﻿WEBVTT

00:00:00.570 --> 00:00:20.630
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
<c.color0a71ac>‏ .::   www.bolboljan.net  ::. </c>

00:00:22.650 --> 00:00:26.350
داستان یه سقوط از طبقه چهارم بود

00:00:26.360 --> 00:00:31.060
از بالایِ سقف
روی زمین بتونیِ پایینش

00:00:31.060 --> 00:00:34.460
تازه جشن تولد 29 سالگی شو گذرونده بود

00:00:40.670 --> 00:00:42.540
911
 می تونم کمکتون کنم ؟

00:00:42.540 --> 00:00:45.070
من نیاز به یه امدادگر دارم . افتاد

00:00:45.070 --> 00:00:46.510
چقدر سقوط کرده ؟

00:00:46.510 --> 00:00:48.380
چهار طبقه سقوط کرد
که میشه 12 متر

00:00:48.380 --> 00:00:50.380
خون تویِ دهنشه
به غیر از اون ،

00:00:50.380 --> 00:00:52.380
نمی دونم اگه آسیب دیدگیِ دیگه ای هم وجود داشته باشه

00:00:52.380 --> 00:01:03.630
ما تمام روز رو داشتیم با هم مسیج بازی می کردیم .
"ما میخوایم چند تا عکس روی سقف بگیریم"
"لطفاً نزدیک لبه نشو . شوخی نمی کنم!"
"lol ، باشه نمیشم."

00:01:05.630 --> 00:01:08.630
اسمش تام بود

00:01:08.630 --> 00:01:11.570
و اون زندگیِ من بود

00:01:13.700 --> 00:01:15.700
تویِ شروع رابطمون
15
00:01:15,709 --&gt; 00:01:18,577
** خاطره های تصویریِ شین - می 2011 **
من و تام خیلی از شباهت هایی که با همدیگه داشتیم رو کشف کردیم

00:01:19.840 --> 00:01:21.540
هر دو ما موقع بزرگ شدنمون موسیقی کانتری گوش می دادیم

00:01:21.540 --> 00:01:23.540
گارث بروکس هنرمندِ کانتریِ مورد علاقمونه

00:01:25.080 --> 00:01:26.410
و یه جورایی هر دوی ما توافق کردیم که "رقص"
21
00:01:26,420 --&gt; 00:01:28,587
آهنگِ مورد علاقمونه .

00:01:28.580 --> 00:01:30.280
اگه تا حالا کسی بوده باشه که

00:01:30.290 --> 00:01:34.290
تونسته باشه بخوبی کلماتِ این آهنگ رو تقلید
کنه ، اون تام بوده

00:01:34.290 --> 00:01:35.290
با نگه داشتن تو

00:01:35.290 --> 00:01:37.620
... با نگه داشتن تو

00:01:37.630 --> 00:01:41.330
من همه چیزو نگه داشتم
... من همه چیزو نگه داشتم

00:01:41.330 --> 00:01:43.200
برای یک لحظه

00:01:43.200 --> 00:01:44.730
... برای یک لحظه

00:01:44.730 --> 00:01:48.270
من شاه نبودم ؟
من شاه نبودم ... ؟

00:01:48.270 --> 00:01:51.770
ولی اگه فقط من می دونستم

00:01:51.770 --> 00:01:55.780
شاه چطور سقوط خواهد کرد

00:01:55.780 --> 00:01:59.150
هی ، کی می تونست بگه

00:01:59.150 --> 00:02:03.650
، میدونی
، ممکن بود همه چیزو تغییر بدم

00:02:03.650 --> 00:02:05.820
و من

00:02:05.820 --> 00:02:09.520
من خوشحالم که نمی دونستم

00:02:09.530 --> 00:02:12.690
که چطور همه چی تموم میشه

00:02:12.700 --> 00:02:17.560
که چطور همه چی از بین میره

00:02:17.570 --> 00:02:20.270
زندگی هامون

00:02:20.270 --> 00:02:24.270
بهتره که به شانس سپرده بِشَن

00:02:24.270 --> 00:02:27.610
می تونستم این درد رو نداشته باشم

00:02:27.610 --> 00:02:31.780
ولی می بایستی به جاش

00:02:31.780 --> 00:02:35.780
رقصو از دست می دادم

00:02:55.700 --> 00:02:59.240
کسپل ، مونتانا ، احتمالاً آسونترین جایی نیست که

00:02:59.240 --> 00:03:01.740
توش بچه ای رو بزرگ کنی که گی باشه

00:03:01.740 --> 00:03:03.180
** سیندی ، مادرِ شِین **
جامعه ما ...

00:03:03.180 --> 00:03:05.680
نمی خوام بگم دور از تمدن ...

00:03:05.680 --> 00:03:07.250
اما ، میدونی ، روستائین

00:03:07.250 --> 00:03:11.250
به همین خاطر مردمی که متفاوتن رو قبول نمی کنن

00:03:11.250 --> 00:03:13.420
، روزی که شِین متولد شد

00:03:13.420 --> 00:03:15.590
من بایستی یه اجازه ویژه برای ترکِ بیمارستان می گرفتم

00:03:15.590 --> 00:03:17.590
تا برم و برگه های طلاقم رو امضا کنم

00:03:17.590 --> 00:03:18.930
اینه که سوژه بیمارستان شدم

00:03:18.930 --> 00:03:20.790
آخه ما توی یه شهرِ کوچیک هستیم

00:03:20.800 --> 00:03:24.730
و این یه جورایی یه لحظه خاص تویِ زندگیمه

00:03:24.730 --> 00:03:27.200
میدونی ، فکر کردم که

00:03:27.200 --> 00:03:29.970
ممکنه خیلی زود ازدواج کرده باشن ، احتمالاً

00:03:29.970 --> 00:03:32.810
و فقط یه جورایی راهشون از هم جدا شد

00:03:32.810 --> 00:03:34.980
پدرم ، کاراکترِ خاصِ خودشو داره

00:03:34.980 --> 00:03:38.480
توی کالج کشتی گیر بود
عاشقِ شکاره

00:03:38.480 --> 00:03:40.850
، من با پدرم شکار می رفتم

00:03:40.850 --> 00:03:42.380
وقتی که یهو

00:03:42.380 --> 00:03:44.380
یه آهو رو میزد
من گریه می کردم

00:03:44.390 --> 00:03:46.220
همش به " بمبی " فکر می کردم
(احتمالاً بمبی یه شخصیتِ کارتونی بوده)

00:03:46.220 --> 00:03:48.420
مثل این بود که بابام همین الان "بمبی" رو زد

00:03:48.420 --> 00:03:50.890
بعد از یه مدتی
دیگه منو شکار نبرد

00:03:50.890 --> 00:03:53.690
، من یه قراری با بابام گذاشتم
موقعِ بزرگ شدن

00:03:53.700 --> 00:03:56.500
که همه ورزشهای مختلف رو امتحان کنم

00:03:56.500 --> 00:03:57.860
بیس بال رو امتحان کرد

00:03:57.870 --> 00:03:59.500
بسکتبال رو امتحان کرد

00:03:59.500 --> 00:04:00.830
همشونو امتحان کرد

00:04:00.840 --> 00:04:03.340
** دیوید ، پدر شین **
یادم میاد که یه بار باختن

00:04:03.340 --> 00:04:06.370
و شین خیلی کم بازی کرد
اما ، پسر ، خیلی سخت گرفته بود

00:04:06.380 --> 00:04:07.870
و اون خیلی بامزه بود

00:04:07.880 --> 00:04:10.440
اما زیاد هم شرکت نمی کرد

00:04:10.450 --> 00:04:14.280
** تامی ، مادر همسایه **
اولین خاطره من از شین
یه تئاترِ مدرسه بود

00:04:14.280 --> 00:04:16.380
همینجوری داشت آواز می خوند
... می رقصید

00:04:16.390 --> 00:04:19.290
هر کاری که می تونست انجام میداد
تا همه رو سرگرم کنه ، و تو کارش هم موفق بود

00:04:19.290 --> 00:04:22.720
ما یه ماشین درست کردیم
از قرمزِ براق استفاده کردیم

00:04:22.730 --> 00:04:26.530
و شین اون ماشینو خواست
انگار که هیچی دیگه به غیر از اون نمی خواست

00:04:26.530 --> 00:04:27.860
، کلاس چهارم بود

00:04:27.860 --> 00:04:30.260
و یادم میاد که به استادش می گفت

00:04:30.270 --> 00:04:32.830
که وقتی از دبیرستان فارغ التحصیل شه

00:04:32.840 --> 00:04:34.640
میخواد بره به کالیفرنیا

00:04:34.640 --> 00:04:36.600
و من پیش خودم فکر کردم
چرا ؟

00:04:36.610 --> 00:04:38.710
میدونی
بنظر خیلی عجیب میومد

00:04:38.710 --> 00:04:42.310
** میکِلا ، دوست دوران کودکی شین **
قشنگ یادم میاد که "باربارا استرایسند" رو میخوند

00:04:42.310 --> 00:04:43.810
دور اتاق بصورت دایره وار می چرخید

00:04:43.810 --> 00:04:45.480
... و درست توی صورت همه می خوند

00:04:45.480 --> 00:04:47.610
تو برای من گل ها رو نمیاری

00:04:47.620 --> 00:04:50.920
خیلی کاریزماتیک بود
و خیلی نترس

00:04:50.920 --> 00:04:52.520
، من توی دبستان بودم

00:04:52.520 --> 00:04:53.890
... و کاری که بعضی وقتا می کردم این بود که

00:04:53.890 --> 00:04:55.390
من نمی خواستم بخوابم

00:04:55.390 --> 00:04:56.560
و مامانم بهم میگفت که باید برم تو تختخواب

00:04:56.560 --> 00:04:58.290
، و من یواشکی میومدم بیرون

00:04:58.290 --> 00:05:00.860
و پشت مبل راحتیش میشِستم و
تلویزیون تماشا می کردم

00:05:00.860 --> 00:05:02.830
چون می خواستم که یه جورایی یه شورشگرِ کوچولو باشم

00:05:02.830 --> 00:05:05.030
یه بار داشت فیلمِ فیلادلفیا رو میدید

00:05:06.500 --> 00:05:08.040
بالاخره
رسید به آخرِ فیلم

00:05:08.040 --> 00:05:10.300
و من میدونستم
که این یارو گی بود

00:05:10.310 --> 00:05:11.740
و میدونستم که مریض بود

00:05:11.740 --> 00:05:14.010
و داشت می مُرد
بخاطر اینکه گی بود

00:05:14.010 --> 00:05:16.540
... و اون واقعاً
به من آسیب زد

00:05:16.550 --> 00:05:20.580
چون می دونستم
که ... منم مثلِ اونم

00:05:20.580 --> 00:05:23.380
اون یارو یه مرد دیگه رو دوست داشت
... و ببین چه اتفاقی افتاد

00:05:23.390 --> 00:05:25.520
، همش لاغرتر می شد
، هی رنگ پریده تر می شد

00:05:25.520 --> 00:05:28.090
و انگار روی صورت و بدنش پر بود از جای زخم

00:05:28.090 --> 00:05:31.990
و یادم میاد همش فکر می کردم که
منم قراره مثل این بشم

00:05:31.990 --> 00:05:34.530
قراره این اتفاق برای من بیفته

00:05:36.100 --> 00:05:38.670
اون ساکت تر شد

00:05:38.670 --> 00:05:40.930
و دیگه وقتی که باهاش بودی ، بهت خوش نمی گذشت

00:05:40.940 --> 00:05:43.100
** لیزی ، خواهرِ شین **
می تونستی بگی که همیشه به یه چیزی فکر می کرد

00:05:43.110 --> 00:05:44.640
یه چیزی همیشه آزارش میداد

00:05:44.640 --> 00:05:46.110
ولی هیچوقت نمی فهمیدی که چیه

00:05:46.110 --> 00:05:48.840
یه شب ، یادم میاد که
شین اومد تویِ اتاقم

00:05:48.840 --> 00:05:51.950
و گفت
مامان من دارم می میرم ، بخاطر ایدز

00:05:51.950 --> 00:05:55.620
و من گفتم
عزیزم چرا اینو می گی ؟

00:05:55.620 --> 00:05:57.920
و اون ادامه داد
بخاطر اون فیلمه

00:05:57.920 --> 00:06:01.120
و من بهش گفتم که
خب عزیزم تو ایدز نداری

00:06:01.120 --> 00:06:02.860
و اون موقع بود که من فهمیدم

00:06:02.860 --> 00:06:04.890
که حملات عصبی شین شروع شده

00:06:04.890 --> 00:06:06.860
** پت ، مادر مادرِبزرگِ  شین **
** جودی ، مادربزرگِ شین **
احساس می کرد نمی تونست نفس بکشه

00:06:06.860 --> 00:06:09.560
، و ما مجبور بودیم بگیم

00:06:09.570 --> 00:06:11.670
تو باید یه کیسه بکشی روی سرت

00:06:11.670 --> 00:06:13.470
، دوست نداشت انجامش بده

00:06:13.470 --> 00:06:16.840
، ولی وقتی که توی خونه من بود
ما یه کیسه می کشیدیم روی سرش

00:06:16.840 --> 00:06:18.540
خوب با گذشت زمان

00:06:18.540 --> 00:06:21.380
، من یواشکی می رفتم توی یکی از اتاقای خونمون

00:06:21.380 --> 00:06:24.410
و شماره 911 رو می گرفتم و
می گفتم که من دارم می میرم

00:06:24.410 --> 00:06:25.750
، و یکدفعه

00:06:25.750 --> 00:06:27.780
من این نورای چشمک زنو جلوی درِ ورودی می بینم

00:06:27.780 --> 00:06:29.880
، با خودم فکر کردم
چه اتفاقی افتاده ؟

00:06:29.890 --> 00:06:32.650
میرفتم بالا و می دیدم آمبولانس اینجاست

00:06:32.650 --> 00:06:34.790
و میگفتن یه نفر با وضعیت اضطراری توی این خونَس

00:06:34.790 --> 00:06:36.790
یه نفر شوکه شده
یه نفر داشته خفه می شده

00:06:36.790 --> 00:06:39.830
و این منجر می شد که اون (مامان) بگه
شین خدا لعنتت کنه

00:06:39.830 --> 00:06:41.700
دوباره پلیسا اومدن

00:06:41.700 --> 00:06:44.530
از کلاس ششم ، تا زمانی که اون
بچه رو از دبیرستان آوردم بیرون

00:06:44.530 --> 00:06:46.430
نمی دونستم که نجات پیدا می کنم یا نه

00:06:46.440 --> 00:06:49.670
شرط می بندم 10 ، 15 بار به 911 زنگ زد

00:06:49.670 --> 00:06:51.470
... خرجی که

00:06:51.470 --> 00:06:54.840
... میدونی ، تو این سالا رو دستم گذاشت

00:06:54.840 --> 00:06:57.040
خیلی پر استرس بود

00:06:57.050 --> 00:07:00.710
ولی برای اون واقعی بود
و من می دونستم که برای اون واقعی بود

00:07:00.720 --> 00:07:03.180
و می خواستم که احساس کنه ، امنه

00:07:03.190 --> 00:07:04.920
در نهایت تصمیم گرفت

00:07:04.920 --> 00:07:08.420
شاید این قضیه جدی تر از اینه که بتونه هَندلش (کنترل) کنه

00:07:08.420 --> 00:07:10.820
اینه که برام یه قرار ملاقات با یه تراپیست (درمانگر) جور کرد

00:07:10.830 --> 00:07:12.630
وقتی که شین جلسه درمانیش تموم شد

00:07:12.630 --> 00:07:14.160
اون (درمانگر) ازم خواست که برم تو
و بهم گفت

00:07:14.160 --> 00:07:16.930
پسرِ شما فقط نیاز داره تا اینو پیشِ خودش
بپذیره که گی هست

00:07:16.930 --> 00:07:19.000
و همه چی درست می شه

00:07:19.000 --> 00:07:21.100
و من گفتم
چطور می تونید چنین چیزی بگین ؟

00:07:21.100 --> 00:07:22.500
اون گی نیست

00:07:22.500 --> 00:07:25.570
و دکتر هازِر گفت
خوب میدونی

00:07:25.570 --> 00:07:27.540
این یه چیزیه که شما باید باهاش کنار بیاید

00:07:27.540 --> 00:07:30.610
... من همیشه شک کردم
من به شما دروغ نمی گم

00:07:30.610 --> 00:07:33.010
چند روز طول کشید که پردازشش کنم

00:07:33.020 --> 00:07:34.480
و این فکر اومد تو ذهنم که

00:07:34.480 --> 00:07:35.880
من دیگه بچه ای به دنیا نمی یارم

00:07:35.880 --> 00:07:37.880
پس بهتره بچسبم به همینایی که دارم

00:07:37.890 --> 00:07:41.820
و من بدون قید و شرط دوستش دارم
پس هیچ اهمیتی نداره

00:07:41.820 --> 00:07:44.890
یه جورایی حالا که بهش فکر می کنم خنده داره
اینجا من یه پسرِ کوچولو بودم

00:07:44.890 --> 00:07:48.830
روی زانوهام نشسته بودم ، به درگاهِ خدا
دعا می کردم که گی نباشم

00:07:48.830 --> 00:07:50.560
و یه پسر کوچولوی دیگه ای بود

00:07:50.570 --> 00:07:54.840
هزار و پونصد مایل اونورتر توی ایندیانا
که دقیقاً همین کارو می کرد

00:07:54.840 --> 00:07:57.170
ناکس ، ایندیانا
... آسونترین محل

00:07:57.170 --> 00:07:58.810
برای بزرگ شدن یه بچه ی گی نیست

00:07:58.810 --> 00:08:03.140
** مارک ، رفیق دوران کودکی تام **
خیلی همگنه
اونجا تنوع زیادی نیست

00:08:03.150 --> 00:08:05.110
من تام رو می شناختم

00:08:05.110 --> 00:08:07.880
از وقتی که برادرامون توی دوره پیش آهنگی با هم بودن

00:08:07.880 --> 00:08:09.150
همه دوستش داشتن

00:08:09.150 --> 00:08:11.150
و اون بچه محبوب و معروف بود

00:08:11.150 --> 00:08:12.820
خیلی حسِ همدلی داشت (با همه همدلی می کرد)

00:08:12.820 --> 00:08:15.990
، هیچ وقت فراموش نمی کنم
روزی که مادرم فوت کرد

00:08:15.990 --> 00:08:19.030
تام اولین کسی بود که اومد خونه من

00:08:19.030 --> 00:08:23.230
... از در اومد تو ، و داشت گریه می کرد

00:08:23.230 --> 00:08:25.130
میدونی ، تقریباً ناراحت تر از من بنظر می رسید

00:08:25.130 --> 00:08:27.170
مادر و پدر تام
هر کدومشون بچه هایی داشتن

00:08:27.170 --> 00:08:28.800
از ازدواجای قبلی

00:08:28.800 --> 00:08:32.070
اینه که تام ، تنها بچه مشترک بین پدر و مادر بود

00:08:32.070 --> 00:08:34.570
و مرکز توجه خونواده بود

00:08:34.580 --> 00:08:36.280
اون هرجایی که بود ، مرکز توجه بود

00:08:36.280 --> 00:08:39.010
تام همیشه توی خونه پیانو می زد

00:08:39.010 --> 00:08:40.810
آواز می خوند ، می رقصید

00:08:40.820 --> 00:08:42.250
♪ Come on, baby ♪

00:08:42.250 --> 00:08:43.650
♪ you're driving me crazy ♪

00:08:43.650 --> 00:08:44.950
♪ goodness gracious ♪

00:08:44.950 --> 00:08:46.750
♪ great balls of fire! ♪

00:08:46.760 --> 00:08:48.520
داشت روی ترامپلین فن های خودشو می زد

00:08:48.520 --> 00:08:49.990
همیشه مشغول اجرا بود

00:08:49.990 --> 00:08:52.860
برای تام ، هیچوقت هیچ چیزی بیش از حد نبود

00:08:52.860 --> 00:08:57.100
پدر تام ، یه کارگر ساده بود

00:08:57.100 --> 00:08:58.930
دیر میومد خونه ، روز بعد خیلی زود بیدار می شد

00:08:58.930 --> 00:09:00.730
و میدونی ، تکرارش می کرد

00:09:00.740 --> 00:09:04.100
هم پدر هم مادر از خودگذشتگی های
زیادی برای خوشبختی تام انجام دادند

00:09:04.110 --> 00:09:09.180
مادرش یه کار بعنوان سرایدار گرفت تا تام
بتونه به " کالور " بره

