﻿WEBVTT

00:00:00.200 --> 00:00:05.800
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:00:06.030 --> 00:00:07.320
<i>...ازم پرسیدن که</i>

00:00:07.760 --> 00:00:10.660
<i>...می‌شه در سال‌های آتی</i>

00:00:10.880 --> 00:00:13.280
<i>...یه شب‌ـه با بمب‌های ‌اتمی</i>

00:00:13.770 --> 00:00:17.190
40میلیون آمریکایی رو کُشت؟

00:00:20.030 --> 00:00:22.830
متأسفانه جواب دادم
.بله

00:00:25.200 --> 00:00:28.090
<i>.رابرت اوپنهایمر ، پدر بمب اتمی بود</i>

00:00:29.200 --> 00:00:33.050
<i>.ذهن‌ش پُر از تناقض‌ بود</i>

00:00:34.210 --> 00:00:36.340
<i>...بمب‌های اتمی ، عامل جنگ</i>

00:00:36.380 --> 00:00:38.180
<i>.غافلگیری و هراس‌افکنی هستن</i>

00:00:39.480 --> 00:00:42.070
<i>.اوپنهایمر می‌خواست بمب به‌کار گرفته بشه</i>

00:00:42.860 --> 00:00:45.160
<i>.تا مردم دنیا ببینن</i>

00:00:45.600 --> 00:00:47.190
<i>...دکتر اوپنهایمر</i>

00:00:47.330 --> 00:00:52.490
آیا قرار بر این است چیزی بسازیم که
قادر به کنترل آن نباشیم؟

00:00:54.320 --> 00:00:58.810
<i>،در دنیای اتمی
.خبری از جنگ نخواهد بود</i>

00:01:00.610 --> 00:01:02.620
<i>...یک‌ روز مانده به آزمایش</i>

00:01:02.660 --> 00:01:04.540
<i>.اولین سلاح اتمی جهان</i>

00:01:05.910 --> 00:01:08.920
<i>...این انسان فرهیخته و صلح‌طلب</i>

00:01:08.960 --> 00:01:11.040
<i>...مسئول اختراع</i>

00:01:11.080 --> 00:01:13.540
<i>.نامتعارف‌ترین سلاح تاریخ بشر بود</i>

00:01:14.480 --> 00:01:16.960
<i>بقیه عمرش رو هم
...صرف تلاش برای رام‌کردن</i>

00:01:17.010 --> 00:01:19.430
<i>.هیولایی کرد که خودش آزاد کرده بود</i>

00:01:20.760 --> 00:01:22.970
<i>...اگه پای جنگ جهانی دیگه‌ای وسط باشه</i>

00:01:26.470 --> 00:01:29.720
.مردم دنیان که آسیب می‌بینن

00:01:32.610 --> 00:01:34.430
<i>.منفور سیاسی شد</i>

00:01:35.270 --> 00:01:36.900
<i>...درسته که انسان</i>

00:01:36.940 --> 00:01:39.310
شیوه‌ای برای نابودی بشریت پیدا کرده؟

00:01:43.620 --> 00:01:46.080
.در نهایت ، این کار باعث شد به زمین بخوره

00:01:47.650 --> 00:01:49.120
<i>.حالا خدای مرگ شدم</i>

00:01:50.860 --> 00:01:52.790
.نابودگر دنیا شدم

00:01:57.540 --> 00:01:59.620
<i>چیزی رو اختراع کردیم که
...به لحاظ معیارهایِ</i>

00:01:59.670 --> 00:02:03.370 line:20%
<i>،دنیای خودمون
.مصیبت‌ـه</i>

00:02:01.390 --> 00:02:06.090
[خاتمه‌دادن به جنگ: اوپنهایمر و بمب اتمی]

00:02:08.310 --> 00:02:10.710
:ترجمه و تنظیم
Alireza_SHZ

00:02:11.130 --> 00:02:12.640 position:80%
[خانه‌ی اوپنهایمر]
[نیومکزیکو ، لس آلاموس]

00:02:12.650 --> 00:02:14.770
<i>...وقتی 15ساله‌م بود</i>

00:02:14.810 --> 00:02:17.540
<i>.تونستم تنها با اوپنهایمر صحبت کنم</i>

00:02:19.400 --> 00:02:20.730
<i>.تو مهمونی مشروب‌خوری بود</i>

00:02:22.230 --> 00:02:24.660
<i>.منم داشتم نوشیدنی سرو می‌کردم</i>

00:02:27.160 --> 00:02:29.390
<i>.که دیدم اوپنهایمر تنها وایساده</i>

00:02:30.330 --> 00:02:33.580 line:20%
گفتم
«.به‌نظرم ، یه‌جور فرشته هستی»

00:02:32.100 --> 00:02:36.520 position:80%
[اِلن بِرادبِری]
[دختر دانشمند لس آلاموس]

00:02:34.620 --> 00:02:37.070 line:20%
.یه‌دفعه ، جا خورد

00:02:38.860 --> 00:02:41.970
گفت
«چ...چرا بهم این رو میگی؟»

00:02:43.110 --> 00:02:46.440
گفتم
«.چون مردد بودین»

