﻿WEBVTT

00:01.950 --> 00:04.117
...لامسه

00:05.652 --> 00:07.819
...چشايي

00:07.905 --> 00:10.065
...بينايي

00:10.066 --> 00:12.698
...بويايي

00:12.700 --> 00:15.373
.شنوايي

00:15.575 --> 00:19.583
.اينها حسهايي هستند که ما را به جهان ارتباط مي دهند

00:19.585 --> 00:22.620
ولي آيا حسي بيش از اين پنج حس وجود دارد؟

00:24.757 --> 00:28.325
محققين با فرو رفتن در لايه هاي مغزِ ما

00:28.327 --> 00:33.830
،دريافته اند که نابينايان
...مي توانند واقعاً ببينند

00:33.832 --> 00:40.043
...افکار مي توانند در فضا جريان يابند

00:40.045 --> 00:45.521
و به شکلي، ممکن است که ما
.قدرت احساس آينده را داشته باشيم

00:45.938 --> 00:47.938
آيا حس ششم وجود دارد؟

00:47.988 --> 00:52.129
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:52.231 --> 00:56.401
فضا ، زمان ، خودِ حيات

00:58.804 --> 01:03.541
.اسرارِ کيهان در کرمچاله ها نهفته است

01:03.543 --> 01:09.448
قسمت پنجم از فصل دوم کرم چاله ها

01:09.938 --> 01:16.278
آيا حس ششم وجود دارد؟

01:17.130 --> 01:22.036
.مغز انسان، حقيقتاً عضو جالب توجهيست

01:22.038 --> 01:24.404
سلولهاي عصبي آن

01:24.406 --> 01:27.042
.مثل ستاره هاي کهکشان راه شيري هستند

01:27.044 --> 01:32.715
،تصاوير، صداها، بوها
و هر چيزي در دنياي پيرامون ما

01:32.717 --> 01:35.118
امواجي را به وجود مياره

01:35.120 --> 01:39.723
،که در طول اين شبکه وسيع درون سرِ ما
.جاري ميشوند

01:39.725 --> 01:42.860
آيا اين شبکه ميتونه با دنيا

01:42.862 --> 01:45.162
از راههايي که ما درکش نمي کنيم در ارتباط باشه؟

01:45.164 --> 01:47.731
ما تازه در ابتداي اين مسير هستيم که ببينيم

01:47.733 --> 01:50.701
.چه کارهايي از اين سلولها بر مياد

01:50.703 --> 01:53.937
،تا وقتي که مغز هنوز هم يک معماست

01:53.939 --> 01:58.209
حس ششم" نميتونه يک خرافات محسوب بشه"

01:58.211 --> 02:02.781
.و از نظر علمي ، کاملاً ميتونه ممکن باشه

02:05.985 --> 02:08.853
.من بچه خوبي بودم

02:08.855 --> 02:13.592
.اما هر از گاهي، از حد خود خارج مي شدم

02:16.764 --> 02:20.467
...اما حتي وقتي حواسم نبود هم

02:22.504 --> 02:25.207
.مي فهميدم که مچم گرفته شده...

02:25.209 --> 02:27.609
...فقط

02:27.611 --> 02:30.813
...نگاه خيره اش را "حس" مي کردم

02:31.983 --> 02:36.219
آيا اين يک "حس ششم" بود؟

02:39.556 --> 02:43.159
در دانشگاه "تيلبرگ" در هلند

02:43.161 --> 02:44.493
بئاتريس دي گيلدر"، در حال تحقيق"

02:44.495 --> 02:47.129
روي آن است که چطور احساسات
.از فردي به فردي ديگر منتقل مي شوند

02:47.131 --> 02:50.499
.او در حال مطالعه روي پديده نابيناييست

02:52.669 --> 02:57.006
...پديده اي غريب
که در آن بعضي از نابينايان

02:57.008 --> 03:01.211
،قادر به ديدن احساسات افراد
.در چهره آنها هستند

03:01.213 --> 03:04.681
ما عادت داشتيم حس بينايي رو

03:04.683 --> 03:06.650
.موضوعي در رابطه با چشم سالم فرض کنيم

03:06.652 --> 03:08.152
در حقيقت ، چشم مي تونه ببينه

03:08.154 --> 03:10.521
.چون به مغز متصله

03:10.523 --> 03:14.159
"بيشتر بيماران "بئاتريس
.به نظر نميرسد که نابينا باشند

03:14.161 --> 03:17.763
.از بيرون، چشمهاي آنها کاملاً طبيعي به نظر مي رسد

03:17.765 --> 03:21.768
.اما از درون، نارسايي نهفته اي در کار است

03:23.771 --> 03:25.372
،در يک مغز سالم

03:25.374 --> 03:29.243
مجموعه پيامهاي هماهنگ ،از چشمها

03:29.245 --> 03:32.313
به ناحيه اي موسوم به
.کورتکس بينايي" در جريانند"

03:32.315 --> 03:35.483
،اما اگر کورتکس بينايي صدمه ببيند

03:35.485 --> 03:37.952
ــ که معمولاً در نتيجه سکته مغزي رخ مي دهد ــ

03:37.954 --> 03:41.156
.اين سيگنالها ديگر دريافت نمي شوند

03:41.158 --> 03:45.361
سکته مغزي، معمولاً تنها يک طرف کورتکس را
مورد حمله قرار مي دهد

03:45.363 --> 03:49.198
.و باعث مي شود بيمار از يک چشم، نابينا شود

03:49.200 --> 03:51.033
بئاتريس" در جستجوي آن است"

03:51.035 --> 03:53.936
تا بفهمد که مغز از چه راه ديگري

03:53.938 --> 03:56.472
مي تواند سيگنالهاي چشم را دريافت کند؟

03:56.474 --> 03:58.908
او از يک پارتيشن ،براي جدا کردن

03:58.910 --> 04:03.146
،آنچه که چشم نابيناي بيمار و چشم سالم او مي تواند ببيند
.استفاده مي کند

04:03.148 --> 04:08.251
کامپيوتر، تصاويري از
چهره هاي شاد، غمگين يا عصباني را

04:08.253 --> 04:09.619
.فقط به يک چشم نشان مي دهد

04:11.622 --> 04:13.489
پس ما تصاوير

04:13.491 --> 04:15.558
چهره اي رو که در حال خنديدن هست

04:15.560 --> 04:16.793
،و حس شادي را نشان ميده
.شبيه سازي مي کنيم

04:16.795 --> 04:19.096
الکترودهاي روي صورت بيمار

04:19.098 --> 04:21.164
همه تکانهاي عضلات صورت بيمار را

04:21.166 --> 04:25.837
در صورت عکس العمل او
.نسبت به تصاوير، ثبت مي کند

04:27.439 --> 04:31.877
ما ديديم که چهره او
.در واقع (از آن حس) تقليد مي کنه

04:31.879 --> 04:35.280
،او بدون اينکه بدونه
از همان عضلاتي استفاده مي کرد

04:35.282 --> 04:37.915
که مدل روي صفحه هم از همون استفاده مي کرد تا

04:37.917 --> 04:40.184
.آن لبخند را به وجود بياره

04:40.186 --> 04:45.188
،نکنه حيرت انگيز
،اين است که اين تصاوير عاطفي

04:45.190 --> 04:48.457
تنها به بخش "نابينا"ي
.چشم بيمار نشان داده مي شوند

04:48.459 --> 04:52.294
.چشم "بينا"، تنها تصاوير خنثي را دريافت مي کرد

04:52.296 --> 04:54.530
،با اين حال

04:54.532 --> 04:57.333
بيمار "بئاتريس"، همان احساساتي که

04:57.335 --> 04:59.336
"در مقابل "چشم نابيناي او
.به نمايش در مي آمد را تقليد مي کرد

04:59.338 --> 05:05.142
.در حاليکه اين عکس العمل، خود آگاه نبود

05:05.144 --> 05:06.711
:ما از بيمار مي پرسيديم که

05:06.713 --> 05:08.513
مطمئن هستي، يا حدس مي زني؟

05:08.515 --> 05:11.817
و به طور سيستماتيک به اين پاسخ رسيديم
.که اونها حدس مي زنند

05:11.819 --> 05:15.988
،بئاتريس" معتقد است که نابينايي"
يعني دفن شدن عميقِ

05:15.990 --> 05:18.056
سيستم حسي ناخود آگاه

05:18.058 --> 05:19.991
،که ريشه در بخشي پنهان از مغز دارد

05:19.993 --> 05:22.828
که سيگنالها را از چشمها

05:22.830 --> 05:25.764
و تنها در زماني دريافت مي کند
.که تصوير پر از احساس باشد

05:28.335 --> 05:31.337
اما اين قسمت مغز کجا مي تواند باشد؟

05:32.474 --> 05:34.374
ما واقعاً داريم تلاش مي کنيم

05:34.376 --> 05:36.810
.همه لايه هاي مختلف مغز رو بررسي کنيم

05:36.812 --> 05:38.245
،از سطح آن

05:38.247 --> 05:40.514
به شکلي ميشه گفت که
.به عمق مغز، نقب ميزنيم

05:40.516 --> 05:42.283
و مي تونيد ببينيد که اين يک کار

05:42.285 --> 05:44.485
.کاملاً داخليست

05:45.487 --> 05:47.489
،تا ببينيم روي چه پايه اي ساخته شده

05:47.491 --> 05:49.424
.و لايه هاي پايين تر آن ، چه هستند

05:49.426 --> 05:53.262
بئاتريس" پرده از اين لايه ها برداشت"

