﻿WEBVTT

00:00.100 --> 01:30.100
.:: www.bolboljan.net ::.

01:32.290 --> 01:34.930
‫باز کن! ئو این! باز کن!

01:36.930 --> 01:38.330
‫ئو این کجایی؟!

01:39.260 --> 01:40.030
‫ئو این!

01:48.700 --> 01:53.220
‫«بانوی آشوب ـ نیمه دوم»

01:53.960 --> 01:58.770
‫اینجام، ژنرال یو فو؛ ساعت سه شب
‫ چه مشکلی پیش اومده؟

02:00.240 --> 02:02.070
‫اون قیافه رو تحویلم نده!

02:02.370 --> 02:05.470
‫اوه خدا... منظورتون چه قیافه‌ایه؟

02:05.910 --> 02:09.180
‫می‌دونم که چو سن رو به
‫ نخست وزیر دادی؛ چه نقشه‌ای داری؟

02:09.580 --> 02:13.580
‫به این زودی قولت که چو سن رو به من بدی رو یادت رفته؟

02:15.380 --> 02:17.550
‫پس برای اون مورده...

02:18.050 --> 02:18.950
‫چی؟!

02:20.660 --> 02:23.860
‫جرئت داری منو مسخره کنی؟! نابخشودنی‌ـه!!

02:24.290 --> 02:26.260
‫فکر می‌کنم اشتباهی شده، یو فو-دونو...

02:26.760 --> 02:30.200
‫من اونو به نخست وزیر ندادم...

02:30.700 --> 02:31.470
‫چی؟!

02:33.070 --> 02:36.270
‫این تصمیمی بود که
‫ خود نخست وزیر گرفتن.

02:37.010 --> 02:38.310
‫منظورت چیه؟!

02:38.810 --> 02:46.080
‫راستش، نخست وزیر ازم خواست که
‫ بذارم دخترم برای مدتی پیشش باشه.

02:46.580 --> 02:50.950
‫شاید بخواد ترتیبی برای ملاقات شما رو فراهم کنه.

02:52.320 --> 02:56.320
‫یعنی واقعاً هدفش از اینکه چو سن رو با خودش برد اینه؟

02:57.460 --> 03:00.300
‫شاید می‌خواد مطمئن بشه
‫ برازنده‌ی شما هست یا نه.

03:00.460 --> 03:02.630
‫به‌هرحال، اون قراره پدرخوانده‌ش بشه.

03:07.640 --> 03:10.270
‫جدی؟ پس این‌طوره؟

03:13.040 --> 03:15.680
‫متأسفم؛ منو ببخشید، ئو این-دونو.

03:16.480 --> 03:18.680
‫مشکلی نیست... فقط به این مرد پیر شک نکنید...

03:19.380 --> 03:23.650
‫اینکه این وقت شب براش اینجا اومدید،
‫مطمئنم دخترم رو هم خوشحال می‌کنه...

03:24.490 --> 03:27.660
‫نه... به‌خاطر چو سن که باشه، من...

03:31.370 --> 03:34.650
‫«اقامتگاه نخست وزیر»

03:39.900 --> 03:42.570
‫عذر می‌خوام؛ نخست وزیر این اطراف نیست؟

03:43.670 --> 03:45.510
‫الان دارن استراحت می‌کنن.

03:46.010 --> 03:47.680
‫چطوری این وقت روز خوبیده؟

03:48.710 --> 03:50.880
‫حالش که بد نشده؟

03:51.310 --> 03:54.380
‫نه... کاملاً سلامت هستن.

03:56.650 --> 04:00.260
‫دیشب، یه بانوی زیبا رو با خودشون آوردن.

04:00.520 --> 04:01.860
‫چـ ـ چی؟!

04:06.390 --> 04:10.170
‫نکنه اون...؟ امکان نداره بذارم!

04:26.380 --> 04:27.180
‫چو سن...

04:33.860 --> 04:34.990
‫یو فو-ساما...

04:35.920 --> 04:40.460
‫خیلی عذر می‌خوام... اما مجبورم کرد
‫ و نمی‌تونستم مقاومت کنم...

04:41.530 --> 04:42.760
‫چطور ممکنه...

04:42.800 --> 04:45.170
‫چو سن... کسی اونجاست؟

04:45.830 --> 04:47.740
‫بله... ژنرال یو فو اومدن...

