﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:10.000
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

01:43.130 --> 01:45.550
!مغازه‌گردی

01:45.550 --> 01:48.300
!امروز قراره برای پاییز یه عالمه خرید کنیم

01:48.300 --> 01:51.750
موئها، اگه قراره مغازه گردی کنی
.درواقع نباید چیزی بخری

01:48.440 --> 01:52.940
کاگویا می‌خواد بدونه

01:51.750 --> 01:53.750
!جزئیات، جزئیات

01:53.750 --> 01:55.630
!روزِ موعود بالأخره فرا رسید

01:55.630 --> 01:58.670
!این فرصت منه تا با خواهر رئیس دوست شم

01:58.670 --> 02:02.210
!و تولد رئیس هم پس فرداست

02:02.210 --> 02:04.460
!مغازه‌گردی

02:04.460 --> 02:07.500
برنامه اصلی این بود که در طی تعطیلات تابستونی -
،برن مغازه‌گردی

02:06.000 --> 02:10.420
!بعداً انجامش میدیم -

02:07.500 --> 02:11.300
ولی تأخیر خورد و بالأخره دوباره قرارش -
.رو برای امروز تعیین کردن

02:10.420 --> 02:14.920
!امروز خیلی شلوغه -

02:11.300 --> 02:14.920
به‌طور اتفاقی، از پیشامد روزگار قرارشون -
.افتاد دو روز قبل از تولدِ میوکی شیروگانه

02:14.920 --> 02:20.380
بهترین فرصت برای مشورت خواستن
.راجع به خرید یه هدیه مناسب برای برادرش بود

02:20.380 --> 02:24.460
!فوجیوارا-سان خودش رو چسبونده به خواهر رئیس

02:24.460 --> 02:29.250
قضیه از این قراره؟
پس، این‌جوری می‌خوای بازی کنی؟

02:29.250 --> 02:32.800
!من می‌خوام کنارِ تو باشم، کاگویا -
...موئها -

02:32.800 --> 02:35.050
درخشش

02:32.800 --> 02:35.050
!خیلی خوشحالم که امروز اومدی

02:35.460 --> 02:38.170
راستش، دوست ندارم وقتم رو
.با اون بگذرونم

02:38.170 --> 02:41.050
...نه این‌که اون دختر بدی باشه یا همچین چیزی، ولی

02:41.050 --> 02:43.050
کِی جذاب نیست؟

02:43.050 --> 02:44.590
،همه‌ی پسرها این‌طور فکر می‌کنن

02:44.590 --> 02:47.380
.ولی کِی همچنین در بینِ دخترها هم واقعاً محبوب ـه

02:47.380 --> 02:52.590
اون دختر سخت کوشیه که از عدم صداقت حقه‌بازی متنفره
.و یه جورایی کاملاً پاکدامن ـه

02:52.590 --> 02:56.300
از اون نوع دخترها که آدم دلش می‌خواد
!فاسد و بی‌حرمت شدن‌شون رو به چشم ببینه

02:56.300 --> 02:59.800
بذار بیام بیرون

02:56.300 --> 02:59.800
ای کاش می‌تونستم تو یه قفس زیرزمینی زندانیش کنم
.و تا آخر عمرش شکنجه‌ش کنم

03:00.590 --> 03:02.800
البته که تو رو هم دوست دارم، کاگویا

03:02.800 --> 03:06.960
تو توی لیست افرادی که دلم می‌خواد
!درسته بخورمشون جایگاه اول رو داری

03:06.960 --> 03:08.550
!ترسناک ـه

03:09.670 --> 03:12.550
اگه هرچه سریع‌تر جای فوجیوارا-سان رو
،کنارِ خواهر رئیس نگیرم

03:12.550 --> 03:15.420
احساس می‌کنم دیگه هیچوقت نمی‌تونم
!از چنگ موئها فرار کنم

03:15.420 --> 03:16.380
،هرچند

03:16.380 --> 03:19.170
کاگویا از حرف زدن به روش مستقیم با شخصی که

03:16.530 --> 03:18.530
فاصله

03:18.900 --> 03:20.400
فاصله

03:19.170 --> 03:21.210
.واقعاً می‌خواست باهاش حرف بزنه منع شده بود

03:21.210 --> 03:24.800
این‌که خواهرهای فوجیوارا هردوطرفِ کِی شیروگانه رو
،به خودشون اختصاص داده بودن

03:24.800 --> 03:27.710
.باعث می‌شد که کاگویا حتی نتونه سر صحبت رو باز کنه

03:29.960 --> 03:33.130
...چهارصدوپنجاه تا روزنامه که باید تحویل داده بشن

03:33.130 --> 03:34.840
قضیه‌ی روزنامه‌ها چیه؟

03:34.840 --> 03:36.250
.هیچی

03:36.250 --> 03:38.800
!بخرش دیگه -
،هایاساکا همیشه لباس‌هام رو برام آماده می‌کنه -

03:38.800 --> 03:41.420
.برای همین هیچ‌وقت خودم برای خودم لباس نخریدم

03:45.130 --> 03:48.670
.همینجا منتظرشون میمونم تا خریدشون رو تموم کنن

03:56.170 --> 03:59.840
!نیم‌رخ‌ش
!اون درست مثلِ رئیس ـه

04:02.820 --> 04:04.450
بله؟ مشکلی هست، خواهر کوچیکه؟

04:05.090 --> 04:06.340
خواهر کوچیکه»؟»

04:06.340 --> 04:10.130
چی باید صدات بزنم؟
شیروگانه-سان؟

04:10.130 --> 04:14.050
.از اونجایی که بزرگ‌تر از من هستین، همون کِی خوبه

04:14.050 --> 04:15.210
.بسیارخب، کِی-سان

04:15.210 --> 04:16.960
کِی

04:16.960 --> 04:18.000
کِی-چان

04:18.000 --> 04:19.340
.«فقط «کِی

04:20.460 --> 04:21.670
کِی

04:21.670 --> 04:22.590
.آره

04:22.590 --> 04:27.250
این شکلی صدا کردنش اونم وقتی که به زور می‌شناسمش
!خیلی حس غیرطبیعی‌ای رو بهم دست میده

