﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:20.000
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:21.200 --> 00:25.910
ریونوسکه آکتاگاوا خوش اومدی

00:25.910 --> 00:27.370
یه گربه

00:27.370 --> 00:30.160
من گربه نیستم

00:30.160 --> 00:33.500
منُ مدیر اجرایی صدا کن

00:33.500 --> 00:35.330
مدیر؟

00:35.330 --> 00:40.370
نمیدونی چرا اینجایی؟

00:40.370 --> 00:42.040
عجیبه

00:42.040 --> 00:47.950
وقتی تناسخ پیدا می کنی، باید همه اطلاعاتی که نیاز داری بهت داده شه

00:47.950 --> 00:51.540
میشه ازت یه چیزی بپرسم، مدیر اجرایی؟

00:51.540 --> 00:53.200
چیه؟

00:53.200 --> 00:57.330
مطمئنی من ریونوسکه آکتاگاوام؟

02:28.910 --> 02:31.830
پس خاطراتت مبهمه؟

02:31.830 --> 02:32.910
آره

02:32.910 --> 02:37.540
میدونم که من ریونوسکه آکتاگاوام

02:37.540 --> 02:39.290
میتونستم. اگه فشار میاوردم

02:39.290 --> 02:44.370
آدمایی که بهشون نزدیک بودم و کارایی که تو زندگی انجام دادمُ به یاد بیارم

02:44.370 --> 02:50.660
اما به دلایلی، همه چیز گنگ و مه آلوده

02:50.660 --> 02:53.000
در مورد کتاب هایی که نوشتم

02:53.000 --> 02:59.200
می شناسمشون، ولی هیچ وابستگی عاطفی بهشون ندارم

02:59.200 --> 03:03.910
خیلی خیالیه انگارمال من نیستن

03:03.910 --> 03:05.540
این قبلا هیچوقت اتفاق نیفتاده

03:05.540 --> 03:09.950
ولی شاید یه خطای عجیبی تو دوباره متولد شدنت باشه

03:09.950 --> 03:11.660
خطا؟

03:11.660 --> 03:14.660
مثله یه ماشین خراب

03:14.660 --> 03:19.620
پس چرا سعی نمیکنی خودتُ تعمیر کنی؟

03:19.620 --> 03:25.540
شما نویسنده ها به اینجا احضار شدین تا از کتاب ‌ها در برابر لکه‌ ها محافظت کنین

03:25.540 --> 03:33.120
با اینکار، کتاب های زیادیُ بررسی و با نویسنده های زیادی آشنا میشی

