﻿WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:15.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::   www.bolboljan.net  ::.

00:00:17.425 --> 00:00:20.343
و اکنون یکی از مهمترین
سرمایه‌گذاران امریکا

00:00:20.386 --> 00:00:23.137
با شما از رازهایش می‌گوید.

00:00:31.022 --> 00:00:33.773
<i> «وارن بافت» </i>
این صدای پوله.

00:00:33.816 --> 00:00:35.816
۹.۲ میلیارد دلار...
سرمایه‌گذار میلیاردر، وارن بافت

00:00:35.860 --> 00:00:37.735
دومین مرد پولدار امریکا.

00:00:37.779 --> 00:00:40.404
ارزش دارایی او
حدود ۶۲ میلیارد دلار پیش‌بینی می‌شود.

00:00:40.448 --> 00:00:42.281
این موضوع ایشان را ثروتمندترین
انسان روی زمین می‌کند.

00:00:46.913 --> 00:00:50.873
میدونید، بافت دقیقاً
اون چیزی که تصور میکنید، نیست.

00:00:50.917 --> 00:00:52.416
با اینکه کارش
تجارت پول است،

00:00:52.460 --> 00:00:55.169
اما حتی یک ماشین‌حساب
یا کامپیوتر ندارد.

00:00:55.213 --> 00:00:56.879
او نمای بزرگتر را می‌بیند،

00:00:56.923 --> 00:01:00.424
و این برایش میلیاردها پول
درآورده است.

00:01:02.387 --> 00:01:03.761
هر کسی را ممکن است بتوانید شکست دهید،

00:01:03.805 --> 00:01:06.764
اما بعید میدونم بشه وارن بافت
رو شکست داد.

00:01:06.808 --> 00:01:09.684
بافت اولین گواهی مالیاتش رو
در سن ۱۳ سالگی پر کرد.

00:01:09.727 --> 00:01:11.519
اما اصلاً میلیارد معمولی‌ای نیست.

00:01:11.562 --> 00:01:13.020
مطمئناً نیست مت.

00:01:13.064 --> 00:01:16.565
اون یه میلیاردر ۴۴ میلیارد
دلاریه.

00:01:18.611 --> 00:01:20.277
وارن بافت رویکردی داشت

00:01:20.321 --> 00:01:23.447
که اون رو بین همتاهای میلیاردرش
متمایز نمیکرد.

00:01:25.451 --> 00:01:27.660
وارن بافت،
پسرک اهل نبراسکا

00:01:27.704 --> 00:01:29.912
که در بزرگسالی
جادوگر اوماها شد.
(نام یک ایالت)

00:01:29.956 --> 00:01:31.914
او چه چیزی داشت که باعث شد

00:01:31.958 --> 00:01:33.916
پولدارترین مرد جهان شود؟
او چه کرد؟

00:01:47.640 --> 00:01:51.475
۷۰ سال پیش
دبیرستان میرفتم.

00:01:51.519 --> 00:01:54.478
حدوداً یک‌سوم زمان
ایجاد کشور.

00:01:55.690 --> 00:01:57.231
و وقتی من دبیرستانی بودم،

00:01:57.275 --> 00:01:59.316
فقط دو چیز در ذهنم داشتم...

00:02:00.236 --> 00:02:01.944
دختر و ماشین.

00:02:01.988 --> 00:02:04.655
و...و کارم
با دخترا خیلی خوب نبود،

00:02:04.699 --> 00:02:05.823
پس در مورد ماشین حرف میزنیم.

00:02:05.867 --> 00:02:09.910
تصور کنیم وقتی این صحبت تموم شد،

00:02:09.954 --> 00:02:14.957
بهتون اجازه میدم هر ماشینی
میخواین انتخاب کنین.

00:02:15.001 --> 00:02:17.209
خوب به نظر میاد، مگه نه؟

00:02:17.253 --> 00:02:20.171
هر رنگ و مدلی که
میخواید امتحان کنید

00:02:20.214 --> 00:02:23.841
تا فردا با یه پاپیون گنده
رو سقفش، در خونتون باشه.

00:02:25.178 --> 00:02:28.012
و شما میپرسید:
«اصل قضیه چیه؟»

00:02:29.390 --> 00:02:31.182
قضیه اینه که...

00:02:31.225 --> 00:02:34.643
این تنها ماشینیه که کل زندگیتون
خواهید گرفت.

00:02:34.687 --> 00:02:38.647
حالا با دونستن اینکه این آخرین ماشینیه

00:02:38.691 --> 00:02:41.067
که خواهید داشت، چکار میکنید؟

00:02:41.110 --> 00:02:44.320
شما جوری ازش نگهداری میکنید
که هیچکس به عمرش ندیده.

00:02:45.156 --> 00:02:47.073
چیزی که میخواستم بگم اینه که

00:02:47.116 --> 00:02:49.825
قرار نیست تو کل عمرتون
فقط یک ماشین داشته باشید،

00:02:49.869 --> 00:02:53.120
اما کل عمرتون با همین بدن و
همین ذهنه

00:02:53.164 --> 00:02:54.955
و فقط همین یکی رو خواهید داشت.

00:02:54.999 --> 00:02:59.001
و این بدن و ذهن الان به نظر
فوق‌العاده میان

00:02:59.045 --> 00:03:00.878
اما یه عمر باید براتون
کار کنن.

00:03:05.009 --> 00:03:06.300
دارم میرم شرکت.

00:03:06.344 --> 00:03:08.511
مسیرم تا شرکت
با ماشین ۵ دقیقه‌ست.

00:03:09.597 --> 00:03:10.888
این کار رو...

00:03:11.933 --> 00:03:15.851
۵۴ ساله انجام میدم.

00:03:15.895 --> 00:03:18.771
یکی از خوبیای این رانندگی
۵ دقیقه‌ای

00:03:18.815 --> 00:03:23.901
اینه که یه مک‌دونالد سرراهمه
و میتونم یچیزی واسه خودم بخرم.

00:03:26.656 --> 00:03:28.823
صبح بخیر، ممنون که مک‌دونالد
رو انتخاب کردین.

00:03:28.866 --> 00:03:30.241
بفرمایید هرچی میخواید سفارش بدید.

00:03:30.284 --> 00:03:34.578
یه مک‌مافین سوسی با تخم‌مرغ و
پنیر میخوام.

00:03:34.622 --> 00:03:36.288
چیز دیگه میل دارید؟
نه ممنون، بسه.

00:03:36.332 --> 00:03:41.001
و صبح وقتی داشتم ریشامو میزدم
به همسرم گفتم

00:03:41.045 --> 00:03:45.714
۲.۶۱ یا ۲.۹۵ یا
 رو انتخاب کنه .۳.۱۷ دلار

00:03:45.758 --> 00:03:49.260
و اون مبلغو تو یه فنجون گذاشت اینجا کنارم

00:03:49.303 --> 00:03:52.763
و این میزان تعیین میکرد
اون روز چه صبونه‌ای باید بخورم.

00:03:52.807 --> 00:03:55.683
سلام. ۲.۹۵
اوکی، ۲.۹۵.

00:03:55.726 --> 00:03:56.976
بفرمایید.
حالتون چطوره قربان؟

00:03:57.019 --> 00:03:59.645
هی عالیه!
شما تو برنامه‌ی «کاندید کمرا» هستید!

00:03:59.689 --> 00:04:02.231
صحیح. سلام به همگی!

00:04:02.275 --> 00:04:04.066
وقتایی که خیلی حس
موفقیت ندارم،

00:04:04.110 --> 00:04:07.611
ممکنه ۲.۶۱ رو انتخاب کنم که
دوتا پتیِ سوسیسه

00:04:07.655 --> 00:04:11.240
و بعد میچسبونمشون به همدیگه
و یه کوکا واسه خودم میریزم.

00:04:13.369 --> 00:04:16.745
سلام، حالتون چطوره؟
سلام، ممنون خوبم.

00:04:16.789 --> 00:04:20.457
۳.۱۷ بیکن و تخم‌مرغ و
و بیسکوییت پنیریه،

00:04:20.501 --> 00:04:23.085
اما امروز بازار خوب نیست

00:04:23.129 --> 00:04:27.214
واسه همین ۳.۱۷ رو بیخیال میشم
و میرم سراغ ۲.۹۵

00:04:33.222 --> 00:04:36.432
از اعداد خوشم میاد.

00:04:36.475 --> 00:04:39.059
این علاقه برمیگرده که زمانیکه
درست یادم نمیاد.

00:04:41.647 --> 00:04:43.898
وقت کار با اعداد
حالم خوبه.

00:04:46.444 --> 00:04:48.944
همیشه داشتم با اعداد
بازی میکردم.

00:04:48.988 --> 00:04:51.322
و خیلی کیف میداد که
دوستاتو جمع کنی

00:04:51.365 --> 00:04:54.742
و باهاشون شرط ببندی کدوم تیله
زودتر میره تو سوراخ.

00:04:56.996 --> 00:04:58.662
خیلی بچه‌ی پرانرژی‌ای بودم.

00:04:58.706 --> 00:05:02.041
خیلی کنجکاو بودم
و همیشه تو کلاسا از

00:05:02.084 --> 00:05:03.751
همه جوون‌تر بودم،
چون کلاسا رو میپیچوندم.

00:05:03.794 --> 00:05:06.337
همیشه در حال رقابت بودم.

00:05:09.008 --> 00:05:11.091
نسبت به اغلب بچه‌ها بیشتر
کتاب میخوندم.

00:05:11.135 --> 00:05:13.969
از کتاب خوندن
خیلی لذت میبردم.

00:05:14.013 --> 00:05:16.722
خاله ادی بهم سالنمای
جهان رو داد

00:05:16.766 --> 00:05:18.599
و این بهترین اتفاق زندگیم بود.

00:05:18.643 --> 00:05:24.271
هنوز یادمه که جمعیت اوماها
در سال ۱۹۳۰، 214،006 نفر بوده.

00:05:24.315 --> 00:05:26.982
بعضی اعداد تو خاطر آدم میمونن.

00:05:27.026 --> 00:05:30.277
و خیلی زود، احتمالاً وقتی هفت‌ساله
یا بیشتر بودم

00:05:30.321 --> 00:05:32.613
یه کتاب از کتابخونه‌ی بنسون امانت گرفتم

00:05:32.657 --> 00:05:34.823
با عنوان «هزار راه برای درآوردن ۱۰۰۰ دلار»

00:05:36.953 --> 00:05:38.994
و یکی از روش‌های داخل این کتاب

00:05:39.038 --> 00:05:41.830
داشتن ترازو بود.

00:05:44.377 --> 00:05:47.419
نشستم و محاسبه کردم چقدر پول برای

00:05:47.463 --> 00:05:48.754
خرید اولین ترازو لازمه،

00:05:48.798 --> 00:05:50.297
و اینکه چقدر طول میکشه تا ازش سود عایدم بشه

00:05:50.341 --> 00:05:52.675
تا بتونم یکی دیگه بخرم، و میشستم

00:05:52.718 --> 00:05:54.677
جداول پیچیده‌ی سوددهی میکشیدم

00:05:54.720 --> 00:05:56.345
تا بفهمم چقدر طول میکشه تا بتونم برای

00:05:56.389 --> 00:05:58.097
تمام آدمای دنیا یه ترازو بخرم.

00:06:00.059 --> 00:06:03.102
اونطوری همه‌ی آدمای دنیا روزی
سه بار ورزنشونو با ترازو میکشیدن

00:06:03.145 --> 00:06:06.021
و من مثه راکرفلر دنیای ترازوها
تو خونه‌ی خفنم نشسته بودم.

00:06:09.860 --> 00:06:12.319
پولِ هفتگیم زمان بچگی
هفته‌ای یک نیکل بود

00:06:12.363 --> 00:06:17.825
اما از ایده‌ی هفته‌ای بیشتر از یک نیکل داشتن
خوشم اومده بود،

00:06:17.868 --> 00:06:19.743
واسه همین خیلی زود
شروع به کار کردم.

00:06:21.247 --> 00:06:23.622
اول میرفتم در خونه‌ها و
کوکاکولا میفروختم.

00:06:23.666 --> 00:06:24.999
آدامس درِ خونه‌ها فروختم.

00:06:25.042 --> 00:06:26.625
مجله‌ی «دنیای خانواده»
رو خونه به خونه فروختم.

00:06:26.669 --> 00:06:28.669
«چلچراغ»، «گل‌آقا»
هرچی فکر کنید.

00:06:31.132 --> 00:06:33.716
فکر کنم از همون اول از این
بازی خوشم میومد.

00:06:35.803 --> 00:06:38.721
اما دلم میخواد واسه خودم کار کنم.

00:06:38.764 --> 00:06:40.723
یه دلیلی که از روزنامه پخش کردن
خوشم میومد همین بود.

00:06:42.101 --> 00:06:43.600
میتونستم خودم مسیرمو انتخاب کنم.

00:06:43.644 --> 00:06:46.603
هیچکس ساعت ۵ و ۶ صبح مزاحمم نمیشد.

00:06:50.818 --> 00:06:53.235
روزی ۵۰۰ تا روزنامه
میرسوندم

00:06:53.279 --> 00:06:56.405
و به ازای هر روزنامه ۱ پنی می‌گرفتم
اما یوقتایی

00:06:56.449 --> 00:06:58.657
این پنی تبدیل به چیزای دیگه میشد.

00:07:07.835 --> 00:07:10.294
این حرف انیشتین مشهوره که
«سود مرکب

00:07:10.338 --> 00:07:12.421
هشتمین عجایب زمینه»
یا همچین چیزی،

00:07:12.465 --> 00:07:16.717
و این برمیگرده به داستانی که
احتمالاً تو دبستان خوندین.

00:07:16.761 --> 00:07:18.969
یک کسی یک کاری
واسه یه پادشاهی انجام داد

00:07:19.013 --> 00:07:20.596
و وقتی پادشاه گفت:
«چطور میتونم جبران کنم؟»

00:07:20.639 --> 00:07:23.474
اون گفت:
«یه صفحه‌ی شطرنج بیارید

00:07:23.517 --> 00:07:26.393
و یک دونه گندم بذارید اولین مربع
از بالا

00:07:26.437 --> 00:07:28.145
و تو مربع دومی دوبرابرش کنید

00:07:28.189 --> 00:07:29.980
و تو سومی، دوبرابر
دومی رو بذارید.»

00:07:30.024 --> 00:07:32.566
و پادشاه سریعاً پذیرفت،
و زمانیکه فهمید

00:07:32.610 --> 00:07:35.861
دو برابر خونه‌ی ۶۴ام چقدر میشه

00:07:35.905 --> 00:07:37.988
کل سرزمینش رو از دست داد.

00:07:38.032 --> 00:07:42.659
این یه مفهوم خیلی ساده‌ست،
اما به مرور زمان

00:07:42.703 --> 00:07:45.329
چیزهای خیلی فوق‌العاده‌ای
رو ایجاد کرده.

00:07:51.253 --> 00:07:53.379
برک‌شایر یک شرکت بی نظیره.

00:07:53.422 --> 00:07:56.965
چهارمین شرکت بزرگ در لیست
«۵۰۰» تای برتر فوربز.

00:07:57.009 --> 00:08:01.053
اون اولین کسیه که تا حالا یک شرکت رو

00:08:01.097 --> 00:08:05.682
از هیچ رسونده به این مقام.

00:08:11.190 --> 00:08:13.899
برک‌شایر هاتاوِی.
خیلی ممنون.

00:08:13.943 --> 00:08:16.652
برک‌شایر یجورایی
یه هلدینگه.

00:08:16.695 --> 00:08:20.656
این شرکت مالک چندین
کسب‌وکار مستقله

00:08:20.699 --> 00:08:23.283
که جدا از هم هستن

00:08:23.327 --> 00:08:27.204
و تا حدود زیادی متعلق به کمپانی مادر
یعنی برک‌شایر هاتاوی هستند.

00:08:32.420 --> 00:08:34.503
چند لحظه‌ی دیگه
بازم باهاتون خواهیم بود.

00:08:34.547 --> 00:08:37.423
ما احتمالا ۷۰ یا ۸۰
شرکت داریم

00:08:37.466 --> 00:08:40.759
و ازشون خواستیم طوری
رفتار کنن

00:08:40.803 --> 00:08:42.636
که به اعتبار ما در

00:08:42.680 --> 00:08:45.013
برک‌شایر هاتاوی لطمه نزنه.
اما اونا بطور مستقل اداره میشن.

00:08:47.977 --> 00:08:51.520
بقیه‌ی افراد،  اغلب به دفترشون حساسن
برای همین اتفاقات متعددی میفته.

00:08:53.315 --> 00:08:56.817
در اصل
سال ۱۹۶۲ وقتی برای اولین بار اومدم اینجا

00:08:57.945 --> 00:08:59.361
میتونستید ببینید...

00:08:59.405 --> 00:09:02.281
رفتم به کتابخونه‌ی
اوماهای جنوبی

00:09:02.324 --> 00:09:06.243
و فکر کنم یک دلار دادم و هفت نسخه

00:09:06.287 --> 00:09:09.037
از تیراژ قدیمی «نیویورک تایمز»

00:09:09.081 --> 00:09:13.000
که واسه زمانای مهم مثل
ترس عظیم ۱۹۰۷ بود، گرفتم.

00:09:13.043 --> 00:09:15.878
این یکیشه...
مشخصاً مال ۱۹۲۹ ه.

00:09:15.921 --> 00:09:18.297
اما من میخواستم روزهای سرشار از وحشت

00:09:18.340 --> 00:09:21.091
تو وال‌استریت رو به دیوار اتاقم بزنم،

00:09:21.135 --> 00:09:24.720
تا یادم بمونه که هرچیزی ممکنه
تو این دنیا اتفاق بیفته.

00:09:24.763 --> 00:09:25.804
جدی میگم...

00:09:25.848 --> 00:09:27.931
میتونید اسمشو بذارید
هنر آموزنده.

00:09:36.692 --> 00:09:39.818
من سال ۱۹۳۰ اینجا
یعنی اوماها تو ایالت نبراسکا

00:09:39.862 --> 00:09:41.111
در حین سقوط بازار سهام به دنیا اومدم.

00:09:44.200 --> 00:09:48.619
پدرم سال ۱۹۳۱ یعنی یکسال بعد از بدنیا
اومدنم کارش رو از دست داد.

00:09:50.539 --> 00:09:52.039
اون یک فروشنده‌ی سهام بود

00:09:52.082 --> 00:09:54.541
و کمی پس‌انداز توی حساب بانکیش داشت.

00:09:54.585 --> 00:09:56.668
پس شرکت خودش رو تأسیس کرد.

00:09:56.712 --> 00:09:58.253
کارش رو در دوران اوج
افسردگیش شروع کرد.

00:10:03.302 --> 00:10:06.053
اون یک شرکت سرمایه‌گذاری داشت

00:10:06.096 --> 00:10:07.429
و به‌عنوان یک فرد بالغ
وقتی به عقب نگاه میکنم

00:10:07.473 --> 00:10:10.140
با خودم میگم: «اوه، اینکار
روان خیلی قوی‌ای میخواد»

00:10:11.769 --> 00:10:13.602
بعضی یکشنبه‌ها میرفتیم اونجا

00:10:13.646 --> 00:10:15.646
و من با دستگاه جمع‌زن
بازی میکردم.

00:10:17.358 --> 00:10:20.400
من و برادرم با هم بازی میکردیم.

00:10:20.444 --> 00:10:23.403
و یادمه یکبار بهم گفت:

00:10:23.447 --> 00:10:28.200
«تا سی‌سالگی یه میلیونر میشم...»
یا همچین چیزی

00:10:28.244 --> 00:10:31.453
این ورای هرچیزی بود که
خانواده‌ی من تا اون زمان انجام داده بود

00:10:31.497 --> 00:10:33.830
اما اون عجیب و غریب بود.

00:10:37.795 --> 00:10:39.211
من از همه بزرگتر بودم

00:10:39.255 --> 00:10:41.296
بعدش برادرم و بعد خواهرم.

00:10:41.340 --> 00:10:44.299
پدرم چند وقت یکبار میرفت نیویورک

00:10:44.343 --> 00:10:46.843
تا سهام و شرکت‌ها و اینجور چیزا رو بررسی کنه.

