﻿WEBVTT

00:02.210 --> 00:08.720
‫سالی که گلن لیتبایت در کنار سافنتیت نیکس گذروند
‫تاثیر زیادی روش داشت.

00:11.130 --> 00:15.660
‫گلن به هیولاها و شیوه ی زندگیشون علاقه‌مند شد،

00:15.660 --> 00:20.140
‫و سر انجام اولین انسانی شد که در خوابگاه هیولاهای دانشگاه زندگی کرد.

00:20.140 --> 00:25.260
‫ببخشید... من از امروز قراره اینجا باشم، گلن لیتبایت هستم...

00:28.400 --> 00:31.030
‫یه دیدار دوباره ی غیر منتظره.

00:31.870 --> 00:37.140
‫چند سال بعد، اون دو نفر از زیردست استادشون
‫کتولی سکوئیلی فارغ التحصیل شدن.

00:37.140 --> 00:40.280
‫و درمانگاه لیتبایت رو افتتاح کردند.

00:40.280 --> 00:41.590
‫با این حال...

00:42.130 --> 00:46.050
‫به نظر میرسه من باردار شدم!

00:54.200 --> 00:58.250
دکترِ دختران هیولایی

01:00.200 --> 01:30.250
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

02:17.360 --> 02:20.860
!پرونده4      لامیایی با درد بی درمون

02:23.200 --> 02:25.370
‫ولی این غیر ممکنه، سافه.

02:25.370 --> 02:28.960
‫تو چطور میتونی باردار بشی؟ لامیا ها تخم گذارن.

02:28.960 --> 02:29.940
‫وای من!

02:29.940 --> 02:31.570
‫بذار یه نگاهی بندازم.

02:31.570 --> 02:32.840
چی اون زیره؟

02:32.840 --> 02:35.030
دکتر! این سوالا چیه میپرسی؟

02:35.030 --> 02:36.130
‫بی تربیت.

02:44.500 --> 02:45.600
تخم؟

02:46.060 --> 02:50.430
‫یکی از دوستام اینو گوشه خیابون پیدا کرد و یه راست آورد اینجا.

02:50.760 --> 02:54.770
‫نمیتونستم همینجوری بذارم باشه، گفتم یکم گرمش کنم.

02:55.450 --> 02:57.320
‫ولی این تخم باروری نشده.

02:57.650 --> 03:00.450
‫احتمالا یه هارپی مونث تازه کُرچ شده.

03:03.570 --> 03:04.580
چی شده؟

03:04.580 --> 03:06.700
‫بیرون! آدم!

03:06.700 --> 03:07.700
‫یه عالمه!

03:29.370 --> 03:31.490
حمله به درمونگاه اونم توی شب؟

03:31.840 --> 03:34.760
‫حتما در جریان نبودن که یه لامیا هم اونجاست!

03:34.760 --> 03:37.360
ممنونم سافه، ولی اونا کی بودن؟

03:37.960 --> 03:41.040
‫از اون جایی که از قبل با محل آشنایی نداشتن،

03:41.040 --> 03:45.620
‫احتمالا شما رو با کونای-سان دیدن و فکر میکنن شما همکارشید.

03:46.050 --> 03:50.100
یعنی همون برده فروشایی هستن که دنبال کونای-سان بودن؟

03:50.100 --> 03:54.130
‫بله، احتمالا هم قصد داشتن که شما رو گروگان بگیرن!

03:54.630 --> 03:58.080
‫مگه این که من بذارم!

03:59.440 --> 04:01.640
‫سـ-سافه آروم باش.

04:02.690 --> 04:05.660
‫گمونم نتونیم شب به درمونگاه برگردیم.

04:05.660 --> 04:07.410
‫بیا بریم به شورای شهر.

04:07.410 --> 04:09.410
‫مطمئنم اگه همه چیز رو به کونای-سان توضیح بدیم...

04:09.410 --> 04:10.980
‫احتیاجی نیست.

04:15.230 --> 04:16.330
‫کونای-سان.

04:16.330 --> 04:20.870
‫از مامورای گشت شنیدم که این افراد به سمت درمونگاه میرفتن.

