﻿WEBVTT

00:00:00.096 --> 00:00:20.096
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:20.120 --> 00:00:23.959
اين زيرنويس شامل 7 عدد کلمه نامناسب و الفاظ +18 ميباشد
ادوارد مونک در خاطراتي که بعدها
در زندگي‌اش مي‌نويسد

00:00:24.039 --> 00:00:28.599
اغلب با ضمير سوم شخص
به خودش اشاره مي‌کند و

00:00:28.679 --> 00:00:31.919
و نام‌هاي برنت، نانسن

00:00:32.039 --> 00:00:34.078
يا کارلمان
.را به کار مي‌گيرد

00:00:49.399 --> 00:00:52.439
بعد شام مي‌توني بياي پيشم

00:00:59.559 --> 00:01:03.559
اين روزها در کريستيانيا
بيماري سل شيوع پيدا کرده

00:01:04.799 --> 00:01:07.678
به ويژه بين فقرا

00:01:07.799 --> 00:01:09.639
.و در محيط هاي پر جمعيت

00:01:09.999 --> 00:01:12.519
چند ساعت در روز کار مي‌کني؟

00:01:12.599 --> 00:01:17.839
از ساعت شش تا شش
با يه ساعت استراحت براي ناهار

00:01:19.199 --> 00:01:23.239
چقدر دستمزد مي‌گيري؟ -
پونزده کرون در هفته -

00:01:30.839 --> 00:01:32.799
.سال 1884

00:01:33.479 --> 00:01:36.438
کريستيانيا، پايتخت نروژ

00:01:36.839 --> 00:01:40.678
پر از ميکده‌، کافه‌ و
،تالارهاي پرشمار موسيقي تيوولي

00:01:40.999 --> 00:01:45.518
اما بدون اپرا، بدون باله
.و بدون آکادمي هنر

00:01:47.599 --> 00:01:49.399
پروردگارا، به ما و به

00:01:49.519 --> 00:01:51.278
اين نعمت‌هايي که با

00:01:51.799 --> 00:01:53.799
سخاوتت به ما بخشيدي

00:01:53.919 --> 00:01:56.839
برکت بده. آمين

00:01:59.519 --> 00:02:02.719
از ميان 135000 نفر ساکنان کريستيانيا

00:02:03.039 --> 00:02:07.039
قشر حاکم، طبقه‌ي متوسط يا
بورگرزکاپ‌ها هستند

00:02:07.120 --> 00:02:10.639
که در سياست، محافظه‌کار و
.در مذهب، پروتستان‌اند

00:02:31.519 --> 00:02:33.358
دروازه‌ي کارل يوهان
شاهراه اصلي شهري است که

00:02:33.439 --> 00:02:36.958
عمارت‌هاي آلماني‌اش بازتابنده‌ي

00:02:37.039 --> 00:02:40.559
خاستگاه معماران اصلي‌ آن هستند

00:02:40.639 --> 00:02:43.358
اينجا در تابستان، در صورت
مساعد بودن وضع هوا

00:02:43.439 --> 00:02:48.038
طبقه‌ي متوسط کريستيانيا
.براي گردش روزانه دور هم جمع مي‌شوند

00:02:53.599 --> 00:02:58.438
من توي کارخونه هم کار مي‌کنم
مجبورم قبل از ساعت پنج بيدار شم

00:02:59.999 --> 00:03:04.039
تا براي شوهر و بچه‌هام
صبحونه درست کنم

00:03:08.919 --> 00:03:14.518
گشت و گذار در کارل يوهان حوالي
.ساعت دو بعد از ظهر آغاز مي‌شود

00:03:14.999 --> 00:03:17.558
.يک دسته‌ي نظامي عهده‌دار نواختن موسيقي است

00:03:19.039 --> 00:03:24.358
نظام اجتماعي‌اي که طبقه‌ي متوسط
کريستيانيا حامي آنند

00:03:24.480 --> 00:03:27.759
با بودجه‌ي ملي 41.6 ميليون
کرون، بر قانون جزايي‌اي

00:03:27.839 --> 00:03:31.719
.استوار است که از دهه‌ي 1840 پابرجاست

00:03:32.679 --> 00:03:36.558
،اين قانون فاقد مزايا براي بيماران
و بيمه‌ي بازنشستگي است

00:03:36.639 --> 00:03:41.558
و از روسپيگري دولتي، که به‌ويژه
،براي طبقه‌ي متوسط سازمان يافته، حمايت مي‌کند

00:03:41.639 --> 00:03:47.039
درحالي که فاقد هر نوع اصلاحي در مورد
.کار کودکان در کارخانه ها است

00:03:48.039 --> 00:03:52.638
گشت و گذار در کارل يوهان تقريبا
.يک ساعت به طول مي‌انجامد

00:03:52.959 --> 00:03:57.639
به محض پايان مراسم، مردان
،رهسپار خانه يا ميکده‌ها مي‌شوند

00:03:58.479 --> 00:04:01.078
.و زنان رهسپار خانه

00:04:03.439 --> 00:04:06.359
در اين شهر، بسياري از کودکان فقير

00:04:06.440 --> 00:04:10.679
به کار در کارخانه‌ها، مغازه‌هاي
.پيشه‌وري و کار خانگي مشغول‌اند

00:04:11.639 --> 00:04:15.838
ساعت کاري اين کودکان در سال 1884

00:04:15.919 --> 00:04:20.479
برابر بيشينه‌ي زمان کار مجاز در
قانون نروژ براي

00:04:20.559 --> 00:04:24.238
زندانيانِ تحت اعمال شاقه و
،کار اجباري است

00:04:25.039 --> 00:04:29.958
و بيش از يک سوم نيروي کار صنعتي
،در اينجا، پايتخت

00:04:30.440 --> 00:04:33.839
.از پسران و دختران تشکيل شده است

00:04:44.119 --> 00:04:49.639
بچه‌ها شاغلن؟ -
آره، تو کارخونه هم کار مي‌کنن -

00:04:51.199 --> 00:04:53.238
يازده ساعت در روز

00:04:57.199 --> 00:04:59.959
واسه خودت بکش -
نه، خيلي خسته‌م -

00:05:00.039 --> 00:05:05.758
مرگ لورا کاترين بيوستد، مادر
ادوارد مونک

00:05:05.839 --> 00:05:09.919
در 1868، در پي يک
خونريزي ريوي رخ داد

00:05:09.999 --> 00:05:12.399
سوفي ازم خواسته

00:05:12.519 --> 00:05:15.598
.وصيتم رو براش بنويسم

00:05:16.079 --> 00:05:19.918
.من اسمشو نصيحت مي‌ذارم

00:05:20.799 --> 00:05:25.919
،بچه‌هاي عزيزم»
بيشتر از همه از اين مي‌ترسم
که در بهشت

00:05:25.999 --> 00:05:31.519
دلم براي شما که انقدر برام
عزيزيد و روي زمين
هستيد تنگ بشه

00:05:31.599 --> 00:05:37.639
اما با توکل به خدا، تا زماني که
بهم اجازه‌ي زنده بودن بده

00:05:38.079 --> 00:05:41.039
.«براتون دعا مي‌کنم

00:05:43.839 --> 00:05:49.038
در 1845، پدربزرگ ادوارد مونک
در اثر يک بيماري نخاعي

00:05:49.439 --> 00:05:52.638
.مشاعرش را از دست داد

00:05:54.999 --> 00:05:58.079
پدر در عرض اتاق قدم مي‌زد

00:05:58.159 --> 00:06:01.158
بعد کنار مادر روي مبل نشست

00:06:03.599 --> 00:06:07.838
با هم پچ پچ مي‌کردن و به هم
تکيه داده بودن

00:06:10.159 --> 00:06:12.599
کارلمان به اونها نگاه مي‌کرد

00:06:13.999 --> 00:06:18.439
و تعجب مي‌کرد که چرا اشک
از گونه‌هاشون در حال سرازير شدنه

00:06:29.359 --> 00:06:31.119
اسم کامل  مادرم

00:06:31.479 --> 00:06:33.719
.لورا کاترين مونک بود

00:06:59.599 --> 00:07:01.638
مامان خيلي ضعيف بود

00:07:02.799 --> 00:07:06.239
او يکسال پس از تولد من مرد

00:07:06.319 --> 00:07:07.559
بهتر نيست که يک غروب

00:07:07.679 --> 00:07:10.238
اينجوري با هم باشيم؟

00:07:21.479 --> 00:07:26.839
مرگ و قلمروي مرگ در آب‌هاي»
.آتشين افکنده شده‌اند

00:07:27.399 --> 00:07:31.238
اين مرگي ديگر است، حتي اگر در کتاب حيات، از آن  سخني به ميان
«... نيامده باشد

00:07:31.319 --> 00:07:35.758
خانواده‌ي مونک به علت
حرفه‌ي پزشکي پدر

00:07:35.839 --> 00:07:38.599
در نواحي فقيرتر کريستيانيا، از
خانه‌اي پرجمعيت

00:07:38.679 --> 00:07:41.638
به خانه‌اي ديگر مدام در
.نقل‌مکان بود

00:07:42.199 --> 00:07:44.199
چند وقته اين حالت رو داري؟

00:07:45.599 --> 00:07:47.638
سه هفته س

00:07:48.999 --> 00:07:53.638
گلوت درد ميکنه؟ -
آره، يکمي -

00:07:55.999 --> 00:07:58.838
دهنتو باز کن ببينم

00:08:11.999 --> 00:08:17.558
اولين نشانه‌ها، خستگي و کاهش اشتها هستند

00:08:17.999 --> 00:08:21.838
تب شامگاهي و
.نشانه‌هايي از لرز

00:08:22.439 --> 00:08:26.518
با پيشرفت بيماري تب فرد
بالا مي‌ره

00:08:26.599 --> 00:08:28.958
.و لرز و سرماخوردگي بدتر مي‌شه

00:08:29.078 --> 00:08:31.918
بيمار در طول شب عرق مي‌کنه

00:08:31.999 --> 00:08:37.079
بيش از 50% موارد به
خونريزي ختم ميشن

00:08:40.039 --> 00:08:43.158
ادوارد مونک نقاشي را در 1879 آغاز کرد

00:08:44.359 --> 00:08:46.918
طي چهار تا پنج سال

00:08:46.999 --> 00:08:50.558
او دوازده پرده‌ي نقاشي
خلق کرد

00:08:50.639 --> 00:08:53.238
اغلب از مناظر ييلاقي نزديک خانه‌اش

00:08:53.319 --> 00:08:55.478
.و پرتره‌هايي از اعضاي خانواده

00:08:55.558 --> 00:08:57.758
چه بلايي سر اونايي که
خداباورن مي‌ياد

00:08:57.878 --> 00:09:01.238
اگه در برابر خودارضايي تسليم شن؟

00:09:01.799 --> 00:09:07.918
بدبختاي بيچاره ديوونه مي‌شن
اين اتفاق براي همه مي‌افته

00:09:07.999 --> 00:09:13.518
همه ي ما غريزه ‌ي جنسي داريم
هرکسي يه جورايي خودارضايي مي‌کنه

00:09:13.599 --> 00:09:15.839
زن‌ها هم همينطور؟ -
بله زن‌ها هم همينطور -

00:09:23.639 --> 00:09:27.518
پيتر آندرياس مونک
،که درس پزشکي مي‌خواند

00:09:28.559 --> 00:09:32.438
و اينگر مونک
.خواهر کوچکتر ادوارد

00:09:35.999 --> 00:09:39.838
هر شب تا ديروقت بيرون چيکار
مي‌کني ادوارد؟

00:09:40.398 --> 00:09:45.197
ديشب تا نزديکاي صبح خونه نبودي

00:09:45.319 --> 00:09:47.878
پس دارين منو مي‌پايين؟

00:09:47.958 --> 00:09:52.798
نه. وقتي مي‌ياي خونه صداشو مي‌شنوم
.و از بويي که مي‌دي متوجه مي‌شم

00:09:55.599 --> 00:09:57.758
در اين دوره در کريستيانيا

00:09:57.839 --> 00:10:01.639
هسته‌اي کوچک از نويسندگان، هنرمندان
و دانشجويان راديکال

00:10:01.719 --> 00:10:04.799
گرد هم مي‌آيند تا به نظم
.موجود اعتراض کنند

00:10:05.119 --> 00:10:09.439
سخنگوي آنان، هانس ييگر، نويسنده
و آنارشيست

00:10:09.559 --> 00:10:14.758
طرفدارانش را به برانداختن
جامعه‌ي بورژوايي و قانون اخلاقي‌‌اش، و

00:10:14.838 --> 00:10:17.557
جايگزيني آن با ساختاري نامتمرکز که

00:10:17.639 --> 00:10:22.759
تماما بر ظرفيت انسان براي
عشق‌ورزي و احساس استوار است، برمي‌انگيزد.

00:10:26.999 --> 00:10:30.439
.مسيحيت منشا تمام شرهاست

00:10:30.559 --> 00:10:34.038
مسيحيت اميال حياتي انسان رو سرکوب مي‌کنه

00:10:35.798 --> 00:10:38.238
انسان قابل‌احترام» ديگه چيه؟»

00:10:38.319 --> 00:10:43.159
کسي که تا نصف شب با اينجور
آدما تو خيابون مست نکنه

00:10:45.278 --> 00:10:49.318
ساکت باشيد، دارم با ادوارد
حرف مي‌زنم

00:10:50.399 --> 00:10:54.878
به والدينت گفتي که به خدا اعتقاد نداري؟

00:10:54.959 --> 00:10:57.999
نمي‌خوام بگم اعتقاد ندارم

00:10:58.079 --> 00:11:02.239
چرا؟ نمي‌توني از اراده‌ي  آزادت
پيروي کني؟

00:11:03.999 --> 00:11:08.998
وقتي ادوارد مونک، ييگر را از
دعواهاي مکرر با پدرش مطلع مي‌کند

00:11:09.479 --> 00:11:12.878
ييگر به او مي‌گويد
يک تپانچه‌ تهيه کند، به خانه برود

00:11:13.319 --> 00:11:14.918
و او را با يک شليک بکشد

00:11:14.999 --> 00:11:16.918
مي‌ري بيرون مست مي‌کني؟

00:11:16.999 --> 00:11:21.439
مست؟ منظورتون آبجوئه؟ -
نخير، بوي الکل هم مي‌دي -

00:11:24.319 --> 00:11:27.198
اون ييگر نکبت که باهاش قاطي شدي

00:11:27.319 --> 00:11:29.318
.خودِ دجاله

00:11:34.839 --> 00:11:36.478
گروه ييگر

00:11:36.599 --> 00:11:40.759
که طبقه‌ي متوسط
«کريستيانيا آنها را «بوهم

00:11:41.078 --> 00:11:45.958
و گئورگ براندز آنها را «دسته‌ ي کوليان وحشي» مي‌نامد

00:11:46.038 --> 00:11:49.997
تا پاسي از شب درباره‌ي نيهيليسم، آنارشي

00:11:50.319 --> 00:11:52.959
آثار چارلز داروين و کارل مارکس

00:11:53.038 --> 00:11:55.438
نقش هنر، مقصود هستي و
.عشق آزاد بحث مي‌کنند

00:11:57.999 --> 00:12:01.039
تقريبا تمام اعضاي گروه خود عضوي
از طبقه‌ي متوسط اند

00:12:01.759 --> 00:12:04.838
بسياري از معترضان، زن‌ هستند

00:12:14.799 --> 00:12:18.398
-اگه هيچ شري جز مسيحيت وجود نداره

00:12:19.478 --> 00:12:23.918
،البته که شر وجود داره
ولي از دل مفاهيم اخلاقي مي‌آد بيرون

00:12:24.799 --> 00:12:29.318
جامعه‌ي امروز آزادتر مي‌بود
اگه مردم اجازه داشتن

00:12:30.639 --> 00:12:35.118
اميال و شهواتشون رو پرورش بدن

00:12:35.199 --> 00:12:39.518
منظورت رو مي‌فهمم -
جدا؟ اينطور به نظر نمي‌رسه -

00:12:40.399 --> 00:12:44.839
هيچوقت به ميل من عمل نمي‌کني
!داري راه خودت رو مي‌ري

00:12:46.599 --> 00:12:48.799
!شما من رو درک نمي‌کنين

00:12:49.398 --> 00:12:52.117
بيشتر از اون که فکر مي‌کني درکت مي‌کنم

00:12:52.199 --> 00:12:53.838
نه اينطور نيست

00:12:54.519 --> 00:12:57.518
ما هيچوقت تو اين خونه همديگه
رو درک نمي‌کنيم

00:12:59.039 --> 00:13:01.638
در بسياري از نقاشي‌هاي مونک از خانواده‌اش

00:13:02.038 --> 00:13:04.757
صورت‌ها به پهلو برگردانده شده‌اند

00:13:05.438 --> 00:13:08.638
و ارتباط انساني از طريق چشم‌ها، حذف شده

00:13:10.319 --> 00:13:15.718
هيچوقت دست از سرت برنميدارم
چون تو هيچوقت به ميل من عمل نميکني

00:13:15.799 --> 00:13:18.159
ديگه خسته شدم -
!ساکت باش -

00:13:19.199 --> 00:13:23.278
.بچه ها زمان زيادي از مدرسه رو بخاطر بيماري از دست دادن

00:13:23.398 --> 00:13:26.758
و من سعي مي‌کردم تو خونه
کمي باهاشون کار کنم

00:13:35.078 --> 00:13:38.357
بيماري، جنون و مرگ

00:13:38.439 --> 00:13:42.118
فرشتگان سياهي بودند که بر فراز
گهواره‌ام نگهباني مي‌دادند

00:13:42.198 --> 00:13:44.517
و سراسر زندگي‌ام‌
.«مرا همراهي‌ کردند

00:13:44.599 --> 00:13:47.718
مي‌تونيم قبل اينکه بري تو جات
کنار آتيش بشينيم

00:14:11.999 --> 00:14:13.439
خواهرم سوفي هم

00:14:14.438 --> 00:14:17.278
.از مرض سل مرد

00:14:18.359 --> 00:14:20.718
پونزده سالش بود

00:14:20.799 --> 00:14:25.038
و مردگان را ديدم که پيشاپيشِ»
سرير ايستادند

00:14:26.399 --> 00:14:30.478
.و کتاب‌ها گشوده شدند
کتاب حيات گشوده شد

00:14:30.799 --> 00:14:36.039
و مردگان مطابق اعمال‌شان
قضاوت شدند

00:14:38.958 --> 00:14:42.198
«...و دريا مردگانش را واگذار کرد

00:14:43.798 --> 00:14:47.038
خواهرم لورا خيلي با استعداد بود

00:14:48.399 --> 00:14:53.038
مثل آب خوردن زبان‌ و
رياضيات رو ياد مي‌گرفت

00:14:54.198 --> 00:14:57.278
تو درس لاتين جايزه گرفته بود

00:14:59.998 --> 00:15:04.077
ولي تو چنان وضع سخت و متشنجي
به دنيا اومد

00:15:04.159 --> 00:15:05.438
که هيچوقت نتونست

00:15:05.558 --> 00:15:07.958
.از تحصيلاتش استفاده کنه

00:15:08.038 --> 00:15:13.078
!اين خونه واقعا مايه افسردگيه
خودتون وقتي جوون بودين چيکار ميکردين؟

00:15:13.398 --> 00:15:18.238
.تولازم نکرده بهش فکرکني
.در هرصورت هميشه عين تو بيرون نبودم

00:15:18.318 --> 00:15:20.678
:مونک بعدها راجع به پدرش ميگه

00:15:21.839 --> 00:15:24.558
"وقتي دچار اضطراب و تشويش نبود...

00:15:24.638 --> 00:15:28.118
".شوخ طبع ميشد و مثل يک بچه باهامون بازي ميکرد"

00:15:29.359 --> 00:15:34.439
،ولي وقتي ميخواست مارو تنبيه کنه"
".از خشونت تقريبا به مرز جنون مي‌رسيد

00:15:36.399 --> 00:15:40.118
...تو هرگز چيزي از اونا  نصيبت نميشه. و اون زن

00:15:40.199 --> 00:15:43.838
احتمالا نتيجه ي بهتر ميداد
اگه من اينقدر  يکه به دو نمي‌کردم

00:15:44.558 --> 00:15:46.918
ادوارد، بايد باهات حرف بزنم

00:15:46.998 --> 00:15:50.238
خاله‌ت گفت يه بشقاب شکسته

00:15:50.359 --> 00:15:51.918
کار پيتر آندرياس بود؟

00:15:51.999 --> 00:15:54.639
نه لورا بود -
نه ادوارد بود -

00:15:55.199 --> 00:15:59.078
کتاب مقدس مي‌گه شما تنبيه شديد
اونان» تنبيه شده»

00:15:59.439 --> 00:16:01.558
همچنين مي‌گه آدم

00:16:01.678 --> 00:16:03.437
بايد دوباره زمين رو پر کنه

00:16:03.519 --> 00:16:05.798
!با جق زدن که نميشه چنين کاري کرد

00:16:07.239 --> 00:16:10.478
خوب و گرم بود، نه؟

00:16:14.038 --> 00:16:16.477
خب حالا گوشاتو بشوريم

00:16:24.598 --> 00:16:27.078
دو برادر و سه خواهر

00:16:27.598 --> 00:16:30.037
بالغ شدن يکديگر را
،تماشا مي‌کنند

00:16:30.439 --> 00:16:32.838
،تحت مراقبت خاله کارن

00:16:32.918 --> 00:16:36.638
که مجرد بود
و زندگي‌اش را وقف بزرگ کردن

00:16:36.719 --> 00:16:40.039
.کودکان خواهر مرحومش کرده بود

00:16:41.279 --> 00:16:45.718
نيمي از افراد بالغ اين کشور
.زن هستند

00:16:46.838 --> 00:16:51.757
آنها همچنين شهروندند اما به لحاظ
عاطفي، قانوني و اقتصادي

00:16:51.878 --> 00:16:55.998
تحت قيموميت و استبداد مردان و جامعه

00:16:56.079 --> 00:16:59.718
.قرار داده شده‌اند

00:17:01.679 --> 00:17:06.478
بايد مطمئن شم که تعداد صورت حساب‌ها
بيشتر از اوني که بايد باشه نيست

00:17:07.999 --> 00:17:12.718
،در کارگاه‌هايي که ما را مي‌پذيرند
،در صنايع و مدارس

00:17:12.838 --> 00:17:18.238
ما يک سوم دستمزد مردان را براي
انجام کاري يکسان دريافت مي‌کنيم

00:17:30.079 --> 00:17:32.998
،با استفاده از تصويرش در يک آينه

00:17:33.079 --> 00:17:37.998
ادوارد مونک چهار سال پيش اولين
،نسخه از سلف‌پرتره‌هايش

00:17:40.359 --> 00:17:44.079
اين «خود-دادرسي‌هاي
.سال‌هاي دشوار» را کشيد

00:17:52.319 --> 00:17:54.758
چه جور کارايي انجام مي‌دن؟

00:17:58.798 --> 00:18:02.637
کارشون روي هم سوار کردن
جعبه کبريته

00:18:09.358 --> 00:18:13.398
انگشتاشون با فسفر سوخته

00:18:17.478 --> 00:18:21.358
بسياري از نقاشان مسن‌تر نروژ
اکنون از اروپا بازگشته‌اند

00:18:21.438 --> 00:18:24.238
برخي آکادمي‌هايي غيررسمي برپا کرده‌اند

00:18:24.318 --> 00:18:27.918
از جمله کريستين کروگ، 32 ساله

00:18:27.998 --> 00:18:31.837
که پرده‌هاي نقاشي‌اش
درگيري مستقيم با طبيعت را نشان مي‌دهند

00:18:31.919 --> 00:18:35.758
هم در اجتماع طبقه متوسطي خودش و هم
ميان طبقات فقيرتر که

00:18:35.878 --> 00:18:39.677
پيشگام «ناتوراليسم» در هنر
.نروژ شده بودند

00:18:40.078 --> 00:18:41.758
دستمزدشون چقدره؟

00:18:43.039 --> 00:18:44.718
يک کرون در روز

00:18:47.039 --> 00:18:49.318
اين بچه‌ها چند سالشونه؟

00:18:50.039 --> 00:18:53.798
بزرگترين‌شون 14
کوچيکترين دختر 12

00:18:57.238 --> 00:19:00.077
مهم‌ترين چيز در هنر

00:19:00.199 --> 00:19:02.798
خود ابزار هنريه، مثل رنگ

00:19:02.878 --> 00:19:07.117
خيلي فرقي نمي‌کنه چي مي‌کشيد
آزاديد که گه بکشيد يا هر چيز ديگه‌اي

00:19:07.199 --> 00:19:11.718
پس شما براي خودتون نقاشي مي‌کنيد؟ -
رنگ بايد طوري باشه که ديدنش به شما لذت بده -

00:19:13.678 --> 00:19:17.077
فريتس تالو
نقاش ناتوراليست پيشگام

00:19:17.879 --> 00:19:21.958
که آثارش در هنر نروژ
.نماينده‌ي مکتب رقيب است

00:19:22.038 --> 00:19:25.877
بعضي از نقاش ها مثل تالو، گرهارد مونته و کريستين اسکردسويگ

00:19:26.638 --> 00:19:30.358
هانس هيردال، اريک ورنسکيولد و هريت بکر

00:19:30.718 --> 00:19:34.478
تمايل به بيان احساسات از نگاه مردم و مناظر طبيعت داشتند

00:19:35.358 --> 00:19:39.358
.اما اغلب نه از منظر سياسي بلکه بيشتر با نگاهي شخصي

00:19:39.478 --> 00:19:43.037
کي ميخاد سرگين اسب ببينه؟

00:19:43.758 --> 00:19:47.397
نقاشي ميتونه يک لذت زيباشناختي براي شما باشه

00:19:49.279 --> 00:19:53.318
اما نيازي نيست همه مردم به عنوان
.يک لذت زيباشناختي بهش نگاه کنند

00:19:55.599 --> 00:19:58.079
.اون بايد روي هنر تمرکز کنه

00:19:58.158 --> 00:20:01.557
مردم بايد در نگاه کردن به هنر
.دستخوش يه تجربه بشن

00:20:03.598 --> 00:20:07.038
اما کدوم مردم؟ بورژوازي

00:20:07.399 --> 00:20:09.038
اونان که استطاعت خريد آثار هنري رو دارن

00:20:11.718 --> 00:20:15.758
ولي اونايي که براي غذا صف مي‌کشن چي؟

00:20:20.718 --> 00:20:25.038
براي ادوارد مونک
مساله‌ي هنر به نحوي عميقتر

00:20:25.558 --> 00:20:31.837
در بيان تنشي ريشه دارد که در خود او و در خانواده‌اش
.در حال رشد است

00:20:38.838 --> 00:20:46.878
بسلامتي نروژ، سرزمين بومي غولها"
"به افتخارتو مينوشيم

00:20:47.478 --> 00:20:50.958
در پاسخ به ده فرمان مسيحيت

00:20:51.358 --> 00:20:55.037
بوهمي شعري ميهن پرستانه سروده

00:20:55.598 --> 00:20:57.877
.که در نٌه اصل منتشر شده است

00:20:58.638 --> 00:21:00.677
:از جمله اين اصول

00:21:00.798 --> 00:21:03.558
هرگز کمتر از پنج کرون قرض نگير

00:21:03.638 --> 00:21:05.838
هرگز سرآستين پلاستيکي نپوش

00:21:06.359 --> 00:21:09.678
هيچوقت فرصت گند زدن به تئاتر کريستيانيا رو از دست نده

00:21:09.758 --> 00:21:11.517
هيچوقت افسوس چيزي رو نخور

00:21:11.598 --> 00:21:13.918
رابطتو با خانواده قطع کن

00:21:14.438 --> 00:21:16.477
.و جون يک نفر رو بگير

00:21:18.798 --> 00:21:20.797
بيماري و مرگ هاي خيلي زيادي

00:21:20.918 --> 00:21:22.078
.درخانواده ما وجود داشت

00:21:24.118 --> 00:21:27.878
مادرم وقتي سي سالش بود از
مرض سل مرد

00:21:29.998 --> 00:21:34.878
و مادربزرگم رو همين بيماري، وقتي
.که 36 ساله بود از پا در آورد

00:21:37.359 --> 00:21:42.918
من روياي ساختن يک مدرسه براي زناي جوون رو دارم

00:21:43.038 --> 00:21:45.438
.که محدوديت هاي اخلاقي دارند

00:21:46.398 --> 00:21:48.717
يه نگاه به بورژوازي بندازين

00:21:48.798 --> 00:21:52.838
و تمام اون دختراي طبقه متوسط
.که از کم خوني رنج ميبرند

00:21:55.118 --> 00:21:59.958
...انگيزه خوبيه. منظورم
ساختن يک مدرسه براي اوناس

00:22:00.718 --> 00:22:05.838
و بهشون آموزش بدي که چطور
.احساسات و عشقشون رو ابراز کنند

00:22:06.238 --> 00:22:09.077
.اونها لايق تجربه اين احساس هستند

00:22:15.038 --> 00:22:19.477
اسم‌ کوچک زني که دست راست
ادوارد مونک نشسته است

00:22:19.558 --> 00:22:22.677
.آندره‌آ فردريکه اميلي است

00:22:22.759 --> 00:22:24.959
لقب او «ميلي» است

00:22:25.038 --> 00:22:27.597
.بيست و چهار ساله است

00:22:28.118 --> 00:22:31.918
سه سال است که با يک پزشک اهل
کريستيانيا ازدواج کرده

00:22:31.998 --> 00:22:34.798
.که 9 سال از او بزرگتر است

00:22:35.678 --> 00:22:37.798
او فرزندي ندارد

00:22:53.798 --> 00:22:56.278
اون  دوشيزه کوچولوهاي پاکدامن

00:22:56.358 --> 00:22:59.997
.بالاخره کارل يوهان رو به فنا ميدن

00:23:03.438 --> 00:23:05.877
همه‌ي دوشيزه کوچولوهاي پاکدامن
.دوست دارن به اون حوالي سري بزنن

00:23:05.958 --> 00:23:09.997
ديدگاه ييگر حاکي از برپايي
مکتب ويژه‌اي براي

00:23:10.079 --> 00:23:12.358
دوشيزگان جوان و محتاط» طبقه»
،متوسطي کريستيانيا

00:23:12.438 --> 00:23:15.037
و تربيت آنان همچون زنان مغروري است
که آزادانه در امتداد خيابان کارل
يوهان قدم برمي‌دارند

00:23:15.118 --> 00:23:19.557
و همه‌ي دنيا مي‌دانند که آنها عشق
.مي ورزند و عشاقي دارند

00:23:19.638 --> 00:23:22.757
آنها ادبيات بوهمي مي‌نويسند، گشوده
،و سرراست

00:23:22.838 --> 00:23:25.717
.و درباره‌ي تجربيات شخصي‌شان

00:23:29.598 --> 00:23:33.758
به رغم واقعيت کمابيش دلسرد کننده‌ي
کارل يوهان

00:23:33.838 --> 00:23:37.958
هانس ييگر همچنين در سر دارد
شرحي به غايت شخصي از زندگي

00:23:38.038 --> 00:23:39.797
،عاشقانه‌اش بنويسد

00:23:39.878 --> 00:23:44.038
با ميزاني از رک‌گويي که تا پيش
.از اين در ادبيات نروژ بي‌سابقه بوده

00:23:44.358 --> 00:23:48.077
او ادوادر مونک را ترغيب مي‌کند تا
از طريق آثارش، خود را با همان

00:23:48.558 --> 00:23:50.837
.رک‌گويي تمام‌عيار بيان کند

00:23:51.718 --> 00:23:56.958
پدرش به پس و پيش گام برمي‌داشت
دستاشو به هم قلاب کرده بود

