﻿WEBVTT

00:00:00.589 --> 00:00:08.925
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
<c.color0a71ac>‏ .::   www.bolboljan.net  ::. </c>

00:00:09.009 --> 00:00:13.805
‫سال 2019 یکی از بدترین سالهای این دهه
‫برای فروشگاه های سنتی و فیزیکی بود

00:00:15.306 --> 00:00:16.266
‫مستند اکنون کمتر است

00:00:19.728 --> 00:00:23.273
‫فکر می کنید چرا ایده مینیمالیسم یا ساده سازی

00:00:23.356 --> 00:00:25.191
‫در حال حاضر واقعاً جذاب است؟

00:00:25.275 --> 00:00:26.109
‫

00:00:26.776 --> 00:00:29.571
‫به نظرم دلیلش اینکه ما میتونیم
‫چیزهای زیادی داشته باشیم

00:00:29.654 --> 00:00:32.073
‫بخشی از آمریکا به این چیزها اعتیاد پیدا کرده

00:00:32.157 --> 00:00:35.660
‫احتمالاً به معنای اعتیاد در روانشناسی کلاسیک نیست

00:00:36.244 --> 00:00:37.871
‫ما فقط چیزها را دوست داریم

00:00:37.954 --> 00:00:39.664
‫امروز، دوشنبه قرار است

00:00:39.748 --> 00:00:42.542
‫بزرگترین حراج آنلاین در همه زمان‌ها باشد

00:00:42.625 --> 00:00:46.671
‫و به حدود 3.3 میلیارد دلار در فروش آنلاین خواهد رسید

00:00:46.755 --> 00:00:49.758
‫هر چی فکر کنی، میتونی در خونه‌ات تحویل بگیری

00:00:49.841 --> 00:00:51.009
‫حالا در عرض ۲۴ ساعت

00:00:51.092 --> 00:00:53.136
‫این تقریبا مثل جادو میمونه.

00:00:53.219 --> 00:00:58.058
‫بزودی وقتی به آسمان نگاه کنید، ممکنه شاهد
‫نسل جدیدی از ارتش تحویل مرسوله آمازون باشید

00:00:58.141 --> 00:01:01.227
‫پهباد‌ها دارای بُرد ۱۵ مایلی(24 کیلومتر) هستند

00:01:01.311 --> 00:01:04.731
‫و بسته ها را در 30 دقیقه تحویل می دهند

00:01:04.814 --> 00:01:06.858
‫دنیای مصرف گرا می فهمد

00:01:06.941 --> 00:01:09.736
‫که اگر بتونم کاری کنم که شما
‫قبل از فکر کردن، انتخاب کنید

00:01:10.320 --> 00:01:12.530
‫می خوام، شما چیزهایی را بخرید
‫که نیازی بهشون ندارید

00:01:12.614 --> 00:01:15.533
‫حواس من با یادآوری ها بمباران می شوند

00:01:15.617 --> 00:01:17.243
‫مثلا: هی، تو باید اینو بخری

00:01:17.327 --> 00:01:19.621
‫اگر اینو بخری، خوشحالتری

00:01:19.704 --> 00:01:22.415
‫و به این صورت که با روشهای بسیار

00:01:22.499 --> 00:01:24.501
‫سعی می‌کنند، شما را به تسلیم وا دارند

00:01:24.584 --> 00:01:26.586
‫باشه، من می‌خرمش! بهش نیاز دارم!

00:01:26.669 --> 00:01:28.296
‫آمازون ، بار دیگر استخدام می کند

00:01:28.379 --> 00:01:31.299
‫این شرکت به دنبال جذب 100.000 کارگر برای پاسخگویی

00:01:31.382 --> 00:01:34.344
‫به سطح فزاینده تقاضا در تجارت الکترونیکی است

00:01:34.427 --> 00:01:37.514
‫بسیاری از خرده فروشی ها فراموش شده اند

00:01:37.597 --> 00:01:40.809
‫و قدرت در دست غول ها تثبیت می شود

00:01:41.309 --> 00:01:44.354
‫وسایل به راههای مختلفی
‫باعث نارضایتی ما هستند

00:01:44.437 --> 00:01:46.397
‫چون جا گیرتر هستن

00:01:46.481 --> 00:01:49.400
‫از چیزهایی که باعث شادی بیشتر ما میشون

00:01:51.319 --> 00:01:56.366
‫من مینیمالیسم را حدود هفت سال پیش
‫ در میانه یک شکست پیدا کردم

00:01:56.449 --> 00:02:00.703
‫ خیلی کار کردم. خسته بودم
‫شدیدا استرس داشتم

00:02:00.787 --> 00:02:03.248
‫باید بیشتر زندگی کنم تا کار

00:02:03.915 --> 00:02:07.335
‫فکر کنم فورا بلند شدم و رفتم تو کمدم

00:02:07.418 --> 00:02:09.212
‫و لباسام را بیرون کشیدم

00:02:09.295 --> 00:02:13.758
‫اوه، تا ۳ صبح بیدار موندم
‫و خیلی چیزا رو بسته‌بندی کردم

00:02:13.842 --> 00:02:17.971
‫من کم کم شروع به، رها کردن چیزهام کردم

00:02:18.054 --> 00:02:19.556
‫احساس آزادی داشتم

00:02:20.098 --> 00:02:23.476
‫تغییر قطعا خواهد آمد
‫تغییر اجتناب‌ناپذیره

00:02:23.560 --> 00:02:25.687
‫چون شما نمی‌توانید همچنان بیشتر مصرف کنید

00:02:25.770 --> 00:02:28.064
‫بدون توجه به چیزی که سیاره میتونه
‫در هر سال ذخیره کنه

00:02:28.148 --> 00:02:29.482
‫از نظر فیزیکی نمی تونی

00:02:29.566 --> 00:02:32.944
‫پس سوال این نیست که اگر ما می‌خواهیم
‫به عنوان یک جامعه تغییر کنیم

00:02:33.027 --> 00:02:34.654
‫چطور می‌خواهیم تغییر کنیم

00:02:34.737 --> 00:02:37.365
‫چون ما تغییر خواهیم کرد
‫با طراحی قبلی یا با وقوع فاجعه

00:02:39.993 --> 00:02:42.036
‫همه چیز با یه سوال شروع شد

00:02:42.912 --> 00:02:46.374
‫چطور زندگیت با کمتر، بهتر میشه؟

00:02:56.342 --> 00:02:57.802
‫چای میل دارید؟
‫البته

00:02:57.886 --> 00:02:58.720
‫باشه

00:02:58.803 --> 00:03:00.597
‫

00:03:03.016 --> 00:03:06.853
‫ آره، منظورم اینکه زیبایی برام مهمه

00:03:07.395 --> 00:03:12.192
‫اما چیزی که برام مهمتره
‫داشتن فضایی مرتب و منظمه

00:03:12.275 --> 00:03:13.651
‫بنابراین وقتی به مکان زندگیم نگاه کنی

00:03:13.735 --> 00:03:17.071
‫همه چیز لزوما طراحی مینیمالیستی نداره

00:03:17.155 --> 00:03:21.993
‫من از مسیرم خارج نمی‌شوم که فقط
‫زیبایی‌شناسی مینیمالیستی داشته باشم

00:03:22.076 --> 00:03:25.747
‫اما برای من، مهمتر مرتب بودنه

00:03:25.830 --> 00:03:29.083
‫ما اغلب سادگی را با آسونی اشتباه می گیریم

00:03:29.167 --> 00:03:31.502
‫اما در واقع برعکس است

00:03:31.586 --> 00:03:33.880
‫ساده زندگی کردن خیلی کار می‌بره

00:03:33.963 --> 00:03:37.926
‫کار زیادی لازمه تا آگاهانه باشه
‫اونچه که آسونه حرکت با جریانه

00:03:38.009 --> 00:03:41.679
‫بیرون رفتن و خریدن وسایل ارزون از IKEA

00:03:41.763 --> 00:03:45.975
‫هر وقت که به وسیله‌ای
‫یا میز‌ی احتیاج داری، آسونه

00:03:46.559 --> 00:03:51.981
‫خیلی سخته بتونی امتحان بردباری را بگذرونی

00:03:52.065 --> 00:03:55.151
‫تا ببینی با چه چیزا میشه یا نمیشه زندگی کرد

00:03:55.235 --> 00:03:57.278
‫اما در نهایت، ارزش کار کردن داره

00:03:57.987 --> 00:04:00.198
‫مردم می روند تا این مستند را ببینید

00:04:00.281 --> 00:04:02.533
‫این افراد ، مینیمالیست ها
‫مینیمالیست ها

00:04:02.617 --> 00:04:05.703
‫مینیمالیست ها با ما هستند
‫جاشوا و رایان

00:04:05.787 --> 00:04:08.748
‫آنها کتاب، پادکست و مستندی در نتفلیکس دارند

00:04:08.831 --> 00:04:12.210
‫مخاطبان‌شون را هدایت میکنند
‫که چگونه با کمترداشتن به خوشبختی برسند

00:04:13.044 --> 00:04:17.757
‫[رایان] فکر نمی کنم بتوانید درک کنید
‫چگونه من و جاش مینیمالیست شدیم

00:04:17.840 --> 00:04:19.676
‫بدون اینکه به تربیت ما نگاه کنید

00:04:20.510 --> 00:04:22.929
‫هر دو ما فقیر بزرگ شدیم

00:04:23.012 --> 00:04:28.017
‫مادرامون با سوءمصرف مواد درگیر بودند
‫و ما هیچ وقت به اندازه کافی نداشتیم

00:04:29.519 --> 00:04:31.312
‫رفیق، اینو ببین. این خیلی خنده داره

00:04:31.396 --> 00:04:32.939
‫

00:04:33.022 --> 00:04:36.025
‫وسایل‌مون مثل این بود

00:04:36.109 --> 00:04:38.194
‫مثل این بود که خودت درست کنی

00:04:38.278 --> 00:04:40.280
‫این قفسه‌مون تو آشپزخانه است

00:04:40.363 --> 00:04:45.368
‫من واقعا بچه خوشحالی بودم تا کلاس دوم که

00:04:45.451 --> 00:04:48.621
‫پدر و مادرم طلاق گرقتن

00:04:48.705 --> 00:04:50.999
‫اتفاقی که برای خیلی از بچه‌ها میوفته
‫که والدینشون طلاق می گیرند

00:04:51.708 --> 00:04:55.920
‫اما یادمه اوضاع واقعا بدردنخور بود

00:04:56.004 --> 00:04:59.048
‫وقتی مادرم، پدرم را ترک کرد

00:04:59.132 --> 00:05:02.385
‫و فقط یه عالمه

00:05:02.468 --> 00:05:05.179
‫یه عالمه مهمونی را یادمه

00:05:05.263 --> 00:05:10.268
‫و به عنوان یه بچه
‫به نظر خیلی باحال میومد

00:05:10.351 --> 00:05:12.520
‫مامانم کاری میکرد که بهش خوش بگذره

00:05:13.187 --> 00:05:16.983
‫من جاش را تو کلاس پنجم دیدم
‫وقتی به مدرسه راهنمایی اونا رفتم

00:05:17.066 --> 00:05:18.151
‫

00:05:18.234 --> 00:05:20.820
‫می‌شد حدس زد که هر دوی ما از
‫ خانواده های نابسامان هستیم

00:05:20.903 --> 00:05:22.405
‫و برای رشد پول زیادی هم نداشتیم

00:05:22.488 --> 00:05:25.783
‫یا شاید به این خاطر بود که ما
‫چاق‌ترین بچه‌های کلاس بودیم

00:05:25.867 --> 00:05:28.870
‫اما ما اتفاقی با هم جورشدیم
‫و بهترین دوستای هم شدیم

00:05:29.495 --> 00:05:32.957
‫وقتی بزرگ شدیم، احساس کردم که
‫می‌توانیم از مینیمالیسم استفاده کنیم

00:05:33.041 --> 00:05:36.336
‫به این دلیل که مینیمالیسم یک استفاده
‫آگاهانه از منابعی است که دارید

00:05:36.419 --> 00:05:39.672
‫و اگر منابع کمی دارید، مثل بچگی ما

00:05:39.756 --> 00:05:41.507
‫ما می‌توانستیم خیلی بهتر عمل کنیم

00:05:41.591 --> 00:05:43.343
‫با آگاهی بیشتر از این منابع

00:05:43.426 --> 00:05:45.303
‫جالب است، چون وقتی فقیر هستی

00:05:45.386 --> 00:05:48.473
‫مثل اینکه هر کی هر چی بهت میده،
‫ تو بگیریش

00:05:48.973 --> 00:05:53.770
‫وقتی به خونه‌مون تو بچگی فکر میکنم
‫ما خیلی چیز داشتیم

00:05:53.853 --> 00:05:57.440
‫چون ما هر چیزی را که به ما
‫ پیشنهاد شده بود را می‌گرفتیم

00:05:57.523 --> 00:06:00.026
‫با این حال، ما چیزهای زیادی داشتیم
‫که نیازی نداشتیم

00:06:00.109 --> 00:06:04.572
‫در واقع درهم و برهم بود
‫و هیچ ارزشی نداشت

00:06:05.406 --> 00:06:09.035
‫وقتی فضای بیشتری به دست می‌آوریم
‫ما آن را با چیزهای بیشتری پر می‌کنیم

00:06:09.118 --> 00:06:11.245
‫وقتی چیزهای بیشتری می‌گیریم
‫به فضای بیشتری نیاز داریم

00:06:11.329 --> 00:06:13.831
‫پس ما برمی‌گردیم به انبارها
‫یا برمی‌گردیم به خانه‌های بزرگتر

00:06:14.707 --> 00:06:20.088
‫ما هیچوقت دست از این پرسش برنمیداریم که
‫چه چیزی ضروری است؟ چه چیزی لازم است؟

00:06:20.171 --> 00:06:24.008
‫و اینکه، چه چیزهایی در واقع
‫هیچ ارزشی در زندگیم ندارند؟

00:06:24.509 --> 00:06:25.843
‫یک دهه پیش

00:06:25.927 --> 00:06:29.889
‫وقتی ۲۸ سالم بود، هر چیزی رو
‫ که می‌خواستم بدست آوردم

00:06:29.972 --> 00:06:33.559
‫من جوان‌ترین مدیر در تاریخ ۱۴۰ ساله شرکت ام بودم

00:06:33.643 --> 00:06:36.771
‫و تمام مزایای حاشیه‌ای یک مدیر میانی را داشتم

00:06:36.854 --> 00:06:38.606
‫در یک شرکت بزرگ

00:06:38.689 --> 00:06:40.358
‫اتومبیل‌های لوکس

00:06:40.441 --> 00:06:42.819
‫کمدی پر از لباس‌های برند

00:06:42.902 --> 00:06:45.988
‫خانه‌ای بزرگ در حومه شهر
‫با توالت هایی بیشتر از ساکنانش

