﻿WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:30.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:00:32.000 --> 00:00:42.000
..:: جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت ::..
 .::   @bollbolljan_com  ::.

00:00:45.041 --> 00:00:46.666
<c.yellow>‏واحد چهارم</c>

00:00:47.135 --> 00:00:48.235
<c.yellow>‏صبر کنین</c>

00:00:48.521 --> 00:00:51.421
<c.yellow>‏واحد پنجم از منطقه‌ی مائی‌سای</c>

00:00:52.161 --> 00:00:55.032
<c.yellow>‏یه داوطلب دیگه می‌خوایم</c>

00:00:58.299 --> 00:01:00.291
<c.yellow>‏دوستم رفت دنبال پسرش بگرده</c>

00:01:00.643 --> 00:01:02.775
<c.yellow>‏دوچرخه‌اش رو اینجا پیدا کرد</c>

00:01:04.846 --> 00:01:07.798
<c.yellow>‏پس پسر ما هم حتما تو غاره</c>

00:01:10.500 --> 00:01:12.166
...‏برای گرفتن جلوی آب

00:01:13.041 --> 00:01:15.958
،‏کیسه ماسه می‌خوایم
...‏و یه ژنراتور هم می‌خوایم

00:01:17.208 --> 00:01:18.833
‏تا آب رو بمکه بیرون

00:01:19.583 --> 00:01:21.208
‏و باید سریع‌ باشیم

00:01:21.833 --> 00:01:25.000
،‏اگه از این طرف رفته باشن، نه
‏از قبل مـُرده‌ان

00:01:29.625 --> 00:01:31.208
می‌دونن دیگه باید چیکار کنن، آره؟

00:01:43.365 --> 00:01:46.090
<c.yellow>‏امدادگران بیش از ۲۰ ساعته که
‏مشغول جست‌وجو هستن</c>

00:01:46.724 --> 00:01:49.147
<c.yellow>‏ولی هنوز ۱۳ گمشده رو پیدا نکردن</c>

00:01:50.000 --> 00:01:52.791
،‏پسرها بین ۱۱ تا ۱۶ سال سن داشتن

00:01:52.875 --> 00:01:54.791
‏همه‌ی اونها بازیکنان تیم فوتبال تایلند بودن

00:01:55.041 --> 00:01:59.041
‏اونها بعد از اینکه یک بارندگی شدید
‏یکهویی و مداوم تمام خروجی‌ها رو مسدود کرد

00:01:59.291 --> 00:02:00.500
‏داخل تونل‌ها گیر کردند

00:02:00.664 --> 00:02:04.414
<c.yellow>خیلی از امدادگران مشغول
جست‌وجوی تیم فوتبال وایلد بور هستن</c>

00:02:04.875 --> 00:02:07.333
‏این بارون هی داره بدتر و بدتر می‌شه

00:02:07.416 --> 00:02:09.541
،‏حتی ماه‌های آتی بدتر هم می‌شه
‏تا چهار ماه بارش‌های موسمی هست

00:02:09.708 --> 00:02:13.416
،‏سیل کل غار رو برمی‌داره
‏اگه خیلی زود بیرون‌شون نیاریم

00:02:13.500 --> 00:02:15.083
‏هیچ امیدی برای بیرون اومدن‌شون
‏باقی نمی‌مونه

00:02:20.802 --> 00:02:24.397
<c.yellow> ‏صبح روز شنبه بود که
‏پسرا رفتن فوتبال بازی کنن</c>

00:02:25.393 --> 00:02:27.660
<c.yellow>‏با دوچرخه رفتن که غار رو ببینن</c>

00:02:29.222 --> 00:02:32.026
<c.yellow>‏اونا بچه‌های روستایی هستن</c>

00:02:32.817 --> 00:02:35.761
<c.yellow>‏غار "تام لانگ" زمین بازی‌شونه</c>

00:02:42.061 --> 00:02:45.732
<c.yellow>‏اواسط ماه ژوئیه ما غار رو
‏به‌خاطر سیل می‌بندیم</c>

00:02:46.121 --> 00:02:48.636
<c.yellow>‏هنوز ماه ژوئن بود، پس
‏غار هنوز باز بود</c>

00:02:50.333 --> 00:02:52.500
،‏قبل از اینکه اونا وارد محوطه‌ی غار بشن

00:02:52.625 --> 00:02:54.833
،‏برنامه داشتن یه جشن تولد بگیرن

00:02:54.916 --> 00:02:56.541
‏و وقتی پسرا فهمیدن بیرون غار

00:02:56.625 --> 00:03:00.125
،‏یهویی بارندگی سنگینی شروع شده
‏مشغول جشن تولد بودن

00:03:00.208 --> 00:03:03.166
‏و اون‌موقع بود که سطح آب داخل
‏غار هم شروع کرد بالا اومدن

00:03:29.276 --> 00:03:32.588
<c.yellow> نجات</c>

00:03:38.609 --> 00:03:40.999
<c.yellow>روز دوم</c>

00:03:50.291 --> 00:03:53.322
<c.yellow>"‏کوهستان "ننگ نان
‏از آهک تشکیل شده</c>

00:03:53.451 --> 00:03:55.704
<c.yellow>‏از همه‌جا آب رو به‌ خودش
‏جذب می‌کنه</c>

00:03:56.108 --> 00:03:59.417
<c.yellow>،وقتی زمین اشباع بشه
آب رسوخ پیدا می‌کنه</c>

00:03:59.816 --> 00:04:01.842
<c.yellow>یه عالمه آب وارد غار می‌شه</c>

00:04:02.355 --> 00:04:03.939
<c.yellow>به‌خاطر همینه این‌قدر ترسناکه</c>

00:04:05.731 --> 00:04:06.926
<c.yellow>‏خب حالا چیکار کنیم؟</c>

00:04:07.976 --> 00:04:10.570
<c.yellow>،‏اگه پای آب وسط باشه
‏ما نیروی دریایی رو صدا می‌کنیم</c>

00:04:25.807 --> 00:04:29.638
<c.yellow>‏یگان اول‌مون ۱۷ نفر نیرو داشت</c>

00:04:30.352 --> 00:04:33.650
<c.yellow>،‏ساعت ۴:۳۰ صبح</c>

00:04:34.141 --> 00:04:39.891
<c.yellow>‏تیم سروان "آنن سوراوان" وارد غار شد</c>

00:04:40.521 --> 00:04:42.506
<c.yellow>‏فشار زیادی رو حس کردم</c>

00:04:43.166 --> 00:04:47.291
<c.yellow>،‏وقتی پای نیروی دریایی وسط باشه
‏همه انتظارات‌شون بالاست</c>

00:05:02.541 --> 00:05:06.708
<c.yellow>،‏از بین تمامی کسایی که صدا کرده بودن
‏"ورن" غار رو بهتر از همه می‌شناخت</c>

00:05:07.590 --> 00:05:09.262
<c.yellow>‏اون غارهای زیادی کشف کرده بود</c>

00:05:09.521 --> 00:05:13.461
<c.yellow>‏و نقشه‌های پارک ملی تایلند رو
‏بروزرسانی کرده بود</c>

00:05:14.791 --> 00:05:16.625
‏در اکتشاف غار

00:05:16.708 --> 00:05:18.541
،‏من بسیار نقش مهمی داشتم

00:05:19.333 --> 00:05:21.666
‏اینطوری بود توی منطقه

00:05:22.083 --> 00:05:24.625
‏ معروف شدم به
‏غارنورد خارجی دیوانه

00:05:24.791 --> 00:05:25.791
‏انشعاب اینجاست

00:05:25.958 --> 00:05:28.875
‏وقتی اولین‌بار شروع کردم به
"‏گشت‌وگذار در غار "تام لانگ

00:05:28.958 --> 00:05:31.541
‏فقط ۶.۵ کیلومتر طول داشت

00:05:31.791 --> 00:05:34.833
‏طی سالها تا ۱۰ کیلومتر ادامه دادیمش

00:05:35.041 --> 00:05:39.916
‏و امروز چهارمین سیستم غاری طویل تایلنده

00:05:40.083 --> 00:05:43.458
‏غار "تام لانگ" از سه
‏مسیر اصلی تشکیل شده

00:05:43.625 --> 00:05:48.166
"‏یکی‌شون از ورودی "سم یک
‏ملقب به انشعاب تی شکل رد می‌شه

00:05:48.291 --> 00:05:50.500
‏آب حتما از انشعاب دست راستی اومده

00:05:50.583 --> 00:05:52.250
‏و راه‌شون رو بسته

00:05:52.750 --> 00:05:56.833
،‏پس بچه‌ها درواقع گم نشده بودن
‏گیر افتاده بودن

00:06:02.916 --> 00:06:04.708
<c.yellow>‏وقتی به انشعاب تی شکل رسیدم</c>

00:06:05.401 --> 00:06:08.474
<c.yellow>‏انگار یه وان پر از آب بود</c>

00:06:09.645 --> 00:06:12.837
<c.yellow>‏فقط می‌تونستیم
‏تا حدود ۲۰۰ متر غواصی کنیم</c>

00:06:13.811 --> 00:06:15.557
<c.yellow>‏ولی بچه‌ها اونجا نبودن</c>

00:06:15.649 --> 00:06:18.344
<c.yellow> مجبور شدیم برگردیم</c>

00:06:19.652 --> 00:06:23.100
<c.yellow>‏این مهم و ضروریه</c>

00:06:23.125 --> 00:06:25.916
،‏با احترام به نیروی دریایی

00:06:26.000 --> 00:06:28.666
،‏می‌دونین، قوی‌ان، تجهیزات منظمی دارن

00:06:28.791 --> 00:06:35.583
‏ولی غواصی در غار تجهیزات و
‏مهارت‌های خاص خودشو می‌خواد

00:06:36.297 --> 00:06:38.458
<c.yellow>‏باید اعتراف می‌کردیم</c>

00:06:39.234 --> 00:06:43.441
<c.yellow>‏ما هیچ‌وقت عملیاتی به این
‏شکل انجام نداده بودیم</c>

00:06:47.541 --> 00:06:49.291
"‏رفتیم به جایی به اسم "اتاق جنگ

00:06:49.583 --> 00:06:55.166
.‏من منتظر فرماندار "نارونگسک" شدم
:‏و به‌روش معمولی بی‌تعارف خودم بهش گفتم

00:06:55.250 --> 00:06:58.583
‏«قربان، شما برای این عملیات
«.‏نجات یک شانس دارین

00:06:58.916 --> 00:07:02.916
‏بهش گفتم ما غواص‌های
‏مخصوص غار می‌خوایم اینجا

00:07:03.916 --> 00:07:08.166
‏اون به وزیر کشور این
...‏یادداشت رو نشون داد

00:07:09.083 --> 00:07:12.625
‏نوشته بود: اینها بهترین
‏غواص‌های غار جهان هستن

00:07:17.680 --> 00:07:20.251
<c.yellow>انگلستان</c>

00:07:24.611 --> 00:07:26.611
<c.yellow>‏ریک استنتون
‏آتشنشان بازنشسته / غواص غار</c>

00:07:31.858 --> 00:07:33.858
<c.yellow>‏جان والنتین
‏مشاور حوزه آی‌تی / غواص غار</c>

00:07:36.958 --> 00:07:38.583
‏لبخند بزن، آقای استنتون

00:07:42.750 --> 00:07:46.875
‏- آره. چندتا؟
‏- دوتا لطفا، کلفت‌اش رو بده

00:07:48.083 --> 00:07:50.791
‏خودشه، عالیه. چهار پونده

00:07:55.300 --> 00:07:57.300
<c.yellow>غارهای ووکی هول
بریتانیا، سومرست</c>

00:08:00.916 --> 00:08:04.541
،‏وقتی یه فضای تاریک توی غار می‌بینم
‏منو به حیرت می‌اندازه

00:08:04.791 --> 00:08:07.208
‏با خودم میگم در
‏عجبم که چی اونجاست

00:08:07.791 --> 00:08:13.791
.‏برای بیشتر آدم‌ها یه محیط بیگانه ست
‏تاریکه، ممکنه تنگناهراسانه باشه

00:08:15.000 --> 00:08:16.750
‏برای بیشتر آدم‌ها این فضا مصیبت‌باره

00:08:16.833 --> 00:08:22.583
‏ولی برای من غواصی در غار
‏دنیای عجیبیه که ازش لذت می‌برم

00:08:24.333 --> 00:08:27.083
.‏از دو منظر می‌تونی به غار نگاه کنی
،‏یا می‌تونی بگی

00:08:27.166 --> 00:08:30.000
‏من صدها متر زیر زمینم
‏و بالاسرم صدها تن سنگه

00:08:30.125 --> 00:08:31.458
‏زندگیم در خطره

00:08:31.958 --> 00:08:37.125
‏یا می‌تونی بگی دنیام همین
‏محل گذر کوچولوئه، اشکالی نداره

00:08:38.750 --> 00:08:40.375
...‏فکر کنم اتفاقا نقشه‌ی هوشمندانه‌ایه

00:08:40.458 --> 00:08:42.500
‏دنیای غواصی در غار ‏برای هم‌نسل‌های من

00:08:42.583 --> 00:08:44.583
‏ریک و جان یه جورایی حکمِ

00:08:44.666 --> 00:08:47.041
‏الگو رو برای ما دارن

00:08:49.250 --> 00:08:51.958
‏اولین‌باری که با ریک غواصی کردم
 ‏داخل یه غار توی نیوزیلند بود

00:08:52.041 --> 00:08:53.416
،‏اسم اونجا "پیرز ریسرجنز" بود

00:08:53.500 --> 00:08:55.958
‏که یه مکان به‌شدت ترسناکیه

00:08:56.041 --> 00:09:00.500
،‏واقعا عمیقه، به‌شدت سرده
 ‏تاریکه، توی چراغ‌ها آب میره

00:09:00.583 --> 00:09:02.708
‏و البته که منم ریک استنتون
‏معروف رو از قبل می‌شناختم

00:09:02.791 --> 00:09:06.541
‏ولی وقتی با لباس غواصیش اومد
که ‏انگار مال ۵۰ سال پیش بود

00:09:06.625 --> 00:09:09.958
‏و از این بندهای سرشونه‌ای داشت
‏که بین تیغه‌های سرشونه‌اش

00:09:10.041 --> 00:09:14.083
‏یه سرکی‌ بزرگ داشت که چسبونکی بود

00:09:14.500 --> 00:09:16.833
‏یه کپسول اکسیژن
پهلو بند دست‌ساز داشت

00:09:16.916 --> 00:09:19.208
‏جفت این کلمات وحشتناک بودن

00:09:22.750 --> 00:09:25.666
‏صفر تا صد کپسول اکسیژن
پهلو بند رو خودم ساختم

00:09:25.750 --> 00:09:27.875
‏چون که همچین چیزی وجود نداشت

00:09:28.666 --> 00:09:33.125
‏تمام اجزاء رو خودم با
‏دستگاه فرز یا حلبی ساختم

00:09:36.041 --> 00:09:39.541
‏خب پس ریک از این تجهیزات به‌خصوصِ
...‏دست‌ساز استفاده می‌کرد

00:09:40.291 --> 00:09:44.541
‏می‌پرید تو غار و تفریحی شنا می‌کرد
‏پایین تا رکورد جدید بزنه

00:09:46.791 --> 00:09:48.458
،‏و ما همه‌مون می‌گفتیم: «پشمام

00:09:48.541 --> 00:09:50.791
‏امکان نداره هیچ‌وقت
«.‏بتونم مثل اون یارو بشم

00:09:54.958 --> 00:10:01.375
‏من و جان در غارنوردی‌های
‏خیلی مهمی باهم حضور داشتیم

00:10:01.625 --> 00:10:04.166
‏که می‌تونست آدم رو تا سر حد مرگ ببره

00:10:05.333 --> 00:10:07.250
...‏و فقط به‌خاطر رفتن به اینجاها

00:10:08.625 --> 00:10:10.791
‏باهم رابطه عمیقی داشتیم

00:10:13.500 --> 00:10:16.125
‏جان از اون آدم‌هاست
،‏که فعالیت‌های زیادی کرده

00:10:16.208 --> 00:10:20.041
‏و بسیاری از فعالیت‌هاش رو
‏با موفقیت انجام داده

00:10:20.708 --> 00:10:24.125
،‏اولیش ماراتون بود
‏بعدش رفت سراغ فوق ماراتون

00:10:25.666 --> 00:10:29.291
.‏کوهنورد شایسته‌ایه
‏توتین ران خیلی خوبیه

00:10:31.166 --> 00:10:33.083
‏اینکه اون این‌همه کارهای
،‏خطرناک رو انجام می‌داد

00:10:33.250 --> 00:10:36.000
‏باعث می‌شد این رابطه
‏برات سخت باشه؟

00:10:36.375 --> 00:10:37.458
...‏خب، نمیگم

00:10:37.541 --> 00:10:40.375
‏صرفاً به‌خاطر اینکه یه
‏فعالیتی خطرناک به‌نظر میاد

00:10:40.625 --> 00:10:43.291
‏دلیل نمی‌شه که آدم الزاماً
‏به‌طرز خطرناکی انجامش بده

00:10:43.416 --> 00:10:46.666
،‏ولی در جواب به سؤالت
‏احتمالا بله

00:10:52.503 --> 00:10:56.469
<c.yellow>‏اولین‌بارم بود انگلستان می‌رفتم</c>

00:10:56.565 --> 00:10:58.936
<c.yellow>‏و یک دوستی منو به ریک معرفی کرد</c>

00:11:00.809 --> 00:11:03.812
<c.yellow>‏ریک گفت: «می‌برمت
«.‏قایق پارویی سواری</c>

00:11:04.611 --> 00:11:07.231
<c.yellow>‏خوش گذشت و به‌یادماندنی بود</c>

00:11:07.732 --> 00:11:09.600
<c.yellow>،‏وقتی با ریک شهر "کونتری" بودم</c>

00:11:09.694 --> 00:11:11.843
<c.yellow>‏ریک چندتا از ویدیوهاش رو نشونم داد</c>

00:11:13.558 --> 00:11:15.031
<c.yellow>«‏گفتم: «زده به سرت؟</c>

00:11:15.772 --> 00:11:19.049
<c.yellow>‏«توی غارهای تنگ و تاریکی
«!‏که نمی‌بینی می‌خزی</c>

00:11:19.073 --> 00:11:21.651
<c.yellow>«‏«اسم اینو گذاشتی سرگرمی؟</c>

00:11:24.232 --> 00:11:26.675
<c.yellow>!‏ولی عاشقش بود</c>

00:11:28.946 --> 00:11:31.565
<c.yellow>!‏به‌نظر می‌رسید آدم غیرمعمولیه</c>

00:11:35.482 --> 00:11:37.959
<c.yellow>‏دو هفته با ریک موندم</c>

00:11:38.725 --> 00:11:40.736
<c.yellow>‏خوب باهم کنار می‌اومدیم</c>

00:11:45.041 --> 00:11:46.958
نمی‌دونم اینو چطوری توضیح بدم

00:11:48.416 --> 00:11:50.000
‏عاشقش شدی؟

00:11:50.333 --> 00:11:51.333
بله

00:11:53.458 --> 00:11:56.166
<c.yellow>‏ریک ازم خواست بمونم</c>

00:11:56.874 --> 00:11:58.608
<c.yellow>‏ولی باید برمی‌گشتم تایلند</c>

00:11:59.350 --> 00:12:02.345
<c.yellow>،‏بعد از اینکه خداحافظی کردیم
:‏ریک بهم پیام داد</c>

00:12:02.418 --> 00:12:04.369
<c.yellow>«.‏«ممنون که به زندگیم اومدی</c>

00:12:04.604 --> 00:12:06.587
<c.yellow>«.‏«امیدوارم بازم هم رو ببینیم</c>

00:12:11.125 --> 00:12:15.458
<c.yellow>"‏روزی که برگشتم به "چیانگ رای
‏اخبار رو دیدم</c>

00:12:17.750 --> 00:12:22.208
<c.yellow>‏درود، اخبار شبانگاهی ۲۴ ژوئیه از شبکه‌ی
‏سوم سیما را به سمع و نظر شما می‌رسانیم</c>

00:12:22.513 --> 00:12:27.999
<c.yellow>‏اخبار را با یک بروزرسانی از وضعیت
‏جست‌وجوی تیم فوتبال "وایلد بور" آغاز می‌کنیم</c>

00:12:28.041 --> 00:12:31.041
:‏امپ صدام زد و پرسید
«‏«شنیدی چی شده؟

00:12:32.166 --> 00:12:34.875
«.‏«یه تیم فوتبال توی یه غار گیر کردن

00:12:35.291 --> 00:12:39.708
<c.yellow>‏باورم نمی‌شد تو شهر زادگاهم
‏این اتفاق داشت می‌افتاد</c>

00:12:39.983 --> 00:12:41.732
<c.yellow>‏تصادف خیلی عجیبی بود</c>

00:12:42.276 --> 00:12:45.399
<c.yellow>این‌قدر عجیب که موهای تنم سیخ شد</c>

00:12:45.541 --> 00:12:47.250
‏با خودم فکر کردم این قضیه

00:12:47.333 --> 00:12:48.458
‏خوراک ماست

00:12:48.708 --> 00:12:51.875
،‏متوجه شدیم اونجا یه رابط داریم

00:12:52.166 --> 00:12:56.375
"‏یه مرد بریتانیایی به اسم "ورن آنسورث
‏اون غار رو خیلی خیلی خوب می‌شناخت

00:12:56.625 --> 00:13:02.041
‏"ورن" به وزیر گردشگری و ورزش
‏تایلند یه نامه‌ی بحرانی داده بود

00:13:02.666 --> 00:13:05.250
:‏ورن بهم زنگ زد و گفت
‏«قراره بیای تایلند

00:13:05.375 --> 00:13:07.583
«.‏و پروازت امشب ساعت ۹:۳۰ ئه

00:13:07.708 --> 00:13:09.041
،‏برامون پرواز بیزینس کلاس گرفتن

00:13:09.125 --> 00:13:12.541
.‏که تجربه‌ی جالبی بود
‏خیلی خوشم اومد

00:13:13.708 --> 00:13:15.875
،‏عالی بود، چون که خودمون داوطلب بودیم

00:13:15.958 --> 00:13:16.958
‏بهمون دستمزدی نمی‌دادن

00:13:18.500 --> 00:13:20.833
"‏رسیدم به فرودگاه "چنگ رای

00:13:22.583 --> 00:13:26.708
:‏یه تابلوی بزرگ بود که روش نوشته بود
«.‏«بهترین غواص‌های غار خوش آمدید

