﻿WEBVTT

01:17.870 --> 01:25.870
<b>‏.::  www.bolboljan.net ::.</b>

01:26.000 --> 01:29.900
<b>«شروع فصلی جدید در زندگی آنه»</b>

01:30.760 --> 01:34.640
<b>نیزه داران سرسخت همچنان مقاومت میکردند</b>

01:34.930 --> 01:37.580
<b>چوب تیره ی غیر قابل نفوذ نیزه ی انها . . .ِ</b>

01:37.580 --> 01:39.260
<b>آنه ! آنه !ِ</b>

01:41.580 --> 01:43.430
<b>اتفاقی افتاده دایانا ؟ُ</b>

01:46.310 --> 01:49.860
<b>یه خبر خوب برات دارم آنه !ِ
حدس بزن</b>

01:50.180 --> 01:51.480
<b>خبر خوب؟</b>

01:51.720 --> 01:54.140
<b>آره ! تو میتونی سه بار حدس بزنی</b>

01:54.420 --> 01:55.500
<b>خب . . .ِ</b>

01:56.410 --> 01:59.930
<b>چارلی گیلی قراره تو کلیسا ازدواج کنه و</b>

01:59.930 --> 02:03.610
<b>خانوم آلن از ما میخواد تا 
اونجا رو براشون تزئین کنیم</b>

02:03.610 --> 02:06.750
<b>نه، یه خبر بهتره</b>

02:07.030 --> 02:07.960
<b>دوباره حدس بزن</b>

02:07.960 --> 02:08.960
<b>پس ...ِ</b>

02:09.800 --> 02:13.250
<b>مادر جین بهش اجازه داده تا جشن تولد بگیره؟</b>

02:14.890 --> 02:17.240
<b>اوه، من نمیتونم حدس بزنم چه خبر شده</b>

02:18.500 --> 02:23.130
<b>مگه اینکه مودی اسپورجن دیشب 
بعد از جلسه ی دعا شما رو رسونده باشه خونه. اینکارو کرده ؟</b>

02:23.130 --> 02:24.830
<b>من که بعید میدونم</b>

02:24.830 --> 02:29.590
<b>اگه اینطور بود من اینقدر به خاطر این خبر
خوشحال نمیشدم، اون موجود نفرت انگیز</b>

02:29.920 --> 02:32.390
<b>من میدونستم تو نمیتونی حدس بزنی</b>

02:32.620 --> 02:35.810
<b>ما امروز یه نامه از عمه جوزفین دریافت کردیم</b>

02:35.860 --> 02:39.870
<b>و اون خواسته که من و تو 
سه شنبه ی آینده بریم شهر</b>

02:39.870 --> 02:41.890
<b>و با اون بریم به جشنواره</b>

02:41.900 --> 02:42.900
<b>اونجا</b>

02:43.170 --> 02:45.720
<b>اوه دایانا، تو واقعا منظورت همینیه
 که من فهمیدم؟</b>

02:46.330 --> 02:47.710
<b>البته که همینه</b>

02:50.510 --> 02:53.330
<b>اما من مطمئن نیستم که 
ماریلا اجازه میده که بیام یا نه!ِ</b>

02:53.470 --> 02:56.800
<b>او احتمالا میگه دلیلی نداره که 
برای یه کار بیهوده تشویقم کنه و اجازه بده!ِ</b>

02:56.800 --> 03:00.830
<b>من میگم ما میتونیم از مادر 
بخواهیم که با ماریلا صحبت کنه</b>

03:01.200 --> 03:03.340
<b>بعد به احتمال زیاد اون اجازه میده تو بیای</b>

03:03.340 --> 03:04.320
<b>امیدوارم</b>

03:04.320 --> 03:05.930
<b>همه چیز خوب پیش میره</b>

03:05.930 --> 03:08.060
<b>این یه زمان فوق العاده تو 
زندگیمون میشه، آنه!ِ</b>

03:08.510 --> 03:10.920
<b>من هیچوقت تا حالا به یه جشنواره نرفتم</b>

03:10.920 --> 03:14.250
<b>و شنیدن اینکه بقیه ی دخترا در مورد 
سفرهاشون صحبت میکنن واقعا آزاردهنده س</b>

