﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:04.000
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:04.300 --> 00:10.090
غروب خیانتوار خورشید اون پرتوهای لذتبخش رو ناپدید میکنه

00:10.300 --> 00:15.890
شهر غرش میکنه همانند اینکه میخواد آوازی بخونه

00:16.200 --> 00:17.920
!بلندتر غرش کن

00:17.000 --> 00:17.870
[سلتی استورلسون]

00:18.290 --> 00:28.290
.::   @bollbolljan_com  ::.

00:18.320 --> 00:22.120
افسانه ای خاموش جلوی دیدگان توست

00:22.520 --> 00:24.090
!بلندتر غرش کن

00:23.050 --> 00:23.970
[یاگیری سیجی]

00:24.460 --> 00:28.220
برای جبران، باید تمام تکه های یک عشق شکسته رو گرد آوری

00:26.050 --> 00:27.270
[یاگیری نامی]

00:29.290 --> 00:37.290
.::   @bollbolljan_com  ::.

00:29.400 --> 00:32.250
!آفتاب بر بلندای افق طلوع میکنه، آره

00:30.550 --> 00:31.470
[هیواجیما شیزو]

00:32.600 --> 00:34.260
از شکاف بین ساختمانها میتونی ببینیش

00:33.150 --> 00:34.170
[اوریهارا ایزایا]

00:34.780 --> 00:38.160
تا آن هنگامی که به این اعتقاد داری

00:38.520 --> 00:42.120
امکان نداره که فردا کاملاً بی ارزش باشه

00:39.850 --> 00:40.870
[کاریساوا اریکا]

00:41.290 --> 00:49.290
.::   @bollbolljan_com  ::.

00:42.120 --> 00:44.810
!آفتاب بر بلندای افق طلوع میکنه، آره

00:42.150 --> 00:42.970
[یوماساکی والکر]

00:45.240 --> 00:46.960
با شکافتن راهش از میان تاریکی

00:45.450 --> 00:46.370
[کادوتا کیوهی]

00:47.500 --> 00:50.940
تا زمانی که فرصت یابی آن را احساس کنی

00:49.350 --> 00:50.170
[توگوسا سابورو]

00:51.300 --> 00:54.900
خواهی دید که رویای تو به واقعیت پیوسته

00:54.900 --> 00:59.880
مسلماً چیزهایی هست که ما می بینیم و برای دیگران نا معلوم اند

00:59.050 --> 00:59.870
[ریوگامینه میکادو]

01:01.200 --> 01:07.530
چیز با ارزشی که هیچ کس نمیتونه از ما بگیره

01:02.650 --> 01:03.470
[کیدا ماسائومی]

01:05.450 --> 01:06.270
[سونوهارا آنری]

01:07.680 --> 01:08.630
...این فوق العاده است

01:08.630 --> 01:10.710
...این حتی از کامیساکوراماچی-گینزا هم باحالتره

01:11.020 --> 01:14.420
خوب، من طوری صحبت میکردم که انگار همه چیزو در موردش میدونم ولی در واقع از جزئیاتش بی اطلاعم

01:14.930 --> 01:18.680
اینجا افراد خطرناک دیگه ای هم هستن، که اگه من جای تو بودم مواظب خودم میبودم

01:18.680 --> 01:22.560
در ضمن، من اون موتور سیاه که همه در موردش صحبت میکنن رو امروز دیدم

01:22.560 --> 01:24.330
این چند وقته معامله به این خوبی نداشتیم

01:24.330 --> 01:25.850
یه نوجوون

01:25.850 --> 01:27.480
!آفرین به خبرچین

01:27.950 --> 01:32.350
...و تو اون لحظه احساس کردم که بدنم داره میلرزه

01:32.850 --> 01:35.660
!آفتاب بر بلندای افق طلوع می کنه، آره

01:34.550 --> 01:35.270
[سایمون برژنو]

01:35.920 --> 01:37.710
این خطیه که زمین رو از آسمون جدا میکنه

01:38.250 --> 01:41.600
تا زمانی که به این اعتقاد داری

01:40.350 --> 01:41.170
[کیشیتانی شینرا]

