﻿WEBVTT

00:00.770 --> 00:20.770
<b>‏.::  www.bolboljan.net ::.</b>

00:28.790 --> 00:31.200
<b>. اين ديگه يكم زياده رويه</b>

00:31.200 --> 00:34.830
<b>!عجب احمقيما! قيافم عادي باشه بهتره</b>

00:34.830 --> 00:39.330
<b>حالا چرا دارم انقد واسه خوش تيپ كردنم زور ميزنم؟ 
! فقط قراره بریم بیرون غذا بخوريم</b>

00:41.250 --> 00:45.240
<b>... راستش قضیه جدی تر از این حرف هاست</b>

00:45.250 --> 00:51.540
<b>امروز تولد نواکیه . تو يه رستوران براي شام
. يه ميز رزرو كردم و واسش هديه خريدم</b>

00:51.540 --> 00:55.950
<b>. ولی کسی که تولدشه هنوز نیومده خونه</b>

00:55.950 --> 01:02.040
<b>،تازه دو روزه که دارم مدام بهش یادآوری میکنم 
... واسه همین شرط میبندم روم رو زمین نمیندازه</b>

01:03.700 --> 01:05.620
<b>. ولی نمیدونم چرا حس بدی دارم ...</b>

01:08.200 --> 01:13.660
نكته: نواكي به معني طوفانِ عظيمه

01:08.200 --> 01:13.660
<b>آشنايي با نواكي واقعاً 
مثلِ بودن تو يه طوفانه عظيم بود</b>

01:13.660 --> 01:19.540
<b>بعد از اینکه آکیهیکو جواب رد بهم داده بود
... داشتم مثلِ ديونه ها توي پارك گريه ميكردم و اون</b>

01:21.950 --> 01:24.120
<b>. اشکالی نداره</b>

01:26.450 --> 01:31.790
<b>بعد از اون، یه جورایی به زور مجبورم 
... کرد معلم خصوصیش شم</b>

01:34.950 --> 01:36.450
<b>" عکسی از نویسنده " " اوسامي آكيهيكو"</b>

01:41.500 --> 01:45.200
<b>هيرو -سان رو مالِ خودم ميكنم</b>

01:45.200 --> 01:47.700
<b>... بعدش معشوقش شدم</b>

01:48.620 --> 01:52.080
<b>. و اون تازه شروع داستان بود</b>

01:57.000 --> 02:01.950
<b>... و حالا با همدیگه زندگی میکنیم، ولی</b>

01:58.830 --> 02:01.950
<b>" کامیجو . نواکی "</b>

02:02.790 --> 02:08.040
<b>نواكي تو يه دانشگاه-بيمارستان
 رزيدنت بيماري هاي اطفاله</b>

02:08.040 --> 02:12.870
<b>و اگه بيمار داشته باشه
 روز و شب اونجاست</b>

02:12.870 --> 02:16.240
<b>بعضي وقتا اصلاً فرصت نميكنه خونه بياد</b>

02:18.370 --> 02:23.330
<b>منم بعنوان استاديار
 ...سرم حسابي با كارم شلوغه</b>

02:24.870 --> 02:31.740
<b>من و نواکی فکر کنم حدود ... هفت سالی 
. میشه که با هم رابطه داريم</b>

02:31.750 --> 02:37.410
<b>ولی با اینکه کنار هم زندگی میکنیم 
.به سختي ميتونيم همديگه رو ببينيم</b>

02:40.250 --> 02:40.870
<b>" از طرف : نواکی |بدونِ موضوع"</b>

02:40.870 --> 02:45.870
<b>امروز بیماران اورژانسی زیادی داریم و نمیدونم " 
...کی میتونم بیام خونه</b>

02:45.870 --> 02:48.370
<b>" متاسفم، بعدا بهت زنگ میزنم</b>

02:51.120 --> 02:55.910
<b>اینقدر سرش شلوغه که حتی نتونسته نقطه بذاره یا 
از حروف بزرگ واسه نوشتن استفاده کنه ؟</b>

02:58.200 --> 03:02.200
<b>خب،گمونم نميشه كاريش كرد
 مسئله ي كاريه ديگه</b>

03:07.120 --> 03:11.870
<b>به هر حالِ عجيبه اگه
. ارزش قرارِ شام رو با جونِ آدما تو يه سطح بدوني</b>

03:11.870 --> 03:15.660
<b>. و این که جدید نیست، همیشه همینه</b>

03:16.580 --> 03:19.790
<b>... ولی یه جورایی من</b>

03:23.120 --> 03:28.580
<b>سلام . ببخشید، یه میز واسه ساعت 7 به نام
. کامیجو رزرو کرده بودم</b>