00:06:46.864 --> 00:06:50.159
‫... فکر کنم بتونی بگی
‫من در رویای آمریکایی زندگی می‌کردم

00:06:52.370 --> 00:06:54.789
‫... ولی بعدش، مامانم مُرد

00:06:55.915 --> 00:06:57.500
‫و ازدواجم پایان یافت

00:06:58.376 --> 00:06:59.752
‫هر دو در یک ماه

00:07:00.294 --> 00:07:03.089
‫و این دو اتفاق مرا مجبور کرد
‫که به اطراف نگاه کنم

00:07:03.172 --> 00:07:06.259
‫و این سوال را بپرسم که
‫تمرکز زندگیم روی چیست

00:07:06.342 --> 00:07:07.593
‫میدونی چی فهمیدم؟

00:07:07.677 --> 00:07:12.390
‫فهمیدم بر روی چیزی که به اصطلاح
‫موفقیت و دستاورد گویند، متمرکز شده‌ام

00:07:12.473 --> 00:07:16.269
‫و به خصوص
‫بر روی انباشت چیزها

00:07:17.061 --> 00:07:19.522
‫من ممکن بود در رویای آمریکایی زندگی کنم

00:07:20.022 --> 00:07:21.566
‫اما این رویای من نبود

00:07:21.649 --> 00:07:23.651
‫وقتی همه چیز داشتم
‫فکر کردم که میخوام

00:07:23.734 --> 00:07:26.320
‫بفهمم که این چیزایی بود
‫ که همیشه دلم میخواست

00:07:26.404 --> 00:07:29.657
‫در واقع اصلاً چیزی نبود که من می‌خواستم

00:07:31.492 --> 00:07:34.203
‫شرکت‌ها و محرک سود شرکت

00:07:34.287 --> 00:07:37.623
‫کاملا پشت اعتیاد، به چیزهایی است
‫که ما در این کشور داریم

00:07:38.124 --> 00:07:40.293
‫روشی که شرکت‌ها در این کشور سازماندهی می‌شوند

00:07:40.376 --> 00:07:42.044
‫این است که آن‌ها واقعا نیاز به ادامه رشد دارند

00:07:42.128 --> 00:07:44.922
‫تعهد اولیه یک شرکت به سهامداران آن‌هاست

00:07:45.006 --> 00:07:47.884
‫که آن‌ها مجبور به افزایش میزان درآمد خود می کنند

00:07:47.967 --> 00:07:50.553
‫و رشد به نوعی پایه و اساس
‫نظام سرمایه‌داری است

00:07:50.636 --> 00:07:55.183
‫من فکر نمی‌کنم مشکل این باشد که
‫ما چقدر در حال رشد و حرکت هستیم

00:07:56.267 --> 00:07:59.020
‫بلکه مشکل در پاسخ ما به این است که
‫ما به کجا می رویم؟

00:07:59.103 --> 00:08:01.522
‫من فکر می‌کنم یکی از بزرگ‌ترین
‫مشکلاتی که ما در جهان داریم

00:08:01.606 --> 00:08:04.066
‫این است که مردم واقعا آزاد نیستند که انتخاب کنند

00:08:04.150 --> 00:08:06.027
‫چه در مورد بازار آزاد صحبت می‌کنیم

00:08:06.110 --> 00:08:08.404
‫یا یک جامعه آزاد،
‫اما مردم واقعا آزاد نیستند که انتخاب کنند.

00:08:08.488 --> 00:08:11.199
‫چون شما فقط یک یا دو موسسه بزرگ دارید

00:08:11.282 --> 00:08:13.659
‫که این انحصارهای مصنوعی را دارند

00:08:13.743 --> 00:08:16.120
‫و آن‌ها برای همه تصمیم میگیرند

00:08:16.204 --> 00:08:18.206
‫چی را می‌تونی ببینی
‫چی را می‌تونی بشنوی

00:08:18.289 --> 00:08:21.751
‫و همینطور، دستکاری …  در علایق ما

00:08:21.834 --> 00:08:26.756
‫دستکاری در طبیعت ما،
‫در سلیقه خدادادی ما روی میدهد

00:08:26.839 --> 00:08:32.178
‫بازاریابان با توانایی خود برای دستکاری ذهن
‫بسیار تاثیرگذار هستند

00:08:32.261 --> 00:08:35.097
‫آنها توانایی خلق یک نیاز و یا درک یک نیاز

00:08:35.181 --> 00:08:37.391
‫خارج از چیزی که خواسته شده را دارند

00:08:37.475 --> 00:08:41.687
‫ما در تبلیغی ترین فرهنگ در تاریخ جهان
‫ زندگی می کنیم

00:08:41.771 --> 00:08:42.605
‫در موردش فکر کن

00:08:43.272 --> 00:08:47.318
‫صدها میلیون دلار صرف این می‌شود که به ما
‫ بگویند که ما به این نیاز داریم

00:08:47.401 --> 00:08:48.486
‫و تأثیر می‌گذارد

00:08:49.695 --> 00:08:51.989
‫پولی که برای تبلیغات در
‫ایالات متحده هزینه شده است

00:08:52.073 --> 00:08:55.785
‫افزایش‌یافته است
‫از تنها ۵ میلیارد دلار در دهه ۱۹۵۰

00:08:55.868 --> 00:08:59.080
‫به ۲۴۰ میلیارد دلار در امسال می‌رسد

00:08:59.163 --> 00:09:01.290
‫و از ابتدای قرن بیست و یکم

00:09:01.374 --> 00:09:05.253
‫بیشتر این هزینه ها از تلویزیون و رادیو به

00:09:05.336 --> 00:09:06.921
‫تبلیغات دیجیتالی منتقل شده است

00:09:07.004 --> 00:09:10.424
‫نتیجه اینکه، تبلیغات هوشمند و پیشگویانه

00:09:10.508 --> 00:09:13.261
‫که ما را بهتر از خودمان می‌شناسه

00:09:13.344 --> 00:09:16.556
‫شرکت‌ها کشف کرده‌اند که چگونه
‫دستگاه‌های خود را به هم وصل کنند

00:09:16.639 --> 00:09:20.810
‫بنابراین آن‌ها می‌فهمند چه زمانی تبلت را برمیدارید
‫یا به موبایل خود برمیگردی

00:09:20.893 --> 00:09:23.271
‫زمانی که شما کانال را در تلویزیون خود تغییر می‌دهید

00:09:23.354 --> 00:09:25.439
‫یا با دستگاه هوشمندتان صحبت می کنید

00:09:25.523 --> 00:09:29.068
‫با استفاده از GPS بر روی وسایل خود
‫آن‌ها می‌توانند حرکت شما را دنبال کنند

00:09:29.151 --> 00:09:30.903
‫تا ببینند شما از کنار کدام بیلبوردها گذر کردی

00:09:30.987 --> 00:09:32.780
‫که اغلب اینها را ذخیره می کند

00:09:32.863 --> 00:09:35.908
‫و حتی میزان بدهی انباشته شده کارت اعتباری شما

00:09:35.992 --> 00:09:37.201
‫آنها این حرکات را ترسیم می کنند

00:09:37.285 --> 00:09:39.996
‫تا بدانند چه زمانی، زمان مناسبی برای
‫ ارسال پیام بعدی به شما است

00:09:40.079 --> 00:09:44.834
‫و هدف نهایی همیشه یکسان است
‫تا شما را مجبور به خرید چیزهای بیشتری کند

00:09:46.377 --> 00:09:49.672
‫و یکی از ترفندهایی که آن‌ها استفاده می‌کنند
‫چیزی است که به آن "تبلیغات کَسری" می‌گوییم

00:09:49.755 --> 00:09:52.133
‫آنها برای ما تبلیغات می فرستند

00:09:52.216 --> 00:09:56.178
‫که باعث میشه به طور ناخودآگاه
‫حس کنیم که ما ناقص هستیم

00:09:56.262 --> 00:09:57.763
‫اگه این محصول را نداشته باشم

00:09:57.847 --> 00:10:00.725
‫پس،اگه این خمیر دندان را نداشته باشم
‫کسی منو دوست نداره

00:10:00.808 --> 00:10:03.894
‫اگر این مایع ظرفشویی را نداشته باشم
‫بچه هام برام ارزشی قائل نخواهند شد

00:10:03.978 --> 00:10:05.271
‫همه اینو میخوان

00:10:05.354 --> 00:10:07.648
‫فرقی با تمرین در باشگاه ندارد

00:10:07.732 --> 00:10:09.233
‫این سونا ماساژ دهنده دست است

00:10:09.317 --> 00:10:12.945
‫این باعث میشه خواستنی باشی
‫یک مجموعه مناسب برای هر مناسبتی

00:10:13.029 --> 00:10:15.948
‫میتونی احساسش کنی میتونی ببینیش
‫می تونی احساسش کنی

00:10:16.032 --> 00:10:19.952
‫این بمباران پیام ها که ما ناقص هستیم

00:10:20.036 --> 00:10:23.581
‫فکر کن هر روز با مردم چه کاری می کند

00:10:23.664 --> 00:10:26.250
‫بارها و بارها این پیام را میگیرید
‫که شما ناقص هستید

00:10:26.334 --> 00:10:29.712
‫موی شما، لباس‌هایتان، پوست شما،
‫بدن شما ناقص است

00:10:29.795 --> 00:10:31.631
‫بی امان

00:10:31.714 --> 00:10:33.424
‫بنابراین میخواهیم کامل باشیم

00:10:33.507 --> 00:10:36.427
‫و چون ما راهمون را برای کامل بودن
‫گم کرده‌ایم

00:10:36.510 --> 00:10:40.431
‫راه‌های دیگر کامل بودن، داشتن
‫جامعه و هدف است

00:10:40.514 --> 00:10:44.143
‫شما می دانید، که علاوه بر برند شخصی
‫یک هویت نیز دارید.

00:10:44.226 --> 00:10:45.645
‫چون ما آن‌ها را از دست داده‌ایم

00:10:45.728 --> 00:10:49.065
‫اشتیاق خود را برای تعلق داشتن و حس رضایت
‫نادیده می گیریم

00:10:49.148 --> 00:10:50.775
‫با خریدن چیزهای بیشتر

00:10:50.858 --> 00:10:54.654
‫ما واقعا نمی‌گوییم،
‫من می‌خواهم این چیزها را تبدیل به بُت کنم.

00:10:54.737 --> 00:10:56.781
‫ما این را در ذهن خود نمی گوییم

00:10:56.864 --> 00:10:58.783
‫هیچ‌کس عمدا این کار رو نمی کنه

00:10:58.866 --> 00:11:01.869
‫اما ما می توانیم از رفتار
‫خودمان بفهمیم که واقعاً چنین کرده ایم

00:11:01.952 --> 00:11:04.163
‫چون که می دونی
‫اگه داری به خودت میگی

00:11:04.246 --> 00:11:06.290
‫خب، اگه من اون ماشین‌رو داشتم
‫آنوقت خوشحال بودم

00:11:06.374 --> 00:11:08.751
‫اگه من تو اون خونه زندگی می‌کردم
‫اونوقت خوشحال می‌شدم

00:11:08.834 --> 00:11:10.628
‫اگه ما به اون محله نقل‌مکان کنیم
‫ما خوشحال میشیم.

00:11:10.711 --> 00:11:13.506
‫اگر آن مبل یا پرده‌های جدید را داشتم،
‫من آن موقع خوشحال بودم.

00:11:13.589 --> 00:11:17.009
‫و این بدان معناست که شما در حال
‫ پرستش چیزها هستید.

00:11:17.093 --> 00:11:20.513
‫شما رسماً به بیماری "اعتیاد به اشیا" مبتلا شده اید

00:11:21.055 --> 00:11:24.600
‫و بنابراین، آن یک چیز معنوی می‌شود،

00:11:24.684 --> 00:11:27.895
‫چون در رقابت با چیزهایی است
‫که واقعا مهم هستند.

00:11:27.978 --> 00:11:29.647
‫همه دارن یه چیزی میفروشن

00:11:29.730 --> 00:11:33.275
‫و این بدان معنا نیست که …
‫فروختن همیشه بد است. خیلی هم خوبه.

00:11:33.359 --> 00:11:36.987
‫من می خواهم فروشگاه مواد غذایی
‫چیزهایی را بفروشد که بتوانم بخرم

00:11:37.071 --> 00:11:40.825
‫من می خوام بتونم غذا بخرم، درسته؟
‫پس می خوام اونا اینو به من بفروشند

00:11:40.908 --> 00:11:45.621
‫این نیست که به مردم نگاه کنیم و آن‌ها را
‫به خاطر داشتن یک دیدگاه محکوم کنیم،

00:11:45.705 --> 00:11:47.832
‫یا چون چیزی را دارن تبلیغ میکنند

00:11:47.915 --> 00:11:50.209
‫یا برای داشتن محصولی که آنها تبلیغ می کنند.

00:11:50.292 --> 00:11:52.712
‫بلکه مطمئن شوید که درک کرده اید

00:11:52.795 --> 00:11:55.881
‫اینکه آنچه دیگران تبلیغ می کنند
‫همیشه سازگار نیست

00:11:55.965 --> 00:11:59.093
‫همیشه با آنچه که نیاز دارید سازگار نیست.

00:12:00.428 --> 00:12:05.307
‫عادتهای خرید من قبل از
‫مینیمالیسم، اجباری بود.

00:12:05.391 --> 00:12:07.560
‫من پول خرج می کردم و
‫و خارج از کنترلم بود

00:12:07.643 --> 00:12:11.731
‫خرید کردن پناهم بود
‫جایی بود که میخواستم باشم

00:12:11.814 --> 00:12:14.942
‫برخی دوست دارند احساسی غذا بخورند.
‫من احساسی خرید می کنم

00:12:15.025 --> 00:12:16.485
‫برای من معامله کردن اهمیت داشت

00:12:16.569 --> 00:12:21.782
‫برایم پیدا کردن چیزی با
‫99 درصد تخفیف اهمیت داشت

00:12:21.866 --> 00:12:24.535
‫اینکه می تونم یه تخفیف فوق‌العاده بگیرم

00:12:24.618 --> 00:12:27.329
‫احتمالاً اون چیز را میخریدم

00:12:27.413 --> 00:12:29.665
‫چون فکر می‌کردم این تنها شانس من است.