00:10:46.887 --> 00:10:48.971
وقتی برمیگشت همیشه برای ماها
لباس میوورد

00:10:49.014 --> 00:10:51.306
و وارن عاشقشون بود.

00:10:52.518 --> 00:10:55.686
خیلی پسر خوش‌ذاتی بود.
ساکت بود.

00:10:55.729 --> 00:10:57.938
به سختی میشد گفت
یه نابغه‌س

00:10:57.982 --> 00:11:00.023
اما کسی دقت نمیکرد.

00:11:04.822 --> 00:11:06.780
اولین کتابهایی که در مورد
سرمایه‌گذاری خوندم

00:11:06.824 --> 00:11:08.699
رو از دفتر پدرم برداشته بودم.

00:11:10.828 --> 00:11:12.786
خیلی زود تمام کتابهای
دفتر پدر رو خوندم

00:11:12.830 --> 00:11:14.871
و حتی چندتاشون رو بیشتر از
یکبار خوندم.

00:11:16.875 --> 00:11:18.959
پدرم القاب زیادی بهم میداد.

00:11:19.003 --> 00:11:20.836
بعضی وقتا بهم میگفت «گوله‌ی آتیش»

00:11:20.879 --> 00:11:22.671
چون کسب‌وکارای کوچیک راه مینداختم.

00:11:22.715 --> 00:11:25.716
اون اصلاً به پول اهمیت نمیداد.

00:11:25.759 --> 00:11:28.594
همیشه معتقد به
یه برگ‌برنده‌ی مخفی بود

00:11:28.637 --> 00:11:31.763
و هیچوقت نگران این نمیشد که
بقیه چه فکری میکنن.

00:11:31.807 --> 00:11:34.099
میدونید...

00:11:34.143 --> 00:11:38.020
همین که بدونید دلیل کاری که
 میکنید چیه، کافیه.

00:11:38.063 --> 00:11:40.439
من انقدر تمام خصوصیاتشو تحسین میکردم

00:11:40.482 --> 00:11:43.692
که بدون اینکه بفهمه ازش
درس یاد میگرفتم.

00:11:43.736 --> 00:11:47.404
و این عقیده که همه‌ی جان‌ها به یک اندازه
ارزشمندن

00:11:47.448 --> 00:11:50.240
هم اعتقاد هر سه تای مای بود.

00:11:53.996 --> 00:11:56.038
پدرم یکبار نامزد
کنگره شد

00:11:56.081 --> 00:11:57.748
فکر کنم ۱۲ سالم بود.

00:11:58.834 --> 00:12:00.917
خانواده‌ی جمهوری‌خواهی داشتم.

00:12:00.961 --> 00:12:03.712
براش کمپین راه انداختم. خواهرام
براش کمپین راه انداختن.

00:12:03.756 --> 00:12:05.172
کل فامیل اینکارو کردن.

00:12:08.844 --> 00:12:11.845
مادرم زن بسیار بسیار باهوشی بود.

00:12:11.889 --> 00:12:14.765
و فرد خیلی معتقدی بود.
اون بهترین کمپینر برای
بابام بود.

00:12:16.393 --> 00:12:19.436
مادرم خیلی رؤیا داشت

00:12:19.480 --> 00:12:22.397
و فکر کنم برادرم وارن
میزان زیادی از

00:12:22.441 --> 00:12:27.277
روحیه‌ی رقابتیش رو از مادرم به ارث برده.

00:12:28.489 --> 00:12:30.197
تو ریاضی حرف نداشت.

00:12:30.240 --> 00:12:32.324
فکر میکنم هنوز از این ماشینایی که

00:12:32.368 --> 00:12:34.159
میچرخونیشون و چیزای
جدید جمع میشن داشتن

00:12:34.203 --> 00:12:37.162
و مادرم خیلی سریعتر از ماشین حساب میتونست
اونا رو حساب کنه

00:12:37.206 --> 00:12:39.623
در این زمینه فوق‌العاده بود.

00:12:41.377 --> 00:12:43.919
در مورد مراقبت از بچه‌ها
خیلی احساس وظیفه می‌کرد

00:12:43.962 --> 00:12:46.463
اما هیچوقت اون حس...اون حس
عشق رو نمیگرفتی.

00:12:46.507 --> 00:12:49.800
عشقه وجود داشت، اما شبیه عشق پدرم
بروز پیدا نمیکرد.

00:12:52.096 --> 00:12:54.721
در این جامعه، تنها
راه کاربردی

00:12:54.765 --> 00:12:57.766
به سمت سعادت، بودجه‌ی متعادله.

00:12:57.810 --> 00:13:00.310
تا زمانیکه به
هدف نرسیده باشید

00:13:00.354 --> 00:13:04.940
تمام نقشه‌های پس از جنگتان
مانند پیروزی هیتلر فرو خواهد ریخت.

00:13:04.983 --> 00:13:07.609
شما صدای آقای هاوارد ال اچ بافت

00:13:07.653 --> 00:13:09.695
عضو جمهوری‌خواه مجلس نمایندگان امریکا

00:13:09.738 --> 00:13:11.029
از نبراسکا را در...

00:13:11.073 --> 00:13:12.739
وقتی ۱۲-۱۳ سالم بود

00:13:12.783 --> 00:13:16.034
با خانواده به واشنگتن نقل مکان کردیم
و من عصبانی بودم.

00:13:16.078 --> 00:13:19.079
بهم تو اوماها خوش میگذشت
و همه‌ی دوستامو از دست دادم

00:13:19.123 --> 00:13:21.915
و حالا اومدیم به شهری که
همه‌ی آدماش باهام غریبه‌ن،

00:13:21.959 --> 00:13:25.377
بخاطر همین خیلی ناراحت بودم.

00:13:29.299 --> 00:13:31.675
ذوقم به درس خوندن
رو از دست دادم.

00:13:33.137 --> 00:13:35.345
از زجر دادن معلمام لذت میبردم.

00:13:38.517 --> 00:13:42.018
مثلاً اون موقع
سهام AT&amp;T

00:13:42.062 --> 00:13:44.271
که زمان بازنشستگی به
معلما میدادن.

00:13:44.314 --> 00:13:48.066
به این نتیجه رسیدم که اگر برم و
این سهامو کم‌فروشی کنم

00:13:48.110 --> 00:13:50.694
خیلی عصبانی میشن، چون
با اینکار

00:13:50.738 --> 00:13:53.321
سهام رو به قیمت کمتر میفروشی و
باعث کاهش ارزششون میشی.

00:13:53.365 --> 00:13:55.407
برای همین ۱۰ سهم از AT&amp;T رو کم‌فروشی کردم.

00:13:55.451 --> 00:13:57.492
و بعد برگه‌ی تأییدشو
میووردم مدرسه

00:13:57.536 --> 00:13:59.494
و به اون معلما نشون میدادم
که چیکار کردم.

00:14:00.748 --> 00:14:02.372
من واسشون یه دردسر بزرگ بودم

00:14:02.416 --> 00:14:04.249
اما واقعاً فکر میکردن از سهام سر در میارم.

00:14:08.505 --> 00:14:12.966
تو خونه
مادرم سردردای وحشتناک میگرفت

00:14:13.010 --> 00:14:15.635
طوریکه اصلاً دلت نمیخواست
وقتی سرش درد میگیره پیشش باشی

00:14:15.679 --> 00:14:18.555
چون اون موقع بیشتر...بیشتر بهمون حمله میکرد.
کاریکه تو خیابون انجام نمیداد

00:14:20.517 --> 00:14:22.184
فکر کنم هممون ازش میترسیدیم.

00:14:23.937 --> 00:14:25.395
وقتی صبحا بیدار میشدم

00:14:25.439 --> 00:14:27.647
به صداش گوش میدادم.
از روی تن صداش میتونستم

00:14:27.691 --> 00:14:30.942
تشخیص بدم که روز بدی
دارم یا خوب.

00:14:30.986 --> 00:14:33.737
وقتی کنار اومدن باهاش سخت شد،
هر سه تا بچش ازش میترسیدن.

00:14:36.533 --> 00:14:40.243
وقتی حالم خراب بود، تقریباً
تصمیم گرفتم فرار کنم.

00:14:42.289 --> 00:14:45.040
واسه همین با دو نفر دیگه
در مورد فرار صحبت کردم.

00:14:46.752 --> 00:14:48.585
زدیم بیرون و
شروع به هیچ‌هایک کردیم...
(درخواست حمل رایگان مسافر)

00:14:50.047 --> 00:14:52.088
و وقتی گشت بزرگراه
سوارمون کرد

00:14:52.132 --> 00:14:54.925
خیلی وحشت کردیم.

00:14:57.554 --> 00:15:01.097
خیلی جالبه. پدرم در مورد اینکار
اصلاً دعوام نکرد

00:15:01.141 --> 00:15:02.641
فقط گفت: «میدونی

00:15:02.684 --> 00:15:05.685
میتونی خیلی بهتر از اینا باشی.»

00:15:05.729 --> 00:15:08.772
و شنیدن این جمله باعث شد

00:15:08.816 --> 00:15:11.024
حس کنم که دارم
ناامیدش میکنم.

00:15:11.068 --> 00:15:14.152
اون از همه لحاظ
بهم درس میداد.

00:15:14.196 --> 00:15:16.321
هیچوقت چیزی رو مستقیم بهم
یاد نداد،

00:15:16.365 --> 00:15:18.323
فقط با مثال میگفت.

00:15:18.367 --> 00:15:21.535
خیلی بهم اعتماد داشت،
حتی وقتایی که گند میردم.

00:15:21.578 --> 00:15:24.746
و این خیلی ارزش داشت.

00:15:28.252 --> 00:15:30.210
بهترین هدیه‌ی زندگیم

00:15:30.254 --> 00:15:32.754
داشتن این پدر بود.

00:15:38.720 --> 00:15:42.639
دلم نمیخواست برم کالج
تو ۱۶ سالگی از مدرسه اومدم بیرون

00:15:42.683 --> 00:15:44.683
و سهام میفروختم.

00:15:44.726 --> 00:15:46.601
واقعاً داشت بهم
خوش میگذشت

00:15:46.645 --> 00:15:49.563
و درست نمیفهمیدم که
کالج رفتن فایده‌ی خیلی زیادی برام داره

00:15:49.606 --> 00:15:51.314
اما پدرم هم
یجورایی پشتم وایساد.

00:15:53.735 --> 00:15:55.735
یه هم‌اتاقی داشت که دوستم بود

00:15:55.779 --> 00:15:58.071
و هم‌اتاقیه گفت که این
قضیه داره دیوانه‌ش میکنه

00:15:58.115 --> 00:15:59.823
چون خیلی
درس میخوند

00:15:59.867 --> 00:16:03.076
و وارن ۱۵ دقه قبل از امتحان
میرسید سر جلسه

00:16:03.120 --> 00:16:06.580
و بهترین نمره رو هم میگرفت.

00:16:06.623 --> 00:16:09.291
کالجو سه ساله تموم کردم چون
به قدر کافی اعتبار داشتم

00:16:09.334 --> 00:16:11.626
و خیلی هم عجله داشتم.

00:16:15.799 --> 00:16:17.549
وقتی از دانشگاه نبراسکا
فارغ شدم

00:16:17.593 --> 00:16:20.385
برای دانشکده کسب‌وکار هاروارد
درخواست فرستادم.

00:16:20.429 --> 00:16:24.347
اونا یجایی نزدیک شیکاگو
باهام قرار مصاحبه گذاشتن.

00:16:24.391 --> 00:16:28.393
رفتم اونجا و حدود ۱۰ دقیقه باهام مصاحبه کردن

00:16:28.437 --> 00:16:30.437
و مصاحبه‌کننده گفت:
«فراموشش کن.»

00:16:30.480 --> 00:16:32.147
«تو قرار نیست
بری هاروارد.»

00:16:32.190 --> 00:16:34.774
و با خودم گفتم:
«چجوری به بابا بگم؟

00:16:34.818 --> 00:16:37.944
این خیلی وحشتناکه.»
و بعد این اتفاق تبدیل شد

00:16:37.988 --> 00:16:39.321
به بهترین اتفاق زندگیم.

00:16:39.364 --> 00:16:41.156
تابستون همون سال

00:16:41.199 --> 00:16:43.116
داشتم کاتالوگ دانشگاه
رو ورق میزدم

00:16:43.160 --> 00:16:46.828
و توش اسم یسری
آدم بود که تدریس میکردن

00:16:46.872 --> 00:16:49.831
یکیشون گراهام بود و یکی دیگه داد.

00:16:49.875 --> 00:16:52.626
من کتابی که این دو نوشته
بودن رو خونده بودم

00:16:52.669 --> 00:16:54.461
به همین خاطر اواسط آگوست براشون
نامه فرستادم

00:16:54.504 --> 00:16:57.631
و نوشتم: «پروفسور داد عزیز،

00:16:57.674 --> 00:17:00.133
من فکر میکردم شما عزیزان فوت کرده‌اید.

00:17:00.177 --> 00:17:03.178
اما اکنون دریافتم که
در قید حیات هستید

00:17:03.221 --> 00:17:05.931
و در دانشگاه کلمبیا تدریس می‌کنید،
که من بسیار مشتاقم درش درس بخوانم.»

00:17:05.974 --> 00:17:08.516
و اون منو پذیرفت.
میدونین چیه؟

00:17:08.560 --> 00:17:11.227
این اتفاق نشون داد
هیچی قابل پیش‌بینی نیست.

00:17:17.861 --> 00:17:19.986
آقایان
پروفسور گراهام.

00:17:20.030 --> 00:17:21.780
بن یه استاد فوق‌العاده بود.

00:17:21.823 --> 00:17:25.158
ذاتش همینقدر خوب بود و
همین ما رو جذب میکرد.

00:17:25.202 --> 00:17:26.952
آیا پیش‌بینی‌های حرفه‌ای‌های وال‌استریت

00:17:26.995 --> 00:17:31.623
در کوتاه‌مدت دقیق‌ترن
یا بلند مدت؟

00:17:31.667 --> 00:17:36.962
مطالعات ما نشون داده که شما میتونید انتخاب کنید
که شانستون رو با پرت کردن یک سکه به هوا امتحان کنید

00:17:37.005 --> 00:17:39.923
یا با مشورت با متخصصان امر.

00:17:39.967 --> 00:17:43.176
نتایج در هر دو روش تقریباً با هم یکسانن.

00:17:44.554 --> 00:17:45.929
مثل این میمونه که فوتبال رو

00:17:45.973 --> 00:17:48.306
از کسی یاد بگیرید که
تا حالا برگردون نزده.

00:17:48.350 --> 00:17:50.767
این واقعاً...واقعاً
زندگی حرفه‌ایمو ساخت.

00:17:53.647 --> 00:17:56.815
سرمایه‌گذاری به روش وارن
دو قانون داره

00:17:56.858 --> 00:17:59.234
که خود وارن از بن گراهام
یادشون گرفته.

00:18:02.906 --> 00:18:05.907
قانون شماره یک
هیچوقت پولتون رو هدر ندید.

00:18:05.951 --> 00:18:09.452
قانون شماره دو
قانون شماره یک رو فراموش نکنید.

00:18:11.999 --> 00:18:15.750
بن گراهام تا حد زیادی خالق اصطلاح
«سرمایه‌گذاری ارزشمند» بود.

00:18:15.794 --> 00:18:18.586
ایشون به بررسی دقیق

00:18:18.630 --> 00:18:21.423
صورت‌های مالی یک شرکت
اعتقاد زیادی داشت

00:18:21.466 --> 00:18:25.635
و همچنین معتقد بود اگر ارزش رو بخری
بالاخره یجایی به سود میرسه.

00:18:28.682 --> 00:18:31.766
چند سال پیش رفتم آمازون

00:18:31.810 --> 00:18:33.268
و اونا یه دستورالعمل
اونجا داشتن

00:18:33.311 --> 00:18:37.439
زمانیکه من داشتم به جوونیم برمیگشتم...
بقیه میرفتن تو آمازون

00:18:37.482 --> 00:18:41.026
و احتمالاً مجلات «پلی‌بوی» قدیمی
یا همچین چیزایی میخریدن

00:18:41.069 --> 00:18:43.153
اما من دستورالعمل قدیمی مودی رو
خریدم

00:18:43.196 --> 00:18:46.906
و وقتی از مدرسه فارغ‌التحصیل شدم
شروع به فروختن سهام کردم.

00:18:46.950 --> 00:18:48.742
اون موقع ۲۰ سالم بود

00:18:48.785 --> 00:18:51.161
قیافم ۱۶ ساله بود و رفتارم شبیه بچه های ۱۲ ساله.

00:18:51.204 --> 00:18:55.165
واسه همین جذاب‌ترین فروشنده‌ی
اون موقع نبودم.

00:18:55.208 --> 00:18:58.418
اما کاری که میکردم این بود که
ورق به ورق رو میگشتم

00:18:58.462 --> 00:19:01.463
و دنبال سهام کم‌فروشی
شده میگشتم.

00:19:03.258 --> 00:19:05.550
شبیه نگاه کردن به یه آلبوم
خانوادگی قدیمیه؟

00:19:05.594 --> 00:19:07.385
از اون بهتره!

00:19:11.600 --> 00:19:14.476
وقتی از دانشکده بازرگانی کلمبیا
فارغ التحصیل شدم

00:19:14.519 --> 00:19:17.896
مهارت‌های خیلی خوبی در زمینه‌ی
تجارت و کسب‌وکار داشتم

00:19:17.939 --> 00:19:21.316
اما هنوز تکلیفم با دنیا مشخص نشده بود.

00:19:22.861 --> 00:19:25.153
اون زمان روابطت با دخترا چطور بود؟

00:19:25.197 --> 00:19:29.574
بد. تا مدت مدیدی کلاً توی باغ نبودم.

00:19:31.078 --> 00:19:34.829
رفتم به شصتمین سالگرد دانشگاه
و اونجا یه دخترو دیدم.

00:19:34.873 --> 00:19:38.666
یکبار بردمش به تئاتر آپ‌تاون تو واشنگتن

00:19:38.710 --> 00:19:41.336
و ازش پرسیدم فیلمی که
دیدیم رو یادش مونده یا نه

00:19:41.379 --> 00:19:43.129
و اون گفت:
«اونو یادم نمیاد.»

00:19:43.173 --> 00:19:45.632
و بعد گفت: «اما یچیزیو یادم میاد.»

00:19:45.675 --> 00:19:47.884
و من مثل احمقا پرسیدم:
«چیو یادت مونده؟»

00:19:47.928 --> 00:19:49.803
و اون جواب داد:
«با یه نعشکش اومدی دنبالم.»

00:19:49.846 --> 00:19:51.513
و این درست بود. وقتی تو دبیرستان بودم

00:19:51.556 --> 00:19:53.932
به ماشینای نعشکش یکم علاقه داشتم

00:19:53.975 --> 00:19:55.975
که همونطور که میدونید گزینه‌ی خوبی...

00:19:56.019 --> 00:19:57.602
یا گزینه‌ی مناسبی برای...

00:19:57.646 --> 00:20:00.063
بردن سر قرار نیست.

00:20:03.777 --> 00:20:06.653
زندگی من دوتا
نقطه‌ی عطف داره.

00:20:06.696 --> 00:20:08.113
اولی زمانی بود
که از رحم مادرم خارج شدم

00:20:08.156 --> 00:20:09.697
و دومی زمانی بود که سوزی رو ملاقات کردم.

00:20:13.745 --> 00:20:15.495
آره اون نیمه‌ی گمشده‌م بود.

00:20:17.249 --> 00:20:18.498
اما واسه اون یکم طول کشید

00:20:18.542 --> 00:20:20.834
تا بفهمه نیمه‌ی گمشده‌شم.

00:20:23.713 --> 00:20:25.505
قرار بود

00:20:25.549 --> 00:20:28.591
هم‌اتاقی خواهر کوچیکه‌ش تو نورث‌وسترن بشم.

00:20:28.635 --> 00:20:32.554
واسه همین رفتم خونشون، اون روی
صندلی نشسته بود

00:20:32.597 --> 00:20:36.432
و یه شوخی طعنه‌آمیز کرد.

00:20:36.476 --> 00:20:39.686
منم جوابشو دادم.
به خودم گفتم: «چه آدم بیخودی!«

00:20:41.064 --> 00:20:43.022
و بله، اینطوری با هم ملاقات کردیم.

