﻿WEBVTT

00:00.004 --> 00:09.004
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:09.768 --> 00:13.328
‫پرونده‌ای بود که بیش از
‫یکسال در جریان بود

00:19.048 --> 00:21.048
‫نتونستن طرف رو دستگیر کنن

00:21.928 --> 00:25.608
‫مرتکب این قتلهای خاص شد و بعد غیبش زد

00:29.128 --> 00:30.208
‫تو یه بزدلی

00:31.928 --> 00:35.728
‫چرا میای دخترهای جوون و بی‌گناه رو می‌کشی؟

00:46.288 --> 00:49.008
‫از پشت‌سرشون میای. تا هیچ فرصتی نداشته باشن

00:50.048 --> 00:51.928
‫تو انسان نیستی، هیولایی

00:53.048 --> 00:54.248
‫و ازت متنفرم

00:55.408 --> 00:57.528
‫همیشه پیش خودت میگفتی...

00:57.928 --> 00:59.768
‫حمله‌ی بعدی کیه؟

01:00.728 --> 01:04.128
‫پس اصلا از شنیدن حمله‌ی بعدی غافلگیر نشدیم

01:11.488 --> 01:15.048
‫چیزی که متفاوتش میکرد زنی بود که زنده مونده

01:20.848 --> 01:23.768
‫تونست با پلیس از...

01:23.848 --> 01:25.448
‫تخت بیمارستان حرف بزنه

01:26.448 --> 01:27.488
‫بالاخره...

01:27.568 --> 01:30.848
‫پیشرفتی بود که دنبالش میگشتن

02:19.128 --> 02:22.608
‫مارین لانگ اولین
‫قربانی قصابه که زنده مونده

02:25.368 --> 02:28.608
‫شب رو در سالن رقص بالی های در بردفورد بوده

02:30.728 --> 02:33.808
‫سوار ماشینش شده و
‫به اینجا اورده شده...

02:33.888 --> 02:36.688
‫به دور از جاده لیدز
‫در این آشغالدونی

02:37.208 --> 02:40.008
‫بعدش قصاب مثل همیشه حمله کرده...

02:40.128 --> 02:42.968
‫ضربه‌ای به پشت سر
‫با ابزاری محکم...

02:43.048 --> 02:45.128
‫و چاقو از جلو

02:47.328 --> 02:49.608
‫گفتن چنین حرفی خیلی ظالمانه‌س...

02:50.128 --> 02:52.848
‫اما قصاب چندان جانب
‫احتیاط رو رعایت نکرده بود

02:53.968 --> 02:56.648
‫و در نتیجه، مارین لانگ خوش‌شانس بود

02:57.728 --> 02:59.808
‫پلیس هیجان زیادی در موردش داشت

03:00.248 --> 03:02.088
‫کسی رو داشتیم که میتونه بهمون...

03:02.168 --> 03:05.008
‫چه اتفاقی افتاده، این مرد رو توصیف کنه...

03:05.248 --> 03:08.408
‫حرفهایی که زده
‫و هر الگوی خاصی که در حرف زدن داشته

03:09.688 --> 03:11.208
‫دو سه تا از این موارد رو داشته باشی...

03:11.288 --> 03:13.768
‫در حل این پرونده خیلی جلو می‌افتی

03:16.728 --> 03:19.288
‫مارین لانگ اونو دیده بود

03:20.008 --> 03:22.528
‫میتونست بهم بگه چه شکلی بوده...

03:22.608 --> 03:24.768
‫از کجا اومده، چطوری باهاش آشنا شده...

03:25.168 --> 03:29.448
‫و تمام این چیزها که شاید
‫منو بهش برسونه

03:30.968 --> 03:33.408
‫خانم لانگ رو ول کرده تا بمیره

03:34.088 --> 03:36.248
‫این واقعیت که زنده مونده...

03:36.648 --> 03:40.848
‫میدونی به نفع منه و به ضرر اون

03:40.928 --> 03:43.688
‫شاید فرصت خیلی خوبی بدست اورده باشین

03:43.768 --> 03:46.968
‫احتمالش هست و
‫با تمام وجود امیدوارم

03:50.408 --> 03:54.568
‫مجبور بودم هر اطلاعاتی
‫که میتونم رو از زیر زبونش بیرون بکشم

03:57.048 --> 03:59.528
‫اما باید احتیاط زیادی میکردم...

03:59.648 --> 04:01.928
‫بهش چیزی نگم که خودم میخوام بشنوم

04:03.448 --> 04:08.568
‫پس تصمیم گرفتیم
‫که کمی متفاوت شرایط رو پیش ببریم

04:11.728 --> 04:13.848
‫از دفتر رییس بهم زنگ زدن

04:14.208 --> 04:15.288
‫گفت یه کاری برات دارم

04:16.768 --> 04:18.688
‫میخوام مارین لانگ رو ببرم بیرون

04:19.088 --> 04:22.288
‫و به شوخی گفتم شرمنده، به درد من نمیخوره

04:23.008 --> 04:24.808
‫گفتش، چاره‌ای نداری

04:27.168 --> 04:29.688
‫میخوام ببریش سالن رقص بردفورد

04:32.448 --> 04:34.128
‫ببینی اون مرد اونجاست یا نه...

04:34.968 --> 04:37.448
‫شاید بیرون باشه و
‫دنبال یه قربانی

04:40.688 --> 04:43.328
‫گفتش، هزینه 15 پوندی برات درنظر گرفته شده

04:43.608 --> 04:47.608
‫گفتم، این که پولی نیست
‫خرج یه دور مشروب هم درنمیاد

04:49.968 --> 04:52.088
‫اون شب 78 پوند خرج کردم...

04:54.248 --> 04:56.048
‫چون دوست داشت مشروب بخوره

05:00.568 --> 05:02.888
‫با خودم گفتم، امیدوارم
‫آشنایی نبینم

05:03.328 --> 05:05.928
‫چون مجبور بودم وانمود کنم
که دوست‌دخترمه

05:12.928 --> 05:16.888
‫اگه مهاجم رو می‌دید باید بهم میگفت

05:16.968 --> 05:19.248
‫منم کمک خبر میکردم و بازداشتش میکردیم

05:23.168 --> 05:25.608
‫دوستهام همیشه میگفتن، چه کار میکنین؟

05:26.248 --> 05:27.968
‫هنوز طرف رو نگرفتین؟

05:30.008 --> 05:32.448
‫و من میگفتم الکی که نیست

05:46.608 --> 05:48.448
‫تا آخر اون شب...

05:50.408 --> 05:54.408
‫چیزی اتفاق نیافتاد تا
‫نشون بده اثری از مظنون ما پیدا شده

05:57.688 --> 06:00.488
‫توی سرش خیلی شلوغ بود...

06:00.808 --> 06:01.968
‫به همه چی فکر میکرد

06:03.608 --> 06:05.808
‫پس برای بیرون کشیدن از زیر زبونش...

06:06.928 --> 06:08.048
‫که چی دیده...

06:09.848 --> 06:11.768
‫و به حرف اوردنش...

06:11.848 --> 06:15.208
‫یه وضعیت خیلی دشوار بود

06:16.528 --> 06:20.208
‫زنده موند اما
‫متاسفانه نه برای گفتن داستان

06:20.928 --> 06:23.488
‫ضربه مغزی
‫به سلول‌های حافظه‌ش آسیب زد

06:23.888 --> 06:25.848
‫هیچی نمیتونه به پلیس بگه

06:26.608 --> 06:30.128
‫ساعت یازده‌ونیم وارد مکا شدم...

06:30.528 --> 06:34.288
‫از مردهای مختلفی
‫مشروب گرفتم و خوردم، درسته؟

06:35.608 --> 06:37.768
‫و بعد، کتم رو برداشتم...

06:39.608 --> 06:41.128
‫و فقط همینو یادمه...

06:41.728 --> 06:43.088
‫از مکا اومدم بیرون

06:44.328 --> 06:45.888
‫فقط همین رو یادمه

07:07.168 --> 07:10.368
‫این باید گره این موضوع رو باز میکرد و...

07:10.448 --> 07:12.448
‫و باید به حل پرونده می‌رسید

07:12.888 --> 07:13.728
‫اما نشد

07:15.408 --> 07:17.928
‫یه کوچه‌ی بن‌بست دیگه، یه مانع دیگه

07:18.648 --> 07:20.168
‫ما فقط به کارمون ادامه دادیم...

07:20.688 --> 07:22.688
‫تا شاید چیزی رو پیدا کنه که در بازرسی...

