﻿WEBVTT

00:00:00.200 --> 00:00:24.200
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:00:25.251 --> 00:00:27.780
، نگاه کنيد بچه ها
.احمد ديوونه» داره مياد»

00:01:38.667 --> 00:01:47.611
« شهرک »

00:02:21.761 --> 00:02:29.725
: بر اساسِ داستاني از
«امينه جيلان»

00:02:37.770 --> 00:02:44.363
: تدوين
«آيهان اِرگورسِل»

00:02:45.632 --> 00:02:52.503
: تهيه کننده
«صادق اينجه سو»

00:02:54.009 --> 00:03:00.195
: محصولِ
«اِن بي سي فيلم»
[استوديويِ مستقلِ فيلمسازيِ نوري بيلگه جيلان]

00:03:02.043 --> 00:03:08.521
: نويسنده و کارگردان
«نوري بيلگه جيلان»

00:04:18.246 --> 00:04:22.994
... سوگند مي خورم -
... سوگند مي خورم -
... که انساني درستکار باشم -
... که انساني درستکار باشم -

00:04:24.271 --> 00:04:26.621
... که از کوچکترها حمايت کنم -
... که از کوچکترها حمايت کنم -

00:04:28.575 --> 00:04:34.874
.و به بزرگ تر ها احترام بگذارم -
.و به بزرگ تر ها احترام بگذارم -

00:04:36.723 --> 00:04:41.586
... که وطن و ملتِ خويش را -
... که وطن و ملتِ خويش را -

00:04:41.945 --> 00:04:46.580
.دوست بدارم -
.دوست بدارم -

00:04:47.625 --> 00:04:54.561
... آرمانِ من اين است -
... آرمانِ من اين است -
.که برخيزم و پيشرفت کنم -
.که برخيزم و پيشرفت کنم -

00:04:55.257 --> 00:04:58.342
... «اي «آتاترک -
... «اي «آتاترک -

00:04:58.528 --> 00:05:01.906
... سوگند مي خورم -
... سوگند مي خورم -

00:05:02.086 --> 00:05:06.606
... که ادامه دهنده يِ راهت باشم -
... که ادامه دهنده يِ راهت باشم -

00:05:07.709 --> 00:05:10.402
... به سو
... به سويِ

00:05:10.578 --> 00:05:14.528
... به سويِ هدفي که -
... به سويِ هدفي که -

00:05:14.710 --> 00:05:18.544
.تو بنا گذاردي -
.تو بنا گذاردي -

00:05:19.300 --> 00:05:26.236
... سوگند که -
... سوگند که -
... برايِ ترکيه -
... برايِ ترکيه -
.از جانِ خويش نيز فروگذاري ننمايم -
.از جانِ خويش نيز فروگذاري ننمايم -

00:05:26.416 --> 00:05:30.365
.زنده باد ملتِ ترک -
.زنده باد ملتِ ترک -

00:05:30.834 --> 00:05:31.345
.بچه ها ، صبحِ همگي بخير -
.ممنون -

00:05:46.950 --> 00:05:47.526
!صبح بخير -
!ممنون -
.بنشينيد -

00:05:51.751 --> 00:05:55.064
پينار»؟» -
.حاضر -
اِليف»؟» -
.حاضر -

00:05:55.914 --> 00:05:59.751
نازلي»؟» -
.حاضر -
اسماعيل»؟» -
.غايب -

00:06:18.692 --> 00:06:22.131
، «خيله خوب ، «گوخان
.درسِ امروز رو با صدايِ بلند بخون

00:06:24.417 --> 00:06:27.612
.«عشق و وفاداري در خانواده»

00:06:27.734 --> 00:06:30.565
خانواده ها همچون"
".جوامعي کوچک هستند

00:06:30.692 --> 00:06:33.409
آنها شادي و اندوهِ خويش را"
".با يکديگر تقسيم مي کنند

00:06:33.570 --> 00:06:37.116
روابطِ خانوادگي بر اساسِ"
".عشق ، احترام و همبستگي مي باشد

00:06:37.247 --> 00:06:40.714
خانواده ، هسته يِ ملت"
".و جامعه يِ بشري است

00:06:40.844 --> 00:06:42.799
خانواده ، منشاءِ"
".صلح و سلامتِ اجتماع است

00:06:42.923 --> 00:06:45.640
، صلح و نظم در درونِ خانواده"
"... به تماميِ جامعه بازتاب مي شود

00:06:45.761 --> 00:06:49.307
".و بر آن تاثير مي گذارد"

00:06:51.276 --> 00:06:53.583
اين وظيفه يِ ما است"
".که اين بنا را پا بَر جا نگاه داريم

00:06:53.714 --> 00:06:56.704
بچه ها ، به نظرِ شما هم
يه بويِ بد تويِ کلاس نپيچيده؟

00:06:56.832 --> 00:06:58.423
.آره. بويِ بَدي مياد

00:06:59.590 --> 00:07:03.136
همه ، ظرف هايِ
.ناهارِ شون رو دربيارن

00:07:03.427 --> 00:07:04.939
.بذاريدشون رويِ ميز

00:07:06.505 --> 00:07:08.016
فکر کنم يکي از خوراکي ها
.فاسد باشه که اينطور بويِ بَد ميده

00:08:09.376 --> 00:08:12.846
.آسيه» ، عزيزم»
تو خودت متوجه اين بو نشدي؟

00:08:14.137 --> 00:08:17.049
.نه آقا ، من هيچ بويي نشنفتم

00:08:17.417 --> 00:08:21.854
.اين غذا ممکنه مسمومت کنه ، دخترم
.مادرت بايد بيشتر از اين مراقب باشه

00:08:23.098 --> 00:08:24.736
چطور تونسته همچين کاري بکنه؟

00:08:25.898 --> 00:08:28.207
لطفاً برو و اين غذا رو
.بندازش دور

00:08:28.858 --> 00:08:31.293
من يه خوردنيِ ديگه
.واسه ناهارت تهيه ميکنم

00:08:32.179 --> 00:08:36.411
به مادرت بگو بيشتر از اين
.مراقب باشه. حالا برو بندازش دور

00:09:31.706 --> 00:09:35.585
خوب ، موضوعِ درسِ امروز ، قوانيني هست که
بر زندگيِ اجتماعي حکمفرماست. کي دوست داره بخونه؟

00:09:36.266 --> 00:09:40.897
.بقيه با دقت گوش کنن
.چون موضوعِ بسيار مهميه

00:09:41.547 --> 00:09:44.141
خوب. هيچکس نمي خواد بخونه؟

00:09:44.507 --> 00:09:46.578
، «خيله خوب ، «نازلي
.تو بخون

00:09:47.988 --> 00:09:50.263
قوانيني که زندگيِ اجتماعي را"
".تنظيم مي کنند

00:09:50.548 --> 00:09:55.782
جامعه نيازمندِ قوانيني است"
"... تا مردم بتوانند بواسطه يِ آنها

00:09:56.069 --> 00:09:58.583
".در صلح و امنيت زندگي کنند"

00:09:58.749 --> 00:10:01.263
"... اين قوانين"

00:10:01.429 --> 00:10:04.388
"... از اينکه افراد"

00:10:04.590 --> 00:10:08.060
در درونِ جامعه ، بصورتِ خودخواهانه"
".عمل کنند ، جلوگيري مي نمايند

00:10:08.310 --> 00:10:12.463
به منظورِ اين که"
"... در جامعه يِ خويش

00:10:12.631 --> 00:10:15.350
و در کنارِ يکديگر"
"... زندگي کنيم

00:10:15.591 --> 00:10:18.982
قوانين و محدوديت هايي معين"
".وضع شده اند

00:10:19.112 --> 00:10:23.310
اگر ما از اين قوانين"
"... فرمانبرداري ننماييم

00:10:23.512 --> 00:10:26.868
دچارِ نتايج و عواقبي وخيم"
".خواهيم گشت

00:10:27.032 --> 00:10:31.106
اين قوانين ، که جامعه را"
"... تنظيم مي نمايند

00:10:31.713 --> 00:10:35.753
مي توانند قوانيني مکتوب"
".يا نانوشته باشند

00:10:36.114 --> 00:10:38.787
"... قوانينِ نانوشته"

00:10:38.994 --> 00:10:42.066
آداب و رسوم و اخلاقيات را"
".شامل مي گردند

00:10:44.075 --> 00:10:48.591
اين نوع قوانين"
"... خود به خود شکل گرفته

00:10:48.755 --> 00:10:52.031
و از نسلي به نسلِ ديگر"
"... منتقل مي گردند

00:10:52.155 --> 00:10:57.184
"... و بر پايه يِ احترام و"

00:11:04.917 --> 00:11:06.191
.«اسماعيل»
.برو سَرِ جات بشين ، پسرم

00:11:30.036 --> 00:11:31.594
، «پينار»
.حالا تو خوندن رو ادامه بده

00:11:32.436 --> 00:11:34.472
از همونجايي که دوستت
.خوندن رو متوقف کرد ، ادامه بده

00:11:35.396 --> 00:11:36.715
... بقيه هم

00:11:37.476 --> 00:11:39.512
از رويِ کتاب ، خوندنِ متن رو
.دنبال کنن

00:11:40.636 --> 00:11:43.196
.شايد ازِ تون بپرسم کجا داره خونده ميشه
.«بفرما «پينار

00:11:48.676 --> 00:11:52.988
اهميتِ همبستگي"
".در زندگيِ اجتماعي

00:11:53.396 --> 00:11:59.551
همبستگي يعني"
"... وفاداري به يکديگر

00:11:59.876 --> 00:12:05.553
، در ارتباط با احساسات"
".علايق و افکارِ فردي

00:12:05.836 --> 00:12:09.749
"... احساسِ متعلق بودن به يکديگر"

00:12:09.916 --> 00:12:12.305
"... احساسِ همزيستي را"

