﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:10.000
‏.::  www.bolboljan.net ::.

01:25.653 --> 01:29.324
آن شرلي با موهاي قرمز : قسمت بيست و چهارم
اين قسمت : کار پر افتخار

01:33.461 --> 01:34.596
همه صبر کنين

01:34.596 --> 01:37.232
من با برنده شدن مخالف نيستم ولي کارهاي خطرناک نکنيد

01:37.498 --> 01:38.967
نگران نباش دايانا

01:39.000 --> 01:41.870
جرات داشتن فقط مخصوصِ پيرها نيست

01:41.903 --> 01:43.171
حق با توئه

01:43.204 --> 01:47.609
درسته... ديروز وقتي من و داداشم از رودخونه ميپريديم , ازش بردم

01:47.642 --> 01:50.111
از رودخونه پريدين؟ واقعاً؟

01:50.145 --> 01:51.746
فوق العاده ست

01:51.746 --> 01:55.316
روبي گيليس مبارزه با من رو قبول ميکني؟

01:55.750 --> 01:59.020
البته کري اسلون

01:59.054 --> 02:00.789
بايد چيکار کنيم؟

02:00.822 --> 02:03.692
خب بايد... فقط.... اين....

02:03.725 --> 02:06.127
از درخت بالا بريم

02:06.127 --> 02:08.496
تا بالاترين شاخه صعود کنيم

02:08.830 --> 02:11.900
من از کارهايي مثلِ اين نميترسم

02:13.268 --> 02:16.238
روي اون درخت يه عالمه هزار پاهاي گنده زندگي ميکنن

02:16.271 --> 02:18.507
واقعاً؟ دايانا اون راست ميگه؟

02:18.540 --> 02:20.108
آره... درسته

02:20.142 --> 02:21.176
پس....

02:21.176 --> 02:25.013
روبي بخاطر اينکه اون درخت هزارپا داره ميخواي مبارزه ي منو رد کني؟

02:25.247 --> 02:27.049
درسته... پس من برنده ام

02:27.082 --> 02:30.552
نه... من قبولش ميکنم... نميخوام بخاطر هزارپا ببازم

02:32.754 --> 02:34.056
روبي جدي ميگي؟

02:34.089 --> 02:35.457
لطفاً نگاه کنين

02:38.594 --> 02:42.097
يک هفته بعد از مراسمِ چاي کشيش

02:42.130 --> 02:44.266
دايانا باري يه مهموني گرفت

02:44.299 --> 02:50.072
اونا زمانِ خيلي خوبي رو با هم گذروندن و

02:50.105 --> 02:54.476
هيچ اتفاقِ بدي تا بعد از چاي نيفتاد

02:54.510 --> 02:57.379
تا اينکه

02:58.380 --> 03:00.282
روبي... تو واقعاً انجامش دادي

03:00.883 --> 03:03.919
درسته

03:03.952 --> 03:08.324
روبي گيليس من کري اسلون به آسوني قبول ميکنم که ازت شکست خوردم

03:08.357 --> 03:11.794
بهتره قبل از اينکه اون هزارپاها بيان بيرون زودتر بياي پايين

03:14.930 --> 03:18.133
همه ميتونن از درخت بالا برن

03:18.167 --> 03:21.637
سپس جوزي پاي جين اندروز رو به مبارزه طلبيد تا لي لي کنان دور باغ رو طي کنه

03:21.670 --> 03:25.441
بدون اينکه توقف کنه يه پاي راستش رو زمين بذاره

03:25.474 --> 03:30.679
جين اندروز سعيِ خودش رو تو اين بازي کرد

03:30.679 --> 03:36.318
ولي دور سوم ديگه نتونست

03:40.056 --> 03:41.424
نميتونم انجامش بدم

03:41.457 --> 03:45.962
جين تو نبايد مبارزاتِ بزرگ رو بپذيري وقتي اينطوري وسطش منصرف ميشي

