﻿WEBVTT

00:00.100 --> 01:30.100
.:: www.bolboljan.net ::.

01:33.020 --> 01:36.860
‫زنفوکو که چو فی در خیابان با او ملاقات کرد،
‫ استراتژی خود برای شکست‌دادن ارتش سائو سائو،

01:37.000 --> 01:40.400
‫و تسخیر قلعه فان را آغاز کرد.

01:41.270 --> 01:46.540
‫گنتوکو پس از اشتباه گرفتنش با «اژدهای خفته» افسانه‌ای،
‫ او را به عنوان مشاور نظامی منصوب کرد.

01:47.240 --> 01:52.580
‫پس از اینکه سائو سائو متوجه شد
‫ که نام اصلیِ او، جوشو گنچوکو است،

01:52.810 --> 01:56.920
‫از ته ایکو خواست تا جوشو را به طرف او بکشد.

02:00.220 --> 02:06.470
‫«مادر جوشو»

02:07.990 --> 02:12.500
‫به دلیل پیروزی چشمگیرش، گنتوکو با احترام
‫و سخاوتمندی با جوشو برخورد می‌کند...

02:10.490 --> 02:13.510
‫«شهر شین‌یه»

02:12.730 --> 02:15.700
‫او به سمت مشاور ارشد نظامی ترفیع یافت.

02:16.400 --> 02:20.670
‫اما هنوز کسی هویت واقعی او را نمی‌داند...

02:24.780 --> 02:28.180
‫ارباب جوان، آتو، خیلی بانمکن؛
‫مطمئنم تبدیل به مرد خردمندی می‌شه.

02:28.210 --> 02:29.890
‫«پسر گنتوکو ـ آتو»

02:30.480 --> 02:34.550
‫بچه‌ایه که در دوران آشوب زاده شده؛
‫امیدوارم بتونه به فرد قوی‌ای تبدیل بشه.

02:35.990 --> 02:36.550
‫بله.

02:36.920 --> 02:40.070
‫«همسر گنتوکو ـ کوران»

02:37.660 --> 02:44.000
‫زنفوکو-دونو، از تنها زندگی‌کردن خسته نشدید؟
‫علاقه‌ای به ازدواج و بچه‌دار شدن ندارید؟

02:44.460 --> 02:46.700
‫نه... از نگرانی‌تون ممنونم...

02:47.170 --> 02:53.040
‫مادرم توی روستا هم می‌خواد که یه همسر اختیار کنم... پس...

02:53.170 --> 02:56.510
‫نمی‌تونید این‌کارو کنید! باید آرزوی مادرتون رو برآورده کنید.

02:57.110 --> 03:00.210
‫دوست دارم که بیان اینجا زندگی کنن...

03:01.080 --> 03:02.650
‫خیلی ازتون ممنونم.

03:03.350 --> 03:07.150
‫از وقتی برادر کوچیکم مُرد، تنها زندگی می‌کرده.

03:07.520 --> 03:10.560
‫نمی‌دونم خبر ترفیعم خوشحالش می‌کنه یا نه.

03:11.090 --> 03:14.030
‫پس به افرادم دستور می‌دم تا برن دنبالش.

03:15.330 --> 03:17.100
‫این ایده خیلی خوبیه.

03:19.760 --> 03:22.230
‫ببینید! حتی آتو هم خوشحاله!

03:23.570 --> 03:26.880
‫«شهر یه»

03:23.770 --> 03:27.540
‫با این حال، مادر جوشو در حال حاضر تحت نظارت سائو سائو است.

03:28.270 --> 03:33.750
‫این دستور سائو سائو بود و هیچ‌کس جرئت اعتراض نداشت.

03:31.940 --> 03:33.930
‫«مادر جوشو»

03:48.390 --> 03:51.400
‫در حضور نخست‌وزیر هستی؛ بهشون احترام بذار.

03:54.600 --> 03:58.470
‫من سائو سائو هستم؛ بیاید تشریفات رو کنار بذاریم.

04:00.270 --> 04:03.010
‫نه... من بودم که خواستم بیاید اینجا.

04:03.940 --> 04:11.580
‫در رابطه با پسرتون، جوشو هستش؛ مطلع هستید
‫که در خدمت گنتوکو در جینگ‌ژو هستش؟

04:12.050 --> 04:13.850
‫بله؛ ازش شنیدم.