04:27.250 --> 04:29.130
!ولی این پیشرفت بزرگ و چشم‌گیری‌ـه

04:29.130 --> 04:32.840
حالا می‌تونم راجع به این‌که چه چیزی برای رئیس واسه تولدش بگیرم
!ازش نصیحت بخوام

04:34.460 --> 04:36.090
.راستش، هنوز هیچی نشده واردِ پاییز شدیم

04:36.090 --> 04:39.000
.با این وضع، کریسمس خیلی زود از راه میرسه

04:39.000 --> 04:43.090
معمولاً اعضای خانواده‌ی شیروگانه
چه‌جور هدیه‌هایی به همدیگه میدن؟

04:43.090 --> 04:45.170
!ایول
.یه گفت‌وگوی طبیعی جریان گرفت

04:45.750 --> 04:48.050
کریسمس؟

04:48.050 --> 04:52.210
.ما واقعاً تو خونه‌مون کریسمس رو جشن نمی‌گیریم

04:52.210 --> 04:56.380
بابامون معمولاً به هرکدوم‌مون یه کارت هدیه‌ی کتاب‌فروشی
.به ارزش دوهزار یِن میده، ولی همه‌ش همینه

04:56.380 --> 04:57.880
!هیچ خبر نداشتم

04:57.880 --> 05:00.500
!شرمنده
پس توی جشن تولدها چی؟

05:00.500 --> 05:03.380
توی روز تولدتون به همدیگه کادو میدین؟

05:03.380 --> 05:06.250
.من اونقدرا هم با برادرم صمیمی نیستم

05:06.250 --> 05:07.880
چرا نه؟

05:07.880 --> 05:09.840
،هرچی باشه، اون احمقـه، نفرت انگیزـه

05:09.840 --> 05:14.050
بدون هیچ دلیل قانع کننده‌ای دروغ میگه
.و وقتی لباس‌هاش رو درمیاره همین‌جوری پشت و رو ولشون می‌کنه

05:14.050 --> 05:17.500
.واقعاً رو مخ آدمه -
یعنی رئیس توی خونه این‌قدر آدم شلخته‌ایه؟ -

05:17.500 --> 05:19.550
.موقع تولدهامون هم همین‌جوری‌ـه

05:19.550 --> 05:22.460
به عنوان یه خانواده، توافق کردیم که کادو خریدن
،چیزی جز پول هدر دادن نیست

05:22.460 --> 05:25.000
.برای همین تصمیم گرفتیم دیگه اینکارو انجام ندیم

05:25.000 --> 05:28.960
ولی بدون این‌که چیزی بگه یواشکی هزار یِن
!میذاره توی کیف پولم

05:30.210 --> 05:34.000
و وقتی مسئله رو به روش میارم و میگم
.کار اشتباهی کردی، خودشو می‌زنه به اون راه

05:34.000 --> 05:37.300
!می‌بینی؟ راجع به احمقانه‌ترین چیزها دروغ می‌گه

05:37.300 --> 05:40.420
!عجب داستانِ تأثیرگذاری

05:40.420 --> 05:43.670
خب خواهرش باعث شده که اون
،توی خونه عین یه دیو باشه

05:43.670 --> 05:47.630
!!ولی رئیس با موقع‌ای که توی مدرسه‌ست هیچ فرقی نداره
!یه لحظه منو نگران و دست پاچه کرد

05:52.670 --> 05:54.250
حالت خوبه؟

05:58.340 --> 06:00.300
.یه خراش کوچولو برداشته

06:03.960 --> 06:06.500
با آب می‌شوریمش
!بفرما

06:09.000 --> 06:10.590
.الان دیگه مشکلی نداری

06:11.960 --> 06:13.210
!ممنونم

06:13.210 --> 06:14.550
!خداحافظ

06:16.000 --> 06:19.420
کِی، مگه تازه اون دستمال رو نخریده بودی؟

06:19.420 --> 06:20.840
.چرا

06:20.840 --> 06:23.960
.ولی بهترین راهِ استفاده ازش همین بود

06:26.960 --> 06:28.960
.خواهرش مثل خودشه

06:28.960 --> 06:30.590
اون از کافئین خوشش میاد

06:29.750 --> 06:30.590
!خواهرش هم مثل خودشه

06:30.590 --> 06:33.250
سلیس و روان صحبت کردن

06:31.460 --> 06:33.250
!خواهرش هم مثل خودشه

06:33.250 --> 06:34.670
.من یه کوپن دارم

06:34.670 --> 06:36.300
!درست مثل برادرش‌ـه

06:38.710 --> 06:41.380
!اونم درست مثل رئیس‌ـه

06:41.380 --> 06:44.710
باید چیکار کنم؟
!کِی داره هی بیشتر و بیشتر منو یادِ اون میندازه

06:44.710 --> 06:48.550
من چم شده؟
،حتی با این‌که کِی کنارمه

06:48.550 --> 06:52.300
!احساس می‌کنم سرِ یه قرار با رئیس هستم

06:56.210 --> 06:57.840
...شینومیا

06:57.840 --> 06:59.800
.امروز بهم خوش گذشت

06:59.800 --> 07:02.750
می‌شه بعضی‌وقت‌ها بازم باهم بریم بیرون؟

07:04.880 --> 07:06.250
!آره

07:06.250 --> 07:08.590
،اگه ممکنه، دفعه‌ی بعد

07:08.590 --> 07:10.500
--فـ-فقط خودمون دوتا

07:10.500 --> 07:12.630
!منم امروز خیلی بهم خوش گذشت

07:12.630 --> 07:13.710
«فشردن»

07:15.960 --> 07:18.210
!بیاین خیلی زود دوباره باهم بریم بیرون

07:19.420 --> 07:24.630
،فرومایه. مظهرِ میل جنسی
.بدونِ لحظه‌ای درنگ بدنت رو دراختیار مردها قرار میدی

