﻿WEBVTT

00:01.081 --> 00:11.081
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:12.959 --> 00:17.631
حالا ماهِ سردِ فوريه ست

00:22.202 --> 00:25.972
1 , 2, 3, 4, 5

00:25.972 --> 00:27.874
چه خبر شده؟

00:31.745 --> 00:35.048
ماريلا من ميتونم برم اونور تا دايانا رو ببينم... فقط واسه يه دقيقه؟

00:35.082 --> 00:36.717
چرا؟

00:36.750 --> 00:41.855
مگه شما دو تا همين الان نيم ساعتِ تمام توي برف با هم حرف نميزدين؟

00:41.855 --> 00:44.958
اما اون ميخواد منو ببينه

00:45.292 --> 00:48.095
تا چيزِ خيلي مهمي رو بهم بگه

00:48.128 --> 00:50.130
تو اينو از کجا ميدوني؟

00:50.163 --> 00:51.632
چون اون از پنجره ي اتاقش بهم علامت داد

00:51.665 --> 00:52.566
اگه ما بخوايم چيزي بهم بگيم

00:52.633 --> 00:54.301
با شمع و مقوا

00:54.334 --> 00:58.272
براي هم با نشانه پيغام ميفرستيم

00:58.305 --> 01:02.743
و شما با اون علامتهاي مزخرفتون پرده رو به آتش ميکشيد

01:02.776 --> 01:07.214
اُه... ماريلا ما خيلي مراظبيم

01:07.247 --> 01:12.519
دايانا فقط زمانيکه خبر مهم و فوري اي داشته باشه علامت ميده

01:12.586 --> 01:16.323
من واقعاً دارم رنج ميبرم که نميدونم اون چي ميخواد بهم بگه

01:16.357 --> 01:20.528
بسيار خوب... نيازي نيست بيش از اين رنج بکشي... ميتوني بري

01:21.762 --> 01:25.699
اما يادت باشه که 10 دقيقه ي بعد اينجا باشي

01:25.733 --> 01:27.101
چشم

01:27.134 --> 01:28.836
در رو درست ببند

01:48.723 --> 01:52.393
اُه ماريلا... ميتوني فکرشو کني؟

01:52.426 --> 01:54.629
ميدونستي فردا تولدِ داياناست؟

01:54.662 --> 01:59.600
مادرش ازم خواست که از مدرسه به خونه ي اونا برم

01:59.634 --> 02:02.336
و تمام شب رو اونجا باشم

02:03.738 --> 02:10.111
بچه هاي عموش دارن با يه سورتمه ي بزرگ از نيو بريج ميان

02:10.144 --> 02:13.815
و ما رو به کنسرت کلوپِ مناظره ي فردا شب ميبرن

02:14.949 --> 02:18.286
اگه بهم اجازه بدي که برم

02:19.787 --> 02:22.857
اجازه ميدي... مگه نه ماريلا؟

02:24.158 --> 02:26.494
اُه... من احساس ميکنم خيلي هيجان زده ام

02:26.527 --> 02:29.964
ميتوني آروم باشي و اينقدر هيجان زده نشي.... چون تو جايي نميري

02:31.533 --> 02:34.669
اون کلوپ کنسرت جاي مزخرفيه

02:34.702 --> 02:39.441
و نبايد به دختر کوچولو ها اجازه داد هر جايي برند

02:39.474 --> 02:43.378
من مطمئنم کلوپِ مناظره جاي آبرومندي

02:43.411 --> 02:45.613
منم نگفتم که اينطور نيست

02:45.613 --> 02:48.616
اما تو نبايد به کنسرت بري و تمام شب رو

02:48.984 --> 02:53.355
خارج از خونه بموني... اين براي بچه ها کار درستي نيست

02:54.956 --> 02:59.194
من تعجب ميکنم از اينکه خانم باري اجازه داده دايانا بره

02:59.227 --> 03:02.030
اما اين بخاطر مناسبتِ خاصشه

03:02.063 --> 03:05.767
دايانا فقط يک شب تولد تو کلِ سال داره

03:05.800 --> 03:08.603
تولد يه چيزِ عمومي نيست

03:08.637 --> 03:14.676
وزير هم ميخواد توي اون کنسرت سخراني کنه ... اين نبايد مثل بقيه ي موعظه ها باشه

