﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:08.000
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:08.380 --> 00:09.230
‫وایسا!

00:30.740 --> 00:32.700
حالتون بهتره؟

00:33.130 --> 00:36.480
‫خیلی بهترم. این چه گرمه...

00:38.660 --> 00:40.360
این چیه؟

00:40.360 --> 00:42.580
‫یه مایع مخصوص زیستیه.

00:42.580 --> 00:46.130
‫و حاوی موادیه که مثل سلول های باز تولیدی بدن کار میکنن.

00:46.130 --> 00:46.720
‫به!

00:46.720 --> 00:51.100
‫میدونم برای یه اسلایم شرایط مشکلیه،
‫مخصوصا اگه برای بازیابی فرمش اوقات سختی رو داشته،

00:51.100 --> 00:53.220
‫ولی بیایید برای درمانش وقت بذاریم.

00:53.460 --> 00:56.370
‫خیلی ازتون ممنونم، دکتر!

01:04.040 --> 01:06.080
‫روز خوبی داشته باشید.

01:07.370 --> 01:08.850
‫مراقب خودتون باشید.

01:11.880 --> 01:13.450
‫مثل اینکه عالی عمل کرد.

01:13.450 --> 01:16.840
‫مایع زیستی تاثیر بی نقصی روی بیمار داشت.

01:16.840 --> 01:21.070
‫فکر اینکه از آبگرم درمانی الهام گرفتید
‫من رو شگفت زده کرده...دکترگلن .

01:21.070 --> 01:23.350
‫من بدون دانش تو نمیتونستم انجامش بدم، سافه.

01:34.170 --> 01:35.390
‫بفرمایید.

01:40.550 --> 01:42.780
‫ها؟ شما...

01:43.560 --> 01:46.180
‫نماینده ی شورای شهر لیندورم...

01:46.180 --> 01:49.380
بانو سکالدی دراگن فلت؟

01:57.170 --> 02:02.220
دکترِ دختران هیولایی

03:22.430 --> 03:25.930
یه گولم گوشتی که چشم دیدن دکترا رو نداره!               پرونده سوم

03:22.720 --> 03:27.520
‫لیندورم در کل یه شهر تازه تاسیسه که
‫توسعه اش رو شروع کرده.

03:27.520 --> 03:29.990
‫بعد از این که جنگ بین انسان ها و هیولاها تموم شد.

03:29.990 --> 03:34.860
‫هیچ شهر دیگه ای وجود نداره که در اون
‫انسان ها وهیولاها این قدر با هم در تعامل باشن.

03:34.860 --> 03:38.660
گفته میشه شهری که تونسته باشه طی ده سال
به چنین توسعه ای دست پیدا کنه

03:38.660 --> 03:40.360
‫تا قبل این بی سابقه بوده.

03:40.680 --> 03:44.330
‫فردی که پشت همه ی این توسعه ها بوده
‫عضوی از نژاد نادر اژدهایان ئه،

03:44.330 --> 03:48.110
‫همینطور نماینده ی شورای شهر لیندورم،
‫بانو سکالدی دراگن فلت.

03:48.830 --> 03:52.400
‫اگر بخاطر تلاش های ایشون نبود، شهر هیجوقت این چنین پیشرفت نمیکرد.

03:52.400 --> 03:56.320
‫اسما و رسما، ایشون قدرتمند ترین فرد شهر هستند.

03:57.950 --> 04:01.380
آه سکالدی-ساما... چی باعث شده به اینجا بیاید؟

04:01.380 --> 04:03.750
میتونیم کمکتون بکنیم؟

04:11.310 --> 04:15.760
بانو اژدها دارن میپرسن اینجا درمانگاه لیتبایت هست یا نه؟

04:16.240 --> 04:17.770
‫بـ-بله هست.

04:22.340 --> 04:24.190
‫من کونای زنوو هستم.

04:24.190 --> 04:27.040
‫من ملازم و محافظ بانو اژدها هستم.

04:28.980 --> 04:31.790
‫من کلمات گهربار ایشون رو به شما انتقال میدم.

04:31.790 --> 04:35.270
‫باید از خداتون هم باشه که از خرد ایشون بهره مند شدید.