03:33.120 --> 03:39.000
بعضیاشون ریونوسکه آکوتاگاوای زنده رو می شناختن

03:39.000 --> 03:43.910
...پس برخورد... یا دیدار دوباره خاطرات منُ زنده می کنه؟

03:43.910 --> 03:45.830
آره

03:45.830 --> 03:52.450
این خیلی منطقی تر از اینه که فرض کنیم زمان حلش می کنه

03:52.450 --> 03:57.290
همینطور به نظرم هدفی مناسب برای سر کار بودنه

03:57.290 --> 03:59.200
انکارش نمی کنم

03:59.200 --> 04:01.790
صادقانه.  من ازش خوشم میاد

04:01.790 --> 04:05.870
من به عنوان مدیر اجرایی اینجام

04:05.870 --> 04:10.500
به خاطر ادبیات این دنیا و به خاطر خودم

04:10.500 --> 04:15.410
خیلی منتظر حضورت به عنوان یک کاوشگر جدیدم، آکتاگاوا

04:15.410 --> 04:19.080
این اولین خاطره من از زمانیه که به اینجا اومدم

04:19.080 --> 04:23.660
زمانی که به من دلیلی برای جنگیدن داده شد

04:28.870 --> 04:30.200
اوسامو دازای

04:31.540 --> 04:33.950
اسمشُ نمی دونستم

04:36.410 --> 04:37.370
البته که نه

04:37.370 --> 04:39.330
--چیکار کردم؟
--اون بعد از مرگ من معروف شد

04:39.330 --> 04:41.790
--ون بعد از مرگ من معروف شد

04:43.330 --> 04:45.370
وقتی نیس

04:45.370 --> 04:50.160
قبل از اینکه شروع به سوال پرسیدن کنی... فرار کن، ملوس

04:53.870 --> 04:57.790
من هرگز مستقیماً ندیده بودمش اما انتخاب کردم که ببینمش

04:57.790 --> 05:01.410
چون می دونستم من براش مهمم

05:03.120 --> 05:06.580
من خودمُ آدم جالبی نمی بینم

05:06.580 --> 05:11.790
اما ملاقات با کسی که به ریونوسکه آکتاگاوا علاقه داشت

05:11.790 --> 05:17.660
راستشُ بگم، یه راهی برای پر کردن سوراخی بود که حس میکردم

05:19.330 --> 05:23.830
وقتی باهاش آشنا شدم، خیلی بامزه بود

05:23.830 --> 05:26.950
هر چند به یه معنا طبیعی بود

05:26.950 --> 05:31.790
او از اون آدمایی بود که یه نامه ی چهار متری برای معلمش می نوشت

05:31.790 --> 05:35.790
چون جایزه ای میخواست که اسم من روش بود

05:50.370 --> 05:54.160
سلام.  هر چه داری به ما بده

05:58.040 --> 06:06.290
اما وسواس اون و زخم های قلبش،روزنه ای رو به لکه ها باز کرد

06:06.290 --> 06:12.290
لکه‌ها قلب نویسنده رو نابود می‌کنند تا داستانشُ تغییر بدن

06:12.290 --> 06:15.040
و بعد کتابُ نابود میکنن

06:16.750 --> 06:19.950
اگه جایزه آکوتاگاوا همچین زخم هایی به قلبش گذاشت

06:19.950 --> 06:23.290
...و انقدر ضعیفش کرد

06:23.290 --> 06:28.620
یعنی اومدن من به اونجا درست بوده

06:28.620 --> 06:33.250
من وظیفه داشتم کتابشُ نجات بدم

06:52.750 --> 06:58.660
اما با این حال... تنها کاری که می تونستم انجام بدم کمک کردن بهش بود

06:58.660 --> 07:05.580
آخرش، اون مجبور شد به عنوان یه نویسنده بیدار شه و داستانشُ کامل کنه

07:05.580 --> 07:10.160
و چون خودم نتونستم انجامش بدم...

07:10.160 --> 07:14.580
!در عوض اون احساسات را تو کارم گذاشتم

07:14.580 --> 07:16.700
!نویسنده بودن یعنی همین

07:20.580 --> 07:22.580
الان، من ملوس ام

07:25.040 --> 07:28.370
ببخشید که منتظرت گذاشتم دوست من

07:35.000 --> 07:40.700
وقتی حرفشُ شنیدم با خودم فکر کردم...

07:40.700 --> 07:42.200
فکر کردی چی؟

07:42.200 --> 07:46.040
احساسات شدید نسبت به یه داستان، مثل اون

07:46.040 --> 07:48.080
میتونی بگی، غرور

07:48.080 --> 07:51.250
"کان کیکوچی"
من همچین چیزی دارم؟

07:51.250 --> 07:52.500
من همچین چیزی دارم؟

07:52.500 --> 07:54.870
ولی اونموقع

07:54.870 --> 07:58.870
فکر می‌کردم تنها دلیلی که همچین ایده‌ هایی به ذهنم میرسه همینه

07:58.870 --> 08:01.580
من کمبود خاطراتمُ داشتم

08:01.580 --> 08:09.660
اگر اونا رو پس می گرفتم، تمام احساساتم نسبت به کتاب هام برمی گشت

08:09.660 --> 08:12.870
اونا مجبورن، درسته؟

08:13.910 --> 08:17.040
"ماسائو کومه"

08:17.410 --> 08:20.620
"تاتسو هوری"

08:20.750 --> 08:23.450
مثل یه رویا بود

08:23.450 --> 08:27.370
ملاقات با آکتاگاوا <i>سنسی</i>
که مدتها آرزوشُ داشتم

08:27.370 --> 08:29.700
اینکه اون با من صحبت کنه

08:32.500 --> 08:34.580
این افتخاره

08:34.580 --> 08:39.040
هیچوقت نمیفهمیم اونا سناره های واقعین یا نه

08:39.040 --> 08:46.620
آره. فقط به خاطر مصنوعی بودن چیزی از درخشش کم نمیشه

08:46.620 --> 08:53.700
وگرنه، داستان هایی که ما نویسنده ها پشت سر میزاریم بی ارزش میشه

