﻿WEBVTT

00:00.560 --> 00:04.980
<b>به کـجا؟</b>

00:27.180 --> 00:29.690
<b>«.من حیوانات رو خیلی دوست دارم»</b>

00:29.690 --> 00:33.010
<b>«.وقتی بزرگ شدم، می‌خوام که توی باغ وحش کار کنم»</b>

00:33.370 --> 00:36.380
<b>«.به‌خاطر اینه که از آدم‌ها خوشم نمیاد»</b>

00:36.870 --> 00:40.600
<b>«.اینکه با آدم‌ها زندگی کنم، منو عصبی می‌کنه»</b>

00:41.210 --> 00:43.780
<b>«.همیشه بهم می‌گفتن که وقتی می‌خوام با یکی حرف بزنم، باید به چشم‌هاش نگاه کنم»</b>

00:43.780 --> 00:45.850
<b>«.اما از این کار خیلی می‌ترسم»</b>

00:46.640 --> 00:50.270
<b>«.از رفتن به جشنواره‌هایی که آدم‌های زیادی توش بودن هم متنفرم بودم»</b>

00:50.270 --> 00:55.880
<b>.هم‌کلاسی‌هام منو مسخره می‌کردن، کتکم می‌زدن و بهم می‌خندیدن</b>

00:56.400 --> 01:00.830
<b>،من توی درس‌ و ورزش هم خوب نبودم
.به‌خاطر همین معلم‌هام هم ازم حمایت نمی‌کردن</b>

01:01.190 --> 01:04.150
<b>.حتی معلم‌ها هم منو مسخره می‌کردن</b>

01:05.080 --> 01:08.790
<b>.وقتی این اتفاق‌ها میفتادن، نمی‌تونستم جلوی گریه کردنم رو بگیرم</b>

01:08.790 --> 01:12.890
<b>.هرچقدر بیشتر می‌خواستم جلوشون رو بگیرم، بیشتر این کارها رو می‌کردن</b>

01:13.340 --> 01:17.530
<b>،خیلی شرم‌آور و ناراحت‌کننده بود
.آرزو می‌کردم که کاشکی از این دنیا ناپدید بشم</b>

01:18.140 --> 01:22.450
<b>.وقتی با صدای بلند گریه می‌کردم، هم‌کلاسی‌هام بهم می‌خندیدن</b>

01:22.860 --> 01:27.340
<b>«.بهم می‌گفتم که شبیه یه گراز دریایی هستم و بهم می‌خندیدن»</b>

01:28.190 --> 01:32.050
<b>«.آرزو می‌کردم که کاشکی یه گراز دریایی بودم»</b>

01:34.190 --> 01:36.050
<b>«.مامانم هم همینطوری بود»</b>

01:36.050 --> 01:40.490
<b>.وقتی بابا برنمی‌گشت خونه، همیشه اذیت می‌شد و سر من خالی می‌کرد</b>

01:41.110 --> 01:45.870
<b>.هر روز غذاهای زیادی می‌خوره، بعدش منو می‌زنه و سرم داد می‌کشه</b>

01:46.550 --> 01:50.190
<b>.برخلاف مدرسه، توی خونه گریه نمی‌کردم</b>

01:50.190 --> 01:53.000
<b>«.به‌خاطر اینه که مامانم توی خونه گریه می‌کنه»</b>

01:53.720 --> 01:58.470
<b>«.بابام هیچ‌وقت خونه نمیاد، چون که با یه زن دیگه رابطه داره»</b>

01:58.470 --> 02:02.800
<b>«.وقتی هم بعضی وقت‌ها میاد خونه، همیشه سگ‌مسته»</b>

02:03.430 --> 02:05.430
<b>«،بابای من اینطوری بود»</b>

02:05.430 --> 02:09.180
<b>«.اما یه دانشنامه‌ی حیوانات برام خریده بود، پس باهاش مشکلی نداشتم»</b>

02:10.410 --> 02:13.470
<b>«.هیچ‌وقت از نگاه کردن به دانشنامه‌ی حیوانات سیر نمی‌شدم»</b>

02:14.100 --> 02:16.820
<b>«،من کتاب‌های زیادی در مورد حیوانات رو توی کتاب‌خونه می‌خوندم»</b>

02:16.820 --> 02:19.980
<b>«.اما کتابی که بابام بهم داد رو خیلی بیشتر دوست داشتم»</b>

02:20.880 --> 02:24.660
<b>«.از یه چیز دیگه هم خوشم میاد. ماشین‌ها رو هم دوست دارم»</b>

02:24.660 --> 02:28.610
<b>«.شاید وقتی بزرگ شدم، سراغ یه شغل مربوط به ماشین‌ها هم برم»</b>

02:28.990 --> 02:33.820
<b>«.خیلی کم پیش میومد که بابام منو با ماشینِش بیرون ببره»</b>

02:34.470 --> 02:37.190
<b>«.از اینکه به عنوان یه خانواده با ماشین بگردیم رو دوست داشتم»</b>