03:14.720 --> 03:18.160
<b>جین و روبی دوبار تا حالا رفتن و امسال هم
دوباره قراره برن</b>

03:20.000 --> 03:23.900
<b>من هیچوقت تا حالا به این قضیه فکر نکرده 
بودم، تا الان که معلوم نیست میتونم برم یا نه</b>

03:24.020 --> 03:24.580
<b>آنه!</b>

03:24.580 --> 03:27.030
<b>اگر من بهش فکر میکردم و بعد ناامید میشدم</b>

03:27.030 --> 03:28.990
<b>این بیشتر از اونچه بود که من بتونم تحمل کنم</b>

03:30.500 --> 03:32.410
<b>اما در مورد این من باید ...ِ</b>

03:35.670 --> 03:36.920
<b>نگران نباش آنه !ِ</b>

03:37.580 --> 03:40.410
<b>من حتی نمیتونم تصور کنم 
که ماریلا اجازه بده که من بیام</b>

03:40.970 --> 03:47.540
<b>به طور غیرقابل باوری، ماریا اجازه داد که
آنه بره به شهر و گفت:ِ</b>

03:47.540 --> 03:50.860
<b>من ترجیح میدم که تو نری</b>

03:50.860 --> 03:55.620
<b>اما اگه تو واقعا میخوای بری، من برای اون 
روز برات یه لباس جدید آماده میکنم</b>

03:57.510 --> 04:03.770
<b>فارغ از همه چیز، تو الان بزرگ شدی و من فکر نمیکنم 
اینکه بری بیرون و دنیا رو از نزدیک ببینی ایده ی بدی باشه</b>

04:03.770 --> 04:05.080
<b>مــاریلا!ِ</b>

04:15.440 --> 04:17.370
<b>صبح بخیر دایانا!ِ</b>

04:17.370 --> 04:18.930
<b>صبح بخیر آنه!ِ</b>

04:22.490 --> 04:25.750
<b>صبح سه شنبه باشکوه بود!ِ</b>

04:26.350 --> 04:28.130
<b>آنه قبل از طلوع آفتاب بیدار شد</b>

04:28.130 --> 04:31.630
<b>لباس جدیدش رو پوشید و با شتاب 
به طرف سرازیری باغ رفت.</b>

04:31.630 --> 04:35.470
<b>دایانا و آقای باری منتظر اون بودند و 
بعد از مدت کوتاهی راه افتادند</b>

05:07.170 --> 05:12.490
<b>مسیر طولانی بود ولی دایانا و آنه 
از هر لحظه ی آن لذت بردند</b>

05:13.780 --> 05:18.550
<b>حتی صدای تلق و تولوق هم لذت بخش بود</b>

05:48.060 --> 05:55.060
<b>تا ظهربه بزرگترین شهر جزیره پرنس ادروارد
یعنی شهر شارلوت رسیدند</b>

05:58.170 --> 05:59.870
<b>چه شهر بزرگی!!!!ِ</b>

06:00.260 --> 06:03.160
<b>من فقط یه بار اومدم اینجا
اونم وقتی که به گرین گیبلز اومدم</b>

06:03.250 --> 06:05.750
<b>منم معمولا اینجا نمیام</b>

06:06.000 --> 06:08.130
<b>شما باید خسته باشین، بزودی میرسیم</b>

06:08.740 --> 06:11.900
<b>عمه جوزفین تو یه جای آروم و 
بی عیب و نقص زندگی میکنه</b>