04:35.270 --> 04:37.040
‫شادی و احترامتون رو نشون بدید!

04:37.440 --> 04:43.900
‫شایعاتی شنیده بودم که محافظ سکالدی-ساما خودشو
‫ عمیقا وقف خدمت به ایشون کرده.

04:43.900 --> 04:45.750
‫هوی تو! ساکت!

04:46.580 --> 04:51.850
‫خوب گوش بدید، محافظ من بازوی راستش رو توی نبرد با راهزن ها از دست داده،

04:51.850 --> 04:54.530
‫و ما هم در حال حاضر از محل بازو بی اطلاعیم.

04:54.530 --> 04:56.550
‫«محافظ من» یعنی...

04:56.550 --> 04:58.560
تو داری در مورد خودت حرف میزنی؟

04:58.560 --> 05:00.030
‫چقدر پیچیده.

05:00.030 --> 05:02.290
‫« پس از شما درخواست دارم که محل بازو پیدا کنید.

05:02.290 --> 05:05.040
‫و از مهارت هاتون استفاده کنید تا اون رو به جای خودش بخیه بزنید.»

05:05.040 --> 05:06.020
‫کلام ایشون این بود.

05:06.020 --> 05:07.670
مفهوم بود؟

05:08.970 --> 05:10.650
‫پس یه درگیری بوده.

05:11.020 --> 05:14.330
‫«اون با موفقیت تونست رد چند برده فروش رو که تعقیب میکردیم بزنه،

05:14.330 --> 05:15.660
‫ولی توی تله ی اون ها افتاد.»

05:15.660 --> 05:19.160
‫«کونای ده نفرشون رو قبل از این که عقب نشینی کنه شکست داد،

05:19.160 --> 05:21.700
‫ولی بازوش موقع فرار یه جایی افتاد.»

05:22.220 --> 05:24.660
‫من عمیقا شرمسارم بانو دراکونس!

05:26.660 --> 05:31.170
فکرکنم شرایط رو متوجه شدم. ایرادی نداره چند تا سوال بپرسم؟

05:31.170 --> 05:33.910
‫ایشون فرمودند « بله بپرسید».

05:33.910 --> 05:36.930
‫ولی خیال نکن هر چی دلت خواست میتونی بپرسی، دانشمند!

05:36.930 --> 05:39.530
‫حد خودتو بدون!

05:39.530 --> 05:41.850
اول، برای چی به درمونگاه من اومدید؟

05:41.850 --> 05:46.320
‫من میدونم که سکالدی-ساما به استاد من، دکتر کتولی بسیار نزدیک هستند.

05:46.630 --> 05:50.470
بهتر نبود به ایشون توی بیمارستان مرکزی مراجعه میکردید؟

05:50.470 --> 05:52.580
‫« من رفتم. ولی ایشون فورا من رو رد کرد.

05:53.490 --> 05:56.580
‫ایشون گفتند یکی از مورد اعتماد ترین دانشجو هاشون برای خودش درمانگاهی دایر کرده،

05:56.580 --> 05:58.970
‫پس بهتره من برم اونجا.»

05:58.970 --> 06:01.130
‫خب، استاد دوباره عصبی شده.

06:01.130 --> 06:02.580
‫زنیکه اختاپوسی!

06:02.580 --> 06:06.830
من لازمه برای درمان بدونم، شما چه نوع هیولایی هستید،کونای-سان؟

06:07.330 --> 06:11.410
‫در نگاه اول، مثل یه زامبی یا غول بنظر میرسید.

06:07.330 --> 06:11.410
‫مترجم: Ghoul در معنی نوعی نامرده ی جسدخوار، نه بزرگ و عظیم الجثه

06:13.620 --> 06:17.680
‫«کونای یه هیولا نیست، اون در اصل یه آدم بوده.»

06:18.840 --> 06:23.380
‫«اون یه گولم گوشتیه، از تکه های مختلف بدن انسان ساخته شده.»

06:18.840 --> 06:23.380
مترجم: مثل هیولای فرانکنشتاین

06:23.380 --> 06:26.950
‫شنیدم که اون از نمونه های آزمایشگاهی یه دانشمند جاه طلب از شرق دوره بوده.

