﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:08.000
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:08.940 --> 00:13.980
قـســمـت دوم : بـدن مـنـجـمـد

00:15.780 --> 00:18.690
اری، پـنـسـیـلـوانـیـا

00:20.160 --> 00:23.060
110مورد اورژانسیتون چیه؟ -
.بله، بیل راتستین هستم -

00:23.130 --> 00:27.000
اومدین پلاکِ 8645 خیابونِ پیچ
دنبال مارجری دیل؟

00:27.060 --> 00:30.560
<i>آقای راتستین همین الان در
.حال بررسی هستیم</i>

00:30.630 --> 00:34.200
اونجاست؟ -
.نه هنوز پیشمون نیست -

00:34.260 --> 00:35.130
.اوکی

00:38.460 --> 00:40.600
... وقتی شیفت دفتری داشتم

00:40.700 --> 00:44.230
منشی پلیس پاسگاه دیگه ای
... تماسی داشته

00:44.700 --> 00:48.230
و گفت اسم کسیکه زنگ زده
.بیل راتستین بود

00:49.400 --> 00:52.730
اون اسم یچیزیو یادم آورد
.چون من یه بیل راتستین میشناختم

00:52.800 --> 00:56.200
آقای راتستین، فکر کنم شمارو بشناسم
.من مأمور مورگان هستم

00:56.260 --> 00:58.360
.میشناسی، میشناسی
.منم شمارو میشناسم

00:58.960 --> 01:00.730
... من بیل رو ازونجا که ساقدوشِ

01:00.800 --> 01:03.100
.یکی عروسی از فامیلامون میشناختم ...

01:03.160 --> 01:06.130
.یکم غیر عادی و خاص بود

01:06.660 --> 01:09.030
فک میکرد از آدم معمولی باهوشتره
.شخصیتش اینجوری بود

01:09.100 --> 01:11.200
بهم بگو چه خبره بیل؟

01:11.260 --> 01:13.430
یکی داخل فریزره؟ -
آره -

01:13.860 --> 01:15.330
میدونی کیه؟

01:15.400 --> 01:19.360
آه، دوس پسرشه
دوس پسر سابقش

01:19.430 --> 01:22.730
فک کنم چون مرده پس
.دوس پسر سابق حساب میشه

01:22.800 --> 01:25.760
و تو، تو از مارجری میترسی آره؟

01:25.830 --> 01:26.930
.آره

01:28.300 --> 01:32.760
اون بینهایت باهوشه
بینهایت باهوشه

01:32.830 --> 01:35.400
!مردمو فریب میده، اوه آره

01:35.460 --> 01:36.430
آره

01:36.600 --> 01:38.500
میدونی اختلال دوقطبی چیه؟

01:38.560 --> 01:39.500
.آره

01:39.560 --> 01:41.260
.اون این مریضیو داره

01:41.330 --> 01:45.000
.حالتش به سرعت عوض میشه
.اینجوری یا اونجوری

01:45.840 --> 01:48.660
... بهم گفت : «اوکی ران، باید بری خونم

01:48.660 --> 01:50.760
... مارجری اونجاست. باید بگیریش

01:51.860 --> 01:55.660
یک جسد داخل فریزره گاراژه
...مارج کشتتش

01:55.730 --> 01:59.460
ازم میخواد که بدن منجمدشو بندازم
... داخل چوب خردکنی

01:59.530 --> 02:01.530
«.من نمیتونم. باید بری بگیریش

02:02.000 --> 02:04.530
... میگم که اگه بیای پاسگاه پلیس

02:04.600 --> 02:08.160
.و هرچیزی که میدونیو اینجا بگی بهتره
.حداقل اینجا جات امنه

02:08.230 --> 02:10.030
.باشه، الان میام

02:14.030 --> 02:17.060
ما راجبش حرف زده بودیم
... و هیچ شکی نداشتیم که

02:17.330 --> 02:19.260
این یه ربطی به برایان
.ولز داره

02:20.430 --> 02:24.460
.آخه اینجا جاییکه پیتزا رو تحویل داده
.اونطرف یه جسد داخل فریزر داریم

02:25.200 --> 02:28.030
... یادمه یجایی با خودم گفتم

02:28.100 --> 02:31.600
عجیبه، همشون اطراف خونه بیل اتفاق»
.میافتن

02:32.360 --> 02:35.630
اما امکان نداره بیل ربطی به قضیه داشته باشه
«.ازون آدماش نیست

02:41.800 --> 02:44.560
<i>آه اینجا آقای بیل راتستین رو
داریم</i>

02:42.360 --> 02:44.600
(بیست و یکم سپتامبر 2003)

02:45.430 --> 02:47.900
(سه هفته پس از سرقت)

02:45.560 --> 02:48.430
<i>و تقریباً 59 ساله هستین؟ -
.درسته -</i>

02:48.500 --> 02:49.530
<i>.بسیار خب</i>

02:49.600 --> 02:55.000
<i>.شما با پلیس تماس گرفتید
میشه توضیح بدید قضیه چی بود؟</i>

02:55.060 --> 02:58.160
... اوکی خب اون اساساً

03:00.800 --> 03:04.700
فردی بود که از دهه ی 60 70
.میشناختم

03:04.760 --> 03:05.630
.رابطه عاطفی داشتیم

03:06.530 --> 03:11.660
اون یه جسد خونش داشت که
.میخواست ازش خلاص شه

03:13.000 --> 03:16.260
<i>وقتی بهتون گفته حتماً باید
.پرسیده باشین که چی شده</i>

03:16.800 --> 03:20.330
.بهم گفت که اونو کشته

03:25.600 --> 03:27.830
.شبی تیره و طوفانی بود

04:18.830 --> 04:22.430
حوالی 9 بود از پاسگاه بهم خبر دادن

04:22.500 --> 04:25.230
خبردار شده بودن که یه جسد
.در فریزره

04:25.960 --> 04:29.660
بهم گفتن که بیام تحقیقاتو
.سرپرستی کنم

04:31.870 --> 04:38.120
(فیلم مدارک)

04:35.070 --> 04:38.120
(منزل بیل راتستین)

04:38.160 --> 04:41.700
آماده شدیم بریم داخل
به بقیه گفتم بیرون بمونن

04:41.760 --> 04:46.830
میخواستم برم داخل و قبل از اینکه کسی بیاد
.اوضاع رو بررسی کنم

04:52.300 --> 04:54.230
.رفتم داخل گاراژ

04:54.300 --> 04:57.900
باید از بین همه ی آشغالای اونجا
.راه باز میکردم تا برم

05:01.330 --> 05:04.230
... همینجور که از تنها راه جلو میرفتم

05:04.300 --> 05:06.400
... به سمت چپم نگاه انداختم

05:07.100 --> 05:09.900
با وجود آشغالا یک پلاستیک
... بزرگ دیدم

05:09.960 --> 05:12.700
.که از سقف به زمین آویزون بود

05:13.330 --> 05:16.860
رفتم سمتش و کشیدمش عقب
.و فریزر اونجا بود

05:17.450 --> 05:24.000
(عکس مدرک)

05:24.000 --> 05:26.760
تا فریزرو دیدم
درشو باز کردم

05:27.200 --> 05:31.160
جسد رو اونجا دیدم
.و مثل یک تیکه گوشت بسته بندی شده بود

05:34.560 --> 05:36.230
.دوباره فریزرو بستم

05:38.330 --> 05:39.930
.رفتم داخل خونه

05:44.060 --> 05:47.960
مارجری اونجا نشسته بود
و غرغر میکرد که ما اونجاییم

05:48.030 --> 05:49.660
.و میخواست که بریم

05:54.400 --> 05:59.060
اون زمان من دستگیرش کردم
.و بهشون گفتم دستبندش بزنن

06:00.100 --> 06:02.660
.اون میگفت که بیل طرف رو کشته

06:03.500 --> 06:05.500
.و هیچ ربطی به اون نداره

06:06.730 --> 06:09.330
... اونو گذاشتن پشت ماشینِ گشتی من

06:09.400 --> 06:12.060
یکی از سخت ترین چیزا این
... بود که

06:12.130 --> 06:15.930
این زن احتمالاً روزها یا هفته ها
.حموم نکرده بود

06:16.000 --> 06:19.260
تابستون گرمی بود و کولر
روشن بود

06:19.330 --> 06:21.030
.اما تأثیری نداشت

06:21.100 --> 06:24.830
و چیزی حدود 10 تا 15 دقیقه
.تا پاسگاه راه بود

06:27.000 --> 06:29.560
.بردمش اتاق بازجویی

06:34.000 --> 06:37.360
و بیل راتستین یه دروغگوی کثیفه
.که قراره ازش شکایت کنم

06:39.330 --> 06:42.300
وقتی مارجری اومد بیرون و واسه
... اولین بار میبینیش

06:42.360 --> 06:45.030
... زمزمه کردن با خودش

06:45.100 --> 06:48.100
... اگه لازم باشه

06:48.160 --> 06:50.760
از داخل سلول درخواست غرامت تنظیم
...میکنم

06:50.830 --> 06:52.100
... به عنوان نیروی پلیس

06:52.160 --> 06:55.130
.اونو به چشم شخصی خطرناک نمیبینی ...