00:20:46.027 --> 00:20:49.154
گوش کنید، وارن از هرکی که
تاحالا دیدید باهوش‌تره.

00:20:49.197 --> 00:20:52.115
مغزش همیشه در حال
فعالیته.

00:20:52.159 --> 00:20:54.742
و پدرم به من گفت:

00:20:54.786 --> 00:20:57.036
باید یه چیزی رو در موردش
بفهمید...

00:20:57.080 --> 00:20:59.247
شما قرار نیست یه بحث معمولی

00:20:59.291 --> 00:21:01.207
مثه بقیه‌ی مردم باهاش داشته باشی،

00:21:01.251 --> 00:21:03.710
اما قلبش از طلاست.»

00:21:05.714 --> 00:21:07.881
اون واقعاً عاشق شده بود

00:21:07.924 --> 00:21:10.466
چرا که نه؟
سوزی هم عاشقش شده بود.

00:21:10.510 --> 00:21:13.928
سوزی همیشه رو پاش میشست
و وارن موهاشو نوازش میکرد.

00:21:15.015 --> 00:21:16.306
نرم شده بود.

00:21:17.767 --> 00:21:20.852
سوزی خیلی مهربون، باملاحظه

00:21:20.896 --> 00:21:22.979
و یک نیروی متعادل‌کننده بود.

00:21:26.484 --> 00:21:29.194
من خیلی خیلی خیلی
شانس آوردم.

00:21:29.237 --> 00:21:31.279
اما من آدم
به‌هم‌ریخته‌ای بودم

00:21:31.323 --> 00:21:33.698
و یکم زمان برد، اون کنار موند

00:21:33.742 --> 00:21:36.659
با یک آب‌پاش

00:21:36.703 --> 00:21:40.788
و به مرور منو پرورش و تغییر
داد.

00:21:43.585 --> 00:21:46.294
یکی گفت که زنجیرهای
عادت اونقدر سبکن که حس نمیشن

00:21:46.338 --> 00:21:49.839
ولی وقتی میخوای پاره‌شون کنی
میفهمی چقدر سنگینن.

00:21:51.801 --> 00:21:55.220
من از صحبت توی جمع
وحشت داشتم.

00:21:55.263 --> 00:21:56.763
نمیتونستم انجامش بدم.
بالا میووردم از استرس.

00:21:58.225 --> 00:22:00.975
و میدونستم اگر درمانش نکنم
هیچوقت دیگه خوب نمیشم.

00:22:03.104 --> 00:22:07.232
یه تبلیغ تو روزنامه در مورد
کارگاه دیل کارنج خوندم

00:22:07.275 --> 00:22:10.860
که روی تقویت مهارت صحبت در جمع کار میکرد

00:22:10.904 --> 00:22:12.070
و من تو این کارگاه شرکت کردم.

00:22:12.113 --> 00:22:14.197
مهربان باشید.

00:22:14.241 --> 00:22:16.282
تأثیر یک لبخند مناسب

00:22:16.326 --> 00:22:18.201
به اندازه‌ی دم سگه. وقتی یک سگ دمش رو...

00:22:18.245 --> 00:22:19.744
اونا مجبورمون میکردن یسری کار
عجیب انجام بدیم

00:22:19.788 --> 00:22:22.538
که بتونیم خودمونو بروز بدیم.
روی میز وایمیسادیم

00:22:22.582 --> 00:22:23.915
و کارای مختلف میکردیم.

00:22:29.339 --> 00:22:31.089
اگر اون کارو انجام نداده بودم...

00:22:31.132 --> 00:22:32.966
زندگیم خیلی با الان
متفاوت میبود.

00:22:34.552 --> 00:22:36.886
توی دفترم چیزی از

00:22:36.930 --> 00:22:39.180
مدرکی که از دانشگاه نبراسکا
گرفتم، نمیبینید.

00:22:39.224 --> 00:22:42.225
مدرک ارشدم از دانشگاه کلمبیا رو هم نخواهید دید.

00:22:42.269 --> 00:22:44.936
اما گواهی کوچولوی

00:22:44.980 --> 00:22:47.188
خوبی که از این کارگاه
گرفتم روی دیوار دفترمه.

00:22:48.817 --> 00:22:51.067
در واقع هر هفته

00:22:51.111 --> 00:22:53.778
به هرکسی که درسای هفته‌ی قبل رو به درستی

00:22:53.822 --> 00:22:58.032
انجام داده یک مداد هدیه می‌داد.

00:22:58.076 --> 00:23:00.410
و در هفته‌ی چهارم
یا پنجم

00:23:00.453 --> 00:23:02.829
من از مادرش خواستگاری کردم

00:23:02.872 --> 00:23:05.999
و اون گفت بله. و همون هفته

00:23:06.042 --> 00:23:09.210
که یک مداد کادو گرفتم، عقد کردم

00:23:09.254 --> 00:23:10.878
و اون بهترین هفته‌ی
زندگیم بود.

00:23:16.636 --> 00:23:18.261
روز عروسی هم جالب بود

00:23:18.305 --> 00:23:20.138
چون من بدون عینک نمیتونستم چیزی رو ببینم

00:23:20.181 --> 00:23:21.389
و انقدر استرس داشتم که...

00:23:21.433 --> 00:23:24.058
تصمیم گرفتم عینکمو دربیارم

00:23:24.102 --> 00:23:26.728
تا نتونم هیچکدوم از اون آدما رو ببینم.

00:23:33.695 --> 00:23:36.070
وقتی ازدواج کردیم ۱۹ سالش بود
و منم ۲۱ ساله بودم

00:23:38.033 --> 00:23:41.451
اما خیلی بزرگونه‌تر از من رفتار
میکرد. اصلاً قابل‌مقایسه نبودیم.

00:23:46.916 --> 00:23:48.458
نسبت به من آدم بهتری بود...

00:23:50.003 --> 00:23:52.086
اما وقتی ازدواج میکنی
داستان دیگه شبیه این نیست:

00:23:52.130 --> 00:23:54.589
«۱۴ درصد فاکتور شوخی
رو در نظر میگیرم

00:23:54.632 --> 00:23:58.009
و ۱۷ درصد هوش و ۲۲ درصد ظاهر.»

00:23:58.053 --> 00:24:00.720
قضیه اینطوری نیست.

00:24:00.764 --> 00:24:03.890
من میدونستم تصمیم درستو گرفتم
و این بهم ثابت شد.

00:24:13.151 --> 00:24:15.026
میتونستی هرجای این
جهان زندگی کنی.

00:24:15.070 --> 00:24:16.527
چرا اوماها از ایالت نبراسکا رو انتخاب کردی؟

00:24:16.571 --> 00:24:19.405
عاشق اینجام و من...میدونی من

00:24:19.449 --> 00:24:22.241
حدود دوکیلومتری اینجا به دنیا اومدم.

00:24:22.285 --> 00:24:24.410
هیچ تجربه‌ی بدی تو اوماها
نداشتم.

00:24:36.841 --> 00:24:39.342
اوماها و نبراسکا خونه‌ی منن

00:24:41.805 --> 00:24:43.596
همه چیزش حس خونه رو میده.

00:24:45.934 --> 00:24:50.144
این یعنی سرعت، یعنی روابط.

00:24:50.188 --> 00:24:53.231
اونجا پیوستگی زیادی هست.
اجتماع زیادی هست.

00:24:53.274 --> 00:24:54.774
دوستی‌های زیادی هست.

00:24:54.818 --> 00:24:57.318
اونجا یک مکان پابرجا
و دوستانه

00:24:57.362 --> 00:25:00.029
برای تولد و بزرگ شدن و
برای ایجاد یک کسب‌وکار است.

00:25:04.953 --> 00:25:08.663
وقتی اوایل ۱۹۵۶ به اوماها برگشتم

00:25:08.706 --> 00:25:10.540
اصلاً نمیدونستم چیکار میخوام بکنم.

00:25:12.252 --> 00:25:15.211
چند ماه بعد، چند نفر از اعضای خانواده گفتن:

00:25:15.255 --> 00:25:16.421
«با پولمون چکار کنیم؟»

00:25:16.464 --> 00:25:17.839
و من گفتم: «خب، منکه به کار

00:25:17.882 --> 00:25:19.298
فروش سهام برنمیگردم،

00:25:19.342 --> 00:25:21.551
اما اگر دلتون میخواد باهام شریک شید.»

00:25:21.594 --> 00:25:22.802
و گفتم:
«از انجامش خوشحال میشم.»

00:25:22.846 --> 00:25:25.138
و چند ماه بعد از برگشتنم

00:25:25.181 --> 00:25:26.764
اولین شراکت
رو انجام دادم.

00:25:33.648 --> 00:25:35.523
همه‌ی چکها رو
شخصاً نوشتم.

00:25:35.567 --> 00:25:37.525
یازده تا فرم مالیات بر درآمد نوشتم.

00:25:37.569 --> 00:25:40.403
برای چندین شرکت کار
سهام انجام دادم.

00:25:40.447 --> 00:25:43.656
شیش سال همه‌کاره‌ی
شرکتم بودم.

00:25:47.662 --> 00:25:50.830
وارن طبقه‌ی بالا
تو دفتر کوچیکش می‌نشست

00:25:50.874 --> 00:25:53.666
و اغلب وفتاییکه اسم یک شرکتو میاوردم

00:25:53.710 --> 00:25:55.209
اون خیلی بیشتر از من

00:25:55.253 --> 00:25:56.878
در موردش اطلاعات داشت.

00:25:56.921 --> 00:25:59.088
اون میدونست چندتا سهام
معوق دارن.

00:25:59.132 --> 00:26:01.340
سرمایه‌شون و درآمدشون رو میدونست.

00:26:01.384 --> 00:26:04.802
خیلی فوق العاده بود.

00:26:04.846 --> 00:26:07.889
وقتی وارن چیزی میگفت
حرفش خیلی پرمعنی بود

00:26:07.932 --> 00:26:10.850
و فکر کنم وقتی اون روی یک قضیه پافشاری میکرد

00:26:10.894 --> 00:26:13.936
هممون به این عکس‌العملش
توجه میکردیم.

00:26:15.857 --> 00:26:19.942
وقتی اولین بار وارن رو در سال
۱۹۵۹ ملاقات کردم،

00:26:19.986 --> 00:26:21.527
بلافاصله فهمیدم

00:26:21.571 --> 00:26:24.864
که فرد بسیار باهوشیه.

00:26:24.908 --> 00:26:26.741
تا چهار یا پنج سال

00:26:26.784 --> 00:26:28.534
بازار سهام اوضاع خیلی خوبی داشت

00:26:28.578 --> 00:26:31.162
و پیش‌بینی کسب‌وکار خوبی در آینده رو میکرد

00:26:31.206 --> 00:26:32.788
که در واقعیت اتفاق نیفتاد،

00:26:32.832 --> 00:26:35.333
پس شاید این بار بازار سهام

00:26:35.376 --> 00:26:37.502
داره یک پیش‌بینی
اشتباه رو اصلاح میکنه

00:26:37.545 --> 00:26:39.462
و قرار نیست یک پیش‌بینی
جدید درست کنه.

00:26:39.506 --> 00:26:43.925
اون با خرید اوراق کم
خرید و فروش شده

00:26:43.968 --> 00:26:47.303
که به شدت ارزون بودن،
پول زیادی درآورد.

00:26:50.975 --> 00:26:52.350
وارن اون زمان

00:26:52.393 --> 00:26:54.060
با شرکتای کوچیک سروکار داشت

00:26:54.103 --> 00:26:57.939
و سرمایه‌گذاریاش معمولاً خرید
شرکتهایی بود

00:26:57.982 --> 00:27:01.275
که ارزشش از نظر بقیه با ته‌سیگار
برابری میکرد.

00:27:01.319 --> 00:27:03.110
اما هنوز یه پک توی
اون ته‌سیگار مونده بود

00:27:03.154 --> 00:27:06.197
و اون میخواست تو زمان مناسب
شرکت رو بخره

00:27:06.241 --> 00:27:09.784
تا بتونه از اون پک آخر بهترین
استفاده رو ببره.

00:27:09.827 --> 00:27:13.371
اولین شراکت با ۱۰۵،۱۰۰ دلار شروع شد.

00:27:13.414 --> 00:27:16.457
من ۱۰۰ دلار و بقیه‌ی افراد ۱۰۵،۰۰۰ دلار گذاشتن.

00:27:16.501 --> 00:27:21.045
و اول سال ۱۹۶۲ به
کیویت پلازا نقل مکان کردم.

00:27:21.089 --> 00:27:23.756
تا زمان نقل مکانم به کیویت پلازا

00:27:23.800 --> 00:27:25.758
ما ۷ میلیون دلار سرمایه‌گذاری کرده بودیم

00:27:25.802 --> 00:27:27.969
که بخش قابل تأملی از این
مبلغ، سودمون بود.

00:27:32.141 --> 00:27:35.518
اون موقع یک خونه اجاره کرده بودم.
تا اون زمان مالک هیچ خونه‌ای نبودم.

00:27:36.771 --> 00:27:38.104
و دو سال بعد،

00:27:38.147 --> 00:27:41.440
خونه‌ای که الان توش زندگی میکنم
رو در سال ۱۹۵۸ خریدم.

00:27:49.492 --> 00:27:51.450
سوزی و من سه تا بچه داشتیم.

00:27:55.540 --> 00:27:56.831
و خیلی جوون بودیم

00:27:56.874 --> 00:27:58.416
که فکر کنم نکته‌ی مثبتیه.

00:28:04.007 --> 00:28:05.965
دخترم سوزی اینجا
به دنیا آمد.

00:28:07.760 --> 00:28:09.844
وقتی چشمم به چشماش افتاد
اسمشو سوزی گذاشتم، به همین راحتی

00:28:09.887 --> 00:28:11.262
چون دقیقاً شبیه مادرشه

00:28:15.602 --> 00:28:17.393
و خیلی بی دردسره.

00:28:20.523 --> 00:28:25.026
و هووی یک گوله‌ی
انرژیه

00:28:26.487 --> 00:28:28.571
و این قضیه اوضاع رو
یه مدت

00:28:28.615 --> 00:28:30.656
برای سوزی سخت کرد.

00:28:33.953 --> 00:28:36.704
شخصیت پیتر شبیه به سوزیه

00:28:36.748 --> 00:28:38.414
و اونم بچه‌ی بی دردسریه.

00:28:43.671 --> 00:28:45.755
خب، کودکیم به نظرم
نرمال بود

00:28:45.798 --> 00:28:47.923
اما کی میدونه نرمال یعنی چی؟

00:28:47.967 --> 00:28:49.467
آدما معمولاً به خودشون میگن:

00:28:49.510 --> 00:28:52.136
«وارن بافت خیلی پولدار و معروفه.»

00:28:52.180 --> 00:28:53.554
وقتی کوچیک بودیم اون نه معروف بود

00:28:53.598 --> 00:28:54.722
و نه پولدار.

00:28:56.809 --> 00:29:00.686
چیزی که اول و بیشتر از همه دیدم

00:29:00.730 --> 00:29:03.814
ثبات بود.

00:29:03.858 --> 00:29:07.151
هر روز صدای بسته شدن
در پارکینگ رو میشنیدیم

00:29:07.195 --> 00:29:10.571
و بعد مثه ساعت،
پدرم میومد تو خونه و میگفت:

00:29:10.615 --> 00:29:13.908
«من اومدم!» و بعد همه
شام میخوردیم

00:29:13.951 --> 00:29:16.118
و فکر کنم این کار خیلیا رو
متعجب میکنه.

00:29:19.082 --> 00:29:21.457
پدرم شبا واسه خواب
منو تکون میداد و

00:29:21.501 --> 00:29:24.043
و برام لالایی «روی رنگین‌کمان»
رو میخوند و

00:29:24.087 --> 00:29:28.464
همین باعث شده که به این آهنگ
تعلق خاطر عجیبی داشته باشم.

00:29:28.508 --> 00:29:30.383
همیشه رابطه‌ی نزدیکی با هم داشتیم.

00:29:36.516 --> 00:29:37.890
من سه تا بچه‌ی
متفاوت دارم

00:29:37.934 --> 00:29:40.184
اما قلب همشون مثه همه

00:29:40.228 --> 00:29:41.769
که ارث مادرشونه.

00:29:44.440 --> 00:29:46.190
سوزی با تربیت بچه‌ها خیلی کار

00:29:46.234 --> 00:29:47.525
قابل‌توجهی انجام داد

00:29:47.568 --> 00:29:48.943
که خودش یک کار خیلی خوبه.

00:29:48.986 --> 00:29:51.070
خصوصیتای خوبشون رو بیشتر
از مادرشون به ارث بردن تا من،

00:29:51.114 --> 00:29:53.447
که خیلی...
خیلی هم خوبه.

00:29:54.992 --> 00:29:56.242
مادرم بخش بزرگی

00:29:56.285 --> 00:29:58.828
از زندگیم بود

00:29:58.871 --> 00:30:01.580
حتی با اینکه دائماً
باید طبق قوانین رفتار میکردم

00:30:01.624 --> 00:30:03.249
و اون مسئول بود

00:30:03.292 --> 00:30:05.251
اما همچنان بهترین دوستم بود.

00:30:05.294 --> 00:30:07.503
اون کسی بود که به
همه کمک میکرد

00:30:07.547 --> 00:30:09.338
چه کساییکه میشناخت
و چه غریبه‌ها

00:30:09.382 --> 00:30:12.675
و حتی اگر با اون آدم موافق هم نبود،
باز هم کمک میکرد.

00:30:14.345 --> 00:30:16.387
اون خیلی با عاطفه بود

00:30:16.431 --> 00:30:20.766
و به تمام اشخاص علاقمند بود.

00:30:20.810 --> 00:30:24.645
پول یا کار هیچوقت براش مهم نبود.

00:30:24.689 --> 00:30:26.188
در این حد که وارن مثلاً میگفت:

00:30:26.232 --> 00:30:30.151
«من پولدارترین مرد
روی زمین میشم.»

00:30:30.194 --> 00:30:32.570
و تو فکرم اینطوری بود که گفته:

00:30:32.613 --> 00:30:35.281
«من آهنگسازم و یه روز موتزارت میشم.»

00:30:35.324 --> 00:30:38.868
نمیدونم. چطور یکنفر...

00:30:39.746 --> 00:30:41.912
از کجا میشه فهمید؟ منظورمو میفهمید؟

00:30:41.956 --> 00:30:46.167
پس مشکلی نیست.
این قضیه هم خیلی مهم نیست.

00:30:47.670 --> 00:30:49.795
میتونم بگم سوزی باعث شد

00:30:49.839 --> 00:30:51.964
دیدگاه سیاسی وارن تغییر کنه.

00:30:52.008 --> 00:30:53.799
وارن در یک خانواده‌ی
جمهوری‌خواه چشم به جهان گشود

00:30:53.843 --> 00:30:56.719
پدرش نماینده‌ی جمهوری‌خواه کنگره بود

00:30:56.763 --> 00:30:59.847
اما سوزی جور دیگری میدید.

00:30:59.891 --> 00:31:01.640
نقش کاتالیزور رو داشت.

00:31:01.684 --> 00:31:05.352
آزادی! آزادی! آزادی!

00:31:05.396 --> 00:31:08.063
بلندتر، بلندتر، بلندتر، بلندتر، بلندتر!

00:31:08.107 --> 00:31:11.692
آزادی، آزادی....
ما چی میخوایم؟

00:31:11.736 --> 00:31:13.694
وقتی بچه‌ها داشتن
بزرگ میشدن

00:31:13.738 --> 00:31:16.781
من خیلی درگیر حقوق مدنی بودم.

00:31:16.824 --> 00:31:21.827
خیلی درگیر این مسئله بودم،
و فکر کنم همین باعث شد وارن دموکرات بشه.

00:31:21.871 --> 00:31:25.414
با من به سخنرانیا میومد.

00:31:27.043 --> 00:31:29.627
سخنرانی مارتین لوتر کینگ
رو به خوبی یادم میاد.

00:31:29.670 --> 00:31:33.631
تأثیرگذارترین سخنرانی‌ای بود
که تا حالا شنیده بودم.

00:31:33.674 --> 00:31:35.716
امروز اومدم اینجا که بگم...

00:31:35.760 --> 00:31:38.052
منو از روی صندلی بلند کرد.
همسرم با من بود.

