﻿WEBVTT

00:00.500 --> 00:03.760
حرف هايي در باشگاه عليه پسرت زده ميشه

00:03.760 --> 00:06.500
...اگه زني که بين تو و سيلويا قرار گرفته، لعنت

00:06.501 --> 00:07.999
...همين دخترک طرفدار حقوق زنان باشه

00:08.000 --> 00:11.100
ميخوام به آنتوني قديس قسم بخوري که منو ترک نميکني

00:11.200 --> 00:12.300
اصلاً چنين کاري نميکنم

00:12.301 --> 00:14.440
ـ امشب رو معشوق من خواهي بود؟
ـ بله

00:14.440 --> 00:16.480
،شوهرم فردا به جبهه اعزام ميشه

00:16.480 --> 00:19.999
،اما من خودم رو دور نگه ميداشتم
اگه جاي تو بودم

00:20.900 --> 00:23.999
امکان نداره بتوني مقدار مواد منفجره اي که دو جبهه
به سمت هم روانه ميکردن رو تصور کني

00:24.000 --> 00:26.100
توانايي ذهنيم به شدت تحليل رفته

00:26.100 --> 00:27.700
من پول پدر رو قبول نميکنم

00:27.700 --> 00:30.160
ـ معمولا آدما کسي رو که با شليک گلوله به خودش خودکشي ميکنه ميبخشند
ـ من نمي بخشم

00:30.160 --> 00:33.998
نتونستي خودت رو راضي کني که
اون دخترک خدمتکار رو اغوا کني؟

00:33.999 --> 00:36.040
در اين صورت شايد شانسي برامون وجود ميداشت

00:36.400 --> 00:38.700
چيزي که من براش مبارزه مي کنم از دست رفته

00:38.900 --> 00:43.500
و هنوز، اجازه ندارم بگم
...که اين يک جنگ نفرين شده ـست

00:45.000 --> 00:59.000
‏.::  www.bolboljan.net ::.

01:11.440 --> 01:13.960
پايگاه اصلي اِدوارد، در شهر "رُوان"ـه ::

01:13.960 --> 01:16.880
،يا بهتره بگيم
:: !جايي در فرانسه

01:16.880 --> 01:19.840
:: بِرترام" ميگه يک سنگر رو در آخرين حمله ي غافلگيرانه از دست داديد" ::

01:19.840 --> 01:21.840
ـ قصد داري به "سَکويلز" بري؟ ::
:: ـ اين قصد رو داشتم

01:21.840 --> 01:25.900
همچنين با اين کار ميتونيم به درخواست فرانسوي ها مبني بر ::
فرماندهي يک طرفه نيروها، يه "خفه شو" ي خيلي خوب
:: پاسخ بديم

01:25.901 --> 01:27.440
،نه، متأسفانه هيچ کس با اين نظرت موافقت نميکنه ::

01:27.440 --> 01:29.960
قرار هست اين قانون فقط براي زن هاي
:: ازدواج کرده بالاي 30 سال انجام بشه

01:29.960 --> 01:32.160
،همينطور يه مشکل خيلي بزرگ در تمام جبهه بوجود اومده...

01:32.160 --> 01:34.720
اسب ها بوسيله ي بيماري "سرخ چشمي" تلف شدند
نوعي تب واگيردار در اسب :pink-eye

01:34.720 --> 01:36.760
،بايد اون يارو "هاچکيس" رو به کار بگيري

01:36.760 --> 01:38.280
به عنوان کسي که مسئول نژاد اسب هاست

01:38.280 --> 01:42.880
،اسب هاي جنگي بايد سرسخت تر تربيت بشن
...نازپرورده بودنشون داره نابودشون ميکنه

01:42.880 --> 01:45.880
هاچکيس" همون مرديه که توي فرانسه بهش نياز داري"

01:45.880 --> 01:47.120
هاچکيس؟

01:47.120 --> 01:50.400
،توي اصطبل "دنياي اسب ها" پيداش ميکني
قسمت تبليغات روغن و دارو

01:50.400 --> 01:52.999
!هاچکيس رو پيدا کن

01:53.520 --> 01:55.480
روزنامه ازت حمايت ميکنه

01:56.680 --> 01:58.880
اولين چاپ روزنامه، سرورم

01:58.880 --> 02:04.480
ژنرال، سيلويا تقاضاي يک مجوز براي ايستگاه راه آهن پايگاه پياده نظام
در "رُوان" رو داره

02:04.480 --> 02:06.320
ميخواد شوهرش رو ببينه

02:06.320 --> 02:10.150
براي زنهاي سربازان اکيداً ممنوعه
متأسفم، خانم تيجنز

02:10.150 --> 02:11.920
براي معشوقه هاشون چطور؟

02:11.920 --> 02:15.280
شرط ميبندم چند تايي از اون ها رو پشت خط مقدم داريد

02:15.280 --> 02:17.680
فکر ميکنم اين موضوع به طرز خنده آوري ناعادلانه است

02:17.680 --> 02:19.000
!بفرما ببين، بِرترام

02:19.000 --> 02:23.320
شايد علاوه بر صبحانه ات، شامت رو هم خراب کنه

02:23.320 --> 02:28.240
در مورد دستور نامحافظانه کارانه ي ما در "فـلَندِرز" رسواگري کرده
ناحيه وسيعي در شمال بلژيک :Flanders

02:28.240 --> 02:29.800
،شک ندارم که اين کار رو کرده

02:29.800 --> 02:33.380
اما تقصير خودتون هست که از همون اول به ژنرال پِري اعتماد کرديد

02:33.381 --> 02:37.999
"صبرکن تا حملات فصل بهار ژِرمن ها روزگارش رو سياه کنه، "بايچِم

02:38.000 --> 02:39.840
.بعدش ميتونيم برش گردونيم به خونه ـش
هجوم بهاره ي ژرمن ها: در بهار 1918 فرمانده ارتش آلمان
هجوم سنگيني را طرح ريزي کرد تا به جنگ پايان دهد، وي 500,000
سرباز را از جبهه ي روسيه به فرانسه منتقل کرد اما با حضور به موقع
.نيروي کمکي آمريکا و پس از آن نيرو هاي شوروي حمله دفع شد

02:40.000 --> 02:42.999
به همين خاطر هست که سربازهاي کمي در اختيار فرمانده قرار ميدي، "بِرترام"؟

02:43.000 --> 02:47.480
،اگه همه ي نيرو هامون رو در اختيار "پِري" قرار بديم
او در کمتر از يک هفته نيمي از اون ها رو از دست ميده

02:47.480 --> 02:50.600
،اگه من تصميم گيرنده بودم
...اجازه ميدادم سربازهاي فرانسوي برن به جهنم

02:50.700 --> 02:51.400
دقيقاً

02:51.400 --> 02:53.800
،هميشه يک جنگ در سراسر اروپا در کار نيست

02:53.800 --> 02:56.600
اما هميشه يک امپراطور وجود خواهد داشت
(در صورت حفظ نيروهاي ارتش بريتانيا)

02:56.600 --> 02:58.600
در مورد بندر "سلونيکا" چطور، بِرترام؟

02:58.600 --> 03:00.680
سلونيکا؟

03:00.680 --> 03:03.440
...نيتِن" اونجا همون جايي نيست که خانواده ـت از نظر اصل و نسب"

03:03.440 --> 03:05.080
!نه از نظر اصل و نسب، عزيزم

03:08.560 --> 03:12.400
به نظر من، خيلي خوب ميشه اگه بتونيم
...فقط براي پنج دقيقه جنگ رو فراموش کنيم

03:12.400 --> 03:14.320
(صداي شيپور اعلام حمله)
(صداي شليک توپ)

03:16.720 --> 03:18.800
!...من تسليم ميشم

03:18.800 --> 03:21.880
بريد به پناهگاه
...بيا عزيزم

03:21.880 --> 03:24.000
(صداي شليک و انفجار)

03:25.880 --> 03:28.040
(صداي انفجار در نزديکي)

03:28.040 --> 03:29.080
!مادر

03:29.080 --> 03:32.400
ـ الان تموم ميشه
...ـ ممکنه خودت تموم کني اگه

03:32.400 --> 03:35.040
(انفجار)
!مادر؟

03:39.240 --> 03:40.880
دارم براي کريستوفر نامه مينويسم

03:43.160 --> 03:46.200
حداقل اسمش تو ليست تلفات و زخمي ها نيست

03:46.200 --> 03:47.480
هميشه نگاه ميکنم

03:47.480 --> 03:49.560
معلومه که نيست
او در حال جنگيدن نيست

03:49.560 --> 03:52.520
برادرش به بخشي منتقلش کرده که
!وظيفه اش مراقبت از اسب هاست

03:55.640 --> 03:56.880
(صداي نواختن شيپور)

03:56.880 --> 03:58.200
اين صدا يعني همه جا امنه

04:00.120 --> 04:03.640
سيلويا، ازت ميخوام هوام رو داشته باشي

04:03.640 --> 04:05.280
جاني رفتار نگران کننده اي داره

04:05.280 --> 04:08.760
اوه، چرا؟
به خاطر اون خوشگذروني کوچولوت؟

04:08.760 --> 04:10.440
فقط يه خوشگذروني نيست

04:10.440 --> 04:12.200
!من تصميمم رو گرفتم

04:12.200 --> 04:14.360
!اوه، بابي

04:15.680 --> 04:17.480
منظورت اينه که تو و ...؟

04:18.680 --> 04:20.000
...اما اون

04:20.000 --> 04:21.840
تقصير خودش نيست که يه يهوديه

04:21.840 --> 04:25.560
چاق، ميخواستم بگم
تقصير خودشه که چاقه

04:25.560 --> 04:27.960
ميخواد با من ازدواج کنه

04:27.960 --> 04:31.520
بنابراين ازت ميخوام به جاني کمک کني
تا قسمت سختش رو پشت سر بذاره

04:31.520 --> 04:34.640
!...نه
فقط ببرش بيرون و از اينجور کارها

04:34.640 --> 04:38.000
اون پيرمرد مهربونيه

04:38.160 --> 04:40.520
ميخوام هر کاري که ميتونم براش انجام بدم

04:41.960 --> 04:46.560
همه ي اين ها درست، اما من تصميم گرفتم
براي ديدن کريستوفر به فرانسه برم

04:47.840 --> 04:49.480
براي جنرال "کمپيون" نامه نوشتم

04:52.000 --> 04:54.999
مقرّ فرماندهي کل جنرال کمپيون

04:58.560 --> 05:01.440
،اي کاش تيجنز براي زن لعنتيش نامه مي نوشت

05:01.440 --> 05:04.200
،يا به هر نحوي که ميتونست
جلوي نامه نوشتنش به من رو ميگرفت

05:04.200 --> 05:06.200
وظيفه من اين نيست که به همسر افسرها
اطمينان بدم که

05:06.200 --> 05:08.160
،شوهرهاشون هنوز زنده هستن
!لعنت به اين وضع

05:08.160 --> 05:11.680
به اندازه کافي بد هست که مجبور باشي
براشون بنويسي اون ها ديگه زنده نيستن

05:11.680 --> 05:13.480
يک دستور جا به جايي براي کاپيتان تيجنز رسيده، قربان

05:13.480 --> 05:16.080
G14-R از طرف وزارت جنگ، قسمت

05:16.080 --> 05:20.500
ـ متأسفانه به اشتباه به بخش ديگه اي تحويل داده شده بود
و همين الان به دستمون رسيد
ـ جا بجايي؟ به کجا؟

