﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:09.000
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:09.300 --> 00:12.060
<i>راجع به ویدیو بهت گفتم
.واسه وکلاته</i>

00:12.130 --> 00:15.000
.هاه؟ اوه باشه -
.وکیل هات -

00:15.900 --> 00:17.200
عالی نیست؟

00:17.260 --> 00:20.030
میتونی...؟ -
.خبر نداشتم، عالیه -

00:20.100 --> 00:22.660
.خوبی -
.اوه این عالیه -

00:22.730 --> 00:25.330
اوکی، صدامونو خوب میشنوی؟ -
.بله -

00:25.990 --> 00:28.100
.از دیدنتون خوشحالم آقا

00:28.160 --> 00:29.660
.خوشوقتم مارجری

00:30.660 --> 00:32.230
خب، حاضری واسه شروع؟

00:33.830 --> 00:38.100
.من زنی معمولیم. از فروشگاه خرید میکنم
.سگ و گربه هارو نجات میدم

00:38.160 --> 00:41.200
.آشپزیم خوبه و ... من معمولیم

00:41.260 --> 00:45.900
من «خانمِ دلخواه» نیستم
.اما بدترین زن هم نیستم

00:45.960 --> 00:49.030
من دو قطبی ام. بالا و پایین
.میشم

00:49.100 --> 00:52.900
اما میدونی چیه؟ لینکولن هم دوقطبی بود
.چرچیل هم همینطور

00:52.960 --> 00:56.430
چنتا از بهترین نویسنده ها و موزیسین ها
.هم دو قطبی هستن

00:56.500 --> 00:58.600
من آیکیوی یه نابغه رو دارم
... من

00:58.660 --> 01:00.960
... این تنها مصاحبه تصویریه

01:01.030 --> 01:03.060
.که مارجری دیل انجام داده

01:04.700 --> 01:08.030
این یه کنفرانس ویدیوییه که من بعنوان بخشی
.از شرط جدیدمون اجرا کردم

01:10.530 --> 01:12.900
... اگه واسش برای کارهای حقوقی وکیل بگیرم

01:12.960 --> 01:15.860
.بهم رازهایی راجع به سرقتِ بانک میگه ...

01:17.700 --> 01:20.430
چه برجی هستی؟ کی بدنیا اومدی؟

01:20.500 --> 01:21.530
برج حمل
(فروردینی ام)

01:21.600 --> 01:23.960
.ماه امروز در برج حمله، واسه همینه

01:24.030 --> 01:28.060
ماه در برج حمله. تو در سالِ چینیه
.سگ بدنیا اومدی

01:28.130 --> 01:32.030
.پس لطفاً کمکم کن، نمیتونن بدبخت تر از من پیدا کنن

01:32.500 --> 01:36.630
بیا اول راجع به پرونده جیمز رودن
صحبت کنیم، باشه؟

01:36.960 --> 01:38.700
.من به جیمز شلیک کردم و کشتمش

01:38.760 --> 01:41.360
و نمیخوام راجع به هرکاری
... که انجام دادم دروغ بگم

01:41.430 --> 01:44.400
و قبول میکنم که انجام دادم
.و متأسفم که اتفاق افتاده

01:44.460 --> 01:46.530
چرا بهش شلیک کردی؟ انگیزت چی بود؟

01:46.600 --> 01:49.000
اون داخل خونم بود
.و تهدید کرد که میکشتم

01:49.060 --> 01:51.060
.و 10 سال کارش همین بود

01:51.130 --> 01:54.600
و اعصابمو خورد کرده بود
.و نمیتونستم دیگه تحمل کنم

01:54.660 --> 01:57.700
نمیتونستم دیگه تحمل کنم
!و همه یه حد تحملی دارم خب؟

01:57.760 --> 02:01.360
.و من شیطان نبودم. هیچی هم نصیبم نشد
... نمیخواستم بمیره

02:01.430 --> 02:03.630
.عاشقش بودم -
اولین بار کی ...؟ -

02:03.700 --> 02:07.160
و مرگ رودن هیچ ارتباطی به پرونده ی
.ولز نداشت

02:07.800 --> 02:11.560
چرا ...؟ چرا بدنشو داخل فریزر
گذاشتین؟

02:12.200 --> 02:16.000
چه منطقی پشتش بوده؟ -
.نمیدونم -

02:16.060 --> 02:19.730
... بیل راتستین بهم گفت... ، دلیلش اینه
... گوش کن تا بگم

02:20.100 --> 02:21.730
: بیل راتستین بهم گفت

02:22.260 --> 02:25.560
تا پروژه کاریمو تموم نکردم نمیتونم»
«.ببرمش بیرون

02:28.600 --> 02:32.300
الان که فکرشو میکنم، بنظرم میاد که
.قضیه ی ولز همون پروژش بوده

03:18.900 --> 03:23.770
قـسـمـت سـوم : مـظـنـونـیـن

03:25.470 --> 03:28.500
رابطه ی من با مارجری خیلی قبل از
.این مصاحبه شروع شد

03:28.560 --> 03:31.360
.اوایل 2005 ارتباطو شروع کردیم

03:31.800 --> 03:34.260
.حدوداً یک سال و نیم بعد از سرقتِ بانک

03:36.100 --> 03:39.000
این یکی از اولین نامه هاییه که
.از مارج دریافت کردم

03:39.600 --> 03:42.260
... نهایتاً تونستم ازش بپرسم منظورش

03:42.330 --> 03:45.060
ازون حرفی که بعد از دادرسی اولیه
.زد چی بود

03:45.860 --> 03:48.260
از راستین شکایت میکنم چون
.دروغگویه کثیفیه

03:48.330 --> 03:49.560
<i>راجع به راستین چی داری بگی؟</i>

03:49.630 --> 03:53.760
... راتستین باید بدلیل قتل برایان ولز و

03:53.830 --> 03:55.430
.خیلی چیزای دیگه متهم بشه ...

04:02.060 --> 04:03.700
... همه ی چیزی که بهم میگفت

04:03.760 --> 04:06.730
این بود که فکر میکرد بیل مغز متفکر
... سرقت بوده

04:06.800 --> 04:10.000
چون شدیداً به پول نیاز داشت
.تا مسئله املاک خانواده رو حل کنه

04:10.460 --> 04:11.830
... مارج میخواست من بدونم

04:11.900 --> 04:16.230
که خودش ارتباطی با سرقت نداشته و هرگز
.تحت تعقیب اف.بی.آی نبوده

04:16.630 --> 04:18.300
.اما این قرار بود عوض شه

04:18.360 --> 04:21.230
... چون همون زمانی که واسه من نامه مینوشت

04:21.300 --> 04:25.400
نامه ای هم با عنوان «قابل توجه فردِ مربوطه» به
.پلیس نوشت

04:30.630 --> 04:35.130
،اون زمان من به قسمت دستگاه دروغ سنج
.خارج از اری، فرستاده شده بودم

04:36.000 --> 04:39.160
.نامه ای بود که توسط مارجری نوشته شده بود

04:40.600 --> 04:43.300
.مارجری میخواست با پلیس ایالتی معامله کنه

04:44.060 --> 04:48.260
،پیشنهادِ اطلاعات راجع به یه پرونده حل نشده رو داد
... نامربوط به سرقت

04:48.330 --> 04:52.460
،که به دوست ماهیگیریه قدیمیش مربوط میشد
.کن بارنز

04:53.860 --> 04:56.300
.اما اطلاعاتش شایعه بود

04:56.700 --> 05:00.300
... واسه همین نقشه جدیدی کشید چون

05:00.360 --> 05:03.200
میخواست که از مانسی به کمبریج اسپرینگز
.منتقل بشه

05:03.260 --> 05:07.260
.میخواست به پول و وکیلش نزدیک تر باشه

05:07.900 --> 05:11.760
وکیل نمیخواست تا مانسی برونه تا باهاش
.صحبت کنه

05:12.330 --> 05:15.660
اون شروع کرد بگه : «راجع به جرم های دیگه
«.اطلاعات دارم

05:15.730 --> 05:17.400
.و واسه همین بود چک کردیم

05:18.000 --> 05:22.000
این نامه احتمالاً تنها راه واسمون
.بود که به حرف بیاریمش

05:22.700 --> 05:24.960
.اون راجع به بمبگذاری حرف زد

05:26.560 --> 05:29.430
«.گفت : «میدونم بیل راتستین دست داشت

05:29.860 --> 05:34.360
«.نگفت : «فک میکنم دست داشته
«.گفت : «میدونم دست داشته

05:34.430 --> 05:37.860
.بنظرم گفت یکنفر دیگه هم باهاش همدست بود

05:37.930 --> 05:40.630
،و خیلی هم به پرونده نزدیک مونده

05:40.700 --> 05:43.260
.و یجورایی شیفته پرونده بود

05:43.330 --> 05:47.130
پس اگه راجع بهش ازش میپرسیدن بیشتر از
.پلیس هم میدونست

05:47.660 --> 05:50.860
.نمیتونستم مجبورش کنم، میدونی، که چرا میدونست

05:51.160 --> 05:54.700
«مارجری اینارو از کجا میدونی؟»
.لو نمیداد

05:55.130 --> 05:57.930
مصاحبه رو کنترل میکرد چون
.واسش آسون بود

05:58.000 --> 06:01.800
تنها کاری که باید میکرد این بود که بذاره بره
.یا بگه دیگه حرفی نمیزنم

