﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:19.000
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:19.450 --> 00:21.500
‫مادر!

00:21.500 --> 00:23.540
‫هینا...

00:23.540 --> 00:25.290
‫ستاره‌ی...

00:26.540 --> 00:29.540
‫ستاره‌ی افسانه‌ای رو پیدا کن.

00:29.540 --> 00:31.250
‫مادر!

00:31.250 --> 00:33.870
‫ستاره رو...

00:33.870 --> 00:36.910
‫پیدا کن...

00:46.160 --> 00:48.790
‫اسم مادرت...

00:48.790 --> 00:51.750
‫... تسوکینا فارو‌ ‌‍ه...

00:53.040 --> 00:54.620
‫اشتباه می‌کنم؟

02:31.080 --> 02:34.660
‫چطور اسمِ مادرمُ می‌دونی...؟

02:34.660 --> 02:37.950
‫تسوکینا دوست دوران بچگیمونه.

02:37.950 --> 02:42.410
‫وقتی برای اولین‌بار دیدمت،
‫ترغیب شدم که باهات صحبت کنم...

02:42.410 --> 02:44.580
‫چرا که خیلی بهش شبیه بودی.

02:44.010 --> 02:46.560
هینا

02:44.580 --> 02:47.700
‫وقتی اسمتُ دیدم با خودم گفتم
‫که این نمی‌تونه اتفاقی باشه.

02:47.700 --> 02:51.330
‫اما از یه طرف دیگه می‌دونستم که این غیرممکنه.

02:51.330 --> 02:56.830
‫اما تسوکینا درست مثل من کسی بود
‫که 300 سال پیش زندگی می‌کرد.

02:56.830 --> 03:00.750
‫امکان نداره که اون مادرت باشه.

03:00.750 --> 03:06.790
‫اما وقتی که متوجه شدم تو اینُ با خودت
‫داری، فهمیدم که اشتباه نکردم.

03:08.000 --> 03:10.750
‫اون یه «بلتِ اورجینال»ـه.

03:10.750 --> 03:15.500
‫بهت حق رأی در آلسینگ رو میده.

03:15.500 --> 03:20.120
‫با قرار دادنِ هر هفت «بلت» کنار هم می‌تونی
‫همه چیزُ کنترل کنی، حتی قوانین طبیعت رو!

03:20.120 --> 03:22.790
‫مهم‌ترین راز آلشیا...

03:22.790 --> 03:26.080
‫چطوری به دست تو رسیده؟

03:26.080 --> 03:32.000
‫چطوری این از دست «یگان اعمال سره» که
‫توسط شومرمن سنسی کنترل میشه به تو رسیده؟

03:32.000 --> 03:35.330
‫تنها کسی که این کار ازش بر میومد...

03:35.330 --> 03:37.660
‫... تسوکینا بود.

03:43.450 --> 03:44.870
‫ژنرال!

03:44.870 --> 03:46.660
‫بیا داخل.

03:47.750 --> 03:51.250
‫محل اون زن رو پیدا کردم.

03:51.250 --> 03:55.250
‫وقتی یهویی ردِّشُ از کلبه کوهستانی گم کردیم، هول کردیم.

03:55.250 --> 03:58.120
‫اما این‌دفعه مطمئن می‌شیم که کاملاً حواسمون بهش باشه.

03:58.120 --> 04:00.410
‫نمی‌خوام دستورات شمارو زیر سوال ببرم، اما...

04:00.410 --> 04:03.700
‫چرا بهمون دستور نمی‌دید که
‫اون «بلت» رو ازش پس بگیریم؟

04:03.700 --> 04:08.330
*

04:03.700 --> 04:08.330
‫یاس: مخفف من‌در‌آوردی از «یگان اعمال سره».

04:03.700 --> 04:08.330
‫اون قطعاً همون «بلت»یه که 5 سال پیش از «یاس» دزدیده شد.

04:08.330 --> 04:12.290
‫اون نماد بدترین اشتباه ما، لکه‌ی ننگی بر غرور ماست...

04:12.290 --> 04:15.660
‫بهتر نیست که هر چه سریع‌تر اصلاحش کنیم؟

04:15.660 --> 04:17.080
‫این یه جور «اعتراض»ـه؟

04:17.080 --> 04:20.000
‫نـ...نه! اصلاً این‌طور نیست...