07:24.630 --> 07:27.920
.یه زن پلید که مردها رو به‌عنوان چیزی جز شکار نمی‌بینه

07:27.920 --> 07:30.420
.در وهله‌ی اول، کِی مرد نیست

07:30.420 --> 07:34.210
بالأخره خطی که هیچ‌وقت نباید ازش عبور می‌کردی رو رد کردی -
!منم دلم بغل می‌خواد -

07:34.210 --> 07:36.250
پوزخند

07:34.210 --> 07:36.250
!تو هم بیا، کاگویا

07:37.340 --> 07:38.800
پوزخند پوزخند

07:40.960 --> 07:43.880
...به گمونم چاره دیگه‌ای ندارم

07:44.710 --> 07:46.460
«نتیجه نبرد امروز»

07:44.710 --> 07:46.460
...نتیجه نبرد امروز

07:46.460 --> 07:49.300
«فرومایه) کاگویا برنده می‌شه)»

07:46.460 --> 07:49.300
کاگویا برنده می‌شه

07:49.300 --> 07:50.710
...پس

07:50.710 --> 07:53.090
تحقیقات‌تون خوب پیش نرفت؟...

07:53.090 --> 07:55.090
.نه، ولی یه مقدار پیش زمینه‌ای دست گیرم شد

07:55.090 --> 07:58.550
رئیس شیوه‌ی تربیتی سخت گیرانه‌ای داشته
.که روی ارزش پول و پس انداز کردنش تأکید داره

07:58.550 --> 08:02.840
برای همین، فکر نمی‌کنم چیزی رو
.که به وضوح گرون قیمتـه رو قبول کنه

08:02.840 --> 08:07.170
.پس، اگه مسئله مربوط به احساسات باشه، کار راحتیـه

08:07.170 --> 08:08.460
واقعاً؟

08:10.170 --> 08:13.800
.اینو برمیدارم و اینکارو می‌کنم

08:13.800 --> 08:15.420
.حالا اینو بخونین

08:15.420 --> 08:20.250
«کادوی تو من هستم»

08:23.000 --> 08:25.500
!هایاساکا

08:26.170 --> 08:28.380
من و کاگویا دیگه همدیگه رو»
«.به اسم کوچیک صدا می‌کنیم

08:28.380 --> 08:30.000
من و کاگویا دیگه همدیگه رو»
«.به اسم کوچیک صدا می‌کنیم
«...نه بابا، امکان نداره»

08:30.800 --> 08:32.130
تا-دا

08:32.130 --> 08:33.460
تولدت مبارک شیروگانه

08:34.840 --> 08:38.800
نظرت چیه؟
!دادم به شکل خاصی درستش کنن

08:38.800 --> 08:43.130
،یه حسی بهم می‌گه که رئیس آرزوی داشتنِ کیک رو داره
!پس شکی توش نیست که عاشقش می‌شه

08:43.130 --> 08:45.710
توت‌فرنگی‌هایی که دقیقاً حاوی 17 درصد
.قند هستن خریدم و گذاشتم‌شون روی کیک

08:45.710 --> 08:47.590
!و کیک اسفنجی یه رازی هم داره

08:47.590 --> 08:49.130
از روش کششی مخصوص سرآشپز خانواده‌ی شینومیا -
!استفاده کردم تا بهترین کیک اسفنجی رو به دست بیارم

08:49.130 --> 08:52.800
.چه‌قدر رنج‌آور. چه‌قدر زننده -
چه‌قدر خجالت‌آور
از روش کششی مخصوص سرآشپز خانواده‌ی شینومیا -
!استفاده کردم تا بهترین کیک اسفنجی رو به دست بیارم

08:52.800 --> 08:54.380
مشکلی هست، هایاساکا؟

08:54.380 --> 08:59.000
،نه. اگه این چیزیه که شما میخواین
.من در جایگاهی نیستم که بخوام چنین چیزی بگم

08:59.000 --> 09:02.420
.چی؟ لزومی نداره دوپهلو حرف بزنی

09:02.420 --> 09:04.750
.شما هیچوقت تاحالا این‌قدر احمق نبودین

09:04.750 --> 09:05.500
احمق؟

09:06.670 --> 09:07.630
!خیلی‌خب پس، فردا می‌بینم‌تون

09:07.630 --> 09:12.130
کاگویا می‌خواد یه هدیه بده

09:07.630 --> 09:08.170
!خیلی‌خب پس، فردا می‌بینم‌تون

09:08.170 --> 09:09.340
.فردا می‌بینم‌تون

09:09.340 --> 09:12.090
خسته نباشین، امروز کارتون خوب بود

09:14.670 --> 09:16.670
.من و رئیس تنها هستیم

09:16.670 --> 09:19.420
اگه قراره کادو رو بهش بدم، پس
!باید الان باشه

09:19.420 --> 09:22.920
مطمئنم که باعث می‌شه از خوشحالی
...اشک شوق بریزه. ولی

09:22.920 --> 09:24.170
.احمق

09:24.170 --> 09:26.340
.ذهن‌ام همش روی اون کلمه قفلی زده

09:26.340 --> 09:28.380
احمق؟ من؟

09:28.380 --> 09:30.420
!!من خیلی خوشحالم
!!خوشحال!! خوشحال!! خوشحال

09:28.380 --> 09:30.420
سرِ جشن تولدِ فوجیوارا-سان هم همچین کیکی بود، مگه نه؟

09:30.420 --> 09:32.630
پس جشن تولد اینجوریه؟

09:30.420 --> 09:32.630
سرِ جشن تولدِ فوجیوارا-سان هم همچین کیکی بود، مگه نه؟

09:34.000 --> 09:35.670
.این شکلی

09:40.630 --> 09:42.380
شوکه شده

09:40.630 --> 09:42.380
!کاملاً فرق داره

09:42.630 --> 09:46.710
!این به وضوح بزرگ‌تره
!من چیکار کردم؟ این که یه کیک عروسی ـه