06:04.960 --> 06:09.270
مأمور گلوث با اف.بی.آی اخطار میدهد که)
(.مارجری راجع به سرقت اطلاعاتی دارد

06:09.270 --> 06:13.910
(.ازش خواسته شد به تحقیقات بپیوندد)

06:15.260 --> 06:18.460
در سال 2003، بعد از اینکه پرونده
... بدن منجمد بسته شد

06:19.000 --> 06:22.100
پلیس ایالتی تمام وسایل خونه
... مارجری رو برداشت

06:22.160 --> 06:23.830
.و در انبار گذاشت

06:26.500 --> 06:27.760
.اینم یه اسب دیگه

06:28.160 --> 06:31.300
حالا که مارج مرکز توجه پرونده ی
... سرقتِ بانک شده بود

06:31.360 --> 06:33.900
مأمور گلوث وسایل رو به
.اف.بی.آی سپرد

06:35.300 --> 06:39.030
برای چندین روز بازرسین
... آشغالا رو گشتن و نهایتاً

06:39.100 --> 06:41.930
در یکی از آخرین جعبه ها نشونه ای
.پیدا کردن

06:42.830 --> 06:45.360
.نامه ای خشمناک که مارجری به بانک نوشته بود

06:45.900 --> 06:50.900
ظاهراً مدیر بانک به پدر مارج اجازه داده بود
... صندوق امانات خانوادگی که اشیاء قیمتی

06:50.960 --> 06:53.760
.مارج داخلش بود خالی کنه

06:54.960 --> 06:57.500
.مارج از دست پدرش و بانک عصبانی بود

06:57.900 --> 07:01.500
بانکِ پی.ان.سی، همونی که برایان ولز
.ازش دزدی کرده بود

07:02.360 --> 07:06.000
فک میکنم مارجری یه خورده حسابی با
.بانک پی.ان.سی داشت

07:06.060 --> 07:09.200
که باعث میشه مارج چه حسی داشته باشه؟
.باهاش بد کردن

07:09.260 --> 07:13.630
بانکی که بهش بی احترامی کرد، ارثیه ی
.مادریش رو بهش نداد

07:31.400 --> 07:36.330
من در شغلم از هزاران نفر بازجویی کردم
... اما مارجری

07:37.800 --> 07:38.630
.خاص بود

07:40.100 --> 07:42.800
امضا میکنیم، اسلحه ها و نشانه هامونو
... تحویل میدیم

07:42.860 --> 07:46.060
.از یه راهرو طولانی میبرنمون

07:46.600 --> 07:47.830
... و تا به امروز

07:48.730 --> 07:52.260
هنوز منو یاد فیلم سکوت بره ها
... میندازه

07:52.900 --> 07:56.960
اونجا که کلاریس استارلینگ از اون راهروی
... تیره و تاریک رد میشه

07:57.030 --> 07:58.760
.تا با هانیبال مصاحبه کنه

07:59.130 --> 08:03.200
و میریم داخل و یه اتاق خیلی
... کوچیکه

08:03.930 --> 08:05.800
... و ناگهان، میدونی

08:05.860 --> 08:09.400
... ستوان میارش داخل و اون میشینه

08:09.460 --> 08:12.500
و من زل میزنم بهش و  فک میکنم
... اوه خدای من»

08:15.660 --> 08:18.330
«.این خودشه.این مارجری دیل آرمسترانگه

08:18.400 --> 08:23.260
و اینجوری شروع شد، میدونی
«!چی میخوای؟»

08:24.130 --> 08:26.530
... هربار که میرفتیم ازش بازجویی کنیم

08:26.600 --> 08:28.560
.دقیقه اولشو سر ما داد میزد

08:28.630 --> 08:33.600
.جیغ میزد، بهمون فحش میداد
«که «چرا اینجایین؟

08:34.000 --> 08:36.290
جری همیشه ازش تعریف میکرد
: و میگفت

08:36.360 --> 08:38.460
«.مارج امروز خیلی خوشگل شدی»
.و اون زود آروم میشد

08:38.530 --> 08:41.160
«.آروم میشد و میگفت : «ممنون جری

08:41.230 --> 08:45.460
«امروز چطور میتونم کمکتون کنم؟» -
... و اولین چیزی که میگفت این بود که -

08:45.830 --> 08:48.230
... من راجع به پرونده ولز باهات حرف میزنم»

08:48.660 --> 08:51.030
«.اما به شرطی که منو ببری نزدیک اری

08:52.060 --> 08:57.000
و من گفتم : «خب مارج بذار ببینم چیکار میتونم بکنم
... اما من در سیستم فدرالم

08:57.060 --> 08:58.600
... و تو در سیستم ایالت

08:58.660 --> 09:01.660
«.چنتا تماس میگیرم ببینم میشه کاری کرد یا نه

09:01.730 --> 09:05.460
،درست مثل آقای راتستین، بسیار دغلکار
.و بسیار باهوش بود

09:06.360 --> 09:08.900
.خیلی حواسش به حرفهاش بود

09:09.960 --> 09:14.230
در مصاحبه اول، همونقدر که ازش اطلاعات گرفتیم
.اونم ازمون اطلاعات گرفت

09:14.300 --> 09:18.860
.جوابهایی میداد که خیلی محدود بودن

09:19.760 --> 09:23.200
خیلی سطحی، به این امید که ما قبولشون
.کنیم و بریم پی کارمون

09:23.600 --> 09:25.630
.قطعاً بیخیال نشدیم، برمیگشتیم

09:26.600 --> 09:29.560
چند هفته بعد از اینکه مارجری از
... اف.بی.آی خواست به زندانی

09:29.630 --> 09:33.630
نزدیکتر به اری ببرنش، اونا
... این کارو کردن

09:33.700 --> 09:37.130
به انتظار اینکه اطلاعات جدیدی
.از سرقت بده

09:37.600 --> 09:40.900
اما اون نداد، فقط مدام بیل راتستین
.رو متهم میکرد

09:43.400 --> 09:46.700
.این یه نامه از اونه، از زندان مانسی

09:48.930 --> 09:53.130
خودم قبول دارم بارها تعجب کردم
... که چرا با این فرد ارتباط دارم

09:53.200 --> 09:55.630
مجرمی که دوتا از دوس پسراشو
.به قتل رسونده بود

09:55.960 --> 09:59.030
و همسرش در حادثه ای مرموز در خانه
.مرد

09:59.860 --> 10:02.460
.بعلاوه حالت روحی مشکوکش هم بود

10:02.900 --> 10:04.860
... میدونی، اون گاهی اوقات

10:05.560 --> 10:08.830
... اشاره میکنه که، مثلاً
این یه الحاقیه ست

10:09.130 --> 10:11.860
... یه کاغذ قرمزه با اسب

10:12.300 --> 10:15.300
و برچسب روی پرتقال
.پرتقالِ فلوریدا

10:15.800 --> 10:18.460
«.انگار نوشته : «لطفاً نگهش دار، ممنون

10:20.000 --> 10:23.000
اما همش بهم قول میداد که رازهایی درباره
.سرقت بهم میگه

10:23.060 --> 10:24.800
.و حالا صحبتو شروع کردیم

10:27.060 --> 10:30.260
... تو فرشته ی رحمتی. نمیدونم، انگار که

10:30.330 --> 10:33.630
از صمیم قلبم بخاطر کارایی که کردی
.تشکر میکنم

10:33.700 --> 10:37.330
و اون کتابا جداً حواسمو از این جهنم
.که توشم پرت کردن

10:38.830 --> 10:42.100
واسه سالها این کیفو دور کمرم
.اینور اونور میبردم

10:42.160 --> 10:44.200
«مردم میگفتن : «این چیه؟

10:44.260 --> 10:47.400
«دیگه با کیف کمری میری اینور اونور؟»

10:47.930 --> 10:51.330
و صداهای ضبط شده ی مختلف
.رو میبردم

10:51.400 --> 10:53.660
... و همه ی

10:54.230 --> 10:56.330
.تماسهای مارج رو ضبط میکردم

10:57.160 --> 11:00.060
.واسه سالها به مارج گوش میکردم

11:00.760 --> 11:02.360
... بیشتر اوقات اون

11:03.430 --> 11:04.930
.بیگناهیشو اظهار میکرد

11:07.730 --> 11:12.460
.اما مارج نهایتاً به شرطمون عمل کرد
.چیزی جدید بهم گفت

11:13.660 --> 11:17.060
داستانی راجع به ونی آبی رنگ در
.خانه ی بیل راتستین

11:17.630 --> 11:21.630
مارجری فک کرده مشکوکه که بیل
... بلافاصله بعد از سرقت

11:21.700 --> 11:23.360
.ون آبی رو یدک کشی کرده

11:24.300 --> 11:28.560
و وقتیکه دیگه مظنون حساب نمیشد
.اون رو برگردوند

11:32.460 --> 11:34.830
یکم راجع به ون مدل آسترو
.واسم بگو لطفاً

11:34.900 --> 11:37.200
.فک کردم راجع بهش میدونی

11:37.260 --> 11:39.330
بهرحال، آره
.میروندش

11:39.400 --> 11:41.960
.اونوقت داشت میروندش
من دیدمش

11:42.030 --> 11:43.230
... و آه

11:43.300 --> 11:45.500
... فک میکنی که ونِ آسترو همون

11:45.560 --> 11:48.760
ماشینی بود که بیل در 28 آگوست
باهاش رانندگی میکرد؟

11:48.830 --> 11:50.600
.آره، آره درسته

11:51.000 --> 11:53.760
یکی از ماشینا بود. فک کنم ماشین
.عوض میکرد

11:54.830 --> 11:59.560
،وقتی بهت گفتم اون روز داشت اون ون رو میروند
... بخاطر یه حقیقته کوفتیه

