﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:14.500
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:14.910 --> 00:17.250
من کجام؟

00:17.250 --> 00:18.700
من کیم؟

00:18.700 --> 00:22.410
می‌خوای بدونی که کی هستی؟

00:22.410 --> 00:24.450
.اگر می‌خوای بدونی، بهت می‌گم

00:24.450 --> 00:28.370
.بهت می‌گم که کی هستی و چی می‌خوای

00:28.370 --> 00:30.160
چیزی که می ‌خوام؟

02:06.120 --> 02:10.580
"زوزه به سوی ماه"
.نویسنده‌اش، ساکوتارو هاگیوارا هست

02:10.580 --> 02:12.200
.که اینطور

02:12.200 --> 02:18.370
پس چیزی که الان داریم می‌بینم، تمام دنیا‌های
.خاص اونه که به یه دنیا تبدیل شدن

02:18.370 --> 02:21.500
چرا همش دنبال من راه افتادی؟

02:21.500 --> 02:23.750
مگه من چیکار کردم؟

02:23.750 --> 02:27.040
.داره تعقیبت می‌کنه. سگ عجیب و غریبیه

02:27.040 --> 02:30.250
.آره. سگ عجیبیه

02:30.250 --> 02:31.450
...می‌دونستی

02:31.450 --> 02:37.580
حیوونا بطور غریزی می تونن حس کنن که
یه موجود دیگه ازشون ضعیف‌تره یا نه؟

02:37.580 --> 02:39.540
.عجب

02:39.540 --> 02:43.000
پس واسه همینه که دنبال دازای-کون راه افتاده؟

02:43.000 --> 02:44.750
یعنی چی؟

02:45.950 --> 02:47.330
چی؟

02:47.330 --> 02:49.120
صدای تفنگ بود؟

02:55.790 --> 02:57.500
...اون

02:57.500 --> 02:58.700
!چویا

03:01.950 --> 03:04.290
چی می‌خوای؟

03:04.290 --> 03:06.040
!از ترس زهره‌ترکم کردی

03:06.040 --> 03:08.040
!فک کردم مردی

03:08.040 --> 03:12.750
.والا، فکر کنم در واقع هم مردم

03:12.750 --> 03:14.580
.اینقد عجیب و غریب نباش

03:14.580 --> 03:17.500
.مرده‌ها نمی‌تونن حرف بزنن

03:17.500 --> 03:19.750
واقعا مردی چویا؟

03:19.750 --> 03:21.700
!آره دیگه

03:21.700 --> 03:24.080
پس چطور می‌تونی جواب اینو بدی؟

03:24.080 --> 03:26.250
الان این یه روح شیطانیه؟

03:26.250 --> 03:28.080
!No

03:28.080 --> 03:34.700
یه احتمال هم اینه که به عنوان بخشی
.از ماجراهای کتاب مرده باشی

03:34.700 --> 03:36.790
!خیلی باهوشی

03:36.790 --> 03:38.330
!بیا با همین احتمال۷ پیش بریم

03:38.330 --> 03:40.580
!آیییی

03:41.620 --> 03:43.790
ولش کن، می‌شه؟

03:43.790 --> 03:45.540
.پسر خوبی باش

03:45.540 --> 03:47.370
هاه؟ سنسی؟

03:47.370 --> 03:49.950
.ببین، خیلیم برام مهم نیست

03:49.950 --> 03:51.790
ولی می‌شه یه کار کنی؟

03:51.790 --> 03:53.450
.نمی‌تونم جم بخورم

03:53.450 --> 03:56.250
!معلومه که نمی‌تونی. خیر سرت مردی

03:56.250 --> 03:58.790
جهنم رفتن چه حسی داره؟

03:58.790 --> 04:02.250
!هی، همینجوری فرض نکن که من قراره برم جهنم

04:02.250 --> 04:05.000
و اینکه من یه جنازه‌م، دلیل نمی‌شه
.که مثل یه مرده باهام رفتار کنی