00:12:29.749 --> 00:12:32.126
‫من ناخن گیر میخواستم

00:12:32.209 --> 00:12:35.463
‫من میخواستم چیزهای فانتزی
‫ساده و معمولی را بخرم

00:12:35.546 --> 00:12:38.048
‫که چیز متفاوتی به آن متصل است

00:12:38.132 --> 00:12:40.134
‫من فقط یه سری چیزای تصادفی می‌خریدم

00:12:40.217 --> 00:12:42.887
‫و بعدش متوجه می‌شدم
‫که دارم پولم رو هدر میدم

00:12:42.970 --> 00:12:44.597
‫چیزایی که قبلا داشتم

00:12:44.680 --> 00:12:48.517
‫من یه موتور 150 سی‌سی خریدم

00:12:48.601 --> 00:12:50.895
‫من فکر کردم که یه جوری
‫زندگی منو تغییر می ده

00:12:50.978 --> 00:12:54.607
‫می توانستم تصور کنم که خودم
‫در آتلانتا رانندگی می کردم

00:12:54.690 --> 00:12:58.444
‫و اگر تا به حال در ترافیک
‫ آتلانتا بوده باشید،

00:12:59.111 --> 00:13:02.573
‫آخرین کاری که می خوای بکنی
‫ اینه که موتور سواری کنی

00:13:02.656 --> 00:13:05.409
‫حس کردم لیاقتش رو دارم
‫احساس کردم خیلی سخت کار کردم

00:13:05.493 --> 00:13:09.288
‫و اینکه این چیزهای زیبا می آیند و
‫من را بسیار خوشحال می کنند

00:13:09.371 --> 00:13:14.293
‫و بعدش احساس شرمندگی و گناه می کنی

00:13:14.376 --> 00:13:17.296
‫و صورتحساب ها سر می‌رسند، و من ...

00:13:17.379 --> 00:13:19.173
‫این فقط یک ... چرخه بد بود.

00:13:24.345 --> 00:13:26.180
‫میدونی، فکر کردن به گذشته عجیبه

00:13:26.263 --> 00:13:28.974
‫اما من نمی فهمیدم که در کودکی فقیر هستیم

00:13:29.058 --> 00:13:31.101
‫ما تحت مساعدت های دولتی
‫و کوپن‌های غذایی بودیم

00:13:31.185 --> 00:13:33.312
‫اما این به نظر من کاملا عادی بود

00:13:33.813 --> 00:13:35.523
‫فقر مثل اکسیژن بود.

00:13:35.606 --> 00:13:38.567
‫همش دور و بر من بود
‫اما نمی‌توانستم آن را ببینم.

00:13:38.651 --> 00:13:40.778
‫با اینکه اونجا بود

00:13:41.529 --> 00:13:45.866
‫کمی بعد از تولدم، سلامت روانی
‫پدرم به خاطر اوضاع بدتر شد،

00:13:45.950 --> 00:13:48.536
‫و زمانی که همه چیز تغییر کرد

00:13:49.036 --> 00:13:50.871
‫می‌بینی، وقتی مامان با بابام ازدواج کرد

00:13:50.955 --> 00:13:54.667
‫او متوجه نشد که او از افسردگی
‫شدید و اسکیزوفرنی رنج می برد

00:13:54.750 --> 00:13:57.211
‫اما او خیلی سریع فهمید که

00:13:58.295 --> 00:14:01.966
‫بیماری روانی بابا فقط به خاطر
‫مصرف الکل بوده

00:14:02.049 --> 00:14:06.595
‫که باعث می‌شد بدجنس و پرخاشگر باشه
‫و کاملا غیرقابل‌پیش‌بینی

00:14:07.763 --> 00:14:11.225
‫حدس می‌زنم سو استفاده فیزیکی
‫ از سه‌سالگی‌ام شروع شد.

00:14:11.308 --> 00:14:13.978
‫در حقیقت، اولین خاطره من به عنوان یک کودک

00:14:14.061 --> 00:14:18.566
‫اینه که پدرم یه سیگار روی سینه
‫ برهنه مامانم خاموش کرد

00:14:19.733 --> 00:14:24.530
‫اوضاع از اونجا بدتر شد
‫تا اینکه بالاخره، ما فرار کردیم

00:14:25.573 --> 00:14:28.993
‫من و مامان در ۲۰ مایلی جنوب
‫به حومه دیتون رفتیم،

00:14:29.076 --> 00:14:30.578
‫که به نظر خوب میاد، نه؟

00:14:30.661 --> 00:14:31.829
‫حومه شهر

00:14:32.830 --> 00:14:34.874
‫اما اصلا خوب نبود.

00:14:40.212 --> 00:14:42.298
‫درست همینجا، سمت راست.

00:14:44.550 --> 00:14:47.011
‫اون خونه سبز رو اونجا می‌بینی؟
‫خودشه

00:14:49.805 --> 00:14:52.933
‫آه

00:14:53.943 --> 00:14:54.960
‫نگاش کن

00:14:55.728 --> 00:14:59.982
‫همه چیز تخته کوب شده
‫انگار همه چی رو بهم پیچوندن

00:15:02.151 --> 00:15:04.194
‫میخوای یه نگاهی بهش بندازی

00:15:05.029 --> 00:15:07.740
‫ما در خانه‌ای زندگی می‌کردیم
‫که عملا از هم جدا شده بود.

00:15:07.823 --> 00:15:09.617
‫اجاره ماهانه 200 دلار بود.

00:15:10.200 --> 00:15:12.745
‫خانه ما همیشه بوی قوطی آبجو

00:15:12.828 --> 00:15:14.455
‫و دود سیگار کهنه می داد

00:15:14.538 --> 00:15:15.789
‫هنوزم میتونم بوش رو حس کنم

00:15:16.373 --> 00:15:19.543
‫هر بار که چراغ آشپزخانه را روشن می‌کردم،
‫سوسک‌ها داشتن دست و پا میزدن

00:15:19.627 --> 00:15:21.128
‫و هروقت که برق قطع شد

00:15:21.211 --> 00:15:24.757
‫ما برای تلویزیون با سیم رابط
‫از همسایه برق میگرفتیم

00:15:25.674 --> 00:15:27.051
‫این در جلو است

00:15:30.137 --> 00:15:31.221
‫اوه، لعنتی

00:15:32.765 --> 00:15:36.143
‫به نظر میاد صاحب داشته باشه
‫کاملا داره از هم میپاشه.

00:15:39.605 --> 00:15:43.233
‫ وقتی اولین بار اومدیم اینجا می دونم
‫که برای کوپن غذا ثبت‌نام کردیم

00:15:43.317 --> 00:15:47.154
‫به عنوان یک بچه، من تفاوت بین پول
‫سفید و سبزی که داشتیم رو نمیدونستم

00:15:47.237 --> 00:15:49.365
‫چون کوپن‌های غذا
‫اسکناس های سفید بودند

00:15:49.448 --> 00:15:52.534
‫و بعدش، می دونی
‫اسکناس سبز فقط پول بود، درسته؟

00:15:52.618 --> 00:15:55.537
‫اون معامله میکرد

00:15:56.872 --> 00:15:59.333
‫اون اسکناس‌های سفید را معامله می کرد

00:16:00.376 --> 00:16:03.837
‫با اسکناس سبز، چون برای خریدن
‫الکل شما به اسکناس سبز نیاز داری

00:16:04.505 --> 00:16:07.466
‫و بنابراین، هر آبجو که ارزان بود می‌خرید.

00:16:07.549 --> 00:16:11.595
‫میدونی دیگه،بطری های شراب
‫ میلواکی یا قفسه پایینی‌ها

00:16:12.721 --> 00:16:16.392
‫من هر روز از مدرسه به خانه می آمدم ...
‫حدود شش سال داشتم.

00:16:17.059 --> 00:16:23.440
‫هر روز مامانم را بیهوش
‫روی کاناپه پیدا میکردم

00:16:23.524 --> 00:16:25.776
‫این اتفاق عادی بود و ...

00:16:27.945 --> 00:16:31.240
‫احساس می‌کنم در آن زمان
‫ متوجه این موضوع نشدم،

00:16:31.323 --> 00:16:35.411
‫ولی یه جورایی فکر کردم که
‫تقصیر منه، میدونی.

00:16:37.037 --> 00:16:40.249
‫هر چه اوضاع واضح تر شد ،
‫مشروب خوردن مادرم بدتر شد.

00:16:40.749 --> 00:16:44.920
‫حالا اشتباه نکنید ، مادرم آدم
‫خوب و مهربانی بود

00:16:45.004 --> 00:16:46.797
‫و خیلی شوخ طبع بود

00:16:46.880 --> 00:16:50.676
‫جایی در میانه مسیر او معنای
‫ زندگی خود را از دست داد

00:16:50.759 --> 00:16:53.262
‫و من تنها راه برای شکستن
‫ چرخه را می دانستم،

00:16:53.345 --> 00:16:56.140
‫تنها راهی که می توانم معنای
‫ گمشده اش را پیدا کنم،

00:16:56.223 --> 00:16:58.392
‫این بود که وقتی بزرگ شدم
‫ پول زیادی بدست آورم.

00:17:01.895 --> 00:17:03.814
‫یادمه وقتی نوجوون بودم

00:17:04.356 --> 00:17:07.067
‫من بیشتر تابستون رو
‫برای بابام کار می‌کردم

00:17:07.151 --> 00:17:09.319
‫نقاشی و چسباندن کاغذدیواری

00:17:09.403 --> 00:17:12.865
‫و باید بعضی از خانه‌هایی که
‫توش کار می‌کردیم رو می‌دیدی

00:17:12.948 --> 00:17:16.201
‫بعضی از آن‌ها باورنکردنی مجلل بودند

00:17:16.827 --> 00:17:19.038
‫گاراژ‌های 900 متر مربعی

00:17:19.121 --> 00:17:21.040
‫استخرهای شنا سرپوشیده،

00:17:21.123 --> 00:17:22.750
‫سالن های بولینگ خصوصی.

00:17:23.250 --> 00:17:27.713
‫آرزوی داشتن هیچ کدام را نداشتم
‫ولی خیلی چشمگیر بود

00:17:27.796 --> 00:17:33.469
‫و بعد یک روز، ما شروع به کار در خانه‌ای
‫ واقعا عالی کردیم.

00:17:33.552 --> 00:17:36.305
‫شبیه خانه‌ای چند میلیون‌دلاری نبود،

00:17:36.388 --> 00:17:39.600
‫اما این خانه از هر خانه ای که مادر و پدر من
‫ تا به حال داشته اند ، زیباتر بود

00:17:39.683 --> 00:17:41.351
‫دیوارهای خانه شان،

00:17:41.435 --> 00:17:44.730
‫با چهره‌های خندان خانواده و دوستان
‫تزئین شده بود

00:17:44.813 --> 00:17:47.149
‫که خوشبخی آن‌ها را تایید می‌کرد.

00:17:47.232 --> 00:17:51.695
‫و وسایل‌شون تمام گوشه و کنار
‫ خونه را پُر می کرد.

00:17:52.279 --> 00:17:54.406
‫خودم را در آنجا تصور می‌کردم.

00:17:54.490 --> 00:17:59.495
‫فکر می‌کردم چقدر خوشحال میشم
‫ اگه یه همچین خونه ای داشته باشم

00:17:59.578 --> 00:18:01.705
‫پُر از همه اون وسایل

00:18:02.998 --> 00:18:05.584
‫خب، من پیش پدرم رفتم و ازش پرسیدم

00:18:05.667 --> 00:18:09.713
‫چقدر پول لازم دارم که همچین
‫خونه ای داشته باشم؟

00:18:10.714 --> 00:18:15.427
‫به من نگاه کرد و گفت: " پسرم، اگر شما
‫50.000 دلار در سال درآمد داشته باشید،

00:18:15.928 --> 00:18:18.806
‫شما احتمالا استطاعت چنین جایی را دارید."

00:18:19.306 --> 00:18:22.768
‫پس این به معیار من تبدیل شد. 50.000 دلار.

00:18:23.894 --> 00:18:26.396
‫بعد، در طول سال آخر دبیرستان،

00:18:26.897 --> 00:18:30.943
‫من و جاش تو سالن غذا خوری
‫تنها نشسته بودیم

00:18:31.026 --> 00:18:31.902
‫و صحبت کردیم

00:18:31.985 --> 00:18:35.614
‫در مورد آنچه که قرار بود بعد از
‫فارغ‌التحصیلی انجام دهیم.

00:18:35.697 --> 00:18:38.242
‫من به او گفتم، " نمی‌دانم
‫چکار می‌خواهم بکنم،

00:18:38.325 --> 00:18:43.163
‫اما اگر بتوانم راهی برای کسب
‫ ۵۰۰۰۰ دلار در سال پیدا کنم،

00:18:43.664 --> 00:18:45.249
‫می‌دانم که خوشحال خواهم شد."

00:18:46.250 --> 00:18:49.545
‫پس این همان کاری است که انجام دادم.
‫جاش هم رفت و این کار را کرد.

00:18:49.628 --> 00:18:53.423
‫ما فروشنده شدیم و شروع به
‫کسب 50 هزار دلار شدیم

00:18:54.383 --> 00:18:55.759
‫اما یه چیزی اشتباه پیش رفت

00:18:55.843 --> 00:18:58.804
‫من خوشحال نبودم،مجبور شدم
‫برگردم به نقشه ها و برنامه ریزی‌هام

00:18:58.887 --> 00:19:01.974
‫و خوشبختانه فهمیدم چه اتفاقی افتاده

00:19:02.683 --> 00:19:05.394
‫فراموش کردم تَوَرُم را در نظر بگیرم

00:19:06.645 --> 00:19:07.813
‫واسه همین با خودم فکر کردم

00:19:07.896 --> 00:19:11.483
‫خوب، شاید شادی در ۶۵،۰۰۰ دلار در سال باشد

00:19:11.567 --> 00:19:13.277
‫یا شاید ۹۰،۰۰۰

00:19:13.360 --> 00:19:15.696
‫یا شاید در شش رقم

00:19:15.779 --> 00:19:19.366
‫یا داشتن یه مشت خرت و پرت

00:19:19.449 --> 00:19:21.702
‫شاید این خوشحالی بود.

00:19:21.785 --> 00:19:23.453
‫هر سعادتی که بود،

00:19:23.954 --> 00:19:28.542
‫می‌دانستم، وقتی به آنجا برسم،
‫بالاخره احساس آزادی می‌کردم.

00:19:29.501 --> 00:19:33.839
‫من اتومبیل‌های جدید، لوازم الکترونیکی،
‫و کمدهایی پر از لباس‌های گران‌ قیمت خریدم.

