﻿WEBVTT

00:17.706 --> 00:23.044
‫.من در جولای 1981 از طرف شهرستان واسکو بعنوان برنامه‌ریز ارشد استخدام شدم

00:25.755 --> 00:28.091
‫،باید به مرتفعات چندباری سفر می‌کردیم

00:28.633 --> 00:29.926
‫...برای ارزیابی کردن بناهای ساخته شده

00:31.845 --> 00:33.847
‫.<i>و بعدش برای صدور احضاریه‌ها</i>

00:33.930 --> 00:35.807
‫.<i>هیچکدوم از این سفرها خوشایند نبود</i>

00:36.975 --> 00:40.562
‫.<i>همیشه وقتیکه آنتلوپ و رد می‌کنیم، باعث میشه دل‌پیچه بگیریم</i>

00:46.651 --> 00:50.530
‫.<i>و فقط هم باید با معاون کلانتر می‌رفتیم</i>

00:51.615 --> 00:55.118
‫همچنین ما زیر لباس‌هامون جلیقه‌های ضدگلوله می‌پوشیدیم

00:55.202 --> 00:56.620
‫.چون همه‌ی آدم‌های اونجا تفنگ داشتن

00:56.786 --> 00:58.371
‫.جمعیت زیادی هم اونجا حضور داشتن

01:00.207 --> 01:02.417
‫.خلاصه، ما برای بازرسی اونجا بودیم

01:04.127 --> 01:07.506
‫.<i>ما پشت یه کامیون وسط جاده گیر افتادیم</i>

01:09.508 --> 01:10.926
‫.اصلا به فکرمون خطور نکرد که عمدی‌ـه

01:15.347 --> 01:17.432
‫.<i>داری میای وسط راه
‫ما داریم عکس می‌گیریم</i>

01:17.516 --> 01:19.809
‫- .و توهم همش وسط راه وایسادی
‫- .شرمنده

01:20.644 --> 01:22.562
‫<i>خیلی خوب جاده رو مسدود کردن ؟</i>

01:22.646 --> 01:25.315
‫.<i>واقعا خیلی عالی جاده رو مسدود کردن</i>

01:25.398 --> 01:26.691
‫.<i>بهتر از این نمی‌تونستن اینکارو انجام بدن</i>

01:26.775 --> 01:28.360
‫،و همون لحظه سروکله‌ی شیلا پیداش شد

01:28.860 --> 01:31.321
‫،<i>منم گفتم
‫"."ببین اینجا دیگه داره تبدیل میشه به سیرک</i>

01:32.322 --> 01:33.865
‫<i>شیلا بنظرت این یه اتفاقه ؟</i>

01:33.949 --> 01:36.534
‫.<i>نمیدونم. من همین الان رسیدم
‫انتظار داری چیکار کنم ؟</i>

01:37.160 --> 01:38.620
‫.<i>من همین الان رسیدم. بذار ببینم</i>

01:39.412 --> 01:41.581
‫<i>میری کنار ؟
‫.بذارید ببینم چیشده</i>

01:42.749 --> 01:44.292
‫<i>این یه شوخیه ؟ داری شوخی می‌کنی باهام ؟</i>

01:44.376 --> 01:46.002
‫.<i>نه من شوخی نمی‌کنم، کاملا جدی‌ـم</i>

01:46.086 --> 01:50.590
‫.<i>اینجا زندگی چند نفر به خطر افتاده، این مسئله شوخی‌بردار نیست</i>

01:54.469 --> 01:57.514
‫،خلاصه جاده اصلی و رفتیم
‫و دور زدیم

01:57.597 --> 01:59.349
‫.و فورا از اونجا خارج شدیم

02:01.226 --> 02:04.688
‫.<i>و سه خانه سیار اونجا وجود داشت</i>

02:11.570 --> 02:14.281
‫،و من خواستم که برم داخلشون
‫.بخاطر همین از ماشین پیاده شدیم

02:18.493 --> 02:20.537
‫.کی.دی. جلوی ما می‌رفت

02:24.040 --> 02:26.084
‫.من گفتم که دوست دارم داخل خونه رو ببینم

02:28.503 --> 02:30.922
‫،<i>و اون گفت
‫."فقط یه سری وسایل سرایداری داخلشه</i>

02:31.006 --> 02:32.674
‫"...<i>میدونی، نیازی نیست که</i>

02:33.174 --> 02:36.011
‫".<i>از پله‌ها بالا رفت و گفت، "عه درِش قفله و منم کلیدشو ندارم</i>

02:38.722 --> 02:41.391
‫.<i>هنوزم به‌وضوح میتونم اون کلمات رو به‌خاطر بیارم</i>

02:42.142 --> 02:44.936
‫و ما واقعا نمی‌دونستیم که
‫،چیکار میخواستیم بکنیم

02:45.020 --> 02:46.646
‫.و هوا داشت تاریک می‌شد

02:47.314 --> 02:50.942
‫،<i>پس برای امنیت خودمونم که بود
‫.به دالاس برگشتیم</i>

02:51.026 --> 02:52.652
‫.<i>پس همه سوار ماشین شدیم و برگشتیم</i>

02:59.284 --> 03:01.036
‫<i>اغلب راجع‌به این موضوع فکر می‌کنم که</i>

03:03.955 --> 03:05.498
‫،اگر اصرار می‌کردم

03:06.708 --> 03:08.376
‫اون روز چه اتفاقی میفتاد ؟

03:10.295 --> 03:14.341
‫.<i>بعدا معلوم شد که آزمایشگاه‌ـشون اونجا بود</i>

03:15.165 --> 03:21.165
‏.::  www.bolboljan.net ::.

03:35.737 --> 03:37.489
‫.مامورین بهداشت در رابطه با این اتفاق متحیر شده‌اند

03:37.572 --> 03:38.865
‫آن‌ها می‌گویند که تابحال چنین اتفاقی را ندیده‌اند

03:38.948 --> 03:41.159
‫.که علائم بیماری به این سرعت پیشرفت نمایند

03:42.077 --> 03:45.246
‫<i>آن‌ها برای مشخص شدن علت این اتفاق
‫.آخر هفته اقدام می‌نمایند</i>

03:45.330 --> 03:47.957
‫،<i>در حال حاضر
‫آن‌ها از مردمی که علائم بیماریشان پیشرفت کرده خواستارند</i>

03:48.041 --> 03:50.794
‫.<i>که فورا با بخش بهداشت شهرستان خود تماس برقرار کنند</i>

03:56.174 --> 03:57.717
‫تلفن‌ها بدون وقفه به مدت دو روز

03:57.801 --> 04:00.095
‫.در بخش بهداشت شهرستان واسکو زنگ می‌خوردند

04:00.178 --> 04:03.765
‫.تماس‌گیرنده‌ها مریض‌ـند. آن‌ها علائم حالت‌تهوع، سردرد و اسهال را دارند

04:03.848 --> 04:05.892
‫.<i>همه وحشت کردن</i>

04:06.559 --> 04:08.436
‫.<i>و من سرزنش‌ـشون نمی‌کنم. خودمم وحشت زده‌ـم</i>

04:09.479 --> 04:10.980
‫<i>منم حاضر نیستم برم بیرون و غذا بخورم اگه</i>

04:11.064 --> 04:13.233
‫<i>فکر میکردم این اطراف یه اتفاقاتی داره میفته</i>

04:13.316 --> 04:14.401
‫.<i>و من خبر ندارم که چی هست</i>

04:22.450 --> 04:24.327
‫<i>یک بازپرس از اداره بهداشت</i>

04:24.411 --> 04:26.329
‫<i>بعدازظهر امروز به دالاس اومده</i>

04:26.413 --> 04:29.249
‫<i>و یک بازپرس دیگه هم از مرکز کنترل بیماری آتلانتا، مرکز جورجیا</i>

04:29.332 --> 04:31.000
‫،<i>امروز یا فردا فرستاده میشه</i>

04:31.084 --> 04:35.255
‫.<i>همه در تکاپو برای پیدا کردن علت این مسمومیت غذایی مرموز</i>

04:38.967 --> 04:40.677
‫،در ضمن
‫جیم ویور عضو مجلس اهل اریگان

04:40.760 --> 04:43.096
‫،در حال برنامه‌ریزی دو جلسه رسیدگی به اتهام در هفته آینده هستش

04:43.179 --> 04:46.307
‫.و همچنین ذکر کرد که زمانش رسیده تا دولت مشکل رو ریشه‌یابی کنه

04:46.391 --> 04:49.811
‫.<i>اتفاقات عجیبی داره میفته. فقط گفتن "آروم باشید" چیزی رو حل نمی‌کنه</i>

04:49.894 --> 04:51.938
‫.<i>یکی از دلایلی که قصد تفهیم اتهام دارم همینه</i>

04:52.021 --> 04:55.024
‫"<i>میخوام از نمایندگان فدرال بپرسم که "چه‌کاری از دستتون برمیاد ؟</i>

05:02.532 --> 05:03.742
‫.<i>جناب سخنگو</i>

05:03.825 --> 05:07.912
‫"جناب سخنگو، من یه داستان

05:07.996 --> 05:11.166
‫.عجیب و ترسناک برای تعریف کردن دارم

05:11.958 --> 05:14.586
‫".این داستان درمورد شهری‌ـه که همه‌ی ساکنین‌ـش مسموم شدند

05:15.253 --> 05:17.714
‫<i>کی حاضره همچین کار وحشتناکی و انجام بده ؟</i>

05:18.548 --> 05:20.216
‫<i>چه کسی حاضره کل یه شهرو مسموم کنه ؟</i>

05:20.300 --> 05:23.553
‫.هفتصد نفر به‌طرز وحشیانه‌ای مریض شدن

05:23.636 --> 05:25.972
‫آیا یه روانی داره توی شهر دالاس واسه خودش می‌چرخه ؟

05:26.306 --> 05:29.642
‫<i>چنین آدم یا آدم‌هایی باید با این انگیزه و مهارت درونی برای از بین بردن شهر</i>

05:29.726 --> 05:33.980
‫...<i>وجود داشته باشن
‫.چون واقعا چنین اتفاقی افتاده</i>

05:34.481 --> 05:39.777
‫...<i>ما آناند شیلا
‫....بذارید بهتون بگم که آدم خیلی خاصی‌ـه</i>

05:57.337 --> 05:58.838
‫.<i>فاجعه‌ی باکتری سالمونلا در دالاس</i>

05:58.922 --> 06:02.717
‫.<i>سالمونلا میتونه خیلی خطرناک باشه و باعث کم آبی شدید بدن بشه</i>

06:02.800 --> 06:04.010
‫--<i>این فاجعه‌ی باکتری سالمونلا</i>

06:04.093 --> 06:07.764
‫.فاجعه‌ای مرموز 750 نفر را بیمار کرد

06:07.847 --> 06:11.476
‫.مسمومیت غذایی بیش از 750 نفر در شهر دالاس

06:12.477 --> 06:14.729
‫،<i>خب قاعدتا این اتفاق بی سابقه بوده</i>

06:14.812 --> 06:19.943
‫.<i>در این تعداد از افراد بیمار مبتلا به باکتری سالمونلا</i>

06:20.026 --> 06:25.573
‫.<i>و تعداد افرادی که رو به افزایشه و مراجعه می‌کنند و، این اتفاق گیج کننده‌ـست</i>

06:31.621 --> 06:35.708
‫یه کسی اون بیرون هست
‫.که کل یه شهر و مسموم کرده

06:35.792 --> 06:39.546
‫،اگه قادر به انجام چنین کار شنیعی هستن
‫.پس هرکاری ازشون برمیاد

06:39.629 --> 06:41.881
‫<i>اول شکم درد گرفتم، میدونی ؟</i>

06:41.965 --> 06:44.467
‫،<i>و سرما خوردم و تب‌ولرز داشتم</i>

06:44.551 --> 06:47.679
‫.<i>و بعدش انقدر سردت میشه که هیچ‌جوره نمیتونی خودت و گرم کنی</i>

06:48.179 --> 06:51.516
‫.امروز صبح دامادم توی بیمارستان بستری شد

06:51.599 --> 06:55.395
‫،<i>و دخترمم مریض شده و همینطور بارداره</i>

06:55.478 --> 06:57.355
‫.<i>و به همین خاطر خیلی نگرانیم</i>

06:58.815 --> 07:01.943
‫،همون اول که ده ها نفر و بعدش صدها نفر دچار بیماری شدن

07:02.026 --> 07:05.822
‫<i>ما یه کمیسیونی و توی اداره بهداشت راه انداختیم</i>

07:05.905 --> 07:08.658
‫.<i>و شروع کردیم به پیدا کردن ریشه‌ی این بیماری</i>

07:19.252 --> 07:21.421
‫،جاییکه مردم غذا میخوردن
‫،چیزی که میخوردن

07:21.504 --> 07:24.924
‫اما بنظر میرسید که هیچ منبع مشخصی وجود نداره

07:25.008 --> 07:27.051
‫.که بشه گفت این بیماری از اونجا نشات گرفته

07:27.135 --> 07:29.929
‫،<i>فقط یه‌جوری این باکتری همه‌جا پخش شد و همه رو مبتلا کرد</i>

07:30.430 --> 07:32.432
‫،حتی مرکز کنترل بیماری هم

07:32.515 --> 07:35.518
‫.اصلا نمیدونستن که چطور این اتفاق افتاده

07:36.936 --> 07:40.565
‫<i>خب ما نمیدونستیم و شروع کردیم</i>

07:40.648 --> 07:45.194
‫<i>با به‌هم چسبوندن اطلاعات به روش بازرسیِ مناسبِ قدیمی</i>

07:45.278 --> 07:48.156
‫.<i>به واقعیت دست پیدا کنیم</i>

07:48.239 --> 07:50.450
‫،تا الان
‫سه رستوران در پیدایش این فاجعه

07:50.533 --> 07:54.454
‫:دخیل بوده‌اند
‫.رستوران‌های آرلو، دِ پورتج اِن و شِیکی

07:54.537 --> 07:57.874
‫اما مامورین بهداشت نمیدونن که این آلودگی از طرف مشتری بوده

07:57.957 --> 08:00.376
‫.یا از طرف متصدیان تغذیه در رستوران

08:01.252 --> 08:04.380
‫نتیجه مقدماتی
‫بازپرسان دولتی شهر دالاس

08:04.464 --> 08:08.551
‫.آلودگی غذاهای خام توسط متصدیان تغذیه آلوده رو مسبب میدونه

08:08.635 --> 08:11.304
‫.<i>مقامات اداره بهداشت متصدیان تغذیه رو علت اصلی بیماری میدونه</i>

08:11.387 --> 08:16.309
‫.<i>همه میدونیم که مستخدمین رستوران‌ها در خانه‌ای مشترک زندگی می‌کنند</i>