00:09:09.180 --> 00:09:10.980
... هر پدر و مادری از این کارا نمی کنه

00:09:10.980 --> 00:09:13.180
که شروع کنه به تمیز کردن
توالت ها تا پسرش بتونه

00:09:13.180 --> 00:09:14.650
بهترین آموزش رو داشته باشه

00:09:14.650 --> 00:09:18.080
، پدر تام توی ویتنام بود
و به همین خاطره که

00:09:18.090 --> 00:09:20.090
تو دوران دبیرستان رفت ویتنام

00:09:20.090 --> 00:09:23.590
اون قطعاً احترام زیادی برای پدرش قائل بود
بخاطر جنگیدن برای کشورش

00:09:23.590 --> 00:09:28.630
فکر می کنم ، تام که بزرگتر شد
وقتی که شخصیتِ خودشو پیدا کرد

00:09:28.630 --> 00:09:30.800
براشون سخت تر شد که بتونن
باهاش ارتباط برقرار کنن

00:09:30.800 --> 00:09:32.170
... تام همیشه خیلی یکدنده بود

00:09:32.170 --> 00:09:34.070
برای گفتن چیزی که
بهش اعتقاد داشت

00:09:34.070 --> 00:09:37.170
و این مورد قبول پدرش نبود

00:09:40.110 --> 00:09:42.810
** خاطرات ویدیویی شین ، سال دوم دانشگاه **
و این خیلی ناراحت کنندس
اما من واقعاً فکر می کنم که

00:09:42.810 --> 00:09:47.650
اگه آدمای بیشتری این شانسو به من بدن
که دوستشون باشم

00:09:47.650 --> 00:09:49.920
می تونم بهشون نشون بدم که

00:09:49.920 --> 00:09:51.820
، باوجود اینکه من دقیقاً مثلشون نیستم

00:09:51.820 --> 00:09:53.660
ولی هنوزم آدم خوبی هستم

00:09:55.660 --> 00:09:57.020
کارمند دی کیو : به دایری کوئین خوش اومدین ، هر وقت که شما آماده این ، بفرمایید
سلام ، چه خبرا ؟

00:09:58.190 --> 00:09:59.790
برو پی کارت شین
چی ؟

00:09:59.800 --> 00:10:02.330
من فقط اومدم که همون سفارش همیشگی رو بگیرم

00:10:03.600 --> 00:10:04.970
باشه . 6.47 دلار دمِ پنجره لطفاً
باشه ، مرسی

00:10:04.970 --> 00:10:06.370
یه جورایی رقت انگیزه

00:10:06.370 --> 00:10:07.770
اگه بفهمن که من هر دفعه چی می گیرم

00:10:07.770 --> 00:10:09.070
در کیسپیل جداً

00:10:09.070 --> 00:10:11.000
میلیون ها آدم میان دایری کوئین

00:10:11.010 --> 00:10:12.870
بهترین جا برای بودنه

00:10:12.870 --> 00:10:14.170
خیلی خوب بزار ببینیم

00:10:14.180 --> 00:10:15.310
چی ؟

00:10:15.310 --> 00:10:16.810
همین الان دوربینو بست

00:10:16.810 --> 00:10:18.310
... اوه ایناهاش ... ایناهاش

00:10:20.020 --> 00:10:22.350
اوه خدا
پنجره ها رو بستن

00:10:22.350 --> 00:10:23.880
راستش من اینجا کار کردم

00:10:23.890 --> 00:10:26.790
اما به کسی نگفتم که من اینجا کار کردم

00:10:26.790 --> 00:10:28.020
باید قبول کنم که

00:10:28.020 --> 00:10:29.620
من می خواستم یکی از اون آدما باشم

00:10:29.630 --> 00:10:31.020
آدمایی که مثلِ
! اوه

00:10:31.030 --> 00:10:33.160
واو! اون بنظر خوب میاد

00:10:33.160 --> 00:10:34.790
چون من از دویدن خوشم میاد

00:10:34.800 --> 00:10:37.930
ولی وقتی من میدوم
روی تردمیله توی خونمون

00:10:37.930 --> 00:10:40.000
چون من نمی خوام مردم منو موقع دویدن ببینن

00:10:40.000 --> 00:10:43.270
راستشو بخوای اصلاً دوست ندارم مردم منو ببینن

00:10:43.270 --> 00:10:46.070
، تنها چیزی که من می خواستم

00:10:46.070 --> 00:10:49.810
یه کسی بود که بتونم باهاش صحبت کنم و بهش تکیه کنم

00:10:49.810 --> 00:10:52.880
که منو بخاطر کسی که هستم قبول کنه

00:10:52.880 --> 00:10:56.980
من یه احساسی برای یه پسری به اسم
مت پارکر داشتم که بهش بها دادم

00:10:56.990 --> 00:10:59.890
و ما شبا رو خونه همدیگه می گذروندیم

00:10:59.890 --> 00:11:00.950
تمام وقت

00:11:00.960 --> 00:11:03.190
ما بیرون بسکتبال بازی می کردیم

00:11:03.190 --> 00:11:05.390
بهترین دوستای همدیگه بودیم

00:11:05.390 --> 00:11:08.260
دوران دبیرستان بود که من بالاخره این شجاعتو پیدا کردم

00:11:08.260 --> 00:11:12.300
، که بگم مت من چه احساسی دارم
و براش یه نامه عاشقانه نوشتم

00:11:12.300 --> 00:11:13.830
، عصبی بودم

00:11:13.840 --> 00:11:16.770
وقتی که می خواستم نامه رو بهش بدم خیلی عصبی بودم

00:11:16.770 --> 00:11:20.040
ولی اون مجبور شد به من بگه که گی نیست

00:11:20.040 --> 00:11:22.980
قلبم رو شکوند ولی در عین حال

00:11:22.980 --> 00:11:26.710
خیلی خوشحال بودم که هنوز می خواست دوستم باشه

00:11:26.720 --> 00:11:29.720
یه وضعیت خاصی توی مدرسه با چند تا از دوستا بود

00:11:29.720 --> 00:11:31.080
اونها گرایشِ جنسیشو مورد پرسش قرار می دادن

00:11:31.090 --> 00:11:32.220
** اسکات ، دوست دوران دبیرستانِ شین **
و یه جورایی ، میدونی ، اَداشو در میاوردن

00:11:32.220 --> 00:11:33.890
مسخرش می کردن

00:11:33.890 --> 00:11:35.790
و یه سری از دوستا کاملاً ازش اجتناب می کردن

00:11:35.790 --> 00:11:37.820
یه تماس تلفنی از طرف مادر
یکی از بهترین دوستاش داشتم

00:11:37.830 --> 00:11:38.860
و از من خواست که برم پیشش

00:11:38.860 --> 00:11:40.760
خیلی ناراحت بود

00:11:40.760 --> 00:11:43.260
وقتی که مامانم گفت که داره میره خونه مت

00:11:43.270 --> 00:11:45.300
خیلی سریع فهمیدم که نمی تونه خوب باشه

00:11:45.300 --> 00:11:48.270
میدونی ، یه نامه عاشقانه عاشقانه جدی نبود

00:11:48.270 --> 00:11:50.000
فقط این بود که ، میدونی ، متو تحسین کرده بود

00:11:50.010 --> 00:11:52.140
از وقتی که باهاش داشت لذت می برد

00:11:52.140 --> 00:11:55.440
و فقط ، من فکر می کنم یه نامه دوستانه خوب بود

00:11:55.440 --> 00:11:57.410
هیچ چیز ناخوشایندی نبود

00:11:57.410 --> 00:11:59.080
هیچ چیزِ سکسی ای نبود

00:11:59.080 --> 00:12:02.850
فقط بهش می گفت که چه
احساسی در مورد اون داره

00:12:02.850 --> 00:12:05.120
من بهش اجازه دادم هرچی
میخواد بگه ، بگه

00:12:05.120 --> 00:12:06.850
و وقتی که تموم کرد
فقط بهش گفتم

00:12:06.860 --> 00:12:08.760
گفتم : دیگه هیچوقت لازم نیست
نگران این موضوع باشی

00:12:08.760 --> 00:12:10.220
چون شین دیگه هیچوقت اطراف مت نخواهد بود

00:12:10.230 --> 00:12:11.930
و من دیگه هیچوقت چیزی از شما نمی شنوم

00:12:11.930 --> 00:12:13.490
نمی خوام بگم که واقعاً چی بهش گفتم

00:12:13.500 --> 00:12:15.900
زیاد مودبانه نبود
و فقط بهش گفتم که کلاً

00:12:15.900 --> 00:12:19.500
از روی این موضوع بپر و پسرم رو تنها بذار

00:12:19.500 --> 00:12:22.000
پدر مادر مت توی انجمن خیلی برجسته بودن

00:12:22.000 --> 00:12:23.770
پدرش یه مدیر بود

00:12:23.770 --> 00:12:25.270
مادرش یه معلم

00:12:25.270 --> 00:12:26.770
توسط مدیر به من گفته شد که

00:12:26.780 --> 00:12:27.910
من اجازه ندارم

00:12:27.910 --> 00:12:29.380
توی هیچ رویداد ورزشی ای شرکت کنم

00:12:29.380 --> 00:12:31.040
بخاطر اینکه مت توی تیم ها بود

00:12:31.050 --> 00:12:32.750
اون خیلی جای بزرگی بود

00:12:32.750 --> 00:12:35.280
جایی بود که هر آدمی توی شهر اونجا بود

00:12:35.280 --> 00:12:37.080
و اونجا پذیرای شین نبود

00:12:37.090 --> 00:12:39.420
مت همچنین توی همون گروه کلیسا بود

00:12:39.420 --> 00:12:41.150
، شین نمی تونست

00:12:41.160 --> 00:12:44.390
با گروه جوونش به یه سفر مهم بره

00:12:44.390 --> 00:12:46.760
پدر و مادر مت کاری کردن که نتونه بره

00:12:46.760 --> 00:12:48.760
و اون کلی پول پس انداز کرده بود تا به این سفر بره

00:12:48.760 --> 00:12:50.330
و ویران شد

00:12:50.330 --> 00:12:52.130
یه جوری رفتار می کرد که انگار چیزِ مهمی نیست

00:12:52.130 --> 00:12:53.530
ولی کاملاً مشخص بود که آسیب دیده

00:12:53.540 --> 00:12:55.370
وقتی که این نامه بیرون اومد

00:12:55.370 --> 00:13:00.070
این پسره و پدر مادرش رفتن و به همه گفتن

00:13:00.080 --> 00:13:03.440
بچه ها توی مدرسه به طور دائم بهش گیر میدادن

00:13:03.450 --> 00:13:05.180
دیگه مورد پذیرش نبود

00:13:05.180 --> 00:13:06.310
بهش میگفتن گی

00:13:06.310 --> 00:13:08.050
بهش میگفتن کونی

00:13:08.050 --> 00:13:10.920
اسمایی که صداش می کردن ، وحشتناک بودن

00:13:10.920 --> 00:13:14.850
** خانم جیکوبسون ، معلم مورد علاقه شین **
یه مفهومی هست به نام " راهِ کابوی "

00:13:14.860 --> 00:13:18.960
که شامل آدمایی که گی هستن نمیشه

00:13:18.960 --> 00:13:20.890
اینه که جای سختیه

00:13:20.900 --> 00:13:23.300
قبل از اینکه محروم بشه
شین توی تیم فوتبال بود

00:13:23.300 --> 00:13:26.130
همه بچه ها شروع کردن به تف کردن توی این لیوان

00:13:26.130 --> 00:13:28.430
و چیز بعدی ای که من می دونم اینه که
این پسره

00:13:28.440 --> 00:13:31.170
، که بهترین دوست شین بود ، این لیوانو داشت

00:13:31.170 --> 00:13:33.540
و آماده بود که اونو سرِ شین خالی کنه

00:13:33.540 --> 00:13:36.210
... و بذارین بهتون بگم که
اگه می خواین

00:13:36.210 --> 00:13:38.410
از خرس مادری صحبت کنین که از بچش محافظت می کنه

00:13:38.410 --> 00:13:40.250
این زن بهترین انتخابو کرد

00:13:40.250 --> 00:13:44.050
من گفتم " اون لیوان لعنتی رو زمین بذار و اونو تنها بذار"

00:13:44.050 --> 00:13:46.420
واقعاً اندوه آور بود که میدیدم چه اتفاقی برای پسرم افتاده

00:13:46.420 --> 00:13:50.960
** خاطرات ویدیویی شین ، سال سوم **
بعد از درامای مت و خونوادش بود

00:13:50.960 --> 00:13:54.490
که من رفتم یه جای تاریک

00:13:54.500 --> 00:13:56.860
و فرو پاشیدم

00:13:56.870 --> 00:13:58.600
یه تماس از مدرسه داشتم که بهم خبر دادن

00:13:58.600 --> 00:14:00.530
پسرم دوهفتس که مدرسه نرفته

00:14:00.540 --> 00:14:03.940
بچه های دیگه زندگی شو تبدیل به یه جهنم کرده بودن

00:14:03.940 --> 00:14:05.440
و هیچوقت بهتر نشد

00:14:05.440 --> 00:14:07.610
و فکر نمی کنم که هیچوقت پیش خودش
فکر کرده باشه که بهتر میشه

00:14:07.610 --> 00:14:09.540
و به همین خاطره که رفتن به مدرسه رو متوقف کرد

00:14:09.540 --> 00:14:12.510
یه عصر ، من و سه دخترم

00:14:12.510 --> 00:14:14.610
رفتیم به یه مغازه مبل فروشی

00:14:14.620 --> 00:14:16.420
، تولدش بود

00:14:16.420 --> 00:14:20.350
اون تنها بود و کنار مادرش نشسته بود

00:14:20.360 --> 00:14:22.190
خیلی افسرده شده بود

00:14:22.190 --> 00:14:23.560
اون شین نبود

00:14:23.560 --> 00:14:26.430
مثل یه پوسته ای از خودش بود

00:14:26.430 --> 00:14:29.430
** خواهران شین **
من حالم بهم می خورد از خجالت  و اون دردی

00:14:29.430 --> 00:14:31.900
که برای خونوادم میاوردم

00:14:31.900 --> 00:14:35.600
احساس کردم تنها راهی که می تونم زندگی شونو بهتر کنم

00:14:35.600 --> 00:14:39.070
گرفتن زندگی خودمه

00:14:39.070 --> 00:14:41.570
توی خونه پدرم بودم
توی خونه تنها بودم

00:14:41.580 --> 00:14:46.550
رفتم سراغ جعبه تفنگش

00:14:46.550 --> 00:14:49.250
یکی از تفنگاشو برداشتم

00:14:49.250 --> 00:14:50.880
رفتم توی اتاق پشتی

00:14:50.890 --> 00:14:53.020
فقط نشستم اونجا و نگهش داشتم

00:14:53.020 --> 00:14:54.420
، منظورم اینه که
فکرای زیادی بودن

00:14:54.420 --> 00:14:56.220
که توی اون لحظه از سرم میگذشتن

00:14:56.220 --> 00:14:58.290
یه یک ساعتی فقط فکر کردم

00:14:58.290 --> 00:15:00.460
مثلاً قدم بعدیم چی باید باشه

00:15:00.460 --> 00:15:03.260
خوشبختانه به این هم فکر کردم

00:15:03.270 --> 00:15:06.400
که این در قبال خونوادم عادلانه نیست

00:15:06.400 --> 00:15:08.130
این کار با مادرم منصفانه نبود

00:15:08.140 --> 00:15:09.900
و فقط باید تصور می کردم

00:15:09.910 --> 00:15:12.310
چجور تجربه ای برای اونا می بود

00:15:12.310 --> 00:15:13.570
اگر من واقعاً جونم رو می گرفتم

00:15:13.580 --> 00:15:17.610
و ارزشش رو نداشت

00:15:17.610 --> 00:15:20.680
و در یک مرحله ای ، باید باور می کردم

00:15:20.680 --> 00:15:23.920
که یه جوری ، یه روزی

00:15:23.920 --> 00:15:26.250
یکی اون بیرون خواهد بود

00:15:26.250 --> 00:15:28.120
که من رو دوست داشته باشه ، بخاطر خودم

00:15:35.530 --> 00:15:37.500
تام همیشه حاضر بود

00:15:37.500 --> 00:15:39.030
یه انرژی ای داشت

00:15:39.030 --> 00:15:41.430
همیشه آواز می خوند و می خندید

00:15:41.440 --> 00:15:43.300
و از زندگی خیلی لذت می برد

00:15:43.310 --> 00:15:45.470
♪ There was a decorated general
with a heart of gold ♪

00:15:45.470 --> 00:15:47.310
شاگرد اول کلاسش بود

00:15:47.310 --> 00:15:50.940
توی همه زمینه ها یه لیدر بود

00:15:50.950 --> 00:15:53.950
تو ورزش ، توی مدرسه

00:15:53.950 --> 00:15:55.480
♪ On the battlefield...

00:15:55.480 --> 00:15:57.080
** آماندا ، دوست تام در آکادمی ارتشی کالور **
هروقت که تام رو میدیدی

00:15:57.090 --> 00:15:59.720
احساس می کردی که بهترین دوستت رو دیدی

00:15:59.720 --> 00:16:01.690
... و مهم نبود که تو کی بودی

00:16:01.690 --> 00:16:03.090
همیشه پشتت رو داشت

00:16:03.090 --> 00:16:04.720
فکر می کنم تام رفت کالور

00:16:04.730 --> 00:16:07.160
به جای دبیرستان توی شهر خودشون

00:16:07.160 --> 00:16:09.100
چون اونو بعنوان یه فرصت دید

00:16:09.100 --> 00:16:10.960
تا افق فکریشو باز بکنه

00:16:10.970 --> 00:16:14.430
و میدونی ، پدر و مادرش نقش مهمی در این زمینه داشتن

00:16:14.440 --> 00:16:16.340
مادرش خیلی سخت توی کالور کار کرد

00:16:16.340 --> 00:16:19.210
تا بتونن از پس شهریه کاهش یافته بر بیان

00:16:19.210 --> 00:16:23.340
تا تام بتونه همه اون فرصت ها رو داشته باشه

00:16:23.350 --> 00:16:25.080
سال آخر پیش من برون آیی کرد

00:16:25.080 --> 00:16:27.450
شب بود و ما توی چمنا نشسته بودیم

00:16:27.450 --> 00:16:30.150
و یادم میاد که یدفعه خیلی جدی شد

00:16:30.150 --> 00:16:32.990
و گفت " یه چیزی هست که میخوام بهت بگم "

00:16:32.990 --> 00:16:34.290
من گی هستم

00:16:34.290 --> 00:16:35.690
بعد سرش برد توی پیراهنشو

00:16:35.690 --> 00:16:37.590
و داشت گریه می کرد
و خیلی بخاطرش احساساتی شده بود

00:16:37.590 --> 00:16:39.730
فکر می کنم خیلی می ترسید که مورد قضاوت قرار بگیره

00:16:39.730 --> 00:16:41.560
اصلاً منو سورپرایز نکرد

00:16:41.560 --> 00:16:44.100
این جمله از طرف دوستی میومد که

00:16:44.100 --> 00:16:46.030
احتمالاً سه یا چهار هفته پیش

00:16:46.030 --> 00:16:47.600
داشت آهنگ من یه "دختر باربی هستم" رو می خوند

00:16:47.600 --> 00:16:51.140
در حالی که داشت روی ترامپُلین توی
حیاط پشتیشون بالا و پایین می پرید

00:16:51.140 --> 00:16:55.070
** کالج واسار **
اون همه رو میشناخت و همه اون رو میشناختن

00:16:55.080 --> 00:16:57.710
من احساس می کردم
محدوده محبوبیت من بیشتر شد

00:16:57.710 --> 00:17:00.380
فقط بخاطر اینکه من باهاش وقت می گذروندم

00:17:00.380 --> 00:17:03.780
تام با آن هاث اِوِی توی مدرسه دوست بود

00:17:03.790 --> 00:17:07.050
همینطور با دخترِ تام هنکس دوست بود

00:17:07.060 --> 00:17:10.090
** ساشا ، دوست تام در واسار **
من حتی نمی تونستم فکرشو بکنم