11:59.630 --> 12:03.400
.چون خودم با چشمای خودم دیدم
.واست دروغ نمیبافم

12:03.460 --> 12:04.560
.حقیقت اینه

12:05.860 --> 12:07.400
... یهو یادم اومد

12:07.800 --> 12:11.600
وقتی خواستم با راتستین مصاحبه کنم
.یه ون آبی جلوی راه خونش بود

12:14.960 --> 12:18.160
پس زمانیکه با مأمور ایالتی لامون کینگ
... حرف زدم

12:18.230 --> 12:22.230
کسیکه دیده بود ونی آبی آخرین محل نقشه
... در سرقت بانک رو ترک کرده بود

12:22.600 --> 12:24.900
.از لامون خواستم به ویدیوم نگاه بندازه

12:25.930 --> 12:30.100
،وقتی عکس ون آبی رو دیدم
... اون خیلی

12:30.360 --> 12:34.500
«همونطور که گفتم، تا زمانی که «تری
.عکسشو فرستاد چیزی راجع بهش نشنیده بودم دیگه

12:34.960 --> 12:37.030
.و با خودم گفتم این همون ون هست

12:37.100 --> 12:40.500
شکی ندارم که این همون ون هست
.که اون روز دیدم

12:42.000 --> 12:46.000
درسته بگیم تو اون روز با راتستین به اطراف
رانندگی میکردین؟

12:46.060 --> 12:50.330
من اینو نمیگم. مردم میخوان باور کنن که
... اگه اینارو میدونم

12:50.400 --> 12:54.660
پس در نقشه دست داشتم. و چنین
!چیزی نبوده! قطعاً دست نداشتم

12:54.730 --> 12:57.700
.اصلاً نمیدونستم چه غلطی دارن میکنن

12:58.630 --> 13:00.830
.همیشه فک میکردم ون ربطی به ماجرا داره

13:00.900 --> 13:04.700
... و زمانیکه با تری حرف زدم، منو شوکه کرد

13:04.760 --> 13:06.360
چون حرف ون رو پیش کشید

13:06.430 --> 13:09.330
و چون هرگز هیچکس از ون حرفی
.نزده بود

13:11.300 --> 13:12.500
.ما چیزهایی رو جا انداختیم

13:12.560 --> 13:15.360
چیزهای رو جا انداختیم که بعداً
.معلوم شد

13:15.800 --> 13:19.560
میشد گفت : «میتونستیم یک ماه بعد بفهمیمشون
... الان 9 ماه گذشته

13:19.630 --> 13:23.360
«.یا یکسال گذشته و حالا میفهمیمش
.چون جاش انداختیم

13:26.160 --> 13:28.230
... تصمیم گرفتیم که از اول شروع کنیم

13:28.300 --> 13:32.200
و هر گزارشی که توسط هر بازرسی
.تهیه شده بود رو بخونیم

13:34.250 --> 13:37.850
(فیلم مدارک)

13:37.900 --> 13:41.560
داشتم ویدیو از وسایل داخل گاراژه
.بیل راتستین رو میدیدم

13:42.730 --> 13:47.660
اطراف رو میگردن و یک طرح که روی میزش
.هست رو نشون میدن، یک نقاشی

13:49.260 --> 13:53.500
با خودم گفتم : «کجا همچین پیکانی رو
«دیدم که میچرخه؟

13:54.900 --> 13:58.730
و برگشتم عکسای بمب رو دیدم
.و اونجا درست توی عکس بود

13:58.800 --> 14:01.400
«.و گفتم : «جیسون یه نیگا بنداز

14:02.730 --> 14:05.760
باید به سمتی بری که مدرک و
.تحقیقات میبرنت

14:05.830 --> 14:07.930
. اگه همش باهاشون مواجهه میشی

14:08.000 --> 14:11.000
.در تحقیقاتِ قتل، چیزی تصادفی پیش نمیاد

14:12.630 --> 14:15.160
.باور داریم آقای راتستین بمب رو ساخته بود

14:15.230 --> 14:19.930
بسیار مراقب بود که چیزی نخره، بسیار
... مراقب بود که وسایلی رو که ممکنه

14:20.000 --> 14:21.300
.استفاده کرده باشه از بین ببره

14:21.560 --> 14:24.530
.باور داشت که از همه بخصوص از پلیس باهوشتره

14:24.600 --> 14:27.630
... پس اینکارارو کرد تا ذهن رو بازی بده

14:27.700 --> 14:30.200
.و بیشتر از همه، گول بزنه

14:34.400 --> 14:38.600
میخوای دوباره به یادداشت ها نگاه کنی؟
چیزی هست که؟

14:39.430 --> 14:42.000
تا به حال اینجوری ندیده بودیشون نه؟ -
نه، نه -

14:42.860 --> 14:44.200
... میرم صفحه

14:48.700 --> 14:51.700
این اولیه ... این نوشته ایه که به
.برایان ولز داد

14:54.630 --> 14:59.360
و این نوشته برجسته ایه که در پشت یکی از
.نوشته ها پیدا شد

15:04.730 --> 15:06.700
.این بدون شک دستخط خودشه

15:07.530 --> 15:10.660
بدون هیچ شکی در ذهنم این
.دستخط خودشه

15:11.830 --> 15:16.460
اون جای نوشته پشت صفحه؟
.قطعاً دستخط خودشه

15:16.530 --> 15:19.330
.به انجیل مقدس قسم میخورم مال خودشه

15:23.460 --> 15:24.600
.این شوکه کننده بود

15:25.130 --> 15:28.200
چون میدونی همیشه پس ذهنت فک میکنی
.اون بیگناه بود

15:28.260 --> 15:30.460
.که ... نمیتونست اینکارو بکنه

15:30.760 --> 15:35.200
.میدونی؟ «این بیلی نیست که من میشناسم
«.این بیلی نیست که میشناسمو دوست دارم

15:35.460 --> 15:37.800
: و با دیدنش انگار که

15:38.400 --> 15:41.500
«.لعنتی، یکی قلبمو از کار انداخت»

15:42.930 --> 15:45.760
منظورم اینه، میدونی، اشاره گونه ست

15:45.830 --> 15:48.760
چیزایی هستن که میتونی نگاه کنی
«و بگی «آره، نه، شاید

15:49.360 --> 15:50.560
.اما این حقیقته

15:50.630 --> 15:54.700
منظورم اینه، اینجاست، پشت یکی از
نامه های باجگیری

15:54.760 --> 15:56.730
.و قطعاً دستخطِ خودشه

15:59.400 --> 16:01.160
میتونیم واسش بهانه تراشی کنیم؟

16:02.200 --> 16:03.960
.دیگه نه

16:05.330 --> 16:06.160
.آره

16:09.960 --> 16:11.930
.نمیدونم چی به سرش اومد

16:15.160 --> 16:18.860
.منظورم اینه، 40 سال
.طرف واسه 30 40 سال بخشی از زندگیم بود

16:18.930 --> 16:21.360
احساس میکنم حتی دوست صمیمی
.خودمم نمیشناختم

16:28.760 --> 16:31.160
... از نظر من، بیل راتستین بازی رو

16:31.230 --> 16:33.800
.طراحی کرد، و همینطور بمب

16:34.460 --> 16:37.960
قطعاً هیچوقت همه ی جزئیات رو نمیفهمیم
... اما باور دارم که

16:38.030 --> 16:41.060
بیشتر جوابارو داره که به این معنیه
.ممکنه هرگز نفهمیمشون

16:46.260 --> 16:47.760
: اون یه تیکه کلامی داشت

16:47.830 --> 16:50.100
«با رئیس در بیوفتی، با بدبختی درافتادی»

16:50.160 --> 16:53.000
.این شخصیته دیگش واقعاً تیره بود

16:55.700 --> 17:01.000
بیل راتستین عملاً نقشه کشیده و
.مأمورای فدرال رو شکست داده

17:01.060 --> 17:02.960
.اون مأمورای فدرال رو شکست داده

17:03.730 --> 17:05.900
.با باهوشی ازشون برده

17:09.400 --> 17:12.730
مارج همیشه اصرار میکرد که اون ربطی به
.سرقت نداره

17:13.660 --> 17:15.800
.و واسه چند ماه حرفشو باور داشتم

17:16.590 --> 17:20.930
تا تابستان سال 2005
زمانیکه برنامه های تلویزیونی رفتن به اری

17:21.530 --> 17:23.260
.و نشانه های جدیدی پیدا کردن

17:24.380 --> 17:29.620
تابستان سال 2005
دو سال پس از سرقت

17:32.430 --> 17:36.060
<i>اخطار شبکه خبری فاکس
... پیشرفت های جدید که میتوانند یکی</i>

