﻿WEBVTT

00:11.493 --> 00:21.493
‏.::  www.bolboljan.net ::.

01:24.834 --> 01:29.272
قسمت يازدهم : آنه سنجاق سينه ي ياقوتِ ارغواني رو گم ميکنه

01:31.007 --> 01:33.643
يک تابستون ِ کامل با دايانا گذشت

01:33.676 --> 01:36.746
و روزهاي ديگه ميومد

01:46.723 --> 01:49.859
بلاخره برگشتي!!!

01:59.202 --> 02:02.172
نيم ساعت دير کردي

02:04.641 --> 02:05.608
ماتيو

02:05.708 --> 02:07.277
آنه!

02:11.548 --> 02:13.383
ماتيو من برگشتم

02:15.752 --> 02:18.688
ماتيو من ازت چند تا سوال دارم

02:20.056 --> 02:21.691
درباره ي ميدونِ آرامش

02:21.725 --> 02:27.097
من و بچه ي خانمِ باري اونجا يه خونه ساختيم

02:28.632 --> 02:32.836
يه اجاق گاز و صندلي اونجا داريم

02:32.869 --> 02:35.605
اما خيلي انگار يه چيزي کمه

02:35.639 --> 02:39.209
که اينطور.... آنه اون بايد يه ميز باشه

02:39.209 --> 02:41.645
ماتيو! تو از کجا فهميدي؟

02:41.978 --> 02:47.150
من فقط احساس کردم شما چي رو کم دارين

02:47.184 --> 02:51.622
خيلي خوب.... بذار از بقيه ي اين چوبها براتون يه ميز بسازم

02:51.655 --> 02:54.858
متشکرم ماتيو

03:00.864 --> 03:02.332
ببخشــــــيد

03:17.481 --> 03:21.318
تا کي ميخواي اونجا بموني و حرف بزني بچه؟ الان نيم ساعت دير کردي

03:21.352 --> 03:26.890
ماتيو هم که هميشه مثل يه کودن فقط گوش ميده

03:26.924 --> 03:28.759
آنه.... آنه....

03:28.792 --> 03:30.261
بله

03:40.971 --> 03:42.239
من برگشتم

03:43.507 --> 03:47.578
اُه ماريلا قراره هفته ي ديگه از طرفِ مدرسه ي يکشنبه هاي کليسا ما رو به پيک نيک ببرن

03:47.812 --> 03:51.682
توي دشت آقاي هارمون اندروز.... درست کنار درياچه ي آبهاي نقره اي

03:51.682 --> 03:58.089
خانم بل که سرپرستِ و خانم ريچل ليند ميخوان بستني درست کنن

03:58.389 --> 04:01.859
ماريلا فکرشو بکن.... بستــــــــني

04:08.933 --> 04:11.202
و اُه ماريلا... من ميتونم برم؟

04:11.235 --> 04:13.437
اگه ميشه فقط يه نگاهي به ساعت بنداز آنه....

04:14.272 --> 04:16.707
بهت گفته بودم ساعت چند برگردي؟

04:17.041 --> 04:18.009
ساعت دو

04:18.076 --> 04:20.445
اما اين پيکنيک عالي نيست؟

04:20.478 --> 04:22.346
لطفاً ميذاري برم؟

04:22.380 --> 04:24.949
اُه... من تا حالا به پيکنيک نرفتم

04:24.982 --> 04:29.287
تو روياهام به پيکنيک رفتم... ولي تو واقعيت نه!

04:29.320 --> 04:35.760
بله... من بهت گفتم ساعت دو برگردي در حاليکه الان ساعت يک ربع به سهِ

04:36.761 --> 04:40.231
دوست دارم بدونم چرا ازم حرف شنوي نداري آنه؟

04:40.298 --> 04:42.200
چرا ماريلا.... من تا اونجا که بتونم ازت اطاعت ميکنم

04:42.233 --> 04:45.203
اما تو نميدوني

04:45.270 --> 04:46.771
استراحتگاهِ وحشي چقدر آدمو مجذوب ميکنه

04:46.871 --> 04:48.773
من اصلا نميــــخوام که بدونم

04:48.807 --> 04:52.744
من به ماتيو راجع به پيکنيک گفتم

04:52.744 --> 04:56.715
ماتيو شنونده ي دلسوزيه

04:57.082 --> 04:58.917
خواهش ميکنم.... من ميتونم برم؟

04:58.950 --> 05:03.588
تو بايد ياد بگيري که هر وقت استراحتگاهِ وحشي صدات زد بتوني مقاومت کني و مجذوبش نشي