03:45.995 --> 03:48.598
قبول کن که شکست خوردي

03:48.631 --> 03:51.767
خب جوزي پاي.... خودت مبارزه ي منو قبول ميکني؟

03:51.801 --> 03:54.737
البته آنه شرلي

04:00.109 --> 04:01.744
جوزي پاي

04:01.778 --> 04:05.948
لطفاً برو روي نرده ها و تا جايي که من هستم بيا

04:10.520 --> 04:15.758
آنه در دلش متاسف بود ولي نميتونست کاري انجام بده

04:15.792 --> 04:19.262
آنه يادش اومد که جوزي پاي تعادلِ فوق العاده اي داره

04:21.030 --> 04:22.999
کارِ خيلي راحتي بود

04:27.570 --> 04:31.941
آنه شرلي قبول ميکني که از من شکست خوردي؟

04:31.975 --> 04:36.780
منکه فکر نميکنم راه زفتن روي يه نرده ي کوتاه کار فوق العاده اي باشه

04:36.813 --> 04:40.216
دختري رو توي ماريزويل ميشناختم که ميتونست روي لبه ي شيرووني راه بره

04:40.250 --> 04:41.618
باور نميکنم

04:41.651 --> 04:47.257
باور نميکنم کسي بتونه روي لبه ي شيرووني راه بره

04:47.290 --> 04:49.359
بهرحال تو نميتوني اينکارو بکني

04:49.392 --> 04:51.194
من نميتونم؟

04:51.227 --> 04:55.198
پس من تو رو به مبارزه ميطلبم که اينکارو بکني

04:55.232 --> 04:59.836
و تو قسم ميخوري که شکستتو بپيذيري؟

04:59.870 --> 05:01.004
چقدر وحشتناک

05:01.037 --> 05:02.305
اين خيــــــــــــــلي زياده

05:10.380 --> 05:11.915
جوزي پاي

05:11.948 --> 05:15.052
من , آنه شرلي مبارزه ي تو رو قبول ميکنم

05:15.085 --> 05:16.586
آنـــــــــه؟!!!!

05:19.022 --> 05:22.092
تو نميتوني اينکارو بکني آنه... از اون بالا ميفتي و کشته ميشي

05:22.125 --> 05:24.761
بيخيال شو جوزي پاي

05:24.795 --> 05:27.231
درسته... اينکار براي يه بازي خيلي خطرناکه

05:27.264 --> 05:28.999
من بايد انجامش بدم

05:28.999 --> 05:30.968
افتخارِ من به اين کار بستگي داره

05:31.034 --> 05:32.603
تو عقلت رو از دست دادي آنه

05:32.936 --> 05:38.108
من بايد روي لبه ي شيرووني راه برم دايانا... يا زماني که دارم کوشش ميکنم اينکارو بکنم کشته بشم

05:38.142 --> 05:42.379
اگه من کشته شدم انگشترِ مرواريدم مالِ تو

05:42.413 --> 05:44.181
آنــــــــه

05:44.214 --> 05:46.216
جوزي... مبارزه ات رو پس بگير

05:46.250 --> 05:48.986
نگران نباش... اون نميخواد مبارزه رو انجام بده

05:49.053 --> 05:53.424
فقط داره بازار گرمي ميکنه... وسطاي راه برميگرده

05:53.457 --> 05:54.692
آنـــــه

06:01.098 --> 06:02.166
اُه خداي من

06:08.305 --> 06:10.007
آنه راه رفتن رو متوقف کن

06:27.158 --> 06:28.693
خدايا

06:30.094 --> 06:31.963
l'm not afraid, l'm not afraid!

06:33.798 --> 06:35.433
من نميترسم... من نميترسم

06:35.466 --> 06:36.100
چطور ميتونم انجامش بدم

06:56.320 --> 06:57.622
آنـــــــه... آنــــــــــــــــه..........

