﻿WEBVTT

00:00.007 --> 00:12.007
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:14.781 --> 00:17.741
‫بدترین مورد قتل‌های حل نشده‌ی دنیاست

00:18.501 --> 00:21.821
‫برای بسیاری از افراد،
‫قاتل پلیس رو مسخره کرده

00:22.941 --> 00:26.101
‫جنگی تعصبی علیه فاحشه‌ها راه انداخته

00:27.621 --> 00:31.901
‫گسترش پیدا کرده بود
بردفورد، هادرزفلیلد، منچستر

00:32.741 --> 00:34.141
‫اما زندگی باید ادامه پیدا می‌کرد

00:34.221 --> 00:37.501
‫مردم هنوز میرفتن سر کار
‫هنوز شبها میرفتن بیرون

00:40.261 --> 00:41.701
‫مرکز بررسی جرم، هالیفکس

00:41.781 --> 00:45.141
‫با تمام چیزهایی که جورج اولفیلد
‫الان در دست داره...

00:46.381 --> 00:49.381
‫رد لاستیک‌ها، اسکناس پنج پوندی...

00:49.901 --> 00:52.941
‫ردپاهایی که در صحنه‌ی جرم باقی موندن...

00:53.421 --> 00:54.581
‫گروه خونی...

00:54.661 --> 00:55.981
‫دستخط...

00:56.901 --> 00:58.261
‫طرح کشیده شده

01:00.141 --> 01:02.101
‫حس میکرد که دیگه زیاد طولی نمیکشه

01:06.501 --> 01:08.181
‫عموم مردم...

01:08.261 --> 01:11.181
‫فقط میخواستن بدونن
‫زندگی میتونه به روال عادی برگرده

01:15.901 --> 01:19.301
‫حدود ساعت 6 تا 6:30 صبح بود

01:19.741 --> 01:24.621
‫اومدن دم در خونه‌م و پیامی از...

01:25.501 --> 01:27.181
‫یکی از عکاسانمون بود...

01:28.101 --> 01:31.581
‫میگفت که جسدی
‫در هالیفکس پیدا شده

01:33.421 --> 01:36.261
‫واقعا برام شوک‌کننده بود...

01:36.341 --> 01:38.621
‫تا جوخه قصاب رو اونجا ببینم...

01:39.341 --> 01:41.661
‫در این منطقه‌ی ویژه

01:43.501 --> 01:46.781
‫اولین کسی بود که دیدم مرده

01:48.101 --> 01:52.741
‫در ساعت 6:30 صبح، جسد
‫جوزفین ویتاکر...

01:52.821 --> 01:54.261
‫دختر نوزده ساله...

01:55.421 --> 01:57.861
‫در زمین بازی در...

01:58.661 --> 02:00.381
‫پارک ساویل پیدا شد

02:00.941 --> 02:03.501
‫یازده ماه از قتل پیشین قصاب گذشته

02:03.581 --> 02:05.061
‫تجربه به پلیس آموخته...

02:05.141 --> 02:07.421
‫که شاید زیاد طول نکشه
‫تا دوباره حمله کنه...

02:07.501 --> 02:10.261
‫با خودت میگی، خدای من...

02:11.221 --> 02:12.581
‫قرار نیست دست برداره

02:27.421 --> 02:31.061
‫جسد توسط یه زن در 45
‫متری خیابون پیدا شد...

02:31.141 --> 02:32.541
‫روی چمن‌های پارک ساویل...

02:32.621 --> 02:35.221
‫در یکی از ویژه‌ترین
‫مناطق مسکونی هالیفکس

02:35.661 --> 02:38.741
‫یکی از کفش‌های دختر در
‫هجده متری خیابون پیدا شد

02:38.821 --> 02:40.901
‫و به خاطر شیار عمیق باقیمونده روی چمن...

02:40.981 --> 02:43.301
‫پلیس فکر میکنه که
‫کنار خیابون بهش حمله شده...

02:43.381 --> 02:45.621
‫و به جایی که جسدش پیدا شد کشیده شده

02:51.381 --> 02:55.661
‫این قتل، در یه منطقه‌ی متوسط...

02:55.741 --> 02:57.141
‫همه چیزو عوض کرد

02:59.381 --> 03:03.781
‫یه کارمند طبقه متوسط بود
‫که در ساختمون هالیفکس سوسایتی کار میکرد

03:05.541 --> 03:09.101
‫پلیس بهمون گفته بود
‫که این مرد فاحشه‌ها رو هدف میگیره

03:10.061 --> 03:11.661
‫اما اون فاحشه نبود

03:13.061 --> 03:15.381
‫آخرین قتل قصاب با بقیه فرق داره...

03:15.461 --> 03:16.461
‫اینکه قاتل...

03:16.541 --> 03:19.941
‫مثل قبل در منطقه‌ی قرمز حمله نکرده،
‫بلکه در یه منطقه متوسط آروم...

03:20.021 --> 03:23.621
‫خانم ویتاکر یه خانم
‫بسیار محترم جوان بوده

03:23.981 --> 03:26.781
‫الان مسئله‌ی نگران‌کننده اینه که...

03:28.021 --> 03:29.421
‫قاتل از منطقه‌ی قرمز...

03:30.021 --> 03:32.861
‫بیرون اومده، جایی که
‫در گذشته فعالیت داشته...

03:33.821 --> 03:37.701
‫که حالا معناش اینه که هر زنی...

03:38.621 --> 03:39.461
‫در خطره

03:40.221 --> 03:42.461
‫هر زنی که شب تنها بیرون باشه...

03:43.181 --> 03:45.381
‫خطرناکه تا وقتی بگیریمش

03:49.021 --> 03:51.861
‫از حمله به جوزفین ویتاکر وحشت کردم

03:53.221 --> 03:56.901
‫پلیس یورکشایر غربی قبول کرد
‫که حالا هر زنی در خطره

03:58.541 --> 04:01.341
‫توضیح‌شون این بود،
‫روش‌هاشو تغییر داده...

04:01.421 --> 04:04.021
‫چون منطقه‌ی قرمز رو
‫خیلی براش خطرناک کردیم

04:04.101 --> 04:06.941
‫پس حالا، میره سراغ زنهای دیگه...

04:07.021 --> 04:10.901
‫اما به این معنا نیست
‫که دست از کشتن فاحشه‌ها برداره

04:14.021 --> 04:17.701
‫در یه رادیوی محلی کار میکردم
‫که کارکنان زیادی نداشت

04:17.781 --> 04:20.341
‫پس اگه خبر میشد باید
‫خودت میرفتی بیرون و پوشش میدادی

04:20.421 --> 04:22.781
‫سوار یه ماشین کوچیک
‫ایستگاه رادیویی میشدی...

04:22.861 --> 04:25.661
‫و میدونی تنهایی راه می‌افتادی و میرفتی

04:26.621 --> 04:29.141
‫و کاملا خبر داشتم که این شهری بود...

04:29.221 --> 04:32.581
‫که این مرد دنبال
‫زنان آسیب‌پذیر میگرده

04:33.621 --> 04:37.421
‫و یه زن آسیب‌پذیر یعنی
‫زنی که شب تنها بیرون باشه

04:38.101 --> 04:39.341
‫و کارم همین بود

04:48.101 --> 04:51.821
‫طبق معمول داشتم در دفتر
‫بخش جنایی کارمو میکردم

04:51.901 --> 04:57.741
‫بعدش بهم زنگ زدن و گفتن که
‫من جانشین پرونده قتل هالیفکس هستم

04:58.501 --> 05:01.741
‫پس به سمت مرکز بررسی جرم در هالیفکس راه افتادم

05:07.621 --> 05:10.661
‫ناگهان پیامی برای یه جلسه توجیهی منتشر شد...

05:10.741 --> 05:13.941
‫جلسه‌ی کسب اطلاعات در ساختمون دادگاه...

05:14.021 --> 05:17.621
‫که غیرعادی بود، چون هیچوقت
‫اونجا جلسه‌ی کسب اطلاعات برگزار نمی‌کردیم

05:19.461 --> 05:21.181
‫پس با خودمون گفتیم، چی شده؟

05:25.781 --> 05:27.741
‫جورج اولدفیلد اومد...

05:28.301 --> 05:31.661
‫و یه افسر باهاش بود
‫و یه نوار ضبط همراهش داشت

05:34.981 --> 05:38.781
‫جورج اولدفیلد توضیح داد که
‫نواری رو گرفته...

05:40.501 --> 05:42.861
‫که میخواست برامون پخشش کنه

05:44.021 --> 05:46.981
‫و میخواست خیلی با دقت گوش کنیم...

05:48.261 --> 05:50.741
‫چون اعتقاد داشت...

05:51.221 --> 05:54.981
‫که این نوار رو کسی فرستاده
‫که نامه‌ها رو نوشته

06:01.261 --> 06:02.181
‫همه...

06:02.981 --> 06:04.661
‫خیلی شوکه شده بودن

06:05.981 --> 06:08.221
‫با خودمون میگفتیم چی توی نواره

06:09.701 --> 06:11.381
‫تمام اونجا...

06:13.221 --> 06:14.781
‫غرق سکوت بود

06:17.101 --> 06:18.261
‫دکمه زده شد

06:19.501 --> 06:23.461
‫و صدا پخش شد

06:31.941 --> 06:33.261
‫جک هستم

06:34.941 --> 06:37.781
‫می‌بینم هنوز شانسی
‫در گرفتن من ندارین

06:39.821 --> 06:42.221
‫احترام زیادی برات قائلم، جورج

06:42.821 --> 06:43.901
‫اما خدایا...

06:45.181 --> 06:47.421
‫اصلا به گرفتنم نزدیک نشدی...