08:53.700 --> 08:57.290
حتی اگه نتونیم لمسشون کنیم. حتی اگه واقعی نباشن

08:57.290 --> 08:59.870
ما هنوز هم می تونیم ستاره ها رو زیبا ببینیم

08:59.870 --> 09:05.660
فکر می کنم این یکی از چیزهاییه که به زندگی ارزش میده

09:05.660 --> 09:09.870
...طرز فکرش، حرف هایی که میزد

09:09.870 --> 09:14.910
مردی بود که رویاشُ میدیدم

09:14.910 --> 09:19.950
حقیقتا، ترسیدم که ممکنه ترس منُ بفهمه

09:19.950 --> 09:22.620
باید به حرکت ادامه می دادم

09:22.620 --> 09:28.450
این تنها راه برای جلوگیری از فروپاشی خودم بود

09:28.450 --> 09:33.660
اودا زمانی که من داخل بدو ، ملوس بودم، غرق شد

09:33.660 --> 09:37.450
من تنها کسی هستم که امتحان نکرده، درسته؟

09:37.450 --> 09:40.000
آره، باور کردم...

09:40.000 --> 09:44.200
پاکسازی کتابها و ملاقات با نویسنده هایی که منُ میشناسن...

09:44.200 --> 09:46.910
بالاخره منُ نجات میده

09:56.580 --> 09:59.620
من از آکتاگاوا ممنونم

09:59.620 --> 10:04.330
به لطف اون تونستم با خود رقت انگیزم روبرو شم

10:05.910 --> 10:09.500
وقتی به این فکر می کنم که چه اتفاقی میفتاد اگه

10:09.500 --> 10:12.330
آکتاگاوا و دازای نیومده بودند لرزش بدنم قطع نمیشه

10:12.330 --> 10:15.120
پس نمی خوام بهش فکر کنم

10:22.660 --> 10:23.950
خفه شو

10:45.540 --> 10:47.200
!غیر ممکنه

10:47.200 --> 10:50.160
چطور آکتاگاوا میتونه آکتاگاوا نباشه؟

10:50.160 --> 10:54.950
!کیکوچی اگه باهاش ​​حرف بزنی متوجه میشی

10:54.950 --> 10:55.870
من باهاش ​​صحبت کردم

10:55.870 --> 10:58.290
اونه واقعی

10:58.290 --> 11:00.200
منظورت از "اونه واقعی" چیه؟

11:00.200 --> 11:04.040
پس با کی صحبت کردیم؟

11:04.040 --> 11:05.950
همزاد بدش؟

11:05.950 --> 11:08.370
فقط یه احتمال هست

11:08.370 --> 11:10.370
یه لکه

11:10.370 --> 11:14.790
مردی که خودشُ ریونوسکه آکوتاگاوا معرفی میکنه...

11:14.790 --> 11:16.410
که اینطور

11:16.410 --> 11:21.910
پس اون ریونوسکه آکوتاگاوایی نیست که توسط لکه تسخیر شده

11:21.910 --> 11:24.660
خوده لکه ست

11:24.660 --> 11:25.950
آره

11:25.950 --> 11:29.040
بله، این تنها چیزیه که

11:29.040 --> 11:33.830
حضور دو ریونوسکه آکوتاگاوا در اینجا رو توضیح میده

11:33.830 --> 11:35.950
یکیشون تقلبیه

11:35.950 --> 11:42.620
و تنها چیزی که میتونه یه همچین چیز تقلبی ای درست کنه، لکه ست

11:44.410 --> 11:46.500
منطقیه

11:46.500 --> 11:48.000
به نظر میاد خوشحالی

11:48.000 --> 11:52.790
فرضیه من اشتباه بود، ولی به خودی خود جالبه

11:52.790 --> 11:55.830
اگرچه مطمئن نیستیم که درست باشه

11:55.830 --> 11:57.330
آره

11:57.330 --> 12:01.500
به خاطر همین من با همه صحبت می کنم

12:01.500 --> 12:02.700
چیزی اشتباهه؟

12:02.700 --> 12:03.870
آره

12:03.870 --> 12:08.160
وقتی باهاش صحبت می کردین، حس نکردین یه چیزی اشتباهه؟

12:09.660 --> 12:12.620
حالا که گفتی...

12:12.620 --> 12:17.080
وقتی باهاش صحبت می کردین، حس نکردین یه چیزی اشتباهه؟

12:17.080 --> 12:19.500
حالا که گفتی...

12:19.500 --> 12:23.250
نفرت آکتاگاوا سنسی از سگ معروف بود

12:23.250 --> 12:25.250
پس عجیبه...

