﻿WEBVTT

00:00.100 --> 01:30.100
.:: www.bolboljan.net ::.

01:30.390 --> 01:38.140
‫«سال 184 میلادی»
‫«چین»

01:32.590 --> 01:38.560
‫در بیش از 1,800 سال پیش،
‫در دشت‌های مرکزیِ چین...

01:39.530 --> 01:41.530
‫با سوءاستفاده از دولت فاسد،

01:41.730 --> 01:48.270
‫ژانگ جیائو، یک رهبر مذهبی، زرین‌پوشان را تأسیس،
‫ و یک شورش را در سراسر پادشاهی رهبری کرد.

02:07.720 --> 02:10.620
‫آسمان کهن درحال افول است

02:07.720 --> 02:10.620
‫سپس آسمانی زرین حکم‌فرما خواهد شد

02:07.720 --> 02:10.620
‫چرخش تاریخ برای کشور

02:07.720 --> 02:10.620
‫کامیابی به بار می‌آورد

02:34.320 --> 02:39.770
‫«الهامی از شیرها»

02:40.730 --> 02:43.030
‫سنسه!

02:43.560 --> 02:45.230
‫گنتوکو-سنسه!

02:46.530 --> 02:48.070
‫حالت خوبه، کوران؟

02:49.030 --> 02:54.640
‫وقتی مامان و بابام خواستن فرار کنن، آدمای زرین‌پوش...

02:54.770 --> 02:56.010
‫کشته شدن؟

03:02.050 --> 03:06.450
‫با این حال، هر زمان که شر به وجود می‌آید،
‫همیشه عدالت برای مقابله با آن وجود دارد.

03:06.650 --> 03:13.490
‫درحالی که سراسر چین در هرج‌ومرج فرو رفته بود،
‫ قهرمانان زیادی برای برپایی عدالت برخاستند.

03:13.590 --> 03:18.860
‫لیو بی گنتوکو که در منطقه‌ای که اکنون پکن است
‫ زندگی می‌کرد نیز یکی از آنها بود.

03:21.130 --> 03:22.600
‫تو کی هستی؟!

03:22.870 --> 03:26.570
‫شیطان‌ها! شما والدین این بچه رو کشتین، نه؟

03:27.940 --> 03:30.440
‫هه، اگه کشته باشیم چطور؟

03:31.240 --> 03:34.080
‫نمی‌بخشمتون! به‌هیچ‌وجه نمی‌بخشمتون!

03:34.410 --> 03:39.380
‫داری چی بلغور می‌کنی؟ تو هم با اونا می‌فرستیم جهنم!

03:39.650 --> 03:41.490
‫کوران، برو یه‌جای امن!

03:42.690 --> 03:44.090
‫بمیر!

04:24.160 --> 04:27.070
‫برادر، بقیه‌ش رو بسپر به ما!

04:27.270 --> 04:29.430
‫کاری می‌کنم تقاص کارشونو پس بدن!

04:31.740 --> 04:33.770
‫قهرمانان‌، قهرمان هستند.

04:34.610 --> 04:40.980
‫پس از اطلاع از خوبی‌های لیو بی گنتوکو،
‫گوان یو و ژانگ فی از او دیدن کردند.

04:41.810 --> 04:46.650
‫هر دوی آنها افسران ارتش داوطلب به رهبری گنتوکو شدند.

05:04.140 --> 05:09.110
‫با این‌حال، اگر به‌خاطر درخواست مادرش نبود،
‫گنتوکو تمایلی به تشکیل ارتش نداشت.

05:09.440 --> 05:10.680
‫ا ـ این...

05:11.910 --> 05:15.810
‫گنتوکو، این باارزش‌ترین شمشیر نیاکانِ ماست.

05:19.380 --> 05:24.360
‫قبیله‌ی ما از نوادگان یک شاهزاده‌ست،
‫که یکی از برادران امپراتور سابق بوده.

05:24.590 --> 05:28.230
‫پس ما فقط عوام نیستیم، بلکه از نوادگان سلطنتی؟

05:32.230 --> 05:36.030
‫همه خواستار یک کشور امن و صلح‌آمیز هستن.