06:48.501 --> 06:50.981
‫نسبت به چهار سال قبل که شروع کردم

06:53.981 --> 06:56.701
‫فکر کنم افرادت ناامیدت میکنن، جورج

06:58.901 --> 07:01.341
‫کار زیادی از دستت برنمیاد، نه؟

07:04.101 --> 07:06.541
‫چندان مطمئن نیستم
‫دوباره کی حمله کنم

07:08.101 --> 07:11.781
‫اما بدون شک همین امسال خواهد بود

07:11.861 --> 07:13.261
‫از جاش مطمئن نیستم

07:14.421 --> 07:15.901
‫شاید منچستر

07:16.821 --> 07:18.221
‫از اونجا خوشم میاد

07:19.581 --> 07:21.981
‫کلی زن ولگرد داره

07:23.541 --> 07:25.261
‫هیچوقت یاد نمیگیرن، مگه نه جورج؟

07:27.901 --> 07:29.621
‫با این سرعتی که پیش میرم...

07:30.101 --> 07:32.301
‫اسمم وارد کتاب رکوردها میشه

07:32.861 --> 07:35.301
‫فکر کنم تا الان یازده تا شده، نه؟

07:37.581 --> 07:39.981
‫خب، از حرف زدن باهات خوشحال شدم، جورج

07:40.781 --> 07:42.621
‫ارادتمند تو، جک قصاب

07:45.061 --> 07:48.861
‫در اینجا بالاخره سرنخی بود
‫که پرونده رو به کلی علنی کرد

07:48.941 --> 07:52.101
‫فرصت خیلی خوبی بهمون داده بود،
‫چون صداشو داشتیم

07:55.341 --> 07:58.901
‫نامه‌هایی رو داشتن
‫که از ساندرلند فرستاده شده بود

07:59.741 --> 08:04.141
‫و حالا نواری داشتن که
‫لهجه‌ی ساندرلندی یا جوردی داشت

08:07.221 --> 08:10.541
‫خب، میدونیم که دنبال یه مرد میگردیم

08:11.101 --> 08:14.661
‫و میلیونها نفر هستن
‫و نمیدونستیم اهل کجاست

08:15.261 --> 08:18.821
‫اما حالا میتونیم محلش رو مشخص کنیم
‫و جستجو رو خیلی محدود میکنه...

08:18.901 --> 08:20.821
‫و مطمئنم شما هم موافقین

08:20.901 --> 08:22.581
‫میدونیم صداش چطوریه

08:22.661 --> 08:24.661
‫میدونیم دستخطش چطوریه

08:24.741 --> 08:26.021
‫چقدر دیگه لازم داریم؟

08:26.461 --> 08:28.621
‫یکی از متخصصانی
‫که به پلیس کمک کرده...

08:28.701 --> 08:30.581
‫تا نوار و صدا رو تحلیل کنه...

08:30.661 --> 08:33.341
‫استاد زبان‌شناسی در دانشگاه لیدز ـه...

08:33.421 --> 08:34.941
‫آقای جک ویندزور لوییس

08:35.021 --> 08:38.181
‫باور داره منطقه‌ای که صدا ازش میاد رو مشخص کرده

08:38.261 --> 08:39.781
‫همکارم از دانشگاه لیدز، دانشکده زبان انگلیسی...

08:39.861 --> 08:42.941
‫اینو تایید کرده، استنلی الیس...

08:43.021 --> 08:44.261
‫که چند هفته پیش...

08:44.621 --> 08:46.981
‫تا ساندرلند رفته

08:47.061 --> 08:49.781
‫یادتون میاد که نامه‌ها
‫از ساندرلند پست شدن...

08:49.861 --> 08:53.021
‫پس طبیعیه که تحقیقات
‫رو از اونجا شروع کنیم

08:53.101 --> 08:56.461
‫و یکم که از مرکز ساندرلند دور شده...

08:56.541 --> 08:59.861
‫به این جور لهجه برخورده

08:59.941 --> 09:02.381
‫و منطقه‌ای که مشخص کردین چقدر کوچیکه؟

09:02.461 --> 09:04.821
‫فکر کنم میشه گفت 2.5 کیلومتر مربع

09:06.541 --> 09:08.541
‫روستای کاسلتاون...

09:08.621 --> 09:10.981
‫حدود 5 کیلومتری غرب ساندرلند

09:12.741 --> 09:15.501
‫کاسلتاون که زمانی
‫روستایی پررونق در معدن‌کاری بود...

09:15.581 --> 09:17.661
‫از رکود ضربه سختی خورده

09:22.261 --> 09:23.861
‫- شوهرتون الان خونه‌س؟
‫- بله

09:23.941 --> 09:26.781
‫پلیس تیمی از صد کارآگاه تشکیل داده...

09:26.861 --> 09:29.021
‫که در منطقه خونه به خونه پرس‌وجو میکنن

09:29.101 --> 09:31.741
‫در مورد جک قصاب سوالاتی داریم

09:33.021 --> 09:38.381
‫من بازرس جنایی در ساندرلند مرکزی بودم

09:42.101 --> 09:44.461
‫قاتل اهل ساندرلند بود...

09:45.261 --> 09:46.741
‫و باید پیداش می‌کردیم

09:49.901 --> 09:54.021
‫یکم جای تعجب داشت
‫وقتی متوجه میشی که...

09:55.101 --> 09:57.061
‫حالا همه چی سر تو خراب میشه

09:59.141 --> 10:04.901
‫با هر کسی که بگه از روی
‫صدا نمیشه هویت رو مشخص کرد مخالفت میکنم

10:13.221 --> 10:17.661
‫حس کردیم که ما
‫بخشی از نیروی مدرن پلیس هستیم

10:19.981 --> 10:22.541
‫و وقتش بود تمومش کنیم

10:31.541 --> 10:34.461
‫خب روی پله‌‌های پلاک شماره‌ی ده ایستاد...

10:34.541 --> 10:38.261
‫اولین نخست‌وزیر زن در بریتانیا

10:38.341 --> 10:41.621
‫ماموریتش چیزی نیست
‫جز اصلاح کلی بریتانیا

10:42.101 --> 10:45.141
‫هر جا که اختلاف باشه،
‫هماهنگی ایجاد میکنیم

10:45.581 --> 10:48.621
‫جایی که خطا باشه،
‫حقیقت رو برقرار میکنیم

10:48.701 --> 10:51.501
‫هر جا که شک باشه، ایمان رو بوجود میاریم

10:51.581 --> 10:54.381
‫- با دو دست!
‫- از اینطرف

10:54.461 --> 10:56.741
‫بیخیال!

10:57.341 --> 11:00.941
‫در 1979، مارگارت تاچر نخست‌وزیر میشه

11:01.021 --> 11:03.061
‫پس تمام دوستای زنم میگن...

11:03.141 --> 11:06.061
‫عجب، چه دستاوردی

11:06.181 --> 11:10.381
‫این جایگاه ما زنها رو به کلی عوض میکنه

11:12.461 --> 11:15.301
‫برای گرفتن مدرکی در
‫هنرهای زیبا ثبت‌نام کردم

11:15.381 --> 11:19.861
‫با انتظارات زیاد به لیدز اومدم

11:27.741 --> 11:30.821
‫تا اواخر دهه‌ی هفتاد
‫هر اتفاقی که بگی افتاد

11:32.181 --> 11:37.261
‫یه بار تمام موهامو کوتاه کردم...

11:37.781 --> 11:42.061
‫سفید کردم، تقریبا سفید
‫و سر موهامو زرد روشن کردم

11:43.621 --> 11:48.221
‫میتونستی این چیزها رو تجربه کنی
‫جین و لباس مردونه بپوشی

11:49.781 --> 11:52.301
‫قرصهای ضدبارداری هم بود...

11:52.861 --> 11:56.301
‫راحت میشد در دهه‌ی هفتاد گیرشون اورد

11:56.781 --> 11:59.301
‫پس لحظه‌ی خاصی بود

12:01.840 --> 12:05.320
خیلی رهایی‌بخش بود
و من خیلی اجتماعی بودم

12:05.400 --> 12:07.000
راحت می‌تونستم دوست پیدا کنم

12:07.080 --> 12:09.080
جنس لباست چیه؟

12:12.280 --> 12:15.000
اون موقع حال و هوای
پر جنب و جوشی وجود داشت

12:15.080 --> 12:17.680
همه جا موزیک پخش می‌شد
گروه‌های پانک بودن

12:20.760 --> 12:24.880
من فقط یکم از قصاب شنیده بودم

12:29.498 --> 12:32.218
‫احتیاط‌های لازم رو میکردم اما با خودت میگی...

12:32.298 --> 12:35.418
‫روی من تاثیر نمیذاره
‫میدونی، در اون سن...

12:35.538 --> 12:37.498
‫میتونی هر کاری بکنی و هر جایی باشی...

12:37.578 --> 12:40.778
‫و روی رفت‌وآمدم در سرتاسر شهر تاثیری نداشت

12:55.258 --> 12:57.698
‫یادمه در اتاق خبر بودم

12:58.618 --> 13:01.378
‫همه دور میز بزرگ نشسته بودیم...

13:01.458 --> 13:05.258
‫و یه جورایی یکی گفت،
‫وای، قصاب یکی دیگه رو کشت

13:07.978 --> 13:10.338
‫باربارا لیچ دانشجویی در بردفورد بود

13:13.738 --> 13:16.058
‫باربارا لیچ منویل آرمز رو...