01:41.600 --> 01:47.600
همه چیز برات مثل پرتوهای نور خواهند درخشید

01:51.840 --> 01:54.460
!دورارارا

01:58.900 --> 02:04.640
آیا واقعیتی که میبینی حقیقتاً واقعیته؟

02:05.310 --> 02:09.100
چشم اندازی که بهش عادت کردی هیچ وقت تغییر نکرده

02:09.730 --> 02:13.860
به همه ورودشون رو تبریک میگم

02:13.860 --> 02:19.420
مشکلات زیادی رو در رابطه با ژاپن میشنوین مثل کاهش میزان تولد و غیره

02:19.420 --> 02:29.610
اما وقتی شما رو اینقدر مرتب میبینم باعث میشه که واقعاً حس کنم، کشور آینده روشنی در پیش داره

02:29.610 --> 02:31.550
و این واقعاً منو خوشحال میکنه

02:31.550 --> 02:35.030
امروز باید برای همتون روز ویژه ای باشه

02:35.030 --> 02:37.760
اما در عین حال

02:35.760 --> 02:43.260
علاوه بر این باور نداری واقعیتی که تجربه میکردی، چیزی جدای از امور عادی نیست؟

02:43.910 --> 02:44.560
(یک-آ)

02:46.560 --> 02:48.310
ا-اسم من ریوگامینه میکادو هستش

02:48.890 --> 02:52.060
...یه پسر کمرو که تازه به توکیو اومده

02:52.060 --> 02:53.930
اسم من سونوهارا آنری هستش

02:54.530 --> 02:56.380
از آشنایی با همتون خوشحالم

02:57.600 --> 03:00.930
و یه دختر که به نظر میرسه از بند مادیات آزاده

03:01.610 --> 03:02.160
(یک-ب)

03:02.200 --> 03:04.090
من کیدا ماسائومی هستم

03:04.090 --> 03:07.170
ممکنه من یه کم پخته به نظر برسم ولی از درون

03:07.170 --> 03:12.070
فقط یه پونزده ساله حساس و شکننده مثل همه شمام

03:12.070 --> 03:14.790
...پسری که تو دنیای کوچیک خودش خوشگذرون به نظر میرسه

03:14.790 --> 03:16.570
من کامیچیکا ریو هستم

03:16.570 --> 03:18.540
از آشناییتون خوشبختم

03:18.540 --> 03:21.760
دختری ظاهراً با گذشته اسرارآمیز

03:22.160 --> 03:25.820
اینا همه از آدمایی هستن که همیشه دور و برت میبینی

03:24.930 --> 03:27.080
آاااه... هاریما؟

03:28.120 --> 03:30.390
هاریما میکا حاضره؟

03:33.590 --> 03:35.480
به نظر نمیرسه

03:35.480 --> 03:39.330
یه صحنه ساده که قطعاً قبلاً مشابه اش رو دیدی

03:41.440 --> 03:43.410
تاخیر اونم تو اولین روز؟

03:43.730 --> 03:47.410
همه داشتیم خودمونو معرفی میکردیم، لطفاً شما هم وقت بگذار و این کارو بکن

03:47.410 --> 03:51.550
یاگیری سیجی هستم، از آشنایی با شما خوشبختم

03:52.660 --> 04:00.940
اما مواردی هست که چیزی حقیقت رو وادار میکنه تا مختصراً روی دیگه خودش رو نشون بده

04:00.940 --> 04:04.850
خوب، یاگیری، لطفاً بفرمایید بشینید

04:04.850 --> 04:05.950
نه مرسی

04:07.420 --> 04:10.790
فکر نکنم برای یه مدت بتونم بیام مدرسه

04:10.790 --> 04:13.520
در حقیقت، فکر نکنم هرگز برگردم

04:14.770 --> 04:16.810
امروز اومدم اینجا که همینو بگم

04:16.810 --> 04:18.070
ببخشید مزاحم شدم

04:19.020 --> 04:22.280
...فکر کنم یه مقدار گیج شدم، یاگیری

04:23.030 --> 04:24.940
دقیقاً منظورم همون بود که گفتم

04:24.940 --> 04:29.160
من باید به چیزی رسیدگی کنم که ارزشش بیشتر از کل زندگیمه

04:29.160 --> 04:32.460
من برای شماها وقت ندارم

04:32.460 --> 04:34.040
پس بااجازه

04:34.450 --> 04:36.350
هی، یاگیری، صبر کن

04:36.350 --> 04:38.040
...یه لحظه صبر کن

04:38.040 --> 04:43.550
یه اتفاق ناگهانی که آرامشو به هم میزنه و قلب همه رو بیقرار میکنه