06:26.660 --> 06:27.450
<b>همونجاست!!ِ</b>

06:41.620 --> 06:43.030
<b>اون عمه جوزفینه</b>

06:50.380 --> 06:52.390
<b>عصرتون بخیر عمه، حالتون خوبه؟</b>

06:52.620 --> 06:53.790
<b>بد نیستم</b>

06:54.550 --> 06:57.020
<b>پس شما بالاخره اومدین تا منو ببینین، تو آنه</b>

06:57.430 --> 06:58.650
<b>حتماهر دوتون تو مسیر خسته شدین</b>

06:58.920 --> 07:00.190
<b>عصرتون بخیر عمه</b>

07:00.400 --> 07:03.560
<b>خانوم باری، واقعا بابت دعوتتون سپاسگذارم</b>

07:03.810 --> 07:05.980
<b>چقدر شما دو تا بزرگ شدین</b>

07:06.130 --> 07:07.720
<b>و تو آنه شرلی</b>

07:07.720 --> 07:11.100
<b>تو خیلی بهتر از اونچه که بودی، شدی</b>

07:12.100 --> 07:15.550
<b>و به جرات میتونم بگم تو خودت اینو میدونی 
و نیازی به گفتنش نیست</b>

07:15.800 --> 07:18.020
<b>با اینکه من کاری نکردم</b>

07:18.200 --> 07:21.660
<b>اینو میدونم که دیگه به شدت قبل کک و مک ندارم</b>

07:21.730 --> 07:23.530
<b>و باید از این بابت واقعا ممنون باشم</b>

07:23.950 --> 07:27.550
<b>اما واقعیتش دیگه جرات اینو ندارم که 
امیدوار باشم که از این بهتر میشم</b>

07:28.000 --> 07:31.280
<b>من واقعا خوشحالم که شما فکر میکنین بهتر شدم</b>

07:32.050 --> 07:35.820
<b>از اونجایی که باید خیلی زود برگردم</b>

07:35.820 --> 07:38.070
<b>اسبو میزارم توی اصطبل و میرم استراحت کنم</b>

07:38.070 --> 07:40.710
<b>اوه! تو هنوز اینجایی؟</b>

07:40.950 --> 07:43.390
<b>سریع برو و یکم استراحت کن</b>

07:43.410 --> 07:45.070
<b>خیلی ممنون آقای باری</b>

07:46.330 --> 07:51.040
<b>من شما رو به اتاق نشیمن راهنمایی میکنم 
تا بتونین کلاه و کتتون رو در بیارین</b>

07:51.200 --> 07:55.790
<b>و طبق قولی که بهتون دادم میتونین شب رو در 
اتاق مهمان بمونین</b>

07:58.650 --> 08:04.080
<b>هر دوی اونها ناگهان به یاد اتفاقی افتادند 
که دفعه ی قبل در اتاق مهمان دایانا افتاد</b>

08:05.030 --> 08:08.580
<b>به خاطر اون اتفاق خانم باری این شانس رو داشت
که با آنه آشنا بشه و اونو دوست داشته باشه</b>

08:08.800 --> 08:13.370
<b>و این قول که انها رو به خانه ش در شهر شارلوت دعوت کنه</b>

08:14.700 --> 08:17.640
<b>خانه ی خانم باری بسیار باشکوه و مجلل مبله شده بود</b>

08:17.640 --> 08:21.690
<b>و آنه که در یتیم خانه زندگی کرده بود را بیشتر دستپاچه کرد</b>

08:38.140 --> 08:40.010
<b>و این سالنه</b>

08:40.670 --> 08:43.620
<b>من زمان نهار میبینمتون</b>

08:43.620 --> 08:45.620
<b>اینجا یه مقدار استراحت کنین</b>

08:58.110 --> 08:59.300
<b>تو تحت تاثیر قرار گرفتی؟</b>

08:59.300 --> 09:01.310
<b>اینجا درست مثل یه قصره!!ِ</b>

09:01.900 --> 09:02.530
<b>وووووآه</b>

09:02.790 --> 09:04.430
<b>فرش مخملی</b>

09:06.120 --> 09:08.250
<b>و پرده های ابریشمی</b>

09:11.740 --> 09:15.150
<b>من رویای خیلی چیزا رو دیده بودم</b>

09:15.400 --> 09:20.090
<b>اما نمیتونم باور کنم که بعد از همه ی اینا، حالا دارم اونارو حس میکنم</b>