05:36.400 --> 05:40.470
‫ولی الان در جنگیم و باید
‫شورش رو سرکوب کنیم.

05:40.770 --> 05:43.940
‫امیدوارم این پادشاهی بتونه هرچه زودتر یکپارچه بشه.

05:44.280 --> 05:48.810
‫گنتو، لطفاً تصمیم بگیر قصد انجام چه کاری رو داری.

05:49.050 --> 05:51.720
‫گنتوکو-دونو، لطفاً یک ارتش گرد هم بیارید!

05:51.880 --> 05:56.760
‫نمی‌خواید مردمو از شورش زرین‌پوشان نجات،
‫و صلح رو به پادشاهی برگردونید؟

05:56.820 --> 05:58.020
‫منم موافقم.

06:08.200 --> 06:12.270
‫سخنانِ مادرش، بهش  قدرت و شهامتی داد
‫تا بالأخره برخیزد.

06:12.300 --> 06:15.610
‫ابن به‌دلیل اعتماد و تشویقِ مادرش،
‫و پیوند دوستیِ جدایی‌ناپذیرش بود.

06:21.110 --> 06:23.050
‫ما سه نفر، امروز سوگند برادری می‌خوریم،

06:23.350 --> 06:25.180
‫با اینکه در یک‌روز زاده نشدیم،

06:25.820 --> 06:27.790
‫در یک‌روز خواهیم مُرد!

06:40.770 --> 06:48.510
‫قهرمانان خوب، افراد بد، و جنگجویان همگی
‫برای برتری در سه پادشاهی می‌جنگند.

06:51.730 --> 06:55.340
‫«نبرد کوه داکسینگ»

06:51.840 --> 06:55.980
‫ای بچه‌ی گستاخ! من نائب‌فرمانده،
‫دنگ مائو، برای همیشه ساکتت می‌کنم!

06:56.650 --> 07:02.650
‫گنتوکو اولین نبرد ارتش داوطلب را علیه
‫ 50،000 زرین‌پوش در کوه داکسینگ رهبری کرد.

07:03.990 --> 07:09.430
‫اما چو فی و کوان به راحتی بر
‫ژنرال‌های شورشی زرین‌پوشان غلبه کردند.

07:21.670 --> 07:24.840
‫پس از اینکه ارتش داوطلب
‫ اولین پیروزی خود را کسب کرد،

07:24.840 --> 07:30.120
‫به ارتش گنتوکو دستور داده شد تا شورشیان را
‫ از بین برده و از شهر چینگ ژو محافظت کند.

07:31.020 --> 07:34.620
‫به لطف استراتژی لیو بی، سرانجام
‫شورشیان زرین‌پوش شکست خوردند.

07:31.370 --> 07:34.870
‫«نبرد دفاعی شهر چینگ ژو»

07:35.020 --> 07:40.490
‫پس از این نبرد، شهرت و فضیلت
‫ خوب گنتوکو شروع به درخشیدن کرد.

07:44.170 --> 07:48.740
‫«حمله شبانه یانگ چوان»

07:47.100 --> 07:49.400
‫خیلی‌خب! آتیش رو روشن کنید!

07:51.900 --> 07:57.780
‫با این حال، نور، جرقه‌ی دیگری را جذب می‌کند...
‫ که گنتوکو انتظارش را نداشت...

08:04.450 --> 08:05.450
‫بیاید جلو!

08:05.650 --> 08:07.620
‫چو هو! چو ریو! کجایین؟

08:11.760 --> 08:12.690
‫دشمن؟

08:14.190 --> 08:15.530
‫وایسا، چو فی!

08:33.280 --> 08:35.380
‫هی! شماها کی هستین؟

08:35.780 --> 08:38.780
‫من ژنرالی هستم که از لیو یانگ ‫میاد و به جنوب می‌ره.

08:39.650 --> 08:40.650
‫ژنرال؟

08:41.520 --> 08:43.690
‫از رفتار کمی قبل، پوزش می‌طلبم.