06:26.950 --> 06:28.380
نمونه آزمایشی؟

06:29.060 --> 06:32.350
خلق کنن؟ <i>زندگی</i>  پس اون ها تلاش کردند

06:34.730 --> 06:35.620
‫« به همون دلیل...

06:39.530 --> 06:41.860
‫کونای از دکترها متنفره.»

06:44.950 --> 06:47.570
‫من هیچ علاقه ای به تو و درمان هات ندارم، دانشمند!

06:48.940 --> 06:50.980
‫به طرز ترسناکی پرخاشگره.

06:50.980 --> 06:55.700
‫ولی از لحظه ای که سکالدی-ساما رفت، مثل یه بچه گربه ی گمشده بنظر میرسه.

06:55.060 --> 06:57.320
‫صداتونو میشنوم، سافنتیت خانم.

06:57.320 --> 06:59.650
‫با اجازتون، ولی چیزهایی که مربوط به جادوی سیاهن،

06:59.650 --> 07:03.560
‫مثل گولم ها، از حیطه ی دانش دکتر گلن خارجه.

07:03.560 --> 07:07.570
‫ما فقط درمان هایی مبتنی بر آزمایش ها و مشاهدات تجربی رو ارائه میدیم.

07:07.570 --> 07:09.580
شما با این مسئله مشکلی ندارید؟

07:09.580 --> 07:11.280
‫منم انتظار زیادی ازتون ندارم.

07:11.540 --> 07:15.410
‫تمام چیزی که بانو دراکونس میخوان، اینه که فقط بازو رو سر جاش بخیه بزنید.

07:15.410 --> 07:16.330
‫ولی...

07:16.700 --> 07:19.720
‫همونطوری که بار ها گفتم، به دکترا اعتماد ندارم!

07:19.720 --> 07:21.080
‫کمکتو نمیخوام.

07:21.350 --> 07:25.230
‫میفهمم چه حسی داری، ولی این دستور سکالدی-ساما است.

07:25.230 --> 07:27.930
‫من به همکاریت برای پیدا کردن بازوت احتیاج دارم تا دوباره بدوزیمـ-

07:27.930 --> 07:29.840
‫و منم دارم بهت میگم که کمکت رو لازم ندارم!

07:29.840 --> 07:31.620
‫خودم دستم رو پیدا میکنم.

07:31.620 --> 07:34.230
‫ازونجایی که اون یکی دستم رو هنوز دارم، خودم میتونم بدوزمش.

07:34.850 --> 07:38.070
‫بانو دراکونس باید تا الان به قدر کافی دور شده باشن.

07:40.040 --> 07:41.580
‫ببخشید که وقتتون گرفته شد.

07:57.270 --> 07:59.280
‫باورم نمیشه.

07:59.280 --> 08:00.980
بازوش دوباره بازم میفته چون اونقدر کله شقه که

08:00.980 --> 08:03.670
‫اصرار داره خودش یه دستی دوباره بدوزتش.

08:03.670 --> 08:07.330
‫اونطوری هم که به نظر میرسید، بقیه بخیه هاش هم شل و ول بودن.

08:07.330 --> 08:10.740
‫بله، به نظر میرسه اون دانشمندی هم که کانوی-سان رو سرهم کرده،

08:10.740 --> 08:14.370
‫به شدت مشکل داشته، هم از نظر بالاخونه ی تعطیلش هم دوخت و دوز زپرتیش.

08:14.370 --> 08:17.580
داری میگی این تنفرش از دکترها رو توجیه میکنه؟

08:17.880 --> 08:20.090
‫خب، فارق از اینکه از دکترها خوشش میاد یا نه،

08:20.090 --> 08:23.200
‫این وظیفه ی منه که مطمئن بشم حال بیمار هام بهتر میشه.

08:23.200 --> 08:24.510
‫من میرم بیرون.

08:24.510 --> 08:26.250
ایده ای داری بازوی راستش کجا افتاده؟

08:26.250 --> 08:27.380
‫معلومه نه.

08:27.380 --> 08:29.390
‫دارم میرم همینجوری بیرون رو بگردم.

08:29.390 --> 08:31.730
‫ببخشید، ولی مجبورم مریض های بعد از ظهر رو به خودت بسپرم.