12:25.250 --> 12:27.080
!یکیشونو نوازش کرد

12:28.160 --> 12:29.910
ها؟  سنسی؟

12:29.910 --> 12:32.660
میدونی برام مهم نیست ولی...

12:32.660 --> 12:35.330
میزاری بره؟

12:35.330 --> 12:39.410
میتونستم بگم چون دشمن بودیم...

12:39.410 --> 12:44.000
ریو یکم متفاوت تر از هرکس دیگه ای بود

12:44.000 --> 12:48.290
نمیدونم چرا، اما... اون تنها کسی بود که کاملا موافق نبود

12:48.290 --> 12:51.080
به برنامه ما برای گرفتن لکه

12:51.080 --> 12:53.790
یادم هست این حس عجیب مقاومت وجود داشت

12:57.250 --> 12:58.950
اون صدف چیه؟

13:00.410 --> 13:01.790
حرکت کرد

13:03.040 --> 13:07.160
!بله، من همون صدفیم که اوسامو دازای رو کشت

13:07.160 --> 13:08.120
چی؟

13:08.120 --> 13:10.660
با صدف کشته شدی؟

13:10.660 --> 13:12.540
کی می تونه یه همچین کار وحشتناکی انجام بده؟

13:12.540 --> 13:17.290
مگه نه؟ اونا منو به جهنم فرستادن یعنی سلیقه خوبی دارن

13:17.290 --> 13:19.040
خوشحاله؟

13:19.040 --> 13:21.450
گاهی اوقات می تونه اینجوری باشه

13:21.450 --> 13:23.870
یادت هست کی تورو کشت؟

13:23.870 --> 13:26.410
اون احتمالاً تو دعوا چاقو خورده

13:26.410 --> 13:30.700
اگر دعوا بود، نمیباختم. من شبیه تو نیستم

13:30.700 --> 13:32.750
وقتی جسد شدی باهام دعوا می کنی؟

13:32.750 --> 13:34.330
خوبه

13:34.330 --> 13:35.450
یه صندلی؟

13:35.450 --> 13:36.950
آکوتاگاوا-<i>سنسی</i>؟

13:46.620 --> 13:51.750
اون همیشه سریع‌ترین فرد برای فرار از توهمات بود

13:51.750 --> 13:54.750
پس بالاخره بیدار شدی؟

13:54.750 --> 13:58.910
باور نکردنیه.  من اولین کسی هستم که بیدار میشه؟

13:58.910 --> 14:01.500
به اطراف نگاه کن

14:01.500 --> 14:06.540
اگر موجودی متفاوت از ما بود

14:06.540 --> 14:09.290
توضیح میده که چه اتفاقی افتاده

14:09.290 --> 14:10.290
ولی...

14:12.120 --> 14:15.200
پس ریو جدی بود

14:15.200 --> 14:20.000
اون جدا سعی کرد من و کتابمُ نجات بده

14:21.580 --> 14:26.500
نمی تونم فکرکنم که یه تقلبی این کارُ کنه

14:27.660 --> 14:29.250
حالا چی؟

14:29.250 --> 14:31.950
!متاسفم، ولی فکر نمی کنم بتونم جلوی خودمو بگیرم

14:36.160 --> 14:38.580
!من می خوام کتاب هام ناپدید شن

14:45.830 --> 14:47.330
که اینطور

14:47.330 --> 14:50.250
وصیت یه نویسنده رو متحد خودشون کردن

14:50.250 --> 14:54.790
به لکه این قدرتُ داد که مستقیماً در داستان دخالت کنه

14:54.790 --> 14:58.370
!این منطقی نیس

14:58.370 --> 15:04.250
!بارها باهاش ​​رفتم پاکسازی
!بارها باهاش دعوا کردم

15:04.250 --> 15:07.250
می تونم با اطمینان بهت بگم که اون تو این مورد جدی ترین بود

15:07.250 --> 15:12.290
از کتاب ها بیشتر از هر کس دیگه ای محافظت میکنه

15:12.290 --> 15:13.450
آکوتاگاوای اول که با داستان هاش
خواننده ها رو مجذوب خودش کرد

15:13.450 --> 15:16.200
آکوتاگاوای اول که با داستان هاش
خواننده ها رو مجذوب خودش کرد