07:10.535 --> 07:11.269
آنــــــه

07:12.871 --> 07:14.372
آنه... آنـــــــه

07:19.310 --> 07:20.945
چي شده روبي؟

07:25.984 --> 07:27.552
تو کشته شدي آنه؟

07:27.585 --> 07:30.889
اُه آنه ي عزيزم... فقط يه کلمه با من حرف بزن

07:30.922 --> 07:33.058
اگه کشته شدي بهم بگو

07:34.426 --> 07:35.627
آنه

07:45.937 --> 07:48.240
آنه... تو زنده اي

07:48.273 --> 07:50.475
دايانا

07:50.509 --> 07:55.213
من نمردم ولي فکر ميکنم که غش کرده بودم

07:55.247 --> 07:57.516
کجات درد ميکنه آنه؟

07:57.549 --> 07:59.184
آنه چي شده؟

08:00.752 --> 08:01.453
صدمه ديدم

08:01.486 --> 08:02.921
کجات صدمه ديده؟

08:03.955 --> 08:05.624
قوزکِ پام

08:09.494 --> 08:12.230
دايانا لطفاً فوراً پدرت رو خبر کن

08:12.264 --> 08:13.398
چشم

08:14.299 --> 08:16.368
پدر.... پدر

08:28.947 --> 08:30.315
حالت خوبه آنه؟

08:32.351 --> 08:34.987
جاييت درد نميکنه؟

08:35.020 --> 08:35.954
اُه خدايا

08:53.372 --> 08:57.209
آقاي باري چه اتفاقي براش افتاده؟

08:57.243 --> 08:59.845
خانمِ کاتبرت , انگار که....

08:59.879 --> 09:02.214
وحشت نکن ماريلا

09:02.248 --> 09:07.219
داشتم روي پشتِ بوم راه ميرفتم يه دفعه افتادم... فکر ميکنم قوزکِ پام پيچ خورده

09:07.253 --> 09:08.754
روي پشتِ بوم؟؟؟

09:08.788 --> 09:10.122
اما ماريلا

09:10.156 --> 09:15.061
ممکنه که گردنم هم شکسته باشه

09:15.094 --> 09:17.163
ولي بيا خوش بينانه به قضيه نگاه کنيم

09:17.196 --> 09:20.533
ميخوام بدونم چرا اون بالا رفته بودي؟ همه چيز رو بايد برام تعريف کني

09:20.566 --> 09:25.004
آقاي باري بياريدش اينجا و روي مبل بخوابونيدش

09:27.273 --> 09:30.143
خدايا بهم رحم کن... بچه ي بيچاره غش کرد

09:43.189 --> 09:46.793
ماتيو با عجله از مزرعه اومد

09:46.826 --> 09:49.729
دکتر داشت آنه رو معاينه ميکرد... ماتيو روي پله ها ايستاده بود... ناراحت و نگران بود

09:58.705 --> 10:01.508
بدترين چيزي که ماتيو ازش ميترسيد اتفاق افتاد

10:01.541 --> 10:07.714
آسيب از اوني که فکر ميکردن جدي تر بود

10:07.747 --> 10:11.818
قوزکِ پاي آنه شکسته بود و 6 هفته وقت لازم بود تا دوباره ترميم بشه

10:28.702 --> 10:33.707
ماريلا به خاطر مياورد که آنه اون روز بعد از ظهر مثلِ بادِ وحشي ميدويد

10:33.740 --> 10:36.409
بعد از اينکه آنه رو با اون حا تو بغلِ آقاي باري ديده بود

10:36.443 --> 10:40.313
مثل اين بود که به قلبش خنجر زده بودن... بهش گفتند که

10:40.347 --> 10:44.651
چقدر آنه دلش ميخواست بايد خونه پبشِ ماريلا

10:44.684 --> 10:46.520
ماريلا هم خيلي به آنه علاقمند بود

10:46.553 --> 10:52.159
اون فهميده بود که هيچ چيز نميتونه جاي آنه رو پر کنه

10:52.192 --> 10:53.560
ماريلا

10:53.593 --> 10:54.995
کي بيدار شدي؟

11:03.437 --> 11:08.041
خيلي براي من متاسفي ماريلا؟

11:09.276 --> 11:10.978
اين فقط تقصيرِ خودت بود

11:11.011 --> 11:14.915
چرا بايد برام متاسف باشي

11:14.948 --> 11:19.186
وقتي که فکر ميکني هر اتفاقي افتاده تقصيرِ من بوده... اين خيلي سخته ماريلا