00:24:04.518 --> 00:24:08.357
خود هانس ييگر اخيرا در معرض عموم

00:24:08.438 --> 00:24:11.238
با يک زن شوهردار مراوده‌ي
،عاشقانه دارد

00:24:11.318 --> 00:24:14.597
اودا لسون، 24 ساله

00:24:15.598 --> 00:24:19.517
نقاشي که
شوهرش تاجر چوب و يخ

00:24:19.598 --> 00:24:21.597
.و 8 سال بزرگتر از اوست

00:24:32.438 --> 00:24:34.678
به نظر من ازدواج

00:24:34.798 --> 00:24:39.917
بر چيزي استوار شده که به کلي
.براي من غيرممکنه

00:24:41.158 --> 00:24:48.038
اينکه کسي مجبور باشه براي تمام عمر
.به انسان ديگري عشق بورزه

00:24:48.998 --> 00:24:53.198
.اين تماما بي معنيه
هيچکس نميتونه به من دستور بده

00:24:53.278 --> 00:24:57.318
کسي رو دوست داشته باشم
.که ازش متنفر شدم

00:25:16.238 --> 00:25:20.197
نظرتون درباره‌ي کردار
بوهمي چيه؟

00:25:21.598 --> 00:25:26.037
مي‌شه شيوه‌ي رفتار اونا
:رو اينطوري توصيف کرد

00:25:27.198 --> 00:25:31.437
رفتاري به غايت ناپسند

00:25:31.518 --> 00:25:40.478
و خطري مشخص براي برخي
.انسان‌هاي ‌ساده و تاثيرپذير

00:25:42.997 --> 00:25:47.837
من نه درباره‌ي فاحشه‌ها بلکه درباره‌ي
انسان‌هايي حرف مي‌زنم که  قادر به عشق ورزيدنن

00:25:50.998 --> 00:25:56.238
ظاهرا تنها کاري که اونا قادرن
.انجامش بدن همين به‌اصطلاح عشق‌ورزي آزاده

00:25:56.998 --> 00:26:00.238
ولي خرگوش‌ها هم مي‌تونن اين کارو بکنن

00:26:00.358 --> 00:26:06.477
دوستت دارم، دوستت دارم»
مرا بگير، مرا ببوس، نگاهم دار و بعد

00:26:07.038 --> 00:26:11.878
در آغوشم بگير، چنان که
هرگز نتوانم نفس بکشم

00:26:12.198 --> 00:26:14.957
بوسه‌ات چه آتشين است، امشب

00:26:15.078 --> 00:26:17.477
،تب فرمانده‌ات مي‌شود

00:26:17.557 --> 00:26:22.356
اشک‌هايت به آرامي فرومي‌لغزند
«.و در دست من مي‌سوزند

00:26:22.438 --> 00:26:26.277
سيگر بوتکر
دانشجو و شاعر

00:26:26.358 --> 00:26:29.838
به خيالت از تو خسته‌ام؟»

00:26:29.958 --> 00:26:33.998
!آه نه
.شادمانه لبخند بزن، مثل قبل

00:26:34.398 --> 00:26:36.717
.امشب با من بمان

00:26:36.798 --> 00:26:40.637
«.بگذار بازويم دور کمرگاهت بخزد

00:26:45.518 --> 00:26:47.557
مسائل جنسي تو خونه‌ي شما

00:26:47.678 --> 00:26:49.677
چطور حل مي‌شدن؟

00:26:49.758 --> 00:26:52.957
اصلا حل نمي‌شدن

00:26:53.077 --> 00:26:56.197
اطراف من همه چي پنهان نگه داشته مي‌شد

00:26:56.798 --> 00:27:01.358
من هيچي نفهميدم تا زماني
که ديگه خيلي دير شده بود

00:27:16.358 --> 00:27:20.837
هانس ييگر به مونک گفته بود
که کارکرد انساني سکس

00:27:21.638 --> 00:27:25.758
مهمترين فرآيندي است
که انسان تاکنون شناخته است

00:27:25.838 --> 00:27:30.597
اين فرآيند منبع لذت است
موجي از ملاحت و گرما

00:27:30.678 --> 00:27:34.558
که انسان با آن بالا مي‌رود و
و از تنهايي‌اش مي‌کاهد

00:27:35.038 --> 00:27:41.037
مامان تو وصيت‌نامه‌ش از ما
خواسته خوب باشيم و

00:27:42.838 --> 00:27:45.197
به عيسي عشق بورزيم

00:27:46.198 --> 00:27:49.037
.من سعي مي‌کنم که دنبال شهواتم برم

00:27:49.398 --> 00:27:52.797
...ما فقط يه زندگي داريم و

00:27:52.918 --> 00:27:57.598
بايد توانايي خودمون رو واسه احساس کردن
.و عشق ورزيدن توسعه بديم

00:27:58.078 --> 00:28:03.597
قسمت آخر کتاب ييگر جزئيات
... :دفن قهرمان آن را شرح مي دهد

00:28:04.918 --> 00:28:09.917
سپس، همه آن‌ها ناپديد شده‌اند و جارمان"
...دوباره به تنهايي دراز مي‌کشد

00:28:10.437 --> 00:28:16.397
آنجا در گورستان متروک و
".زير پوشش گلهايش مي‌پوسد

00:28:16.477 --> 00:28:20.597
سوفي، سرود شب ميلاد
رو بخونيم؟

00:28:36.478 --> 00:28:39.237
و ناگهان چيزي گشوده شد»

00:28:39.318 --> 00:28:43.477
و ما توانستيم اعماق بهشت
را ببينيم

00:28:43.558 --> 00:28:47.757
و فرشتگان را که شناور
«به آرامي لبخند مي‌زنند

00:29:02.557 --> 00:29:09.597
از هشت فرزند مادربزرگ چهارتاشون
قبل از 16 سالگي مردن

00:29:14.958 --> 00:29:18.838
:بوهمي‌هاي کريستيانا ميگن
...زندگي خودت رو"

00:29:18.958 --> 00:29:21.877
."خواهي گرفت
نظرت در اين مورد چيه؟

00:29:25.358 --> 00:29:27.397
.به نظرم اشتباهه

00:29:28.077 --> 00:29:33.637
ما حق نداريم زندگي که خداوند به ما داده
.رو نابود کنيم

00:29:34.398 --> 00:29:39.597
بايد براي خودش صرف بشن
.و زندگي ما معنايي داره

00:29:48.838 --> 00:29:51.117
درباره‌ي کارش بهمون بگين

00:29:53.598 --> 00:29:56.958
ادوارد مونک يه نقاش بسيار
مستعده

00:29:57.038 --> 00:30:00.277
ولي بيشتر به کشيدن

00:30:00.398 --> 00:30:04.437
نور و سايه علاقمنده
تا نقاشي کردن وضعيت اجتماعي

00:30:06.438 --> 00:30:11.717
در 1884 ادوارد مونک اين خوانش
از دختري خدمتکار را نقاشي مي‌کند

00:30:11.797 --> 00:30:16.557
که نسبتا پوشيده، بر لبه‌ي يک تخت‌
پرچين و چروک آرام گرفته است

00:30:17.437 --> 00:30:21.317
نور خورشيد رنگ‌ها و خطوط
کناره نما را برهم‌نمايي مي‌کند

00:30:21.918 --> 00:30:24.678
حسي از نرمي در آن حاضر است

00:30:24.758 --> 00:30:26.838
که مونک بعدا آن را

00:30:26.917 --> 00:30:31.357
تدبير بر‌هم‌نما و عصبي» خويش»
.با رنگ‌ها مي‌نامد

00:31:13.918 --> 00:31:16.357
چجور آدميه؟

00:31:18.638 --> 00:31:23.478
...خيلي ساکت، و تقريباً مثل آدم‌هاي اشرافي

00:31:24.797 --> 00:31:29.197
.يه فاصله‌اي رو با اعضاي گروه حفظ مي‌کنه

00:31:30.957 --> 00:31:33.117
...در ميان همکاران ادوارد مونک

00:31:33.837 --> 00:31:35.677
...کارل نوردبرگ

00:31:36.918 --> 00:31:39.037
...آندرياس سينگدالسن

00:31:39.717 --> 00:31:41.517
...هالفدان استرين

00:31:41.598 --> 00:31:43.437
.و توروالد تورگرشن هستند

00:31:44.838 --> 00:31:47.038
.و يورگن سرنسن

00:31:47.437 --> 00:31:49.637
...که در سن هفت سالگي فلج شده

00:31:50.317 --> 00:31:52.997
.و در اوايل سي سالگي اش مي‌ميرد

00:31:55.878 --> 00:31:58.117
...ما بايستي در

00:31:58.237 --> 00:32:01.077
...اتفاقات اطرافمون مشارکت کنيم

00:32:01.158 --> 00:32:06.838
...و، چه با فقر و نياز و کودکاني که بايد کار کنن

00:32:06.918 --> 00:32:10.317
...بايد با مردم متحد بشيم

00:32:10.437 --> 00:32:12.677
.نه با بورژوازي

00:32:12.757 --> 00:32:16.596
نقاش‌ها نبايد با ايده‌هاي جديد
...گمراه بشن

00:32:16.678 --> 00:32:17.678
!خداي من

00:32:17.758 --> 00:32:20.918
بلکه خودشون رو واسه نقاشي هاشون
.فدا کنن

00:32:20.997 --> 00:32:21.997
نقاشي؟

00:32:23.798 --> 00:32:28.758
بله، ولي نقاشيش از شخص خودش
.پديدار شده

00:32:30.197 --> 00:32:32.677
.اونه که نقاشي مي‌کنه

00:32:32.758 --> 00:32:36.797
...پس هنر بايد نگاه ذهني هنرمند

00:32:36.917 --> 00:32:39.677
.به واقعيت رو بيان کنه

00:32:43.397 --> 00:32:49.037
در سال 1884، ادوارد مونک کار روي بوم
...خواهر کوچکترش را شروع مي‌کند

00:32:49.638 --> 00:32:53.357
پرتره اي که صورت و دست‌هاي
.او را درخشان مي‌کند

00:32:53.838 --> 00:32:57.038
.باقي اندام او در تاريکي پوشيده شده است

00:32:58.037 --> 00:33:00.997
هيچ ژستي وجود ندارد
...به جز کشش اندکي

00:33:01.317 --> 00:33:04.757
.در بالا آمدن دست چپ

00:33:09.717 --> 00:33:12.797
برادرم، ادوارد هم تقريبا داشت

00:33:12.918 --> 00:33:16.877
از همين مرض مي‌مرد

00:33:19.197 --> 00:33:21.437
...خداي بزرگ، عاجزانه ازت مي‌خوام

00:33:24.038 --> 00:33:26.798
نزديکي ادوارد مونک سيزده ساله
به مرگ در اثر

00:33:26.877 --> 00:33:28.837
خونريزي ريوي

00:33:28.958 --> 00:33:33.557
در روز کريسمس 1875 رخ داد

00:33:35.637 --> 00:33:37.956
آيا تمام اين رنج‌ها در خانواده‌تون

00:33:38.038 --> 00:33:41.797
بر ايمان شما تاثيري گذاشته؟

00:33:43.317 --> 00:33:48.157
فکر نمي‌کنم وظيفه‌ي من باشه که
در اراده‌ي خدا دخالت کنم

00:33:49.717 --> 00:33:54.157
اون ما رو دوست داره و ما بايد قدردانش باشيم

00:34:26.477 --> 00:34:29.717
پدر ما که درآسمان‌هايي»
نامت مقدس باد

00:34:30.517 --> 00:34:34.557
پادشاهي‌ات فرا خواهد رسيد. اراده‌ات در

00:34:35.837 --> 00:34:39.957
«زمين، چنان که در آسمان‌هاست، مقرر خواهد شد

00:34:40.038 --> 00:34:43.317
مردي عجيب، سراپا»
در لباس سياه

00:34:43.637 --> 00:34:45.997
پايين تخت ايستاد و دعا کرد

00:34:46.998 --> 00:34:48.557
«هوا سنگين و سياه بود

00:34:50.077 --> 00:34:53.157
خانواده‌ي مونک پاک دينن

00:34:53.237 --> 00:34:56.677
هرکس که پدرش رو ديده
اينو مي‌دونه

00:34:58.238 --> 00:34:59.877
اين وقتي که با ماست رو بايد

00:34:59.997 --> 00:35:03.877
براي شرکت تو مراسم دعاي خانوادگي
تو خونه باشه

00:35:19.597 --> 00:35:24.837
ما را به‌سوي وسوسه هدايت نکن»
بلکه از شر در امان‌مان بدار

00:35:25.317 --> 00:35:30.037
چرا که پادشاهي، قدرت و شکوه
از آن توست

00:35:30.478 --> 00:35:31.917
«پيوسته و براي هميشه

00:35:32.838 --> 00:35:33.757
آمين

00:35:59.797 --> 00:36:04.116
خانواده‌ش رو ديدي؟ -
حتي موقع دعا خوندن هم نديدمش -

00:36:04.197 --> 00:36:06.076
!مثل يه راهب اون گوشه مي‌شينه

00:36:36.237 --> 00:36:40.277
براي بچه‌هاي بزرگتر
ديدن اين همه بيماري و مرگ

00:36:41.437 --> 00:36:45.077
خيلي ناراحت کننده بود

00:36:49.758 --> 00:36:51.197
مريضي؟

00:36:56.317 --> 00:36:59.396
اگر کسي تصوير ديو را مي‌پرستد»

00:36:59.477 --> 00:37:02.956
و علامت او را بر پيشاني يا دستش مي‌پذيرد

00:37:03.358 --> 00:37:06.477
شراب خالص خشم پرودگار را هم

00:37:06.557 --> 00:37:09.757
،که در جام خشمش ريخته مي‌شود، مي‌نوشد

00:37:09.877 --> 00:37:14.796
«و در حضور فرشتگان مقدس شکنجه مي‌شود

00:37:17.437 --> 00:37:23.517
براي اينکه يکشنبه‌ها آزاد باشم، مجبورم روزاي
ديگه 18-17 ساعت کار کنم

00:37:23.597 --> 00:37:24.997
کار سختيه

00:37:26.637 --> 00:37:28.916
بعضي از دوستام، بعد ساعت کاري

00:37:28.998 --> 00:37:33.997
انقد کم در مي‌آرن که براي پول
درآوردن به خيابون کشيده مي‌شن

00:37:38.077 --> 00:37:40.477
،فاحشه‌هاي کريستيانيا

00:37:40.557 --> 00:37:43.397
بسياري از آنان از ناحيه‌اي معروف
«به «ويکا

00:37:43.477 --> 00:37:46.036
توسط يک نهاد دولتيِ تحت نظارتِ

00:37:46.118 --> 00:37:49.838
.مراجع پزشکي پليس مشروعيت مي‌يابند

00:37:50.277 --> 00:37:54.116
نگاهي به فحشا در کريستيانياي امروز بندازيد

00:37:54.797 --> 00:38:00.556
با استناد به اخلاقيات مسيحي
امروزه فحشايي در کار نيست

00:38:00.637 --> 00:38:05.516
اما همه مي‌دونن که پليس فاحشه‌ها
رو چک مي‌کنه

00:38:06.877 --> 00:38:10.917
اما تو با اينکه مردم از راه فحشا
ارتزاق کنن موافقي

00:38:10.997 --> 00:38:15.397
نه. تو خيلي از جوامع
فحشا هيچ جايگاهي نداره

00:38:16.877 --> 00:38:21.437
در شهر کريستيانيا 300 افسر
پليس مشغول کارند

00:38:21.518 --> 00:38:26.357
يکي از وظايف اصلي آنان کنترل
بيماري‌هاي مقاربتي است

00:38:27.317 --> 00:38:31.757
در جامعه‌ي ما، اين بورژوازيه
که داره از فحشا سود مي‌بره

00:38:32.478 --> 00:38:36.517
با اين وجود اخلاقيات بورژوايي
:به فحشا اجازه‌‌ي زيست نمي‌ده

00:38:36.837 --> 00:38:39.757
«نبايد مرتکب زنا شوي»

00:38:40.197 --> 00:38:43.237
ديدگاهتون درباره‌ي ازدواج چيه؟

00:38:44.997 --> 00:38:46.237
،به نظر من

00:38:47.838 --> 00:38:53.198
ازدواج نهادي بي‌نهايت مهم
و ضروريه، که

00:38:54.397 --> 00:38:58.557
بدون شک سازنده‌ي شالوده‌هاي

00:38:58.637 --> 00:39:02.836
ساختار اجتماعي و فرهنگي ماست

00:39:03.797 --> 00:39:11.437
بدون ازدواج شرايط متزلزل و
آشفته‌اي سر بر خواهند آورد

00:39:12.757 --> 00:39:14.957
که من بيم دارم، پس از اون

00:39:15.797 --> 00:39:19.996
به راحتي به آنارشي منتهي بشه

00:39:22.558 --> 00:39:27.157
در يک کلام، چنانچه ما خواهان
حفظ صلح و نظم باشيم

00:39:27.517 --> 00:39:32.557
براي ما ضروريه که پشتيبان نهادهامون
باشيم و گسترششون بديم

00:39:42.397 --> 00:39:46.636
جامعه‌ي امروز طوريه که اگه کسي
ازدواج کنه و همسري داشته باشه

00:39:46.717 --> 00:39:50.877
همسرش درست به اندازه‌ي
«دختران ويکن»
به فحشا کشيده مي‌شه

00:39:53.597 --> 00:39:58.516
هر فاحشه بايد يک بار در هفته
براي بازرسي خودش را به پليس معرفي کند

00:39:58.597 --> 00:39:59.837
بشين اونجا

00:40:04.757 --> 00:40:07.036
سال 1884

00:40:07.877 --> 00:40:12.837
مخترعي آمريکايي به نام ماکسيم
مسلسل را اختراع مي‌کند

00:40:13.438 --> 00:40:16.237
و ايالات متحده پرل هاربر را
به عنوان

00:40:16.318 --> 00:40:18.317
پايگاهي دريايي مي‌پذيرد

00:40:20.397 --> 00:40:25.036
کساني که به فحشا کشيده مي‌شن توسط
...همون آدمايي از جامعه رانده مي‌شن که

00:40:28.597 --> 00:40:30.076
به پشت تکيه بده

00:40:30.157 --> 00:40:32.716
که اونا رو در چنين موقعيتي قرار دادن

00:40:32.797 --> 00:40:35.396
اين عشق بورژوازي به انسانيته

00:40:39.197 --> 00:40:43.236
يکمي بازتر
پاتو بيار بالاتر

00:40:54.197 --> 00:40:57.717
اسم و آدرس -
لينه پدرشن -

00:40:57.837 --> 00:41:00.396
وقتي اسمت رو مي‌پرسم
منظورم نام خانوادگيه

00:41:00.478 --> 00:41:03.397
اسم

00:41:05.117 --> 00:41:06.156
پدرشن

00:41:06.277 --> 00:41:11.677
،به خاطر بيماريم
...از دختران ويکني ممنونم

00:41:11.757 --> 00:41:18.237
ولي من به اندازه يه آقاي معمولي که از همسرش
.بهره مي‌بره از اون‌ها بهره نمي‌برم

00:41:18.917 --> 00:41:21.756
.به نظر من ازدواج يه فحشاي قانونيه

00:41:25.317 --> 00:41:27.077
.حالا مي‌توني بري

00:41:27.157 --> 00:41:29.917
...من فرض مي‌کنم که مجمع حاضر

00:41:30.037 --> 00:41:32.876
...به خوبي مطلع هستن که چه کساني

00:41:32.997 --> 00:41:37.557
:از روسپي‌ها بهره مي‌برن
.بورژوازي و پليس

00:42:11.317 --> 00:42:15.597
يه روز پدربزرگ از يه سفر
کاري برگشت و

00:42:15.677 --> 00:42:20.316
مادربزرگ رو در حالي ديد
که پشت يه پرده

00:42:20.437 --> 00:42:22.237
کنار سه تا بچه‌ي مرده‌ش نشسته

00:42:26.437 --> 00:42:31.356
وقتي ادوارد مونک نخستين بار نقاشي
«تکميل شده‌اش «اينگر در لباس سياه

00:42:32.117 --> 00:42:36.557
را به معرض نمايش مي‌گذارد
مطبوعات محافظه‌کار کريستيانيا از

00:42:36.637 --> 00:42:39.717
پرتره‌ي تقريبا زشت و هراس‌آور»
بانويي در

00:42:39.797 --> 00:42:41.317
،لباس سياه» مي‌نويسند

00:42:42.717 --> 00:42:46.356
و اين سرآغاز يورشي انتقادي
،به آثار او مي‌شود

00:42:46.877 --> 00:42:50.756
يورشي که حداقل 15 سال به طول مي‌انجامد

00:42:57.477 --> 00:43:00.957
در مي 1885
ادوارد مونک از پاريس ديدن مي‌کند

00:43:01.877 --> 00:43:03.877
او براي نخستين بار در زندگي‌اش

00:43:04.397 --> 00:43:08.036
با هنر کلاسيک در ابعاد واقعي
رويارو مي‌شود

00:43:08.117 --> 00:43:10.396
او ولاسکز و رامبراند

00:43:10.917 --> 00:43:12.117
و مانه را مي‌بيند

00:43:30.516 --> 00:43:33.956
سه هفته بعد مونک به نروژ بازمي‌گردد

00:43:34.037 --> 00:43:37.637
و به فاصله‌ي کمي پس از آن
در يک قايق به همراه خانواده‌اش

00:43:37.717 --> 00:43:42.076
آبدره‌ي کريستيانيا را به سوي
روستاي بور در مي‌نوردد

00:44:02.837 --> 00:44:04.077
سلام

00:44:05.277 --> 00:44:09.317
شما نزديک اينجا زندگي مي‌کنين؟
پس با هم همسايه‌ايم

00:44:10.077 --> 00:44:14.077
چطوره يه روز به ديدنم بياين؟ -
با کمال ميل -

00:44:14.157 --> 00:44:17.996
امروز چند دوشيزه به ملاقاتم مي‌يان
فردا چطوره؟

00:44:22.757 --> 00:44:27.596
ادوارد مونک در خاطراتش
اين زن را

00:44:27.677 --> 00:44:29.996
خانم هايبرگ» خطاب مي‌کند»

00:44:30.077 --> 00:44:32.676
اين اسم واقعي او نيست

00:44:32.757 --> 00:44:36.916
گرسنه‌تون نيست؟ -
چرا -

00:44:44.996 --> 00:44:46.436
منظره‌ي زيباييه

00:44:56.236 --> 00:44:57.516
خيلي غمگينه

00:45:05.556 --> 00:45:07.876
سال 1885

00:45:08.397 --> 00:45:10.996
ژنرال گوردون در خارطوم مي‌ميرد

00:45:11.077 --> 00:45:13.757
.صربستان به بلغارستان حمله مي‌کند

00:45:13.837 --> 00:45:16.556
.بريتانيا بچوانلند را به سرزمين‌هايش ضميمه مي‌کند

00:45:16.637 --> 00:45:20.836
کارل مارکس مجلد دوم سرمايه را مي‌نويسد

00:45:20.916 --> 00:45:26.996
و ژنرال پاتون آينده و دي. اچ. لارنس
متولد مي‌شوند

00:45:30.557 --> 00:45:36.397
چه چيزها که نمي‌خواست بگه
احساس ترس و ناآزمودگي مي‌کرد

00:45:38.637 --> 00:45:44.277
در سکوت قدم مي‌زدن
گونه‌هاش سرخ شده بود

00:45:54.116 --> 00:45:58.836
ادوارد مونک بعدها در زندگي‌اش
دلزدگي عميقش را از اين موضوع
ابراز مي‌کند

00:45:59.397 --> 00:46:02.916
که تنها کاري که پدرش به عنوان
يک پزشک قادر به انجام دادن در قبال مادر

00:46:02.997 --> 00:46:06.956
و خواهر و خود او در آستانه‌ي مرگ
بود، اين بود که

00:46:08.437 --> 00:46:11.477
دستانش را در کنار هم قرار دهد
و دعا کند

00:46:26.196 --> 00:46:27.636
بيشتر روز رو تو تختش بود

00:46:30.397 --> 00:46:32.436
و تو دستمال گردنش سرفه مي‌کرد

00:46:33.437 --> 00:46:35.876
اين بار هم از دهنش خون اومد؟

00:46:59.276 --> 00:47:02.596
بوسيدمت. عصباني هستي؟ -
نه -

00:47:06.157 --> 00:47:08.196
گردنت رو بوسيدم

00:47:09.956 --> 00:47:12.796
اگه عصباني شدي مي‌توني کتکم بزني

00:47:15.277 --> 00:47:17.276
عصباني نيستم

00:47:21.196 --> 00:47:24.436
پس شايد اجازه بدي
لبات رو هم ببوسم؟

00:47:37.917 --> 00:47:42.356
،در وضعيت مساعدي هستم
.متاهل و بدون فرزند

00:47:48.877 --> 00:47:53.716
آدم، آزاد هست وقتي ازدواج کنه
.و فرزندي نداشته باشه

00:47:55.517 --> 00:47:58.317
ولي شوهرت چي؟

00:47:58.397 --> 00:48:01.396
آدم خوبيه، ميذاره هر کاري
.دلم مي‌خواد بکنم

00:48:05.636 --> 00:48:09.636
به همين خوبيه؟ -
.خيلي نازنينه -

00:48:10.996 --> 00:48:16.436
،احتمالاً بهش آسيب مي‌زنم
.ولي چاره‌اي نيست، مجبورم

00:48:25.997 --> 00:48:29.236
همينطور بي حرکت وايسا
بذار ببينمت

00:48:30.476 --> 00:48:33.236
چقدر توي اين نور چشم‌نواز شدي

00:48:41.036 --> 00:48:44.956
شب‌ها خيلي بي‌قرارم
خوابم نمي‌بره

00:48:45.556 --> 00:48:47.836
روياهاي خيلي ترسناکي مي‌بينم

00:48:49.557 --> 00:48:53.557
تو خواب راه مي‌رم. نمي‌دوني چه
اشتياقي براي با تو بودن دارم

00:48:58.436 --> 00:49:02.876
منم خيلي از تاريکي خوشم مي‌ياد
نمي‌تونم نور رو تحمل کنم

00:49:04.476 --> 00:49:08.516
بايد مثل امشب باشه
همينقدر رازآلود

00:49:18.677 --> 00:49:23.917
تو تاريکي وحشتناک‌ترين کارها
هم ازم برمي‌ياد. هرچي

00:49:29.716 --> 00:49:31.635
...پس از بازگشت به کريستيانيا

00:49:32.357 --> 00:49:35.037
ادوارد مونک اولين تماس اجتماعي خود را
...در خانه‌ي

00:49:35.437 --> 00:49:37.676
.خانم هايبرگ برقرار مي کند

00:49:41.916 --> 00:49:44.076
.به راه‌پله‌ي فرسوده نگاه کرد

00:49:44.837 --> 00:49:48.437
تمام چيزهايي که در مورد اون
...خانم شنيده بود رو به ياد آورد

00:49:48.796 --> 00:49:54.476
تمام عشاقي که گذرشون به اينجا افتاده
.بود و با شوهرش درگير شده بودن

00:50:00.397 --> 00:50:02.676
.خوب نگاه کرد، فکر کرد

00:50:05.957 --> 00:50:09.356
.سنگين و تاريک و سوت و کور بود

00:50:13.716 --> 00:50:18.356
شنيده بود که تمام صبح رو روي
.کاناپه لم ميده

00:50:19.717 --> 00:50:22.556
.نور اينجا خوب بود

00:50:32.357 --> 00:50:37.196
ديدي که چطور مو از توي گوش‌هاش
رشد مي‌کنه؟

00:50:40.717 --> 00:50:42.556
.حالا احساس خجالت کرد

00:50:44.837 --> 00:50:47.196
.حرفي واسه گفتن پيدا نکرد

00:50:49.556 --> 00:50:54.636
زماني که نزديک همديگه بودن
...احساس کرد زن منتظره

00:50:54.717 --> 00:50:57.156
.تا دست‌هاش رو به سمتش ببره

00:50:57.236 --> 00:51:02.196
.اين‌ها رو بهار گذشته گرفتيم
.نسبتاً گرون بودن

00:51:05.556 --> 00:51:08.716
...ولي اون فکر کرد که
.احساس سرما کرد

00:51:11.236 --> 00:51:13.275
.همون حس خجالت بود

00:51:14.636 --> 00:51:17.515
آرزو داشت که بيرون
.در هواي تازه باشه

00:51:17.597 --> 00:51:21.356
.شوهرم اينجا کار مي‌کنه
.آدم خيلي منظميه

00:51:21.437 --> 00:51:24.356
.بابا، آب دهانم خيلي سياهه

00:51:24.437 --> 00:51:26.756
.هرچيزي سر جاي خودش

00:51:28.356 --> 00:51:30.596
.اينو براش درست کردم

00:51:33.197 --> 00:51:35.916
بريم بيرون؟ -
.نه، نمي‌تونم -

00:51:37.236 --> 00:51:39.196
شايد امروز عصر؟

00:51:41.477 --> 00:51:42.876
.خون بود، بابا

00:51:43.436 --> 00:51:44.395
!نمي‌خوام

00:51:44.916 --> 00:51:49.316
.سرش رو نوازش کرد
.نترس، پسرم

00:51:55.197 --> 00:51:56.476
!نمي‌خوام

00:51:56.557 --> 00:51:59.476
چي؟ نمي‌خواي؟
!بيا اينجا

00:51:59.557 --> 00:52:01.396
چي؟ زده به سرت؟

00:52:02.356 --> 00:52:04.836
انقد ترسو نباش

00:52:04.917 --> 00:52:09.037
عجب احمق بدبختي هستي
!يه بدبخت بزدل

00:52:09.636 --> 00:52:11.675
!بزدل

00:52:19.277 --> 00:52:24.117
چرا انقد گير دادي که يه نقاش
بزرگ بشي؟

00:52:26.116 --> 00:52:30.755
به هر حال قراره بميري
اونوقت همه چي رو مي‌ذاري و مي‌ري

00:52:35.477 --> 00:52:39.877
ادوارد مونک با انتخاب خاله‌اش
و دختري جوان به نام بتسي

00:52:39.956 --> 00:52:42.076
به عنوان مدل، کار بر روي پرده‌اي به ابعاد

00:52:42.556 --> 00:52:48.835
119.5 cm by 118.5 cm.

