﻿WEBVTT

00:00:20.920 --> 00:00:40.230
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:00:47.920 --> 00:00:50.230
وقتی به مردم قصه ام رو میگم

00:00:50.320 --> 00:00:52.880
اونا باورش نمیکنن

00:00:52.920 --> 00:00:54.638
فکر میکنم خودم هم باورش ندارم

00:00:54.680 --> 00:00:58.310
اگه که کس دیگه ای میگفتش، اما
خودم دارم میگم

00:00:58.360 --> 00:01:01.318
و کاملا هم درسته، کلمه به کلمه ش

00:01:01.360 --> 00:01:06.150
وقتی هم شروع میشه که به دنیا اومدم
56سال پیش

00:01:06.200 --> 00:01:09.716
اما قصه واقعی وقتی شروع میشه که
من 19 سالم بود

00:01:09.760 --> 00:01:11.558
و رفتم به کالج

00:01:11.600 --> 00:01:15.116
"از وقتی که تو رفتی"

00:01:16.108 --> 00:01:19.834
سه غریبه یکسان

00:01:20.080 --> 00:01:22.754
سال 1980بود
روز اول مدرسه بود

00:01:22.800 --> 00:01:25.872
تو کالج عمومی شهرستان سالیوان
بالای کت اسکیلز

00:01:25.920 --> 00:01:28.036
حدود 110 مایل با جایی که بزرگ شده بودم
فاصله داشت

00:01:28.080 --> 00:01:30.037
پس، من اونجا تنها میموندم

00:01:36.120 --> 00:01:39.431
من قبلا این ماشین خیلی قدیمی رو داشتم
یه ولوو بود

00:01:39.480 --> 00:01:43.553
و ولوو 1970 بود

00:01:43.600 --> 00:01:45.750
باهاش 130 هزار مایل هم رفته بودم

00:01:45.800 --> 00:01:48.553
ماشین یه جورایی صورتی مانند بود و سقفش
سبز بود

00:01:48.600 --> 00:01:50.910
راستش اون ماشین به اسم فاحشه پیر
شناخته می شد

00:01:56.560 --> 00:02:00.315
اما یه فاحشه پیر منو به اینجا رسوند

00:02:00.360 --> 00:02:03.352
سالیوان یه کالج عمومی بود

00:02:03.400 --> 00:02:07.598
اونجا خبری از تحصیلات عالی طولانی مدت نبود

00:02:07.640 --> 00:02:11.713
تو این ایستگاه بچه ها رو پیاده میکردن

00:02:11.760 --> 00:02:13.671
من عصبی بودم
من فقط به مدرسه رفته بودم

00:02:13.720 --> 00:02:17.679
هیشکی رو نمیشناختم
سال اولی بودم

00:02:17.720 --> 00:02:21.076
من هیچوقت کاپیتان تیم فوتبال دبیرستان
نبودم

00:02:21.160 --> 00:02:24.551
پس من واقعا مشهور و محبوب نبودم

00:02:27.520 --> 00:02:31.479
بعد من رفتم و سعی کردم اتاقم رو پیدا کنم

00:02:31.520 --> 00:02:33.636
در همون لحظه همه این آدما اومدن سمت من

00:02:33.680 --> 00:02:35.079
"و گفتن "سلام حالت چطوره؟

00:02:40.880 --> 00:02:41.995
"تابستون چطور بود؟"

00:02:42.040 --> 00:02:43.917
"برا من خوب بود برای تو چی؟"
"عالی"

00:02:43.960 --> 00:02:46.256
برای چی اونا از من درباره
تابستونم میپرسیدن؟ من نمیدونم

00:02:48.280 --> 00:02:50.271
همه خیلی خیلی با من دوستانه بودن

00:02:50.320 --> 00:02:51.833
و اونا دیگه بیش از حد اینکارو میکردن

00:02:51.880 --> 00:02:53.678
من منظورم فقط یه سلام ساده نیست

00:02:53.720 --> 00:02:56.109
منظورم زدن پشت هم دیگه و بزن قدش و ایناس

00:02:58.560 --> 00:03:00.915
و من بخاطر این یه کم سردرگم بودم

00:03:00.960 --> 00:03:03.554
بخاطر اینکه هیچکس همچین استقبال گرمی رو

00:03:03.600 --> 00:03:04.829
تو روز اول مدرسش نمیبینه

00:03:06.360 --> 00:03:08.510
و دخترا منو میبوسیدن

00:03:08.560 --> 00:03:12.793
اونم بوسه خیلی کامل و بهم میگفتن
"خوشحالیم که برگشتی"

00:03:12.840 --> 00:03:14.797
و منم میگفتم "ممنونم" و
یا منم سلام میکردم

00:03:14.880 --> 00:03:17.315
اما من اصلا قبلا اونجا نبودم و
 اونا رو نمیشناختم

00:03:18.440 --> 00:03:19.839
این عجیب بود

00:03:19.880 --> 00:03:22.679
و چیز دیگه ای که شنیدم دقیقا از پشت سرم بود

00:03:22.720 --> 00:03:26.236
"خوش اومدی ادی"

00:03:26.280 --> 00:03:28.590
"ادی حالت چطوره ادی خوبی؟"

00:03:28.640 --> 00:03:30.074
من اینجوری بودم "اسم من ادی نیست" من
نمیدونم

00:03:30.120 --> 00:03:32.077
شما ها دارید از چی حرف میزنید
من تازه اومدم اینجا

00:03:32.120 --> 00:03:33.633
"معلومه ادی، تو خیلی شوخی"

00:03:33.680 --> 00:03:35.159
تو خیلی خیلی خنده داری
خیلی خنده دار

00:03:35.200 --> 00:03:37.316
"من میگفتم "من ادی نیستم نمیدونم کی رو میگید

00:03:39.520 --> 00:03:42.876
"خوش اومدی ادی"
همه اینو میگفتن

00:03:42.920 --> 00:03:46.959
و من بالاخره تونستم به اون اتاق لعنتی خودم
برسم

00:03:48.680 --> 00:03:51.320
هنوز یه دقیقه نگذشته بود که گفتم

00:03:52.760 --> 00:03:55.593
"الان کی؟ دیگه کی میخواد بیاد ادی رو پیدا کنه؟"

00:03:55.640 --> 00:03:57.039
من توی کالج بودم

00:03:57.080 --> 00:03:59.117
سال قبل با ادی و میدونم

00:03:59.160 --> 00:04:01.629
که اون به مدرسه برنگشته بود

00:04:04.320 --> 00:04:06.072
همین که این یارو برگشت

00:04:06.120 --> 00:04:08.839
من، من واقعا داشتم میلرزیدم

00:04:08.880 --> 00:04:12.669
من.. خب رنگ از صورتم پریده بود

00:04:12.720 --> 00:04:14.597
بخاطر اینکه من میدونستم اون دقیقا کپی اونه

00:04:14.640 --> 00:04:20.909
همون پوزخند رو داشت، همون موها
حتی همون رفتارها رو

00:04:20.960 --> 00:04:23.031
اون دقیقا کپی اون بود

00:04:23.080 --> 00:04:26.835
و من قیافه اون رو دیدم و گفتم

00:04:28.440 --> 00:04:30.477
همینجور ایستاده بود

00:04:30.520 --> 00:04:35.549
اولین چیزی که گفتم این بود
"تورو به فرزند خوندگی گرفتن؟"

00:04:35.600 --> 00:04:37.750
"هممم... و من گفتم "آره

00:04:37.800 --> 00:04:42.397
من گفتم "تولد تو 12 جولایه؟" و اون گفت آره

00:04:42.440 --> 00:04:44.954
"بعد گفتم "12 جولای 1961؟

00:04:45.000 --> 00:04:47.150
"گفتم "خدای من
"تو نمیتونی اینو باور کنی"

00:04:47.200 --> 00:04:49.840
"گفتم که "تو یه برادر دوقلو داری. دوقلو

00:04:52.120 --> 00:04:54.316
"خدای من"

00:04:54.360 --> 00:04:57.113
"گفتم که "بامن بیا

00:04:59.640 --> 00:05:01.196
و ما دوتا خودمون رو به زور توی این باجه تلفن
جا کردیم

00:05:01.211 --> 00:05:03.754
شونه به شونه و میدونی، مجبور بودیم

00:05:03.800 --> 00:05:04.995
در باجه تلفن رو ببندیم

00:05:07.640 --> 00:05:09.950
و من سعی میکردم که سکه رو بندازم تو

00:05:10.000 --> 00:05:11.320
و اونا هم هی میوفتادن روی زمین

00:05:11.360 --> 00:05:15.354
و بابی هم سکه ها رو برمیداشت

00:05:15.400 --> 00:05:16.959
و اون به این یارو زنگ زد و گفت

00:05:17.000 --> 00:05:18.434
"هی ادی نمیتونی اینو باور کنی"

00:05:18.480 --> 00:05:19.709
"تو نمیتونی اینو باور کنی"

00:05:19.760 --> 00:05:21.168
"ادی ادی تو اینو باور نمیکنی"

00:05:21.183 --> 00:05:24.675
این یارو خیلی دیوونه تر از من شده بود

00:05:24.760 --> 00:05:25.983
"ادی تو اینو باور نمیکنی"

00:05:25.998 --> 00:05:27.194
بعد من گفتم
"گوشی رو بده به من"

00:05:27.240 --> 00:05:29.311
"بعد من گفتم "سلام ادی
"بله"

00:05:31.680 --> 00:05:34.718
"اما اون صدای من بود که گفت "بله

00:05:34.760 --> 00:05:38.355
"بعد من گفتم "سلام ادی اسم من رابرت شافرانه

00:05:38.440 --> 00:05:40.397
"و من این آدما رو دیدم و میدونی"

00:05:40.440 --> 00:05:41.999
"که میگم من تو ام"

00:05:42.040 --> 00:05:44.156
"و اون گفت "آره منم یه سری تماس ها داشتم

00:05:44.200 --> 00:05:48.353
"گفتم "تو به فرزند خواندگی گرفته شدی؟
"گفت که "آره

00:05:48.400 --> 00:05:50.516
و گفتم که تاریخ تولد تو کیه؟

00:05:50.560 --> 00:05:52.278
"12جولای"

00:05:52.320 --> 00:05:54.357
"و من گفتم "میدونی اسم کارگزاری چی بوده؟

00:05:54.400 --> 00:05:56.994
"و اون گفت "نه صبر کن

00:05:59.800 --> 00:06:02.758
"و شنیدم که گفت "مامان

00:06:02.840 --> 00:06:07.516
و بعد برگشت و گفت
"خدمات لوییز وایز"

00:06:09.200 --> 00:06:11.669
بعضی وقتا که شما رویا میبنید

00:06:11.720 --> 00:06:14.075
میگید که این نمیتونه واقعی باشه
این نمیتونه واقعی باشه

00:06:14.120 --> 00:06:16.509
اما میدونی هیچی نیست که بتونی جلوش رو بگیری

00:06:16.560 --> 00:06:18.392
،شروعش کنی، جلوشو بگیری
فقط مجبوری باهاش بری

00:06:18.480 --> 00:06:19.834
و این کاری بود که من کردم

00:06:19.880 --> 00:06:21.757
من فقط میخواستم ببینم بعدش چی میشه

00:06:23.120 --> 00:06:25.396
<i>بعد من گفتم بزن بریم، بزن بریم ال آی</i>

00:06:27.960 --> 00:06:29.917
بعد ما رفتیم توی فاحشه پیر

00:06:34.080 --> 00:06:36.117
و حدودای 9 شب بود

00:06:36.160 --> 00:06:37.514
و حدودا دوساعت رانندگی داشت

00:06:37.560 --> 00:06:40.598
و ما داشتیم توی جاده شماره 17 میرفتیم

00:06:42.680 --> 00:06:45.320
ما حدودا 100 مایل در ساعت میرفتیم
یا حتی بیشتر

00:06:45.360 --> 00:06:47.920
ما داشتیم با سرعت میرفتیم

00:06:47.960 --> 00:06:49.837
ما داشتیم با حداکثر سرعت ماشین میرفتیم

00:06:49.880 --> 00:06:52.918
ماشین داشت میلرزید

00:06:52.960 --> 00:06:55.759
و پلیس راه نیویورک ما رو به کنار کشید

00:07:01.760 --> 00:07:05.196
و بعد که من شیشه رو پایین آوردم
یه پلیس خیلی گنده بود

00:07:05.240 --> 00:07:07.709
با یه عینک آفتابی حتی تو اون وقت شب

00:07:07.760 --> 00:07:09.114
و یه کلاه بزرگ

00:07:09.160 --> 00:07:13.074
اون گفت "من تو رو تو محدوده 50 تا با سرعت 88
"گرفتم

00:07:13.160 --> 00:07:15.993
"پسرم بهتره دلیل خوبی داشته باشی"

00:07:16.080 --> 00:07:17.593
و من اینجوری بودم

00:07:17.640 --> 00:07:19.438
"جناب سروان جدا اینو باور نمیکنی"

00:07:19.480 --> 00:07:22.836
ما دوتا داشتیم سر اون فریاد میکشیدیم

00:07:22.920 --> 00:07:24.115
"تو، تو نمیدونی که"

00:07:24.160 --> 00:07:25.958
"این، این یه برادر دو قلو داره"

00:07:26.000 --> 00:07:28.879
"اونو به فرزندخواندگی گرفته شده و داریم میریم
"..لانگ آیلند تا به ملاقات

00:07:28.920 --> 00:07:32.675
و، و ،و اونم میگفت
"آره میدونی"

00:07:32.720 --> 00:07:34.791
"بیا، بیا اینم جریمه شما، سفر خوبی داشته باشید"

00:07:37.320 --> 00:07:39.994
و ما رفتیم سمت لانگ آیلند

00:07:46.760 --> 00:07:48.910
خب ما به آنجا رسیدیم

00:07:48.960 --> 00:07:50.792
اما نصفه شب بود

00:07:52.360 --> 00:07:55.034
و اونجا خیلی منطقه ساکتی بود

00:07:57.840 --> 00:08:00.116
خب ما از ماشین اومدیم بیرون

00:08:00.160 --> 00:08:02.834
و از یه راه کوچیک رفتیم سمت خونه

00:08:04.440 --> 00:08:07.432
و چراغا تو خونه روشن بود

00:08:10.800 --> 00:08:12.598
و من رسیدم و در زدم

00:08:12.640 --> 00:08:15.758
و وقتی رسیدم تا در بزنم در باز شد

00:08:24.800 --> 00:08:27.952
و من اون ور بودم

00:08:28.000 --> 00:08:30.560
چشمای اون عین من بود و
چشمای من عین اون

00:08:30.600 --> 00:08:32.876
و این درست بود

00:08:34.560 --> 00:08:37.518
اونا دقیقا شبیه هم بودن

00:08:37.560 --> 00:08:40.393
اونا دقیقا کپی همدیگه بودن

00:08:40.440 --> 00:08:42.829
و دیگه هیچ شکی نداشتم که اونا دوقلو هستن

00:08:42.880 --> 00:08:45.838
"اون گفت "خدای من
"من گفتم "خدای من

00:08:45.920 --> 00:08:49.197
"اون گفت "جل‌الخالق
"منم گفتم "جل‌الخالق

00:08:49.240 --> 00:08:51.595
...اونا بهم نگاه کردن و بعد هم یهو

00:08:51.640 --> 00:08:55.270
هربار که بابی سرشو تکون میداد
ادی هم همینکارو میکرد

00:08:55.320 --> 00:08:58.995
و هربار که ادی تکون میداد بابی هم تکون
میداد

00:08:59.040 --> 00:09:01.190
مثل، مثل اینکه اونا دوتا عین آینه بودن

00:09:01.240 --> 00:09:03.072
این واقعا یه چیز عجیب بود

00:09:05.200 --> 00:09:08.272
مثل این بود که دنیا جلوی چشمام تار شده بود

00:09:08.320 --> 00:09:11.153
و فقط من و ادی بودیم

00:09:15.480 --> 00:09:20.350
و من تو اتاق خبر بودم، وسط یه روز شلوغ کاری

00:09:20.400 --> 00:09:22.118
ما یه تماس از یه نفر دریافت کردیم

00:09:22.160 --> 00:09:24.595
که میگفت یه قصه شگفت انگیز برای ما داره

00:09:24.640 --> 00:09:27.678
و ما نمیتونیم اینو باور کنیم

00:09:27.720 --> 00:09:30.917
اولین واکنش من این بود
"این یه شوخیه"

00:09:30.960 --> 00:09:34.954
بعد من به خبرنگارمون گفتم
من میخوام یه هواپیما اجاره کنم

00:09:35.000 --> 00:09:36.911
تو اون روزها ما پول کافی
برای این کار داشتیم

00:09:36.960 --> 00:09:41.238
"میخوام یه هواپیما اجازه کنم و اون دوتا بچه
"رو از نزدیک ببینم

00:09:41.280 --> 00:09:42.554
"یا اینکه باورش نمیکنم"

00:09:45.800 --> 00:09:48.110
ما خبرنگار را با پرواز
به کالج عمومی سالیوان فرستادیم

00:09:48.160 --> 00:09:52.074
و اون به من زنگ زد و گفت
"هویی، این واقعا درسته"

00:09:53.600 --> 00:09:57.878
"و یادم میاد که گفتم "خدای من این یه قصه عالیه

00:09:57.920 --> 00:10:01.959
"این یه قصه به یاد موندنی و دلگرم کننده س"

00:10:02.000 --> 00:10:06.233
و قصه به مرور از جالب به عالی تبدیل شد، خب

00:10:06.280 --> 00:10:07.759
از جالب به عالی و شگفت انگیز

00:10:12.880 --> 00:10:16.396
من تو مترو نیویورک بودم

00:10:16.440 --> 00:10:18.795
تازه شب شده بود

00:10:18.840 --> 00:10:24.199
یه مطلب میخوندم درباره اینکه دوتا پسر همدیگه
رو پیدا کرده بودن

00:10:24.240 --> 00:10:26.072
اونا یه دوقلو بودن که تو بدو تولد از هم جدا
شده بودن