04:20.870 --> 04:22.530
‫و خوبه که سالمین.

04:25.620 --> 04:27.320
‫پس همونان.

04:27.320 --> 04:30.350
‫آره، همون برده فروشایین که دنبالشون بودیم.

04:30.350 --> 04:33.550
‫اونا داشتن هارپی ها رو برای قاچاق میدزدیدن.

04:33.550 --> 04:36.110
برای قاچاق؟

04:36.110 --> 04:36.910
آره

04:37.360 --> 04:40.420
‫اونا هارپی های ربوده شده رو مجبور میکردن تخم بذارن،

04:40.820 --> 04:43.830
‫بعد اون تخم ها به آدم هایی میفروختن که سلیقه غذایی سوال بر انگیزی دارن.

04:44.170 --> 04:45.340
‫چه وحشیانه.

04:46.190 --> 04:47.840
‫در این صورت...

04:48.230 --> 04:49.850
اینم یکی از همون هاست؟

04:51.140 --> 04:52.830
‫مطمئنا هست.

04:52.830 --> 04:55.480
‫وقتی متوجه بشن، میان دنبالتون.

04:57.800 --> 05:01.520
‫کونای-سان، ما در خواست محافظت داریم.

05:01.520 --> 05:03.440
‫ممکنه به مامورای گشت دستور بدین-

05:03.440 --> 05:05.670
‫خیر، ممکن نیست.

05:06.750 --> 05:08.000
‫غیر ممکنه!

05:16.050 --> 05:18.780
‫همراه من به آبراهه ها بیاین.

05:20.130 --> 05:24.050
‫پس شما دارید یه عملیات بزرگ رو پیش میبرید تا
‫امشب برده فروش ها خودشونو نشون بدن،

05:24.050 --> 05:27.430
و بیشتر ماموراتون الان درگیر این عملیاتن؟

05:27.430 --> 05:31.720
‫درسته، برای همین کسی رو نداریم تا از شما محافظت کنن.

05:31.720 --> 05:35.220
‫که یعنی تنها گزینه ای که برای حفظ امنیتتون دارین موندن نزدیک منه.

05:35.220 --> 05:39.330
‫آره، ولی نه اینکه مجبورمون کنی باهات به پایگاه دشمن نفوذ کنیم!

05:39.330 --> 05:42.360
لازمه یادآوری کنم ما دو نفر غیرنظامی هستیم؟

05:42.360 --> 05:45.290
‫بخوام رو راست باشم این بهترین گزینه است.

05:45.290 --> 05:46.090
‫آخه...

05:46.090 --> 05:48.830
چی؟ شما هم میایید، دکتر گلن؟

05:51.310 --> 05:53.710
لولالا! تو اینجا چی کار میکنی؟

05:53.710 --> 05:56.470
‫تو راه توضیح میدم، فعلا سوار شو.

06:04.620 --> 06:06.010
‫سکالدی-ساما.

06:08.000 --> 06:10.850
‫خب! بریم که رفتیم!

06:19.120 --> 06:23.410
سکالدی-ساما، چرا لولالا باید این قایق رو بکشه؟

06:26.680 --> 06:30.280
‫بانو اژدها میگن این بخشی از قراردادمونه.

06:30.770 --> 06:33.750
‫در ازای اینکه به لولالا مجوز اجرا توی محوطه مرکزی شورای شهر داده شده،

06:33.750 --> 06:37.940
‫اونم توی برخی موارد خاص موظفه توی ماموریت هایی به ما کمک کنه.

06:37.940 --> 06:42.030
‫یعنی شما از وضعیت ضعیف اقتصادی لولالا سوءاستفاده کردید.

06:42.320 --> 06:43.670
پزشک گلن! چطور جرات کردی؟

06:43.670 --> 06:45.680
‫الان با سکالدی-سان حرف می زدم!

06:54.220 --> 06:56.230
‫میگه منکرش نمیشم.

06:57.820 --> 07:01.720
‫ولی حقیقتش لولالا برای این کار خیلی مناسب بود.