08:31.730 --> 08:35.780
‫بسپرش به من، بالاخره ما هم جن های قابل اعتمادی داریم.

08:35.780 --> 08:36.580
‫بسپر به ما!

08:36.580 --> 08:37.350
‫کمک میکنیم!

08:37.350 --> 08:38.250
‫همه سعیمونو میکنیم.

08:42.030 --> 08:45.960
‫گمش کردم، میتونم قسم بخورم یک از همون راهزن ها بود.

08:52.730 --> 08:54.630
‫میدونم گفتم میرم بگردم،

08:54.630 --> 08:57.120
‫ولی واقعا هیچ سرنخی ندارم.

08:57.510 --> 09:00.940
‫حداقلش باید میپرسیدم کجا با راهزن ها جنگیده.

09:03.550 --> 09:05.450
‫احتمالا دوباره سرم داد میزنه،

09:05.450 --> 09:08.720
‫ولی اگه با کونای-سان بگردیم سریعتره.

09:14.980 --> 09:16.640
‫تیسالیا-سان!

09:16.640 --> 09:18.220
دکتر؟

09:20.950 --> 09:22.560
یا خدا چی شده؟

09:22.560 --> 09:23.370
‫اون...

09:23.370 --> 09:24.960
‫اونجارو...

09:25.510 --> 09:26.460
‫وای.

09:27.630 --> 09:30.560
‫گفتم یه سر میرم بیرون سبزیجات بخرم،

09:30.560 --> 09:33.220
‫واسه همین بدون کی و لونا اومدم،

09:33.220 --> 09:34.890
!رو پیدا کردم <i>اون ها </i> ولی

09:41.630 --> 09:46.710
‫از عضله ی ران بریده شده، نه این زخم کهنه است.

09:46.710 --> 09:49.220
‫بخیه هاش هم حتما در اثر یه ضربه قوی باز شدن.

09:49.220 --> 09:51.190
چجوری میتونی اینقدر آروم باشی؟

09:51.190 --> 09:53.950
‫این حتما یه قتل بوده! باید پلیس رو خبر کنیم!

09:54.750 --> 09:58.440
‫این یه قتل نیست، این فقط پای کونای-سان ئه.

09:58.440 --> 09:59.900
کونای..؟

10:01.140 --> 10:03.950
کونای زنوو رو میگید؟

10:04.310 --> 10:05.860
میشناسیش؟

10:13.920 --> 10:15.930
‫خیلی بی احتیاط بودم!

10:15.930 --> 10:19.800
‫فکر اینکه نه فقط دستم، که پام هم از دست دادم...

10:25.190 --> 10:27.970
‫باید پیداشون کنم و برگردم سر وظیفه ام!

10:27.970 --> 10:30.530
‫وگرنه دیگه هیچوقت نمیتونم با بانو اژدها روبرو بشم!

10:31.950 --> 10:35.770
‫ولی انگار نمیتونم از هیچ کسی کمک بخوام.

10:35.770 --> 10:37.250
باید چیکار کنم؟

10:43.270 --> 10:47.190
کـ-کی رو پام داره حس میکنه؟

10:48.570 --> 10:52.130
‫نـ-نکن اونجارو! خیلی حساسه!

10:52.840 --> 10:54.610
‫کیه...نکن!

10:55.050 --> 10:59.530
‫کونای زنوو جنگجویی بود با رکورد بیشترین برد پیاپی.

10:59.530 --> 11:01.130
‫توی رده ی اول مبارزات.

11:01.510 --> 11:05.970
‫دستاورداش شناخته شد و باعث شد که بعنوان محافظ سکالدی-ساما انتخاب بشه.

11:05.970 --> 11:08.850
‫غیرقابل باوره که یکی مثل اون شکست بخوره.

11:08.850 --> 11:11.280
‫شاید غافلگیرش کردن وقتی گاردش پایین بوده.

11:11.280 --> 11:13.500
‫یا وقتی که دست راستش رو گم کرده بوده.

11:13.500 --> 11:17.180
‫و جوری که از این به نظر میاد، بخیه هاش بدجوری ضعیف شدن.

