﻿WEBVTT

00:01.368 --> 00:11.368
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:30.097 --> 00:36.036
در ماه اکتبر گرين گيباز خيلي قشنگ بود

00:57.191 --> 01:01.229
ماريلا! من خيلي خوشحالم که تو ماهِ اکتبر اينجا هستم

01:01.329 --> 01:06.000
اين خيلي وحشتناکه اگه سپتامبر و نوامبر رو از قلم بندازيم... اينطور نيست؟

01:08.336 --> 01:10.638
به اين شاخه هاي افرا نگاه کن

01:10.671 --> 01:12.673
اينو تو رو به هيجان نميارن؟ ... خيــــــــــلي هيجان انگيزن

01:12.673 --> 01:15.743
ميرم تا با اينا اتاقم رو تزئين کنم

01:17.645 --> 01:21.716
آنـــــه.... تو کاملاً اتاقتو با اين چيزايي که از بيرون ميچيني بهم ميريزي

01:21.783 --> 01:23.951
اتاق خواب براي استراحته

01:23.985 --> 01:27.221
و همينطور ميزم هم براي خيالبافيه

01:27.221 --> 01:32.093
و کسي ميتونه روياي بهتري داشته باشه که تو اتاق خوابش چيزاي قشنگتري  باشه

01:32.160 --> 01:35.396
ميرم تا اين افراها رو تو کوزه ي آبيه قديمي بذارم

01:35.663 --> 01:37.632
و اونو با ميزم ست کنم

01:38.933 --> 01:41.469
پس لطفاً برگها رو سرتاسرِ پله ها نريز

01:41.536 --> 01:42.537
چشــــــــــم

01:57.986 --> 01:59.454
آنه... آنـــــه

02:05.327 --> 02:06.194
موضوع چيه؟

02:06.227 --> 02:09.197
امروز بعد از ظهر من

02:09.264 --> 02:12.701
به انجمنِ خيريه تو کارمدي ميرم

02:12.767 --> 02:15.303
و به احتمالِ زياد قبل از تاريکي برنميگردم

02:15.403 --> 02:19.508
تو بايد شام رو براي ماتيو و جري بوت آماده کني

02:19.574 --> 02:24.813
تو فقط بايد تا زماني که اونا بيان شام رو گرم نگهداري

02:24.846 --> 02:29.851
مثل اوندفعه يادت نره چاي دم کني!

02:29.918 --> 02:31.787
اگه اين دفعه هم فراموش کنم خيــــــــلي برام ناراحت کننده ست

02:31.820 --> 02:35.223
ماتيو خيلي آدمِ خوبيه

02:35.257 --> 02:37.826
اون هيچوقت سرزنشم نميکنه... اون

02:37.893 --> 02:42.097
حتي اگه تو نيمه هاي شب شام رو سرو کني

02:42.130 --> 02:44.867
ماتيو فکر ميکنه که اين عالـيـــــــــــــه

02:44.900 --> 02:49.705
و من نميدونم دارم کارِ درستي ميکنم يا نه

02:49.738 --> 02:52.941
اين ممکنه تو رو بيشتر از هميشه لوس کنه

02:52.941 --> 02:58.013
اما تو ميتوني از دايانا بخواي امروز بعد از ظهر بياد اينجا و با هم چاي بخوريد

02:58.447 --> 03:01.950
اُه ماريلا.... چقدر دوست داشتني

03:02.017 --> 03:04.853
تو ميتوني خيلي چيزا رو درک کني

03:04.887 --> 03:09.158
ميدوني من چقدر منتظرِ اين لحظه بودم

03:11.460 --> 03:12.895
که يه دوست رو به صرفِ چاي دعوت کنم

03:12.928 --> 03:15.297
اين فکر  که ديگه بزرگ شده بهم احساس غرور ميده

03:17.800 --> 03:22.171
وقتي من يه شريک دارم ديگه نبايد از اينکه فراموش کنم چاي دم کنم بترسي

03:24.673 --> 03:28.477
اُه ماريلا... من ميتونم از سرويس فنجونهاي گل سرخت استفاده کنم؟

03:28.511 --> 03:31.480
نه... نميتوني ازش استفاده کني

03:31.547 --> 03:34.283
خب... ديگه چي؟

03:34.316 --> 03:39.221
من هيچوقت از اون بجز براي کشيش يا انجمن خيريه استفاده نميکنم