00:52:49.357 --> 00:52:51.916
را آغاز مي‌کند: مرگ خواهرش سوفي

00:52:51.996 --> 00:52:54.276
تو جنگل همه چيز چقدر
عجيب و ساکته

00:52:59.436 --> 00:53:04.036
فکر کن اينجا زندگي کني، تنها نه
با يه آدم ديگه

00:53:05.797 --> 00:53:08.236
اينجا خيلي اسرار آميزه

00:54:00.237 --> 00:54:02.836
نبايد کمي نزديک‌تر بنشينه؟

00:54:04.876 --> 00:54:09.716
.ولي همونجايي موند که بود
.به خانم هايبرگ خيره شد

00:54:11.676 --> 00:54:13.715
... :پترا سر ميز گفت

00:54:14.716 --> 00:54:16.556
...ديدم با خانم هايبرگ صحبت مي‌کني"

00:54:17.397 --> 00:54:19.436
"خانم هايبرگ نبود؟

00:54:20.596 --> 00:54:23.956
.با حالت دستپاچگي و شرم گفت بله

00:54:24.957 --> 00:54:30.076
.پدرش گفت: "به نظر بي‌حال بود
."رفتار بدي با شوهرش داره

00:54:32.516 --> 00:54:34.556
.مردم زياد حرف مي‌زنن

00:54:43.276 --> 00:54:45.356
...چه روياي مسخره‌اي

00:54:45.476 --> 00:54:47.595
.که تمام اين سال‌ها بوده

00:54:47.676 --> 00:54:52.516
...يه نقاش بزرگ
.از دکتر بودن بهتره

00:54:53.757 --> 00:54:57.276
،ولي در مقايسه با شاه
.هيچي نيست

00:54:58.397 --> 00:55:01.996
و يه شاه، چيزي جز
.يه ميکروب کوچيک نيست

00:55:02.076 --> 00:55:05.995
مونک اکنون شروع به افزودن
...لايه به لايه بافت مي‌کند

00:55:06.436 --> 00:55:09.796
.با قلم‌مو، چاقو پالت و حتي تيغه آشپزخانه

00:55:12.556 --> 00:55:15.836
...کار روي چندتا بوم رو شروع کردم

00:55:16.196 --> 00:55:19.475
...و يکي از اون‌ها هست که فکر کنم

00:55:19.596 --> 00:55:22.076
.مي‌تونم يه چيزي ازش بيرون بيارم

00:55:22.636 --> 00:55:24.316
...فکر کنم قراره که

00:55:24.436 --> 00:55:30.395
.نقاشي خوبي بشه
.الان ازش خيلي راضي‌ام

00:55:34.236 --> 00:55:37.076
.تو فکرت بودم

00:55:40.716 --> 00:55:45.956
،به ويژه توي رنگ‌ها
.مي‌تونم خودمو وسعت بدم

00:55:46.916 --> 00:55:52.875
.يه چيز جديده
.همونطور که گفتم گمونم خوب بشه

00:55:56.196 --> 00:55:58.836
چيزي آزارت ميده؟

00:55:59.157 --> 00:56:03.596
.چيزهاي زيادي توي سرم هست
.نگراني هم دارم

00:56:04.716 --> 00:56:07.155
.کارم رو دارم که بهش فکر کنم

00:56:17.916 --> 00:56:23.156
صورت رنگ‌پريده‌ي زيبا
با لب‌هاي نرمش

00:56:24.036 --> 00:56:27.676
چشم‌هاي نيمه‌بسته و گلوش

00:56:30.116 --> 00:56:32.035
بايد دوباره اونا رو مال خودش مي‌کرد

00:56:32.156 --> 00:56:36.075
به اون چشم‌ها نگاه مي‌کرد
.با چنين شدتي

00:56:43.116 --> 00:56:46.355
سوفي و ادوارد

00:56:50.396 --> 00:56:53.235
به زودي شما رو ترک مي‌کنم

00:56:56.316 --> 00:57:01.676
و از اينکه وقتي برم چه اتفاقي براي
خانواده‌م مي‌افته خيلي مي‌ترسم

00:57:07.197 --> 00:57:09.956
بخاطر همينه که
مي‌خوام الان باهاتون حرف بزنم

00:57:11.316 --> 00:57:14.156
و اميدوارم بتونيد بهم قول بديد

00:57:14.597 --> 00:57:20.556
که از لورا، آندرياس و اينگر
مراقبت مي‌کنيد

00:57:22.796 --> 00:57:26.195
تا من بتونم با خيال راحت به
بهشت سفر کنم

00:57:27.036 --> 00:57:30.035
بهم قول مي‌دي سوفي؟ -
بله مامان -

00:57:32.837 --> 00:57:36.076
قول مي‌دي ادوارد؟ -
بله مامان -

00:58:12.916 --> 00:58:16.475
مي‌تونم اينجا حست کنم، با تمام وجود

00:58:19.716 --> 00:58:23.355
تا حالا رابطه فيزيکي داشتي؟ -
اوه، خيلي -

00:58:23.836 --> 00:58:27.956
حس مي‌کني که به عنوان يه انسان خودتو
تحقق بخشيدي؟

00:58:28.517 --> 00:58:33.356
سعي مي‌کنم ولي موانع زيادي سر راهم هستن

00:58:34.316 --> 00:58:39.276
به ارضا مي‌رسي؟ -
الان آره ولي قبلا نه -

00:58:40.396 --> 00:58:43.955
آدم وقتي به دنيا مي‌ياد هيچي نمي‌دونه
دور و برش پر از

00:58:44.476 --> 00:58:48.315
افراد بالغي ان که بهشون نگاه مي‌کنه
افرادي پر از کلمه و تعصب

00:58:51.996 --> 00:58:57.875
به خصوص تو خانواده‌ي من
که خيلي بورژوازيه

00:58:58.236 --> 00:59:01.315
هر کاري مي‌کردم بهم تذکر داده مي‌شد

00:59:01.396 --> 00:59:03.835
.نبايد اينکارو بکني
.اون کارو بکن

00:59:06.796 --> 00:59:10.276
...کارهايي که مايل به انجامشون بودم

00:59:10.356 --> 00:59:13.636
به نظر اونا اشتباه مي‌رسيد و
از همينجا بود که کشمکش‌ها بروز کردن

00:59:19.677 --> 00:59:23.716
تمام شب داشتم بهت فکر مي‌کردم
اصلا نخوابيدم

00:59:34.476 --> 00:59:36.355
امروز يه بشقاب شکسته شده

00:59:36.436 --> 00:59:37.836
کار تو بوده؟

00:59:37.956 --> 00:59:41.396
نه کار سوفي بود -
سوفي کار تو بوده؟ -

00:59:49.476 --> 00:59:52.516
سوفي، کار تو بود؟ -
نه ادوارد بود -

00:59:54.716 --> 00:59:58.756
ييگر در کتابش
«از بوهم کريستيانيا»

00:59:58.836 --> 01:00:02.235
صحنه‌اي را توصيف مي‌کند
که در آن با دختري شانزده ساله

01:00:02.316 --> 01:00:04.475
در خيابان آشنا مي‌شود

01:00:04.556 --> 01:00:07.036
به آرامي زانو زدم»

01:00:07.436 --> 01:00:11.636
و در حالي که به چشمهايش خيره
شده بودم دستانم را از هم گشودم

01:00:12.476 --> 01:00:16.595
چشمانش حالت خجالت‌زده‌شان
را همچنان حفظ کرده بودند

01:00:16.676 --> 01:00:20.355
بعد ناگهان حالتي بزرگ و
مهرآميز به خود گرفتند

01:00:20.476 --> 01:00:24.435
و او مرا به سمت خودش کشيد

01:00:24.516 --> 01:00:28.355
بازوانش را دورم حلقه کرد و سرش را
روي شانه‌هايم گذاشت

01:00:28.716 --> 01:00:32.876
من سرم را به سر او تکيه دادم و
«موهاي سياهش را بوسيدم

01:01:03.036 --> 01:01:05.475
:مونک در خاطراتش مي‌نويسد

01:01:06.476 --> 01:01:09.435
آنها کنار هم دراز کشيده بودند»

01:01:09.516 --> 01:01:11.795
زياد حرف نمي‌زدند

01:01:12.116 --> 01:01:13.395
زن گفت: بيچاره

01:01:14.756 --> 01:01:19.476
و موهاي خيس مرد را به آرامي
...نوازش کرد

01:01:20.836 --> 01:01:26.236
دختر درازکش سرش را به عقب تکيه داد»
و گلوي زيباش نمايان شد

01:01:26.316 --> 01:01:29.396
آن را بوسيدم. و مي‌خواستم
او را به رختخواب ببرم

01:01:29.476 --> 01:01:31.996
اما تماس اندام نرمش

01:01:32.116 --> 01:01:35.036
«تمام قدرت بازوانم را گرفت

01:01:38.036 --> 01:01:40.035
زن روي مرد دراز کشيد»

01:01:40.956 --> 01:01:43.796
دوباره آن لحظه که همه چيز
.به عدم فرو مي‌رفت

01:01:45.356 --> 01:01:47.436
.«دوباره و از نو

01:01:51.116 --> 01:01:55.796
...و اون زن شوهردار
نبايد باهاش آفتابي شي

01:01:58.316 --> 01:02:02.755
جز کارت چيز ديگه‌اي هم هست
که بهش فکر کني؟

01:02:03.996 --> 01:02:08.396
خيلي بيشتر احساس آرامش مي‌کنم
شب‌ها هم خوابم مي‌بره

01:02:10.276 --> 01:02:11.715
خوبه

01:02:22.716 --> 01:02:25.155
.مي‌دوني که بهت نياز دارم

01:02:38.476 --> 01:02:40.915
.خيلي خوشحالم اومدي

01:02:49.596 --> 01:02:51.836
.چه لب‌هاي فوق‌العاده‌اي داري

01:03:04.476 --> 01:03:08.876
مونک در خاطراتش از تنظيم
قرارهايي براي ملاقات با

01:03:08.956 --> 01:03:10.756
خانم هايبرگ در کارل يوهان مي‌نويسد

01:03:10.836 --> 01:03:16.035
که فقط براي عبور از کنار او که با شوهر يا
دوستش در حال قدم زدن بوده است انجام مي‌شده

01:03:16.636 --> 01:03:20.756
اينکه چه کسي نخستين بار اين قرارها را
به هم زد دقيقاً مشخص نيست

01:03:20.836 --> 01:03:22.755
اما مونک از تلافي‌جويي به وسيله‌ي بي‌اعتنايي

01:03:22.835 --> 01:03:26.755
به خانم هايبرگ در قرار
ملاقات بعدي‌شان مي‌نويسد

01:03:26.836 --> 01:03:30.876
من نيم ساعت تو کارل يوهان
منتظر موندم

01:03:33.076 --> 01:03:35.915
و وقتي آخر سر و کله ش پيدا شد

01:03:36.036 --> 01:03:38.355
.همينطوري از کنارم گذشت

01:03:39.476 --> 01:03:41.915
.حتي نمي‌خواست نگام کنه

01:03:48.355 --> 01:03:52.219
.اين خوبه که ديگه علاقه‌اي بهش ندارم

01:03:52.396 --> 01:03:56.956
حوالي همين دوره، اودا لسون
به هانس ييگر مي‌گويد

01:03:57.036 --> 01:04:01.756
در حال نزديک شدن عاطفي به کريستين
کروگ است

01:04:05.316 --> 01:04:09.355
وقتي سعي مي‌کنم مطابق چيزي که به نظرم
درسته زندگي کنم‎‌

01:04:09.716 --> 01:04:14.915
و سعي مي‌کنم آزاديم رو به دست بيارم
و مطابق قوانينم زندگي کنم

01:04:17.476 --> 01:04:21.435
تنها چيزي که بورژواها
بهش علاقه نشون مي‌دن

01:04:21.516 --> 01:04:24.115
اينه که من چند تا رابطه‌ي عاشقانه داشتم

01:04:25.836 --> 01:04:32.196
فقط دوستام به نقاشي هام
نگاه مي‌کنن و درباره‌ي

01:04:33.195 --> 01:04:35.595
کارام حرف مي‌زنن

01:04:39.116 --> 01:04:43.556
شروع کرد درباره‌ي اين حرف زد که چطور
ادوارد تو خيابون بهش سلام نکرده

01:04:43.996 --> 01:04:47.235
و اينکه اون درست به خوبي
بقيه‌ي خانم هاست

01:04:47.756 --> 01:04:51.396
خانم پترسن رو ببين که با
ستوان رفت پاريس

01:04:51.956 --> 01:04:55.955
ادوارد از شنيدن اشتياق زن موقع
حرف زدن مشمئز شد

01:05:04.036 --> 01:05:05.875
مونک ابتدا جزئيات داخلي را

01:05:05.956 --> 01:05:08.755
به اطراف نقاشي اضافه مي‌کند

01:05:08.836 --> 01:05:11.036
از جمله يک صندلي، يک ليوان، يک بطري

01:05:11.116 --> 01:05:13.835
گلداني بر لبه‌ي پنجره
.و پرده‌ها

01:05:14.635 --> 01:05:17.634
سپس، به آرامي، طي ماه‌ها

01:05:18.116 --> 01:05:20.756
تدريجا اين جزئيات را حذف مي‌کند

01:05:20.836 --> 01:05:24.716
و هر چه بيشتر روي تصوير سر خواهرش
تمرکز مي‌کند

01:05:25.396 --> 01:05:28.915
رابطه‌ي مونک با خانم هايبرگ
هرچه بيشتر رو به زوال مي‌گذارد

01:05:29.916 --> 01:05:35.755
او دست خواهرش را
با ضربه‌هايي حجيم ،و نامتمايز نقاشي مي‌کند

01:05:35.836 --> 01:05:39.675
که زداينده‌ي قابليت آن براي
.ارتباط انساني است

01:05:40.236 --> 01:05:46.675
دستش بزرگ و زمخت بود
گونه‌ش رو به گونه‌ي مرد چسبوند

01:05:47.036 --> 01:05:49.676
مرد سرش رو برگردوند

01:05:49.796 --> 01:05:51.955
تا لب‌هاشون به هم برخورد نکنه

01:05:52.036 --> 01:05:53.835
زن خيلي زننده بود

01:05:59.396 --> 01:06:01.636
خيلي خوشحالم که اومدي

01:06:02.956 --> 01:06:05.156
ديروز با يه مرد ديگه در حال قدم
زدن ديدمت

01:06:05.795 --> 01:06:07.035
فقط يه دوست بود -

01:06:07.155 --> 01:06:08.475
!يه دوست -

01:06:10.835 --> 01:06:15.915
نيم ساعت منتظر بودم و تو
فقط از کنارم گذشتي

01:06:16.355 --> 01:06:19.115
من با ستوان لوند بودم

01:06:20.276 --> 01:06:22.795
اون فقط يکي از دوستامه

01:06:22.915 --> 01:06:24.515
داد نزن

01:06:25.356 --> 01:06:27.395
همه صدات رو شنيدن

01:06:28.596 --> 01:06:34.636
لعنتي، من بايد همزمان به صدتا چيز
!فکر کنم! نمي‌تونم اينطوري ادامه بدم

01:06:35.516 --> 01:06:39.035
!بيشتر از نيم ساعت منتظر شدم

01:06:39.115 --> 01:06:41.955
کي بود؟ -
.بانکدار -

01:06:46.996 --> 01:06:48.915
.سال 1886

01:06:49.476 --> 01:06:52.275
دولت فرانسه مجسمه آزادي را
...به ايالات متحده

01:06:52.356 --> 01:06:54.395
...هديه مي‌کند

01:06:54.716 --> 01:06:59.835
و ارتش خود را به تفنگ پودري
.بدون دود لبل مجهز مي‌کند

01:07:32.396 --> 01:07:37.435
...شايد اگه بهش بگم که تمامش تقصير منه

01:07:38.796 --> 01:07:41.836
شايد در اين صورت بهم روي خوش نشون بده

01:07:44.076 --> 01:07:46.995
اگه بهش بگم که بخاطرش
...حتي جونم رو مي‌دم

01:07:47.596 --> 01:07:49.915
!اصلا خنده‌دار نيست

01:08:15.876 --> 01:08:18.236
نبايد خيلي به دل بگيري

01:08:20.636 --> 01:08:24.155
زن‌هاي زيادي با قابليت‌هاي
اون پيدا مي‌شن

01:08:24.835 --> 01:08:29.435
دونستن اينکه چطور بايد زندگي
رو ادامه بدم برام مشکله

01:08:29.996 --> 01:08:35.435
حتي اگه تلاش کنم آزادانه با مردها زندگي
کنم، اونا باز هموني‌ان که قبلا بودن

01:08:35.996 --> 01:08:39.635
اونا فکر مي‌کنن يه زن
بايد به فلان و بهمان شکل

01:08:40.156 --> 01:08:44.755
رفتار کنه، که من کاملا از
انجامش ناتوانم

01:09:00.355 --> 01:09:01.955
خيلي از نيمه شب گذشته

01:09:04.195 --> 01:09:07.074
و تو هر شب بيرون خونه‌اي

01:09:08.315 --> 01:09:09.915
نمي‌خواي جواب بدي؟

01:09:09.995 --> 01:09:12.075
!هلم نده -
مستي؟ -

01:09:12.715 --> 01:09:14.955
اون بيرون چيکار مي‌کني؟

01:09:15.475 --> 01:09:17.755
اون فقط يه دوسته

01:09:18.995 --> 01:09:20.875
!نمي‌تونه اينطور ادامه پيدا کنه

01:09:24.156 --> 01:09:28.276
فکر مي‌کنم اگه روزي قرار
باشه خودم رو پيدا کنم

01:09:28.355 --> 01:09:31.914
نمي‌تونم با معيارهاي
اونا هماهنگ بشم

01:09:33.435 --> 01:09:38.795
مردايي که من باهاشونم
که ادعاي آزاد بودن دارن

01:09:38.915 --> 01:09:44.035
داراي اعتقاداتي هم هستن
که من اونارو مانع آزاديم تلقي مي‌کنم

01:09:44.876 --> 01:09:50.355
راستش من حتي نمي‌دونم
آزادي من چه معنايي داره

01:09:50.435 --> 01:09:55.435
ديگه نمي‌تونم اينو تحمل کنم
!و تو اينو مي‌دوني

01:09:59.315 --> 01:10:04.435
نبايد اينطوري با هم صحبت کنيم
نبايد

01:10:04.916 --> 01:10:09.596
تو انساني در يک جامعه‌ي سرکوب شده‌اي

01:10:09.676 --> 01:10:14.435
که از هر طرف تحت فشار معيارها
و تعصبات قرار گرفته

01:10:14.796 --> 01:10:19.035
نقاش‌ها نمي‌تونن گوش به زنگ
برنامه‌هاي سياسي باشن

01:10:19.395 --> 01:10:23.874
بايد چيزها رو همونطور که
مي‌بيني نقاشي کني

01:10:24.315 --> 01:10:29.955
ممکنه يه روز صبح از اتاق
خواب بياي تو پذيرايي و

01:10:30.315 --> 01:10:35.315
و همه‌ چي رو طوري ببيني که انگار
،در هاله‌اي آبي رنگ فرو رفته

01:10:35.395 --> 01:10:39.555
و بايد همونطور که مي‌بينيشون بکشيشون

01:10:39.635 --> 01:10:42.275
.حتي سياه‌ترين سايه‌ها

01:10:42.835 --> 01:10:46.914
و بايد همينطوري بکشيشون
همونطور که مي‌بينيشون

01:10:49.275 --> 01:10:55.795
.رنگ يعني يه گستره‌ي وسيع
.رنگ، اصل اساسي نقاشيه

01:10:56.395 --> 01:10:57.795
.همينطور حس و حال

01:11:32.195 --> 01:11:36.714
.خودش رو نزديک‌تر کرد
.درست مقابلش

01:11:38.475 --> 01:11:43.475
مرد به نرمي حوالي کمرگاهش رو گرفت
زن به سوي مرد خيز برداشت

01:11:45.875 --> 01:11:51.435
مرد دهان گرمي رو در مقابل گلوش احساس کرد
دهاني مرطوب در روبروش

01:11:52.316 --> 01:11:54.755
و لب‌هاش به سوي زن کشيده شد

01:12:03.516 --> 01:12:07.875
حس سستي مطبوعي روي»
شونه‌هام ريخت

01:12:08.235 --> 01:12:10.875
و بر سراسر بدنم فرو لغزيد

01:12:11.875 --> 01:12:15.434
تا اينکه زانو زدم، به شدت
بدنش رو به خودم فشار دادم

01:12:15.555 --> 01:12:19.555
و گلوي آبدار و بي‌دفاعش رو
«مثل چيزي تسليم شده، بوسيدم

01:12:23.996 --> 01:12:26.955
هاگن لودويگ برگ، بازيگر

01:12:27.035 --> 01:12:29.875
و ستوان ارتشِ پاره وقت

01:12:33.395 --> 01:12:37.835
دوشيزه درفسن
که مونک او را «دوشيزه راکر» مي‌نامد

01:12:38.636 --> 01:12:41.595
و به تازگي در يک جشن ملاقاتش کرده است

01:12:42.675 --> 01:12:47.075
يه چيزي که من از درکش عاجزم
مدام در حال تکرار شدنه

01:12:47.755 --> 01:12:51.915
و اون رابطه‌ايه که آغازي
نيرومند داره

01:12:51.995 --> 01:12:54.594
ضمنا من مي‌دونم شهوت چيه

01:12:54.676 --> 01:12:59.115
نمي‌دونم عشق چيه ولي
مي‌دونم شهوت چيه

01:13:32.475 --> 01:13:35.955
نکته‌ي عجيب اينه که يه رابطه ممکنه با
اين حس شروع شه که

01:13:36.035 --> 01:13:37.835
جهان بدون اين يک نفر

01:13:37.955 --> 01:13:40.435
به کلي بي‌ارزشه

01:13:52.316 --> 01:13:55.555
نبايد درباره‌ش حرف مي‌زديم

01:14:10.396 --> 01:14:15.635
و در نهايت، بدون اينکه متوجه
باشي چه اتفاقي در حال رخ دادنه

01:14:16.915 --> 01:14:20.675
اين فرد به کسي تبديل مي‌شه که داره
زند‌گيت رو مختل مي‌کنه

01:14:23.875 --> 01:14:27.235
مونک اکنون در پي اهميت‌زدايي
از جزئيات بي اهميت

01:14:27.315 --> 01:14:29.354
به وسيله‌ي مبهم کردن تصويرهايشان

01:14:29.756 --> 01:14:32.915
و در تلاش براي زدودن خانم هايبرگ
از ذهنش

01:14:33.716 --> 01:14:37.555
در کوشش براي اينکه به نحوي
ارتعاش و شدت احساساتش را

01:14:37.635 --> 01:14:40.634
به سطح خام پرده‌ي نقاشي
،منتقل کند

01:14:40.716 --> 01:14:43.955
و در پي برانگيختن حس و حالي مشابه
در بيينده

01:14:44.035 --> 01:14:47.795
مدام و از نو، روي سر خواهرش
کار مي‌کند

01:14:47.875 --> 01:14:50.955
و به موها، چشم‌ها و دهان
او جزئيات بيشتري مي‌بخشد

01:14:51.035 --> 01:14:54.955
تا اينکه سرانجام رنگ روغن را از روي
.پرده مي‌خراشد و از نو آغاز مي‌کند

01:14:55.035 --> 01:14:58.955
مونک با استفاده از چاقو، پشت مسواک
و نوک يک مداد

01:14:59.395 --> 01:15:03.755
همزمان با تقلا براي به ياد آوردن
،و تقلا براي فراموش کردن

01:15:03.835 --> 01:15:08.474
روغن ضخيم را مي‌خراشد و در آن
.شکاف‌هايي عميق مي‌اندازد

01:15:11.395 --> 01:15:15.754
...با موهاي بلوند و پوست لطيف و رنگ‌پريده

01:15:16.675 --> 01:15:19.515
.به چشم‌هام نگاه کرد

01:15:19.595 --> 01:15:24.114
آخرين ديدارمون اوقات خوبي داشتيم، نه؟

01:15:27.595 --> 01:15:32.514
.ازت خوشم مياد -
.تو خوبي -

01:15:33.475 --> 01:15:35.594
.تو فکر ت بودم

01:15:37.515 --> 01:15:39.154
.تمام مدت

01:15:41.595 --> 01:15:45.514
.منم ازت خوشم مياد -
.چقدر زيبايي -

01:15:48.515 --> 01:15:50.235
تو عجيبي

01:15:51.835 --> 01:15:56.515
ولي آدم خوبي هستي
دوست داشتني هستي

01:16:00.315 --> 01:16:02.315
درباره‌ي زن‌هايي که روابطي مضاف

01:16:02.435 --> 01:16:05.394
بر رابطه‌ي زناشويي دارن چي فکر مي‌کنيد؟

01:16:06.795 --> 01:16:13.074
به عقيده‌ي من زن، چنان که بايد
،باشه، موجودي بي‌پناه

01:16:14.396 --> 01:16:20.435
،ظريف و زيباست
-چه به لحاظ فيزيکي و چه روحي-

01:16:20.515 --> 01:16:24.395
که محتاج مراقبت و

01:16:24.515 --> 01:16:25.915
.حس امنيت يه مرد هست

01:16:27.595 --> 01:16:30.715
....اگه فکر مي‌کني خنده‌داره

01:16:35.635 --> 01:16:43.314
با لب‌هاي بي‌رنگ و دندون‌هاي
سفيدش لبخند زد

01:16:45.315 --> 01:16:50.435
ما به هم مي‌يايم، مگه نه؟
تو خيلي عجيب و غريبي مونک

01:16:53.756 --> 01:16:58.835
در دسامبر 1885
،کتاب هانس ييگر از بوهم کريستيانيا

01:16:58.915 --> 01:17:02.594
تنها دو ساعت پس از انتشارش
توقيف شد

01:17:03.356 --> 01:17:06.675
چهار ماه بعد ييگر به اتهام
«توهين به مقدسات»

01:17:06.755 --> 01:17:10.314
و «زير پا گذاشتن عفت و اخلاق» مجرم
.شناخته شد

01:17:10.395 --> 01:17:12.714
او به 60 روز حبس و

01:17:12.795 --> 01:17:15.674
توقيف هميشگي کتابش محکوم شد

01:17:16.835 --> 01:17:21.634
آيمار سورنسن، وزير دادگستري در
کابينه‌ي ليبرال

01:17:21.715 --> 01:17:27.194
من نسخه‌اي از کتاب رو که
زير بخش‌هاي خاصي از اون خط کشيده شده بود

01:17:27.875 --> 01:17:30.434
از پليس کريستيانيا دريافت کردم

01:17:31.915 --> 01:17:37.595
فورا تلگراف زدم تا از همه‌ي
ماموران عالي رتبه‌ي پليس

01:17:37.995 --> 01:17:41.114
درخواست کنم انتشار کتاب رو متوقف کنن

01:17:42.115 --> 01:17:47.834
...در اين قسمت شخصيت اصلي کتاب

01:17:47.955 --> 01:17:51.315
خودش رو به يه دختر خيلي
...جوون معرفي مي‌کنه

01:17:51.395 --> 01:17:54.954
.اونقدر جوون که مي‌تونست دخترش باشه

01:17:55.595 --> 01:17:58.234
.دختر کنار زانوش مي‌نشينه

01:17:58.795 --> 01:18:03.835
.اين به شما ميگه که قصه درمورد چيه

01:18:04.835 --> 01:18:09.395
در حالي که گونه‌اش را"
.نوازش مي‌کردم به او گفتم: گوش کن

01:18:10.395 --> 01:18:13.474
.بيا گپ کوتاه معقولانه‌اي داشته باشيم

01:18:14.875 --> 01:18:20.594
.از جيبم کاندومي بيرون کشيده بودم
آيا مي‌داني اين چيست؟

01:18:21.075 --> 01:18:24.235
.پاسخ داد: نه
"...خب برايت مي‌گويم

01:18:24.315 --> 01:18:27.955
سال بعد هانس ييگر
...مجبور به فرار از نروژ مي‌شود

01:18:28.035 --> 01:18:30.555
بعد از اينکه دولت ليبرال
...حکم دوم 150 روز زندان

01:18:30.635 --> 01:18:34.594
...را براي او صادر کرد

01:18:34.675 --> 01:18:37.874
...اين بار براي ارسال 300 نسخه از کتابش

01:18:37.955 --> 01:18:40.514
...به خارج از کشور به سوئد

01:18:40.595 --> 01:18:44.995
تحت عنوان مخفي
."قصه‌هاي کريسمس از هانس ييگر"

01:18:45.995 --> 01:18:49.234
...و عبور نمي‌کند چرا که"

01:18:49.355 --> 01:18:54.874
.و کاندوم را ترکاندم"
."حتي هوا هم از آن عبور نمي‌کند

01:18:57.795 --> 01:19:02.195
مي‌تونم بيشتر بخونم ولي
.فکر کنم همين کافي باشه

01:19:07.835 --> 01:19:12.314
،سلول شماره يک مولرگاتن
زندان محلي کريستيانيا

01:19:12.955 --> 01:19:17.874
آيا زنداني شدن شما
تاثيري بر کارتون مي‌ذاره؟

01:19:18.235 --> 01:19:21.275
نه، به هيچ وجه هيچ تاثيري نداره

01:19:21.875 --> 01:19:26.355
آدماي خوبي که از
ادبيات براي قضازدايي استفاده مي‌کنن

01:19:26.435 --> 01:19:31.634
فرياد مي‌زنن و مخالفت مي‌کنن هيچ معنايي
نداره. قبلا مي‌دونستم واکنششون اينه

01:20:37.115 --> 01:20:45.994
براي بورژواها که زندگي گرم و نرم
و گول زننده‌اي دارن اين تحريک کننده‌س

01:20:46.875 --> 01:20:49.994
به نظرم اين به شدت اونارو
تحريک مي‌کنه که زن آزاد رو ببينن

01:20:50.675 --> 01:20:55.834
هر چيزي که خارج از حفاظي باشه
که اونا دور خودشون کشيده‌ن

01:20:56.914 --> 01:20:59.394
براشون بي نهايت وحشتناکه

01:20:59.835 --> 01:21:04.395
شايد به جز وقتي که در حال غوطه خوردن
.تو خيالبافي‌هاشون خواب مي‌بينن

01:21:09.915 --> 01:21:13.114
ولي اگه من صريح و آزادانه زندگي کنم

01:21:14.795 --> 01:21:17.315
به نظرم اونا به وحشت مي‌افتن

01:21:17.795 --> 01:21:22.434
اين به اصطلاح زن آزادي که هميشه
درباره‌ش حرف مي‌زنن

01:21:23.515 --> 01:21:25.994
نمي‌تونه کاملا عادي باشه

01:21:27.675 --> 01:21:33.554
اما اگه استعداد واقعي شو کشف کنه
مي‌تونه کاملا عادي باشه

01:21:35.195 --> 01:21:37.915
نيم ساعت طول کشيد تا بياد

01:21:38.875 --> 01:21:41.114
و وقتي با يه مرد ديگه رد مي‌شه

01:21:44.115 --> 01:21:45.955
به زور لبخند مي‌زنه

01:21:50.395 --> 01:21:51.634
!اوه، لعنت

01:22:12.195 --> 01:22:15.355
.بالاخره تمومش کردم، تحليل رفتم

01:22:16.435 --> 01:22:20.394
تا جايي که مي‌شد عناصري از برخورد اولمون
رو توش گنجوندم

01:22:23.075 --> 01:22:25.195
دهان لرزان

01:22:25.875 --> 01:22:30.435
درخششي شفاف و چشم‌هاي خسته

01:22:32.075 --> 01:22:35.794
اما رنگ‌هاي توي نقاشي هنوز
تموم نشده‌ن

01:22:36.595 --> 01:22:41.955
اون بي‌رنگ و خاکستري بود
نقاشي مثل سرب سنگين بود

01:22:46.435 --> 01:22:50.595
تقريبا در آخرين مرحله، مونک
دوباره به تابلوي نقاشي حمله مي‌کند

01:22:50.675 --> 01:22:52.994
و بر رنگ روغن خراشهايي عميق مي‌اندازد

01:22:53.074 --> 01:22:56.994
و با ضربه‌هايي همچون ضربات جارو
پهن و کشيده

01:22:57.074 --> 01:23:01.354
پنجره، پرده‌ها و گلداني را
که در سوي راستِ

01:23:01.435 --> 01:23:03.994
پرده‌ي نقاشي به دقت طراحي
.شده بودند، حذف مي‌کند

01:23:04.835 --> 01:23:06.794
حالا آخرين جزئيات حواس‌پرت کن

01:23:07.315 --> 01:23:08.714
.هم از ميان رفته‌اند

01:23:56.635 --> 01:23:59.914
ادوارد مونک مي‌داند که در
مقايسه با آثار خودش، دست به

