﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:14.514
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:14.582 --> 00:17.651
خب چي باعث شد که تصميم بگيري ...

00:17.719 --> 00:19.319
روانشناسي رو امتحان کني، "رايان"؟

00:20.045 --> 00:22.913
.خب، حقيقتا اين تصميم من نبود

00:22.981 --> 00:25.576
.خواهرم فکر مي کنه من مشکل عصبي دارم

00:25.803 --> 00:27.240
اينطور که به نظر ميرسه تو همچين عقيده‌اي نداري، نه؟

00:27.360 --> 00:30.938
.نه. فقط يه واکنش بد بود به خاطر قرص هاي خوابي که مصرف کردم بودم

00:31.058 --> 00:33.155
که ضمنا خودش برام تجويز کرده بود.

00:33.275 --> 00:35.794
پس به‌خاطر خواهرت الان اينجايي؟

00:37.242 --> 00:39.631
اون خوشش نمياد که بهش جواب رد بدن.
.

00:39.699 --> 00:41.543
اون ميخواد که من مشکلاتم رو با پدرم ..

00:41.663 --> 00:45.071
قبل از اين جشن بزرگ خانوادگي که خودش براي...

00:45.139 --> 00:46.939
.اولين کريسمس خواهر زادم ترتيب داده حل کنم

00:47.007 --> 00:49.675
نه که حالا منم ميرم به اون مهموني...

00:49.743 --> 00:52.486
باشه، حالا به هر دليلي که الان اينجايي ...

00:52.759 --> 00:55.982
چطوره که ما ....

00:56.049 --> 00:57.783
"رايان" ؟

01:01.677 --> 01:03.857
ببخشيد. چي داشتي ميگفتي؟

01:05.526 --> 01:07.160
اين سگه توئه؟

01:07.230 --> 01:08.831
براي يکي از همسايه‌ها مراقبش هستم.

01:08.899 --> 01:10.333
... مي دوني،سگ ها مي تونند

01:10.400 --> 01:11.800
.خيلي به معالجه کمک کنن

01:11.868 --> 01:13.936
واسه چي نمياريش داخل؟

01:14.004 --> 01:15.504
.اين بهت کمک مي کنه آروم بشي

01:17.307 --> 01:21.177
... بعد وقتي که من .. فک کنم 4 سالم بود

01:21.244 --> 01:25.914
... يه دفعه يه خشمي رو درون خودم احساس کردم

01:25.982 --> 01:28.784
. حس ميکردم که ديگه خودم نيستم

01:28.851 --> 01:31.553
... حتي به جايي رسيده بود که

01:31.621 --> 01:33.555
... حقيقتا ..

01:33.623 --> 01:37.893
.فکر ميکردم که ميخوام به يکي آسيب بزنم

01:40.763 --> 01:43.899
...و آخرش معلوم شد که

01:43.966 --> 01:48.736
.مشکل فقط به‌ خاطر يه بچه بود که تو حياطم داشت با اسکيت برد در ميشد

01:52.874 --> 01:54.508
... "هروقت آماده بودي ميتوني حرف بزني "رايان

01:54.576 --> 01:55.976
.ببخشيد
...من واقعا نميدونم که

01:56.044 --> 01:57.177
.بايد در چه موردي حرف بزنم

01:57.245 --> 01:58.645
... تو گفتي براي اين اينجايي که

01:58.713 --> 02:00.814
.مشکلاتت رو با پدرت حل کني

02:00.881 --> 02:02.949
. چيزي براي حل کردن نيست

02:03.017 --> 02:05.718
.همين الان هم من دقيقا ميدونم که چه شخصيتي داره

02:05.786 --> 02:09.522
.دوست داره همرو کنترل کنه، منحرفه، عقايد سياسي "ماکياولي" داره

02:09.590 --> 02:12.091
... من واقعا حالتي رو نمي‌تونم تصور کنم که

02:12.159 --> 02:14.026
.حرف زدن در اين موارد بخواد تغييري توشون ايجاد کنه

02:14.094 --> 02:15.762
.بعد وقتي شش سالم بود

02:15.829 --> 02:18.197
... با يه پرنده به يک وسواس ناجور درگير شده بودم

02:18.265 --> 02:21.534
... که حدود پنج ثانيه بعدش

02:21.602 --> 02:23.604
.پرنده‌‌ـئه پرواز کرد رفت

02:23.671 --> 02:25.940
.انگار زياد ازش خوشت نمياد

02:26.007 --> 02:28.743
کار خاصي انجام داده که اين احساس رو در موردش داري؟

02:30.245 --> 02:32.313
.حتي نميدونم از کجا شروع کنم

02:32.381 --> 02:33.848
خب خاطره‌ي خاصّي داري که بيشتر اذيتت کرده باشه؟

02:33.915 --> 02:35.249
...راستي

02:35.317 --> 02:37.885
...اينکه يک حيوون رو نوازش کني ميتونه آرامش بخش باشه

02:37.953 --> 02:40.822
.وقتي که ميخواي افکارت رو در جلسه‌ي درماني بيان کني

02:40.889 --> 02:43.224
.ازت ميخوام که "ويلفرد" رو نوازش کني

02:43.292 --> 02:44.759
... آره، فک نميکنم

02:44.827 --> 02:46.628
.رايان" و من زياد اهل نوازش کردن نيستيم"