00:31:38.095 --> 00:31:39.720
هر دو تجربه‌ی مشابهی داشتیم.

00:31:39.764 --> 00:31:41.847
طول نخواهد کشید.
جالبه، اون...

00:31:41.891 --> 00:31:45.768
در اون سخنرانی، در مورد این صحبت کرد
که حقیقت همیشه روی سکوی اعدامه

00:31:45.812 --> 00:31:51.106
اما این اعدام، آینده رو تغییر خواهد داد.

00:31:51.150 --> 00:31:53.484
اون شش ماه بعد فوت کرد

00:31:53.528 --> 00:31:55.569
اما اون اعدام، آینده رو تغییر داد.

00:31:57.573 --> 00:31:59.406
همسرم از من فعالتر بود.

00:31:59.450 --> 00:32:01.575
اما ذهن من ۱۰۰ درصد پیش همسرم بود.

00:32:01.619 --> 00:32:06.872
فقط یکم بیشتر داشتم روی
سرمایه‌گذاریم کار میکردم.

00:32:06.916 --> 00:32:08.666
اما تصمیمی که برای خرج کردن پول
عایدشده در آینده

00:32:08.709 --> 00:32:10.251
داشتیم، تغییری نکرد.

00:32:10.294 --> 00:32:12.211
فکر میکردم چندین سال پولا رو جمع میکنم

00:32:12.255 --> 00:32:16.215
و اون برشون میداره و میگه که میخوام یه...

00:32:16.259 --> 00:32:18.425
یه بنیاد خیلی بزرگ تأسیس کنم.

00:32:18.469 --> 00:32:21.637
من تو ترکیب کردن پول خیلی ماهر بودم

00:32:21.681 --> 00:32:24.682
و در نتیجه جامعه از انتظارش سود می‌برد.

00:32:28.521 --> 00:32:32.189
من از نعمت ژنتیک خیلی
خوب دارا بودم

00:32:32.233 --> 00:32:34.900
که در بازار توسعه‌یافته‌ی
پیچیده‌ی سهام، خیلی مفید بود.

00:32:34.944 --> 00:32:36.902
بازاری که هزاران قمار روی
میزش هست

00:32:36.946 --> 00:32:39.655
و میدونید چیه؟ من تو این بازی
خیلی قوی بودم.

00:32:41.951 --> 00:32:44.159
تد ویلیامز کتابی به اسم
«علم ضربه» نوشت

00:32:44.203 --> 00:32:46.954
که توش یک تصویر از خودش
با چوب بیسبال

00:32:46.998 --> 00:32:51.917
در منطقه‌ی ضربه‌ای که حدوداً به

00:32:51.961 --> 00:32:53.961
و گفته بود اگر
منتظر اوج بمونه

00:32:54.005 --> 00:32:56.839
که بهترین حالته،
ضربه میزنه و امتیاز ۴۰۰

00:32:56.883 --> 00:32:59.508
ولی اگر منتظر چیزی
پایین‌تر بمونه

00:32:59.552 --> 00:33:02.219
ممکنه بتونه ضربه بزنه و ۲۳۵
امتیاز بگیره.

00:33:02.263 --> 00:33:05.347
و تو سرمایه‌گذاری،
کسب‌وکارم در منطقه‌ی نامعلومه

00:33:05.391 --> 00:33:07.641
و این بهترین جاییه که
شرکتتون میتونه باشه.

00:33:07.685 --> 00:33:09.602
میتونم هزاران شرکتو ببینم

00:33:09.645 --> 00:33:13.355
و نظر درستی در مورد هیچکدومشون یا
حتی ۵۰ تاشون ندم

00:33:14.859 --> 00:33:16.734
واسه همین میتونم توپی که میخوام باهاش
ضربه بزنم رو انتخاب کنم

00:33:18.905 --> 00:33:23.574
و نکته‌ی سرمایه‌گذاری اینه
که بشینید و هر ضربه رو نگاه کنید

00:33:23.618 --> 00:33:25.534
و منتظر اونی باشید که
بهترین گزینه براتونه.

00:33:25.578 --> 00:33:28.120
و به کساییکه بهتون میگن:
«بزن ترسو.» توجه نکنید.

00:33:29.498 --> 00:33:32.708
مردم توی بازار سهام خیلی

00:33:32.752 --> 00:33:34.335
وسوسه میشن،

00:33:34.378 --> 00:33:36.962
دلیلش هم نقدینگی
زیادشه.

00:33:37.006 --> 00:33:39.632
در طول سالها
فیلترهای مختلف میسازید،

00:33:39.675 --> 00:33:42.635
و من حلقه‌ی شایستگی
خودم رو کاملاً میشناسم

00:33:42.678 --> 00:33:45.095
واسه همین داخل اون حلقه میمونم،

00:33:45.139 --> 00:33:48.766
و نگران چیزاییکه بیرون این
حلقه هستن، نمیشم.

00:33:48.809 --> 00:33:50.893
تشریح بازی‌ای که میخواید بکنید

00:33:50.937 --> 00:33:54.605
در جاییکه ریسک وجود دارده
اهمیت بسیار زیادی داره.

00:34:02.698 --> 00:34:05.658
اولین سهام برک‌شایر رو
سال ۱۹۶۲ خریدم

00:34:05.701 --> 00:34:07.868
اون یک شرکت تولید منسوجات
در شمال امریکا بود

00:34:07.912 --> 00:34:09.745
که در نهایت از بین میرفت،

00:34:09.789 --> 00:34:14.375
و اون یک سهام بسیار ارزان
برای یک شرکت افتضاح بود

00:34:15.920 --> 00:34:18.587
برک‌شایر هاتاوی کارخانه‌ها را بستند

00:34:18.631 --> 00:34:22.007
و با بستن هر کارخانه مقداری
سرمایه آزاد میشد

00:34:22.051 --> 00:34:24.301
بعد اونها سهام رو مجدد
خریداری میکردن

00:34:24.345 --> 00:34:26.136
بخاطر همین با این فکر سهامشو خریدم

00:34:26.180 --> 00:34:28.764
که یکجا بلخره مناقصه
برگزار میشه

00:34:28.808 --> 00:34:31.892
و اون موقع سهام رو با سود متوسط
میفروشیم.

00:34:31.936 --> 00:34:34.478
یکبار مدیریت

00:34:34.522 --> 00:34:37.439
ازم پرسید سهاممونو با چه قیمتی
عرضه کنیم

00:34:37.483 --> 00:34:39.233
و من گفتم ۱۱/۵۰ دلار.

00:34:42.321 --> 00:34:45.030
و عرضه چند ماه بعد
بیرون اومد

00:34:45.074 --> 00:34:49.576
و قیمتش ۱۱ و سه‌هشتم دلار بود.

00:34:49.620 --> 00:34:51.620
یعنی هشت‌دهم ارزونتر.

00:34:52.665 --> 00:34:54.123
و این خیلی منو عصبانی کرد

00:34:54.166 --> 00:34:57.167
پس شروع به خریدن سهمای
بیشتری کردم.

00:34:57.211 --> 00:35:00.587
حس کردم مدیریت
منو دور زده.

00:35:00.631 --> 00:35:03.424
و در ماه می ۱۹۶۵

00:35:03.467 --> 00:35:05.884
انقدر سهم خریدم که کنترل
شرکت دست ما افتاد

00:35:05.928 --> 00:35:07.720
و مدیریت رو تغییر دادیم.

00:35:14.353 --> 00:35:16.395
خیلی رفتار عجیبی کردیم

00:35:16.439 --> 00:35:20.482
همونطور که وارن قبلاً توضیح داد.

00:35:20.526 --> 00:35:22.151
یکی از دلایل موفقیت وارن

00:35:22.194 --> 00:35:24.987
اینه که در خصوص ارزیابی گذشته‌ش
بسیار بی‌رحمه.

00:35:25.031 --> 00:35:29.825
اون میخواد نظرات نادرستشو پیدا کنه
و در آینده دیگه تکرارشون نکنه

00:35:29.869 --> 00:35:32.953
اما انتخاب برک‌شایر هاتاوی یک اتفاق بود.

00:35:32.997 --> 00:35:36.040
اگر مدیرعامل سعی نکرده بود اون یک‌هشتم رو سرش
کلاه بذاره

00:35:36.083 --> 00:35:39.793
بافت-برک‌شایر هاتاوی به وجود نمیومد.

00:35:42.631 --> 00:35:45.758
اگر در مورد سرمایه‌گذاری احساساتی
برخورد میکنید، موفق نخواهید شد.

00:35:45.801 --> 00:35:47.676
ممکنه یه عالمه حس مختلف
به سهام داشته باشید.

00:35:47.720 --> 00:35:50.804
اما سهام هیچ حسی
به شما ندارن.

00:35:50.848 --> 00:35:52.890
الان که بهش نگاه میکنم
برام جالبه که الان میبینم اون عرضه

00:35:52.933 --> 00:35:57.186
پنج روز بعد از فوت شدن پدرم اتفاق افتاد

00:35:57.229 --> 00:35:59.938
و نمیدونم که اون اتفاق تأثیری روی تصمیم‌گیریم
داشته یا نه.

00:36:04.403 --> 00:36:07.446
آخرین مکالمت با پدر رو
یادت میاد؟

00:36:07.490 --> 00:36:09.698
آره اما دلم نمیخواد در موردش
صحبت کنم.

00:36:16.999 --> 00:36:19.833
فکر کنم این هوشیار
و آزرده‌ش کرد

00:36:20.836 --> 00:36:22.211
اما...

00:36:24.548 --> 00:36:26.048
سربازان وارن به پیش.

00:36:29.553 --> 00:36:32.638
وارن و من میتونیم به پدرامون نگاه کنیم

00:36:32.681 --> 00:36:35.808
و کارای درست و غلطشون رو بفهمیم.

00:36:35.851 --> 00:36:40.562
پدر وارن یک ایدئولوگ
راست‌گرای قدیمی بود.

00:36:41.732 --> 00:36:43.982
و در این مورد خیلی متعصب بود

00:36:44.026 --> 00:36:47.361
به قدریکه وارن به این نتیجه رسید
که اینکار اشتباهه

00:36:47.404 --> 00:36:50.739
تا این حد ایدئولوگ بودن میتونه
آسیب‌زننده باشه.

00:36:50.783 --> 00:36:53.700
اون عاشق پدرش بود اما نمیخواست قدر اون

00:36:53.744 --> 00:36:56.912
به هیچ چیزی اعتقاد داشته باشه.

00:36:59.708 --> 00:37:04.628
سیاست‌هام بعد از فوت پدرم
آشکار شدن.

00:37:06.715 --> 00:37:08.924
حقوق شهروندی دیدگاه منو عوض کرد.

00:37:08.968 --> 00:37:11.677
توماس جفرسون در سال ۱۷۷۶ نوشت:

00:37:11.720 --> 00:37:14.346
«انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند.» و بعد
وقتیکه قانون اساسی نوشته شد

00:37:14.390 --> 00:37:16.348
به یکباره تصمیم گرفتن که

00:37:16.392 --> 00:37:18.392
اگر سیاه‌پوست باشی سه‌پنجم
یه انسان ارزش داری.

00:37:18.435 --> 00:37:19.685
یجورایی احمقانه‌س.

00:37:22.648 --> 00:37:26.233
یه روز داشتم در مورد یک مسئله‌ی
نژادپرستانه باهاش صحبت میکردم

00:37:26.277 --> 00:37:30.779
و به من گفت:
«صبر کن تا زنا بفهمن

00:37:30.823 --> 00:37:33.198
برده‌های جهانن.»

00:37:34.535 --> 00:37:38.287
چندتا مرد و حتی زن
اون زمان

00:37:38.330 --> 00:37:40.205
اینو میفهمیدن؟

00:37:42.543 --> 00:37:44.918
اولین مثال، مادر منه.

00:37:44.962 --> 00:37:47.004
اون از نسلیه که

00:37:47.047 --> 00:37:49.173
فعالیت اصلی یک زن

00:37:49.216 --> 00:37:51.466
کمک به همسر در کاره.

00:37:51.510 --> 00:37:56.346
و خواهرای من به قدر من باهوشن.

00:37:56.390 --> 00:37:58.432
اونا شخصیت بهترین نسبت به من داشتن،

00:37:58.475 --> 00:38:00.893
اما این پیام رو به میلیون‌ها روش دریافت کردن

00:38:00.936 --> 00:38:03.437
که آینده‌شون محدوده،

00:38:03.480 --> 00:38:06.106
و من این پیام رو دریافت کردم که
هیچ سقفی واسم وجود نداره

00:38:06.150 --> 00:38:09.568
و دلیل این قضیه اصلاً تبعیض یا نبود عشق نبود.

00:38:09.612 --> 00:38:11.236
این فقط...
این فرهنگ اون دوره بود.

00:38:13.282 --> 00:38:14.698
از طرف دیگه، میتونی به اون لبه‌ی

00:38:14.742 --> 00:38:16.575
دیگه نگاه کنی و بگی این خیلی دلگرم‌کننده‌س

00:38:16.619 --> 00:38:18.535
چون اگر به دستاوردای این کشور نگاه کنی که

00:38:18.579 --> 00:38:20.245
فقط با نصف استعدادش بهشون رسیده،

00:38:20.289 --> 00:38:22.080
میتونی پتانسیل آتی این
کشورو پیش‌بینی کنی.

00:38:22.124 --> 00:38:24.416
من به آینده‌ی امریکا
خیلی خوش‌بینم

00:38:24.460 --> 00:38:26.043
و یکی از دلایلش اینه که ما

00:38:26.086 --> 00:38:28.462
و چند تصمیم تقریباً احمقانه

00:38:28.505 --> 00:38:31.215
نصف استعدادمون رو صرف
کارای جانبی کردیم.

00:38:33.010 --> 00:38:36.553
وارن منطقی‌ترین آدمیه که
تا حالا دادم.

00:38:36.597 --> 00:38:39.973
چارلی مونگر رقیب سرسختشه.

00:38:40.017 --> 00:38:41.934
و چارلی تبدیل به مردی شد

00:38:41.977 --> 00:38:45.562
که وارن شدیداً بهش اعتماد داره

00:38:45.606 --> 00:38:48.482
و فکر میکنم اولین تجربیاتش در

00:38:48.525 --> 00:38:51.193
دوره‌ی ته‌سیگار (که یه پک ازش مونده)

00:38:51.237 --> 00:38:55.948
قانعش کرد که این، جایی
نیست که میخواست باشه.

00:38:55.991 --> 00:38:58.116
اون برای مدتی طولانی
از

00:38:58.160 --> 00:39:00.494
کاری که از بن گراهام یاد گرفته بود، پول در آورد

00:39:00.537 --> 00:39:02.996
که این سهام خیلی ارزون
رو خرید.

00:39:03.040 --> 00:39:04.831
اگر به قدر کافی ارزون بودن، اهمیتی به

00:39:04.875 --> 00:39:06.708
یک شرکت بد و مدیریت بدش نمیداد.

00:39:06.752 --> 00:39:11.213
میدونست که بخاطر ارزونیش
بالاخره ازش پول درمیاد.

00:39:11.257 --> 00:39:13.799
چارلی مونگر از نظر تغییر دیدگاهم از

00:39:13.842 --> 00:39:18.845
شرکت‌های معمولی با قیمت‌های عالی به

00:39:18.889 --> 00:39:21.682
شرکت‌های عالی با قیمت‌های منطقی
تأثیر زیادی روم داشت.

00:39:21.725 --> 00:39:25.852
این خیلی موضوع مهمیه،
چون باعث شد برک‌شایر طوری پیشرفت

00:39:25.896 --> 00:39:28.814
کنه که به هیچ روش دیگه‌ای
ممکن نبود.

00:39:30.025 --> 00:39:32.734
آره؟
شاخص‌های اصلی‌ای

00:39:32.778 --> 00:39:36.446
که قبل از سرمایه‌گذاری روی یک شرکت
بهش توجه میکنی، کدومان؟

00:39:36.490 --> 00:39:39.241
دنبال چیزی میگردم که اونا بتونن
ازش استفاده کنن.

00:39:42.663 --> 00:39:45.330
ما یه شرکت به اسم سیز کندیز
تو ساحل غربی داریم.

00:39:45.374 --> 00:39:48.417
شکلات جعبه‌ای
سیز کندیز.

00:39:48.460 --> 00:39:52.462
اگر یک جعبه از شکلات‌های سیز کندیز
رو تو اولین قرار به دوست‌دخترتون

00:39:52.506 --> 00:39:56.133
بدید و اون شما رو ببوسه؟

00:39:56.176 --> 00:39:57.884
ما مالک شماییم.
میدونید؟ ما...

00:39:57.928 --> 00:39:59.428
میتونیم قیمتا رو از فردا افزایش بدیم.

00:39:59.471 --> 00:40:00.721
شما همون جعبه رو میخرید.

00:40:00.764 --> 00:40:02.306
قرار نیست با موفقیت بازی کنید،

00:40:02.349 --> 00:40:05.267
پس کلید این کار
پاسخه.

00:40:05.311 --> 00:40:08.478
مطمئناً دلتون نمیخواد ولنتاین برسین خونه

00:40:08.522 --> 00:40:10.480
و به همسرتون یا دوست‌دخترتون

00:40:10.524 --> 00:40:13.066
که در بهترین حالت هردوشون
یکی‌ان

00:40:13.110 --> 00:40:15.777
بگید: «بیا عزیزم،
کم‌قیمتا رو گرفتم.»

00:40:15.821 --> 00:40:17.404
اینطوری نمیشه.

00:40:17.448 --> 00:40:20.282
قیمت تا درجه‌ای،
بی‌اهمیته.

00:40:20.326 --> 00:40:22.826
اگر یه قصر اقتصادی دارید،

00:40:22.870 --> 00:40:25.454
مردم میان و تلاش میکنن از شما
بگیرنش.

00:40:25.497 --> 00:40:27.372
پس بهتره که دورش
خندق بکشید.

00:40:27.416 --> 00:40:29.875
بهتره یه شوالیه تو قصرتون داشته باشید
که بدونه باید چیکار کرد.

00:40:31.378 --> 00:40:32.961
شما یک دارایی نمی‌خرید،

00:40:33.005 --> 00:40:35.213
یک اسم، یک برند می‌خرید،

00:40:35.257 --> 00:40:38.133
یک حق‌امتیاز واقعی می‌خرید

00:40:38.177 --> 00:40:42.929
و چارلی بیش از همه در این مورد
مسئولیت‌پذیر بود.

00:40:45.809 --> 00:40:47.351
از اولین دیدارمون تبدیل شدیم

00:40:47.394 --> 00:40:49.936
به دوتا شریک روحی.

00:40:49.980 --> 00:40:51.813
میخوام بدونم ۵۰ سال قبل

00:40:51.857 --> 00:40:54.399
وقتی اولین بار وارن رو دیدی چه حسی داشتی.

00:40:54.443 --> 00:40:55.984
خب، فکر میکردم یه نابغه‌س...

00:40:57.279 --> 00:40:58.779
و بابتش خیلی ازم
انتقاد شد.

00:40:58.822 --> 00:41:01.990
همسرم میگفت: «چرا به این پسر جوان که

00:41:02.034 --> 00:41:03.575
علاقه‌ای هم به سبزیجات نداره، این همه

00:41:03.619 --> 00:41:07.871
احترام میذاری؟»

00:41:07.915 --> 00:41:09.623
به طرز غریبی باهوشه.

00:41:09.666 --> 00:41:12.584
هوشش خیلی بیشتر و
گسترده‌تر از منه

00:41:12.628 --> 00:41:15.295
و تو خلاصه کردن چند ایده‌ی مهم به چند کلمه

00:41:15.339 --> 00:41:19.049
خیلی استاده.

00:41:19.093 --> 00:41:24.054
اگر الان به تصویر اقتصادیش علاقه‌ای نداری،

00:41:24.098 --> 00:41:25.847
مطمئناً مرگ مغزی شدی.

00:41:25.891 --> 00:41:27.557
چارلی تدبیر نداشت.

00:41:27.601 --> 00:41:29.643
خیله خب، بیاید یکم در مورد بانکدارها صحبت کنیم.

00:41:29.686 --> 00:41:32.771
جمعه، چارلی اونا رو به
معتاد تشبیه کرد.