02:37.190 --> 02:39.650
<b>«.اما این‌جور مواقع، مامانم باهامون نمیومد»</b>

02:40.180 --> 02:46.100
<b>«.فکر کنم بابام، مامانم رو نمی‌آورد تا بتونه سراغ اون یکی زنه بره»</b>

02:46.770 --> 02:52.070
<b>اون بهم می‌گفت: هیروشی، یه وقت به مامانت
 .نگی!»... بعدش منو تو باغ‌وحش پیاده می‌کرد»</b>

02:52.550 --> 02:57.180
<b>«.برای مامانم ناراحت بودم، ولی عاشق زمانی بودم که می‌تونستم توی باغ‌وحش باشم»</b>

02:58.070 --> 03:02.410
<b>،با اینکه نمی‌تونستم به چشم‌های آدم‌ها نگاه کنم»
«.ولی می‌تونستم این کارو به خوبی با حیوانات انجام بدم</b>

03:03.010 --> 03:08.290
<b>،نمی‌تونستم با بقیه حرف بزنم
.ولی می‌تونستم این کارو با حیوانات انجام بدم</b>

03:08.730 --> 03:10.370
<b>«.یه گراز دریایی دیدم»</b>

03:11.230 --> 03:16.960
<b>«.اونا صداهای بامزه‌ای در میارن و مثل خودم چاقن»</b>

03:16.960 --> 03:21.040
<b>«.فکر کردم که شبیه مامان هم هستن»</b>

03:21.720 --> 03:25.580
<b>«،وقتی فکر می‌کنم که بازم باید به واقعیت، با اون همه آدم برگردم»</b>

03:26.180 --> 03:28.640
<b>«.ترجیح میدم که تا ابد همین‌جا بمونم»</b>

03:41.210 --> 03:45.880
<b>«...به‌خاطر همین اون روز، روزی که اون تصادف اتفاق افتاد، من»</b>

03:48.250 --> 03:51.210
<b>،گروهی از این مرحله‌ی مسابقه که به فینال رقابت‌ها می‌رسه</b>

03:51.210 --> 03:54.500
<b>Losers' Bracket</b>

03:51.210 --> 03:55.360
<b>.با شماره‌ی ورودی 1770، راش استایل هستش</b>

03:55.900 --> 03:59.200
<b>!چی؟ راستی؟ خیلی ممنون</b>

03:57.370 --> 04:00.010
<b>!نوزویاما-کون، تونستیم از پسش بربیایم</b>

04:00.010 --> 04:04.340
<b>.خیلی خوشحالم. همین الانم دارم چندتا جوک آماده می‌کنم</b>

04:04.340 --> 04:06.730
<b>.انگار دونراکو-سان دیگه از داوری کنار کشیده</b>

04:06.730 --> 04:09.890
<b>.خب می‌خواستی چیکار کنه؟ ناسلامتی دخترش مرده</b>

04:09.890 --> 04:11.920
<b>الان چه احساسی دارید؟</b>

04:09.890 --> 04:11.920
<b>خانم، میشه کانال رو عوض کنیم؟</b>

04:11.920 --> 04:13.810
<b>ما همین عملکرد رو تا‌ـــ</b>

04:13.810 --> 04:16.480
<b>m 837 38 l 848 38 858 44 865 49 870 54 876 64 880 76 878 84 874 90 870 100 861 104 856 110 845 114 833 110 824 106 813 101 806 90 805 73 805 65 814 52)}</b>

04:13.810 --> 04:16.480
زنده

04:13.810 --> 04:16.480
.یک تاکسی شخصی به سرعت درحال تعقیب و گریز است

04:13.810 --> 04:16.480
m 892 54 l 889 93 1210 96 1208 64)}

04:16.500 --> 04:31.600
<b>‏.::  www.bolboljan.net ::.</b>

04:19.230 --> 04:22.030
<b>.اودوکاوا-سان تلفنش رو جواب نمیده</b>

04:22.030 --> 04:23.960
<b>اون ماشین تاکسیه کجاست؟</b>

04:23.960 --> 04:27.370
<b>.داره از تورانومون به سمت بندرگاه میره</b>

04:27.370 --> 04:29.680
<b>.فهمیدم. الان میرم اونجا</b>

04:29.680 --> 04:33.160
<b>.گوریکی-سنسه منم با خودتون ببرید</b>

04:44.230 --> 04:47.600
<b>.یه روز، یه بچه دبیرستانی بیرون منتظر من وایساده بود</b>

04:47.600 --> 04:49.430
<b>.می‌خواست که به‌جای تو، با اون همکاری کنم</b>

04:50.510 --> 04:53.270
<b>.حتماً بعد دیدن اون مسابقه خیلی نا امید شده</b>

04:53.270 --> 04:56.030
<b>.تنها کاری که کردیم، داد زدن سر همدیگه بود</b>

04:57.960 --> 05:00.410
<b>هی، تو واقعاً می‌خوای دیگه جدا بشی؟</b>

05:00.410 --> 05:03.740
<b>.خودت گفتی که اگه امسال‌ هم موفق نشیم، باید از همدیگه جدا بشیم</b>