11:18.230 --> 11:21.000
دکتر، عیبی نداره شما اونو دستمالی میکنی؟

11:21.000 --> 11:23.250
‫مشاهده کاریه که هر دکتری باید انجام بده.

11:23.690 --> 11:26.160
‫فکر کنم با اینکه جدا شده بازم حرکت کنه.

11:26.160 --> 11:30.450
نمیدونم اعضاش آیا واقعا مرده ان، یا اراده ی خودشون رو دارن؟

11:30.450 --> 11:32.460
چطور اینقدر آرومی؟

11:32.460 --> 11:33.930
‫این فقط بخشی از شغلمه.

11:33.930 --> 11:39.710
‫وقتی دانشگاه بودم بدن های زیادی رو تشریح و بررسی کردم، چه آدم و چه هیولا.

11:39.710 --> 11:42.800
‫همیشه میدونم افراد عجیبی توی این شهر زندگی میکنن،

11:42.800 --> 11:45.440
‫ولی شما خدایی تو یه سطح دیگه ای!

11:45.440 --> 11:50.320
‫مـ-من عذر میخوام، ولی موقع کار خیلی روش متمرکز میشم.

11:50.320 --> 11:52.790
‫نه نفرمایید، مشکلی نیست.

11:52.790 --> 11:53.550
‫فقط...

11:53.550 --> 11:54.060
فقط؟

11:54.310 --> 11:57.060
‫اونجوری که شما هی دارین پاشو خم میکنید،

11:57.060 --> 12:00.640
‫به نظر یه منحرف افسارگسیخته میرسید، دکتر جان.

12:02.600 --> 12:06.230
میشه خواهش کنم این رو به سافه نگید؟

12:09.610 --> 12:12.280
‫لعنتی، باید کار همون دانشمنده باشه.

12:12.280 --> 12:15.750
چطور جرات میکنه اینطوری پای من رو دستمالی کنه؟

12:17.360 --> 12:21.040
‫حتی فکر این که با اینکه پام جدا شده هنوز کاملا حسش میکنم...

12:21.330 --> 12:24.810
‫مشخصا این یه جور نفرینه که گریبانگیرم شده.

12:25.800 --> 12:28.010
‫اگر فقط حس بود باز یه چیزی،

12:28.010 --> 12:32.110
‫ولی حتی صدای اجسادی که جسمم ازشون ساخته شده درونم طنین میندازه.

12:37.290 --> 12:40.950
‫من میخوام به یه ارباب شایسته خدمت کنم، میخوام ازش محافظت کنم.

12:40.080 --> 12:41.880
!میخوام ازم قدردانی کنن

12:41.470 --> 12:44.580
‫میخوام دوباره عاشق بشم!

12:45.860 --> 12:50.360
‫بس کنین! صداتون بلنده! ساکت بشین!

12:56.440 --> 13:00.710
‫خب حالا کافیه که دست راستشو پیدا کنم، و البته خودشو.

13:01.130 --> 13:04.460
‫قاعدتا با اون شرایطش نمی تونه زیاد دور شده باشه.

13:04.460 --> 13:06.240
‫شاید همین نزدیکی باشه.

13:08.600 --> 13:11.220
‫عه! دیدمت دکتر سنسه!

13:11.710 --> 13:13.820
لولالا! اینجا چیکار میکنی؟

13:13.820 --> 13:16.170
‫مردم دارن حرفای خیلی عجیبی در موردت میزنن!

13:16.170 --> 13:20.480
‫اون ها میگن شما داری قطعه های بدن جمع میکنی تا یجور آزمایش عجیب انجام بدی!

13:20.480 --> 13:21.590
‫همه تو شهر دارن میگن!

13:21.900 --> 13:26.070
‫بله... گمونم نمیتونم  مردم رو بخاطر این سوءتفاهم مقصر بدونم.

13:26.400 --> 13:29.050
‫ولی در واقع این پا مال بیمار منه.

13:29.050 --> 13:31.160
میدونم! مال کونای-سانه نه؟

13:32.650 --> 13:37.370
‫یه چیزی هم هست که میخواستم بدم بهتون.

13:38.800 --> 13:40.280
‫دادام!

13:42.340 --> 13:44.450
‫دستم حسش فرق کرد.

