﻿WEBVTT

00:00:00.863 --> 00:00:35.863
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:00:36.041 --> 00:00:38.166
‫- بطری می‌خواید؟
‫- من دارم.

00:00:46.791 --> 00:00:48.791
‫کس دیگه‌ای... شما می‌خواید؟

00:00:49.833 --> 00:00:51.416
‫چه ساعتی؟ چهار و ربع؟

00:00:51.666 --> 00:00:53.416
‫زمان‌سنج‌ها خودشون علامت می‌دن.

00:00:53.416 --> 00:00:54.458
‫خیلی‌خب.

00:01:00.291 --> 00:01:02.541
‫همه بطری‌هاشون رو دارن؟
‫خیلی‌خب.

00:01:02.658 --> 00:01:04.450
‫- حاضرید بریم داخل؟
‫- بریم.

00:01:10.178 --> 00:01:12.533
‫[مجموعه‌ی سکلر]

00:01:15.084 --> 00:01:18.688
‫[موزه متروپولیتن هنر
‫دهم مارس ۲۰۱۸، ساعت ۴:۰۷]

00:01:18.833 --> 00:01:21.083
‫یکی از نگهبان‌ها داره این اطراف می‌چرخه.

00:01:21.458 --> 00:01:24.083
‫گمونم می‌خواد جمعیت رو بشماره.

00:01:30.416 --> 00:01:32.166
‫واقعا اضطراب دارم.

00:01:33.791 --> 00:01:36.750
‫- بیاید شروع کنیم.
‫- آره، شروع کنیم.

00:01:37.208 --> 00:01:39.166
‫- همه یک‌صدا.
‫- همه یک‌صدا!

00:01:39.416 --> 00:01:41.000
‫- همه یک‌صدا.
‫- همه یک‌صدا!

00:01:41.500 --> 00:01:45.291
‫- صد هزار نفر مردن.
‫- صد هزار نفر مردن!

00:01:45.541 --> 00:01:47.125
‫صد هزار نفر مردن!

00:01:47.375 --> 00:01:49.166
‫- صد هزار نفر مردن!
‫- کاری نکنید.

00:01:49.416 --> 00:01:51.416
‫اجازه ندارید...

00:01:51.666 --> 00:01:54.333
‫- معبد مرگ.
‫- معبد مرگ!

00:01:54.583 --> 00:01:57.541
‫- معبد ثروت‌اندوزی.
‫- معبد ثروت‌اندوزی!

00:01:57.791 --> 00:02:00.541
‫- معبد طمع.
‫- معبد طمع!

00:02:00.791 --> 00:02:03.916
‫- معبد اکسی.
‫- معبد اکسی!

00:02:04.166 --> 00:02:07.500
‫- سکلر دروغ می‌گه.
‫- سکلر دروغ می‌گه!

00:02:07.750 --> 00:02:10.958
‫- هزاران نفر می‌میرن.
‫- هزاران نفر می‌میرن!

00:02:11.333 --> 00:02:14.750
‫- سکلر می‌دونست...
‫- سکلر می‌دونست...

00:02:15.000 --> 00:02:18.375
‫- داروهاش کشنده‌ست.
‫- داروهاش کشنده‌ست!

00:02:18.958 --> 00:02:20.500
‫این شعبه رو ساختن!

00:02:20.750 --> 00:02:23.083
‫- اینجا آدم کشتن...
‫- این‌ها رو ببرید بیرون.

00:02:23.083 --> 00:02:25.000
‫معذرت می‌خوام، نه.

00:02:40.500 --> 00:02:42.708
‫- سکلر دروغ می‌گه!
‫- ملت می‌میره!

00:02:42.958 --> 00:02:45.333
‫- سکلر دروغ می‌گه!
‫- ملت می‌میره!

00:02:45.583 --> 00:02:48.166
‫- سکلر دروغ می‌گه!
‫- ملت می‌میره!

00:02:55.826 --> 00:03:01.909
‫«تمام زیبایی و خون‌ریزی»

00:03:02.435 --> 00:03:09.435


00:03:09.459 --> 00:03:19.459


00:04:02.492 --> 00:04:05.742
‫تبدیل داستان زندگی آدم
‫به قصه کار آسونیه.

00:04:07.208 --> 00:04:12.916
‫ولی سخته که آدم بخواد...
‫خاطرات واقعی رو حفظ کنه.

00:04:16.083 --> 00:04:17.750
‫منظورت چیه؟

00:04:20.458 --> 00:04:23.500
‫چون تفاوتی بین قصه‌ها
‫و خاطرات واقعی آدم هست.

00:04:26.958 --> 00:04:30.541
‫تجربه‌ی واقعی عطر و بوی خاصی داره،
‫و به شدت زننده‌ست،

00:04:30.791 --> 00:04:34.666
‫و نمی‌شه با پایان‌بندی ساده‌ای
‫انتهای ماجرا رو نشون داد.

00:04:41.250 --> 00:04:46.500
‫خاطرات واقعی هستن که
‫در حال حاضر روی من تاثیر می‌ذارن.

00:04:49.708 --> 00:04:52.958
‫ممکنه آدم توی خاطراتش
‫چیزهایی ببینه که نخواد ببینه،

00:04:53.416 --> 00:04:55.750
‫اونم در حالتی که احساس امنیت نداره.

00:04:57.041 --> 00:05:00.833
‫و حتی اگه آدم نخواد
‫این خاطرات رو رها کنه،

00:05:01.083 --> 00:05:04.958
‫تاثیرش همچنان وجود داره.
‫توی بدن آدمه.

00:05:30.250 --> 00:05:31.625
‫خیلی‌خب.

00:05:35.745 --> 00:05:41.012
‫[تصنیف وابستگی جنسی، ۱۹۸۳ - ۲۰۲۲
‫گزیده تصاویر ۳۵ میلی‌متری]

00:06:37.958 --> 00:06:43.208
‫حومه‌ی شهرِ به شدت کوچیکی بود.
‫«نذار همسایه‌ها بفهمن».

00:06:43.458 --> 00:06:47.708
‫مادرم همیشه بهمون این رو می‌گفت.
‫و حتی بهش عمل می‌کرد.

00:06:47.958 --> 00:06:50.708
‫البته سالیان بعد متوجه شدیم،
‫که همسایه‌ها خبر داشتن.

00:06:50.833 --> 00:06:53.666
‫از بس که از توی خونه
‫صدای جیغ و داد می‌رفت بیرون.

00:06:55.625 --> 00:06:57.625
‫کمی از خواهرت بگو.

00:06:58.107 --> 00:07:01.088
‫[بخش یکم: منطق بی‌رحم]

00:07:01.166 --> 00:07:08.000
‫مادرم اصرار داشت باربارا توی یک سالگی
‫با جملات کامل صحبت کنه.

00:07:08.916 --> 00:07:14.125
‫و باربارا حداقل یک سال و نیم،
‫دیگه نخواست صحبت کنه.

00:07:15.583 --> 00:07:19.500
‫آره، اولین اقدام سرکشانه‌ی خواهرم این بود.

00:07:25.916 --> 00:07:29.375
‫می‌اومد موهام رو می‌شست،
‫یا بغلم می‌کرد،

00:07:29.625 --> 00:07:33.166
‫خلاصه از این قبیل کارهایی که
‫باید برای بچه‌ها انجام داد.

00:07:34.333 --> 00:07:37.041
‫از قضا خیلی خوب کارش رو بلد بود،

00:07:37.291 --> 00:07:40.083
‫هرچند که خودش رنگ
‫مادری کردن رو ندیده بود.

00:07:43.500 --> 00:07:46.333
‫از سنین کم چشمم رو به روی...

00:07:46.583 --> 00:07:51.375
‫سختی‌های حومه‌نشینی باز کرد.

00:07:58.708 --> 00:08:01.333
‫روحیات سرکشانه‌ای داشت.

00:08:06.500 --> 00:08:09.291
‫همیشه سرش گرم پیانو زدن بود.

00:08:09.791 --> 00:08:14.416
‫آثار شوپن، راخمانینف، چایکوفسکی...

00:08:14.666 --> 00:08:18.875
‫و از نحوه‌ی نواختنش می‌شد
‫احساساتی که داره رو حس کرد.

00:08:22.166 --> 00:08:26.500
‫در حالی که اجرا می‌کرد،
‫طوطی‌ها روی شونه‌ش می‌نشستن.

00:08:28.833 --> 00:08:32.166
‫من رو محرم تمام اسرارش می‌دونست.

00:08:36.166 --> 00:08:40.958
‫شب‌های شنبه می‌رفت سینما
‫تا با پسرهای دیگه بپره.

00:08:43.208 --> 00:08:47.416
‫توی همون سن بود که قد علم کرد
‫و نظراتش رو فریاد می‌زد.

00:08:49.833 --> 00:08:53.791
‫و پیش من از احساساتش
‫به دخترهای دیگه می‌گفت.

00:08:56.708 --> 00:09:02.000
‫اون دوره سرکوب جنسی بیداد می‌کرد،
‫و انتظار داشتن با طبیعت جنسیتش غریبه باشه.

00:09:05.125 --> 00:09:08.333
‫و می‌خواست طبیعتش رو بپذیره.

00:09:13.250 --> 00:09:17.583
‫همیشه ضرب‌المثلی استفاده می‌کرد:
‫«گربه‌ی لاغر مردنی، گربه‌ی سرکش».

00:09:19.583 --> 00:09:21.833
‫باهاش حس صمیمیت زیادی داشتم،

00:09:22.083 --> 00:09:26.541
‫ولی بیشتر اوقات همیشه یک پاش
‫توی موسسات مختلف بود.

00:09:29.791 --> 00:09:34.166
‫بعد اینکه شروع کردن فرستادنش جای دیگه،
‫مدام می‌فرستادنش جاهای دیگه.

00:09:37.833 --> 00:09:41.208
‫پدر و مادرم براش اعتباری قائل نشدن،

00:09:41.958 --> 00:09:45.875
‫و با جمله‌ی «بیمار روانی»
‫مدام سرکوبش می‌کردن.

00:09:52.708 --> 00:09:55.208
‫پلیس اومد توی خونه‌مون.

00:09:55.708 --> 00:10:00.125
‫پدرم روی چمن جلوی خونه‌مون
‫شروع کرد آه و ناله. خیلی شدید بود.

00:10:01.083 --> 00:10:03.750
‫پلیس‌ها با مادرم صحبت می‌کردن،
‫بهش می‌گفتن...

00:10:04.000 --> 00:10:07.750
‫«دخترتون رو پیدا کردیم،
‫اقدام به خودکشی کرده.»

00:10:08.875 --> 00:10:13.958
‫و شنیدم که مادرم بهشون گفت:
‫«به بچه‌هام بگو تصادف کرده.»

00:10:15.250 --> 00:10:20.833
‫در اون لحظه تنها واکنش من...
‫انکار اتفاقات بود.

00:10:21.250 --> 00:10:24.000
‫مادرم نمی‌خواست واقعیت رو بفهمیم.

00:10:25.750 --> 00:10:28.083
‫اونجا بود که دوهزاریم افتاد.

00:10:34.908 --> 00:10:39.707
‫[لندن، گالری ماریان گودمن]

00:10:47.458 --> 00:10:50.833
‫خیلی‌خب، امتحانی بذاریمش سمت چپ.

00:11:01.166 --> 00:11:03.166
‫- خوبه.
‫- می‌خوای بذاریم وسط؟

00:11:03.416 --> 00:11:07.166
‫نمی‌دونم. می‌شه ببریدش سمت راست؟

00:11:07.416 --> 00:11:08.791
‫بیشتر ببر، خوبه.

00:11:09.041 --> 00:11:12.875
‫جلوش وایستادی، نمی‌تونم ببینم.
‫مرسی.

00:11:13.125 --> 00:11:13.833
‫عجب.

00:11:15.541 --> 00:11:16.875
‫خوشت اومد؟

00:11:17.125 --> 00:11:21.041
‫خب، تغییر کوچیک دیگه‌ای اعمال کنیم.
‫می‌شه جای این دو تا رو عوض کنید؟

00:11:21.875 --> 00:11:26.208
‫خب، نظر دیگه‌ای هم دارم.
‫البته چند نظر دیگه دارم.

00:11:26.916 --> 00:11:29.666
‫نظراتم تا صبح تمومی نداره.
‫حواستون باشه خلاصه.

00:11:30.916 --> 00:11:31.958
‫خوبه...

00:11:37.041 --> 00:11:40.000
‫دیشب داشتم به این مسئله فکر می‌کردم.

00:11:40.250 --> 00:11:43.958
‫مردم درمورد انواع روابط صحبت می‌کنن.
‫رابطه با شریک زندگی،

00:11:44.208 --> 00:11:46.916
‫با کودکان، با والدین...

00:11:47.458 --> 00:11:49.750
‫ولی گمونم ارزشمندترین روابط برای من،

00:11:50.000 --> 00:11:52.375
‫رابطه‌ام با دوستانم بوده.

00:11:53.458 --> 00:11:56.083
‫اگه دوستانم نبودن،
‫منم راه فراری نداشتم.

00:11:56.958 --> 00:11:58.041
‫درسته.

00:12:02.041 --> 00:12:04.458
‫آره، بهتر شد. عالی شد.

00:12:07.238 --> 00:12:09.208
‫[دردِ سکلر]

00:12:09.233 --> 00:12:13.579
‫[ژانویه‌ی ۲۰۱۸، انجمن هنری]

00:12:14.165 --> 00:12:16.391
‫[از بحران افیونی نجات پیدا کردم.]

00:12:16.416 --> 00:12:19.125
‫«از بحران افیونی نجات پیدا کردم.»

00:12:20.375 --> 00:12:22.000
‫«به سختی ازش گریختم.»

00:12:24.333 --> 00:12:29.250
‫«شروع مصرف اکسی‌کانتین من،
‫به چندین سال قبل در برلین برمی‌گرده.»

00:12:30.250 --> 00:12:33.333
‫«ابتدا برای عمل جراحی‌ام تجویز شده بود.»

00:12:34.916 --> 00:12:38.708
‫«هرچند که برام تجویز شده بود،
‫ولی یک‌شبه معتادش شدم.»

00:12:39.875 --> 00:12:43.041
‫«اون اوایل، چهل میلی‌گرمش خیلی قوی بود.»

00:12:43.333 --> 00:12:46.375
‫«ولی با بیشتر شدن اعتیادم،
‫مدام دوزش بیشتر می‌شد.»

00:12:48.208 --> 00:12:52.708
‫«من از روزانه سه قرص تجویزشده،
‫به هجده قرص رسیدم.»

00:12:53.958 --> 00:12:57.041
‫«اون دوا، مثل باقی دواهای دیگه،
‫تاثیرش رو از دست داد.»

00:12:57.333 --> 00:12:59.583
‫«برای همین بیشتر مصرف کردم.»

00:13:01.125 --> 00:13:05.000
‫«زندگی من دیگه حول محور تهیه
‫و مصرف اکسی می‌چرخید.»

00:13:05.250 --> 00:13:10.375
‫«کار شب و روزم شده بود مصرف دارو.
‫چه خوردن قرص، چه با بینی مصرف کردنش.»

00:13:13.791 --> 00:13:17.083
‫«وقتی دوران نقاهتم تموم شد،
‫متوجه شدم که خانواده‌ی سکلر،»

00:13:17.333 --> 00:13:19.791
‫«که اسمشون رو اطراف موزه‌ها
‫و گالری‌ها دیده بودم،»

00:13:20.208 --> 00:13:22.750
‫«مسبب اصلی همه‌گیری دارو بودن.»

00:13:24.375 --> 00:13:27.750
‫«خانواده‌ی سکلر و شرکت خصوصی‌شون
‫به اسم پردو فارما،»

00:13:28.000 --> 00:13:32.708
‫«با مطلع بودن از خطرات این دارو،
‫به توزیع و پخشش پرداخته بودن.»

00:13:34.875 --> 00:13:38.958
‫«برای مقصر شناختن اون‌ها،
‫گروهی به نام پِین رو تاسیس کردم.»

00:13:40.666 --> 00:13:43.833
‫«برای رسوندن صدای خودمون،
‫تبلیغات بشردوستانه‌شون رو هدف می‌گیریم.»

00:13:44.083 --> 00:13:45.958
‫«از طریق تالارهای موزه و دانشگاه‌ها...»

00:13:46.208 --> 00:13:49.916
‫«...در سراسر دنیا،
‫پول‌شویی جنایاتشون رو می‌کردن.»

00:13:56.000 --> 00:13:59.958
‫اصلا خبر نداشتم قراره
‫چنین کشش و انقباضی داشته باشه.

00:14:00.208 --> 00:14:03.958
‫به جرئت می‌گم یکی از
‫غرورآفرین‌ترین لحظات عمرم،

00:14:02.355 --> 00:14:08.628
‫[سردبیر انجمن هنری، دیوید ولاسکو]

00:14:04.458 --> 00:14:08.041
‫در حرفه‌ی سردبیری خودم بوده.

00:14:09.208 --> 00:14:11.125
‫بلد بود قدرتش رو به کار بگیره.

00:14:11.375 --> 00:14:13.791
‫شخصیتش جوریه که تمام موزه‌ها
‫می‌خواستن باهاش کار کنن.

00:14:14.041 --> 00:14:18.416
‫می‌خواستن از آثارش نگه‌داری کنن.
‫اسمش توی جهان هنری خیلی بزرگه.

00:14:18.666 --> 00:14:20.583
‫وقتی نمونه‌ی اولیه رو منتشر کرد،

00:14:20.833 --> 00:14:22.833
‫بیشترین اثرگذاریش از جانب
‫اقدامات خودش بود.

00:14:23.083 --> 00:14:27.000
‫البته منم خبر داشتم با چنین کاری
‫حسابی سر زبون‌ها میفته،

00:14:27.291 --> 00:14:31.416
‫نگران امنیتش بودم.
‫نگران این بودم که...

00:14:31.875 --> 00:14:35.750
‫از جهان هنری طرد می‌شه یا نه.

00:14:36.000 --> 00:14:37.666
‫چون به نظرم...

00:14:38.625 --> 00:14:43.083
‫داشت با خانواده‌ی قدرتمندی می‌جنگید.
‫به جرئت یکی از قدرتمندترین‌ها.

00:14:47.416 --> 00:14:51.083
‫اگه زندان برای مجرمان ساخته شده باشه،
‫این افراد جاشون اونجاست.

00:14:51.541 --> 00:14:54.166
‫مادامی که توی جهان زندان باشه،
‫این‌ها باید زندانی باشن.

00:14:54.500 --> 00:15:00.488
‫[جلسه‌ی اعضای پِین]

00:14:55.250 --> 00:14:57.958
‫تا زمانی که قانون زندانی شدن
‫مجرمان از بین بره.

00:14:58.208 --> 00:15:00.208
‫حتی اون‌موقع باید آخرین نفر آزاد بشن.

00:15:01.000 --> 00:15:03.625
‫- برق‌ها رو پشت سرشون خاموش کنن.
‫- آخرین نفر باشن.

00:15:04.458 --> 00:15:09.041
‫بعد اینکه با نان آشنا شدم،
‫و با همدیگه از جهت...

00:15:08.958 --> 00:15:13.922
‫[مگان کپلر، عضو پِین]

00:15:09.465 --> 00:15:14.173
‫...تجربه‌ی اعتیاد و مسائل
‫از این قبیل صحبت کردیم،

00:15:14.583 --> 00:15:18.041
‫ازم پرسید «دوست داری بیای
‫یکی از جلسات پِین ما؟»

00:15:19.166 --> 00:15:23.250
‫اکثر اعضای پِین تجربه‌ی مستقیم
‫با اعتیاد داشتن،

00:15:23.500 --> 00:15:25.333
‫یا حتی از دست دادن عزیزی.

00:15:25.583 --> 00:15:29.291
‫اعضایی داریم که بچه‌شون رو از دست دادن،

00:15:30.541 --> 00:15:34.416
‫یا حتی اوردوز کردن،
‫و اعضای خانواده‌شون اعتیاد دارن،

00:15:34.666 --> 00:15:36.666
‫یا حتی خودشون زمانی اعتیاد داشتن.

00:15:37.125 --> 00:15:39.916
‫آره، ولی تهش به مرگ ختم می‌شه.

00:15:40.166 --> 00:15:43.458
‫باید این مسئله رو خاطر نشان کنیم،
‫باید تظاهرات مرگ کنیم.

00:15:43.708 --> 00:15:45.333
‫لازمه افراد زیادی رو جور کنیم؟

00:15:45.458 --> 00:15:48.083
‫- بعد مسئولیتش پای همه‌مونه که...
‫- افراد معتمد...

00:15:48.333 --> 00:15:50.000
‫در خصوص تمرکز روی خانواده،

00:15:50.375 --> 00:15:53.416
‫از نظر من همه‌مون کمی ترس داشتیم
‫که بخوایم مستقیما...

00:15:51.458 --> 00:15:55.550
‫[مارینا بریو، هنرمند و عضو پِین]

00:15:53.666 --> 00:15:55.916
‫علیه‌شون اعلام موضع کنیم،
‫هرچند از نظرمون کار درستی بود.

00:15:56.708 --> 00:15:59.208
‫آره، رویکرد قاطعی می‌شه.

00:15:59.625 --> 00:16:03.333
‫در واقع نان پرسید:
‫به نظرت حرفه‌ی کاریم نابود می‌شه؟

00:16:03.583 --> 00:16:05.208
‫منم گفتم احتمالا بشه.

00:16:04.952 --> 00:16:09.510
‫[نوئمی بوناتزی، ویراستار و عضو پِین]

00:16:05.583 --> 00:16:10.000
‫گفتم آره، این افراد خیلی ترسناک و بانفوذن.

00:16:10.375 --> 00:16:13.000
‫ولی مگه جز این چاره‌ی دیگه‌ای داریم؟

00:16:13.250 --> 00:16:16.708
‫اونم گفت «به نظرم باید
‫دخل این خانواده رو بیاریم.»

00:16:16.958 --> 00:16:19.500
‫منم گفتم «خب، منم که کنارتم.»

00:16:20.291 --> 00:16:24.333
‫بعد جلسه‌ای برگزار کردیم و
‫توی خونه‌ی نان نشستیم،

00:16:24.625 --> 00:16:27.500
‫و درمورد برنامه‌مون رویابافی کردیم.

00:16:32.166 --> 00:16:33.791
‫خیلی دوست‌داشتنیه.

00:16:34.541 --> 00:16:36.666
‫با الکس دوست‌داشتنیه بابا.

00:16:37.583 --> 00:16:38.916
‫برو دیگه.

00:16:47.041 --> 00:16:51.000
‫بذار ببینیم قضیه از کجا شروع شد.

00:16:51.541 --> 00:16:56.333
‫آخه انقدر اینجا برگه داریم،
‫که خیلی سخته پیداش کنم...

00:16:56.791 --> 00:17:02.541
‫آها، این مال سپتامبر ۲۰۱۹ بود.
‫برام اعلامیه‌ی توفق اومد.

00:17:02.958 --> 00:17:04.958
‫«آقای کیف عزیز، این اعلامیه رو
‫از جانب موکلانم...»

00:17:05.208 --> 00:17:06.625
‫«یعنی اعضای خانواده‌ی
‫ریموند سکلر می‌نویسم.»

00:17:06.875 --> 00:17:11.875
‫«بدین وسیله شما مکلف هستید
‫تمام اسناد، مدارک و ارتباطاتی،»

00:17:12.125 --> 00:17:14.958
‫«که مرتبط با خانواده‌ی سکلر می‌شود،»

00:17:15.125 --> 00:17:18.250
‫«و در اختیار شماست را حفظ، مخفی...»

00:17:18.375 --> 00:17:21.458
‫«و یا تغییر ندهید. اعم از مقالات،
‫پرود فارما، اکسی‌کانتین...»

00:17:21.708 --> 00:17:23.291
‫غیره و غیره.

00:17:24.583 --> 00:17:28.458
‫یکی از نکات جالب درمورد
‫خانواده‌ی سکلر اینه که...

00:17:25.412 --> 00:17:30.712
‫[پاتریک رادن کیف، محقق و خبرنگار]

00:17:28.708 --> 00:17:30.666
‫هر چند ما به اسم
‫یک خانواده صداشون می‌زنیم،

00:17:30.916 --> 00:17:33.375
‫ولی در واقع سه خانواده هستن...

00:17:33.625 --> 00:17:37.875
‫که متشکل از سه برادر مختلف هستن:
‫آرتور، مورتیمو و ریموند سکلر.

00:17:38.500 --> 00:17:40.000
‫اسم این شخص آرتور سکلره.

00:17:40.250 --> 00:17:44.583
‫چهل سال برای جهان هنر از انرژی،
‫حسن‌نیت و هوش خودش مایه گذاشته.

00:17:45.333 --> 00:17:46.833
‫مالک هزاران اثر هنریه،

00:17:47.083 --> 00:17:49.750
‫که در حال حاضر نه تنها در
‫موزه‌ی متروپولیتن،

00:17:50.000 --> 00:17:52.833
‫بلکه در کلکسیون دانشگاه‌ها نگهداری می‌شه.