15:16.200 --> 15:19.620
و آکوتاگاوا بعدی که
اون سبکُ رد کرد

15:19.620 --> 15:22.330
متفاوتن

15:22.330 --> 15:24.410
یه تئوری جالب

15:24.410 --> 15:29.660
پس یعنی دو تا ریونوسکه آکتاگاوا هست؟

15:29.660 --> 15:33.830
اینکه تصور کنیم یکی هویت تورو جعل کرده سخته

15:33.830 --> 15:39.040
پس من به یه ایده متفاوت رسیدم

15:39.040 --> 15:47.620
شاید آثارِ آخرتُ یه لکه نوشته

15:47.620 --> 15:51.160
پس منُ تسخیر و به من غلبه می‌ کنن

15:51.160 --> 15:55.410
و مجبورم میکنن آثار جدیدی بنویسم که کارهای قبلی منُ رد میکنه؟

15:55.410 --> 15:57.330
این تئوری توئه؟

15:57.330 --> 15:59.790
از نظرت جالب نیست؟

15:59.790 --> 16:00.790
نه

16:01.830 --> 16:05.540
اگه این حقیقت داشت، چی؟

16:06.870 --> 16:10.450
نصفِ تو لکه ست؟

16:13.080 --> 16:17.950
ینا رو تو رمانِ جدید توسون شیمازاکی خوندم

16:17.950 --> 16:22.450
این یک طرح سرگرم کننده ست

16:22.450 --> 16:23.660
که اینطور

16:23.660 --> 16:25.790
بهش فکر نکرده بودم

16:30.120 --> 16:31.950
از دید من رفت

16:34.370 --> 16:36.910
ولم کن لطفا

16:36.910 --> 16:38.700
نمی توانم

16:40.330 --> 16:41.790
باید برم

16:44.410 --> 16:48.870
تو ریونوسکه آکوتاگاوا ای؟ یا...

16:48.870 --> 16:53.370
فقط میخوام دازای رو نجات بدم

17:04.160 --> 17:05.910
چی کار می کنی؟

17:05.910 --> 17:08.290
من الان بهت علاقه مندم

17:15.160 --> 17:17.290
امیدوارم کار کنه

17:17.290 --> 17:18.700
برام دعا کن

17:31.000 --> 17:34.950
!تمام تلاششُ کرد تا من را نجات بده

17:37.200 --> 17:39.500
به من خیانت می کنی؟

17:43.540 --> 17:45.330
لعنتی!

17:45.330 --> 17:47.160
چرا؟

17:48.830 --> 17:49.870
آنگو!

17:52.910 --> 17:57.330
چرا همه همیشه اینقدر خوشحال به نظر می رسن؟

17:58.330 --> 17:59.830
بهم بگو.  چرا؟

18:08.450 --> 18:10.790
و همچنان با هم می خندین

18:13.950 --> 18:15.330
پس...

18:15.330 --> 18:16.620
فکر کن

18:18.790 --> 18:20.540
به فکر کردن ادامه بده!

18:25.500 --> 18:26.830
دازای

18:30.290 --> 18:33.040
من نمی تونم بزارم از نوشیدن بمیری

18:37.410 --> 18:42.160
سخت تلاش می کنم تا عادی باشم

18:43.870 --> 18:47.000
مسخره ست

18:47.000 --> 18:51.450
من هرگز به زندگیم به عنوان کسی که میشه روش حساب کرد اعتماد نکردم

18:51.450 --> 18:54.410
ما جونمونُ به خطر انداختیم تا با هم بجنگیم

18:54.410 --> 18:57.540
من به آکوتاگاوا سنسی باور دارم

18:57.540 --> 18:59.500
او آکوتاگاوا ست

18:59.500 --> 19:01.500
تنها نتیجه گیری

19:01.500 --> 19:04.330
به جهنم که بدونم

19:04.330 --> 19:05.830
اون یکی از ماست

19:05.830 --> 19:10.950
باور نمیکنم که اون یک جعلی یا یه مبتلا به لکه ست

19:10.950 --> 19:15.040
اون هر کاری از دستش بر میومد انجام داد تا اینُ به من بده

19:15.040 --> 19:18.040
یه لکه می تونه این کارُ انجام بده؟

19:18.040 --> 19:19.870
اون آکوتاگاوا ست

19:19.870 --> 19:24.410
اگر مدام در مورد جعلی بودنش مضخرف بگید، پشیمون میشین

19:24.410 --> 19:27.450
فکر میکنم اون هم ریو باشه

19:27.450 --> 19:31.620
شما بچه ها از ناکجاآباد اومدید، لعنتی چی میدونید؟

19:31.620 --> 19:34.330
!اون آکتاگاوا سنسیه

19:34.330 --> 19:35.370
باید باشه

19:35.370 --> 19:36.580
برعکس

19:36.580 --> 19:39.120
چون تازه به اینجا رسیدیم میتونیم اینو گیم

19:39.120 --> 19:41.620
به نظرت کجا بودیم؟

19:41.620 --> 19:42.950
کجا؟

19:42.950 --> 19:45.450
شکاف جهانی؟

19:45.450 --> 19:46.950
بریدگی؟

19:46.950 --> 19:49.450
کیمیاگر مشکلیُ تشخیص داد

19:49.450 --> 19:53.830
و تلاش کرد تا من و نویسنده های نزدیک به منُ دوباره تناسخ بده