08:16.893 --> 08:20.063
‫<i>و ما بر این باوریم که این امکان پذیره که</i>

08:20.146 --> 08:22.565
‫.<i>یه سلسله انتقالاتی وجود داشته</i>

08:22.649 --> 08:25.652
‫.آنها توصیه کردند که مسئولین غذایی بهتر آموزش ببینند

08:25.735 --> 08:28.237
‫.<i>و من گفتم که این احمقانه‌ترین چیزیه که تابحال شنیدم</i>

08:28.738 --> 08:30.782
‫.<i>متصدیان تغذیه هیچ ربطی به این موضوع ندارن</i>

08:31.157 --> 08:35.203
‫،<i>یکی از بزرگترین عمل‌های تروریستی در شهر ما</i>

08:35.286 --> 08:37.038
‫.<i>همین مسموم کردن کل یک شهر می‌باشد</i>

08:37.538 --> 08:39.791
‫<i>در این زمان آدم‌های زیادی توی اداره</i>

08:39.874 --> 08:43.419
‫<i>کم و بیش اطمینان داشتن</i>

08:43.503 --> 08:45.088
‫...<i>حقیقت اینه که</i>

08:46.714 --> 08:48.716
‫<i>.راجنیشی‌ها در این موضوع دست داشتند</i>

08:51.219 --> 08:53.179
‫<i>شرکت پزشکی راجنیش</i>

08:53.262 --> 08:57.725
‫.<i>آزمایشگاه پزشکی کاملا مجهزی در راجنیش‌پورام داره</i>

08:57.809 --> 09:04.816
‫.<i>من فقط و فقط میتونم با قاطعیت بگم که خرابکاری اتفاق افتاده</i>

09:07.110 --> 09:09.445
‫.امروز راجنیشی‌ها از ویور انتقاد کردند

09:09.529 --> 09:11.823
‫یک سخنگوی زن از طرف شرکت پزشکی راجنیش

09:11.906 --> 09:15.201
‫.سخنرانی ویور را ظالمانه و کاملا از روی بدخواهی خواند

09:16.786 --> 09:21.416
‫.<i>کاملا اشتباهه
‫.این یه دروغ زشت و بزدلانه‌ای است</i>

09:22.000 --> 09:25.712
‫<i>جیم ویور از اون طرف کشور به اقلیت مذهبی حمله کرده</i>

09:25.795 --> 09:27.422
‫.<i>اینجا توی ایالت خودش</i>

09:28.131 --> 09:30.174
‫،<i>واقعا شرورانه و ظالمانه‌ـست</i>

09:31.300 --> 09:34.887
‫.<i>و به شرکت پزشکی راجنیش هتک حرمت شده</i>

09:34.971 --> 09:38.141
‫،<i>من هماهنگ‌کننده بخش قضایی اونجا بودم</i>

09:38.224 --> 09:43.312
‫.<i>و من مسئولیت‌هایی داشتم که باید بهشون رسیدگی می‌کردم</i>

09:43.396 --> 09:46.441
‫.<i>شیلا منو فرستاد تا ازشون حمایت کنم</i>

09:47.316 --> 09:50.319
‫،<i>من کاملا عصبانی بودم</i>

09:51.029 --> 09:52.071
‫.<i>و حرفاش و قبول کردم</i>

09:52.739 --> 09:54.282
‫.<i>و حالا ما همه رو آلوده می‌کنیم</i>

09:54.657 --> 09:56.993
‫،<i>ما نه تنها شهر دالاس رو آلوده خواهیم کرد</i>

09:57.827 --> 10:00.997
‫،<i>بلکه پورتلند، سیلم</i>

10:01.080 --> 10:02.874
‫،<i>کل ایالت اورگن</i>

10:02.957 --> 10:05.793
‫.<i>و ایالت متحده آمریکا را هم آلوده خواهیم کرد</i>

10:05.877 --> 10:08.504
‫<i>راجنیشی‌ها کل دنیارو آلوده به</i>

10:08.588 --> 10:13.593
‫.<i>شادی و خنده بصورت همگانی خواهند کرد</i>

10:14.010 --> 10:15.553
‫.یهو همه‌چیز به‌هم ریخت

10:16.012 --> 10:18.139
‫.انگار کل مردم ایالت دیوونه شده بودن

10:18.806 --> 10:21.267
‫.<i>و یه‌کاری کردن که همه منو به چشم یه احمق میدیدن</i>

10:22.268 --> 10:28.107
‫،<i>مقاله اصلی روزنامه اورگنین با این تیتر شروع میشد</i>

10:28.191 --> 10:31.694
‫".<i>"سخنرانی نامربوط و ازهم‌گسسته دیگری از ویور</i>

10:32.278 --> 10:34.864
‫،<i>دختر 18 ساله‌ـم فکر می‌کرد من دیوونه شدم</i>

10:35.406 --> 10:37.241
‫.<i>چونکه خیلی حرف‌ها بهم میزدن</i>

10:37.825 --> 10:41.287
‫<i>من هیچ‌گونه مدرک موثقی ندارم</i>

10:42.371 --> 10:43.623
‫.<i>برای نشون دادن حقایق</i>

10:43.873 --> 10:45.666
‫<i>خیلی واضح و روشن دوباره میگم که</i>

10:45.750 --> 10:50.254
‫.<i>که من هیچ‌گونه مدرک موثقی علیه کسی ندارم</i>

10:50.963 --> 10:52.799
‫<i>اما خودتون که یه نظراتی دارید درسته ؟</i>

10:52.882 --> 10:55.218
‫.<i>بدون شک نظرات خودم و دارم</i>

10:56.219 --> 10:58.721
‫،و یه‌روز بیل باورمن به دفتر کارم اومد و بهم گفت

10:58.805 --> 11:04.477
‫"<i>"جیم میدونی اینا آدم‌های جانی و خطرناکی هستن ؟</i>

11:05.019 --> 11:08.606
‫،<i>و با این حرف‌ـش عصبانی شدم و گفتم
‫."هی صبر کن ببینم</i>

11:08.689 --> 11:12.026
‫".<i>هیچکس که قرار نیست کاری بکنه، پس من دست به‌کار میشم</i>

11:12.110 --> 11:14.153
‫.و شروع کردم به تحقیقات

11:20.660 --> 11:23.830
‫.شیلا موقعیت خیلی سختی داشت

11:25.414 --> 11:29.752
‫،چون پروژه‌ی اشتراک‌ خونه داشت با شکست روبرو میشد

11:31.295 --> 11:34.715
‫.کلا شیلا توی شرایط متزلزلی بود

11:35.842 --> 11:39.428
‫<i>خلاصه وقتیکه باگوان به شیلا گفت که حتما</i>

11:39.512 --> 11:42.515
‫،<i>باید راجنیشی‌ها توی انتخابات نماینده شهرستان انتخاب بشن</i>

11:43.057 --> 11:45.977
‫<i>برای شیلا خیلی مهم بود که حتما این اتفاق بیفته</i>

11:46.060 --> 11:49.397
‫<i>چون این اتفاقی بود که</i>

11:49.480 --> 11:53.150
‫.<i>با عملی شدنش شیلا منشی باگوان باقی می‌موند</i>

11:55.194 --> 11:58.030
‫،<i>در همین بین، گروهی از مردم</i>

11:58.489 --> 12:02.034
‫،<i>که به نوبه‌ی خودشون آدمای ثروتمندی بودن
‫.به راجنیش‌پورام اومده بودن</i>

12:02.118 --> 12:04.579
‫.<i>که بهشون "هالیوودنشین‌ها" می‌گفتن</i>

12:05.162 --> 12:09.417
‫.<i>این گروه، گروه خیلی تندرویی بودن</i>

12:09.917 --> 12:13.671
‫...<i>موقعیت شیلا بعنوان منشی</i>

12:15.006 --> 12:16.257
‫.<i>به مخاطره افتاده بود</i>

12:20.636 --> 12:23.347
‫<i>وقتی ما فهمیدیم که این متخصصین تحصیل‌کرده ثروتمند</i>

12:23.431 --> 12:26.267
‫<i>در لس‌آنجلس از گورو پیروی می‌کردند</i>

12:26.350 --> 12:28.811
‫<i>و برای حمایت از مراکز مدیتیشن به آن‌ها کمک‌های مالی می‌کردند</i>

12:28.895 --> 12:31.689
‫.<i>در کالیفرنیای جنوبی، ما بیشتر درموردشون کنجکاو شدیم</i>

12:32.398 --> 12:33.816
‫.و یه گروه جدیدی تشکیل شده بود

12:35.693 --> 12:40.990
‫.<i>که بهشون هالیوودنشین‌ها می‌گفتن
‫.هاسیا در راس این گروه‌ها قرار داشت</i>

12:41.407 --> 12:43.576
‫.من همیشه به چیزی جز بهترین‌ها قانع نبودم

12:44.785 --> 12:49.957
‫.<i>من حتی خودم و آدم پرتجربه‌ای توی... بهترین‌ها میدونم</i>

12:50.166 --> 12:55.087
‫.<i>ایشون با ال رودی، تهیه‌کننده فیلم پدرخوانده ازدواج کرده بود</i>

12:56.631 --> 12:58.466
‫...<i>و برنده</i>

12:58.549 --> 13:00.009
‫...<i>و برنده کسی نیست جز</i>

13:00.092 --> 13:03.054
‫.<i>... آلبرت اس. رودی، فیلم پدرخوانده</i>

13:06.641 --> 13:09.310
‫،هاسیا صدای لطیفی داشت

13:09.393 --> 13:11.812
‫.و ثروتمند و زیبا بود

13:13.606 --> 13:15.191
‫.و خونه‌ی خیلی بزرگی داشتن

13:18.653 --> 13:21.113
‫.ساختمون بزرگ سفید مدیترانه‌ای

13:22.198 --> 13:23.282
‫.یا استخری بزرگ

13:23.991 --> 13:26.410
‫.درواقع من خودم یه چندباری خونه‌ـشون رفتم

13:27.495 --> 13:28.496
‫.خیلی خوش می‌گذشت

13:33.793 --> 13:38.089
‫پشت هالیوود جشنای زیادی به پا می‌کردن

13:38.172 --> 13:39.757
‫.فقط برای پول جمع شدن برای باگوان

13:40.549 --> 13:44.095
‫،جان یه عمارتی رو توی غرب هالیوود برای باگوان خرید

13:44.178 --> 13:46.681
‫بهترین مکان برای اعضای فرقه سانیاسین

13:46.764 --> 13:48.766
‫.که عبادت کنند و پول دربیارند

13:51.477 --> 13:54.188
‫ما به دنبال راهی برای بیان

13:54.689 --> 13:57.733
‫ماهیت‌ـش در لس‌آنجلس هستیم که مردم

13:57.817 --> 13:59.068
‫.با دیدارش حیرت کنن

13:59.151 --> 14:01.445
‫.بعنوان مکانی برای عضو گیری بود

14:01.529 --> 14:03.489
‫،افراد پولدار به جشن‌ها دعوت می‌شدند

14:03.572 --> 14:06.117
‫.<i>و درمورد لذت فداکردن خود برای ارباب‌ـشان صحبت می‌کردند</i>

14:18.004 --> 14:21.632
‫<i>مردم هالیوود، بروشورهای</i>

14:21.716 --> 14:23.926
‫.<i>راجع‌به جواهرات زیبا را به باگوان القا می‌کردند</i>

14:28.889 --> 14:30.933
‫<i>چیزهایی که شیلا اصلا به او نشان نمی‌داد</i>

14:31.017 --> 14:33.019
‫.<i>چون میدونست باگوان مطالبه‌ـشون می‌کنه</i>

14:35.771 --> 14:38.357
‫...اون مثل یه... یه پرنده بود

14:38.441 --> 14:40.776
‫.مثل طرقه‌ای که همه‌ی چیزهای درخشان و جمع می‌کرد

14:41.569 --> 14:44.739
‫.<i>افراد هالیوودی برای باگوان ساعتی از جنس الماس آوردن</i>

14:45.573 --> 14:47.033
‫.<i>که یک میلیون دلار قیمت‌ـش بود</i>

14:48.784 --> 14:52.079
‫.اون چیزهای قشنگ و دوست داره، مثل همه‌ی مردم عادی

14:52.163 --> 14:56.667
‫.<i>و همچنین پیروش همیشه بهترین‌هارو براش می‌آورد</i>

14:57.585 --> 15:00.588
‫<i>جان چقدر پول به باگوان دادی ؟</i>

15:03.466 --> 15:04.550
‫.<i>چندصد هزار دلار</i>

15:05.259 --> 15:07.887
‫<i>- تو چی هاسیا ؟
‫.- منم همون چندصد هزار دلار</i>

15:11.182 --> 15:15.728
‫.در همین زمان، افراد هالیوودی ارتباط مستقیمی با باگوان داشتند

15:17.772 --> 15:20.691
‫.ارتباط داشتن با باگوان خیلی خوب بود

15:23.611 --> 15:27.198
‫باگوان ازشون دعوت می‌کرد که باهاش وقت بگذرونن

15:27.990 --> 15:29.825
‫.بدون اینکه شیلا حضور داشته باشه

15:31.744 --> 15:34.246
‫،وقتی که هاسیا وارد این مجموعه شد

15:34.330 --> 15:37.583
‫،همچین زن ثروتمندی از کالیفرنیا

15:37.666 --> 15:42.129
‫،که از زمانی که به اونجا اومده بود خیلی نمی‌گذشت

15:42.630 --> 15:45.174
‫.شیلا احساس خطر کرد

15:46.592 --> 15:51.222
‫.به این موضوع مشکوک شد که حتما افراد دیگه‌ای هم هستن که بهش دسترسی داشته باشن