11:19.219 --> 11:25.059
اگه من بتونم کسي رو مقصر بدونم و سرزنش کنم احساس بهتري پيدا ميکنم

11:25.092 --> 11:26.593
اما ماريلا اگه تو جاي من بودي چکار ميکردي

11:26.627 --> 11:29.964
وقتي تو به مبارزه دعوت شدي که روي پشت بوم راه بري

11:29.997 --> 11:34.702
من روي زمينِ سفت باقي ميموندم و ميذاشتم بقيه

11:34.735 --> 11:36.637
همچين مبارزه ي مزخرفي رو انجام بدن

11:38.539 --> 11:42.643
ولي اراده ي تو خيلي قويه ماريلا

11:42.676 --> 11:46.614
من اينطوري نيستم... طاقتِ اينکه جوزي پاي مسخره ام کنه رو ندارم

11:46.647 --> 11:50.851
اون ميتونست براي تمامِ عمرم منو مسخره کنه و همه جا جار بزنه که از من برده

11:50.885 --> 11:55.022
اين بلا فقط بخاطر احساس غروري مه داشتي سرت اومد

11:55.056 --> 11:59.894
فکر ميکنم خودم به اندازه ي کافي تنبيه شدم... نيازي نيست توهم سرزنشم کني

11:59.927 --> 12:02.430
بعد از همه ي اين حرفا بايد بگم که غش کردن حتي يه ذره هم خوب نيست

12:02.463 --> 12:04.966
و دکتر هم وقتي داشت قوزکِ پام رو جا مينداخت

12:04.999 --> 12:09.437
خيلي بهم صدمه زد

12:09.470 --> 12:13.808
من نميتونم به مدت 6 يا 7 هفته جايي برم

12:13.841 --> 12:16.711
و دلم براي خانم معلمِ جديد تنگ ميشه

12:16.744 --> 12:21.549
اون قبل از اينکه من بتونم برم مدرسه درس رو شروع ميکنه

12:22.617 --> 12:23.618
و

12:23.651 --> 12:27.321
گيل... يعني همه ي بچه ها ازم جلو ميفتن

12:27.355 --> 12:31.192
اُه چه درد مهلکي دارم

12:31.225 --> 12:35.029
اما ماريلا سعي ميکنم قهرمانانه اينو تحمل کنم

12:35.063 --> 12:38.967
فقط اگه تو اينقدر منو سرزنش نکني

12:39.000 --> 12:41.603
باشه باشه... سرزنشت نميکنم

12:41.636 --> 12:45.139
تو بچه ي بدشانسي هستي... در اين باره شکي نيست

12:45.173 --> 12:49.811
اما همونطوري که گفتي بايد اين درد رو تحمل مني

12:49.811 --> 12:53.615
خالا بيا و شامتو بخور

13:04.826 --> 13:08.697
ترم جديد در ماهِ سپتامبر شروع شد

13:08.730 --> 13:12.267
اما براي زمانِ زيادي

13:12.300 --> 13:17.772
آنه توي کلاس حاضر نشد تا درس رو از

13:17.806 --> 13:21.109
اولين معلمِ زنِ اونلي خانم ايتيسي ياد بگيره

13:21.142 --> 13:25.514
آنه تصور ميکرد که معلم چه شکليه

13:25.547 --> 13:31.520
اما اون فقط ميتونست چيزي از معلم رو مجسم کنه که دلش ميخواست

13:47.002 --> 13:49.304
ترم جديد شروع شده ماريلا

13:49.304 --> 13:52.908
دوست دارم بدونم معلمِ جديد چطور به دانش آموزا خوش آمد ميگه