02:46.696 --> 02:47.896
.من خوبم

02:47.964 --> 02:49.431
.يه امتحاني بکن حالا

02:49.498 --> 02:51.599
.نکن

02:51.667 --> 02:52.901
... جرئت داري فقط بهم دست بزن

02:52.968 --> 02:55.670
.رايان" به فضاي من احترام بزار خواهشن"

02:55.738 --> 02:57.706
...شوخي نميکنم رفيق. من

02:57.774 --> 02:59.908
... هميشه يادم ميره

02:59.976 --> 03:01.243
. چقدر حسه خوبي بهم ميده اين کار

03:01.310 --> 03:03.979
.خواهش ميکنم، "رايان". شروع کن

03:04.047 --> 03:07.716
... فکر کنم خاطره‌اي که بيشتر از همه يادم مونده اينه

03:07.784 --> 03:11.387
.روزي که اون مادرم رو تو يه مؤسسه‌ي رواني گذاشت

03:13.190 --> 03:15.090
.من ده سالم بود

03:15.158 --> 03:19.261
... بعد از اينکه گذاشتيمش اونجا و ازش خداحافظي کرديم

03:19.329 --> 03:22.798
... به جاي اينکه ... چه ميدونم ... دلداريمون بده

03:22.866 --> 03:26.202
...يا يه کاري به عنوان خانواده‌ي آدم انجام بده

03:26.269 --> 03:28.337
.مارو برگردوند به دفترش

03:28.405 --> 03:31.841
... فقط مارو نشوند روي نيمکت و يه گيم بوي

03:31.908 --> 03:35.378
.و چندتا مجله داد دستمون

03:35.446 --> 03:38.014
.و بقيه‌ي بعدازظهر رو به کار کردن مشغول شد

03:38.082 --> 03:41.150
.مثل يه روز معموليه ديگه تو دفترش

03:43.087 --> 03:44.888
...هنوزم يادمه که داشت سر منشيش داد ميزد

03:44.955 --> 03:47.658
.براي چندتا گزارش گم شده که بهشون نياز داشت

03:47.725 --> 03:49.927
... مثل اين بود که بيشتر از اينکه به بچه‌هاش که مادرشون رو از دست داده بودن اهميت بده

03:49.994 --> 03:52.729
.به اون گزارش هاي گم شده اهميت ميداد

03:57.169 --> 04:00.905
.ببخشيد، "جنا" يه مقدار روغن "فرانت‌لاين" زده بود بهم امروز صبح

04:00.973 --> 04:02.573
...رايان" به نظر من"

04:02.641 --> 04:04.108
... تو داري مقدار زيادي

04:04.176 --> 04:05.856
.رنجش رو از دوران کودکيت تحمل ميکني

04:07.179 --> 04:08.713
... ميخوام بهت در مورد

04:08.781 --> 04:11.550
.بگم  EMDR يک روش غير معمول درمان به نام

04:11.618 --> 04:13.319
EMDR ?
EMDR?

04:13.386 --> 04:15.921
"Eye Movement Desensitization
and Reprocessing."

04:15.989 --> 04:18.791
.به مردم اجازه ميده که به نوعي خاطراتشون رو بازديد کنن

04:18.859 --> 04:20.393
.و اون ضربه‌اي که بهشون وارد شده رو برطرف کنن

04:20.460 --> 04:22.195
... درسته.. خب من حقيقتا

04:22.263 --> 04:24.130
"رايان"

04:24.198 --> 04:26.439
... مقابله کردن با بعضي خاطرات مثل اين خاطره اي که الان شرح دادي

04:26.500 --> 04:29.001
... مقابله‌ي عميق و واضح با اونها

04:29.069 --> 04:31.236
... ميتونه به سبک کردن باري که روي شونته

04:31.304 --> 04:32.971
.و مانع پيشرفتت ميشه کمک کنه

04:33.039 --> 04:35.207
.تا تو بالاخره ميتوني گذشته رو فراموش کني

04:39.178 --> 04:41.112
.اميدوار بودم "کريستن" دست از سرم برداره

04:41.180 --> 04:42.847
.از کار افتادگي نداشتم که

04:42.915 --> 04:45.196
...رفيق، تو در مورد هرچيزي که بخواي ميتوني به "کريستن" و اون دکتره دروغ بگي

04:45.250 --> 04:46.684
.ولي من ديدم که چه اتفاقي افتاد

04:46.752 --> 04:48.786
.تو بايد اين مسائلي که با پدرت داري رو حل کني

04:48.854 --> 04:51.889
.شايد فقط به اين قضيه‌ي درمان حافظه يه شانسي بده ببين چي ميشه