03:15.877 --> 03:18.880
خواهش ميکنــــــم..... ممکن نيست من برم ماريلا؟

03:18.914 --> 03:23.719
شنيدي من چي بهت گفتم آنه نشنيدي؟... چکمه هاتو دربيار و برو بخواب

03:23.752 --> 03:26.855
از وقتِ خوابت گذشته

03:37.733 --> 03:39.902
فقط يه چيز ديگه ماريلا

03:39.935 --> 03:45.107
خانم باري گفت که ما ميتونيم تو اتاقِ مهمون بخوابيم

03:45.140 --> 03:48.811
فکرشو بکن که چه احترامي به

03:48.844 --> 03:51.080
آنه کوچولوي تو گذاشته که اجازه داده تو اتاقِ مهمون بخوابم

03:51.113 --> 03:53.549
اين افتخار نيست که تو شب رو بيرون از خونه بسر ببري

03:53.582 --> 03:55.284
برو بخواب آنه

03:55.317 --> 03:58.187
و نذار کلمه ي ديگه اي از تو بشنوم

04:13.202 --> 04:18.207
خب حالا ماريلا... من فکر ميکنم تو بايد به آنه اجازه بدي بره

04:18.240 --> 04:20.509
من موافق نيستم

04:20.543 --> 04:23.145
کي اين بچه رو آورده اينجا ماتيو؟

04:23.179 --> 04:25.915
تو يا من؟

04:25.948 --> 04:29.986
خب... تو

04:30.019 --> 04:32.755
پس ديگه دخالت نکن

04:32.788 --> 04:34.657
باشه

04:36.592 --> 04:42.899
من نميخوام دخالت کنم.... ميخوام که نظرتو عوض کني

04:42.932 --> 04:49.372
و نظرِ من اينه که بايد به آنه اجازه بدي بره

04:49.405 --> 04:55.278
تو فکر ميکني من بايد به آنه اجازه بدم بره به ماه , اگه اين خيال رو داشته باشه

04:55.311 --> 04:59.716
اون ميتونه به کلوپ بره وقتي کنسرت تموم شد... ولي من با اين کنسرت موافق نيستم

04:59.749 --> 05:01.150
اون همينجا ميمونه

05:01.184 --> 05:04.387
و سرما نميخوره و براي ما چرنديات ميبافه

05:04.420 --> 05:06.889
و هيجان زده ميشه

05:06.923 --> 05:10.760
بخاطرِ اينکار يه هفته ناراحته

05:10.827 --> 05:16.633
من اخلاقِ اين بچه رو بهتر از تو ميشناسم ماتيو

05:19.169 --> 05:22.305
احساس ميکنم روش تربيتي تو خيلي سخت گيرانه ست

05:43.560 --> 05:45.495
آنه چرا اينقدر يواش کار ميکني؟

05:45.528 --> 05:47.764
اگه عجله نکني ديرت ميشه

06:01.011 --> 06:04.181
فکر ميکنم بايد به آنه اجازه بدي بره ماريلا

06:05.115 --> 06:08.685
بسيار خوب... اون ميتونه بره

06:08.719 --> 06:11.855
لطفاً اينهمه ازم درخواست نکن

06:16.493 --> 06:20.030
اُه ماريلا.. ماريلا... اون کلمه هاي خوب رو يه بار ديگه بگو