15:52.098 --> 15:55.601
‫باگوان تا جایی پیش رفت که از شیلا خواست به خونه‌ـش بیاد

15:56.060 --> 16:00.272
‫،و براش توضیح داد که قراره یه شرکت دیگه‌ای رو تاسیس کنن

16:00.648 --> 16:05.277
‫.و هاسیا و جان قراره اونجارو بچرخونن

16:06.695 --> 16:10.324
‫.این موضوع خیلی خیلی شیلا رو عصبانی کرد

16:32.388 --> 16:34.056
‫...من یادم میاد که پدرم

16:36.016 --> 16:37.601
‫،همیشه می‌گفت

16:38.894 --> 16:42.940
‫.<i>"تو و باگوان نیمه گمشده همید</i>

16:43.023 --> 16:45.860
‫".<i>شما باهم تیمی هستید که جدایی ناپذیرید</i>

16:48.320 --> 16:51.240
‫،وقتی که باگوان پشتم بود

16:51.323 --> 16:54.160
‫.همیشه احساس میکردم که همه‌کار میتونم بکنم

16:54.243 --> 16:58.164
‫.این قدرت اعتماد و علاقه رو داشتم

16:59.748 --> 17:02.293
‫،محافظت از نگرش باگوان

17:02.376 --> 17:04.378
‫محافظت از مردم باگوان

17:05.504 --> 17:10.509
‫.بزرگترین دلیل وجودی من بود

17:12.678 --> 17:16.515
‫.من پیروان اون و مثل پیروان خودم می‌دونستم

17:19.685 --> 17:22.229
‫.من با باگوان بودم چون عاشقانه دوستش داشتم

17:23.981 --> 17:26.192
‫.و ما مدت زیادی رو باهم زندگی کردیم

17:29.487 --> 17:31.697
‫...<i>اما متاسفانه</i>

17:33.115 --> 17:35.367
‫.<i>باگوان از راه بدر شد</i>

17:38.370 --> 17:42.666
‫.حرفاش دیگه انسجام نداشت

17:45.044 --> 17:48.214
‫.رفتاراش عوض شده بود

17:50.341 --> 17:53.511
‫.<i>باگوان توی شرایط خیلی بدی بود</i>

17:54.011 --> 17:59.600
‫.<i>دیگه باگوان با شیلا راجع‌به روز قیامت حرف میزد</i>

18:01.268 --> 18:04.522
‫.<i>که دنیا هرج و مرج خواهد شد و از هم می‌پاشد</i>

18:06.148 --> 18:07.858
‫.<i>ولی پیروان سانیاسین‌ـش زنده خواهند ماند</i>

18:07.942 --> 18:11.529
‫.یه فضای زیرزمینی رو ساخته بودن

18:11.612 --> 18:16.575
‫.<i>که بتونن بعنوان آدم‌های جدیدی دوباره ظهور کنن و نگرش‌هارو تغییر بدن</i>

18:19.828 --> 18:24.208
‫.<i>خب من این رفتار نامعقول و میفهمم</i>

18:25.209 --> 18:27.795
‫.<i>باید بره، خبرنگارا برن</i>

18:29.672 --> 18:34.843
‫.یه روز داروسازمون با ناراحتی پیشم اومد

18:34.927 --> 18:37.304
‫که با خودت نسخه‌ای داشت

18:37.805 --> 18:40.599
‫که دکتر باگوان براش پیچیده بود

18:41.308 --> 18:43.310
‫.برای گرفتن قرص برای باگوان

18:44.770 --> 18:46.897
‫.<i>من وحشت کردم</i>

18:47.565 --> 18:52.653
‫،<i>این گروه از افراد ثروتمند باگوان رو معتاد کرده بودن</i>

18:52.736 --> 18:56.115
‫.<i>اعتیاد به مواد ترکیبی از دیازپام و گاز شادی</i>

19:04.999 --> 19:08.419
‫.<i>تا غروب صبر کردم، تا بتونم با باگوان حرف بزنم</i>

19:09.044 --> 19:10.796
‫...<i>روز طولانی‌ای بود برای من</i>

19:11.505 --> 19:13.549
‫.<i>چون من خیلی ناراحت بودم</i>

19:14.883 --> 19:19.305
‫.هرچیزی که به ذهنم می‌رسید و براش توضیح دادم

19:20.139 --> 19:22.433
‫که مواد میتونه همه‌ی مراجع قانونی و

19:22.516 --> 19:26.854
‫.به سمت کنسل کردن کارمون بکشونه

19:28.147 --> 19:30.733
‫.این دقیقا همون چیزی که منتظرشن

19:32.526 --> 19:33.861
‫.<i>اون همه حرفام و گوش کرد</i>

19:34.612 --> 19:37.031
‫،<i>و بعدش خیلی راحت گفت</i>

19:39.408 --> 19:41.493
‫.<i>"تو دخالت نکن</i>

19:41.910 --> 19:46.665
‫".<i>بذار دواراج کارشو... بکنه</i>

19:48.250 --> 19:52.212
‫،<i>با گریه از اتاق‌ـش اومدم بیرون</i>

19:52.463 --> 19:53.631
‫.<i>و همینطور با قلبی شکسته</i>

19:54.632 --> 19:56.925
‫<i>از یه طرف اون ازم میخواد که</i>

19:57.843 --> 20:01.513
‫...<i>از نگرشش، تعلیماتش و پیروانش حمایت کنم</i>

20:02.598 --> 20:03.432
‫.<i>و حتی خودش</i>

20:04.016 --> 20:05.768
‫...<i>و حالا میاد میگه</i>

20:07.478 --> 20:08.896
‫".<i>"دخالت نکن</i>

20:10.898 --> 20:13.275
‫.<i>نتونستم تحمل کنم</i>

20:14.818 --> 20:16.904
‫.<i>و کاسه صبرم لبریز شد</i>

20:30.626 --> 20:32.086
‫...در ایالت متحده

20:33.796 --> 20:36.507
‫...اگر دولت تصمیم بگیره بگیردت

20:38.467 --> 20:39.718
‫.حتما میان دنبالت

20:40.719 --> 20:42.846
‫<i>یعنی منابع‌ـش و مهارت‌ـش و</i>

20:42.930 --> 20:47.976
‫.<i>دارن که براحتی برن دنبال کسی و گیرش بیارن</i>

20:48.977 --> 20:51.063
‫،اما بخاطر این رفتار با جامعه‌ات

20:51.146 --> 20:54.066
‫...نه بخاطر غافلگیر کننده بودن حکومت

20:54.900 --> 21:00.030
‫،بلکه بخاطر دور زدن و نقض قانون
‫،و روش‌های خودشون

21:00.531 --> 21:04.785
‫.و حق به جانب بودن در اون‌کار

21:05.744 --> 21:08.497
‫.<i>مهاجرت قطعا وسیله‌ای برای نابودیِ اجتماع است</i>

21:08.580 --> 21:12.084
‫<i>یعنی مهاجرت بزرگترین وسیله برای نابودی اجتماع بود</i>

21:12.167 --> 21:16.630
‫.<i>چون فشار خیلی زیادی از طرف واشنگتن دی.سی. وارد شده بود</i>

21:17.214 --> 21:19.967
‫.<i>که برو دنبال این یارو و کارش و تموم کن</i>

21:21.635 --> 21:25.264
‫تحقیقات مهاجرتی شروع شد

21:25.347 --> 21:31.103
‫<i>وقتی یک خیّر سیاسی رئیس جمهور به ادوین میس نامه نوشت</i>

21:31.478 --> 21:34.314
‫،و به میس راجع‌به این فرقه مذهبی توی اریگان گفت

21:34.398 --> 21:37.234
‫.و بهش گفت که باید از شر اوشو خلاص شن

21:39.486 --> 21:43.532
‫<i>یکی از اعضای کمیسیون آی‌ان‌اس یادداشتی نوشت</i>

21:43.615 --> 21:45.492
‫،<i>مبنی بر اینکه این تصمیم واهی و پوچی‌ـه</i>

21:45.576 --> 21:50.748
‫.<i>اما ممکنه فشارات ما اونارو مجبور کنه که کاسه کوزه‌ـشون و جمع کنن و برن</i>

21:50.831 --> 21:55.461
‫.میدونید، اونا وقت‌ـشون رو با متخصصین ضددین می‌گذروندن

21:57.129 --> 22:00.424
‫می‌گفتن که اوشو نمیتونه یه رهبر دینی باشه

22:00.507 --> 22:03.719
‫.چونکه اون عقاید ضددینی و تعلیم میده

22:04.511 --> 22:06.847
‫در نوامبر سال 82

22:07.389 --> 22:10.517
‫.او درخواستی برای ویزای آموزگار و رهبر دینی داد

22:11.602 --> 22:14.688
‫.هدفش این بود که مقامات و راضی کنه که باید توی ایالت متحده بمونه

22:14.772 --> 22:17.399
‫ولی الان میخواد مقامش و به مستخدم دین تغییر بده

22:17.483 --> 22:19.985
‫.و در مرتفعات مرکز اریگان برای همیشه بمونه

22:22.237 --> 22:24.865
‫.<i>کمیسیون این درخواست و رد کرد</i>

22:27.326 --> 22:29.870
‫سرویس مهاجرت و قبول تابعیت، درخواست باگوان و

22:29.953 --> 22:34.208
‫.برای تغییر جایگاهش بعنوان مهمان به مستخدم دینی رو رد کرد

22:34.291 --> 22:36.251
‫.تلاش‌ها برای اخراج او از کشور معلق مانده است

22:36.335 --> 22:39.922
‫مشکلات بین راجنیشی‌ها و مقامات

22:40.005 --> 22:42.633
‫.از وقتی بوجود اومده که دولت دستور اخراج او از کشور را داده

22:43.467 --> 22:46.887
‫امروز معترضین درخواست تشکیل جلسه بین راجنیشی‌ها

22:46.970 --> 22:48.597
‫.<i>و مامورین مهاجرتی را داده‌اند</i>

22:49.097 --> 22:52.184
‫.<i>من میخوام که اون گورو و تاثیرات شیطانی‌ـش از کشورم خارج بشه</i>

22:52.267 --> 22:55.646
‫<i>اداره مهاجرتی میدونه که حضورش در کشور غیرقانونی‌ـه</i>

22:55.729 --> 22:59.066
‫.<i>و من ازشون میخوام که از قانون پیروی کنن و از کشور اخراجش کنن</i>

22:59.149 --> 23:02.361
‫دستور اخراج باگوان شری راجنیش از کشور

23:02.444 --> 23:03.570
‫.در حال بررسی می‌باشد

23:03.654 --> 23:06.823
‫.<i>هیچ زمان مشخصی برای بازگشت‌ـش به هند وجود نداره</i>

23:07.366 --> 23:08.867
‫.<i>تکذیب‌ـات زیادی پیش رو بود</i>

23:10.244 --> 23:15.624
‫،<i>جایگاه ما همین بود که در نتیجه سکوت او به مدت یک سال و نیم</i>

23:15.707 --> 23:17.709
‫<i>او نمی‌توانست و نخواست</i>

23:17.793 --> 23:21.296
‫.<i>وظایفی که سازمان براش توی برایش شرح داده بود را اجرا کند</i>

23:21.380 --> 23:23.090
‫،<i>تنها چیزی که از حرفات میفهمم</i>

23:23.173 --> 23:26.134
‫<i>و میخوام یه فرصت دیگه بهت بدم تا چیزای بیشتری و بهم بگی</i>

23:26.218 --> 23:29.513
‫<i>کل حرفت اینه که این مرد توی عموم سخنرانی نمیکنه، درسته ؟</i>

23:33.350 --> 23:36.270
‫<i>ایشون بطور فعال توی مراسمات</i>

23:36.687 --> 23:40.691
‫...<i>مذهبی‌ـشون شرکت نمی‌کنن</i>

23:42.276 --> 23:46.363
‫...<i>وظایفی که سازمان براش شرح داده رو</i>

23:46.446 --> 23:50.200
‫.<i>وظایفی که اجرای اونا ضروری اعلام شده رو اجرا نمی‌کنن</i>

23:50.284 --> 23:52.327
‫<i>خب نیرِن، میخوای جواب‌ـشو بدی ؟</i>

23:52.411 --> 23:54.329
‫.مشخصا فردِ با صلاحیتی‌ـه

23:54.955 --> 23:58.584
‫.<i>یعنی اگه اون یه رهبر و آموزگار دینی نیست، پس بقیه آدمام نیستن</i>

24:00.002 --> 24:01.503
‫.کاملا از این بابت عصبانی شده بودم

24:02.004 --> 24:05.966
‫،<i>کمیسیون از جایگاه مضحک خودشون کاملا ناخشنوده</i>

24:06.049 --> 24:09.094
‫.<i>و به همین دلیله که اگه ساکت باشی نمیتونی رهبر دینی باشی</i>

24:09.177 --> 24:12.389
‫.<i>یکم مثل اینه که اگه پاپ مشکل التهاب حنجره داشته باشه، باید پاپ بودن و بذاره کنار</i>

24:12.472 --> 24:13.724
‫.<i>اصلا با عقل جور درنمیاد</i>

24:13.807 --> 24:16.852
‫،<i>این جایگاه ماست و ما مدرک داریم که به دلایل تعصب</i>

24:16.935 --> 24:19.396
‫،<i>پیش‌داوری، تبعیض دینی</i>

24:19.479 --> 24:22.232
‫.و تبعیض نژادی هست که میخوان از کشور اخراج‌ـش کنن

24:22.316 --> 24:23.984
‫<i>و همینطور سعی میکنن از دست پیروان‌ـشون</i>

24:24.067 --> 24:25.861
‫.<i>که در کشور هستند بصورت قانونی خلاص بشن</i>

24:26.695 --> 24:29.531
‫...درواقع من یه قهرمان در این جامعه بودم

24:30.782 --> 24:33.702
‫،<i>چونکه من، حقیقتا تو مرکز توجه بودم</i>

24:34.661 --> 24:36.163
‫.<i>می‌جنگیدم برای زنده موندن</i>

24:36.246 --> 24:39.124
‫،<i>مردم خیلی خوب و دوست‌داشتنی باهام رفتار می‌کردن</i>

24:39.625 --> 24:43.712
‫.خیلی خوشحال و سپاس‌گذار از من که کاری که از دستم برمیومد و میخواستم انجام بدم

24:45.589 --> 24:48.967
‫.من یه شرکت حقوقی رایگان رو تاسیس دادم

24:50.010 --> 24:55.599
‫.و این شرکت ما از 20 وکیل و 25 دستیار وکیل تشکیل شد

24:58.935 --> 25:02.522
‫.<i>همه‌ی پرونده‌ها با کوهی از شواهد تکذیب شد</i>

25:04.316 --> 25:06.777
‫،در روز سه شنبه
‫وکیل گورو اومد

25:06.860 --> 25:09.196
‫به اداره خدمات مهاجرتی در مرکز شهر پورتلند

25:09.279 --> 25:11.865
‫<i>با بیش از 1000 صفحه از اسنادی که</i>

25:11.948 --> 25:14.576
‫.اجازه ماندن گورو را می‌توانست صادر کند

25:14.660 --> 25:18.955
‫.<i>کمیسیون متوجه شد که واقعا نمیتونن برنده بشن</i>

25:19.039 --> 25:22.042
‫.کل تحقیقات‌ـشون مملو از تعصب بود

25:22.125 --> 25:24.461
‫.تصمیمات‌ـشو ضد قانون بود

25:26.338 --> 25:27.339
‫<i>رو ضبط‌ـیم ؟</i>

25:27.839 --> 25:30.258
‫"<i>"در 16 فوریه سال 1984</i>

25:31.718 --> 25:33.303
‫،<i>که اتفاقا تولد منم هست</i>

25:34.346 --> 25:39.351
‫<i>"کمیسیون ویزاش و بهش اعطا کرد</i>

25:40.394 --> 25:42.104
‫".<i>بعنوان یک رهبر و آموزگار دینی</i>

25:42.771 --> 25:45.565
‫.<i>اینکه رهبر و آموزگار دینی بود رو تصدیق کردن</i>

25:45.649 --> 25:48.777
‫!<i>باشه! باشه</i>

25:51.405 --> 25:53.031
‫...<i>ما توی اورگن چیزی و نبردیم</i>

25:54.032 --> 25:55.075
‫.<i>ولی اینجا به یه‌چیزی رسیدیم</i>

26:05.252 --> 26:06.086
‫...اما بعدش

26:07.838 --> 26:11.007
‫.چارلز ترنر وارد ماجرا شد

26:11.925 --> 26:15.804
‫،کمیسیون که قادر به دیپورت او نشده بود

26:15.887 --> 26:20.726
‫.به همین دلیل به وکیل دادگستری ایالت متحده سپرده شد تا تلاش کند و مدرکی جنایی پیدا کن