00:02:47.180 --> 00:02:49.620
روش رو برگردوند و
.کلاهش رو برداشت

00:02:49.660 --> 00:02:51.040
.و از در بیرون رفت

00:02:52.680 --> 00:02:55.980
...مشخص بود یه جوری جا خورده بود

00:02:56.020 --> 00:02:58.660
.که فکرش هم نمی‌کردم

00:02:59.690 --> 00:03:01.740
<i>.اوپنهایمر در کنار کِرونکِیت
.ضبط اول</i>

00:03:03.110 --> 00:03:04.820
...دکتر اوپنهایمر

00:03:04.860 --> 00:03:07.530
...علی‌رغم ضرورت این تصمیمِ

00:03:07.580 --> 00:03:10.660
...پیش‌روی تاریخ‌

00:03:10.700 --> 00:03:13.330
.ظاهراً نگران هستین
...یا بهتره بگم

00:03:13.370 --> 00:03:16.290
.عذاب‌وجدان دارین

00:03:16.330 --> 00:03:17.460
درسته جناب؟

00:03:17.500 --> 00:03:19.840
...به‌نظرم وقتی

00:03:19.880 --> 00:03:24.240
...نقش مهمی در رقم‌زدن مرگِ

00:03:24.780 --> 00:03:26.680
...صدها هزار نفر داشته باشی

00:03:28.260 --> 00:03:31.280
...طبیعتاً

00:03:33.730 --> 00:03:36.560
.نمیشه بهش فکر نکرد

00:03:38.520 --> 00:03:41.560
<i>...وقتی به زندگی اوپنهایمر نگاه می‌کنین</i>

00:03:42.600 --> 00:03:45.860 line:20%
...خیلی سخت میشه کسی رو پیدا کرد

00:03:43.450 --> 00:03:47.900 position:80%
[کریستوفر نولان]
[نویسنده و کارگردان فیلم اوپنهایمر]

00:03:45.910 --> 00:03:49.430 line:20%
...که تو چنین شرایط سختی قرار گرفته باشه

00:03:50.080 --> 00:03:53.460
...و به سوال‌های سخت

00:03:53.710 --> 00:03:55.680
.جواب مختصری بده

00:03:58.840 --> 00:04:00.590
...هر کس ، تعریف‌ش

00:04:00.630 --> 00:04:02.830
.از رابرت اوپنهایمر فرق داره

00:04:03.550 --> 00:04:05.770
خب حقیقت امر اینه که
...سلاحی رو اختراع کرده

00:04:05.810 --> 00:04:07.940
.که می‌تونه دنیا رو با خاک یکسان کنه

00:04:09.440 --> 00:04:11.220
.حرفم اینه
...سلاحی که

00:04:11.660 --> 00:04:14.560
...می‌تونه دنیا رو با خاک یکسان کنه

00:04:14.600 --> 00:04:18.730 line:20%
.تبدیل به ابزاری برای توسعه دنیای‌غرب شد

00:04:15.180 --> 00:04:18.780 position:80%
[جان الس]
[کارگردان مستند فردای تثلیث]

00:04:22.950 --> 00:04:27.530
[به سینما می‌رویم تا به تماشای اخبار جهان بنیشنیم]

00:04:36.980 --> 00:04:39.280
<i>...در دهه‌ی 30 میلادی ، میلیون‌ها آمریکایی</i>

00:04:39.320 --> 00:04:41.550
<i>...اخبار سراسر اروپا رو</i>

00:04:41.590 --> 00:04:44.720
<i>در سینماهای کشور ، دنبال و
.مستند خبری رو تماشا می‌کردن</i>

00:04:45.760 --> 00:04:47.760
<i>...اون زمان ، اوپنهایمر</i>

00:04:47.800 --> 00:04:49.790
.از روی کار آمدن هیتلر ، هراس داشت

00:04:51.220 --> 00:04:55.100
<i>.احساس یهودی‌ش ، زود شصت‌ش رو خبردار کرد</i>

00:04:55.140 --> 00:04:58.310
.به‌شدت هم خطر فاشیسم رو حس می‌کرد

00:04:59.940 --> 00:05:02.390
...وقتی در سال 39 میلادی ، جنگ شروع شد

00:05:02.730 --> 00:05:04.780
.استاد دانشگاه برکلی بود

00:05:04.820 --> 00:05:06.970
...همون سال

00:05:07.210 --> 00:05:10.530 line:20%
،یکی از دانشجوهاش
...با دو به سمت اتاق‌ش اومد

00:05:07.640 --> 00:05:10.740 position:80%
[کای بِرد]
[دستیار نویسنده‌ی کتاب آتشبان آمریکایی]

00:05:10.570 --> 00:05:14.130 line:20%
.تا بگه هسته‌ی اتم شکافته شده

00:05:14.350 --> 00:05:16.630
<i>...از آلمان خبر رسیده</i>

00:05:14.950 --> 00:05:17.510 line:20%
[نشست فیزیک نظری]

00:05:17.610 --> 00:05:20.620
،که به‌خاطر بمباران نوترونی
...اتم اورانیوم

00:05:20.960 --> 00:05:23.100
.به دو نیم قسمت شده

00:05:26.010 --> 00:05:28.130
<i>.اوپنهایمر ، همون اول باورش نشد</i>

00:05:29.020 --> 00:05:31.980
<i>سمت تخته‌سیاه رفت و
.محاسبه کرد</i>

00:05:32.520 --> 00:05:34.520
<i>...به این نتیجه رسید</i>

00:05:35.860 --> 00:05:39.340
<i>که می‌شه از شکافت هسته‌ای
.انرژی تولید کرد</i>

00:05:40.180 --> 00:05:42.080
...انیشتین به وضوح ثابت کرد

00:05:42.360 --> 00:05:46.590
که اگه بتونین ماده رو
...به انرژی خالص تبدیل کنین

00:05:47.030 --> 00:05:49.450
.انرژی چشمگیری تولید می‌شه

00:05:49.800 --> 00:05:52.870 line:20%
.ناسلامتی ، مجذور سرعت نور می‌شه

00:05:49.820 --> 00:05:52.920 position:80%
[بیل نای]
[استاد شیمی]