04:51.957 --> 04:53.190
! باشه، حتما

04:53.258 --> 04:54.926
...تنها چيزي که الان نياز دارم

04:54.993 --> 04:56.861
.اينه که خاطراتمو از دوران داغون بچگيم بيارم جلو چشمم

04:56.929 --> 04:58.462
صبر کن... ترسيدي، مگه نه؟

04:58.530 --> 05:00.865
ترس ؟-
... ترس از برگشتن به روزي که-

05:00.933 --> 05:03.334
.توي دفتر پدرت بودي بعد از اينکه مادرت رو فرستادن رفت

05:03.402 --> 05:05.770
.رايان" تو ديگه يه بزرگسالي"

05:05.838 --> 05:07.939
.اونقدر که فکر ميکني برات مشکل نيست اين مسئله

05:08.007 --> 05:09.607
"من نترسيدم "ويلفرد

05:09.675 --> 05:11.643
... ميدوني، چن سال قبل

05:11.711 --> 05:14.245
.جمجمه‌ي يه موش آبي رو توي جنگل پيدا کردم

05:14.313 --> 05:15.681
.که هنوز يه دونه چشم داشت

05:15.748 --> 05:17.682
.منو واقعا ترسوند

05:17.750 --> 05:20.318
.پس منم مشخصا اونو توي حياط براي امانت دفنش کردم

05:20.386 --> 05:22.120
.به همراه دارايي‌هاي باارزش ديگه‌ام

05:22.188 --> 05:25.223
.چند سال بعدش احساس کردم که وقتشه که از خاک بيارمش بيرون

05:25.291 --> 05:27.392
.راستش رو بگم، ترسيده بودم

05:27.460 --> 05:28.993
... منظورمه که، اين جمجمه

05:29.061 --> 05:32.364
.قسم ميخورم که فکر کردم چشمک زد بهم

05:32.432 --> 05:36.134
...ولي .. وقتي کامل از خاک درآوردمش، چيزي که فهميدم اين بود که

05:36.202 --> 05:40.372
.اون يه استخونه ابريشميه عروسکي بود

05:40.439 --> 05:42.407
پس تو يادت رفت که کجا جمجمه رو دفن کردي؟

05:42.475 --> 05:44.676
...نه، مسئله‌اي که هست اينه که

05:44.744 --> 05:46.612
.جمجمه هيچ وقت يک جمجمه‌ي واقعي نبود

05:46.680 --> 05:47.880
...آره، حتما يادت رفته بود

05:47.948 --> 05:49.715
...منظورم اينه که

05:49.783 --> 05:52.485
... چيزي که ما تو گذشته دفنش کرديم، گاهي اوقات اونقدر که به خاطر مياريم

05:52.553 --> 05:53.987
.ناراحت کننده نيستن

05:54.055 --> 05:55.656
.براي همينه که تو به اين درمان نياز داري

05:55.723 --> 05:57.057
.بهم اعتماد کن

05:57.125 --> 05:58.158
چرا بايد بهت اعتماد کنم؟

05:58.226 --> 05:59.059
چرا نبايد بهم اعتماد کني؟

06:06.568 --> 06:10.404
... ميدونم که ما بيخيال اون نقاشي توي کودکي شديم

06:10.472 --> 06:14.007
...ولي هنوز هم نميدونم که اون چه معني‌ـئي ميداد

06:14.075 --> 06:16.443
.يا تو چي هستي

06:16.511 --> 06:19.346
.شايد بايد در اين مورد با روان شناسم صحبت کنم

06:19.413 --> 06:20.880
... اگه ميخواي که اون تورو بفرسته به

06:20.948 --> 06:22.468
.ديوونه خونه، برو همين کارو بکن

06:25.418 --> 06:27.719
.راس ميگي

06:27.787 --> 06:30.655
.فقط مشکل اينجاس که من نميتونم مشکلاتم رو با پدرم ناديده بگيرم

06:30.723 --> 06:32.557
.ببين کي بهت گفتم ... تو اين مورد به من اعتماد کن

06:32.625 --> 06:36.360
.هميشه به ويلفرد اعتماد کن
A.T.W(Always Trust Wilfred)