06:56.130 --> 07:00.960
بنظرت آدمی میاد که احتمالاً
.مشکلات روحی داره

07:10.260 --> 07:15.430
.من وارد خونه شدم
... مطمئنم همه تاحالا آشغالدونی دیدن

07:16.260 --> 07:18.130
!این آشغالدونی به توان 10 بود

07:19.200 --> 07:21.560
.راهش به سمت فریزر کوچیکی بود

07:22.030 --> 07:24.730
و این همونجایی بود که جسد
.آقای رودن قرار داشت

07:30.130 --> 07:32.830
.یجور جنین گونه جمع شده بود

07:32.900 --> 07:35.700
.واسه همین واقعاً سفت و منجمد بود

07:36.730 --> 07:40.030
... با خودت میگفتی : «این عجیبه

07:40.460 --> 07:42.930
قراره ادامه داشته باشه؟
«کی تموم میشه؟

07:47.730 --> 07:50.100
<i>چه مدت مارجری آرمسترانگ رو میشناسی؟</i>

07:50.160 --> 07:52.830
.تقریباً 30 35 سال

07:53.500 --> 07:57.460
<i>... چطور راجع به قضیه شخص مرده</i>

07:57.530 --> 08:02.300
<i>از مارجری دیل آرمسترانگ شنیدی؟</i>

08:03.260 --> 08:06.530
روز یا شبی که اون اتفاق افتاد
.باهام تماس گرفت

08:06.600 --> 08:08.560
.اون اومد خونم

08:08.960 --> 08:11.330
... و بهم گفت

08:13.060 --> 08:13.930
... جیم

08:15.130 --> 08:17.800
.یا یجوری فهموند که جیم مرده

08:17.860 --> 08:22.160
فک کنم درخواست کمک کرد
.و میدونم فیلم بازی کرد

08:22.460 --> 08:26.330
: چونکه اینجوری لم داد رو صندلی و گفت

08:26.400 --> 08:29.860
.کسی نمیتونه کمک کنه»
«.فقط تو میتونی کمک کنی

08:29.930 --> 08:31.200
... و

08:33.200 --> 08:35.530
خب میدونی، واضحه که
.فکرم کار نمیکرد

08:35.600 --> 08:39.130
بهش فکر کردم اما نه اونجوری
.که باید

08:39.200 --> 08:40.930
... نهایتاً گفتم که

08:41.000 --> 08:43.630
فک کنم گفتم یه نیگا میندازم
.یا همچین چیزی

08:43.700 --> 08:48.300
<i>،خب، زمانی که بهت گفت جیم
... جیم رودن در خانه اش مرده</i>

08:48.360 --> 08:50.400
<i>نپرسیدی چه بلایی سرش اومده؟</i>

08:50.460 --> 08:52.100
.یادم نمیاد -
یادت نمیاد؟ -

08:52.160 --> 08:54.960
ممکنه گفته باشه
ممکنه نگفته باشه

08:55.030 --> 08:58.630
.فک کنم فقط گفت مرده
.اما مطمئنم نیستم

08:59.730 --> 09:02.760
<i>.درخواست کمک کرد
چرا تصمیم به کمک گرفتی؟</i>

09:02.830 --> 09:06.260
چرا تصمیم گرفتم؟
.چون واسش متأسف شدم

09:06.330 --> 09:09.900
قبلاً در کارای دیگه کمکش کردم
نه مثل این قضیه

09:09.960 --> 09:15.460
و فک کردم میتونم کاری کنم
.پس فقط به خلاصی از جسد فک کردم

09:15.530 --> 09:18.830
... و منظورم از خلاص شدن اینه

09:18.900 --> 09:21.800
از سر بازش کنم نه اینکه
.نابودش کنم

09:21.860 --> 09:24.300
.مثلاً اینکه بذارمش یجای امن

09:24.360 --> 09:27.730
و بعداً تصمیم بگیرم
.باهاش چیکار کنم

09:29.200 --> 09:31.500
<i>ازت خواست که از شر جسد
خلاص شی؟</i>

09:31.560 --> 09:34.300
فقط میخواستم جسدو از خونه
... ببرم بیرون

09:34.360 --> 09:35.900
.تا تو دردسر نیافته

09:38.160 --> 09:40.900
.من گذاشتمش داخل گاراژ

09:49.560 --> 09:54.700
و اون شنبه میخواست که جسد کاملاً
.از بین بره

09:57.530 --> 10:01.660
گفتم : «من همچین کاریو نمیکنم
«.چون قرار نیست درگیر شم

10:01.730 --> 10:03.560
... و گفتم یا

10:03.630 --> 10:06.560
منم میکشه یا من
.تحویل شما میدمش

10:06.630 --> 10:09.430
.و فک کردم کدوم راه واسم بهتره

10:12.980 --> 10:17.080
(تماس با شبکه دبلیوسـی)

10:17.500 --> 10:21.030
<i>.این یک تماس با حساب شماست
... تماس از طرفِ</i>

10:21.100 --> 10:22.730
مارجری دیل

10:22.800 --> 10:25.300
<i>زندانی از زندانِ شهرستان اری</i>

10:25.860 --> 10:26.700
الو؟

10:26.760 --> 10:27.930
.سلام مارجری

10:28.000 --> 10:30.730
کارول هستم -
کارول میخوام یچیزی بگم -

10:30.800 --> 10:32.760
.من جیمز رودن رو نکشتم

10:33.830 --> 10:35.300
اونیکه جسدش پیدا شد؟

10:35.360 --> 10:39.260
اونیکه جسدش پیدا شد دوس پسرم بود
.جیمز رودن

10:39.330 --> 10:42.330
... و 10 سال و نیم دوس پسرم بود

10:42.400 --> 10:44.160
.و بشدت عاشقم بود

10:44.230 --> 10:49.000
اول کجا جیمز رو مرده پیدا کردی؟ -
.وقتیکه اومدم خونه جسدشو دیدم -

10:49.060 --> 10:52.800
.و راجبش به وکیلم میگم -
فک میکنی چطور مرده؟ -

10:52.860 --> 10:56.700
میتونه کار بیل باشه، میخواد پوست
.منو بکنه

10:58.000 --> 11:01.100
فک میکنی اون کشتش؟ -
.ممکنه -

11:01.160 --> 11:03.630
.یجورایی حسودیش میشد، نمیدونم

11:13.130 --> 11:14.830
.ما کل فریزر رو بردیم

11:15.460 --> 11:19.030
.یجور محافظت از مدارکه
... پس کامل بردیمش

11:19.100 --> 11:21.100
.دفتر پزشکی قانونی

11:23.100 --> 11:27.060
یجور جنین گونه جمع شده بود
.و سفت و منجمد بود

11:29.930 --> 11:33.060
در حقیقت جسد به کناره های
فریزر چسبیده بود

11:33.130 --> 11:36.400
واسه همین باید اول فریزرو گرم میکردیم
.تا بیاریمش بیرون

11:37.200 --> 11:41.400
فقط چند ساعت طول کشید و
.بعدش تونستیم درش بیاریم

11:41.460 --> 11:43.230
.اما بدجور منجمد بود

11:44.100 --> 11:48.630
توصیف بی ادبانه ایه اما وقتی
... که از مغازه

11:48.700 --> 11:50.200
.بوقلمون میخرین

11:50.260 --> 11:51.400
... دقیقاً

11:51.900 --> 11:54.100
.وضعیتش همونطور بود

11:56.630 --> 11:59.860
.پروسه آب شدنش 4 روز طول کشید

11:59.930 --> 12:01.900
.و بعدش تونستیم آزمایش کنیم

12:02.800 --> 12:05.600
ازش ایکس-ری گرفتیم ببینم
.اوضاع از چه قراره

12:05.860 --> 12:09.760
و بعداً فهمیدیم که آره، با
.شاتگان بهش شلیک شده

12:11.800 --> 12:14.430
.ویلیام اونو داخل فریزر گذاشت

12:14.500 --> 12:17.730
بنظرتون این کار یه مرد صادق
و نجیب بنظر میاد؟

12:18.730 --> 12:22.730
زمانیکه پلیس های پرونده ولز
.اون اطراف بودن رفتم خونش

12:23.460 --> 12:28.160
و میخواستم تحویل پلیس بدمش
... و فک کنم واسه همین ترسید

12:28.230 --> 12:30.900
چون فک میکنه من بیخیالمو
.دهنم چفت و بست نداره

12:33.000 --> 12:35.830
.و بعدش میخواست جیم رو تیکه تیکه کنه

12:35.900 --> 12:39.430
باورت میشه؟ و میخواست اون شب
!چرخ گوشت بگیره

12:39.500 --> 12:40.900
.همون شبی که دستگیرم کردن

12:40.960 --> 12:43.800
!میخواست یه چرخ گوشت صنعتی بخره

12:45.500 --> 12:49.500
در ابتدا با هم یه لیست نوشتیم
.و شروع به خرید وسایل کردیم

12:49.560 --> 12:53.630
.و سعی کردم تا میتونم الکی طولش بدم

12:53.700 --> 12:56.160
<i>یک لیست داشتی، چه چیزهایی
داخل بود؟</i>

12:56.230 --> 12:57.900
.آه، پلاستیک

12:59.760 --> 13:01.430
.چرخ گوشت

13:02.260 --> 13:06.500
<i>و بنظرم گفتی که رفتی و
چرخ گوشت دیدی؟</i>

13:06.560 --> 13:11.230
تنها کاری که کردم این بود که به بهونه
.وسیله خریدن یکم طولش بدم

13:11.660 --> 13:12.660
... خب -
.خب وایسا -

13:12.730 --> 13:14.760
<i>.اگه اشتباه میگم بگو
... تو تصمیم میگیری</i>

13:14.830 --> 13:17.630
<i>تصمیم گرفتی که درگیر
... این قضیه نشی</i>

13:17.700 --> 13:20.360
<i>این وسایل واسه این بود
... که زمان بخری تا بتونی</i>

13:20.930 --> 13:23.960
.که تحویل شما بدمش

13:26.310 --> 13:30.840
اف.بی.آی کشف کرد که جیمز رودن سه هفته)
(.پیش از سرقت بقتل رسیده است

13:30.840 --> 13:38.720
در مدت جست و جو در اطراف ایستگاه رادیویی)
(.جسد منجمدش داخل گاراژ راتستین بود

13:40.960 --> 13:43.830
روز 21 سپتامبر سال 2003

13:45.130 --> 13:48.400
روزی که بیل راتستین، مارجری را
... واسه قتل جیمز رودن تحویل داد

13:49.000 --> 13:52.300
.در پاسگاه پلیس پنسلوانیا نگهش داشته بودن

13:52.360 --> 13:55.030
و به سرعت خواستم باهاش
.مصاحبه کنم

13:55.100 --> 13:57.900
... خب یکم بحث پیش اومد

13:57.960 --> 14:01.860
سر اینکه آیا اف.بی.آی میتونه بره
... و باهاش مصاحبه کنه

14:01.930 --> 14:04.460
... چون اون شاهدی در پرونده ی ایالتی

14:04.530 --> 14:08.100
.قتل جیمز رودن توسط مارجری دیل بود

14:08.500 --> 14:12.630
اما من گفتم : «ممکنه این دو
«.قتل مربوط باشن

14:13.300 --> 14:16.060
... بعد از کمی بحث، معلوم شد

14:16.130 --> 14:18.100
میتونم برم داخل باهاش
.حرف بزنم

14:19.400 --> 14:22.500
.داخل اتاق نشسته بود
.هرگز یادم نمیره

14:22.560 --> 14:27.530
: و من رفتم داخل و گفتم
«.بیل، جری کلارک از اف.بی.آی هستم»

14:27.600 --> 14:31.230
: و اون گفت
... بذار یچیزی بهت بگم»

14:31.300 --> 14:35.800
میخوام از الان بدونی که من باهوش ترین
«.مرد داخل اتاقم

14:36.500 --> 14:40.230
: من دور و ورمو نیگا کردم و گفتم
«.بیل فقط منو تو اینجاییم»

14:40.300 --> 14:45.200
گفتم : «میدونی چیه؟ من مشکلی
«.با این قضیه ندارم چون زنم هر روز همینو میگه