00:05:54.930 --> 00:05:57.970
به این نتیجه رسیدن که
...با کوچکترین ذره‌ی اتم

00:05:58.080 --> 00:06:01.420 line:20%
...می‌شه سوخت کشتی و هواپیما

00:05:59.140 --> 00:06:02.460 position:80%
[ریچارد رودز]
[نویسنده‌ی مستند ساخت بمب اتمی]

00:06:01.660 --> 00:06:04.860 line:20%
و قطار و هر وسیله‌ی برقی دیگه‌ای رو
.تأمین کنه

00:06:05.980 --> 00:06:07.870
...در ضمن ، خیلی زود به این نتیجه رسیدن

00:06:08.210 --> 00:06:09.880
...که شاید بشه

00:06:09.920 --> 00:06:12.550
.سلاحی برای به بار آوردن ویرانی ساخت

00:06:12.580 --> 00:06:14.180
[حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان]

00:06:14.200 --> 00:06:14.870
[آلمان]

00:06:16.370 --> 00:06:18.280
.دل تو دل‌مون نبود

00:06:18.530 --> 00:06:22.150
،هر چی نباشه
.اتم توسط نازی‌های آلمان شکافته شد

00:06:24.360 --> 00:06:27.830
<i>،آلمان نازی
...قادر به ساختِ</i>

00:06:27.970 --> 00:06:28.960
<i>.بمب هسته‌ای بود</i>

00:06:30.500 --> 00:06:33.120 line:20%
.نگرانی همه ، همین بود
.کاملاً مشخص بود

00:06:30.820 --> 00:06:34.050 position:80%
[دکتر مارینا رابینسون اسنودِن]
[کارشناس امنیت هسته‌ای]

00:06:33.160 --> 00:06:34.050 line:20%
.کاملاً مبرهن بود

00:06:41.520 --> 00:06:44.600
<i>...هفتم دسامبر سال 41 میلادی</i>

00:06:45.540 --> 00:06:48.710
<i>.روزی‌ست که مایه ننگ خواهد بود</i>

00:06:49.050 --> 00:06:50.610
.توی بندرگاه «پرل هاربور» رخ می‌ده

00:06:51.520 --> 00:06:52.560
...اعلام می‌کنم

00:06:53.380 --> 00:06:55.890
...که این گونه خیانت را

00:06:55.930 --> 00:06:58.620
.به هیچ‌وجه دوباره بر نمی‌تابیم

00:07:01.140 --> 00:07:06.150
[حمله‌ی ژاپن به اقیانوس آرام]

00:07:02.300 --> 00:07:03.390 line:20%
...حالا دیگه آمریکا

00:07:03.430 --> 00:07:05.510 line:20%
.یک رزمنده‌ی آماده به خدمت‌ـه

00:07:09.750 --> 00:07:11.350
...نکته اینجاست که

00:07:11.490 --> 00:07:13.910
،باید در کمترین زمان ممکن
.وارد عمل می‌شدیم

00:07:13.950 --> 00:07:15.510
...چون ممکن بود فردا از خواب بیدار بشیم

00:07:15.580 --> 00:07:18.100 line:20%
و هیتلر امتیاز هسته‌ای رو
.به انحصار خودش در بیاره

00:07:16.130 --> 00:07:19.050 position:80%
[اَلِن کارّ]
[مورخ باسابقه‌ی آزمایشگاه لس آلاموس]

00:07:18.110 --> 00:07:19.360 line:20%
.مسئله‌ای که کسی دوست نداشت اتفاق بیفته

00:07:21.200 --> 00:07:25.280
بنابراین ، جایی می‌خواستیم که
...نقشه‌ی بمب رو بکشیم و بسازیم‌ش و آزمایشش کنیم

00:07:25.560 --> 00:07:27.640
.و تسلیحات هسته‌ای رو بفرستیم

00:07:29.520 --> 00:07:31.590
...ولی قبل از اینکه جایی رو انتخاب کنیم

00:07:31.630 --> 00:07:34.960
باید کسی رو پیدا می‌کردیم که
.بتونه مدیریت این سازه رو به عهده بگیره

00:07:36.100 --> 00:07:39.710
و راستش ، کسی توقع نداشت
...اوپنهایمر

00:07:39.730 --> 00:07:41.950
.سرپرست آزمایشگاه طراحی تسلیحات هسته‌ای بشه

00:07:43.890 --> 00:07:46.410
.اون فرا زمینی بود

00:07:47.090 --> 00:07:50.230
.هیچ دستاورد بزرگی نداشت

00:07:50.670 --> 00:07:53.070
یکی از دانشمندهایی که
:اوپنهایمر رو می‌شناخت ، گفت

00:07:53.300 --> 00:07:55.720 line:20%
«.این آدم ، بلد نیست هات‌داگ بساط کنه»

00:07:53.680 --> 00:07:56.000 position:80%
[گِرِگ هِرکِن]
[نویسنده‌ی کتاب انجمن بمب‌سازان]