17:36.130 --> 17:38.130
<i>.از عجیب ترین رازهای ملت را حل کنند</i>

17:39.430 --> 17:42.500
<i>پروفسور «سدویک» گفته است
... روز مرگ برایان ولز</i>

17:42.560 --> 17:46.160
<i>در بزرگراهِ نزدیک به محل سرقت در
.حال رانندگی بوده است</i>

17:46.230 --> 17:49.160
... از فاصله دیدم، تقریباً یک کیلومتر دورتر

17:49.560 --> 17:55.200
ماشینی طلایی رنگ از روز خاکریز
.با آخرین سرعت مجاز به سمت من میروند

17:55.260 --> 17:58.830
.یه زن بود، کاملاً باهام چشم تو چشم شد

17:58.900 --> 18:01.660
.و چشمهای خیلی غیر معمولی داشت

18:02.160 --> 18:05.200
<i>.آن زن مارجری دیل آرمسترانگ بود</i>

18:05.800 --> 18:07.860
... اگه این سناریو درست باشه

18:07.930 --> 18:13.260
این یه قضیه خیلی مهمه که باید
.راجع بهش تحقیق کرد

18:09.590 --> 18:13.330
(برد فالک، وکیل منطقه اری)

18:13.330 --> 18:16.030
دوست دارم باهاش حرف بزنید، ادعا
... کرد به

18:16.100 --> 18:19.230
پاسگاه های پلیس زنگ زده، پشت تلفن
... باهاشون حرف زده

18:19.300 --> 18:21.400
.اما هرگز رسماً باهاش مصاحبه نشده

18:21.460 --> 18:24.430
<i>... به پیشنهاد ما، برد فالک وکیل منطقه اری</i>

18:24.500 --> 18:27.100
<i>با تلفن خود با دفتر
.محلی اف.بی.آی تماس گرفت</i>

18:27.160 --> 18:30.830
اوکی، هرالدو میخواد بدونه ما
... تاحالا طرفو دیدیم یا ازش شنیدیم

18:30.900 --> 18:34.030
.یا باهاش حرف زدیم

18:34.100 --> 18:36.200
<i>.اینکارو نکرده بودند. اما الان میخواستند بکنند</i>

18:36.260 --> 18:37.930
.گفت شخصاً اینکارو میکنه

18:38.000 --> 18:41.660
.الان که راج رفته پیتزبورگ اون مسئوله
.خودش الان اری هست

18:41.730 --> 18:43.600
الان اریه؟ -
آقای کلارک؟ -

18:43.660 --> 18:44.960
.بله جری کلارک

18:48.160 --> 18:52.930
.مارجری فقط قبول کرد که در بزرگراه بود

18:53.530 --> 18:56.660
.نمیدونست کجا داره میره، چیکار داشته میکرده

18:56.730 --> 19:00.330
.و انکار کرد که خلاف میرفته
.اما گفت که اونجا بوده

19:00.400 --> 19:03.430
و دوباره این به این دلیل بود که شاهدین
... دیده بودنش

19:03.500 --> 19:05.800
.پس نه میتونست انکار کنه و نه کرد

19:05.860 --> 19:10.130
اما دلیلی که اونجا بوده، دوباره، به پرونده
.سرقت ربطی نداشته

19:10.730 --> 19:13.360
هرالدو ریوری اومد به شهر و
... گفت که

19:13.430 --> 19:16.960
ماها بی تجربه بودیم، نمیدونستیم
... داریم چیکار میکنیم

19:17.030 --> 19:20.530
و احتمالاً احمق بودیم که نمیدونستیم
.کی مرتکب جرم شده

19:20.600 --> 19:23.200
<i>آیا پرونده بمبگذار پیتزایی
هرگز حل میشود؟</i>

19:23.260 --> 19:26.800
به نظرم این یکی از سخت ترین قسمت های
.تحقیقات بود

19:26.860 --> 19:30.730
: مردم جامعه میگفتن
... خب اگه اینا نمیدونن کار اونا بوده»

19:30.800 --> 19:33.200
«.پس خودشون باید برن پیتزا تحویل بدن

19:33.260 --> 19:36.630
<i>.بنظر ما جوابِ این معما در همین نزدیکیست</i>

19:36.700 --> 19:39.600
: میدونی میخواستم بهش بگم

19:39.660 --> 19:42.730
چیزی که میدونی و چیزی که میتونی ثابت»
«.کنی دوتا چیز متفاوتن

19:43.300 --> 19:46.800
میتونی مطمئناً بدونی کی جرم کرده
و بهش باور داشته باشی

19:46.860 --> 19:50.360
ولی حقیقت اینه به مدارک و دلیل واسه ارائه
.به دادگاه نیاز داری

19:50.660 --> 19:52.360
.و گاهی اوقات مدرک داری گاهی هم نه

19:52.430 --> 19:55.860
.و در اون زمان بنظرم مسیر خوبی داشتیم

19:55.930 --> 19:59.200
اما داشتیم روی مدرک جمع کردن کار میکردیم
.تا در دادگاه اثبات کنیم

20:03.330 --> 20:07.300
خب این بعد از، فک کنم بعد
.از برنامه هرالدو بود

20:07.360 --> 20:09.830
«.گفتم : «حتماً خیلی ناراحتی
: اون گفت

20:09.900 --> 20:14.260
واقعاً درست میگی ناراحتم، عصبانیمو»
«.به کمک نیاز دارم

20:15.300 --> 20:18.600
خشمگینم که منو متهم به تهمت»
«.و افترا کردن

20:19.630 --> 20:22.660
«.وکیلم از هرالدو ریوای و برنامش شکایت میکنه»

20:23.930 --> 20:27.060
.بریم سراغ پرونده پیتزارسانِ بمبی

20:27.130 --> 20:29.060
بله، بله -
...کی؟ کی بمبی -

20:29.130 --> 20:31.900
کی بمبی که برایان ولز رو
کشت ساخت؟

20:31.960 --> 20:35.400
من نمیدونم، اما اگه قرار
... بود حدس بزنم

20:35.460 --> 20:37.060
.میگفتم کار ویلیام راتستینه

20:37.130 --> 20:39.760
چون همیشه قمپز در میکرد
.میدونه چجوری بمب بسازه

20:39.830 --> 20:43.000
این یکی از دلایلیه که نامزدیمو
.باهاش بهم زدم

20:43.060 --> 20:47.600
فکر میکنی مرگ راتستین باعث
کمک به پروندت شد یا بدتر شدنش؟

20:48.200 --> 20:50.360
.خب اولش خیلی خوشحال شدم

20:51.030 --> 20:56.430
چون به کارما اعتقاد دارم
.و اونا فک میکنن دیوونه ام

20:56.500 --> 21:00.830
اما میدونی چیه؟ اونا درست در زمان
.مناسب مردن، پس تو بگو دیوونه ام یا نه

21:09.130 --> 21:12.730
«من «مایکل توماس ووت
.کارمندِ شرکت کالارسان هستم

21:16.760 --> 21:19.400
اون شب تلویزیون داشت برنامه
.مجرمین تحت تعقیب آمریکا» رو نشون میداد»

21:21.400 --> 21:25.360
وقتی نگاه کردیم، پسرم بهم نگاه کرد
«.و گفت : «باید تماس بگیری

21:25.700 --> 21:30.730
به برنامه زنگ نزدم چون نمیخواستم انگشت نما
.بشم، به اف.بی.آی زنگ زدم

21:32.800 --> 21:35.100
... یکی از کلیدهای اصلی مدارک

21:35.160 --> 21:37.900
... دیده شدنه مارجری دیل

21:37.960 --> 21:40.560
... و بیل راتستین در تلفن عمومی ای

21:40.630 --> 21:44.200
که میدونیم تماس سفارش پیتزا ازونجا گرفته شده
.بود

21:45.330 --> 21:50.160
و اون روز شروع کرده بودم که کارهای
.معمول روزانمو انجام بدم

21:51.630 --> 21:54.960
... همینطور که از کنار پمپ بنزین رد میشدم

21:55.030 --> 21:59.030
متوجه مرد درشت هیکلی شدم که با لباس کار
.دوبنده کنار باجه تلفن ایستاده بود

21:59.630 --> 22:03.700
.با خودم گفتم : «دوبنده باحالیه»، چون هوا گرم بود

22:03.760 --> 22:06.300
.دیدم خانم دیل آرمسترانگ اونجا ایستاده

22:06.960 --> 22:09.260
.نزدیک تر که میشدم برگشت و بهم نگاه کرد

22:09.330 --> 22:11.330
میدونی، همو دیدیم، چشامون
.به هم افتاد

22:12.130 --> 22:13.530
... وقتی نگاهم کرد

22:13.600 --> 22:17.930
نگاهی بود که از یادم نرفت
.تا به امروز یادم نرفته

22:21.000 --> 22:24.960
اونقدر باهوش بود که بدونه اگه
... کسی در پمپ بنزین دیدش

22:25.030 --> 22:29.060
.نمیتونه انکارش کنه
: پس برگشت گفت

22:29.130 --> 22:33.630
در پمپ بنزین بودم، اما به یه دلیل»
«.دیگه اونجا بودم

22:33.700 --> 22:38.260
راتستین مقرر کرده بود که اون روز
.پمپ بنزین باشم

22:38.330 --> 22:42.160
منو اونجا دید چون داخل پرونده رودن همدست من
حساب میشد، میدونی؟

