﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:15.000
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:17.450 --> 00:19.700
این دیگه چه کوفتیه؟

00:19.700 --> 00:22.660
اینجا چه خبره؟

00:24.000 --> 00:27.290
این تو "نه آدمی" اتفاق نیفتاد

00:27.290 --> 00:28.370
..که یعنی

00:35.700 --> 00:38.200
حق با اون بود

00:38.200 --> 00:40.040
واقعا اومدی

00:40.040 --> 00:41.080
!دازای

00:43.620 --> 00:45.540
--دازای
--اسمم اوبا ست

00:48.830 --> 00:50.160
اوبا یوزو

00:50.160 --> 00:52.910
"من زندگی پر شرمی داشتم"
اوبا یوزو

02:24.370 --> 02:26.120
که اینطور

02:26.120 --> 02:32.700
پس فکر میکنی آکتاگاوا ریونوسکه همیشه یه لکه بوده؟

02:32.700 --> 02:35.200
فقط یه فرضیست

02:35.200 --> 02:41.250
ولی اگه درست باشه، انکارِ آثار اولیش رو توجیه می‌کنه

02:41.250 --> 02:46.830
نویسنده راشومون و تارِ عنکبوت
ریونوسکه آکتاگاواست

02:46.830 --> 02:53.830
ولی این لکه بود که اونُ مجبور به نوشتن چرخ دنده‌ها و کاپا کرد

02:53.830 --> 02:56.080
اما این امکان نداره

02:56.080 --> 02:57.250
چرا؟

02:57.250 --> 03:02.160
لکه ها مجموعه ای از احساسات منفی ادبیات هستن

03:02.160 --> 03:07.040
اونا خلقتُ تحقیر میکنن و آثارُ به نابودی میکشونن

03:07.040 --> 03:09.540
اونا نقطه مقابل نویسنده ‌ها ان

03:11.120 --> 03:16.120
یعنی، داری می‌گی یه لکه نمی‌تونه خلاق باشه

03:16.120 --> 03:20.450
ولی چه توضیحی برای این داری؟

03:28.000 --> 03:30.000
خوب، برو که رفتیم

03:30.000 --> 03:31.830
!آماده باشین

03:43.450 --> 03:47.700
میدونم انسان بودن چه معنی ای میده

03:49.790 --> 03:54.500
مثلا، گرسنگی رو درک نمیکنم

03:54.500 --> 03:58.870
همه میگن چون گرسنه میشن غذا میخورن

03:58.870 --> 04:04.660
ولی من تاحالا به خاطر گرسنگی چیزی نخوردم

04:04.660 --> 04:09.660
ظاهراً عصبانی شدن، وقتی اتفاق ناخوشایندی میافته، طبیعیه

04:09.660 --> 04:16.330
اما قیافه یه انسان عصبانی به نظر من از شیر یا اژدها هم ترسناک تره

04:16.330 --> 04:19.950
هیچوقت نمیتونستم خودمُ اینطوری ببینم

04:19.950 --> 04:24.830
وقتی به اون شکل ترسناک به عنوان یه بخش ضروری از انسان بودن، فکر می‌کنم

04:24.830 --> 04:27.200
احساس ناامیدی می کنم

04:28.000 --> 04:29.750
"یال شیر"

04:30.790 --> 04:35.410
هدیه گرفتن بزرگترین درد قابل تصور بود

04:35.410 --> 04:41.000
چون نمی تونستم به چیزی که می خواستم فکر کنم

04:48.700 --> 04:57.540
ولی نمی‌تونستم هم بگم که نمی‌خوامش

04:57.540 --> 04:58.540
"من بی خیال بی گناهی شدم و به تدریج جبهه گرفتم"

04:58.540 --> 05:03.290
"به تدریج این تمام چیزی شد که من بودم"
برای اینکه مردم متوجه این موضوع نشن

05:03.290 --> 05:06.290
"من شدم یک دلقک عجیب و غریب"
من انسانیتُ درک نکردم. اونا منو میترسونن