01:24:00.434 --> 01:24:02.554
.پيشروي عظيمي زده است

01:24:02.634 --> 01:24:06.434
.اما هنوز از ابعاد اين پيشروي آگاه نيست

01:24:07.434 --> 01:24:09.994
در اين ميان، در اوسط دهه‌ي 1880

01:24:10.395 --> 01:24:12.994
همه‌ي هنرمندان بزرگ
جهان غرب هنوز

01:24:13.635 --> 01:24:18.834
درگير ارائه‌ي واقعيت بيروني
.به شکل سنتي‌اند

01:24:18.915 --> 01:24:20.434
سزان

01:24:20.515 --> 01:24:24.434
آثار اوليه‌ي گوگن
و حتي در اين دوره

01:24:24.554 --> 01:24:26.594
ونسان ون گوگ

01:24:27.795 --> 01:24:30.874
تفاوت ميان اين آثار با
پرده‌ي نقاشي مونک

01:24:30.955 --> 01:24:32.755
بيش از همه در شيوه‌ي

01:24:32.835 --> 01:24:35.274
نمايش معاصر زنان جوان مشهود است

01:24:35.355 --> 01:24:37.034
اوگوست رنوار

01:24:37.635 --> 01:24:39.114
برته موريسو

01:24:40.555 --> 01:24:42.034
ماري کاست آمريکايي

01:24:43.474 --> 01:24:45.434
هانس هيردال نروژي

01:24:46.875 --> 01:24:51.674
اما پرده‌ي نقاشي مونک
با سطح عميقا خراش خورده‌اش

01:24:51.755 --> 01:24:54.634
وراي تمام واقعيت‌هاي بيروني
قرار گرفته است

01:24:55.075 --> 01:24:59.355
تا به نخستين تابلوي اکسپرسيونيستي
احساس»، در تاريخ»

01:24:59.435 --> 01:25:05.032
.هنر غرب بدل شود
...به شدت مورد هجوم هم مردم کريستيانيا و

01:25:05.353 --> 01:25:08.953
.هم مطبوعات محافظه‌کارش قرار مي‌گيرد

01:25:13.025 --> 01:25:17.504
...اين شکل از ديوانگي براي مردم

01:25:17.914 --> 01:25:19.794
پذيرفتني نيست

01:25:19.915 --> 01:25:23.674
هر بار که کسي از کنار اين نقاشي رد مي‌شه
مردم مي‌ايستن و بهش مي‌خندن

01:25:23.794 --> 01:25:29.314
بعضي از مردم عادت دارن هميشه مثل
نگهبان بالاي سر بقيه بايستن

01:25:29.834 --> 01:25:34.594
تو ادبيات اونان که تصميم مي‌گيرن
چي برازنده‌س و چي برازنده نيست

01:25:35.474 --> 01:25:40.113
يک همکار به مونک مي‌گويد
«به نظرم تابلوي تو آشغاله»

01:25:40.434 --> 01:25:43.433
ديگري مي‌پرسد
اون همه ضربه براي چيه؟»

01:25:43.515 --> 01:25:45.354
«انگار داره بارون مي‌آد

01:25:45.435 --> 01:25:48.234
...زندگي انسان، نجيبانه‌ست اما نوشتن

01:25:48.354 --> 01:25:51.554
.درباره‌ي زندگي جنسي انسان نانجيبانه‌ست

01:25:51.634 --> 01:25:55.034
دوست ديگري به مونک مي‌گويد
اگر به همين شيوه ادامه دهد

01:25:55.115 --> 01:25:56.714
ديوانه خواهد شد

01:25:56.795 --> 01:25:59.194
تا زماني که قادر به نوشتنم

01:25:59.314 --> 01:26:03.194
مي‌خوام با اين جامعه و
قوانينش مبارزه کنم

01:26:03.314 --> 01:26:06.193
تا جامعه‌اي بسازم که در اون ادبيات آزاده

01:26:06.275 --> 01:26:09.874
چه کسي حق داره ديگري رو از نوشتن
درباره‌ي زندگي عاطفي‌ش منع کنه

01:26:10.235 --> 01:26:11.915
!هيچکس

01:26:11.995 --> 01:26:18.475
بهترين روش واسه قضاوت تابلوي مونک
.اينه که از دور ديده بشه

01:26:19.435 --> 01:26:22.875
.آندرياس اوبرت، مورخ و منتقد هنر

01:26:22.954 --> 01:26:28.594
رنگ ها و خطوط به وضوح در
.روزهاي ابري ظاهر ميشن

01:26:29.354 --> 01:26:33.193
اگه کسي واقعاً بخواد
...برداشت بهتري از اين نقاشي

01:26:33.914 --> 01:26:37.473
...بسيار عجيب به دست بياره

01:26:37.555 --> 01:26:41.114
،بايد اينطوري نگاه کنه
.از بين دو انگشت

01:26:42.674 --> 01:26:45.354
...در برهه‌اي از اين دوره از زندگي او

01:26:45.434 --> 01:26:50.034
ادوارد مونک در دفتر خاطرات خود
...در مورد تعقيب زني در خيابان‌ها مي‌نويسد

01:26:50.114 --> 01:26:52.514
.که به اعتقاد او خانم هايبرگ است

01:26:52.595 --> 01:26:57.035
.دارم مي‌لرزم. به گمونم دارم مي‌افتم

01:26:58.115 --> 01:27:03.434
ولي اون فريب خورده که
...استعداد خودشو هدر بده

01:27:03.514 --> 01:27:06.354
...اونم به اين روش بي‌فايده

01:27:07.114 --> 01:27:13.513
و تشويق به دنبال کردن راهي شده
.که به هيچ جا نمي‌رسه

01:27:14.794 --> 01:27:19.674
.پاهام رو احساس نمي‌کنم
.منو حمل نمي‌کنن

01:27:20.995 --> 01:27:25.034
تمام رهگذرها
.بيگانه و عجيب به نظر مي‌رسن

01:27:25.994 --> 01:27:28.914
.فکر مي‌کنم همه به من خيره شدن

01:27:30.315 --> 01:27:33.194
.تمام بدنم مي‌لرزه

01:27:33.314 --> 01:27:35.274
.عرق ازم مي ريزه

01:27:36.115 --> 01:27:40.954
نامه‌اي ناشناس در مقام منتقد
...به دستم رسيد

01:27:41.035 --> 01:27:46.434
که در اون نويسنده ادعا مي‌کنه
...چيز جز بي‌معنايي و

01:27:46.515 --> 01:27:53.314
و تلاش براي اصالت
.در کار مونک نمي‌بينه

01:27:53.395 --> 01:27:57.115
تمام چيزي که مي‌تونم به اين شخص بگم
...اينه که براي خودش

01:27:57.235 --> 01:27:59.354
.يه جفت چشم جديد تهيه کنه

01:28:00.474 --> 01:28:04.874
کسي که نمي‌تونه ببينه که
...ما اينجا يه استعداد

01:28:04.994 --> 01:28:08.074
،عالي و اصيل داريم
...به هيچ‌وجه

01:28:08.195 --> 01:28:09.634
.حق قضاوت درمورد هنر رو نداره

01:28:20.235 --> 01:28:24.675
من خواهان زندگي‌ام
...که زنده باشه

01:28:26.634 --> 01:28:30.674
چه اهميتي داره که اين صندلي
درست ساخته شده يا نه

01:28:32.035 --> 01:28:38.075
چيزي که من مي‌خواستم ارائه کنم
قابل اندازه‌گيري نيست

01:28:39.355 --> 01:28:44.914
حرکت توام با خستگي در
چشم‌ها، در پلک‌ها

01:28:45.594 --> 01:28:48.993
لب‌ها بايد طوري به نظر برسن که انگار
دارن چيزي زمزمه مي‌کنن

01:28:49.394 --> 01:28:55.234
اين نقاشي بايد توسط فردي به لحاظ
رواني مجنون کشيده شده باشه

01:28:56.514 --> 01:29:00.634
که مثل کسي که دچار تب شده
توهم مي‌بينه

01:29:02.874 --> 01:29:07.594
روي يک مبل در گوشه‌اي دراز مي‌کشم
نيمه بيدار دراز مي‌کشم

01:29:08.395 --> 01:29:10.595
براي اينکه نگاهم مي‌کردن ازشون متنفرم

01:29:11.275 --> 01:29:18.514
ممکنه مونک به شيوه‌اي نامعلوم
قادر به حرف زدن با افرادي

01:29:19.194 --> 01:29:23.234
داراي زندگي عاطفي مريض باشه

01:29:23.794 --> 01:29:30.034
ولي من فکر مي‌کنم اين يکي از وحشتناک‌ترين
چيزهاييه که تا به حال ديدم

01:29:30.794 --> 01:29:40.314
انتظار مي‌ره نقاشي که اثرش رو
در يک

01:29:40.394 --> 01:29:45.634
نمايشگاه عمومي عرضه مي‌کنه
به شيوه‌اي کاملا متفاوت با اين

01:29:45.995 --> 01:29:48.434
به سليقه‌ي مردم احترام بذاره

01:29:50.674 --> 01:29:54.554
ادوارد مونک، آزرده و سردرگم از
«حمله‌ي صورت گرفته به «کودک بيمار

01:29:54.635 --> 01:29:59.554
و ارجاعات پيوسته به اثرش همچون
«طرح‌هايي ناتمام»

01:29:59.634 --> 01:30:04.354
اکنون، پيشرفت آغاز شده با
نقاشي انقلابي‌اش را بررسي مي‌کند

01:30:04.674 --> 01:30:06.033
.و کناره مي‌گيرد

01:30:16.715 --> 01:30:21.874
،او سومين سلف پرتره‌اش را مي‌کشد
،اين بار با چشماني مستور

01:30:21.954 --> 01:30:25.754
و حالتي حاکي از لجبازي که
از بالا به بيننده نگاه مي‌کند

01:30:26.474 --> 01:30:30.434
دوران دوساله‌ي کناره‌گيري
آغاز شده است

01:30:34.515 --> 01:30:36.875
.ژانويه 1888

01:30:38.674 --> 01:30:41.954
در اين دوره، گروه موسوم به
...بوهم کريستيانيا

01:30:42.034 --> 01:30:43.953
.شروع به از هم پاشيدن مي‌کند

01:30:44.474 --> 01:30:47.873
...تراژدي شخصي، الکليسم، سيفليس

01:30:47.955 --> 01:30:51.555
،روابط داغدار
...انزواي اجتماعي

01:30:51.634 --> 01:30:53.793
.به آن‌ها آسيب زده است

01:30:53.875 --> 01:30:57.954
کارل ينسن-يل نويسنده به دليل
...بيماري سل شکمي در عرض يک ماه

01:30:58.034 --> 01:30:59.714
.خواهد مرد

01:30:59.794 --> 01:31:02.474
...و شش مرد جوان ديگر در اين ميز

01:31:02.554 --> 01:31:05.433
...که اکثرشان دوستان شخصي مونک هستند

01:31:05.515 --> 01:31:08.034
.به سن 40 سالگي نمي‌رسند

01:31:11.474 --> 01:31:14.353
.برتراند هانسن بر اثر سل خواهد مرد

01:31:16.594 --> 01:31:19.634
...يورگن سورنسن افليج خواهد مرد

01:31:19.714 --> 01:31:25.473
و نقاش محبوب کله لاکن در سن 28 سالگي
.خودکشي مي‌کند

01:31:30.394 --> 01:31:34.474
ييگر، با نطفه‌هاي سرطان
در بدنش

01:31:34.554 --> 01:31:38.874
،در 1910 خواهد مرد
.فقيرانه و مطرود

01:31:39.835 --> 01:31:43.034
،بيرون مرده شو خانه
گدايي به انتظار خواهد ايستاد

01:31:43.115 --> 01:31:45.554
تا يک بطري ويسکي تمنا کند

01:31:54.034 --> 01:31:56.073
تابستان 1888

01:31:58.994 --> 01:32:02.553
ادوارد مونک در آسگرستراند
نزديک روستاي بور

01:32:02.674 --> 01:32:05.953
در جوار درياچه‌ي کريستيانيا
کلبه‌اي اجاره مي‌کند

01:32:11.314 --> 01:32:15.594
رابطه‌ي اودا لسون با هانس ييگر
خاتمه يافته است

01:32:16.354 --> 01:32:19.874
اودا لسون اکنون همسر
کريستين کروگ است

01:32:25.394 --> 01:32:28.034
و همزمان، با اطلاع کروگ

01:32:28.114 --> 01:32:31.754
توجه ياپه نيلسن، هجده ساله

01:32:31.834 --> 01:32:37.434
دانشجوي ادبيات فرانسه
.و دوست ادوارد مونک را جلب مي‌کند

01:32:44.034 --> 01:32:47.994
اينگر مونک اکنون دوست نزديک
سيگر بوتکر است

01:32:48.395 --> 01:32:53.714
لورا مونک، 21 ساله
هنوز ازدواج نکرده

01:32:56.755 --> 01:33:00.594
فکر مي‌کني چرا با چنان
عصبانيتي سرت داد زدم و

01:33:03.434 --> 01:33:06.074
گفتم ديدنت از اين به بعد برام
غير قابل تحمله؟

01:33:07.714 --> 01:33:09.673
!واسه اينکه تو دروغ گفتي

01:33:13.154 --> 01:33:19.194
اين دسترس‌ناپذيري توئه که
!انقد منو عصبي مي‌کنه

01:33:26.274 --> 01:33:29.153
خودت گفتي نبايد زود به زود بيام

01:33:29.794 --> 01:33:36.833
آره ولي اون موقع نمي‌دونستم
چقدر دوستت دارم

01:33:41.274 --> 01:33:46.713
تو من رو فراموش کردي
يکي ديگه رو داري

01:33:49.594 --> 01:33:51.233
دوستت دارم

01:33:51.954 --> 01:33:58.754
اي کاش مي‌دونستم که براي تنبيه کردن من
رفتي سراغ يکي ديگه

01:34:04.714 --> 01:34:13.313
اين بلاتکليفيه که انقد منو
عصبي و آتيشي مي‌کنه

01:34:33.954 --> 01:34:36.553
تو هي از من بيشتر و بيشتر تقاضاي
عشق مي‌کني

01:34:36.634 --> 01:34:40.714
متوجه نيستي که نمي‌تونم بيشتر از اوني
که مجبورم بهت عشق بدم؟

01:34:50.154 --> 01:34:54.274
از همون لحظه که احساساتت رو بهم نشون دادي
طوري بود

01:34:54.354 --> 01:34:58.074
که انگار مي‌خواستي چيزي رو که ازت دزديدن
پس بگيري

01:35:00.034 --> 01:35:03.273
به خاطر هنرت داري انقد
خودتو حفظ مي‌کني؟

01:35:12.794 --> 01:35:14.473
1888.

01:35:15.835 --> 01:35:18.874
اوگوست استريندبرگ ميس جولي را مي‌نويسد

01:35:20.314 --> 01:35:24.034
لاستيک بادي و باروت بي دود
اختراع مي‌شوند

01:35:26.074 --> 01:35:29.473
ونسان ون گوگ گل‌هاي آفتابگردان

01:35:30.314 --> 01:35:32.073
پل متحرک آرل

01:35:32.714 --> 01:35:34.353
و تخم‌افشان (برزگر) را مي‌کشد

01:35:35.314 --> 01:35:39.794
تظاهراتي در اعتراض به بيکاري در رم
به دست ارتش سرکوب مي‌شود

01:35:40.914 --> 01:35:42.793
و ويلهلم دوم

01:35:43.354 --> 01:35:45.314
پادشاه آلمان مي‌شود

01:36:06.114 --> 01:36:09.353
مونک همچنان که به تعقيب
خانم هايبرگ ادامه مي‌دهد

01:36:09.434 --> 01:36:12.673
همزمان، تلاش مي‌کند از او بگريزد

01:36:13.914 --> 01:36:15.874
او بال و پر دادن به
آشنايي‌اش با آسه کارلسن

01:36:15.954 --> 01:36:18.874
نوزده ساله را، که خود نقاش است

01:36:18.954 --> 01:36:24.034
و در نامزدي وکيلي از اهالي
کريستيانياست، آغاز مي‌کند

01:36:24.714 --> 01:36:28.034
تو به يه زن احتياج داري و در عين حال
نمي‌خواي با زني باشي

01:36:29.034 --> 01:36:34.193
من ازت خوشم مي‌ياد ولي ما
واقعا نمي‌تونيم اينطوري ملاقات کنيم

01:36:34.994 --> 01:36:37.914
همه جا تعقيبم مي‌کني
کلافه‌م کردي

01:36:50.954 --> 01:36:54.434
مونک در خاطراتش، مکررا
از تعقيب

01:36:54.514 --> 01:36:57.753
خانم هايبرگ در ميعادگاه‌هايش
با ديگر مردان مي‌نويسد

01:37:00.874 --> 01:37:03.113
حسادت انحصار‌گراييه

01:37:03.194 --> 01:37:06.833
حسادت تو من رو به روابط عاشقانه‌ي
ديگه سوق مي‌ده

01:37:07.434 --> 01:37:09.753
.و چشم به ‌راه بودن‌هاي بي‌پايان...

01:37:13.194 --> 01:37:15.593
نمي‌شه يه زن رو مثل يه ابژه تصرف کرد

01:37:16.474 --> 01:37:18.513
غيرممکنه

01:37:47.674 --> 01:37:52.034
،همديگه رو مي‌بوسن
...همين الان، در همين لحظه

01:37:53.754 --> 01:37:56.433
.و خانم هايبرگ ميگه که دوستش داره

01:37:57.954 --> 01:38:02.753
،مخفي پشت پله‌ها
...براي ستوان نجوا مي‌کنه

01:38:02.834 --> 01:38:06.834
همون کلماتي که قبلا
.براي اون نجوا مي‌کرد

01:38:09.994 --> 01:38:12.353
...احتمالاً در اين زمان

01:38:12.434 --> 01:38:16.353
ادوارد مونک از آسه کارلسون
.مي‌خواهد که با او ازدواج کند

01:38:19.674 --> 01:38:23.434
مي‌خواي دستمو بگيري؟
.خيلي تنهام

01:38:25.034 --> 01:38:27.473
.نه، اينجا نه

01:38:31.634 --> 01:38:34.873
مي‌دوني که ازت خوشم مي‌ياد ولي

01:38:36.794 --> 01:38:39.074
بيشتر به عنوان يه دوست

01:38:39.754 --> 01:38:41.713
دوستي

01:38:43.234 --> 01:38:48.273
دوستي خيلي ناچيزه
زندگي کوتاهه

01:38:52.393 --> 01:38:54.473
در زمستان سال 1888

01:38:54.554 --> 01:38:58.033
مونک پس از زياده نوشي با دوستانش
در ييلاقي نزديک اسلاگن

01:38:58.114 --> 01:39:00.953
توسط هنرمندي به اسم
پاله دورنبرگر

01:39:01.033 --> 01:39:04.033
به داخل آب يخ زده هل داده مي‌شود

01:39:05.034 --> 01:39:06.754
و تا آستانه‌ي مرگ مي‌رود

01:39:09.154 --> 01:39:12.634
خيلي جديه
بايد بهشون اطلاع بديم

01:39:13.874 --> 01:39:19.073
در سمت چپ خواهر دورنبرگر، شارلوت
را مي‌بينيم که 20 ساله است

01:39:20.874 --> 01:39:23.713
.نمي‌دونم کجا زندگي مي‌کنن

01:39:25.434 --> 01:39:28.313
خيلي احساس جووني مي‌کنم

01:39:30.154 --> 01:39:35.994
سعي مي‌کنم خوشبينانه به زندگي
نگاه کنم

01:39:40.594 --> 01:39:43.634
ما ديدگاه‌هاي متفاوتي درباره‌ي
زندگي داريم

01:39:45.074 --> 01:39:49.993
تو کمي غمگين به نظر مي‌آي

01:39:53.553 --> 01:40:01.273
ضعيف
و کمي خسته از زندگي

01:40:01.834 --> 01:40:03.993
حسي از تنش و تنهايي

01:40:04.434 --> 01:40:07.033
از اين پس وارد پرده‌هاي نقاشي
ادوارد مونک مي‌شود

01:40:07.394 --> 01:40:08.993
آدم‌ها ثابت به‌ نظر مي‌رسند

01:40:09.394 --> 01:40:10.433
بي حرکت

01:40:10.514 --> 01:40:13.954
اغلب تو گويي بي پناه در برابر طبيعت

01:40:19.154 --> 01:40:21.833
من نمي‌خوام ببوسمت

01:40:26.994 --> 01:40:30.233
بدون اينکه حرفي بزنن
به هم نگاه کردن

01:40:31.114 --> 01:40:37.073
و مرد در لحظه احساس کرد زندگي
بزرگترين شادي‌ايه

01:40:37.194 --> 01:40:38.953
که از چنگش فرولغزيده

01:40:40.794 --> 01:40:43.154
اشک در چشم‌هاي زن جمع شده بود

01:40:48.514 --> 01:40:53.393
مونک اکنون از نو خودش را براي مردم
و منتقدان آماده مي‌کند

01:40:53.474 --> 01:40:57.393
اغلب با مصاحبت درون‌گرايانه‌ي
سيگبورن اوبستفلدر شاعر

01:40:57.794 --> 01:41:00.874
و هنرمند افليج
يورگن سورنسن

01:41:02.634 --> 01:41:04.473
آپريل 1889

01:41:04.554 --> 01:41:06.793
ادوارد مونک دوباره روياروي مردم قرار مي‌گيرد

01:41:09.514 --> 01:41:14.233
و براي اينکه نشان دهد دقيقا کجا مي‌ايستد
و نماينده‌ي چه چيزي است

01:41:14.314 --> 01:41:17.513
تمام چيزهايي را که تا کنون
:آفريده است به نمايش مي‌گذارد

01:41:17.594 --> 01:41:21.433
صد و ده تابلو و بي‌شمار طراحي

01:41:22.313 --> 01:41:25.712
تابلويي عظيم بر فضاي نمايشگاه
تسلط يافته است

01:41:26.314 --> 01:41:30.833
«اين تابلو با عنوان «بهار
بازسازي تابلوي کودک بيمار است

01:41:31.473 --> 01:41:34.673
اما در تابلوي اخير از ضربات پرمعنا
و بي بند و بار قلم‌مو

01:41:34.754 --> 01:41:36.113
،که در اثر قبل ديده مي‌شد
خبري نيست

01:41:36.594 --> 01:41:38.994
در اينجا جزئيات موشکافانه‌اند

01:41:39.433 --> 01:41:41.072
دسته‌هاي مو

01:41:41.513 --> 01:41:43.432
دستمالي آغشته به خون

01:41:43.514 --> 01:41:46.274
بطري و تنگي به دقت طراحي شده

01:41:46.754 --> 01:41:48.793
سقف پر از جزئيات يک کمد

01:41:48.913 --> 01:41:51.433
و حتي گلدان

01:41:51.513 --> 01:41:53.993
خانم سي رو از وقتي
ازدواج کرده ديدي؟

01:41:55.874 --> 01:41:59.233
گمونم اوضاع برات سخت مي‌گذره

01:41:59.313 --> 01:42:03.713
فکر کردن بهش بايد برات عجيب باشه

01:42:03.794 --> 01:42:10.794
چرا کار مونک بعد از کودک بيمار
تا اين حد تغيير کرده؟

01:42:11.514 --> 01:42:15.393
من فقط مي‌تونم حدس بزنم، ولي حتما
يه اتفاقي براش افتاده

01:42:15.474 --> 01:42:19.273
که باعث شده ايمانش رو
،به هنرش از دست بده

01:42:19.714 --> 01:42:22.953
نقدهاي ضعيف و يه سري
عوامل ديگه

01:42:32.434 --> 01:42:36.194
جامعه اينو مي‌پذيره که يه مرد
معشوقه داشته باشه

01:42:42.793 --> 01:42:46.352
ولي اگه يه زن معشوقه داشته باشه
موضوع به کلي فرق مي‌کنه

01:42:50.554 --> 01:42:54.434
شايد بعدا
شايد بعدا بتونيم همو ببينيم

01:42:56.314 --> 01:42:59.553
همه چيز مي‌تونه متفاوت باشه

01:43:02.594 --> 01:43:05.234
نبايد اين موضوع رو انقد سرسري بگيريم

01:43:06.113 --> 01:43:10.033
اگه ازدواج کنم، اونوقت بايد
براي شوهرم زندگي کنم

01:43:11.114 --> 01:43:16.074
يه زن اغلب به اين دليل ازدواج
مي‌کنه که به مراقبت احتياج داره

01:43:16.553 --> 01:43:19.633
و نمي‌تونه اون مقداري که واسه
زنده موندن لازمه رو به دست بياره

01:43:41.874 --> 01:43:48.913
وقتي شب‌ها تو خواب راه مي‌رفته
به چي فکر مي‌کرده؟

01:43:49.514 --> 01:43:52.154
زيبايي باکره‌وار

01:43:57.553 --> 01:44:01.873
اينطوري مي‌گذره
سالي بعد از سال ديگه، مثل يه جور تله

01:44:02.994 --> 01:44:07.553
حال که متعهد شديد در نکاح يکديگر
در کنار هم زندگي کنيد

01:44:08.154 --> 01:44:13.873
و در برابر خدا و اين جماعت عهده‌دار اين
مسئوليت شديد، من شما را زن و شوهر

01:44:15.194 --> 01:44:21.713
آيا اون در اين لحظه به مرد رنگ‌پريده‌ي
پشت ستون هم فکر مي‌کرد؟

01:44:22.194 --> 01:44:24.113
به نام پدر، پسر و روح القدس...
آمين

01:44:24.674 --> 01:44:26.393
آنچه را که خدا پيوند داده است

01:44:26.473 --> 01:44:28.833
هيچ انساني نمي‌تواند از هم بگسلد

01:44:32.913 --> 01:44:37.833
رابطه‌ي ميان ياپه نيلسن و اودا
کروگ اکنون در حال پيشروي است

01:44:39.034 --> 01:44:42.033
آسگرستراند، 1889

01:44:44.274 --> 01:44:48.793
اون خودش رو به زور بين من و آرمانم قرار داد

01:44:48.914 --> 01:44:49.833
!هنرم

01:44:51.713 --> 01:44:54.032
با اين حال نمي‌تونم از دوست داشتنش دست بکشم

01:44:56.994 --> 01:44:59.153
ديگه نمي‌تونم بيش از اين

01:44:59.273 --> 01:45:01.233
صميميت کاذب و دروغ‌هاشو تحمل کنم

01:45:03.594 --> 01:45:05.433
!عشق اون زهرآگين بود

01:45:07.834 --> 01:45:08.834
اونم حتما احساساتي داره

01:45:09.194 --> 01:45:11.513
!اصلا برام مهم نيست

01:45:11.794 --> 01:45:16.794
لعنتي، بهش گفتم تو روي
ملافه‌هاي سفيد دراز مي‌کشي

01:45:17.434 --> 01:45:21.073
بدنت در اثر بيماري و فساد
از شکل مي‌افته

01:45:24.073 --> 01:45:27.353
شايد در آستانه‌ي مرگ قرار بگيري
!زشت و بدبو

01:45:27.834 --> 01:45:33.194
و من در حال نوشيدن شراب با زنان
زيبا مي‌خندم

01:45:34.113 --> 01:45:40.832
لذتم حتي بيشتر از نااميدي‌اي خواهد
بود که اون برام به همراه آورد

01:45:41.274 --> 01:45:44.393
!مي‌خندم، مي‌خندم، مي‌خندم

01:46:25.154 --> 01:46:26.714
...از مردان، زنان و کودکان

01:46:26.793 --> 01:46:28.952
اسلو و آسگاردستراند که در اين فيلم
.ظاهر مي‌شوند، تشکر کنيم

01:46:57.314 --> 01:47:01.793
.ما از کمک بسيار ارزشمند شما سپاسگزاريم

01:47:01.913 --> 01:47:07.433
سپاسگزاري فراوان

01:47:07.553 --> 01:47:10.512
از کارمندان موزه مونک در
...اسلو تشکر مي‌کنيم

01:47:10.594 --> 01:47:13.914
که بدون کمک آن‌ها اين
.فيلم ساخته نمي‌شد

01:47:14.034 --> 01:47:16.393
به کارگرداني و تدوين پيتر واتکينز
...و نوشته شده در همکاري با

01:47:16.474 --> 01:47:18.913
،بازيگران
.بسياري از آن‌ها نظرات خود را بيان مي‌کنند

01:47:32.433 --> 01:47:35.152
آزرده و عصباني از
شرارت مداوم

01:47:35.272 --> 01:47:37.271
منتقدان کريستيانيا

01:47:37.392 --> 01:47:41.792
در جستجوي گريزگاهي از درد
وجودي شخصي‌اش در نروژ

01:47:41.912 --> 01:47:45.232
ادوارد مونک رهسپار فرانسه مي‌شود
تا در رشته‌ي هنر تحصيل کند

01:47:53.833 --> 01:47:58.472
او با امانوئل گلداستاين شاعر 27 ساله‌ي
...دانمارکي ملاقات مي‌کند

01:47:58.752 --> 01:48:03.231
که آثارش حاوي ديدگاهي
عاري از اوهام درباره‌ي عشق‌اند

01:48:03.392 --> 01:48:06.751
مونک در سن کلود، بيرون پاريس
با گلدستاين

01:48:06.872 --> 01:48:10.312
در طبقه‌ي اول بالاي کافه‌اي

01:48:10.672 --> 01:48:12.752
مشرف به رود سن
هم خانه مي‌شود

01:48:13.472 --> 01:48:16.232
نوامبر 1889

01:48:16.992 --> 01:48:23.992
مرگ دکتر مونک براي خانواده
ضربه‌ي سختي بود

01:48:25.552 --> 01:48:29.632
ما تازه به هوکتو نقل مکان کرده بوديم

01:48:31.832 --> 01:48:35.872
و دکتر مونک اونجا رو
خيلي دوست داشت

01:48:37.512 --> 01:48:41.112
يکشنبه‌ي قبل از بيمار شدنش

01:48:44.072 --> 01:48:47.712
از کليسا به سمت خونه قدم مي‌زديم

01:48:47.992 --> 01:48:52.112
و بقيه نمي‌تونستن پا به پاي
اون راه برن

01:48:54.872 --> 01:48:58.392
حال که آشتي ميان ادوارد مونک و
پدرش غيرممکن شده است

01:48:58.672 --> 01:49:02.471
او شروع به ارزيابي مجدد ارزش‌ها
و باورهايي مي‌کند که

01:49:02.792 --> 01:49:05.671
هانس ييگر به او آموخته بود

01:49:07.672 --> 01:49:12.191
داخل شهر شهر ديگري است. شهر مردگان

01:49:12.592 --> 01:49:15.832
آنجا که قبرها کنار هم قرار دارند

01:49:16.392 --> 01:49:20.031
در آنجا سايبان‌ها و قصرهايي مي‌يابي

01:49:20.992 --> 01:49:24.631
آنجا محل زندگي آدم‌هاي ساکت است، مرده‌ها

01:49:27.152 --> 01:49:29.232
شهر معروفي است

01:49:30.552 --> 01:49:32.632
استخوان‌ها مي‌پوسند و راه را
براي چيزهاي تازه باز مي‌کنند

01:49:33.992 --> 01:49:36.192
چه اهميتي دارد اگر کسي بميرد؟

01:49:36.432 --> 01:49:39.592
،جز اندوه و شکنجه»
نکبت و کشاکش، هيچ

01:49:40.272 --> 01:49:43.312
از زندگي چندان بيش از اين
نمي‌توان داشت

01:49:43.512 --> 01:49:46.832
براي لذت‌هاي بيش از حد کوتاه
بهايي زياده گزاف مي‌پردازي

01:49:47.352 --> 01:49:50.591
عذاب و اندوه، خوشي‌هاي
ما را مي‌خرند

01:49:50.952 --> 01:49:53.591
اگر تنت تسليم لذت عشق شود

01:49:53.992 --> 01:49:57.831
منشا همه‌ي دردها، زندگي جديدي
«.پديد خواهد آورد

01:50:01.952 --> 01:50:03.752
1889.