06:20.898 --> 06:22.332
يکبار براي گفتنشون کافيه

06:22.332 --> 06:24.635
به ماتيو بگو ، من بايد برم دستامو بشورم

06:24.968 --> 06:26.904
اگه خونه ديگران بري و

06:26.937 --> 06:32.910
با ديگران بري بيرون بموني و

06:32.943 --> 06:35.646
مريض بشي و سينه پهلو کني من هيچ توجهي بهت نميکنم

06:35.679 --> 06:37.915
و منو مقصر ندون، ماتيو مقصره

06:37.948 --> 06:40.050
ماريلا... ممنونم

06:40.084 --> 06:44.321
از ديشب همش داشتم به کنسرت فکر ميکردم

06:44.355 --> 06:47.458
من تاحالا توي عمرم به کنسرت نرفتم

06:47.491 --> 06:50.427
همه دخترا توي مدرسه در موردش صحبت ميکنن

06:50.461 --> 06:53.964
احساس ميکنم خيلي از قافله عقبم

06:53.998 --> 06:58.402
اه ماريلا... نميدوني چه حالي دارم ولي ماتيو درک ميکنه

06:58.435 --> 07:02.606
ماتيو منو درک ميکنه و اين خيلي خوبه که يکي آدمو بفهمه ماريلا

07:02.640 --> 07:05.776
من هرگز قبول ندارم

07:05.810 --> 07:09.547
نکن خوشم نمياد... دارم زمين رو تميز ميکنم

07:19.490 --> 07:27.331
مدت زيادي نميتونم منتظر بمونم. ميترسم اتفاقي بيافته

07:27.365 --> 07:33.738
فراموش کردم ده سنت واسه بليط کنسرت از ماريلا بگيرم

07:33.771 --> 07:37.475
تازه يادم افتاد... بايد برگردم و ازش بگيرم

07:37.508 --> 07:39.744
ماريلا بهت اجازه داد بياي؟

07:39.777 --> 07:41.145
اوهوم

08:00.798 --> 08:04.736
آنه اون روز صبح تو مدرسه خيلي هيجان زده بود

08:05.003 --> 08:08.807
گيلبرت بلايت توي املا از آنه جلو زد

08:08.840 --> 08:14.179
و تو درسِ رياضي هم تونست از آنه جلو بزنه

08:14.212 --> 08:19.417
براي ديدن کنسرت و خوابيدن توي اتاق مهمانها حاضر بود هر حقارتي رو

08:24.923 --> 08:31.529
تحمل کنه... حتي اخراج از مدرسه

08:41.673 --> 08:43.375
بعد از صرف يک چاي مفصل توي خونه ي آقاي باري

08:43.375 --> 08:48.413
اونا تو لباس پوشيدن بهم کمک کردن

08:49.414 --> 08:52.784
حداقل نيم دوجين مدل مو رو روي خودشون

08:52.818 --> 08:56.655
امتحان کردن

08:56.688 --> 08:59.691
اما باز هم همون مدل موي قديمي خودش رو انتخاب کرد

09:00.826 --> 09:04.263
آنه نميتونست کمکي به مدلِ لباس سياه و ساده و زشتش بکنه

09:04.296 --> 09:09.535
به آستينهاي تنگِ دوختِ خانگي کت خاکستري رنگش  ....

09:09.568 --> 09:13.705
اما يادش اومد که ميتونه از قوه ي تخيلش استفاده کنه

09:40.232 --> 09:41.700
بچه هاي عموم اومدن

09:48.507 --> 09:50.176
خوش اومدين

09:51.710 --> 09:53.312
دايانا

09:53.345 --> 09:55.881
عصر بخير تامي

09:55.915 --> 09:58.217
عصر بخيــــــــــــر

10:30.450 --> 10:31.584
آنه و دايانا

10:31.617 --> 10:34.821
از اين سواري به سمتِ کلوپ کيف ميکردن و

10:35.688 --> 10:42.362
ماجراي برنامه ي امشب بين آنهمه شرکت کننده , براي يکي ازدخترها خيلي هيجان انگيز تر بود