03:28.580 --> 03:31.450
<b>. بله . میخواستم کنسلش کنم</b>

03:31.450 --> 03:33.700
<b>. خیلی متاسفم</b>

03:39.500 --> 03:44.120
"براي عشاقِ دور از هم،ساعتها مثلِ روزها ميگذره"

03:43.950 --> 03:49.540
مطمئنم هردوي ما يك آرزوي مشترك براي به حقيقت پيوستن داريم

03:49.540 --> 03:55.420
دقيقاً مثل يك نقاشي ديواري

04:04.270 --> 04:08.270
مطمئنم که فردا

04:09.900 --> 04:14.280
خیلی بیشتر از امروز دوستت خواهم داشت

04:15.030 --> 04:19.660
با خجالت،چيزهايي مثل "نميدانم اين حس واقعاً حقيقت دارد" را به زبان مي آوري

04:19.660 --> 04:24.500
لبخندت آن را اثبات میکند

04:26.460 --> 04:31.420
عشق پاک یک رنگ است، ولی

04:31.920 --> 04:36.550
دیگر نمیگذارم دست هایت از دست هایم جدا شود

04:36.720 --> 04:42.350
احساساتمان،مارا بدرقه ميكنند

04:42.510 --> 04:47.520
اين روزهاي ساده نيز گرانبها هستند

04:47.520 --> 04:53.110
اگر هر دوی ما کنار هم باشیم، آنگاه دنيا هميشه رنگارنگ خواهد شد

04:53.440 --> 04:58.900
بيا با يكديگر يك نقاشيه ديواري به تصوير بكشيم

04:59.150 --> 05:07.750
بيا عشقمان را كه هيچ كس درك نميكند،به همگان ثابت كنيم

05:15.540 --> 05:22.790
<b>گندش بزنن،انقد عصباني بودم كه
رفتم عينه وحشيا كتاب خريدم</b>

05:22.790 --> 05:28.740
<b>تازه بابتِ اينكه واسه بهم خوردنِ 
يه قرارِ ناچيز انقد كفري شدم،از خودم عصبانيم</b>

05:28.750 --> 05:33.740
<b>! تولد منکه نیست 
! تازه تقصیر اون هم نیست که واسش کار پیش اومده</b>

05:35.500 --> 05:37.240
<b>! کامیجو سان</b>

05:37.250 --> 05:39.410
<b>. سلام</b>

05:40.250 --> 05:41.910
<b>... اون</b>

05:41.910 --> 05:44.120
<b>! سنپايه نواكي...</b>

05:44.120 --> 05:46.080
<b>. سلام</b>

05:46.080 --> 05:49.080
<b>پارسال دوست امسال آشنا ! رفته بودی خرید ؟</b>

05:49.080 --> 05:50.330
<b>! آره ! بای</b>

05:50.330 --> 05:52.830
<b>. هی، یه لحظه وایسا</b>

05:53.580 --> 05:55.580
<b>چی شده ؟</b>

05:55.580 --> 05:58.490
<b>اینجا چیکار داره ؟</b>

05:58.500 --> 06:02.830
<b>به خاطر نواکی تحملش میکنم 
.ويلا بي رو در وايستي ريختشو نميتونم ببينم</b>

06:02.830 --> 06:06.870
<b>چون ديدم جوابِ زنگِ خونه رو ندادي 
اينجا منتظرت موندم</b>

06:06.870 --> 06:08.330
<b>ببخشید ؟</b>

06:09.500 --> 06:12.040
<b>... ببین، یه چیزی آوردم بهت تحويل بدم</b>

06:12.450 --> 06:15.870
<b>!سرويسِ تحويله سوموري</b>

06:15.870 --> 06:20.910
<b>دیگه جون نداره، بذار تا فردا هر چقدر 
. خواست استراحت کنه</b>

06:20.910 --> 06:23.410
<b>!هوی ! نواکی ؟</b>

06:23.410 --> 06:28.160
<b>خب، با اينكه بزارم
 بياد خونه ي خودم بخوابه مشكلي نداشتم</b>

06:28.160 --> 06:34.740
<b>! ولی گفتم شاید حسودیت بشه</b>

06:37.750 --> 06:41.660
<b>ممنون كه خودتو انداختي به زحمت،شبِ خوبي داشته باشي</b>

06:41.660 --> 06:44.580
<b>... اوه، راستی، کامیجو سان</b>

06:44.580 --> 06:49.740
<b>اينكه بتونين تا آخر عمر باهم لاو بتركونيد
 ...خيلي زندگيه ايده آلي بنظر مياد</b>

06:49.750 --> 06:50.790
<b>جان ؟</b>

06:50.790 --> 06:55.080
<b>ولي لطفاً سعي كن از نظر احساسي... 
زياد تحت فشار قرارش ندي</b>