04:49.670 --> 04:50.970
‫یو فو... چرا اینجایی؟

04:51.810 --> 04:55.010
‫بله... شنیدم حالتون خوب نیست... پس...

04:55.980 --> 05:00.680
‫اگه کاری باهام نداری، سرتو ننداز بیا توی اتاق خصوصیم... گمشو!

05:01.380 --> 05:02.020
‫چشم...

05:06.960 --> 05:08.460
‫هیولای گستاخ!

05:09.090 --> 05:14.460
‫شما پدرخوانده‌ش هستید...
‫لطفاً از دستش عصبانی نباشید...

05:15.060 --> 05:17.570
‫آه... باشه... باشه...

05:20.540 --> 05:25.970
‫چه احمق بودم! چطور تونستم به مردی مثل اون اعتماد کنم! لعنتی!

05:52.800 --> 05:57.440
‫زده به سرت؛ جنگجوهای واقعی
‫ تحت فشار هم همچین‌کاری نمی‌کنن...

05:58.810 --> 05:59.980
‫آهای!

06:00.680 --> 06:02.080
‫می‌رم... می‌رم...

06:11.820 --> 06:15.290
‫چو سن... خیلی دلم برات تنگه...

06:15.690 --> 06:18.860
‫قلبم به‌خاطر اون احمق شکسته.

06:26.800 --> 06:27.670
‫چو سن...

06:35.840 --> 06:37.150
‫حس خوبی داره...

06:39.680 --> 06:41.980
‫ژنرال... لطفاً بیدار شید!

06:44.450 --> 06:45.950
‫چیه؟ تویی که!

06:47.260 --> 06:53.200
‫باید برید سر کار؛ وگرنه،
‫مردم پشت‌سرتون حرف در میارن...

06:53.300 --> 06:55.260
‫دلم نمی‌خواد برم...

06:56.260 --> 06:59.270
‫شنیدم نخست وزیر هم بیمار شده.

06:59.670 --> 07:00.500
‫چی؟!

07:02.540 --> 07:07.640
‫بهتره ازشون عیادت کنید؛
‫شاید این رابطه بین‌تون هم درست کنه.

07:08.380 --> 07:11.850
‫شنیدم تازگی‌ها رابطه خوبی باهم نداشتید.

07:12.480 --> 07:15.950
‫اگه این شایعه به گوش همه افسرها برسه،
‫ازش سوءاستفاده نمی‌کنن؟

07:17.920 --> 07:19.450
‫ازش سوءاستفاده کنن؟

07:19.920 --> 07:23.230
‫درسته؛ بهتره یه کاری کنید.

07:28.160 --> 07:32.070
‫من خودم، ترجیح می‌دم هرچیزی بخواید انجام بدم...

07:32.430 --> 07:35.870
‫فقط امیدوارم زودتر از خواب بیدار بشید...

07:37.340 --> 07:39.980
‫فقط یه سرماخوردگی‌ـه؛ نگران نباش.

07:41.340 --> 07:45.980
‫خب، چو سن... وقتی خوب شدم، تو رو ملکه خودم می‌کنم.

07:45.980 --> 07:50.050
‫عه... واقعاً؟ خیلی خوشحالم!

07:52.650 --> 07:54.260
‫فقط منتظر بمون...

07:54.360 --> 07:56.560
‫اومدم از پدرخوانده بازدید کنم.

07:57.290 --> 07:58.460
‫اوه... یو فو ـه...

08:02.060 --> 08:04.270
‫شنیدم تو هم مریض شدی.

08:04.870 --> 08:07.270
‫بله، ولی دیگه حالم خوبه...

08:07.800 --> 08:12.870
‫که این‌طور...منم به لطف مراقبت‌های
‫ چو سن دارم بهتر می‌شم.

08:14.810 --> 08:17.980
‫حالتون خوبه؟ بذارید براتون آب بیارم.

08:18.950 --> 08:21.480
‫نه... خودم میارم...

08:29.490 --> 08:32.160
‫خیلی ناراحتم، یو فو-ساما...

08:33.400 --> 08:35.760
‫منم همین‌طور...

08:37.170 --> 08:41.700
‫نمی‌تونم زندگی با مردی که دوست ندارم رو تحمل کنم...

08:43.970 --> 08:47.880
‫راستش، هرروز، به امید دیدن شما می‌گذره...