00:10:26.120 --> 00:10:27.269
و همدیگه رو پیدا کرده بودن

00:10:27.320 --> 00:10:29.914
تو کالج عمومی سالیوان

00:10:29.960 --> 00:10:32.793
هیچ عکسی نبود ولی قصه خیلی قشنگی بود

00:10:35.880 --> 00:10:40.113
من اومدم خونه و خوابیدم

00:10:40.200 --> 00:10:42.714
مامانم اومد تو اتاق

00:10:42.760 --> 00:10:45.832
"و گفت "پاشو پاشو باید یه چیزی رو نشونت بدم

00:10:45.880 --> 00:10:48.030
و به من یه روزنامه رو نشون داد

00:10:50.160 --> 00:10:52.470
با یه تصویر از دوتا پسر

00:10:52.520 --> 00:10:55.160
و من واقعا تمرکز کردم و به عکس دقت کردم

00:10:55.200 --> 00:10:57.237
"و گفتم "این دیوید عه؟

00:10:58.600 --> 00:11:02.195
"و اون گفت "نه ولی به دستاش نگاه کن

00:11:05.680 --> 00:11:09.958
"و من گفتم "یا خدا این خیلی شگفت انگیزه

00:11:10.000 --> 00:11:13.436
یه تصویر تو روزنامه بود از دوتا پسر

00:11:13.480 --> 00:11:16.598
تو صفحه اول و برداشتم و نگاهش کردم

00:11:16.640 --> 00:11:18.358
و وقتی بهش نگاه کردم

00:11:18.400 --> 00:11:20.516
و واقعا جا خوردم

00:11:20.560 --> 00:11:24.269
بخاطر اینکه اون دو نفر تو عکس دقیقا، دقیقا

00:11:24.320 --> 00:11:28.279
مثل، مثل رفیق من دیوید بودن
دقیقتر بهش نگاه کردم

00:11:28.320 --> 00:11:30.596
و حتی این شباهت فقط از لحاظ ظاهری نبود

00:11:30.640 --> 00:11:32.438
دقیقا حتی گرفتن دست هاشون هم مثل هم بود

00:11:34.440 --> 00:11:37.717
اونا دستای بزرگ و گوشتی داشتن که
دیوید هم دقیقا همینطور بود

00:11:37.800 --> 00:11:39.916
اون دستا شبیه دستای بازیکنای بیسبال بودن

00:11:39.960 --> 00:11:46.115
و وقتی که من دستا رو دیدم مطمئن بودم
که اون دیویده

00:11:52.600 --> 00:11:54.398
یه روز عادی بود

00:11:54.440 --> 00:11:56.750
رفتم مدرسه و اتفاق دوستم آلن رو دیدم

00:11:56.800 --> 00:11:59.633
"اون گفت "دیوید به این یه نگاهی بنداز

00:11:59.680 --> 00:12:02.115
و اون یه کپی از روزنامه نیویورک پست بهم داد

00:12:02.160 --> 00:12:04.310
و... اونو باز کرد

00:12:04.360 --> 00:12:06.237
و گفت " اینو ببین

00:12:06.280 --> 00:12:07.836
"ببین، شبیه نه؟"
واقعا عجیب بود

00:12:07.851 --> 00:12:10.320
"و گفتم که "آره آره خیلی شبیه

00:12:12.760 --> 00:12:15.036
اما بعد یکم با دقت تر نگاه کردم

00:12:18.320 --> 00:12:19.549
یه مطلب بود که میگفت

00:12:19.600 --> 00:12:22.911
"دوقلو ها بعد از 19 سال به همدیگر رسیدند"

00:12:22.960 --> 00:12:26.430
و تصویری از اون دوتا بود
که دقیقا شبیه من بودن

00:12:28.800 --> 00:12:31.838
یهو اصلا رفتم تو فکر

00:12:31.880 --> 00:12:34.998
"جل‌الخالق، خدای من"

00:12:35.040 --> 00:12:37.634
" این تویی؟ این.. این اصلا باور کردنی نیست"

00:12:37.680 --> 00:12:39.990
"این باور کردنی نیست، باور کردنی نیست"

00:12:40.040 --> 00:12:42.077
"این دیگه خیلی عجیبه، خیلی جدیه"

00:12:42.120 --> 00:12:44.999
"این فقط یه شباهت مسخره ساده نیست"

00:12:45.040 --> 00:12:47.316
"این دیگه یه مسئله کوچیک نیست"

00:12:47.360 --> 00:12:49.237
این واقعیه، این جدا یه موضوع مهمه

00:12:49.280 --> 00:12:50.873
این واقعا واقعا مسئله جدیه

00:12:53.360 --> 00:12:55.271
من کلاسا رو پیچوندم و رفتم خونه

00:12:55.320 --> 00:12:57.436
مامانم کنار میز آشپزخونه منتظر بود

00:12:57.480 --> 00:12:58.515
با یه فنجون قهوه

00:12:58.560 --> 00:13:00.676
"و من گفتم " مامان اینو دیدی؟

00:13:00.720 --> 00:13:04.634
"اون گفت " تو اینو دیدی؟
و بعد ما روزنامه ها رو جابجا کردیم

00:13:04.720 --> 00:13:07.394
اون نوشته بود "متولد
"شده در بیمارستان لانگ آیلند

00:13:07.440 --> 00:13:09.954
"12جولای، 1961"

00:13:10.000 --> 00:13:13.675
و تحت نظر موسسه لوییز وایز

00:13:13.720 --> 00:13:16.678
خب من همیشه میدونستم که
به فرزندخواندگی گرفته شدم

00:13:16.720 --> 00:13:18.836
خانواده ام همیشه دربارش باهام صحبت کرده بودن

00:13:18.880 --> 00:13:21.998
اما اون میگفت ادی گالاند
از نیو هاید پارک، لانگ آیلند

00:13:22.040 --> 00:13:24.316
رابرت شافرن از اسکراسدال نیویورک

00:13:24.360 --> 00:13:25.794
یادم میاد که نوشته بود

00:13:25.840 --> 00:13:28.753
"فرزند فیزیکدان برجسته اسکرسدال مورت شایمن"

00:13:28.800 --> 00:13:30.916
و... اولین فکر من این بود که

00:13:30.960 --> 00:13:32.951
"اون یه خانواده ثروتمند داره"

00:13:33.040 --> 00:13:38.160
"اون لعنتی یه بنز زیر پاشه و یه دکتر هم داره"

00:13:39.720 --> 00:13:41.711
و من یادم میاد که با دیوید تو آشپزخونه بودم

00:13:42.960 --> 00:13:45.156
ما واقعا، خیلی عصبی بودیم

00:13:45.200 --> 00:13:48.238
یعنی ما خب، میدونی، همیشه باهم بودیم

00:13:48.280 --> 00:13:51.875
میدونی ماها 19 سالمون بود و این واقعا
فراتر از واقعیت بود

00:13:51.920 --> 00:13:56.391
و دیوید تلفن رو برداشت و اطلاعات رو گرفت

00:13:56.480 --> 00:13:59.233
و با مادر ادی تماس گرفت

00:13:59.280 --> 00:14:01.157
"و گفتم که "سلام ادی خونس؟

00:14:01.200 --> 00:14:04.113
"اون گفت "نه شما کی هستید؟

00:14:04.160 --> 00:14:05.719
و من فکر کردم که خب

00:14:05.760 --> 00:14:07.427
"حالا من باید کل قصه رو پشت تلفن بگم"

00:14:07.442 --> 00:14:11.518
"گفتم " خب اسم من دیوید کالمن عه

00:14:11.560 --> 00:14:14.552
و من تو 12 جولای 1961 به دنیا اومدم

00:14:14.600 --> 00:14:16.716
و من به روزنامه نگاه کردم

00:14:16.760 --> 00:14:21.311
و خب یه جورایی حس میکنم دارم به دوتا از خودم
نگاه میکنم

00:14:21.360 --> 00:14:23.397
فکر میکنم که من باید سومی باشم

00:14:23.440 --> 00:14:26.239
و فکر میکنم که اون جدا تلفن از دستش افتاد

00:14:26.280 --> 00:14:29.796
یادم میاد که صداش رو از اونور تلفن میشنیدم که

00:14:29.840 --> 00:14:32.150
"خدای من اونا دارن از همه جا پیدا شون میشه"

00:14:41.040 --> 00:14:44.829
این یه معجزه بود

00:14:44.880 --> 00:14:47.269
اولین باری که پسرا همدیگه رو دیدن

00:14:47.320 --> 00:14:50.472
سه تاشون باهم اومدن خونه من

00:14:50.520 --> 00:14:51.999
و هرسه تاشون باهم

00:14:52.040 --> 00:14:55.749
عین سه تا گربه باهم کشتی میگرفتن

00:14:55.800 --> 00:14:59.555
این شگفت انگیز ترین چیز بود

00:14:59.600 --> 00:15:01.352
این شگفت انگیز ترین اتفاق ممکن بود

00:15:01.400 --> 00:15:03.277
اونا بهم تعلق داشتن

00:15:05.200 --> 00:15:09.239
اونا همدیگه رو میشناختن. بدون هیچگونه
معرفی چیزی

00:15:09.280 --> 00:15:12.557
یعنی، خب وقتی شما برای
اولین بار کسی رو میبنید

00:15:12.640 --> 00:15:16.634
شما هیچوقت نمی‌افتید کف اتاق باهم کشتی
بگیرید

00:15:16.680 --> 00:15:20.389
این واقعا چیز باورنکردنی ای بود

00:15:20.480 --> 00:15:22.517
حتی با اینکه اتفاق افتاده
بود بازم غیرواقعی بود

00:15:22.560 --> 00:15:24.437
فکر میکردید که دارید خواب میبینید

00:15:24.480 --> 00:15:27.074
"شما میدید و میگفتید "خدای من

00:15:27.120 --> 00:15:28.838
"به اون یکی نگاه میکردید و میگفتید "خدای من

00:15:28.880 --> 00:15:30.837
و بعد میفهمیدی که دارن به تو نگاه میکنن

00:15:30.880 --> 00:15:32.598
یا اینکه همه دارن به تو نگاه میکنن

00:15:32.640 --> 00:15:35.200
به اون سه تا همه همزمان داشتن نگاه میکردن
هرکی که توی خونه بود

00:15:36.720 --> 00:15:39.280
این..این واقعا دیوونه کننده بود

00:15:40.720 --> 00:15:44.156
احساسم جا خورده بود
خیلی خیلی هم جا خورده بود

00:15:44.200 --> 00:15:48.717
یعنی، خب نمیتونم توضیحش بدم

00:15:48.800 --> 00:15:51.360
من که مدرک تخصصی کلمه شناسی ندارم

00:15:53.200 --> 00:15:55.794
یکی از خبرنگارامون اومد پیش من و گفت

00:15:55.840 --> 00:15:58.036
اینو دیگه نمیتونی باور کنی

00:15:58.080 --> 00:16:02.313
"نمیتونی تماسی که الان باهامون گرفتن رو باور
"کنی

00:16:02.360 --> 00:16:04.829
"اون دوتا بچه ی روی صفحه اول امروز رو یادته؟"

00:16:04.880 --> 00:16:07.190
"خب یه سومی هم هست"

00:16:07.240 --> 00:16:09.834
آن‌ها حتی مثل هم حرکت می‌کنند

00:16:12.440 --> 00:16:13.794
همه ما نشسته بودیم و

00:16:13.840 --> 00:16:18.710
شاهد این بودیم که سه تا زندگی جداگانه
در حال یکی شدن بودند

00:16:20.920 --> 00:16:22.240
خب من طوری بودم که

00:16:22.280 --> 00:16:24.715
بیشتر شبیه ادی بودم تا دیوید

00:16:24.760 --> 00:16:26.990
و بیشتر شبیه دیوید بودم تا ادی

00:16:27.040 --> 00:16:30.032
و خیلی بیشتر از اون دوتا شبیه شون بودم

00:16:30.080 --> 00:16:31.832
متوجه میشی؟

00:16:40.200 --> 00:16:43.158
و ما شروع کردیم به مقایسه بعضی چیزا

00:16:43.200 --> 00:16:45.760
خب 19ساله ها چی رو مقایسه میکنن؟

00:16:47.520 --> 00:16:53.391
مشروب، سیگار، غذا
زن ها، موسیقی، ماشین ها

00:16:53.440 --> 00:16:56.751
من یه مرکوری کارپی جدید که دوست داشتم رو
آوردم

00:16:56.800 --> 00:17:01.590
و بابی هم این ولوو قرمز درب داغون رو داشت

00:17:01.640 --> 00:17:03.756
که صندلی های چرمیش ترک خورده بود
و من فکر میکردم

00:17:03.800 --> 00:17:08.590
پسر معروف فیزیکدان اسکارسدال؟

00:17:10.400 --> 00:17:12.755
فکر میکنم ادی بود که

00:17:12.800 --> 00:17:14.393
همون اول گفت

00:17:14.440 --> 00:17:19.879
"من نمیدونم که آخرش خوب میشه یا بد"

00:17:19.920 --> 00:17:24.551
خب همیشه یه علامت سوال هست
یه علامت سوال بزرگ

00:17:24.600 --> 00:17:28.070
درباره اینکه قصه چجوری اینجوری شد

00:17:28.120 --> 00:17:31.158
ما نمیدونستیم که از این به بعد

00:17:31.200 --> 00:17:34.352
چقدر اوضاع میتونه تغییر کنه

00:17:34.400 --> 00:17:36.596
یکی از به یاد موندنی ترین قصه هایی
که تا حالا شنیدم

00:17:36.640 --> 00:17:37.675
یه قصه س درباره یه سه قلو

00:17:40.680 --> 00:17:44.560
ادی، رابرت و دیوید بعد از 19 سال پیش هم برگشتن

00:17:44.600 --> 00:17:46.830
ما یه قصه درباره سه قلو ها داشتیم که معنی جدیدی

00:17:46.880 --> 00:17:48.393
به جمله برادران از راه دور میداد

00:17:50.320 --> 00:17:53.676
ما درباره همه چیز حرف زدیم
همه چیز

00:17:53.720 --> 00:17:55.313
شما یه دوقلو رو نمیبینید

00:17:55.360 --> 00:17:57.112
شما شاید دارید یه سه قلو رو میبینید

00:17:57.160 --> 00:17:58.434
من نمیدونم اینجا کی کیه؟

00:17:58.480 --> 00:18:02.792
برید بیرون آقایون، زودباشید برید بیرون

00:18:02.840 --> 00:18:04.433
شما باید کاری که میکنید رو نگه دارید

00:18:04.520 --> 00:18:08.832
و اونا رو توی برنامه های مختلف ببینید

00:18:08.880 --> 00:18:11.440
تبدیل به یه سیرک شده
یه سیرک رسانه ای

00:18:11.480 --> 00:18:14.359
خیلی گسترده شده یعنی میخوام بگم
گسترده تر از همیشه شده

00:18:14.400 --> 00:18:16.676
شما بچه ها روی صفحه اول همه روزنامه ها هستید

00:18:16.720 --> 00:18:18.916
توی کل دنیا-
درسته-

00:18:20.920 --> 00:18:22.752
"مجله مردم، مجله تایمز"

00:18:22.800 --> 00:18:26.077
"حتی توی "نیویورک تایمز" و "خانه داران خوب

00:18:28.240 --> 00:18:29.514
دیوید با تو شروع کنیم

00:18:29.560 --> 00:18:30.820
کدومتون دیویده من یادم رفته؟

00:18:30.835 --> 00:18:32.119
تو ادواردی؟-
درسته-

00:18:32.160 --> 00:18:33.389
خب تو کی هستی؟
تو دیویدی؟

00:18:33.440 --> 00:18:34.714
من بابی ام-
تو... اوه ببخشید-

00:18:34.800 --> 00:18:37.394
تو رابرتی، خیلی خب
رابرت و ادوارد

00:18:37.440 --> 00:18:39.670
زودباش

00:18:42.880 --> 00:18:46.669
مثل یک قصه خیالی بود

00:18:46.720 --> 00:18:50.156
مردم نیاز دارند چیزهای شگفت‌انگیز بشنوند

00:18:50.200 --> 00:18:52.191
این سه مرد جوان

00:18:52.240 --> 00:18:55.437
همشون تو جای یکسانی نشستن

00:18:57.880 --> 00:19:00.713
این یکم عجیبه
اونا کاملا باهم غریبه بودن

00:19:00.760 --> 00:19:01.955
اونا کاملا مثل همدیگه ان

00:19:02.000 --> 00:19:03.798
اما اونا غریبه ان درسته؟

00:19:03.840 --> 00:19:05.285
میدونی اونا دقیقا همدیگه رو نمیشناختن

00:19:05.300 --> 00:19:08.318
اما رفتارهاشون یکسان و شبیه بود

00:19:08.360 --> 00:19:11.000
زندگی های ما کاملا موازی همدیگه بود

00:19:11.040 --> 00:19:12.951
این، این مسخرس

00:19:13.000 --> 00:19:14.479
ماها کاملا یکی بودیم

00:19:14.520 --> 00:19:15.865
درست موقعی که شروع کردیم درباره شخصیتمون
صحبت کنیم

00:19:15.880 --> 00:19:17.658
شخصیت هامون یکی بود
رفتارهامون یکی بود

00:19:17.673 --> 00:19:18.800
ماها تو یه زمان صحبت میکردیم

00:19:18.840 --> 00:19:20.638
من یه جمله رو شروع میکردم و اون تمومش میکرد

00:19:20.720 --> 00:19:22.040
ما همه غذای چینی دوست داریم

00:19:22.080 --> 00:19:22.876
شماها همتون یه بار کشتی‌گیر بودین؟

00:19:22.920 --> 00:19:24.240
بله

00:19:24.280 --> 00:19:25.688
همتون یه برند سیگار رو میکشید؟

00:19:25.703 --> 00:19:26.954
بله

00:19:27.000 --> 00:19:28.638
یه نوع سیگاری میکشی؟

00:19:28.680 --> 00:19:29.670
مارلبرو

00:19:29.720 --> 00:19:31.040
تو هم همون برند رو میکشی؟

00:19:31.080 --> 00:19:32.514
بله

00:19:32.560 --> 00:19:35.200
شما ها یه رنگ یکسان رو دوست دارید؟-
آره-

00:19:35.240 --> 00:19:37.117
آره منم مشتاقم بدونم سلیقه شون تو
خانم ها چیه

00:19:37.160 --> 00:19:39.720
شبیه ؟-
کاملا شبیه-

00:19:41.440 --> 00:19:43.670
به نظر میاد که همشون خانمای
سن دار رو دوست دارن

00:19:43.720 --> 00:19:45.836
یکی گفت که شما از خانم های سن دار خوشتون
میاد

00:19:45.880 --> 00:19:47.359
...خب

00:19:51.240 --> 00:19:53.151
یه شباهت شگفت انگیز دیگه

00:19:53.200 --> 00:19:56.352
هر برادر با یه خواهر ناتنی بزرگ شده؟

00:19:56.400 --> 00:19:59.233
همه دخترا الان 21 سالشونه

00:20:02.080 --> 00:20:03.832
من نمیتونم ازش بگذرم
بهتون میگم

00:20:03.880 --> 00:20:05.632
یه رشته از شباهت های شگفت انگیز دیگه

00:20:05.680 --> 00:20:06.715
شماها همتون موافقید درسته؟

00:20:06.760 --> 00:20:07.989
این واقعا زیباست

00:20:08.040 --> 00:20:09.314
شما میگید که همدیگرو دوست دارید

00:20:09.360 --> 00:20:11.101
اما شماها مدت کمی هست که همدیگرو میشناسید

00:20:11.120 --> 00:20:12.639
فرقی نمیکنه. من اونا رو تو تمام زندگیم
میشناختم

00:20:12.654 --> 00:20:14.472
چقدر طول کشید تا این حس رو داشته باشی؟

00:20:14.520 --> 00:20:15.840
مثل این

00:20:19.040 --> 00:20:20.474
اونا بیشتر شبیه کپی هستن

00:20:20.520 --> 00:20:24.070
تا اینکه بخوان برادر باشن

00:20:24.120 --> 00:20:27.909
این کاملا گیج کننده بود که اونا بزرگ شدن

00:20:27.960 --> 00:20:30.349
اونم توی خونه هایی کاملا متفاوت

00:20:35.760 --> 00:20:39.469
ما توسط یه خانواده کارگری به فرزندخواندگی
گرفته شدیم

