﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:12.000
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:12.870 --> 00:15.000
‫حرف آخری داری؟

00:15.000 --> 00:18.500
‫نیازی نیست این سوال رو از یه آلودگی محض بپرسی.

00:24.200 --> 00:25.660
‫دازای-کان؟

00:25.660 --> 00:27.370
‫داری چیکار میکنی؟

00:27.370 --> 00:29.450
‫نمیذارم بکشیش.

00:29.450 --> 00:30.870
‫چی؟

00:30.870 --> 00:32.950
‫بدل باشه یا نه...

00:32.950 --> 00:35.660
‫...اون یکی از ماست.

02:34.290 --> 02:35.700
‫متوجهم.

02:35.700 --> 02:40.000
‫من...ربونوسوکه آکوتاگاوا بودم.

02:40.000 --> 02:41.200
‫درون...

02:46.500 --> 02:48.500
‫درون تو متولد شدم.

02:54.830 --> 02:56.660
‫ریونوسوکه آکوتاگاوا.

02:56.660 --> 03:01.160
‫تو آدم خیلی خجالتی و نازک نارنجی بودی.

03:01.160 --> 03:07.080
‫خیال کردی که همه قلبا از تو متنفرن.

03:07.080 --> 03:13.370
‫پس نیاز به کسی داشتی که دوستت داشته باشه.

03:13.370 --> 03:15.700
‫یه چیزی هست که میخوام بنویسم.

03:15.700 --> 03:17.750
‫چیه؟

03:17.750 --> 03:21.950
‫یه رمان.یه رمان که شبیه یه رمان واقعی باشه.

03:21.950 --> 03:24.250
‫پس بنویسش.

03:24.250 --> 03:30.120
‫اما میفهمم که هیچکس اونو نمیخواد...

03:30.120 --> 03:37.660
‫و میدونم که نمیتونم چیزی مثل شیگا سان بنویسم.

03:37.660 --> 03:42.950
‫فکر میکنی همه چی باید بی نقص باشه،آره؟

03:42.950 --> 03:46.540
‫چون این چیزیه که مردم میخوان.

03:46.540 --> 03:48.660
‫تو زیادی مهربونی.

03:48.660 --> 03:53.250
‫حس میکنی که نمیتونی به انتظارات مردم خیانت کنی.

03:53.250 --> 03:55.580
‫فقط میترسم که ازم ناامید بشن.

04:03.040 --> 04:07.790
‫تو یه دوست میخواستی که همه چیزت رو دوست داشته باشه.

04:07.790 --> 04:12.580
‫واسه همین هم بود که من رو درونت ساختی.

04:12.580 --> 04:16.580
‫من کسی بودم که تو واسه دوستت داشتن،میتونستی همیشه روش حساب کنی.

04:16.580 --> 04:21.410
‫و تو تمام دنیای من بودی.

04:21.410 --> 04:28.120
‫واسه همین میخواستم از حس عزت نفس قوی اما شکننده ت حمایت کنم.

04:28.120 --> 04:31.450
‫بی اهمیت به این که چند سال گذشت،یا کجاها رفتی.

04:33.160 --> 04:37.540
‫به نوشتن ادامه دادی.از نوشتن فرار نکردی.

04:40.290 --> 04:43.750
‫نه،شاید این درست نباشه.

04:43.750 --> 04:47.120
‫بهم این حس دست داد که نمیتونستی فرار کنی

04:47.120 --> 04:52.580
‫واسه من اینطور به نظر میرسید که رمان ها،مثل ادبیات،تو رو اسیر خودشون کردن.

04:52.580 --> 04:54.580
‫چیکار کنم؟

04:54.580 --> 04:56.330
‫من چی ام؟

04:56.330 --> 04:58.410
‫چی از من در میاد؟

04:58.410 --> 05:06.870
‫میدونستی که نوشتن داشت تو رو از پا در میاورد،اما فقط میتونستی نوشتن رو انتخاب کنی.

05:06.870 --> 05:12.500
‫شاید تقدیر نهاییت اونجا تصمیمش گرفته شده بود.

05:15.450 --> 05:18.450
‫چیکار کنم؟

05:18.450 --> 05:23.910
‫نمیتونم برگردم و ریونوسوکه آکوتاگاوایی که مردم میخوان باشم.