07:23.488 --> 07:24.648
‫کمک کنه

07:29.288 --> 07:30.128
‫سلام

07:30.648 --> 07:31.608
‫کار میکنی؟

07:31.688 --> 07:33.288
‫- چقدر، عزیزم؟
‫- ده تا

07:33.368 --> 07:34.288
‫- ده پوند؟
‫- آره

07:34.368 --> 07:35.328
‫- خدمات کامل؟
‫- آره

07:35.408 --> 07:36.528
‫بیا بالا، آره

07:41.648 --> 07:44.408
‫بیست‌وسه سالم بود...

07:45.648 --> 07:48.208
‫کار پلیسی و عادی خودمو انجام میدادم...

07:50.288 --> 07:53.288
‫و منتظر بودم کارآگاه بشم

07:55.368 --> 07:59.008
‫یه قاتل آزاد بود و
‫همه نقشی در این جریان داشتن

08:01.888 --> 08:05.528
‫با توجه به جایی که
‫قتلها اتفاق می‌افتادن و قربانی‌ها بودن...

08:06.768 --> 08:10.008
‫منطقه قرمز به روشنی
‫منطقه آسیب‌پذیر بود...

08:10.088 --> 08:12.808
‫ممکن بود دوباره قاتل به اونجا حمله کنه

08:14.968 --> 08:17.408
‫من بخشی از یه عملیات مخفیانه...

08:18.328 --> 08:19.888
‫در منطقه‌ی قرمز بودم...

08:21.088 --> 08:24.248
‫اطلاعات ماشینهایی رو ثبت میکردم...

08:25.168 --> 08:27.448
‫که تک سرنشین مرد داشتن...

08:27.568 --> 08:29.328
‫وارد منطقه میشدن و گشت میزدن

08:31.128 --> 08:34.728
‫یکی‌مون شماره پلاک
‫ماشینی که رد میشد رو میگفت...

08:34.808 --> 08:37.688
‫و اون یکی شماره رو روی کاغذ مینوشت

08:39.688 --> 08:42.448
‫تعداد شماره‌ها بسیار زیاد بود

08:43.768 --> 08:44.968
‫بیش از اندازه بودن

08:45.928 --> 08:47.488
‫ماشین پشت ماشین...

08:48.608 --> 08:50.168
‫هزاران و هزاران ماشین...

08:51.928 --> 08:54.848
‫گاهی که مسابقه فوتبال بود، تعداد
‫افرادی که می‌اومدن زیاد بود

08:57.328 --> 09:00.848
‫جورج اولفیلد به اندازه‌ی
‫هر کارآگاهی در بریتانیا...

09:00.928 --> 09:02.608
‫در مورد گرفتن قاتلان اطلاعات داره

09:04.688 --> 09:06.168
‫اما با همتاش آشنا شده

09:06.648 --> 09:09.648
‫از این مرکز بررسی در
‫پاسگاه پلیس لیدز...

09:09.728 --> 09:12.568
‫رهبری 270 نفر رو به عهده داره...

09:13.008 --> 09:16.248
‫همه‌شون تمام وقت روی
‫پیدا کردن قصاب کار میکنن

09:16.768 --> 09:18.968
‫مرکز بررسی جرم در میلگارس،
‫چه کمکی بهتون بکنم؟

09:19.688 --> 09:22.688
‫مرکز بررسی حسابی شلوغ بود

09:22.768 --> 09:25.768
‫تمام ساختمون پر از نیروهای پلیس بود

09:26.208 --> 09:28.288
‫الین، میشه اینو وارد سیستم کنی؟

09:28.368 --> 09:29.208
‫بله

09:29.288 --> 09:32.648
‫اندرو رابینسون، سنت جوزف ساموئل، لیدز

09:33.728 --> 09:36.328
‫تمام افسرها یه کار مخصوص داشتن

09:36.888 --> 09:42.848
‫بهم فهرستی از اسامی میدادن
‫که وارد سیستم میشد...

09:43.088 --> 09:45.968
‫و من روی چیزی کار میکردم
‫که اسمش رو چرخ بزرگ گذاشته بودن

09:47.128 --> 09:51.168
‫یه چرخ‌وفلک فلزی
‫که کلی کارت داخلش داشت

09:52.848 --> 09:57.448
‫یکی میتونست بچرخوندش و بگه،
‫فکر کنم پسرعموی من قصاب باشه

09:57.888 --> 09:59.568
‫یه لحظه گوشی، بررسیش میکنم

10:03.088 --> 10:07.368
‫چرخ رو می‌چرخوندی
‫و فهرست رو نگاه میکردی...

10:07.448 --> 10:09.968
‫و میدیدی اون اسم اونجا هست یا نه...

10:10.208 --> 10:14.488
‫و اگه بود اطلاعات رو بهش می‌چسبوندی...

10:14.968 --> 10:17.248
‫و به دست یه بازرس میرسید

10:18.528 --> 10:21.888
‫اونطرف دیگه یه تیکه
‫کاغذ بود که روش نوشته بود اقدام

10:23.808 --> 10:25.368
‫و اون اقدام شاید این بود...

10:25.648 --> 10:29.488
‫بری و با جان اسمیت در
‫فلان آدرس مصاحبه کنه

10:30.368 --> 10:31.208
‫خونه‌ی قرمز

10:31.648 --> 10:34.528
‫اون تیکه کاغذ رو ببری
‫و نتیجه رو روش بنویسی...

10:34.768 --> 10:36.888
‫و بعدش برش گردونی داخل دستگاه...

10:36.968 --> 10:39.008
‫و وارد میشه
‫و دوباره در مرکز بررسی می‌چرخه

10:41.648 --> 10:45.368
‫اطلاعاتی که از تیمهای
‫پرس‌وجوی خونه به خونه...

10:46.528 --> 10:48.368
‫افرادی که تماس میگرفتن...

10:48.928 --> 10:53.888
‫افسرانی که در حین انجام
‫وظیفه به چیزی برمیخوردن، بدست می‌اومد

10:55.448 --> 10:59.048
‫هر روز صدها و صدها اقدام میگرفتیم

10:59.128 --> 11:01.968
‫در همه جای مرکز بررسی کوهی از کاغذ بود

11:09.848 --> 11:13.728
‫از این خبر وحشت دارین
‫که یه قتل دیگه اتفاق بیافته؟

11:14.288 --> 11:18.168
‫فکر نکنم بتونم جواب شما
‫رو بدم به غیر از اینکه...

11:18.608 --> 11:22.288
‫امیدوارم بتونیم به یه نتیجه برسیم...

11:22.728 --> 11:25.448
‫بدون اینکه کسی دیگه بمیره

11:26.168 --> 11:28.848
‫اما نمیدونم حتما اینطوری میشه یا نه

11:28.928 --> 11:33.928
‫فکر کنم خطرش بسیار زیاده
‫که این مرد دوباره حمله کنه

11:52.248 --> 11:55.288
‫یه رفیق خوب سر کار داشتم
‫و باغبون مشتاقی بود

11:56.568 --> 11:57.448
‫پس یه زمین اجاره‌ای گرفتیم...

11:57.528 --> 12:00.008
‫رفتیم یه مشت سبزیجات کاشتیم

12:02.048 --> 12:03.768
‫یه روز آفتابی قشنگ بود

12:04.288 --> 12:06.328
‫من مرخصی گرفتم،
‫اونم مرخصی گرفت

12:06.408 --> 12:09.088
‫گفتیم یه سر به زمین بزنیم و
‫یه آلونک بسازیم

12:09.928 --> 12:12.248
‫هر چی پاره آجر بود
‫رو به عنوان پایه استفاده میکردم

12:15.168 --> 12:16.528
‫و...

12:18.168 --> 12:20.248
‫بعدا متوجه شدم که...

12:20.488 --> 12:22.048
‫فرغونم رو روی یه دختر جابه‌جا میکردم

12:35.048 --> 12:36.528
‫موهاش سوخته بود

12:37.128 --> 12:38.568
‫صورتش له شده بود

12:39.928 --> 12:41.288
‫سینه‌هاش بریده شده بودن

12:43.688 --> 12:44.928
‫اون...

12:45.008 --> 12:46.528
‫دل‌وروده‌ش بیرون ریخته بود

12:48.408 --> 12:49.248
‫اون...

12:50.368 --> 12:53.048
‫به فجیع‌ترین شکلی که ممکن بود...

12:53.168 --> 12:54.648
‫تیکه پاره شده بود

12:58.088 --> 13:00.568
‫رفتم کیوسک تلفن اونور خیابون...

