﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:11.000
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:12.660 --> 00:14.460
... سه چیز هست که باید راجع به

00:14.530 --> 00:16.260
.مارجری دیل آرمسترانگ» بدونین» ...

00:17.930 --> 00:21.630
.اولاً نمیشد بگی آدم نرمالیه

00:22.630 --> 00:25.730
به عنوان یک کودک
...سریعتر رشد کرد، ناسازگار بود

00:26.660 --> 00:27.500
.و تنها ...

00:30.730 --> 00:33.600
زمانی که خانواده اش این خانه عروسکی
.سایز بزرگ رو براش ساختن

00:34.660 --> 00:37.300
.بچه های همسایه اونوقت بود که برای بازی اومدن

00:44.500 --> 00:47.800
.مارجری زنی زیبا، باهوش و جوان بود

00:48.200 --> 00:50.700
او در مقطع فوق لیسانس علوم تربیتی
.تحصیل کرد

00:51.960 --> 00:53.730
.از نظر مردم فریبنده بود

00:54.400 --> 00:57.460
به خصوص از نظر مردان
.که تقریباً هرکاری واسه اون میکردن

01:01.360 --> 01:04.090
.من تقریباً یک دهه با مارجری حرف میزدم

01:05.200 --> 01:11.360
این یکی از جعبه های حاوی
.نامه های مارجریه

01:12.260 --> 01:14.000
... و احتمالاً این ها

01:15.600 --> 01:19.500
اوه نمیدونم تقریباً نصف نامه های
.طی این سالهاست

01:20.660 --> 01:23.160
.آره این ها ... تمومی ندارن

01:24.930 --> 01:27.300
و من سعی دارم که اونو وادار کنم
... حقیقت رو

01:27.360 --> 01:33.000
درباره ی یک پیک پیتزا فروشی و جرمی که
.یکی از پرونده های بزرگ اف.بی.آی شد رو بگه
(پرونده شماره 203)

01:35.330 --> 01:38.930
.میخوام فیلمت با شکست مواجهه نشه

01:39.660 --> 01:43.560
من نابغه ی شروری نیستم
... که حریص بوده باشه

01:43.630 --> 01:44.960
.و از یک مرد بخواد واسش بانک رو بزنه ...

01:45.030 --> 01:48.430
!اون جرم کوفتی به من دخلی نداره

01:51.040 --> 01:54.410
قــــســـمــــت اول : ســـرقـــــت

01:55.720 --> 01:58.850
بیست و هشتم آگوست سال 2003

01:59.460 --> 02:02.600
110مورد اورژانسیتونو بگید -
بهمون دستبرد زدن -

02:02.660 --> 02:05.530
باشه روی خط بمونید -
باشه -

02:05.600 --> 02:07.630
کسی آسیب دیده؟ -
نه -

02:08.660 --> 02:11.830
طرف با نمیدونم چقدر پول داخل
.ساکش اومد بیرون

02:11.900 --> 02:14.430
بمب یا چیزه دیگه ای دور
.گردنش بسته شده

02:14.930 --> 02:17.430
«بالای خیابان «پیچ
.در یک پارکینگ ماشین نشسته

02:17.500 --> 02:19.800
.الان دارم از شیشه عقب ماشینم میبینمش

02:20.900 --> 02:24.730
<i>مرد به پلیس گفته که بمب
.به بدنش وصل شده است</i>

02:24.800 --> 02:27.200
<i>و او را مجبورکرده اند که از
.بانک سرقت کند</i>

02:27.260 --> 02:30.400
شاید بتونین کلیدارو بیارین؟
که اینو در بیارین؟

02:30.460 --> 02:32.430
.نمیدونم چقدر وقت دارم

02:37.000 --> 02:39.430
!دروغ نمیگم

02:43.760 --> 02:45.930
.الان منفجر میشه

03:44.960 --> 03:46.330
.اسم من «لامون کینگ» است

03:46.400 --> 03:50.360
سرجوخه بازنشسته از نیروی پلیس پنسیلوانیا
.سرپرست واحد جرم

03:52.960 --> 03:55.200
... روز 28 آگوست

03:55.830 --> 03:57.230
سال 2003 ...

03:57.960 --> 04:02.060
من در دفترم بودم و بهم اطلاع دادن که
... بانک پی.ان.سی

04:02.130 --> 04:03.960
... که روبروی اینجاست ...

04:04.730 --> 04:08.900
توسط شخصی که بمب به گردنش ...
.بوده دستبرد زده شده

04:12.060 --> 04:16.500
برایان ولز» با یک عصا و بمبی»
.به دور گردنش وارد بانک شد

04:18.060 --> 04:22.400
ما بعداً فهمیدیم که عصا در واقع تفنگ بوده
.یک تفنگ عصایی

04:25.600 --> 04:27.660
اون نوشته ای رو به
.صندوقدار داد

04:38.060 --> 04:42.730
نوشته ها 9 صفحه و
.طولانی و پراکنده بودن

04:41.380 --> 04:43.820
(اسکات برمنر، گزارشگر)

04:42.800 --> 04:46.560
تعدادیشون دستورالعمل هایی برای
... خود برایان بودن

04:46.630 --> 04:49.400
.و یکی هم بود که باید میداد به مدیر بانک ...

04:51.160 --> 04:52.300
.یکی برای پلیس

05:01.360 --> 05:05.060
نوشته های برای بانک معمولاً اینه: « من تفنگ دارم، همه ی
«.پولتونو بدین

05:05.130 --> 05:08.130
... منظورم اینه معمولاً مثل مقاله

05:08.200 --> 05:10.460
.انقدر طولانی نیستن ...

05:16.980 --> 05:19.320
( کمتر از 55 دقیقه وقت داری )

05:20.720 --> 05:22.590
( .فکر نکن میتونی دورمون بزنی )

05:25.090 --> 05:27.660
( .تعقیبت میکنیم )

05:29.730 --> 05:32.330
.اون درخواست 250 هزار دلار کرده بود

05:32.400 --> 05:37.460
در آخر فقط پول های داخل کشوها
.که چیزی حدود 8 هزار دلار بودن گیرش اومد

05:39.710 --> 05:47.080
از ماشین پیاده شو و پیش تابلو راهنمایی )
در بوته گل ها برو. پیش تابلو یک سنگه که
( .دستور بعدیت زیرش چسبیده شده

05:47.330 --> 05:50.130
اون از بانک بیرون اومد
پیش مک دونالد ایستاد

05:50.200 --> 05:52.630
.و ظاهراً یک نوشته برداشت

05:57.800 --> 06:01.760
با ماشینش برگشت به جاده
... و از مسیر شماره 19 به سمت جنوب

06:01.830 --> 06:04.400
که خیابون «پیچ» میشه حرکت کرد
.که نیروهامون رسیدن

06:04.460 --> 06:06.960
... اون زمان بود که ماشینشو شناسایی کردن

06:07.030 --> 06:10.230
و در پارکینگ عینک سازی ...
.ماشینشو کنار زدن

06:14.970 --> 06:17.140
( فیلم دوربین داشبورد )

06:20.530 --> 06:23.130
من اینجا جزو واحد
.گشت «اری» بودم

06:22.080 --> 06:24.480
( ران مورگان، نیروی پلیس پنسیلوانیا )

06:23.200 --> 06:24.960
.و اون روز موتور سیکلت رو میروندم

06:25.030 --> 06:28.760
از اتفاقی که در خیابون پیچ
.در جریان بود خبردار شدم

06:31.130 --> 06:34.200
<i>... پلیس موفق به دستگیری برایان 46 ساله</i>

06:34.260 --> 06:37.700
<i>پیک پیتزا فروشی، دقایقی پس از خروج او از ...
.بانک شد</i>

06:39.930 --> 06:41.900
.ما اونو گرفتیم و بهش دستبند زدیم

06:46.900 --> 06:49.260
.و برایان راجع به بمب یچیزی گفت

06:51.030 --> 06:55.060
سرباز «زیمانسکی» بود که رفت جلو و
... با یک قیچی کوچک

06:55.700 --> 06:59.960
کناره های پیرهنشو پاره کرد
.چون اگه بمبی هم در کار بود اون زیر بود

07:00.530 --> 07:03.200
: وقتی زیمانسکی پیرهنو زد بالا یهو گفت

07:03.260 --> 07:05.130
« آره انگار بمبه »

07:05.660 --> 07:08.330
همون موقع بود که نشوندنش تا
.از باقی جدا باشه

07:12.400 --> 07:14.330
.مستقیم زل زده بهمون

07:17.860 --> 07:22.130
وقتی رسیدم همه نظرشون این بود
.که بمب واقعی نیست

07:22.560 --> 07:25.100
اما چیزی نمیدونستیم واسه همین
.باید جوری عمل میکردیم انگار واقعیه

07:26.160 --> 07:29.530
وقتی رسیدم اون زانو زده بود
... دستبند به دست

07:30.360 --> 07:32.100
.و با آرامش حرف میزد ...