04:44.030 --> 04:48.550
و همچنین دختری که از این بیقراری ها اجتناب میکنه

04:48.550 --> 04:53.180
در واقع، اون باید دو روز پیش میمرد

04:53.400 --> 04:54.980
[[کاملاً غیر قابل پیش بینی]]

04:56.520 --> 05:00.690
اون دختر تو یه خانواده معمولی به دنیا اومده بود

05:01.100 --> 05:05.180
اون زندگی بی دردسر و کمبودی داشت

05:07.860 --> 05:14.370
اما وقتی وارد دوره راهنمایی شده بود، یه نامه دریافت کرد که بیشتر مثل یه حمله غافلگیرکننده بود

05:17.070 --> 05:19.710
(اسم مستعار: ناکورا)
(همه چیز مزخرفه، فقط دلم میخواد بدون اینکه کسی بدونه ناپدید بشم)

05:21.070 --> 05:22.710
تو اون چی بود؟

05:22.710 --> 05:28.840
یه عکس از پدرم و یک زن دیگه. ظاهراً اون به مادرم خیانت کرده

05:28.840 --> 05:30.220
همینطور یه نامه تو پاکت بود

05:30.220 --> 05:33.220
"نوشته بود: "همچین چیزی واقعاً قابل بخششه؟

05:33.740 --> 05:37.740
فکر میکنم کسی که اون پاکت رو فرستاده، یه ارتباطی با اون زن داشته باشه

05:37.740 --> 05:41.730
پدرت کاملاً مقصره، اما اون زنم همینطوره

05:43.440 --> 05:46.940
من واقعاً نمیدونستم چی کار کنم

05:46.940 --> 05:50.140
اون موقع تصمیم گرفتم که مدرک رو مخفی کنم

05:51.200 --> 05:57.580
از اون به بعد، صحنه های آشنا برام تنفرآمیز شدن

05:58.290 --> 05:59.860
باید برات سخت بوده باشه

06:00.450 --> 06:02.090
چیزی شده، ریو؟

06:02.490 --> 06:05.380
فقط حدود نیم سال باهاش کنار اومدم

06:06.050 --> 06:09.670
فهمیدم که اگه من این موضوع رو فاش کنم، همه چیز میتونه آسونتر باشه

06:13.480 --> 06:16.560
اگه دوست نداری در موردش صحبت کنی، خودتو اذیت نکن

06:17.410 --> 06:20.760
منم چیزایی دارم که دوست ندارم به کسی راجع بهشون بگم

06:20.760 --> 06:23.490
مشکلی نیست، دلم میخواد بدونی

06:26.240 --> 06:29.990
!باورم نمیشه که کنترل تلویزیون رو برداشتم و فکر کردم که موبایلمه

06:27.950 --> 06:29.990
ولی هیچی عوض نشد

06:31.160 --> 06:37.140
نمیدونستم مادرم تصمیم گرفته که چیزی بهش نگه یا اونا موقعی که من نبودم در موردش بحث کردن

06:35.750 --> 06:37.450
تا حالا همچین اتفاقی برای تو افتاده، ریو؟

06:37.140 --> 06:41.650
...جوکهای آبکی پدرم و دست پخت مادرم که مثل همیشه زیادی شیرین بود

06:41.650 --> 06:45.210
حتی یه تغییر کوچیکم اتفاق نیافتاده بود

06:48.220 --> 06:52.530
پس تصمیم گرفتم ناپدید بشم تا شاید این چیزی رو تغییر بده

06:55.510 --> 06:59.520
اخیراً در مورد این جور چیزا خیلی فکر کردم

07:00.940 --> 07:03.980
منم تو یه وضعیت مشابه توام

07:03.980 --> 07:07.280
هر چند به وخامت مال تو نیست، ماگنتا سان

07:07.700 --> 07:09.610
چه اتفاقی برات افتاده؟

07:09.910 --> 07:14.430
من با یه دختر قرار میگذاشتم، ولی اون در عوض با پدرم جور شد

07:14.430 --> 07:15.650
...وحشتناکه

07:15.650 --> 07:19.120
اما شخصی که واقعاً نمیتونستم ببخشمش مادرم بود

07:19.480 --> 07:20.710
اون چی بهت گفت؟

07:21.480 --> 07:26.580
بهم گفت که چیز جدی نیست و تاکید کرد که گُنده اش نکنم تا یه وقت بد به نظر بیایم