05:20.500 --> 05:21.999
يگان انتقال و مراقبت از اسب ها

05:21.999 --> 05:25.600
،G14-R خب پس برو به قسمت
هر خري که فکر ميکنن هستن بگو که

05:25.600 --> 05:27.100
!من کاپيتان تيجنز رو هيچ جا نميفرستم

05:27.100 --> 05:28.600
اون تنها افسر در کل پايگاهه که ميتونه

05:28.600 --> 05:31.400
سربازهاش رو به موقع براي دستور پيشروي به صف کنه

05:31.400 --> 05:33.800
...و نه اينکه يه دردسر لعنتي هميشگي نباشه

05:33.800 --> 05:39.520
ميتونم کاپيتان "مَکِکني" رو بهشون بدم
وقتي که مرخصيش براي طلاق زنش تمام شد و برگشت

05:39.520 --> 05:42.080
عقلش به اندازه کافي براي اسبها سالم هست، نيست؟

05:42.080 --> 05:43.920
کاپيتان مَکِکني از مرخصي برگشته، قربان

05:43.920 --> 05:46.520
اما از طلاق گرفتن صرف نظر کرده

05:46.520 --> 05:48.960
!چطور به خودش اين اجازه رو داده که طلاق نگيره

05:48.960 --> 05:52.999
،به من گفت که زنش با يه مرد مصري بهش خيانت کرده
اينطور نيست؟

05:52.999 --> 05:54.280
هر چي باشه يه رگه اش ايتالياييه

05:54.280 --> 05:57.760
!نه قربان، يک متخصص در امور باستاني مصر
به توافق رسيدند که هر دوشون با اون زن باشند

05:57.760 --> 06:01.640
!اي سگ کثيف
!من از مقامش عزلش ميکنم

06:03.000 --> 06:07.080
يه افسر خوب بود زماني که
عقلش رو از دست نداده بود

06:07.080 --> 06:10.920
و همين طور دريافت کننده جايزه بخش لاتين
از دست بالاترين مقام علمي کمبريج

06:11.520 --> 06:14.400
يه مرد با استعداد ديگه، مثل تيجنز

06:15.680 --> 06:16.800
اينم خودش يه ايده ـست

06:18.040 --> 06:19.920
اين دو نفر ميتونن در کنار هم نابغه باشن

06:21.920 --> 06:24.400
(صداي زنگ)

06:32.680 --> 06:35.300
پيشوند "زير--" فعل رو "گذرا" ميکنه يا "ناگذر"؟

06:35.300 --> 06:38.680
.هر دوش
،پيشوند گذراسازه وقتي تداعي کننده حرکت در سمتي باشه

06:38.680 --> 06:41.000
و پيشوند ناگذراساز، وقتي که به محدوده ي خاصي اشاره داره

06:48.560 --> 06:51.480
"عکس گرفته شده در جشن مجلل بانو "هَزلِت...

06:51.480 --> 06:53.520
..."به همراه عاليجناب "جاني پِلام

06:53.520 --> 06:54.880
،همسر کريستوفر تيجنز.."

06:54.880 --> 06:57.120
!!"که شوهرش در جبهه در بيمارستان به سر مي برد

06:58.200 --> 07:00.480
سيلويا بايد خودش اين رو بهشون گفته باشه

07:02.720 --> 07:05.000
.روزنامه که نميخواد باهاش در بيفته

07:05.000 --> 07:07.920
[زن هايي مثل سيلويا براي نون و کره ي اون ها [روزنامه نگارها
مثل مربا ميمونن

07:07.920 --> 07:10.160
اما چرا بايد چنين حرفي بزنه؟

07:10.160 --> 07:13.990
تا او [کريستوفر] بفهمه که سيلويا توي تنگنا قرار گرفته

07:14.880 --> 07:18.480
خب، در مورد کريستوفر نگران نباش
،فقط يه سينه پهلو بوده

07:18.480 --> 07:19.840
و توي جبهه هم نبوده

07:19.840 --> 07:22.320
صد مايل با نزديک ترين سنگر ژرمن ها فاصله داره

07:22.320 --> 07:26.480
وظيفه اش آماده سازي سربازهاي تازه نفس
براي اعزام به خط مقدم ـه

07:26.480 --> 07:29.200
هيچي براي نگراني وجود نداره
به جز حملات هوايي

07:29.200 --> 07:30.300
اما اون ها بمبارون ـشون ميکنند

07:30.300 --> 07:34.160
،عزيزم، اون ها تو رو هم بمبارون ميکنند
و با اين حال تو اينجا نشستي

07:34.160 --> 07:39.160
اما من فکر ميکردم کريستوفر يه جاي امن
از اسب ها مواظبت ميکنه

07:39.160 --> 07:41.680
اين آشي ـه که اداره ي جنگ برات پخته

07:41.680 --> 07:46.040
اما يک قرارگاه پياده نظام نزديک ايستگاه راه آهن
مکان نسبتاً امني هست

07:46.040 --> 07:48.880
تا زماني که مجبور نشي به گُردانت برگردي

07:48.880 --> 07:51.600
!هر جايي به جز سنگرها

07:52.960 --> 07:55.400
(صداي داد و فرياد)

07:55.600 --> 07:59.800
قرارگاه پياده نظام، روُان، فرانسه
دسامبر 1917

08:01.600 --> 08:03.040
!اسلحه ها... به دوش

08:04.960 --> 08:07.840
!اسلحه ها... کنار پا

08:07.840 --> 08:09.920
!اسلحه ها... به دوش

08:11.480 --> 08:13.600
!افراد... رژه ي سريع

08:13.600 --> 08:18.400
چپ، راست، چپ، راست
...چپ، راست، چپ، راست

08:34.920 --> 08:37.840
ژنرال "کمپيون" کاپيتان "مَکِکني" رو
به واحد من اضافه کرده

08:37.840 --> 08:40.160
به عنوان مسئول انضباط سربازها و جيره ي غذاييشون
چه دليلي براي اين کار هست؟

08:40.160 --> 08:41.760
نظري ندارم، قربان

08:42.880 --> 08:45.360
گيرنده جايزه لاتين از دست نماينده سلطنتي دانشگاه کمبريج

08:45.360 --> 08:47.760
خب، شک ندارم که اين يکي به دردمون ميخوره

08:49.600 --> 08:51.320
،کپسول هاي آتش نشاني

08:51.320 --> 08:52.920
که از "انجمن مهندسان سلطنتي" تقاضا کرده بوديم

08:52.920 --> 08:54.280
قربان

08:54.280 --> 08:58.520
،مهندسين سلطنتي جواب دادن
،1به ارتشBDR 3417 عطف به نامه ي

08:58.520 --> 09:02.120
،در مورد کپسول هاي آتش نشاني
بايد تقاضامون رو به رسته ي اسلحه و مهمات ارائه بديم

09:02.120 --> 09:04.040
رسته اسلحه و مهمات پاسخ داده که
چنين امکاني براشون فراهم نيست

09:04.040 --> 09:07.600
که کپسول هاي آتش نشاني رو براي يگان هاي
پياده نظام کانادايي که از ايستگاه ما عبور ميکنند، ارسال کنند

09:07.600 --> 09:09.000
و بهترين رويه اين هست که اون ها رو از

09:09.000 --> 09:12.800
يک ارگان غير نظامي تهيه کنيم و بخاطر تعمير
سربازخونه ها هزينه اش رو موقتاً به تعويق بندازيم

09:12.800 --> 09:13.999
ـ بله قربان
ـ من اينجا يک نامه دارم از

09:13.999 --> 09:17.040
،کارخانه مطرح بريتانيايي توليد کننده کپسول هاي آتش نشاني

09:17.040 --> 09:19.840
براي من نوشته اند که اون ها از طرف وزارت جنگ منع شده اند

09:19.840 --> 09:23.800
که به کسي به استثناي وزارت جنگ اون هم به صورت مستقيم
کپسول آتش نشاني بفروشند

09:23.800 --> 09:26.200
خدا رو شکر به خاطر اين ارتشي که داريم
ـ بله، قربان

09:27.880 --> 09:30.360
..."اداره ي پليس "کارديف

09:30.360 --> 09:34.800
مورگان09" بيرون منتظر ايستاده، قربان"
تقاضاي مرخصي اضطراري داره

09:34.800 --> 09:38.300
زنش تجهيزات کسب و کار رختشويي ـشون
رو به کسي به نام "اِوانز" فروخته

09:38.300 --> 09:39.900
و حالا پول رو بهش نميده

09:39.900 --> 09:41.480
بخش خيلي کمي از اظهاراتش صحت داشته

09:41.480 --> 09:44.480
پليس گفته که زنش الان با آقاي "اِوانز" زندگي ميکنه

09:44.480 --> 09:46.840
کسي که يه بوکسور حرفه ايه
و ما بايد "مورگان09" رو همين جا نگه داريم

09:46.840 --> 09:49.960
اگه بخوايم به صلاحش فکر کنيم
ميتونه بياد داخل

09:49.960 --> 09:50.840
قربان

09:53.840 --> 09:57.720
مورگان09" همين الان خودت رو"
به افسر وظيفه معرفي کن

10:02.280 --> 10:03.680
!بسيار خوب، مورگان09

10:04.680 --> 10:09.240
به خاطر اينکه اتفاقاتي هست که بايد..
،در موردشون با کريستوفر صحبت کنم

10:09.240 --> 10:14.079
و چه فايده اي داره رئيس اداره حمل و نقل بودنت

10:14.080 --> 10:19.200
...اگه نتوني منو، اينطور بگم
از لندن به روُان بفرستي؟

10:19.200 --> 10:21.800
اين مربوط به خانواده ـست، مارک

10:22.880 --> 10:25.320
من بايد به اداره برم

10:40.720 --> 10:42.040
تا اونجا که به من مربوطه

10:42.040 --> 10:44.360
گروبي" متعلق به کريستوفر ـه تا"
هر کاري دوست داره باهاش انجام بده

10:44.360 --> 10:47.520
،بنا براين اگه بتوني يک مجوز کتبي از او بگيري

10:47.520 --> 10:51.240
من هيچ اعتراضي به موندنت در "گروبي" ندارم

10:51.240 --> 10:54.520
،اما، از طرف ديگه
اگه چيزهايي که ميگي درست باشه

10:54.520 --> 10:58.420
اون ممکنه بخواد با دوشيزه وانوپ در "گروبي" زندگي کنه

11:00.960 --> 11:03.960
خب، به همين خاطر هست
...که الان اين رو ازت ميخوام

11:03.960 --> 11:06.920
متأسفانه در تخمين اختيارات من دچار اشتباه شديد

11:06.920 --> 11:08.640
که اون طرف مرز فرانسه رو شامل نميشه

11:08.640 --> 11:11.240
،و تحت هيچ شرايطي
..اجازه ندارم از دستور جنرال کمپيون

11:11.240 --> 11:14.800
تخطي کنم و ارتش رو با نگراني مواجه کنم..
ممنون از اينکه براي ديدنم اومديد

11:20.080 --> 11:22.760
!مطلقاً بي فايده

11:22.760 --> 11:25.000
!خودم از ايستگاه يه بليط ميخرم

11:25.000 --> 11:27.620
ببينم کسي ميتونه جلوم رو بگيره؟

11:29.040 --> 11:30.360
تا به حال هيچ زني مثلش نديدم

11:30.360 --> 11:32.640
نوشته تصميم گرفته خودش به تنهايي بياد و او رو ببينه

11:32.640 --> 11:37.160
به هيچ وجه، به هيــــچ وجه
..نبايد اجازه بديد خانم تيجنز

11:37.160 --> 11:41.080
از 50 مايل به روُان نزديک تر بشه..
تفهيم شد؟

11:41.080 --> 11:44.920
به اداره ي جنگ، رئيس ژاندارمري
پليس بندرها، پليس راه آهن اطلاع بديد