06:55.080 --> 06:56.200
<b>!ها ؟</b>

06:56.200 --> 07:00.490
<b>كلِ امروز انگار همش گيج و پريشون بود</b>

07:01.000 --> 07:07.950
<b>بخاطر اينكار توبيخش كردم 
. ولي يجورايي حس ميكنم باعث و بانیش توئی</b>

07:07.950 --> 07:13.580
<b>میخوای باور کن میخوای نکن، ولی خیلی بدم میاد 
ببينم زندگيه شخصي روي كار تاثير بزاره</b>

07:13.580 --> 07:16.240
<b>. رزیدنت " بودن فقط یه کلمه ست "</b>

07:16.250 --> 07:20.370
<b>واسه بيمارا،اون يه دكتره كه  
جونشونو دادن دستش</b>

07:20.370 --> 07:23.200
<b>. ممنون میشم این رو به خاطر بسپاری</b>

07:25.080 --> 07:29.950
<b>این رو دیگه از کجاش درآورد که بهم میگه  
!تحت فشار احساسی قرارش دادم ؟</b>

07:29.950 --> 07:34.660
<b>!بعدش اون چقدر در موردم ميدونه؟</b>

07:34.660 --> 07:43.040
<b>... ولي اينكه گفت" كلِ امروز" يعني 
قضيه بايد بخاطر شامِ تولدش باشه،هاا</b>

07:43.500 --> 07:46.040
<b>درسته كه من به شكلِ بي سابقه اي
راجبِ يسري چيزا كلي به ذوق و شوق افتادم</b>

07:44.080 --> 07:48.100
<b>تو یه رستورانی که دوست داشتم غذاش "  --
." رو امتحان کنیم یه میز رزرو کردم</b>

07:46.040 --> 07:50.540
<b>...از اونجايي كه واسه يه بارم شده مجبور نبودم برم سرِ كار</b>

07:48.110 --> 07:50.540
<b>"!ها ؟! اونجا زیادی گرون نیست ؟ "</b>

07:51.370 --> 07:58.950
<b>يعني ممكنه ناخواسته زیاده روی کردم 
و نواكي تحتِ فشار قرار گرفته باشه...؟</b>

07:59.120 --> 08:01.910
<b>. یه کم شوکه شدم</b>

08:06.040 --> 08:08.830
<b>... هیرو سان</b>

08:09.910 --> 08:16.290
<b>. بابت امروز معذرت میخوام 
... میدونم یه میز رزرو کرده بودی</b>

08:17.830 --> 08:20.910
<b>. پول کنسلیش رو خودم حساب میکنم</b>

08:20.910 --> 08:23.080
<b>. لازم نیست این کار رو بکنی</b>

08:23.080 --> 08:27.660
<b>ولی این حقیقت داره که چون خیلی نگران این 
قضیه بودی، نتونستی توی کارت تمرکز داشته باشی ؟</b>

08:27.660 --> 08:32.120
<b>ها ؟ اوه ... سنپای دوباره اومده چیزی گفته ؟</b>

08:32.120 --> 08:34.490
<b>. راستش نه</b>

08:34.500 --> 08:38.830
<b>. تقصیر تو نیست، هیرو سان</b>

08:38.830 --> 08:43.790
<b>تقصيرِ خودمه كه به هر دليلي 
نتونستم كارمو درست انجام بدم</b>

08:43.790 --> 08:49.490
<b>فکر کنم زیادی بهت فشار آوردم و ازت انتظار 
. داشتم، ببخشید</b>

08:49.500 --> 08:56.330
<b>نه، هیچ کار اشتباهی نکردی . همه ش تقصیر 
. خودمه و مسئولیتش با منه</b>

08:57.870 --> 09:02.410
<b>! نه، به خاطر کنسل شدن شام اصلا ناراحت نیستم</b>

09:03.080 --> 09:10.990
<b>با شنیدن این حرف ها از اون
...حس ميكنم عينه بچه ها بودم كه انقد عصباني شدم</b>

09:11.000 --> 09:15.830
<b>و انگار بدونِ اينكه متوجه بشم
... تو اين مدت خيلي عاقل و بالغتر شده</b>

09:21.540 --> 09:25.830
<b>! بیخیال ! پاشو برو سر جات بخواب</b>

09:27.000 --> 09:28.580
<b>! هوی، نواکی</b>

09:30.040 --> 09:31.950
<b>!ها ؟</b>

09:31.950 --> 09:36.120
<b>. بابت امروز واقعا معذرت میخوام</b>

09:36.120 --> 09:41.240
<b>! گفتم که، فراموشش کن 
. میتونیم یه دفعه ی دیگه بریم اونجا</b>