14:45.860 --> 14:50.830
شروع کردم سؤال پرسیدن راجع به
.رابطه ی بین ولز و رودن

14:50.900 --> 14:54.160
«.و اون گفت : «نه، رابطه ای نبوده

14:54.230 --> 14:56.530
«.من گفتم : «خب بیا راجبش حرف بزنیم

14:56.600 --> 15:00.430
«.اون گفت : «میدونی نمیدونم راجبش حرف بزنم
... گفتم : «چرا نمیتونی؟

15:00.500 --> 15:02.560
اگه به هم مربوط نیستن بیا راجبش
«.صحبت کنیم

15:03.100 --> 15:06.100
«.و اون گفت : «نه راحت نیستم

15:07.230 --> 15:11.960
از نظر تحقیقی کاری که سعی داشتیم بکنیم
... این بود که طی 3 هفته

15:12.030 --> 15:13.230
.سه قتل داشتیم

15:13.300 --> 15:16.130
برایان ولز، رابرت پینتی

15:16.200 --> 15:18.560
.و جیمز رودن داخل فریزر

15:18.630 --> 15:23.530
فریزری که داخل گاراژ خونه ی بیل
... راتستینه

15:23.600 --> 15:26.760
.خونه ای که تقریباً مجاور ایستگاه رادیوییه
(محل تحویل پیتزا)

15:26.800 --> 15:30.760
از خودت میپرسی : «به هم مربوطن؟
«باید مربوط باشن نه؟

15:31.460 --> 15:35.930
.اما باید متصلشون کنی
.نمیشه فقط باورش کنی، باید بدونی و اثباتش کنی

15:49.130 --> 15:51.700
چنتا چیز باید راجع به بیل
.راتستین بدونین

15:52.300 --> 15:54.060
... درست مثل مارجری دیل

15:54.500 --> 15:57.330
.واقعاً ازون آدمای نرمال نبود

15:58.960 --> 16:02.460
خانوادش صاحب کارخانه معروف شیشه سازی
.رولا کولا» در شهر بودن»

16:04.560 --> 16:08.430
اون بچه مایه دار بود
.مطرودی در مدرسه که اذیت میشد

16:08.500 --> 16:11.500
پاشو لگد میکردن و
.یهودی کثیف» صداش میزدن»

16:13.700 --> 16:16.900
بعد از فارغ التحصیلی
.چنتا کلاس کالج رفت

16:17.400 --> 16:20.500
اما رهاش کرد تا در
.بیزینس خونوادگی کار کنه

16:20.960 --> 16:23.760
همون زمان بود که شروع به
.پیدا کردن دوستای مادام العمری کرد

16:24.630 --> 16:26.760
.بیل ساقدوشم در عروسیم بود

16:28.100 --> 16:31.160
.اصلاً هیچ شرارتی در وجودش نداشت

16:34.730 --> 16:38.460
همیشه مهربون، صادق، بخشنده و
.حامی بود. هرچیزی که فکرشو کنی

16:34.930 --> 16:38.730
(ری بورکوسکی، دوستِ بیل)

16:39.100 --> 16:40.330
.دوست کاملی بود

16:41.960 --> 16:44.000
.بیل بینهایت باهوش بود

16:44.430 --> 16:48.130
باید بگم که کاریو تموم نمیکرد
.اما بینهایت باهوش بود

16:48.200 --> 16:51.360
هرگز کالج رو تموم نکرد
.هرگز مدرک خلبانیشو نگرفت

16:51.760 --> 16:55.530
هرچیزی به پایان بسیار نزدیک میشد و
.بعد اون میرفت سراغ یچیز دیگه

16:56.200 --> 17:00.660
اما من تا وقتی که از سربازی برگشتم راجع
.به مارجری چیزی نمیدونستم

17:00.730 --> 17:04.630
طرفای سال 74 یا 75 بود
.که راجع به مارجری فهمیدم

17:05.030 --> 17:07.000
من چنبار دیدمش و ازش
.خوشم نیومد

17:07.060 --> 17:10.160
به بیل گفتم ازش خوشم نیومده چون
.اون کریه بود

17:10.230 --> 17:13.360
.کنترل گر بود
.فک میکرد دنیا دور خودش میچرخه

17:13.430 --> 17:16.530
میتونست هرکاری میخواد بکنه
.و قسر در بره

17:18.630 --> 17:21.830
اما اون یه احساسی بهش داشت
... که بالاتر از

17:23.030 --> 17:25.090
.دوس دختر دوس پسری بود

17:25.590 --> 17:28.700
... انگار که رفته باشه داخل روح بیل

17:29.700 --> 17:31.830
.و همونجا زندگی میکنه

17:32.660 --> 17:34.260
.منظورم اینه ببین چی شد

17:34.560 --> 17:37.700
هیچ آدم سالمی اینکارو واسه
.کس دیگه ای نمیکنه

17:38.200 --> 17:41.600
تو نمیای بری خونه یه نفر و
.یه جسد رو داخل پلاستیک بپیچونی

17:41.660 --> 17:45.730
.بعد بری و بندازیش داخل فریزرت
«و من گفتم : «چرا اینکارو کردی؟

17:46.130 --> 17:50.000
.و اون جداً هیچ جواب خاصی نداشت

17:52.930 --> 17:55.800
بیل گفت میتونه مثل ویولن پلیس
.. رو بازی بده

17:55.860 --> 17:57.000
.و واقعاً میتونه

17:58.430 --> 18:01.900
اون کسی بود که انجامش داد
... و اینجا منو

18:01.960 --> 18:03.960
.مثل سگ گیر انداخته

18:04.760 --> 18:07.360
نمیتونست منو داشته باشه
.واسه همین میخواد نابودم کنه

18:07.430 --> 18:09.260
.میخواد تا ابد بندازتم زندان

18:16.060 --> 18:19.200
.من مارجری حدود 1962 دیدم

18:20.600 --> 18:24.730
.مارجری یکی از بهترین دوستامه
.بالای 50 ساله که همو میشناسیم

18:24.800 --> 18:28.660
چه دور بودیم و همو نمیدیدم
... بازم دوستیمونو نگه داشتیم

18:29.260 --> 18:30.860
.بیشتر از طریق نامه

18:31.240 --> 18:34.380
(سوزان رابینسون، بهترین دوست مارجری)

18:31.500 --> 18:35.800
ما در پشت پرده تمرین ارکستر بودیم
.دوتامون ساز زهی میزدیم

18:37.100 --> 18:40.560
اون چهرش خیلی گیرا بود
.واسه همین مردم بهش توجه میکردن

18:41.200 --> 18:45.200
اون همچنین موزیسین خیلی خوبی هم بود
.و مردم متوجه اونم میشدن

18:46.000 --> 18:48.800
وقتی رفتم خونه یه همچین چیزی
: به مامانم گفتم

18:48.860 --> 18:50.900
«.من یه آدم خیلی جالبی رو دیدم»

18:52.760 --> 18:54.530
.اون زمان هم اون هاله رو داشت

18:56.600 --> 18:57.860
.خیلی جذاب بود

19:01.730 --> 19:04.860
... اما همیشه انقدر پر شور و هیجان بود که

19:04.930 --> 19:08.460
وقتی با هم میگشتیم باید میرفتم
.خونه و ریلکس میکردم

19:10.400 --> 19:13.460
.اما این همیشه جزوی از شخصیتش بود

19:14.830 --> 19:18.460
راتستین همیشه جایی در
.پس زندگیش بود

19:19.000 --> 19:23.630
بنظرم خوشحال بود که مردی سن
... بالاتر پیدا کرده که

19:23.700 --> 19:28.860
میتونه از نظر روحی باهاش همراه باشه
.چیزیکه بیشتر مردم نمیتونن

19:30.830 --> 19:33.360
.اون مرد جذابی بود، واقعاً بود

19:33.430 --> 19:35.360
.واسه همین من جذبش شده بودم

19:35.430 --> 19:39.230
مثل یک الویس جوان بود
.در حقیقت بدنساز بود

19:39.960 --> 19:43.000
مارج و بیل، اگه درست بگم
.رابطه طوفانی داشتن

19:43.060 --> 19:47.230
همش جدا میشدن و دوباره دوست میشدن
.یه زمانی نامزد هم کردن

19:49.000 --> 19:51.400
... من بیل رو از 21 سالگی میشناختم

19:51.460 --> 19:56.060
منو در پیست اسکیت «وست لیک» دید
.و میخواست زود نامزد کنیم

19:58.500 --> 20:01.760
بهم یک الماس بزرگ و بی نقص
.از نیویورک داد

20:01.830 --> 20:03.400
.طلافروشی برادران بنت

20:05.730 --> 20:08.030
.وقتی دیدمش باکره بودم

20:08.100 --> 20:11.300
.همش میخواست باهام سکس منحرفانه داشته باشه

20:11.360 --> 20:14.300
اونم زمانیکه جوون بودم و
.چیزی سرم نمیشد

20:14.660 --> 20:17.530
.همش دنبال سکس دهانی و مقعدی بود

20:18.430 --> 20:22.630
مثلاً میخواست که پاهامو لیس بزنه
.آلتشو بذاره بین پاهام

20:22.700 --> 20:24.600
.اون پاهامو میپرسته

20:24.660 --> 20:26.300
.یه منحرف جنسیه

20:28.460 --> 20:31.860
مارج خسته شد و واسه یه مدت
.کوتاه بهم زدن

20:31.930 --> 20:36.430
فک کنم تقاضانامه نوشت تا برش گردونه
.اگه درست فهمیده باشم

20:36.500 --> 20:40.160
و دوباره برگشتن پیش هم اما
.باز هم رابطشون بهم خورد

20:40.660 --> 20:43.030
و یکی از چیزایی که بخاطرش
... منو سرزنش میکرد

20:43.100 --> 20:44.900
.این بود که نامزدی رو بهم زدم

20:44.960 --> 20:49.800
.بهم گفت اون زمان بود که زندگیش داشت عوض میشد
و من حس بدی بهم دست داد

20:51.560 --> 20:53.360
.این مال 35 سال پیشه

20:54.060 --> 20:57.900
و تمامِ این سال ها، اون نه با زنی بوده و نه با
.زنی زندگی کرده

20:57.960 --> 21:00.160
.جداً نه با زنی قرار گذاشته

21:00.230 --> 21:02.860
.و نه نامزد کرده

21:02.930 --> 21:06.460
بوضوح یچیزی راجع به مارج وجود داشت
.که اونو تسخیر کرده بود