00:41:32.815 --> 00:41:34.439
آره. خب، این خودِ چارلیه

00:41:34.483 --> 00:41:36.525
اما اگر من بودم این تشبیهو انتخاب نمیکردم.

00:41:36.568 --> 00:41:38.485
یکبار در موردش نوشتم که

00:41:38.529 --> 00:41:40.112
زمان توزیع فروتنی،

00:41:40.155 --> 00:41:42.197
داشته پشت درخت گیگیل‌بازی میکرده.

00:41:42.241 --> 00:41:46.243
بهترین راه برای مدیریت
یک شرکت اینه که ینفر

00:41:46.286 --> 00:41:48.578
ترجیحاً بالای ۸۰ سال داشته باشی

00:41:48.622 --> 00:41:51.248
که تنها تو دفترش بشینه.

00:41:51.291 --> 00:41:54.709
هر چیزی جز این
جلف به نظر میاد.

00:41:54.753 --> 00:41:56.753
اون همیشه با من صادقانه
صحبت میکنه،

00:41:56.797 --> 00:41:58.547
واسه همین...بهش گوش میکنم.

00:42:00.843 --> 00:42:02.384
ما تا حالا دعوا نکردیم.

00:42:03.387 --> 00:42:04.678
فقط...

00:42:06.348 --> 00:42:09.766
فقط یجورایی از کنارش گذشتیم.

00:42:09.810 --> 00:42:13.603
تصور کنید وارن کاری که من
میخوام رو انجام نمیده،

00:42:13.647 --> 00:42:17.858
و تصور کنید این کار تو طول ۴۰ سال اخیر
۴ بار تکرار شده.

00:42:17.901 --> 00:42:20.026
چه فرقی واسه من میکنه؟

00:42:21.864 --> 00:42:24.030
نت، رکورد داره
خوب میره جلو.

00:42:28.829 --> 00:42:33.290
هر دوی ما میدونیم که با رعایت
اخلاقیات بهتر عمل کردیم.

00:42:33.333 --> 00:42:34.875
وارن علاقه‌ای به درآوردن پول

00:42:34.918 --> 00:42:36.585
از کلاه گذاشتن سر بقیه، نداره.

00:42:39.673 --> 00:42:40.964
نظرات وارن

00:42:41.008 --> 00:42:43.550
در مورد بانکدارای سرمایه‌گذار وال‌استریت

00:42:43.594 --> 00:42:46.887
اونا رو پیش ماماناشون
محبوب نمیکنه.
(نظرات بدیه)

00:42:46.930 --> 00:42:50.182
اون حس میکنه اغلب اونا

00:42:50.225 --> 00:42:52.142
واسه مشتریاشون کار نمیکنن.

00:42:52.186 --> 00:42:55.270
اونا در اصل به نفع کسب‌وکار خودشون
کار میکنن.

00:42:56.815 --> 00:42:59.900
اواخر دهه‌ی ۱۹۶۰،
سیلی از

00:42:59.943 --> 00:43:03.361
کلاهبرداری‌های حسابداری و ادغام‌ها

00:43:03.405 --> 00:43:07.032
براساس حسابداریای اشتباه
جاری شد.

00:43:07.075 --> 00:43:09.951
در اون زمان شارلاتانای زیادی

00:43:09.995 --> 00:43:11.870
وال‌استریت رو احاطه کرده بودن.

00:43:11.914 --> 00:43:13.788
و ما توسط وال‌استریت تشویق میشدیم.

00:43:13.832 --> 00:43:16.041
من فهمیدم داستان چیه،

00:43:16.084 --> 00:43:17.626
ولی نمیخواستم نقشی توش داشته باشم

00:43:17.669 --> 00:43:21.713
واسه همین آخر سال ۱۹۶۹ شراکت رو لغو کردم

00:43:21.757 --> 00:43:25.258
و مدیرعامل برک‌شایر هاتاوی شدم.

00:43:28.597 --> 00:43:30.514
راستش فکر میکنم
برک‌شایرِ جدید

00:43:30.557 --> 00:43:32.516
تقریباً انعکاس کاملِ وارنه.

00:43:35.354 --> 00:43:40.232
کسب‌وکاری رو درست کردم
که مناسبمه.

00:43:40.275 --> 00:43:43.276
خیلی احمقانه‌س که کل عمرت رو

00:43:43.320 --> 00:43:45.195
صرف کشیدن سوژه‌ای کنی که نمیخوای ببینی.

00:43:45.239 --> 00:43:48.406
من باید نقاشی خودمو تو این کار
میکشیدم

00:43:48.450 --> 00:43:50.825
اونم روی یک بوم تقریباً تمام‌نشدنی.

00:43:52.788 --> 00:43:54.412
اینجا یکم فرق داره.

00:43:56.166 --> 00:43:57.666
با گروه بی‌نظیری کار میکنم

00:43:57.709 --> 00:44:00.961
که زندگیم رو آسون کردن
و مراقبمن.

00:44:01.004 --> 00:44:03.129
بیا. اوکی.

00:44:04.424 --> 00:44:06.967
تو دفتر ۲۵ نفر کار میکنن

00:44:07.010 --> 00:44:12.347
و تمام این سالها، همین ۲۵
نفر همینجا کار میکردن.

00:44:13.892 --> 00:44:16.142
تو برک‌شایر هیچ کمیته‌ای نداریم.

00:44:16.186 --> 00:44:18.019
بخش روابط‌عمومی نداریم.

00:44:18.063 --> 00:44:20.355
اداره‌ی سرمایه‌گذاری نداریم.
مجمع عمومی نداریم.

00:44:20.399 --> 00:44:22.399
اداره‌ی روابط انسانی نداریم.

00:44:22.442 --> 00:44:26.361
ما هیچکدوم از کارایی که آدما
بصورت یک‌شکل انجام میدنو انجام نمیدیم.

00:44:27.656 --> 00:44:29.406
این دقیقاً زندگی موردنظر منه

00:44:29.449 --> 00:44:32.242
و واسم کار حساب نمیشه.

00:44:32.286 --> 00:44:34.286
اساساً یجور بازیه برام.

00:44:43.672 --> 00:44:45.797
اوه من...
من سکوتو دوست دارم.

00:44:45.841 --> 00:44:47.549
همیشه در دفترمو میبندم

00:44:47.593 --> 00:44:50.302
چون نمیخوام از بیرون صدای
حرف زدن بشنوم.

00:44:50.345 --> 00:44:51.970
تفاوت‌های فاحشی بین
دیدگاه ایشون

00:44:52.014 --> 00:44:53.430
و پیشنهادهای مقاومتی هست.

00:44:53.473 --> 00:44:55.432
و من هنوز حدود

00:44:55.475 --> 00:44:57.058
پنج یا شیش ساعت هرروز
مطالعه میکنم.

00:44:57.102 --> 00:44:58.560
...پرطرفدارای امروز
رو ببینیم.

00:44:58.604 --> 00:45:00.186
افزایش رند ما...

00:45:00.230 --> 00:45:02.230
اینکه همه چیز یادشه
خیلی فوق‌العاده‌س.

00:45:03.400 --> 00:45:05.650
مغزش مثل کامپیوتره.

00:45:05.694 --> 00:45:08.528
همش حس میکنم هاردش
بالاخره پر میشه، اما اینطور نیست.

00:45:10.991 --> 00:45:13.241
ایشون یکی از باهوش‌ترین
آدماییه که دیدم.

00:45:13.285 --> 00:45:14.993
من تو مهمونی شام خانوادگی

00:45:15.037 --> 00:45:17.037
خونه‌ی گیتس بودم که ماری
مادر بیل، سعی داشت

00:45:17.080 --> 00:45:18.580
قانعش کنه تا به محل

00:45:18.624 --> 00:45:20.582
خانوادگیشون تو هود کانال بیاد تا

00:45:20.626 --> 00:45:23.126
وارن بافت رو ببینه، و بیل گیتس مقاومت میکرد

00:45:23.170 --> 00:45:24.753
چون سرش با مایکروسافت خیلی شلوغ بود.

00:45:24.796 --> 00:45:28.048
و بالاخره گفت: «باشه مامان، واسه نهار میام.»

00:45:30.218 --> 00:45:32.177
ما دوتا از روی
بی‌میلی

00:45:32.220 --> 00:45:34.095
به اونجا پرواز کردیم، چون میدونید

00:45:34.139 --> 00:45:36.848
خرید و فروش سهام...یعنی کاریکه وارن میکنه

00:45:36.892 --> 00:45:41.019
خیلی موردعلاقه‌م نبود
و ارزش افزوده‌ای برام نداشت.

00:45:41.063 --> 00:45:43.355
بعداً معلوم شد کاملاً
در اشتباه بودم.

00:45:43.398 --> 00:45:46.775
همون روز فهمیدم که با هم
دوستای صمیمی خواهیم شد.

00:45:46.818 --> 00:45:49.819
در واقع از بودن پیش هم سیر نمیشدیم.

00:45:51.490 --> 00:45:53.281
کمی بعد از ملاقاتم
با بیل گیتس،

00:45:53.325 --> 00:45:56.117
پدر بیل ازمون خواست روی
یک کاغذ، یک کلمه

00:45:56.161 --> 00:45:59.454
بنویسیم که چیزی که بیشترین کمک رو
بهمون کرده، نشون بده.

00:45:59.498 --> 00:46:01.998
من و بیل بدون هیچ هماهنگی

00:46:02.042 --> 00:46:03.458
کلمه‌ی «تمرکز» رو نوشتیم.

00:46:05.712 --> 00:46:10.465
خب، تمرکز همیشه بخش قابل‌توجهی
از شخصیت من بوده.

00:46:10.509 --> 00:46:12.676
اگه به چیزی علاقمند شم،
با تمام وجودم علاقمند میشم.

00:46:12.719 --> 00:46:15.512
اگه به یک موضوع علاقمند شم،
در موردش میخونم،

00:46:15.555 --> 00:46:18.640
دلم میخواد در موردش حرف بزنم،
و با آدمایی که باهاش سروکار دارن ملاقات کنم.

00:46:21.019 --> 00:46:22.560
هر دوی ما عاشق
سخت کار کردنیم.

00:46:22.604 --> 00:46:25.772
میدونید، هیچکدوم از ما
از چیزای فریبنده خوشمون نمیاد.

00:46:25.816 --> 00:46:27.273
اون خیلی از آشپزی سر در نمیاره

00:46:27.317 --> 00:46:32.070
یا هنر، یا... یه عالمه چیزای دیگه.

00:46:32.114 --> 00:46:36.241
رنگ دیوارای اتاق خوابم یا اتاق نشیمن رو یادم نمیاد.

00:46:36.284 --> 00:46:37.909
ما روی خط تلفن ماهواره‌ای هستیم.

00:46:37.953 --> 00:46:40.370
ذهنم با فیزیک این جهان
ارتباط خوبی برقرار نمیکنه.

00:46:40.414 --> 00:46:42.247
وارن در حال چک کردن DOW.

00:46:42.290 --> 00:46:45.917
اما فکر کنم دنیای
تجارت رو به خوبی میفهمم.

00:46:47.379 --> 00:46:50.797
قابلیت وارن در موفق کردن افراد و شرکت‌ها

00:46:50.841 --> 00:46:53.216
یک استعداد جادوییه.

00:46:53.260 --> 00:46:56.010
اون تو این کار بی‌نظیره،
از همه بهتره.

00:46:56.054 --> 00:46:59.681
ما... ما باید سعی کنیم حداقل ۲۰ درصد شبیهش بشیم.

00:47:04.479 --> 00:47:05.687
دوست دارم بشینم و فکر کنم

00:47:05.731 --> 00:47:08.148
و زمان زیادی رو صرف اینکار میکنم.

00:47:08.191 --> 00:47:10.775
بعضی وقتا کار بیهوده‌ایه

00:47:10.819 --> 00:47:15.113
اما فکر کردن در مورد...به‌خصوص در مورد

00:47:15.157 --> 00:47:16.406
مشکلات کسب و کار یا سرمایه‌گذاری

00:47:16.450 --> 00:47:18.158
رو دوست دارم. راحتن.

00:47:18.201 --> 00:47:20.243
از اونطرف، مشکلات انسانی خیلی پیچیده‌ن.

00:47:20.287 --> 00:47:22.620
مشکلات انسانی بعضی وقتا
راه‌حل مشخصی ندارن.

00:47:22.664 --> 00:47:25.123
اما در مورد پول، همیشه یک
جواب مشخص وجود داره.

00:47:38.680 --> 00:47:40.722
اون یجورایی نابغه بود.

00:47:41.933 --> 00:47:44.267
فکر کنم بعضی نابغه‌ها بصورت

00:47:44.311 --> 00:47:48.396
از پیش‌تعیین‌شده‌ای
تنها و جدا از جامعه‌ن.

00:47:51.943 --> 00:47:55.236
اون هیچوقت کامل
با جامعه تطبیق پیدا نکرد.

00:47:55.280 --> 00:47:58.198
فقط خیلی...

00:47:58.241 --> 00:48:02.327
یه آدم شوخ بود که دورش سیم خاردار کشیده بود

00:48:02.370 --> 00:48:06.956
چون میترسید و هیچکسی که باهاش

00:48:07.000 --> 00:48:09.375
راحت باشه رو نمیدید.

00:48:11.922 --> 00:48:16.090
و تا امروز، نمیدونم...

00:48:17.594 --> 00:48:19.552
هیچکس قد من نمیشناستش

00:48:19.596 --> 00:48:23.056
و احتمالاً همه‌ی همسرا همینو میگن ولی...

00:48:28.230 --> 00:48:30.897
از یه نظرایی آدم تنهاییه.

00:48:30.941 --> 00:48:33.942
و ارتباط احساسی برقرار کردن
باهاش سخته

00:48:33.985 --> 00:48:38.780
چون فکر کنم این جزو کاربردای
اصلیش نیست.

00:48:40.534 --> 00:48:44.369
اون بصورت فیزیکی پیشم بود...

00:48:44.412 --> 00:48:48.039
اما همیشه طبقه‌ی بالا داشت مطالعه میکرد.

00:48:50.585 --> 00:48:54.295
همیشه به مادرم میگفتم
باید با ساند بایت با هم صحبت کنیم
(صداهای کامپیوتری)

00:48:54.339 --> 00:48:58.800
خیلی زود فهمیدم اگر بخوای
وارد یچیز طولانی بشی

00:48:58.844 --> 00:49:01.761
اگر بهش توضیح ندی که قضیه طولانیه
و

00:49:01.805 --> 00:49:05.890
بهش نیاز داری و میخوای که پیشت
باشه، از دست میدیش.

00:49:05.934 --> 00:49:08.142
اونو به فکر بزرگی میبازی که اون لحظه

00:49:08.186 --> 00:49:10.019
تو سرشه و احتمالاً قبل از

00:49:10.063 --> 00:49:12.772
داخل شدنت تو سرش بوده

00:49:12.816 --> 00:49:14.566
و الانم دلش میخواد برگرده پیشش.

00:49:19.114 --> 00:49:21.364
اون مثه بقیه‌ی ما نیست.

00:49:21.408 --> 00:49:24.576
فکر نکنم پدرم تا حالا ارزش
یک آدم رو نادیده گرفته باشه

00:49:24.619 --> 00:49:27.328
اما فکر کنم شما در فهمیدن

00:49:27.372 --> 00:49:30.623
کارایی که آدما پشت صحنه انجام میدن،
ناتوانید.

00:49:30.667 --> 00:49:33.334
و پدرم تا حدودی این توانایی رو داشت.

00:49:36.172 --> 00:49:38.506
وارن نمیتونست کلید
برق رو پیدا کنه

00:49:38.550 --> 00:49:40.633
و احتمالاً تقصیر من بود.

00:49:40.677 --> 00:49:44.304
یکبار سالها پیش،
وقتی بچه‌ها کوچیک بودن

00:49:44.347 --> 00:49:46.556
حالم خیلی بد بود. آنفولانزا گرفته بودم

00:49:46.600 --> 00:49:48.600
واسه همین روی تخت دراز کشیدم
و به وارن گفتم:

00:49:48.643 --> 00:49:51.853
«میشه یه ماهیتابه یا یچیز دیگه از آشپزخونه
برام بیاری؟

00:49:51.897 --> 00:49:55.064
ممکنه به دستشویی نرسم. خیلی حالت تهوع دارم.»

00:49:55.108 --> 00:49:58.985
اون گفت باشه و دویید سمت آشپزخونه و

00:49:59.029 --> 00:50:02.822
بعدش یسری صدای بنگ و تق و توق و دنگ شنیدم.

00:50:02.866 --> 00:50:06.951
وقتی برگشت بالا
دستش یه آبکش بود.

00:50:06.995 --> 00:50:11.122
نگاش کردم و گفتم:
«عزیزم این سوراخ داره.»

00:50:11.166 --> 00:50:14.459
اون گفت: «اوه اوه باشه»
و دوباره دویید پایین

00:50:14.502 --> 00:50:17.337
و دوباره همون صداهای دنگ و دونگ تکرار شد.

00:50:17.380 --> 00:50:21.841
و اومد بالا و آبکشو
گذاشت رو یه سینی فِر.

00:50:26.848 --> 00:50:31.392
نزدیکی جسمی با وارن هیچوقت
تضمینی بر این نبود که فکرشم پیش توئه.

00:50:34.481 --> 00:50:36.898
اون خیلی آدم متفکریه.

00:50:40.654 --> 00:50:42.946
واسه همین من یاد گرفتم
زندگی خودمو داشته باشم.

00:50:42.989 --> 00:50:45.823
ما دوتا خط موازی بودیم

00:50:45.867 --> 00:50:49.994
اما وقتی از ارتباط استقبال میکرد
خیلی به هم نزدیک بودیم.

00:50:53.667 --> 00:50:55.667
یه بار جوک گفتم.
میدونید

00:50:55.710 --> 00:50:57.919
تو یه نوار صدای مامانو ضبط
کردیم که میگه:

00:50:57.963 --> 00:50:59.921
«خدافظ وارن. برمیگردم!»

00:50:59.965 --> 00:51:04.300
و بعد صدای در ورودیو در آوردیم،
تا فکر کنه اینجاست.

00:51:04.344 --> 00:51:06.719
فکر کنم اکثر اوقات نمیدونه که سوزی
داره چیکار میکنه.

00:51:09.724 --> 00:51:11.516
یکبار من و هووی خونه نبودیم

00:51:11.559 --> 00:51:15.478
چون بزرگ شده بودیم، نوشته‌های
روی دیوار رو دید و

00:51:15.522 --> 00:51:17.689
سعی کرد بفهمه چطور میتونه

00:51:17.732 --> 00:51:19.899
حداقل یکم بیشتر داشته باشه،

00:51:19.943 --> 00:51:22.151
چون همونطور که خودش میگه
اینجا اتاقشه.

00:51:29.411 --> 00:51:31.577
بدترین اشتباها

00:51:31.621 --> 00:51:34.789
درک نکردن بقیه‌ی مردم
و همچنین خودتونه.

00:51:45.010 --> 00:51:47.969
اون سال ۱۹۷۷ اوماها رو ترک کرد

00:51:48.013 --> 00:51:51.472
و حرف زیادی ندارم در موردش بزنم.

00:52:00.775 --> 00:52:04.777
خیلی اتفاق بدی براش بود،
و من اومدم خونه

00:52:04.821 --> 00:52:09.782
چون ن..نم...نمیتونستم بگم
از اون عصبانی‌ام،

00:52:09.826 --> 00:52:12.869
اما هی به خودم میگفتم:
«چطور میتونی ترکش کنی؟

00:52:12.912 --> 00:52:17.665
اون خیلی...
اون تنها نمیتونه از پس خودش بربیاد.»

00:52:17.709 --> 00:52:22.086
واسه همین مادرم...
از چندتا از دوستاش خواست

00:52:22.130 --> 00:52:26.257
که مراقبش باشن،
و استرید هم یکی از اونا بود.

00:52:26.301 --> 00:52:28.676
پس به استرید زنگ زدم
و گفتم: «استرید

00:52:28.720 --> 00:52:31.012
میشه وارن رو...
میشه براش سوپ درست کنی؟»

00:52:31.056 --> 00:52:33.222
«برو اونجا و
مراقبش باش

00:52:33.266 --> 00:52:35.933
چون تنهایی از پسش
برنمیاد.»