05:53.264 --> 05:55.998
با نشان دادن تاثيرات تصاوير مصنوعي
،به بيماران نابينا

05:56.000 --> 06:00.402
و در همان زماني که
.در درون دستگاه "ام-آر-آي" بودند

06:00.404 --> 06:03.438
به طور عادي، اطلاعات چشمها

06:03.440 --> 06:08.143
از طريق اعصاب بينايي
.مستقيماً به کورتکس بينايي مي روند

06:08.145 --> 06:11.446
،اما وقتي چشمها به احساسات انساني مي نگرند

06:11.448 --> 06:13.948
سيگنالها از اين مسير خارج شده

06:13.950 --> 06:17.485
،(به بادامه مغز(آميگدالا
،بر آمدگي بالايي مغز

06:17.487 --> 06:21.389
.و شش مرکز ديگر آن مي روند

06:21.391 --> 06:22.623
،سيستم بينايي انسان

06:22.625 --> 06:25.426
.حاوي حداقل 9 مسير مختلف هست

06:25.428 --> 06:28.363
که ما تازه شروع به شناختن يکي از اينها کرده ايم

06:28.365 --> 06:32.500
.و هشت تاي ديگر، کاملاً از دسترس خارجند

06:33.937 --> 06:37.640
فقط در زماني که
کسي بخواد حرکتي از پهلو داشته باشه

06:37.642 --> 06:40.210
.اين مسيرها پيدا مي شن

06:40.212 --> 06:45.850
بئاتريس" مسيرهاي ذهني ناخودآگاهي را"
شناسايي کرد

06:45.852 --> 06:49.955
<i>که باعث ديدن تحرکات عاطفي نمي شوند</i>

06:49.957 --> 06:51.791
<i>.اما باعث حس کردن آنها مي شوند</i>

06:51.793 --> 06:53.559
،همه ما اين مسيرها را داريم

06:53.561 --> 06:56.295
،حتي با وجود آنکه به طور عادي

06:56.297 --> 06:58.931
.تحت الشعاع حس بينايي عادي ما هستند

06:58.933 --> 07:01.901
اين اولين اثبات علمي

07:01.903 --> 07:04.670
،از يک حس تازه
.علاوه بر پنج حس ديگريست که ما مي شناسيم

07:04.672 --> 07:07.740
بايد يک شنوايي عاطفي هم

07:07.742 --> 07:09.975
نسبت به صداهايي که مربوط به
حس ششم ميشوند وجود داشته باشه

07:09.977 --> 07:11.644
چون ما هنوز تصوير واضحي

07:11.646 --> 07:13.345
.از تواناييهاي مغز نداريم

07:13.347 --> 07:16.181
آزمايشات "بئاتريس" نشان داده اند

07:16.183 --> 07:18.650
.که مغز ما مي تواند چيزهايي را حس کند

07:18.652 --> 07:21.552
.حتي وقتي که ما متوجه آنها نيستيم

07:21.554 --> 07:25.189
اين نشان دهنده آن است که
هر جستجويي بر روي حس ششم

07:25.191 --> 07:28.325
بستگي به درک مرز بين

07:28.327 --> 07:32.796
.هشياري خودآگاه و تجربه ناخود آگاه دارد

07:37.267 --> 07:40.469
يک بار در ماه ، يک گروه از فيلسوفان

07:40.471 --> 07:44.473
"در ميخانه کوچکي در دهکده "گرين وييچ
.با هم ملاقات دارند

07:47.344 --> 07:49.111
..."سلام نيويورک"

07:50.114 --> 07:51.379
آنها خود را

07:51.381 --> 07:54.115
.منتخبين خودآگاه مي نامند

07:54.117 --> 07:56.985
"(آواز:"(من مي تونم مثل تو عمل کنم

07:56.987 --> 07:59.620
"(کاري کنم که تو مي کني)"

07:59.622 --> 08:04.791
گرداننده اين گرد همايي
.ديويد چالمرز" است"

08:04.793 --> 08:08.127
شايد هيچوقت
حسِ "ميدان مَديسن گاردن" به او دست ندهد

08:08.129 --> 08:12.964
اما جستجوي او ،گروهي رو به رشد را
.به گرد او ايجاد کرده است

08:12.966 --> 08:14.866
او در تلاش درک

08:14.868 --> 08:19.036
.طبيعت، و مرزهاي خود آگاه است

08:19.038 --> 08:21.505
"(آواز خواننده:"(خودآگاهي چيه

08:21.507 --> 08:25.108
"(من هيچ نميدونم...)

08:25.110 --> 08:28.311
.خود آگاهي واقعاً بزرگترين معما در دنياست

08:28.313 --> 08:31.214
،و چون معضل بسيار دشواريست

08:31.216 --> 08:33.116
.دانشمندان ترجيح داده اند کنار بکشند

08:33.118 --> 08:34.818
.علم ذهنيست

08:34.820 --> 08:36.987
.اما خود آگاه واقعيست

08:36.989 --> 08:39.289
فقط از همين يکي دو دهه اخير بوده که

08:39.291 --> 08:41.291
دانشمندان شروع به مرور

08:41.293 --> 08:44.094
،مقوله خود آگاهي به عنوان يک مسئله
.به خودي خود کرده اند

08:44.096 --> 08:48.298
ديويد" معتقد است که درک خود آگاهي"

08:48.300 --> 08:51.568
فکر کردن به لايه هاي

08:51.570 --> 08:55.138
.اطلاعات ساخته شده از مجموع حسهاي ماست

08:55.140 --> 08:57.607
.خود آگاهي سطوح متفاوتي داره

08:57.609 --> 08:59.842
.اولين سطح، خودآگاهي اوليه هست

08:59.844 --> 09:02.210
.اين همون آگاهي از محيط اطراف شماست

09:02.212 --> 09:05.113
اينکه من نگاه مي کنم و ممکن هست کسي رو ببينم
.و اونچه که دور رو برش هست رو تشخيص بدم

09:05.115 --> 09:07.748
.اين اولين سطح آگاهي منه

09:07.750 --> 09:09.717
،اما بعد، اگر بايستم و بهش فکر کنم

09:09.719 --> 09:12.453
.ميتونم از خودآگاهي خودم ، آگاه بشم

09:12.455 --> 09:15.689
.من ميتونم آگاه به فکر کردن خودم باشم

09:15.691 --> 09:18.925
.اينجاست که ما آگاهي در دل آگاهي داريم

09:18.927 --> 09:20.192
،و اگر به همون هم فکر کنم

09:20.194 --> 09:22.728
ميتونم از اين واقعيت که

09:22.730 --> 09:25.263
،من از خودآگاهي خودم آگاهم
.با خبر بشم

09:25.265 --> 09:29.433
و حالا شما خودآگاهي در دل خودآگاهي داريد

09:29.435 --> 09:31.000
.که حاوي آگاهيست

09:31.002 --> 09:32.235
.که تا سه سطح ادامه داره

09:32.237 --> 09:37.273
.در اصل مي تونيد اون را تا ابد ادامه بديد

09:37.275 --> 09:41.277
،از آنجا که مغز ما با لايه هاي زيادي سر و کار دارد

09:41.279 --> 09:45.114
اين ميتواند دليل آن باشد که ما نتوانيم

09:45.116 --> 09:47.149
.متوجه هر چه که حس ميکنيم باشيم

09:47.151 --> 09:50.052
چيزهايي در پس زمينه

09:50.054 --> 09:51.553
،آگاهي شما وجود داره

09:51.555 --> 09:54.756
.که بسيار دور از دسترسه

09:54.758 --> 09:58.026
جنبش بعضي چيزها ، از درون آگاهي شماست

09:58.028 --> 10:03.731
که براي لحظه اي توجه شما را به خودشون جلب ميکنند
.اما بعد به راه خودشون ادامه مي هند

10:03.733 --> 10:07.635
.بعضي چيزها در تمرکز آگاهي شما نهفته هست

10:07.637 --> 10:09.604
توجه شما را به خودشون جلب مي کنند

10:09.606 --> 10:11.106
.و همانجا مي مانند

10:11.108 --> 10:14.576
ولي ما چطور مي توانيم گم کرده خود را بيابيم؟

10:14.578 --> 10:18.813
،چرا اين فعاليت طبيعي خاص

10:18.815 --> 10:21.783
در صدد راه يافتن به هشياري ماست؟

10:21.785 --> 10:24.519
اتفاقي که در مغز ما

10:24.521 --> 10:26.588
،و در زمان آگاه شدن از چيزي مي افتد

10:26.590 --> 10:29.824
.هنوز هم يک معماي کامل است

10:29.826 --> 10:32.494
يکي از اولين سوالات درباره خودآگاهي

10:32.496 --> 10:35.830
اينست که بتونيد آن را
.به روش فيزيکي توضيح بدهيد

10:35.832 --> 10:38.399
چون ما عادت به ايده هاي علمي داريم

10:38.401 --> 10:40.935
که ما رو وادار مي کنه
تا با قدمهاي ابتدايي در فيزيک شروع کنيم

10:40.937 --> 10:42.603
.مثل فضا، زمان و ماده

10:42.605 --> 10:45.104
وقتي اينها را با هم جمع کنيد
.ميتونيد همه چيزهاي ديگر را هم توضيح بدهيد

10:45.106 --> 10:46.406
.ميتونيد شيمي رو توضيح بديد

10:46.408 --> 10:47.640
.ميتونيد زيست شناسي رو توضيح بديد

10:47.642 --> 10:49.775
،و من فکر مي کنم در مورد خودآگاهي

10:49.777 --> 10:51.977
،اين زنجير قدرتمند از توضيحات
.پاره مي شه

10:51.979 --> 10:54.913
نظر من اين هست که ما اينجا
با يک سلول بنيادين تازه روبرو هستيم

10:54.915 --> 10:56.347
که از جنس آگاهيست

10:56.349 --> 11:00.585
.و بايد قوانين بنيادين اون رو درک کنيم

11:01.987 --> 11:04.456
اين دانشمند معتقد است که

11:04.458 --> 11:09.295
.وجه تازه اي از آگاهي را يافته است

11:09.297 --> 11:12.899
او معتقد است که اين صرفاً
.در درون ذهن ما وجود ندارد

11:12.901 --> 11:15.868
.بلکه در بيرون از ذهن ما هم گسترده شده است

11:15.870 --> 11:20.741
.و مدعيست که شواهدي هم براي اثبات آن در اختيار دارد

11:23.762 --> 11:25.399
فکر چيست؟

11:26.566 --> 11:28.099
عصب شناسان مي گويند

11:28.145 --> 11:30.712
يک دسته فعاليتهاي الکتريکي

11:30.714 --> 11:32.259
.در درون مغزِ ماست

11:32.260 --> 11:37.663
،اما اگر من اخم کنم يا لبخند بزنم
.فکر من در همه اتاق منتشر ميشه