07:32.160 --> 07:36.630
ازش پرس و جو میکردیم تا بفهمیم
.خودش جزو دزدهاست یا گروگانه

07:36.700 --> 07:40.000
میشه حداقل این دستبند لعنتی
رو دربیارین؟

07:41.300 --> 07:43.730
داشتم از دوربین نگاه میکردم و
.اون حرف میزد

07:43.800 --> 07:47.630
مضطرب بود اما با هراس حرف نمیزد
.اصلاً آشفته نبود

07:47.700 --> 07:51.700
چرا هیچکس نمیاد اینو ازم جدا کنه؟

07:52.200 --> 07:54.860
.تنها نگرانیش دراوردن بمب دور گردنش بود

07:55.760 --> 07:58.200
!منفجر میشه

07:59.530 --> 08:03.400
تا فهمیدیم بمب در کاره به
.تیم خنثی سازی «اری» خبر دادیم

08:04.000 --> 08:07.930
متأسفانه اونا حدوداً 15 کیلومتر با اونجا
.فاصله داشتن

08:08.000 --> 08:12.560
و بدشانسی دیگه این بود که
... برای حفظ امنیت عمومی

08:12.960 --> 08:16.730
خیابون پیچ رو بسته و ...
.و باعث ترافیک شده بودیم

08:16.800 --> 08:20.160
و تیم بمب نمیدونستن چطور
.از ترافیک عبور کنن

08:22.700 --> 08:25.130
به رئیسم زنگ زدین؟ -
آره، زدیم -

08:27.760 --> 08:30.500
ما فهمیدیم کدوم پیتزا فروشی کار میکنه

08:30.560 --> 08:33.330
.من دو نفرو فرستادم تا پرس و جو کنن

08:34.500 --> 08:37.730
<i>همکارها در پیتزا فروشی «مامامیا» ولز را
... دیدند که</i>

08:37.790 --> 08:41.900
<i>برای تحویل دو پیتزای سوسیس و پپرونی ...
.به منطقه ای دورافتاده خارج شده است</i>

08:42.160 --> 08:44.300
<i>.برج رادیویی خالی از سکنه</i>

08:47.000 --> 08:50.860
اون داشت میگفت که افراد سیاه پوست
.خفتش کردن و بمبو به گردنش بستن

08:50.930 --> 08:53.730
کلیدو کشید بیرون و
.تایمر روشن شد

08:53.800 --> 08:56.330
.وقتی کشیدش صدای تیک تاکشو شنیدم

08:57.060 --> 08:58.560
.هرگز نگفت طرف کی بوده

08:59.030 --> 09:03.930
نمیتونست افراد سیاه پوستی رو که ادعا میکرد
.دور گردنش بمب گذاشتن توصیف کنه

09:06.130 --> 09:09.330
آدم میدونه که احتمالاً فرد سیاه پوستی
.در کار نبوده

09:09.400 --> 09:11.400
.اما این چیزیه که اونها میگن

09:12.330 --> 09:17.030
بنظرم بهتره اون دستورالعمل ها رو
.بخونین تا بتونین کلید رو بیارین

09:18.900 --> 09:21.360
.در اون لحظه من صدای بیپ شنیدم

09:23.330 --> 09:25.600
.رفتارش به کل عوض شد

09:25.700 --> 09:27.560
شاید بتونین کلیدارو بیارین؟

09:27.630 --> 09:29.130
.تا اینو در بیارین

09:29.200 --> 09:31.500
.فک نکنم زمان کافی داشته باشم

09:31.560 --> 09:35.460
فک کنم اون لحظه بود که متوجه شد
.بمب واقعیه

09:35.530 --> 09:37.500
.دروغ نمیگم

09:37.560 --> 09:40.400
بنظرم تا موقعیکه صدای بیپ رو نشنیده
.بود نمیدونست واقعیه

09:47.330 --> 09:49.330
.بگه کجا کلیدارو پیدا کنین ...

09:49.400 --> 09:51.760
میشه برین به محل بعدی که گفته؟

09:52.530 --> 09:54.960
من زمان زیادی ندارم -
... ما باید -

09:55.030 --> 09:57.230
... هیجان زده شده بود و بعد

09:58.000 --> 10:01.530
من صداشو میشنیدم
صدای بیپ بیپ

10:04.000 --> 10:05.660
.روی صورتش زوم کرده بودم

10:05.960 --> 10:07.760
!الان منفجر میشه

10:09.000 --> 10:11.100
!دروغ نمیگم

10:26.900 --> 10:28.800
.چشمهاش خیلی گشاد شدن

10:31.700 --> 10:36.860
بعد به پشت برگشتن و
.این پایان اون بود

10:43.430 --> 10:46.530
<i>دقایقی پیش من در حال نگاه کردن به این سمت بودم</i>

10:46.900 --> 10:50.160
<i>... مرد از ساعت 3 آنجا نشسته بود</i>

10:50.230 --> 10:54.230
<i>که ناگهان انفجاری عظیم رخ داد و ...
... به پشت افتاد</i>

10:54.300 --> 10:58.300
<i>و نیروهای پلیس پخش شدند، هنوز ...
.به سمت او نشانه گرفته اند</i>

10:58.360 --> 11:00.700
<i>.هنوز از وضعیت او مطمئن نیستند</i>

11:07.260 --> 11:10.030
اسم من « تام استانکاویچ » است
... در 28 آگوست سال 2003

11:10.100 --> 11:12.930
من فرمانده تیم خنثی سازی بمب ...
.پلیس شهر اری بودم

11:15.400 --> 11:17.900
چهارتا خیابون مونده بود
... به صحنه برسیم

11:17.960 --> 11:21.900
که از بیسیم اطلاع دادن ...
.بمب و مظنون منفجر شدن

11:23.030 --> 11:25.860
... هنوز نفس میکشید تا زمانی که

11:25.930 --> 11:28.600
.تا لحظاتی قبل از اینکه ما برسیم ...

11:29.000 --> 11:32.960
جلیقه های ضد بمب رو پوشیدیم
.و وسایلی که نیاز داشتیمو برداشتیم

11:36.430 --> 11:40.860
با نزدیک شدن به فرد مورد نظر
.معلوم شد که دیگه مرده

11:47.030 --> 11:51.630
مظنون هنوز قسمت هایی از
.وسیله دور گردنش وصل بود

11:57.730 --> 12:01.830
چک کردیم تا مطمئن شیم
... هیچ بمب دیگه ای بهش وصل نباشه

12:01.900 --> 12:06.060
.و ماشینش رو هم به همین دلیل گشتیم ...

12:19.370 --> 12:23.980
( .نوشته های بیشتری در ماشین برایان پیدا شد )

12:25.860 --> 12:28.000
برایان درگیر یجور بازیِ
.پیدا کردن اشیاء مخفی شده بود

12:28.510 --> 12:32.890
باید چنتا دستور را انجام بدی تا کلید )
( .و کد های خنثی کردن بمبو پیدا کنی

12:33.030 --> 12:36.730
باید از نقطه الف میرفت نقطه ب
... و بعد نقطه ج و د

12:36.800 --> 12:40.630
تا دستورهای بعدی رو پیدا کنه ...
... تا در نهایت اونو به جایی برسونه

12:40.700 --> 12:42.830
که کلیدهای خلاصی از بمب ...
.بهش داده بشه

12:49.000 --> 12:51.970
( ...از پشت مک دونالد برو )

12:52.640 --> 12:55.610
( .برو جنوبِ خیابون پیچ )

12:56.040 --> 13:00.810
کنار تابلوی هشدار زرد رنگِ )
( .چراغ راهنمایی توقف کن

13:05.630 --> 13:09.630
قصدش این بوده که دستورها رو
.از مک دونالد تا به اینجا ادامه بده

13:10.960 --> 13:14.460
با تیم خنثی سازی تماس برقرار کردیم
.و اونا منطقه رو پاکسازی کردن

13:16.200 --> 13:17.930
... نوشته بعدی داخل

13:18.860 --> 13:24.400
یک قوطی قهوه
.و حدود 5 تا 10 متر از خاکریز جا گرفته بود

13:24.860 --> 13:28.700
درست سمت راست این علامت راهنمایی
.زیاد ازش دور نبود

13:32.410 --> 13:34.750
( نوشته درون قوطی قهوه )

13:37.000 --> 13:40.760
... از نقطه اول که جاده ی فرعی بوده

13:40.830 --> 13:44.500
... باید میرفت نقطه ی دوم که در جنوبی 79 بود ...

