﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:19.000
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:19.660 --> 00:24.410
‫چرا شما ابله‌‍ا بلت اورجینالُ دارین؟

00:25.540 --> 00:28.750
‫با جمع کردن اینا می‌خواستید چی‌کار کنید؟!

00:32.790 --> 00:36.000
‫نظرم عوض شد...

00:36.000 --> 00:40.250
‫همۀ شماها مُرده حساب می‌شین!

00:48.870 --> 00:55.620
‫هر کسی که بخواد آلشیا رو نابود کنه
‫ازش نمی‌گذرم، هر کی که می‌خواد باشه

00:55.620 --> 00:57.700
‫زن، بچه یا هرکی...

00:57.700 --> 00:59.830
‫ما اصلاً همچین قصدی نداشت‍-

00:59.830 --> 01:02.870
‫دروغ دیگه بسـه!

01:02.870 --> 01:06.040
‫اینکه شما با اون(لیچت) بودید هم مزیدِ بر علت‌‍ه!

01:06.040 --> 01:09.370
‫اما نگران نباشید. خیلی سریع می‌رید به دیدن‌‍ش...

01:09.370 --> 01:11.500
‫...البته تو دیار باقی!

01:12.910 --> 01:16.870
‫با این وضعیت همگی... ‫چیکار باید بکنم؟

01:28.040 --> 01:30.750
‫اولیش توئی!

01:34.330 --> 01:37.200
‫چته لعنتی؟! ولم کن!

01:39.700 --> 01:41.580
‫همون‌جا واستا!

01:46.700 --> 01:50.410
‫لین‌- سان زودباش برو پیش لیچت- سان!

01:50.410 --> 01:54.540
‫امکان نداره لیچت- سان مرده باشه.
‫باید هنوز زنده باشه.

01:54.540 --> 01:56.540
‫چی چی؟!

02:00.700 --> 02:03.540
‫اون سوسک مُردنی هنوز زنده‌‍س؟

02:03.540 --> 02:07.290
‫درسته! پس لطفاً لین- سان برو!

02:07.290 --> 02:08.160
‫هینا- چان!

02:08.160 --> 02:09.080
‫یالا!

02:09.080 --> 02:12.330
‫دست بجنبون، احمق خان!

02:21.120 --> 02:22.700
‫بچه‌ها منتظر بمونید!

02:22.700 --> 02:26.250
‫پودینگ رو بیدار می‌کنم و سریع میام کمکتون.

02:29.000 --> 02:32.620
‫هیچ‌کس نمی‌تونه از دست من قسر در بره!

02:34.620 --> 02:40.790
‫وقتی می‌گم همه‌‍تون مُرده حساب
‫می‌شید، استثنایی در کار نیست.

03:05.910 --> 03:07.540
‫لین- سان چی‌ شد؟!

03:07.540 --> 03:10.950
‫اون از خون‌ریزی جون سالم به‌در نمی‌بره!

03:10.950 --> 03:14.410
‫مطمئنم اون بیرون یه جایی از هوش می‌ره!

03:14.410 --> 03:16.830
‫لین- سان، لیچت‌ُ- سانُ برامون میاره.

03:16.830 --> 03:19.910
‫همچین چیزی به هیچ‌وجه امکان نداره!

03:19.910 --> 03:24.000
‫سعی نکن با بافتنِ چرندیات وقت بخری!

03:24.000 --> 03:26.910
‫چرندیات نیست!

03:26.910 --> 03:31.580
‫لیچت- سان و لین- سان حتما زنده و سالم برمی‌گردن.

03:35.750 --> 03:38.580
‫در اینصورت می‌تونی روش شرط ببندی؟

03:38.580 --> 03:40.580
‫ستاره‌هاتُ نه!

03:40.580 --> 03:42.950
‫زندگی‌‍تُ!

03:44.450 --> 03:47.830
‫شرط می‌بندم. زندگیمُ می‌ذارم وسط!

03:47.830 --> 03:52.000
‫حله! می‌خواستم سریع و بدون درد کارتونُ یک‌سره کنم، اما...

03:52.000 --> 03:56.950
‫حالا آروم و حساب‌شده سفرتون به جهنمُ رقم می‌زنم.

03:56.950 --> 03:58.700
‫تو هم همینطور!

04:09.500 --> 04:12.000
‫نانا- سان...