11:37.665 --> 11:41.466
.در واقع همين الان داره به شما هم منتقل ميشه

11:41.468 --> 11:45.703
بعضي از دانشمندان معتقدند که
اين همان نحوه عملکرد حس ششم هست

11:45.705 --> 11:49.774
،يعني فکر انسان
به يک آگاهي جمعي وارد مي شه

11:49.776 --> 11:52.444
.که ميتونه در همه دنيا منتشر بشه

11:54.447 --> 11:59.484
راجر نلسن" بيش از سي سال را"

11:59.486 --> 12:02.788
.در جستجوي "ذهن جمعي" سپري کرده است

12:02.790 --> 12:06.258
.آگاهي در بستر دنياي واقعي وجود داره

12:06.260 --> 12:07.793
.لامسه حس ساده ايست

12:07.795 --> 12:09.963
اما وقتي يک لمس واقعي صورت بگيره

12:09.965 --> 12:11.364
.بي نهايت مهم ميشه

12:11.366 --> 12:14.468
اغلب مردم باور نمي کنند که اين ممکن باشه

12:14.470 --> 12:18.906
<i>.اما تحقيقات اخير نشان داده که ممکن هست</i>

12:18.908 --> 12:21.976
،در اواسط 1980
راجر" شروع به تحقيق"

12:21.978 --> 12:23.444
درباره يک پديده غريب کرد

12:23.446 --> 12:26.980
.که به وسيله چند محقق ديگر نيز گزارش شده بود

12:26.982 --> 12:30.850
آنها دريافتند که
خوانش يک دستگاه الکترونيکي

12:30.852 --> 12:32.985
،"موسوم به "جنراتور اعداد تصادفي

12:32.987 --> 12:36.388
،ميتواند توسط کساني که در کنار آن هستند
،تغيير کند

12:36.390 --> 12:40.625
البته در صورتيکه آنها
.روي اين شماره ها تمرکز کنند

12:40.627 --> 12:43.429
ضمن تجارب طولاني در طول سالها

12:43.431 --> 12:45.764
ما دريافتيم که افراد مي توانند رفتار اين

12:45.766 --> 12:47.566
جنراتورهاي اعداد تصادفي را

12:47.568 --> 12:51.304
.به اندازه کم اما به طرز حيرت انگيزي تغيير بدهند

12:51.306 --> 12:55.141
جنراتورهاي اعداد تصادفي
.شير يا خط هاي الکترونيکي هستند

12:55.143 --> 12:57.544
،به جاي شير يا خط انداختن

12:57.546 --> 13:01.382
.يک و صفر مي اندازند

13:01.384 --> 13:05.952
.نتايج آن قرار بوده است که کاملاً تصادفي باشد

13:05.954 --> 13:09.822
راجر" نتيجه گرفت که"
،اگر يک نفر که در نزديکي آن نشسته

13:09.824 --> 13:11.824
،بتواند شماره ها را تغيير دهد

13:11.826 --> 13:15.293
،احتمالاً افکار تمام شهر نيز

13:15.295 --> 13:16.728
.به همان کار، قادر است

13:16.730 --> 13:20.665
آيا جنراتورهاي اعداد تصادفي سراسر دنيا

13:20.667 --> 13:24.602
مي توانند ذهنيت مردم سراسر دنيا را برآورد کنند؟

13:24.604 --> 13:28.674
،کاري که ما کرديم
انجام يک آزمايش علمي بود

13:28.676 --> 13:30.876
.با يک فرض ساده

13:30.878 --> 13:32.278
فرض اين است که

13:32.280 --> 13:35.881
تعداد زيادي از مردم
،به اتفاق در حال انجام يک سطح از آگاهي هستند

13:35.883 --> 13:37.283
،به خصوص در سطح عاطفي

13:37.285 --> 13:41.388
اينجاست که شبکه ما خارج شدن از
.وضعيت تصادفي را نشان ميده

13:41.390 --> 13:43.490
،در اواخر دهه 90

13:43.492 --> 13:47.260
راجر" چند تن از همکاران خود را"
در اقصا نقاط دنيا تشويق کرد

13:47.262 --> 13:50.964
.تا اعداد تصادفي را در آزمايشگاهشان جمع آوري کنند

13:50.966 --> 13:54.533
.پروژه "خودآگاهي جهاني" پا به عرصه وجود نهاده بود

13:54.535 --> 13:55.801
اين نقشه ايست که

13:55.803 --> 13:58.203
مکانهاي تاسيسات پروژه "خودآگاهي جهاني" را

13:58.205 --> 14:01.706
.در سراسر دنيا نشان ميده

14:01.708 --> 14:05.576
،اين "هاوايي" هست
اينجا استراليا، و اين نيوزيلند

14:05.578 --> 14:07.612
.و تعداد زيادي هم در اروپا

14:07.614 --> 14:10.950
و يک جنراتور اعداد تصادفي

14:10.952 --> 14:13.686
،متصل به يک کامپيوتر
.در هر کدام از اين مکانها وجود داره

14:13.688 --> 14:16.856
اين شبکه جهاني، 24 ساعت هفته را کار مي کند

14:16.858 --> 14:20.894
و داده ها را جمع آوري کرده، آن را به سِرور

14:20.896 --> 14:23.564
.آزمايشگاه "راجر" در "پرينستن" ارسال مي کند

14:23.566 --> 14:26.167
ما داده هاي زمان واقعي رو دريافت مي کنيم

14:26.169 --> 14:30.338
و در هر ثانيه ، يک ستون رنگي ظاهر ميشه

14:30.340 --> 14:32.140
،که اغلب کوچک هست

14:32.142 --> 14:36.578
اما يک انحرافات بزرگي در اعداد هم ايجاد ميشه
...مثل اين يکي

14:36.580 --> 14:39.582
.اوه خداي من، يکي ديگه هم اومد

14:40.752 --> 14:43.552
هميشه اتفاق نمي افته که
اينهمه تغيير در شماره ها ديده بشه

14:43.554 --> 14:44.987
.اونهم در چنين مدت زمان کوتاهي

14:44.989 --> 14:48.925
،هر بار که يک رويداد بزرگ جهاني رخ مي دهد

14:48.927 --> 14:53.163
راجر" دقت مي کند تا ببيند انحرافات"
.از حالت عادي خارج مي شوند يا نه

14:53.165 --> 14:55.064
،و در بسياري از مواقع
.اينطور مي شود

14:55.066 --> 14:57.300
بعضي از عجيب ترين اين تغييرات

14:57.302 --> 15:01.737
.در دوران انتخابات 2008 بود

15:03.874 --> 15:06.175
،وقتي راي گيري تمام شد

15:06.177 --> 15:09.778
:و رسانه ها اعلام کردند که
«به نظر ميرسه "اوباما" برنده شد»

15:09.780 --> 15:11.747
اين نمودار ، داده ها را

15:11.749 --> 15:15.917
از همان زمان پايان راي گيري
.تا پنج ساعت بعد نشان داد

15:15.919 --> 15:17.986
،وسط نمودار
.مربوط به زمان سخنراني پيروزي "اوباما" ست

15:20.123 --> 15:23.457
.اوباما: «ما هرگز مجموعه اي از افراد نبوده ايم

15:23.459 --> 15:28.396
.«ما هميشه "ايالات متحده امريکا" بوده ايم و خواهيم بود

15:32.034 --> 15:34.403
.اين يک جهش قويست

15:34.405 --> 15:36.338
.مستقيم رو به بالا رفته

15:37.675 --> 15:39.309
انگار نسبت 1.000 به 1 هست

15:39.311 --> 15:42.879
که ما ميتونيم اين انباشت تاثير مثبت رو

15:42.881 --> 15:44.114
.در داده هايمان در اين حد داشته باشيم

15:46.183 --> 15:50.820
.ما بيش از 340 تجربه انفرادي داشتيم

15:50.822 --> 15:52.721
،وقتي همه داده ها را

15:52.723 --> 15:55.590
،در طول 12 سال تجربه در کنار هم گذاشتيم

15:55.592 --> 15:57.125
،نتيجه نهايي

15:57.127 --> 16:00.128
،نسبت اعداد غير عادي و اعداد تصادفي
.يک ميليون به يک بود

16:06.268 --> 16:08.536
داده هاي "راجر" مي گويد که

16:08.538 --> 16:11.539
.يک آگاهي جمعي در کار است

16:11.541 --> 16:14.675
اما واقعاً عملکرد آن چگونه است؟

16:16.578 --> 16:18.879
،روپرت شلدريک"، متخصص زيست شناس"

16:18.881 --> 16:22.450
،معتقد است که پاسخ
در يک ميدان نامرئي

16:22.452 --> 16:24.719
.نهفته در همه موجودات زنده است

16:24.721 --> 16:28.223
.او آن را "ميدان مورفيک" مينامد

16:30.894 --> 16:32.929
.ميدانها ، ناحيه تاثيرات هستند

16:32.931 --> 16:37.467
،به وسيله ميدان مغناطيسي
.آسان تر ميشه فهميد که "ميدانها" چه هستند