09:46.710 --> 09:48.750
خجالت زده شده

09:46.710 --> 09:48.750
!من یه احمق‌ام

09:48.750 --> 09:52.000
در وهله اول، فکر این‌که فقط دوتایی‌مون
...تولدش رو جشن بگیریم

09:52.000 --> 09:54.000
!حالا که زمانش فرا رسیده، من خجالت زده شدم

09:54.000 --> 09:55.840
باید چیکار کنم؟

09:55.840 --> 09:58.420
ولی تو می‌خوای رئیس واسه تولدش
کیک داشته باشه، مگه نه؟

09:58.420 --> 10:01.300
!هیچوقت تاحالا نشده که واسه تولدش کیک داشته باشه

10:02.380 --> 10:05.710
.واسه کنسل کردنش خیلی هم دیر نشده
.راجع به این موضوع به وضوح و با دقت فکر کن

10:06.550 --> 10:10.340
.هرکسی از این‌که تولدش رو جشن بگیرن خوشحال می‌شه

10:10.340 --> 10:12.050
حتی اگه باعث بشه از شدت تحقیر
بخوای توی یه سوراخ بخزی؟

10:12.050 --> 10:14.210
این‌قدر ناجور احساس می‌کنی که لازمه جشن بگیری؟

10:14.210 --> 10:15.050
...ولی

10:15.050 --> 10:20.090
احساساتِ متناقض و درهم آمیخته‌ی ذهنِ کاگویا
.باعث شد که کاملاً خشکش بزنه

10:20.090 --> 10:23.750
،اگه اون هرج و مرج درونی شکل و شمایل می‌گرفت
!این‌جوری می‌شد

10:28.500 --> 10:38.250
متهم»
«کاگویا شینومیا

10:29.500 --> 10:35.340
اینجانب، کاگویا شینومیا
،می‌خواستم تولد رئیس رو جشن بگیرم

10:35.340 --> 10:38.250
،ولی حالا که وقتش رسیده
.از ترس جا زدم

10:38.250 --> 10:44.630
وکیل مدافع»
«(کاگویا (احمق

10:38.250 --> 10:41.590
.تو واقعاً باید تولد رئیس رو جشن بگیری

10:41.590 --> 10:44.630
ممکنه یکم خجالت‌آور باشه
.ولی نه اونقدر که دیگه نتونی از پسش بربیای

10:44.630 --> 10:50.630
شاکی»
«(کاگویا (ملکه برفی

10:44.630 --> 10:50.630
این فرضیه از ریشه مشکل داره
چرا باید تولدش رو جشن بگیرم؟

10:51.000 --> 10:54.000
!جنگ داخلی در مغز
!جلسه‌ی محاکمه آغاز شده

10:54.000 --> 10:55.960
.این کاملاً مزخرف‌ـه

10:55.960 --> 10:59.840
وقتی داشتی این کیک رو آماده می‌کردی
پیش خودت چی فکر می‌کردی؟

10:59.840 --> 11:01.630
.سؤال خوبیه

11:01.630 --> 11:06.590
ولی این تولدِ اونه، واسه همین کاملاً طبیعیه که
!بخوای اون یه کیک خوش مزه داشته باشه

11:06.590 --> 11:09.130
.تو هم به نکته خوبی اشاره کردی

11:09.130 --> 11:11.710
.این همون نکته‌ایه که با عقل جور در نمیاد

11:11.710 --> 11:13.670
هدف‌مون رو فراموش کردی؟

11:13.670 --> 11:15.090
هدف؟ -
هدف؟ -

11:15.090 --> 11:17.340
این‌که میوکی شیروگانه عشق‌ش رو
.نسبت به ما اعتراف کنه

11:17.340 --> 11:20.750
.تا مجبورش کنیم از اعماق وجودش تسلیم شه

11:20.750 --> 11:22.590
!آره! درسته

11:22.590 --> 11:24.710
!این همون چیزیه که من این‌قدر سخت براش تلاش کردم

11:24.710 --> 11:27.960
چرا همین الان سعی دارم رئیس رو خوشحال کنم؟

11:27.960 --> 11:31.050
همین الانشم جوابِ این سؤال رو می‌دونی، این‌طور نیست؟

11:31.050 --> 11:32.800
تو عاشق شدی، مگه نه؟

11:32.800 --> 11:34.000
.عاشقِ رئیس

11:34.000 --> 11:35.750
!نه

11:35.750 --> 11:37.460
!اصلاً هم همچین چیزی نیست

11:37.460 --> 11:41.670
این کیک فقط بخشی از نقشه‌ست
!تا مجبورش کنم عشق‌ش رو نسبت بهم اعتراف کنه

11:41.670 --> 11:43.250
ولی همه‌ی ماجرا این نیست، نه؟

11:43.250 --> 11:46.170
می‌خوای خوشحالی رو روی صورت‌ش ببینی، مگه نه؟

11:46.170 --> 11:51.420
لبخندش باعث می‌شه در اعماق وجودت
.احساس گرمی و محبت خاصی بهت دست بده

11:51.420 --> 11:54.920
.اینو می‌دونم چون خودت هستم

11:56.340 --> 11:59.090
نمی‌شه فقط همین یه ذره رو
پیش خودمون اعتراف کنیم؟

11:59.090 --> 12:00.800
--ولی... ولی

12:00.800 --> 12:02.630
.ترمز کن ببینم

12:03.590 --> 12:06.840
.ما متعلق به خانواده‌ی شریف و برجسته‌ی شینومیا هستیم

12:06.840 --> 12:10.670
نباید خودمون رو وقفِ یه سری غریبه کنیم
.یا این‌که به دام‌شون بیوفتیم

12:10.670 --> 12:13.710
،قطعاً، میوکی شیروگانه از معیار و استاندارد بالایی برخورداره