05:23.910 --> 05:27.620
‫تو چرا اینطوری هستی؟

05:27.620 --> 05:33.370
‫چرا هنوز سعی داری به بقیه چیزی که میخوان رو بدی حتی الان؟

05:33.370 --> 05:38.040
‫چون مطمئنم تموم چیزیه که دارم.

05:38.040 --> 05:39.950
‫چون تو خالی ام.

05:39.950 --> 05:42.080
‫حداقل کاری که میتونم بکنم اینه که باعث بشم بقیه راجع بهم خوب فکر کنن.

05:42.080 --> 05:43.790
‫تو تو خالی نیستی!

05:43.790 --> 05:45.870
‫تو...

05:45.870 --> 05:51.580
‫تو درست میگی.تو همیشه تو سمت من بودی.

05:51.580 --> 05:56.620
‫چون همینطوری ساختمت.

05:56.620 --> 06:01.410
‫متاسفم که مجبورت کردم همچین زندگی بلااستفاده ای داشته باشه.

06:01.410 --> 06:06.040
‫داری یه جوری جلوه میدی که من راجع بهت خوب فکر کنم؟

06:06.040 --> 06:07.660
‫عادت بدیه.

06:10.910 --> 06:15.250
‫تو همیشه همراهم بودی.

06:15.250 --> 06:18.660
‫پس حالا،در آخر،آرزوی من رو برآورده کن.

06:18.660 --> 06:20.250
‫چی؟

06:20.250 --> 06:24.870
‫در حالی که خوابم،خفه م کنی که بمیرم؟

06:50.370 --> 06:52.910
‫و در آخر،تو...

07:03.250 --> 07:06.040
‫"دیالوگی در تاریکی"
‫پیش نویسی که جا گذاشتی یه دیالوگ بود.

07:06.040 --> 07:10.370
‫بین تو و تو دیگه،کسی که همه چیز رو انکار کرد،تو بودی.

07:11.540 --> 07:18.080
‫تو من رو خلق کردی،اما حتی نمیتونستی بهم مهربونیم رو روا ندونستی.

07:18.080 --> 07:22.370
‫تنها دوست من،اربابی که من رو خلق کرد...

07:22.370 --> 07:24.950
‫تو برای من همه چیز بودی.

07:24.950 --> 07:28.500
‫من از رمانایی که تو رو اسیر گرفتن و رهات نمیکنن،متنفرم!

07:28.500 --> 07:32.160
‫"دیالوگی در تاریکی"
‫من از رمانایی که تو رو اسیر گرفتن و رهات نمیکنن،متنفرم!

07:32.160 --> 07:36.040
‫از طلسمی به اسم ادبیات که روش زندگی کردنت رو محدود کرده،تنفر دارم.

07:38.160 --> 07:42.700
‫من فقط مخلوقی از تصورات ریونوسوکه آکوتاگاوا بودم.

07:42.700 --> 07:46.370
‫قرار بود موقع مرگت ناپدید بشم.

07:46.370 --> 07:49.790
‫اما یهو اونا ظاهر شدن.

07:57.620 --> 07:59.160
‫من کجام؟

08:00.330 --> 08:02.250
‫تو بودی که صدا زدی؟

08:03.910 --> 08:05.290
‫چی؟

08:05.290 --> 08:08.200
‫تو صدا زدی بیایم اینجا.

08:08.200 --> 08:10.330
‫چی داری میگی؟

08:10.330 --> 08:12.540
‫تو کی هستی؟

08:12.540 --> 08:16.410
‫آلودگی ها.اسم ما اینه.

08:16.410 --> 08:17.950
‫آلودگی ها.

08:17.950 --> 08:21.580
‫ما تمام ادبیات رو آلوده میکنم.

08:21.580 --> 08:25.540
‫همه ادبیات رو از بین میبریم.

08:25.540 --> 08:29.870
‫دلیل وجودمون همینه.

08:29.870 --> 08:32.790
‫نابود کردن ادبیات؟

08:32.790 --> 08:35.200
‫چرا باید همچین کاری بکنین؟

08:35.200 --> 08:38.830
‫ادبیات احساسات انسان رو بیدار میکنه.