13:44.450 --> 13:48.940
‫یه چیزی داره می مالتش؟ هوی یواش تر!

13:53.230 --> 13:55.300
‫یه کم قبل تر توی آبراهه ها پیداش کردم.

13:55.300 --> 13:59.170
‫مردم تازگی خیلی آشغال توی آب ها میریزن!

13:59.170 --> 14:00.820
‫واقعا ها! همه جور آشغالی میریزن!

14:00.820 --> 14:04.920
‫متاسفانه اونم معضلیه، ولی بازوی کونای-سان آشغال نیست.

14:04.920 --> 14:05.940
‫میدانوم!

14:05.940 --> 14:09.440
‫خب، خب، تنها چیزی که مونده پیدا کردن کونای-سانه.

14:12.380 --> 14:14.780
خب چرا از بدنش نمیپرسی؟

14:14.780 --> 14:16.140
از بدنش؟

14:16.710 --> 14:19.380
هی! دست خان، پا خان! کونای-سان کجاست؟

14:26.150 --> 14:27.800
‫گمونم امتحانش ضرری نداشته باشه.

14:27.800 --> 14:28.250
نه؟

14:39.580 --> 14:41.390
‫بهت گفتم..

14:41.390 --> 14:44.300
‫بهت گفتم از دست مالی کردنم دست برداری...

14:44.300 --> 14:45.950
‫توف بهت، دانشمند!

14:48.360 --> 14:50.270
‫دنبالت بودم کونای-سان.

14:50.800 --> 14:52.280
‫دانشمند...

14:52.560 --> 14:54.580
‫دست و پات رو پیدا کردم.

14:54.580 --> 14:56.920
‫فورا بخیه شون میزنم.

14:57.280 --> 14:59.660
‫به هیچ کمکی از طرف تو نیازی نیست!

14:59.660 --> 15:01.160
‫بهم دست نزن!

15:01.530 --> 15:04.560
‫عذر میخوام ولی تا الان هم یکم لمست کردم.

15:13.510 --> 15:16.220
میخوای با اون قلاب ها چیکار کنی؟

15:16.220 --> 15:18.010
مگه نمیخوای پامو بدوزی؟

15:18.010 --> 15:19.830
‫این یه سوزن بخیه است.

15:19.830 --> 15:23.020
‫این اندازه مخصوص کوک زدن رگ های خونی به هم ئه.

15:23.390 --> 15:26.200
فکر کردی قراره از سوزن لحافدوزی استفاده کنم؟

15:28.080 --> 15:31.380
‫دیدن بخیه های قدیمیت باعث شد بفهمم،

15:31.380 --> 15:35.620
‫کسی که درستت کرده هرچی بوده دکتر نبوده.

15:35.620 --> 15:37.880
‫اون موضوع مهم نیست.

15:37.880 --> 15:40.660
قبل از اون، مظورت چی بود از وصله زدن رگ هام؟

15:40.660 --> 15:42.890
‫من میخوام عصب ها و رگ هات رو به هم وصل کنم.

15:42.890 --> 15:45.900
‫اونطوری که فهمیدم اعضات مرده نیستن.

15:45.900 --> 15:48.500
‫پس ما میتونیم رگ ها و عروق زیادی رو به هم متصل کنیم.

15:48.500 --> 15:52.880
‫ولی از اون جایی که بدنت متابولیسمی نداره، فقط تا همینجا میتونم جلو برم.

15:52.880 --> 15:56.860
‫لازم نکرده، فقط عضله هام رو بدوز به هم برم پی کارم.

15:56.860 --> 15:58.570
‫من یه گولم گوشتیم!

15:58.570 --> 16:01.490
‫ساز و کار این بدن با بدن های زنده فرق داره.

16:01.490 --> 16:03.250
‫هیج کدوم از این ها لازم نیست.

16:03.250 --> 16:04.650
واقعا اینطور فکر می کنی؟

16:06.210 --> 16:10.260
‫مطمئن نیستم چی گولم ها رو حرکت میده،

16:10.260 --> 16:13.780
‫ولی ما باز هم نباید نسبت به اینکه بدنت چطوری سرهم شده بی اعتنا باشیم.