00:13:27.250 --> 00:13:30.166
‏رفتیم به‌سمت این تابلو و
‏مجبور شدیم جلوش عکس بگیریم

00:13:31.000 --> 00:13:32.666
‏خیلی خجالت‌آور بود

00:13:42.500 --> 00:13:45.541
،‏وقتی به محل غار رفتیم
‏شلم شوربایی به پا بود

00:13:47.750 --> 00:13:49.375
،‏من مدت‌ها آتش‌نشان بودم

00:13:49.458 --> 00:13:53.541
‏واقعه‌هایی دیده بودم که شلم شوربا
‏به پا کنن، ولی نه به این وسعت

00:13:56.708 --> 00:14:01.041
،‏دوربین‌های مطبوعات همه‌جا دنبال‌مون می‌کردن
‏همه‌جا پر امدادگر بود

00:14:02.208 --> 00:14:04.500
‏اونایی که قرار بود راهنمایی‌مون کنن کجان؟

00:14:05.500 --> 00:14:07.458
‏بألاخره تونستیم ورن رو پیدا کنیم

00:14:08.000 --> 00:14:09.666
‏بهمون گفت

00:14:09.875 --> 00:14:12.500
‏ طی سه روز گذشته سیل تو غار
‏به‌طور تصاعدی داره بیشتر می‌شه

00:14:13.083 --> 00:14:15.833
.‏یه عالمه جریان آب بود
‏دوران سختی بود

00:14:16.541 --> 00:14:18.125
،‏بعضی‌ها داشتن فکر می‌کردن

00:14:18.208 --> 00:14:22.041
«‏«آیا هنوز بچه‌ها زنده‌ان؟
«‏«یعنی کجا می‌تونن باشن؟

00:14:22.916 --> 00:14:26.208
‏تصمیم گرفتیم می‌خوایم تا اونجا که
‏می‌شه بریم جلو و ببینیم چه خبره

00:14:26.291 --> 00:14:27.666
‏تا قبل اینکه سیل بیشتر بشه

00:14:28.666 --> 00:14:32.000
‏به‌محض اینکه وارد تالار غار شدیم که
،‏خیلی هم تالار بزرگی بود

00:14:32.083 --> 00:14:37.083
،‏پر از لامپ‌های برقی نورانی، شلنگ
‏پمپ آب و سیم تلفن بود

00:14:37.208 --> 00:14:40.166
‏گرچه که دولت مسئول
‏رسیدگی به مسئله بود

00:14:40.291 --> 00:14:44.583
‏تمامی مسئولیت‌های غواصی رو
،‏سپرده بودن به نیروی دریایی

00:14:44.750 --> 00:14:46.916
‏و اونا هم خیلی واضح می‌گفتن
که نمی‌ذارن ما وارد آب بشیم

00:14:47.041 --> 00:14:49.958
‏تخصص‌های ما باهم فرق داره

00:14:50.041 --> 00:14:53.125
‏اون‌موقع واقعا داخل رفتن ایمن نبود

00:14:53.250 --> 00:14:57.958
.‏با این وجود تیم بریتانیایی اصرار داشت
‏اوضاع حسابی جهنمی شده بود

00:14:59.291 --> 00:15:01.458
...‏متوجه هستی که ۱۳ تا بچه هستن که

00:15:01.541 --> 00:15:03.041
‏برام مهم نیست، باشه؟

00:15:04.125 --> 00:15:06.333
‏جر و بجث‌ها بالا گرفته بود

00:15:07.833 --> 00:15:09.666
‏راستش به اون بریتانیایی گفت که

00:15:09.750 --> 00:15:13.083
‏«اگه اونجا مـُردین، انتظار نداشته باشین که
«.‏ما بیایم جنازه‌تون رو پیدا کنیم

00:15:14.041 --> 00:15:17.208
،‏اگه شما هم نیروی دریایی تایلند بودین
،‏و یهو می‌دیدین

00:15:17.291 --> 00:15:20.416
،‏دوتا مرد ژولیده‌ی میان‌سال پیداشون شده

00:15:20.500 --> 00:15:22.833
‏خودم متوجه هستم که
...این چقدر راه بدی

00:15:23.750 --> 00:15:25.541
‏برای شروع یک رابطه ست

00:15:30.041 --> 00:15:33.791
.‏وقتی بیرون رفتیم، واقعا داشت بارون می‌بارید
‏یه بارون موسمی تمام‌عیار

00:15:35.083 --> 00:15:38.416
‏پشت یه وانت پیکاپ
غیرسرپوشیده ما رو برگردوندن هتل

00:15:39.250 --> 00:15:42.000
‏اون پشت به‌معنای واقعی دولا شدیم
‏تا سعی کنیم بارون بهمون نخوره

00:15:43.333 --> 00:15:45.708
‏من و جان مجبور شدیم باهم
‏روی یه تختخواب دونفره بخوابیم

00:15:46.541 --> 00:15:47.958
...‏ما

00:15:49.416 --> 00:15:52.333
‏برعکس هم خوابیدیم

00:16:01.791 --> 00:16:05.583
‏صبح روز بعد، من و جان از
‏ورودی تالار غار شروع کردیم

00:16:05.916 --> 00:16:08.875
‏با تمام تجهیزات‌مون و
‏کپسول‌هامون آویزون به بندمون

00:16:09.166 --> 00:16:11.041
‏هیچ‌کس باهامون داخل غار نیومد

00:16:15.125 --> 00:16:17.208
‏فقط ۲۰۰ متر بعد از ورودی

00:16:17.708 --> 00:16:20.750
،‏آب و سنگ باهم برخورد می‌کردن
‏و آب خیلی کثیف بود

00:16:26.666 --> 00:16:30.250
،‏از تالار اولی، حالا تا تالار دومی و سومی

00:16:30.333 --> 00:16:32.625
،‏یه رودخونه بود
 ‏یه رودخونه‌ی خروشان

00:16:48.333 --> 00:16:50.833
‏پس عبارتی که من استفاده می‌کنم
«‏«غارنوردی در آب خروشانه

00:16:58.833 --> 00:17:00.333
‏میدان دید یسیار ضعیف بود

00:17:01.416 --> 00:17:03.541
‏خیلی قهوه‌ای بود، قهوه‌ای شکلاتی

00:17:04.625 --> 00:17:08.833
.‏یه عالمه خطرات غیرطبیعی هم بود
...‏سیم تلفن

00:17:09.750 --> 00:17:11.625
‏کابل. همه‌جور چیزی بود

00:17:35.500 --> 00:17:38.208
«‏تو جایی که به اسم «تالار سوم
‏می‌شناختیم، روی سطح آب اومدیم

00:17:44.416 --> 00:17:45.416
<c.yellow>!‏کمک</c>

00:17:45.791 --> 00:17:48.765
<c.yellow>!کمک! ما اینجائیم</c>

00:17:49.083 --> 00:17:52.041
‏فکر کردیم ۴ نفر از تیم فوتبال رو پیدا کردیم

00:17:54.708 --> 00:17:57.560
<c.yellow>!گفتم: هی
«!یه چیز زیر آبه</c>

00:17:58.113 --> 00:17:59.933
<c.yellow>‏بعد یه نفر اومد روی سطح آب</c>

00:18:00.270 --> 00:18:02.023
<c.yellow>!‏اوه، خارجی‌ان</c>

00:18:02.833 --> 00:18:06.875
.‏ولی اونا کارگرهای پمپ‌کار بودن
‏روی ساحل شنی خوابیده بودن

00:18:06.958 --> 00:18:10.500
‏از تخلیه جا مونده بودن
‏و توی سیل غار گیر کرده بودن

00:18:10.583 --> 00:18:12.166
‏و هیچکی نمی‌دونست گم شدن

00:18:14.750 --> 00:18:17.041
‏نمی‌دونستیم اون تالار قراره
تا چند ساعت یا چند دقیقه‌ی آینده

00:18:17.125 --> 00:18:18.625
‏کامل غرق بشه یا نه

00:18:18.791 --> 00:18:21.583
‏باید فوراً اینا رو با غواصی خارج می‌کردیم

00:18:22.838 --> 00:18:24.490
<c.yellow>«!پسرم گفت: «قراره بمیریم</c>

00:18:24.520 --> 00:18:25.892
<c.yellow>«.فقط یه کپسول دارن»</c>

00:18:25.916 --> 00:18:29.125
،‏وحشتزده بودن
‏ولی چاره‌ی دیگه‌ای نداشتن

00:18:31.875 --> 00:18:34.916
‏از یکی از کپسول‌هامون
‏بهشون یه رگلاتور اکسیژن دادیم

00:18:35.000 --> 00:18:36.458
‏که هنوز بهمون وصل بود

00:18:42.875 --> 00:18:44.958
‏خب مجبور بودیم خیلی
‏نزدیک به خودمون نگهشون داریم

00:18:45.083 --> 00:18:47.083
‏وگرنه رگلاتور اکسیژن‌شون درمی‌اومد

00:18:47.166 --> 00:18:48.791
‏و نمی‌تونستن نفس بکشن

00:18:54.458 --> 00:18:57.583
‏خیلی گیج‌کننده ست زیر آب

00:18:57.666 --> 00:18:59.458
‏رسماً کور بکشنت این‌ور اون‌ور

00:19:01.333 --> 00:19:03.416
،‏خیلی براشون شکنجه‌آور بود
‏وقتی ما این‌ور اون‌ور می‌کشیدمشون

00:19:03.500 --> 00:19:05.541
‏تا سوراخ درست رو پیدا
کنیم تا ردشون کنیم

00:19:05.625 --> 00:19:06.625
‏سرشون می‌خورد به صخره‌ها

00:19:12.000 --> 00:19:14.208
،‏تمام کارگران پمپ‌کار یه جور رفتار کردن

00:19:14.666 --> 00:19:16.791
‏به‌محض اینکه حس کردن
،‏زیر فضای باز هستن

00:19:16.958 --> 00:19:19.250
‏بدون هیچ فکری
 ‏به‌سمت بالا جهیدن

00:19:26.208 --> 00:19:28.953
<c.yellow>‏از قبل نیمه‌جون بودم</c>

00:19:31.488 --> 00:19:33.929
<c.yellow>یه عالمه آب قورت داده بودم</c>

00:19:40.416 --> 00:19:43.041
‏من به‌عنوان یه مسابقه‌ی
‏کُشتی زیرآبی توصیفش می‌کنم

00:19:52.250 --> 00:19:54.083
‏بعد از اینکه کارگرهای پمپ‌کار رو بیرون آوردیم

00:19:54.166 --> 00:19:56.083
‏برنگشتیم دوباره بریم تو غار

00:19:56.166 --> 00:19:57.333
‏خیلی خطرناک بود

00:19:59.583 --> 00:20:01.500
‏چهارتا کارگر پمپ‌کار

00:20:01.583 --> 00:20:04.041
...‏فقط ۳۰ - ۴۰ ثانیه زیرآب بودن

00:20:04.583 --> 00:20:06.791
‏ولی با اینکه بچه نبودن
‏بازم وحشت کرده بودن

00:20:07.916 --> 00:20:10.750
‏حالا، صحبت از یه گروه از بچه بود

00:20:11.041 --> 00:20:14.166
‏فکر کردیم برامون امکان نداره که
‏بچه‌ها با غواص بیرون بیاریم

00:20:14.875 --> 00:20:18.000
‏حتی اگه زنده بودن هم شدنی نبود

00:20:19.375 --> 00:20:21.708
‏حالا چه غلطی باید بکنیم؟

00:20:37.000 --> 00:20:38.833
‏همه‌ی تایلندی‌ها برای

00:20:38.916 --> 00:20:41.166
‏موفقیت در مأموریت داشتن دعا می‌کردن

00:20:41.541 --> 00:20:46.875
‏اعتقاد داشتن موفقیت
تنها در صورتی ممکنه که

00:20:46.958 --> 00:20:48.750
‏روح نگهبان اجازه‌اش رو صادر کنه

00:20:50.000 --> 00:20:53.791
‏به‌محض اینکه خودم رفتم اونجا
‏فهمیدم که باید به اون معبدها احترام بذارم

00:20:56.125 --> 00:20:59.166
<c.yellow>این جزء رسوم ماست که
به کوهستان ادای احترام کنیم</c>

00:21:00.402 --> 00:21:04.644
<c.yellow>ما آبنبات و گل خیرات می‌کنیم</c>

00:21:05.529 --> 00:21:09.624
<c.yellow>‏محلی‌ها اعتقاد دارن که الهه‌ی
‏"ننگ نان" یه رب‌النوع مقدسه</c>

00:21:09.732 --> 00:21:11.144
<c.yellow>‏که از غار مراقبت می‌کنه</c>

00:21:14.108 --> 00:21:16.893
<c.yellow>‏افسانه‌ها می‌گن
‏"ننگ نان" شاهدختی بود</c>

00:21:18.012 --> 00:21:20.256
<c.yellow>‏که عاشق یه پسر اصطبل‌دار شد</c>

00:21:21.940 --> 00:21:26.445
<c.yellow>‏پدرش نذاشت باهم
‏رابطه داشته باشن</c>

00:21:27.359 --> 00:21:31.111
<c.yellow>‏و عُشاق باهمدیگه پا به فرار گذاشتن</c>

00:21:32.152 --> 00:21:35.498
<c.yellow>‏ولی سربازهای
‏پادشاه اونا رو پیدا کردن</c>

00:21:36.617 --> 00:21:39.279
<c.yellow>‏وقتی شاهدخت جنازه‌ی
،‏معشوقه‌اش رو پیدا کرد</c>

00:21:40.235 --> 00:21:43.787
<c.yellow>‏با یه سنجاق مو خودش رو کُشت</c>

00:21:47.526 --> 00:21:51.652
<c.yellow>‏موهاش تبدیل شد به
‏رودخانه‌ی مائی‌سای</c>

00:21:55.648 --> 00:22:00.982
<c.yellow>‏کوهستان "ننگ نان" نشانگر
‏بدن حامله‌ی شاهدخته</c>

00:22:04.916 --> 00:22:07.791
‏۹روز شده است که این تیم ۱۲ پسر تایلندی

00:22:07.875 --> 00:22:11.041
‏و مربی فوتبال‌شون در این
‏غار وسیع گم شدن

00:22:11.125 --> 00:22:13.208
،‏سطح آب توی غار بالا اومده

00:22:13.291 --> 00:22:16.500
‏سطح آب شب‌ها
‏ساعتی ۱۵ سانتی‌متر بالا میاد

00:22:16.583 --> 00:22:18.916
‏سطح آب بالا باعث شد جست‌وجو
،‏خیلی چالش برانگیز بشه

00:22:19.000 --> 00:22:22.000
‏ولی غواص‌ها از پمپ‌های بزرگی
‏استفاده می‌کردن تا این آب رو کاهش بدن

00:22:27.208 --> 00:22:30.291
<c.yellow>‏عملیات نجات فقط در داخل غار نبود</c>

00:22:30.607 --> 00:22:33.054
<c.yellow>‏مأموریت کامل مثل
‏انگشت‌های دست بود</c>

00:22:33.567 --> 00:22:35.078
<c.yellow>‏باهمدیگه کار می‌کردن</c>

00:22:35.985 --> 00:22:37.398
<c.yellow>‏نیروی دریایی یه انگشت بود</c>

00:22:38.029 --> 00:22:40.315
<c.yellow>‏ما ۲.۰۰۰ نفر از
‏ارتش سلطنتی بودیم</c>

00:22:40.402 --> 00:22:41.402
<c.yellow>،‏غیرنظامی‌ها</c>

00:22:41.733 --> 00:22:42.733
<c.yellow>،‏دکترها</c>

00:22:43.104 --> 00:22:44.147
<c.yellow>‏و داوطلب‌ها</c>

00:22:44.458 --> 00:22:46.375
‏حالا داوطلبان به شمال تایلند سفر کردن

00:22:46.458 --> 00:22:48.916
‏تا به عملیات نجات کمک کنن

00:22:49.000 --> 00:22:51.125
‏این قضیه داشت تبدیل می‌شد
‏به عملیات نجات واقعا جهانی

00:22:51.208 --> 00:22:54.833
،‏داوطلبان از اروپا، استرالیا
‏آسیا و ایالات متحده هستن

00:22:55.302 --> 00:22:59.861
<c.yellow>‏بار زدن هواپیما رو تمام کردیم</c>

00:22:59.942 --> 00:23:02.352
<c.yellow>"‏الان حاضریم که بریم "چیانگ رای</c>

00:23:02.438 --> 00:23:05.523
<c.yellow>‏سم می‌خواست برای
‏این مأموریت داوطلب بشه</c>

00:23:05.986 --> 00:23:10.604
<c.yellow>‏اون با فرمانده آپوکورن ملاقات کرد</c>

00:23:11.232 --> 00:23:16.017
<c.yellow>‏برامون آرزوی موفقیت کنین
‏که پسرها رو برگردونیم خونه</c>

00:23:16.528 --> 00:23:18.810
<c.yellow>‏سم یه نیروی اسبق دریاییه</c>

00:23:19.734 --> 00:23:22.059
<c.yellow>،‏علی‌رغم اینکه از نیروی دریایی استفعاء داد</c>

00:23:22.526 --> 00:23:25.221
<c.yellow>‏داوطلب شد که کمک‌مون کنه</c>

00:23:25.750 --> 00:23:30.416
‏امروز من دارم توی
‏پارک ملی "کائو یای" تمرین می‌کنم

00:23:31.400 --> 00:23:35.000
<c.yellow>‏سم خیلی در رابطه
‏با تمرین‌هاش منضبط بود</c>

00:23:36.652 --> 00:23:39.978
<c.yellow>بهم اطمینان ‌خاطر داد
که چیزی برای نگرانی نیست</c>

00:23:40.002 --> 00:23:41.400
<c.yellow>‏اون تنها نبود</c>

00:23:41.690 --> 00:23:44.733
<c.yellow>‏حداقل با یه تیم بود</c>

00:23:52.208 --> 00:23:54.541
...‏گازولین می‌خوایم برای

00:24:00.041 --> 00:24:02.791
،‏اون شب
‏ما با نظامی‌های آمریکایی آشنا شدیم

00:24:02.875 --> 00:24:04.750
‏که از ژاپن اعزام شده بودن

00:24:06.625 --> 00:24:09.500
‏ریک و جان خیلی
‏ریلکس بودن، می‌دونین؟

00:24:09.833 --> 00:24:12.333
‏ قطعا ‏آدم توی ارتش عادت نداره

00:24:12.416 --> 00:24:15.958
.‏از اون‌جور افراد ببینه
‏شلوارک و دمپایی و تی‌شرت

00:24:17.291 --> 00:24:18.583
‏ولی به‌محض اینکه شروع
،‏کردم صحبت‌کردن باهاشون

00:24:18.666 --> 00:24:21.375
‏فهمیدم خیلی خیلی بامهارت هستن

00:24:21.791 --> 00:24:25.541
‏خودم برا چندتا غواصی مختصر
،‏مجبور شدم برم تالار سوم

00:24:25.708 --> 00:24:28.666
:‏ولی داشتم با خودم فکر می‌کردم
«.‏«مرد، عجب وحشتناکه

00:24:28.916 --> 00:24:33.125
،‏یادمه بعدش جان بهم خندید
‏چون می‌دونست سؤال بعدیم اینه که

00:24:33.250 --> 00:24:35.041
‏«چرا باید کسی برای
«‏خوش‌گذرانی این‌کارو بکنه؟

00:24:37.583 --> 00:24:39.958
‏غواصی در غار برای
‏من ریلکس‌کننده ست

00:24:40.750 --> 00:24:42.375
...‏هیچ‌کی بهت دستور نمیده

00:24:43.125 --> 00:24:46.125
.‏وقتت برای خودته
‏خیلی رهاکننده ست

00:24:46.208 --> 00:24:49.500
‏ولی با وجود این، بیشتر اوقات
‏کارت پریدن تو یه سوراخ گِلیه

00:24:49.583 --> 00:24:50.750
‏دقیقا درست می‌گم

00:25:01.333 --> 00:25:04.708
‏واضحه که غارنوردی
‏بیشتر جنبه‌ی اکتشاف داره

00:25:07.041 --> 00:25:09.458
،‏بعضی‌ از غواصی‌هایی که ما می‌کنیم اینطوریه که
،‏ممکنه ساعت‌ها اون‌تو باشیم

00:25:09.666 --> 00:25:13.875
‏زندگی‌مون کاملاً بسته باشه به
‏یه نور مصنوعی، یه گرم‌کن مصنوعی

00:25:15.041 --> 00:25:16.625
‏انگار توی فضا هستی

00:25:17.541 --> 00:25:19.958
‏احتمالاً خالص‌ترین ماجراجوییه که
‏آدم می‌تونه داشته باشه

00:25:24.375 --> 00:25:28.125
‏آدم برای اینکه یه سیاح غواصی در غار
‏باشه باید آدم عجیب‌غریبی باشه

00:25:34.208 --> 00:25:36.833
‏چی باعث می‌شه یه نفر بخواد سیاح بشه؟

00:25:37.833 --> 00:25:41.958
،‏فکر کنم دو بخشش به‌خاطر غرورشه
،‏یه بخشش به‌خاطر کنجکاویشه

00:25:42.708 --> 00:25:44.666
...‏یه بخشش هم

00:25:46.000 --> 00:25:52.041
،‏کمبود اعتماد به خودشه
‏و بخواد خودش رو اثبات کنه

00:25:54.958 --> 00:25:57.125
‏می‌دونین، شاید من توی
،‏کریکت و فوتبال بازیم خوب نبود

00:25:57.208 --> 00:26:00.166
‏ولی حداقل می‌تونم
‏خیلی خوب توی غار غواصی کنم

00:26:01.250 --> 00:26:04.416
‏فکر کنم ناعادلانه نباشه اگه بگم
‏هیچ‌کدوممون اهل تیم نیستیم

00:26:04.500 --> 00:26:07.416
‏هیچ‌کدوممون با توپ مهارت خوبی نداریم

00:26:07.833 --> 00:26:09.125
‏من یه بازنده بودم

00:26:09.541 --> 00:26:11.500
‏من تو بازی‌های تیمی افتضاحم

00:26:11.958 --> 00:26:15.500
‏فکر کنم عبارتی که دنبالشید اینه که
«.‏«با بقیه خوب بازی نمی‌کنه

00:26:16.875 --> 00:26:19.583
‏خیلی ساکت و خجالتی بودم، و اصلا
‏جر و بحث کردن دوست نداشته باشم

00:26:20.083 --> 00:26:21.500
‏زیاد خوش‌مشرب نبودم

00:26:21.625 --> 00:26:24.833
،‏آره، توی نوجوونیم یه‌کم بهم زورگویی می‌شد
 ‏چون یه‌کم متفاوت بودم