10:56.476 --> 10:59.579
ميخکِ صد پري که پريسي به موهاش زده واقعيه

10:59.612 --> 11:00.947
جدي؟

11:00.980 --> 11:05.085
معلم فيليپس شخصاً از شهر براش خريده

11:05.118 --> 11:06.586
واقعاً؟

11:08.288 --> 11:14.094
من از پله هاي باريک در تاريکي بدون هيچ نوري بالا ميروم

11:14.127 --> 11:17.097
آنه با شنيدن اشعار پريسي

11:17.130 --> 11:21.268
گريه اش گرفته بود

11:21.301 --> 11:24.437
اون صداي فرشته وارِ گروه سرود رو ميشنيد

11:24.471 --> 11:26.439
و زمانيکه سم اسلون

11:26.473 --> 11:31.077
راجع به نقاشي هاش توضيح ميداد ميخنديد

11:42.456 --> 11:46.660
من يکبار به امپراطور کمک کردم

11:46.693 --> 11:49.830
و امپراطور حالا بهم اجازه داد که بروم

11:49.863 --> 11:52.966
احساس ميکنم که اين خيلي

11:55.636 --> 11:57.538
براي من اندوهبار است

11:57.571 --> 12:05.145
من وزير اعظمِ امپراطور بودم و حالا او اين چنين مرا سرزنش ميکند

12:05.179 --> 12:09.249
آقاي فيليپس نطقِ مارک آنتوني رو بيان کرد

12:09.283 --> 12:13.287
که بالاي جنازه ي امپراطور گفته بود... و قلبها را تکان ميداد

12:13.320 --> 12:16.957
و در پايانِ هر جمله به پريسي اندروز نگاه ميکرد

12:16.991 --> 12:20.261
بدون اينکه به خودش يادآوري کنه که اونجا يه غريبه ست

12:20.294 --> 12:22.596
آنه براش کف زد و تحسينش کرد

12:22.630 --> 12:26.367
امپراطور يک همچين شخصي بود

12:31.405 --> 12:35.709
فقط يکي از برنامه ها از نظر آنه نا موفق بود

12:47.221 --> 12:52.526
بيا ببين .... اين شخص بزرگ را کنار رودخانه

12:52.560 --> 12:54.929
بدون هيچ دوست و خدمتکاري

12:54.962 --> 12:59.267
شخصي که تا جايي که بتواند به راه رفتن ادامه ميدهد

12:59.300 --> 13:02.570
به خواهرش در خانه فکر ميکند

13:02.603 --> 13:04.038
ديگر آنجا

13:04.071 --> 13:06.808
هيچ خواهري نيست

13:09.510 --> 13:16.651
که با او بازي کند و لحظه هاي خوشش را با او تقسيم کند

13:19.220 --> 13:21.022
گذشته از اين مورد

13:21.055 --> 13:24.626
آنه از سراسرِ اون شب لذت برد

13:24.659 --> 13:30.632
بعد از پايانِ کنسرت اونا در باره اش حرف ميزدن

13:35.370 --> 13:39.808
در ساعت 11 اونا به خونه رسيدن و از تفريحي که کرده بودند راضي بودن

13:40.809 --> 13:45.547
ةاهراً همه خوابن و خونه تاريک و ساکته

13:48.016 --> 13:51.786
آنه تو چرا به برنامه ي گيلبرت توجه نکردي؟

13:51.820 --> 13:54.656
وقتي اون به اين خط رسيد : آنجا ديگر.. هيچ خواهري نيست

13:54.689 --> 13:58.293
اون مستقيم به تو نگاه ميکرد

13:58.360 --> 14:01.463
دايانا تو دوست صميمي مني

14:01.496 --> 14:05.767
اما حرفات رو در مورد اين آدم نميتونم قبول کنم

14:07.369 --> 14:11.039
بيا مسابقه بديم ببينيم کي زودتر به تختخواب ميرسه

14:11.072 --> 14:12.307
باشه

14:12.374 --> 14:13.875
آماده اي؟ .... بريم

14:20.182 --> 14:22.417
خداي بزرگ

14:35.464 --> 14:37.933
اُه کي بود؟ چي بود؟

14:37.966 --> 14:39.635
اين عمه ژوزفينه

14:39.668 --> 14:41.837
بهرحال اون الان اونجاست.