00:12:12.676 --> 00:12:14.667
".تقويت ميکند"

00:12:14.796 --> 00:12:17.832
چرا که انسان ها"
"... نمي توانند تنها زندگي کنند

00:12:18.635 --> 00:12:21.388
، و در عينِ حال"
".از پسِ برطرف نمودنِ نيازِ خويش برآيند

00:12:21.995 --> 00:12:23.667
"... به همين علت است که"

00:12:23.955 --> 00:12:27.265
انسان ها هميشه"
".به يکديگر نياز دارند

00:12:28.675 --> 00:12:32.031
ما بايد تا آنجا که"
"... در توان داريم

00:12:34.315 --> 00:12:37.148
"... به فقرا کمک کنيم"

00:12:37.675 --> 00:12:43.671
چه بطور مستقيم و"
".چه از طريقِ موسساتِ خيريه

00:12:54.435 --> 00:12:55.948
، در عينِ حال"
"... کمک کردن

00:12:56.435 --> 00:13:00.633
صرفاً به معنايِ"
".بخشيدنِ پول نمي باشد

00:13:01.115 --> 00:13:04.424
زيرا انسان ها"
"... همچنين

00:13:04.714 --> 00:13:09.947
نيازمندِ حمايتِ معنوي نيز"
".مي باشند

00:13:10.394 --> 00:13:11.622
"... هنگامِ سختي ها و دشواري ها"

00:13:11.754 --> 00:13:13.107
"... انسان ها"

00:13:13.354 --> 00:13:16.152
به يکديگر"
"... دلداري و تسلي مي دهند

00:13:17.594 --> 00:13:20.745
، هر شخصي"
"... به نوعي

00:13:21.074 --> 00:13:24.066
در قبالِ"
"... غم و اندوه ديگران

00:13:24.274 --> 00:13:26.742
".مسئول مي باشد"

00:13:26.914 --> 00:13:29.189
آدميان ، نهايتِ"
"... تلاشِ خود را مي کنند

00:13:29.314 --> 00:13:31.430
تا يکديگر را"
".شاد و خوشبخت سازند

00:13:32.074 --> 00:13:36.750
آنها حتي شاديِ خويش را نيز"
"... همراهِ هم تجربه کرده

00:13:36.914 --> 00:13:39.269
و با يکديگر"
".قسمت مي نمايند

00:13:53.393 --> 00:13:54.951
"... تقسيمِ شادي و اندوه"

00:13:55.153 --> 00:13:57.144
"... موجبِ تقويتِ"

00:13:57.833 --> 00:13:59.710
".پيوستگيِ ملّي مي گردد"

00:14:09.833 --> 00:14:12.028
و بدين گونه انسان مشکلاتِ موجود را"
".مرتفع مينمايد

00:14:13.233 --> 00:14:15.667
"... چنين پيوستگي اي را"

00:14:15.913 --> 00:14:20.987
".وحدتِ ملّي مي نامند"

00:19:11.267 --> 00:19:13.178
مگه از اين آلوهايي که تويِ قبرستون -
رشد مي کنند ، ميشه خورد؟
.من که دارم ميخورم -

00:19:24.186 --> 00:19:25.585
.داري رويِ قبر پا ميذاري

00:19:37.626 --> 00:19:38.854
اينجا چي نوشته؟

00:19:42.184 --> 00:19:45.220
.اصلاً هر چي ميخواد نوشته باشه
واسه تو چه فرقي داره؟

00:19:53.460 --> 00:19:55.609
، اگه يه تيکه سفالِ قرمز بسابي رويِ قبره
.بهتر و واضح تر ميشه خوندش

00:24:26.560 --> 00:24:28.914
لاکش نمي شکنه؟ -
.نه -

00:24:30.558 --> 00:24:32.946
حتي اگه ماشين هم
.از روش رَد بشه ، باز هم نمي شکنه

00:24:41.874 --> 00:24:44.387
فقط اگه وارونه شون کني
.اونوقت مي ميرن

00:24:48.871 --> 00:24:50.987
نمي تونن خودشون رو
.سَر و ته کنن

00:24:52.550 --> 00:24:54.938
من هم برم روش؟ -
.خيله خوب ، اما مواظب باش -

00:24:56.149 --> 00:24:58.059
.يالا ، بجنب

00:25:00.547 --> 00:25:01.662
، يالا ديگه
.حرکت کن

00:25:02.946 --> 00:25:04.299
.چه ليزه

00:25:15.382 --> 00:25:17.133
.واقعاً هم محکمه

00:25:22.619 --> 00:25:24.495
سَرش رو نمياره بيرون؟

00:25:26.937 --> 00:25:29.132
دست و پاهاش رو
نمياره بيرون؟

00:25:29.896 --> 00:25:34.127
.اگه حواسش رو پَرت کني ، شايد اين کار رو بکنه -
چطور ميشه حواسش رو پَرت کرد؟ -

00:25:40.692 --> 00:25:43.000
بايد واسه يه مدتِ طولاني
.همينطور بي حرکت بموني

00:25:52.568 --> 00:25:54.080
.يه خار رفت تو دستم

00:25:55.047 --> 00:25:58.083
جايِ بهتري نتونستي پيدا کني
دستت رو بذاري؟

00:26:02.044 --> 00:26:04.433
.اينقدر وول نخور
.وگرنه بيرون نمياد ها

00:26:11.001 --> 00:26:12.514
.جُم نخور ديگه

00:26:41.430 --> 00:26:43.897
صدايِ چي بود؟ -
.شليکِ تفنگ -

00:31:20.327 --> 00:31:21.840
.بابا. دارن ميان

00:31:33.402 --> 00:31:36.438
کجا بودين؟
دوباره يادتون رفت چه ساعتيه؟

00:31:36.761 --> 00:31:39.911
کنارِ قبرستون با يه شکارچي
.برخورد کرديم

00:31:40.640 --> 00:31:44.392
لابد «حسين» بوده. اونجا
.طُرقه شکار ميکنه

00:31:45.038 --> 00:31:48.473
اينکه اون پرنده هايِ کوچيک به چه کارش ميان
.خداييش من يکي که هيچوقت نفهميدم

00:31:50.076 --> 00:31:54.387
.مگه بهتون نگفته بودم زودي برگردين خونه
.الان ديگه تقريباً هوا تاريک شده

00:31:55.394 --> 00:31:57.623
نبايد مزرعه يِ ذرت رو
.لگد کنيد ، بچه ها

00:31:57.913 --> 00:32:01.143
.از يه مسيرِ ديگه بياين
.آخرش يه روز گلوله بهتون ميخوره

00:32:01.352 --> 00:32:03.865
اما ما هميشه بدونِ اينکه بلال ها رو
.لگد کنيم ، از مزرعه رَد ميشيم

00:32:04.031 --> 00:32:05.827
.اينقدر قضيه رو بزرگ نکنين
.هيچ اتفاقي نميفته

00:32:08.549 --> 00:32:10.460
آدم که هيچوقت خبر نداره
.چه اتفاقي قراره بيفته ، پسرم

00:32:10.749 --> 00:32:13.626
اصلاً اين مزارعِ ذرت
.هميشه خطر دارن

00:32:15.107 --> 00:32:18.303
درست تويِ همچين غروبي بود
... «که «اسماعيل

00:32:18.506 --> 00:32:21.895
، که اهلِ «تورهاسان» بود
... در انتظارِ گرازهايِ وحشي کمين کرده بود

00:32:22.584 --> 00:32:26.462
که ناگهان صدايِ خش خشي به گوشش خورد
.و ماشه يِ اسلحه ش رو کشيد

00:32:26.983 --> 00:32:30.179
بعدش که نگاه کرد
.ديد طرف ، پسرِ «قاصر احمد» بوده

00:32:30.901 --> 00:32:36.417
بيچاره به شدت زخمي شده بود
.و همون تويِ مسيرِ بيمارستان فوت کرد

00:32:38.059 --> 00:32:41.891
.بايد از مزارع دوري کنيد
.بنده خدا همسنِ «علي» بود

00:32:42.417 --> 00:32:44.571
.بايد از جاده يِ اصلي بيايد

00:32:44.862 --> 00:32:48.703
خياط شلوارم رو تموم کرد؟ -
.بله ، تموم کرد -
.خوبه -

00:32:49.310 --> 00:32:52.832
.شد 50 ليره -
چي؟ -
.ميگه 50 ليره ميخواد -

00:32:54.521 --> 00:32:56.595
پنجاه ليره؟ -
.پنجاه تا -

00:33:00.733 --> 00:33:03.650
داده بودين سجافش رو بدوزه؟ -
.آره -

00:33:13.037 --> 00:33:16.274
خودِ خياطه بياد 50 ليره بده به من
!شلواره رو برداره واسه خودش

00:33:21.012 --> 00:33:24.614
تمامِ کاري که رويِ شلواره کرده اينه که
.لبه يِ پاچه هاش رو دوخته و کمرش رو گشاد کرده

00:33:25.300 --> 00:33:27.022
!واويلا

00:33:27.905 --> 00:33:30.630
ديگه حتي لباس هم
.نمي شه داد واسه تعمير

00:33:31.472 --> 00:33:36.510
.پنجاه ليره بده به بچه -
.مسخره بازي اي شده -

00:33:38.286 --> 00:33:39.802
پس شلوار همونجا
پيشِ خياطه بمونه؟

00:33:47.103 --> 00:33:51.343
، نگاه کن ، کچل شدم. رفتم آرايشگاه
.يارو دو بار موهام رو کوتاه کرد

00:33:51.872 --> 00:33:53.102
و چقدر گرفت؟

00:33:53.275 --> 00:33:55.714
.پنجاه ليره
.مسخره ست

00:33:56.160 --> 00:33:58.964
من که به خياطه
.پنجاه ليره رو نميدم

00:34:00.048 --> 00:34:03.969
لعنتي ، اين مبلغ که اندازه يِ
.پولِ خريدِ يه مزرعه ست