07:02.170 --> 07:04.870
‫از اونجایی که معمولا توی محوطه ی مرکزی شوراست،

07:04.870 --> 07:07.530
‫این که با ما روبرو بشه کاملا طبییعیه.

07:07.530 --> 07:12.960
‫برای همین جلسات متعددمون در رابطه با این مسئله از چشم قاچاقچی ها پنهان موند.

07:13.680 --> 07:16.140
‫بهش به طور شایسته ای پاداش داده میشه.

07:16.140 --> 07:18.660
‫من مطمئنم که لولالا خودشم با این شرایط موافقه.

07:18.660 --> 07:23.520
‫ولی لولالا هنوز یه دختر جوونه، و این که تازه بیماریش تموم شده!

07:23.520 --> 07:26.080
‫به عنوان پزشکش نمیتونم اجازه بدم تو چنین ماموریت هایی...

07:26.080 --> 07:28.390
هی، برای چی شما کاسه داغ تر از آش میشی؟

07:28.390 --> 07:32.110
‫از این که نگرانمین ممنونم، ولی همونطور که کونای-سان گفت،

07:32.110 --> 07:34.730
‫من با رضایت کامل این کار رو قبول کردم.

07:34.730 --> 07:38.140
‫و سکالدی-ساما هم بهم گفته اگه اوضاع خطرناک شد شنا کنم و برم.

07:38.140 --> 07:38.930
‫ولی...

07:38.930 --> 07:43.650
‫در ضمن، بچه هم نیستم! خودم میتونم تشخیص بدم از پس چه کار هایی بر میام!

07:45.450 --> 07:50.140
‫خیلی خب لولالا، اگه خودت این طور میگی،
‫من در جایگاهی نیستم که اعتراض کنم.

07:51.270 --> 07:53.410
‫آفرین، قربون دکتر چیزفهم!

07:55.620 --> 07:57.950
دکترِ دختران هیولایی

07:55.620 --> 07:57.950
هیولایی دختران دکترِ

07:55.620 --> 07:57.950
Monster Girl Doctor

07:56.000 --> 07:58.950
‫خیلی خب، میخوام یکم سرعت رو بیشتر کنم!

07:58.950 --> 08:04.080
‫مخفیگاه قاچاقچی ها روی یه تیکه زمین قدیمی میون آبراهه هاست.

08:04.490 --> 08:09.330
‫ما برای آسایش هیولاهای آبزی نوسازی های زیادی رو زیر آب انجام دادیم،

08:09.330 --> 08:11.850
‫ولی بیشتر مناطق روی آب دست نخورده موندن.

08:11.850 --> 08:13.630
‫اینجا بود که تونستن یه راهی پیدا کنن.

08:14.090 --> 08:18.530
‫بانو اژدها هم از این که این بخش رو نادیده گرفتن پشیمونن.

08:18.530 --> 08:21.010
‫ولی هر چی هست امشب تموم میشه.

08:21.550 --> 08:25.510
‫برای همین لازمت داشتم تا اعضام رو دوباره بخیه بزنی.

08:25.510 --> 08:28.640
چطور میخواید به پایگاهشون نفوذ کنید؟

08:28.640 --> 08:30.150
مامورای گشت هم درگیرن نه؟

08:30.630 --> 08:33.160
‫اونا الان هم تو موقعیت هاشون مستقرن.

08:33.160 --> 08:36.530
‫نگهبانا از جلو حمله میبرن و توجه دشمن رو جلب میکنن.

08:36.940 --> 08:40.160
‫ما هم از این موقعیت استفاده میکنیم و از پشت به پایگاهشون نفوذ میکنیم.

08:40.560 --> 08:44.150
‫ماموریت ما آزادسازی هارپی های اسیر شده است.

08:44.150 --> 08:45.920
‫فهمیدم.

08:46.320 --> 08:51.360
‫ولی این که لولالا و دکتر گلن رو درگیر قضیه ای به این خطرناکی کردی...

08:55.250 --> 08:57.960
‫الان گفت«عذر میخوام.»؟

09:00.360 --> 09:03.460
‫همین که از زیر اون پل رد شدیم نزدیک مقصد میشیم.