00:19:33.922 --> 00:19:36.717
‫من دکوراسیون و وسایل خانه گران قیمتی خریدم،

00:19:36.800 --> 00:19:39.428
‫و من همیشه آخرین مدل گجت‌ها رو داشتم

00:19:39.511 --> 00:19:43.390
‫و زمانی که پول کافی در بانک نبود،
‫هزینه غذاهای گرانقیمت،

00:19:43.473 --> 00:19:47.477
‫نوشیدن‌های نوبتی و مرخصی‌های احمقانه
‫را با کارت‌های اعتباری پرداخت میکردم

00:19:48.103 --> 00:19:53.525
‫وقتی پول بیشتری بدست آوردم،پول بیشتری خرج کردم
‫همه‌اش به دنبال خوشبختی بودم

00:19:53.609 --> 00:19:56.486
‫همه‌اش به دنبال رویای آمریکایی بودم

00:19:58.113 --> 00:19:59.656
‫چیزی که به نظرم بی‌نظیره

00:19:59.740 --> 00:20:03.118
‫اینکه وقتی شما مُهاجریند، رویای آمریکایی
‫هنوز چیز خوبیه

00:20:03.202 --> 00:20:05.913
‫به نظرم تنها این افراد هستند
‫که در رویای آمریکایی رشد کرده‌اند.

00:20:05.996 --> 00:20:07.539
‫افرادی که دیگه براش ارزش قائل نیستند

00:20:07.623 --> 00:20:09.249
‫چون تبدیل به کابوس آمریکایی شده

00:20:09.333 --> 00:20:13.545
‫مردم آمریکا بیشتر از تقریبا
‫هر کشور صنعتی کار می‌کنند،

00:20:13.629 --> 00:20:17.466
‫بسته به اینکه به کدام اطلاعات نگاه می‌کنید،
‫ اما ما ساعت‌های طولانی کار می‌کنیم.

00:20:17.549 --> 00:20:21.220
‫ما ساعت‌های طولانی کار می‌کنیم
‫همانطور که در جوامع فئودالی کار می‌کردند.

00:20:21.303 --> 00:20:23.847
‫ما مرخصی‌های کوتاهی داریم

00:20:23.931 --> 00:20:26.183
‫نیمی از کشور حتی دو هفته مرخصی هم نمی‌گیرد.

00:20:26.266 --> 00:20:28.560
‫ما بیشتر از قبل در حال رفت و آمد هستیم،

00:20:28.644 --> 00:20:32.814
‫ما بیشتر از قبل، تنها در مقابل
‫صفحات نمایش وقت می گذرانیم

00:20:32.898 --> 00:20:36.235
‫ما در حال از دست دادن چیزهایی هستیم
‫ که ما را خوشحال می‌کند

00:20:36.318 --> 00:20:38.487
‫و جامعه را امن‌تر و ایمن‌تر می‌سازد،

00:20:38.570 --> 00:20:39.863
‫این یک جامعه است.

00:20:40.364 --> 00:20:41.865
‫ما داریم از دستشون میدیم

00:20:41.949 --> 00:20:45.244
‫و آن زمان را با کار و خریدن چیزهای
‫بیشتر عوض میکنیم

00:20:46.119 --> 00:20:50.874
‫چیزی که تو در زندگیت نمی خوای
‫افق بی‌پایان آرزوست

00:20:50.958 --> 00:20:53.460
‫فقط به کمی بیشتر از این نیاز دارم،
‫یا کمی بیشتر از آن

00:20:53.543 --> 00:20:55.879
‫من به موفقیت بیشتر، درآمد بیشتر،
‫ ثروت بیشتر نیاز دارم،

00:20:55.963 --> 00:21:00.592
‫یه خونه بزرگ‌تر، ماشین بزرگ‌تر، بزرگ‌تر از این،
‫چون این فقط یک سوراخ سیاه بی‌پایان ست.

00:21:00.676 --> 00:21:03.303
‫وقتی همه چیزهایی که می‌خواهیم
‫ را به دست آوردیم،

00:21:03.387 --> 00:21:08.225
‫ما در پیش‌بینی‌ این که چقدر
‫خوشحال می‌شویم، اشتباه میکنیم،

00:21:08.308 --> 00:21:10.727
‫چون مغز اون چیزا را عادی می کنه.

00:21:10.811 --> 00:21:13.230
‫بعد از چند ماه، شما آن را عادی می‌کنید،

00:21:13.313 --> 00:21:15.899
‫و تو میگی، خیلی خب، اون موقع عالی بود

00:21:15.983 --> 00:21:19.319
‫اما حالا من یک مجموعه آرزوی جدید،
‫یک مجموعه رویای جدید دارم

00:21:19.403 --> 00:21:21.571
‫و اونچه که امروز سقف است

00:21:21.655 --> 00:21:25.993
‫به طبقه کف تبدیل میشه
‫برای سطح جدیدی که میخوای بهش برسی

00:21:26.076 --> 00:21:29.913
‫و بنابراین، آنچه رویای آمریکایی است
‫ این حس آزادی است.

00:21:29.997 --> 00:21:33.250
‫حالا اینو از کجا گیر آوردی؟
‫فقط با جمع کردن پول بیشتر؟

00:21:33.333 --> 00:21:34.251
‫نه، این جوابگو نیست

00:21:34.876 --> 00:21:36.920
‫نه تا وقتی چیزای بیشتری جمع کنی

00:21:37.546 --> 00:21:40.507
‫با پول بیشتر،
‫چون تو هنوز گیجی

00:21:40.590 --> 00:21:43.385
‫تو فقط یه صفر به حماقت خودت اضافه کردی

00:21:43.468 --> 00:21:48.807
‫و چیزی که شما از این اتفاق باید یاد بگیرید
‫اینکه، تنها به آنچه که لازمه متعهد باشید

00:21:48.890 --> 00:21:52.269
‫تا بتوانید یک سِپَر به دور زندگی
‫خود ایجاد کنید

00:21:52.352 --> 00:21:54.855
‫و این استقلال را در جایی ایجاد کنید
‫ که پس انداز کافی داشته باشید

00:21:54.938 --> 00:21:58.066
‫که در صورت لزوم بگویید:
‫"این کار را ولش کن، من پولش را درآوردم"

00:21:58.150 --> 00:22:00.652
‫تو یه مُشت بدهی نداری
‫که روی سرت خراب شه

00:22:00.736 --> 00:22:03.613
‫چیزهایی را می‌خرید که واقعا
‫به آن نیاز ندارید

00:22:03.697 --> 00:22:05.490
‫با پولی که در واقع ندارید

00:22:05.574 --> 00:22:07.576
‫برای تحت‌تاثیر قرار دادن افرادی که تو
‫ اصلا دوستشون نداری.

00:22:07.659 --> 00:22:10.996
‫و بنابراین، شما با اینکار استقلال
‫خود را از دست داده‌اید،

00:22:11.079 --> 00:22:13.123
‫تو آزادی خودت را از دست دادی

00:22:13.999 --> 00:22:16.626
‫در ازای یه سری خرت و پرت

00:22:16.710 --> 00:22:19.921
‫که در حراج سال آینده هیچ
‫ارزشی نخواهد داشت.

00:22:20.005 --> 00:22:24.009
‫شما تقریباً پشیمانی بعد‌ از خرید
‫و همچنین بحران قماربازی خواهید داشت

00:22:24.092 --> 00:22:26.428
‫جایی که برای اون چیز قمار کردی
‫و حالا اون را داریش

00:22:26.511 --> 00:22:29.431
‫آیا می خواهید آن را رها کنید
‫حتی اگر باعث ناراحتی شما شود؟

00:22:29.931 --> 00:22:32.100
‫پس به نظرم یه بخشی از روند کار
‫برای همه ما این باشه که

00:22:32.184 --> 00:22:35.145
‫مطمئن شویم به دنبال چیزی هستیم
‫که واقعاً میخواهیم

00:22:35.228 --> 00:22:38.273
‫و زمانی که چیزی داریم صادقانه
‫ارزیابی کنیم که،

00:22:38.357 --> 00:22:41.777
‫این چیزیست که برای معرفی زندگیم می‌خواهم؟
‫آیا واقعاً میخواهم این چیز را نگه دارم؟

00:22:44.738 --> 00:22:48.367
‫دنبال کردن رویای آمریکایی، برای من
‫بسیار گران تمام شد.

00:22:48.450 --> 00:22:53.246
‫زندگی‌ام مملو از استرس و اضطراب
‫و نارضایتی بود.

00:22:53.872 --> 00:22:57.501
‫به نقطه‌ای در زندگی رسیدم
‫ که نمی‌دانستم چه چیز مهم است.

00:22:57.584 --> 00:22:59.086
‫اما یک چیز روشن بود.

00:22:59.586 --> 00:23:03.465
‫من یک خلا بزرگ در زندگی ام داشتم

00:23:03.548 --> 00:23:09.221
‫بنابراین سعی کردم آن خلا را مثل بسیاری
‫ از مردم با خرت و پرت پُر کنم.

00:23:09.888 --> 00:23:13.975
‫من ۶۰، ۷۰ و گاهی ۸۰ ساعت
‫ در هفته کار میکردم

00:23:14.059 --> 00:23:17.396
‫قسمتی از مهم‌ترین جنبه‌های
‫ زندگی‌ام را فراموش کردم.

00:23:17.479 --> 00:23:21.066
‫به سختی در مورد سلامتی
‫و روابط خودم فکر می کردم

00:23:21.149 --> 00:23:23.193
‫یا چیزهایی که مورد علاقه‌ام بودن

00:23:23.276 --> 00:23:25.362
‫من برای حقوق زندگی میکردم

00:23:25.445 --> 00:23:27.322
‫فقط برای حقوق زندگی میکردم

00:23:27.406 --> 00:23:29.032
‫فقط برای چیزها زندگی میکردم

00:23:30.534 --> 00:23:33.161
‫اینگونه بود که کارتهای اعتباری‌ به سمت
‫پرداخت هزینه‌های

00:23:33.245 --> 00:23:34.913
‫بی ملاحظه منحرف شده بود

00:23:34.996 --> 00:23:40.335
‫به سمت بدهی بیشتر برای حفظ سبک زندگی
‫ که ازش لذت نمی بردم

00:23:41.002 --> 00:23:44.506
‫من همه چیز داشتم، برای پر کردن
‫هر گوشه‌ی زندگی مصرف‌‌گرایانه‌ام

00:23:44.589 --> 00:23:49.594
‫تلویزیون های غول پیکر، ظروف چینی،
‫لوازم خانگی از فولاد ضد زنگ

00:23:49.678 --> 00:23:53.932
‫میزهای مرمر،ساعتهای گران قیمت،
‫ کت و شلوارهای متناسب

00:23:54.015 --> 00:23:57.978
‫و بیشتر و بیشتر و بیشتر.

00:23:59.271 --> 00:24:03.733
‫سپس، در اواخر سال ۲۰۰۸،
‫ در واقع دو روز قبل از کریسمس بود،

00:24:04.276 --> 00:24:05.610
‫مامانم بهم زنگ زد

00:24:06.528 --> 00:24:08.947
‫او اوایل همان سال به فلوریدا
‫نقل‌مکان کرده بود.

00:24:09.030 --> 00:24:11.741
‫تا سرانجام در تامین اجتماعی بازنشسته شود.

00:24:12.409 --> 00:24:18.081
‫اما در بیست و سوم دسامبر متوجه شد
‫که او سرطان ریه در مرحله چهارم دارد.

00:24:19.916 --> 00:24:22.419
‫و در کم‌تر از یک سال، اون از دنیا رفت

00:24:23.587 --> 00:24:26.381
‫من آن سال در فلوریدا وقت زیادی
‫را با مامان گذراندم.

00:24:26.465 --> 00:24:30.343
‫همانطور که او با شیمی درمانی و
‫پرتو درمانی مبارزه می کرد.

00:24:30.427 --> 00:24:33.972
‫اما وقتی فوت کرد متوجه شدم
‫ که باید برای آخرین بار ببینمش

00:24:34.681 --> 00:24:37.309
‫و این دفعه، برای رسیدگی به وسایلش بود

00:24:38.310 --> 00:24:42.439
‫بنابراین من از دیتون، اوهایو، به پایین
‫ساحل سنت پیت در فلوریدا پرواز کردم.

00:24:43.106 --> 00:24:45.192
‫وقتی رسیدم، می دونی چی پیدا کردم؟

00:24:57.662 --> 00:24:58.580
‫خرت و پرت

00:24:59.080 --> 00:25:03.668
‫به اندازه سه خانه خرت و پرت داخل آپارتمان
‫کوچک تک خوابه مادرم بود

00:25:03.752 --> 00:25:06.087
‫نه اینکه مامان یه آشغال جمع کن باشه

00:25:06.171 --> 00:25:08.924
‫منظورم اینکه من هیچ گربه مرده‌ای
‫ تو فریزر پیدا نکردم

00:25:09.633 --> 00:25:11.551
‫ولی اون خیلی چیزا داشت

00:25:12.135 --> 00:25:14.638
‫به اندازه 65 سال انباشتگی

00:25:14.721 --> 00:25:16.681
‫میدونی متوسط وسایل یه خانواده آمریکایی

00:25:16.765 --> 00:25:19.184
‫بیش از ۳۰۰.۰۰۰ قلم است؟

00:25:19.601 --> 00:25:21.019
‫300,000!

00:25:21.520 --> 00:25:25.649
‫فقط یه نگاه به یه زیرزمین
‫یا زیر شیروونی یا گاراژ بنداز

00:25:25.732 --> 00:25:26.608
‫چی می‌بینی؟

00:25:26.691 --> 00:25:29.819
‫کالاهای ورزشی استفاده‌نشده، تجهیزات ورزشی،

00:25:29.903 --> 00:25:32.948
‫لوازم اردو، تزئینات تعطیلات،

00:25:33.031 --> 00:25:35.909
‫ابزار موسیقی، قطعات یدکی،

00:25:35.992 --> 00:25:37.911
‫لوازم الکترونیکی قدیمی،

00:25:37.994 --> 00:25:41.414
‫سیم‌های متفرقه و کابل‌های مختلف،

00:25:41.498 --> 00:25:45.043
‫مجلات و نوارهای کاست ،
‫و دیسک های فشرده،

00:25:45.126 --> 00:25:48.004
‫چوب کوتاه  و دستگیره ، خرده ریز ،

00:25:48.088 --> 00:25:51.132
‫و همه چیزهایی که فراموش کرده بودیم
‫حتی صاحب آن هستیم

00:25:51.216 --> 00:25:57.013
‫جعبه‌ها و صندوق‌ها
‫و اتاقهایی مملو از وسایل

00:25:58.223 --> 00:26:01.768
‫ما خیلی چیز داشتیم، خیلی چیز

00:26:01.851 --> 00:26:03.979
‫کمد من خارج از کنترل بود

00:26:04.062 --> 00:26:07.649
‫من کمدم پر از لباس بود
‫کشو‌هام پُر از لباس بود

00:26:07.732 --> 00:26:10.652
‫تجهیزات عکاسی ، تجهیزات دوچرخه سواری

00:26:10.735 --> 00:26:12.571
‫محصولات مراقبت از پوست، محصولات زیبایی.