09:41.250 --> 09:45.240
<b>، واست یه هدیه هم گرفته بودم
 همون فردا بهت ميدمش</b>

09:46.330 --> 09:47.740
<b>! آی</b>

09:50.040 --> 09:52.620
<b>. ممنونم</b>

09:52.620 --> 10:00.790
<b>چون ميدونستم بخاطره من
.اين همه تدارك ديدي،كلي هيجان زده شده بودم</b>

10:04.750 --> 10:10.700
<b>وايسا ببينم،چرا چيزه لاي پاهات
تنها قسمتي از توئه كه هنوز سر حاله؟</b>

10:10.700 --> 10:16.870
<b>نگران نباش، ديگه نايي واسم نمونده
 ...كه بخوام كاري كنم</b>

10:13.870 --> 10:15.490
<b>" سقوط   سقوط   سقوط "</b>

10:16.870 --> 10:19.200
<b>... که این طور</b>

10:20.580 --> 10:22.620
<b>... ولی هیرو سان</b>

10:23.250 --> 10:30.700
<b>همین که کنارمی، مثل این میمونه که هر روز 
. داری بهم هدیه میدی</b>

10:33.450 --> 10:35.240
<b>. لعنتی</b>

10:35.250 --> 10:37.490
<b>تو چی هستی ؟ یه احمق ؟</b>

10:37.500 --> 10:41.580
<b>... احمق نیستم . فقط خرم</b>

10:42.370 --> 10:46.200
<b>... وقتی از این حرف ها میزنی ، من</b>

10:54.620 --> 10:58.580
<b>. تولدت مبارک، نواکی</b>

11:02.830 --> 11:05.870
<b>عوضي،چرا نخوابيدي؟</b>

11:05.870 --> 11:08.370
<b>. جوابی ندارم بدم</b>

11:09.500 --> 11:12.290
<b>آخه هيرو-سان،همش زوركي بهم بوس ميدي</b>

11:16.830 --> 11:25.160
<b>فردا کلا مرخصیم، پس بیا  
همه ي لحظاتشو باهمديگه بگذرونيم</b>

11:31.290 --> 11:34.370
<b>!نواكي! تولدت مبارك</b>

11:32.950 --> 11:35.790
<b>" يه روز بعد"</b>

11:34.370 --> 11:35.790
<b>!بيا جشن بگيريم</b>

11:37.410 --> 11:38.330
<b>هه ؟</b>

11:38.330 --> 11:44.330
<b>! جشن دیگه، جشن 
! هدیه، مشروب ، پنير و كيك آوردم</b>

11:44.330 --> 11:47.700
<b>! بیاین بخوریم و بنوشیم و خوش باشیم</b>

11:47.700 --> 11:52.370
<b>تسوموری سنپای، از کجا فهمیدی امروز تولدمه ؟</b>

11:52.370 --> 11:55.620
<b>خب معلومه، از بيمارهات
 !و پرستارا شنيدم</b>

11:57.870 --> 12:02.830
<b>اون شب، كوساما نواكي مجبور شد
...تولده به تاخير افتاده ش رو با</b>

12:02.830 --> 12:07.330
<b>گوش دادن به سخنرانيه طولانيه كاميجو به پايان برسونه...</b>

12:22.540 --> 12:26.450
<b>... اگه اون روز اون کار رو نمیکردم</b>

12:26.450 --> 12:29.450
<b>... اگه اون تصمیم رو نمیگرفتم</b>

12:29.450 --> 12:35.080
<b>. موندم یعنی الان اوضاع فرق ميكرد يا نه</b>

12:39.410 --> 12:41.620
<b>. هیرو سان، برگشتم خونه</b>

12:42.250 --> 12:43.910
<b>. صبح بخیر</b>

12:48.950 --> 12:51.040
<b>يعني رفته سرِ كار؟</b>

12:53.750 --> 12:55.330
<b>اون دیگه چیه ؟</b>

13:02.040 --> 13:05.790
<b>هان؟ نواكي، برگشتي خونه؟</b>

13:05.790 --> 13:09.040
<b>ببخشید، میشه ظرف ها رو بشوری ؟ 
. خواب موندم</b>

13:09.040 --> 13:11.490
<b>اي داد، داره ديرم ميشه</b>

13:13.200 --> 13:15.120
<b>آهاي،گوشِت با منه؟</b>

13:15.120 --> 13:16.790
<b>...هي، نواكـ</b>

13:16.790 --> 13:21.410
<b>!هووي! پاكته نامه مو  بدونه اجازه باز نكن</b>

13:21.410 --> 13:23.540
<b>...اومم،اين</b>

13:23.540 --> 13:25.330
<b>!چيزي نيست</b>

13:25.330 --> 13:28.950
<b>يه عكسِ توافقِ ازدواجه،درسته؟</b>

13:30.700 --> 13:34.790
<b>گوش كن، اينو خونواده م بدونِ
 اينكه اول ازم بپرسن،واسم فرستان</b>