00:34:06.941 --> 00:34:09.380
اون زمانِ قديم ، وقتي واسه خريدِ خونه مون
... مبلغِ 20 ليره پرداخت کردم

00:34:09.627 --> 00:34:14.346
.همه گفتن گرون معامله کردي
... اين مالِ سالِ هزار و نهصد و

00:34:16.199 --> 00:34:19.721
.زماني که آمريکا بودم ، يک دلار ارزشش کمتر از يک ليره بود -
!علي» ، بيا» -

00:34:19.887 --> 00:34:22.804
چيه؟ -
.بيا اينجا تا بگمت -

00:34:23.173 --> 00:34:25.817
، سابقاً تابستون و زمستون
... يه آرايشگرِ پوست و استخوني

00:34:26.620 --> 00:34:29.503
.مي اومد به روستا

00:34:30.146 --> 00:34:33.988
و مويِ مشتري ها رو
.در اِزايِ يکي دو تا گوجه ، کوتاه ميکرد

00:34:36.639 --> 00:34:39.762
هميشه هم
.از مردم تشکر ميکرد

00:34:40.206 --> 00:34:42.600
هيچوقت هم نشنيدم
.از چيزي گِله و شکايت داشته باشه

00:34:43.492 --> 00:34:45.886
حالا اين يارو
... ميشينه تويِ مغازه ش

00:34:46.017 --> 00:34:49.221
.و مشتري مجبوره بره پيشش
.دو تا قيچي که بندازه تويِ موهات ، 50 ليره ازت ميگيره

00:34:50.586 --> 00:34:52.980
آخه کي استطاعتِ پرداختِ
همچين پولي رو داره؟

00:35:36.235 --> 00:35:39.678
يارو فقط لبه يِ پاچه هايِ شلواره رو دوخته
.و يه کم هم کمرش رو گشاد کرده

00:36:38.396 --> 00:36:41.519
.زمان چقدر زود ميگذره
.آدم باورش نميشه

00:36:41.843 --> 00:36:43.564
.زندگي همينه

00:36:44.287 --> 00:36:46.647
قبلاً پُر انرژي تر
.و پُر تکاپو تر بوديم

00:36:46.852 --> 00:36:50.169
، اون زمان
.من جوون و قوي بودم

00:36:50.539 --> 00:36:54.826
فقط پانزده سالم بود. اما جنگ در جريان بود
.و کي سن و سال واسش مهم بود

00:36:54.948 --> 00:36:59.188
مني که هيچوقت حتي پام رو
... اونطرفِ تپه هاي روستا نگذاشته بودم

00:36:59.677 --> 00:37:05.206
.ديدم تويِ استانبول هستم
.ما رو تويِ ايستگاهِ «سرکه چي» سوارِ قطار کردن

00:37:05.609 --> 00:37:10.567
.لابد ايستگاهِ «حيدر پاشا» بوده -
.خيلي شلوغ پلوغ بود -

00:37:11.180 --> 00:37:15.659
خيلي کساني که مثلِ من ، هيچوقت پاشون رو
.از روستاشون بيرون نگذاشته بودن ، اونجا بودن

00:37:16.390 --> 00:37:20.072
يه پسرِ کُرد
.هر جا ميرفتم با من بود

00:37:20.758 --> 00:37:24.360
.با همديگه رفيق شديم
اسمش چي بود؟

00:37:24.686 --> 00:37:27.444
يه خورده صاف و ساده بود
.ولي خيلي آدمِ خوش قلبي بود

00:37:27.571 --> 00:37:30.171
.اگه هنوز زنده ست ، ايشالا خدا براش خير بخواد -
نُصَيبين» کجاست؟» -
نُصَيبين : شهري کُردنشين که در حالِ حاضر]
[.در مرزِ ترکيه و عراق قرار دارد

00:37:30.417 --> 00:37:32.302
چي؟ -
.تويِ عراق -

00:37:32.480 --> 00:37:35.900
بعدش چي شد؟ -
."والله ، ما رو اعزام کردن به "موصل -

00:37:36.078 --> 00:37:39.236
تويِ اون مناطق
.فقر بيداد ميکرد

00:37:39.502 --> 00:37:44.932
هر وقت از روستاييها درخواستِ غذا ميکرديم
.«بهمون ميگفتن : «ما هو

00:37:45.251 --> 00:37:48.030
."ما هو» يعني : "هيچي»

00:37:48.866 --> 00:37:52.956
دَرِ خونه هايِ ديگه رو هم زديم
.«ولي جوابِ اونها هم همين بود : «ما هو» ، «ما هو

00:38:22.875 --> 00:38:25.168
امسال گيلاس ها
.خيلي زود تموم شدن

00:38:25.616 --> 00:38:28.825
.نه فقط گيلاس ها ، ميدونين
.شاه توت ها هم همينطور

00:38:30.860 --> 00:38:33.153
ديروز داشتم از زيرِ
... درختِ گيلاس رَد ميشدم

00:38:33.284 --> 00:38:35.826
.که يه صدايي از بالا به گوشم خورد -
.لابد سنجاب بوده -

00:38:36.740 --> 00:38:38.796
... من هم فکر کردم سنجابه

00:38:39.243 --> 00:38:41.028
.اما مار بود

00:38:41.309 --> 00:38:44.959
مار؟ چه نوع ماري؟ -
.يه مارِ بزرگِ خاکستري -

00:38:45.639 --> 00:38:48.012
هر چي فکر ميکنم نميفهمم
.بالايِ درخت داشت چکار ميکرد

00:38:48.142 --> 00:38:49.961
اين روزها همه چيز
.عجيب و غريب شده

00:38:50.129 --> 00:38:52.264
حتي گردو ها هم
.به موقع نميرسن

00:38:54.181 --> 00:38:56.915
.دُرنا ها هم ديگه اينجا نميان -
چرا؟ -

00:38:57.201 --> 00:39:00.692
نميدونم. حتماً به خاطرِ
.سَم پاشيِ مزارعه

00:39:02.246 --> 00:39:03.669
بعدش چي شد ، بابا؟

00:39:10.271 --> 00:39:14.475
.واي از اين سرفه يِ لعنتي
.از دستش خلاصي ندارم

00:39:15.238 --> 00:39:19.204
کجا بودم؟ -
.گفتين فرستادنتون بين النهرين ، بغداد ، بصره -

00:39:20.561 --> 00:39:23.058
... آره. ما رفتيم به اون دشت

00:39:23.382 --> 00:39:26.116
و از اون دشتِ درازِ
... بيابون مانند عبور کرديم

00:39:26.997 --> 00:39:28.940
... «و رسيديم به «کوتولِنماره

00:39:29.659 --> 00:39:33.150
.کوتولِنماره» نزديکِ بغداده»
... رسيده بوديم اونجا

00:39:34.228 --> 00:39:36.849
که يهو با انگليسي ها
.روبرو شديم

00:39:38.837 --> 00:39:43.120
با وجودِ اينکه گرسنه و تشنه بوديم
.اونها رو شکست داديم

00:39:44.518 --> 00:39:47.015
و ميدونين بعدش چي شد؟

00:39:48.054 --> 00:39:53.692
.فرمانده يِ انگليسي ها خودکُشي کرد -
.خودکُشي کرد چون طاقتِ شکست رو نداشت -

00:39:54.132 --> 00:39:57.386
اما وقتي قوايِ کمکي شون سَر رسيدن
.ما رو شکست دادن

00:39:57.668 --> 00:40:03.070
در حالي که داشتيم از گرسنگي مي مُرديم
.نمي تونستيم تويِ همچين جنگِ نابرابري پيروز بشيم

00:40:04.740 --> 00:40:08.187
.بعد ما رو به اسارت گرفتن

00:40:08.951 --> 00:40:12.522
ما رو گذاشتن تويِ يه کشتي
.و فرستادن هندوستان

00:40:13.202 --> 00:40:16.807
از "بمبئي" با قطار
."فرستادنمون "سمرپور

00:40:17.175 --> 00:40:20.384
اونجا به عنوانِ کارگرهايِ ساختموني
.ازِ مون کار ميکشيدن

00:40:20.751 --> 00:40:23.292
... من اونقدر ضعيف شده بودم

00:40:23.743 --> 00:40:26.686
که نميتونستم حتي
.دو تا آجر رو هم رويِ دوشم حمل کنم

00:40:26.815 --> 00:40:29.275
حتي دو تا آجر هم
.واسم خيلي سنگين بود

00:40:29.928 --> 00:40:34.688
: نگهبان هايِ انگليسي مدام داد ميزدن
''Come on Joe, come on Joe.''
".يعني : "بيا جو ، بيا جو

00:40:35.669 --> 00:40:39.141
واقعيتش اينه که
... اگه درست تغذيه شده بوديم

00:40:39.267 --> 00:40:43.510
.انگليسي ها رو دِرو مي کرديم
.اما هيچ قوت و نيرويي برامون نمونده بود

00:40:45.412 --> 00:40:51.667
خيلي ها مون از گرسنگي
.و مريضي تلف شدن

00:40:59.157 --> 00:41:02.262
دوباره اون شغال هايِ لعنتي
.اومدن کنارِ نهر

00:41:03.038 --> 00:41:06.383
.موجوداتِ موذي و حقه بازي هستن
.تمامِ روز خودشون رو مخفي ميکنن

00:41:06.515 --> 00:41:11.079
الان لابد گرسنه هستن
.که اومدن کنارِ نهر

00:41:14.600 --> 00:41:19.602
نمي دونم اين دستِ سرنوشت بود يا شانس و اقبال
.که من رو دوباره به زندگي برگردوند