08:38.830 --> 08:43.290
‫اما وقتی عواطف انسان بیدار میشن،

08:43.290 --> 08:47.540
‫در ادامه ش گوناگون میشن و میرن سراغ پس زدن دیگران.

08:47.540 --> 08:51.950
‫به عبارتی،ادبیات انسان ها رو احمق میکنه.

08:51.950 --> 08:56.370
‫و اراده ای که ما رو خلق کرده،از این موضوع ترسید.

08:56.370 --> 09:04.580
‫ما آلودگی ها از تنفر،حسادت و خشم تشکیل شده ایم.

09:04.580 --> 09:07.330
‫احساسات انسانی!

09:07.330 --> 09:09.910
‫پس شما خوشه هایی از احساساتین؟

09:09.910 --> 09:14.870
‫نفرت شدید تو نسبت به ادبیات ما رو به اینجا کشونده.

09:14.870 --> 09:19.370
‫احساساتی مثل احساسات تو ما رو قوی تر میکنن.

09:19.370 --> 09:21.410
‫پس قصدتون اینه که من رو به خودتون جذب کنین؟

09:21.410 --> 09:24.790
‫و در ازاش،آرزوت رو برآورده میکنیم.

09:24.790 --> 09:25.750
‫آرزو؟

09:25.750 --> 09:29.330
‫تو ادبیات رو نفرین کردی.

09:29.330 --> 09:33.500
‫پس یه داستانی هست که میخوای نابودش کنی،نه؟

09:33.500 --> 09:35.660
‫نابودش کن،خب!

09:35.660 --> 09:36.660
‫"دیالوگی در تاریکی"
‫نابودش کن،خب!

09:36.790 --> 09:44.160
‫از گذشته و آینده این جهان محوش کن!

09:44.160 --> 09:46.330
‫گذشته و آینده؟

09:46.330 --> 09:49.370
‫این کار واقعا ممکنه؟

09:49.370 --> 09:52.370
‫آلودگی ها ادبیات رو نابود میکنن.

09:52.370 --> 09:56.410
‫نفرت نسبت به ادبیات نابودش میکنه.

09:56.410 --> 09:59.450
‫یه داستان باورنکردنی.

09:59.450 --> 10:02.370
‫اما حالا که ارباب من رفته،

10:02.370 --> 10:05.580
‫به عنوان یه موجود خیالی،تقدیرم اینه که ناپدید بشم!

10:05.580 --> 10:10.580
‫پس الان،به اون کور سوی امید دل میبندم.

10:10.580 --> 10:13.290
‫انتخاب کن.جواب بده.

10:13.290 --> 10:18.830
‫چه داستانی رو میخوای نفرین و نابود کنی؟

10:18.830 --> 10:20.040
‫من...

10:21.660 --> 10:26.500
‫میخوام تمام داستان های ریونوسوکه آکوتاگاوا رو نابود کنم!

10:26.500 --> 10:31.790
‫پس کارهای ارباب خودت رو انتخاب میکنی؟

10:31.790 --> 10:36.160
‫اینقدر از نویسنده بدبخت خودت که تو رو به عنوان یه نوع فرار از واقعیت درست کرده بدت میاد؟

10:36.160 --> 10:39.290
‫بدم بیاد؟اتفاقا برعکس.

10:39.290 --> 10:43.040
‫ریونوسوکه آکوتاگاوا دوست داشتنی ترین دوست منه.

10:43.040 --> 10:45.660
‫حتی الان هم این یه حقیقت باقی میمونه.

10:45.660 --> 10:47.620
‫پس دلیلت چیه؟

10:47.620 --> 10:49.540
‫بخاطر اون!

10:49.540 --> 10:55.080
‫فلاکت اون وقتی شروع شد که با ادبیات مواجه شد و یه کتاب نوشت.

10:55.080 --> 11:00.950
‫هر بار که نوشت،زجر کشید.هر بار که نوشت،یه بخش از خودش رو فدا کرد.

11:00.950 --> 11:05.910
‫اگه کتابی ننوشته بود،زندگی شاد تری داشت.