14:41.870 --> 14:44.273
اُه و ميدونم که خيلي هم خشمگينه

14:44.306 --> 14:49.812
اين واقعاً وحشتناکه... اما تو تا حالا چيزي خنده دار تر از اين ديده بودي آنه؟

14:49.845 --> 14:52.081
عمه ژوزفين کيه؟

14:52.114 --> 14:55.451
اون عمه ي پدرمه و در شهر شارلوت زندگي ميکنه

14:55.484 --> 14:56.919
اون خيلي پيره

14:56.919 --> 15:00.656
باورم نميشه که يه زماني دختر بچه بوده

15:01.056 --> 15:04.793
ما منتظر اومدنش بوديم , ولي نه به اين زودي

15:04.827 --> 15:06.462
اون بشدت رسمي و خشکه و خيلي مقرراتيه

15:06.495 --> 15:09.265
بخاطر اينکار ما رو بشدت سرزنش ميکنه

15:09.298 --> 15:14.103
خب ما بايد بريم پيش ميني مي بخوابيم... نميدوني اون چقدر تو خواب لگد ميزنه

15:36.625 --> 15:42.131
خانم ژوزفين باري زودتر از زمان صبحانه بيدار نشد

15:42.832 --> 15:48.037
دايانا هم درباره ي اتفاق ديشب به پدر مادرش چيزي نگفت

15:48.371 --> 15:52.809
و تا زمان برگشت آنه به گرين گيبلز اتفاقِ خاصي نيفتاد

15:55.044 --> 15:56.112
دايانا

15:56.145 --> 15:56.846
دايانــــا !!

15:56.879 --> 15:57.880
بله

16:03.252 --> 16:07.090
دايانا تو واقعاً ديشب روي عمه ژوزفين پريدي؟

16:07.290 --> 16:12.228
منکه قبلاً بهت گفتم.... نبايد به حرفاي اون گوش بدي

16:14.130 --> 16:18.301
و من ديگه نميخوام اينجا بمونم

16:18.334 --> 16:21.604
الان ديگه دير شده... اما من فردا برميگردم

16:21.638 --> 16:24.107
عمه جان لطفاً اين حرف رو نزنيد

16:24.140 --> 16:26.342
نه... من ميخوام برم

16:26.376 --> 16:30.814
قبلاً چمدونم رو بستم و هر وقت بخوام ميرم

16:30.814 --> 16:35.118
و اما در مورد هزينه ي کلاس موسيقي دخترت

16:35.351 --> 16:38.488
بايد بگم که بهتره فراموشش کني

16:38.521 --> 16:42.359
من به دختري که مثل پسرها رفتار کنه چيزي نميدم

16:42.392 --> 16:46.830
کسي مثل اون لياقت ياد گرفتنِ درس موسيقي رو نداره

16:49.466 --> 16:53.270
دايانا اونجا واينستا... بيا و از عمه عذرخواهي کن

16:53.303 --> 16:58.508
نه من ديگه نميخوام با اون حرف بزنم

16:58.542 --> 17:00.410
عمه جان... من واقعاً متاسفم

17:05.816 --> 17:09.252
آنه خوشحال بود و از آشفتگي هايي که در خانواده ي باري اتفاق افتاده بود خبر نداشت

17:09.286 --> 17:10.887
تا اينکه اواخر بعد از ظهر

17:10.887 --> 17:14.725
وقتي که داشت ميرفت به خونه ي خانم ليند تا پيغام ماريلا رو برسونه ....