13:34.790 --> 13:37.790
<b>منكه خيال ندارم دنبالِ عروس بگردم</b>

13:37.790 --> 13:42.160
<b>!پس نميخواد بازم واسه هيچ و پوچ از كوره در بري</b>

13:42.160 --> 13:43.080
<b>...باشه</b>

13:43.080 --> 13:47.740
<b>خب ديگه ميرم سرِ كار
ديگه جداً دير ميكنم</b>

13:47.750 --> 13:49.660
<b>به سلامت</b>

13:52.120 --> 13:55.950
<b>...مطمئنم هيرو-سان راستشو ميگه</b>

13:55.950 --> 13:59.910
<b>ولي يعني بايد در مورد چيزي كه
 راسته،انقد مضطرب ميشد؟</b>

13:59.910 --> 14:03.830
<b>بازم دارم زيادي  فكر و خيال ميكنم</b>

14:04.410 --> 14:09.490
<b>فكر كنم منطقي باشه
اون از يه خونواده ي مايه داره</b>

14:09.500 --> 14:15.490
<b>خب يكم عجيب ميشه اگه براي همچين
 پسرِ دستِ گلي زن پيدا نكنن</b>

14:17.120 --> 14:19.160
<b>من ديگه مثلِ قبل
... راجبِ اختلافِ سنيمون</b>

14:19.160 --> 14:23.410
<b>يا اينكه به اندازه ي كافي
 ...واسش خوبم يا نه،دل نگران نيستم</b>

14:24.080 --> 14:29.790
<b>ولي حداقل دوست دارم
 واسه يه صحبتِ درست حسابي باهاش،وقت داشته باشم</b>

14:32.580 --> 14:40.950
<b>اونوقت شايد متوجه ي تغييراتي كه هر روز رخ ميده
 بشم و ديگه اينجوري انقد جا نخورم</b>

14:42.000 --> 14:45.870
<b>...واسه همين تازگيا تو اين فكر بودم كه</b>

14:45.870 --> 14:50.160
<b>اگه تصميم نميگرفتم دكتر بشم،چي ميشد؟</b>

14:52.080 --> 14:55.620
<b>در اصل دلم ميخواست مددكارِ اجتماعي بشم</b>

14:55.620 --> 15:00.490
<b>ميدونم اون كارم خيلي خسته كننده ست
 ولي شايد به بديه اوضاع الانم نميشد</b>

15:01.580 --> 15:09.120
<b>شايد ميتونستم هر روز هيرو-سان رو ببينم
 در مورد چيزاي مختلف باهم يه صحبتِ درست حسابي بكنيم</b>

15:09.120 --> 15:14.370
<b>...ولي نه، من از شغلي كه انتخاب كردم پشيمون نيستم</b>

15:14.370 --> 15:20.910
<b>اما...اگه يه شغلي داشتم كه
 ...ساعتِ كاريم مثلِ مالِ هيرو-سان بود</b>

15:23.080 --> 15:24.160
<b>!"بگو "آآآآه</b>

15:24.160 --> 15:25.200
<b>!آآآ</b>

15:25.330 --> 15:27.490
<b>!دوست دارم واسه شام تو رو بخورم،هيرو-سان</b>

15:27.830 --> 15:28.950
<b>چرت و پرت نگو بابا</b>

15:29.040 --> 15:30.990
<b>پشتتو ميشورم،هيرو-سان</b>

15:31.080 --> 15:32.870
<b>!واااه، كجارو داري دست مالي ميكني؟</b>

15:33.330 --> 15:38.040
<b>ميتونستم از يه زندگي افسانه اي
به سبكِ عاشقانه با هيرو-سان لذت ببرم</b>

15:38.040 --> 15:40.540
<b>!خيلي باحال ميشد</b>

15:40.540 --> 15:42.040
<b>نه،نه، نه</b>

15:42.040 --> 15:45.950
<b>من دانشگاهِ پزشكي رو انتخاب كردم
 تا طِبِ مدرن و پيشرفته رو ياد بگيرم</b>

15:47.330 --> 15:51.990
<b>مطلقاً فكر نميكنم كه
 انتخابه اشتباهي كردم</b>

15:52.000 --> 15:59.660
<b>ولي اينكه همش تو فكره" اما و اگرها" هستم
 يعني به خاطره اينه كه يه بخشي از من تو شَك و ترديده؟</b>