05:06.290 --> 05:10.120
چاره ای جز احمق بازی نداشتم

05:10.120 --> 05:15.200
,فکرکردم اگه بخندونشون، مهم نیس چجوری

05:15.200 --> 05:18.290
میتونم تضاهر به انسان بودن کنم

05:18.290 --> 05:21.790
تو مدرسه هم احمق بازی میکردم

05:28.660 --> 05:30.000
!اخ

05:31.660 --> 05:34.830
به اندازه کافی وحشتناک

05:34.830 --> 05:40.290
همه به خاطر خندونشون بهم احترام میزاشتن

05:40.290 --> 05:41.620
...ولی

05:47.870 --> 05:50.830
عمدیه. عمدیه

05:54.200 --> 05:59.160
وحشت کردم. چون اون درون منُ میدید

06:01.700 --> 06:04.450
احمق بازیم رو اون تاثیر نداشت

06:04.450 --> 06:06.950
درون منُ میدید

06:06.950 --> 06:11.000
وقتی راجبش فکر کردم، میخواستم چیغ بزنمُ فرار کنم

06:20.160 --> 06:21.160
هی

06:22.160 --> 06:25.700
تصمیم گرفتم دوستش بشم

06:25.700 --> 06:30.620
تا اون به کسی نگه این فقط یه بازیه

06:30.620 --> 06:33.620
چرا نمیای خونه ما؟

06:36.330 --> 06:38.200
به خودت فشار نیار

06:38.200 --> 06:40.790
نمیتونی کسیو گول بزنی

06:42.160 --> 06:43.500
--آوو، داری چی

06:43.500 --> 06:45.910
میتونی احمق بازی در بیاری

06:45.910 --> 06:50.910
ولی هرگز نمیتونی آدم باشی

06:50.910 --> 06:54.000
چی داری میگی

06:54.000 --> 07:01.540
باید بدونی... پایان داستان چطوریه

07:12.870 --> 07:17.580
کسی که هستی، بقیه رو جذب میکنه

07:17.580 --> 07:20.580
زنا عاشقت میشن

07:20.580 --> 07:23.790
ولی این هیچوقت قلبتُ التیام نمیده

07:23.790 --> 07:25.660
"زن مرد. و من زنده موندم"
هیچوقت نمیتونی انسان بشی

07:25.660 --> 07:29.040
هیچوقت نمیتونی انسان بشی

07:29.040 --> 07:33.450
.مهم نیس چقدر سخت تلاش کنی
مهم نیس چقدر تغییر قیافه بدی

07:33.450 --> 07:35.870
اخرش همش بیهودس

07:44.620 --> 07:47.500
..و تو معروف میشی

07:48.950 --> 07:52.870
به عنوان کسی که دیگه انسان نیست...

07:54.040 --> 07:56.540
...نه، من

07:56.540 --> 08:00.080
این پایان داستانه

08:00.080 --> 08:02.540
تو تو احمق بازی شکست خوردی

08:02.540 --> 08:06.830
تو انسان بودن شکست خوردی

08:06.830 --> 08:09.750
ادا در آوردن درد داره، نه؟

08:09.750 --> 08:14.450
زندگی کنار انسان هایی که درکشون نمیکنی، چیزی جز درد نداره. ها؟

08:14.450 --> 08:17.790
لازم نیس تحمل کنی

08:18.830 --> 08:20.290
...من

08:20.290 --> 08:22.790
فریاد هات هیچوقت شنیده نمیشن

08:22.790 --> 08:29.790
...اگه زجر بکشی و زجر بکشی و زجر بکشی

08:29.790 --> 08:32.580
...قفل فرا رسیدن یه پایان تراژدیک

08:32.580 --> 08:34.950
پس چرا فقط کاری که میخوایُ نمیکنی؟

08:38.870 --> 08:41.700
من فقط درک نمیکنم

08:41.700 --> 08:44.160
من آدما رو درک نمیکنم

08:44.160 --> 08:48.950
تلاش کردم به هر نجوی پذیرفته بشم، به عنوان یه دلقک

08:48.950 --> 08:51.870
فقط اتلاف وقت بود، همش

08:51.870 --> 08:53.910
هز ذره اش

08:53.910 --> 08:59.120
من دیگه آدم نیستم

08:59.120 --> 09:00.750
تو...

09:00.750 --> 09:03.500
من از چیزی که درکش میکنم، میترسم

09:03.500 --> 09:08.620
و وقتی چیزی میترسوندت، باید از شرش خلاص شی، درسته؟

09:08.620 --> 09:12.000
نمیخوام قهرمان یه داستان تراژدی باشم

09:12.000 --> 09:13.750
میخوام تغییر کنم

09:16.620 --> 09:21.080
نمیتونم انسان باشم...