16:37.469 --> 16:40.437
اين گويها ، آهن رباهاي کوچکي هستند

16:40.439 --> 16:43.540
و وقتي من اونها رو در اين ظرف مي اندازم

16:43.542 --> 16:46.643
.گويها همديگر را جذب مي کنند

16:46.645 --> 16:49.946
.مي چرخند و همه در يک الگويي به هم مي پيوندند

16:49.948 --> 16:52.014
.يک خاصيت خود- نظمي در ميدانها وجود داره

16:52.016 --> 16:55.284
.به طور ذاتي، مجموع هستند

16:55.286 --> 16:56.786
و نظر من اين است که

16:56.788 --> 16:59.321
يک ميدان ديگري هم وجود داره که
به آن "ميدان مورفيک" گفته ميشه

16:59.323 --> 17:02.357
که بدن حيوانات و گياهان را منظم ميکنه

17:02.359 --> 17:05.995
.و همينطور به فعاليتهاي مغز و ذهن ، نظم مي بخشه

17:05.997 --> 17:09.399
"روپرت" معتقد است که "ميدان مورفيک"

17:09.401 --> 17:13.103
همان چيزيست که به پرنده ها اين امکان را ميدهد
.تا در فرمهايي شکيل پرواز کنند

17:13.105 --> 17:16.807
.همان چيزيست که مهاجرت عظيم رمه ها را هدايت مي کند

17:16.809 --> 17:19.310
و همچنين معتقد است

17:19.312 --> 17:22.280
اين ميدانها ،دليل احساس عجيبِ ما

17:22.282 --> 17:24.015
.در زماني که کسي به ما نگاه مي کند، هستند

17:27.019 --> 17:30.421
او حتي آزمايشاتي را انجام داد

17:30.423 --> 17:34.024
.تا ثابت کند که اين حس، واقعيست

17:35.494 --> 17:38.295
.نگاه نميکني

17:39.864 --> 17:41.831
شما در يک آزمايش توالي تصادفي

17:41.833 --> 17:44.501
،يا نگاه ميکنيد و يا نگاه نمي کنيد

17:44.503 --> 17:46.603
و اونها در هر امتحان شما، بايد حدس بزنند

17:46.605 --> 17:48.639
.که شما نگاه مي کنيد يا نه

17:48.641 --> 17:52.177
.نگاه نمي کني

17:52.179 --> 17:54.212
آنکه نگاه مي کنه، بايد ذهنش را

17:54.214 --> 17:56.481
.روي کسي که بهش نگاه مي کنه متمرکز کنه

17:56.483 --> 17:58.917
کاري که من مي کنم اين هست که
.به اسم فرد فکر مي کنم

17:58.919 --> 18:00.285
.داري نگاه ميکني

18:00.287 --> 18:02.721
.همه توجهم رو بهشون ميدم

18:02.723 --> 18:05.023
،وقتي بهشون نگاه نمي کنم

18:05.025 --> 18:08.293
به زمين نگاه مي کنم
و يا چشمم رو مي بندم

18:08.295 --> 18:10.929
.و به چيزي کاملاً متفاوت فکر مي کنم

18:10.931 --> 18:13.331
.نگاه نميکني

18:13.333 --> 18:15.000
.عالي بود

18:15.002 --> 18:17.869
.چهارده تا درست بود و 6 تا اشتباه

18:17.871 --> 18:21.072
،يک خبرهايي هست

18:21.074 --> 18:23.473
،با اينکه نتايج حاصله بزرگ نبود
اما اين نتايج متناقضه

18:23.475 --> 18:26.677
.که در طول آزمايشات زيادي تکرار شده

18:26.679 --> 18:30.647
روپرت" مجموعه اي از شواهد را گِردآوري کرده است"

18:30.649 --> 18:32.616
که نشان مي دهد مردم واقعاً مي توانند تشخيص دهند

18:32.618 --> 18:34.418
.چه زماني زير نگاه ديگران واقع شده اند

18:34.420 --> 18:37.488
براي او، اين موضوع تاييد کننده اين نظريه است که

18:37.490 --> 18:40.091
،بدن ما در محاصره "ميدان مورفيک" است

18:40.093 --> 18:44.362
.يعني بخش فرعي خودِ ما

18:44.364 --> 18:45.597
من معتقدم که

18:45.599 --> 18:48.099
ذهن ما در اين ميدان فرعي عمل مي کنه

18:48.101 --> 18:51.536
که بسيار فراتر از خودِ ما
در دنياي اطراف ما گسترده شده

18:51.538 --> 18:55.740
.و ما رو به افراد ديگر و محيطمان متصل کرده

18:55.742 --> 18:59.944
،بسياري از دانشمندان
.ايده هاي "روپرت" را رد مي کنند

18:59.946 --> 19:03.414
<i>نظر آنها اين است که
،اگر ميدان مورفيک وجود داشت</i>

19:03.416 --> 19:06.350
.بايد تا به حال آن را کشف کرده باشيم

19:06.352 --> 19:10.021
،اما در تاريکي آزمايشگاهي در "سادبري" آنتاريو

19:10.023 --> 19:12.191
.اين محقق معتقد است که آن را کشف کرده است

19:12.193 --> 19:14.360
و شواهدي دارد از اينکه

19:14.362 --> 19:18.764
.افکار مي توانند از ذهن يکي به ديگري پرواز کنند

19:23.007 --> 19:25.142
،هر دقيقه و در هر روز

19:25.144 --> 19:28.511
ما در محاصره نيرويي ناديدني هستيم

19:28.513 --> 19:34.117
که دنياي ما را
.با يک ميدان مغناطيسي در بر گرفته

19:34.119 --> 19:36.286
براي بسياري از موجودات روي زمين

19:36.288 --> 19:39.189
.زندگي بدون آن غير ممکن مي شد

19:39.191 --> 19:44.360
پرنده ها، لاک پشتهاي دريايي و ماهيها
،به اين مغناطيس جهاني متکي هستند

19:44.362 --> 19:45.661
.تا راه خودشان را پيدا کنند

19:45.663 --> 19:49.531
آيا ذهن ما هم ميتونه ازش استفاده کنه؟

19:49.533 --> 19:54.569
آيا ممکنه که اين ريشه حس ششم باشه؟

19:56.472 --> 20:00.776
مايکل پِرزينگر" مسئول گروه تحقيقات علوم عصبي"

20:00.778 --> 20:04.547
.در دانشگاه "لورنشن" در کانادا است

20:04.549 --> 20:08.485
تاثير قدرتمند ميدان مغناطيسي زمين بر روي حيوانات

20:08.487 --> 20:10.420
او را به فکر تحقيق

20:10.422 --> 20:13.891
.درباره امکان تاثير آن بر روي خودِ ما نيز، واداشت

20:13.893 --> 20:16.194
حيوانات مي تونند

20:16.196 --> 20:17.295
از ميدان سه بعدي مغناطيسي زمين

20:17.297 --> 20:21.066
.مثل يک دستگاه جهت ياب استفاده کنند

20:21.068 --> 20:23.067
.شواهد بسيار خوبي در اين باره وجود داره

20:23.069 --> 20:26.337
رابطه اي که "مايکل" معتقد است

20:26.339 --> 20:29.340
،بين ميدان مغناطيسي زمين و مغز انسان وجود دارد

20:29.342 --> 20:31.376
.بسيار جنجال برانگيزتر از اينهاست

20:31.378 --> 20:33.111
،حس ششم به طور موثر

20:33.113 --> 20:36.014
،توانايي دريافت اطلاعات در فاصله اي دور است

20:36.016 --> 20:38.016
ـ که تنها يکي از مفاهيم آن هست ـ

20:38.018 --> 20:40.085
.به وسيله مکانيزمي که شناخته شده نيست

20:40.087 --> 20:42.354
حالا سوال انتقادي اين خواهد بود که
عملکردش چطور است؟

20:44.090 --> 20:45.990
ميدان مغناطيسي زمين

20:45.992 --> 20:49.526
اصولاً رابطيست که ما همه
...در معرض آن قرار داريم

20:49.528 --> 20:51.061
!هر هفت بيليون نفرمان

20:52.197 --> 20:53.763
و همين، موجب تبادل

20:53.765 --> 20:56.532
.اطلاعات بالقوه ميشه

20:56.534 --> 20:58.968
،بر اساس اين تئوري

20:58.970 --> 21:02.906
ميدان مغناطيسي زمين
.مثل يک اقيانوس موّاج است

21:02.908 --> 21:05.575
فعاليتهاي الکتريکي ساطع شده از مغزِ ما

21:05.577 --> 21:07.577
مي تواند از سطح آن عبور کند

21:07.579 --> 21:10.248
.و از فردي به فرد ديگر منتقل شود

21:10.250 --> 21:13.719
،ايده اي افراطيست

21:13.721 --> 21:16.321
اما "مايکل" آزمايشي دقيق را

21:16.323 --> 21:19.491
.به منظور امتحان کردن آن طرح کرده است

21:19.493 --> 21:22.027
هر کاري مي کني مغز سرش رو سوراخ نکن

21:22.029 --> 21:23.929
.مته کاري در کانادا قدغنه

21:23.931 --> 21:30.134
:تيم او، دو نفر را انتخاب کرده اند
."مَندي" و "مارک"

21:30.136 --> 21:32.604
آنها را در اتاقهايي با فاصله 20 متر از هم
.قرار داده اند

21:32.606 --> 21:35.039
اين اتاقها به دور از ديد و صداي

21:35.041 --> 21:37.108
.اتاق ديگر هستند

21:37.110 --> 21:39.710
ضمناً، کاملاً از

21:39.712 --> 21:41.779
.ميدان مغناطيسي زمين به دورند

21:41.781 --> 21:43.414
مايکل" اين ميدان را"

21:43.416 --> 21:48.685
با يک ميدان مغناطيسي مصنوعي با طراحي خود

21:48.687 --> 21:52.288
و با انرژي سيم پيچيهاي الکتريکي
.روي سر بندها عوض کرده است

21:52.290 --> 21:55.023
به اين شکل، او مطمئن است

21:55.025 --> 21:59.995
"که "مَندي" و "مارک
.ميدان مغناطيسي شناخته شده اي را تجربه مي کنند