08:49.180 --> 08:51.480
‫چو سن... منم چنین حسی دارم...

08:53.120 --> 08:53.880
‫بله...

08:56.080 --> 08:56.820
‫هی!

08:58.790 --> 09:01.760
‫یو فو! چطور جرئت داری چو سنِ منو اغوا کنی؟

09:02.020 --> 09:03.960
‫نه... این...

09:05.490 --> 09:08.820
‫خفه شو! بعد از اون‌همه کاری که
‫ برات کردم، این‌طوری جوابمو می‌دی؟!

09:10.200 --> 09:12.830
‫نه... من همچین آدمی نیستم...

09:12.970 --> 09:19.270
‫بچه‌ی نمک‌نشناس! برو بیرون!
‫دیگه نمی‌خوام ریختتو اینجا ببینم!

09:19.810 --> 09:22.180
‫چشم... از حضورتون مرخص می‌شم...

09:27.680 --> 09:33.560
‫از ژنرال یو فو می‌ترسم... گفتم که
‫ نمی‌خوام، ولی به‌زور بغلم کرد...

09:35.200 --> 09:36.490
‫دیگه نزدیکت نمی‌شه.

09:36.960 --> 09:39.480
‫نگران نباش، خب...

09:39.480 --> 09:40.870
‫لی جو، گزارش می‌دم...

09:42.080 --> 09:42.980
‫اوه... بیا داخل...

09:45.200 --> 09:47.470
‫درباره ژنرال یو فو... مشکلی هست؟

09:48.700 --> 09:53.130
‫با چو سن بی ادب بوده،
‫پس بهش گفتم دیگه اینجا نیاد...

09:53.180 --> 09:54.940
‫چقدر بد شد...

09:55.810 --> 09:59.310
‫نخست وزیر، شما مرد فوق‌العاده‌ای هستید.

09:59.780 --> 10:03.750
‫ژنرال توی اعمالش خیلی عجوله؛
‫امیدوارم ببخشیدش.

10:04.250 --> 10:08.060
‫چرند نگو! هرچی یه حد و حدودی داره!

10:08.660 --> 10:12.360
‫پس اگه ژنرال یو فو تصمیم بگیره علیه‌تون شورش کنه چطور؟

10:15.960 --> 10:17.370
‫این خوب نیست...

10:19.100 --> 10:23.070
‫درحال‌حاضر، به‌هیچ‌وجه نباید حمایت یو فو رو از دست بدید.

10:25.140 --> 10:28.040
‫ولی بدجوری سرزنشش کردم...

10:29.950 --> 10:32.780
‫مشکلی نیست؛ خودم بهش رسیدگی می‌کنم.

10:41.320 --> 10:45.990
‫اونه-چان کِی برمی‌گرده؟ کِی برمی‌گرده؟

10:47.660 --> 10:52.970
‫به‌عنوان یه خدمتکار، حتماً سرش شلوغه؛
‫پس هنوز نمی‌تونه خونه بیاد.

10:53.770 --> 10:55.540
‫پس... که این‌طور...

10:56.070 --> 10:58.270
‫ولی... می‌خوام اونه-چان رو ببینم...

11:01.710 --> 11:07.680
‫نگرانش نباش؛ مطمئنم یه‌روز برای دیدنت برمی‌گرده.

11:08.180 --> 11:09.140
‫واقعاً؟

11:12.900 --> 11:13.860
‫چه خوب!

11:19.130 --> 11:22.360
‫چو سن... یکم دیگه طاقت بیار...

11:26.500 --> 11:32.370
‫لی جو به نمایندگی از تو تاکو هدایایی برای یو فو
‫ ارسال کرد تا بتواند روابط را بهبود بخشد.

11:32.810 --> 11:39.280
‫گرچه، علاقه یو فو نه دیگر به طلا،
‫بلکه تنها به چو سن بود.

11:58.370 --> 11:59.130
‫چو سن!

12:00.770 --> 12:02.000
‫یو فو-ساما!

12:05.670 --> 12:07.680
‫دلم براتون تنگ شده بود!

12:08.110 --> 12:09.240
‫منم همین‌طور...

12:09.780 --> 12:12.850
‫نخست وزیر رو فراموش کن... با من باش...

12:13.620 --> 12:16.080
‫چون خیلی دل‌تنگت بودم اینجا اومدم...