12:13.710 --> 12:17.210
و اعتراف می‌کنم که
.یه جذابیت ذاتی‌ای در ظاهرش وجود داره

12:17.210 --> 12:18.710
!اینو اعتراف نکن

12:18.710 --> 12:21.380
.هرچند، این چیزی جز شیفتگیِ زودگذر نیست

12:21.380 --> 12:24.380
به محض این‌که وارد جامعه بشیم
،و افراد بیشتری رو ملاقات کنیم

12:24.380 --> 12:28.000
مطمئن‌ام یه مردی که می‌تونه بیشتر توی خانواده‌ی شینومیا
.مشارکت داشته باشه به پست‌مون می‌خوره

12:28.000 --> 12:29.090
درست نمیگم؟

12:29.090 --> 12:31.920
.حق با توئه
.این فقط یه سرگرمی بیهوده‌ست

12:31.920 --> 12:33.960
!عشق واقعی نیست

12:33.960 --> 12:36.460
،حتی اگه رئیس به عشق‌ش اعتراف کرده بود

12:36.460 --> 12:39.090
!این‌طوری هم نیست که باهاش قرار می‌ذارم

12:39.710 --> 12:41.050
!هیچکس نیست

12:41.050 --> 12:44.670
!هیچکس توی دنیا باحال‌تر از رئیس نیست

12:50.550 --> 12:53.630
!می‌خوام باهاش برم سر یه قرار
!حتی دلم می‌خواد ببوسم‌ش

12:53.630 --> 12:55.630
...و بعدش

12:57.710 --> 13:00.460
یعنی واقعاً این‌قدر اشتباهه؟

13:00.460 --> 13:03.340
اصلاً می‌فهمی داری چی می‌گی؟

13:03.340 --> 13:05.550
واقعاً فکر می‌کنی پدر اجازه میده
همچین اتفاقی بیوفته؟

13:05.550 --> 13:08.670
!من یه نقشه دارم
!بدیهی‌ـه که بدون یه نقشه اونو به جنگ دعوت نمی‌کنم

13:08.670 --> 13:11.250
!فحوای کلامم اینه که پذیرفتن همچنین ریسک‌ای ضروری نیست

13:11.250 --> 13:13.300
!این به‌خاطرِ خوشحالی و خوش‌بختی‌ـه
!ارزش ریسک کردن رو داره

13:13.300 --> 13:16.500
،داری با آتیش بازی می‌کنی
!پس بهترین کار اینه که آتیش رو خاموش کنی

13:19.800 --> 13:21.750
.همه‌تون دارین زیادی به این ماجرا فکر می‌کنین

13:21.750 --> 13:27.380
قاضی»
«(کاگویا (بچه

13:21.750 --> 13:23.050
!قاضی

13:23.050 --> 13:27.380
این محاکمه راجع به اینه که آیا
تولد رئیس باید جشن گرفته بشه یا نه، درسته؟

13:27.380 --> 13:30.380
جناب قاضی، من باید چیکار کنم؟

13:31.340 --> 13:35.000
چطوره با گفتنِ «من کادوی تو هستم» به توافق برسیم؟

13:35.000 --> 13:36.920
!حکم شما با عقل جور درنمیاد

13:36.920 --> 13:40.380
چه انتظاری داری؟
،من یه بچه‌ام، واسه همین پرداختن به همه‌ی اینا برام سخته

13:40.380 --> 13:42.130
.و به‌هرحال اونی که باید تصمیم بگیره من نیستم

13:42.130 --> 13:46.800
چی؟ اگه قرار نیست تصمیم بگیرین، پس کی میگره، جناب قاضی؟

13:46.800 --> 13:48.050
.خودت

13:49.050 --> 13:53.920
.بالأخره ما همون توایم دیگه
.پس، تو باید تصمیم بگیری

13:56.050 --> 13:57.210
،پس

13:57.210 --> 13:59.300
می‌خوای ما چیکار کنیم؟

14:05.130 --> 14:07.840
شینومیا، چرا چراغ‌ها رو خاموش کردی؟

14:07.840 --> 14:09.050
...رئیس

14:09.050 --> 14:10.960
می‌شه چشم‌هاتون رو ببندین؟

14:13.460 --> 14:16.710
،این خجالت‌آوره
.پس همین‌جوری بسته نگه‌شون دارین

14:16.710 --> 14:18.340
.خیلی‌خب

14:20.550 --> 14:25.300
خش‌خش خش‌خش

14:23.300 --> 14:25.300
صدای خش‌خش لباس داره میاد؟

14:25.300 --> 14:26.800
دست کشیدن

14:27.300 --> 14:28.590
چی؟ شینومیا داره چیکار می‌کنه؟

14:28.590 --> 14:30.750
تلق

14:28.590 --> 14:30.750
چی؟ شینومیا داره چیکار می‌کنه؟

14:30.750 --> 14:32.960
.می‌تونین چشم‌هاتون باز کنین

14:38.920 --> 14:42.670
.تولدتون مبارک، رئیس

14:44.710 --> 14:47.420
.و اینم کادوی تولدتونه

14:50.460 --> 14:52.090
...یه بادبزن

14:52.090 --> 14:57.840
فکر کنم زیاد فصل مناسبی براش نباشه، ولی با پوشیدن اون ژاکت
حتی توی تابستون هم به‌نظر میومد گرم‌تونه، برای همین

14:52.090 --> 14:57.840
سعی و کوششی بی‌نظیر در مطالعاتِ فرد

14:58.340 --> 15:00.300
خودم نوشته‌ی روش رو
.خطاطی کردم

15:01.380 --> 15:02.670
.ممنون

15:02.670 --> 15:05.170
.خب، منم دیگه میرم خونه

15:05.170 --> 15:06.300
...همچنین

15:06.590 --> 15:10.090
مهر و موم شده

15:06.590 --> 15:10.090
.هرکاری که می‌کنین، لطفاً اون کمد رو باز نکنین

15:11.210 --> 15:12.090
.باشه

15:12.090 --> 15:13.300
.بعداً می‌بینم‌تون

15:20.750 --> 15:22.340
!خیلی خوشحالم

15:25.210 --> 15:26.750
این چیه؟

15:26.750 --> 15:28.300
این دیگه چه حسیه که دارم؟

15:34.210 --> 15:35.880
.کارتون خوب بود

15:37.590 --> 15:39.250
...نتیجه نبرد امروز

15:39.250 --> 15:41.710
.بردِ کاگویا

15:41.710 --> 15:46.440
:ریشه»