04:05.000 --> 04:07.370
.ای وای. قراره کلی روی اعصاب‌مون راه بره

04:07.370 --> 04:12.700
،من دوست دارم کمک کنم
ولی چیکار می تونم بکنم؟

04:12.700 --> 04:14.040
.می‌تونیم براش یه قبر بکنیم

04:14.040 --> 04:15.750
!منو خاک نکنین

04:15.750 --> 04:18.750
بهتره مسئله‌ای که اینجا
.پیش اومده رو حل کنیم

04:18.750 --> 04:20.160
حل کنی؟

04:20.160 --> 04:23.540
.مثلا قاتل رو پیدا کنیم

04:23.540 --> 04:28.580
آره. اگر تیر خورده یعنی اینکه
.یکی بهش شلیک کرده

04:28.580 --> 04:31.200
و ما باید پیداش کنیم؟

04:31.200 --> 04:34.000
قاتل باید همون لکه باشه، درسته؟

04:34.000 --> 04:35.580
.آره

04:35.580 --> 04:38.160
.ولی اینقدرا هم ساده نیست

04:38.160 --> 04:39.950
منظورت چیه؟

04:39.950 --> 04:43.370
در واقع ما همه‌مون به محض
.نفود به کتاب، گیر افتادیم

04:43.370 --> 04:46.160
.اتفاقات عجیبی که بدون هیچ اخطاری اتفاق افتادن

04:46.160 --> 04:53.290
همش رو بچینیم کنار هم، نشون می‌ده که
.لکه داره خود دنیای کتاب رو دستکاری می‌کنه

04:53.290 --> 04:55.160
دنیا رو دستکاری می‌کنه؟

04:55.160 --> 04:57.580
مگه ممکنه؟

04:57.580 --> 04:59.750
.هیچ وقت نشنیدم چنین اتفاقی بیفته

04:59.750 --> 05:02.790
...یا یه اتفاق غیر عالی داره اینجا میفته یا

05:02.790 --> 05:05.910
هی، ممکنه من یه جنازه باشم ولی
!دلیل نمی‌شه بهم بی‌محلی کنید

05:05.910 --> 05:08.700
،به هر حال، تنها راهی که داریم

05:08.700 --> 05:15.500
اینه که معمای پیش‌ رومون رو
.حل کنیم تا به لکه نزدیک بشیم

05:15.500 --> 05:18.790
!خیلی خب، من می‌شم کاراگاه

05:18.790 --> 05:23.160
نمی‌دونم که می‌شه این کار رو کرد یا
.نه ولی اشتیاقت مایه‌ی مسرته

05:23.160 --> 05:24.580
.برو بگیرشون دازای

05:24.580 --> 05:26.370
.تو دستیار منی

05:26.370 --> 05:29.000
.گوش کم، اینقد ورجه وورجه نکن

05:29.000 --> 05:31.950
.این یه صحنه‌ی قتله. درست برخورد کن

05:31.950 --> 05:36.290
ببخشید ولی خیلی سخته که بخوایم
.یه جنازه‌ی سخنگو رو جدی بگیریم

05:36.290 --> 05:39.580
احتمالا می‌تونیم در نظر بگیریم
.که این تنفگ، آلت قتاله‌ست

05:40.500 --> 05:42.160
.نه آنگو

05:42.160 --> 05:45.870
.اول باید فرضیاتت رو بررسی کنی

05:45.870 --> 05:48.200
چی چیز دیگه‌ای می‌تونه باشه؟

05:48.200 --> 05:51.290
...اسلحه‌ی اصلی

05:51.290 --> 05:53.080
!این صندلیه...

05:53.080 --> 05:55.540
یه دقیقه پیش اینجا بود؟

05:55.540 --> 05:56.700
.یادم نیس

05:56.700 --> 05:59.160
صندلی آلت قتاله‌ی اصلیه؟

05:59.160 --> 06:01.370
.پس حالا فقط اسم قاتل رو لازم داریم

06:01.370 --> 06:04.700
.واسه اونم یه ایده دارم

06:04.700 --> 06:06.040
...قاتل

06:07.080 --> 06:09.620
!تویی...

06:09.620 --> 06:10.950
.اون یه قورباغه‌ست

06:12.790 --> 06:18.290
من معتقدم که قورباقه، به یه انسان تبدیل
.شده و چویا رو تا حد مرگ کتک زده

06:18.290 --> 06:21.830
و بعد برای اینکه مثلا جنایت رو مخفی
...کنه یا همچین چیزی، یکم رنگ قرمز ریخته اینجا

06:21.830 --> 06:23.870
اون همچین چیزیش چیه دیگه؟

06:23.870 --> 06:26.950
!و بعدم شلیک کرده یا همچین چیزی

06:28.040 --> 06:29.200
.بی‌نقصه

06:29.200 --> 06:31.370
.نه

06:31.370 --> 06:33.450
.هوشمندانه بود، گل پسر هلو

06:33.450 --> 06:35.080
.جسد جا به جا شده

06:35.080 --> 06:39.410
استنتاجت مثل این بود که بگی یه
.ماهی خال مخالی توی هوا معلقه