05:03.622 --> 05:08.793
زمانيکه بهت ميگه سر ساعتِ معين خونه باش منظورم درست همون ساعتِ

05:08.827 --> 05:11.263
و نه نيم ساعت بعدش

05:11.263 --> 05:16.902
همچنين تو بايد سخرانيت رو براي شنونده ي دلسوزت هم تموم کني تا به موقع برسي

05:18.804 --> 05:22.140
و درباره ي پيکنيک.... البته که ميتوني بري

05:22.174 --> 05:26.144
تو شاگردِ ممتاز مدرسه ي يکشنبه ها هستي و اين درست نيست

05:26.211 --> 05:28.980
که من بهت اجازه ندم بهمراه بقيه ي دخترا به پيکنيک بري

05:29.014 --> 05:30.916
متشکرم ماريلا

05:32.250 --> 05:36.388
اما...اما....دايانا گفت

05:36.421 --> 05:40.325
همه بايد يه سبد خوراکي همراهشون بيارن

05:41.293 --> 05:44.029
ميدوني که ماريلا... من آشپزي بلد نيستم

05:44.062 --> 05:50.135
نميتونم فکرش رو بکنم که بدون آستينهاي پفي به پيکنيک برم

05:50.169 --> 05:53.939
اما احساس ميکنم خيلي تحقير ميشم اگه بدونِ سبدِ خوراکي برم

05:53.972 --> 05:57.810
از وقتي دايانا بهم گفت دارم تو ذهنم در باره اش دعا ميکنم

05:57.843 --> 06:05.150
خب ديگه لازم نيست بيشتر از اين دعا کني.... من برات يه سبد پر از خوراکي ميذارم

06:05.184 --> 06:09.088
اُه... ماريلاي عزيزِ خوبم.... تو چقدر با من مهربوني

06:09.121 --> 06:11.490
اُه من هميشه مديونتم ... خيلي بهم لطف ميکني

06:11.523 --> 06:13.492
ازت ممنونم ماريلا

06:14.827 --> 06:16.729
خيلي خوب.... کافيه

06:16.762 --> 06:20.332
آنه اونکارو نکن.... خطرناکه

06:20.399 --> 06:22.902
اين... اين.... به ذهنت هم نميرسه که بوسيدن چه کار بيخوديه

06:22.968 --> 06:26.205
من ميخوام هر چه زودتر ببينم کارهايي که بهت ميگم رو بخوبي انجام ميدي

06:30.709 --> 06:34.013
من ميخوام بهت آشپزي ياد بدم

06:34.046 --> 06:36.382
اما تو خيلي سبکسري آنه

06:36.415 --> 06:41.554
منتظر بودم ببينم قبل از اينکه من بخوام بهت ياد بدم
خودت دوست داري ياد بگيري يا نه

06:41.587 --> 06:43.823
تو بايد تو آشپزي از عقلت کمک بگيري

06:43.856 --> 06:48.060
نه که تو خيالاتت پرسه بزني

06:48.861 --> 06:53.499
حالا برو و با پارچه هاي مربعي چهل تکه بدوز.... قبل از صرفِ چاي انجامش بده

06:53.766 --> 06:57.770
من از چهل تکه دوزي خوشم نمياد.... تو چهل تکه دوزي قلمرو تخيلِ آدم گسترده نيست

06:57.837 --> 06:59.071
آنه!