06:36.428 --> 06:38.195
.واسه همين ما اين مچ بند هارو انداختيم ديگه

06:38.263 --> 06:40.797
.که مدام به خودمون اين مطلب رو يادآوري کنيم

06:40.865 --> 06:43.533
صبر کن ببينم، تو با دست بندت چي کردي؟

06:45.770 --> 06:47.537
.اينها همون ضربان گير هايي هستن که برات توضيح داده بودم

06:47.605 --> 06:48.905
...و همونطوري که بحث کرده بوديم

06:48.973 --> 06:51.108
...ازت ميخوام که روي هر دو دستت يه دونه از اين ها بگذاري

06:51.176 --> 06:52.910
... و روي لرزشي که بين آنها جريان داره

06:52.978 --> 06:54.411
.تمرکز کني

06:54.479 --> 06:56.547
.توي آروم شدن و تمرکز کردن بهت کمک ميکنه

07:02.220 --> 07:04.455
...حالا ازت ميخوام که چشمهات رو ببندي

07:04.523 --> 07:06.591
.تا کارمونو شروع کنيم

07:08.394 --> 07:10.629
...ازت ميخوام به روزي فکر کني که

07:10.697 --> 07:13.299
.پدرت مادرت رو در آسايشگاه گذاشت

07:13.366 --> 07:15.134
.بهم بگو چي ميبيني

07:15.202 --> 07:18.371
.دارم ميبينم که مادرم رو دارن ميبرن اونجا

07:18.439 --> 07:19.872
.برو تو ماشين

07:19.940 --> 07:21.975
.کريستن" هم اونجاس"

07:24.346 --> 07:25.880
الان کجايي "رايان"؟

07:25.947 --> 07:28.315
.الان توي دفتر پدرم هستم

07:28.383 --> 07:30.484
.اين دقيقا براي وقتيه که ما مادرمون رو ترک کرديم

07:32.621 --> 07:36.023
.دارم با گيم بوي‌ـئم بازي ميکنم

07:36.091 --> 07:37.992
.خدايا، همه چيز خيلي روشن و واضحه

07:39.695 --> 07:41.762
ويلفرد"؟ تو اينجا چي کار ميکني؟"

07:43.599 --> 07:45.066
.من "ويلفرد" نيستم

07:45.134 --> 07:46.967
.من ساخته‌ي ذهنتم

07:47.035 --> 07:49.870
.و من اينجام تا يک پيام خيلي مهم بهت برسونم

07:49.938 --> 07:52.253
".به "ويلفرد" اعتماد نکن"

07:53.723 --> 07:55.683
.دارم ميگم بهت، "ويلفرد" قصد انجام يه کاري رو داره، رفيق

07:55.691 --> 07:57.525
... براي همينه که تو لازمه
.."رايان"

07:57.593 --> 07:59.661
.به نظر ميرسه که گمت کردم

07:59.729 --> 08:02.492
ميتوني به من توضيح بدي که چه اتفاقي داره مي‌افته؟

08:06.430 --> 08:09.432
.من هنوز تو دفتر پدرم هستم

08:09.499 --> 08:12.468
... تظاهر ميکنم که روي گيم بوي‌ـئم تمرکز کردم ولي درواقع

08:12.536 --> 08:14.303
.حالا ميتونيم راحت حرف بزنيم

08:14.371 --> 08:17.173
.خب، من الان نميدونم چه اتفاقي داره مي‌افته

08:17.240 --> 08:19.375
تو گفتي که تو زائده‌ي ذهن مني ؟

08:19.443 --> 08:22.044
... ضمير ناخودآگاهت بعضي اوقات احساس ميکنه که نياز داره بعضي چيزهارو

08:22.112 --> 08:25.614
.در نمونه‌هاي قابل دسترسي برات توضيح بده

08:25.682 --> 08:27.316
.مثل اون يارويي که اونجاس

08:27.384 --> 08:29.051
چه خبر "رايان"؟

08:29.119 --> 08:30.653
اون ديگه کدوم خريه؟

08:30.721 --> 08:32.361
... اون قسمتي از مغزته که

08:32.389 --> 08:33.956
.در مورد مقدار زمان سنجت نگرانه

08:34.024 --> 08:36.091
... ببين منظورم اينه که من نميخوام کسي باشم که اين بهت ميگه ولي

08:36.159 --> 08:38.194
.تو فقط 17 دقيقه وقت داري

08:38.261 --> 08:39.628
... شخصا اگه از من بپرسي

08:39.696 --> 08:41.163
! تخمام چسبيده لب گلوم

08:41.231 --> 08:43.032
... و هدف تو اينه که بهم بگي

08:43.100 --> 08:45.067
من نبايد به "ويلفرد" اعتماد کنم؟

08:45.135 --> 08:48.171
.هيچوقت به "ويلفرد" اعتماد نکن
N.T.W (Never Trust Wilfred)

08:48.238 --> 08:50.306
... بخاطر همينه که من اين مچبند رو دستم کردم که

08:50.374 --> 08:52.808
...مدام به خودت يادآوري کني اين مطلب رو
.گرفتم

08:52.876 --> 08:54.943
.راستي اين براي توئه

08:55.011 --> 08:58.046
ولي صبر کن... چرا من بايد به تو اعتماد کنم؟

08:59.749 --> 09:02.117
کجا داريم ميريم؟

09:05.621 --> 09:08.255
. واي خدا

09:08.323 --> 09:09.523
رفيق داري چي ميکني ؟

09:09.591 --> 09:11.458
... هيچي، فقط

09:11.526 --> 09:13.961
.رايان" زود باش. مدرسه بيست دقيقه ديگه شروع ميشه"