11:44.920 --> 11:48.560
!من هيچ دامن پوشي اطراف مقرّ فرماندهيم نميخوام

11:48.560 --> 11:52.440
مهم تر اينه که، ژنرال پِري حالا روزي دوبار مياد پشت تلفن

11:52.440 --> 11:55.440
،لشکرياني داره که قرار بوده هفته ها پيش برگردن عقب

11:55.440 --> 11:59.999
و من نيروهايي دارم که منتظرن رسته ي
اسلحه و مهمات براشون موچين ابرو بفرسته

11:59.999 --> 12:02.840
اون هم در شرايطي که مقامات سياسيمون
هر لحظه تصميمشون رو عوض ميکنند

12:02.840 --> 12:04.640
که آيا همه ي قوا رو در صف اول متمرکز کنيم

12:04.640 --> 12:07.440
يا با کشتي به "سِلونيکا" بفرستيم
!"يا بين النهرين، يا "تيمبوکتو

12:07.440 --> 12:15.280
اما اينجا يک فراخوان اعزام به جبهه براي
همين امروز از گُردان نيرو هاي کانادايي دارم

12:15.280 --> 12:18.480
اين همون گُرداني هست که بوسيله ي
واحد کاپيتان تيجنز آموزش ديده

12:18.480 --> 12:23.280
!"کاپيتان "ثِرستون
قطارها رو در اختيار دارم يا نه؟

12:23.280 --> 12:26.400
قطارها در اختيار شماست، قربان
،و همينطور همکاري راه آهن فرانسه

12:26.400 --> 12:29.040
براي انتقال به جبهه شرقي، بدون هيچ مشکلي

12:29.040 --> 12:33.300
ميخوام قبل از اينکه لندن پلک روي هم بذاره
اين گُردان در مسير "فلَندِرز" [شمال بلژيک] باشه

12:33.300 --> 12:34.580
بله، ژنرال

12:34.580 --> 12:36.999
مراسم شامپاين رأس ساعت دو

12:38.240 --> 12:39.760
کدوم قطار، خانم؟

12:39.760 --> 12:42.680
اوه، مطمئن نيستم
دووِر، فکر ميکنم

12:45.480 --> 12:46.920
!سيلويا

12:46.920 --> 12:50.240
!پاتي
تو اينجا چکار ميکني؟

12:50.240 --> 12:52.200
!ـ پيک پادشاهم
ـ پيک پادشاه؟

12:52.200 --> 12:55.888
آره، در واقع پستچي سلطنتي
!اما به طرز ترسناکي وظيفه مهمي ـه

12:55.888 --> 13:00.800
محموله هاي مهر و موم شده، کابين قطار اختصاصي
...و وقتي از ايست هاي بازرسي رد ميشم بهم سلام نظامي ميدن
[گشت و بازرسي در کار نيست]

13:00.800 --> 13:01.400
...اوه

13:01.400 --> 13:02.600
کجا ميخواي بري؟

13:02.600 --> 13:03.999
خودت کجا ميري؟

13:04.920 --> 13:06.200
از اين طرف، قربان

13:07.360 --> 13:09.160
!خدايا... دلم برات تنگ شده بود، سيلويا

13:10.600 --> 13:15.600
(موسيقي رژه نواخته ميشود)

13:34.680 --> 13:37.440
!ممنونم... کاپيتان

13:41.040 --> 13:42.880
روزتون بخير، آقايون

13:42.880 --> 13:45.360
هر کس يه ليوان دستش هست؟
...عاليه

13:45.360 --> 13:47.760
(صداي زنگ تلفن)

13:49.520 --> 13:55.900
خيلي خوب! آماده سازي و آموزش شما و مردانتون
براي وظيفه ي پيش رو مايه ي مباهات ما بوده و هست

13:55.900 --> 13:57.320
...يه نفر اون تلفن رو جواب بده

13:57.320 --> 14:01.480
،اين يه مأموريت خيلي مهمه
،و به لطف کاپيتان تيجنز و واحدش

14:01.480 --> 14:06.200
شما مردان کانادايي با شرايط خوبي پا به جبهه ميذاريد

14:06.200 --> 14:10.880
شما باعث ميشيد سربازهايي که براي هفته هاي
متمادي در سنگرها هستند براي استراحت به عقب برگردند

14:10.880 --> 14:15.480
باور داشته باشيد، سه هزار نيروي تازه نفس
و با روحيه به همراه افسران جوان

14:15.480 --> 14:19.920
دقيقاً همون چيزي ـه که که يک سرباز آلماني اصلاً
انتظار نداره در اون قسمت از جبهه باهاش رو به رو بشه

14:19.920 --> 14:23.480
نظم و انضباط و آموزش هايي که ديديد
!زنده نگه ـتون ميداره، اين رو يادتون باشه
"عکسي از خانم تيجنز و آقاي "جاني پِلام
در حال لذت بردن از تئاتر

14:23.480 --> 14:25.640
من روي سکوي راه آهن، بدرقه ـتون خواهم کرد

14:25.640 --> 14:29.280
آرايش جنگيتون به صورت تاکتيک 2000 خواهد بود
و مجوز حملات هوايي هم صادر شده

14:34.280 --> 14:38.840
اين اطلاعات به خاطر شرايط عدم تغيير استراتژي
!در اون قسمت از جبهه است، ممنونم

14:41.160 --> 14:42.760
!کاپيتان تيجنز، همراه من بيا

14:45.040 --> 14:48.120
حکم گُردان نيروي کمکي فسخ شده

14:48.120 --> 14:49.440
،من ميخوام بفهمم چه خبر شده

14:49.440 --> 14:52.320
اما تو بهتره آماده باشي تا نيرو هاي
برگشتيت رو امشب زير چادر بخوابوني

14:52.320 --> 14:54.520
ـ بله، قربان. ميتونم بپرسم...؟
.ـ نه نميتوني

14:55.080 --> 14:59.080
(موسيقي رژه نواخته ميشود)

15:10.640 --> 15:15.920
من نميتونم بهتون بگم طي دستورات جديد
،در کدوم قسمت جبهه خواهيد جنگيد

15:15.920 --> 15:19.840
اما، ايمان داشته باشيد، اين جنگ هر کجاش
که در حال رزم باشيد، هر لحظه اش به اندازه ي

15:19.840 --> 15:25.960
[جنگيدن در فِلَندرز با اهميت ـه و شما [هر جا که باشيد
شانس رو به رو شدن با ژرمن ها رو خواهيد داشت

15:25.960 --> 15:29.800
(صداي زنگ تلفن)

15:29.800 --> 15:32.880
...من مطمئنم تا حدي مأيوس شديد
!اون تلفن رو خفه کن

15:36.120 --> 15:40.560
اما ميدونم که شما مردان کانادايي از اين نبرد لذت خواهيد برد

15:40.560 --> 15:44.680
...و همين طور از آب و هواي نسبتاً گرم تر

15:44.800 --> 15:47.600
ايـــن... براتون خوشايند خواهد بود

15:47.600 --> 15:50.120
،مردانتون رو با آرايش 1700 منظم کنيد

15:50.120 --> 15:51.640
تا با رژه به سمت ايستگاه راه آهن حرکت کنيم

15:51.640 --> 15:54.680
،ما سعي ميکنيم با تاکتيک 1900 شما رو در موقعيت مستقر کنيم

15:54.680 --> 15:56.780
قبل از اينکه حملات هوايي که
انتظارشون رو ميکشيم آغاز بشه

15:56.780 --> 15:59.120
تا همين حد کافيه، آقايون
!موفق باشيد

15:59.840 --> 16:03.360
سرگُرد "پراون" پشت خط بود، قربان
يک راننده ميخواست، اون توي ايستگاه ـه

16:03.360 --> 16:04.840
...خوب

16:04.840 --> 16:07.760
...و
و خانم تيجنز رو هم با خودش آورده

16:26.800 --> 16:31.600
من به خاطر اين کار لهت ميکنم
...من نابودت ميکنم

16:31.600 --> 16:36.680
!ژنرال، چقدر نازنين هستيد
هممون دلتنگتون شده بوديم

16:37.720 --> 16:39.960
!تيجنز

16:39.960 --> 16:42.640
ميشه ازت بخوام يه لطف کوچيک
در حق سرباز نگهبانم انجام بدي؟

16:42.640 --> 16:45.720
مادرش از "مونتريال" اومده تا باهاش خداحافظي کنه
مونتريال: از شهرهاي کانادا

16:48.440 --> 16:50.600
مجوز براي ترک اردوگاه؟

16:50.600 --> 16:52.920
اگه از گُردان جا بمونه، باعث ميشي من اعدام بشم

16:52.920 --> 16:55.520
مادرش همين الان هم دو تا پسرش رو از دست داده

16:55.520 --> 16:57.800
ميتونه ببيندش و به موقع هم خودش رو به گردان برسونه

17:00.000 --> 17:04.480
(صداي انفجار و فرياد)

17:04.480 --> 17:07.120
اگه ميتونستم بلندتر از صداي بمب ها
فرياد بکشم، بهش غلبه ميکردم

17:07.120 --> 17:08.640
و حالم خوب ميشد

17:08.640 --> 17:10.080
!مَکِکني، به خودت مسلط باش

17:10.080 --> 17:12.360
به يه عوضي به اسم "اِوانز" فروخته ـش

17:12.360 --> 17:15.440
اگه مطمئن بودم طرف همون "ويليام اِوانز" از
قصر کُه"ـه همين الان فرار ميکردم"

17:15.440 --> 17:19.040
!اينطور حرف نزن، مورگان
به زودي اجازه ي مرخصي ـت داده ميشه

17:19.040 --> 17:21.999
غافلگيري نيمه شب قبل از اينکه
بتونيم آرايششون رو منظم کنيم

17:21.999 --> 17:23.900
درست نيست بذاريم سربازها گرسنه بمونن
اصلا خوششون نمياد

17:23.900 --> 17:26.760
!به حق آسمون، نميتوني خودت رو کنترل کني؟

17:31.320 --> 17:32.360
!مادرجنده ها رفتن

17:32.360 --> 17:34.720
...حواست به دهنت باشه، 05-توماس

17:39.720 --> 17:43.520
حالا که اوضاع آروم شده، ميتونيم يکي از
پيغام رسون ها رو پيش گروهبانِ سرآشپز بفرستيم، قربان

17:43.520 --> 17:45.880
که بهش اطلاع بده قصد داريم گُردان
رو براي خوردن شام حاضر کنيم

17:45.880 --> 17:48.400
ميتونيم اون يکي رو هم براي آوردن پتو ها بفرستيم

17:48.400 --> 17:53.880
پيغام رسون رو به پايگاه بفرست و بگو اگه تا زمان
برگشت توي دفترم تدارک شمع ديده نشده باشه

17:53.880 --> 17:57.720
من، کاپيتان تيجنز، فرمانده
لشگر شماره 16 وظيفه

17:57.720 --> 18:01.560
،قطعاً سهل انگاري ـتون در تأمين و تدارکات رو
امشب در مقرّ فرماندهي کل مطرح خواهم کرد

18:01.560 --> 18:05.040
شما دو نفر، بيايد اينجا
مورگان-09 فوراً برو به آشپزخونه

18:05.040 --> 18:06.850
ـ بله، گروهبان
!ـ تکون بديد خودتون رو

18:06.860 --> 18:08.920
...اين کارا به خاطر چيه؟ ميخوام بدونم

18:08.920 --> 18:10.680
!تو هيچ شباهتي به يک نظامي نداري

18:10.680 --> 18:15.800
توي مقرّ فرماندهي ميگن که زنت
روي دوستت، ژنرال، نفوذ زيادي داره

18:15.800 --> 18:17.240
من همه چيز رو در موردت ميدونم

18:18.560 --> 18:21.560
تو در اشتباه بزرگي هستي اگه
فکر ميکني ژنرال از دوستان من ـه