22:42.560 --> 22:46.630
من زن باهوشیم. معادل 5 مدرک
.کالج رو دارم

22:46.700 --> 22:51.030
.من دانش آموز نمونه کلاس دبیرستانم بودم
سخنران جشن فارغ التحصیلی بودم
.من دزد نیستم

22:51.100 --> 22:55.630
من دزد بانک نیستم، من پول داشتم
.وهمچین کاری نمیکردم

22:55.700 --> 22:58.300
... بهترین مدرکی که میدونی در حال حاضر

22:58.360 --> 23:01.860
بیگناهیتو ثابت میکنه چی هست؟

23:02.800 --> 23:07.060
.مدرک عینی بر علیه من وجود نداره
.و من یه جانیِ حرفه ای نیستم

23:07.130 --> 23:11.330
اگه من انجامش داده بودم مدرک
.عینی علیه ام وجود داشت

23:11.400 --> 23:14.660
و نمیخوام مردم فک کنن پیتزارسان هارو
... منفجر میکنم

23:14.730 --> 23:17.600
.و نمیخوام خیال کنن که دزد بانکم

23:17.660 --> 23:21.060
.من جرمو انجام ندادم
.جداً انجامش ندادم

23:21.130 --> 23:22.060
.حقیقت اینه

23:27.630 --> 23:32.030
یکی از فرصت های بزرگ، که اف.بی.آی
... خوب ازش استفاده کرد

23:32.100 --> 23:35.060
.دخترهای داخل زندان بودن

23:36.300 --> 23:41.360
و 3 یا 4 دختر مختلف بودن که
.اطلاعات بزرگی دادن

23:42.600 --> 23:47.160
همه دخترایی که مارج در زندان
... باهاشون حرف زده بود

23:47.800 --> 23:50.060
گفتن اون به جیم رودن
.شلیک کرد

23:50.130 --> 23:54.330
چون اون میخواسته نقشه بمب رو
.لو بده

23:55.830 --> 23:57.530
.حتی یکیشون یادداشت برداشته بود

23:57.860 --> 24:00.900
منظورم اینه، جلوی مارج حرفاشو
.مینوشت

24:01.500 --> 24:03.760
.این پیشرفت چشمگیری بود

24:04.100 --> 24:06.500
... زندانی «کلی مکلا»، در سال 2003

24:07.000 --> 24:10.260
زمانیکه برای تحقیقات بدن منجمد
... بازجویی میشد

24:10.330 --> 24:14.830
به پلیس های اری نوشته هایی رو داد
.که از حرف های مارج نوشته بود

24:16.760 --> 24:20.700
اون نوشته ها نه تنها اطلاعاتی از قتل جیمز رودن
... رو آشکار کردن

24:20.760 --> 24:22.900
.بلکه اطلاعات سرقت بانک هم همینطور

24:24.130 --> 24:30.030
هرچیزی که بهتون دادم حقیقته. بهترین سعیمو
.کردمو که نوشته ها و همه چیزو بدم

24:31.760 --> 24:35.530
<i>باین ترتیب این مصاحبه رو الان در
... ساعت 12:15 ظهر تموم میکنیم</i>

24:35.600 --> 24:38.130
و میریم به مرحله ی بعد اوکی؟ -
اوکی -

24:40.560 --> 24:44.160
کلی مکرراً از پلیس خواست نوشته هارو
... بده به اف.بی.آی

24:44.600 --> 24:46.030
.اما هرگز این اتفاق نیافتاد

24:46.300 --> 24:49.630
... بدلیلی نامعلوم، نوشته ها در کشویی

24:49.700 --> 24:51.660
«در پوشه ای بنام «نامه های خبرچین
.گذاشته شدن

24:52.630 --> 24:55.400
... چرا اطلاعاتی که در تحقیقات رودن بدست اومده بود

24:55.460 --> 24:59.200
و میتونست کمکمون کنه، زودتر بدستمون نرسید؟

24:59.260 --> 25:02.460
... نمیدونم.منظورم اینه همیشه یک خصومتی

25:02.530 --> 25:05.300
.بین دولت فدرال و ایالت و منطقه هست

25:05.360 --> 25:08.960
.مایه تأسفه اما پیش میاد
اینم قسمتی از خصومت بوده؟

25:09.030 --> 25:13.500
نمیدونم، امکان داره. خوب میشد اگه
.زودتر از اون زمان بدستمون میرسید

25:16.150 --> 25:19.120
(نوشته های کلی مکلا)

25:16.560 --> 25:19.600
نوشته های خبرچین نهایتاً به
.اف.بی.آی داده شدن

25:19.660 --> 25:21.600
.حاوی جزئیاتِ قابل توجهی بودن

25:22.330 --> 25:27.030
کلی مکلا نوشته بود که مارجری بهش
.گفته راتستین بمب گردنی رو ساخته

25:28.260 --> 25:32.560
،فلوید استاکتن، هم خونه ای بیل راتستین
... که اف.بی.آی بیگناه شناختش

25:32.630 --> 25:34.830
.بدون شک در سرقت دست داشته

25:35.760 --> 25:39.000
و اینکه سرقت به پرونده بدن منجمد
.ارتباط داشته

25:40.100 --> 25:41.930
اما عجیب ترین نکته؟

25:42.400 --> 25:44.200
.مارج به برایان ولز اشاره کرده بود

25:44.900 --> 25:47.930
اینجور نبود که گردنشو واسه قلاده»
«.اندازه نگرفته باشیم

25:49.230 --> 25:53.500
چیز قابل توجهی نبود، اینم یکی دیگه
.از حرفاش بود

25:53.900 --> 25:57.960
و من و کلی برگشتیم یه نیگا به
.هم کردیم

25:58.800 --> 26:01.560
.و من بلند شدم و از میز دور شدم

26:01.630 --> 26:05.360
... و لحظاتی بعد کلی اومد پشت سر من

26:05.430 --> 26:09.960
.من داشتم در اتاق قدم میزد
.اجازه نداشتیم کار زیادی انجام بدیم

26:10.030 --> 26:13.260
و همینجور داشتم دور اتاق تاب میخوردم
: و کلی گفت

26:13.330 --> 26:17.530
«شنیدی چی گفت؟»
: و من نگاش کردم و گفتم

26:17.600 --> 26:20.800
«.راجع به اندازه گرفتن گردن برایان؟ آره شنیدم»

26:20.860 --> 26:23.060
«.گفتم : «نمیخوام چیز دیگه ای بدونم

26:24.060 --> 26:29.000
... من قطعاً اعتقاد دارم که مارجری دیل

26:29.060 --> 26:32.130
.مغز متفکر قتل برایان ولز است

26:33.430 --> 26:36.560
.مارجری میخواست همه اونا بمیرن

26:33.460 --> 26:37.100
(جنیفر برینینگر، زندانی سابق)

26:37.630 --> 26:41.460
همشون. جری کلارک، جیسون ویک
.و کلی مکلا

26:43.730 --> 26:45.830
کی گفت تو اعتراف کردی؟

26:46.830 --> 26:49.460
: همشون. زندانی های احمق گفتن

26:49.530 --> 26:54.900
اوه، آره، اون گفت که خودش و بیل»
«زنگ زدن پیتزایی

26:54.960 --> 26:59.460
اونا میگن که... من رودن
... رو کشتم تا صداش در نیاد

26:59.530 --> 27:04.000
چون ازش خواسته بودم رانندمون بشه  و اون
.میخواست بره به پلیس بگه

27:04.060 --> 27:07.660
این چیزیه که میگن. میخوام مردم
.بدونن که من بمبگذار نیستم

27:07.730 --> 27:11.400
میدونی هر روز زندگیم باید
.اینجا پیش این زنای دیوونه باشم

27:11.460 --> 27:16.200
آشغالای معتاد، روانیای مواد
.و منو متهم به بمبگذاری میکنن

27:16.260 --> 27:18.730
.و من فحش بارونشون میکنم -
بذار ببینم درست فهمیدم -

27:18.800 --> 27:21.900
این مهمه، داری میگی که هرگز راجع
... به نقشه

27:21.960 --> 27:26.100
سرقت از بانک با استفاده از برایان و
... بمب تا

27:26.160 --> 27:28.760
قبل از مردن برایان چیزی نشنیدی؟

27:29.360 --> 27:33.600
.دقیقاً، تا زمانیکه اتفاق افتاد
.وقتی شب برگشتم خونه تلویزیون داشت میگفت

27:33.660 --> 27:37.330
.و هردوشون به من گند زدن
... و روی من تمرکز کردن، یه زن پیر

27:37.400 --> 27:42.930
یه زن ثروتمنده پیر. و گفتن من سارق و
!بمبگذارم. بس کنین دیگه

27:43.000 --> 27:47.660
من قیافم شبیه یه تروریسته روانیه؟
.منظورم اینه، بیخیال، این دیوونگیه

27:51.600 --> 27:59.040
نوزده جولای 2005
اف.بی.آی در خواست مصاحبه با فلوید استاکتن
.که به اتهام تجاوز در زندان است را میکند

27:59.100 --> 28:03.430
در ابتدا با آقای استاکتن در زندانی
.در واشنگتن مصاحبه کردیم