03:39.255 --> 03:42.825
اما ميتوني اون خمره ي زردِ کوچيک رو باز کني و ازش مرباي گيلاس برداري

03:42.892 --> 03:46.295
معتقدم که براي شروع خوبه

03:46.329 --> 03:49.098
و ميتوني همراهش مقداري کيکِ ميوه ببري و با بيسکوئيت بخوريد

03:50.132 --> 03:53.069
دارم خودم رو تصور ميکنم که سر ميز نشستم

03:53.102 --> 03:55.004
و دارم چاي ميريزم

03:55.037 --> 03:58.574
و از دايانا ميپرسم که شکر هم ميخواد

03:58.641 --> 04:01.544
ميدونم که اون نميخواد

04:01.577 --> 04:04.046
اما البته که بايد ازش بپرسم... حتي اگه بدونم

04:24.901 --> 04:27.036
ماريلا ميتونم وقتي اومد اونو به اتاقِ مهمان ببرم

04:27.103 --> 04:30.540
تا کلاهش رو اونجا بذاره

04:30.607 --> 04:32.909
و بعد بيارمش به اتاقِ پذيرايي تا بشينه؟

04:32.942 --> 04:38.515
نه... شما تو اتاقِ نشيمن ميمونين

04:38.581 --> 04:43.219
اونجا يه مقدار شربتِ تمشک هست که از اون شب که مهمون داشتيم اضافه اومده

04:43.286 --> 04:44.888
اگه دوست داري ميتوني ازشون استفاده کني

04:44.954 --> 04:48.258
اون روي تاقچه ي دوم اتاقِ نشيمنه و تو

04:48.291 --> 04:51.861
شربتِ تمشک؟... آه..... من واقعاً ميتونم برش دارم؟

05:02.839 --> 05:04.908
عصر بخير آنه

05:04.975 --> 05:07.277
عصر بخير خانمِ باري

05:07.310 --> 05:09.279
دايانا برگشته؟

05:09.346 --> 05:12.282
فکر کنم داره تو خونه داره کفشاشو تميز ميکنه

05:12.315 --> 05:13.450
متشکرم

05:28.065 --> 05:29.800
ميني اگه دستتو برنداري

05:29.867 --> 05:33.337
با کفشم صورتتو تميز ميکنم

05:33.403 --> 05:35.439
آنه تويي؟

05:35.506 --> 05:36.140
درسته

05:36.206 --> 05:37.508
آنه

05:38.375 --> 05:40.778
ميدوني چرا اومدم اينجا؟

05:40.811 --> 05:42.312
البته... براي بازي

05:42.379 --> 05:43.781
اشتباهه

05:45.849 --> 05:49.787
اومدم تا بصرفِ چاي دعوتت کنم

05:49.820 --> 05:52.256
بصرفِ چاي؟ واقعاً؟

05:52.289 --> 05:54.858
خانمِ دايانا باري

05:54.925 --> 05:57.761
من صميمانه شما را دعوت ميکنم تا امروز عصر به گرين گيبلز بياين