18:21.560 --> 18:23.720
من توي کل دنيا يه دوست هم ندارم

18:23.720 --> 18:28.720
سر گروهبان، مطمئن شو کسي از سربازهاي کانادايي
تا آروم شدن کامل اوضاع، سنگرش رو ترک نکنه

18:32.560 --> 18:34.360
ببينم، ديوونه شدي؟

18:34.360 --> 18:36.960
دچار جنون شدي؟

18:38.520 --> 18:41.920
اگه خودت رو کنترل نکني، اوضاعت خيلي بدتر از
اوني ميشه که بتوني تصور کني

18:41.920 --> 18:44.480
(صداي شليک توپ)

18:44.480 --> 18:47.440
احتمالا متوهم شدن که باز يه آلماني ديدن

18:48.880 --> 18:52.320
،بايد بگم
توي اين لباس خيلي باشکوه هستيد

18:52.320 --> 18:53.720
ممنونم، خانم

18:53.720 --> 18:57.440
من با کاپيتان لِبراو و همسرشون قبل از جنگ
در لندن آشنا شدم

18:57.440 --> 19:02.160
و همينطور سال 1912 هم يه جايي
توي فرانسه همديگه رو نديديم؟

19:04.920 --> 19:07.640
همين جا توي رُوان بود، خانم
!چه تصادفي

19:07.640 --> 19:09.360
کريستوفر ميدونه که من اينجام؟

19:09.360 --> 19:13.800
.نه
،به محض اينکه گُردان تحت نظارتش راهي ايستگاه بشه

19:13.800 --> 19:15.260
او ميتونه چند ساعت به هتل بياد

19:15.260 --> 19:18.440
صرف نظر از اين مورد، همه ي افسرهاي من
بدون استراحت) در حال انجام دستورات هستن)

19:18.440 --> 19:21.600
(تا بتونن فردا در بزم سران ارتش دو کشور (انگليس و فرانسه
که من تدارک ديدم شرکت کنند

19:21.600 --> 19:22.800
چرا الان نميتونم ببينمش؟

19:22.800 --> 19:25.880
احتمالا توجه کردي که تحت حملات هوايي هستيم

19:25.880 --> 19:28.200
اين براي ناحيه اي که در حال جنگيدن ـه عادي نيست؟

19:28.200 --> 19:31.380
کاپيتان در حال انجام وظيفه ـست و
اجازه نداره اردوگاه رو ترک کنه

19:31.380 --> 19:34.960
من يک اتاق، کنار اتاق ايشون براتون رزرو کردم
از داخل با يک در به هم مرتبط هستند

19:34.960 --> 19:38.800
اگه کريستوفر اجازه داره از هتل استفاده کنه
چرا همين جا توي هتل نميخوابه؟

19:38.800 --> 19:40.120
زيرِ چادر پيشِ سربازهاش ميخوابه

19:40.120 --> 19:42.240
ما همه در شرايط دشواري کار ميکنيم

19:42.240 --> 19:44.040
هممون؟

19:44.040 --> 19:46.320
(صداي انفجار و فرياد)

19:51.120 --> 19:53.720
فکر نکن من از چندتا نارنجک ميترسم

19:53.720 --> 19:56.400
اون ها بايد براي چادرها هم کلاه خود در نظر بگيرن

19:56.400 --> 19:59.160
مقامات ارتش پر از جاسوس هاي ژِرمنه
که دارن براي آلماني ها کار ميکنن

19:59.160 --> 20:03.280
واقعا چنين باوري داري؟
اين (بي کفايتي) خود انگليسي هاست

20:03.280 --> 20:05.320
(انفجار در نزديکي)

20:08.880 --> 20:12.880
،نزديک بود مورد اصابت قرار بگيرم
!لطف خدا باعث شد، اما تا اونجا که ميتونستم دويدم

20:12.880 --> 20:13.900
بسيار خوب، توماس

20:13.900 --> 20:16.520
ميتوني به پناهگاه، پيش نيروهاي
مستعمراتي بري، اگه دوست داري

20:16.520 --> 20:19.760
نه، منتظر رفيقم مورگان-09 ميمونم جنابِ کاپيتان

20:21.760 --> 20:24.400
من توي اداره ي امور خارجه بودم
قبل از اينکه اين جنگ شروع بشه

20:24.400 --> 20:26.880
اگه اشتباه نکنم به هفت زبان صحبت ميکني

20:26.880 --> 20:30.240
پنج. به اضافه ي لاتين و يوناني، البته

20:30.240 --> 20:33.000
(صداي پرواز هواپيما)
...شروع شد

20:33.000 --> 20:34.880
(صداي انفجار)

20:36.560 --> 20:39.720
...ـ يه نفر ديگه رو هم به ليست تلفات اضافه کنيد
ـ مورگان-09؟

20:45.160 --> 20:47.640
!اوه، مورگان-09 بدبختِ بگا رفته

20:47.640 --> 20:49.880
!خداي بزرگ، حتي نتونستم بشناسمش

20:49.880 --> 20:50.999
...پا شو برو کنار، لعنت

20:50.999 --> 20:51.720
اين وظيفه شما نيست، قربان

20:53.880 --> 20:55.800
الان تموم هيکلت چسبناک ميشه

21:01.320 --> 21:05.640
شيپورچي! دو تا سرجوخه ي حملِ
جسد و چهار نفر از نيروها رو خبر کن

21:24.760 --> 21:25.840
!توماس

21:28.760 --> 21:30.280
مورگان-09 رفيقت بود؟

21:31.640 --> 21:33.800
يه رفيق خوب بود

21:34.680 --> 21:36.000
...بدبختِ بينوا

21:37.840 --> 21:40.200
اما راستش، هيچکس دوست نداره

21:40.200 --> 21:42.880
با چکمه هاي خوني، پاش رو توي باقي مونده ي رفيقش بذاره

21:44.360 --> 21:46.720
اگه اجازه داده بودم به مرخصي بره

21:46.720 --> 21:48.640
الان نمرده بود

21:48.640 --> 21:51.360
نه، مطمئناً اون نمرده بود

21:53.600 --> 21:55.240
اما به هرحال يه نفر مُرده بود

21:56.480 --> 21:58.440
شما انسان باشرفي هستيد، کاپيتان

22:03.960 --> 22:07.400
من ميدونم چرا کريستوفر توي هتل نميخوابه

22:07.400 --> 22:10.980
معشوقه ـش رو به رُوان اورده
همراه يه بچه

22:11.720 --> 22:14.000
اون بچه الان چند سالشه؟ پنج سال؟

22:14.000 --> 22:15.480
!نه. البته که نه

22:15.480 --> 22:17.380
...من روحمم خبر نداره

22:17.380 --> 22:19.999
،اگه منظورت دوشيزه وانوپ ـه
...من اصلا در جريان نيستم که

22:19.999 --> 22:21.600
...حتي اگه طرز رفتارش با تو عوض

22:21.600 --> 22:25.740
بله، دوشيزه وانوپ
معشوقه کوچولوي حاميِ حقوقِ زنان کريستوفر

22:26.920 --> 22:29.200
!هيچ دليلي نداره بخوام باهاشون در بيفتم
(مثل طرفدار ژرمن ها (به طعنه

22:29.200 --> 22:31.000
خودم چندتا دوست آلماني دارم

22:31.000 --> 22:32.160
من ميگم، خونسرديتون رو حفظ کنيد

22:32.160 --> 22:35.720
آره، اين کارو نکن... مادرت بهش چي ميگفت؟
صحبت هاي درِ حمام؟

22:35.720 --> 22:38.080
سيلويا باز داره از اون حرف هاي درِ حموم زنونه ميزنه؟

22:38.080 --> 22:41.840
ولي من ميگم، اون ها در نهايت حق رأيشون رو بدست خواهند اورد

22:41.840 --> 22:43.680
توي شرح وضعيت نوشته بود

22:43.680 --> 22:45.280
شما هم رأي ميديد، خانم تيجنز؟

22:48.560 --> 22:50.360
من به هتل نميرم

22:50.360 --> 22:52.760
تا وقتي که کريستوفر رو با چشم هاي خودم ببينم

23:29.160 --> 23:31.360
يه يادداشت از طرف ژنرال رسيده

23:33.560 --> 23:34.800
چي نوشته؟

23:42.440 --> 23:45.200
"محض رضاي خدا، نميتوني زنت رو کنترل کني؟"

23:47.760 --> 23:50.360
خب، ننوشته بود که خصوصيه

23:50.360 --> 23:54.400
تو به تنهايي از همه ي نيروهاي تحت امرم
با تمام مشکلاتشون، برام دردسر ساز تري

24:05.760 --> 24:10.560
کلمات هم قافيه براي يک نامه رو برام پيدا کن
شيوه ي ادبي که براي نگارش نامه در آن زمان :sonnet
استفاده ميشده و هنوز هم در ميان اديبان رايج است
کلمات انتهايي جملات بايد هم آهنگ باشند و با حروف
مشخصي آغاز شوند به صورتي که نامه دقيقا شامل 14 جمله باشد

24:10.560 --> 24:11.840
اينم ترتيب حروف کلمات انتهايي

24:13.080 --> 24:15.440
خودم ترتيب لعنتيش رو بلدم
چي توي کلّه ـته؟

24:15.440 --> 24:18.280
چهارده کلمه ي هم آهنگ براي من جور کن
بعدش من توي دو و نيم دقيقه يه نامه مينويسم

24:19.800 --> 24:23.080
اگه اين کار رو بکني، منم در کمتر از سه دقيقه
به يک غزل لاتين ترجمه ـش ميکنم

24:23.080 --> 24:26.800
!خب پس عجله کن
...B ،A ،A ،B ،B ،A

24:26.800 --> 24:27.880
!بله، چي شده؟

24:29.640 --> 24:30.960
خداي بزرگ، تو ديگه کي هستي؟

24:30.960 --> 24:32.800
هاچکيس

24:32.800 --> 24:35.360
اونا گفتن دنبال تو بگردم
تو کاپيتان تيجنز هستي؟

24:35.360 --> 24:37.860
نميدوني چطور بايد يک افسر رو مورد خطاب قرار بدي؟

24:37.860 --> 24:39.800
اوه، بله، متأسفم

24:39.800 --> 24:40.840
!قربان

24:40.840 --> 24:43.160
ـ چند وقت ميشه که توي ارتش هستي؟
ـ دو هفته

24:43.160 --> 24:44.560
...بفرما

24:45.800 --> 24:48.240
دو و نيم دقيقه از همين الان

24:53.360 --> 25:01.480
بايد به قسمت نگهداري از اسب ها برم و تصور ميکنم
من رو براي بردن سربازهاتون به محلي به نام
...بايول" در نظر گرفتن"

25:01.480 --> 25:02.720
!قربان..