00:41:20.584 --> 00:41:22.802
صحيح و سالم
... برگشتم به وطن

00:41:23.494 --> 00:41:25.713
.اما آه در بساط نداشتم

00:41:26.486 --> 00:41:28.222
چه بايد کرد؟

00:41:53.047 --> 00:41:55.380
شايد اگه برنميگشتي
.بهتر بود

00:41:55.553 --> 00:41:58.623
برگشتي و بعدش چي شد؟
مگه اصلاً پاداشي هم بابتش گرفتي؟

00:41:59.758 --> 00:42:02.863
.همه ش بيهوده بود -
.«صفت» -

00:42:03.073 --> 00:42:04.970
.فکر کردم خوابيدي

00:42:05.498 --> 00:42:08.120
اين چه طرزِ
.«صحبت کردنه ، «صفت

00:42:08.328 --> 00:42:10.260
اصلاً چطور ميتوني
اينطور فکر کني؟

00:42:10.431 --> 00:42:13.776
دلتنگِ وطن شدن ، بيماري ايه
.که شبيه هيچ مريضيِ ديگه اي نيست

00:42:14.069 --> 00:42:16.563
حتي اگه از گرسنگي هم بميري
.باز هم بالاخره تويِ وطنِ خودت هستي

00:42:16.939 --> 00:42:20.941
.مثلاً «گوبَک اسماعيل» رو نگاه کن
... سال ها تويِ آلمان کار کرد اما

00:42:21.184 --> 00:42:24.012
... عمه جان. اصلاً چه اهميتي داره

00:42:24.135 --> 00:42:28.218
که تويِ وطنِ مادريت
دفن بشي يا نه؟

00:42:28.542 --> 00:42:32.428
... نه ، تو هنوز جووني

00:42:33.508 --> 00:42:37.394
.و حالا حالاها تا مرگ جا داري
.واسه همينه که اين حرف رو ميزني

00:42:41.453 --> 00:42:43.272
اصلاً تو چي ميدوني؟

00:42:43.837 --> 00:42:48.277
وقتي انسان مرگش کم کم نزديک ميشه
.مجبوره خودش رو از نظرِ روحي و معنوي آماده کنه

00:42:49.001 --> 00:42:51.815
.وگرنه نميتونه مرگ رو تحمل کنه
.داشتنِ ايمان برايِ آدم لازمه

00:42:54.047 --> 00:42:56.623
برايِ انسان ، غربت و
.دوري از وطن خيلي سخته

00:42:56.788 --> 00:42:59.567
تويِ غربت ، به هر جا که
.نگاه ميکني ، غريبه ميبيني

00:43:00.363 --> 00:43:04.453
درسته که من حتي تويِ شهرِ خودم هم
.احساسِ راحتي و تويِ وطن بودن نميکنم

00:43:04.693 --> 00:43:09.134
، اما کي ميدونه اگه برم فلان مملکت -
اونوقت اونجا چه احساسي داشته باشم؟
پس اصلاً ديگه چرا بايد رفت؟ -

00:43:09.381 --> 00:43:14.341
درسته که هر جا بري آسمون همين رنگه
.و درخت ها هم همينطور هستن

00:43:14.625 --> 00:43:20.263
اما باز هم همه ، رويايِ آسمون و
.درخت هايِ وطنِ خودشون رو دارن

00:43:21.220 --> 00:43:23.920
نگاه کن! اون درختِ خشک که اون طرفه
... خشکيده و مُرده

00:43:24.040 --> 00:43:26.932
، اما حتي حالا هم که داره تويِ باد مي جُنبه
.باز هم ريشه در خاکِ سرزمينش داره

00:43:27.377 --> 00:43:30.710
... من اعتقاد دارم وقتي که ميميريم

00:43:30.953 --> 00:43:34.004
، يه جورايي تبديل ميشيم به نوعِ ديگه اي از حيات
.درست مثلِ اون درختِ خشکيده

00:43:34.687 --> 00:43:38.970
تويِ هندوستان که بودم ، هميشه تويِ خيالاتم
.مادرم در برابرم ظاهر ميشد و بهم لبخند ميزد

00:43:39.216 --> 00:43:44.493
.هميشه هم از وحشت و هيبت يخ ميزدم و سَرِ جام خشک ميشدم
.بعدها فهميدم که مادرم سال ها قبل از اون مُرده بوده

00:43:46.804 --> 00:43:51.561
."اين همون حسيه که بهش ميگن "تله پاتي -
.بعضي ها همچين احساسي بهشون دست ميده -

00:43:52.326 --> 00:43:57.286
، اما وقتي روح از جسمت پرواز کرده باشه
.برادر هم که داشته باشي ، ديگه هيچ حسي بهش نداري

00:43:57.451 --> 00:43:59.191
حتي شايد اينطور
.بهتر هم باشه

00:43:59.357 --> 00:44:01.176
چرا بهتره؟ -
.نميدونم -

00:44:01.503 --> 00:44:05.310
من يکي که نميخوام
.اينجا بمونم و بپوسم

00:44:05.912 --> 00:44:08.285
زماني که تويِ خدمتِ سربازي بودم
.هميشه مدام به اين قضيه فکر ميکردم

00:44:08.455 --> 00:44:11.708
مردم هميشه راجع به
.اين موضوعات بحث ميکنن

00:44:11.871 --> 00:44:18.222
.به نظرِ من که همه ش بيهوده ست -
بيهوده؟ چطوري بيهوده ست؟ -

00:44:18.387 --> 00:44:20.205
مگه کارِ ديگه اي هم
ميشه انجام داد؟

00:44:20.532 --> 00:44:24.622
اين قانونِ طبيعته. فقط اقويا هستن
.که زنده ميمونن ، ضعفا حذف ميشن

00:44:25.776 --> 00:44:27.403
.تکاملِ تدريجي

00:44:29.192 --> 00:44:32.288
.نبايد عمرِمون رو تلف کنيم
.بايد کار کنيم

00:44:32.728 --> 00:44:36.897
، همين پدر بزرگ سال هاست که کار کرده
اما آخرش به کجا رسيده؟

00:44:37.018 --> 00:44:38.238
.آره. درسته

00:44:38.409 --> 00:44:41.109
ولي غير از کار کردن
مگه کارِ ديگه اي هم ميتونيم بکنيم؟

00:44:41.746 --> 00:44:45.316
اصلاً من بدونِ کار کردن ، چي به سَرم ميومد؟
.به دست هام نگاه کنين

00:44:45.679 --> 00:44:49.690
اين همه تعدادمون کمه
.و اون همه کار واسه انجام دادن وجود داره

00:44:49.930 --> 00:44:54.336
.کار اصلاً تمومي نداره -
.انسان بايد مدام چيزهايِ جديد و نو واسه زندگي تعريف کنه -

00:44:55.015 --> 00:45:00.212
تعددِ اون همه افسانه و اسطوره که از بين النهرين
.زادگاهِ تمدنِ بشر برخاسته رو ببينيد

00:45:01.450 --> 00:45:04.071
واقعاً شما تويِ جاهايِ
.خيلي مهمي بوده اين ، بابا

00:45:06.456 --> 00:45:08.003
داره بارون ميباره؟

00:45:10.667 --> 00:45:12.143
.فکر نکنم

00:45:12.264 --> 00:45:14.977
.انگار يه قطره افتاد رويِ دستم -
.حکاکي رويِ سنگ -

00:45:15.217 --> 00:45:19.202
چي؟ -
.حکاکي رويِ سنگ هم اولين بار تويِ بين النهرين بوده -

00:45:19.528 --> 00:45:21.402
.آره. همينطوره

00:45:22.682 --> 00:45:26.145
، گهواره يِ تمدن
"The cradle of civilization"

00:45:26.913 --> 00:45:31.658
: به زبونِ فرانسوي ميشه
''La barceau de la civilisation''

00:45:33.898 --> 00:45:35.964
."بعدش ، مثلاً تمدنِ "بابل

00:45:36.772 --> 00:45:39.440
شما "بابل" رو ديده اين؟ -
.درباره ش شنيده ام -

00:45:39.686 --> 00:45:41.752
بابل" منطقه يِ"
.خيلي با اهميتيه

00:45:42.161 --> 00:45:43.954
اونجا همون مکانيه که
.اسکندرِ کبير» درگذشت»

00:45:44.077 --> 00:45:47.665
اون تويِ جوونيش ، دنيا رو
.از اين سَر تا اون سَر فتح کرده بود

00:45:48.189 --> 00:45:51.413
، بابا ، برامون تعريف کن که اون
چطور ارتشش رو از رودخونه رَد کرد؟

00:45:51.621 --> 00:45:57.162
.برامون از فيل هاش بگو ، بابا -
.خيله خوب. خيله خوب. پَس گوش کنين -

00:46:01.561 --> 00:46:04.626
.«اسکندر» مياد به رودخونه يِ «هيداسپِس»
نبرد هيداسپِس : نبردي بين اسکندر کبير و شاه "پور" يا "فور" در سال 326 ق م]
و در سواحل رود هيداسپِس واقع در پنجاب. تاکتيک‌هاي اسکندر براي عبور از رود
، به منظور دست يافتن به جناح سپاه دشمن با وجود ديدباني و مراقبت دقيق هندي‌ها
[.يکي از شاهکارهاي او به حساب مي‌آيد

00:46:05.033 --> 00:46:10.971
«اون طرفِ رودخونه ، شاه «پور
.با تمامِ ارتشش حضور داشته
شاه "پور" يا "فور" : شاه پادشاهيِ کهنِ "پوراوا" در هندوستان و]
[.منطقه پنجاب که در نبرد عظيم هيداسپِس از اسکندر مقدوني شکست خورد

00:46:11.580 --> 00:46:14.042
اسکندر» اولين کارش اينه که»
... اردوگاهش رو بَر پا ميکنه