04:20.000 --> 04:25.160
‫همه‌چی داره طبق نقشه پیش میره.
‫چیزی برای نگرانی نیست.

04:25.160 --> 04:30.040
‫«لیچت باخ» یکی رو که بخواد ازش مراقبت کنه نیاز داره.

04:30.040 --> 04:35.660
‫اون شمشیر‍شُ برای کسی می‌کشه که از ته دل براش عزیز‍ه...

04:35.660 --> 04:39.330
‫و خیلی زود پیشمون برمی‌گرده...

04:39.330 --> 04:44.250
‫... به عنوان «ستاره‌ی حملات برق‌آسا»یی که ما خواستارشیم.

04:44.250 --> 04:48.040
‫تسوکینا بهت گفت که «ستاره‌ی افسانه‌ای» رو پیدا کنی، درسته؟

04:48.040 --> 04:49.330
‫بله، به همین خاطر-

04:49.330 --> 04:54.410
‫پس در این‌صورت، شکی درش نیست که
‫ستاره‌ای که دنبالش می‌گردی من نیستم.

04:54.410 --> 04:56.290
‫هه؟ چرا؟

04:56.290 --> 05:00.790
‫هینا- چان، تا حالا شده مادرت در مورد پدرت چیزی بهت بگه؟

05:00.790 --> 05:03.950
‫فقط این‌که خیلی وقت پیش مرده...

05:03.950 --> 05:07.790
‫درسته... خودم کشتمش.

05:07.790 --> 05:09.700
‫هه؟

05:09.700 --> 05:12.660
‫تو گذشته دیدیش، مگه نه؟

05:12.660 --> 05:14.500
‫تو گذشته؟

05:14.500 --> 05:19.450
‫بهت گفتم که...
‫تسوکینا دوست دوران بچگیمونه.

05:27.410 --> 05:29.330
‫امکان نداره...

05:29.330 --> 05:34.000
‫درسته، پدر تو...

05:34.000 --> 05:36.410
‫... «ساکای توکیکازه»‍‍ـست.

05:37.830 --> 05:39.410
‫چرا؟!

05:39.410 --> 05:42.790
‫ریهیتو!

05:42.790 --> 05:46.290
‫تسوکینا نامزدِ توکیکازه بود.

05:46.290 --> 05:47.330
‫ریهیتو...

05:47.330 --> 05:52.120
‫و «هینا» اسم «بلت»‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ای بود که اون در طول «جنگ‌ زائد»...