25:13.440 --> 25:15.600
من تلاشم رو ميکنم که خيلي زود برگردم

25:18.440 --> 25:21.680
به خاطر بيماري "سرخ چشمي" که در بين
همه ي اسب هاي ارتش شيوع پيدا کرده

25:21.680 --> 25:24.600
،من در موردش مطالعه داشتم
اداره ي جنگ من رو براي رسيدگي فرستاده

25:24.600 --> 25:28.880
تصور ميکنم لُرد "بايچن" من رو از طريق
کتاب هايي که منتشر کردم ميشناختند

25:28.880 --> 25:31.600
من يه پروفسور از بخشِ تحقيقاتِ اسب ها هستم

25:31.600 --> 25:33.480
خب پس، بايد مردِ شجاعي باشي

25:33.480 --> 25:35.600
بايد با سرهنگ "جانسون" صحبت کني

25:35.600 --> 25:38.480
16پيداش کني IBD ميتوني توي قسمت

25:38.480 --> 25:39.920
ديدن شما براش جالب خواهد بود

25:41.040 --> 25:45.040
يه اسب ژرمن داره که در جنگ "مارن" به غنيمت گرفته
من خودم نژاد شومبِرگ رو ترجيح ميدم

25:45.040 --> 25:48.080
...خب، اگه اينطور ميگيد پس
بسيار سپاسگزارم

25:48.080 --> 25:50.920
دو دقيقه و يازده ثانيه

25:53.480 --> 25:56.320
من شروع نميکنم تا زماني که مطمئن
بشم طبق اصول نوشته شده

25:58.520 --> 26:01.300
اومده، قربان GSO 2

26:01.640 --> 26:04.080
متوجه هستي که نخوندمش

26:04.080 --> 26:07.340
به محض اينکه در حالت آزادباش باشم طي همون
زماني که شرط کرديم به لاتين ترجمه ـش ميکنم

26:11.000 --> 26:13.520
!گُردان کانادايي ها هنوز راه نيفتاده

26:13.520 --> 26:15.520
...هممون بايد تيربارون بشيم

26:15.520 --> 26:18.640
همه چيز رو تدارک ديده بوديم، قربان
،چکمه ها، پودرِ مالاريا

26:18.640 --> 26:23.120
،و وقتي موقعيت به "بايول" تغيير کرد
مجبور شديم همه چيز رو به سرعت عوض کنيم

26:23.120 --> 26:25.640
باعث ميشه به اين فکر کني که
تصميم چه کسي بوده، قربان

26:25.640 --> 26:30.880
اه... ميبينم که تو هم اينجا هستي، مَکِکني
حالت خوبه؟ همه چي مرتبه؟

26:32.920 --> 26:38.040
به من توجه کن، ميتونيم 10 يا 20 دقيقه
در حالت آزادباش صحبت کنيم؟

26:38.040 --> 26:40.240
دقيقاً يه موضوع کاري نيست

26:41.520 --> 26:45.080
بايد تا دروازه بياي
متنفرم از اينکه يه زن رو منتظر بذارم

26:45.080 --> 26:46.200
منظورت اينه که...؟

26:46.200 --> 26:48.160
اينطور که معلومه، من توي ايستگاه ديده شده ام

26:48.160 --> 26:51.200
و حالا دوست دختر فرانسويم فکر ميکنه که
يه معشوقه ي انگليسي دارم

26:51.200 --> 26:52.400
!بيا

26:52.400 --> 26:55.160
داري منو به اونجا ميکشوني تا
زندگي عشقي پوچ تو رو سر و سامون بدم؟

26:55.160 --> 26:57.840
!من؟! اين زندگي تو ـه

26:57.840 --> 27:00.999
زن بيچاره به خاطر تو دچار اضطراب
و نگراني دردناکي شده

27:00.999 --> 27:04.320
ميگه حتي يک بار هم براش نامه ننوشتي

27:04.320 --> 27:06.920
...منظورت که دوشيزه وانوپ نيست

27:10.000 --> 27:11.360
قسم ميخوري؟

27:11.360 --> 27:12.480
سوگند ياد ميکنم، خانم

27:12.480 --> 27:15.160
!امروز صبح خيلي زود کاپيتان رو با چشم هاي خودم ديدم، خانم

27:15.160 --> 27:17.640
من بي اندازه نگرانش بودم

27:17.640 --> 27:19.920
اگه بخوايد ميتونيد توي اتاق منتظرشون بمونيد، خانم

27:19.920 --> 27:21.640
نه، همين قدر خيلي خوبه

27:21.640 --> 27:25.000
نميخوام براي انجام وظيفه ي کاپيتان تيجنز مزاحمت ايجاد کنم

27:25.000 --> 27:27.280
تا وقتي که حالش خوب باشه

27:27.280 --> 27:30.200
همتون خيلي خيلي لطف کرديد

27:49.320 --> 27:51.560
!اوه، خدايا
!...سيلويا

27:52.680 --> 27:55.080
!لعنت
!داره ماشين رو ميبره

28:06.960 --> 28:10.400
(صداي پاي سربازان در حال رژه رفتن)

28:43.920 --> 28:46.880
!لشکر! به جاي خود

28:55.560 --> 28:57.440
(صداي در زدن)

28:57.440 --> 28:58.480
!سيلويا

29:00.520 --> 29:02.000
!سيلويا

29:04.320 --> 29:05.360
!...لعنت

29:15.680 --> 29:18.800
(شيپور نواخته ميشود)

29:21.000 --> 29:23.440
(صداي رژه سربازان)

29:25.840 --> 29:28.000
!گُردان برگشته

29:28.000 --> 29:30.160
!اوه، محض رضاي خدا

29:32.600 --> 29:36.160
راستي، شما به سرباز کانادايي مجوز خروج داديد؟

29:36.160 --> 29:39.200
ـ چطور؟
ـ اون بعد از ساعت خاموشي برگشته، دژبان ها دستگيرش کردن

29:40.680 --> 29:44.400
چند دقيقه قبل از ساعت خاموشي، شما زنداني رو
در حال خداحافظي با مادرش مشاهده ميکنيد

29:45.440 --> 29:47.920
و بعد زنداني شما رو حيوون لعنتي خطاب کرده، بدون هيچ دليلي

29:47.920 --> 29:53.040
جز اينکه شما حرف هاي بي ادبانه اي درباره ي
بانوي سالخورده زده ايد، تأييد ميکنيد؟
!ـ بله قربان

29:53.040 --> 29:55.440
بعد، شما زنداني رو به گفتگو وا داشتيد

29:55.440 --> 29:59.720
و به هيچ وجه او رو "سرباز مستعمراتي بدبخت" خطاب نکرديد

29:59.720 --> 30:02.160
،و متوجه شديد که دو دقيقه از ساعت 11 گذشته

30:02.160 --> 30:06.200
بنابراين به طور واضح به دليل بيرون بودن
از اردوگاه و رفتار ناهنجار بازداشتش کرديد

30:06.200 --> 30:07.760
!قربان

30:09.000 --> 30:11.400
گزارش جُرم رو به عنوان "مورد موجّه شده" علامت بزن
!مرخصي

30:11.400 --> 30:12.520
!قربان

30:14.640 --> 30:19.560
دارم به سختي جلوي خودم رو ميگيرم تا دستور ندم
در دادگاه نظامي به رفتارتون رسيدگي بشه

30:19.560 --> 30:23.800
اگه يک بار، فقط يــک بار ديگه، تکرار بشه
به خدا قسم، پشيمون خواهيد شد

30:23.800 --> 30:26.000
!حاضرين، مرخصيد

30:34.720 --> 30:37.440
رئيس دژباني خوشش نمياد، قربان

30:37.440 --> 30:40.080
ژنرال اُهارا پليس هاش رو مثل برّه هاي خودش دوست داره

30:40.080 --> 30:44.699
اما، اعتصاب کارکنان راه آهن فرانسه
براي اون جوون کانادايي خوش شانسي اورد

30:44.700 --> 30:46.360
!و همين طور خوش شانسي براي من

30:46.360 --> 30:49.640
از قبل شايعه شده بود که گُردان از اونور آب مياد

30:49.640 --> 30:52.720
اگه کسي با من کار داشت من با اسب
ميرم de la Poste شامبِرگم به هتل

30:52.720 --> 30:56.440
تا زنم رو در مهموني چاي جنرال کمپيون براي مقامات محلي همراهي کنم

31:02.280 --> 31:05.960
اسب سرهنگ توي جايگاه اسب ها چه غلطي ميکنه؟

31:05.960 --> 31:08.160
هنوز قوانين وزارت جنگ رو نميدوني؟

31:08.160 --> 31:12.400
بله، قربان، اسب بنا به دستور ستوان هاچکيس
در جايگاه اسب ها نگه داشته شده

31:12.400 --> 31:14.000
،بهش گفتي که بنا به دستورات من

31:14.000 --> 31:18.040
شامبِرگ ها بايد در اصطبل هاي مزارع پشت چادرِ
رسته ي اطلاعات گُردان شانزدهم، گرم نگه داشته ميشدند؟

31:18.040 --> 31:20.640
،ستوان بر اين باوره که
بايد سر سختانه تر با اسب ها رفتار بشه، قربان

31:20.640 --> 31:24.160
همچنين گفته که، اگه هر گونه سرپيچي از دستوراتش ديده بشه

31:24.160 --> 31:28.920
موجب رنجش خيلي زياد شخص لُرد بايچِم، فرمانده و دارنده
عنوان شواليه در هيئت مقامات سلطنتي وزارت جنگ
و ديگر مقامات خواهد شد

31:28.920 --> 31:30.400
گوش کن ببين چي ميگم

31:30.400 --> 31:33.280
،برم de la Poste من قصد دارم سوار بر شامبرگ به هتل

31:33.280 --> 31:37.200
پس آماده اش ميکني و در محلي که وقتي برگشتم
در اصطبل مزرعه ازش مراقبت خواهي کرد منتظرم ميموني

31:37.200 --> 31:39.920
مطمئن شو که پنجره ها بسته باشن
و همه ي درز و شکاف ها رو بپوشون

31:39.920 --> 31:42.320
،بهش فقط جو و آب بده
تا اونجايي که بتونه بخوره گرم باشه

31:42.320 --> 31:47.400
،در نهايت، اگه ستوان هاچکيس مخالفتي انجام داد
!بگو دستورِ من بوده

31:47.400 --> 31:48.720
بله، قربان

31:54.440 --> 31:55.960
چطور ميتوني فراموش کرده باشي؟

31:55.960 --> 31:58.840
اين دقيقا همون جايي ـه که تو منو ترک کردي
!و زندگيم رو نابود کردي

31:58.840 --> 32:00.480
پس با هم بي حسابيم

32:03.400 --> 32:06.560
امشب در اتاقت رو باز ميذاري؟

32:09.320 --> 32:11.040
!کريستوفر اونجاست

32:11.040 --> 32:15.720
،ميتونم توي آينه ببينمش
...اون هم منو ديده

32:15.720 --> 32:17.280
خداي مهربون، چکار بايد بکنيم؟

32:17.280 --> 32:19.680
حالا چکار ميکنه؟
!منو تکه تکه ميکنه

32:19.680 --> 32:21.840
اون هيچ کاري با دختري مثل تو نميکنه

32:21.840 --> 32:23.520
...يه مرد مؤدب دست روي دخترها بلند نميکنه

32:23.520 --> 32:26.200
...لعنت، کارش خيلي جوانمردانه ـست

32:26.200 --> 32:29.560
،به خاطر اينکه منو خجالت زده نکنه
منتظر ـه خودم برم پيشش

32:33.960 --> 32:35.800
ببخشيد، متوجه نشدم خانم

32:35.800 --> 32:38.000
به آقا بگيد من مشغول هستم

32:44.240 --> 32:45.480
به نظر ناخوش مياد

32:45.480 --> 32:46.640
چکار داره ميکنه؟

32:46.640 --> 32:49.960
داره از آبروي من جلوي مردم دفاع ميکنه، فکر ميکنه به عنوان
شوهر من وظيفه اونه که اين کار رو انجام بده

32:49.960 --> 32:54.280
،با اينکه زنش رو در حال بي وفايي ميبينه
مثل عيسي مسيح رفتار ميکنه

32:54.280 --> 32:57.120
،با وجود همه ي اين قداست ها
من هنوز اميدوارم اون چهره چوبي رو وادار به عقب نشيني کنم

32:57.120 --> 32:59.000
...من مجبورش ميکنم

33:00.440 --> 33:02.080
داره ميره طبقه ي بالا

33:04.480 --> 33:07.320
احتمالا رفته اتاق خوابت رو به هم بريزه

33:08.560 --> 33:11.920
تلاشت براي بيدار کردن خاطرات عاطفي در من
هيچ فايده اي نداره