09:05.310 --> 09:06.540
‫بالاخره وقتش رسید.

09:11.850 --> 09:12.610
‫سرتونو بدزدین!

09:16.260 --> 09:17.070
تیر؟

09:17.070 --> 09:18.780
‫همینطور پایین بمونین!

09:26.620 --> 09:27.570
‫کونای-سان!

09:27.570 --> 09:29.760
‫نگران نباش! من درد رو حس نمیکنم.

09:29.760 --> 09:31.690
‫آره، ولی اینطوری...

09:34.100 --> 09:37.120
‫انگاری تو بد هچلی افتادی دکتر!

09:38.600 --> 09:42.610
‫راستش یه سر اومدم درمونگاه دکتر رو ببینم،

09:42.610 --> 09:45.180
‫که دیدم توسط یه سری اراذل مورد حمله قرار گرفته!

09:45.180 --> 09:47.900
‫منم دنبالشون تاختم تا اینکه چندتا قاچاقچی با تیر کمون جلوم ظاهر شدن!

09:47.900 --> 09:52.480
‫مایه ی ننگ اسم خاندان سکیتیا خواهم بود اگه نیزه ام رو دست نگیرم!

09:52.480 --> 09:53.750
‫تیسالیا-سان!

09:53.750 --> 09:54.740
‫چقدر حرف میزنی!

09:55.070 --> 09:57.750
بعدشم تو برای چی نصف شب باید بیای دکتر رو ببینی؟

10:07.020 --> 10:08.860
‫این ها رو بسپرید به ما.

10:08.860 --> 10:11.710
‫شما برید جلو،دکتر و بقیه!

10:11.710 --> 10:12.990
‫خیلی ازتون ممنونیم!

10:12.990 --> 10:14.480
‫لطفا مراقب خودتون باشید!

10:16.530 --> 10:19.140
‫اون نشان خاندان سکیتیا است!

10:19.480 --> 10:22.500
‫قنطورس ها در واقع هیولاهای مزدورن!

10:22.500 --> 10:25.480
‫اگه بخوام در حقشون مهربون باشم میتونم جنگ افروز صداشون کنم!

10:25.750 --> 10:29.110
‫بعنوان یه همکار ازتون میخوام سر راه ما قرار نگیرین.

10:29.110 --> 10:32.470
‫شماها بدون جنگیدن نمیتونید دووم بیارید!

10:32.990 --> 10:36.730
‫انسان ها و هیولاها نباید هیچوقت کنار هم زندگی کنن!

10:37.040 --> 10:39.000
‫این همه اش یه رویایی بچگانه است!

10:39.370 --> 10:43.340
‫هیولاها و انسان ها باید از هم بیزار باشن! با هم بجنگن و هم رو بکشن!

10:43.340 --> 10:45.370
‫مگه نه؟سکیتیا!

10:45.370 --> 10:49.400
ببینم تو تموم این مدتی که توی لیندوورم بودی چشات کور بود؟

10:49.400 --> 10:50.130
چی؟

10:50.430 --> 10:53.340
من دارم ازت می‌پرسم که اصلا چیزی توی این شهر

10:53.340 --> 10:55.630
که درش انسان‌ها و هیولا‌ها در کنار هم زندگی می‌کنن، دیدی؟

10:56.370 --> 10:58.290
نژادپرستی رو کنار گذاشتن و دارن از همدیگه حمایت می‌کنن

10:58.290 --> 11:00.530
.همدیگه رو به رسمیت شناختن، به همدیگه کمک می‌کنن

11:00.530 --> 11:05.560
وقتی به این حقیقت که برشهر حاکمه فکر کنی، متوجه میشی
!که این تویی که داره در رویاهاش زندگی می‌کنه

11:05.560 --> 11:08.230
خفه شو! ما مزدور‌های باافتخار هستیم ـ‌ـ

11:08.230 --> 11:11.710
!پس بهتره از شرِ اون آشغالی که اسمش رو افتخار گذاشتی خلاص بشی