09:20.090 --> 09:24.430
<b>چیزهای زیادی در این اتاق وجود داره و همه آنها بسیار عالین</b>

09:24.430 --> 09:27.160
<b>که این باعث میشه هیچ جایی برای تخیلات وجود نداشته باشه</b>

09:29.280 --> 09:32.330
<b>این یکی از مزایای فقیر بودنه</b>

09:32.340 --> 09:35.280
<b>که چیزای زیادی برای تصور کردن وجود داره</b>

09:36.020 --> 09:40.140
<b>اما آنه، زندگی توی خونه ای مثل این بعضی وقتا میتونه فوق العاده باشه</b>

09:40.140 --> 09:43.330
<b>البته، من از این لذت میبرم</b>

09:43.350 --> 09:58.350
<b>.:: @bollbolljan_com ::.</b>

10:27.340 --> 10:31.780
<b>آدمای خیلی زیادی اینجان! من تا حالا این همه آدم رو یجا ندیده بودم</b>

10:31.930 --> 10:36.100
<b>البته! مردم از کل جزیره میان تا این جشنواره رو تماشا کنن</b>

10:36.100 --> 10:38.510
<b>اینجا اصلا مثل اونلیا نیست</b>

10:38.650 --> 10:42.070
<b>بیا، و مواظب باش که ازم دور نشی</b>

10:44.040 --> 10:49.970
<b>جشنواره ی شهر شارلوت هرساله در ماه سپتامبر در پاییز برگزار میشه</b>

10:50.240 --> 10:52.460
<b>یک اجتماع بزرگ برای ساکنان جزیره</b>

10:54.600 --> 10:58.620
<b>در محوطه نمایشگاه  ابزار کشاورزی ، آثار هنری ،</b>

10:58.860 --> 11:03.780
<b>و مسابقه هایی برای حیوانات مزرعه و جایزه ای برای بهترین ها وجود داشت</b>

11:04.480 --> 11:09.950
<b>همچنین بسیاری از فعالیتها و مسابقات متنوع دیگر نیز وجود داشت</b>

11:20.620 --> 11:23.610
<b>اوه دایانا، این یکی مال جوزی پای!!ِ</b>

11:24.190 --> 11:27.180
<b>جایزه نفر اول، جوزی پای، اونلیا</b>

11:28.120 --> 11:29.140
<b>کسسه که تو میشناسی؟</b>

11:29.140 --> 11:31.130
<b>بله، اون همکلاسیم</b>

11:31.430 --> 11:34.780
<b>من واقعا افتخار میکنم که جوزی مقام اولو برده</b>

11:35.080 --> 11:37.970
<b>این اواین باریه که تو از جوزی تعریف میکنی، آنه</b>

11:38.620 --> 11:39.880
<b>واقعا؟</b>

11:47.340 --> 11:51.190
<b>نگاه کن! پدر جین جایزه دوم را برای سیب گراونشتاین گرفت</b>

11:51.310 --> 11:53.590
<b>تو درست میگی، چه افسوسی</b>

11:56.840 --> 12:01.140
<b>چقدر بامزه! آقای مدیر جایزه اول را برای خوک گرفت</b>

12:01.140 --> 12:03.040
<b>چی اینقدر بامزه س؟</b>

12:03.040 --> 12:05.280
<b>چون خیلی مسخره س</b>

12:07.550 --> 12:13.630
<b>از این به بعد من هر دفعه که دعا خوندن آقای بل رو ببینم یاد این موضوع میوفتم</b>

12:15.500 --> 12:17.600
<b>من واقعا اینجا رو دوست دارم</b>

12:18.210 --> 12:19.780
<b>چه بوی خوبی</b>

12:19.860 --> 12:23.610
<b>من کنجکاوم که کره و پنیر امسال چقدر ممکنه خوب باشه؟</b>