06:39.410 --> 06:41.080
!چویا

06:42.330 --> 06:45.040
!دازای! دازای! بیدار شو

06:45.040 --> 06:47.620
!نه! اون مرده

06:47.620 --> 06:51.540
!آره. مث که مردم

06:51.540 --> 06:53.580
!تو یه جسدی! حرف نزن

06:53.580 --> 06:55.370
.این یه جرمه

06:55.370 --> 06:57.910
.آره. یه قتل

06:57.910 --> 07:00.410
آخه کی با دازای این کار رو می‌کنه؟

07:00.410 --> 07:02.870
می‌دونم خودمم. من به این خوبی! نه؟

07:02.870 --> 07:05.410
هیچ نظری نداری که ممکنه کار کی باشه؟

07:05.410 --> 07:07.290
دشمنی چیزی داری؟

07:07.290 --> 07:09.200
کسی که عصبانیش کرده باشی؟

07:09.200 --> 07:12.410
کسایی که دازای روی مخ‌شون رفته؟

07:12.410 --> 07:14.200
!وای نه! تا دلت بخواد زیادن

07:14.200 --> 07:15.540
.اصلا نمی‌شه توی چند فنر خلاصه‌شون کرد

07:15.540 --> 07:17.290
این یعنی چی مثلا؟

07:17.290 --> 07:19.950
اصلا از کجا می‌دونیم که این یه قتله؟

07:19.950 --> 07:21.370
ممکنه خودکشی کرده باشه، درسته؟

07:21.370 --> 07:24.790
آره. دازای حداقل سه بار با
.معشوقه‌هاش خودکشی کرده

07:24.790 --> 07:27.080
.که دوتاشون هم موفقیت‌آمیز نبود

07:27.080 --> 07:29.450
این الان واقعا مسئله‌ی مهمی نیست. هست؟

07:29.450 --> 07:31.040
خودکشی؟

07:31.040 --> 07:33.620
.به این یکی فک نکرده بودم

07:33.620 --> 07:35.700
آهای، آکوتاگاوا-سنسی؟

07:35.700 --> 07:37.870
خودت با تفنگ دل و رودت رو بیرون ریختی، نه؟

07:37.870 --> 07:42.580
خیلی جنم می‌خواد؛ مخصوصا
.واسه یه بچه سوسولی مثل تو

07:42.580 --> 07:46.080
.در واقع ممکنه تنفگ، ابزار قتل نباشه

07:46.080 --> 07:50.160
.شاید یکی با صندلی زدتش

07:50.160 --> 07:52.000
.این خودکشی محسوب نمی‌شه

07:52.000 --> 07:54.250
!من که بهتون گفتم

07:54.250 --> 07:56.580
!من به قتل رسیدم

07:56.580 --> 07:59.700
.که این یعنی یه نفر تو رو کشته

07:59.700 --> 08:04.000
این دفعه کیو عصبانی کردی؟

08:04.000 --> 08:05.410
.اصلا نمی‌شه حدس زد

08:05.410 --> 08:09.080
.سوژه‌ها تمومی ندارن

08:09.080 --> 08:11.910
هارو ساتو-سنسی چطوره؟

08:11.910 --> 08:15.750
،اگر اون می‌خواست این کار رو بکنه
.چند سال پیش این کار رو می‌کرد

08:15.750 --> 08:18.160
.قبل از اینکه اون نامه‌ی چهارمتری رو بفرسته

08:18.160 --> 08:19.950
.درسته

08:20.750 --> 08:23.500
پس کار کاواباوا-سنسی بوده؟

08:23.500 --> 08:25.700
.غیرممکنه

08:25.700 --> 08:31.950
،درسته که در مورد باختن جایزه‌ی آکوتاگاوا بهش
،دازای کلی نامه‌ی سراسر نق نق براش نوشته