04:15.720 --> 04:24.130
‫گنتوکو کسیه که به دربار خیانت کرده؛
‫خوب نیست که پسرتون به همچین آدمی خدمت کنه.

04:24.600 --> 04:29.830
‫چطوره پسرتون رو متقاعد کنید برای من کار کنه؟

04:30.540 --> 04:35.910
‫سریع جواب بده، خانم پیر! اگه متقاعدش کنی،
‫با خدمت به نخست‌وزیر می‌تونه یه افسر درستکار تبدیل بشه.

04:36.240 --> 04:42.010
‫نه فقط اون، تو و پسرت هردو جوایز ارزنده‌ای دریافت می‌کنید.

04:42.610 --> 04:50.590
‫دیگه خیلی پیرم و از اخبار جدید خبر ندارم؛
‫ولی معمولاً درباره این یارو، لیو بی گنتوکو می‌شنوم.

04:51.760 --> 04:52.460
‫جدی؟

04:52.960 --> 04:58.000
‫گنتوکو-ساما یه حاکم با فضیلت و
‫ موردعلاقه مردمه؛ یه قهرمان واقعی.

05:00.930 --> 05:02.570
‫انقدر مشهوره، ها؟

05:02.770 --> 05:08.940
‫خانم پیر... گنتوکو به دروغ‌هاش معروفه؛
‫در واقع، یکی از بزرگ‌ترین خائنین پادشاهی‌ـه.

05:09.370 --> 05:13.280
‫بهتره به پسرت نامه بنویسی و مطلعش کنی.

05:14.080 --> 05:15.050
‫نه!

05:15.910 --> 05:18.220
‫نمی‌خوای پسرت آخرت ‌به‌خیر بشه؟!

05:18.580 --> 05:20.350
‫برای همینه که نمی‌نویسم!

05:20.400 --> 05:26.860
‫شاید یه پیرزن نادون باشم، ولی مطمئنم
‫ کسی که خیانتکاره، نخست‌وزیره.

05:27.460 --> 05:31.500
‫پس به‌عنوان یه مادر خوب، به پسرم آسیب نمی‌زنم!

05:31.730 --> 05:32.500
‫چی؟!

05:33.430 --> 05:36.670
‫صبر کنید؛ لطفاً خشم‌تون رو کنترل کنید، سرورم.

05:38.570 --> 05:44.480
‫انگار قانع کردنش فایده نداره؛
‫یه ایده دارم؛ بسپاریدش به من.

05:52.650 --> 05:55.830
‫«اقامتگاه مادر جوشو»

05:59.260 --> 06:04.700
‫بانوی پیر، ته ایکو-ساما براتون میوه تازه فرستاده.

06:05.600 --> 06:09.370
‫اون هلوها از اونایی که خودم می‌کارم تازه‌ترن!

06:09.900 --> 06:16.470
‫ته ایکو-ساما شما رو به‌عنوان مادر خودش می‌بینه؛
‫بهتره بابت تشکر نامه‌ای براشون بنویسید.

06:18.040 --> 06:21.950
‫فقط چند کلمه برای تشکر بگید و همین کافیه.

06:22.150 --> 06:26.420
‫فکر کنم درست می‌گی؛ پس می‌شه
‫ اتاق مطالعه رو برام آماده کنی؟

06:26.650 --> 06:29.720
‫البته، با افتخار!

06:30.920 --> 06:34.830
‫بالأخره مجبورش کردم بنویسه؛ دست‌خطش افتضاحه!

06:35.890 --> 06:37.360
‫پس سعی کن ازش تقلید کنی.

06:37.560 --> 06:39.260
‫ها؟ مـ ـ من؟

06:39.600 --> 06:42.530
‫از آخرین‌باری که نامه‌نوشتم خیلی می‌گذره...

06:42.600 --> 06:43.700
‫ساکت شو و بنویس!

06:44.000 --> 06:44.500
‫چشم!

06:48.170 --> 06:49.710
‫دقیقاً جوری بنویس که اون می‌نویسه.

06:50.680 --> 06:54.510
‫چیزی که می‌گم رو با دست‌خط مادر جوشو بنویس.