00:07:56.970 --> 00:07:58.920
<i>...دوستان اوپنهایمر فکر می‌کردن</i>

00:07:58.960 --> 00:08:03.940
<i>.که تاحدودی ، شخصیت دوگانه داره</i>

00:08:04.580 --> 00:08:08.250
<i>یه‌بار گفت
...از بچگی»</i>

00:08:08.390 --> 00:08:10.340
<i>...نقش مهمی نداشتم»</i>

00:08:10.380 --> 00:08:13.190
.به کار مهمی فکر نمی‌کردم
.به آشنا‌ شدن با شخص مهمی فکر نمی‌کردم

00:08:13.910 --> 00:08:17.740
واسه همین
.از خودم ، زیاد متنفر نبودم

00:08:21.170 --> 00:08:26.470
[سال1904]

00:08:29.720 --> 00:08:32.530
<i>.اوپنهایمر ، سال1904 به دنیا اومد</i>

00:08:32.730 --> 00:08:35.550
<i>و پا به عصری با
.امکانات زیاد علمی گذاشت</i>

00:08:36.900 --> 00:08:39.660
<i>...دو دهه‌ی اول قرن بیستم</i>

00:08:40.200 --> 00:08:43.790 line:20%
.عصر روشن‌فکری‌ـه بی‌پروا و حیرت‌انگیز بود

00:08:40.750 --> 00:08:43.790 position:80%
[جِنِت کُنانت]
[نویسنده‌ی کتاب 109 خانه در شرق]

00:08:44.470 --> 00:08:47.700
...برق ، ماشین ، هواپیما

00:08:47.950 --> 00:08:49.920
.همه‌ی این‌ها ، زندگی‌مون رو متحول کردن

00:08:50.790 --> 00:08:53.600 line:20%
بعد از اون هم
.در علم ، پیشرفت چشمگیری داشتیم

00:08:52.880 --> 00:08:54.100
[اولین کسی که به ماه سفر کرد]
[به نویسندگی ه.ج. وِلز]

00:08:54.590 --> 00:08:56.080
...و ظاهراً

00:08:56.120 --> 00:08:58.020
.تا حدودی می‌شه توی هر کاری موفق شد

00:09:01.480 --> 00:09:02.810
<i>...داستان رابرت اوپنهایمر</i>

00:09:02.830 --> 00:09:04.920
<i>.داستان حقیقی‌ـه مهاجران آمریکاست</i>

00:09:05.260 --> 00:09:07.840 line:20%
...پدرش ، از اون سر آمریکا میاد

00:09:05.510 --> 00:09:07.840 position:80%
[دیوید آیزِنباخ]
[استاد دانشگاه درس تاریخ در دانشگاه کلمبیا]

00:09:08.790 --> 00:09:10.630
.تو صنعت پوشاک مشغول به کار می‌شه

00:09:11.130 --> 00:09:13.230
.و کلی درآمد کسب می‌کنه

00:09:14.360 --> 00:09:18.360
سر از محله‌ی بالانشین غربِ
.خیابان ریورساید درایو در میاره

00:09:21.130 --> 00:09:25.620
.یه نقاشی از پیکاسو داشت
.سه‌تا نقاشی از ون‌گوک داشت

00:09:27.900 --> 00:09:29.790
<i>.مادرش ، هنرمند چیره‌دست پاریس بود</i>

00:09:29.830 --> 00:09:32.860
<i>آثارش رو تو موزه‌های مختلف منهتن
.به نمایش گذاشته بود</i>

00:09:34.490 --> 00:09:36.540
<i>.زن نگرانی بود</i>

00:09:37.230 --> 00:09:41.210
<i>اصلاً نمی‌ذاشت پسر کوچولوش
.بیرون بره</i>

00:09:44.770 --> 00:09:46.420
<i>.واسه‌همین ، رابرت لای پر قو بود</i>

00:09:46.770 --> 00:09:48.780
.و تو جامعه ، خیلی معذب بود

00:09:50.230 --> 00:09:53.210
<i>،در نهایت ؛ وقتی یه تابستون به اردو رفت
...نسبت به</i>

00:09:53.220 --> 00:09:57.820
،نسبت بچه‌های دیگه‌ای که اذیت‌ش می‌کردن
.خیلی پرخاشگر بود

00:09:59.480 --> 00:10:03.840
،گفت که بعد از رفتارش
.کل شب رو بدون لباس توی سردخونه انداختن‌ش

00:10:05.400 --> 00:10:06.850
.و بدنش رو رنگ سبز زدن

00:10:08.100 --> 00:10:09.660
.حتی آلت‌ش

00:10:10.390 --> 00:10:13.280
عجیبه که
.اوپنهایمر خُرده نگرفت

00:10:13.670 --> 00:10:16.510
.بی چون و چرا ، زیر بارِ تنبیه‌ش رفت

00:10:19.470 --> 00:10:21.380
...واسه یه پسر جوون تو اون سن

00:10:21.590 --> 00:10:23.930
.واکنش خیلی عجیبی بود

00:10:25.250 --> 00:10:28.650
<i>یه پسر نازک‌نارنجی و
...بسیار باهوش رو تجسم کنین</i>

00:10:28.730 --> 00:10:31.660
<i>.که نمی‌دونه چطور با بقیه رفتار کنه</i>

00:10:32.540 --> 00:10:34.670
.البته منظورم فقط هم‌سن و سال‌های خودش نیست

00:10:34.690 --> 00:10:36.380
.خام و بی‌تجربه‌ بود

00:10:38.740 --> 00:10:41.430 line:20%
<i>...ظاهراً مهم‌ترین دوره‌ی روانیِ</i>

00:10:39.310 --> 00:10:44.280
[سال1925]