15:41.710 --> 15:46.440
مطالعه کردن به‌طور پیوسته به قدری که
«.یه سوراخ در جاجوهری فلزی شخص به وجود بیاد

15:41.710 --> 15:44.210
!خیلی عالیه! ایول

15:44.210 --> 15:46.460
!تولدت مبارک، شیروگانه

15:46.460 --> 15:48.250
...برام سؤاله که کلِ این کیک چقدر کالری داره

15:46.460 --> 15:48.250
جشن گرفتن به مناسبت

15:48.250 --> 15:50.960
بعد از این ماجرا اون کیک خوشمزه رو خوردن»
«(مخصوصاً بیشترش رو هایاساکا خورد)

15:48.250 --> 15:50.960
!تصویر میان برنامه‌ایه دوگانه

15:52.500 --> 15:54.420
سعی و کوششی بی‌نظیر در مطالعاتِ فرد

15:54.420 --> 15:58.050
مطالعه کردن به‌طور پیوسته به قدری که
.یه سوراخ در جاجوهری فلزی شخص به وجود بیاد

15:58.050 --> 16:01.880
یک مَثلِ برگرفته از داستانِ این‌که
.چه‌جوری «سانگ ویهان» امتحان سلطنتی رو پشت سر گذاشت

16:01.880 --> 16:03.840
.عبارت خوبیه

16:03.840 --> 16:05.800
.شینومیا خودش خطاطی روش رو انجام داده

16:05.800 --> 16:10.130
به عبارت دیگه، شینومیا فکر می‌کنه این
.عبارت درخور منه

16:10.130 --> 16:13.250
هه هه

16:14.130 --> 16:18.140
چیکا فوجیوارا می‌خواد از این موضوع اطیمنان حاصل کنه

16:14.130 --> 16:15.530
!سلام

16:15.840 --> 16:17.130
.سلام

16:17.130 --> 16:19.000
!سـ-سلام

16:19.000 --> 16:22.710
.ولی من یه سؤال مهم دارم

16:22.710 --> 16:28.130
سؤال اینه که، چرا اون روز شینومیا
تنهایی تولدم رو جشن گرفت؟

16:28.130 --> 16:28.880
بالأخره، وقتی یه زن تولد یه مرد رو -
،تنهایی جشن می‌گیره

16:28.880 --> 16:35.050
!کاگویا-سان، اینو ببین -
!امروز روبان‌ام رو تو یه حالت مختلف گذاشتم

16:28.880 --> 16:32.800
بالأخره، وقتی یه زن تولد یه مرد رو -
،تنهایی جشن می‌گیره

16:32.800 --> 16:35.050
یه معنی خاصی داره، این‌طور نیست؟ -

16:35.050 --> 16:36.840
،قطعاً از این‌که چه‌جوری جلوه می‌کنه آگاه بوده

16:36.840 --> 16:39.880
ولی با این حال بازم خجالت و شرمساری رو تحمل کرد
تا تولدم رو جشن بگیره؟

16:39.880 --> 16:41.000
.درسته

16:41.000 --> 16:43.880
.ولی این این‌قدر خوبه که نمی‌شه باور کرد حقیقت داره

16:43.880 --> 16:45.340
.و با این حال حقیقت داره

16:45.340 --> 16:50.800
و این بادبزن هم می‌تونه تبدیل به سلاحی بشه
.تا باهاش شینومیا رو مجبور کنم که به عشقش اعتراف کنه

16:50.800 --> 16:52.130
...به‌عنوان مثال

16:52.130 --> 16:54.170
اونو از کجا آوردی؟

16:54.170 --> 16:58.300
.دیروز تولدم بود
.شینومیا اینو به‌عنوان کادو بهم داد

16:59.300 --> 17:01.590
دیروز تولدت بوده؟

17:01.590 --> 17:04.460
کاگویا-سان، چرا بهم نگفتی؟

17:04.460 --> 17:09.960
!از این موقعیت سوءاستفاده کردی تا ازم پیشی بگیری
!و تمام وقتِ باارزش رئیس رو واسه خودت نگه داشتی

17:09.960 --> 17:13.500
.نگو که تو عاشقِ رئیس هستی

17:18.300 --> 17:19.670
عشق؟

17:19.670 --> 17:21.460
شما عاشق اون شدین، واقعاً؟

17:21.460 --> 17:23.170
!عملِ انجام شده

17:23.170 --> 17:27.340
!اعتراف کن! اعتراف کن! اعتراف کن -

17:23.170 --> 17:24.630
وقتی قضیه به یه رابطه‌ی عاشقانه‌ای -
،که درحال شکوفا شدنه مربوط می‌شه

17:24.630 --> 17:27.340
فشارِ وارده از بیرون یکی از اصلی‌ترین استراتژی‌هاست -

17:27.340 --> 17:28.880
،اگه اطرافیانش قبول کنن که واقعیت داره

17:28.880 --> 17:32.300
باعث می‌شه که اونم چاره‌ای جز
.پذیرفتن این مسئله نداشته باشه

17:32.300 --> 17:36.210
.ولی شینومیا اینو به‌عنوان یه هدیه به من داد

17:36.210 --> 17:40.710
باید از نیت‌های خوب شینومیا
واسه قرار دادنش لای منگه، سوءاستفاده کنم؟

17:40.710 --> 17:43.920
.نه، من کارها رو این‌طوری پیش نمی‌برم

17:45.130 --> 17:47.250
،علاوه بر این، با این کادوی تولد

17:47.250 --> 17:49.250
رسماً به مرحله‌ای رسیدم که دیگه
!شینومیا بهم چیز میز هدیه میده