06:55.380 --> 06:59.550
‫تقلید دست‌خطش یکم سخته؛
‫می‌شه یه‌ذره آروم بگید؟

07:02.950 --> 07:06.160
‫از زمان مرگ برادر کوچک‌ترت،
‫من تنها زندگی می‌کردم.

07:06.560 --> 07:11.430
‫ناگهان، افراد سائو سائو منو پیشش بردن
‫ و به‌خاطر کارهات، منو گناهکار شناختن.

07:11.860 --> 07:15.970
‫اگه به لطف ته ایکو-ساما نبود، شاید جونم بخشیده نمی‌شد.

07:17.000 --> 07:22.140
‫من اینجا تحت نظارت سائو سائو هستم.

07:22.240 --> 07:25.610
‫لطفاً سریع بیا اینجا و منو ببین.

07:25.780 --> 07:31.380
‫می‌گن اگه تسلیم نشی، جون منو می‌گیرن.

07:31.480 --> 07:37.060
‫پس ازت خواهش می‌کنم هرچه سریع‌تر بیای
‫ و منو از اینجا آزاد کنی.

07:40.960 --> 07:45.860
‫مادر... تمام این دردسرها تقصیر منه... ازت معذرت می‌خوام...

07:57.740 --> 07:59.580
‫زنفوکو، کجا داری می‌ری؟

08:00.180 --> 08:06.020
‫اوه، شرمنده؛ باید مشاور ارشد صدات کنم، نه؟
‫ چطوره بعد مدت‌ها نوشیدنی بزنیم؟

08:06.380 --> 08:07.420
‫نه، امروز نمی‌تونم.

08:09.920 --> 08:12.260
‫به‌نظر خوب نمیای؟ مریض شدی؟

08:12.390 --> 08:13.830
‫نه، چیزی نیست...

08:15.360 --> 08:17.000
‫دلم می‌خواد ارباب رو ببینم.

08:17.860 --> 08:20.400
‫اگه می‌خوای، ارباب تو اتاق مطالعه‌ست...

08:20.630 --> 08:21.200
‫پس با اجازه...

08:28.540 --> 08:30.610
‫اولین‌باره اون قیافه رو ازش می‌بینم.

08:38.180 --> 08:40.020
‫چرا دنبال من هستید؟

08:41.950 --> 08:43.820
‫اومدم تا عذرخواهی کنم.

08:44.260 --> 08:45.020
‫عذرخواهی؟

08:45.860 --> 08:46.360
‫بله.

08:47.430 --> 08:54.530
‫اسم واقعی من زنفوکو نیست، در اصل جوشو گنچوکو هستم.

08:51.860 --> 08:54.340
‫«جوشو ـ گنچوکو»

08:55.030 --> 09:00.470
‫جوشو گنچوکو؟ حدس می‌زدم چون زنفوکو یه اسم غیرمعموله.

09:00.970 --> 09:01.770
‫که اینطور...

09:02.570 --> 09:09.480
‫معذرت می‌خوام؛ سوی کیو-سنسه
‫پیشنهاد دادن تا بهتون ملحق بشم.

09:10.080 --> 09:11.920
‫اوه... سوی کیو-سنسه؟

09:12.620 --> 09:19.060
‫بله؛ تصمیم داشتم تا جونم رو وقف شما کنم، اما دیگه نمی‌تونم...

09:19.360 --> 09:20.290
‫چرا؟

09:20.930 --> 09:25.900
‫این نامه از طرف مادرمه؛
‫تازه از سمت پایتخت اینجا رسیده.

09:30.000 --> 09:32.400
‫تا الان گذاشتم مادرم تنها زندگی کنه...

09:32.750 --> 09:37.580
‫الان که تنهایی براش دردسرسازه؛
‫امیدوار بودم سریع‌تر برای همراهیش برگردم.

09:40.050 --> 09:47.720
‫بخشندگی شما مورد لطف بنده بوده که هرگز فراموش نخواهم کرد،
‫با این‌حال، امیدوارم بذارید از حضورتون مرخص بشم.

09:49.990 --> 09:55.630
‫مادرم بسیار سالخورده هستش؛ امیدوارم
‫ بتونم در آخرین سال‌های عمرش خوشحالش کنم.