00:17:53.047 --> 00:17:57.981
‫[موزه‌ی متروپولیتن، مجموعه‌ی سکلر]

00:17:55.042 --> 00:17:59.959
‫با اطلاع از اینکه صلح‌طلبی
‫در دل‌های شما نهادینه شده،

00:18:00.208 --> 00:18:03.750
‫من و خانم سکلر این بخش رو
‫به معرض دید شما می‌ذاریم...

00:18:04.333 --> 00:18:07.250
‫آرتور قبل معرفی اکسی‌کانتین فوت کرد.

00:18:07.500 --> 00:18:13.208
‫ولی با این حال بخش بزرگی از اتفاقات،
‫جزوی از میراث آرتوره.

00:18:14.750 --> 00:18:19.583
‫افراد هم‌دوره‌اش از آرتور به عنوان یک
‫کلسکیونر و بشردوست بزرگ یاد می‌کنن.

00:18:19.875 --> 00:18:21.833
‫و راز کثیف این داستان اینه که...

00:18:22.083 --> 00:18:24.958
‫به واسطه‌ی تجارت این دارویی
‫که از قضا اعتیادآور بود،

00:18:25.208 --> 00:18:28.416
‫موفق شد به این میزان از ثروت
‫و برجستگی در جامعه برسه.

00:18:28.493 --> 00:18:36.107
‫[کاهش تنش فیزیکی]

00:18:29.833 --> 00:18:36.666
‫ایشون ابزار کامل فروش والیوم رو
‫با هدف قرار دادن پزشکان شروع کرد.

00:18:37.208 --> 00:18:40.500
‫طرحی برای جبران خسارت ارائه داد...

00:18:40.750 --> 00:18:43.583
‫بر اساس والیوم‌هایی که به فروش می‌رسید،

00:18:43.833 --> 00:18:45.708
‫پاداش‌های فزاینده دریافت می‌کرد.

00:18:44.286 --> 00:18:48.175
‫[آیا استفاده‌ی جامع از والیوم
‫موجب اضطراب می‌شه؟]

00:18:45.958 --> 00:18:47.916
‫که بعد والیوم تبدیل به پرفروش‌ترین دارو...

00:18:48.261 --> 00:18:51.083
‫توی تاریخ صنعت داروسازی شد.

00:18:48.350 --> 00:18:50.911
‫[والیوم؛ بیشترین داروی تجویز شده در دنیا]

00:18:51.250 --> 00:18:52.583
‫سکلر از مجموعه‌ی شخصی خودش،

00:18:52.833 --> 00:18:56.958
‫به اسمیتسونیان اجازه داد
‫آثار دل‌خواهش رو انتخاب کنه،

00:18:57.208 --> 00:18:59.250
‫اونم از بهترین مجموعه‌ی عمرش.

00:19:01.000 --> 00:19:04.791
‫کل شرکت سکلر حول محور
‫بازاریابی می‌چرخید،

00:19:05.041 --> 00:19:09.000
‫نه فقط بازار اکسی‌کانتین،
‫بلکه بازار گسترس نام خانوادگی‌شون.

00:19:09.708 --> 00:19:13.208
‫از طرفی خانواده‌ی جهان هنری،
‫جهان موزه و بشردوستی داشتن.

00:19:13.458 --> 00:19:19.291
‫طرف دیگه بخش کثیف و ناخوشایند بود...

00:19:20.166 --> 00:19:23.500
‫که کارش توزیع داروهای
‫اعتیادآور و کشنده بود.

00:19:24.000 --> 00:19:26.541
‫از دارویی که براتون تجویز می‌شه نترسید.

00:19:24.792 --> 00:19:27.208
‫_

00:19:26.791 --> 00:19:29.541
‫اغلب قراره براتون داروهای افیونی تجویز بشه.

00:19:27.333 --> 00:19:34.333
‫[پزشک شما ممکن است
‫داروی افیونی تجویز کند.]

00:19:30.000 --> 00:19:33.125
‫برخی بیماران می‌ترسن
‫که داروهای افیونی مصرف کنن،

00:19:33.381 --> 00:19:37.172
‫چون به نظرشون زیادی قویه،
‫یا حتی اعتیادآوره،

00:19:37.500 --> 00:19:39.833
‫ولی چنین مسئله‌ای حقیقت نداره.

00:19:39.917 --> 00:19:43.760
‫[شرکت پرودو حامی این برنامه بوده است.]

00:19:40.895 --> 00:19:45.770
‫خانواده‌ی سکلر مالکان پرودو بودن،
‫شرکتی که تعمدا سعی کرد...

00:19:46.000 --> 00:19:48.833
‫تغییراتی در تجویز داروهای
‫افیونی اجیاد کنه،

00:19:49.083 --> 00:19:52.375
‫و جوری قلمداد می‌کرد که
‫این داروها اعتیادآورد نبودن.

00:19:53.500 --> 00:19:55.875
‫یک هفته بعد انتشار مقاله‌ام،

00:19:55.042 --> 00:19:58.805
‫[امپراتوری درد]

00:19:56.125 --> 00:19:58.958
‫برام ایمیلی فرستاده شد.
‫ایمیلی مرموز...

00:19:59.416 --> 00:20:01.416
‫از استودیوی نان گلدین.
‫که توش نوشته بود:

00:20:01.666 --> 00:20:04.458
‫«نان گلدین عکاس مایل هستن
‫با شما دیداری داشته باشن.»

00:20:04.700 --> 00:20:06.908
‫منم کمی گیج شده بودم،
‫نمی‌دونستم قضیه چیه.

00:20:07.166 --> 00:20:09.000
‫ولی قراری با همدیگه گذاشتیم.

00:20:09.208 --> 00:20:10.916
‫بهم می‌گفت «آستین بالا بزن،»

00:20:11.166 --> 00:20:12.666
‫«باید اقدامی صورت بدیم،
‫باید سازماندهی کنیم»

00:20:12.916 --> 00:20:18.125
‫«باید حرکتی انجام بدیم».
‫منم لابد اون لحظه...

00:20:19.500 --> 00:20:22.958
‫خجالت می‌کشم چنین حرفی بزنم،
‫ولی با لحن تحقیرآمیزی گفتم:

00:20:23.208 --> 00:20:26.750
‫«آفرین، خیلی پیشنهاد خوبی دادی.
‫حتما من رو در جریان بذار.»

00:20:37.083 --> 00:20:39.625
‫عاشق کار با موادی‌ام که خوب می‌شناسمش.

00:20:39.875 --> 00:20:41.916
‫بطری‌های والیوم آبی.

00:20:43.833 --> 00:20:48.083
‫خصومت من با خانواده‌ی سکلر شخصیه.

00:20:48.333 --> 00:20:54.250
‫بهشون حس انزجار دارم،
‫مسئله اعتیاد خودم نیست.

00:20:55.250 --> 00:20:59.208
‫آدم وقتی به تجارت کسی
‫از درد ملت فکر می‌کنه،

00:20:59.541 --> 00:21:02.666
‫تنها حسی که داره فقط خشمه.

00:21:02.875 --> 00:21:04.080
‫[موزه‌ی آرتور م. سکلر]

00:21:03.083 --> 00:21:06.750
‫سکلر دروغ می‌گه، ملت می‌میره!
‫جیب آسیب‌زنندگان باید تخلیه بشه!

00:21:04.125 --> 00:21:07.507
‫[دانشگاه هاروارد]

00:21:07.000 --> 00:21:10.458
‫سکلر دروغ می‌گه، ملت می‌میره!
‫جیب آسیب‌زنندگان باید تخلیه بشه!

00:21:10.708 --> 00:21:14.583
‫سکلر دروغ می‌گه، ملت می‌میره!
‫جیب آسیب‌زنندگان باید تخلیه بشه!

00:21:14.791 --> 00:21:18.750
‫سکلر دروغ می‌گه، ملت می‌میره!
‫جیب آسیب‌زنندگان باید تخلیه بشه!

00:21:14.917 --> 00:21:18.625
‫[سود براشون مهمه، نه سلامت مردم]

00:21:23.916 --> 00:21:29.875
‫آگاهانه درمورد اقدام کردن و
‫بعد اقداممون صحبت می‌کردیم.

00:21:30.125 --> 00:21:35.958
‫و اینکه می‌خواستیم این اقدامات
‫دقیقا چه تاثیری بذارن.

00:21:37.125 --> 00:21:41.500
‫این ایده‌ی بطری‌ها اولین
‫هدفی بود که برای خودمون ساختیم.

00:21:41.916 --> 00:21:48.166
‫هیچ موزه و موسسه‌ای نباید
‫از این افراد فاسد و کثیف،

00:21:48.416 --> 00:21:51.625
‫کوچکترین پولی دریافت کنه.

00:21:58.460 --> 00:22:02.666
‫[بخش دوم: ارزشمند]

00:22:06.291 --> 00:22:10.875
‫از هر مدرسه و خونه‌ای که توش
‫زندگی می‌کردم بیرون شدم.

00:22:12.541 --> 00:22:17.625
‫از خونه‌ی والدین اصلیم بیرون شدم.
‫از خونه‌ی والدین ناتنی‌ام بیرون شدم.

00:22:17.875 --> 00:22:20.875
‫از خوابگاهی که توش بودم بیرون شدم.

00:22:21.125 --> 00:22:22.291
‫- جدی؟
‫- آره.

00:22:22.541 --> 00:22:25.250
‫حتی یک مورد نبود که توش بمونم...

00:22:27.750 --> 00:22:30.416
‫آره، حسابی توش وارد شده بودم.

00:22:31.333 --> 00:22:35.875
‫خیلی‌خب، ولی چرا پیش خانواده‌ی ناتنی بودی؟

00:22:36.333 --> 00:22:41.458
‫روان‌پزشکی به پدرم گفته بود
‫که اگه توی خونه‌مون بمونم،

00:22:41.708 --> 00:22:44.750
‫باربارا هم به عاقبت من دچار می‌شه.

00:22:45.333 --> 00:22:48.791
‫برای همین خانواده‌ام من رو
‫فرستادن آژانس پرورشی.

00:22:50.583 --> 00:22:55.083
‫در واقع آژانس فرزندخواندگی
‫توی بیکون هیل بود.

00:22:56.333 --> 00:23:00.000
‫آره. گمونم چهارده ساله بودم.

00:23:01.541 --> 00:23:04.041
‫خانم اون خونه موهام رو صاف می‌کرد.

00:23:04.291 --> 00:23:07.416
‫عملا می‌خواست عین دخترهای
‫اروپایی رده بالا باشم.

00:23:10.250 --> 00:23:16.500
‫یادمه اولین باری که رفتم اونجا
‫توی کل اتاقم بالا آوردم.

00:23:16.958 --> 00:23:19.208
‫گمونم حسابی ترسیده بودم.

00:23:22.000 --> 00:23:25.083
‫همین الان یاد اون خاطره افتادم.

00:23:29.333 --> 00:23:33.541
‫به مدرسه‌ی هیپی‌هایی رفتم
‫که توش اخراجم نمی‌کردن.

00:23:36.416 --> 00:23:39.208
‫مدرسه‌ی ساتیا زندگیم رو نجات داد.

00:23:42.583 --> 00:23:49.125
‫به شدت دچار اضطراب اجتماعی بودم.
‫اضطراب فلج‌کننده‌ای داشتم.

00:23:51.583 --> 00:23:54.791
‫تقریبا شش ماه تمام با کسی حرف نزده بودم.

00:23:55.833 --> 00:23:59.916
‫گمونم خودکشی خواهرم
‫باعث شده بود نتونم صحبت کنم.

00:24:03.041 --> 00:24:05.291
‫تا اینکه با دیوید آشنا شدم.

00:24:07.083 --> 00:24:10.291
‫می‌گفت کماکان موقع حرف زدن
‫فقط زمزمه می‌کردم.

00:24:12.958 --> 00:24:15.500
‫من پونزده سالم بود،
‫اونم چهارده سالش بود.

00:24:16.552 --> 00:24:21.532
‫[دیوید آرمسترانگ، عکاس]

00:24:21.708 --> 00:24:24.208
‫اون آدم برای من مثل رویایی بود.

00:24:36.791 --> 00:24:39.916
‫در حال دزدیدن استیک بودیم
‫که با همدیگه آشنا شدیم.

00:24:42.125 --> 00:24:43.625
‫از مغازه‌ها دزدی می‌کردیم.

00:24:43.875 --> 00:24:47.541
‫جفتمون توی حیطه‌ی
‫دزدیدن استیک فعالیت می‌کردیم.

00:24:47.791 --> 00:24:49.500
‫- جدی می‌گید؟
‫- بله.

00:24:49.875 --> 00:24:53.916
‫به جرئت می‌تونم بگم بیشتر عمرم
‫دزد مغازه‌ی زبردستی بودم.

00:24:54.333 --> 00:24:59.750
‫البته نمی‌دونم الان چقدر تیز و بزم،
‫ولی اون‌جوری بود با همدیگه دوست شدیم.

00:25:02.416 --> 00:25:08.041
‫دیوید خیلی آدم باهوشی بود،
‫شوخ‌طبع بود، دقیق بود.

00:25:08.916 --> 00:25:12.250
‫و همینش باعث می‌شد ارزشمند بشه.

00:25:12.791 --> 00:25:16.666
‫بهم یاد داد که چطوری شوخ‌طبعی
‫می‌تونه مکانیسم بقا باشه.

00:25:19.000 --> 00:25:22.875
‫شخصیتش ظرافت خاصی داشت،
‫و اصلا حالت مردانه نداشت.

00:25:23.125 --> 00:25:26.208
‫که منم جذب همین خصوصیاتش شدم.

00:25:30.083 --> 00:25:33.500
‫و یک شب با ماشین مفتکی که گرفته بودیم
‫رفتیم تا خوابگاه برادرم،

00:25:33.750 --> 00:25:35.625
‫چون اون زمان خانه به دوش بود.

00:25:35.875 --> 00:25:39.250
‫بعد روی تخت دراز کشیدم،
‫اونم کنار من دراز کشیده بود.

00:25:39.500 --> 00:25:42.791
‫بعد بلند شد رفت روی زمین دراز کشید.

00:25:44.916 --> 00:25:47.166
‫منم ازش پرسیدم: «همجنس‌گرایی؟»

00:25:48.458 --> 00:25:50.375
‫که با سوالم چیزی درونش شعله‌ور شد.

00:25:54.375 --> 00:25:58.458
‫بهم گفت اولین باریه که کسی
‫خود واقعیش رو شناخته.

00:26:02.708 --> 00:26:04.916
‫بعد اسم «نان» رو روی من گذاشت.

00:26:05.250 --> 00:26:07.833
‫من باعث شدم خودش رو قبول کنه،
‫و اونم بهم اسم «نان» رو داد.

00:26:10.541 --> 00:26:12.916
‫انگار که همدیگه رو از باری آزاد کرده بودیم.

00:26:17.458 --> 00:26:20.791
‫دیوید برام مثل
‫نقطه‌ی آروم طوفان زندگی بود.

00:26:23.083 --> 00:26:29.291
‫یکی از اولین عکس‌هایی که گرفتم
‫از دیوید و تامی توی گودال شنی بود.

00:26:37.041 --> 00:26:40.083
‫همه‌مون از پولاروید دوربین گرفته بودیم.

00:26:41.250 --> 00:26:44.875
‫من بیشتر از هرکسی توی اون مدرسه
‫به دوربینم وابسته شده بودم.

00:26:46.875 --> 00:26:50.291
‫اون زمان تنها زبان ارتباطی‌ام
‫از طریق دوربینم بود.

00:26:52.958 --> 00:26:57.958
‫ناگهان شخصیتی توی خودم ساختم
‫که باعث شد بتونم صحبت کنم.

00:27:02.875 --> 00:27:06.458
‫عکاسی همیشه راهی بوده که
‫بتونم از ترس‌هام عبور کنم.

00:27:06.875 --> 00:27:09.875
‫عکس‌برداری کردن به گونه‌ای
‫احساس امنیت داره.

00:27:12.875 --> 00:27:15.666
‫دلیلی برای ادامه دادنم بود.

00:27:39.291 --> 00:27:44.125
‫دیوید با زیباترین ملکه‌ای که
‫توی کمبریج بود زندگی می‌کرد.

00:27:45.416 --> 00:27:48.708
‫کمی بعد منم رفتم تا باهاشون زندگی کنم.

00:27:48.958 --> 00:27:51.083
‫♪ دلبند عزیزم... ♪

00:27:54.541 --> 00:27:56.000
‫♪ آخ عزیزکم ♪

00:27:56.291 --> 00:27:59.750
‫تقریبا هر روز می‌رفتیم گودویل.

00:28:00.625 --> 00:28:03.458
‫تمام خانم‌های ثروتمند لباس‌هاشون رو
‫به گودویل می‌بخشیدن،

00:28:03.708 --> 00:28:06.458
‫و عجب لباس‌های محشری هم بودن.

00:28:06.666 --> 00:28:08.333
‫♪ دوستت دارم ♪

00:28:08.625 --> 00:28:11.083
‫مثل لباس‌هایی با پارچه‌ی فورتونی.

00:28:12.708 --> 00:28:14.458
‫♪ دلبند عزیزم... ♪

00:28:18.666 --> 00:28:21.416
‫و هر شب با همدیگه می‌رفتیم به «اون دنیا».

00:28:21.666 --> 00:28:24.583
‫به محض اینکه واردش شدم
‫حس کردم برام مثل خونه‌ست.

00:28:27.708 --> 00:28:31.166
‫یادمه اون زمان خیلی ذوق داشتم
‫که از همه‌چیز عکس‌برداری کنم.

00:28:35.000 --> 00:28:41.500
‫برام مثل جرقه‌ای از سرخوشی بود.
‫می‌دونستم چه تصویری قشنگ و خوبه.

00:28:43.708 --> 00:28:45.291
‫براش صبر نداشتم.

00:28:49.208 --> 00:28:54.541
‫قرار بود فیلمی توی داروخانه بسازم،
‫و هر کدوم از فیلم‌ها...

00:28:54.791 --> 00:28:59.625
‫انبوهی از عکس‌ها رو تشکیل می‌داد.
‫و قرار بود ببینیم کی بیشترین عکس رو داره.

00:28:59.875 --> 00:29:03.291
‫اگه از عکسی خوششون نمی‌اومد،
‫در جا پاره‌اش می‌کردن.

00:29:03.541 --> 00:29:06.000
‫منم با این مسئله مشکلی نداشتم.

00:29:07.208 --> 00:29:12.875
‫همیشه می‌خواستم سوژه‌ی عکس‌هام
‫از اینکه توی عکسم هستن مفتخر باشن.

00:29:15.666 --> 00:29:19.125
‫مردم بهم می‌گفتن: «وای،
‫نمی‌دونستم انقدر خوشگلم.»

00:29:19.416 --> 00:29:22.958
‫و این دقیقا... همون حسی بود
‫که می‌خواستم بهشون بدم.

00:29:27.916 --> 00:29:33.041
‫هم‌اتاقی‌هام از آمریکا فراری بودن،

00:29:33.916 --> 00:29:37.333
‫و موفق شدن همدیگه رو پیدا کنن.

00:29:40.250 --> 00:29:45.708
‫با خودشون نمی‌گفتن «ما نسل پیشگامیم،
‫ما سرکشیم». فقط می‌خواستن باشن.

00:29:46.875 --> 00:29:49.791
‫فقط می‌خواستن علی‌رغم واکنشی
‫که دنیا نشون می‌داد،

00:29:50.041 --> 00:29:54.000
‫طبیعت واقعی خودشون رو ابراز کنن.

00:29:55.621 --> 00:29:57.766
‫[«اون دنیا»، ۱۹۹۲ تا ۲۰۲۱
‫تصاویر گلچین شده]

00:29:57.791 --> 00:30:01.333
‫♪ همیشه کسانی با عیب‌جویی و متلک انداختن
‫جمع ما رو خراب می‌کردن ♪

00:30:02.041 --> 00:30:05.666
‫♪ مدام دنبال مقصر بودن ♪

00:30:06.291 --> 00:30:08.625
‫♪ ما عاشق همدیگه‌ایم، ولی ظاهرا... ♪

00:30:08.916 --> 00:30:12.541
‫♪ که عشق فقط توی تصورات منه ♪

00:30:12.833 --> 00:30:15.958
‫♪ عشقی که یک‌طرفه‌ست ♪

00:30:16.666 --> 00:30:19.083
‫♪ ولی باید اعتراف کنم در این زندگی ♪

00:30:19.375 --> 00:30:22.000
‫♪ به دنبال عشق و خوشبختی گشتن ♪

00:30:22.500 --> 00:30:26.541
‫♪ هیچ نتیجه‌ای نداره ♪

00:30:26.833 --> 00:30:29.166
‫♪ از خودم می‌پرسم به چی رسیدی؟ ♪

00:30:29.458 --> 00:30:32.375
‫♪ به چی تبدیل شدی و نشدی؟ ♪

00:30:33.125 --> 00:30:37.041
‫♪ از چه چیزهایی گذشتی؟ ♪

00:30:37.333 --> 00:30:39.916
‫♪ جوابش از جانب قانون‌گذارانی داده شد، ♪

00:30:40.208 --> 00:30:42.625
‫♪ که صرفا برای زندگی کردن ♪

00:30:43.583 --> 00:30:47.416
‫♪ باید قوانینشون رو می‌شکستیم ♪

00:30:47.916 --> 00:30:50.416
‫♪ می‌دونم زنده بودن من جرم نیست ♪

00:30:50.708 --> 00:30:53.791
‫♪ من صرفا قربانی زمانه‌ای هستم
‫که توش به دنیا اومدم ♪

00:30:54.083 --> 00:30:57.875
‫♪ همچنان بی‌دفاعم ♪

00:30:58.541 --> 00:31:00.791
‫♪ هیچ‌کس حق نداره مشخص کنه، ♪

00:31:01.083 --> 00:31:03.583
‫♪ که چه چیزی به صلاح منه ♪

00:31:03.875 --> 00:31:05.000
‫♪ اگه جوابش رو بلدی، ♪

00:31:05.291 --> 00:31:12.041
‫♪ بگو ببینم مرد بودن یعنی چی؟ ♪

00:31:13.916 --> 00:31:15.291
‫موقعی که با دخترها می‌موندم،

00:31:15.541 --> 00:31:18.958
‫شروع کردم تحصیل توی حیطه‌ی عکاسی.

00:31:20.250 --> 00:31:23.583
‫می‌خواستم دخترها رو تا روی
‫جلد مجله‌ی ووگ ببرم.

00:31:24.375 --> 00:31:27.541
‫ولی برای اون زمان
‫خیلی هدف دوردستی بود.

00:31:34.583 --> 00:31:37.791
‫اون دوران خیلی براشون ترسناک بود.

00:31:39.375 --> 00:31:42.750
‫آدم ممکن بود موقع پیاده‌روی
‫توی بوستون دستگیر بشه.

00:31:43.791 --> 00:31:48.250
‫هم‌اتاقی‌های من خونه می‌موندن،
‫و شب که می‌شد بیرون می‌رفتن.

00:31:49.208 --> 00:31:53.708
‫و اینکه... زنده موندن مثل هنر شده بود.

00:32:01.592 --> 00:32:06.161
‫[ماساچوست، پراوینس‌تاون]

00:32:02.388 --> 00:32:06.388
‫من و دیوید از سال ۱۹۷۵
‫می‌رفتیم سمت پراوینس‌تاون.

00:32:07.291 --> 00:32:10.875
‫اون شهر مثل مکه‌ی همجنس‌گرایان بود.

00:32:12.250 --> 00:32:14.666
‫من توی غرفه‌ی هات‌داگ پرتغالی کار می‌کردم.

00:32:14.916 --> 00:32:20.958
‫و بعدا شدم متصدی بار «پاید پایپر»،
‫که بار همجنس‌گرایان بود.

00:32:23.375 --> 00:32:27.083
‫بین جامعه‌ی لزبین‌های
‫جدایی‌طلب زندگی می‌کردم.

00:32:29.458 --> 00:32:34.208
‫که جامعه‌شون متشکل از
‫پیرهن‌های فلانل و چای خوردن می‌شد.

00:32:34.458 --> 00:32:38.541
‫منم اهل پوشیدن لباس‌های تافته
‫و متاکوالن بودم.

00:32:38.791 --> 00:32:40.833
‫برای همین بینشون عجیب بودم،

00:32:40.958 --> 00:32:44.083
‫چون لب ساحل که می‌رفتیم
‫گردنبند مروارید داشتم و رژ می‌زدم.

00:32:47.375 --> 00:32:52.208
‫عاشق خانم خوشگلی شده بودم.
‫مدت کمی معشوقه‌ی همدیگه بودیم.

00:32:53.166 --> 00:32:55.458
‫اونم سابقا کلی معشوقه داشت.

00:32:58.416 --> 00:33:00.500
‫بدجوری شیفته‌اش شده بودم.