08:31.950 --> 08:34.540
.ولی اونم در جواب، کلی نامه داده

08:34.540 --> 08:37.290
.بنظر نمیاد اونقدری عصبانی بوده که مرتکب قتل بشه

08:37.290 --> 08:40.000
شاید ماسوچی ایبوسه-سنسی؟

08:40.000 --> 08:40.330
.ممکنه کار کازو دان هم باشه

08:40.330 --> 08:43.950
رو مخ خیلیا رفتی، آره؟ -
.ممکنه کازو دان هم باشه -

08:43.950 --> 08:46.120
...والا، اونقدرا هم زیاد نیستن

08:46.120 --> 08:49.950
...خب داشتم فکر می‌کردم

08:49.950 --> 08:51.750
که اون صدف چیه؟

08:51.750 --> 08:53.540
.یه صدفه

08:53.540 --> 08:55.450
.یه صدف پوسیده

08:56.500 --> 08:58.080
.تکون خورد

08:58.080 --> 09:01.410
!پس متوجه تغییر قیافه‌ی من شدین

09:01.410 --> 09:02.500
!حرف زد

09:02.500 --> 09:10.450
...آره، من همون صدفی هستم
!که اوسامو دازای رو کشتم

09:10.450 --> 09:11.370
چی؟

09:11.370 --> 09:14.120
با یه صدف، زدن کشتنت؟

09:14.120 --> 09:16.160
.حالا که داره گنده می‌شه بو گند می ده

09:16.160 --> 09:20.660
می‌خواین شما رو هم به صدف پوسیده تبدیل کنم؟

09:20.660 --> 09:22.410
هاه؟

09:22.410 --> 09:23.950
!آنگو! آنگو

09:23.950 --> 09:27.040
چطور؟ چطور ممکنه اینطوری شه؟

09:27.040 --> 09:29.000
کی ممکنه همچین کاری کرده باشه؟

09:29.000 --> 09:30.410
.آره واقعا

09:30.410 --> 09:33.910
اونا منو هم فرستادن جهنم
.که یعنی سلقیه‌ی خیلی خوبی دارن

09:33.910 --> 09:35.870
خوشحاله، نه؟

09:35.870 --> 09:38.830
.آنگو همینجوریه

09:38.830 --> 09:41.080
یادت میاد که کی کشتت؟

09:41.080 --> 09:43.620
.احتمالا موقع دعوا، چاقو خورده

09:43.620 --> 09:46.450
.من هیچ وقت توی دعوا نمی بازم

09:46.450 --> 09:49.370
!من مث تو نیستم چویا

09:49.370 --> 09:51.250
چی گفتی؟ دلت دعوا می‌خواد؟

09:51.250 --> 09:52.790
.اصلا امتحانش هم نکن

09:52.790 --> 09:55.870
حرفای سنگین می‌زنی ولی
.تو دعوا، خیلی بی‌عرضه‌ای

09:55.870 --> 10:00.040
تو یه جنازه‌ای، بعد می‌خوای با من دعوا کنی، آره؟

10:00.040 --> 10:01.370
یه صندلی؟

10:01.370 --> 10:03.290
آکوتاگاوا-سنسی؟

10:09.410 --> 10:10.410
چیه؟

10:10.410 --> 10:12.000
.نزدیک بود

10:12.000 --> 10:15.620
.این دیا، تحت کنترل لکه‌ست

10:15.620 --> 10:20.750
سلیقه‌ی شخصیت همین بود؟ که ما رو با
این داستانای مسخره گول بزنی؟

10:20.750 --> 10:21.580
ساکو-کون؟

10:21.580 --> 10:24.500
ساکوتارو هاگیوارا

10:24.500 --> 10:26.000
<i>زوزه به سوی ماه</i>

10:26.450 --> 10:28.500
.لکه‌دار شدن ادامه داره

10:28.500 --> 10:30.200
همه چیز مرتبه؟

10:30.200 --> 10:31.790
.نمی‌شه گفت

10:31.790 --> 10:34.620
لازمه که ما هم بریم؟

10:34.620 --> 10:36.450
.نه

10:36.450 --> 10:42.040
،اگر هممون بریم و هی شکست بخوریم
.کسی نمی‌مونه که بتونه کاری بکنه

10:42.040 --> 10:44.080
.حتی حرفشم نزن

10:44.080 --> 10:47.870
ولی کنجکاو نیستی؟

10:47.870 --> 10:53.330
چرا هر کسی بدون هیچ محدودیتی
می‌تونه وارد این کتاب بشه؟

10:53.330 --> 10:57.080
خیلی غیرعادیه، نه؟

10:57.080 --> 10:58.830
.آره

10:58.830 --> 11:02.160
می‌دونی چرا شیمازاکی؟

11:02.160 --> 11:04.200
.یه نظرایی دارم

11:04.200 --> 11:06.200
می‌خوای بشنوی؟

11:06.200 --> 11:09.750
.کتاب به دنبال متصل شدن به نویسنده‌ست

11:09.750 --> 11:12.120
.به همه اجازه‌ی ورود می‌ده

11:12.120 --> 11:17.870
که یعنی، کسی که کتاب می‌خواد
.بهش وصل شه، اونجا نیست

11:18.910 --> 11:22.200
،اگر کسی که می‌خوای، نباشن
.دیگه فرقی نمی‌کنه که کی هستن

11:22.200 --> 11:29.870
مثل حسیه که یه بچه‌
.نسبت به اسباب‌بازیاش داره

11:29.870 --> 11:36.370
پس نویسنده‌ای که ساکوتارو هاگیوارا
می‌خواد، یکی دیگه‌ست؟

11:36.370 --> 11:37.500
.آره

11:37.500 --> 11:43.750
،و احتمالا اون شخص
.کلید نجات این کتابه

11:43.750 --> 11:47.700
وایسا ببینم، تنها کسی که توی کمیته‌ی
استقبال از منه، یه گربه‌ست؟