13:01.088 --> 13:02.208
‫و به 999 زنگ زدم

13:02.888 --> 13:04.448
‫چند دقیقه‌ای رسیدن

13:07.688 --> 13:11.688
‫جسد جین جوردن نُه روز
‫بعد از ناپدید شدنش پیدا شد

13:12.128 --> 13:15.288
‫جسد عریان بود و
‫لباسهاش در اطراف پراکنده شده بودن

13:16.048 --> 13:18.128
‫برای هر رهگذری واضح بود

13:21.128 --> 13:23.328
‫مجبور شدم همه‌شو توضیح بدم و...

13:23.408 --> 13:24.848
‫گفتن اینطوری پیداش کردی؟

13:25.568 --> 13:26.728
‫همینو دیدی؟

13:30.128 --> 13:31.248
‫خدای من

13:32.928 --> 13:34.008
‫فقط...

13:35.488 --> 13:37.208
‫اصلا نمیدونستم جریان چیه

13:42.488 --> 13:48.288
‫جین جوردن یه فاحشه مشهور
‫که آخرین بار در منطقه قرمز دیده شده بود...

13:48.928 --> 13:51.648
‫به جایی برده شده بود که...

13:52.488 --> 13:55.808
‫مشهور به کار زنان فاحشه بود

13:58.208 --> 14:01.688
‫اینقدر اونجا مدرک وجود داشت
‫تا خیلی روشن بگه...

14:01.768 --> 14:03.928
‫اینم بخشی از قتلهای زنجیره‌ایه

14:06.048 --> 14:10.048
‫تنها تفاوتش این بود که در...

14:10.928 --> 14:12.168
‫منچستر پیدا شد

14:20.968 --> 14:26.328
‫زمانی در منطقه 400 افسر پلیس داشتیم...

14:26.648 --> 14:29.928
‫صدها هزار ساعت فعالیت...

14:30.448 --> 14:31.808
‫در یورکشایر غربی داشتیم

14:33.888 --> 14:35.048
‫اما در منچستر

14:36.888 --> 14:37.728
‫عجب

14:39.688 --> 14:42.408
‫منچستر بزرگترین شبکه‌ی جاده‌ای...

14:42.488 --> 14:43.408
‫در کشور رو داره

14:43.928 --> 14:48.088
‫هشت بزرگراه، در مجموع 418
‫کیلومتر راه ماشین‌رو

14:49.248 --> 14:52.928
‫برای هر قاتل زنجیره‌ای عجیب بود...

14:53.008 --> 14:54.968
‫که از منطقه‌ش بره بیرون

14:56.368 --> 15:02.328
‫اما بازم در روزهای اولیه‌ی
‫عادت کردن به بزرگراه‌ها بودیم

15:06.408 --> 15:08.728
‫بزرگراه این فرصت رو به مردم داد...

15:09.168 --> 15:12.928
‫تا کارهایی رو بکنن که
‫انجام نداده بودن، از جمله خلافکارها

15:15.008 --> 15:18.448
‫اگه قصاب وسیله‌ای برای رفتن داشت
‫و به منچستر رفته باشه...

15:18.728 --> 15:19.968
‫میتونسته هر جایی بره

15:24.448 --> 15:26.408
‫بعد از به قتل رسوندن جین جوردن...

15:26.488 --> 15:28.808
‫قاتل جسدش رو زیر بوته مخفی کرده

15:29.568 --> 15:31.688
‫و بعد که کشف نشده...

15:31.848 --> 15:34.848
‫اینقدر به خودش جرات داده
‫که به صحنه‌ی جرم برگرده...

15:34.928 --> 15:36.968
‫و جسد رو به فضای باز بیاره

15:39.328 --> 15:42.248
‫جراحات شدیدی به میانه بدن و شکم وارد شده بود...

15:43.048 --> 15:45.088
‫که خیلی بعدتر وارد شده بودن

15:45.608 --> 15:50.128
‫به نظر می‌رسید که این مهاجم...

15:50.768 --> 15:52.488
‫برگشته سر جسد...

15:53.128 --> 15:54.568
‫دنبال یه چیزی میگشته...

15:55.168 --> 15:56.888
‫و کنترلشو از دست داده...

15:57.368 --> 15:58.848
‫وقتی نتونسته پیداش کنه

16:01.648 --> 16:04.408
‫کیف دستیش در
‫فاصله‌ای دورتر پیدا شد...

16:04.848 --> 16:08.088
‫و محتویاتش در سرتاسر
‫اونجا پراکنده شده بود

16:08.648 --> 16:13.168
‫اما چیزی که کم بود،
‫چیزی که داخل جیب کیف بود...

16:13.568 --> 16:16.648
‫یه اسکناس پنج پوندی نو بود

16:20.048 --> 16:22.968
‫هر اسکناس پنج پوندی
‫یه شماره سریال منحصربه‌فرد داره

16:23.048 --> 16:25.488
‫و وقتی بانک انگلیس اونا رو توزیع میکنه...

16:26.048 --> 16:28.928
‫به طور کلی میدونن
‫این اسکناس‌ها هر کدوم کجا میرن

16:29.248 --> 16:32.488
‫پس اسکناسی که در
‫جسد یه قربانی پیدا شده...

16:33.008 --> 16:34.568
‫میتونه ردش رو گرفت تا جایی که...

16:34.648 --> 16:38.128
‫ببینیم اسکناس از کجا اومده
‫و کجا توزیع شده؟

16:40.688 --> 16:45.128
‫نرخ تن‌فروشی هر بار پنج پوند بود

16:46.928 --> 16:49.328
‫اگه بهش پنج پوند داده باشه...

16:49.888 --> 16:54.088
‫و یه اسکناس پنج پوندی نو بود...

16:54.168 --> 16:57.248
‫حتما حدس زده که
‫راحت میشه ردشو گرفت...

16:58.208 --> 17:00.368
‫و رفته و سعی کرده برش داره

17:01.288 --> 17:04.048
‫چقدر برای این پنج پوندی اهمیت قائل میشین؟

17:04.128 --> 17:06.888
‫خوشحالیم که این اسکناس پنج پوندی...

17:06.968 --> 17:10.968
‫تازه در 27 سپتامبر وارد گردش مالی شده...

17:11.048 --> 17:12.888
‫چهار روز قبل از اینکه قربانی کشته بشه

17:13.408 --> 17:15.448
‫به دلایلی باور داریم که...

17:16.328 --> 17:19.608
‫به یکی از سه بانک...

17:19.688 --> 17:24.048
‫در برفورد، شیپلی و بینگلی فرستاده شده...

17:24.368 --> 17:28.328
‫و از بانک به دست
‫یه کارفرما رسیده...

17:28.408 --> 17:32.408
‫و از کارفرما به جیب یه کارمند وارد شده

17:34.648 --> 17:39.048
‫در نتیجه، به بازرسی چندین
‫کارخونه در منطقه...

17:39.408 --> 17:42.528
‫و مصاحبه با تمام کارمندان مرد می‌پردازیم

17:44.648 --> 17:48.568
‫به اندازه‌ی تمام سرنخ‌های گذشته
‫بزرگ و مهم بود

17:48.688 --> 17:52.568
‫یه جور شادی و نشاط وجود داشت
‫که حداقل داریم به یه جایی میرسیم

17:54.568 --> 17:57.048
‫با یه همکار شروع به کار کردیم...

17:57.688 --> 18:00.608
‫که در منچستر بود، در پلیس بزرگ منچستر

18:02.248 --> 18:05.528
‫به کارخونه‌هایی می‌رفتیم
‫که مردم توش کار میکردن...

18:08.448 --> 18:09.648
‫به کارفرما سر میزدیم

18:11.248 --> 18:13.568
‫پلیس اومد و همه رو بررسی کرد

18:13.968 --> 18:14.888
‫خیلی جامع بود

18:14.968 --> 18:17.248
‫واقعا براش وقت گذاشتن. خب...

18:17.408 --> 18:21.248
‫به شوخی گرفته بودمش و خیلی زود
‫بهم گفتن مسئله چقدر جدیه

18:21.528 --> 18:24.208
‫و فشار زیادی به همه اوردن

18:25.528 --> 18:28.608
‫اون شب احتمالا
‫با صدها نفر حرف زدم

18:28.848 --> 18:29.688
‫صدها

18:30.008 --> 18:34.608
‫البته، با باربرها، فروشنده‌ها و
‫همه جور حرفه‌ای حرف زدم

18:35.808 --> 18:37.088
‫خب...

18:37.408 --> 18:41.008
‫تعداد بازجویی‌ها بسیار زیاد بود...

18:41.568 --> 18:43.528
‫و باید مصاحبه‌هایی میکردیم

18:46.368 --> 18:51.688
‫احتمالش هست که، در طول این بازجویی...