09:56.630 --> 09:59.800
‫زنفوکو... نه، جوشو... می‌تونی بری.

10:00.800 --> 10:02.630
‫پس... منو ببخشید...

10:02.900 --> 10:09.410
‫مادر نزدیک‌ترین اقوامه؛ نمی‌خواد برای اجازه از من
‫ معذب باشی؛ برو و در کنارش باش.

10:10.180 --> 10:14.510
‫خیلی ازتون ممنونم! هرگز بخشندگی‌تون رو فراموش نمی‌کنم.

10:19.650 --> 10:23.660
‫ارباب! حقیقت داره که جوشو-دونو رفته پیش سائو سائو؟

10:26.390 --> 10:29.190
‫ارباب؛ فکر می‌کنم این یه تله از سمت سائو سائو باشه.

10:29.790 --> 10:33.200
‫ممکنه بعد رسیدن جوشو-دونو، برای گرفتن
‫ اطلاعات مخفی ارتش‌مون، بازجویی‌ش کنه.

10:34.200 --> 10:35.830
‫فکر نمی‌کنم جوشو همچین کاری کنه.

10:36.370 --> 10:37.370
‫ولی، ارباب...

10:38.200 --> 10:42.610
‫من با رفتنش مخالفم؛ ارباب، شما باید
‫ هرکاری کنید تا جوشو رو نگه دارید.

10:43.070 --> 10:46.380
‫اگه اونجا بمونه، سائو سائو قطعاً مادرش رو می‌کشه.

10:47.080 --> 10:48.310
‫آره، اون یزید دومی نداره!

10:49.350 --> 10:53.750
‫وقتی بفهمه مادر مرده، برای
‫ انتقام مادرش به سائو سائو حمله می‌کنه.

10:53.790 --> 10:54.690
‫کافیه!

10:57.390 --> 10:58.610
‫چطور می‌تونید اینارو بگید؟!

10:59.290 --> 11:03.680
‫چطور جرئت دارید کسی رو
‫به کشتن مادرِ یه‌نفر تحریک کنید؟!

11:07.870 --> 11:14.610
‫من، گنتوکو، ترجیح می‌دم بمیرم
‫تا مانعِ وصلت یه مادر و پسر بشم.

11:15.010 --> 11:16.370
‫خیلی عذر می‌خوام...

11:17.010 --> 11:18.710
‫هرگز نباید همچین‌کاری می‌کردیم...

11:19.240 --> 11:20.910
‫واقعاً... عذر می‌خوام.

11:22.950 --> 11:29.790
‫اگه بتونیم درکش کنیم، همینم کافیه؛
‫خیلی‌خب، بیاید شرابی بهش بدیم و یکم خوش بگذرونیم.

11:30.510 --> 11:31.260
‫باشه!

11:55.940 --> 11:59.080
‫ارباب! فکر می‌کنم تا همین‌جا کافی باشه.

12:00.680 --> 12:02.650
‫پس گمونم زمان خداحافظی رسیده.

12:03.550 --> 12:07.720
‫واقعاً‌ نمی‌تونم دوریِ مرد بااستعدادی مثل تو رو تحمل کنم.

12:08.590 --> 12:10.390
‫باعث افتخارمه.

12:11.290 --> 12:16.430
‫از اینجا به خونه‌ی مادرم می‌رم؛
‫بهتون قول می‌دم به سائو سائو کمک نمی‌کنم.

12:17.770 --> 12:19.770
‫جوشو... مراقب خودت باش!

12:20.440 --> 12:22.700
‫بله؛ تا دیداری دوباره!

12:25.780 --> 12:27.280
‫بدرود، جوشو-دونو!

12:27.410 --> 12:29.080
‫خداحافظ، زنفوکو!

12:30.810 --> 12:36.280
‫واقعاً‌ تحمل از دست‌دادنتو ندارم، جوشو...
‫امیدوارم مادرتو زود ببینی!

12:50.600 --> 12:51.670
‫چقدر حیف!

12:59.640 --> 13:00.410
‫برگشت؟!

13:00.540 --> 13:02.280
‫نظرش عوض شد؟!

13:02.740 --> 13:03.680
‫جوشو!

13:05.280 --> 13:07.580
‫تقریباً‌ فراموش کردم یه‌چیز رو بهتون بگم...

