﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:10.000
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:11.211 --> 00:19.386
آنشرلي : قسمت بيست و هفتم
اين داستان: ماتيو و فروشگاه لباس

00:28.562 --> 00:30.664
دو هفته قبل از کريسمس

00:30.664 --> 00:36.437
آنه و دوستانش با شور و اشتياق هرچه تمامتر
براي برنامه ها تمرين ميکردن

00:36.837 --> 00:40.741
مانند آنکه در آسمانهاست

00:40.741 --> 00:45.012
با اشعه هاي آفتابش زمين را روشن ميکند

00:45.079 --> 00:48.949
قلب مهربانش سرشار از محبت و عشق بي پايان است

00:49.050 --> 00:52.820
اي ملکه افسونگر امروز روز تولد توست

00:52.887 --> 00:54.755
ما خدمتکاران ناچيز

00:54.755 --> 00:58.559
بايد جشن بزرگي را برايت برپا کنيم

00:58.559 --> 01:01.729
نه نه. انه چيکار داري ميکني؟

01:01.796 --> 01:03.164
يعني عجيبه؟

01:03.164 --> 01:05.967
قدمهات. چرا اينجوري راه ميري؟

01:06.067 --> 01:10.171
اينو ميگي؟ نظري ندارم

01:10.271 --> 01:13.174
آخه اين کفشها رو از روبي قرض گرفتم

01:13.274 --> 01:17.578
دو سايز از مال خودم بزرگتره، چجوري با اينا راحت راه برم؟

01:20.581 --> 01:23.084
!!!اينجوري شبيه يه مادربزرگ جادوگر شدي

01:23.084 --> 01:26.587
يه امتحاني بکن ببين ميتوني باهاشون پرواز کني؟

01:26.688 --> 01:28.756
کلي!؟ اين اصلا خنده دار نيستا

01:28.823 --> 01:33.127
اين مسلماً روي بازي من تأثير ميذاره

01:33.127 --> 01:37.165
آنه، اگه کفشاي راحت نداري خب چرا نقشتو با دايانا عوض نميکني؟

01:37.498 --> 01:40.768
جوزي، تو که نميتوني متن خودت رو خوب حفظ کني

01:40.835 --> 01:42.704
لازم نکرده از من انتقاد کني

01:43.705 --> 01:46.674
آنه، من يه فکر بکر دارم

01:49.811 --> 01:50.879
اين روبانه ؟

01:50.945 --> 01:53.882
اگه با اينا کفش و پاتو ببندي

01:53.948 --> 01:55.884
دقيقاً مثل کفشهاي مخصوص رقص ميشن

01:55.950 --> 01:57.919
دايانا اين واقعاً خوب فکريه

01:57.919 --> 02:01.623
البته ميتوني يه دستمال هم بذاري داخل کفش که محکمتر بشه

02:01.623 --> 02:03.525
اينم خوبه

02:03.858 --> 02:05.427
از هر دو راه استفاده ميکنم

02:05.527 --> 02:09.030
ولي دستمال که توي کفش باشه ادم احساس ناراحتي ميکنه

02:09.030 --> 02:11.833
در حال حاضر بهتره بجاي بحث کفش

02:11.933 --> 02:14.035
روي اجراي خودمون کار کنيم

02:14.035 --> 02:17.005
احتمالاً بايد بيشتر سوپ بخورم

02:57.045 --> 02:58.781
الان ديگه بايد ساعت نزديک پنج باشه

02:58.781 --> 03:00.349
واقعاً؟

03:01.950 --> 03:06.388
گفته بودم ساعت 5 برميگردم ، بايد برم
الان؟

03:06.488 --> 03:07.256
آره

03:07.256 --> 03:09.558
آنه ما بايد بريم

03:14.964 --> 03:18.167
بسيار خوب ، الان وقتشه موفق بشيم

03:18.167 --> 03:24.607
خدمتکارانِ ما ميخوان برات يک جشن باشکوه بگيرند

03:24.607 --> 03:27.076
اينجوري بهتر شد

03:27.076 --> 03:29.078
اين بند کفش خيلي عاليه

03:29.078 --> 03:31.781
ولي من خجالت ميکشم ، ميتونم تنهايي از پسش بر بيام ؟

03:31.814 --> 03:34.984
ماتيو که داشت اونها رو نگاه ميکرد

03:34.984 --> 03:39.488
احساس کرد که آنه يه فرقي با بقيه ي دخترا داره

03:39.522 --> 03:46.696
آنه صورتِ باهوشي داشت و چشماي درشتش
مثلِ ستاره ها برق ميزد