08:44.360 --> 08:47.860
‫بنده رهبر ارتش داوطلب، لیو بی گنتوکو هستم.

08:48.090 --> 08:52.860
‫اوه، پس شما گنتوکو-دونو هستید؛
‫دورادور اسم بزرگ‌تون رو شنیدم.

08:52.900 --> 09:00.510
‫من سائو سائو موتوکو هستم؛ ‫با 5,000 مرد
‫سواره‌نظام برای سرکوب زرین‌پوشان اومدم.

09:00.770 --> 09:05.440
‫درون آن آرامش خونسردانه، جاه‌طلبی سوزانی
‫ برای تعقیب صلح و نظم نهفته است،

09:05.440 --> 09:07.010
‫که روزی آشکار خواهد شد.

09:07.510 --> 09:13.450
‫با شعله‌های وحشی سوزان، سائو سائو موتوکو
‫به امید پایان‌دادن به آشوب، به صحنه وارد می‌شود.

09:13.490 --> 09:18.020
‫گنتوکو-دونو، امیدوارم مجدد باهم دیدار کنیم؛ خدانگهدار!

09:27.230 --> 09:30.740
‫پنج سال پس از فوت شدن امپراتور لینگ.

09:28.370 --> 09:29.770
‫«شهر لو یانگ»

09:31.440 --> 09:35.110
‫انتخاب جانشین برای او، به یک اختلاف شدید
‫ بین افسران نظامی و غیرنظامی تبدیل شد.

09:32.490 --> 09:34.770
‫«ژنرال اعظم ـ کا شین»

09:35.010 --> 09:39.310
‫«ده خادم»

09:35.110 --> 09:41.180
‫ده خواجه برای کشتن ژنرال هو جین نقشه
‫کشیده بودند و این مورد آغازگر درگیری بود.

09:41.610 --> 09:45.150
‫ژنرال اعظم کا شین! بالأخره از راه رسیدید!

09:45.320 --> 09:46.280
‫چی؟!

09:46.650 --> 09:53.160
‫تو مخفیانه ملکه دونگ رو کشتی؛
‫ای خیانتکار! بمیر!

09:59.460 --> 10:02.630
‫ای خواجه‌های متقلب!

10:20.990 --> 10:26.360
‫یوان شائو از مرگ کا شین به‌عنوان
‫ بهانه‌ای برای حمله به قصر استفاده کرد

10:27.160 --> 10:31.860
‫سائو سائو به امید استفاده از فرصت در هرج‌ومرج...
‫سعی کرد امپراتور را پیدا کند، اما...

10:34.070 --> 10:37.170
‫«یوان شائو»

10:34.270 --> 10:38.070
‫خواجه‌ها کجان؟! سر تک‌تک‌شون رو بزنین!

10:44.910 --> 10:48.350
‫امپراتور توسط ژنرال تو تاکو پیدا شد.

10:46.870 --> 10:51.110
‫«ژنرال تو تاکو»

10:48.410 --> 10:52.850
‫با این حال، تو تاکو فقط می‌خواست از امپراتور
‫ برای اجرای نقشه‌های خود استفاده کند.

10:53.450 --> 10:57.450
‫«امپراتور شائو»

10:53.650 --> 11:00.690
‫ژنرال تو تاکو؛ از حالا به بعد، لطفاً با تمام وجود از
‫امپراتور برای حکومت بر این سرزمین حمایت کنید.

11:01.190 --> 11:06.770
‫چشم؛ فرمان شما مایه‌ی خوشحالی بنده‌ست؛
‫من، تو تاکو، با امپراتور بیعت خواهم کرد.

11:06.800 --> 11:11.240
‫جاه طلبی تو تاکو با مخالفت دینگ یوان،
‫حاکم بینگ ژو، مواجه شد.

11:11.600 --> 11:16.270
‫امشب، تو با من طرفی، دینگ یوان!