00:10:41.450 --> 00:10:44.630
<i>.اوپنهایمر ، دوره‌ی دانشگاه بود</i>

00:10:46.250 --> 00:10:48.900
<i>،زمانی که برای یادگیری فیزیک
.به کمبریج می‌رفت</i>

00:10:49.550 --> 00:10:51.840 line:20%
.ولی زیاد پیگیر نبود

00:10:49.600 --> 00:10:51.840 position:80%
[اَلکس وِلِرِستین]
[مورخ هسته‌ای]

00:10:52.920 --> 00:10:54.540
.سر از آزمایشگاه در می‌آورد

00:10:54.570 --> 00:10:56.380
.اون‌جا ، همه‌چی مرتبط با فیزیک آزمایشگاهی بود

00:10:56.660 --> 00:10:58.570
.ولی از هیچی سر در نمی‌آورد

00:10:59.570 --> 00:11:02.810
اصلاً نمی‌دونست با دست‌هاش
.چه‌جوری آزمایش انجام بده

00:11:05.180 --> 00:11:07.600
.یه جور بحران اعتماد داشت

00:11:08.920 --> 00:11:11.670
<i>...این بحران وقتی به سراغش اومد که</i>

00:11:12.090 --> 00:11:13.810
...فقط می‌تونم اسمش رو

00:11:13.830 --> 00:11:14.990
.بحران روحی» بذارم»

00:11:16.280 --> 00:11:19.940
،یکی از دوست‌هاش
.اون رو تو یه کلاس خالی دید

00:11:19.960 --> 00:11:22.580
.اوپنهایمر ، رو به رو تخته وایساده بود

00:11:23.870 --> 00:11:26.530
<i>:مدام با خودش می‌گفت</i>

00:11:27.340 --> 00:11:30.130
.نکته اینجاست»
«.نکته اینجاست. نکته اینجاست

00:11:31.260 --> 00:11:33.690
<i>.و هیچوقت هم نتونست حرف‌ش رو بزنه</i>

00:11:35.260 --> 00:11:36.830 line:20%
<i>،بعد از اون
...یکی دیگه از دوست‌هاش</i>

00:11:36.430 --> 00:11:41.250 position:80%
[مارتین ج. شروین]
[دستیار نویسنده‌ی کتاب آتشبان آمریکایی]
«1937-2021»

00:11:36.880 --> 00:11:41.220 line:20%
<i>سمت خوابگاهش رفت و
.صدای ناله شنید</i>

00:11:41.250 --> 00:11:42.870
<i>...در رو که باز کرد</i>

00:11:42.920 --> 00:11:45.220
<i>.اوپنهایمر مثل یه جنین شده بود</i>

00:11:45.260 --> 00:11:47.900
<i>چپ و راست غلط می‌خورد و
.ناله می‌کرد</i>

00:11:48.940 --> 00:11:51.310
<i>...واقعاً نزدیک بود</i>

00:11:51.350 --> 00:11:53.510
<i>.تو اون لحظه ، یه کاری دست خودش بده</i>

00:11:55.490 --> 00:11:58.340
<i>.واسه همین ، پیش روانپزشک رفت</i>

00:11:58.980 --> 00:12:00.730
<i>...روانپزشک گفت</i>

00:12:00.750 --> 00:12:03.230
<i>که به نوعی ، توی عالَم خودش
.زندگی می‌کنه</i>

00:12:04.820 --> 00:12:06.790
<i>.دچار بحران هویت شده بود</i>

00:12:06.830 --> 00:12:09.870
مسئله‌ای که این روزها نسبت به قبل
.شایع‌تره

00:12:10.560 --> 00:12:12.210
<i>.پدر و مادرش ، اون رو به پاریس بردن</i>

00:12:12.230 --> 00:12:14.550
<i>.اون‌جا ، پیش یه روانپزشک دیگه رفت</i>

00:12:14.610 --> 00:12:17.140
<i>...به روش اصیل فرانسوی</i>

00:12:17.730 --> 00:12:20.840
.یه زن کاربلد و شراب قرمز تجویز کرد

00:12:21.980 --> 00:12:22.710
...خب

00:12:24.250 --> 00:12:25.810
.ما تا همینجاش رو می‌دونیم

00:12:28.150 --> 00:12:31.760
<i>.همیشه نمره اول کلاس بود</i>

00:12:31.810 --> 00:12:34.390
<i>.باهوش‌ترین دانشجوی کلاس بود</i>

00:12:34.430 --> 00:12:37.760
<i>...به‌خاطر توانایی‌های ذهنی‌ش</i>

00:12:37.800 --> 00:12:39.710
<i>.همکلاسی‌هاش تحسین‌ش می‌کردن</i>

00:12:40.950 --> 00:12:43.490
<i>.که یه‌دفعه ، اُفت کرد</i>

00:12:44.880 --> 00:12:47.790
<i>به هیچ‌وجه نمی‌تونست با
.این موضوع کنار بیاد</i>