00:33:02.375 --> 00:33:05.208
‫برای همین مدام ازش عکس می‌گرفتم.

00:33:06.750 --> 00:33:09.958
‫عکاسی اغلب برای من مثل
‫سکس معنوی بود.

00:33:10.666 --> 00:33:13.083
‫حتی معمولا از خود سکس بهتره.

00:33:16.791 --> 00:33:18.666
‫دستگاه پیکسل‌ساز داشتم.

00:33:18.916 --> 00:33:21.166
‫که باهاش عکس‌ها رو روی
‫پیکسل چاپ می‌کردم.

00:33:21.416 --> 00:33:23.416
‫- دستگاه پیکسل داشتی؟
‫- آره...

00:33:23.666 --> 00:33:26.458
‫خرجم رو با همون در می‌آوردم.

00:33:26.958 --> 00:33:31.791
‫با کفش پاشنه‌بلندم می‌رفتم خیابون کامرشال،
‫و دستگاه پیکسلم رو با خودم می‌بردم.

00:33:32.291 --> 00:33:36.291
‫کوکی و شارون و دیواین و جان واترز،

00:33:36.541 --> 00:33:39.250
‫با پیکسل‌های آماده می‌اومدن اونجا.

00:33:40.833 --> 00:33:47.000
‫کوکی رو از فیلم‌های جان واتر شناخته بودم،
‫و بدجوری شیفته‌اش بودم.

00:33:47.964 --> 00:33:51.833
‫♪ من کلی مشکلات دارم ♪

00:33:49.156 --> 00:33:53.735
‫[خانم دردسرساز]

00:33:53.875 --> 00:33:57.500
‫[با هنرنمایی دیواین]

00:33:54.291 --> 00:33:56.666
‫♪ خانم دردسرساز ♪

00:33:57.669 --> 00:34:01.850
‫[به همراه کوکی میولر، سوزان والش،
‫مایکل پاتر، اد پرانیو و...]

00:33:59.375 --> 00:34:01.958
‫♪ شاید منم که گیج شدم ♪

00:34:02.875 --> 00:34:05.291
‫دلم می‌خواد این خراب‌شده رو آتیش بزنم.

00:34:05.541 --> 00:34:08.208
‫صرفا چون خوشگلیم
‫همه بهمون حسودی می‌کنن.

00:34:08.458 --> 00:34:11.958
‫اینجا با زندان فرقی نداره.
‫حتی کریسمس هم بشه همچنان زندانه.

00:34:17.541 --> 00:34:21.166
‫♪ صبح یک‌شنبه ♪

00:34:22.250 --> 00:34:25.625
‫♪ خورشید طلوع می‌کنه ♪

00:34:22.838 --> 00:34:26.398
‫[کوکی میولر، بازیگر و نویسنده]

00:34:26.583 --> 00:34:29.708
‫کوکی توی زندگی مدام دنبال
‫جنبه‌های باحال بود.

00:34:31.541 --> 00:34:34.333
‫♪ کنار من... ♪

00:34:34.625 --> 00:34:38.208
‫کوکی و شارون سال‌های زیادی
‫با همدیگه بودن.

00:34:41.500 --> 00:34:46.375
‫شارون توی پیتزافروشی کار می‌کردن
‫که یک شب کوکی رفت پیشش،

00:34:46.625 --> 00:34:49.083
‫با دوچرخه و پسرش مکس.

00:34:49.333 --> 00:34:55.666
‫مکس موهای بلندی داشت و همیشه
‫توی دهنش آدامس و آب‌نبات بود.

00:34:57.625 --> 00:35:00.750
‫و کوکی صندل‌های پاشنه‌بلندی داشت،

00:35:01.000 --> 00:35:04.916
‫که با سنجاق بسته بودشون.

00:35:06.666 --> 00:35:11.416
‫و شارون با خودش گفت:
‫«می‌خوام این افراد توی زندگیم باشن.»

00:35:12.416 --> 00:35:15.791
‫♪ صبح یک‌شنبه ♪

00:35:16.250 --> 00:35:20.291
‫بعد کوکی گفت «به نظر من
‫هر اتفاقی توی زمان درستش میفته.»

00:35:21.541 --> 00:35:23.833
‫♪ حس عجیبی دارم ♪

00:35:24.083 --> 00:35:30.250
‫کوکی از بین مردابی با بیدهای مشکی
‫شارون رو با خودش برد خونه‌اش.

00:35:32.125 --> 00:35:35.791
‫و رابطه‌ی کوکی و شارون
‫اونجا شروع شد.

00:35:38.750 --> 00:35:42.541
‫اون زمان دوره‌ی آزادی و امکانات بود.

00:35:43.666 --> 00:35:46.708
‫اون موقع بود که اولین
‫نمایش عکس‌هام رو درست کردم.

00:35:53.000 --> 00:35:57.041
‫حاضرید؟ همه شعارهاشون رو دارن؟

00:35:54.792 --> 00:35:57.562
‫[درد]

00:35:58.333 --> 00:36:02.750
‫«داروتون مزخرفه، ما رو ول کنید.
‫برای سودتون ما رو معتاد می‌کنید.»

00:36:03.125 --> 00:36:05.750
‫دیروز خیلی خوب شروع کردیم!

00:36:09.791 --> 00:36:12.291
‫آماده بودیم تا تظاهرات دیگه‌ای
‫توی نیویورک انجام بدیم.

00:36:12.541 --> 00:36:15.166
‫و موزه‌های مِت و گوگنهایم برای ما...

00:36:15.416 --> 00:36:17.541
‫مهم‌ترین موزه‌های شهر هستن.

00:36:18.041 --> 00:36:22.958
‫و می‌دونستم که مرکز آموزشی سکلر
‫توی موزه‌ی گوگنهایمه.

00:36:23.333 --> 00:36:26.291
‫یعنی برامون اهداف مهمی بودن.

00:36:28.250 --> 00:36:31.000
‫و بخش مهمی
‫که از موزه انتخاب می‌کنیم...

00:36:31.250 --> 00:36:34.250
‫نان که طبق معمول توی
‫بخش دائمی موزه‌ست.

00:36:34.666 --> 00:36:38.875
‫پیغام اعتراض ما اگه از داخل اونجا باشه،
‫خیلی قدرت و تاثیرش بیشتر می‌شه.

00:36:39.291 --> 00:36:41.750
‫من که نگران نیستم.
‫اگه من رو شناسایی کنن چی؟

00:36:42.000 --> 00:36:45.625
‫موقعی که می‌خواستیم بریم گوگنهایم،
‫اسممون حسابی پیچیده بود.

00:36:45.875 --> 00:36:48.833
‫به بقیه موزه‌ها هشدار داده بودن
‫که ممکنه اونجا اعتراض کنیم.

00:36:49.083 --> 00:36:53.083
‫می‌خواستم این رو بپوشم
‫که کسی متوجه نشه من کی‌ام.

00:36:53.583 --> 00:36:58.708
‫- اصلا هم جلب توجه نمی‌کنه!
‫- عجب لباس مبدلی ساختی.

00:36:58.958 --> 00:37:03.750
‫واقعا کمی جلب توجه می‌کنه، نه؟
‫خیلی ناجوره.

00:37:04.125 --> 00:37:09.750
‫اون زمان دادستان کل ماساچوست
‫ایمیل‌هایی منتشر کرده بود،

00:37:10.000 --> 00:37:16.625
‫که شامل اسناد گسترده‌ای از سکلر بود،
‫و جملات نفرت‌انگیزی توش بود.

00:37:17.083 --> 00:37:21.625
‫یکی از جملات از ریچارد سکلر بود
‫که درست بعد از...

00:37:18.333 --> 00:37:23.359
‫[هری کولن، عضو پِین]

00:37:21.906 --> 00:37:24.423
‫راه‌اندازی داروی اکسی‌کانتین
‫توی سال ۱۹۹۶،

00:37:24.666 --> 00:37:30.291
‫گفته بود قراره «کولاکی از تجویز»
‫برای اکسی‌کانتین راه بیفته.

00:37:30.708 --> 00:37:34.916
‫منم گفتم نظرتون چیه کلی
‫برگه‌ی تجویز درست کنیم...

00:37:35.291 --> 00:37:37.041
‫که بکوبیم توی صورت خودشون؟

00:37:41.208 --> 00:37:44.041
‫یعنی می‌خوایم بنرهامون رو...

00:37:44.291 --> 00:37:46.125
‫پایین فواره‌ی مارپیچ بذاریم؟

00:37:46.375 --> 00:37:47.333
‫- آره.
‫- خیلی‌خب.

00:37:47.708 --> 00:37:51.083
‫- خب، «سکلر بی‌شرف» بود؟
‫- آره.

00:37:51.291 --> 00:37:54.125
‫هدفمون این بود که اسمشون
‫روی سر در موزه‌ها نباشه.

00:37:54.375 --> 00:37:56.250
‫مادامی که اسمشون قاب شده باشه،

00:37:56.500 --> 00:37:59.875
‫همچنان می‌تونن شهرت و
‫آوازه‌ی خودشون رو نگه دارن.

00:38:00.541 --> 00:38:02.500
‫همچنان آبروی خودشون رو نگه داشتن.

00:38:02.750 --> 00:38:04.708
‫و موزه‌ها همچنان باهاشون همکاری می‌کردن.

00:38:10.041 --> 00:38:12.458
‫وارد که شدیم فهمیدیم
‫جای درستی برای تظاهراته.

00:38:12.833 --> 00:38:15.916
‫قبل اینکه وارد بشیم
‫موزه کاملا پر شده بود.

00:38:16.166 --> 00:38:17.583
‫از اون یک‌شنبه‌های شلوغ بود.

00:38:20.208 --> 00:38:23.333
‫- نان، حاضری؟
‫- نه، بقیه کجان؟

00:38:25.291 --> 00:38:27.125
‫علامتی درست کرده بودیم،
‫که این‌جوری بود...

00:38:27.375 --> 00:38:31.708
‫«سر ساعت برید اونجا، به محض اینکه برگه‌های
‫تجویز رو دیدید، یعنی شروع شده.»

00:38:31.958 --> 00:38:33.416
‫- همه حاضرن؟
‫- آره.

00:38:49.208 --> 00:38:53.291
‫من طبقه‌ی همکف ایستاده بودم
‫و داشتم به بالا نگاه می‌کردم.

00:38:53.583 --> 00:38:55.583
‫چون داشتم به برگه‌های تجویز
‫نگاه می‌کردم و...

00:38:55.833 --> 00:39:00.166
‫محو هیبت بصری اون لحظه شده بودم.

00:39:05.541 --> 00:39:09.916
‫«بلند بگید، فریاد بزنید:
‫ما اسم سکلر رو نمی‌خوایم!»

00:39:10.166 --> 00:39:15.125
‫«بلند بگید، فریاد بزنید:
‫ما اسم سکلر رو نمی‌خوایم!»

00:39:15.791 --> 00:39:20.708
‫«بلند بگید، فریاد بزنید:
‫با اکسی‌کانتین به اینجا رسیدن!»

00:39:20.958 --> 00:39:24.000
‫[چهارصد هزار کشته!]

00:39:22.208 --> 00:39:24.625
‫من یکی از بنرها رو گرفته بودم.

00:39:24.085 --> 00:39:24.976
‫[سکلر بی‌شرف!]

00:39:25.000 --> 00:39:27.208
‫انگار ما صدها فعال مدنی بودیم.

00:39:27.458 --> 00:39:29.708
‫ولی در واقع تعدادمون صدها نفر نبود.

00:39:30.833 --> 00:39:34.791
‫مردم همراهمون فریاد می‌زدن.
‫با شعارهامون موافق بودن.

00:39:39.422 --> 00:39:40.964
‫- دیگه بسه!
‫- دیگه بسه!

00:39:40.621 --> 00:39:45.501
‫[رابرت سوارز، اتحادیه‌ی بازماندگان شهری]

00:39:41.172 --> 00:39:45.214
‫- خانواده‌ی سکلر باید گم بشن!
‫- خانواده‌ی سکلر باید گم بشن!

00:39:45.547 --> 00:39:49.381
‫- خانواده‌ی سکلر باید تقاص بدن!
‫- خانواده‌ی سکلر باید تقاص بدن!

00:39:49.666 --> 00:39:52.208
‫- ملت می‌میره!
‫- سکلر دروغ می‌گه!

00:39:52.375 --> 00:39:54.750
‫- ملت می‌میره!
‫- سکلر دروغ می‌گه!

00:40:00.519 --> 00:40:02.819
‫[سکلر دروغ می‌گه، ملت می‌میره]

00:40:02.852 --> 00:40:04.279
‫[اسمشون رو حذف کنید]

00:40:04.310 --> 00:40:09.395
‫[برگه‌ی تجویز اکسی‌کانتین]

00:40:09.666 --> 00:40:14.166
‫«بلند بگید، فریاد بزنید:
‫ما اسم سکلر رو نمی‌خوایم!»

00:40:14.458 --> 00:40:19.333
‫«بلند بگید، فریاد بزنید:
‫ما اسم سکلر رو نمی‌خوایم!»

00:40:20.708 --> 00:40:25.250
‫ما مسیرمون رو از موزه‌ی گوگنهایم
‫تا موزه‌ی مِت سپری کردیم.

00:40:25.500 --> 00:40:29.916
‫که پیغامی رو برسونیم.
‫پیغامی مبنی بر مرگ و زندگی.

00:40:30.958 --> 00:40:36.583
‫برای عمل زانوی پسر من توی دبیرستان
‫اکسی‌کانتین تجویز کردن.

00:40:36.833 --> 00:40:40.958
‫پزشک‌ها بهش گفته بودن:
‫«هر چهار ساعت یکی باید بخوری.»

00:40:39.920 --> 00:40:44.685
‫[الکسیس پلیوس، اتحادیه‌ی حقیقت دارویی]

00:40:41.436 --> 00:40:45.103
‫«قبل اینکه دردت شروع بشه بخور،
‫سر ساعت باید قرصت رو بخوری.»

00:40:45.750 --> 00:40:50.208
‫وقتی پسرم می‌گفت درد داره،
‫ازش می‌پرسیدم «داروت رو خوردی؟»

00:40:50.958 --> 00:40:54.416
‫من توی مرگ پسرم شریک شدم!

00:40:55.208 --> 00:40:57.541
‫- این شرایط درست نیست.
‫- اصلا درست نیست!

00:40:57.791 --> 00:41:01.875
‫پسرم به اکسی‌کانتین معتاد شد.
‫تا اعتیاد به هروئین پیش رفت.

00:41:01.875 --> 00:41:05.000
‫یازده سال طول کشید،
‫ولی بالاخره موجب مرگش شد!

00:41:05.250 --> 00:41:09.583
‫موجب مرگش شد، جونش رو گرفت.
‫توی دستشویی افتاد و مرد.

00:41:09.833 --> 00:41:12.541
‫من انتظار ندارم خانواده‌ی سکلر
‫به زندگی پسرم اهمیت بده.

00:41:12.791 --> 00:41:13.625
‫ما اهمیت می‌دیم!

00:41:14.041 --> 00:41:18.958
‫ولی چهارصد هزار جان دیگه گرفته شده، نه؟
‫یکی باید به اون افراد اهمیت بده.

00:41:19.125 --> 00:41:20.375
‫همینه!

00:41:28.802 --> 00:41:30.385
‫گوگنهایم به این اعتراضات چه پاسخی داد؟

00:41:30.789 --> 00:41:32.706
‫هیچی نگفتن.

00:41:33.583 --> 00:41:36.083
‫موزه‌ها سکوت کرده بودن.

00:41:36.784 --> 00:41:41.159
‫سال اول ۲۵ موزه حامی سکلر بودن.

00:41:39.805 --> 00:41:41.978
‫[مجموعه‌ی سکلر]

00:41:41.422 --> 00:41:43.756
‫هیچ‌کدومشون حرفی نزدن
‫و حمایتی نکردن.

00:41:42.112 --> 00:41:44.613
‫[مجموعه‌ی سکلر]

00:41:44.652 --> 00:41:47.152
‫می‌دونستن که از جنبه‌ی روابط عمومی،

00:41:45.407 --> 00:41:48.448
‫[گالری دکتر مورتیمر د. سکلر
‫و ترسا سکلر]

00:41:47.422 --> 00:41:49.922
‫- اسم سکلر براشون مضره.
‫- درسته.

00:41:50.166 --> 00:41:54.666
‫ولی می‌ترسیدن که چه جنایتی
‫از جانب اون خانواده رو بشه.

00:41:56.958 --> 00:41:59.916
‫خانواده‌های ثروتمند وحشت کرده بودن
‫که ما داشتیم پیگیر...

00:42:00.166 --> 00:42:02.458
‫کسب درآمد شرورانه‌شون می‌شدیم.

00:42:08.222 --> 00:42:12.252
‫[بخش سوم: تصنیف]

00:42:16.958 --> 00:42:20.666
‫♪ امیدوارم خودت هم درگیرش بشی ♪

00:42:17.250 --> 00:42:21.000
‫[کلیپی نایاب از فیلم «دلبر دیو می‌شود»
‫به کارگردانی ویویان دیک، سال ۱۹۷۹]

00:42:21.083 --> 00:42:23.875
‫♪ عشق مثل سیلی کوبنده‌ای به صورتم خورد ♪

00:42:25.208 --> 00:42:28.625
‫♪ با یک بوسه به خودم اومدم، ♪

00:42:29.166 --> 00:42:32.875
‫♪ و فهمیدم چه بلایی داره سر دنیا میاد ♪

00:42:33.375 --> 00:42:36.583
‫♪ اوضاع دیگه مثل سابق نیست ♪

00:42:37.625 --> 00:42:40.791
‫♪ هر لحظه ممکنه شکارچی... ♪

00:42:41.500 --> 00:42:45.916
‫♪ توسط طعمه‌اش شکار بشه ♪

00:42:48.333 --> 00:42:50.791
‫سال ۱۹۷۸ بود که رفتم باوِری.

00:42:51.583 --> 00:42:55.416
‫اونجا لیاقت این رو داشت
‫که موزه‌ای برای خودش بشه.

00:42:56.875 --> 00:43:00.541
‫کلی آدم اونجا مستقر بودن،
‫و اون زمان یکی از معروف‌ترین...

00:43:00.791 --> 00:43:03.458
‫نقاط پایین‌شهر نیویورک بود.

00:43:05.458 --> 00:43:08.416
‫عملا می‌شه گفت انباری آشغالدونی بود.
‫چون هیچ نوری نداشت.

00:43:08.666 --> 00:43:11.458
‫تا مدتی حتی دیواری هم نداشت.

00:43:11.708 --> 00:43:15.333
‫می‌شه گفت ناکارآمد بود،
‫ولی کار آدم رو راه می‌نداخت.

00:43:17.625 --> 00:43:21.250
‫عادت داشتیم توی آسانسور سکس کنیم.
‫کلی مواد اونجا بود.

00:43:21.583 --> 00:43:25.208
‫همیشه پر از مواد مخدر بود.
‫از کوکائین بگیر تا شیشه.

00:43:25.875 --> 00:43:27.416
‫باوِری خود تصنیف بود.

00:43:27.666 --> 00:43:30.875
‫باوِری خود مقر گلدین بود.

00:43:31.875 --> 00:43:36.541
‫و سهم من از گوشه و کناری در این جهان،
‫همون جا توی باوِری بود.

00:43:41.750 --> 00:43:46.125
‫وقتی رسیدم نیویورک، آقایی بهم
‫اسم چند گالری رو داد.

00:43:46.666 --> 00:43:49.833
‫اون زمان آدم باید با نمونه کارهاش
‫می‌رفت به گالری‌های مختلف.

00:43:50.083 --> 00:43:52.166
‫منم به چند گالری زنگ زدم،
‫ولی تمایل به همکاری نداشتن.

00:43:52.416 --> 00:43:54.875
‫بعدش رفتم دیدن ماروین.

00:43:55.125 --> 00:43:59.750
‫رفتم پیشش و عکس‌هایی نشونش دادم
‫که تا اون زمان کسی ندیده بود.

00:44:00.000 --> 00:44:02.333
‫چاپشون خیلی بد بود،
‫پاره و پوره شده بودن.

00:44:02.791 --> 00:44:05.833
‫و همون لحظه، در جا همدیگه رو درک کردیم.

00:44:07.415 --> 00:44:10.832
‫یک روز با جعبه‌ای عکس اومد پیشم،

00:44:09.623 --> 00:44:14.702
‫[ماروین هیفرمن، سرپرست گالری و نویسنده]

00:44:11.083 --> 00:44:14.166
‫با لباس مهمونی که تنش بود
‫و روش نقطه‌های پولکی بود،

00:44:14.416 --> 00:44:18.791
‫با دامن پفی و آرایش عجیب و غریبش،

00:44:19.166 --> 00:44:24.208
‫اومد توی سالن باکلاس گالری...
‫و جعبه‌ای پر از عکس دستش بود.

00:44:24.458 --> 00:44:28.125
‫منم جعبه‌ای که دستش بود رو باز کردم،
‫تقریبا بیست عکس داخلش بود،

00:44:28.375 --> 00:44:30.375
‫و به عمرم چنین عکس‌هایی ندیده بودم.

00:44:30.625 --> 00:44:33.625
‫پرتره‌ها و عکس‌هایی از ملت بود
‫که کارهای روزمره می‌کردن.

00:44:33.875 --> 00:44:37.208
‫عملا می‌شه گفت با تمام
‫عکاسی‌های دیگه وجه تمایز داشت.

00:44:38.416 --> 00:44:43.708
‫ازم خواست بازم براش عکس ببرم،
‫منم صندوقی رو براش پر کردم.

00:44:45.583 --> 00:44:50.458
‫برای رفتن به اونجا تاکسی گرفتم،
‫و در ازای پولش براش ساک زدم.

00:44:50.708 --> 00:44:53.625
‫خلاصه این‌جوری وارد جهان هنری شدم.

00:44:55.500 --> 00:44:58.000
‫اینی که می‌گم مال سال ۱۹۷۹ بود.

00:45:02.542 --> 00:45:08.240
‫[تکه‌ای از فیلم چمدان‌های خالی
‫به کارگردانی بت گوردون، ۱۹۸۰]

00:45:10.583 --> 00:45:13.333
‫هفته‌ی اولی که اونجا بودیم،
‫کلوپ ماد افتتاح شد.

00:45:14.250 --> 00:45:16.458
‫اونجا بود که با ویویان دیک آشنا شدم.

00:45:19.125 --> 00:45:21.375
‫ویویان سر هر چیزی کنجکاو بود،

00:45:21.625 --> 00:45:24.500
‫هر مراسمی برگزار می‌شد،
‫من رو با خودش می‌برد.

00:45:24.791 --> 00:45:25.666
‫♪ حرف بزن، حرف بزن، حرف بزن ♪

00:45:25.958 --> 00:45:27.666
‫♪ هرچند دیوارها نازک‌ان ♪

00:45:27.958 --> 00:45:32.333
‫یعنی دنیاهای متفاوتی توی نیویورک بود
‫که من توش گشت و گذار می‌کردم.

00:45:32.833 --> 00:45:35.125
‫و لزوما هر دنیایی شبیه اون‌یکی نبود.

00:45:39.194 --> 00:45:43.777
‫دنیای ویویان، و خانمی که باهاش
‫زندگی می‌کردم به اسم سوزان...

00:45:40.667 --> 00:45:42.667
‫[سوزان فلچر، هنرمند و اجراکننده]

00:45:44.666 --> 00:45:47.708
‫♪ چشم‌هات کم‌عمق و نگاهت سرده ♪

00:45:48.000 --> 00:45:49.458
‫و گریر...

00:45:49.083 --> 00:45:52.280
‫[گریر لنکتون، هنرمند]

00:45:51.033 --> 00:45:54.492
‫اونم همیشه‌ی خدا عروسک درست می‌کرد.
‫مدام مشغول کار بود.

00:45:54.791 --> 00:45:57.666
‫♪ اگه روحیات خرابی نداری،
‫اگه روحیات خرابی نداری، ♪

00:45:58.000 --> 00:46:01.458
‫♪ اگه روحیات خرابی نداری،
‫امکان نداره بتونی شیک باشی! ♪

00:46:03.750 --> 00:46:05.958
‫و بروس هم برای خودش دنیایی داشت.

00:46:04.184 --> 00:46:06.764
‫[بروس بالبونی، بازیگر]

00:46:09.291 --> 00:46:11.166
‫همین‌طور دیوید.

00:46:12.625 --> 00:46:15.666
‫♪ و هر موقع که بخوای بری جایی،
‫محکم‌تر سر جات می‌بندمت ♪

00:46:15.958 --> 00:46:17.416
‫همین‌طور کوکی.

00:46:20.791 --> 00:46:25.000
‫می‌شه گفت کوکی قلب
‫زندگی مرکزشهری نیویورک بود.