07:10.016 --> 07:14.520
دايانا واسه پيکنيک ميخواد يه لباسِ جديد بپوشه که آستينهاش تا آرنجه

07:14.587 --> 07:18.091
اُه من اميدوارم چهارشنبه ي بعد همه چيز بخوبي پيش بره

07:18.157 --> 07:21.394
هر اتفاقي هم که بيفته من نميتونم اينو تحمل کنم

07:21.427 --> 07:24.464
که چيزي مانعِ رفتنِ من به پيکنيک بشه

07:24.530 --> 07:27.066
فکر ميکنم ميتونم اينو تحمل کنم

07:27.133 --> 07:29.435
ولي مطمئناً تا عمر دارم در حسرتش خواهم بود

07:29.469 --> 07:33.740
برام اهميتي نداره اگه بعد از اون صدها بار در سال به پيکنيک برم

07:33.773 --> 07:38.878
اونا نميتونن جاي خاليِ اولين پيکنيکم رو پر کنن

07:38.945 --> 07:41.514
اونا سوار قايق ميشن و روي درياچه ي آبهاي نقره اي قايق سواري ميکنن

07:41.581 --> 07:44.384
و بستني ميخورن

07:44.417 --> 07:46.753
بستنـــــــــي

07:46.786 --> 07:49.656
تا حالا بستني نچشيدم

07:49.689 --> 07:53.560
دايانا خسته شد از بس بهم توضيح داد

07:53.593 --> 07:57.030
اما من فکر ميکنم بستني يکي از چيزهاييه که خودش از تصورش بهتره

07:57.063 --> 08:01.635
آنه تو درست 10 دقيقه ست که داري حرف ميزني

08:01.701 --> 08:07.374
حالا ببينيم چقدر ميتوني زبونتو بسته نگهداري و حرف نزني....

08:35.135 --> 08:38.205
آنه.... هنوز 4 روز تا پيکنيک مونده

08:38.272 --> 08:40.507
بيخودي اونجا نمون و حواست رو پرت نکن.... بيا به من کمک کن

08:41.341 --> 08:43.477
آنه شرلي... سنيدي چي گفتم؟

08:51.618 --> 08:55.089
امروز يه خبر هيجان انگيز براتون دارم

08:55.155 --> 08:58.559
اگر چه بايد قبلاً اونو شنيده باشين

08:58.592 --> 09:03.097
مدرسه ي ما همين چهارشنبه يه پيکنيک برگزار ميکنه

09:07.434 --> 09:09.503
ساکت.... ساکت

09:09.570 --> 09:12.273
چون تابستون بزودي تموم ميشه

09:12.306 --> 09:16.610
من اميدوارم همه خاطراتِ قشنگي از اين پيکنيک داشته باشن

09:30.091 --> 09:33.361
طوري هيجانزده ام که

09:33.694 --> 09:36.364
پشتم بالا و پايين ميره ماريلا

09:36.430 --> 09:40.368
مگه تو از هفته ي گذشته درباره ي اين پيکنيک نميدونستي؟

09:40.434 --> 09:42.403
من از اينکه نتونم درباره ي

09:42.436 --> 09:47.742
برگزار کردنِ پيکنيک کمکي کنم ميترسيدم

09:47.775 --> 09:50.244
فقط اونو تصور ميکردم

09:50.278 --> 09:55.216
اما زمانيکه کشيش بالاي منبر يه حرفي رو بزنه ديگه بايد باورش کرد

09:55.249 --> 09:58.553
تو توي قلبت چيزاي زيادي جا ميدي آنه

09:58.586 --> 10:01.923
اينا ميتونن توي زندگيت نااميديهاي بزرگي رو ايجاد کنن

10:01.956 --> 10:07.562
اُه ماريلا... هميشه دنبال چيزهايي باش... اين احساس باعث ميشه کيف کني و اميدوار باشي

10:07.629 --> 10:09.797
ممکنه بدستشون هم نياري

10:09.864 --> 10:14.435
اما هيچ چيز نميتونه از اون لذتي جلوگيري کنه که زمانيکه دنبالشون بودي تجربه کردي