11:17.280 --> 11:20.780
‫تو تاکو، رخش سرخ عزیزش را به یو فو سپرد،

11:20.780 --> 11:23.980
‫او را به خیانت به ناپدری خود، دینگ یوان، وسوسه کرد.

11:24.380 --> 11:25.350
‫آن شب...

11:25.770 --> 11:27.520
‫«دینگ یوان»

11:30.560 --> 11:31.690
‫چی شده، یو فو؟

11:32.170 --> 11:35.290
‫«یو فو ـ فوسن»

11:32.690 --> 11:36.260
‫از امروز دیگه پدر و پسر نیستیم! آماده‌ی مرگ شو!

11:36.390 --> 11:37.900
‫مگه دیوونه شدی، یو فو؟!

11:59.150 --> 12:03.590
‫و این‌گونه، آن شب یو فو سر دینگ یوان
‫ را به‌عنوان  پیشکش به تو تاکو داد.

12:04.190 --> 12:10.000
‫حالا بعد از این حادثه، هیچکس
‫جرئت مخالفت با تو تاکو را نداشت.

12:18.400 --> 12:21.610
‫ظلم تو تاکو در سراسر پادشاهی گسترش یافت.

12:21.640 --> 12:24.310
‫مردم چاره‌ای جز انتظار برای گذر روزها نداشتند.

12:25.940 --> 12:31.980
‫با این‌حال، سائو سائو جرئتش را داشت و زمانی که
‫ فرصت پیدا کرد، سعی کرد مخفیانه تو تاکو را بکشد.

12:41.190 --> 12:42.590
‫اون چیز براق دیگه چیه؟

12:45.100 --> 12:49.070
‫سپس سائو سائو شکست خورده و اسیر گردید.

12:49.400 --> 12:53.770
‫گرچه، هنوز زمان آن نرسیده بود که سائو سائو از
‫ جاه‌طلبی خود برای حکومت بر سرزمین دست بردارد.

12:59.240 --> 13:04.450
‫سائو سائو پس از فرار، از همه فرمانداران و
‫ ژنرال‌ها خواست تا ارتش متحد تشکیل دهند.

13:04.480 --> 13:08.690
‫با زمان، مکان، مردان و وسایل مناسب،

13:06.890 --> 13:09.220
‫«سون کن»

13:08.720 --> 13:12.860
‫همه دعوت سائو سائو برای شکست‌دادن تو تاکو را پذیرفتند.

13:09.720 --> 13:12.170
‫«یوان شائو»

13:16.390 --> 13:20.530
‫برای کنترل لو یانگ، لازم است کنترل دو
‫ قلعه‌ی دفاعی به دست گرفته شود:

13:16.960 --> 13:20.730
‫لو یانگ

13:16.960 --> 13:20.730
‫دروازه هو لائو

13:16.960 --> 13:20.730
‫دروازه سی شویی

13:20.530 --> 13:22.730
‫قلعه سی شویی و قلعه هو لائو.

13:21.850 --> 13:26.700
‫«نبرد دروازه‌ی سی شویی»

13:23.300 --> 13:30.410
‫قلعه سی شویی ابتدا توسط ژنرال سون کن، ببر جیانگ دونگ
‫ که پیشروی ارتش بود، مورد حمله قرار گرفت.

13:33.410 --> 13:34.410
‫شلیک کنید!

14:05.180 --> 14:09.880
‫اما ژنرال دشمن، کا وو،
‫ ارتش سون کن را شکست داد.

14:09.980 --> 14:12.550
‫دشمن اومده! دشمن!

14:13.150 --> 14:17.990
‫پس از شکست نیروهای سون کن، سواره‌نظام‌های کا وو
‫ از این فرصت استفاده و به مقر حمله کردند.

14:17.990 --> 14:20.490
‫ارتش متحد در شرف شکست بود.

14:30.570 --> 14:32.300
‫ای ترسو، بیا بیرون، یوان شاو!

14:33.470 --> 14:35.310
‫درنظر می‌گیرم شما ژنرال کا یو باشید.