21:08.630 --> 21:10.960
... اون جسارت و بی شرمیشو داشت

21:11.030 --> 21:12.760
... یکشنبه که رفتیم اونجا

21:12.830 --> 21:16.930
همون شبی که با دروغاش باعث
... دستگیریه من شد

21:17.000 --> 21:20.000
... جسارتشو داشت که دو تا قو رو

21:20.060 --> 21:23.160
که یکم خراب و متعلق
... به مامانش بودن

21:23.230 --> 21:26.930
... شبی که زنگ زد پلیس و واسم پاپوش دوخت

21:27.000 --> 21:29.000
.بعنوان کادو بهم بده

21:31.500 --> 21:36.660
<i>فرضیاتی مبنی بر اینکه این پرونده ممکنه به پرونده
... برایان ولز</i>

21:36.730 --> 21:39.330
<i>.مربوط باشه وجود داره
تو برایانو میشناختی؟</i>

21:39.400 --> 21:41.830
من هیچ کوفتی راجع به پرونده
.برایان ولز نمیدونم

21:41.900 --> 21:44.800
<i>احتمالاً ازت نپرسیدن زمانیکه اون اتفاقات
... برای برایان افتاد</i>

21:44.860 --> 21:46.260
<i>تو کجا بودی؟</i>

21:46.330 --> 21:49.460
.من جایی نبودم
.چیزی واسه پنهان کردن ندارم

21:49.530 --> 21:51.460
... فک میکنی با وجود تشکیلات پول سازی

21:51.530 --> 21:54.500
که خودم دارم
میرم به بانک دستبرد میزنم؟

21:54.560 --> 21:57.600
.و من پرونده های زیادی رو بردم
.زن احمقی نیستم

21:57.660 --> 22:00.460
وقتی مادرم مرد یه ارث
.قلمبه گیرم اومد

22:00.530 --> 22:03.030
<i>بیل گفته برایان ولز
رو میشناسه؟</i>

22:03.100 --> 22:05.760
ازونجا که من میدونم، بیل ممکنه
... در دزدی دست داشته بوده باشه

22:05.830 --> 22:08.060
.بیل واسه پول هرکاری میکنه

22:10.260 --> 22:12.230
جیمز چطور مرد؟ تو میدونی؟

22:12.300 --> 22:16.300
.با اون اسلحه بهش شلیک شده بود
.با دیدنش میتونستم حدس بزنم

22:17.000 --> 22:21.930
من مشکل روحی شدید دارم
.اما خشن نیستم

22:23.500 --> 22:26.600
<i>«.خاطرت هست که یا گفته : «من به قتل رسوندمش
«.یا گفته : «من کشتمش</i>

22:26.660 --> 22:28.030
... اون اشاره کرد که

22:28.100 --> 22:29.830
<i>خب چطور اشاره کرد؟</i>

22:29.900 --> 22:32.500
.باید گفته باشه -
.بهم گفت، نمیدونم -

22:32.560 --> 22:36.060
یادم نمیاد گفته کشتمش یا بهش
... شلیک کردم

22:36.130 --> 22:39.760
قطعاً از «به قتل رسوندن» استفاده نمیکنه
... چون اینجوری یعنی کسی رو بی دلیل کشته

22:39.830 --> 22:41.900
... باید واسش یه دلیلی داشته باشه

22:42.430 --> 22:43.830
<i>فقط بهم بگو چی گفته؟</i>

22:43.900 --> 22:46.730
نمیدونم، یادم نمیاد
... یادم میاد

22:47.360 --> 22:50.660
به چه چیزی اشاره شد، اما
.کلمات رو دقیقاً یادم نمیاد

22:52.270 --> 22:57.780
مأمورین ایالتی تشخیص دادند که جیمز رودن در خانه)
(.مارجری در شهرستان اری به قتل رسیده

22:57.780 --> 23:04.680
(.آنها پرونده را به پلیس محلی سپردند)

23:07.230 --> 23:10.830
<i>از پنجره میتوانید ببینید که دیل آرمسترانگ
.در حال جمع آوری چه چیزی بوده</i>

23:10.900 --> 23:14.460
<i>امروز بازرسان در لباس های محافظتی
... سفید در جستجوی</i>

23:14.530 --> 23:18.700
<i>مدارک بیشتر بر علیه زن 54 ساله
.به داخل خانه رفتند</i>

23:19.400 --> 23:23.400
<i>پیدا کردن چیزهای مورد نیازشان سخت است
.زیرا آشغال همه جا ریخته</i>

23:24.530 --> 23:27.130
.آشغال، مدفوع

23:27.710 --> 23:29.060
.باز هم آشغال

23:43.530 --> 23:47.660
اون وسیله جمع کن بود. به بانک اعتماد نداشت
واسه همین مقدار زیادی پول نقد داخل
.خونه نگه میداشت

23:49.200 --> 23:52.930
مقدار زیادی پنیر دولتی و چیزهای
.اینجوری داشت

23:53.000 --> 23:55.030
.توده ای از کلی چیز

23:57.030 --> 23:59.530
<i>... سازمان بشردوستانه هم حضور داشت</i>

23:59.600 --> 24:04.430
<i>تا دو گربه مرده را برده و
.برای باقی گربه های خانه آب و غذا بگذارند</i>

24:07.100 --> 24:08.930
...من مدت طولانی راجع به

24:11.830 --> 24:13.700
.مریضی روحیش میدونستم

24:13.760 --> 24:17.560
.این داستان خیلی طولانیه

24:18.960 --> 24:23.800
میتونستم ببینم که طی سالها
... زندگیش به آرومی

24:23.860 --> 24:25.030
.داره خراب میشه

24:25.830 --> 24:29.560
... بهم زنگ زد و سه ساعت

24:29.630 --> 24:32.360
.بدون اینکه بذاره حرف بزنم، صحبت کرد

24:32.430 --> 24:35.300
«.و آخرش گفتم : «الان باید قطع کنم

24:35.360 --> 24:37.600
احتمالاً وقتی قطع کردم هنوز داشت
.حرف میزد

24:39.730 --> 24:43.830
با نگاه به گذشته، مشکل
.روحیش داشت خودشو نشون میداد

24:43.900 --> 24:46.360
.خودش فهمید یچیزی درست نیست

24:46.430 --> 24:49.700
رفت پیش روانشناس
.خودش نمیدونست چش شده

24:50.460 --> 24:52.400
.حیوانات عروسکی جمع میکرد

24:52.460 --> 24:55.300
اوه خدای من مثل مغازه
.عروسک فروشی شده بود

24:56.100 --> 24:58.130
.همینطور لباس و جواهرات

24:59.100 --> 25:02.960
و طی سالها تشخیص های مختلف
.از مریضیش داشتن

25:03.530 --> 25:07.030
طی سال ها باید داروهای مختلف
.استفاده میکرد

25:11.130 --> 25:14.000
اون وایمیسته ... با وجود پولداری
... اون وایمیسته

25:11.940 --> 25:15.780
(آتی منک، دوست مارجری)

25:14.530 --> 25:19.030
.برای یک توپ داخل خیابون
.اون وایمیسته و میذارش داخل ماشینش

25:19.100 --> 25:21.600
یک صندلی بچه داشت که گذاشته
.بود تو ماشینش

25:22.430 --> 25:26.930
اصلاً بچه نداره، تاحالا نداشته
.و کسی هم نمیشناسه که بچه داشته باشه

25:28.800 --> 25:30.430
<i>.به پول اشاره کردین</i>

25:30.500 --> 25:33.100
<i>مشکل پولی بین اون و بیل وجود داشت؟</i>

25:33.160 --> 25:36.860
.اون و بیل راجع به پول بحث داشتن

25:36.930 --> 25:40.500
بیل پول قرض میخواست و مارج
.بهش قرض نمیداد

25:40.560 --> 25:42.400
طبق گفته مارجری؟ -
.طبق گفته خودش -

25:42.460 --> 25:44.200
<i>چقدر پول میخواست؟</i>

25:44.260 --> 25:46.730
.میخواست وام دانشجوییشو پس بده

25:47.460 --> 25:51.100
<i>یکم پیش گفتی که کسی میخواست جیم
.اون اطراف نباشه</i>

25:51.160 --> 25:52.900
.مارج گفت -
بهت چی گفت؟ -

25:52.960 --> 25:57.730
بهم گفت بیل ازش میخواد جیم رو بیخیال
.شه و با خودش ازدواج کنه

26:02.700 --> 26:07.700
<i>.اینجا آقای «کنت یوجین بارنز» رو داریم
اگه اشتباه میگم درست کنین، شما 49 سالتونه؟</i>

26:07.760 --> 26:09.230
.درسته -
... مارجری دیل رو -

26:09.730 --> 26:13.000
چند ساله میشناسید؟ -
.تقریباً 9 سال -

26:15.800 --> 26:17.560
<i>گفتین جیم رودن رو میشناسید؟</i>

26:17.630 --> 26:20.360
بله بعنوان دوس پسرش
.جیم رودن، آره

26:22.860 --> 26:25.030
... اون و جیم میومدن خونم، قهوه میخوردیم

26:25.100 --> 26:28.960
یا میرفتیم اسکله جنوبی و تموم شب
.مینشستیم گربه ماهی صید میکردیم

26:30.500 --> 26:33.430
<i>آگنس، اگه اشتباه میگم درستش کن
تو 74 سالته؟</i>

26:33.500 --> 26:34.330
.درسته

26:34.400 --> 26:37.430
<i>تو جیم و مارجری رو همون زمان
دیدی؟</i>

26:35.230 --> 26:38.430
(آگنس اوون، دوست دختر کن بارنز)

26:37.630 --> 26:39.600
.بله همون روز -
همون روز؟ -

26:39.660 --> 26:40.930
.اوهوم -
.اوکی -

26:41.400 --> 26:42.500
.اما از جیم خوشم اومد

26:43.530 --> 26:45.200
... اون مرد خوبی بود ولی

26:45.260 --> 26:48.100
جیم رودن؟ -
.فک میکنم ترسو بود -

26:48.560 --> 26:53.600
.این احساسو داشتم که زور بالا سرش بود

26:53.930 --> 26:55.700
مثل عروسک خیمه شب بازیِ
.مارجری بود

26:55.760 --> 27:00.430
اگه به حرفش گوش نمیکرد و به مارج دستور میداد
... یا هرچیزی

27:00.500 --> 27:02.600
مادر بخطا میشد و دیگه
.بدرد مارج نمیخورد

27:02.660 --> 27:06.730
<i>مشکلی بین مارج و جیم وجود داشت
که ازش باخبر باشی؟</i>

27:06.800 --> 27:08.860
اوه آره، همش مثل
.سگ و گربه دعوا میکردن

27:08.930 --> 27:09.860
<i>فیزیکی؟</i>

27:09.930 --> 27:12.660
آره، یبار جیم رو انداخت
.داخل بخاری

27:12.730 --> 27:15.000
<i>تا به حال تهدیدش کرده بود؟</i>

27:15.060 --> 27:18.500
همیشه بهش میگفت که جلو چشماش
.میکشش

27:19.000 --> 27:22.530
«.مادر بخطا، یروز کارتو تموم میکنم»