13:53.175 --> 13:56.678
آرزو ميکنم دايانا زودتر برگرده تا برام تعريف کنه

13:56.712 --> 14:01.784
ميخوام تصورش کنم ولي هنوز شروع نکردم

14:01.817 --> 14:08.057
چون اونو نميشناسم و تصور کردن نياز به شناختِ فرد داره

14:18.434 --> 14:19.902
خب من رفتم

14:19.935 --> 14:23.472
مهم نيست چه اتفاقي ميفته... تو با هيچکس بد اخلاقي نکن

14:23.505 --> 14:24.773
نگران نباش

14:27.676 --> 14:30.045
ملکه ي برفي من رفتم

14:31.046 --> 14:33.449
مواظب باش نيفتي

14:33.482 --> 14:34.817
ميدونـــــــــــــــم

14:40.589 --> 14:42.658
ماريلا اتفاقاتي که روز اولي که آنه به مدرسه رفته بود رو بخاطر آورد

14:42.692 --> 14:46.362
آنه... آنه... دايانا اومده تو رو ببينه

14:56.873 --> 15:00.409
ممنون خاله

15:00.443 --> 15:01.944
آنه منم

15:08.918 --> 15:10.920
خانم استيسي چطوره؟

15:10.953 --> 15:14.590
انقدر دلواپس نباش... حالت چطوره؟

15:14.624 --> 15:16.325
جدي ميگم دايانا

15:16.359 --> 15:19.862
ميدوني که زمينگيرم

15:19.896 --> 15:22.732
خب عوضش من هر زوز به ملاقاتت ميام

15:22.765 --> 15:23.933
ازت ممنونم دايانا

15:23.967 --> 15:26.402
اما درباره ي خانم استيسي

15:26.436 --> 15:28.871
جوونه؟ خوشگله؟

15:28.905 --> 15:31.341
اون مثل افسانه هاست... شگفت آوره

15:31.374 --> 15:32.742
اين عالــــــــــيه

15:32.775 --> 15:35.011
اما من فقط نميخوام راجع به افسانه اي بودنش بدونم

15:35.044 --> 15:36.880
وايسا

15:36.913 --> 15:39.048
اول , موهاش چه رنگيه؟

15:39.082 --> 15:40.450
طلايي

15:40.483 --> 15:43.153
چشماش؟

15:43.186 --> 15:46.022
آبيه افسونگر

15:46.056 --> 15:47.757
اُه... چه لباسي پوشيده بود؟

15:47.791 --> 15:49.426
لباسش خيلي قشنگ بود

15:49.459 --> 15:53.797
و آستينهاش بيشتر از هر کسِ ديگه اي در اونلي پف داره

15:53.830 --> 15:56.866
اين خيلي خوبه... مهربونه؟

15:56.900 --> 16:02.305
درسته... ولي محکم و سرسخته... اون نميخواد از پسراي کلاس ببازه

16:03.173 --> 16:05.609
چقدر طول ميکشه تا من دوباره بتونم راه برم؟

16:05.675 --> 16:09.212
آنه من راجع به تو باهاش صحبت کردم

16:10.080 --> 16:12.048
گفتم که دوستِ صميميِ من "آنه شرلي" موقتاً نميتونه تو کلاس شرکت کنه

16:12.082 --> 16:15.051
چونکه آسيب ديده

16:15.085 --> 16:17.654
معلم چي گفت؟

16:17.687 --> 16:21.458
بهم گفت سلامش رو به تو برسونم

16:21.491 --> 16:24.027
متشکرم دايانا

16:24.061 --> 16:27.264
و امروز يه چيزي باعث ميشه تو از جات بپري

16:28.465 --> 16:32.669
نميخوام برم چون من کارِ اشتباهي نکردم

16:32.703 --> 16:35.873
چرا اينو الان داري ميگي؟ وقتي اينجا رسيديم؟

16:35.906 --> 16:39.009
تو خيلي پشيموني... تا زماني که فرصت داري احساس واقعيتو بيان کن