00:12:48.730 --> 00:12:50.710
<i>...چیزی که باعث شد به خودش بیاد</i>

00:12:51.920 --> 00:12:56.130
<i>.کشف فیزیک نظری کوانتوم بود</i>

00:12:58.030 --> 00:13:00.840
،اون زمان
.عصر طلایی علم فیزیک بود

00:13:01.950 --> 00:13:03.870
.بهترین زمان واسه نظریه‌پرداز شدن بود

00:13:04.930 --> 00:13:08.490
و اگه جوون و زرنگ باشی و
...مشتاق فکر کردن به

00:13:08.530 --> 00:13:10.930
نظریه‌های عجیب و غریب باشی که
...تا حالا به ذهن کسی خطور نکرده

00:13:11.470 --> 00:13:14.010
...قطعاً می‌تونی خیلی پیشرفت کنی

00:13:14.050 --> 00:13:14.980
.و اسم و رسمی دست و پا کنی

00:13:17.600 --> 00:13:19.500
<i>...وقتی اوپنهایمر تصمیم گرفت تا</i>

00:13:19.520 --> 00:13:22.260
برای تحصیل ، پیش مکس بورن
...فیزیکدان نظری

00:13:22.520 --> 00:13:25.840
...در گوتینگِن آلمان بره

00:13:26.480 --> 00:13:27.380
.پیشرفت کرد

00:13:29.150 --> 00:13:31.620
...با چند تن از فیزیکدان‌های مطرحِ

00:13:31.670 --> 00:13:32.950
.اون زمانِ آلمان دیدار کرد

00:13:33.550 --> 00:13:36.740
...دست بر قضا ، هایزنبرگ

00:13:36.770 --> 00:13:39.260
.مسئول پروژه بمب اتمی آلمان بود

00:13:41.170 --> 00:13:42.400
<i>...زمانی که تو گوتینگن بود</i>

00:13:42.590 --> 00:13:45.370
<i>.شخصیت «اوپی» رو از خودش در آورد</i>

00:13:47.030 --> 00:13:48.330
.از همین‌جا ، این اسم روش موند

00:13:48.340 --> 00:13:50.950
.«بهش می‌گفتن «اوپ جِی
.«که بعد شد «اوپی

00:13:52.670 --> 00:13:56.680
اوپی
...دیگه اون پسر جوون آمریکایی سست عنصرِ

00:13:56.720 --> 00:13:58.180
.بی‌هدف نبود

00:13:59.370 --> 00:14:01.230
...اوپی ، پسر باهوشی بود

00:14:01.380 --> 00:14:03.730
.که همیشه پنج قدم از بقیه جلوتر بود

00:14:03.980 --> 00:14:05.320
.و همه‌چی رو تو ذهن‌ش مرتب حلاجی می‌کرد

00:14:05.820 --> 00:14:08.750
.اوپی ، نابغه‌ای عجیب و خاص بود

00:14:08.770 --> 00:14:12.460
خیلی خوش‌قیافه بود و
.مدام سیگار می‌کشید

00:14:13.950 --> 00:14:17.420
چند تا عکس ازش
.در دهه‌ی 20 میلادی‌ وجود داره

00:14:18.860 --> 00:14:20.130
.با باب‌ دیلن مو نمی‌زد

00:14:22.020 --> 00:14:24.540
<i>.چشم‌هاش به پیامبرهای کتاب انجیل رفته بود</i>

00:14:24.740 --> 00:14:26.960
<i>.بدن نحیفی داشت</i>

00:14:27.270 --> 00:14:29.670
...و کج وامیستاد

00:14:29.710 --> 00:14:31.340
.با اون کلاه تمام‌لبه‌ای که سر داشت

00:14:33.120 --> 00:14:36.310
...اوپی ، یه‌جور تعبیری

00:14:36.720 --> 00:14:39.480
.از کسی که می‌خواست باشه ، بود

00:14:41.690 --> 00:14:44.270
.و این بازآفرینی ، به‌شدت موفق‌آمیز بود

00:14:49.220 --> 00:14:52.820
[سال1942]

00:14:52.850 --> 00:14:54.570
<i>...درحالی که نازی‌ها مثل توده‌های سرطانی</i>

00:14:54.610 --> 00:14:57.330
<i>.همچنان در حال پخش‌شدن هستند
...مردم اروپا</i>

00:14:57.590 --> 00:14:59.950
<i>.و جهان وارد عصر جدیدی می‌شوند</i>

00:15:01.190 --> 00:15:04.380
<i>...قطع به یقین ، نخستین هدف دانشمندان</i>

00:15:04.420 --> 00:15:06.880
.شکست‌دادن بمب‌های آلمانی‌ها بود

00:15:07.080 --> 00:15:09.530
...هیچ‌چیزی مثل

00:15:09.550 --> 00:15:11.050
.بلاتکلیفی نمی‌شه

00:15:11.690 --> 00:15:15.080
،و همونطور که خبر داشتن
...احتمال نابودی دنیا

00:15:15.150 --> 00:15:21.480
اون‌قدری فاحش بود که
...هر شک و تردیدی به لحاظ اخلاقی و وجدانی

00:15:21.510 --> 00:15:22.600
.که ممکن بود داشته باشن رو نقض می‌کرد

00:15:23.910 --> 00:15:27.090
...اساساً هر کس که اول دستش به بمب می‌رسید

00:15:27.400 --> 00:15:28.850
.فقط توی جنگ جهانی دوم پیروز نمی‌شد

00:15:28.890 --> 00:15:30.030
.بر کل دنیا هم حکمرانی می‌کرد

00:15:33.430 --> 00:15:35.220
...تابستان سال 1942

00:15:35.630 --> 00:15:38.880
،نظارت بر پروژه بمب‌ اتم
.به دست ارتش خواهد افتاد

00:15:39.240 --> 00:15:43.670 line:50%
«حوزه‌ی جنگی»