00:46:14.254 --> 00:46:16.921
بعد ارتشش رو
... به سه قسمت تقسيم ميکنه

00:46:17.048 --> 00:46:20.351
و با بخشِ اولِ ارتشش
... در امتدادِ رودخونه شروع به حرکت ميکنه

00:46:20.601 --> 00:46:24.063
ارتشِ شاه «پور» به خاطرِ داشتنِ فيل
... خيلي قوي بوده

00:46:55.009 --> 00:46:59.515
.البته نبردهايِ زيادي در طولِ تاريخ رُخ داده
.اما چهار نبردِ تاريخي هستن که اهميتِ بسيار زيادي دارن

00:47:00.477 --> 00:47:04.746
اولي نبردِ «گرانيکوس» هست
.در سالِ 334 پيش از ميلاد

00:47:05.227 --> 00:47:09.132
بعدي نبردِ «پينه روس» ، در منطقه اي به همين نام
... «که اسمِ امروزيش هست : «دِليچاي

00:47:09.339 --> 00:47:12.052
.«جايي حواليِ «اسکندرون

00:47:12.732 --> 00:47:16.399
و بعد سومين نبردِ مهم ، نبردي هست که
... در دشتِ «گائوگامِلا» رُخ داده

00:47:16.564 --> 00:47:20.707
.در شمالِ غربيِ «موصلِ» امروزي

00:47:20.954 --> 00:47:23.066
، نهايتاً آخرين نبردِ مهم
.همين نبردِ «اسکندر» در برابرِ شاه «پور» هست

00:47:23.908 --> 00:47:28.370
من با مردي که اهلِ «اسکندرون» بود
.آشنا شدم و ازش درباره يِ «دِليچاي» پرسيدم

00:47:28.658 --> 00:47:31.610
خيلي تعجب کرد از اينکه
.درباره يِ «دِليچاي» شنيده بودم

00:47:36.043 --> 00:47:41.231
اما مگر نه اينکه ارتشِ «اسکندر» بود
که باعث شد تويِ همه يِ اون نبردها پيروز بشه؟

00:47:42.669 --> 00:47:45.893
هيچکس حتي اسمِ اون سربازهايي که
.توي نبرد شرکت کردند رو هم به خاطر نداره

00:47:46.501 --> 00:47:49.322
.«غير از «اسکندر -
.اشتباه ميکني -

00:47:49.846 --> 00:47:52.270
البته که «اسکندر» برايِ بدست آوردنِ اين فتوحات
، به يه ارتشِ قوي نياز داشته

00:47:52.435 --> 00:47:56.128
، اما 2300 سال قبل
... رفتن به جنگ

00:47:56.338 --> 00:48:01.627
و پيروز شدن تويِ تمامِ نبردها
.و دوام آوردن در اون شرايط ، اصلاً کارِ آسوني نبوده

00:48:02.311 --> 00:48:04.814
... تو فکر مي کني

00:48:05.019 --> 00:48:07.160
تويِ اون مسيرِ طولاني ، يه ارتش رو
برايِ 13 سال هدايت کردن ، کارِ آسونيه؟

00:48:07.329 --> 00:48:10.036
سلطان «سليم» حتي نتونست
... به دشتِ «چالدران» برسه

00:48:10.316 --> 00:48:12.615
چون ارتشش عليه اش
.شورش کردن

00:48:12.745 --> 00:48:16.007
ولي چرا اصلاً اين کار رو کرد؟
فقط برايِ اينکه تاريخ سازي کنه؟ ها؟

00:48:18.161 --> 00:48:20.347
اون ، کشورهايي که در صلح و آرامش بودن رو
.موردِ غارت و تاخت و تاز قرار داد

00:48:20.471 --> 00:48:22.578
ديگه صحبت کردن
.درباره يِ «اسکندر» کافيه

00:48:22.741 --> 00:48:26.558
«ميدونين اطلاعاتِ تاريخي داشتن ، مثلاً در موردِ «اسکندر
چه نکته يِ خاص و ويژه اي داره؟

00:48:26.843 --> 00:48:29.504
نکته اش اينه که کساني که از گذشته شون
.خبر ندارن ، نمي تونن آينده رو ببينن

00:48:29.670 --> 00:48:33.250
.ما هم فرمانده ها و سردارهايِ بزرگي داشتيم
.مثلاً سردار «فاتح» پيروزمند

00:48:33.374 --> 00:48:38.584
، «يا «اوروکاگينا
.پادشاهِ بزرگِ بين النهرين

00:48:39.587 --> 00:48:41.217
اوروماشينا»؟»

00:48:44.923 --> 00:48:49.737
اين ديگه چطور اسميه؟ -
.«اوروکاگينا». پادشاهِ سومريِ شهرِ «لاگِش» -

00:48:50.180 --> 00:48:53.397
اين پادشاه ، در همون زماني که کشيش ها و روحانيون
.داشتن مردم رو استثمار ميکردن ، ظهور کرد

00:49:01.729 --> 00:49:03.598
اما در موردِ غارت و تاخت و تاز
.که تو الان اشاره کردي

00:49:04.994 --> 00:49:07.543
«بايد گفت که «اسکندر
.تمدن رو گسترش داد

00:49:07.822 --> 00:49:09.725
... شهرهايِ جديد ساخت

00:49:09.893 --> 00:49:12.679
و فرهنگ هايِ مللِ گوناگون رو
.با هم تلفيق کرد

00:49:13.716 --> 00:49:17.171
ايراني ها هم دمار از
، يوناني ها درآورده بودن

00:49:17.778 --> 00:49:20.961
.مدام بهشون حمله ميکردن

00:49:22.119 --> 00:49:25.143
اما فرقِ «اسکندر» اينه که
.حمله کردن واسش فقط يه بهانه بود

00:49:25.305 --> 00:49:28.964
مثلاً قصدِ اصليش
... از فتحِ مصر اين بود که

00:50:42.245 --> 00:50:43.309
.مامان

00:50:44.396 --> 00:50:46.978
، بيا پايين
.بيا پايين ، مامان

00:50:48.936 --> 00:50:49.920
.بيا پايين

00:50:56.542 --> 00:51:00.118
«بعد به صحرايِ «گِدروزيا
.در جنوبِ پاکستان رسيد

00:51:00.250 --> 00:51:03.024
اونجا جايِ وحشتناکي بود
.بطوريکه عبور از اونجا تقريباً غيرِ ممکن بود

00:51:03.797 --> 00:51:08.508
فقط 12 هزار نفر
.از اون 60 هزار نفر زنده موندن

00:51:09.036 --> 00:51:12.452
بعضي هاشون از تشنگي
... هلاک شدن

00:51:12.623 --> 00:51:14.915
.و بعضي ها هم از گرسنگي

00:51:15.888 --> 00:51:19.957
اونقدر گرسنه بودن
.که اسب هاشون رو کُشتن و خوردن

00:51:21.208 --> 00:51:25.277
در حاليکه نا نداشتن ، تقلا کنان
.از وسطِ اون صحرايِ بي پايان پيش ميرفتن

00:51:26.407 --> 00:51:32.287
بعد يه دسته کلاغ رو ديدن
.که تويِ آسمونِ خالي پرواز ميکردن

00:51:33.581 --> 00:51:38.212
پيشِ خودشون فکر کردن لابد اونجا چشمه و منبعِ آب
.وجود داره که کلاغ ها دارن بالاش پرواز ميکنن

00:51:39.344 --> 00:51:42.118
بعد از اينکه مدتي طول کشيد
... که تقلا کنان خودشون رو به اونجا برسونن

00:51:42.286 --> 00:51:45.668
چيزي شبيه به آب
.به چشمِ شون خورد

00:51:46.639 --> 00:51:50.055
اول خيال کردن
.دارن سراب ميبينن

00:51:51.597 --> 00:51:53.603
... ناگهان ديدن

00:51:53.733 --> 00:51:56.988
وسطِ اون صحرا
.آب وجود داره

00:51:58.126 --> 00:52:01.702
يکي از سربازها
... آروم آروم رفت به سمتِ آب و

00:52:01.834 --> 00:52:04.413
پسر جان! مشکلاتِ ديگران رو
... بي خيال شو

00:52:05.018 --> 00:52:06.783
بذار غمِ مشکلاتِ
.خودمون رو بخوريم

00:52:09.451 --> 00:52:13.761
من هنوز هم که هنوزه
.از مرگِ پسرم تسلي پيدا نمي کنم

00:52:14.207 --> 00:52:15.811
.درسته

00:52:16.706 --> 00:52:19.032
.اما هيچ کاريش نميتونيم بکنيم

00:52:19.607 --> 00:52:25.121
هميشه بي احتياط بود
.هيچوقت از کار کردن خوشش نميومد

00:52:29.361 --> 00:52:32.823
، مدام اين وَر و اون وَر بود
.حريفش نبوديم جلوش رو بگيريم

00:52:34.238 --> 00:52:38.020
.«و خيلي تو رو دوست داشت ، «صفت -
اين ديگه چطور عشقي بوده؟ -

00:52:38.671 --> 00:52:42.981
.اين مادرم بود که منو بزرگ کرد
اصلاً پدرم واسه من چکار کرد؟

00:52:43.346 --> 00:52:46.327
وقتي تويِ هزار تا بدبختي افتاده بوديم
اون کجا بود؟

00:52:46.651 --> 00:52:51.764
فقط سالي يکي دو بار
.ميومد بهمون سَر ميزد

00:52:52.334 --> 00:52:56.483
درست نميگم؟ -
.ميدونم که تو هم آخرش از بابات تقليد ميکني -