16:39.042 --> 16:42.546
اگه تو همچين مبارزه اي رو ترتيب نميدادي آنه سقوط نميکرد و پاش نميشکسن

16:42.579 --> 16:46.550
درسته ولي آنه لاف ميزد که ميتونه اونکارو انجام بده در صورتيکه نتونست

16:46.583 --> 16:48.519
فکر ميکنيد آنه اشتباه ميکرد

16:48.552 --> 16:50.821
اگه اينطور فکر ميکنين من ميام

16:52.890 --> 16:58.462
آنه آخرين بار اشتباهشو پذيرفت

16:58.495 --> 17:01.432
بهرحال اون نميخواست که تو اينو بدوني

17:03.434 --> 17:04.602
بله

17:04.635 --> 17:06.570
حالت چطوره آنه؟

17:06.604 --> 17:09.039
روبي...جين..کري

17:09.073 --> 17:10.207
هنوز که به تخت وصلي آنه

17:10.241 --> 17:13.244
تيلي تو هم اينجايي... الان 3 روز ميشه

17:13.277 --> 17:15.079
جوزي

17:15.112 --> 17:17.781
جوزي ازت ممنونم که اومدي به ملاقاتم

17:17.815 --> 17:20.718
متاسفم آنه ... اگه من اون درخواست رو

17:20.751 --> 17:23.154
امروز ديگه هيچي نگين

17:23.187 --> 17:27.491
جوزي من تو رو مقصر نميدونم... خودم هم اشتباه کردم... بيا تا از نو شروع کنيم

17:27.525 --> 17:31.228
من هيچ مشکلي باهات ندارم

17:31.262 --> 17:34.632
اين حرف رو نزن

17:34.665 --> 17:36.968
با هم دست بدين

17:39.770 --> 17:41.138
ممنونم جوزي

17:42.373 --> 17:44.709
اين فوق العاده ست

17:48.412 --> 17:50.181
واقعاً که .....

17:53.417 --> 17:55.787
دوباره دوره ي برداشت محصول شروع شد

17:55.820 --> 18:03.294
و ماتيو وقتي ميرفت کار کنه همچنان براي آنه نگران بود

18:04.929 --> 18:08.533
از طرفِ ديگه ماريلا هم بايد کارهاي خونه رو انجام ميداد

18:08.566 --> 18:11.069
و هم از آنه مراقبت ميکرد

18:11.069 --> 18:14.906
اما اون هيچوقت از اين وضعيت براي آنه گله نکرد

18:21.346 --> 18:28.520
و ماتيو به سمتِ شهر رفت تا جوهاي سبز شده رو تحويل بده

18:28.553 --> 18:31.823
و وقتي داشت برميگشت يه مهمونِ غافلگير کننده با خودش آورد

18:32.824 --> 18:42.824
.:: @bollbolljan_com ::.

18:57.649 --> 18:59.851
آقاي کاتبرت ازتون ممنونم که منو تا اينجا رسوندين

18:59.885 --> 19:02.521
نه... خواهش... ميکنم

19:05.257 --> 19:06.425
اين ديگه کيه؟

19:07.859 --> 19:09.094
از ديدنتون خوشحالم

19:09.127 --> 19:10.696
شما بايد خانمِ ماريلا کاتبرت باشين

19:10.729 --> 19:13.598
من معلمِ جديد مدرسه هستم

19:13.632 --> 19:15.334
آه... خانم استيسي

19:15.367 --> 19:19.037
درسته... معذرت ميخوام که بدونِ دعوت اومدم

19:19.071 --> 19:21.907
اومدم اينجا تا آنه شرلي رو ببينم

19:27.546 --> 19:30.916
ماريلا به اين آهنگ گوش کن... مثل زماني که مردم خوشحالي ميکنن

19:30.949 --> 19:32.518
اشعاري مثلِ اين...