00:20:39.520 --> 00:20:43.036
یه خانواده متوسط و یه خانواده ثروتمند

00:20:47.480 --> 00:20:51.269
خانواده بابی، پدر بابی یه پزشک هست

00:20:52.680 --> 00:20:55.433
و مادرش وکیل دادگستریه

00:20:55.480 --> 00:20:57.312
خب اونا تحصیلات عالیه داشتن و محل زندگیشون هم

00:20:57.400 --> 00:21:02.554
تو یکی از بهترین بخش های کشوره

00:21:05.320 --> 00:21:10.190
پدر ادی یه معلم بود که تحصیلات دانشگاهی داشت

00:21:10.240 --> 00:21:13.392
و جایی زندگی میکردن که به نظر

00:21:14.600 --> 00:21:16.511
یه منطقه متوسط بود

00:21:18.800 --> 00:21:25.240
خانواده من روی کاغذ کم سواد ترین بود

00:21:25.280 --> 00:21:30.195
اونا مهاجر بودن و زبان انگلیسی براشون زبان
دوم بوده

00:21:30.240 --> 00:21:32.436
اونا یه مغازه کوچیک داشتن

00:21:32.480 --> 00:21:37.429
اونا یه خانواده کارگری‌تری بودن

00:21:37.480 --> 00:21:39.551
اما پدرم

00:21:39.600 --> 00:21:44.356
یه مرد به شدت خونگرم و بخشنده بود

00:21:44.400 --> 00:21:48.234
پدر دیوید، ریچارد بزرگ‌تر از زندگی‌اش بود

00:21:51.840 --> 00:21:53.956
میتونید این آدم رو تصور کنید که که خیلی
گنده ست

00:21:54.040 --> 00:21:57.670
با یه سیگار بزرگ که همیشه گوشه لبش بوده

00:21:59.520 --> 00:22:02.319
ما اونو همیشه بابولا صدا میکردیم

00:22:02.360 --> 00:22:04.237
اون بوبالا بود

00:22:04.280 --> 00:22:07.033
اگه زبان عبری بدونید، بوبالا یعنی عشق

00:22:07.080 --> 00:22:10.232
بغل کردن و بوسیدن

00:22:10.280 --> 00:22:12.396
ما تو خونه دیوید بیشتر از

00:22:12.440 --> 00:22:14.750
بیشتر از هرجای دیگه ای وقت می‌گذراندیم

00:22:14.800 --> 00:22:19.556
بوبالا جوری ما را تحویل می‌گرفت
که هیچ کس دیگری این کار را نکرده بود

00:22:19.600 --> 00:22:21.432
"اون میگفت "من دوتا پسر دیگه هم دارم

00:22:28.080 --> 00:22:29.639
وقتی که پسر ها همدیگه رو پیدا کردن

00:22:29.680 --> 00:22:32.479
یه سری اتفاق ها افتاد

00:22:32.520 --> 00:22:33.954
بعدا و اینجا

00:22:34.000 --> 00:22:35.798
این هم یه قصه شگفت انگیز

00:22:35.840 --> 00:22:37.592
و همینه

00:22:37.640 --> 00:22:40.473
هیچ کس نپرسید که چه خبره

00:22:40.520 --> 00:22:42.238
به جز خانواده ها البته

00:22:45.840 --> 00:22:48.832
وقتی که خانواده ها اولین بار همدیگه رو ملاقات
کردن

00:22:48.880 --> 00:22:51.838
یه خشم عالی تو همشون بود

00:22:51.880 --> 00:22:55.316
و این حقیقت که هیچوقت بهشون نگفته بودن که

00:22:55.360 --> 00:22:57.351
دوتا بچه دیگه هم هست

00:22:59.760 --> 00:23:03.594
اونا موقع به فرزندخواندگی گرفتن کلمه ای هم
نگفتن

00:23:03.640 --> 00:23:05.790
ما هیچی درباره اون دوتای دیگه نمیدونستیم

00:23:05.840 --> 00:23:10.311
تا وقتی که بچه ها تو مدرسه همدیگر رو دیدن

00:23:10.360 --> 00:23:12.556
20سال بعد بود

00:23:14.320 --> 00:23:18.200
اولین چیزی که منو تحت تاثیر قرار داد
این بود که چی رو از دست دادن

00:23:18.240 --> 00:23:21.676
من مطمئنم که اونا وقتی شش ماهشون بوده از هم
جدا شدن

00:23:21.720 --> 00:23:25.395
میتونید تصور کنید که سه تا بچه که کنار هم
خوابیدن رو

00:23:25.440 --> 00:23:31.709
و یهو تو تختخواب تک و تنها موندن

00:23:33.240 --> 00:23:36.232
یه فقدان افتضاحه

00:23:39.080 --> 00:23:42.357
من یادم میاد که مادرم بهم گفت

00:23:42.440 --> 00:23:46.399
وقتی که من یه بچه بودم سرم رو به دیوار کوبیدم

00:23:46.440 --> 00:23:48.397
من به سادگی داشتم خودمو به کشتن میدادم

00:23:48.440 --> 00:23:50.954
مادرم میگفت که سرم رو محکم کوبیدم

00:23:51.000 --> 00:23:52.434
به داخل تخت خواب

00:23:55.360 --> 00:24:00.230
و من نفسم رو نگه میداشتم تا بمیرم

00:24:00.280 --> 00:24:05.354
من مطئنم که این از روی عصبانیت حاصل از
جدایی بوده

00:24:09.320 --> 00:24:12.836
همه ما از خدمات لوییز وایز به فرزندخواندگی
گرفته شدیم

00:24:12.880 --> 00:24:14.871
خدمات لوییز وایز

00:24:14.920 --> 00:24:19.312
مرکز نیویورک تو سال 1915 ایجاد شد

00:24:19.360 --> 00:24:21.192
تحت نظارت یه هیئت از

00:24:21.240 --> 00:24:22.958
پیر از شهر نیویورک

00:24:23.000 --> 00:24:25.913
اجتماعی، مالی، سیاستمداران

00:24:25.960 --> 00:24:30.477
اونا پایه گذاران این مرکز فرزندخواندگی بودن

00:24:30.520 --> 00:24:34.753
توی ساحل شرقی و مخصوصا برای بچه های
یهودی

00:24:34.800 --> 00:24:37.314
اونجا مقصد برای رفتن بود

00:24:37.360 --> 00:24:39.670
چیزی که ما حس کردیم

00:24:39.720 --> 00:24:41.631
توی مرکز لوییز وایز

00:24:41.680 --> 00:24:43.159
جایی که من فعالیت میکردم

00:24:43.200 --> 00:24:46.192
برای یه مدت زمان طولانی

00:24:46.240 --> 00:24:49.232
این بود که خانواده های گیرنده باید
بهشون گفته میشد

00:24:49.280 --> 00:24:53.831
منظورم درباره گذشته بچه س تا اونا
قانع میشدن و راضی

00:24:53.880 --> 00:24:57.839
خانواده های ما اونا، اونا، اونا جواب میخوان
اونا خیلی عصبانی ان

00:24:57.880 --> 00:25:01.839
اونا یه جلسه تشکیل دادن و... شش نفرشون

00:25:01.880 --> 00:25:06.875
به مرکز لوییز وایز رفتن تا جواب بگیرن

00:25:06.920 --> 00:25:09.912
تا بخاطر باهم بودن بفهمن چه اتفاقی افتاده

00:25:21.400 --> 00:25:27.715
یه جلسه بود با تمام مقامات اصلی
اون مرکز

00:25:27.760 --> 00:25:29.512
و از اونا پرسیده شد که

00:25:29.560 --> 00:25:32.678
"این درسته که شما بچه ها رو از بدو تولد جدا کردید؟"

00:25:39.280 --> 00:25:41.430
"و اونا گفتن که "بله ما اینکارو کردیم

00:25:44.840 --> 00:25:46.672
چرا؟

00:25:48.480 --> 00:25:50.790
چطور تونستین به ما چیزی نگید؟

00:25:50.840 --> 00:25:53.559
چیکار میکردید؟

00:25:53.600 --> 00:25:55.910
چرا و چطوری؟

00:25:58.040 --> 00:26:00.554
اونا گفتن که دلیلشون این بوده که

00:26:00.600 --> 00:26:06.312
جا دادن سه تا بچه تو یه خونه خیلی سخت بوده

00:26:06.360 --> 00:26:08.397
خانواده ها گفتن که

00:26:08.440 --> 00:26:11.512
این بهترین انگیزه بوده که اونا رو
جدا کردن

00:26:11.560 --> 00:26:16.077
چون هر خانواده ای راضی نیست
سه تا بچه رو ببره

00:26:16.120 --> 00:26:20.990
و خیلی سخت بوده تا سه قلو ها رو به یه خونه
بفرستن

00:26:21.040 --> 00:26:26.718
که فکر میکنم که اون موقع بود که پدرم
دیگه کاملا منفجر شد

00:26:26.760 --> 00:26:29.832
و گفت که
"ما می تونستیم هر سه تارو ببریم"

00:26:29.880 --> 00:26:34.829
"هیچ سوالی نیست"
و اون واقعا خشمگین بود

00:26:34.880 --> 00:26:37.394
خب، جلسه تموم شد

00:26:39.760 --> 00:26:41.398
همه اونا رفتن

00:26:41.440 --> 00:26:44.512
اونا حس میکردن که هیچی به دست نیاوردن

00:26:44.560 --> 00:26:47.916
و بعد پدرم متوجه شد که
چترش رو اونجا جا گذاشته

00:26:52.560 --> 00:26:55.837
و برگشت که چترش رو برداره

00:26:59.000 --> 00:27:01.958
و وارد اتاق شد

00:27:02.000 --> 00:27:05.914
و دید که اونا یه بطری شامپاین باز کردن

00:27:08.600 --> 00:27:12.116
و به سلامتی هم میزنن که تونستن از این
قضیه قسر در برن

00:27:15.360 --> 00:27:22.260
اوان به نظر میاد یادشون رفته یا

00:27:22.920 --> 00:27:25.514
حواسشون نیست که چه غلطی کردن

00:27:25.560 --> 00:27:30.236
اون.. واقعا به یاد موندنی بود

00:27:31.960 --> 00:27:34.998
خانواده های ما همشون از
اون جلسه عصبانی اومدن بیرون

00:27:40.920 --> 00:27:44.117
خانواده ها به یه موسسه حقوقی
معروف تو نیویورک رفتن

00:27:44.160 --> 00:27:48.438
اولش اونا خیلی شور و هیجان نشون دادن

00:27:48.520 --> 00:27:52.195
و همیشه از گفتن زمان درست فرار میکردن

00:27:52.240 --> 00:27:55.119
که بگن و گفتن که این یه اعلام جنگه

00:27:55.160 --> 00:27:57.754
و اونا پرونده رو قبول نمیکنن

00:27:57.800 --> 00:28:01.430
اونا گفتن که "ما موارد زیادی داریم که

00:28:01.480 --> 00:28:04.871
دارن تلاش میکنن از لوییز وایز بچه ای رو
به فرزندی قبول کنن

00:28:04.920 --> 00:28:08.959
و ما نمیخوایم که شانس اونها رو خراب کنیم

00:28:09.040 --> 00:28:11.395
پس اقدام قانونی دیگه نتیجه ای نداشت

00:28:17.640 --> 00:28:21.110
ماها خیلی خوشحال بودیم که همه باهم
اونقدر عصبانی بودیم

00:28:21.160 --> 00:28:25.358
ما متوجه نبودیم و تا یه حدی هم اصلا توجهی
نمیکردیم

00:28:28.840 --> 00:28:30.717
ماها تو ابر ها بودیم

00:28:30.760 --> 00:28:32.592
میدونستیم که خانوادهامون اعصابشون خورده

00:28:32.640 --> 00:28:35.951
ولی میگفتیم "خب این دیگه به
خانواده هامون مربوطه

00:28:36.000 --> 00:28:38.037
در حالی که مامیرفتیم بیرون و جشن میگرفتیم

00:28:41.280 --> 00:28:45.035
اون موقع نیویورک 1980 بود

00:28:45.080 --> 00:28:46.673
مواد ها مختلف بودن
مردم مختلف بودن

00:28:46.720 --> 00:28:48.757
سکس فرق داشت
موسیقی فرق داشت

00:28:48.800 --> 00:28:53.158
ما فقط، فقط میخواستیم از همشون
بهره ببریم

00:28:53.200 --> 00:28:56.079
سکس، مواد، راک اند رول

00:29:00.000 --> 00:29:02.116
من که میگن تو نیویورک جنون رواج داشت

00:29:04.200 --> 00:29:09.229
استودیو 54 کار میکرد
نورافکن ها. کوپاکابانا (ساحلی در ریودوژانیرو)

00:29:09.280 --> 00:29:12.238
اونا به همشون سر میزدن

00:29:12.280 --> 00:29:14.874
نیویورک ما رو دوست داشت
نیویورک ما رو دوست داشت

00:29:17.880 --> 00:29:20.633
همه روزنامه ها پسرها رو همه جا دنبال میکردن

00:29:20.680 --> 00:29:21.750
فرقی نمیکرد که کجا بریم

00:29:23.800 --> 00:29:26.440
یادم میاد یه روز صبح که داشتم میرفتم

00:29:26.480 --> 00:29:31.395
مادرم یه نسخه از "نیویورک تایمز" رو انداخت
سمت من

00:29:31.440 --> 00:29:34.239
و بهم گفت که بهتره یه نگاهی بهش بندازم

00:29:34.280 --> 00:29:36.794
تا بفهمم که دیشب کجا بودم

00:29:39.240 --> 00:29:42.437
پسر ها فکر میکردن که قراره ستاره بشن

00:29:42.480 --> 00:29:47.395
و راستش اونا تو یه فیلم هم ستاره شدن

00:29:47.440 --> 00:29:50.717
از خیابون رد میشدیم که یهو شنیدیم

00:29:50.760 --> 00:29:53.798
"شماها، شماها، شماها همونایید"

00:29:53.840 --> 00:29:55.353
"میشه توی فیلم من باشید؟"

00:29:55.400 --> 00:29:56.470
"لطفا توی فیلم من باشید"

00:30:02.360 --> 00:30:06.479
ما نمیدونستیم که اون کیه و اون کسی نبود جز
مدونا

00:30:06.520 --> 00:30:09.399
اونا کنار وایستادن و به اون نگاه میکردن

00:30:09.440 --> 00:30:11.431
خیلی زود یه آپارتمان باهم گرفتیم

00:30:11.480 --> 00:30:14.757
آپارتمان سه قلو ها

00:30:14.800 --> 00:30:16.313
آپارتمان سه قلو ها

00:30:16.360 --> 00:30:21.719
مثل این میموند که شما مجردی ترین آپارتمان رو

00:30:21.760 --> 00:30:23.034
سه بار داشته باشی

00:30:23.080 --> 00:30:24.878
مشروب فروشی سرویس تحویل در منزل داشت

00:30:27.600 --> 00:30:31.878
و یه بار که ادی آپاندیس گرفت

00:30:31.920 --> 00:30:33.752
اون هیچ بیمه ای نداشت

00:30:33.800 --> 00:30:37.350
پس اون توی بیمارستان با اسم بابی بستری شد

00:30:37.400 --> 00:30:39.960
و آپاندیسش به اسم بابی جراحی شد

00:30:40.000 --> 00:30:42.958
امیدوارم که تا الان آپاندیس بابی سالم مونده باشه

00:30:44.400 --> 00:30:46.710
بین بازی کار کردن باهم
بازی کردن باهم

00:30:46.760 --> 00:30:49.070
بیرون رفتن باهم
قرارهای عاشقانه رفتن باهم

00:30:49.120 --> 00:30:50.599
زندگی کردن با هم

00:30:50.640 --> 00:30:56.079
از زمانی که همدیگرو دیدیم تا موقعی که

00:30:56.120 --> 00:30:59.829
دیگه هیچی هیچی نبود که بتونه ما رو از هم جدا کنه

00:30:59.880 --> 00:31:03.111
فکر میکنم که من اولین دوست دختر جدی بودم

00:31:04.720 --> 00:31:07.872
اوایل نمیتونستم از هم تشخیصشون بدم

00:31:07.920 --> 00:31:09.274
و باهم اشتباه میگرفتمشون

00:31:09.320 --> 00:31:11.118
و من خیلی مطمئن نبودم که

00:31:11.160 --> 00:31:14.437
دقیقا با کدومشون دارم میرم بیرون

00:31:14.480 --> 00:31:19.600
باب اون هوش طبیعی خودش رو داشت و یکم سرد بود

00:31:19.640 --> 00:31:21.870
و به خاطر همین من جذبش شدم

00:31:21.920 --> 00:31:27.836
همیشه فکر میکردم که دیوید بهترین باشه، درسته

00:31:27.880 --> 00:31:29.279
بهترین بین سه تاشون

00:31:29.320 --> 00:31:31.436
من، قبلا هم اینو گفتم، میدونی

00:31:31.480 --> 00:31:33.949
"من خوب خوبه رو برداشتم"