14:36.310 --> 14:38.640
‫من، کوان یونچانگ، تو رو به‌چالش می‌طلبم!!

14:39.580 --> 14:43.150
‫می‌خوای سر منو بگیری؟ خنده‌م ننداز!

14:51.860 --> 14:53.020
‫بدک نیستی!

14:59.530 --> 15:02.930
‫به لطف کار بزرگ کوان، کا وو
‫ سرانجام شکست خورد.

15:02.400 --> 15:04.740
‫«نبرد دروازه هو لائو»

15:02.930 --> 15:05.270
‫سپس، ارتش متحد به دروازه قلعه هو لائو رسید.

15:05.970 --> 15:07.970
‫بچه! مغرور نشو!

15:30.830 --> 15:33.800
‫همون‌جا وایسا! دفعه بعد به‌حسابت می‌رسم! منتظر باش!

15:34.570 --> 15:36.900
‫عوضی! داری در می‌ری؟!

15:44.410 --> 15:48.080
‫به لطف گنتوکو و کار بزرگ دو برادرش،
‫نیروهای تو تاکو فرار کردند.

15:48.150 --> 15:51.950
‫تو تاکو که به وضعیت خود پی برد، شهر لو یانگ را ترک کرد.

15:51.980 --> 15:55.150
‫او از غرب به پایتخت باستانی چانگ‌آن گریخت.

15:56.150 --> 16:01.830
‫سائو سائو پس از اطلاع از فرار تو تاکو به غرب،
‫ تصمیم گرفت او را تعقیب کند.

16:03.860 --> 16:04.760
‫پناه بگیرید!

16:13.670 --> 16:18.240
‫با این‌حال، سربازان تو تاکو در حالت آماده باش بودند؛
‫ او در دام لی جو افتاد و کاملاً شکست خورد.

16:19.310 --> 16:24.950
‫پس از شکست، سائو سائو قول داد که روزی پیروز شود.

16:25.720 --> 16:34.160
‫سائو سائو با جاه‌طلبی بزرگ خود برای تسخیر سرزمین،
‫با سختی های زیادی پیش روی خود قرار گرفت.

16:40.960 --> 16:46.160
‫«پایتخت - چانگ آن»

16:52.810 --> 16:55.710
‫«عمارت نخست‌وزیر»

16:53.810 --> 16:59.120
‫در حال حاضر، موقعیت نخست‌وزیر تو تاکو
‫به شدت در پایتخت تثبیت شده است.

16:59.820 --> 17:04.560
‫با امپراتور که به‌عنوان بازیچه او درآمده،
‫او می‌تواند عملاً هر کاری را که می‌خواهد انجام دهد.

17:04.560 --> 17:07.230
‫هیچکس جرئت مخالفت با او را ندارد.

17:09.160 --> 17:11.560
‫یوان شائو و کوسون سان در حال مبارزه توی رودخانه‌ی پان هستن.

17:11.960 --> 17:14.700
‫تا الان هردو قوا باید خسته باشن.

17:15.570 --> 17:18.540
‫پس این موقعیت خوبی برای خلاص‌شدن از دست یوان شائوـه، نه؟

17:19.600 --> 17:23.480
‫نخست‌وزیر... هردوشون دشمن ما هستن؛
‫بذارید همدیگه رو از بین ببرن.

17:24.140 --> 17:26.180
‫اجازه بدید با یه‌سری نیرو برم و کارشونو تموم کنم.

17:27.780 --> 17:28.480
‫می‌تونی؟

17:29.280 --> 17:31.680
‫نخست‌وزیر... فکر می‌کنم بهتر باشه بذاریم صلح کنن.

17:32.120 --> 17:33.180
‫صلح کنن؟

17:33.950 --> 17:38.390
‫تمام افسران نباید از نخست‌وزیر ترسی داشته باشن و یا ازش سرپیچی کنن.

17:38.920 --> 17:42.890
‫چقدر براشون طول می‌کشه تا مثل
‫ماجرای لو یانگ برعلیه ما باهم متحد بشن؟

17:43.730 --> 17:49.030
‫اگه اجازه ندیم صلحی انجام بدن،
‫فرصت بهتری گیرمون نمیاد.