03:46.696 --> 03:51.033
ولي اين تفاوتي که ذهنِ ماتيو رو درگير کرده بود
هيچ کدوم از اين موارد نبود

03:54.237 --> 03:55.204
خداحافظ آنه

03:55.238 --> 03:56.506
بعد از تعطيلات ميبينمت

04:10.820 --> 04:12.855
ماتيو ، خونه اي ؟

04:24.234 --> 04:27.036
اينجا چيکار ميکني ؟

04:27.337 --> 04:33.343
هيچ ... هيچي ... فقط دارم اينجا استراحت ميکنم

04:33.343 --> 04:36.346
با يه کفش کنده شده ؟

04:36.346 --> 04:38.081
کفش

04:38.148 --> 04:40.750
خب ... آره

04:40.784 --> 04:43.186
ولي واقعاً چيزيم نيست ؟

04:49.492 --> 04:56.099
کاني آخر سوال کرد که چرا اون بايد نقشِ يه پسر رو ايفا کنه ؟

04:56.166 --> 04:57.901
:منم جواب دادم

04:57.968 --> 05:03.473
ما يه انگيزه ي مهم داريم

05:03.507 --> 05:07.277
بايد بخاطرِ پرچمِ مدرسه با هم همکاري کنيم

05:07.310 --> 05:11.581
همينطور ، هرچند که روبي کفشهاي راحتيشو بهم
قرض داد ، ولي اونا خيلي واسم بزرگن

05:11.581 --> 05:12.916
موقعِ شام

05:12.983 --> 05:18.322
ماتيو به اين فکر ميکرد که اون چيه که باعث شده
آنه با بقيه ي دخترا فرق کنه

05:18.388 --> 05:21.692
ولي جوابي پيدا نکرد

05:35.506 --> 05:39.743
اون نميتونست راجع به اين موضوع چيزي به ماريلا بگه

05:39.743 --> 05:44.648
ماتيو به پيپش متوسل شد ، شايد اون بتونه بهش
کمک کنه که ماجرا رو بفهمه ، چيزي که ماريلا ازش متنفر بود

05:48.719 --> 05:51.422
اين تمرينشه ، ناله ي سوزناک

05:51.422 --> 05:55.926
اولين باري که من اينو شنيدم شوکه شدم
و ازش خواشتم تمومش کنه

06:17.581 --> 06:21.185
فهميدم ، پس اينطوره

06:22.687 --> 06:24.455
چي ميگي ؟

06:24.555 --> 06:28.459
هيچي

06:28.559 --> 06:30.795
وقتي ماتيو بيشتر و بيشتر راجع به اين موضوع فکر کرد

06:30.861 --> 06:37.768
متوجه شد که آنه هيچوقت لباسي شبيهِ بقيه ي
دخترا نداشته

06:43.875 --> 06:51.382
ماتيو چيزي از مد و شيک پوشي نميدونست
ولي از وقتي که آنه به گرين گيبلز اومده بود

06:51.682 --> 06:56.421
هميشه يه مدل لباس زشت و بدون آستين پفي
پوشيده بود

06:56.487 --> 06:57.889
شباهتي به دختراي ديگه نداشت

06:57.889 --> 07:03.795
کي همچين لباسايي ميپوشه که نه خوش رنگن و نه خوش مدل

07:13.705 --> 07:16.808
امروز عجيب غريب شدي

07:16.841 --> 07:19.544
کي ، من ؟

07:19.544 --> 07:23.314
چه اتفاقي برات افتاده ؟ چرا با خودت پچ پچ ميکني ؟

07:23.615 --> 07:29.821
هيچ ... هيچي ... فقط داشتم راجع به ... يه چيزي فکر ميکردم

07:34.326 --> 07:36.561
ديگه ميرم بخوابم

07:59.051 --> 08:05.857
چرا ماريلا هميشه بهش اين لباسهاي ساده و
سنگينِ زنونه رو ميپوشونه ؟

08:08.493 --> 08:12.698
البته ، اين بايد کارِ خوبي باشه

08:12.764 --> 08:18.470
ماريلا بهتر ميدونه که چطور اونو بزرگ کنه

08:22.174 --> 08:25.477
...ولي مطمئناً يه کم تغيير صدمه اي به تربيتش نميزنه

08:43.696 --> 08:47.600
روزِ بعد ماتيو بدون اينکه به ماريلا بگه

08:47.600 --> 08:50.236
سوار گاري شد و رفت به کارمدي

08:50.302 --> 08:55.541
اون ميخواست لباسي شبيهِ لباش دايانا و بقيه ي
دخترا واسه آنه بخره