00:52:35.977 --> 00:52:40.104
یکم طول کشید تا بتونه،
ولی بالاخره تونست.

00:52:40.148 --> 00:52:42.356
گفتم: «من ترکت نمیکنم

00:52:42.400 --> 00:52:45.777
چون هروقت بخوای
همونجایی‌ام که میخوای.»

00:52:48.281 --> 00:52:50.198
مادرم به سان‌فرانسیسکو
نقل مکان کرد

00:52:50.241 --> 00:52:53.326
و فکر کنم یکی از دلایلی که ترک
اوماها براش خیلی مهم بود،

00:52:53.369 --> 00:52:57.497
این بود که حس میکرد توی
این محیط یجورایی زندانی شده.

00:52:57.540 --> 00:52:59.916
بخاطر اینکه همه میدونستن کیه

00:52:59.959 --> 00:53:03.753
و اینکه نمیتونست هویت مستقل
خودش رو حفظ کنه.

00:53:03.797 --> 00:53:06.422
وارن میدونست مادرش باید
یه کاری رو انجام بده

00:53:06.466 --> 00:53:12.011
و اینکه میدونست که پولی که نصیب ما و
اون شده

00:53:12.055 --> 00:53:16.224
باعث میشه انتخابایی تو زندگیمون
داشته باشیم که نصیب اکثر آدما نمیشه.

00:53:16.267 --> 00:53:19.811
یک دوره‌ای از وارن
انتقاد میشد.

00:53:19.854 --> 00:53:23.606
اون یه مرد خیلی خیلی
پولدار بود که هرسال پولدارتر میشد

00:53:23.650 --> 00:53:26.067
و پول زیادی خرج یا خیرات نمیکرد

00:53:26.111 --> 00:53:29.112
بخاطر همین بعضی افراد
به شدت ازش انتقاد میکردن

00:53:29.155 --> 00:53:31.489
و وارن هیچوقت چیزی در این مورد نگفت.

00:53:32.951 --> 00:53:34.992
بزرگترین فاکتور در پول
در آوردن، زمانه.

00:53:35.036 --> 00:53:39.372
لازم نیست حتماً نابغه
باشید، اما حتماً باید صبور باشید.

00:53:39.415 --> 00:53:41.624
سوزی به قدر من نمیتونست منتظر بمونه،

00:53:41.668 --> 00:53:45.795
اما هیچوقت ترکیب کردن
رو مثل من دوست نداشت.

00:53:45.839 --> 00:53:48.422
این یکی از
اختلافات بینمون بود.

00:53:48.466 --> 00:53:51.134
الان یک بنیاد رو اداره میکنم.

00:53:51.177 --> 00:53:54.178
فکر کنم باید پول بیشتر خیرات کنیم

00:53:54.222 --> 00:53:57.181
اما می‌فهمم چرا...

00:53:57.225 --> 00:54:00.226
چون این...تجارته.

00:54:00.270 --> 00:54:04.689
معمای اینجا واسه من این
بود که مسئله در مورد پول نیست.

00:54:04.732 --> 00:54:06.816
شما میتونید اینو تو
روش زندگیش ببینید.

00:54:06.860 --> 00:54:10.361
اون اصلاً نقاشیای عظیم نمیخره

00:54:10.405 --> 00:54:12.905
یا خونه‌های بزرگ و اینجور چیزا نمیسازه.

00:54:12.949 --> 00:54:17.577
همش ذهنیه،
و پولش هم تابلوی امتیازاتشه.

00:54:19.414 --> 00:54:21.747
قبلاً بهم میگفت

00:54:21.791 --> 00:54:24.333
«همه میتونن چیزی که من
میخونم رو بخونن.

00:54:24.377 --> 00:54:26.669
قوانین بازی واسه همه برابره.»

00:54:26.713 --> 00:54:29.297
و عاشقش بود، چون از رقابت خیلی خوشش میومد.

00:54:29.340 --> 00:54:32.967
و تنها توی دفترش می‌نشست،

00:54:33.011 --> 00:54:36.554
همین چیزایی که همه میتونن بخونن
رو میخوند

00:54:36.598 --> 00:54:40.224
اما از اینکه میبره خیلی خوشش میاد. ها!

00:54:43.813 --> 00:54:45.438
بهتون میگم چطور
انجامش بدین.

00:54:46.399 --> 00:54:48.191
تا حالا یه شامورتی بازو دیدین

00:54:48.234 --> 00:54:50.776
که ۲۵ تا شیشه شیر رو بگردونه؟

00:54:50.820 --> 00:54:53.362
چطور این کارو میکنه؟

00:54:53.406 --> 00:54:56.324
جواب اینه که اول از یک بطری شروع میکنه، بعد دوتا
بعد سه تا

00:54:56.367 --> 00:54:59.035
و همینجور ادامه میده تا
به ۲۵ بطری برسه

00:54:59.078 --> 00:55:01.370
روش کار کردنش اینطوریه.

00:55:01.414 --> 00:55:03.581
پس اساساً با پول شروع کردیم

00:55:03.625 --> 00:55:06.709
و در انتها چندین شرکت خریدیم،

00:55:06.753 --> 00:55:08.794
از جمله چند شرکت بیمه.

00:55:08.838 --> 00:55:13.341
بیمه به خودیِ خود
یک شغل سودآوره

00:55:13.384 --> 00:55:16.052
اما یک مزیت دیگه هم داره

00:55:16.095 --> 00:55:19.013
و اون خلق چیزی به
اسم «فلوت»ه

00:55:19.057 --> 00:55:22.558
فلوت پولیه که تا زمان پرداخت یک خسارت

00:55:22.602 --> 00:55:25.144
تو برک‌شایر باقی میمونه.

00:55:25.188 --> 00:55:29.690
و وارن یک قابلیت خارق‌العاده در

00:55:29.734 --> 00:55:32.485
استفاده از پول دورانداخته شده‌ی فلوت برای

00:55:32.528 --> 00:55:36.280
خرید شرکت‌های تأثیرگذار روی پیشرفت برک‌شایر
داره.

00:55:39.244 --> 00:55:42.495
در سال ۱۹۸۳ خانم بی با

00:55:42.538 --> 00:55:45.873
فروش کنترل به قیمت ۵۵ میلیون دلار

00:55:45.917 --> 00:55:48.334
به یک شرکت با مالکیت وارن بافت،
نقدینگی خود را افزایش داد.

00:55:54.801 --> 00:55:58.761
وارن متخصص روزنامه بود.

00:55:58.805 --> 00:56:00.554
دلیل علاقه‌ش به «پست»

00:56:00.598 --> 00:56:02.014
این بود که به نظرش

00:56:02.058 --> 00:56:05.059
یک شرکت بسیار ارزان میامد.

00:56:06.562 --> 00:56:08.229
باید برام نامه می‌نوشت.

00:56:08.273 --> 00:56:11.190
«خانم گراهام عزیز،
من ۵ درصد از سهام شرکت

00:56:11.234 --> 00:56:12.984
شما را خریدم و قصد اذیت ندارم

00:56:13.027 --> 00:56:14.860
و فکر میکنم شرکت خیلی خوبیه.

00:56:14.904 --> 00:56:16.904
«میدونم که تأسیس و اداره‌ش
با گراهام‌هاست

00:56:16.948 --> 00:56:18.531
و مشکلی با این قضیه ندارم.»

00:56:18.574 --> 00:56:23.160
و با خودم گفتم: «ایول
این یارو چقد باحاله.»

00:56:23.204 --> 00:56:27.331
اون با ۲۰ تا گزارش سالانه به جلسات
هیئت مدیره میومد

00:56:27.375 --> 00:56:29.875
و تمام این گزارش‌ها رو با من مرور میکرد.

00:56:29.919 --> 00:56:33.713
مثل این بود که سر کلاس
بافت تو دانشگاه بشینی.

00:56:33.756 --> 00:56:37.717
کِی گراهام وارن رو با دنیای واشنگتن آشنا کرد،

00:56:37.760 --> 00:56:41.095
یک گروه کاملاً متفاوت که او تا آن زمان
با آنها همکاری نداشت.

00:56:42.932 --> 00:56:46.392
کاملاً مشخص بود که کار کردن با کی

00:56:46.436 --> 00:56:50.521
بهش اعتمادبه‌نفس خوبی داد،
و اون ستاره بود.

00:56:52.150 --> 00:56:53.232
همه میخواستن ببینن

00:56:53.276 --> 00:56:54.817
وارن بافت چی میخواد بگه.

00:56:54.861 --> 00:56:56.652
پیشگوی اوماها

00:56:56.696 --> 00:56:59.530
در حال ایجاد اعتبار
و کمی خوشگذرانی.

00:57:01.951 --> 00:57:03.367
ارزش سهام برک‌شایر

00:57:03.411 --> 00:57:05.536
بیش از ۲۰۰۰ درصد افزایش داشت.

00:57:05.580 --> 00:57:08.289
یکی از بیشترین ارزش‌های سهام
بازار در کل جهان

00:57:08.333 --> 00:57:09.957
که ممکن است باز هم رشد داشته باشد

00:57:10.001 --> 00:57:12.835
چون ظاهراً وارن بافت
قصد کنار نشستن ندارد.

00:57:12.879 --> 00:57:14.587
چطور اینکار رو میکنه؟

00:57:14.630 --> 00:57:17.298
با سرمایه‌گذاری روی چیزی که
میشناسه و میفهمه...

00:57:17.342 --> 00:57:20.176
برندهای قدیمی خوب امریکایی
مثل کوکاکولا،

00:57:20.219 --> 00:57:22.136
فروت آف دِ لوم و دِیری کویین.

00:57:22.180 --> 00:57:24.847
چه چیزی الهام‌بخشتون بود؟
این!

00:57:24.891 --> 00:57:26.891
هرچی دلت میخواد بخر، همین؟
بله همین.

00:57:29.729 --> 00:57:32.188
امروز شرکت کوکاکولا

00:57:32.231 --> 00:57:36.108
حدود دو میلیارد وعده‌ی
سی گرمی

00:57:36.152 --> 00:57:38.611
از محصولات خود در هر قالبی
می‌فروشد.

00:57:38.654 --> 00:57:42.198
حالا اگر روزی یک پنی بیشتر بگذارید،
به ازای هر وعده یک پنی

00:57:42.241 --> 00:57:43.741
این یعنی روزی ۲۰ میلیون دلار

00:57:43.785 --> 00:57:48.788
سالی ۷/۳ میلیارد دلار فقط
با یک پنی بیشتر.

00:57:48.831 --> 00:57:51.999
وقتی مالک کوکاکولا باشی،
یک تکه از

00:57:52.043 --> 00:57:55.669
ذهن میلیاردها و میلیاردها انسان رو در اختیار داری.

00:57:57.215 --> 00:57:58.464
این خیلی خوبه.

00:58:00.968 --> 00:58:03.010
چه کسی امروز بیشترین
اسکناس ‍۱۰۰ دلاری رو در جهان داره؟

00:58:03.054 --> 00:58:05.346
در این کشور اسمش وارن بافته،

00:58:05.390 --> 00:58:08.224
و به تازگی جایگاه پولدارترین
فرد جهان

00:58:08.267 --> 00:58:11.102
رو از بیل گیتس ربوده.

00:58:18.694 --> 00:58:20.653
و هدف دیدار چهارشنبه بحث

00:58:20.696 --> 00:58:22.863
در مورد نقشه‌ی شرکت وارن، برک‌شایر

00:58:22.907 --> 00:58:24.990
برای خرید غول خط آهن کشور یعنی
برلینگتون نورثرن

00:58:25.034 --> 00:58:29.537
به ارزش ۲۶ میلیون دلار بود.
این بزرگترین خرید بافت است.

00:58:33.751 --> 00:58:36.168
وارن برک‌شایر را از هیچ، به

00:58:36.212 --> 00:58:39.130
هزاران میلیارد دلار ارزش
در بازار تبدیل کرد.

00:58:39.173 --> 00:58:42.758
هیچکس چنین رکوردی ندارد.

00:58:42.802 --> 00:58:46.137
اون میخواست اعتباری
کسب کنه

00:58:46.180 --> 00:58:50.224
و در عین حال اوضاع
رو هنگام خرید یک شرکت خراب نکنه،

00:58:50.268 --> 00:58:52.059
و مدیریت رو سرجاش
نگه داره.

00:58:53.729 --> 00:58:56.272
اون داشت اعتباری رو کسب میکرد

00:58:56.315 --> 00:58:59.733
که نتیجه‌ش در آینده مشخص میشد.

00:58:59.777 --> 00:59:02.653
از وقتی میشناسمش فقط در حال ساختن و ساختن بود.

00:59:04.907 --> 00:59:07.032
ساختن اعتبار ۲۰ سال طول میکشه،

00:59:07.076 --> 00:59:09.034
و از بین بردنش فقط ۵ دقیقه.

00:59:13.416 --> 00:59:15.499
وقتی وارن توی سالومون (یک برند)
سرمایه‌گذاری کرد

00:59:15.543 --> 00:59:19.336
من و خیلیای دیگه که ازش تبعیت کردیم

00:59:19.380 --> 00:59:22.047
خیلی شگفت‌زده بودیم، چون وارن

00:59:22.091 --> 00:59:27.470
با لحن بسیار تند از سرمایه‌گذاری بانکدارها
و طمع اونها انتقاد کرد.

00:59:27.513 --> 00:59:30.681
و حالا خودش یکی از همین
سرمایه‌گذاریا رو انجام داده بود

00:59:30.725 --> 00:59:34.518
یعنی برادران سالومون،
که همه می‌دونستن عضو این گروهن.

00:59:37.148 --> 00:59:39.523
وارن و چارلی جزو
هیئت مدیره بودن

00:59:39.567 --> 00:59:43.736
چارلی نمیتونست اوضاع رو تحمل کنه

00:59:43.779 --> 00:59:46.280
و فرهنگی اونجا رو اصلاً دوست نداشت.

00:59:46.324 --> 00:59:51.368
و بعد از گذشت مدتی از ورودشون،
همه چیز ترکید.

01:00:00.171 --> 01:00:04.089
در یک روز افتضاح تو
سال ۱۹۹۱ میلادی

01:00:04.133 --> 01:00:09.094
تلفن زنگ خورد، و مدیران ارشد
سالومون

01:00:09.138 --> 01:00:11.388
پشت خط بودن و گفتن

01:00:11.432 --> 01:00:13.974
که...«یک مشکل داریم.»

01:00:15.269 --> 01:00:18.562
با اخبار شبانه‌ی NBC در خدمت شما هستیم.

01:00:18.606 --> 01:00:21.190
عصر بخیر. این رسوایی‌ایه

01:00:21.234 --> 01:00:23.526
که وال‌استریت رو منفجر میکنه و
سئوالای زیادی

01:00:23.569 --> 01:00:26.612
در مورد انسجام نهادهای مالی
ما ایجاد میکنه.

01:00:26.656 --> 01:00:30.533
شرکت عظیم بورسی
سالومون بخاطر تجارت

01:00:30.576 --> 01:00:32.535
غیرسالم اوراق خزانه‌داری
تحت ممیزی قرار گرفته است.

01:00:33.829 --> 01:00:35.913
سالومون اعتراف کرد که
از حدود

01:00:35.957 --> 01:00:37.790
قوانین تجارت اوراق دولتی،
تجاوز کرده.

01:00:37.833 --> 01:00:40.292
یکبار از طریق خرید اوراق به نام
شخصی که

01:00:40.336 --> 01:00:42.253
هیچ اطلاعی در مورد این
خرید نداشت.

01:00:42.296 --> 01:00:45.839
شرکت برادران سالومون
از سوی اداره‌ی خزانه‌داری،

01:00:45.883 --> 01:00:49.134
خزانه‌داری فدرال، SEC
و قوه‌ی قضاییه تحت بازرسی‌ست.

01:00:49.178 --> 01:00:52.137
اما مهمتر از سرنوشت خودِ شرکت

01:00:52.181 --> 01:00:54.348
تأثیر بالقوه‌ی اعمال این شرکت

01:00:54.392 --> 01:00:56.517
روی اعتماد عمومی و اعتبار

01:00:56.561 --> 01:00:58.477
بازار سهام امریکا در جهان است.

01:01:00.690 --> 01:01:03.649
شرکت ۱۵۰ میلیارد دلار
بدهکار بود.

01:01:03.693 --> 01:01:06.235
در اون زمان، میزان بدهکاریش
بیشتر از سرمایه‌ی

01:01:06.279 --> 01:01:08.279
تمام شرکت‌های خصوصی
ایالات متحده بود.

01:01:08.322 --> 01:01:13.325
و اون شب با مسئول خزانه‌ی
فدرال نیویورک که

01:01:13.369 --> 01:01:17.288
کلانترِ این قضیه بود ملاقات کردم
و بهش گفتم:

01:01:17.331 --> 01:01:19.123
«من تاحالا انقد پول بدهکار نبودم.

01:01:19.166 --> 01:01:21.000
«فقط یه وام روی خونه گرفتم

01:01:21.043 --> 01:01:24.128
اما ۱۵۰ میلیارد دلار یکم گیج کننده‌س.»

01:01:24.171 --> 01:01:26.213
و امیدوار بودم بگه:
«پس نگران نباش وارن،

01:01:26.257 --> 01:01:28.382
چند هفته تنفس بهت میدیم.»

01:01:28.426 --> 01:01:32.511
اما بهم گفت:
«خودتو برای هر اتفاقی آماده کن.»

01:01:38.936 --> 01:01:41.812
امروز
اداره‌ی خزانه‌داری امریکا

01:01:41.856 --> 01:01:44.023
اعلام کرد شرکت برادران سالومون از شرکت در

01:01:44.066 --> 01:01:46.275
عرضه‌های جدید، منع شده است.

01:01:46.319 --> 01:01:48.152
این اتفاق یک شوک دیگر

01:01:48.195 --> 01:01:50.237
برای وال‌استریت زخمی بود.

01:01:51.782 --> 01:01:53.782
دولت در نتیجه گفت:

01:01:53.826 --> 01:01:57.745
«تو یک نیروی شیطانی هستی
و ما نمیخوایم واسه ما سهام بخری.»

01:02:00.207 --> 01:02:03.709
این یک نقطه‌ی عطف
قابل‌توجه برای وارن بود.

01:02:03.753 --> 01:02:06.754
و در اون زمان، وارن معتقد بود

01:02:06.797 --> 01:02:09.965
اعتبارش به مو بنده.

01:02:10.009 --> 01:02:13.093
وارن ۲۴ ساعت وقت داشت فکراشو در مورد

01:02:13.137 --> 01:02:16.388
ادامه دادن یا پا پس کشیدن
بکنه.

01:02:16.432 --> 01:02:20.434
و در اون نقطه فکر میکردم برادران
سالومون ورشکست بشه.

01:02:20.478 --> 01:02:23.979
و وارن جلو بیاد و مسئولیتشو قبول کنه.

01:02:28.319 --> 01:02:31.403
اوکی. من وارن بافت هستم.

01:02:31.447 --> 01:02:34.990
من...چند ساعت پیش...

01:02:35.034 --> 01:02:37.910
در جلسه‌ی هیئت‌مدیره

01:02:37.953 --> 01:02:40.412
به سمت مدیرعامل موقت شرکت
برادران سالومون منصوب شدم.

01:02:40.456 --> 01:02:42.831
چرا ورود شما و
در اختیار گرفتن سکان هدایت

01:02:42.875 --> 01:02:44.833
شرکت انقدر ضروری بود؟

01:02:44.877 --> 01:02:47.169
به این دلیل فکر میکنم
ورود کردن، ضروری بود که

01:02:47.213 --> 01:02:49.713
من هر کاری نیاز باشه انجام میدم
و هر اطلاعات

01:02:49.757 --> 01:02:53.008
کوچکی که در مورد گذشته‌ی شرکت
وجود داشته باشه رو جمع میکنم

01:02:53.052 --> 01:02:54.677
و هر اقدام دیگه‌ای رو انجام میدم تا
مطمئن شم

01:02:54.720 --> 01:02:56.136
اوضاع در آینده روبراهه.

01:02:56.180 --> 01:02:58.514
آقای بافت آیا راضی هستید که...