12:25.150 --> 12:27.660
<b>خانم باری بین همه ی اینها جایزه ی اولو گرفته</b>

12:29.630 --> 12:33.430
<b>اوه! اینها از ریچل لیند از اونلیاس</b>

12:33.430 --> 12:34.650
<b>اوه! درست میگی</b>

12:34.730 --> 12:36.620
<b>خانم لیند برنده جایزه نفر اول شده</b>

12:36.620 --> 12:39.410
<b>اوه خدای من! اونا آنه و دایانا نیستن؟</b>

12:39.660 --> 12:41.340
<b>اوه! خانوم لیند</b>

12:42.090 --> 12:44.420
<b>من هیچوقت تصور نمیکردم که شما رو اینجا ببینم</b>

12:44.650 --> 12:46.960
<b>بابت گرفتن جایزه نفر اول بهتون تبریک میگیم خانم لیند</b>

12:48.080 --> 12:52.370
<b>ما توسط خانم جوزفین باری به جشنواره دعوت شدیم</b>

12:52.370 --> 12:56.890
<b>ما واقعا خوشحال شدیم که دیدیم مردم اونلیا برنده شدن</b>

12:57.190 --> 12:59.200
<b>اینطوره؟ ممنونم</b>

12:59.760 --> 13:02.710
<b>شما باید خانم جوزفین باری باشین ؟</b>

13:03.320 --> 13:04.900
<b>همینطوره خانم لیند.</b>

13:05.160 --> 13:09.180
<b>امیدوارم افتخار اینو داشته باشم که از پنیر و کره ی شما به عنوان نمونه بگیریم</b>

13:09.330 --> 13:12.760
<b>فهمیدم ، در اسرع وقت آن را برای شما آماده می کنم</b>

13:13.270 --> 13:14.520
<b>و الان شما کجا میرین؟</b>

13:14.950 --> 13:18.430
<b>من می خوام مسابقات اسب دوانی را به اونها نشون بدم</b>

13:18.600 --> 13:19.500
<b>اوه!ِ</b>

13:20.100 --> 13:22.720
<b>اگر شما هم علاقمند بودین میتونین بیاین</b>

13:22.780 --> 13:24.570
<b>من صندلی ها رو از قبل رزرو کردم</b>

13:24.570 --> 13:25.510
<b>نه</b>

13:25.610 --> 13:27.780
<b>من واقعا علاقه ای ندارم</b>

13:28.270 --> 13:33.640
<b>مسابقات اسب سواری کار ناپسندیه و من به هر قیمتی از آن دوری میکنم</b>

13:34.120 --> 13:36.730
<b>مسابقات اسب سواری کار ناپسندیه؟</b>

13:37.900 --> 13:42.110
<b>با این حال ، من فکر نمیکنم که من باید اغلب به مسابقات اسب سواری بروم،ماریلا.</b>

13:42.120 --> 13:44.500
<b>چون اونها واقعا جذابن</b>

13:44.640 --> 13:50.440
<b>دایانا اونقدر هیجان زده شد که به من پیشنهاد داد تا ده دلار روی اسب قرمز شرط میبنده تا برنده شه</b>

13:50.700 --> 13:54.280
<b>من که باورم نشد که اون اینکارو کنه ولی بازم باهاش موافقت نکردم</b>

13:54.510 --> 13:58.300
<b>من میخواستم به خانوم آلن درباره ی همه چیز بگم</b>

13:58.300 --> 14:01.130
<b>و من احساس کردم که واقعا مطمئنم که اینو نمیخوام بهش بگم</b>

14:01.170 --> 14:06.460
<b>داشتن یه وجدان اضافه به همون اندازه خوب و لازمه که داشتن یه وزیر برای شاه لازمه</b>

14:07.030 --> 14:09.700
<b>و من واقعا خوشحال بودم که شرط نبستم</b>

14:09.700 --> 14:15.030
<b>چون اسب قرمز برنده شد و من ممکن بود ده سنتمو ببازم</b>