00:26:12.654 --> 00:26:14.447
‫کفش‌ها، کیف‌ها

00:26:14.531 --> 00:26:16.700
‫من کمد رو باز می‌کردم و همه چیز خراب می‌شد

00:26:16.783 --> 00:26:19.244
‫نمیدونم چرا، ولی من
‫سه‌تا کفش فوتبال داشتم

00:26:19.327 --> 00:26:22.163
‫با اینکه من اصلاً فوتبال بازی نمی‌کنم

00:26:22.247 --> 00:26:25.125
‫می دونی، چیزایی که مردم
‫در طول سال‌ها بهم داده بودن

00:26:25.208 --> 00:26:27.919
‫چه کارت بودن یا اشیاء

00:26:28.003 --> 00:26:31.298
‫یا نشانه هایی که از رویدادهای مختلفی
‫ که رفته بودیم ، نگه داشته بودم.

00:26:31.381 --> 00:26:34.551
‫اما این یک چرخه بی پایان بود

00:26:34.634 --> 00:26:36.595
‫من به این نیازدارم، من به آن نیاز دارم

00:26:37.345 --> 00:26:39.139
‫خرید چیزهایی که فکر می‌کنیم

00:26:39.222 --> 00:26:42.100
‫راه‌حل مشکلات ماست، آسان است.

00:26:42.183 --> 00:26:46.187
‫یادمه وقتی بچه داشتم
‫واقعا دلم می‌خواست اونا خوب بخوابند

00:26:46.271 --> 00:26:50.442
‫و فکر کردم که فقط به یه وسایل خواب
‫ عالی احتیاج دارم تا این اتفاق بیفته

00:26:50.525 --> 00:26:53.069
‫برای همین من چهار نوع مختلف قُنداق داشتم،

00:26:53.153 --> 00:26:55.780
‫انواع مختلفی از وسایل خواب زیپ دار.

00:26:55.864 --> 00:26:59.451
‫گر شما به سایت آمازون بروید، می‌توانید
‫ببینید که دوجین ازشون وجود دارد.

00:26:59.534 --> 00:27:03.330
‫انواع مختلفی از مکانیزم‌ها برای
‫ خواباندن نوزادان وجود دارد.

00:27:03.413 --> 00:27:05.498
‫تجهیزاتی که می‌توانید بخرید.

00:27:05.582 --> 00:27:10.712
‫اما واقعیت این است که
‫خواباندن نوزادان واقعا سخت است،

00:27:10.795 --> 00:27:15.425
‫و ما میتونیم در تله تلاش برای خریدن راهکاری
‫برای برون رفت از این شرایط سخت بیفتیم

00:27:15.508 --> 00:27:19.304
‫و اینکه … اغلب آنها بسیار موفق و
‫بسیار گران هم نیستند.

00:27:19.387 --> 00:27:22.515
‫من فکر می‌کنم بهترین راه برای دانستن
‫ اینکه آیا شما چیزهای زیادی دارید یا نه

00:27:22.599 --> 00:27:25.852
‫این نیست که صبر کنیم ببینیم آیا شما برای
‫ نگه داشتن آن‌ها اتاق کم میآورید یا نه

00:27:25.935 --> 00:27:30.231
‫بلکه از خود می‌پرسید که آیا
‫ آن‌ها به درد میخورند یا نه

00:27:30.315 --> 00:27:32.609
‫وقتی که به دردتان نخوردن
‫باهاشون چیکار میکنید

00:27:32.692 --> 00:27:35.862
‫حتی اگر فقط یک چیز داشته باشی،
‫ باز هم چیزهای زیادی داری

00:27:35.945 --> 00:27:40.784
‫دلیل اینکه ما افسرده و خالی هستیم
‫اینکه چیزهای زیادی داریم

00:27:41.534 --> 00:27:45.413
‫اینکه اگر چیزهای اشتباه را بیشتر کنی،
‫ کمتر میشی،

00:27:45.497 --> 00:27:47.999
‫چیزهای عمیق‌تری وجود دارد
‫که ما را به هم پیوند دهد.

00:27:48.083 --> 00:27:50.210
‫نیاز ما به معنا، نیاز ما به پیشرفت،

00:27:50.293 --> 00:27:52.003
‫نیاز ما به صمیمیت .

00:27:52.629 --> 00:27:55.131
‫دلیل قدرتمند بودن پیام مینیمالیسم

00:27:55.215 --> 00:27:59.052
‫اینکه ما روی همه‌ی چیزهای غلط
‫در حال افراط  هستیم،

00:27:59.594 --> 00:28:03.098
‫و ما در حال مرگ از گرسنگی برای چیزهایی
‫ هستیم که واقعا مهم هستند.

00:28:06.976 --> 00:28:10.438
‫البته، بیشتر ما احتکار کننده نیستیم
‫درسته؟

00:28:11.856 --> 00:28:12.941
‫نه

00:28:13.024 --> 00:28:14.943
‫ما فقط چیزهای زیادی نگه می‌داریم.

00:28:15.026 --> 00:28:17.445
‫ما یک عمر خاطرات جمع‌آوری‌شده
‫را نگه میداریم

00:28:18.071 --> 00:28:22.200
‫می‌دانم که مامان واقعا این کار را کرده و
‫من اصلا نمی‌دانستم با آنها باید چه کنم.

00:28:25.161 --> 00:28:27.580
‫پس من کاری را کردم که هر
‫ پسر خوبی انجام میده

00:28:29.040 --> 00:28:29.958
‫من به U-Haul زنگ زدم
‫(شرکت حمل بار)

00:28:30.709 --> 00:28:33.628
‫من به حمل بار زنگ زدم و ازشون
‫ بزرگترین کامیون‌شون را خواستم

00:28:33.712 --> 00:28:36.548
‫در واقع مجبور شدم یک روز بیشتر
‫صبر کنم چون خیلی بزرگ می‌خواستم

00:28:36.631 --> 00:28:39.175
‫تا زمانی که کامیون 8 متری در دسترس باشد

00:28:39.259 --> 00:28:42.721
‫در همان حال که منتظر رسیدن کامیون بودم،
‫چند تا از دوستان مادرم را دعوت کردم.

00:28:42.804 --> 00:28:44.597
‫تا به من در مرتب کردن وسایلش کمک کنند

00:28:44.681 --> 00:28:49.728
‫منظورم اینه که چیزای زیادی وجود داشت
‫ که به تنهایی قابل انجام نبود

00:28:50.395 --> 00:28:53.440
‫اتاق نشیمن او پر از مبل‌های عتیقه بود،

00:28:53.523 --> 00:28:55.108
‫و نقاشی‌های قدیمی،

00:28:55.191 --> 00:28:57.777
‫و رومیزی‌های ابریشمی بیشتر از
‫آنچه میتونم حساب کنم

00:28:57.861 --> 00:28:59.320
‫و آشپزخانه اش پر بود

00:28:59.404 --> 00:29:01.698
‫با صدها بشقاب،
‫و فنجان ها، و کاسه ها ،

00:29:01.781 --> 00:29:03.992
‫و یه سری وسایل بد

00:29:04.075 --> 00:29:06.494
‫و حمام هم پر شده بود.

00:29:06.578 --> 00:29:10.498
‫با انبوهی لوازم آرایش،
‫کرم ضد آفتاب و محصولات بهداشتی

00:29:10.582 --> 00:29:13.001
‫که میشد باهاش یه کار
‫زیبایی کوچک راه انداخت

00:29:13.084 --> 00:29:16.588
‫و به نظر میومد با یکی از کمدهاش
‫یه هتل رو اداره می‌کرده

00:29:16.671 --> 00:29:19.799
‫که با حوله های حمام نامناسب پر شده بود ،

00:29:19.883 --> 00:29:21.926
‫حوله ساحلی و حوله خشک کردن ظروف

00:29:22.010 --> 00:29:24.429
‫دیگه از اتاق خواب مامان براتون نگم!

00:29:24.512 --> 00:29:29.267
‫منظورم اینکه، چرا مامان ۱۴ تا کت
‫زمستونی تو کمد اتاقش گذاشته بود؟

00:29:29.809 --> 00:29:33.271
‫یالا، آخه اون تو ساحل سنت پیت زندگی می‌کرد

00:29:35.732 --> 00:29:40.361
‫به هر حال، من داشتم تلاش می‌کردم
‫ تمام وسایل مامان رو جمع کنم

00:29:40.445 --> 00:29:42.906
‫وقتی که زیر تختش رو نگاه کردم

00:29:47.535 --> 00:29:51.623
‫من متوجه این چهار جعبه شدم،
‫جعبه‌های کاغذ چاپگر قدیمی،

00:29:51.706 --> 00:29:52.707
‫یه جورایی سنگینه

00:29:52.791 --> 00:29:55.084
‫با مقدار زیادی نوار چسب بسته شده

00:29:56.002 --> 00:29:57.670
‫متوجه شدم که هر جعبه برچسب خورده

00:29:57.754 --> 00:30:00.757
‫که فقط یه شماره روی اون طرف
‫با ماژیک سیاه نوشته شده

00:30:01.883 --> 00:30:02.926
‫و من اونجا ایستادم

00:30:03.760 --> 00:30:04.677
‫به پایین نگاه کردم

00:30:05.887 --> 00:30:09.224
‫حیران بودم که چه چیزی ممکن است
‫داخل آن جعبه‌ها باشد.

00:30:14.020 --> 00:30:16.856
‫معلوم شد که آنها تکالیف دبستان من بوده.

00:30:17.690 --> 00:30:19.776
‫از کلاس اول تا چهارم

00:30:20.819 --> 00:30:23.321
‫وقتی جعبه‌ها رو باز میکردم
‫کنجکاوی‌ام بیشتر می شد

00:30:23.404 --> 00:30:27.325
‫و با خودم گفتم: چرا مامان اون همه
‫تکالیف مسخره را نگه داشته بود؟

00:30:28.076 --> 00:30:31.704
‫اما سریع یادم افتاد و همه چیز روشن بود

00:30:34.582 --> 00:30:37.460
‫مامان تکه‌ای از من رو نگه داشته بود

00:30:38.044 --> 00:30:41.589
‫مامان همه خاطرات را داخل
‫ جعبه‌ها نگه داشته بود

00:30:41.673 --> 00:30:42.799
‫اما یه لحظه صبر کن

00:30:42.882 --> 00:30:45.760
‫این جعبه‌ها بیش از دو دهه بسته شده‌بودند.

00:30:45.844 --> 00:30:50.849
‫واضح بود که مامان به هیچ کدوم از خاطرات
‫داخل اون جعبه‌ها دست نزده

00:30:50.932 --> 00:30:54.394
‫که به من کمک کرد تا برای اولین بار
‫چیز مهمی را درک کنم.

00:30:55.520 --> 00:30:58.231
‫خاطرات ما در چیزهای ما نیست.

00:30:59.315 --> 00:31:01.317
‫خاطرات ما در درون ما هستند.

00:31:01.401 --> 00:31:03.736
‫می بینی، نیازی نبود مامان اون
‫جعبه ها را نگه داره

00:31:03.820 --> 00:31:05.238
‫تا یه تیکه از من رو نگه داره

00:31:05.905 --> 00:31:07.699
‫من هیچ وقت داخل اون جعبه‌ها نبودم

00:31:08.533 --> 00:31:12.412
‫اما وقتی اطراف آپارتمانش رو گشتم،
‫به همه وسایلش نگاه کردم

00:31:12.495 --> 00:31:15.623
‫و فهمیدم که دارم آماده میشم
‫که همین کار بکنم

00:31:15.707 --> 00:31:17.458
‫اگه با خودم روراست باشم

00:31:17.542 --> 00:31:20.503
‫من خودخواهانه بیشتر وسایل
‫مامان رو می‌خواستم

00:31:20.587 --> 00:31:23.172
‫با اینکه هیچ ارزشی برایم نداشتن

00:31:23.256 --> 00:31:25.425
‫همان طور که تا ابد اونجا بودن

00:31:25.508 --> 00:31:27.468
‫اما حقیقت اینه که، با رها کردنشون

00:31:27.552 --> 00:31:29.929
‫متوجه شدم که می‌توانم به زندگی
‫دیگران ارزش اضافه کنم.

00:31:30.013 --> 00:31:34.601
‫من بیشتر چیزهای او را به دوستانش
‫و خیریه‌های محلی اهدا کردم،

00:31:34.684 --> 00:31:37.478
‫چیزهایی برای خانه جدید پیدا کردم

00:31:37.562 --> 00:31:39.439
‫و چندتاش را هم میتونستم بفروشم

00:31:39.522 --> 00:31:42.233
‫پولش را هم تونستم به
‫ دو موسسه خیریه اهدا کنم

00:31:42.317 --> 00:31:45.278
‫که به مامان در شیمی‌درمانی و
‫پرتودرمانی کمک کرده بودن

00:31:46.195 --> 00:31:51.034
‫فهمیدم که میتونم
‫خیلی بیشتر کمک کنم

00:31:51.117 --> 00:31:53.119
‫اگه که بخوام، رهاشون کنم

00:31:54.871 --> 00:31:56.497
‫وقتی بالاخره به اوهایو برگشتم،

00:31:56.581 --> 00:31:59.918
‫با یه مشت چیزای احساسی برگشتم

00:32:00.001 --> 00:32:02.670
‫یک نقاشی قدیمی، چندتا عکس،

00:32:02.754 --> 00:32:04.589
‫شاید یکی یا دوتا رومیزی

00:32:04.672 --> 00:32:08.009
‫که بهم کمک کرد تا درک کنم که
‫با داشتن موارد احساسی کم‌تر،

00:32:08.092 --> 00:32:11.304
‫ما می توانیم از اون موارد احساسی
‫لذت بیشتری ببریم.

