﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:12.000
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:12.160 --> 00:14.910
‫لیچت!

00:17.790 --> 00:20.410
‫کجایی، لیچت؟!

00:20.410 --> 00:22.910
‫یه چیزی بگو، پودینگ!

00:27.620 --> 00:29.290
‫پیداش کردم!

00:46.200 --> 00:49.450
‫لیچت؟ لیچت!

00:50.750 --> 00:53.330
‫لیچت- سان...

02:38.910 --> 02:41.120
‫به به ستوان جیل!

02:41.120 --> 02:43.910
‫افسر «اِرین». فرمانده کجاست؟

02:43.910 --> 02:46.870
‫این اواخر سرشون خیلی شلوغ بوده.

02:46.870 --> 02:50.790
‫بالاخره یه زمانی برای غذا خوردن پیدا کردن.

02:50.790 --> 02:54.370
‫بهتره زمانِ دیگه‌ای تشریف بیاری‍-

02:59.700 --> 03:02.910
‫هوی، توله...

03:02.910 --> 03:06.450
‫این دیگه کلاً اونور خط بود، می‌دونی که!

03:08.580 --> 03:14.620
‫می‌دونم بابا، در مورد همون دفعه‌ایه
‫که با آلسینگ درافتادیه دیگه؟

03:14.620 --> 03:19.450
‫نگرانش نباش. خودم بهش رسیدگی کردم...

03:19.450 --> 03:24.080
‫نمی‌تونم به بچه‌ها «نه» بگم. اینطور آدمی‌ام دیگه.

03:25.750 --> 03:27.500
‫به‌علاوه...

03:28.950 --> 03:34.250
‫...جیل کوچولو، ممکنه یه جنگ به همین زودیا شروع بشه.

03:34.250 --> 03:38.080
‫دسته‌ی «گفنگنیس» که تو فرمانده‌شونی
‫پر از بچه‌های دردسرسازه، اما...

03:38.080 --> 03:41.660
‫هنوزم نیروی جنگیِ پیشرو در ارتش سلطنتی‌‍ه.

03:41.660 --> 03:45.370
‫الان نمی‌تونیم از دستش بدیم.

03:47.700 --> 03:49.790
‫پس دیگه...

03:50.830 --> 03:53.160
‫راحت شدی، جیلِ بابایی؟!

03:53.160 --> 03:56.830
‫حالا بیا به بابا ماچ و بغل بده.

03:59.000 --> 04:01.540
‫ها...؟

04:01.540 --> 04:06.580
‫چیشده، جیلِ بابایی؟ قرار بود جاخالی
‫بدی و منُ با کله بفرستی تو دیوار...

04:06.580 --> 04:11.000
‫چیزِ بدی خوردی؟ ‫شکمت درد می‌کنه؟

04:11.000 --> 04:13.080
‫فهمیدم، با زور ازت پول قاپیدن!

04:13.080 --> 04:15.500
‫باید دوستایِ بدی داشته باشی، درسته؟

04:15.500 --> 04:18.500
‫بیا!
‫اینارو بگیر!

04:18.500 --> 04:22.160
‫تو هیچ دوستی نداری، دوستایِ بد
‫داشتن بهتر از هیچ دوستی نداشتن‌‍ه!

04:22.160 --> 04:26.080
‫بیا! بیا!

04:26.080 --> 04:30.830
‫ای‌بابا... خدایی دوست پیدا کردی؟

04:34.250 --> 04:38.200
‫عجب، عجب... ‫خوش‌به‌حالت...

04:38.200 --> 04:42.290
‫جیل کوچولو... میگم، جیلِ بابا!

04:45.120 --> 04:48.950
‫هر کی به جز «لیچت باخ».

04:50.040 --> 04:51.870
‫می‌گیری چی می‌گم، جیل کوچولو؟

04:51.870 --> 04:58.830
‫طرف اونُ گرفتن معنیش اینه ‫که من مجبورم محکومت کنم!

04:58.830 --> 05:03.080
‫فرمانده ارشد، لطفاً ستاره‌هاتونُ بذارید وسط (قمار ستاره‌ها)

05:14.370 --> 05:16.790
‫من اومدم برای سرکرده‌ی ارتش...

05:16.790 --> 05:19.700
‫برای سر تو...

05:19.700 --> 05:24.160
‫فرمانده‌ی ارشد «الکساندروف گیریگورویچ»...

05:24.160 --> 05:25.910
‫نه...

05:25.910 --> 05:28.120
‫...کاپیتان آلان!

05:34.000 --> 05:36.790
‫چهارچشمِ لعنتی...