00:17:10.090 --> 00:17:12.490
چون اینجا تام رو داریم
این آدم نیمه وسترن

00:17:12.490 --> 00:17:16.230
یه آمریکایی که کیک پای می خوره
که غذاش کورن بوده

00:17:16.230 --> 00:17:19.400
که از این شهر کوچیک ایندیانا اومده

00:17:19.400 --> 00:17:21.470
که مدرسه نظامی رفته

00:17:21.470 --> 00:17:23.570
می تونست با همه چی بسازه و موفق بشه

00:17:23.570 --> 00:17:27.240
توی تمام دایره اجتماعی و دایره آکادمیک

00:17:27.240 --> 00:17:30.040
و بعدش بره به واسار ، که یه جای آزاد هست

00:17:30.050 --> 00:17:32.250
که یه فضای کاملاً متفاوته

00:17:32.250 --> 00:17:34.580
یه جورایی جادویی بود

00:17:34.580 --> 00:17:39.650
** الکس ، دوست تام در واسار **
تام به همون اندازه که خوشکل بود ، میدونی

00:17:39.650 --> 00:17:42.590
با وجود اینکه می دونست چقدر خوشکل بود

00:17:42.590 --> 00:17:46.260
اصلاً اهمیت نمی داد آدمای دیگه چجوری به نظر میان

00:17:46.260 --> 00:17:48.260
اهمیت نمی داد که از کجا اومدی

00:17:48.260 --> 00:17:49.730
چه ماشینی می رونی

00:17:49.730 --> 00:17:54.170
اون فقط هر کسی و همه رو بخاطر
اون کسی که بودن می پذیرفت

00:17:54.170 --> 00:17:56.140
فکر می کنم بخاطر اینه که گی بود

00:17:56.140 --> 00:17:57.570
و اینکه می دونست چجوریه که
418
00:17:57,577 --&gt; 00:18:00,645
توی جریان اصلی نباشی ، آدم نرمال نباشی

00:18:00.640 --> 00:18:02.380
خیلی وقتا به من گفت

00:18:02.380 --> 00:18:05.080
چقدر به من احترام میذاره بخاطر اینکه من مشکل شنوایی دارم

00:18:05.080 --> 00:18:07.310
چیزی که یه آدم بیست و چند ساله به شما می گه

00:18:07.320 --> 00:18:09.480
... واو ، تو فوق العاده ای . تو خیلی کارا انجام دادی

00:18:09.480 --> 00:18:11.280
من واقعاً در حیرتِ تو هستم

00:18:11.290 --> 00:18:12.620
کی اینا رو بهت می گه ؟ هیچکس

00:18:18.130 --> 00:18:20.590
اون آهنگای کلاسیک رو از بر می خوند

00:18:20.600 --> 00:18:23.300
شعرای صمیمی باورنکردنی ای نوشت

00:18:23.300 --> 00:18:26.500
اما خیلی قوی بود
چون می تونست پدرتو در بیاره

00:18:26.500 --> 00:18:29.300
می تونست باهات کشتی بگیره و زمین بزندت

00:18:29.300 --> 00:18:31.500
من میدونم که پدرش خیلی سخت گیر بود

00:18:31.510 --> 00:18:35.810
همون ایده های مردونگی و نرینگی

00:18:35.810 --> 00:18:37.640
و نشون دادن خودتون به یه شیوه مشخص

00:18:37.650 --> 00:18:39.680
براش خیلی مهم بود

00:18:39.680 --> 00:18:44.320
فکر می کنم می خواست که تام اون نقش رو بازی کنه

00:18:44.320 --> 00:18:47.290
و تام می دونست که چطور اونو بخوبی بازی کنه

00:18:47.290 --> 00:18:48.550
بطور یقین

00:18:48.560 --> 00:18:51.860
یه درک صحبت نشده ای بین من و تام بود

00:18:51.860 --> 00:18:53.560
که اون گیِ

00:18:53.560 --> 00:18:55.190
و من میدونم که اون براش یه مبارزه بود

00:18:55.200 --> 00:18:56.660
چون هنوز به خانوادش نگفته بود

00:18:56.660 --> 00:18:59.530
فکر می کنم تام نگران بود

00:18:59.530 --> 00:19:01.770
که پدرش اونو بکشه

00:19:05.210 --> 00:19:08.640
** خاطرات تصویری شین ، آگوست 2004 **
خوب ، من دارم کیسپل رو ترک می کنم ، همین حالا

00:19:08.640 --> 00:19:10.640
و تقریباً ساعت سه هستش

00:19:10.650 --> 00:19:13.880
و ، بله ، عصبی هستم

00:19:13.880 --> 00:19:15.820
با خونوادم صحبت می کردم

00:19:15.820 --> 00:19:18.550
و همه داشتن گریه می کردن و از این کارا

00:19:18.550 --> 00:19:19.920
من با موبایلم صحبت می کنم

00:19:19.920 --> 00:19:22.320
که بنظر نیاد دارم با خودم صحبت کنم

00:19:22.320 --> 00:19:25.260
همه بهم پول دادن و گفتن که مواظب باشم

00:19:25.260 --> 00:19:27.190
خوب ، داریم می ریم

00:19:27.200 --> 00:19:30.530
، بعد از فارغ التحصیلی
یه بورسیه گرفت

00:19:30.530 --> 00:19:32.930
تا بره مدرسه ، اینجا توی شهر

00:19:32.930 --> 00:19:35.430
و سخت بود

00:19:35.440 --> 00:19:37.340
که مجبورش نکنم اونو قبول کنه

00:19:37.340 --> 00:19:39.370
بخاطر اینکه می خواست بره کالیفرنیا

00:19:39.370 --> 00:19:42.410
، من می دونستم وقتی که رفت هالیوود

00:19:42.410 --> 00:19:44.440
حالش خوب خواهد شد

00:19:44.450 --> 00:19:47.710
می تونه با بقیه ادغام بشه جایی که
آدمای گی زیادی بودن

00:19:47.720 --> 00:19:50.250
... من حتی نمی دونستم که اون رفته

00:19:50.250 --> 00:19:51.420
من فراموشی گرفتم

00:19:51.420 --> 00:19:53.290
نمی تونم چیزای زیادی رو به یاد بیارم

00:19:53.290 --> 00:19:56.190
♪ I love rock 'n' roll

00:19:56.190 --> 00:19:59.430
♪ put another dime
in the jukebox, baby ♪

00:19:59.430 --> 00:20:01.560
♪ What you are

00:20:01.560 --> 00:20:04.960
♪ we made you

00:20:04.970 --> 00:20:08.630
♪ oh, if you really love me

00:20:14.740 --> 00:20:19.580
** کالیفرنیا **
♪ A whole new wo-o-o-o-o-o-rld

00:20:19.580 --> 00:20:23.720
** کالیفرنیا **
♪ that's where we'll be

00:20:23.720 --> 00:20:25.280
اولین باری که شین رو دیدیم

00:20:25.290 --> 00:20:27.750
توی یه ازدواج فامیلی ، توی مازولا ، مونتانا بود

00:20:27.760 --> 00:20:30.590
** پال و مارک ، صاحبکاران و دوستان **
اون گفت که دوست داره یواش یواش اسباب کشی کنه به کالیفرنیا

00:20:30.590 --> 00:20:31.960
خوب سه ماه بعد

00:20:31.960 --> 00:20:34.630
ما یه تماس تلفنی ازش داشتیم که گفت اون اینجاست

00:20:34.630 --> 00:20:37.330
... خوب ما یه جورایی سعی کردیم راهنماییش کنیم

00:20:37.330 --> 00:20:39.900
کمکش کنیم یه کار پیدا کنه
یه جایی که توش زندگی کنه

00:20:39.900 --> 00:20:43.400
و ما مثل والدینی شدیم که به فرزندی قبولش کردن

00:20:43.400 --> 00:20:46.640
** ریک ، صاحبخانه شین **
فکر می کنم تازه 18 سالش شده بود

00:20:46.640 --> 00:20:50.480
یه بچه لاغر با موهای فرفری

00:20:50.480 --> 00:20:53.450
خارج از مونتانا ، توی یه شهر بزرگ

00:20:53.450 --> 00:20:55.750
خیلی ساکت بود ، خیلی توی خودش بود

00:20:55.750 --> 00:20:57.850
** جینی و جلسا ، مربیان و دوستان **
بهم چندتا عکس نشون داد که خودش گرفته بود

00:20:57.850 --> 00:21:01.250
موهای فرفری مجعدی داشت
و بنظر رها میومد

00:21:01.260 --> 00:21:02.690
اوه درسته درسته

00:21:02.690 --> 00:21:04.560
و من فکر کردم ، اوه خدای من
درسته

00:21:04.560 --> 00:21:06.290
من چی میخوام به این بچه بگم ؟

00:21:06.290 --> 00:21:09.030
شین گفت می خواد هنرپیشه بشه

00:21:09.030 --> 00:21:11.530
بعد از یه زمان خیلی کوتاه معلوم شد که

00:21:11.530 --> 00:21:13.970
اون فقط می خواسته بیاد کالیفرنیا

00:21:13.970 --> 00:21:16.340
یه کار گرفتم بعنوان دستیار تولید

00:21:16.340 --> 00:21:17.500
برای یه شوی تلویزیونی

00:21:17.510 --> 00:21:21.540
من و شین توی انبار فیلم با هم آشنا شدیم

00:21:21.540 --> 00:21:23.440
** چلسی ، دوست **
در نگاه اول بیشتر عشق بود

00:21:23.440 --> 00:21:26.880
اون ، اون کیفیت بچه های شهرهای کوچیک رو داشت

00:21:26.880 --> 00:21:31.650
خیلی دوست داشتنی بود و بامزه و خیلی متواضع

00:21:31.650 --> 00:21:36.760
شین لزوماً اون چیزی که بقیه می بینن رو نمی بینه

00:21:36.760 --> 00:21:39.760
یکی از دوستایی که باهاش کار می کردم

00:21:39.760 --> 00:21:42.430
منو دعوت کرد تا با یکی از دوستاش بریم بولینگ

00:21:42.430 --> 00:21:44.300
ما این ایده رو داشتیم

00:21:44.300 --> 00:21:47.370
** لیزی ، دوست **
که باید یه کاری کنیم که تام و شین همدیگه رو ببینن

00:21:47.370 --> 00:21:51.670
ولی بهشون نگفتیم که این یه قراره

00:21:51.670 --> 00:21:55.310
اون گفت که یه یارویی اونجا خواهد بود به اسم تام

00:21:55.310 --> 00:21:57.580
و اینکه خیلی توی صنعت اکتیو هستش

00:21:57.580 --> 00:22:00.580
اینه که فکر کرد ، شاید آدم خیلی خوبی باشه

00:22:00.580 --> 00:22:01.850
برای اینکه باهاش آشنا بشم

00:22:01.850 --> 00:22:02.920
ما رسیدیم اونجا

00:22:02.920 --> 00:22:05.020
... اون بطور مضحکی جذابه

00:22:05.020 --> 00:22:08.490
خوشکل ، خیلی کاریزماتیک

00:22:08.490 --> 00:22:10.520
اون یه بازیگر بود

00:22:10.530 --> 00:22:13.030
فکر می کنم چند تا چیزو امتحان کرده بود

00:22:13.030 --> 00:22:14.930
بعد تقریباً یدفعه

00:22:14.930 --> 00:22:16.730
شین شک کرد

00:22:16.730 --> 00:22:18.930
مثل این بود که "این یارو کیه ؟"

00:22:18.930 --> 00:22:22.600
و من بهش می گفتم "شین چرا اون اینقدر آذارت میده ؟ "

00:22:22.600 --> 00:22:24.400
چهار سال از من بزرگتر بود

00:22:24.410 --> 00:22:25.840
انگار که دور دنیا رو گشته باشه

00:22:25.840 --> 00:22:27.970
میدونی
یه زبون دیگه صحبت می کرد

00:22:27.980 --> 00:22:29.980
کلی چیز میز بازی کرد

00:22:29.980 --> 00:22:32.040
خیلی از خود راضی و با اعتماد بنفس بود

00:22:32.050 --> 00:22:34.710
و البته خیلی خوب بولینگ بازی می کرد

00:22:34.720 --> 00:22:38.820
و اینطرف قضیه منم ، جوری که
حتی نمی تونم پنج تا هدفو بزنم

00:22:38.820 --> 00:22:40.920
خب خیلی زیاد طول نکشید
بعد از اینکه رفتیم بولینگ

00:22:40.920 --> 00:22:43.960
ما هممون دوباره توی آپارتمان لیزی جمع شدیم

00:22:43.960 --> 00:22:45.420
اون شب بود که

00:22:45.430 --> 00:22:47.130
ما شماره هامونو به هم دادیم

00:22:47.130 --> 00:22:48.660
شروع کردیم بیرون رفتن

00:22:48.660 --> 00:22:50.100
میدونی ، چندبار اینجا و اونجا

00:22:50.100 --> 00:22:53.430
و اون همیشه آواز می خوند .
همیشه خوشحال بود.

00:22:53.430 --> 00:22:55.900
♪ Life is a highway

00:22:55.900 --> 00:22:59.870
♪ I want to ride it
all night long ♪

00:22:59.870 --> 00:23:02.070
من و تام تمام روز رو با هم می گذروندیم

00:23:02.080 --> 00:23:04.610
و بعدش اون می رفت خونه

00:23:04.610 --> 00:23:06.680
که باعث می شد ، بعد از ظهرش

00:23:06.680 --> 00:23:08.610
برای چند ساعت تلفنی با هم صحبت کنیم

00:23:08.620 --> 00:23:10.020
زیاد طول نکشید

00:23:10.020 --> 00:23:12.420
که من با تام احساس راحتی بکنم

00:23:12.420 --> 00:23:15.150
که بتونم همه چیزو بهش بگم

00:23:15.160 --> 00:23:18.160
انگاری من بهش با جونم اعتماد داشتم

00:23:18.160 --> 00:23:20.560
تام آدم خیلی با اعتمادبنفسی بود

00:23:20.560 --> 00:23:22.730
اون رفت دنبال شین

00:23:22.730 --> 00:23:24.700
اولش شین مثل این بود که اَه

00:23:24.700 --> 00:23:26.800
بخاطر اینکه هیچوقت قبل از اون توی رابطه نبود

00:23:26.800 --> 00:23:30.070
این میدونی ، اولین عشقش بود

00:23:30.070 --> 00:23:32.000
یه بار ما رفتیم که صدای تام رو بشنویم

00:23:32.010 --> 00:23:35.710
، و شین وقتی که داشت می خوند
همش اطراف اتاق رو نگاه می کرد

00:23:35.710 --> 00:23:40.810
بخاطر اینکه می خواست مطمئن شه همه
حواسشون جمع هست

00:23:40.820 --> 00:23:43.050
و اون چیزی رو میبینن که اون میدید

00:23:43.050 --> 00:23:46.620
یه کلمه یهودی هست که بهش می گن کِوِل

00:23:46.620 --> 00:23:49.990
... و بنظر میومد وقتی تام اجرا می کنه

00:23:49.990 --> 00:23:51.190
اون داشت کِوِل می کرد

00:23:51.190 --> 00:23:52.730
اون پر حرارت بود (سوزان بود)

00:23:52.730 --> 00:23:54.890
باور کردنی نبود که بالاخره تجربه کنی

00:23:54.900 --> 00:23:58.830
... احساس عشق رو
میدونی ، مثل پروانه ها

00:23:58.830 --> 00:24:01.970
این چیزیه که من همیشه رویاشو می دیدم
چیزی که همه دوستام احساسش کردند

00:24:01.970 --> 00:24:06.210
زیاد برای من طول نکشید که به آپارتمانش اسباب کشی کنم

00:24:06.210 --> 00:24:08.040
اونا خیلی به هم نزدیک شدن
خیلی سریع

00:24:08.040 --> 00:24:10.210
فکر می کنم آزادی به ال ای منتقل نشد

00:24:10.210 --> 00:24:13.850
فکر می کنم که قطعاً تام دریچه ای بود برای شین

00:24:13.850 --> 00:24:16.080
تا با خودش کنار بیاد

00:24:16.080 --> 00:24:18.780
تام یه جای امن بود

00:24:18.790 --> 00:24:21.720
وقتی تام شین رو دید ، اون یه گوسفند کوچولوی گمشده بود

00:24:21.720 --> 00:24:24.990
و تام حسابی از شین مراقبت می کرد

00:24:24.990 --> 00:24:28.490
، اون واقعاً عاشق شام درست کردن بود
حتی وقتی که واقعاً خسته بود

00:24:28.500 --> 00:24:29.730
... دوست داشت که کراواتای منو ببنده

00:24:29.730 --> 00:24:31.560
، حتی درست تا زدن پیراهن من

00:24:31.570 --> 00:24:33.970
چون توی کالور ، اونا به شما آموزش
میدن که چطور همه این کارا رو بکنین

00:24:33.970 --> 00:24:36.670
تام واقعاً داشت رویاشو دنبال می کرد

00:24:36.670 --> 00:24:39.770
و شین می دونست که قبض ها باید پرداخت بشه

00:24:39.770 --> 00:24:42.610
شین یه مرحله بالاتر بود

00:24:42.610 --> 00:24:46.580
چیزی که یکیشون نمی تونست بهش فکر
کنه ، اون یکی بهش فکر می کرد

00:24:46.580 --> 00:24:48.980
اونا خیلی چیزای مشترک پیدا کردن

00:24:48.980 --> 00:24:50.780
هر دوشون رومانتیک بودن

00:24:50.790 --> 00:24:52.850
هر دوشون از شهرای کوچیکی بودن

00:24:52.850 --> 00:24:58.560
هر دوشون می خواستن یه اثری روی این دنیا بذارن

00:24:58.560 --> 00:25:02.560
** الیسون ، دوست تام **
همیشه لبخند می زدن ، همیشه اوقاتِ خوشی داشتن

00:25:02.560 --> 00:25:03.860
منظورم اینه که یه زوجِ مثال زدنی بودند

00:25:03.870 --> 00:25:05.000
جوری که مجبورت می کردن به عشق ایمان بیاری

00:25:05.000 --> 00:25:07.800
** ارین ، دوست **
من واقعاً دعوا کردناشونو دوست داشتم

00:25:07.800 --> 00:25:09.640
که بیشتر لاس زدن بود

00:25:09.640 --> 00:25:12.080
اون احتمالاً برای من قسمت مورد
علاقه رابطشون بود

00:25:12.670 --> 00:25:14.640
زیاد فشار نده
... من یه بار این کارو توی مدرسه نظامی کردم

00:25:14.640 --> 00:25:16.040
پسره باید سرشو می تراشید

00:25:16.040 --> 00:25:18.810
چرا اینو به من می گی ؟

00:25:18.810 --> 00:25:21.050
جدی ، زیاد فشار نده

00:25:21.050 --> 00:25:23.950
اونا مثل یه زوج بودن که خیلی وقته ازدواج کردن

00:25:23.950 --> 00:25:26.990
، اونا جوون بودن ، گی بودن
اما هیچوقت نمی خواستن برن بیرون

00:25:26.990 --> 00:25:28.790
** براندون ، دوست **
من بهشون می گفتم بیاین بریم بار ، بریم باشگاه

00:25:28.790 --> 00:25:30.560
اونا زیاد بیرون نمی رفتن

00:25:30.560 --> 00:25:32.560
بخاطر اینکه اونا همیشه کار می کردن
سعی می کردن یه چیزی بسازن

00:25:32.560 --> 00:25:36.760
، من می دونم که برای تام
همه چیز تنها در مورد وفاداری نبود

00:25:36.760 --> 00:25:39.530
که البته ، توش شماره یک بود

00:25:39.530 --> 00:25:40.970
... همینطور راجع به

00:25:40.970 --> 00:25:43.670
کاملاً در دسترس بودن از نظر عاطفی بود

00:25:43.670 --> 00:25:47.040
، از نظر ذهنی در دسترس باشه
از نظر روحی در دسترس باشه برای شین

00:25:47.040 --> 00:25:49.280
وقتی که به سن من می رسید

00:25:49.280 --> 00:25:51.080
یه کم شروع می کنید به انکار کردن

00:25:51.080 --> 00:25:52.910
که هرچیزی مثلاً می تونه اتفاق بیفته

00:25:52.910 --> 00:25:55.980
ولی با گذشت زمان کاملاً مشهود شد

00:25:55.980 --> 00:25:58.880
که این چیزی بود که احتمالاً

00:25:58.890 --> 00:26:01.790
دوام خواهد آورد ، برای مدتی خیلی خیلی طولانی

00:26:01.790 --> 00:26:05.660
یه هاله ای دور و بر اونا بود که یه چیز بخصوص بود

00:26:05.660 --> 00:26:07.090
** جاش ، دوست **
هر کسی توی این اتاق

00:26:07.090 --> 00:26:08.890
یا هر کسی که داره این مستندو می بینه می تونه آرزو کنه