27:22.600 --> 27:23.800
کارتو تموم میکنم؟ -
.آره -

27:23.860 --> 27:27.300
گاهی اوقات مثل مرغ عشق میشدن
.به شدت خوشحال

27:27.360 --> 27:29.130
من به جیم گفتم
«شما چتونه؟»

27:29.200 --> 27:32.760
گفت :«اون اختلال دوقطبی داره. گاهی اوقات
... حالش خوبه

27:32.830 --> 27:35.460
«.مثل بچه آرومه، یهو مثل شیطان میشه

27:36.000 --> 27:39.830
<i>این اواخر در صلح بودن؟</i>

27:41.500 --> 27:45.830
میخواست بدونه چجور میتونه از دست جیم خلاص شه
.من بهش گفتم من واقعاً نمیدونم

27:46.660 --> 27:49.060
... اون همینجوری
... وقت اولین بار دیدیمیش

27:49.130 --> 27:52.930
.همینجوری اشاره کرد که در زندان بوده

27:53.500 --> 27:56.230
.و ما جداً کنجکاو شدیم

27:56.300 --> 27:58.830
.رفتیم کتابخونه و دنبال قضیش گشتیم

27:58.900 --> 28:00.460
<i>دنبال چی گشتین؟</i>

28:00.530 --> 28:06.260
راجع به مشکلی که سال 1984 با
.دوس پسرش داشته

28:06.330 --> 28:08.530
اونی که کشته شد؟ -
.اوهوم -

28:19.030 --> 28:22.460
ما سالها پیش خبرشو پوشش دادیم
... دادگاه قتلی قبلاً تشکیل شده بود

28:22.530 --> 28:24.900
زمانیکه به دوس پسرش شلیک
.کرده و کشته بودش

28:25.760 --> 28:29.900
توماس روی کاناپه خوابیده بوده و
.مارج تیربارونش کرده

28:31.030 --> 28:33.060
اون راجع بهش خندید
.فک میکرد خنده داره

28:33.130 --> 28:35.900
من به اون مادر بخطا شلیک کردم و»
«.قسر در رفتم

28:35.960 --> 28:38.500
«گفتم : «چجور در رفتی؟
... گفت : «با دفاع از خود

28:38.560 --> 28:40.530
«.بهشون گفتم اون کتکم میزد

28:40.600 --> 28:43.930
و واقعاً انجامش داد و
.قسر در رفت

28:44.000 --> 28:45.560
.و الانم داره قسر در میره

28:45.900 --> 28:48.400
وکیلاش تونستن هیئت منصفه
... رو راضی کنن

28:48.460 --> 28:52.200
که بخاطر فرهنگی که توش بزرگ شده بود
.احساس کرد زندگیش در خطره

28:53.030 --> 28:57.230
پس اون یه پرونده تقریباً حساسی بود
... و مارجری

28:57.300 --> 28:59.730
.رو برای چند وقت زیرنظر داشتیم

29:01.560 --> 29:04.430
.یچیز خوب راجع به مارجی میگم بهتون -
بفرما -

29:04.500 --> 29:07.000
عاشق این بودم بشینم به داستاناش
.گوش کنم

29:09.360 --> 29:11.460
چون واقعاً میدونست چطور
.پایانشون بده

29:12.430 --> 29:15.700
<i>.این یک تماس با حساب شماست
... تماس از طرفِ</i>

29:16.300 --> 29:17.560
.مارجری دیل

29:17.630 --> 29:19.830
<i>زندانی در زندانِ شهرستان اری</i>

29:19.900 --> 29:20.830
<i>بله؟</i>

29:20.900 --> 29:24.230
سلام، دلم میخواد با شما حرف بزنم
... من کسی ام که

29:24.300 --> 29:27.330
به همه این چیزا متهم شدم
.همونجور که میدونین

29:27.400 --> 29:28.500
<i>... بله، آه</i>

29:28.560 --> 29:32.700
.و میخوام یچیزی بهتون بگم
.کاملاً بیگناهم

29:35.460 --> 29:37.630
<i>... فقط واسمون خلاصه کن مارجری</i>

29:37.700 --> 29:40.060
<i>هیچ نقشی در قتل یا مخفی کردنش داشتی؟</i>

29:40.130 --> 29:43.530
تنها نقشم در قضیه این بود
... که فهمیدم

29:43.600 --> 29:45.560
.ینفر جیمِ بیچاره رو کشته

29:45.630 --> 29:47.630
.و من عاشقش بودم

29:47.700 --> 29:51.760
.انقدر ضعیف بودم که به بیل گوش کردم

29:52.800 --> 29:55.060
.من نبودم که کشتمش

29:55.130 --> 29:59.200
و من نبودم که به جسدش دست زدم و
.گذاشتمش داخل فریزر

29:59.260 --> 30:03.230
من کسی نیستم که این کارای وحشتناکو
.انجام داده

30:03.300 --> 30:05.960
... ویلیام آنسول راتستین

30:06.030 --> 30:06.860
<i>.بله</i>

30:06.930 --> 30:08.800
.میخواست دوس پسر منو بکشه ...

30:09.200 --> 30:10.660
.اون اینکارو کرد

30:11.760 --> 30:15.500
اون مادر بخطا کسیه که
!باید دنبالش باشن

30:17.030 --> 30:19.460
.باشه مارجری ممنون -
.مرسی -

30:22.900 --> 30:26.930
<i>خب اون دیروز گفت که شما مقصر
.همه چیز هستین</i>

30:27.000 --> 30:31.030
<u>(.فرانسوی حرف میزند)</u>

30:32.560 --> 30:34.130
.اوکی؟ مرسی

30:34.900 --> 30:38.000
.من بهتر از اون فرانسوی حرف میزنم

30:38.060 --> 30:40.860
اما میخوام بهش بگم (فرانسوی) که
... به فرانسوی

30:40.930 --> 30:42.230
.یعنی گاییدمت

30:42.300 --> 30:44.800
.این جواب من به مزخرفاتشه

30:46.660 --> 30:49.230
بهرحال اون دنبال 15 دقیقه
.شهرته

30:49.300 --> 30:52.030
... اون از این قضایا کیف میکنه

30:52.100 --> 30:54.900
چون داخل هرکاری که کرده
.بازنده بوده

30:58.290 --> 31:02.260
(.بیل بدلیل همکاری با پلیس، به قید وثیقه آزاد شد)

31:02.260 --> 31:08.400
با نشان دادنِ صحنه های جرم به)
(.بازرسین موافقت کرد

31:10.860 --> 31:13.460
حاضری؟ هنوز داری مینویسی؟
اوکی

31:10.860 --> 31:15.770
(خانه مارجری در خیابان بیکن)

31:16.430 --> 31:18.700
میتونم بازوهامو بزنم به دیوار؟ -
آره -

31:18.760 --> 31:19.630
.باشه

31:21.260 --> 31:25.300
تخت تقریباً ... ببخشید
... تخت تقریباً از اینجا

31:25.560 --> 31:28.600
.تا اینجا و این پشت بود

31:28.660 --> 31:30.930
... جسدش تقریباً

31:32.560 --> 31:35.830
.با زاویه 45 درجه روی تخت بود -
روی تخت، نه روی زمین؟ -

31:35.900 --> 31:37.700
.درسته -
رو به دیوار؟ -

31:38.060 --> 31:42.130
من این سمتی کشیدمش پایین
... و یه تیکه پلاستیک سبز گذاشتم پایین

31:42.200 --> 31:43.960
.تا جسدو بذارم روش -
اوکی -

31:44.030 --> 31:46.430
... پلاستیکو گرفتم و دورش پیچوندم

31:46.500 --> 31:51.060
و با چسب نواری و چسب کاغذی
.سعی کردم ببندمش

31:51.600 --> 31:54.330
باشه؟ میشه ازینجا رد شم لطفاً؟

31:54.700 --> 31:56.830
میشه قبل از رفتن یچیزی بپرسم؟ -
بفرما -

31:57.860 --> 32:00.800
وسایل دیگه ای توی اتاق بود؟ -
آره خیلی چیز بود -

32:00.860 --> 32:03.600
و قضیه به پلاک 8645
.خیابون پیچ ختم شد

32:04.500 --> 32:07.860
اوکی، وقتی بدنو کشوندم
.پاهاش اینجا بود

32:07.930 --> 32:11.600
<i>اول با سرش اوردیش بیرون
بعد بردی پایین پله ها؟</i>

32:11.660 --> 32:13.060
بله، بله -
اوکی -

32:13.130 --> 32:15.560
.از شونه هاش گرفتمش

32:16.400 --> 32:20.400
اینجا یکارای کردم
.اینجا سفید کننده ریختم

32:20.860 --> 32:21.800
<i>چرا؟</i>

32:22.400 --> 32:25.900
.تا از شر خون خلاص شم
.نظرش این بود مدرک جا نذاریم

32:27.400 --> 32:30.400
و حالا پله ها
من بیشتر پله هارو عوض کردم

32:30.860 --> 32:35.400
چون بعضیاشون روشون خون بود
.بعضیاشونم شکسته بودن

32:36.730 --> 32:40.430
آه، از این راه بردمش
... بعد دور اون سمت

32:40.500 --> 32:42.660
.و بعد پشت ون ...