26:22.561 --> 26:25.605
‫.چارلی ترنر استاندارد طلایی قویه مجریه بود

26:26.148 --> 26:28.024
‫،وقتی که رونالد ریگان به ریاست جمهوری برگزیده شد

26:28.108 --> 26:30.736
‫،چارلی ترنر وکیل ایالت متحده شده بود

26:30.819 --> 26:34.239
‫،و ازم خواست که بعنوان رئیس بخش مجرمین در کنارش کار کنم

26:34.322 --> 26:35.949
‫.که من با افتخار قبول کردم

26:36.283 --> 26:40.328
‫،پس وقتی که خدمات مهاجرتی در سال 1983 به دست ما افتاد

26:40.412 --> 26:42.330
‫.پرونده بدون هیچ مدرکی بود

26:42.414 --> 26:45.125
‫.و من و چارلی اساسا سرعت این رویه رو افزایش دادیم

26:45.959 --> 26:47.419
‫ما دو نفر جز تمرکز روی

26:48.253 --> 26:50.338
‫.این پرونده به مدت دوسال هیچکار دیگه‌ای نکردیم

26:51.214 --> 26:56.011
‫<i>این افراد اساسا مورد اخلاقی دارن که از قانون</i>

26:56.094 --> 26:57.888
‫.<i>جامعه‌ی ما پیروی نمی‌کنن</i>

26:57.971 --> 26:59.306
‫<i>اما هروقت شخصی رو دیدید</i>

26:59.389 --> 27:04.352
‫،<i>که رغبتی برای پیروی از آداب و رسوم جامعه رو نداشت</i>

27:04.436 --> 27:06.938
‫.<i>بدونید که یک مجرم بالقوه‌ـست</i>

27:07.564 --> 27:08.774
‫،ترنر میدنست

27:09.608 --> 27:14.613
‫".<i>"تا زمانیکه پیگیری نکنم، اون میمونه، پس تا جاییکه میتونم ته و توش رو درمیارم</i>

27:17.199 --> 27:21.077
‫<i>اگه به عقب برگردیم و این حقیقت و در نظر بگیریم</i>

27:21.161 --> 27:24.706
‫<i>که یکی از مورد بحث‌ترین موضوعات</i>

27:24.790 --> 27:27.334
‫<i>در فلسفه‌ی باگوان شری راجنیش</i>

27:27.417 --> 27:30.587
‫،این بود که ازدواج یک رسم بیخودیه

27:30.670 --> 27:32.881
‫<i>که جلوی آزادی رو برای رسیدن به</i>

27:32.964 --> 27:35.425
‫.<i>روشنگری روحی رو میگیره</i>

27:36.343 --> 27:40.931
‫.<i>و یهو خبر میرسه که کلی از پیروان فرقه سنیاسین دارن ازدواج میکنن</i>

27:42.933 --> 27:46.186
‫.<i>میدونید که، توطئه و پیگرد قانونی فدرال دو رفیق جدانشدنی هم هستند</i>

27:46.269 --> 27:50.148
‫.<i>این توطئه یه توافقی بود برای فریب دادن ایالت متحده</i>

27:50.816 --> 27:52.818
‫:<i>پس پرونده معمولش این بوده</i>

27:54.027 --> 27:57.781
‫،سوآمی پرم رابرت، شهروند آمریکایی

27:57.864 --> 28:01.201
‫.ارجاع داده می‌شود به شهر هیوستون در ایالت تگزاس

28:02.160 --> 28:04.496
‫،ما هنا، خارجی عضو فرقه سنیاسن

28:04.579 --> 28:07.541
‫.ارجاع داده می‌شود به شهر هیوستون در ایالت تگزاس

28:08.291 --> 28:10.377
‫<i>و هردوی آنها موظف‌اند که</i>

28:10.460 --> 28:14.089
‫.<i>به اسم‌های اصلی غیر سنیاسنی خود بازگردند</i>

28:14.631 --> 28:18.301
‫.<i>هردوی آن‌ها شاغل خواهند شد و در یک آپارتمان زندگی خواهند کرد</i>

28:18.385 --> 28:22.556
‫.آنها باید زندگی متعهدانه‌ای که بظاهر عرف است را داشته باشند

28:22.639 --> 28:25.559
‫.به ساختمان شهرداری باید بروند و برای خود سند ازدواج بگیرند

28:25.976 --> 28:28.562
‫،<i>چند هفته بعد
‫،به خدمات مهاجرتی بروند و بگویند</i>

28:28.645 --> 28:31.898
‫،<i>"ما در متعهد به رابطه خود هستیم، و با توجه به قوانین مهاجرتی</i>

28:31.982 --> 28:33.775
‫".میخوایم که گرین‌کارت خودمون و بگیریم

28:33.859 --> 28:37.070
‫!<i>و گرین‌کارت صادر میشه. به همین سرعت</i>

28:37.153 --> 28:40.657
‫...هردو طرف به سرعت باید به مرتفعات برگردند

28:41.908 --> 28:45.579
‫.و به زندگی قبل خود در کنار همسران قبلی خود بازگردند

28:46.329 --> 28:48.415
‫،و این اتفاق در دالاس

28:49.249 --> 28:50.667
‫،کالیفرنیای جنوبی

28:50.750 --> 28:52.002
‫،سیاتل

28:52.419 --> 28:54.880
‫،ترنتون، نیوجرزی و فیلادلفیا

28:54.963 --> 28:56.590
‫و همه‌جای ایالت متحده رخ داده

28:56.673 --> 28:59.593
‫.و بهمین دلیل شناسایی‌ـشون خیلی سخته

29:00.260 --> 29:03.513
‫.این اتفاق بزرگترین پرونده کلاهبرداری مهاجرتی در طول تاریخ ایالت متحده بود

29:03.597 --> 29:06.266
‫،و من و چارلی
‫...همونطور که پرونده رو دنبال کردیم

29:07.642 --> 29:11.313
‫نتیجه‌ی اقدامات ما غیرقابل انکار بود که باگوان شخصا

29:11.396 --> 29:14.149
‫.در برنامه‌ریزی و اجرای این برنامه دست داشت

29:15.192 --> 29:18.653
‫،<i>در اون زمان بنظرم این اتفاق به نفع همه بود</i>

29:18.737 --> 29:22.824
‫،<i>مخصوصا راجنیشی‌ها
‫،که اگه اون متهم میشد و دیپورت می‌کردنش</i>

29:23.783 --> 29:26.620
‫.<i>راجنیش‌پورام هم از صفحه روزگار محو میشد</i>

29:31.917 --> 29:36.963
‫<i>یه نفر به دفتر شیلا توی اورشلیم خواسته شده بود که</i>

29:37.839 --> 29:41.843
‫.<i>یه لیستی از دشمنان انجمن درست کردن</i>

29:42.385 --> 29:45.055
‫.<i>همشون داشتن راجع‌به کشت و کشتار حرف میزدن</i>

29:47.390 --> 29:51.603
‫.<i>شیلا آقای ترنر و دشمن واقعی انجمن میدونست</i>

29:51.686 --> 29:53.980
‫آقای ترنر دنبال مدرک برای

29:54.064 --> 29:57.609
‫.این بود که باگوان میتونه توی کشور بمونه یا نه

29:58.401 --> 30:01.321
‫،وقتی حرف به شلیک کردن به بقیه رسید

30:01.404 --> 30:04.950
‫،شیلا گفت
‫"."شانتی میتونه انجامش بده. تیرانداز ماهریه

30:05.742 --> 30:11.081
‫،و اونم خیلی راحت گفت
‫"."آره من تیرانداز خوبیم، انجامش میدم

30:14.334 --> 30:17.462
‫شیلا بهم گفت که باید به پورتلند برم

30:17.545 --> 30:19.506
‫.و با یه خانمی اونجا ملاقات کنم

30:22.050 --> 30:24.636
‫،<i>و وقتی که دیدمش اونم یکی از پیروان سنیاسن بود</i>

30:24.719 --> 30:26.471
‫.<i>ولی لباس‌های خیابونی معمولی پوشیده بود</i>

30:29.182 --> 30:33.019
‫،<i>و منو با خودش به آپارتمانی توی پورتلند برد</i>

30:33.520 --> 30:35.438
‫.<i>که بهم گفته بود پناهگاهشونه</i>

30:35.522 --> 30:39.818
‫.<i>توی آپارتمان، قفسه‌ها پر از لباسای خیابونی معمولی بود</i>

30:39.901 --> 30:44.114
‫.<i>و بهم گفت که یکیشون و بپوشم</i>

30:44.197 --> 30:49.619
‫.<i>یکی اومد پیشمون و بهمون گفت که چه تفنگی بگیریم</i>

30:51.037 --> 30:52.872
‫.<i>می‌گفت باید تفنگ‌های کوچیکی داشته باشیم</i>

30:53.456 --> 30:56.376
‫.<i>هفت‌تیرها که براحتی میشه حمل‌ـشون کرد</i>

30:57.460 --> 31:03.133
‫.<i>ماشینی که توش بودم مارو به محل کار آقای ترنر برد</i>

31:06.886 --> 31:09.889
‫.و ما صبح زود به رستوران رفتیم

31:10.849 --> 31:13.893
‫.قهوه خوردیم و من برای اولین بار توی زندگیم سیگار کشیدم

31:14.519 --> 31:17.105
‫ولی حواسمون به ورودی پارکینگ خونه بود

31:17.188 --> 31:19.816
‫.جاییکه آقای ترنر قرار بود ازش بیرون بیاد

31:21.776 --> 31:25.322
‫،<i>و همونجا همکارم بهمون گفت</i>

31:25.405 --> 31:29.409
‫".<i>"بیاید بریم یه جایی تا بهتون بگم از کجا بیرون میاد</i>

31:31.661 --> 31:35.165
‫.و به جاییکه آقای ترنر ماشین‌ـو پارک کرده بود اشاره کرد

31:37.709 --> 31:39.919
‫،من داشتم به خودم می‌گفتم

31:40.003 --> 31:42.881
‫...<i>"ما داریم چیکار میکنیم ؟ این کاملا دیوونگیه. این مثل</i>

31:42.964 --> 31:46.134
‫"<i>اینه که ما وسط شهریم و میخوایم اینجا آدم بکشیم ؟</i>

31:51.097 --> 31:55.977
‫.<i>نه، اونروز ترنر پیداش نشد و من اصلا ندیدمش</i>

31:56.728 --> 31:59.731
‫،<i>و ما برگشتیم به جاده اصلی</i>

32:00.732 --> 32:03.943
‫<i>سه نفری که توی ماشین بودیم، از جمله خودم</i>

32:04.027 --> 32:06.988
‫<i>درمورد احتمالات اینکه اگه می‌کشتیمش</i>

32:07.072 --> 32:09.616
‫.<i>توی پارکینگ حرف میزدیم</i>

32:17.207 --> 32:19.667
‫.من در تمام سال‌های زندگیم یه روزنامه‌نگار بودم

32:19.751 --> 32:24.589
‫،<i>اولین بار که روزنامه‌ـم و نوشتم کلاس سوم بودم</i>

32:24.672 --> 32:29.511
‫..<i>و از اونموقع بمدت 50 سال توی ایالت اورگن دارم انجامش میدم</i>

32:29.594 --> 32:31.930
‫.<i>حس میکنم برای گزارشگر تحقیقاتی بودن بدنیا اومدم</i>

32:32.013 --> 32:35.433
‫.<i>کاملا استعدادش و دارم
‫.یه‌جور گرایشی دارم که میتونم داستان‌هارو پیدا کنم</i>

32:35.517 --> 32:38.395
‫<i>بهتریناشون اونایین که یه حسی بهم میگه</i>

32:38.478 --> 32:41.523
‫<i>یه چیزی اینجا درست نیست و باید ته و توش و در بیارم</i>

32:41.606 --> 32:43.066
‫.و بفهمم که داستان از چه قراره

32:44.734 --> 32:49.906
‫<i>ما وقتی که مجادله بین فرقه راجنیشی‌ها و</i>

32:49.989 --> 32:52.826
‫.<i>اورگن بطور قابل توجهی بالا گرفت وارد ماجرا شدیم</i>

32:53.368 --> 32:56.955
‫.<i>اونموقع تنش‌های سیاسی، مذهبی و حقوق مدنی وجود داشت</i>

32:57.914 --> 33:01.960
‫.ریزش ملت و مادیات رو به افزایش بود

33:03.503 --> 33:08.466
‫پس یه سوال خیلی بزرگی برامون پیش اومد که اینا کی هستن ؟

33:08.550 --> 33:11.094
‫از کجا اومدن ؟
‫چرا توی اورگن هستن ؟

33:11.177 --> 33:13.054
‫<i>و واقعا چخبر شده ؟</i>

33:14.222 --> 33:16.683
‫خلاصه عازم هند شدم

33:16.766 --> 33:19.644
‫.<i>چون اونا از هند اومدن و حتما به یه دلیلی از اونجا خارج شدن</i>

33:20.186 --> 33:23.106
‫من تقریبا 35000 ورقه اسناد جمع‌آوری کردم

33:23.189 --> 33:25.567
‫.و تاریخ بنیان‌گذاری‌ـشون و درآوردم

33:27.569 --> 33:32.240
‫<i>این روشن شد که انجمن از هند فرار کرده بود</i>

33:32.323 --> 33:36.578
‫.<i>برای اینکه توسط مقامات هندی شناسایی و دستگیر نشه</i>

33:38.621 --> 33:40.373
‫...اونا توی قاچاق مهاجرت دست داشتن

33:41.833 --> 33:44.836
‫...همچنین مشکلات مالیاتی در ترازهای دولتی

33:45.545 --> 33:48.423
‫...و حتی قاچاق پول و طلا

33:49.716 --> 33:53.136
‫.ایجاد آتش سوزی و رفتارهای تبهکارانه‌ی شدید

33:54.179 --> 33:59.893
‫من برای داستان 20 قسمتی خودم 18 ماه وقت گذاشتم

33:59.976 --> 34:04.397
‫.که تا به الان تنها مجموعه داستان طولانی چاپ شده توسط روزنامه اورگنین‌ـه