00:26:08.900 --> 00:26:11.000
که اون عشقی که تام و شین داشتن رو داشته باشه

00:26:11.000 --> 00:26:13.570
این چیزیه که شب دربارش خواب می بینید

00:26:13.570 --> 00:26:14.730
و اونا اینو داشتن

00:26:17.140 --> 00:26:23.040
شین و تام شروع کردن به تبلیغ آنلاین برای موزیسین ها

00:26:23.040 --> 00:26:26.310
و یه استودیوی خیلی کوچیک داشتن

00:26:26.310 --> 00:26:28.280
ولی خیلی سرگرم کننده بود

00:26:28.280 --> 00:26:30.950
و ما ساعت ها و ساعت ها رو اونجا می گذروندیم

00:26:30.950 --> 00:26:34.890
فقط به فکر کردن در مورد راه های جهانی شدن

00:26:34.890 --> 00:26:36.360
یدفعه

00:26:36.360 --> 00:26:39.090
این کارخانه تولیدی ویدیو بود که شروع به بیرون اومدن کرد

00:26:39.090 --> 00:26:41.130
اونا همه این ایده ها رو داشتن

00:26:41.130 --> 00:26:43.360
برای چیزی که می تونست یه شوی تلویزیونی باشه
یه شوی مسافرتی

00:26:43.360 --> 00:26:47.100
، هی همگی ، من تام هستم
توی شهر قشنگ ، خیلی داغ

00:26:47.100 --> 00:26:49.670
و شرجی ریودوژانیرو ، برزیل

00:26:49.670 --> 00:26:51.640
خوش اومدین  TomAndShane.com به
خوش اومدین  TomAndShane.com به

00:26:51.640 --> 00:26:53.240
من تام هستم
و من شین هستم

00:26:53.240 --> 00:26:55.040
و ما توی اواهو هستیم
و ما توی اواهو هستیم

00:26:55.040 --> 00:26:56.280
چرا همیشه این صدا رو در میاری ؟

00:26:56.280 --> 00:26:58.140
من میدونم ، من خلبان هستم

00:26:58.150 --> 00:26:59.710
این بهتر از یه خلبانه

00:26:59.710 --> 00:27:00.980
میدونی که این صدا رو در میاری ؟

00:27:00.980 --> 00:27:02.680
آره می دونم
باشه

00:27:02.680 --> 00:27:06.750
اونا ماجراجو شدن ، فیلمساز ، مستند ساز

00:27:06.750 --> 00:27:10.160
فکر کنم اونا خیلی این ایده رو دوست داشتن

00:27:10.160 --> 00:27:14.690
که هیجانی رو که داشتن با بقیه به اشتراک بذارن

00:27:14.700 --> 00:27:16.730
هر چی من و تام بیشتر عاشق می شدیم

00:27:16.730 --> 00:27:19.100
بیشتر دلمون می خواست که به پدر مادرامون بگیم

00:27:19.100 --> 00:27:21.270
ولی هر کدوممون یه فلسفه ای داشت

00:27:21.270 --> 00:27:23.170
که نیازی نیست به خونوادت بگی

00:27:23.170 --> 00:27:24.870
تا وقتی که اون آدمی که

00:27:24.870 --> 00:27:27.110
میخوای باقی زندگیت رو باهاش بگذرونی پیدا کنی

00:27:27.110 --> 00:27:29.210
خوب ، مامان من و خالم اومده بودن ملاقاتمون

00:27:29.210 --> 00:27:30.880
و شب دیروقت بود

00:27:30.880 --> 00:27:33.210
اما من به مامانم گفتم که می خوام باهاش صحبت کنم

00:27:33.210 --> 00:27:38.050
تام کنارم بود که گفتم "مامان"

00:27:38.050 --> 00:27:41.820
گفتم " عزیزم ، اگه می خوای بگی که گی هستی ، مشکلی نیست "

00:27:41.820 --> 00:27:44.960
من می دونم ، و مشکلی باهاش ندارم

00:27:44.960 --> 00:27:46.890
و گفتم
تام پارتنرته ؟

00:27:46.890 --> 00:27:49.360
و تام ادامه داد ، بله من پارتنرشم

00:27:49.360 --> 00:27:51.760
تام اونجا نشسته بود و منتظر یه انفجار
بزرگ یا یه چیزی مثل اون بود

00:27:51.770 --> 00:27:54.070
و من فقط گفتم : خوب عالیه

00:27:54.070 --> 00:27:57.140
میدونی ، دیگه لازم نیست مثل قبل نگران شین باشم

00:27:57.140 --> 00:28:00.670
تام فرستاده خدا برای من بود

00:28:00.680 --> 00:28:02.810
شین دیگه نگرانی ای نداشت

00:28:02.810 --> 00:28:04.880
اعتماد بنفس بیشتری داشت

00:28:04.880 --> 00:28:06.210
خوشحال بود

00:28:06.210 --> 00:28:08.750
حالا دیگه بیشتر مرد شده بود

00:28:08.750 --> 00:28:10.350
من هیچ وقت تصور نمی کردم

00:28:10.350 --> 00:28:12.990
که بتونم مادرم رو بیشتر از اونچیزی که
دوست داشتم ، دوست داشته باشم

00:28:12.990 --> 00:28:15.720
اون در طول تمام مبارزه های من برای گی
بودن کنارم بوده

00:28:15.720 --> 00:28:18.290
و ما هیچ وقت این مسئله رو بطور علنی اعلام
نکرده بودیم

00:28:18.290 --> 00:28:20.160
اما الان انجام دادیمش

00:28:20.160 --> 00:28:24.000
بهترین احساس ممکن بود

00:28:24.000 --> 00:28:30.440
♪ Chestnuts roasting
on an open fire ♪

00:28:30.440 --> 00:28:32.170
من و تام می دونستیم

00:28:32.170 --> 00:28:34.440
که برون آیی برای پدر و مادرش
یه چالش بزرگ خواهد بود

00:28:34.440 --> 00:28:37.740
خب اون برای کریسمس رفته بود ایندیانا

00:28:37.750 --> 00:28:39.380
فقط خودشو مامانش بودن

00:28:39.380 --> 00:28:42.150
و یه چیزی توی تلویزیون نشون داد

00:28:42.150 --> 00:28:43.980
در مورد یه زوج لزبین

00:28:43.980 --> 00:28:47.720
و مادر تام یه توضیح اضافه کرد که چقدر تهوع آوره

00:28:47.720 --> 00:28:50.390
و تام توی اون لحظه تشخیص داد

00:28:50.390 --> 00:28:52.290
که من باید بهش بگم

00:28:52.290 --> 00:28:54.890
اون به مادرش گفت : مامان من گی هستم

00:28:54.900 --> 00:28:57.360
، وقتی اینجور چیزا رو میگی
داری راجع به من صحبت می کنی

00:28:57.360 --> 00:28:59.360
اون فکر می کنم ، یه جورایی

00:28:59.370 --> 00:29:02.030
داشت روی چیزی توی مایه های
برون آیی شین حساب می کرد

00:29:02.040 --> 00:29:04.240
شین همه چیزو به مادرش گفت

00:29:04.240 --> 00:29:06.440
و مادرش اساساً جاهای خالی رو پر کرد

00:29:06.440 --> 00:29:08.110
اوه ، تو گی هستی ، من همین الانشم میدونستم

00:29:08.110 --> 00:29:09.480
همیشه می دونستم

00:29:09.480 --> 00:29:12.880
من مطمئنم که مادرش می دونست که اون گی بوده

00:29:12.880 --> 00:29:17.950
اما اون سریعاً زنگ زد به پدرش که از سرکار بیاد خونه

00:29:17.950 --> 00:29:20.390
بخاطر این خبر فوری

00:29:20.390 --> 00:29:25.860
و شروع کرد به گفتن و گفتن که چطور این یک گناهه

00:29:25.860 --> 00:29:27.430
و اینکه تام باید زودتر به اونها می گفت

00:29:27.430 --> 00:29:29.230
تا اینکه می تونستن کمک پزشکی بگیرن

00:29:29.230 --> 00:29:31.860
پدرش خیلی چیزای نفرت انگیز بهش گفت

00:29:31.870 --> 00:29:35.330
و شین رو سرزنش کرد بخاطر گی شدنش

00:29:35.340 --> 00:29:37.440
تقصیره شینه
اون تو رو گی کرده

00:29:37.440 --> 00:29:40.240
توی ال ای بودن تو رو گی کرده

00:29:40.240 --> 00:29:43.310
تمام دستاورد هایی که تا حالا داشتی دیگه معنی ای نداره

00:29:43.310 --> 00:29:45.940
اونا گفتن " نظرت رو عوض کن
باید نظرت رو عوض کنی "

00:29:45.950 --> 00:29:47.980
و تام گفت
... که اون فقط می گفت نه

00:29:47.980 --> 00:29:49.920
انگاری که ، میدونی
من نمی تونم نظرم رو عوض کنم

00:29:49.920 --> 00:29:51.220
این چیزی نیست که بشه با عوض کردن نظر درست بشه

00:29:51.220 --> 00:29:52.890
تام به من زنگ زد

00:29:52.890 --> 00:29:56.090
به من گفت که پدرش یه شاتگان (یه نوع تفنگ) گرفته طرفش

00:29:56.090 --> 00:29:59.830
و تو اون لحظه من واقعاً ترسیدم

00:29:59.830 --> 00:30:02.160
خب ، زمانی که من و تام داشتیم تلفنی صحبت می کردیم

00:30:02.160 --> 00:30:05.530
پدرش نورمن ، در رو شکوند

00:30:05.530 --> 00:30:09.430
و مادرش تلفن رو گرفت و به من گفت

00:30:09.440 --> 00:30:12.300
... گوش کن ، عوضی

00:30:12.310 --> 00:30:15.170
من نمی دونم با پسرم چیکار کردی

00:30:15.180 --> 00:30:18.410
ولی ما میایم ال ای و پیدات می کنیم

00:30:18.410 --> 00:30:20.480
فکر می کنم عبارتی که پدرش بکار برد این بود که

00:30:20.480 --> 00:30:23.450
به کالیفرنیا خواهد رفت و دل و رودَش رو در خواهد آورد

00:30:23.450 --> 00:30:26.080
من همیشه این خیالپردازی رو داشتم که

00:30:26.090 --> 00:30:31.490
که من و تام کریسمس میریم ایندیانا

00:30:31.490 --> 00:30:33.860
و فقط ، میدونی ، میریم تو تخت

00:30:33.860 --> 00:30:36.360
و صبح کریسمس بیدار میشیم

00:30:36.360 --> 00:30:38.860
همه با هم میریم اتاق نشینمن

00:30:38.870 --> 00:30:40.200
میدونی ، درخت اونجاست

00:30:40.200 --> 00:30:42.940
و من و تام فقط اونجا می شینیم با خونوادش

00:30:42.940 --> 00:30:45.140
کادوها رو با هم باز می کنیم

00:30:45.140 --> 00:30:48.210
و من یه چیزی می گم که فکر می کنم بامزست

00:30:48.210 --> 00:30:52.180
و دور و بر رو نگاه می کنم و
پدر مادر تام رو می بینم که دارن می خندن

00:30:52.180 --> 00:30:56.080
... احمقانست ، اما

00:30:56.080 --> 00:30:58.180
مثل یه چیز باورنکردنی بود

00:30:58.190 --> 00:31:01.050
اگه یه چیزی مثل اون اتفاق میفتاد

00:31:01.060 --> 00:31:02.550
وقتی پلیس دم خونه پیدا شد

00:31:02.560 --> 00:31:04.860
پدر تام با پوف پوف کردن قضیه رو حل کرد و گفت

00:31:04.860 --> 00:31:06.890
شما میدونین این بچه های کالیفرنیا چجورین

00:31:06.890 --> 00:31:08.960
اون تماسای تلفنی
توی دو روز بعدش

00:31:08.960 --> 00:31:10.960
تا زمانی که تام از اونجا زد بیرون
... فقط

00:31:10.970 --> 00:31:13.500
قلبم شکست
برای هر دوی اون پسرا

00:31:13.500 --> 00:31:15.400
خیلی ترسناک و ناراحت کننده بود

00:31:15.400 --> 00:31:17.000
خب صبح روز بعدش

00:31:17.000 --> 00:31:19.170
پدر مادر تام توی آشپزخونه بودن

00:31:19.170 --> 00:31:21.470
با یه بایبل روی میز

00:31:21.480 --> 00:31:23.310
با صدای بلند ، موعظه ها رو می خوندن

00:31:23.310 --> 00:31:25.110
** شروع شد ، موعظه های بایبل. الان دارن
دنبال موعظه های کتاب مقدس می گردن **
تقریباً به یه روشی که فقط بتونن قانع کنن

00:31:25.110 --> 00:31:26.650
که روز قبل

00:31:26.650 --> 00:31:28.650
** من براشون دعا می کنم تام ، براشون دعا می کنم**
که اونا پسرشون رو زدن ، فقط بخاطر اینکه گی بوده

00:31:28.650 --> 00:31:31.180
** خیلی بد شد ... من تصادفی مامانم رو زدم **
اون همش می گفت ، من نمی تونم باور کنم

00:31:31.190 --> 00:31:33.350
به من حمله شده و گفتن

00:31:33.350 --> 00:31:35.290
باید این حقیقت که من گی هستم رو

00:31:35.290 --> 00:31:37.960
با خودم به گور ببرم
 پدرم برای اولین بار از من ترسید. ترس رو **
** توی چشماش دیدم . می تونستم بکشمش

00:31:37.960 --> 00:31:42.130
♪ merry christmas
 پدرم برای اولین بار از من ترسید. ترس رو**
** توی چشماش دیدم . می تونستم بکشمش

00:31:42.130 --> 00:31:44.130
وضعیت وحشتناکی بود

00:31:44.130 --> 00:31:48.000
و تام ، میدونی ، به محض
اینکه تونست از اونجا زد بیرون

00:31:48.000 --> 00:31:50.000
و به سمت کالیفرنیا پرواز کرد

00:31:50.000 --> 00:31:54.610
♪ To you

00:31:54.610 --> 00:31:58.040
خوب ، یواش یواش مارتا اومد کالیفرنیا

00:31:58.050 --> 00:32:00.650
و من واقعاً واقعاً عصبی بودم

00:32:00.650 --> 00:32:03.450
این اولین باری بود که من مارتا رو می دیدم

00:32:03.450 --> 00:32:06.290
بعد از ، میدونی ، اون حادثه وحشتناک

00:32:06.290 --> 00:32:08.290
من فکر می کنم مارتا اومد اینجا

00:32:08.290 --> 00:32:11.190
چونکه نمی خواست پسرش رو از دست بده

00:32:11.190 --> 00:32:13.930
بنابراین مجبور بود شین رو در آغوش بگیره

00:32:13.930 --> 00:32:17.060
و جوری رفتار بکنه که نشون بده رابطشون رو پذیرفته

00:32:17.060 --> 00:32:19.060
برای یه مدتی ، یکم عجیب بنظر می رسید

00:32:19.070 --> 00:32:22.030
، ولی یواش یواش ، میدونی
رابطمون گرمتر شد

00:32:22.040 --> 00:32:23.970
با هم برای شام می رفتیم بیرون

00:32:23.970 --> 00:32:26.970
تام و اون خندهای هیستریک داشتن

00:32:26.970 --> 00:32:28.210
، وقتی با هم بودن

00:32:28.210 --> 00:32:29.940
مثل دو تا خانم کوچولوی پیر بودن

00:32:29.940 --> 00:32:32.110
، و با وجود اینکه اون نگفت
مثلاً ، میدونی

00:32:32.110 --> 00:32:34.080
" شین ، من متاسفم " یا
" تام من متاسفم "

00:32:34.080 --> 00:32:35.480
بابت اینکه اینقدر با این موضوع برخورد کردیم

00:32:35.480 --> 00:32:38.220
، برای ما
مثل این بود که این راهِ اونه

00:32:38.220 --> 00:32:40.050
برای نشون دادن
اینکه ما رو پذیرفته

00:32:40.050 --> 00:32:43.960
موضوع این نبود که پسرش رو دوست نداشته باشه
عاشق پسرش بود

00:32:43.960 --> 00:32:48.560
و هر کاری که لازم بود انجام
بده تا کنارش باشه ، انجام می داد

00:32:48.560 --> 00:32:51.160
اگه مجبور بود یه گاو آهن رو هل بده

00:32:51.170 --> 00:32:54.070
انجامش می داد
فقط برای اینکه کنار پسرش باشه

00:32:54.070 --> 00:32:57.070
اون این عکسو داره از وقتی که رفتن به تئاتر گرومن

00:32:57.070 --> 00:32:59.340
و ستاره الویس رو دیدن

00:32:59.340 --> 00:33:01.410
اون گفت که اون شاد ترین روز زندگیش بوده

00:33:01.410 --> 00:33:05.480
فکر می کنم واقعاً از اومدن به کالیفرنیا لذت برد

00:33:05.480 --> 00:33:07.310
و بعدش برگشت به ایندیانا

00:33:07.310 --> 00:33:11.550
و اساساً زندگی تام در اینجا رو قبول نکرد

00:33:11.550 --> 00:33:12.750
و میدونی ، دوباره

00:33:12.750 --> 00:33:14.390
یه جورایی مثل قدم برداشتن های بچه ها بود

00:33:14.390 --> 00:33:16.290
واقعاً  بعد از چند بار ما

00:33:16.290 --> 00:33:18.660
احساس کردیم که اون با ما اوکِیه

00:33:18.660 --> 00:33:20.730
و اینکه برای ما خوشحال بود

00:33:20.730 --> 00:33:23.430
حتی تاکید کرد که
من و تام روی تخت بخوابیم

00:33:23.430 --> 00:33:26.300
در حالی که خودش روی
مبل راحتی با سگمون می خوابید

00:33:26.300 --> 00:33:30.540
** صدای تام **
جاستین ، نمی تونم باورت کنم

00:33:30.540 --> 00:33:32.400
منو نگاه کن

00:33:32.410 --> 00:33:35.440
... چطور تونستی

00:33:35.440 --> 00:33:37.710
منو تنها بذاری ؟

00:33:37.710 --> 00:33:41.380
خوب من دلم برات تنگ شده و
تو فقط دوست داری که با اون باشی

00:33:41.380 --> 00:33:44.280
تو یه خیانتکاری

00:33:44.280 --> 00:33:48.790
آره ، اون سرتو پایین بگیر

00:33:48.790 --> 00:33:52.560
تام عاشقِ سگش بود

00:33:52.560 --> 00:33:56.160
تام همیشه ازش عکس می گرفت

00:33:56.160 --> 00:33:58.400
مثل کسی می موند که یه بچه
تازه به دنیا اومده داشته باشه

00:33:58.400 --> 00:34:02.070
راستش ، اونو توی یه ماشین پیدا کرده بود
که توی هالیوود ولش کرده بودن

00:34:02.070 --> 00:34:05.800
سلام ناپلئون . حالت چطوره ؟

00:34:05.810 --> 00:34:07.370
اون لوازم سانتا کلاوز رو داشت

00:34:07.370 --> 00:34:09.440
و یه سری وسایل دیوونه کننده دیگه داشت

00:34:09.440 --> 00:34:10.680
و من با خودم فکر کردم ، اوه خدای من

00:34:10.680 --> 00:34:12.280
نمیشه دو تا پسر گی باشن

00:34:12.280 --> 00:34:13.780
با سگِ کوچولویِ گِیِشون ، میشه ؟

00:34:13.780 --> 00:34:16.420
و مطمئناً خیلی سریع ، توی فیسبوک

00:34:16.420 --> 00:34:18.150
تام از جاستین بابی عکس می ذاشت

00:34:18.150 --> 00:34:20.050
توی بارونیِ جدیدش

00:34:20.050 --> 00:34:21.590
و من فکر کردم " اوه خدای من ، بچه ها ، بس کنید "

00:34:21.590 --> 00:34:24.120
شما باید دست از این کار بردارین

00:34:24.120 --> 00:34:26.490
... خُب

00:34:32.270 --> 00:34:34.270
یه رویای دیگه که من و تام داشتیم

00:34:34.270 --> 00:34:37.070
در کنار اینکه ازدواج کنیم و یه خونواده داشته باشیم

00:34:37.070 --> 00:34:40.070
این بود که می خواستیم دور دنیا مسافرت کنیم

00:34:40.070 --> 00:34:43.110
و هدفمون این بود که تمام عجایب دنیا رو ببینیم

00:34:43.110 --> 00:34:47.180
و تونستیم چهار بار این کارو انجام بدیم
قبل از اینکه تام بمیره