05:57.080 --> 06:02.500
‫هنوزم مثل قبل نمی‌تونی ادای حمله رو دربیاری!

06:02.500 --> 06:04.870
‫خیلی تابلوئی.

06:10.120 --> 06:15.830
‫چیشده؟ می‌خوای با دست راستت پای چپ‌‍مو بکشی؟

06:15.830 --> 06:19.120
‫هیچوقت یاد نمی‌گیری!

06:19.120 --> 06:20.160
‫نه!

06:20.160 --> 06:21.540
‫پای راست؟

06:23.870 --> 06:25.540
‫فَک، ها؟

06:29.870 --> 06:36.000
‫حالا فهمیدم... اینکه نمی‌تونستی ادای حمله رو دربیاری
‫هم یه جور ادا در آوردن بود!(وانمود کردن بود)

06:36.000 --> 06:42.120
‫تو 300 سال پیش تمامِ اون مدت منُ
‫به چالش می‌کشیدی فقط به‌خاطر این ضربه!

06:42.120 --> 06:45.160
‫در هر صورت، تو سریع یاد می‌گیری...

06:45.160 --> 06:48.620
‫به جوونی غبطه می‌خورم.

06:49.950 --> 06:53.500
‫فقط جوونی نیست.

06:53.500 --> 06:56.040
‫من «اعتقاد» دارم.

06:56.040 --> 06:59.660
‫مصمم‌‍ هستم که اشتباهات‌‍‍ت رو اصلاح کنم.

07:06.700 --> 07:10.080
‫چرا؟ چرا به همه خیانت کردی؟

07:10.080 --> 07:11.580
‫کاپیتان آلان!

07:11.580 --> 07:13.870
‫انقدر واق واق نکن...

07:24.370 --> 07:26.750
‫چی...؟

07:26.750 --> 07:31.290
‫جوجه‌ای مثل تو... ‫هیچوقت نمی‌فهمه.

07:33.410 --> 07:35.660
‫درباره‌ی «اعتقاد» چی‌چی می‌گفتی...؟

07:36.870 --> 07:39.290
‫برای خاموش کردن این کافی نیست...

07:39.290 --> 07:44.500
‫شعله‌ی ستاره‌ی حملات انفجاریم...

07:55.620 --> 08:00.580
‫برات یه داستان قدیمی می‌گم.

08:00.580 --> 08:04.910
‫من تو حومه‌ی شهری برای ارتش کارای اداری می‌کردم.

08:07.160 --> 08:14.200
‫تو خونه، پسر 8 سالم بود و دخترم که تازه رفته بود تو 3 سال!

08:14.200 --> 08:19.250
‫یه روزی، مجبور بودم تمام روزُ داخل مقر بمونم.

08:20.620 --> 08:25.200
‫صبحِ روز بعد با یه سری سوغاتی برگشتم...

08:26.290 --> 08:28.660
‫اما چیزی که دیدم...

08:42.120 --> 08:48.040
‫دخترم درحالیکه یه تیکه از کیسه
‫غذا دستش بود، مرده بود.

08:48.040 --> 08:51.660
‫پسرم فکر کنم سعی کرده بود از خواهرش محافظت کنه!

08:51.660 --> 08:55.040
‫واقعاً لیاقت داشتنِ همچین پسر خوبیُ نداشتم.

08:55.040 --> 09:00.450
‫اون خواهرشُ با بدنش پوشونده بود،
‫فقط هم پشت‌‍ش زخمی شده بود.

09:00.450 --> 09:05.250
‫اونا مرده بودن اما مدام صداشونُ می‌شنیدم.

09:05.250 --> 09:11.120
‫«بابایی زودی برگرد خونه، ‫بابایی زودی برگرد خونه...»

09:16.410 --> 09:21.370
‫شهر کوچیکی بود... خیلی سریع
‫کسی که اینکارو کرده بود پیدا کردم.

09:24.200 --> 09:29.700
‫اما چیزی که دیدم...

09:39.370 --> 09:42.580
‫نمی‌تونستم ماشه رو بکشم.

09:45.040 --> 09:46.950
‫تو هم می‌فهمی چی می‌گم، نه؟

09:46.950 --> 09:51.250
‫چیزی که باید ازش متنفر می‌شدم،
‫دنیایی بود که به‌هم ریخته بود.

09:51.250 --> 09:55.120
‫و همینطور ما بزرگسال‌ها که نتونستیم جلوشُ بگیریم.

09:56.160 --> 10:00.540
‫حق با توئه، من... آلشیا یه اشتباهه.