06:08.205 --> 06:09.373
بعد از ظهر

06:09.440 --> 06:11.442
دايانا نتونست ماريلا رو ببينه

06:11.442 --> 06:16.147
لباسهاي مهمونيش رو پوشيد و به گرين گيبلز رفت

06:30.962 --> 06:34.999
خانم دايانا باري... به منزلِ محقر ما خوش اومدين

06:35.066 --> 06:38.669
خانم آنه شرلي .... از دعوتتون ممنونم

06:38.736 --> 06:40.371
شما خيلي با محبتين

06:42.740 --> 06:45.176
لطفاً بياين داخل

06:49.113 --> 06:49.947
بفرمايين

06:49.981 --> 06:51.716
ببخشيد که بدون اجازه اومدم

06:51.783 --> 06:53.718
بفرمايين تو اتاقِ نشيمن

06:57.822 --> 06:59.791
حال مادرتون چطوره؟

06:59.824 --> 07:02.360
اون خيلي خوبه... ممنونم

07:02.427 --> 07:04.228
چه خبر از آقاي کاتبرت؟

07:04.295 --> 07:07.165
اون امروز عصر مشغولِ بردن سيب زميني ها به ليلي سندز بود

07:07.198 --> 07:09.601
محصولِ امسال عالي بود

07:09.634 --> 07:12.103
محصولِ پدرِ شما چطور بود؟

07:12.136 --> 07:17.275
انصافانه خوب بود..ممنونم.... خيلي از سيبهاتون رو چيدين؟

07:17.342 --> 07:19.110
اُه بسيار زياد

07:20.745 --> 07:23.948
دايانا بيا بريم تو باغِ ميوه و چند تا از اون سيبهاي قرمزِ شيرين رو بچينيم

07:24.015 --> 07:27.218
ماريلا گفت ما ميتونيم از درختها سيب بچينيم

07:27.285 --> 07:28.820
چقدر عالي

07:44.269 --> 07:45.337
مواظب باش

08:16.802 --> 08:18.203
تشنه ات نيست دايانا؟

08:18.203 --> 08:20.939
دوست داري قبل از چاي يه چيزِ قرمزِ روشن بنوشي؟

08:21.306 --> 08:24.143
اون چيه؟ زودتر يه چيزي بيار بخوريم

08:24.176 --> 08:27.112
خيلي طول نميکشه.... الان برميگردم

08:38.991 --> 08:40.025
نيست؟

08:47.800 --> 08:48.100
يکي بايد اونجا باشه

08:51.237 --> 08:52.638
متاسفم... چند لحظه بيشتر منتظر باش

09:05.251 --> 09:07.420
اين شربتِ تمشکه... ظاهراً که خوشمزه ست

09:07.486 --> 09:09.055
درست گفتي

09:09.121 --> 09:12.158
تعارف نکن

09:12.224 --> 09:13.826
خودت چي؟

09:13.893 --> 09:18.331
من الان مقدار زيادي سيب خوردم و نميتونم چيزي بنوشم

09:18.397 --> 09:20.233
پس من مقداري ميخورم

09:38.051 --> 09:40.053
اين شربتِ تمشک وحشتناک عاليـــــــــــــه

09:44.324 --> 09:47.493
نميدونستم شربتِ تمشک اينقدر خوبه

09:47.560 --> 09:51.230
با وجود اين اون (ماريلا ) بايد به خودش بباله

09:51.297 --> 09:53.199
اين از شربتِ خانم ليند هم خوشمزه تره

09:53.233 --> 09:55.034
مزه اش يه ذره هم شبيه مال اون نيست

09:55.101 --> 09:58.838
بايد هم شربت تمشک ماريلا از مال خانم ليند خوشمزه تر باشه

09:58.905 --> 10:01.474
ماريلا يه آشپز معروفه

10:05.678 --> 10:09.983
خب ديگه... من ميرم تدارکِ چاي رو ببينم... هر چقدر دوست داشتي ميتوني بخوري

10:16.423 --> 10:18.958
ماريلا داره سعي ميکنه به من آشپزي ياد بده

10:19.025 --> 10:21.161
اما دايانا بهت اطمينان ميدم... کارِ خيلي سختيه

10:21.161 --> 10:24.764
توي آشپزي فضاي خيلي کمي براي خيالبافي هست

10:25.031 --> 10:27.601
تو بايد بر طبق قواعد پيش بري... يا اينکه موفق نشي

10:27.667 --> 10:29.903
آخرين باري که من کيک پختم يادم رفت توش آرد بريزم

10:29.970 --> 10:34.908
داشتم درباره ي عاشقانه ترين داستان راجع به من و تو فکر ميکردم

10:34.941 --> 10:37.711
عاشقانه ترين داستان؟

10:37.777 --> 10:40.447
اون داستان چيه؟ دلم ميخواد بشنوم

10:40.514 --> 10:42.449
من تصورش کردم

10:43.750 --> 10:45.752
نـــــــــه.... بلاخره اين آبش خشک شد

10:47.020 --> 10:50.390
تو بيماريِ آبله گرفته بودي و همه ازت فرار ميکردن

10:50.457 --> 10:55.963
اما پرستاري هاي من تو رو به زندگي برگردوند

10:56.029 --> 10:59.533
چون من ميخواستم تو بتوني زودتر خوب بشي

10:59.600 --> 11:03.203
بعدش من آبله گرفتم و مردم

11:05.472 --> 11:09.576
و منو تو قبرستون زير درختهاي صنوبر دفن کردن

11:10.944 --> 11:13.680
چه داستانِ غم انگيزي بود

11:16.750 --> 11:23.190
تو يه بوته ي گل سرخ رو قبر من کاشتي و با اشکهات بهش آب دادي