09:14.029 --> 09:15.663
!داري براي خودت مو نقاشي ميکني ؟

09:15.731 --> 09:17.231
.من دير به بلوغ رسيدم

09:17.299 --> 09:18.900
فکر کردي من کيم؟
يه بچه خشگل تو دبيرستان ؟

09:18.968 --> 09:20.502
اصلا چرا ما اينجاييم؟

09:20.569 --> 09:22.671
.لعنتي، فک کنم اشتباه اومديم

09:22.738 --> 09:25.239
.خب، خاطرات اوايل دبيرستان

09:25.307 --> 09:26.674
.ايناهاش

09:26.742 --> 09:28.943
... فک کنم بايد يه جا مي‌پيچيديم چپ

09:29.011 --> 09:30.491
.بعد از دوران اسکليت

09:30.546 --> 09:32.047
...زودباش ديگه
!مارو از اينجا ببر بيرون

09:32.115 --> 09:34.249
!گفتم زود باش بريم

09:34.317 --> 09:37.418
.اين روزيه که اون نقاشي رو کشيدم

09:37.486 --> 09:40.655
.بايد 6 سالم باشه

09:40.723 --> 09:43.891
.خدا، اون کفش ها يادم رفته بود

09:43.958 --> 09:45.659
.اون موقع فکر ميکردم اين کفش هاي "ريبوک" باحالن

09:45.727 --> 09:46.893
باحال نيستن ؟

09:46.961 --> 09:48.929
!گه‌ترين مارک بود اين کفشا

09:48.996 --> 09:50.630
...ببين اين خيلي جالبه

09:50.698 --> 09:53.032
.ولي من اينجا اومدم تا مشکلم رو با پدرم حل کنم

09:53.100 --> 09:54.867
... اين نقاشي

09:54.935 --> 09:57.504
بين تو و "ويلفرد" اختلاف انداخته، مگه نه؟

09:57.571 --> 10:00.139
.اون بهت گفت که تو وقتش جواب مناسب رو پيدا ميکني

10:01.809 --> 10:03.242
.و تو بهش اعتماد کردي

10:03.310 --> 10:04.777
خب که چي؟

10:04.845 --> 10:06.780
ازم داشت يه سري اطلاعات رو مخفي ميکرد ؟

10:06.847 --> 10:09.283
اون نقاشي رو از روي خودخواهي يا حفاظت از راز خودش سوزوند؟

10:09.350 --> 10:10.951
.شايد، نميدونم

10:11.019 --> 10:12.953
.ولي اينجا اومدن هيچ چيز رو ثابت نميکنه

10:13.021 --> 10:16.657
.اون نقاشي رو توي زير زمين سوزوند

10:16.725 --> 10:19.860
آيا واقعا نقاشي رو سوزوند؟

10:19.928 --> 10:22.129
يا تو لحظه‌ي آخر با يه کاغذ ديگه جاش رو عوض کرد؟

10:22.197 --> 10:25.465
و يه برگ سفيد کاغذ رو سوزوند؟

10:25.533 --> 10:27.267
.همين براي امروز کافيه

10:27.335 --> 10:30.371
.هفته‌ي بعد کارمون رو ادامه ميديم

10:45.120 --> 10:46.921
.رايان"، برگشتي"