00:15:39.320 --> 00:15:42.460
تحت اسم رمز
.«منطقه‌ی مهندسی منهتن»

00:15:43.700 --> 00:15:44.970
<i>...پروژه‌ی منهتن</i>

00:15:45.160 --> 00:15:46.590
<i>.چالش خیلی بزرگ بود</i>

00:15:49.030 --> 00:15:51.920
...برای طراحی نقشه در سطح گسترده‌ی

00:15:51.960 --> 00:15:55.950
،عملیات
...ژنرالی پر توان و تنومند

00:15:55.990 --> 00:15:57.460
...با 1.92سانت قد

00:15:57.470 --> 00:16:00.600 line:20%
[سرلشگر ل.ر. گِروِز]

00:15:57.790 --> 00:16:00.310
...و 109 کیلو وزن

00:16:00.320 --> 00:16:03.240
.به اسم «لزلی ریچارد گروز» انتخاب کردن

00:16:05.240 --> 00:16:07.560
.رابرت از لزلی بدش میومد
.از دیک حرف‌شنوی داشت

00:16:09.400 --> 00:16:11.450 line:20%
.ژنرال گروز ، یه مشکل داشت

00:16:10.580 --> 00:16:15.090 position:80%
[دکتر میچیو کاکو]
[فیزیکدان نظری]

00:16:11.750 --> 00:16:14.370 line:20%
بهش سپرده بودن که
...کسایی رو به کار بگیره

00:16:14.400 --> 00:16:15.660 line:20%
.که بمب اتمی می‌سازن

00:16:15.700 --> 00:16:18.620
ولی خودش هم می‌دونست که
...منظورمون

00:16:18.660 --> 00:16:22.410
.بهترین دانشمندهای جهان هست

00:16:24.160 --> 00:16:25.530
.اون‌ها از خود راضی بودن

00:16:27.310 --> 00:16:29.640
در این صورت ، مجبورین کسی رو
...بنشونین که

00:16:29.980 --> 00:16:30.920
.سختگیره

00:16:31.840 --> 00:16:32.810
...مجبورین کسی رو بنشونین

00:16:32.830 --> 00:16:36.080
.که علم فیزیک رو بلده
...اسم و رسمی داره

00:16:36.250 --> 00:16:38.790
اون وقت ، این از خود راضی‌ها
.ازش حرف‌شنوی دارن

00:16:42.570 --> 00:16:45.180
<i>...پاییز سال 1942 ، اوپنهایمر و ژنرال گروز</i>

00:16:45.230 --> 00:16:46.950
<i>.با همدیگه آشنا شدن</i>

00:16:47.730 --> 00:16:49.990
...هر دوشون

00:16:50.010 --> 00:16:51.790
.زمین تا آسمون با هم فرق داشتن

00:16:53.350 --> 00:16:55.230
ولی انگار ژنرال گروز ، چیزی رو
...توی وجودش می‌دید

00:16:55.420 --> 00:16:57.040
.که کسی تا حالا ندیده بود

00:16:58.940 --> 00:17:00.480 line:20%
...وقتی اوپنهایمر رو ببینید

00:16:59.300 --> 00:17:02.760 position:80%
[صدای سپهبد ژنرال لزلی گروز]
[1896-1970]
[مدیر پروژه‌‌ی منهتن]