17:49.250 --> 17:52.500
طولی نمی‌کشه که شینومیا
.به عشقش نسبت بهم اعتراف می‌کنه

17:52.500 --> 17:54.710
.بهشون نمیگم که اون بهم یه کادو داده

17:54.710 --> 17:56.300
.فعلاً بهترین حرکت همینه

17:56.300 --> 17:57.670
...رئیس، اون

17:57.670 --> 18:00.920
.این یه هدیه از طرف یه دوست‌ـه

18:00.920 --> 18:02.550
...یه دوست

18:04.340 --> 18:06.000
...یه دوست

18:06.000 --> 18:07.380
.که این‌طور

18:08.710 --> 18:09.880
چی شد؟

18:09.880 --> 18:11.800
.یه جای کار میلنگه

18:11.800 --> 18:13.000
...یعنی ممکنه

18:13.710 --> 18:15.340
...بگو ببینم، رئیس

18:16.670 --> 18:20.340
شما عاشق کاگویا-سان هستین؟

18:22.250 --> 18:24.210
ا-این دیگه چه‌جور سؤال احمقانه‌ایه؟

18:24.210 --> 18:25.920
!این فقط با عقل جور درمیاد

18:25.920 --> 18:28.500
!تو بهم راجع به تولدت چیزی بهم نگفتی

18:28.500 --> 18:32.880
این نشون دهنده‌ی این نیست که می‌خواستی
فقط کاگویا تولدت رو برات جشن بگیره؟

18:32.880 --> 18:34.170
این فقط با عقل جور در میاد، رئیس -
!هی، به من نگاه کن

18:34.170 --> 18:37.050
این فقط با عقل جور در میاد، رئیس -
!هی، به من نگاه کن

18:34.170 --> 18:37.050
!شینومیا، برام پاپوش دوختی -

18:37.050 --> 18:38.550
.ولی البته که این‌طوری می‌شد

18:38.550 --> 18:43.920
بله! قبل از این‌که کاگویا و فوجیوارا واردِ اتاق شورای
.دانش آموزی بشن آماده‌سازی لازم انجام شده بود

18:40.710 --> 18:42.800
آهسته آهسته راه رفتن

18:43.920 --> 18:46.250
دیروز تولد رئیس بوده؟

18:46.250 --> 18:49.960
اِه، مگه نمی‌دونستی؟ -
!چیزی درموردش نشنیدم -

18:49.960 --> 18:51.420
.عجیبه

18:51.420 --> 18:57.340
،اون به من گفت که تولدش کی بوده
ولی به کس دیگه‌ای نگفته؟

18:57.340 --> 18:59.590
.هیچ نمی‌دونم چرا باید بخواد همچین کاری کنه

18:59.590 --> 19:02.300
رئیس پیش خودش چی فکر می‌کرده؟

19:02.300 --> 19:04.550
سرخ شدنِ صورت

19:02.300 --> 19:04.550
...پـ-پس

19:04.550 --> 19:06.500
!می‌خواستی فقط کاگویا اونو جشن بگیره

19:06.500 --> 19:09.050
دلیلِ این‌که بهم راجع به تولدت چیزی نگفتی همین نیست؟

19:09.050 --> 19:12.420
چرا داشتی حقیقتِ این‌که کاگویا
بهت اون بادبزن رو داده رو مخفی می‌کردی؟

19:12.420 --> 19:14.920
دلیلش اینه که می‌خواستی همه‌ی
ماجرا رو از اول تا آخر یه راز نگه داری، نه؟

19:14.920 --> 19:18.000
!منم می‌خواستم تولدت رو جشن بگیرم

19:18.000 --> 19:19.250
!اوضاع اصلاً خوب نیست

19:19.250 --> 19:20.960
!عمل انجام شده

19:20.960 --> 19:24.750
پوزخند

19:20.960 --> 19:24.750
حقیقتِ این‌که قضیه تا حدی واقعیت داشت
!اوضاع رو از اینی که هست بدتر کرد

19:24.750 --> 19:27.090
!به اندازه کافی پیشرفت نکردم

19:27.090 --> 19:29.380
!محبت و مهربونی در جنگ ممنوعه

19:29.380 --> 19:32.130
حتی موقع شکارِ یه خرگوش، شیر
.تمام چیزی که تو چنته داره رو می‌ذاره وسط

19:32.130 --> 19:33.800
،اگه این‌طوری می‌خوای اوضاع رو پیش ببری

19:33.800 --> 19:36.880
!پس دونفری می‌تونیم این بازی رو انجام بدیم

19:36.880 --> 19:40.050
من فقط به شینومیا راجع به تولدم گفتم؟

19:40.050 --> 19:41.210
.خواهشاً چرند تحویلم نده

19:43.090 --> 19:44.840
،یک سال پیش

19:44.840 --> 19:48.000
شینومیا از طریق نگاه کردن به لیست شورای دانش آموزی
.روز تولدم رو فهمید

19:48.000 --> 19:51.210
این‌طور نیست که خودم داوطلبانه
.اون اطلاعات رو بهش داده باشم

19:51.210 --> 19:52.670
،اگه مشکلی هم باشه

19:52.670 --> 19:56.460
اونی که یک سالِ کامل به بقیه راجع به
!تولدم چیزی نگفته شینومیاست

19:56.460 --> 19:57.920
.د-درسته

19:57.920 --> 20:00.340
!برام سؤاله که دلیلش چی می‌تونه باشه

20:00.340 --> 20:04.380
شینومیا هم کارهای غیرطبیعی‌ای
ازش سر می‌زنه، نه؟

20:04.380 --> 20:09.840
خلاصه این‌که، کاگویا-سان اونیه که می‌خواسته
تولدت رو تنهایی جشن بگیره؟

20:12.500 --> 20:14.380
نظرت راجع به این چیه، شینومیا؟

20:15.800 --> 20:18.340
...به‌نظر میرسه رئیس فراموش کرده که

20:18.340 --> 20:24.670
وقتی داشتیم فال‌هامون رو چک می‌کردیم...
.داشت چیکار می‌کرد

20:24.670 --> 20:28.170
تمام کسایی که اون موقع اینجا بودن می‌تونن
.شهادت بدن که رئیس نخواست روز تولدش رو بگه

20:28.170 --> 20:28.750
...اگه با همین روش بهش حمله کنم -
!رئیس داره از بادبزنه استفاده می‌کنه -

20:28.750 --> 20:30.750
تکون دادن تکون دادن

20:28.750 --> 20:30.750
...اگه با همین روش بهش حمله کنم -
!رئیس داره از بادبزنه استفاده می‌کنه -

20:30.750 --> 20:34.300
...و پیش کشیدنِ بحثِ اون اتفاقی که یک سال پیش افتاد...