00:46:27.375 --> 00:46:28.333
‫♪ آتیش ♪

00:46:30.083 --> 00:46:31.583
‫♪ پیشنهاد می‌کنم بسوزی ♪

00:46:34.625 --> 00:46:35.541
‫♪ آتیش ♪

00:46:35.833 --> 00:46:38.625
‫ملت زیاد بهمون می‌گفتن
‫ما جامعه‌ی مطرودان هستیم.

00:46:39.625 --> 00:46:41.208
‫البته برامون مهم نبود.

00:46:43.083 --> 00:46:45.375
‫ما هم افراد طبیعی رو طرد می‌کردیم.

00:46:45.666 --> 00:46:47.583
‫♪ حسابی جنگیدی و مواظبت کردی ♪

00:46:48.416 --> 00:46:50.166
‫♪ ولی همه‌اش با خاک یکی می‌شه ♪

00:46:49.964 --> 00:46:53.638
‫[متروسواران
‫به کارگردانی آموس پو، ۱۹۸۱]

00:46:50.464 --> 00:46:53.464
‫کوکی فیلم بازی می‌کرد،
‫نمایش تئاتر بازی می‌کرد.

00:46:54.375 --> 00:46:57.125
‫و بعد منتقد هنری شده بود.

00:46:57.150 --> 00:46:59.682
‫[هنر و مشتقات]

00:47:00.125 --> 00:47:04.833
‫کوکی همیشه می‌گفت «نمی‌دونم چرا
‫ملت می‌گن من سرکشم، چون نیستم.»

00:47:05.166 --> 00:47:09.041
‫«صرفا مجبورم توی مسیری که
‫قدم برمی‌دارم باهاش روبه‌رو بشم.»

00:47:10.166 --> 00:47:13.541
‫فقط کافیه صداش رو بشنوید،
‫که دقیقا بفهمید چه آدمیه.

00:47:14.833 --> 00:47:18.291
‫توی صداش کنایه و طنز خاصی هست.

00:47:19.291 --> 00:47:21.291
‫«صبر کن تا چارلی از مغازه برگرده،»

00:47:21.541 --> 00:47:22.750
‫«باید با خودش حرف بزنی.»

00:47:23.000 --> 00:47:25.125
‫«اونجا داره برامون پرتقال می‌خره.»

00:47:25.375 --> 00:47:27.833
‫«بعد به میوه‌فروشی چینی
‫خیابان هایت اشاره کرد.»

00:47:28.083 --> 00:47:30.875
‫«ولی من بسنده کردم و بعد تشکر کردن
‫رفتم پی کار خودم.»

00:47:31.125 --> 00:47:34.500
‫«این دخترهایی که گفتم سوزان اتکینز،
‫اسکویکی فرام و مری برانر بودن.»

00:47:34.666 --> 00:47:38.833
‫«و من فقط پنج دقیقه برای
‫دیدن چارلی منسون دیر کردم.»

00:47:40.041 --> 00:47:42.958
‫کوکی به عنوان رقاص گوگو مشغول بود.

00:47:44.083 --> 00:47:46.333
‫من توی بارهای نیوجرسی می‌رقصیدم،

00:47:46.583 --> 00:47:49.958
‫چون اونجا لازم نبود آدم
‫لباسش رو در بیاره.

00:47:50.208 --> 00:47:52.958
‫نیویورک پر برهنگی بود،
‫نیوجرسی از این خبرها نبود.

00:47:55.805 --> 00:48:01.522
‫[باسن آزادی
‫به کارگردانی ویویان دیک، ۱۹۸۰]

00:47:56.791 --> 00:47:59.416
‫خلاصه با اتوبوس تا پترسون می‌رفتیم،

00:47:59.679 --> 00:48:03.971
‫تا بریم توی این بارهای بدنام
‫تا کونمون رو تکون بدیم.

00:48:04.208 --> 00:48:07.916
‫بعد دوباره اتوبوس می‌گرفتیم
‫و برمی‌گشتیم نیویورک.

00:48:08.916 --> 00:48:11.750
‫♪ اگه خیال کردی خیلی باحالی ♪

00:48:11.958 --> 00:48:14.625
‫با رقصیدنم پول جور می‌کردم
‫تا نوار فیلم بخرم.

00:48:17.041 --> 00:48:21.500
‫♪ پسرجون، خبرهایی برات دارم ♪

00:48:23.125 --> 00:48:26.166
‫بعد کارم رو توی فاحشه‌خونه شروع کردم.

00:48:26.500 --> 00:48:29.083
‫آره، اوضاعم خیلی ناجور شده بود.

00:48:32.208 --> 00:48:34.791
‫من توی زندگیم رازهای
‫زیادی رو مخفی نگه نداشتم.

00:48:36.416 --> 00:48:39.125
‫ولی پیش نیومده بود بخوام
‫درموردشون صحبت کنم.

00:48:44.250 --> 00:48:48.291
‫ولی حس می‌کنم در این مقطع از زندگیم،
‫باید درموردشون صحبت کنم.

00:48:48.583 --> 00:48:51.666
‫به دلیل خفت بزرگی که برای
‫کارگر جنسی بودن قائل می‌شن.

00:48:57.458 --> 00:49:02.375
‫ویویان خیلی براش جالب بود
‫که کارگر جنسی شده بودم،

00:49:02.701 --> 00:49:06.826
‫و تصمیم گرفت درموردش فیلمی بسازه.

00:49:02.750 --> 00:49:06.975
‫[باسن آزادی]

00:49:07.542 --> 00:49:09.282
‫[ویویان]

00:49:07.833 --> 00:49:09.583
‫داستان فیلم خیالی بود.

00:49:09.301 --> 00:49:10.292
‫[دورین، نان، جانت]

00:49:09.833 --> 00:49:14.916
‫من نقش خانمی که اونجا کار می‌کرد رو
‫بازی می‌کردم... که از قضا هیولایی بود.

00:49:10.358 --> 00:49:11.558
‫[مارگارت، جینکسی]

00:49:11.598 --> 00:49:12.598
‫[انجل، مایکل، ویکی]

00:49:15.083 --> 00:49:18.166
‫سلام، حالتون چطوره؟
‫قبلا بهتون سرویس دادیم؟

00:49:16.542 --> 00:49:20.210
‫[باسن آزادی
‫به کارگردانی ویویان دیک، ۱۹۸۰]

00:49:18.429 --> 00:49:20.346
‫بهمون می‌گفت کل روز
‫باید به پشت دراز بکشیم،

00:49:20.583 --> 00:49:24.708
‫بعد از بلومینگدیل برمی‌گشت و لباس‌زیرهایی
‫که خریده بود رو نشونمون می‌داد.

00:49:26.916 --> 00:49:30.708
‫درسته ذات کارگری جنسی منفی نیست،
‫ولی اصلا هم جالب نیست.

00:49:30.958 --> 00:49:33.500
‫یکی از پرمشقت‌ترین راه‌های امرار و معاشه.

00:49:42.333 --> 00:49:45.166
‫این‌جوری بود که تین پن الی رو پیدا کردیم.

00:49:45.458 --> 00:49:48.881
‫[میدان تایمز، تین پن الی]

00:49:48.958 --> 00:49:52.416
‫یکی بهم گفت:
‫«بهتره بری پیش مگی.»

00:49:52.134 --> 00:49:56.940
‫[مگی اسمیت، صاحب تین پن الی]

00:49:52.671 --> 00:49:56.005
‫خانم‌هایی رو اونجا استخدام می‌کرد
‫که سابقا کارگر جنسی بودن.

00:49:56.283 --> 00:49:59.116
‫و کمکشون می‌کرد
‫گلیم خودشون رو بیرون بکشن.

00:49:59.375 --> 00:50:04.583
‫شدیدا پرانرژی بود.
‫گروه‌ها رو سازماندهی می‌کرد.

00:50:04.833 --> 00:50:09.583
‫آشپز خیلی خوبی بود.
‫طرفدار اصلاحات اساسی بود.

00:50:10.750 --> 00:50:13.000
‫همچنین رقاص باله بود.

00:50:13.250 --> 00:50:17.166
‫خلاصه خیلی زود استخدامم کرد.
‫به محض اینکه من رو دید.

00:50:18.291 --> 00:50:22.208
‫اون بار مثل محل امنی
‫برای فاحشه‌ها بود که...

00:50:19.152 --> 00:50:23.950
‫[صدای مگی اسمیت]

00:50:22.464 --> 00:50:26.297
‫اگه دلشون می‌خواست از خارج بشن،
‫مسیر شغلی براشون فراهم کنه.

00:50:26.458 --> 00:50:29.958
‫و مرکزی برای چپ‌گرایان بود.

00:50:30.125 --> 00:50:32.416
‫برای جنبش کوخ‌نشینان،
‫برای جنبش دولت‌ستیزان،

00:50:32.666 --> 00:50:33.791
‫برای جنبش سیاه‌پوستان،

00:50:34.000 --> 00:50:37.625
‫افرادی که مایل به حمایت از
‫زندانیان سیاسی چپ لاتین بودن.

00:50:37.791 --> 00:50:41.250
‫یعنی جایی بود برای مردمی
‫با زبان‌های مختلف.

00:50:41.500 --> 00:50:46.041
‫اونجا کلاه‌بردار می‌اومد، هنرمند می‌اومد،
‫روزنامه‌نگاران رویترز می‌اومدن.

00:50:46.416 --> 00:50:52.291
‫افرادی که از ان‌بی‌سی اعتصاب کرده بودن
‫اونجا می‌اومدن. و همچنین ماموران مالیاتی.

00:50:53.166 --> 00:50:55.708
‫وقتی بعد از ظهر می‌شد و
‫ماموران مالیاتی اونجا مست می‌کردن،

00:50:56.250 --> 00:50:59.291
‫کنترل کردنشون به سختی
‫کنترل کردن لات‌های موتوری بود.

00:50:59.875 --> 00:51:03.166
‫ولی بار توسط زنان کنترل می‌شد.

00:51:04.083 --> 00:51:06.416
‫خیلی برامون مهم بود که
‫اونجا بادی‌گارد نداشته باشیم،

00:51:06.666 --> 00:51:09.791
‫و برای نگه داشتن آرامش بار
‫از نیروهای مرد استفاده کنیم.

00:51:11.500 --> 00:51:13.708
‫و اگه نان یا افرادی از پشت بار،

00:51:14.125 --> 00:51:18.750
‫تصمیم می‌گرفتن کسی بیرون بشه،
‫اون شخص باید بیرون می‌شد.

00:51:20.833 --> 00:51:23.041
‫- به حساب خودمون.
‫- عه، مرسی نان.

00:51:26.865 --> 00:51:30.147
‫[گوناگون
‫به کارگردانی بت گوردون، ۱۹۸۳]

00:51:32.125 --> 00:51:34.625
‫تین پن فضای متحدی داشت.

00:51:35.041 --> 00:51:39.208
‫بر خلاف «نیو ویو» که اصلا
‫فضای یکپارچه‌ای نداشت.

00:51:39.500 --> 00:51:44.500
‫و همچنین مختص به طبقه‌ی خاصی نبود،
‫که «نیو ویو» دقیقا خلاف این مسئله بود.

00:51:40.865 --> 00:51:48.583
‫[دریل پینکنی، نویسنده و نمایش‌نامه‌نویس]

00:51:44.868 --> 00:51:48.034
‫من خیلی توی تین پن وقت می‌گذروندم،
‫ولی نمی‌تونم درمورد...

00:51:48.215 --> 00:51:51.583
‫شب‌های مکرری که اونجا بودم صحبت کنم.

00:51:54.125 --> 00:51:58.208
‫دو سال اولی که اونجا شروع به کار کردم،
‫عاشق اون فضا بودم.

00:51:59.125 --> 00:52:03.541
‫به درد دل مردم گوش می‌دادم.
‫با جون و دل گوش می‌دادم.

00:52:05.250 --> 00:52:07.583
‫البته اون‌ها براشون عادی نبود.

00:52:09.166 --> 00:52:12.791
‫من به نوعی بار رو تحت سلطه داشتم،
‫و همه بهم انعام می‌دادن.

00:52:13.041 --> 00:52:17.250
‫چون دلشون می‌خواد تحت تاثیر
‫قرارم بدن، دلم رو به دست بیارن...

00:52:18.416 --> 00:52:23.666
‫و تا ساعت چهار صبح اونجا کار می‌کردم،
‫بعدش با همدیگه می‌رفتیم خوش‌گذرونی.

00:52:30.333 --> 00:52:34.833
‫در حالی که مردم داشتن برای
‫نمایش میدان تایمز حاضر می‌شدن،

00:52:35.083 --> 00:52:38.750
‫نقش تین پن الی برای
‫وقت گذرونی مردم پررنگ‌تر شد.

00:52:36.375 --> 00:52:38.980
‫[نمایش میدان تایمز
‫منهتن، خیابان هفتم]

00:52:39.053 --> 00:52:41.646
‫[نمایش میدان تایمز
‫یکم ژوئن سال ۱۹۸۰]

00:52:39.834 --> 00:52:44.209
‫محل چند طبقه‌ای بود.
‫همه توش مشارکت داشتن.

00:52:41.766 --> 00:52:44.247
‫[نمایش میدان تایمز]

00:52:44.708 --> 00:52:51.708
‫داخلش از گرافیتی گرفته، تا مجسمه‌سازی،
‫نقاشی و کلی آثار ویدیویی بود.

00:52:50.708 --> 00:52:53.120
‫[بدترین نوع ترس‌های آدم،
‫ترس‌های قدیمی‌اش هست.]

00:52:52.291 --> 00:52:53.708
‫همچنین اجراهای موسیقی...

00:53:05.500 --> 00:53:09.458
‫اکثر اجراکنندگان طبقه‌ی اول بودن.

00:53:09.750 --> 00:53:12.875
‫خلاصه نان همه رو دعوت کرد توی بار.

00:53:13.125 --> 00:53:15.375
‫آره، منم خیلی اضطراب داشتم
‫تا نمایشش رو ببینم...

00:53:15.833 --> 00:53:21.291
‫منم نشسته بودم روی زمین،
‫بعد موسیقی و عکس‌هاش پخش شد.

00:53:22.500 --> 00:53:26.184
‫[تصنیف وابستگی جنسی، ۱۹۸۳ - ۲۰۲۲
‫گزیده تصاویر ۳۵ میلی‌متری]

00:53:30.916 --> 00:53:32.833
‫♪ من تو رو شیفته‌ی خودم کردم ♪

00:53:39.333 --> 00:53:41.625
‫♪ چون که مال منی ♪

00:53:47.708 --> 00:53:50.083
‫♪ این کارهات رو تمومش کن ♪

00:53:55.166 --> 00:53:56.166
‫♪ حواست باشه! ♪

00:53:56.875 --> 00:53:59.375
‫♪ دروغ تو کارم نیست ♪

00:54:02.708 --> 00:54:05.125
‫♪ آره! ♪

00:54:05.291 --> 00:54:06.583
‫♪ تحمل ندارم ♪

00:54:07.000 --> 00:54:07.958
‫♪ آها! ♪

00:54:08.583 --> 00:54:10.791
‫♪ طفره رفتن نداریم ♪

00:54:12.583 --> 00:54:14.875
‫♪ تحمل ندارم ♪

00:54:17.166 --> 00:54:19.750
‫به شدت کار سیاسی‌ای بود.

00:54:20.000 --> 00:54:21.958
‫حول محور قدرت بود،

00:54:22.208 --> 00:54:25.958
‫به خصوص قدرتی که مردان
‫نسبت به زنان دارن،

00:54:26.208 --> 00:54:30.333
‫و اینکه این قدرت چطور در جامعه تفسیر می‌شه.

00:54:31.666 --> 00:54:35.791
‫اولین باری که نمایش عکاسی نان رو دیدم،
‫به شدت حالت ناهنجاری داشت.

00:54:36.041 --> 00:54:38.791
‫بیشترین چیزی که ازش یادمه
‫سر و صدای اونجا بود،

00:54:38.958 --> 00:54:41.916
‫نه فقط صدای موسیقی و ابزار پخش،

00:54:42.166 --> 00:54:47.125
‫بلکه صدای مردمی که صحبت می‌کردن...
‫درموردش نظر می‌دادن.

00:54:48.458 --> 00:54:51.166
‫اون اوایل تماشاچی‌های نمایش فقط...

00:54:51.416 --> 00:54:53.750
‫منحصرا افرادی بودن که
‫حضور به عمل آورده بودن،

00:54:54.000 --> 00:54:56.583
‫یعنی اگه از چیزی خوششون نمی‌اومد،
‫به سمت من فریاد می‌کشیدن.

00:54:56.833 --> 00:54:59.333
‫و اگه از چیزی خوششون می‌اومد هم
‫به سمتم فریاد می‌کشیدن.

00:54:59.583 --> 00:55:03.250
‫برای همین تا حدودی
‫بر همین اساس ویرایشش کردم.

00:55:05.250 --> 00:55:09.166
‫بعد عکس‌هایی از دوستم داشتم
‫که با دوست‌پسرش سکس می‌کرد،

00:55:09.416 --> 00:55:12.333
‫و ازم خواسته بود در مقطعی نشونش بدم.

00:55:12.583 --> 00:55:16.250
‫اون‌موقع بود که شروع کردم
‫از سکس خودم عکس گرفتم.

00:55:16.541 --> 00:55:21.333
‫با خودم گفتم اگه قراره سکس اون رو نشون بدم،
‫باید تصاویر سکس خودم هم نشون بدم.

00:55:25.666 --> 00:55:28.208
‫♪ عشقت من رو از پا در آورده ♪

00:55:28.500 --> 00:55:30.791
‫اون زمان توی کلوپ‌های زیرزمینی
‫نمایشم رو نشون می‌دادم.

00:55:31.041 --> 00:55:34.291
‫و دوست‌پسر اون‌موقعم
‫توی مهمونی‌ها دی‌جی بود.

00:55:36.416 --> 00:55:38.583
‫این‌جوری بود که موسیقی رو بهش اضافه کردیم.

00:55:38.833 --> 00:55:40.791
‫من با آهنگ‌هایی که می‌شناختم
‫کار رو شروع کردم،

00:55:41.083 --> 00:55:43.916
‫به بعدش بقیه برام آهنگ فرستادن.

00:55:44.166 --> 00:55:46.833
‫ولی هر سری فهرست
‫پخش آهنگ رو عوض می‌کردم.

00:55:47.500 --> 00:55:52.541
‫خوش می‌گذشت، واقعا خوش می‌گذشت.
‫ملت مدام می‌رقصیدن.

00:55:49.148 --> 00:55:54.848
‫[قطعه‌ای از باسن آزادی
‫به کارگردانی ویویان دیک، ۱۹۸۰]

00:55:52.875 --> 00:55:55.333
‫صحنه‌ی محشری بود.

00:55:59.041 --> 00:56:01.375
‫♪ فریاد بزنید، بگید آها! ♪

00:56:02.166 --> 00:56:03.333
‫♪ اصلا کم نیار ♪

00:56:03.666 --> 00:56:08.208
‫برای هر کاری دیر می‌کردم.
‫خواب درست و حسابین داشتم.

00:56:08.458 --> 00:56:11.000
‫چون همه‌اش بیدار بودم
‫و مشغول تدوین نمایش.

00:56:14.833 --> 00:56:16.750
‫امکان نداشت کارش تکراری باشه.

00:56:17.041 --> 00:56:19.166
‫همیشه موسیقی رو عوض می‌کرد،
‫تصاویر رو عوض می‌کرد،

00:56:19.375 --> 00:56:21.166
‫ترتیبشون رو عوض می‌کرد.

00:56:21.166 --> 00:56:27.000
‫گاهی اوقات تغییرات احساس خودش،
‫مفهوم اثرش رو عوض می‌کرد،

00:56:27.250 --> 00:56:31.250
‫چون تصاویری که گرفته بود
‫صرفا یک معنای واحد نداشتن.

00:56:31.875 --> 00:56:37.125
‫چون خیلی معانی مختلفی
‫در تصاویر نان گلدین وجود داشت.

00:56:41.250 --> 00:56:44.125
‫و گمونم برای همین به نظر خیلی‌ها
‫تصاویرش سینمایی بودن،

00:56:44.375 --> 00:56:46.958
‫چون برای اکثر مخاطبان،
‫تصاویرش حاوی شخصیت بودن،

00:56:47.208 --> 00:56:51.000
‫و سوژه‌هایی که توی عکس بودن،
‫انگار تمثیلی از خود تماشاچی بودن.

00:56:53.083 --> 00:56:55.750
‫از چشم مخاطبش عکاسی می‌کرد.

00:56:58.833 --> 00:57:01.916
‫بیشترین میزان نزدیکی و صمیمیتم با کوکی
‫مال اواسط دهه‌ی هشتاد بود.

00:57:03.750 --> 00:57:10.083
‫اوضاعش ناجور بود. یکی از دوستانش بهش گفت
‫ماکتی از کره‌ی زمین رو بچرخون،

00:57:10.541 --> 00:57:13.875
‫هر جا که انگشتت اتفاقی
‫بهش بخوره، باید بری اونجا.

00:57:14.416 --> 00:57:18.666
‫این‌جوری بود که رفت ایتالی،
‫و با ویتوریو آشنا شد.

00:57:21.666 --> 00:57:24.208
‫عاشق‌ترین فرد زندگیش رو پیدا کرده بود.

00:57:27.166 --> 00:57:31.875
‫مرام عروسی مفصلی گرفته بودن.
‫تمام ساکنان پایین نیویورک اونجا بودن.

00:57:32.291 --> 00:57:37.583
‫رنه ریکارد، گریر، دیوید آرمسترانگ،

00:57:39.041 --> 00:57:42.916
‫فرانچسکو کلمنته، تری توی...

00:57:44.291 --> 00:57:46.250
‫پیتر هوجار اونجا بود.

00:57:46.500 --> 00:57:50.375
‫ما هم موقع عکس گرفتن
‫کنار همدیگه وایستاده بودیم.

00:57:51.666 --> 00:57:54.041
‫مراسم خیلی قشنگی بود،

00:57:56.500 --> 00:57:58.208
‫مهمونی‌اش حتی خفن‌تر بود.

00:57:59.708 --> 00:58:00.833
‫آره.

00:58:08.303 --> 00:58:14.680
‫[تصنیف وابستگی جنسی،
‫گزیده تصاویر]

00:58:35.416 --> 00:58:40.125
‫همین که شروع کردم کارم به اشتراک گذاشتم،
‫کلی کس‌شعر از این و اون شنیدم.

00:58:41.833 --> 00:58:47.083
‫اواسط دهه‌ی هشتاد کسی بهم گفته بود
‫«هیچ هنرمند زن خوبی وجود نداره.»

00:58:48.083 --> 00:58:50.833
‫واقعا دوران پرمشتقی بود...

00:58:51.666 --> 00:58:55.708
‫مخصوصا از جانب آقایون مالک گالری
‫که بهم می‌گفتن:

00:58:56.041 --> 00:59:01.458
‫«این کاری که می‌کنی عکاسی نیست.
‫کسی از زندگی خودش عکس نمی‌گیره.»

00:59:01.750 --> 00:59:06.250
‫اون زمان چنین کاری هنوز...
‫عمل دور از ذهنی بود.

00:59:06.625 --> 00:59:11.625
‫اون زمان همچنان دوره‌ی تصاویر
‫سیاه و سفید و عمودی بود.

00:59:13.458 --> 00:59:18.500
‫پس سخته که چنین سنتی
‫بتونه دست‌خوش تغییرات اساسی بشه.

00:59:23.291 --> 00:59:27.958
‫به نظرم جهان هنری کس‌شعر بود
‫و میدان تایمز اصل زندگی بود.

00:59:28.958 --> 00:59:30.916
‫اونجا بود که با برایان آشنا شدم.

00:59:33.666 --> 00:59:40.458
‫اولین قرارمون کمی اون‌طرف بار،
‫رفتیم اجرای گروه «کلش» رو دیدیم.

00:59:40.958 --> 00:59:44.000
‫بعد رفتیم سمت محله‌ی هارلم.

00:59:45.958 --> 00:59:51.625
‫بعد دیگه از پیشم نرفت.
‫از سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۴ پیشم موند.

00:59:56.083 --> 00:59:59.416
‫اون زمان خیلی مرد جذابی بود،
‫منم عاشقش شده بودم.

01:00:01.958 --> 01:00:03.875
‫روحیات لطیفی داشت.

01:00:05.208 --> 01:00:07.583
‫از چشم‌هاش مشخص بود آدم لطیفیه.

01:00:13.458 --> 01:00:18.875
‫سکسمون حرف نداشت. و همین مسئله
‫باعث می‌شه دو نفر مدت‌ها با همدیگه بمونن.

01:00:23.291 --> 01:00:25.916
‫بعدش دعواهای مکررمون شروع شد.

01:00:27.333 --> 01:00:29.583
‫منم کارم توی دعوا کردن خوب بود.

01:00:34.625 --> 01:00:37.541
‫می‌خواست از همدیگه جدا بشیم،
‫ولی من نمی‌خواستم.

01:00:37.791 --> 01:00:41.875
‫خیلی هم این بحث رو پیش می‌کشید،
‫که از همدیگه جدا بشیم.