13:08.620 --> 13:13.590
‫بیست مایلی غرب شیانگ یانگ، در منطقه لانگ چونگ،
‫مردی با استعدادهای خارق‌العاده زندگی می‌کنه.

13:14.620 --> 13:17.890
‫امیدوارم این اطلاعات هدیه‌ی
‫خداحافظی من باشه؛ فعلاً!

13:19.230 --> 13:20.100
‫وایسا، جوشو!

13:20.930 --> 13:23.600
‫این مردی که دربارش حرف زدی کیه؟

13:24.000 --> 13:28.640
‫یکی از دوستان قدیمی‌مه؛ خیلی صمیمی هستیم.

13:29.470 --> 13:32.840
‫چقدر مهارت داره؟ در مقایسه با شما چطوره؟

13:34.540 --> 13:37.410
‫اگه من کرم شب‌تاب باشم، اون ماهه.

13:39.270 --> 13:44.420
‫فردی نیست که راحت بهتون بپیونده؛
‫ارباب، باید شخصاً برید و دعوتش کنید.

13:45.890 --> 13:47.420
‫پس، اسمش رو می‌تونی بگی؟

13:47.990 --> 13:50.230
‫چوکو لیانگ، ملقب به کنگ‌مینگ.

13:50.930 --> 13:54.330
‫آدمای اطرافش بهش «استاد اژدهای خفته» می‌گن.

13:55.860 --> 14:00.870
‫این کنگ‌مینگ همون «اژدهای خفته»ست که
‫ سوی کیو-سنسه دربارش حرف می‌زد؟

14:01.270 --> 14:04.270
‫بله؛ اون بزرگ‌ترین نابغه‌ی این سرزمینه.

14:04.740 --> 14:09.010
‫پس، شما باید اون فرد دیگه، «ققنوس نوظهور» باشید؟

14:09.740 --> 14:16.050
‫جرئت نمی‌کنم خودم رو باهاش مقایسه کنم؛ «ققنوس نوظهور» نائو فوتو هست، ملقب به شیننتو.

14:16.890 --> 14:21.160
‫حالا فهمیدم «اژدهای خفته» و «ققنوس نوظهور» چه کسانی هستن.

14:21.620 --> 14:26.160
‫ارباب؛ باید شخصاً پیش کنگ‌مینگ برید
‫ و کمکش رو تقاضا کنید.

14:26.490 --> 14:27.630
‫متوجه شدم.

14:28.200 --> 14:29.300
‫خب... خدانگهدار!

14:37.770 --> 14:41.080
‫«اژدهای خفته»... چوکو لیانگ... کنگ‌مینگ...

14:55.330 --> 14:57.280
‫«لونگ ژونگ»

15:09.170 --> 15:11.110
‫کنگ‌مینگ-دونو اینجا هستن؟

15:12.210 --> 15:14.110
‫«خواهر کوچک‌تر کنگ‌مینگ»

15:13.010 --> 15:14.410
‫اوه، جوشو-ساما!

15:16.640 --> 15:19.980
‫می‌بینم حالا یه خانم زیبا شدی، ها؟

15:20.750 --> 15:22.480
‫بفرمایید... برادر!

15:27.090 --> 15:30.140
‫«چوکو لیانگ ـ کنگ منگ»

15:27.490 --> 15:30.640
‫جوشو-دونو! واقعاً زمان زیادی گذشته!

15:32.390 --> 15:36.100
‫تصمیم گرفتم شما رو تو راه به پایتخت ببینم.

15:36.700 --> 15:37.670
‫پایتخت؟

15:40.170 --> 15:41.660
‫براتون یکم چایی میارم.

15:44.210 --> 15:51.080
‫راستش، از طرف لیو بی گنتوکو-ساما در ژین‌یین اومدم؛
‫بعد فهمیدم مادرم در اسارته.

15:52.680 --> 16:00.220
‫سائو سائو مادرم رو بازداشت کرده؛
‫منم از گنتوکو-دونو اجازه گرفتم تا برم و ببینمش.

16:00.690 --> 16:02.560
‫این برای اینه که نگران مادرتی...

16:03.060 --> 16:05.830
‫خب، لطفی ازتون دارم، کنگ‌مینگ-دونو.