07:26.580 --> 07:29.870
اون حتی یه کلمه هم در مورد اینکه چه احساسی در اون باره داره نگفت

07:29.870 --> 07:35.090
و منم نتیجه گرفتم که به آبروش بیشتر از من اهمیت میده

07:35.560 --> 07:40.730
یا شایدم، اون داشت آینده من رو در نظر میگرفت

07:40.730 --> 07:42.220
من اون طور فکر نمیکنم

07:42.220 --> 07:43.570
واقعاً؟

07:43.570 --> 07:49.150
ناکورا سان، احتمالاً اون حتی به احساس تو اهمیت نمیده، و فقط به فکر خودشه

07:49.990 --> 07:52.110
شام آماده است، عزیزم

07:52.550 --> 07:53.440
اومدم

07:58.010 --> 07:59.420
ماگنتا سان

07:59.420 --> 08:02.040
دوست داری با هم ناپدید بشیم؟

08:02.500 --> 08:08.320
...اگه با هم بمیریم، فکر میکنم بهتر اونا رو مجبور میکنه تا تشخیص بدن

08:08.320 --> 08:12.010
که واقعاً چه کار کردن

08:15.160 --> 08:17.760
الان که دوباره بهش فکر میکنه، واقعاً تصمیم احمقانه ای بود

08:17.760 --> 08:20.390
اما وقتی خونه رو ترک میکرد واقعاً مصمم بود

08:20.910 --> 08:23.990
چون حس میکرد که حرفای ناکورا بهش نیرو میداد

08:23.990 --> 08:29.270
اون میخواست رو در رو شخصی که افکاری مشابه خودش داشت رو ببینه

08:30.390 --> 08:32.700
حتی اگه همه اش دروغ باشه

08:32.700 --> 08:35.090
اون چیزی برای از دست دادن نداشت

08:35.590 --> 08:36.760
وضعیتش اینطوری بود دیگه

08:41.950 --> 08:42.830
بله؟

08:43.420 --> 08:44.800
شما ماگنتا سان هستین؟

08:44.800 --> 08:46.030
آره

08:46.030 --> 08:48.350
اوه، شما ناکورا سان هستین؟

08:48.350 --> 08:51.610
چه خوب! پس اشتباه نکردم

08:48.830 --> 08:54.740
از همون لحظه که صورتشو دید، این احساسو داشت که اون مرد ناکورا نیست

08:51.610 --> 08:54.090
از آشناییتون خوشبختم

08:55.110 --> 08:56.760
منم همینطور

08:55.500 --> 09:01.320
ولی هنوز دنبالش میرفت، چون هیچوقت نمیتونست خودش رو ببخشه اگه در اون مرحله فرار میکرد

08:56.760 --> 08:58.440
خوب بریم؟

08:59.740 --> 09:00.760
باشه

09:13.990 --> 09:16.370
...برای همین وقتی اون اتفاق افتاد

09:16.370 --> 09:17.740
!سلام

09:18.320 --> 09:19.390
سلام

09:19.390 --> 09:21.140
کسی ما رو تماشا میکنه؟

09:21.140 --> 09:23.530
نه حتی یه دونه روح

09:23.530 --> 09:24.980
...بسیار خوب

09:24.980 --> 09:26.750
ما گولت زدیم... ببخشید

09:25.460 --> 09:31.050
...احساسات زیادی مثل سر در گُمی، مقاومت و پشیمونی از ذهنش گذشت

09:31.050 --> 09:34.040
ولی دقیقاً قبل از اینکه بیهوش بشه

09:34.440 --> 09:36.490
اون وقایع رو به عنوان سرنوشتش قبول کرد

09:36.490 --> 09:40.830
چرا بعد از این همه وقت باید نگران امنیتش باشه؟

09:40.830 --> 09:46.300
اون داشت از اجتماع ناپدید میشد، بدون اینکه شخص دیگه ای راجع بهش بدونه

09:47.210 --> 09:48.210
...با این حال

10:01.460 --> 10:03.960
اینم از این

10:08.090 --> 10:12.340
حتی بعد از اینکه اون دختر میمرد هم اتفاقات ادامه پیدا میکردن