16:04.250 --> 16:06.620
<b>...بَـ-برگشتم</b>

16:10.750 --> 16:13.120
<b>ديروقته، حتماً گرفته خوابيده</b>

16:13.120 --> 16:18.120
<b>بايد بعدِ يه چُرتِ كوتاه برگردم سرِ كار
 واسه همين احتمالاً نميتونيم همديگه رو ببينيم</b>

16:19.790 --> 16:21.910
<b>...حداقل دلم ميخواد موقع خواب ببينمش</b>

16:25.250 --> 16:29.870
<b>عكسه درخواستِ توافقِ ازدواج؟چرا تو كيفشه؟</b>

16:30.500 --> 16:35.830
<b>يعني براي اينكه نبينمش
 اينو با خودش اينو رو اونور ميكشونه؟</b>

16:38.540 --> 16:42.290
<b>واقعاً...خيال داره
 ازدواج كنه...؟</b>

16:43.200 --> 16:44.990
<b>!صبح بخير</b>

16:45.000 --> 16:47.990
<b>آه،صبح بخير</b>

16:48.000 --> 16:52.700
<b>چيه؟ اولِ صبحي
 اين چه قيافه ي داغونيه به خودت گرفتي؟</b>

16:52.700 --> 16:56.160
<b>خودت چي؟ چه بلايي سرِ صورتت اومده؟</b>

16:56.160 --> 16:59.240
<b>از يه زنِ متاهل كه
 سعي داشتم بلندش كنم مشت خوردم</b>

16:59.250 --> 17:00.450
<b>...سنپاي</b>

17:00.450 --> 17:03.830
<b>! منكه كاري باهاش نكردم! حتي بوسشم نكردم</b>

17:03.830 --> 17:08.990
<b>هي راجبِ اينكه از زندگي با شوهرش
 خسته شده و ميخواد طلاق بگيره، ميناليد</b>

17:09.000 --> 17:12.830
<b>"ولي وقتي ازش پرسيدم" اونوقت ميخواي با من رابطه داشته باشي؟
 و اومدم كه روش يه حركتي اجرا كنم،منو به بادِ كتك گرفت</b>

17:12.830 --> 17:14.910
<b>پس يكاري باهاش كردي</b>

17:14.910 --> 17:19.410
<b>انقد دنبالِ زناي  متاهل نرو، باشه؟
ناسلامتي پزشكِ متخصصِ اطفالي</b>

17:19.410 --> 17:24.160
<b>گفتم كه، كاري باهاش نكردم
 فقط نشستم به درد و دلاش گوش دادم</b>

17:24.160 --> 17:28.200
<b>خب اينطورم نيست كه
اونايي كه جداً بفكره رابطه با منن رو بخوام</b>

17:28.200 --> 17:29.490
<b>...سنپاي</b>

17:29.500 --> 17:31.660
<b>...چرا كسايي كه خونواده دارن</b>

17:31.660 --> 17:35.490
<b>وقتي زندگي بهشون سخت ميگيره،حتي واسه...
 يه ثانيه هم شده،به اين فكر ميوفتن كه بايد ازش فرار كنن؟</b>

17:35.500 --> 17:37.700
<b>...اگه واقعاً آمادگي جدا شدنو ندارن</b>

17:37.700 --> 17:41.910
<b>بايد دست از ناليدن بردارن و يكاري بكنن...</b>

17:44.790 --> 17:46.700
<b>آه،هيرو-سانه</b>

17:46.700 --> 17:47.830
<b>كيه؟</b>

17:47.830 --> 17:50.160
<b>يعني ممكنه،كاميجو-سان باشه؟</b>

17:50.250 --> 17:54.450
<b>راستي،دفعه ي بعد ميتونم ازش بخوام باهام بياد سرِ قرار؟</b>

17:54.450 --> 17:57.330
<b>دلم ميخواد يه فرصتي پيدا كنم تا باهاش درست حسابي حرف بزنم</b>

17:57.330 --> 17:59.040
<b>...سنپاي</b>

17:59.040 --> 18:01.660
<b>موندم يعني اولِ صبحي چي ميخواد؟</b>

17:59.040 --> 18:01.660
<b>مگه چيه؟--</b>

18:01.660 --> 18:05.660
<b>"فرستنده: هيرو-سان|موضوع: امروز"
" اگه بعداز ظهر بيكاري،ميخواي باهم بريم غذا بخوريم؟"</b>

18:09.660 --> 18:11.240
<b>!هيرو-سان</b>

18:13.080 --> 18:17.700
<b>شرمنده،احتمالاً خونه باهم حرف ميزديم بهتر بود
 ولي گفتم بازم ممكنه نتونيم همديگه رو ببينيم</b>