05:49.910 --> 05:49.950
هینا

05:49.950 --> 05:49.990
هینا

05:49.990 --> 05:50.030
هینا

05:50.030 --> 05:50.070
هینا

05:50.070 --> 05:50.120
هینا

05:50.120 --> 05:50.160
هینا

05:50.160 --> 05:50.200
هینا

05:50.200 --> 05:50.240
هینا

05:50.240 --> 05:50.280
هینا

05:50.280 --> 05:50.320
هینا

05:50.320 --> 05:50.370
هینا

05:50.370 --> 05:50.410
هینا

05:50.410 --> 05:50.450
هینا

05:50.450 --> 05:50.490
هینا

05:50.490 --> 05:50.530
هینا

05:50.530 --> 05:50.580
هینا

05:50.580 --> 05:50.620
هینا

05:50.620 --> 05:50.660
هینا

05:50.660 --> 05:50.700
هینا

05:50.700 --> 05:50.740
هینا

05:50.740 --> 05:50.780
هینا

05:50.780 --> 05:50.830
هینا

05:50.830 --> 05:50.870
هینا

05:50.870 --> 05:50.910
هینا

05:50.910 --> 05:50.950
هینا

05:50.950 --> 05:50.990
هینا

05:50.990 --> 05:51.030
هینا

05:51.030 --> 05:51.080
هینا

05:51.080 --> 05:51.120
هینا

05:51.120 --> 05:51.160
هینا

05:51.160 --> 05:51.200
هینا

05:51.200 --> 05:51.240
هینا

05:51.240 --> 05:51.280
هینا

05:51.280 --> 05:51.330
هینا

05:51.330 --> 05:51.370
هینا

05:51.370 --> 05:51.410
هینا

05:51.410 --> 05:51.450
هینا

05:51.450 --> 05:51.490
هینا

05:51.490 --> 05:51.530
هینا

05:51.530 --> 05:51.580
هینا

05:51.580 --> 05:51.620
هینا

05:51.620 --> 05:51.660
هینا

05:51.660 --> 05:51.700
هینا

05:51.700 --> 05:51.740
هینا

05:51.740 --> 05:51.780
هینا

05:51.780 --> 05:51.830
هینا

05:51.830 --> 05:51.870
هینا

05:52.120 --> 05:54.540
‫ازش استفاده می‌کرد.

05:55.160 --> 05:59.120
‫من با دستای خودم پدرتُ کشتم.

05:59.120 --> 06:00.370
‫حالا می‌فهمی؟

06:00.370 --> 06:06.080
‫من دشمنی هستم که باید ازش بیزار باشی... ‫نه قهرمان تو.

06:06.080 --> 06:08.290
‫این...

06:12.540 --> 06:16.330
‫موندم هینا- چان داره خوب کارارو پیش می‌بره یا نه؟

06:17.950 --> 06:24.290
‫نیاز نیست نگران باشم. هینا‍ست دیگه...
‫مطمئنم مشکلی براش پیش نمیاد...

06:24.290 --> 06:27.950
‫اوهوم، همینطوره...‫طور دیگه‌ای نیست.

06:30.700 --> 06:32.000
‫عجب مصیبتی...

06:32.000 --> 06:33.080
‫چیه، ها؟!

06:33.080 --> 06:35.200
‫پشتِ سر هم در مورد یه چیز بی‌وقفه حرف زدن...

06:35.200 --> 06:37.870
‫از گفتن چیزهایی که خودتم هیچ
‫منظوری ازش نداری، دست بردار.

06:37.870 --> 06:39.080
‫آخه...

06:39.080 --> 06:40.660
‫واقعاً برات مهم نیست؟

06:40.660 --> 06:45.410
‫«پله» خودتم دیدی دیگه، که من‌ و هینا- چان چه‌قدر باهم فرق داریم.

06:45.410 --> 06:48.580
‫من نتونستم هیچ‌کاری بکنم.

06:48.580 --> 06:50.450
‫می‌خوای دوباره اون حرفای قبلُ تکرار کنم؟

06:50.450 --> 06:51.790
‫چی رو؟

06:51.790 --> 06:54.540
‫یادت نمیاد؟

06:54.540 --> 06:56.000
‫چی رو؟

06:56.000 --> 06:58.450
‫میگی چی رو...

06:58.450 --> 07:02.330
‫منظورم اینه که، ممکنه کسی باشه که تو رو دوست داشته باشه...

07:02.330 --> 07:07.080
‫به علاوه، اگه انرژیتُ سر این چیزا خالی کنی چی گیرت میاد...؟

07:08.290 --> 07:10.700
‫دیگه بسه...

07:10.700 --> 07:14.040
‫ای خدا، دارم باهات حرف میزنما!

07:20.620 --> 07:23.250
‫وایستا بینم، این مثل یکی از اون شراب‌‍ای خیلی گرونه!

07:23.250 --> 07:25.410
‫من هیچوقت اینُ نخریدم!

07:25.410 --> 07:28.620
‫نگو که...؟

07:31.580 --> 07:34.910
‫تو واقعاً شبیه تسوکینا هستی.

07:34.910 --> 07:39.410
‫تو قبلاً گفتی که من ممکنه تو رو پشت سر رها کنم.

07:39.410 --> 07:42.120
‫- تو واقعاً توانایی عجیبی تو پیش‌بینیِ آینده داری.

07:41.040 --> 07:42.120
‫- ها؟

07:42.120 --> 07:44.370
‫این دیگه چیه...؟

07:44.370 --> 07:50.540
‫تصمیم گرفتم که تنهایی با ارتش بجنگم.

07:57.000 --> 08:01.750
‫همش قولمونُ زیر پا میذارم... مگه نه؟

08:20.500 --> 08:24.330
‫بچه‌ها، متأسفم.