00:34:47.180 --> 00:34:52.680
♪ See the pyramids
along the nile ♪

00:34:52.690 --> 00:34:57.360
♪ Watch the sunrise
on a tropic isle ♪

00:34:57.360 --> 00:34:59.160
اونا از زندگی لذت بردن

00:34:59.160 --> 00:35:01.730
وقتی که با هم مسافرت می کردن
این چیزی بود که منو مبهوت می کرد

00:35:01.730 --> 00:35:05.700
وقتی که رفتن مصر و پرو  و لندن و پاریس

00:35:05.700 --> 00:35:09.300
اینکه تام و شین می تونستن
از پس هزینه های این سفرا بر بیان

00:35:09.300 --> 00:35:11.370
بخاطر این بود که اولاً خیلی صرفه جو بودن

00:35:11.370 --> 00:35:16.210
و نه تنها شین برای ما کار می کرد

00:35:16.210 --> 00:35:18.280
تام هم کار می کرد ، میدونی ، کارای اضافی

00:35:18.280 --> 00:35:20.510
تبلیغات یا چیزای مثل اون

00:35:20.510 --> 00:35:22.650
اینه که می تونستن این جاها رو برن ببینن

00:35:22.650 --> 00:35:24.280
و فِرست کلاس مسافرت نمی کردند

00:35:24.280 --> 00:35:26.450
مثل دانش آموزا سفر می کردن

00:35:26.450 --> 00:35:28.320
یادمه اولین مسافرتی که رفتن

00:35:28.320 --> 00:35:31.390
مصر بود ، پایینِ نیل

00:35:31.390 --> 00:35:33.790
اما از اون مسافرتایی نبود

00:35:33.790 --> 00:35:35.390
که من برم

00:35:35.400 --> 00:35:36.830
اونا روی عرشه خوابیدن

00:35:36.830 --> 00:35:38.860
با چادر و پتو های مسافرتی

00:35:38.870 --> 00:35:40.270
و تام ذات الریه گرفت

00:35:40.270 --> 00:35:42.530
ولی اوقات خیلی خوبی رو داشتن

00:35:42.540 --> 00:35:49.240
♪ Just remember
till you're home again ♪

00:35:49.240 --> 00:35:52.440
♪ You belong to me

00:35:56.650 --> 00:35:58.320
من و تام به نقطه ای رسیدیم

00:35:58.320 --> 00:36:00.390
که آماده بودیم تا اونو به مونتانا ببریم

00:36:00.390 --> 00:36:03.360
میدونی ، من همش براش از زیبایی مونتانا می گفتم

00:36:03.360 --> 00:36:05.820
... ولی برای من بیشتر
میدونی ، هیجان زده بودم

00:36:05.830 --> 00:36:07.630
بخاطر اینکه بالاخره قرار بود تمام خانواده منو ببینه

00:36:07.630 --> 00:36:10.900
پدر من ، تمام زندگیش یه چوب بر بوده

00:36:10.900 --> 00:36:12.760
... منظورم اینه که ، همیشه راجع به گی ها جک می گفته

00:36:12.770 --> 00:36:15.830
از اون دسته آدمایی نیست که بتونی بشینی و بگی که مثلاً

00:36:15.840 --> 00:36:19.170
" هی پسرت گیه "
و اون با این موضوع راحت برخورد کنه

00:36:19.170 --> 00:36:22.210
اولین باری که من تام رو دیدم

00:36:22.210 --> 00:36:23.610
تازه وارد شهر شده بودم

00:36:23.610 --> 00:36:26.610
و ماشین دخترام رو تو راهِ ورودی دیدم

00:36:26.610 --> 00:36:30.650
** جسی ، خواهر شین **
خوب ، تام و شین پریدن و توی کمد قایم شدن

00:36:30.650 --> 00:36:33.550
بعدش بابام اومد داخل

00:36:33.550 --> 00:36:35.920
و اون دوتا از کمد پریدن بیرون و داد زدن "سورپرایز"

00:36:35.920 --> 00:36:38.660
و این پسرمه
و این شریک زندگیشه

00:36:38.660 --> 00:36:40.730
... و کار کرد
اونا منو سورپرایز کردن

00:36:40.730 --> 00:36:42.260
و ما فقط فکر کردیم

00:36:42.260 --> 00:36:44.430
که خیلی بامزست
کاری که اونا کردن

00:36:44.430 --> 00:36:47.830
چون انگاری اونا از کمد
اومدن بیرون توی خونه پدرم

00:36:47.830 --> 00:36:50.740
تام می دونست من چجور آدمی هستم

00:36:50.740 --> 00:36:52.500
و اینکه ممکن بود

00:36:52.510 --> 00:36:55.870
یه جوری صحبت کنم که اونو قبول نکنم

00:36:55.880 --> 00:36:58.610
و شما فقط می تونستید ببینید که
اون تمام وقت تلاش می کرد دور و بر من باشه

00:36:58.610 --> 00:36:59.910
... و من تحسینش می کنم که

00:36:59.910 --> 00:37:01.950
تلاش می کرد،
تلاش می کرد که دوست داشتنی باشه

00:37:01.950 --> 00:37:04.450
دوست داشتن تام آسون بود
اون آدم فوق العاده ای بود

00:37:04.450 --> 00:37:05.820
تام مثل یه هفت تیر می موند

00:37:05.820 --> 00:37:08.320
وقتی دور و برش بودی خیلی سرگرم می شدی

00:37:08.320 --> 00:37:10.820
می دیدم که شین رو می خندونه

00:37:10.820 --> 00:37:12.790
این همون خوشبختی ایه که شما داری

00:37:12.790 --> 00:37:14.430
وقتی که نیمه گمشدتو پیدا می کنی

00:37:14.430 --> 00:37:17.830
و باعث شد تمام نگرانی های من برطرف بشن

00:37:17.830 --> 00:37:20.700
خوب ، من و تام رفتیم آریزونا تا مادربزرگهامو ببینیم

00:37:20.700 --> 00:37:22.870
شین خیلی خوشحال بود

00:37:22.870 --> 00:37:25.370
تا بحال اینقدر خوشحال ندیده بودمش

00:37:25.370 --> 00:37:27.640
یه بچه کوچولوی سرحال

00:37:27.640 --> 00:37:29.940
و مادر مادربزرگم پت اونجا بود

00:37:29.940 --> 00:37:32.580
و هیچکی به مامان بزرگ پت نگفته بود که
من و تام زوج هستیم

00:37:32.580 --> 00:37:34.350
اون مثل این بود که
اوه ، از آشنائیت خوشبختم

00:37:34.350 --> 00:37:36.820
و بعداً من شنیدم که توی یه اتاق دیگه

00:37:36.820 --> 00:37:39.580
از مامان بزرگ جودی می پرسید
خوب این یارو کی بود ؟

00:37:39.590 --> 00:37:41.550
خوب من هیچوقت نمی دونستم شین گی بوده

00:37:41.560 --> 00:37:44.290
ولی من پارتنرش رو دیدم
و خیلی مرد خوبی بود

00:37:44.290 --> 00:37:47.930
و ما هممون دوستش داشتیم
و با هم خوب کنار اومدیم

00:37:47.930 --> 00:37:50.960
تام به چند دلیل مجذوب مامان بزرگ پت شده بود

00:37:50.960 --> 00:37:52.800
می دونی ، هر سال اون

00:37:52.800 --> 00:37:54.030
بقایای مارهایی که می کشت رو نگه می داشت

00:37:54.030 --> 00:37:56.370
خوب
... من همیشه دنبال یه مارم

00:37:56.370 --> 00:37:57.870
دوست ندارم دور و برم باشن

00:37:57.870 --> 00:38:00.840
منظورم اینه که چند تا کشتی توی بهار ؟

00:38:00.840 --> 00:38:02.040
تو هر بهار ؟

00:38:02.040 --> 00:38:04.280
اوه ، 40 تا کشتم یا بیشتر

00:38:04.280 --> 00:38:07.650
وقتی من و تام برای پیاده روی
با دو تا مادربزرگم رفتیم بیرون

00:38:07.650 --> 00:38:09.580
وقتی داشتیم برمیگشتیم خونه

00:38:09.580 --> 00:38:11.520
مامان بزرگ پت دستشو گذاشت دور تام

00:38:11.520 --> 00:38:13.490
انگار که می گفت "به فامیل خوش اومدی"

00:38:13.490 --> 00:38:14.950
اون 90 سالشه

00:38:14.960 --> 00:38:18.720
و میدونی ، اون رابطمون رو قبول می کنه

00:38:18.730 --> 00:38:20.360
مردمی که راجع به اونا صحبت می کنن

00:38:20.360 --> 00:38:22.330
زیاد چیزی ازش نمی فهمن

00:38:22.330 --> 00:38:26.460
و فکر می کنن اگه اونا برن به کلیسا و اینجور چیزا

00:38:26.470 --> 00:38:28.000
... خدا کمکشون می کنه و ازشون مراقبت می کنه

00:38:28.000 --> 00:38:30.540
و اونا می تونن درست مثل بقیه آدما باشن

00:38:30.540 --> 00:38:32.500
و تو نمی تونی اونا رو قانع کنی

00:38:32.510 --> 00:38:35.440
، اگه بخوام حقیقت رو به شما بگم
... من از شنیدن در موردش خسته شدم

00:38:35.440 --> 00:38:37.640
خوب اونا رومئو و ژولیت نیستن

00:38:37.640 --> 00:38:40.580
... درسته
اونا رومئو و رومئو هستن

00:38:40.580 --> 00:38:42.410
قبولش کنین

00:38:42.420 --> 00:38:46.850
من دوست نداشتم رفتار خونگرم مثل بوسیدن و در
... آغوش گرفتن در محافل و مجالس عمومی نشون بدم

00:38:46.850 --> 00:38:50.090
حتی اگه توی یه هواپیمایی باشیم که داره میره جایی

00:38:50.090 --> 00:38:52.560
و ما می خواستیم که با هم عاطفی باشیم

00:38:52.560 --> 00:38:55.090
اینه که یه کت یا پتو برمی داشتیم

00:38:55.100 --> 00:38:59.430
و بازوهامونو باهاش می پوشوندیم
و زیر پتو دستای همو می گرفتیم

00:39:01.830 --> 00:39:04.870
من فکر می کنم شین خیلی حواسش جمع بود

00:39:04.870 --> 00:39:07.370
به اینکه کجا بودن

00:39:07.370 --> 00:39:10.380
و اینکه آدمای دیگه احساس ناراحتی نکنن

00:39:10.380 --> 00:39:11.880
من واقعاً نمی خواستم

00:39:11.880 --> 00:39:15.010
بگم که "دوستت دارم"
جلوی دوستا یا هر کسِ دیگه ای

00:39:15.020 --> 00:39:17.120
... اینه که ما این رمز کوچولو رو اختراع کردیم

00:39:17.120 --> 00:39:19.020
چه توی شام بودیم یا توی یه مهمونی

00:39:19.020 --> 00:39:22.390
یکی از ما یه راهی پیدا می کرد تا سه بار بزنه روی میز

00:39:22.390 --> 00:39:23.960
فقط برای اینکه بگه "دوستت دارم"

00:39:23.960 --> 00:39:28.930
برای همین ، اون شد صدای مخصوصِ ما دو تا

00:39:28.930 --> 00:39:34.600
تام خیلی پر حرارت (شهوانی) بود
و همینطور خیلی عاطفی بود

00:39:34.600 --> 00:39:37.470
** کولین ، دوست **
، و این یه جورایی شین رو یه کم از جِلدش بیرون آورده بود

00:39:37.470 --> 00:39:40.410
تا حدی که ، میدونی
توی یه جای عمومی باشی

00:39:40.410 --> 00:39:42.670
و احساس شرمندگی یا آشفتگی نکنی

00:39:42.680 --> 00:39:46.010
و اینکه بدونی ، "آره این شریکِ منه
و ما گی هستیم. "

00:39:46.010 --> 00:39:47.810
خوب که چی ؟

00:39:47.810 --> 00:39:49.150
** خاطرات تصویری شین **
یه بار ما توی پاریس بودیم

00:39:49.150 --> 00:39:50.550
و جلوی برج ایفل بودیم

00:39:50.550 --> 00:39:52.680
من یدفعه تصمیم گرفتم که
... به جهنم

00:39:52.690 --> 00:39:55.890
من فقط یه بوسِ کوچولو می کنمش و انجامش دادم

00:39:55.890 --> 00:39:58.720
، صورت تام ... اون ، مثل اینا بود که
الان چی شد ؟ چه اتفاقی افتاد ؟

00:39:58.730 --> 00:40:00.460
خیلی هیجان زده شده بود

00:40:00.460 --> 00:40:01.960
اما درست بعدش ، اولین
چیزی که بعد از بوسه انجام دادیم

00:40:01.960 --> 00:40:04.630
این بود که اطراف رو نگاه کردیم که
مثلاً کسی ما رو ندید ؟

00:40:04.630 --> 00:40:10.600
ولی من خیلی خوشحالم که این کارو کردم
چون اون خیلی خوشحال شد

00:40:10.600 --> 00:40:15.110
تام می خواست که با شین ازدواج کنه
اما می خواست که این ازدواج قانونی باشه

00:40:15.110 --> 00:40:18.740
نمی خواست منتظر یه نکته فنی باشه

00:40:18.750 --> 00:40:20.950
یا مثلاً یه چیزی که "فقط برای این لحظه قانونیه"

00:40:20.950 --> 00:40:22.750
"ولی فردا دیگه نیست."
(فکر می کنم منظورش اینه که نمیخواسته برن یه جایی
که قانونیه ازدواج کنن و بعد برگردن کالیفرنیا ، منتظر بود
تا ازدواج همجنسگرایان در کالیفرنیا قانونی بشه)
931
00:40:22,754 --&gt; 00:40:25,555
از اون مردایی بود که پای همه چیز وا میستاد

00:40:25.550 --> 00:40:26.990
و فکر می کنم یه بخشی از اون

00:40:26.990 --> 00:40:29.420
می خواست که به همه توی خونشون نشون بده که

00:40:29.420 --> 00:40:30.960
من جدی هستم ، این من هستم

00:40:30.960 --> 00:40:33.760
اون یه حلقه برام خرید ، برای کریسمس

00:40:33.760 --> 00:40:37.860
و ما توافق کرده بودیم که چیزی خرج همدیگه نکنیم

00:40:37.860 --> 00:40:39.160
اون بهم می گفت که
"شین عصبانی میشه"

00:40:39.170 --> 00:40:40.670
چون ما یه بودجه ای داریم

00:40:40.670 --> 00:40:42.070
ولی من خیلی دلم می خواست اینو براش بگیرم

00:40:42.070 --> 00:40:43.700
و من بازش کردم
و یه حلقه بود

00:40:43.700 --> 00:40:46.170
با یه کاغذ که روش نوشته بود

00:40:46.170 --> 00:40:49.110
2011 زندگیمونو تغییر میده برای همیشه

00:40:49.110 --> 00:40:52.180
عشق ، تام

00:40:52.180 --> 00:40:54.050
من تصویر عروسی شونو داشتم
که توی ذهنم پِلِی می شد

00:40:54.050 --> 00:40:55.650
می دونستم که یه روزی این اتفاق میفته

00:40:55.650 --> 00:40:57.680
هیچ شکی نبود که اونا می خواستن

00:40:57.680 --> 00:40:59.850
بقیه زندگی شونو با هم بگذرونن
و یه خونواده داشته باشن

00:40:59.850 --> 00:41:01.850
این یه چیزی بود که اون خیلی شدید میخواستش

00:41:01.860 --> 00:41:03.660
، همش می گفت

00:41:03.660 --> 00:41:05.820
میدونی من دوست دارم که یه
توماس کوچولو دور و برمون بِدَوِه

00:41:05.830 --> 00:41:07.590
و فکر کنم یکی از غم انگیز ترین قسمت ها

00:41:07.590 --> 00:41:09.190
وقتی که من به شین و تام فکر می کنم

00:41:09.200 --> 00:41:10.600
این واقعیته که اونا ، در اصل

00:41:10.600 --> 00:41:12.230
رویای آمریکایی رو زندگی می کردن

00:41:12.230 --> 00:41:14.830
با این استثنا که نمی تونستن با هم ازدواج کنن

00:41:14.840 --> 00:41:16.500
خوب ، هر کسی ، مثلاً می تونه
یه رابطه خونوادگی داشته باشه

00:41:16.500 --> 00:41:19.470
و به نظر من مشکلی نیست

00:41:19.470 --> 00:41:21.110
بخاطر اینکه هیچ دختری نمی شینه توی اتاقش

00:41:21.110 --> 00:41:22.740
و بگه که

00:41:22.740 --> 00:41:24.010
من نمی تونم صبر کنم تا تشکیل خانواده بدم

00:41:24.010 --> 00:41:25.840
نمی تونم صبر کنم تا لباس سفید بپوشم

00:41:25.850 --> 00:41:27.480
در طول رابطه خونوادگیم

00:41:27.480 --> 00:41:30.110
این چیزی نیست که مردم دربارش رویا ببینن

00:41:30.120 --> 00:41:32.950
اونا درباره ازدواج کردن رویا می بینن

00:41:32.950 --> 00:41:34.550
و اونا اجازه نداشتن که چنین کاری رو بکنن

00:41:34.550 --> 00:41:35.820
و اگر این کار قانونی بود

00:41:35.820 --> 00:41:37.960
اونا هیچ وقت نمی تونستن تجربش کنن

00:41:37.960 --> 00:41:39.690
چون اون دیگه اینجا نیست

00:41:43.130 --> 00:41:46.700
من خوش شانس بودم که تام
رو چهارشنبه قبل از مردنش دیدم

00:41:46.700 --> 00:41:49.100
♪ Getting closer to the edge

00:41:49.100 --> 00:41:53.200
♪ if I fall,
will someone catch me? ♪

00:41:53.210 --> 00:41:55.870
و ما راجع به ، میدونی ، شین صحبت کردیم

00:41:55.880 --> 00:41:59.180
اون گفت " فهمیده که عشق واقعاً چی هست "

00:41:59.180 --> 00:42:02.510
من وقتی جوونتر بودم این ایده رو توی ذهنم داشتم

00:42:02.520 --> 00:42:05.720
و با بودن با شین ، این رو متوجه شدم

00:42:05.720 --> 00:42:08.050
اینکه واقعاً توی یه روتین روزانه چجور بنظر میاد

00:42:08.050 --> 00:42:11.590
و خیلی بیشتر از اونیه که من تصور می کردم ممکن باشه

00:42:11.590 --> 00:42:15.230
... اسم این آهنگ اینه
"اگه من بیفتم"

00:42:15.230 --> 00:42:18.130
♪ even if I fall

00:42:18.130 --> 00:42:19.830
دستت درد نکنه برای اون

00:42:19.830 --> 00:42:21.800
مرسی
خواهش می کنم

00:42:21.800 --> 00:42:23.870
خوب همینه که دیدین

00:42:23.870 --> 00:42:25.670
... اگه من بیفتم

00:42:25.670 --> 00:42:26.970
ما توافق کردیم که این اسمو برای آهنگ بزاریم ؟

00:42:26.970 --> 00:42:28.310
باشه

00:42:33.950 --> 00:42:38.250
چیزی که منو خیلی اذیت می کنه الان
اینه که صبحش ما یه دعوا داشتیم

00:42:38.250 --> 00:42:41.220
راستش قرار بود ما با دوستمون الکس وقت بگذرونیم
**ما باید برای یه مدتی زیاد دور و بر همدیگه نباشیم **

00:42:41.220 --> 00:42:43.020
و بریم با هم عکس بگیریم
**من ناراحتم که امروز اینقدر مشتاق بودم**

00:42:43.020 --> 00:42:44.960
و بعد از بحث کوچیک ما

00:42:44.960 --> 00:42:46.930
من تصمیم گرفتم که من تو خونه می مونم

00:42:46.930 --> 00:42:49.190
من و تام تصمیم گرفتیم توی استودیو همدیگه رو ببینیم

00:42:49.200 --> 00:42:51.330
و ما هی عقب و جلو می رفتیم

00:42:51.330 --> 00:42:53.730
و اون گفت بریم خونه تو

00:42:53.730 --> 00:42:56.300
فقط نور خورشید توی آشپزخونه یادم میاد

00:42:56.300 --> 00:42:57.570
گفت که من الان اون نور خورشیدو نیاز دارم

00:42:57.570 --> 00:42:59.670
و من گفتم اوکی

00:42:59.670 --> 00:43:01.240
اون گفت نه ، من میخوام یه کار خوب واسه تو انجام بدم