00:32:11.387 --> 00:32:14.265
‫اون چندتایی که نگه داشتم
‫برام ارزش بیشتری داره

00:32:14.349 --> 00:32:18.561
‫که حتی حاضرم به جاش ده‌ها
‫یا صدها چیز بی ارزش را بندازم تو آب

00:32:18.645 --> 00:32:22.732
‫سرانجام، مجبور شدم چیزی
‫را که سنگینم میکرد، رها کنم

00:32:22.815 --> 00:32:24.233
‫قبل از اینکه بتونم ادامه بدم

00:32:24.776 --> 00:32:25.693
‫که حرکت کنم

00:32:26.569 --> 00:32:29.572
‫مجبور شدم یه لیست از
‫ زندگی خودم تهیه کنم

00:32:31.741 --> 00:32:35.078
‫که معلوم شد من یه زندگی
‫سازمان‌یافته دارم

00:32:35.662 --> 00:32:38.748
‫اما در واقع من فقط یک احتکار کننده
‫منظم بودم.

00:32:38.831 --> 00:32:40.792
‫و اگه به زیر سطحش نگاه می کردید،

00:32:40.875 --> 00:32:43.878
‫شما می‌توانستید یک عمر مصرف
‫بی‌حساب پیدا کنید.

00:32:44.504 --> 00:32:46.297
‫همچنان که شرکت‌ها به نوآوری ادامه می‌دهند،

00:32:46.381 --> 00:32:49.592
‫توانایی ما برای نشان دادن خودداری
‫بیش از پیش دشوار شده‌است.

00:32:49.676 --> 00:32:50.885
‫نیروی کار خارجی

00:32:50.969 --> 00:32:54.597
‫همراه با پیشرفت‌ها در حمل و نقل،
‫تولید و تدارکات

00:32:54.681 --> 00:32:58.226
‫هزینه محصولات مصرفی را به میزان بسیار
‫کاهش داده‌است.

00:32:58.309 --> 00:33:01.980
‫و حالا، با یک کلیک روی خرید،
‫همون روز تحویل بگیر،

00:33:02.063 --> 00:33:04.857
‫و جامعه‌ای که بدهی کارت اعتباری
‫چیزی عادی شده است،

00:33:04.941 --> 00:33:06.901
‫ما افتادیم تو گودالی که خودمون کندیم

00:33:07.694 --> 00:33:10.905
‫بطور میانگین هر آمریکایی، چهار
‫کارت اعتباری در کیف پولش داره

00:33:10.989 --> 00:33:13.992
‫و میانگین بدهی کارت اعتباری
‫برای خانواده‌های بدهکار

00:33:14.075 --> 00:33:16.661
‫بیشتر از ۱۶۰۰۰ دلار است.

00:33:16.744 --> 00:33:20.915
‫هر ساله هزینه بیشتری برای کفش،
‫ جواهرات و ساعت خرج می کنیم

00:33:20.999 --> 00:33:22.667
‫تا آموزش عالی.

00:33:23.376 --> 00:33:26.629
‫یادمه وقتی بچه بودم یه چیزی به اسم "layaway" بود

00:33:26.713 --> 00:33:29.465
‫ما میرفتیم فروشگاه و لباسای
‫مدرسه مون رو انتخاب می‌کردیم

00:33:29.549 --> 00:33:30.967
‫و مامانم اونا رو روی "layaway" می گذاشت

00:33:31.050 --> 00:33:34.429
‫به این معنی که هفته‌ای یکبار برای چند هفته‌
‫میرفت اونجا و پولش را میداد

00:33:34.512 --> 00:33:37.432
‫تا زمانی که همه پول را پرداخت کرد.

00:33:37.515 --> 00:33:39.434
‫می‌تونستیم همه چیز را به خانه بیاوریم.

00:33:39.517 --> 00:33:42.687
‫این مفهوم اکنون وجود ندارد.
‫ اگر شما این چیزها را می‌خواهید،

00:33:42.770 --> 00:33:44.939
‫کارت اعتباری را بذار و همین الان بردار بیار.

00:33:45.023 --> 00:33:48.484
‫و به نظرم تغییر عملکرد در روش خریدمون

00:33:48.568 --> 00:33:51.738
‫در انتظارات ما تفاوت ایجاد کرده‌.

00:33:51.821 --> 00:33:54.574
‫و نوعی حس استحقاق در مورد
‫آنچه که باید داشته باشیم،

00:33:54.657 --> 00:33:57.994
‫و زمانی که باید آن را داشته باشیم،
‫و اگر ما باید منتظر آن باشیم.

00:33:58.077 --> 00:34:02.373
‫متاسفانه، آمریکا به طور فزاینده‌ای
‫از نظر احساسی نابالغ شده‌است.

00:34:02.457 --> 00:34:04.876
‫من میخوامش و الان هم میخوامش

00:34:04.959 --> 00:34:07.128
‫و من لایق این هستم چون نفس میکشم

00:34:07.754 --> 00:34:10.339
‫این یک کودک چهار ساله
‫در راهروی چی پُف است

00:34:10.423 --> 00:34:12.633
‫در حالی که غش می‌کرد،
‫چون نمی تونه چی پُف داشته باشه

00:34:13.426 --> 00:34:16.888
‫در حالی که من دارم با یک زن
‫یا مرد 54 ساله صحبت میکنم

00:34:16.971 --> 00:34:19.265
‫چون اون نمی تونه این چیز
‫کوچکی رو که میخواد بخره

00:34:19.348 --> 00:34:21.267
‫چون اون پول نداره.

00:34:21.350 --> 00:34:25.354
‫حدس بزن چی شده؟ تو هرگز پول
‫نداری برای هر چیزی که بخواهی

00:34:26.105 --> 00:34:29.942
‫نوعی از بدهی که بیش‌ترین مشکلات
‫را در جامعه ما ایجاد می‌کند

00:34:30.026 --> 00:34:34.072
‫بخاطر حس نیاز به حفظ ظاهر است

00:34:34.155 --> 00:34:40.286
‫گذاشتن بار اضافی بر روی
‫خودتان برای نوعی ظاهر سازی

00:34:40.369 --> 00:34:43.414
‫اگر توانایی خرید BMW را ندارم،

00:34:43.498 --> 00:34:46.626
‫اما قرض میکنم تا یکی‌اش را بگیرم

00:34:46.709 --> 00:34:50.296
‫من این کارو می‌کنم چون …
‫من جایگاه اجتماعی میخوام، درسته

00:34:50.379 --> 00:34:53.508
‫که به عنوان یه شخص خاص دیده بشم

00:34:53.591 --> 00:34:55.510
‫هنگامی که نیازهای اساسی شما برآورده شد،

00:34:55.593 --> 00:34:58.805
‫روشی که ما به عنوان انسان
‫مشخص می‌کنیم که چه مقدار کافیه

00:34:58.888 --> 00:35:01.140
‫در ارتباطه با آدمهای اطرافمون

00:35:01.224 --> 00:35:04.602
‫و این همون جاییه که عبارت
‫"همگام شدن با جونزها" مطرح شد.

00:35:04.685 --> 00:35:07.313
‫ما وسایل مون و لباس‌هامون و
‫ماشین‌هامون رو قضاوت می‌کنیم

00:35:07.396 --> 00:35:09.398
‫براساس افرادی که دور و بر ما هستند.

00:35:09.482 --> 00:35:13.486
‫قبلاً اینگونه بود که مردم اطراف ما
‫از نظر اقتصادی-اجتماعی مشابه بودند.

00:35:13.569 --> 00:35:16.114
‫بنابراین این خیلی جالبه،
‫همه ما یک چیز داریم

00:35:16.197 --> 00:35:19.742
‫اما حالا، با هجوم تلویزیون و رسانه اجتماعی،

00:35:19.826 --> 00:35:23.329
‫آن‌ها چیزی دارند که به آن پیروی
‫ از گروه مرجع گفته میشه

00:35:23.412 --> 00:35:26.332
‫حالا من موهایم را با جنیفر انیستون
‫مقایسه می‌کنم.

00:35:26.415 --> 00:35:28.709
‫حالا من خانه‌ام را با کیم کارداشیان
‫مقایسه می‌کنم.

00:35:28.793 --> 00:35:33.214
‫به نظرم ما امروزه بیشتر استرس داریم
‫و از قبل ناراضی‌تر هستیم،

00:35:33.297 --> 00:35:36.592
‫چون ما خیلی بیشتر می‌دانیم،
‫یا فکر می‌کنیم خیلی می‌دانیم،

00:35:36.676 --> 00:35:40.388
‫در مورد اینکه چه اتفاقی تو خونه
‫همسایه ها و دوستامون افتاده

00:35:40.471 --> 00:35:44.851
‫و مقایسه خیلی قوی‌تر از نسل‌های قبل است،

00:35:44.934 --> 00:35:48.771
‫و ما دائما زندگی خود را با زندگی
‫دیگران مقایسه می‌کنیم.

00:35:48.855 --> 00:35:51.524
‫و وقتی این کار را می‌کنیم،
‫به ندرت متوجهش می شویم

00:35:51.607 --> 00:35:53.860
‫در این دوران، بیش از نسل‌های پیشین،

00:35:53.943 --> 00:35:55.695
‫ما باید یاد بگیریم
‫توجه خود را مدیریت کنیم،

00:35:55.778 --> 00:35:58.906
‫چون افراد زیادی هستند که برای
‫به دست آوردن آن رقابت می کنند

00:35:58.990 --> 00:36:02.034
‫و به ما بگویید، مثلا،
‫"به این نگاه کنید، و شما خوشحال خواهید شد!"

00:36:02.118 --> 00:36:03.995
‫این را بخر و خوشحال خواهی شد! "

00:36:04.078 --> 00:36:07.290
‫و تو باید از همه اینا روبرگردونی و بگی "نه"

00:36:07.373 --> 00:36:09.208
‫من اول، زمان میخوام

00:36:09.292 --> 00:36:12.461
‫تا ایده‌آل های خودم که منو خوشحال
‫میکنه، پیدا کنم

00:36:14.922 --> 00:36:17.175
‫برای من همه چیز با این سوال شروع شد

00:36:17.842 --> 00:36:21.387
‫چطور زندگیت با کمتر، بهتر میشه؟

00:36:21.470 --> 00:36:25.308
‫با پاسخ به این سوال، من توانستم
‫هدف خود از مینیمالیسم را مشخص کنم.

00:36:25.391 --> 00:36:29.687
‫نه تنها "چطوری آن"،
‫بلکه مهمتر از اون "چرایی آن".

00:36:29.770 --> 00:36:31.606
‫متوجه شدم، اگر زندگی ام را ساده کنم،

00:36:31.689 --> 00:36:35.318
‫برای سلامتیم و روابطم
‫زمان بیشتری خواهم داشت،

00:36:35.401 --> 00:36:37.403
‫برای خلاقیت‌ام، امور مالی‌ام،

00:36:37.486 --> 00:36:41.032
‫و من می‌توانم به روش معناداری
‫ به دیگران کمک کنم.

00:36:41.115 --> 00:36:44.911
‫می‌دانید، من توانستم مزایای
‫ مینیمالیسم را درک کنم.

00:36:44.994 --> 00:36:47.830
‫خُب، قبل از اینکه کمد لباس را تمیز کنم

00:36:47.914 --> 00:36:52.376
‫و بنابراین،وقتی که زمان مُرتب کردن رسید،
‫از جایی کوچک شروع کردم

00:36:52.460 --> 00:36:54.378
‫از خودم سوال دیگری پرسیدم.

00:36:54.462 --> 00:36:57.798
‫چی میشه اگه یه چیز مادی رو
‫از زندگیت حذف کنی

00:36:57.882 --> 00:37:00.718
‫برای یکماه هر روز؟ فقط یکی،
‫چه اتفاقی می‌افتاد؟

00:37:01.344 --> 00:37:05.473
‫بذار بهت بگم من از شَر بیشتر از ۳۰ تا
‫چیز تو ۳۰ روز اول خلاص شدم

00:37:05.556 --> 00:37:07.516
‫همینطور، بیشتر

00:37:07.600 --> 00:37:11.520
‫این نوعی چالش شخصی بود،کشف اینکه
‫چه چیزی رو می‌توانم از دستش خلاص شوم.

00:37:11.604 --> 00:37:15.483
‫به خاطر همین اتاق و کمد هام رو گشتم
‫توی کابینت و راهرو هام

00:37:15.566 --> 00:37:17.235
‫ماشین و دفتر کارم،

00:37:17.318 --> 00:37:19.403
‫گشتن دنبال چیزی‌های دور ریختنی

00:37:19.487 --> 00:37:23.324
‫و نگه داشتن چیزهایی که به زندگیم
‫ ارزش می‌بخشند.

00:37:24.575 --> 00:37:27.161
‫با فکر کردن به هر چیزی در خانه‌ام،
‫ از خودم می پرسم

00:37:27.662 --> 00:37:30.039
‫آیا این چیز به زندگی من ارزش می بخشد؟

00:37:30.831 --> 00:37:33.834
‫هر چه بیشتر این سوال را می پرسیدم،
‫بیشتر حرکت می‌کردم،

00:37:33.918 --> 00:37:36.879
‫و پذیرش مینیمالیسم
‫روز به روز راحت تر شد.

00:37:37.588 --> 00:37:40.925
‫هر چه بیشتر این کار را انجام دهید، خود را
‫ آزادتر و شادتر و سبک‌تر احساس می‌کنید،

00:37:41.008 --> 00:37:42.551
‫و بیشتر دلت می خواد پرت کنی تو دریا.

00:37:42.635 --> 00:37:45.304
‫برای من، داشتن چند تا پیراهن
‫ به نصف یک کمد ختم می‌شد.

00:37:45.388 --> 00:37:50.476
‫تعداد کمی از دی‌وی‌دی‌ها از یک قفسه
‫کامل از دیسک‌های استفاده‌نشده باقی ماند.

00:37:50.559 --> 00:37:51.936
‫و چند مورد تزیینی

00:37:52.019 --> 00:37:54.814
‫از کشوهای خرت و پرت باقی ماند
‫ که دیگر این اسم را ندارن

00:37:54.897 --> 00:37:59.318
‫این چرخه زیباست. هرچه فعالیت
‫بیشتری بکنی، بیشتر می خواهی فعالیت کنی.

00:38:00.695 --> 00:38:03.197
‫وقتی شروع به خلاص شدن از شر چیزها کردم،

00:38:03.281 --> 00:38:05.491
‫درست مثله یه حرکت آنی
‫همه چیز را فرا گرفت

00:38:05.574 --> 00:38:08.452
‫این یک گلوله برفی بود که
‫نمی‌توانستم جلوش را بگیرم.

00:38:08.536 --> 00:38:11.455
‫من آماده بودم تا هر چه
‫ممکن بود را از بین ببرم.

00:38:11.539 --> 00:38:15.042
‫وقتی اون کشوها رو باز می‌کنی و به چیزی
‫ که داخل اونا هست نگاه کنی

00:38:15.126 --> 00:38:17.003
‫فکر نمی‌کنم حتی متوجه شده‌باشی

00:38:17.086 --> 00:38:20.548
‫نصف چیزهایی که داشتی
‫توی کمد و کشوها قایم کرده بودیم.