10:13.500 --> 10:19.420
خوب، واقعاً نباید کار سختی باشه، ولی در کل مواظب باش

10:24.040 --> 10:27.920
چیزایی مثل هیجانات و احساسات براش اهمیتی نداشت

10:55.030 --> 10:56.140
نمیتونم

10:56.140 --> 10:58.900
نتونستم پول بیشتری تهیه کنم

10:59.450 --> 11:01.340
البته نمیگم که پول رو برنمیگردونم

11:01.340 --> 11:07.720
...اما اگه اتفاق بدی برام بیافته، شیکی سان از گروه آواکوسو خوشحال نمیشه

11:06.500 --> 11:07.720
مردک

11:07.720 --> 11:09.110
من خیلی وقت ندارم

11:09.110 --> 11:10.630
موضوع این نیست که سرم شلوغه

11:10.630 --> 11:15.400
اما فقط دو و نیم دقیقه دیگه از وقتمو بهت میدم

11:17.990 --> 11:19.540
...آدم دیگه ای که نباید ازش دشمن بسازی

11:33.400 --> 11:34.360
یو

11:34.360 --> 11:39.010
این چیزی نیست که من بخوام به یه پیک حرفه ای مثل تو بگم

11:39.790 --> 11:41.990
ولی تو لازم نیست کاری بیشتر از اونچه ازت خواستم رو انجام بدی

11:41.990 --> 11:45.510
فقط لازمه آروم باهاشون کنار بیای

11:45.510 --> 11:47.400
بسیار خوب، روت حساب میکنم

11:48.790 --> 11:50.410
جهان در گردشه

11:51.040 --> 11:56.040
تا وقتی که به سمتی کاملاً متفاوت از چیزی که
...اون به عنوان سرنوشت باور کرده پیش میره

11:56.040 --> 11:56.970
هوی

12:17.470 --> 12:21.150
تو دیگه چه کوفتی هستی؟

12:54.670 --> 12:55.350
(حالت خوبه؟)

13:00.320 --> 13:06.460
"نوشته روی تلفن میگه: "از من خواسته شده که تو رو به محل مشخصی برسونم

13:07.020 --> 13:11.970
موتور بدون صدا پیش میرفت و گاهی هم مثل اسب شیهه میکشید

13:11.970 --> 13:15.290
مثل این بود که داره خواب میبینه

13:16.060 --> 13:20.670
اما بدنی که او بین بازوهاش احساس میکرد، تاییدی بر واقعیتش بود

13:21.510 --> 13:25.370
دختر فکر میکرد که این احساس ورای گرما بود

13:25.370 --> 13:30.080
اینکه این شخص چی فکر میکنه، چی میدونه، و اینکه چطور زندگی میکنه

13:30.080 --> 13:33.790
اون دختر همینطور به این فکر میکرد که در نظر اون شخص چطور به نظر میاد

13:37.200 --> 13:39.450
(یه نفر روی پشت بوم منتظرته)

13:40.100 --> 13:41.550
بسیار خوب

13:44.100 --> 13:45.550
(کار من همین جا تموم میشه)

14:32.570 --> 14:34.180
ماگنتا سان

14:39.520 --> 14:42.210
سلام، من ناکورا هستم

14:42.890 --> 14:44.690
تو واقعاً ناکورا سان هستی؟

14:44.690 --> 14:47.440
من همون ناکورایی هستم که میخواد بدون هیچ اثری ناپدید بشه

14:48.950 --> 14:50.710
باعث خوشبختی منه که با شما ملاقات کردم

14:50.710 --> 14:54.890
شما کسی هستین که برنامه نجات من رو فراهم کردین، ناکورا سان؟

14:54.890 --> 14:56.710
بله، اونم منم

14:57.160 --> 14:59.140
خیلی ازتون ممنونم

14:59.140 --> 15:00.730
واقعاً ترسیده بودی؟

15:01.300 --> 15:02.620
آره

15:02.620 --> 15:03.960
باید تجربه وحشتناکی بوده باشه

15:04.250 --> 15:05.230
...آره

15:05.930 --> 15:08.340
ولی شما چطور فهمیدین که دزدیده شدم؟

15:08.340 --> 15:13.300
چون من کسی ام که به اونا گفت تا شما رو بدزدن

15:14.680 --> 15:17.680
همینطور من شخصی ام که به اون موتور سوار گفتم تا تو رو نجات بده

15:18.860 --> 15:20.440
منظورتون چیه؟

15:20.440 --> 15:28.910
تو در مورد مرگ فکر میکردی، اما ربوده شدی و از خودت عصبانی بودی که چرا ترسیدی