13:16.138 --> 13:18.978
‫از جاده گریت هورتون
‫ساعت یک بامداد یکشنبه ترک کرد

13:19.058 --> 13:22.538
‫خونه‌ش در اش گرو
‫در 135 متری اینجاست

13:22.618 --> 13:26.898
‫اما باربارا تصمیم گرفت
‫دوستاشو ترک کنه و تنها در تاریکی قدم بزنه

13:26.978 --> 13:30.218
‫جایی در مسیرش با مردی
‫که بهش میگن قصاب یورکشایر روبه‌رو شده

13:30.298 --> 13:32.978
‫و به قول غم‌انگیزی که
‫در ژوئن داده بود جامه عمل پوشید

13:36.418 --> 13:40.138
‫تمام زنان توی اتاق،
‫رنگ به چهره نداشتن...

13:40.218 --> 13:42.938
‫و یادمه تا مغز استخوونم یخ زده بود

13:43.018 --> 13:44.098
‫در حالی که مردها میگفتن...

13:44.178 --> 13:46.298
‫قصاب یکی دیگه رو کشته. بریم سراغش

13:46.378 --> 13:49.338
‫و با خودم گفتم این تفاوت
‫بین افرادیه که نگاه یه داستان بهش دارن...

13:49.418 --> 13:50.778
‫و افرادیه که حس میکنن درگیرش هستن

13:50.858 --> 13:52.018
‫چون تا اون موقع...

13:52.458 --> 13:54.698
‫فکر کنم همه حس خطر میکردیم

14:02.178 --> 14:03.778
‫چیزی که پلیس رو نگران میکنه...

14:03.858 --> 14:07.738
‫اینه که برخلاف احتیاط‌های
‫نامعلومی که بعد از آخرین هشدار قصاب اعمال کردن...

14:07.818 --> 14:09.818
‫بازم تونسته دوباره حمله کنه

14:10.298 --> 14:12.538
‫حقیقت اینه که نتونستن کار
‫زیادی انجام بدن تا جلوشو بگیرن...

14:12.618 --> 14:14.258
‫حتی وقتی صداش روی نواره...

14:14.338 --> 14:16.978
‫دستخطش و مدارک 12 قتل موجوده...

14:17.058 --> 14:18.858
‫هنوز نمیدونن کیه

14:21.418 --> 14:23.658
‫تاثیر اتفاقی که افتاده روی شوهر شما و خودتون...

14:23.738 --> 14:25.138
‫به چه اندازه‌س؟

14:25.218 --> 14:28.138
‫براتون چقدر سخت بوده
‫که باهاش کنار بیاین؟

14:29.578 --> 14:32.098
‫خب، فکر کنم هنوز
‫تاثیرش رو حس نکردیم

14:32.498 --> 14:36.018
‫می‌گفت، خب، نگران نباش
‫همیشه گروهی میرم بیرون یا...

14:36.098 --> 14:38.418
‫پسرها اونجان تا مراقبم باشن یا...

14:38.498 --> 14:40.218
‫از اینجور حرفها. اون...

14:40.618 --> 14:43.378
‫میدونی، به فکر این نبود
‫که تنهایی بره توی شهر...

14:43.458 --> 14:47.178
‫از اینجور کارها بکنه، اما
‫فقط پنج تا ده دقیقه راه...

14:47.258 --> 14:49.458
‫از جایی که زندگی میکرده فاصله داشته

14:50.538 --> 14:53.338
‫وقتی باربارا مرد، همسرم...

14:53.418 --> 14:55.938
‫یه لباس جدید برای خودش
‫خرید تا در مراسم عزا بپوشه

14:56.018 --> 14:59.258
‫و به نسبت گرون بود و
‫از قیمتش خیلی تعجب کردم...

14:59.338 --> 15:02.938
‫اما گفتش فقط مراسم عزای باربارا نیست...

15:03.018 --> 15:07.218
‫برای فارغ‌التحصیلیش هم هست...

15:07.298 --> 15:11.218
‫و برای عروسیش و
‫تولد بچه‌هاش

15:11.298 --> 15:14.978
‫چنین چیزی از آینده ما گرفته شد

15:18.498 --> 15:21.098
‫مردم میتونن اخطارهای پلیس رو بخونن و...

15:21.178 --> 15:23.418
‫و شاید سرسری ازش بگذرن...

15:23.498 --> 15:24.818
‫اما میخواستم کاری کنم...

15:25.978 --> 15:28.138
‫تا فکر کنن ممکنه نفر بعدی دختر خودشون باشه

15:35.218 --> 15:37.578
‫با اینکه خیابون روشن بوده...

15:37.658 --> 15:40.578
‫وحشیانه بهش حمله شده
‫و از چندین جراحت مرده

15:40.658 --> 15:41.818
‫واقعه جایی اتفاق افتاد...

15:41.898 --> 15:44.618
‫یادمه همه از باربارا لیچ حرف میزدن

15:45.218 --> 15:47.458
‫و نقطه‌ی عطفی بود

15:47.538 --> 15:50.538
‫و دانشگاه و اتحادیه‌ی دانشجویان...

15:50.618 --> 15:53.978
‫مینی‌بوس‌هایی برای
‫رسوندن زنها به خونه گذاشتن

15:54.058 --> 15:56.338
‫زندگی اجتماعی دانشجویان ادامه داره...

15:56.418 --> 16:00.258
‫اما با گذاشتن مینی‌بوس
‫و خدمات همراه دقیق‌تر شده...

16:00.338 --> 16:02.258
‫تا دخترها رو به خونه برسونن

16:08.018 --> 16:12.138
‫وقتی میرفتیم بیرون خیلی بیشتر مراقب بودیم...

16:12.218 --> 16:14.858
‫که با کی میریم و زود به خونه برگردیم

16:17.298 --> 16:19.418
‫وقت خیلی زیادی رو صرف این کردم...

16:19.938 --> 16:22.138
‫تا یاد بگیرم تنها برم بیرون...

16:22.218 --> 16:23.818
‫حواسم توی خیابون جمع باشه...

16:23.898 --> 16:25.698
‫و نترسم

16:26.898 --> 16:29.098
‫پس، برعکس چیزی پیش رفت که میخواستم

16:30.178 --> 16:31.818
‫خب، همه ترسیدیم، مگه نه؟

16:31.898 --> 16:33.298
‫- ازش خبر داریم
‫- آره

16:33.378 --> 16:35.778
‫- تمام مدت میترسم، آره
‫- نگرانیم

16:35.858 --> 16:39.018
‫تا حد مرگ ترسیدیم
‫به کلاس‌های دفاع شخصی میریم...

16:39.098 --> 16:40.378
‫که...

16:40.458 --> 16:42.778
‫یه جورایی یاد میگیری لگد بزنی و...

16:42.858 --> 16:43.858
‫یه جورایی کاراته‌س

16:43.938 --> 16:45.778
‫خب، در مقابل قصاب فایده‌ای نداره اما...

16:45.858 --> 16:47.738
‫کلی آدم عجیب‌وغریب این اطرافه

16:47.818 --> 16:50.858
‫بعد از این همه قتل زنان
‫زیادی نگران شدن

16:50.938 --> 16:53.938
‫چی میتونین بگین تا نگرانی اونا رو برطرف کنین؟

16:54.058 --> 16:58.578
‫فقط میتونم بهشون بگم
‫که نباید شب تنهایی بیان بیرون

16:58.658 --> 17:00.178
‫به خصوص دیروقت

17:00.258 --> 17:03.258
‫براشون امنیت نداره
‫که در ساعات اولیه صبح...

17:03.338 --> 17:06.658
‫توی خیابون باشن، همونطور
‫که اینجا نشون داده شد...

17:06.738 --> 17:09.658
‫و مدتی قبل هم در هالیفکس مشخص شد

17:12.258 --> 17:14.338
‫قتل باربارا رو...

17:14.418 --> 17:16.778
‫خیلی خوب یادمه

17:18.338 --> 17:22.938
‫گروهی از افسران پلیس
‫بی‌لیاقت داشتیم که میگفتن...

17:23.018 --> 17:25.898
‫شبها دیروقت نیاین بیرون
‫خودتونو به خطر میندازین

17:26.378 --> 17:29.578
‫وقتی مست هستین سوار تاکسی نشین
‫تنهایی بیرون نرین

17:29.658 --> 17:31.258
‫تنهایی مشروب نخورین

17:33.338 --> 17:36.138
‫و فمینیسم در لیدز جریان بزرگی بود

17:36.658 --> 17:39.178
‫امکان نداشت
‫که با چنین چیزی کنار بیایم

17:45.120 --> 17:47.440
...مردها به بار می‌رفتن

17:48.160 --> 17:50.000
و با مردهای دیگه مشروب می‌خوردن

17:50.600 --> 17:54.440
و اگه زن‌ها می‌خواستن
بیرون برن و معاشرت کنن

17:54.520 --> 17:56.360
تنها زمانی اجازه داشتن که

17:56.440 --> 17:59.640
یک مرد ازشون پشتیبانی و مراقبت می‌کرد

18:03.202 --> 18:04.882
‫با خودمون گفتیم، امکان نداره

18:06.402 --> 18:08.882
‫ما نبودیم که آدم میکشتیم

18:08.962 --> 18:11.322
‫ما بودیم که به محافظت نیاز داشتیم

18:12.323 --> 18:14.323
‫[ مردان دشمن هستند ]

18:20.762 --> 18:24.202
‫زمان بسیار ناخوشایندی برای
‫افسران پلیس بود

18:25.362 --> 18:30.242
‫فشار رسانه‌ای که در حال شدید شدن بود
‫ترس و اضطراب عمومی وجود داشت

18:30.322 --> 18:34.002
‫سیاستمداران کم‌کم میگفتن اینجا چه خبره؟

18:34.722 --> 18:36.362
‫مردم...