01:02:58.557 --> 01:03:02.851
من باید خزانه‌داری رو قانع میکردم
که کارهایی که در گذشته انجام شده

01:03:02.895 --> 01:03:07.272
بد و احمقانه بوده،
و اونا حق دارن عصبانی باشن

01:03:07.316 --> 01:03:09.733
اما این شرکت ۸۰۰۰ کارمند داره

01:03:09.777 --> 01:03:11.610
و قراره به زودی منحل شه

01:03:11.654 --> 01:03:14.405
مگر اینکه بذارن به فعالیت ادامه بدیم.

01:03:17.034 --> 01:03:21.161
وارن معتقد بود این سناریو بزرگتر
از اینه که بخواد شکست بخوره.

01:03:21.205 --> 01:03:23.080
اون زمان از این اصطلاح
استفاده نمیکرد

01:03:23.124 --> 01:03:26.542
اما باور داشت سالومون واسه
از بین رفتن خیلی بزرگه.

01:03:26.585 --> 01:03:29.253
و اگر سالومون غرق بشه،

01:03:29.296 --> 01:03:33.006
بخش‌های مهمی از وال‌استریت
رو هم با خودش میکشه پایین.

01:03:36.053 --> 01:03:38.387
خزانه‌داری زنگ اعداممون
رو به صدا درآورده بود

01:03:38.431 --> 01:03:40.597
واسه همین به خزانه‌داری زنگ زدم.

01:03:40.641 --> 01:03:42.891
نیک بریدی مسئول دفتر بود.

01:03:42.935 --> 01:03:45.686
من خواستم زندگیمو بهم ببخشن.

01:03:45.730 --> 01:03:47.855
مطمئنم صدام خیلی شکسته و اینا بود

01:03:47.898 --> 01:03:50.566
و گفتم: «نیک، این
مهمترین روز زندگیمه.»

01:03:50.609 --> 01:03:55.362
و واقعاً احساس میکردم یه
فاجعه‌ی بزرگ در حال به وقوع پیوستنه.

01:03:56.866 --> 01:03:58.615
اون فکر میکرد
حال درستی ندارم...

01:03:58.659 --> 01:04:00.033
در واقع احتمالاً فکر میکرده
من حقی ندارم

01:04:00.077 --> 01:04:02.703
اما احساس واقعیمو از
لحنم میفهمید.

01:04:03.873 --> 01:04:06.457
به همین خاطر خزانه‌داری
در تصمیمش تجدید نظر کرد

01:04:06.500 --> 01:04:08.083
و تغییرات رو اجرا کرد.

01:04:08.127 --> 01:04:09.543
اون یه الحاقیه‌ی خیلی خوب بود.

01:04:10.629 --> 01:04:12.880
و خیلی بزرگ.

01:04:16.761 --> 01:04:18.552
این تصمیم، سالومون
رو نجات داد.

01:04:18.596 --> 01:04:22.723
نیک بریدی طرف وارن رو گرفت
چون بهش اعتماد کرده بود.

01:04:22.767 --> 01:04:25.934
این نشون میده اعتبار خوب
چقدر میتونه تأثیر گذار باشه.

01:04:28.189 --> 01:04:29.772
از فرصتی که به من داده شده
تا در این کمیته

01:04:29.815 --> 01:04:31.565
حضور پیدا کنم خیلی ممنونم.

01:04:32.818 --> 01:04:34.985
صحبت‌هامو با عذرخواهی بابت

01:04:35.029 --> 01:04:37.070
اعمالی که ما رو به اینجا رسوند
شروع میکنم.

01:04:37.114 --> 01:04:40.866
یک جامعه حق داره که انتظار
داشته باشه همه از قوانینش پیروی کنن

01:04:40.910 --> 01:04:43.702
اما من هم از تمام کارکنان
سالومون خواستم که

01:04:43.746 --> 01:04:46.288
هرکس بازرس خودش باشه.

01:04:46.332 --> 01:04:48.707
بعد از اینکه همه‌ی
قوانین رو رعایت کردن

01:04:48.751 --> 01:04:51.251
از کارکنان خواستم از خودشون بپرسن

01:04:51.295 --> 01:04:54.671
که آیا دلشون میخواد یک کار عمدی انجام بدن

01:04:54.715 --> 01:04:57.382
که باعث شه روز بعدش تیتر صفحه‌ی

01:04:57.426 --> 01:05:00.594
اول روزنامه باشه و همسر،

01:05:00.638 --> 01:05:02.054
بچه‌ها و دوستاشون بخوننش یا نه.

01:05:03.182 --> 01:05:04.723
اگر این تست رو رعایت میکردن

01:05:04.767 --> 01:05:07.601
لازم نبود نگران پیام‌های دیگر من باشن:

01:05:07.645 --> 01:05:10.687
اگر بخاطر شرکت پول از دست بدید، درک میکنم.

01:05:10.731 --> 01:05:12.731
اما اگر ذره‌ای از اعتبار شرکت هزینه کنید،

01:05:12.775 --> 01:05:14.483
برخورد به شدت بی‌رحمانه‌ای خواهم داشت.

01:05:14.527 --> 01:05:16.276
پذیرای سئوالات شما هستم.

01:05:38.217 --> 01:05:39.550
از وقتیکه مدیریت برک‌شایر هاتاوی

01:05:39.593 --> 01:05:42.511
رو شروع کردم، ۵۰ سال میگذره

01:05:42.555 --> 01:05:45.681
و در این مدت قدم به قدم
چیزی رو ساختیم

01:05:45.724 --> 01:05:49.852
که رؤیای من بود،

01:05:49.895 --> 01:05:51.728
زمان خیلی زیادی برد اما
شد.

01:05:51.772 --> 01:05:53.897
اصلاً به نظر نمیومد که کاری
میکنیم، روز به روز نمیشد میزان

01:05:53.941 --> 01:05:56.483
پیشرفت رو فهمید، اما منافع
مشترک بالاخره نتیجه میدن.

01:05:57.611 --> 01:06:00.070
وقتی به ۵۰ سال پیش فکر میکنید

01:06:00.114 --> 01:06:01.864
یعنی زمانیکه این شرکتو تأسیس کردید،

01:06:01.907 --> 01:06:04.992
به این فکر میکردی که روزی بشه جزو ۵
شرکت بزرگ دنیا؟

01:06:06.495 --> 01:06:09.788
نه فکر نمیکردم،
اما اگر هم بهش فکر میکردم

01:06:09.832 --> 01:06:11.707
فکر نمیکردم پنجم، یا چهارم

01:06:11.750 --> 01:06:14.084
یا سوم بشیم.

01:06:14.128 --> 01:06:15.627
حتماً شماره ۱ رو میخواستی.

01:06:15.671 --> 01:06:18.839
اوه! میخوام بگم اگر میخوای رؤیا ببافی
بهترینشو بباف

01:06:18.883 --> 01:06:21.925
...دو، سه!

01:06:21.969 --> 01:06:25.554
بیل گیتس برد. بیل گیتس برد.

01:06:25.598 --> 01:06:28.098
جلسه‌ی سهامداران
برک‌شایر هاتاوی

01:06:28.142 --> 01:06:31.310
بیشتر یه فستیوال تفریحیه. این اتفاق یه

01:06:31.353 --> 01:06:33.270
ماردی‌گرا (نام یک فستیوال) برای کساییه
که هرسال به این میتینگ میان.

01:06:33.314 --> 01:06:36.023
این یه فرصته که کلی
خوش بگذرونیم

01:06:36.066 --> 01:06:38.859
و افرادی که پولشون رو بهمون سپردن
رو ملاقات کنیم.

01:06:42.281 --> 01:06:47.034
قبلاً فقط ۳۰ نفر تو
کافه‌تریا بودن

01:06:47.077 --> 01:06:50.329
و الان هرسال یک جمعیت عظیم میان.

01:06:52.499 --> 01:06:55.167
جشن یکی از
کاراییه که باعث میشه

01:06:55.210 --> 01:06:57.711
افراد به خوبی کنار هم
کار کنن.

01:06:57.755 --> 01:06:59.630
این یه جشنه.

01:06:59.673 --> 01:07:01.757
♪ ما خوشحالیم ♪

01:07:01.800 --> 01:07:05.260
♪ که شما اینجا
هستید ♪

01:07:05.304 --> 01:07:08.931
♪ حتماً اجناس ما
رو چک کنید ♪

01:07:08.974 --> 01:07:13.226
<i> ♪ ما به شما سیز کندی</i>
<i> و دیلی بار میفروشیم ♪</i>

01:07:13.270 --> 01:07:16.939
<i> ♪ و ماشیناتونو</i>
<i> بیمه میکنیم ♪</i>

01:07:16.982 --> 01:07:20.609
 ♪ چون همش خرید و خریده
تو شوی برک‌شایر ♪

01:07:20.653 --> 01:07:25.697
   ♪ هرچی میخواید بخرید! ♪

01:07:31.121 --> 01:07:32.829
خیله خب! ووووو!

01:07:33.916 --> 01:07:37.376
اون عاشق کارشه.

01:07:37.419 --> 01:07:40.462
عاشقتم وارن!
او آره.

01:07:40.506 --> 01:07:44.091
فکر میکنم سهامدارای
برک‌شایر هاتاوی

01:07:44.134 --> 01:07:46.927
خودشون رو بخشی از این
جامعه میدونن.

01:07:46.971 --> 01:07:48.261
یک، دو، سه.

01:07:50.641 --> 01:07:54.643
تعداد سهامدارای بلندمدت برک‌شایر
از هر شرکتی بیشتره.

01:07:54.687 --> 01:07:56.311
مردم به چشم یه مذهب
بهش نگاه میکنن.

01:07:56.355 --> 01:07:59.231
اوکی، همینجا.

01:07:59.274 --> 01:08:00.649
اونا سهام برک‌شایر رو
با این پیش‌بینی که هفته‌ی

01:08:00.693 --> 01:08:02.693
بعد سهامو میفروشن، نمیخرن.

01:08:02.736 --> 01:08:05.654
فکر کنم اکثرشون این سهامو میخرن که کل
عمرشون داشته ‌باشنشون.

01:08:05.698 --> 01:08:07.906
شبیه خریدن یه مزرعه یا
آپارتمان.

01:08:07.950 --> 01:08:11.076
در برک‌شایر، دسترسی به
اطلاعات گزارش‌های سالانه

01:08:11.120 --> 01:08:14.162
برای همه بطور یکسان فراهمه.

01:08:14.206 --> 01:08:15.956
ما با تحلیل‌گرها ملاقات نمیکنیم.

01:08:16.000 --> 01:08:18.291
علاقه‌ای ندارم نظر یک تحلیل‌گر
رو در مورد برک‌شایر بدونم.

01:08:18.335 --> 01:08:20.752
من نظرات سهامدارای برک‌شایر
در مورد این شرکت رو دوست دارم.

01:08:23.340 --> 01:08:25.882
اون از یک شراکت خصوصی

01:08:25.926 --> 01:08:29.302
که اعضاش بهش اعتماد داشتن،
اومد بیرون.

01:08:29.346 --> 01:08:32.097
اقوامش هم تو اون شراکت
بودن

01:08:32.141 --> 01:08:33.765
و افراد پولداری نبودن.

01:08:33.809 --> 01:08:36.184
هرچقدر کار بزرگتر میشد، درست همونطوری

01:08:36.228 --> 01:08:38.228
با بقیه برخورد میکرد که با
اقوامش رفتار می‌کرد.

01:08:41.817 --> 01:08:42.941
از نظر احساس

01:08:42.985 --> 01:08:44.860
نسبت به آدمهایی که سهامدار شرکتن،

01:08:44.903 --> 01:08:46.528
ما اونا رو شریک خودمون میدونیم.

01:08:46.572 --> 01:08:49.656
اونا یه گروه بی‌هویت
از افراد نیستن.

01:08:49.700 --> 01:08:52.492
و به همین دلیله که تو مجمع
سالانه مشتاق دیدن هر ۴۰،۰۰۰ نفرشونم.

01:08:54.038 --> 01:08:56.079
اینکار، تلاشای هرروزه‌ی
ما رو معنی‌دار میکنه.

01:08:57.124 --> 01:08:59.916
بیاید امتحان کنیم.
♪ اگر سوزی... ♪

01:08:59.960 --> 01:09:03.128
♪ رو اونطور بشناسی که من میشناسم ♪

01:09:03.172 --> 01:09:06.548
♪ اوه، اوه، اوه، عجب چیزی ♪

01:09:06.592 --> 01:09:09.384
ما عشق و احترام زیادی
نسبت به هم داریم.

01:09:09.428 --> 01:09:11.053
و این هیچوقت عوض نشده.

01:09:11.096 --> 01:09:14.014
♪ اوه، اوه... ♪
من تو اغلب اتفاقای اوماها شرکت نمیکنم

01:09:14.058 --> 01:09:16.600
چون فکر میکنم
استرید اونجا باهاش زندگی میکنه،

01:09:16.643 --> 01:09:17.934
و اینکار وظیفه‌ی اونه.

01:09:19.480 --> 01:09:21.354
و بعد کلی کار میکنیم.

01:09:25.402 --> 01:09:27.110
ممکنه به نظر بقیه
عجیب بیاد

01:09:27.154 --> 01:09:28.820
اما همیشه به این فکر میکنم
که «کی اهمیت میده؟»

01:09:28.864 --> 01:09:31.114
«اگر برای کساییکه مستقیم درگیرِ
کارن، مفیده

01:09:31.158 --> 01:09:32.532
«دیگه چه اهمیتی داره
بقیه چه فکری میکنن؟»

01:09:32.576 --> 01:09:35.077
مادرم و استرید خیلی نزدیک بودن.

01:09:35.120 --> 01:09:37.579
اونا واقعاً همدیگه رو دوست داشتن

01:09:37.623 --> 01:09:40.707
و فکر کنم مادرم خوشحال بود که
استرید اونجاست

01:09:40.751 --> 01:09:42.334
چون اونم عاشق بابامه.

01:09:42.377 --> 01:09:44.503
مامان میخواست
یکی مراقبش باشه و حالش خوب باشه

01:09:44.546 --> 01:09:46.463
و هیچکس بهتر از استرید
برای این کار نبود.

01:09:46.507 --> 01:09:48.799
اون عاشق بابامه. حتی اگه
بابام یه پنی هم نداشت باز عاشقش بود.

01:09:48.842 --> 01:09:50.759
 ♪ ...همونجایی که بودی ♪

01:09:50.803 --> 01:09:53.512
استرید مدت طولانی‌ای
با من زندگی کرد.

01:09:54.515 --> 01:09:56.431
اون کارهای فوق‌العاده‌ای واسم کرد.

01:09:56.475 --> 01:09:58.809
خیلی خوب بود، اما فکر کنم لزوماً

01:09:58.852 --> 01:10:00.894
برای بقیه اینطور نیست.

01:10:02.940 --> 01:10:05.065
من و سوزی عاشق هم بودیم،
همدیگه رو تحسین میکردیم

01:10:05.109 --> 01:10:07.651
و کاملاً از کارایی که طرفمون میکرد
خبر داشتیم

01:10:07.694 --> 01:10:10.070
اما دو تا آدم مستقل بودیم.

01:10:15.536 --> 01:10:19.204
اولین باری که وارن
اومد به سان‌فرانسیسکو...

01:10:20.374 --> 01:10:22.457
با هم قدم زدیم،
یه نگاهی به اطراف انداخت

01:10:22.501 --> 01:10:24.543
اما خیلی آدم...
آدم بیننده‌ای نبود.

01:10:25.671 --> 01:10:27.796
دور و ورو نگاه کرد و گفت:

01:10:27.840 --> 01:10:30.841
«اینجا واقعاً...اینجا شهر توئه.»

01:10:37.933 --> 01:10:42.853
نور، رنگ، شکل و طبیعت منو جذب میکنن

01:10:42.896 --> 01:10:46.606
به همین خاطر اون گفت اینجا
شهر منه.

01:10:48.152 --> 01:10:49.401
در طول سالها تونستم

01:10:49.444 --> 01:10:51.945
فهم بیشتری در مورد ذات
انسان پیدا کنم.

01:10:51.989 --> 01:10:53.905
سرمایه‌گذاریا رو میتونم با خوندن
کتاب بفهمم،

01:10:53.949 --> 01:10:57.576
اما فکر نکنم با کتاب خوندن چیزی در
مورد انسان نسیبم بشه.

01:10:57.619 --> 01:10:59.286
واقعاً نیاز به تمرین دارید،

01:10:59.329 --> 01:11:03.498
و الان نسبت به ۴۰-۵۰ سال پیش
اطلاعات بیشتری دارم

01:11:03.542 --> 01:11:06.835
با اینکه نمیتونم به خوبیِ
گذشته

01:11:06.879 --> 01:11:08.420
اعدادو بلرزونم.

01:11:14.178 --> 01:11:18.763
فکر میکنم اعمالمون،
ذاتمون رو نشون میده.

01:11:18.807 --> 01:11:20.932
و این قضیه برای تمام افراد
توی این اتاق صدق میکنه.

01:11:20.976 --> 01:11:23.643
و اگر کار من رو انجام بدید،

01:11:23.687 --> 01:11:26.104
بهترین انسان‌های جهان رو ملاقات
خواهید کرد.

01:11:26.148 --> 01:11:28.315
اشخاصی که انتخاب کردن

01:11:28.358 --> 01:11:31.484
پول درنیارن، بلکه به بقیه‌ی انسان‌ها کمک کنن.

01:11:31.528 --> 01:11:35.197
فکر کنم این بهترین روش
زندگی کردنه.

01:11:35.240 --> 01:11:39.826
من تو کنفرانس قوی‌ترین زنان جهان
«فورچون» تو آریزونا باهاش بودم

01:11:39.870 --> 01:11:42.245
و بهم گفت روز قبل برای
نمونه‌برداری سرطان رفته بود

01:11:42.289 --> 01:11:44.164
و من فکر نمیکردم قضیه
در این حد جدی باشه.

01:11:46.543 --> 01:11:49.544
بعد برگشتیم خونه.
نتایج خوب نبودن.

01:11:49.588 --> 01:11:51.338
سرطان دهان استیج ۴ داشت.

01:11:53.383 --> 01:11:56.176
من تو راه یه جلسه‌ی
هیئت‌مدیره تو هند بودم

01:11:56.220 --> 01:11:57.761
و یادمه بهش گفتم:

01:11:57.804 --> 01:11:59.679
«وقتی برگردم میبینمت.»

01:11:59.723 --> 01:12:01.723
خیلی کم گریه میکرد،

01:12:01.767 --> 01:12:03.433
و اون موقع زد زیر گریه و گفت:

01:12:03.477 --> 01:12:05.060
«نه، تو باید اینجا بمونی

01:12:05.103 --> 01:12:07.354
و باید برای عمل خودتو برسونی.»

01:12:09.316 --> 01:12:11.191
هممون رفتیم

01:12:11.235 --> 01:12:13.735
و روزی که عمل جراحی داشت

01:12:13.779 --> 01:12:17.405
صبح اون‌روز، بابام...

01:12:17.449 --> 01:12:20.158
خنده‌داره، اون...
هنوز یه بخشی رو...

01:12:20.202 --> 01:12:21.785
میدونید، اون نمیتونه...

01:12:21.828 --> 01:12:24.871
فکر اینکه اتفاقی براش بیفته، واسه اون...

01:12:24.915 --> 01:12:27.707
بدترین چیزی بود که میتونست
اتفاق بیفته.

01:12:29.253 --> 01:12:31.336
میدونست اوضاع قراره خیلی
سخت بشه.

01:12:31.380 --> 01:12:34.673
میدونست ریکاوری قراره کشنده باشه،

01:12:34.716 --> 01:12:38.885
بخاطر همین فکر میکنم داشت
واسه بقیه زیر تیغ جراحی میرفت.

01:12:42.266 --> 01:12:44.975
یه...یه عمل
خیلی سخت بود.

01:12:45.018 --> 01:12:48.895
نمیتونست صحبت کنه، نمیتونس قورت
بده، نمیتونست چیزی بخوره.

01:12:48.939 --> 01:12:52.107
اما اومد بیرون، و من تا حدود ۴ ماه

01:12:52.150 --> 01:12:53.817
بعدش پیشش بودم.

01:12:55.070 --> 01:12:56.486
هر آخرهفته بابا میومد.

01:13:03.120 --> 01:13:05.578
و چند ماه بعد اوضاعش
بهتر شد.