08:55.608 --> 08:59.211
اين ميتونست بهترين هديه ي کريسمس باشه

08:59.245 --> 09:03.349
و ماتيو حتي از فکر کردن بهش هم خوشحال بود

09:09.622 --> 09:18.926
ماتيو به يه دليل به مغازه ي ويليام بلير نرفت
چون دو تا دخترِ اون تو مغازه جوابِ مشتري ها رو ميدادن

09:19.365 --> 09:24.570
و چيزي که مهم بود اين بود که ماتيو بايد
توضيح ميداد و با فروشنده مشورت ميکرد

09:24.637 --> 09:28.474
و ماتيو نميخواست که با اونا معامله کنه

09:30.443 --> 09:32.145
پس در عوض به سمت مغازه ي ساموئل لاوسون حرکت کرد

09:32.178 --> 09:35.748
جايي که ساموئل يا پسرش اونجا رو اداره ميکردن

09:35.782 --> 09:39.285
پس بايد ميرفت به مغازه ي لاوسن

10:10.517 --> 10:12.419
خيلي وقته اينجايين ؟

10:17.023 --> 10:19.993
چيکار ميتونم براتون بکنم ، آقاي کاتبرت ؟

10:20.026 --> 10:21.995
چي دوست دارين ؟

10:23.129 --> 10:26.900
افسوس که ماتيو نميدونست از يک سالِ پيش

10:26.900 --> 10:29.102
ساموئل مغازه اش رو به يه خانمِ منشي واگذار کرده

10:29.102 --> 10:33.006
و حالا اين خانم مغازه ي ساموئل رو ميچرخونه

10:33.006 --> 10:36.109
دقيقاً چي ميخواين ؟

10:37.511 --> 10:42.649
چيزه ... چيزه ... راستش ... راستش شما ... امم

10:45.118 --> 10:47.521
آها ، شن کش واسه باغچه دارين ؟

10:47.821 --> 10:50.057
شنکشِ باغچه ؟ اونم الان ؟

10:50.123 --> 10:52.959
...نه ... خب

10:53.026 --> 10:58.932
يک يا دو تا طبقه ي بالا تو انبار داريم
ميرم ببينم

11:16.984 --> 11:19.653
بفرماييد آقاي کاتبرت

11:19.686 --> 11:22.690
اين آخريشه ، شانس آوردين

11:22.756 --> 11:24.391
چون اينا قبل از زمستون تموم ميشن

11:24.458 --> 11:27.294
درسته

11:27.361 --> 11:28.996
چيزِ ديگه اي نميخواين آقاي کاتبرت ؟

11:29.063 --> 11:34.501
...چرا ... اومدم که ... که ... چيز بخرم

11:34.568 --> 11:38.072
نه ... چيزه ... ميتونم اونو ببينم ؟

11:38.072 --> 11:43.978
...نه ... راستش من ... من ميخوام ... چيز ميخوام

11:46.080 --> 11:49.483
خب ... اممم ... بذرِ علف ميخوام

11:49.517 --> 11:51.619
بذرِ علف ؟

11:51.685 --> 11:55.189
مثل اينکه شما شوخيتون گرفته

11:55.222 --> 11:56.590
شوخي ؟

11:56.590 --> 11:58.926
بله ، صد در صد

11:58.993 --> 12:01.595
ميدونين که بذر علف رو فقط توي بهار
استفاده ميکنن

12:01.629 --> 12:02.730
اينطور نيست ؟

12:02.730 --> 12:07.001
....فکر ميکنم که

12:07.335 --> 12:09.837
حق با شماست

12:11.239 --> 12:14.108
آقاي کاتبرت ! پولِ شنکش رو ندادين

12:14.442 --> 12:16.310
و کلاهتون هم اينجا مونده

12:16.310 --> 12:18.112
چه بدبختي اي

12:18.146 --> 12:22.250
خب ... خب ... آخه هوا گرمه

12:23.651 --> 12:26.521
از خريدتون ممنونم ، اجازه بدين بقيه اش رو بيارم

12:36.664 --> 12:37.665
چيز ديگه اي هم هست ؟

12:37.732 --> 12:40.034
... خب ... خب

12:40.034 --> 12:41.736
...اگه باعثِ زحمت نميشه

12:41.769 --> 12:46.641
....ميخواستم .... چيزي که اونجاست رو

