﻿WEBVTT

00:00:01.023 --> 00:00:23.070
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:00:24.487 --> 00:00:30.687
خواب برای بعضی افراد چیزی بدتر از رویا دارد

00:00:32.134 --> 00:00:38.634
این داستان 8 نفری ـست که تاریکی برای آنها برنامه داشته

00:00:43.177 --> 00:00:45.160
چی بود ؟

00:00:57.797 --> 00:01:05.797
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:01:07.297 --> 00:01:09.697
<c.colorff8040>کابوس</c>

00:01:11.697 --> 00:01:13.163
من و برادرم میخواستیم

00:01:13.188 --> 00:01:15.194
از حموم بیایم بیرون

00:01:15.219 --> 00:01:17.787
و برادرم دو سال از من جوون تر بود

00:01:17.812 --> 00:01:19.158
و مادرم بیشتر

00:01:19.183 --> 00:01:21.644
از برادرم مراقبت میکرد چون ضعیف تر از من بود

00:01:21.669 --> 00:01:22.910
در اتاق پذیرایی بودم -
پنج -

00:01:22.935 --> 00:01:26.040
خودم رو خشک میکردم ، تلویزیون هم بود -
چهار ، سه -

00:01:39.795 --> 00:01:41.735
در دادگاه شهر فلوریدا ،‌ امروز

00:01:41.760 --> 00:01:44.636
دیکتاتور سابق پانامایی ، مانویل نوریگا

00:01:44.638 --> 00:01:47.017
سلام کریس -
تداخل تلویزیونی -

00:01:47.042 --> 00:01:48.874
توجهم رو جلب کرد

00:01:48.876 --> 00:01:52.133
کریس -
مثل اینکه بهم میگفت ، سلام کریس -

00:01:52.158 --> 00:01:54.167
سلام کریس

00:01:54.192 --> 00:01:56.659
و بهم گفت نگران نباش -
نگران نباش -

00:01:56.684 --> 00:01:58.965
همه چیز حل میشه

00:01:58.990 --> 00:02:02.225
و یک روز ، ما برمیگردیم

00:02:07.541 --> 00:02:09.624
خیلی من رو وحشت زده کرد

00:02:09.649 --> 00:02:12.831
یادمه تا پیش مادرم برسم داد میزدم

00:02:13.131 --> 00:02:14.454
اوردمش کنار تلویزیون

00:02:14.479 --> 00:02:17.185
تلویزیونی که دیگه چیز عجیبی پخش نمیکرد

00:02:17.210 --> 00:02:19.638
چون که دیگه نبودش

00:02:19.640 --> 00:02:21.440
و ...؟

00:02:21.465 --> 00:02:22.641
و مادرم بهم فهموند

00:02:22.643 --> 00:02:24.843
که تلویزیون باهات حرف نزده
چون خیلی مسخره ـست

00:02:24.845 --> 00:02:26.812
زیاد جدی نگرفتم چون فکر میکردم

00:02:26.814 --> 00:02:29.445
قراره یک اتفاق خیلی خَفَن بیوفته و

00:02:29.470 --> 00:02:30.816
و این چیزی نیست که به یاد میارم

00:02:30.818 --> 00:02:32.825
میدونستم یکی باهام حرف زد

00:02:33.754 --> 00:02:35.787
و کاملا اون لحظه هوشیار بودم

00:02:35.789 --> 00:02:37.589
تازه از حموم اومده بودم بیرون

00:02:37.591 --> 00:02:39.206
و این خیلی ...؟

00:02:39.231 --> 00:02:42.511
تجربه ی آشفته ای برام بود چون الان

00:02:42.536 --> 00:02:43.639
به عنوان پسر 5 ساله

00:02:43.664 --> 00:02:44.863
من ...؟

00:02:44.888 --> 00:02:47.592
نمیدونستم به کجا تعلق دارم

00:02:57.701 --> 00:03:03.401
هر چه در تاریکی ـست بنظر زنده ـست

00:03:06.842 --> 00:03:14.027
<c.colorff8040>سنت لوئیس ، میشیگان</c>

00:03:14.482 --> 00:03:16.422
<c.colorff8040>جِف آر</c>

00:03:16.447 --> 00:03:18.522
آماده میشیم

00:03:20.777 --> 00:03:23.380
چطور این ماجرا شروع شد ، جِف ؟

00:03:23.911 --> 00:03:25.157
اوم

00:03:25.182 --> 00:03:26.451
شاید حدود

00:03:26.476 --> 00:03:28.626
ده سال پیش

00:03:28.776 --> 00:03:31.376
من و دوست دختری که اون زمان داشتم ، در مورد

00:03:31.378 --> 00:03:33.659
داستان های پانارومای مختلف حرف میزدیم

00:03:33.684 --> 00:03:34.985
و شروع کرد به صحبت در مورد

00:03:35.010 --> 00:03:36.956
اینکه بعضی وقت ها ازخواب میپره

00:03:36.981 --> 00:03:38.384
اون هم وسط شب

00:03:38.385 --> 00:03:40.945
مثل اینکه نمیتونه حرک کنه یا نفس بکشه

00:03:40.970 --> 00:03:42.703
میگفت مثل این میمونه که

00:03:42.728 --> 00:03:46.162
شیطان در اون لحظه کنارت قرار داره

00:03:46.327 --> 00:03:49.692
مثل اینکه بخواند شکنجه ـش کنند

00:03:49.717 --> 00:03:50.929
و بالاخره بیدار میشه

00:03:50.931 --> 00:03:53.615
و مثل یک رویا براش بوده

00:03:53.640 --> 00:03:54.709
بعدش بهم گفت

00:03:54.734 --> 00:03:56.316
نمیدونم چی باعث این موضوع شده

00:03:56.318 --> 00:03:59.715
شاید بخاطر رفاقت با دختر دیگه ای باشه

00:03:59.740 --> 00:04:01.219
و ...؟

00:04:01.244 --> 00:04:02.865
بعدش گفت میخواد موضوع بحث رو عوض کنه

00:04:02.890 --> 00:04:05.561
و در مورد چیز دیگه ای صحبت کنه

00:04:05.586 --> 00:04:09.348
حدود یک هفته بعد ، برای خوابیدن دراز کشیده بودم

00:04:09.350 --> 00:04:12.120
همین که چشمام گرم شده بود

00:04:12.145 --> 00:04:15.079
احساس کردم بدنم خیلی سنگین شده

00:04:15.104 --> 00:04:17.489
مثل اینکه خواب بودم

00:04:17.491 --> 00:04:20.648
و در آن واحد در وضعیتی بیدار باشم

00:04:20.673 --> 00:04:23.562
و تمام بدنم شروع به خارش گرفتن گرفت

00:04:23.564 --> 00:04:25.464
احساس کردم خیلی سنگین شدم

00:04:25.466 --> 00:04:28.141
مثل اینکه یکی میخواست من رو هُل بده

00:04:28.143 --> 00:04:29.645
و من این رو متوجه شدم مثل اینکه

00:04:29.670 --> 00:04:31.503
فراتر از ذهن و درکم بود

00:04:31.505 --> 00:04:32.971
ولی از داخل ذهنم کنترل میشد

00:04:32.973 --> 00:04:35.240
مثل یک ماشین ظرف شویی

00:04:35.265 --> 00:04:37.376
ماشینی که از تعادل خارج شده

00:04:37.378 --> 00:04:39.076
و مرتب به دیوار اصابت میکنه

00:04:39.101 --> 00:04:40.163
و ...؟

00:04:40.188 --> 00:04:43.000
خیلی من رو ترسونده بود

00:04:44.361 --> 00:04:46.547
و شروع کرده بودم به ...؟

00:04:46.572 --> 00:04:48.072
وسواس و دلهره شدن

00:04:48.097 --> 00:04:49.688
به جزئیات بیشتر دقت میکردم

00:04:49.690 --> 00:04:51.762
و حسابی عجیب رفتار میکردم

00:04:51.787 --> 00:04:53.773
چی دیدی ؟

00:04:53.798 --> 00:04:55.694
یک چیزی مثل

00:04:55.696 --> 00:04:58.441
به یک نحوی مثل

00:04:58.555 --> 00:05:00.905
طیف رنگ های مختلف

00:05:00.930 --> 00:05:02.734
مثل یک پرتو لیزر پرنور

00:05:02.736 --> 00:05:06.431
پرتویی که متغیر با زمان بود

00:05:06.507 --> 00:05:08.664
رنگ هایی که بهم نزدیک میشدند

00:05:08.689 --> 00:05:10.803
اون هم از نوع پُر رنگش

00:05:22.488 --> 00:05:26.333
و متوجه شدم که هیچ کنترلی بر ذهنم ندارم

00:05:26.358 --> 00:05:27.655
مهم نبود که چقدر تلاش کنم

00:05:27.680 --> 00:05:30.406
نمیتونستم پا و دستانم رو تکان بدم

00:05:30.431 --> 00:05:32.101
هیچ چیزی رو ، پس

00:05:32.126 --> 00:05:34.974
دچار حمله روحی ناگهانی ای شده بودم

00:05:34.999 --> 00:05:36.401
چون نمیدونستم چه اتفاقی برام افتاده

00:05:36.403 --> 00:05:37.903
فکر کردم که مُردم

00:05:37.905 --> 00:05:40.639
مثل اینکه بدنم ضربه خورده باشه یا همچین چیزی

00:05:40.641 --> 00:05:42.169
نمیتونستم جابجا بشم

00:05:42.194 --> 00:05:45.288
هیچ کنترلی نداشتم

00:05:45.313 --> 00:05:48.380
آخرش تصمیم گرفتم

00:05:48.382 --> 00:05:51.274
از تموم قدرت بدنی ـم استفاده کنم

00:05:51.299 --> 00:05:55.520
که بلند بشم و خودم رو به دوست دخترم برسونم

00:05:55.545 --> 00:05:58.120
که اون رو هم اگه درگیرش شده نجات بدم

00:05:58.463 --> 00:06:00.726
داشتم آخرین تلاش هام رو میکردم

00:06:00.728 --> 00:06:02.069
تموم انرژی ای که داشتم

00:06:02.094 --> 00:06:04.262
مثل این بود که بدنم قفل شده بود

00:06:04.287 --> 00:06:05.859
به محض اینکه کنترل بدنم رو گرفتم

00:06:05.884 --> 00:06:09.262
خودم رو از اون وضعیت خارج کردم و بلند شدم

00:06:09.923 --> 00:06:12.137
در حالی بود که هنوز سر جای اصلیم خوابیده بودم

00:06:12.139 --> 00:06:14.539
مثل اینکه اتفاقی برام نیوفتاده باشه

00:06:14.541 --> 00:06:16.774
کاملا شوکه شده بودم

00:06:16.799 --> 00:06:19.319
و نمیدونستم چه اتفاقی برام افتاده

00:06:19.344 --> 00:06:21.628
و نمیدونستم چی باعث این قضیه شده

00:06:21.653 --> 00:06:23.153
بعدش ، مثل این بود که

00:06:23.178 --> 00:06:26.218
مکرر برام هرشب این اتفاق میوفتاد

00:06:26.243 --> 00:06:30.371
چند هفته طول کشید ، شاید هم یک ماه

00:06:31.392 --> 00:06:33.915
نمیدونم چطور اون زمان رو سپری کردم

00:06:33.940 --> 00:06:37.267
آخرش در این مورد به دوست دخترم گفتم

00:06:37.292 --> 00:06:39.374
این اتفاق برای من هم افتاد

00:06:39.399 --> 00:06:40.684
فکر کنم بهتر باشه برم دکتر

00:06:40.709 --> 00:06:42.525
فکر کنم به سرم ضربه ای خورده

00:06:42.550 --> 00:06:45.507
یک چیزی به سرم خورده یا حالت روحی ـم بهم ریخته

00:06:45.532 --> 00:06:49.133
بعد دوست دخترم گفت : منم همین تجربه رو داشتم

00:06:49.158 --> 00:06:51.888
منم میخواستم همین رو برات توضیح بدم

00:06:52.891 --> 00:06:59.336
<c.colorff8040>الیزابت ، نیوجرسی</c>

00:06:59.485 --> 00:07:02.586
آنا ام -
حدود 29 سال پیش بود -

00:07:02.611 --> 00:07:03.776
اوهوم

00:07:03.801 --> 00:07:06.468
و اینجا ، در این اتاق

00:07:06.493 --> 00:07:09.571
برای خوابیدن دراز کشیده بودم

00:07:09.823 --> 00:07:13.377
احساس کردم پاهام دچار خارش شده

00:07:13.402 --> 00:07:17.180
و احساس کردم پاهام از تخت ارتفاع گرفت

00:07:17.290 --> 00:07:19.603
در حال پیچ خوردن ـه
دستم هم همینطور

00:07:19.628 --> 00:07:22.304
و همینطور داخل گوشم پُر از نویز بود

00:07:22.329 --> 00:07:24.193
مثل صدای زنبور

00:07:24.218 --> 00:07:25.850
از اینجا بود که داستان شروع شد

00:07:25.875 --> 00:07:27.446
احساس خارش گرفتم و

00:07:27.448 --> 00:07:29.709
انرژی خاصی رو حس میکردم

00:07:29.734 --> 00:07:33.326
حس میکردم ذهنم بیداره ولی بدنم قفل شده

00:07:33.351 --> 00:07:35.261
سعی میکردم سرم رو چپ و راست کنم

00:07:35.286 --> 00:07:37.706
نمیتونستم تکونش بدم

00:07:50.887 --> 00:07:58.887
بلبل جان
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:08:05.027 --> 00:08:06.259
و در اون لحظه

00:08:06.284 --> 00:08:08.622
میشنیدم کسی به پنجره میزد

00:08:08.647 --> 00:08:12.117
کسی به این پنجره ضربه میزد

00:08:12.142 --> 00:08:14.249
فکر میکردم شاید یک سنجاب باشه

00:08:14.274 --> 00:08:16.409
یا یک راکون

00:08:16.434 --> 00:08:20.742
ولی مثل یک الگو ضربه زده میشد

00:08:20.767 --> 00:08:24.426
بعدش چشمام رو باز کردم و به پنجره نگاه انداختم

00:08:24.451 --> 00:08:26.549
بعدش دیگه صدایی نمیومد

00:08:26.828 --> 00:08:29.026
ولی بعد از چند لحظه

00:08:29.067 --> 00:08:32.282
حس کردم کسی در اتاق حضور داره

00:08:39.542 --> 00:08:41.213
و این حضور رو حس میکردم

00:08:41.238 --> 00:08:43.553
کسی کنارم بود و سعی میکرد
 روحم رو از بدنم خارج کنه

00:08:43.578 --> 00:08:46.877
من رو در شب شکنجه میداد و
سعی میکردم باهاش مقابله کنم