32:43.100 --> 32:46.460
چیزه دیگه ای نیست؟ سؤالی چیزی؟

32:46.530 --> 32:50.030
<i>نه بنظرم کارت خوب بود
.مرسی واسه کمکت</i>

32:50.100 --> 32:52.660
من بودم نمیگفتم کاره خوب
.میگفتم کارای بد

32:52.730 --> 32:55.300
<i>میدونم اما حداقلش
.کمکمون کردی</i>

32:56.160 --> 32:58.760
آه، کسی سؤالی نداره؟ -
.نه قربان -

32:58.830 --> 33:02.260
خب حاضرین بریم خیابون پیچ؟ -
.آره، فک کنم حاضریم -

33:04.400 --> 33:07.500
.این تشکیه که از تخت برداشتم

33:04.850 --> 33:07.650
(خانه بیل در خیابان پیچ)

33:07.560 --> 33:09.530
<i>.تشک از مغازه «بیکن» هست</i>

33:09.600 --> 33:10.700
.بله بیکن -
.باشه -

33:10.760 --> 33:13.260
<i>اون میدونست جسد اینجاست آره؟</i>

33:13.860 --> 33:18.060
میدونست داخل خونه ست
.مطمئن نیستم خبر داشت داخل گاراژه

33:18.130 --> 33:21.700
آره، میدونست داخل گاراژه
.چون من بهش گفته بودم

33:22.560 --> 33:25.500
.اینجا جاییه که تفنگو تیکه کردم

33:25.560 --> 33:28.360
.یه مشعل هیدروکربور اوردم اینجا

33:28.430 --> 33:32.360
از مشعل استفاده کردم تا تیکش کنم
.و تبدیل به خاکسترش کنم

33:32.430 --> 33:35.300
تیکه نشد
.بیشتر ذوب شد

33:35.360 --> 33:39.130
... از اون اتاق پلاستیک سیاه اوردم اینجا

33:39.200 --> 33:42.560
که قرار بود باهاش پنجره رو
.بپوشونم

33:42.630 --> 33:45.200
تا کسی نبینه داریم جسدو
.تیکه تیکه میکنیم

33:45.500 --> 33:47.630
<i>.انگار اینجا کیسه خون بوده</i>

33:48.430 --> 33:49.730
.کار منه -
خب -

33:49.800 --> 33:52.330
.خب؟ و یه تیغ تهش بود

33:52.400 --> 33:54.230
اوکی -
واسه من بود -

33:54.300 --> 33:55.760
<i>خب؟ واسه چکاری...؟</i>

33:57.230 --> 33:58.900
.تلاش احمقانه واسه خودکشی

33:59.260 --> 34:00.730
نوشته منو پیدا کردین؟

34:01.930 --> 34:03.860
کسی پیداش نکرد؟ -
آره -

34:03.930 --> 34:06.400
باشه، سه صفحه بود -
باشه -

34:06.830 --> 34:09.730
<i>من نوشته هارو داخل کمد که گفتی
.پیدا کردم</i>

34:16.630 --> 34:20.130
<i>چرا داخلش نوشتی که ربطی به مرگ ولز
نداشته؟</i>

34:20.460 --> 34:24.560
که دیوونه نشین بگین
«.حتماً ربطی به ولز داره»

34:24.630 --> 34:26.830
.و داخل روزنامه چرت و پرت میگفتن

34:26.900 --> 34:30.690
نمیخواستم شماها وقتتونو صرف
... فهمیدن این کنین که

34:30.760 --> 34:33.030
«آیا این قسمتی از قضیه ی ولزه؟ »

34:33.100 --> 34:36.900
باید چن سال دیگه هم وقت میذاشتین
.پی این قضیه رو میگرفتین

34:39.030 --> 34:42.660
میخوای ازینجا رد شی؟ -
.نه اونجا چیزی نیست -

34:43.530 --> 34:45.600
<i>چه مدت اینجا زندگی کردی؟</i>

34:45.660 --> 34:47.060
.اوه احتمالاً 55 سال

34:47.130 --> 34:49.330
واقعاً؟ واو -
آره -

34:49.760 --> 34:51.460
اینجا بزرگ شدی نه؟ -
آره -

34:51.530 --> 34:54.300
البته بزرگ نشدم
.کل زندگیمو اینجا بودم

34:57.760 --> 34:59.330
.خانوادم کلی پول داشتن

34:59.400 --> 35:02.300
.و ناگهان همه پولا غیبشون زد

34:59.630 --> 35:03.100
(جان راتستین، برادر بیل)

35:02.360 --> 35:06.200
منظورم اینه، من موجودی از پول مادرم داشتم
.غیبشون زد

35:06.260 --> 35:08.360
... فکر کردم «شاید واسه این نیاز داره

35:08.430 --> 35:12.030
«.اون قیم داراییه، شاید همه پولو نقد کرده

35:12.100 --> 35:16.030
<i>راجع به اینکه توی چه دردسری افتاده
باهاتون حرف نزد؟</i>

35:16.100 --> 35:17.030
.هرگز چیزی نگفت

35:17.100 --> 35:20.300
<i>نظرتون اینه که وارد مشکلات جنایی
شده؟</i>

35:20.360 --> 35:21.960
یچیزی. منظورم اینه
... من میدونم

35:22.030 --> 35:26.230
منظورم اینه اون بسیار باهوشه
.اما عقل سلیم نداره

35:26.300 --> 35:28.660
.من شنبه شب دیدمش

35:29.430 --> 35:32.030
: اونموقع بود که گفت
... سعی کردم خودمو بکشم»

35:32.100 --> 35:35.130
«.اما تخمشو نداشتم ...
.یا جرأتشو، یا هرچیزی

35:35.460 --> 35:37.430
<i>ازش پرسیدی چی شده؟</i>

35:38.630 --> 35:42.030
ممکنه پرسیده باشم قضیه چیه؟
«.گفت : «نمیتونم بهت بگم

35:42.100 --> 35:44.000
<i>تابه حال از مارجری اسمی برده بود؟</i>

35:44.060 --> 35:44.960
.نه، نه

35:45.030 --> 35:46.960
.اوکی، نشونتون میدم کجاس

35:52.730 --> 35:55.300
.اینجا خیسه
.حواستون باشه لیز نخورین

35:58.760 --> 36:01.360
چیز دیگه ای که باید راجع به
... بیل بدونین

36:01.800 --> 36:05.230
درست قبل از سرقت، اون درگیر
.خصومتی خانوادگی شده بود

36:05.730 --> 36:08.330
... خواهر و برادرش میخواستن خونه ای رو که

36:08.400 --> 36:11.700
بیل بدون دادنِ اجاره، بعد از فوت
.پدر و مادرشون داخلش زندگی میکرد بفروشن

36:13.530 --> 36:17.100
اما بیل، قیم املاک، نمیخواست
.ازونجا بره

36:18.630 --> 36:23.360
بهمین دلیل به دروغ به اونا گفت که خونه
رو به قیمت 90 هزار دلار
.واسه فروش گذاشته

36:24.400 --> 36:27.230
و در اصل خونه رو با 250 هزار دلار
.واسه فروش گذاشت

36:28.000 --> 36:32.300
بعد از صحبت با املاکی، بهش گفته
«.قیمتش یکم بالاست»

36:32.360 --> 36:35.200
و بیل گفته :«من همینقدر میخوام
«.بفروشم، 250 هزارتا

36:35.260 --> 36:39.660
و من حس کردم اتفاقی نیست در نوشته بانک
.هم 250 هزارتا خواستن

36:41.560 --> 36:44.760
پس از آقای راتستین خواستیم
.تست دروغ سنج بده

36:45.900 --> 36:47.000
.و اون اومد داخل

36:47.860 --> 36:51.200
تقریباً طی جلسه دروغ سنجی
.خوابش برد

36:51.260 --> 36:52.600
.و قبول شد

36:52.660 --> 36:55.630
خب اون واسه من معنی خاصی
... نداشت چون میدونستم

36:55.700 --> 36:58.330
.انقدر باهوشه که قبول میشه

37:01.930 --> 37:04.160
بیل راتستین همچنین انقدر
... باهوش بود

37:04.230 --> 37:06.460
.رازی رو از اف.بی.آی مخفی کنه

37:07.700 --> 37:11.900
ظاهراً بیل یه همخونه داشت
«دوستی قدیمی به نامِ «فلوید استاکتن

37:13.730 --> 37:18.500
و استاکتن روز بعد از سرقتِ بانک
.ناگهان ازخونه اون رفته

37:20.130 --> 37:23.860
اف.بی.آی راجع به استاکتن که حال
... مظنونی جدید بود نمیدونست

37:23.930 --> 37:27.600
.تا اینکه راجع به اون از مارجری دیل شنیدن

37:28.330 --> 37:30.760
<i>.بیشتر راجع به این مرد بلوند واسم بگو</i>

37:30.830 --> 37:33.360
.آه، اون اونجا زندگی میکرد

37:33.430 --> 37:34.960
... مردی که با

37:35.030 --> 37:36.630
.مردی که با بیل زندگی میکرد

37:36.700 --> 37:41.730
باید از شهر میرفت، بهم گفت
... بخاطر شدت این پرونده

37:41.800 --> 37:44.000
.بخاطر پرونده برایان ولز

37:45.230 --> 37:49.300
فلوید جی استاکتن، دوست
.قدیمی بیل راتستین بود

37:49.360 --> 37:53.560
اون با بیل زندگی میکرد چون
.در حال فرار از قانون بود

37:54.100 --> 37:59.530
استاکتن توسط ایالت دیگری به اتهام تجاوز
... تحت تعقیب بود

37:59.600 --> 38:03.530
بعد از اینکه به دختر معلول جوونی
.تجاوز کرده بود

38:08.690 --> 38:11.220
(.اف.بی.آی محل زندگی فلوید را پیدا کرد)

38:12.790 --> 38:20.200
اون ادعا کرد چیزی از سرقت نمیدونه)
(.و تست دروغ سنجی را قبول شد

38:21.470 --> 38:28.640
فلوید استاکتن و بیل راتستین قانوناً توسط اف.بی.آی)
(.بیگناه شناخته میشوند

38:28.860 --> 38:32.060
شکی بسیار قوی در نیروی پلیس
... از وقتیکه جسد

38:32.130 --> 38:36.160
پیدا شده بود وجود داشت که اینا
.همون آدمان

38:37.300 --> 38:42.330
و یادمه دپارتمانِ پلیس اری میگفت
«.اینا آدمایین که باید بررسی کنین»

38:43.600 --> 38:45.030
... بخوام کاملاً صادق باشم

38:45.700 --> 38:50.330
... در تحقیقات گروهی از آدما بودن

38:50.960 --> 38:55.960
که فکرشو نمیکردن کسی
... انقدر جرأت داشته باشه

38:56.530 --> 38:58.230
... جرأتِ مطلق

38:58.300 --> 39:01.400
که جسدی منجمد رو داخل فریزره
... گاراژش نگه داره

39:01.760 --> 39:04.600
... و زنگ بزنه پیک پیتزایی همسایه

39:04.930 --> 39:06.860
.تا بیاد اونجا بعد بمب بندازه گردنش

39:08.100 --> 39:10.700
اتمام حجت کردن، منظورم اینه
: من اونجا بودم که گفتن

39:10.760 --> 39:14.330
.این آدم ها دستی در قضیه نداشتن»
«.نمیخوام چیزی راجع بهش بشنوم

39:14.400 --> 39:18.600
میتونم بهتون بگم که با همه ی افراد مربوطه
.مشارکت کردیم

39:18.660 --> 39:23.530
و هم اکنون ما رابطه ای میان این پرونده
.و پرونده راتستین پیدا نکردیم