17:50.570 --> 17:55.010
‫در این‌صورت، قوای کوسون سان هم می‌تونه طرف منو بگیره.

17:55.610 --> 17:56.910
‫نقشه هوشمندانه‌ایه.

17:57.570 --> 18:02.450
‫کوسون سان و لیو بی گنتوکو
‫ رابطه دوستانه‌ای باهم دارن.

18:02.850 --> 18:07.320
‫من گنتوکو رو دیدم؛ اون فقط یه پخمه‌ست
‫ که زرین‌پوش‌ها رو شکست می‌ده.

18:08.490 --> 18:10.860
‫نه؛ اون فقط یه پخمه نیست.

18:11.220 --> 18:16.190
‫نباید برادران قسم‌خورده‌ش، کوان و چو فی رو
‫دست‌کم بگیرید؛ جنگوجویان رعب‌آوری هستن.

18:18.360 --> 18:21.030
‫می‌گی حتی یو فو هم جلوشون شانسی نداره؟

18:21.730 --> 18:25.570
‫لی جو، یه‌مقدار جایزه به گنتوکو بده
‫و بذار کوسون سان دستور صلح رو بگیره.

18:26.620 --> 18:27.110
‫اطاعت!

18:29.010 --> 18:32.070
‫«کشور پینگ‌یوان»

19:02.080 --> 19:03.170
‫چو فی، تا همین‌جا بسه.

19:03.310 --> 19:03.910
‫باشه!

19:05.180 --> 19:06.340
‫خوش برگشتی، برادر!

19:09.980 --> 19:12.450
‫چون گفتم کار خاصی نداریم،
‫گفتم یکم با چو فی بازی کنم.

19:12.720 --> 19:15.620
‫می‌خوای چی بگی، داداش؟
‫داری می‌گی داشتیم خاله‌بازی می‌کردیم؟!

19:17.190 --> 19:19.690
‫خب، کوسون سان برای چی خبرت کرد؟

19:20.850 --> 19:22.930
‫الان یه نماینده از چانگ‌آن اومده بود.

19:23.900 --> 19:28.400
‫تو تاکو سعی کرد در مورد اختلاف بین کوسون سان
‫ و یوان شائو رو حل کنه؛ اونا توافق صلح کردن.

19:29.400 --> 19:32.470
‫تو تاکو پا درمیونی کنه؟! معلومه یه‌کاسه زیر نیم‌کاسه‌ست!

19:33.240 --> 19:36.740
‫اما هردو طرف الان خیلی خسته‌ان؛
‫صلح براشون بهترین گزینه‌ست.

19:38.080 --> 19:42.380
‫چه رو مخی! حالا دیگه برای شکست تو تاکو
‫ هیچ اتحادی بینمون نیست.

19:42.380 --> 19:44.650
‫همه با همدیگه می‌جنگن

19:44.780 --> 19:48.850
‫و حالا تو تاکو میاد وسط آشتی‌شون بده! چه خلی‌ـه!

19:49.990 --> 19:53.090
‫چو فی، بین تمام افسرها، کی می‌تونه تو تاکو رو شکست بده؟

19:53.890 --> 19:57.600
‫حتی اگه ما قدرت‌مونو به‌کار بگیریم، حداقل قراره هزاران نفر بمیرن.

19:59.260 --> 20:01.300
‫خب، این درسته اما...

20:01.570 --> 20:02.730
‫الان، کاریش نمی‌شه کرد.

20:03.570 --> 20:07.410
‫من الان به‌عنوان فرماندار پینگ‌یوان ارتقا رتبه گرفتم.

20:08.670 --> 20:10.280
‫واقعاً ارتقا دادنت؟!

20:10.440 --> 20:11.810
‫مبارک باشه!

20:14.650 --> 20:18.680
‫اما چیز خوبیه؟ این فقط یه هدیه از سمت تو تاکوـه!

20:20.820 --> 20:22.320
‫چو فی... البته که چیز خوبیه...