01:00:43.125 --> 01:00:46.125
‫بعد که من رفتم برلین،
‫از همدیگه جدا شدیم.

01:00:46.375 --> 01:00:51.458
‫بعد خودش اومد برلین و...
‫داستانی پیش اومد.

01:00:55.041 --> 01:01:01.291
‫توی انباری عکس‌هام رو نمایش دادم،
‫بعد با برایان رفتیم بار.

01:01:02.791 --> 01:01:08.458
‫اونجا متوجه شد من با دختری آشنا شدم،
‫که بابتش حسودی می‌کرد.

01:01:09.125 --> 01:01:11.500
‫و این بود شروع ماجرا.

01:01:14.833 --> 01:01:18.125
‫انقدر با همدیگه خو گرفته بودیم
‫که نمی‌دونستیم چطور جدا بشیم.

01:01:19.375 --> 01:01:22.875
‫خلاصه راه حلش برای جدایی این بود.

01:01:25.625 --> 01:01:31.708
‫مشت‌های پشت سر هم به صورتم زد.
‫یعنی بوم، بوم، بوم.

01:01:31.958 --> 01:01:34.500
‫بعد رفت سراغ چشمم.

01:01:35.000 --> 01:01:39.083
‫داشتم خونریزی می‌کردم.
‫و دختری از پاریس اونجا بود به اسم سیلوی.

01:01:39.416 --> 01:01:44.416
‫سیلوی اومد من رو از اونجا برد.
‫زندگیم رو نجات داد.

01:01:47.458 --> 01:01:52.791
‫برایان کل اتاق رو بهم ریخت،
‫با رژ لب روی دیوار نوشته بود:

01:01:53.041 --> 01:01:55.166
‫«جنده»، «هرزه»...

01:01:56.041 --> 01:01:57.833
‫دفتر خاطراتم رو سوزوند.

01:01:59.416 --> 01:02:03.625
‫خیلی شانس آوردم که نمایش
‫تصاویرم رو اونجا که پخش کردم...

01:02:03.875 --> 01:02:07.166
‫یعنی توی همون انبار ول کردم...

01:02:07.333 --> 01:02:10.291
‫- وگرنه اونم نابود می‌کرد.
‫- وگرنه اونم نابود می‌کرد.

01:02:10.541 --> 01:02:11.833
‫آره.

01:02:17.500 --> 01:02:22.500
‫تمام استخوان‌های اطراف چشمم شکسته بود.

01:02:23.708 --> 01:02:25.666
‫- و...
‫- چشمت رو زده بود.

01:02:25.791 --> 01:02:28.291
‫مگی گفت می‌خواست کورم کنه.

01:02:33.000 --> 01:02:38.791
‫تصاویری که از صورت کتک‌خورده‌ام داشتم،
‫باعث می‌شد به گذشته برنگردم.

01:02:43.125 --> 01:02:46.208
‫زنانی که تجربه‌ی ضرب و شتم داشتن
‫می‌اومدن و بهم می‌گفتن،

01:02:46.458 --> 01:02:50.208
‫که به خاطر عکس‌هایی که من گرفتم
‫می‌تونستن درمورد اون اتفاقات صحبت کنن.

01:02:54.333 --> 01:02:58.541
‫مبارزه بین استقلال و وابستگی...

01:02:58.791 --> 01:03:01.791
‫هسته‌ی اصلی «تصنیف وابستگی جنسی»ئه.

01:03:01.823 --> 01:03:04.417
‫[ماکت اصلی کتاب از سال ۱۹۸۶]

01:03:04.443 --> 01:03:07.524
‫[تصنیف وابستگی جنسی،
‫به قلم نان گلدین]

01:03:07.583 --> 01:03:11.958
‫پدرم سعی داشت کاری کنه
‫تا این کتاب منتشر نشه.

01:03:13.833 --> 01:03:19.541
‫تصاویر داخلش به کنار،
‫بیشتر از بابت متن کتاب نگران بودن،

01:03:19.916 --> 01:03:23.791
‫چون می‌گفت من می‌خوام ثابت کنم
‫که اون‌ها خواهرم رو کشتن.

01:03:24.708 --> 01:03:26.583
‫خودش این‌جوری بیانش کرد.

01:03:28.750 --> 01:03:31.375
‫برایان هم سعی کرد که منتشر نشه.

01:03:32.416 --> 01:03:36.875
‫ولی اینکه کلی مرد خواستن جلوش رو بگیرن،
‫به نظرم باعث شد اثر ریشه‌ای‌تری بشه.

01:03:41.416 --> 01:03:45.583
‫وقتی برگشتم نیویورک،
‫رفتم بار تین پن.

01:03:45.958 --> 01:03:48.875
‫حسابی ترسیده بودم،
‫چون اونجا پر مرد بود.

01:03:49.125 --> 01:03:52.000
‫تحمل جمع پر از آقایون رو نداشتم.

01:03:52.500 --> 01:03:57.958
‫مگی فکر می‌کرد هروئین می‌زنم،
‫ولی تزریق نمی‌کردم، با بینی می‌کشیدم.

01:03:59.541 --> 01:04:02.291
‫و یادم اومد وقتی از تین پن اومدم بیرون
‫با خودم گفتم که...

01:04:02.541 --> 01:04:07.625
‫«الان دیگه حسابی درگیر مواد می‌شم،
‫چون دیگه چیزی جلودارم نیست.»

01:04:09.750 --> 01:04:11.041
‫و همین‌طور هم شد.

01:04:18.958 --> 01:04:21.250
‫اینجاش کمی ترسناک می‌شه.

01:04:22.375 --> 01:04:26.458
‫گزارشگری از نیویورک پست بدون معرفی خودش
‫با لحن سردی پای تلفن باهام حرف زد.

01:04:26.020 --> 01:04:29.487
‫[یک سال پس از اولین اقدام]

01:04:26.708 --> 01:04:30.333
‫به تلفن شخصی‌ام زنگ زد.
‫گفت شماره‌ام رو از اینترنت پیدا کرده.

01:04:30.583 --> 01:04:32.208
‫اگه قراره علیه این خانواده بلند بشیم،

01:04:32.458 --> 01:04:34.541
‫باید با مدارک موثق بریم جلو.

01:04:34.791 --> 01:04:36.833
‫می‌تونن ازمون شکایت کنن، نه؟

01:04:38.541 --> 01:04:43.000
‫بعد چند اقدامی که انجام دادیم،
‫پرودو فارما تبلیغات دائمی توی...

01:04:43.250 --> 01:04:48.416
‫نیویورک تایمز انجام می‌داد و می‌گفت:
‫«معلومه که این بحران برای ما مهمه.»

01:04:48.441 --> 01:04:51.191
‫«بازار داروهای افیونی مال خودمونه.»

01:04:48.625 --> 01:04:53.059
‫[بازار داروی افیونی مال ماست،
‫چطور ممکنه با قاچاق این دارو نجنگیم؟]

01:04:52.541 --> 01:04:56.166
‫مردم همچنان اهداییه‌های
‫سکلر رو قبول می‌کردن.

01:04:57.708 --> 01:05:00.000
‫قضیه‌ی گالری پرتره‌ی ملی چیه؟

01:05:00.250 --> 01:05:04.166
‫نمی‌دونم چه اتفاقی میفته که
‫کارم نمایش داده بشه یا نشه.

01:05:04.416 --> 01:05:06.208
‫مردم چه فکری می‌کنن؟

01:05:06.500 --> 01:05:11.833
‫اینکه نان گلدین به خاطر حمایت مالی سکلر
‫حاضر نشه اثرش رو اونجا نمایش بده،

01:05:12.083 --> 01:05:14.625
‫- خیلی اقدام جدی‌ای می‌شه.
‫- خب...

01:05:14.833 --> 01:05:18.041
‫قرار بود نان در گالری
‫پرتره‌ی ملی توی بریتانیا،

01:05:18.458 --> 01:05:21.416
‫نمایش گذشته‌نگری داشته باشه،

01:05:21.666 --> 01:05:28.583
‫ولی اون گالری قرار بود ۱.۳ میلیون
‫از پول اهدایی سکلر رو قبول کنه.

01:05:29.166 --> 01:05:33.375
‫برای همین نان بهشون گفت اگه قراره
‫این پول رو قبول کنن،

01:05:33.625 --> 01:05:35.125
‫نمایش گذشته‌نگرش رو اونجا انجام نمی‌ده.

01:05:43.250 --> 01:05:44.791
‫باورم نمی‌شه!

01:05:46.000 --> 01:05:49.083
‫وای. داره جواب می‌ده، نه؟
‫داره جواب می‌ده.

01:05:47.958 --> 01:05:55.321
‫[گالری پرتره‌ی ملی پیشنهاد
‫یک میلیون یورویی سکلر را رد کرد.]

01:05:49.333 --> 01:05:51.125
‫باورم نمی‌شه!

01:05:51.395 --> 01:05:54.416
‫وقتی گالری پرتره‌ی ملی پول اهدایی
‫خانواده‌ی سکلر رو رد کرد،

01:05:54.681 --> 01:05:56.083
‫با خودم گفتم صحنه‌ی سرنوشت‌سازمون همینه.

01:05:56.250 --> 01:06:00.041
‫واقعا پیشرفت بزرگی بود که فهمیدیم...

01:05:58.333 --> 01:06:02.292
‫[سردبیر انجمن هنری، دیوید ولاسکو]

01:06:00.291 --> 01:06:04.416
‫مردم واقعا قراره درمورد
‫نحوه‌ی کار ما تجدید نظر کنن.

01:06:06.666 --> 01:06:09.291
‫بریم نگاهی بندازیم که در یک هفته
‫چه دستاوردهایی داشتیم.

01:06:09.541 --> 01:06:13.666
‫که گمون نکنم گروه فعالان معمولا
‫به چنین دستاوردهایی برسن.

01:06:13.666 --> 01:06:19.750
‫روز سه‌شنبه، گالری پرتره‌ی ملی
‫اولین جایی بود که پولشون رو رد کرد.

01:06:20.000 --> 01:06:21.375
‫ایول!

01:06:21.875 --> 01:06:24.041
‫روز پنج‌شنبه، قرارداد تِیت ملغا شد.

01:06:24.500 --> 01:06:29.000
‫و روز جمعه در کمال تعجب
‫نوبت موزه‌ی گوگنهایم شد.

01:06:29.250 --> 01:06:32.125
‫- ایول!
‫- که خیلی جای تعجب داشت.

01:06:33.666 --> 01:06:39.375
‫خب، بعد اون منابع تامین‌کننده‌ی کثیفشون،

01:06:39.625 --> 01:06:43.791
‫دیگه پول سکلر رو قبول نکردن،
‫که در بی‌سابقه بود.

01:06:48.750 --> 01:06:50.791
‫تاثیر دومینویی‌اش خیلی گسترده بود.

01:06:51.041 --> 01:06:55.208
‫اینکه چنین اتفاقی در تمام موزه‌های
‫بزرگ افتاد باورنکردنی بود،

01:06:55.458 --> 01:06:58.250
‫و همچنین نان که توی تک تک
‫این موزه‌ها دستی داشته،

01:06:58.541 --> 01:07:03.083
‫از جمله موزه‌ی تِیت، خیلی مهم بود.
‫و در نهایت موزه‌ی مِت همکاری کرد.

01:06:58.590 --> 01:07:01.257
‫[به علت ارتباط سکلر با داروی افیونی،
‫موزه‌ی تیت پول این خانواده را رد کرد.]

01:07:01.297 --> 01:07:05.947
‫[در خلال بحران افیونی، موزه‌ی مِت
‫پول خانواده‌ی سکلر را رد کرد.]

01:07:03.414 --> 01:07:06.080
‫ولی ما هنوز راضی نشده بودیم.

01:07:06.333 --> 01:07:10.375
‫البته مطالبه‌مون مشخص بود:
‫اینکه پول سکلر رو قبول نکنید.

01:07:10.625 --> 01:07:13.458
‫بخش بعدیش مسلما این بود
‫که اسمشون رو پایین بکشیم.

01:07:13.583 --> 01:07:16.183
‫[به طرف موزه]

01:07:19.833 --> 01:07:24.083
‫در ادامه گزارش پیغاماتی
‫از واتس‌آپ منتشر شد،

01:07:24.333 --> 01:07:27.791
‫که مرتبط بود با پیغام‌های
‫خانواده‌ی مورتیمر سکلر.

01:07:28.041 --> 01:07:31.375
‫و به وضوح توی پیغام‌هاشون
‫از نان گلدین صحبت کرده بودن،

01:07:31.625 --> 01:07:37.125
‫و در مورد بحران صرفا گفته بودن
‫که این مشکل روابط عمومی رو حل کنیم.

01:07:37.375 --> 01:07:42.125
‫حتی یک نفر نبود که بگه:
‫«صبر کنید ببینم...»

01:07:42.375 --> 01:07:44.250
‫«شاید این انتقادشون دلیلی داره.»

01:07:44.500 --> 01:07:49.000
‫«بهتره خودمون بررسی انجام بدیم.
‫یا اصلا جوری می‌تونیم جبرانش کنیم؟»

01:07:49.250 --> 01:07:51.166
‫«یا نکنه باید سوالاتی بپرسیم؟»

01:07:51.333 --> 01:07:57.041
‫بلکه فقط و فقط گفته شد که
‫چطور این مشکل روابط عمومی رو حل کنیم.

01:08:04.000 --> 01:08:06.833
‫کی متوجه شدید که تعقیب می‌شید؟

01:08:08.458 --> 01:08:14.625
‫یادمه جمعه‌شبی بود که تنهایی
‫داشتم از خونه‌ی نان برمی‌گشتم.

01:08:15.541 --> 01:08:16.750
‫که بعد...

01:08:18.833 --> 01:08:20.500
‫متوجه ماشینی شدم.

01:08:21.750 --> 01:08:27.416
‫متوجه شدم کسی که داخلش نشسته،
‫صورت خودش رو مخفی کرده.

01:08:27.791 --> 01:08:34.250
‫و دقیقا لحظه‌ای که از جلوش رد شدم،
‫برگشت نگاهم کرد.

01:08:37.375 --> 01:08:42.750
‫هفته‌ی بعد که دارم از
‫خیابون مستقیم رد می‌شم،

01:08:43.000 --> 01:08:47.333
‫تا به علامت توقف برسم،
‫ماشینی کنارم زد کنار.

01:08:48.125 --> 01:08:51.583
‫و منم برگشتم بهش نگاه کردم.

01:08:53.250 --> 01:08:55.791
‫بعدش فقط راهم رو کشیدم.

01:08:56.041 --> 01:08:59.541
‫نزدیک چهار متری ازش دور شدم،
‫و وقتی برگشتم نگاهش کردم،

01:08:59.791 --> 01:09:02.333
‫داشت از داخل ماشین ازم عکس می‌گرفت.

01:09:05.416 --> 01:09:10.958
‫و چنین خاطره‌ای توی ذهنم موند
‫چون گمونم...

01:09:11.208 --> 01:09:12.083
‫گمون نکنم...

01:09:12.291 --> 01:09:15.583
‫تا به اون لحظه تجربه‌ی ترسی
‫به این بزرگی رو داشتم.

01:09:15.833 --> 01:09:18.250
‫چون نمی‌دونستم اون مرتیکه کیه.

01:09:19.708 --> 01:09:22.791
‫ولی مطمئنم همونی بود که
‫هفته‌ی قبلش دنبالم بود.

01:09:26.166 --> 01:09:29.166
‫اگه درست یادم باشه حتی سرش داد زدم،
‫ولی گمون نکنم حتی فهمیده باشه.

01:09:29.416 --> 01:09:33.750
‫راهش رو کشید و رفت.
‫منم وحشت کرده بودم.

01:09:34.833 --> 01:09:38.500
‫تصور کنید چقدر تعجب کردم،

01:09:38.750 --> 01:09:42.291
‫که هفته‌ی بعدش...
‫یعنی دقیقا یک هفته بعدش...

01:09:42.541 --> 01:09:45.291
‫اون یارو رو جلوی خونه‌ی نان دیدم.

01:09:52.708 --> 01:09:55.708
‫الان از خونه‌ی نان خارج شدیم.

01:09:55.958 --> 01:09:58.875
‫همون ماشین سری قبلی
‫دوباره جلوی خونه‌ست.

01:10:07.458 --> 01:10:09.791
‫و طرف...

01:10:11.500 --> 01:10:16.083
‫...اونجاست.
‫که داره می‌بینه ازش فیلم می‌گیرم.

01:10:19.000 --> 01:10:21.125
‫داره حرکت می‌کنه که بره.

01:10:26.625 --> 01:10:30.833
‫با خانم و بچه‌هام رفته بودیم بیرون.
‫با دو تا پسرم.

01:10:31.083 --> 01:10:34.375
‫برای کاری از خونه خارج شده بودیم،
‫و داشتیم سوار ماشین می‌شدم،

01:10:34.625 --> 01:10:37.333
‫که همسایه‌ای اومد و بهمون گفت:

01:10:37.583 --> 01:10:41.250
‫«نمی‌خوام بترسونمتون،
‫ولی ته این خیابون...»

01:10:41.500 --> 01:10:43.875
‫یکی از صبح ماشین شاسی‌بلندش رو...»

01:10:44.125 --> 01:10:46.375
‫«جلوی خونه‌ام پارک کرده،»

01:10:46.625 --> 01:10:48.666
‫«و گمونم داره خونه‌ی شما رو می‌پاد.»

01:10:48.875 --> 01:10:50.083
‫مسلما اولین چیزی که به ذهنم  رسید،

01:10:50.291 --> 01:10:52.333
‫این بود که نان چنین تجربه‌ای داشته،

01:10:52.541 --> 01:10:54.750
‫و مگان مسلما چنین تجربه‌ای داشته.

01:10:57.250 --> 01:11:02.166
‫برای همین دقیقا متوجه شدم
‫که اون جریان داره تکرار می‌شه.

01:11:04.125 --> 01:11:09.125
‫وقتی داشتم برای کتابم تحقیق می‌کردم،
‫از پرودو پرسیدم اطلاعی دارن یا نه.

01:11:09.458 --> 01:11:13.291
‫که این افراد دارن نان و
‫مگان و من رو تعقیب می‌کنن.

01:11:13.541 --> 01:11:16.291
‫پرودو هم جواب داد که...

01:11:16.541 --> 01:11:18.583
‫«معلومه که اطلاعی نداریم.
‫چرا باید چنین کاری کنیم؟»

01:11:18.833 --> 01:11:22.500
‫«خیلی سوال زشتی کردید.»
‫به شدت منکرش شدن...

01:11:22.750 --> 01:11:26.833
‫و توی پرس‌جوهایی که داشتم
‫از خود سکلرها پرسیدم و...

01:11:27.083 --> 01:11:30.833
‫مواردی بود که در این خصوص پرسیدم،
‫و همه‌شون رو منکر شدن.

01:11:31.083 --> 01:11:33.041
‫ولی این مسئله فرق می‌کرد.

01:11:39.505 --> 01:11:42.738
‫[نیویورک وکال]

01:11:42.833 --> 01:11:45.291
‫باب یکی از اعضای هیئت‌مدیره‌ی ماست.

01:11:47.041 --> 01:11:50.208
‫- سلام، حالتون چطوره؟
‫- البته قبول دارم...

01:11:50.458 --> 01:11:52.000
‫اینجا شرایط کمی خرابه.

01:11:52.063 --> 01:11:53.423
‫[نیویورک وکال]

01:11:54.375 --> 01:11:59.041
‫برای شما پیش اومده کیت نارکان داشته باشید،
‫یا دوره‌ی نارکان گذرونده باشید؟

01:11:57.646 --> 01:12:02.923
‫_

01:11:59.291 --> 01:12:01.666
‫آره، من چند هفته‌ی پیش
‫کیت نارکان گرفتم.

01:12:01.916 --> 01:12:04.666
‫من کیتش رو توی خونه‌ام دارم،
‫ولی دوره‌اش رو نگذروندم.

01:12:05.166 --> 01:12:08.083
‫خب، منم صرفا موارد کلیدی رو مطرح می‌کنم،

01:12:08.291 --> 01:12:11.500
‫در خصوص علائم اوردوز مواد افیونی
‫و اینکه چطور با استفاده از نارکان،

01:12:11.750 --> 01:12:13.666
‫این علائم اوردوز رو معکوس کنیم، خب؟

01:12:14.416 --> 01:12:17.958
‫پس وقتی کسی رو دیدی که از نظرتون
‫دچار اوردوز مواد افیونی شده،

01:12:18.208 --> 01:12:20.500
‫ازش می‌پرسید «حالت خوبه؟»
‫ولی جواب نمی‌دن.

01:12:20.750 --> 01:12:23.208
‫کمی جناغشون رو مالش می‌دید،
‫ولی همچنان جوابی نمی‌دن.

01:12:23.458 --> 01:12:24.416
‫می‌تونید تکونشون بدید.

01:12:24.625 --> 01:12:27.166
‫و اگه همچنان جواب ندادن،
‫اونجا باید از نارکان استفاده کنید.

01:12:27.541 --> 01:12:29.916
‫بعد استفاده از نارکان باید
‫با اورژانس تماس بگیرید.

01:12:30.166 --> 01:12:32.833
‫به هر ترتیبی خواستید انجام بدید،
‫ولی حتما جفتش رو انجام بدید.

01:12:33.250 --> 01:12:36.291
‫بازش کنید، نگهش دارید.
‫روی بینی‌شون اسپری کنید، خب؟

01:12:36.708 --> 01:12:39.208
‫اگه اوردوز نکرده باشن تاثیری نداره
‫و ضرری به شخص وارد نمی‌کنه.

01:12:39.375 --> 01:12:42.000
‫ولی اگه اوردوز کرده باشه،
‫نارکان زندگیش رو نجات می‌ده.

01:12:42.250 --> 01:12:43.291
‫متوجه شدید؟

01:12:43.541 --> 01:12:48.166
‫تمرکز روی کاهش آسیب منجر می‌شه
‫که مردم از این بحران خارج بشن.

01:12:48.416 --> 01:12:52.125
‫هدف درازمدت اینه که فضای امنی براشون
‫درست کنیم، تابوهای غیرضروری رو بشکنیم،

01:12:52.375 --> 01:12:54.833
‫و به مصرف کنندگان کمک کنیم،
‫در همین جهت...

01:13:01.909 --> 01:13:04.276
‫[سالن جلسه]

01:13:04.375 --> 01:13:08.000
‫خب، جلسه رو شروع می‌کنیم.
‫اِم، صبحتون بخیر.

01:13:08.166 --> 01:13:10.875
‫به جلسه‌ی امروز خوش اومدید،

01:13:11.000 --> 01:13:15.416
‫موضوع جلسه‌ی امروز در خصوص
‫تامین مالی اعتیاد جامعه‌ست.

01:13:15.666 --> 01:13:17.916
‫شاهد بعدی ما نان گلدینه.

01:13:18.083 --> 01:13:22.250
‫بنیانگذار مداخله اعتیاد به داروی عصر امروز.
‫(مخفف: پِین)

01:13:22.666 --> 01:13:26.208
‫من به طور کلی از تجربیات
‫شخصی خودم صحبت می‌کنم.

01:13:26.458 --> 01:13:29.916
‫که شاید بهتون کمک کنه در خصوص...

01:13:30.166 --> 01:13:32.833
‫تاثیر لوایحی که می‌خواید تصویب کنید رو...

01:13:33.083 --> 01:13:35.458
‫روی زندگی افراد متوجه بشید.

01:13:36.291 --> 01:13:41.041
‫اگه بوپرنورفین نبود من نمی‌تونستم
‫اکسی‌کانتین رو ترک کنم.

01:13:41.500 --> 01:13:45.750
‫مقدار کمی از بوپردورفین،
‫میل به افیون رو کاهش می‌ده.

01:13:46.000 --> 01:13:50.708
‫در مقادیر بیشتر حتی اگر بخواید
‫دیگه نمی‌تونید تاثیر افیون رو حس کنید.

01:13:50.916 --> 01:13:54.916
‫من از اون دسته افراد خوش‌شانس بودم
‫که تحت درمان فوری پزشکی قرار گرفتم،

01:13:55.166 --> 01:13:56.375
‫و به خوبی پشت سر گذاشتمش.

01:13:56.875 --> 01:13:59.666
‫طبق قانون پزشکان باید
‫برای تجویز بوپرنورفین،

01:13:59.916 --> 01:14:01.541
‫مجوزی در اختیار داشته باشن،

01:14:01.791 --> 01:14:05.708
‫که چنین شرایطی برای تجویز
‫اکسی‌کانتین صدق نمی‌کنه.

01:14:06.125 --> 01:14:10.708
‫و چنین سیاستی در پزشکی موجب می‌شه
‫درمان افرادی که اعتیاد به مواد دارن،

01:14:10.958 --> 01:14:13.541
‫در جامعه تبدیل به یک تابو بشه.

01:14:13.791 --> 01:14:15.791
‫محافظت از هیچ جانی نباید تابو بشه.