20:34.300 --> 20:35.800
فقط یادآوریِ همچین چیزی از خیلی وقت پیش -

20:35.800 --> 20:38.880
!اون واقعاً داره ازش استفاده می‌کنه -
!این منو خوشحال می‌کنه

20:35.800 --> 20:36.670
فقط یادآوریِ همچین چیزی از خیلی وقت پیش -

20:36.670 --> 20:38.880
باعث می‌شه مهر و محبت‌ش نسبت به من -
!بیشتر به چشم بیاد

20:39.920 --> 20:43.550
حواسِ کاگویا به‌وسیله‌ی اون بادبزنی
!که بهش داده بود، پرت شده

20:43.550 --> 20:45.300
تکون دادن تکون دادن

20:43.550 --> 20:45.300
امم، چی داشتم می‌گفتم؟

20:45.300 --> 20:47.500
«رئیس، ممنون که از اون بادبزن استفاده کردین؟»

20:47.500 --> 20:49.300
!نه، قطعاً این نبود

20:49.300 --> 20:53.460
این دیگه چه وضعشه؟
.شینومیا یهویی داره به خودش می‌پیچه

20:53.460 --> 20:55.170
پوزخند

20:53.460 --> 20:55.170
!ولی این فرصت منه

20:55.170 --> 20:57.750
!اینجاست که حالش رو می‌گیرم

20:57.750 --> 21:01.000
با غروبِ آفتاب، شمع‌های روشنِ روی کیکی
که شینومیا برام آماده کرده بود

21:01.000 --> 21:05.500
به زیبایی در اتاقِ تاریک و ساکتِ
.شورای دانش آموزی سوسو می‌زدن

21:06.420 --> 21:10.460
قشنگ مات و مبهوتِ این همه زحمتی که
.واسه اون سوپرایز کشیده بود، شده بودم

21:10.460 --> 21:12.670
پوزخند

21:10.460 --> 21:12.670
کاگویا-سان، این چیزایی که می‌گه حقیقت داره؟

21:12.670 --> 21:14.420
.لپ‌ش رو باهاش پوشوند

21:14.420 --> 21:16.170
!کاگویا-سان

21:16.170 --> 21:18.000
...باید چیکار کنم؟ با این وضع

21:18.000 --> 21:19.750
.سلام

21:19.750 --> 21:22.090
!ایشیگامی-کون، اینو گوش کن

21:22.090 --> 21:25.000
!دیروز تولد رئیس بوده

21:25.000 --> 21:27.340
.آره، همین‌طوره

21:27.340 --> 21:29.250
جان؟ -
...رئیس -

21:29.250 --> 21:32.880
می‌بینم که دارین از قلم خودنویس‌ای که
.دیروز بهتون دادم استفاده می‌کنین

21:32.880 --> 21:35.460
در رابطه با انتخاباتِ شورای دانش آموزی

21:34.340 --> 21:35.460
.آها، این

21:36.210 --> 21:39.630
ایشیگامی-کون، تو خبر داشتی که تولد رئیس بوده؟

21:39.630 --> 21:41.380
.خب، معلومه

21:41.380 --> 21:45.420
این‌که تولد کسی که همیشه بهت کمک می‌کنه رو بدونی
.چیز کاملاً طبیعی‌ـه

21:47.050 --> 21:48.630
.درسته

21:48.630 --> 21:53.710
پس، این‌که بگی از موقعیت سوءاستفاده کردم تا ازت پیشی بگیرم
...و بعدش یه جور استنتاج عجیب و غریب سرهم کنی

21:53.710 --> 21:57.090
عین این می‌مونه که سعی داری
.دردسر ایجاد کنی

21:57.090 --> 22:00.340
فوجیوارا-سنپای، نمی‌دونستین که تولد رئیس بوده؟

22:00.340 --> 22:02.500
شما تنها کسی بودین که نمی‌دونسته؟

22:02.500 --> 22:04.170
فقط شما نمی‌دونستین؟

22:04.170 --> 22:05.710
فقط شما، فوجیوارا-سنپای؟

22:07.380 --> 22:11.210
!معذرت می‌خوام که عجولانه و اشتباه قضاوت کردم

22:11.210 --> 22:13.250
.از چنگم فرار کرد

22:13.250 --> 22:18.550
می‌تونی فرار کنی، ولی حقیقت این‌که تولد رئیس رو
!فراموش کرده بودی رو از ذهن‌مون پاک نمی‌کنه

22:20.090 --> 22:23.500
.ایشیگامی-کون، کارت عالی بود

22:23.500 --> 22:24.460
.ممنونم

22:25.460 --> 22:28.170
!کمک خیلی بزرگی بود

22:28.170 --> 22:30.460
.تو همین روزها لطفت رو جبران می‌کنم

22:30.460 --> 22:33.590
چی؟
یعنی کاری کردم که کینه‌ی منو به دل گرفته؟

22:33.590 --> 22:35.460
...نتیجه نبرد امروز

22:35.460 --> 22:37.960
.فوجیوارا می‌بازه

22:38.130 --> 22:40.380
«هان؟ این؟ یه کادوی تولد از طرف شینومیا بود»

22:40.380 --> 22:41.960
«هان؟ این؟ یه کادوی تولد از طرف شینومیا بود»
...چی