11:23.257 --> 11:30.164
تو هيچوقت دوست دوران جوونيتو که زندگيشو برات قرباني کرد فراموش نکردي

11:31.665 --> 11:34.635
آه... چه داستان غم انگيزي

11:34.702 --> 11:36.837
اونروز اشکها مثل بارون از گونه هاي من ميريخت

11:36.904 --> 11:40.174
اما من آرد رو فراموش کردم

11:40.241 --> 11:44.145
و اون کيک خراب شد و دلتنگ کننده بود

11:51.485 --> 11:53.220
موضوع چيه دايانا؟

11:53.287 --> 11:58.259
من... من خيلي حالم بده.... بايد برم خونه

11:58.326 --> 12:01.395
اُه... تا چاي نخوري نبايد به خونه رفتن فکر کني

12:01.462 --> 12:04.165
الان ميرم و خيلي زود چاي رو ميارم

12:04.231 --> 12:05.833
بايد برم خونه

12:07.301 --> 12:10.538
بذار يه تکه کيک ميوه اي و مرباي گيلاس برات بيارم

12:10.605 --> 12:14.842
بيا يه مقدار رو مبل دراز بکش تا حالت بهتر بشه

12:14.909 --> 12:16.277
کجات درد ميکنه؟

12:16.344 --> 12:18.112
بايد برم خونه

12:20.515 --> 12:23.851
تا حالا نشنيدم يه مهمون چاي نخورده بره

12:23.918 --> 12:27.922
دايانا حدس ميزني واقعاً آبله گرفتي؟

12:29.857 --> 12:34.362
اگه داري من ميام و ازت پرستاري ميکنم... ميتوني روم حساب کني

12:34.429 --> 12:36.898
من هيچوقت رهات نميکنم

12:36.898 --> 12:40.902
اما من دوست داشتم که تو چاييتو بخوري

12:41.302 --> 12:44.172
کجات احساس درد داري؟

12:44.239 --> 12:46.407
سرگيجه ي شديدي دارم

12:49.544 --> 12:50.745
کلاهم

12:50.812 --> 12:52.313
من برات ميارم

12:54.582 --> 12:56.584
بايد برم خونه

13:07.862 --> 13:09.197
کلاهم

13:28.583 --> 13:30.786
ازت خوشم مياد

13:35.624 --> 13:37.359
تا همينجا کافيه

14:14.396 --> 14:18.500
يکشنبه ي بعد تموم روز رو بارون ميباريد

14:18.534 --> 14:23.472
قلب آنه مثل هوا گرفته بود

14:24.506 --> 14:25.674
دايانا

14:30.646 --> 14:33.349
بعد از ظهر فردا

14:42.124 --> 14:45.761
از آنه خواستم يه پيغام از طرف من واسه خانم ليند ببره

14:46.929 --> 14:50.700
ميخواستم  بذارم يه کم استراحت کنه

14:50.733 --> 14:53.035
يه اتفاقي بين اون و دايانا افتاده

14:53.069 --> 14:55.838
اما درباره ي اون موضوع چيزي بهم نگفت

15:03.513 --> 15:06.549
ام... ديگه چه کار اشتباهي کردي؟

15:08.985 --> 15:12.221
اميدوارم دوباره پيش خانم ليند پررويي نکرده باشي

15:19.729 --> 15:20.763
آنه شرلي

15:20.797 --> 15:23.633
وقتي ازت چيزي ميپرسم... ميخوام بهم جواب بدي

15:23.666 --> 15:26.836
حالا صاف بشين و بهم بگو چرا گريه ميکني؟

15:32.742 --> 15:37.881
خانم ليند امروز خونه ي خانم باري بوده

15:37.914 --> 15:42.652
و خانم باري خيلي عصباني بود

15:44.988 --> 15:47.090
با دايانا چيکار کردي

15:47.590 --> 15:50.694
اون گفته که يکشنبه من دايانا رو مست کردم

15:51.061 --> 15:54.564
و با اون وضع اسف بار فرستادمش خونه

15:54.597 --> 16:00.270
اون فکر ميکنه من بدم... يه دختر بدجنس
پس ديگه اجازه نميده با دايانا بازي کنم