01:14:16.041 --> 01:14:20.083
‫مسئله‌ی اعتیاد نه اخلاقیه و نه کیفری.

01:14:20.333 --> 01:14:22.458
‫کاهش آسیبات صرفا به معنی...

01:14:22.708 --> 01:14:25.833
‫بازیابی آسیبات وارده
‫از سوی اعتیاد به دارویی نیست،

01:14:26.083 --> 01:14:30.000
‫بلکه حتی آسیبات هجوم جامعه
‫و اخلاق‌مداری نسبت به افرادی...

01:14:30.250 --> 01:14:33.083
‫که مشکل اعتیاد دارن رو شامل می‌شه.

01:14:35.083 --> 01:14:36.375
‫خیلی لطف کردید.

01:14:36.625 --> 01:14:40.416
‫خیلی مهمه که نظر شخصی شما
‫از تجربه‌ی کمک‌های پزشکی فوری بوده.

01:14:40.666 --> 01:14:42.458
‫- ولی از این موضوع خجالت نمی‌کشم.
‫- درسته.

01:14:42.625 --> 01:14:44.958
‫و برای من راهی برای بهبودی نیست.

01:14:45.208 --> 01:14:47.875
‫- بلکه خود بهبودیه.
‫- خیلی مهمه که چنین نظری رو بیان کنید.

01:14:48.125 --> 01:14:52.250
‫اغلب مردم فکر می‌کنن برای بهبود
‫باید همه‌چیز رو کنار بذارن،

01:14:52.500 --> 01:14:54.333
‫که مسلما دیدگاه درستی نیست.

01:14:54.583 --> 01:14:58.625
‫- آره، به شدت تابوسازی شده.
‫- بسیارخب. خیلی لطف کردید.

01:15:16.833 --> 01:15:18.166
‫دست‌هامون رو قفل کنیم؟

01:15:18.903 --> 01:15:21.910
‫[کادر مسکن و تجمع اعتراضی «صدای نیویورک»]

01:15:21.958 --> 01:15:28.912
‫[جناب فرماندار، با دست روی دست گذاشتن،
‫اهالی نیویورک دارن جان می‌دن.]

01:15:22.208 --> 01:15:27.291
‫عضو کادر مسکن و صدای نیویورک شدیم،

01:15:27.547 --> 01:15:29.714
‫که می‌خواستن اقدامی صورت بدن...

01:15:29.958 --> 01:15:31.916
‫- به اینجا اومدیم...
‫- به اینجا اومدیم...

01:15:30.810 --> 01:15:32.083
‫[اوردوزها را خاتمه دهید!]

01:15:32.291 --> 01:15:35.333
‫- تا توجه شما رو...
‫- تا توجه شما رو...

01:15:35.583 --> 01:15:39.708
‫- به روز آگاهی از اوردوز جلب کنیم!
‫- به روز آگاهی از اوردوز جلب کنیم!

01:15:40.083 --> 01:15:41.958
‫- تابو بسه!
‫- خجالت بسه!

01:15:42.166 --> 01:15:43.958
‫- تابو بسه!
‫- خجالت بسه!

01:15:44.125 --> 01:15:45.916
‫- تابو بسه!
‫- خجالت بسه!

01:15:46.083 --> 01:15:47.958
‫- تابو بسه!
‫- خجالت بسه!

01:15:49.333 --> 01:15:51.166
‫در جهت کاهش آسیبات اعتیاد،

01:15:51.416 --> 01:15:54.875
‫افراد به فضای امنی دعوت می‌شن
‫و بهشون گفته می‌شه:

01:15:55.125 --> 01:16:01.000
‫«ببینید، الان اصلا اهمیتی نداره
‫که اعتیاد شما به چه داروییه.»

01:15:55.311 --> 01:16:02.000
‫[آناتینا میشر، روان‌پزشک و عضو پِین]

01:16:01.243 --> 01:16:04.034
‫«صرفا می‌خوایم به شکل ایمنی
‫پشت سر بذاریدش.»

01:16:04.291 --> 01:16:05.583
‫«و کسی به خطر نیفته.»

01:16:07.041 --> 01:16:09.791
‫«این‌شکلی می‌تونید با رعایت بهداشت
‫موادتون رو مصرف کنید.»

01:16:10.458 --> 01:16:13.208
‫«اگه نمی‌دونید موادتون چیه،
‫ما می‌تونیم براتون آزمایشش کنیم.»

01:16:14.541 --> 01:16:18.250
‫- فرماندار کومو، جوابت چیه؟
‫- امروز چند نفر مردن؟

01:16:26.500 --> 01:16:30.666
‫مرگ و میر رو تموم کنید!
‫مرگ و میر رو تموم کنید!

01:16:39.832 --> 01:16:45.704
‫[بخش چهارم: علیه بر باد رفتن ما]

01:16:50.208 --> 01:16:54.875
‫اولین بار سال ۱۹۸۸
‫رفتم کمپ بازپروری.

01:16:58.958 --> 01:17:02.291
‫می‌شه گفت جمع دوستانم رو
‫از خودم طرد می‌کردم.

01:17:04.875 --> 01:17:07.875
‫خیال می‌کردم قراره برگردم
‫به جامعه‌ای که توش بودم...

01:17:09.125 --> 01:17:12.958
‫که بعدش متوجه شدم بیشترشون
‫یا مرده بودن یا رو به موت بودن.

01:17:13.541 --> 01:17:15.416
‫سکوت بس است، قیام کنید!

01:17:15.666 --> 01:17:17.958
‫سکوت بس است، قیام کنید!

01:17:17.983 --> 01:17:20.990
‫[قیام اعتراضی]

01:17:25.166 --> 01:17:27.958
‫قیام کنید! بجنگید!
‫با ایدز مبارزه کنید!

01:17:28.208 --> 01:17:31.166
‫قیام کنید! بجنگید!
‫با ایدز مبارزه کنید!

01:17:42.000 --> 01:17:44.041
‫شده بود عین جنگ جهانی دوم.

01:17:45.291 --> 01:17:49.416
‫جلوی چشممون ملت می‌مردن،
‫ولی نمی‌تونستیم کاری کنیم.

01:17:57.375 --> 01:18:02.125
‫از گالری «فضای هنرمندان» باهام تماس گرفتن
‫و ازم خواستن نمایشی رو سرپرستی کنم.

01:18:04.958 --> 01:18:08.000
‫می‌خواستم موضوع نمایش ایدز باشه.

01:18:08.416 --> 01:18:12.291
‫و شنیده بودم که هیچ نمایشی
‫درمورد ایدز درست نکرده بودن.

01:18:17.041 --> 01:18:21.375
‫از تمام دوستانم خواستم تا
‫به نوعی مشارکت داشته باشن،

01:18:21.625 --> 01:18:24.125
‫چون می‌خواستم مثل جامعه باشه.

01:18:24.916 --> 01:18:27.208
‫اولین نمایشی بود که سرپرستی می‌کنم.

01:18:30.500 --> 01:18:33.208
‫مرگ و میر دیگه تفکری انتزاعی نیست...

01:18:33.458 --> 01:18:36.458
‫که بخوایم تا زمان هشتاد
‫یا نود سالگی به عقب بندازیمش...

01:18:36.708 --> 01:18:42.916
‫دیگه هیچ جنبه‌ی مجللی برای
‫عقب انداختن مرگ و میر نیست.

01:18:46.291 --> 01:18:52.333
‫دیوید وینارویچ راهنمای معنوی من بود.
‫همچنین راهنمای سیاسی من.

01:18:47.833 --> 01:18:54.328
‫[دیوید وینارویچ، هنرمند]

01:18:58.083 --> 01:18:59.875
‫فرماندار تگزاس توی رادیو گفت:

01:19:00.125 --> 01:19:01.791
‫«اگه می‌خواید ایدز تموم بشه،
‫همجنسگرایان رو بکشید.»

01:19:02.083 --> 01:19:05.250
‫و سرپرست رسانه‌ای ایشون گفت
‫که فرماندار داشتن شوخی می‌کردن،

01:19:05.500 --> 01:19:07.458
‫و خبر نداشتن که میکروفونشون روشنه.

01:19:07.708 --> 01:19:10.958
‫و از طرفی فکر نمی‌کردن به نتایج
‫انتخابات لطمه‌ای وارد کنه.

01:19:11.208 --> 01:19:12.541
‫و هر روز اینجا چشم باز می‌کنم.

01:19:12.750 --> 01:19:15.708
‫هر روز توی دستگاه قتل و عامی
‫به نام آمریکا چشم باز می‌کنم،

01:19:15.958 --> 01:19:18.250
‫در حالی که خونم به شدت جوش اومده.

01:19:18.500 --> 01:19:22.250
‫و خط باریکی بین داخل و خارج وجود داره،

01:19:22.500 --> 01:19:24.833
‫خط باریکی بین حرف تا عمل،

01:19:25.083 --> 01:19:28.541
‫خط باریکی که از خون و
‫بازو و استخوان تشکیل شده.

01:19:28.791 --> 01:19:31.125
‫و تمام عمرم به علامت‌هایی
‫که اطرافمون بوده نگاه کردم،

01:19:31.375 --> 01:19:33.000
‫که چطور توی رسانه،
‫یا از دهان خود مردم،

01:19:33.250 --> 01:19:35.875
‫یا مذهبیون چطور
‫خارج از کلیسای سن‌پاتریک،

01:19:36.125 --> 01:19:38.208
‫به سمت مردان و زنان همجنسگرای
‫در حال رژه فریاد زد:

01:19:38.458 --> 01:19:41.666
‫«هه هه، سال دیگه همه‌تون می‌میرید!
‫چون همه ایدز می‌گیرید!»

01:19:41.723 --> 01:19:45.520
‫[گالری به دلیل نصب و راه‌اندازی تعطیل است.]

01:19:48.250 --> 01:19:52.083
‫نان گلدین نمایشی مد نظر داشت که...

01:19:52.375 --> 01:19:58.083
‫درمورد انتخاب افراد آشنای خودش بود
‫که مبتلا به ایدز بودن،

01:19:58.333 --> 01:20:00.583
‫که با ایدز زندگی کردن.

01:20:00.667 --> 01:20:05.028
‫[دیوید آرمسترانگ
‫در خیابان «ب»، ۱۹۸۳]

01:20:02.532 --> 01:20:06.073
‫می‌خواست این مفهوم
‫قربانی ایدز رو از بین ببره.

01:20:05.106 --> 01:20:10.828
‫[دیوید آرمسترانگ
‫استیون در خانه، ۱۹۸۳]

01:20:07.791 --> 01:20:10.291
‫اگه می‌تونم مقاومت کنم
‫پس نمی‌تونم قربانی باشم.

01:20:10.547 --> 01:20:14.422
‫از دیدگاه من مسئله جهل نهادینه‌شده‌ی
‫مرتبط با این همه‌گیریه.

01:20:10.882 --> 01:20:15.165
‫[دیوید وینارویچ
‫خانه‌ای از «مجموعه‌ی سکس»، ۱۹۸۸ تا ۸۹]

01:20:15.358 --> 01:20:19.500
‫[دیوید وینارویچ
‫بخشی از «مجموعه‌ی سکس»، ۱۹۸۸ تا ۸۹]

01:20:17.786 --> 01:20:21.166
‫نان همچنان می‌خواست
‫در بحبوحه‌ی این همه‌گیری،

01:20:19.625 --> 01:20:24.083
‫[دیوید وینارویچ
‫بخشی از «مجموعه‌ی سکس»، ۱۹۸۸ تا ۸۹]

01:20:21.416 --> 01:20:23.958
‫به مسائل جنسی اشاره کنه.

01:20:24.127 --> 01:20:29.483
‫[مارک موریسرو
‫جان و جاناتان، ۱۹۸۵]

01:20:26.583 --> 01:20:29.625
‫که تمایلات جنسی همیشه بوده،
‫رابطه جنسی ایمن همیشه بوده،

01:20:29.677 --> 01:20:35.638
‫[دیوید آرمسترانگ
‫گنارو و کاستاس، ۱۹۸۰]

01:20:30.083 --> 01:20:33.708
‫و علی‌رغم اینکه دولت و تاسیسات مذهبی
‫هرچقدر بخواد...

01:20:34.006 --> 01:20:38.464
‫روی این اطلاعات سرپوش بذاره،
‫چنین اتفاقاتی تکرار خواهد شد.

01:20:35.792 --> 01:20:41.290
‫[پیتر هوجار
‫خودنگاره، ۱۹۷۲]

01:20:41.396 --> 01:20:44.083
‫آثار خیلی مهمی رو توی نمایش لحاظ کردیم.

01:20:41.583 --> 01:20:46.435
‫[دیوید وینارویچ
‫از پیتر هوجار، ۱۹۸۹]

01:20:46.012 --> 01:20:48.928
‫مثل کارهای دیوید، یا پیتر هوجار.

01:20:46.628 --> 01:20:50.705
‫[دیوید آرمسترانگ
‫کوکی، ۱۹۷۷]

01:20:50.838 --> 01:20:53.628
‫[فیلیپ‌لورکا دی‌کورسیا
‫مکس، ۱۹۸۳]

01:20:51.756 --> 01:20:53.756
‫کارهای فیلیپ‌لورکا دی‌کورسیا.

01:20:53.815 --> 01:20:57.368
‫[مارک موریسرو
‫خودنگاره‌ای برای برنت، ۱۹۸۰]

01:20:54.944 --> 01:20:56.736
‫کارهای مارک موریسرو.

01:20:57.494 --> 01:21:00.660
‫[گریر لنکتون
‫رویاهای کثیف، ۱۹۸۹]

01:20:57.750 --> 01:20:59.666
‫گریر لنکتون.

01:21:00.757 --> 01:21:02.298
‫دریل الیس.

01:21:00.792 --> 01:21:06.823
‫[دریل الیس
‫خودنگاره‌ای پز از رابرت ماپلتورپ، ۱۹۸۹]

01:21:02.750 --> 01:21:06.875
‫متشکل از آثار هنرمندان
‫شاخص و ناشناس بود.

01:21:07.042 --> 01:21:12.912
‫[ویتوریو اسکارپاتی
‫ریه‌هایم چه شد؟ ۱۹۸۹]

01:21:09.043 --> 01:21:12.793
‫کل اون نمایش درمورد
‫از دست دادن جامعه‌ای بود.

01:21:12.985 --> 01:21:21.429
‫[فیلیپ‌لورکا دی‌کورسیا
‫ویتوریو، ۱۹۸۹]

01:21:13.833 --> 01:21:17.458
‫و تلاشی بود برای
‫زنده نگه داشتن میراث افراد.

01:21:23.333 --> 01:21:26.625
‫زنگ زدم به دیوید و ازش خواستم
‫که نویسنده‌ی کاتالوگم باشه.

01:21:28.000 --> 01:21:32.541
‫چند تا از عکس‌هایی که توی
‫نمایش بود رو براش فرستادم،

01:21:32.791 --> 01:21:35.500
‫و گفتم «هر چیزی که دوست داری
‫می‌تونی بنویسی.»

01:21:35.750 --> 01:21:37.916
‫«شک نکن از قلمت حمایت می‌کنم.»

01:21:38.333 --> 01:21:41.208
‫ازم خواست مقاله‌ی کاتالوگی براش بنویسم،

01:21:41.458 --> 01:21:45.458
‫که در خصوص دست و پنجه نرم کردن
‫با ایدز و جوامع مختلف بود.

01:21:45.833 --> 01:21:50.375
‫منم شروع کردم به گفتن از
‫تجربیاتی که توی زندگیم داشتم،

01:21:50.625 --> 01:21:54.625
‫و پرداختن به تصویر و بازنمایی
‫تمام چیزهایی که توی چارچوب...

01:21:54.875 --> 01:21:58.583
‫مبتلا بودن به یک بیماری تابو دیده می‌شه.

01:21:58.677 --> 01:22:02.044
‫[شاهدان: علیه بر باد رفتن ما]

01:22:00.000 --> 01:22:03.333
‫این رو دوست داشتم که چنین
‫کاتالوگ ریز و کوچیکی،

01:22:02.083 --> 01:22:06.318
‫[سازماندهی شده توسط نان گلدین
‫از ۱۶ نوامبر ۱۹۸۹ تا ۶ ژوئیه ۱۹۹۰]

01:22:03.589 --> 01:22:07.089
‫با عکس‌های سیاه و سفید کوچیکش،

01:22:07.416 --> 01:22:11.208
‫می‌تونست دگرگونی سیاسی بزرگی رو رقم بزنه.

01:22:13.750 --> 01:22:15.666
‫در گالری «فضای هنرمندان» ترایبکا،

01:22:15.916 --> 01:22:18.583
‫آماده‌سازی‌های نمایش هفته‌ی آینده
‫همچنان ادامه دارد.

01:22:18.833 --> 01:22:22.166
‫اما سازمان موقوفه‌ی ملی هنرها
‫کمک مالی خود را لغو کرده است.

01:22:22.416 --> 01:22:24.625
‫سازمان موقوفه‌ی ملی هنرها
‫حمایت مالی خود را...

01:22:24.875 --> 01:22:26.750
‫از نمایشی هنری در شهر نیویورک،

01:22:27.000 --> 01:22:29.333
‫به علت ارتباطش با ایدز و همجنسگرایی،

01:22:29.583 --> 01:22:31.916
‫و توهین به حساسیت‌های سیاسی،
‫لغو کرده است.

01:22:32.238 --> 01:22:34.613
‫حرف من اینه که این نمایش توسط
‫هنرمندان سازماندهی شده.

01:22:33.511 --> 01:22:40.124
‫[سوزان وایت، مدیر گالری «فضای هنرمندان»]

01:22:34.791 --> 01:22:37.708
‫توسط عکاسی به نام
‫نان گلدین سازماندهی شده...

01:22:37.958 --> 01:22:42.208
‫سوزان وایت که مدیر گالری بود،
‫از بابت قلم دیوید نگران بود،

01:22:42.458 --> 01:22:45.208
‫برای همین به سازمان م‌م‌ه اطلاع داد.

01:22:45.590 --> 01:22:47.630
‫[شاهدان: علیه بر باد رفتن ما]

01:22:45.755 --> 01:22:49.269
‫طبق گزارشات این کاتالوگ جسی هلمز،
‫عضو مجلس سنا رو از بابت...

01:22:49.500 --> 01:22:52.000
‫موضع ایشون نسبت به همجنسگرایی
‫مورد انتقاد قرار داده،

01:22:52.333 --> 01:22:57.250
‫و کاردینال اوکانر نیویورک را
‫«آدم‌خواری چاق در دامنی مشکی» خطاب کرده.

01:22:59.291 --> 01:23:02.166
‫- به نظرت بازم باهات تماس می‌گیرن؟
‫- هر لحظه ممکنه بگیرن.

01:23:02.375 --> 01:23:03.875
‫در چه مورد؟ به نظرت علتش چیه؟

01:23:04.083 --> 01:23:06.250
‫لابد کاردینال اوکانر می‌خواد تماس بگیره،

01:23:06.500 --> 01:23:09.916
‫و حمایت مستقیمش از اظهاراتم رو ابراز کنه.

01:23:10.291 --> 01:23:16.458
‫و اذعان کنه که با خوردن نان بدن مسیح،
‫عملا آدم‌خوار محسوب می‌شه.

01:23:16.708 --> 01:23:19.875
‫و آره، تمایل زیادی به پوشیدن
‫دامن مشکی داره.

01:23:20.083 --> 01:23:24.541
‫و آدم چاق، دورو... و بی‌اخلاقیه.

01:23:27.396 --> 01:23:29.558
‫[م‌م‌ه از حمایت مالی
‫نمایش سیاسی کناره‌گیری می‌کند.]

01:23:29.583 --> 01:23:33.833
‫بعد اینکه اولین اخبارش چاپ شد،
‫دیوید با ناراحتی بهم زنگ زد،

01:23:34.083 --> 01:23:38.125
‫و بهم گفت که می‌خوان
‫بخشی از متنش رو حذف کنن.

01:23:38.375 --> 01:23:41.208
‫بخش «آدم‌خوار چاق در دامنی مشکی».

01:23:43.125 --> 01:23:45.291
‫به نظرم خیلی اقدام خطرناک و ترسناکیه.

01:23:45.541 --> 01:23:49.375
‫به نظرم اگه چنین اتفاقاتی
‫تداوم پیدا کنه، موجب شیوع شدید...

01:23:49.625 --> 01:23:51.833
‫مک‌کارتیسم و کنار گذاشتن هنرمندان می‌شه.

01:23:54.750 --> 01:23:59.041
‫ماجرا از این قراره که وجه هنری
‫این نمایش از بین رفته بود.

01:23:59.319 --> 01:24:03.861
‫و مشخص شد رنگ و بویی که
‫این نمایش در حال حاضر گرفته،

01:23:59.458 --> 01:24:04.584
‫[جان فرانمایر، رئیس هیئت مدیره‌ی
‫موقوفه‌ی ملی هنرها]

01:24:04.125 --> 01:24:07.125
‫به هیچ عنوان هنری نیست.

01:24:08.500 --> 01:24:12.166
‫حتی لئونارد برنستاین آهنگساز
‫درگیر حواشی این نمایش شد.

01:24:12.375 --> 01:24:15.291
‫درست پس از رد کردن
‫جایزه‌ی نشان ملی هنر،

01:24:15.541 --> 01:24:18.791
‫به علت کناره‌گیری م‌م‌ه
‫از حمایت مالی از این نمایش.

01:24:19.958 --> 01:24:23.666
‫بخش خنده‌دارش برای من اینه که
‫اگه در این دوره و زمونه،

01:24:23.916 --> 01:24:28.125
‫تصاویر و کلماتی از جانب کسانی
‫که قدرت بالایی توی جامعه دارن،

01:24:28.375 --> 01:24:33.000
‫بتونه انقدر حاشیه درست کنه...
‫پس قبول دارید خیلی جالبه؟

01:24:33.166 --> 01:24:36.708
‫چون یعنی کنترل اطلاعات دولتی
‫شکافی توی دیواره‌اش داره.

01:24:41.875 --> 01:24:44.333
‫الو. بله.

01:24:45.250 --> 01:24:46.416
‫سلام...

01:24:48.333 --> 01:24:49.666
‫اوضاع بدجور قمر در عقرب شده.

01:24:49.916 --> 01:24:53.041
‫آلفونس داماتو در مجلس سنا،
‫کاتالوگ هنری را پاره کرد...

01:24:53.333 --> 01:24:56.333
‫چطوری می‌خوان وجه سیاسی
‫ایدز رو منکر بشن؟

01:24:56.541 --> 01:25:00.416
‫اینکه من ممکنه سال ۱۹۸۹ بر اثر
‫ابتلا به ایدز بمیرم، سیاسی نیست؟

01:25:00.666 --> 01:25:02.416
‫اینکه من بیمه‌ی سلامت ندارم،

01:25:02.583 --> 01:25:04.666
‫و نمی‌تونم به مراکز سلامت
‫دسترسی داشته باشم،

01:25:04.916 --> 01:25:07.083
‫اون‌وقت این سیاسی نیست؟

01:25:20.291 --> 01:25:25.666
‫به ویتوریو گفته بودن سه ماه زنده می‌مونه.
‫اونم شروع کرد به نقاشی کردن.

01:25:33.916 --> 01:25:36.791
‫تا یک سال و نیم بعدش همچنان زنده موند.

01:25:39.958 --> 01:25:43.291
‫این عکس مراسم یادبود ویتوریوئه.

01:25:50.208 --> 01:25:52.625
‫کوکی دیگه نمی‌تونست صحبت کنه.

01:25:53.500 --> 01:25:58.750
‫مدام باید حرف‌هاش رو می‌نوشت.
‫که بقیه بفهمن چی می‌خواد یا لازم داره.

01:26:00.750 --> 01:26:04.208
‫بعد شارون برگشت تا از کوکی مواظبت کنه.

01:26:08.458 --> 01:26:11.250
‫برای من عکس شارون که داره
‫از کوکی مواظبت می‌کنه...

01:26:11.958 --> 01:26:14.458
‫تصویر عشق واقعیه.

01:26:20.666 --> 01:26:22.208
‫خونم به جوش اومده بود.

01:26:22.458 --> 01:26:27.125
‫«فلان پزشک، بیسار پزشک رو بگیر.
‫بالاخره یکی می‌تونه کمکش کنه.»

01:26:27.250 --> 01:26:30.875
‫«بالاخره که باید بشه درستش کرد.
‫شک ندارم درمانی براش هست.»

01:26:31.375 --> 01:26:33.833
‫که بعدش متوجه شدیم
‫به هیچ پزشکی نمی‌شه زنگ زد.

01:26:34.083 --> 01:26:36.625
‫صرفا برام... اصلا منطقی نبود.

01:26:37.685 --> 01:26:40.106
‫[کوکی میولر، بازیگر و نویسنده،
‫در سن چهل سالگی فوت کرد.]

01:26:40.130 --> 01:26:45.686
‫[دوروثی میولر (ملقب به کوکی) چهل ساله،
‫در مرکز سلامت کابرینی از دنیا رفت.]