04:12.000 --> 04:14.910
‫شاید بهم نیاد اما آدم مهربونی‌ام.

04:14.910 --> 04:17.910
‫مطمئنم همگی می‌خواید درکنار هم بمی‌رید.

04:42.250 --> 04:43.700
‫پودینگ...

04:49.370 --> 04:52.410
‫پودینگ! بیدار شو، پودینگ!

04:54.580 --> 04:56.750
‫چطور ممکنه...

04:58.200 --> 05:00.790
‫می‌ذارم تا طلوع آفتاب زنده بمونید.

05:00.790 --> 05:05.200
‫در انتظار یه مَردِ مُرده بودن...
‫شما همه‌‍تون واقعاً عجیب‌‍ید.

05:05.200 --> 05:11.410
‫شکی درش نیست که من اونُ کشتم.
‫هیچ روزنه‌ی امیدی براتون باقی نمونده!

05:11.410 --> 05:15.700
‫دیگه تمومه... همگی قراره کشته شیم...

05:15.700 --> 05:19.410
‫چیکار می‌تونم بکنم، پودینگ...؟

05:19.410 --> 05:21.700
‫پودینگ...

05:24.370 --> 05:28.870
‫امکان نداره لیچت- سان مرده باشه.
‫باید هنوز زنده باشه.

05:40.120 --> 05:45.330
‫صبرکن ببینم، اگه واقعاً مرده پس چرا انقدر پاک و تمیز‍ه؟

05:45.330 --> 05:51.450
‫اون موقع بود که تپش قلب لیچت وایستاد.

05:51.450 --> 05:56.000
‫بیست سال بعد از جنگ زائد، داداشی بالاخره بیدار شد.

05:56.000 --> 06:01.040
‫پودینگ تو هنوز نمردی! همینطوره!
‫درسته همینطوره!

06:02.500 --> 06:05.830
‫بلند شو! بلند شو دیگه پودینگ!

06:05.830 --> 06:09.410
‫می‌خوای تا 20 سالِ دیگه همینطور خواب بمونی؟

06:09.410 --> 06:14.080
‫می‌خوای هینا- چان، من و نانا- سانُ
‫به حال خودمون رها کنی؟

06:14.080 --> 06:17.700
‫انقدر... من انقدر نمی‌تونم صبر کنم.

06:19.540 --> 06:22.410
‫هینا- چان، معذرت می‌خوام...

06:26.540 --> 06:29.660
‫بیدار شو پودینگ! بیدار شو، بیدار شو!

06:29.660 --> 06:32.160
‫با این وضع همه‌‍مون به دست‌‍ش کشته می‌شیم.

06:32.160 --> 06:36.250
‫خواهش می‌کنم! چشماتُ باز کن پودینگ!

06:36.250 --> 06:39.910
‫چشماتُ باز کن و...

06:39.910 --> 06:41.500
‫...به همگی...

06:41.500 --> 06:45.000
‫...کمک کن.

06:49.080 --> 06:53.250
‫توانی برام نمونده دارم از حال می‌رم...

06:56.040 --> 06:57.790
‫من...

06:59.500 --> 07:01.660
‫...قراره بمیرم؟

07:03.700 --> 07:08.160
‫نمی‌دونم بقیه دارن تو «هوم‌هو» چیکار می‌کنن...

07:08.160 --> 07:11.700
‫موندم فروش ویژه‌ی امروز چی‌‍ه...

07:11.700 --> 07:16.500
‫امیدوارم عمو نانوا به اعصاب خودش مسلط باشه...

07:16.500 --> 07:21.870
‫باید یه غذای خوب با محصول فروش‌ویژه
‫برای اون بچه‌ی گرسنه درست کنم و...

07:35.040 --> 07:38.370
‫درسته، هنوز نمی‌تونم بمیرم...

07:38.370 --> 07:42.120
‫هنوز کارایی دارم که باید انجام‌‍شون بدم.

07:42.120 --> 07:46.080
‫باید پودینگُ بیدار کنم و همه‌رو نجات بدم...

07:46.080 --> 07:49.790
‫کارایی که باید انجام بدم...؟

07:49.790 --> 07:54.370
‫آره درسته، من... هنوز...

07:54.370 --> 07:57.580
‫به پودینگ نگفتم چه احساسی دارم...