01:50:03.872 --> 01:50:08.152
برج ايفل ساخته و
دوربين جعبه‌اي توليد مي‌شود

01:50:08.392 --> 01:50:11.872
،ونسان ون گوگ چشم‌انداز با درختان زيتون

01:50:12.072 --> 01:50:14.991
و گندم‌زار با سروها
را نقاشي مي‌کند

01:50:16.352 --> 01:50:18.752
و آدولف هيتلر متولد مي‌شود

01:50:21.192 --> 01:50:24.272
در ادبيات فرانسه
سمبليست‌ها

01:50:24.432 --> 01:50:26.351
در پاريس قدرت کامل را در دست دارند

01:50:26.472 --> 01:50:30.471
ورلين، هاسمنز
مالارمه‌ي شاعر

01:50:31.192 --> 01:50:33.032
در پايتخت فرانسه شورشي عليه

01:50:33.232 --> 01:50:36.152
ناتوراليسم در حال شکل‌گيري است

01:50:40.152 --> 01:50:41.392
در ميان نقاشان

01:50:41.792 --> 01:50:45.871
نسل قبل از پيش راه را براي
پيشروي هموار کرده است

01:50:46.032 --> 01:50:48.151
پيوس دو شووان

01:50:48.312 --> 01:50:50.071
گوستاو مورو

01:50:50.152 --> 01:50:51.152
و اوديلون ردون

01:50:52.152 --> 01:50:55.752
که بر نقش ناخودآگاه
در کار هنرمند

01:50:55.912 --> 01:50:58.071
تاکيد مي‌کند

01:50:59.512 --> 01:51:01.551
وقتي لامپ رو روشن مي‌کنم ناگهان

01:51:01.712 --> 01:51:04.111
سايه‌ي غول‌آساي خودم رو بر

01:51:04.272 --> 01:51:05.751
سراسر ديوار مي‌بينم

01:51:05.912 --> 01:51:07.592
،تو آينه‌ي بزرگ بالاي شومينه خودم رو

01:51:11.272 --> 01:51:13.151
چهره‌ي روحم رو مي‌بينم

01:51:15.552 --> 01:51:17.791
و با مرده‌ها زندگي مي‌کنم

01:51:27.872 --> 01:51:31.711
فقط نوشته: «عزيزترينم
«فردا ساعت 8 بيا

01:51:32.352 --> 01:51:37.632
به تک تک حروف خيره شدم، به لکه‌ها
تا ردي از انگشتاش پيدا کنم

01:51:39.472 --> 01:51:41.911
من رو دوست داشت يا
وانمود مي‌کرد دوستم داره؟

01:51:43.072 --> 01:51:47.072
من رو دوست داشت يا کس ديگه‌اي رو
يا هم‌زمان هر دو؟

01:51:54.592 --> 01:51:55.992
تو خون‌آشامي هستي»

01:51:56.472 --> 01:51:59.071
که خون درخشان مرا از

01:51:59.272 --> 01:52:01.391
.دريچه‌هاي قلبم مي‌مکد

01:52:01.472 --> 01:52:03.672
،با نگاه‌هاي خشکاننده‌ي يخي

01:52:05.552 --> 01:52:09.592
بدنم همچون صحرايي شن‌سوخته
و گداخته مي‌تپد

01:52:09.832 --> 01:52:12.072
و گرم‌بادِ خشک جنون مي‌خروشد

01:52:12.672 --> 01:52:14.632
«و خونم به جريان مي‌افتد

01:52:20.871 --> 01:52:25.231
مونک در پاريس آثار اوگوست
رودن را مي‌بيند

01:52:28.592 --> 01:52:32.592
،ما حتي همديگه رو نمي‌شناختيم
و آيا چون اولين بوسه‌م رو

01:52:34.392 --> 01:52:39.031
به اون دادم بود که
عصاره‌ي زندگي رو از من گرفت؟

01:52:40.471 --> 01:52:43.711
براي اينکه دروغ گفت و خيانت کرد بود

01:52:45.512 --> 01:52:46.791
که يه دفعه يه روز

01:52:46.872 --> 01:52:49.111
جهان رو پيش چشمم سياه کرد؟

01:52:52.271 --> 01:52:55.191
مونک اکنون آغاز به صورت بندي
فلسفه‌ي هنري‌اي مي‌کند

01:52:55.352 --> 01:52:58.311
که از اين پس تا آخر عمر
:آن را پي خواهد گرفت

01:52:58.432 --> 01:53:02.311
درک و بيان مقصود
هستي انسان

01:53:02.431 --> 01:53:04.391
هستي زنان

01:53:04.751 --> 01:53:08.271
،و هدفي که در پس درد آنان
عشق و نوميدي‌شان نهفته است

01:53:08.392 --> 01:53:14.032
و به زنجيره‌ي بي‌پاياني متصل مي‌شود که
.هزاران نسل را به هم گره زده است

01:53:22.152 --> 01:53:27.351
،پس هدف ديگه نه نقاشي فضاهاي داخلي
،و مردم در حال مطالعه و بافندگي

01:53:28.032 --> 01:53:33.831
بلکه کشيدن مردميه که نفس مي‌کشن
حس مي‌کنن، رنج مي‌برن و عشق مي‌ورزن

01:54:01.632 --> 01:54:05.072
زن چشم هاشو مي‌بنده و به کلماتي

01:54:05.352 --> 01:54:09.311
که مرد در موهاي بلندش زمزمه
مي‌کنه گوش مي‌ده

01:54:09.992 --> 01:54:14.831
،من اينو همونطور که ديدم تصوير مي‌کنم
اما در هاله‌اي آبي رنگ

01:54:15.592 --> 01:54:21.991
يادمه مونک يه بار يکي دو
سال پيش چيزي بهم گفت

01:54:22.752 --> 01:54:28.672
اون کشف کرده بود که به نظر
يوناني‌ها مرگ آبي رنگه

01:54:29.992 --> 01:54:36.032
:يه جايي از ايلياد اومده
«مرگ آبيِ چشمانش را مي‌پوشاند»

01:54:37.312 --> 01:54:42.751
مونک مي‌گفت
ما اينجا در شمال غم‌زده‌ي خاکستري»

01:54:43.351 --> 01:54:49.711
مرگ رو سياه تصوير مي‌کنيم
اما در يونان آفتابي

01:54:50.351 --> 01:54:53.031
چرا نبايد آبي باشه؟

01:55:20.832 --> 01:55:25.792
،اهل خونه، عمه‌م
...برادرم و خواهرهام

01:55:27.072 --> 01:55:29.671
...تصور مي‌کنن که مرگ فقط يه خوابه

01:55:30.232 --> 01:55:33.911
.که پدرم مي‌بينه و مي‌شنوه

01:55:34.072 --> 01:55:42.711
دوشنبه سکته کرد
...و در عرض چند روز

01:55:43.672 --> 01:55:48.631
.قدرت تکلم و بعد هوشياريش رو از دست داد

01:55:50.272 --> 01:55:55.431
گاهي فکر مي‌کنيم که اون مارو شناخت
.چون بهمون لبخند زد و دستمون رو فشرد

01:55:57.312 --> 01:56:01.671
هيچکاري نمي‌تونم بکنم
...جز اينکه اجازه بدم

01:56:01.872 --> 01:56:06.631
.غم و اندوهم به طلوع و غروب تمام بشه

01:56:08.712 --> 01:56:11.831
تابلوي مونک
«شب در سن کلو»

01:56:12.152 --> 01:56:16.992
خوانشي‌‌ از دلسردي با سايه‌هاي
،در هم پيچيده‌ي آبي و سياه

01:56:17.112 --> 01:56:18.871
گشايشي عظيم است

01:56:18.992 --> 01:56:23.832
به موازات پيشرفت مشابهي که اکنون در
...حال رخ دادن در ادبيات نروژ است

01:56:24.191 --> 01:56:27.791
.يک فرم هنري شخصي و ذهني

01:56:27.832 --> 01:56:32.671
استفاده از اول شخص در ادبيات
...هنر درونگرايانست

01:56:32.992 --> 01:56:40.231
که با ناتوراليسم به شکلي
.روانشناختي و مرموز قطع ميشه

01:56:41.112 --> 01:56:45.952
چيزهايي مي‌تونه با اول شخص گفته بشه
.که قبلاً ناگفته مونده

01:56:46.592 --> 01:56:47.592
...اين فرم

01:56:47.712 --> 01:56:51.751
ناشي از تمايل به رسيدن
...به اعماق انسان

01:56:51.952 --> 01:56:56.191
يا حال و هوايي که فرد
.با اون مواجه ميشه

01:56:57.751 --> 01:57:02.431
...شکل رويا و توهم به خودش مي‌گيره

01:57:03.192 --> 01:57:04.831
...و عجيب جلوه مي‌کرد

01:57:04.911 --> 01:57:11.750
اگه اين فرم پرتنش باعث لرزش
...و رعشه‌ي مردم نشه

01:57:12.952 --> 01:57:17.311
و به حرف‌هايي که شاعر مي‌خواد
.بگه، گوش بدن

01:57:18.152 --> 01:57:22.031
...گسستي بين ديدگاه جامع رئاليسم

01:57:22.152 --> 01:57:26.431
.و فرم جديد شخصي وجود داره
...هنر براي هنر

01:57:26.591 --> 01:57:29.430
.و براي رضايت هنرمند

01:57:30.512 --> 01:57:34.111
.بالاخره کسي مايل به شنيدن صداي قلب هست

01:57:36.711 --> 01:57:38.831
.سپتامبر 1890

01:57:38.992 --> 01:57:41.192
...به عنوان اثبات کارش در پاريس

01:57:41.312 --> 01:57:43.672
...ادوارد مونک 10 نقاشي را به نمايشگاه

01:57:43.792 --> 01:57:47.951
دولتي پاييزي کريستيانيا
.ارسال مي‌کند

01:57:48.231 --> 01:57:51.671
...نقاشي که آن را «شب در سن-کلو» مي‌ناميد

01:57:51.791 --> 01:57:53.391
.به شدت مورد حمله قرار گرفت

01:57:54.831 --> 01:57:56.391
...براي دومين بار

01:57:56.512 --> 01:58:00.191
ادوارد مونک به خود تبعيدي
.در اروپا بازمي‌گردد

01:58:00.991 --> 01:58:04.631
اين تابلو که شب ناميده مي‌شود

01:58:05.671 --> 01:58:10.831
توانايي فرد را در حدس زدن
چنان به مخاطره مي‌اندازد

01:58:11.031 --> 01:58:16.591
که عده‌ي کمي دردسر خوانش
.موشکافانه تر آن را به جان مي‌خرند

01:58:17.352 --> 01:58:22.271
حال و هواي پيرامون اين تابلو چنان
به سستي طراحي شده

01:58:22.712 --> 01:58:26.872
که به نظر، پيش از آنکه کسي توان به چنگ
آوردنش را کسب کند، ناپديد مي‌شود

01:58:28.792 --> 01:58:36.591
خود نقاش در جهان مه‌آلود

01:58:36.832 --> 01:58:39.391
.و بي شکل روياها گام برمي‌دارد

01:58:40.672 --> 01:58:46.551
و منتقد نشريه‌ي افتن پستن با
اشاره به «ذهن بيمار» مونک

01:58:46.671 --> 01:58:52.231
اظهار مي‌کند مرز ميان ديوانگي و نبوغ
به طور غير معقولي باريک است

01:58:52.431 --> 01:58:54.511
مونک اساسا يه

01:58:54.832 --> 01:58:57.312
شاعز تغزليه که با رنگ کار مي‌کنه

01:58:58.031 --> 01:59:03.031
اون رنگ ها رو حس مي‌کنه، با رنگ
حس مي‌کنه، اما نمي‌بينتشون

01:59:03.511 --> 01:59:05.191
به جاش اندوه رو مي‌بينه

01:59:05.351 --> 01:59:07.790
و گريه و زاري

01:59:08.112 --> 01:59:09.512
.و پژمردگي رو

01:59:11.152 --> 01:59:13.751
براي شاعران و نويسندگان
جوان نروژ

01:59:13.872 --> 01:59:16.112
که اکنون از ناتوراليسم روگردانده‌اند

01:59:16.431 --> 01:59:19.830
کار ادوارد مونک
در حکم وحي است

01:59:20.151 --> 01:59:21.750
:ويلهلم کراگ

01:59:21.791 --> 01:59:28.271
رودخانه به آرامي جاري مي‌شود»
جاري مي‌شود و جاري مي‌شود

01:59:29.071 --> 01:59:32.031
و آفتاب رهسپار مي‌شود، رهسپار

01:59:32.631 --> 01:59:35.230
شب به زودي به اينجا خواهد رسيد

01:59:36.512 --> 01:59:39.231
نور با درخششي از اتاقم بيرون مي‌رود

01:59:39.871 --> 01:59:44.831
و مي‌رود که مرا در سکوت
و اضطراب بنگرد

01:59:45.391 --> 01:59:46.710
«مي‌داند که او دارد مي‌آيد

01:59:48.352 --> 01:59:51.951
درسته که اون بي نهايت
زيباتر از بقيه بود؟

01:59:52.552 --> 01:59:56.351
نه, حتي مطمئن نيستم که
زيبا بوده

01:59:57.191 --> 02:00:01.430
دهنش بزرگ بود
حتي مي‌تونست زشت باشه

02:00:03.351 --> 02:00:06.350
من در مقاله‌م در مرکور دو فرانس

02:00:06.351 --> 02:00:08.631
آلبرت اوريه، منتقد

02:00:08.752 --> 02:00:11.112
به اين اثر از گوگن اشاره مي‌کنم

02:00:11.271 --> 02:00:16.831
توضيح مي‌دم که وظيفه‌ي هنرمند مدرن
انتخاب کردن بين

02:00:16.992 --> 02:00:20.111
عناصر بي‌شماريه که ابژکتيويته
.رو مي‌سازن

02:00:20.311 --> 02:00:24.150
اون همچنين حق داره بنا به ديدگاه
شخصي و سوبژکتيويته‌ي فردي‌ش، خط، فرم و

02:00:24.311 --> 02:00:29.071
رنگ رو تحريف، موکد يا

02:00:29.472 --> 02:00:32.071
اغراق شده ارائه کنه

02:00:35.352 --> 02:00:37.751
نيس، 1891

02:00:38.431 --> 02:00:43.271
دو عاشق، صورت‌هايشان
حل شده در هم، بي چهره

02:00:43.391 --> 02:00:46.151
.در گوشه‌ي اتاقي کمين کرده‌اند

02:00:46.271 --> 02:00:48.150
پرسپکتيو ناپديد شده

02:00:48.272 --> 02:00:52.271
ضرباتي شکسته و سريع
.با لايه‌هاي نازکِ رنگ

02:00:52.392 --> 02:00:54.991
پيش‌روي آغاز شده

02:00:57.231 --> 02:01:00.431
!اون فاسد بود، يه فاحشه‌ي دروغگو

02:01:06.711 --> 02:01:11.871
رابطه‌ي ميان اودا کروگ و ياپه
نيلسن اکنون در نقطه ي بحراني است

02:01:12.031 --> 02:01:15.310
ياپه خواهان اين است که رابطه‌اش
به روشني تعريف شود

02:01:15.432 --> 02:01:18.831
اودا، که همچنان متاهل است
حس ديگري دارد

02:01:19.392 --> 02:01:24.072
ياپه از مخدر استفاده مي‌کند و
تهديد به خودکشي کرده

02:01:25.871 --> 02:01:34.230
انگار قوانيني وجود دارن که به زن ها
دستور مي‌دن خودشون رو قرباني کنن

02:01:35.231 --> 02:01:39.111
بهترين چيزي که در مورد يه زن مي‌شه گفت اينه
که اون پيوسته در حال قرباني کردن خودشه

02:01:43.631 --> 02:01:45.591
ديگه برام قابل تحمل نيست

02:01:47.711 --> 02:01:51.151
من خيلي بهش علاقه دارم ولي
چرا اون در برخورد با من انقد عصبيه؟

02:01:55.992 --> 02:01:58.111
بعضي وقتا اوضاع خيلي سخت مي‌شه

02:01:58.391 --> 02:02:00.871
مي‌دونم که نمي‌تونم دووم بيارم

02:02:06.071 --> 02:02:10.151
در جستجوي راهي براي رسيدن به
،ذات واقعيت دروني

02:02:10.231 --> 02:02:13.790
و کنار زدن جزئيات و دورنماي
،اضافه بر نياز

02:02:13.952 --> 02:02:17.911
مونک اکنون تمام اشکال واسطه‌هاي
در دسترس را با هم ترکيب مي‌کند

02:02:18.031 --> 02:02:21.231
و مداد، پاستل، رنگ روغن
و ذغال چوبي را

02:02:21.351 --> 02:02:24.030
نه جداگانه، بلکه با هم، به کار مي‌گيرد

02:02:26.351 --> 02:02:28.111
او رنگ روغن را با ظرافت به کار مي‌گيرد

02:02:28.431 --> 02:02:30.190
تا اجازه دهد بافت پرده

02:02:30.312 --> 02:02:33.472
همچون جزئي قابل رويت از
اثر تمام شده باقي بماند و بر

02:02:33.751 --> 02:02:35.831
.سطح صاف اثر تاکيد کند

02:02:36.352 --> 02:02:40.111
او اجازه مي‌دهد طرح‌هاي اوليه با
مداد و پاستل

02:02:40.192 --> 02:02:42.311
و از جمله تصحيحاتي که در
،آنها صورت داده

02:02:42.431 --> 02:02:46.991
در اثر نهايي باقي بمانند تا نشان دهنده‌ي
خودانگيختگي آن باشند

02:02:50.231 --> 02:02:53.991
بر اين تابلو که با اسامي
متفاوتِ ماليخوليا

02:02:54.191 --> 02:02:56.951
بعد از ظهر يا قايق زرد شناخته مي‌شود

02:02:57.071 --> 02:03:00.391
مونک براي اولين بار در کارش
تلاش مي‌کند

02:03:00.711 --> 02:03:03.150
حسادت را به تصوير بکشد

02:03:03.472 --> 02:03:05.832
و نه فقط رخداد
حسادت‌ورزي

02:03:05.991 --> 02:03:09.351
بلکه روانشناسي و دروني‌ترين
.ترکش حسادت را

02:03:13.711 --> 02:03:14.991
...تو فکرم که اگه

02:03:15.432 --> 02:03:21.111
بين اون و ييگر اتفاقي در جريانه
در اين صورت بايد چکار کنم؟

02:03:21.592 --> 02:03:24.671
به هر حال، فکر مي‌کنم
درستش اينه که

02:03:26.991 --> 02:03:28.231
هر فرد مطابق با

02:03:28.391 --> 02:03:31.191
قابليت‌هاي خاصش زندگي کنه

02:03:32.111 --> 02:03:35.271
که فرد وظيفه داره اين
قابليت‌ها رو گسترش بده

02:03:39.432 --> 02:03:42.151
که فرد وظيفه داره... به عبارتي
خودش رو گسترش بده

02:03:43.552 --> 02:03:46.831
،که به شناخت بيشتري برسه
.به وسعت نظري عميقتر

02:03:47.991 --> 02:03:52.991
گمونم در طولاني مدت
.منجر به آزادي بزرگ‌تري ميشه

02:03:54.671 --> 02:03:57.151
.ببينين که چطور در راس هرچيزي قرار داره

02:03:57.792 --> 02:04:02.872
شاد و خندان، در حالي که
.تمام مردها دروغ ميگن و معدوم ميشن

02:04:04.351 --> 02:04:08.670
همه نمي‌تونن در طول زندگيشون
.نسبت به هم احساساتي داشته باشن

02:04:10.391 --> 02:04:14.710
،وقتي يه رابطه ديگه جواب نميده
...آدم بايد اونو قطع کنه

02:04:15.352 --> 02:04:21.952
قبل از اينکه به تلخي تبديل بشه
.و نفرت ايجاد کنه

02:04:24.471 --> 02:04:28.710
اين تابلو پيشروي عظيمي را در
کار ادوارد مونک نشانه‌گذاري مي‌کند

02:04:28.951 --> 02:04:32.911
اين تابلو هر چه بيشتر کاربرد
مسطح نواحي رنگي

02:04:33.032 --> 02:04:34.711
فقدان پرسپکتيو

02:04:34.832 --> 02:04:37.751
و تنش ميان فضا و سطح را
نمايان مي‌کند

02:04:38.392 --> 02:04:42.391
منتقدان آن را همچون يک
طرح» ناديده مي‌گيرند»

02:04:43.351 --> 02:04:47.351
ادوارد مونک اکنون در پي به کارگيري
پيامدهاي هنري عمليِ

02:04:47.431 --> 02:04:51.350
آن چيزي است که در پس تئوري‌هاي
سمبليست‌ها نهفته است

02:04:52.191 --> 02:04:56.150
او مي‌خواهد آنها را با فاعليت
تمام محقق کند

02:04:56.271 --> 02:05:01.311
و چيزي را عرضه کند که فقط و فقط خودش
از اين موتيف‌ها

02:05:01.391 --> 02:05:04.790
در لحظه‌اي که آنها را به چنگ مي‌آورد

02:05:05.031 --> 02:05:06.791
يا آنها به چنگش مي‌آورند
تجربه مي‌کند

02:05:07.111 --> 02:05:09.391
با دو دوست در امتداد جاده قدم مي‌زدم

02:05:09.751 --> 02:05:11.591
خورشيد در حال پايين رفتن بودن

02:05:12.552 --> 02:05:15.231
و من حس کردم اين مثل يه افسوس
ماليخولياييه

02:05:16.551 --> 02:05:19.271
ناگهان آسمون به سرخي خون شد

02:05:20.031 --> 02:05:21.271
من ايستادم

02:05:21.951 --> 02:05:25.350
به حصار تکيه دادم در حالي که
به حد مرگ خسته بودم

02:05:26.511 --> 02:05:28.350
آسمون رو ديدم که مثل خون

02:05:28.551 --> 02:05:32.470
مثل شمشيري بر فراز درياچه
و شهر شعله ور يود

02:05:33.271 --> 02:05:37.471
دوستانم به مسيرشون ادامه دادن، من ايستاده
بودم و از دلشوره به خودم مي‌لرزيدم

02:05:38.872 --> 02:05:40.112
اين حالت رو مثل جيغ بلند

02:05:40.311 --> 02:05:42.870
و بي پاياني در دل طبيعت حس کردم

02:05:45.991 --> 02:05:50.111
قيصر آلمان به اين اميد که بريتانيا
اتحاد سه گانه با

02:05:50.311 --> 02:05:53.111
اتريش و ايتاليا را بپذيرد، به
لندن سفر مي‌کند

02:05:54.391 --> 02:05:59.911
جنگ داخلي در شيلي
و قحطي همه‌گير در روسيه در جريان است

02:06:09.911 --> 02:06:14.031
مونک اکنون پرتره‌اي از خواهرش اينگر را
نقاشي مي‌کند و به نمايش مي‌گذارد

02:06:14.351 --> 02:06:15.911
يک پيشروي ديگر

02:06:16.031 --> 02:06:20.190
از پرسپکتيو خبري نيست
فضا و سطح يکي شده‌اند

02:06:20.791 --> 02:06:24.990
اما اين تابلو، به همراه اثري از
،او که به «يأس» معروف است

02:06:25.191 --> 02:06:28.351
با نيمرخ خالي و بي‌چهره‌ي
هنرمند و

02:06:28.871 --> 02:06:33.670
ضربات منقطع و کشيده‌‌اي از رنگ غليظ
،که از روي هم مي‌گذرند

02:06:34.031 --> 02:06:37.391
از سوي مطبوعات نروژي همچون
گزافه‌اي تاثير گذار بر»

02:06:37.712 --> 02:06:41.871
هنر آينده» عميقا آماج
حمله قرار مي‌گيرند

02:06:46.751 --> 02:06:49.270
به دلايلي هنوز نامعلوم

02:06:49.391 --> 02:06:53.991
در اين ميان، ادوارد مونک از سوي

02:06:54.151 --> 02:06:56.270
...انجمن هنرمندان برلين

02:06:56.391 --> 02:06:59.391
،دعوت مي‌شود تا در تالار نمايش آنها
،سراي معماران

02:06:59.671 --> 02:07:03.471
که ميکده‌اي تغيير کاربري يافته
در خيابان ويلهلم است

02:07:03.791 --> 02:07:06.871
نمايشگاهي تک نفره از آثارش
.برپا کند

02:07:07.031 --> 02:07:10.030
55 در 5 نوامبر، اين نمايشگاه که سر جمع حاوي

02:07:10.191 --> 02:07:12.230
تابلو، از جمله بسياري از
نقاشي‌هاي اخير مونک است

02:07:12.991 --> 02:07:16.151
افتتاح مي‌شود

02:07:17.191 --> 02:07:19.750
مطبوعات برلين در اينجا قدرت را
در دست دارند

02:07:19.871 --> 02:07:23.471
از جمله آدولف روزنبرگ از
،کونست کرونيک

02:07:23.791 --> 02:07:27.950
و نماينده‌اي از نشريه‌ي محافظه کار
.ناتسيونال تسايتونگ

02:07:28.872 --> 02:07:32.111
اينجا، در برلينِ قيصر آلمان
ويلهلم دوم

02:07:32.231 --> 02:07:35.391
«امپرسيونيسم»
همچنان اصطلاحي است که به اشتباه کاربرد دارد

02:07:35.791 --> 02:07:39.310
خود قيصر، که يک بار
ريچارد واگنر را

02:07:39.431 --> 02:07:42.190
«آهنگسازي سخيف و کوچک»
ناميده يود

02:07:42.351 --> 02:07:45.070
توانش را وقف مبارزه با
چيزي کرده يود که آن را

02:07:45.191 --> 02:07:47.070
«هنر غيرآلماني»

02:07:47.191 --> 02:07:50.030
.يا «هنر فلاکت» مي‌ناميد

02:07:55.351 --> 02:07:58.391
کل نمايشگاه مسخره بازيه

02:07:58.711 --> 02:08:00.111
!تک تک تابلوها

02:08:00.832 --> 02:08:02.471
اين يارو حتما ديوونه است

02:08:03.631 --> 02:08:05.631
رنگ‌ها خيلي غيرطبيعي‌ان

02:08:07.991 --> 02:08:11.391
طي چند روز، نمايش اين تابلوها

02:08:11.751 --> 02:08:15.191
که چيزي شبيه به آنها تا پيش از آن
در آلمان ديده نشده بود

02:08:15.311 --> 02:08:18.471
به يک رسوايي پر سروصدا بدل شد

02:08:24.511 --> 02:08:26.550
!مگه ما انقلاب نداشتيم

02:08:26.871 --> 02:08:31.870
!فقط واکنش مردم رو ببينيد
...دعوت کردن از کسي که

02:08:32.351 --> 02:08:34.230
هرمان اشکه، مجسمه‌ساز

02:08:34.391 --> 02:08:38.671
،استاد آکادمي هنر برلين
،که اينجا در پس زمينه ديده مي‌شود

02:08:39.151 --> 02:08:42.950
به نيابت از اعضاي محافظه‌کار انجمن
دادخواستي را تنظيم کرده است

02:08:43.111 --> 02:08:46.191
«تا به برچيدن سريع «لکه‌هاي آنارشيستي

02:08:46.711 --> 02:08:48.831
.مونک سرعت بخشد

02:08:49.951 --> 02:08:53.311
اکثريت محافظه‌کار توسط
آنتون فون ورنر هدايت مي‌شود

02:08:53.431 --> 02:08:56.790
که صحنه‌هاي دادگاه و جنگ را براي
قيصر نقاشي مي‌کند

02:08:56.911 --> 02:08:59.830
فون ورنر، که شديدا آماج
حمله‌ي ليبرال‌هايي‌ است

02:09:00.191 --> 02:09:03.110
که او را «نقاش چکمه
و يونيفورم» خطاب مي‌کنند

02:09:03.991 --> 02:09:07.191
مصرانه باعث برچيده شدن
لکه‌هاي» مونک مي‌شود»

02:09:11.391 --> 02:09:14.070
اين آشغال به اينجا تعلق نداره -
نظر من اين نيست -

02:09:22.791 --> 02:09:24.351
در مقابل اين محافظه کاران

02:09:25.111 --> 02:09:27.710
انجمن کوچکي از هنرمندان ليبرال وجود دارد

02:09:27.831 --> 02:09:31.271
،و در ميان آنان، لودويگ کناوس
که گرچه چندان

02:09:31.471 --> 02:09:34.870
در دفاع از آزادي بيان مونک
استدلال نمي‌کند اما

02:09:34.991 --> 02:09:38.991
بر بي‌ادبي اجتماعي آکادمي برلين
که درصدد بيرون انداختن

02:09:39.111 --> 02:09:41.990
.مهماني دعوت شده است، مي‌تازد

02:09:46.871 --> 02:09:49.911
در ميان گزارشات مربوط به فعاليت‌هاي
آنارشيستي در پاريس

02:09:50.031 --> 02:09:52.711
و افزايش ماليات آبجو در باواريا

02:09:53.031 --> 02:09:56.391
روزنامه‌هاي آلماني مناقشه‌ي
در حال وقوع در انجمن را

02:09:56.671 --> 02:09:58.030
.به تيتر خود بدل مي‌کند

02:10:05.351 --> 02:10:07.590
ما بايد براساس دلايل متقن با هم متحد بشيم

02:10:08.271 --> 02:10:10.310
!اين مزخرفه! نه

02:10:10.991 --> 02:10:13.711
اگه نمايشگاه تعطيل شه

02:10:13.911 --> 02:10:16.591
ما از انجمن کنار مي‌کشيم

02:10:18.671 --> 02:10:21.391
در يازدهم نوامبر
بلوک محافظه کار به تعطيلي

02:10:21.671 --> 02:10:24.670
،نمايشگاه راي مي‌دهند

02:10:24.791 --> 02:10:28.830
و به مونک دستور داده مي‌شود
لکه‌هايش» را جمع کند»

02:10:29.991 --> 02:10:32.830
کونست کرونيک ادوارد مونک را
،به «سبعيت

02:10:32.991 --> 02:10:37.190
ناپختگي، و فرومايگي بيان» متهم مي‌کند

02:10:37.831 --> 02:10:42.310
نشنال تسايتونگ «اين مرد، اي بلانچ» را

02:10:42.390 --> 02:10:46.830
به فروختن تن و روحش به امپرسيونيست‌هاي
.فرانسوي متهم مي‌کند

02:10:48.711 --> 02:10:52.751
ادوارد مونک به آلمانِ
امپراتوري قدم گذاشته است

02:11:02.191 --> 02:11:06.351
يک منتقد حتي اظهار مي‌کند که
مونک تقريبا هيچ نمي‌داند

02:11:06.471 --> 02:11:08.230
و تنها در صورتي بايد به او اجازه‌ي نمايش

02:11:08.391 --> 02:11:12.030
آثارش را داد که با خطر مهلک
.مردن از گرسنگي روبرو باشد

02:11:16.111 --> 02:11:20.190
من به روتوندا رفتم که بخندم

02:11:20.191 --> 02:11:23.830
تئودور ولف
سردبير برلينر تاگه بلات

02:11:26.791 --> 02:11:29.630
اما، خداي من، خنده‌م نگرفت

02:11:30.711 --> 02:11:37.031
با چيزهاي زيادي مواجه شدم که
عجيب و حتي مشمئزکننده بودن

02:11:37.791 --> 02:11:42.790
اما همچنين حالت‌هايي رو يافتم که باريک‌بينانه
و مي‌شه گفت بيش از اندازه حساس بودن

02:11:44.110 --> 02:11:49.350
اتاق تاريکي که نور ماه سراسرش
رو شسته بود. جاده‌هاي متروک

02:11:53.871 --> 02:11:56.991
شب تابستاني رازآلود در نروژ

02:11:58.351 --> 02:12:03.350
حس کردم انگار دارم صداي نفس‌هاي
آدم‌هايي ماليخوليايي رو مي‌شنوم

02:12:03.471 --> 02:12:06.031
که در کشمکش با مشکلاتشون هستن

02:12:06.791 --> 02:12:09.431
هيچ صدايي از سينه‌هاشون بيرون نمي‌اومد

02:12:09.831 --> 02:12:12.670
تنها کنار ساحل نشسته بودن

02:12:13.311 --> 02:12:15.230
خداي من، اصلا خنده‌م نگرفت

02:12:23.911 --> 02:12:27.071
مونک که عهد کرده بود به آنچه
مي‌بيند وفادار بماند

02:12:27.191 --> 02:12:30.190
ابرهاي بالاي درياچه‌ي کريستيانيا
را همانطور که ديده