19:32.551 --> 19:34.820
درد و رنجِ مريضي بسرعت ناپديد ميشود

19:34.887 --> 19:40.225
سلامتي به زودي ميايد... مثل نور خورشيد که از پنجره ميتابد

19:40.259 --> 19:43.228
اگرچه سه هفته ماندن در رختخواب واقعاً گريه آوره

19:45.230 --> 19:47.132
عصر بخير آنه شرلي

19:47.166 --> 19:50.569
اسمِ من

19:50.603 --> 19:53.038
موريل استيسي

19:53.072 --> 19:54.340
درسته... تو منو شناختي... حالت جطوره؟

19:54.373 --> 19:56.642
عاليـــــــــه...

19:56.675 --> 20:01.647
ممنونم... پام الان خيلي بهتره

20:02.648 --> 20:04.450
بنظر مياد از رختخواب خسته شدي

20:04.483 --> 20:06.051
هر روز بايد همينطوري توي رختخواب بموني؟

20:06.085 --> 20:08.387
تقريباً

20:11.924 --> 20:14.827
پس بيا بريم يه جايي که نور خورشيد بهمون بتابه تا صحبت کنيم

20:20.366 --> 20:21.901
تو به شعر علاقه داري؟

20:22.268 --> 20:24.170
بله

20:24.203 --> 20:26.906
پس امروز با هم يه چيزي ميخونيم

20:28.374 --> 20:29.909
تو واقعاً

20:29.942 --> 20:32.645
چطور تونستي خانمِ استيسي رو غير منتظره اينجا بياري؟

20:32.678 --> 20:37.917
خب... حقيقتش... خانمِ استيسي اصرار داشت که سوار بشه و همراهم بياد

20:37.950 --> 20:41.454
تو باعث شدي يادم بره ازش تشکر کنم

20:41.487 --> 20:44.290
و نميتونم برم بيرون کارم رو انجام بدم

20:44.323 --> 20:47.260
بايد براش چاي آماده کنم؟

20:47.293 --> 20:49.696
زيباست... نقاشيِ روي مرمر

20:49.729 --> 20:52.131
داخلش يه گلابي کشيده شده

20:52.165 --> 20:54.801
و يک درخت دلپذير پر از شکوفه هاي زيبا

20:54.834 --> 20:57.804
و نميتوني خيالات رو نقاشي کني

20:57.837 --> 21:01.140
آه... آه.... چقدر دلتنگ کننده

21:01.174 --> 21:04.344
اين مکانيه که در روياهام ميبينم

21:04.377 --> 21:07.180
زيباست... نقاشيِ روي مرمر

21:07.213 --> 21:10.283
داخلش يه گلابي کشيده شده

21:10.316 --> 21:13.186
و يک درخت دلپذير پر از شکوفه هاي زيبا

21:13.219 --> 21:16.623
و نميتوني خيالات رو نقاشي کني

21:16.656 --> 21:20.193
آه... آه.... چقدر دلتنگ کننده

21:20.226 --> 21:23.430
اين مکانيه که در روياهام ميبينم

21:24.397 --> 21:27.267
آنه شعر رو به کمک خانمِ استيسي کاملاً

21:27.300 --> 21:31.905
بخاطر سپرد و درسهاش رو هم خيلي خوب خوند

21:31.938 --> 21:36.343
يک روز دکتر بهش گفت :

21:36.376 --> 21:40.881
تو ميتوني سعي کني از تخت بياي پايين و راه بري

21:49.189 --> 21:50.056
آخ

21:51.258 --> 21:53.393
ماريلا ديگه ميتونم از تخت بيام بيرون و راه برم

21:57.097 --> 22:00.167
اون شب آنه از ماريلا درخواست کرد که بهش اجازه بده

22:00.200 --> 22:03.837
تا شامش رو طبقه ي پايين بخوره

22:03.870 --> 22:06.940
ميخواست ماتيو هم راه رفتنش رو ببينه

22:06.974 --> 22:12.546
آنه بسختي راه ميرفت و سعي ميکرد بهتر اينکارو بکنه

22:12.579 --> 22:14.815
ولي سرانجام مجبور شد از ماتيو کمک بگيره

22:14.848 --> 22:17.284
آنه تمام حرفاش رو نگهداشته بود و

22:17.317 --> 22:24.258
زمان زيادي رو به انتظار اين گذرونده بود که دور هم جمع بشن و شادمانه غذا بخورن