11:12.060 --> 11:13.390
!ای اسبِ احمق

11:22.790 --> 11:26.690
!یک نفرشون که نقش زمین شد

11:27.220 --> 11:29.680
.لولالا، بقیه‌ش بسپار به ما

11:29.680 --> 11:31.130
.نگران ما نباش و فرار کن

11:31.470 --> 11:34.750
باشه... شما هم مراقب باشین، خب؟

11:34.750 --> 11:36.600
.ممنون، لولالا

11:38.930 --> 11:40.470
خیلی خب، بریم یا نه؟

11:45.330 --> 11:49.240
.پس پیدات شد
.یه احساسی بهم می‌گفت که میای

11:50.060 --> 11:53.330
.بهتر بود کمی زودتر به فکر فرار کردن می‌افتادی

11:55.530 --> 11:58.080
.تصور می‌کنم رئيس برده‌فروش‌ها باشی

11:58.080 --> 12:00.640
،ولی من که یادم نمیاد تا حالا برده‌داری کرده باشم

12:01.280 --> 12:05.000
.ما فقط با خرید و فروش تخمِ هیولاها سروکار داریم

12:06.930 --> 12:11.050
،کارِ غیرقانونیِ آبراهه‌ها
...دزدیدن و زندانی کردن هارپی‌ها

12:11.050 --> 12:12.920
...مبادله‌ی غیرقانونیِ تخم‌هاشون

12:12.920 --> 12:15.270
.خیلی سوال‌ها دارم که باید بهشون جواب بدی

12:15.270 --> 12:18.240
،خب دوره‌ی صلح‌ـه دیگه
انتظار داری چکار کنیم؟

12:18.240 --> 12:23.020
،به عنوان مزدور‌های زمان جنگ
.الان هم برای سیرکردن شکم‌هامون باید خودمون درگیر جرم و جنایت کنیم

12:23.400 --> 12:27.410
.فکر نمی‌کنم شهرداری بدش بیاد چند نفری‌تون رو برای ساخت‌وساز به خدمت بگیره

12:27.410 --> 12:31.430
.البته دستمزدی که قراره بگیرین، در شأن خلاف‌کارهایی‌ـه که شما باشین

12:32.250 --> 12:34.470
!چه شوخی مسخره‌ای

12:41.550 --> 12:42.410
!بانو اژدها

12:42.410 --> 12:44.500
!از این فرصت استفاده کنید تا خودتون رو به دختر‌ها برسونین

12:45.730 --> 12:47.360
!کونای-سان، لطفاً مراقب باش

12:47.360 --> 12:48.160
!نگران من نباش

12:49.450 --> 12:50.740
مطمئنی؟

12:50.740 --> 12:53.910
که بزاری بانو اژدها بدون تو بره؟

12:53.910 --> 12:56.930
!خیلی از زیردست‌هام  رو اونجا بپا گذاشتم

12:56.930 --> 13:01.660
.دری وری نگو! من در برابر قدرت بانو اژدها چیزی نیستم

13:01.660 --> 13:03.930
...و تازه، درست در همین موقع

13:03.930 --> 13:05.180
!به پیش

13:25.870 --> 13:27.070
همین جاست؟

13:37.950 --> 13:39.460
.آره، همینجا هستن، دکتر

13:46.100 --> 13:48.820
.عصر بخیر. نیازی نیست بترسین

13:48.820 --> 13:51.310
.ما از طرف درمانگاهِ لیتبایت اومدیم

13:51.990 --> 13:53.800
شما دکتری؟

13:53.800 --> 13:55.880
اومدی کمک‌مون کنی؟

13:55.880 --> 13:58.140
.بله! الان دیگه مشکلی نیست

14:01.020 --> 14:03.620
.اینجا از اون چیزی که فکر می‌کردم تمیزتره

14:03.620 --> 14:07.390
.و چون نزدیک آبرهه هستن، حتماً فرصت استحمام هم داشتن

14:07.390 --> 14:12.350
،اما چربی پرهاشون به حد کافی نیست
.و لابد پرهاشون هم میریزه

14:12.350 --> 14:14.570
.میشه گفت که از نظر روانی تحت فشار زیادی بودن

14:15.110 --> 14:16.440
‫طفلکی ها...