13:44.560 --> 13:47.000
که تقریباً نزدیک خروجی شهرستان ...
.مک کین » میشد»

13:52.500 --> 13:55.260
... طبق نوشته ها اینجا دومین محل بوده

13:55.330 --> 13:57.230
.که باید میومده ...

13:58.860 --> 14:02.230
داشتیم دنبال چیزهای دیگه میگشتیم
.که یچیزایی پیدا کردیم

14:02.300 --> 14:05.830
ما یک نوار راهنمای نارنجی رنگ
.دیدیم که روش نوشته ویتنام

14:10.160 --> 14:12.230
... همینجور که داشتیم از این وسط نگاه میکردیم

14:12.960 --> 14:15.730
متوجه شدم که یک مینی ون از ...
... اون سمت زمین

14:15.800 --> 14:20.530
.داره میاد سمت ما ...

14:23.500 --> 14:27.760
اما انگار اونم داشته میومده به این نقطه
که با دیدن ما غافلگیر شده

14:28.360 --> 14:31.660
و وقتی که مارو دید
... برای یک لحظه متوقف شد

14:32.200 --> 14:35.030
درنگ کرد، برگشت عقب ...
.و ازینجا رفت

14:38.400 --> 14:43.760
خیلی ازمون دور بود و نمیتونستیم از
.این وسط برونیم، به همین سادگی از دستمون در رفت

14:45.530 --> 14:49.830
.انگار که یک ون آبی، آبی تیره بود

14:51.230 --> 14:55.560
فهمیدم که هرکسی مسئول جاسازی اون دستورها بوده
.داخل اون ماشینه

14:55.760 --> 14:58.430
کسیکه نوشته هارو
.در دو نقطه گذاشته

15:00.330 --> 15:02.600
.راسیتش اون ون همیشه رو اعصابم بود

15:03.130 --> 15:04.260
.رو مخم بود

15:06.230 --> 15:10.830
ما تحقیقات اولیه رو انجام دادیم
.و سپردیمش دست اف.بی.آی

15:11.200 --> 15:13.330
.اما دیگه هرگز از ون اسمی برده نشد

15:18.830 --> 15:22.360
در ابتدا وقتی تماس گرفته شد
.پرونده مربوط به پلیس ایالتی بود

15:22.430 --> 15:25.800
.چون جرم در محدوده ما رخ داده بود

15:26.360 --> 15:30.630
و چون سرقت از بانک بود
.تحقیقات فدرالی هم اضافه شدن

15:33.230 --> 15:36.760
مسلماً همیشه یک نزاع در
.رابطه با حوزه اختیارات پیش میاد

15:36.830 --> 15:40.560
یگان ویژه و اف.بی.آی و
.پلیس ایالتی دور هم جمع شدن

15:40.630 --> 15:43.460
و گفتن : «این پرونده واسه کیه؟ » و
... یگان ویژه گفت

15:43.530 --> 15:45.930
« .واسه ماست چون مواد منفجره در کار بوده » :

15:46.360 --> 15:48.530
« .پلیس ایالتی گفت : « داخل خاک ما بوده

15:48.600 --> 15:51.960
اف.بی.آی گفت : « نه دزدی از بانک بوده
« .پس واسه ماست

15:52.030 --> 15:56.700
همینجوری جر و بحث کردن
تا مشخص شد که اف.بی.آی پرونده
... رو بدست میگیره

15:56.760 --> 15:59.200
با همکاری پلیس ایالتی و ...
.یگان ویژه

16:01.530 --> 16:02.930
.من « جری کلارک » هستم

16:03.660 --> 16:07.800
به عنوان مأمور ویژه اف.بی.آی
.سرپرست تحقیقات بودم

16:09.460 --> 16:12.530
شب بمب گذاری من استشهاد
... تنظیم کردم

16:12.600 --> 16:14.230
... برای دفتر قضایی ...

16:14.600 --> 16:19.460
و حکم تفتیش خانه ی برایان ...
.ولز را گرفتیم

16:20.600 --> 16:24.860
با استفاده از مواد منفجره وارد
.خونه ی برایان شدیم

16:25.630 --> 16:28.530
چون مطمئن نبودیم چه چیزی
.قراره پیدا کنیم

16:31.200 --> 16:34.000
وقتی وارد شدیم
.چیز زیادی نیافتیم

16:35.960 --> 16:39.400
اما چیزهای جالبی پیدا کردیم
... مثلاً یک کتابچه آدرس

16:39.460 --> 16:43.200
که حاوی اسامی و شماره تلفن های
.بعضی از روسپی های محلی بود

16:45.230 --> 16:49.360
هرگز مدرکی پیدا نکردیم
.که اونو به بمب گذاری مربوط کنه

16:57.960 --> 17:01.660
فکر کنم حول و حوش 3 صبح بود
... که جسدشو سمت

17:01.730 --> 17:03.230
.پزشکی قانونی بردیم ...

17:04.530 --> 17:06.500
.راجع به قلّاده بحث کردیم

17:09.030 --> 17:11.730
.اون زمان اولین مدرک ما بود

17:10.830 --> 17:13.370
( کوراک تیمون، پزشک قانونی شهرستان اری )

17:12.030 --> 17:17.500
به همین دلیل بقیه تیم ها نمیخواستن
.که زیاد دستکاری بشه

17:18.830 --> 17:23.330
در نوشته گفته شده بود که قلّاده یک دام انفجاریه
.ولی من از بابت بی خطر بودنش مطمئن نبودم

17:23.800 --> 17:26.090
... و اونموقع بود که تصمیم گرفته شد

17:26.760 --> 17:30.330
.اساساً با جراحی سر رو از بدن جدا کنیم ...

17:31.600 --> 17:34.030
... برای اینکه دستگاه رو در بیارن

17:34.100 --> 17:37.060
.در اصل باید سرش رو قطع میکردن ...

17:38.830 --> 17:40.630
... در اون زمان و هنوز هم

17:40.700 --> 17:42.900
.اون سخت ترین تصمیمی بود که گرفتم ...

17:45.630 --> 17:47.900
... جوری انجام شد که

17:49.260 --> 17:53.400
... منظورم اینه توصیف کردنش سخته اما با

17:54.930 --> 17:55.800
.مراقبت انجام شد ...

18:03.060 --> 18:07.100
<i>برایان ولز 43 ساله که در منطقه
... میل کریک ساکن بود</i>

18:07.160 --> 18:11.660
<i>همسایگان او را فردی بسیار مهربان، خوب ...
... و کمی بچگانه توصیف کردند</i>

18:14.000 --> 18:17.700
اسم من «لیندا پین» است و
.برایان در این خانه کوچک پشت اینجا زندگی میکرد

18:18.830 --> 18:21.700
.و اون مستأجر خوبی بود

18:18.930 --> 18:21.470
( لیندا پین، صاحبخانه برایان ولز )

18:22.530 --> 18:25.760
سه تا گربه داشت که همیشه داخل
.خونه نگهشون میداشت

18:26.130 --> 18:29.800
گاهی اوقات یکیشونو میاورد بیرون
.تقریباً خونسرد بود

18:30.260 --> 18:32.630
.اگه هیجان زده میشد یکم میرقصید

18:32.700 --> 18:34.930
.اون اینجوری بود دیگه

18:37.900 --> 18:41.860
.گاهی اوقات مادرشو میبرد سینما

18:42.500 --> 18:46.500
اگه کنسرت مجانی بود مادرش و دوستشو
.با خودش میبرد

18:48.100 --> 18:51.400
اون از بازی های پیدا کردن اشیاء خوشش میومد
مثل پیدا کردن کلید که توی روزنامه میزدن

18:52.760 --> 18:56.860
اونا هر روز در روزنامه راهنما میگذاشتن
... و معمولاً کلید

18:56.930 --> 18:59.460
.در جای معروفی در محدوده شهرستان میبود ...

19:01.360 --> 19:05.100
یبار خیلی نزدیک شده بود
... اما از دستش داد و نتونست پیداش کنه

19:05.560 --> 19:07.600
.واسه همین خیلی نا اُمید شده بود ...