12:46.674 --> 12:49.444
ميشه يه نگاه به اون بندازم ؟

12:54.783 --> 12:58.787
آها ، فهميدم ، شکرها رو ميگين ؟

13:00.188 --> 13:02.590
بله

13:02.657 --> 13:06.962
متاسفم ولي اين آخرين بشکه ي شکره
شما چقدر لازم دارين ؟

13:06.962 --> 13:11.566
خب ، لطفاً 20 پوند زحمت بکشين

13:12.567 --> 13:17.372
چرا اون بايد يه شنکشِ بي استفاده و شکر ميخريد ؟

13:18.473 --> 13:20.308
وقتي که حواسش سرِ جا اومد

13:20.375 --> 13:24.613
فهميد که تو جاده ست و در حال برگشت به خونه

13:24.679 --> 13:31.620
و چه چيزاي بي استفاده اي رو خريده

13:31.686 --> 13:34.322
ولي ديگه نميتونست اشتباهش رو جبران کنه

13:44.800 --> 13:47.536
ماتيو رفته بود خريد ؟

13:53.709 --> 13:55.811
کجا رفته بودي ؟

13:56.011 --> 13:59.848
خب ... رفته بودم کارمدي

14:01.016 --> 14:02.751
اين چيه ؟

14:02.818 --> 14:06.622
من ... رفته بودم خريد کنم

14:06.622 --> 14:08.724
چي خريدي ؟

14:08.724 --> 14:12.328
اين ... فقط يه کمي شکرِ قهوه ايه

14:12.328 --> 14:16.665
شکرِ قهوه اي ؟ گفتي فقط يه کمي ؟

14:17.833 --> 14:20.736
ميدوني که من هيچوقت از اون استفاده نميکنم
بجز وقتي که بخوام واسه کارگرا غذا بپزم

14:20.769 --> 14:24.240
يا تو کيکِ ميوه ي سياه بريزم

14:24.273 --> 14:26.075
جري که رفته

14:26.141 --> 14:29.145
و کيکم رو هم خيلي وقته پختم

14:29.145 --> 14:35.684
بهرحال اينم شکرِ خوبي نيست
دونه هاش درشت و سياهن

14:36.952 --> 14:40.356
ويليام بلير معمولاً همچين شکرهايي نمياره

14:40.356 --> 14:44.660
فکر کردم ممکنه بعضي وقتا بدرد بخوره

14:48.297 --> 14:51.200
چه فکري تو سرته ؟

14:55.671 --> 15:00.576
نقشه ي محرمانه ي ماتيو خريدن
يه لباس با آستينهاي پفي واسه آنه بود

15:00.610 --> 15:03.513
و ماريلا نبايد ماجرا رو ميفهميد

15:03.579 --> 15:09.986
ماتيو تصميم گرفت که ماجرا رو با يه زن در ميون بذاره

15:10.887 --> 15:12.288
و اون کسي نبود جز ريچل ريلند

15:12.588 --> 15:18.594
چون زنِ ديگه اي تو اونلي نبود که ماتيو جرات کنه باهاش مشورت کنه

15:18.628 --> 15:23.499
...اون خانمِ خوب فهميد که ماتيو خيلي اذيت شده

15:23.533 --> 15:27.604
و فوراً مشکلِ اين مردِ دست و پا چلفتي رو حل کرد

15:27.637 --> 15:31.641
يه لباس واسه آنه بدوزم ؟
حتماً اينکارو ميکنم

15:33.209 --> 15:36.713
فردا به کارمدي ميرم و يه پارچه ي قشنگ ميگيرم

15:36.713 --> 15:39.415
چيزِ خاصي مدِ نظرته ؟

15:40.517 --> 15:41.951
نه ؟

15:41.951 --> 15:46.423
بسيار خوب ، پس ميرم و با سليقه ي خودم ميگيرم

15:46.723 --> 15:49.659
باشه

15:49.726 --> 15:53.263
به نظرِ من يه پارچه ي قهوه اي براي لباسِ آنه مناسبه

15:53.330 --> 15:57.934
و ويليام بلير چند مدل پارچه ي جديد آورده که خيلي خوشگلن

15:57.934 --> 16:01.338
شايد تو براي اين ميخواي من واسه
...آنه لباس بدوزم که

16:01.338 --> 16:05.242
اگه آنه ببينه ماريلا داره براش لباس
...ميدوزه حتماً متوجه ميشه