00:43:01.240 --> 00:43:03.880
، بذار یه چندتا عکس بگیریم
این روزمون رو عوض می کنه

00:43:03.880 --> 00:43:05.780
خوب من شروع کرده بودم
قرار گذاشتن با این مرده

00:43:05.780 --> 00:43:08.150
، که تولدش بود
و من باهاش نبودم

00:43:08.150 --> 00:43:10.780
تام گفت من می خوام حسادتش رو برانگیزم

00:43:10.780 --> 00:43:12.980
پس بیا عکساتو بذاریم توی فیسبوک

00:43:12.990 --> 00:43:14.720
و اون کسی بود که هی می گفت "بیا انجامش بدیم"

00:43:14.720 --> 00:43:15.750
بیا انجامش بدیم

00:43:15.760 --> 00:43:16.750
هی من می تونم موهاتو درست کنم ؟

00:43:16.760 --> 00:43:18.320
من میگفتم ، اِم اوکی

00:43:18.330 --> 00:43:22.730
و من ، میدونی ، سوتینم رو پر کردم از جوراب

00:43:22.730 --> 00:43:24.700
چون میدونی ، چیز زیادی اونجا نیست

00:43:24.700 --> 00:43:27.870
خوب من و تام داشتیم تمام روز به هم مسیج می دادیم
**تام من تو رو بیشتر از هر چیزی دوست دارم**

00:43:27.870 --> 00:43:29.970
و یواش یواش با هم آشتی کردیم
**من عاشقتم شین**

00:43:29.970 --> 00:43:31.170
حتی بحث هم نکردیم

00:43:31.170 --> 00:43:32.640
که بریم روی سقف یا نه

00:43:32.640 --> 00:43:34.070
چون ما همیشه می رفتیم روی سقف

00:43:34.070 --> 00:43:36.040
و به همدیگه گفتیم که همدیگه رو دوست داریم

00:43:36.040 --> 00:43:41.980
و من خیلی خوشحالم که این کارو کردیم
چون من الان اونو برای همیشه دارم

00:43:41.980 --> 00:43:45.080
و وقتی که رسیدیم روی سقف

00:43:45.090 --> 00:43:46.650
تام دوربینشو در آورد

00:43:46.650 --> 00:43:47.950
اون کاملاً آماده بود

00:43:47.950 --> 00:43:49.990
ما حدوداً 50 بار اونجا بودیم

00:43:49.990 --> 00:43:51.720
و هردفعه من وحشت می کردم

00:43:51.730 --> 00:43:53.660
آخه اینجوری نیست که یه دیوار بلند داشته باشه

00:43:53.660 --> 00:43:54.990
یه دیوارِ کوچیکه

00:43:55.000 --> 00:43:58.360
اون همینجوری داشت با دوربینش بازی می کرد

00:43:58.370 --> 00:44:01.070
و تو این فاصله ، من میدونستم که داشت به شین مسیج میزد
**لطفاً به اون لبه نزدیک نشو**

00:44:01.070 --> 00:44:03.670
بهش گفتم که از لبه دور بایسته
** ! من شوخی نمی کنم تام **

00:44:03.670 --> 00:44:06.200
چون همه ما میدونیم که اون سر به هواست

00:44:06.210 --> 00:44:07.940
و اون حتی جواب داد

00:44:07.940 --> 00:44:10.410
ها ها ها باشه . حواسم هست
انگار که من داشتم شوخی می کردم

00:44:10.410 --> 00:44:13.180
و من گفتم ، تام من جدی هستم

00:44:13.180 --> 00:44:14.810
انگار که "نزدیک لبه نرو !"

00:44:14.810 --> 00:44:18.120
خوب اون یه چند تا عکس می گیره

00:44:18.120 --> 00:44:21.020
، من تلاش می کنم که تا جایی که میشه
... خودمو بی شرم و حیا نشون بدم

00:44:21.020 --> 00:44:24.290
میدونی ، نه سکسی
بخاطر اینکه سکسی نبود

00:44:24.290 --> 00:44:27.860
من یه گوشه هستم و یه دفعه جاهامونو عوض می کنیم

00:44:27.860 --> 00:44:30.660
و اون میگه ، "گرفتمش ! گرفتمش"

00:44:30.660 --> 00:44:33.830
خوب سه یا چهار قدم میره عقب

00:44:33.830 --> 00:44:36.300
** آخرین عکس تام از الکس **

00:44:42.740 --> 00:44:46.010
من فکر نمی کنم که اون فکر می کرد بیفته

00:44:46.010 --> 00:44:48.050
! اون مثل این بود که ها ها
! و منم اینجوری بودم که اوه

00:44:48.050 --> 00:44:49.410
و میدونی ، من بهش نگاه کردم

00:44:49.420 --> 00:44:51.150
و هردوی ما فکر کردیم که اوه ، نه

00:44:51.150 --> 00:44:52.850
شین خیلی عصبانی می شه

00:44:52.850 --> 00:44:55.950
میدونی ، فقط اگه می فهمید که ما اینقدر نزدیک بودیم

00:44:55.960 --> 00:44:59.760
و بعدش ، بعد از اون یه کابوس بود

00:44:59.760 --> 00:45:02.990
من حتی نرفتم لبه که نگاه کنم

00:45:03.000 --> 00:45:05.900
من فقط کفشامو در آوردم و شروع کرد دویدن به سمت پایین

00:45:05.900 --> 00:45:07.730
تلفنم توی جیبم بود

00:45:07.730 --> 00:45:09.730
شماره 911 رو گرفتم ، اما نمی تونستم بشنوم

00:45:09.740 --> 00:45:12.040
اینه که دادمش به یکی توی راهرو

00:45:12.040 --> 00:45:13.910
چون مردم صداشو شنیدن

00:45:13.910 --> 00:45:18.910
من یه مسیج از الکس گرفتم
که بهم گفت تام افتاده

00:45:18.910 --> 00:45:22.710
... و فکر کردم که یه شوخیه
امکان نداره این واقعی باشه

00:45:22.720 --> 00:45:26.350
اینه که بهش مسیج دادم و گفتم
خنده دار نیست

00:45:26.350 --> 00:45:29.320
و دیگه چیزی ازش نشنیدم

00:45:29.320 --> 00:45:31.820
برای همین بعدش به تلفن تام زنگ زدم

00:45:31.830 --> 00:45:33.990
کسی جواب نداد

00:45:33.990 --> 00:45:37.400
درست تو اون لحظه ضربان قلبم بالا رفت

00:45:37.400 --> 00:45:41.770
وقتی که من رسیدم اونجا ، اون ، میدونی ، روی شکمش بود

00:45:41.770 --> 00:45:43.500
و من دارم پشتش رو می مالم

00:45:43.500 --> 00:45:45.400
و دارم میگم ، درست میشه تامی ، درست میشه تامی

00:45:45.410 --> 00:45:47.310
تو این فاصله من مثل یه وحشی بودم

00:45:49.010 --> 00:45:52.940
... اما خیلی طول کشید تا آمبولانس برسه اونجا

00:45:52.950 --> 00:45:55.110
میخوام بگم حدود 25 دقیقه بعد

00:45:55.120 --> 00:45:56.410
اونا می گفتن ، شما کارت شناسایی شو داری ؟

00:45:56.420 --> 00:45:58.080
کارت شناسایی شو داری ؟

00:45:58.080 --> 00:45:59.780
و من داد می زدم این آشغال چه اهمیتی داره ؟

00:45:59.790 --> 00:46:01.250
فقط ببرینش توی آمبولانس

00:46:01.250 --> 00:46:02.850
خوب من رسیدم به اورژانس

00:46:02.860 --> 00:46:04.790
و اونا منو بردن توی اتاقی که الکس بود

00:46:04.790 --> 00:46:06.790
و اون دچار حمله عصبی شده بود

00:46:06.790 --> 00:46:13.500
وقتی که برای بار اول شین رو دیدم
گفتم "ای کاش من بودم"

00:46:16.770 --> 00:46:20.470
گفتم "چون شما دو تا همدیگه رو داشتین"

00:46:20.470 --> 00:46:23.140
و عشقی که شما دوتا دارین خیلی قویه

00:46:23.140 --> 00:46:27.150
ای کاش این من بودم که میفتادم

00:46:29.250 --> 00:46:31.920
من ازش پرسیدم ، خوب چه اتفاقی افتاده ؟

00:46:31.920 --> 00:46:33.120
دارن روش کار می کنن ؟
من هیچی نمی دونستم

00:46:33.120 --> 00:46:34.820
اونم چیزی نمی دونست

00:46:34.820 --> 00:46:39.260
، ما همدیگه رو بغل کردیم ، میدونی
و گفتیم که همدیگه رو دوست داریم

00:46:39.260 --> 00:46:44.060
و من هنوز امیدوار بودم که حالش خوب می شه

00:46:44.060 --> 00:46:45.300
من تلاش کردم که با شین تماس بگیرم

00:46:45.300 --> 00:46:46.430
و نمی تونستم باهاش صحبت کنم

00:46:46.430 --> 00:46:49.100
و بالاخره اون بهم زنگ زد

00:46:49.100 --> 00:46:51.040
گفت "مامان ، تام داشت عکس می گرفت"

00:46:51.040 --> 00:46:52.140
که از پشت بوم افتاد

00:46:52.140 --> 00:46:54.040
و من فقط ... اوه خدای من

00:46:54.040 --> 00:46:55.870
گفتم
عزیزم فقط دعا کن

00:46:55.880 --> 00:46:57.410
، اون حالش خوب می شه
ما اینجا براش دعا می کنیم

00:46:57.410 --> 00:47:01.150
من یه مسیج از شین گرفتم که می گفت

00:47:01.150 --> 00:47:04.050
میکلا لطفاً دعا کن ... تام زخمی شده

00:47:04.050 --> 00:47:08.520
و من سریع رفتم پایین و شروع کردم دعا کردن

00:47:08.520 --> 00:47:10.250
خوب یه کم بعدش اون به من زنگ زد

00:47:10.260 --> 00:47:13.930
و گفت "مامان نمی ذارن برم داخل ببینمش"

00:47:13.930 --> 00:47:15.590
و من گفتم ، آخه چطور ؟

00:47:15.600 --> 00:47:18.300
اونا میگن بخاطر اینکه من فامیلش نیستم

00:47:18.300 --> 00:47:20.130
... و من فقط
"اوه خدای من ، شین"

00:47:20.130 --> 00:47:22.530
خوب من به مادر تام زنگ زدم

00:47:22.540 --> 00:47:25.370
و اون موقع می دونی ، شب دیروقت توی ایندیانا بود

00:47:25.370 --> 00:47:28.610
و میدونی ، اولین چیزی که اون گفت

00:47:28.610 --> 00:47:30.470
خوب ، چقدر مشروب خورده بود شین ؟

00:47:30.480 --> 00:47:34.250
و بعد پدرش پشت صحنه می گفت

00:47:34.250 --> 00:47:38.050
خوب اون روی سقف چه غلطی می کرد ؟

00:47:38.050 --> 00:47:39.920
از اون به بعد ، من مطمئن شدم که

00:47:39.920 --> 00:47:41.550
اجازه بدم پرستارا یا دکترا

00:47:41.550 --> 00:47:43.520
باهاش صحبت کنن

00:47:43.520 --> 00:47:47.460
و حدوداً یک ساعت بعد تر بود

00:47:47.460 --> 00:47:50.160
که دکتر اومد توی اتاق

00:47:50.160 --> 00:47:54.070
و انگار ، من میدونستم

00:47:59.510 --> 00:48:02.310
انگار میدونستم
چی می خواد بگه

00:48:02.310 --> 00:48:04.110
و وقتی که داشت صحبت می کرد

00:48:04.110 --> 00:48:07.040
انگار نمی تونست چیزی وارد مغز من کنه

00:48:07.050 --> 00:48:09.980
انگاری که من چیزی که می گفت رو پردازش نمی کردم

00:48:09.980 --> 00:48:11.650
اون فقط گفت که نتونست از پسش بر بیاد

00:48:11.650 --> 00:48:14.550
و این خیلی .... میدونی

00:48:14.550 --> 00:48:18.120
و همه ما فقط از دستش دادیم

00:48:18.120 --> 00:48:22.260
من باید از اتاق می رفتم بیرون
چون نمی تونستم صداشو بشنوم

00:48:22.260 --> 00:48:25.300
... الکس داشت گریه می کرد ، و دائماً این کارو می کرد

00:48:25.300 --> 00:48:27.930
فکر کنم چون خیلی معذب شده بود

00:48:27.930 --> 00:48:32.040
و مادر الکس داشت می گفت اوه خدای من

00:48:32.040 --> 00:48:33.570
اوه خدای من

00:48:33.570 --> 00:48:36.370
و بعضی وقتا می گفت
... اوه مادرش

00:48:36.380 --> 00:48:38.610
چون فرداش ، روز مادر بود

00:48:38.610 --> 00:48:40.140
خوب من رفتم بیرون

00:48:40.150 --> 00:48:46.050
... با مادرم تماس گرفتم و

00:48:46.050 --> 00:48:49.020
و گفتم "مامان ، مرد ..."

00:48:50.960 --> 00:48:53.060
و میدونی ، اون فقط گفت ، خیلی متاسفم شین

00:48:53.060 --> 00:48:54.390
خیلی متاسفم

00:48:54.390 --> 00:48:56.590
و اون داشت گریه می کرد
و منم داشتم گریه می کردم

00:48:56.600 --> 00:48:59.230
و میدونی ، تو اینجایی 1500 مایل دورتر

00:48:59.230 --> 00:49:01.200
و دوباره نمی تونی اونجا باشی ، برای بچت

00:49:01.200 --> 00:49:03.370
، من یه پیام ازش گرفتم

00:49:03.370 --> 00:49:08.540
... که تام همین الان مرد ، توی بیمارستان و

00:49:08.540 --> 00:49:10.110
نمی دونم

00:49:10.110 --> 00:49:11.710
لحظه ای نیست که هرگز بخوام
دوباره تجربش کنم

00:49:11.710 --> 00:49:17.050
بدترین دردی بود که تا به
حال توی قلبم احساس می کردم

00:49:17.050 --> 00:49:20.080
انگار که غرق شدم

00:49:20.090 --> 00:49:22.150
فقط گفتم
داری با من شوخی می کنی ؟

00:49:22.160 --> 00:49:25.020
گفتم جدی ؟
جدی ؟ کی اینجوری می میره ؟

00:49:25.020 --> 00:49:29.590
فکر می کردم احتمالاً شین اونجا بود وقتی که فوت کرد

00:49:29.600 --> 00:49:33.160
کنار تختش ، دستش رو توی دستش نگه داشته بود

00:49:33.170 --> 00:49:34.670
و اون گفت که نه

00:49:34.670 --> 00:49:38.040
برای همین ، رفتم ایستگاه پرستاری و گفتم

00:49:38.040 --> 00:49:41.610
شما می دونین دوست پسرش اینجاست

00:49:41.610 --> 00:49:44.680
اون همین الان فوت کرد
می تونین ببرینش پیشش ؟

00:49:44.680 --> 00:49:48.680
و اون گفت "ما نمی تونیم اجازه بدیم
غیر از اعضای خانواده کسی اونو ببینه"

00:49:48.680 --> 00:49:50.380
تا زمانی که پدر و مادرش برسن

00:49:50.380 --> 00:49:52.620
خوب من تلاش کردم که با پرستار جر و بحث کنم

00:49:52.620 --> 00:49:55.520
، و خانمه مثل این بود که
من می فهمم عزیزم ... می فهمم

00:49:55.520 --> 00:49:57.560
ولی برخلاف قوانین بیمارستانه

00:49:57.560 --> 00:49:59.560
! اون خونوادش نیست
گفتم اما اون خونوادشه

00:49:59.560 --> 00:50:02.090
اونا یه خونه با همدیگه دارن
با همدیگه کار می کنن

00:50:02.100 --> 00:50:03.460
یه سگ با همدیگه دارن

00:50:03.460 --> 00:50:05.060
اونا شش سال با هم بودن

00:50:05.060 --> 00:50:07.530
بالاخره ،
ما نشسته بودیم توی اتاق

00:50:07.530 --> 00:50:10.030
و یدونه از این پرستارا در رو باز کرد

00:50:10.040 --> 00:50:12.100
و گفت شین اینجاست ؟

00:50:12.110 --> 00:50:13.540
و ما رفتیم بیرون

00:50:13.540 --> 00:50:15.610
و اون گواهینامه تام رو دستش گرفته بود

00:50:15.610 --> 00:50:20.540
و گفت "خدا ، مرد خوشتیپی بوده"

00:50:20.550 --> 00:50:22.350
و همه پرستارا اینجا راجع به این صحبت می کنن

00:50:22.350 --> 00:50:24.280
که چقدر خوشتیپ بوده

00:50:24.280 --> 00:50:29.620
... و ما داشتیم این پشت کار می کردمیم تا یه جورایی

00:50:29.620 --> 00:50:32.690
یه کاری کنیم ، یه جوری به نظر بیاد که شما بخاطر داریدش

00:50:32.690 --> 00:50:35.390
با من بیا
ما می بریمت پیشش

00:50:35.400 --> 00:50:39.300
من فکر می کنم ، آخر روز ، پرستارا می دونستن

00:50:39.300 --> 00:50:41.470
میدونی ، که یه چیز مربوط به گی بودن نبود

00:50:41.470 --> 00:50:43.400
یه چیز مربوط به دگرجنسگراها نبود

00:50:43.400 --> 00:50:44.770
یه چیزی مربوط به بشریت بود

00:50:44.770 --> 00:50:48.670
ولی قطعاً یه هدیه بود
فکر می کنم

00:50:48.670 --> 00:50:51.680
اون چیزی که اون زنا به شین دادن

00:50:51.680 --> 00:50:55.480
خوب اونا منو بردن توی اتاقش

00:50:55.480 --> 00:50:57.450
روی بدنش پر بود از سیم

00:50:57.450 --> 00:50:59.120
سیم ها از سینش اومده بودن بیرون

00:50:59.120 --> 00:51:01.220
صورتش پوشیده بود
اما می تونستی ببینیش

00:51:01.220 --> 00:51:05.220
اونجا میدونی ، پر بود از خون ، تمام صورتش

00:51:05.220 --> 00:51:09.730
و واقعاً اصلاً بنظر نمی رسید که داره این اتفاق میفته

00:51:09.730 --> 00:51:12.760
برای یه مدت اونجا ایستادم

00:51:12.770 --> 00:51:15.430
نمی دونستم چیکار کنم

00:51:15.440 --> 00:51:17.600
اما تنها جایی که می تونستم دستم رو بذارم روش

00:51:17.600 --> 00:51:19.440
روی پاش بود

00:51:19.440 --> 00:51:23.770
و من ، میدونی ، یه بار دیگه ، برای بار آخر انجامش دادم
تَق تَق تَق

00:51:32.720 --> 00:51:35.550
♪ Oh-oh-oh, oh-oh-oh

00:51:35.560 --> 00:51:37.820
♪ oh-oh-oh-oh-oh

00:51:39.420 --> 00:51:42.760
♪ I woke up this morning

00:51:42.760 --> 00:51:46.400
♪ and I heard the news

00:51:46.400 --> 00:51:53.200
♪ I know the pain
of a heartbreak ♪

00:51:53.210 --> 00:51:56.310
♪ I don't have answers

00:51:56.310 --> 00:51:59.780
♪ and neither do you

00:51:59.780 --> 00:52:06.520
♪ I know the pain
of a heartbreak ♪

00:52:08.650 --> 00:52:12.190
♪ This isn't easy

00:52:12.190 --> 00:52:15.430
♪ this isn't clear

00:52:15.430 --> 00:52:18.760
♪ and you don't need jesus

00:52:18.760 --> 00:52:22.130
♪ till you're here

00:52:22.140 --> 00:52:26.800
♪ oh, the confusion
and the doubts you had ♪

00:52:26.810 --> 00:52:29.410
♪ Up and walk away

00:52:29.410 --> 00:52:34.350
♪ they walk awa-a-a-y

00:52:34.350 --> 00:52:40.620
-♪ when a heart breaks

00:52:51.460 --> 00:52:58.340
♪ when a heart breaks

00:53:03.480 --> 00:53:05.680
یک مرد سقوط کرد و مرد

00:53:05.680 --> 00:53:07.210
از یک ساختمان چهار طبقه

00:53:07.210 --> 00:53:09.350
در لوس فیلز ، شب گذشته

00:53:09.350 --> 00:53:11.480
پلیس می گه که اون مشغول عکس گرفتن از یک خانم بود

00:53:11.480 --> 00:53:13.220
اونا متوجه بازی احمقانشون نبودن

00:53:13.220 --> 00:53:15.250
و اونها مرگش را یک حادثه تراژیک توصیف می کنند

00:53:15.250 --> 00:53:17.660
او یک هنرپیشه و یک مجری تلویزیون بود

00:53:17.660 --> 00:53:21.890
روزای بعد از اینکه تام فوت کرد ، یه جورایی تیره هستن