39:23.600 --> 39:26.230
.ما نسبت به پیشرفت پرونده رضایت داریم

39:26.300 --> 39:30.630
یک ماه است که در حال تحقیقیم
... ولی مطمئناً

39:30.700 --> 39:33.060
احساس خوبی نسبت به جایی که
.امروز رسیدیم داریم

39:34.740 --> 39:37.140
(چهار ماه پس از سرقت)

39:37.260 --> 39:40.330
.میبینمت -
.باشه بعداً میبینمت، مراقب خودت باش -

39:40.400 --> 39:43.000
.اون همیشه آدمِ جذابی بود
...وقتی میومد دفتر

39:42.110 --> 39:47.350
(جین پلاسیدی، وکیلِ بیل)

39:43.060 --> 39:46.630
.با منشی ها حرف میزد
.واسش ذوق داشتن

39:46.700 --> 39:48.260
.در دفتر من دوستش داشتن

39:48.800 --> 39:53.230
سخت میشد این قضیه که جسدی رو واسه
.چند رو داخل فریزر نگه داشت در نظر نگرفت

39:53.300 --> 39:57.430
اما در یادداشت خودکشیش هر ارتباطی با پرونده
.ولز رو تکذیب کرد

39:57.900 --> 40:01.600
خب زمانیکه با اف.بی.آی ملاقات داشتیم
... من حقیقتاً فک کردم

40:01.660 --> 40:05.030
که علاقشون نسبت به اون
.جداً کم شده

40:06.230 --> 40:08.700
کل رفتارش نسبت به اون پرونده
... این بود که

40:10.460 --> 40:12.460
.چیزی واسه نگرانی نداشت

40:12.930 --> 40:15.100
<i>چرا تصمیم به چشم پوشی گرفتی بیل؟</i>

40:15.160 --> 40:16.600
.نظری ندارم

40:17.800 --> 40:22.530
و داشتیم تلاش میکردیم بهترین موقعیتو
.واسه پرونده رودن جور کنیم

40:26.960 --> 40:33.330
ژانویه 2004
دادرسی اولیه : پرونده بدن منجمد

40:35.660 --> 40:38.030
پنج ماه پس از اینکه جیمز رودن
... به قتل رسید

40:38.100 --> 40:41.500
.مارجری دیل در دادگاه به اتهام قتل حاضر شد

40:42.230 --> 40:43.300
.اون هرگز حرف نزد

40:44.400 --> 40:48.860
بیل شهادت داد که مارج بدلیل بحث سر پول
.به دوس پسرش شلیک کرد

40:50.000 --> 40:52.500
.قاضی دستور داد که محاکمه بشه

40:53.800 --> 40:57.400
.اما راتستین؟ بدلیل همکاریش تخفیف خوبی خورد

40:57.460 --> 41:01.000
تنها چند سالو بدلیل خلاف کوچک
.در زندان میگذروند

41:01.060 --> 41:02.500
.مثل توهین به جسد

41:03.360 --> 41:06.860
هنوز میتونست تا محاکمش در پاییز
.با ضمانت آزاد باشه

41:09.930 --> 41:13.400
.این قصور اوناست
.و تصدیق نشدست

41:11.670 --> 41:15.240
(پس از دادرسی)

41:13.460 --> 41:16.500
اگه لازم باشه از سلول زندانم
.ازشون شکایت میکنم

41:16.560 --> 41:20.300
.از راتستین شکایت میکنم چون دروغگوش کثیفیه -
چی داری راجع راتستین بگی؟ -

41:20.360 --> 41:25.360
راستین باید بخاطر قتل برایان ولز
.و خیلی چیزای دیگه متهم بشه

41:25.660 --> 41:30.360
اون یه فراری و متجاوز رو که من به
اف.بی.آی تحویل دادم واسه دوسال تو خونش
.نگه داشته بود

41:30.430 --> 41:33.560
.اون میگه تو قتلو انجام دادی -
.راتستین دروغگوی کثیفیه -

41:33.630 --> 41:38.030
راتستین میخواد منو خراب کنه اما
.نمیتونه قسر در بره

41:40.200 --> 41:42.600
<i>مارجری تو به اون شلیک نکردی؟</i>

41:43.600 --> 41:47.330
... تو دادگاه میگم چی شد، اگه یه وکیل شایسته

41:47.400 --> 41:49.760
... لطفاً وکلای جزایی و مدنی

41:49.830 --> 41:53.900
.تعداد بیشترشون بیان منو ببینن
.من به کمکشون نیاز دارم، باور کنین

41:55.800 --> 41:59.230
... مارجری آشکارا گفت که بیل راتستین

41:59.300 --> 42:04.000
.باید متهم به قتلِ برایان ولز بشه
و هیچکس ازش نپرسید منظورش
.ازین حرف چی بود

42:05.260 --> 42:07.400
.و ظاهراً کسی از بیل هم نپرسید

42:08.800 --> 42:13.330
ما در اون زمان راه های مختلفی رو طی میکردیم
.تمرکزمون روی آقای راتستین یا خانوم دیل نبود

42:13.400 --> 42:16.030
.پلیس اری دور پرونده جیم رودن بود

42:16.100 --> 42:19.800
ما دنبال قضیه ای غیر از
... قضیه راتستین بودیم

42:19.860 --> 42:22.800
زیاد بهش توجه نمیکردیم
... میدونستیم یچیزی هست

42:23.560 --> 42:26.260
.اما اون زمان دنبال چیزای دیگه بودیم

42:27.430 --> 42:29.700
... مثل بقیه افراد پیگیرِ پرونده

42:29.760 --> 42:34.360
وقتی فهمیدم راتستین در سرقت مظنون شناخته نشده
.باورم نمیشد

42:35.330 --> 42:38.000
توصیفات اف.بی.آی تقریباً
.کامل همخونی میکرد باهاش

42:40.630 --> 42:42.930
... و از یطرف یادداشت خودکشی راتستین

42:43.000 --> 42:46.200
که داخلش گفته بود جسد به سرقتِ بانک
.مربوط نیست

42:47.430 --> 42:51.430
و هرگز کسی به ذهنش خطور نکرد
چرا راتستین باید
... جسد دوس پسر مارجری

42:51.500 --> 42:52.460
.بذاره داخل فریزرش

42:53.060 --> 42:56.700
چرا جسدو نابود نکرد؟
چرا جسدو روی یخ نگه داره؟

42:58.430 --> 43:03.460
من دنبال جواب بودم واسه همین از کاناپم در
.بروکلینِ نیویورک پاشدمو به سمت اری روندم

43:04.430 --> 43:07.160
من بیکار بودم واسه
.همین کلی وقت داشتم

43:07.960 --> 43:11.600
همش فکر این بودم بفهمم کی
... برایان ولزو کشته

43:12.860 --> 43:15.200
و اینکه برایان همدست این سرقت بوده
.یا نه

43:18.330 --> 43:22.230
بعد از رانندگی طولانی به خونه
.راتستین در خیابونِ پیچ رسیدم

43:23.000 --> 43:25.160
.در زدم اما کسی جواب نداد

43:26.500 --> 43:30.600
رفتم اون سمت خیابون تا فیلم بگیرم
.و اون زمان بود که این اتفاق افتاد

43:33.060 --> 43:35.600
.اون اینجاست

43:46.330 --> 43:49.630
راتستین بیرون نمیومد
.همونجا نشسته بود

43:50.500 --> 43:51.860
.واسه مدت طولانی

43:53.100 --> 43:56.860
دوربینو گذاشتم پایین چون نمیخواستم
... فک کنه واسه مصاحبه کمین کردم

43:56.930 --> 43:58.900
.و رفتم سمت ونِ راتستین

43:59.660 --> 44:02.860
.هنوز در نمیومد
.خودمو معرفی کردم

44:03.330 --> 44:07.830
گفتم دارم مستند درست میکنم
.میخواستم تعریف اون از قضیه رو اضافه کنم