12:17.250 --> 12:18.720
‫خیلی خوشحالم!

12:19.290 --> 12:26.160
‫اما... برای اینکه باید همراه اون باشم
‫ نمی‌تونم باهاتون باشم... این خیلی ناراحتم می‌کنه...

12:27.300 --> 12:33.670
‫ناراحت نباش... من حتی به قیمت کشتن اون، تو رو آزاد می‌کنم...

12:34.770 --> 12:36.880
‫و ـ واقعاً می‌گید؟

12:37.000 --> 12:38.980
‫واقعاً می‌گم... چو سن...

12:39.730 --> 12:40.980
‫این خوشحالم می‌کنه!

12:42.880 --> 12:43.750
‫چو سن!

12:45.380 --> 12:50.720
‫یو فو! دوباره به زن من دست‌درازی کردی! نمی‌بخشمت!

12:59.710 --> 13:00.580
‫لعنت بهت!

13:07.820 --> 13:08.520
‫عوضی!

13:25.470 --> 13:29.370
‫لی جو... نمی‌تونم ببخشمش! یو فو رو برام بکش!

13:30.110 --> 13:32.680
‫در این‌صورت، لطفاً اول به من گوش بدید...

13:32.710 --> 13:33.450
‫امکان نداره!

13:34.410 --> 13:35.610
‫برو کار یو فو رو تموم کن!

13:37.480 --> 13:40.250
‫نخست‌وزیر... از عواقبش باخبرید؟

13:40.290 --> 13:40.920
‫چی؟!

13:41.790 --> 13:45.320
‫کشتن یو فو فقط باعث بالا گرفتن درگیری‌ها می‌شه.

13:46.490 --> 13:51.330
‫نخست‌وزیر، جاه‌طلبی شما برای امپراتوری
‫ نیازمند متحدهای نیرومنده.

13:52.460 --> 13:57.540
‫خیانت فقط باعث هدر رفتن تمام زحمات می‌شه.

13:59.440 --> 14:07.610
‫اگه ژنرال یو فو انقدر چو سن رو دوست داره،
‫چرا فقط اون دخترو بهش نمی‌دید؟

14:08.210 --> 14:09.080
‫چی؟!

14:09.310 --> 14:15.920
‫و اینکه، می‌تونید خدمت و وفاداری‌ش رو مال خود کنید.

14:16.420 --> 14:21.830
‫نخست‌وزیر، شما انتخاب اون دختر رو
‫ به امپراتور شدن ترجیح می‌دید؟

14:22.590 --> 14:23.530
‫نخست‌وزیر!

14:25.730 --> 14:27.130
‫امپراتور شدن، ها؟

14:29.430 --> 14:33.140
‫اگه به‌خاطر اون دختر نبود، هیچ‌کدوم از اینا اتفاق نمی‌افتاد، درسته؟

14:34.970 --> 14:37.040
‫لی جو... فهمیدم!

14:37.740 --> 14:38.940
‫اون کاری که می‌گی رو می‌کنم.

14:39.240 --> 14:42.510
‫خیلی ممنونم! مطمئنم قضایا
‫قراره به وفق مرادتون پیش بره.

14:49.420 --> 14:53.660
‫توصیه لی جو نقشه چو سن را خنثی کرد.

14:54.490 --> 14:58.930
‫فقط یک قدم مانده بود تا
‫ تو تاکو و یو فو یکدیگر را بکشند.

15:00.230 --> 15:04.040
‫چو سن باید استراتژی جدیدی پیاده سازد...

15:09.710 --> 15:14.310
‫چو سن به من می‌رسه؟! راست می‌گید، لی جو-دونو؟

15:14.710 --> 15:19.380
‫تو پسر ناتنیِ نخست‌وزیر هستی؛
‫اون مطمئناً خیلی دوستت داره.

15:20.120 --> 15:23.760
‫واقعاً؟ خیلی قدردانم!

15:24.120 --> 15:27.030
‫ژنرال! تبریک می‌گم!

15:28.390 --> 15:29.630
‫لطفاً نه!

15:30.930 --> 15:32.330
‫برای منم سخته...

15:32.700 --> 15:35.930
‫عروسی تو و یو فو رو ترتیب دادم.

15:36.130 --> 15:38.040
‫چطور تونستی همچین کاری کنی؟!