15:28.910 --> 15:34.080
اما اگه مقاومت میکردی به این معنی بود که مخالف قصد اولیت یعنی مردن عمل کردی

15:34.080 --> 15:36.560
همچنین به این فکر کردی که کُلش رو به عنوان سرنوشت بپذیری

15:36.560 --> 15:40.210
اما الان که نجات پیدا کردی، خیلی خیالت راحت شده

15:40.740 --> 15:43.710
من فقط میخواستم صورتتو وقتی همه اون افکار و احساسات رو داری ببینم

15:45.290 --> 15:50.800
در واقع، من میخواستم صورتتو وقتی که نمیتونی هیچی بگی چون متوجه شدی که من از همه افکارت مطلعم، ببینم

15:52.890 --> 15:54.180
چرا...؟

15:54.180 --> 15:55.330
چرا"؟"

15:55.330 --> 16:01.670
خوب... فکر کنم جوابم یکم برات فیلسوفانه به نظر برسه

16:01.670 --> 16:06.270
و اگه بازم بخوام کارامو توضیح بدم، باید بگم همش به خاطر این بودن که آدما رو دوست دارم

16:06.270 --> 16:10.440
آدمها خیلی جذاب و جالبن، من نمیتونم جلوی خودمو بگیرم

16:10.440 --> 16:15.450
اوه، و چون آدما رو دوست دارم به این معنی نیست که شخص تو رو دوست دارم

16:15.450 --> 16:16.950
این مهمه یاداشتش کن

16:19.830 --> 16:22.190
همش دروغ... بود پس؟

16:22.190 --> 16:24.980
پس بالاخره داری شرایطی که در حال حاضر توش هستی رو میفهمی؟

16:25.340 --> 16:26.300
باهام بیا

16:33.720 --> 16:37.670
چند نفر قبلاً از اینجا پریدن

16:37.670 --> 16:43.070
نمیگم اینجا یه مکان محبوب برای خودکشیه، ولی
شنیدم که اگه از اینجا بپری حتماً میمیری

16:43.070 --> 16:45.250
به لکه اون پایین نگاه کن

16:53.120 --> 16:56.660
هی... تو فکر میکنی که شخص خاصی هستی؟

16:56.660 --> 17:00.060
باید بگم این درست نیست، ما همه یکسانیم

17:00.480 --> 17:07.690
حتی یه نفرم تو دنیا نیست که بتونه یه زندگی صادقانه داشته باشه

17:07.690 --> 17:12.000
تو هم یه رازهایی داری، نداری؟

17:12.000 --> 17:16.610
تا به حال به این فکر کردی که چرا پدر و مادرت در مقایسه با تو اصلاً به درد نمیخورن؟

17:17.870 --> 17:19.020
...اون

17:19.600 --> 17:21.710
...اگه بهم اجازه بدی یه راه حل برای وضعیتت بدم

17:21.710 --> 17:26.600
من فکر میکنم که هر کس یه رابطه نامشروع داشته یا همچین رابطه ای رو [در مورد بقیه] کشف کرده

17:26.600 --> 17:29.810
به زندگی خودش ادامه میده، مثلاً به یه جوک بیمزه میخنده و غذاهایی که خیلی شیرینن رو میخوره

17:34.130 --> 17:35.190
یه نگاه بنداز

17:35.190 --> 17:38.660
اهمیتی نداره که چه نگرانی هایی داشتن، الان فقط لکه های خون روی کفپوشن

17:38.660 --> 17:40.620
اهمیتی نداره کی بودن

17:40.900 --> 17:44.870
همه به صورت یکسان به سمت آفریننده شون بازگشتن

17:45.990 --> 17:46.870
از من میخوای ولت کنم بری؟

17:54.370 --> 17:55.380
دیدی؟

17:58.090 --> 17:59.970
...خوب، من خوشحالم

18:01.570 --> 18:05.080
که امروز تونستم احساسات ناخوشایندت رو ببینم

18:05.680 --> 18:09.000
چیزی که واقعاً برام جالبه شناخت وضعیت نگرانی هاته

18:09.340 --> 18:11.350
نه خود نگرانی هات

18:11.940 --> 18:15.620
و اگه بخوام اضافه کنم، واقعاً کسل کننده بودی چون همه رفتارت طبق برنامه من بود