16:13.780 --> 16:15.930
‫اگه بدنت رو درست حسابی سرهم نکنیم.

16:15.930 --> 16:18.280
‫این اعضا همچنان اعضای کسای دیگه ای می مونن.

16:18.560 --> 16:21.120
کسای دیگه؟

16:28.790 --> 16:31.830
‫با اینکه گمونم دیره یکم، ولی فکر نکنم بیهوشی لازم داشته باشی.

16:31.830 --> 16:34.520
‫من درد رو حس نمیکنم، ادامه بده.

16:46.180 --> 16:49.070
‫ظاهرا طوری که اسم من در شرق دور نوشته میشه...

16:49.070 --> 16:50.710
‫یعنی «بدون زجر».

16:50.710 --> 16:54.300
‫میدونم، منم اهل شرق دورم.

16:54.300 --> 16:58.950
‫اسم من گلن از کلمه ی گورن میاد، که یعنی نیلوفر سرخ.

16:59.260 --> 17:00.380
‫که اینطور.

17:02.340 --> 17:07.860
‫سازنده ی من بهم گفت من یه مخلوق ایده آلم که درد رو حس نمیکنه.

17:07.860 --> 17:10.470
‫من از اونجایی که درد رو حس نمیکنم، پس نمیتونم زجر بکشم.

17:10.470 --> 17:13.500
‫واسه همینه که دانشمند...نه ، دکتر گلن...

17:13.500 --> 17:15.670
‫نیازی نیست این قدر با ظرافت عمل کنید.

17:15.670 --> 17:17.340
‫اینم از رگ هات.

17:17.780 --> 17:19.970
‫خب، حالا نوبت عصب هاته.

17:19.970 --> 17:21.910
برای چی تا اینجا پیش رفتی؟

17:21.910 --> 17:23.380
‫چون یه پزشکم.

17:23.380 --> 17:26.430
‫وظیفمه هر کاری میتونم برای بیمارام انجام بدم.

17:26.430 --> 17:28.990
‫بعدشم، کسی که زجری نمیشناسه،

17:28.990 --> 17:31.450
‫اینطور که تو داری زجر میکشی به نظر نمیرسن.

17:34.440 --> 17:38.650
‫استادم دکتر کتولی یه حرف خوبی میزد.

17:38.650 --> 17:41.410
‫«اینی که درد میکشی یعنی زنده هستی.»

17:44.180 --> 17:45.740
‫تو زنده ای، کونای-سان.

17:46.350 --> 17:48.650
‫این وظیفه ی یه پزشکه که درد هایی رو آروم کنه...

17:48.650 --> 17:51.500
‫که بخاطر زنده بودنمون متحمل میشیم، حالا هرچقدرم کوچیک.

17:51.830 --> 17:53.610
‫نمیتونم همه اش رو رفع کنم.

17:53.610 --> 17:55.500
‫ولی میتونم کمترش کنم.

17:55.960 --> 17:57.170
‫که اینطور.

17:58.200 --> 18:00.630
‫هیچوقت نمیدونستم دکترهایی مثل شما هم هستن.

18:01.870 --> 18:05.530
‫دوست دارم فکر کنم که امثال من کم نیستن.

18:17.780 --> 18:18.960
چطوره؟

18:22.150 --> 18:25.100
‫عالی، هیچوقت اینجوری خوب نبوده.

18:25.100 --> 18:27.160
‫ماشالا، دکتر گلن.

18:27.160 --> 18:29.470
‫حالا میرم سراغ پات.

18:29.470 --> 18:31.630
‫تا قبل غروب تمومش میکنم.

18:32.030 --> 18:33.630
‫کـ-که اینظور!

18:33.990 --> 18:35.130
‫چه عالی...

18:40.350 --> 18:41.680
‫مایه ی تاسفه...

18:42.130 --> 18:44.440
دکتر جون امروز نیست؟

18:44.800 --> 18:51.330
‫این همه راه تا درمونگاه اومدم که این دکتری که هی ازش حرف میزنی رو ببینم.

18:51.620 --> 18:53.810
‫چه بد شانسی.

18:53.810 --> 18:56.670
‫این قدر بدجنس نباش، ما رفیقیم ها.