10:00.540 --> 10:06.200
‫اما اینُ بدون چهارچشم... ‫راه دیگه‌ای نیست.

10:06.200 --> 10:11.500
‫حالا که فهمیدی، می‌تونی از نو به
‫عنوان یه سرباز تازه‌کار شروع کنی.

10:23.700 --> 10:25.500
‫ستاره‌هاتُ...

10:25.500 --> 10:28.870
‫ستاره‌هاتُ بذار وسط!

10:28.870 --> 10:31.540
‫تو...

10:31.540 --> 10:35.200
‫دفعه بعد، جدی می‌شما!

10:35.200 --> 10:36.790
‫نه.

10:38.080 --> 10:40.700
‫با اون داستانی که تعریف کردی فهمیدم که...

10:40.700 --> 10:42.870
‫نمی‌تونی منُ شکست بدی!

10:42.870 --> 10:44.450
‫چی؟

10:44.450 --> 10:49.040
‫«اعتقادات» من متوقف نمی‌شن مگر اینکه منُ بکشی!

10:49.040 --> 10:52.450
‫اما تو هیچقوقت نمی‌تونی منُ بکشی!

10:52.450 --> 10:54.700
‫چرت پرت نگو! ‫پس من-

10:54.700 --> 10:58.040
‫تو، همون 300 سال پیش متوجه شدی.

10:59.330 --> 11:04.370
‫تو اون تأسیسات زیرزمینی!
‫که نانا می‌تونه آدما رو به گذشته بفرسته.

11:04.370 --> 11:11.200
‫چرا از «نانا» نخواستی؟ چرا ازش نخواستی
‫به گذشته بفرستت تا بچه‌هاتُ نجات بدی؟

11:14.540 --> 11:18.040
‫به‌خاطر اینکه می‌ترسیدی آینده تغییر کنه!

11:18.040 --> 11:21.080
‫اگه بچه‌هاتُ نجات می‌دادی، اعتقاداتت متزلزل می‌شد.

11:21.080 --> 11:23.450
‫آلشیا هرگز ساخته نمی‌شد.

11:24.950 --> 11:30.040
‫بدون آلشیا... من به وجود نمی‌اومدم.

11:32.500 --> 11:37.250
‫تو تصمیم گرفتی که بچه‌هاتُ نجات ندی.

11:41.040 --> 11:47.580
‫همه‌ش به خاطر این احمق که حتی
‫نمی‌تونه یه دوست پیدا کنه...

11:52.120 --> 11:57.200
‫به‌خاطر بچه‌‌ی بدردنخور و غریبه‌ای مثل من.

11:58.200 --> 12:01.870
‫انقدر خودتُ دستِ بالا نگیر.

12:01.870 --> 12:06.700
‫تغییرش ندادم، چون یه چیزی برام معلوم بود.

12:06.700 --> 12:10.870
‫گفتی اومدی برای سر من؟

12:09.950 --> 12:15.200
نامه‌ی درخواست بازنشتگی

12:10.870 --> 12:15.200
‫فقط اومدی از کار دست بکشی... به‌خاطر لیچت.

12:17.750 --> 12:19.830
‫تو دیگه اخراجی!

12:23.620 --> 12:27.660
‫دیگه قیافتُ جلو چشام نبینم.

12:33.620 --> 12:36.290
‫دیدار به قیامت...

12:36.290 --> 12:38.080
‫...پدر.

12:45.500 --> 12:46.950
‫بفرمایید.

12:46.950 --> 12:54.200
‫خیاط مورد علاقه‌تون، مواد مورد علاقه‌تون،
‫با مقدار آهار مورد علاقه‌تون.

12:56.000 --> 12:58.870
‫طبق دستورات فرماندۀ ارشد.

13:07.410 --> 13:09.450
‫این آستینا سه میلیمتر کم دارن.

13:09.450 --> 13:11.330
‫معلومه.

13:11.330 --> 13:14.540
‫بچه‌ها همیشه از انتظارات والدینشون فراتر می‌رن.

13:20.790 --> 13:25.620
‫آره. یه چیزی این‌جا معلوم بود.

13:27.580 --> 13:32.450
‫خیلی زود بزرگ می‌شی، احمق.

14:02.830 --> 14:07.950
چرا... چرا شماها توی خاطره‌هامین...؟

14:07.950 --> 14:09.000
‫دوآن...؟!

14:09.000 --> 14:14.160
‫شماها نباید 300 سال پیش تو اون مدرسه می‌بودید...

14:14.160 --> 14:18.040
‫که این‌طور. کار نانا بود.

14:18.040 --> 14:21.580
‫تو لیچتُ- سانُ کشتی...؟!