05:04.150 --> 05:05.740
<b>.کم مونده بود موفق شیم</b>

05:05.740 --> 05:08.290
<b>،اگه اون موقع که جوک‌ها یادم رفته بود دیگه ادامه نمی‌دادیم
.فقط پشیمونی برای من به بار می‌آورد</b>

05:08.290 --> 05:10.950
<b>.بذار سال بعدی رو به چشم آخرین سال بهش نگاه کنیم
نمی‌خوای نظرت رو عوض کنی؟</b>

05:13.890 --> 05:15.470
<b>.من بهت نیاز دارم</b>

05:15.470 --> 05:17.500
<b>.ازت می‌خوام که تو همکارم باشی</b>

05:17.500 --> 05:19.770
<b>.تو که همیشه بهم می‌گفتی همکار خوبی نیستم</b>

05:18.890 --> 05:20.460
<b>.حالا بیخیال، لطفاً</b>

05:20.460 --> 05:22.510
<b>.دیگه جوک‌های بامزه‌تری می‌نویسم
.همکارم بمون</b>

05:22.510 --> 05:24.670
<b>!بازم مثل قبل وسط حرف‌هام بپر</b>

05:29.960 --> 05:33.430
<b>.پلیس احتمالاً بازم از ما بازجویی می‌کنه</b>

05:33.790 --> 05:35.200
<b>.ما باید حرف‌هایی که میزنیم رو باهم هماهنگ کنیم</b>

05:35.720 --> 05:38.650
<b>حالا نمیشه فقط واقعیت رو بهشون بگیم؟</b>

05:38.650 --> 05:42.780
<b>.واقیعت؟ خودت که می‌دونی دست به چه کاری زدیم</b>

05:56.250 --> 05:58.290
<b>تا حالا خونه‌ش رو دیدی؟</b>

05:58.290 --> 06:01.580
<b>یه ساختمون نیمه‌کاره‌ست که تا خرخره با اسباب اثاثیه پرش کردن، مگه نه؟</b>

06:01.580 --> 06:04.920
<b>.آره. به‌خاطر همین میگن که همه‌ی وقتش رو تو حموم می‌گذرونه</b>

06:04.920 --> 06:07.170
<b>.اینکه خیلی خنده‌داره. شرط می‌بندم پوستش خیلی چروک شده</b>

06:04.920 --> 06:08.380
<b>آروزی من برای آینده</b>

06:04.920 --> 06:08.380
<b>«خیلی پولدار شم»</b>

06:20.700 --> 06:21.690
<b>.خوش اومدی</b>

06:21.690 --> 06:23.110
<b>.ببخشید که دیر کردم</b>

06:23.110 --> 06:24.170
<b>هنوز شام نخوردی؟</b>

06:25.050 --> 06:27.870
<b>نه هنوز، حتماً به‌خاطر کار خیلی خسته شدی، مگه نه؟</b>

06:27.870 --> 06:29.420
<b>.حالا یه چیزی برای خوردن پیدا می‌کنم</b>

06:30.360 --> 06:33.110
<b>.برای فردا باید برات یه ناهار درست کنم
.شام رو هم همین الان آماده می‌کنم</b>

06:33.110 --> 06:34.560
<b>.ولی دیگه مرغ سوخاری نداریم</b>

06:35.190 --> 06:36.930
<b>.خیلی ممنون، مامان</b>

06:38.530 --> 06:42.200
<b>.به عنوان کسی که رویاها و آرزوهاش از بین رفتن، من برای تو خیلی امیدوارم</b>

06:42.200 --> 06:44.210
<b>.فقط یه بار قراره زندگی رو تجربه کنی</b>

06:44.210 --> 06:47.500
<b>.هر کاری از دستت برمیاد رو باید انجام بدی تا به آرزوهات برسی</b>

07:15.120 --> 07:20.130
<b>.چیزی برام نمونده، دیگه به ته خط رسیدم</b>

07:27.500 --> 07:32.010
<b>،از این بابت خیلی ناراحتم. ولی معمای اصلی و بزرگتر برای من
 «.اینه که چطور باید از الان به بعد حواسم به خودم باشه</b>

07:27.500 --> 07:32.010
<b>.دختر دونراکو بود، شوکه شدم Mystery Kiss من از شنیدن خبر اینکه دختر کشته شده‌ی»</b>

07:38.020 --> 07:40.200
<b>!دوباره بزن بهش! دوباره بزن</b>

07:50.760 --> 07:53.870
<b>فهمیدید که اسم بیماری اودوکاوا-سان چیه؟</b>

07:53.870 --> 07:57.260
<b>...آره. اسمش</b>

07:59.180 --> 08:03.140
<b>.یک اختلال بینایی که در اثر آسیب به کارکردهای اجرایی مغز ایجاد شده</b>

07:59.180 --> 08:03.140
<b>کارکردهای اجرایی: فرآیندهای شناختی چون؛ حل مسئله، توجه، استدلال، سازماندهی، برنامه‌ریزی، حافظه،  بازداری پاسخ و...  را بر عهده دارد؛ در نتیجه نقص و اختلال در این زمینه دچار اختلال در عملکردهای روزانه می‌گردد</b>