18:56.670 --> 18:58.800
‫دفعه بعد بیارش با خودت.

18:58.800 --> 19:01.420
‫نمیشه، دکتر سرش شلوغه.

19:01.420 --> 19:03.320
‫من واست هدیه آوردما!

19:03.320 --> 19:07.690
‫خودت گفتی تو کوجه پیداش کردیش، بعد هم مجبورم کردی قبولش کنم!

19:08.420 --> 19:11.940
‫حالا هرچی. گمونم برم خونه دیگه.

19:11.940 --> 19:13.300
‫سلام منو به دکتر جونت برسون.

19:13.300 --> 19:15.430
‫باشه، باشه، تو پاتوق میبینمت.

19:18.960 --> 19:22.840
‫گمونم دکتر گلن جونت الان یه جایی داره رو سرت هوو میاره!

19:35.990 --> 19:40.410
کونای-سان ببخشید اینو میگم ولی اگه ممکنه میشه یکم دامنتونو بزنید بالاتر؟

19:40.410 --> 19:42.260
‫بـ-باشه.

19:43.790 --> 19:45.600
‫تا جایی که بتونم سریع تمومش میکنم.

19:45.600 --> 19:46.790
‫اوکی.

19:47.270 --> 19:48.490
درد داره؟

19:48.490 --> 19:50.920
‫فقط یکم سوز میاد، سریع تمومش کن.

19:50.920 --> 19:52.260
‫ولی دستت که خوب بود.

19:52.260 --> 19:54.660
مـ-من از کجا بدونم؟

19:54.660 --> 19:56.870
‫سازنده ام اینجوری ساخته دیگه.

19:57.430 --> 20:01.210
‫مشخصا مشکلای زیادی دارن.

20:04.800 --> 20:07.680
نـ-نمیتونی یکاریش بکنی؟

20:07.680 --> 20:10.010
‫اینطوری ناله مو در نیاری؟

20:13.730 --> 20:18.190
یچیزی بگو لعنتی! چطور میتونی بعد این که ناله مو اینطوری بلند کردی هیچی نگی؟

20:18.190 --> 20:20.240
‫نه راستش بهتره چیزی هم نگی-

20:23.780 --> 20:26.210
‫نمیذارم بعدش قصر در بری!

20:26.210 --> 20:29.650
‫وقتی کارت تموم شد خودم میام...خودم میام-

20:43.790 --> 20:46.110
‫دقیقا واسه همینه از دکتر ها بدم میاد!

20:46.400 --> 20:49.100
‫میگم که بدونی! این حقارت رو هیچوقت فراموش نمیکنم!

20:49.500 --> 20:53.930
‫ولی به احترام بانو اژدها، مجازاتت به بعد موکول میشه.

20:53.930 --> 20:54.840
‫خب خدا رو شکر

20:58.180 --> 20:59.360
‫ولی انصافا...

20:59.360 --> 21:01.130
‫نجاتم دادی وکیلی.

21:01.130 --> 21:02.900
‫ازتون ممنونم، دکتر گلن.

21:02.900 --> 21:04.050
‫بسلامت.

21:22.600 --> 21:23.650
‫برگشتم.

21:24.050 --> 21:25.060
‫خوش برگشتی.

21:25.060 --> 21:25.880
‫خوش اومدی.

21:25.880 --> 21:27.130
شیر ما کوش؟

21:27.130 --> 21:28.770
‫وای ببخشید، میرم یکم میخرم براتون الان.

21:33.900 --> 21:35.570
‫اینم شیرتون.

21:35.570 --> 21:36.970
‫هورا!

21:39.150 --> 21:41.650
‫نمیدونم سافه رفته بیرون یا نه.

21:41.650 --> 21:44.520
‫من همین جام دکتر گلن.

21:48.420 --> 21:49.670
‫سافه.

21:50.070 --> 21:52.760
‫نگاه کن دکتر.

21:57.100 --> 22:01.160
‫فکر کنم من باردارم.

22:05.570 --> 22:25.270
.::   @bollbolljan_com  ::.

23:34.970 --> 23:39.970
پرونده4        لامیایی با درد بی درمون

23:35.590 --> 23:39.480
‫پرونده 4، لامیایی با درد بی درمون.