00:26:25.000 --> 00:26:27.000
‏من چشم چپم تنبلی داره

00:26:27.291 --> 00:26:29.916
‏که راستش بچه‌تر
‏که بودم چشمم چپ بود

00:26:30.416 --> 00:26:32.458
‏که نگاه کردن به گذشته خیلی خنده‌داره

00:26:32.541 --> 00:26:36.166
‏چون بخش خیلی بزرگی از زندگیم بود

00:26:36.250 --> 00:26:37.958
...‏خیلی

00:26:39.416 --> 00:26:42.916
،‏خیلی خجول بودم به‌خاطرش
‏می‌دونین؟ بچه‌ها مسخره می‌کردن

00:26:45.541 --> 00:26:48.333
‏شکی نیست که در سنین جوانیم

00:26:48.833 --> 00:26:51.750
‏از لحاظ احساسی با چالش روبرو بودم

00:26:52.333 --> 00:26:55.583
.‏آره، زیاد تو مدرسه اجتماعی نبودم
‏یه‌کم تو مدرسه بهم زورگویی می‌شد

00:26:55.666 --> 00:26:58.166
‏ولی بدترین‌هاشون رو
‏از ذهنم پاک کردم

00:26:59.500 --> 00:27:02.833
،‏ولی به‌محض اینکه میرم زیر زمین
‏همه‌ش ناپدید می‌شه

00:27:05.458 --> 00:27:08.916
،‏هیچی نمی‌تونم ببینم
 ‏فقط حباب‌های خودم

00:27:09.791 --> 00:27:10.875
‏تنها

00:27:11.166 --> 00:27:13.833
‏اینجا جاییه که یه‌جورایی راحتم

00:27:13.916 --> 00:27:15.500
...‏و حس می‌کنم

00:27:17.000 --> 00:27:19.000
‏حس امنیت می‌کنم

00:27:19.750 --> 00:27:21.333
‏ساکت و آرامش‌بخش

00:27:22.666 --> 00:27:25.875
‏از همه‌چیزِ جامعه‌ی معمولی
‏فرار می‌کنیم

00:27:26.041 --> 00:27:28.416
‏برمی‌گردیم به دوران انسان‌های غارنشین

00:27:36.541 --> 00:27:38.416
‏برمی‌گرده به اون تواناییت که

00:27:38.583 --> 00:27:40.500
‏بتونی حاشیه‌ی امن
‏خودت رو گسترش بدی

00:27:41.958 --> 00:27:44.458
‏ولی احتمالاً برای
‏بعضی‌ها بدترین کابوس‌شونه

00:27:51.416 --> 00:27:54.541
‏مربوط می‌شه به
‏کنترل احساسات و ترس‌ها

00:27:56.041 --> 00:27:58.958
‏چون توی غار وحشت‌زدگی مساویه با مرگ

00:28:08.958 --> 00:28:13.750
.‏هنوز برای خوش‌بینی یک دلیل هست
‏متخصصان پزشکی می‌گن امکان داره

00:28:13.875 --> 00:28:16.958
‏بدون غذا بشه تو این مدت زنده موند

00:28:17.458 --> 00:28:21.916
‏ولی در چنین عملیاتی، تک‌تکِ
...‏ساعات حائز اهمیته. تک‌تک ساعات

00:28:22.208 --> 00:28:25.250
‏امدادگران می‌گن حتی
‏وقتی بارون هم نمیاد

00:28:25.333 --> 00:28:26.750
‏آب همچنان به غار رسوخ می‌کنه

00:28:26.958 --> 00:28:30.125
‏امدادگران هم‌اکنون بالای کوه در تلاش
‏برای منحرف‌کردن آب هستن

00:28:31.416 --> 00:28:35.375
‏راستش باید پیاده‌روی کنیم و بگردیم دنبالِ

00:28:35.791 --> 00:28:37.750
‏جاهایی که آب ناپدید می‌شه

00:28:39.083 --> 00:28:42.416
،‏اگه درز پیدا کنیم
‏کیسه‌ی پلاستیکی پهن می‌کنیم

00:28:42.583 --> 00:28:45.708
‏و آب رو با استفاده از کیسه‌ی
‏شن و لوله منحرف می‌کنیم

00:28:49.333 --> 00:28:51.541
،‏می‌دونین، درست پشت‌سر ما
‏ماشین‌های سنگینی

00:28:51.625 --> 00:28:55.083
‏به اینجا اومدن تا آب رو
‏از غار به بیرون پمپ کنن

00:28:55.166 --> 00:28:56.833
‏و هاوارد، دیروز درباره‌ی

00:28:57.083 --> 00:28:59.375
‏غواص‌های بریتانیایی که
‏اونجا رفتن صحبت کردیم

00:28:59.583 --> 00:29:03.458
‏ازشون خبر جدید خواستم، ولی با چهره‌های
‏عبوسی خیلی سریع از کنارم رد شدن

00:29:03.666 --> 00:29:05.250
‏اونا خیلی جلوی
‏دوربین رسانه‌ها خجول هستن

00:29:05.333 --> 00:29:07.208
‏راستش، سرشون رو پایین انداختن

00:29:07.291 --> 00:29:08.833
‏و کارشون رو انجام میدن

00:29:12.250 --> 00:29:15.625
‏صبح روز بعد تصمیم گرفتیم ببینیم
‏می‌تونیم پیش‌روی کنیم یا نه

00:29:16.958 --> 00:29:20.750
،‏حالا یک مرد دیگه هم وارد ماجرا شده بود
"‏یه مرد بلژیکی به اسم "بن ریمنتز

00:29:25.083 --> 00:29:28.166
‏وقتی بن داشت از غواصیش بیرون
‏می‌اومد باهاش آشنا شدیم

00:29:29.041 --> 00:29:31.916
‏هر سه تامون تو این آبگیر
‏کوچیک تا سینه زیر آب بودیم

00:29:32.083 --> 00:29:34.583
‏و اون گفت پیش‌روی کردن غیرممکنه

00:29:35.041 --> 00:29:36.083
‏جریان آب بسیار شدید بود

00:29:36.166 --> 00:29:39.416
‏طوری که اگر سرم رو برمی‌گردوندم
‏ماسکم کَنده می‌شد

00:29:39.833 --> 00:29:41.500
‏ساعتم در برخورد با
صخره‌ها شکسته بود

00:29:41.708 --> 00:29:44.833
.‏لباس غواصیم داشت چکه می‌کرد
‏درست نمی‌تونستم نفس بکشم

00:29:45.125 --> 00:29:46.416
«‏«این‌کار خودکشیه. دارم چیکار می‌کنم؟

00:29:54.791 --> 00:29:57.125
‏نهایتاً توافق کردیم که شرایط غار

00:29:57.208 --> 00:29:59.291
‏کار رو غیرممکن می‌کرد

00:30:00.833 --> 00:30:02.291
‏باران موسمی زود هنگام اومده بود

00:30:02.666 --> 00:30:05.750
‏و تا ماه‌ها بعد از
شدتش کاسته نمی‌شد

00:30:15.500 --> 00:30:20.541
‏حس خیلی قوی‌ای بود که
‏بچه‌ها امکان نداره هنوز زنده باشن

00:30:21.083 --> 00:30:23.583
‏واقعاً محتمل به‌نظر نمی‌رسید

00:30:24.500 --> 00:30:25.833
‏امیدمون رو از دست دادیم

00:30:26.786 --> 00:30:31.228
<c.yellow>‏پسرم، منتظرتم که ببرمت خونه</c>

00:30:31.000 --> 00:30:36.125
‏

00:30:31.322 --> 00:30:34.430
<c.yellow>.‏خواهش می‌کنم بیا بیرون
‏بیا باهم بریم خونه</c>

00:30:35.192 --> 00:30:36.192
<c.yellow>!‏پسرم</c>

00:30:36.208 --> 00:30:37.458
‏

00:30:36.275 --> 00:30:37.458
<c.yellow>!‏بیا خونه</c>

00:30:43.125 --> 00:30:46.708
‏گروه اعزامی آمریکایی هم
‏حس کردن بی‌فایده ست

00:30:48.125 --> 00:30:52.333
‏ما راستش فقط  نشسته بودیم
‏و منتظر بودیم بدن‌مون جون بگیره

00:30:52.875 --> 00:30:54.591
<c.yellow>‏دیروز تک‌تک دقایق ارزشمند بود</c>

00:30:54.690 --> 00:30:58.717
<c.yellow> ‏امروز تک‌تک ثانیه‌ها ارزشمنده</c>

00:31:01.833 --> 00:31:04.333
‏...بلژیک با تنها تیم آسیایی

00:31:04.416 --> 00:31:07.833
...‏باقی‌مونده توی مسابقه روبرو شد

00:31:08.375 --> 00:31:11.291
‏مردم با گوشی‌هاشون
‏جام جهانی رو نگاه می‌کردن

00:31:12.791 --> 00:31:15.750
.‏ما فقط نشسته بودیم
با فکر اون بچه‌ها

00:31:15.833 --> 00:31:18.416
‏توی سرمون ‏خیلی غمگین بودیم

00:31:20.708 --> 00:31:23.291
:‏کم‌کم برامون سؤال پیش اومد
«‏«واقعا حضورمون اینجا نیازه؟

00:31:23.875 --> 00:31:28.666
:‏با کنسول‌گری بریتانیا تماس گرفتیم و پرسیدیم
«‏«می‌تونه برامون هواپیما بگیره بریم؟

00:31:29.000 --> 00:31:30.625
‏و خیلی خوب پیش نرفت

00:31:33.800 --> 00:31:36.791
<c.yellow>،‏بچه‌ها ورزشکار هستن
‏قوی هستن</c>

00:31:37.316 --> 00:31:39.843
<c.yellow>‏نباید تسلیم بشین</c>

00:31:45.541 --> 00:31:47.437
<c.yellow>‏سطح آب مدام بالا می‌اومد</c>

00:31:49.708 --> 00:31:52.750
<c.yellow>‏ولی ما به نصب‌کردن
‏طناب غواصی ادامه دادیم</c>

00:31:57.096 --> 00:31:58.665
<c.yellow>‏داریم بهترین تلاش‌مون رو می‌کنیم</c>

00:31:59.274 --> 00:32:01.846
<c.yellow>‏تا بچه‌ها رو پیدا نکنیم
‏دست نمی‌کشیم</c>

00:32:01.940 --> 00:32:02.940
<c.yellow>‏ممنون</c>

00:32:09.891 --> 00:32:14.375
<c.yellow>‏طی جریان جست‌وجو
‏تعدادی اتفاق افتاد</c>

00:32:15.028 --> 00:32:18.641
<c.yellow>‏محلی‌ها باور داشتن
‏اتفاقات ماوراءالطبیعه بود</c>

00:32:18.665 --> 00:32:24.347
<c.yellow>‏خیلی از والدین ازم خواستن
‏تا با "کروبا بونچوم" تماس بگیرم</c>

00:32:28.564 --> 00:32:32.583
<c.yellow>‏"کروبا بونچوم" یه راهب اهل میانماره</c>

00:32:35.291 --> 00:32:39.773
<c.yellow>‏مردم شمال تایلند
‏شدیداً بهش احترام قائلن</c>

00:32:44.375 --> 00:32:48.014
<c.yellow>"‏بعضی‌ها معتقدن "کروبا
‏جسم تناسخ‌یافته‌ی پدر شاهدخته</c>

00:32:49.776 --> 00:32:52.727
<c.yellow>‏شاهدخت و پادشاه هنوز
‏باید همدیگه رو ببخشن</c>

00:32:53.072 --> 00:32:55.391
<c.yellow>‏منتظرن تا صلح برقرار بشه</c>

00:32:57.279 --> 00:32:58.853
<c.yellow>‏بهمون گفت نگران نباشین</c>

00:32:58.877 --> 00:33:00.603
<c.yellow>‏بچه‌ها هنوز زنده‌ان</c>

00:33:01.357 --> 00:33:03.306
<c.yellow>‏تا چند روز دیگه میان بیرون</c>

00:33:03.771 --> 00:33:04.935
<c.yellow>‏ولی بهمون هشدار داد</c>

00:33:05.484 --> 00:33:08.689
<c.yellow>‏زندگی دو نفر ممکنه قربانی بشه</c>

00:33:11.937 --> 00:33:14.049
<c.yellow>‏هر روز در غار باران می‌بارید</c>

00:33:15.397 --> 00:33:16.695
<c.yellow>،‏روزی که اون رسید</c>

00:33:16.861 --> 00:33:18.650
<c.yellow>‏بارون یهویی متوقف شد</c>

00:33:32.833 --> 00:33:34.625
‏هر کاری در توان‌شونه انجام میدن

00:33:34.708 --> 00:33:37.583
‏تا جریان آب به غار رو بند بیارن

00:33:37.821 --> 00:33:40.685
<c.yellow> ‏کل رودخانه رو به دور از
‏درزهای غار منحرف کردیم</c>

00:33:41.208 --> 00:33:45.416
‏اگه ۴ روز پیش اینجا ایستاده
‏بودم تا زانو توی آب بودم

00:33:45.916 --> 00:33:47.791
‏واقعا مهندس‌ها کار بزرگی کردن

00:33:50.375 --> 00:33:53.689
<c.yellow>‏وقتی تونستیم آب رو
،‏از طرف غار منحرف کنیم</c>

00:33:54.270 --> 00:33:56.858
<c.yellow>‏به غواص‌ها کمک کرد</c>

00:33:57.318 --> 00:34:00.351
<c.yellow>‏تا مأموریت رو ادامه بدن</c>

00:34:04.958 --> 00:34:06.875
‏من و ریک رفتیم سراغ
،‏آمریکایی‌ها و گفتیم: «ببینین

00:34:07.125 --> 00:34:09.083
.‏«می‌خوایم برگردیم به بازی
«‏می‌تونی کمک‌مون کنی؟

00:34:10.166 --> 00:34:13.166
‏نهایتاً تایلندی‌ها اجازه دادن برگردیم به غار

00:34:14.541 --> 00:34:15.791
‏اون صبح یکشنبه

00:34:15.875 --> 00:34:19.333
‏بن پی‌روی نیروی دریایی
‏زحمات زیادی کشید

00:34:19.833 --> 00:34:23.250
‏بن و نیروی دریایی رو
‏به‌خاطر پشتکارشون تحسین می‌کنم

00:34:23.333 --> 00:34:25.708
‏وقتی حس می‌کردیم کاملاً غیرممکنه

00:34:27.916 --> 00:34:31.416
...‏خیلی از خودم ناامید هستم که

00:34:32.208 --> 00:34:36.916
.‏اون‌موقع یه جورایی تسلیم شدیم
‏اون اتفاق نباید می‌افتاد

00:34:41.000 --> 00:34:42.791
‏یکشنبه یک طناب پهن کردیم

00:34:44.166 --> 00:34:48.458
‏روز بعد، من و جان دو کیسه
‏طناب دیگه برداشتیم تا ادامه بدیم

00:34:50.625 --> 00:34:55.083
‏یکی از قوانین طلایی غواصی در غار
‏داشتن یک طناب متوالی

00:34:55.166 --> 00:34:57.000
‏بین غواص و مکان امنه

00:35:08.666 --> 00:35:11.666
‏بعد از دو تا سه ساعت رسیدیم به انشعاب

00:35:13.208 --> 00:35:16.250
‏که حدود ۸۰۰ متر بعد از تالار سومه

00:35:17.916 --> 00:35:21.500
‏غار "تام لانگ" یکی
‏از طویل‌ترین غارها در تایلنده

00:35:24.541 --> 00:35:28.666
‏غار زیر محدوده‌ی
‏کوهستان "دوی ننگ نان" قرار گرفته

00:35:34.625 --> 00:35:38.083
‏از ورودی، ۸۰۰ متر تا تالار سوم فاصله ست

00:35:39.583 --> 00:35:44.875
‏تالار سوم اون‌قدری خشکی داشت
‏که نیروی دریایی بتونه اونجا سکونت کنه

00:35:46.625 --> 00:35:50.666
‏و بعد از اون عمدتاً کل مسیر زیر آبه

00:35:51.500 --> 00:35:53.708
‏محل بعدی انشعاب تی شکله

00:35:54.000 --> 00:35:57.291
‏دو رودخانه‌ی زیرزمینی در
‏انشعاب تی شکل بهم وصل می‌شن

00:35:57.375 --> 00:35:59.041
‏و بعد تا ورودی شریان پیدا می‌کنه

00:36:00.416 --> 00:36:05.125
‏ما فکر کردیم مکان‌های احتمالی که
‏بچه‌ها ممکنه اونجا پناه برده باشن

00:36:05.333 --> 00:36:07.375
‏مکانی به‌نام "پتایا بیچ" باشه

00:36:09.291 --> 00:36:11.208
‏"پتایا بیچ" راحت‌ترین ناحیه بود

00:36:11.416 --> 00:36:13.250
‏همینطور مرتفع‌ترین ناحیه هم بود

00:36:16.958 --> 00:36:19.583
‏روی حساب حس و ناوبری برآوردی
 ‏پیش‌روی می‌کردیم

00:36:19.791 --> 00:36:22.250
‏روح‌مون خبر نداشت
قراره چی پیدا کنیم

00:36:23.166 --> 00:36:26.250
‏پس فقط داشتم توی
‏ظلمات اطراف رو لمس می‌کردم

00:36:28.875 --> 00:36:32.458
‏روح‌مون هم خبر نداشت که
‏قراره به جنازه بربخوریم یا نه

00:36:32.916 --> 00:36:35.583
‏خودمون رو از چنین
‏پایانی بر حذر می‌داشتیم

00:36:36.250 --> 00:36:38.708
‏می‌دونستم داشتم آماده
می‌شدم به چی بربخورم

00:36:38.791 --> 00:36:41.166
‏چون که خیلی خیلی
‏محتاطانه تجسمش می‌کردم

00:36:42.541 --> 00:36:46.708
‏من خیلی به تجسم‌کردن اعتقاد دارم. ‏تلاشم رو کردم
و احساساتم رو ریختم تو یه جعبه

00:36:47.500 --> 00:36:49.083
،‏می‌تونم یه قفسه تجسم کنم

00:36:49.333 --> 00:36:52.416
‏و جعبه رو بذارم بالای
‏قفسه و اونجا ولش کنم

00:36:52.666 --> 00:36:54.000
‏و کاری که لازمه رو بکنم

00:37:02.250 --> 00:37:06.166
،‏به هر فضای بازی که می‌رسیدیم
‏ماسکم رو درمی‌آوردم و بو می‌کشیدم

00:37:07.208 --> 00:37:09.125
‏غارها بوی خیلی خنثایی دارن

00:37:09.208 --> 00:37:12.875
‏به‌راحتی می‌شه بوی آدم‌هایی
،‏که ۱۰ روزه اونجان رو حس کرد

00:37:13.375 --> 00:37:15.333
‏بوی مدفوع، بوی کهنگی

00:37:18.541 --> 00:37:19.708
‏من و ریک از قبل صحبت کرده بودیم

00:37:19.791 --> 00:37:22.458
‏که طناب‌ ضخیم‌مون رو
‏تا جایی که ممکنه پهن کنیم

00:37:22.541 --> 00:37:25.458
‏و من یه قرقره‌ی ۲۰۰متری نازک‌تر هم داشتم

00:37:25.666 --> 00:37:29.541
‏ازش استفاده می‌کردیم تا حداکثر
‏دسترسی ممکن به غار رو بهمون بده

00:37:35.708 --> 00:37:38.791
‏همه امید داشتن که بچه‌ها تو مکانی

00:37:38.875 --> 00:37:40.375
‏به اسم "پتایا بیچ" باشن

00:37:41.458 --> 00:37:44.375
‏از برآوردمون فهمیدیم که
‏اونجا تنها جایی از غاره که

00:37:44.541 --> 00:37:46.000
‏به‌سمت شرق می‌شه رفت

00:37:49.416 --> 00:37:52.375
‏پس وقتی قطبنماهامون
...‏شروع کردن به نشون دادن شرق

00:37:55.583 --> 00:37:58.041
‏ما در "پتایا بیچ" افسانه‌ای بودیم

00:37:59.666 --> 00:38:01.041
‏همه‌چیز زیر آب بود

00:38:03.375 --> 00:38:06.166
‏راستش چندبار دیگه
‏مسیرمون رو چک کنم

00:38:06.833 --> 00:38:10.583
‏ولی مطلقاً امکان نداشت یک گروه
‏از آدم بتونن جون سالم به‌در ببرن

00:38:14.041 --> 00:38:16.041
‏واقعاً تحریک شده بودم که برگردم

00:38:16.125 --> 00:38:19.541
‏چون که مخزن کپسول اکسیژنم
‏خیلی کم مونده بود

00:38:20.666 --> 00:38:23.833
،‏قانون شماره یک
،‏یک سوم اکسیژنت رو موقع وارد شدن

00:38:23.916 --> 00:38:26.500
،‏و یک سوم هم موقع خارج شدن
‏و یک سوم هم یدکی نگه دار

00:38:28.083 --> 00:38:31.333
...‏ولی یه حس قوی‌ای داشتم که

00:38:33.458 --> 00:38:37.291
.‏وقتشه ریسک کنم
‏زمان درستیه که ریسک کنم

00:38:45.666 --> 00:38:48.000
‏پس مسیر مخالف جریان
آب رو ادامه دادیم

00:38:49.791 --> 00:38:51.166
‏سعی کردیم که جریان آب رو دنبال کنیم

00:39:26.333 --> 00:39:28.291
‏یه بوی زننده

00:39:28.625 --> 00:39:30.833
‏آنی بود

00:39:31.458 --> 00:39:32.750
‏سکوت

00:39:33.791 --> 00:39:37.166
‏جفت‌مون گمان کردیم این بوی
‏جسد درحال تجزیه‌ ست که داریم استنشاق می‌کنیم