08:09.410 --> 08:12.950
‫اما خوب، دیگه مهم نیست...

08:16.660 --> 08:18.660
‫بهش بگو!

08:18.660 --> 08:20.250
‫ها...؟

08:35.290 --> 08:37.500
‫شما...؟ چطوری...؟

08:37.500 --> 08:42.410
‫خانم سبزی فروش شروع کرد داد و بیداد
‫که لین- چان تو دردسره، ما هم زدیم بیرون.

08:42.410 --> 08:46.500
‫خون‌ریزیُ بندآوردم. دیگه طوری نیست.

08:46.500 --> 08:50.950
‫درسته. پس... زودباش بهش بگو.

08:58.870 --> 09:03.000
‫اوهوم... از همه‌‍تون ممنونم.

09:04.330 --> 09:06.620
‫می‌گم، پودینگ...

09:07.660 --> 09:10.040
‫ریهیتو- کون.

09:10.040 --> 09:15.330
‫من... تو رو... دوسِت دارم.

09:15.330 --> 09:17.120
‫خیلی دوسِت دارم.

09:25.870 --> 09:28.160
‫یه چی بگو دیگه مرتیکه!

09:28.160 --> 09:32.120
‫لین- چان دیگه داره...

09:32.120 --> 09:34.450
‫مراقب لین- چان باش.

09:48.660 --> 09:55.290
‫خیلی وقت پیش، یه سرپرست جدید اومد به شهرِ ما.

09:55.290 --> 09:59.290
‫اون واقعاً دست و پا چلفتی بود و دیر یاد می‌گرفت...

09:59.290 --> 10:03.040
‫اما همیشه لبخند رو صورت‌‍ش بود.

10:03.040 --> 10:07.660
‫هیچوقت بروزش نمیده، اما خیلی حساس و از درون خجالتی‌‍ه...

10:07.660 --> 10:13.200
‫با این حال سخت‌ کار می‌کرد تا اون لبخند
‫رو به خاطر ما رو صورتش نگه‌داره.

10:13.200 --> 10:19.580
‫وقتی که اون دختر داره از آخرین نفس‌‍ای زندگیش
‫استفاده می‌کنه تا احساسات‌‍شو بیان کنه...

10:21.200 --> 10:24.120
‫تو هم به خودت می‌گی مرد؟!

10:26.250 --> 10:30.870
‫چشماتُ باز کن لیچت باخ! قوی‌ترین ستاره‌ی افسانه‌ای!

10:30.870 --> 10:33.330
‫تو قهرمان لین- چان‌ای، نیستی؟

10:33.330 --> 10:35.500
‫ها؟ آقای پودینگ...

10:35.500 --> 10:36.790
‫یه ستاره‌ی افسانه‌ای‌‍ه؟

10:36.790 --> 10:39.040
‫چشماتُ باز کن!

10:40.620 --> 10:45.330
‫دیگه اشکال نداره... لطفاً دیگه نزنش.

10:45.330 --> 10:47.250
‫لین- چان...

10:47.250 --> 10:52.790
‫از اینا گذشته، همین الآنشم می‌دونم چی می‌گه.

10:52.790 --> 10:58.000
‫درسته، پودینگ؟ دختری که دوسش داری، هینا- چان‌‍ه!

10:58.000 --> 10:59.870
‫درسته، نه؟

10:59.870 --> 11:03.870
‫اون موقع واقعا خوش‌حال بودم...

11:03.870 --> 11:06.910
‫به همین خاطر تو لحظه عاشقت شدم.

11:06.910 --> 11:14.120
‫معذرت می‌خوام، مطمئنم ناخوشایند بوده،
‫چونکه کسی که واقعاً بهش احتیاج داری...

11:14.120 --> 11:22.160
‫...کسی‌‍ه که می‌تونه پشتیبانی‌‍ت کنه، مهم نیست
‫که چقدر احساس و ضعف و شکستگی کنی.

11:22.160 --> 11:25.540
‫به همین خاطر یه درخواستی ازت دارم...

11:25.540 --> 11:30.120
‫ارزشمندترین شخصِ تو، هینا- چان، قراره کشته بشه.

11:30.120 --> 11:33.700
‫پس لطفاً نجاتش بده...