14:16.440 --> 14:18.080
...چیزه... میدونین

14:19.020 --> 14:21.960
...این دختر میگه که دلش درد می‌کنه

14:26.410 --> 14:28.350
!سافه، به روشنایی نیاز دارم

14:31.300 --> 14:34.090
چه مدتی میشه که از درد شکایت می‌کنه؟

14:34.100 --> 14:35.850
،چند وقتی میشه که میگه حالش خوب نیست

14:35.850 --> 14:38.940
.اما همین اواخر درد کشیدنش شروع شد

14:41.420 --> 14:42.720
.اینو گاز بزن

14:46.120 --> 14:48.010
،الان می‌خوام شکمت رو لمس کنم

14:48.010 --> 14:50.010
.اگه دردت اومد، دستت رو بلند کن

14:57.020 --> 14:59.390
.نفخ شکمش زمانی که لمسش می‌کنم، سفت به نظر میاد

14:59.390 --> 15:01.530
.این به خاطر روده‌هاش نیست

15:01.530 --> 15:02.630
...که یعنی

15:02.960 --> 15:04.940
دکتر، دلیلش چیه؟

15:04.940 --> 15:08.180
.انسداد مجرا به وسیله تخم در اثر استرس بالا

15:08.180 --> 15:12.150
.یعنی عارضه‌ای که در اون تخم در مجرای عبور تخم  گیر می‌کنه

15:12.150 --> 15:15.630
.خیلی هم دردناکه، پس باید هر چه زودتر دست به کار بشیم

15:15.630 --> 15:17.510
.قبل از اینکه به وخیم‌ترین حدش برسه

15:18.260 --> 15:20.390
.همینجا درمانش می‌کنیم

15:20.390 --> 15:23.210
.سافه و اسکادی-سان، شما حواستون به بیرون باشه

15:23.210 --> 15:24.770
.بله حتماً

15:29.140 --> 15:31.190
.الان می‌خوام شکمت رو ماساژ بدم

15:31.190 --> 15:35.440
.نگران نباش. بدن تو این توانایی رو داره که به سلامتی تخم بذاره

15:35.440 --> 15:37.020
.پس آروم باش

15:47.850 --> 15:50.060
...نفست رو بده تو... حالا بیرون

15:50.480 --> 15:53.900
.خیلی آروم... آفرین، ریلکس باش

15:57.420 --> 15:59.870
!دکتر، راهزن‌ها بیرون اینجان

16:05.130 --> 16:10.300
...دکتر گلن، من از شما دو تا راز رو مخفی نگه داشتم

16:12.440 --> 16:18.620
،اولش اینه که من بیماری‌ لاعلاجی دارم که کسی نمی‌تونه درمان کنه

16:21.050 --> 16:22.870
،و دیگری

16:25.060 --> 16:27.510
.درمورد نسل و خاندان‌مه

16:30.230 --> 16:34.980
،برای نسل‌های پیاپی، خاندانِ نیکِس نه تنها در طبابت تبحر داشته

16:34.980 --> 16:39.630
.و همچنین در سم‌شناسی و به قتل رسوندن هم آوازه دار بوده

16:41.740 --> 16:44.970
،اگه مذاکره با انسان‌ها به بن بست خورد

16:45.310 --> 16:48.490
.تو کسی خواهی بود که خاندان لیتبایت رو نابود می‌کنه

16:48.820 --> 16:51.270
مطمئنم که از پیش برمیای، نه سافنتیت؟

16:51.270 --> 16:53.200
.بله، مادر

16:53.200 --> 16:56.740
.خوشبختانه کار به اونجا نکشید

16:56.740 --> 17:01.340
ولی اگه شرنوشت جور دیگری رقم می‌خورد... آیا من قادر بودم که خاندان لیتبایت رو بکشم؟

17:01.340 --> 17:05.090
آیا من می‌تونستم دکتر گلن رو بکشم؟

17:12.420 --> 17:17.550
...بعد از دیدار با تو، من به این بیماریِ ناعلاج مبتلا شدم

17:24.810 --> 17:27.320
وای نه،... سمی بود؟

17:32.080 --> 17:35.290
...این اصلاً خوب نیست... زبونم بی‌حس شده

17:35.990 --> 17:37.030
...دکتر

17:38.350 --> 17:41.040
.خواهش می‌کنم... فرار کن... فرار کن

17:42.530 --> 17:45.280
‫دکتر... دکتر گلن...