18:17.700 --> 18:19.160
<b>اشكالي نداشت از سركار اومدي بيرون؟</b>

18:19.160 --> 18:22.240
<b>نه، تا عصر نوبتِ كاريه من نيست</b>

18:22.250 --> 18:24.200
<b>خب،موضوع چيه؟</b>

18:26.250 --> 18:28.080
<b>هيروكي؟</b>

18:31.660 --> 18:34.290
<b>!آ-آكيهيكو</b>

18:34.290 --> 18:38.200
<b>اگه ميدونستم اينجايي
 كتابي كه ازت قرض گرفته بودمو واست مياوردم</b>

18:38.200 --> 18:40.660
<b>!اينجا چيكار ميكني؟</b>

18:40.660 --> 18:41.410
<b>اومدم ينفرو ببينم</b>

18:41.410 --> 18:43.290
<b>چي؟كيو؟</b>

18:43.290 --> 18:46.450
<b>!هي،اوساگي-سان</b>

18:46.450 --> 18:49.740
<b>زودباش برو ماشينو روشن كن
ديگه زيادي تابلو شديم</b>

18:49.750 --> 18:53.910
<b>همونطور كه خواسته بودي
...ساندويچ برگر و سيب زميني با كره و يه لايه پنير روش</b>

18:53.910 --> 18:56.740
<b>از كافه تريا گرفتم.حالا راضي شدي؟...</b>

18:58.250 --> 18:59.990
<b>!كا-كامييجو؟</b>

19:00.000 --> 19:05.870
<b>نه يعني، سـ-سلام استاد
!روزِ خوبي داشته باشيد،خداحافظ</b>

19:05.870 --> 19:08.290
<b>كي بود؟ يعني يكي از دانشجوهامه؟</b>

19:08.290 --> 19:09.660
<b>همخونه ي منه</b>

19:09.660 --> 19:10.540
<b>!جان؟</b>

19:11.040 --> 19:14.080
<b>خداحافظ.بعداً بهت زنگ ميزنم</b>

19:14.080 --> 19:17.200
<b>وايسا ببينم،چي؟داري با
 ينفر كه عضوِ خونواده ت نيست زندگي ميكني؟</b>

19:17.750 --> 19:19.870
<b>!خالي نبند بابا! چي؟</b>

19:19.870 --> 19:21.490
<b>!وايسا،آكيهيكو</b>

19:26.500 --> 19:27.950
<b>رو به راهي؟</b>

19:27.950 --> 19:30.790
<b>هاا؟ آ-آره</b>

19:30.790 --> 19:36.330
<b>فقط يكم جا خوردم
 فكر ميكردم هيچوقت نتونه با كسي زندگي كنه</b>

19:36.330 --> 19:42.660
<b>! تازه اون پسره خيلي ريزه ميزه بود
...بخاطر نميارم از اين سليقه ها داشته باشه</b>

19:43.040 --> 19:49.080
<b>اگه هيرو-سان با اوسامي-سان رابطه داشت،چي ميشد؟</b>

19:49.080 --> 19:52.910
<b>يعني ديگه الان اينجا نبودم؟</b>

19:52.910 --> 19:55.660
<b>...يعني اين باعث ميشه هيرو-سان</b>

19:55.660 --> 19:57.120
<b>خوشحالم</b>

19:57.140 --> 20:00.140
<b>.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.</b>

20:00.950 --> 20:02.950
<b>خوشحالم</b>

20:05.330 --> 20:06.160
<b>چي؟</b>

20:06.160 --> 20:07.330
<b>...آه،خب</b>

20:07.330 --> 20:15.040
<b>اون يجورايي آدم گريز بود  
 و هيچوقت قلبشو به روي مردم باز نميكرد</b>

20:15.040 --> 20:20.200
<b>پس اگه كسيو پيدا كرده كه اونقدر بهش علاقه داره
 كه داره باهاش زندگي ميكنه.واقعاً خوشحالم</b>

20:20.220 --> 20:23.220
<b>بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  www.bolboljan.net ::.</b>

20:23.620 --> 20:26.330
<b>آه،يادم رفت، بريم سرِ اصلِ مطلب</b>

20:26.330 --> 20:28.950
<b>چي؟! اِه، آره، قضيه چيه؟</b>

20:29.950 --> 20:31.950
<b>بيا</b>

20:31.950 --> 20:36.700
<b>منكه تو رو خوب ميشناسم و ميدونم
 هر چي هم بگم فايده اي نداره و بازم قاطي ميكني</b>

20:36.700 --> 20:38.040
<b>پس بيا اينو بخون</b>

20:38.750 --> 20:40.120
<b>يه نامه؟</b>

20:40.120 --> 20:41.330
<b>!بگير بخون</b>

20:41.330 --> 20:43.200
<b>بـ-باشه</b>

20:44.830 --> 20:50.790
<b>...بابتِ فرستادنِ عكس ممنونم"</b>

20:50.790 --> 20:57.830
<b>ولي متاسفانه نميتونم...
... درخواستِ قرارِ ازدواج رو قبول كنم</b>