00:39:38.500 --> 00:39:40.333
‏یه چیز ناخوش‌آیندی اینجا بود

00:39:43.916 --> 00:39:47.125
‏و یهو یه تلألو چراغ دیدم

00:39:55.458 --> 00:39:57.375
‏جان فوراً دوربین رو درآورد

00:40:01.875 --> 00:40:04.083
‏جان، روشنش کن. آره، بهترین کاره

00:40:06.416 --> 00:40:08.250
‏چند نفرین؟

00:40:08.541 --> 00:40:09.958
‏- ۱۳نفر
‏- ۱۳نفر؟

00:40:10.083 --> 00:40:11.583
‏- آره، ۱۳نفر
‏- عالیه

00:40:11.708 --> 00:40:12.750
‏آره، آره

00:40:14.458 --> 00:40:17.416
‏باور کن. باور کن

00:40:18.666 --> 00:40:21.708
«‏توی صدا ضبط شده که دارم می‌گم: «باور کن

00:40:22.458 --> 00:40:24.833
‏اونجا خودم داشتم به
.‏خودم می‌گفتم که «این واقعیه

00:40:25.375 --> 00:40:26.916
«.‏«واقعا پیداشون کردیم

00:40:29.291 --> 00:40:30.958
‏نه. امروز نه

00:40:29.291 --> 00:40:30.958
<c.yellow>‏می‌شه بریم بیرون؟</c>

00:40:31.166 --> 00:40:32.833
‏- خواهش می‌کنیم؟
‏- امروز نه

00:40:33.083 --> 00:40:34.291
‏باید غواصی کنیم

00:40:34.625 --> 00:40:36.416
‏داریم میایم. چیزی نیست

00:40:36.500 --> 00:40:38.333
‏- چیزی نیست
‏- خیلی‌ها دارن میان

00:40:38.500 --> 00:40:41.958
.‏خیلی خیلی آدم
‏ما اولین‌هائیم. خیلی‌ها میان

00:40:44.791 --> 00:40:47.041
‏فردا. نه، نه، نه. الان چه روزیه؟

00:40:48.541 --> 00:40:50.791
<c.yellow>گفت کِی می‌تونیم بریم؟</c>

00:40:50.916 --> 00:40:53.041
...‏- نمی‌دونم
‏- دوشنبه، دوشنبه

00:40:53.166 --> 00:40:58.375
.‏باشه ولی یک هفته و دوشنبه
‏شما ۱۰ روزه اینجائین

00:40:59.416 --> 00:41:02.000
‏ده روز. شما خیلی قوی هستین

00:41:03.583 --> 00:41:04.791
‏خیلی قوی هستین

00:41:05.875 --> 00:41:10.770
<c.yellow>کسی انگلیسی متوجه می‌شه؟
!یه مترجم می‌خوام</c>

00:41:10.041 --> 00:41:13.375
.‏نمی‌دونم
‏خیلی‌خب، برگرد. میایم. میایم

00:41:13.521 --> 00:41:15.648
<c.yellow>ما گرسنه‌ایم</c>

00:41:15.041 --> 00:41:16.833
‏می‌دونم. می‌دونم. می‌فهمم

00:41:17.500 --> 00:41:20.166
‏میایم. خیلی‌خب. میایم

00:41:22.083 --> 00:41:23.771
<c.yellow>‏بهشون بگو گرسنه‌ایم</c>

00:41:23.864 --> 00:41:25.190
<c.yellow>‏دوبار بهشون گفتم</c>

00:41:25.274 --> 00:41:26.770
<c.yellow>‏گفتن خودشون می‌دونن</c>

00:41:30.083 --> 00:41:31.458
‏تجهیزات‌مون رو اون‌طرفِ

00:41:31.541 --> 00:41:34.625
‏گذرگاه گذاشتیم زمین و رفتیم کنار اونا

00:41:37.791 --> 00:41:41.583
.‏جان یه پسر داره
 ‏و من بچه ندارم

00:41:41.875 --> 00:41:44.958
‏زندگیم رو طوری بنا کردم تا جای
‏ممکن از بچه‌‌ها دوری کنم

00:41:45.708 --> 00:41:47.375
‏ولی جان متخصص بچه‌هاست

00:41:47.500 --> 00:41:49.375
‏عادت داره با گروه بچه‌ها سروکله بزنه

00:41:49.458 --> 00:41:51.291
«!‏شست‌ها بالا. بگین: «ایول

00:41:51.375 --> 00:41:52.500
!‏- ایول
!‏- ایول

00:41:52.583 --> 00:41:55.125
‏مجبورشون کرد یه تمرین انگیزشی بکنن

00:41:55.208 --> 00:41:56.458
«!‏همگی بگین: «ایول

00:41:56.541 --> 00:41:57.625
!‏- ایول
!‏- ایول

00:41:57.750 --> 00:42:00.833
«.‏عالیه. بگین: «سلام، آمریکایی‌ها

00:42:01.125 --> 00:42:02.583
‏- سلام، آمریکایی‌ها
‏- سلام، آمریکایی‌ها

00:42:02.666 --> 00:42:04.208
‏سلام، نیروی دریایی تایلند

00:42:04.416 --> 00:42:06.166
‏- سلام، نیروی دریایی تایلند
‏- سلام، نیروی دریایی تایلند

00:42:06.541 --> 00:42:08.375
«.‏بگین: «سلام، استرالیایی‌ها

00:42:08.500 --> 00:42:10.291
‏- سلام، استرالیایی‌ها
‏- سلام، استرالیایی‌ها

00:42:10.541 --> 00:42:11.916
‏سلام، چینی‌ها

00:42:12.000 --> 00:42:13.208
‏- ‏سلام، چینی‌ها
‏- ‏سلام، چینی‌ها

00:42:13.291 --> 00:42:14.875
‏و ممنون از بقیه

00:42:14.958 --> 00:42:16.958
‏- و ممنون از همگی
‏- و ممنون از همگی

00:42:17.041 --> 00:42:18.791
‏خیلی‌خب. به‌زودی می‌بینمـتون

00:42:19.708 --> 00:42:23.125
‏وقتی داشتیم می‌رفتیم، تقریبا
‏همگی تک‌تک اومدن بغل‌مون کردن

00:42:25.000 --> 00:42:27.250
‏بهشون قول دادم که برمی‌گردم

00:42:28.666 --> 00:42:30.583
‏خیلی خوشحالم که اینجائین

00:42:30.666 --> 00:42:32.375
‏ما هم خوشحالیم

00:42:32.625 --> 00:42:35.125
‏- بله. خیلی ممنون
‏- خیلی ممنون

00:42:35.250 --> 00:42:37.250
‏- خیلی‌خب
‏- خب، شما اهل کجائین؟

00:42:38.208 --> 00:42:40.416
‏- انگلستان، بریتانیایی
‏- اوه

00:42:42.458 --> 00:42:44.708
‏به‌محض اینکه رفتیم گوشه و
،‏تجهیزات‌مون رو بر تن کردیم

00:42:45.041 --> 00:42:47.833
،‏بین من و جان سکوت مطلق بود
...‏فقط

00:42:47.916 --> 00:42:50.208
‏...به صورت‌های همدیگه
،‏نگاه می‌کردیم و فکر می‌کردیم

00:42:50.416 --> 00:42:52.958
‏«ما ممکنه تنها کسایی
«.‏باشیم که اونا رو دیده

00:42:54.833 --> 00:42:57.000
‏اینم یه احتمال بود

00:43:03.041 --> 00:43:06.166
‏توی مسیر برگشت‌مون، ‏تنها چیزی که
:بهش فکر می‌کردم این بود که

00:43:06.375 --> 00:43:08.625
«‏«حالا قراره چیکار کنیم؟

00:43:17.750 --> 00:43:22.125
‏من در تالار سوم، جایی که نیروی دریایی تایلند
‏پایگاه تشکیل داده بودن زودتر روی سطح آب اومدم

00:43:22.375 --> 00:43:24.291
‏سیزده نفر زنده‌ان

00:43:24.416 --> 00:43:25.708
‏حالشون خوبه. آره

00:43:29.458 --> 00:43:30.750
‏نزدیک شدین

00:43:30.916 --> 00:43:31.916
<c.yellow>!‏کارتون خوب بود</c>

00:43:32.041 --> 00:43:33.500
...‏یه پیغام داریم. این

00:43:33.583 --> 00:43:34.833
<c.yellow>!ببینین! یه یادداشت برامون نوشتن</c>

00:43:35.041 --> 00:43:36.083
‏کارت خوب بود، مرد

00:43:36.333 --> 00:43:39.083
<c.yellow>‏درحال حاضر واقعا به غذا احتیاج داریم</c>

00:43:39.190 --> 00:43:43.731
<c.yellow>‏هیچی نداشتیم
‏بخوریم بجز آب از غار</c>

00:43:44.524 --> 00:43:45.755
<c.yellow>‏اینم دوربین</c>

00:43:47.125 --> 00:43:49.500
‏نیروی دریایی فی‌الفور ‏خبر رو

00:43:49.583 --> 00:43:50.833
‏به دنیای بیرون داد

00:43:51.750 --> 00:43:53.375
،‏مدت کمی بعد از اینکه خارج شدیم

00:43:53.583 --> 00:43:56.458
‏فیلم در سراسر جهان پخش شده بود

00:43:57.125 --> 00:43:59.083
‏تصاویر زنده از تایلند بیرون اومدن

00:44:00.833 --> 00:44:02.291
‏خبر فوری دراماتیک

00:44:02.458 --> 00:44:03.791
‏خیلی قوی هستین

00:44:05.000 --> 00:44:06.416
‏یک معجزه‌ی حقیقی

00:44:06.583 --> 00:44:08.375
‏لحظه‌اش

00:44:08.916 --> 00:44:11.250
<c.yellow>هر ۱۳ نفرشون صحیح و سالم پیدا شدن</c>

00:44:20.000 --> 00:44:21.583
‏دعای تایلندی‌ها مستجاب شد

00:44:29.708 --> 00:44:31.333
‏- ممنون
‏- خیلی ممنون

00:44:31.416 --> 00:44:33.500
‏نیروهاتون کارشون عالیه

00:44:33.583 --> 00:44:34.916
‏شما هم همین‌طور

00:44:35.458 --> 00:44:37.125
‏عجب چرخش روزگار به‌یادماندنی‌ای

00:44:37.708 --> 00:44:39.688
<c.yellow>،‏شبی که "نایت" گیر کرد</c>

00:44:39.782 --> 00:44:41.561
<c.yellow>‏مامان و بابا یه کیک خریدن</c>

00:44:41.585 --> 00:44:42.773
<c.yellow>‏به‌عنوان سورپرایز</c>

00:44:44.234 --> 00:44:47.027
<c.yellow>،‏باید برگرده
‏غافلگیرش می‌کنیم</c>

00:44:53.333 --> 00:44:57.166
‏می‌خواستم از همگی تشکر کنم

00:45:02.208 --> 00:45:03.625
‏- ما تیم هستیم
‏- خانواده

00:45:03.708 --> 00:45:05.208
‏بله، تیم، بله

00:45:05.625 --> 00:45:09.916
‏اون شب توی اردوگاه آمریکا با نیروی
‏دریایی تایلند یه جلسه‌ی جنگی بود

00:45:10.625 --> 00:45:14.166
‏این یه جلسه‌ی رسمی
‏با دریاسالار اپکورن بود

00:45:14.833 --> 00:45:19.250
‏ریک و جان به تایلندی‌ها گفتن
،‏پیدا کردن بچه‌ها بخش آسونش بود

00:45:19.333 --> 00:45:23.250
‏و هیچ راه‌کاری نداشتن که
‏چطور بچه‌ها رو بیرون بیارن

00:45:24.791 --> 00:45:28.916
‏دریاسالار اپکورن بابت اینکه مسیر رو
‏شناسایی کردیم ازمون تشکر کرد

00:45:29.583 --> 00:45:33.583
‏و بعد گفت: «نیروی دریایی تایلندی
‏سلسله‌مراتب رو به‌دست می‌گیره

00:45:33.666 --> 00:45:36.458
‏«و شما دیگه فقط
«.‏نقش مشاوره رو ایفا کنین

00:45:38.708 --> 00:45:41.347
<c.yellow>‏ریک خیالش راحت شده بود</c>

00:45:41.371 --> 00:45:46.566
<c.yellow>‏حالا فشار روی نیروی دریایی بود</c>

00:45:47.000 --> 00:45:49.833
‏یهویی، انگار نیروی دریایی
‏داشت به جنگ می‌رفت

00:46:01.875 --> 00:46:05.625
<c.yellow>مشکل اصلی عمق آبه</c>

00:46:06.274 --> 00:46:08.144
<c.yellow>‏می‌تونه خیلی خطرناک باشه</c>

00:46:08.981 --> 00:46:10.355
<c.yellow>،‏از اینجا</c>

00:46:10.647 --> 00:46:14.478
<c.yellow>‏باید حدود ۲۰ متر غواصی
‏کنیم تا بریم اون طرف</c>

00:46:15.875 --> 00:46:20.416
<c.yellow>‏سم بهم گفت
جریان آب قوی و سرده</c>

00:46:22.044 --> 00:46:26.557
<c.yellow>،‏نگران بود
‏ولی تمرکزش روی بچه‌ها بود</c>

00:46:29.208 --> 00:46:32.583
‏نیروی دریایی تایلند حجم زیادی
،از تجهیزات رو با خودشون آوردن

00:46:32.666 --> 00:46:34.750
‏یه عالمه کپسول‌های غواصی

00:46:34.916 --> 00:46:37.666
‏مأموریت بسیار عظیم و سخت بود

00:46:53.333 --> 00:46:56.708
‏یه عالمه تجیهزات و آدم اونجا داشتن

00:46:57.083 --> 00:47:00.125
‏ولی کم‌کم به گوشمون خورد
‏اولین دسته‌ی غواص‌هاشون

00:47:00.208 --> 00:47:01.875
‏به مشکل برخوردن

00:47:05.750 --> 00:47:10.208
<c.yellow>‏قدم بعدی مراقبت از بچه‌ها بود</c>

00:47:10.654 --> 00:47:14.188
<c.yellow>‏پس چند نفر از نیروی دریایی
‏فرستادیم تا باهاشون باشن</c>

00:47:14.819 --> 00:47:16.689
<c.yellow>‏تا روحیه‌شون بالا بره</c>

00:47:23.750 --> 00:47:28.765
<c.yellow>‏سروان "آنن" ۴ غواص
‏نیروی دریایی فرستاد</c>

00:47:29.777 --> 00:47:36.187
<c.yellow>‏نقشه‌اش این بود که ۲ نفر
‏پیش بچه‌ها بمونن</c>

00:47:38.562 --> 00:47:40.480
<c.yellow>‏ده ساعت گذشت. هنوز برنگشتن</c>

00:47:42.159 --> 00:47:45.685
<c.yellow>‏پس یه تیم دیگه فرستادیم</c>

00:47:52.281 --> 00:47:54.812
<c.yellow>‏دکتر بک اینجاست</c>

00:47:57.875 --> 00:48:02.646
<c.yellow>،‏اولین تیم مکمل غذایی
‏شکلات انرژی‌زا و پتوهای آلمینیومی آوردن</c>

00:48:03.316 --> 00:48:04.351
<c.yellow>‏خوشمزه ست؟</c>

00:48:04.441 --> 00:48:05.486
<c.yellow>‏آره، خوشمزه ست</c>

00:48:05.666 --> 00:48:07.166
<c.yellow>‏خوردی؟</c>

00:48:07.931 --> 00:48:10.185
<c.yellow>‏شما دوتا اون پشت غذا گرفتین؟</c>

00:48:10.274 --> 00:48:12.313
<c.yellow>‏نه، من نگرفتم</c>

00:48:12.337 --> 00:48:14.105
<c.yellow>‏هنوز نگرفتی؟ باشه</c>

00:48:14.416 --> 00:48:17.125
<c.yellow>‏هفت نیروی دریایی بودن</c>

00:48:17.654 --> 00:48:24.651
<c.yellow>‏برنامه این بود من و یه بهیار
‏نیروی دریایی پیش بچه‌ها بمونن</c>

00:48:25.106 --> 00:48:28.024
<c.yellow>‏ولی شرایط غواصی افتضاح بود</c>

00:48:28.486 --> 00:48:31.474
<c.yellow>‏و من تاحالا غواصی در غار نکرده بودم</c>

00:48:31.568 --> 00:48:34.731
<c.yellow>‏بیشتر هوای مخزن‌هامون رو مصرف کردیم</c>

00:48:36.936 --> 00:48:40.276
<c.yellow>‏فقط اون‌قدری هوا داشتیم که
‏سه نفرمون غواصی کنن و برن</c>

00:48:41.375 --> 00:48:42.666
‏چهارنفرشون که رفته بودن

00:48:42.791 --> 00:48:45.000
‏رسماً با بچه‌ها گیر افتاده بودن

00:48:46.000 --> 00:48:50.291
<c.yellow>،‏اگه مشکلی پیش می‌اومد</c>

00:48:50.315 --> 00:48:54.643
<c.yellow>ما تا پایان تلخش
پیش بچه‌ها می‌موندیم</c>

00:49:05.166 --> 00:49:06.333
<c.yellow>،‏در همین حین</c>

00:49:07.905 --> 00:49:12.398
<c.yellow>‏تیم‌های زیادی سعی داشتن
‏راهی پیدا کنن تا نجات‌شون بدن</c>

00:49:12.541 --> 00:49:15.666
،‏مقامات دارن تمام گزینه‌ها رو بررسی می‌کنن

00:49:15.750 --> 00:49:16.708
‏هیچ‌کدام آنها آسان نیست

00:49:16.791 --> 00:49:20.375
‏درحال حاضر، گزینه‌ی قابل اجرا
‏اینه که اونا رو همونجا نگه دارن

00:49:20.458 --> 00:49:23.041
‏ممکنه ماه‌ها طول بکشه تا اون
‏بچه‌ها رو صحیح و سالم بیرون بیارن

00:49:23.291 --> 00:49:25.333
‏فرستادن آذوغه براشون و منتظر موندن

00:49:25.458 --> 00:49:28.875
،‏برای پایان فصل باران‌های موسمی و سیل
‏که می‌گن ممکنه تا اکتبر طول بکشه

00:49:29.083 --> 00:49:31.375
‏جست‌وجو همین‌طور
در تپه‌ها و ‏جنگل‌های

00:49:31.458 --> 00:49:34.333
.‏ بالای سر غار هم ادامه داره
‏کارگرها دنبال راهی‌ان

00:49:34.416 --> 00:49:36.875
‏تا بشه بعد از قسمت‌های
‏سیل گرفته‌شده وارد غار بشن

00:49:37.625 --> 00:49:39.500
‏یک گزینه‌ی دیگه که دارن بررسی می‌کنن

00:49:39.625 --> 00:49:43.333
‏اینه که ورودی‌های جدید حفر کنن
‏تا بتونن بکشن‌شون بیرون

00:49:43.750 --> 00:49:45.333
‏ساختن یک استوانه به اون‌ بزرگی

00:49:45.625 --> 00:49:49.000
‏می‌تونه به‌شدت پیچیده باشه
‏و می‌تونه مدت‌ها طول بکشه

00:49:49.083 --> 00:49:52.791
‏یه گزینه‌ی واقعی اینه که
‏آب رو پمپ کنن بیرون

00:49:53.041 --> 00:49:57.166
‏دارن چیزی در حدود ۱.۶ میلیون لیتر
آب رو به بیرون پمپ می‌کنن

00:49:57.250 --> 00:49:59.000
‏و فقط ۱ سانتی‌متر از سطح آب کم شده

00:50:00.416 --> 00:50:02.000
<c.yellow>‏ما تضمین می‌کنیم</c>

00:50:02.232 --> 00:50:05.934
<c.yellow>‏راهی که بچه‌ها ازش
‏میان بیرون ۱۰۰٪ ایمن باشه</c>

00:50:07.333 --> 00:50:10.250
‏قطعا یک شانس یک در میلیارد هست که

00:50:10.500 --> 00:50:12.750
‏هرکدوم از این کارا جواب بدن

00:50:14.291 --> 00:50:16.458
‏و برای همین آمریکایی‌ها
‏داشتن نگران می‌شدن

00:50:16.625 --> 00:50:19.875
:‏و ازمون پرسیدن
«‏«کاری هست بتونیم انجام بدیم؟

00:50:20.208 --> 00:50:24.000
‏ما گفتیم ما فکر کردیم امکان نداره که
‏بتونیم بچه‌ها رو با غواصی خارج کنیم

00:50:24.083 --> 00:50:26.541
‏تجربه‌ی بیرون آوردن کارگرهای پمپ‌کار

00:50:26.750 --> 00:50:29.416
،‏به همین امر دلالت داشت
‏اونا حتی نتونستن ۳۰ ثانیه دووم بیارن

00:50:29.500 --> 00:50:32.708
‏چه برسه به
‏دو ساعت و نیم ساعت غواصی

00:50:33.416 --> 00:50:34.958
‏گفتیم شدنی نیست

00:50:36.666 --> 00:50:38.708
:‏من با خودم گفتم
«‏«خب، اگه شدنی بود چی؟

00:50:39.875 --> 00:50:42.000
‏مگه می‌شه غیرممکن باشه؟

00:50:46.958 --> 00:50:49.041
،‏وقتی اون شب به اقامتگاه‌مون برگشتیم

00:50:49.333 --> 00:50:51.125
‏به فکرکردن درباره‌اش ادامه دادیم

00:50:59.208 --> 00:51:02.708
،‏به یکی از دوستان قدیمیم پیام دادم
‏دکتر ریچارد هریس از استرالیا

00:51:07.291 --> 00:51:09.458
‏پنجم جولای روز پنج‌شنبه بود

00:51:09.541 --> 00:51:12.708
‏وقتی شروع به تبادل‌نظر با ریک کردم

00:51:14.666 --> 00:51:17.833
‏پرسیدم: «آیا ممکنه که
«‏بچه‌ها رو بیهوش کنیم؟

00:51:19.250 --> 00:51:23.416
‏پاسخ آنی‌ام به ریک
«‏این بود که: «به هیچ‌وجه نه. امکان نداره

00:51:24.708 --> 00:51:27.166
،‏یه روز صبح
گوشی هری

00:51:27.291 --> 00:51:30.541
،‏تمام شب داشت زنگ می‌خورد، و مجبور شدم نگاه کنم
،‏و یه پیام از ریک دیدم که نوشته

00:51:30.625 --> 00:51:35.166
‏«نظرت چیه به بچه‌ها مُسکن بدیم
«‏و با غواصی بکشیم‌شون بیرون؟

00:51:35.250 --> 00:51:41.166
.‏و راستش من خنده‌ام افتاد
‏خندیدم. خنده‌دار به‌نظر می‌اومد

00:51:41.750 --> 00:51:45.166
‏۱۰۰راه به‌نظرم می‌رسه که
‏یه بچه‌ می‌تونه فوری بمیره

00:51:45.958 --> 00:51:50.458
‏برای مثال، برای تداوم هوارسی
‏باید چونه‌ات رو بالا بگیری

00:51:50.583 --> 00:51:53.375
‏هر زمانی حین غواصی
‏ممکن بود راه هوارسی بچه مسدود بشه