00:08:46.902 --> 00:08:49.279
ولی حس میکردم بدنم فلج شده

00:08:49.304 --> 00:08:51.502
قدرت زیادی داشت

00:08:51.527 --> 00:08:54.641
بعدش دیدم آزادم و حس کردم

00:08:54.666 --> 00:08:55.849
در هوا معلق ـَم

00:08:55.874 --> 00:08:57.881
و میتونستم خودم رو ببینم

00:08:57.906 --> 00:09:00.400
ولی یک تصویر مبهم ـی داشتم

00:09:01.030 --> 00:09:02.080
اوم

00:09:02.105 --> 00:09:04.873
و تا سالها این جریان ادامه داشت

00:09:04.897 --> 00:09:06.992
و ...؟

00:09:07.017 --> 00:09:09.482
وقتی دخترم رو باردار شدم

00:09:09.507 --> 00:09:12.292
و حس کردم دخترم میخواد از بدنم خارج بشه

00:09:12.317 --> 00:09:15.384
باهاش مقابله میکردم و اجازه نمیدادم

00:09:15.409 --> 00:09:18.379
و دخترم را رو به عقب ، به جای جلو میکشیدم

00:09:18.404 --> 00:09:21.648
و از طرف دیگه اون کشیده میشد

00:09:22.531 --> 00:09:30.553
<c.colorff8040>نیویورک</c>

00:09:29.328 --> 00:09:32.256
حدود بیست ساله بودم که

00:09:32.281 --> 00:09:34.728
کیت آ -
جدایی ـه بدی رو تجربه کردم -

00:09:34.753 --> 00:09:37.363
کیت آ -
آشفته بودم چون قلبم شکسته بود -

00:09:37.388 --> 00:09:39.344
بعدش شروع کردم به تدریس کردن

00:09:39.346 --> 00:09:41.894
در حالی که استرس زیادی داشتم

00:09:55.181 --> 00:09:58.929
یک موجود تاریک رو کنار قفسه کتابها دیدم

00:10:00.552 --> 00:10:03.096
نمیتونستم تکون بخورم ، وحشت زده شده بودم

00:10:03.121 --> 00:10:04.652
نمیدونم واقعا اتفاق افتاد یا نه ؟

00:10:04.677 --> 00:10:07.471
اولش فکر کردم کسی به زور وارد آپارتمانم شده

00:10:07.473 --> 00:10:10.086
چون در اون زمان ، من و هم اتاقیم

00:10:10.111 --> 00:10:12.010
در خیابان چهارم زندگی میکردیم

00:10:12.012 --> 00:10:13.645
و طبقه آخر زندگی میکردیم

00:10:13.647 --> 00:10:16.578
و ساختمون ، باب دزدی و سرقت بود

00:10:16.603 --> 00:10:18.287
مثل در بالکون به ورودی

00:10:18.312 --> 00:10:20.404
که اصلا صحیح قفل نمیشد

00:10:20.429 --> 00:10:21.692
پس من فکر کردم

00:10:21.717 --> 00:10:24.416
لعنتی ، کسی وارد خونه شده

00:10:24.441 --> 00:10:26.357
به اون صورت که دراز کشیده بودم

00:10:26.382 --> 00:10:29.175
و میخواستم جابجا بشم
ولی نمیتونستم

00:10:29.200 --> 00:10:31.362
واقعا ترسناک بود

00:10:33.555 --> 00:10:37.725
همیشه با حالت روحی و هوشیاری خودم مشکل داشتم

00:10:37.750 --> 00:10:41.370
لغزش و خطاهایی که بخاطر حواس پرتی انجام میدادم

00:10:41.395 --> 00:10:42.743
کورین دابلیو

00:10:42.768 --> 00:10:44.694
و یادم میاد

00:10:44.719 --> 00:10:46.816
وقتی خیلی جوون بودم

00:10:46.841 --> 00:10:50.426
دو یا سه سال ، وقتی هنوز تو کالاسکه بودم

00:10:50.451 --> 00:10:53.643
یک درپوش با تساعد  پرتو نور

00:10:53.668 --> 00:10:57.853
که مایل به نارنجی و قرمز میزد

00:10:58.012 --> 00:11:01.918
همه جا تاریک بود ، به غیر از اون نور نارنجی

00:11:01.943 --> 00:11:04.029
بعد اتاق قرمز رنگ میشد

00:11:04.031 --> 00:11:06.264
و حس میکردم کسی قراره به سراغم بیاد

00:11:06.266 --> 00:11:10.007
پتو رو محکم روی خودم میکشیدم

00:11:25.151 --> 00:11:28.424
اولین باری بود که ترس رو حس کردم

00:11:28.449 --> 00:11:31.640
و باز هم این اتفاق تکرار میشد

00:11:31.665 --> 00:11:33.786
برای خوابیدن دراز کشیدم

00:11:33.811 --> 00:11:36.571
شدیدا احساس خستگی میکردم

00:11:36.596 --> 00:11:38.710
مثل اینکه بهت دارو تزریق کرده باشند

00:11:38.735 --> 00:11:41.234
مثل اون لحظه ای که در بیمارستانی

00:11:41.236 --> 00:11:42.944
و فهمیدم مثل وقتی ـست که

00:11:42.969 --> 00:11:45.822
بهت دارویی تزریق کرده باشند

00:11:46.752 --> 00:11:50.137
و چشمام و دهنم مهر و موم شده بود

00:11:50.162 --> 00:11:52.369
و مثل اینکه بدنم از کار افتاده بود

00:11:52.379 --> 00:11:56.578
به غیر از هوشیاری ـم که فعال بود

00:11:56.603 --> 00:11:59.821
بعدش لرزشی رو حس کردم

00:11:59.823 --> 00:12:04.956
یک انرژی قوی ، مثل عبور جریان برق

00:12:04.981 --> 00:12:09.135
ولی دقیقا مثل یک شوک الکتریکی بود

00:12:09.137 --> 00:12:11.144
و بعدش صداهایی مثل

00:12:11.169 --> 00:12:14.563
جیغ ، فریاد و گریه شنیدم

00:12:14.588 --> 00:12:19.195
مثل این بود که واقعا داشتی تجربه ـش میکردی

00:12:19.220 --> 00:12:23.001
گریه کردن ، نعره زدن
همش احساسات منفی بود

00:12:23.026 --> 00:12:25.912
همه صداهایی که میشنیدم

00:12:25.937 --> 00:12:28.304
بعدش یک مرد سایه ای رو دیدم

00:12:28.329 --> 00:12:31.274
که به سمتم میومد

00:12:31.299 --> 00:12:34.753
ای احمق

00:12:37.089 --> 00:12:41.814
و مثل یک سایه سه بعدی به نظر میرسید

00:12:41.854 --> 00:12:45.587
خیلی تر و تمیز

00:12:45.957 --> 00:12:47.982
و اون سایه راه هم میرفت

00:12:48.007 --> 00:12:50.057
ولی نامنظم

00:12:53.098 --> 00:12:54.057
و ...؟

00:12:54.082 --> 00:12:56.785
و با خودش لرزشی رو اورد

00:12:56.810 --> 00:13:00.726
لرزشی که از اون سایه سرچشمه میگرفت

00:13:00.751 --> 00:13:04.816
و همینطور که به سمتم میومد
لرزش رو احساس میکردم

00:13:04.818 --> 00:13:07.005
همه جا

00:13:07.030 --> 00:13:10.223
بنظر تموم صداهای جهنم رو میشنیدم

00:13:10.248 --> 00:13:12.925
نمیدونم چطور توصیفش کنم

00:13:12.950 --> 00:13:16.549
و لرزش عجیبش رو حس میکردم

00:13:17.034 --> 00:13:20.220
و در عوض من هم باهاش مقابله میکردم

00:13:20.245 --> 00:13:22.587
و کاملا وحشت زده شده بودم

00:13:22.612 --> 00:13:26.012
سعی میکردم داد بزنم یا فرار کنم

00:13:29.045 --> 00:13:32.823
و مرتب قدرت لرزشش بیشتر میشد

00:13:32.848 --> 00:13:35.721
خیلی ترسیده بودم و طبقه بالا بودم

00:13:35.746 --> 00:13:37.269
و فکر میکردم اگه هم داد میزدم

00:13:37.294 --> 00:13:39.557
کسی نمیومد

00:13:39.608 --> 00:13:41.998
خیلی تاریک بود

00:13:42.000 --> 00:13:43.899
و منو ترسونده بود

00:13:43.924 --> 00:13:45.558
منظورم اینکه ، واقعا

00:13:45.583 --> 00:13:47.770
ترس بدنم رو فرا گرفته بود

00:13:47.795 --> 00:13:50.229
و اگه چیزی میتونست منو دیوونه کنه

00:13:50.254 --> 00:13:52.629
همین قضیه بود

00:13:53.639 --> 00:13:59.418
<c.colorff8040>منچستر ، انگلستان</c>

00:13:59.443 --> 00:14:01.430
چه اتفاقی میوفته

00:14:01.455 --> 00:14:02.665
استفن پی -
وقتی که میخوابید -

00:14:02.690 --> 00:14:04.672
یک شوک الکتریکی رو وقتی از

00:14:04.674 --> 00:14:06.369
بدنتون در حال عبوره ، حس می کنید

00:14:06.394 --> 00:14:07.248
و ...؟

00:14:07.273 --> 00:14:09.095
و این یک نشانه ـست که

00:14:09.120 --> 00:14:11.528
اون شب شما یک ملاقات کننده دارید

00:14:12.329 --> 00:14:14.752
بعدش که به خواب فرو میرید

00:14:14.754 --> 00:14:17.035
بعدش بلند میشی و ...؟

00:14:17.060 --> 00:14:19.511
بنظر فلج شدی ، نمیتونی جابجا بشی

00:14:19.535 --> 00:14:23.639
و یک وضعیت ایستا حکم فرماست

00:14:23.665 --> 00:14:27.599
و افرادی که برای ملاقات تو اومدند

00:14:27.601 --> 00:14:30.871
و شروع می کنند لمست کنند

00:14:30.896 --> 00:14:35.291
اولیش مثل یک سایه انسان میمونه

00:14:35.316 --> 00:14:38.244
ولی نه به ظرافت بدن من و شما

00:14:38.246 --> 00:14:41.323
مثل سایه ای که روی دیوار کج میوفته

00:14:41.348 --> 00:14:43.132
یا سایه ی روی پیاده رو

00:14:43.493 --> 00:14:46.070
در حالت سه بعدی

00:14:48.165 --> 00:14:50.645
و دومیش

00:14:50.981 --> 00:14:54.249
که وارد میشه یک کلاه به سر داره

00:14:54.274 --> 00:14:56.521
بنظر با بقیه سایه ها ارتباط قوی داره

00:14:56.546 --> 00:15:00.615
یک شکل استبداد گونه داره

00:15:00.640 --> 00:15:02.363
مثل یک تهدید میمونه

00:15:02.388 --> 00:15:05.370
اون خیلی ...؟

00:15:05.372 --> 00:15:08.206
بنظر رئیس ـشون میاد

00:15:08.633 --> 00:15:10.205
بهش احترام گذاشته میشد

00:15:10.230 --> 00:15:12.644
و ...؟

00:15:12.646 --> 00:15:14.327
مثل یک تیم بودند

00:15:14.352 --> 00:15:15.971
جهنم بود

00:15:15.996 --> 00:15:19.561
خیلی وحشتناک بود

00:15:19.586 --> 00:15:22.601
همه ـش با اون شوک الکتریکی شروع شد

00:15:31.930 --> 00:15:39.270
بلبل جان
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:15:39.434 --> 00:15:41.216
کریس سی -
مثل اینکه دو زندگی جداگانه داشتم -

00:15:41.241 --> 00:15:43.469
زندگی ای داشتم که دارم در موردش میگم

00:15:43.494 --> 00:15:46.136
زندگی خوب همراه با رفتن سر کار

00:15:46.161 --> 00:15:47.772
ولی وقتی به تخت خواب میرفتم

00:15:47.797 --> 00:15:50.375
یا یک زندگی ای دیگه ای سر و کار داشتم

00:15:50.400 --> 00:15:52.832
اولش مثل یک حالت متناوب تکرار میشد

00:15:52.834 --> 00:15:54.934
هر روز نبود

00:15:55.298 --> 00:15:58.366
سن ـم رو یادم نیست

00:15:59.254 --> 00:16:01.170
برادرم دیگه باهامون زندگی نمیکرد

00:16:01.195 --> 00:16:03.194
و اتاق دیگه فقط مال من بود

00:16:03.219 --> 00:16:05.341
و ...؟

00:16:05.366 --> 00:16:07.541
خنده دار بنظر میرسه
چون یادم میاد

00:16:07.566 --> 00:16:10.563
تخت ـم متلاشی شد

00:16:10.588 --> 00:16:13.693
اون هم روی یک سری جعبه ای
 که مامانم جمع کرده بود

00:16:13.718 --> 00:16:15.293
مادرم یک جمع آوری کننده حرفه ای ـست

00:16:15.318 --> 00:16:18.288
لولا تخت هم متلاشی شد

00:16:18.313 --> 00:16:20.390
ساختمان اصلی تخت هم

00:16:20.415 --> 00:16:21.824
از بین رفت

00:16:21.849 --> 00:16:25.236
و یادم میاد در اون شب بخصوص

00:16:25.238 --> 00:16:26.803
این اتفاق افتاد

00:16:26.828 --> 00:16:29.168
پاهام به زمین نزدیک تر بود

00:16:29.193 --> 00:16:31.998
و سرم بالاتر بود
مثل الا کلنگ

00:16:32.544 --> 00:16:35.532
و بعدش بدنم فلج شد

00:16:35.557 --> 00:16:39.190
و به در ورودی احاطه داشتم

00:16:39.215 --> 00:16:40.837
تا اونجا که میتونستم ببینم

00:16:40.862 --> 00:16:43.126
مستقیم به

00:16:43.365 --> 00:16:44.415
در و دیوار نگاه میکردم

00:16:44.440 --> 00:16:45.697
و در مستقیم جلوی من بود

00:16:45.699 --> 00:16:49.623
من و تخت بودیم که

00:16:49.648 --> 00:16:51.709
به سمت در خروجی مایل شده بودیم

00:16:51.711 --> 00:16:54.545
و یک نوری تو راهرو دیده میشد

00:16:54.701 --> 00:16:57.315
و یادم میاد ، میدیدم که

00:16:57.317 --> 00:16:59.451
تو تاریکی چیزهایی راه میرند

00:16:59.476 --> 00:17:02.628
همه چیزی در سایه ها دیده میشد

00:17:03.355 --> 00:17:06.709
بنظر همه چیز جابجا میشد

00:17:06.734 --> 00:17:09.948
همه تاریکی ها زنده بنظر میرسید

00:17:46.337 --> 00:17:50.109
یادم میاد ،‌میدیدم که

00:17:50.134 --> 00:17:52.296
آدم یا همچین چیزی دیدم

00:17:52.321 --> 00:17:53.963
همینطور وارد شدند

00:17:53.988 --> 00:17:56.574
اونها شبیه به ...؟

00:17:56.599 --> 00:17:57.869
شبیه به

00:17:57.894 --> 00:18:00.411
فردی جلوتر از بقیه حرکت میکرد

00:18:00.450 --> 00:18:02.180
و سایه هایی که او را دنبال میکردند

00:18:02.182 --> 00:18:04.905
اونها تقریبا شبیه به

00:18:05.940 --> 00:18:07.835
چیزی فراتر از سایه ها بودند

00:18:07.860 --> 00:18:11.153
شبیه یک نوع

00:18:12.392 --> 00:18:14.038
فقط

00:18:14.063 --> 00:18:15.648
کار خاصی نمیکردند

00:18:15.673 --> 00:18:17.423
تا اونجا که یادم میاد

00:18:17.448 --> 00:18:19.106
تا الان

00:18:19.685 --> 00:18:22.701
سایه هایی بودند که حرکت میکردند

00:18:22.703 --> 00:18:25.547
یک نوع تساعد نور بودند

00:18:25.572 --> 00:18:28.409
این رو هم به خوبی یادم میاد

00:18:28.434 --> 00:18:31.968
که بصورت شیب دار دراز کشیده بودم

00:18:31.993 --> 00:18:33.997
پس فقط بالای سر رو نمیدیدم

00:18:34.022 --> 00:18:35.901
به اطرافم هم احاطه داشتم

00:18:35.926 --> 00:18:38.372
به در احاطه کامل داشتم

00:18:38.397 --> 00:18:42.534
و این چیزها رو میدیدم

00:18:42.559 --> 00:18:44.239
یاد میاد فلج بودم

00:18:44.264 --> 00:18:46.802
فکر میکردم واقعی هستند

00:18:46.827 --> 00:18:48.159
همیشه فکر میکنم واقعی هستند

00:18:48.184 --> 00:18:52.950
حتی تا امروز ، فکر میکنم واقعیت دارند

00:18:53.731 --> 00:18:56.227
وقتی بیدار شدم ، دیگه اونجا نبودند

00:18:56.252 --> 00:18:58.866
قطعا اولین باری بود

00:18:59.284 --> 00:19:02.624
چیزی رو میدیدم که

00:19:02.649 --> 00:19:04.468
منو مجبور به این قکر میکرد

00:19:04.493 --> 00:19:06.538
چیزی فراتر از خواب رو

00:19:06.563 --> 00:19:08.917
دارم تجربه میکنم

00:19:10.595 --> 00:19:18.190
<c.colorff8040>کوستا میسا ، کالیفرنیا</c>

00:19:18.474 --> 00:19:20.229
کانی وای -
یادم میاد -

00:19:20.254 --> 00:19:24.305
وقتی بچه بودم برام اتفاق افتاد

00:19:25.076 --> 00:19:28.402
فکر کنم پنج یا شش سال داشتم

00:19:32.204 --> 00:19:33.431
و بعدش

00:19:33.456 --> 00:19:37.318
همون اتفاق وقتی 15 سال ـم شد اتفاق افتاد

00:19:40.999 --> 00:19:43.361
در اون زمان یک نوجوان سرکش بودم

00:19:43.363 --> 00:19:47.328
کنترل کردنم سخت شده بود

00:19:47.353 --> 00:19:49.898
و کسی منو دوست نداشت

00:19:49.923 --> 00:19:52.825
نمیدونم چرا کارم به اینجا کشید

00:19:53.342 --> 00:19:55.981
مثل این بود که از درون شکست خورده بودم

00:19:56.006 --> 00:19:59.585
شخصیت درونم خرد شده بود

00:19:59.610 --> 00:20:04.454
و اون موقع من دو جا در تورانس زندگی میکردم

00:20:04.479 --> 00:20:06.707
شهر تورانس رو میگم

00:20:10.219 --> 00:20:12.610
وسط نیمه شب بود ولی هوشیار بودم

00:20:12.635 --> 00:20:14.835
بنظر بیدار میومدم ، چشمام باز بود

00:20:14.860 --> 00:20:17.503
اما میتونستم حضور کسی رو حس کنم

00:20:17.528 --> 00:20:20.721
بنظر شیطان پشت سر من بود

00:20:23.952 --> 00:20:27.224
به پهلو چپ خوابیده بودم

00:20:27.249 --> 00:20:29.237
به پهلو میخوابم

00:20:29.277 --> 00:20:32.488
و در پشت سر من بود

00:20:32.529 --> 00:20:35.069
و بعدش

00:20:35.094 --> 00:20:37.121
حضوری رو میتونستم حس کنم

00:20:37.146 --> 00:20:39.725
درست پشت سر من

00:20:39.750 --> 00:20:44.283
یادم میاد میخواستم برگردم و ببینم

00:20:44.308 --> 00:20:46.775
ولی حتی انگشتم هم تکون نمیخورد

00:20:46.800 --> 00:20:49.550
بنظر یخ زده بودم

00:20:49.575 --> 00:20:52.223
شدیدا ترسیده بودم

00:20:52.248 --> 00:20:54.444
و این یکی از ...؟

00:20:54.469 --> 00:20:58.020
اگه میخواستم مرگ رو برای شما توصیف کنم

00:20:58.827 --> 00:21:03.594
نوعی ترس و وحشت که
در فیلم های ترسناک نمیبینیم

00:21:03.619 --> 00:21:07.181
یک سطح خشک بنظر میرسید

00:21:07.206 --> 00:21:10.953
یک شیطان سیاه که در اتاق حضور داشت

00:21:10.978 --> 00:21:13.604
و داشت بهم نگاه میکرد
خیلی ترسناک بود

00:21:13.606 --> 00:21:17.686
 وحشت میکنی کسی به
 این شکل بهت نگاه کنه

00:21:17.711 --> 00:21:18.800
و این ...؟

00:21:18.825 --> 00:21:21.760
مجبورت میکنه بترسی

00:21:21.785 --> 00:21:24.658
و هدفش هم ترسوندن توست

00:21:29.576 --> 00:21:33.571
<c.colorff8040>لس آنجلس ، کالیفرنیا</c>

00:21:33.750 --> 00:21:36.481
فکر کنم یک سال و نیم ـَم بود

00:21:36.706 --> 00:21:38.999
فورست بی -
و من -

00:21:39.024 --> 00:21:42.433
و در ورمونت بزرگ شدم

00:21:42.435 --> 00:21:45.826
در یک خانه ای با قدمت بیش از 100 سال

00:21:45.851 --> 00:21:48.265
در وسط جنگل

00:21:49.738 --> 00:21:52.312
خیلی تاریک و آروم بود

00:21:52.337 --> 00:21:53.525
صدا حیوانات به گوش میرسید

00:21:53.550 --> 00:21:56.602
صداهایی که شنیدنش عادی بود

00:21:57.643 --> 00:21:59.160
و ...؟

00:21:59.185 --> 00:22:01.193
و من یک بچه کوچیک بودم

00:22:01.218 --> 00:22:04.276
بیدار شدم ولی نمیتونستم تکون بخورم

00:22:04.641 --> 00:22:06.360
تو گهواره ـم بودم

00:22:06.385 --> 00:22:09.874
اطرافم نرده های چوبی بود

00:22:09.899 --> 00:22:11.760
همه جاش نرده بود

00:22:11.785 --> 00:22:14.354
و بالای سر من

00:22:14.379 --> 00:22:17.821
بالای گهواره ، قبل از پنجره

00:22:17.846 --> 00:22:21.054
دو تا انسان نما میدیدم

00:22:21.079 --> 00:22:24.246
به یک نوعی وجود خارجی داشتند

00:22:25.318 --> 00:22:28.051
بهترین کلمه برای توصیفشون همینه

00:22:28.076 --> 00:22:30.408
بصورت واضح هنوز یادم میاد

00:22:30.433 --> 00:22:33.035
این اولین خاطره من از کودکی ـه

00:22:33.427 --> 00:22:38.329
به یک نوعی دیدم رو به دنیا تغییر داد

00:22:39.516 --> 00:22:40.813
تاریکی بود

00:22:40.838 --> 00:22:42.584
فانتزی بنظر میرسیدند

00:22:42.609 --> 00:22:48.084
سعی کردم قبلا نقاشی ـشون کنم
ولی احمقانه بنظر میومد