28:08.000 --> 28:11.600
،به عقیده من، با دیدن رفتارش، زبان بدنش
... لفظش

28:11.660 --> 28:15.100
چیزایی که میگفت نگفته، اون اطلاعات زیادی
.داشت

28:12.060 --> 28:15.260
(بازجویی 2003 ساختمان پلیس اری)

28:16.900 --> 28:20.360
ازم ناراحت شد چون من همش
فشار میاوردم و حرف میکشیدم

28:20.430 --> 28:23.730
و از نظر من، از تجاربی که داشتم
... در... میدونی

28:23.800 --> 28:27.530
بازجویی هایی که انجام دادم، اون
... داشت یه رفتار ثابت رو نشون میداد

28:27.600 --> 28:32.000
اینکه اطلاعات زیادی داشت اما
.یا نمیگفت یا دودل بود که بگه

28:34.000 --> 28:37.200
... و جوابایی میداد که خیلی سطحی بودن

28:37.260 --> 28:39.760
.اما اطلاعات دقیقی هم نداشتن

28:40.130 --> 28:42.860
در اون زمان حرف زدن
.راجع بهشو قبول نکرد

28:45.030 --> 28:47.400
... حتی با این پیشرفت های جدید

28:47.460 --> 28:49.030
.مارجری هنوز نگران نبود

28:49.100 --> 28:53.500
اون گفت کسی خبرچینای زندان رو باور نمیکنه
.چون همشون دروغگوان

28:54.430 --> 28:57.660
و درباره اطلاعاتی که راجع به
دیدنش نزدیک محل سرقت دادن

28:58.030 --> 29:02.430
مارج ادعا کرد روز سرقت در خیابون پیچ
.در حال خرید بوده

29:02.500 --> 29:06.760
اون مطمئن بود که کسی نمیتونه
.اون رو به مرگ برایان ولز ربط بده

29:11.430 --> 29:15.700
.بازرس گلوث مارو متوجه آقای بارنز کرد

29:17.100 --> 29:21.360
میدونست که آقای بارنز و خانم
.دیل آشنای همدیگه ان

29:22.860 --> 29:24.230
کن بارنز؟

29:26.030 --> 29:27.430
.با کن زیاد حرف زدم

29:27.500 --> 29:31.300
کن، آه بنظرم دوس داره
.یکم بزرگنمایی کنه

29:31.360 --> 29:34.200
اون به خودش لقب
.کن کوکائینی» داده بود»

29:34.260 --> 29:37.030
این یکی از لقب هاییه که به خودش
.داده بود

29:38.000 --> 29:39.430
.کن هم حقه باز بود

29:43.530 --> 29:47.760
مارجری دیل و کن بارنز اینجا
.در اسکله جنوبی اری همو دیدن

29:47.830 --> 29:51.330
.که یک منطقه ماهیگیری شناخته شدست

29:51.400 --> 29:53.530
.و رفقای ماهیگیری هم بودن

29:56.300 --> 29:58.530
.پس سابقه طولانی با هم دارن

29:59.400 --> 30:02.560
.اونا نسبت به هم حالت رقابت داشتن

30:02.860 --> 30:06.260
.اما به دلایلی مجذوب هم بودن

30:06.730 --> 30:10.460
آقای گلوث اولین بار تنهایی
با بارنز حرف زد

30:11.000 --> 30:13.230
: و برگشت پیش ما و گفت

30:13.300 --> 30:16.000
هی، ازین یارو خوشم میاد»
«.فک کنم اطلاعات داره

30:16.720 --> 30:18.740
پاییز 2005
دو سال پس از سرقت

30:18.750 --> 30:23.150
.بازجویی ها از کن بارنز آغاز شد

30:24.400 --> 30:26.960
.کن پیوندی با برایان ولز داشت

30:27.030 --> 30:29.760
اونا دوستی مشترک که روسپی
.بود داشتن

30:29.830 --> 30:32.130
.اون دوست «جسیکا هوپسیک» بود

30:32.200 --> 30:36.500
دوست مشترکی که کن و برایان
.هردو باهاش در ارتباط بودن

30:39.330 --> 30:43.200
... برایان ولز جسیکا رو با ماشین میبرد

30:43.260 --> 30:45.760
.تا از کن بارنز کوکائین بخره

30:46.160 --> 30:49.800
... در حقیقت رابطه جنسیشون رو

30:49.860 --> 30:52.700
در طبقه دوم خانه آقای بارنز
.انجام بدن

30:52.760 --> 30:57.500
آقای ولز برای سکس به جسیکا
.پول میداد

30:58.060 --> 31:01.830
و بعدش جسیکا از کن بارنز
.کوکائین میخرید

31:01.900 --> 31:04.660
.در حقیقت یه نوع معامله همه جانبه بود

31:05.230 --> 31:09.130
هر سه از معامله راضی بودن و
.مناسب همگی بود

31:10.730 --> 31:14.360
اون بیشتر این خیابون
.هجده جنوبی میایسته

31:14.700 --> 31:17.960
... پس ما بالا و پایین رفتیم، عقب و جلو

31:18.360 --> 31:21.630
حقیقتش پدرمون در اومد تا بتونیم
.پیداش کنیم

31:24.480 --> 31:29.650
(.بازرسین نهایتاً جسیکا هوپسیک رو پیدا میکنن)

31:30.090 --> 31:37.130
اون گفت چیزی راجع به سرقت نمیدونه)
(.و قبول نمیکنه سوالهای بیشتری رو جواب بده

31:37.860 --> 31:42.760
.بنظرم بیشتر از اینا میدونه
فک میکنم اطلاعات بیشتری
.از برایان ولز داره

31:42.830 --> 31:45.730
بنظرم بیشتر از چیزی که
.گفته میدونه

31:52.900 --> 31:55.600
.کن بارنز جزوی از تحقیقات شد

31:55.660 --> 31:57.700
.خونش رو گشتن

31:59.000 --> 32:02.560
درست همونجاست،617، خونه ی
.کن بارنز

32:04.060 --> 32:06.360
.هرچیزی بگی داخل اون خونه بود

32:06.860 --> 32:10.600
ما خونه رو تفتیش کردیم، و انقدر آشغال
... و چیزهای دیگه

32:10.660 --> 32:14.300
.همینجوری روی هم تلنبار شده بودن

32:15.260 --> 32:18.260
اصلاً نمیدوستی روی زمین
.ایستادی یا نه

32:18.330 --> 32:19.400
.آره

32:21.040 --> 32:23.680
(خانه ی کن بارنز)

32:21.700 --> 32:26.400
وقتی وارد اتاق پذیرایی جلویی میشدی، باید از
.روی کوهی از کامپیوتر راه میرفتی

32:26.700 --> 32:31.030
بیشترش وسایل کامپیوتر بودن که
.با مدفوع سگ قاطی شده بودن

32:32.100 --> 32:35.500
... میرفتی بالا و تشکی وسط اتاق بود که

32:35.560 --> 32:39.600
یا روش میخوابید یا جایی بود که
.با روسپی ها سکس میکرد

32:41.430 --> 32:44.700
ما چیزی در خونه بارنز پیدا نکردیم
... که اونو به ساختن

32:44.760 --> 32:49.200
بمب قلاده ای مربوط کنه، اما بسیاری
... مجله های مختلف پیدا کردیم

32:49.260 --> 32:53.860
راجع به ساختن وسایل الکترونیکی که
.بشه در دستگاه های انفجاری استفاده کرد

32:54.400 --> 32:57.430
همچنین دو تا سگ پیدا کردیم
.گیزمو و پینات

32:58.700 --> 33:02.000
و انقدر آلوده و سلامتیشون
... در خطر بود

33:02.060 --> 33:04.700
.که باید میبردیمشون پیش دامپزشک

33:05.780 --> 33:09.290
(.کن بارنز همچنان منکر همدستی در سرقت میشه)

33:09.290 --> 33:13.260
(.اما آشکار میکنه که مارجری انگیزه ای داشته)

33:13.230 --> 33:16.030
... چندین بازجویی با کن بارنز انجام دادم

33:16.100 --> 33:20.730
و انگار هربار که باهاش حرف میزدی
.یه چیز متفاوت بهت میگفت

33:21.730 --> 33:26.100
و در مصاحبه دوم نهایتاً گفت که
... آره مارجری التماسش کرده

33:26.160 --> 33:29.930
تا از بانک دزدی کنه و باباشو
.بکشه

33:33.330 --> 33:37.260
پدرش داشت چیزیو که مارج فکر میکرد
.ارثیه ی خودشه میبخشید

33:38.860 --> 33:42.500
تأیید شده بود که به همسایه ها پول
... میداد تا ماشین بخرن

33:42.560 --> 33:46.300
و اون ناراحت شد و به آقای بارنز
.التماس کرد که باباشو بکشه

33:47.160 --> 33:51.830
انگیزش این بود که بانکو بزنه تا
.به آقای بارنز پول بده باباشو بکشه

33:52.300 --> 33:56.060
کن ادعا کرد که هرگز قتل
... رو انجام نمیداده

33:56.130 --> 33:58.030
اما ... کی میدونه؟

33:58.830 --> 34:01.760
ادعای کن بارنز مبنی بر اینکه
... مارج خواسته بانکو بزنه

34:01.830 --> 34:05.260
تا پول کشتن پدرشو به اون بده
.عجیب بنظر میومد

34:06.000 --> 34:08.930
اما این اولین باری نبود که کن
.این داستان رو میگفت

34:09.000 --> 34:12.060
... در سال 2003، طی بازجویی بدن منجمد

34:12.320 --> 34:15.750
(بازجویی 2003 ساختمان پلیس اری)