09:21.080 --> 09:23.330
...دیگه تلاش نمیکنم

09:23.330 --> 09:27.750
!تو الان خیلی خسته کننده ای، دازای

09:33.620 --> 09:35.700
الان میفهمم

09:35.700 --> 09:39.120
تو اون دازای که میشناختیم نیستی

09:39.120 --> 09:43.200
باید بیدارش کنیم

09:43.200 --> 09:44.870
که اینطور

09:44.870 --> 09:48.000
پس شما هم میخواید باعث دردم بشین ها؟

09:48.000 --> 09:51.290
باید بکشمتون

10:02.200 --> 10:04.660
چرا انقدر ناامیدی؟

10:04.660 --> 10:06.000
چرا؟

10:06.000 --> 10:09.790
چون میخوام دوستمُ نجات بدم

10:09.790 --> 10:12.910
این چیزیه که از تو یه انسان میسازه، ها؟

10:12.910 --> 10:14.700
نمیفهمم

10:16.620 --> 10:17.620
!آنگو

10:18.500 --> 10:19.910
!اودا ساکو

10:20.750 --> 10:22.200
!دازای

10:25.160 --> 10:26.950
این چیه؟

10:26.950 --> 10:29.250
!لکه بزرگتر شده

10:29.250 --> 10:30.620
چه خبر شده؟

10:31.950 --> 10:33.950
خیلی بلنده

10:33.950 --> 10:37.040
انگار اوضاع خوب پیش نمیره

10:38.500 --> 10:44.120
چرا انقدر دلت میخواد کتاب دازای رو آلوده کنی؟

10:44.120 --> 10:45.790
این خواسته من نبود

10:45.790 --> 10:49.250
پس خواسته ی لکه بود؟

10:49.250 --> 10:55.500
پس دو تا ذهن تو بدنت داری

10:55.500 --> 10:58.830
این توضیحش میده

10:58.830 --> 11:01.500
آزادم کن، لطفا

11:01.500 --> 11:03.330
نمیتونم

11:05.290 --> 11:06.910
باید برم

11:12.000 --> 11:16.750
...تو آکتاگاوا ریونوسکه ای؟ یا

11:16.750 --> 11:18.540
مهم نیس کدوم

11:18.540 --> 11:22.540
فقط میخوام دازایُ نجات بدم

11:36.250 --> 11:38.160
داری چیکار میکنی؟

11:38.160 --> 11:41.290
الان بهت علاقه مندم

11:41.290 --> 11:44.370
نویسنده ای که نصفش لکه ست

11:44.370 --> 11:46.910
چیزی نیس که هرروز بتونی ببینی

11:50.790 --> 11:52.040
درسته

11:57.910 --> 11:59.870
امیدوارم کار کنه

12:01.870 --> 12:03.750
برام دعا کن

12:17.910 --> 12:19.450
صدای چی بود؟

12:19.450 --> 12:20.450
شوسی؟

12:22.450 --> 12:25.290
این کتاب آلوده شده؟

12:25.290 --> 12:28.000
به خواست خودش بود

12:28.000 --> 12:30.830
.اگه اون یه لکه بود، گفت، از این روش استفاده میکنه

12:30.830 --> 12:34.290
"دازای اوسامو: رمان" "دان کازو"
.اگه اون یه لکه بود، گفت، از این روش استفاده میکنه

12:39.910 --> 12:41.660
!آکتاگاوا سنسی

12:41.660 --> 12:45.910
چرا؟

12:47.330 --> 12:49.160
" بدن آکتاگاوا ریونوسکه که خودکشی کرده بود در خونه اش پیدا شد،
مواد مخدر مصرف کرده بود و 4 وصیت نامه گذاشت "

12:49.290 --> 12:50.870
!سنسی

12:50.870 --> 12:54.410
چرا جایزه ی آکتاگاوا رو به من ندادی؟

12:54.410 --> 12:57.500
!گفتی یه داستان خوب بود

12:57.500 --> 12:59.870
داری بهم خیانت میکنی؟

13:03.910 --> 13:05.750
!لعنت بهش

13:05.750 --> 13:08.040
چرا؟

13:08.040 --> 13:11.950
دو روش هست که ما نویسنده ها به وسیله ی اون احضار میشیم

13:11.950 --> 13:14.790
یک، به وسیله ی سنگ ها احضار بشیم

13:14.790 --> 13:16.750
...و بقیه

13:16.750 --> 13:19.950
از کتاب های آلوده شده نجات پیدا کنیم...

13:24.790 --> 13:25.790
!آنگو

13:28.870 --> 13:34.080
چرا همه همیشه انقدر خوشحالن؟

13:34.080 --> 13:36.750
بهم بگو. چرا؟

13:46.620 --> 13:50.290
بهم خیانت میکنن. همدیگه رو گول میزنن

13:50.290 --> 13:52.750
و هنوز با هم میخندن

13:55.450 --> 13:57.790
نمیفهممش

14:00.290 --> 14:03.160
درک نمیکنم

14:03.160 --> 14:04.910
پس...