02:12:30.351 --> 02:12:32.670
.و حس کرده بود، نقاشي کرد

02:12:33.391 --> 02:12:37.230
استدلال او اين است که اگر در جريان
حال و هوايي تهييجي ابرها را به رنگ خون ديده است

02:12:37.391 --> 02:12:39.310
پس بايد آنها را همانطور نقاشي کند

02:12:53.230 --> 02:12:56.789
ادوارد مونک به همراه
«لکه‌هاي آنارشيستي‌اش»

02:12:56.951 --> 02:12:59.711
به اتاقي در يک هتل در

02:12:59.831 --> 02:13:02.071
منطقه‌ي شارلوتنبورگ برلين
وارد مي‌شود

02:13:03.311 --> 02:13:07.150
خاطرات و تصاوير ذخيره شده
طي بيش از 20 سال

02:13:07.271 --> 02:13:09.310
در آستانه‌ي غليان کردن‌اند

02:13:10.191 --> 02:13:13.911
تنها به يک کاتاليزور نهايي
.نياز است

02:13:14.991 --> 02:13:17.950
در گوشه‌اي از خيابان ويلهلم نو
و زير درختاني خوش‌بو

02:13:18.070 --> 02:13:21.830
ميخانه‌اي قرار دارد که بيش از 900
نوع نوشيدني سرو مي‌کند

02:13:21.991 --> 02:13:24.110
:و به «خوک سياه» معروف است

02:13:24.391 --> 02:13:26.191
محلي براي قرار ملاقات نويسندگان

02:13:26.351 --> 02:13:30.111
،و از جمله‌ي آنان، اوگوست استريندبرگ

02:13:30.191 --> 02:13:34.430
،ساکن برلين، که در «خوک سياه» فرمانروايي مي‌کند
،جايي که او، با استناد به واژگان يک مورخ

02:13:34.751 --> 02:13:38.910
به واقع، جاذبه‌اي توريستي براي»
«روشنفکران به حساب مي‌آيد

02:13:40.150 --> 02:13:41.950
،لورا مارهولم، روزنامه‌نگار

02:13:42.070 --> 02:13:45.349
که با همراهي شوهرش به استريندبرگ
،کمک مالي مي‌کند

02:13:45.671 --> 02:13:50.150
يکي از دلايل برانگيخته شدن نفرت سايرين
.نسبت به نويسنده‌ي نامدار و مفلس سوئدي

02:13:50.351 --> 02:13:52.670
در اين فضا در کنار استريندبرگ

02:13:52.750 --> 02:13:56.230
به تعداد ژرمن‌ها اسکانديناويايي
.به چشم مي‌خورد

02:13:57.311 --> 02:14:01.071
کريستين کروگ، که به همراهي همسرش
اودا به برلين آمده است

02:14:01.191 --> 02:14:03.391
تا شاهد رابطه‌ي عاشقانه‌ي
پرشور او با

02:14:03.911 --> 02:14:06.991
.نويسنده‌ي نروژي، گونار هايبرگ باشد

02:14:07.990 --> 02:14:12.390
سيگبرن اوبستفلدر و در کنار او
بنگت ليدفورس

02:14:13.111 --> 02:14:14.671
دانشجوي گياه‌شناسي سوئدي

02:14:14.791 --> 02:14:17.990
که به تازگي به عقد دختربچه‌اي 12
.ساله درآمده است

02:14:18.991 --> 02:14:22.390
هرمان اشليتگن
.نقاش و حکاک

02:14:23.951 --> 02:14:26.350
در اين مکان، مرکز طوفاني ادبي

02:14:26.431 --> 02:14:28.231
،سراسر اروپا را در خواهد نورديد

02:14:28.471 --> 02:14:31.791
کساني حضور دارند که پيشتر
ناتوراليسم را نفي کرده‌اند

02:14:31.911 --> 02:14:34.910
و اکنون در جستجوي ابزاري
هنرمندانه يا ادبي براي

02:14:35.031 --> 02:14:38.310
نمايش جهان دروني روح

02:14:39.071 --> 02:14:42.310
و نگاه کردن به تاريک‌ترين اعماق
.انسان هستند

02:14:42.471 --> 02:14:44.671
در اينجا، به بيان يک مورخ

02:14:44.791 --> 02:14:48.791
ايده‌ها «سريع‌تر از معشوقه‌ها» دست به
.دست مي‌شوند

02:14:48.911 --> 02:14:52.270
اينجا نويسنده‌ها نابغه‌ي
:برجسته‌اي را تغذيه مي‌کنند، که ميانشان است

02:14:53.390 --> 02:14:57.190
،اوگوست استريندبرگ
،در تبعيدي خودخواسته از سوئد

02:14:57.311 --> 02:15:00.071
جايي که در آن به کفرگويي
،محکوم شده

02:15:00.191 --> 02:15:03.830
کارشناسان آموزش و پرورش براي
،سرکوب کتاب‌هايش غوغا به راه انداخته‌اند

02:15:03.991 --> 02:15:07.790
و پدر و مادرها در خيابان به رويش
.تف انداخته‌اند

02:15:08.190 --> 02:15:10.830
در اين اتاق
:همه چيز به بحث گذاشته مي‌شود

02:15:10.991 --> 02:15:15.310
،هنر، جادوي سياه، عالم ارواح
فلسفه‌ي نيچه

02:15:15.831 --> 02:15:18.950
آثار اروتيک قلم‌کار بلژيکي
فليسين روپس

02:15:19.071 --> 02:15:23.911
و حاکم شدن دزدي و فحشا
.بر جهان

02:15:26.791 --> 02:15:30.830
ريچارد دمل، که اخيرا اشعاري
درباره‌ي سکس نوشته است

02:15:30.950 --> 02:15:35.910
که هدفشان برکشيدن عشق جنسي
تا مرحله‌ي عرفان مذهبي بوده است

02:15:36.030 --> 02:15:37.389
و به علت توصيف کردن راهبه‌اي

02:15:37.830 --> 02:15:41.789
در حال خودارضايي در مدت کوتاهي
.مورد پيگرد قانوني قرار گرفته‌اند

02:15:42.470 --> 02:15:44.150
استانيسلاو شوبيشوسکي

02:15:44.270 --> 02:15:47.030
نويسنده‌ي لهستاني-آلماني
،و دانشجوي پزشکي

02:15:47.191 --> 02:15:51.390
،درگير عالم غيب
که حول شيطان‌پرستي مطالعه مي‌کند

02:15:51.950 --> 02:15:55.229
و سطور اول انجيل يوحنا
:را چنين بازنويسي کرد

02:15:55.390 --> 02:15:58.109
«...در آغاز سکس بود»

02:16:04.751 --> 02:16:06.390
و ادوارد مونک

02:16:06.470 --> 02:16:09.190
معروف يک شبه به عنوان
...مرکز طوفاني که

02:16:09.271 --> 02:16:13.230
دنياي هنر آلمان را تا
.پايه‌هاي خود لرزاند

02:16:13.391 --> 02:16:18.830
در حال حاضر وي دعوتنامه‌هايي براي نمايشگاه
...در دوسلدورف و کلن دريافت کرده است

02:16:19.191 --> 02:16:22.270
...و روشنفکران برليني بر او چيره شده‌اند

02:16:22.390 --> 02:16:25.790
.تا خانه خود را اينجا، در آلمان بسازند

02:16:43.471 --> 02:16:45.190
...از بين تمام مردان اين اتاق

02:16:45.351 --> 02:16:49.310
دو نفر تاثير برجسته بر کار
.ادوارد مونک خواهند داشت

02:16:50.230 --> 02:16:53.950
استانيسلاو شوبيشوسکي
...که بعداً به اين باور مي‌رسد

02:16:54.151 --> 02:16:56.150
...تفسير پرشور او از شوپن

02:16:56.231 --> 02:16:59.150
...براي ادبيات آلمان معناي بيشتري نسبت به

02:16:59.351 --> 02:17:00.710
.تمام نوشته‌هاي او خواهد داشت

02:17:00.831 --> 02:17:03.471
...و آگوست استريندبرگ، مطلقه

02:17:03.790 --> 02:17:06.190
از بچه‌هايي که دوستشان داشت
...جدا شد

02:17:06.311 --> 02:17:09.830
که "خوک سياه" را با يک اعتبار
...:سه گانه ارائه مي دهد

02:17:10.230 --> 02:17:12.149
زن فرومايه

02:17:12.351 --> 02:17:14.070
زن فاحشه

02:17:14.311 --> 02:17:17.670
.زن خون‌آشام تضعيف‌کننده‌ي مرد

02:17:28.470 --> 02:17:34.830
در همه جاي اتاق هتل مونک
...نقاشي‌ها هستن

02:17:35.591 --> 02:17:39.990
روي مبل، روي کمد
...و روي همه صندلي‌ها

02:17:40.710 --> 02:17:45.150
حتي روي اجاق گاز
و سينک دستشويي

02:18:04.751 --> 02:18:09.031
در ميان گروه "خوک سياه" شوهر
...لورا مارهولم حضور دارد

02:18:09.191 --> 02:18:11.350
...شاعر سوئدي، اولا هانسون

02:18:11.871 --> 02:18:15.871
که به دنبال واکنش به انتشار
...مجموعه داستان‌هاي کوتاهي

02:18:16.271 --> 02:18:18.310
...از زندگي جنسي عاطفي تقسيم شده مرد

02:18:18.670 --> 02:18:22.790
.مجبور به ترک کشورش شد

02:18:24.911 --> 02:18:29.071
اولا هانسون به مونک مي‌گويد
...که از ترس زندگي رنج مي برد

02:18:29.390 --> 02:18:30.990
...مدام مي‌بيند که "مرگ

02:18:32.390 --> 02:18:35.190
."مثل سايه او را دنبال مي‌کند

02:18:35.430 --> 02:18:38.750
...من اعتقاد کمي به مبارزه شما

02:18:38.951 --> 02:18:40.590
.براي رهايي دارم

02:18:41.470 --> 02:18:46.109
برابري که شما براش تلاش مي‌کنين
...يعني اينکه من آلت تناسلي‌م رو قطع کنم

02:18:46.270 --> 02:18:49.389
و شما اونو توي خودتون فرو کنين
.و بعد همه برابر ميشيم

02:18:55.190 --> 02:18:57.710
الان همه‌ي زن ها از بوداها متنفرن

02:18:57.871 --> 02:19:00.630
و با اينکه به خوبي مي‌دونن

02:19:00.871 --> 02:19:05.831
خودشون هرگز بودايي نمي‌شن
.اونا رو مورد نفرت و تحقير قرار مي‌دن

02:19:12.990 --> 02:19:18.390
دگني يول، 26 ساله، دختر يک
،پزشک روستايي نروژي

02:19:18.470 --> 02:19:20.990
که براي تحصيل پيانو به
برلين آمده است

02:19:21.151 --> 02:19:23.750
و توسط دوست خانوادگي‌اش
ادوارد مونک

02:19:23.870 --> 02:19:26.709
.به «خوک سياه» معرفي شده است

02:19:30.191 --> 02:19:34.270
از سوي ديگر، او نوعي همدلي
غريزي با گدايان

02:19:34.390 --> 02:19:39.110
از خود راضي‌ها، دروغگو‌ها
و سگ‌ها، بخصوص سگ‌هاي

02:19:39.310 --> 02:19:40.750
.مبتلا به گري حس مي‌کند

02:19:43.310 --> 02:19:47.030
زير نگاه شوبرشوسکي
،که عاشق اوست

02:19:47.190 --> 02:19:50.429
دگني يول به معشوقه‌ي ادوارد
.مونک بدل مي‌شود

02:19:51.150 --> 02:19:54.790
ازدواج کردن تنها امکان زنده موندن
براي شما زن‌هاست

02:19:54.990 --> 02:19:59.069
شما به سادگي نمي تونين
.بدون يه مرد زندگي کنين

02:20:01.471 --> 02:20:04.511
اگه ما ترکتون کنيم، مثل ميله‌هاي بولينگ
.مي‌افتين زمين

02:20:09.431 --> 02:20:10.671
...شما مي‌خواين که زن‌ها

02:20:10.831 --> 02:20:12.270
.خودشون رو بهتون تسليم کنن

02:20:14.430 --> 02:20:17.309
من با اون‌ها يا بدون
.اون‌ها، از عهده‌ش برميام

02:20:17.430 --> 02:20:19.670
مطمئني؟ -
.صد در صد -

02:20:20.590 --> 02:20:23.390
پس چرا يه زن کنارته؟

02:20:51.671 --> 02:20:54.750
در اين دوره، بيماري آگورافوبيا
به سراغ ادوارد مونک مي‌آيد

02:20:56.870 --> 02:20:59.230
.ترس از فضاهاي باز

02:21:01.190 --> 02:21:05.110
او نزديک ديوار راه مي‌رود و از عبور
از يک ميدان باز مي‌ترسد

02:21:08.431 --> 02:21:10.150
.هرکاري دلم بخواد انجام ميدم

02:21:16.391 --> 02:21:18.390
سال 1893

02:21:18.870 --> 02:21:21.190
اعتصابي عمومي در بلژيک در
جريان است

02:21:21.311 --> 02:21:24.430
شورش‌هاي جدي به دست
.پليس سرکوب مي‌شوند

02:21:24.991 --> 02:21:27.231
هرمان گورينگ متولد مي‌شود

02:21:27.390 --> 02:21:30.669
.و پيتر ايليچ چايکوفسکي مي‌ميرد

02:21:32.310 --> 02:21:34.990
کمترين اثري از يک سنت هنري

02:21:35.190 --> 02:21:39.550
يا همراهي با آرمان‌هاي مقبول هنري

02:21:39.790 --> 02:21:44.429
در آثار بلانچ و همکارانش
.ديده نمي‌شود

02:21:50.271 --> 02:21:53.190
اينجا، در آلمان قيصر
،ويلهلم دوم

02:21:53.391 --> 02:21:57.791
کار بر روي تصويري سوبژکتيو
از يک زن برهنه را آغاز مي‌کند

02:21:58.230 --> 02:22:02.750
که از نقطه‌نظر شريک او در رابطه‌ي
.جنسي ديده مي‌شود

02:22:02.950 --> 02:22:06.469
،دور سر زن
.هاله‌ي يک قديس

02:22:07.791 --> 02:22:10.710
مونک از دگني يول بعنوان
مدل خارجي‌اش استفاده مي‌کند

02:22:15.790 --> 02:22:18.110
استريندبرگ، دگني يول
...را اينگونه توصيف کرد

02:22:18.270 --> 02:22:22.870
بلند، لاغر، ناآرام از مشروبات الکلي"
...و ساعات آخر

02:22:23.350 --> 02:22:28.430
با صداي کشنده‌اي بريده‌مانند، همچون
...با اشک‌هاي خورده

02:22:29.191 --> 02:22:34.190
با شکل مريم باکره و
."خنده اي که مردان را به جنون مي‌کشاند

02:22:41.190 --> 02:22:43.390
...استريندبرگ با مونک در مورد

02:22:43.710 --> 02:22:47.389
...ترس و انزجار از تماس اسپرم با اسپرم

02:22:47.670 --> 02:22:50.389
...مرد ديگري در واژن معشوقه

02:22:50.751 --> 02:22:53.670
.مشترکشان صحبت کرده است

02:22:53.871 --> 02:22:56.911
...او معتقد است که اين ديدار قطب‌هاي مشابه

02:22:57.191 --> 02:22:59.790
...تماس نفساني با يک مرد ديگر به قدري

02:22:59.950 --> 02:23:02.190
...غيرقابل تحمل و وحشتناک است که

02:23:02.750 --> 02:23:07.150
.انسان عادي اغلب حتي مرگ را ترجيح مي‌دهد

02:23:11.910 --> 02:23:16.070
.ادامه مي‌دهم"
.از درد و رنج فزاينده‌اي پر شده‌ام

02:23:16.430 --> 02:23:19.870
.کسي با کسي صحبت نمي‌کند
.کسي به کسي لبخند نمي‌زند

02:23:20.030 --> 02:23:22.270
".با شتاب مي‌روند، گويي شلاق خورده‌اند

02:23:30.550 --> 02:23:33.710
...پس تشخيص شکل انساني، دشواره

02:23:33.791 --> 02:23:38.191
.يا حتي تعيين ماهيت يه شي

02:23:46.151 --> 02:23:48.390
.ولي خيلي ترسيده بود

02:23:49.470 --> 02:23:51.910
احساس کرد که خون از سينه‌ش
.جاري شده

02:23:54.390 --> 02:23:55.990
1893.

02:23:56.190 --> 02:24:00.310
لايحه‌اي نظامي تعداد نيروهاي مسلح
آلمان را افزايش مي‌دهد

02:24:01.110 --> 02:24:06.270
بمبي متعلق به آنارشيست‌ها
در مجلس نمايندگان پاريس منفجر مي شود

02:24:07.951 --> 02:24:12.230
وقتي نفس مي‌کشيد حس مي‌کرد
انگار سينه‌ش گشاد شده

02:24:12.990 --> 02:24:16.549
و الانه که تمام خونش از
دهنش بريزه بيرون

02:24:20.590 --> 02:24:22.509
!عيسي مسيح

02:24:25.390 --> 02:24:29.710
استريندبرگ از مونک مي‌پرسد
«حسادت چيست؟»

02:24:30.910 --> 02:24:32.870
و پاسخ مي‌دهد

02:24:33.270 --> 02:24:36.149
حسادت ترس از دست دادن نيست»

02:24:36.270 --> 02:24:38.950
«بلکه ترس از جدا شدن است

02:24:41.390 --> 02:24:43.029
.شوبيشوسکي نظر متفاوتي دارد

02:24:43.430 --> 02:24:47.189
او معتقد است هيچ انساني نبايد
انسان ديگري را تصرف کند

02:24:47.270 --> 02:24:50.470
و حتي کليد آپارتمانش را به استريندبرگ
تعارف کرد

02:24:50.910 --> 02:24:55.230
تا به او اجازه دهد از همسر قانوني
.شوبيشوسکي منتفع شود

02:24:55.990 --> 02:24:58.190
استريندبرگ اين تعارف را رد کرد

02:25:00.990 --> 02:25:02.390
شوبيشوسکي به مونک مي‌گويد

02:25:02.750 --> 02:25:06.190
که به باور او سکس
جان‌مايه‌ي اصلي زندگي و ذات

02:25:06.390 --> 02:25:09.190
...جوهر دروني فرديت

02:25:09.310 --> 02:25:13.669
،عنصر همواره آفريننده
.تغييردهنده و مخرب است

02:25:14.191 --> 02:25:17.670
شوبيشوسکي مي‌گويد
سکس مغز را ساخته است

02:25:17.950 --> 02:25:21.190
اما ميان آن دو نزاعي هميشگي در
جريان است

02:25:21.350 --> 02:25:25.790
که به ناچار منجر به مرگ
و تخريب مي‌شود

02:25:29.310 --> 02:25:32.830
...سه سال ديگر، در سال 1896

02:25:33.391 --> 02:25:37.430
دگني يول، با همراهي
...استانيسلاو شوبيشوسکي

02:25:38.150 --> 02:25:43.069
به شهر تفليس روسيه سفر
...مي‌کند تا با معشوقي ديدار کند

02:25:43.790 --> 02:25:46.309
...که به ناحيه سر او شليک مي‌کند

02:25:46.670 --> 02:25:49.389
.و سپس خودکشي مي‌کند

02:25:56.870 --> 02:25:59.350
الان حس مي‌کنم بهترم

02:25:59.630 --> 02:26:01.830
مي‌شه از پنجره بيرون رو نگاه کنم؟

02:26:08.270 --> 02:26:11.030
پيوسته در حال کار بر
،روي مضامين عشق

02:26:11.190 --> 02:26:13.909
،درد، يأس و مرگ

02:26:14.470 --> 02:26:17.709
در جستجوي راه حل هنريِ همواره
در حال گريز

02:26:17.831 --> 02:26:20.150
،براي بيان حس‌هايش

02:26:20.711 --> 02:26:23.750
ادوارد مونک اکنون به سراغ
رنگ لعابي مي‌رود

02:26:24.070 --> 02:26:27.390
به سراغ استفاده از سفيده‌ي تخم‌مرغ
براي زمخت‌تر کردن کيفيت رنگ روغن

02:26:27.711 --> 02:26:30.230
.به منظور مسطح و متراکم کردن تابلو

02:26:30.830 --> 02:26:34.789
او کار بر تابلويي را آغاز مي‌کند که
،مرگ خواهرش را تصوير مي‌کند

02:26:34.910 --> 02:26:40.069
يک مورد از مجموعه تابلوهايي که اندوه
و انزواي خانواده‌اش و خود او را

02:26:40.950 --> 02:26:41.950
.نشان مي‌دهند

02:26:46.670 --> 02:26:49.190
خدا بهت رحم کنه فرزندم

02:26:50.751 --> 02:26:55.110
مونک خودش، خواهران و
برادرانش را در همان سني

02:26:55.230 --> 02:27:00.389
نقاشي مي‌کند که اين اتفاقات براي
.آنها در حال روي دادن بود

02:27:06.310 --> 02:27:10.070
نوشيدني ميل دارين؟ -
بله، ممنون -

02:27:39.990 --> 02:27:41.990
از اتاقتون رضايت دارين؟

02:28:08.990 --> 02:28:11.350
نظرتون درباره‌ي دخترا چيه؟

02:28:18.550 --> 02:28:20.750
شايد از يه دختر چاق و چله خوشتون مي‌ياد؟

02:28:27.790 --> 02:28:28.869
تو وصيت‌نامه‌ش

02:28:29.070 --> 02:28:30.789
مامان ازمون خواسته

02:28:31.430 --> 02:28:35.430
بچه‌هاي خوبي باشيم

02:28:36.590 --> 02:28:38.629
.و به عيسي عشق بورزيم

02:28:40.950 --> 02:28:43.829
همه‌مون بايد بهش قول مي‌داديم

02:28:44.070 --> 02:28:48.589
که هميشه به مسيح ايمان خواهيم داشت

02:28:48.870 --> 02:28:50.909
من خيلي از تاريکي خوشم مي‌آد

02:28:57.270 --> 02:29:02.029
مونک تمثالش از مريم را با چيزي نقاشي
مي‌کند که آن را «لبخند يک جنازه» مي‌نامد

02:29:02.750 --> 02:29:04.749
.لحظه‌ي آبستن

02:29:04.830 --> 02:29:07.789
«.زندگي دست مرگ را مي‌فشارد»

02:29:21.710 --> 02:29:25.589
کل شب رو مي‌مونين يا فقط
نيم ساعت؟

02:29:28.190 --> 02:29:29.269
کل شب

02:29:29.470 --> 02:29:31.470
سي مارک لطفا

02:29:32.150 --> 02:29:34.829
در اين دوره
استريندبرگ

02:29:34.990 --> 02:29:38.430
که اکنون با زني اتريشي و ساکنِ
برلين رفت و آمد مي‌کند

02:29:38.790 --> 02:29:41.470
گاهي دگني يول را بعنوان
معشوقه انتخاب مي‌کند

02:29:41.909 --> 02:29:46.389
او در يادداشت‌هايش خود را «اندرسون» مي‌نامد
:و مي‌نويسد

02:29:46.790 --> 02:29:51.709
اندرسون او ر از اضطرابِ»
شيوه‌ي زيستي .بي‌نظم رها مي‌کند

02:29:51.870 --> 02:29:54.829
گونه‌هاي فرو رفته‌اش از خوني آتشين
.پر مي‌شوند

02:29:54.990 --> 02:29:57.950
آفريدگار آفريده‌اش را مي‌ستايد

02:29:58.070 --> 02:30:03.189
نقاش با بي‌اعتنايي مواجه شده و بي هيچ
.«اعتراضي اين را مي‌پذيرد

02:30:06.030 --> 02:30:07.829
بيشتر بمونين بهتره

02:30:10.110 --> 02:30:11.989
خيلي بهتر

02:30:20.190 --> 02:30:21.430
ممنونم

02:31:07.230 --> 02:31:11.749
«...يه بوسه، يه بوسه گناه نيست»

02:31:28.350 --> 02:31:31.110
مونک کار بر روي تابلويي را آغاز مي‌کند

02:31:31.230 --> 02:31:35.110
که زني را خم شده بر گردن يک مرد
ضعيف نشان مي‌دهد

02:31:35.950 --> 02:31:40.189
او درباره‌ي اين نقاشي مي‌گويد
در واقع، تنها چيزي که مي‌بينيم»

02:31:40.390 --> 02:31:44.789
زني در حال بوسيدن پشت
«گردن يک مرد است

02:31:45.230 --> 02:31:48.390
او اين نقاشي را عشق و
.درد مي‌نامد

02:31:49.430 --> 02:31:53.069
اما براي شوبيشوسکي، اين اثر
زني را به تصوير مي‌کشد

02:31:53.190 --> 02:31:55.789
.که در حال مکيدن قدرت يک مرد است

02:31:56.110 --> 02:31:59.189
او نام اين نقاشي را به
.خون‌آشام تغيير مي‌دهد

02:31:59.950 --> 02:32:03.069
مونک اجازه مي‌دهد عنوان جديد باقي بماند

02:32:13.990 --> 02:32:15.829
.بهت نياز دارم

02:32:18.669 --> 02:32:21.069
زن معروف به خانم هايبرگ

02:32:21.190 --> 02:32:25.310
در 4 آپريل 1891 از شوهرش طلاق مي‌گيرد

02:32:25.990 --> 02:32:28.110
و يک ماه بعد دوباره ازدواج مي‌کند

02:32:28.870 --> 02:32:34.189
شوهر سابق او، که پزشک بود
به فاصله‌ي کمي از اين اتفاق مي‌ميرد

02:32:37.310 --> 02:32:38.349
خوب، استريندبرگ؟

02:32:38.470 --> 02:32:42.029
نظرت درمورد عشق و ازدواج چيه؟

02:32:42.590 --> 02:32:45.269
عشق رو در ازدواج مي‌دوني؟

02:32:47.510 --> 02:32:52.149
.نمي‌تونم بچه‌هامو ببينم -
دلت واسه بچه‌هات تنگ شده؟ -

02:32:53.789 --> 02:32:57.829
آره، خيلي زياد؟ -
اين عشقه؟ -

02:33:01.589 --> 02:33:04.069
.تمام زن‌ها يه مشت فاحشه‌ي لعنتي‌ان

02:33:10.710 --> 02:33:12.309
فوريه 1893

02:33:12.870 --> 02:33:15.070
ادوارد مونک در کپنهاگ است

02:33:15.189 --> 02:33:18.269
نخستين نمايش آثارش
در دانمارک

02:33:18.430 --> 02:33:20.910
اين پانزدهمين نمايشگاه اوست

02:33:24.789 --> 02:33:26.828
مونک از اين فرصت استفاده مي‌کند تا

02:33:27.109 --> 02:33:30.269
تاثير تابلوهايش را در
،کنار يکديگر بررسي کند

02:33:30.470 --> 02:33:33.189
به ترتيب توسعه‌ي
،مضامين‌شان

02:33:33.310 --> 02:33:34.830
،او اکنون در فکر

02:33:34.990 --> 02:33:36.349
و مشغول کار بر

02:33:36.470 --> 02:33:40.750
سري کامل نقاشي‌هايي که به هم مرتبط مي‌شوند

02:33:40.910 --> 02:33:44.149
...مونک آن را نواره‌ي زندگي مي‌نامد

02:33:44.269 --> 02:33:46.868
تا از معناي خاص طبيعت

02:33:47.030 --> 02:33:49.430
.و وجود پرده بردارند

02:33:50.350 --> 02:33:52.949
خيلي آرومه

02:33:57.910 --> 02:33:59.389
مي‌تونم ببوسمت؟

02:34:09.390 --> 02:34:11.669
مونک به برلين بازمي‌گردد

02:34:12.030 --> 02:34:15.230
منتقدان دانمارکي همان حرف‌هاي منتقدان
:آلماني و نروژي را تکرار مي‌کنند

02:34:16.150 --> 02:34:19.229
بعضي تصاوير به طرز بهت‌آوري»
بد هستند

02:34:19.430 --> 02:34:22.470
اميد کمي وجود دارد که استعداد
«اين هنرمند پرورش يابد

02:34:22.590 --> 02:34:24.629
الان بهتر مي‌خوابي؟

02:34:27.230 --> 02:34:30.990
اين بيماري تقريبا به طور قطع»
«درمان ناپذيره

02:34:52.709 --> 02:35:01.149
يکشنبه آخر و من و بابا از
.ليابروباکن به کليسا رفتيم

02:35:02.589 --> 02:35:09.469
:يادمه بهش گفتم
".امروز خيلي شبيه ادوارد شدي"

02:35:11.909 --> 02:35:16.148
با خوشحالي جواب داد: "من؟" و
.خودش رو صاف کرد

02:35:16.989 --> 02:35:20.429
ادوارد، ببين از هلگلاندسمون
.چي آوردم

02:35:23.829 --> 02:35:27.309
شرابه؟
.چندان خوب به نظر نمياد

02:35:38.670 --> 02:35:43.350
،وقتي شب‌ها به خونه مياد
...اغلب شروع به نقاشي مي‌کنه

02:35:43.989 --> 02:35:49.588
،و اگه صبح به اتاقش برين
...ممکنه پاتون به يه پالت گير کنه

02:35:49.710 --> 02:35:54.509
.و يه نقاشي جديد در موقعيتي ديوانه‌وار

02:35:55.750 --> 02:35:59.789
در اوايل بهار استريندبرگ در مورد
...:دگني يول مي‌نويسد

02:36:00.390 --> 02:36:03.710
...وقتي جرقه پريد و جريان‌ها خنثي مي‌شوند"

02:36:03.869 --> 02:36:06.429
.فهميد که او زن زشتي‌ست

02:36:06.909 --> 02:36:09.788
زماني که به ياد مي‌آورد چگونه
...او خودش را پيشکش کرده است

02:36:09.950 --> 02:36:12.990
."غرق بيزاري از بدن او مي‌شود

02:36:13.110 --> 02:36:19.109
مي‌دوني چطور رنج بردم؟
درک کردي که چرا سخت شدم؟

02:36:20.790 --> 02:36:25.350
.خودم نبودم
.اون درونم بود، توي خونم

02:36:28.070 --> 02:36:31.429
...اينگر از طرف همه‌مون قول داد

02:36:32.109 --> 02:36:33.949
.که به خدا وفاداريم

02:36:39.190 --> 02:36:42.949
استريندبرگ ابتدا دگني يول را به دانشجو
...ليدفورش پيشنهاد مي‌کند

02:36:43.070 --> 02:36:45.229
.که مشهور است عاشق اوست

02:36:45.390 --> 02:36:48.869
اما ليدفورش به استريندبرگ مي‌گويد
.که نمي‌تواند قبول کند

02:36:49.190 --> 02:36:51.430
.او مبتلا به سيفليس است

02:37:00.389 --> 02:37:03.668
استريندبرگ سپس به گزينه
...بعدي خود روي مي‌آورد

02:37:03.829 --> 02:37:07.309
،دکتر لودوبگ اشلايف
.پايه ثابت خوک سياه

02:37:07.710 --> 02:37:09.989
.اشلايف مي‌پذيرد

02:37:10.549 --> 02:37:11.908
...يه مرد نمي‌تونه بيش از

02:37:12.069 --> 02:37:15.868
سه يا چهار سال
.با يه زن بمونه

02:37:16.309 --> 02:37:21.108
.بايد آدم‌هاي جديدي پيدا کرد

02:37:21.509 --> 02:37:28.149
با دوست‌داشتن يکي، نميشه
خيلي‌ها رو همزمان دوست داشت؟