14:15.520 --> 14:18.280
<b>این نشون میده کا پاداش کار درست واقعا وجود داره</b>

14:21.710 --> 14:24.270
<b>اون برد، اسب قرمز برد</b>

14:37.510 --> 14:41.920
<b>اوه ماریلا!! این یه روز فراموش نشدنی بود</b>

14:42.830 --> 14:49.180
<b>ما روی یه چرخ و فلک نشتیم و یه مردو دیدیم که با بالن بالا میرفت</b>

14:50.790 --> 14:55.330
<b>من واقعا دوست دارم با بالن بالا برم ماریلا، این میتونه خیلی هیجان انگیز باشه</b>

14:58.080 --> 15:02.180
<b>خانوم باری به هرکدوم ما ده سنت داد تا فالمونو بگیریم</b>

15:02.620 --> 15:05.400
<b>یه پرنده ی کوچولو فال ما رو برامون انتخاب میکرد</b>

15:05.460 --> 15:10.490
<b>مال من این بود که با یه مرد کاملا سیاه پوش ازدواج میکنم که خیلی هم ثروتمنده</b>

15:10.490 --> 15:12.810
<b>و برای زندگی به اون طرف آب میرم</b>

15:13.140 --> 15:17.800
<b>من بعد از اون واقعا مراقب همه ی مردای سیاه پوشی که دورم میدیدم بودم</b>

15:18.020 --> 15:21.500
<b>اما هیچکدومشون به من اهمیت زیادی نمیدادن</b>

15:22.160 --> 15:25.930
<b>و به هر حال من فکر میکنم هنوز زوده که به دنبال او باشم</b>

15:27.110 --> 15:32.660
<b>و ماریلا من واقعا افتخار کردم که جوزی پای جایزه مقام اولو برای توری بافتنیش گرفت</b>

15:33.080 --> 15:36.560
<b>و من واقعا به خودم افتخار میکردم که همچین حسی داشتم</b>

15:36.800 --> 15:42.220
<b>چون اینکه من بتونم از موفقیت جوزی خوشحال بشم،
 نشون میده که من واقعا پیشرفت کردم، اینطور فکر نمیکنی ماریلا؟</b>

15:45.070 --> 15:51.840
<b>خانوم باری همونطور که قول داده بود به ما اجازه داد تو اتاق مهمانش بمونیم</b>

15:52.790 --> 15:59.180
<b>اما خوابیدن توی اتاق مهمان اونطوری که من فکر میکردم نبود</b>

15:59.770 --> 16:02.220
<b>چیزایی که وقتی بچه ای واقعا میخوایشون</b>

16:02.220 --> 16:06.770
<b>وقتی بهشون میرسی حتی به اندازه ی نصف اون
 چیزی که فکر میکردی هم هیجان برانگیز نیستن</b>

16:07.400 --> 16:11.250
<b>این واقعا بدترین چیز توی بزرگ شدنه</b>

16:22.460 --> 16:27.290
<b>پنجشنبه دخترا در پارک گشتی زدن</b>

16:28.600 --> 16:33.200
<b>پارک دارای درختای انبوهی بود که در گرین گیبلز دیده نمیشد</b>

16:33.540 --> 16:36.330
<b>و بسیاری از مردم در حال تفریح بودند.</b>

16:44.370 --> 16:46.490
<b>و در عصر</b>

16:46.860 --> 16:51.200
<b>خانوم باری اونها رو به کنسرت آکادمی موسیقی برد</b>

17:04.310 --> 17:08.680
<b>برای آنه، آن شب تابشی درخشان از لذت و شادی بود</b>

17:09.670 --> 17:12.690
<b>وقتی مادام سلیتسکای شروع به خواندن کرد</b>

17:12.990 --> 17:17.050
<b>آنه نمیتونست درباره ی هیچ چیز دیگری فکر کنه</b>

17:17.700 --> 17:21.200
<b>و وقتی به ستاره ها نگاه می کند ، همان احساسی را که دارد احساس می کند.</b>

17:36.900 --> 17:39.730
<b>چرا تو ناراحت به نظر میرسی؟</b>

17:39.730 --> 17:45.210
<b>اوه، این اجرا واقعا عالی بود، به خاطر همین من ناراحتم که تموم شده</b>