11:08.160 --> 11:13.040
‫اگه کتابی ننوشته بود،مردن رو انتخاب نمیکرد!

11:13.040 --> 11:17.870
‫پس من این واقعه که اون اصلا چیزی نوشته رو نابود میکنم!

11:17.870 --> 11:22.830
‫برای نجات مردی به نام ریونوسوکه آکوتاگاوا!

11:22.830 --> 11:29.620
‫پس تو با نابود کردن کتاب ها که نتیجه ان،نویسنده که عامله رو تغییر میدی؟

11:29.620 --> 11:35.120
‫گفتی که میشه از هر دو گذشته و آینده اونا رو برداشت.

11:35.120 --> 11:40.540
‫که یعنی طوری میشه که اونا هیچوقت وجود نداشتن.

11:40.540 --> 11:43.790
‫طوری میشه که نویسنده هیچوقت اونا رو ننوشته.

11:43.790 --> 11:44.870
‫اشتباه میکنم؟

11:44.870 --> 11:49.160
‫پس تو سرنوشت یه نویسنده رو با نابود کردن کتابهاش تغییر میدی؟

11:49.160 --> 11:50.580
‫دقیقا!

11:50.580 --> 11:54.120
‫من میخوام مردی به اسم ریونوسوکه آکوتاگاوا رو نجات بدم!

11:54.120 --> 11:59.080
‫من ادبیات رو برای خوشحالیش آلوده میکنم!

11:59.080 --> 12:00.750
‫جالبه.

12:00.750 --> 12:06.910
‫تو اولین کسی هستی که از قدرت آلودگی ها به این روش استفاده میکنی.

12:06.910 --> 12:12.200
‫باعث سرمشاری میشه که تو رو جذب کنیم.

12:12.200 --> 12:13.040
‫چی؟

12:13.040 --> 12:15.040
‫نظرم رو عوض کردم.

12:15.040 --> 12:19.040
‫به تو بخشی از قدرتمون رو میدیم.

12:19.040 --> 12:24.750
‫تو روح یه نویسنده رو داری،پس قادر خواهی بود که به اون مقام برسی.

12:31.500 --> 12:37.080
‫و در اون لحظه،من قدرت تمام دانش آلودگی ها رو جذب کردم.

12:45.750 --> 12:48.660
‫کیمیاگر.کتابخونه.

12:48.660 --> 12:51.950
‫نویسنده های تناسخ شده ای که اینجا جمع میشن.

12:51.950 --> 12:54.620
‫همه ش رو فهمیدم.

12:55.870 --> 12:59.540
‫و واسه همین میدونستم باید چه کاری بکنم.

12:59.540 --> 13:04.700
‫اگه یه کتاب رو از بیرون آلوده کنی،یه نویسنده میتونه از درون کاوش کنه و جلوت رو بگیره.

13:06.160 --> 13:12.120
‫پس بهتر میشد اگه میرفتیم جایی که اون نویسنده ها ساکن بودن و اونا رو از بین میبردیم.

13:20.330 --> 13:23.790
‫با این بدن،که از یه نویسنده ساخته شده،

13:23.790 --> 13:28.700
‫احتمالا میتونستم وارد کتابخونه بشم و تظاهر کنم یکی از اونام.

13:32.250 --> 13:38.160
‫قدرت احیا نویسندگانی که کیمیاگر در اختیار داشت فراتر از تصورمون بود.

13:38.160 --> 13:46.790
‫ما موفق شدیم که ببریمت داخل،اما تو حافظه ت رو در اون روند از دست دادی.

13:46.790 --> 13:50.870
‫و اینطور شد که من فراموش کردم که یه آلودگی ام،

13:50.870 --> 13:58.000
‫و با آلودگی ها بعنوان ریونوسوکه آکوتاگاوا جنگیدم،درسته؟

13:59.830 --> 14:01.250
‫خنده داره.

14:05.540 --> 14:09.250
‫بنظر میرسه که همه ش رو دوباره به دست آوردی.

14:09.250 --> 14:11.830
‫آره.الان حالم خوبه.