00:31:34.000 --> 00:31:38.437
بدون شک ادی جذاب ترینشون بود

00:31:38.480 --> 00:31:41.632
میدونی بین هرسه تای سه قلو ها

00:31:41.680 --> 00:31:43.432
معلومه که طرفدارشم

00:31:43.480 --> 00:31:46.120
اما میدونی من دوستش داشتم

00:31:48.400 --> 00:31:53.315
وقتی که دیدمش اون آخری بود

00:31:53.360 --> 00:31:58.673
عاشقترین بین اون سه تا بود و من گفتم

00:31:58.720 --> 00:32:01.838
"پسر این یارو یه مجرد واقعیه مثل یه بازیکن"

00:32:04.240 --> 00:32:07.471
اما لبخند خیلی گرمی داشت

00:32:07.520 --> 00:32:11.150
و دست های زیبای باورنکردنی ای داشت
دست های نرم

00:32:11.240 --> 00:32:13.880
و وقتی که دستش رو فشار دادم. یعنی

00:32:13.920 --> 00:32:15.558
میدونی، عاشقش شدم

00:32:19.280 --> 00:32:22.432
من از یه خانواده بزرگ و رنگارنگ
کاتولیک ایرلندی ام

00:32:22.480 --> 00:32:24.710
و اون یهودی بود

00:32:24.760 --> 00:32:27.479
وقتی که اولین بارو اومد خونمون

00:32:27.520 --> 00:32:31.673
به پدرم نگاه کرد و گفت

00:32:31.760 --> 00:32:34.912
" من نمیدونم شما این رو میدونید یا نه آقای استنلی"

00:32:34.960 --> 00:32:37.236
"من هرشب برندا رو میبینم"

00:32:37.280 --> 00:32:38.918
"از همون روز اولی که دیدمش"

00:32:38.960 --> 00:32:40.678
و فکر کردم که خدای من

00:32:40.720 --> 00:32:43.155
"پدرم میدونست، میدونی، ما هرشب باهم بودیم"

00:32:43.200 --> 00:32:46.909
و پدرم هم میدونی مشکلی نداشت و بهم نگاه
"کرد و گفت "باشه

00:32:46.960 --> 00:32:48.075
و اون ادی بود

00:32:49.120 --> 00:32:50.872
انجامش میدم-
انجامش میدم-

00:33:01.520 --> 00:33:02.635
ما دوست داریم

00:33:11.800 --> 00:33:13.234
همه اونو دوست دارن

00:33:14.840 --> 00:33:17.878
اگه یه درجه بندی بود، بابی تو ذخیره ها بود

00:33:17.920 --> 00:33:19.354
دیوید وسط بود

00:33:19.400 --> 00:33:22.711
و ادی دوست داشتنی و احساساتی

00:33:22.760 --> 00:33:24.876
بغل کردنی و با مزه

00:33:24.920 --> 00:33:28.151
میدونی، اون منبع گرما و عشق بود

00:33:35.640 --> 00:33:40.350
اولین عید پاک جمی با پدر

00:33:40.400 --> 00:33:43.358
سلام ببین کی اینجاس-
آره بابا-

00:33:43.400 --> 00:33:44.913
بابا تصمیم گرفته خودشو نشون بده

00:33:45.000 --> 00:33:48.197
و یه مهمون خاص رو معرفی کنه

00:33:48.240 --> 00:33:53.792
تولد مبارک جمی عزیز

00:33:53.840 --> 00:33:56.958
تولدت مبارک

00:33:57.000 --> 00:33:58.957
اون عاشق دورهمی های خانوادگیه

00:34:03.120 --> 00:34:05.509
میدونی ادی خیلی خیلی دوست داره

00:34:05.560 --> 00:34:08.871
تا نزدیک بابی و دیوید باشه

00:34:08.920 --> 00:34:13.471
به نظر میاد که ادی از همه بیشتر مشتاق
دیدن اوناست

00:34:13.520 --> 00:34:15.079
به هر دلیلی حالا

00:34:17.680 --> 00:34:22.754
اون میخواست که خودش و برادراش زندگی قشنگی
داشته باشن

00:34:22.800 --> 00:34:26.998
و همه به خوبی زندگی کنن

00:34:27.040 --> 00:34:31.352
و میخواست که همه یه خانواده بزرگ داشته باشن

00:34:35.080 --> 00:34:37.833
ادی واقعا اون نیروی محرکی بود که

00:34:37.880 --> 00:34:41.874
که افتاد دنبال تحقیق برای
پیدا کردن مادر اصلیمون

00:34:41.920 --> 00:34:44.230
اون تب داشت ولی باز میخواست ادامه بده

00:34:45.280 --> 00:34:46.998
و آلن هم خیلی تقویتش میکرد

00:34:47.040 --> 00:34:49.316
بخاطر اینکه این یه کار هیجان انگیز بود

00:34:49.360 --> 00:34:51.476
ما به دنبال این بودیم که شانس

00:34:51.520 --> 00:34:57.960
به دنیا اومدن یه سه قلو تو نیویورک

00:34:58.720 --> 00:35:02.236
تو 12 جولای 1961 چقدره

00:35:02.280 --> 00:35:06.353
ما تونستیم از کتابخونه عمومی نیویورک

00:35:06.400 --> 00:35:09.040
اطلاعات تولد ها رو بگیریم

00:35:09.960 --> 00:35:12.270
ما هرکدوم یه کتاب برداشتیم

00:35:12.320 --> 00:35:15.472
و صفحه به صفحه رو گشتیم. صفحه به صفحه

00:35:15.520 --> 00:35:18.273
"و بعد از چند ساعت تلاش بالاخره "بینگو

00:35:18.320 --> 00:35:22.871
مرد، مرد، مرد
سه تا تو یه ردیف

00:35:22.920 --> 00:35:24.877
همشون متولد 12 جولای 1961

00:35:26.320 --> 00:35:30.837
درست کنارشون نام مادر زائو

00:35:33.560 --> 00:35:38.430
اولین ملاقات توی یه کافه تو خیابون 47 بود

00:35:38.480 --> 00:35:41.791
مثل اینکه محل زندگی و کار اون بود

00:35:41.840 --> 00:35:45.720
توی بخش شرقی بود و خیلی هم افتضاح بود

00:35:45.760 --> 00:35:48.718
اون گفت که چه اتفاقی افتاده

00:35:48.760 --> 00:35:51.479
متاسفانه یه قصه خیلی زمانتیک نبود

00:35:51.520 --> 00:35:53.557
اون یه دختر جوون بود

00:35:53.600 --> 00:35:57.833
خب همه چی از شب جشن پروم شروع شده بود

00:36:06.160 --> 00:36:08.117
فکر نمیکنم اون حتی به ذهنش هم میرسید که

00:36:08.160 --> 00:36:11.994
اون یه سه قلو بارداره و باید اونا رو بزرگ کنه

00:36:14.240 --> 00:36:16.436
میدونی برای همه ما تو سن 19 سالگی

00:36:16.480 --> 00:36:18.118
تو مثل ماهی مینوشی
فکر میکنی که شکست ناپذیری

00:36:22.040 --> 00:36:24.953
اما ما یکم نگران بودیم

00:36:25.000 --> 00:36:29.392
که اون بخواد با ما بمونه میدونی

00:36:29.440 --> 00:36:32.717
خب سیب خیلی دورتر از درخت نمیوفته

00:36:32.760 --> 00:36:36.754
و این درخت بود
من یکم هیجان کمی داشتم

00:36:36.800 --> 00:36:42.557
ما خانواده های خودمون رو داشتیم و اون رو که
دیدیم مشکلی نداشت

00:36:45.160 --> 00:36:49.597
اما اون مشخصا بخش نزدیکی به زندگی ما نبود

00:36:52.040 --> 00:36:56.876
ماها جوون بودیم و تازه زندگی مشترک و
کاری خودمون رو شروع کرده بودیم

00:36:56.920 --> 00:36:58.593
سلام، به سه قلو ها خوش اومدین

00:36:58.640 --> 00:37:01.439
دیوید کلمان، ادی گالاند و رابرت شافران

00:37:01.480 --> 00:37:03.357
سه قلو های یکسان

00:37:03.400 --> 00:37:05.073
اونا الان یه رستوران تو نیویورک دارن به اسم

00:37:05.120 --> 00:37:07.270
یه چی دیگه حدس بزنید
سه قلو ها

00:37:13.120 --> 00:37:16.397
خوش اومدید، سلام
خوش اومدید خوش اومدید

00:37:16.440 --> 00:37:18.590
خیلی از مشتری ها بخاطر دیدن ما میان

00:37:18.640 --> 00:37:21.029
اونا میان تا سه قلو ها رو ببینن

00:37:21.080 --> 00:37:23.196
اونا میخواستن تا تک تک سه قلو ها
سر میزشون بیان

00:37:23.240 --> 00:37:25.356
ما ودکا سرو میکنیم
روی تکه های یخ

00:37:25.400 --> 00:37:27.835
و ما کلا میگردیم و با بقیه میرقصیم

00:37:32.040 --> 00:37:33.678
مثل این میمونه که یه مهمونی بزرگ در جریانه

00:37:33.720 --> 00:37:34.949
مثل یه جشن (میزواهه) بزرگ میمونه

00:37:40.280 --> 00:37:42.476
سه قلو ها به طرو گسترده ای موفق شدند

00:37:42.520 --> 00:37:43.715
تا رستورانی رو به دست بیارن

00:37:43.760 --> 00:37:45.398
تو مسیر سوهو تو شهر نیویورک

00:37:48.720 --> 00:37:50.836
ما بیش از یک میلیون دلار تو سال اول درآوردیم

00:37:56.560 --> 00:38:00.838
وقتی بود که همه چیز بوی بدی داشت میگرفت

00:38:17.600 --> 00:38:20.194
اواسط دهه 90 من شروع کردم به کار کردن روی
یه قصه

00:38:20.240 --> 00:38:22.311
"برای مجله "نیویورکی ها

00:38:22.360 --> 00:38:25.318
درباره دوقلو های همسانی که جدا شدن

00:38:27.360 --> 00:38:28.794
همیشه فکر میکردم

00:38:28.840 --> 00:38:30.035
چی میشه اگه شما برگردید

00:38:30.080 --> 00:38:33.835
و یه گوشه، خودتون رو ببینید؟

00:38:39.120 --> 00:38:40.713
تو جریان تحقیقاتم

00:38:40.760 --> 00:38:45.152
من به این مطلب عجیب و مشکوک علمی رسیدم

00:38:52.320 --> 00:38:56.075
که به یه مطالعه محرمانه اشاره داشت

00:38:56.120 --> 00:38:59.556
که توش دوقلو های همسان از هم جدا شدن

00:39:02.080 --> 00:39:07.109
من خیلی جا خوردم

00:39:07.160 --> 00:39:11.472
اونا بچه های یکسان رو از بدو تولد جدا میکردن

00:39:11.520 --> 00:39:15.115
برای اهداف این آزمایش علمی

00:39:16.120 --> 00:39:17.554
و همه این بچه ها

00:39:17.600 --> 00:39:21.195
از یه مرکز پرورشگاهی تو نیویورک میومدن

00:39:23.120 --> 00:39:24.918
اولین چیزی که از دهنم بیرون اومد

00:39:24.960 --> 00:39:26.439
"این بود "تو به فرزند خواندگی گرفته شدی؟

00:39:26.480 --> 00:39:27.959
من که آره
این نمیتونه واقعی باشه

00:39:28.000 --> 00:39:29.718
دوقلو های جدا شده از بدو تولد

00:39:29.760 --> 00:39:33.549
ادی رابرت و دیدید بعد از 19 سال بهم رسیدن

00:39:33.640 --> 00:39:35.995
این زیباست

00:39:36.040 --> 00:39:38.236
خانواده کارگری
خانواده متوسط

00:39:38.280 --> 00:39:39.839
و یک خانواده متمول

00:39:39.880 --> 00:39:44.078
خانواده های پذیرنده باید در حد لازم مطلع باشن

00:39:44.120 --> 00:39:45.838
یه سری چیزا درست نبود

00:39:45.880 --> 00:39:48.759
اونا داشتن یه بطری شامپاین باز میکردن

00:39:48.800 --> 00:39:51.235
مثل اینکه از یه گلوله جا خالی داده باشن

00:39:52.680 --> 00:39:56.355
همه ما از موسسه لوییز وایز به فرزندخواندگی
گرفته شدیم

00:39:56.400 --> 00:39:58.232
لوییز وایز

00:39:58.280 --> 00:40:02.069
همه این بچه ها از موسسه لوییز وایز اومدن

00:40:12.400 --> 00:40:14.914
لاورنس رایت منو خبر کرد

00:40:14.960 --> 00:40:19.272
و به من درباره آزمایشات گفت

00:40:19.320 --> 00:40:21.630
"و من گفتم "این مثل کارای نازی هاست

00:40:30.160 --> 00:40:33.994
این مثل این بود که واقعیت دچار جذر و مد شده
باشه

00:40:36.400 --> 00:40:39.756
ماها یه آزمایش علمی بودیم

00:40:39.800 --> 00:40:46.700
اینا ما رو جدا کردن و مثل موشای آزمایشگاهی
رومون آزمایش کردن

00:40:47.120 --> 00:40:50.875
ما این چیزا رو نمیشناختیم تا اینکه اونا رو با
چشمای خودمون دیدیم

00:40:50.920 --> 00:40:52.319
تا اینکه بالاخره چاپ شدن

00:40:56.520 --> 00:41:00.115
اما نشانه هایی تو گذشته بود

00:41:02.120 --> 00:41:04.839
من یه خاطره از سالهای اولیم دارم

00:41:07.160 --> 00:41:10.152
مردم به خونه میومدن

00:41:11.800 --> 00:41:14.440
"معمولا یه آقا و خانوم جوان"

00:41:21.160 --> 00:41:23.436
و از من آزمون هایی میگرفتن

00:41:23.480 --> 00:41:27.439
اونا از من تست آی کیو گرفتن
تست های شناخت شخصیتی

00:41:27.480 --> 00:41:30.393
اونا آزمون چشم به دنبال حرکات دست رو انجام دادن

00:41:30.440 --> 00:41:36.072
یادم میاد که مردم میومدن خونه و آزمون ها رو
میگرفتن

00:41:36.120 --> 00:41:43.020
سوالات تستی و جوهر های پخش شده

00:41:43.400 --> 00:41:46.074
"این چیزا برات چه معنی داشتن؟"

00:41:49.680 --> 00:41:51.910
ادی وقتی جوون تر بود به من گفت

00:41:51.960 --> 00:41:57.273
اون یادشه که مردم نگاهش میکردن و برگه هایی
رو پر میکردن

00:41:57.320 --> 00:41:59.072
و از اون سوالهایی رو میپرسیدن

00:41:59.160 --> 00:42:01.436
و اون از سوالا خسته میشده

00:42:02.760 --> 00:42:06.355
و یادشه که از نوار ویدیویی تهیه میکردن

00:42:06.400 --> 00:42:08.755
من فیل گرفتن رو بیشتر از هر چیز دیگه ای یادمه

00:42:12.200 --> 00:42:16.433
یادمه که از من فیلم های سوپر8میلی تهیه میکردن
(منظورش همون وی اچ اس هستش)

00:42:16.480 --> 00:42:19.313
وقتی که آویزون بودم یا کنار بودم

00:42:19.360 --> 00:42:21.954
هربار که میومدن، فیلم میگرفتن

00:42:24.000 --> 00:42:25.991
دوچرخه ام رو میروندم
توپ رو پرت میکردم

00:42:26.040 --> 00:42:27.838
اونا میخواستن ببین که چندین بار

00:42:27.880 --> 00:42:30.315
میدونی، میرم روی تخته پرشم
روی اسکیت هام

00:42:30.400 --> 00:42:32.630
یه فریزبی رو پرت میکنم
یا با تیرکمون تیر میندازم

00:42:32.680 --> 00:42:34.079
میدونی اونا توجه منو جلب کرده بودن

00:42:34.120 --> 00:42:35.349
من داشتم اجرا میکردم

00:42:36.920 --> 00:42:41.596
کارهای اونا وقتی سن من بالاتر میرفت
پیچیده تر میشد

00:42:41.640 --> 00:42:44.758
خیلی عجیب بودن
من واقعا نمیفهمیدم

00:42:44.800 --> 00:42:46.757
اونا اصلا برای چی همچین چیزایی رو میخواستن

00:42:46.800 --> 00:42:49.314
برای چی از م این سوالا رو میپرسیدن

00:42:49.360 --> 00:42:51.237
اونم تو سن حوالی نه یا ده

00:42:51.280 --> 00:42:53.237
من کم کم داشتم احساس ناراحتی میکردم

00:42:53.280 --> 00:42:55.874
"و میگفتم که "مامان بازم باید اینکار ها رو بکنم؟

00:42:57.440 --> 00:43:00.273
"بازم باید اینکار ها رو بکنم؟"

00:43:01.840 --> 00:43:03.751
وقتی که خانواده هامون ما رو قبول کردن

00:43:03.800 --> 00:43:06.918
بهشون گفته بودن که ماها جزئی از یه

00:43:06.960 --> 00:43:08.394
تحقیق معمولی هستیم

00:43:08.480 --> 00:43:11.518
درباره بچه های به فرزندخواندگی گرفته شده

00:43:11.560 --> 00:43:18.000
اونا اصلا فکرشم نمیکردن که ماها جدا شده باشیم

00:43:18.040 --> 00:43:22.637
مرکز گفته بود که بچه هایی که تو این دوره به
دنیا اومدن

00:43:22.680 --> 00:43:26.958
همشون تحت پوشش یه تحقیق ساده برای بچه های
به فرزندخواندگی گرفته شده هستن

00:43:27.040 --> 00:43:33.940
و تا جایی که ما میدونیم همینطور هم بود

00:43:34.680 --> 00:43:37.240
این یه کار جدید بود که اونا میخواستن دنبال کنن

00:43:37.280 --> 00:43:42.673
با همه بچه ها و اون موقع ما قبول کردیم

00:43:44.240 --> 00:43:46.231
شما دارید درباره یه گروه از مردم صحبت میکنید

00:43:46.280 --> 00:43:50.353
که یه بچه رو گرفتن و بردن

00:43:50.400 --> 00:43:54.951
و تست های روانشناسی رو روی بچه های شش ماهه
انجام میدن