00:22:51.421 --> 00:22:56.090
فکر میکردم اثر بدی روم میذاره

00:22:56.115 --> 00:22:58.453
و پوست ـشون

00:22:59.408 --> 00:23:02.485
مثل سیگنال تلویزیونی

00:23:04.055 --> 00:23:05.861
میدونی که

00:23:05.886 --> 00:23:08.220
در تلویزیون های قدیمی سیگنالی فرستاده میشد

00:23:08.245 --> 00:23:09.934
همون وقتی که تصویر شفافی نداشت

00:23:09.959 --> 00:23:11.522
همون حالت رو داشتند

00:23:11.524 --> 00:23:13.457
به یک نوعی ...؟

00:23:21.066 --> 00:23:24.535
قدبلند و لاغر بودند

00:23:24.537 --> 00:23:28.829
مثل ما بنظر عضله داشتند

00:23:28.854 --> 00:23:31.361
و صورت هایی داشتند که

00:23:31.386 --> 00:23:33.754
فانتزی بنظر میرسید

00:23:33.779 --> 00:23:36.124
دو چشم مکعبی شکل

00:23:36.149 --> 00:23:39.558
و یک لب مکعبی ناهموار

00:23:39.560 --> 00:23:41.660
به یک نوعی ...؟

00:23:41.685 --> 00:23:44.632
انگشت هایی که لرزش داشت

00:23:44.657 --> 00:23:49.060
قدبلند و باریک

00:23:49.085 --> 00:23:50.478
داشتند میخندیدند

00:23:50.503 --> 00:23:53.570
این هم پای کوچیک من بود

00:23:55.667 --> 00:23:57.598
من رو غلغلک میدادند

00:23:57.623 --> 00:23:59.637
من فلج شده بودم

00:23:59.639 --> 00:24:02.008
نمیتونستم تکون بخورم

00:24:02.033 --> 00:24:03.641
و داشتند در این مورد می خندیدند

00:24:03.666 --> 00:24:05.630
یا اینکه صورتشون همین فرم بود

00:24:05.655 --> 00:24:08.007
خیلی قد بلند بودند

00:24:08.032 --> 00:24:09.161
لاغر و باریک

00:24:09.186 --> 00:24:12.978
مخصوصا وقتی از بین نرده بهشون نگاه میکردی

00:24:20.430 --> 00:24:23.000
براساس حرف های پدر و مادرم

00:24:23.494 --> 00:24:26.522
مرتب میگفتم زاینس

00:24:26.547 --> 00:24:29.232
ز ، ا ، ی ، ن ، س

00:24:29.257 --> 00:24:31.680
بصورت وحشت زده و پشت سرهم

00:24:31.705 --> 00:24:34.224
میگفتم : زاینس ، زاینس . زاینس

00:24:34.249 --> 00:24:35.620
از گفتنش دست بر نمیداشتم

00:24:35.645 --> 00:24:39.060
شاید به عنوان یک بچه

00:24:39.712 --> 00:24:41.698
و دیدن عروسک ها و چیزهایی مثل اینها

00:24:41.723 --> 00:24:46.287
عروسک هایی شبیه به انسان

00:24:52.651 --> 00:24:55.965
دیگه تو گهواره ـم نخوابیدم

00:24:56.123 --> 00:24:58.307
والدینم تلاش میکردند من رو اونجا بذارند

00:24:58.332 --> 00:24:59.424
ولی من قبول نمیکردم

00:24:59.449 --> 00:25:00.731
و فریاد میکشیدم

00:25:00.733 --> 00:25:02.902
جیغ و فریاد

00:25:03.035 --> 00:25:05.576
این رو در جشن هالووین ساختم

00:25:05.601 --> 00:25:07.872
چند سال پیش

00:25:08.526 --> 00:25:12.254
این همون شخصیتی بود که جلوم ایستاده بود

00:25:12.780 --> 00:25:15.286
نمیدونم ترسناک هست یا نه

00:25:19.754 --> 00:25:27.087
یک چیزی هست

00:25:29.875 --> 00:25:32.709
دنبال درمان دارویی هم رفتید ؟

00:25:32.734 --> 00:25:36.019
نه ، چون فکر نمیکردم که دیوونه شدم

00:25:36.044 --> 00:25:39.419
میدونستم چیزی که دیدم واقعی بوده

00:25:39.852 --> 00:25:41.889
نمیخواستم برم دکتر که اون بهم بگه

00:25:41.914 --> 00:25:43.308
این داستان ها واقعیت نداره

00:25:43.333 --> 00:25:45.406
دنبال درمانی هم براش رفتید ؟

00:25:45.431 --> 00:25:47.499
کاری کردید که این روال رو متوقف کنید

00:25:47.524 --> 00:25:51.751
یعنی جن گیر شدم ؟
تو گوگل جستجو کردم

00:25:51.856 --> 00:25:54.446
سریع به سراغ اینترنت رفتم

00:25:54.471 --> 00:25:57.758
با 94 مورد مقایسه ـش کردم

00:25:57.760 --> 00:26:00.190
فکر کنم 94 یا 95 مورد

00:26:00.215 --> 00:26:02.593
و یکی از اولین چیزهایی که به چشمم خورد

00:26:02.595 --> 00:26:05.123
مرد سایه ای یا مرد کابوسی بود

00:26:05.148 --> 00:26:07.369
و در دنباله اون تحقیق

00:26:07.394 --> 00:26:09.623
صفحه ای بود که در مورد فلج شدن نوشته بود

00:26:09.648 --> 00:26:12.638
مثل منجمد شدن در خواب
یا همون فلج شدن

00:26:12.663 --> 00:26:14.400
و بعدش با مامانم تماس گرفتم

00:26:14.425 --> 00:26:17.135
و گفتم دچار فلج شدن در خواب ـَم

00:26:17.160 --> 00:26:19.944
مردم بهش میگن فلج شدن در خواب

00:26:20.647 --> 00:26:22.140
اون هم خیلی هیجان زده شد

00:26:22.165 --> 00:26:24.717
و میخواست در این مورد بیشتر بدونه
چون احساس میکرد

00:26:24.742 --> 00:26:27.317
یک درمان دارویی براش وجود داره

00:26:27.342 --> 00:26:29.132
چیزی که براش اقدام نکرده بودم

00:26:29.157 --> 00:26:31.267
چون وقتی دانشمندی در این مورد بفهمه

00:26:31.292 --> 00:26:33.669
براش حتما یک دارویی میسازند

00:26:33.694 --> 00:26:37.363
به این نتیجه رسیدیم که سرنخ هایی پیدا کردیم

00:26:37.388 --> 00:26:40.686
که ممکنه درمان دارویی بهش کمک کنه

00:26:40.711 --> 00:26:43.252
با دکتر تماس گرفتم و قرار ملاقات گذاشتم

00:26:43.254 --> 00:26:45.904
اومد و من داستان رو براش شرح دادم

00:26:45.929 --> 00:26:48.241
و دکترم گفت

00:26:48.266 --> 00:26:51.493
نگران ـه این بود که شاید بدنم تسخیر شده باشه

00:26:51.518 --> 00:26:52.076
وقتی خواب بودم

00:26:52.078 --> 00:26:57.450
از من تست های مختلف پزشکی گرفت

00:26:57.475 --> 00:26:59.676
من هم انجامشون دادم

00:26:59.701 --> 00:27:03.030
نتیجه آزمایش کامپیوتری نرمال بود

00:27:03.055 --> 00:27:05.852
اما آزمایش ای ای جی نشون داد

00:27:05.877 --> 00:27:08.419
حالت تعادل بدنم بهم ریخته

00:27:08.444 --> 00:27:09.166
فقط همین

00:27:09.191 --> 00:27:11.772
تو دچار عدم تعادل بدنی شدی

00:27:11.797 --> 00:27:14.698
در خواب فلج میشی که ناشی از استرس ـه

00:27:15.785 --> 00:27:17.596
بهم گفت بهتره روش زندگیت رو تغییر بدی

00:27:17.621 --> 00:27:18.677
تا خوب بشی

00:27:18.702 --> 00:27:22.586
جواب های مختلفی از دکترا شنیدم

00:27:23.527 --> 00:27:25.091
میگفتند بخاطر استرس ـه

00:27:25.116 --> 00:27:27.626
روش زندگی ـیت رو تغییر بده

00:27:27.651 --> 00:27:29.742
بدون اینکه بپرسند وضعیت الانش چطوریه

00:27:29.744 --> 00:27:31.174
این که جوابش نبود

00:27:31.199 --> 00:27:34.470
یک نوع دست به سر کردن بود

00:27:34.495 --> 00:27:36.027
اساسا خودشون هم نمیدونستند

00:27:36.052 --> 00:27:37.085
و وقتی ندونند

00:27:37.110 --> 00:27:40.155
اهمیتی هم بهش نمیدند

00:27:40.357 --> 00:27:42.630
هر وقت با روانشناس صحبت میکردم
آخرش میگفتند

00:27:42.655 --> 00:27:44.108
یک سری مشکلات خوابیدن داری

00:27:44.133 --> 00:27:46.078
به همین خاطر این اتفاقات رخ میده

00:27:46.103 --> 00:27:47.828
بعدش میگفتند : خُب

00:27:47.853 --> 00:27:51.007
بهمون بگو تو خونه چیکار میکنی ؟

00:27:51.009 --> 00:27:52.526
و همیشه میخواستم بحث رو جای درست بکشم

00:27:52.551 --> 00:27:54.526
بلبل جان
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:27:54.551 --> 00:27:56.640
این مشکل خوابیدن من صحبت کنیم