14:25.000 --> 14:26.040
‫چی؟

14:26.040 --> 14:29.160
‫بالاخره خودت رو کشف کردی،آره؟

14:33.750 --> 14:35.120
‫استاد،آکوتاگاوا؟

14:45.870 --> 14:52.040
‫بعد از مرگ ریونوسوکه آکوتاگاوا،تو وصیت نامه ش رو خوندی،آره؟

14:53.370 --> 14:54.950
‫از طرف اون...

14:57.200 --> 14:58.830
‫...ازت متشکرم.

15:01.000 --> 15:05.790
‫متشکرم،بهترین دوست دوست من!

15:05.790 --> 15:07.040
‫کیکوچی-سان!

15:26.120 --> 15:27.410
‫امکان نداره!

15:27.410 --> 15:28.620
‫هوری-کان!

15:34.750 --> 15:38.290
‫او-او،این بده!

15:38.290 --> 15:39.500
‫جدی؟

15:39.500 --> 15:40.660
‫داره میاد!

15:40.660 --> 15:44.080
‫امکان نداره...استاد آکوگاتاوا!

15:44.080 --> 15:45.660
‫آماده شو،دازای!

15:45.660 --> 15:47.660
‫اون که نیست...

15:47.660 --> 15:49.750
‫من باهات مشکلی ندارم.

15:49.750 --> 15:54.790
‫اما اگر بذارم زنده بمونی،میای که جلوم رو بگیری،آره؟

15:54.790 --> 15:57.500
‫پس...متاسفم.

16:08.620 --> 16:09.790
‫اودا ساکو!

16:10.450 --> 16:11.660
‫حرومزاده!

16:20.120 --> 16:21.120
‫آنگو!

16:28.200 --> 16:29.910
‫بد نیست!

16:43.330 --> 16:44.450
‫جلوش رو بگیر!

16:46.830 --> 16:48.950
‫جلوش رو بگیر،لطفا!

16:48.950 --> 16:50.870
‫تو با من نمیجنگی؟

16:50.870 --> 16:54.250
‫چرا؟چرا؟

16:54.250 --> 16:56.120
‫ساده ست.

16:56.120 --> 16:58.330
‫چون من یه آلودگی ام!

16:58.330 --> 17:01.700
‫اما با این حال،یکی از ما بودی!

17:01.700 --> 17:03.040
‫تو مرتکب یه اشتباه شدی!

17:03.040 --> 17:05.000
‫تو یکی از ما بودی،اینو میدونم!

17:15.200 --> 17:16.620
‫از اون چشما خوشم نمیاد!

17:35.540 --> 17:36.750
‫بهم نگاه نکن!

17:39.950 --> 17:44.700
‫با اون چشما بهم نگاه نکن!

17:50.790 --> 17:52.410
‫اونا منو ناراحت میکنن!

18:12.000 --> 18:13.950
‫چرا؟

18:13.950 --> 18:15.660
‫چرا باید ناراحت بشی؟

18:15.660 --> 18:20.580
‫خودم هم نمیدونم.

18:20.580 --> 18:23.580
‫اما میتونستی بگی...

18:23.580 --> 18:26.450
‫...چون حسش کردم.

18:26.450 --> 18:28.410
‫حسش کردی؟

18:28.410 --> 18:32.620
‫که تو هم عاشق کتاب های ریو هستی.

18:34.620 --> 18:41.910
‫دازای...از ادبیات محافظت کن.از چیزی که ریو خلق کرده محافظت کن.

19:01.290 --> 19:03.040
‫غیر ممکنه!

19:03.040 --> 19:05.870
‫آکوتاگاوا!تو آکوتاگاوا هستی،درسته؟

19:05.870 --> 19:07.870
‫نه.

19:07.870 --> 19:09.620
‫حالا اون فقط یه...

19:10.370 --> 19:12.540
‫بد به نظر میرسه.

19:12.540 --> 19:15.250
‫هنوز یکی مونده بود.

19:18.660 --> 19:23.120
‫خب،همه تون اینجایین؟

19:23.120 --> 19:25.950
‫این کار رو سریعتر پیش میبره.

19:25.950 --> 19:27.330
‫بیا عجله کنیم،سای.

19:27.330 --> 19:29.870
‫ما نمیتونیم بدون اسلحه هامون پیروز بشیم.