00:43:55.000 --> 00:43:59.551
و میرن به یه خونه ی دیگه برادرش رو ببین

00:43:59.600 --> 00:44:02.956
و به یه خونه ی دیگه میرن تا اون یکی برادر رو
ببین

00:44:03.000 --> 00:44:08.359
و اونا برای سالهای پی در پی اینکار رو میکردن

00:44:08.400 --> 00:44:10.198
با آگاهی کامل

00:44:10.240 --> 00:44:12.231
که ماها تو شعاع 100 مایلی هم هستیم

00:44:13.440 --> 00:44:16.717
و همدیگرو نمیشناسیم

00:44:16.760 --> 00:44:20.435
این واقعا غیرخودآگاهانه بود

00:44:20.480 --> 00:44:25.429
کی فکرش رو میکرد که یه هچین آدمای شیطان صفتی

00:44:25.480 --> 00:44:29.269
به یه همچین چیزی برسن؟

00:44:36.600 --> 00:44:38.637
تو مراحل تحقیقاتم

00:44:38.680 --> 00:44:42.560
یاد گرفتم که کسی که واقعا در جریان تحقیقات
بوده

00:44:42.600 --> 00:44:46.673
دکتر پیتر نیوباوئر بوده

00:44:48.200 --> 00:44:51.033
یه روانپزشک مشهور توی نیویورک

00:44:51.080 --> 00:44:53.754
رئیس مرکز بایگانی فراوئد

00:44:53.800 --> 00:44:57.759
اون یه اتریشی فراری از هولوکاسته

00:44:57.840 --> 00:45:00.719
اون یه فروشگاه تو نیویورک باز کرد و به مرور
میدونی

00:45:00.800 --> 00:45:06.000
یکی از بزرگترین روانپزشک ها تو آمریکا شد

00:45:06.040 --> 00:45:09.271
چیزی یاد گرفتم این بود که مردم تو موسسه
لوییز وایز

00:45:09.320 --> 00:45:12.631
بچه های همسان رو از هم جدا میکردن

00:45:12.680 --> 00:45:15.877
و یه تیم علمی تحت نظر نیوباوئر

00:45:15.920 --> 00:45:18.389
اونا رو دنبال میکرد

00:45:18.440 --> 00:45:21.990
اما فقط اون سه قلو ها بودن

00:45:23.000 --> 00:45:24.673
بقیه ای هم وجود داشت

00:45:26.480 --> 00:45:28.676
بعد از اینکه مقاله من اومد بیرون

00:45:28.720 --> 00:45:31.917
یه دو قلو دیگه هم، همدیگرو پیدا کردند

00:45:31.960 --> 00:45:33.519
و اونا الان با هم هستن

00:45:33.560 --> 00:45:34.931
خیلی خوشحالم که به برنامه امروز اومدین

00:45:34.946 --> 00:45:37.062
باعث افتخاره-
پائولا و الیسه-

00:45:40.440 --> 00:45:44.991
این داستان باورنکردنیه
اینجوری میشه اسمش رو گزاشت؟

00:45:45.040 --> 00:45:47.680
بامزه ست، ما میگیم اگه این اتفاق برای ما
نمی افتاد

00:45:47.720 --> 00:45:50.997
ما باورش نمیکردیم-
این یه فیلم دیزنیه-

00:45:51.040 --> 00:45:52.792
یکم از فیلم های دیزنی خشن تره

00:45:52.840 --> 00:45:54.831
من تو خونم که یه آپارتمان تو بروکلینه بودم

00:45:54.880 --> 00:45:56.518
با دختر دو سالم

00:45:56.560 --> 00:45:59.712
و تلفن زنگ خورد و جواب دادمش

00:45:59.760 --> 00:46:01.239
و از طرف مرکز پرورشگاهی بود

00:46:01.320 --> 00:46:03.277
"ما خبری براتون داریم، شما یه خواهر دوقلو دارید"

00:46:03.320 --> 00:46:04.674
"و اون دنبال شما میگرده"

00:46:04.720 --> 00:46:07.314
شما دوتا هردوتون طراح صفحه نشریه مدرسه هاتون
بودید

00:46:07.360 --> 00:46:08.919
شما هردوتون به مدرسه فیلم رفتید

00:46:08.960 --> 00:46:10.738
خب این بامزه س نمیدونم که شماهم فهمیدید یا نه
که

00:46:10.753 --> 00:46:13.797
اخلاق های شخصی ما ارثیه

00:46:13.840 --> 00:46:15.751
من با پرورشگاه تماس گرفتم

00:46:15.800 --> 00:46:18.030
"و پرسیدم که "خب ما چرا جدا شدیم؟

00:46:18.080 --> 00:46:19.747
این سوال یک میلیون دلاریه این داستانه

00:46:19.762 --> 00:46:20.959
و اونا گفتن
"برای مطالعه بر روی دوقلو ها"

00:46:21.000 --> 00:46:22.957
ما حس میکردیم زندگی هامون هماهنگ شده

00:46:23.000 --> 00:46:25.276
توسط دانشمندان محقق

00:46:25.320 --> 00:46:27.789
کسایی که موارد مورد تحقیقشون بودیم

00:46:27.840 --> 00:46:30.992
خواسته یا موارد تحقیقاتی
نقطه عطف کار اونا

00:46:31.040 --> 00:46:33.236
قبل از نیازشون به ما
قبل از علاقه شون به ما

00:46:33.280 --> 00:46:36.238
و بقیه دوقلو ها و سه قلو هایی که جدا شدن

00:46:38.600 --> 00:46:41.035
هیچکس مطمئن نبود که چه تعداد
فرزندان همسان دیگه

00:46:41.080 --> 00:46:42.832
تو این مطالعه درگیر بوده

00:46:42.880 --> 00:46:47.431
من فکر میکردم بین 6 تا 8 تا باشه
اما واقعا نمیدونیم

00:46:51.520 --> 00:46:52.919
وقتی که شما یه مطالعاتی مثل این دارید

00:46:52.960 --> 00:46:55.156
معمولا شما نتیجه ای که به دست اومده

00:46:55.200 --> 00:46:58.158
و شما نشون میدین که نمونه چقدر بزرگ بوده و

00:46:58.200 --> 00:47:00.111
کلا یه سری از این چیزا

00:47:00.160 --> 00:47:03.676
اما این مطالعه هیچوقت منتشر نشد

00:47:03.720 --> 00:47:07.156
که همه این کار ها رو خیلی مرموز میکرد

00:47:08.520 --> 00:47:10.716
ما یه وکیل داشتیم

00:47:10.760 --> 00:47:14.071
که سعی کرد برای ما مقداری از تاریخچه رو
به دست بیاره

00:47:14.120 --> 00:47:17.431
ما مقدار کمی اطلاعات به دست آوردیم

00:47:17.520 --> 00:47:20.797
خیلی سطحی بود، همشون یکسان بودن

00:47:20.840 --> 00:47:22.433
اونا جدا هیچ جرقه ای رو ایجاد نمیکردن

00:47:22.480 --> 00:47:25.040
که هدف از تحقیق چی بوده
اونا عملا آشغال بودن

00:47:26.640 --> 00:47:28.472
من نمیدونم که نتایج چی بوده

00:47:28.520 --> 00:47:31.672
یا اینکه اصلا نتایجی هست چون من که هیچوقت
ندیدمشون

00:47:33.480 --> 00:47:35.710
اونا سعی میکردن کاری که کردن رو
مخفی کنن

00:47:35.760 --> 00:47:38.195
از مردمی که باهاشون این کار رو کردن

00:47:38.240 --> 00:47:39.992
چرا؟

00:47:40.040 --> 00:47:42.600
یعنی خب هدفشون چی بوده؟

00:47:42.640 --> 00:47:45.598
تحقیق اونا هیچوقت منتشر نشد
چرا؟

00:48:07.840 --> 00:48:09.877
ام من ناتاشا جوزفویتز هستش

00:48:11.600 --> 00:48:15.673
و من دستیار تحقیق پیتر نیوباوئر بودم

00:48:22.440 --> 00:48:26.479
خب بفرما تو
یه فنجون قهوه میخوای؟

00:48:28.360 --> 00:48:31.318
اینم چند تا از دوستای من

00:48:31.360 --> 00:48:34.830
من و میشل اوباما
اون خیلی قد بلنده

00:48:34.880 --> 00:48:36.678
من بغل دستش حس حقارت میکنم یه جورایی

00:48:36.720 --> 00:48:38.711
من درست تا اینجاش بودم

00:48:38.760 --> 00:48:40.433
این اوباما ی سه سال پیشه

00:48:40.520 --> 00:48:42.830
و اینجا هم اون آخرین کتاب من رو گرفته

00:48:42.880 --> 00:48:45.190
باید بهتون بگم که بهش گفتم
"باراک من دوست دارم"

00:48:45.240 --> 00:48:48.551
"و اونم گفت "منم دوست دارم
و یه بوسه روی گونه ی من زد

00:48:48.600 --> 00:48:53.071
آره این رابرت ردفورده و اینم ال گور

00:48:53.120 --> 00:48:56.829
و این هم ارول فلین و من وقتی من 18 سالم بود

00:48:56.880 --> 00:48:58.473
فکر میکردم شبیه جغده

00:48:59.280 --> 00:49:01.271
کارای پیکاسو

00:49:03.160 --> 00:49:06.357
کی میخوایم درباره تحقیق روی دوقلو ها حرف بزنیم؟

00:49:10.200 --> 00:49:13.989
لازمه بدونید که من جزوی از اون تیم نبودم

00:49:14.040 --> 00:49:17.510
من یه آدم خارجی بودم
فقط گزارش ها رو رد میکردم

00:49:20.800 --> 00:49:23.076
اولین باری که درباره تحقیق دوقلو ها شنیدم

00:49:23.120 --> 00:49:27.398
اون فقط یه رویا تو کله پیتر بود

00:49:29.600 --> 00:49:31.034
اون چه شکلی بود؟

00:49:31.080 --> 00:49:35.756
سکسی، خوش اندام، جالب انگیز

00:49:37.960 --> 00:49:40.349
دانش اون خیلی واسته به فروید بود

00:49:40.400 --> 00:49:42.357
آنا فروید، دختر فروید

00:49:42.400 --> 00:49:45.040
بعضی وقتا به دیدن اون میومد

00:49:46.520 --> 00:49:50.309
اون همیشه خیلی متمرکز بود که میخواد یه
تغییری رو ایجاد کنه

00:49:50.360 --> 00:49:52.397
تو زندگی بچه ها

00:49:54.920 --> 00:49:57.355
پیتر فکر میکرد که ممکنه جالب به نظر نیاد

00:49:57.400 --> 00:49:59.710
تا مطالعه ای روی مادر ها داشته باشه

00:49:59.760 --> 00:50:01.717
که میخوان بچه هاشون رو بزارن سر راه

00:50:01.760 --> 00:50:03.797
اونایی که دوقلو های همسان داشتن

00:50:05.720 --> 00:50:09.475
و بعد اونا رو از بدو تولد جدا کنن؟

00:50:09.520 --> 00:50:13.718
اگه ما میتونستیم اونا رو توی دو محیط کاملا
متفاوت قرار بدیم

00:50:13.760 --> 00:50:16.673
ما بقیه رو تو دوراهی قرار میدادیم

00:50:16.720 --> 00:50:19.678
طبیعی یا تربیت، برای همیشه

00:50:21.560 --> 00:50:23.915
شاید الان فکر کنید که این افتضاحه
میدونی

00:50:23.960 --> 00:50:25.678
"چطوری میتونین اینکار رو بکنین؟"

00:50:25.720 --> 00:50:29.998
شما باید خودتون رو بزارید تو دهه 50 و 60

00:50:31.720 --> 00:50:36.396
این چیزی نبود که به نظر بد بیاد

00:50:36.440 --> 00:50:39.910
"هیشکی نمیگفت "بچه ها رو جدا میکنید، اوه چه بد

00:50:39.960 --> 00:50:44.079
این تو فکر هیچکسی نبود

00:50:44.120 --> 00:50:48.512
اون موقع یه زمان هیجان انگیز بود

00:50:48.560 --> 00:50:50.995
روانشناسی تازه داشت جدی گرفته میشد

00:50:51.040 --> 00:50:53.236
و همه دربارش صحبت مبکردن

00:50:53.320 --> 00:50:56.551
همه اینا بر اساس تحقیقات بود. یه فرصت

00:51:00.160 --> 00:51:03.551
یکی از بزرگترین سوالاتی که علم بهشون جواب داده

00:51:03.600 --> 00:51:06.069
"اینه که "ماچطوری میشیم آدمی که هستیم؟

00:51:06.120 --> 00:51:09.112
"چقدر از طبیعت در برابر چقدر از تربیت"

00:51:09.160 --> 00:51:11.720
"ما رو تبدیل به آدی که الان هستیم میکنه؟"

00:51:14.480 --> 00:51:17.279
من نرفتم تا تحقیق بکنم

00:51:17.320 --> 00:51:19.914
اما دربراش میشنیدم چون توی دفتر بودم

00:51:22.000 --> 00:51:25.470
چیزی که اونا پیدا کرده بودن باورنکردنی بود

00:51:27.560 --> 00:51:30.154
زندگی ما به طرز شگفت آوری موازی بود

00:51:30.200 --> 00:51:32.476
این، این مسخره س

00:51:32.520 --> 00:51:33.999
همه ماها یکسانیم

00:51:34.040 --> 00:51:35.345
به محض اینکه شروع کردیم درباره شخصیت هامون
صحبت کنیم

00:51:35.360 --> 00:51:37.317
شخصیت ها یکسان بودن
حرکات یکسان بودن

00:51:37.360 --> 00:51:38.430
ما همیشه تو یه زمان صحبت میکردیم

00:51:38.480 --> 00:51:40.437
شماها تو خونه های مختلف بزرگ شدید؟

00:51:40.480 --> 00:51:42.153
درسته

00:51:42.200 --> 00:51:47.320
نمیتونم باور کنم که در این حد ارثی باشه

00:51:47.360 --> 00:51:49.317
این خیلی بیشتر از چیزیه که ما فکرش رو میکنیم

00:51:49.360 --> 00:51:51.078
من یه جمله رو شروع میکنم و اون تمومش میکنه

00:51:51.120 --> 00:51:52.269
ماها مثل غذاهای چینی میمونیم

00:51:52.320 --> 00:51:53.549
شماها همتون تو یه زمان کشتی میگرفتید؟

00:51:53.600 --> 00:51:55.034
بله

00:51:55.080 --> 00:51:56.229
شما همتون سیگار میکشید؟-
بله-

00:51:56.244 --> 00:51:57.554
یه برند سیگار رو؟

00:51:57.600 --> 00:51:59.034
بله

00:51:59.080 --> 00:52:01.469
یه رنگ یکسان رو دوست دارید؟-
بله-

00:52:01.520 --> 00:52:03.272
ذائقه تون توی خانما چطوریه؟
یکسانه؟

00:52:03.320 --> 00:52:05.436
بله کاملا

00:52:07.080 --> 00:52:09.071
ما رفتیم سمت رفتارها

00:52:09.120 --> 00:52:10.952
که کاملا ازشون بی اطلاع بودیم

00:52:15.640 --> 00:52:17.950
شماها جفتتون طراح های نشریه مدرسه تون بودید؟

00:52:18.000 --> 00:52:19.832
شماها جفتتون به مدرسه فیلم رفتید

00:52:19.880 --> 00:52:21.234
...نمیدونم که متوجه شدید یا نه

00:52:21.280 --> 00:52:23.396
همه رفتارهای ما ارثیه

00:52:26.440 --> 00:52:28.397
این اعصاب خوردکنه
ما دوستش نداریم

00:52:28.440 --> 00:52:30.477
مردم نمیخوان بشنون
"اونا میگن "ما اختیار خودمون رو داریم