16:05.242 --> 16:08.745
و اونوقت ديگه نميتوني غافلگيرش کني، درسته؟

16:08.745 --> 16:11.982
نه اصلاً کارِ سختي نيست

16:12.048 --> 16:14.584
من يه لباسِ قشنگ واسه خواهر زاده ام
...جني گيليس هم دوختم

16:14.651 --> 16:16.386
سايزِ اون و آنه مثلِ همديگه ست

16:16.453 --> 16:20.257
پس واقعاً ازت ممنونم

16:20.290 --> 16:22.492
...فقط

16:22.559 --> 16:23.694
فقط چي؟

16:23.760 --> 16:27.164
نميدونم چطوري بگم؟

16:27.197 --> 16:31.268
فکر ميکنم اون مدل آستينهاي پفي
اين روزا زياد استفاده ميشه

16:31.301 --> 16:32.869
...چطور بگم؟ من بايد

16:32.903 --> 16:36.974
ماتيو تو هم به لباسهاي مُدِ روز علاقمندي؟

16:36.974 --> 16:39.510
...خب... راستش

16:39.510 --> 16:46.216
نگرانش نباش ماتيو
من طبقِ آخرين مُد ميدوزمش

16:46.517 --> 16:50.120
...آستينهاش اين شکلي باشه

16:50.187 --> 16:54.792
ميدونم ماتيو، از اون مدلها ديدم

16:54.825 --> 16:58.329
براي آنه، سخت روش کار ميکنم

16:58.395 --> 17:01.932
خيلي وقته متوجهِ اين موضوع شدم

17:01.999 --> 17:04.702
فکر ميکنم ماريلا سعي ميکنه با پوشوندنِ اين
لباسها به آنه اون رو با فروتني و تواضع آشنا کنه

17:04.735 --> 17:08.505
و آنه رو خيلي خوب تربيت کنه

17:08.505 --> 17:13.210
و اين کارش بيشتر باعث ميشه آنه احساسِ حسادت
و نارضايتي کنه

17:28.826 --> 17:31.462
...خانمِ ليند طبقِ وعده اي که داده بود

17:31.529 --> 17:35.733
روزِ بعد به فروشگاه رفت و چيزهايي که
لازم بود رو خريد

17:39.470 --> 17:46.644
اون نشست تو خونه نشست و شروع کرد به دوختن
تا خيلي زود کارِش رو تموم کنه

17:53.351 --> 17:57.955
از اون طرف، آنه سخت مشغولِ تمرين براي
...کنسرت بود

17:57.989 --> 18:00.858
و هيچي راجع به نقشه ي ماتيو نفهميده بود

18:04.796 --> 18:05.863
...و هر شب

18:05.897 --> 18:09.067
ماتيو و ماريلا رو با ناله ها و فريادهاش
عذاب ميداد

18:09.067 --> 18:13.171
ماريلا فهميد که ماتيو داره يه چيزي رو پنهان ميکنه

18:13.271 --> 18:17.008
ولي نميتونست بفهمه چي تو فکرِ ماتيو ميگذره

18:17.876 --> 18:21.012
...دو هفته گذشت

18:21.079 --> 18:24.883
و کريسمس فرا رسيد

18:37.295 --> 18:38.129
ماتيو

18:38.196 --> 18:39.998
ماتيو، تمومش کردم

18:40.031 --> 18:42.033
...موضوع چيه، خانم ليند؟

18:42.033 --> 18:45.737
ماتيو ازم خواست براي آنه
لباس بدوزم

18:46.004 --> 18:48.607
ماتيو؟... لباس؟

18:48.607 --> 18:50.709
بهتره اول بياي تو

18:50.709 --> 18:52.911
پس زود ميرم

18:53.912 --> 19:03.912
.:: @bollbolljan_com ::.