33:11.920 --> 33:14.840
کريستوفر توي اين شهر يه دختر داره؟

33:14.840 --> 33:19.200
نه، اون به خشکي يه عصا ـست
هرگز حتي پيش خانم سوزِت هم نميره

33:20.200 --> 33:24.000
حالا، به من گوش بده، ميذاري امشب به اتاقت بيام يا نه؟

33:25.800 --> 33:27.920
چه بازي اي تو کله ـت داري؟

33:27.920 --> 33:30.840
...جهنم و سگ هاي شکاري
اشاره به جبهه و سربازان
!امکان نداره به خاطر اون به اينجا اومده باشي

33:30.840 --> 33:32.480
چـه بـازي اي ميخواي پياده ميکني؟

34:36.520 --> 34:39.440
من ميرم براي مهموني چاي ژنرال آماده بشم
،منتظرم بمون

34:39.440 --> 34:41.560
نميخوام به نظر برسه که نميتونم
يه مرد براي همراهي کردنم پيدا کنم

34:41.560 --> 34:44.080
کمپيون منو به سنگرها ميفرسته اگه اينطوري بشه

34:44.080 --> 34:47.200
ميخواي بگي حاضر نيستي براي من بميري، پاتي؟

34:47.200 --> 34:49.999
،لعنت به اين زندگي
!عجب شيطان پليدي هستي تو

34:49.999 --> 34:54.000
من فقط يه زنم، که با نا اُميدي تلاش ميکنه
شوهرش رو برگردونه

34:54.000 --> 34:56.480
،اگه کريستوفر فقط يه قدم براي من بر ميداشت

34:56.480 --> 34:59.240
من با تموم وجود هر جاي دنيا دنبالش ميرفتم

34:59.740 --> 35:01.840
!معلومه که نميرفتي

35:02.480 --> 35:05.240
تو فقط ميخواي تلافي کني

35:07.600 --> 35:10.840
به خاطر اين حرفت امشب در اتاقم رو باز ميذارم
و ميذارم هر اتفاقي که تو خواستي، بيفته

35:10.840 --> 35:14.360
،منظورم اين نيست که چيزي که ميخواي رو بدست مياري
،يا از چيزي که گيرت مياد خشنود خواهي شد

35:14.360 --> 35:15.800
اما اين ديگه به خودت مربوطه

35:26.320 --> 35:29.160
!سرهنگ
ميتونم به آقاي "دوپري" معرفيتون کنم؟

35:29.160 --> 35:31.040
رياست خطوط راه آهن ناحيه

35:31.040 --> 35:34.760
...خطوط راه آهن؟ اوه خداي من
...شماها چه غلطي داريد ميکنيد؟ ببين

35:34.760 --> 35:38.880
،دشمني با ژرمن ها ها بايد در اولويت باشه
در غير اين صورت، فايده ي تموم اين سختي ها چيه؟

35:38.880 --> 35:42.940
سرهنگ به خاطر تلاش هاي خارق العاده ي راه آهن فرانسه
...بهتون تبريک ميگه

35:45.000 --> 35:47.360
پس، چرا اينقدر تحقير آميز باهاش رفتار ميکني؟

35:47.360 --> 35:49.560
قربان، من مجبور نيستم درباره ي زندگي خصوصيم
...گفتگو کنم

35:49.560 --> 35:52.740
ميخوام بگم؛
...به حق آسمون، سيلويا بهترين و پاک ترين

35:52.740 --> 35:54.380
!عزيزم

35:55.900 --> 35:58.360
بيا و سهمت رو براي اين اتحاد باشکوه
نيرو هاي متحدين انجام بده

35:58.360 --> 36:00.920
قبلا همديگه رو ديده ايد؟

36:00.920 --> 36:04.600
ـ بله، من کمي زمان جور کردم و سري به هتل زدم، قربان
ـ خوبه

36:04.600 --> 36:06.320
!قربان
ممکنه چند لحظه وقتتون رو بگيرم؟

36:09.480 --> 36:11.400
(گفتگوي بدون صدا)

36:12.760 --> 36:16.320
خب، تصور ميکنم بايد ازت تشکر کنم
بخاطر اينکه خيلي واضح منظورت رو رسوندي

36:16.960 --> 36:18.880
...منظورت رو متوجه نميشم

36:20.520 --> 36:23.280
براي خوابيدن به هتل نيومدي

36:23.280 --> 36:26.800
لذت بودن کنار سربازهات توي اردوگاه
رو ترجيح ميدي، آره؟

36:26.800 --> 36:32.360
يا اينکه شب رو کنار معشوقه ـت توي آشيونه ي
دنجش در اين شهر هولناک گذروندي؟

36:32.360 --> 36:35.480
...من هر جا که باشم به سختي ميتونم بخوابم

36:35.480 --> 36:40.160
،يک اعتصاب بين کارمندهاي راه آهن اتفاق افتاد
من با 3000 نفر سربازي که بايد سه ساعت قبل
به خط مقدم اعزام ميشدند، زمين گير شديم

36:40.160 --> 36:43.720
...ـ اداره ي راه فرانسه بهمون خبر
ـ اگه تمومش نکني جيغ ميکشم

36:44.120 --> 36:45.260
متأسفم

36:46.440 --> 36:48.360
...فراموش کردم چطور

36:50.360 --> 36:51.960
!که چطور آرامشم رو حفظ کنم، فکر ميکنم

36:56.120 --> 36:57.440
مايکل چطوره؟

36:57.440 --> 36:58.880
برام نامه اي ننوشته

36:58.880 --> 37:00.280
به سختي ميشناسدت

37:02.800 --> 37:06.280
من اينجا اومدم تا اوضاع بين خودمون رو سر و سامان بديم

37:07.040 --> 37:09.560
امشب به هتل خواهي اومد؟

37:10.440 --> 37:13.240
ميبيني؟ هنوز مهر و موم ـه

37:17.280 --> 37:20.240
فردا صبح يه راننده برات ميفرستم
رأس ساعت 8

37:20.240 --> 37:21.800
کجا قراره برم؟

37:21.800 --> 37:24.880
تو رو به ايستگاه خواهد برد
و خودت رو يه آدم خوش شانس بدون

37:26.120 --> 37:28.040
خواهم دونست

37:28.040 --> 37:29.960
خيلي لطف کردي

37:36.280 --> 37:40.160
!زود باشيد، دخترا
الان زنگ رو ميزنند... بيايد

37:41.920 --> 37:43.360
بيايد، عجله کنيد

37:50.880 --> 37:54.840
پس معني قانون جديد اينه که شما ميتونيد
در انتخابات بعدي رأي بديد، خانم؟

37:54.840 --> 37:58.990
اگه سنم به اندازه کافي باشه
من 30 ساله نخواهم شد... تا چندين سال ديگه

37:58.990 --> 38:00.720
شما خانم "پَنکِرست" رو ميشناسيد، خانم؟

38:00.720 --> 38:04.000
ايشون شخصيت محبوبتون هستن، مگه نه خانم؟

38:04.000 --> 38:06.480
خب، من مطمئن نيستم، آني
مسلّماً من شخصيت محبوب ايشون نيستم

38:06.480 --> 38:08.720
".يه روز ميگفت: "ضد جنگ بودن يه بيماري ـه

38:08.720 --> 38:12.280
،شما نميتونستيد يه صلح طلب باشيد
،اگه معشوقتون در حال جنگيدن بود

38:12.280 --> 38:13.800
ميتونستيد خانم؟

38:13.800 --> 38:15.520
بيشتر از هر زمان ديگه اي، البته

38:17.280 --> 38:19.360
،عجله کنيد
يک دقيقه ديگه بيشتر تا زنگ نمونده

38:19.360 --> 38:21.200
شما معشوقي در جبهه داريد، خانم؟

38:22.360 --> 38:23.520
...من

38:23.520 --> 38:24.680
(صداي جيغ کشيدن)

38:24.680 --> 38:27.080
(خنده ي دخترها)

38:32.240 --> 38:34.680
(صداي موسيقي)

38:50.320 --> 38:51.840
!کاپيتان تيجنز

38:56.200 --> 38:58.440
گزارشتون در مورد سرباز بازداشت شده کانادايي
به دستم رسيد

38:58.440 --> 39:04.280
"بايد بگم، عنوان "مورد موجّه شده
،روي حکمي که خودم امضاش کردم

39:04.280 --> 39:06.120
خيلي جسورانه ـست

39:06.120 --> 39:08.120
،شايسته تر اين هست قربان
،که به مردانتون آموزش بديد

39:08.120 --> 39:10.760
تا لشکريان مستعمراتي رو
...سربازهاي ملعون" خطاب نکنند"

39:10.760 --> 39:13.640
!همشون سربازهاي ملعون هستن
نه قربان، نه حتي يک نفرشون

39:13.640 --> 39:15.200
داوطلبانه ثبت نام کرده اند

39:16.480 --> 39:19.000
!!چقدر گستاخ

39:19.000 --> 39:20.640
!...هنوز باقي حرفم رو نشنيده اي

39:20.640 --> 39:22.080
قربان

40:06.040 --> 40:07.080
کريستوفر

40:08.520 --> 40:11.000
نيمه مرده به نظر ميرسي

40:11.000 --> 40:12.600
باهاش خيلي فاصله ندارم

40:13.680 --> 40:15.280
شام خوردي؟

40:15.280 --> 40:19.120
با يه احمق پير داراي مقام ژنرال
خوراک قيمه رو سهيم شدم

40:19.120 --> 40:21.960
بعدش هم حملات هوايي شروع شد و اون رفت تا
به هرکس وظيفه اي واگذار کنه

40:21.960 --> 40:23.240
ژنرال اُهارا

40:23.240 --> 40:24.720
همين الان افتخار آشناييش نصيبم شد

40:24.720 --> 40:26.200
تو چکارا ميکردي؟

40:26.200 --> 40:28.800
...از وقتي که ديدمت؟ بذار فکر کنم

40:28.800 --> 40:31.560
،خب، من 2,934تا مسواک رو بازرسي کردم

40:31.560 --> 40:33.200
بيشترشون تميز بودن

40:33.200 --> 40:35.720
از اونجايي که سربازها از بُرُس دکمه هاشون
،براي دندان هاشون استفاده ميکنن

40:35.720 --> 40:38.600
تا مسواک هاشون رو براي بازرسي ها تميز نگه دارن

40:38.600 --> 40:40.840
!پس به خاطر يه گُردان به من خيانت کردي

40:42.320 --> 40:44.360
يه براندي ميخواي؟
زنگ ميزنم بيارن

40:44.360 --> 40:47.240
ـ عرق نيشکر و آب داغ، اگه ممکنه
ـ البته، ميخواي حمام کني؟

40:48.640 --> 40:50.200
فکر ميکنم که بخوام

40:50.200 --> 40:51.880
(صداي شليک و انفجار)

40:53.720 --> 40:58.760
خيلي بي شرمانه ـست وقتي ممکنه آدم هاي محترمي
بخوان بخوابند يا گفتگو کنند با اسلحه سر و صدا راه بندازي

41:14.640 --> 41:18.040
جواب نميدن
دوباره سعي ميکنم

41:21.800 --> 41:24.040
تعدادي نامه برات آورده ام

41:24.040 --> 41:25.400
دو تا از خانم وانوپ

41:25.400 --> 41:27.680
،که به نظر نميرسه خبر داشته باشه که دخترش معشوقته

41:27.680 --> 41:29.760
و يکي از طرف برادرت، مارک
،که اينطوري شروع ميشه

41:29.760 --> 41:31.560
"زن جنده ـت به ديدن من اومده بود"

41:31.560 --> 41:34.320
بايد اول اينو بخوني، دقيقاً راجع به همون موضوعي هست
که اومدم تا در موردش باهات صحبت کنم