34:08.693 --> 34:11.988
‫،<i>من به ساختمان شهرداری مرتفعات رفتم</i>

34:12.530 --> 34:15.533
‫.<i>و تمام چک‌های صادره‌ی شهر و بررسی کردیم</i>

34:16.075 --> 34:18.828
‫.<i>حساب‌های مالی از سایت اسپایدر وب وجود داشت</i>

34:20.246 --> 34:24.000
‫،مجموعه اورگنین نیاز اساسی به بودجه داشت

34:24.083 --> 34:26.794
‫،<i>که بتونه چنین رویای کامیابی بزرگی رو</i>

34:26.878 --> 34:31.466
‫.<i>برای بوجود آوردن بهشت توی بیابان ایجاد کنه
‫.خب بودجه‌ی زیادی رو مصرف کرد</i>

34:33.134 --> 34:38.973
‫.<i>بنظرم دیگه معلوم شده بود که این اتفاق شدنی نیست</i>

34:42.810 --> 34:44.062
‫<i>شما از کجا اومدی ؟</i>

34:45.605 --> 34:49.275
‫روزهای خوشِ پیروان باگوان و مردمان بی‌خانمانی

34:49.359 --> 34:51.486
‫.که دعوت شده بودند در راجنیش‌پورام به آخر رسیده

34:51.569 --> 34:53.530
‫افراد بی‌خانمان اظهار کردند که دیروز

34:53.613 --> 34:56.699
‫ما آناند شیلا همه‌ی افراد بی‌خانمان را

34:56.783 --> 35:00.453
‫.به محل اجتماع فراخواندند و سخنرانی کردند

35:00.537 --> 35:03.414
‫<i>خب، من میخوام که شماها بدونید</i>

35:03.498 --> 35:08.169
‫،<i>که من دیگه نمیتونم افراد دردسرساز</i>

35:08.253 --> 35:11.297
‫.<i>یا هرگونه دورویی رو تحمل کنم</i>

35:11.965 --> 35:15.635
‫،<i>فردا صبح پیغا‌هایی رو دریافت می‌کنید که باید محل رو ترک کنید</i>

35:15.718 --> 35:16.594
‫.<i>باید محل رو ترک کنید</i>

35:20.890 --> 35:23.851
‫".<i>یهو میان میگن، "شما، شمایی که توی اتوبوسی</i>

35:23.935 --> 35:26.312
‫<i>و اون شخص رو فورا اسکورت می‌کنن</i>

35:26.396 --> 35:30.233
‫.<i>و زیر فشار امنیتی قرار میدن تا وسیله‌هاش رو جمع کنه و بره</i>

35:30.316 --> 35:32.819
‫،<i>من خودم پنج یا شیش نفر رو دیدم که
‫،میدونید خودتون</i>

35:32.902 --> 35:36.489
‫.<i>مثلا نیروهای امنیتی بطور فیزیکی باهاشون برخورد می‌کردن و روی زمین می‌کشیدن‌ـشون</i>

35:39.075 --> 35:43.413
‫<i>نصف شب از اداره‌ی استاندار باهام تماس گرفتن</i>

35:44.330 --> 35:46.332
‫<i>و گفتن که راجنیشی‌ها</i>

35:46.416 --> 35:51.713
‫<i>دارن با ون توی دالاس دور میزنن</i>

35:51.796 --> 35:55.049
‫<i>و افراد بی‌خانمان رو پخش میکنن</i>

35:55.133 --> 35:59.095
‫<i>و اگه کسی باهاشون برخورد می‌کرد و
‫،می‌گفت دارین چیکار می‌کنین</i>

35:59.178 --> 36:03.600
‫.<i>به سمت‌ـشون اسلحه می‌گرفتن و مجبورشون می‌کردن که دخالت نکنن</i>

36:04.350 --> 36:05.977
‫"<i>و ازم پرسید که "چیکار باید بکنیم ؟</i>

36:07.228 --> 36:13.067
‫<i>تا به امروز، این احتمالا سخت‌ترین و مشکل‌ترین سوالیه که</i>

36:13.151 --> 36:15.903
‫.<i>موکل برای راه‌حلی قانونی از من پرسیده</i>

36:16.946 --> 36:19.407
‫<i>تا الان، بیشتر کسانیکه مرتفعات رو ترک کردن</i>

36:19.490 --> 36:21.200
‫.<i>به اختیار خودشون بوده</i>

36:21.284 --> 36:23.953
‫.<i>ولی با این گروه جدید بنظر میرسه که چیز جدیدی داره اتفاق میفته</i>

36:24.037 --> 36:27.498
‫.<i>راجنیشی‌ها بطور فیزیکی مردم رو از عمده فروشی‌ها بیرون می‌کنند</i>

36:28.041 --> 36:31.628
‫<i>یه‌سری آدم توی خیابون بودن که وارد مکان ما شدن</i>

36:31.711 --> 36:34.339
‫،<i>که معلوم بود وضعیت خوبی ندارن</i>

36:34.422 --> 36:36.591
‫.<i>که واقعا نیاز به درمان داشتند</i>

36:36.674 --> 36:39.093
‫.<i>آدمای افسار گسیخته‌ای بودن</i>

36:39.177 --> 36:44.766
‫.<i>آدم‌هایی که به مرز جنون رسیده بودن</i>

36:44.849 --> 36:46.476
‫مقامات راجنیش امروز گفتند

36:46.559 --> 36:49.479
‫.<i>چهار فردی که در پورتلند رها شدن درواقع آشوبگرن</i>

36:49.604 --> 36:51.147
‫،<i>اونا بهمون میگن آشوبگر آره</i>

36:51.230 --> 36:56.235
‫.<i>و ما کاملا اقرار کردیم که کارهامون از روی عصبانیت بوده</i>

36:56.319 --> 37:01.658
‫<i>We were going to tip
‫their, uh, ticket booth over</i>
‫،ما میخواستیم گند بزنیم به باجه بلیط‌ـشون

37:01.741 --> 37:04.786
‫.و همینطور همه‌ی باجه‌های اِی شکل‌ـشون هم خراب کنیم

37:05.828 --> 37:08.748
‫...<i>اونا نمیتونستن این جمعیت خودمختار و کنترل کنن</i>

37:09.832 --> 37:11.876
‫.<i>حتی با مسکن‌ها</i>

37:13.878 --> 37:15.088
‫.<i>واقعا نمیتونستن</i>

37:16.005 --> 37:17.632
‫.<i>خب من فقط میخواستم ببینم چیه</i>

37:17.715 --> 37:20.468
‫.<i>و یارویی که ما می‌پرستیدیم، شبیه شیطونِ لعنتی‌ـه</i>

37:20.551 --> 37:22.553
‫<i>چه پیامی برای نسل جوون داری ؟</i>

37:22.637 --> 37:25.264
‫...<i>تو این راه نیاد
‫.مگه اینکه بخواد همجنس‌باز بشه</i>

37:26.641 --> 37:29.102
‫.<i>چون همه‌جوره‌ـش هستن، من خودم دیدمشون</i>

37:29.185 --> 37:32.021
‫،<i>هم و بغل می‌کردن و بوس می‌کردن
‫.و همینطور لزبین‌ها</i>

37:32.105 --> 37:36.067
‫،<i>مردم اینجا روی زمین، صندلی‌ها و نیمکت‌ها می‌خوابن</i>

37:36.150 --> 37:39.696
‫.<i>درواقع هرجایی که پیدا کنن می‌خوابن
‫همشون از راجنیش‌پورام اومدن</i>

37:39.779 --> 37:42.949
‫.<i>و حالا توی پورتلند سرگردون شدن</i>

37:43.032 --> 37:46.494
‫.<i>و توی شهرای اورگن هستن</i>

37:46.577 --> 37:48.830
‫،<i>بعدشم که بعضیاشون توی پورتلند</i>

37:48.913 --> 37:52.125
‫.<i>چیزی که برای زنده بودن نیاز دارن و گدایی می‌کنن یا دزدی</i>

37:53.000 --> 37:57.714
‫<i>خلاصه، تنش‌ وحشتناکی و توی شهر بوجود آوردن</i>

37:57.797 --> 37:59.549
‫.<i>و همینطور خارج از شهر</i>

38:01.676 --> 38:05.138
‫<i>بعضی از ساکنین شهر مدرس در اورگن می‌گویند که ترس از امنیت خودشون رو دارن</i>

38:05.221 --> 38:08.850
‫.<i>تا وقتی که این مردمان بی‌خانمان، راجنیش‌پورام و ترک کنن</i>

38:08.933 --> 38:11.728
‫<i>شهردار به ساکنین شهر توصیه کرد</i>

38:11.811 --> 38:15.064
‫<i>با قفل کردن درهای منزل خود از خودشان در برابر افرادی که</i>

38:15.148 --> 38:17.024
‫.<i>راجنیش‌پورام را ترک کرده‌اند محافظت کنند</i>

38:17.108 --> 38:19.652
‫،<i>بعضی افراد دچار حمله عصبی شده‌اند</i>

38:19.736 --> 38:22.238
‫<i>ترسیدن از خارج شدن از خونه‌ی خودت، میدونید دیگه ؟</i>

38:23.322 --> 38:25.491
‫.<i>ساکنین مدرس ترسیده‌اند</i>

38:25.575 --> 38:28.035
‫،<i>اونا از این می‌ترسن که یهو سروکله‌ـشون پیدا بشه</i>

38:28.119 --> 38:30.747
‫.<i>و ممکنه حتی توی تختخواب‌ـشون بکشدشون</i>

38:30.830 --> 38:33.040
‫.ساکنین شهر مدرس اورگن درخواست کمک کردند

38:33.124 --> 38:36.502
‫اونا نمیدونن که با افراد پس‌زده شده راجنیش‌پورام که

38:36.586 --> 38:38.171
‫.توی شهرشون وِلو شدن چیکار کنن

38:40.256 --> 38:44.469
‫اونا که نمیخوان این افراد و رو سر ما خراب کنن ؟

38:44.552 --> 38:46.387
‫.<i>فقط بفرستیدشون همونجایی که بودن</i>

38:47.180 --> 38:51.184
‫.<i>ما مجبور نیستیم که جورِ پناهنده‌های اونارو بکشیم</i>

38:51.267 --> 38:52.477
‫.ما نمیخوایم اینجا باشن

38:53.394 --> 38:55.521
‫<i>الان چه اتفاقی میفته اگه اونارو اینجا ول کنن</i>

38:55.605 --> 38:56.939
‫<i>وقتی هیچ پولی ندارن ؟</i>

38:57.940 --> 38:58.941
‫.<i>شما به من بگو</i>

39:01.319 --> 39:04.405
‫.<i>فکر کنم دیگه وقتشه یکی دست به کار شه</i>

39:04.489 --> 39:07.825
‫،<i>آزاد کردن افراد بی‌خانمان و اینطور رفتاری</i>

39:07.909 --> 39:11.579
‫<i>کاملا مشخص بود که همه‌چی داشت اوج می‌گرفت</i>

39:11.662 --> 39:14.999
‫.<i>و به پروسه‌ی انتخابات لطمه وارد می‌کرد</i>

39:15.541 --> 39:18.211
‫<i>من مثل همه‌ی آدمای این اطراف ترسیدم، میدونید دیگه ؟</i>

39:18.294 --> 39:20.880
‫،<i>ما فقط نگرانیم</i>

39:21.047 --> 39:24.342
‫.<i>و فکر کنم تا ششم ماه نخواهیم فهمید که این قائله چجوری ختم میشه</i>

39:24.425 --> 39:26.469
‫.<i>میدونید که، فقط تا اون موقع باید یه‌جوری تحمل کرد</i>

39:30.348 --> 39:32.892
‫.<i>شهرستان واسکو خواستار جنگ بود</i>

39:33.434 --> 39:36.729
‫<i>دیشب گروه بزرگی از افراد اورگنی عصبانی دورهم جمع شدند</i>

39:36.813 --> 39:40.900
‫.<i>تا استراتژی راجنیشی‌هارو پیش‌بینی کنن
‫،علاوه بر اینکه بهشون هشدار داده شده بود</i>

39:40.983 --> 39:44.529
‫<i>بسیاری عهد بستند که با برنامه‌ای بطور غیرقانونی نام نویسی کنند</i>

39:44.612 --> 39:46.030
‫.<i>و ضد راجنیشی‌ها رای دهند</i>

39:46.113 --> 39:49.659
‫،جوآن بوز، ساکن شهر آلبانی این برنامه را طراحی کرد

39:49.742 --> 39:51.953
‫که قبل روزانتخابات اسم نویسی کنند

39:52.036 --> 39:54.163
‫.رای دهند و روز بعد بروند

39:54.247 --> 39:56.249
‫،<i>بذارید بهتون بگم، اگه شماها مقاومت نکنید</i>

39:56.332 --> 39:59.669
‫.<i>دیگه باید عکس باگوان و بندازید دور گردن‌ـتون</i>

40:00.962 --> 40:04.048
‫<i>ما نمیخوایم که ایالت اورگن و بگیرن</i>

40:04.131 --> 40:08.177
‫.<i>یا هیچکدوم از ایالت‌های ایالت متحده رو
‫.اینجا کشور ماست</i>

40:13.307 --> 40:16.561
‫مجادله‌ی شهر واسکو عنوان‌هایی رو در سطح ملی بدنبال داشت

40:16.644 --> 40:19.689
‫.<i>که آیا راجنیشی‌ها با پای صندوق‌های رای می‌روند یا خیر</i>

40:19.772 --> 40:22.191
‫.<i>اجتماع رای‌دهنده‌ی زیادی در اینجا انتظار می‌رود</i>

40:24.110 --> 40:27.613
‫.رای‌دهنده‌ها در شهرستان واسکو با سرعت زیادی به پای صندوق‌های رای آمدند

40:27.697 --> 40:31.284
‫.صف‌ها از 8 صبح که انتخابات شروع شد پر شد و اصلا تمومی نداره

40:31.367 --> 40:33.035
‫.<i>تابحال همچین وضعیتی نداشتیم</i>

40:34.161 --> 40:37.206
‫،<i>این جمعیت تا 6 7 شب حتما ادامه خواهند داشت</i>

40:37.290 --> 40:38.541
‫.<i>اما نه مثل صبح</i>

40:38.833 --> 40:40.209
‫.تعداد خیلی زیاد بود

40:40.293 --> 40:43.129
‫.<i>بنظرم این نشون‌دهنده‌ی اینه که مردم به اخبار اهمیت میدن</i>

40:43.212 --> 40:45.089
‫،<i>فهمیدن که در خطرن</i>

40:45.172 --> 40:48.092
‫.<i>و اومدن و برای کشور مردم سالار خودشون رای دادن</i>

40:48.718 --> 40:51.679
‫.<i>شیلا همش راجع‌به اینکه چه‌کارهایی میخواستن بکنن حرف میزد</i>