15:39.600 --> 15:43.340
‫جناب نخست‌وزیر! شما قصد دارید
‫ من در تمام طول زندگیم عذاب بکشم؟

15:44.210 --> 15:45.740
‫نه... این‌طور نیست...

15:46.680 --> 15:51.220
‫می‌دونستم... یو فو-ساما باید از منم براتون مهمتر باشه.

15:52.520 --> 15:53.820
‫اون‌طور که شنیدم...

15:54.990 --> 15:57.620
‫خب... چرا قبول نمی‌کنی؟

16:01.630 --> 16:02.230
‫چو سن!

16:03.860 --> 16:07.370
‫اگه منو مجبور به این‌کار می‌کنید، ترجیح می‌دم بمیرم!

16:07.430 --> 16:09.730
‫وایسا! احمق نباش!

16:11.770 --> 16:15.840
‫ترجیح می‌دم طول عمرم رو با شما سپری کنم.

16:17.680 --> 16:20.910
‫فهمیدم، چو سن! تو رو به هیچ‌کسی نمی‌دم...

16:21.780 --> 16:23.110
‫واقعاً می‌گید؟

16:24.350 --> 16:25.620
‫درسته، چو سن!

16:26.220 --> 16:30.820
‫اوه درسته... می‌خوای تا شهر میوجو همراهیم کنی؟

16:31.420 --> 16:35.430
‫چی؟ شهر میوجو؟ واقعاً خوشحال می‌شم!

16:38.030 --> 16:41.400
‫تو تاکوی غرق در قدرت، قصری در میوجو، نزدیک چانگ‌آن ساخت.

16:38.230 --> 16:42.930
‫«شهر میوجو»

16:41.400 --> 16:45.740
‫قصری که بسیار بزرگتر و مجلل‌تر از کاخ امپراتور است.

16:46.170 --> 16:54.610
‫او با استفاده از خزانه پادشاهی، حرم‌سرایی عظیم
‫ با 800 دختر زیبا ساخت و گنج‌های بسیاری را جمع آوری کرد.

16:56.210 --> 17:02.520
‫تو تاکو و یو فو اکنون در دام چو سن بودند که به سمت شهر میوجو می‌رفتند.

17:03.050 --> 17:08.230
‫سخنان تو تاکو باعث خشم یو فو شد؛
‫ آنچه چو سن تصور می‌کرد در شرف تحقق است.

17:09.390 --> 17:13.930
‫چی گفتی؟! تو تاکو چو سن رو به شهر میوجو برده؟!

17:14.370 --> 17:16.370
‫خیلی تلاش کردم بهش اخطار بدم، اما توجهی نکرد.

17:17.240 --> 17:20.570
‫ژنرال! فکر نمی‌کنید بهتر باشه بی‌خیالش بشید؟

17:23.070 --> 17:26.910
‫من بهت اعتماد کرده بودم؛ اما برداشتی گند زدی به کل برنامه عروسی!

17:27.580 --> 17:32.120
‫لطفاً منو ببخشید! خارج از این مسئله،
‫در بقیه کارها به حرف‌هام عمل می‌کنه!

17:32.380 --> 17:34.220
‫به هیچ دردی نمی‌خوری!

17:36.150 --> 17:38.890
‫لعنتی!‌ حالا دیگه اون رومو بالا آورده!

17:49.930 --> 17:55.210
‫چو سن... من هیچ‌وقت نمی تونم بی‌خیالت بشم...

17:55.610 --> 17:56.940
‫از تو تاکو متنفرم!

17:58.640 --> 17:59.410
‫ئو این-دونو!

17:59.880 --> 18:03.620
‫رخش سرخت رو تو راه اینجا دیدم، پس گفتم یه سلامی کنم...

18:03.920 --> 18:05.750
‫ئو ای-دونو! من...

18:06.420 --> 18:08.420
‫لی جو-دونو دربارش بهم گفت...

18:08.950 --> 18:17.630
‫ژنرال، الان من مایه‌ی خنده دیگران شدم؛
‫تو تاکو دخترم رو به‌جای دادن به شما ازم گرفت.

18:17.760 --> 18:21.430
‫نه؛ منم که به‌خاطر نخست‌وزیر مورد تمسخر قرار می‌گیرم.