10:46.989 --> 10:48.356
خب، درمان چطور بود؟

10:48.423 --> 10:49.958
.. من در مورد کودکيت خيلي سوال دارم که

10:50.025 --> 10:51.659
.حتي نميدونم از کجا شروع کنم

10:51.727 --> 10:54.095
مثلا روي کف دفتر پدرت چي بود؟

10:54.162 --> 10:55.329
خرده بيسکوييت؟

10:55.397 --> 10:56.931
يا قطره‌هاي کوچيک از سس اسپاگتي ؟

10:56.998 --> 10:58.665
... نميدونم بهت چي بگم

10:58.733 --> 11:00.634
.حقيقتا اونطوري که ميخواستيم کار نکرد  EMDR روش

11:02.303 --> 11:04.204
.خب، باعث تاسفه ديگه،رفيق-
.آره-

11:04.271 --> 11:07.206
...خب دکتر "بلوم" فکر ميکنه که اگه من به يادگاري

11:07.274 --> 11:09.908
... از دوران کودکيم مثل يه عکس يا نقاشي

11:09.976 --> 11:11.644
.با خودم ببرم احتمال داره که يه چيزي يادم بياد

11:11.711 --> 11:14.547
مثل چوب شکم-زن‌ـت؟

11:14.614 --> 11:16.282
... بهت هزار بار گفتم که

11:16.350 --> 11:18.084
.اين چوب وافل بالمه

11:18.152 --> 11:19.419
.موافق نيستم باهات

11:19.486 --> 11:20.887
باشه، ميشه لطفا بس کني اين کارو؟

11:20.955 --> 11:22.222
.اين مسخره‌بازيات ديگه داره قديمي ميشه

11:22.290 --> 11:24.792
حتي وقتي صداي کاميون گنده‌ي رالي رو در ميارم؟

11:24.859 --> 11:27.862
.مخصوصا وقتي صداي کاميون گنده‌ي رالي رو در مياري

11:29.832 --> 11:32.267
!دهنت سرويـــــــس شد

11:32.334 --> 11:34.969
.باشه، من ديگه بي‌مقدمه ميخوام بهت بگم

11:35.037 --> 11:36.637
.من ميدونم تو اون نقاشي رو نسوزوندي

11:36.705 --> 11:38.072
.چي ميگي؟ معلومه که سوزوندمش

11:38.140 --> 11:39.507
.خودت ديدي که سوزوندمش-
جدا ؟-

11:39.575 --> 11:41.175
... خب، پس چجوري من نقاشي رو

11:41.243 --> 11:42.877
وقتي داشتم زمين دور باغچه رو ميکندم پيدا کردم ؟

11:42.945 --> 11:45.046
! لعنتي
چجوري پيداش کردي؟

11:45.114 --> 11:46.648
.پيداش نکردم

11:46.716 --> 11:49.651
.ولي فهميدم که تو دفنش کردي مثل کاري که هميشه ميکني

11:49.719 --> 11:51.386
صبر کن ببينم ، پس تو داشتي بلوف ميزدي؟

11:52.789 --> 11:54.589
... ولي چطور ممکنه که تو نتيجه بگيري

11:54.657 --> 11:56.057
... که من وسايل با ارزشم رو دفن ميکنم

11:56.125 --> 11:58.226
مثل اون جمجمه‌ي چندش آور موش آبي‌ـم رو ؟

11:58.294 --> 12:00.261
! گه بگيره بهش

12:00.329 --> 12:01.997
فقط ميخوام بدونم چرا نقاشي رو دفن کردي؟

12:02.064 --> 12:04.266
.من نميتونم دقيقا بهت بگم چرا

12:04.333 --> 12:06.301
... تنها چيزي که ميدونم اينه که من يه حسه غريزي داشتم که

12:06.369 --> 12:08.803
.اون نقاشي مهم تر از اينه که بخوام بسوزونمش

12:08.871 --> 12:10.272
.داري دروغ ميگي-
.نه دروغ نميگم-

12:10.339 --> 12:13.408
... ببين ، فقط اگه من ميتونستم بهت ثابتش کنم، من

12:13.476 --> 12:16.077
... رايان" دفعه‌ي بعد که اين درمان حافظه رو انجام ميدي"

12:16.145 --> 12:18.379
.سعي کن که برگردي به روزي که اون نقاشي رو کشيدي

12:18.447 --> 12:20.381
.و بعد ميفهمي که من ازت چيزي رو مخفي نميکنم

12:20.449 --> 12:21.649
.آره

12:21.717 --> 12:24.319
... خب، فکر کنم بتونم اين کارو بکنم ولي

12:24.386 --> 12:27.155
صبر کن، نگو که قبلا برگشتي به اون موقع؟

12:27.222 --> 12:29.657
... يه جورايي، همه چيز خيلي سريع اتفاق افتاد

12:29.725 --> 12:31.693
و تو حتي به فکرت نرسيد که چک کني شايد من اونجا باشم؟

12:31.760 --> 12:32.794
! چقدر احمقي تو

12:32.861 --> 12:36.463
! دهنت سرويـــــــــــــــس

12:36.531 --> 12:40.034
.ببين، رفيق. اين شانسه ماست تا بالاخره حقيقت رو بفهميم

12:40.101 --> 12:42.603
.تو بايد برگردي به اون موقع

12:44.506 --> 12:46.507
.قبل از اينکه شروع کنيم

12:46.575 --> 12:48.442
.من ازت ميخوام که تمرکزت رو حفظ کني

12:48.510 --> 12:50.644
...دفعه‌ي قبل

12:50.712 --> 12:52.880
...  به جايي رسيدي که يه چيزه ثابت رو

12:52.948 --> 12:55.783
.فقط داشتي تکرار ميکردي، تقريبا مثل يه نوار ضبط شده

12:55.851 --> 12:58.153
.خب، ببخشيد به خاطرش

12:58.220 --> 13:00.555
.مشکلي نيست

13:05.695 --> 13:08.164
.حالا فقط آرامشت رو حفظ کن

13:08.231 --> 13:10.433
.و به لرزش ها تمرکز کن

13:10.501 --> 13:12.736
.حالا، چشمهات رو ببند

13:15.506 --> 13:18.175
...ازت ميخوام که اون خاطره‌اي که همراه پدرت داشتي رو دوباره به ياد بياري

13:18.242 --> 13:20.577
و بهم بگي چي مي‌بيني؟

13:20.645 --> 13:23.046
.من دوباره برگشتم به دفتر پدرم

13:23.114 --> 13:24.882
.کريستن" هنوزم کنارم نشسته"

13:24.949 --> 13:27.318
...من متوجه يه گياه شدم که روي ميزه

13:32.357 --> 13:34.158
ويلفرد"؟"

13:37.963 --> 13:38.830
"!ويلفرد"