02:37:28.629 --> 02:37:30.429
...تو مي‌خواي مرد باشي

02:37:30.669 --> 02:37:32.029
...نه انسان

02:37:32.189 --> 02:37:34.788
.آدم بايد تلاش کنه انسان باشه

02:37:35.749 --> 02:37:39.429
...هم زن و هم مرد از اتحاد

02:37:40.190 --> 02:37:42.749
در مقابل همه
.قدرت مي‌گيرن

02:37:44.389 --> 02:37:47.069
.زن‌ها بيشتر و بيشتر شبيه مرد ميشن

02:37:47.470 --> 02:37:53.069
واسه انسانيت تلاش مي‌کنن ولي
.از اين حيث فقط مردانگي مي‌بينن

02:38:01.029 --> 02:38:05.388
تا حالا کسي سعي کرده زني رو دوست داشته باشه
که مثل مردها راه مي‌ره

02:38:06.150 --> 02:38:10.349
مثل مردها حرف مي‌زنه
و مثل مردها حرکت مي‌کنه؟

02:38:11.309 --> 02:38:14.669
اين مثل دوست داشتن مرديه که داره
اداي زن‌ها رو درمي‌ياره

02:38:15.310 --> 02:38:16.430
!چندش آوره

02:38:27.710 --> 02:38:30.069
:شوبيشوسکي درباره‌ي اين نقاشي مي‌گويد

02:38:30.390 --> 02:38:32.910
،مردي به لحاظ روحي ورشکسته»

02:38:33.030 --> 02:38:36.269
و روي گردنش صورت خون‌آشامي
«در حال گزيدن

02:38:36.389 --> 02:38:41.109
در اين تصوير چيزي به شدت بي‌صدا»
.و بي‌روح وجود دارد

02:38:55.110 --> 02:38:58.909
،مرد همينطور به دور مي‌چرخه
،ناتوان

02:38:59.390 --> 02:39:04.029
نه مي‌تونه خودشو از شر خون‌آشام
خلاص کنه و نه از شر درد

02:39:04.190 --> 02:39:09.309
و زن همواره همونجا خواهد نشست
«و تا ابد خواهد گزيد

02:39:19.110 --> 02:39:22.189
در تابلوي
مرگ در اتاق بيمار

02:39:22.309 --> 02:39:27.149
مونک خودش را در کنتراست با
چهره‌ي خيره‌ي خواهرش اينگر

02:39:27.669 --> 02:39:29.229
روبرگردانده، به حالت نيمرخ

02:39:29.390 --> 02:39:35.269
تصوير مي‌کند، به طوري که
.صورتش به نقابي بي‌شکل بدل شده

02:39:35.550 --> 02:39:39.830
اون خيلي خوشحال بود که ادوارد
کمک هزينه‌ي تحصيلي گرفته

02:39:40.869 --> 02:39:46.468
ولي از اينکه يادش رفته بود براي
ادوارد کتاب مقدس بفرسته ناراحت بود

02:39:48.990 --> 02:39:52.229
من براي ادوارد نامه نوشتم که بهش بگم
بايد خودش يکي بخره

02:39:54.470 --> 02:39:56.030
،در اين دوره

02:39:56.189 --> 02:40:00.309
که او خانم هايبرگ را ايستاده
،بيرون کلبه‌ي تابستا‌ني‌اش

02:40:00.429 --> 02:40:02.869
با سايه‌اي بلند نقاشي مي‌کند

02:40:02.990 --> 02:40:07.989
تنش رواني و جنسي ادوارد مونک
.به اوجي غير قابل تحمل رسيده است

02:40:08.470 --> 02:40:11.029
او حين کشمکش براي
يافتن راه‌حلي هنري براي

02:40:11.189 --> 02:40:14.028
بيان احساساتش است، پيوسته
در آستانه‌ي

02:40:14.189 --> 02:40:16.108
.فروپاشي عصبي است

02:40:17.790 --> 02:40:22.709
از خانواده‌اش کنده شده است، براي
.هميشه از پدرش جدا شده است

02:40:22.829 --> 02:40:25.989
آثارش در ميهنش با بي اعتنايي
.مواجه شده است

02:40:26.109 --> 02:40:30.949
معشوقه‌اش دگني يول را مي‌بيند که
در حال دست به دست شدن است

02:40:31.270 --> 02:40:36.029
.وضعيت تنفسش رو به وخامت است
.به شدت مست مي‌کند

02:40:36.590 --> 02:40:40.789
شريک شدن زن با يه مرد ديگه
زيادي خطرناکه

02:40:40.990 --> 02:40:48.189
اگه يه مرد زني رو بلند کنه که همين
تازگي با يه مرد ديگه بوده

02:40:48.510 --> 02:40:54.789
اسپرم مرد قبلي وارد عضو مردي مي‌شه
که الان در حال بلند کردن اون زنه

02:40:57.349 --> 02:41:02.229
او به اين باور رسيده که دارد عقلش را از
.دست مي‌دهد که در آستانه‌ي مرگ است

02:41:30.790 --> 02:41:33.429
...رابطه بين دگني يول و لودويگ اشلايف

02:41:33.749 --> 02:41:37.189
.دوباره فقط دو هفته طول مي‌کشد

02:41:37.709 --> 02:41:41.829
استريندبرگ سپس موافقت مي‌کند که به اشلايف
...کمک کند دگني را به مرد ديگري منتقل کند

02:41:41.949 --> 02:41:45.788
و حالا او را به استانيسلاو شوبيشوسکي
.پيشنهاد مي‌کند

02:41:45.949 --> 02:41:48.709
.استريندبرگ در اين زمان روحيه خوبي دارد

02:41:48.829 --> 02:41:51.388
او براي ازدواجش در آستانه
.ترک برلين است

02:41:51.669 --> 02:41:53.789
...او خودش را عاشق اعلام مي‌کند

02:41:53.909 --> 02:41:57.148
و خوشحال از اينکه از شر دگني يول
.زن رنجور خلاص شده است

02:42:10.229 --> 02:42:14.269
!داري خودتو از ريخت مي‌ندازي
.خواهي مُرد! زشت و متعفن

02:42:15.549 --> 02:42:19.388
.و من با زنان سرخوش شراب مي‌خورم

02:42:20.030 --> 02:42:21.269
.من مي‌خندم

02:42:21.869 --> 02:42:23.429
!حتي بيشتر

02:42:28.189 --> 02:42:32.708
در اين زمان در برلين، يک مهماني
.در "خوک سياه" برگزار مي‌شود

02:42:33.470 --> 02:42:39.949
همراه با صداي دريا اودو کروگ و يکي
...از معشوقه‌هاي سابق استريندبرگ

02:42:40.109 --> 02:42:45.389
در وسط اتاق با دم خرچنگ‌هايي که در
.موهايشان قرار گرفته، مي‌رقصند

02:43:14.069 --> 02:43:19.349
ادوارد مونک به همراه سيگبرن ابستفلدر
مختصرا سري به کريستيانيا مي‌زند

02:43:20.189 --> 02:43:22.708
همزمان در برلين

02:43:22.789 --> 02:43:27.308
دگني يول در تدارک ازدواج با
استانيسلاو شوبيشوسکي است

02:43:42.189 --> 02:43:45.509
اينطوري نميتونه ادامه پيدا کنه
.ديگه برام قابل تحمل نيست

02:43:50.509 --> 02:43:54.109
عواطف... من نمي‌تونم عاطفه داشته باشم

02:43:57.390 --> 02:44:02.629
منتظر مي‌مونم و بعد اون مي‌ياد
و فقط از کنارم رد مي‌شه. با يه لبخند

02:44:13.430 --> 02:44:17.029
نگاه مي‌کنم»
به آسمان سفيد نگاه مي‌کنم

02:44:17.189 --> 02:44:21.949
.به ابرهاي آبي و خاکستري نگاه مي‌کنم
به خورشيد خونين نگاه مي‌کنم

02:44:22.989 --> 02:44:27.269
پس جهان همين است
خانه‌ي سياره‌ها همين است

02:44:28.029 --> 02:44:29.629
قطره‌اي باران

02:44:29.869 --> 02:44:32.388
به ساختمان‌هاي بلند نگاه مي‌کنم

02:44:32.510 --> 02:44:36.909
به هزاران پنجره‌‌ي مناره‌ي
دور کليسا نگاه مي‌کنم

02:44:37.389 --> 02:44:41.468
پس جهان همين است
پس خانه‌ي نوع بشر همين است

02:44:42.069 --> 02:44:45.748
ابرهاي آبي و خاکستري گرد مي‌آيند
خورشيد ناپديد مي‌شود

02:44:46.269 --> 02:44:49.749
به مردان خوش لباس نگاه مي‌کنم
به زنان گشاده رو نگاه مي‌کنم

02:44:49.989 --> 02:44:55.028
به اسب‌هاي نزار نگاه مي‌کنم و
ابرهاي آبي و خاکستري سنگين مي‌شوند

02:44:55.709 --> 02:44:57.909
نگاه مي‌کنم. نگاه مي‌کنم

02:44:58.430 --> 02:45:02.589
.حتما سياره‌ را اشتباه آمده‌ام
«.همه چيز زياده عجيب است

02:45:05.709 --> 02:45:11.188
اواخر 1892، ادوارد مونک با
استفاده از پاستل روي ‌زمينه‌اي مقوايي

02:45:11.349 --> 02:45:14.829
جيغ» را خلق مي‌کند»

02:45:18.229 --> 02:45:22.949
دسامبر 1893
يگ گالري در اونتر دن ليندن در برلين

02:45:23.269 --> 02:45:26.389
بيست و چهارمين نمايشگاه ادوارد مونک

02:45:26.749 --> 02:45:30.229
در ميان آثار به نمايش درآمده
پنج قطعه از نواره‌ي زندگي هم هستند

02:45:30.389 --> 02:45:33.109
که در بروشور تحت عنوان
بررسي‌هايي براي

02:45:33.229 --> 02:45:36.188
.يک مجموعه درباره‌ي عشق گنجانده شده‌اند

02:45:36.749 --> 02:45:40.789
من تابلوها رو کنار هم گذاشتم
و نتيجه طوري از آب در اومد

02:45:40.989 --> 02:45:43.549
که انگار هر نقاشي به نقاشي هاي
.ديگه متصل بود

02:45:44.989 --> 02:45:52.348
بعد يه نوا، نوايي موسيقايي
تصويرها رو به هم پيوند داد

02:45:55.589 --> 02:46:01.548
پس اگه رابطه‌ي دو تا آدم از
جنس صدا باشه

02:46:01.709 --> 02:46:03.509
و به نظر من مي‌تونه اينطور باشه

02:46:03.749 --> 02:46:05.549
،حتي اگه نه براي هميشه

02:46:07.789 --> 02:46:10.988
اون رابطه بايد مبتني بر
احترام متقابل

02:46:13.429 --> 02:46:15.148
.و مدارا باشه

02:46:19.789 --> 02:46:24.949
به بيان اسکار کوکوچکا
نقاش اکسپرسيونيست اتريشي

02:46:26.189 --> 02:46:30.788
اين به عهده‌ي ذهن عميقا کاوشگر»
ادوارد مونک گذاشته شده بود

02:46:30.909 --> 02:46:33.989
که هراس سراسيمگي رو

02:46:34.109 --> 02:46:37.429
در آنچه پيشرفت اجتماعي به نظر مي‌رسيد
«تشخيص بده

02:46:45.469 --> 02:46:48.829
يکي از بازديدکننده‌ها در
بروشورش نوشته است

02:46:49.069 --> 02:46:53.428
اين نمايشگاه
.بزرگترين کلاه‌برداري تاريخ» است»

02:46:54.029 --> 02:46:58.868
آشغال! همه را به آسايشگاه»
«ديوانگان ببريد

02:47:01.429 --> 02:47:04.028
و خود مونک با مداد

02:47:04.190 --> 02:47:08.469
در آسمان سرخ جيغ نوشته است

02:47:09.669 --> 02:47:13.388
قفط يک ديوانه مي‌توانسته است»
«اين را نقاشي کند

02:47:23.949 --> 02:47:25.789
1894.

02:47:26.189 --> 02:47:29.109
تابلويي با عنوان اضطراب

02:47:30.229 --> 02:47:31.948
چهره‌هاي ادوارد مونک

02:47:32.269 --> 02:47:36.148
استانيسلاو شوبيشوسکي
و دگني يول

02:47:36.869 --> 02:47:38.869
..."اينجا، همچون در "جيغ

02:47:38.989 --> 02:47:43.828
فرد در چنگال چيزي
.فراي کنترل خودش است

02:48:14.909 --> 02:48:19.029
.يه دوستي دارم که ازدواج کرد

02:48:19.229 --> 02:48:22.189
!بعد از دو ماه حسابي بهم ريخت

02:48:22.509 --> 02:48:23.549
...انگار که همسرش

02:48:23.829 --> 02:48:25.828
.دندون‌هاش رو کشيده بود

02:48:26.189 --> 02:48:28.068
و اونوقت همسرش؟

02:48:28.269 --> 02:48:30.829
!يه هرزه‌ي حسابي بود

02:48:31.269 --> 02:48:32.509
!همين بود

02:48:32.629 --> 02:48:34.348
اون نااميد نشده بود؟

02:48:34.949 --> 02:48:39.468
.همه‌چيز رو از شوهرش گرفت
.مثل يه سگ باهاش رفتار مي‌کرد

02:48:40.069 --> 02:48:43.348
.زنش مي‌گفت بيا و مي‌اومد
...مي گفت برو

02:48:43.589 --> 02:48:44.829
.و اون مي‌خواست که بره

02:48:44.909 --> 02:48:48.549
...بايد از آغوشش مي‌کشيديمش بيرون

02:48:48.789 --> 02:48:51.068
.از لاي سينه‌هاش

02:48:53.269 --> 02:48:57.149
.رنگ چشم‌هاش پريده بود
!کاملاً خالي بودن

02:48:57.949 --> 02:48:59.948
!يه هرزه‌ي حسابي بود

02:49:07.029 --> 02:49:09.229
مونک اکنون سه بوم ديگر
...:را تکميل کرده است

02:49:11.029 --> 02:49:14.348
...زني به آغوش مرگ فشار آورد

02:49:15.109 --> 02:49:18.989
چهره تکيده‌ي شوبيشوسکي
...بالاي دست اسکلتي‌اش

02:49:19.749 --> 02:49:22.348
...و دگني يول، آرام

02:49:23.229 --> 02:49:24.908
.وسوسه‌انگيز

02:49:46.909 --> 02:49:49.348
.درمورد دوستت حرف مي‌زني

02:49:51.429 --> 02:49:58.909
فکر مي‌کني همسرش بعد از يه
رابطه ناموفق چه احساسي داشته؟

02:49:59.389 --> 02:50:04.229
با افتخار ازش بيرون اومده؟
آسيب نديده؟ قابل توجه نبوده؟

02:50:04.389 --> 02:50:05.988
.داره پيشرفت مي‌کنه

02:50:12.389 --> 02:50:17.229
شوبيشوسکي رمان کوتاهي
منتشر کرده است

02:50:17.669 --> 02:50:20.709
که در آن قهرمان همسرش را
به يک هنرمند مي‌دهد

02:50:20.868 --> 02:50:24.468
و به حس نفرت و حسادتي که
خودش آن را برانگيخته است

02:50:24.789 --> 02:50:27.108
.آب و تاب زيادي مي‌دهد

02:50:37.389 --> 02:50:44.788
پزشکان انگليسي اثبات کردن
اگه دوتا بچه کنار هم دراز بکشن

02:50:44.909 --> 02:50:50.348
ضعيفتره قدرت قويتره رو
جذب مي‌کنه

02:50:52.149 --> 02:50:55.629
اينطوري فکر مي‌کني کدومشون مي‌بازه؟
قويتره

02:50:58.429 --> 02:50:59.548
و اون که مذکره

02:50:59.749 --> 02:51:01.309
قويتره؟

02:51:03.069 --> 02:51:03.909
آره

02:51:17.788 --> 02:51:22.868
اوگوست استريندبرگ تابلوي مونک
با عنوان بوسه را «هم‌جوشي

02:51:24.389 --> 02:51:26.909
دو موجود» توصيف مي‌کند

02:51:26.989 --> 02:51:30.789
که در آن موجود کوچکتر
شبيه يک ماهي کپور

02:51:30.948 --> 02:51:33.988
در شرف بلعيدن موجود بزرگتر
،به نظر مي‌رسد

02:51:34.108 --> 02:51:36.027
عملي که عادت جانوران موذي

02:51:36.309 --> 02:51:39.949
ميکروب‌ها، خون آشامان
.و زن‌ها است

02:51:50.869 --> 02:51:54.589
اين ايده‌ها رو از کي گرفته؟

02:51:56.509 --> 02:51:59.989
چرا چيزها رو اينطوري مي‌بينه؟

02:52:00.589 --> 02:52:02.628
.من که نمي فهمم

02:52:02.989 --> 02:52:06.388
اگه عاشق زني هستي و
...اونم عاشق توئه

02:52:06.989 --> 02:52:09.628
.يه رابطه‌ي متقابله

02:52:09.989 --> 02:52:14.628
...تنشي که از يکي به ديگري منتقل بشه

02:52:14.989 --> 02:52:18.909
.در جهت مخالف هم ميره

02:52:19.589 --> 02:52:22.069
.من درکش نمي‌کنم

02:52:23.429 --> 02:52:25.268
...ولي آينده

02:52:26.669 --> 02:52:29.908
بايد جدالي بين جنسيت‌ها باشه؟

02:52:31.069 --> 02:52:34.868
،بايد مرد در برابر زن باشه
زن در برابر مرد؟

02:52:37.029 --> 02:52:41.908
چون که روح ما به خاطر عيسي
...با هم نجات پيدا کرد

02:52:42.668 --> 02:52:45.868
...خدا به همراهت، سوفي

02:52:46.469 --> 02:52:49.629
...ادوارد رنگ پريده‌ي کوچولو، آندرياس

02:52:49.829 --> 02:52:51.149
...و اينگر

02:52:52.069 --> 02:52:57.309
،و تو، همسر مهربان، عزيز
.ايثارگر فراموش نشدني من

02:53:01.549 --> 02:53:08.748
يه چيزي هم براي ادوارد
پسر بزرگم نوشتم

02:53:12.148 --> 02:53:16.468
نه به آنچه »
بر زمين است، بلکه به آنچه در

02:53:16.989 --> 02:53:19.308
.آسمان هاست چشم بدوز

02:53:20.189 --> 02:53:21.948
مراقب باش و دعا کن

02:53:23.989 --> 02:53:25.549
«مادرت

02:53:40.789 --> 02:53:43.949
مونک باز هم نسخه‌ي ديگري از
ماليخوليا خلق مي‌کند

02:53:45.309 --> 02:53:49.788
پيشاپيش کرانه‌ي سينوسي
و مواج آسگراستراند

02:53:50.389 --> 02:53:54.668
دو تخته سنگ، همچون چشمان سياه يک مار

02:53:54.909 --> 02:53:56.709
.به او خيره مي‌شوند

02:54:05.589 --> 02:54:07.308
نمي‌تونم ادامه بدم

02:54:12.869 --> 02:54:15.868
يکي از ويژگي‌هاي غالب بر آثار
مونک در اين دوره

02:54:16.029 --> 02:54:20.388
فقدان تماس ميان انسان‌ها در
.نقاشي‌هاي اوست

02:54:20.709 --> 02:54:22.388
افراد تک افتاده و منزوي‌اند

02:54:22.668 --> 02:54:25.788
حتي اگر در تماس فيزيکي
.مستقيم با يکديگر باشند

02:54:26.149 --> 02:54:28.789
اندام‌هاي حسي ناپديد مي‌شوند

02:54:28.869 --> 02:54:30.748
چهره‌ها تخت مي‌شوند

02:54:30.868 --> 02:54:34.348
،دست‌ها همچون گرز يا قلاب‌هايي خميده‌اند

02:54:34.669 --> 02:54:38.068
همانطور که ويژگي‌هاي تماس
.انساني حذف شده‌اند

02:54:39.149 --> 02:54:40.989
براي خود ادوارد مونک

02:54:41.109 --> 02:54:44.188
تماس انساني دارد به
موضوعي هراسناک بدل مي‌شود

02:54:44.348 --> 02:54:48.108
هراس از اينکه ايگوي او
درون روان و بدن

02:54:48.188 --> 02:54:50.388
.ديگري حل شود

02:55:07.029 --> 02:55:14.148
رنگ‌ها، ضربه‌هاي قلم‌مو و
خطوط چيزهاي زيادي رو نشون مي‌دن

02:55:15.669 --> 02:55:21.908
اونا فوق‌العاده‌ن
هيچ هنرمندي به پاي اون نمي‌رسه

02:55:24.228 --> 02:55:28.508
راستشو بخواين، من اصلا
از اين نقاشي‌ها خوشم نمي‌ياد

02:55:28.709 --> 02:55:32.908
من متخصص هنر نيستم ولي اونا
براي من هيچ پيامي ندارن

02:55:33.109 --> 02:55:35.589
من اصلا هنر اون رو دوست ندارم

02:55:35.989 --> 02:55:42.989
خيلي غيرطبيعيه. رنگاش طبيعي
نيستن... درختاي آبي

02:55:43.988 --> 02:55:46.228
من نمي‌پسندمش. فيگورهاش

02:55:46.748 --> 02:55:50.788
خيلي معمولي‌ان

02:55:52.309 --> 02:55:55.749
مونک تاثير زيادي بر
من مي‌ذاره

02:55:55.989 --> 02:56:00.148
اون انسانيت زيادي رو
در کارش منعکس مي‌کنه

02:56:01.268 --> 02:56:05.748
و واقعيت بي‌رحم رو نشون مي‌ده

02:56:05.989 --> 02:56:07.828
درست مثل زندگي

02:56:08.828 --> 02:56:14.827
من هموطن مونک هستم و
شنيدم که درباره‌ش مي‌گن

02:56:15.469 --> 02:56:19.628
که آدم مهيب و ترسناکيه
ولي من از اينش خوشم مي‌ياد

02:56:19.829 --> 02:56:23.949
اون درباره‌ي انسانيت چيزي براي گفتن داره

02:56:24.109 --> 02:56:26.028
و با من حرف مي‌زنه

02:56:27.308 --> 02:56:32.828
من يه چيزهايي درباره‌ي اين موقعيت مي‌دونم
حس مي‌کنم داره حقيقت رو مي‌گه

02:56:34.549 --> 02:56:37.388
به باور من اينطوريه

02:57:01.389 --> 02:57:05.829
ادوارد مونک با کار در اتاق‌هاي هتل‌ها
در پارک‌ها و روي نيمکت ايستگاه قطار

02:57:05.949 --> 02:57:07.988
در بارها و رستوران‌ها

02:57:08.149 --> 02:57:11.468
با استفاده از قطعه‌ي مسي کوچکي
،که آن را در جيبش حمل مي‌کند

02:57:11.748 --> 02:57:14.788
نخستين حکاکي‌هايش را آغاز مي‌کند

02:57:14.948 --> 02:57:18.347
مضموني که سال‌ها قبل روي
:پرده آن را تسخير کرد

02:57:18.669 --> 02:57:20.708
مرگ و دوشيزه

02:57:20.828 --> 02:57:24.068
زني عريان، که خود را روي نوک
پا کش آورده

02:57:24.189 --> 02:57:28.068
و تمام بدنش را به آغوش مرگ
.هل مي‌دهد

02:57:36.428 --> 02:57:38.828
نزديک اواخر قرن نوزدهم

02:57:38.989 --> 02:57:42.228
ميل تازه‌اي در مديوم گرافيک
.پرورش يافته است

02:57:42.389 --> 02:57:44.268
در آلمان، مونک

02:57:44.388 --> 02:57:48.268
به همراه يک استاد هنرهاي گرافيکي
دانشگاه برلين

02:57:48.388 --> 02:57:51.748
آخرين گرايش‌ها در حکاکي
با مس را بررسي مي‌کند

02:57:51.869 --> 02:57:54.988
به خصوص، قلم‌زني‌هاي
در حجم بالا منتشر شده‌ي

02:57:55.108 --> 02:57:57.308
.ماکس کلينگر آلماني را

02:57:58.069 --> 02:58:03.788
اينجا، مجموعه‌ي هشت مطالعه‌ي در
Eine Liebe حال گسترش او با عنوان

02:58:03.908 --> 02:58:05.308
يک عشق

02:58:07.188 --> 02:58:09.268
درخشش تکنيکي کار کلينگر

02:58:09.388 --> 02:58:14.348
جزئيات به دقت بررسي شده‌ي او
استفاده‌اش از توده‌هاي سياه و سفيد

02:58:14.468 --> 02:58:17.347
و مضامين باب روز او درباره‌ي اروتيسيسم
...و يأس که در عين حال

02:58:17.468 --> 02:58:21.307
،به شکلي سطحي پرداخت شده‌اند
مونک را مي‌فريبد

02:58:21.468 --> 02:58:25.188
و ميل او را براي پرداخت مجموعه‌اي
مشابه، در سطحي به مراتب

02:58:25.349 --> 02:58:28.988
عميق‌تر و بيانگرانه‌تر
.تقويت مي‌کند

02:58:33.829 --> 02:58:35.708
يه روز عصر تو خيابون

02:58:37.068 --> 02:58:39.107
زن جواني رو ديدم

02:58:39.548 --> 02:58:41.628
چشماش جذبم کردن

02:58:42.148 --> 02:58:44.388
چشم‌هاي بزرگ و کودکانه‌ي بودن

02:58:45.188 --> 02:58:49.827
بهش نگاه کردم. اون برگشت و
با هم قدم زديم

02:58:51.628 --> 02:58:54.467
گفتم دوست داري بياي داخل؟

02:58:55.748 --> 02:58:59.587
توي اتاقم لباساش کمي
نخ‌نما به نظر مي‌رسيد

02:58:59.988 --> 02:59:04.347
و چهره‌ش کمي آزاردهنده بود

02:59:04.549 --> 02:59:06.188
اما چشماش زيبا بودن

02:59:06.789 --> 02:59:08.588
بهش گفتم، چرا با من اومدي؟

02:59:09.988 --> 02:59:12.188
اون گفت، بخاطر همين تو خيابون‌ها
.قدم مي‌زنم

02:59:26.988 --> 02:59:32.068
:مونک در خاطراتش مي‌نويسد
.بيمار، بيمار و تنها»

02:59:33.028 --> 02:59:34.667
مي‌خواست سر خسته‌اش را بر

02:59:34.988 --> 02:59:36.788
،سينه‌هاي زني بگذارد

02:59:38.388 --> 02:59:42.028
،عطرش را استشمام کند
تپش‌هاي قلبش را بشنود

02:59:42.388 --> 02:59:46.347
آن‌ها را بر
.گونه‌هايش لمس کند

02:59:46.669 --> 02:59:49.709
و وقتي به بالا نگاه کرد
نگاه او را بالا سرش ببيند

02:59:50.188 --> 02:59:55.068
و بعد چشمانش را ببندد و
نگاه گرم و عميق او، و لبخند

02:59:55.189 --> 02:59:58.028
.نرم و شهواني‌اش را حس کند

02:59:58.869 --> 03:00:02.828
و بعد زن به نرمي موهاي او را
...به پايين نوازش کند

03:00:04.109 --> 03:00:05.748
«...به پايين

03:00:35.988 --> 03:00:38.867
در خاطرات مونک اين کلمات
:به چشم مي‌خورند

03:00:39.469 --> 03:00:41.228
سلام کردم»

03:00:41.348 --> 03:00:43.828
دختر کمي خنديد

03:00:43.989 --> 03:00:46.428
آن يکي دختر رنگ‌پريده هم کمي
.لبخند زد

03:00:46.749 --> 03:00:49.468
.اجازه دارم خودم را معرفي کنم؟ نقاش

03:00:49.789 --> 03:00:52.868
...با کمال ميل دوست دارم
مي‌خواهم شما را نقاشي کنم

03:00:53.988 --> 03:00:57.667
نيم بطر شراب شيرين خريدم
و با آنها به استوديو رفتم

03:01:06.828 --> 03:01:08.788
دختر گفت: فردا هم خواهيد آمد؟

03:01:09.748 --> 03:01:10.908
بله

03:01:12.389 --> 03:01:14.148
دختر گل‌ها را پنهان کرد

03:01:14.348 --> 03:01:17.468
نه خواهر و نه پدرش چيزي نفهميدند

03:01:18.548 --> 03:01:20.827
اگر آن را مي‌ديدند کلي مي‌خنديدند

03:01:22.908 --> 03:01:25.548
پس از آن، او تمام روز به دختر فکر مي‌کرد

03:01:27.188 --> 03:01:29.148
حقيقت داشت که چهره‌اش نشان مي‌داد از
زندگي خسته است.