19:53.830 --> 19:55.870
ولی شکست خورد

19:55.870 --> 20:01.620
یه نیروی خارجی مانع احضار بعضی از نویسنده ها شد

20:01.620 --> 20:06.660
و میگید که اون آکتاگاوای دوم بود؟

20:06.660 --> 20:13.000
لکه ای تو این ساختمون میتونه رو تناسخ تاثیر بزاره نه؟

20:13.000 --> 20:17.750
در هر صورت با ما تماس گرفتن ولی نتونستیم بیرون بیاییم

20:17.750 --> 20:20.450
و تو شکاف گرفتار شدن

20:22.160 --> 20:23.290
چی؟

20:28.580 --> 20:30.250
آکتاگاوا سنسی؟

20:33.500 --> 20:38.000
ولی به دلایلی، مسدودسازی یهو متوقف شد

20:38.000 --> 20:41.950
و تونستیم اینجا تناسخ پیدا کنیم

20:41.950 --> 20:43.830
چرا؟

20:43.830 --> 20:48.870
فرض اینه که برای کسی که مسدود کننده رو انجام میده اتفاقی افتاده

20:48.870 --> 20:52.000
برای مثال، خستگی ناگهانی

20:52.000 --> 20:54.080
!ازش دور شو

20:55.620 --> 21:00.790
به هر حال ما باید فورا تصمیم بگیریم که چه کار کنیم

21:00.790 --> 21:02.120
چیکار کنیم؟

21:02.120 --> 21:03.580
منظورت اینه؟

21:03.580 --> 21:05.500
اون یه لکه ست

21:05.500 --> 21:07.000
فقط یه کار هست

21:07.000 --> 21:08.370
!هرگز

21:08.370 --> 21:11.450
به حرفهامون گوش نمی دادی؟

21:11.450 --> 21:14.290
!تمام این مدت با ما بوده

21:14.290 --> 21:15.620
اون یکی از ماست

21:15.620 --> 21:17.620
متاسفم

21:17.620 --> 21:21.040
همه اینا باید تقصیر من باشه

21:21.040 --> 21:23.330
منظورت چیه؟

21:23.330 --> 21:27.580
من باید در موردش بهتون بگم

21:27.580 --> 21:31.750
و دلیل اینکه اونو خلق کردم

21:52.910 --> 21:56.910
"در یک باغ بامبو"

22:01.000 --> 22:22.000
.::   @bollbolljan_com  ::.

23:27.370 --> 23:29.000
"غذاهای ادبی."

23:29.000 --> 23:31.120
"غرور یک مرد و برنج کاری."

23:31.540 --> 23:32.540
یام

23:32.540 --> 23:35.370
"کاری برنج - کاری به آرامی خورش با سبزیجات شیرین و
ادویه جات ترشی جات."
چرا برنج کاری اینقدر خوبه؟

23:35.370 --> 23:38.160
"کاری برنج - کاری به آرامی خورش با سبزیجات شیرین و ادویه
جات ترشی جات."
زنجبیل قرمز هم باهاش خوبه

23:38.160 --> 23:41.500
دیروز برای اولین بار لوبیا کاری خوردم

23:41.500 --> 23:44.790
-- شگفت انگیز بود...
-- کاری به بشر قوت میده

23:44.790 --> 23:47.080
زنجبیل قرمز فقط برای
بهتر جلوه دادنشه

23:47.080 --> 23:49.830
مثل من و اون...

23:49.830 --> 23:52.410
!اما نقش های فرعی هم تمام تلاش خودشونُ میکنن

23:52.410 --> 23:56.080
برش بزنید و با ادویه
بپوشونید و روی شعله بزارین...

23:56.080 --> 23:58.950
!زنجبیل قرمز هم افتخار خودشُ داره

23:58.950 --> 24:00.660
چی میگی تو؟