08:04.560 --> 08:06.710
<b>...اختلال بینایی</b>

08:07.540 --> 08:09.110
<b>منظورتون چیه؟</b>

08:09.110 --> 08:12.550
<b>.اون نمی‌دونه که چشم‌هاش دارن چی رو می‌بینن</b>

08:12.550 --> 08:17.050
<b>.آسیبی که به مغز وارد شده، یه اخلال توی عملکرد شناختی شخص به وجود آورده</b>

08:23.430 --> 08:24.770
<b>!دکتر، ماشین رو نگه دارید</b>

08:40.410 --> 08:42.160
<b>!نمی‌ذارم از دستم فرار کنی</b>

09:12.410 --> 09:13.440
<b>!شیراکاوا-کون</b>

09:31.550 --> 09:33.300
<b>!ا-این اینترنت رو می‌ترکونه</b>

10:03.660 --> 10:05.400
<b>.لطفاً. یه بار دیگه</b>

10:05.400 --> 10:06.910
<b>.یه بار دیگه همکارم باش</b>

10:09.500 --> 10:11.420
<b>نه بابا؟ یه ماشین داره می‌پره وسط حرفم؟</b>

10:40.680 --> 10:43.450
<b>«...به‌خاطر همین اون روز، روزی که اون تصادف اتفاق افتاد، من»</b>

10:43.450 --> 10:46.070
<b>«.یادم میاد که خوشحال بودم»</b>

10:46.580 --> 10:52.130
<b>،مامانم، بابام که خیلی مست شده بود رو سوار ماشین کرد»
 «.بعدش رفتیم تا با ماشین اطراف رو بگردیم</b>

10:52.980 --> 10:55.900
<b>«.از آخرین باری که به عنوان یه خانواده با ماشین بیرون رفته بودیم، خیلی گذشته بود»</b>

10:55.900 --> 10:58.070
<b>«،بابام توی صندلی عقبی خوابیده بود»</b>

10:58.070 --> 11:01.070
<b>«،مامانم هم انگار حالش خوب نبود»</b>

11:01.070 --> 11:03.150
<b>«.اما داشت بهم خوش می‌گذشت»</b>

11:03.930 --> 11:06.620
<b>«.اولین باری بود که شب داریم با ماشین میریم بیرون»</b>

11:06.620 --> 11:11.270
<b>چراغ‌های خیابون‌ها و علامت‌های راهنمایی و رانندگی»
 «.به همراه نور چراغ‌های ماشین‌ها خیلی قشنگ بودن</b>

11:12.390 --> 11:16.430
<b>«.وقتی بیدار شدم، توی بیمارستان دراز کشیده بودم»</b>

11:16.840 --> 11:20.790
<b>«.یکم سرگیجه داشتم، احساس عجیبی بهم دست داد»</b>

11:21.400 --> 11:25.660
<b>«.دکترها هم چندتا چیز رو بهم توضیح دادن، ولی چیز زیادی یادم نمیاد»</b>

11:26.320 --> 11:31.500
<b>«.تنها چیزی که یادم میاد اینه که مامان و بابام بعد تصادف رفتن یه جای دیگه»</b>

11:31.500 --> 11:35.200
<b>«.دکتر هم شبیه یه تمساح شده بود»</b>

11:36.130 --> 11:39.510
<b>«.خودم هم واقعاً یه گراز‌ دریایی شده بودم»</b>

11:40.970 --> 11:43.540
<b>«.فامیل‌ها و معلم‌هام هم اومدن»</b>

11:43.540 --> 11:48.730
<b>«،یه گفتگوی خیلی جدی باهم داشتن و به منم خیلی چیزها رو گفتن»</b>

11:48.730 --> 11:50.770
<b>«.اما واسم مهم نبود»</b>

11:51.140 --> 11:56.020
<b>،بقیه‌ی بیمارها و پرستارها رو هم می‌دیدم
.اما اصلاً از این کار اذیت نمی‌شدم</b>

11:57.480 --> 12:02.660
<b>به هر حال، اونا هم یه جوری از حیوانات»
 «.مثل شتر و پاندا و سگ آبی و لاکپشت و این‌جور چیزها بودن</b>

12:03.770 --> 12:09.110
<b>،همه می‌گفتن که دل‌شون برام می‌سوزه»
«.ولی وضع الانم خیلی بهتر از قبل شده</b>

12:09.580 --> 12:14.580
<b>«.یه روز، یه خوک خرطوم دار پیداش شد و گفت قراره ازم مراقبت کنه»</b>

12:15.210 --> 12:18.530
<b>«.اینطوری دیگه لازم نبود هم‌کلاسی‌های قدیمیم رو ببینم»</b>

12:18.530 --> 12:20.510
<b>«.بعدش هم باید به توکیو می‌رفتم»</b>

12:20.510 --> 12:22.750
<b>«.فکر نمی‌کردم که اوضاع از این بهتر بشه»</b>

12:23.490 --> 12:27.490
<b>«.واقعاً از اینکه یه گراز دریایی شدم، خیلی خوشحالم»</b>