10:19.507 --> 10:21.709
اين سنجاق سينه الان داشت برق ميزد

10:22.777 --> 10:25.113
ماريلا اين سنجاق سينه ات خيلي قشنگه

10:25.146 --> 10:30.652
چطور ميتوني به موعظه يا دعا توجه کني وقتي اينو داري؟

10:30.719 --> 10:33.455
ميدونم که من نميتونم

10:33.488 --> 10:36.091
من فکر ميکنم رنگِ ارغواني خيلي قشنگه

10:36.157 --> 10:42.230
ميخواستم ببينم وقتي به لباسم بچسبونمش چه شکلي ميشم

10:42.297 --> 10:48.703
قبل از اينکه من يه ياقوت ببينم از تصور در موردش خسته شده بودم

10:48.737 --> 10:52.674
فکر ميکردم اونا سنگهاي ارغواني هستند که سوسو ميزنن

10:52.707 --> 10:57.712
زمانيکه من ياقوتِ واقعي رو تو انگشتري که دست يه خانم بود ديدم

10:57.779 --> 11:00.315
خيلي نا اميد شدم و گريه کردم

11:01.983 --> 11:04.286
چون اون خيلي دوست داشتني بود

11:04.319 --> 11:08.223
اما تصورِ من از الماس چيز ديگه اي بود

11:25.340 --> 11:30.846
من الان دارم براي کمک به انجمن ميرم
جعبه رو ببر طبقه ي دوم

11:30.913 --> 11:31.880
چشم

12:30.373 --> 12:32.275
چقدر خوشگله

12:33.373 --> 12:37.275
ياقوتهاي ارغواني بايد روحهاي خوبِ بنفش باشن

13:47.851 --> 13:52.689
آنه تو ياقوت ارغواني بنفش منو نديدي؟

13:54.891 --> 13:58.362
فکر ميکردم ديشب که از کليسا اومدم اونو به جاسنجاقي چسبوندم

13:58.428 --> 14:00.864
اما هيچ جا نميتونم پيداش کنم

14:00.897 --> 14:05.802
من... من امروز بعد از ظهر زمانيکه شما به انجمن رفته بودين ديدمش

14:07.204 --> 14:11.742
وقتي داشتم از کنارِ در رد ميشدم...اونو ديدم که به کوسن چسبيده بود

14:11.809 --> 14:13.777
پس من وقتي اومدم بايد ميديدمش

14:13.811 --> 14:15.112
بهش دست هم زدي؟

14:16.880 --> 14:22.019
بله بهش دست زدم...اونو بالا بردم و روي سينه ام گذاشتم.... فقط ميخواستم ببينم چه شکلي ميشم

14:22.086 --> 14:24.655
اين وظيفه ي تو نيست که اشيا رو جابجا کني

14:24.722 --> 14:28.425
اين خيلي اشتباهه که يه دختر کوچولو فضولي کنه

14:30.027 --> 14:32.563
اول اينکه تو اصلاً نبايد وارد اتاقم ميشدي

14:32.630 --> 14:36.533
دوم اينکه تو نبايد به سنجاق سينه ي من دست ميزدي....نبايد به چيزايي که بهت متعلق نيست دست بزني

14:36.567 --> 14:38.235
کجا گذاشتيش؟

14:38.302 --> 14:42.573
اُه... گذاشتمش داخلِ کشو... يه دقيقه بيشتر طول نکشيد که دستم بود

14:42.640 --> 14:45.242
درسته... من نبايد فضولي ميکردم ماريلا

14:48.379 --> 14:53.584
فکر نميکردم کار اشتباهي باشه اگه بيام و سنجاق سينه رو امتحان کنم

14:53.651 --> 14:56.087
اما حالا ميبينم که اشتباه کردم

14:56.120 --> 14:57.822
و ديگه هرگز تکرارش نميکنم

14:57.822 --> 15:02.360
اين جزء اخلاقِ خوبِ منه... هيچوقت يه اشتباه رو دوبار تکرار نميکنم