14:21.580 --> 14:22.870
‫آره.

14:22.870 --> 14:28.870
‫اون یه قولی رو شکست.

14:28.870 --> 14:32.160
‫چیزی که حقش بود سرش اومد.

14:32.160 --> 14:33.620
قول...؟

14:33.620 --> 14:36.790
‫بهتون ربطی نداره. خب حالا...

14:36.790 --> 14:38.700
سونوهارا کجاست؟

14:39.540 --> 14:44.620
‫نمی‌دونیم...

14:44.620 --> 14:48.910
نمی‌خواید به من بگید؟

14:48.910 --> 14:51.330
‫واقعاً نمی‌دونیم...!

14:51.330 --> 14:55.870
‫وقتی راه افتادیم دنبال پودینگ بگردیم،
‫اون دیگه رفته بود...!

14:55.870 --> 14:57.950
‫حرومیا...!

15:02.200 --> 15:04.500
‫سرتیپ دوآن.

15:05.500 --> 15:07.870
‫رسیدن.

15:07.870 --> 15:09.540
‫مرتیکه...

15:09.540 --> 15:14.040
‫بهت گفتم دهنت بسته باشه فعلاً! (بهش نگو)
‫سگ دامن پرورده!

15:22.000 --> 15:26.410
‫هوی، یه نصیحتی رو بشنوید.

15:26.410 --> 15:31.290
‫اون دیگه کسی نیست که 300 سال پیش بود.

15:31.290 --> 15:32.620
کی...؟

15:32.620 --> 15:36.330
‫اگه می‌خواید زنده بمونید، حواستون باشه چی می‌گید.

15:44.160 --> 15:47.370
‫شومرمن- سنسی!

15:51.080 --> 15:57.080
‫همم؟ یعنی چرا؟ دو جور خاطره دارم.

15:57.080 --> 16:02.290
‫آها، حتما کار ناناست. چه دختر سرکشی.

16:02.290 --> 16:03.950
‫چرا آخه؟!

16:05.000 --> 16:09.330
‫چرا به همۀ کلاس A خیانت کردین؟

16:10.660 --> 16:13.160
‫همه بهتون باور داشتن...

16:13.160 --> 16:18.200
‫لیچتُ- سان و... توکیکازه- سان و... ایچینوسه- سان و ... همه و همه...

16:18.200 --> 16:23.790
‫بهمون گفتین بشیم ارتشی که نمی‌کشه،
‫مام گفتیم بیاین دنبال کنیمش، ولی شما...

16:23.790 --> 16:28.120
راست می‌گه! آخه چرا، سنسی؟

16:30.410 --> 16:32.330
سنسی...؟

16:33.330 --> 16:34.200
‫گروهبان!

16:34.200 --> 16:35.370
‫لین- سان!

16:35.370 --> 16:37.950
‫این بی‌احترامیه.

16:37.950 --> 16:40.200
‫باید «جنرال» صداشون کنین.

16:40.200 --> 16:42.950
‫ولی، آخه...

16:42.950 --> 16:44.870
‫سنسی...

16:44.870 --> 16:52.040
‫اون «گزینش» از روز جشن ورود شروع شده بود.

16:52.040 --> 16:56.500
‫اون موقع جلوی همه به ریهیتو- کون گفتم،

16:56.500 --> 17:00.040
‫اگه نکشی، من می‌کشم.

17:00.040 --> 17:05.580
‫«ارتشی که نمی‌کشه»... یه آزمون برای دور انداختن ضعفا بود.

17:05.580 --> 17:06.950
‫آزمایش...؟

17:06.950 --> 17:08.790
‫بله.

17:08.790 --> 17:14.330
‫اگه انقدر هالو باشی که همچین خیالی رو باور کنی
‫و دشمنُ نخوای بکشی...

17:14.330 --> 17:20.790
‫همچین آدمی توی ارتش من جایی نداره.

17:28.410 --> 17:37.080
‫این به کنار، شماها هیچ‌وقت فرصت نکردید تحصیلتونُ تموم کنید.
‫چرا یه فرصت دیگه بهتون ندیم؟

17:37.080 --> 17:39.540
‫دوآن- کون.

17:39.540 --> 17:44.330
‫عمل «ستاره» رو روشون انجام بده.

17:46.080 --> 17:48.120
چـی...؟

17:49.240 --> 17:52.000
‫بررسی ژن‌هاشون لازم نیست.

17:52.000 --> 17:56.040
‫اون داروی جدیدُ امتحان می‌کنیم.

18:00.660 --> 18:04.870
‫خب، سریع وارد عمل می‌شم.