11:33.700 --> 11:37.540
‫هر چه سریع‌تر بیدار شو، باشه؟

11:37.540 --> 11:45.080
‫و... بذار اونم بدونه... که هینا- چانُ دوست داری.

11:45.080 --> 11:46.700
‫لین- چان؟!

11:50.080 --> 11:55.870
‫خدانگهدار ریهیتو- کون... دوسِت دارم.

11:55.870 --> 11:57.910
‫دوسِت دارم...

12:02.040 --> 12:06.620
‫آه، درسته... باید سریع برگردم و اون‌‍ارو...

12:06.620 --> 12:09.200
‫نجات‌‍... بدم...

12:23.700 --> 12:25.580
‫همه کجان؟

12:36.580 --> 12:38.620
‫300 سال پیش...

12:38.620 --> 12:39.950
‫ها؟

12:39.950 --> 12:44.950
‫300 سال پیش بین شما و لیچت- سان چه اتفاقی افتاد؟

12:49.790 --> 12:51.830
‫وقت تمومه.

12:53.200 --> 12:56.500
‫اگه می‌خوای کسی رو مقصر بدونی، بنداز گردن اون.

12:56.500 --> 12:59.910
‫نمی‌دونم لیچت- سان می‌خواد چی‌کار کنه.

12:59.910 --> 13:04.450
‫ولی اون هر چیزی که فکر می‌کنه، حتماً راهِ درسته.

13:04.450 --> 13:05.580
‫چی گفتی؟

13:05.580 --> 13:09.450
‫تو هم عمیقاً این‌طور فکر نمی‌کنی؟

13:09.450 --> 13:12.790
‫پس ته دلت/تو دلت، منتظر لیچت- سانی...

13:12.790 --> 13:17.410
‫مسخره‌م نکن! اونُ واقعاً کشتم! با همین دستای خودم!

13:17.410 --> 13:18.750
‫چک کردی؟

13:18.750 --> 13:19.910
‫چی؟

13:19.910 --> 13:23.700
‫خوب مطمئن شدی که لیچت- سان مرده باشه؟

13:23.700 --> 13:25.660
‫خفه شو!

13:31.080 --> 13:34.700
‫تو عذاب جهنمی بمیر!

13:35.870 --> 13:41.000
‫کجاتُ اول باید له کنم؟ پای چپت؟ یا این‌که...

13:41.000 --> 13:46.950
‫لیچت- سانُ هرچه‌قدرم که عذاب بدی، حتما برمی‌گرده!

13:46.950 --> 13:50.160
‫اینُ تو بهتر از هرکسی می‌دونی دیگه، مگه نه؟!

13:50.160 --> 13:56.160
‫ زنیکه ولگرد! اول فکّتُ له می‌کنم. تا دیگه چیزی نتونی بگی!

13:59.000 --> 14:00.870
‫هینا!

14:12.200 --> 14:14.450
‫پودینگ خان...؟

14:14.450 --> 14:15.790
‫لیچت!

14:15.790 --> 14:17.450
‫لیچتُ- سان...

14:17.450 --> 14:23.450
‫حرومی، اون موقع باید می‌مُردی! سوسکه!

14:23.450 --> 14:26.620
‫دوآن، چند لحظه صبرکن.

14:27.620 --> 14:29.580
‫یه قولی دادم.

14:34.540 --> 14:36.370
‫هرکاری می‌خوای بکن.

14:39.370 --> 14:41.830
‫

14:41.830 --> 14:43.370
‫پله- کون.

14:44.790 --> 14:49.290
‫این‌جا باید تجهیزاتی برای کمکای اولیه
‫و انتقال خون داشته باشه.

14:49.290 --> 14:55.080
‫گروه خونی اون دختر O‍ه.
‫300 سال پیش توی لیست اسامی مدرسه دیدمش.

14:55.080 --> 14:57.580
‫عمل جراحی میکروسکوپی برای بخیۀ رگ

14:55.080 --> 14:57.580
‫اون هرچه زودتر بخیۀ شریانی لازم داره.

14:57.580 --> 15:00.160
‫بخی چی چی؟

15:00.160 --> 15:02.750
‫می‌دونم که از پسش برمیای.

15:05.370 --> 15:07.870
‫فرصت نیست سوال پیچ کنیم همُ.

15:08.950 --> 15:11.120
‫نچ... دخترۀ احمق.