00:52:33.640 --> 00:52:38.350
ما هم ترجیح میدیم زندیگ هامون اون شکلی باشه

00:52:38.400 --> 00:52:40.232
نمیخواید اونو بدونید دیگه؟

00:52:40.280 --> 00:52:42.476
که شما میتونید کنترل داشته باشد

00:52:42.520 --> 00:52:45.558
و بفهمید که، بیخیال، فرقی
نمیکنه که چیکار میکنید

00:52:49.840 --> 00:52:52.275
خب من فکر میکنم این مردم رو آشفته میکنه

00:52:52.320 --> 00:52:54.550
تا ببین که تاثیرات کوچیک اونا

00:52:54.600 --> 00:52:55.670
چه کنترل بزرگی داره

00:52:55.720 --> 00:52:58.792
ما اینو دوست نداریم، باهاش میجنگیم

00:53:06.320 --> 00:53:11.030
اگر که نتایج تحقیقات خیلی شوکه کننده بود

00:53:11.080 --> 00:53:13.720
و خیلی انقلابی

00:53:13.760 --> 00:53:16.070
برای چی هیچوقت اونو منتشر نکردید؟

00:53:19.120 --> 00:53:22.750
خیلی چیزا بود که ما نمیدونستیم

00:53:22.800 --> 00:53:26.555
ماها تجریبات شخصی رو داشتیم که خیلی محرک
بودن

00:53:26.640 --> 00:53:28.950
اما ما نمیدونستیم، ما اون اطلاعات رو نداشیتم

00:53:31.240 --> 00:53:35.120
نمیدونم برای تحقیق چه اتفاقی افتاد

00:53:35.160 --> 00:53:38.994
من سال 1965 رفتم سوئیس

00:53:39.040 --> 00:53:42.795
و آخرین خبری بود که داشتم

00:53:44.840 --> 00:53:48.071
که همه اون تحقیقات باید مشاهده بشه

00:53:48.160 --> 00:53:50.959
این اولین و خب آخرین مطالعه بود

00:53:51.000 --> 00:53:54.311
دیگه هیچوقت تکرار نمیشه
دیگه هیچوقت جایگزین نمیشه

00:53:54.360 --> 00:53:56.510
تاریخی بود
یه تحقیق تاریخی

00:54:00.120 --> 00:54:02.350
بر اساس اشتیاقی که اونا براش گذاشتن

00:54:02.400 --> 00:54:04.118
تا کاری که کرده بودن رو تبرئه کنن

00:54:04.160 --> 00:54:06.515
من اصلا اهمیتی نمیدم چونکه

00:54:06.560 --> 00:54:08.198
کاری که کردن قابل تبرئه کردن نبود

00:54:11.840 --> 00:54:15.037
میدونید چیه؟

00:54:15.080 --> 00:54:17.799
از یه هولوکاست جون سالم به در بردن

00:54:17.840 --> 00:54:23.472
خانواده ما یه عقیده ای داشت

00:54:23.520 --> 00:54:27.275
که وقتی که شما با انسان ها بازی میکنید

00:54:30.440 --> 00:54:33.876
شما دارید کار خیلی اشتباهی رو انجام میدید

00:54:35.600 --> 00:54:41.039
و من خیلی بهش اعتقاد دارم چون که این تحقیقات

00:54:41.080 --> 00:54:45.551
اون سه تا پسر آخر داستان خوشی نداشتن

00:54:53.040 --> 00:54:54.678
چه شباهت هایی بودن که

00:54:54.720 --> 00:54:56.757
که شما هنگام بزرگ شدنتون متوجهشون شدید

00:54:56.800 --> 00:55:00.509
تو خانواده های نسبی خودتون؟

00:55:00.560 --> 00:55:02.676
ماها یه نوع سیگار میکشیدیم وقتی که همدیگرو
دیدیم

00:55:02.720 --> 00:55:04.870
ما همه مون توی دبیرستان و مدرسه میگرفتیم

00:55:04.920 --> 00:55:07.036
ماها یه نوع غذا رو دوست داشتیم

00:55:07.080 --> 00:55:08.400
یه جور خانم رو دوست داشتیم

00:55:08.440 --> 00:55:10.078
چه چیزهای عجیبی بود که

00:55:10.160 --> 00:55:12.231
شما فهمیدید به طور عادی دارید؟

00:55:13.880 --> 00:55:16.269
یکم دیگه از کشفیات خارق العاده تون؟

00:55:16.320 --> 00:55:17.515
خب بعضی وقتا که شما فکر میکنید

00:55:17.560 --> 00:55:19.119
یه فکر ناب و خاص دارید

00:55:19.160 --> 00:55:21.276
و میرید تا با یکی دیگه هم اونو به اشتراک
بزارید

00:55:21.320 --> 00:55:23.152
"و اونا میگن "برادرت به من گفت

00:55:23.200 --> 00:55:24.534
یکم اعصاب خورد کنه-
بامزه س-

00:55:24.549 --> 00:55:25.948
یکم اعضاب خوردکنه
دلسرد کننده س

00:55:27.160 --> 00:55:29.436
توی یه کار بودن با برادرهام

00:55:29.480 --> 00:55:31.949
به رابطه ما آسیب زد

00:55:32.000 --> 00:55:36.597
عقیده های کاری ما باهم فرق میکرد

00:55:36.640 --> 00:55:40.713
و پدر من فوت کرد

00:55:43.000 --> 00:55:47.392
اون خیلی به ما به عنوان یه گروه واسته بود

00:55:47.440 --> 00:55:50.239
و خیلی با آرامش باهمون حرف میزد

00:55:50.280 --> 00:55:53.159
اونا مثل بچه کوچولو ها دعوا میکردن، میدونی

00:55:53.200 --> 00:55:56.511
و اونا این فرصت رو نداشتن تا

00:55:56.560 --> 00:55:59.518
تا برای 18 سال برادر باشن باهم

00:55:59.560 --> 00:56:04.680
وقتی که شما تو یه خانواده پر از بچه زندگی
میکنید

00:56:04.720 --> 00:56:08.270
یاد میگیرید تا چطوری خودتون رو تطبیق بدید

00:56:08.320 --> 00:56:12.951
اگه من راه انجام تو رو دوست ندارم، حق دارم
عصبانی بشم

00:56:13.000 --> 00:56:16.038
یا میتونم یاد بگیرم تا توافق کنم

00:56:16.080 --> 00:56:20.995
اما اون وقتی بزرگسال بودن همدیگرو دیدن

00:56:21.040 --> 00:56:24.999
و هیچوقت یاد نگرفته بودن تا چطوری باهم
زندگی کنن

00:56:25.040 --> 00:56:28.078
همینطور که همه چی جلو میرفت، اوضاع پیچیده تر
میشد

00:56:28.120 --> 00:56:31.238
و هرچی اوضاع پیچیده تر میشد

00:56:31.280 --> 00:56:34.238
این شد که من جدا شدم

00:56:37.120 --> 00:56:39.680
وقتی بابی کار رو ترک کرد

00:56:39.720 --> 00:56:43.918
ادی و من حس کردیم بهمون خیانت شده

00:56:43.960 --> 00:56:47.715
بابی حس کرد داره از کار بیکار میشه

00:56:47.760 --> 00:56:54.314
و از یه طرف دیگه آسیب جدی به رابطه وارد کرد

00:56:56.960 --> 00:57:00.590
فکر میکنم برای ادی یه سقوط خیلی بزرگ بود

00:57:00.640 --> 00:57:04.076
خیلی بیشتر از چیزی که من درباره دیوید و بابی
فرض میکردم

00:57:04.120 --> 00:57:05.679
ادی همیشه اونی بود که

00:57:05.720 --> 00:57:09.634
میخواست همه تو آرامش باشن

00:57:09.680 --> 00:57:11.671
و ادی در این باره خیلی خیلی آشفته بود

00:57:11.720 --> 00:57:14.234
اون یه جورایی ضربه بدی خورده بود
داشت از تو میخوردش

00:57:16.800 --> 00:57:18.120
اون واقعا اون ها رو دوست داشت

00:57:18.160 --> 00:57:20.197
و میخواست که برادراش باهم باشن

00:57:20.240 --> 00:57:24.313
اون مطمئن نبود که چطوری باید با این قضیه کنار
بیاد

00:57:24.360 --> 00:57:30.709
شما همیشه رفتارهای
بالا پایین زیادی رو میبینید

00:57:30.800 --> 00:57:32.234
رفتارهای غیرقابل پیشبینی

00:57:33.480 --> 00:57:35.118
ادی ریش گزاشته بود

00:57:35.160 --> 00:57:36.958
صورتش پر شده بود، اون منم

00:57:37.000 --> 00:57:38.354
خدایا، بچه رو بیدار کن

00:57:38.400 --> 00:57:41.358
جمی، بابات ریش دار شده

00:57:41.400 --> 00:57:45.439
شما همیشه بالا پایین های غیرطبیعی
رو میبینید

00:57:45.480 --> 00:57:52.079
اون به بقیه خبر میداد.. معمولا تو ساعات
عجیبی از بعد از ظهر

00:57:52.120 --> 00:57:55.112
و بعد اونا میگفتن

00:57:55.200 --> 00:58:00.229
"من ده ساله که از ادی خبری ندارم"

00:58:00.280 --> 00:58:02.556
"چرا اون تلفن رو برداشته و به من زنگ زده"

00:58:02.600 --> 00:58:04.477
"اونم تو ساعت دو صبح؟"

00:58:04.520 --> 00:58:07.399
میدونی اونا، اونا نشونه بودن

00:58:07.440 --> 00:58:09.795
اینا فقط
اینا بیشتر از

00:58:09.880 --> 00:58:12.349
این بودن که یکی به مشاوره نیاز داشته باشه

00:58:12.400 --> 00:58:15.756
این واقعا مثل یه، یه موضوع جدی بود

00:58:18.160 --> 00:58:21.312
اون میتونست به طرز باورنکردنی ای جذاب باشه

00:58:21.360 --> 00:58:22.998
سلام؟

00:58:23.040 --> 00:58:26.112
اما رکورد بازار باعث خشم زیادی شد

00:58:26.160 --> 00:58:29.437
اونجا دیگه فقط تاریکی مطلق بود

00:58:31.000 --> 00:58:32.195
افسردگی دیوانه وار

00:58:32.240 --> 00:58:36.074
فکر میکنم این چیزی بود که معمولا میگفت

00:58:36.120 --> 00:58:39.272
این کمک میکنه به درک کاری که شده

00:58:47.000 --> 00:58:48.513
من از راهرو پایین نمیرفتم

00:58:48.560 --> 00:58:50.278
فکر میکردم، میدونی

00:58:50.320 --> 00:58:55.394
"من یکی رو دارم که از افسردگی شدیدی رنج میبره"

00:58:58.160 --> 00:59:02.279
مردم میگفتن "تو چطور نمیدونی که" میدونی

00:59:02.320 --> 00:59:05.438
اون خیلی تک بود و همچین عجیب و خاص

00:59:05.520 --> 00:59:07.477
شما فقط... اون ادی بود
میدونی

00:59:13.520 --> 00:59:18.390
به من توصیه شد که اون نیاز داره به
به یه محل استراحت

00:59:24.160 --> 00:59:27.755
یعنی خب حس بدی داشتم که بخوام اونو وسط
مشکل روحیش

00:59:27.800 --> 00:59:29.473
ول کنم تا به حالت حاد روحیش برسه

00:59:29.520 --> 00:59:31.750
بخاطر اینکه میدونم که حالت حاد چطوریه و
میدونم که چقدر سخته

00:59:31.800 --> 00:59:35.839
وقتی که بچه بودم تولد 16 سالگیم رو تو حالت
حاد مریضی گذروندم

00:59:37.320 --> 00:59:40.119
ماها هممون بچه های آشفته ای بودیم

00:59:40.160 --> 00:59:43.232
همه ما تحت مراقبت های روانشناسی بودیم وقتی که
نوجوون بودیم

00:59:47.200 --> 00:59:51.194
ماها هممون دچار چالش بودیم

00:59:52.520 --> 00:59:54.716
و سالهای نوجوانی سخت و غیرعادی ای داشتیم

01:00:00.680 --> 01:00:03.069
میتونیم درباره مسائل شخصی بپرسیم؟

01:00:03.160 --> 01:00:04.434
یکی از شماها تو یه قتل مشارکت داشته

01:00:04.480 --> 01:00:05.629
این درسته؟

01:00:07.600 --> 01:00:09.113
این به شما مربوطه بچه ها

01:00:09.160 --> 01:00:10.116
نه. نه

01:00:10.160 --> 01:00:11.514
...مجله مردم

01:00:11.560 --> 01:00:14.951
یکی که متهم بود مشارکت تو یه قتل

01:00:15.920 --> 01:00:17.558
و اون من بودم

01:00:17.600 --> 01:00:20.718
که اصلا کسی که کشته شده بود رو ندیده بودم

01:00:20.760 --> 01:00:23.752
هیچ وقت هم تو کار نبودم و از این چیزا

01:00:23.800 --> 01:00:25.438
اون یه فشار سخت بود

01:00:25.480 --> 01:00:28.040
دوستام منو مجبور میکردن تا از اونا
حفاظت کنم

01:00:28.080 --> 01:00:30.071
برای اونا به پلیس یه قصه بگم

01:00:30.120 --> 01:00:31.713
و بعد منو مستقیم وارد اون ماجرا کردن

01:00:31.760 --> 01:00:33.558
من تو زندگیم تاحالا به هیچکس آسیب نزدم

01:00:33.600 --> 01:00:36.035
ما اینو میدونیم. ما حسش میکنیم

01:00:36.080 --> 01:00:37.593
ما میتونیم حسش کنیم

01:00:42.720 --> 01:00:48.716
خیلی از آدمایی که تو این تحقیق بودن دوران
بچگی خیلی سخت و غیرعادی داشتن

01:00:48.760 --> 01:00:51.115
و برخی مشکلات جسمی

01:00:51.160 --> 01:00:54.357
و این سوال برانگیز بوده، میدونی

01:00:54.400 --> 01:00:57.518
اگه شما کسی بودین که زندگیتون رو فدا کردین

01:00:57.560 --> 01:01:00.951
مثل دکتر نیوباوئر که روی بیماری های جسمی
وقت گزاشته بود

01:01:01.000 --> 01:01:04.994
خب یعنی این دلیل شما برای این تحقیقات بود؟

01:01:07.640 --> 01:01:11.679
این قصه باورنکردنیه
عین فیلم های دیزنیه

01:01:11.720 --> 01:01:13.711
یکم خشن تر از فیلم های دیزنیه

01:01:16.680 --> 01:01:20.913
وقتی اولین بار همدیگرو دیدیم فهمیدیم که
ویژگی های مشترکی داریم

01:01:20.960 --> 01:01:23.349
ما اخلاق مشترکی داریم

01:01:23.400 --> 01:01:25.550
ما جفتمون درس فیلم رو خوندیم

01:01:27.240 --> 01:01:29.516
و بعد هم فهمیدیم که

01:01:29.560 --> 01:01:31.949
ما جفتمون از افسردگی رنج میبردیم

01:01:34.720 --> 01:01:36.119
خب، این اون نامه س

01:01:36.160 --> 01:01:39.596
که من از موسسه لوییز وایز دریافت کردم

01:01:39.640 --> 01:01:44.237
"تو ساعت 12:51 روز 9 اکتبر 1961 به دنیا اومدی"

01:01:44.280 --> 01:01:47.318
"از یه مادر مجرد یهودی 29 ساله"

01:01:47.360 --> 01:01:50.000
"اون خیلی باهوش با آیکیو بالا بود"

01:01:50.040 --> 01:01:52.839
"اون با سهمیه شایستگی وارد کالج شد"

01:01:52.880 --> 01:01:56.510
"اما مشکلات احساسی تمرکز اونو منحرف کرد"

01:01:56.560 --> 01:01:59.393
"اون سابقه بستری شدن داوطلبانه رو داره"

01:01:59.440 --> 01:02:01.477
"به علت مشکلات احساسی"

01:02:01.520 --> 01:02:03.318
"اگرچه من موفق نشدم که محل"

01:02:03.360 --> 01:02:07.433
"گزارشات دارویی اصلی رو پیدا کنم
دومین یادداشت منبع

01:02:07.480 --> 01:02:09.915
"این بود که مادرت از اسکیزوفرنی رنج میبرده"

01:02:11.520 --> 01:02:14.114
این خیلی اعصاب خورد کنه که این رو درباره مادر
اصلیم بخونم

01:02:14.160 --> 01:02:17.630
که اونم بیرون از موسسه بوده

01:02:19.000 --> 01:02:20.752
من بیشتر میفهمیدم

01:02:20.840 --> 01:02:25.038
درباره دوقلو ها و سه قلوهای دیگه ای که تو
تحقیق بودن

01:02:25.080 --> 01:02:27.594
و معلوم شد که نه تنها خیلی از اونا

01:02:27.680 --> 01:02:30.320
با مشکلات سلامتی جسمی درگیر بودن

01:02:30.360 --> 01:02:34.240
بلکه خانواده های حقیقیشون هم مشکلات
جسمی داشتن

01:02:34.280 --> 01:02:37.272
و به خانواده های پذیرنده هم هیچ چیزی گفته نشده

01:02:38.760 --> 01:02:40.194
این چطور ممکنه

01:02:40.240 --> 01:02:43.756
که مادر شما مشکلات جسمی داشته؟

01:02:45.080 --> 01:02:51.873
فکر نمیکنم که اونا سختگیر بوده باشن

01:02:51.920 --> 01:02:55.515
فکر میکنم که اون

01:02:55.560 --> 01:03:01.397
اون شاید مشکلات کمی داشته، مشکلات کم

01:03:05.800 --> 01:03:09.156
اون شاید یکم بیشتر از مشکلات کم، مشکل داشته

01:03:13.280 --> 01:03:16.989
دانشمندان بچه ها رو هدفمند انتخاب میکردن

01:03:17.040 --> 01:03:20.237
اونایی که خانواده هاشون مشکلات جسمی داشتن

01:03:22.680 --> 01:03:25.479
و اونارو توی خونه های مختلف میفرستادن

01:03:25.520 --> 01:03:29.912
تا ببینن که مشکلات جسمی ارثی هستن یا نه

01:03:36.720 --> 01:03:38.313
ادی توی بیمارستان بود

01:03:38.360 --> 01:03:40.431
فکر میکنم که برای سه هفته بود

01:03:40.480 --> 01:03:44.474
و بعد فکر میکنم که برگشت رستوران و به کارش
ادامه داد

01:03:47.440 --> 01:03:51.957
من اونجا نبودم. دیوید همیشه پیشش بود

01:03:53.640 --> 01:03:57.270
فکر میکنم که اون میتونه اطلاعات بیشتری به شما
بده

01:04:00.640 --> 01:04:02.438
من آشپزخونه رو اداره میکردم

01:04:02.480 --> 01:04:04.756
ادی داخل نبود. من آشپزخونه رو میگردوندم

01:04:04.800 --> 01:04:06.438
اون بخش جلویی رو اداره میکرد

01:04:06.480 --> 01:04:08.278
اوضاع اینجوری پیش میرفت

01:04:08.320 --> 01:04:11.915
من نمیدونستم اون کجاست و اون تو همون خیابون
زندگی میکرد

01:04:14.960 --> 01:04:16.871
خب دیوید از رستوران به من زنگ زد

01:04:16.920 --> 01:04:21.039
و خواست که از پنجره بیرون رو نگاه کنم

01:04:21.080 --> 01:04:24.710
تا ببینم ماشین ادی تو خیابون هست یا نه

01:04:24.760 --> 01:04:26.717
بخاطر اینکه اگه توی جاده میبود

01:04:26.760 --> 01:04:28.398
ما میفهمیدیم که اون خونس

01:04:28.440 --> 01:04:32.070
خب ماشینش تو خیابون بود

01:04:32.120 --> 01:04:37.069
و من به دیوید گفتم که

01:04:37.120 --> 01:04:40.556
"میخوای برم اونجا یه سرکی بکشم؟"

01:04:40.600 --> 01:04:44.798
"و دیوید گفت که "آره

01:04:47.800 --> 01:04:49.837
و اون بعد از چند دقیقه به من زنگ زد

01:04:49.880 --> 01:04:52.076
و صداش لرزان و شوکه شده بود

01:04:52.120 --> 01:04:54.509
اون گفت که
"تو باید بیای خونه"

01:04:54.560 --> 01:04:56.517
"و من گفتم " چرا؟

01:04:56.560 --> 01:04:59.279
"و اون گفت "لطفا فقط زود بیا خونه

01:04:59.800 --> 01:05:01.313
...عه

01:05:04.640 --> 01:05:09.237
و من... خب من رفتم خونمون که کنار خیابون بود

01:05:09.280 --> 01:05:12.238
وقتی رفتم دیدم که ماشین های پلیس اونجاست

01:05:12.280 --> 01:05:15.159
و من یه جورایی متعجب شدم میدونی

01:05:15.200 --> 01:05:17.476
نصف خیابون رو بسته بودن
در رو باز ول کرده بودن

01:05:17.520 --> 01:05:19.670
و شروع کردم به دویدن توی خونه

01:05:19.720 --> 01:05:23.554
و پلیسا منو گرفتن و نزاشتن که برم تو خونه

01:05:23.600 --> 01:05:25.511
"اون گفتن "تو نمیخوای اینو ببینی

01:05:25.560 --> 01:05:28.120
تو نمیتونی اینو ببینی"
"تو نمیخوای اینو ببینی

01:05:28.160 --> 01:05:30.720
"تو نمیخوای اینو ببینی"

01:05:30.760 --> 01:05:33.673
و این موقعی بود که فهمیدم اون رفته

01:05:37.160 --> 01:05:40.676
به بابی گفتم که لازمه باهات حرف بزنم

01:05:43.240 --> 01:05:46.949
و اونم انگار یه جورایی میدونست

01:05:47.000 --> 01:05:52.393
اون میدونست حتی بدون اینکه کلمه ای
از دهن من بیرون بیاد