18:21.630 --> 18:26.240
‫نه... تو تاکو... هرجور شده می‌کشمش تا برای ‌گناهاش تاوان پس بده!

18:26.970 --> 18:31.310
‫این... اگه کسی راجع به این بفهمه و به نخست‌وزیر اطلاع بده...

18:31.380 --> 18:33.710
‫اهمیت نمی‌دم! هرطور شده می‌کشم!

18:34.250 --> 18:39.520
‫اگه این‌کارو کنید، به‌عنوان قهرمان این کشور ازتون یاد می‌شه، ژنرال.

18:40.150 --> 18:42.920
‫چی؟ به‌عنوان قهرمان ازم یاد می‌شه؟

18:43.220 --> 18:48.630
‫بله؛ همین الان، میلیون‌ها آدم
‫ به‌خاطر ظلم تو تاکو عذاب کشیدن.

18:48.690 --> 18:53.630
‫اگه امپراتور و مردمش رو نجات بدید،
‫شما به قهرمان تبدیل می‌شید.

18:54.630 --> 18:55.830
‫من می‌تونم انجامش بدم.

18:56.800 --> 18:58.140
‫دربارش مطمئنید؟

18:58.600 --> 19:03.110
‫مطمئنم؛ تو تاکو مردمو مورد ستم قرار می‌ده؛ قطعاً می‌کشم!

19:04.110 --> 19:06.040
‫بهت باور دارم، ژنرال!

19:07.310 --> 19:11.820
‫اما، چطور می‌تونیم تو تاکو رو بکشیم وقتی تو شهر میوجوـه؟

19:12.580 --> 19:13.920
‫بنده فکری دارم.

19:14.550 --> 19:15.120
‫چی؟

19:18.620 --> 19:22.530
‫با یک فرمان جعلی امپراتوری، به تو تاکو
‫ دستور داده شد تا پاداش خود را دریافت کند.

19:22.730 --> 19:26.770
‫او با خوشحالی از شهر میوجو بدون هیچ شکی بازگشت.

19:28.170 --> 19:34.540
‫او هرگز متوجه نشد که این تله ئو این و یو فو است.

19:35.570 --> 19:38.540
‫اینک، لحظه‌ای که چو سن
‫منتظرش بود درحال فرا رسیدن بود.

19:39.380 --> 19:44.520
‫اکنون نبرد زنان رو به پایان،
‫و نبرد مردان درحال آغاز شدن است.

20:06.300 --> 20:09.640
‫تو تاکو! دوران ظلم‌ و ستمت دیگه به‌پایان رسیده!

20:10.740 --> 20:12.980
‫ئو این؟! تله بود، ها؟

20:13.010 --> 20:15.210
‫لی جو! لی جو کجاست؟!

20:15.580 --> 20:18.820
‫تو جهنم منتظرته! حمله!

20:32.500 --> 20:33.700
‫اوه! یو فو!!

20:36.800 --> 20:39.140
‫لطفاً اونارو برام سربه‌نیست کن! یو فو!

20:46.810 --> 20:48.710
‫یو فو! د ـ داری چیکار می‌کنی؟!

20:49.180 --> 20:52.820
‫دستوری گرفتم تا تو تاکوی ظالم رو به قتل برسونم!

21:05.400 --> 21:10.140
‫این پایان داستان تو تاکوی ظالم بود.

21:10.500 --> 21:16.640
‫یو فو ارتش را به شهر میوجو هدایت کرد و
‫ همه افراد را در کاخ تو تاکو به قتل رساند.

21:16.680 --> 21:18.840
‫چو سن! کجایی؟ چو سن!

21:21.050 --> 21:24.920
‫چو سن!

21:37.230 --> 21:37.930
‫چو سن...

21:40.400 --> 21:44.140
‫چرا؟! چرا باید می‌مردی؟! چو سن!

22:18.870 --> 22:22.140
‫این دنیای پرهرج‌ومرج تنها شامل نبرد مردان نیست.

22:22.770 --> 22:26.140
‫به‌خاطر قلب‌های خیرخواه
‫ و تمایل به تحمل مصیبت،

22:26.340 --> 22:32.380
‫زنان در نبردهای خود می‌جنگند و جان خود را فدا می‌کنند.

22:32.404 --> 23:04.404
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

23:04.428 --> 24:06.428
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال بدون سانسور
.:: www.bolboljan.net ::.