34:12.730 --> 34:16.230
کن اطلاع داد که مارج میخواسته
.اونو بعنوان قاتل استخدام کنه

34:16.300 --> 34:18.600
... اما دوباره، بدلیلی نامعلوم

34:18.660 --> 34:22.000
پلیس هرگز اون اطلاعات رو به
.اف.بی.آی نداد

34:22.060 --> 34:25.900
من نوارهای ویدیویی و وسایل رو از
.اون بازجویی گیر اوردم و نگاه کردم

34:27.460 --> 34:29.660
.ازم پرسید باباشو میکشم، منم گفتم واسه چی

34:29.730 --> 34:32.060
<i>همینجوری گفت؟
«بابامو میکشی؟»</i>

34:32.130 --> 34:37.130
آره، پول زیادی در املاک بود که
.قرار بود بعد از مرگ باباش بهش برسه

34:38.400 --> 34:40.690
... و گفت که تقریباً

34:40.760 --> 34:42.960
حدود 100 هزار دلار به کلیسا
... اهدا کرده

34:43.030 --> 34:45.230
.و همه پولاشو میده به دوستاش

34:45.300 --> 34:46.860
<i>هزاران هزار دلار؟</i>

34:46.930 --> 34:52.260
.آره، و گفت داره ارثیشو میبخشه
.و بدجور عقده ای شده بود

34:52.730 --> 34:55.860
: و قطعاً داشتم باهاش شوخی میکردم و گفتم

34:55.930 --> 34:58.000
«.خب مارج این واست خرج داره»

34:58.060 --> 35:00.530
«و گفت : «چقد؟
«.گفتم : «ربع میلیون

35:00.600 --> 35:04.130
و داشتم سربسرش میذاشتم
«.و گفتم : «نصفشو قبل از کار میخوام

35:04.200 --> 35:06.200
.گفتم 100 هزارتاشو اول میخوام

35:06.260 --> 35:09.160
.البته که داشتم سربسرش میذاشتم
.من کسیو نمیکشم

35:09.230 --> 35:12.000
تو کسیو نمیکشی؟ -
.نه، هرگز کسیو نمیکشم -

35:12.060 --> 35:14.830
.من بدم میاد حشره بکشم
.خوشم نمیاد مگس بکشم

35:14.900 --> 35:17.560
وقتی مردم به آهو شلیک میکنن
گریه میکنم، میدونی؟

35:17.900 --> 35:21.630
منظورم اینه، دوس دارم گوشت آهو
بخورم، اما دوس ندارم...میدونی؟

35:21.700 --> 35:23.960
<i>هیچ شکی نداری که اون ازت میخواست
بکشیش؟</i>

35:24.030 --> 35:26.760
آره، تصمیمش جدی بود
.چون پول رو میخواست

35:26.830 --> 35:28.900
اما همونطور که گفتم
.من کسیو نمیکشم

35:28.960 --> 35:32.360
فقط میخواستم ببینم اونقدر احمق
.هست که پول رو جلو جلو بده

35:32.430 --> 35:35.700
<i>اما واقعاً گفت : «ازت میخوام که
«پدرمو بکشی؟</i>

35:35.760 --> 35:39.060
آره، و گفت... گفت که
... جزئیاتی مثل

35:39.130 --> 35:41.500
طرح خونه و چیزای اینجوری رو بعداً
.میگه بهم

35:44.400 --> 35:47.130
اوه بیخیال. کن بارنز
.خیلی احمقه

35:47.200 --> 35:49.560
اینو باور داری؟ اینو باور میکنی؟

35:49.630 --> 35:51.860
... این از من، دوتا دوس پسر کشتم

35:51.930 --> 35:55.130
برای دفاع از خود، اما دوتا
دوس پسرو کشتم، درسته؟

35:55.200 --> 35:58.130
اگه انقدر از پدرم متنفرم که میخوام
... بکشمش

35:58.200 --> 36:00.860
میام کن بارنز رو استخدام میکنم؟

36:00.930 --> 36:04.600
!یا خودم مجانی میکشمش؟ بیخیال
.منطقی باش

36:05.330 --> 36:09.600
اونا چیزی ازم ندارن، نه نوشته ای
... نه ویدیویی

36:09.660 --> 36:13.930
نه صدایی. من به کسی اعتراف
.نکردم چون انجامش ندادم

36:14.000 --> 36:16.730
و سعی میکنن چیزی بهم ندن
... و همه چیزو بگیرن

36:16.800 --> 36:18.460
پدرت هنوز زندست؟

36:25.900 --> 36:30.460
ببین هرکدوم ازشون قراره مثل اینا
.بزرگ و قرمز بشه

36:31.500 --> 36:35.460
من اینو به مارج نگفتم چون
نمیدونستم چه برخوردی میکنه

36:35.530 --> 36:37.200
.اما من به ملاقات پدرش رفتم

36:37.630 --> 36:42.260
میخواستم ببینم راجع به خبرهای جدید
که دخترش قصد کشتنشو داشته چه
.عکس العملی نشون میده

36:43.860 --> 36:48.800
شما از نظر اف.بی.آی
.تبدیل به انگیزه شدین

36:49.630 --> 36:50.960
.میدونین، زندگیتون

36:51.560 --> 36:52.860
.اوه آره -
مرگتون -

36:53.430 --> 36:59.200
شایعاتی شنیدم که یه زمانی میخواسته
... منو به کشتن بده، پس

36:59.860 --> 37:03.630
چون میدونست پول و ملک
.دارم

37:04.100 --> 37:09.300
،اما اون حتی در وصیت نامم اسمش نیست
.بخاطر همین

37:10.930 --> 37:13.760
هارولد بهم گفت که اون و مارج
... وقتیکه کوچیک بود صمیمی بودن

37:13.830 --> 37:17.700
وقتی که واسه فروش آلومینیوم بیرون از شهر
.نبود، با هم میرفتن ماهیگیری

37:18.060 --> 37:21.400
،همسرش اگنس، معلم مدرسه
... که در سال 2000 فوت شد

37:21.930 --> 37:24.430
به تنها فرزندشون مارج
.خیلی اهمیت میداد

37:25.060 --> 37:27.260
پس زمانیکه مارج رفتارهای
... عجیبش شروع شد

37:27.330 --> 37:30.000
چیزا رو برمیداشت، پدر و مادرش
.دل شکسته شدن

37:31.300 --> 37:35.100
اما مطمئن نیستم که میدونستن
.مارجری مشکل روحی جدی داره

37:35.800 --> 37:37.300
... اون دیوونه نیست اما

37:38.030 --> 37:39.000
... اون

37:39.460 --> 37:42.060
.اما 100 درصد هم عاقل نیست

37:42.860 --> 37:44.360
.به عقیده من

37:45.430 --> 37:47.860
هارولد تأیید کرد که
.اونا مارج رو لوس کردن

37:48.330 --> 37:51.400
نمیتونست در شغلی بمونه
.پس بهش پول دادن

37:51.830 --> 37:55.630
اون دو خونه و تکه ای زمین خرید
.که ماشین کلاسیکشو اونجا نگه میداشت

37:56.260 --> 37:58.330
.مارج از هیچکدومشون مراقبت نکرد

38:03.500 --> 38:08.030
و وقتی با قانون درگیر شد
.هارولد دیگه بهش پول نداد

38:08.760 --> 38:11.030
اون شروع کرد ثروت کمی
... که اندوخته بود

38:11.100 --> 38:14.000
رو به دوستا و همسایه هاش دادن
.چیزی حدود یک میلیون

38:16.730 --> 38:21.530
من نمیخوام بهش پول بیشتری بدم
... چون این وسیله ای میشه

38:22.130 --> 38:24.460
.که جرم های بیشتری انجام بده

38:25.860 --> 38:28.160
چیز زیادی واسه انجام
... دادن ندارم

38:29.200 --> 38:31.560
... و اگه به کسی کمک نکنم

38:33.900 --> 38:35.960
.خب نمیدونم دیگه چیکار کنم

38:42.330 --> 38:46.100
راجع به زمان های خوبی که با مارجری
داشتی فکر هم میکنی؟

38:46.160 --> 38:48.830
... میدونی، اون زمان که نوجوون بود و

38:49.700 --> 38:52.560
به رشدش افتخار میکردی
چون دانش آموز نمونه بود؟

38:52.630 --> 38:54.900
اوه قطعاً، بهش افتخار
... میکردم. اما من

38:54.960 --> 38:59.230
اگه چیزی بهم میگفت، نمیتونستم
... بخوبی باورش کنم

38:59.300 --> 39:01.030
.چون دروغگوش خوبی بود

39:02.430 --> 39:03.260
... اون آه

39:03.660 --> 39:08.300
.اگه چیزی میخواست پیداش میشد
.همش همین

39:09.000 --> 39:10.300
... و اون معنی

39:13.130 --> 39:15.260
.اون معنی عشق رو نمیدونست

39:24.700 --> 39:27.100
.ببین این چقدر کوچیکه لعنتی

39:27.800 --> 39:28.730
.نگاش کن

39:29.130 --> 39:31.500
.مارج حالا همش از کن بارنز میگفت

39:31.560 --> 39:33.700
... تقریباً در هر نامه و تماسی

39:33.760 --> 39:36.760
سعی میکرد متقاعدم کنه که اون
.راجع بهش دروغ میگه

39:36.830 --> 39:40.430
و الان تئوری جدیدی داشت که کی
.مغز متفکر سرقت بوده

39:40.500 --> 39:44.260
من اینو نمیدونستم اما بیل با کن
... بارنز دسیسه

39:44.330 --> 39:46.300
.چیده بود که این جرمو اجرا کنن

39:46.360 --> 39:50.160
تو فکر، تو فکر میکنی بارنز و راتستین
... مغز متفکرهای

39:50.230 --> 39:53.260
پرونده بمبگذاری بودن، آره؟ -
آره -

39:53.330 --> 39:55.260
... آره البته که فک میکنم

39:55.330 --> 40:00.000
بیل راتستین هوشش از کنت بارنز
.خیلی بیشتره

40:00.830 --> 40:05.260
میتونستم ببینم که قراره واسم پاپوش بدوزن
.و ازین میترسیدم