00:27:56.665 --> 00:27:59.376
یکی ـشون بنظر جذب ماجرا شد

00:27:59.378 --> 00:28:01.214
و میگفت که این آپنه ی خواب نیست

00:28:01.239 --> 00:28:02.780
و منم گفتم ،‌خسته نباشید

00:28:02.782 --> 00:28:05.869
بعدش به این خاطر از دستم ناراحت شد

00:28:10.303 --> 00:28:14.550
بعضی وقت ها برمیگردند

00:28:24.629 --> 00:28:26.410
یادم میاد

00:28:26.435 --> 00:28:28.457
شبی بعد از اینکه اون اتفاق برام افتاد

00:28:28.482 --> 00:28:32.340
دراز کشیده بودم و میترسیدم دوباره برام تکرار بشه

00:28:32.365 --> 00:28:35.016
و متاسفانه دوباره این اتفاق برام افتاد

00:28:35.041 --> 00:28:37.972
چون بهش فکر میکردم و مشکل روحی پیدا کرده بودم

00:28:37.997 --> 00:28:40.631
بعد از گذران اون روزهای سخت

00:28:40.656 --> 00:28:42.618
شرایطی که خودم نبودم

00:28:42.643 --> 00:28:44.406
اگه در این مورد به بقیه میگفتم

00:28:44.431 --> 00:28:46.457
بصورت یقین این اتفاق

00:28:46.459 --> 00:28:49.361
همون شب ـش برام رخ میداد

00:28:51.839 --> 00:28:54.233
این آپارتمان کالج ماست

00:28:54.258 --> 00:28:57.831
خُب -
من اینجا بودم -

00:29:06.956 --> 00:29:10.300
تختم اینجا بود

00:29:10.754 --> 00:29:12.984
و هم اتاقی ـیم

00:29:13.009 --> 00:29:15.304
درست اینجا بود

00:29:18.704 --> 00:29:20.511
و یک سری لکه

00:29:20.536 --> 00:29:23.681
من این لکه های سیاه رو دیدم

00:29:24.385 --> 00:29:26.841
میتونستم ببینمشون

00:29:27.351 --> 00:29:31.876
حباب های مشکی رنگ به سمت تختم میومدند

00:29:46.457 --> 00:29:50.685
و به هم اتاقی ـیم در گوشه اتاق دید داشتم

00:29:50.710 --> 00:29:53.176
سعی میکردم صداش کنم

00:29:53.201 --> 00:29:55.186
تا بتونه بهم کمک کنه

00:29:55.211 --> 00:29:59.259
اون راحت خوابیده بود و من سعی میکردم جیغ بزنم

00:29:59.284 --> 00:30:01.923
ولی نمیتونستم

00:30:17.786 --> 00:30:20.303
من یک غواص ـَم

00:30:20.328 --> 00:30:22.337
و تجربه کردم که ...؟

00:30:22.339 --> 00:30:25.088
مرگ را از نزدیک حس کردم

00:30:25.113 --> 00:30:26.415
یک غواص در عمق زیاد هستم

00:30:26.440 --> 00:30:28.925
ولی هیچ چیز ترسناک تر از

00:30:28.950 --> 00:30:31.551
اتفاقی که برام در این یکی دو هفته رخ داد ، نبود

00:30:31.576 --> 00:30:33.809
وقتی ده سال رو تموم کردم

00:30:33.834 --> 00:30:35.999
هر روز برام تکرار میشد

00:30:36.001 --> 00:30:39.660
هیچ کس حرف های من رو جدی نمیگرفت

00:30:39.685 --> 00:30:42.105
حتی اگه اون موقع یک پسر بچه بودم

00:30:42.107 --> 00:30:45.424
از تنها بودن میترسیدم
از تخت خوابم متنفر بودم

00:30:45.449 --> 00:30:47.815
از اتاقی که توش تختم بود متنفر بودم

00:30:47.840 --> 00:30:52.133
و هر شب دچار فلج در خواب میشدم

00:30:52.404 --> 00:30:54.218
شنیدن صداهای عجیب در این حالت

00:30:54.220 --> 00:30:57.551
یکی از تجربیات بد زندگیم بود

00:30:57.576 --> 00:30:59.372
سلام فورست

00:30:59.397 --> 00:31:01.959
سلام فورست

00:31:01.961 --> 00:31:06.733
مثل یک بچه غول یک ساله بود

00:31:06.758 --> 00:31:10.108
به انجمن ما بیا

00:31:10.133 --> 00:31:16.424
تا اولین هدیه این عضویت رو همین الان برات بفرستیم

00:31:19.649 --> 00:31:21.948
بصورت وارونه آویزون شده بود

00:31:21.973 --> 00:31:24.498
ولی مثل یک تجربه واقعی نبود

00:31:24.523 --> 00:31:26.319
اگه کسی وارد اتاق خوابم میشد

00:31:26.344 --> 00:31:29.148
و میدید یک سری موجودات هرشب اذیتم می کنند

00:31:29.173 --> 00:31:30.320
از جمله پدر و مادرم

00:31:30.322 --> 00:31:31.943
در این مورد کاری انجام میدادند

00:31:31.968 --> 00:31:34.925
ولی هرچه بیشتر جلو میرفتیم

00:31:34.927 --> 00:31:39.104
میگفتند شاید بد نباشه ببریمش پیش روانشناس

00:31:40.999 --> 00:31:43.632
سعی میکردم بخوابم

00:31:43.657 --> 00:31:48.158
بعدش یک حس قوی اطرافم رو فرا  میگرفت

00:31:48.401 --> 00:31:51.771
و نفسم بند میومد

00:31:59.065 --> 00:32:02.199
بدنم سعی میکرد بهم بگه

00:32:02.224 --> 00:32:04.140
دارم خودم رو به کُشتن میدم

00:32:04.165 --> 00:32:08.043
و تو میتونی متوقفش کنی

00:32:11.574 --> 00:32:14.107
اگه میخواستم به نفس کشیدن ادامه بدم

00:32:14.132 --> 00:32:18.829
باید اون اتفاق بد رو دوباره تجربه میکردم

00:32:19.794 --> 00:32:21.631
دو تا راه بیشتر نداشتم

00:32:21.656 --> 00:32:23.821
نفس نکشم تا فلج نشم

00:32:23.846 --> 00:32:27.238
یا اینکه نفس بکشم

00:32:28.174 --> 00:32:30.471
به یک نوعی شروعش از همین نفس کشیدن بود

00:32:30.496 --> 00:32:33.532
و این شروع این بود که

00:32:33.557 --> 00:32:37.189
از خوابیدن بترسم

00:32:37.214 --> 00:32:40.018
ولی به خودم تلقین میکردم

00:32:40.043 --> 00:32:43.445
صبر میکنم خسته بشم تا خوابم ببره

00:32:43.470 --> 00:32:47.218
چون اون اتفاق برام متوقف نمیشد

00:32:47.243 --> 00:32:50.695
یک حس متفاوت

00:32:50.925 --> 00:32:54.137
این موجودات رو اکثرا میدیدم

00:32:54.910 --> 00:32:57.654
بعضی جاها شرایط بدتر میشد

00:32:58.867 --> 00:33:03.298
و هر مکانی یک صدایی داشت

00:33:08.531 --> 00:33:09.952
اوم

00:33:09.977 --> 00:33:11.932
یک آپارتمان در

00:33:11.957 --> 00:33:13.524
بوستون داشتم

00:33:13.549 --> 00:33:16.231
بالاتر از یک پیتزا فروشی زندگی میکردم

00:33:16.256 --> 00:33:18.317
و همیشه صدای یک زن میانسال رو میشنیدم

00:33:18.342 --> 00:33:20.297
که با صدای کودکانه آواز میخوند

00:33:20.322 --> 00:33:22.976
مثل ، لا لا لا

00:33:23.439 --> 00:33:25.729
بتدریج این اتفاقات برام کمتر شد

00:33:25.754 --> 00:33:27.820
تا وقتی که کاملا فراموش کرده بودم

00:33:27.845 --> 00:33:30.414
اصلا این اتفاقات برام افتاده

00:33:30.487 --> 00:33:32.647
و من ...؟

00:33:32.672 --> 00:33:33.886
فکر میکردم پشت سر گذاشتمش

00:33:33.911 --> 00:33:35.429
بالاخره این فاز از زندگی گذشت

00:33:35.454 --> 00:33:37.614
و دیگه تموم شده

00:33:37.639 --> 00:33:41.105
یک روز بعد از ظهر . کارای خونه رو انجام میدادم

00:33:41.130 --> 00:33:43.126
و خسته شده بودم

00:33:43.151 --> 00:33:45.833
گفتم دراز بکشم و استراحت کنم

00:33:45.858 --> 00:33:47.948
چون میخواستم شبش با دوستام برم بیرون

00:33:47.973 --> 00:33:49.309
پس

00:33:49.334 --> 00:33:53.210
رفتم و دراز کشیدم

00:33:53.235 --> 00:33:55.376
گوشیم رو کوک کردم
ساعت رو هم دیدم

00:33:55.401 --> 00:33:59.116
و کنار جایی که خوابیدم پرتابش کردم

00:33:59.141 --> 00:34:02.456
و دراز کشیدم

00:34:03.069 --> 00:34:05.767
همین که داشت خوابم میبرد

00:34:05.792 --> 00:34:09.466
همون احساس خارش و لرزش بهم حکم فرما شد

00:34:09.491 --> 00:34:11.822
انگار که فقط روی من جواب میداد

00:34:11.847 --> 00:34:13.609
یک حس آشنا برام بود

00:34:13.634 --> 00:34:14.673
مثل یک علامت هشدار بود

00:34:14.698 --> 00:34:17.456
که فلج شدنم در خواب داره شروع میشه

00:34:17.481 --> 00:34:20.852
بدنم خارش گرفت و شروع به سنگین شدن کرد

00:34:20.877 --> 00:34:23.509
رنگ های مختلف رو میدیدم

00:34:23.534 --> 00:34:27.455
آماده کردم خودم رو تا بلند بشم

00:34:27.480 --> 00:34:29.945
خودم رو تکون میدادم

00:34:29.970 --> 00:34:32.036
بعدش

00:34:32.061 --> 00:34:33.917
بنظر میومد رفته باشه

00:34:33.942 --> 00:34:36.048
بعدش شروع کردم به

00:34:36.073 --> 00:34:38.761
نگاه کردن به ساعت ـه گوشیم

00:34:38.786 --> 00:34:42.405
دوباره دراز کشیدم تا خوابم ببره

00:34:42.430 --> 00:34:46.318
و تا میخواست خوابم ببره
گوشیم زنگ خورد

00:34:46.343 --> 00:34:48.927
در همون حالتی که دراز کشیده بودم

00:34:48.952 --> 00:34:52.948
گفتم جواب بدم ، ندم ؟

00:34:52.973 --> 00:34:53.921
خواب آلود بودم

00:34:53.946 --> 00:34:55.092
و یکی میخواست من رو بیدار کنه

00:34:55.094 --> 00:34:56.415
آخرش تصمیم گرفتم جواب بدم

00:34:56.440 --> 00:34:59.652
گوشیم رو برداشتم و گفتم : سلام

00:34:59.677 --> 00:35:01.131
وقتی این کار رو کردم

00:35:01.133 --> 00:35:04.988
اون طرف که پشت خط بود گفت : سلام

00:35:05.013 --> 00:35:06.931
و چیزهای دیگه ای هم بهم میگفت

00:35:06.956 --> 00:35:09.500
ولی تو صداش نویز و خدشه بود

00:35:09.525 --> 00:35:11.912
من بهش گفتم : صدات رو ندارم

00:35:11.937 --> 00:35:15.061
قطع کن ، سیگنال مخابراتی ـت ضعیفه

00:35:15.086 --> 00:35:18.880
دوباره بهش گفتم : سلام

00:35:18.905 --> 00:35:21.336
مکانت رو جابجا کن

00:35:21.361 --> 00:35:22.817
تا صدات بیاد

00:35:22.842 --> 00:35:25.437
آخرش من ...؟

00:35:25.439 --> 00:35:27.301
قصد کردم ببینم میخواد بهم چی بگه

00:35:27.303 --> 00:35:28.999
و تصمیم گرفتم

00:35:29.024 --> 00:35:30.804
جابجا بشم ، رفتم یک نخ سیگار بیارم

00:35:30.829 --> 00:35:33.667
به همین خاطر بلند شدم

00:35:33.692 --> 00:35:36.026
و باهاش حرف میزدم میگفتم : سلام

00:35:36.051 --> 00:35:39.370
و آخرش سر از اتاق پذیرایی در اوردم

00:35:39.395 --> 00:35:41.898
همین طور که داشتم وارد پذیرایی میشدم

00:35:41.923 --> 00:35:45.226
ارتباط صوتی بهتر میشد

00:35:45.251 --> 00:35:49.717
و صدای یک مرد محترم شنیده میشد

00:35:49.742 --> 00:35:51.007
بهم گفت : سلام

00:35:51.032 --> 00:35:54.284
ازت میخوام یک لطفی در حقم بکنی

00:35:54.309 --> 00:35:56.285
چه لطفی ؟

00:36:00.605 --> 00:36:03.096
بذار بیام پیشت

00:36:03.098 --> 00:36:04.238
ترسیده بودم

00:36:04.263 --> 00:36:08.187
میگفتم با یک شیطان دارم حرف میزنم

00:36:08.212 --> 00:36:09.442
و منم نمیخواستم ادامه ـش بدم

00:36:09.467 --> 00:36:11.977
پس موبایلم رو پخش زمین کردم

00:36:12.002 --> 00:36:14.422
و تیکه تیکه شد

00:36:14.447 --> 00:36:18.178
بعدش اطرافم رو هرج و مرج خاصی فرا گرفت

00:36:18.180 --> 00:36:21.118
مثل اینکه زلزله شده بود

00:36:21.143 --> 00:36:24.433
همه چیز در تاریکی تکون میخورد

00:36:24.458 --> 00:36:26.443
تمام بدنم شروع به لرزیدن کرد

00:36:26.468 --> 00:36:28.115
حس میکردم یکی میخواست

00:36:28.140 --> 00:36:32.401
روحم رو از بدنم جدا کنه

00:36:35.015 --> 00:36:37.481
داشتم سعی میکردم بفهمم
داره چه اتفاقی میوفته

00:36:37.506 --> 00:36:39.371
میخواستم بدونم فازم چیه

00:36:39.396 --> 00:36:41.444
خیلی ترسیده بودم

00:36:41.469 --> 00:36:42.624
به همین خاطر

00:36:42.649 --> 00:36:44.522
تنها چیزی که میتونستم بهش فکر کنم

00:36:44.547 --> 00:36:45.758
این بود که دعا بخونم

00:36:45.783 --> 00:36:48.151
مثل این : خدا اگه اینجایی بهم کمک کن

00:36:48.176 --> 00:36:50.443
نمیدونم چه اتفاقی داره برام میوفته

00:36:50.468 --> 00:36:52.636
لطفا یک نفر کمکم کنه

00:36:52.661 --> 00:36:55.460
تا این رو گفتم

00:36:55.485 --> 00:36:57.779
بنظر یک نفر من رو از عقب کشید

00:36:57.804 --> 00:37:01.135
مثل اینکه پیراهنم رو بکشه

00:37:01.160 --> 00:37:03.931
و روحم رو به بدنم برگردونه

00:37:03.956 --> 00:37:06.190
بعدش به بدنم ضربه ای وارد شد

00:37:06.215 --> 00:37:08.651
بلند شدم و به اطرافم نگاه کردم

00:37:08.676 --> 00:37:11.437
واقعا این اتفاق برام افتاد ؟

00:37:11.462 --> 00:37:13.122
واقعی بود ؟

00:37:13.147 --> 00:37:15.888
اولین کاری که کردم گوشی رو برداشتم

00:37:15.890 --> 00:37:18.819
و گفتم داشتم با کی صحبت میکردم

00:37:18.821 --> 00:37:21.293
دیدم کسی بهم زنگ نزده بود

00:37:21.318 --> 00:37:24.554
یا شماره ای نیوفتاده
به ساعت نگاه کردم

00:37:24.579 --> 00:37:26.575
و فقط دو دقیقه از وقتی که

00:37:26.600 --> 00:37:29.797
به رخت خواب رفتم سپری شده بود

00:37:29.822 --> 00:37:32.229
به مامانم گفتم

00:37:32.254 --> 00:37:34.841
بهم گفت که دیوونه شدم

00:37:34.866 --> 00:37:37.462
بهم گفت این رویاهای بد همیشه میره و میاد

00:37:37.487 --> 00:37:40.990
به مامانم گفتم : خواب ندیدم

00:37:43.709 --> 00:37:47.753
صفحه خاطرات

00:38:04.010 --> 00:38:08.406
کلاس هفتم یا هشتم بودم

00:38:08.431 --> 00:38:11.823
سال 1987 یا 1988

00:38:12.262 --> 00:38:14.531
و دیدم

00:38:14.533 --> 00:38:17.321
فیلمی در مورد کابوس در خیابان الم
همراه با مادرم

00:38:17.346 --> 00:38:18.980
از تلویزیون

00:38:19.246 --> 00:38:21.378
و بهم گفت : خدای من

00:38:21.403 --> 00:38:23.847
این مثل همون رویایی ـه که ما میبینیم

00:38:23.872 --> 00:38:26.474
من هم باهاش موافق بودم

00:38:26.499 --> 00:38:29.860
و همینطور به دیدنش ادامه میدادم
چون میخواستم به سر نخ برسم

00:38:29.884 --> 00:38:32.763
میخواستم به پاسخ سوالام برسم

00:38:32.789 --> 00:38:34.919
با ابنکه میدونستم فیلمش جدی نیست

00:38:34.944 --> 00:38:36.501
و یک فیلم ـه

00:38:36.526 --> 00:38:38.532
و منبع درستی برای تحقیق کردن نبود

00:38:38.557 --> 00:38:41.601
تا حالا در مورد توازن رویا دیدن خوندی ؟

00:38:42.801 --> 00:38:44.582
نه

00:38:45.321 --> 00:38:48.010
یک سیستمی هست که رویا دیدن رو کنترل میکنه

00:38:48.035 --> 00:38:50.163
همه چیزشون رو از رویا میبینند

00:38:50.188 --> 00:38:51.864
بلند میشند و هرچیزی رو دیدند مینوسند

00:38:51.889 --> 00:38:53.844
مهارت رویا دیدن

00:38:54.200 --> 00:38:58.135
اگه تو خوابشون هیولا دیدند چی ؟

00:39:04.478 --> 00:39:06.999
ما شبکه اچ بی او رو داشتیم

00:39:07.001 --> 00:39:10.160
و پدرم زیاد سخت گیری نمیکرد که

00:39:10.185 --> 00:39:13.394
برنامه های این شبکه رو ببینیم

00:39:13.419 --> 00:39:18.365
وقتی داشتم باهاش یک سریال میدیدم
و تعجب زده هم بودم

00:39:18.390 --> 00:39:20.411
و نمیدونستم اصلا چی پخش میشه

00:39:20.436 --> 00:39:24.045
و بعدش ...؟

00:39:24.070 --> 00:39:26.863
موجوداتی از پشت میز پیداشون شد

00:39:26.888 --> 00:39:28.398
بنظر فضایی میومدند

00:39:28.400 --> 00:39:30.684
فکر کنم اسم فیلم همدلی بود

00:39:30.709 --> 00:39:33.589
اون صورت دیگه چیه ؟

00:39:33.614 --> 00:39:35.372
هنرپیشه اون فیلم رو یادم میاد

00:39:35.374 --> 00:39:38.147
احتمالا کریستوفر والکن بود

00:39:38.172 --> 00:39:41.167
خود کریستوفر والکن بود

00:39:41.192 --> 00:39:45.459
وقتی اون صورت رو دیدم

00:39:45.746 --> 00:39:48.113
ذهنم سریعا شروع به بازگشت

00:39:48.138 --> 00:39:50.535
به تجربه ای کرد که قبلا داشتم

00:39:50.560 --> 00:39:52.319
بدنم از کار افتاده بود

00:39:52.344 --> 00:39:54.358
دقیقا یادم میاد بدنم قفل شده بود

00:39:54.383 --> 00:39:56.579
و همونطور که میدونی

00:39:56.604 --> 00:40:00.265
به عنوان یک پسر بچه ، به دیدن فیلم ادامه دادم

00:40:04.074 --> 00:40:06.291
این کاراکترهایی که من میدیدم

00:40:06.316 --> 00:40:08.854
حسابی من رو شوکه کرده بود

00:40:08.856 --> 00:40:10.724
چون اولین باری بود که

00:40:10.749 --> 00:40:12.733
<i> the kind of things</i>
<i> that I had seen</i>

00:40:12.758 --> 00:40:15.196
همچین چیزهایی رو میدیدم

00:40:15.221 --> 00:40:19.439
موجوداتی که در حال کاوش کردن بودند

00:40:19.464 --> 00:40:20.917
چند نفر پیشم اومدند و گفتند

00:40:20.919 --> 00:40:22.958
بیا این فیلم های ترسناک رو ببین

00:40:22.983 --> 00:40:24.303
منم گفتم باشه ، حتما

00:40:24.328 --> 00:40:28.852
بعد از بیست دقیقه ای که از فیلم گذشت

00:40:28.877 --> 00:40:32.175
فهمیدم که این فیلم در مورد فلج شدن در خواب ـه

00:40:32.200 --> 00:40:33.530
گفتم جالب بنظر میاد

00:40:33.532 --> 00:40:36.433
یک نفر خواسته در این مورد فیلم ترسناک بسازه

00:40:36.435 --> 00:40:39.142
وقتی دیدم طرف رو صندلی نشسته

00:40:39.167 --> 00:40:43.403
و وارد این دنیا شد و دنبال بچه میگشت

00:40:43.428 --> 00:40:45.470
و چیزی فراتر از این بود

00:40:45.494 --> 00:40:48.013
فراتر از فلج شدن در خواب

00:40:48.038 --> 00:40:50.767
مرد سایه ای

00:40:53.555 --> 00:40:56.653
من از بدنم خارج شده بودم

00:40:56.677 --> 00:40:59.744
یک کابوس قدیمی و وحشتناک

00:40:59.976 --> 00:41:03.712
نشسته بودم و بنظر داشتم اذیت میشدم

00:41:03.714 --> 00:41:05.881
حتی نمیدونستم چرا

00:41:05.906 --> 00:41:07.467
این فیلم اونقدر هم ترسناک نیست

00:41:07.492 --> 00:41:09.913
یک فیلم عادی بود

00:41:09.938 --> 00:41:11.978
بعد در یک لحظه

00:41:12.003 --> 00:41:14.085
شروع به لرزش سر کرد

00:41:14.087 --> 00:41:16.683
بصورت نامنظم

00:41:16.708 --> 00:41:19.348
حسابی من رو ترسونده بود

00:41:19.373 --> 00:41:21.656
میگفتم منم همین رو تجربه کردم

00:41:21.681 --> 00:41:25.091
و این اولین باری بود که

00:41:26.159 --> 00:41:30.218
میدیدم کسی این حس رو به اشتراک گذاشته

00:41:30.243 --> 00:41:32.255
شایدم حس ـَم اشتباه میکرد

00:41:32.257 --> 00:41:35.463
ولی اصلا خیالی نبود
دقیقا همون حس بود

00:41:35.488 --> 00:41:36.837
مثلا وقتی که حرکت هایی دارم

00:41:36.862 --> 00:41:38.495
مثل تکون خوردن فک ـَم

00:41:38.497 --> 00:41:40.726
با سرعت در حال تکون خوردن ـه

00:41:40.751 --> 00:41:44.078
یا اینکه سرم نامنظم جابجا میشد

00:41:44.103 --> 00:41:46.886
و همین انتظاری بود که داشتم

00:41:46.911 --> 00:41:50.420
حتی دوست دخترم هم

00:41:50.445 --> 00:41:53.266
این حرکات عجیب رو انجام میداد

00:41:53.291 --> 00:41:56.462
مثل اینکه میخواستند این حرکات رو ببینم

00:41:56.487 --> 00:41:59.586
ولی این بار نه بصورت خیالی

00:41:59.611 --> 00:42:01.877
وقتی در خواب فلج بشی همین ـه

00:42:01.902 --> 00:42:04.687
من هم درگیر فلج شدن در خواب بودم

00:42:04.689 --> 00:42:07.534
من هم به نوعی یک

00:42:07.559 --> 00:42:09.436
دید سه بعدی از مرد سایه ای داشتم

00:42:09.461 --> 00:42:11.990
کسی که از جنگل پشت خونمون پیداش میشد

00:42:12.015 --> 00:42:14.143
به تختم تکیه میداد

00:42:14.418 --> 00:42:17.690
و فکر میکنم یک یا دو سال بعد

00:42:17.715 --> 00:42:19.708
فیلم قاتلان بدوالذات رو دیدم

00:42:19.733 --> 00:42:23.527
سکانسی رو دیدم که نور در اون متساعد میشد

00:42:23.552 --> 00:42:27.344
اون فردی که در اول تیتراژ فیلم بود

00:42:27.369 --> 00:42:32.220
مثل این بود که از تونل قرمز رنگی وارد دنیا شده بود

00:42:32.222 --> 00:42:34.677
یا یک گرداب ابر مانند

00:42:34.802 --> 00:42:38.702
فکر کنم اونجا بود که
 اسم آرنون میلچان رو دیدم

00:42:38.727 --> 00:42:40.572
ولی در آخرش فلشی زده میشد

00:42:40.597 --> 00:42:43.195
یک نوعی توصیف وجود خارجی ـش

00:42:43.220 --> 00:42:44.193
بسیار پیچیده بود

00:42:44.195 --> 00:42:46.480
به خودم میگفتم چرا اون انتهاست ؟

00:42:46.505 --> 00:42:48.894
و من هنوز جزیان فلج شدن در خواب رو نمیدونستم

00:42:48.919 --> 00:42:51.984
نمیدونستم کس دیگه ای هم تجربه ـش کرده

00:42:52.009 --> 00:42:55.256
وقتی اون فیلم رو دیدم
فکر کردم پیامی ـه

00:42:55.281 --> 00:42:58.185
از طرف آدم هایی که این فیلم رو ساختند

00:42:58.210 --> 00:43:01.203
همون تجربه من رو داشتند

00:43:01.579 --> 00:43:03.922
مثل یک نوع

00:43:03.962 --> 00:43:08.107
سیگنالی بود که ازم خارج میشد
از نوع ترسناک ـش

00:43:08.132 --> 00:43:09.264
نه ، حقیقت داره

00:43:09.289 --> 00:43:10.908
مثل همون اتفاق بچگی ـه من بوده

00:43:10.933 --> 00:43:12.871
بنظر خیلی واقعی میومد

00:43:16.458 --> 00:43:20.345
راهکار درمانی

00:43:21.623 --> 00:43:24.462
فکر نمیکردم مغزم بخواد منو بازی بده

00:43:24.487 --> 00:43:27.566
فقط میدونستم تجربه بدی برام تکرار میشه

00:43:27.591 --> 00:43:31.118
و نمیدونستم چیکارش کنم ؟

00:43:31.143 --> 00:43:33.236
تمام زندگی ـیم رو وقف دعا خوندن کردم

00:43:33.261 --> 00:43:35.658
یک فرد معنوی به حساب میام

00:43:35.683 --> 00:43:38.212
هرچند دعا خوندن ، این مسئله رو درست نکرد

00:43:38.237 --> 00:43:41.263
حتی وقتی در آن لحظه دعا میخونم
کارساز نیست

00:43:41.288 --> 00:43:45.825
بهنگام این اتفاق دعا میخونم
ولی کمکی نمیکنه

00:43:45.850 --> 00:43:48.924
رو به ورزش اوردم
تغذیه ـم رو بهتر کردم

00:43:48.949 --> 00:43:51.676
دیگه مواد کافئین دار مصرف نمیکردم

00:43:51.701 --> 00:43:55.356
مهم نبود که این کارها رو کرده بودم

00:43:55.381 --> 00:43:57.729
هیچ کمکی به فلج شدن در خوابم نمیکرد

00:43:57.754 --> 00:44:01.287
و هر شب و هر شب تکرار میشد

00:44:01.312 --> 00:44:03.521
آخرش تصمیم گرفتم پیش پیشگو برم

00:44:03.546 --> 00:44:06.457
همون هایی که کارت دارند و بهم گفت

00:44:06.482 --> 00:44:08.564
نمیتونم داخل خونه ـت رو نگاه کنم

00:44:08.589 --> 00:44:11.312
سعی می کنم داخل خونه ـت رو ببینم ولی

00:44:11.705 --> 00:44:15.715
یک سایه تاریک حوالی ـش میبینم

00:44:15.717 --> 00:44:18.354
مدت زیادی فکر میکردم اینها موجود فضایی ـَند

00:44:18.379 --> 00:44:20.609
اون هم سالها

00:44:20.634 --> 00:44:22.426
قبل از اینکه به تخت خواب برم

00:44:22.451 --> 00:44:25.238
رو تختم دراز میکشیدم و چشمام رو میبستم

00:44:25.263 --> 00:44:27.864
و دعا میکردم :
امشب نــه

00:44:27.866 --> 00:44:30.426
امشب نــه

00:44:30.451 --> 00:44:32.669
و مرتب تو ذهنم تکرارش میکردم

00:44:32.671 --> 00:44:35.127
چون اگه ارتباط روحی ای با

00:44:35.152 --> 00:44:37.940
اون موجودات فضایی داشتم

00:44:37.942 --> 00:44:41.744
میخواستم بصورت تلپاتی بهشون بفهمونم که

00:44:41.746 --> 00:44:45.249
بهشون التماس کنم که امشب نه

00:44:45.274 --> 00:44:48.673
میخواستم اون شب راحتم بذارند

00:44:50.618 --> 00:44:52.722
بعد از یک سال فهمیدم

00:44:52.747 --> 00:44:55.372
مکانیزم های مختلفی برای فلج نشدن در خواب پیدا کردم

00:44:55.397 --> 00:44:59.568
متوجه شدم این اتفاق هرشب میوفته

00:44:59.593 --> 00:45:01.415
مگه اینکه التزاماتی اجرا بشه

00:45:01.440 --> 00:45:03.561
مثل اینکه

00:45:03.586 --> 00:45:05.872
مثل اینکه یک تلویزیون تو اتاقم باشه

00:45:05.897 --> 00:45:08.271
و اگه روشنش میذاشتم

00:45:08.273 --> 00:45:11.732
به دلایلی باعث فلج نشدنم در خواب میشد

00:45:11.757 --> 00:45:14.197
چون وقتی بچه بودم فکر میکردم

00:45:14.222 --> 00:45:15.912
این نویز فرکانسی که از تلویزیون ساطع میشه

00:45:15.914 --> 00:45:17.780
و در فضای اتاق پخش میشه

00:45:17.782 --> 00:45:20.232
باعث میشه اون موجودات رو ناتوان کنه

00:45:20.257 --> 00:45:22.645
بخاطر اون فرکانس شدید تلویزیون

00:45:22.670 --> 00:45:25.312
آخر دست یک مقداری این کار بهم کمک کرد

00:45:25.337 --> 00:45:27.518
آخرش تصمیم گرفتم که

00:45:27.543 --> 00:45:30.260
اگه یک تلویزیون کمک کنه ، دو تا تلویزیون چیکار میکنه ؟