00:52:56.767 --> 00:52:58.578
تو هم قصد داري
.از پيشِ مون بري

00:52:59.750 --> 00:53:02.283
تو يه جوونکِ ياغي
.از آب دراومدي

00:53:02.410 --> 00:53:05.631
هنوز يه شغلِ درست و حسابي
.پيدا نکردي

00:53:05.997 --> 00:53:09.412
سَر دَر نميارم
... چرا از اداره يِ ثبتِ احوال

00:53:09.664 --> 00:53:13.848
استعفا دادي؟ -
.بايد شغلم رو عوض ميکردم -

00:53:14.581 --> 00:53:18.398
حس ميکردم اونجا محکوم شده بودم
.تمامِ زندگيم رو کار کنم. غيرِ قابلِ تحمل بود

00:53:18.934 --> 00:53:22.075
.من رئيسِ ثبتِ احوال رو ميشناسم
.آدمِ خوبيه

00:53:22.481 --> 00:53:26.951
آره ، واقعاً هم که اصلاً
!هيچ سختگيري اي تو کارش نبود

00:53:28.808 --> 00:53:31.868
، اگه تو با همچون آدمي نتونستي کنار بياي
.ديگه با هيچکسِ ديگه نميتوني

00:53:33.685 --> 00:53:37.789
بهم گفت تو به خاطرِ پدربزرگت
... اينجا هستي

00:53:37.917 --> 00:53:40.114
.وگرنه فرار ميکردي ميرفتي

00:53:40.319 --> 00:53:44.919
من هم بهش گفتم : "افندي ، توانايي هام
"!واسه فرار رو ، زياده از حد دستِ بالا گرفتي

00:53:45.603 --> 00:53:49.360
و اون چي گفت؟ -
"!اين آقا رو از جلويِ چشمِ من دور کنين" -

00:53:53.850 --> 00:53:57.084
ما تمامِ شغل هايِ ممکن تويِ اين شهر رو
.واست فراهم کرديم

00:53:59.135 --> 00:54:01.446
اونوقت تو يا اخراج شدي
.يا کار رو وِل کردي

00:54:02.858 --> 00:54:05.738
رفتي سربازي ، ولي نظام هم
.نتونست ازت يه مَرد بسازه

00:54:06.701 --> 00:54:09.342
آخه ديگه چه کاري
از دستِ ما ساخته ست؟

00:54:10.304 --> 00:54:12.023
اصلاً تو دنبالِ چي هستي؟ ها؟

00:55:05.720 --> 00:55:12.598
.ميخوام اين رو بهتون بگم
.درسته. شايد من يه آدمِ شکست خورده باشم

00:55:12.926 --> 00:55:15.886
شما از اين که مدام از همه چيز ناراضي هستم
.ازم حالِ تون به هم ميخوره

00:55:16.249 --> 00:55:19.049
فکر ميکنم که تويِ هيچ چيز
.استعداد ندارم

00:55:19.171 --> 00:55:25.172
جوونيم عينهو يه سيگارِ بلااستفاده
.سوخت و تلف شد و رفت

00:55:25.937 --> 00:55:29.329
، نه خونه اي دارم
.نه دوستي دارم ، نه شغلي

00:55:29.780 --> 00:55:33.298
بهترين سال هايِ عمرم رو
.تويِ اين شهرکِ دور افتاده تلف کردم

00:55:34.464 --> 00:55:38.585
، مردانگي و دل و جراتم
.داره جلويِ چشمام آب ميشه و از بين ميره

00:55:39.588 --> 00:55:41.227
.بذارين اين رو هم اضافه کنم

00:55:41.389 --> 00:55:45.864
قبل از خدمتِ نظام ، به هيچ چيز فکر نميکردم
.غير از ترکِ اين شهرک

00:55:46.394 --> 00:55:48.785
... اما تويِ اون صبحِ بخصوص

00:55:48.996 --> 00:55:53.515
احساس کردم پيوندهايِ عميق تري
.من رو به اين شهرک پيوند ميده

00:55:54.000 --> 00:55:57.712
عطر و رايحه يِ کاج ها
.تويِ فضا پيچيده بود

00:55:58.323 --> 00:56:00.541
... اون روز احساس کردم

00:56:00.725 --> 00:56:04.802
برايِ اولين باره که دارم
.اين کاج ها و صنوبرها رو ميبينم

00:56:05.289 --> 00:56:09.001
، معمولاً صبح هايِ خيلي زود
... فقط سگ هايِ ولگرد

00:56:09.212 --> 00:56:12.207
تويِ خيابون ها هستن
.که بي هدف پرسه ميزنن

00:56:12.375 --> 00:56:16.577
، من عاشقِ اين صبح هايِ ساکت و آروم
.سگ ها و بويِ خاک هستم

00:56:17.579 --> 00:56:21.701
من از خُرده دلنگراني هايِ مردم
.سَر دَر نميارم

00:56:22.063 --> 00:56:24.659
اونها در نظرم
.نسبت به من بيگانه و پرخاشگر ميان

00:56:25.786 --> 00:56:29.304
.حالا به من بگو
... مشکلش چيه که

00:56:29.541 --> 00:56:34.024
... آدم بخواد بره به جايي که
اونجا يه چيزِ جدي در جريانه؟ ها؟

00:57:33.042 --> 00:57:34.555
... مامان ، يادت مياد

00:57:34.842 --> 00:57:38.676
زماني که دبيرستاني بودم ، تويِ اون
زيرزمينِ سياهچاله مانند ، زندگي ميکرديم؟

00:57:39.082 --> 00:57:43.394
، يه شب ناگهان اون مَردِ همسايه
.سَر و کله ش پيدا شد. ما اون زمان خيلي فقير بوديم

00:57:43.762 --> 00:57:46.482
از سهمِ آذوقه مون غذا درست کرده بوديم
.و داشتيم ميخورديم

00:57:48.643 --> 00:57:53.922
ما بچه ها معمولاً مخفيانه
.تکه هايِ صابون رو جمع ميکرديم

00:57:54.443 --> 00:57:59.119
خلاصه داشتيم شوربا ميخورديم که يهو
.صدايِ در به گوشمون خورد

00:57:59.483 --> 00:58:02.122
.اون مَرده بود -
هنوز ذرت باقيمونده ، مادربزرگ؟ -
.نه -

00:58:04.563 --> 00:58:07.031
.مثلِ هميشه خوش پوش بود

00:58:07.243 --> 00:58:08.392
... اومد داخلِ منزل

00:58:08.595 --> 00:58:12.233
و شوربا رو
.رويِ اون ميزِ کج و کوله ديد

00:58:12.524 --> 00:58:15.277
... دماغش رو گرفت بالا و گفت -
... پسر ، تمومش کن -

00:58:15.804 --> 00:58:18.682
اون ديگه چيه؟"
"شما دارين شوربايِ گندم ميخورين؟

00:58:18.804 --> 00:58:20.396
!امين»! تمومش کن»

00:58:25.596 --> 00:58:26.625
.حالا هر چي

00:58:28.044 --> 00:58:30.194
.مردِ جالبي بود

00:58:30.564 --> 00:58:32.714
.زندگيش رو کرد و مُرد

00:58:33.004 --> 00:58:35.916
بدونِ اينکه خستگي سَرش بشه
.مدام در حالِ بدوش کشيدنِ بارِ زندگي بود

00:58:36.084 --> 00:58:38.155
تو خودت به مردم کمک کردي
و ديدي بعدش چي شد؟

00:58:38.845 --> 00:58:43.123
يه کانال درست کردي و حالا
.تمامِ روستايي ها پشتِ سَر ازت بدگويي ميکنن

00:58:50.485 --> 00:58:53.761
برام مهم نيست روستايي ها
.چي درباره ام ميگن

00:58:56.845 --> 00:59:01.202
... فقط هر وقت که

00:59:01.525 --> 00:59:06.077
از کنارِ اون کانال رَد ميشم
.احساسِ غرور بهم دست ميده

00:59:06.566 --> 00:59:09.956
روستايي ها ميگن : مگه نه اينکه اتفاقاً
مزرعه ات انتهايِ کانال قرار داشت؟

00:59:11.806 --> 00:59:15.003
مگه نه اينکه هدفت اين بود
که به مزرعه ات آب برسوني؟

00:59:15.166 --> 00:59:21.435
اما مگه نه اينکه اين کار
باعثِ سرسبزيِ کُلِ دره شد؟

00:59:21.566 --> 00:59:25.878
.الان که اون کاناله ديگه هيچ آبي نداره -
.عليرغمِ اين ، باز هم مهم نيست -

00:59:26.206 --> 00:59:30.359
ببين ، حتي در درونِ
... اين نهالِ کوچيک

00:59:30.527 --> 00:59:33.166
عجايبِ طبيعت
.پنهان شده

00:59:33.367 --> 00:59:35.323
.به اين شاخه ها نگاه کن

00:59:35.447 --> 00:59:40.521
.هر سال ، يه شاخه يِ جديد
.مثلاً اين يکي کوتاهه ، چون بارونِ کمتري باريده

00:59:41.167 --> 00:59:42.645
خوب که چي؟

00:59:49.684 --> 00:59:52.719
طبيعت جوابِ تمامِ سوال هامون رو
.پيشِ خودش داره

00:59:54.562 --> 00:59:58.997
انسان بايد خودش رو
.بخشي از کُلِ هستي بدونه

00:59:59.720 --> 01:00:01.516
اصلاً بابايِ تو به همين خاطر
.اين جا رو ترک کرد

01:00:01.679 --> 01:00:04.750
.بذار يه چيزي رو روشن کنيم

01:00:05.437 --> 01:00:09.031
هر کسي اينقدر خوش شانس نيست
.که بره دانشگاه

01:00:09.156 --> 01:00:11.544
شانس؟
تو به اين ميگي شانس؟

01:00:12.794 --> 01:00:16.183
، اصلاً بابام غير از دانشگاه رفتن
چه کارِ ديگه اي ميتونست بکنه؟