13:42.835 --> 13:44.268
!ويلفرد" صبر کن"

13:47.906 --> 13:51.276
چرا داري از دست من فرار ميکني؟

13:52.845 --> 13:55.079
!واستا

13:55.146 --> 13:57.014
!"ويلفرد"

13:58.817 --> 14:01.151
!"ويلفرد"
ويلفرد"؟"

14:01.219 --> 14:02.820
صبر کن، اون يه سفينه فضاييه ؟

14:02.887 --> 14:04.922
.سلام رفيق

14:04.990 --> 14:07.792
.من از گشتن باهات خيلي حال کردم

14:07.859 --> 14:10.161
.ممنون براي اينکه سيارتون رو به من نشون دادي

14:10.228 --> 14:13.130
.ولي حالا وقتش شده که من برگردم به سياره‌ي مادريم

14:13.198 --> 14:14.799
صبر کن ببينم، تو يه فضايي هستي ؟

14:14.866 --> 14:16.967
.من دلم برات تنگ ميشه رفيق کوچولو

14:21.439 --> 14:23.640
من نميفهمم چرا اين يادم نمياد؟

14:23.694 --> 14:26.043
.من چند دهه‌ي ديگه به وقت آدمها بر ميگردم، فسقلي

14:26.819 --> 14:29.288
.و مهمتر از همه

14:29.356 --> 14:33.593
! نزار کسي بهت بگه که کفش هاي "ريبوک" رو نپوش

14:33.660 --> 14:35.027
.خيلي باحالن کفشاش

14:35.095 --> 14:36.228
.اعتماد کن بهم

14:36.296 --> 14:38.264
يه لحظه واستا ببينم، اينا واقعا اتفاق افتاده؟

14:38.332 --> 14:40.633
.بدو برو خونه حالا

14:40.701 --> 14:43.103
.اگه بيشتر از اين بموني شروع ميکني به گريه کردن

14:43.170 --> 14:45.538
."خداحافظ "رايان
.دلم واست تنگ ميشه

14:45.606 --> 14:47.840
.فقط از همون دري که اومدي برو بيرون

14:47.908 --> 14:51.143
.خداحافظ

14:51.211 --> 14:53.413
.آره، خب .. نگران اون نباش

14:53.480 --> 14:57.050
... اون چيزه، يعني .. اِ .. چيزه پرتابشه اون

14:57.118 --> 14:59.019
اين سفينه الکيه؟

14:59.086 --> 15:00.553
!فقط برو ديگه، رفيق! برو

15:00.621 --> 15:01.921
!صبر کن

15:01.989 --> 15:03.189
!تو

15:03.257 --> 15:04.490
.تو اين خاطره رو ساختي

15:04.558 --> 15:06.393
چرا بايد همچين کاري رو بکني؟

15:06.460 --> 15:08.061
سوال اصلي اينه که، تو چرا اين کار رو کردي؟

15:08.129 --> 15:09.429
.تو داري سعي ميکني که من رو فريب بدي

15:09.497 --> 15:10.830
.اين تويي که من نميتونم بهش اعتماد کنم

15:10.898 --> 15:12.866
.من فقط ساخته‌ي ذهنتم رفيق

15:12.934 --> 15:15.836
چطوري من ميتونم کاري رو انجام بدم، بدون اينکه تو مجبورم کني؟

15:15.904 --> 15:17.805
خب پس چرا اين کار رو کردي؟-
نميدونم-

15:17.872 --> 15:19.974
!فقط بگو ديگه-
چي رو بگم ؟-

15:20.041 --> 15:21.242
.تو داشتي حواسه خودت رو پرت ميکني

15:21.309 --> 15:23.344
از چي داري فرار ميکني؟

15:23.412 --> 15:25.947
...!از خاطره‌ي توي دفتر پدرم
ولي چرا؟

15:26.015 --> 15:28.750
چون من دوست ندارم برگردم اونجا، افتاد؟

15:28.817 --> 15:31.119
.خيلي اذيتم ميکنه

15:37.660 --> 15:39.028
.بيا داخل

15:39.095 --> 15:41.931
."ببخشيد که مزاحمتون ميشم ، آقاي "نيومن

15:41.999 --> 15:45.401
.فقط ميخواستم يه سر بهتون بزنم و ببينم چطوري داريد با اوضاع کنار ميايد

15:45.469 --> 15:47.870
ببخشيد؟

15:47.938 --> 15:50.006
...ببخشيد، فقط فکر کردم

15:50.073 --> 15:51.741
.امروز براتون بايد خيلي سخت بوده باشه

15:51.808 --> 15:54.010
ميخواي بدوني چي برام سخته، "جنوي"؟

15:54.077 --> 15:56.379
... اين که بفهمم محض رضاي خدا، چرا

15:56.447 --> 15:58.381
! من يه آدم بي کفايت مثل تو رو استخدام کردم

15:58.449 --> 16:01.017
... "من ازت سه بار خواستم که اون رونوشت گواهي براي "اِنرايت