00:45:30.285 --> 00:45:35.305
و شروع کردم به جمع آوری تلویزیون های قدیمی

00:45:35.330 --> 00:45:37.533
و دوتا تلویزیون تا مدتی جواب داد

00:45:37.558 --> 00:45:41.686
و دیگه در این کار بیش از حد وسواس شده بودم

00:45:41.711 --> 00:45:46.685
چون فکر میکردم کار زیرکانه ای ـه

00:45:46.710 --> 00:45:49.540
این کار باعث میشد دیوونه بنظر برسم

00:45:49.565 --> 00:45:53.015
تا اینکه یک روز فهمیدم اگه این مشکل رو دارم

00:45:53.040 --> 00:45:56.330
این اصلا یک راهکار منطقی برای درمانش نیست

00:45:56.355 --> 00:46:00.632
بعدش تلویزیون های اتاقم رو جمع کردم

00:46:00.657 --> 00:46:02.864
همه اینها به این خاطر بود

00:46:02.889 --> 00:46:07.026
که در برابر فلج شدن در خواب مقاومت نشون بدم

00:46:07.051 --> 00:46:10.000
و به این نتیجه رسیدم

00:46:10.025 --> 00:46:11.652
اگه هر روز تجربه ـش کنی

00:46:11.677 --> 00:46:14.419
و به این راحتی هم دست بردارت نباشه

00:46:14.444 --> 00:46:17.198
یاد میگیره چطور باهات وفق پیدا کنه

00:46:17.223 --> 00:46:19.656
مثل اینکه بخوای

00:46:19.681 --> 00:46:21.715
فرار کنی ، ولی پیدات میکنه

00:46:21.740 --> 00:46:24.928
و دوباره سرت خراب میشه

00:46:28.662 --> 00:46:34.682
حالا درد آوره

00:46:44.020 --> 00:46:46.046
و ...؟

00:46:46.071 --> 00:46:47.091
زمان دیگه ای

00:46:47.116 --> 00:46:50.290
اینطور به تخت خواب رفتم

00:46:50.315 --> 00:46:52.182
مثل اینکه بخوام ازش بالا برم

00:46:52.207 --> 00:46:54.947
اونجا دراز کشیدم و اومد اینجا

00:46:54.972 --> 00:46:57.804
چشمام رو بسته بودم

00:47:14.068 --> 00:47:16.076
و روی من احاطه داشت

00:47:16.101 --> 00:47:17.932
و این ...؟

00:47:17.957 --> 00:47:21.351
مثل اینکه دارم باهاش سکس میکنم

00:47:32.397 --> 00:47:35.479
و من گفتم خدای من ، نمیتونه واقعیت داشته باشه

00:47:35.504 --> 00:47:37.396
نمیتونه واقعی باشه

00:47:37.421 --> 00:47:39.551
این موجود شیطانی یا هرچیزی

00:47:39.576 --> 00:47:41.338
نمیدونم چرا این احساس رو داشتم

00:47:41.363 --> 00:47:44.373
قراره چه اتفاقی بیوفته ، ولی افتاد

00:47:44.398 --> 00:47:45.563
چیزی رو دیدی ؟

00:47:45.588 --> 00:47:48.462
چیزی رو ندیدم
فقط یک احساس بود

00:47:48.487 --> 00:47:51.251
و دوباره این حس تکرار میشد

00:47:56.562 --> 00:47:58.918
بعضی چیزها برای اولین بار رخ میداد

00:47:58.943 --> 00:48:00.725
مثلا وقتی که دردم شروع شد

00:48:00.750 --> 00:48:02.358
این اتفاقات واضح تر دیده میشد

00:48:02.383 --> 00:48:04.540
و کم کم تونستم باهاشون

00:48:04.565 --> 00:48:06.733
فعل و انفعال داشته باشم

00:48:10.900 --> 00:48:15.550
و مستقیما وارد یک رویای شفاف میشدم

00:48:15.575 --> 00:48:18.361
یادم میاد معماری ـش

00:48:18.363 --> 00:48:22.305
زاویه ای و گوشه دار بود

00:48:22.330 --> 00:48:24.491
و من فقط داخلش راه میرفتم

00:48:27.007 --> 00:48:29.105
پله ها همه جا رو بهم وصل میکرد

00:48:29.107 --> 00:48:31.967
ولی بنظرم باید رو ساختار پله ها بیشتر کار میکردند

00:48:41.199 --> 00:48:42.429
همینطور که قدم میزدم

00:48:42.454 --> 00:48:45.484
بچه ای رو یادم میاد که باهاش دوست بودم

00:48:45.509 --> 00:48:47.699
با هم دوران ابتدایی میخوندیم

00:48:47.724 --> 00:48:49.287
تنها دوستم از دوران ابتدایی

00:48:49.312 --> 00:48:51.248
اومد پیشم و گفت اسمش دنی ـه

00:48:51.273 --> 00:48:56.175
و پشتش یک فرد غول آسا ابستاده بود

00:48:56.200 --> 00:49:00.447
با موهای نارنجی رنگ

00:49:00.472 --> 00:49:04.727
و دنی گفت : این خودشه ، حالا میتونم برم ؟

00:49:04.752 --> 00:49:07.140
و اون آدم رو با من تنها گذاشت

00:49:11.078 --> 00:49:13.864
و تکرار میکرد : تو میدونی کی هستم

00:49:13.889 --> 00:49:17.583
من شروع کردم به گفتن ـه : نمیشناسم

00:49:17.608 --> 00:49:20.779
از مکانها استفاده کردم ، گفتم
از مدرسه میشناسمت ؟

00:49:20.781 --> 00:49:23.209
در مک دونالد تو رو دیدم ؟

00:49:23.234 --> 00:49:25.061
قبلا در مک دونالد کار میکردم

00:49:25.063 --> 00:49:27.163
تو رو از مغازه کمیک فروشی میشناسم ؟

00:49:27.165 --> 00:49:29.476
از اونجا داستان کمیک میگرفتم

00:49:29.501 --> 00:49:31.901
و اون مرتب بهم میگفت

00:49:31.926 --> 00:49:36.712
نه ، ولی میدونی کی هستم
آخرین بار که گفت

00:49:36.737 --> 00:49:39.459
تموم دنیایی که توش بودم ناپدید شد

00:49:39.484 --> 00:49:42.263
و یک فلج شدید در خواب من رو فرا گرفت

00:49:42.288 --> 00:49:43.952
که تا حالا تجربه ـش نکردم

00:49:43.977 --> 00:49:45.982
نمیتونستم تکون بخورم

00:49:45.984 --> 00:49:48.481
نمیتونستم حتی تلاشی برای رها شدن بکنم

00:49:48.506 --> 00:49:50.664
قبلا حداقل میتونستم تلاش بکنم

00:49:50.689 --> 00:49:52.558
ولی دیگه نمیشد

00:49:52.583 --> 00:49:56.182
حس میکردم بهم تحمیل میشه

00:49:56.207 --> 00:49:57.393
با قدرت تمام

00:49:57.395 --> 00:49:59.801
فقط تلاش میکردم نفس بکشم

00:49:59.826 --> 00:50:02.882
چون نمیدونستم دیگه چیکار کنم

00:50:02.907 --> 00:50:04.946
بالافاصله بعد از اون رویا

00:50:04.971 --> 00:50:08.341
صدای وزوز کردنش به گوش میرسید

00:50:12.366 --> 00:50:15.029
اولین تجربه من با درد بود

00:50:15.054 --> 00:50:16.212
اگه بخوام توصیفش کنم

00:50:16.214 --> 00:50:18.481
مثل جمع کُن الکتریکی بود

00:50:18.483 --> 00:50:22.512
سه تا دندونه داشت

00:50:22.537 --> 00:50:25.484
اونجا بود که درد سراغم اومد

00:50:34.258 --> 00:50:36.297
بدترین جایی که میشد ضربه زد

00:50:36.322 --> 00:50:39.272
اطراف آلت تناسلی

00:50:51.321 --> 00:50:54.893
و هنوز بعد از بیدار شدن ، درد رو حس میکردم

00:50:57.417 --> 00:50:59.195
دیگه اون شب خوابم نبرد

00:50:59.220 --> 00:51:01.044
فکر کنم تا صبح داشتم

00:51:01.069 --> 00:51:02.743
بازی کامپیوتری میکردم

00:51:02.768 --> 00:51:04.611
و یک سوال اساسی برام پیش اومد

00:51:04.636 --> 00:51:06.781
یاد میاد که میگفتم

00:51:06.806 --> 00:51:09.788
شرایط تغییر کرده و این دفعه درد هم داره

00:51:09.813 --> 00:51:12.223
و حالا یک دوست میاد باهام حرف میزنه

00:51:12.248 --> 00:51:14.403
و شبیه به ...؟

00:51:14.405 --> 00:51:17.628
اونجا بود که فکر کردم دارم دیوونه میشم

00:51:17.653 --> 00:51:21.075
شروع به فکر کردن در این مورد که چیزی درست پیش نمیره

00:51:21.100 --> 00:51:22.849
مشکل از من ـه ؟
شاید

00:51:22.874 --> 00:51:24.768
یک چیز ماورالطبیعی ؟ شاید

00:51:24.793 --> 00:51:28.001
دیگه از انکار خدا دست برداشته بودم

00:51:31.153 --> 00:51:35.599
بعضی وقتا ، مفصل بندی داشتند

00:51:35.624 --> 00:51:37.789
مثل اتفاقی که بچه بودم رخ داد

00:51:37.814 --> 00:51:39.831
و اونها میگفتند : میتونیم باهات حرف بزنیم

00:51:39.856 --> 00:51:42.287
من اسمت رو میدونم

00:51:42.326 --> 00:51:46.728
و صداهای عجیبی از خودشون متساعد میکردند

00:51:46.753 --> 00:51:47.824
مثل بلاب بلاب بلاب

00:51:47.849 --> 00:51:50.592
بیشتر از این ظرفیت حرف زدن نداشتند

00:51:50.617 --> 00:51:53.676
وقتی بزرگتر شدم و به خونه برگشتم

00:51:53.701 --> 00:51:54.802
و اونجا موندم

00:51:54.827 --> 00:51:56.978
از رفتن به اون خونه متنفر بودم

00:51:56.980 --> 00:51:58.835
من تجربه بد دیگه ای هم داشتم

00:51:58.860 --> 00:52:02.151
از برگشتن متنفر بودم
از خوابیدن متنفر بودم

00:52:02.153 --> 00:52:03.981
بصورت معمول برمیگشتم و دید میزدم

00:52:04.006 --> 00:52:06.155
تلویزیون رو روشن میذاشتم

00:52:06.157 --> 00:52:09.192
حس ـم بهم میگفت که این کار رو بکنم

00:52:09.217 --> 00:52:12.170
خوابم برد و دوباره کابوس اومد سراغم

00:52:13.202 --> 00:52:16.099
و در حالتی بلند شدم که فلج شده بودم

00:52:16.124 --> 00:52:17.864
و مثل وقتی شده بودم
همونطور که میدونی

00:52:17.889 --> 00:52:19.835
ولی از رویام اومده بودم بیرون

00:52:19.860 --> 00:52:21.525
دیگه این اتفاق برام شوک محسوب نمیشد

00:52:21.550 --> 00:52:24.632
مثل همیشه بدنم فلج شده بود

00:52:24.657 --> 00:52:26.438
و با گوشه چشمم میتونستم ببینم که

00:52:26.463 --> 00:52:27.672
یک مرد اونجا ایستاده

00:52:27.697 --> 00:52:29.278
در انتهای تخت خوابم

00:52:29.280 --> 00:52:32.555
مثل یک مرد پیر میزد

00:52:35.347 --> 00:52:37.909
خیلی جوون کشیدمش

00:52:37.934 --> 00:52:40.053
شاید این شکلش باشه

00:52:40.078 --> 00:52:44.732
و گفتم چقدر عجیبه

00:52:44.757 --> 00:52:47.865
دراز کشیده بودم و اون مرد اونجا بود

00:52:47.890 --> 00:52:51.340
در انتهای تخت خواب بود
بهم گفت

00:52:51.365 --> 00:52:54.168
بهم گفت : فورست

00:52:54.170 --> 00:52:57.531
در رخت خواب مادرت دراز کشیدی

00:52:57.556 --> 00:53:01.731
رو تخت تخواب مادرت جلق زدی

00:53:01.762 --> 00:53:05.923
تو یک منحرفی ، ازت متنفرم

00:53:05.925 --> 00:53:08.339
اون شب من جلق نزده بودم

00:53:08.364 --> 00:53:09.868
بهش هم گفتم

00:53:09.893 --> 00:53:12.895
اما صداش برام آشنا در اومد

00:53:12.920 --> 00:53:15.636
همون صدایی که وقتی بچه بودم میشنیدم

00:53:15.661 --> 00:53:18.368
همون صدایی که

00:53:18.393 --> 00:53:20.206
مثل این بود که ...؟

00:53:20.231 --> 00:53:22.398
مثل اینکه یک تماس تلفنی از فامیل دشته باشی

00:53:22.400 --> 00:53:24.300
یا با کسی حرف بزنی که
خیلی وقته صداش رو نشنیدی

00:53:24.302 --> 00:53:27.817
اولش صداش برات آشنا درمیاد

00:53:27.842 --> 00:53:29.957
صداش رو شناسایی میکنی

00:53:29.982 --> 00:53:31.244
همونی که خیلی وقت پیش شنیدی

00:53:31.269 --> 00:53:32.706
میدونی که این همون شخص ـه

00:53:32.731 --> 00:53:34.134
و من قبلا تجربه کرده بودم

00:53:34.136 --> 00:53:35.816
این همون صداست

00:53:35.841 --> 00:53:36.900
همون مرد ـه

00:53:36.925 --> 00:53:40.080
حدود 2 یا 3 بار اون رو بصورت

00:53:40.105 --> 00:53:42.610
یک تجسم خارجی دیدم

00:53:42.635 --> 00:53:45.708
اما وقت هایی هم بود که

00:53:45.733 --> 00:53:47.466
میدیدم

00:53:47.491 --> 00:53:49.591
مردم به همین روش بهم نزدیک میشند

00:53:49.616 --> 00:53:52.747
و پیش خودم میگفتم : این همونه

00:53:52.772 --> 00:53:54.930
مثل اینکه بدنش رو عوض کرده باشه

00:53:54.932 --> 00:53:59.940
ولی همون صدا ازش شنیده میشد

00:54:01.104 --> 00:54:02.504
دوستایی هستیم که پیش هم میخوابیم

00:54:02.506 --> 00:54:04.273
مثل چند نفر که یک جا جمع بشند

00:54:04.275 --> 00:54:06.510
و روی یک تخت کوچیک بخوابیم

00:54:06.535 --> 00:54:09.921
همه ـمون روی تخت چپیده شدیم

00:54:10.162 --> 00:54:12.061
و ...؟

00:54:12.086 --> 00:54:14.695
یادم میاد من

00:54:16.537 --> 00:54:17.948
خوابم برد

00:54:17.973 --> 00:54:20.099
دوتا دختر که خوابشون برده بود

00:54:20.124 --> 00:54:23.061
اونها زیر نور چراغ خوابشون برده بود

00:54:23.086 --> 00:54:25.233
بلافاصله فلج شدن در خوابم شروع شد

00:54:25.258 --> 00:54:27.819
حالت عادی ـیش

00:54:27.844 --> 00:54:31.732
مثل همیشه فضای اتاق تاریک شد

00:54:31.757 --> 00:54:34.770
ولی یک موجود خیلی قد بلند دیدم

00:54:34.795 --> 00:54:38.307
اگه مثلا ارتفاع اتاق 8 فوت بود

00:54:38.309 --> 00:54:40.290
اون هم بصورت خمیده 8 فوت میشد

00:54:40.315 --> 00:54:42.955
مثل اینکه مناسب این اتاق نبود

00:54:42.980 --> 00:54:46.269
و تا اونجا که یادم میاد چشمای قرمز رنگ داشت

00:54:46.294 --> 00:54:49.142
مثل یک نوع مرد پروانه ای بود

00:54:49.167 --> 00:54:50.645
و شروع به حرف زدن باهام کرد

00:54:50.647 --> 00:54:52.912
بهم میگفت : میدونی کی هستم

00:54:52.937 --> 00:54:54.977
میدونی کی هستم

00:54:55.002 --> 00:54:57.270
نمیدونی کی هستم

00:54:57.295 --> 00:55:00.274
ولی من تو رو میشناسم

00:55:00.299 --> 00:55:03.498
و تو من رو میشناسی

00:55:05.412 --> 00:55:09.794
تو قراره بمیری

00:55:18.662 --> 00:55:20.715
من این تجربه وحشتناک رو داشتم

00:55:20.740 --> 00:55:22.900
باورش کرده بودم

00:55:22.925 --> 00:55:24.053
میدونستم آخر بهم میگه

00:55:24.055 --> 00:55:26.180
این اتفاقات تو رو به کشتن میده

00:55:26.205 --> 00:55:27.552
قراره بمیرم

00:55:27.577 --> 00:55:30.163
در حالی که دراز کشیده بودم
حس بدی بخاطرش داشتم

00:55:30.165 --> 00:55:32.401
اون ترسیده بود و من میخواستم آرومش کنم

00:55:32.426 --> 00:55:34.837
فهمیدم یک خواب خیلی بد دیده

00:55:34.862 --> 00:55:37.324
و بهم میگفت

00:55:37.349 --> 00:55:39.489
روی قفسه سینه ـش چیزی رو دیده

00:55:39.514 --> 00:55:42.639
یک گربه با چشم های قرمز که بهم نگاه میکرد

00:55:42.664 --> 00:55:46.458
با زبانی صحبت میکرد که متوجه نمیشد

00:55:46.483 --> 00:55:50.708
درست روی اون داشت من رو تهدید میکرد

00:55:58.388 --> 00:56:01.354
و بعدش که گفت چشم های قرمز داشت

00:56:01.379 --> 00:56:03.984
ترس من رو برداشت

00:56:04.009 --> 00:56:07.022
شده بودم ...؟

00:56:07.047 --> 00:56:09.016
مثل اون وقتی شده بود که میگفتم

00:56:09.041 --> 00:56:11.692
شاید دیوونه شدم ، درست میشه

00:56:11.717 --> 00:56:13.042
و دوباره این اتفاق برام افتاد

00:56:13.067 --> 00:56:15.497
و دیگه برام مشخص شده بود که میمیرم

00:56:15.522 --> 00:56:18.368
میگفتم : قراره بمیرم

00:56:18.393 --> 00:56:20.553
و شبیه به ...؟

00:56:20.578 --> 00:56:23.715
بعد از اون اتفاق به خودم میگفتم

00:56:23.740 --> 00:56:25.378
لعنت به این زندگی

00:56:25.403 --> 00:56:26.670
بابت لحن حرف زدنم ببخشید

00:56:26.695 --> 00:56:28.338
وقتی این اتفاقات میوفتاد

00:56:28.363 --> 00:56:31.623
خیلی شرایط روحی ـیم سخت میشد

00:56:32.197 --> 00:56:33.991
میگفتم میرم دنبال یک کار عادی میگردم

00:56:34.016 --> 00:56:34.966
زندگیم رو میکنم

00:56:34.991 --> 00:56:37.381
ولی میخواستم سر از ماجرا در بیارم

00:56:41.044 --> 00:56:45.924
فهمیدن علت

00:56:48.549 --> 00:56:52.837
تا حال فکر کردی چرا این اتفاق بیشتر برای تو رخ میده ؟