01:13:17.134 --> 01:13:19.009
با بابام رفتن به شهر کودی تو
ایالت وایومینگ

01:13:19.052 --> 01:13:21.594
که هرسال با چندتا از دوستاشون
میرفتن.

01:13:26.935 --> 01:13:31.730
بابا زنگ زد. فکر کنم
۸ شب بود

01:13:31.773 --> 01:13:35.066
و اون گفت:
«واسه مامان یه اتفاقی افتاده.

01:13:35.110 --> 01:13:37.902
من تو آمبولانسم.
خودتو برسون.»

01:13:41.867 --> 01:13:44.617
اولش فکر کردم یه اتفاقی
واسه بابا افتاده.

01:13:44.661 --> 01:13:47.287
نمیدونم چرا این فکرو کردم، ولی احتمالاً...
احتمالاً فکر کردم

01:13:47.331 --> 01:13:49.289
مامان که ریکاوری شده و

01:13:49.333 --> 01:13:53.376
اوضاع خوبه، پس چرا باید اتفاقی براش بیفته؟

01:13:59.259 --> 01:14:00.300
وحشتناک بود.

01:14:01.636 --> 01:14:03.178
و یک شوک بزرگ.

01:14:03.221 --> 01:14:05.096
حالش خوب بود.

01:14:05.140 --> 01:14:06.806
حالش خوب بود. رفتن به کودی و

01:14:06.850 --> 01:14:09.100
اون حالش خوب بود، شام خوردن و حالش خوب بود

01:14:09.144 --> 01:14:11.895
و بعد از شام حالش به هم خورد

01:14:11.938 --> 01:14:14.481
و...سکته کرد.

01:14:19.571 --> 01:14:22.906
رفتیم تو اتاقش تو بیمارستان.
بابا پیشش نشسته بود.

01:14:22.949 --> 01:14:25.742
کل شب کنار تختش نشسته
بود و دستشو گرفته بود.

01:14:28.205 --> 01:14:29.954
خیلی بهش افتخار میکردم...

01:14:29.998 --> 01:14:32.540
چون وقتی کار به اینجا رسید

01:14:32.584 --> 01:14:34.125
میدونست چیکار باید بکنه

01:14:34.169 --> 01:14:36.628
و انجامش داد،
و براش هیچی نبود.

01:14:40.926 --> 01:14:43.176
بابا رفت که بخوابه

01:14:43.220 --> 01:14:45.011
و من کنار تختش نشستم.

01:14:45.055 --> 01:14:47.597
هِی دستمو میذاشتم
رو قلبش

01:14:47.641 --> 01:14:49.933
که بفهمم نفس میکشه یا نه، و...

01:14:52.479 --> 01:14:54.896
یجا، میدونید، هیچی حس نکردم

01:14:54.940 --> 01:14:56.398
و رفتم بیرون و پرستارو خبر کردم

01:14:56.441 --> 01:14:58.733
و گفتم: «میشه بیاید اینجا؟»

01:14:58.777 --> 01:15:01.194
و اون گفت: «نه، فوت کردن.»

01:15:01.238 --> 01:15:03.613
باید بگم یکی از بدترین کارهای
زندگیم

01:15:03.657 --> 01:15:05.156
بیدار کردن بابا واسه دادنِ
این خبر بهش بود.

01:15:15.752 --> 01:15:17.085
خیلی چیز عجیبیه.

01:15:17.129 --> 01:15:18.169
نمیتونی از دستش رها شی.

01:15:20.841 --> 01:15:22.799
اگر بیخیالش شی،
چند برابر آوار میشه رو سرت.

01:15:25.470 --> 01:15:27.220
اگر سعی کنی بچسبی بهش،
از دست میره.

01:15:36.314 --> 01:15:39.357
سوزی...
واقعاً جمعم کرد.

01:15:39.401 --> 01:15:40.525
به من ایمان داشت.

01:15:40.569 --> 01:15:42.652
اون...اون...اون...منو جمع کرد.

01:15:42.696 --> 01:15:46.406
و نه تنها تبدیل به این آدمی که الان هستم نمیشدم،

01:15:46.450 --> 01:15:48.283
بلکه...

01:15:48.326 --> 01:15:50.910
بلکه در واقع بدون اون توی کارم
هم موفق نمیشدم.

01:15:51.872 --> 01:15:53.329
اون منو بیشتر شبیه به
یک آدم کامل میکرد.

01:16:01.423 --> 01:16:05.341
اون تاریک شد، برای مدتی
ساکت‌تر شد

01:16:05.385 --> 01:16:06.843
و رفت توی خودش.

01:16:09.681 --> 01:16:12.849
پدر من یک مرد ذاتاً تنهاست

01:16:12.893 --> 01:16:16.936
و به روش‌های مختلف تو طول عمرش
این زندگی تکی رو تجربه کرده.

01:16:19.441 --> 01:16:22.275
فکر کنم این به ذهنش رسیده بوده

01:16:22.319 --> 01:16:25.653
که چطور قراره تا ته این تونل بره

01:16:25.697 --> 01:16:27.697
و از طرف دیگه‌ش دربیاد.

01:16:32.245 --> 01:16:33.578
اون زمان، با خودم فکر میکردم:

01:16:33.622 --> 01:16:35.747
«خدایا، نمیدونم اصن دیگه از
تخت بلند میشه یا نه.»

01:16:39.503 --> 01:16:40.752
اما شد.

01:16:53.600 --> 01:16:55.892
خوش‌آمدید. من پتی استون‌سیفر

01:16:55.936 --> 01:16:58.394
مدیرعامل نهاد بیل و ملیندا گیتس هستم.

01:16:58.438 --> 01:17:00.480
از تشریف‌فرمایی شما سپاسگزاریم،

01:17:00.524 --> 01:17:04.025
به‌خصوص بخاطر اینکه یک
دعوتنامه‌ی گنگ و دیرهنگام

01:17:04.069 --> 01:17:06.903
برای شرکت شما در این مراسم و صحبت
با بیل و ملیندا در

01:17:06.947 --> 01:17:09.447
مورد اثرات نوع‌دوستی فرستادم.

01:17:09.491 --> 01:17:12.158
بهتره بهش بپردازیم.

01:17:12.202 --> 01:17:16.412
افتخار دارم مردی رو
معرفی کنم

01:17:16.456 --> 01:17:20.750
که تصمیم خوبش جهان رو
متحول خواهد کرد، وارن بافت.

01:17:31.638 --> 01:17:33.513
یک تصمیم فوق‌العاده در این شب

01:17:33.557 --> 01:17:35.431
از سوی ثروتمندترین مرد جهان.

01:17:35.475 --> 01:17:37.684
وارن بافت فرامیلیاردر گفت

01:17:37.727 --> 01:17:40.478
بخش اعظم ثروتش رو
به خیریه اختصاص میده.

01:17:40.522 --> 01:17:42.063
بافت اذعان کرد که بخش
زیادی از

01:17:42.107 --> 01:17:43.648
ثروتش رو به نهاد بیل و ملیندا گیتس

01:17:43.692 --> 01:17:46.401
اهدا کرده و بیش از ۱۵ درصد

01:17:46.444 --> 01:17:48.987
ثروتش رو نیز به نهادهای تأسیس شده توسط

01:17:49.030 --> 01:17:53.700
سه فرزند و همسر متوفاش اختصاص داده.

01:17:53.743 --> 01:17:56.995
یک فعال حوزه‌ی سلامت،
کار وارن بافت را

01:17:57.038 --> 01:18:02.959
یکی از فداکارانه‌ترین کارهای داوطلبانه
در طول تاریخ نامید.

01:18:03.003 --> 01:18:06.713
این دست بهتری نسبت به زمان
جشن برک‌شایر هاتاوی بود.

01:18:06.756 --> 01:18:09.007
از شما بابت اومدنتون ممنونم.

01:18:09.050 --> 01:18:13.219
امروز روز خوبی برای منه.
امروز روز خوبی برای خانوادمه.

01:18:13.263 --> 01:18:16.389
همسرم سوزی و من تصمیم گرفته بودیم که
هر پولی درآوردیم

01:18:16.433 --> 01:18:18.182
رو به جامعه برگردونیم

01:18:18.226 --> 01:18:20.518
و در ابتدا فکر میکردم اون بیشتر از من عمر میکنه

01:18:20.562 --> 01:18:22.270
و یک تصمیم بزرگ در مورد
این پول میگیره.

01:18:22.314 --> 01:18:25.690
اما به دلیل فوت کردنش، باید به

01:18:25.734 --> 01:18:28.234
بهترین راه برای برگردوندن این
ثروت به جامعه فکر میکردم

01:18:28.278 --> 01:18:30.069
و بهترین راه برای مصرفش
رو پیدا میکردم

01:18:30.113 --> 01:18:34.532
و در نهایت به یک راه‌حل خوب رسیدم.

01:18:34.576 --> 01:18:38.202
این راه‌حل از ناکجا به مغزم رسید. عالی بود.

01:18:38.246 --> 01:18:42.123
اون روز، ایشون بزرگترین هدیه‌ای

01:18:42.167 --> 01:18:45.043
که کسی می تونست بگیره رو اهدا کرد.

01:18:45.086 --> 01:18:47.795
میخوام دعوت کنم از نمایندگان
این نهادها...

01:18:47.839 --> 01:18:49.756
که از جمعیت بیرون بیان.

01:18:53.928 --> 01:18:56.262
امضای سه تا نامه‌ی اول
راحته، کافیه امضا کنم «بابا»

01:19:11.321 --> 01:19:13.363
وقتی نامه رو برامون نوشت

01:19:13.406 --> 01:19:15.031
چیزی داخل اون نامه گذاشت

01:19:15.075 --> 01:19:16.783
که برای من خیلی مهم بود

01:19:16.826 --> 01:19:21.120
که دقیقاً نحوه‌ی رفتار
نهادمون بود،

01:19:21.164 --> 01:19:23.873
که این بود: اگر قراره
همیشه سعی کنی که بهترین باشی

01:19:23.917 --> 01:19:26.167
هیچ کار مهم و قابل‌توجهی
نخواهی کرد.

01:19:26.211 --> 01:19:29.754
اما اگر شکست‌های گاه و بیگاه
رو محتمل بدونی

01:19:29.798 --> 01:19:31.673
میتونی چیزهای خیلی بزرگی
رو تغییر بدی.

01:19:31.716 --> 01:19:35.802
I.C.C.N.!

01:19:35.845 --> 01:19:37.345
از این حقیقت که سه تا فرزندم

01:19:37.389 --> 01:19:39.972
سه تا نهاد مستقل دارن که
منافع خاصشون رو تأمین می‌کنه

01:19:40.016 --> 01:19:42.809
چه تحصیلات مناسب باشه و یا

01:19:42.852 --> 01:19:44.894
مزرعه‌داری در مناطقی که مردمشون

01:19:44.938 --> 01:19:48.564
تکنیک کشاورزی در قطع کوچیک رو دارن

01:19:48.608 --> 01:19:51.442
احساس خیلی خوبی دارم.

01:19:51.486 --> 01:19:53.569
انواع روش‌ها....
واکسن‌ها، شما بگین...

01:19:55.365 --> 01:19:57.031
قوی‌تر از هدیه‌ی وارن

01:19:57.075 --> 01:20:00.159
پیامی‌ست که او به سایر ثروتمندان امریکا
می‌رساند،

01:20:00.203 --> 01:20:02.495
این پیام که کسانیکه در این جهان
از امکانات کمی برخوردارند

01:20:02.539 --> 01:20:05.331
باید از ثروت کسانیکه ثروتمند هستند، بهره ببرند.

01:20:10.755 --> 01:20:13.548
هرچیزی که در طول زندگیم
خرج کردم

01:20:13.591 --> 01:20:17.009
کمی کمتر از ۱ درصد

01:20:17.053 --> 01:20:18.094
چیزیه که درآوردم.

01:20:18.138 --> 01:20:20.304
۹۹ درصد و خورده‌ایِ
باقیمونده میرسه دست بقیه

01:20:20.348 --> 01:20:22.390
چون هیچ فایده‌ای
برای من نداره.

01:20:26.730 --> 01:20:32.233
واسه همین، منتقل نکردن این
دارایی به

01:20:32.277 --> 01:20:33.651
افرادی که بتونن ازش استفاده کنن،
کار احمقانه‌ایه.

01:20:35.572 --> 01:20:37.113
نگه‌داشتنش
هیچ سودی واسه من نداره.

01:20:42.454 --> 01:20:44.203
من به کاری که داریم میکنیم
افتخار میکنم.

01:20:46.374 --> 01:20:48.040
تو هر جلسه‌ی مجمع
گریه‌م گرفت،

01:20:48.084 --> 01:20:51.544
چون فکر میکنم سوزی
خیلی بهمون افتخار میکنه.

01:20:53.047 --> 01:20:55.840
و به نظرم مهمترین وظیفه‌ی من اینه

01:20:55.884 --> 01:20:57.633
که مطمئن بشم هر پنی
به شکلی خرج میشه

01:20:57.677 --> 01:20:58.843
که اون میخواست.

01:21:02.348 --> 01:21:04.974
هر کسی که باشید، مطمئنم
دلتون نمیخواد فکر کنید

01:21:05.018 --> 01:21:09.312
یه عالمه انرژی، عشق

01:21:09.355 --> 01:21:12.273
و زمان رو صرف یک کار بیهوده کردید.

01:21:14.194 --> 01:21:17.695
همیشه فکر میکردم با وزیری،
وکیلی یا دکتری یا کسیکه

01:21:17.739 --> 01:21:22.408
به انسان‌ها خدمات
ارزشمند میده

01:21:22.452 --> 01:21:24.744
ازدواج میکنم.

01:21:24.788 --> 01:21:29.415
و این حقیقت که با کسی ازدواج کردم
که پول درمیاره

01:21:29.459 --> 01:21:32.627
کاملاً بر ضد چیزیه
که فکر می‌کردم

01:21:32.670 --> 01:21:34.629
اما اونو میشناسم،

01:21:34.672 --> 01:21:38.716
و...اون...

01:21:40.094 --> 01:21:42.512
هیچ انسانی بهتر از اون نیست.

01:21:55.235 --> 01:21:56.984
واقعیت اینه که من
بخاطر شانس اینجا

01:21:57.028 --> 01:21:59.028
تو این موقعیتم.

01:21:59.072 --> 01:22:00.988
هی! حالتون چطوره بابا بزرگ؟

01:22:01.032 --> 01:22:03.157
سلام بابابزرگ!
اوکی

01:22:03.201 --> 01:22:05.368
وقتی در سال ۱۹۳۰ به دنیا اومدم

01:22:05.411 --> 01:22:10.331
شانس به نسبت ۴۰-۱ با من
همراه بود که تو امریکا به دنیا اومدم.

01:22:10.375 --> 01:22:14.627
همون روز اول، اولین لاتاری
رو بردم. مهمتر از اون، پسر بودم.

01:22:15.755 --> 01:22:17.755
اینم یه احتمال ۵۰-۵۰
در نظر بگیرید.

01:22:17.799 --> 01:22:22.802
پس با این حساب شانس به نسبت
۸۰-۱ با منه که یک مرد امریکایی‌ام

01:22:22.846 --> 01:22:27.014
و این موضوع در کل زندگیم
اهمیتشو نشون داد.

01:22:27.058 --> 01:22:29.851
اگر فکر میکنید این قضیه
باعث میشه از نظر انسانیت

01:22:29.894 --> 01:22:32.979
برتر از سایر انسان‌ها باشم...من
اصلاً با این طرز استدلال موافق نیستم.

01:22:34.023 --> 01:22:35.565
عالی! اوکی، موفق باشید.

01:22:39.112 --> 01:22:43.447
فکر کنم خیلی خوش‌شانس بودم
که در سالهای شکوفایی

01:22:43.491 --> 01:22:45.658
وارن بافت، کنارش بودم.

01:22:45.702 --> 01:22:50.788
اون در طول سالها، پیشرفت کرد.
خودش رو توسعه داد.

01:22:50.832 --> 01:22:53.416
ارزش‌هاش در طول زندگی توسعه پیدا کردن.

01:22:55.211 --> 01:22:58.170
اون میخواست زندگی‌ای بسازه که خودش
و پدرش

01:22:58.214 --> 01:23:01.465
(اگر زنده بود) وقتی ببینن،
بگن که زندگی خوبیه.

01:23:03.845 --> 01:23:07.847
فکر کنم صد سال دیگه
اسمش تو همه‌ی کتابای تاریخ بیاد

01:23:07.891 --> 01:23:11.434
البته مطمئن نیستم در چه نقشی
ظاهر میشه.

01:23:11.477 --> 01:23:14.228
قرار بخاطر کاراش به عنوان یک
سرمایه‌گذار مطرح بشه

01:23:14.272 --> 01:23:17.315
یا یک فرد نوع‌دوست؟

01:23:17.358 --> 01:23:21.485
اما وارن گفت رؤیای زندگیش این بوده
که معلم بشه.

01:23:23.197 --> 01:23:24.780
دنیا، فیلم خیلی زیبایی
برای تماشا کردنه

01:23:24.824 --> 01:23:27.450
و دلتون نمیخواد با چشم بسته
به زندگیتون ادامه بدید.

01:23:27.493 --> 01:23:29.785
مهمترین چیز اینه که شغلی رو انتخاب کنید

01:23:29.829 --> 01:23:31.996
که از روی ناچاری مجبور به انتخابش نباشید
و دوستش داشته باشید

01:23:32.040 --> 01:23:34.165
و اینطوری زندگیتون عالی میشه.

01:23:34.208 --> 01:23:36.542
اینطوری که صبحا با ذوق از تخت
میپرین بیرون

01:23:36.586 --> 01:23:39.378
چون مشتاقین روزتون
رو شروع کنین.

01:23:39.422 --> 01:23:43.049
من...تو طول این ۶۰ سال

01:23:43.092 --> 01:23:44.467
تو مسیر کار ذوق
و شوق داشتم

01:23:44.510 --> 01:23:47.094
چون عاشق کارمم و...

01:23:47.138 --> 01:23:49.555
و احساس میکنم خیلی خوش‌شانسم.

01:23:49.599 --> 01:23:51.641
اوکی، کلاس تمومه.

01:24:11.412 --> 01:24:12.536
شب بخیر.

01:24:13.414 --> 01:24:14.789
از مرگ میترسید؟

01:24:14.832 --> 01:24:17.583
نه نمیترسم.

01:24:17.627 --> 01:24:21.045
من زندگی بی نظیری داشتم.
حس میکردم که، میدونید...قراره اتفاق بیفته

01:24:21.089 --> 01:24:23.547
و اصلاً نمیدونم بعدش چی میشه.

01:24:23.591 --> 01:24:25.132
من یک آگنوستیکم، و...
(مشکوک به وجود خدا)

01:24:25.176 --> 01:24:27.343
این میتونه خیلی جذاب باشه.

01:24:27.387 --> 01:24:29.095
ممکنم هست اصلاً جالب نباشه.
حالا خواهیم دید.

01:24:29.138 --> 01:24:31.722
اما فیزیکم خیلی تحلیل رفته.

01:24:31.766 --> 01:24:33.599
فقط به درد اوراقی میخورم.

01:24:39.732 --> 01:24:41.816
اما این هیچ تفاوتی ایجاد نمیکنه.

01:24:41.859 --> 01:24:44.735
هیچ تداخلی تو کارم ایجاد نمیکنه.
هیچ مشکلی تو شادیم به وجود نمیاره.

01:24:44.779 --> 01:24:46.112
با تفکرم هم تداخلی نداره.

01:24:51.577 --> 01:24:55.329
هیچ نقصانی تو رضایتم
یا شوقم

01:24:55.373 --> 01:24:57.039
به زندگی حس نمیکنم.

01:24:57.083 --> 01:25:00.167
در واقع،
بازی‌ای که توشم

01:25:00.211 --> 01:25:02.086
دائماً داره هیجان‌انگیزتر میشه.

01:25:03.464 --> 01:25:06.716
این یک بازی رقابتیه.
این یک بازی بزرگه

01:25:06.759 --> 01:25:09.760
و من عاشق بازی کردنم.

01:28:28.336 --> 01:28:30.127
شب بخیر سوزان

01:28:31.000 --> 01:28:41.000
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

01:28:41.024 --> 01:28:51.024
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.