17:46.690 --> 17:51.560
<b>نمیدونم چطور دوباره به زندگی معمول خودم برمیگردم</b>

17:52.390 --> 17:56.720
<b>خب، در این خصوص فعلا ما باید بریم رستوران</b>

17:56.720 --> 17:59.870
<b>و ببینیم که آیا بستنی میتونه حال تو رو بهتر کنه یا نه</b>

17:59.870 --> 18:03.410
<b>این عالیه، من مطمئنم که این حال تو رو بهتر میکنه آنه!ِ</b>

18:05.740 --> 18:10.410
<b>به نظر خیلی حرفه ای می اومد</b>

18:10.420 --> 18:13.030
<b>اما من غافلگیر شدم که واقعا همونقدر حرفه ای بود</b>

18:13.470 --> 18:15.830
<b>بستنی خوشمزه ای بود</b>

18:16.850 --> 18:19.440
<b>من واقعا احساس میکنم خیلی بهتر شدم</b>

18:19.610 --> 18:21.460
<b>و بعد دایانا گفتن</b>

18:22.160 --> 18:28.620
<b>من واقعا احساس خوبی دارم اینجا، به نظرم من برای زندگی شهری متولد شدم</b>

18:30.760 --> 18:33.480
<b>و نظر تو چیه آنه؟</b>

18:33.620 --> 18:34.740
<b>من فک کنم ...ِ</b>

18:37.010 --> 18:40.160
<b>من باید خیلی جدی در موردش فکر کنم قبل از اینکه به شما نظرمو بگم</b>

18:40.550 --> 18:46.040
<b>بعد از اینکه رفتم تو تخت دوباره درباره ش فکر میکنم، این بهترین زمان برای فکر کردنه!!!ِ</b>

18:46.540 --> 18:49.660
<b>اینطوره ؟ بنابراین به دقت درباره ش فکر کن</b>

18:51.080 --> 18:57.900
<b>جمعه زمان رفتن به خانه رسید و آقای باری برای رسوندن دخترا برگشت</b>

18:58.150 --> 19:01.060
<b>خب، امیدوارم لذت برده باشید</b>

19:01.170 --> 19:03.320
<b>البته که همینطوره، به ما واقعا خوش گذشت</b>

19:04.740 --> 19:06.760
<b>و تو ، آنشرلی؟</b>

19:06.760 --> 19:09.650
<b>من از هر دقیقه ای این زمان لذت بردم</b>

19:15.500 --> 19:17.470
<b>تو واقعا دختر خوبی هستی</b>

19:18.010 --> 19:21.450
<b>من خوشحالم که هر دوی شما زمان خوبی رو گذروندین</b>

19:21.450 --> 19:24.160
<b>واقعا ازتون سپاسگذارم خانوم باری</b>

19:24.410 --> 19:29.120
<b>و من جواب سوالی که شما دیروز پرسیدین رو بعد از رفتن به رختخواب پیدا کردم</b>

19:29.560 --> 19:32.150
<b>و جوابت چیه؟</b>

19:32.150 --> 19:37.270
<b>من برای زندگی شهری متولد نشدم و بهش افتخار میکنم</b>

19:38.890 --> 19:39.540
<b>و دیگه؟</b>

19:39.640 --> 19:44.400
<b>این عالیه که هرچندوقت یه بار ساعت 11 شب توی یه رستوران درخشان بستنی بخوری</b>

19:44.970 --> 19:49.570
<b>اما به عنوان یک چیز معمولی ترجیح میدم ساعت یازده در زیرشیروانی باشم</b>

19:50.070 --> 19:51.360
<b>در حال خواب</b>

19:51.430 --> 19:55.370
<b>در حالی که میدونم زمانی که خوابم ستاره ها بیرون در حال درخشیدنن</b>