08:32.830 --> 08:37.500
‫نانا... بخاطر همه‌چیز تا الان ممنونم.

08:47.450 --> 08:53.250
‫هدفت گرفتنِ «بلت اورجینال»ـ‍ه؟

08:53.250 --> 08:58.200
‫دارو روی من اثر نداره...
‫بخاطر این‌که «اعتقاد / عقیده» دارم.

08:58.200 --> 09:00.870
‫تو هم که خیلی مضحکی.

09:00.160 --> 09:01.910
‫متنِ روی کتاب:
‫ذات هنرهای رزمی باستان - برای کسانی که می جنگند.

09:00.870 --> 09:03.120
‫تو یکی بهتره اینُ نگی.

09:04.950 --> 09:09.330
‫هنوز وقت هست. بهتره یه خداحافظیِ گرم باهام بکنی.

09:14.830 --> 09:19.370
‫همیش زیر سرِ «یاس»ـه!
‫باید فوراً به فرمانده‌ی ارشد اطلاع بدم-

09:14.830 --> 09:21.370
‫یاس: مخفف من‌در‌آوردی از «یگان اعمال سره».

09:38.910 --> 09:41.410
‫تـ... تو...

09:42.450 --> 09:44.120
‫چی؟!

09:44.120 --> 09:47.250
‫مدیر دفتر جاسوسی و همینطور جانشین فرمانده نظارت...

09:47.250 --> 09:52.450
‫هر دو به «یاس» مشکوک بودن و در موردش تحقیق می‌کردن.

09:52.450 --> 09:54.660
‫اونا متحدای ارزشمندی برامون بودن، اما...

09:54.660 --> 09:58.200
‫ترور اونم درست داخلِ پایتخت سلطنتی؟

09:58.200 --> 10:00.580
‫منُ دست کم گرفتن.

10:00.580 --> 10:03.910
‫به گفته‌ی «یاس»، هویت مجرم ناشناسه!

10:03.910 --> 10:07.450
‫خوب معلومه، نمیان بگن خودمون این‌کارو کردیم.

10:07.450 --> 10:10.500
‫در این‌صورت، باید خودمون دنبالش بگردیم؟

10:10.500 --> 10:12.910
‫این‌طوری فقط به اجساد اضافه می‌کنی.

10:12.910 --> 10:13.910
‫اما...

10:13.910 --> 10:16.870
‫حادثه، بیماری عجیب...

10:16.870 --> 10:22.200
‫قبلاً هم کسایی که به «یاس» سرک کشیدن
‫با مرگ‌های مرموزی از بین رفتن.

10:22.200 --> 10:28.540
‫نوچه‌های «یاس» جانشین‌‍شون شدن که بعد
‫سر هر چیزی اجازه‌ی «یاس» رو می‌گرفتن.

10:28.540 --> 10:31.580
‫کنترل ارتش داره گرفته می‌شه.

10:31.580 --> 10:37.620
‫آروم و پنهانی، درست مثل بیماری‌
‫کشنده‌ای که ذره ذره بدنُ می‌خوره.

10:37.620 --> 10:39.540
‫اما این مورد دیگه...

10:39.540 --> 10:45.790
‫آره، الان دیگه به همچین ترورِ «مستقیمی» رو آوردن.

10:45.790 --> 10:48.290
‫دیگه داره واقعاً خطری می‌شه.

10:48.290 --> 10:50.410
‫تمهیداتِ امنیتی شما رو فوراً بالا می‌برم.

10:50.410 --> 10:52.450
‫منُ نمی‌خواد بابا!

10:53.660 --> 10:55.870
‫چیزی که تو خطره...

10:55.870 --> 10:58.080
‫پایتخت سلطنتی‌‍ه!

10:58.080 --> 11:01.750
‫داری به چی فکر می‌کنی، شومرمن؟

11:01.750 --> 11:04.910
‫«یاس» خواستار تحویل «بلت‌های اورجینال» شده!

11:04.910 --> 11:10.790
‫هم «بلتِ اورجینالِ» فرمانده‌ی ارشد و هم سه‌تای دیگه.

11:10.790 --> 11:13.830
‫از کی تا حالا همچین خواسته‌هایی پیدا کردن؟!