16:06.590 --> 16:07.530
‫چی لازم دارید؟

16:08.000 --> 16:17.240
‫بنده شما رو به گنتوکو-دونو پیشنهاد کردم؛ در مدت‌زمان کوتاهی
‫ به اینجا می‌رسه؛ امیدوارم دعوتشون رو قبول کنید.

16:22.180 --> 16:24.210
‫اعتراضی به این دارید؟

16:25.250 --> 16:28.580
‫می‌خوای منو قربانی اعمالت کنی؟

16:28.980 --> 16:31.220
‫نه، اصلاً این منظورو نداشتم...

16:32.020 --> 16:38.460
‫من،‌ کنگ‌مینگ، فکر کردی به همین راحتی خودم رو تحت فرمان اربابی قرار می‌دم؟

16:43.030 --> 16:44.330
‫خیلی گستاخ بودم.

16:45.270 --> 16:47.970
‫نه... این مربوط به کنگ‌مینگ-دونو نیست...

16:48.900 --> 16:53.580
‫اون تا اتفاق غریب‌الوقوعی نیفته،
‫خودش رو فاش نمی‌کنه.

16:59.450 --> 17:01.450
‫جوشو گنچوکو هستم.

17:02.520 --> 17:08.220
‫خوشحالم سالم رسیدی، منتظرت بودم؛
‫لطفاً‌ راحت باش، جوشو!

17:08.390 --> 17:08.990
‫متشکرم!

17:10.630 --> 17:16.900
‫ته ایکو به‌خوبی داره از مادرت نگهداری می‌کنه؛
‫الان در آرامش درحال زندگیه.

17:17.230 --> 17:17.700
‫ممنونم!

17:18.270 --> 17:19.200
‫می‌دونی، جوشو...

17:19.600 --> 17:23.040
‫اگه از همون اول میومدی اینجا،
‫حال مادرت خیلی بهتر می‌بود.

17:23.310 --> 17:23.870
‫بله.

17:27.510 --> 17:31.050
‫خیل‌خب! امشب برات یه ضیافت برپا می‌کنم!

17:32.210 --> 17:33.380
‫پس، مادرم...

17:33.750 --> 17:36.890
‫اوه، داشت یادم می‌رفت؛ می‌خوای الان ببینیش، درسته؟

17:37.650 --> 17:38.290
‫بله.

17:43.320 --> 17:48.760
‫بفرمایید! مادرتون الان در این
‫عمارت بزرگ و لاکچری زندگی می‌کنه.

17:49.060 --> 17:53.940
‫واقعاً‌ خیلی راحته؛ در مقایسه با خونه‌های ما مثل بهشت می‌مونه!

17:54.200 --> 17:57.870
‫غذای عالی و لذت‌بردن از منظره چیزیه که... ها؟

18:04.810 --> 18:05.580
‫مادر!

18:10.950 --> 18:12.750
‫واقعاً زمان درازی بوده!

18:12.950 --> 18:15.960
‫گنچوکو، چرا به اینجا اومدی؟

18:18.830 --> 18:23.830
‫تو قرار نبود زیر دست لیو بی گنتوکو-ساما توی ژین‌یه کار کنی؟

18:24.230 --> 18:26.400
‫بله، درسته، اما...

18:26.940 --> 18:32.810
‫شنیده بودم خدمت واقعاً خوبی بهش می‌کردی...
‫پس چرا پاشدی اومدی اینجا؟

18:34.080 --> 18:37.280
‫چون فکر کردم از اینکه زندانی هستید احساس تنهایی کنید...

18:39.250 --> 18:40.580
‫این همون نامه‌ست...

18:51.760 --> 18:54.730
‫من همچین نامه‌ای ننوشتم!

18:55.200 --> 18:56.930
‫چی؟! ‌شما ننوشتی؟!

18:58.330 --> 18:59.500
‫واقعاً‌ که!

19:00.170 --> 19:04.040
‫تو نمی‌دونی من اصلاً‌ نمی‌تونم نامه‌ای رو این‌شکلی بنویسم؟

19:08.780 --> 19:09.380
‫مادر...

19:09.940 --> 19:12.780
‫فکر می‌کردم تجربه کافی رو تو دنیای واقعی داری.