18:16.110 --> 18:19.070
و تازه من میدونستم که تو نمیخوای بمیری

18:19.070 --> 18:20.250
!خوب، تا بعد

18:20.250 --> 18:23.270
!خوش گذشت، ماگنتا سان

18:36.940 --> 18:39.330
دختر تو اون لحظه واقعاً به فکر فرو رفت

18:40.350 --> 18:44.720
اگه الان خودشو بکشه اون پسر واقعاً ناراحت میشه؟

18:45.320 --> 18:50.760
ولی بعدش فکر کرد که شاید فقط منتظر یه فرصت بوده

18:50.760 --> 18:54.950
و حرفایی که از اون مرد شنید این وسط فقط یه اتفاق بود

18:58.130 --> 19:01.730
...اما چیزی در حال رخ دادن بود که خود دختر هم ازش بی اطلاع بود

19:32.760 --> 19:33.690
...هی

19:36.920 --> 19:38.190
...چرا تو

19:40.220 --> 19:42.790
(چون دنیا اونقدرام که تو فکر میکنی بی رحم نیست)

19:54.290 --> 19:57.140
...بازم تو داری یه کار غیرضروری انجام میدی

20:01.590 --> 20:05.330
و تو اون لحظه، دختر به پدر و مادرش فکر کرد

20:05.970 --> 20:07.950
...به پدرش و معشوقه پدرش

20:07.950 --> 20:08.910
به پدرش و مادرش

20:09.660 --> 20:13.040
و همچنین در مورد اون موقعی که چیزی در این باره نمیدونست

20:13.040 --> 20:20.330
شاید اینطور باشه که مسائل اونطور که اون فکر میکرد خودخواهانه، وحشتناک  و تنفرآور نباشن

20:20.930 --> 20:25.410
شاید اونا به خاطر ضعف خودش مسائل رو ازش مخفی کرده باشن

20:25.950 --> 20:31.500
همون طور که به سمت خونه میرفت، تصمیم گرفت که اونا رو ببخشه

20:34.050 --> 20:37.100
از اون روز به بعد دنیا در نظرش متفاوت بود

20:37.670 --> 20:41.460
به تعداد آدمها رویا هست، و به همون تعداد هم راز وجود داره

20:41.460 --> 20:44.930
اون بالاخره فهمید که هیچ چیز غیر عادی وجود نداره

20:44.930 --> 20:46.780
کجا میخوای بری؟

20:46.780 --> 20:49.100
!هر جایی بخوای میبرمت، تو هم بهتره منو مهمون کنی

20:49.100 --> 20:52.160
بذار ببینم... خوب کتاب فروشی چطوره؟

20:52.160 --> 20:55.620
...خوب، چندتایی کتاب فروشی هست

20:54.810 --> 20:59.420
حتی اون دوتایی که مثل آدمایی هستن که هر جایی تو یه روز معمولی میتونی ببینی، برای خودشون رازهایی دارن

21:00.070 --> 21:02.500
اونا هم رویاهایی دارن که به کسی نمیتونن بگن

21:03.510 --> 21:04.950
!لطفاً، صبر کن

21:04.950 --> 21:08.220
یاگیری کون، مطمئنی که مشکلی نداری؟

21:08.220 --> 21:09.210
نمیدونم داری در مورد چی صحبت میکنی

21:09.210 --> 21:13.070
ا-اما پیچوندن مدرسه اونم تو روز اول؟

21:13.070 --> 21:14.520
!بهت که گفتم، من منظورتونو متوجه نمیشم

21:14.520 --> 21:15.400
!صبر کن

21:15.400 --> 21:16.710
...اوووم

21:16.710 --> 21:18.170
مشکلی هست؟

21:23.120 --> 21:24.440
یعنی قضیه چی بود؟

21:25.470 --> 21:27.240
من یه گناهکارم

21:27.890 --> 21:30.570
اون دختر عینکی باید عاشق من شده باشه

21:30.570 --> 21:35.700
به نظر میرسه که نگران روزهای خطرناک و پُر هیجانی که انتظارشو میکشن باشه

21:35.700 --> 21:37.900
متاسفم، اشکالی نداره به زبونی صحبت کنی تا منم متوجه بشم؟

21:38.210 --> 21:39.900
...برای اون

21:39.900 --> 21:41.900
...و همچنین برای اون

21:41.900 --> 21:44.570
چیزی که هر دوشون میبینن ممکنه واقعیت نباشه

21:45.090 --> 21:50.520
...و دختری که فکر میکرد آیا ممکنه روزی قادر باشه همون حرفا رو به کسی بگه