16:01.085 --> 16:03.219
.رو پيدا کني
.ببخشيد، قربان

16:03.287 --> 16:04.954
!فقط اون گواهيه کوفتي رو پيدا کن

16:05.022 --> 16:06.489
.بله، قربان

16:06.557 --> 16:08.858
.ياخدا، اون خيلي عصبانيه

16:08.926 --> 16:11.728
.کريستن" برادرت رو ببر توي لابي"

16:11.795 --> 16:13.930
.من تا چند دقيقه‌ي ديگه با يکي قرار دارم

16:30.348 --> 16:32.516
اون داره... اون داره گريه ميکنه؟

16:32.583 --> 16:34.785
.ولي اون هيچوقت گريه نميکنه

16:45.530 --> 16:47.565
خب چه احساسي داري؟

16:51.036 --> 16:53.771
.خيلي احساس بهتري دارم

16:53.839 --> 16:56.741
."اين خيلي خوبه "رايان

16:56.808 --> 17:00.277
...حالا قبل اينکه جلسه‌ي امروزمون رو تموم بکنيم

17:00.345 --> 17:01.779
... ميخوام باهات در مورد

17:01.847 --> 17:03.287
.گفتي صحبت کنم  EMDR يه چيزي که در حين‌

17:03.348 --> 17:05.816
... مخصوصا خاطرت در مورد

17:05.884 --> 17:07.218
: نقل ميکنم از خودت

17:07.286 --> 17:09.353
... هيولايي با 4 سر از مت ديمون"

17:09.421 --> 17:11.188
... که يک شب درحال سکس دهاني با تو بود

17:11.256 --> 17:13.024
... هر سر يک حالت جداگانه از سکس دهاني را

17:13.091 --> 17:15.926
".اجرا ميکرد

17:23.368 --> 17:26.037
... متاسفانه، من هيچ چيز خاصي در مورد

17:26.105 --> 17:28.039
.تو يا نقاشي نفهميدم

17:28.107 --> 17:31.243
.ولي خيلي چيزها در مورد پدرم ياد گرفتم

17:31.310 --> 17:34.045
.تجربه‌ي درمانيت به نظر الهام برانگيز مياد، رفيق

17:34.113 --> 17:36.347
.درحقيقت، يه چند تا چيز هم به من ياد داد

17:36.415 --> 17:38.316
... باحاله، همچنين

17:38.384 --> 17:40.519
.بس کن، تو اينقدرام احمق نيستي، رفيق

17:40.587 --> 17:41.887
چي؟-
.نه ممنون-

17:41.955 --> 17:44.123
.بيا امشب غذاي هندي سفارش بديم

17:44.190 --> 17:48.247
توي تمام اين مدت تو به من گوش نميکردي؟

17:48.495 --> 17:50.863
... چي؟ معلومه که تو تمام مدت

17:50.931 --> 17:53.165
.گوشم با تو بده

17:57.769 --> 18:01.638
...بيخيال
.تو بايد توي يه کاري مهارت داشته باشي

18:01.706 --> 18:05.008
... خب آره ، يه کاري هست که

18:05.075 --> 18:06.742
... نه ولش کن، خيلي خجالت آوره

18:06.810 --> 18:09.111
.بس کن، قول ميدم نخندم

18:11.248 --> 18:12.682
.باشه

18:12.749 --> 18:14.550
.باورم نميشه دارم اين کار رو ميکنم

18:33.570 --> 18:35.905
.کارت عاليه

18:35.973 --> 18:37.073
جدي؟

18:37.141 --> 18:38.108
.نه

18:38.175 --> 18:39.809
.حال بهم زنه

18:39.877 --> 18:42.778
.تو .. تو کير سيخ شده‌ي نازکت رو گذاشتي رو لبات

18:42.846 --> 18:45.781
.و ... و اون  ... باورم نميشه... من فقط فرض ميکنم اون خونه

18:45.849 --> 18:47.116
.گه بگيرتش، راست ميگي

18:47.184 --> 18:48.684
.ديوانه بازيه

18:48.752 --> 18:50.219
.به هيچکس نگو همچين کاري کردم

19:09.306 --> 19:10.907
.اونو نخور

19:10.974 --> 19:13.409
توش شکلات داره؟
.آره

19:13.477 --> 19:15.277
توش کشمش هم داره؟

19:15.345 --> 19:17.680
.آره و جفتشون براي سگ سمّه

19:17.747 --> 19:21.083
و اون... اون کپک قارچيه که داره روش رشد ميکنه؟

19:21.150 --> 19:24.185
و اگه من بخورمش حالم رو بد ميکنه، درسته؟

19:24.253 --> 19:25.787
.آره. دقيقا

19:25.854 --> 19:27.989
.مرسي که هشدار دادي

19:28.057 --> 19:29.925
.خواهش

19:38.502 --> 19:40.870
.بهتره که منو ببري پيش دامپزشک

19:43.941 --> 19:54.467
.:: @bollbolljan_com ::.