01:00:17.393 --> 01:00:18.711
آدم پيشِ خودش
.احساسِ قدرت ميکنه

01:00:18.832 --> 01:00:25.269
اما واقعيت اينه که مجبوره
.تويِ اين شهرکِ دورافتاده زندگيش رو سپري کنه

01:00:27.029 --> 01:00:30.464
اينجا جز درخت
.هيچ چيزِ ديگه اي نيست

01:00:31.547 --> 01:00:35.061
.شايد اون حق داشت که رفت -
.گوش کن -

01:00:35.625 --> 01:00:39.094
... وقتي پدرت از اينجا رفت -
.اون برادرِ تو هم بود -

01:00:39.224 --> 01:00:42.135
شما با همديگه تويِ همين چمنزارها
.بازي ميکردين

01:00:42.423 --> 01:00:45.220
با همديگه بينِ همين دار و درخت ها
.ميخنديدين و شادي ميکردين

01:00:45.622 --> 01:00:49.659
اما هيچوقت نشنيدم چيزِ خوبي
.درباره يِ اون به زبون آورده باشي

01:00:49.940 --> 01:00:53.248
آدم بايد کمي هم
.رحم و شفقت داشته باشه

01:00:53.418 --> 01:00:56.614
چطور ميتوني اينقدر سَرد
و بي احساس باشي؟

01:00:57.857 --> 01:00:59.494
، «اما «صفت
... مگه نه اينکه

01:00:59.616 --> 01:01:03.892
اصلاً چرا من تنها کسي هستم که دارم
بابتِ خطاها و اشتباهاتِ بابام تاوان ميدم؟

01:01:04.174 --> 01:01:06.243
مگه شما هم
قوم و خويشش نيستين؟

01:01:08.333 --> 01:01:10.892
پس چرا فقط من هستم
که دارم تاوان پَس ميدم؟

01:01:12.051 --> 01:01:15.440
... صفت» ، پسرم» -
... شما چطور ميتونين عينهو مارماهي اي که ميلغزه -

01:01:15.650 --> 01:01:18.720
از زيرِ بارِ مسئوليت
شونه خالي کنين؟

01:01:20.088 --> 01:01:21.440
.«معلومه که اينطور نيست ، «صفت

01:01:21.647 --> 01:01:24.080
صفت» ، آخه چي باعث ميشه»
همچين فکري بکني؟

01:01:24.286 --> 01:01:28.244
.شايد من آدمِ جاهل و بي اطلاعي باشم
... من از «اسکندر» و از تاريخ چيزي نميدونم

01:01:28.445 --> 01:01:32.880
اما اگه دانش و آگاهيت رو بصورتِ عملي
بکار نبري ، چه فايده اي داره؟

01:01:33.555 --> 01:01:36.633
کتاب خوندنِ خالي
.کافي نيست

01:01:36.801 --> 01:01:39.075
تمامِ اون مطالب و آگاهي ها رو
فقط واسه رويِ کاغذ ياد گرفتي؟

01:01:39.200 --> 01:01:44.431
.حالا ديگه داري مُهمل ميگي
اصلاً تو چي ميدوني؟

01:01:44.758 --> 01:01:48.636
، حرف زدن آسونه
.عمل کردنه که سخته

01:01:48.996 --> 01:01:51.429
.من از صفر شروع کردم
.از صفرِ صفر

01:01:52.195 --> 01:01:55.709
تصميمِ خودم رو گرفته بودم که درس بخونم
.و مطالعه کنم و هيچوقت تسليم نشم

01:01:55.954 --> 01:01:59.149
تمامِ زمستون رو سوارِ الاغ
.مي رفتم مدرسه

01:01:59.352 --> 01:02:02.627
فقط خودم ميدونم
.چه ها کشيدم

01:02:02.751 --> 01:02:06.708
.تازه تويِ مزارع هم کار ميکردم
خيال ميکني به همين راحتي بود؟

01:02:07.228 --> 01:02:08.785
آره؟

01:02:16.343 --> 01:02:20.095
اين خودم بودم که سخت کار کردم و
.پولِ دانشگاهم رو جور کردم

01:02:20.261 --> 01:02:22.693
اولين پالتويي که تويِ زندگيم به تن کردم
.تويِ دانشگاه بود

01:02:22.859 --> 01:02:26.896
انگليسي رو خودم کم کم
.به تنهايي ياد گرفتم و رفتم آمريکا

01:02:27.376 --> 01:02:30.923
و به خيالت ، تمامِ اين کارها رو چطوري انجام دادم؟
... اون هم وقتي که ديگران تمامِ شب ها رو

01:02:31.134 --> 01:02:35.171
.به حرف زدن و جر و بحث درباره يِ فوتبال مشغول بودن
اون وقت بابايِ تو داشت چکار ميکرد؟

01:02:35.332 --> 01:02:39.164
لباس هايِ خوشگل مُشکل ميپوشيد
.و دور و بَرِ وکلا و نماينده ها ميپلکيد

01:02:39.521 --> 01:02:40.803
مگه اينطور نبود؟

01:02:41.448 --> 01:02:43.005
ها؟ مگه اينطور نبود؟

01:02:55.600 --> 01:02:58.795
درسته ، شايد من
... آدمِ منزوي اي باشم

01:03:00.197 --> 01:03:02.312
و کتاب هام
.بهترين دوستام هستن

01:03:03.115 --> 01:03:05.708
من ديگه به انسان ها
.اعتقادي ندارم

01:03:06.505 --> 01:03:08.104
فقط به طبيعت
.باور دارم

01:03:08.672 --> 01:03:11.742
پدرت فکر ميکرد
.من عمرم رو تلف کرده ام

01:03:12.150 --> 01:03:14.663
هميشه به ديگران ميگفت
.من هيچوقت نفهميدم چطور بايد زندگي کرد

01:04:07.357 --> 01:04:10.665
هنوز ذرت باقيمونده؟ ها؟ -
.نه -

01:04:25.587 --> 01:04:28.053
بابا. بريم يه مقدار
ذرت بچينيم؟

01:05:53.815 --> 01:05:56.532
چرا بهم خيره شدي؟ -
.همينطوري -

01:06:04.049 --> 01:06:06.038
.اينقدر گريه نکن ، زن

01:06:12.564 --> 01:06:15.030
حالا چرا دوباره اين موضوع رو
پيش کشيدي؟

01:06:19.879 --> 01:06:21.675
تو خيال ميکني
خودت آدمِ کاملي هستي؟

01:06:37.669 --> 01:06:42.103
صفت» ، تو هم درست»
.همون مشکلاتِ پدرت رو داري

01:06:43.905 --> 01:06:46.781
هنوز يه شغلِ مناسب
.پيدا نکرده اي

01:06:49.182 --> 01:06:51.536
حالا که ديگه خدمتِ سربازيت تموم شده
.بايد تصميمت رو بگيري

01:06:54.259 --> 01:06:56.533
.ازدواج کن و بچه دار بشو

01:07:00.055 --> 01:07:04.490
تويِ اين روستا تو تنها کسي
.هستي که دانشگاه رفته

01:07:04.733 --> 01:07:07.484
فرنگ رفتي و
.زبان هايِ خارجي رو بلدي

01:07:07.931 --> 01:07:11.239
اما دستِ آخر دوباره برگشتي
.و همينجا موندگار شدي

01:07:14.359 --> 01:07:17.914
مگر نه اينکه درس خوندي تا خودت رو
از اين ولايت خلاص کني؟

01:07:20.683 --> 01:07:23.832
، اصلاً سَر دَر نميارم
.پس اون همه تحصيلات واسه چي بود

01:07:37.154 --> 01:07:39.666
، تا الان يکي از اعضايِ خانواده مون
... رفته زيرِ خاک

01:07:40.512 --> 01:07:43.786
آخر و عاقبتِ
.کارِ همه مون همينه

01:07:48.027 --> 01:07:52.462
، من ايمانِ مطلقي به خدا دارم
.اما آخرش همه مون يه روز ميايم و يه روز هم ميريم

01:07:52.864 --> 01:07:56.571
مادرم و پدرم و عموهام کجا هستن؟
.همه مُرده ان و رفتن

01:07:57.861 --> 01:08:00.454
بابا جان ، همه مون ديگه الان
.نسبت به قبل پير تر شده ايم

01:08:04.218 --> 01:08:08.094
اما آخه چرا خدا
جونِ يه بچه يِ معصوم رو ميگيره؟

01:08:10.614 --> 01:08:13.524
يه بچه يِ دو ساله
چه گناهي ميتونه مرتکب شده باشه؟

01:08:16.770 --> 01:08:19.124
.«مثلاً همين بچه يِ «کِزبان

01:08:22.167 --> 01:08:23.833
.هيچکس نميدونه

01:08:29.542 --> 01:08:31.579
.هيچکس به جز خدا

01:08:32.183 --> 01:08:34.378
ما نبايست
.همه چيز رو بدونيم

01:08:37.504 --> 01:08:40.622
همين که آدم بدونه
.چه نيازهايي داره ، براش کافيه

01:08:42.466 --> 01:08:44.855
فايده يِ
بيشتر دونستن چيه؟

01:08:46.587 --> 01:08:49.421
خدا به جايِ چهار تا گوش
.به انسان دو گوش داده

01:08:51.468 --> 01:08:53.983
چون با دو گوش هم
.قادر به شنيدن هستيم

01:08:56.390 --> 01:08:59.297
درسته زن ، ما پسرمون رو
... از دست داديم

01:08:59.471 --> 01:09:05.821
، اما اين خواستِ خداست. تويِ زندگي
.هم ايامِ خوش وجود داره و هم ايامِ بَد

01:09:06.233 --> 01:09:08.701
... وقتي از هندوستان برگشتم

01:09:08.873 --> 01:09:10.865
از نا و رمق افتاده
.و پريشون بودم

01:09:11.034 --> 01:09:15.267
وقتي رويِ عرشه يِ کشتي
.داشتم از سرما ميلرزيدم با خودم فکر ميکردم