20:25.860 --> 20:29.360
‫تو تاکو به ما علاقه‌مند شده و توی تنگنا قرار گرفته.

20:30.360 --> 20:33.900
‫و اینکه، سرزمینی که رهبر فاسدی مثل اون داشته باشه، آینده‌ای نداره.

20:35.130 --> 20:40.940
‫با این‌حال دشمن حقیقیِ ما
‫ممکنه قهرمان آشوب، سائو سائو موتوکو باشه.

20:42.810 --> 20:45.680
‫سائو سائو ممکنه الان زمین‌گیر شده باشه، اما داره به‌آرومی برمی‌خیزه.

20:54.720 --> 20:58.720
‫«شهر پو یانگ»

20:54.720 --> 20:56.490
‫پیش‌بینی گنتوکو درست بود.

20:57.360 --> 21:02.030
‫اگرچه تو تاکو او را شکست داده بود،
‫اما اگر سائو کو او را نجات نمی‌داد، در شرف مرگ بود.

21:02.360 --> 21:08.530
‫سائو سائو در حالی که به‌آرامی قدرت خود را
‫ بازیابی می‌کرد به هو نان بازگشت.

21:09.130 --> 21:12.800
‫او با بقایای زرین‌پوشان که در تلاش برای
‫بازیابی قدرت خود هستند، جنگیده است.

21:16.510 --> 21:19.610
‫«سائو کو»

21:17.110 --> 21:21.980
‫برادر! ما 10,000 سرباز دشمن رو دستگیر کردیم!

21:22.150 --> 21:25.320
‫وقتی جنگ شروع شد، ما فقط 1000 سرباز داشتیم.

21:26.320 --> 21:31.360
‫خدایان  واقعاً پشتیبانم هستن؛ سائو کو...
‫بهشون آموزش بده تا 10,000 سرباز نخبه باشن!

21:31.660 --> 21:33.730
‫کاری کن که مستحق لقب نخبه باشن!

21:34.030 --> 21:38.030
‫چشم! جوری تمرین‌شون می‌دم که بتونن
‫سربازهای نخبه تو تاکو رو شکست بدن.

21:38.730 --> 21:43.100
‫اونا رو تابع قوانین و مقررات‌مون کن.
‫ قوانین ما بر کسی تبعیض قائل نمی‌شن!

21:43.100 --> 21:47.960
‫از کسایی استفاده کن که واقعآ‌ً توانمند باشن؛
‫این‌طوری می‌تونیم قدرتمون رو بازیابی کنیم...

21:48.670 --> 21:50.110
‫بله! طبق حرفتون عمل می‌کنم!

21:51.140 --> 21:54.280
‫یه‌چیز دیگه... اون 30,000 سرباز
‫ زرین‌پوشِ چینگ ژو رو می‌خوام.

21:55.450 --> 21:58.820
‫بین تو تاکو و من... منم که پیروز می‌شم!

21:59.050 --> 22:02.690
‫جاه طلبی سائو سائو برای تسخیر زمین
‫ بیشتر و بیشتر شعله ور می‌شود.

22:03.150 --> 22:08.090
‫هرچند، جنگجویان دیگری نیز وجود دارند
‫ که جاه طلبی مشابهی دارند.

22:08.360 --> 22:11.200
‫دشمن قسم خورده‌ی او، تو تاکو... یو فو...

22:12.700 --> 22:16.030
‫همچنین دیگران مانند یوان شائو که بر سر راه او ایستادند...

22:17.200 --> 22:19.870
‫با برادرش یوان شو...

22:25.810 --> 22:28.650
‫و همچنین ببر جیانگ دونگ، سون کن...

22:30.880 --> 22:40.190
‫علاوه بر این، سائو سائو باید با جنگجویان ترسناک
‫ دیگری مانند گنتوکو در میان دیگران روبرو شود.

22:40.214 --> 23:10.214
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

23:10.238 --> 24:10.238
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال بدون سانسور
.:: www.bolboljan.net ::.