21:59.997 --> 22:02.798
با ايجاد يک ترکيب مشابه

22:02.800 --> 22:05.334
از ميدان مغناطيسي در دو مغز متفاوت

22:05.336 --> 22:06.602
،و دور از هم

22:06.604 --> 22:09.138
شما در واقع از آنچه که در طبيعت

22:09.140 --> 22:10.673
و در ميدان مغناطيسي زمين وجود داره
.تقليد مي کنيد

22:10.675 --> 22:12.575
حالا من چراغ رو خاموش مي کنم

22:12.577 --> 22:15.211
.شما رو ثبت مي کنم E.E.G. و در تمام مدت

22:19.216 --> 22:22.518
و ما مي تونيم ببينيم که
در واقع فعاليتهاي مغز اونها

22:22.520 --> 22:26.421
،به محض دريافت ميدان مغناطيسي مشابه
.يکسان هست يا نه

22:28.124 --> 22:30.358
،ظرف 20 دقيقه آينده

22:30.360 --> 22:33.628
چراغي به مدت چندين بار
.براي "مارک" چشمک خواهد زد

22:33.630 --> 22:37.798
،در حاليکه "مَندي" بدون مزاحمت
.در اتاق تاريک خود نشسته است

22:37.800 --> 22:39.466
مايکل" و تيم او"

22:39.468 --> 22:42.036
.فعاليت مغز هر دوي آنها را ثبت مي کنند

22:42.038 --> 22:46.641
سه دقيقه بعد، چراغ شروع به چشمک زدن

22:46.643 --> 22:48.676
.در اتاق "مارک" مي کند

22:48.678 --> 22:50.344
.يک خط درست همينجا ديده ميشه

22:50.346 --> 22:52.347
،پنج دقيقه بعد

22:52.349 --> 22:54.982
.چراغ دوباره چشمک مي زند

22:54.984 --> 22:57.551
.همان قدرت رو داره
.در واقع خطها رو حتي در اين يکي هم ميشه ديد

22:57.553 --> 22:59.820
"فعاليت مغز "مَندي

22:59.822 --> 23:03.857
"درست در همان زمان که "مارک
.چراغ چشمک زن را ديد، پرش عمودي داشت

23:06.828 --> 23:09.929
حالا تيم دکتر "پرزينگر" بايد بفهمند که

23:09.931 --> 23:13.866
مَندي" در طول اين مدت نشستن در تاريکي"
.چه تجربه اي داشته است

23:13.868 --> 23:17.369
،تقريباً سه دقيقه که گذشت

23:17.371 --> 23:21.707
در سمت چپ ميدان ديدِ چشم چپم

23:21.709 --> 23:24.777
.يک نور درخشان ديدم

23:24.779 --> 23:26.680
،زمانش خيلي کوتاه بود

23:26.682 --> 23:30.918
.و انگار که در تاريکي محو شد

23:30.920 --> 23:34.922
دوباره بعد از گذشتن 6 تا هشت دقيقه

23:34.924 --> 23:37.258
.يک چشمک ديگر در ميدان خارجي راستم داشتم

23:37.260 --> 23:39.727
وقتي چراغ براي يکي چشمک مي زد

23:39.729 --> 23:40.961
،و اين تغييرات رو ايجاد مي کرد

23:40.963 --> 23:42.529
،فعاليتهاي مغز فرد ديگر

23:42.531 --> 23:43.697
،با وجود اينکه در تاريکي بود

23:43.699 --> 23:44.798
.همان تغييرات رو داشت

23:44.800 --> 23:48.702
ظاهراً اين آزمايش نشان مي دهد که

23:48.704 --> 23:51.705
دو مغز در دو مکان متفاوت

23:51.707 --> 23:53.641
.مي توانند تجربه مشابهي را داشته باشند

23:53.643 --> 23:56.743
.فکر انسان غير فيزيکي نيست

23:56.745 --> 23:59.679
بلکه واحدهاي فيزيکي فعاليتهاي بالقوه

23:59.681 --> 24:01.648
.اعصاب است

24:01.650 --> 24:03.283
آيا مي تونند در فضا منتقل بشن؟

24:03.285 --> 24:04.951
،تحت شرايطي ويژه
.بله قطعاً مي تونند

24:04.953 --> 24:06.119
.و شواهدش هم موجوده

24:06.121 --> 24:08.955
اگر ما 7 بيليون مغز انسان را

24:08.957 --> 24:11.123
،در ميدان مغناطيسي مشابهي غوطه ور کنيم
،که البته اصولاً هم اينطوره

24:11.125 --> 24:12.991
،در اين زمان، تغيير در يکي
-البته اگر به ديگران مرتبط باشه

24:12.993 --> 24:15.127
که ما همه به هم مرتبطيم
چون جريان خطوط مغناطيسي

24:15.129 --> 24:17.562
از همه ما عبور مي کنه ـــ
درست از مغزمان عبور مي کنه

24:17.564 --> 24:20.098
،پس يک تغيير در يک نفر
.ميتونه همه رو تحت تاثير قرار بده

24:22.502 --> 24:26.371
مايکل پرزينگر" معتقد است که او اثباتي"

24:26.373 --> 24:29.441
براي يک فرم اوليه از "حس ششم" در اختيار داره

24:29.443 --> 24:32.412
،يعني توانايي تقسيم حسهاي ساده

24:32.414 --> 24:35.381
.با کساني که از ما دورند

24:35.383 --> 24:39.786
.اما شايد حسهاي ما فقط قادر به عبور از فضا نباشند

24:39.788 --> 24:43.023
شايد بتونند از زمان هم بگذرند

24:43.025 --> 24:45.226
.و آينده رو احساس کنند

24:48.789 --> 24:53.961
علم پر از ايده هاييست که
.باور آنها دشوار به نظر ميرسه

24:54.722 --> 24:56.722
.مکانيک کوانتوم را در نظر بگيريد

24:56.724 --> 25:00.493
،در اين دنياي غريب فيزيک ذره اي

25:00.495 --> 25:04.164
،يک ذره ميتونه در يک زمان
...در دو مکان حضور داشته باشه

25:04.166 --> 25:05.999
.تا وقتي که ما نگاهش کنيم

25:09.037 --> 25:11.238
بيشتر فيزيکدانها به شما خواهند گفت

25:11.240 --> 25:14.875
مکان نهايي ذرات، مثل تاس انداختن است

25:14.877 --> 25:17.343
.اما تئوري ديگري هم وجود داره

25:17.345 --> 25:19.045
،ضمير خود آگاه من

25:19.047 --> 25:22.982
.ميتونه اين دنياي ذرات رو کنترل کنه

25:22.984 --> 25:24.851
،و حس ششم

25:24.853 --> 25:28.488
.ميتونه همان چيزي باشه که باعث حرکت هستي ميشه

25:28.490 --> 25:33.459
.ميچيو کاکو" يک فيزيکدان تئوريک است"

25:33.461 --> 25:35.695
او به عنوان يکي از پيشگامان تئوري ريسمان

25:35.697 --> 25:39.699
،که مي گويد جهان در واقع 9 بُعديست

25:39.701 --> 25:43.336
معتقد است که دانشمندان بايد

25:43.338 --> 25:45.037
،نبست به "حس ششم" روشنفکرانه عمل کنند

25:45.039 --> 25:48.774
!هر قدر هم که به نظر عجيب برسد

25:48.776 --> 25:52.011
.ما فيزيکدانها انقلابيهاي محافظه کار هستيم

25:52.013 --> 25:54.046
يعني بايد نسبت به

25:54.048 --> 25:56.348
.هر نوع پديده عجيب و غريبي آغوش گشاده داشته باشيم

25:56.350 --> 25:57.549
کي فکرش رو مي کرد

25:57.551 --> 25:59.951
که چيزي وجود داره که بهش ميگن "راديو اکتيويته"؟

25:59.953 --> 26:02.820
کي فکرش رو ميکرد که ما نيروهاي کوانتومي داريم؟

26:02.822 --> 26:06.256
.پس ما بايد نسبت به پذيرش اين امور ، باز عمل کنيم

26:06.258 --> 26:09.726
موفق ترين فيزيک تئوريک در همه دوران

26:09.728 --> 26:13.496
.مکانيک کوانتوم" ناميده ميشه"
،"همان تئوري "اتم

26:13.498 --> 26:16.632
.چون بنياد نظريه احتمالاته

26:16.634 --> 26:19.769
که در اون نظريه
شما واقعاً نميدونيد الکترون کجاست

26:19.771 --> 26:22.439
و الکترونها مي تونند به همان صورت

26:22.441 --> 26:24.909
.در جاهاي مختلفي همزمان وجود داشته باشند

26:24.911 --> 26:28.045
طبيعت غريب ذرات هسته اي

26:28.047 --> 26:33.251
ممکن است ارائه دهنده راهي
.براي توضيح حس ششم باشند

26:33.253 --> 26:34.586
،"ايروين شرودينگر"

26:34.588 --> 26:37.489
،يکي از کاشفان مکانيک کوانتوم

26:37.491 --> 26:40.491
يک آزمايش فکري را طرح کرد تا

26:40.493 --> 26:44.228
.قوانين غريب تئوري خود را نشان دهد

26:44.230 --> 26:49.933
فرض کنيم که ما يک گربه و يک شيشه سَم را
.در جعبه اي گذاشته ايم

26:51.570 --> 26:55.605
يک اتم راديو اکتيو اورانيوم

26:55.607 --> 26:57.908
و يک ماشين "شمارشگر گايگر" را
.به جعبه اضافه مي کنيم

26:57.910 --> 27:00.778
،اگر اورانيوم فاسد بشود
باعث از کار افتادن شمارشگر گايگر مي شود