18:37.402 --> 18:41.042
‫اعتمادشون به خاطر تمام این موارد کم شد

18:49.962 --> 18:52.882
‫پس رییس پلیس تصمیم گرفت
‫پروژه آر رو راه‌اندازی کنه

18:54.562 --> 18:56.642
‫خب، دیروز پلیس یورکشایر غربی...

18:56.722 --> 18:58.762
‫یه کمپین تبلیغاتی بزرگ رو برگزار کرد...

18:58.842 --> 19:00.962
‫به هدف گرفتن تحت‌تعقیبترین مجرم بریتانیا...

19:01.042 --> 19:02.122
‫قصاب یورکشایر

19:02.202 --> 19:04.562
‫خب، برای توضیح بیشتر در
‫مورد این کمپین روی خط...

19:04.642 --> 19:06.282
‫مردی رو داریم که در حال حاضر مسئول تحقیقاته

19:06.362 --> 19:10.282
‫خب، بله، فکر کنم اولین باره
‫که در چنین مقیاس بزرگی...

19:10.402 --> 19:14.442
‫از تبلیغات این روش در خدمات پلیس استفاده میشه

19:14.522 --> 19:20.402
‫بزرگترین عملیات پلیسی بود
‫که تا اون موقع اجرا شده بود

19:21.002 --> 19:24.162
‫کمپین عمومی شامل
‫یه نمایشگاه سیار ـه...

19:24.242 --> 19:28.002
‫که هر روز در بازارها
‫و محل‌های خرید منطقه برپا میشه

19:28.522 --> 19:31.522
‫روی دو سرنخ اصلی که پلیس داره متمرکزه

19:31.602 --> 19:34.442
‫اولی، سه نامه‌ای
‫که از ساندرلند پست شدن...

19:34.522 --> 19:37.122
‫و پلیس مطمئنه قصاب اونا رو نوشته

19:37.682 --> 19:42.762
‫دومی، نواری که بارها و بارها
‫برای جمعیت خریدار پخش شده

19:43.562 --> 19:46.282
‫یک میلیون پوند خرج کردن

19:49.242 --> 19:52.082
‫پوسترها و تبلیغات بزرگی داشتن...

19:52.162 --> 19:54.282
‫که در تمام روزنامه‌های ملی چاپ شد...

19:54.362 --> 19:57.962
‫نمایشی خیابونی برای
‫پخش کردن صدا برگزار شد

19:58.922 --> 20:01.562
‫منطق پشت ماجرا این بود که...

20:02.242 --> 20:04.442
‫تاثیر بسیار زیادی تولید می‌کنه

20:06.002 --> 20:08.002
‫میدونی، صددرصد در موردش مطمئنیم؟

20:15.602 --> 20:18.322
‫قبل از اینکه چیزی در مورد پروژه آر بشنویم...

20:18.402 --> 20:21.722
‫هنوز داشتیم دنبال نویسنده نامه میگشتیم

20:21.802 --> 20:27.082
‫و روشهای حذفی خودمونو داشتیم

20:29.042 --> 20:32.002
‫واقعا انتظار داشتم
‫یکی زنگ بزنه و بگه...

20:32.522 --> 20:34.882
‫کاملا مطمئنم...

20:35.802 --> 20:37.002
‫که اینطور و اونطوره

20:38.482 --> 20:40.682
‫هرگز چنین تماسی نداشتیم

20:43.362 --> 20:46.682
‫متن کامل نامه‌ها رو نداشتیم

20:47.882 --> 20:52.322
‫یورکشایر غربی نمونه‌ای
‫از دستخط‌ها رو بهمون داده بود

20:52.402 --> 20:56.082
‫و تیکه‌هایی از نامه‌ها رو شنیده بودیم

20:56.762 --> 20:58.082
‫اما اصلا از نزدیک...

20:58.482 --> 21:01.002
‫ندیده بودیمشون

21:02.122 --> 21:03.802
‫پس درخواست دادیم...

21:04.362 --> 21:06.042
‫و سه نامه رو گرفتیم

21:10.442 --> 21:12.842
‫خب از اولی شروع کردم...

21:13.522 --> 21:17.682
‫و یه چیز خاص در مورد
‫نوشتارش وجود داشت

21:19.322 --> 21:20.802
‫این عبارت به نظرم عجیب اومد...

21:20.882 --> 21:21.962
‫پلیسهای نفرین‌شده

21:23.762 --> 21:26.642
‫به محض اینکه اینو خوندم گفتم،
‫یه جای کار می‌لنگه

21:26.722 --> 21:29.242
‫از زبان ویکتوریایی استفاده میکنه

21:30.122 --> 21:32.282
‫پس به مرکز بررسی جرم رفتم و گفتم...

21:32.362 --> 21:35.442
‫ببین، میخوام یکی به کتابخونه‌ها بره

21:35.882 --> 21:39.522
‫میشه کتابهای 1888
‫جک قصاب رو بیارین؟

21:41.122 --> 21:43.682
‫چون میدونستم اونجا هم
‫نامه‌های وجود داشتن

21:46.122 --> 21:50.402
‫نامه‌های 1888 هم عبارتهای مشابهی....

21:50.482 --> 21:53.682
‫در خودشون داشتن

21:56.162 --> 21:59.802
‫در یکی از اونا نوشته بود، از فاحشه‌ها متنفرم

22:01.562 --> 22:05.522
‫و یکی دیگه که گفته بود، هدفم
‫پاک کردن خیابونها از اوناست

22:10.282 --> 22:13.722
‫و بعدش در 1888 در یکی از نامه‌ها گفته بود...

22:14.362 --> 22:16.722
‫پیشبند چرمی منو کفری کرد

22:18.162 --> 22:21.002
‫در نامه‌های یورکشایر غربی گفته بود...

22:21.082 --> 22:23.802
‫عکس توی روزنامه منو کفری کرد

22:27.042 --> 22:32.162
‫نویسنده نامه داشت از
‫نامه‌های 1888 به عنوان یه منبع...

22:32.802 --> 22:34.282
‫استفاده میکرد

22:34.362 --> 22:35.682
‫داشت تقلیدشون میکرد

22:37.482 --> 22:39.242
‫همین باعث شد...

22:40.122 --> 22:41.882
‫زنگ خطری در ذهنم به صدا دربیاد

22:43.762 --> 22:45.202
‫عذرخواهی نمیکنم...

22:45.282 --> 22:49.162
‫که حریم خصوصی همه در این کشور رو میشکنم...

22:49.962 --> 22:54.642
‫چون میخوایم مطمئن بشیم
‫که همه این نوار رو شنیدن...

22:54.722 --> 22:56.722
‫و همه دستخط رو دیدن

22:57.640 --> 23:00.520
نقطه به نقطه از میدلندز تا مرز اسکاتلند

23:00.600 --> 23:03.360
در کمپین شناسایی قصاب
مورد بازدید قرار می‌گیرن

23:03.955 --> 23:06.115
‫امشب اومدم اینجا تا نوار مردی رو پخش کنم...

23:06.195 --> 23:09.595
‫که به باور ما همون قصاب یورکشایره

23:10.275 --> 23:12.435
‫باید اسمم وارد کتاب رکوردها بشه

23:13.035 --> 23:15.595
‫فکر کنم تا الان یازده تا شده، نه؟

23:16.155 --> 23:19.035
‫خب، تا یه مدت همچنان ادامه میدم

23:19.755 --> 23:24.955
‫حتی اگه نزدیک هم بشین
‫بعید میدونم به این زودی دست بردارم

23:26.035 --> 23:29.515
‫به نامه‌ها و نمودار نگاه میکردم...

23:29.595 --> 23:32.355
‫که قتلها و زمان رخ دادنشونو توصیف میکرد...

23:32.435 --> 23:34.355
‫و فهمیدم یه مشکل وحشتناک وجود داره

23:36.875 --> 23:40.435
‫در زمانی که اون نامه‌ها فرستاده شدن...

23:40.515 --> 23:45.875
‫جسد ایوان پیرسون کشف نشده بود

23:46.635 --> 23:48.875
‫و موقعی پیدا شد...

23:48.955 --> 23:51.635
‫که نامه‌ها فرستاده شده بودن

23:52.595 --> 23:54.355
‫و به راحتی میتونست بگه...

23:54.915 --> 23:58.595
‫یه جسد اون بیرون افتاده
‫که هنوز کشفش نکردین

24:01.635 --> 24:03.915
‫تنها ادعای انجام قتلهایی رو داشت...

24:04.475 --> 24:06.675
‫که در رسانه‌ها گزارش شده بودن

24:08.475 --> 24:12.795
‫فهمیدیم که هر چی در نامه‌هاست
‫در اختیار عموم مردم قرار گرفته

24:17.395 --> 24:21.115
‫و من گفتم یه اتفاق وحشتناک اینجا افتاده

24:21.795 --> 24:27.155
‫فکر کردم کسی که نامه‌ها رو فرستاده
‫و نوار رو ضبط کرده یه فرد جاعل بوده

24:28.635 --> 24:31.755
‫چطور جلوی این دیوونه رو بگیریم تا دوباره نکشه؟

24:32.275 --> 24:34.635
‫یک راهش اینه. گوش کنین

24:35.275 --> 24:38.115
‫می‌بینم هنوز شانسی در گرفتنم نداشتین

24:39.435 --> 24:41.915
‫نسبت به چهار سال قبل...

24:42.755 --> 24:44.955
‫که شروع کردم به گرفتنم نزدیک نشدین...

24:45.515 --> 24:48.195
‫کار زیادی از دستت برنمیاد، نه؟

24:48.915 --> 24:51.315
‫تنها باری که به گرفتنم نزدیک شدی...