01:09:15.635 --> 01:09:19.676
... اگه فقط دوباره به مملکتم برگردم

01:09:19.837 --> 01:09:24.275
مادامي که يه سَرپناه و خوراک داشته باشم
.هيچوقت احساسِ بدبختي نميکنم

01:09:25.718 --> 01:09:30.271
رسيديم خونه ، اما
.همه جا ويران شده بود

01:09:31.600 --> 01:09:33.956
جنگ ، رويِ اين منطقه هم
.تاثيرِ مخربش رو گذاشته بود

01:09:36.602 --> 01:09:40.562
نامزدم ، من رو وِل کرده بود
.و زنِ کسِ ديگه اي شده بود

01:09:41.563 --> 01:09:43.155
.حتي يه بچه هم داشت

01:09:47.885 --> 01:09:49.204
.درسته

01:09:50.566 --> 01:09:52.682
حالا من يه کشاورزِ ساده
.بيشتر نيستم

01:09:53.607 --> 01:09:56.758
خوب که چي؟
.همه يِ اين حرف ها درست

01:09:59.968 --> 01:10:02.244
، اما ميدونيد
.من نميخوام بميرم

01:10:05.290 --> 01:10:08.840
اميدوارم خدا اجازه بده
.دستِ کم 20 سالِ ديگه زندگي کنم

01:10:10.692 --> 01:10:14.572
بايد مثلِ آمريکايي ها سالم زندگي کرد
.و غذاهايِ خوب خورد

01:10:15.533 --> 01:10:19.083
خلاصه کنم ، من هم روزگارِ خوش داشته ام
.و هم ايامِ سختي

01:10:19.214 --> 01:10:22.810
.هميشه بايد به خدا اميد داشت -
.شما بيشتر از همه يِ ما عمر ميکنيد ، بابا -

01:10:25.656 --> 01:10:28.171
خودتون ميبينيد
.من تويِ چه وضعيتي هستم

01:10:29.617 --> 01:10:32.496
دهنم يه وَري شده
.و چشمِ چپم لوچ شده

01:10:33.898 --> 01:10:36.459
اما بَدتر از همه
.مشکلِ خوابيدنمه

01:10:39.332 --> 01:10:43.459
به محضِ اينکه
... واسه خوابيدن دراز ميکشم

01:10:43.661 --> 01:10:46.620
سمتِ راستِ بدنم
.شروع ميکنه به تير کشيدن

01:10:49.063 --> 01:10:52.773
بعد درد ، تا سَرَم
... بالا ميره

01:10:54.984 --> 01:10:57.579
.و دچارِ سَردردِ وحشتناکي ميشم

01:10:58.385 --> 01:11:00.695
کهولت ، با خودش
.انواع و اقسامِ دردها رو مياره

01:11:00.826 --> 01:11:03.387
، اما با اين وجود
.من ميخوام به زندگي ادامه بدم

01:11:03.667 --> 01:11:05.626
.دستِ کم ، واسه 20 سالِ ديگه

01:11:12.959 --> 01:11:14.950
شما هم صدايِ
موسيقي ميشنويد؟

01:11:15.919 --> 01:11:20.377
، حق با پدره. وقتي بچه ام مُرد
.فکر ميکردم ديگه نميتونم ادامه بدم

01:11:20.640 --> 01:11:22.996
اما حالا ، به زور
.حتي قيافه اش تويِ خاطرمه

01:11:26.881 --> 01:11:31.194
اما وقتي باردار شدم حسي داشتم
.که تا اون موقع هيچوقت تجربه نکرده بودم

01:11:32.962 --> 01:11:36.347
.دقيقاً نميدونم
شايد هم خواستِ پروردگار بوده؟

01:11:38.923 --> 01:11:42.074
انگار فهميده بودم
.اصلاً زندگي درباره يِ چيه

01:11:42.283 --> 01:11:45.350
به همين زودي ها ، ديگه حتي
.هيچکس سَرِ قبرِ مون هم نمياد

01:11:45.484 --> 01:11:47.315
.بالش ات رو عوض کُن ، بابا

01:11:48.044 --> 01:11:51.515
، مثلِ ژاپني ها
.از يه کاجِ ضخيمِ چوبيِ لوله شده استفاده کُن

01:11:52.045 --> 01:11:54.320
.بذارش درست زيرِ گردنت

01:11:54.565 --> 01:11:58.161
بيشترِ سَر دردها ، به خاطرِ
.عصب هايِ پشتِ گردن به وجود ميان

01:12:00.766 --> 01:12:05.682
، پارسال که آتش سوزي دَر گرفت
.من سريع از خونه فرار کردم و اومدم بيرون

01:12:06.527 --> 01:12:09.725
اونقدر خيالم راحت شد وقتي ديدم
.آتش سوزي از منزلِ ما نيست

01:12:09.968 --> 01:12:13.881
«اما نگاه کردم ديدم «علي» و «آسيه
... دارن از پنجره ، آتش رو نگاه ميکنن

01:12:14.088 --> 01:12:19.766
در حالي که ترس و وحشت و التماس
.رويِ صورتِ شون نقش بسته بود

01:12:20.809 --> 01:12:24.246
از اينکه اونها رو اينطور ديدم
.وحشت کردم

01:12:24.450 --> 01:12:28.683
با خودم فکر کردم اين بچه ها قراره
.اتفاقاتِ زيادي رو در طولِ عمرشون به چشم ببينن

01:12:28.851 --> 01:12:32.890
ميديدم که همه يِ مردم مدام اينطرف و اونطرف
.ميدون و فرياد ميزنن

01:12:33.531 --> 01:12:36.683
و اون نگاهِ ملتمسانه اي
.که رويِ چهره يِ بچه ها بود

01:12:36.812 --> 01:12:38.882
نميتونستم تصويرِ اون صحنه رو
.از ذهنم بيرون کنم

01:13:54.184 --> 01:13:56.493
مامان! هندوستان کدم سَمته؟

01:13:57.376 --> 01:13:59.455
.نميدونم
.فکر کنم اين طرفي

01:14:00.305 --> 01:14:03.138
منظورت اينه که سَمتِ «يِنيجه» هست؟ -
.به گمونم -

01:14:03.265 --> 01:14:05.859
يِنيجه» سَمتِ شرقه ، نيست؟» -
.پس هندوستان اونطرفِ کوه ها ميشه -

01:14:07.066 --> 01:14:08.818
.آره. فکر کنم همينطوره

01:14:38.470 --> 01:14:41.986
اگه تا وقتي شوهرش زنده بود
... ميداد سند و قباله رو

01:14:42.111 --> 01:14:46.071
، به اسمِ خودش بزنند
.الان اينطور مفلس و بي پول نبود

01:14:51.432 --> 01:14:53.389
وقتي ازم پرسيد رختِ چرک دارم
... واسه شستن

01:14:53.833 --> 01:14:55.312
کي؟ -
.زنت -

01:14:56.873 --> 01:15:01.026
بهش گفتم من غير از همين لباس هايي که
.تَنم هستن ، لباسِ ديگه اي ندارم

01:15:03.594 --> 01:15:06.473
اون هم بيخيال شد
.پيشنهاد بده بشورَدشون

01:15:07.955 --> 01:15:11.153
.واسه همين ، من هم دَرِشون نياوردم
.ولي مالِ بقيه رو چپوندم تويِ يه کيف

01:15:17.917 --> 01:15:21.592
شايد من هم بايد سند و قباله ها رو
به اسمِ خودم ميکردم. ها؟

01:16:42.610 --> 01:16:44.566
، «آسيه»
خواب هستي ، طفلکم؟

01:16:45.290 --> 01:16:47.804
خواستم ازت بخوام
.شونه هام رو واسم ماساژ بدي

01:16:48.290 --> 01:16:50.427
.تو هم که مدام خوابي

01:16:52.251 --> 01:16:56.320
.سَرم دوباره درد ميکنه
.نميذاره بخوابم

01:16:56.792 --> 01:16:59.821
.نوري»! بيا ماساژم بده»

01:17:00.882 --> 01:17:03.300
بيا يه کمي
.شونه هام رو ماساژ بده

01:17:06.016 --> 01:17:09.502
.واي از اين دردِ لعنتي
چرا اينطوري من رو زجر ميده؟

01:17:09.709 --> 01:17:12.296
حس ميکنم گردنم شده
.اندازه يِ يه کُنده يِ درخت

01:17:12.501 --> 01:17:15.796
شيطونه ميگه کله ام رو
.بکَنم بندازم دور

01:17:17.866 --> 01:17:20.542
.صبر کن
.بذارش به عهده يِ من

01:17:28.084 --> 01:17:31.350
ميخواي برات فشارش بدم؟ -
.نگاه کن وضعِ منو -

01:17:32.292 --> 01:17:34.479
اين درد ، عينهو وضعِ هوا
.غيرِ قابلِ پيش بينيه

01:17:35.626 --> 01:17:37.905
فقط يه لحظه صبر کن
.بشينم استراحت کنم

01:18:25.042 --> 01:18:27.373
بچه ها رفتن تويِ رختخواب؟ -
.آره -

01:18:28.626 --> 01:18:30.467
.هندونه رو تموم نکردن

01:18:31.709 --> 01:18:35.316
خودم نذاشتم. ميتونن وقتي
.بيدار شدن بخورنش

01:18:35.709 --> 01:18:37.127
.آره ، کارِ خوبي کردي

01:19:10.167 --> 01:19:11.881
.خدا ما رو حفظ کنه

01:19:12.301 --> 01:19:13.884
.پروردگارا بر ما ببخش

01:21:42.376 --> 01:21:48.435
برايِ
... پدرم و مادرم

01:21:50.000 --> 01:22:20.000
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

01:22:20.024 --> 01:23:05.024
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.