14:04.910 --> 14:07.120
!...فکر کن

14:07.120 --> 14:10.250
!اگه نمیفهمی، پس فکر کن

14:12.580 --> 14:16.120
!به فکر کردن ادامه بده! دیگه فرار نکن

14:24.200 --> 14:25.910
دازای

14:28.370 --> 14:31.700
"دازای اوسامو: رمان" "دان کازو"
کتاب های نویسنده ها شامل روح اوناست

14:31.700 --> 14:37.870
لکه ها با آلوده کردن اون روح، سعی در نابودی کتاب ها دارن

14:37.870 --> 14:44.370
ولی نابود کردن لکه باعث میشه بتونی روح نویسنده رو احضار کنی

14:44.370 --> 14:47.410
...پس این لکه

14:49.160 --> 14:52.910
همه اینا تلاشی برای تناسخ دوباره ی " اون" هست

14:54.500 --> 14:57.000
زیاد نوشیدن فکر خوبی نیس

14:57.000 --> 14:59.250
!خفه شو

14:59.250 --> 15:01.540
باید بنوشم

15:06.160 --> 15:10.620
الان هیچ چیز جالبی راجب دازای وجود نداره

15:10.620 --> 15:12.870
مثل یه بچه کوچولوی لوسه

15:21.000 --> 15:22.330
...باید بفهمی

15:22.330 --> 15:26.500
!یه آذم خسته کننده مثل اون نبود که ما بهش علاقه داشتیم

15:26.500 --> 15:29.450
!ما... و اون

15:30.250 --> 15:33.790
نمی‌تونم بذارم از مستی بمیری

15:33.790 --> 15:37.330
بهت گفتم، تو یه نابغه ای

15:37.330 --> 15:39.250
میخوام بیشتر بنویسی

15:44.700 --> 15:49.290
اگه هرکی میتونه بره داخل "نه آدمی" الان وقتشه

15:49.290 --> 15:55.370
.نویسنده ی دازای اوسامو: رمان و آخرین فاسد

16:04.120 --> 16:05.290
چی؟

16:07.450 --> 16:09.330
هی

16:09.330 --> 16:10.080
مدتی گذشته

16:10.080 --> 16:12.910
"دان کازو"

16:13.370 --> 16:15.080
!دان

16:15.080 --> 16:16.580
اینجا چیکار میکنی؟

16:16.580 --> 16:19.200
بهت میگم

16:19.200 --> 16:20.870
...فعلا

16:21.910 --> 16:24.700
تو چی هستی؟

16:24.700 --> 16:27.330
اون خط منه

16:27.330 --> 16:30.910
رقت انگیز به نظر میای، دازای

16:30.910 --> 16:33.910
!نمیدونم

16:36.700 --> 16:41.580
.آره، قهرمان داستان با تراژدی کارش تموم میشه

16:41.580 --> 16:42.790
...ولی میدونی

16:42.790 --> 16:44.290
!دور شو

16:45.790 --> 16:52.080
.وقتی تا اخرش سعی کردی انسان باشی زیبا بود

16:52.080 --> 16:53.830
!خفه شو

16:53.830 --> 16:57.620
واقعا یه نابغه ای، دازای

16:57.620 --> 17:00.080
که میتونی یه داستان ایشکلی بنویسی

17:00.080 --> 17:02.250
!خفه شو

17:05.830 --> 17:12.250
.برای یازو، قهرمان داستان، انسانیت چراغی بود که اونُ سوزوند