11:47.700 --> 11:49.750
،پس اومدی

11:49.750 --> 11:52.950
سایسی مورو؟

11:53.870 --> 11:58.200
بعضی از سربازا، غیرقابل قبول بودن

11:58.200 --> 12:00.910
.و بنظر می‌رسه عمدا به هدف نزدن

12:13.080 --> 12:14.660
اینا کین؟

12:14.660 --> 12:17.040
من از کجا بدونم؟

12:17.040 --> 12:22.040
وقتی مردی که از گلوله‌ها مرده
،بود، توی خواب بیدار شد

12:22.040 --> 12:25.250
.اشک‌های ناراحتی توی آسمون افتاد

12:25.250 --> 12:28.370
.این تنباکو اینجوریه

12:28.370 --> 12:30.660
وایسا ببینم، اونا زامبین؟

12:30.660 --> 12:35.700
روی شکم سفید مرده‌ی
مستی که به پشت خوابیده بود

12:35.700 --> 12:40.620
.چند قطره‌ی شفاف و کمرنگ خون دیدم، و یع قلب پیچ خورده‌ی چند ضلعی

12:43.160 --> 12:45.450
،زمین دورش درخشید

12:45.450 --> 12:49.040
دستای زیادی که از روماتیسم

12:49.040 --> 12:51.450
،و روده‌های بهم پیچیده
،می‌لرزیدن، اون رو گرفتن

12:51.450 --> 12:54.370
علف‌ها خیلی بلند بودن
.همه‌چیز مثل رادیوم، قابل دیدن بود

12:54.370 --> 12:58.410
.ساکوتارو، دیگه طاقت این گه رو ندارم -
علف‌ها خیلی بلند بودن
.همه‌چیز مثل رادیوم، قابل دیدن بود

13:12.910 --> 13:14.120
!لعنتی

13:14.120 --> 13:16.290
.بامبویی از روی علف‌های درخشان رشد کرد

13:16.290 --> 13:17.790
،بابمبوی سبز رشد کرد

13:17.790 --> 13:20.040
.و در زیر زمین هم ریشه‌هاش رشد کردن

13:20.040 --> 13:24.370
ریشه‌هاش باریک شدن و تا آخر رشد کردن
.و در انتهاشون، تار‌های ریزی رشد کرد

13:24.370 --> 13:26.790
.تارهای ریزی رشد کرد

13:26.790 --> 13:28.700
...تارها به آرومی می‌لرزیدن

13:32.290 --> 13:33.790
.همینطور دارن میان

13:33.790 --> 13:36.200
.بامبو روی این زمین سفت شد کرد

13:36.200 --> 13:39.200
.بامبو سطح خاک رو سوراخ کرد و رشد کرد

13:39.200 --> 13:41.500
.بامبو صاف و مسقیم رشد کرد

13:41.500 --> 13:44.000
،و گره‌هاش یخ زد

13:44.000 --> 13:46.500
.بامبو زیر آسمون آبی رشد کرد

13:46.500 --> 13:48.830
.بامبو. بامبو. بامبو رشد کرد

13:54.620 --> 13:56.120
.بس کن

13:56.120 --> 13:58.910
.لکه داره کنترلت می‌کنه

13:59.750 --> 14:02.540
لکه؟ منو کنترل کنه؟

14:10.750 --> 14:13.000
.من تحت کنترل اون نیستم

14:13.000 --> 14:18.700
من دارم به به خواست خودم
با لکه همکاری می‌کنم

14:18.700 --> 14:20.620
منظورت چیه؟

14:20.620 --> 14:23.040
.کتابت قراره از بین بره

14:23.040 --> 14:25.000
می‌فهمی اصلا؟

14:30.540 --> 14:34.120
.آگه باشید که همه‌ی گناهان ثبت می‌شوند

14:34.120 --> 14:37.120
.اما همه‌ی گناهان، از آن من نیستند

14:37.120 --> 14:42.370
،آنچه در حقیقت در مقابل من ظاهر می‌شود
.وهمی از شعله های بی‌سایه است