18:53.008 --> 18:54.448
‫باهاش حرف زده شده باشه

19:03.208 --> 19:07.288
‫آماده‌ایم تا دنبال این بازرسی‌ها رو بگیریم...

19:07.368 --> 19:09.488
‫تا وقتی با همه حرف بزنیم...

19:09.568 --> 19:13.648
‫با کسی که احتمالا اون
‫اسکناس پنج پوندی رو گرفته

19:16.048 --> 19:20.048
‫به کمک مردم نیاز داشتیم
‫تا این پرونده حل بشه

19:23.328 --> 19:24.408
‫اما اون موقع...

19:25.608 --> 19:26.568
‫سخت بود

19:28.128 --> 19:30.288
‫مردم چندان علاقه‌ای نداشتن

19:31.288 --> 19:33.208
‫شرایط غالب در کشور...

19:33.288 --> 19:35.688
‫نگرانی در مورد این بود که
‫ماه بعد کار داری یا نه

19:39.288 --> 19:42.128
‫لندن در آتش، اما برای مبارزه با شعله‌ها...

19:42.208 --> 19:45.328
‫خبری از آتشنشانهای حرفه‌ای نبود،
‫بلکه کارکنان نیروی دریایی مشغول بودن

19:45.568 --> 19:49.728
‫دلیلش اولین اعتصاب آتشنشانها در تاریخ بریتانیا

19:55.808 --> 19:57.928
‫زمان پرتنشی بود

19:58.048 --> 20:00.368
‫سازمان کشورهای تولیدکننده نفت...

20:00.448 --> 20:03.488
‫قیمت نفت خام رو در دو سال
‫چهار برابر کردن...

20:03.568 --> 20:06.208
‫و جهان صنعتی رو دچار آشفتگی بدی کردن

20:08.848 --> 20:12.968
‫بهای نفت نه تنها یه بار
‫بلکه دو بار به اوج خودش رسید

20:14.048 --> 20:16.648
‫همین باعث ایجاد استرس و تنش بسیار شد...

20:16.728 --> 20:21.088
‫چون قیمت بالاتر نفت همیشه
‫به معنای بالاتر رفتن تورمه...

20:21.168 --> 20:23.688
‫پس هر بار که روتو برمیگردونی...

20:23.768 --> 20:26.408
‫قیمت چیزهایی که میخواستی دوباره رفته بالا

20:29.288 --> 20:32.608
‫پس اون موقع مدام در تقلا بودی...

20:32.688 --> 20:36.568
‫تا حقوقت پا به پای تورم پیش بره

20:38.968 --> 20:42.048
‫کارفرمایان هزینه‌های
‫دیگه‌ای داشتن که به فکرش می‌بودن...

20:42.408 --> 20:45.528
‫و اغلب حس میکردن
‫از پس افزایش حقوق برنمیان

20:47.608 --> 20:50.608
‫پس همگی دائما در اعتصاب بودن

20:51.008 --> 20:54.528
‫دولت توافقی که قانون
‫پرداخت حقوق رو زیر پا بذاره...

20:54.608 --> 20:56.968
‫به هدف کاهش نرخ تورم کشور، قبول نمیکنه

20:59.328 --> 21:01.128
‫تغییرات اجتماعی هم بود

21:01.808 --> 21:07.088
‫قابل پذیرش شده بود که با
‫یکی زندگی کنی به جای اینکه ازدواج کنی

21:07.680 --> 21:12.120
‫قابل پذیرش شده بود که
‫خارج از ازدواج بچه داشته باشی

21:12.320 --> 21:18.320
پس شما این همه جریان‌های زیرزمینی رو دارید
انگار همه چی در اطراف شما همیشه در حال تغییرـه

21:20.600 --> 21:23.320
‫و در نهایت، در نگاه برخی از افراد...

21:23.440 --> 21:25.840
‫به نقطه‌ای رسیدین که حس میکردین...

21:25.920 --> 21:29.520
‫اجتماع داره از هم میپاشه،
‫با وحشت لبه‌ی پرتگاه حرکت میکنه

21:32.720 --> 21:36.120
‫و حالا، یه قاتل زنجیره‌ای هم آزاد می‌چرخید

21:38.400 --> 21:40.400
‫هو! هو! هو! هو!

21:52.168 --> 21:54.328
‫درست قبل از کریسمس سال 77...

21:55.408 --> 21:57.448
‫یکی از همکارهام اومد و گفت...

21:58.248 --> 22:01.368
‫یه حمله دیگه به
‫یه فاحشه در لیدز شده

22:04.728 --> 22:06.568
‫اهمیت دیگه‌ای داشت...

22:07.088 --> 22:08.288
‫مثل مارین لانگ...

22:09.648 --> 22:10.688
‫زنده مونده بود

22:13.888 --> 22:16.248
‫قربانی این بار، ماریلین موره

22:19.048 --> 22:22.328
‫اولی رو حس نکردم،
‫دومین و سومین ضربه رو حس کردم...

22:22.408 --> 22:25.408
‫و وقتی سومی رو حس کردم،
‫دستهام بالای سرم بودن...

22:27.168 --> 22:29.608
‫بعدش یادمه شلوارش رو گرفتم...

22:30.528 --> 22:33.048
‫و همین که شلوارش رو گرفتم، خودشو کشید کنار

22:35.288 --> 22:37.368
‫و شنیدم که برگشت توی ماشین...

22:38.928 --> 22:41.928
‫و به سرعت رفت و چرخ‌های عقب رد انداخت

22:46.008 --> 22:47.488
‫یه پیشرفت بزرگ

22:47.768 --> 22:50.288
‫مشخصات لاستیک رو داشتیم...

22:50.368 --> 22:52.488
‫و سه تا از اون لاستیکها...

22:52.808 --> 22:56.088
‫با لاستیکهایی که در قتل آیرین ریچاردسون
‫دیده بودیم تطبیق داشت

23:00.048 --> 23:01.608
‫و برخلاف مارین لانگ...

23:01.688 --> 23:04.808
‫مهاجم رو یادش بود

23:06.448 --> 23:09.688
‫ماریلین مور تونست
‫توصیف خوبی به پلیس بده

23:10.168 --> 23:12.248
‫یه تصویر از چهره‌ش کشیدن

23:12.688 --> 23:14.768
‫تا الان قوی‌ترین سرنخ بوده

23:15.008 --> 23:17.008
‫مرکز بررسی جرم در لیدز...

23:17.088 --> 23:19.568
‫حدود 30 ساله بود...

23:19.968 --> 23:22.648
‫ریش داشت و موهای تیره داشت

23:23.968 --> 23:26.288
‫تصویر مهاجم ماریلین مور...

23:26.488 --> 23:29.648
‫روی دیوار تمام پاسگاه‌های
‫پلیس کشور نصب شد

23:30.808 --> 23:31.888
‫برای اولین بار...

23:32.528 --> 23:36.128
‫تصویر کسی رو داشتیم
‫که به باور ما قصاب یورکشایر بود

23:41.768 --> 23:44.128
‫اگه اونجا نبودی نمیتونی...

23:44.448 --> 23:46.368
‫شرایط رو درک کنی

23:47.408 --> 23:50.168
‫هر افسر پلیسی در یورکشایر غربی...

23:50.768 --> 23:53.048
‫روزی 24 ساعت کار میکرد...

23:53.688 --> 23:54.688
‫تا این مرد دستگیر بشه

23:55.768 --> 23:59.008
‫سخت میشه بازرسی
‫از این دشوارتر رو تصور کرد

23:59.768 --> 24:02.488
‫هیچ الگویی در تاریخ، روزهای هفته...

24:02.848 --> 24:05.528
‫تناوب یا موقعیت قتلها وجود نداره

24:05.608 --> 24:08.208
‫امکان داره دوباره بکشه؟

24:08.768 --> 24:10.808
‫فکر کنم احتمالش خیلی زیاده

24:24.848 --> 24:28.688
‫هیچوقت فراموشش نمیکنم
‫چون اولین صحنه‌ی جرمم بود

24:29.528 --> 24:31.088
‫اون موقع در آزمایشگاه بودم...

24:31.168 --> 24:34.368
‫و بهمون گفته شد
‫باید به چوب‌بری برم

24:36.328 --> 24:40.048
‫اولین زنی بودم که
‫به تیم آزمایشگاه جرم‌شناسی پیوستم

24:40.528 --> 24:44.368
‫و در ابتدا از طرف
‫کسی که رییسم بود شک و تردید زیادی...