11:13.830 --> 11:16.000
‫خوب، شما چی فکر می‌کنید؟

11:16.000 --> 11:19.250
‫باید اطاعت کنیم و تحویل‌‍شون بدیم.

11:19.250 --> 11:21.200
‫دیوونه شدی، لایتنینگ؟

11:19.250 --> 11:22.200
‫lightning : آذرخش

11:21.200 --> 11:24.080
‫300 سال پیش، به دستور ژنرال...

11:24.080 --> 11:28.830
‫برای ایجاد آلشیا از یه رأی متفق‌القول در آلسینگ استفاده شد.

11:28.830 --> 11:32.540
‫اما به خاطر قدرت قاطع و منکوب‌کننده‌ش، آرای متفق‌القول باید-

11:32.540 --> 11:35.700
‫مجدداً به صورت مداوم تصویب شن.

11:35.700 --> 11:40.620
‫دقیقاً! اما از زمانیکه 5 سال پیش «یاس» یه بلت رو از دست داد...

11:40.620 --> 11:45.000
‫نتونستیم ادامۀ آلشیا رو تصویب مجدد کنیم.

11:45.000 --> 11:50.080
‫اگه این‌طور پیش بره، نمی‌تونیم این قارۀ معلقُ حفظ کنیم.

11:50.080 --> 11:52.330
در واقع، اطراف لیندن و مناطق کناری‌ش

11:52.330 --> 11:55.410
‫همین الانشم چند مورد  ‫به صورت گسترده زمین از دست رفته.

11:55.410 --> 11:58.750
‫نمی‌تونیم دیگه بیش از این بلت اورجینال‌ای از دست بدیم...

11:58.750 --> 12:01.450
پس فکر می‌کنی دادن همه‌شون به یاس از نظر امنیتی بهتره؟

12:01.450 --> 12:05.660
‫باید در پس «دیوار پردیس»،
‫جایی که بیشترین امنیتُ داره نگه‌داری شن.

12:05.660 --> 12:07.500
‫من مخالفم.

12:07.500 --> 12:08.830
چی؟

12:08.830 --> 12:15.120
‫اگه قراره توی یه مکان مدیریت شن، ما باید ترتیب دهنده‌شون باشیم.

12:15.120 --> 12:19.700
‫تازه، مسئول از دست رفتن بلت اورجینال خود یاس‌ان.

12:19.700 --> 12:23.750
‫ما باید ازشون بخوایم تا مال خودشونُ تحویل بدن، نه برعکس.

12:23.750 --> 12:28.870
‫چه احمقانه. این عملاً مارو وارد یه جنگ با یاس می‌کنه.

12:28.870 --> 12:34.330
‫نمی‌بازیم! یگان سوم من می‌تونه یه تنه یاسُ حریف شه!

12:34.330 --> 12:38.660
‫درگیری با یاس ارتشُ خسته می‌کنه! این واضح نیست؟!

12:38.660 --> 12:42.290
‫فقط ارتشی امثال مال خودت به این سادگی خسته می‌شن، «شلو».

12:38.660 --> 12:42.290
*

12:38.660 --> 12:42.290
‫Shallow: سطحی، کم‌عمق، خفیف

12:42.290 --> 12:43.330
‫چی؟!

12:43.330 --> 12:48.080
‫اگه «اورجینال» پیدا نشه، آلشیا از هم می‌پاشه.

12:48.080 --> 12:52.080
‫اونوقت با ابیس وارد جنگ می‌شیم.
‫باید نیرومونُ برای اون ذخیره کنیم!

12:52.080 --> 12:55.250
‫فقط از یاس می‌ترسید.

12:55.250 --> 12:58.200
‫چه‌طور جرئت می‌کنی به من توهین کنی، «وان‌ویگ»!

12:58.200 --> 13:01.500
‫غرورتونُ از دست دادید، بزدل‌‌‍ا؟!

13:01.500 --> 13:04.660
‫حرومی، حرف دهنتُ بفهم...

13:04.660 --> 13:05.910
‫بسه!

13:05.910 --> 13:08.910
‫همه‌تون مثلاً رهبرای این ارتش‌‍ید. خودتونُ کنترل کنید!