17:46.450 --> 17:48.250
...حتی در چنین زمانی هم

17:48.880 --> 17:50.390
.خیلی فوق‌العاده‌ای

17:53.000 --> 17:54.020
سافه؟

17:54.680 --> 17:56.660
!سافه! سافه

18:01.750 --> 18:05.950
.خدا رو شکر. از اینکه هر چی صدات زدم، جواب نمیدادی؛ کم کم داشتم نگران می‌شدم

18:06.570 --> 18:09.890
دکتر... اینجا کجاست؟

18:09.890 --> 18:12.320
.یکی از اتاق‌های شورای شهر رو در اختیار ما قرار دادن

18:14.880 --> 18:18.070
...دکتر، من سم وارد بدنم شد

18:18.430 --> 18:20.970
.سمی فلج کننده بود که از ماندروگورا گرفته شده بود

18:18.430 --> 18:20.970
گیاهی سمی، بومی غرب آسیا و جنوب اروپا*

18:20.970 --> 18:24.890
.اون مقدار سم برای هر انسانی کشنده بود، ولی روی لامیا‌ها تاثیر کمی داره

18:24.890 --> 18:26.680
.در بدترین حالت فقط تو رو به خواب می‌اندازه

18:27.260 --> 18:28.830
پس می‌دونستین؟

18:29.220 --> 18:33.220
.اگه اینطور نبود که، تو رو به حال خودت نمی‌ذاشتم که اون دختر رو درمان کنم

18:33.220 --> 18:35.920
فقط با دیدن تونستین نوع سم رو تشخیص بدین؟

18:35.920 --> 18:39.830
.اونا تصور نمی‌کردن با یک لامیا درگیر بشن

18:39.830 --> 18:42.730
.سم‌های زیادی هم وجود ندارن که بر روی لامیا‌ها تاثیرگذار باشن

18:43.080 --> 18:45.280
،می‌دونم زمان طبابت خیلی به اطرافم بی توجه میشم

18:45.280 --> 18:47.560
.ولی دیگه تا اون حد هم بی‌تفاوت نیستم

18:51.950 --> 18:55.870
.همه‌ی برده‌دارها دستگیر شدن. حال بقیه هم خوبه

18:56.700 --> 19:01.500
.و اون دختر هارپی هم تونست در نهایت به سلامتی تخم بذاره

19:03.340 --> 19:06.630
.و خوشبختانه، مجرای عبور تخم‌ش مشکلی نداشت

19:08.080 --> 19:10.070
.خیلی از این حرف خوشحال شدم

19:12.590 --> 19:20.320
دکتر، اگه متوجه سم شدین، پس حتماً جنگیدن من رو هم دیدن، مگه نه؟

19:20.320 --> 19:21.810
...آره، تا حدی

19:22.920 --> 19:25.550
من این رو از شما مخفی نگه داشتم

19:26.250 --> 19:28.370
...ولی نیکِس‌ها برای نسل‌ها

19:28.370 --> 19:29.680
...به عنوان قاتل کار می‌کردن

19:29.680 --> 19:31.360
.آره، می‌دونم

19:31.360 --> 19:32.450
جان؟

19:32.770 --> 19:38.060
،وقتی تو به عنوان گروگان به خونه ما اومدی
.من حتی می‌دونستم که از اون دستو‌رها هم دریافت می‌کردی

19:38.610 --> 19:43.680
.پدرم قبل از اینکه با نیکِس‌ها وارد مذاکره بشه، درمورد شما خیلی تحقیق کرد

19:43.680 --> 19:48.290
...ایـ این قرار بود یکی از بزرگ‌ترین اعتراف‌های زندگی‌م باشه