00:51:53.791 --> 00:51:56.750
‏خفه می‌شدن. ‏سینوس‌هاشون
مممکن بود پر خون بشه

00:51:56.833 --> 00:51:58.625
‏ممکن بود از بزاق‌شون خفه بشن

00:51:58.791 --> 00:52:01.083
‏جدی می‌تونم یه ساعت راه‌هایی که

00:52:01.166 --> 00:52:03.000
‏این بچه‌ها می‌تونن بمیرن رو بگم

00:52:05.916 --> 00:52:09.625
،‏پس صبح روز بعد
،‏یه مکالمه‌ی صوتی مناسب داشتیم

00:52:09.750 --> 00:52:13.708
‏و گفت راجع‌بهش فکر می‌کنه

00:52:20.416 --> 00:52:24.375
‏در همون حین متوجه شدیم
‏دو روز شده که پیداشون کردیم

00:52:24.458 --> 00:52:26.250
‏و هیچ غذای مناسبی بهشون نرسیده

00:52:28.875 --> 00:52:33.541
‏برعهده‌ی خودمون می‌دونستیم که براشون
‏چندتا بسته‌های جیره‌ی غذایی آمریکایی ببریم

00:52:35.916 --> 00:52:39.333
<c.yellow>،‏حین اینکه ریک و جان داشتن آماده می‌شدن
‏یه نفر اومد پرسید</c>

00:52:39.357 --> 00:52:45.900
<c.yellow>‏می‌شه به اون بچه‌ها دست‌بندهایی که توسط
‏"کروبا بونچوم" متبرک شده بدن</c>

00:52:46.906 --> 00:52:48.308
<c.yellow>:‏ریک گفت</c>

00:52:48.500 --> 00:52:49.896
<c.yellow>«.‏«عجب کسشعری</c>

00:52:50.064 --> 00:52:53.020
<c.yellow>،‏گفتم: «اینا که سنگین نیستن
«!‏خواهش می‌کنم ببرشون</c>

00:52:53.105 --> 00:52:55.977
<c.yellow>‏ولی انداخت‌شون زمین</c>

00:52:56.001 --> 00:52:57.823
<c.yellow>‏براش مهم نبود</c>

00:52:57.902 --> 00:53:00.142
<c.yellow>!‏من شوکه شده بودم</c>

00:53:02.291 --> 00:53:04.500
‏به‌نظرم مقداری خنده‌دار می‌اومد

00:53:04.916 --> 00:53:06.708
‏که دلمون به دست‌بند خوش باشه

00:53:07.458 --> 00:53:12.083
‏من گفتم: «ریک، اون بچه‌ها
‏واقعا به ارواح اعتقاد دارن

00:53:12.375 --> 00:53:16.583
.‏«روحیه‌شون رو بالا می‌بره
«.‏واقعا مهمه

00:53:16.791 --> 00:53:18.416
:‏بعد آروم شد. گفت

00:53:18.583 --> 00:53:22.166
‏«باشه بابا... بذارشون
«.‏اونجا. می‌برمشون

00:53:30.375 --> 00:53:32.125
‏واقعا جون کّندیم تا

00:53:32.458 --> 00:53:35.833
‏این دوتا کیسه‌ی بزرگ غذا رو
‏خلاف جریان آب حمل کنیم

00:53:38.708 --> 00:53:40.583
‏سخت‌ترین غواصیم تابه‌حال

00:53:46.500 --> 00:53:49.708
‏وقتی به بچه‌ها رسیدیم از
‏دیدن‌مون خیلی ذوق کردن

00:53:49.875 --> 00:53:51.166
‏روحیه‌شون خوب بود

00:53:52.083 --> 00:53:55.083
‏دست‌بند‌ها رو یکی‌یکی
‏بین پسرا پخش کردیم

00:53:55.333 --> 00:53:58.375
،‏و اونا که می‌دونستن اونا چیه
‏دست‌شونو دراز می‌کردن تا بگیرنش

00:53:59.333 --> 00:54:02.500
‏دکتر بک دو پسرها رو
 ‏مسئول کرد تا غذاها رو

00:54:02.583 --> 00:54:05.166
،‏مرتب و منظم نگه دارن
‏بسته‌ها رو پاره‌پوره نکردن

00:54:07.544 --> 00:54:10.728
<c.yellow>‏تماشای غذا خوردن بچه‌ها
‏مایه‌ی تسلی‌خاطر بود</c>

00:54:10.752 --> 00:54:14.363
<c.yellow>‏خیلی با اشتهاء می‌خوردن</c>

00:54:14.522 --> 00:54:20.523
<c.yellow>.‏ما شوکه شده بودیم
‏پک‌های جیره غذایی زیاد خوشمزه نیستن</c>

00:54:21.750 --> 00:54:23.541
،‏مادامی که درحال خوردن بودن

00:54:23.625 --> 00:54:27.250
‏من و جان جفت‌مون حس کردیم
‏هوا کم‌کم داره بوی نا می‌گیره

00:54:28.125 --> 00:54:29.458
‏فکر کنم داره ضبط می‌شه

00:54:29.625 --> 00:54:33.833
‏تلاشی که برای سربالایی رفتن کردم
‏نفس‌نفس‌هایی که زدم

00:54:35.791 --> 00:54:37.458
‏بذار یه شمارش معکوس بگیریم. وایسا

00:54:40.791 --> 00:54:45.041
‏پس مانتور اکسیژن رو روشن کردم
...‏و فوراً زنگ هشدار زد

00:54:46.416 --> 00:54:48.500
‏و نوشت ۱۵ درصد مانده

00:54:49.375 --> 00:54:52.416
‏برای اکسیژن، زیر ۱۸ درصد

00:54:52.500 --> 00:54:54.750
‏برای طولانی مدت قابل‌تحمل نیست

00:54:56.875 --> 00:54:59.416
‏نمی‌تونستم به چشم‌های بچه‌ها نگاه کنم

00:55:06.541 --> 00:55:08.791
‏هم‌اکنون خبر فوری از تایلند

00:55:08.875 --> 00:55:11.958
‏هم‌اکنون خبردار شدیم
یکی از افراد ‏نیروی دریایی تایلند که برای

00:55:12.041 --> 00:55:16.041
‏نجات جون پسرها توی اون
‏غار عمیق و تاریک کار می‌کرد فوت شده

00:55:17.500 --> 00:55:20.666
،‏مردی که فوت کرد، جوان بود، تندرست بود
‏یه نیروی اسبق دریایی بود

00:55:20.750 --> 00:55:24.458
‏مقامات می‌گویند: «سامان گونن، ۳۸ ساله
که صرفاً برای کمک در جست‌وجو

00:55:24.708 --> 00:55:28.000
‏ دوباره ‏به خدمت برگشته بود
«.‏‏به‌علت کمبود اکسیژن فوت کرد

00:55:30.791 --> 00:55:35.125
<c.yellow>‏سم و دوستش
‏لباس غواصی برده بودن</c>

00:55:35.276 --> 00:55:39.601
<c.yellow>‏تا نیروی دریایی بتونه به
‏پسرها یاد بده چطور غواصی کنن</c>

00:55:43.125 --> 00:55:44.833
‏بافت لباس غواصی جنس نئوپرینی

00:55:44.916 --> 00:55:46.166
‏واقعا سبک بود

00:55:46.333 --> 00:55:48.750
‏و پوشیدنش
‏اضافه وزن خیلی زیادی بود

00:55:49.875 --> 00:55:54.166
‏در راه برگشتش که خیلی به تالار سوم
‏نزدیک بود اکسیژنش تموم شد

00:55:56.500 --> 00:55:58.313
<c.yellow>‏سامان جواب نمی‌داد</c>

00:55:59.066 --> 00:56:01.473
<c.yellow>همکار غواصی‌اش
اونو تا تالار سوم کِشید</c>

00:56:02.317 --> 00:56:05.144
<c.yellow>،‏جایی که سعی کردیم احیاش کنیم</c>

00:56:05.646 --> 00:56:06.646
<c.yellow>‏ولی فوت شده بود</c>

00:56:13.416 --> 00:56:16.500
<c.yellow>‏سخاوت آغاز همه‌چیزه</c>

00:56:23.490 --> 00:56:26.725
<c.yellow>‏بدون سخاوت آدم نمیره داوطلب بشه</c>

00:56:29.079 --> 00:56:31.387
<c.yellow>‏افتخار می‌کنم که</c>

00:56:32.365 --> 00:56:34.647
<c.yellow>‏همسر یه قهرمان هستم</c>

00:56:51.041 --> 00:56:52.541
<c.yellow>‏ما افتخار می‌کنیم</c>

00:56:53.525 --> 00:56:55.525
<c.yellow>‏ما به برادرمون افتخار می‌کنیم</c>

00:56:55.817 --> 00:56:59.736
<c.yellow>‏برادرمون خودش رو
‏برای مأموریت فدا کرد</c>

00:57:00.982 --> 00:57:04.230
<c.yellow>!‏مأموریت باید به انجام برسه</c>

00:57:05.072 --> 00:57:08.942
<c.yellow>‏نذارید از دست رفتن
‏جون برادرمون بیهوده بشه</c>

00:57:16.833 --> 00:57:18.333
‏متأسفانه، این‌دفعه سامان بود

00:57:18.416 --> 00:57:20.375
‏می‌تونست قبل از اون هم
‏کس دیگه‌ای باشه

00:57:21.333 --> 00:57:23.000
‏سامان توی نیروی دریایی بود

00:57:23.166 --> 00:57:26.250
‏داشتن در محیطی عملیات
‏اجرا می‌کردن که عادت نداشتن

00:57:27.833 --> 00:57:29.583
‏هیچ‌کدومشون توی غار غواصی نکرده بودن

00:57:29.666 --> 00:57:32.125
‏و تجیهزات که داشتن کاملا نامناسب بود

00:57:33.666 --> 00:57:35.875
‏به‌طرز باورنکردنی‌ای شجاع بودن

00:57:46.083 --> 00:57:50.083
،‏لحظه‌ای که سامان گونن فوت کرد
:‏دریاسالار گفت

00:57:50.208 --> 00:57:52.291
‏«دیگه به‌طرف بچه‌ها
«.‏غواصی نمی‌کنیم

00:57:52.500 --> 00:57:55.750
‏و از اون زمان
به‌بعد نیروی دریایی تایلند دیگه

00:57:55.833 --> 00:57:58.041
‏ به فراتر از تالار سوم غواصی نکرد

00:57:59.208 --> 00:58:03.666
‏نیروی دریایی تایلند هرآنچه
‏در توان داشتن گذاشتن

00:58:03.958 --> 00:58:06.625
،‏جون‌شون رو به خطر انداختن
‏من که میگم حتی بیشتر از بریتانیایی‌ها

00:58:07.125 --> 00:58:12.041
،‏ولی مهارت‌های لازم رو نداشتن
‏و نمی‌تونستن بفهمن که چرا

00:58:12.250 --> 00:58:15.833
‏این پیرمردها خیلی بهتر
‏از اونا این‌کارو انجام میدن

00:58:17.041 --> 00:58:21.333
‏ولی هیچ نیروی ویژه‌ای تو جهان
‏این مهارت‌ها رو نداره

00:58:21.541 --> 00:58:25.333
‏فقط یه گروه کوچیک هستن که به‌عنوان
‏تفریح آخرهفته انجامش میدن

00:58:28.250 --> 00:58:33.041
،‏لحظه‌ای که پسرها رو پیدا کردم
 ‏امپ گفت کلاً تغییر کردم

00:58:33.375 --> 00:58:37.333
‏علی‌رغم اینکه از لحاظ  قانونی
‏هیچ مسئولیتی بر دوشم نبود

00:58:37.458 --> 00:58:39.416
‏از لحاظ اخلاقی بر دوشم بود

00:58:41.166 --> 00:58:42.625
‏کار کارِ خودمون بود

00:58:49.458 --> 00:58:53.208
،‏صبح، با هری یه گپی زدم
‏راستش رو بهش گفتم

00:58:53.291 --> 00:58:55.958
‏گفتم آرام‌بخش‌دادن بهشون تنها راهه

00:58:56.791 --> 00:59:00.583
،‏گفت میاد کمک‌مون می‌کنه
 ‏ولی نه برای  آرام‌بخش‌دادن

00:59:01.666 --> 00:59:04.875
‏شاید از نگاه ریک اینطور
‏به‌نظر رسیدم که

00:59:04.958 --> 00:59:08.583
.‏فکر می‌کنم این تفریح جالبیه
...‏چون پای تلفن بهم گفت

00:59:08.958 --> 00:59:11.750
،‏«اگه بیای اینجا
،‏و با بچه‌ها غواصی کنی

00:59:11.958 --> 00:59:13.541
،‏و آماده نباشی که بهشون آرام‌بخش بدی

00:59:13.625 --> 00:59:15.958
‏«بچه‌ها رو می‌بینی
«.‏و بعد می‌میرن

00:59:21.541 --> 00:59:26.375
.‏این نقشه هنوز نامعقول به‌نظر می‌رسید
‏مطمئناً جواب نمی‌ده

00:59:26.916 --> 00:59:29.666
‏و فکرِ اینکه فقط جسد
‏بچه‌ها رو از اونجا بیرون بیاریم

00:59:29.750 --> 00:59:31.458
‏برام خیلی سنگین بود

00:59:33.208 --> 00:59:36.666
...‏تاحالا چندبار جسد جابجا کردی

00:59:37.208 --> 00:59:38.833
‏که توی غارها مونده باشه؟

00:59:41.833 --> 00:59:45.750
،‏تعدادش زیاد دو رقمی نیست
‏ولی فکر کنم حدود ۹ بار

00:59:48.083 --> 00:59:51.166
‏سال ۱۹۹۴ رفتم مکزیک

00:59:51.541 --> 00:59:54.125
،‏توی یه غار خیلی عمیق
‏غار به عمق ۱.۰۰۰ متری

00:59:54.541 --> 00:59:57.541
‏دوست صمیمیم به‌عنوان یه غواص
‏توی اون پروژه عملیات داشت

00:59:57.791 --> 01:00:00.166
‏و یه تصادفی پیش اومد و فوت کرد

01:00:03.083 --> 01:00:08.208
‏ضربه‌ی سنگینی بود، چون دوست
‏خیلی نزدیکم بود، و خیلی تجربه‌ی مستقیمی بود

01:00:08.291 --> 01:00:11.208
،‏روی برانکارد نبود
‏و کفن‌پوش هم نبود

01:00:14.958 --> 01:00:20.333
‏علی‌رغم تردیدهای هری، من بیشتر و
‏بیشتر متقاعد می‌شدم که این تنها راهه

01:00:21.458 --> 01:00:24.208
‏پس روز بعد، طرحم رو
‏به درک توضیح دادم

01:00:25.291 --> 01:00:27.875
.‏من گفتم ایده‌ی افتضاحیه
:‏و ریک گفت

01:00:27.958 --> 01:00:29.458
«‏«اگه تنها راه همین باشه چی؟

01:00:30.541 --> 01:00:32.000
‏من خیلی تردید داشتم

01:00:32.458 --> 01:00:35.208
‏ولی به استعدادها و
‏توانایی‌هاشون باور داشتم

01:00:39.125 --> 01:00:40.939
<c.yellow>‏ریک گفت</c>

01:00:41.110 --> 01:00:43.565
<c.yellow>‏یه تیم از غواص‌های حرفه‌ای
‏از سراسر دنیا می‌خواد</c>

01:00:44.583 --> 01:00:45.583
،‏پرسیدم

01:00:45.666 --> 01:00:47.333
‏«اگر بتونی بهترین تیم
‏در جهان رو تشکیل بدی

01:00:47.416 --> 01:00:51.000
،‏که بتونی این‌کارو کنی
«‏کیا رو انتخاب می‌کنی؟

01:00:53.416 --> 01:00:54.750
:‏از جان یه پیام گرفتم که نوشته بود

01:00:54.916 --> 01:00:58.000
‏«فکر می‌کنیم زمان برای
تخلیه بتونه حیاتی باشه

01:00:58.083 --> 01:00:59.791
«.‏«یعنی به تو و جیسون نیاز داریم

01:01:00.791 --> 01:01:03.625
‏داشتم از سازه‌های داخلی
،‏یه ساختمان بالا می‌رفتم که

01:01:03.791 --> 01:01:06.250
:‏گوشیم رو چک کردم و دیدم کریس نوشته
«.‏«امشب پرواز داریم

01:01:09.666 --> 01:01:12.333
،‏تا پایان تعطیلاتم یکی دو روز مونده بود

01:01:12.416 --> 01:01:14.250
‏تا بالا رفتن از یه کوه
توی ایتالیا رو شروع کنم

01:01:14.666 --> 01:01:17.291
:‏یه پیام گرفتم که نوشته بود
«چقدر فوری می‌تونی حاضر شی؟»

01:01:17.458 --> 01:01:19.958
‏داشتم به رئیسم زنگ
‏می‌زدم تا مرخصی بگیرم

01:01:23.416 --> 01:01:26.500
‏راستش می‌خواستم شنبه‌اش
‏برم مهمونی دوستم

01:01:29.750 --> 01:01:33.458
،‏وقتی متوجه شدم قراره برم تایلند

01:01:33.708 --> 01:01:36.125
‏رفتم ملاقات پدرم تو خانه‌ سالمندان

01:01:38.000 --> 01:01:42.541
‏باباش، غواصی در غار
‏رو درک نمی‌کرد

01:01:43.291 --> 01:01:46.958
،‏قطعاً کمتر از من
 ‏و اونا یه جوک بین خودشون داشتن

01:01:47.125 --> 01:01:50.083
‏مدام ازم می‌پرسید
،‏کِی بی‌خیال غواصی در غار می‌شم

01:01:50.166 --> 01:01:53.666
‏چون که مشخصه که نگرانش می‌کرد. و منم همیشه
:‏باهاش شوخی می‌کردم می‌گفتم

01:01:53.750 --> 01:01:57.083
،‏«اوه، راستش این آخرین غواصیم بود
«.‏دیگه تموم کردم

01:01:57.208 --> 01:01:58.916
:‏و می‌گفت
«.‏«چقدر عالی، خیالم راحت شد

01:01:59.000 --> 01:02:00.875
‏و بعد به من نگاه می‌کرد
و وقتی می‌فهمید

01:02:00.958 --> 01:02:02.833
‏دارم سرکارش می‌ذارم ‏خنده سر می‌داد

01:02:02.916 --> 01:02:06.083
،‏پس یه گپی باهم زدیم
‏و روز بعد رفتم

01:02:20.541 --> 01:02:22.541
،‏وقتی به غار رسیدیم

01:02:22.625 --> 01:02:27.041
‏از ون که پیاده شدیم جلوی دریایی از
‏دوربین‌ها که به ما خیره بودن سبز شدیم

01:02:28.416 --> 01:02:30.791
‏یه مقدار برام ترسناک بود راستش

01:02:32.041 --> 01:02:36.458
،‏جان و ریک رو پیدا کردیم
‏و اونا یه‌کم ژولیده بودن

01:02:38.125 --> 01:02:39.833
:‏اولین چیزی که گفتم این بود

01:02:39.916 --> 01:02:43.333
‏«ببینین، اول باید توی غار غواصی
،‏کنم و تا تهش برم، خودم بچه‌ها رو ببینم

01:02:43.500 --> 01:02:46.041
‏«خودم رو متقاعد کنم که هیچ راه دیگه‌ای
«.‏برای بیرون کشیدن‌شون نیست

01:02:47.791 --> 01:02:51.125
‏من و همکارم کریگ
‏به‌سمت بچه‌ها شنا کردیم

01:02:52.500 --> 01:02:54.458
‏راستش فقط یه سوراخ گِل‌آلود بود

01:03:00.000 --> 01:03:03.041
،‏به‌محض اینکه روی سطح آب اومدم
‏کثافت‌ها روی آب شناور بودن

01:03:03.250 --> 01:03:05.833
‏یعنی در آخرین تالار بودیم
‏جایی که بچه‌ها بودن

01:03:07.583 --> 01:03:10.083
‏وقتی متوجه شدم که قراره واقعا
،‏این بچه‌ها رو ملاقات کنم

01:03:10.166 --> 01:03:12.958
‏البته که به بچه‌های خودم فکر کردم

01:03:14.416 --> 01:03:17.125
،‏از اینکه چقدر لاغر بودن
‏یه‌کم ترسیدم

01:03:17.708 --> 01:03:21.125
،‏و شنیدم چندتاشون سرفه می‌کردن
‏سرفه‌های خیلی خیس

01:03:22.500 --> 01:03:25.708
،‏به‌نظرم ضعیف می‌اومدن
‏ولی برام باورنکردنی بود که هنوز

01:03:25.791 --> 01:03:31.000
،‏هیچ‌کدومشون اثری از ترس
‏گریه و نگرانی توشون دیده نمی‌شد

01:03:33.503 --> 01:03:37.169
<c.yellow>‏مربی ایک به بچه‌ها
می‌گفت مراقبه کنن</c>

01:03:37.193 --> 01:03:41.726
<c.yellow>‏گفت: «بیاین تنفس‌مون رو زیرنظر بگیریم
«.‏و ذهن‌مون رو آروم کنیم</c>

01:03:42.194 --> 01:03:44.521
<c.yellow>‏پس می‌تونستن انرژی‌شون رو ذخیره کنن</c>

01:03:54.083 --> 01:03:56.083
‏تمام مدت که شنا ‏می‌کردم

01:03:56.166 --> 01:03:59.250
‏فکر می‌کردم قراره چیکار کنیم

01:03:59.625 --> 01:04:02.333
،‏و گمونم همون‌موقع بود که تصمیم گرفتم

01:04:02.458 --> 01:04:06.000
‏«آره، مجبورم با همین
«.‏نقشه موافقت کنم

01:04:12.750 --> 01:04:15.750
،‏در اون مقطع، نیرو لازم داشتیم
‏کسایی که بتونن

01:04:15.833 --> 01:04:18.708
‏یه مقدار از کار رو از
‏دوش جان و ریک کم کنن

01:04:20.375 --> 01:04:23.875
‏ما یه جورایی تیمی بودیم که از
‏قبل توی تایلند زندگی می‌کردیم

01:04:24.375 --> 01:04:29.583
.‏یه جورایی مربی‌ غواصی بودیم
 ‏بیشترمون از اروپا بودیم

01:04:30.291 --> 01:04:32.500
‏فوراً توی تیم‌مون آوردیمشون

01:04:33.583 --> 01:04:36.958
،‏تیم آماده بود
‏ولی مقامات تایلندی

01:04:37.166 --> 01:04:43.083
‏هنوز تمایلی نداشتن این
‏تصمیم رو بگیرن و اجازه رو صادر کنن