15:11.120 --> 15:13.080
‫یه چیزی شبیه این الان اون‌جا دیدم.

15:13.080 --> 15:14.870
‫همین الآن منُ ببر اونجا.

15:14.870 --> 15:15.700
‫آره.

15:15.700 --> 15:17.160
‫نانا- سان، منم میام!

15:17.160 --> 15:20.500
‫تو این‌جا بمون هینا! مراقب لیچت باش.

15:26.910 --> 15:27.750
‫لیچتُ- سان...

15:27.750 --> 15:29.370
‫هینا- چان.

15:29.370 --> 15:35.580
‫ببخشید. من دوباره بهت دروغ گفتم. تو بچه نیستی...

15:35.580 --> 15:39.160
‫من... من...

15:42.250 --> 15:44.220
‫تو رو...

15:44.220 --> 15:45.620
‫دوست دارم.

15:47.290 --> 15:52.580
‫به لین- چان قول دادم که اگه چشمامُ باز کردم بهت بگم.

15:52.580 --> 15:56.450
‫ولی راستش... هیچوقت نمی‌خواستم بهت بگم.

15:56.450 --> 16:00.000
‫من پدرتُ ازت گرفتم.

16:00.000 --> 16:02.870
‫آره، پس من...

16:02.870 --> 16:05.410
‫من ستاره‌ای نیستم که تو دنبالشی!

16:05.410 --> 16:08.080
‫من نمی‌تونم قهرمانت باشم...

16:08.080 --> 16:11.290
‫برای همینه که سعی کردم ازت فاصله بگیرم!

16:11.290 --> 16:13.160
‫ولی تو...

16:13.160 --> 16:15.410
‫دنبالم کردی...

16:15.410 --> 16:18.000
‫دنبالم کردی و...

16:23.120 --> 16:24.620
‫خنگول.

16:40.580 --> 16:45.120
‫مادرم واقعاً گفت که برم دنبال ستاره بگردم.

16:45.120 --> 16:46.540
‫ولی...

16:46.540 --> 16:50.660
‫هینا، خوب گوش کن. وقتی نمونده.

16:50.660 --> 16:54.750
‫اینُ بگیر و...

16:54.750 --> 17:00.500
‫...ستارۀ افسانه‌ایُ پیدا کن.

17:00.500 --> 17:02.040
‫مادر!

17:02.040 --> 17:06.620
‫ستاره‌ای که تو انتخاب کردی...

17:07.250 --> 17:12.660
‫می‌فهمی؟ من تو رو انتخاب کردم.

17:12.660 --> 17:21.200
‫بهت گفتم. هیچوقت تنهات نمی‌ذارم،
‫حتی اگه مجبور شی زندگی‌تُ نابود کنی.

17:21.200 --> 17:26.540
‫قول بده که دیگه بدون من دوباره نذاری جایی بری.

17:26.540 --> 17:27.450
‫

17:27.450 --> 17:32.160
‫دیگه ماسکای عجیب و غریب نذار
‫تا وقتی در عذابی صورتتُ مخفی کنی.

17:32.160 --> 17:34.000
‫

17:34.000 --> 17:38.620
‫پس حالا که رسماً عاشق همیم،

17:38.620 --> 17:41.160
‫دیگه وقتش نشد بریم سراغ بچه آوردن؟

17:42.620 --> 17:46.290
‫ا.. می‌گم، ترجیح می‌دم مراحل عادی رو بگذرونم قبل اون...

17:46.290 --> 17:49.500
‫هنوزم چقدر بزدلی!

17:49.500 --> 17:52.290
‫ولی، دیگه درک می‌کنم.

17:53.830 --> 17:57.580
‫اول، این دعوا رو ببر،

17:57.580 --> 18:01.540
‫ولی لطفاً اصلاً کسی رو نکش.

18:01.540 --> 18:07.450
‫آخرین باری که به خاطر همه کشتی تنها شدی آخرش.

18:07.450 --> 18:11.410
‫هینا- چان، یه چیزیُ راجع به من اشتباه فهمیدی.

18:11.410 --> 18:12.790
‫ها؟

18:12.790 --> 18:18.330
‫درسته که من کلی دشمن کشتم و این منُ از کلاس A جدا کرد.

18:19.700 --> 18:21.290
‫ولی خب...