13:08.910 --> 13:12.830
پس، فرماندۀ ارشد، نظرتون؟

13:12.830 --> 13:14.410
‫ندارم.

13:14.410 --> 13:16.580
‫قربان؟!

13:16.580 --> 13:19.870
‫باید حکم پادشاهُ جویا شیم.

13:19.870 --> 13:22.790
‫ازمون می‌خوای رو «اون» شاه حساب کنیم؟!

13:22.790 --> 13:30.790
‫هوی! شماها به کی خدمت می‌کنین؟
‫قسم وفاداری به شاه نخوردین؟

13:31.910 --> 13:37.200
اینُ خودم شخصاً به شاه گزارش می‌کنم. مفهوم شد؟

13:43.120 --> 13:47.040
با دزدیدن بلت اورجینال می‌خوای چیکار کنی؟

13:47.040 --> 13:54.200
‫منظورت وقتی گفتی می‌خوای
‫همه‌چی رو از این کشور غارت کنی این بود؟

13:54.200 --> 14:00.290
‫سکوت معنای رضاست... به عبارتی، برای یه افسر ارتش
‫که وظیفه‌ش محافظت از این سرزمینه...

14:00.290 --> 14:06.120
‫تو شروری و باید مجازات شی.

14:06.120 --> 14:09.620
‫آره، منطقیه.

14:18.450 --> 14:23.080
‫من با کسی دوست نمی‌شم. قصد ندارم با تو تبانی کنم.

14:23.080 --> 14:27.830
‫هرچند، کسایی هستند که همچین روابطی رو عزیز می‌دونن.

14:27.830 --> 14:33.200
‫داری قالشون می‌ذاری؟! همونجوری که کلاس A رو گذاشتی؟!

14:33.200 --> 14:35.910
‫این کارو از رو علاقه نکردم...

14:35.910 --> 14:39.250
‫هرکسی که نزدیک منه قاطی دعوا می‌شه.

14:39.250 --> 14:41.910
‫دنبال کردن من به میدون جنگ ممکنه به مرگ ختم شه.

14:41.910 --> 14:47.580
‫مهم تر از هر چیزی، مجبورشون می‌کنه
‫دستشونُ به خون آلوده کنن.

14:47.580 --> 14:50.160
‫نمی‌تونم اجازه‌شُ بدم!

14:50.160 --> 14:53.250
‫«ارتشی که نمی‌کشه»...

14:53.250 --> 14:56.290
‫من قول دادم، ولی...

14:56.290 --> 14:58.700
‫...نتونستم پای قولم بمونم.

14:58.700 --> 15:05.700
‫پس... من باید تنها کسی باشم که اون کارهارو می‌کنه...
‫ که این احساساتُ تجربه کنه.

15:05.700 --> 15:10.080
‫راجع به اتفاقایی که
‫بعد از برگشتن‌مون به آینده افتاد می‌دونم.

15:10.080 --> 15:13.620
‫من به خاطر همه جنگیدم... به جای همه...

15:13.620 --> 15:15.200
‫ابله!

15:17.250 --> 15:20.660
‫فکر کردی کسایی که قال گذاشته شدن
‫هیچ حسی نسبت بهش (قتل‌ها) نداشتن؟!

15:20.660 --> 15:24.580
‫فکر کردی به خاطر این‌که دست‌شون به خون آلوده نشد
‫می‌گن «آخیش، شکر خدا!»؟

15:24.580 --> 15:28.160
‫با وجود این‌که می‌دونستن تو تنهایی دستاتُ آلوده می‌کردی؟!

15:28.160 --> 15:30.620
‫اگه می‌خوای از درون خورد شی، انتخاب خودته!

15:30.620 --> 15:36.540
‫ولی چرا نمی‌تونی ببینی
‫کسایی که قالشون می‌ذاری اذیت می‌شن؟!

15:36.540 --> 15:39.370
‫ایچینوسه، آکویی، سومیا، سودا و ناریمیا...

15:39.370 --> 15:44.120
‫گناهایی که مرتکب می‌شی توی قلب همۀ اعضای کلاس A حک می‌شن!

15:44.120 --> 15:46.250
‫هردفعه که تو یکیُ می‌کشی!

15:46.250 --> 15:50.330
‫این هنوز از مرتکب شدن خود گناه بهتره!