01:04:44.442 --> 01:04:49.500
<c.yellow>،اگه کامل آماده نباشیم، یا ریسکی توی کار باشه
اونا رو جابجا نمی‌کنیم</c>

01:04:51.375 --> 01:04:54.500
،‏وضعیت درحال بدتر شدنه
‏ذخایر هوا داره تموم می‌شه

01:04:54.583 --> 01:04:58.750
‏و مشکل دیگه‌ای که داره به‌وجود
‏میاد پیش‌بینی باران‌های موسمیه

01:05:00.250 --> 01:05:03.833
،‏حالا دوتا ثانیه‌شمار داشتیم
‏یکی اکسیژن یکی آب‌وهوا

01:05:03.916 --> 01:05:06.000
‏...بعد از ظهر باران همراه با
،‏رعدوبرق داره شکل می‌گیره

01:05:06.083 --> 01:05:08.750
‏این نشانه‌ شروع باران‌های موسمیه

01:05:15.958 --> 01:05:20.125
‏نیروهای دریایی تایلند می‌خوان ریسک‌شون
‏صفر باشه. چنین چیزی شدنی نیست

01:05:21.708 --> 01:05:25.250
‏ولی ظاهراً چیزی که ورق رو برگردوند
‏آقایی به‌نام "جاش موریس" بود

01:05:26.625 --> 01:05:29.708
:‏وقتی من رسیدم، گفتم
،‏«من یه آموزشگاه صخره‌نوردی و غارنوردی دارم

01:05:29.791 --> 01:05:32.875
«.‏«و زبان تایلندی هم بلدم
‏من و تنیت با همدیگه کار می‌کردیم

01:05:32.958 --> 01:05:38.416
‏بعدش به ورن برخوردم، که بهم خبر داد
‏اوضاع آنچنان هم «هلو برو تو گلو» نیستن

01:05:39.333 --> 01:05:42.541
...‏من به [بوق] دسترسی دارم... پس

01:05:42.791 --> 01:05:45.583
‏- پس الان به حرف‌مون گوش می‌دن
‏- همین امروز صبح بهش برخوردم

01:05:45.666 --> 01:05:48.833
.‏و خوشحال می‌شم به‌خاطر شما صحبت کنم
‏باید یادداشت‌برداری کنم؟

01:05:49.041 --> 01:05:53.541
.‏جان به‌طرز آشکاری مضطرب بود
،‏و گفت: «اگه بارون بباره

01:05:53.750 --> 01:05:56.208
،‏«و آب بالا بیاد
‏هیچ‌کی نباید بره تو اون غار

01:05:56.333 --> 01:05:58.500
.‏«وضعیت اونجا افتضاحه

01:05:58.583 --> 01:06:00.291
‏«بهشون پتو دادیم
،‏و همه‌شون خوشحال به‌نظر میان

01:06:00.375 --> 01:06:02.541
،‏ولی محوطه بوی گند میده

01:06:03.041 --> 01:06:06.250
،‏غذا ندارن، بدن‌شون زخمه
«.‏به‌زودی مریض می‌شن

01:06:06.500 --> 01:06:09.500
‏گفتم: «چی داری میگی؟
.‏هیچ‌کدوم اینا رو نشنیده بودم

01:06:09.666 --> 01:06:11.541
«‏«چقدر غذا دارن؟
:‏و گفت

01:06:11.750 --> 01:06:13.083
«.‏«حدود ۱۰۰ وعده دارن

01:06:14.166 --> 01:06:17.208
‏- اکسیژن در چه سطیه؟ خبر داریم؟
‏- اندازه گرفتیم ۱۵ درصده

01:06:17.291 --> 01:06:20.458
‏ولی... می‌تونه ‍۱۶ درصد هم باشه

01:06:21.375 --> 01:06:23.166
‏می‌دونی که ما
با ایمنی کار می‌کنیم

01:06:23.541 --> 01:06:26.916
‏غواصی چطور؟
‏حس‌تون درباره‌ی اون چیه؟

01:06:27.125 --> 01:06:31.041
.‏بی‌نهایت، بی‌نهایت ریسک داره
‏ولی هیچ شانس دیگه‌ای نداریم

01:06:31.166 --> 01:06:32.333
‏فکر می‌کنی هیچ شانسی نیست؟

01:06:32.416 --> 01:06:34.000
...‏- اگه غواصی نکنن
‏- داری ضبط می‌کنی؟

01:06:43.208 --> 01:06:46.083
‏نهایتاً، اون شب حضاری که
‏می‌خواستیم رو گیر آوردیم

01:06:46.708 --> 01:06:49.375
،‏وزیر کشور اومد
 ‏و باهمدیگه اومدن

01:06:49.458 --> 01:06:52.250
،‏توی اتاق
‏و من در ترجمه کمک کردم

01:06:53.125 --> 01:06:54.958
‏ما نقشه رو قدم‌به‌قدم
‏براشون توضیح دادیم

01:06:56.000 --> 01:06:58.125
‏فکر کنم بزرگ‌ترین سؤالی
‏که هنوز مردم داشتن

01:06:58.208 --> 01:07:03.000
‏این بود که چقدر ریسک داره؟ و
«.‏منم گفتم: «بی‌نهایت ریسک داره

01:07:03.083 --> 01:07:05.541
‏ولی اگه بتونیم یه بچه رو زنده
،‏برگردونیم پیش پدرمادرش

01:07:05.666 --> 01:07:07.333
«.‏«این برای من موفقیت محسوب می‌شه

01:07:09.708 --> 01:07:11.375
‏یه عالمه سؤال پرسیدن

01:07:11.583 --> 01:07:14.333
‏«چرا این دارو رو انتخاب کردم؟
«‏چرا این دوز رو انتخاب کردم؟

01:07:14.416 --> 01:07:18.208
‏و همه‌ش مجبور بودم براشون تأکید کنم که
،‏«ببینید، این بهترین حدس منه

01:07:18.333 --> 01:07:23.041
،‏«هیچ‌کس قبلاً تاحالا این‌کارو نکرده
«.‏کاملاً پذیرای پیشنهادات بهتر هستم

01:07:23.541 --> 01:07:26.208
‏حس یه دلال
‏ماشین دست دوم بهم دست داده بود

01:07:26.333 --> 01:07:30.291
‏که سعی داره یه بمب قدیمی رو
....‏به چندتا آدم از همه‌جا بی‌خبر بفروشه

01:07:30.583 --> 01:07:34.125
‏و فقط... فقط حس کردم یه دروغگوئم

01:07:34.833 --> 01:07:37.125
:‏همه‌ش می‌پرسیدن
«‏«نمی‌شه همون‌جا ولشون کنیم؟

01:07:37.208 --> 01:07:39.083
‏هی این گزینه می‌اومد روی میز

01:07:39.208 --> 01:07:41.083
‏و گفتم: «خب، اونجا
«.‏اکسیژن داره تموم می‌شه

01:07:41.166 --> 01:07:44.375
‏و محاسبه کردم
‏باید ۲.۰۰۰ وعده غذا اونجا ببریم

01:07:44.541 --> 01:07:47.958
‏و به‌محض اینکه بارون دوباره شروع بشه
‏نمی‌شه از اون جریان‌های آب شنا کرد

01:07:50.041 --> 01:07:53.166
‏و بعد من و تنیت برگشتیم سر یه جلسه‌ی دیگه

01:07:53.333 --> 01:07:55.416
،‏و یه جا به وزیر کشور گفتم

01:07:55.625 --> 01:07:58.166
‏تنها ضمانتی که می‌تونم بهتون
 بدم ‏اینه که اگه غواصی نکنن

01:07:58.250 --> 01:07:59.375
،‏«همه می‌میرن

01:08:00.291 --> 01:08:04.000
.‏«بهتون حق میدم، قربان
،‏جفت گزینه‌ها افتضاح هستن
‏

01:08:04.250 --> 01:08:06.000
«.‏«ولی یکیش بدتر از اون یکیه

01:08:15.625 --> 01:08:18.500
‏صبح روز بعدش، هنوز
،‏بهمون اجازه نداده بودن

01:08:18.583 --> 01:08:21.708
‏ولی یه نقشه‌ی واقعی و
،‏راهبردی چیده بودیم

01:08:21.791 --> 01:08:25.208
‏همراه ریز به ریز جزئیات
‏که چطوری کار می‌کنه

01:08:27.458 --> 01:08:31.833
،‏از اینکه چطور حمل‌شون می‌کنیم
‏تا اینکه بسته‌بندی‌شون می‌کنیم

01:08:32.791 --> 01:08:35.541
‏کپسول هوا قرار بود بیاد
‏جلوی بچه‌، نه پشتش

01:08:36.666 --> 01:08:40.083
،‏پس وقتی با صورت رو به پایین شناور هستن
‏اون مخزن براشون حکم قایق رو داره

01:08:41.375 --> 01:08:44.458
‏فهمیدیم که ماسک‌های
...‏فشار مثبت لازم هست

01:08:45.166 --> 01:08:48.208
،‏این‌طوری اگه نشت می‌کرد
‏به‌طرف بیرون می‌رفت نه داخل

01:08:48.833 --> 01:08:51.458
‏و برحسب اتفاق آمریکایی‌ها
‏ چهارتا از این ماسک‌ها داشتن

01:08:52.625 --> 01:08:57.541
.‏پس این یعنی حالا باید چندین‌بار می‌رفتیم
‏باید ظرف سه روز هر روز می‌رفتیم اون‌تو

01:08:58.291 --> 01:09:00.041
‏یه مانوری صورت گرفته بود

01:09:00.416 --> 01:09:02.541
‏آمریکایی‌ها بهش می‌گفتن مانور سنگ

01:09:02.625 --> 01:09:05.458
‏برای تمرین یه ایده
‏یه مانور بزرگ لازمه

01:09:06.291 --> 01:09:09.500
‏یه‌جورایی تخلیه رو به بهترین شکلی
که ‏می‌تونستیم شبیه‌سازی کردیم

01:09:09.791 --> 01:09:13.750
‏

01:09:14.166 --> 01:09:15.541
‏

01:09:15.750 --> 01:09:16.958
...‏اگه آب بالا اومد

01:09:17.083 --> 01:09:20.375
‏مفید بود، ولی بیشتر
‏برای مقامات مفید بود

01:09:20.458 --> 01:09:23.416
،‏یهویی متوجه شدن
‏ایده‌مون اون‌قدر هم هردمبیل نیست

01:09:24.000 --> 01:09:26.166
‏و شاید می‌تونستیم اجرایی‌اش کنیم

01:09:28.541 --> 01:09:31.875
‏یکی از مسئولین روابط خارجه
:‏از استرالیا اومد پیشم و گفت

01:09:31.958 --> 01:09:35.625
،‏«ببین، برای شفاف‌سازی کامل

01:09:35.708 --> 01:09:38.041
‏«باید بهت بگم اگه مشکلی پیش بیاد

01:09:38.250 --> 01:09:40.750
‏در طی عملیات نجات، بعید نیست که

01:09:40.833 --> 01:09:43.625
‏عاقبتت به سیستم قضایی
«.‏تایلند سپرده بشه

01:09:43.708 --> 01:09:45.208
«‏و گفتم: «چی؟ یعنی زندانیم می‌کنن؟

01:09:45.291 --> 01:09:47.333
‏و گفت: «آره، این یه جورایی
،‏بدترین سناریوئه

01:09:47.458 --> 01:09:48.791
«.‏«و قوانین اینجا زیادی خشن هستن

01:09:50.708 --> 01:09:52.250
،‏اگه مشکلی پیش می‌اومد

01:09:52.458 --> 01:09:56.333
‏نظرات عموم خیلی سریع
‏بر ضدّشون می‌شدن

01:09:57.958 --> 01:10:00.291
‏یه نقشه‌ی تخلیه چیده شده بود

01:10:01.458 --> 01:10:04.375
،‏ما رو سوار ون کنن
 ‏ما رو از راه‌های فرعی ببرن

01:10:04.458 --> 01:10:07.875
.‏به ساختمان سفارت
‏خیلی جیمز باندطور

01:10:09.166 --> 01:10:11.125
‏یک پرده‌ی سبز برای

01:10:11.208 --> 01:10:13.916
،‏حفظ حریم خصوصی کشیدن
ورودی غار رو سد می‌کنه

01:10:14.000 --> 01:10:18.666
‏این شاید یه نشانه‌ی دیگه باشه که نشون میده این
‏عملیات نجات می‌تونه به‌طرز باورنکردنی‌ای خطیر باشه

01:10:22.875 --> 01:10:25.916
:‏حوالی ۲ صبح بود که وزیر کشور گفت

01:10:26.000 --> 01:10:28.791
‏«خیلی‌خب، فرض رو بر این بگیرین که
،‏فردا نقشه عملی می‌شه

01:10:29.208 --> 01:10:31.458
«.‏«و صبح بهتون چراغ سبز می‌دیم

01:10:33.333 --> 01:10:35.541
،‏هرشب باهم صحبت می‌کردیم

01:10:35.625 --> 01:10:39.416
،‏و شب قبل از اولین روز نجات

01:10:40.000 --> 01:10:43.916
...‏که تصادفاً ۲۸اُمین سالگرد ازدواج‌مون بود

01:10:44.458 --> 01:10:47.875
،‏ولی اون شب باهاش صحبت کردم
‏و گفت که می‌خوان چیکار بکنن

01:10:48.041 --> 01:10:49.916
،‏گفت‌و‌گوی افتضاحی بود
،‏چون که گفت: «ببین

01:10:50.125 --> 01:10:51.875
...‏«فکر نمی‌کنم

01:10:52.583 --> 01:10:55.500
‏جواب بده، فکر می‌کنم احتمالا
«.‏تحت‌تأثیر داروی بیهوشی غرق بشن

01:10:57.500 --> 01:11:01.541
.‏اون شب خیلی بد خوابیدم
،‏دراز کشیده بودم و فکر می‌کردم

01:11:01.666 --> 01:11:05.583
‏«من کی باشم که ریسک کنم و
«‏بچه‌ها رو به این شکل بکِشونم بیرون؟

01:11:07.291 --> 01:11:12.250
‏ولی اینکه برم پی کارم و اونا رو ول کنم
‏غیرممکن بود، نمی‌تونستم انجام بدم

01:11:13.291 --> 01:11:16.375
‏یه چیز دیگه هم که بهم
‏جرأت داد این‌کارو بکنم

01:11:16.541 --> 01:11:18.041
‏پدرم بود

01:11:18.625 --> 01:11:21.166
،‏پدرم دکتر بود
‏متخصص عروق بود

01:11:21.666 --> 01:11:24.041
‏چیزی که بیشتر از هرچی از پدرم یاد گرفتم

01:11:24.125 --> 01:11:25.916
‏طرز رفتار کردن با بقیه بود

01:11:26.500 --> 01:11:28.750
‏می‌دونین، مرد خیلی دست‌ودل‌بازیه

01:11:29.958 --> 01:11:34.833
‏برای من درس خوبی بود که سعی کنم
‏همون شکلی که اون با دیگران رفتار می‌کرد رفتار کنم

01:11:42.567 --> 01:11:44.772
<c.yellow>‏لطفا نزدیک محوطه نشوید</c>

01:11:45.981 --> 01:11:47.521
<c.yellow>‏پخش زنده نکنید</c>

01:11:48.024 --> 01:11:49.545
<c.yellow>‏لطفا همه‌چی رو جابجا کنید</c>

01:11:49.750 --> 01:11:51.916
‏خبرنگاران اذعان دارند به آنها
‏دستور داده شده عقب بیایستند

01:11:52.000 --> 01:11:53.958
‏شایعاتی در اردوگاه
دهان‌به‌دهان می‌شن

01:11:54.041 --> 01:11:57.416
‏مبنی براینکه عملیات نجات
قراره امروز اجرا بشه

01:11:57.541 --> 01:12:00.291
‏بستگان بچه‌ها فقط می‌تونن نگاه
‏کنن و با اضطراب صبر کنن

01:12:00.375 --> 01:12:02.458
،‏برای عملیات نجات نهایی
‏تیم‌های پزشکی تایلند

01:12:02.541 --> 01:12:03.791
...‏مشغول اجرای مانورهای نجات هستن

01:12:04.375 --> 01:12:07.083
‏طی شب تونستم به
پزشک‌های تایلندی بگم که

01:12:07.166 --> 01:12:10.416
‏داروها رو در سرنگ‌های
‏از قبل پرشده آماده کنن

01:12:10.833 --> 01:12:13.166
‏اساساً مجبور شدم به
‏بقیه‌ غواص‌ها یاد بدم

01:12:13.333 --> 01:12:16.083
‏به بچه‌ها یه بار دیگه تزریق کنن

01:12:17.291 --> 01:12:19.333
‏قراره در تالار نهایی به
،‏بچه‌ها آرامبخش داده بشه

01:12:19.416 --> 01:12:22.541
‏ولی بیشتر از ۲ ساعت طول می‌کشه
‏تا با غواصی بیاریمشون بیرون

01:12:22.708 --> 01:12:24.833
‏بنابراین اون آرامبخش اثرش می‌رفت

01:12:25.208 --> 01:12:29.166
‏برای ما [غواص‌ها] ضروری بود
‏تا دوباره آرامبخش تزریق کنیم

01:12:30.083 --> 01:12:32.333
‏پس یه کلاس نکات ابتدایی
بیهوشی داشتیم

01:12:32.625 --> 01:12:35.000
:‏اساساً فقط گفتم
،‏«فرو کنین توی پاشون

01:12:35.083 --> 01:12:38.458
،‏ترجیحاً بیرون ران‌شون
‏یهو فرو کنین به لباس غواصی‌شون

01:12:38.583 --> 01:12:40.333
‏«و مهم نیست اگه
‏به استخوان بزنین

01:12:41.291 --> 01:12:45.375
«.‏«هیچی مشکلی ممکن نیست پیش بیاد
‏یه بار دیگه، بهشون دروغ گفتم

01:12:45.708 --> 01:12:47.958
‏واقعا فقط بهشون جرأت
‏دادم که این‌کارو بکنن

01:12:59.204 --> 01:13:00.770
<c.yellow>‏دیروز ما</c>

01:13:00.943 --> 01:13:03.844
<c.yellow> ‏نقش همه افراد و پروتکل‌ها رو بررسی کردیم</c>

01:13:03.868 --> 01:13:07.479
<c.yellow>‏امروز راجع‌به رفتن
‏به داخل صحبت می‌کنیم</c>

01:13:07.708 --> 01:13:12.583
‏تا ۳۰ دقیقه‌ی آینده
‏ده غواص دارم که آماده‌ی رفتنن

01:13:17.958 --> 01:13:21.416
،‏تیم طناب‌ شامل شش آمریکایی‌

01:13:21.541 --> 01:13:26.375
‏پنج استرالیایی، پنج چینی، و شش
‏غیرنظامی متخصص طنابه

01:13:27.541 --> 01:13:29.375
‏تالار سوم، محل هماهنگی

01:13:29.458 --> 01:13:31.875
‏بین‌المللی تایلند خواهد بود

01:13:37.666 --> 01:13:40.916
‏قسمت‌مون توی تالار سوم رو
،‏حصارکشی کردیم

01:13:41.083 --> 01:13:44.708
‏ما ۱۵ تا کفن آوردیم محض
‏احتیاط اگه اوضاع خراب شد

01:13:59.458 --> 01:14:05.416
،‏من مستقیم رفتم انتهای غار
‏همراه جیسون و جان و هری

01:14:06.875 --> 01:14:11.375
‏همه‌مون موقعیت‌مون رو توی غار می‌دونستیم
‏و تقریباً به همون ترتیب رفتیم

01:14:48.708 --> 01:14:52.125
‏با کمک نیروی دریایی من
‏اولین پسر رو آماده کردم

01:14:54.041 --> 01:14:57.375
،‏باید کلاه مخصوص رو سرش می‌کردیم
...‏این جلیقه شناوری رو تنش می‌کردیم

01:14:58.375 --> 01:15:02.000
‏این طناب‌ها رو وصل می‌کردیم و آماده‌ی
‏کپسول اکسیژن می‌شدیم

01:15:10.208 --> 01:15:13.833
‏یه ترکیب خیلی ساده از
‏داروها رو پیشنهاد داده بودم

01:15:16.875 --> 01:15:21.708
‏قرص زنکس، که یه تأثیر
‏ضد اضطراب خیلی قوی داره

01:15:22.541 --> 01:15:26.041
‏دکتر بک اولین قرص رو
به اولین بچه داد

01:15:27.291 --> 01:15:32.500
<c.yellow>‏پسرا تصمیم گرفتن کسایی که
‏مکان دورتری زندگی می‌کنن اول برن</c>

01:15:32.524 --> 01:15:35.308
<c.yellow> ‏تا بتونن خبر رو</c>

01:15:35.332 --> 01:15:38.140
<c.yellow>‏بین والدین بقیه‌ی بچه‌ها
‏پخش کنن که اونا هم تو راهـن</c>

01:15:40.208 --> 01:15:43.166
‏پس اول آتروپین رو به
‏یه پاش تزریق کردم

01:15:43.250 --> 01:15:46.291
،‏که یه عوارض جانبی ضد ایجاد بزاق داره

01:15:46.375 --> 01:15:49.166
‏چون که به‌طور بالقوه‌ای می‌تونن
‏توسط بزاق‌شون خفه بشن

01:15:50.291 --> 01:15:51.958
‏و بعد، تقریبا فوراً

01:15:52.041 --> 01:15:55.041
‏پشت‌بندش ‏به اون یکی
‏پاش کتامین تزریق کردیم

01:15:55.125 --> 01:15:57.416
‏که داروی بیهوشی اصلی بود

01:15:58.375 --> 01:16:02.416
،‏سرنگ رو جلوشون نگه داشتم
‏و پاشون رو مالش دادم تا بگم که

01:16:02.500 --> 01:16:04.125
‏قراره بهشون تزریق کنم

01:16:05.416 --> 01:16:08.791
<c.yellow>‏بچه‌ها حس راحتی کردن</c>

01:16:08.815 --> 01:16:10.815
<c.yellow>‏حس کردن انگار</c>

01:16:11.380 --> 01:16:14.850
<c.yellow>مثل خانواده‌شون به دکتر هریس اعتماد دارن</c>

01:16:16.541 --> 01:16:18.083
‏به‌محض اینکه بیهوش شدن

01:16:18.166 --> 01:16:20.791
‏مثل این بود که ماسک رو
‏به یه عروسک بزنی

01:16:23.250 --> 01:16:28.375
‏درباره‌ی ظاهر و باطن کارمون به‌ هیچ‌وجه
‏احساس خوشایندی نداشتم