12:28.400 --> 12:31.850
<b>«،من فقط همین یه بار اون خوک خرطوم‌دار رو دیدم»</b>

12:31.850 --> 12:35.590
<b>«.ولی می‌خواستم یه روزی درست و حسابی ازش تشکر کنم»</b>

13:01.570 --> 13:09.270
<b>.:: @bollbolljan_com ::.</b>

13:09.320 --> 13:12.140
<b>!هی، بیا اینجا! عجله کن</b>

13:20.440 --> 13:21.830
<b>!اودوکاوا</b>

13:21.830 --> 13:23.100
<b>.اودوکاوا-سان</b>

13:24.120 --> 13:25.270
<b>!اودوکاوا</b>

13:25.640 --> 13:26.970
<b>.اودوکاوا-سان</b>

13:30.890 --> 13:32.050
<b>.اودوکاوا</b>

13:33.510 --> 13:34.950
<b>...اودوکاوا-سان</b>

13:41.570 --> 13:44.630
<b>هی، اودوکاوا. الان منو شبیه چی می‌بینی؟</b>

13:45.730 --> 13:47.470
<b>.یه انسان</b>

13:47.470 --> 13:49.980
<b>خوبه. اینطوری می‌ترسی؟</b>

13:49.980 --> 13:53.030
<b>.نه، نترسیدم. حالم خوبه</b>

13:53.030 --> 13:54.190
<b>من چی؟</b>

13:59.440 --> 14:01.570
<b>چی؟ ازم ترسیدی؟</b>

14:01.990 --> 14:05.200
<b>.نه، خیلی...خوشگلی</b>

14:07.470 --> 14:09.890
<b>.انگار هنوز نمی‌تونه درست و حسابی با خانم‌ها حرف بزنه</b>

14:31.640 --> 14:33.520
<b>.دوبو، نقشه‌ت شکست خورد</b>

14:33.520 --> 14:35.720
<b>.اما نگران نباش. می‌ذارم بری</b>

14:36.140 --> 14:37.160
<b>!دایمون</b>

14:38.310 --> 14:40.830
<b>!شوخی بود! داداش کوچیکه‌ام</b>

14:40.830 --> 14:42.810
<b>.اصلاً شوخی بامزه‌ای نبود</b>

14:42.810 --> 14:44.250
<b>.اودوکاوا هم همین رو گفت</b>

14:44.250 --> 14:46.090
<b>.گفت که فقط فامیل‌ها از این چیزها خوش‌شون میاد</b>

14:46.090 --> 14:47.580
<b>چرا اومدی اینجا؟</b>

14:47.580 --> 14:51.210
<b>.یه افسر با حاکم بازداشتت همین زودی‌ها قراره برسه. فکر کردم اینو بدونی بهتره</b>

14:51.210 --> 14:55.040
<b>چرا اینو بهم میگی؟ اگه فرار کنم چی؟</b>

14:55.040 --> 14:58.040
<b>!خب پس دوباره بهت شلیک می‌کنم</b>

14:59.210 --> 15:01.470
<b>تو اون موقع بهم شلیک کردی؟</b>

15:01.470 --> 15:04.690
<b>،خیلی به‌خاطرش تو دردسر افتادم
.ولی تونستم آدم‌هات رو گیر بندازم</b>

15:04.690 --> 15:05.840
<b>.چیز خاصی نبود</b>

15:05.840 --> 15:08.490
<b>می‌دونی اگه من دستگیر بشم چی میشه؟</b>

15:08.490 --> 15:09.800
<b>.برادرت هم تو دردسر میفته</b>

15:09.800 --> 15:13.210
<b>.درسته. به هر حال برادرم کارهای بدی رو انجام داده</b>

15:13.210 --> 15:15.220
<b>.مجرم باید مجازات بشه</b>

15:15.220 --> 15:19.230
<b>،درسته که آدم بدها هیچ‌وقت کامل از بین نمی‌رن
.اما من به نوبه‌ی خودم از آرامش جامعه دفاع می‌کنم</b>

15:19.230 --> 15:21.710
<b>.خب، به‌ هر حال یه افسر پلیسم</b>

15:29.400 --> 15:32.070
<b>یکم ژله می‌خوای بخوری؟
پودینگ چطور؟</b>

15:32.330 --> 15:35.660
<b>.لازم نیست. فقط بگیر بشین</b>

15:36.690 --> 15:40.660
<b>،نیکایدو روی رو دستگیر کرد Mystery kiss دیروز، پلیس یکی از اعضای</b>

15:40.660 --> 15:48.700
<b>‫کسی که در رابطه با قتل میتسویا یوکی-سان
‫یکی از اعضای Mystery Kiss از او بازجویی می‌شد...</b>