14:42.370 --> 14:45.830
،یک شبح غمگین
.که بر روی برف‌ها ناپدید می‌شود

14:45.830 --> 14:50.160
اعترافات پر حرارت من را در
چنین روزی چه سود باشد؟

14:50.160 --> 14:52.790
.چیزی نیست جز شبح شعله‌ای بی‌رنگ

14:58.450 --> 15:00.120
حالا چی؟

15:00.120 --> 15:03.000
!متاسفم ولی فکر نکنم بتونم عقب بکشم

15:08.120 --> 15:12.790
،سگی ولگرد بر روی اسکله‌ای پوسیده
.به سوی ماه زوزه می‌کشد

15:12.790 --> 15:14.870
،هنگامی که روح، سر برمی‌گرداند تا گوش فرا دهد

15:14.870 --> 15:15.660
...صدای بی‌نوایش -

15:15.660 --> 15:16.910
.بسه دیگه

15:16.910 --> 15:18.500
.خوشم نمیاد

15:18.500 --> 15:20.660
مرگ جزء علایقت نیست؟

15:20.660 --> 15:23.330
.هر چی نباشه، تو یه نویسنده‌ای

15:23.330 --> 15:27.910
و هر چی نباشه، از بقیه‌ی
.نویسنده‌ها سطح بالاتری داری

15:27.910 --> 15:31.000
.نویسنده‌های بی‌شماری از تو الهام گرفتن

15:31.000 --> 15:33.120
قضیه به سایسی مربوط می‌شه؟

15:33.120 --> 15:36.910
.سایسی مورو یکی از بهرین شاعرا بود

15:36.910 --> 15:41.330
"تنهایی‌ای اون توی "شعر‌های عشق
.توصیف می‌کنه، خیلی برام ارزش داره

15:41.330 --> 15:43.200
.من از شیوه‌ی وحشت کردم

15:43.200 --> 15:47.580
اون صبح‌ها و شب‌هایی که همه
.تجربه می‌کنن رو توصیف می‌کنه

15:47.580 --> 15:52.370
توی "اشعار بهار از یاد رفته" کاری می‌کنه
.که حتی نفس کشیدنم غمگین بنظر بیاد