19:29.870 --> 19:31.660
‫جواب درست همینه.

19:32.620 --> 19:34.290
‫من نمیذارم فرار کنین.

19:44.830 --> 19:46.080
‫اوه،نه!

19:48.910 --> 19:50.450
‫شیرجه بزن!

19:50.450 --> 19:51.790
‫سرپرست!

19:51.790 --> 19:55.290
‫عجله کن!برو داخل کتاب!

19:55.290 --> 19:57.750
‫درسته.داخلش...

20:02.330 --> 20:03.700
‫"چرخ دنده ها"

20:07.950 --> 20:10.750
‫اوکی،اینجا میتونیم از اسلحه هامون استفاده کنیم.

20:25.410 --> 20:29.540
‫ظاهرا به اون مصاحبه نمیرسم...

20:36.000 --> 20:38.120
‫بیا دنبال من!

20:38.120 --> 20:40.870
‫سال،خیلی بلند داری حرف میزنی!

20:40.870 --> 20:42.660
‫نگران نباش،ساکو.

20:42.660 --> 20:43.910
‫من در خدمتم.

20:43.910 --> 20:44.910
‫اوکی.

20:47.250 --> 20:48.250
‫سال!

21:08.620 --> 21:11.370
‫تو با اون اسلحه کارت بده.

21:11.370 --> 21:14.660
‫همینم که هستم،لعنتی!

21:18.410 --> 21:20.120
‫فقط یکم دیگه...

21:24.000 --> 21:28.080
‫فقط یکم دیگه،و بعد سرنوشت عوض میشه.

21:28.080 --> 21:29.830
‫میتونم نجاتت بدم...

21:36.080 --> 21:39.700
‫ارواح نویسنده ها دارن ناپدید میشن.

21:39.700 --> 21:41.330
‫امیدواری نمونده.

21:43.450 --> 21:44.450
‫دازای!

21:47.790 --> 21:50.790
‫دازای!دازای

21:51.950 --> 21:54.950
‫"چرخ دنده ها"

22:01.000 --> 22:22.000
.::   @bollbolljan_com  ::.

23:25.500 --> 23:26.950
‫خبره ادبیاتی!

23:26.950 --> 23:28.830
‫تولدت مبارک،من!

23:29.080 --> 23:31.450
‫"کیک ترد توت فرنگی،یک کیک بی نقص برای تولد ها,
‫تکه کردنی و پر شده با توت فرنگی و خامه."
‫تولدت مبارک،دازای!

23:31.450 --> 23:34.330
‫"کیک ترد توت فرنگی،یک کیک بی نقص برای تولد ها,
‫تکه کردنی و پر شده با توت فرنگی و خامه."
‫خوشمزه به نظر میرسه.بیا بخوریمش.

23:34.830 --> 23:35.450
‫"بوه!?"

23:35.500 --> 23:36.500
‫"جایزه آکوتاگاوا" "دازای اوساما" "19 ام ژوئن"
‫این دیگه چیه؟

23:36.500 --> 23:39.750
‫"جایزه آکوتاگاوا" "دازای اوساما" "19 ام ژوئن"
<i>‫واکائوی،ملپ و ناتو.مورد علاقه هاتن،آره؟</i>

23:39.750 --> 23:43.080
‫با هم قاطیشون نکن!و چرا روی بشقاب نوشته "جایزه آکوتاگاوا"؟

23:43.080 --> 23:45.120
‫همیشه میخواستیش،درسته،دازای-کان؟

23:45.120 --> 23:47.080
‫واقعیش رو که نمیتونیم بهت بدیم،واسه همین اینو واسه ت جور کردیم.

23:47.080 --> 23:49.660
‫میخوای حالم رو بگیری،ها؟

23:49.660 --> 23:50.870
‫اینطور نیست!

23:50.870 --> 23:53.290
‫یکم خوشحال به نظر میای،نه؟

23:53.290 --> 23:56.330
‫آره.یعنی،خوشحالم که تولدم رو داری جشن میگیری.

23:56.330 --> 23:59.290
‫اما من اینو از طرف کسی که برام محترمه میخوام،میدونی؟

23:59.290 --> 24:00.660
‫--عه؟--شاید.