24:44.448 --> 24:46.088
‫در موردم وجود داشت

24:47.408 --> 24:50.848
‫اما با خودت میگی برای
‫کار کردن اینجام

24:50.928 --> 24:52.408
‫و باهاش کنار میای

24:56.168 --> 24:59.448
‫اولین چیزی که به ذهنم رسید زیبایی قربانی بود

24:59.968 --> 25:02.008
‫هلن ریتکا هفتمین قربانیه...

25:02.088 --> 25:04.408
‫که جونشو به دست قصاب از دست میده

25:05.808 --> 25:07.928
‫نمی‌دونم چه انتظاری داشتم

25:08.608 --> 25:11.008
‫اما خیلی آروم به نظر میرسید

25:13.088 --> 25:14.168
‫منو غافلگیر کرد

25:16.968 --> 25:19.608
‫به خاطرش خوشحال شدم
‫کار رو آسونتر کرد

25:22.648 --> 25:26.408
‫جسد هلن توسط سگهای
‫پلیس در محوطه‌ی چوب‌بری پیدا شد

25:27.528 --> 25:29.768
‫یه جای به نسبت ممنوعه بود

25:30.768 --> 25:32.528
‫خیلی تاریک و مرطوب بود

25:33.448 --> 25:35.608
‫چند تا تیر چراغ برق داشت

25:36.768 --> 25:40.608
‫پس سایه‌هایی روی
‫پشته‌های بزرگ چوب افتاده بود

25:42.408 --> 25:44.048
‫جای خیلی وحشتناکی برای مردن بود

25:50.488 --> 25:52.448
‫اشتیاق خیلی زیادی داشتیم...

25:52.848 --> 25:56.128
‫تا ببینیم میتونیم چیزی پیدا کنیم...

25:56.368 --> 25:58.888
‫که مجرم شاید جا گذاشته باشه

26:00.248 --> 26:03.528
‫چون چوب سفت اثر رو حفظ میکنه، ریز ریز میشه

26:05.408 --> 26:07.288
‫اما رد زیادی به جا نذاشته بود...

26:07.368 --> 26:10.088
‫که بتونیم تحلیل و مقایسه کنیم

26:11.568 --> 26:14.328
‫و به طور قطع چیزی نبود
‫که بتونیم ازش گروه خونی رو بفهمیم

26:17.888 --> 26:19.928
‫مضطربم با مردی حرف بزنم...

26:21.168 --> 26:24.648
‫که گفته شده در
‫ورودی محوطه‌ی چوب‌بری وایستاده...

26:25.368 --> 26:29.368
‫در انتهای خیابون گریت نورثرن
دم دستشویی حدودا ساعت 9:30

26:29.448 --> 26:31.928
‫هر کسی که بوده، اینقدر خطرناک بوده...

26:32.248 --> 26:35.808
‫و احتمالا دوباره میکشه

26:36.488 --> 26:40.328
‫و احتمالا ممکنه هر روزی دست به کار بشه
‫ممکنه سریع عمل کنه

26:40.608 --> 26:42.568
‫و فکر کنم همین...

26:43.208 --> 26:44.928
‫انگیزه اضافی به جورج داد

26:48.968 --> 26:52.488
‫تحملش براش سخت بود، کلی
‫استرس داشت، کلی زیر فشار بود...

26:53.328 --> 26:56.448
‫فشار از طرف رسانه‌ها،
‫فشار از طرف حرفه‌ای‌ها

26:58.808 --> 27:04.368
‫هیچ افسری تا این حد پوشش رسانه‌ای
یا فشار رو تجربه نکرده بود

27:05.688 --> 27:08.968
‫مطمئنم جورج مسئله رو شخصی گرفته بود.
‫منم بودم میگرفتم

27:11.328 --> 27:15.968
‫تمام منطقه پر شد از پلیسهایی
‫که با پرسشنامه‌ها دم خونه‌ها میرفتن...

27:16.048 --> 27:20.528
‫چون قربانی آخرین بار در
‫تقاطع شلوغی دیده شده بود

27:22.168 --> 27:24.728
‫این باور وجود داشت
‫که میشه پرونده رو همینجا حل کرد

27:25.608 --> 27:28.168
‫با 48 هزار نفر مصاحبه شده

27:28.248 --> 27:31.048
‫136هزار ماشین بازرسی شده

27:31.288 --> 27:32.528
‫و بازم هیچی

27:32.608 --> 27:34.768
‫این دختر در عکس رو میشناسی؟

27:34.848 --> 27:35.808
‫یه بار دیدمش

27:35.888 --> 27:37.288
‫- یه بار دیدیش
‫- آره

27:37.568 --> 27:41.208
‫در هر تحقیقات قتلی،
‫حتما به کمک مردم نیاز دارین

27:42.368 --> 27:45.368
‫اما یه جور بی‌تفاوتی بین مردمی وجود داشت...

27:45.448 --> 27:47.688
‫که این قتلها بین‌شون اتفاق افتاده بود

27:48.808 --> 27:50.808
‫و تا جایی که من می‌دیدم...

27:50.888 --> 27:52.368
‫هیچکس قربانی رو نمیشناخت

27:55.448 --> 27:59.648
‫هلن ریتکا و خواهرش، ریتا...

27:59.728 --> 28:02.728
‫به نسبت بچگی پرتنشی داشتن

28:03.528 --> 28:06.048
‫و در نهایت به سرپرستی گرفته شدن

28:08.048 --> 28:11.528
‫هر دو دختر با گذشته‌شون مشکلاتی داشتن

28:12.248 --> 28:15.328
‫خونه رو ترک کردن،
‫برای زندگی به هادرزفیلد رفتن...

28:16.528 --> 28:18.728
‫و درگیر تن‌فروشی شدن

28:22.888 --> 28:27.288
‫از طریق پلیس تونستیم
‫با پدرومادر خونده هلن ارتباط بگیریم

28:28.288 --> 28:30.168
‫پلیس میخواست اونا باهامون حرف بزنن...

28:30.248 --> 28:33.328
‫تا یه تصویر انسانی
‫از یه دختر بدشانس بوجود بیاد...

28:33.568 --> 28:35.968
‫تا شاید وجدان یکی به درد بیاد، تا شاید...

28:36.048 --> 28:38.168
‫یکی پا پیش بذاره و سرنخی به پلیس بده

28:43.169 --> 28:45.169
‫[ مرگی که با زندگی تحت مراقبت شروع شد ]

28:49.888 --> 28:53.328
‫ریتا ریتکا در شبی که
‫خواهرش مرده همراهش بوده...

28:53.408 --> 28:55.408
‫بعدا این موضوع رو به جورج اولدفیلد گفت

28:55.888 --> 28:57.248
‫و ریتا معمولی نبود...

28:57.328 --> 29:00.808
‫خواهر دوقلوی هلن، ریتا خیلی
‫به تحقیقات کمک کرد

29:02.488 --> 29:05.768
‫برای اون دوران بسیار آشفته‌کننده‌ای بود

29:06.528 --> 29:08.608
‫هر دو در اون دوران هجده سال بودن

29:10.568 --> 29:12.088
‫این امید وجود داشت که...

29:12.168 --> 29:16.168
‫این تلاش عمومی برای
‫تماس با پلیس رو سرعت ببخشه

29:18.568 --> 29:23.528
‫ریتا قلب و روحش رو
‫برای جمع‌آوری اطلاعات گذاشت

29:25.368 --> 29:27.968
‫و به هیچ جا نرسید

29:31.968 --> 29:35.288
‫زنانی که ممکن بود کمک کنن
‫با دشمن قدیمی، یعنی پلیس...

29:35.368 --> 29:37.288
‫همکاری نمیکردن

29:37.648 --> 29:39.808
‫و مشتری‌هاشون دلایل واضحی داشتن...

29:39.888 --> 29:41.608
‫که به خاطر خجالت کشیدن پا پیش نذازن

29:41.688 --> 29:43.328
‫چیزی که پیدا میکنیم...

29:44.008 --> 29:46.408
‫اگه پای یه حیوون در میون باشه...

29:47.048 --> 29:50.888
‫اگه یه حیوون در طول
‫انجام یه جرم کشته بشه...

29:51.208 --> 29:52.968
‫اونوقت مردم...

29:53.968 --> 29:55.728
‫به خاطرش عصبانی میشن...

29:55.808 --> 29:58.448
‫و بعد پا پیش میذارن و اطلاعات میدن

29:58.728 --> 30:00.688
‫با اینحال وقتی پای انسانها وسط باشه...

30:01.128 --> 30:05.048
‫به خصوص آدمهایی
‫که در موردشون تحقیق میکنیم...

30:05.128 --> 30:07.368
‫قتلهایی که ما نگرانشون هستیم...