16:00.303 --> 16:04.841
ماريلا... چيزي از اين بدتر هم هست

16:04.875 --> 16:06.943
دايانا مست کرده؟

16:06.977 --> 16:12.182
مگه چي بهش دادي؟

16:12.215 --> 16:13.917
هيچي... فقط شربت تمشک

16:13.950 --> 16:18.555
من نميدونستم سه ليوان از اون

16:18.588 --> 16:21.224
آدم رو مست ميکنه

16:21.224 --> 16:22.459
سه ليوان؟

16:22.826 --> 16:26.930
اما من نميخواستم دايانا رو مست کنم

16:26.964 --> 16:29.566
مست کرده؟ آخه چطور ممکنه؟

16:29.600 --> 16:32.703
حتماً خانم باري اشتباه کرده

16:44.648 --> 16:48.185
آنه تو قطعاً تو ي به زحمت انداختِ مردم نابغه اي

16:49.653 --> 16:52.790
تو به دايانا شرابِ انگور دادي

16:52.823 --> 16:54.792
بجاي شربت تمشک

16:56.293 --> 17:02.433
تقصير من بود که اين بطري رو اشتباهي اونجا گذاشتم

17:02.466 --> 17:06.337
اما من که نبايد تفاوت بين آبميوه و شراب رو برات توضيح بدم

17:06.370 --> 17:08.806
من از اون نخوردم

17:08.839 --> 17:12.710
ميخواستم خيلي... خيلي مهمون نواز باشم

17:14.812 --> 17:17.248
دايانا گفت حالش خوب نيست و

17:17.281 --> 17:19.950
به خونه رفت... بدون اينکه چاي بخوره

17:19.984 --> 17:23.754
اگر چه من سعي کردم نگهش دارم... دايانا ميخنديد و عصباني بود

17:23.788 --> 17:25.923
و بلاخره به خونه رفت

17:25.956 --> 17:28.659
بخاطر همين ناراحتي؟

17:30.061 --> 17:31.262
خانم ليند بهم گفت

17:31.262 --> 17:37.568
وقتي خانم باري از دايانا پرسيد چي شده... اون مثل احمقا خنديد و جوابشو نداد و رفت بخوابه

17:37.902 --> 17:42.206
مادرش بوش کرده و فهميد مست کرده

17:42.240 --> 17:46.677
بيچاره دايانا تمام ديروز رو سردردِ شديدي داشت

17:46.677 --> 17:51.149
خانم باري هيچوقت باور نميکنه که اينکارِ من عمدي نبوده

17:51.516 --> 17:55.787
فکر ميکنم دايانا بايد تنبيه بشه

17:55.820 --> 17:58.423
بخاطر پرخوريش.... هرچيزي هم که باشه آدم نبايد 3 ليوان ازش بخوره

17:59.323 --> 18:04.228
حتي اگه اون واقعاً شربت هم بود 3 ليوانش ممکن بود دايانا رو مريض کنه

18:04.262 --> 18:06.331
خب اين قصه بايد موضوع جالبي باشه

18:06.364 --> 18:13.538
براي اون کسايي که بخاطر درست کردن شراب منو لعنت ميکنن

18:13.571 --> 18:16.374
اگر چه من الان 3 ساله که شراب درست نکردم.