21:51.030 --> 21:56.180
"دنیا اونقدری که تو فکر میکنی بی رحم نیست"

22:00.420 --> 22:05.420
اطلاع نداشتم به گروه عدالت پیوستی

22:07.740 --> 22:12.230
...فکر میکردم شخصی که برای کمک خواسته بودم یه پیک عالیه اما به جاش

22:13.740 --> 22:15.230
(یعنی تو در مورد کسی که قبلاً از اونجا پریده هم مقصری؟)

22:15.930 --> 22:17.580
!عمراً

22:17.580 --> 22:21.610
اوریهارا ایزایای خبرچین، اونقدرام آدم بدی نیست

22:23.320 --> 22:28.160
اما اونقدرام مهربون نیستم که جلوی شخصی که میخواد بمیره رو بگیرم

22:31.910 --> 22:35.660
خیلی خوش گذشت، پیک حرفه ای

22:45.810 --> 22:48.110
...به من اعتماد کن

22:48.950 --> 22:50.460
من واقعاً میخوام با تو باشم

22:50.800 --> 22:53.410
!به من اعتماد کن...آره

22:53.540 --> 22:55.880
من همینجا هستم) جایی که تو هستی)

22:55.990 --> 22:58.340
من رو صدا بزن) من کنار تو هستم)

22:58.440 --> 23:03.080
به من اعتماد کن) دلیلی برای ترس نیست)

23:03.290 --> 23:05.680
اشکهای من) ما به هم متصلیم با)

23:05.810 --> 23:09.990
به من اعتماد کن) یه نخ نامرئی)

23:10.040 --> 23:13.050
پس گرمای مرا در کنار خویش احساس کن

23:13.080 --> 23:17.810
من میتونم صدای قلبت رو بشنوم

23:18.040 --> 23:22.670
این عشق همیشه حقیقی باقی خواهد ماند

23:22.910 --> 23:27.630
برای گریه کردن و اتکا به من درنگ مکن

23:27.770 --> 23:32.530
مدتهاست که برای به دوش کشیدن همه ی مشکلاتت مصمم هستم

23:32.680 --> 23:35.010
من همینجا هستم) جایی که تو هستی)

23:35.130 --> 23:37.520
من رو صدا بزن) ما با هم خواهیم بود)

23:37.620 --> 23:42.290
به من اعتماد کن) این احساسات نسبت به تو هرگز تغییر نخواهد کرد)

23:42.500 --> 23:44.830
اشکهای من) فقط بریز)

23:44.960 --> 23:49.150
به من اعتماد کن) فشاری که تو تحمل میکنی)

23:49.160 --> 23:52.200
من به خاطر تو وجود دارم

23:52.310 --> 23:54.660
من همینجا هستم) جایی که تو هستی)

23:54.700 --> 23:57.110
من رو صدا بزن) من کنار تو هستم)

23:57.170 --> 24:01.760
به من اعتماد کن) نیازی نیست بترسی)

24:01.950 --> 24:04.480
اشکهای من) ما به هم متصلیم با)

24:04.550 --> 24:08.780
به من اعتماد کن) نخی که نامرئیست)

24:08.830 --> 24:11.750
پس گرمای مرا در کنار خودت احساس کن

24:12.330 --> 24:14.350
این یک کار داستانی است و هر گونه شباهتی بین اسامی و حوادث با اشخاص حقیقی کاملاً تصادفی است

24:14.550 --> 24:29.470
!دورارارا

24:14.550 --> 24:29.510
قسمت بعد

24:15.150 --> 24:16.310
ما تو ایکبوکورو هستیم

24:16.310 --> 24:18.580
...اون، اون یکی، من، تو

24:18.580 --> 24:19.850
...همه به این شهر میان تا چیزی رو پیداکنن

24:19.850 --> 24:21.290
تا چیزی به دست بیارن

24:21.290 --> 24:23.900
و چیزی رو تغییر بدن

24:23.900 --> 24:25.930
قسمت بعد: شایع

24:25.930 --> 24:27.370
کی سوشی می خوره؟ خوبه

24:27.370 --> 24:31.430
از اینورا خانم جوون