40:09.130 --> 40:12.960
<i>مارجری تو میگی بیگناهی و واست
پاپوش دوختن، کی پاپوش دوخته؟</i>

40:13.500 --> 40:17.630
من، جری، مارجری و وکیلش تصمیم
... گرفتیم بریم با ماشین دور بزنیم

40:18.160 --> 40:22.760
تا راجع به کارهاش و جاهایی که روز بمبگذاری
.بوده حرف بزنه

40:22.830 --> 40:26.700
<i>مارجری، کن بارنز چطور؟ نگرانی
که تورو لو بده؟</i>

40:27.300 --> 40:31.360
<i>چرا جیم رودن رو کشتی؟ بدلیل اینکه
در پرونده ولز ساکتش کنی؟</i>

40:35.230 --> 40:39.960
<i>آیا تو...؟ آیا مغز متفکر
پرونده ی برایان ولز بودی؟</i>

40:40.560 --> 40:43.100
.درست اون سمت -
.من حتی دست هم نداشتم -

40:43.160 --> 40:45.460
دست نداشتی؟ نمیدونستی -
قراره چی بشه؟
.من کاری نکردم -

40:45.960 --> 40:49.300
تو بمبگذاری رو انجام ندادی؟ -
هیچی، من بیگناهم -

40:49.760 --> 40:51.030
<i>کی برات پاپوش دوخته؟</i>

40:51.100 --> 40:53.200
<i>آیا بیل راتستین مغز متفکر بوده؟</i>

40:53.260 --> 40:56.860
بیل راتستین و دولت دارن
واسم پاپوش میدوزن، اوکی؟

40:56.930 --> 41:00.160
.و باقی این شاهدینِ دروغگو

41:00.230 --> 41:02.200
<i>راتستین مرده نمیتونه از خودش
.دفاع کنه</i>

41:02.260 --> 41:03.930
.مدرک علنی ای نیست

41:05.300 --> 41:08.830
اون روز فک کنم، فقط خوشحال بود
.از زندان اومده بیرون

41:09.300 --> 41:12.700
«گفتم : «مارج چیزی واسه خوردن میخوای؟
... آره، از بازار محلی»

41:12.760 --> 41:15.260
«.یه چیزی بخریم
.پس ما توقف کردیم

41:15.330 --> 41:17.030
.مارجری یکم چوب شور خواست

41:17.430 --> 41:20.200
پس من رفتم داخل یه بسته
... چوب شور و

41:20.260 --> 41:22.760
.چنتا نوشابه رژیمی خریدم
... و نشستیم پشت ماشین

41:22.830 --> 41:25.930
و در حالیکه میروندیم
... و بیرونو نگاه میکردیم

41:26.000 --> 41:28.400
چوب شور و نوشابه رژیمی
.خوردیم

41:28.460 --> 41:31.160
... و این یجورایی شبیه این بود که، میدونی

41:31.230 --> 41:34.500
یکی از اعضای خونوادتو ببری
.تاب بدی

41:37.500 --> 41:42.300
مارج فاش کرد که آقای راتستین ازش خواسته
.دوتا زمان سنج آشپزخونه بهش بده

41:42.700 --> 41:45.860
این خیلی مهم بود، چون تا اون زمان
... رسانه ها

41:45.930 --> 41:49.730
اطلاعات زیادی داشتن، اطلاعات زیادی
... رو از پرونده نشون داده بودن

41:50.200 --> 41:52.160
... اما نمیدونستن، این حقیقتو نگفته بودن

41:52.230 --> 41:55.000
.که بمب دوتا زمان سنج داشته
... وقتی مارج گفت راتستین

41:55.060 --> 41:59.560
دوتا خواسته و اونم دوتا بهش داده، این
.اطلاعات خیلی مهمی بود

41:59.900 --> 42:04.660
ما اونجا نشستیم. اون گفت : «همش همین. جونمو
... بخطر انداختم

42:04.730 --> 42:06.700
«.و کاری ندارم دیگه -
.این حرفش بود -

42:08.800 --> 42:10.560
.و دیگه بازجویی رو تموم کرد

42:10.630 --> 42:12.530
.وایسا، باید کمربندتو باز کنم

42:14.430 --> 42:19.500
.بیخیال، من اینکارو نکردم
میدونی که نمیام خودمو لو بدم درسته؟

42:19.560 --> 42:23.430
من ازین آدما نیستم که دوس دارن بگن
... اوه آره من قاتل سریالی ام»

42:23.500 --> 42:27.230
«.بیا جسدای بیشتری نشونت میدم
.جرمایی که مرتکب نشدم به گردن نمیگیرم

42:27.300 --> 42:29.760
... اینو گوش کن، میدونم که من

42:29.830 --> 42:33.360
وقتی از مارج خواستم بهم ثابت
... کنه در سرقت دست نداشته

42:33.430 --> 42:36.800
اون گفت که واضحه، چون نیازی نداشته
.از بانک سرقت کنه

42:36.860 --> 42:38.300
.مقدار زیادی پول داشته

42:38.760 --> 42:42.760
.همیشه از اینکه چقدر پول داره حرف میزد
... و واقعاً داشت

42:42.830 --> 42:45.660
از خانوادش، دادگاه ها و
.کمک های دولتی

42:46.460 --> 42:49.430
... اما از خودش شنیدم که در سال 2003

42:49.960 --> 42:54.830
اون و کن بارنز دعوای بزرگی بر
سر پولی که به کن بدهکار بوده و
.پس نمیداده داشتن

42:55.530 --> 42:57.730
پس کن به دوستاش گفته ازش
.بدزدنش

42:58.460 --> 43:02.360
مارج گزارش کرد که حدود
.صد هزار دلار از خونش دزدیده شده

43:03.130 --> 43:08.160
اما کسی هرگز محاکمه نشد، با اینکه
.خوده کن در آخر اعتراف کرد

43:08.860 --> 43:13.760
.کن بارنز از اونم قسر در رفت
.این یارو بدترین روی زمینه

43:13.830 --> 43:17.400
و حالا چجور میتونی بهم بگی
آدم قابل قبولیه؟

43:18.530 --> 43:22.830
احتمالاً یکی از بزرگترین موقعیت های این
.پرونده این بود که کن و مارجری هنوز حرف میزدن

43:24.060 --> 43:27.300
چه با مارج معامله میکردیم
... چه با کن

43:27.700 --> 43:30.100
... هیچکدومشون با هم رابطه نداشتن

43:30.160 --> 43:32.630
پس این یکی نمیدونست اون
.یکی چی گفته

43:33.230 --> 43:34.930
: یه جمله ای هست که میگه

43:35.000 --> 43:38.700
اولین خوک یا حیوونی که به»
«.آخور میرسه بهترین رو میخوره

43:39.160 --> 43:41.530
... اولین نفر داخل آخور کن بارنز بود

43:41.600 --> 43:45.000
که اطلاعاتی از اینکه در برج
.رادیویی چی شد فاش کرد

43:47.000 --> 43:50.400
اون یه اعتراف آماده کرد
.که واقعاً پرونده رو تغییر داد

43:50.460 --> 43:53.960
تغییرش داد...میدونی؟ 180 درجه
... عوض شد. اعتراف کرد که

43:54.560 --> 43:56.460
.که کل نقشه رو میدونسته

44:06.040 --> 44:10.180
نُه دسامبر 2005
.کن بارنز قبول کرد در سرقت دست داشته

44:10.180 --> 44:14.350
.ادعا کرد مارج مغز متفکر بوده

44:16.460 --> 44:19.260
«.مارج گفت : «اینم از برایان

44:19.330 --> 44:21.100
«.و من گفتم : «خب بذار ببینم

44:23.560 --> 44:26.160
«.و بعد گفت : «اینم از راتستین

44:27.300 --> 44:29.660
.و ماشینشو دیدم که کنار خیابون پارک کرد

44:30.830 --> 44:33.060
: همینجور که اونجا رو نیگا میکرد گفت

44:33.130 --> 44:37.030
هاهاها، انگار یکی بانکو»
«!دستبرد زده

44:37.640 --> 44:43.410
.::   @bollbolljan_com  ::.