00:53:21.890 --> 00:53:23.460
هی چیز دیگه ای بیشتر از این نمی خواستم

00:53:23.460 --> 00:53:26.630
که خونوادم اونجا با من باشن

00:53:26.630 --> 00:53:28.770
و این برای من خیلی معنی داشت

00:53:28.770 --> 00:53:30.770
که پدر و مادرم
با وجود اینکه طلاق گرفته بودن

00:53:30.770 --> 00:53:32.340
تونسته بودن بگن که

00:53:32.340 --> 00:53:33.670
نگاه کن ، ما فقط بخاطر تو اینجاییم

00:53:33.670 --> 00:53:35.940
و همینطور خواهر هام

00:53:37.240 --> 00:53:38.640
من و پدرم

00:53:38.640 --> 00:53:41.310
رفتیم تا ماشین تام رو از خونه الکس برداریم

00:53:41.310 --> 00:53:44.620
و وقتی که داشتم ماشینو میاوردم خونه

00:53:44.620 --> 00:53:47.520
برای اولین بار در مورد گی بودن من صحبت کردیم

00:53:47.520 --> 00:53:49.350
من می خواستم که بدونه

00:53:49.360 --> 00:53:51.490
، با وجود اینکه من هیچ وقت چیزی نگفتم
از زمانی که برون آیی کرده بود

00:53:51.490 --> 00:53:53.260
کاملاً قبولش دارم و پذیرفتمش

00:53:53.260 --> 00:53:57.800
حتی راجع به اینکه پدر تام چه
احساسی ممکنه داشته باشه صحبت کردیم

00:53:57.800 --> 00:54:00.400
چون پدر تام ، هیچ وقت تام رو اونجوری که بود قبول نکرد

00:54:00.400 --> 00:54:03.370
و من میخواستم بدونه که من پسرم رو پذیرفتم

00:54:03.370 --> 00:54:05.740
برای اولین بار

00:54:05.740 --> 00:54:08.640
من اهمیت نمی دادم که به پدرم بگم من گی هستم

00:54:08.640 --> 00:54:10.640
بابت این دستاورد اهمیتی نمی دادم

00:54:10.640 --> 00:54:12.880
اینکه من و تام توی یه رابطه بودیم

00:54:12.880 --> 00:54:14.980
فقط احساس می کردم که ، انگاری ، دیگه ترس نداشتم

00:54:14.980 --> 00:54:18.550
ولی دیگه اهمیتی نداشت

00:54:18.550 --> 00:54:21.690
تام رفته بود

00:54:21.690 --> 00:54:24.760
خوب من رفتم دنبال مارتا توی فرودگاه

00:54:24.760 --> 00:54:27.760
و ما رفتیم خونه ما

00:54:27.760 --> 00:54:29.790
... اون می خواست راجع به حساب های بانکی صحبت کنه

00:54:29.800 --> 00:54:33.760
تمام این چیزایی که من نمی خواستم
راجع بهشون صحبت کنم

00:54:33.770 --> 00:54:38.000
یادم میاد که خیلی نگاه دور و بر اتاق می کرد

00:54:38.000 --> 00:54:41.010
و من واقعاً نمی خواستم اونجوری فکر کنم

00:54:41.010 --> 00:54:42.540
احساس می کردم

00:54:42.540 --> 00:54:44.880
میخواد بره سراغ وسایلش

00:54:44.880 --> 00:54:47.480
میخواست بره سراغ تمام لباس های تام و شین

00:54:47.480 --> 00:54:49.480
اون بهش اجازه داد که تمام کشو ها رو بگرده

00:54:49.480 --> 00:54:52.920
اون تلاش کردم تمام کامپیوتر هایی
که مال شین و تام بودن رو برداره

00:54:52.920 --> 00:54:54.690
اینجوری بود که انگار شین دیگه وجود نداره

00:54:54.690 --> 00:54:56.420
شین خیلی بیشتر تمایل داشت تا باهاش همکاری کنه

00:54:56.420 --> 00:54:58.920
اینکه هر چیزی از وسایل تام می خواد بهش بده

00:54:58.920 --> 00:55:02.930
ولی شروع کرد به حمله کردن به حریم شخصیش

00:55:02.930 --> 00:55:04.960
و اون هیچ چیزی نمی گفت

00:55:04.960 --> 00:55:06.760
مارتا یه نظری راجع به یه چیزی می داد

00:55:06.770 --> 00:55:08.830
و شین فقط احساساتش رو تو خودش می ریخت

00:55:08.830 --> 00:55:10.930
درست مثل قدیم که بچه ها اونو با اسمای مختلف صدا می زدن

00:55:10.940 --> 00:55:13.570
به هرحال من نمی تونستم چیزی بگم

00:55:13.570 --> 00:55:16.010
من هیچ حق قانونی ای نداشتم که جلوشو بگیرم

00:55:16.010 --> 00:55:19.510
خوب مادر تام با ما منتظر موند

00:55:19.510 --> 00:55:21.680
تا پزشک قانونی ، جسد رو تحویل بده

00:55:21.680 --> 00:55:23.780
با توجه به شرایط تصادف

00:55:23.780 --> 00:55:26.320
می بایستی کالبدشکافی می کردن

00:55:26.320 --> 00:55:28.320
ما شروع کردیم صحبت کردن درباره مراسم خاکسپاری

00:55:28.320 --> 00:55:30.450
و اون گفت که نه ، همه ما دعوت هستیم

00:55:30.460 --> 00:55:31.820
ما می تونستیم توی خونشون بمونیم

00:55:31.820 --> 00:55:33.620
میدونی ، بعنوان یه فامیل بریم اونجا

00:55:33.630 --> 00:55:35.830
ما همه این کارو با هم انجام می دیم

00:55:35.830 --> 00:55:40.730
، و اون خیلی ، میدونی
"من دارم بچمو می برم خونه"

00:55:40.730 --> 00:55:42.870
همه شماها میاین ، من میخوام که شماها اونجا باشین

00:55:42.870 --> 00:55:44.540
و بعدش ، همینطور که روزا می گذشتن

00:55:44.540 --> 00:55:46.970
اون تا حد زیادی صحبت در مورد مراسم خاکسپاری رو قطع کرد

00:55:46.970 --> 00:55:48.810
و در مورد اینکه همه ماها میریم

00:55:48.810 --> 00:55:52.580
و تقسیم تام با همه کسایی که از شرق میان

00:55:52.580 --> 00:55:55.350
مادر تام توی یه اتاق دیگه بود یا بعضی وقتا

00:55:55.350 --> 00:55:57.820
درست کنار من ، داشت کارای
مراسم خاکسپاری رو هماهنگ می کرد

00:55:57.820 --> 00:56:02.020
و همشو برنامه ریزی می کرد و من بخشی از اون نبودم

00:56:02.020 --> 00:56:05.590
انگار من اونجا نبودم
انگار که یه روح بودم

00:56:05.590 --> 00:56:07.690
... اون یه مادر بود که تازه پسرش رو از دست داده بود

00:56:07.690 --> 00:56:09.660
... پسر بیست و چند سالشو

00:56:09.660 --> 00:56:13.630
خوب هیچ استثنایی نبود به غیر از سنگ قبر

00:56:13.630 --> 00:56:17.670
اما من فکر نمی کردم که اون بخواد به شین آسیب بزنه

00:56:17.670 --> 00:56:20.100
فکر کردم که شین رو دوست داره

00:56:20.110 --> 00:56:24.110
احساسی که من داشتم این بود که یه چیزی سر جاش نیست

00:56:24.110 --> 00:56:26.940
ولی هیچکس نمی تونست بهش اشاره کنه

00:56:26.950 --> 00:56:28.080
و بعدش
صبح پنجشنبه

00:56:28.080 --> 00:56:29.650
مارتا گفت که من باید برم

00:56:29.650 --> 00:56:31.050
و شین گفت
من شما رو میرسونم فرودگاه

00:56:31.050 --> 00:56:32.750
ولی اون گفت
نه من یه تاکسی می گیرم

00:56:32.750 --> 00:56:35.020
اون گفت نمی ذارم تاکسی بگیری

00:56:35.020 --> 00:56:36.650
من یه جورایی احساس کردم

00:56:36.660 --> 00:56:39.520
که اون(مارتا) یه چیزی می دونست که من نمی دونستم

00:56:39.530 --> 00:56:43.460
که میدونست که جسد رو هر لحظه ممکنه مرخص کنن

00:56:43.460 --> 00:56:45.830
داشت وسایل رو جمع می کرد

00:56:45.830 --> 00:56:48.830
تمام لباسای تام که میخواست با اونا خاکش کنه

00:56:48.830 --> 00:56:51.140
و ژاکتی که می خواست تنش کنه

00:56:51.140 --> 00:56:52.840
توی چمدون جا نمی شد

00:56:52.840 --> 00:56:54.870
شین گفت ، مشکلی نیست مارتا

00:56:54.870 --> 00:56:57.110
من میارمش
! و اون گفت نه

00:56:57.110 --> 00:56:58.110
امکان نداره

00:56:58.110 --> 00:57:01.180
خوب الان که به عقب نگاه می کنم

00:57:01.180 --> 00:57:05.720
از قبل می شد حدس زد که چه اتفاقی خواهد افتاد

00:57:05.720 --> 00:57:07.450
که اون همون موقع می دونست

00:57:07.450 --> 00:57:08.850
که اجازه نخواهد داد شین به مراسم خاکسپاری بره

00:57:08.850 --> 00:57:12.720
من رسوندمش فرودگاه و همدیگه رو بغل کردیم

00:57:12.730 --> 00:57:16.060
ازش خواستم که لطفاً منو در جریان بذار

00:57:16.060 --> 00:57:17.590
تا در جریان اتفاقات قرار بگیرم

00:57:17.600 --> 00:57:19.530
و اون به من قول داد که این کارو می کنه

00:57:19.530 --> 00:57:22.500
ولی دیگه هیچوقت ازش نشنیدم

00:57:22.500 --> 00:57:25.670
اون خیلی از ما ممنون بود و خیلی با ما مهربون بود

00:57:25.670 --> 00:57:27.500
بخاطر کارایی که برای پسرش انجام داده بودیم

00:57:27.510 --> 00:57:30.440
فقط داشت گریه می کرد و ما رو بغل می کرد و نگه می داشت

00:57:30.440 --> 00:57:32.740
"و من می خوام بخشی از زندگیت باشم "

00:57:32.750 --> 00:57:34.650
"من میخوام بیام ببینمت"

00:57:34.650 --> 00:57:37.920
انگار که ما به هم پیوند خورده بودیم

00:57:37.920 --> 00:57:40.120
و بعد ، روز بعدش ، اون رفته بود

00:57:40.120 --> 00:57:43.690
من با مادر تام ، روز بعد از مرگش صحبت کردم

00:57:43.690 --> 00:57:45.460
و گفت "خبرت می کنم"

00:57:45.460 --> 00:57:46.990
به محض اینکه بدونم مراسم خاکسپاری کی خواهد بود

00:57:46.990 --> 00:57:48.230
تا بتونی بیای

00:57:48.230 --> 00:57:50.630
بعد از اون تقریباً یه سکوت محض بود

00:57:50.630 --> 00:57:52.000
اونا هیچ وقت با من تماس نگرفتن که بگن کِیه

00:57:52.000 --> 00:57:53.200
و من خیلی ناراحت بودم

00:57:53.200 --> 00:57:55.500
... من آگهی رو توی روزنامه می بینم

00:57:55.500 --> 00:57:57.840
، شب زنده داری امروزه
مراسم خاکسپاری ، فردا

00:57:57.840 --> 00:58:01.940
زنگ زدم خونه تام تا مطمئن بشم

00:58:01.940 --> 00:58:05.040
و میدونی ، خویشاوندی که جواب داد ، فقط گفت

00:58:05.040 --> 00:58:06.480
اگه این چیزیه که روزنامه ها می گن

00:58:06.480 --> 00:58:07.950
پس احتمالاً همون موقع خواهد بود

00:58:07.950 --> 00:58:10.680
و من شخصاً تماس گرفتم

00:58:10.680 --> 00:58:13.650
با مرده شورخونه های مختلف توی شهر تماس گرفتم

00:58:13.650 --> 00:58:15.020
تا بتونم اطلاعاتی بگیرم

00:58:15.020 --> 00:58:17.250
و هیچکس به ما اطلاعات نمی داد

00:58:17.260 --> 00:58:20.160
با اینکه هیچ وقت از مارتا چیزی نشنیدم

00:58:20.160 --> 00:58:24.230
مادرم و من و الکس بلیطای هواپیمامونو رزرو کردیم

00:58:24.230 --> 00:58:25.960
وسط راه

00:58:25.970 --> 00:58:27.230
یه تماس تلفنی داشتم از یکی از خویشاوندان تام

00:58:27.230 --> 00:58:30.670
و میخواست که به من خبر بده

00:58:30.670 --> 00:58:33.140
که کسی در مراسم خاکسپاری پذیرای من نخواهد بود
و من نمی تونم در مراسم شرکت کنم

00:58:33.140 --> 00:58:34.870
چرا که اگه شرکت کنم

00:58:34.870 --> 00:58:38.140
پدر و عموش تصمیم دارن که به من حمله کنن

00:58:38.140 --> 00:58:40.280
و میخواست که من بدونم که

00:58:40.280 --> 00:58:44.150
بخاطر امنیت خودم بهتره که اونجا نرم

00:58:44.150 --> 00:58:46.020
... تمام چیزی که من بهش فکر می کردم
این بود که می تونن بهش شلیک کنن ؟

00:58:46.020 --> 00:58:47.920
اونا می خوان پسر من رو بکشن ؟

00:58:47.920 --> 00:58:51.090
وقتی که ما رسیدیم ایندیانا

00:58:51.090 --> 00:58:53.190
یکی از بهترین دوستای تام اومد دنبال ما

00:58:53.190 --> 00:58:55.190
الکس دچار حمله عصبی شده بود

00:58:55.190 --> 00:58:58.800
، و هرچی به ناکس نزدیک تر می شدیم
حملات عصبیش بیشتر می شدن

00:58:58.800 --> 00:59:01.870
و داشت می گفت ، "من تام رو از دست دادم
نمی خوام تو رو هم از دست بدم."

00:59:01.870 --> 00:59:03.570
من ترسیده بودم

00:59:03.570 --> 00:59:06.740
من ترسیده بودم که یوقت اونا
بیان و به روی شین اسلحه بکشن

00:59:06.740 --> 00:59:09.840
یادم میاد که بیشتر از یک دفعه گفت

00:59:09.840 --> 00:59:11.740
میدونی ،
اونا الان درد زیادی رو تحمل می کنن

00:59:11.740 --> 00:59:13.810
این فقط من نیستم که دارم این شرایط رو تحمل می کنم

00:59:13.810 --> 00:59:17.310
و بیشتر طرفداری اونا رو می کرد
که عصبانی کننده بود

00:59:17.320 --> 00:59:18.780
... منظورم اینه که ، من عصبانی می شدم

00:59:18.780 --> 00:59:20.780
"تو نمی تونی این کارو با من بکنی"
1357
00:59:20,791 --&gt; 00:59:23,926
نه .
اون اینجوری جواب نمی داد

00:59:23.920 --> 00:59:27.560
ما یه جای مخفی داشتیم تا یه نقشه ای طراحی کنیم

00:59:27.560 --> 00:59:30.030
میدونی ، فقط سر راهشون سبز نشیم

00:59:30.030 --> 00:59:33.060
و حتی با وجود اینکه من نمی تونستم توی کلیسا باشم

00:59:33.070 --> 00:59:36.800
انگار هنوزم می خواستم تا
اونجایی که می تونستم نزدیک تام باشم

00:59:36.800 --> 00:59:43.140
میدونی ، همین که نزدیکش باشم
یه جورایی خیالم رو راحت می کنه

00:59:43.140 --> 00:59:44.910
وقتی فهمیدم

00:59:44.910 --> 00:59:46.910
شین از شرکت در مراسم خاکسپاری محروم شده

00:59:46.910 --> 00:59:48.280
فهمیدم که چرا

00:59:48.280 --> 00:59:50.110
اونا راجع به زمان چیزی به دیگران نگفته بودن

00:59:50.120 --> 00:59:53.150
اونا اساساً تمام اون اطلاعات
رو پیش خودشون بسته نگه می داشتن

00:59:53.150 --> 00:59:54.920
تا اینکه شین نتونه به اونجا برسه

00:59:54.920 --> 00:59:58.260
♪ In the blink of an eye

00:59:58.260 --> 01:00:02.690
♪ everything has changed

01:00:02.700 --> 01:00:06.660
حدوداً 800 نفر اونجا بودن

01:00:06.670 --> 01:00:08.370
نصفشون اونجا بودن تا تام رو حمایت کنند

01:00:08.370 --> 01:00:10.770
و نصف دیگشون اونجا بودن تا مارتا رو حمایت کنن

01:00:10.770 --> 01:00:13.870
♪ If I could have
one more day ♪

01:00:13.870 --> 01:00:18.640
♪ I'd spend it all with you

01:00:18.640 --> 01:00:20.240
تابوت وسط بود

01:00:20.250 --> 01:00:22.210
و با یه پتوی کالور پوشیده شده بود

01:00:22.210 --> 01:00:24.180
و تمام دستاورد های کالورش

01:00:24.180 --> 01:00:26.980
و مادرش حلقه کالورش رو پوشیده بود

01:00:26.990 --> 01:00:30.720
فکر می کنم خیلی منعکس کننده خونوادش بود

01:00:30.720 --> 01:00:35.690
و اینکه اونا تام رو چطور می دیدن
نه اون تامی که من می شناختم
1382
01:00:35,699 --&gt; 01:00:37,633
وقتی رسیدم به مارتا

01:00:37.630 --> 01:00:39.200
تمام اون چیزی که می تونستم
بهش فکر کنم توی سرم

01:00:39.200 --> 01:00:41.130
باید تابوت رو بخاطر شین بوس کنم

01:00:41.130 --> 01:00:45.970
و راهم رو به سمت تابوت باز کردم و بوسش کردم

01:00:45.970 --> 01:00:48.170
و آروم گفتم ، میدونی ، شین دوستت داره

01:00:48.170 --> 01:00:49.940
مراسم خاکسپاری تامی رو معرفی می کرد

01:00:49.940 --> 01:00:53.140
دقیقاً تا زمانی که رفت کالیفرنیا

01:00:53.150 --> 01:00:55.750
و سخنگو ها بیشتر از دوران کودکی تام بودند

01:00:55.750 --> 01:00:57.680
میدونی ، معلم پیانوش بود

01:00:57.680 --> 01:00:58.880
و آدمایی از کالور

01:00:58.880 --> 01:01:00.780
من گل ها رو برداشتم

01:01:00.790 --> 01:01:03.290
از دسته ای که کلاس 2000 فرستاده بود

01:01:03.290 --> 01:01:06.090
و من خشکشون کردم تا بتون به شین بدمشون

01:01:06.090 --> 01:01:07.760
و براش ذخیره شون کردم

01:01:07.760 --> 01:01:10.030
چون می دونی
اون عشقِ زندگیِ تام هستش

01:01:10.030 --> 01:01:11.430
حداقل مستحق این بود

01:01:11.430 --> 01:01:14.970
متاسفانه ، اشاره ای بهش نشده بود

01:01:14.970 --> 01:01:17.930
فامیل ها
برای حدوداً 30 سال

01:01:17.940 --> 01:01:21.270
می تونن این راز رو زیر قالیچه پنهون
کنن تا زمانی که یکی بمیره

01:01:21.270 --> 01:01:23.970
و بعدش باید با موزیک روبرو بشی

01:01:23.980 --> 01:01:26.280
و من فکر می کنم ، این
اتفاقیه که برای پدر و مادر تام افتاد