19:09.000 --> 19:13.200
شاید نقشه رو مثل بازی طراحی کردن
... چون میدونستن ازینکارا خوشش میاد

19:18.960 --> 19:23.730
توصیفات از آقای ولز در بانک اینه
.که بسیار آرام بود

19:24.130 --> 19:28.230
در اصل برای لحظه ای
... در صف ایستاده و بعد تصمیم گرفته

19:28.300 --> 19:31.730
یکی از مشتریان رو دور بزنه ...
.و به صندوقدار نوشته رو بده

19:32.230 --> 19:35.660
در حقیقت به سمت سبد رفته
تا آبنبات برداره

19:36.730 --> 19:40.130
چرا باید انقدر احساس راحتی کنی و
بری آبنبات برداری؟

19:40.200 --> 19:45.930
و چرا باید، طبق گفته ی شاهد، مثل چارلی چاپلین
...

19:46.000 --> 19:48.500
عصا و کیسه رو تاب بدی و
از بانک بیرون بری؟

19:49.800 --> 19:52.900
... چرا و چطور یک شخص

19:52.960 --> 19:57.360
که میدونه دور گردنش یک بمب واقعی
هست انقدر آروم باشه؟

19:59.500 --> 20:03.200
... از نظر من اون همدست نبوده، فکر کنم که

20:03.260 --> 20:05.260
... اون به آسونی ...

20:06.760 --> 20:08.400
.تحت تأثیر قرار میگرفت ...

20:09.060 --> 20:12.800
بنظرم اینکه بگیریش و قلّاده رو دور
.گردنش بندازی آسون بوده

20:20.830 --> 20:23.760
ساعت یک و نیم ظهر با پیتزا فروشی تماس
.گرفته شد

20:25.860 --> 20:30.460
ما بعداً تشخیص دادیم که تماس
.از پمپ بنزینی نزدیک به محل تحویل پیتزا گرفته شده

20:34.230 --> 20:38.400
آقای « تونی دیتومو » صاحب پیتزا فروشی
... اول تماس رو جواب داد

20:39.260 --> 20:41.760
... و داشت با طرف حرف میزد ...

20:42.400 --> 20:47.300
و نمیتونست بفهمه چی میگه واسه همین ...
... گوشی رو داد دست برایان ولز

20:47.360 --> 20:50.200
... و برایان آدرس محل تحویل پیتزا ...

20:50.400 --> 20:53.400
.که برج رادیویی بود رو خودش نوشت ...

20:55.860 --> 20:58.100
<i>آیا این جاده ی خاکی همان
... نقطه ی شومی است</i>

20:58.160 --> 21:01.530
<i>که برایان ولز فرد یا افرادی که میخواستند
زندگیش را تمام کنند ملاقات کرد؟</i>

21:02.630 --> 21:05.930
<i>این منطقه ی دور افتاده
.آخرین مکان تحویل برای ولز بوده است</i>

21:06.000 --> 21:10.300
<i>اکنون سؤال این است، آیا
کسی او را مجبور به سرقت کرده است؟</i>

21:17.830 --> 21:21.260
ما از طریق پلیس ایالتی که کارشون
... در بازیابی مدارک عالی بود

21:21.330 --> 21:25.400
... چیزهایی پیدا و کشف کردیم، جای لاستیک ماشین

21:26.100 --> 21:29.500
که نشون میداد وسیله نقلیه اون
.اینجا بوده

21:31.860 --> 21:33.730
.همچنین جای کفش هم بود

21:34.330 --> 21:38.660
کفش آقای ولز، کفشهای اسپرتش
.که نشون میداد اینجا اومده

21:39.030 --> 21:41.260
... خب؟ و درست اینجا

21:41.730 --> 21:45.000
... نشانه های ساییدگی دیدیم ...

21:45.060 --> 21:49.030
که معلوم میکرد یه نوع درگیری ...
.اینجا اتفاق افتاده

21:56.830 --> 22:01.430
در پرونده ای به این بزرگی، شما فکر میکنید که
... بین چیزهایی که کشف کردین

22:01.500 --> 22:04.900
مدرک قانونی پیدا میشه که بتونین ...
... در دادگاه استفاده کنین

22:05.630 --> 22:10.930
... ما هرکاری کردیم که دی ان ای

22:11.260 --> 22:15.400
اثر انگشت و هر مدرک معتبری که قابل ...
... مقایسه باشه پیدا کنیم

22:15.830 --> 22:19.130
و در این پرونده همچین ...
.شانسی نداشتیم

22:30.280 --> 22:32.720
( بیانیه ی خانواده ی برایان ولز )

22:33.830 --> 22:34.830
.صبح بخیر

22:35.300 --> 22:36.660
.اسم من « جین هاید » است

22:35.890 --> 22:37.660
( بازسازی شده )

22:38.630 --> 22:40.930
.من یکی از سه خواهر برایان هستم

22:45.000 --> 22:48.760
در ابتدا از طریق اخبار راجع به
... زجر و

22:50.030 --> 22:51.030
.مرگ برادرم شنیدم ...

22:52.630 --> 22:53.930
.برایان دستبند زده شده بود

22:55.200 --> 22:57.960
... و هرچند که با پلیس کاملاً همکاری میکرد

22:58.530 --> 23:02.230
آن ها اسلحه ها شان را به ...
.طرف او نشانه گرفته بودند

23:04.200 --> 23:07.430
و چرا زمانی که بر زمین افتاد و برای زندگی
... تلاش میکرد

23:08.000 --> 23:11.330
هیچ آمبولانسی برای کمک در صحنه حضور نداشت؟ ...

23:14.060 --> 23:17.530
... تصمیم گرفتند که سر او را قطع کنند

23:18.830 --> 23:20.500
.تا بمب گردنی را سالم دربیاورند ...

23:21.760 --> 23:25.000
... بریدن سر او

23:26.700 --> 23:28.900
... این فرصت را از ما گرفت تا با دیدنش ...

23:28.960 --> 23:32.060
.در مراسم ختم با او وداع کنیم ...

23:33.900 --> 23:36.960
زمانیکه در اخبار اعلام کردند به دلیل شرایط
... بدنی نمیشود

23:37.030 --> 23:40.060
تابوت را در معرض دید گذاشت ...
.اشک از چشمان مادرم جاری شد

23:41.460 --> 23:44.530
.سر قطع شده را نمیشد سر جایش بگذارند

23:46.430 --> 23:49.230
... احترامی که به بمب گذاشته شد

23:49.300 --> 23:50.830
.بیشتر از احترامی بود که به بدن او گذاشتند ...

23:56.230 --> 23:57.900
... به عنوان یک شنونده ی خوش قلب

23:58.860 --> 24:03.100
برایان از راه های زیبایی ...
... زندگی ما را روشن کرد

24:03.160 --> 24:06.000
با خویشتن داری و وجودِ ...
... آرام خویش

24:06.560 --> 24:11.060
و مراقبت ها و خدمات فداکارانه ...
.و متواضعانه برای خانواده ی ما

24:16.100 --> 24:19.630
ما معتقدیم که اتفاقی که برای برایان افتاده
.شیطانی بود

24:21.360 --> 24:24.530
عدم وجود شفافیت و حقیقت
... در تحقیقات

24:24.600 --> 24:28.060
درد وحشتناکی را برای کلّ خانواده ...
.به همراه داشته است

24:37.830 --> 24:41.930
اری» به عنوان شهری کوچک»
سهم خودش رو در اتفاقات عجیب داشت

24:42.000 --> 24:44.360
.طی سالها اتفاقاتی پیش اومده بود

24:44.430 --> 24:46.030
... اما هرگز چیزی نبوده

24:46.100 --> 24:49.530
... که توجه عموم رو جلب کنه و ...

24:49.600 --> 24:52.430
... سؤالاتی رو پیش بیاره ...

24:53.360 --> 24:55.930
.بجز این پرونده عجیب ...