19:13.180 --> 19:18.890
‫چون رؤیات این بود که محقق‌ بشی،
‫ تصمیم‌گرفتم تنهایی رو به جون بخرم.

19:19.620 --> 19:22.920
‫اما بازم، تو تنها امید زندگی‌می...

19:25.460 --> 19:31.070
‫وقتی درمورد خدماتت به گنتوکو-ساما شنیدم واقعاً‌ خوشحال شدم.

19:32.130 --> 19:35.900
‫حتی اگه سائو سائو زندانی‌م می‌کردم، نمی‌ترسیدم...

19:36.740 --> 19:41.340
‫حالا داری با ترک یه قهرمان نیکوکار،
‫به یه خائن خدمت می‌کنی...

19:42.010 --> 19:45.980
‫مادرم، منو ببخشید... بی‌احتیاطی کردم...

19:46.680 --> 19:53.690
‫دیگه خیلی دیره؛ به‌قدری خجالت‌زده‌م
‫که دیدن این دنیا برام زیادیه...

20:01.530 --> 20:04.470
‫مادر... واقعاً متأسفم...

20:36.400 --> 20:38.700
‫مادر! مادر!

20:40.000 --> 20:42.670
‫مادر! مادر!

20:48.280 --> 20:49.510
‫مادر!

20:50.410 --> 20:57.150
‫جوشو هرگز انتظار نداشت که
‫همه‌چیز به چنین تراژدی‌ای تبدیل شود.

20:58.090 --> 21:01.360
‫وفاداری در این زمان‌های جنگ بسیار کمیاب است.

21:02.260 --> 21:07.200
‫مرگ مادرش حس عمیق وفاداریِ او را نشان می‌دهد.

21:13.030 --> 21:15.800
‫یه نامه‌ی دروغ فرستادین؟‌ چقدر نفرت‌انگیز!

21:16.470 --> 21:19.570
‫چطور تونستید همچین کار پشتی رو برای تحریک جوشو انجام بدید!

21:19.770 --> 21:22.380
‫بله، بسیار معذرت می‌خوام.

21:22.980 --> 21:26.610
‫خب، به گمونم می‌تونیم بذاریم جوشو به‌پیش گنتوکو برگرده...

21:27.280 --> 21:31.850
‫احمق! جوشو آدمی نیست که به‌سادگی اربابی رو رها کنه.

21:32.320 --> 21:33.490
‫بله، درست می‌فرمایید.

21:36.460 --> 21:39.890
‫ته ایکو، مراسم خاک‌سپاری خوبی براش ترتیب بده!

21:40.460 --> 21:40.960
‫اطاعت!

21:43.900 --> 21:49.770
‫ته ایکو-ساما، به‌نظر واقعاً‌ نخست‌وزیر عصبانی بود؛
‫نگران این نیستید که سرمون رو به‌باد بدیم؟

21:51.910 --> 21:53.410
‫اون همچین کاری نمی‌کنه.

21:53.710 --> 22:00.050
‫چون اگه این‌کارو نمی‌کردیم، جوشو هیچ‌وقت
‫گنتوکو رو ترک نمی‌کرد؛ پس ما کار درستی انجام دادیم.

22:01.320 --> 22:02.950
‫خیلی نمی‌فهمم...

22:13.090 --> 22:15.100
‫پس گمونم زمان خداحافظی رسیده.

22:15.960 --> 22:20.070
‫واقعاً‌ نمی‌تونم دوریِ مرد بااستعدادی مثل تو رو تحمل کنم.

22:20.170 --> 22:21.700
‫منو ببخشید، ارباب...

22:22.240 --> 22:26.840
‫من، جوشو گنچوکو، قسم می‌خورم تا دیگه
‫تاکتیکی رو به هیچ‌کس پیشنهاد ندم.

22:28.040 --> 22:34.950
‫اگرچه او اکنون در کنار سائو سائو،
‫دشمن گنتوکو بود، اما وفاداری او تغییر نکرد.

22:35.620 --> 22:41.960
‫مردی که زمانی با راهبردهای خود، فرماندهی ارتشی شرافتمند را
‫بر عهده داشت، اکنون در تاریخ فراموش شده است.

22:41.984 --> 23:11.984
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

23:12.008 --> 24:12.008
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال بدون سانسور
.:: www.bolboljan.net ::.