40:51.762 --> 40:53.848
‫.<i>میدونید که، این... این واقعا شرم‌آوره</i>

40:53.931 --> 40:57.685
‫.<i>بنظرم مردم نمیخوان که قرمزپوش‌ها بر ما پیروز بشن</i>

40:57.768 --> 40:59.312
‫<i>این انتخابات چقد مهمه ؟</i>

40:59.395 --> 41:00.271
‫.<i>خیلی زیاد</i>

41:01.647 --> 41:03.107
‫><i

41:03.190 --> 41:05.610
‫.<i>ما به رای به نفع خودمون نیاز داریم</i>

41:06.068 --> 41:10.406
‫<i>راجنیشی‌ها خیلی دورتر از اون چیزین که نیاز دارن برای رای گیریشون</i>

41:10.489 --> 41:13.200
‫.<i>و همینطور وارد کردن افرادشون به جامعه‌ی واسکو</i>

41:13.743 --> 41:16.245
‫<i>مشکل اینجاست که واسکو یکم بزرگتر از</i>

41:16.329 --> 41:21.125
‫.<i>از تعداد راجنیشی‌ها بود که بتونن با اون تعداد ازمون بگیرنش</i>

41:21.751 --> 41:24.462
‫.<i>و قبل از انتخابات از بین رفت</i>

41:24.545 --> 41:27.632
‫،<i>ششم نوامبر معانی مختلفی برای افراد مختلف داره</i>

41:27.715 --> 41:31.594
‫.<i>اما امروز در راجنیش‌پورام به معنای اعتراض‌ـه</i>

41:31.677 --> 41:33.387
‫!<i>- ...قانون اساسی
‫!- آره</i>

41:33.471 --> 41:35.598
‫!<i>اجازه رای به ما نمیده</i>

41:35.681 --> 41:38.476
‫<i>رای‌دهندگان در راجنیش‌پورام در جنبشی</i>

41:38.559 --> 41:41.187
‫.<i>برای اینکه نمیتوانند وارد شعبات رای‌دهی شوند دست به اعتراض زدند</i>

41:41.270 --> 41:46.692
‫.<i>مردم بهم گفتن که این روند تهوع‌آوره</i>

41:43.375 --> 41:44.475
‫><i

41:48.444 --> 41:49.862
‫<i>کسی اینجوری حس میکنه ؟</i>

41:51.697 --> 41:52.949
‫.<i>و این مردم‌سالاری‌ـست</i>

41:53.991 --> 41:55.284
‫.<i>خب من دیگه از این وضعیت خسته شدم</i>

41:56.827 --> 41:59.246
‫.شیلا اومد تا این روند و پیگیری کنه

41:59.330 --> 42:01.874
‫.او گفت که اگه اجازه رای هم داشت، رای نمی‌داد

42:01.958 --> 42:04.543
‫<i>این سوءاستفاده از قدرت بود</i>

42:04.627 --> 42:07.004
‫<i>و سوءاستفاده از قدرت</i>

42:07.088 --> 42:10.091
‫.<i>برعلیه شهروندان خودشون بود</i>

42:11.050 --> 42:12.885
‫.<i>برعلیه آمریکایی‌ها</i>

42:13.427 --> 42:16.847
‫.<i>برعلیه کهنه سربازان جنگ آمریکا</i>

42:19.141 --> 42:22.061
‫،<i>این طرز فکر وقیح</i>

42:22.853 --> 42:24.480
‫.<i>من حرفی برای گفتن درموردش ندارم</i>

42:25.272 --> 42:28.359
‫.<i>انتخابات شهرستان واسکو به بالاترین اوج خود رسید</i>

42:28.442 --> 42:32.405
‫ترس‌ها برای بدست گرفتن قدرت راجنیشی‌ها با رای‌های به حد نصاب رسیده

42:32.488 --> 42:34.073
‫.به پوچی گرایید

42:34.281 --> 42:38.119
‫<i>خب با اینکه تهدیدهای راجنیشی‌ها عملی نشد</i>

42:38.202 --> 42:40.830
‫.<i>اما توانست تعداد اجتماع رای‌دهندگان را افزایش دهد</i>

42:40.913 --> 42:43.249
‫.<i>نتیجه 93 درصدی
‫.واقعا خیلیه</i>

42:43.332 --> 42:45.001
‫خیلی شگفت‌آوره و متصدی شهرستان

42:45.084 --> 42:46.335
‫.از این موضوع بسیار خوشحال بود

42:46.419 --> 42:50.131
‫.<i>صراحتا همه در شهرستان واسکو از رای نیاوردن راجنیشی‌ها خوشحالند</i>

42:50.214 --> 42:53.718
‫،<i>ما از پسش براومدیم، به درستی انجامش دادیم
‫،قانونی انجامش دادیم، کامل انجامش دادیم</i>

42:53.801 --> 42:56.721
‫.<i>اتحاد در شرکت در پای صندوق‌ها حفظ شد</i>

42:56.804 --> 42:59.473
‫مقامات اینجا نفس راحتی کشیدند

42:59.557 --> 43:02.560
‫<i>و احساس غرور می‌کنند از این اجتماعی که در کنار یکدیگر ایستادند</i>

43:02.643 --> 43:05.730
‫<i>و با یکی از بزرگترین مبارزه‌طلبی‌ها با روش مردم‌سالاره مقابله کردند</i>

43:05.813 --> 43:07.940
‫.<i>که هر شهرستان این کشور مجبور به تحمل بود</i>

43:08.649 --> 43:11.902
‫...<i>خب درمورد شیلا</i>

43:11.986 --> 43:15.656
‫.<i>خیلی راحت باخت و قبول نکرد</i>

43:15.740 --> 43:17.908
‫.<i>کنار نکشید</i>

43:17.992 --> 43:20.327
‫.<i>مدتی زیادی آسوده خاطر نبود</i>

43:20.411 --> 43:23.289
‫.<i>خیلی زود به جنگ طلبی رو آورد</i>

43:23.372 --> 43:26.667
‫.<i>اگه میخوان مارو شکست بدن، باید یه بمب بندازن روی ما</i>

43:27.418 --> 43:29.628
‫.<i>ما با خوشحالی آماده مُردن‌ـیم</i>

43:31.964 --> 43:35.426
‫،<i>اما اینکه قربانی دولت فاشیست باشیم</i>

43:36.552 --> 43:38.387
‫.<i>مدل راجنیشی‌ها نیست</i>

43:39.096 --> 43:41.599
‫...<i>مثل این میمونه که سربازهای هیتلر منتظرن</i>

43:44.518 --> 43:47.730
‫.<i>تا متحدین‌ـشون رو قتل عام کنن</i>

43:48.647 --> 43:50.941
‫،<i>همونطور که همه‌چیز داشت حل میشد</i>

43:51.025 --> 43:56.322
‫.ریسک بزرگی هم وجود داشت که ممکن بود به خشونت واقعی تبدیل بشه

43:56.822 --> 43:57.865
‫.<i>مردم اورگن</i>

43:59.075 --> 44:00.493
‫.<i>نژاد نایاب‌ـیه</i>

44:01.327 --> 44:04.413
‫.<i>این تنها چیزیه که میتونم بگم
‫.نژادِ نایاب</i>

44:04.497 --> 44:07.208
‫<i>چیز دیگه‌ای که میخوان بدونن اینه که منظورت از این حرف چیه ؟</i>

44:07.291 --> 44:08.501
‫<i>منظورم از حرفم چیه ؟</i>

44:10.795 --> 44:14.548
‫.<i>اونا درس‌ـشون و یاد نگرفتن... هنوز</i>

44:15.549 --> 44:17.968
‫.تا سال 1984، همه چیز خوب پیش ‌رفت
‫((on fire

44:19.428 --> 44:20.846
‫.<i>یعنی واقعا آتیشی بود</i>

44:22.807 --> 44:27.228
‫.<i>من خوابیده بودم و دیدم که تلفن داره زنگ میخوره</i>

44:27.311 --> 44:30.815
‫،<i>منشی‌ـم بود که زنگ زده بود و می‌گفت</i>

44:30.898 --> 44:32.691
‫."زود خودتو برسون به دفتر برنامه‌ریزی

44:32.775 --> 44:34.360
‫".آتیش سوزی شده

44:34.443 --> 44:36.487
‫.<i>واقعا آتیش سوزی بود</i>

44:37.488 --> 44:40.157
‫<i>دو سه نفر وارد دفتر شده بودن</i>

44:40.241 --> 44:43.828
‫<i>و همه‌ی پرونده‌هارو ریخته بودن روی زمین</i>

44:44.495 --> 44:48.457
‫.<i>و شمع روشن کردن و نفت فندک و روی پرونده‌ها خالی کردن</i>

44:48.541 --> 44:52.586
‫.<i>وقتی که همه‌چیز آتیش گرفت، دیوارها هم سوخته بودن</i>

44:54.213 --> 44:57.258
‫.<i>اون روز برای همه شکلات فرستاده بودن</i>

44:58.676 --> 45:00.803
‫.<i>بسته‌ی شکلات از راه رسید</i>

45:00.886 --> 45:02.596
‫.رموز سیاه

45:02.680 --> 45:06.392
‫...از بیرون شبیه شکلات‌ها معممولی بنظر میرسیدن اما از درون

45:07.852 --> 45:11.272
‫<i>و روش نوشته بود، "ممنون از حمایت‌ـتون</i>

45:11.355 --> 45:13.232
‫".<i>برای حفظ کردن از رود گرج کلمبیا</i>

45:13.774 --> 45:15.901
‫.خلاصه ما شکلات‌هارو باز کردیم و خوردیم

45:17.486 --> 45:21.073
‫،<i>یکی دوروز بعد باب توی آسانسور "بون بلیر" رو میبینه</i>

45:21.156 --> 45:23.576
‫،<i>که موسس فرندز گرج کلمبیا بود، و بهش گفت</i>

45:23.659 --> 45:26.245
‫".<i>"ممنون بون بابت شکلاتی که برای ما فرستادی</i>

45:26.328 --> 45:30.082
‫".<i>و بون گفت، "من از این موضوع هیچ خبری ندارم</i>

45:30.207 --> 45:33.878
‫<i>اونا یه شکلات و وسط بسته پیدا کردن</i>

45:33.961 --> 45:37.256
‫...<i>که سوراخ کوچیکی تهش داشت</i>

45:38.257 --> 45:40.134
‫.<i>و اون با یه چیزی پُر شده بود</i>

45:40.801 --> 45:43.888
‫،<i>بازپرس بخش قضایی شهرستان جفرسون، مایک سالیوان</i>

45:43.971 --> 45:47.224
‫.<i>تا مرز مُردن پیش رفت و کسی هم دلیلش و نمیدونست</i>

45:48.475 --> 45:51.353
‫<i>پوستم شروع کرد به تغییر رنگ دادن</i>

45:51.437 --> 45:54.607
‫.<i>و لب‌هام بخاطر کمبود اکسیژن کبود شده بود</i>

45:54.690 --> 45:56.692
‫،<i>بیل هالس به مرتفعات رفت</i>

45:56.775 --> 45:59.695
‫.<i>و به هر دلیلی اونا بهش یکم آب دادن</i>

45:59.778 --> 46:04.491
‫<i>...با خوردن اون آب من علائم بیماری و در خودم حس کردم</i>

46:04.575 --> 46:06.744
‫<i>.ناراحتی روده و معده</i>

46:06.827 --> 46:09.079
‫.به طرز بدی مریض شده بود

46:09.163 --> 46:10.998
‫.<i>تقریبا بیل رو از دست داده بودیم</i>

46:11.957 --> 46:13.876
‫.<i>و بیل... بیل در معرض خطر بود</i>

46:13.959 --> 46:16.962
‫.<i>مردم بخاطر جونشون ترسیده بودن و حق هم داشتن</i>

46:19.757 --> 46:23.093
‫.<i>مایی که توی اداره بازپرسی ایالت متحده بودیم نگران امنیت خودمون شده بودیم</i>

46:24.511 --> 46:26.388
‫<i>کارگاهان پلیس دو ایالت اومده بودن</i>

46:26.472 --> 46:29.224
‫،<i>و من و به یکی از اتاق‌های کوچک مصاحبه‌ـمون بردن</i>

46:29.308 --> 46:31.560
‫<i>و شروع کردن به توضیح دادن که</i>

46:31.644 --> 46:33.812
‫<i>اطلاعات موثقی درمورد</i>

46:33.896 --> 46:36.065
‫.<i>اینکه من رو میخواستن بکشن داشتن</i>

46:36.982 --> 46:39.276
‫این گروه انقدر شیطانی بودن

46:40.361 --> 46:43.697
‫.که بخاطر شغلم میخواستن منو بکشن

46:43.781 --> 46:47.159
‫<i>،برنامه شایعه سازی راجنیشی از دیروز غروب شروع شده</i>

46:47.242 --> 46:50.496
‫<i>اما الان بیش از 3000 تماس دریافت کردیم</i>

46:50.579 --> 46:52.373
‫.<i>از شهروندانی که نگران راجنیشی‌ها بودند</i>

46:54.416 --> 46:55.960
‫.<i>اداره پلیس بفرمایید</i>

46:57.711 --> 47:00.673
‫.<i>حتما میتونم جواب بدم</i>

47:01.799 --> 47:06.428
‫،<i>اینکه چی حقیقته و چی دروغ تبدیل به چالش شده بود</i>

47:06.512 --> 47:11.642
‫.<i>چون بعضی از چیزایی که می‌شنیدیم واقعا... خیالی بنظر می‌رسیدن</i>

47:11.725 --> 47:16.730
‫.<i>داستانی بسیار عجیب در راجنیش‌پورام در محله اورگن در حال فاش شدن است</i>

47:16.814 --> 47:19.858
‫.<i>اتهامی دیگر به شیلا و گروه جنایتکارش نسبت داده شد</i>

47:19.942 --> 47:22.361
‫.که اونا قصد دارن دادگاه شهرستان واسکو رو منفجر کنن

47:22.444 --> 47:26.031
‫خلبان راجنیشی می‌گوید او تقاضای شیلا را

47:26.115 --> 47:27.866
‫.برای بمب انداختن در نزدیک دادگاه رد کرده است

47:27.950 --> 47:30.244
‫.<i>مردم ترجیح میدن که شایعات رو باور کنن</i>

47:30.327 --> 47:32.913
‫.<i>مردم ترجیح میدن که با حقایق سردرگم نشن</i>

47:32.997 --> 47:36.500
‫.<i>و تا وقتیکه این واقعیت داشته باشه، خشونت‌های ممکنی رو به همراه خواهد داشت</i>

47:36.583 --> 47:38.085
‫<i>یکی از شایعات مدعی است</i>

47:38.168 --> 47:40.337
‫.<i>که فاجعه‌ی سالمونلا از طرف راجنیشی‌ها بوده</i>

47:40.421 --> 47:43.298
‫.باقی تماس‌گیرندگان نگران اسلحه‌های درون راجنیش‌پورام‌اند