24:52.795 --> 24:54.955
‫چند ماه قبل در چپلتاون بود

24:55.635 --> 24:57.315
‫خب، همه با پلیس همکاری میکردیم

24:57.395 --> 25:00.275
‫آره، بیاین صدا رو گوش کنیم
‫بیاین دستخط رو ببینیم

25:00.675 --> 25:01.595
‫میکشیمش بیرون

25:02.755 --> 25:05.635
‫تمام دوستام می‌گفتن...

25:05.715 --> 25:07.235
‫کی لهجه جوردی داره؟

25:07.315 --> 25:08.555
‫ممکنه اونا باشن؟

25:08.635 --> 25:09.755
‫ممکنه اونای دیگه باشن؟

25:10.755 --> 25:14.675
‫چون تا اون موقع هیچ کاری
‫نمیتونستیم بکنیم به جز صبر کردن و ترسیدن

25:15.155 --> 25:18.355
‫اما وقتی صدا پخش شد
‫و دستخط منتشر شد...

25:18.435 --> 25:20.275
‫یکم بیشتر احساس قدرت کردیم

25:23.155 --> 25:24.435
‫کسی رو میشناسین؟

25:27.075 --> 25:28.035
‫به نظرتون آره

25:28.715 --> 25:30.635
‫و میشه اسم اون شخص رو بگین؟

25:30.995 --> 25:35.035
‫به نظرتون الان چقدر
‫به پیشرفت نزدیک شدین؟

25:35.115 --> 25:38.075
‫خب، الان بیشتر از هر زمانی نزدیک شدیم...

25:38.155 --> 25:40.235
‫و بدون شک بیشتر از همیشه خوش‌بینیم

25:43.275 --> 25:45.635
‫خب، حس کردیم جعلیه

25:45.715 --> 25:50.555
‫پس گزارش دادیم و
‫گفتیم که شک و تردید داریم

25:52.195 --> 25:54.915
‫اما کوچکترین تغییری ایجاد نکرد

25:57.195 --> 26:01.515
‫جورج اولدفیلد زیر بار سنگینی بود...

26:02.315 --> 26:04.835
‫بدون اینکه مدرک واقعی داشته باشه

26:05.835 --> 26:08.875
‫و بنابراین وقتی نامه‌ها رسیدن...

26:10.195 --> 26:12.795
‫میخواسته نامه‌ها واقعی باشن

26:22.275 --> 26:25.515
‫جوی تاریک در دانشگاه وجود داشت

26:27.355 --> 26:29.755
‫نمیتونستی تنها بری بیرون

26:29.835 --> 26:31.515
‫باید یه آژیر همراه می‌داشتی

26:32.075 --> 26:34.795
‫باید مراقب بودی که کجا میری

26:34.875 --> 26:36.875
‫مراقب بودی چی می‌پوشی

26:38.875 --> 26:42.275
‫حس میکردی که یه جورایی در زندانی

26:45.995 --> 26:47.115
‫شروع کردیم...

26:47.755 --> 26:51.515
‫با قدرت و با اراده
‫با این فکر که کاری از دستمون برمیاد...

26:51.595 --> 26:52.955
‫با دنیا دربیافتیم

26:55.115 --> 26:57.915
‫و بعد به خاطر این قتلها...

26:58.675 --> 27:00.395
‫عقب رونده شدیم...

27:00.995 --> 27:02.715
‫به زنان آسیب‌پذیر...

27:03.155 --> 27:05.715
‫که خیلی دلسردکننده بود...

27:05.795 --> 27:09.835
‫وقتی اینقدر سخت مبارزه کردی تا
‫همه تو رو یه آدم مستقل بدونن

27:13.835 --> 27:15.355
‫به این فکر افتادم...

27:15.435 --> 27:17.115
‫یه دقیقه وایستا...

27:17.195 --> 27:19.875
‫نمیتونم اینطوری زندگی کنم. دیوونگیه

27:22.115 --> 27:27.595
‫پس تصمیم گرفتم که آخر هفته‌ی
‫قبل از تولد 21 سالگیم برم بیرون

27:37.595 --> 27:38.915
‫شنبه بود

27:40.595 --> 27:42.075
‫خیلی سرد بود

27:42.715 --> 27:44.395
‫در یه رستوران همدیگه رو دیدیم

27:44.875 --> 27:46.995
‫و دو تا آبجو خوردیم

27:48.555 --> 27:52.235
‫دوستام میگفتن که باید
‫تمومش کنیم و داره دیر میشه

27:56.075 --> 27:58.475
‫تا پارک پیاده رفتن...

27:59.675 --> 28:03.915
‫و من گفتم، میخوام برم داخل شهر.
‫میرم سوار اتوبوس بشم

28:08.675 --> 28:10.875
‫همین که از هیلاری پلیس اومدم پایین...

28:10.955 --> 28:13.915
‫متوجه شدم که چراغ خاموش بود

28:14.475 --> 28:18.155
‫و خیلی از خیابونی که اومده بودم تاریکتر بود

28:22.275 --> 28:29.155
‫و نصف راه صدایی از
‫پشت سرم شنیدم، هی، سلام، سلام

28:30.435 --> 28:32.555
‫شبیه لهجه‌ی نیو یورکشایری بود

28:32.995 --> 28:35.355
‫خب عجله داشتم اما برگشتم...

28:35.795 --> 28:37.875
‫و این مرد رو نشناختم

28:39.035 --> 28:40.315
‫و همین که دور می‌شدم...

28:40.915 --> 28:44.235
‫ترسی بسیار شدید رو حس کردم

28:48.075 --> 28:51.355
‫و بعدش صدای پاهاشو پشت‌سرم شنیدم

28:56.595 --> 29:00.875
‫و هر چی سریعتر دویدم،
‫صدای پاها هم سریعتر و سریعتر شد...

29:00.955 --> 29:02.435
‫و بعدش بهم رسید...

29:02.835 --> 29:06.315
‫و تنها چیزی که حس کردم
‫یه ضربه سنگین به بالای سرم بود

29:07.475 --> 29:09.955
‫و دیدم که پیاده‌رو داره میاد سمت من

29:10.475 --> 29:11.435
‫و همین بود

29:20.755 --> 29:23.355
‫یادمه که روی تخت بیمارستان بیدار شدم

29:25.635 --> 29:27.915
‫فکم شکسته بود، جمجمه‌م ترک خورده بود...

29:28.835 --> 29:30.595
‫ابروم شکافته بود...

29:31.915 --> 29:33.995
‫پشت سرم زخمهای باز بود...

29:35.155 --> 29:36.635
‫کلی زخم و کبودی داشتم

29:36.715 --> 29:38.435
‫کلی ورم و کبودی داشتم

29:38.515 --> 29:40.515
‫خیلی زشت و کریه بود

29:46.195 --> 29:48.355
‫چند تا دکتر توضیح دادن...

29:48.995 --> 29:51.315
‫که جراحات شبیه...

29:51.795 --> 29:53.595
‫قربانیان دیگه قصاب بودن

29:59.075 --> 30:00.835
‫نمیخواستم چنین چیزی بشنوم

30:02.475 --> 30:04.835
‫و به هیچکس نگفتم
‫چنین حرفی زدن

30:07.635 --> 30:11.355
‫اینکه قاتل فاحشه‌ها آدم رو هدف بگیره...

30:12.915 --> 30:14.435
‫خیلی وحشتناکه

30:15.795 --> 30:19.355
‫میدونی خیلی وحشتناک و شرورانه

30:20.315 --> 30:23.715
‫بهترین کاری که میشد کرد زندگی کردن بود

30:24.555 --> 30:26.115
‫ادامه بدم و مدرک بگیرم

30:28.675 --> 30:30.275
‫پلیس اومد

30:30.875 --> 30:33.555
‫ازم پرسیدن اون شب چه اتفاقاتی افتاده

30:34.235 --> 30:38.075
‫و منم با جزییات گفتم
‫چه کار کردم و کجا رفتم

30:38.755 --> 30:39.675
‫و اونا هم رفتن

30:44.675 --> 30:47.355
‫و دیگه هیچ خبری از پلیس نشنیدم

30:47.995 --> 30:49.435
‫هیچی. اصلا هیچی

30:52.515 --> 30:55.715
‫فکر کنم زیاد جدیش نگرفتن...

30:56.275 --> 31:01.195
‫چون نتونستن با
‫خشم و تمسخر مردم روبه‌رو بشن...

31:01.795 --> 31:03.355
‫که در اون زمان خودشو نشون میداد

31:10.195 --> 31:12.115
‫پروژه آر هیچ ثمره‌ای نداشت

31:13.475 --> 31:17.235
‫و میشه گفت خیلی راحت از دور خارج شد

31:18.355 --> 31:21.355
‫یه سال از تبلیغات گذشت

31:22.275 --> 31:25.835
‫به نوامبر 1980 رسیدیم

31:28.355 --> 31:29.715
‫و بدتر از همه...

31:30.595 --> 31:31.435
‫در خبرها اومد که...

31:31.875 --> 31:33.715
‫قصاب یورکشایر دوباره حمله کرده

31:36.475 --> 31:39.115
‫وقتی اولین بار، پنج سال
‫پیش در اسکات هال یکی رو کشت...

31:39.235 --> 31:41.115
‫یه تحقیقات ساده‌ی قتل بود

31:41.195 --> 31:45.155
‫حالا، قصاب یورکشایر خودشو
‫وارد کتاب جرائم تاریخی کرده

31:45.235 --> 31:48.235
‫نظریات زیادی وجود داره که
‫چرا این همه مدت غیرفعال بوده

31:48.315 --> 31:50.115
‫شاید قصاب اصلی مرده...