27:00.780 --> 27:05.483
،که نتيجه آن آزاد شدن سم
.و مرگ آرام گربه خواهد بود

27:06.819 --> 27:08.786
،پيش از باز کردن جعبه و بررسي آن

27:08.788 --> 27:12.557
ما نخواهيم دانست که اورانيوم فاسد شده است يا نه

27:12.559 --> 27:14.893
چرا که فساد راديو اکتيو

27:14.895 --> 27:20.265
.يک اتفاق احتمالي کوانتوميست

27:20.267 --> 27:21.700
:سوال اين هست

27:21.702 --> 27:23.435
آيا گربه درون جعبه زنده است؟

27:23.437 --> 27:26.906
بر اساس نظريه مکانيک کوانتوم

27:26.908 --> 27:30.043
.گربه نه زنده است و نه مرده

27:30.045 --> 27:32.679
.بلکه مجموع هر دو وضعيت است

27:32.681 --> 27:35.649
:اينجاست که شما ميگيد
.خوب اين که معني نداره

27:35.651 --> 27:36.983
.اين نامعقوله

27:36.985 --> 27:39.853
چطور ممکنه که شما مرده باشي
و همزمان زنده هم باشي؟

27:39.855 --> 27:43.390
عمل "شرودينگر" مي خواهد نشان دهد

27:43.392 --> 27:46.493
که هيچ چيز در اين جهان قطعي نيست

27:46.495 --> 27:49.196
.مگر اينکه کسي آن را اندازه بگيره

27:49.198 --> 27:52.366
اما يکي ديگر از پيشگامان مکانيک کوانتوم

27:52.368 --> 27:54.869
يوجين ويگنر" به ما"

27:54.871 --> 27:57.905
:چيز ديگري را درباره عملکرد جهان مي آموزد

27:57.907 --> 28:02.376
.اينکه آگاهي، همه چيز را در کنترل دارد

28:02.378 --> 28:07.982
:ويگنر" مي گه"
.بياييد يک قدم فراتر برداريم

28:07.984 --> 28:10.318
،اگر من به عنوان يک انسان به يک گربه نگاه کنم

28:10.320 --> 28:11.485
.آگاهم

28:11.487 --> 28:16.757
.پس "آگاهي" است که به "وجود" معني ميده

28:16.759 --> 28:18.926
در اين جا بود که "آينشتاين" از جا پريد و

28:18.928 --> 28:20.361
...گفت: "چي؟

28:20.363 --> 28:22.796
،يعني مي خواهيد بگيد
،اينکه شما يک موجود آگاه هستيد

28:22.798 --> 28:25.632
"حکم ميکنه که گربه زنده است؟

28:25.634 --> 28:28.835
!و جوابش مثبت بود
.ويگنر" يک قدم ديگر هم برداشت"

28:28.837 --> 28:31.504
<i>:و آنهم اينکه
اصلاً از کجا معلومه که من خودم زنده هستم؟</i>

28:31.506 --> 28:35.141
.گربه و من، بخشي از دنياي مشابهي هستيم

28:35.143 --> 28:37.910
،اگر من ندونم که گربه زنده است يا مرده

28:37.912 --> 28:40.480
<i>.من هم بايد در همان زمان مرده باشم</i>

28:40.482 --> 28:41.914
.و حتي ازش باخبر هم نباشم

28:41.916 --> 28:44.783
حالا کي تعيين ميکنه که من زنده ام؟

28:44.785 --> 28:47.619
...البته
دوست "ويگنر" به من نگاه ميکنه

28:47.621 --> 28:49.154
،و من به گربه

28:49.156 --> 28:50.254
.و ما وجود پيدا مي کنيم

28:50.256 --> 28:53.090
اما بعداً
چه کسي دوست "ويگنر" رو مي بينه؟

28:53.092 --> 28:56.427
و به اين صورت يک زنجيره از مردمي که به ديگري

28:56.429 --> 28:57.662
و ديگري مينگرند

28:57.664 --> 29:03.667
وجود داره تا اينکه بالاخره شما
.به آگاهي کيهاني مي رسيد

29:03.669 --> 29:06.670
همان آگاهي لطيفي که

29:06.672 --> 29:08.839
،جهان را در برگرفته

29:08.841 --> 29:13.009
:و به ما مينگرد و ميگه
.آها...گربه زنده است

29:13.011 --> 29:16.313
"ويگنر" معتقد بود که "آگاهي"

29:16.315 --> 29:19.117
بخش حل ناشدني واقعيت است

29:19.119 --> 29:22.787
که باعث مي شود هيچ چيزي در جهان فيزيکي رخ ندهد

29:22.789 --> 29:25.657
.مگر اينکه ذهني آگاه، آن را مشاهده کرده باشد

29:25.659 --> 29:28.961
بيشتر فيزيکدانها "آگاهي کيهاني" را

29:28.963 --> 29:33.666
به عنوان ايده اي فريبنده مي دانند
.که هرگز اثبات نخواهد شد

29:33.668 --> 29:36.402
،اما در "پرينستن" نيوجرزي

29:36.404 --> 29:40.472
شايد "راجر نلسن" شواهد زنده اي
.در اختيار داشته باشد

29:40.474 --> 29:42.274
در مجموعه داده هاي وسيعي

29:42.276 --> 29:45.576
،که او ضمن پروژه "آگاهي جهاني" خود جمع آوري کرده

29:45.578 --> 29:49.346
.يک تاريخ ، با همه تاريخهاي ديگر فرق دارد

29:50.816 --> 29:53.884
.ما داده هاي "يازده سپتامبر" رو بررسي کرديم

29:53.886 --> 29:55.919
.چون نمودارِ ما تغيير کرده بود

29:55.921 --> 29:58.356
،اين نمودار
.يک هفته بعد از "يازده سپتامبر" رو نشون ميده

29:58.358 --> 30:02.594
،اينجا درست در وسط نمودار
،"روزِ "يازدهم سپتامبر

30:02.596 --> 30:05.230
و اين مربع کوچيک نشان دهنده زمان

30:05.232 --> 30:06.398
برخورد اولين هواپيما

30:06.400 --> 30:08.867
.و بعد هم ، زمان فرو ريختن هر دو ساختمان هست

30:08.869 --> 30:11.370
،در آن روز سرنوشت ساز

30:11.372 --> 30:15.674
"شبکه جهاني داده هاي اعداد تصادفي "راجر

30:15.676 --> 30:19.844
.ثانيه به ثانيه را ثبت کرد

30:19.846 --> 30:21.746
اينجا ما يک فعاليتهايي رو داريم

30:21.748 --> 30:23.247
که واقعاً طبيعي به نظر نمي رسند

30:23.249 --> 30:26.617
،و در اين نقطه، که 4:30 دقيقه صبح هست

30:26.619 --> 30:29.853
،داده هاي ما تغيير کرده و به شکلي بالا رفته

30:29.855 --> 30:32.456
.که من فکر ميکنم واقعاً حيرت انگيزه

30:32.458 --> 30:35.259
،اين يک انحراف نموداري در اعداد تصادفيست

30:35.261 --> 30:37.895
.که در "يازده سپتامبر" اتفاق افتاده

30:37.897 --> 30:41.298
،و براي اينکه در "يازده سپتامبر" رخ بده

30:41.300 --> 30:43.935
.بايد پيش از تصادم اولين هواپيما شروع شده باشه

30:49.975 --> 30:52.244
.ما هيچ توضيحي براي اين موضوع نداريم

30:55.648 --> 30:58.916
يازده سپتامبر"، اولين و تنها زماني بود"

30:58.918 --> 31:03.020
که شبکه جهاني آگاهي، به رويدادي پاسخ داد

31:03.022 --> 31:04.988
.که هنوز رخ نداده بود

31:04.990 --> 31:08.691
،راجر" معتقد است که آگاهي انسان"

31:08.693 --> 31:11.894
<i>،نه تنها به رخدادهاي بزرگ پاسخ مي دهد</i>

31:11.896 --> 31:15.097
.بلکه بخش ناگشودني آن است

31:15.099 --> 31:18.734
اما سرشت اين رابطه

31:18.736 --> 31:20.569
.هنوز روشن نيست

31:22.973 --> 31:26.076
يکي از دشوارترين سوالهايي که
ما با اون مواجهيم اينه که

31:26.078 --> 31:27.477
!چطور عمل ميکنه

31:27.479 --> 31:31.581
آيا يک آگاهي جهانيست که
ما ميتونيم تصورش رو بکنيم

31:31.583 --> 31:33.416
اما نميتونيم اون رو مستقيماً مشاهده کنيم؟

31:33.418 --> 31:36.486
آيا يک آگاهي جهاني در کاره که اخطار ميده؟

31:36.488 --> 31:39.422
و صادقانه بگم که ما نميتونيم بگيم کداميک از اينها

31:39.424 --> 31:40.757
.ميتونه باشه

31:44.161 --> 31:47.296
آيا اين اولين نشانه از

31:47.298 --> 31:49.364
آگاهي جهانيست؟

31:49.366 --> 31:52.834
چيزي که بستر اصلي

31:52.836 --> 31:54.336
هستيست؟

31:54.338 --> 31:56.705
.اين مرد معتقد است که اينطور است

31:56.707 --> 31:59.509
او معتقد است که شواهدي دارد از اينکه هر يک از ما

31:59.511 --> 32:02.512
قدرت مغزي خارق العاده اي

32:02.514 --> 32:05.282
.براي پيش بيني آينده داريم

32:09.867 --> 32:13.537
...آينده، هميشه وجود داره

32:13.539 --> 32:15.772
.فقط خارج از دسترس ماست

32:15.774 --> 32:17.274
سوال اين است که

32:17.276 --> 32:21.845
،آيا ما ميتونيم پيش از اينکه به زمان حال برسه
اون رو بفهميم؟

32:21.847 --> 32:24.081
همه ما احساساتي رو تجربه کرده ايم از اينکه

32:24.083 --> 32:27.185
.يک اتفاقي در حال رخ دادنه

32:27.187 --> 32:30.355
و حالا محققين مدعيند که
دلايلي دارند که ثابت مي کنه

32:30.357 --> 32:34.393
.اين احساسها خرافات نيستند

32:34.395 --> 32:38.164
.ميتونند از حس ششم شما سرچشمه گرفته باشند

32:42.234 --> 32:45.436
دين ريدِن"، دانشمند ارشد"