30:07.888 --> 30:09.408
‫یه جور...

30:10.248 --> 30:13.008
‫- بی‌تفاوتی در موردش وجود داره
‫- تمایلی به پا پیش گذاشتن نیست

30:16.008 --> 30:18.888
‫زندگی جورج همین تحقیقات بود...

30:18.968 --> 30:20.528
‫چندین سال مشغولش بود

30:21.328 --> 30:24.408
‫افسرانی رو دورش دیده بود
‫که طلاق میگیرن

30:25.328 --> 30:28.488
‫مرگ برخی از اونا رو دیده بود
‫که به استرس ربط داشت

30:31.448 --> 30:34.688
‫استرس هم برای جون ما خطر زیادی داره

30:35.128 --> 30:38.048
‫و هم برای این تحقیقات

30:41.368 --> 30:45.728
‫چون اطلاعات برای
‫پیش بردن پرونده در اون زمان به دست نیومده بود

30:46.288 --> 30:49.048
‫این سوال مطرح بود که چه کار کنیم
‫تا اطلاعات منتشر بشه؟

30:49.808 --> 30:53.808
‫و شاید پول زیاد انگیزه‌ای برای این کار بود

30:57.768 --> 31:00.608
‫و ایده‌ی پشت جایزه همین بود

31:01.248 --> 31:06.248
‫که شاید پولی که
‫بتونه زندگی یه نفر رو عوض کنه...

31:06.328 --> 31:07.888
‫اگه اطلاعاتی در اختیار داشتن...

31:07.968 --> 31:10.368
‫پا پیش بذارن و اطلاعات رو در میون بذارن

31:11.728 --> 31:14.328
‫پاداش اولیه ده هزار پوند بود

31:14.528 --> 31:17.168
‫شرکتهای خصوصی بیشتر و بیشترش کردن...

31:17.528 --> 31:19.968
‫و در نهایت در کل به 30 هزار پوند رسید

31:20.048 --> 31:22.008
‫مشخصه فکر میکنین این پول...

31:22.088 --> 31:25.008
‫شاید پای آدمهایی که
‫درگیر این ماجرا بودن رو وسط بکشه

31:25.088 --> 31:27.848
‫در حالی که به غیر
‫از این داوطلبانه پیش پلیس نمیرن

31:28.408 --> 31:30.928
‫بله، این برداشت غم‌انگیز
‫ذات بشر رو نشون میده...

31:31.008 --> 31:35.408
‫اما هر چیزی که وضعیت رو بهتر
‫یا به پلیس کمک کنه...

31:36.088 --> 31:37.288
‫باید تشویق بشه

31:41.288 --> 31:43.768
‫جورج اولفیلد هستم،
‫معاون رییس پلیس...

31:43.848 --> 31:46.048
‫یورکشایر غربی

31:46.568 --> 31:48.008
‫اگه اطلاعاتی دارین...

31:48.088 --> 31:50.808
‫لطفا بعد از شنیدن
‫صدای بوق پیام بذارین

31:51.488 --> 31:53.808
‫هر حرفی که بزنین با دقت بررسی میشه

31:56.488 --> 32:00.168
‫فکر کنم اولش واکنش بسیار خوب بود

32:02.528 --> 32:04.808
‫کلی تماس داشتیم

32:06.008 --> 32:08.888
‫یه دختر با دوست‌پسرش دعوا کرده بود...

32:08.968 --> 32:11.608
‫زنگ میزد و میگفت پسره قصاب بوده

32:11.688 --> 32:14.168
‫راهی هست بتونیم ردشو بگیریم؟

32:14.928 --> 32:17.328
‫زنها میگفتن کار شوهرشونه

32:17.408 --> 32:19.088
‫همونی که قبلا در موردش حرف زدیم

32:20.088 --> 32:22.328
‫آره، در پیدا کردن قبلی مشکل دارم

32:22.408 --> 32:28.688
‫فالگیرهایی داشتیم که میگفتن
‫مردی سوار در اتوبوس خط 97 بوده

32:29.288 --> 32:33.128
‫همه جور مزاحم تلفنی داشتیم

32:33.888 --> 32:38.048
‫و همه چیزو وارد سیستم میکردیم،
‫مهم نبود چه معنایی داشته باشه

32:40.328 --> 32:43.128
‫یه زمین فوتبال رو
در آمریکا یا انگلستان تصور کنین

32:44.568 --> 32:48.608
‫پرونده‌های اون گنجه‌ها
‫اون زمین فوتبال رو می‌پوشوند

32:50.768 --> 32:54.368
‫میلیونها و میلیونها و میلیونها برگه

32:56.488 --> 32:59.608
‫هزاران تماس تلفنی در هفته...

33:00.008 --> 33:02.408
‫دو برابر اون مقدار اقداماتی که انجام میشد

33:09.288 --> 33:10.608
‫و روی هم تلنبار شد...

33:10.848 --> 33:13.688
‫تا حدی که مهندسان سازه گفتن
‫که کف ساختمون داره فرو میریزه

33:15.968 --> 33:19.328
‫مجبور شدیم ستونهای بتنی زیرش بزنیم...

33:19.408 --> 33:22.248
‫تا کف ساختمون برای
‫تحمل وزن مدارک مناسب بشه

33:23.008 --> 33:24.848
‫این حد از کاغذ جمع شده بود

33:30.048 --> 33:32.368
‫هیچ چیز اونطور که باید کار نمیکرد

33:33.008 --> 33:35.128
‫سیستم جمع‌آوری اطلاعات کلی نقص داشت...

33:36.008 --> 33:39.208
‫در واقع بیخود دست‌وپا میزدن

33:44.328 --> 33:47.408
‫غیرممکن بود که فکر کنیم قصاب نمیدونسته...

33:47.488 --> 33:49.728
‫که مظنونی وجود نداره...

33:49.808 --> 33:52.448
‫که اصلا نمیدونستن کی این کار رو میکنه

33:52.528 --> 33:56.008
‫اصلا نمیدونستن چطور
‫تونسته چنین کاری رو بکنه

34:00.608 --> 34:02.608
‫حتما با خودش گفته، گندش بزنن!

34:05.288 --> 34:08.608
‫مردی بوده که انگار میتونسته
‫به خواست خودش ظاهر و ناپدید بشه

34:10.448 --> 34:12.008
‫و تا جایی که میدونسته...

34:12.088 --> 34:16.368
‫از همون اول به دستگیر کردن
‫اصلا نزدیک نشدن

34:18.368 --> 34:20.168
‫نه سرنخی هست و نه ایده‌ای

34:23.008 --> 34:23.928
‫غیرقابل ردگیری

34:24.488 --> 34:27.608
‫میدونی، فکر میکردم که
‫فاحشه‌ها پا به فرار بذارن

34:27.688 --> 34:31.408
‫فکر میکردم که دسته به دسته
‫از این منطقه خارج بشن

34:31.488 --> 34:34.408
‫هیچ مدرکی وجود نداره
‫که این مسئله رو نشون بده

34:34.488 --> 34:38.568
‫خب، تمام فاحشه‌های
‫بردفورد و لیدز رو میشناختم

34:39.728 --> 34:44.368
‫چون کارم شده بود برم
‫بهشون بگم، ببین، خیلی دیوونه‌ای

34:45.048 --> 34:47.448
‫میدونی، کاری که میکنی اصلا معمولی نیست

34:48.168 --> 34:50.528
‫و انگار داشتی با دیوار حرف میزدی

34:50.808 --> 34:54.008
‫الان وقتی اینطوری میای
‫توی خیابون میترسی؟

34:54.248 --> 34:55.168
‫خیلی زیاد، آره

34:56.568 --> 34:57.448
‫پس چرا میای؟

34:58.368 --> 35:00.088
‫به خاطر اینکه پول ندارم

35:00.168 --> 35:02.808
‫اگه کار زیاد بود، میرفتم دنبال کار

35:02.888 --> 35:05.208
‫خب، وجود نداره
‫باید یه جوری کار کنیم دیگه

35:05.288 --> 35:06.528
‫- چند سالته؟
‫- نوزده

35:06.608 --> 35:08.928
‫اما چطور تو به عنوان
‫یه مادر میذاری دخترت...

35:09.208 --> 35:10.848
‫در این منطقه یه فاحشه باشه؟

35:13.528 --> 35:14.848
‫اونقدرا بد نیست

35:15.368 --> 35:18.968
‫خب زندگی با عشقه، نه؟ زندگی با عشق

35:27.008 --> 35:29.288
‫عواطفی زیادی...