31:50.195 --> 31:52.635
‫یا شاید به خاطر یه
‫جرم دیگه در زندان بوده

31:53.035 --> 31:56.795
‫اگه قتل غم‌انگیز ژاکلین هیل
‫یه نکته‌ی مفید داشته باشه...

31:56.875 --> 32:00.235
‫اینه که یه شانس دیگه برای گیر انداختن
‫تحت‌تعقیب‌ترین مجرم بریتانیا وجود داره

32:02.315 --> 32:04.875
‫ژاکلین دانشجوی سال سوم از کلیولند بود...

32:04.955 --> 32:06.795
‫که در دانشگاه این اطراف فرانسوی می‌خوند

32:06.875 --> 32:09.195
‫حمله حدود ساعت ده شب رخ داده...

32:09.275 --> 32:12.035
‫وقتی داشته از یه سمینار شبانه می‌رفته خونه‌ش

32:12.115 --> 32:15.635
‫یکی از اهالی کیف دستی
‫ژاکلین رو دیروقت پیدا کرده بود...

32:15.715 --> 32:17.995
‫و کمی خون روی کیف دستی دیده بود

32:18.075 --> 32:20.915
‫به پلیس زنگ زده بود
‫چون فکر میکرد اتفاق بدی افتاده...

32:20.995 --> 32:23.755
‫و چند تا افسر اون شب رفتن...

32:25.355 --> 32:28.115
‫تحقیق کردن، مثلا یه تحقیق سرسری...

32:28.195 --> 32:29.675
‫رفتن سر یه مورد دیگه...

32:30.235 --> 32:33.395
‫و به خاطر یه مورد اضطراری دیگه دور شدن

32:34.275 --> 32:38.475
‫و صبح که شد تازه جسد ژاکلین پیدا شد

32:38.555 --> 32:41.875
‫دو افسر منطقه رو
‫همین الان بررسی کوتاه می‌کنن...

32:41.955 --> 32:43.675
‫جایی که کیف دستی پیدا شد

32:44.115 --> 32:46.235
‫اما تازه صبح سه‌شنبه...

32:46.315 --> 32:49.275
‫جسد ژاکلین رو یه رهگذر پیدا کرده

32:49.715 --> 32:53.275
‫و این یعنی یه وقفه‌ی حیاتی ده ساعته...

32:53.355 --> 32:55.915
‫قبل از اینکه آخرین تلاش
‫برای شکار قصاب دوباره شروع بشه

32:55.995 --> 32:57.875
‫رییس‌پلیس یورکشایر غربی...

32:57.955 --> 33:00.715
‫در کنفرانس مطبوعاتی بود
‫تا به نقد دو دانشجو پاسخ بده...

33:00.795 --> 33:02.395
‫که چرا اقدام فوری انجام نشده...

33:02.475 --> 33:06.315
‫وقتی کیف دستی ژاکلین، در شب
‫دوشنبه مدتی کوتاهی پس از حمله پیدا شده

33:06.395 --> 33:08.435
‫اگه افسرها اهمال‌کاری کردن...

33:08.515 --> 33:10.075
‫حتما ما...

33:10.155 --> 33:11.835
‫میدونی، بررسیش میکنیم

33:11.915 --> 33:13.635
‫در موردش بررسی میشه

33:13.715 --> 33:17.155
‫بدون هیچ درکی راحت میشه
‫گفت باید جسد رو پیدا میکردن

33:17.235 --> 33:18.315
‫شاید همینطور بوده

33:18.395 --> 33:22.155
‫میدونی، بیش از 50 یا 60 متر دورتر نبوده

33:23.635 --> 33:25.595
‫اما کاری که باید میکردن...

33:25.675 --> 33:28.435
‫و میدونی با توجه به
‫کاری که میشده انجام داد...

33:28.515 --> 33:30.075
‫خارج از حدس و گمان نیست

33:34.155 --> 33:37.315
‫قتل ژاکلین هیل واقعا
‫همه چیزو عوض کرد

33:37.835 --> 33:41.475
‫خشم ناشی از اینکه یه زن دیگه جونشو از دست داده...

33:41.555 --> 33:43.555
‫حالا به نقطه جوش رسیده بود

33:43.635 --> 33:45.955
‫پنج سال خیلی طولانیه
‫نه، زیاد از حد طولانی شده

33:46.035 --> 33:49.035
‫اگه تا الان نگرفتنش،
‫بعید میدونم دیگه بتونن

33:49.115 --> 33:51.595
‫خب، فکر کنم خیلی بیشتر از
‫اینها از پسشون برمیاد

33:51.675 --> 33:53.275
‫ای کاش عجله میکردن و میگرفتنش...

33:53.355 --> 33:55.475
‫چون مطمئنم همه
‫به اندازه‌ی من ترسیدن

33:55.555 --> 33:56.595
‫خودم تنهایی بیرون نمیرم

34:02.355 --> 34:04.475
‫مردانی در کافه‌هایی بودن...

34:04.555 --> 34:06.835
‫که ما زن ها جمع میشدیم
و مشروب میخوردیم

34:07.635 --> 34:10.715
‫و مردها پیشنهاد میدادن
‫که ما رو تا خونه همراهی کنن

34:11.555 --> 34:14.075
‫و وقتی میگفتیم نه، خیلی ممنون

34:14.155 --> 34:16.435
‫میگفتن که آخه چرا؟ میترسی که...

34:16.515 --> 34:17.795
‫یکی از ما قصاب باشیم؟

34:18.275 --> 34:20.035
‫پس بازم به عنوان یه ابزار...

34:20.515 --> 34:21.835
‫بالای سرمون نگهش داشتن...

34:22.435 --> 34:24.555
‫تا ما رو بترسونن و مطیع باشیم

34:25.275 --> 34:28.715
‫و البته خیلی بدتر شد
‫وقتی پلیس یورکشایر غربی اعلام کرد...

34:28.795 --> 34:31.075
‫یه محدودیت رفت‌وآمد
‫رسمی برای زنها تعیین شده

34:31.635 --> 34:35.315
‫جورج اولدفیلد هشدارش
‫رو تکرار کرده که هیچ زنی در امان نیست...

34:35.395 --> 34:37.515
‫تا وقتی این قاتل روانی دستگیر بشه

34:37.955 --> 34:40.675
‫حالا اقدام احتیاطی خاصی...

34:40.755 --> 34:42.555
‫در لیدز شمالی در پی میگیرین؟

34:42.995 --> 34:47.395
‫تنها احتیاطی که میتونیم
‫توصیه کنیم زنها در پی بگیرین...

34:48.195 --> 34:49.355
‫اینه که تنها بیرون نیاین

34:49.955 --> 34:52.915
‫و هیچ زنی در امان نیست
‫تا وقتی بگیریمش

34:54.275 --> 34:55.795
‫یه راهپیمایی ترتیب دادیم

34:56.795 --> 34:57.635
‫و...

34:58.235 --> 35:00.355
‫یادم نمیاد چند تا زن درش شرکت کردن...

35:00.435 --> 35:03.115
‫اما پرسروصداترین
‫راهپیمایی بود که درش شرکت داشتم

35:03.955 --> 35:08.635
‫زنها به شدت عصبانی بودن

35:08.715 --> 35:12.755
‫مردان از خیابان بروند!
‫مردان از خیابان بروند!

35:13.555 --> 35:17.675
‫تقریبا فراموش شده بود
‫که مردها میان بیرون و به زنها حمله میکنن...

35:17.755 --> 35:19.835
‫اگه ما زنها شب بیرون تنها باشیم

35:21.355 --> 35:24.955
‫مردها در اطمینان تمام
‫تنها در خیابونهای لیدز قدم میزدن

35:25.355 --> 35:27.315
‫اونا میتونن اما زنها نمیتونن

35:27.395 --> 35:30.475
‫چرا تمام مردها به
‫اتفاقی که می‌افته فکر نمیکنن؟

35:30.555 --> 35:33.835
‫چرا باید از زنها خواسته بشه که توی خونه بمونن؟

35:33.915 --> 35:36.155
‫چون یه روانی قاتل در
‫خیابونها پرسه میزنه...

35:36.235 --> 35:37.915
‫یه آدم روانی قاتل

35:37.995 --> 35:41.275
‫تمام زنها در سرتاسر کشور در وحشت به سر میبرن

35:41.635 --> 35:42.755
‫ما اصلا قبولش نمیکنیم

35:43.355 --> 35:46.555
‫تمام هفته می‌بینم دخترها میان و میرن

35:46.635 --> 35:48.675
‫- چی؟ تنهایی؟
‫- آره، تنهایی

35:49.635 --> 35:52.315
‫راهپیمایی بازپس‌گیری شب هدفش این بود...

35:52.395 --> 35:59.115
‫در شب، عصر، تاریکی
‫همونقدر که مال مردهاست مال ما هم هست

36:00.120 --> 36:04.240
‫همه جور زنی از دسته‌های مختلف
‫در اون راهپیمایی بودن و سر پلیس داد میزدن...

36:04.320 --> 36:06.240
از پوشش رسانه‌ای عصبانی بودن

36:06.320 --> 36:08.320
از خشونت مردها عصبانی بودن

36:09.840 --> 36:11.840
هیچوقت فقط در مورد این قاتل نبود

36:11.920 --> 36:13.840
هیچوقت فقط در مورد این قتل‌ها نبود

36:15.000 --> 36:19.240
‫مردها مرتب مرتکب تجاوز
‫و خشونت خونگی میشدن...

36:19.560 --> 36:21.680
‫و فکر کنم زنها متوجه شده بودن...