44:07.900 --> 44:10.860
.با پوچی خیره شد بهم و گفت نه

44:11.800 --> 44:13.630
.همینجور چن لحظه نگاش کردم

44:13.700 --> 44:16.330
تا اینکه نمیدونستم چیکار کنم
.و برگشتم پیش ماشینم

44:17.760 --> 44:20.200
بیل هرگز با من یا رسانه ها
.حرف نزد

44:20.660 --> 44:23.960
و به کل هرگز دوباره با مارجری
.صحبت نکرد

44:29.530 --> 44:31.730
... «وقتی برای ارزیابی رفتم تیمارستان «می ویو

44:31.800 --> 44:35.800
... داشتم از راهرو مرمرینِ اونجا رد میشدم

44:36.100 --> 44:39.900
و گفتم اینو میسپرم به
... این دنیا

44:39.960 --> 44:43.460
.کارمای این دنیا
.و اون قراره بمیره

44:43.530 --> 44:46.400
گفتم پیش بینیش میکنم
... یه جرقه روحی داشتم

44:46.460 --> 44:48.430
.و فکر میکنم قراره بمیره

44:48.500 --> 44:50.800
... چون وقتی فک میکنه با من چیکار کرده

44:50.860 --> 44:53.230
.نمیتونه با خودش زندگی کنه

44:54.930 --> 44:58.930
در مکالمات اخیری که با بیل داشتم
... اون

44:59.930 --> 45:01.730
بدجنس شده بود، میدونی؟

45:02.100 --> 45:05.400
دیگه شوخ نبود، انگار دنبال این
... میگشت

45:06.900 --> 45:09.030
.یکیو نیش بزنه، ضربه بزنه

45:10.460 --> 45:13.200
.شخصیتش عوض شد، کاراش عوض شد

45:13.960 --> 45:16.500
همه چیز متفاوت بود
.و شبیه اون نبود

45:16.560 --> 45:18.430
.میدونستم یچیزی درست نیست

45:18.500 --> 45:20.900
... راستشو بگم، اومد دفترم

45:20.960 --> 45:24.760
.حدوداً 6 ماه میشد ندیده بودمش
.و کلی وزن کم کرده بود

45:25.360 --> 45:28.630
.نمیدونستم مریضه
... بهش گفتم لاغر شده

45:28.700 --> 45:29.860
.چقدر جذاب تر شده

45:29.930 --> 45:32.460
احساس مزخرفی بهم دست داد، وقتی
... چند ماه بعد

45:32.530 --> 45:36.560
بهم زنگ زدن گفتن بیمارستانه و
.حالش خوب نیست

45:38.930 --> 45:43.600
شنیدم که بیل راتستین در یکی
.از بیمارستانهای محلیه

45:44.200 --> 45:48.230
و گفتم میخوام باهاش مصاحبه کنم
... ،و گفتم : «بیل

45:49.260 --> 45:52.260
... در قضیه برایان ولز دخالتی داشتی؟

45:52.330 --> 45:54.730
.با خودت به گور نبرش
... خودتو راحت کن

45:54.800 --> 45:57.400
«.الان شانسته، بگو چی شده

45:58.630 --> 46:02.730
و دستشو از رو تخت اورد بالا و
.یه «نه» بزرگ تو هوا کشید

46:05.100 --> 46:08.000
چهار روز بعد، بیل
.راتستین مرد

46:12.000 --> 46:15.530
بله اون تحت نظارت پزشکی
... در بیمارستانی محلی

46:15.600 --> 46:17.330
.فوت کرد

46:17.400 --> 46:20.230
.و سرطان پیشرفته داشت

46:21.760 --> 46:27.530
قسمت های خیلی خیلی زیادی
... سرطان در سینه گاهش بود که

46:27.600 --> 46:31.530
از شکم تا سینه اش با سرطان
.سوراخ سوراخ شده بود

46:32.230 --> 46:34.660
ممکنه خیلی وقت باهاش بوده
.و میدونست

46:42.030 --> 46:44.360
... میدونی من باور دارم که بیل

46:45.360 --> 46:48.300
قطعاً در کل این پرونده یه
.حقه باز بود

46:48.860 --> 46:51.560
... و بنظرم بیل با خودش فکر کرده که

46:51.630 --> 46:54.260
میتونی هرکسی رو گول بزنی
.حتی نیروهای دولتی

46:54.330 --> 46:57.300
... بنظرم احتمالش قویه چون بیل

46:57.360 --> 47:00.130
فک کنم طی یک سال، یک سال
... و نیم مرد

47:00.660 --> 47:02.530
... فک کنم سرطان لنفوم داشت

47:03.530 --> 47:06.460
و بنظرم بیل احتمالاً میدونسته
.داره میمیره

47:07.030 --> 47:09.660
... بنظرم این چیزی بود که بیل در نظر داشت

47:10.600 --> 47:14.730
یه بار دیگه نشون میدم که از همه آدمای»
«.دیگه باهوش ترم

47:14.800 --> 47:18.830
مقاماتو با این پرونده تنها میذارم که»
«.هرگز نتونن حلش کنن

47:19.500 --> 47:22.800
<i>... شکی نیست که مقامات طی سالهای گذشته</i>

47:22.860 --> 47:25.760
<i>بدلیل دستگیر نکردن مظنونی در
.پرونده نا اُمید شده اند</i>

47:25.830 --> 47:30.500
<i>در حقیقت کسی مستقیماً به مرگ برایان ولز
... متهم نشده است</i>

47:30.560 --> 47:31.960
<i>.و این باید تغییر کند</i>

47:32.380 --> 47:36.150
(جان ولز، برادر برایان)

47:33.260 --> 47:35.560
.هرگز نمیخواست مرکز توجه باشه

47:36.160 --> 47:40.030
سعی میکنی زندگیتو کنی اما همش
... این پس ذهنت هست

47:40.100 --> 47:42.560
که کی میتونه اینکارو کنه
و قسر در بره؟

47:52.100 --> 47:57.600
متأسفانه من حدود 3 ماه با مارجری
... هم سلولی بودم

47:58.100 --> 48:00.060
.در سال 2003

48:03.100 --> 48:06.830
... هرگز زندان اری نبودین اما یجور

48:06.900 --> 48:11.200
میزهای فلزی بزرگ هستن که
.زندانی ها چنتایی با هم میشینن دورش

48:07.820 --> 48:11.490
(گلوریا بیشاپ، زندانی سابق)

48:11.660 --> 48:16.260
... و اون یکم دورتر اون سمت میز نشسته بود

48:16.330 --> 48:20.660
و من پیش یکی که مارج ازش بدش میومد نشسته
... بودم و حرف میزدم

48:20.730 --> 48:25.860
و مارج گفت : «باورم نمیشه داری با اون
«.حرف میزنی، نمیتونم تحملش کنم

48:25.930 --> 48:29.200
... و گفت : «وقتی توی صف دارو میبینمش

48:29.260 --> 48:32.800
میخوام سرشو مثل هندونه بترکونم
«.و دونه هاشو ببینم میپرن بیرون

48:33.430 --> 48:36.430
و من فک کردم که این بدجور
.حال بهم زنه

48:36.500 --> 48:38.400
... و من، قطعاً

48:39.030 --> 48:43.700
راجع به جیم رودن داخل روزنامه نوشته بودن
: پس نگاه مارج کردم و گفتم

48:43.760 --> 48:48.060
واو، اگه ملکه فریزری رو عصبانی کنی»
«.تبدیل به غذای اصلی میشی

48:48.500 --> 48:52.500
اون فک کرد حرفم خیلی خنده داره
: و میدونی بهم اشاره میکرد و میگفت

48:52.860 --> 48:55.060
«.شوخی، ازت خوشم میاد»
میدونی؟

48:56.860 --> 48:59.430
... آخرین بخشِ پرونده جسد منجمد

48:59.500 --> 49:01.660
... بعد از مرگ بیل اجرا شد

49:02.360 --> 49:05.330
... در اقدامی ناگهانی، مارجری دیل

49:05.860 --> 49:08.300
.به قتل جیمز رودن اعتراف کرد

49:08.730 --> 49:11.630
... به هم سلولیاش گفت به دلیل دعوا

49:11.700 --> 49:13.960
بر سر زنِ دیگه ای، به دوس پسرش
.شلیک کرده

49:15.230 --> 49:18.400
.هیچگونه پشیمونی نداشت
.هیچی

49:19.560 --> 49:23.860
حتی یک بار هم واسه جیمز رودن
.اشک نریخت

49:25.230 --> 49:28.560
... این سینی های حلبی رو داشتیم روی دیوار

49:29.360 --> 49:31.630
که زندانی ها بعنوان آینه
.استفاده میکنن

49:32.530 --> 49:35.600
... ساعتها اونجا وای میستاد

49:36.730 --> 49:38.330
.ابروهاشو میتراشید

49:39.030 --> 49:43.830
.میدونی؟ نگاه ترسناکی داشت
.ساعتها وای میستادو اینکارو میکرد

49:44.730 --> 49:48.400
منظورم اینه وقتی میخوای بتراشی
چند ثانیه طول میکشه، درسته؟

49:49.330 --> 49:51.700
... یک چهره واسه نگهبانا داشت

49:52.860 --> 49:54.800
.و یکی دیگه که نشون ما میداد

49:54.860 --> 49:58.100
سعی میکرد خوشو پیش نگهبانا
.مثل روانیا نشون بده

49:58.660 --> 50:03.030
.این زن استاد حقه بازیه
.استاد گول زدنه

50:03.500 --> 50:06.560
... میدونی اون میگفت

50:07.230 --> 50:10.030
که اگه وکیلِ ناحیه زیاد
... نزدیک شد

50:10.900 --> 50:12.600
.میزنش به دیوونه بازی

50:13.780 --> 50:22.320
،مارجری دیل درخواست مصالحه کرد)
با این ادعا که در زمان قتل جیم رودن
(.حال روحی خوبی نداشته است

50:23.000 --> 50:25.160
<i>...در چیزی که برخی دژاوو مینامند</i>

50:25.230 --> 50:28.430
<i>مارجری دیل ادعا کرد در اتهام قتل درجه
... سه دوست پسرش جیمز رودن</i>

50:28.500 --> 50:32.930
<i>.گناه کار است لیکن از مشکلات روحی رنج میبرد</i>

50:33.000 --> 50:36.960
<i>... وکیلش گفته بدلیل رفتارِ خوب احتمالاً</i>

50:37.030 --> 50:39.260
<i>.پس از حداقل هفت سال حبس آزاد میشود</i>

50:41.800 --> 50:44.530
تو دو نفرو میکشی و همه چی تموم میشه؟

50:47.830 --> 50:50.230
.مطمئناً، دو نفرو کشتی

50:52.530 --> 50:57.060
و میری داخل یه تیمارستان میشینی
«که «غذاش از زندان بهتره

50:57.130 --> 50:58.560
!به گفته ی خودش

51:02.230 --> 51:04.230
.فقط فک میکنم مسخره ست

51:05.400 --> 51:07.800
... حالا که پرونده جسد منجمد تموم شده بود

51:07.860 --> 51:10.700
.مارجری دیگه زیاد در اخبار نبود

51:12.000 --> 51:15.900
چون حکمش رو در آسایشگاه روانی
... و دور از دسترس

51:16.230 --> 51:18.130
.گزارشگرها و بازرسا طی میکرد

51:18.960 --> 51:22.130
... اما با مرگِ راتستین، مارجری احتمالاً

51:22.200 --> 51:24.730
تنها کسی بود که از همدستی اون
.در سرقت چیزی میدونست

51:26.630 --> 51:29.730
پس تیری در تاریکی انداختم
.و بهش نامه نوشتم

51:31.530 --> 51:33.860
زندانی شماره او.جی 6261

51:35.330 --> 51:37.700
و درست یک هفته بعد
.جوابمو داد

51:38.260 --> 51:40.830
گفت با پرونده ولز خیلی
.آشنایی داشته

51:42.600 --> 51:46.460
و بعد بهم قول داد رازهایی رو برملا میکنه
... که عموم نمیدونن

51:46.930 --> 51:49.100
.اگه در ازاش واسش کاری کنم

51:50.360 --> 51:55.430
آقای بورزیلری عزیز، من کاملاً با پرونده»
.سرقت برایان ولز آشنا هستم

51:56.030 --> 52:00.400
من 5 مدرک کالج و افتخارات دارم
.و عاقل هستم

51:56.310 --> 52:00.650
(تری بورزیلری، تهیه کننده)

52:03.260 --> 52:07.260
من بهت کمک میکنم اما در ازاش کمکِ
.قانونی یا پول میخوام

52:08.560 --> 52:13.160
لطفاً بنویسید که چکار میتونید بکنید. با تشکر
«.مارجری دیل آرمسترانگ

52:16.100 --> 52:18.160
.و این شروع رابطه ما بود

52:18.230 --> 52:21.530
غیرمعمول ترین و عجیب ترین رابطه ای
.که تابه حال دیدم

52:27.200 --> 52:29.630
درسته، عالی نیست؟

52:29.960 --> 52:30.860
<i>میتونی ...؟</i>

52:30.930 --> 52:33.130
.نمیدونستم، عالیه

52:33.600 --> 52:35.020
.اوه این محشره

52:35.730 --> 52:40.130
خیلی خوشحالم میبینمت. نمیدونستم چرا
... صدام کردن بیام اینجا و بعد

52:40.630 --> 52:43.130
.و واقعاً میخواستم باهات صحبت کنم، آره

52:44.090 --> 52:50.300
.::   @bollbolljan_com  ::.