32:45.438 --> 32:48.806
،انستيتوي علوم عقلي

32:48.808 --> 32:51.742
.صداي پيشرو، در مطالعات حس ششم است

32:51.744 --> 32:54.211
بيشتر مردم همزمان يا جدا از هم

32:54.213 --> 32:55.980
تجربه اي داشته اند که ممکنه اون رو

32:55.982 --> 32:57.615
.دلشوره يا حس کردنِ اتفاق بنامند

32:59.952 --> 33:02.020
يک مورد جدي ميتونه وقتي باشه که
در حال رانندگي در جاده هستيد

33:02.022 --> 33:03.488
،و به چهارراه ميرسيد

33:03.490 --> 33:07.526
و يک حس بدي بهتون دست ميده
.و سرعتتون رو کم ميکنيد

33:07.528 --> 33:09.195
.يک حس ترسناک بهتون دست داده

33:12.334 --> 33:14.567
و همان موقع مي بينيد که
يک کاميون چراغ قرمز رو رد کرد

33:14.569 --> 33:17.771
،که اگر که شما سرعتتون رو پايين نياورده بوديد
.ميتونست با شما برخورد کنه

33:17.773 --> 33:19.439
حالا اين چيه؟

33:19.441 --> 33:21.843
.بعضي وقتها تصادفيه

33:21.845 --> 33:24.546
.بعضي وقتها مردم از خودشون چيزهايي ميسازند

33:24.548 --> 33:25.847
،اما در حال حاضر

33:25.849 --> 33:28.116
راهي هست که بشه ثابت کرد که

33:28.118 --> 33:29.918
گاهي دليلش اين هست که

33:29.920 --> 33:32.420
.شما آينده رو حس ميکنيد
.تجربه آينده خودتون رو

33:32.422 --> 33:33.688
.دستتون رو بالا مي بريد

33:33.690 --> 33:36.424
دين" يک روش علمي را ايجاد کرده است"

33:36.426 --> 33:39.360
تا دريابد که مردم واقعاً رويدادهاي

33:39.362 --> 33:40.394
.آينده را در ميابند

33:40.396 --> 33:44.866
!همان توانايي که او آن را حس "دلهره" مي خواند

33:46.735 --> 33:50.171
.امروز او با يک داوطلب به نام "ژانت" کار مي کند

33:50.173 --> 33:52.240
.خوب... راحت باش
.مرسي

33:52.242 --> 33:56.378
او از "ژانت" خواسته است تا به تصاوير

33:56.380 --> 33:58.079
روي يک صفحه کامپيوتر نگاه کند

33:58.081 --> 34:02.718
تا بتواند
.عکس العملهاي فيزيکي بدن او را ثبت کند

34:02.720 --> 34:07.389
آنچه که او مي بيند
.يک سري از عکسهاي عاديست

34:07.391 --> 34:09.591
،برخي مطلوب

34:09.593 --> 34:11.527
.و برخي ناراحت کننده

34:15.398 --> 34:18.566
دين" در حال رسم نمودار کانداکتور"
.متصل به پوست "ژانت" است

34:18.568 --> 34:21.069
يک جور اندازه گيري سطح فشار رواني او

34:21.071 --> 34:23.071
.در برابر تصاويري که مي بيند

34:23.073 --> 34:28.009
آنچه که "دين" و ساير محققين روانکاو

34:28.011 --> 34:29.912
،انتظارش را داشتند

34:29.914 --> 34:32.080
يک تغيير در عکس العمل او

34:32.082 --> 34:34.683
.درست پس از يک تصوير برانگيزاننده احساسات بود

34:35.918 --> 34:40.188
.اما اين آن چيزي نبود که او به آن دست يافت

34:40.190 --> 34:43.391
اين نمودار زماني رو نشون مي ده
که تصاوير شروع شدند

34:43.393 --> 34:45.560
،حالا اگر تصوير در اينجا نشان داده شده

34:45.562 --> 34:48.029
فکر مي کنيد که نبايد

34:48.031 --> 34:49.965
هيچ اختلافي در ميانگين

34:49.967 --> 34:51.233
تصاوير بر انگيزاننده عواطف

34:51.235 --> 34:53.335
.و تصاوير معمولي وجود داشته باشه

34:53.337 --> 34:56.104
اما وقتي او يک تصوير ناراحت کننده رو مي بينه
.يک بر آمدگي در نمودار ديده مي شه

34:56.106 --> 34:59.274
حالا به 5 ثانيه عقب و زمان پيش از اون بر ميگرديم

34:59.276 --> 35:01.076
و مي بينيم که از اين لحظه

35:01.078 --> 35:03.312
اگر او قرار بوده که يک تصوير ناراحت کننده رو ببينه

35:03.314 --> 35:07.182
،در مقايسه با تصاوير آرامتر
.پيش از رسيدن تصوير، ناراحت بوده

35:07.184 --> 35:10.953
اين اختلاف، همان چيزيست که من اون رو
.عکس العمل "دلهره" مينامم

35:10.955 --> 35:14.190
"طبق آزمايش "دين

35:14.192 --> 35:17.093
،بدن "ژانت" به تصاوير مشاهده شده

35:17.095 --> 35:19.362
.پنج ثانيه پيش از ديدن آنها پاسخ داده است

35:20.630 --> 35:25.201
اين همان نتيجه ايست که او درباره صدها نفر

35:25.203 --> 35:26.702
.در طول 30 سال به دست آورده

35:26.704 --> 35:30.206
،تمامي موارد آزمايش او
.همين عکس العمل "دلهره" را داشته اند

35:30.208 --> 35:33.209
ظاهراً اطلاعات

35:33.211 --> 35:34.944
.به زمان پيش از وقوع خودشون درز مي کنند

35:34.946 --> 35:36.779
،آنچه که اين آزمايش نشان ميده

35:36.781 --> 35:39.349
اين هست که يک جور تاثير انتظاري در کاره

35:39.351 --> 35:40.550
.که پنج ثانيه طول مي کشه

35:40.552 --> 35:42.351
.ولي ما نميدونيم که حدش کجاست

35:42.353 --> 35:45.788
اگر ذهنِ ما واقعاً قادر به ديدن

35:45.790 --> 35:47.522
...آينده باشد

35:47.524 --> 35:50.558
چگونه مي توان آن را از نظر علمي توجيه کرد؟

35:52.961 --> 35:54.862
،در دهه 1860

35:54.864 --> 35:57.031
در طول زمان جنگ داخلي امريکا

35:57.033 --> 35:59.133
،فيزيکداني به نام "جيمز کلرک مکس ول" در انگلستان

35:59.135 --> 36:03.837
.نظريه کامل نور و الکترو مغناطيس را ايجاد کرد

36:03.839 --> 36:06.540
،آنچه که "مکس ول" نشان مي ده، آن هست که نور

36:06.542 --> 36:10.210
،اين مفهوم اسرار آميزي که در هستي منتشر ميشه

36:10.212 --> 36:11.712
.در واقع يک موج است

36:11.714 --> 36:15.249
پس ما ميدونيم که نور هيچ چيز نيست مگر امواجي از

36:15.251 --> 36:18.986
.الکتريسيته و مغناطيس که با هم در نوسانند

36:20.154 --> 36:24.490
يک رقصنده اي رو در نظر بگيريد
که يک نوار بزرگ رو تکان ميده

36:24.492 --> 36:26.793
،ابتدا حرکت دست اوست

36:26.795 --> 36:29.828
.و بعد موج، جاي اون رو پر مي کنه

36:29.830 --> 36:32.964
اما بذاريد يک راز رو با شما در ميان بذارم

36:32.966 --> 36:37.869
يک نتيجه گيري دوم از معادله "مکس ول" وجود داره

36:37.871 --> 36:42.776
.که در 150 سال اخير فيزيکدانها رو اسير خودش کرده

36:42.778 --> 36:45.245
يک امواج عجيب و پيشرفته هم وجود دارند

36:45.247 --> 36:47.848
که براي شما اين امکان رو فراهم مي کنند
.تا آينده رو ببينيد

36:47.850 --> 36:51.185
در موج پيشرفته محلول

36:51.187 --> 36:54.623
.نوار، پيش از دست رقصنده حرکت مي کند

36:54.625 --> 36:58.026
.و اطلاعات از آينده به حال مي رسد

36:58.028 --> 37:01.830
حال آيا اين نتيجه تناوبي

37:01.832 --> 37:03.699
در يکي از قوانين اوليه فيزيک

37:03.701 --> 37:07.102
مي تواند نتايج آزمايشات "دين ريدن" را توجيه کند؟

37:07.104 --> 37:10.806
"در دهه 1950، فيزيکدان نابغه ،"ريچارد فاين من

37:10.808 --> 37:13.910
دريافت که موج پيشرفته محلول

37:13.912 --> 37:16.379
در واقع يک سرنخ رياضي از آن است که

37:16.381 --> 37:20.216
...يک فرم تازه از ماده وجود دارد
."ضدِ ماده"

37:21.520 --> 37:26.790
آنچه که به نظر مي رسد
،سفر ماده به صورت عقبگرد زماني باشد

37:26.792 --> 37:31.761
در واقع همان ضد ماده ايست که
.به صورت طبيعي عمل مي کند

37:31.763 --> 37:35.298
،حرکت عقبگرد "ماده" در زمان

37:35.300 --> 37:39.836
.مثل حرکت رو به جلوي "ضد ماده" در زمان است

37:39.838 --> 37:42.138
ما فکر کرديم که شايد، و فقط شايد

37:42.140 --> 37:44.707
ممکنه که ما داريم آينده رو

37:44.709 --> 37:48.143
.از طريق نسل خودمون در زمان حاضر مي بينيم

37:48.145 --> 37:50.645
."اما در اينجا "فاين من" رو داريم که ميگه: "نه

37:53.081 --> 37:55.818
.فاين من" براي اين کار به جايزه نوبل دست يافت"