15:48.700 --> 15:52.850
<b>،یاماموتو فوکی ،Mystery Kiss مدیر</b>

15:50.420 --> 16:01.390
<b>سکیقوچی توگو
بیست‌وشش ساله</b>

15:50.420 --> 16:01.390
<b>یاماموتو فویوکی
سی‌وچهار ساله</b>

15:50.420 --> 16:01.390
<b>یانو هاروهیتو
بیست‌ و هشت ساله</b>

15:52.850 --> 15:58.630
<b>،با هاروهیتو یانو، استخدام نشده
.به همراه سکیقوچی توگو که وی نیز شغلی برای اون ثبت نشده</b>

15:58.630 --> 16:01.390
<b>.به جرم مفقود کردن جسد، بازداشت شدند</b>

16:01.390 --> 16:05.300
<b>...گرچه نیکایدو روی این اتهام‌ها را رد می‌کند</b>

16:05.300 --> 16:07.230
<b>.ها، درسته. الان یادم اومد</b>

16:07.230 --> 16:08.020
<b>چی؟</b>

16:08.020 --> 16:11.780
<b>.هـ - هیچی. به تو مربوط نمیشه</b>

16:11.780 --> 16:14.410
<b>هنوز داری خجالت می‌کشی؟</b>

16:14.410 --> 16:17.140
<b>.اونا از اول صبح دارن همین رو توی تلویزیون پخش می‌کنن</b>

16:17.140 --> 16:20.570
<b>،اودوکاوا-سان، شاید از تو هم بیان مصاحبه کنن</b>

16:20.570 --> 16:23.040
<b>.اما وقتی که اوضاع یکم آروم شد، می‌خوام یه سری به باغ‌وحش بزنم</b>

16:23.040 --> 16:25.080
<b>چی؟ با من؟</b>

16:27.590 --> 16:30.870
<b>.اودوکاوا، یکی رو اوردم که انگار می‌خواست تو رو ببینه</b>

16:30.870 --> 16:33.970
<b>اودوکاوا-ساما، حالتون خوبه؟</b>

16:33.970 --> 16:36.620
<b>.خوشبختانه، حالم بد نیست</b>

16:36.620 --> 16:38.290
<b>.ها، اینکه ایمای‌ـه</b>

16:38.290 --> 16:39.900
<b>!درسته</b>

16:39.900 --> 16:43.560
<b>...از اون مهم‌تر، حالت خوبه؟ اون خواننده</b>

16:43.560 --> 16:45.770
<b>،واقعاً شوک بزرگی بود</b>

16:45.770 --> 16:49.570
<b>.و اگه واقعاً همچین کاری رو انجام داده باشه، خیلی چیز وحشتناکیه</b>

16:49.570 --> 16:53.150
<b>اما وقتی بهش فکر می‌کنم، اینکه بتونی یه خواننده
 .رو پشت میله‌های زندون ببینی، لحظه‌ی خاطره‌انگیزی می‌تونه باشه</b>

16:53.510 --> 16:56.030
<b>.دیگه خیلی داری خوش‌بینانه بهش نگاه می‌کنی</b>

16:56.030 --> 16:58.880
<b>،خب وقتی دوباره اونو ببینم یا حتی اگه نبینم</b>

16:58.880 --> 17:02.140
<b>.اون وقت تصمیم می‌گیرم که دوباره ازش حمایت می‌کنم یا نه</b>

17:02.140 --> 17:03.650
<b>.ها، راستی</b>

17:05.230 --> 17:08.710
<b>.پلیس پول‌هایی که توی آب پخش شده بودن رو بازیابی کرده</b>

17:08.710 --> 17:11.470
<b>.می‌دونم بعضی از پول‌های اون کیف گم شده، ولی این برای شماست</b>

17:12.310 --> 17:13.500
<b>.اینا رو نمی‌خوام</b>

17:13.500 --> 17:15.650
<b>!لطفاً، باید اینو قبول کنید</b>

17:15.650 --> 17:18.680
<b>،من خیلی براتون دردسر درست کردم
.شما هم خیلی بهم کمک کردید</b>

17:19.040 --> 17:21.880
<b>حالا که اینقدر اصرار داره، چرا قبول نمی‌کنی؟</b>

17:21.880 --> 17:25.070
<b>.راست میگه. داشتن این پول که ضرری نداره</b>

17:25.070 --> 17:28.100
<b>.آره، ولی نمی‌دونم چطور باید ازش استفاده کنم</b>

17:28.100 --> 17:30.100
<b>.می‌تونی باهاش بدهی کاکیهانا رو بدی</b>

17:30.100 --> 17:33.400
<b>.نه، اونو باید خودش بده</b>

17:33.400 --> 17:35.740
<b>.ها، می‌تونم ازش برای یه چیزی استفاده کنم</b>

17:35.740 --> 17:37.560
<b>پس قبولش می‌کنی؟</b>

17:37.560 --> 17:39.680
<b>.خب، دیگه باید برم</b>

17:39.680 --> 17:43.080
<b>یه جلسه‌ی طرفداری روی‌-چان همین زودی‌ها برگزار
 .میشه تا ببینیم برای آینده قراره چیکار کنیم</b>

17:43.080 --> 17:46.210
<b>.راستی، الان یادم افتاد</b>

17:46.210 --> 17:50.680
<b>...رسوندم Mystery kiss دختری که توی چهارم اکتبر، نصف شبی به دفتر</b>