19:48.290 --> 19:52.310
.و بعضی از افراد خانواده من هم چنین تفکراتی داشتن

19:52.310 --> 19:55.780
اون بار رو یادته که تب کرده بودی؟

19:55.780 --> 20:01.680
...آ آره... اولین باری بود که با انسان‌ها زندگی می‌کردم، برای همین سلامتی‌ـم افت کرد

20:01.680 --> 20:06.380
.شرمنده. یکی از خدمتکار‌ها ما بدون اطلاع غذای تو رو مسموم کرده بود

20:06.800 --> 20:10.300
.انگار قصد داشته با این کار مذاکرات رو به نفع ما جلو ببره

20:10.880 --> 20:16.530
.و الان که فکر می‌کنم، اون احتمالاً اولین تجربه من در درمان کردن کسی بوده

20:17.890 --> 20:20.660
.برای اینکه حال تو رو بهتر کنم، هر کاری می‌کردم

20:21.240 --> 20:25.660
...دکتر... پس از همه چیز خبر داشتین

20:25.660 --> 20:29.690
.و اگه تو اونجا نبودی، اون هارپی رو هم نمی‌تونستم نجات بدم

20:29.690 --> 20:33.450
.می‌دونم عجیبه دوباره این حرف رو به زبون بیارم، ولی برای همه چیز ازت ممنونم

20:33.450 --> 20:34.540
!دکی

20:38.040 --> 20:39.550
...اوی، سافه

20:40.080 --> 20:45.280
!بعد از این حرفایی که زدی، دیگه اصلاً نمی‌تونم جلوی خودم رو بگیرم

20:45.280 --> 20:47.840
،آره، ممنونم که اینطور فکر می‌کنی
!ولی  روشت خیلی وحشیانه‌ست

20:47.840 --> 20:50.820
!من همیشه روشم اینطور بوده

20:50.820 --> 20:56.020
!نمیشه آخه! اگه دکتر کتولی از این کار خبردار بشه، نمی‌تونی توی مطب بمونی

20:56.020 --> 20:58.870
!پس بهتره با هم دیگه فرار کنیم

20:58.870 --> 21:01.770
!آره، می‌تونیم لیندورم رو پشت سر بذاریم و هرجایی که می‌خوایم بریم

21:00.810 --> 21:02.730
!واستا! چشم‌هات! چشم‌هات خیلی نزدیکن

21:02.730 --> 21:05.910
...چه اشکالی داره؟ اخه امشب قراره

21:10.370 --> 21:14.110
.هنوز تمام سم از بدنت خارج نشده
.نباید به خودت فشار بیاری

21:14.110 --> 21:15.820
...باشه

21:17.880 --> 21:20.240
.خودت رو سرش ناراحت نکن

21:20.240 --> 21:22.110
.تا فردا خوب استراحت کن

21:22.110 --> 21:23.590
...چـ چشم

21:25.930 --> 21:30.330
دکتر. میشه ازتون یه چیزی بخوام؟

21:30.770 --> 21:31.730
جانم؟

21:32.210 --> 21:34.270
میشه دمم رو تو دستت بگیری؟

21:34.950 --> 21:37.480
.تا زمانی که خوابم ببرم

21:37.480 --> 21:39.190
.آره، چرا که نه

21:43.460 --> 21:48.140
...دست‌هاتون خیلی گرمه... خیلی آرامش‌بخشه

21:49.270 --> 21:50.400
...گلن

21:51.050 --> 21:55.400
...بیماری ناعلاجی که من، سارفنتیت نیکس، بهش مبتلا شدم

21:55.400 --> 21:57.110
.حالا حالا ها درمان شدنی نیست

21:58.050 --> 22:00.000
...آره. چون با اون مرد

22:00.780 --> 22:04.940
. با گلن لیتبایت ملاقات کردم

22:05.570 --> 22:25.270
.::   @bollbolljan_com  ::.

23:34.930 --> 23:39.930
پرونده ۵            قنطورسی که پاش پیچ خورده

23:35.520 --> 23:39.380
.پرونده پنجم: قنطورسی که پاش پیچ خورده