00:38:20.631 --> 00:38:24.593
‫ تمرکز بر روی یک قسمت از خانه کمک میکنه،

00:38:24.677 --> 00:38:25.928
‫که به جای اینکه فقط فکر کنی

00:38:26.012 --> 00:38:30.141
‫ واو، من ۳۵ سال چیز تو این خونه‌ دارم
‫ که باید از شرش خلاص بشم

00:38:30.224 --> 00:38:33.019
‫ما از شر اجاره انبار خلاص شدیم.

00:38:33.102 --> 00:38:35.980
‫اجاره یه انبار بزرگ که ما
‫چندین ساله بابتش داریم پول می‌دهیم

00:38:36.063 --> 00:38:38.691
‫و واقعاً حتی نمی دانستیم
‫چه چیزی اونجا هست، را تمومش کردیم.

00:38:38.774 --> 00:38:41.610
‫یادمه از وسط مجموعه سی‌دی هام
‫ رد میشدم

00:38:41.694 --> 00:38:45.614
‫و حتی یادم نبود که سی‌دی خوان
‫در ماشین دارم یا نه.

00:38:45.698 --> 00:38:49.076
‫این تنها چیزی بود که باعث شد فکر کنم،
‫ " این احتمالا یک دلیله برای ...

00:38:49.160 --> 00:38:53.581
‫من که این سی‌دی‌ها را دیگه نگه ندارم حتی
‫اگه بدونم که میشه اونها را پخش کرد یا نه.

00:38:53.664 --> 00:38:56.625
‫همچنان که از شر این چیزها خلاص می‌شدم،

00:38:56.709 --> 00:39:00.629
‫یکی یکی احساس آزادی بیشتری می‌کردم

00:39:00.713 --> 00:39:01.797
‫آزادی وجود داشت.

00:39:01.881 --> 00:39:04.967
‫وقتی شروع کردم از شر
‫۱۴ شلوار خلاص شدم

00:39:05.051 --> 00:39:06.635
‫باورم نمی‌شد
‫چقدر انبار کرده بودم.

00:39:06.719 --> 00:39:09.680
‫ و رفتم و اون‌ها را شمردم،

00:39:09.764 --> 00:39:12.516
‫و دیدم 14 تا شلوار تو کمد جا گرفتند

00:39:12.600 --> 00:39:14.143
‫ما خونه مون رو برای فروش گذاشتیم

00:39:14.226 --> 00:39:17.146
‫چون ما فقط می‌خواستیم
‫از نو شروع کنیم

00:39:17.229 --> 00:39:19.690
‫و فقط زندگی کنیم و واقعا

00:39:19.774 --> 00:39:20.733
‫آزاد باشیم.

00:39:20.816 --> 00:39:24.570
‫احساس خیلی آزادکننده‌ای بود،
‫برای شروع

00:39:24.653 --> 00:39:26.405
‫و منم باهاش همراه شدم.

00:39:29.367 --> 00:39:32.536
‫هشت ماه پس از مرگ مادرم،

00:39:32.620 --> 00:39:36.916
‫من به عمد بیش از ۹۰ درصد از
‫دارایی‌های مادی خود را رها کردم.

00:39:36.999 --> 00:39:40.920
‫اگر شما امروز به خانه‌ام بیایید،
‫احتمالا شما نمی‌توانید داخل شوید و بگویید،

00:39:41.837 --> 00:39:42.755
‫اوه، خدای من

00:39:44.173 --> 00:39:45.800
‫این آدم مینیمالیست است

00:39:46.634 --> 00:39:51.180
‫نه، شاید فقط بپرسید
‫چگونه ما چیزها را اینقدر سازمان دهی کنیم،

00:39:51.764 --> 00:39:54.850
‫و من فقط به شما می گویم که
‫من و خانواده ام خیلی مالک چیزی نیستیم،

00:39:54.934 --> 00:39:58.354
‫اما هر چیزی که داریم
‫به زندگی‌مون ارزشی واقعی می بخشد.

00:39:58.437 --> 00:40:00.398
‫هر یک از وسایل ما،

00:40:00.481 --> 00:40:04.193
‫لباس هامون، ماشین ما
‫لوازم آشپزخانه ، اثاثیه ما،

00:40:04.276 --> 00:40:05.403
‫یک وظیفه‌ای دارد.

00:40:05.945 --> 00:40:09.073
‫به عنوان یک مینیمالیست ،
‫هر دارایی در خدمت یک هدف است

00:40:09.156 --> 00:40:12.410
‫یا این باعث خوشحالی من میشه و
‫چیزهای دیگه مهم نیستند.

00:40:13.119 --> 00:40:14.787
‫با مرتب شدن همه چیز ، من…

00:40:14.870 --> 00:40:18.082
‫بالاخره احساس کردم که مجبورم
‫سوالاتی عمیق‌تر بپرسم

00:40:18.707 --> 00:40:22.086
‫سوالاتی مانند،
‫" چه وقت این همه معنی و مفهوم را

00:40:22.169 --> 00:40:23.921
‫به تمام این وسایل مادی بخشیدم؟

00:40:24.672 --> 00:40:26.799
‫چه چیزی در زندگی من واقعا مهم است؟

00:40:27.716 --> 00:40:29.468
‫چرا من این قدر ناراضی بودم؟

00:40:30.261 --> 00:40:34.598
‫کسی که من می‌خواهم بشوم چه کسی است،
‫و چگونه می‌توانم موفقیت خودم را تعریف کنم؟

00:40:35.182 --> 00:40:39.145
‫این ها سوالات سختی هستند
‫با پاسخ‌های سخت،

00:40:39.687 --> 00:40:43.524
‫اما ثابت کرده‌اند که مهم‌تر از جمع‌آوری
‫ چیزهای اضافی من هستند.

00:40:43.607 --> 00:40:47.945
‫و اگر ما به دقت به این سوالات پاسخ ندهیم،

00:40:48.779 --> 00:40:51.615
‫بعدش اون کمد که ما مرتب و منظم کردیم

00:40:51.699 --> 00:40:54.952
‫در آینده‌ای نه چندان دور، مملو از
‫خریدهای جدید خواهد بود.

00:40:56.579 --> 00:40:57.663
‫همانطور که من رها میکردم ...

00:40:58.581 --> 00:41:01.917
‫و همینطور که با سوالات سخت‌تر
‫در زندگی روبرو میشدم

00:41:03.043 --> 00:41:05.171
‫زندگی من ساده‌تر شده.

00:41:06.297 --> 00:41:08.591
‫آدمهای اطرافم متوجه یه
‫چیز متفاوتی شده بودن.

00:41:09.592 --> 00:41:12.428
‫بهترین دوست من،
‫شخصی به نام رایان نیکودیموس،

00:41:12.511 --> 00:41:15.222
‫که از وقتی دوتا کوچولو‌ی چاق تو
‫کلاس پنجم بودیم می‌شناسمش

00:41:15.931 --> 00:41:18.476
‫یه روز اومد پیش من و گفت

00:41:18.559 --> 00:41:20.478
‫چرا اینقدر خوشحالی؟

00:41:21.812 --> 00:41:23.731
‫واسه همین بهش در مورد چیزی که
‫اسمش "minimalism" بود گفتم

00:41:24.398 --> 00:41:27.610
‫و او گفت: "مینیمالیسم دیگه چه کوفتیه؟"

00:41:28.110 --> 00:41:32.740
‫و من گفتم: " مینیمالیسم چیزی است
‫که باعث رها کردن چیزهامون میشه

00:41:32.823 --> 00:41:35.868
‫پس میتونیم برای مهم‌ترین
‫چیزهای زندگی‌مون جا باز کنیم

00:41:35.951 --> 00:41:39.580
‫که در واقع اصلاً چیز نیستند.

00:41:40.498 --> 00:41:41.499
‫می دونی چیه، "رایان"؟

00:41:41.582 --> 00:41:44.835
‫من فکر می‌کنم تو هم از
‫مینیمالیسم لذت می‌بری، چون …

00:41:46.462 --> 00:41:49.006
‫خوب، چون تو خیلی آت و آشغال داری."

00:41:52.259 --> 00:41:53.594
‫

00:41:53.677 --> 00:41:55.554
‫اون موقع را یادمه که

00:41:56.222 --> 00:41:59.475
‫در واقع می‌دیدم که زندگی تو با کاری که
‫انجام میدادی متفاوت بود

00:41:59.558 --> 00:42:03.020
‫مثلا، من باید بفهمم،
‫"جاش چه کار متفاوتی می‌کنه؟"

00:42:03.103 --> 00:42:06.524
‫چون زندگی من خارج از کنترل بود.
‫باید یه تغییری ایجاد می کردم

00:42:06.607 --> 00:42:08.943
‫تو یه سری تغییرات
‫ایجاد کردی، واسه همین

00:42:09.026 --> 00:42:12.738
‫یادمه وقتی تو رو دعوت کردم
‫واسه اون ناهار رویایی تو مترو

00:42:12.821 --> 00:42:15.533
‫آره،
‫و، ما نشسته بودیم و

00:42:16.492 --> 00:42:17.701
‫ساندویچ داشتیم

00:42:17.785 --> 00:42:21.497
‫و من فقط یادمه که ازت پرسیدم
‫که چرا اینقدر خوشحالی؟

00:42:21.997 --> 00:42:24.667
‫و می دونی، اگه تو نبودی

00:42:24.750 --> 00:42:27.002
‫که درباره مینیمالیسم به من بگی

00:42:27.086 --> 00:42:30.506
‫یا اگه کسی دیگه‌ای بود،
‫باز هم اینقدر سریع

00:42:31.006 --> 00:42:33.759
‫حاضر به امتحان کردنش بودم

00:42:34.760 --> 00:42:36.971
‫همانطور که اونجا نشسته بودیم،
‫ناهارمان را بخوریم،

00:42:37.763 --> 00:42:41.267
‫او در مورد اینکه چگونه چند ماه گذشته
‫ را صرف ساده سازی کرده صحبت کرد.

00:42:42.142 --> 00:42:43.310
‫جمع و جور کردن

00:42:43.894 --> 00:42:46.981
‫ایجاد جایی برای مهم‌ترین چیزها.

00:42:47.064 --> 00:42:50.025
‫پس من، حلال مشکلی‌ام، که خودم ساختم

00:42:50.568 --> 00:42:53.404
‫در اونجا بود که من تصمیم گرفتم
‫به یک مینیمالیست تبدیل شوم.

00:42:53.487 --> 00:42:55.948
‫به جاش نگاه کردم و با هیجان گفتم:

00:42:56.448 --> 00:43:01.203
‫خیلی خب، مرد، من هستم من انجام میدم!
‫من یه مینیمالیست میشم.

00:43:03.205 --> 00:43:04.081
‫حالا چی؟

00:43:04.164 --> 00:43:06.625
‫می‌دانید، من نمی‌خواستم چندین
‫ماه وقت صرف کنم.

00:43:06.709 --> 00:43:09.169
‫به آرامی، مثل اون باشم

00:43:09.253 --> 00:43:13.007
‫منظورم اینکه برای اون عالی بود
‫ولی من نتایج سریع‌تر می‌خواستم

00:43:13.090 --> 00:43:16.427
‫خب، ما به ایده‌ای طوفانی رسیدیم
‫به نام "مهمونی بسته بندی"

00:43:17.261 --> 00:43:20.723
‫تصمیم گرفتیم همه چیز رو طوری
‫بسته‌بندی کنیم که انگار دارم از اینجا میرم

00:43:20.806 --> 00:43:25.686
‫بعدش فقط چیزایی رو که برای سه هفته
‫آینده لازم داشتم، باز می‌کردم

00:43:25.769 --> 00:43:29.773
‫پس جاش اومد و بهم کمک کرد
‫که همه چی رو جمع کنم

00:43:29.857 --> 00:43:33.777
‫لباس‌هام ، وسایل آشپزخانه،
‫حوله هام ، تلویزیون،

00:43:33.861 --> 00:43:37.615
‫لوازم الکترونیکی، قاب عکس‌ها
‫و نقاشی ها، لوازم آرایش .

00:43:37.698 --> 00:43:41.493
‫همه چیز، ما دقیقا وانمود کردیم
‫ که دارم از اینجا میرم

00:43:41.577 --> 00:43:45.122
‫پس از نُه ساعت و چندین سفارش پیتزا،

00:43:45.205 --> 00:43:48.792
‫من و "جاش" تو اتاق نشیمن
‫ دومم نشسته بودیم

00:43:48.876 --> 00:43:52.880
‫و خیره بودیم به جعبه‌ها
‫که 2 متری بالا اومده بودن

00:43:52.963 --> 00:43:54.506
‫هر چی که داشتم

00:43:55.007 --> 00:43:58.844
‫تمام چیزهایی که برایش در یک دهه
‫گذشته خیلی سخت کار کرده بودم

00:43:58.927 --> 00:44:00.971
‫همه چیز در آن اتاق بود.

00:44:01.055 --> 00:44:05.476
‫فقط درون جعبه‌هایی که
‫روی سر هم چیده شده‌اند.

00:44:06.060 --> 00:44:08.437
‫حالا هر جعبه به خوبی اسم گذاری شده بود

00:44:08.520 --> 00:44:11.023
‫تا بدونم وقتی به یه چیز خاص
‫ احتیاج دارم کجا برم

00:44:11.106 --> 00:44:13.192
‫اسم‌هایی مثله "کشوی آشغال"،

00:44:13.275 --> 00:44:14.985
‫ "اتاق نشیمن شماره یک"

00:44:15.069 --> 00:44:16.278
‫ "وسایل آشپزخانه"

00:44:16.362 --> 00:44:17.946
‫"کشوی آشغال شماره هفت"

00:44:18.030 --> 00:44:22.910
‫تا ۲۱ روز بعد تنها چیزهایی که
‫لازم داشتم را باز کردم.

00:44:22.993 --> 00:44:25.412
‫مسواک‌ام، تخت و ملافه‌های تخت

00:44:25.496 --> 00:44:27.039
‫چند تا لباس برای کار،

00:44:27.122 --> 00:44:29.124
‫وسایلی که واقعاً ازشون استفاده میکردم

00:44:29.208 --> 00:44:30.376
‫یک مجموعه ابزار،

00:44:30.459 --> 00:44:31.502
‫مقداری وسایل آشپزخانه

00:44:31.585 --> 00:44:35.297
‫فقط چیزهایی که به زندگی من ارزشی می بخشند.