03:01:30.229 --> 03:01:31.828
اما مهربان بود

03:01:32.908 --> 03:01:34.188
حقيقت داشت؟

03:01:50.908 --> 03:01:52.028
آنها ايستادند

03:01:52.428 --> 03:01:56.387
برانت به خانه‌ي بزرگ نگاهي انداخت
که از ميان درختان چشم‌اندازي غم‌انگيز داشت

03:01:57.109 --> 03:01:59.348
خدمتکاران به رختخواب رفته بودند

03:01:59.468 --> 03:02:02.028
بعد انگار مجبور بود چيزي بگويد

03:02:02.189 --> 03:02:04.308
اما نمي‌توانست کلمات درست
را پيدا کند

03:02:05.189 --> 03:02:08.068
زن به آرامي گفت: من بايد برم

03:02:08.708 --> 03:02:12.148
او دستش را بيرون آورد و بي آنکه دستِ زن
را بفشارد، آن را گرفت

03:02:13.348 --> 03:02:16.227
.گفت: پس خدانگهدار. و رفت

03:02:48.188 --> 03:02:50.388
او همچون يک قو بود»

03:02:50.708 --> 03:02:54.387
من در اعماق آب ميان جانداران
چسبناک و هراس‌آور زندگي مي‌کردم

03:02:55.988 --> 03:02:58.748
زماني را که آنجا زندگي
مي‌کردم خوب به خاطر دارم

03:02:59.028 --> 03:03:02.388
خودم را به زور بالا مي‌کشيدم
تا به آن قو برسم

03:03:03.028 --> 03:03:04.747
نتوانستم به آن برسم

03:03:04.989 --> 03:03:08.308
صورتم را ديدم، بدجوري
رنگ پريده بود

03:03:08.468 --> 03:03:13.188
صداي جيغي را شنيدم و دريافتم
اين من بودم که فرياد زده بود

03:03:14.348 --> 03:03:17.388
«آن قو خيلي دور شده بود

03:03:33.788 --> 03:03:38.787
طي دو سال 1893 و 1894
گاه به تنهايي

03:03:38.988 --> 03:03:42.708
و گاه به کمک آدولف پاول
زندگي‌نامه‌نويس استريندبرگ

03:03:42.828 --> 03:03:46.987
ادوارد مونک بالغ بر 50 يا 60 پرده‌ي
...نقاشي را

03:03:47.109 --> 03:03:49.908
ليست مي‌کند، برچسب مي‌زند، بررسي مي‌کند

03:03:50.068 --> 03:03:53.828
در جعبه مي‌گذارد و آنها را روانه‌ي
يکايک دوجين نمايشگاه بزرگ اطراف مي کند

03:03:53.988 --> 03:03:58.108
درسدن، برسلاو، هامبورگ
.برلين، فرانکفورت

03:03:58.388 --> 03:04:01.667
او صدها مايل با قطار
سفر مي‌کند

03:04:01.988 --> 03:04:06.548
...اندوه... غروب

03:04:06.989 --> 03:04:09.668
بي‌شمار اتاق هتل

03:04:09.788 --> 03:04:13.908
همواره مشغول کار همزمان بر روي
سه يا چهار پرده

03:04:14.308 --> 03:04:16.788
و همواره آماج حمله

03:05:14.028 --> 03:05:17.667
در جولاي 1894، در سن 31 سالگي

03:05:18.228 --> 03:05:22.668
،پس از 14 سال نقاشي
خلق چيزي حدود 80 پرده

03:05:23.148 --> 03:05:25.348
و برپايي 30 نمايشگاه

03:05:25.708 --> 03:05:30.387
ادوارد مونک نخستين بار به طور
جدي همچون يک هنرمند به رسميت شناخته مي شود

03:05:30.988 --> 03:05:34.068
پانصد مايل دور از سرزمين مادري‌اش

03:05:34.788 --> 03:05:37.228
در برلين، انتشار چهار مقاله

03:05:37.868 --> 03:05:41.107
توسط منتقد هنري تاثيرگذار
يوليوس مير گرافه

03:05:41.268 --> 03:05:42.668
استانيسلاو شوبيشوسکي

03:05:43.308 --> 03:05:44.988
و دو منتقد آلماني ديگر

03:05:47.708 --> 03:05:50.427
نخستين ارزيابي از هنر
ادوارد مونک

03:05:50.788 --> 03:05:53.667
و اهميت آن براي
.دوران معاصر

03:05:56.908 --> 03:05:59.747
در جستجوي مداوم اشکال
...ديگر هنر گرافيک

03:06:00.068 --> 03:06:02.947
مونک به سمت حکاکي
...و نقاشي روي فلزات مي‌رود

03:06:03.068 --> 03:06:05.868
...استفاده از اسيد براي سوزاندن تصوير

03:06:05.988 --> 03:06:10.067
و يک شالوده از پودر رزين پخته شده
.براي ايجاد بافت بيشتر

03:06:10.308 --> 03:06:13.948
.مضمونش، مردي که زن گريان را آرام مي‌کند

03:06:16.908 --> 03:06:20.348
چه کارها که نمي‌کردم
...اگه فقط يه بار مي‌تونستم

03:06:20.548 --> 03:06:25.788
دستانم رو به دورش حلقه کنم
.و بهش بگم که چقدر دوستش دارم

03:06:26.508 --> 03:06:29.387
.شرم هميشه بين ما بود

03:06:30.988 --> 03:06:33.387
در اين دوره
استريندبرگ در پاريس است

03:06:34.188 --> 03:06:38.388
او که از همسرش جدا شده
اکنون در منتهاي فقر زندگي مي‌کند

03:06:38.668 --> 03:06:43.907
و درگير آزمايش‌هاي شيميايي براي
،ساختن طلا از مس شده است

03:06:44.028 --> 03:06:47.747
در آستانه‌ي نوشتن داستان
:کوتاهش با عنوان دوزخ است

03:06:48.188 --> 03:06:51.788
يک بررسي اتوبيوگرافيک از
.سقوط رواني

03:06:52.148 --> 03:06:58.188
عصر دوشنبه سکته کرد
و سه روز بعدش مُرد

03:07:01.068 --> 03:07:03.828
کتابي که مير-گرافه، شوبيشوسکي

03:07:04.508 --> 03:07:08.668
و اون دو منتقد ديگه نوشتن

03:07:09.428 --> 03:07:12.188
به سنگ بنايي براي

03:07:13.148 --> 03:07:17.308
.فهم کار ادوارد مونک بدل شده

03:07:18.708 --> 03:07:24.547
نقل به مضمون عبارتي از گوته

03:07:25.388 --> 03:07:30.788
به بهترين شکل تاثير

03:07:30.908 --> 03:07:35.227
:تابنده‌ي کار اون رو صورت‌بندي مي‌کنه

03:07:35.428 --> 03:07:38.427
اينجا و اکنون»

03:07:38.628 --> 03:07:46.228
مرحله‌ي تازه‌اي در تاريخ
هنر آغاز مي‌شود

03:07:46.508 --> 03:07:50.668
«و تو مي‌تواني بگويي شاهد آن بوده‌اي

03:07:59.148 --> 03:08:01.147
1894.

03:08:01.388 --> 03:08:04.148
پرزيدنت کارنو در فرانسه
ترور مي‌شود

03:08:05.308 --> 03:08:08.068
آلفرد درايفوس بازداشت مي‌شود

03:08:08.787 --> 03:08:12.427
،در سيسيلي، شورش براي غذا
،قوانين زناشويي

03:08:12.988 --> 03:08:15.947
.سرکوب احزاب سوسياليست ايتاليايي

03:08:16.308 --> 03:08:19.787
.ژاپن به چين اعلام جنگ مي‌کند

03:08:26.548 --> 03:08:29.427
ناگهان چه تاريک شد»

03:08:29.828 --> 03:08:32.748
سياهي چه وسيع و چه تهديدآميز
آسمان را فرا گرفت

03:08:33.747 --> 03:08:38.387
بي پايان، گوش مي‌سپارم، سکوت مرگ

03:08:38.908 --> 03:08:44.467
نزديک، نزديک، و دور، دورتر

03:08:46.468 --> 03:08:50.067
.چه تاريک شد
امشب با من بمان

03:08:50.508 --> 03:08:53.828
روحم ترسان و مضطرب است

03:08:54.668 --> 03:08:55.788
تاريکي

03:08:55.908 --> 03:08:57.787
سايه‌هايي چنين عجيب دارد

03:08:58.548 --> 03:09:01.747
و سکوت نواهايي چنين عجيب دارد

03:09:03.308 --> 03:09:09.187
دوستانم مي‌روند و من تنها مي‌نشينم
.عميق در دل شب

03:09:11.548 --> 03:09:14.547
آن چيست که بر بالاي کوه‌ها روشن مي‌شود؟

03:09:14.988 --> 03:09:19.027
چيست که بر فراز دريا مي‌درخشد؟
چيست که از دل تاريکي سوسو مي‌زند؟

03:09:19.388 --> 03:09:21.468
چيست که در باد مي‌سوزد؟

03:09:23.148 --> 03:09:25.668
،نه ابرها در برابر آسمان سرخ

03:09:25.867 --> 03:09:29.027
نه نور بازتابيده‌ از
روزي مرده است

03:09:29.427 --> 03:09:33.227
،آتش است که زبانه مي‌کشد
خون که جاري مي‌شود از

03:09:33.668 --> 03:09:36.828
شمشيري آتشين و رودخانه‌اي
به سرخي آتش

03:09:37.268 --> 03:09:41.388
دلهره‌ي روز داوري است و
.شکنجه‌هاي مرگ

03:09:41.748 --> 03:09:45.667
کتابي آسماني که در دل
تالارهاي شب مي‌فروزد

03:09:46.027 --> 03:09:49.107
.با دلهره‌ي رازآلود زندگي

03:09:51.468 --> 03:09:54.707
عميق در دل شب، تنها نشستم

03:09:55.468 --> 03:09:59.907
حس کردم که چطور فريادي سراسر درد

03:10:00.188 --> 03:10:03.828
«از بالاي اين جهان نفرين شده گذشت

03:10:11.267 --> 03:10:13.387
.اکتبر 1894

03:10:13.668 --> 03:10:18.348
،اولين نمايش آثار مونک در سوئد
.سرزمين استريندبرگ

03:10:18.667 --> 03:10:21.147
.با يک استثنا، منتقدين بي رحم هستند

03:10:21.267 --> 03:10:23.907
...حتي کشف نقاط شباهت

03:10:24.027 --> 03:10:27.907
.در نقاشي هاي اروتومانياي نابسامان ذهني

03:10:32.428 --> 03:10:35.147
.ادوارد مونک به برلين برمي‌گردد

03:10:35.708 --> 03:10:39.947
آکادمي سوئد رسماً کار مونک را
...رد مي کند و اظهار مي‌دارد

03:10:40.188 --> 03:10:44.187
...که آکادمي با "حکم رد که ادوارد مونک

03:10:44.348 --> 03:10:48.348
".موضوع قاره شده است" متفق مي‌شود

03:10:49.628 --> 03:10:55.867
ديگران، بعضي با چهره‌هاي سرخ از اشک
...و بقيه سفيد

03:10:56.748 --> 03:11:00.947
،زنگ زدن
.در حالي که بيرون ناقوس‌ها به صدا دراومدن

03:11:02.628 --> 03:11:06.387
...توي اتاق ديگه درخت کريسمس بود

03:11:06.588 --> 03:11:09.348
.خيلي شاد و خيلي غمگين

03:11:09.988 --> 03:11:11.428
.عيسي، کمکم کن

03:11:12.388 --> 03:11:14.707
اگه بميرم به بهشت ميرم؟

03:11:15.828 --> 03:11:19.427
،پسرم، فکر کنم
.اگه ايمان داشته باشي

03:11:21.907 --> 03:11:25.027
بيشترين تنش در اين
...سال‌ها در ادوارد مونک

03:11:25.867 --> 03:11:29.187
...جستجوي وي براي يافتن "گره" براي گره زدن

03:11:29.348 --> 03:11:32.148
...مضامين متفاوت نواره‌ي زندگي‌اش

03:11:32.908 --> 03:11:35.868
.براي توضيح و روشن سازي و اتحاد آن‌ها‌ست

03:11:36.147 --> 03:11:38.987
.اکنون يک مضمون ظاهر مي‌شود

03:11:39.788 --> 03:11:43.388
...:جنبه سه‌گانه احساسات مونک نسبت به زن

03:11:44.148 --> 03:11:46.828
...اغواگر، بلعنده

03:11:46.987 --> 03:11:49.787
براي کسي که بيزاري و اشتياق
...عميقي دارد

03:11:52.668 --> 03:11:54.387
...باکره، معصوم

03:11:54.708 --> 03:11:56.988
...براي کسي که احترام قائل است

03:11:57.707 --> 03:12:01.386
،بخشنده زندگي، مادر
...ايثارگر

03:12:01.748 --> 03:12:03.987
.براي او که شفقت دارد

03:12:05.107 --> 03:12:05.987
...پيچيدگي

03:12:06.108 --> 03:12:09.148
...رنج مونک، هنر او اين است که

03:12:09.388 --> 03:12:13.467
...هر يک از اين سه تصوير

03:12:14.908 --> 03:12:17.747
.براي او يک زن است

03:12:21.988 --> 03:12:24.348
نوزده آپريل 1895

03:12:25.267 --> 03:12:29.347
برادر کوچک مونک پيتر آندرياس
با يوهانه کينک، 22 ساله

03:12:29.428 --> 03:12:32.827
.دختر يک مدير، ازدواج مي‌کند

03:12:32.988 --> 03:12:37.828
با، گفته مي شود، سن عقلي
.يک دختر 12 ساله

03:12:38.108 --> 03:12:42.067
:مونک مي‌نويسد
.او نبايد زير بار اين مي‌رفت»

03:12:42.228 --> 03:12:46.067
ما از سمت پدري خانواده
اعصاب ضعيف را به ارث برده‌ايم

03:12:46.308 --> 03:12:49.667
«...و از طرف مادر ضعف تنفسي را

03:12:57.227 --> 03:12:59.187
سال 1895

03:12:59.348 --> 03:13:02.707
.اچ. جي. ولز ماشين زمان را مي‌نويسد

03:13:02.827 --> 03:13:06.107
زيگموند فرويد روانکاوي را کشف مي‌کند

03:13:06.468 --> 03:13:09.147
ارتش ايتاليا وارد اتيوپي مي‌شود

03:13:09.908 --> 03:13:13.187
و ادوارد مونک ليتوگراف
،جديد مي‌سازد

03:13:13.348 --> 03:13:16.747
.سلف-پرتره با زمينه‌ي استخواني

03:13:24.148 --> 03:13:30.188
سپس من عنقريب از او تشکر کردم
.و او را تا دروازه همراهي کردم"

03:13:31.068 --> 03:13:36.187
نمياي داخل؟ -
.نه، ممنون، داره دير ميشه -

03:13:37.147 --> 03:13:40.187
.فکر کردم، کمي مأيوس به نظر مي‌رسد

03:13:41.188 --> 03:13:45.188
،سريع به خانه رفتم
.نسبتاً از خودم راضي بودم

03:13:46.068 --> 03:13:49.067
.احساس کردم انتقام کوچکي گرفته‌ام

03:13:52.747 --> 03:13:54.987
.بانوي سياهپوش

03:13:55.387 --> 03:13:58.266
.به سرعت در خيابان به دنبالش رفت

03:13:58.387 --> 03:14:03.107
شروع به دويدن کرد، مثل ديوانه‌ها مي‌دويد
.و مردم را دور مي‌کرد

03:14:03.668 --> 03:14:08.387
.از نفس‌تنگي ايستاد
.شرمنده بود که اينطور دويد

03:14:08.667 --> 03:14:11.307
.احمق، با اين همه، آن زن نبود

03:14:14.987 --> 03:14:17.827
.گاهي خون به روي ملافه‌ها مي‌ريخت

03:14:18.468 --> 03:14:21.908
پدرش جلوي تخت زانو زده بود
.و مشغول دعا بود

03:14:22.028 --> 03:14:26.067
.دست‌هايش به سمت بالا کشيده شد
.صدايش خس‌خس‌کنان از گريه

03:14:26.387 --> 03:14:29.266
.پروردگارا، به تو التماس مي‌کنم
.از تو تقاضا دارم

03:14:29.387 --> 03:14:32.227
.نگذار امروز بميرد
.او آماده نيست

03:14:32.387 --> 03:14:35.347
.التماس مي‌کنم بر ما رحم کن
.بگذار زنده بماند

03:14:35.468 --> 03:14:39.107
.هميشه به تو خدمت خواهد کرد
.“اين را به من قول داده است

03:14:52.508 --> 03:14:55.347
نمي‌توني بموني؟
اينجا خيلي دوست داشتنيه

03:14:56.068 --> 03:14:59.427
نه، نمي‌تونم -
نمي‌خواي؟ -

03:15:01.067 --> 03:15:02.347
نه

03:15:04.188 --> 03:15:07.347
تو چقدر عجيبي
مثل بقيه نيستي

03:15:11.467 --> 03:15:14.507
اون شب کم خوابيد
لب‌هاش مي‌سوختن

03:15:16.547 --> 03:15:21.187
دستاشو به لباش فشار داد
برگشته بود بين درخت‌ها

03:15:22.428 --> 03:15:23.467
،دوباره حس کرد

03:15:23.748 --> 03:15:25.787
که چطور ترکش کرده بود

03:15:26.147 --> 03:15:29.507
چطور همه چيز ناپديد شده بود

03:15:30.147 --> 03:15:33.067
دوباره نرمي‌اي رو حس کرد که
دهانش رو غلغلک مي‌داد

03:15:58.428 --> 03:16:00.867
تا به حال چقدر تو خونه نشستي

03:16:01.468 --> 03:16:05.427
و در انتظار همسرت، به هر
صداي پا گوش دادي؟

03:16:07.948 --> 03:16:12.467
گفت قراره يکي از دوستان خانمش

03:16:12.627 --> 03:16:14.987
رو ملاقات کنه که به ندرت مي‌بينتش

03:16:17.187 --> 03:16:19.667
اکتبر 1895

03:16:19.988 --> 03:16:22.867
گالري بلومکويست در کريستيانيا

03:16:23.428 --> 03:16:28.267
مونک 40 اثر را به نمايش مي‌گذارد
.و در ميان آنها، حاشيه‌هاي زندگي

03:16:28.388 --> 03:16:31.107
نمايشگاه آماج هجمه‌اي سنگين قرار مي‌گيرد

03:16:31.228 --> 03:16:36.227
:روزنامه‌ي مورگن بلادت مي‌نويسد
حجم بالايي از مهمل و زشتي»

03:16:36.387 --> 03:16:40.867
،ادا و اصول وحشتناک، پست و زننده
و زمختي گيج‌کننده

03:16:40.988 --> 03:16:43.787
«و کراهت سرسام‌آور

03:16:44.187 --> 03:16:45.907
روزنامه‌ي آفتن پستن

03:16:46.068 --> 03:16:48.067
به نواره‌ي زندگي حمله مي‌کند

03:16:48.347 --> 03:16:53.786
،شماري خيالبافي شهواني»
«.توهمات ذهني بيمار

03:16:54.187 --> 03:16:59.107
فرمان بايکوت ساختمان صادر
.و پليس فراخوانده مي‌شود

03:17:00.068 --> 03:17:01.227
...اين بدترين چيزيه

03:17:01.388 --> 03:17:05.227
که تا به حال ديدم
هيچ ازش سر در نمي‌آرم

03:17:05.388 --> 03:17:06.827
و رنگاش خيلي زشتن

03:17:07.387 --> 03:17:09.907
جدا از اينا، خيلي هم غيراخلاقيه

03:17:10.227 --> 03:17:15.707
هرکي مي‌خواد بره اونجا، تقريبا
بايد دزدکي از در پشتي بره تو

03:17:16.267 --> 03:17:21.667
چطور مردي انقد خوش قيافه
مي‌تونه چيزايي مثل اين خلق کنه؟

03:17:22.067 --> 03:17:27.227
آدم نمي‌تونه خانواده‌ش رو همراهش
بياره و از هنر لذت ببره

03:17:27.707 --> 03:17:33.347
من طرفدار سانسور نيستم ولي چرا
چيزهايي شبيه اين بايد به نمايش گذاشته بشن؟

03:17:33.467 --> 03:17:35.267
بالاخره، ممکنه بچه‌ها هم اينارو ببينن

03:17:37.748 --> 03:17:40.747
ادوارد مونک به برلين بازمي‌گردد

03:17:41.507 --> 03:17:49.667
مردم کشوراي ديگه از خودشون مي‌پرسن
اين ديگه چه جور اخلاقياتيه که ما داريم

03:17:49.948 --> 03:17:51.587
فقط زشت نيست

03:17:52.588 --> 03:17:54.547
اون چيزاي ناپسندي مي‌کشه

03:17:54.667 --> 03:17:58.587
چيزايي که ما آدما، حداقل من
و شوهرم درباره‌شون حرف نمي‌زنيم

03:17:59.107 --> 03:18:03.547
به نظر من اين چيزيه
که بايد بهش خاتمه داد

03:18:06.747 --> 03:18:09.707
اواخر نوامبر
پيتر آندرياس مونک

03:18:09.828 --> 03:18:13.387
،که اکنون شش ماه از زمان ازدواجش گذشته
به خانواده‌اش مي‌نويسد

03:18:13.867 --> 03:18:16.667
«بيش از اين تحمل زندگي را ندارم»

03:18:17.828 --> 03:18:20.347
.و سه هفته بعد مي‌ميرد

03:18:26.947 --> 03:18:30.027
بسياري از معاصران مونک اکنون
،به حمايت از او برمي‌خيزند

03:18:30.187 --> 03:18:32.347
و درمي‌يابند که هنر او دريچه‌اي به‌سوي

03:18:32.468 --> 03:18:36.387
درک انقلابي و نوين از
.روان انسان است

03:18:36.588 --> 03:18:41.347
مونک در همه‌ي چيزهايي که مي‌بينه
در جستجوي غرابت و رازآلودگيه

03:18:42.027 --> 03:18:47.147
،اون جهان رو در خطوط مواج
درخت‌ها

03:18:47.627 --> 03:18:49.987
خط ساحل، موي زنانه
.و تن‌هاي مرتعش مي‌بينه

03:18:51.428 --> 03:18:53.827
بي شباهت به تمام نقاشان نروژي

03:18:54.107 --> 03:18:58.547
مونک در پي ساختن دروني‌ترين
.رعشه‌هاي ماست

03:19:03.748 --> 03:19:06.427
حين کار کردن بر مضمون
صورت‌هاي تک‌افتاده‌ي خيره

03:19:06.748 --> 03:19:09.388
،در تابلوي رنگ روغنش به اسم اضطراب

03:19:09.668 --> 03:19:13.747
مونک به سمت آخرين فرم گرافيکي‌اي
.که قرار است فتحش کند، تغيير مسير مي‌دهد

03:19:14.147 --> 03:19:15.427
حکاکي روي چوب

03:19:15.747 --> 03:19:18.466
او پيشتر استفاده‌ي پل
گوگن از نقطه‌ها

03:19:18.747 --> 03:19:21.187
و بافت چوب را در طرح‌هاي

03:19:21.988 --> 03:19:24.867
ساده و خشن او از
چند قطعه که در تاهيتي

03:19:25.028 --> 03:19:26.747
.حکاکي شده بود، ديده است

03:19:30.027 --> 03:19:31.386
شيوه‌ي ژاپني در به کارگيري

03:19:31.748 --> 03:19:34.267
.قطعات چوبي با رنگ‌هاي متفاوت

03:19:34.748 --> 03:19:36.948
بازخورد آني در کاربرد

03:19:37.107 --> 03:19:38.987
ابتدايي سياه و سفيد

03:19:39.187 --> 03:19:41.747
.توسط پل ولوتون فرانسوي

03:19:45.868 --> 03:19:49.747
شايد در اين زمينه مونک از تمام
ديگر آثارش پيشي بگيرد

03:19:49.988 --> 03:19:53.227
او روشي براي حکاکي قطعات
منفرد چوب پيدا مي‌کند

03:19:53.347 --> 03:19:56.107
که در تصوير به شکل‌هاي
،گوناگون درآمده‌اند

03:19:56.347 --> 03:19:58.786
قطعه‌ها را با رنگ‌هاي متفاوتشان
به جوهر آغشته مي‌کند

03:19:58.947 --> 03:20:00.787
و سپس دوباره آنها را در کنار
هم قرار مي‌دهد

03:20:00.867 --> 03:20:03.427
.مثل يک جورچين، آماده براي چاپ

03:20:03.907 --> 03:20:05.946
او از دانه‌هاي سطح چوب استفاه مي‌کند

03:20:06.067 --> 03:20:10.067
دوباره مضمون‌ آشناي نواره‌ي زندگي
را اختيار مي‌کند

03:20:10.187 --> 03:20:13.866
و آنها را به بي‌آلايشي و نيرويي
ضروري که به مدت 10 سال

03:20:13.947 --> 03:20:17.426
.در جستجوي آن بوده است فرومي‌کاهد

03:20:28.867 --> 03:20:31.107
در جستجوي راه‌هايي موثرتر براي گستردن

03:20:31.227 --> 03:20:33.427
،فلسفه‌اش درباره‌ي زندگي و مرگ

03:20:34.387 --> 03:20:37.066
در نبرد دائم با آنچه

03:20:37.227 --> 03:20:39.987
به زعم او شخصيتش را سرکوب مي‌کند

03:20:40.147 --> 03:20:42.347
ادوارد مونک با چاپ‌هاي متعددش
هرچه بيشتر

03:20:42.667 --> 03:20:45.467
.به هنرهاي گرافيکي مي‌گرايد

03:20:45.747 --> 03:20:48.667
طي يک سال، پس از آنکه از گراورسازي
با سياه‌قلم به حکاکي و از

03:20:48.747 --> 03:20:52.387
حکاکي روي چوب به ليتوگرافيِ سياه و سفيد

03:20:52.707 --> 03:20:56.187
و زنگي رو مي‌آورد، خروجي‌هاي
.او سه برابر مي‌‍شوند

03:24:31.667 --> 03:24:35.387
در نامه‌اي که پرستار پيتر آندرياس مونک
نوشته است

03:24:36.027 --> 03:24:37.707
:اين کلمات يافت شدند

03:24:39.027 --> 03:24:42.666
بعداز ظهر جمعه از من خواست
کمي برايش کتاب بخوانم

03:24:42.788 --> 03:24:45.867
موعظه‌ي عيسي بر فراز کوه
.را مي‌خواست

03:24:46.667 --> 03:24:50.787
با هر حمله‌ي خفگي بايد به او يک شات
نفتا مي‌دادم

03:24:50.907 --> 03:24:53.906
.در حمله‌ي نهايي سه شات

03:24:54.427 --> 03:24:59.226
شنبه شب، لباس‌هاي دامادي‌اش
«را تنش کرديم

03:25:01.747 --> 03:25:06.467
مقاله‌ي شما آثار مونک رو همچون

03:25:06.627 --> 03:25:10.706
تحريف‌هايي گنگ و سردرگم»

03:25:10.908 --> 03:25:13.067
هراسناک يا تهوع‌آور» توصيف کردين

03:25:13.147 --> 03:25:13.987
بله؟ -
.

03:25:14.987 --> 03:25:17.386
آيا اين طرز گفتار گستاخانه نيست؟

03:25:17.507 --> 03:25:23.547
چرا هست. حس ما درباره‌ي
نقاشي‌هاي مونک در پانوشتي ابراز شده

03:25:23.667 --> 03:25:28.987
که من شخصا اونو به مطلب
:اضافه کردم

03:25:29.467 --> 03:25:35.427
راست است که اين آثار چندش‌آور»
.عامه‌ي مردم را آزرده است

03:25:36.307 --> 03:25:42.107
پس جاي بسي تاسف است که چنين نمايشگاه‌هايي
تا اين حد با استقبال مواجه مي‌شوند

03:25:42.467 --> 03:25:46.706
يک گالري خالي مي‌تواند بهترين راه براي
«کنترل اين زياده‌روي‌ها باشد

03:25:48.547 --> 03:25:54.187
من با آفتن پستن موافقم
اين هنر نيست، کثافته

03:26:25.707 --> 03:26:28.946
براي 14 سال آينده
زندگي  ادوارد مونک با درد و

03:26:29.107 --> 03:26:32.106
انزوايي رو به رشد سپري خواهد شد

03:26:32.187 --> 03:26:37.427
بيماري‌اش، در اثر مصرف سيگار
.و الکل رو به وخامت مي‌گذارد

03:26:37.867 --> 03:26:41.347
مضامين حسادت و رنج
در کنار فکر کردن به مرگ خودش

03:26:41.707 --> 03:26:43.626
و سقوط به جهنمي واقعي

03:26:43.787 --> 03:26:46.386
او را از پا در آورده‌اند

03:27:02.947 --> 03:27:06.107
مطبوعات محافظه‌کار حمله به
کار او را از سر مي‌گيرند

03:27:06.347 --> 03:27:10.266
و او به جز دوره‌هايي که
در آسگراستراند مي‌گذراند

03:27:10.347 --> 03:27:12.946
جايي که خانم هايبرگ
را در آن ملاقات کرده بود

03:27:13.027 --> 03:27:15.346
بيشتر اين 14 سال را

03:27:15.667 --> 03:27:19.226
به سفرهايي بي‌پايان از يک کشور
.به کشور ديگر مي‌گذراند

03:27:20.347 --> 03:27:23.746
،او در سر دارد مضموني اصلي را نقاشي کند
،رقص زندگي

03:27:23.867 --> 03:27:26.347
که در آن زوج‌ها يکديگر
.را نمي‌بينند

03:27:40.946 --> 03:27:42.786
.به اين خيابون‌ها نگاه کنين

03:27:43.107 --> 03:27:45.946
.موجودات انساني به همديگه حمله مي‌کنن

03:27:46.147 --> 03:27:49.146
اتوبوس‌ها با جان انسان‌هاي
.بي‌شماري کار مي‌کنند

03:27:50.307 --> 03:27:54.546
آنها بي تفاوت به مرد شاد و
.تنها در بيرون نگاه مي‌کنند

03:28:37.227 --> 03:28:41.787
و گرچه اغلب آثار او به مسائل مربوط به
روابط انساني مي‌پردازند

03:28:42.027 --> 03:28:45.667
مونک مي‌خواهد با دو رابطه‌ي
جديد ديگر از نو تلاش کند

03:28:45.787 --> 03:28:50.187
که يکي از آنها به آسيب فيزيکي
و رواني مي‌انجامد

03:28:50.267 --> 03:28:54.147
و او پس از تجربه‌ي فروپاشي عصبي
در نهايت در 1908 خودش را در

03:28:54.227 --> 03:28:59.347
يک کلينيک رواني در کپنهاگ
.بستري مي‌کند

03:29:06.747 --> 03:29:09.826
همزمان، مونک مطلع مي‌شود

03:29:09.947 --> 03:29:11.866
،که به دستور خاندان سلطنتي نروژ، سنت اولاف

03:29:12.027 --> 03:29:15.267
.نشان شواليه گرفته است

03:29:32.747 --> 03:29:35.066
قبلا خيلي متوجه حضور من مي‌شدي؟

03:29:40.507 --> 03:29:42.587
آره، اغلب اوقات نگات مي‌کردم

03:29:46.387 --> 03:29:48.306
به نظرم شبيه مسيح بودي

03:29:58.547 --> 03:29:59.906
بشين اينجا

03:30:33.827 --> 03:30:36.067
از مردان، زنان و کودکان
...اسلو و آسگاردستراند که در اين فيلم

03:30:36.147 --> 03:30:37.786
.ظاهر مي‌شوند، تشکر کنيم

03:30:50.867 --> 03:30:55.026
مدير فيلمبرداري

03:30:55.227 --> 03:30:59.146
نور
صدا

03:30:59.266 --> 03:31:04.026
طراح توليد
مدير صحنه

03:31:04.227 --> 03:31:07.971
طراح لباس
گريم

03:31:16.587 --> 03:31:19.026
مدير توليد

03:31:19.187 --> 03:31:23.627
.ما از کمک بسيار ارزشمند شما سپاسگزاريم

03:31:23.747 --> 03:31:29.226
سپاسگزاري فراوان

03:31:29.426 --> 03:31:32.146
از کارمندان موزه مونک در
...اسلو تشکر مي‌کنيم

03:31:32.267 --> 03:31:35.746
که بدون کمک آن‌ها اين
.فيلم ساخته نمي‌شد

03:31:35.907 --> 03:31:38.027
به کارگرداني و تدوين پيتر واتکينز
...و نوشته شده در همکاري با

03:31:38.147 --> 03:31:40.866
،بازيگران
.بسياري از آن‌ها نظرات خود را بيان مي‌کنند

03:31:44.106 --> 03:31:47.665
کارن بيولستد، خاله‌ي ادوارد مونک

03:31:48.067 --> 03:31:49.666
.هرگز ازدواج نخواهد کرد

03:31:50.907 --> 03:31:54.826
.خواهرش اينگر هرگز ازدواج نخواهد کرد

03:31:56.227 --> 03:32:00.306
لورا مونک هر چه عميق‌تر به انزوا
فرو خواهد رفت

03:32:00.387 --> 03:32:04.946
و دوره‌ي کوتاهي را در يک کلينيک
.سپري خواهد کرد

03:32:06.667 --> 03:32:09.346
اودا لسون از گونار هايبرگ
جدا مي‌شود

03:32:09.707 --> 03:32:12.946
و با اينکه هنوز همسر
کريستين کروگ است

03:32:13.346 --> 03:32:17.146
به معشوقه‌ي يک پزشک
نروژي بدل مي‌شود

03:32:19.387 --> 03:32:22.307
آسه کارلسن تا زمان مرگش در 40 سالگي

03:32:22.427 --> 03:32:26.307
.متاهل خواهد ماند

03:32:26.947 --> 03:32:31.426
دگني يول، همراه با
استانيسلاو شوبيشوسکي

03:32:31.907 --> 03:32:36.146
به تفليس خواهند رفت تا معشوق
روسي را ملاقات کنند

03:32:36.867 --> 03:32:39.026
.که به وسط پيشاني او شليک خواهد کرد

03:32:40.827 --> 03:32:47.707
زن معروف به خانم هايبرگ
در 1911 براي دومين بار طلاق خواهد گرفت

03:32:48.787 --> 03:32:52.426
او و ادوارد مونک هرگز دوباره
.ملاقات نخواهند کرد

03:33:05.347 --> 03:33:09.347
حس کردم انگار بينمون»
،بندهايي نامرئي وجود داره

03:33:09.947 --> 03:33:13.266
حس کردم نخ‌هاي نامرئي از
تو موهاي اون

03:33:13.427 --> 03:33:16.667
.هنوز دارن به دور من مي‌پيچن

03:33:18.267 --> 03:33:22.186
و وقتي اون کاملا اونجا، در
،اون طرف دريا ناپديد شد

03:33:22.746 --> 03:33:28.786
،دوباره دردشو حس کردم
،وقتي از قلبم خون جاري شد

03:33:29.747 --> 03:33:33.907
چون اين بندها
«.ناگسستني‌ان

03:33:33.931 --> 03:33:45.931
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

03:33:45.955 --> 03:33:57.955
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.