01:26:54.125 --> 01:26:57.166
‫مراسم یادبود کوکی رو توی
‫کلیسای سن‌مارک گرفتیم.

01:26:57.416 --> 01:27:00.208
‫و درست روز بعدش،
‫افتتاحیه‌ی کتاب «شاهدان» بود.

01:27:03.333 --> 01:27:05.375
‫اسم من دیوید وینارویچه.

01:27:05.625 --> 01:27:07.583
‫این متن رو به یاد پیتر هوجار،

01:27:07.833 --> 01:27:12.708
‫کیث دیویس، بیبی اسمیت،
‫کوکی میولر و ویتوریو می‌خونم.

01:27:13.666 --> 01:27:16.708
‫یکی از اولین قدم‌های
‫به اشتراک گذاشتن عزای شخصی،

01:27:15.474 --> 01:27:22.143
‫[روزی که جهان بی‌هنر بود
‫گزیده تصویر «در یادبود»، ۱۹۸۹]

01:27:16.958 --> 01:27:19.000
‫از طریق آیین یادبود ماست.

01:27:19.243 --> 01:27:22.243
‫در طی پنج سال اخیر من توی
‫مراسمات یادبود زیادی شرکت کردم،

01:27:22.500 --> 01:27:23.625
‫و توی آخرین مراسمی که بودم،

01:27:23.875 --> 01:27:27.250
‫متوجه شدم احساسی مثل خشم درونم بود.

01:27:27.583 --> 01:27:28.875
‫و علت این خشم...

01:27:29.125 --> 01:27:32.333
‫علت خشمم این بود که این مراسم
‫خارج از اتاقی که درش اجرا می‌شد،

01:27:32.583 --> 01:27:33.833
‫به اون شدت طنین‌انداز نبود.

01:27:34.291 --> 01:27:35.666
‫در عین حال نگران بودم که دوستان،

01:27:35.916 --> 01:27:37.708
‫تبدیل به تابوت‌بران حرفه‌ای بشن،

01:27:37.958 --> 01:27:40.666
‫و حین بازنویسی متن یادبودشان،
‫انتظار مرگ عاشقان،

01:27:40.916 --> 01:27:42.791
‫دوستان، و همسایگان خودشون رو بکشن،

01:27:43.250 --> 01:27:47.208
‫تا کم و کاستی برای مراسم کسی نذارن،
‫به جای اینکه مراسم ساده‌ای از این زندگی...

01:27:47.458 --> 01:27:49.625
‫مثل فریاد زدن در خیابان‌ها رو اجرا کنن.

01:27:50.875 --> 01:27:54.958
‫ما باید بگیم چه هنری ارزشمنده!
‫نه کلیسا، نه دولت!

01:27:52.836 --> 01:27:59.610
‫[شاهدان: علیه بر باد رفتن ما
‫شب افتتاحیه]

01:28:01.041 --> 01:28:02.708
‫برید توی پیاده‌رو.
‫نمی‌تونید توی خیابون باشید.

01:28:02.958 --> 01:28:05.916
‫با خودم تصور می‌کنم چی می‌شد اگه
‫وقتی عزیزی یا غریبه‌ای بر اثر ایدز می‌میره،

01:28:06.166 --> 01:28:09.000
‫مردم به جای یادبود، تظاهرات کنن.

01:28:09.250 --> 01:28:10.666
‫تصور می‌کنم چی می‌شد اگه...

01:28:10.916 --> 01:28:13.416
‫وقتی عزیزی یا غریبه‌ای بر اثر ایدز می‌میره،

01:28:13.666 --> 01:28:14.791
‫یا از این بیماری،

01:28:15.041 --> 01:28:17.416
‫دوستان و عاشقان و همسایه‌هاشون
‫جنازه‌ی اون‌ها رو توی ماشین بذارن،

01:28:17.583 --> 01:28:21.250
‫با سرعت صدها کیلومتر در ساعت
‫به واشینگتن دی‌سی ببرن،

01:28:21.500 --> 01:28:23.166
‫از دروازه‌های کاخ سفید رد بشن،

01:28:23.375 --> 01:28:25.166
‫و قبل از ورودی اصلی بایستن،

01:28:25.416 --> 01:28:28.833
‫و جنازه‌ی بی‌جان عزیزشون رو
‫روی پله‌ها رها کنن.

01:28:30.041 --> 01:28:32.666
‫لب کلام اینکه حتی یک اقدام کوچیک...

01:28:32.916 --> 01:28:35.791
‫در جهت مقصر دونستن کسی
‫برای این همه‌گیری مرگبار،

01:28:36.000 --> 01:28:39.291
‫اگه در عموم انجام بشه،
‫برای من یک دنیا ارزش داره.

01:28:39.666 --> 01:28:43.666
‫لب کلام اینکه باید روش خودمون
‫برای ارتباط و اعتراض رو پیدا کنیم.

01:28:43.916 --> 01:28:46.875
‫نمی‌شه برای بازتاب نیازها و احساسات ما،

01:28:47.125 --> 01:28:49.958
‫به رسانه‌ها اعتماد کرد.

01:28:52.416 --> 01:28:56.541
‫م‌م‌ه، بلیت‌هات رو نفروش!
‫هنر یعنی سکس و سیاست!

01:28:59.375 --> 01:29:03.833
‫کمی بعد از شب افتتاحیه،
‫مارک موریسرو فوت کرد.

01:29:08.666 --> 01:29:12.250
‫دیوید وینارویچ سال ۱۹۹۲ فوت کرد.

01:29:16.333 --> 01:29:19.625
‫راستش مردم زیاد خشم و خستگی...

01:29:19.875 --> 01:29:22.541
‫اون سال‌ها رو درک نمی‌کنن.

01:29:26.708 --> 01:29:29.833
‫درک نمی‌کنن چه دورانی رو پشت سر گذاشتیم.

01:29:35.708 --> 01:29:37.458
‫و همچنان این درد ریشه‌کن نشه.

01:29:39.166 --> 01:29:41.416
‫هیچ‌وقت دست از سرمون برنمی‌داره.

01:29:45.125 --> 01:29:48.708
‫دیوید آرمسترانگ سال ۲۰۱۴ از دنیا رفت.

01:29:52.541 --> 01:29:56.125
‫راستش ما مدت زیادی از
‫عمرمون رو کنار همدیگه گذروندیم.

01:30:00.583 --> 01:30:03.083
‫ده‌ها سال رفاقت داشتیم.

01:30:42.875 --> 01:30:46.958
‫خیلی‌ها کمک مالی خانواده‌ی
‫سکلر رو رد کردن،

01:30:47.208 --> 01:30:51.250
‫از جمله موزه‌ی گوگنهایم، مِت، تِیت،

01:30:51.500 --> 01:30:56.291
‫و گالری پرتره‌ی ملی،
‫در کنار موسسه‌های پزشکی در سراسر جهان.

01:30:56.583 --> 01:31:00.791
‫باید درخواست کنیم که موزه‌ی لوور
‫کنار ما باشه و صدامون رو بشنوه،

01:31:01.125 --> 01:31:03.166
‫و اولین موزه‌ای باشه که
‫اسم این افراد رو حذف می‌کنه.

01:31:03.575 --> 01:31:06.969
‫[دو هفته بعد، لوور اولین موزه‌ای شد
‫که اسم سکلر رو حذف می‌کنه.]

01:31:06.993 --> 01:31:10.791
‫[هیچ موزه‌ی دیگه‌ای چنین اقدامی انجام نداد.]

01:31:10.816 --> 01:31:13.903
‫[موزه‌ی ویکتوریا و آلبرت]

01:31:14.140 --> 01:31:17.355
‫[حیاط بخش مجموعه‌ی سکلر]

01:31:21.469 --> 01:31:25.822
‫[نام سکلر را حذف کنید]

01:31:43.488 --> 01:31:48.579
‫[بخش پنجم: راه گریز]

01:31:52.208 --> 01:31:56.041
‫- می‌شه سوالی ازتون بپرسم؟
‫- بپرس.

01:31:56.333 --> 01:32:00.083
‫- وقتی اوردوز کردید تنها بودید؟
‫- آره.

01:32:02.083 --> 01:32:03.583
‫کاملا تنها.

01:32:07.625 --> 01:32:12.000
‫فکر می‌کردم هروئینه، برای همین
‫با دماغ کشیدمش. ولی فنتانیل بود.

01:32:13.666 --> 01:32:18.666
‫خیلی‌ها فنتانیل مصرف می‌کنن.
‫ولی من براش آماده نبودم.

01:32:18.916 --> 01:32:24.333
‫بعد در جا بی‌هوش شدم.
‫هیچی نمی‌دیدم.

01:32:26.250 --> 01:32:30.416
‫دوباره هوشیار شدم،
‫و بعد دوباره بی‌هوش شدم.

01:32:31.625 --> 01:32:33.958
‫کسی کمک نکرد به هوش بیام،
‫خود به خود برگشتم.

01:32:35.458 --> 01:32:39.291
‫واقعا خیلی شانس آوردم
‫که بدون کمک کسی به هوش اومدم.

01:32:45.416 --> 01:32:50.583
‫یعنی تمام قضاوت‌های مردم
‫درمورد افرادی که اعتیاد دارن،

01:32:50.833 --> 01:32:52.666
‫فارغ از درک اینه که...

01:32:52.916 --> 01:32:57.166
‫بدون اون مواد چه بلایی سر فرد معتاد میاد.

01:33:00.625 --> 01:33:03.208
‫فارغ از درک اینکه ترک کردن چطوریه.

01:33:04.500 --> 01:33:07.375
‫گیرنده‌های مغز آدم از مواد
‫افیونی محروم می‌شه،

01:33:07.625 --> 01:33:11.500
‫جوریه که انگار مغز هیچ محافظتی
‫در مقابل هیچ دردی انجام نمی‌ده.

01:33:13.833 --> 01:33:16.125
‫فقط جنبه‌ی جسمی‌اش نیست.

01:33:17.291 --> 01:33:20.625
‫انگار تاریک‌ترین جاییه...

01:33:22.291 --> 01:33:26.083
‫...که آدم ممکنه بره.
‫مثل تاریکی روح می‌مونه.

01:33:28.708 --> 01:33:30.625
‫غیر قابل تحمله.

01:33:36.260 --> 01:33:41.408
‫[حافظه‌ی از دست رفته، ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۱]
‫[گزیده تصاویر دیجیتال - آهنگساز: میکا لوی]

01:33:51.500 --> 01:33:53.208
‫خیلی‌خب. حالا رسیدم.

01:33:53.458 --> 01:33:55.833
‫هر موقع خواستی می‌تونی بیای اینجا.

01:33:56.291 --> 01:33:57.250
‫- الو.
‫- سلام.

01:33:57.500 --> 01:34:00.583
‫- چی گفتی؟
‫- گفتم توی رستورانم.

01:34:00.833 --> 01:34:02.250
‫هر موقع خواستی می‌تونی بیای.

01:34:02.500 --> 01:34:05.458
‫- خوبه. چقدر تونستی گیر بیاری؟
‫- همون‌قدر که خواستی.

01:34:21.708 --> 01:34:23.041
‫- بله؟
‫- سلام.

01:34:23.583 --> 01:34:25.541
‫- شما؟
‫- هنوز دراز کشیدی؟

01:34:25.791 --> 01:34:28.166
‫نه، من اصلا نرفتم بخوابم.

01:34:28.958 --> 01:34:32.625
‫می‌دونی چی برام خیلی عجیبه؟

01:34:32.958 --> 01:34:35.583
‫کل امروز داشتم بهش فکر می‌کردم.

01:34:36.166 --> 01:34:42.041
‫آدم بدبخت نیازی به همراه نداره.
‫در این مورد... آدم بدبخت فقط توجه می‌خواد.

01:35:16.572 --> 01:35:19.572
‫[پِین ۳۵ هزار دلار به اتحادیه‌ی
‫بازماندگان شهری داد،]

01:35:19.597 --> 01:35:23.400
‫[تا دستگاهی تهیه کنند که کارش
‫تحلیل مواد مصرفی افراد است.]

01:35:25.750 --> 01:35:30.500
‫بازار به شدت کثیف شده بود.
‫حتی می‌شه گفت کشنده.

01:35:35.291 --> 01:35:37.208
‫فنتانیل به تمام موادها رسیده بود.

01:35:38.583 --> 01:35:40.250
‫توی این فنتینال نداره؟

01:35:40.500 --> 01:35:44.541
‫فنتینال یک نقطه‌ی اوج داره،
‫کوکائین دو تا داره.

01:35:44.791 --> 01:35:46.375
‫و اعدادشون کمی با همدیگه فرق داره.

01:35:46.625 --> 01:35:50.708
‫- خیلی‌خب.
‫- اینجا حتی انحرافی توی خطش داره.

01:35:59.333 --> 01:36:02.083
‫می‌خوای پول‌های خونی که
‫درست کردی رو نشونشون بدی؟

01:36:02.916 --> 01:36:06.416
‫نه، اینکه خون داره خوبه.
‫وگرنه ضایع می‌شه که پول تقلبیه.

01:36:06.614 --> 01:36:09.875
‫[پرودو فارما برای جلوگیری از تقریبا
‫سه هزار طرح دعوی حقوقی مدنی،]

01:36:09.900 --> 01:36:12.027
‫[اعلام به ورشکستگی می‌کند.]

01:36:12.125 --> 01:36:14.750
‫- مطالبه‌مون چیه؟
‫- مطالبه‌ی ما اینه که...

01:36:15.000 --> 01:36:17.666
‫«پرودو ورشکست شده،
‫ولی سکلرها ورکشست نشدن.»

01:36:18.000 --> 01:36:21.000
‫«ثروت شخصی‌شون کاملا
‫با اکسی‌کانتین به دست اومده،»

01:36:21.250 --> 01:36:23.083
‫«و باید این ثروت ازشون گرفته بشه.»

01:36:23.500 --> 01:36:27.458
‫گمونم مطالبه‌مون اینه که نذاریم
‫سکلرها از زیر قتل‌هاشون فرار کنن.

01:36:27.833 --> 01:36:30.958
‫می‌خوایم پولشون گرفته بشه
‫و اینکه می‌خوایم کجا خرج بشه.

01:36:32.791 --> 01:36:36.208
‫شرکت پرودو در نهایت
‫اعلام به ورشکستگی کرد.

01:36:36.208 --> 01:36:40.250
‫می‌شه گفت این اقدام پرودو
‫راه گریز خوبی براشون ساخته،

01:36:41.458 --> 01:36:44.500
‫چون شرکت پرودو عملا برگشته گفته:

01:36:44.750 --> 01:36:46.291
‫«ببینید، متوجهیم کلی طرح دعوی مطرح شده،»

01:36:46.541 --> 01:36:51.541
‫«ولی منابع کافی برای دفاع از خودمون
‫علیه این شکایت‌ها نداریم،»

01:36:51.750 --> 01:36:53.625
‫«برای همین اعلام ورشکستگی می‌کنیم.»

01:36:53.833 --> 01:36:55.875
‫«چون جیبمون دیگه خالی شده.»

01:36:56.625 --> 01:36:59.416
‫ولی بعدها متوجه شدیم که
‫علت خالی شدن جیب شرکت،

01:36:59.666 --> 01:37:04.291
‫که منجر شد به اعلام ورشکستگی پرودو،
‫این بود که از ده سال پیش،

01:37:04.583 --> 01:37:08.291
‫خانواده‌ی سکلر بی سر و صدا
‫داشتن پول‌هاشون رو از شرکت خارج می‌کردن.

01:37:08.541 --> 01:37:14.916
‫خلاصه قبل از اعلام ورشکستگی
‫ده میلیارد دلار از شرکت خارج کردن.

01:37:15.166 --> 01:37:17.416
‫- این پول‌ها مال کیه؟
‫- پول‌های ماست!

01:37:17.708 --> 01:37:20.458
‫- خون کی روشه؟
‫- خون ماست!

01:37:32.375 --> 01:37:37.000
‫- به نظرت می‌تونن از زیرش فرار کنن؟
‫- معلومه. می‌تونن.

01:37:37.125 --> 01:37:39.666
‫من هیچ‌وقت انتظار نداشتم
‫بابت اعمالشون محاکمه بشن.

01:37:39.958 --> 01:37:44.083
‫گمون نکنم این مقدار پول رو بشه
‫از خانواده‌ی میلیاردری گرفت.

01:37:49.458 --> 01:37:55.750
‫مسخره اینه که دادگاه حقوقی داره درمورد
‫بحران اجتماعی تصمیم‌گیری می‌کنه.

01:37:57.083 --> 01:37:58.125
‫مشکل همین‌جاست.

01:37:58.416 --> 01:38:00.458
‫خلاصه من از اولش حضور داشتم.

01:38:00.583 --> 01:38:02.208
‫بعد فکری به ذهنم رسید و گفتم:

01:38:02.333 --> 01:38:05.208
‫«بیاید این کنش‌گری رو وارد
‫فضای دادگاهی کنیم.»

01:38:04.167 --> 01:38:10.333
‫[مایک کوئین، وکیل و عضو پِین
‫کمیته‌ی ویژه‌ی پاسخگویی]

01:38:05.333 --> 01:38:10.041
‫و از اون‌موقع توی دادگاه
‫با همدیگه درگیر بودیم.

01:38:10.291 --> 01:38:13.458
‫و دفعه‌ی اول زیاد با روی خوشی
‫ازمون پذیرایی نشد.

01:38:14.583 --> 01:38:20.000
‫ما مثل قاتل‌های حرفه‌ای هستیم که
‫سریع می‌ریم داخل کار رو تموم می‌کنیم.

01:38:20.916 --> 01:38:25.291
‫به وکیل پرودو گفته بودم که
‫دارم رایگان فعالیت می‌کنم.

01:38:25.541 --> 01:38:27.541
‫برگشت گفت «جان؟».

01:38:31.333 --> 01:38:33.375
‫می‌گفت «جان؟ چی گفتی؟»

01:38:33.958 --> 01:38:36.541
‫چون خودشون برای این پرونده،

01:38:36.791 --> 01:38:40.250
‫ماهیانه سی میلیون هزینه‌ی
‫قانونی و حرفه‌ای دارن.

01:38:41.750 --> 01:38:46.583
‫تقریبا هشتاد وکیل و شنونده
‫توی این تماس حضور داره.

01:38:46.833 --> 01:38:48.375
‫که خیلی زیاده.

01:38:49.070 --> 01:38:54.653
‫صبح بخیر، قاضی درین هستم.
‫این جلسه کاملا تلفنی برگزار می‌شه.

01:38:54.875 --> 01:38:59.137
‫[دادگاه ورشکستگی پرودو فارما
‫جلسه‌ی آنلاین]

01:38:55.993 --> 01:39:00.784
‫این جلسه در خصوص رسیدگی
‫به پرونده‌ی پرودو فارماست.

01:39:01.791 --> 01:39:04.166
‫جناب قاضی، به نظر ما
‫مشکل بزرگی این وسط وجود داره.

01:39:04.416 --> 01:39:07.708
‫به نظرمون فرآیند مد نظر
‫وزارت دادگستری اشتباه بوده.

01:39:07.958 --> 01:39:11.875
‫و نتیجه‌اش که به برای من و موکلانم
‫به شدت گیج‌کننده بوده،

01:39:12.125 --> 01:39:13.833
‫نتیجه‌ی اشتباهی بوده.

01:39:15.041 --> 01:39:18.250
‫وزارت دادگستری نه از
‫قربانیان پرودو دعوت کرد،

01:39:18.500 --> 01:39:22.250
‫نه مردم، و ظاهرا نه از هیچ‌یک
‫اعضای مجلس و سنا دعوت نکرده.

01:39:22.666 --> 01:39:27.916
‫مذاکره بین دو طرف وزارت دادگستری
‫و شرکت پرودو یا خانواده‌ی سکلر،

01:39:28.166 --> 01:39:31.541
‫به تنهایی برای اتخاذ
‫چنین تصمیمی کافی نیست.

01:39:32.000 --> 01:39:34.500
‫عملا موکلان من نقش
‫روح کریسمس گذشته رو دارن،

01:39:34.750 --> 01:39:36.458
‫و می‌خوان به گوش شما برسونن که در سال ۲۰۰۷،

01:39:36.708 --> 01:39:40.208
‫متوجه مشکلی شدن،
‫و این مشکل شدتش بیشتر شد،

01:39:40.458 --> 01:39:43.416
‫و الان لحظه‌ی ماست...
‫یعنی لحظه‌ی اون‌هاست،

01:39:43.666 --> 01:39:47.041
‫تا به شما بگن که باید از
‫امنیت آینده اطمینان حاصل کرد.

01:39:48.041 --> 01:39:52.125
‫بسیارخب... ممنون.

01:39:52.708 --> 01:39:56.500
‫صبح بخیر جناب قاضی،
‫همچنین صبح تمام شنوندگان جلسه بخیر.

01:39:56.536 --> 01:40:00.958
‫[صدای مارشال هوبنر، وکیل پرودو]

01:39:56.666 --> 01:39:59.083
‫جناب قاضی، آقای کوئین به کرات...

01:39:59.333 --> 01:40:00.916
‫از عبارت «پرودو یا سکلر» استفاده کرده.

01:40:01.166 --> 01:40:05.291
‫و این تصور رو القا می‌کنه که
‫پرودو و سکلر با همدیگه همکاری می‌کنن،

01:40:05.541 --> 01:40:07.166
‫و نه تنها که موثر نیست،

01:40:07.416 --> 01:40:09.458
‫بلکه اصلا عادلانه نیست.

01:40:13.541 --> 01:40:15.500
‫واقعا حالمون رو گرفت.

01:40:15.750 --> 01:40:20.083
‫دستت درد نکنه مایک. دستت درد نکنه
‫که رفتی و برامون جنگیدی.

01:40:20.333 --> 01:40:24.250
‫از این بابت شدیدا مفتخرم که...
‫دست به کار شدیم.

01:40:24.500 --> 01:40:27.500
‫این مسئله که گروه ما داره...

01:40:27.750 --> 01:40:30.500
‫توی دادگاه ورشکستگی با تمام زورش می‌جنگه،

01:40:30.625 --> 01:40:32.958
‫- خیلی برام جالبه.
‫- آره، خیلی بامزه‌ست.

01:40:32.958 --> 01:40:34.291
‫واقعا خفنه.

01:40:34.625 --> 01:40:37.041
‫احتمالش هست که اتهامات کیفری وارد بشه؟

01:40:37.166 --> 01:40:38.000
‫نه.

01:40:38.125 --> 01:40:41.750
‫ساختار این طرح دعوی جوریه
‫که اگه دادگستری بخواد...

01:40:42.000 --> 01:40:44.291
‫اتهامات کیفری علیه سکلرها مطرح کنه،

01:40:44.541 --> 01:40:46.916
‫کل قضیه‌ی ورشکستگی رو بدتر می‌کنه.

01:40:47.166 --> 01:40:50.625
‫یعنی به طرز موثری از مسئولیت کیفری گریختن.

01:40:52.837 --> 01:40:56.956
‫«خانواده‌ی سکلر برای حل اختلافات
‫مایل به پرداخت شش میلیارد دلار،

01:40:56.980 --> 01:41:01.826
‫[در ازای مصونیت مدنی خود، وارثان،
‫همکاران و شرکت خصوصی‌شان، شدند.]

01:41:01.897 --> 01:41:08.020
‫[خسارت بحران اوردوز در آمریکا
‫یک تریلیون دلار است.]

01:41:08.125 --> 01:41:10.750
‫ما تا دادگاه ورشکستگی پیگیر این افراد شدیم،

01:41:10.792 --> 01:41:14.324
‫_

01:41:11.001 --> 01:41:15.417
‫و به وضوح می‌بینیم که چطور
‫از سیستم قضائی سو استفاده می‌کنن.

01:41:15.666 --> 01:41:18.833
‫عدالت فقط و فقط برای میلیاردها وجود داره.

01:41:19.041 --> 01:41:22.333
‫برای همین فقط می‌شه امیدوار بود
‫که مبلغ این توافق طرفین،

01:41:22.666 --> 01:41:26.458
‫که قراره به دست دولت برسه،
‫خرج جاهای درستی بشه.

01:41:26.708 --> 01:41:30.000
‫که خرج مراکز کاهش آسیبات بشه،
‫نه مراکز پلیسی.

01:41:32.250 --> 01:41:35.458
‫که خرج گروه‌هایی مثل شما بشه
‫که جان مردم رو نجات می‌دید.

01:41:42.666 --> 01:41:44.916
‫روند دادگاه فدرالی به این شکله.

01:41:45.166 --> 01:41:47.041
‫هرچند دادگاه آنلاین برگزار می‌شه،

01:41:47.916 --> 01:41:51.875
‫اما قوانین دادگاه فدرالی
‫همچنان اعمال می‌شه.

01:41:52.823 --> 01:41:58.285
‫[به دستور دادگاه در دادگاه ورشکستگی،
‫شهادت قربانیان سکلر الزامی است.]