19:03.555 --> 19:06.058
...دليلش اين بود که

19:06.124 --> 19:07.559
اگه ماريلا لباس رو بدوزه

19:07.626 --> 19:12.030
آه هم متوجهِ موضوع ميشه
و ديگه نميشه غافلگيرش کرد

19:12.030 --> 19:15.334
واسه اين بود که ماتيو از من خواست اينکارو بکنم

19:15.367 --> 19:17.135
...پس واسه اين بود که

19:17.169 --> 19:22.641
تو اين دو هفته ماتيو اونطور مرموز شده بود

19:24.076 --> 19:28.347
ميدونستم يه نقشه ي احمقانه کشيده

19:28.347 --> 19:33.085
خب، بايد بگم من فکر نميکنم
آنه به لباسِ بيشتري نياز داشته باشه

19:33.452 --> 19:35.053
...ولي ماريلا

19:35.053 --> 19:41.193
من براش 3 تا لباسِ خوب و گرم و
بدرد بخور درست کردم که قابلِ تعميرن

19:41.260 --> 19:43.862
و لباسِ بيشتر يعني ولخرجيِ محض

19:43.862 --> 19:48.767
پارچه هايي که براي آستينِ اين لباس استفاده شده
به تنهايي براي درست کردنِ کمرِ يه لباس کافيه

19:50.669 --> 19:54.907
ريچل، چقدر پولِ پارچه و دستمزدت ميشه؟

19:54.974 --> 20:00.813
ماتيو! تو داري بيخودي آنه رو لوس ميکني

20:00.880 --> 20:04.784
اينجوري اون ديگه نميتونه يه
دخترِ واقع بين باشه

20:04.817 --> 20:07.787
...ولي ماريلا، لباسهايي که حالا آنه ميپوشه

20:07.820 --> 20:11.290
...خب اميدوارم حداقل راضي باشه

20:11.390 --> 20:18.397
و ميدونم اون آرزوي همچين
آستينهاي احمقانه اي رو داره

20:18.397 --> 20:23.002
هرچند که تاحالا يه کلمه هم راجع بهش حرف نزده

20:23.035 --> 20:29.208
آستين هر چي بزرگتر ميشن
مسخره ترن

20:29.208 --> 20:32.111
حالا اونا به بزرگيِ دو تا بادکنک هستند

20:32.111 --> 20:38.518
سال ديگه هر کي بخواد لباسِ آستين پفي
بپوشه بايد يه وري از در رد بشه

20:38.551 --> 20:41.320
...ماريلا اين حرفات خيلي

20:42.622 --> 20:44.624
ماريلا، آنه اومده

20:45.825 --> 20:47.026
آره، اومده

20:48.628 --> 20:51.030
ماتيوف چيکار داري ميکني؟

20:51.030 --> 20:53.866
مگه نميخواستي غافلگيرش کني؟

20:53.933 --> 20:55.935
اوه آره

20:55.969 --> 20:57.036
زود باش

21:02.141 --> 21:03.843
ماريلا، من اومدم

21:03.877 --> 21:04.944
خوش اومدي

21:04.944 --> 21:07.046
عصر بخير خانم ليند

21:07.046 --> 21:08.648
خوش اومدي

21:08.681 --> 21:10.450
ماتيو خونه ست؟

21:10.483 --> 21:11.851
مطمئن نيستم

21:11.885 --> 21:15.588
آخرين بخشِ تمرينمون رو تو مدرسه انجام داديم

21:20.160 --> 21:22.862
کريسمسِ آرومي بود

21:22.896 --> 21:25.965
تو خونه ي کاتبرتها از جشنِ بزرگ
...خبري نبود

21:25.965 --> 21:28.969
ولي هواي اونجا گرم بود

21:32.205 --> 21:38.411
آنه مدام راجه به کنسرتي که فردا
برگزار ميشد حرف ميزد

21:38.478 --> 21:42.282
مثلِ هميشه ماريلا اظهارِ نظر نميکرد

21:44.284 --> 21:50.824
ماتيو وقتي قيافه ي آنه رو تصور ميکرد که
هديه اش رو دريافت کرده، لبخند ميزد

21:50.891 --> 21:56.596
وقتي آنه رفت بخوابه، اون پشتِ ميز
نشست و پيپش رو آتيش کرد

22:02.035 --> 22:05.505
لطفاً اون پنجره کوچيکه رو باز کن
تا هواي خونه عوض بشه

22:12.145 --> 22:14.014
داره برف مياد

22:14.014 --> 22:15.716
برف مياد؟

22:20.154 --> 22:23.757
لنظر مياد فردا يه کريسمسِ سفيد داريم

22:23.824 --> 22:25.626
آره

22:50.784 --> 22:57.458
آنه وقتي هديه ي ماتيو رو دريافت کرد
از خوشحالي زبونش بند اومد

22:57.458 --> 23:02.363
قسمتِ بعدي : کنسرتِ کريسمس