17:50.680 --> 17:52.590
<b>چی؟ دارید در مورد چی حرف می‌زنید؟</b>

17:52.590 --> 17:55.340
<b>.هیچی. فکر کنم باید اینو به پلیس بگم</b>

17:55.340 --> 17:58.150
<b>.باشه، فعلاً
.بعداً دوباره میام</b>

18:00.470 --> 18:03.720
<b>برای چی می‌‌خوای استفاده کنی؟ منظورت اون موسسه‌ی حامی بچه‌های بی‌سرپرست بود؟</b>

18:03.720 --> 18:05.840
<b>.می‌دونستم بالاخره اینو می‌فهمی</b>

18:05.840 --> 18:10.010
<b>اصلاً می‌دونی که قراره این پول رو به کی بدی؟</b>

18:10.010 --> 18:12.270
<b>.مطمئنم که صاحب‌ خونه‌م، اونو می‌شناسه</b>

18:12.270 --> 18:15.000
<b>خب چرا خودت اینو بهش نمیدی؟</b>

18:15.000 --> 18:17.950
<b>اون یه خوک خرطوم‌دار بود. همچین کسی رو می‌شناسی؟</b>

18:19.100 --> 18:22.190
<b>.که اینطور، یه خوک خرطوم‌دار</b>

18:23.050 --> 18:24.650
<b>.خب پس اینطوری بود</b>

18:24.650 --> 18:29.770
<b>.در ضمن اودوکاوا، گفتنش یکم سخته، ولی می‌خوام از یه چیزی مطمئن بشم</b>

18:29.770 --> 18:30.750
<b>چی؟</b>

18:30.750 --> 18:33.580
<b>چی رو توی خونه نگه می‌داری؟</b>

18:41.090 --> 18:42.630
<b>!نه! داره میفته</b>

18:47.430 --> 18:49.440
<b>«برای یک روز رزرو شده»
یامابیکو-</b>

18:58.560 --> 19:00.550
<b>الان حالت خوبه؟</b>

19:01.190 --> 19:05.610
<b>.بدنم همیشه سالم بوده، ولی الان دیگه می‌تونم بخوابم</b>

19:05.610 --> 19:07.280
<b>.خیلی خوبه</b>

19:07.700 --> 19:14.870
<b>.اینطوری با یه آدمی مثل تو حرف زدن، یه پیشرفت بزرگ برای من محسوب میشه</b>

19:14.870 --> 19:17.190
<b>.اما هنوز دور و بر خانم‌ها راحت نیستم</b>

19:17.190 --> 19:19.000
<b>.که اینطور</b>

19:19.490 --> 19:22.360
<b>.پلیس تو رو دستگیر نکرده</b>

19:22.360 --> 19:25.210
<b>.چون که زیردست‌های خیلی خوبی این دور و اطراف دارم</b>

19:25.210 --> 19:29.040
<b>،مطمئنم که آدم‌های زیادی به‌خاطر تو عذاب کشیدن</b>

19:29.040 --> 19:31.810
<b>.اما به‌خاطر گفتن این حرف‌ها اینجا نیومدم</b>

19:31.810 --> 19:37.240
<b>.این به من ربطی نداره و شاید هم آدم‌های بیشتری رو نجات داده باشی</b>

19:37.240 --> 19:39.350
<b>.می‌خوام بازنشسته بشم</b>

19:39.890 --> 19:42.550
<b>،نه تنها نتونستم از دختر دون-چان محافظت کنم</b>

19:42.550 --> 19:44.140
<b>.بلکه زیردست‌هام هم توی ماجرا دست داشتن</b>

19:44.140 --> 19:46.490
<b>.اوضاع خیلی بهم ریخت</b>

19:46.490 --> 19:50.710
<b>.از دوبو شنیدم که فقط یه قانون برای زیردست‌هات گذاشتی</b>

19:51.160 --> 19:55.920
<b>.آره. «آدم‌ها رو نکشید.» فقط همین</b>

19:57.210 --> 19:58.580
<b>.که اینطور</b>

20:02.480 --> 20:05.010
<b>.نزدیک به صدمیلیون ین پول اینجاست</b>

20:05.010 --> 20:07.320
<b>.می‌خوام که نهایت استفاده رو ازش بکنی</b>

20:07.320 --> 20:09.840
<b>،حتی اگه برای کمک کردن به بچه‌هایی باشه که الان داری ازشون مراقبت می‌کنی</b>

20:09.840 --> 20:13.940
<b>.هیچی در مورد این به اونا نگو تا زمانی که این عروسک رو بهشون بدی</b>