20:57.830 --> 21:03.490
<b>"...دليلشم اينه كه،ديگه الان كسيو دارم كه...عاشقشم...</b>

21:04.450 --> 21:05.450
<b>!هيرو-سان</b>

21:05.450 --> 21:07.370
<b>!خيلي خب، حالا كه خونديش</b>

21:07.370 --> 21:11.040
<b>اين يه پاكتِ نامه ست
 !كه روش آدرسِ خونوادمو نوشتم</b>

21:11.040 --> 21:14.740
<b>ميزارم داخلش، درشو ميبندم
! و ميندازمش توي صندوقِ پست</b>

21:14.750 --> 21:17.660
<b>!اين جوابمه</b>

21:17.660 --> 21:22.410
<b>منكه تو رو ميشناسم،اگه موضوعو برات
 شفاف سازي نميكردم،بازم زانوي غم به بغل ميگرفتي</b>

21:22.410 --> 21:25.200
<b>اي بابا، ديگه چند سال
 بايد باهم باشيم تا آدم شي</b>

21:25.500 --> 21:26.620
<b>!هيرو-سان</b>

21:26.620 --> 21:27.330
<b>!هيرو-سان</b>

21:27.330 --> 21:29.410
<b>...هيرو-سان! هيرو-سان! من</b>

21:29.410 --> 21:35.330
<b>خوب گوش كن، همين الان دستتو
 بكش كنار وگرنه خدايي ميزنم نفله ت ميكنم</b>

21:35.330 --> 21:41.450
<b>موضوع اينه كه، تازگيا همش از 
خودم" چي ميشد" و " اگه ميشد" و از اين چيزا ميپرسيدم</b>

21:41.450 --> 21:42.410
<b>هاان؟</b>

21:42.410 --> 21:47.120
<b>و گفتم شايد بخاطره اينه كه در مورد
 جايگاهي كه الان تو زندگي دارم احساس نا امني ميكنم</b>

21:47.120 --> 21:50.870
<b>ولي ديدم تموم آدماي
 دور و بَرم دارن به جلو حركت ميكنن</b>

21:50.870 --> 21:53.990
<b>...واسه همين از خودم خجالت كشيدم</b>

21:54.000 --> 21:57.330
<b>راجبِ چي داري حرف ميزني؟</b>

21:57.330 --> 22:03.830
<b>منكه از حرفات چيزي سر در نياوردم
! ولي به هر حال ،يكم بيشتر  اعتماد بنفس داشته باش</b>

22:06.250 --> 22:07.240
<b>!باشه</b>

22:07.250 --> 22:13.200
<b>من در مورد خيلي چيزا نگران ميشم
 ولي الان حس ميكنم ،همينجوري كه هستم راضيم</b>

22:13.330 --> 22:15.240
<b>...شايد اين باعث بشه آدمِ ساده انديشي بنظر بيام، ولي</b>

22:17.500 --> 22:21.580
<b>شايد چيزي كه  
 همينجا و همين الان بدست آوردم، خوشبختيه</b>

22:24.290 --> 22:26.160
<b>" چند روز بعد"</b>

22:25.160 --> 22:26.160
<b>!هيرو-سان</b>

22:26.290 --> 22:30.620
<b>تصميمو گرفتم
 دلم ميخواد رسماً با خونواده ت آشنا بشم</b>

22:30.620 --> 22:31.950
<b>بيخيال</b>

22:57.990 --> 23:02.400
 درونِ اين دنياي در حالِ تغيير و گيج كننده

23:02.400 --> 23:07.230
نظاره گرِ يك آسمونِ بدونِه تغييرم

23:07.230 --> 23:13.550
.و بارها و بارها به تو فكر ميكنم

23:17.230 --> 23:21.430
...اگر هميشه در كنارم بودي

23:21.430 --> 23:24.420
...اگه ميشد بدوني

23:24.420 --> 23:26.280
يعني چي ميگفتي؟

23:26.280 --> 23:31.290
,با اينكه نميتونم كلماتِ مناسبي پيدا كنم،ولي ميخوام بهت بگم

23:31.290 --> 23:35.920
چون آرزو ميكنم هيچي تغيير نكنه

23:35.920 --> 23:40.520
نميتونم درست حرفمو به زبون بيارم،ولي تا وقتي كه صدام بهت برسه

23:40.860 --> 23:45.070
خواهش ميكنم بهم نخند و فقط به صدام گوش كن...

23:45.440 --> 23:49.420
! و پاهام به سمتي كه تو هستي شروع به حركت ميكنن