18:22.660 --> 18:25.910
‫...هیچوقت تنها نبودم.

18:25.910 --> 18:32.910
‫ولی من قولمونُ شکستم. مگه نه، دوآن؟

18:32.910 --> 18:35.660
‫(سوسک!)

18:35.660 --> 18:38.370
‫هینا- چان، لطفاً به نانا و بقیه برس.

18:38.370 --> 18:39.700
‫لیچت- سان...

18:39.700 --> 18:41.080
‫طوری نیست.

18:41.080 --> 18:44.910
‫من حتماً می‌برم و برمی‌گردم پیشت!

18:44.910 --> 18:46.250
‫این یه قوله.

18:46.250 --> 18:47.830
‫باشه!

18:50.910 --> 18:52.790
‫ببخشید! اومدم کمک!

18:52.790 --> 18:53.660
‫هینا!

18:53.660 --> 18:55.250
‫اون اوکیه؟

18:55.250 --> 18:59.120
‫قول داد! حتماً برمی‌گرده!

18:59.120 --> 19:02.330
‫این دفعه حتما می‌کشم توی حرومیُ!

19:02.330 --> 19:09.450
‫اون موقع، بهت قول دادم، درست! ولی من... من...

19:09.450 --> 19:14.700
‫دارم سعی می‌کنم با زمین زدن آلشیا قولمونُ بشکونم...

19:14.700 --> 19:19.330
‫درسته، سوسکه! به اندازۀ کافی غذا و منابع وجود نداره!

19:19.330 --> 19:22.540
‫اینجوری اگه آلشیا رو زمین بزنی چی می‌شه؟!

19:32.700 --> 19:34.410
‫من دیگه نمی‌بازم!

19:34.410 --> 19:36.750
‫حتماً می‌برم و برمی‌گردم...

19:36.750 --> 19:40.370
‫...به خاطر قولم به هینا- چان!

19:45.910 --> 19:51.290
‫دوآن، بیا دیگه تمومش کنیم. این دعوا رو...

20:00.580 --> 20:02.120
‫سونوهارا- سان...؟

20:02.120 --> 20:04.540
‫نکنه که، اون... دوباره...؟

20:04.540 --> 20:05.830
‫سونوهارا؟!

20:05.830 --> 20:08.370
‫تو دوباره اون دارو رو زدی...؟

20:10.500 --> 20:14.330
‫حالا هرچی. تا وقتی سمت اینور باشی در امانی.

20:14.330 --> 20:18.620
‫خوشحالم که زنده‌اید، ریهیتو- سنپای.

20:18.620 --> 20:22.540
‫حالا دیگه دوباره می‌تونید منُ بکشید سنپای.

20:23.790 --> 20:25.580
‫جایی نمی‌ری!

20:34.000 --> 20:38.750
‫خب، زود‌تر لطفاً، تشویقم کنید، بعدش منُ بکشید! سنپای!

20:38.750 --> 20:42.080
‫خودتُ آماده کن، سوسکه!

20:44.660 --> 20:46.700
‫خب.

20:46.700 --> 20:51.250
‫ستارۀ حملات سنگین، تاکه‌تورا دوآن، و

20:51.250 --> 20:55.620
‫ستارۀ تعقیب و گریز، میزوکا سونوهارا...

20:55.620 --> 21:01.620
‫می‌تونی با این دو نفر همزمان روبه‌رو شی و ببری، لیچت باخ؟

21:01.990 --> 21:04.990
قسمت 22

21:01.990 --> 21:04.990
وعده

21:05.990 --> 21:35.990
.::   @bollbolljan_com  ::.

22:35.620 --> 22:38.040
می‌گم، این اواخر چرا من زیاد تو انیمه آفتابی نمی‌شم؟

22:38.040 --> 22:39.370
‫داری می‌میری خب.

22:39.370 --> 22:41.160
‫من هنوز یه چندتا دیالوگ می‌خوام!

22:41.160 --> 22:45.250
‫خب «وقتی این جنگ تموم شه، عشقمُ اعتراف می‌کنم» چه‌طوره؟

22:45.250 --> 22:46.500
‫عه، اینم خوبه!

22:46.500 --> 22:48.160
‫البته این یعنی واقعاً مُردی دیگه.

22:48.160 --> 22:49.950
‫قسمت بعد، «نابخشودنی».