24:57.600 --> 25:02.600
سرقت از بانک بود ولی یجور بازی هم بود
.طرف تفنگ عصایی داشت که پر هم بوده

25:05.100 --> 25:09.130
پیرهن « حدس بزن » تنش بود
« انگار بگه : «حدس بزن این چیه؟

25:10.860 --> 25:15.160
سایزشم بزرگ بود و اوضاع
.عجیب تر میشد

25:17.800 --> 25:20.400
<i>اخطار شبکه خبری فاکس
... اخبار فوری امشب</i>

25:20.460 --> 25:23.000
<i>در رابطه با معمای بمب گذار
پیتزافروشی</i>

25:23.060 --> 25:25.900
<i>پیچیدگی جدید در داستان
... عجیب سرقت بانک</i>

25:25.960 --> 25:27.430
<i>.در شهرستان «اری» پنسیلوانیا ...</i>

25:27.500 --> 25:31.330
<i>سارق دستگیر شده ی بانک بمبی به همراه داشت
... و حال مرده است</i>

25:31.400 --> 25:33.730
<i>همکار او نیز تحت شرایط ...
... مرموزی</i>

25:33.800 --> 25:35.700
<i>.مرده است ...</i>

25:36.860 --> 25:40.130
حادثه دوم در روز یکشنبه 31 آگوست
.رخ داد

25:40.530 --> 25:43.960
« زمانیکه « رابرت توماس پینتی
... دوست و همکار برایان ولز

25:44.400 --> 25:47.160
.تماس اعضای خانواده را بی پاسخ گذاشت ...

25:48.460 --> 25:51.800
زمانی که داستان جلو رفت
... و راجع به هویتش

25:51.860 --> 25:56.100
و رابطش با پیتزا فروشی و آقای ولز ...
... فهمیدن

25:56.160 --> 25:58.900
خب وقتی اینارو فهمیدن ...
.سریعاً عقب کشیدن

25:58.960 --> 26:00.860
دوباره محیط رو نوار
.زدن

26:01.360 --> 26:04.460
هیچ نوع علائم آسیب بیماری در اون نبود

26:04.530 --> 26:06.630
... مثل سکته مغزی یا حمله قلبی

26:07.300 --> 26:09.060
.یا هرچیزه مشابهی ...

26:09.630 --> 26:12.500
... مثل قضیه آقای ولز، اون به

26:12.930 --> 26:15.830
دفتر ما منتقل شد و کالبد شکافی ...
.روی اون انجام گرفت

26:15.900 --> 26:19.260
<i>مقامات امیدوارند که کالبد شکافی
علت مرگ را آشکار کرده</i>

26:19.330 --> 26:23.400
<i>و مشخص کند که آیا سرنوشت ...
... عجیب دو همکار</i>

26:23.460 --> 26:24.930
<i>.به یکدیگر مرتبط هست یا خیر ...</i>

26:28.060 --> 26:31.360
من جزو گروه ویژه بودم
.و با پلیس ایالتی کار کردیم

26:31.430 --> 26:34.560
چند نفر از اف.بی.آی
.چند نفر از یگان ویژه

26:32.490 --> 26:35.390
( دیوید گلوث، پلیس ایالتی )

26:34.630 --> 26:37.330
.پلیس های اری هم جزو افراد بودن

26:39.660 --> 26:44.430
خب راب پینتی شخص مهمی
... در تحقیقات بود

26:44.500 --> 26:47.630
چون حرکاتش رو درست پس از ...
.اتفاق عوض کرد

26:47.700 --> 26:49.760
عصبانی شد، به اطراف میرفت
.و میومد

26:49.830 --> 26:53.730
مصاحبه ازش داریم که در اون
... بدنبال یجور محافظت میگرده

26:53.800 --> 26:56.700
.چون فکر میکرد بعدش سراغ اون میان ...

26:57.730 --> 27:00.930
... در ابتدا، آقای پینتی قرار بود

27:01.000 --> 27:04.130
توسط مأمورها پرس و جو بشه
... و اونا

27:04.200 --> 27:05.900
.در پیتزافروشی همو دیدن ...

27:06.860 --> 27:09.200
آقای پینتی شیفتش بوده

27:09.260 --> 27:11.900
و گفته اگه میشه مصاحبه رو

27:11.960 --> 27:13.330
.دوشنبه انجام بدن

27:14.860 --> 27:16.500
... خب اونجور که معلوم شد

27:17.400 --> 27:20.260
... دوشنبه برای مأمورین هرگز نیومد چون

27:20.860 --> 27:22.530
.اون عصر یکشنبه مرد ...

27:23.860 --> 27:26.500
.معلوم شد که مواد مخدر مصرف میکرده

27:27.060 --> 27:32.060
که در اری چیز غیرمعمولی نیست
دیگه فراگیر شده

27:32.130 --> 27:36.360
همه ی اوردوز هایی که با هروئین
.و قرص و این چیزا اتفاق میافته

27:36.430 --> 27:40.800
و شاید همین مواد اضطراب ناشی از تحقیقات
رو واسش بیشتر کرده

27:40.860 --> 27:44.030
رفیقش بهش بمب بسته شده و
منفجر شده

27:44.100 --> 27:48.430
منم بودم عصبی میشدم
یکم مواد میزنی که دردو کم کنی و تصادفاً اوردوز میکنی

27:49.300 --> 27:50.130
... و حالا

27:50.200 --> 27:54.030
.یک پیک پیتزایی دیگه داریم که مرده ...

27:54.530 --> 27:58.060
سؤال این بود که : آیا اون هم نقشی داشته؟

27:58.130 --> 28:01.630
در گول زدن برایان برای رساندن پیتزا
اون روز کمک کرده؟

28:06.130 --> 28:07.800
<i>گروه ویژه ی چند گانه</i>

28:07.860 --> 28:10.860
<i>که در رابطه با سرقت و مرگ
سارق تحقیق میکنند</i>

28:10.930 --> 28:13.230
<i>سه سناریو را در نظر گرفته است</i>

28:13.300 --> 28:17.530
<i>سناریو اول، برایان 46 ساله به تنهایی سرقت را انجام داده</i>

28:17.600 --> 28:20.060
<i>اما چرا باید از بمبی فعال استفاده کند؟</i>

28:20.930 --> 28:23.960
<i>سناریو دوم، ولز توسط دیگران
دزدیده شده</i>

28:24.030 --> 28:26.360
<i>بهش گفته شده 20 دقیقه
... برای دزدی و</i>

28:26.430 --> 28:29.600
<i>و برگشت فرصت دارد، یا اینکه ...
.بمب متصل شده منفجر خواهد شد</i>

28:30.500 --> 28:34.760
<i>سناریو سوم، ولز و همکار و رفیقش
... رابرت پینتی 43 ساله</i>

28:34.830 --> 28:36.510
<i>.مشترکاً نقشه سرقت را کشیده اند</i>

28:36.880 --> 28:38.080
من میدونستم که اون

28:38.560 --> 28:41.600
.با پینتی میرن قماربازی میکنن

28:41.660 --> 28:46.700
فکر کردم شاید به پول نیاز داشته
.که به بانک دستبرد زده

28:46.760 --> 28:52.230
رابرت رفیق بسیار آرومی بود
.و هرگز به کسی آسیب نمیزد

28:52.300 --> 28:53.730
.و اینکارو نمیکرد

28:54.060 --> 28:58.100
<i>خانم پینتی، که سلامتیش بوضوح
در خطر است میگوید که پسرش بی گناه است</i>

28:58.160 --> 29:00.100
.واقعاً حالمو بد میکنه

28:58.640 --> 29:00.970
( ویرجینیا پینتی، مادر رابرت پینتی )

29:01.000 --> 29:05.700
خیلی بد، وقتی که میدونی حقیقت نداره
میفهمی؟

29:06.360 --> 29:09.560
این آزار میده آدمو
.چون که اون ربطی به قضیه نداشته

29:10.930 --> 29:14.600
<i>همچنین کالبد شکافی رابرت پینتی، همکار ولز
... که جسدش آخر هفته پیدا شد</i>

29:14.660 --> 29:16.630
<i>.به پایان رسیده ...</i>

29:16.700 --> 29:21.900
<i>نتایج اولیه حاکی از این است ...
.که احتمالاً اوردوز تصادفی یا خودکشی بوده است</i>

29:24.000 --> 29:29.100
حالا ما دو تا پیک پیتزایی مرده داشتیم
و شهر شوکه شده بود

29:29.160 --> 29:30.530
که چطور این اتفاق افتاده؟

29:30.600 --> 29:34.830
اینکه مغز متفکر چه کسی بوده؟
.چون که خبر جهانی شده بوده

29:35.330 --> 29:39.430
<i>آیا این سرقتی نافرجام بوده
یا اعدام سادیستیکی در ملأعام؟</i>