15:50.330 --> 15:53.330
‫بوی خون از بین نمی‌ره، حالا هرچه‌قدر هم که بشورم...

15:53.330 --> 15:56.830
‫من باید تنها کسی باشم که اون احساساتُ تجربه می‌کنه!

15:56.830 --> 16:01.040
‫اگه همه بتونن ارتشی که نمی‌کشه باشن، اونوقت من...

16:01.040 --> 16:06.660
‫این بهترین کاریه که می‌تونم بکنم
‫از اونجایی که نتونستم پای قولم بهشون بمونم!

16:06.660 --> 16:10.040
‫به عنوان فرماندۀ همه این وظیفمه!

16:10.040 --> 16:14.080
‫وقتی من یه دشمنُ بکشم، اونارو از کشتن یکی معاف می‌کنه!

16:14.080 --> 16:18.410
‫اگه من همۀ دشمنارو بکشم، هیچکی لازم نیست کسیُ بکشه!

16:18.410 --> 16:19.830
‫برای همین من...

16:19.830 --> 16:22.450
‫اسکل!

16:22.450 --> 16:25.160
‫تکرار مداوم و مکرر پشت هم مثل یه نفرین...

16:25.160 --> 16:28.450
‫این فقط راضی کردن خودته!

16:28.450 --> 16:34.160
‫بعد از این‌که توی حرومی کشتی و کشتی، چی گیرت اومد؟!

16:34.160 --> 16:35.950
‫من...

16:35.950 --> 16:38.700
‫لبخند همه رو...

16:38.700 --> 16:42.700
‫نمی‌تونم از سرم بیرون کنم...

16:42.700 --> 16:50.750
‫لبخند اعضای کلاس A، که من کشتم، ‫و توسط معلم‌ها فدا شدن...

16:50.750 --> 16:55.700
‫فکر کردی می‌تونی خودت تنهایی- با کل ارتش بجنگی؟!

16:57.410 --> 17:02.790
‫هر کسی که سر راهم وایسته رو می‌کشم، حتی اگه تو باشی!
‫هر کسی که سر راهم وایسته رو می‌کشم، حتی اگه توی حرومی باشی!

17:10.870 --> 17:14.410
‫جیل، یه درخواستی ازت دارم.

17:15.620 --> 17:18.950
‫هینا- چان و بقیه رو می‌سپرم به خودت...

17:18.950 --> 17:20.910
‫به خودت بسپر.

17:22.370 --> 17:26.540
‫ نمی‌تونم. من آدمش نیستم.

17:32.540 --> 17:36.950
‫بچه‌ها، بابت همه چی تا این‌جا ممنون.

17:37.790 --> 17:41.120
‫هینا- چان، ممنون.

17:42.410 --> 17:46.450
‫راستش می‌خوام احساساستُ قبول کنم.

17:46.450 --> 17:49.870
‫اگه می‌شد چه گلستونی می‌شد...

17:49.870 --> 17:53.790
‫ولی... خوشحالم که بالاخره داری لبخند می‌زنی.

17:53.790 --> 17:57.290
‫ولی این یه چیزُ فراموش نکن.

17:57.290 --> 18:01.750
‫300 سال جلوتر از الان... منتظرت می‌مونم.

18:01.750 --> 18:03.910
‫ولی امکان نداره...

18:03.910 --> 18:11.250
‫اگه پیشم باشین، من حتماً دوباره یکی از عزیزامُ می‌کشم...

18:11.250 --> 18:16.660
‫هینا- چان... هینا- چان... هینا- چان...

18:16.660 --> 18:23.120
‫اگه بعد از این‌که همه‌چی رو تموم کردم... بتونم دوباره ببینمت...

18:23.120 --> 18:25.160
‫اون موقع...!

18:28.950 --> 18:32.250
‫لیچت باخ داره میره به سمت پایتخت سلطنتی.

18:32.250 --> 18:35.080
‫به محض این‌که دستورُ بدید، بازداشت‌ش می‌کنیم.

18:35.080 --> 18:38.950
‫متأسفانه، یکی دیگه هست
‫که برای این‌کار خیلی ازتون مناسب‌تره.