01:05:55.360 --> 01:05:57.954
ادی خودکشی کرده بود

01:05:59.400 --> 01:06:01.994
ادی به خودش شلیک کرده بود

01:06:03.240 --> 01:06:05.516
اون زندگی خودش رو گرفته بود

01:06:16.960 --> 01:06:22.797
یادم نمیاد کی بهمون گفت
فقط تاریکی یادم میاد

01:06:27.760 --> 01:06:34.359
تو روز پدر دفنش کردیم
من براش مداحی کردم

01:06:34.400 --> 01:06:38.394
و یادم نمیاد که چی گفتم

01:06:38.440 --> 01:06:42.911
اما یادم میاد که گفتم برادرم ادی

01:06:42.960 --> 01:06:45.952
میتونست با لبخندش اتاق رو نورانی کنه

01:06:58.720 --> 01:07:02.270
چرا ادی؟ چرا ادی؟
چرا من نه؟

01:07:02.320 --> 01:07:04.516
من از خودم صدها بار میپرسیدم

01:07:04.560 --> 01:07:07.996
من ترجیح میدادم که من به جای ادی باشم

01:07:08.040 --> 01:07:11.999
من، من نمیدونم که چرا من نه، چرا ادی

01:07:12.040 --> 01:07:14.429
...شاید فقط بخاطر اینکه

01:07:17.160 --> 01:07:20.039
نمیدونم، واقعا نمیدونم

01:07:20.080 --> 01:07:23.232
من، من، نمیتونم جواب بدم

01:07:30.600 --> 01:07:32.034
مرسی بابی

01:07:32.080 --> 01:07:34.151
خواهش میکنم

01:08:20.080 --> 01:08:25.632
دوست دارم حقیقت پشت آزمایش رو بدونم

01:08:25.680 --> 01:08:32.154
دانسته های من از این گروه های
کوچیک دوقلوها

01:08:32.200 --> 01:08:33.838
که جدا شدن و روشون مطالعه شد

01:08:35.360 --> 01:08:39.831
این بود که بیشتر از یک خودکشی وجود داره

01:08:39.880 --> 01:08:42.713
این تقریبا غیرممکن بود که این یه نشونه باشه

01:08:45.960 --> 01:08:49.954
بیماری جسمی ادی

01:08:52.680 --> 01:08:54.751
کی میدونست تو دی ان ای اونا چی هست

01:08:57.760 --> 01:08:59.398
اگه اونا چیز قطعی داشتن

01:08:59.440 --> 01:09:02.876
که میتونست شاید چیزی رو در آینده شما پیشبینی
کنه

01:09:02.920 --> 01:09:06.197
که لازمه من دربارش بدونم، من میخوام که بدونمش

01:09:10.520 --> 01:09:13.672
هنوز خیلی چیزا هست که ما نمیدونیم

01:09:15.520 --> 01:09:18.876
من خیلی بیشتر از جواب ها سوال دارم

01:09:28.760 --> 01:09:30.717
یکی از چیز ها درباره روزنام نگار بودن

01:09:30.760 --> 01:09:33.479
اینه که شما نمیدونید قراره چی پیدا کنید

01:09:33.520 --> 01:09:35.955
بعضی وقتا میدونید که چی رو پیدا نکردید

01:09:36.000 --> 01:09:40.073
که واقعا خسته کننده س مثل این قصه

01:09:41.360 --> 01:09:44.239
خب من به تهش نرسیدم

01:09:44.280 --> 01:09:46.430
بخاطر اینکه من تحقیق رو ندیدم

01:09:46.480 --> 01:09:48.278
و هیچکس هم ندیده، میدونی

01:09:48.320 --> 01:09:50.470
این میتونست آخرش باشه

01:09:50.520 --> 01:09:52.557
بخاطر اینه که این خیلی آزار میده

01:10:04.480 --> 01:10:06.118
این تحقیقی هستش که من نگهش داشتم

01:10:06.160 --> 01:10:08.754
از وقتی که داشتم درباره دوقلو ها مینوشتم

01:10:12.720 --> 01:10:16.076
خیلی وقت میشه که به این جعبه نگاه نکردم

01:10:16.120 --> 01:10:18.430
این خیلی جالبه

01:10:19.240 --> 01:10:21.356
نوار کاست های کوچولو

01:10:23.080 --> 01:10:28.519
قبل از اینکه فوت کنه من تونستم با دکتر
نیوباوئر صحبت کنم

01:10:28.560 --> 01:10:30.437
اون بی میل بود

01:10:30.480 --> 01:10:34.269
اون هیچوقت در سطح داشن من صحبت نکرد

01:10:34.320 --> 01:10:36.880
خیلی خب ببینیم چی برای گفتن داره

01:10:39.080 --> 01:10:42.391
خیلی خب من الان آماده ام

01:10:42.440 --> 01:10:44.909
این تحقیق چطوری از آب دراومد؟

01:10:44.960 --> 01:10:46.234
من بهت میگم

01:10:46.280 --> 01:10:49.079
من ترجیح میدم که دربارش صحبتی نکنم

01:10:49.120 --> 01:10:51.919
جدا؟ چرا؟

01:10:51.960 --> 01:10:54.349
تا وقتی که ما منتشرش کردیم

01:10:54.400 --> 01:10:57.279
برنامه تون برای انتشارش چه زمانیه؟

01:10:57.320 --> 01:11:00.950
خب شاید انتشار اون

01:11:01.000 --> 01:11:03.958
یه سال یا یه سال و نیم دیگه از الان باشه

01:11:04.000 --> 01:11:05.718
اون مشخصا فراری بود

01:11:05.760 --> 01:11:07.990
اون از چیزی مخافظت میکرد

01:11:08.040 --> 01:11:11.749
خب یکم درباره اندازه این تحقیق به من بگو

01:11:11.800 --> 01:11:14.918
اینکه چه تعداد آدم تو این آزمایش درگیر بودن؟

01:11:14.960 --> 01:11:18.476
تحقیق بر اساس تعداد کمی از

01:11:18.520 --> 01:11:22.912
دوقلوهای همسان جدا شده از بدو تولده

01:11:22.960 --> 01:11:25.110
برای خیلی دلایل

01:11:25.160 --> 01:11:27.436
نمیخوام الان دربارش حرف بزنم

01:11:27.480 --> 01:11:31.269
ما باید جلوش رو بگیریم چون خیلی داره گرون میشه

01:11:31.320 --> 01:11:34.119
حامی مالی اصلی شما کیه؟

01:11:34.160 --> 01:11:36.549
یه موسسه خانوادگی خصوصی

01:11:38.040 --> 01:11:40.634
ما مقداری پول رو از واشنگتن دریافت کردیم

01:11:42.920 --> 01:11:44.718
باشه

01:11:44.760 --> 01:11:48.469
خیریه های خصوصی و واشنگتن
این چه معنی میده؟

01:11:48.520 --> 01:11:51.273
و من نمیدونم که این چول ها از کجا میان

01:11:51.320 --> 01:11:52.674
باشه، خیلی ممنونم بخاطر وقتی که گزاشتین

01:11:52.720 --> 01:11:53.676
خدانگهدار

01:11:57.520 --> 01:12:00.080
فکر میکنم یه نوعی از حساسیت ایجاد شده

01:12:00.120 --> 01:12:02.316
درباره این داستان

01:12:02.360 --> 01:12:04.158
خیلی از آدمای قدرتمند هستن که

01:12:04.200 --> 01:12:07.352
دوست دارن قصه هاشون مسکوت بمونه

01:12:10.400 --> 01:12:11.879
چه اتفاقی برای تحقیق افتاد

01:12:11.920 --> 01:12:13.638
بعد از اینکه شما اومدین بیرون؟

01:12:13.680 --> 01:12:16.991
قبل از اینکه نیوباوئر تو سال 2008 بمیره

01:12:17.040 --> 01:12:19.316
اون همه مواد آزمایش رو توی

01:12:19.360 --> 01:12:22.079
یه بایگانی تو دانشگاه "یال" باقی گزاشت

01:12:23.640 --> 01:12:29.511
نیوباوئر اونو مخفی نگه داشت برای ده ها سال

01:12:29.560 --> 01:12:34.031
و تا جایی که من میدونم کسی بهشون دسترسی نداشت

01:12:36.920 --> 01:12:40.038
خب اینجا چی داریم؟

01:12:44.480 --> 01:12:45.993
واو

01:12:48.840 --> 01:12:52.834
این وبسایت دانشگاه یال عه و به نظر میاد که

01:12:52.880 --> 01:12:54.678
یه راهنمایی به سمت نتایج  تحقیق فرزندخواندگی

01:12:54.720 --> 01:12:57.075
توی مرکز پرورش کودکه

01:12:57.120 --> 01:13:01.956
تعداد 66 جعبه پر از اطلاعات

01:13:02.000 --> 01:13:06.392
جدول ها، فیلم ها و نوار ها
و یافته های نحقیقاتی

01:13:06.440 --> 01:13:09.034
بازدید خانگی، این بزرگترینشونه

01:13:09.080 --> 01:13:13.199
این نشون دهنده تاریخ های بازدید ها از
سال 1960 تا 1980 عه

01:13:13.240 --> 01:13:18.076
فکر میکنم که این تجدید دیدار ما این تحقیق رو
میبنده

01:13:18.120 --> 01:13:21.112
اطلاعاتی درباره دسترسی

01:13:21.160 --> 01:13:25.996
اطلاعات تا سال 2066 باید محرماه بمونن

01:13:27.920 --> 01:13:29.718
این محرمانس

01:13:32.840 --> 01:13:35.958
پس اونا همه این کار ها رو کردن

01:13:36.000 --> 01:13:38.799
تا این لیست رو از چشم همه دور نگه دارن

01:13:38.840 --> 01:13:43.835
یه جایی تو یه کتابخونه قدیمی تا دست هیچکس
بهش نرسه

01:13:46.280 --> 01:13:49.477
محققان دوست دارند تا از این نتایج

01:13:49.520 --> 01:13:50.874
قبل از تاریخ امن استفاده کنن

01:13:50.920 --> 01:13:52.797
نوشته شده توسط هیئت یهودی

01:13:52.840 --> 01:13:54.797
از یه سرویس حمایتی از کودکان و خانواده

01:14:00.560 --> 01:14:03.393
هیئت یهودی عضو اصلی بود

01:14:03.440 --> 01:14:07.673
توی مرکز پرورش کودکان که توسط پیتر نیوباوئر
اداره میشد

01:14:09.200 --> 01:14:10.634
فهم من اینه که

01:14:10.680 --> 01:14:13.877
اونا یه سازمان خیلی خیلی خیلی قوی ان

01:14:13.920 --> 01:14:17.709
با ارتباطات خیلی خیلی عمیق

01:14:21.760 --> 01:14:23.194
ممنون از تماستون

01:14:23.240 --> 01:14:26.312
هیئت یهودی موسسه کودکان و خانواده

01:14:26.360 --> 01:14:28.510
سلام

01:14:28.560 --> 01:14:31.996
بله سلام، اسم من دیوید کلمانه

01:14:32.040 --> 01:14:36.432
و به نظر میاد که من یکی از موارد اون تحقیق
هستم که

01:14:36.480 --> 01:14:39.598
سالها قبل توسط موسسه کودکان و خانواده
راه اندازی شده بود

01:14:39.640 --> 01:14:42.359
و توی داشنگاه یال نگه داری میشده

01:14:42.400 --> 01:14:46.030
بله؟-
و توی وبسایت گفته شده که-

01:14:46.080 --> 01:14:48.435
من نیاز به اجازه از هیئت دارم تا

01:14:48.480 --> 01:14:51.040
به اون اطلاعات دسترسی پیدا کنم

01:14:51.080 --> 01:14:54.596
و مسئول پذیرش منو به سمت شما راهنمایی کرد

01:14:54.640 --> 01:14:56.870
خیلی خب

01:14:56.920 --> 01:14:59.719
من درجریان این آزمایش و این چیزا نیستم

01:14:59.760 --> 01:15:00.955
اما میتونم

01:15:01.000 --> 01:15:02.354
چندین روزنامه نگار بودن که

01:15:02.400 --> 01:15:04.710
و تا جایی که میدونم
تعدادی از دوقلو ها

01:15:04.760 --> 01:15:06.558
که توی تحقیق درگیر بودن

01:15:06.600 --> 01:15:08.876
تلاش کردن تا به این موارد دسترسی پیدا کنن

01:15:19.320 --> 01:15:21.834
و تا جایی که میدونم نتونستن به اینا
دسترسی پیدا کنن

01:15:21.880 --> 01:15:24.440
که ببینن نتایج این تحقیق چی بوده

01:15:24.480 --> 01:15:27.313
راهی هست تا من مستقیما بتونم

01:15:27.360 --> 01:15:29.397
این راه جلوگیری از دسترسی رو دور بزنم

01:15:29.440 --> 01:15:31.750
که ببینم من یکی از این موادر بودم یا نه؟

01:15:31.800 --> 01:15:35.555
اگه کسی باشه که اجازه داشته باشه تمام اینا
رو ببینه

01:15:35.600 --> 01:15:36.999
آدمایی هستن که در حقیقت

01:15:37.040 --> 01:15:38.394
موارد اون تحقیق بودن

01:15:38.440 --> 01:15:40.078
اونا باید بدونن که چیا یاد گرفتن

01:15:41.400 --> 01:15:43.118
یعنی،خب من هیچ فکری ندارم

01:15:43.160 --> 01:15:47.393
که کی الان فرد ردست برای پرسیدنه

01:15:47.440 --> 01:15:48.953
من لازمه که بهش نگاه بندازم

01:15:49.000 --> 01:15:52.516
خب پس شما خط دفاعی اول هستید که باید
باهاش حرف زد

01:15:52.560 --> 01:15:54.358
فکر میکنم بله

01:15:54.400 --> 01:15:57.756
خب پس من یه ایمیل بهتون میزنم و
تو بخش موضوع مینویسم

01:15:57.800 --> 01:16:01.759
تحقیق دوقلوها

01:16:01.800 --> 01:16:04.155
گرفتم

01:16:05.480 --> 01:16:09.269
موسسه لوییز وایز خیلی وقته که بسته شده

01:16:10.480 --> 01:16:13.199
پیتر نیوباوئر فوت شده

01:16:15.840 --> 01:16:19.037
و ما هنوز دقیق نمیدونیم که

01:16:19.080 --> 01:16:23.916
اونا دنبال چی میگردن و یا چی پیدا کردن

01:16:44.160 --> 01:16:46.117
من یه روانشناس بالینی ام

01:16:46.160 --> 01:16:52.634
و من یه دستیار تو تحقیق پیتر نیوباوئر بودم

01:16:52.680 --> 01:16:55.593
باور دارم که اولین نفر هستم که

01:16:55.640 --> 01:16:57.631
روی این تحقیق کار میکرد

01:16:57.680 --> 01:16:59.273
که آرزو میکرد

01:16:59.320 --> 01:17:01.914
معروف بشه

01:17:01.960 --> 01:17:03.394
بخاطر کاری که کرده

01:17:05.760 --> 01:17:07.353
من 24 سالم بود

01:17:07.400 --> 01:17:10.711
این دقیقا اولین شغل من بود

01:17:15.720 --> 01:17:21.272
میدونی باید خیلی دقت کنی تا اجازه ندی که
میدونی

01:17:21.320 --> 01:17:25.393
"جی، تو دقیقا، دقیقا عین برادر دوقلوت هستی"

01:17:25.440 --> 01:17:30.435
من از ان کار میتونستم اخراج بشم درسته؟

01:17:30.480 --> 01:17:32.039
آره یکم وسوسه انگیز بود

01:17:32.080 --> 01:17:33.593
یکم هوس انگیز بودم

01:17:33.640 --> 01:17:37.076
مثل این بود
"هی من قل دومت رو میشناسم"

01:17:37.120 --> 01:17:43.196
"هفته ی قبل یکی رو دیدم که دقیقا شبیه تو بود"

01:17:47.360 --> 01:17:49.749
سوالی که بخاطرش احساس گناه میکنم جالبه

01:17:49.800 --> 01:17:54.317
بخاطر اینکه هیچوقت حس مسئولیت پذیری نکردم

01:17:55.640 --> 01:17:59.270
من بعد از طراحی این اومدم

01:17:59.360 --> 01:18:01.397
اگرچه من فقط یه همکار بودم

01:18:01.440 --> 01:18:05.991
پس تو میخوای بگی که من به
طور جدی تحت خطر بودم

01:18:06.040 --> 01:18:12.912
با نگاه به گذشته فکر میکنم که بدون شک
از لحاظ اخلاقی اشتباه بود

01:18:16.320 --> 01:18:19.756
من یه سری نوشته اینجا دارم. باشه

01:18:20.360 --> 01:18:21.873
باشه

01:18:30.640 --> 01:18:33.280
این نوشته های اصلی من هستن

01:18:33.320 --> 01:18:36.756
کپی هایی از مطالب رونشناسی که من نوشتم

01:18:36.800 --> 01:18:40.031
و کی تو این پرونده ها کاملا مشترک و دخیله؟

01:18:40.080 --> 01:18:42.390
خب من سه قلو ها رو دارم

01:18:45.160 --> 01:18:47.549
بزن بریم

01:18:47.600 --> 01:18:50.160
من، من از اسم ها استفاده نمیکنم اما

01:18:51.600 --> 01:18:53.477
"اون صداش بلنده، خیلی پر انرژیه"

01:18:53.520 --> 01:18:55.477
اون نیاز داره تا خودمختار باشه"

01:18:55.520 --> 01:18:57.079
نوعی از خودشیفتگی رو داره"

01:18:57.120 --> 01:18:59.714
هم هوش و هم قدرتش"

01:18:59.760 --> 01:19:03.355
کاملا خانواده و دیگران رو عاصی کرده"