41:34.320 --> 41:35.640
ممنونم

41:35.640 --> 41:38.360
اداره ي جنگ خيلي آگاهانه اون ها رو به آپارتمان من فرستاد

41:38.360 --> 41:45.360
ـ هميشه متوجه بودم که عقيده ـت درباره ي زندگي مشترک زن و شوهر
شامل اين ميشه که بايد اجازه داشته باشند تا نامه هاي همديگه رو بخونند
ـ البته

42:02.160 --> 42:04.680
...من ميرم تا

42:42.880 --> 42:44.440
(صداي در زدن)

42:53.320 --> 42:55.040
ـ آقا
ـ ممنونم

43:01.280 --> 43:02.480
موضوع چيه؟

43:06.520 --> 43:08.880
يک گردان، حاضر و بهمون معرفي شده

43:08.880 --> 43:11.800
بايد رأس ساعت 4:30 در اردوگاه حاضر باشم

43:15.160 --> 43:17.000
واقعا مسخره ـست که مردي با قابليت هاي تو

43:17.000 --> 43:21.040
بايد گوش به فرمانِ يه مشت پيرِ خرفتِ ابله
مثلِ اوني که اون پايينه باشه

43:21.040 --> 43:25.120
تو اصلا نبايد اينجا باشي
با اينجا مطابقت نداري

43:25.120 --> 43:29.040
هيچ فرد مسئولي در مقرّ آموزش پياده نظام با اونجا مطابقت نداره
به همين دليله که اينجا هستيم

43:33.240 --> 43:36.000
من متأسفم، تو احساس کردي لازمه که اين همه راه رو بياي
و به اوضاع سر و سامان بدي

43:36.000 --> 43:39.200
من واقعا برات خوشحال خواهم شد که ببينم داري
به خوبي و خوشي زندگي ميکني

43:40.640 --> 43:45.040
گروبي در اختيار تو خواهد بود اگه تصميم داشته باشي
،که با مايکل اونجا زندگي کني

43:45.040 --> 43:47.960
و البته، با درآمد کافي تا بتوني اونجا رو سر پا نگه داري

43:47.960 --> 43:50.920
اما اين به اين معنيه که خودت قصد نداري اونجا زندگي کني

43:51.960 --> 43:54.320
يا اينکه قصد داري کشته بشي

43:56.680 --> 44:00.160
بايد بهت اخطار بدم، اگه کشته بشي
من اون درخت سرو رو قطع ميکنم

44:00.160 --> 44:02.920
سالن پذيرايي و اتاق هاي طبقه بالا رو تاريک ميکنه

44:07.160 --> 44:09.560
بالاخره موفق شدم حالت چهره ـت رو عوض کنم

44:09.560 --> 44:12.680
من کوچکترين تمايلي به کشته شدن ندارم

44:14.080 --> 44:16.600
اما تصميمش واقعا به عهده ي من نيست

44:16.600 --> 44:19.000
...اگه به من دستور داده بشه که به گُردان خودم برگردم

44:24.840 --> 44:27.360
برادرت من رو "اون جنده" خطاب ميکنه

44:31.320 --> 44:36.180
من با يک مرد هم نبودم، کريستوفر
براي پنج ســـال

44:36.380 --> 44:37.879
و بيشـتر

44:37.880 --> 44:38.920
نه حتي يکي

44:41.040 --> 44:43.960
من به خودم اجازه ندادم که بوسيده يا لمس بشم

44:46.000 --> 44:48.240
،نه حتي يک بار
نه بعد از پراون

44:50.560 --> 44:52.560
!پاتي پراون

44:54.960 --> 44:57.460
ميتوني درک کني گرفتار چجور احساساتي بايد بوده باشم

44:57.460 --> 44:59.200
که با ابلهي مثل پاتي پراون پا به فرار بذارم؟

45:00.480 --> 45:02.880
...من توي حال خودم نبودم

45:04.000 --> 45:07.680
،من به خاطر خودداري تو
...خُرد شدم

45:07.680 --> 45:09.840
بخششِ متواضعانه ي هميشگي ـت

45:09.840 --> 45:15.280
به خاطر کار کثيفم در حق تو، زماني که باهات ازدواج کردم
...در حالي که تو نميدونستي

45:15.280 --> 45:19.640
هنوز هم نميدونم که بچه ـم از تو بوده يا
از جرالد دريک

45:24.400 --> 45:27.600
!تو بخشيدي... بدون هيچ ترحمي

45:29.680 --> 45:34.840
اگه سرم داد ميزدي و از خونه ـت پرتم ميکردي بيرون
لطف خيلي بزرگي در حقم کرده بودي

45:34.840 --> 45:40.560
نسبت به اينکه پــنج سال زير سقفت زندگي کنم
...و از آغوشت محروم باشم

45:44.880 --> 45:47.600
،ببين کارم رو به کجا رسوندي

45:48.760 --> 45:52.900
!دارم تلاش ميکنم با لباس فاحشگي ـم توجهت رو جلب کنم

45:55.760 --> 46:02.120
،شور و اشتياقم (نسبت به تو) احتمالاً هر مردي رو در اطرافم طلسم کرده

46:04.000 --> 46:10.080
...رايحه ي پــنج سال خواستن يک مرد

46:13.160 --> 46:14.920
حتماً بوش رو احساس کردن

46:17.900 --> 46:19.200
...خب

46:22.360 --> 46:23.520
حالا نگران نباش

46:29.040 --> 46:31.300
من ديدم رو تغيير دادم

47:15.520 --> 47:18.560
چه خبر شده؟

47:20.680 --> 47:22.800
برو توي رختخواب
نديدم چه کسي بود

47:22.800 --> 47:26.280
پاتي، احتمالا
اونو يادم رفته بود

47:26.280 --> 47:29.480
اون زن گستاخ کجاست؟

47:29.480 --> 47:33.920
اين اتاق زن منه، بايد ازتون بخوام
که فوراً اينجا رو ترک کنيد

47:33.920 --> 47:37.080
!به زودي معلوم ميشه که زنت هست يا نه

47:37.080 --> 47:38.840
!از اين اتاق، برو بيرون

47:38.840 --> 47:40.280
تو به يک افسر نظامي حمله کردي

47:40.280 --> 47:44.520
!ـ تو مستي؟
ـ خداي بزرگ، به خاطر اين حرف بازداشتت ميکنم

47:44.520 --> 47:46.040
،اگه ژنرال اُهارا رو از اينجا نبري بيرون

47:46.040 --> 47:47.820
بهت دستور خواهم داد که بخاطر مستي بازداشتش کني

47:47.820 --> 47:51.720
!خودت رو دستگير شده بدون
!...ارجاعت ميدم به مقامات

47:54.400 --> 47:58.200
خب... عجب نمايش بامزه اي بود

47:58.200 --> 47:59.560
من تحت بازداشت هستم

48:01.240 --> 48:04.280
آخه چرا تو بايد...؟
هر جايي که ميري

48:04.280 --> 48:07.160
اوه، پاتي بود که ميخواست

48:07.160 --> 48:08.280
مطمئنم که خواسته

48:09.440 --> 48:10.640
من خودم هم خواستم

48:12.720 --> 48:13.920
...سيلويا، من

48:15.720 --> 48:18.240
من خيلي متأسفم

48:18.240 --> 48:21.280
(آژير خطر)

48:27.120 --> 48:30.680
(موسيقي نواخته ميشود)

48:49.480 --> 48:52.440
گفت هر اندازه زغال سنگ نياز داشته باشند
بهشون داده خواهد شد

48:52.440 --> 48:55.340
با نرخ هايي که در سال 1914 اداره ي معدن به تصويب رسونده

48:59.000 --> 49:00.400
،متوجه شدم، کاپيتان تيجنز

49:00.400 --> 49:03.560
که شما در واحدتون کپسول آتش نشاني نداريد

49:03.560 --> 49:07.200
شما از عواقب فاجعه بار يک آتش سوزي بزرگ آگاه هستيد

49:07.200 --> 49:08.560
بله، قربان

49:08.560 --> 49:15.320
رسته ي اسلحه و مهمات اطلاع داد که تدارک کپسول آتش نشاني
براي لشکريان مستعمراتي زير نظر افسر بريتانيايي امکان پذير نيست

49:15.320 --> 49:18.400
...بنا براين همون طور که توصيه شده بود، من اقدام به

49:18.400 --> 49:21.960
من نخواستم برام خاطره تعريف کني
يه يادداشت بنويس، لِوين

49:21.960 --> 49:24.400
برو و کمربندت رو ببند

49:24.400 --> 49:27.160
ميتوني تا 15 دقيقه ديگه همراه من
از پرسنل آشپزخانه هات سان ببيني

49:27.160 --> 49:29.200
ميتوني به گروهبانِ سرآشپزت هم اطلاع بدي

49:30.520 --> 49:34.120
،باخبر هستيد، قربان
که من تحت بازداشت هستم؟

49:34.120 --> 49:38.300
،من بهت دستور دادم
!که انجام يک وظيفه رو به عهده بگيري

49:38.920 --> 49:40.120
!قربان

49:47.200 --> 49:49.180
خيلي باشکوه ظاهر شدي

49:49.180 --> 49:52.999
،متوجه هستي که از بازداشت آزاد ميشي
اگه بهت دستور داده بشه تا يک وظيفه رو انجام بدي

49:52.999 --> 49:55.520
البته که متوجه هستم
!اين آخرين چيزيه که ميخوام

49:55.520 --> 49:58.960
نميتوني امتناع کني
...دادگاه نظامي ميتونه... اون

49:58.960 --> 50:00.520
..اون داره به تمام جوانب فکر

50:00.520 --> 50:02.240
پراون چي گفت؟

50:02.240 --> 50:04.480
..پراون به جنرال اُهارا گفته

50:04.480 --> 50:06.280
..اوه، نميدونم چطوري بايد

50:06.280 --> 50:09.680
به ژنرال اُهارا گفته که با دعوتِ
خود خانم تيجنز به اتاقش رفته؟

50:09.680 --> 50:13.200
...ـ غير ممکنه بشه هيچ کدوم از حرف هاش رو باور
ـ نه، کاملا درست گفته

50:13.200 --> 50:16.200
اما همسرم بخاطر شوخي و تفريح اين کار رو کرده
نه بخاطر بي عفتي

50:16.840 --> 50:19.000
زنم به جنرال چي گفته؟

50:19.000 --> 50:23.400
ژنرال اصلا خانم تيجنز رو نديده
به خودش اطمينان نداره

50:23.400 --> 50:27.200
!ـ گفت ميتونه به راحتي دور انگشت کوچيکه ـش تابش بده
ـ پس داره ياد ميگيره

50:27.200 --> 50:28.880
اجازه نداد پراون هم صحبت کنه

50:28.880 --> 50:30.840
،گفت که پراون ميتونه بين رفتن به خط مقدم

50:30.840 --> 50:32.440
و له شدن بوسيله قدرت ژنرال، يکي رو انتخاب کنه

50:32.440 --> 50:33.920
!خداي من

50:33.920 --> 50:37.000
تا اين اندازه به خانم تيجنز ايمان داشته

50:37.000 --> 50:39.160
يه قضيه اي قلب ژنرال رو به درد آورده

50:39.160 --> 50:42.800
...يک ماجرا که از کاپيتانِ رابطمون با فرانسوي ها شنيده

50:43.920 --> 50:46.880
!تو
،اين کار رو انجام ميدي

50:46.880 --> 50:49.400
ـ به گروهبان "کِيس" بگو که بياد به من گزارش بده، فوراً
ـ بله، قربان

50:55.400 --> 50:59.160
،من بايد از شما بپرسم
آيا "اُهارا" مست بود؟

50:59.680 --> 51:02.280
ژنرال بابت جوابتون به اين سؤال نگران ـه

51:02.280 --> 51:05.680
فارغ التحصيل شدند Sandhurst ايشون و اُهارا با هم از دانشکده افسري