01:41:54.833 --> 01:41:55.916
‫بله.

01:41:58.333 --> 01:42:03.541
‫اجازه بدید تایید کنم،
‫دیوید سکلر رو روی صفحه می‌بینیم.

01:42:01.208 --> 01:42:04.210
‫[دیوید سکلر، عضو سابق هیئت مدیره‌ی پرودو]

01:42:03.797 --> 01:42:06.464
‫و ترسا سکل رو اینجا می‌بینیم.

01:42:04.270 --> 01:42:07.231
‫[ترسا سکلر، عضو سابق هیئت مدیره‌ی پرودو]

01:42:07.500 --> 01:42:10.708
‫همچنین ریچارد سکلر...

01:42:10.958 --> 01:42:14.166
‫پشت خط هستن و تا پایان جلسه
‫پشت خط می‌مونن.

01:42:14.666 --> 01:42:17.458
‫دکتر سکلر، می‌شه تایید کنید؟

01:42:18.214 --> 01:42:23.339
‫بله جناب قاضی، بنده پشت خط هستم
‫و صدای شما رو می‌شنوم.

01:42:19.982 --> 01:42:23.915
‫[صدای ریچارد سکلر، رئیس سابق پرودو]

01:42:23.625 --> 01:42:27.708
‫قبل اینکه شروع کنیم،
‫می‌خواستم مسئله‌ای رو روشن کنم.

01:42:27.958 --> 01:42:31.000
‫گمونم ریچارد گفت که داره گوش می‌ده.

01:42:31.333 --> 01:42:34.416
‫گمونم ایشون باید بگه که
‫داره تماشا می‌کنه،

01:42:34.541 --> 01:42:37.208
‫ایشون قراره ویدیو رو ببینه ولی ندیده.

01:42:37.208 --> 01:42:39.166
‫می‌شه لطفا تایید کنید؟

01:42:40.458 --> 01:42:44.875
‫تایید می‌کنم، من... تا تهش رو دیدم.

01:42:45.208 --> 01:42:49.500
‫بسیارخب، خیلی مهم بود.
‫مرسی که اشاره کردید آقای پرایس.

01:42:49.750 --> 01:42:53.791
‫خب، اولین استشهادیه رو
‫تیفانی اسکات ارائه می‌ده.

01:42:56.965 --> 01:43:02.340
‫ریچارد، دیوید، ترسا.

01:43:02.958 --> 01:43:04.250
‫ما هیچ‌وقت همدیگه رو ندیدیم،

01:43:04.275 --> 01:43:08.858
‫ولی حس می‌کنم به واسطه‌ی اکسی‌کانتین
‫سابقا با همدیگه آشنایی پیدا کردیم.

01:43:10.208 --> 01:43:13.333
‫تا حالا برای یکی از بچه‌هاتون
‫کیت نارکان تهیه کردید؟

01:43:13.583 --> 01:43:16.291
‫تا حالا بچه‌تون رو از اوردوز نجات دادید؟

01:43:16.541 --> 01:43:17.375
‫من دادم.

01:43:17.583 --> 01:43:20.041
‫با هیچ کلمه‌ای نمی‌تونم دردم رو بیان کنم.

01:43:20.208 --> 01:43:24.375
‫ماه مه سال ۲۰۲۰، دخترم رو در حالی که
‫واکنشی نشون نمی‌داد،

01:43:24.625 --> 01:43:28.083
‫بی‌جان کنار تختم پیدا کردم.
‫کنار تخت مادرش.

01:43:28.500 --> 01:43:32.166
‫بابت این فریب و وحشتی که
‫مرتکب شدید باید خجالت بکشید.

01:43:32.625 --> 01:43:35.791
‫روزی که ترنت بهم گفت
‫به اکسی‌کانتین معتاد شده رو یادمه.

01:43:36.041 --> 01:43:38.708
‫از محوطه‌ی دانشگاه آلاباما باهام تماس گرفت.

01:43:38.958 --> 01:43:41.500
‫توی صداش ترس شدیدی حس می‌کردم.

01:43:41.750 --> 01:43:45.458
‫سه ساعت راه رو تا اونجا رفتم،
‫و توی بغل همدیگه گریه کردیم.

01:43:45.750 --> 01:43:49.708
‫«بابا، نمی‌تونم از اکسی دست بکشم.
‫بابا، گمونم قراره بمیرم.»

01:43:49.958 --> 01:43:51.833
‫- و در نهایت مرد.
‫- واقعا دلخراشه.

01:43:52.000 --> 01:43:56.833
‫کمی بعد اینکه اکسی‌کانتین رو منتشر کردید،
‫با مواد افیونی شما سر و کار داشتم.

01:43:57.083 --> 01:44:01.583
‫و من یکی از بازماندگان
‫طمع شرم‌آور شما هستم.

01:44:02.041 --> 01:44:03.791
‫امیدوارم تمام چهره‌هایی...

01:44:04.041 --> 01:44:08.750
‫تمام چهره‌های قربانیانتون
‫هر لحظه جلوی چشمتون باشه...

01:44:09.000 --> 01:44:11.541
‫- عمرا.
‫- ...و به سراغ رفتگانتون بره.

01:44:11.833 --> 01:44:12.916
‫ممنون.

01:44:13.208 --> 01:44:16.083
‫نفر بعدی نان گلدینه.

01:44:16.583 --> 01:44:20.208
‫خوشحالم که بالاخره رو در رو
‫با خانواده‌ی سکلر حرف می‌زنم.

01:44:20.666 --> 01:44:25.416
‫اون «مثلا» عذرخواهی خانواده‌ی سکلر،
‫که توسط دادگاه مقرر شده بود،

01:44:25.708 --> 01:44:29.333
‫به شدت برای ما که از این افراد
‫زخم خوردیم، توهین‌آمیز بود.

01:44:29.750 --> 01:44:35.375
‫اونم از جانب خانواده‌ای
‫که مسبب اصلی این بحرانه،

01:44:35.666 --> 01:44:39.708
‫که منجر به مرگ بیش از
‫نیم میلیون آمریکایی شده،

01:44:40.291 --> 01:44:44.166
‫و صدمات جبران‌ناپذیری به نسل‌های آینده زده.

01:44:44.666 --> 01:44:49.625
‫با این حال به واسطه‌ی قرار دادگاه،
‫نه فقط برای خودشون،

01:44:49.875 --> 01:44:52.833
‫بلکه برای سکلرهای نسل آینده
‫مصونیتی شامل حالشون شده.

01:44:53.375 --> 01:44:56.416
‫پرودو توی دادگاه فدرالی محکوم شد،

01:44:56.666 --> 01:44:59.750
‫ولی مالکان خصوصی این شرکت
‫تحت پیگرد قرار نگرفتن.

01:45:00.000 --> 01:45:04.208
‫امیدواریم وزارت دادگستری
‫پیگیر اتهامات کیفری باشه.

01:45:04.458 --> 01:45:05.375
‫ممنونم.

01:45:07.083 --> 01:45:08.583
‫بسیارخب، ممنون.

01:45:15.042 --> 01:45:17.891
‫[تماس ضبط‌شده اورژانس]

01:45:17.916 --> 01:45:20.000
‫دارن میان سمت شما.
‫بهشون گزارش داده شده.

01:45:20.250 --> 01:45:21.416
‫چیزی مصرف کرده؟

01:45:21.666 --> 01:45:24.041
‫نمی‌دونم. قبلا مصرف می‌کرد.

01:45:27.791 --> 01:45:29.041
‫وای خدا.

01:45:32.500 --> 01:45:35.000
‫- گفتید بیست سالشه؟
‫- بله.

01:45:35.250 --> 01:45:37.083
‫- اسمش چیه؟
‫- چی گفتید؟

01:45:37.333 --> 01:45:39.708
‫- اسمش چیه؟
‫- برایان...

01:45:40.375 --> 01:45:43.041
‫- توی راهیم، خب؟
‫- ممنون جناب.

01:45:45.125 --> 01:45:47.791
‫مدت ۴،۸۰۴ روز.

01:45:48.041 --> 01:45:50.083
‫ریچارد، اگه هنوز داری گوش می‌دی،

01:45:50.333 --> 01:45:54.250
‫از اون تماس وحشتناک انقدر می‌گذره.

01:45:54.541 --> 01:45:56.500
‫این مدت رو با دردی گذروندم...

01:45:56.750 --> 01:46:01.958
‫که ناشی از مرگ بچه‌ی خودم بود.
‫دردی که هیچ‌وقت درکش نمی‌کنی.

01:46:02.208 --> 01:46:06.458
‫من صرفا می‌تونم بیشتر روی...

01:46:07.458 --> 01:46:11.750
‫درد و رنج کریستی تاکید کنم.
‫دردی که مسلما همه‌مون حسش می‌کنیم.

01:46:12.833 --> 01:46:17.791
‫می‌خواستم به خانواده‌ی سکلر بگم
‫بعد اتمام این جلسه‌ی دو ساعته،

01:46:17.958 --> 01:46:22.625
‫می‌تونید شونزده نفر دیگه
‫به فهرست کشته‌هاتون اضافه کنید.

01:46:28.108 --> 01:46:32.334
‫[بخش ششم: خواهران]

01:46:37.291 --> 01:46:43.041
‫از پدرم خواستم سوابق بیمارستانی
‫خواهرم رو بهم بده.

01:46:45.208 --> 01:46:49.125
‫و بدون اینکه حتی بخونشون
‫سوابق رو بهم داد.

01:46:52.854 --> 01:46:55.100
‫[سوابق خانم باربارا گلدین]

01:46:55.125 --> 01:46:57.375
‫خلاصه جعبه‌ای پیدا شد...

01:46:57.625 --> 01:47:01.833
‫که من بهش می‌گفتم «جعبه‌ی مدارک مهم».

01:47:01.869 --> 01:47:07.391
‫[بعد کار کردن با این دختر جوان،
‫متوجه شدم که به شدت ترسیده.]

01:47:07.416 --> 01:47:13.750
‫تاریخچه‌ی بیمارستانی باربارا بود که
‫می‌تونستم بخونم. ولی خیلی ترسیده بودم.

01:47:14.368 --> 01:47:17.284
‫می‌خواستم ازش باخبر بشم،
‫ولی دلم نمی‌خواست بفهمم.

01:47:17.309 --> 01:47:20.120
‫[...تست رورشاک...]

01:47:20.199 --> 01:47:26.697
‫[...آینده رو با تمام زیبایی
‫و خون‌ریزی‌هاش می‌بینه...]

01:47:29.000 --> 01:47:34.458
‫نمی‌دونستم اولین جایی که
‫فرستاده بودنش یتیم‌خانه بود.

01:47:38.416 --> 01:47:42.083
‫که بعد پرده‌های اونجا رو
‫آتیش زد و فرار کرد.

01:47:42.435 --> 01:47:45.016
‫[پرده‌های اتاقش را آتش زد.]

01:47:45.041 --> 01:47:48.500
‫باربارا رو «نوجوان سرکش» خطاب کرده بودن.

01:47:48.528 --> 01:47:56.757
‫[رفتارهای خانم گلدین هیجانی،
‫سرکشانه و پر از غیض است.]

01:47:58.666 --> 01:48:03.083
‫گفته شده در مصاحبه‌ای
‫یک روان‌پزشک گفته بود...

01:48:03.333 --> 01:48:06.875
‫که همسر آقای گلدین باید بستری بشه،
‫نه دختر ایشون.

01:48:07.125 --> 01:48:10.750
‫که این توی سوابق بیمارستان هم نوشته شده.

01:48:10.781 --> 01:48:17.133
‫[مدارک زیادی دال بر این است که بستری نشدن
‫خانم گلدین برای باربارا مضر است.]

01:48:17.166 --> 01:48:22.833
‫چندین سال یکی از اعضای خانواده‌ی مادرم
‫ازش سو استفاده‌ی جنسی می‌کرد.

01:48:22.888 --> 01:48:25.600
‫[ایشون می‌خواد با حذف دخترش از زندگی خودش،
‫به مشکلات ریشه‌ای خودش رسیدگی کنه.]

01:48:25.625 --> 01:48:30.541
‫و بعد اینکه خواهرم به بلوغ رسید،
‫مادرم نتونست باهاش کنار بیاد.

01:48:36.833 --> 01:48:48.033
‫[رفتار بیمار، رفتار یک نوجوان عادی است.
‫والدین به درستی با او برخورد نمی‌کنند.]

01:48:38.291 --> 01:48:42.291
‫خواهرم نمی‌دونست چطور خودش رو بروز بده.
‫هیچ درکی از بلوغ نداشت.

01:48:42.541 --> 01:48:44.625
‫بیماری روانی نداشت.

01:48:51.500 --> 01:48:55.250
‫متوجه شدم چقدر براش سخت بوده
‫که زنده بمونه.

01:48:58.625 --> 01:49:01.083
‫خیلی دلش می‌خواست خونه‌ای داشته باشه.

01:49:02.833 --> 01:49:07.541
‫اگه کسایی رو پیدا می‌کرد
‫که بتونن بهش عشق بورزن،

01:49:08.791 --> 01:49:10.916
‫الان زنده بود.

01:49:13.553 --> 01:49:19.430
‫[خواهران، قدیسان و سیبل‌ها
‫گزیده تصاویر سه‌قطعه‌ای، ۲۰۰۴ تا ۲۰۲۱]

01:49:37.875 --> 01:49:40.583
‫افراد حاضر به پلیس گفتن که کمی قبل حادثه،

01:49:40.833 --> 01:49:42.000
‫خانم گلدین رو دیده بودن...

01:49:42.208 --> 01:49:45.250
‫که می‌پرسید قطار بعد ساعت چند می‌رسه.

01:49:45.500 --> 01:49:50.041
‫کمی قبل از ساعت ۵:۳۰: عصر،
‫خانم گلدین دفترچه جیبی‌اش رو...

01:49:50.291 --> 01:49:54.333
‫کنار ریل گذاشت، و در حالی که
‫قطار کپیتول لیمیتد نزدیک می‌شد،

01:49:54.583 --> 01:49:57.166
‫روی ریل دراز کشید.

01:49:57.416 --> 01:50:02.166
‫مهندس قطار به پلیس گفت که ایشون رو دیدن
‫و بلافاصله ترمزها رو کشیدن،

01:50:02.416 --> 01:50:05.000
‫ولی موفق نشدن قطار رو متوقف کنن.

01:50:05.250 --> 01:50:09.333
‫متخصص آسیب‌شناسی مرگ ایشون رو
‫با عنوان خودکشی ثبت کرد.

01:50:09.583 --> 01:50:15.458
‫سایر شرایطی که در مرگ ایشون نقش داشته:
‫افسردگی روانی شدید.

01:50:28.125 --> 01:50:31.416
‫آخه مشکل از اینجاست.
‫آدم با این حرف‌ها بزرگ می‌شه که...

01:50:31.666 --> 01:50:34.375
‫«چنین اتفاقی نیفاد. چنین چیزی ندیدی.»

01:50:34.625 --> 01:50:38.333
‫«چنین چیزی نشنیدی».
‫اون‌وقت آدم چی کار کنه؟

01:50:38.583 --> 01:50:41.750
‫اون‌وقت چطور به خودش باور داشته باشه؟
‫چطور به خودش اعتماد کنه؟

01:50:41.958 --> 01:50:44.625
‫چطور همچنان به خودش اعتماد کنه؟

01:50:44.750 --> 01:50:47.625
‫و چطور به دنیا نشون بده...

01:50:47.791 --> 01:50:51.875
‫که چنن تجربیاتی داشته؟
‫یا چنین چیزهایی شنیده؟

01:50:52.125 --> 01:50:55.333
‫برای همینه که من عکس می‌گیرم.

01:51:04.958 --> 01:51:07.958
‫- نان، چی کار می...
‫- خوشگل شدی. خیلی ناز شدی.

01:51:08.208 --> 01:51:10.375
‫- نان، صدا رو هم ضبط می‌کنه؟
‫- معلومه.

01:51:08.358 --> 01:51:16.255
‫[تصاویری از مستند ناتمام]

01:51:10.625 --> 01:51:11.791
‫خاک عالم!

01:51:12.333 --> 01:51:13.750
‫بیا عزیزم.

01:51:18.291 --> 01:51:21.375
‫مامانم عشق رقصه.

01:51:23.583 --> 01:51:26.666
‫می‌خواد به شوهر پیرش یاد بده
‫چطوری قر کمرش رو خالی کنه.

01:51:27.541 --> 01:51:29.500
‫از این رقص خوشم میاد...

01:51:30.583 --> 01:51:33.250
‫- بیا وسط مامان!
‫- بیا وسط دیگه.

01:51:39.500 --> 01:51:43.208
‫پدر و مادرم صلاحیت فرزنددار شدن نداشتن.

01:51:45.291 --> 01:51:49.000
‫بچه‌دار شدن چون ازشون
‫انتظار داشتن که بچه بیارن،

01:51:49.250 --> 01:51:52.791
‫نه اینکه خودشون انسان دیگه‌ای رو پرورش بدن.

01:51:54.875 --> 01:51:56.458
‫چه خوب می‌رقصید!

01:52:01.208 --> 01:52:04.500
‫- آره، ولی بالاتر نگهش دار.
‫- اینجا خوبه؟

01:52:05.250 --> 01:52:06.833
‫- آره، قشنگ شد.
‫- می‌بینی؟

01:52:07.083 --> 01:52:10.875
‫باربارا نان رو خیلی دوست داشت.
‫خیلی با همدیگه صمیمی بودن.

01:52:14.333 --> 01:52:20.166
‫وقتی مرد با خودش دفترچه‌ی جیبی داشت.
‫کتار کوچولویی از سرودهای مذهبی.

01:52:21.250 --> 01:52:24.000
‫و توش کلی نقل قول‌های قشنگ از...

01:52:24.333 --> 01:52:27.458
‫- کنراد داشت.
‫- کتاب قلب تاریکی داشت.

01:52:27.958 --> 01:52:32.958
‫از جوزف کنراد. اونم عین نان بود.
‫حسابی اهل کتاب.

01:52:34.166 --> 01:52:40.666
‫نقل‌قول‌هاش رو طبقه‌ی بالا دارم،
‫ولی توشون...

01:52:48.333 --> 01:52:49.500
‫- می‌شه نگهش داری؟
‫- آره.

01:52:49.750 --> 01:52:52.083
‫- تو برو نقل‌قول‌ها رو بیار.
‫- نگهش دار.

01:52:52.625 --> 01:52:56.791
‫- نقل‌قولی درمورد حسرت بود.
‫- آره، حسرت بی‌پایان.

01:53:03.458 --> 01:53:05.208
‫الان روشنه؟

01:53:05.458 --> 01:53:07.833
‫نقل قولی از قلب تاریکی...

01:53:08.083 --> 01:53:10.416
‫و روی تکه کاغذی نوشته شده بود؟

01:53:11.500 --> 01:53:15.708
‫«بس مضحک این زندگی
‫که گویی چیدمانی‌ست...»

01:53:15.958 --> 01:53:19.625
‫«از منطقی بی‌رحمانه به سوی هدفی بیهوده.»

01:53:20.458 --> 01:53:25.000
‫«بیشترین امید انسان به یافتن
‫دانش خودشناسی است،»

01:53:35.333 --> 01:53:37.416
‫«...که دیر آن را فرا می‌گیرد.»

01:53:38.750 --> 01:53:41.833
‫«و پیشمانی‌هایی بی‌پایان را
‫با خود به همراه می‌آورد.»

01:53:50.685 --> 01:53:53.685
‫[بس مضحک این زندگی
‫که گویی چیدمانی‌ست...]

01:53:53.710 --> 01:53:56.210
‫[از منطقی بی‌رحمانه به سوی هدفی بیهوده.]

01:53:56.235 --> 01:53:58.735
‫[بیشترین امید انسان به یافتن
‫دانش خودشناسی است،]

01:53:58.760 --> 01:54:00.260
‫[...که دیر آن را فرا می‌گیرد.]

01:54:00.285 --> 01:54:03.677
‫[و پیشمانی‌هایی بی‌پایان را
‫با خود به همراه می‌آورد.]

01:54:04.541 --> 01:54:11.541
‫گمونم این داستان حائز اهمیت باشه.
‫نه فقط برای من، بلکه برای جامعه...

01:54:15.025 --> 01:54:18.650
‫داستانی درمورد انطباق و انکار.

01:54:20.666 --> 01:54:22.875
‫و همچنین درمورد تابو.

01:54:24.666 --> 01:54:29.375
‫مسائل اشتباهی برای انسان مثل راز می‌شه.
‫و همین موجب نابودی‌شون می‌شه.

01:54:32.666 --> 01:54:37.250
‫خواهرم یکی از قربانیان این تابو بود،
‫ولی می‌دونست چطور باید باهاش بجنگه.

01:54:40.208 --> 01:54:45.500
‫سرکشی خواهرم... نقطه‌ی شروع
‫سرکشی من شد.

01:54:47.666 --> 01:54:49.875
‫راه زندگیم رو نشونم داد.

01:54:54.333 --> 01:54:56.916
‫- یک دقیقه دوربین رو خاموش کنیم.
‫- باشه.

01:55:26.291 --> 01:55:27.500
‫عه، عجب.

01:55:35.591 --> 01:55:38.961
‫[چهار سال پس از اولین اقدامات پِین،]

01:55:38.985 --> 01:55:42.614
‫[موزه‌ی مِت تابلویی که نام
‫سکلر رویش بود را پایین آورد.]

01:55:44.416 --> 01:55:45.375
‫وای.

01:55:46.360 --> 01:55:53.360


01:55:54.166 --> 01:55:55.958
‫موفق شدیم جیگر.

01:56:01.083 --> 01:56:04.458
‫چهار سال زحمت کشیدیم.
‫کنگره که هیچ زحمتی نکشید.

01:56:04.666 --> 01:56:06.958
‫وزارت دادگستری هنوزم کاری نکرده.

01:56:07.208 --> 01:56:13.375
‫دادگاه ورشکستگی که...
‫حتی کوچکترین پیگردی انجام نداد.

01:56:13.625 --> 01:56:18.041
‫دادگاه کاملا ازشون حمایت کرد.

01:56:18.291 --> 01:56:22.125
‫و فقط اینجا بود که محکومشون کرد،
‫فقط اینجا.

01:56:22.291 --> 01:56:23.208
‫که یعنی موفق شدیم.

01:56:29.666 --> 01:56:30.666
‫وای...

01:56:32.958 --> 01:56:35.083
‫وای خدایا. چه حس خوبی داره.

01:56:36.708 --> 01:56:38.666
‫- محشره.
‫- حرف نداره.

01:56:40.208 --> 01:56:45.541
‫- سکلرها الان «منابع خصوصی» هستن.
‫- تکون نخور.

01:56:45.791 --> 01:56:48.666
‫ولی ننوشته چه «منابع خصوصی»ای.

01:56:51.083 --> 01:56:52.458
‫خیلی قشنگه!

01:56:52.750 --> 01:56:54.958
‫- وای پسر.
‫- خیلی باحاله!

01:56:55.427 --> 01:56:57.054
‫حتی باورش سخته.

01:56:57.609 --> 01:57:02.609
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

01:57:02.634 --> 01:57:06.677
‫[پس از این اقدام موزه‌ی مِت،
‫اسم سکلر از موزه‌هایی از جمله...]

01:57:06.701 --> 01:57:10.842
‫[گوگنهایم، بریتانیا، گالری سرپنتین،]

01:57:10.866 --> 01:57:14.578
‫[و دانشگاه‌ها و موزه‌های مختلفی حذف شد.]

01:57:14.650 --> 01:57:17.260
‫[سکلرها به فیلمسازان گفتند اطلاعاتی...]

01:57:17.294 --> 01:57:20.167
‫[از اعضای پِین و مطبوعات
‫جاسوسی کرده‌اند، «نادرست» است.]

01:57:20.192 --> 01:57:25.524
‫[همچنین گفتند از ۱۰.۴ میلیاردی
‫که پیش از ورشکستگی پرودو،]

01:57:25.548 --> 01:57:27.912
‫[بین اعضای خانواده تقسیم شده بود،
‫بیش از نیمی از آن...]

01:57:27.937 --> 01:57:31.598
‫[صرف مالیات و سرمایه‌گذاری
‫در شرکت‌های دیگر شد.]

01:57:31.820 --> 01:57:35.368
‫[بحران اوردوز در آمریکا بیش از
‫نیم میلیون تلفات به بار آورد.]

01:57:35.393 --> 01:57:39.016
‫[مارس ۲۰۲۲ بیشترین میزان مرگ سالانه را
‫با بیش از ۱۰۹ هزار مرگ ثبت کرد.]

01:57:39.041 --> 01:57:43.846
‫[موسسه‌های کنشگران، از جمله پِین،
‫همچنان برای مراکز جلوگیری از اوردوز،]

01:57:43.871 --> 01:57:46.003
‫[و مراکز کاهش آسیبات، تلاش می‌کنند.]

01:57:46.103 --> 01:57:59.103
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.