36:22.720 --> 36:26.280
‫که این قاتل کاری که میکنه
‫رو انجام نمیداد...

36:26.720 --> 36:30.000
‫اگه با فرهنگ زن‌ستیزی زندگی نمیکردیم

36:32.040 --> 36:35.880
اگه به یکی ازروزنامه‌های
معروف روزانه ما نگاه کنید

36:35.960 --> 36:40.360
در صفحه اولش پوششی از پرونده قصاب هست
که پُر از تبعیض جنسیتی‌ـه

36:40.480 --> 36:43.880
به صفحه سوم که می‌ری
تصویر یک زن برهنه رو می‌بینی

36:43.960 --> 36:48.160
این رو نشون می‌ده که... طعنه‌آمیزـه
انگار اون‌ها منظورشون رو نمی‌فهمن

36:52.000 --> 36:54.280
راهپیمایی هایی در سراسر کشور
برگزار شده است که

36:54.360 --> 36:57.960
حق زنان را برای راه رفتن تنها
و بدون ترس، در شب مطالبه می‌کند

37:01.080 --> 37:03.920
‫به نظرت اعتراضات
در شنبه چه دستاوردی داشت؟

37:04.000 --> 37:06.720
‫فکر کنم نشون داد
‫که زنها دیگه زیر بار نمیرن

37:06.800 --> 37:10.400
‫قبول نمیکنن مورد وحشت قرار بگیرن
‫ما مبارزه میکنیم

37:12.143 --> 37:17.303
‫قتلها تاثیر عمیقی
‫روی فمینیسم داشتن

37:19.583 --> 37:23.783
‫برای بسیاری از زنانی که به این جنبش
‫ملحق شدن کمی حس آزادی وجود داشت...

37:24.383 --> 37:27.583
‫با دیده شدن، با ایستادن و به حساب اومدن

37:29.423 --> 37:32.863
‫با گفتن اینکه این
‫زندگی یه زن دیگه‌س...

37:33.823 --> 37:36.823
‫اگه کارتونو درست انجام داده بودین
‫میشد نجاتش داد

37:37.783 --> 37:42.023
‫مردان از خیابان بروند!
‫مردان از خیابان بروند!

37:48.663 --> 37:51.103
‫در شنبه، کنفرانس مطبوعاتی بزرگی برگزار شد

37:55.823 --> 37:58.183
‫بیش از یکصد خبرنگار اونجا حضور داشتن...

37:58.263 --> 38:01.223
‫و میدونی مردم و فیلمبردار
‫و از اینجور چیزها وجود داشت

38:01.583 --> 38:03.223
‫و فکر کنم پنج تا زن رو دیدم

38:06.303 --> 38:09.303
‫داستان مردیه که زنها رو میکشه...

38:09.463 --> 38:12.383
‫و آدمهایی که در موردش تحقیق میکنن
‫همگی مرد هستن...

38:12.463 --> 38:15.143
‫و واقعا تمام افرادی که
‫در موردش می‌نویسن و گزارشش میکنن...

38:15.223 --> 38:16.063
‫همگی مرد هستن

38:16.143 --> 38:19.263
‫پس ما زنها چه نقشی در این کار داریم؟

38:22.583 --> 38:25.023
‫برای کاری در ساندی تایمز درخواست دادم

38:25.663 --> 38:27.343
‫یکی از کارهایی که
‫میخواستم بکنم این بود...

38:27.423 --> 38:31.423
‫با دقت تمام به پرونده
‫قصاب یورکشایر نگاه کنم

38:32.663 --> 38:36.783
‫پلیس یه خلاصه از پرونده تهیه
‫کرده بود به اسم گزارش ویژه

38:36.863 --> 38:39.143
‫و این چیزی بود که میون...

38:39.223 --> 38:41.183
‫تمام پلیسهای سرتاسر دنیا
‫دست به دست شد

38:41.943 --> 38:47.303
‫میدونستیم که افرادی از جمله
‫اف‌بی‌آی یه نسخه ازش رو داشتن

38:47.383 --> 38:51.103
‫پس با توجه به قانون
‫آزادی اطلاعات آمریکا درخواست دادیم

38:51.183 --> 38:54.183
‫گفتیم هر چی در مورد قصاب
‫یورکشایر رو دارین میخوایم

39:01.663 --> 39:03.143
‫پاکت قهوه‌ای رسید

39:03.743 --> 39:05.823
‫گزارش ویژه. گرفتیمش

39:10.743 --> 39:14.503
‫به محض اینکه که گزارش رو خوندم...

39:14.583 --> 39:16.943
‫شوکه شدم که یه انسان چطوری میتونه باشه...

39:17.023 --> 39:22.943
‫چون زن‌ستیزی و اظهارات وحشی
‫وحشتناک در مورد زنها...

39:23.023 --> 39:25.063
‫واقعا دل منو لرزوند

39:28.503 --> 39:31.743
‫ویلما مک‌کن اولین قربانی این قاتل بود

39:38.983 --> 39:40.623
‫در طول آخرین ماه‌های زندگیش...

39:40.703 --> 39:43.903
‫مک‌کن توجهی
‫به خونه و بچه‌هاش نداشت

39:43.983 --> 39:47.263
‫خونه‌ش کثیف و
‫در وضعیت رقت‌انگیزی بود

39:47.663 --> 39:49.503
‫مرتب بچه‌هاشو ول میکرد...

39:49.583 --> 39:52.103
‫و تا صبح میرفت بیرون و مست میکرد

39:52.863 --> 39:53.703
‫می‌بینین...

39:54.383 --> 39:57.063
‫این به نظرم یه زن
‫خیلی آسیب‌پذیر رو توصیف میکنه...

39:57.143 --> 40:00.143
‫که در تقلا بوده و
‫سعی داشته یه مادر مجرد باشه

40:02.583 --> 40:07.183
‫از همون اول ویلما مک‌کن همیشه
‫به عنوان یه فاحشه درنظر گرفته شده

40:08.503 --> 40:11.543
‫و بااینحال وقتی به
‫گزارش ویژه نگاه میکنین معلوم میشه...

40:11.623 --> 40:15.063
‫که هیچ پایه‌واساسی برای
‫این مسئله نداشتن و فقط یه فرضیه بوده...

40:15.183 --> 40:17.663
‫اینکه چطوری زندگی‌شو میگذرونده...

40:17.743 --> 40:20.743
‫و اینکه مست میکرده
‫و گاهی بچه‌هاشو ول میکرده

40:20.823 --> 40:24.543
‫کاملا مطمئنیم این مرد
‫از فاحشگی متنفره

40:27.183 --> 40:29.663
‫پس، ویلما یه فاحشه میشه...

40:29.743 --> 40:32.023
‫چون خیال میکنن اون یه فاحشه‌س

40:32.743 --> 40:35.343
‫و البته این فرض بسیار مهم بوده...

40:35.423 --> 40:41.463
‫چون از ویلما مک‌کن بوده
‫که نظریه قاتل فاحشه‌ها شروع شده

40:43.143 --> 40:45.503
‫یه قربانی دیگه آیرین ریچاردسون بود

40:47.823 --> 40:49.743
‫هیچ سابقه‌ای نداشت...

40:49.823 --> 40:53.823
‫بلکه تصور میشده که
‫در فاحشگی فعالیت داره

40:54.383 --> 40:56.823
‫اگه هیچ سابقه‌ای نداشته از
‫کجا میدونستن؟

40:56.903 --> 40:59.383
‫کی فکر میکرده این زن درگیر فاحشگی بوده؟

40:59.943 --> 41:02.983
‫این زن به نسبت زندگی آبرومندانه‌ای...

41:03.063 --> 41:05.423
‫تا ده روز قبل از مرگش داشته

41:06.063 --> 41:08.503
‫بعدش به نظر میاد جایگاه‌شو از دست داده...

41:08.583 --> 41:10.863
‫و شاید به عنوان یه فاحشه کار میکرده

41:11.743 --> 41:13.943
‫اون فرضیه تبدیل به واقعیت شده

41:16.183 --> 41:21.343
‫این ایده قاتل فاحشه در
‫مرکز نظریه پلیس قرار داشت...

41:22.023 --> 41:24.623
‫اما این هویت رو به قربانی‌ها تحمیل میکردن...

41:24.703 --> 41:27.063
‫چون با فکرشون از پرونده جور بود

41:28.863 --> 41:31.623
‫با خودم گفتم، چطور نیروی پلیس...

41:31.703 --> 41:34.463
‫که تا این حد پر از قضاوتهای اشتباه...

41:34.543 --> 41:37.623
‫در مورد زنان مرده‌س، امکان درک...

41:37.703 --> 41:40.223
‫این نوع قاتل و شناساییش رو داره؟

41:40.743 --> 41:43.703
‫زنی بی‌اخلاق بوده.
‫با یه مرد جاماییکایی دوست بوده

41:43.783 --> 41:45.983
‫این زن عادت داشته به خونه‌های همگانی بره...

41:46.063 --> 41:48.303
‫میل جنسی سیرناپذیری داشته

41:54.463 --> 41:56.463
‫یادم نمیاد کی فهمیدم...

41:56.543 --> 41:58.943
‫که ویلما مک‌کن اولین قربانی نبوده

41:59.023 --> 42:02.303
‫چون تا یه مدت
‫اینطور مطرح می‌شد

42:02.383 --> 42:05.943
‫و دلیلش این بود که
‫اولین زن کشته شده بود

42:07.303 --> 42:10.823
‫در حالی که زنان دیگه‌ای بودن
‫که قبلا بهشون حمله شده بود

42:11.223 --> 42:13.663
‫تا مدتها جزیی از این
‫جریان به حساب نمی‌اومدن...