18:38.950 --> 18:40.250
ها؟

18:42.580 --> 18:46.700
‫خیلی وقته منتظره تا لیچتُ دوباره ببینه.

18:46.700 --> 18:49.870
.باید این یکی رو بسپرید به خودش

18:52.580 --> 18:55.000
‫لیچت!

18:55.000 --> 18:57.290
‫هینا؟! چیزی نگفت؟!

18:57.290 --> 18:58.450
‫امم...

18:58.450 --> 19:03.500
‫آخرین کسی که باهاش بود تو بودی، نه؟!
‫لیچت چی گفت؟!

19:03.500 --> 19:05.620
‫ارتش...

19:05.620 --> 19:09.000
‫گفت تنهایی می‌ره سراغ ارتش...

19:10.370 --> 19:12.250
چی؟

19:12.250 --> 19:15.080
می‌گم، فکر می‌کنین باید چی‌کار کنیم، ستوان...؟

19:15.080 --> 19:17.200
چی؟ ستوان؟

19:17.200 --> 19:18.950
می‌رم به پایتخت سلطنتی - جیل

19:21.950 --> 19:23.620
‫لیچت!

19:25.910 --> 19:29.870
‫اگه داره می‌ره سراغ ارتش، داره می‌ره
‫به پایتخت سلطنتی! بریم!

19:31.120 --> 19:33.200
چرا تنهایی...؟

19:33.200 --> 19:37.000
‫احمقی! تو یه احمقی، لیچت!

19:45.410 --> 19:47.200
‫کیه؟!

19:51.410 --> 19:54.870
‫قدرت تو حملۀ برق‌آسا‍ه-

19:54.870 --> 20:00.200
‫اعمال شتاب مافوق‌صوت به شمشیرت برای سلاخی کردن دشمن.

20:00.200 --> 20:06.120
‫ولی قدرت‌‍ای من به صورت گرانش شکل گرفتن.

20:08.700 --> 20:13.830
‫تحت اثر گرانش من نمی‌تونی اینور اونور بخزی.

20:13.830 --> 20:17.370
‫حملات برق‌آسات به درد نمی‌خورن.

20:17.370 --> 20:19.830
‫ت‍... تو...

20:19.830 --> 20:21.540
یادت رفت؟

20:21.540 --> 20:25.910
‫من دشمن طبیعی‌تم!

20:25.910 --> 20:27.790
‫دوآن...!

20:27.790 --> 20:30.290
‫خب به سلامت، سوسکه.

20:30.290 --> 20:33.750
‫صبرکن! صبرکن، دوآن...!

20:33.750 --> 20:37.580
‫سوسکه، کارت خوب بود.

20:37.580 --> 20:41.540
‫رک باشم، تو بدک نیستی.

20:41.540 --> 20:45.700
‫ولی به اندازۀ کافی کار کردی. وقت خوابه.

20:50.120 --> 20:52.160
‫لیچت- سان.

20:52.160 --> 20:54.700
انقدر از من بدت میاد؟

20:54.700 --> 20:57.910
انقدر بچه‌‍م به نظرت؟

20:57.910 --> 21:01.040
‫نه، من-

21:01.990 --> 21:04.990
‫قسمت 20

21:01.990 --> 21:04.990
باران

21:05.990 --> 21:35.990
‫.::   @bollbolljan_com  ::.

22:36.410 --> 22:38.370
‫- جیل کوچولو! بابایی اومده!

22:38.370 --> 22:39.040
‫- به من نگو جیل کوچولو.
‫- جیل کوچولو! بابایی اومده!

22:39.040 --> 22:39.750
‫- به من نگو جیل کوچولو.

22:39.750 --> 22:40.620
‫- پس جیل عسلی.

22:40.620 --> 22:41.330
‫- رد می‌شه.
‫- پس جیل عسلی.

22:41.330 --> 22:41.950
‫- جیل دماغو؟

22:41.950 --> 22:42.830
‫- نه!
‫- جیل دماغو؟

22:42.830 --> 22:45.200
جیل خرگوشه؟ جیل پیشیه؟

22:45.200 --> 22:47.080
‫باشه، جیل کوچولو خوبه.

22:47.080 --> 22:49.580
‫قسمت بعد، «پدر».