51:05.680 --> 51:08.960
پس، نه، اُهارا مست نبود

51:08.960 --> 51:10.999
کمپيون بي اندازه خشنود خواهد شد

51:11.680 --> 51:15.400
به عنوان رئيس دژباني، اين اجازه
رو داشت که به اتاق من وارد بشه

51:15.400 --> 51:18.800
،من پرتش کردم بيرون
که حمله به مافوق به حساب مياد

51:18.800 --> 51:22.720
با کمال ميل حاضرم به اين جرم اقرار کنم
و البته به مست بودن

51:22.720 --> 51:26.440
يک افسر به ژنرال در حالي که هشيارـه حمله نميکنه

51:26.440 --> 51:28.300
..جنونت براي صدمه زدن به خودت

51:28.300 --> 51:31.760
ترجيح ميدم مجازات بشم
تا اينکه اين افتضاح رو به هر قيمتي ماست مالي کنم

51:31.760 --> 51:34.800
!کيس
ژنرال کمپيون 15 دقيقه ديگه از آشپزخانه اردوگاه سان خواهد ديد

51:34.800 --> 51:36.720
!ـ درسته، قربان
ـ با لباس هاي سفيد حاضر نشيد

51:36.720 --> 51:38.760
ژنرال دوست داره تو لباس سفيد ببيندشون

51:38.760 --> 51:41.320
اصلا خوش نمياد که ببينه لباس هاي سفيد کنار گذاشته شدن، قربان

51:41.320 --> 51:42.680
اگه اين کار رو انجام بدي، يکي از آشپزهات

51:42.680 --> 51:44.800
يه رخت کثيف رو يه جايي اون پشت قايم خواهد کرد

51:44.800 --> 51:46.240
جايي که ژنرال پيداش خواهد کرد

51:46.240 --> 51:49.240
بله، قربان
هميشه موقع بازرسي يه لباس کثيف قايم شده وجود داره

51:49.240 --> 51:52.280
و ژنرال کمپيون هميشه پيداش ميکنه

51:52.280 --> 51:53.920
تا به حال سه بار ديدم که اين کار رو انجام داده

51:55.120 --> 51:58.400
ـ اين دفعه صاحب اون لباس به دادگاه نظامي فرستاده خواهد شد
!ـ قربان

52:14.520 --> 52:16.360
بشين

52:19.560 --> 52:24.800
،کاپيتان تيجنز
خوشحال ميشم که با دقت به من توجه کني

52:24.800 --> 52:28.240
،امروز بعد از ظهر
يک دستور جا به جايي دريافت خواهي کرد

52:28.320 --> 52:31.160
نبايد به عنوان يک رسوايي تلقي ـش کني
!اين يک ترفيع ـه

52:31.160 --> 52:34.040
من دارم از ژنرال پِري درخواست ميکنم تا مقامِ

52:34.040 --> 52:36.680
معاون فرماندهي گُردان ششم نيرو هاش
رو برات در نظر بگيره

52:38.320 --> 52:39.720
وضعيت پزشکيت به چه صورته؟

52:39.720 --> 52:41.480
هميشه ثابته، قربان
سينه ـم وضعش خوب نيست

52:41.480 --> 52:44.080
اگه جاي تو بودم فراموشش ميکردم

52:44.080 --> 52:46.480
معاون فرمانده يک گُردان، هيچ کاري براي انجام دادن نداره

52:46.480 --> 52:50.040
ـ مگه اينکه پشت ميزش بشينه و
منتظر بمونه تا فرمانده گُردان کشته بشه
ـ هر طور شما دستور بديد، قربان

52:50.040 --> 52:51.520
گروهبان سرآشپزت چه کسي ـه؟

52:51.520 --> 52:52.840
گروهبان "کِيس"، قربان

52:54.240 --> 52:58.600
گروهبان "کِيس"؟
وقتي توي دِهلي [هندوستان] بوديم، طبل ميزد

52:58.600 --> 53:01.160
،تا حالا بايد حداقل يه افسر جزء ميشد

53:01.160 --> 53:04.200
اما زني توي زندگيش بود که ميگفت "خواهر"ـشه

53:04.200 --> 53:06.480
هنوز هم براي "خواهر"ـش پول ميفرسته، قربان

53:08.760 --> 53:12.690
وقتي که حمل کننده ي پرچم بود، به خاطر اون
يه مدت غايب شد

53:13.120 --> 53:14.999
رتبه ـش رو چند درجه کاهش دادند

53:16.240 --> 53:18.460
بيست سال پيش، بايد بوده باشه

53:20.720 --> 53:23.800
خدا پشت و پناهت باشه، کريسي
.کار ديگه اي از من ساخته نيست

53:25.080 --> 53:27.300
نميتونم جزو پرسنل خودم نگه ـت دارم

53:27.680 --> 53:31.240
تو ژنرال اُهارا رو در دو مورد
،مقابل دژبان هاش زير سؤال بردي

53:31.240 --> 53:33.660
بدون در نظر گرفتن تهديدت در مورد بازداشت کردنش

53:33.660 --> 53:37.880
حالا راجع به دسترسي به اطلاعات نظامي
.يک علامت مشکي کنار اسم خودت داري

53:38.000 --> 53:41.720
...به علاوه، لعنت بهش
فرمانده ارتش نهم فرانسه

53:41.720 --> 53:43.680
،يکي از دوستان صميمي منه

53:43.680 --> 53:46.160
اما با توجه به گزارش محرمانه ي تو

53:46.160 --> 53:49.080
،درباره ي زماني که در کنسولگري فرانسه گذروندي
اين هم به بن بست خواهد رسيد

53:49.080 --> 53:51.040
،اگه اطلاعات اون گزارش رو بررسي کنيد، قربان

53:51.040 --> 53:54.480
خواهيد ديد که حدس و گمان هاي خصمانه اي
،بوسيله ي مأمور اداره اطلاعات

53:54.480 --> 53:58.240
سرگرد دِرِيک، که... از من
خوشش نمياد، مبنا و اساس اون تصميم قرار گرفته

53:58.240 --> 54:02.560
چه فرقي ميکنه؟ افسر هايي که
از تو خوششون مياد تعدادشون زياد نيست

54:02.560 --> 54:04.680
،باخبر هستي که يه پيشامد خيلي بد ديگه

54:04.680 --> 54:08.680
،بوسيله ستوان دوم هيئت امنيتي ارتش
به اسم هاچکيس داره برات اتفاق ميفته؟

54:08.680 --> 54:10.800
اون مورد به خاطر شامبِرگ بود، قربان

54:10.800 --> 54:13.800
،ترجيح ميدم بميرم تا اينکه هر اسبي رو که من مسئولش هستم

54:13.800 --> 54:16.080
به خاطر تئوري هاي مزخرف ستوان هاچکيس
!در معرض خطر قرار بدم

54:16.080 --> 54:18.940
به نظر هم ميرسه که به اين خاطر خواهي مُرد

54:19.600 --> 54:23.720
،يک تقاضا از طرف برادرت، مارک
اداره جنگ مطرح شده بود G14-R از بخش

54:23.720 --> 54:27.160
که تو به عنوان مسئول نگهداري از اسب ها

54:27.160 --> 54:28.840
،در لشکر نوزدهم گماشته بشي

54:28.840 --> 54:31.840
اما لشکر نوزدهم الان به ارتش چهارم ملحق شده

54:31.840 --> 54:35.500
،و اسب هاي ارتش چهارم همون هايي هستند
که هاچکيس مسئول بازي با سرنوشتشون شده

54:35.920 --> 54:38.960
چطور ميتونم به اونجا بفرستمت
تا از او دستور بگيري؟

54:38.960 --> 54:40.220
همينطوره قربان
!نميتونيد

54:40.220 --> 54:43.480
،ميتونم بفرستمت خونه، با رسوايي
.يا اينکه برت گردونم به گُردان خودت

54:43.480 --> 54:45.080
کارت اينجا تمام شده ـست

54:45.080 --> 54:51.280
نميتونم سربازاني داشته باشم که تحت فرمان افسري هستند
که زندگي شخصيش تا اين اندازه خجالت آور و غير قابل درک ـه

54:51.280 --> 54:52.360
بله، قربان

54:53.440 --> 54:55.680
!من به اون زن به چشم يک قديس نگاه ميکردم

54:57.040 --> 54:59.280
قسم ميخوردم که يه قديس ـه

54:59.280 --> 55:02.820
!هيچ اتهامي به خانم تيجنز وارد نيست، قربان

55:02.820 --> 55:04.080
خدايا، البته که هست

55:05.440 --> 55:06.960
...بذار فکر کنم

55:07.600 --> 55:10.320
تک تک کلمات مکالمه ـمون توي "راي" رو
،به ياد ميارم

55:10.320 --> 55:14.680
،اجازه دادي که تصور کنم
سيلويا براي نگهداري از مادرش از کشور خارج شده

55:14.680 --> 55:22.160
de la Poste سيلويا و پراون توسط کاپيتان "ثرستون" در هتل
!در سال 1912 ديده شده اند

55:22.160 --> 55:23.920
ميتوني ردش کني؟

55:25.320 --> 55:26.440
با هم بودند؟

55:29.160 --> 55:35.320
...خب
چکار ميتوني بکني وقتي زنت بي وفاست، قربان؟

55:36.680 --> 55:38.640
!طلاق بده اون فاحشه رو

55:40.040 --> 55:42.480
!يا مثل يه مرد باهاش زندگي کن

55:43.720 --> 55:46.040
کدوم مردي هست که نتونه اين رو درک کنه؟

55:46.040 --> 55:48.640
...اما يه چيزي هست
،يا قبلا بوده

55:50.080 --> 55:52.000
،در بين خانواده هاي صاحب اسم و رسم

55:53.680 --> 55:54.960
...يه گرايش خاص

55:56.360 --> 55:57.920
خب؟

55:58.320 --> 56:01.320
،اسمش رو بذاريد
!حفظ غرور

56:01.320 --> 56:02.560
جداً؟

56:06.720 --> 56:10.600
خب، ديگه چيزي به اسم "حفظ غرور" بين اين مردم وجود نداره

56:11.560 --> 56:16.940
،اين خصلت تا آخرين مرد مقاومت کرد
تو همون آخرين مرد بودي

56:51.880 --> 56:55.680
اون جعبه رو باز کن، اين کار رو انجام ميدي سرباز خوب؟
ـ بله، قربان

57:02.320 --> 57:04.200
اميدوارم ملاقات خوبي رو انجام داده باشيد، خانم

57:04.200 --> 57:05.640
خيلي خوب، ممنونم

57:06.760 --> 57:08.320
گُردان حرکت کرد؟ اطلاع داري؟

57:08.320 --> 57:13.240
بله، خانم
گُردان کاپيتان تيجنز، رأس ساعت 5

57:13.240 --> 57:16.360
پس ارتش رو ميشناسيد، خانم؟
زبانش رو بلديد؟

57:16.360 --> 57:20.040
!بايد بگم همين طوره
من بانوي يک کاپيتان هستم

57:20.238 --> 57:32.538
.:: @bollbolljan_com ::.

57:44.999 --> 57:49.240
فکر ميکني چه حسي داشته باشه؟
!وقتي که متوجه ميشي اين خودشه، مــــرگ

57:50.000 --> 57:52.840
...مطمئناً تو عاشق کريستوفر نيستي
!نبايد باشي

57:52.840 --> 57:56.520
تک تک کلماتي که کريستوفر تيجنز و من تا به حال به هم گفتيم

57:56.520 --> 57:58.720
تمجيد و بزرگداشتِ عشق بوده

57:58.720 --> 58:01.870
ديگه هيچ دردي احساس نميکني