01:19:05.800 --> 01:19:09.350
بله ای اشتیاقش برای دیدن دوچرخه جدیدشه

01:19:09.400 --> 01:19:14.349
و همه ملزومات ورزشیش که ما ازش فیلم گرفتیم

01:19:14.400 --> 01:19:17.119
اون خیلی توی بازی سریع بود

01:19:17.160 --> 01:19:22.394
و یکم هم.. سختگیر

01:19:22.440 --> 01:19:24.192
این بچه مشکلاتی داشت

01:19:26.880 --> 01:19:29.269
خشونت بیش از اندازه

01:19:31.240 --> 01:19:32.435
خب پس واضحه که

01:19:32.480 --> 01:19:33.834
خانوادش باخبر نیستن

01:19:33.880 --> 01:19:36.315
از مشکلاتش و نمیتونن حتی بهش کمک کنن

01:19:36.360 --> 01:19:37.873
تا نقاط ضعفش رو متوجه بشه

01:19:37.920 --> 01:19:41.470
و بتونه روی رفتارهای خودش کنترل مناسبی داشته
باشه

01:19:41.520 --> 01:19:45.832
پس من فکر نمیکنم که خانوادش بتونن با

01:19:45.880 --> 01:19:48.520
مشکلاتی که این مرد جوان داره کنار بیان

01:19:52.360 --> 01:19:54.397
تحقیق چه یافته هایی داشت؟

01:19:54.440 --> 01:19:59.389
نمیدونم چون تحقیق رو بعد از 10 ماه ول کردم

01:19:59.480 --> 01:20:02.791
و نتایج هم هیچوقت منتشر نشد

01:20:04.560 --> 01:20:07.518
تمام چیزی که دارم همین تیکه های کوچیکه

01:20:07.560 --> 01:20:11.110
این یه معما ست، یه شکست بزرگ

01:20:11.200 --> 01:20:13.555
همه این اطلاعات علمی مهم

01:20:13.600 --> 01:20:17.434
توی این بایگانی دفن شدن

01:20:19.160 --> 01:20:21.595
خب بعضیا انتظار داشتن

01:20:21.640 --> 01:20:24.280
که نتایج این تحقیق
نتیجه نهاییش

01:20:24.320 --> 01:20:26.197
درباره مشاهدات نسبت به مشکلات جسمی باشه

01:20:26.240 --> 01:20:32.350
من.. خب هیچوقت حرفی از مشکلات جسمی نبود

01:20:32.400 --> 01:20:38.874
اونم از طرف خانواده های اصلی البته تا وقتی
که من توی تحقیق بودم

01:20:40.480 --> 01:20:43.438
ما مشتاق تحقیق رو مشکلات جسمی نبودیم

01:20:43.480 --> 01:20:46.359
این چیزی نبود که ما دنبالش بودیم

01:20:46.400 --> 01:20:49.040
ما دنبال تفاوت در تربیت خانوادگی بودیم

01:20:53.600 --> 01:20:57.594
ما میخواستیم متوجه تفاوت هایی در تربیت های
خانواده های مختلف بشیم

01:20:57.640 --> 01:21:00.075
و ببینیم که تغییرش چه تاثیری داره

01:21:01.840 --> 01:21:03.717
پس شما میگید که علاقه شما یبشتر روی

01:21:03.760 --> 01:21:05.637
فعالیت های خانوادگی بوده؟

01:21:05.680 --> 01:21:08.832
اما اونو نمیدونستن. اونا نمیدونستن

01:21:08.880 --> 01:21:10.837
که خانواده ها چطور میخوان برخورد کنن

01:21:10.880 --> 01:21:13.235
با این روش جدید پذیرش فرزند

01:21:13.280 --> 01:21:15.556
تنها راه ممکن که احتمال داشت اونا متوجه بشن

01:21:15.640 --> 01:21:17.836
درباره فعالیت های خانوادگی

01:21:17.880 --> 01:21:21.999
این بود که اونا یه بچه داشته باشن که توی
این کار باشه

01:21:22.040 --> 01:21:23.951
یه نشانه شگفت انگیز دیگه این بود که

01:21:24.000 --> 01:21:26.071
تو این قصه هر برادر

01:21:26.120 --> 01:21:28.953
تو خانواده ای بزرگ میشد که یه خواهر ناتنی
داشته

01:21:29.000 --> 01:21:32.231
همه دخترا الان 21 سالشونه

01:21:35.200 --> 01:21:38.477
سه قلو ها، یه خواهر یا برادر بزرگتر داشتن

01:21:38.520 --> 01:21:39.715
اونا تو خانواده هایی قرار گرفته بودن که

01:21:39.760 --> 01:21:42.229
یه فرزند ناتنی بزرگتر بود

01:21:42.280 --> 01:21:45.159
که توسط موسسه لوییز وایز اینکار
انجام شده بود

01:21:47.080 --> 01:21:49.469
این هم بخشی از طراحی بود

01:22:06.960 --> 01:22:09.600
خوبه که میبینمت

01:22:09.640 --> 01:22:11.790
خوبه که میبینمت

01:22:13.320 --> 01:22:15.516
فقط میخواستم یه کلیپ بهتون نشون بدم

01:22:15.560 --> 01:22:19.713
این لاورنس پرلمانه که یه محقق توی اون
تحقیقات بوده

01:22:25.040 --> 01:22:27.509
یافته های تحقیق کجاست؟

01:22:27.560 --> 01:22:32.509
من اصلا درجریان نیستم چون اونا هیچوقت
منتشر نشدن

01:22:32.560 --> 01:22:35.791
ما دنبال تفاوت ها تو تربیت خانوادگی بودیم

01:22:35.840 --> 01:22:40.073
ما میخواستیم تمرینات خانواده ها رو
بررسی کنیم

01:22:40.120 --> 01:22:41.872
و اینکه چطوری روی بزرگ شدن تاثیر میزاره

01:22:41.920 --> 01:22:44.275
سه قلو ها توی خانواده ای قرار گرفتن

01:22:44.320 --> 01:22:46.960
که یه فرزند ناتنی بزرگتر هم بود

01:22:47.000 --> 01:22:50.959
که اونا هم توسط موسسه لوییز وایز انجام شده بود

01:22:51.000 --> 01:22:55.870
اینم بخشی از طراحی بود

01:22:55.920 --> 01:22:57.957
چه حسی نسبت به تماشای این دارید؟

01:22:58.000 --> 01:23:01.994
مثل یه موش آزمایشگاهی

01:23:04.520 --> 01:23:08.070
این فقط اونو بیشتر... میدونی فقط

01:23:08.120 --> 01:23:09.440
فقط چیز میکنه

01:23:09.480 --> 01:23:12.199
بدترش میکنه-
دورویی رو نشون میده-

01:23:13.240 --> 01:23:14.275
...عه

01:23:14.320 --> 01:23:15.799
اونا فقط روی بچه ها تحقیق نمیکردن

01:23:15.840 --> 01:23:19.037
بلکه اونا خانواده ها رو هم بررسی میکردن

01:23:19.080 --> 01:23:23.950
پس در حقیقت اونا سبک تربیتی هر خانواده رو
هم میدونستن

01:23:24.000 --> 01:23:25.274
پس این فقط میدونی

01:23:25.320 --> 01:23:28.358
این مشخصا خیلی فراتر از انتخاب های
تصادفی بوده

01:23:28.440 --> 01:23:32.354
اونا دقیقا میدونستن که کیو باید
انتخاب کنن

01:23:32.400 --> 01:23:38.237
تا ما رو پیششون بفرستن
وقتی میگفتن گالاند

01:23:38.280 --> 01:23:41.989
و کلمان و شفران

01:23:50.760 --> 01:23:54.913
بر اساس اینکه خانواده ها بچه هاشون
رو چطوری تربیت میکردن

01:23:54.960 --> 01:23:56.553
سه خانواده

01:23:56.600 --> 01:23:59.160
که خیلی خیلی متفاوت بودن

01:24:00.960 --> 01:24:03.759
پدر دیوید ایستاده بود

01:24:03.800 --> 01:24:06.474
تو دنیا هیچکسی مثل پسرش نبود

01:24:06.560 --> 01:24:12.476
اون به پسرش افتخار میکرد
هرکاری که کرده بود اون شگفت انگیز بود

01:24:12.520 --> 01:24:18.630
پدر بابی به عنوان یه دکتر خیلی
سرش شلوغ بود

01:24:18.680 --> 01:24:23.516
و وقت کافی نداشت تا با بابی باشه

01:24:23.560 --> 01:24:25.676
و پدر دیوید این وقت رو داشت

01:24:25.720 --> 01:24:29.395
اما تا جای ممکن بهش حق انتخاب میداد

01:24:31.280 --> 01:24:34.193
سنتی ترینشون پدر ادی بود

01:24:36.200 --> 01:24:40.637
که خیلی جدی بود
اون یه رئیس بود

01:24:40.720 --> 01:24:43.758
اون قانون میساخت و ادی باید اطاعت میکرد

01:24:46.040 --> 01:24:49.635
رابطه ادی با پدرش

01:24:52.480 --> 01:24:55.279
زیاد خوب نبود

01:24:58.880 --> 01:25:02.475
و این مهم بود

01:25:02.520 --> 01:25:05.672
و چرا میگی که خوب نبود؟

01:25:05.720 --> 01:25:10.476
بخاطر اینکه با انکه من اونو میشناختم

01:25:10.520 --> 01:25:11.874
ما اونو میدیدیم

01:25:11.960 --> 01:25:15.316
ادی درباره اون صحبت میکرد

01:25:28.000 --> 01:25:32.278
این آخرین عکسیه که ما از ادوارد داریم

01:25:32.320 --> 01:25:34.470
اون خیلی گروه دوست بود

01:25:34.520 --> 01:25:37.353
اون کارایی که آدمای جوون میکردن رو میکرد

01:25:37.400 --> 01:25:39.596
اون یه ماشین رو داغون کرد

01:25:39.640 --> 01:25:43.599
و یه سری چیزا مثل این

01:25:43.640 --> 01:25:48.476
یعنی معمولا من اونو تربیت میکردم

01:25:48.520 --> 01:25:53.230
ادی و پدرش به عنوان آدم خیلی باهم فرق داشتن

01:25:53.280 --> 01:25:58.673
ادی خیلی هنری بود. بچه بود خب
میدونی علاقه ای به ورزش نداشت

01:25:58.720 --> 01:26:01.838
الیوت روحیه سربازگونه ایداشت

01:26:01.880 --> 01:26:05.157
که خیلی وابسته به زندگی بود
سنتی بود

01:26:05.200 --> 01:26:07.760
اون یه معلم بود
و کلا دنیال جزئیات و نظم

01:26:08.760 --> 01:26:13.960
من خیلی سخت روی نظم تاکید داشتم

01:26:14.000 --> 01:26:18.312
و بچه های من متاسفانه

01:26:18.400 --> 01:26:21.119
مجبور بودن منو به عنوان یه ناظم سخت تحمل کنن

01:26:24.440 --> 01:26:26.511
ادی میگفت که هیچقت حس نمیکنه

01:26:26.560 --> 01:26:30.713
که عضوی از این خانواده باشه

01:26:32.960 --> 01:26:38.797
ان همیهش میگفت که حس میکنه تو جای درستی نیست

01:26:42.840 --> 01:26:44.797
چقدر شما این حس رو داشتید که

01:26:44.840 --> 01:26:48.356
ادوارد خوشحال نیست؟

01:26:48.400 --> 01:26:51.916
اون درباره مشکلش با من حرف نمیزد

01:26:57.480 --> 01:26:59.994
ما یه خانواده ساکت بودیم

01:27:00.040 --> 01:27:05.035
ما مشکلاتمون رو به همدیگه نمیگفتیم

01:27:07.200 --> 01:27:11.831
ما از هم محافظت میکردیم
خانواده خوبی بود

01:27:17.240 --> 01:27:20.232
بعضی آدما وصله ی جور نیستن

01:27:25.320 --> 01:27:28.517
این تقضیر پدر اون نبود

01:27:28.560 --> 01:27:34.636
الیوت کاری رو میکرد که فکر میکرد باید به
عنوان خانواده باید انجام بده

01:27:34.680 --> 01:27:37.877
اونا فقط آدمای متفاوتی بودن

01:27:37.920 --> 01:27:43.040
من یه تماس داشتم
مطمئن بودم که بابیه

01:27:43.080 --> 01:27:47.233
و اون به من گفت که بشینم

01:27:47.280 --> 01:27:50.238
و من گفتم که نیازی نیست

01:27:50.280 --> 01:27:53.557
و اون در این باره بهم گفت

01:27:53.600 --> 01:27:58.800
و دقیقا همینجا وایستاد

01:27:58.840 --> 01:28:02.151
و من رفتم سمت همسرم

01:28:02.200 --> 01:28:07.070
و بهش گفتم که ادوارد خودکشی کرده

01:28:07.120 --> 01:28:12.115
و اون یکمی اینجا وایستاد، گریه کرد

01:28:16.720 --> 01:28:23.035
و.. همش همین بود

01:28:35.280 --> 01:28:40.150
بعضی وقتا میموندم که انگار هیچی بهش
یاد نداده بودم

01:28:42.800 --> 01:28:46.236
بخاطر طوری که اون ما رو ترک کرد

01:28:47.720 --> 01:28:49.040
نمیدونم

01:28:49.080 --> 01:28:52.391
شاید بهش چیزی یاد نداده بودم

01:28:52.440 --> 01:28:55.831
که چطور زندگی کنه و اینا

01:28:55.880 --> 01:28:59.430
این اغلب اوقات منو اذیت میکنه

01:29:09.880 --> 01:29:14.590
برای چی پسر ها کاملا متفاوت زندگی میکردن؟

01:29:14.640 --> 01:29:16.119
لازم ندارم تا کتاب بخونم

01:29:16.160 --> 01:29:18.515
نیاز نیست تحقیقی رو بخونم

01:29:19.920 --> 01:29:24.073
من اولین بار اونو تو دست اون سه تا پسر دیدم

01:29:27.360 --> 01:29:29.351
همش درمورد تربیت بود

01:29:43.560 --> 01:29:44.914
اون سه مرد جوان

01:29:44.960 --> 01:29:47.679
همشون با یه حالت نشسته بودن

01:29:49.000 --> 01:29:50.559
ما شباهت های زیادی پیدا کردیم

01:29:50.600 --> 01:29:53.240
بخاطر اینکه چیزی بود که مردم دنبالش بودن

01:29:53.280 --> 01:29:54.873
اونا یه نوع سیگار رو میکشیدن

01:29:54.920 --> 01:29:56.194
"شما میگید "خدای من

01:29:56.240 --> 01:29:58.800
اونا مارلبرو میکشن
چقدر شگفت انگیز

01:29:58.840 --> 01:30:01.229
چیزی که شما دنبالش نیستین تفاوت های اونهاست

01:30:01.280 --> 01:30:03.237
من نمیتونم ازش بگذرم
بهتون میگم

01:30:03.280 --> 01:30:04.714
شماها همتون تو یه زمان کشتی میگرفتید؟

01:30:04.760 --> 01:30:05.830
بله

01:30:05.920 --> 01:30:08.753
ما راه هایی رو پیدا کردیم که توشون
شباهت داشتیم

01:30:08.840 --> 01:30:12.196
و روی اونا تاکید کردیم تا بیشتر شبیه هم بیشیم

01:30:13.840 --> 01:30:16.673
ما ها عاشق همدیگه بودیم

01:30:16.720 --> 01:30:20.236
فکر میکنم که اینا ظاهری بودن

01:30:20.280 --> 01:30:24.274
اونا چیزای یکسان داشتن و علاقه هایی یکسان

01:30:24.320 --> 01:30:27.199
اما توی عمق وجودشون اونا متفاوت بودن

01:30:28.880 --> 01:30:33.954
این یه پرونده زیست شناسی نیست که
آخرش معلوم باشه

01:30:38.760 --> 01:30:42.719
من معتقدم که ژن ها و محیط رشد اونها

01:30:42.760 --> 01:30:46.230
معیارهای نزدیکی هستن

01:30:48.760 --> 01:30:51.718
شما میگید که ما داریم تو مسیری میریم که

01:30:51.760 --> 01:30:55.719
زن هامون به ما میگن بریم

01:30:55.760 --> 01:30:58.400
اما این به این معنی نیست که
شما مقصد مشخصی دارید

01:30:58.440 --> 01:31:01.432
تا یه شخص خاص یا دیگه ای بشید

01:31:05.960 --> 01:31:10.318
من معتقدم که من هنوزم امروز اینجام

01:31:10.400 --> 01:31:14.758
بخاطر اون موسسه ای که من رو به خانوادم
داد

01:31:14.800 --> 01:31:19.317
معتقدم که این واقعا یه تفاوت رو ایجاد کرد

01:31:19.360 --> 01:31:21.237
بر اساس درگیری ها و

01:31:21.280 --> 01:31:23.112
هر چیزی که من باهاشون سر جنگ داشتم

01:31:25.560 --> 01:31:31.351
من معتقدم که طبیعت و تربیت هردوشون
مهم هستن

01:31:31.400 --> 01:31:38.300
اما فکر میکنم که تربیت
بر بقیه اونا برتری داره

01:32:14.000 --> 01:32:15.673
بخاطر اینکه تحقیق هیچوقت منتشر نشد

01:32:15.720 --> 01:32:17.677
ما به سادگی نمیدونیم که دقیقا

01:32:17.760 --> 01:32:22.038
چه تعداد آدم تو این مدل زندگی جداگونه بودن

01:32:22.080 --> 01:32:23.639
هنوزم ممکنه دوقلوهایی اون بیرون باشن

01:32:23.680 --> 01:32:26.433
که نمیدونن دوقلو هستن

01:32:27.760 --> 01:32:31.719
احتملا حداقل چهار نفر بودن که

01:32:31.760 --> 01:32:34.036
موضوع این تحقیق بودن

01:32:34.080 --> 01:32:37.869
که نمیدونن که دوقلو هستن

01:32:37.920 --> 01:32:41.231
اگه اونا بدونن که اون بیرون هنوزم دوقلوهایی
هستن که

01:32:41.280 --> 01:32:46.593
تو زندگیا گم شدن
این واقعا ذهن رو آزار میده

01:32:46.640 --> 01:32:48.756
دو راه برای فکر کردن بهش هست

01:32:48.800 --> 01:32:52.077
این آدما واقعا باید بدونن که دوقلو هستن

01:32:52.120 --> 01:32:54.589
یا "خدای من" اونا نباید بدونن

01:32:54.640 --> 01:32:59.032
"اونا از این راه استفاده کردن که خیلی ناراحت کنندس"

01:32:59.080 --> 01:33:03.199
شاید به همین خاطر باشه که تحقیق تا الان
منتشر نشده

01:33:03.240 --> 01:33:05.390
تا وقتی که اونا مردن

01:33:07.480 --> 01:33:09.790
من واقعا این امکان رو میدم که

01:33:09.840 --> 01:33:11.956
هر آدمی میتونه بیاد یه گوشه ای و

01:33:12.000 --> 01:33:15.675
بفهمه که شما یه قل دوم دیگه هم دارید

01:33:17.000 --> 01:33:30.675
جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت
.:: @bollbolljan_com ::.