47:43.382 --> 47:45.884
‫.می‌گویند که هیچ چیزِ غیرقانونی وجود ندارد

47:45.968 --> 47:48.971
‫.<i>این تهدید از طرف راجنیشی‌ها یا راجنیش‌پورام نیست</i>

47:49.054 --> 47:53.559
‫.<i>تهدید خشونت از طرف این افراد و افرادی مثل اینهاست</i>

47:53.642 --> 47:54.852
‫<i>افرادی که متعصب‌اند</i>

47:54.935 --> 47:59.565
‫.<i>و منزجر کننده است که این دادگاه که اینجوری خودش و پست و خفیف کرده</i>

48:01.066 --> 48:02.735
‫.<i>ایالت اورگن از دست رفته</i>

48:02.943 --> 48:07.156
‫<i>شک نداریم که شیلا و گروهش</i>

48:07.239 --> 48:10.993
‫.<i>عمیقا در این موضوع دست داشته‌اند</i>

48:11.076 --> 48:14.371
‫.<i>باورکردنی نیست که کسی قادر به همچین کاری باشه</i>

48:14.455 --> 48:17.124
‫<i>و با نگاهی به گذشته، حالا میدانیم که</i>

48:17.207 --> 48:20.210
‫.<i>همه چیزهایی که شنیده بودیم حقیقت داشتند</i>

48:25.591 --> 48:28.385
‫.<i>ما وسط یه جنگ بودیم، اما نه در سمت بُرد</i>

48:29.178 --> 48:31.930
‫.شیلا قصد شکست دادن ایالت رو داشت اما اینکارو نکرد

48:32.890 --> 48:37.895
‫.<i>شیلا به طرز قابل توجهی داشت اوضاعش وخیم شده بود</i>

48:38.437 --> 48:43.275
‫..<i>بنظرم ترس و استرس و فشار</i>

48:43.358 --> 48:46.111
‫<i>.این‌ها بود که باعث شد ضعیف بشه</i>

48:46.195 --> 48:49.114
‫<i>.اما نمیدونستیم تا چه اندازه ضعیف شده بود</i>

48:49.198 --> 48:51.909
‫...<i>اما نه فقط خانواده‌هایی که بازنشسته شدند، معلمین... دانش آموزان</i>

48:51.992 --> 48:56.955
‫.<i>من توهم بیشتری دیدم، و نه فقط از طرف افراد خارجی</i>

48:57.039 --> 48:58.957
‫.<i>حالا داشت به داخل سرایت می‌کرد</i>

49:05.214 --> 49:07.549
‫همیشه یه کشمکشی بوده

49:07.633 --> 49:11.970
‫.بین شیلا و افراد خانه‌ی باگوان

49:12.387 --> 49:17.184
‫،شیلا از داروساز شخصی باگوان خوشش نمیومد

49:17.267 --> 49:21.271
‫.و هاسیا با دواراج، دکتر باگوان ازدواج کرده بود

49:22.606 --> 49:25.776
‫<i>نمیدونم ولی این مشکل بین منو شیلا</i>

49:25.859 --> 49:27.986
‫.<i>یکم بعد از ازدواج من با دواراج اتفاق افتاد</i>

49:28.070 --> 49:31.281
‫.<i>یکم بعد از ازدواجم، یه چیزی تغییر کرد</i>

49:32.699 --> 49:38.205
‫.خلاصه هاسیا بیشتر از شیلا به باگوان دسترسی داشت

49:43.961 --> 49:46.713
‫.<i>این برای شیلا خیلی گرون تموم شد</i>

49:47.256 --> 49:52.469
‫.<i>اون فهمیده بود که باخت داده</i>

49:53.637 --> 49:57.057
‫،و با این اتفاقات، بدون دونستن باگوان

49:57.141 --> 50:00.936
‫..<i>شیلا توی اتاقش دستگاه شنود گذاشته بود</i>

50:01.478 --> 50:03.272
‫.برای محافظت کردن ازش

50:03.814 --> 50:07.401
‫.شیلا از هرگونه تهدید نسبت به باگوان باخبر بود

50:08.986 --> 50:14.741
‫.<i>من حس کردم میخواد راجع‌به چیزهایی که گفته میشه به باگوان خبر داشته باشه</i>

50:20.330 --> 50:24.084
‫.و ما یه برج نزدیک خونه‌ـش داشتیم

50:24.793 --> 50:27.671
‫.اونجا جایی بود که ضبط ها انجام مییشد

50:27.754 --> 50:30.632
‫من اون بالا بودم و کی.دی میومد

50:30.716 --> 50:34.845
‫.نوار ضبط شده و می‌گرفت و یکی دیگه توی دستگاه میذاشت

50:36.013 --> 50:38.348
‫<i>و این نوار و می‌گرفتیم</i>

50:38.432 --> 50:41.059
‫<i>و یکی میموند و بهش گوش میداد</i>

50:41.143 --> 50:43.687
‫.<i>و به شیلا گزارش میداد که چه حرفایی زده میشد</i>

50:45.772 --> 50:48.358
‫شیلا نواری و برام پخش کرد

50:48.442 --> 50:52.321
‫.و حرفای شوکه کننده‌ای زده شد که حتی نمیتونستم تصورشون کنم

50:53.322 --> 50:58.202
‫باگوان از دکترش پرسیده بود که چجوری میتونست بمیره

50:58.285 --> 51:01.413
‫.با آروم‌ترین و بی‌دردترین روش

51:03.248 --> 51:05.000
‫،دکتر باگوان براش توضیح داد

51:05.083 --> 51:11.089
‫،که اول مورفین و به رگ‌هاش تزریق میکنه

51:12.257 --> 51:16.261
‫...و بعد داروی کورار و تزریق میکنه تا بدنش فلج بشه

51:16.720 --> 51:20.224
‫.و بعد سومین دارو که تزریق بشه قلبش می‌ایسته

51:21.892 --> 51:25.354
‫،<i>توی مکالمات ضبط شده
‫دکتر باگوان بهش گفت</i>

51:25.437 --> 51:28.273
‫<i>که داروها آماده‌ـس</i>

51:28.357 --> 51:31.610
‫<i>و باگوان به دکترش گفته بود که اونارو توی مکان امنی</i>

51:31.693 --> 51:35.697
‫.<i>از باغ دفن کنه تا وقتی که وقتش برسه</i>

51:37.032 --> 51:42.537
‫.باگوان به شیلا گفت که ساختمون کوره‌ی سوزاندن مُرده را هماهنگ کند

51:46.750 --> 51:51.588
‫.همینطور هم به شیلا گفته بود که در ششم جولای، روز عید میخواد بمیره

51:54.925 --> 51:57.803
‫.فکر کردن بهشم وحشتناک بود

51:57.886 --> 52:00.931
‫.<i>نمیدونستم حرفاش یعنی چی
‫.کاملا منو ترسونده بود</i>

52:02.683 --> 52:04.309
‫<i>اما واقعا وحشتناک بود</i>

52:05.519 --> 52:08.438
‫<i>از اون روز به بعد من به حرفای شیلا گوش میدادم</i>

52:08.522 --> 52:11.316
‫<i>وقتی که راجع‌به خطراتی که باگوان رو تهدید میکنه</i>

52:12.776 --> 52:14.528
‫.<i>از طرف دکتر و دندانپزشک‌ـش حرف میزد</i>

52:15.279 --> 52:18.907
‫...<i>ما از اینکه از موش‌ها و خرگوش‌های آزمایشگاهی استفاده میشه ناراحتیم</i>

52:19.825 --> 52:21.827
‫.<i>برای آزمایشات پزشکی</i>

52:23.662 --> 52:26.999
‫...<i>حالا میان از این آدم گنده‌ی خردمند و</i>

52:27.749 --> 52:29.418
‫.<i>برای این آزمایشی احمقانه استفاده میکنن</i>

52:29.501 --> 52:32.754
‫.<i>چقد احمق میتونن باشن</i>

52:32.838 --> 52:37.259
‫.<i>چقدر میتونن بی‌رحم باشن
‫.توی رشته پزشکی هیچ اصول اخلاقی ندارن</i>

52:37.759 --> 52:40.137
‫.<i>هیچگونه اصول اخلاقی انسانی‌ای ندارن</i>

52:40.804 --> 52:43.598
‫<i>و قطعا نمیدونن</i>

52:43.682 --> 52:47.853
‫.<i>رابطه گورو و پیروانش چجوریه</i>

52:52.107 --> 52:55.110
‫،در روز عید

52:55.193 --> 52:57.404
‫،ششم جولای سال 1985

52:58.447 --> 53:02.451
‫.<i>شیلا چند نفر از مارو به خونش صدا زد</i>

53:03.160 --> 53:06.163
‫.<i>و شیلا اون شب خیلی بد بنظر میرسید</i>

53:07.205 --> 53:10.000
‫.<i>واقعا رنگ پریده بود</i>

53:10.083 --> 53:12.461
‫،<i>و بهمون گفت</i>

53:12.544 --> 53:15.839
‫.<i>"فردا باگوان میخواد مرگ‌ـش و هماهنگ کنه</i>

53:15.922 --> 53:19.926
‫".<i>فردا دواراج میخواد بکشدش</i>

53:20.010 --> 53:23.722
‫.<i>ما باید جلوش و بگیریم
‫.ما باید یه کاری کنیم</i>

53:23.805 --> 53:27.267
‫،<i>اگه بتونیم جلوی دواراج و بگیریم
‫،اگه بتونیم دواراج و بکشیم</i>

53:27.351 --> 53:28.769
‫.<i>باگوان نخواهد مُرد</i>

53:30.187 --> 53:31.438
‫<i>کی حاضره اینکارو کنه ؟</i>

53:34.191 --> 53:35.233
‫.<i>کسی حرفی نزد</i>

53:37.486 --> 53:39.905
‫.<i>همه توی سکوت شوکه شده بودن</i>

53:40.364 --> 53:43.700
‫.<i>غیرممکن بود. این غیرممکن بود که باگوان میخواست بمیره</i>

53:44.701 --> 53:49.039
‫".<i>اما بعدش یه نفر شروع کرد به حرف زدن و گفت، "من اینکارو میکنم</i>

53:51.041 --> 53:53.668
‫...<i>اون من بودم. صدای من بود</i>

53:55.462 --> 53:59.299
‫".<i>که سکوت و شکست و گفت، "من اینکارو میکنم</i>

54:01.802 --> 54:03.678
‫.<i>و بعدش غوغا شده بود</i>

54:03.762 --> 54:07.391
‫.<i>همه یهو شروع به حرف زدن کرده بودن، ولی من توی خودم بودم</i>

54:07.474 --> 54:10.435
‫.<i>اصلا نمی‌شنیدم
‫.واقعا نشنیدم که چی می‌گفتن</i>

54:10.519 --> 54:15.273
‫.<i>و بعدش وقتی که رفتن من خیلی تنها شده بودم</i>

54:15.357 --> 54:16.691
‫.<i>پیش پرستار شیلا رفتم</i>

54:18.193 --> 54:20.070
‫.<i>چیزی که لازم بود و بهم داد</i>

54:21.071 --> 54:23.323
‫.<i>یه سرنگ با دارو</i>

54:23.824 --> 54:27.869
‫...<i>به سمت کمد لباس‌ها رفتم و لباسی که میخواستم بپوشم و انتخاب کردم</i>

54:27.515 --> 54:28.515
‫

54:29.704 --> 54:32.749
‫.<i>یه لباسی که جیب داشته باشه تا بتونم سرنگ و بذارم توی جیبم</i>

54:35.627 --> 54:38.255
‫...<i>موضوع اصلی</i>

54:39.339 --> 54:41.883
‫.<i>زنده نگهداشتن باگوان بود</i>

54:42.592 --> 54:44.594
‫.<i>باگوان باید زنده میموند</i>

55:00.277 --> 55:05.115
‫...وقتی اون صبح آماده رفتن شده بودم، من

55:08.160 --> 55:09.369
‫.من نترسیده بودم

55:11.079 --> 55:15.292
‫.<i>کاملا احساس قوی بودن داشتم و به کاری که میخواستم انجام بدم آگاه بودم</i>

55:16.626 --> 55:18.086
‫.به مراسم جشن رفتم

55:21.798 --> 55:23.758
‫.<i>احساس یه شوالیه قرون وسطی رو داشتم</i>

55:23.842 --> 55:26.761
‫.حس ژاندارک و داشتم که به زمین مبارزه میره
‫((قهرمان ملی فرانسه و قدیسه‌ای درکلیسای کاتولیک

55:32.267 --> 55:37.898
‫.<i>درست پشت دکتر نشستم</i>

55:45.780 --> 55:50.202
‫.<i>جشن شروع شده بود</i>

55:50.827 --> 55:54.247
‫.<i>صدای بلند و آهنگ و رقص همه جا بود</i>

55:59.252 --> 56:03.215
‫،<i>و همونطور که باگوان بلند شد تا بره</i>

56:03.298 --> 56:06.760
‫،<i>و همه خوشحال بودن و دستاشونو تکون میدادن</i>

56:06.843 --> 56:09.930
‫...<i>در شادی و وجد مطلق</i>

56:11.264 --> 56:17.479
‫.<i>به دواراج نزدیک شدم و یه درِ توی گوشش گفتم</i>

56:18.104 --> 56:22.400
‫،<i>و وقتی که به سمتم برگشت، سرنگ و فرو کردم</i>

56:26.821 --> 56:29.366
‫<i>اونم سریع حرکت کرد</i>

56:29.449 --> 56:31.743
‫.<i>و اون دستم که سرنگ و باهاش گرفته بودم و گرفت</i>

56:31.826 --> 56:33.537
‫،<i>و یکم تقلا کردیم</i>

56:33.620 --> 56:37.457
‫.<i>اما درِش آوردم و انداختمش دور</i>

56:37.541 --> 56:40.585
‫.<i>زنی که قرار بود سرنگ و بگیره، از روی زمین برِش داشت</i>

56:42.546 --> 56:47.968
‫.<i>جوری با دواراج رفتار کردم که انگار هیچ چیزی نشده بود</i>