00:56:52.862 --> 00:56:54.324
نمیدونم

00:56:54.349 --> 00:56:58.665
فکر میکنم اینها همش یک احتمال ـه

00:56:58.690 --> 00:57:00.713
تو میتونی فرض کنی

00:57:00.738 --> 00:57:02.030
شاید مربوط باشه به دوران

00:57:02.055 --> 00:57:05.026
عدم درک صحیح بهنگام بچگی

00:57:05.389 --> 00:57:07.955
و اینکه چه تجربه های سنگینی رو سپری کردم

00:57:07.980 --> 00:57:11.013
مثل وقتی که چیزی رو برای اولین بار میبینی

00:57:11.038 --> 00:57:12.974
میبینی که چی هست

00:57:13.007 --> 00:57:16.511
مثل اینکه به دنیای آبی سر بزنی و وال قاتل رو ببینی

00:57:16.536 --> 00:57:17.576
چیزی که قبلا ندیده بودیش

00:57:17.601 --> 00:57:19.361
و میفهمی که چقدر وال مرگبار میتونه باشه

00:57:19.386 --> 00:57:23.582
وبسایت های کمی رو در این مورد خوندم

00:57:23.607 --> 00:57:27.067
چیز جدیدی رو یاد نگرفتم

00:57:27.092 --> 00:57:29.745
به جز اینکه یک ماده شیمیایی

00:57:29.747 --> 00:57:32.217
ملاتونین در سیستم بدنی آزاد میشه

00:57:32.242 --> 00:57:33.715
و طرف از خواب بیدار میشه

00:57:33.717 --> 00:57:36.054
و فکر میکنه فلج شده

00:57:36.079 --> 00:57:39.643
و گفتم شاید یک درمان بیماری داشته باشه

00:57:39.668 --> 00:57:43.266
و دوباره اون مرد وصف ناپذیر

00:57:43.291 --> 00:57:44.827
مرد سایه ای رو میگم

00:57:44.829 --> 00:57:48.199
به غیر از اون ابعاد خیالی ـش

00:57:48.224 --> 00:57:50.933
که دکترها همیشه روی همین بُعدش مانور بدند

00:57:50.935 --> 00:57:53.001
ولی حقیقت اینکه میشد تصورش کرد

00:57:53.003 --> 00:57:56.226
حدسم این بود که چیزی رو در خواب ، خیال می کنیم

00:57:56.228 --> 00:57:58.951
مثل اینکه اطلاعات ناچیزی در مغز

00:57:58.976 --> 00:58:01.166
مورد بازیابی و استفاده قرار بگیره

00:58:01.191 --> 00:58:03.255
اگه پیرو مذهب پروتستانی بودم

00:58:03.280 --> 00:58:05.047
که به حضور شیطان اعتقاد دارند

00:58:05.049 --> 00:58:07.950
اون فکر و اندیشه ـم که در خواب رخ میده

00:58:07.952 --> 00:58:09.985
وقتی که از خواب بیدار میشم

00:58:10.010 --> 00:58:11.889
میگفتم ، این شیطان ـه

00:58:11.914 --> 00:58:13.733
خیلی جالبه

00:58:13.758 --> 00:58:16.058
اگه به واکنشی که نشون میدادی

00:58:16.060 --> 00:58:18.746
میتونستی احاطه داشته باشی و ببینی

00:58:18.771 --> 00:58:21.767
آره ، مثل واقعیت برام بود

00:58:21.792 --> 00:58:23.632
حتی ذهن ناهوشیارم میگفت

00:58:23.634 --> 00:58:25.814
تحلیل علمی این اتفاق چی میتونه باشه

00:58:25.839 --> 00:58:28.537
حتما باید دلیلی باشه که این اتفاق میوفته

00:58:28.539 --> 00:58:30.947
ولی بازم از شدت ترس بلند میشدم

00:58:30.972 --> 00:58:33.334
فهمیدم که میشه به راحتی

00:58:33.359 --> 00:58:36.515
ذهن و خیال خودمون رو با استفاده از مغز

00:58:36.540 --> 00:58:38.351
گسترش بدیم و ببینیمشون
ما انسانیم

00:58:38.376 --> 00:58:40.325
چرا نتونیم همچین چیزهایی رو ببینیم

00:58:40.350 --> 00:58:42.381
ما که گونه خاصی از موجودات نیستیم

00:58:42.406 --> 00:58:45.727
مغزمون میتونه الگوهای مشابه انسانی رو درک کنه

00:58:45.752 --> 00:58:46.991
خدای من

00:58:47.016 --> 00:58:50.421
ولی از بدو تولد باهات نیست

00:58:50.446 --> 00:58:52.893
هرکسی چیزی در خودش میتونه داشته باشه

00:58:52.918 --> 00:58:55.869
که شاهد این گونه اتفاقات و شرایط خاص باشه

00:58:55.894 --> 00:58:58.838
قبل از اینکه خودشون بخواند تصمیمش رو بگیرند

00:59:01.425 --> 00:59:04.013
یکی از ایده های من اینه

00:59:04.015 --> 00:59:06.494
بیش از حد مغزمون فعال ـه

00:59:06.519 --> 00:59:09.317
وسیله ای که از کنترل خارج شده

00:59:09.342 --> 00:59:11.909
عضوی که بهنگام خواب و بیداری زیاد فعالیت میکنه

00:59:11.934 --> 00:59:15.674
و این ادراک فوق طبیعی که ما میبینیم

00:59:15.699 --> 00:59:19.148
وقتی که به عنوان انسانیم

00:59:19.173 --> 00:59:22.090
نمیتونیم همچین چیزی رو درک کنیم

00:59:22.092 --> 00:59:25.531
در حالت عادی انسان نمیتونه درکش کنه

00:59:25.556 --> 00:59:27.671
در حالی که ما این اطلاعات خام رو دریافت می کنیم

00:59:27.696 --> 00:59:30.118
ما چیزی رو میبینیم که میتونه شیطان باشه

00:59:30.143 --> 00:59:31.800
حتی نمیدونم چطور میشه شیطان رو دید

00:59:31.802 --> 00:59:36.577
چون این چیزی نیست که مغزم پردازش کنه

00:59:36.602 --> 00:59:38.306
کم کم باورم شده بود

00:59:38.331 --> 00:59:40.313
مردمی که گرفتار این ماجرا میشند

00:59:40.338 --> 00:59:43.407
در آخر دست قربانی میشند

00:59:43.432 --> 00:59:46.952
حالا یا فلج میشند یا چیز دیگه

00:59:49.665 --> 00:59:51.987
در مورد فلج شدن در خواب بیشتر مطالعه کردم

00:59:52.012 --> 00:59:54.931
داستان های مختلفی در این مورد به گوشم رسید

00:59:54.956 --> 00:59:56.849
میدونی که

00:59:56.874 --> 00:59:59.684
تمام فرهنگ های زمین رو گشتم

01:00:02.146 --> 01:00:04.376
یک سری الگوهایی هستند که پیوسته تکرار میشند

01:00:04.401 --> 01:00:05.934
اون هم در سراسر جهان

01:00:05.936 --> 01:00:07.723
مثل اینکه فقط مختص آمریکا نیست

01:00:07.748 --> 01:00:09.715
مثل اینکه فقط مختص آمریکا نیست

01:00:09.740 --> 01:00:12.371
مردم این شیطان چشم قرمز رو دیدند

01:00:12.396 --> 01:00:15.339
این مرد سایه ای

01:00:16.861 --> 01:00:18.969
گربه روی قفسه سینه

01:00:22.619 --> 01:00:25.393
یک گربه بزرگ که کم و بیش پیداش میشه

01:00:25.418 --> 01:00:26.437
اون هم وقتی دراز کشیدی

01:00:26.462 --> 01:00:28.657
مثل جانوران سر پنجه ای

01:00:28.659 --> 01:00:30.976
بعضی وقت ها فلزگونه ـست

01:00:31.001 --> 01:00:32.661
مورد مشابهی در ترکیه ـست

01:00:32.663 --> 01:00:34.162
یک شیرماهی باستانی

01:00:34.164 --> 01:00:36.865
که شبیه کابوس میمونه

01:00:36.867 --> 01:00:41.602
موارد زیادی موجوده
بنظر پاتوق ـشون همه جاست

01:00:43.340 --> 01:00:45.334
یک کوچ نشین مانگی

01:00:45.359 --> 01:00:47.956
مواردی داشتیم که

01:00:47.981 --> 01:00:50.345
بخاطر فلج شدن در خواب ، مُردند

01:00:50.347 --> 01:00:52.314
یادم میاد واس کراون

01:00:52.316 --> 01:00:54.082
مقاله ای در این مورد خونده بود

01:00:54.084 --> 01:00:56.151
که سرانجامش شد فیلم کابوس در خیابان الم

01:00:56.153 --> 01:00:58.333
و فردی کوگر کسی که

01:00:58.358 --> 01:01:00.122
با استفاده از الهام افرادی که تجربه داشتند

01:01:00.124 --> 01:01:02.257
فیلم کابوس رو بازی کرد

01:01:02.259 --> 01:01:05.758
از تجربیات فلج شدن در خواب هم کمک گرفت

01:01:05.783 --> 01:01:08.442
رویایی داشتم

01:01:08.467 --> 01:01:11.011
در مورد فردی کوگر

01:01:11.321 --> 01:01:13.499
و واضحا میخواست من رو بکشه

01:01:13.524 --> 01:01:14.711
میخواست بهم آسیب برسونه

01:01:14.736 --> 01:01:16.561
میخواست من رو تا حد مرگ بترسونه

01:01:16.586 --> 01:01:18.380
و باور میکردم

01:01:18.405 --> 01:01:20.642
که اون ترس

01:01:20.667 --> 01:01:22.593
همچین تخیلی رو ساخته بود

01:01:22.618 --> 01:01:27.087
و جوهر سیاهی که ترسم رو دوچندان میکرد

01:01:27.112 --> 01:01:29.269
مثل شکل یک ماهی بود

01:01:29.294 --> 01:01:32.434
و باور کردم که غذاش همین میتونه باشه

01:01:32.459 --> 01:01:35.891
یک فیزیکدان به نام میچیو کاکو گفت

01:01:35.893 --> 01:01:38.279
ممکنه در یک زندگی تک بعدی نباشیم

01:01:38.304 --> 01:01:40.708
ممکنه زندگی چند بعدی بشه

01:01:40.733 --> 01:01:42.046
و ...؟

01:01:42.071 --> 01:01:43.753
اگه یک ساختمان رو تصور کنید

01:01:43.778 --> 01:01:46.647
که تا بینهایت بالا رفته

01:01:46.672 --> 01:01:49.805
و مرتب به تعداد اتاق هایی که داره اضافه میشه

01:01:49.807 --> 01:01:52.040
و این کار متوقف نمیشه

01:01:52.042 --> 01:01:54.233
و هر اتاقش

01:01:54.258 --> 01:01:57.830
یک جهان متفاوتی مثل دنیای ما داره

01:01:57.855 --> 01:02:00.185
در هر یک از اتاق های دیگه

01:02:00.210 --> 01:02:03.559
جهانی دیگه قرار گرفته

01:02:03.584 --> 01:02:06.208
بنابراین اگه

01:02:06.233 --> 01:02:08.693
واقعیت داشته باشه

01:02:08.718 --> 01:02:12.391
از جهان های دیگه ممکنه به دنیای ما راه پیدا کرده باشند

01:02:12.416 --> 01:02:15.784
و اجازه ورود میخواند

01:02:22.437 --> 01:02:26.299
قبلا نبوده
دوباره هم رخ نمیده

01:02:27.147 --> 01:02:30.647
بلبل جان
‏.::  www.bolboljan.net ::.

01:02:30.303 --> 01:02:32.504
آماده ای

01:02:40.813 --> 01:02:44.979
بلافاصله بعد از مرگ مادرم
افسرده شده بودم

01:02:45.004 --> 01:02:46.751
و گریه میکردم

01:02:46.776 --> 01:02:49.418
این یک روز رو به یاد میارم

01:02:49.443 --> 01:02:53.364
که بهم ریخته بودم و زیاد گریه میکردم

01:02:53.389 --> 01:02:55.664
و روز بعدش بعد از ساعت کاری ـم

01:02:55.689 --> 01:02:59.186
اومدم خونه برای استراحت

01:02:59.772 --> 01:03:01.176
و اون روز بخاطر دلایلی

01:03:01.178 --> 01:03:03.278
میخواستم به پهلو بخوابم

01:03:03.303 --> 01:03:08.145
به پهلو به سمت در ورودی خوابیدم

01:03:08.170 --> 01:03:11.358
و ناگهان حس کردم

01:03:11.383 --> 01:03:15.303
بدنم بی حس شده و داره فلج میشه

01:03:15.328 --> 01:03:17.981
و گفتم خدای من ، دوباره داره میاد

01:03:18.006 --> 01:03:20.392
اما بعدش متفاوت شد

01:03:20.417 --> 01:03:23.209
شنیدم کسی داره راه میره

01:03:50.999 --> 01:03:53.740
داشت به اتاق نزدیک میشد

01:03:53.765 --> 01:03:56.877
و اومد پشت سرم
من این شکلی بودم

01:03:56.902 --> 01:03:59.509
اومد پشت سرم و من رو بغل کرد

01:03:59.534 --> 01:04:02.493
حتی فهمیدم که تشتک هم تکون میخورد

01:04:02.518 --> 01:04:05.959
مثل وقتی که کسی وارد تخت میشه و صدا میده

01:04:05.984 --> 01:04:08.543
حس کردم مادرم ـه و صداش رو شنیدم

01:04:08.545 --> 01:04:12.189
و میگفت : عزیزم ، من اینجا هستم

01:04:12.214 --> 01:04:16.181
و این یک نجربه متفاوت نسبت به قبل بود

01:04:16.206 --> 01:04:18.398
چون که این دفعه مادرم بود

01:04:18.423 --> 01:04:20.110
شیطان رو حس نکردم

01:04:20.135 --> 01:04:22.597
من گرما و خوشی رو حس کردم

01:04:22.622 --> 01:04:24.746
و منم باهاش حرف زدم

01:04:24.771 --> 01:04:26.766
اینطور به ذهنم میاد که گفتم

01:04:26.768 --> 01:04:29.023
مامان ، تویی ؟ خدا رو شکر

01:04:29.048 --> 01:04:33.710
و من رو محکم بغل کرده بود و میگفت من اینجام

01:04:33.735 --> 01:04:35.252
و بعد از چند ثانیه

01:04:35.277 --> 01:04:37.564
از پیشم رفت

01:04:37.589 --> 01:04:38.550
من واقعا ...؟

01:04:38.575 --> 01:04:43.435
فکر میکنم مادرم به ملاقاتم اومده بود

01:04:43.460 --> 01:04:45.925
هنوز هم این اتفاقات میوفته ؟

01:04:45.950 --> 01:04:49.191
دو سه باری تکرار میشه

01:04:49.216 --> 01:04:52.102
چون فکر میکنم مادرم میاد سراغم

01:04:52.127 --> 01:04:55.090
یک بخشی از وجودم میگه

01:04:55.115 --> 01:04:57.457
اگه اون مادرت باشه چی ؟

01:04:57.949 --> 01:05:01.270
چون وقتی وقت ها که حسش میکنم

01:05:01.295 --> 01:05:03.625
شرایط 180 درجه تغییر میکنه

01:05:03.650 --> 01:05:07.128
و بعدش حضور کس دیگه ای رو درک میکنم

01:05:07.153 --> 01:05:09.533
و نمیدونم که دوباره همون موجوده

01:05:09.558 --> 01:05:12.042
میخواد من رو اذیت کنه یا نه

01:05:12.067 --> 01:05:14.943
اگه هنوز مادرم باشه هرچند حس ـم این بار متفاوته

01:05:14.945 --> 01:05:17.395
میتونم فرق این دو رو از هم تشخیص بدم

01:05:17.420 --> 01:05:19.405
و بعدش میگم : تو کی هستی ؟

01:05:19.430 --> 01:05:21.091
و مثل همیشه جوابی نمیگیرم

01:05:21.116 --> 01:05:22.968
فقط چند ثانیه ـست و

01:05:22.993 --> 01:05:25.055
بعدش ناپدید میشه

01:05:33.960 --> 01:05:36.558
اتفاقی که وحشتناک تر بود

01:05:36.583 --> 01:05:37.966
شبی رخ داد که

01:05:37.968 --> 01:05:40.157
من و دوست دخترم به رخت خواب رفتیم

01:05:40.182 --> 01:05:44.211
و حدود ساعت 10 بود و من خسته نبودم

01:05:44.236 --> 01:05:47.389
شروع کردن به بازی با گوشیم

01:05:47.560 --> 01:05:48.827
یک بازی رو گوشیم بود

01:05:48.852 --> 01:05:51.787
و باید هرچه زودتر میخوابیدم

01:05:58.677 --> 01:06:00.444
وقتی بلند شدم

01:06:00.446 --> 01:06:01.866
کنار تخت ایستادم

01:06:01.891 --> 01:06:04.698
یک جو غم انگیزی حاکم بود

01:06:04.723 --> 01:06:06.987
نمیتونم جو موجود رو براتون توصیف کنم

01:06:07.012 --> 01:06:08.161
مگه اینکه خودت اونجا بودی

01:06:08.186 --> 01:06:10.931
قبلا همچین چیزی رو تجربه نکرده بودم

01:06:10.956 --> 01:06:13.121
و هیچ وقت هم دیگه تجربه ـش نکردم

01:06:13.146 --> 01:06:17.140
همه چیز ایستا بنظر میرسید

01:06:17.929 --> 01:06:20.626
فقط میتونم بگم شیطان حضور داشت

01:06:20.651 --> 01:06:23.011
و وقتی به سمت چپم برگشتم

01:06:23.013 --> 01:06:27.813
خودم و دوست دخترم رو دیدم

01:06:27.838 --> 01:06:32.450
گیج شده بودم ، دیدم که چشمام باز بود

01:06:32.475 --> 01:06:35.204
و میشنیدم به سختی نفس میکشم

01:06:35.229 --> 01:06:38.274
مثل همون وقتی که در خواب فلج میشدم

01:06:38.299 --> 01:06:42.069
شوک شده بودم ، ترسیده بودم

01:06:42.530 --> 01:06:45.300
نمیدونم داشت چه اتفاقی می افتاد

01:06:45.302 --> 01:06:47.508
بیشتر از هر وقت دیگه گیج شده بودم

01:06:47.510 --> 01:06:49.881
نمیتونستم باتمرکز فکر کنم

01:06:49.906 --> 01:06:51.405
نمیدونستم چه شرایطی حاکم بود

01:06:51.430 --> 01:06:54.553
و همینطور که ذهنم مشغول بود

01:06:54.578 --> 01:06:58.579
سه تا موجود رو گوشه اتاق دیدم

01:07:04.033 --> 01:07:06.221
بالا و پایین رو نگاه نمیکردم

01:07:06.223 --> 01:07:09.157
و مهم نبود برام چرا اینجا حضور دارند

01:07:09.159 --> 01:07:12.260
اون دو تا سایه ی مرموز

01:07:12.262 --> 01:07:14.831
مستقیم به سمتم میومدند

01:07:17.611 --> 01:07:20.708
و من بین جسمم و اونها کشیده میشدم

01:07:26.677 --> 01:07:29.720
باید بگم یک جنگ تمام عیار بود

01:07:29.745 --> 01:07:31.127
و من باید

01:07:31.152 --> 01:07:33.641
در این نبرد پیروز میشدم

01:07:33.666 --> 01:07:34.410
ولی بعدش

01:07:34.435 --> 01:07:37.419
اونها عقب کشیدند

01:07:37.444 --> 01:07:40.242
وقتی دیدند مقابله میکنم رفتند
و پشت اون مرد کلاهدار ایستادند