00:44:35.381 --> 00:44:37.007
‫بعد از سه هفته

00:44:38.133 --> 00:44:40.052
‫۸۰ % از وسایلم هنوز تو

00:44:40.135 --> 00:44:43.055
‫اون جعبه‌ها بودن

00:44:43.138 --> 00:44:46.308
‫فقط اونجا بودن، بدون دسترسی

00:44:47.017 --> 00:44:48.727
‫میدونی، من به اون جعبه‌ها نگاه می‌کردم

00:44:49.228 --> 00:44:51.438
‫حتی نمی‌توانستم به یاد بیاورم
‫که در اکثر آن‌ها چه چیزی بود.

00:44:52.314 --> 00:44:55.859
‫همه اون چیزایی که توی زندگیم آوردم
‫که منو خوشحال کنه

00:44:57.027 --> 00:44:58.612
‫اونها کارشون را انجام نمی‌دادند.

00:44:58.696 --> 00:45:01.699
‫پس اون موقع بود که تصمیم گرفتم رهاشون کنم
‫و میدونی چیه؟

00:45:02.741 --> 00:45:06.203
‫احساس آزادی می‌کردم.
‫برای اولین بار در زندگی ام.

00:45:06.787 --> 00:45:08.288
‫من زمان رو پس گرفتم

00:45:09.415 --> 00:45:10.749
‫من زندگی ام رو پس گرفتم

00:45:11.667 --> 00:45:14.086
‫و همینطور که زندگیم رو تغییر می دادم

00:45:14.169 --> 00:45:17.256
‫من بر جامعه متمرکز شدم، نه مصرف‌گرایی.

00:45:18.048 --> 00:45:20.008
‫بر بخشیدن، نه گرفتن

00:45:21.051 --> 00:45:22.928
‫مردم، نه چیزها

00:45:23.637 --> 00:45:27.975
‫این باعث شد که ما دوباره
‫زندگی هامون رو ارزیابی کنیم

00:45:28.058 --> 00:45:30.352
‫اهداف و تعهدات خود را دوباره ارزیابی کنیم.

00:45:30.436 --> 00:45:36.442
‫دوستان و خانواده و همکارانم تصدیق می کنند
‫که من تغییری اساسی داشته ام.

00:45:36.525 --> 00:45:38.318
‫به من این فرصت را داد که

00:45:38.402 --> 00:45:42.197
‫اون کسی باشم که قبلا
‫در موردش حرف می‌زدم

00:45:42.281 --> 00:45:46.326
‫به خاطر این روش که ارزش‌های من
‫دوباره سازماندهی شده‌اند،

00:45:46.869 --> 00:45:50.122
‫هر ثانیه سپاسگزار هستم.

00:45:50.706 --> 00:45:53.917
‫واقعا، دوباره خودم را پیدا کردم.

00:45:54.668 --> 00:45:58.213
‫و برای آن، بسیار سپاسگزارم.

00:45:58.297 --> 00:45:59.423
‫مینیمالیسم

00:46:01.008 --> 00:46:02.384
‫زندگیم را تغییر داد.

00:46:02.468 --> 00:46:05.888
‫این احساس بر من چیره شد.
‫میدونی، خیلی طاقت‌فرسا بود

00:46:05.971 --> 00:46:11.477
‫ و این احساس وفور نعمت بود.

00:46:11.560 --> 00:46:15.147
‫مثل فراوانی در جایی که
‫ همه چیز خوب است.

00:46:15.230 --> 00:46:18.066
‫تو هرچیزی که نیاز داری
‫ رو داری، همه چی خوبه

00:46:18.150 --> 00:46:19.359
‫و من فکر نمی‌کنم که …

00:46:20.486 --> 00:46:22.780
‫دوباره که بهش فکر می‌کنم
‫احساساتی میشم

00:46:22.863 --> 00:46:24.156
‫

00:46:24.740 --> 00:46:28.869
‫فکر نمی کنم از چهار یا پنج سالگی
‫ چنین احساسی داشتم، بنابراین ...

00:46:30.287 --> 00:46:34.082
‫می دونستم که این
‫همه چیزیست که می خواستم

00:46:34.166 --> 00:46:36.543
‫میدونی، تنها چیزی که دنبالش بودم
‫تنها چیزی که نیاز داشتم

00:46:37.419 --> 00:46:38.462
‫من قبلاً داشتم

00:46:40.798 --> 00:46:43.342
‫کمی بیش از یک سال بعد از امتحان
‫مهمونی بسته‌بندی‌

00:46:43.425 --> 00:46:45.636
‫یه اتفاق غیر منتظره افتاد.

00:46:45.719 --> 00:46:47.596
‫رئیس‌ام جمعه صبح بهم زنگ زد.

00:46:47.679 --> 00:46:50.432
‫و به من گفت که بعد از ظهر
‫ به سینسیناتی بروم.

00:46:50.516 --> 00:46:53.227
‫تا او را در دفتر منابع انسانی شرکت ملاقات کنم.

00:46:53.310 --> 00:46:56.104
‫وارد اتاق کنفرانس شدم و رئیسم رو دیدم

00:46:56.188 --> 00:46:59.650
‫و یک نفر از منابع انسانی که در
‫سمت دیگر میز کنفرانس نشسته بود.

00:46:59.733 --> 00:47:01.568
‫رئیسم سرش رو تکون داد

00:47:02.069 --> 00:47:03.654
‫رئیسم گفت: ما جایگاه شما را

00:47:03.737 --> 00:47:05.948
‫در آخرین مرحله حذف کردیم.

00:47:06.031 --> 00:47:08.492
‫و این تغییر، بلافاصله قابل اجراست.

00:47:08.575 --> 00:47:11.912
‫بعد از هفت ترفیع در کم‌تر از یک دهه،

00:47:11.995 --> 00:47:13.956
‫بدون هیچ اخطاری اخراج شدم.

00:47:14.039 --> 00:47:16.500
‫و بعدش از فکری که کردم غافلگیر شدم

00:47:17.167 --> 00:47:19.920
‫ "آیا این بهترین اتفاقی نیست
‫که میتواند بیفتد؟"

00:47:20.003 --> 00:47:22.756
‫انگار بار سنگینی از روی
‫ شانه‌هایم افتاده بود.

00:47:22.840 --> 00:47:25.300
‫می دونستم که وقتشه که ادامه بدم

00:47:25.384 --> 00:47:27.344
‫و این همون سُقُلمه‌ای بود که نیاز داشتم

00:47:27.427 --> 00:47:29.346
‫تمام چشم‌انداز من تغییر کرده بود.

00:47:29.847 --> 00:47:33.183
‫و بعد با خودم گفتم،" ممکن است
‫ افرادی وجود داشته باشند

00:47:33.267 --> 00:47:35.310
‫که ارزش داستان من را بفهمند.

00:47:35.894 --> 00:47:38.438
‫چه کسی میتواند ارزش داستان ما را بفهمد

00:47:39.273 --> 00:47:43.902
‫بنابراین جاش و من تصمیم گرفتیم، کاری که
‫دو رفیق ۳۰ ساله انجام می‌دهند، انجام دهیم.

00:47:44.862 --> 00:47:46.113
‫ما یک وبلاگ راه انداختیم.

00:47:47.281 --> 00:47:48.615
‫که ماله یک دهه پیشه

00:47:48.699 --> 00:47:51.159
‫و میدونی چیه؟
‫یه اتفاق فوق‌العاده افتاد

00:47:51.243 --> 00:47:55.038
‫پنجاه و دو نفر در ماه اول از
‫وب سایت ما دیدن کردند.

00:47:55.122 --> 00:47:57.916
‫می‌فهمم که اولش
‫بنظر معمولی میومد

00:47:58.000 --> 00:48:00.460
‫ولی من و جاش هیجان‌زده بودیم

00:48:00.544 --> 00:48:03.130
‫و بعد چیزهای جالب دیگری
‫ در حال رخ دادن بود.

00:48:03.213 --> 00:48:07.634
‫پنجاه و دو نفر خواننده به ۵۰۰ نفر تبدیل شدند،
‫پانصد نفر به ۵،۰۰۰ نفر تبدیل شدند

00:48:07.718 --> 00:48:09.595
‫و حالا ما این امتیاز رو داریم

00:48:09.678 --> 00:48:13.181
‫که پیام مون را با میلیون‌ها نفر در
‫ هر سال به اشتراک بگذاریم

00:48:13.265 --> 00:48:15.767
‫مشخصه که وقتی شما به
‫زندگی مردم ارزشی اضافه کنید،

00:48:15.851 --> 00:48:19.563
‫آن‌ها مشتاق‌اند که داستان شما را با
‫دوستان و خانواده خودشان به اشتراک بگذارند،

00:48:19.646 --> 00:48:21.690
‫برای افزودن ارزش به زندگی آنها.

00:48:22.524 --> 00:48:24.526
‫این به موقع بود که ما به اینجا برگشتیم.

00:48:24.610 --> 00:48:28.614
‫نه فقط در دایتون، بلکه در
‫ روزنامه‌فروشی، در این کافی‌شاپ،

00:48:28.697 --> 00:48:31.074
‫چون همه چی دقیقاً از اینجا شروع شد.

00:48:31.158 --> 00:48:33.285
‫حتی زمانی که ما در دنیای کارمندی بودیم،

00:48:33.368 --> 00:48:36.455
‫من و تو اینجا همدیگه رو دیدیم
‫و اینجا جای خلقت ما بود.

00:48:36.538 --> 00:48:41.877
‫تقریبا مثل این بود که ما به فضای اضافی
‫ خارج از دنیای کارمندی نیاز داشتیم،

00:48:41.960 --> 00:48:44.254
‫بیرون از زندگی‌ شخصی شلوغ مون،

00:48:44.338 --> 00:48:49.384
‫به اینجا بیایم تا بفهمیم چطور زندگی کنیم،
‫چطور زندگی مان را ساده کنیم.

00:48:49.468 --> 00:48:52.429
‫برای گرفتن این احساس که
‫ ما داریم تجربه می‌کنیم

00:48:52.512 --> 00:48:54.389
‫و آن را بر روی صفحه ثبت می‌کنیم.

00:48:55.057 --> 00:48:58.769
‫به نظرم همه ما باید اجازه داشته باشیم
‫که تصویر زندگی خود را حک کنیم

00:48:58.852 --> 00:49:01.313
‫و بگویید: فکر می‌کردم این همان چیزیه
‫ که می‌خواستم، اما اینطور نیست

00:49:01.396 --> 00:49:03.148
‫و پس من می‌خواهم دوباره شروع کنم.

00:49:03.231 --> 00:49:06.485
‫اگر شما یک آرزو و یک رویا و یک عشق
‫ در درون خود داشته باشید،

00:49:07.277 --> 00:49:10.781
‫چرا باید آنچه را که عادت داشتید انجام دهید
‫و شما چه کسی هستید

00:49:11.406 --> 00:49:14.701
‫و می‌خواهی چه کسی بشوی؟

00:49:14.785 --> 00:49:17.621
‫مهم نیست که ما در کجای سفرمان
‫ به سمت کم‌تر شدن هستیم،

00:49:17.704 --> 00:49:20.457
‫ما همیشه در این جهت
‫حرکت خواهیم کرد.

00:49:20.540 --> 00:49:24.836
‫در جهت مقایسه کردن ، در جهت
‫غرق شدن توسط رسانه‌ها.

00:49:25.420 --> 00:49:28.674
‫و حقیقت این است که ما
‫باید دائماً خودمان را متمرکز کنیم.

00:49:28.757 --> 00:49:31.385
‫ما زندگی را بی جهت پیچیده می کنیم

00:49:31.468 --> 00:49:35.514
‫چرا که ما غفلت می‌کنیم یا دست‌کم می‌گیریم

00:49:35.597 --> 00:49:38.433
‫حس هدایتی را که می‌تونه از طریق فقط

00:49:38.517 --> 00:49:42.270
‫لحظات کوتاهی خلوت با خودمان بدست بیاد

00:49:42.354 --> 00:49:43.897
‫تا در سکوت بنشیند و بگوید:

00:49:43.981 --> 00:49:46.858
‫من نمی خواهم ایده های خود
‫ را در مورد زندگی خوب

00:49:46.942 --> 00:49:49.611
‫از منابع انگیزشی خارجی دریافت کنم.

00:49:49.695 --> 00:49:53.281
‫من می‌خواهم به صدای درونی گوش دهم و
‫ببینم که آن صدا مرا راهنمایی می‌کند

00:49:53.365 --> 00:49:57.411
‫اگر مردم بتوانند تصمیم بگیرند
‫ که کاملا زنده باشند،

00:49:57.494 --> 00:50:01.707
‫اگر آن‌ها بتوانند از شر هر چیزی که
‫زندگی را از روح خالی میکند خلاص شوند،

00:50:01.790 --> 00:50:04.126
‫آن وقت است که می خواهی
‫ اشتیاقت را پیدا کنی

00:50:04.209 --> 00:50:07.504
‫اما اشتیاق شما هرگز درمورد
‫ خودتان نخواهد بود.

00:50:08.005 --> 00:50:12.009
‫اشتیاق شما همیشه در مورد کارهایی است
‫ که شما می‌توانید در دنیا انجام دهید.

00:50:13.260 --> 00:50:16.471
‫به همین دلیل است که
‫ جاش و من الان اینجا هستیم.

00:50:16.555 --> 00:50:18.974
‫ما واقعا امیدواریم که بتوانیم ارزشی
‫به زندگی شما اضافه کنیم

00:50:19.057 --> 00:50:20.684
‫با تشویق شما برای رها کردن

00:50:21.184 --> 00:50:23.020
‫برای تصور یک زندگی با بیشتر.

00:50:23.562 --> 00:50:26.565
‫زمان بیشتر، روابط معنی‌دارتر،

00:50:26.648 --> 00:50:29.735
‫رشد ، مشارکت و رضایت بیشتر

00:50:29.818 --> 00:50:31.653
‫یک زندگی پرشور،

00:50:31.737 --> 00:50:35.282
‫بدون گرفتار شدن در تله های دنیای
‫ آشفته اطراف‌تون

00:50:36.575 --> 00:50:39.911
‫چیزی که تصور می‌کنید
‫ یک زندگی آگاهانه است.

00:50:41.079 --> 00:50:42.330
‫نه یه زندگی عالی.

00:50:42.914 --> 00:50:44.124
‫نه حتی یه زندگی آسون

00:50:45.000 --> 00:50:46.001
‫اما خیلی ساده.

00:50:46.918 --> 00:50:51.798
‫و برای رسیدن به اون، باید یک سری
‫چیزها رو بذاری کنار.

00:50:52.022 --> 00:51:54.022
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏<c.color0a9046>.::  www.bolboljan.net ::.</c>