15:02.693 --> 15:05.162
تو اونو سرِ جاش نذاشتي

15:05.229 --> 15:07.431
اون سجاق سينه تو هيج جاي کشو نيست

15:07.498 --> 15:10.067
تو حتما اونو بيرون بردي آنه

15:10.134 --> 15:11.869
فقط يادم نمياد که اونو به کوسن چسبوندم

15:11.869 --> 15:16.674
يا تو جا جواهريِ چيني گذاشتم

15:17.074 --> 15:19.210
اما کاملاً مطمئنم که همونجا گذاشتمش

15:20.344 --> 15:22.480
ميرم و بازم نگاه ميکنم

15:22.547 --> 15:25.817
اگه تو سنجاق سينه رو اونجا گذاشتي بايد هنوزم همونجا باشه

15:25.883 --> 15:28.453
اگه اينطور نباشه من ميفهمم که همه ي اينا تقصير تو بوده

16:27.212 --> 16:29.681
آنه... سنجاق سينه گم شده

16:29.714 --> 16:35.120
و به گفته ي خودت آخرين نفري که بهش دست زده تو بودي

16:35.153 --> 16:39.391
حالا چي داري که بگي؟

16:39.391 --> 16:41.259
حقيقت رو بهم بگو.... اونو از خونه بيرون بردي و گمش کردي؟

16:41.593 --> 16:43.428
نه... من اينکارو نکردم

16:43.428 --> 16:48.500
حقيقت اينه که من هيچوقت سنجاق سينه رو از اتاق خارج نکردم ماريلا

16:48.800 --> 16:52.070
اگه من اونو برداشته باشم اميدوارم خدا گردنمو بزنه

16:52.137 --> 16:56.208
هرچند من خيلي مطمئن نيستم که گردن زدن چيه

16:56.275 --> 16:58.243
پس ماريلا

16:59.044 --> 17:02.514
من تمام دروغهايي که بهم ميگي رو باور ميکنم آنه

17:02.614 --> 17:07.853
ديگه چيزي نگو

17:07.920 --> 17:10.556
تا زمانيکه تو جرات گفتن حقيقت رو پيدا نکني

17:10.622 --> 17:15.327
ميري به اتاقت و همونجا ميموني... تا وقتي که براي اعتراف کردن آماده بشي

17:18.264 --> 17:20.566
ميتونم نخود فرنگي ها رو هم همراهم ببرم؟

17:20.633 --> 17:23.135
نه خودم اونا رو پوست ميکنم ... تو کاري که گفتم رو انجام بده

18:01.374 --> 18:03.609
چطور اين اتفاق افتاد؟

18:03.676 --> 18:06.846
ميدونم که اونو ندزديده

18:06.913 --> 18:13.119
فقط ميخواست ازش واسه خيالبافيهاش کمک بگيره

18:13.186 --> 18:18.291
فکر ميکنم اونو گم کرد و از اين ترسيد که اگه حقيقت رو بگه مجازاتش کنم

18:18.358 --> 18:22.228
فکرش هم وحشتناکه

18:22.295 --> 18:25.798
اون به ما دروغ گفت

18:25.865 --> 18:28.501
اينکه يه مسئوليتي رو به بچه بدي خيلي بده

18:28.501 --> 18:30.803
تو خونه ي خودت هم امنيت نداري

18:31.137 --> 18:33.172
اون ناقلا و دروغگوئه

18:33.239 --> 18:37.343
من واسه آنه بيشتر ناراحتم تا سنجاق سينه

18:39.112 --> 18:44.684
اگه اون حقيقتو گفته باشه چي.....

18:51.725 --> 18:55.996
ماريلا از غروب چند بار به اتاقش رفت

18:56.363 --> 18:58.531
و اونجا رو گشت ولي سنجاق سينه رو پيدا نکرد

19:16.616 --> 19:21.688
من باورم نميشه که يه بچه از همچين چيزي خوشش بياد

19:21.722 --> 19:25.258
تو مطمئني که پشتِ کشو نيفتاده؟

19:26.360 --> 19:29.162
من کمد رو حرکت دادم و تمام کشوهاش رو خارج کردم و گشتم

19:29.196 --> 19:32.065
و تو همه ي شکافهاي ديوار هم نگاه کردم

19:32.099 --> 19:38.171
سنجاق سينه ام گمشده و اين بچه درموردش داره به ما دروغ ميگه