29:47.160 --> 29:50.100
.ما چند تیم تحقیق در حال کار داشتیم

29:52.900 --> 29:55.900
میدونستیم که آقای ولز
.با روسپی ها ارتباط داشت

29:58.300 --> 30:02.100
ما تیمی از روسپی ها داشتیم به این
دلیل که آقای ولز

30:02.160 --> 30:05.060
.اسم فاحشه ها رو در دفتری نوشته بود

30:06.230 --> 30:11.430
ما شروع به زیر نظر گرفتن یک مظنون کردیم که
... امکان داشت

30:11.500 --> 30:15.300
چیزایی بدونه چون اون دوست پسر
.یکی از فاحشه ها بود

30:17.260 --> 30:21.660
اون سابقه کار با مواد منفجره در ارتش داشت

30:21.730 --> 30:26.400
آفریقایی-آمریکایی بود، روی پروژه مخصوصی
... در سرکارش کار میکرد

30:26.460 --> 30:29.900
دستگاهی رو طراحی میکرد ...
.که در اتاق رو میبنده

30:29.960 --> 30:32.560
.اطلاعاتی داشتیم که جالب بودن

30:32.630 --> 30:36.930
و دوباره، نمیتونستیم چیزی که آقای ولز
گفته بود رو نادیده بگیریم

30:37.000 --> 30:39.630
هرچند که کارآگاه ها حس میکردن
حرفش درست نبوده

30:41.230 --> 30:44.900
ولی در واقع مدرکی پیدا نکردیم
.که دست داشتنشو اثبات کنه

30:48.560 --> 30:53.360
ما یک تیم دوم هم داشتیم
که بهش میگفتیم تیم پیتزای مامامیا

30:53.430 --> 30:56.400
تا از یکی از کارکنای سابق ناراضی
بازجویی کنن

30:57.230 --> 31:01.830
کسی که سابقاً صاحب پیتزایی آقای دیتومو
.رو تهدید کرده بود

31:02.430 --> 31:05.800
ولی بعداً فهمیدیم که دلیل موجه ای داشته

31:05.860 --> 31:10.200
.و به این پرونده مربوط نبوده

31:13.930 --> 31:17.500
... امیدواریم که با نشان دادن عکسی از دستگاه

31:15.440 --> 31:18.510
( باب راج، مأمور اف.بی.آی )

31:18.530 --> 31:21.760
... کسی بتواند ...

31:22.760 --> 31:24.930
... دستگاه، فلز ...

31:25.000 --> 31:27.300
... قفلی که اون رو به گردن وصل میکرد ...

31:27.360 --> 31:31.130
.شناسایی کند... -
<i>... اعضای نیروی ویژه اولین -</i>

31:31.200 --> 31:34.060
<i>عکس ها را از شاتگان عصایی شکل که در سرقت
.استفاده شده بود عمومی کردند</i>

31:34.430 --> 31:40.460
<i>و برای نخستین بار کارآگاه ها تأیید کردند
.که تفنگ پر بوده و در صورت لزوم شلیک میکرد</i>

31:41.330 --> 31:42.460
.مورد آزمایش قرار گرفته

31:42.960 --> 31:44.800
.و به خوبی کار کرد

31:45.600 --> 31:49.560
.از چوب و فلز ساخته شده

31:50.600 --> 31:54.300
<i>مهم این است که مأمورین اف.بی.آی معتقدند
... کسی که تفنگ و</i>

31:54.360 --> 31:58.660
<i>احتمالاً قلّاده را ساخته فردی کاربلد بوده ...
.که کار با چوب و فلز را میدانسته</i>

31:58.730 --> 32:01.230
<i>احتمالاً وسایل جنگی را جمع
کرده یا میسازد</i>

32:01.300 --> 32:04.760
<i>و امکان دارد که تفنگ های عصایی دیگری
.داشته باشد که به دیگران نشان داده است</i>

32:05.630 --> 32:09.830
<i>میگویند که او فردی صبور، فریبکار و
.مرموز است</i>

32:10.630 --> 32:12.000
کنترل گر بودن

32:12.060 --> 32:14.400
.برای او خیلی مهم است

32:15.560 --> 32:18.600
در نوشته هایش قصد دارد
... که با تحکم

32:18.660 --> 32:22.860
کارهای برایان ولز و ...
.نیروهای پلیس را کنترل کند

32:23.270 --> 32:25.980
( !فکر نکن و بجنب، وگرنه میمیری )

32:26.330 --> 32:27.760
.اسم من « جیسون ویک » است

32:27.830 --> 32:31.160
برای 25 ساله که با
.یگان ویژه کار میکنم

32:31.600 --> 32:35.230
شانس اینو داشتم که در بمبگذاری  مرکز
... تجارت جهانی سال 1993

32:35.300 --> 32:37.300
.جزو تیم جمع آوری مدارک باشم ...

32:37.830 --> 32:41.630
و همینطور در حادثه ی 11 سپتامبر
... در شنکسویل ایالت پنسیلوانیا

32:41.700 --> 32:43.830
جایی که هواپیمای 93 یونایتد ...
.سقوط کرد

32:44.900 --> 32:45.900
... بدون شک این

32:45.960 --> 32:50.000
پرونده از نظر عجیب بودن از باقی ...
.پیشی میگیره

32:51.760 --> 32:56.700
ما دستگاه رو سر هم کردیم
.مشکل این بود که نمیتونستیم اجزا رو تطابق بدیم

32:57.200 --> 33:01.100
و دوباره همونجور که « تد کازینسکی » در پرونده
... یک بمب گذار» شرح داد»

33:01.160 --> 33:05.230
بمب سازها اغلب وسایلشونو دور میریزن
سعی میکنن مواد رو نخرن

33:05.300 --> 33:06.930
.و در این پرونده هم همینطور بود

33:07.830 --> 33:11.060
متوجه شدیم که قراره تحقیقات طولانی
.مدتی باشه

33:12.130 --> 33:13.330
... بخشی از نقش ما

33:13.400 --> 33:17.000
متخصصین بمب در این حوادث ...
... اینه که صحنه رو کامل بگردیم

33:17.060 --> 33:21.760
و تمام خرده ها رو جمع کنیم و تشخیص بدیم
.کدوم واسه دستگاهه و کدوم نیست

33:22.260 --> 33:26.200
در این پرونده به سادگی چیزی حدود 90 درصد
.قطعات را پیدا کردیم

33:29.230 --> 33:32.260
از تمامی اجزایی که از صحنه
... جمع آوری شد

33:32.330 --> 33:36.900
تونستم یک کپی دقیق از دستگاه ...
رو درست کنم

33:39.160 --> 33:43.830
قلّاده گردن مثل دستبند معمولی کار میکنه
... وقتی بسته میشه

33:43.900 --> 33:45.760
.چفت و قفل میشه ...

33:45.830 --> 33:49.600
... قاب و قلّاده به تنهایی

33:49.660 --> 33:53.200
زمان بر بودن ...
... چیزی حدود یک ماه

33:53.260 --> 33:56.130
در اوقات بیکاری ...
.وقت گذاشتن واسه ساختنش

33:57.900 --> 34:01.330
تایمر اولی که به بمب اول
... متصل بوده

34:01.400 --> 34:04.530
احتمالاً با کشیدن حلقه ...
.فعال میشده

34:04.600 --> 34:06.900
حلقه ی دومی هم روی دستگاه بود

34:06.960 --> 34:10.660
که اگه کشیده میشد
.یک ساعت اضافه به آقای ولز زمان میداد

34:12.330 --> 34:15.830
تیکه اضافی روی دسته گذاشته شده
... و فقط تاب میخوره

34:15.900 --> 34:18.730
.و وقتی به صفر میرسه ارتباط برقرار میشه ...

34:20.860 --> 34:24.100
چیزی که در دستگاه خودنمایی میکنه
... تمامی چیزهای الکی هست

34:24.160 --> 34:26.300
.که در دستگاه گذاشته شدن ...

34:26.360 --> 34:30.190
از نظر من و از نظر تیم
... تحقیق اونا

34:30.260 --> 34:33.660
رو اونجا گذاشتن تا تیم خنثی سازی ...
.با بمب ور نرن

34:34.130 --> 34:36.630
.سیم هایی بود که هیچ معنی نمیدادن

34:36.690 --> 34:40.000
یک موبایل پلاستیکی بود
.که استفاده ای نداشت

34:40.430 --> 34:43.160
.دستگاه نسبتاً پیچیده بود
... اگرچه

34:43.230 --> 34:46.360
در آخر فقط دو تا بمب لوله ای ...
.و دو تا تایمر بود

34:47.300 --> 34:49.100
... قسمت جالب اون

34:49.160 --> 34:51.860
تعداد برچسب های اخطار ...
.روی دستگاه بود

34:51.930 --> 34:56.230
و تقریباً همون دستورهایی که به ولز
.داد تکرار شده بود

34:56.300 --> 34:58.160
.که بسیار پرحرف بودن ...