15:52.370 --> 15:55.370
.من از قدرت کلامش، وحشت کردم

15:55.370 --> 15:58.500
.سای... سای یه استاد واقعی بود

15:58.500 --> 15:59.620
...اما

16:08.290 --> 16:12.290
اون شعر و شاعری رو ول کرد
.و وارد دنیای رمان‌نویسی شد

16:12.290 --> 16:13.540
.که اینطور

16:13.540 --> 16:16.580
و تو فکر می کنه که این تقصیر منه؟

16:16.580 --> 16:19.370
.نه اینطور نیست

16:19.370 --> 16:23.660
تقصیر منه که سای علاقه‌اش به
.شعر و شاعری رو از دست داد

16:24.870 --> 16:27.540
.تو فوق‌العاده‌ای ساکو

16:27.540 --> 16:29.450
جریان چیه؟

16:29.450 --> 16:33.040
.شعر تو همیشه منو شگفت‌زده می‌کنه

16:33.040 --> 16:35.620
.انتخاب کلماتت خیلی خاصه

16:35.620 --> 16:39.370
...ریتم متن زیبات، مثل یه آهنگ

16:39.370 --> 16:43.040
.این چیزیه که بهش می‌گن استعداد خدادادی

16:43.040 --> 16:47.200
مطمينم که شعرای تو برای
.سالیان سال خونده می‌شه

16:47.200 --> 16:49.660
.و مردم زیادی روی تحت تاثیر قرار می‌ده

16:50.290 --> 16:52.370
.مطمئنم

16:52.370 --> 16:54.950
.شعرای تو هم فوق‌العادن

16:54.950 --> 16:59.120
!بیا تا ابد کار هم شعرای فوق‌العاده بنویسم

17:00.500 --> 17:02.080
!سای

17:02.080 --> 17:03.950
!همه‌‌ی تلاشت رو بکن ساکو

17:05.330 --> 17:06.700
رمان؟

17:06.700 --> 17:08.200
.آره

17:08.200 --> 17:10.410
.من شعرات رو دوست دارم

17:10.410 --> 17:12.700
پس واسه چی...؟

17:12.700 --> 17:16.790
.منو ترک نکن

17:16.790 --> 17:18.000
.متاسفم

17:21.160 --> 17:23.750
.تو شگفت‌انگیزی ساکو

17:23.750 --> 17:28.410
،اگر بخاطر من نبود
.ساکو به نوشتن ادامه می‌داد

17:28.410 --> 17:29.950
،تقصیر منه که وجود دارم

17:29.950 --> 17:32.330
!بخاطر شعرایی که نوشتم

17:32.330 --> 17:33.830
چه ربطی به تو داره؟

17:33.830 --> 17:35.580
هدفت چیه؟

17:35.580 --> 17:38.410
.می‌خوام کتابام ناپدید بشن

17:38.410 --> 17:40.450
!بخاطر سای

17:58.830 --> 18:02.120
.آرزوی لکه، با هدف من یکیه

18:02.120 --> 18:05.040
.شما خارجیا هیچ شانسی ندارید

18:05.040 --> 18:06.790
.که اینطور

18:06.790 --> 18:09.620
،با آوردن نویسنده ی کتاب به سمت خودشون

18:09.620 --> 18:14.250
لکه به اندازه‌ای قدرتمند شده
که این دنیا رو کنترل کنه؟

18:14.250 --> 18:16.540
...ولی درک نمی‌کنم

18:16.540 --> 18:18.750
،حتی اگر کتابات همین الان ناپدید بشن

18:18.750 --> 18:21.370
.گذشته‌ی سایسی تغییری نمی‌کنه

18:21.370 --> 18:23.290
پس واسه چی؟

18:23.290 --> 18:24.500
.تغییر می‌کنه

18:24.500 --> 18:25.660
چرا؟

18:25.660 --> 18:29.790
،اگر کتابای من ناپدید بشن
،سای به نوشتن ادامه می‌ده

18:29.790 --> 18:32.290
و در آینده، اشعارش برای
سالیان درازی معروف می‌شه

18:32.290 --> 18:36.200
سرنوشت کتاب، هم گذشته رو
!تغییر می‌ده و هم آینده رو

18:36.200 --> 18:39.870
تو بودی که این دروغا رو بخ ساکو-کون گفتی؟

18:39.870 --> 18:41.950
.اینا دروغ نیستن

18:41.950 --> 18:44.500
.خودت اینو بهتر می‌دونی

18:45.660 --> 18:49.200
،اگر شانسی وجود داشته باشه
.می‌خوام خطرش رو به جون بخرم

18:49.200 --> 18:51.950
،و اگر بخوای دخالت کنی
!عقب نمی‌شینم

18:53.580 --> 18:55.250
دخالت؟

18:55.250 --> 18:58.290
.این کار رو به اون می‌سپارم

18:59.370 --> 19:01.370
سای؟

19:01.370 --> 19:03.450
چرا؟

19:03.450 --> 19:04.790
.هی

19:04.790 --> 19:06.830
.خوشحالم که دوباره می‌بینمت ساکو

19:09.330 --> 19:11.370
پس لکه تویی؟

19:11.370 --> 19:12.660
!بس کن سای

19:12.660 --> 19:13.830
!مجبور نیستی این کار رو بکنی

19:13.830 --> 19:15.410
.البته که مجبورم

19:15.410 --> 19:17.370
.می‌خوام از کتابات محافظت کنم

19:17.370 --> 19:18.910
.نه، سای

19:18.910 --> 19:20.290
...من

19:20.290 --> 19:22.250
!این آرزوی منه

19:22.250 --> 19:24.370
!کتابای من باید ناپدید بشن

19:24.370 --> 19:25.080
...پس

19:25.080 --> 19:27.160
پس چرا من رو فرا خوندی؟

19:28.580 --> 19:32.870
اون گربه‌ی عجیب بهم گفت که این
.کتاب، داره من رو فرا می‌خونه

19:32.870 --> 19:35.080
...و خواستش خیلی قدرتمند بود

19:35.080 --> 19:37.660
و به همین خاطره که اون
.تونست من رو تناسخ بده

19:37.660 --> 19:39.790
این حقیقت داره؟

19:39.790 --> 19:42.120
تو می‌خواستی من جلوت رو بگیرم، درسته؟

19:42.120 --> 19:45.450
...نه، من واقعا

19:45.450 --> 19:47.750
!کتابای من واقعا نباید وجود داشته باشن

19:47.750 --> 19:50.120
...بخاطر اوناست که تو

19:50.120 --> 19:51.410
.انجامش بده

19:51.410 --> 19:53.410
.ماشه رو بکش. حالا

19:53.410 --> 19:56.700
.و این کتاب رو از دنیا، پاک کن

19:57.910 --> 20:00.660
!انجامش بده! انجامش بده

20:17.080 --> 20:23.000
،کتابایی که تو نوشتی
.احساساتت و روحت رو در بر دارن

20:23.000 --> 20:26.370
.نمی‌تونم بذارم اونا ناپدید بشن

20:26.370 --> 20:28.040
.بهت اجازه نمی‌دم نابودشون کنی

20:28.040 --> 20:31.750
،و هر کس بخواد این کار رو بکنه
.حتی خودت... جلوش وایمیستم