17:16.560 --> 17:19.663
آنه نميخواست اجازه بده دوست صميميش به دردسر بيفته

17:19.696 --> 17:24.368
بخاطر چيزي که مقصرش خودش بود

17:24.401 --> 17:28.839
اون خونه ي خانم ليند رو ترک کرد و بي درنگ بسمت خونه ي خانم باري دويد

17:36.513 --> 17:41.351
عمه ژوزفينت که بخاطر اون موضوع خيلي دعوات نکرد... کرد؟

17:41.385 --> 17:42.553
آره

17:43.754 --> 17:46.957
اون از شدت عصبانيت ميلرزيد

17:46.957 --> 17:50.494
گفتش ديگه يه لحظه هم نميخواد اينجا بمونه

17:50.861 --> 17:52.896
گرچه پدر مادرم هم دعوام کردن

17:52.930 --> 17:56.267
ولي من اهميتي نميدم

17:56.300 --> 17:59.270
چرا به اونا نگفتي که تقصير من بود؟

17:59.303 --> 18:01.939
منم دوست داشتم که بپرم تو تخت... اينطور نيست؟

18:01.972 --> 18:06.410
خبر چيني نميکنم... فقط يه کم بيشتر از تو سرزنش ميشم

18:06.443 --> 18:08.979
خب خودم ميرم و موضوع رو بهش ميگم

18:09.013 --> 18:11.615
آنه شرلي.. تو هيچوقت اينکارو نميکني

18:14.685 --> 18:20.524
اون تو رو زنده زنده ميخوره

18:20.558 --> 18:23.160
بيشتر از اين منو نترسون... به اندازه ي کافي وحشت زده هستم

18:23.194 --> 18:26.998
خودم ميخوام سريعتر بسمت دهنش برم

18:27.031 --> 18:29.500
بهرحال بايد اينکارو بکنم دايانا

18:29.533 --> 18:33.204
اين تقصير منه و خودم هم اعتراف ميکنم

18:33.237 --> 18:37.141
خوشبختانه اعتراف کردن رو خيلي تمرين کردم

18:37.175 --> 18:38.309
آنه

18:42.280 --> 18:43.648
بيا تو

18:51.456 --> 18:53.224
خانم ژوزفين باري

18:55.727 --> 18:57.428
تو کي هستي؟

18:57.462 --> 19:02.333
من آنه از گرين گيبلز هستم و اومدم که اگه شما اجازه بدين اعتراف کنم

19:02.367 --> 19:05.203
چه اعترافي؟

19:05.236 --> 19:10.341
اين تقصير من بود... من پيشنهاد دادم که بپريم رو تخت شما

19:10.375 --> 19:13.745
دايانا نميخواست همچين کاري کنه

19:13.778 --> 19:16.481
اون خيلي باوقاره

19:16.514 --> 19:22.487
خانم باري بنابراين شما بايد بدونيد که داريد ناعادلانه اونو سرزنش ميکنيد

19:22.520 --> 19:24.756
اُه... من بايد.... اوهو

19:24.789 --> 19:28.259
حداقل دايانا هم توي پريدن سهيم بود

19:28.293 --> 19:32.130
چنين کاري توي يه خونه ي آبرومند....

19:32.163 --> 19:34.666
اما ما فقط ميخواستيم تفريح کنيم

19:34.699 --> 19:36.368
فکر ميکنم شما بايد ما رو ببخشيد

19:36.401 --> 19:40.305
خانم باري حالا ما ميخوايم از شما عذرخواهي کنيم

19:40.338 --> 19:46.478
لطفاً دايانا رو ببخشيد و هزينه ي کلاس موسيقيش رو بپردازيد

19:46.511 --> 19:50.182
قلبِ دايانا بخاطر اين کلاس ميتپه... خانمِ باري

19:50.215 --> 19:55.320
و من بخوبي ميدونم قلبِ شما انقدر بزرگ و مهربونه که نميتونين همچين چيزي رو ازش دريغ کنين

19:55.353 --> 19:59.057
اگه شما ميخواين کسي رو سرزنش کنين... منو سرزنش کنين

19:59.091 --> 20:05.030
من براي سرزنش شدن بوجود اومدم و ميتونم اونو بهتر از دايانا تحمل کنم

20:06.031 --> 20:16.031
.:: @bollbolljan_com ::.