20:14.460 --> 20:19.330
<b>.تا الان خیلی بهم کمک کردید
.خیلی ازتون ممنونم</b>

20:54.670 --> 20:59.650
<b>.خدا رو شکر، فقط یه گربه‌ست</b>

21:01.030 --> 21:02.540
<b>!بیا شروع کنیم، سلام</b>

21:02.540 --> 21:03.940
<b>.ما بونو ایلومینیشن هستیم</b>

21:03.940 --> 21:05.820
<b>.دیگه ما رو مجبور کردن این کارو بکنیم</b>

21:05.820 --> 21:08.320
<b>.آره، ما اومدیم تا جای ضعیف‌ترها رو بگیریم</b>

21:08.320 --> 21:09.310
<b>.منظورم هوموساپینس بود</b>

21:09.310 --> 21:10.830
<b>.حالا لازم نیست اسم‌شون رو بگی</b>

21:10.830 --> 21:12.160
<b>حالا اگه اسم اونا رو بگیم، چی میشه؟</b>

21:12.160 --> 21:13.990
<b>.راست میگی، حالا اوردن اسم اونا مشکلی نداره</b>

21:13.990 --> 21:16.340
<b>باورت میشه بابا-سان با یه قاتل رابطه داشت؟</b>

21:16.340 --> 21:17.680
<b>.نباید همچین حرفی رو بزنی</b>

21:17.680 --> 21:19.570
<b>.خب حالا عیبی نداره که همچین چیز شوکه کننده‌ای رو بگم</b>

21:19.570 --> 21:21.420
<b>.اون فقط یه مظنون‌ـه</b>

21:21.420 --> 21:25.120
<b>.حالا اونو فراموش کن. ما اینجاییم تا یه برنامه‌ی رادیویی مناسب رو تقدیم شما کنیم</b>

21:26.200 --> 21:28.000
<b>مامان، حالت چطوره؟</b>

21:28.000 --> 21:31.680
<b>.آره، به یه آژانس بزرگ‌تر منتقل شدم</b>

21:31.680 --> 21:34.860
<b>.آره. اوضاع اینقدر خوبه که خودم یکم ترسیدم</b>

21:34.860 --> 21:39.270
<b>.قبلاً، وقتی توی مصاحبه رد شده بودم خیلی به مدیرگروه گیر دادم</b>

21:39.270 --> 21:41.360
<b>.الان که بهش فکر می‌کنم، خندم می‌گیره</b>

21:42.400 --> 21:44.790
<b>.اما اون موقع یکم نا امید شده بودم</b>

21:45.880 --> 21:47.950
<b>.آره. خوب پیش رفت</b>

21:48.530 --> 21:52.200
<b>.اگه بعد از اون معروف نمی‌شدن، شاید زیاد بهش توجه نمی‌کردم</b>

21:52.200 --> 21:56.540
<b>اما وقتی شنیدم که می‌خوان سی‌دی‌هاشون
 .رو منتشر کنن، دیگه نمی‌تونستم بیخیال اونا بشم</b>

21:57.890 --> 22:00.440
<b>.آره، همه‌چی داره خوب پیش میره</b>

22:01.140 --> 22:04.480
<b>،راستش، فکر نمی‌کردم که یکی دیگه رو از دست بدم</b>

22:04.480 --> 22:07.130
<b>.اما به‌خاطرش دیگه آدم‌های بیشتری دارن بهم توجه می‌کنن</b>

22:07.700 --> 22:12.180
<b>.تو فکر از دست دادن یه نفر دیگه هم هستم تا بتونم تنهایی اجرا کنم</b>

22:12.180 --> 22:14.110
<b>چی؟ زیادی دارم طمع به خرج میدم؟</b>

22:15.000 --> 22:18.170
<b>.نه، چیزی نیست</b>

22:18.170 --> 22:23.070
<b>تنها کاری که الان می‌خوام انجام بدم، پیدا کردن 
.راننده تاکسی‌ هستش که اون موقع سوارش شدم</b>

22:23.760 --> 22:25.940
<b>.فکر کنم پیداش کردم</b>

22:25.940 --> 22:28.620
<b>.همش تصادفی بود
.شاید آدم خوش‌شانسی باشم</b>

22:28.620 --> 22:30.340
<b>.همه چیز داره مطابق میل من اتفاق میفته</b>

22:30.890 --> 22:32.920
<b>.بعداً بیشتر راجبش باهات حرف میزنم</b>

22:33.690 --> 22:36.920
<b>.نگران نباش. قرار نیست مشکلی برام پیش بیاد</b>

22:36.920 --> 22:38.480
<b>تا آخر سال‌ــــ</b>

22:39.510 --> 22:41.790
<b>.راستش، بعداً اینو بهت میگم</b>

22:42.700 --> 22:45.920
<b>باشه. میشه بازم بعضی وقت‌ها برام مرغ سوخاری درست کنی؟</b>

22:46.550 --> 22:51.820
<b>.همونطور که خودت گفتی، هر کاری از دستم بربیاد رو انجام میدم تا به آرزوهام برسم</b>

22:57.010 --> 22:59.200
<b>.کاکیهانا، بیا سر ناهار</b>

22:59.200 --> 23:00.350
<b>.باشه</b>

23:00.370 --> 23:14.470
<b>بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  www.bolboljan.net ::.</b>

23:15.190 --> 23:16.200
<b>.خوبه</b>

23:22.370 --> 23:23.520
<b>.لطفاً بشینید</b>

23:28.130 --> 23:29.540
<b>کجا میرید؟</b>