01:07:40.267 --> 01:07:43.000
و اون مرد ازشون محافظت میکرد

01:07:43.002 --> 01:07:46.563
و قصد نداشتم که به سمتش برم

01:07:46.588 --> 01:07:47.682
نمیخواستم ادامه ـش بدم

01:07:47.707 --> 01:07:50.709
تنها چیزی که میدونستم این بود
 که به تخت خواب برگردم

01:07:50.734 --> 01:07:53.229
یک نوعی

01:07:53.254 --> 01:07:54.501
صدایی بهم میگفت

01:07:54.526 --> 01:07:57.105
به تخت خواب برگرد

01:07:57.107 --> 01:08:01.567
وقتی برگشتم یک نخ نقره ای رو دیدم

01:08:01.592 --> 01:08:05.550
که مستقیم به سمت بدنم میرفت

01:08:05.575 --> 01:08:10.009
و تصمیم گرفتم حالا وقتشه که برم به تخت خواب

01:08:10.034 --> 01:08:13.683
و وقتی این تصمیم رو گرفتم
از خواب بیدار شدم

01:08:13.708 --> 01:08:16.653
هیچ راه دیگه ای نداشتم

01:08:16.678 --> 01:08:18.259
جز اینکه برم سمتشون یا برگردم تخت خواب

01:08:18.261 --> 01:08:19.957
فقط خودم بودم و خودم

01:08:19.982 --> 01:08:22.830
بلند شدم و رفتم طبقه پایین

01:08:22.855 --> 01:08:24.299
تو آشپزخونه یک نوشیدنی خوردم

01:08:24.301 --> 01:08:27.679
و ترس بدنم رو بخاطر گناه فراگرفته بود

01:08:27.704 --> 01:08:30.558
به این خاطر که دوست دخترم رو تنها گذاشته بودم

01:08:30.583 --> 01:08:31.598
چون هنوز تو اتاق بودند

01:08:31.623 --> 01:08:33.025
و میدونستم هنوز تو اتاق هستند

01:08:33.050 --> 01:08:36.770
برگشتم بالا و رو تخت نشستم

01:08:36.795 --> 01:08:38.501
و تمام شب رو بیدار موندم

01:08:38.526 --> 01:08:40.846
مثل اینکه مراقبش باشم

01:09:07.453 --> 01:09:10.165
اونها بدجور من رو هدف قرار داده بودند

01:09:12.138 --> 01:09:14.637
یادم میاد رو تخت خواب دراز کشیده بودم

01:09:14.662 --> 01:09:18.589
و یک صدای بلندی شنیده شد

01:09:18.614 --> 01:09:20.898
و من از سر و صدا متنفرم

01:09:20.923 --> 01:09:24.114
مثل صدای یک روح یا شیطان بود

01:09:24.139 --> 01:09:26.130
مثل اینکه سرت فریاد بکشه

01:09:27.040 --> 01:09:28.829
بعدش متوجه میشدی که

01:09:28.854 --> 01:09:31.328
یک لرزش هایی شروع شده

01:09:31.353 --> 01:09:34.789
و بعد میتونستم حضور یک نفر

01:09:34.814 --> 01:09:36.893
کنار خودم رو حس کنم

01:09:36.918 --> 01:09:39.476
درست کنار من ایستاده بود

01:09:39.501 --> 01:09:42.724
کنار تختم در حالی که بهم احاطه داشت

01:09:43.846 --> 01:09:45.601
و صدایی شنیده میشد

01:09:45.626 --> 01:09:46.772
کسی کنار گوشت فریاد بزنه

01:09:46.797 --> 01:09:50.168
somebody's screaming
right in your ear,

01:09:50.193 --> 01:09:53.406
درست اینجا ، فریاد میزدند

01:10:07.279 --> 01:10:09.093
و رنگ قرمز رو حس میکردم

01:10:09.118 --> 01:10:12.484
مثل اینکه چیزی قرمز رنگ تنش کرده باشه

01:10:12.509 --> 01:10:17.658
مثل یک طناب تیره قرمز رنگ یا همچین چیزی

01:10:17.683 --> 01:10:21.401
میخواستم به صورتش نگاه کنم
ولی نمیتونستم

01:10:21.403 --> 01:10:24.287
مثل اینکه هر سانتی متری از اون

01:10:24.312 --> 01:10:26.955
صدها تُن وزن داشت

01:10:27.513 --> 01:10:30.425
میخواستم حرکت کنم و ببینمش

01:10:30.427 --> 01:10:32.862
همینطور به سمت بالا خیره شده بودم

01:10:32.887 --> 01:10:34.448
به سمت بالا خیره شده بودم

01:10:34.473 --> 01:10:37.243
به سختی میتونستم سرم رو تکون بدم

01:10:37.268 --> 01:10:40.251
مثل این بود که میخواستم

01:10:42.184 --> 01:10:43.960
و بعدش

01:10:43.985 --> 01:10:45.459
فکر میکنم چیزی گفتم

01:10:45.484 --> 01:10:47.634
گفتم این یارو رو میشناسم

01:10:47.659 --> 01:10:48.628
اسمش عیسی مسیح ـه

01:10:48.653 --> 01:10:50.639
و از این اسم استفاده کردم

01:10:50.664 --> 01:10:52.380
و من اسم عیسی مسیح رو تکرار میکردم

01:10:52.382 --> 01:10:57.810
ازم دور شو ، میخواستم تلاشم رو بکنم

01:10:57.835 --> 01:10:59.545
عیسی مسیح

01:11:03.628 --> 01:11:05.362
عیسی مسیح

01:11:07.566 --> 01:11:09.742
به نام عیسی مسیح

01:11:09.767 --> 01:11:13.955
به نام عیسی مسیح

01:11:13.980 --> 01:11:16.240
دور شو

01:11:19.078 --> 01:11:22.410
و حس کردم شیاطین

01:11:22.412 --> 01:11:24.712
یا اون موجوداتی که نزدیکم بودند

01:11:24.714 --> 01:11:28.889
و حس حضور شیطان رو بهم دست داده بودند
رفته بودند

01:11:29.994 --> 01:11:31.452
و شگفت انگیز بود

01:11:31.454 --> 01:11:34.224
مثل یک حس پیروز در نبرد رو داشتم

01:11:34.474 --> 01:11:36.190
آره

01:11:36.215 --> 01:11:37.355
و دیگه برنگشتند ؟

01:11:37.380 --> 01:11:40.361
و دیگه برنگشتند
من اون موقع حتی مسیحی نبودم

01:11:40.363 --> 01:11:42.938
از داشتن دین هراس داشتم

01:11:42.963 --> 01:11:44.970
نمیخواستم از چیزی اطاعت کنم

01:11:44.995 --> 01:11:46.555
که توسط فردی سالها پیش زده شد

01:11:46.580 --> 01:11:49.314
کسی میگفت حتما باید شوهرم
مسیحی باشه من بهش میخندیدم

01:11:49.339 --> 01:11:53.291
دیر در زندگی ـیم فهمیدم که

01:11:53.316 --> 01:11:54.934
نام عیسی مسیح چقدر قدرت داره

01:11:54.959 --> 01:11:58.984
و به همین دلیل مسیحی شدم

01:11:59.009 --> 01:12:03.187
شما ...؟

01:12:03.212 --> 01:12:06.354
شما به تعریف ویکی پدیا در مورد
( سایت دائرة المعرف جهانی )

01:12:06.356 --> 01:12:08.885
فلج شدن در خواب اعتقاد داری ؟

01:12:08.910 --> 01:12:09.924
نه

01:12:09.926 --> 01:12:13.580
اون تعریف به نوعی

01:12:14.375 --> 01:12:16.468
حدس میزنم

01:12:16.493 --> 01:12:18.205
یک اصطلاح و تعریف جهانی باشه

01:12:18.230 --> 01:12:19.901
یک تعریفی که مردم دنیا فکر کنند

01:12:19.903 --> 01:12:23.645
این یک نوع پاسخ فیزیکی بدن ـه

01:12:23.670 --> 01:12:25.817
این گونه اتفاقات واکنش عادی بدن ـه

01:12:25.842 --> 01:12:29.444
ولی فکر نمیکنم درست باشه

01:12:29.469 --> 01:12:31.753
فکر میکنم این یک نوع

01:12:31.778 --> 01:12:35.176
تداخل با دنیای غیر مادی باشه

01:12:35.201 --> 01:12:37.728
و بسیار با برخورد به

01:12:37.753 --> 01:12:40.483
فعالیت های شیطانی نزدیک شده

01:12:40.508 --> 01:12:42.285
وقتی 33 ساله بودم

01:12:42.310 --> 01:12:44.593
فکر نمیکردم روشی برای بهتر شدنم باشه

01:12:44.618 --> 01:12:46.100
بیشتر زندگیم تجربه کرده بودمش

01:12:46.125 --> 01:12:47.495
ولی نه همه زندگیم

01:12:47.520 --> 01:12:49.431
میدونم شبیه چیه

01:12:49.456 --> 01:12:51.054
فکر نمیکنم این فقط

01:12:51.079 --> 01:12:52.150
یک اتفاق نادر باشه

01:12:52.175 --> 01:12:54.073
فکر میکنم این یک ...؟

01:12:54.098 --> 01:12:56.183
هیچ کدوم از ما گونه خاصی نیستیم

01:12:56.208 --> 01:12:57.807
که این اتفاق برامون بیوفته

01:12:57.832 --> 01:13:01.632
دلیلی نداره که این اتفاقات برای ما بیوفته

01:13:02.477 --> 01:13:04.169
ولی من ...؟

01:13:04.194 --> 01:13:05.548
میخوام بدونم چند نفر دیگه

01:13:05.573 --> 01:13:07.294
اون بیرون

01:13:07.319 --> 01:13:09.720
این اتفاق رو تجربه کردند

01:13:09.745 --> 01:13:11.111
فهمیدم تعدادشون کمه

01:13:11.136 --> 01:13:14.206
در صورتی که فکر میکردم تعدادشون زیاده

01:13:22.892 --> 01:13:25.143
سلام ، اسم من کانی ـه

01:13:25.168 --> 01:13:28.355
ساکن خیابان فوئنیکس

01:13:28.380 --> 01:13:30.770
ممنون بهم ملحق شدید

01:13:30.795 --> 01:13:33.735
میخوام اول از همه بهتون بگم که

01:13:33.760 --> 01:13:36.941
میخوام یک داستان خیلی شخصی رو براتون تعریف کنم

01:13:36.966 --> 01:13:40.151
اینکه شما داستان رو درک کنید

01:13:40.176 --> 01:13:42.478
یا نه ، بستگی به خودتون داره

01:13:42.503 --> 01:13:44.652
بنظر میاد ویدیوهای زیادی رو در یوتیوب

01:13:44.654 --> 01:13:46.677
در این مورد تهیه کردی

01:13:46.702 --> 01:13:48.423
تو ویدیو های دیگر افراد رو در مورد

01:13:48.425 --> 01:13:50.758
فلج شدگی دیدی ؟

01:13:50.916 --> 01:13:52.109
نه

01:13:52.134 --> 01:13:54.522
نمیخواستم در این مورد بیشتر بشنوم

01:13:55.565 --> 01:13:57.532
تا حالا فلج شدگی دیگر افراد رو

01:13:57.534 --> 01:13:59.998
بصورت ویدیو در یوتیوب ندیدم

01:14:00.023 --> 01:14:02.967
تمام کسایی که داستان خودشون رو میفرستادند

01:14:02.992 --> 01:14:05.755
در جایگاهی نبودم که

01:14:05.780 --> 01:14:09.378
بخوام به این گونه اتفاق هایی که براشون رخ داده ، گوش بدم