34:58.630 --> 35:00.960
اطلاعاتش انقدر زیاد بودن که اگه
... کسی میخواست

35:01.030 --> 35:04.260
.ازش سر در بیاره گیج میشد ...

35:04.330 --> 35:07.460
اشاره شده بود که دام های انفجاری
.زیادی داره

35:07.530 --> 35:09.660
.که با تلفن همراه فعال میشن

35:09.730 --> 35:11.430
.یا خود سیم یک دام انفجاریه

35:12.030 --> 35:14.630
.راجع به اثراتشون اخطارات زیادی داده بود

35:16.000 --> 35:19.600
امیدوار بودیم که سرنخ هایی از جایی
.که اجزاء اومده بودن پیدا کنیم

35:20.560 --> 35:24.200
.سعی کردیم بفهمیم از کجا خریداری شدن

35:24.260 --> 35:27.630
سعی کردیم علامت های دستگاه رو بفهمیم
.چیزهای این شکلی

35:27.700 --> 35:30.400
احتمالاً این بزرگترین مشکلمون با دستگاه بود
.نمیتونستیم چیزی رو تطبیق بدیم

35:33.360 --> 35:35.200
صفحه عقبی علامت گذاری
.شده بود

35:35.260 --> 35:37.860
اساساً با ابزار برشی
... برش داده شده بود

35:37.930 --> 35:39.500
.تا اثرات تکه ای رو بیشتر کنه ...

35:39.560 --> 35:42.060
یحورایی شبیه صفحه شطرنج
.بریده شده بود

35:43.600 --> 35:46.100
... بنظرم اونجوری که سازنده انتظار داشت

35:46.160 --> 35:49.960
.تکه تکه نشد. شکاف برداشت اما خرد نشد ...

35:50.030 --> 35:53.930
تکه ها از هم نپاشید که به این معنیه
.که خط ها باندازه کافی عمیق نبودن

35:54.000 --> 35:55.260
... اگرچه یک زخم

35:55.860 --> 35:58.730
جدی که چند سانتی متر میشد ...
.در سینه آقای ولز ایجاد کرد

35:58.800 --> 36:02.460
چیزی حدود 20 تا 25 سانتی متر
.که همون باعث مرگش شد

36:04.000 --> 36:06.760
<i>اعضای نیروی ویژه میگویند
... بمبی که باعث مرگ ولز شد</i>

36:06.830 --> 36:10.530
<i>متداول بوده، اما قلّاده ی متشکل از
... چهار قفل کلید خور</i>

36:10.600 --> 36:12.540
<i>و یک قفل چفتی  منحصر
.به فرد بوده است</i>

36:12.530 --> 36:14.500
<i>: تنها یک هدف داشته</i>

36:14.560 --> 36:17.400
<i>.بمب را دور گردن فردی نگه دارد</i>

36:18.630 --> 36:21.360
از چهارتا قفل
... تنها دوتاش

36:21.430 --> 36:23.100
.دستگاه رو دور گردنش قفل میکردن ...

36:23.160 --> 36:25.530
... پس اگه دوتا از کلیدارو پیدا میکرد

36:25.600 --> 36:28.160
آره میتونست دستگاه رو باز کنه ...
... اما بنظرم

36:28.230 --> 36:32.730
.اصلاً قرار نبوده اون دوتا کلید رو پیدا کنه ...
.بنظرم معین شده بود که اون روز بمیره

36:42.160 --> 36:45.530
همه ی اون پی اشیاء گشتن
... همه ی بازی که

36:46.000 --> 36:50.100
بیاین موقعیتو بدست بگیریم »
« .بیاین پلیسو بفرستیم پی نخود سیاه

36:50.160 --> 36:53.760
.آره بنظرم این بازی همش الکی بوده

36:53.830 --> 36:54.960
.رد گم کنی بوده

36:56.430 --> 36:59.300
... کارآگاه ها میخواستن بفهمن

36:59.360 --> 37:04.360
که زمان برای طی کردن مسیری که ولز ...
.قرار بود بره کافیه یا نه

37:04.430 --> 37:09.530
و ما سوار ماشین شدیم، در ساعت
... مشابه، روز مشابه

37:10.060 --> 37:11.930
... همون وضعیت آب و هوا ...

37:12.000 --> 37:13.530
.و در مسیر رفتیم ...

37:15.700 --> 37:17.460
... شهرستان اری منطقه صنعتی

37:17.530 --> 37:19.500
.در گوشه پنسیلوانیاست ...

37:19.560 --> 37:22.700
راه ارتباطی پنسیلوانیا و
.دریاچه «گریت» است

37:22.760 --> 37:26.960
دریاچه در یه قسمت، نیویورک
اون سمتش و اوهایو سمت دیگش

37:27.030 --> 37:30.230
بانک های بالای خیابون «پیچ» نزدیک
.آزادراه بین ایالتین

37:30.300 --> 37:33.260
جوری که طی 20 دقیقه
.میتونین به یکی از دو ایالت برین

37:33.330 --> 37:37.430
راه سرقت بانک
... در اری اینجوریه که

37:37.500 --> 37:40.930
ماشینو عوض کنین، باهاش دزدی کنین ...
... دوباره ماشینو عوض کنین

37:41.000 --> 37:45.430
وارد آزادراه بین ایالتی بشین
.بیست دقیقه بعد برسین به ایالت بعدی
.این بهترین شانس واسه شناسایی نشدنه

37:46.460 --> 37:49.930
و در این پرونده آدمایی
این بازی پیچیده رو راه انداختن

37:50.000 --> 37:52.700
که یک دایره بزرگ رو دور بزنی

37:52.760 --> 37:55.830
و همینجور دور تا دور صحنه
.تاب بخوری

37:57.100 --> 38:00.630
واسه کی معنی میده؟
.از نظر هیچکس عاقلانه نیست

38:03.100 --> 38:05.760
... مقرر شده بود که برایان

38:05.830 --> 38:08.560
... مسیر رو پیش از انفجار ...

38:09.100 --> 38:12.660
.و در زمان معین تموم نکنه ...

38:16.300 --> 38:20.760
<i>اف.بی.آی بخش هایی از نامه را
... به امید بازخوردی</i>

38:20.830 --> 38:25.400
<i>.از طرف عموم پخش کرد
.امیدوارند کسی دستخط یا لحن نوشته را شناسایی کند</i>

38:27.560 --> 38:30.330
مسلماً ما سعی کردیم نوشته
.رو تطبیق بدیم

38:30.400 --> 38:34.060
و بنظرم در اون زمان همه
... موافق بودیم

38:34.130 --> 38:38.200
که نوشته ها تایپ شده و از روی ...
.تایپ نوشته شدن

38:38.260 --> 38:42.500
به حاشیه ها و دندانه ها نگاه کنین
.با شکل تایپی یکسانند

38:42.560 --> 38:45.100
تطابق دست خط
.قرار نبود اتفاق بیافته

38:45.160 --> 38:48.560
بهترین سرنخی که داشتیم
.برجستگی نوشته ها بود

38:48.630 --> 38:50.830
<i>... آزمایشگاه این طرح ها را</i>

38:50.900 --> 38:53.560
<i>که بر روی کاغذ دستورالعمل درون
.ماشین ولز افتاده بود، بدست اوردند</i>

38:53.630 --> 38:58.030
<i>احتمالاً مغز متفکر جرم نوشته ها را
... دوباره بر کاغذی دیگر نوشته</i>

38:59.230 --> 39:03.500
چنتا شماره تلفن و نوشته داشتیم
... که آزمایشگاه

39:03.560 --> 39:08.400
روشون آزمایش کرد و سرنخ های خوبی بودن
.اما ما رو به جایی نرسوندن

39:10.560 --> 39:13.860
تنها در 2 تا 3 درصد سرقت های
... بانکی

39:13.930 --> 39:16.200
.از وسایل منفحره استفاده میشه ...