01:01:26.280 --> 01:01:28.080
اونا این بچه فوق العاده رو داشتن

01:01:28.080 --> 01:01:33.950
اون باهوش بود و با استعداد و پر از چیزای مثبت

01:01:33.950 --> 01:01:35.420
ولی فقط یه چیز مثبت که

01:01:35.420 --> 01:01:37.990
اونا نمی خواستن باهاش بین فامیل فخر بفروشن

01:01:37.990 --> 01:01:40.920
این بود که تام یه شریکِ فوق العاده داشت

01:01:40.930 --> 01:01:42.730
بخاطر اینکه اونا شرمنده بودن

01:01:42.730 --> 01:01:44.230
و چیکار کردن

01:01:44.230 --> 01:01:46.230
آیا اونا اونو از کتابهای تاریخ پاک کردن

01:01:46.230 --> 01:01:48.130
با بستن صفحش در فیسبوک

01:01:48.130 --> 01:01:49.800
با دعوت نکردن شین برای مراسم خاکسپاری

01:01:49.800 --> 01:01:51.170
حتی با عنوان نکردن اسمش

01:01:51.170 --> 01:01:53.170
که توهین آمیز ترین چیز بود

01:01:53.170 --> 01:01:56.010
هرکسی که بتونه چنین کاری با خاطره یه شخص بکنه

01:01:56.010 --> 01:01:58.480
اونا علیه ازدواج همجنسگرایان نمی جنگن

01:01:58.480 --> 01:02:00.280
اونا علیه یه پسر گی نمی جنگن

01:02:00.280 --> 01:02:02.250
اون چیزی که اونا علیه ش میجنگن ، عشقه

01:02:02.250 --> 01:02:04.080
و چه کسی علیه عشق می جنگه ؟

01:02:06.250 --> 01:02:08.250
وقتی که برگشتیم ، تصمیم گرفتیم

01:02:08.250 --> 01:02:11.720
که مراسم یادبود خودمون رو برگزار کنیم
تا به افتخار اون کسی که تام بود جشن بگیریم

01:02:11.720 --> 01:02:13.020
♪ Today, you left me

01:02:13.030 --> 01:02:14.830
شین ، عکسای خونوادگیشو هم گذاشت

01:02:14.830 --> 01:02:17.260
با وجود اینکه اونا این کار و نکردن

01:02:17.260 --> 01:02:18.930
شین عکسایی اونجا داشت

01:02:18.930 --> 01:02:21.830
از مادر و پدر تام ، خواهر و برادرش

01:02:21.830 --> 01:02:24.170
اون آدمایی رو از واسار
دعوت کرد ، آدمایی از کالور

01:02:24.170 --> 01:02:25.970
و دوستانش از کالیفرنیا

01:02:25.970 --> 01:02:27.300
همه اونجا بودن

01:02:27.310 --> 01:02:29.110
با وجود اینکه خیلی از ماها

01:02:29.110 --> 01:02:31.110
خیلی به هم نزدیک نبودیم
و به ندرت همدیگه رو میشناختیم

01:02:31.110 --> 01:02:35.210
ولی یه جورایی همون پسره (تام)
بهترین دوست هممون بود

01:02:35.210 --> 01:02:38.850
♪ Young, beautiful boy

01:02:38.850 --> 01:02:40.520
من آهنگ پسر قشنگ رو نوشتم

01:02:40.520 --> 01:02:45.920
و خطی که که تام راهش رو
به سمت دروازه های طلایی باز کرد

01:02:45.920 --> 01:02:47.160
رو بعنوان جوابش قرار دادم

01:02:47.160 --> 01:02:48.930
تا به همه اون مسیحی های معتقدی که اون بیرون

01:02:48.930 --> 01:02:54.330
فکر می کنن که همجنسگراها به بهشت نمی رن

01:02:54.330 --> 01:02:56.900
تا بهشون بگم واقعاً ؟

01:02:56.900 --> 01:03:02.310
تام ، اون پسر خوشحال سر دسته سرود ، پسر تمام آمریکایی

01:03:02.310 --> 01:03:05.440
که خدا رو بعنوان قهرمانش توی
صفحه "مای اسپیسش" مطرح کرده بود

01:03:05.440 --> 01:03:06.780
واقعاً ؟ توی جهنم ؟

01:03:06.780 --> 01:03:08.450
من اینجوری فکر نمی کنم

01:03:08.450 --> 01:03:12.120
، اگر تام بهشت نره
پس هیچکس بهشت نمی ره

01:03:12.120 --> 01:03:13.950
♪ Remembering...

01:03:13.950 --> 01:03:15.890
اگر شما به فرشته ها اعتقاد دارین

01:03:15.890 --> 01:03:20.520
تام اینقدر بهشون نزدیک بود
که انگاری در قالب بشر اومده بود

01:03:20.530 --> 01:03:22.890
هیچ وجه تاریکی تو اون وجود نداشت

01:03:22.900 --> 01:03:25.860
اون خیلی مثبت بود

01:03:25.860 --> 01:03:27.160
خوب همگی واقعاً عصبی بودن

01:03:27.170 --> 01:03:28.900
که شین چطور خواهد بود

01:03:28.900 --> 01:03:32.340
میدونی ، بعد از اون فاجعه از دست دادن وحشتناک

01:03:32.340 --> 01:03:35.510
بعد از اینکه تام فوت کرد ، من یه ماه پیش شین وایسادم

01:03:35.510 --> 01:03:37.340
به شین گفتم ، تا زمانی که به من
نیاز داشته باشی اینجا می مونم

01:03:37.340 --> 01:03:39.010
اما سوار اون هواپیما شدن

01:03:39.010 --> 01:03:41.110
سخت ترین کار زندگیم بوده

01:03:41.110 --> 01:03:43.080
می دونی دوست نداشتی ترکش کنی

01:03:43.086 --> 01:03:44.586
چون شکسته شده بود

01:03:44.580 --> 01:03:47.280
♪ Something always
brings me back to you ♪

01:03:47.290 --> 01:03:50.590
هی تام

01:03:50.590 --> 01:03:52.460
... ام

01:03:52.460 --> 01:03:56.460
♪ no matter what I say or do.
واقعاً داره اتفاق میفته ... ؟

01:03:56.460 --> 01:03:59.530
♪ I'll still feel you here...

01:03:59.530 --> 01:04:03.270
این واقعاً داره اتفاق میفته ؟

01:04:05.570 --> 01:04:11.210
... به همه اون آدمایی که میگن همجنسگراها

01:04:11.210 --> 01:04:12.880
♪ here I am.

01:04:12.880 --> 01:04:14.610
... نمی تونن عاشق بشن

01:04:14.610 --> 01:04:17.310
می تونم بپرسم
... از تک تک زن و شوهر ها

01:04:17.320 --> 01:04:19.850
♪ ...'cause I'm fragile

01:04:19.850 --> 01:04:21.420
... که عاشق همن

01:04:21.420 --> 01:04:23.850
♪ when I thought
that I was strong ♪

01:04:23.860 --> 01:04:26.320
.... تا فقط ....

01:04:28.130 --> 01:04:31.190
... تا فقط
چیزی که من احساس می کنم رو احساس کنن

01:04:31.200 --> 01:04:33.230
حتی ... فقط برای 10 دقیقه

01:04:33.230 --> 01:04:35.070
... و ام

01:04:35.070 --> 01:04:39.040
... اما واقعاً ، من

01:04:39.040 --> 01:04:41.570
من هیچوقت چنین آرزویی برای کسی نمی کنم
نمی کنم.

01:04:41.570 --> 01:04:43.640
بالاخره برات یه حلقه خریدم

01:04:43.640 --> 01:04:49.410
♪ I will be rising from
the ground like a skyscraper ♪

01:04:49.410 --> 01:04:51.580
... متاسفم که

01:04:51.580 --> 01:04:55.920
♪ like a skyscraper.
... برات زودتر نگرفتم

01:04:55.920 --> 01:04:58.390
همش داخل تق تق تق می زنم

01:04:58.390 --> 01:05:00.460
... ام
♪ Skies are crying

01:05:00.460 --> 01:05:04.900
♪ you can take everything
I have ♪

01:05:04.900 --> 01:05:09.330
♪ You can break
everything I am ♪

01:05:10.500 --> 01:05:12.940
یه چیزی که راجع بهش فکر می کنم.

01:05:12.940 --> 01:05:14.300
اینه که خوب ، میدونی

01:05:14.310 --> 01:05:16.140
رابطمون چه شکلی می شد اگر

01:05:16.140 --> 01:05:18.170
اگر مجبور نبودیم چیزی رو از اول پنهون کنیم

01:05:18.180 --> 01:05:22.680
و اینکه من می تونستم

01:05:22.680 --> 01:05:25.980
بیشتر عاطفی باشم
و فقط بهت عشق بیشتری بدم ؟

01:05:25.980 --> 01:05:28.350
اگر کسی که ما هستیم

01:05:28.350 --> 01:05:32.390
و اونجوری که ، میدونی
ما همو دوست داریم گناهه

01:05:32.390 --> 01:05:34.960
توی اون چیزی که باید زندگی کنیم

01:05:34.960 --> 01:05:38.600
میدونی ، تا ابد ، درد بکشیم بخاطر این

01:05:38.600 --> 01:05:41.000
من فکر نمی کنم خدا عمداً

01:05:41.000 --> 01:05:42.570
ما رو مجبور کنه چنین زندگی ای بکنیم

01:05:42.570 --> 01:05:45.700
و دائماً بجنگیم با این میل بودن به کسی که هستیم

01:05:45.700 --> 01:05:49.010
و من واقعاً نمی خوام اینو باور کنم

01:05:49.010 --> 01:05:54.140
♪ Happy birthday to you

01:05:54.150 --> 01:05:56.050
میدونی ،
یه بخشی از من هست که فکر می کنه

01:05:56.050 --> 01:05:58.180
که باید به کسی بگم
یا شاید باید به کسی نشون بدم

01:05:58.180 --> 01:06:01.020
اینکه واقعاً چه احساسی دارم

01:06:01.020 --> 01:06:03.450
به جای اینکه فقط به همه بگم حالم خوبه

01:06:03.460 --> 01:06:07.190
من خوب نیستم

01:06:07.190 --> 01:06:13.000
♪ Happy birthday to you

01:06:13.000 --> 01:06:16.400
خیلی ناراحت کنندس که تو رو از دست دادم

01:06:16.400 --> 01:06:19.600
تا بفهمم واقعاً چه چیزی توی زندگیم مهمه

01:06:19.600 --> 01:06:25.010
تمام اون چیزی که مهمه اینه که
فقط همدیگه رو دوست داشته باشیم تا اونجایی که می تونیم

01:06:25.010 --> 01:06:29.580
و اینکه ، میدونی
از اینکه دوست داشته بشیم ، نترسیم

01:06:29.580 --> 01:06:34.450
قبلاً من به اندازه کافی نمی خوردم

01:06:34.450 --> 01:06:38.590
و حالا من می خوام همه چیز رو بخورم

01:06:38.590 --> 01:06:45.660
چربی ، بستنی ، پن کیک ... شراب قرمز

01:06:45.660 --> 01:06:50.330
امروز سوار هواپیما می شم تا تاج محل رو ببینم

01:06:50.340 --> 01:06:54.700
بنای فوق العاده عشق . که توی لیستمون شماره بعدی بود

01:06:54.710 --> 01:06:58.480
♪ Presents are covered
in ribbons and laces ♪

01:07:00.210 --> 01:07:04.110
دارم می رم تاج محل
توی روز کریسمس

01:07:04.120 --> 01:07:07.280
... جای خیلی باحالیه

01:07:07.290 --> 01:07:09.120
کریسمس مبارک

01:07:09.120 --> 01:07:12.120
♪ Togetherness lives
on this holiday night ♪

01:07:12.120 --> 01:07:14.590
فقط آرزو می کنم که همه ما انسانها بفهمیم

01:07:14.590 --> 01:07:17.660
که همه ما یکسان هستیم

01:07:17.660 --> 01:07:20.500
، هر کسی توی این دنیا
همه نوع آدم ها

01:07:20.500 --> 01:07:21.770
هر نوع مذهبی

01:07:21.770 --> 01:07:24.130
هممون فقط می خوایم که شاد باشیم

01:07:24.140 --> 01:07:26.570
فقط می خوایم که دوست داشته بشیم

01:07:26.570 --> 01:07:29.270
پس دستت درد نکنه تام

01:07:29.270 --> 01:07:31.570
مرسی برای دوست داشتنِ من

01:07:31.580 --> 01:07:35.550
مرسی برای دادن سالهای کم زندگیت به من

01:07:35.550 --> 01:07:37.350
احساس می کنم
که این مسئولیتِ منه

01:07:37.350 --> 01:07:43.390
انگار که وظیفه منه
جوری زندگی کنم که انگار تو زندگی می کنی

01:07:43.390 --> 01:07:46.290
چند ماه بعد

01:07:46.290 --> 01:07:48.830
برگشتم ایندیانا

01:07:48.830 --> 01:07:51.260
احساس کردم که فقط نیاز دارم که

01:07:51.260 --> 01:07:53.160
یه بار دیگه قبر تام رو ببینم

01:07:53.170 --> 01:07:55.670
هنوزم نمی تونم باور کنم

01:07:55.670 --> 01:07:58.600
چقدر اتفاق از کریسمس اول افتاده

01:07:58.600 --> 01:08:02.670
وقتی که هر دوتامون سوار هواپیما
شدیم و داشتیم برمیگشتیم خونه

01:08:02.670 --> 01:08:07.810
و نهایتاً به هم گفتیم که چه احساسی داریم

01:08:53.260 --> 01:08:56.490
وقتی رسیدم قبرستون
سورپرایز شدم که دیدم

01:08:56.500 --> 01:08:58.830
پدر و مادر تام براش یه مقبره خریده بودن

01:08:58.830 --> 01:09:03.270
، با یه جا برای خودشون
نه کنار هم

01:09:03.270 --> 01:09:05.670
بلکه در دو طرف پسرشون

01:09:05.670 --> 01:09:08.740
و اینکه فکر می کنن هنوز دارن تلاش می کنن

01:09:08.740 --> 01:09:13.340
که اونو از چیزی یا کسی دور نگه دارن

01:09:13.350 --> 01:09:15.310
... فقط
سخته که باور کنم

01:09:15.310 --> 01:09:18.480
حتی حالا
هنوز تام انکار می شه

01:09:18.480 --> 01:09:20.650
با اسم خودش

01:09:22.450 --> 01:09:23.850
واقعاً این احساسو میده که

01:09:23.860 --> 01:09:27.860
اون الان برای هممون ایستاده

01:09:27.860 --> 01:09:30.290
منظورم برای همه همجنسگراها

01:09:30.300 --> 01:09:33.930
که رویاشون اینه که یه روزی ازدواج کنن

01:09:33.930 --> 01:09:36.330
فکر کنم هیچوقت نخواهم فهمید

01:09:36.330 --> 01:09:39.840
چرا کسایی که قرار بود بیشتر از همه دوستش داشته باشن

01:09:39.840 --> 01:09:43.470
به سخت ترین وجه ممکن جنگیدن
تا اونو از کسی که بود منع کنن

01:09:43.480 --> 01:09:46.380
شاید بهترین چیز در مورد تام

01:09:46.380 --> 01:09:49.810
اینه که اون به هر حال دوستشون داشت

01:09:49.810 --> 01:09:52.950
فقط یادم میاد که اینجا ایستادم و فکر می کنم

01:09:52.950 --> 01:09:56.820
اگه فقط یه چیز هست که می تونم به پدر و مادرش بگم

01:09:56.820 --> 01:09:59.420
... این خواهد بود که

01:09:59.420 --> 01:10:04.490
این مقبره پسر شما نیست

01:10:04.500 --> 01:10:07.900
اون مقبره شما بود

01:10:21.210 --> 01:12:57.370
ممکن است این قصه پسر یا دخترتان
خواهر یا برادرتان و یا یکی از دوستانتان
باشد. قبل از انکارشان ، کمی مطالعه کنید

01:12:59.370 --> 01:13:09.510
 از خانواده براید گروم خواسته شد تا در این **
** مستند شرکت کنند . آنها هرگز جواب ندادند

01:13:11.620 --> 01:13:18.600
 در سالگرد مرگ تام ، شین یک ویدئو در یوتیوب **
** پست کرد و داستان زندگی شان را تعریف کرد

01:13:18.690 --> 01:13:21.090
این ویدئو توسط میلیون ها نفر دیده شد

01:13:21.090 --> 01:13:23.830
شین ، داستان تو مثل یک آتش شعله ور
در حال گسترش در جهان است
این ویدئو توسط میلیون ها نفر دیده شد

01:13:23.830 --> 01:13:27.930
شین ، داستان تو مثل یک آتش شعله ور
در حال گسترش در جهان است

01:13:29.930 --> 01:13:33.070
شین ، ویدیوی تو در تمام استرالیا پخش
شده است ، مرگ تام بیهوده نخواهد بود

01:13:35.640 --> 01:13:39.180
شجاعت شین  !
یه دوست جدید که توی فرانسه قدم میزنه

01:13:39.180 --> 01:13:42.710
! شین ، هیچ وقت ناامید نشو

01:13:46.050 --> 01:13:49.620
می تونه برای شما هم اتفاق بیفته
به باز کردن قلب ها و ذهن ها در
اطراف جهان ادامه می دهد

01:13:50.420 --> 01:13:53.590
شین ، دقیقاً همین اتفاق برای من هم افتاد
دردت را بی اندازه حس می کنم

01:13:55.590 --> 01:13:57.790
شین دوست پسر من خودش را کشت
ممنونم که بخاطر ما ایستادی

01:13:57.800 --> 01:14:00.110
من عشقم را از دست دادم و هنوز
نمی دانم کجا دفن شده است . این
موضوع 18 سال است که مرا آزار می دهد

01:14:00.110 --> 01:14:04.500
وقتی که من شریکِ زندگیم را در سال 1996
از دست دادم ، همه چیزم را از دست دادم

01:14:07.010 --> 01:14:09.540
من یه آدم جون سختم ، ولی هیچوقت
نمی تونم دوباره با همچین عشقی در بیفتم

01:14:09.540 --> 01:14:13.480
من یک مسیحی هستم ، اما این قلب مرا می شکند
عشق همجنسگرایان هیچ تفاوتی با دگرجنسگرایان ندارد

01:14:19.980 --> 01:14:21.850
یه مقاله توی یه روزنامه چاپ شد

01:14:21.850 --> 01:14:24.020
بعدش هم توی شبکه اخبار ما پخش شد

01:14:24.020 --> 01:14:26.520
برای بعضی از اعضای خانواده من سخت بود

01:14:26.520 --> 01:14:30.530
که پسرم رو اونجا با پارتنرِ گیش ببینن

01:14:30.530 --> 01:14:32.900
این موضوع منو اذیت نکرد
ولی آدمای زیادی رو اذیت کرد

01:14:32.900 --> 01:14:34.760
من بهش توجهی نکردم

01:14:34.770 --> 01:14:36.670
چون من به کاری که شین
داره می کنه افتخار می کنم

01:14:36.670 --> 01:14:39.000
و چون من همیشه سپاسگذار تام هستم

01:14:39.000 --> 01:14:40.900
برای چیزی که به پسرم داد

01:14:40.910 --> 01:14:42.970
خیلی وقتا گفت ، میدونی

01:14:42.970 --> 01:14:45.810
زندگی من بدون تام ارزشی نداره

01:14:45.810 --> 01:14:48.610
اما مثل یک سیمرغ از خاکسترش برخاست

01:14:48.610 --> 01:14:51.850
شین ، همون آدمی که از برون آیی

01:14:51.850 --> 01:14:54.020
و قبول کردن اینکه کی بود می ترسید

01:14:54.020 --> 01:14:55.790
حالا تو صف مقدم رژه های افتخار همجنسگرایانه

01:14:55.790 --> 01:14:58.860
با پرچم های رنگین کمانی پشت سرش

01:14:58.860 --> 01:15:01.020
اون یه چیز مثبت ازش در آورد

01:15:01.030 --> 01:15:03.060
که همیشه شعار تام بوده

01:15:03.060 --> 01:15:06.200
شین به تبعیض علیه همجنسگرایان

01:15:06.200 --> 01:15:09.930
یک صورت زیبا و فراموش نشدنی داد

01:15:09.930 --> 01:15:11.830
و اون صورت تامه

01:15:11.840 --> 01:20:01.020
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏<c.color0a9046>.::  www.bolboljan.net ::.</c>