01:14:09.403 --> 01:14:10.397
نمیدونم چرا

01:14:10.422 --> 01:14:12.521
حس میکنم این فقط

01:14:12.546 --> 01:14:15.856
بخاطر گذشته ـم باشه

01:14:17.083 --> 01:14:18.786
دیگه در اون حال و فضا نیستم

01:14:18.788 --> 01:14:22.451
بعدش سرنوشتم تقدیر کرد شوهر کنم

01:14:22.476 --> 01:14:25.693
فکرشم نمیکردم عروسی کنم

01:14:26.502 --> 01:14:28.774
فکر کنم دیگه بیشتر نمیخوای در مورد

01:14:28.799 --> 01:14:30.031
فلج شدن در خواب بشنوی

01:14:30.033 --> 01:14:31.156
آره

01:14:31.181 --> 01:14:34.637
چرا باید در موردش فکر کنم ؟

01:14:39.190 --> 01:14:42.494
مقاصد نهایی

01:14:57.354 --> 01:14:59.794
اوم

01:14:59.796 --> 01:15:02.388
من ...؟

01:15:02.413 --> 01:15:04.154
با دختری نامزد کردم که دیوونه بود

01:15:04.179 --> 01:15:06.567
علاقه زیادی به موجودیت و آفرینش داشت

01:15:06.569 --> 01:15:08.178
نه مثل گروه هیپی ها ، اما یک نوع

01:15:08.203 --> 01:15:13.402
روح حوری چوبی ، الهام بخشش بود

01:15:13.427 --> 01:15:16.540
روی لباسش یک عالمه بخیه تو در تو خورده بود

01:15:17.199 --> 01:15:18.089
دیوونه بود

01:15:18.114 --> 01:15:21.406
بعضی وقت ها شروع میکرد به راه رفتن

01:15:21.431 --> 01:15:23.329
اون هم وسط یک خیابان شلوغ

01:15:23.354 --> 01:15:24.632
و من میخواستم متوقفش کنم
ولی میگفت

01:15:24.657 --> 01:15:27.104
نه ، اون روح داره هدایتم میکنه

01:15:27.129 --> 01:15:28.581
چشماش رو هم بسته بود

01:15:28.606 --> 01:15:32.110
باورم نمیشد که زنده موند

01:15:32.135 --> 01:15:35.877
اون دیگه از این دنیا دل بریده بود

01:15:35.902 --> 01:15:36.924
مثل من

01:15:36.926 --> 01:15:38.880
زندگی جفتمون در حاشیه میگذشت

01:15:38.905 --> 01:15:42.493
وضعیت روحی ـمون بهم ریخته بود

01:15:42.518 --> 01:15:46.341
و ما به خوابگاه رفتیم

01:15:46.366 --> 01:15:50.438
که پدرم در جایی در کانادا ساخته بود

01:15:51.226 --> 01:15:54.454
و ما در میان جنگل راه میرفتیم

01:15:54.479 --> 01:15:56.984
فضا تاریک تر میشد
مثل حالت گرگ و میش

01:15:56.986 --> 01:15:59.987
بهم گفت بیا یک دایره سنگی درست کنیم

01:15:59.989 --> 01:16:01.856
چون که تازه داشتیم از ساحل برمیگشتیم

01:16:01.858 --> 01:16:04.959
سنگریزه هایی که اورده بودیم رو پخش زمین کردیم

01:16:05.298 --> 01:16:08.022
و حاضر شدیم پذیرای بقیه باشیم

01:16:08.047 --> 01:16:10.289
البته اگه بفهمی منظورم چیه

01:16:15.422 --> 01:16:17.163
و اون چشماش رو بست

01:16:17.188 --> 01:16:19.564
و همینطور ایستاده بود

01:16:19.589 --> 01:16:22.060
و منم اون گوشه ایستاده بودم

01:16:22.085 --> 01:16:24.417
و بعش بهم گفت

01:16:24.442 --> 01:16:26.124
اون حوری داره میاد

01:16:26.149 --> 01:16:28.386
و چشماش رو بسته بود

01:16:28.411 --> 01:16:31.220
و اون نمیتونست چیزی رو ببینه

01:16:31.245 --> 01:16:32.653
و داشتم بهش نگاه میکردم

01:16:32.710 --> 01:16:35.022
اون داشت میشنید و من نگاهش میکردم

01:16:35.024 --> 01:16:39.614
و من به داخل جنگل نگاه کردم و

01:16:41.221 --> 01:16:44.344
و دیدم یک موجود آبی رنگ

01:16:44.369 --> 01:16:47.893
شروع کرد به نزدیک شدن به ما

01:16:47.918 --> 01:16:50.104
مثل همون موجود سایه ای که قبلا دیدم

01:16:50.106 --> 01:16:52.907
ولی این بار ورژن آبی رنگش اومده بود

01:16:52.909 --> 01:16:55.239
خیلی عالی بنظر میرسید

01:16:55.264 --> 01:16:57.391
و بهم میگفت اون آبی رنگ ـه

01:16:57.416 --> 01:16:59.213
و تکرار میکرد آبی رنگه

01:16:59.238 --> 01:17:01.685
در حالی که چشماش بسته بود میگفت

01:17:01.710 --> 01:17:02.817
و همینطور به ما نزدیک میشد

01:17:02.819 --> 01:17:04.819
و دوست دخترم هنوز ایستاده بود

01:17:04.821 --> 01:17:07.358
فکر کنم حدود 6 فوت وزن داشت

01:17:07.383 --> 01:17:09.624
گیج شده بودم
فقط در موردش فکر میکردم

01:17:09.626 --> 01:17:12.736
و دوست دخترم که داشت حسابی میخندید

01:17:12.761 --> 01:17:14.933
و میگفت چه چیز جالبی

01:17:14.958 --> 01:17:17.894
دیوونه کننده ـست

01:17:25.920 --> 01:17:27.642
و ادامه داد

01:17:27.644 --> 01:17:31.405
در مورد شیطانی که پشت سرت هست نگران نباش

01:17:31.430 --> 01:17:34.158
و من گفتم : چی میگه ؟

01:17:34.183 --> 01:17:36.850
وقتی برگشتم

01:17:39.279 --> 01:17:41.242
اونها رو دیدم

01:17:47.805 --> 01:17:49.589
همون صورت

01:17:49.614 --> 01:17:50.658
همون صورت ماسک داری که

01:17:50.683 --> 01:17:51.800
شکل فضایی داره و مردم میخرند

01:17:51.825 --> 01:17:55.767
همون صورتی که در بچگی دیده بودم

01:17:59.173 --> 01:18:01.549
و در اون لحظه

01:18:01.574 --> 01:18:04.610
بصورت ناگهانی

01:18:04.805 --> 01:18:06.755
درکم مشکل پیدا کرده بود

01:18:10.345 --> 01:18:11.468
نه اینکه صحبتی شده باشه

01:18:11.493 --> 01:18:12.862
نشنیدم کسی باهام حرف بزنه

01:18:12.887 --> 01:18:15.446
ولی چیزی ذهنم رو مشغول کرده بود

01:18:15.471 --> 01:18:19.797
یک چیز خارجی و همش در این مورد بود که

01:18:21.384 --> 01:18:24.103
داشتن قدرت بد چقدر وحشتناکه

01:18:26.161 --> 01:18:28.888
اینکه وقتی کنارت هستند ترس تو رو فرا میگیره

01:18:28.913 --> 01:18:31.006
یا در یک مکان بد یا شرایط بد حضور پیدا کنند

01:18:31.031 --> 01:18:35.116
هرجایی که حضورشون بیشتر باشه

01:18:39.726 --> 01:18:42.168
بخش دیگه ای از وجودم اینگونه درک میکرد

01:18:42.193 --> 01:18:44.472
که تنها من این صداها را میشنوم

01:18:44.497 --> 01:18:47.186
این صداها از بعد مادی نبود

01:18:47.211 --> 01:18:50.416
یک نوع ارواحی که دچار جنون شدند

01:18:50.441 --> 01:18:51.714
شاید اون مردمی که میدیدم

01:18:51.739 --> 01:18:53.302
زنده یا مُرده بودند

01:18:53.327 --> 01:18:55.370
واقعا نمیدونم چی بودند

01:18:55.395 --> 01:18:57.130
ولی چیزهای دیگه مثل

01:18:57.155 --> 01:19:01.782
اون موجود مشکی رنگ
یا موجودات شبکه ای

01:19:01.807 --> 01:19:04.786
اونها

01:19:04.788 --> 01:19:09.662
فراتر از درک اولیه ما انسان ها هستند

01:19:10.133 --> 01:19:12.236
و وقتی به اون سطح از درک میرسم

01:19:12.261 --> 01:19:14.256
میپرسم چرا به این شکل باید برام مجسم بشه

01:19:14.281 --> 01:19:16.480
و بعد از اون برای دوست دخترم

01:19:16.505 --> 01:19:19.689
موجود آبی رنگ ظاهر میشه

01:19:19.714 --> 01:19:22.716
و بعد در جنگل ناپدید میشه

01:19:22.741 --> 01:19:25.570
و وقتی برگشتیم به

01:19:25.595 --> 01:19:27.651
کلبه ای که بودیم

01:19:27.676 --> 01:19:29.566
این بود داستانی که اتفاق افتاد

01:19:29.591 --> 01:19:30.865
در مورد اتفاقاتی صحبت میکنی که

01:19:30.867 --> 01:19:33.272
تو رو به لبه رویاهات کشونده

01:19:33.297 --> 01:19:34.760
مثل رویاهایی که نمیتونی توصیفش کنی

01:19:34.785 --> 01:19:36.732
یا اینکه توصیفش منطقی نیست

01:19:36.757 --> 01:19:38.461
یک سری موجودات عجیب غریب

01:19:38.486 --> 01:19:39.615
که بهنگام عدم هوشیاری سراغت میاند

01:19:39.617 --> 01:19:41.755
چیزهایی که تجربه ـش سخته

01:19:41.780 --> 01:19:44.357
کی میدونه چرا بهنگام خواب این اتفاقات میوفته ؟

01:19:44.382 --> 01:19:45.618
و حالا در مورد تجربه ای حرف میزنی که

01:19:45.643 --> 01:19:47.378
که فراتر از درک و عقلت ـه

01:19:47.403 --> 01:19:48.426
یک نوع تحریک فوق عصبی ـه

01:19:48.451 --> 01:19:52.012
نمیتونی وقتی حمله عصبی بهت رخ بده کاری کنی

01:19:53.498 --> 01:19:55.674
ازتون میخوام که بدونید

01:19:55.699 --> 01:19:58.261
من در خانواده ای شیاد بزرگ شدم

01:19:58.286 --> 01:20:02.079
فکر میکنم چون در طول روز مورد سو استفاده قرار میگرفتم

01:20:02.104 --> 01:20:05.372
در طول شب ، روحم میخواست من رو

01:20:05.397 --> 01:20:06.950
به نوعی مجازات کنه

01:20:06.975 --> 01:20:09.641
بخاطر همین وارد یک فضای چهار بعدی میشدم

01:20:09.666 --> 01:20:13.137
بخاطر همین این اتفاقات رخ میداد تا روحم شفا پیدا کنه

01:20:13.162 --> 01:20:16.504
تا بتونم دوباره فردا زندگیم رو از سر بگیرم

01:20:16.529 --> 01:20:18.946
من چیزی در مورد فلج شدگی در خواب نمیدونستم

01:20:18.971 --> 01:20:21.805
تا اینکه بهم گفته شد

01:20:21.807 --> 01:20:23.115
و ...؟

01:20:23.140 --> 01:20:27.132
و بعد از اون مرتب تجربه ـش کردم

01:20:27.157 --> 01:20:30.979
فکر نمیکنم دلیل علمی ای برای اینکار باشه

01:20:31.004 --> 01:20:34.287
دلیل فیزیولوژیکی شاید داره
یک بی منظمی در خواب ـه

01:20:34.312 --> 01:20:36.151
شاید فراتر از این چیزها باشه

01:20:36.176 --> 01:20:38.377
مثل وقتی که در این مورد به دوستی گفتم

01:20:38.402 --> 01:20:40.080
همینطور که با هم حرف میزدیم

01:20:40.105 --> 01:20:42.396
بهش گفتم تا حالا در مورد فلج شدن در خواب شنیدی ؟

01:20:42.421 --> 01:20:44.062
اون گفت : نه
و من گفتم

01:20:44.087 --> 01:20:45.544
به نوعی تجربه ـش کردم

01:20:45.569 --> 01:20:48.142
و روز بعدش بهم پیام داده بود

01:20:48.144 --> 01:20:49.745
بهم گفته بود

01:20:49.770 --> 01:20:51.350
ازت متنفرم

01:20:51.375 --> 01:20:54.374
هر آن چیزی که بهم گفتی

01:20:54.399 --> 01:20:57.553
برات اتفاق افتاده
برای من داره اتفاق میوفته

01:21:05.537 --> 01:21:08.304
مثل یک بیماری مُسری میمونه

01:21:08.329 --> 01:21:10.949
مثل اینکه از کسی به کسی دیگه منتقل میشه

01:21:14.365 --> 01:21:16.636
یک تجربه ای در این زمان داشتم

01:21:16.661 --> 01:21:18.409
که فکر کردم دیگه مُردم

01:21:18.434 --> 01:21:19.506
رویام داشت خوب پیش میرفت

01:21:19.508 --> 01:21:21.284
یادم نمیاد داشتم چیکار میکردم
ولی طولانی شده بود

01:21:21.286 --> 01:21:24.957
یک رویای دنباله دار که 3 یا 4 شب طول کشید

01:21:24.982 --> 01:21:28.607
و من جزئی ازش شده بودم
و به نوعی لذت میبردم

01:21:28.632 --> 01:21:31.877
و ناگهان کسی به در کوبید

01:21:33.347 --> 01:21:35.902
مثل دو نفر بی خانمان بودند

01:21:35.927 --> 01:21:37.148
و میخواستند وارد بشند

01:21:37.150 --> 01:21:39.452
میخواستم بهشون بگم برای اونها جا ندارم

01:21:39.477 --> 01:21:42.752
من بی خانمان به خونه ـم راه نمیدم
افراد داخل رویام عجیب بودند

01:21:43.937 --> 01:21:48.409
یک اسکیت سوار هم دیدم که
 مثل دهه 90 ها لباس پوشیده بود

01:21:52.936 --> 01:21:54.646
و تو این فکر بودم که به سمتم برگشت

01:21:54.671 --> 01:21:56.283
و شروع کرد به سمتم اسکیت سواری کردن

01:21:56.308 --> 01:21:59.818
منم گفتم : عالیه ، میخواد اینجا بازی کنه

01:22:00.478 --> 01:22:01.619
جالبه ، من میتونم ...؟

01:22:01.644 --> 01:22:04.781
احتمالا زود از خواب بیدار میشم
چون قراره همه چیز ناپدید بشه

01:22:08.478 --> 01:22:12.271
و همینطور که بهم نزدیک میشد
تفنگ به دست گرفت

01:22:12.296 --> 01:22:14.328
بعدش دچار فلج شدگی در خواب شدم

01:22:14.353 --> 01:22:16.237
اما قبلا همچین فلج شدگی ای
 رو تجربه نکرده بودم

01:22:16.262 --> 01:22:19.854
نمیتونستم چیزی رو ببینم

01:22:19.879 --> 01:22:23.427
چیزی رو حس نمیکردم
شده بودم هیچی

01:22:23.452 --> 01:22:25.511
فکر کردم شاید این زندگی پس از مرگ باشه

01:22:25.536 --> 01:22:26.714
ولی اینطور نبود

01:22:26.739 --> 01:22:28.226
شاید تو کما رفته بودم

01:22:28.251 --> 01:22:29.926
به این فکر فرو رفتم که

01:22:29.951 --> 01:22:32.069
بالاخره فلج شدگی در خواب کار دستم داد

01:22:32.094 --> 01:22:33.926
مثل اینکه کارم تمومه

01:22:33.951 --> 01:22:35.698
و احتمالا نفسم بند اومده بود

01:22:35.723 --> 01:22:37.247
وقتی این اتفاق افتاد نفسم هم بند اومده بود

01:22:37.272 --> 01:22:40.104
مثل اینکه هیچی نبودم

01:22:40.129 --> 01:22:42.125
و پنج تا ده دقیقه همینطور بودم

01:22:42.150 --> 01:22:44.400
و من داشتم ...؟

01:22:44.425 --> 01:22:46.579
یک مقدار عصبی شده بودم
ولی در اون لحظه

01:22:46.604 --> 01:22:49.079
ولی تجربه خاصی رو تجربه میکردم

01:22:49.104 --> 01:22:51.117
میگفتم : افتضاحه

01:22:51.142 --> 01:22:53.684
و ...؟

01:22:53.709 --> 01:22:56.293
یادم میاد که میخواستم از این وضعیت خلاص بشم

01:22:56.318 --> 01:22:57.808
همون حرکاتی رو میخواستم انجام بدم

01:22:57.833 --> 01:22:59.740
که وقتی فلج بودم ،‌میکردم

01:22:59.765 --> 01:23:01.812
سعی کردم همون کارها رو تقلید کنم

01:23:01.837 --> 01:23:04.339
و بارها و بارها تلاش کردم

01:23:04.364 --> 01:23:07.342
صدها بار تلاش کردم

01:23:07.367 --> 01:23:09.350
این تلاش ها بنظرم داشت جواب میداد

01:23:09.352 --> 01:23:11.021
و یادم میاد

01:23:11.046 --> 01:23:14.454
حدود نیم ثانیه بلند شدم

01:23:14.479 --> 01:23:16.122
و میتونستم اتاقم رو ببینم

01:23:16.125 --> 01:23:17.992
یک مقدار چشمم بازتر شده بود

01:23:17.994 --> 01:23:20.160
و چیز دیگه ای تو اتاق نمونده بود

01:23:20.162 --> 01:23:22.406
مثل این بود که فقط من رو تخت بودم

01:23:22.431 --> 01:23:24.112
و اتاق شبیه به ...؟

01:23:24.137 --> 01:23:25.845
همه اشیا اتاق ناپدید شده بود

01:23:25.870 --> 01:23:29.301
میتونستم کمد آرایش دوست دختر قبلیم رو ببینم

01:23:29.326 --> 01:23:31.434
که بهش حساس بود

01:23:31.459 --> 01:23:33.043
ولی چیزی روش نبود

01:23:33.068 --> 01:23:35.819
و یادم میاد صداش کردم

01:23:35.844 --> 01:23:36.794
و کسی نیومد

01:23:36.819 --> 01:23:39.029
و دوباره به حالت فلج شدگی برگشتم

01:23:39.054 --> 01:23:40.322
و یک مدت دیگه سرگردان بودم

01:23:40.347 --> 01:23:45.203
پنج یا 10 دقیقه ، بعدش سرانجام بیدار شدم

01:23:45.515 --> 01:23:47.413
و ...؟

01:23:47.632 --> 01:23:49.759
دوست دخترم اونجا نبود
کسی اطرافم نبود

01:23:49.784 --> 01:23:51.615
ولی ...؟

01:23:52.050 --> 01:23:54.643
شرایط خیلی بدتر بود

01:23:54.668 --> 01:23:57.626
حس کردم که مُردم

01:23:57.651 --> 01:24:00.082
این یک تجربه متفاتی برام شده بود و

01:24:00.107 --> 01:24:02.746
همینطور که میدونی

01:24:03.867 --> 01:24:06.419
من فقط ...؟

01:24:06.444 --> 01:24:08.562
همه ـش رو به چشم دیدم

01:24:08.587 --> 01:24:10.801
و مطمئنا نمیخواستم دوباره برام تکرار بشه

01:24:10.826 --> 01:24:13.157
این تجربه چطور دیدت رو نسبت به

01:24:13.182 --> 01:24:15.852
بقیه موارد عوض کرد ؟

01:24:15.877 --> 01:24:17.998
این فقط

01:24:18.273 --> 01:24:21.422
قبلا فکر میکردم شاید من

01:24:21.424 --> 01:24:25.122
باید یاد بگیرم و تحقیق کنم و لذت ببرم

01:24:25.218 --> 01:24:26.754
ولی نمیشد ازش لذت بُرد

01:24:26.779 --> 01:24:29.321
این شبیه به ...؟

01:24:29.346 --> 01:24:31.446
وقتی ـه که مردم در مورد پروژه های ستاره ای حرف میزنند

01:24:31.471 --> 01:24:34.479
و گفتگو در موردش آدم رو به وجد میاره

01:24:34.504 --> 01:24:36.435
اینکه چطور میتونند در فضا پرواز کنند

01:24:36.460 --> 01:24:40.362
و اینکه ، نمیدونم ...؟

01:24:40.387 --> 01:24:42.125
کارای باحال انجام بدند

01:24:42.150 --> 01:24:44.924
در حالی که نمیتونم درکشون کنم

01:24:44.949 --> 01:24:46.684
من این تجربیات عجیب رو سپری کرده بودم

01:24:46.709 --> 01:24:47.986
در خانه

01:24:48.011 --> 01:24:49.857
برای چند ثانیه حس کردم

01:24:49.889 --> 01:24:53.095
میتونم چیزهایی رو ببینم که بقیه نمی بینند

01:24:53.132 --> 01:24:54.688
مثل یک نوع ...؟

01:24:54.690 --> 01:24:57.308
چیزهایی که در این دنیا میبینیم

01:24:57.720 --> 01:25:01.269
و درست در پشت پرده ی این دنیا ، دنیایی ـست

01:25:01.294 --> 01:25:03.725
که به وسیله یک صفحه متحرک جدا شده

01:25:03.750 --> 01:25:06.964
و برای لحظه ای ، این صفحه برمیگرده

01:25:06.989 --> 01:25:10.404
و میتونم ببینم و حس کنم

01:25:10.429 --> 01:25:12.776
چیزهایی که بنظر عحیب میاند

01:25:12.801 --> 01:25:15.223
یا شایدم واقعی باشند

01:25:15.426 --> 01:25:16.519
بعد همه چیز عادی میشه

01:25:16.544 --> 01:25:18.852
ولی در اون لحظه میتونم ببینمش

01:25:18.877 --> 01:25:21.503
و اهمیتی نداره اون لحظه
 چه ترس و دردی رو به همراه میاره

01:25:21.528 --> 01:25:23.393
من همیشه تجربه ـش میکردم

01:25:23.418 --> 01:25:25.519
چیزی در ذهنم درگیر این ماجرا میشد

01:25:25.521 --> 01:25:27.820
بنظر این فکر از چیزی سرچشمه میگرفت

01:25:27.845 --> 01:25:31.760
باعث میشد قدر زندگی ـم رو بیشتر بدونم

01:25:31.785 --> 01:25:33.463
زندگی ای که برای مدت طولانی

01:25:33.488 --> 01:25:37.228
اونی نبود که میخواستم داشته باشم

01:25:37.253 --> 01:25:41.357
و همینطور این اتفاقات برام بدتر و بدتر میشد

01:25:41.382 --> 01:25:43.403
و حقیقتا ایمان دارم یک روز

01:25:43.405 --> 01:25:46.718
به دلیلی زنده ازش بیرون نمیام

01:25:46.743 --> 01:25:48.483
و اون روز فقط ...؟

01:25:48.508 --> 01:25:50.748
دیگه نفس کشیدنی در کار نیست

01:25:50.773 --> 01:25:53.585
نمیتونم نفس کشیدن رو کنترل کنم
و کارم تمومه

01:25:56.741 --> 01:25:59.420
و برای کسی که باهاش نامزد میکنم
احساس بدی پیدا میکنم

01:25:59.445 --> 01:26:01.857
شایدم ازدواج کردم
وقتی اون اتفاق میوفته

01:26:01.882 --> 01:26:04.424
برای این کار آماده ـم

01:26:04.426 --> 01:26:07.094
سلام کریس

01:26:07.119 --> 01:26:09.647
من آماده ـم که

01:26:09.679 --> 01:26:12.225
اون اتفاق بالاخره برام بیوفته

01:26:12.729 --> 01:26:16.862
ولی میخوام بیشتر در این مورد بدونم

01:26:16.887 --> 01:26:19.180
قبل اینکه برام اتفاق بیوفته
همینطور بهم یک حس ـه

01:26:19.205 --> 01:26:21.208
راحتی میده چون هیچ ایده ای به ذهنم نمیرسه

01:26:21.233 --> 01:26:22.334
مثل

01:26:22.359 --> 01:26:23.832
اگه اتفاقی بیوفته

01:26:23.857 --> 01:26:26.548
که بیش از حد

01:26:26.928 --> 01:26:28.429
منو عصبی کنه

01:26:28.454 --> 01:26:30.938
اون موقع ـست که اتفاقی قراره برام بیوفته

01:26:35.318 --> 01:28:45.357
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  www.bolboljan.net ::.