22:24.291 --> 22:28.762
و اون از تخيلاتش و زماني رو که توي رختخواب گذرونده بود براشون صحبت کنه

22:28.796 --> 22:31.165
اين اصلاً خوب نيست که از کار افتاده بشي و يه گوشه بخوابي ماريلا...ولي نکته ي خوبش اينه که

22:31.198 --> 22:33.634
تو ميفهمي چند تا دوستِ واقعي داري

22:33.667 --> 22:36.270
و درونت چي ميگذره

22:36.303 --> 22:38.872
جوزي پاي ميتونه مغرور و

22:38.906 --> 22:42.543
خودخواه باشه , ولي نشون داد که پشيمونه

22:42.576 --> 22:45.312
وقتي اومد پيشم سعي کردم بهش خوش آمد بگم

22:45.346 --> 22:50.885
اگه من کشته ميشدم اون بايد تا آخر عمرش بار سنگينِ پشيموني رو بدوش ميکشيد

22:50.885 --> 22:53.554
دايانا دوستِ خيــــــــــــــلي با وفائيه

22:53.788 --> 22:57.858
اون هر روز وقتي من تنها بودم و سر رو بالش گذاشته بودم ميومد و بهم دلخوشي ميداد

22:58.826 --> 23:02.096
حتي آقاي مدير بل هم  براي ديدنم اومد

23:02.129 --> 23:04.065
اون واقعاً مرد خيلي خوبيه

23:04.098 --> 23:06.434
البته روح يکي از اقوامم نيست

23:06.434 --> 23:11.105
اون با من درباره ي زماني صحبت کرد که يه پسربچه بود و قوزکِ پاش رو شکسته بود

23:12.540 --> 23:16.043
تصور کردنش خيلي سخت بود

23:16.911 --> 23:18.479
خانم آلن هم براي ديدنم اومده بود

23:18.513 --> 23:20.882
با اينکه اون خيلي کار داره و زمان کمي براي انجام دادنشون داره

23:20.915 --> 23:23.718
يه دستمال گلدوزي هم برام آورده بود که دخترا درستش کرده بودن

23:23.751 --> 23:26.454
اون همچنين آدمِ بشاش و خوش روييه و وقتي به ملاقاتِ کسي بره اونو هم خوشحال ميکنه

23:26.487 --> 23:28.122
و هيچوقت بهت نميگه که مرتکبِ اشتباه شدي و سرزنشت نميکنه

23:28.156 --> 23:31.559
و برات آرزوي بهتر شدن ميکنه

23:31.592 --> 23:35.196
ولي خانمِ ليند هر وقت به ديدنم ميومد سرزنشم ميکرد

23:35.229 --> 23:37.865
و ميگفت که تا حدي ميتونه احساسم رو درک کنه

23:37.899 --> 23:42.637
اون آرزو ميکرد من دختر بهتري بشم ولي ميگفت که باورش نميشه بتونم

23:43.738 --> 23:47.909
يه چيزي اينجا خيلي واضحه

23:47.942 --> 23:50.311
و اونم اينه که وقتي تو از سقفِ خونه ي آقاي باري

23:50.345 --> 23:52.580
!!سقوط کردي زبونت هيچ آسيبي نديد!

23:56.885 --> 23:59.087
درسته

23:59.154 --> 24:00.221
!!!درستـــــه

24:18.173 --> 24:21.576
دايانا هر روز بعد از مدرسه به ديدن آنه ميومد

24:21.610 --> 24:24.112
و ناگهان يه روز اومدنش رو متوقف کرد

24:24.179 --> 24:28.650
قسمت بعدي : نامه اي براي دايانا