18:07.120 --> 18:09.040
‫بیا، دهنتُ باز کن.

18:09.040 --> 18:09.330
‫- نه...

18:09.330 --> 18:10.290
‫- بیا... بیا.
‫- نه...

18:10.290 --> 18:12.410
‫- بیا... بیا.

18:12.410 --> 18:14.950
‫«ها» کن. بیا!

18:14.950 --> 18:17.540
‫صبرکن.

18:17.540 --> 18:20.620
‫اول ژن‌هاشونُ بررسی کن.

18:20.620 --> 18:22.330
بله؟

18:22.330 --> 18:26.120
‫جنرال گفتن نیازی نیست.

18:26.120 --> 18:29.540
‫تازه این دارو این‌جوری کار نمی‌کنه.

18:29.540 --> 18:35.580
‫می‌تونه هرکسی رو ستاره کنه،
‫بدون این‌که سازگاری ژنی تاثیری بذاره.

18:35.580 --> 18:37.910
‫هینا- چان!

18:37.910 --> 18:39.700
‫مسخره‌م نکن...

18:39.700 --> 18:41.160
بله؟

18:41.160 --> 18:45.450
‫مسخره‌م نکن!

18:45.450 --> 18:49.200
قر... چی...؟

18:49.200 --> 18:53.080
‫نمی‌ذارم، نمی‌ذارم!

18:53.080 --> 18:56.250
‫اون جنگ!

18:56.250 --> 19:00.160
‫دوآن... تو کشتیشون...؟

19:00.160 --> 19:05.160
‫بدون این‌که اون جنگُ تجربه کرده باشی ستاره شی؟!

19:05.160 --> 19:10.500
‫اجازۀ اینُ نمی‌دم! نمی‌ذارم!!

19:10.500 --> 19:11.330
‫سرتیپ دوآن؟!

19:11.330 --> 19:13.120
‫چه خبره؟!

19:22.290 --> 19:27.040
‫ما تنها کسایی‌ایم که می‌تونیم اسم ستاره داشته باشیم!

19:27.040 --> 19:30.000
‫فقط ما!

19:36.830 --> 19:38.790
‫برید.

19:38.790 --> 19:41.950
‫شمارۀ من بر اساس تعداد دفعاتیه
‫که یه نفرو تسلیم خودم کردم.

19:41.950 --> 19:45.250
‫ولی تسلیم/تابع این دستور نمی‌شم.

19:45.250 --> 19:48.660
‫حسش نیست. برید.

19:51.750 --> 19:53.620
‫پله! هینا- چان!

19:53.620 --> 19:55.200
‫بله!

19:57.000 --> 19:58.580
‫عه، چند لحظه صبرکنید لطفاً!

19:58.580 --> 20:00.040
‫هینا- چان، عجله کن!

20:00.040 --> 20:01.830
‫بله!

20:21.750 --> 20:23.370
‫هوی.

20:23.370 --> 20:24.540
‫صبرکن...

20:24.540 --> 20:25.580
‫وای!

20:25.580 --> 20:28.200
‫گروهبان، باید زودتر فرا-

20:29.200 --> 20:33.950
چرا شما ابله‌‍ا بلت اورجینالُ دارین؟

20:35.250 --> 20:38.500
‫با جمع کردن اینا می‌خواستید چی‌کار کنید؟!

20:40.290 --> 20:43.120
‫می‌خواید آلشیا رو نابود کنید؟!

20:43.120 --> 20:49.500
‫آلشیایی که ما ستاره‌ها برای ساختنش جهنمُ رد کردیم؟!

20:49.500 --> 20:52.040
‫نظرم عوض شد...

20:57.870 --> 21:02.790
‫همۀ شماها مُرده حساب می‌شین!

21:01.990 --> 21:04.990
‫قسمت 21

21:01.990 --> 21:04.990
پدر

21:05.990 --> 21:35.990
‫.::   @bollbolljan_com  ::.

22:35.620 --> 22:37.500
‫سونوهارا، یه عکس رد کن بیاد!

22:37.500 --> 22:38.330
چرا؟

22:38.330 --> 22:41.120
‫طلسم خوش شانسی... نه یعنی، مهم نیست، فقط ردش کن بیاد!

22:41.120 --> 22:45.830
‫با- باشه، خب اینم از نفیسۀ من، عکس ریهیتو- سنپای.

22:45.830 --> 22:47.910
‫تا نکشتمش نباید بمیرم!

22:47.910 --> 22:49.120
‫قسمت بعد، «وعده».

22:49.120 --> 22:49.950
‫کشتار!