56:49.302 --> 56:52.013
‫<i>مبهوت بهش نگاه کردم و گفتم، "مشکلت چیه ؟</i>

56:52.097 --> 56:53.807
‫"<i>چته، چیشده ؟</i>

56:54.349 --> 56:58.019
‫.<i>ایستاد، تلوتلو میخورد و به عقب رفت</i>

56:58.103 --> 56:59.145
‫.دنبالش رفتم

56:59.980 --> 57:02.107
‫"چیزی شده ؟ مشکلت چیه ؟

57:03.275 --> 57:05.277
‫"چته... چیشده ؟

57:06.069 --> 57:08.238
‫،<i>و همونطوری که تلوتلو میخورد و می‌رفت</i>

57:10.699 --> 57:12.909
‫.<i>منم برگشتم و رفتم</i>

57:13.326 --> 57:14.786
‫.<i>از وسط جمعیت رفتم</i>

57:15.453 --> 57:17.038
‫.<i>از یه طرف دیگه از اونجا خارج شدم</i>

57:17.414 --> 57:21.668
‫.<i>و به اورشلیم جایی که زندگی می‌کردم برگشتم</i>

57:21.751 --> 57:23.169
‫.<i>کاملا تنها بودم</i>

57:24.921 --> 57:27.549
‫.<i>کسی باهام حرف نمیزد و منم با کسی حرف نمیزدم</i>

57:27.924 --> 57:29.342
‫.<i>و میخواستم که تنها باشم</i>

57:29.926 --> 57:32.929
‫...<i>یه قسمتی از من بود که حس میکرد</i>

57:34.014 --> 57:35.849
‫.<i>من زندگی باگوان و نجات دادم</i>

57:36.433 --> 57:38.268
‫.<i>کاری که مجبور بودم و انجام دادم</i>

57:38.977 --> 57:42.647
‫.<i>اما از درون، داغون شده بودم</i>

57:43.773 --> 57:47.569
‫و به درکی رسیدم که

57:47.652 --> 57:49.279
‫.نباید کسی و کشت

57:50.906 --> 57:53.408
‫.<i>و حالا سعی کردم یه نفر و بکشم</i>

57:55.201 --> 57:56.536
‫<i>چه اتفاقی افتاد ؟</i>

57:57.412 --> 58:02.334
‫.<i>میدونستم... کار غیرقبولی انجام دادم</i>

58:02.417 --> 58:05.253
‫.<i>میدونستم که از خط قرمزها گذشتم</i>

58:07.130 --> 58:11.134
‫.<i>و اون روز، اینم میدونستم که باید برم</i>

58:20.226 --> 58:25.023
‫،وقتی عکس‌های من رو در آخرین ماه‌ها ببینی

58:25.607 --> 58:27.359
‫.خسته بودم

58:30.445 --> 58:32.656
‫.<i>کاملا دلشکسته بودم</i>

58:35.033 --> 58:38.244
‫.<i>هرشب، مادرم میومد</i>

58:39.704 --> 58:41.748
‫...<i>رو تختم می‌نشست</i>

58:42.958 --> 58:45.126
‫،<i>و اشک می‌ریخت</i>

58:45.210 --> 58:47.712
‫...<i>"اگه اینطوری پیش بری</i>

58:49.464 --> 58:51.091
‫".<i>بزودی میمیری</i>

58:53.343 --> 58:56.805
‫.<i>هنوزم میتونم دردی که مادرم می‌کشید رو حس کنم</i>

59:00.225 --> 59:01.267
‫...<i>این</i>

59:04.396 --> 59:08.525
‫<i>.طاقتش و طاق کرده بود</i>

59:09.609 --> 59:12.612
‫.<i>دو روز بعد، راجنیش‌پورام و ترک کردم</i>

59:20.495 --> 59:22.330
‫...<i>اون دو روز آخر</i>

59:25.041 --> 59:26.459
‫.<i>خیلی درد کشیدم</i>

59:32.841 --> 59:34.175
‫...<i>برای ترک باگوان</i>

59:35.760 --> 59:39.014
‫...<i>مردی که فکر می‌کردم از من</i>

59:39.097 --> 59:41.599
‫.<i>جدا نشدنی‌ـه</i>

59:43.351 --> 59:46.021
‫.<i>حالا دارم تصمیم می‌گیرم که ترکش کنم</i>

59:47.689 --> 59:50.859
‫<i>تصمیم گرفتم که برم</i>

59:50.942 --> 59:54.821
‫.<i>از پیش همه این آدم‌هایی زیبایی که من رو دوست داشتن</i>

59:56.823 --> 01:00:00.452
‫.<i>میدونم که طرد می‌شدم</i>

01:00:02.662 --> 01:00:04.080
‫.<i>ولی میخواستم برم</i>

01:00:06.499 --> 01:00:11.337
‫.<i>از باگوان یاد گرفته بودم، که پل‌ها پشت سرم و خراب کنم</i>

01:00:13.590 --> 01:00:15.008
‫.<i>و به سمت جلو حرکت کنم</i>

01:00:27.812 --> 01:00:32.400
‫.<i>شیلا و نزدیک‌تری متحدینش در روز روشن با این هواپیما رفتند</i>

01:00:32.484 --> 01:00:36.154
‫.<i>ترک راجنیش‌پورام باعث درشگفت موندن اینکه چه رازهایی رو پیشت سرشون گذاشتن شد</i>

01:00:36.237 --> 01:00:39.949
‫.<i>شیلا خیلی جدی بنظر می‌رسید</i>

01:00:41.034 --> 01:00:43.953
‫.<i>و من اطراف و نگاه کردم و نمیدونستم چه اتفاقی افتاده</i>

01:00:44.037 --> 01:00:45.663
‫"<i>پرسیدم که "چیشده ؟</i>

01:00:45.747 --> 01:00:48.208
‫".<i>و شیلا بهم نگاه کرد و گفت، "من دارم میرم</i>

01:00:48.958 --> 01:00:51.586
‫،<i>و در اون لحظه یهو به ذهنم اومد</i>

01:00:51.669 --> 01:00:53.838
‫".<i>و گفتم، "اگه تو داری میریم، پس منم میرم</i>

01:00:55.715 --> 01:01:00.178
‫،<i>سیزدهم سپتامبر سال 1985</i>

01:01:00.261 --> 01:01:03.098
‫.<i>رو استقلال من بود</i>

01:01:04.432 --> 01:01:09.187
‫.<i>روزی بود که من باگوان رو ترک کردم</i>

01:01:10.313 --> 01:01:15.026
‫<i>آدمایی که من شب و روز باهاشون کار کردم هم</i>

01:01:15.110 --> 01:01:17.070
‫.<i>با من اومدن</i>

01:01:17.153 --> 01:01:21.699
‫..<i>وفاداریشون به باگوان، به من منتقل شده بود</i>

01:01:23.159 --> 01:01:26.996
‫.<i>چون وفاداری حقیقی رو در من دیده بودن</i>

01:01:27.914 --> 01:01:29.374
‫خلبانی که با آنها بود میگوید

01:01:29.457 --> 01:01:31.292
‫.آنها با 20 چمدان رفتند

01:01:31.376 --> 01:01:34.754
‫.حدود 100 راجنیشی جمع شده بودن تا رفتنشون رو ببینن

01:01:34.838 --> 01:01:37.841
‫،رئیس سابق این مکان شنیده شد که گفته

01:01:37.924 --> 01:01:40.051
‫".<i>"در آخر ما مثل ملکه‌ها رفتیم</i>

01:01:40.677 --> 01:01:45.014
‫وقتی اودم سرکار، یکی بهم گفت که شیلا رفته

01:01:45.098 --> 01:01:47.267
‫.و چند نفر از افرادش باهاش رفتن

01:01:47.350 --> 01:01:48.643
‫...<i>و من</i>

01:01:52.480 --> 01:01:54.691
‫--<i>من فکر کردم که
‫...یعنی، من فقط، فقط</i>

01:01:57.360 --> 01:01:58.778
‫...<i>مبهوت.. نه</i>

01:01:58.862 --> 01:02:03.241
‫.<i>من... من فقط شوکه شده بودم که شیلا یه شبه بیخیال همه‌چی شده و رفته</i>

01:02:04.033 --> 01:02:05.451
‫<i>جامعه پُر شده از اخباری که</i>

01:02:05.535 --> 01:02:08.621
‫،<i>منشی شخصی متعصب باگوان، ما آناند شیلا</i>

01:02:08.705 --> 01:02:11.583
‫.<i>با گروهی از رهبران راجنیش‌پورام رو ترک کرده</i>

01:02:11.666 --> 01:02:14.294
‫اما وقتی که من و دخترم توی هواپیما بودیم

01:02:14.377 --> 01:02:19.799
‫،<i>و اخبار همه‌جا پخش شده بود
‫.من درهم شکسته شده بودم</i>

01:02:19.883 --> 01:02:21.968
‫.<i>من بزرگمون و ترک کرده بودم</i>

01:02:22.051 --> 01:02:24.179
‫.<i>این غیرممکنه</i>

01:02:24.262 --> 01:02:26.222
‫.<i>ما داشتیم با پرواز می‌رفتیم</i>

01:02:26.306 --> 01:02:30.768
‫.<i>ما به سمت زنگی جدیدمون می‌رفتیم و نمیدونستیم که چی قراره بشه</i>

01:02:30.852 --> 01:02:34.105
‫.<i>وقتیش رسیده بود
‫.باید برای خودم زندگی می‌کردم</i>

01:02:34.689 --> 01:02:37.901
‫.<i>باید زندگی‌ای رو برای خودم می‌ساختم</i>

01:02:44.365 --> 01:02:46.576
‫،<i>و بعد از اینکه باگوان رو ترک کردم</i>

01:02:47.869 --> 01:02:51.289
‫.<i>هیچوقت دیگه به هم برنخوردیم</i>

01:02:54.209 --> 01:02:57.378
‫<i>کسی که منشی شیلا بود</i>

01:02:57.462 --> 01:03:00.506
‫به خونه لاتزو زنگ زد و برای صحبت با اوشو وقت گرفت

01:03:00.590 --> 01:03:03.343
‫.<i>و رفت و با اوشو حرف زد و بهش گفت که داستان چی بود</i>

01:03:03.426 --> 01:03:07.639
‫...<i>و خوشحال نبود. اون... اون</i>

01:03:09.432 --> 01:03:12.685
‫.<i>کینه داشت
‫.میخواست که شکایت کنه</i>

01:03:12.769 --> 01:03:16.439
‫.<i>میخواست پیداش کنه
‫.میخواست که شیلارو بگیرن</i>

01:03:16.522 --> 01:03:21.527
‫،<i>ظرف 24 ساعت با این همه اطلاعاتی که بهش رسید</i>

01:03:21.611 --> 01:03:23.404
‫.<i>اومد و سخنرانی کرد</i>

01:03:25.406 --> 01:03:28.034
‫.<i>واقعا انتظار داشتم طرفداراش و تخریب کنه</i>

01:03:29.369 --> 01:03:32.121
‫.<i>رهبر این فرقه، باگوان شری راجنیشی است</i>

01:03:32.205 --> 01:03:34.582
‫.<i>رازی‌ـست که منتظر فاش شدنش هستیم</i>

01:03:34.666 --> 01:03:37.126
‫.<i>به مدت چهار سال در انظار عموم سخنرانی نکرده</i>

01:03:37.210 --> 01:03:40.380
‫،<i>اما حالا، به دلایلی که ما ازش خبر نداریم</i>

01:03:40.463 --> 01:03:42.131
‫.<i>بالاخره سکوتش رو شکست</i>

01:03:42.215 --> 01:03:45.718
‫.<i>و خبرای بیشتری توی مرتفعات وجود داره
‫سکوت باگوان خاتمه یافت</i>

01:03:46.386 --> 01:03:49.347
‫اخبار 8 فهمید که امروز بعدازظهر یعنی دو ساعت دیگه

01:03:49.430 --> 01:03:52.267
‫.باگوان با راجنیشی های باایمان صحبت خواهد کرد

01:03:52.684 --> 01:03:55.311
‫.<i>ما امروز غروب کنفرانس خبری خواهیم داشت</i>

01:03:55.395 --> 01:03:57.730
‫.<i>و این کنفرانس با باگوان خواهد بود</i>

01:03:57.814 --> 01:04:00.566
‫.<i>ما فقط داریم به شما خبر میدیم که اگه میخواین حضور داشته باشید</i>

01:04:42.025 --> 01:04:47.071
‫.<i>من به مدت سه سال و نیم سکوت اختیار کرده بودم</i>

01:04:47.155 --> 01:04:49.782
‫<i>افرادی که اینجا قدرت داشتند</i>

01:04:50.491 --> 01:04:54.537
‫.<i>از سکوت من سوءاستفاده کردند</i>

01:04:55.997 --> 01:04:58.082
‫،<i>شیلا و گروه‌ـش</i>

01:04:58.166 --> 01:05:01.336
‫.<i>اونا سعی کردن سه نفرو بکشن</i>

01:05:04.714 --> 01:05:06.549
‫<i>آنها در</i>

01:05:08.301 --> 01:05:11.596
‫<i>،قتل مردم در جامعه</i>

01:05:13.348 --> 01:05:17.977
‫.<i>و قتل مردم در شهر دالاس دست داشته‌اند</i>

01:05:18.061 --> 01:05:22.565
‫.<i>مزاحم خونه‌های مردم شدن</i>

01:05:23.608 --> 01:05:25.318
‫.خونه‌ی من

01:05:27.445 --> 01:05:31.157
‫،<i>این افراد مطلقا مجرم هستند</i>

01:05:35.411 --> 01:05:36.454
‫،<i>فاقد خوی انسانی</i>

01:05:38.706 --> 01:05:39.832
‫،<i>حیوان صفت</i>

01:05:42.752 --> 01:05:45.380
‫.<i>و فاشیست هستند</i>

01:05:47.382 --> 01:05:49.842
‫،<i>در سطحی دیگر
‫،اخبار رسیده از راجنیش‌پورام</i>

01:05:49.926 --> 01:05:51.636
‫.<i>هرروز عجیب‌تر از دیروز می‌شود</i>

01:05:51.886 --> 01:05:54.555
‫.منبع درجه یک شایعات، oود باگوان است

01:05:54.639 --> 01:05:57.308
‫.درست اندازه هر لباسی که می‌پوشن، اتهام جدید وارد میکنن

01:05:57.392 --> 01:06:00.436
‫.کودتای منتسب به سرقت میلیون‌ها دلار

01:06:00.520 --> 01:06:03.898
‫.<i>مکان تقریبی  ما آناند شیلا همچنان معماست</i>

01:06:03.981 --> 01:06:06.567
‫،<i>طبق گفته‌های باگوان
‫همه‌چیز کار شیلا</i>

01:06:06.651 --> 01:06:08.903
‫.<i>و گروه جنایتکار فاشیستی که آنها را می‌داند است</i>

01:06:10.696 --> 01:06:13.699
‫.<i>او باید اینجا می‌بود و با من روبرو می‌شد</i>

01:06:17.328 --> 01:06:21.332
‫.<i>حتی برای خداحافظی هم پیشم نیومد</i>

01:06:27.213 --> 01:06:31.717
‫.<i>کسایی که جرمی مرتکب نشن، اینجوری فرار نمی‌کنن</i>

01:06:33.886 --> 01:06:35.721
‫<i>چقدر مگه میتونی پنهان بشی ؟</i>

01:06:38.766 --> 01:06:42.395
‫<i>...و حتی اگه پلیس به دنبالت نیاد</i>

01:06:44.522 --> 01:06:46.941
‫<i>.پیروان من کارش و تموم خواهند کرد</i>