39:16.260 --> 39:17.700
... و از اونها

39:17.760 --> 39:21.600
مقدار کوچیکی، کمتر از 1 درصد
.از بمب واقعی استفاده میشه

39:24.760 --> 39:28.700
... ما نمونه هایی داشتیم که افراد

39:29.330 --> 39:32.360
ادعا کردن دستگاه منفجره یا
.بمب همراهشون دارند

39:32.430 --> 39:35.230
اگرچه مطمئناً این  نخستین
... دفعه است

39:35.300 --> 39:38.700
.که دستگاه واقعاً فعال بوده

39:40.100 --> 39:43.430
تاحالا ندیدم دستگاه به گردن
.و یا بدن کسی وصل بشه

39:44.930 --> 39:48.930
ما راجع به دستگاه های الکی میدونستیم
... که مردم باهاشون داخل

39:49.000 --> 39:52.960
بانک یا شرکتی میشن و میگن
.. ما بمب داریم»

39:53.030 --> 39:54.830
«.لطفاً درخواست هامو انجام بدین

39:54.900 --> 39:57.900
اما تا به حال دور گردن
.کسی ندیدیم، نه

39:58.600 --> 40:03.930
دلیل اینکه این پرونده یکی
از بزرگترین پرونده های اف.بی.آی شد

40:04.330 --> 40:07.930
این بود که تاحالا همچین چیزی در
تاریخ اف.بی.آی اتفاق نیافتاده بود

40:08.000 --> 40:11.530
اینکه یک گروگان مشخص
... با بمب به بانک

40:12.000 --> 40:18.500
فرستاده میشه، بهش میگن دستبرد بزنه
... و بمب منفجر و

40:18.560 --> 40:21.230
.منجر به مرگ میشه
.تاحالا اتفاق نیافتاده بود

40:22.700 --> 40:25.260
یک نفر برایان ولز
.را در اون روز به قتل رسوند

40:25.760 --> 40:28.900
حتی اگه عملاً انجام نداده
.باز هم قتل حساب میشه

40:32.630 --> 40:36.000
<i>مأمورین واحد ارزیابی رفتاری
...اف.بی.آی</i>

40:36.060 --> 40:39.660
<i>میگویند که مغز متفکر نقشه
... « یا همان « بمبگذار قلّاده ای</i>

40:39.730 --> 40:42.730
<i>احتمالاً از ابتدا قصد ...
.کشتن ولز را داشته است</i>

40:42.800 --> 40:47.160
نتیجه باعث قتل و مرگ
.برایان ولز شد

40:47.230 --> 40:50.160
و طبق نظر
... اداره ارزیابی

40:50.960 --> 40:55.430
احتمالاً این یکی از انگیزه های
.جرم است

40:55.500 --> 40:59.530
<i>مأمورین جزییات بیشتری را درباره ی
.بمبگذار منتشر کردند</i>

40:59.600 --> 41:04.430
<i>گفته شده که فرد مورد نظر صرفه جو است
.کسی که آهن قراضه جمع میکند</i>

41:04.500 --> 41:08.200
<i>استعداد مکانیکی دارد و میتواند
. خوی خشن خویش را پنهان کند</i>

41:09.330 --> 41:13.400
اطلاعات زیادی میومد اما
.هیچکدوم قابل اثبات نبودن

41:16.300 --> 41:18.000
.و دیگه تموم شد

41:20.800 --> 41:24.230
این پرونده مدارک معتبر
.زیادی نداشت

41:24.700 --> 41:29.660
و راسیتش نیاز داشت که یک نفر
.بیاد رازی رو فاش کنه

41:29.730 --> 41:32.300
لازم بود یکی بیاد بگه

41:32.360 --> 41:35.900
« .من اطلاعاتی دارم که میتونه کمکتون کنه »

41:47.060 --> 41:50.200
دومین چیزی که باید راجع به
مارجری دیل آرمسترانگ بدونین اینه که

41:50.600 --> 41:51.630
.اون باهوشه

41:52.660 --> 41:54.330
.ولی مشکل روحی هم داره

41:56.060 --> 41:59.400
وقتی مارجری 23 ساله بود
خودش پیش روانشناس رفت

41:59.460 --> 42:01.130
.چون ترسیده بود

42:01.760 --> 42:03.430
.ذهنش یک مشکلی داشت

42:04.200 --> 42:05.530
به دکتر گفت که

42:05.600 --> 42:10.560
بیشتر از این ناراحته که نمیتونه روابط عاشقانه
.نزدیک و رضایت بخشی داشته باشه

42:12.660 --> 42:16.630
طی سال ها مارجری توسط
.چندین متخصص ویزیت شد

42:16.700 --> 42:18.630
که مریضی های مختلفی رو
.تشخیص دادن

42:19.060 --> 42:20.060
.اختلال دو قطبی

42:21.200 --> 42:22.200
.شیدایی

42:22.260 --> 42:23.500
.فشار گفتاری

42:25.500 --> 42:29.130
یکی از روانشاناسان گفت که
.مارجری مریضی روحی نداره

42:29.200 --> 42:33.030
فقط از خودشیفتگی و اختلال
.شخصیتی رنج میبره

42:34.160 --> 42:36.930
صرف نظر از اینا
مارجری نمیتونست در یه شغل بمونه

42:37.360 --> 42:40.800
با زندگی روزانه دست و پنجه نرم میکرد
خودشو به بیخیالی زد

42:42.060 --> 42:45.730
در یکی از جلسات درمانیش آه کشید
و به دکتر گفت

42:46.130 --> 42:48.630
« .یه زمانی خوشگل ترین دختر شهر بودم »

42:50.930 --> 42:53.760
و سومین چیز که باید راجع به
... مارجری بدونین اینه که

42:55.060 --> 42:58.460
.مردهای زندگیش زیاد دووم نمیاوردن

43:00.660 --> 43:03.630
مثلاً یکبار که واسه مدت کمی
متأهل بود

43:04.000 --> 43:06.130
« شوهرش « ریچارد آرمسترانگ

43:06.200 --> 43:09.530
بر اثر افتادن و اصابت سرش به میز
.پذیرایی فوت کرد

43:10.300 --> 43:15.430
مارج از بیمارستان به علت قصور پزشکی
.شکایت و 175 هزار دلار غرامت گرفت

43:16.630 --> 43:21.060
قبل از اینکه شوهرش دفن شه
... تقاضای یک تکه از استخوان پای اونو کرد

43:21.560 --> 43:24.560
که اگه ممکن شد در آینده ...
.اونو شبیه سازی کنه

43:25.030 --> 43:27.630
و بعد از اون دوس پسرهای
.مرده بعدی بودن

43:27.700 --> 43:29.900
یکیشون پس از رفتن مارجری
.خودشو دار زد

43:30.360 --> 43:34.130
... حداقل پنج مرد در زندگیش

43:34.730 --> 43:39.200
.قبل از موعد مردن
... یا تحت شرایط عجیب

43:39.260 --> 43:41.430
.و یا با خشونت آشکار ...

43:43.450 --> 43:45.560
( سه هفته پس از مرگ برایان ولز )

43:45.560 --> 43:47.730
<i>پلیس ایالتی، مورد اورژانسیتون چیه؟</i>

43:47.800 --> 43:53.260
پلاک 8645 خیابون پیچ
یه جسد منجمد داخل گاراژه

43:53.330 --> 43:58.230
داخل فریزر گاراژه. یه زنی
.اونجاست که شاید بخواین ازش بپرسین

43:58.300 --> 44:01.100
<i>پلاک 8645 خیابان پیچ؟ -
آره -</i>

44:01.160 --> 44:03.000
<i>شما از کجا میدونید قربان؟ -</i>

44:03.460 --> 44:05.330
بهم اعتماد کنین، میدونم -
<i>شما کی هستین؟ -</i>

44:06.260 --> 44:09.030
من مردی ام که اونجا زندگی میکنه -
<i>اسمتون چیه قربان؟ -</i>

44:09.500 --> 44:11.100
بیل راتستین

44:18.030 --> 44:21.360
و اسم خانم چیه؟ -
مارجری دیل -

44:21.430 --> 44:22.860
د - ی - ل

44:22.930 --> 44:26.130
و مارجری دیل الان در آن خانه هستن؟ -
آره -

44:26.200 --> 44:28.060
<i>با هم چه ارتباطی دارید قربان؟</i>

44:28.130 --> 44:31.700
آه ... بعداً داستانمو واستون
.تعریف میکنم

44:32.430 --> 44:34.800
<i> یک جسد منجمد در فریزر هست؟</i>

44:34.860 --> 44:36.560
.درسته، در گاراژ

44:36.630 --> 44:38.930
<i>میدونید شخص درون فریز
چه کسی است؟</i>

44:39.450 --> 44:46.150
.::   @bollbolljan_com  ::.