17:12.250 --> 17:16.620
.حتی اگه میدونست که اون میسوزوندش، هنوز براش تلاش میکرد

17:19.040 --> 17:21.540
!پس از خواسته ات دست نکش

17:21.540 --> 17:24.620
!دنبال نوری بگرد که بسوزوندت

17:24.620 --> 17:27.450
!تو سایه ها قایم نشو

17:35.950 --> 17:38.160
!من... آخ

17:38.160 --> 17:40.660
بالاخره برگشتی؟

17:40.660 --> 17:43.700
درد داشت

17:43.700 --> 17:46.000
!اودا ساکو! آنگو

17:47.950 --> 17:48.950
دان!؟

17:48.950 --> 17:49.700
یو

17:49.700 --> 17:53.040
اینجا چیکار میکنی؟
خیلی وقته ندیدمت

17:53.040 --> 17:57.000
میتونیم بعدا راجبش حرف بزنیم

17:57.000 --> 18:01.370
واو. بزرگ شده

18:01.370 --> 18:04.500
.شرمنده، الان راجبش هیجان زده نیستم

18:07.750 --> 18:10.500
بریم تو کارش، بچه ها

18:10.500 --> 18:14.450
بیاید بهشون نشون بدیم گنگ ما چه کارایی از دستش برمیاد

18:31.870 --> 18:32.790
!حالا

18:32.790 --> 18:33.830
!برو

18:42.250 --> 18:43.290
!دازای

18:46.250 --> 18:47.450
!زودباش

18:54.910 --> 18:58.330
!برو که رفتیم

19:21.290 --> 19:23.330
خستمه

19:23.330 --> 19:27.200
حالا داستان بازسازی میشه، ها؟

19:27.200 --> 19:32.950
حالا مسئله فقط قهرمانه که داستانُ تموم کنه

19:32.950 --> 19:35.040
الان خوبی؟

19:36.790 --> 19:37.910
آره

19:37.910 --> 19:39.620
دیگه فرار نمیکنم

19:40.580 --> 19:45.660
حتی اگه سخت باشه، به احمق بازی ادامه میدم

19:53.540 --> 19:57.120
.خوب، همگی. بعدا میبینمتون

19:57.120 --> 20:01.910
باید به زندگی پر از شرمم برگردم

20:19.540 --> 20:20.750
!دازای

20:22.660 --> 20:24.160
!آکتاگاوا سنسی

20:28.370 --> 20:32.370
.به لطف اون دان کازو احیا شد

20:34.000 --> 20:36.290
...از گفتنش متنفرم، ولی

20:38.160 --> 20:40.040
فکر کنم، سخت تلاش کرد

20:41.500 --> 20:42.870
...اون

20:44.040 --> 20:46.040
دازای

20:46.040 --> 20:48.540
...متاسفم. من

20:48.540 --> 20:50.040
مشکلی نیس

20:50.040 --> 20:53.290
من یه بازنده ام

20:53.290 --> 20:57.040
گفتنش عادیه

20:57.040 --> 21:01.580
ولی هنوز تموم تلاشم رو میکنم تا عادی بشم

21:03.330 --> 21:05.330
پس تماشام کن، باشه؟

21:08.750 --> 21:10.080
باشه

21:14.700 --> 21:18.450
چی؟ این چیه؟

21:18.450 --> 21:20.410
چی شده؟

21:25.450 --> 21:28.580
--تقریبا به اتاق احیا رسیدیم

21:28.580 --> 21:30.160
ازش دور شو

21:32.120 --> 21:33.830
تو کی هستی؟

21:33.830 --> 21:35.910
نشنیدی چی گفتم؟

21:35.910 --> 21:38.450
گفتم دور شو

21:38.450 --> 21:40.370
درای راجب چی حرف میزنی؟

21:40.370 --> 21:42.160
...آکتاگاوا سنسی

21:52.790 --> 21:55.870
"نه آدمی"

22:01.000 --> 22:22.000
.::   @bollbolljan_com  ::.

23:26.450 --> 23:28.160
"خوراک شناس ادبی"!

23:28.160 --> 23:30.620
"<i>میزو یوکان </i>
! و خاطرات تابستان"

23:30.620 --> 23:33.410
...من فقط دازای رو دعوت کردم، ولی

23:33.410 --> 23:35.080
!ما واسه غذای مفتی اینجاییم

23:35.080 --> 23:39.450
!من بستنی اینجا رو پیشنهاد میدم! بچه ها بگیریدش

23:39.450 --> 23:40.790
!من کاری میخوام

23:40.790 --> 23:42.160
!املت برنجی

23:42.160 --> 23:43.500
اودون نیس؟

23:43.500 --> 23:44.330
!هی

23:44.330 --> 23:47.080
تو یه بستنی سودا میخوای، نه؟

23:47.080 --> 23:50.790
.یادمه با دوستام اینجوری خوش میگذروندیم

23:50.790 --> 23:55.410
"<i>میزو یوکان</i>" " شیرینی ملایم "
برای تابستون عالیه، لذیذ و خوشمزه
شیرینی ملایم که به از گلوت پایین میره... همشو یادمه

23:56.540 --> 23:57.950
--من یه میزو یوکان میگیرم

23:57.950 --> 23:59.870
!5تا بستنی سودا