20:19.278 --> 20:23.115
شما واقعاً ميخواستيد از اتاق مهمونا استفاده کنيد اينطور نيست؟

20:24.750 --> 20:30.589
اما من کاملاً نفهميدم که اعترافت چي بود

20:30.622 --> 20:36.261
تو از کلماتِ معقولي استفاده ميکني

20:39.865 --> 20:43.936
اينجا بشين و برام در مورد خودت صحبت کن

20:43.969 --> 20:47.006
واقعاً متاسفم.... نميتونم

20:47.039 --> 20:50.142
الان وظيفه دارم که برگردم به خونه پيش خانمِ ماريلا کاتبرت

20:50.142 --> 20:55.781
خانم ماريلا کاتبرت بانوي خيلي مهربونيه... اون منو قبول کرده تا بخوبي تربيتم کنه

20:56.115 --> 21:00.653
اون تو کارش بهترينه... ولي اين براش خيلي دلسر کننده ست

21:00.686 --> 21:04.457
شما نبايد چون من پريدم روي تخت اونو مقصر بدونين

21:04.490 --> 21:11.030
فقط قبل از اينکه برم... اميدوارم شما حرفمو قبول کرده باشين و دايانا رو ببخشين

21:11.063 --> 21:14.166
و زمانِ زيادي رو در اونلي بمونين

21:14.200 --> 21:19.772
فکر ميکنم بتونم اينکارو بکنم اگه تو گاهي وقتا بياي و با من صحبت کني

21:21.574 --> 21:24.177
پس شما ما رو بخشيدين؟

21:24.210 --> 21:26.312
گمان ميکنم

21:27.380 --> 21:28.748
دايانا

21:33.453 --> 21:36.289
اُه.... چقدر سريعه

21:38.191 --> 21:43.896
اون شب خانم باري به دايانا يه دستبند نقره داد

21:43.930 --> 21:48.401
و دوباره چمدانش رو باز کرد

21:48.434 --> 21:51.037
و ميگفت ....

21:51.070 --> 21:54.340
بخاطرِ آشنايي بيشتر با اون دختره آنه

21:54.374 --> 21:56.209
تصميم گرفتم که مدت بيشتري بمونم

21:56.242 --> 22:01.714
ماريلا فقط گوش ميکرد وقتي اون داشت داستانشو توضيح ميداد

22:01.748 --> 22:04.150
بهت که گفتم

22:04.184 --> 22:05.685
اينطوري

22:06.553 --> 22:08.855
و برنامه ي خانم باري

22:08.855 --> 22:11.291
اين شد که اون يک ماه اونجا بمونه

22:11.691 --> 22:16.463
اون مهمان دلپذيري بود طبق معمول آنه ميتونست اونو خوش اخلاق کنه

22:19.099 --> 22:22.102
وقتيکه خانم باري ميخواست بره گفت

22:22.135 --> 22:23.403
آنه يادت باشه

22:23.436 --> 22:26.473
وقتي اومدي به شهر به ديدنم بياي و

22:26.506 --> 22:29.809
من ميذارم تو اتاق مهمانم بخوابي

22:33.880 --> 22:38.819
آنه بار ديگر روح اقوامش رو ملاقات کرده بود

22:53.533 --> 22:55.102
بهار اومده

22:55.135 --> 22:59.306
آنه اولين باري که به گرين گيبلز اومد رو يادش مياد

22:59.339 --> 23:04.878
قسمت بعدي : گرين گيبلز در بهار