19:55.370 --> 19:58.430
<b>و اینکه باد در امتداد رودخونه میوزه</b>

19:59.500 --> 20:02.380
<b>چیزایی که تو میگی واقعا فوق العاده ن</b>

20:09.170 --> 20:10.950
<b>ممنون عمه جوزفین</b>

20:11.280 --> 20:12.370
<b>مراقب خودتون باشین</b>

20:14.210 --> 20:17.030
<b>شما دوتا، گاهی وقتا به دیدنم بیاین</b>

20:17.030 --> 20:18.750
<b>خداحافظ</b>

20:25.390 --> 20:29.670
<b>زمانی که شنیدم ماریلا بچه ای رو به فرزندی گرفته  فکر میکردم ماریلا واقعا خرفت شده</b>

20:29.680 --> 20:31.800
<b>دختری که تازه از یتیم خونه بیرون اومده</b>

20:31.960 --> 20:34.630
<b>اما به نظر میرسه بعد از همه ی اینها، اون اشتباه نکرده</b>

20:36.080 --> 20:42.810
<b>اگر من بچه ای مانند آنه رو در تمام این مدت در خونه ام داشتم، احتمالا زن بهتر و شادتر میبودم</b>

21:34.920 --> 21:36.360
<b>تپه های اونلیا</b>

21:36.680 --> 21:38.300
<b>ما تقریبا رسیدیم</b>

21:39.370 --> 21:42.640
<b>اوه، اما این واقعا خوبه که برگشیم خونه</b>

22:30.480 --> 22:31.850
<b>ماریلا، من برگشتم</b>

22:32.820 --> 22:34.220
<b>پس تو برگشتی ؟</b>

22:34.300 --> 22:35.100
<b>بله!!ِ</b>

22:36.000 --> 22:38.660
<b>و اوه، این واقعا خوبه که برگشتم</b>

22:39.030 --> 22:43.040
<b>من میتونم همه چیزو ببوسم، فر، ساعت، ...ِ</b>

22:47.500 --> 22:50.170
<b>تو که منظورت این نیست که اینو برای من پختی؟</b>

22:50.500 --> 22:52.180
<b>بله همینطوره</b>

22:52.600 --> 22:59.190
<b>من فکر کردم تو باید گرسنه باشی بعد از اینکه یه مسیر طولانی رو طی کردی و نیاز به یه چیز اشتها برانگیز داری</b>

22:59.700 --> 23:00.520
<b>ماریلا . . .ِ</b>

23:00.520 --> 23:02.770
<b>زود باش و لباساتو عوض کن</b>

23:02.860 --> 23:05.430
<b>بعد به محض ورود متیو ما شام میخوریم</b>

23:05.500 --> 23:06.160
<b>بله</b>

23:14.730 --> 23:16.820
<b>باید بگم، خوشحالم که برگشتی</b>

23:17.170 --> 23:19.440
<b>تنهابودن اینجا بدون تو حس ترسناکی داشت</b>

23:20.140 --> 23:23.380
<b>و من هیچوقت بیشتر از 4 رو تو رو از خودم دور نمیکنم</b>

23:25.110 --> 23:32.130
<b>بعد از صرف شام، آنه جلوی آتیش، بین ماریلا و متیو نشست</b>

23:32.140 --> 23:34.720
<b>و گزارش کاملی در مورد همه ی اتفاقات این چند روز داد</b>

23:34.830 --> 23:38.850
<b>و با خوشحالی نتیجه گرفت</b>

23:39.840 --> 23:44.650
<b>من زمان خیلی خوبی گذروندم و به نظرم این میتونه یه نقطه شروع تازه برای من باشه</b>

23:44.650 --> 23:50.690
<b>اما بهتر از همه ش برگشتن به خونه بود</b>

24:18.160 --> 24:20.210
<b>با کمک خانوم استیسی</b>

24:20.400 --> 24:23.590
<b>آنه تصمیم مگیره برای کالج کوئین تلاش کنه</b>

24:23.930 --> 24:27.170
<b>قسمت بعد آنه در گرین گیبلز:ِ</b>

24:27.360 --> 24:29.130
<b>سازماندهی کلاس کوئینز</b>