19:38.205 --> 19:41.108
ما نميتونيم بذاريم اون بهمون کلک بزنه

19:41.175 --> 19:45.746
خب حالا تو ميخواي باهاش چيکار کني؟

19:45.813 --> 19:48.749
اون بايد تا زماني که اعتراف کنه تو اتاقش بمونه

19:48.816 --> 19:51.685
اين روش بار آخر هم موثر بود

19:52.686 --> 19:54.221
که اينطور

19:54.254 --> 19:55.823
اگه بهمون بگه تو اون زمان کجا بوده

19:55.856 --> 20:01.128
شايد ما بتونيم سنجاق سينه رو پيدا کنيم

20:01.161 --> 20:04.999
اما بهرحال اون بشدت تنبيه ميشه

20:07.167 --> 20:10.170
آره خب... بايد تنبيهش کني

20:10.204 --> 20:14.008
يادت باشه من هيچ ارتباطي با اين قضيه ندارم

20:14.041 --> 20:18.012
خودت بهم هشدار داده بودي

20:21.515 --> 20:25.619
ماريلا احساس ميکرد همه ازش فرار ميکنن

20:27.254 --> 20:33.394
سپيده دمِ آگوست بود و گرين گيبلز از هميشه زيباتر بود

20:34.395 --> 20:44.395
.:: @bollbolljan_com ::.

20:45.540 --> 20:48.943
کاش فردا که داريم ميريم پيکنيک هم هوا بخوبي امروز باشه

20:50.077 --> 20:52.146
هنوز سنجاق سينه تو پيدا نکردي؟

20:52.380 --> 20:55.817
چطور ميتوني از من بپرسي.... در حاليکه تو بيرون برديش و گمش کردي؟

20:55.850 --> 20:57.318
من برش نداشتم

21:34.756 --> 21:36.458
هر وقت زمان صرفِ غذا ميشد

21:36.491 --> 21:40.428
ماريلا با قيافه ي جدي به اتاقِ آنه ميرفت

21:40.462 --> 21:43.665
و مجبورش ميکرد اعتراف کند

21:44.699 --> 21:48.203
بعد با قيافه اي جدي تر و اخموتر اتاق رو ترک ميکرد

21:57.699 --> 22:00.203
ماريلا ميخواست نظر خوانم ليند رو بدونه

22:01.316 --> 22:05.087
اما بخاطرِ اهميتِ اين مسئله جرات نميکرد چيزي بهش بگه

22:19.401 --> 22:25.007
شب که اومد ماريلا ديگه خسته شده بود

22:27.442 --> 22:32.080
اگرچه هربار ماريلا صورتِ گريانِ آنه رو ميديد

22:32.114 --> 22:36.051
دلش براش ميسوخت

22:36.085 --> 22:39.788
اما اينبار قلبش در برابر آنه سخت شده بود

22:41.090 --> 22:43.525
آنه دوست دوست داري چند وقتِ ديگه اينجا بموني؟

22:50.566 --> 22:53.903
من هميشه فکر ميکردم بهترين خاصيتِ تو صراحتته

22:53.936 --> 22:58.774
چطور ميتونم درباره ي کاري که انجامش ندادم اعتراف کنم؟

23:00.743 --> 23:02.211
من اونو بر نداشتم

23:02.244 --> 23:03.579
من واقعاً نميدونم سنجاق سينه کجاست؟

23:03.612 --> 23:07.183
ماريلا فردا پيکنيکه

23:07.216 --> 23:10.920
بهم اجازه ميدي برم؟

23:13.289 --> 23:15.224
فقط بهم اجازه بده بعد از ظهر رو برم بيرون... باشه؟

23:15.257 --> 23:20.029
بعد من تا زماني که بخواي اينجا ميمونم

23:20.062 --> 23:23.366
با ميل شخصي و کاملا خوشحال

23:23.399 --> 23:25.234
تو تا زمانيکه اعتراف نکني

23:25.268 --> 23:27.837
به پيکنيک يا جاي ديگه اي نميري آنه

23:28.905 --> 23:30.306
ماريلا

24:17.020 --> 24:22.592
صبح روزي که قرار بود به پيکنيک برن آنه تصميم نهايي خودش رو گرفت

24:23.460 --> 24:28.632
قسمتِ بعدي : اعترافِ آنه