35:29.728 --> 35:32.248
‫بین عموم مردم در اون زمان وجود داشت

35:33.328 --> 35:34.608
‫غمی بزرگ

35:35.608 --> 35:37.368
‫وحشتی بسیار...

35:38.608 --> 35:39.448
‫بزرگ...

35:41.168 --> 35:43.128
‫به خاطر کشتاری که بوجود اورده بود

35:44.128 --> 35:46.168
‫اضطراب زیادی وجود داشت

35:46.728 --> 35:50.968
‫دوست نداشتم همسرم تنها بره بیرون

35:51.128 --> 35:54.008
‫میدونی حالا هر جایی که باشی

35:54.088 --> 35:57.368
‫از اون موقعیت نباید بیای بیرون
‫خودم میام دنبالت

35:58.648 --> 36:00.568
‫به نظر می‌اومد همه حساس شدن

36:07.608 --> 36:08.448
‫و بعدش...

36:09.288 --> 36:11.808
‫یکشنبه عید پاک، در انتهای مارس...

36:12.248 --> 36:14.928
‫یه رهگذر در یه منطقه‌ی بیابانی...

36:19.168 --> 36:22.488
‫دست یه زن رو دید
‫که از میون یه کپه آشغال بیرون زده

36:24.408 --> 36:28.048
‫به پلیس زنگ زده شد و زیر یه مبل...

36:28.608 --> 36:31.648
‫در این بیابان و کپه آشغال...

36:32.168 --> 36:34.048
‫جسد ایوان پیرسون قرار داشت

36:39.168 --> 36:41.928
‫جسد خانم پیرسون
‫زیر یه نیمکت...

36:42.008 --> 36:44.328
‫در بیابان منطقه‌ی قرمز برفورد پنهان شده

36:44.408 --> 36:48.008
‫پلیس فکر میکنه که
‫بعد از ناپدید شدنش در دو ماه قبل، مرده

36:49.368 --> 36:50.488
‫اونطوری که قاتل...

36:50.888 --> 36:51.928
‫جسدش رو...

36:52.808 --> 36:54.128
‫انداخته بود...

36:56.048 --> 37:00.368
‫پرتش کرده بود در یه آشغالدونی و
‫روشو با یه مبل قدیمی پوشونده بود...

37:04.888 --> 37:09.568
‫با خودت میگفتی
‫که واقعا چی توی سر این آدم میگذره...

37:09.808 --> 37:10.928
‫که چنین کاری میکنه؟

37:11.208 --> 37:14.888
‫با چه جور موجودی طرف هستیم؟

37:17.688 --> 37:22.568
‫خیلی سریع مشخص شد
‫که دو ماه قبل کشته شده

37:26.008 --> 37:27.688
‫مورد عجیبش این بود که...

37:28.288 --> 37:30.888
‫روزنامه دیلی میرور
‫زیر بغلش بود

37:32.768 --> 37:36.328
‫تاریخش دقیقا مال
‫یه ماه بعد از روزی بود که به قتل رسیده بود

37:38.688 --> 37:40.328
‫پس قاتل برگشته بود...

37:41.408 --> 37:43.968
‫و روزنامه رو اونجا گذاشته بود...

37:45.288 --> 37:46.408
‫زیر بغلش

37:49.208 --> 37:50.968
‫پلیس رو وحشت‌زده کرد

37:59.368 --> 38:02.368
‫آقای اولدفیلد، شما در این بازپرسی نقش داشتین

38:02.488 --> 38:06.648
‫خودتون ده‌ها قتل رو مشخص کردین

38:06.968 --> 38:09.448
‫این با کمال احترام
‫شکست قابل توجه شماست

38:09.728 --> 38:11.928
‫حس خودتون در مورد این مسئله چیه؟

38:12.808 --> 38:16.968
‫من حس میکنم که...

38:17.408 --> 38:20.928
‫ما با گذر زمان کافی این مرد رو میگیریم

38:22.648 --> 38:24.648
‫بزرگترین خطر برای مردم...

38:25.088 --> 38:30.088
‫برای نسلهای آینده حتی،
‫بدون شک منطقه‌ی قاتله

38:30.328 --> 38:31.408
‫و...

38:31.968 --> 38:35.008
‫هیچ حس کینه‌توزانه‌ای نسبت بهش ندارم

38:35.088 --> 38:36.608
‫فقط میخوام بگیرمش

38:38.888 --> 38:41.568
‫پلیس یورکشایر غربی سابقه خیلی خوبی...

38:41.648 --> 38:46.128
‫با کلنجار رفتن با جرائم بسیار جدی
‫بیشتر از هر جایی در دنیا داشت

38:47.008 --> 38:50.208
‫و حالا با جدی‌ترین جرم روبه‌رو شده بودن...

38:50.968 --> 38:52.048
‫و داشت از هم می‌پاشید

38:53.288 --> 38:55.568
‫مردم پلیس رو مسخره میکردن

38:56.248 --> 39:00.448
‫راستش، یه نوشته روی دیوار
‫مجلس عوام کارلایل کشیده شده بود...

39:01.488 --> 39:04.728
‫میگفت، قصاب هشت، پلیس صفر

39:07.008 --> 39:10.608
‫پیگیری رد لاستیک خیلی کند پیش می‌رفت

39:11.168 --> 39:13.808
‫پنج میلیون ماشین رو بررسی کردیم

39:14.448 --> 39:16.408
‫در نهایت، رها شد

39:22.328 --> 39:24.968
‫در حالی که بررسی اسکناس پنج پوندی...

39:25.048 --> 39:28.768
‫به ظاهر یکی از بهترین
‫سرنخ‌هایی بود که داشتیم...

39:29.328 --> 39:33.248
‫نتونستیم حتی یه نفر رو
‫به قتل‌ها ارتباط بدیم

39:34.728 --> 39:38.168
‫تمام سازمان این حسو داشت
‫که داره زیر بار این قضیه غرق میشه

39:40.328 --> 39:41.848
‫کارآگاهان قصاب رو...

39:41.928 --> 39:44.928
‫یکی از زیرک‌ترین قاتلانیه که
‫تا حالا باهاش روبه‌رو شدن

39:46.008 --> 39:49.048
‫زیاده‌رویش در دوازده ماه گذشته...

39:49.128 --> 39:52.768
‫به نظر بخشی از
‫تلاشش برای ایجاد وحشت بوده

39:53.128 --> 39:54.128
‫خیلی مونده دست برداره...

39:54.208 --> 39:57.568
‫به احتمال زیاد در آینده
‫با شور و اشتیاق بیشتری میکشه

39:58.008 --> 40:02.648
‫فکر کنم به احتمال خیلی زیاد کسیه
‫که تجربه‌ی عشقی غم‌انگیزی داشته...

40:02.728 --> 40:06.688
‫شاید با یه فاحشه

40:06.768 --> 40:09.128
‫کسی که یه جور بیماری مقاربتی گرفته

40:09.208 --> 40:14.168
‫تاثیر روانی، اگه درست بگیم، این همه تبلیغات...

40:14.248 --> 40:16.128
‫که به این پرونده اختصاص داده میشه چیه؟

40:16.208 --> 40:19.288
‫چه تاثیر روانی روی این شخص میذاره؟

40:19.648 --> 40:24.088
‫بهتر نیست کمی از میزان تبلیغات کم کنیم؟

40:37.768 --> 40:39.648
‫دوباره اتفاق می‌افته

40:43.088 --> 40:45.608
‫یکی دوباره جونشو از دست داد

40:47.168 --> 40:49.328
‫و نتونستیم جلوشو بگیریم

40:50.288 --> 40:53.728
‫و تاثیر داره

40:56.888 --> 40:58.368
‫جسد اینجا...

40:58.448 --> 41:00.968
‫در زمین درمانگاه سلطنتی منچستر پیدا شد...

41:01.048 --> 41:02.928
‫مدتی بعد از ساعت هشت صبح امروز صبح...

41:03.008 --> 41:08.288
‫توسط دو باغبون که ماشین‌شونو
‫شبانه در زمین بیمارستان گذاشته بودن

41:09.368 --> 41:13.128
‫دوباره، قربانی یه فاحشه بود،
‫ویرا میلوازد 41 ساله

41:24.528 --> 41:26.048
‫وقتی پیدا شد...

41:26.488 --> 41:27.848
‫مشخص بود...

41:28.288 --> 41:33.608
‫از روی نشونهای باقیمونده،
‫که از روی حصار کشیده شده...

41:33.888 --> 41:36.888
‫از جایی که نزدیک پیاده‌رو بود

41:37.328 --> 41:38.648
‫پس...