37:55.820 --> 37:59.355
اما "دين ريدن" قانع نشده است که
امواج پيشرفته اي که

37:59.357 --> 38:02.391
،عقبگرد زماني در آينده دارند را

38:02.393 --> 38:06.263
.مي توان کاملاً از معادله خط زد

38:06.265 --> 38:07.564
،در فيزيک مدرن

38:07.566 --> 38:09.667
ما حالا حداقل يک بحث معقول داريم

38:09.669 --> 38:12.170
که در اون ديگه نميشه گفت که دنياي فيزيکي

38:12.172 --> 38:13.238
.اون رو غير ممکن مي کنه

38:13.240 --> 38:14.639
.حالا ميدونيم که امکانش هست

38:14.641 --> 38:16.174
:پس چالش امروز اين است که بپرسيم

38:16.176 --> 38:18.377
حالا چطور اين فاصله گم شده را
به هم وصل کنيم؟

38:18.379 --> 38:22.747
،پيشرفت در فيزيک تئوريک به يک سو

38:22.749 --> 38:24.849
...ولي ما

38:24.851 --> 38:28.353
.شاهد ديگري هم داريم

38:28.355 --> 38:31.055
اين محقق مي تواند همان کسي باشد که

38:31.057 --> 38:33.524
سرانجام دنيا را نسبت به

38:33.526 --> 38:35.193
"واقعيت داشتنِ "حس ششم

38:35.195 --> 38:36.861
.متقاعد کند

38:40.536 --> 38:42.837
دانشمندان بيش از يک قرن است که در جستجوي

38:42.839 --> 38:45.173
.حس ششم بوده اند

38:46.375 --> 38:48.308
،اگر وجود داشته باشه

38:48.310 --> 38:51.345
.نمي تونه به قدرت پنج حس ديگر ما باشه

38:51.347 --> 38:54.481
.در غير اينصورت ما امروز درباره اون بحثي نداشتيم

38:54.483 --> 38:58.553
اما اگر ثابت کنيم که حس ششم واقعيت داره

38:58.555 --> 39:01.055
.مهم نيست که چقدر ضعيف باشه

39:01.057 --> 39:04.559
.در هر صورت علم نوين رو وارونه مي کنه

39:04.561 --> 39:08.797
داريل بم" شغل بسيار موفق و درازمدتي را"

39:08.799 --> 39:13.434
به عنوان استاد روانشناسي
.در دانشگاه "کرنل" داشته است

39:13.436 --> 39:18.538
و اکنون او نيز توجه خود را
.روي حس ششم متمرکز کرده است

39:18.540 --> 39:23.276
.من مي خواستم روي الهامات و هشدارها کار کنم

39:23.278 --> 39:25.510
چون ذهن از فکر اينکه

39:25.512 --> 39:28.813
آينده بتونه گذشته رو
.تحت تاثير خودش قرار بده، فراريست

39:28.815 --> 39:33.418
داريل" هشت سال اخير را"

39:33.420 --> 39:36.154
.به آزمايش سوال خود پرداخته است

39:36.156 --> 39:38.324
به يک نفر پرده اي رو نشون ميديم

39:38.326 --> 39:41.327
و به اون ميگيم که پشت يکي از اين پرده ها

39:41.329 --> 39:42.361
يک تصوير قرار داره

39:42.363 --> 39:44.564
.و پشت ديگري يک ديوار خالي قرار داره

39:44.566 --> 39:47.133
و از فرد مي خواهيم که پرده اي رو انتخاب کنه

39:47.135 --> 39:49.803
.که پشتش تصوير وجود داره

39:49.805 --> 39:52.039
،"درست همچون "دين ريدن

39:52.041 --> 39:55.575
داريل" هم در حال مشاهده"
چگونگي پيش بيني افراد درباره

39:55.577 --> 39:57.343
.رويدادهاي آينده است

39:57.345 --> 39:59.411
کامپيوتر منتظر انتخاب آنها مي ماند

39:59.413 --> 40:02.848
،و بدون تقلب کردن و ديدن انتخاب اونها

40:02.850 --> 40:04.950
.شير يا خط مي اندازه

40:04.952 --> 40:09.088
.اغلب مواقع، برآورد موفقيت آنها 50/50 است

40:09.090 --> 40:12.591
،به عبارتي ديگر
.آنها حدس مي زنند

40:12.593 --> 40:16.295
اما تنها و تنها زماني که

40:16.297 --> 40:18.197
،کامپيوتر تصاوير عشقي را نمايش مي دهد

40:18.199 --> 40:20.700
موضوعات پشت پرده مي توانند

40:20.702 --> 40:23.703
.تا 53% حدس زده شوند

40:23.705 --> 40:26.506
،تغييري اندک
،اما از روي بر آورد

40:26.508 --> 40:28.007
.حرکتي بسيار مهم در غير معمول هاست

40:28.009 --> 40:32.045
داريل" معتقد است که"
توانايي حس کردن شرايط عشقي

40:32.047 --> 40:33.146
در آينده

40:33.148 --> 40:35.915
.در طول ميليونها سال شکل گرفته است

40:35.917 --> 40:39.752
اين کار ضمن روند تکامل شکل گرفته
تا به هر فرد، توانايي

40:39.754 --> 40:41.086
.يافتن جفت را بدهد

40:41.088 --> 40:44.856
تکامل، وابسته به امور تناسليست

40:44.858 --> 40:49.360
.يعني توانايي جستجو و يافتن موقعيت هاي جنسي

40:49.362 --> 40:52.297
بنابراين از نظر تکامل، کاملاً منطقيست

40:52.299 --> 40:56.302
که فکر کنيم الهام يافتن يا چيزي شبيه به آن

40:56.304 --> 41:00.073
قطعاً ميتونه در خدمت بهره وري تناسلي

41:00.075 --> 41:02.075
.و نجات نسل باشه

41:02.077 --> 41:05.479
،اگر او درست بگويد

41:05.481 --> 41:09.317
داريل" وجه کاملاً غير منتظره اي"

41:09.319 --> 41:10.719
.از سرشت انساني را آشکار نموده است

41:10.721 --> 41:14.622
.زمان ممکن است کاملاً در يک جهت در جريان نباشد

41:14.624 --> 41:18.493
،و انسانها
،يا همان نجات يافتگان تکامل

41:18.495 --> 41:22.564
ياد گرفته باشند تا از آن
.چگونه به نفع خود بهره ببرند

41:22.566 --> 41:25.934
من اون رو "حس آينده" نام گذاري مي کنم

41:25.936 --> 41:27.903
چون با اين واقعيت در تماسه که

41:27.905 --> 41:29.805
آينده ، مي تونه

41:29.807 --> 41:32.608
افکار و ادراک و عواطف شما رو
.تحت تاثير قرار بده

41:32.610 --> 41:35.544
پس از انتشار در

41:35.546 --> 41:40.283
،مجله روانشناسي شخصيت اجتماعي

41:40.285 --> 41:43.053
.مقاله "داريل" توجه جهان را به خود جلب نمود

41:43.055 --> 41:47.592
تحقيقات حس ششم، در دستهاي علم

41:47.594 --> 41:52.096
.به عموميت يافتن نزديک مي شود

41:52.098 --> 41:54.297
موضوعات حس ششمي بسيار بيش از آنچه که

41:54.299 --> 41:56.666
ما تشخيص بديم در اطراف ما وجود داره

41:56.668 --> 41:59.702
چون ما اطلاعاتي بسيار بيش از آنچه که

41:59.704 --> 42:02.171
خودمان تشخيص ميديم رو
.متوالياً تجربه مي کنيم

42:02.173 --> 42:04.173
،کاملاً فيزيکيست

42:04.175 --> 42:06.341
،وابسته به مقدار اندکي از انرژيست

42:06.343 --> 42:08.710
و به ما مي گه که يک ارتباطي

42:08.712 --> 42:10.745
بينِ ما و دنياي پيرامونِ ما وجود داره

42:10.747 --> 42:12.414
.که ما تا به حال تصورش رو نکرده ايم

42:12.416 --> 42:15.284
ما در نقطه اي هستيم که مي تونيم نشون بديم

42:15.286 --> 42:17.386
.که يک يافته غير معمول داريم

42:17.388 --> 42:19.088
منظور از غير معمول چي هست؟

42:19.090 --> 42:21.558
به معناي اون هست که در ساختار حاضر از

42:21.560 --> 42:25.730
آنچه که ما به عنوان
.واقعيت فيزيکي" ميشناسيم ، نميگنجه"

42:25.732 --> 42:27.398
ما به آخرين حد، از
.آنچه که شناخته شده است نگاه ميکنيم

42:27.400 --> 42:29.867
من فکر مي کنم
با اعتماد بسيار بالايي مي شه گفت که

42:29.869 --> 42:32.270
در پديده فيزيکِ محض

42:32.272 --> 42:34.172
.اتفاق جالبي در حال افتادنه

42:34.174 --> 42:38.143
آيا حس ششم وجود داره؟

42:38.145 --> 42:41.846
.اين ديگه حتي سوال درستي هم نيست

42:41.848 --> 42:45.349
محققين مغز، پيش از اينها پرده از

42:45.351 --> 42:48.152
.معابر حساس شناخته شده برداشته اند

42:48.154 --> 42:51.956
اما چه افکارِ ما به يک ذهنيت جهاني ملحق شود

42:51.958 --> 42:54.959
،و چه ما بتوانيم آينده را حس کنيم

42:54.961 --> 42:58.429
.ما تنها تکه هايي از شواهد را در اختيار داريم

42:58.431 --> 43:01.499
.در پايان، ما پاسخها را خواهيم يافت

43:01.501 --> 43:03.835
...چون همه آنها

43:03.837 --> 43:05.048
.همينجاست

43:05.223 --> 43:07.129
.:: @bollbolljan_com ::.