18:16.407 --> 18:20.345
فقط 1 بطري براي زمانِ بيماري نگهداشته بودم

18:21.980 --> 18:23.615
بيا... بيا اينجا بچه جون... گريه نکن

18:23.615 --> 18:25.450
من اينو تقصير تو نميبينم... هر چند از اين اتفاق ناراحتم

18:25.650 --> 18:27.752
اما تو گناهي نداشتي

18:27.786 --> 18:31.089
آره آنه ... منم همينطور فکر ميکنم... بيشتر از اين گريه نکن

18:31.122 --> 18:32.891
من بايد گريه کنم

18:32.924 --> 18:35.894
دوباره زمانه جنگيدن رو با من شروع کرده ماريلا

18:35.927 --> 18:39.397
من و دايانا براي هميشه از هم جدا شديم

18:39.431 --> 18:46.705
ماريلا... دارم به زماني فکر ميکنم که براي اولين بار سوگندِ دوستي خورديم

18:46.738 --> 18:48.640
احمق نباش آنه

18:48.673 --> 18:52.644
اگه خانم باري بفهمه که تقصير تو نبوده

18:52.677 --> 18:54.713
حتماً نظرش عوض ميشه

18:54.713 --> 18:57.749
خب بهتره من برم و براي خانم باري توضيح بدم

18:58.049 --> 19:01.153
که اشتباهِ اول رو من کردم

19:01.186 --> 19:02.421
ماريلا

19:02.454 --> 19:05.824
نگران نباش... من بزودي با خبراي خوب برميگردم

19:07.893 --> 19:10.629
ماريلا با اعتماد بنفسِ زيادي از خونه بيرون رفت

19:10.662 --> 19:12.964
اما خورشيد غروب کرده بود

19:12.998 --> 19:18.337
و ماريلا هنوز برنگشته بود

19:26.578 --> 19:31.183
اُه ماريلا من از چهره ات ميفهمم که کارت نتيجه نداده

19:31.216 --> 19:33.752
خانم باري وافعاً يک دنده ست

19:33.786 --> 19:36.588
من زنهاي خيره سرِ زيادي ديدم

19:36.622 --> 19:39.691
اما هيچوقت زني غير منطقي تر از خانم باري نديدم

19:39.725 --> 19:45.364
هرچند سعي کردم بهش بگم تقصير تو نبوده

19:45.431 --> 19:48.734
ولي به اين سادگيا حرفمو باور نميکنه

19:55.875 --> 19:57.877
اون همه چيز رو بخوبي راجع به شراب انگور من ميدونست

19:57.910 --> 20:02.414
و هر چي که بهش گفتم کوچکترين اثري روش نذاشت

20:02.448 --> 20:08.320
من فقط خيلي ساده بهش گفتم هيچکس نميتونه تو يه مدت کوتاه سه ليوان شراب بنوشه

20:08.354 --> 20:13.859
و اگه بچه اي اينهمه پرخوري کنه بايد بخوبي بهش اردنگي بزني

20:25.304 --> 20:26.872
چي ميخواي؟

20:26.906 --> 20:29.809
خانم باري... خواهش ميکنم منو ببخشيد

20:29.842 --> 20:35.281
من نميخواستم که... که... دايانا رو مست کنم

20:35.314 --> 20:37.717
چطور ميتونم همچين کاري بکنم؟

20:37.750 --> 20:41.053
اگه شما يه دختر کوچولو بيچاره ي يتيم بودين

20:41.087 --> 20:46.259
که آدمهاي مهربوني سرپرستيتون رو بعده گرفتن و در دنيا فقط يه دوستِ صميمي دارين

20:46.292 --> 20:50.363
ميتونستين عمداً مستش کنين؟

20:50.396 --> 20:56.502
من واقعاً فکر ميکردم که اون فقط شربتِ تمشکه

20:56.502 --> 21:01.374
لطفاً نگين که اجازه نميدين من و دايانا با هم بازي کنيم

21:03.610 --> 21:08.314
شما با اين کار زندگي منو زير يک لايه از ابر سياهِ غم و غصه پنهان ميکنين

21:08.348 --> 21:12.886
من فکر نميکنم تو دختر مناسبي براي معاشرت کردن با دايانا باشي

21:12.919 --> 21:15.522
بهتره که بري خونه و رفتارت رو درست کني

21:16.756 --> 21:21.227
بهم اجازه نميدين فقط يکبار ديگه اونم براي خداحافظي دايانا رو ببينم؟

21:21.261 --> 21:24.664
دايانا همراه پدرش به کارمدي رفته

21:36.810 --> 21:39.412
آخرين اميدم هم از دست رفت

22:51.652 --> 22:56.724
قسمتِ بعدي : آنه به مدرسه برميگرده

22:56.757 --> 23:06.757
.:: @bollbolljan_com ::.