41:39.168 --> 41:42.048
‫خیلی توی دید بوده

41:42.128 --> 41:44.848
‫بیش از 800 بیمار و خدمه...

41:44.928 --> 41:46.928
‫در ساختمون بیمارستان وجود دارن

41:47.008 --> 41:48.848
‫تمام منطقه سرشار از نور بوده

41:49.408 --> 41:51.808
‫قاتل بیشتر از همیشه خطر کرده...

41:52.248 --> 41:56.208
‫چون اینجا یه جای خیلی عمومیه
‫که جسد یه قربانی رو بندازی

41:58.608 --> 42:01.808
‫مهاجم بیشتر مشتاق تبلیغات می‌شد

42:04.288 --> 42:06.808
‫میخواست دنیا بدونه...

42:07.568 --> 42:09.248
‫که دوباره حمله کرده

42:12.888 --> 42:15.128
‫پلیس دنبال شاهدان گشت...

42:15.488 --> 42:18.728
‫اما مثل همیشه با
‫بی‌تفاوتی عمومی روبه‌رو شد

42:19.568 --> 42:20.968
‫تمام تلاش‌شونو کردن...

42:21.048 --> 42:24.408
‫اما نتونستن کسی رو پیدا کنن
‫که قبول کنه قصاب رو دیده

42:27.088 --> 42:30.888
‫و افراد جورج اولدفیلد همچنان
‫از هویت قاتل بی‌خبرن

42:36.608 --> 42:38.608
‫به مرحله‌ای میرسی که...

42:38.688 --> 42:41.008
‫هر کاری به ذهنت میرسه کردی

42:42.008 --> 42:43.008
‫چه کار کنم؟

42:43.088 --> 42:45.608
‫نمیتونم این وضع رو ادامه بدم،
‫چون هیچ اتفاقی نمی‌افته

42:47.208 --> 42:53.528
‫و بنابراین جورج تصمیم گرفت
‫از قصاب بخواد خودشو تحویل بده

42:59.328 --> 43:00.608
‫به نفع خودته...

43:02.088 --> 43:05.448
‫وقتش شده پا پیش بذاری
‫و خودتو تحویل بدی

43:06.128 --> 43:10.448
‫مضطربم تو رو قبل از
‫اینکه یکی دیگه رو بکشی بگیریم...

43:10.888 --> 43:13.768
‫تا به قتلهایی که تا الان انجام دادی اضافه کنی

43:13.848 --> 43:17.928
‫اگه مردی که این کارها رو کرده تماشا میکنه...

43:18.968 --> 43:21.768
‫اونوقت التماس میکنم خودتو تسلیم کن

43:22.968 --> 43:24.968
‫به کمک یه دکتر نیاز داری

43:25.568 --> 43:27.728
‫خودتو تحویل بده تا بهش برسی

43:28.488 --> 43:30.688
‫ازت میخوام خودتو تحویل بدی

43:31.688 --> 43:34.488
‫ببین، هشت بار منظورتو واضح رسوندی

43:35.008 --> 43:37.208
‫و اگه به این کارت ادامه بدی...

43:37.608 --> 43:40.968
‫فقط کاری میکنی که دل مردم
‫به حال این فاحشه‌ها بسوزه...

43:41.048 --> 43:43.288
‫و مطمئنم چنین چیزی رو نمیخوای

43:46.648 --> 43:50.288
‫در طول این زمان، مجموعه‌ای از نامه‌ها
‫به مرکز بررسی جرم رسیده بود

43:51.968 --> 43:53.488
‫امروز، در کنفرانس خبری...

43:53.568 --> 43:55.528
‫در مرکز فرماندهی پلیس یورکشایر غربی...

43:55.608 --> 43:58.608
‫مهمترین سرنخ‌هایی که
‫پلیس تا الان پیدا کرده آشکار میشن

43:58.688 --> 44:01.728
‫قصاب به مردی که در تعقیب
‫اونه نامه‌ای نوشته...

44:01.808 --> 44:05.248
‫به معاون رییس پلیس
‫یورکشایر غربی، جورج اولدفیلد

44:05.328 --> 44:08.368
‫جورج اولدفیلد مجموعه‌ای از نامه‌ها...

44:08.448 --> 44:11.368
‫از فردی میگرفته
‫که ادعا میکرده قاتله

44:13.808 --> 44:16.248
‫البته، همیشه احتمال شوخی هست...

44:16.328 --> 44:19.328
‫اما به نظر بیشتر از یه شوخی بوده

44:19.408 --> 44:21.368
‫به نظر می‌اومد یکی به عمد...

44:21.928 --> 44:25.208
‫سعی میکنه به زور
‫پیامی رو منتقل کنه

44:26.288 --> 44:28.888
‫نامه با این اسم امضا شده بود، جک قصاب

44:30.808 --> 44:32.568
‫اما چیزی که واقعا تاثیر گذاشت...

44:32.648 --> 44:35.168
‫اشاره به قتل ویرا میلوارد بود...

44:35.248 --> 44:38.088
‫که در زمین درمانگاه سلطنتی کشته شده بود

44:41.008 --> 44:42.808
‫به اون اشاره کرده بود...

44:43.448 --> 44:47.728
‫گفته بود که برای عمل جراحی در بیمارستان بوده

44:49.808 --> 44:53.688
‫جورج اولدفیلد میدونست
‫که ویرا میلوارد در واقع...

44:54.368 --> 44:56.728
‫سه عمل جراحی در بیمارستان منچستر داشته...

44:57.528 --> 44:59.368
‫مدت کوتاهی قبل از قتلش

45:01.408 --> 45:06.288
‫و اینجاست که تمام
‫تحقیقات روند صعودی به خودش میگیره

45:07.528 --> 45:10.648
‫این مرد تو رو مسخره کرده
‫و یه چالش برات فرستاده...

45:10.728 --> 45:12.208
‫واکنش شما به این چیه؟

45:12.768 --> 45:14.128
‫حاضرم تا قبولش کنم

45:14.448 --> 45:15.848
‫و همیشه حاضر بودیم

45:15.928 --> 45:18.488
‫از طرفی دوباره تهدید به کشتن کرده

45:18.568 --> 45:20.128
‫قبل از اینکه این کار رو بکنه می‌گیرینش؟

45:20.208 --> 45:22.968
‫واقعا امیدوارم بگیریمش
‫قبل از اینکه دوباره بتونه بکشه

45:26.088 --> 45:29.888
‫نامه‌ها برای انگشت‌نگاری
‫به آزمایشگاه و بازرس جرم‌شناسی...

45:30.288 --> 45:32.768
‫برای آزمایش لثه فرستاده شد

45:35.448 --> 45:40.168
‫قسمت لیس زده شده‌ی نامه طبقه‌بندی شد...

45:40.288 --> 45:44.408
‫و اون موقع مشخص شد که مردی
‫که لیس زده گروه بی سیکترر بوده...

45:44.648 --> 45:48.208
‫که راستش یکی از نادرترین گروه‌های خونی آ.ب ست

45:48.288 --> 45:50.768
‫فقط شش درصد از مردها این حالت رو دارن

45:55.168 --> 45:56.208
‫میدونی، یه جورایی...

45:56.288 --> 45:59.048
‫اگه روزها و روزها بگردی...

45:59.128 --> 46:01.608
‫و بعدش یکم طلا پیدا کنی...

46:01.968 --> 46:04.208
‫یه تیکه طلاست، یه چیزی پیدا کردی...

46:04.288 --> 46:05.608
‫و میتونیم باهاش مقابله کنیم

46:05.968 --> 46:07.048
‫چنین حسی داشت

46:09.368 --> 46:12.208
‫من خودم شخصا مطمئنم
‫که همکارها حس کردن که...

46:12.288 --> 46:16.408
‫باید اینجا باشه، باید
‫در دسترس اون باشه

46:17.968 --> 46:19.448
‫این اتفاق می‌افته

46:19.528 --> 46:21.528
‫جلوی این مرد رو میگیریم
‫گیرش میندازیم

46:23.208 --> 46:24.648
‫و بعدش، یهو...

46:26.128 --> 46:27.328
‫از یه نوار دراومد

46:42.088 --> 46:43.368
‫جک هستم

46:45.888 --> 46:48.448
‫می‌بینم هنوزم در گرفتن من شانسی ندارین

46:51.488 --> 46:53.888
‫مطمئن نیستم دوباره کی حمله کنم

46:55.128 --> 46:56.928
‫شاید سپتامبر، اکتبر

46:59.848 --> 47:01.888
‫حتی زودتر اگه فرصتش پیش بیاد

47:01.912 --> 47:13.912
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

47:13.936 --> 47:25.936
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  www.bolboljan.net ::.