01:16:28.833 --> 01:16:30.791
‏منظورم اینه، دو چیز بودن
،‏که خیلی قدرتمند بودن

01:16:30.875 --> 01:16:32.750
‏و‏ اون هل دادن یکی که بیهوشه

01:16:33.166 --> 01:16:34.541
‏زیر آبه

01:16:35.750 --> 01:16:37.708
‏و بعدش بستن
‏دست‌هاشون پشت‌شونه

01:16:37.833 --> 01:16:40.708
‏جفت این چیزا حس
‏خیلی خیلی بدی می‌دادن

01:16:43.291 --> 01:16:45.041
‏حس می‌کردم دارم
‏خلاص‌شون می‌کنم

01:16:52.083 --> 01:16:54.416
،‏تو اولین سفرمون
:‏جیسون سرم داد زد و گفت

01:16:54.500 --> 01:16:56.500
«.‏«اوه، هری، زیاد نفس نمی‌کشه

01:16:57.458 --> 01:17:00.875
:‏و من به بچه‌ها گفتم
،‏«این یه راه یه طرفه ست

01:17:00.958 --> 01:17:02.708
‏«به‌محض اینکه شروع کردی
‏دیگه نمی‌تونی دست نگه داری

01:17:02.791 --> 01:17:05.583
،‏«نمی‌تونی برگردی سراغ من
‏هیچ‌کاری از دستم برنمیاد

01:17:06.208 --> 01:17:08.500
‏اگر سرِ آخر یه جنازه
‏رو از غار بیرون آوردی

01:17:08.583 --> 01:17:10.541
«.‏«دیگه نمی‌شه کاریش کرد

01:17:23.541 --> 01:17:27.666
‏توی تالار هشتم، من حس
‏کردم زمان داره تا ابد طول می‌کشه

01:17:30.416 --> 01:17:32.291
‏یهویی طناب پیچ خورد

01:17:34.541 --> 01:17:36.625
...‏و جیسون با یه بچه اومد بالا

01:17:38.250 --> 01:17:39.541
‏نفس‌هاش رو چک کرد

01:17:41.541 --> 01:17:46.125
‏فقط می‌تونم بگم
‏تنش خیلی زیادی توی محیط بود

01:17:49.125 --> 01:17:51.791
،‏اینکه هنوز زنده بود
‏مثل این بود که

01:17:51.875 --> 01:17:54.666
‏یه وزنه از روی دوشم برداشته شده

01:17:55.333 --> 01:17:56.750
،‏ولی هنوز ۳۰۰ متر بود

01:17:56.833 --> 01:17:59.583
‏هنوز باید ۱.۵ کیلومتر دیگه می‌رفتم
‏تا از غار دربیام

01:18:01.208 --> 01:18:04.791
‏و بعد یهو شروع کرد خم کردن
‏و تکون دادن انگشت‌هاش

01:18:05.041 --> 01:18:08.333
.‏شبیه زامبی شده بود
 ‏چشم‌مون ترسید

01:18:09.750 --> 01:18:12.958
‏اونجا بهش یه تزریق دیگه کردیم
‏و منتقلش کردیم

01:18:13.041 --> 01:18:15.291
‏به تالار خشک تا ببریمش
‏قسمت بعدی زیر سیل

01:18:21.291 --> 01:18:23.500
‏جان بچه‌ی دوم رو برداشت

01:18:25.291 --> 01:18:28.541
‏یادمه، جان نگاهم کرد
«‏و پرسید: «اسمش چیه؟

01:18:29.541 --> 01:18:30.875
«.‏«نمی‌دونم، جان

01:18:31.541 --> 01:18:33.958
.‏عصبی بودم
‏اگه بخوام بی‌ادبانه بگم

01:18:34.041 --> 01:18:35.708
‏میگم داشتم به خودم می‌ریدم

01:18:38.333 --> 01:18:44.083
،‏درحالی‌که توی آب می‌کشوندمش بیرون
‏فقط یادمه حس مالکیت و تعیین تکلیف دارم

01:18:44.541 --> 01:18:47.250
‏که خاطرجمع می‌شم که
‏بچه‌ی من زنده بمونه

01:18:50.791 --> 01:18:52.291
‏کریس بچه‌ی سوم رو برداشت

01:18:54.625 --> 01:18:57.750
‏نمی‌تونستی دستت
‏جلوی صورتت رو ببینی

01:18:58.333 --> 01:19:01.333
‏گهگاهی، می‌شد یه چیزی رو
‏توی تاریکی دید زد

01:19:02.541 --> 01:19:06.208
‏یادمه سعی می‌کردم توی
‏سوراخ‌هایی که رد نمی‌شم رد بشم

01:19:06.458 --> 01:19:10.166
،‏یه فضای بزرگ‌تر پیدا می‌کردم
‏و دوباره و دوباره همین تکرار می‌شد

01:19:12.708 --> 01:19:17.125
،‏بعد از اولین قسمت زیر آب
‏من با پسربچه‌ای که داشتم ادامه دادم

01:19:19.041 --> 01:19:23.166
،‏توی یه کانال عمیق آب روی سطح آب اومدم
‏و هیچ خشکی‌ای نبود

01:19:24.625 --> 01:19:26.583
‏و پسرک دوباره شروع کرد
‏تکون‌دادن انگشت‌هاش

01:19:31.291 --> 01:19:33.791
‏پس من ویال‌های
‏کتامین رو بیرون آوردم

01:19:37.833 --> 01:19:40.708
،‏دست‌هام داشت می‌لرزید
 ‏چون تاحالا تزریق نکرده بودم

01:19:42.208 --> 01:19:45.333
،‏تونستم یکی ویال‌ها رو بیرون بیارم
،‏یه سوزن اضافی برداشتم

01:19:45.416 --> 01:19:48.000
،‏از محفظه‌اش بیرونش آوردم
اشتباهاً] ‏زدم توی انگشتم]

01:19:48.125 --> 01:19:50.625
‏خوش‌شانس بودم
‏به ویال کتامین وصل نبود

01:19:50.708 --> 01:19:53.333
‏وگرنه دوتا جنازه روی سطح آب می‌بود

01:19:54.958 --> 01:19:56.333
‏بهش تزریق کردم

01:19:57.708 --> 01:19:59.583
‏دیگه انگشت‌هاش رو خم نکرد

01:20:12.083 --> 01:20:14.708
،‏جان به تالار رسید
 ‏و به‌نظر رسید بچه

01:20:14.791 --> 01:20:16.041
‏درست تنفس نمی‌کنه

01:20:18.000 --> 01:20:21.750
‏مجبور شدم کپسول‌های
‏اکسیژن بچه‌ها رو عوض کنم

01:20:21.958 --> 01:20:25.250
‏و دیگه نمی‌تونست
‏با ماسک نفس بکشه

01:20:25.916 --> 01:20:27.000
‏ماسک رو بردار

01:20:28.416 --> 01:20:30.541
،‏ماسک رو برداشتیم
‏و حالش بهتر شد

01:20:30.625 --> 01:20:34.083
‏و دوباره ماسک رو سرش گذاشتیم
‏و دوباره حالش بد شد

01:20:34.416 --> 01:20:36.833
‏و این چندبار تکرار شد

01:20:38.708 --> 01:20:40.166
‏جان واقعا نگران بود

01:20:40.666 --> 01:20:44.000
‏می‌خواستم سریع به‌سمت خروجی برم
‏و اونطوری کار تموم می‌شد

01:20:44.083 --> 01:20:45.333
‏ماسک مشکلی نداره

01:20:45.583 --> 01:20:47.833
‏واقعا حس یه اراده‌ی محض داشت

01:20:47.916 --> 01:20:50.625
‏چون‌که تک‌تک بافت‌های
‏بدنم می‌خواستن برن بیرون

01:20:51.250 --> 01:20:53.083
‏ولی می‌دونستم نمی‌تونم این‌کارو بکنم

01:20:53.250 --> 01:20:56.208
‏چون می‌دونستم اینطوری سرِ آخر
‏بجای بچه با یه جنازه می‌رفتم بیرون

01:20:59.500 --> 01:21:02.875
،‏تا وقتی جان با بچه رفت
‏به‌نظر می‌اومد درستش کردیم

01:21:14.833 --> 01:21:17.500
‏وقتی برمی‌گردیم
‏به بخش نهایی زیر سیل

01:21:17.583 --> 01:21:20.333
‏اونجا همیشه
‏سخت‌ترین چاه برای رد شدن بود

01:21:20.416 --> 01:21:22.875
‏با بچه از هیچ‌ طرفی جا نمی‌شدیم

01:21:27.333 --> 01:21:30.250
‏باید اول اونو هل می‌دادیم تو
‏و بعد خودمون بعدش می‌رفتیم

01:21:32.083 --> 01:21:36.250
،‏و بعد درحالی‌که به تالار سوم نزدیک می‌شدیم
‏صدای وزوز پمپ‌ها رو می‌شنیدیم

01:21:41.291 --> 01:21:42.916
‏با بچه روی سطح آب اومدم

01:21:43.458 --> 01:21:46.375
‏دوجین دست آماده بودن تا
‏بچه رو از دستم بگیرن

01:21:46.708 --> 01:21:48.333
‏مستقیم بذارنش روی برانکارد

01:21:56.000 --> 01:21:58.333
‏- سی کیلو
‏- سی کیلو

01:21:59.041 --> 01:22:02.708
.‏بچه‌ی شماره یک زنده بود، نفس می‌کشید
...‏فکر کنم این

01:22:03.458 --> 01:22:04.500
‏مشوق بزرگ روحیه‌مون بود

01:22:05.250 --> 01:22:07.083
‏یک، دو، سه

01:22:14.135 --> 01:22:15.791
<c.yellow>‏ما مسئول بردنِ</c>

01:22:16.521 --> 01:22:19.113
<c.yellow>‏بچه‌ها از تالار سوم به ورودی غار بودیم</c>

01:22:19.524 --> 01:22:22.346
<c.yellow>‏دویست نفر نیرو می‌خواستیم</c>

01:22:28.666 --> 01:22:31.583
‏من در تالار سوم با بچه‌ام
‏روی سطح آب اومدم

01:22:32.541 --> 01:22:33.708
‏خیالم راحت شد

01:22:34.583 --> 01:22:36.375
!‏یک، دو، سه، بکشین

01:22:38.291 --> 01:22:39.375
!‏بکشین

01:22:40.208 --> 01:22:41.291
!‏بکشین

01:22:42.541 --> 01:22:43.541
!‏بکشین

01:22:45.125 --> 01:22:46.416
!‏بکشین

01:23:21.375 --> 01:23:24.916
‏گزارش‌هایی هست که
‏باید بگم تأییدنشده هستن

01:23:25.166 --> 01:23:28.125
‏مبنی بر اینکه الان ۲ پسر
‏از غار بیرون آورده شدن

01:23:28.291 --> 01:23:31.125
‏لحظاتی پیش دیدم که
‏یه آمبولانس دیگه داره میره داخل

01:23:31.291 --> 01:23:33.375
‏شاید پسر سوم هم
‏داره بیرون میاد

01:23:35.666 --> 01:23:37.000
...‏منم با پسرم رسیدم

01:23:38.125 --> 01:23:39.541
‏این محموله‌ی ارزشمند رو تقدیم کردم

01:23:44.500 --> 01:23:46.916
‏یادمه جان بهم گفت؛
.‏«هر سه‌ تاشون رو بیرون آوردیم

01:23:47.083 --> 01:23:48.750
«.‏«فوق‌العاده ست، سه از سه

01:23:49.125 --> 01:23:50.541
:‏بعد بهم نگاه کرد و گفت

01:23:50.625 --> 01:23:52.791
.‏«بجنب، استنتون، گند نزن توش
«.‏باید چهارمی هم بیاریم

01:23:55.000 --> 01:23:58.208
‏ریک آخرین بچه رو برداشت
‏و رفت بیرون غار

01:23:58.833 --> 01:24:03.250
.‏به دکتر بک گفتم: «خودشه
«.‏بیا فردا چهارتا بیرون بیاریم

01:24:05.000 --> 01:24:08.583
<c.yellow>‏نیروهای دریایی پیش
‏من همه‌شون نگران بودن</c>

01:24:09.198 --> 01:24:10.649
<c.yellow>‏امیدوار بودیم اون بچه‌ها</c>

01:24:10.673 --> 01:24:14.311
<c.yellow>‏جان سالم بدر ببرن
‏و برگردن پیش والدین‌شون</c>

01:24:16.474 --> 01:24:18.811
<c.yellow>‏فقط می‌تونستیم دعا کنیم</c>

01:24:24.291 --> 01:24:26.625
‏درحالی‌که به‌سمت
،‏تالار هشتم شنا می‌کردم

01:24:26.958 --> 01:24:28.666
‏میدان دیدم صفر بود

01:24:29.291 --> 01:24:30.708
...‏دست‌هام روی طناب می‌کشیدم

01:24:32.250 --> 01:24:35.916
‏یهویی دستم به یه چیز خورد
‏که حس کردم یه ماهی مُرده ست

01:24:38.000 --> 01:24:42.583
،‏کریگ و ریک به‌شدت مضطرب به‌نظر می‌رسیدن
«.‏و داشتن می‌گفتن: «زودباش، بیا بیرون

01:24:42.833 --> 01:24:43.875
‏بجنب، نفس نمی‌کشه

01:24:44.000 --> 01:24:47.041
«.‏«فکر می‌کنیم این بچه نفس نمی‌کشه
‏فوراً تجهیزاتم رو درآوردم

01:24:47.125 --> 01:24:49.750
،‏فکر کردم: «خب، می‌دونین
«.‏خودشه، اولی‌شون مُرد

01:24:51.375 --> 01:24:52.833
‏خیلی آبی به‌نظر می‌رسید

01:24:53.750 --> 01:24:55.291
‏خیلی سرد و عاری از زندگی

01:24:56.041 --> 01:24:59.208
‏و منم نتونستم خودم رو
‏متقاعد کنم که نفس می‌کشیده

01:25:00.875 --> 01:25:02.708
،‏کم‌کم می‌خواستم دهان‌به‌دهان رو شروع کنم

01:25:02.833 --> 01:25:05.666
‏ولی درست قبل اینکه شروع کنم
‏آرواره‌اش رو محکم فشار دادم

01:25:05.750 --> 01:25:09.083
‏تا راه هوا رو باز کنم، و با همین
‏شروع کرد به نفس کشیدن

01:25:10.583 --> 01:25:12.208
‏ولی من هنوز خیلی نگران بودم

01:25:12.291 --> 01:25:14.875
‏هنوز نمی‌تونستم خودم رو
‏متقاعد کنم این بچه بتونه زنده بمونه

01:25:18.541 --> 01:25:22.458
،‏کل مسیر همین همین شکلی بود
‏بین ۲.۵ تا ۳ ساعت

01:25:24.875 --> 01:25:27.291
،‏فقط برای رفع نگرانی خودم
‏روش رو برگردوندم

01:25:27.375 --> 01:25:28.791
‏تا بتونم صورتش رو ببینم

01:25:29.708 --> 01:25:30.750
‏خواب به‌نظر می‌رسید

01:25:31.916 --> 01:25:33.791
‏منتها بر حسب اتفاق
‏زیر آب خوابیده بود

01:25:38.708 --> 01:25:40.291
‏به‌محض اینکه روی سطح آب می‌اومدیم

01:25:40.375 --> 01:25:43.458
‏یه حس پیروزی و شادی
‏فوق‌العاده به آدم دست می‌داد

01:25:48.670 --> 01:25:51.922
<c.yellow>‏عملیات امروز موفقیت باورنکردنی‌ای بود</c>

01:25:53.778 --> 01:25:55.778
<c.yellow>‏و پس از ۱۶ روز انتظار</c>

01:25:56.408 --> 01:25:58.408
<c.yellow>‏حالا می‌تونیم چهره‌ی
‏وایلد بور رو ببینیم</c>

01:26:02.875 --> 01:26:05.708
‏یه حس بی‌ایمانی بود که
‏این تکنیک جواب بده یا نه

01:26:06.833 --> 01:26:11.125
‏چهار نفر از بازیکنان فوتبالی که توی اون غار
‏در تایلند گیر افتاده بودن بیرون اومدن

01:26:11.250 --> 01:26:14.750
‏پس ۸ پسر و مربی‌شون
‏همچنان گیر کرده‌اند

01:26:14.833 --> 01:26:19.041
.‏جان‌شون هنوز در خطره
‏ماجرا تمام نشده

01:26:19.291 --> 01:26:22.333
‏کاری رو انجام داده بودیم
‏که فکر می‌کردیم باورنکردنی و نشدنیه

01:26:23.250 --> 01:26:24.916
‏حالا باید ۲ بار دیگه هم
‏انجامش می‌دادیم

01:26:35.666 --> 01:26:37.333
‏خبر فوری از تایلند

01:26:37.583 --> 01:26:40.083
‏یه پسر دیده شد که روی
...‏برانکارد منتقل شد

01:26:40.250 --> 01:26:41.708
...‏پسر پنجم باید نجات پیدا کنه

01:26:41.791 --> 01:26:44.125
‏امروز صبح یک پسر
...‏از غار بیرون آورده شد

01:26:44.208 --> 01:26:47.750
‏اونجا آمبولانسی رو می‌بینیم که
‏اعتقاد داریم حامل ۶اُمین پسره

01:26:47.916 --> 01:26:51.083
‏این عملیات بی‌نهایت
‏بدون مشکل اجرا شد

01:26:51.166 --> 01:26:53.458
‏و اون به‌نظر میاد حامل ۷امین پسر باشه

01:26:53.541 --> 01:26:55.250
‏بچه‌ها دارن بیرون میان

01:26:55.458 --> 01:26:58.416
،‏بچه‌ی هفتمی نیست
‏بلکه بچه‌ی هشتمیه

01:26:58.625 --> 01:27:00.791
‏هشتمین وایلد بوری بیرون اومد

01:27:00.916 --> 01:27:03.375
.‏از لحاظ آب‌وهوایی یه روز دیگه فرصت هست
،‏چندین روز گذشته

01:27:03.458 --> 01:27:04.916
‏خوش‌شانسی بزرگی داشتن

01:27:05.083 --> 01:27:07.625
‏این باران‌های موسمی
‏به‌نظر میاد متوقف شدن

01:27:09.333 --> 01:27:12.875
‏ولی پیش‌بینی‌ای که مدام می‌شنیدیم
‏این بود که قراره حتما بارون بیاد

01:27:14.833 --> 01:27:16.083
‏و اومد

01:27:19.208 --> 01:27:20.541
‏بارون سنگینی بود

01:27:21.458 --> 01:27:22.750
‏و بند نمی‌اومد

01:27:22.958 --> 01:27:26.208
‏این بارون خیلی سریع
‏غار رو زیر سیل می‌بره

01:27:29.041 --> 01:27:30.916
‏ما شب رو با گوش‌دادن
‏به بارون گذروندیم

01:27:31.125 --> 01:27:33.458
،‏خیلی خیلی شدید بود

01:27:34.000 --> 01:27:36.458
‏در عجب بودیم توی غار
‏چی قراره بشه

01:27:38.708 --> 01:27:43.291
‏تنها موقعی بود که
،‏ریک و جان رو مضطرب دیدم

01:27:43.583 --> 01:27:46.208
‏که کم‌کم داشت من و
‏کریگ هم نگران می‌کرد

01:27:56.333 --> 01:27:57.541
‏صبح از خواب بیدار شدیم

01:27:57.625 --> 01:28:00.166
‏و دیدیم کل اونجا لبریز آبه

01:28:02.041 --> 01:28:04.708
‏نگران بودیم که سدهایی که
‏آب رو منحرف می‌کردن

01:28:04.791 --> 01:28:06.083
‏کنار رفته باشن

01:28:06.958 --> 01:28:08.458
‏تا ابد نمی‌تونستن نگهش دارن

01:28:09.750 --> 01:28:12.000
‏سدهای آب دوومی ندارن

01:28:12.875 --> 01:28:14.333
‏این همه‌چی رو نابود می‌کنه

01:28:17.958 --> 01:28:20.958
‏صبح وقتی به‌ جلسه‌ی
،‏قبل غواصی‌مون رفتیم

01:28:21.041 --> 01:28:22.708
،‏بعضی از بچه‌ها می‌گفتن
،‏می‌دونین

01:28:22.791 --> 01:28:26.375
‏«با این اوضاع باید بریم تو غار؟
«‏باید جون‌مون رو به‌خطر بندازیم؟

01:28:26.541 --> 01:28:28.250
:‏و بعضی‌هامون هم می‌گفتن

01:28:28.333 --> 01:28:29.625
،‏«اگه امروز نریم

01:28:29.833 --> 01:28:32.875
«‏و فردا دیگه هیچ فرصتی نباشه چی؟

01:28:33.333 --> 01:28:35.833
‏و من حس کردم باید فوراً
‏عملیات رو تموم کنیم

01:28:36.458 --> 01:28:38.666
‏پا شدیم و مستقیم
‏رفتیم تو غار

01:28:38.833 --> 01:28:42.541
.‏و بقیه هم دنبال‌مون اومدن
‏پس این تصمیم رو گرفتیم

01:28:45.000 --> 01:28:49.833
‏پس متوجه شدیم در روز آخر
‏قراره ۵ نفر رو بیرون بیاریم

01:28:54.000 --> 01:28:56.708
،‏قبل از اینکه بریم تو غار
‏تصمیمی که گرفته شد

01:28:56.791 --> 01:29:01.916
‏این بود که من اولین
...‏بچه رو بیرون بیارم

01:29:03.083 --> 01:29:05.833
‏درحالی‌که شنا می‌کردم
‏ذهنم مغشوش بود

01:29:06.625 --> 01:29:08.416
‏«یا خدا، یعنی به اندازه‌ی
‏کافی مهارت دارم؟

01:29:09.500 --> 01:29:12.208
‏«پدر مادرا چی؟
«‏دوستان توی غار چی؟

01:29:12.625 --> 01:29:14.166
‏بار سنگینی بود بر دوشم

01:29:14.666 --> 01:29:17.750
.‏«اگه بمیرن، نابود می‌شم
«‏قراره دائم‌الخمر بشم؟

01:29:18.375 --> 01:29:19.916
«‏می‌دونین، «عقلم رو از دست می‌دم؟

01:29:21.458 --> 01:29:22.833
‏مربی رو به من سپردن

01:29:23.166 --> 01:29:28.208
،‏به‌محض اینکه نگهش داشتم
‏رفتم روی حالت انجام دادن کارم