20:31.750 --> 20:34.750
...اما بخاطر من، تو

20:34.750 --> 20:36.870
.این فقط حماقتته

20:36.870 --> 20:39.250
.بخاطر تو نیست

20:39.250 --> 20:41.790
من فقط داستان نوشتن رو بیشتر
.دوست داشتم، همین

20:43.910 --> 20:47.200
...متاسفم سای. من فقط خودخواهانه فکر کردم که

20:48.620 --> 20:51.000
.تو واقعا خودخواهی

20:51.000 --> 20:53.080
.ولی همیشه همینطوری بودی

21:02.750 --> 21:03.290
""<i>زوزه به سوی ماه</i>

21:03.290 --> 21:05.700
""<i>زوزه به سوی ماه</i>
.بنظر میاد اوقات سختی رو گذرونین

21:05.700 --> 21:06.870
""<i>زوزه به سوی ماه</i>
.یه کم

21:07.330 --> 21:14.160
ولی موفق شدیم که کتاب رو نجات بدیم
.و همینطور یه نویسنده‌ی جدید رو

21:14.160 --> 21:16.080
.فک کنم خوب پیش رفت

21:16.080 --> 21:17.750
خوب پیش رفت هاه؟

21:17.750 --> 21:22.080
ولی هدف اصلیت رو فراموش کردی، مگه نه؟

21:22.080 --> 21:25.080
.خاطرات من

21:25.080 --> 21:26.910
.البته

21:26.910 --> 21:32.290
آره. منم می‌خوام خاطراتم مثل
.ریونسوکه آکوتاگاوای نویسنده، برگرده

21:32.290 --> 21:33.750
..اما

21:33.750 --> 21:35.370
،اگر کتابا رو نجات بدم

21:35.370 --> 21:40.120
،کسانی رو نجات می‌دم که این کتاب
.یه روزی نجات‌شون می‌ده

21:44.660 --> 21:45.370
""غروب خورشید

21:45.370 --> 21:47.160
""غروب خورشید
.بنظرم همین به تنهایی خیلی ارزشمنده

21:47.160 --> 21:49.500
.بنظرم همین به تنهایی خیلی ارزشمنده

21:49.500 --> 21:52.950
.و فعلا همین کافیه

21:57.910 --> 22:00.910
""<i>زوزه به سوی ماه</i>

22:01.800 --> 22:22.000
.::   @bollbolljan_com  ::.

23:31.540 --> 23:33.080
<i>!ادبیات غذا‌شنانی</i>

23:33.080 --> 23:35.200
<i>.فصل املت بانمک رویایی</i>

23:35.200 --> 23:35.370
ساکو، تو دوست داشتی، نه؟

23:35.370 --> 23:36.540
"ووش"
ساکو، تو دوست داشتی، نه؟

23:36.540 --> 23:38.000
ساکو، تو دوست داشتی، نه؟

23:38.000 --> 23:40.250
!خیلی براش زحمت کشیدم

23:40.250 --> 23:41.250
!املت درست شده از تخم‌مرغ تازه"
،شکلش رو عوض کنید و با مواد مختلف پرش کنید
"!حالت‌های بی‌نهایتی وجود داره
!خیلی خوشکله

23:41.250 --> 23:42.910
!املت درست شده از تخم‌مرغ تازه"
،شکلش رو عوض کنید و با مواد مختلف پرش کنید
"!حالت‌های بی‌نهایتی وجود داره
ولی بیشتر می‌خوای، مگه نه؟

23:43.290 --> 23:45.580
...سای، قیافت یه جورایی

23:45.580 --> 23:47.330
!یه طلسم روش می‌ذارم

23:47.330 --> 23:49.750
!زیاد شو

23:49.750 --> 23:51.500
!املت ها چند برابر شدن

23:51.500 --> 23:53.910
خیلی بخور، باشه؟

23:53.910 --> 23:56.250
!نه! نجاتم بده

23:57.830 --> 23:58.200
""یک غذای برازنده از هاگیوارا