42:13.743 --> 42:17.103
‫چون اونا به هیچ وجه
‫ارتباطی با تن‌فروشی نداشتن

42:18.583 --> 42:25.103
‫و بنابراین پلیس مدرک
‫بسیار مهم و حیاتی شاهد عینی رو کنار گذاشته بود...

42:25.183 --> 42:28.703
‫از جمله آلیو اسملت
‫که واقعا با قاتل حرف زده بود

42:33.183 --> 42:36.903
‫پلیس بهت گفته که
‫بسیار خوش‌شانس بودی چون زنده موندی

42:36.983 --> 42:39.343
‫به نظرت از چیزی ترسیده بود؟

42:41.103 --> 42:45.983
‫خب، به ظاهر پسری بود
‫که تازه از خونه‌ی دوست‌دخترش اومده...

42:46.103 --> 42:50.623
‫نور چراغ ماشینش رو انداخت روی من،
‫حتما منو اونجا دیده

42:51.503 --> 42:55.623
‫اینکه مهاجم اونو دیده و فرار کرده رو نمی‌دونیم

42:56.823 --> 43:00.543
‫خانم اسملت باور داره که به خاطر تجربه‌ش...

43:00.623 --> 43:05.343
‫پلیس باید متوجه می‌شد که هر
‫زنی در خیابون تنها باشه در خطره

43:05.423 --> 43:08.903
‫دوستانم منو میشناختن،
‫میدونستن فاحشه نبودم

43:10.063 --> 43:10.903
‫اما...

43:11.783 --> 43:13.863
‫برای زنان دیگه منصفانه نبود...

43:14.143 --> 43:16.823
‫که خیال کنن می‌تونن در
‫امنیت کامل برن توی خیابون...

43:16.903 --> 43:19.063
‫چون من می‌دونستم نمی‌تونن

43:21.183 --> 43:23.743
‫آلیو بهم گفت مردی که بهش حمله کرده...

43:23.823 --> 43:27.303
‫بدون کوچکترین شکی، لهجه یورکشایری داشته

43:31.223 --> 43:34.023
‫از همون اول گفتم، جوردی نیست

43:34.503 --> 43:36.863
‫مردی که باهام حرف زد
‫یه مرد یورکشایری بود

43:36.943 --> 43:38.823
‫چیزی که در مورد قصاب قطعیه...

43:38.903 --> 43:40.183
‫اینه که لهجه‌ی جوردی داره

43:40.263 --> 43:43.143
‫این بدون شک بهترین سرنخیه
‫که کارآگاهان داشتن...

43:43.223 --> 43:45.383
‫از وقتی قصاب در چهار سال
‫پیش اولین قتل رو انجام داد

43:45.463 --> 43:48.023
‫باید با چنین لهجه‌ای خیلی زود مشخص بشه

43:49.383 --> 43:52.303
‫افرادی که لهجه‌ی جوردی نداشتن
‫رو کنار میذاشتن...

43:52.383 --> 43:55.783
‫و بعدش با یکی از اولین
‫قربانیان زنده مونده حرف زدم...

43:55.863 --> 43:59.103
‫که اطمینان کامل داشت یه
‫مرد محلی بهش حمله کرده

44:01.663 --> 44:04.463
‫با خودت میگی، عجب،
‫واقعا هیچوقت نمیگیرنش...

44:04.543 --> 44:07.783
‫چون دارن دنبال یه آدم ساختگی میگردن

44:15.703 --> 44:16.943
‫دوربین

44:17.543 --> 44:19.503
‫رییس پلیس، به نظر میاد...

44:19.583 --> 44:21.663
‫تغییری در پایه و اساس...

44:21.743 --> 44:24.383
‫این حملات در سال گذشته اتفاق افتاده

44:25.383 --> 44:27.423
‫بله، درسته. منظورتون اینه...

44:27.503 --> 44:30.383
‫دسته‌ی متفاوتی از زنانه
‫که بهشون حمله شده؟

44:30.463 --> 44:33.463
‫بله، کاملا درسته. به نظرم...

44:33.543 --> 44:36.263
‫نه یا ده تای اول فاحشه بودن

44:36.343 --> 44:37.223
‫بله

44:37.303 --> 44:38.663
‫بعد از پنج سال...

44:38.743 --> 44:42.423
‫و چندین میلیون پوند
‫و چند صد هزار ساعت...

44:42.503 --> 44:43.823
‫کار پلیسی...

44:43.903 --> 44:46.823
‫دیگه میشه چه کار کرد
‫تا این مرد دستگیر بشه؟

44:46.903 --> 44:48.543
‫کاملا مطمئنیم که...

44:48.623 --> 44:50.943
‫افرادی در جامعه چیزهایی میدونن...

44:51.023 --> 44:53.383
‫و تمایلی ندارن با ما مطرحش کنن

44:53.463 --> 44:55.503
‫شاید چیزی سر صحنه‌ی جرم ندیده باشن...

44:55.583 --> 44:58.823
‫اما کسی رو میشناسن یا به کسی
‫مظنون هستن که شاید قصاب ما باشه

44:58.903 --> 45:00.503
‫امیدوارم پا پیش بذارن

45:08.783 --> 45:11.543
‫یادمه با خودم می‌گفتم،
‫هرگز دستگیرش نمی‌کنن

45:11.623 --> 45:13.183
‫هرگز نمی‌گیرنش

45:13.263 --> 45:16.623
‫دارین میگین، منظورتون اینه که
‫به طرز چندش‌آوری غیرطبیعیه...

45:16.703 --> 45:20.503
‫و بااینحال می‌تونه
‫ظاهر یه مرد عادی رو به خودش بگیره

45:20.583 --> 45:22.943
‫- کاملا درسته
‫- درسته. می‌خواستم همینو بدونم

45:23.023 --> 45:25.423
‫قرار نیست بگیرنش.
‫یه قدم جلوتره

45:25.863 --> 45:27.623
‫هرگز نمی‌گیرنش

45:27.943 --> 45:31.503
‫آیا این شخص از این فکر لذت می‌بره...

45:31.583 --> 45:34.783
‫که این همه آدم بعد از
‫تاریکی توی خونه‌ زندانی میشن؟

45:34.863 --> 45:37.343
‫بله، و این نشونه‌ی یه روانپریشه

45:37.743 --> 45:38.583
‫هرگز

45:39.463 --> 45:40.903
‫هرگز، هرگز، هرگز

45:42.383 --> 45:45.583
‫روانپریشه کیه و
‫باید دنبال چی باشیم؟

45:46.143 --> 45:48.263
‫تعریفی برای روانپریش وجود نداره...

45:48.343 --> 45:50.663
‫اما از اشتباهات‌شون درس نمی‌گیرن

45:50.743 --> 45:52.463
‫بی‌رحم و بی‌عاطفه هستن

45:52.543 --> 45:56.543
‫خب اگه الان احساس کنه تحت فشاره،
‫هفته‌ی بعد شاهد یه قتل دیگه خواهیم بود

45:56.623 --> 45:59.023
‫اگه زیاد بد نباشه، شاید بیافته ماه بعد

45:59.103 --> 46:01.343
‫اگه اوضاع آروم بشه، ممکنه بیافته سال بعد

46:04.943 --> 46:08.183
‫همیشه ترسی در تحقیقات داشتیم...

46:09.583 --> 46:10.943
‫که یه قتل دیگه اتفاق بیافته

46:20.743 --> 46:24.023
‫یادمه یکی از همکارانم اومد و گفت...

46:24.103 --> 46:25.703
‫یه گروهبان و یه پاسبان...

46:26.263 --> 46:27.543
‫در حال انجام وظیفه...

46:28.063 --> 46:30.423
‫در شیفلد بودن و اونجا...

46:32.423 --> 46:33.463
‫یه ماشین دیدن...

46:33.983 --> 46:36.223
‫یه مرد و زن داخل ماشین دیدن

46:37.943 --> 46:39.903
‫اما شماره‌ی پلاکش رو که بررسی کردن...

46:40.463 --> 46:42.743
‫مال اون ماشین نبوده. یه روور بوده

46:42.823 --> 46:46.583
‫پلاک برای یه ماشین دیگه ثبت شده بود

46:48.343 --> 46:51.863
‫پس متوجه شدن که اون
‫مرد مرتکب یه جرم شده

46:54.623 --> 46:56.503
‫بردنش به پاسگاه پلیس...

46:56.903 --> 46:59.143
‫به جرم دزدی ماشین

47:00.183 --> 47:02.583
‫اما بعدش افسر عکسی رو دید...

47:02.663 --> 47:04.943
‫تصویری از یک نفر...

47:05.503 --> 47:09.503
‫شناسایی یا مظنون به قصاب یورکشایر بود...

47:10.103 --> 47:12.503
‫و این مرد خیلی شبیه‌ش بود

47:13.063 --> 47:15.663
‫پس اونکه افسر پلیس
‫خوبی بود با خودش گفت...

47:17.223 --> 47:18.263
‫درسته...

47:18.943 --> 47:22.623
‫به اونجا برمی‌گردم و جستجوش می‌کنم

47:22.983 --> 47:24.983
‫پس به اون محل برگشت

47:29.223 --> 47:31.383
‫با دقت منطقه رو گشت

47:31.463 --> 47:34.823
‫با ظرافت تمام زیروروش کرد.
‫کسی رو خبر نکرد

47:34.903 --> 47:36.343
‫خودش انجامش داد

47:39.583 --> 47:40.903
‫چکش پیدا کرد...

47:42.743 --> 47:44.223
‫و بعد چاقو رو پیدا کرد

47:44.247 --> 47:56.247
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  www.bolboljan.net ::.