01:29:36.625 --> 01:29:38.666
‏همه‌چی داشت خوب پیش می‌رفت

01:29:40.708 --> 01:29:42.500
،‏اون دقایق پایانی رو یادمه

01:29:42.750 --> 01:29:46.583
.‏با خودم فکر می‌کردم: «تقریبا رسیدم
«‏قراره چیکار کنم؟

01:29:47.000 --> 01:29:49.708
‏چون خیلی اشکم دم مشکم بود

01:29:49.916 --> 01:29:52.208
«‏«وقتی رسوندمش قراره گریه‌ام بگیره؟

01:30:33.375 --> 01:30:36.125
،‏جان بعد از من رسید
‏بعدش ریک رسید

01:30:36.208 --> 01:30:38.708
‏و بعدی نوبت کریس بود که برسه

01:30:39.166 --> 01:30:43.333
،‏مدام  منتظر موندم و منتظر موندم
 ‏ولی اون نیومد

01:30:46.166 --> 01:30:49.166
،‏من تمام راه تا بخش نهایی رو رفتم

01:30:49.666 --> 01:30:52.916
.‏سخت‌ترین بخش
،‏بچه رو با خودم تا اینجا آورده بودم

01:30:53.083 --> 01:30:54.666
‏می‌دونین، محموله‌ی ارزشمندم

01:30:57.458 --> 01:31:00.333
‏جایی معمولی‌ای نیست که
اونجا طناب به اون شکل بالاسرت باشه

01:31:00.875 --> 01:31:02.541
،‏باید یه دستت اینطوری باشه
‏بچه هم اون یکی دستت

01:31:02.625 --> 01:31:05.333
.‏طناب هم بالا سرت
‏خیلی موقعیت سختیه

01:31:06.000 --> 01:31:08.916
،‏و بعد یه چیزی تو اون روز آخر تغییر کرد

01:31:09.000 --> 01:31:11.125
‏و همه‌مون تو اون بخش مشکل داشتیم

01:31:12.583 --> 01:31:14.708
‏درست لحظه‌ای که داشتم از
،‏یکی از گوشه‌ها رد می‌شدم

01:31:14.875 --> 01:31:18.083
‏باید طناب رو از این دستم به
‏اون یکی دستم می‌دادم

01:31:18.916 --> 01:31:21.291
‏ولی از دستم پرید اون‌ور

01:31:26.958 --> 01:31:28.458
‏این طناب عزیز

01:31:28.541 --> 01:31:31.833
‏اطمینان می‌داد که صحیح و سالم
،‏از آب بیرون می‌آیم

01:31:32.125 --> 01:31:35.416
،‏چیزی که آدم نمی‌خواد گمش کنه
،‏چیزی که آدم هیچ‌وقت نمی‌خواد ولش کنه

01:31:36.041 --> 01:31:37.458
‏من ولش کردم

01:31:39.833 --> 01:31:42.541
‏و نمی‌دونستم اکسیژن بچه
،‏ممکنه تموم بشه یا نه

01:31:54.125 --> 01:31:57.166
‏فقط من و دکتر هریس
‏توی تالار نهم بودیم

01:31:57.250 --> 01:31:58.750
‏همه تاالان باید بیرون رفته باشن

01:32:00.208 --> 01:32:02.750
،‏فکر می‌کردم کوچک‌ترین بچه از قبل رفته

01:32:02.916 --> 01:32:09.666
‏ولی آخرین بچه که پایین اومد
‏پسری به اسم مارک بود که ۲۹ کیلو بود

01:32:10.541 --> 01:32:14.625
‏مارک با اختلاف‌ترین
‏ریز اندام‌ترین بچه از بین‌شون بود

01:32:16.125 --> 01:32:18.541
:‏به همدیگه نگاه کردیم و فکر کردیم
.‏«اون ماسک اندازه‌اش نمی‌شه

01:32:19.958 --> 01:32:22.041
‏«نمی‌تونیم اینجا ولش کنیم و
 ‏فردا برگردیم

01:32:22.125 --> 01:32:23.750
‏«چون فکر نمی‌کنم
«.‏فردا فرصتی باشه

01:32:26.541 --> 01:32:27.916
‏ما ماسک رو امتحان کردیم

01:32:28.625 --> 01:32:32.208
،‏سعی کردیم دور و برش چیزمیز بچپونیم
‏سعی کردیم زیرش کلاه بذاریم

01:32:33.833 --> 01:32:35.750
‏سعی کردیم تا جایی که
‏می‌شه تنگش کنیم

01:32:35.833 --> 01:32:38.500
‏پس به معنای واقعی داشتیم
‏دماغ بچه رو له می‌کردیم

01:32:39.083 --> 01:32:41.250
‏ولی هیچ راهی نبود بشه
‏جلوی ورود آب رو گرفت

01:32:42.333 --> 01:32:45.833
‏بنا به دلایلی ما
‏یه یدکی آورده بودیم

01:32:45.916 --> 01:32:47.291
‏همینطور یه ماسک صورت کامل

01:32:47.833 --> 01:32:50.875
‏درمقایسه با اون‌یکی ماسک‌ها، این‌یکی
‏شبیه یه اسباب‌بازی صورتی کوچیک بود

01:32:51.500 --> 01:32:54.541
‏و وقتی سعی کردیم تا بندهای
‏این ماسک یدکی رو محکم کنیم

01:32:54.625 --> 01:32:55.791
‏ضامنش شکست

01:32:56.791 --> 01:32:58.291
‏و آب وارد شد

01:32:59.583 --> 01:33:02.958
،‏پس عقب بردیمش، یه بار دیگه امتحان کردیم
‏بعد دوباره شکست

01:33:03.208 --> 01:33:06.375
‏فقط روی صورتش بود و می‌دونستیم
،‏اگه یه طرفش جایی بخوره

01:33:06.458 --> 01:33:07.833
‏کار بچه تمومه

01:33:11.125 --> 01:33:14.166
‏می‌تونستم ببینم که
‏جیسون خیلی ناراضی بود

01:33:18.000 --> 01:33:19.916
،‏آخرین بچه بود و فکر می‌کردم

01:33:20.083 --> 01:33:23.166
‏«بیچاره جیسون،» می‌دونین؟ «آخرین بچه
«.‏قراره اونی باشه که غرق می‌شه

01:33:23.333 --> 01:33:25.833
‏«و جیسون مجبوره
«.‏باهاش سروکار داشته باشه

01:33:27.916 --> 01:33:30.375
‏باید خیلی آهسته و آروم می‌رفتم

01:33:38.500 --> 01:33:39.750
‏منتظر موندیم و منتظر موندیم

01:33:39.833 --> 01:33:43.250
،‏و کریس نیومد
‏پس خیلی دلواپس شدیم

01:33:46.916 --> 01:33:51.000
‏علی‌رغم وول خوردن توی آب
،‏سعی می‌کردم طناب رو پیدا کنم

01:33:51.750 --> 01:33:55.708
.‏نمی‌تونستم پیداش کنم
‏مدام کابل برق پیدا می‌کردم

01:33:58.125 --> 01:34:00.791
‏اون کابل برق احتمالا
‏برمی‌گشت به تالار سوم

01:34:01.916 --> 01:34:03.416
‏پس شروع کردم دنبال کردنش

01:34:06.833 --> 01:34:10.666
،‏بعداز فکر کنم ۱۰ دقیقه
‏از یه تالاری سر درآوردم

01:34:11.500 --> 01:34:12.833
‏گیج شده بودم

01:34:16.000 --> 01:34:18.333
‏انتظار داشتم سر از
،‏تالار سوم دربیارم

01:34:18.416 --> 01:34:22.500
‏جایی که امدادگرها بودن. توی تالاری
‏روی سطح آب اومدم که خالی بود

01:34:23.000 --> 01:34:24.041
!‏آهای

01:34:25.791 --> 01:34:27.000
!‏آهای

01:34:28.083 --> 01:34:29.291
!‏آهای

01:34:34.708 --> 01:34:37.875
‏اگه تونستم یه تالارِ
،‏ناشناخته پیدا کنم

01:34:37.958 --> 01:34:39.500
،‏کاملاً خارج از مسیر اصلی

01:34:40.083 --> 01:34:41.625
‏هیچ‌کسی پیدامون نمی‌کنه

01:34:51.708 --> 01:34:54.875
‏من با بچه توی آخرین تالار هوادار
،‏روی سطح آب اومدم

01:34:55.000 --> 01:34:58.000
‏و فوراً جلوم هیئت کریس

01:34:58.083 --> 01:34:59.625
‏و یه بچه روی پاهاش بود

01:34:59.708 --> 01:35:01.916
:‏و فوراً فکر کردم
«.‏«یکی‌شون رو از دست دادیم

01:35:02.250 --> 01:35:06.875
،‏وقتی جیسون رو دیدم
‏متوجه شدم توی غار برعکس رفتم

01:35:07.041 --> 01:35:08.666
‏فهمیدم برگشتم تالار چهارم

01:35:10.333 --> 01:35:14.208
،‏جیسون رفت به‌سمت تالار نهایی
‏و بعد هری پیداش شد

01:35:16.250 --> 01:35:19.125
،‏گفتم: «ببین، رفیق
،‏تو فقط اینجا بمون، ذهنت رو آروم کن

01:35:19.208 --> 01:35:22.000
.‏«من بچه رو آخرسر می‌برم بیرون
«.‏تو هروقت آماده بودی بیا

01:35:28.041 --> 01:35:29.958
‏وقتی صدای وزوز پمپ رو
‏شنیدم، فهمیدم

01:35:30.041 --> 01:35:32.916
.‏نزدیک تالار سوم هستم
،‏درست قبل از اینکه بچه رو تحویل بدم

01:35:33.000 --> 01:35:35.708
،‏بغض کردم
‏چون می‌دونستم زنده میره بیرون

01:35:37.375 --> 01:35:40.541
‏خیلی‌خب، سه، دو، یک

01:35:45.500 --> 01:35:48.041
‏وقتی شنیدیم هری داره
،‏بچه‌ی کریس رو میاره

01:35:48.250 --> 01:35:49.333
‏برای هری دلگرم شدم

01:35:49.458 --> 01:35:52.166
‏و خوشحال شدم که
‏اونم تونسته اینو تجربه کنه

01:35:54.916 --> 01:35:57.208
‏آدم‌های درشت‌اندامی از
،‏نیروی هوایی آمریکا اونجا بودن

01:35:57.541 --> 01:35:58.958
‏بچه رو ازم گرفتن

01:35:59.833 --> 01:36:02.666
‏بردنش روی یه برانکارد
‏و از تپه بالا بردنش

01:36:02.875 --> 01:36:04.250
‏و دیگه رفت

01:36:08.333 --> 01:36:11.125
‏یهویی حس‌وحال فوق‌العاده شد

01:36:13.125 --> 01:36:15.000
...‏یه بطری جک دنیلز باز کردیم

01:36:16.291 --> 01:36:17.666
‏راستش کار مجازی نبود

01:36:18.958 --> 01:36:20.333
،‏از پسش بر اومدیم
‏باورم نمی‌شه

01:36:23.125 --> 01:36:26.750
‏می‌دونستم نیروهای دریایی تایلند
‏و دکتر بک هنوز باید بیرون می‌اومدن

01:36:26.833 --> 01:36:30.333
‏و هنوز براشون نگران بودیم. آخه هنوز
‏ یه غواصی چالش‌برانگیز پیش‌رو داشتن

01:36:31.291 --> 01:36:34.375
‏و یهویی یه ناله شروع شد که
‏یه مشکلی پیش اومده

01:36:34.625 --> 01:36:37.666
‏یکی از پمپ‌های اصلی تالار سوم ترکید

01:36:37.791 --> 01:36:40.041
‏و شروع کرد آب پاشیدن

01:36:42.666 --> 01:36:44.708
‏اوه، خدای من، سطح آب
‏خیلی سریع داره بالا میاد

01:36:44.791 --> 01:36:47.291
،‏و رگولاتور اکسیژن نداریم
‏باید از اینجا بزنیم به چاک

01:36:49.250 --> 01:36:51.041
‏منتظر دوتا نیروی دریایی دیگه بودیم

01:36:51.125 --> 01:36:53.583
‏و در همین حین که آب
شروع کرد پر شدن

01:36:53.666 --> 01:36:56.791
.‏- اون دوتا نیروی دریایی پیداشون شد
‏- بعد کل تالار رفت زیر سیل

01:36:57.000 --> 01:36:59.500
‏ما با زور با نگه داشتم
‏نفس‌مون بیرون اومدیم

01:37:02.083 --> 01:37:04.750
‏با خودمون می‌گفتیم حتما این‌کار
:‏کارِ بانوی غاره که میگه

01:37:04.833 --> 01:37:08.416
،‏«به چیزی که می‌خواستین رسیدین
«.‏حالا وقت رفتنه

01:37:10.875 --> 01:37:12.416
!‏ممنون

01:37:12.666 --> 01:37:15.666
‏و بعد نیروهای دریایی
‏آخرین نفر بیرون می‌اومدن

01:37:17.785 --> 01:37:20.682
<c.yellow>،‏به‌محض اینکه اومدم بیرون
‏پسرم رو صدا زدم</c>

01:37:21.207 --> 01:37:24.520
<c.yellow>«‏گفت: «بابا، کجا بودی؟</c>

01:37:26.526 --> 01:37:27.607
<c.yellow>«‏«مأموریت غیرممکن</c>

01:37:28.619 --> 01:37:29.699
<c.yellow>«‏شد «مأموریت ممکن</c>

01:37:31.445 --> 01:37:34.958
<c.yellow>‏قلب آدم باید از سنگ
‏باشه که احساساتی نشه</c>

01:37:40.750 --> 01:37:42.541
‏گرچه که تو این عملیات

01:37:42.625 --> 01:37:43.666
‏ما پیشگام بودیم

01:37:43.875 --> 01:37:46.791
‏ولی صدها و صدها
‏نفر آدم تو اون غار بود

01:37:49.021 --> 01:37:50.541
<c.yellow>‏مردم اومدن کمک</c>

01:37:51.193 --> 01:37:55.480
<c.yellow>،‏از کشورهای مختلف، زبان‌های مختلف
‏فرهنگ‌های مختلف</c>

01:37:56.290 --> 01:37:57.688
<c.yellow>‏باهم جمع شده بودن</c>

01:37:57.712 --> 01:38:01.900
<c.yellow>‏ممکنه سوءتعبیر باشه ولی</c>

01:38:02.650 --> 01:38:06.773
<c.yellow>‏تنها چیزی که لازمه سخاوته</c>

01:38:06.797 --> 01:38:10.271
<c.yellow>،‏و یک تلاش متحد</c>

01:38:10.298 --> 01:38:12.020
<c.yellow>‏و حتما موفق می‌شید</c>

01:38:16.041 --> 01:38:17.875
‏به‌نظر می‌اومد خانمی که جلوم اومد

01:38:18.000 --> 01:38:19.208
...‏مادر تایتان بود

01:38:20.000 --> 01:38:22.958
‏کم‌سن‌ترین پسری که
‏تو اون روز آخر با خودم آوردم

01:38:25.458 --> 01:38:28.541
:‏مامان تایتان گفت
،‏«از طرف همه‌ی والدین

01:38:28.708 --> 01:38:31.041
‏می‌خوایم از همه‌ی شما به‌خاطر
.‏کاری که کردین تشکر کنیم

01:38:31.125 --> 01:38:34.625
‏«انگار که بچه‌هامون مُردن و بهشون
...‏یه زندگی دیگه بخشیده شد. و

01:38:36.125 --> 01:38:39.625
‏«می‌دونین، نمی‌دونیم به
«.‏چه زبونی تشکر کنیم

01:38:45.648 --> 01:38:47.605
<c.yellow>‏همه داشتن گریه می‌کردن</c>

01:38:47.629 --> 01:38:50.479
<c.yellow>‏خیلی لذت‌بخش بود</c>

01:38:50.875 --> 01:38:53.500
‏با خودمون این خاطرات
‏رو خونه آوردیم

01:38:53.875 --> 01:38:56.000
‏پدر و مادر و خانواده داشتن

01:38:56.940 --> 01:39:01.439
<c.yellow>:‏ریک زیاد نموند گفت
«.‏«نمی‌خوام گریه کنم</c>

01:39:01.937 --> 01:39:04.140
<c.yellow>‏احتمالاً از احساساتی شدن می‌ترسه</c>

01:39:04.291 --> 01:39:07.875
.‏فراموش نکنین
‏تایلند خونه‌ی دوم شماست

01:39:09.708 --> 01:39:13.458
‏حس فوق‌العاده‌ی خلاص‌شدن
‏و سرخوشی و شادی

01:39:13.625 --> 01:39:16.208
:‏یه پیام معمولی گرفتم که نوشته بود

01:39:17.375 --> 01:39:20.000
‏«بیرون اومدم، وقتی برگشتم
«.‏هتل بهت زنگ می‌زنم

01:39:23.625 --> 01:39:25.500
‏پس نهایتاً زنگ زد

01:39:27.291 --> 01:39:29.500
،‏و فقط داشتم ور ور می‌کردم، می‌دونین

01:39:29.583 --> 01:39:33.000
‏اون‌موقع بدنم پر آدرنالین بود

01:39:33.083 --> 01:39:35.791
‏و حتما باید حداقل
،‏ده دقیقه حرف زده باشم

01:39:35.875 --> 01:39:42.000
‏و آخرسر بألاخره یه نفسی چاق کردم و
‏همسرم یهویی اشکش سرازیر شد

01:39:47.125 --> 01:39:51.333
،‏و آره، بهم گفت بابام فوت شده
‏همین چند ساعت پیش

01:39:54.000 --> 01:39:59.125
،‏پس نمی‌دونستم چه حسی داشته باشم. می‌دونین
،‏یه نوسان تمام‌عیار احساسات بود

01:39:59.208 --> 01:40:01.208
...‏از اینجا بودن یهویی رسیدم به

01:40:01.291 --> 01:40:05.791
‏چی... «آخه چطوری امروز این اتفاق
«‏افتاد، می‌دونین، از بین این‌همه روز؟

01:40:11.041 --> 01:40:13.458
‏همه باهام همدردی کردن
‏و همه فرض کردن

01:40:13.541 --> 01:40:16.250
،‏که مستقیم برمی‌گردم خونه
‏که بهش فکر کردم

01:40:17.541 --> 01:40:20.916
:‏ولی فکر کردم
«.‏«راستش این کمکی به حالم نمی‌کنه

01:40:21.000 --> 01:40:22.833
‏و حتی بعد از پایان
،همون اولین روز

01:40:22.916 --> 01:40:25.291
‏یه جورایی حس کردم از
،‏همین حالا حالم بهتر شده

01:40:25.458 --> 01:40:30.583
،‏چون بابام زندگی فوق‌العاده‌ای داشت
‏و می‌دونین، به همین راحتی فوت کرد

01:40:30.708 --> 01:40:36.250
‏و فکر کردم: «خب، از این بهتر
«.‏نمی‌شد از صحنه‌ی روزگار بره

01:40:38.166 --> 01:40:41.000
‏و یه‌جورایی کم‌کم شروع
‏کردم دیدن نیمه‌ی پر لیوان

01:40:41.125 --> 01:40:44.416
:‏و کم‌کم فکر کردم
‏«خب، این یه دلیل دیگه

01:40:44.500 --> 01:40:45.625
«‏« جشن‌گرفتنه

01:40:46.333 --> 01:40:49.875
‏می‌دونین، داشتم به‌خاطر این بچه‌‌ها
‏جشن می‌گرفتم و همینطور پدرم

01:40:58.250 --> 01:40:59.333
‏خیلی ممنون

01:41:05.708 --> 01:41:07.958
‏معجزه پشت معجزه

01:41:40.708 --> 01:41:42.625
‏یه وقتی تو آینده، می‌بینمشون

01:41:43.166 --> 01:41:46.458
‏خب، فکر کنم
خیلی افتخار می‌کنم

01:41:47.458 --> 01:41:48.583
‏به کاری که کردیم

01:41:49.083 --> 01:41:54.583
‏می‌تونین بگین داره تعهدش
 به یه ورزش مسخره‌ی اقلیتی که

01:41:54.958 --> 01:42:00.666
‏هیچ‌وقت هیچکی جدی
‏نمی‌گیره‌اش رو داره توجیح می‌کنه

01:42:00.791 --> 01:42:02.791
‏بله، قطعا زندگیم رو عوض کرد

01:42:03.041 --> 01:42:06.083
‏و منو آدم پراعتماد به‌نفس‌تری کرد

01:42:06.333 --> 01:42:09.875
،‏آخرین نفری بودم که برای تیم کریکت انتخابش کردن
‏اولین نفری بودم که برای عملیات نجات غار انتخابش کردن

01:42:10.916 --> 01:42:13.875
:‏من قدیم‌ها نگران بودم
‏«آیا زیادی بی‌عاطفه‌ام؟

01:42:14.083 --> 01:42:15.541
«‏«آیا زیادی بی‌احساسم؟

01:42:16.041 --> 01:42:19.625
‏برای این سطح از وابستگی
یه کارایی و یه هدف پیدا کردم

01:42:20.000 --> 01:42:22.041
‏می‌تونی برای کارهای
‏خوب ازش استفاده کنی

01:42:23.000 --> 01:42:25.500
"‏"وایلد بور

01:42:58.875 --> 01:43:02.481
<c.yellow>‏ازش پرسیدم: «با شاهزاده ویلیام
«‏درباره‌ی چی صحبت کردین؟</c>

01:43:02.505 --> 01:43:03.858
<c.yellow>:‏ریک گفت</c>

01:43:04.958 --> 01:43:09.125
«.‏گفت: «باید با امپ ازدواج کنی

01:43:24.002 --> 01:43:26.482
<c.yellow>‏تقریبا ۵.۰۰۰ نفر تایلندی در عملیات نجات همکاری کردند</c>

01:43:26.494 --> 01:43:29.286
<c.yellow>‏همین‌طور صدها نفر از سراسر جهان شرکت کردند</c>

01:43:32.060 --> 01:43:34.300
<c.yellow>‏چند روز بعد از نجات غار کاملاً زیر آب فرو رفت</c>

01:43:35.047 --> 01:43:37.237
<c.yellow>‏چند هفته بعد شهرهای همسایه زیر سیل رفتن</c>

01:43:38.245 --> 01:43:40.485
<c.yellow>‏هشت ماه طول کشید تا غار دوباره قابل‌دسترسی شود</c>

01:43:43.575 --> 01:43:53.575
..:: جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت ::..
 .::   @bollbolljan_com  ::.

01:43:55.569 --> 01:44:58.569
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.