00:17:00.620 --> 00:17:02.560 line:20%
.بی‌درنگ ، شیفته‌ش می‌شین

00:17:02.580 --> 00:17:03.350 line:20%
.نمی‌تونین جلوی خودتون رو بگیرین

00:17:05.690 --> 00:17:07.130
.لنگه نداشت

00:17:09.470 --> 00:17:12.370
<i>...بر خلاف توصیه</i>

00:17:12.410 --> 00:17:15.250
روءسا ، اوپنهایمر رو
...به عنوان دست راست‌ش

00:17:15.280 --> 00:17:16.560
.در جامعه‌ی بر پایه علم منصوب کرد

00:17:17.340 --> 00:17:20.820
اوپنهایمر ، تا حالا کار مهمی رو
.رهبری نکرده بود

00:17:21.600 --> 00:17:25.100
ولی اوپنهایمر ، خیلی خوب
.همه چی رو توضیح می‌داد

00:17:26.160 --> 00:17:27.690
<i>.به شدت ، تو دل برو بود</i>

00:17:27.930 --> 00:17:30.310
<i>...و می‌تونست</i>

00:17:30.360 --> 00:17:33.480
همه‌چی رو تو یه لحظه
.تو ذهن‌ش حلاجی کنه

00:17:33.520 --> 00:17:37.030
.و ارتباط بین‌شون رو متوجه بشه

00:17:39.590 --> 00:17:40.660
...ظاهراً این همون

00:17:40.700 --> 00:17:42.510
چیزی بود که ژنرال گروز
.توی وجودش فهمیده بود

00:17:46.030 --> 00:17:47.910
<i>...به دلیل اهداف امنیتی</i>

00:17:48.160 --> 00:17:52.090
<i>این پروژه باید
.در خفا صورت می‌گرفت</i>

00:17:53.810 --> 00:17:56.210
<i>...به همین خاطر ، گروز به اوپنهایمر گفت</i>

00:17:56.260 --> 00:18:00.020
جایی رو پیشنهاد کنه که
.بشه این پروژه رو عملی کرد

00:18:00.650 --> 00:18:03.220
...پیشنهاد اوپنهایمر هم

00:18:03.260 --> 00:18:04.750
.صحرای نیومکزیکو بود

00:18:06.080 --> 00:18:08.180
.اون‌ها هم رفتن تا محل‌ش رو بررسی کنن

00:18:08.840 --> 00:18:10.440
.اسمش «لس آلاموس» بود

00:18:13.140 --> 00:18:14.970
<i>.اوپنهایمر ، اون منطقه رو خوب می‌شناخت</i>

00:18:15.080 --> 00:18:16.480
.مدت زیادی رو اون‌جا سپری کرده بود

00:18:18.320 --> 00:18:21.410
<i>...وقتی تو سن جوونی از نیویورک</i>

00:18:22.410 --> 00:18:23.880
<i>...به نیومکزیکو رفت</i>

00:18:25.830 --> 00:18:28.060
.مهم‌ترین اتفاق زندگی‌ش رقم خورد

00:18:29.960 --> 00:18:32.780
به نیومکزیکو رفت و
...با کابوی‌ها و

00:18:32.940 --> 00:18:34.030
.سوارکاری آشنا شد

00:18:34.310 --> 00:18:36.470 line:20%
.عاشق اون‌جا بود
.عاشق تک‌تک جاهای شهر بود

00:18:34.710 --> 00:18:36.330 position:80%
[چارلز اوپنهایمر]
[نوه‌ی پسری]

00:18:38.880 --> 00:18:41.510
<i>یه بار گفت که
...آرزوش ، ترکیب‌کردن</i>

00:18:41.540 --> 00:18:43.040
.دو عشق زندگی‌شه

00:18:44.240 --> 00:18:46.320
عشق به علم فیزیک و
.عشق به نیومکزیکو

00:18:49.360 --> 00:18:51.910
.و البته موفق هم شد

00:18:53.930 --> 00:18:55.610
[ملک دولت آمریکا]
[.نزدیک نشوید]

00:18:55.870 --> 00:18:57.530
<i>...یه‌دفعه ، سر و کله‌ی دولت آمریکا</i>

00:18:57.770 --> 00:19:00.050
<i>...با بولدوزرها و نقشه‌کش‌ها و</i>

00:19:00.290 --> 00:19:01.950
<i>...کارگرها و صنعتگرها پیدا شده بود</i>

00:19:01.990 --> 00:19:05.030
<i>...تا یه محله و آزمایشگاهی بسازن</i>

00:19:06.280 --> 00:19:08.800
.چیزی که تا قبل‌ش رو نقشه نبود

00:19:11.160 --> 00:19:12.700
<i>.کارشون رو با خراش‌دادن شروع کنین</i>

00:19:14.760 --> 00:19:16.700
<i>...بیشتر کارهایی که اون زمان می‌کردن</i>

00:19:16.750 --> 00:19:18.610
<i>.عجیب و غریب بود</i>

00:19:17.120 --> 00:19:19.260
[شلیک با مجوز در دست اقدام است]

00:19:19.280 --> 00:19:20.470
...اصلاً از بابت موفقیت این کار

00:19:20.510 --> 00:19:21.630
.مطمعن نبودن

00:19:21.670 --> 00:19:22.810
.همه چی بر پایه نظریه بود

00:19:22.830 --> 00:19:24.640
[درب اصلی پروژه‌ی لس آلاموس]

00:19:24.690 --> 00:19:27.490
می‌دونستن که باید
...بهترین دانشمندها رو به‌کار بگیرن

00:19:27.510 --> 00:19:31.070
اگه می‌خواستن قبل از
.نازی‌ها ، دست‌شون به این سلاح برسه

00:19:36.180 --> 00:19:37.160
<i>...آلبرت انیشتین</i>

00:19:37.180 --> 00:19:38.700
<i>.از آمریکا فرار کرد</i>

00:19:39.110 --> 00:19:41.470
<i>.او ، نخستین دانشمند پناهنده‌ست</i>

00:19:41.720 --> 00:19:43.660
<i>...به نحوی دانشگاه‌های آلمان</i>

00:19:43.700 --> 00:19:44.630
<i>.نابغه‌ها را مال خود می‌کنند</i>

00:19:47.090 --> 00:19:49.220
<i>،هیاهوی سرتاسر اروپا
...باعث خروج اجباری</i>

00:19:49.250 --> 00:19:52.980
.بسیاری از فیزیکدان‌های برجسته شد

00:19:54.940 --> 00:19:55.880
.انریکو فِرمی

00:19:58.080 --> 00:19:59.110
.هانس بِتِه

00:20:01.240 --> 00:20:02.210
.ادوارد تلر

00:20:03.000 --> 00:20:06.460
که به خاطر پیشرفت بمب هیدروژن
.شهرت داشت

00:20:06.950 --> 00:20:09.310
...لیست رو که نگاه بندازیم

00:20:09.380 --> 00:20:12.490
.اشخاص مهم بسیاری رو می‌بینیم

00:20:14.130 --> 00:20:16.160
...اوپنهایمر به

00:20:16.210 --> 00:20:17.620
.جذابیت روشنفکری‌ش معروف بود

00:20:18.460 --> 00:20:19.730
...می‌تونست دور تا دور کشور رو بگرده

00:20:19.870 --> 00:20:22.400
.و به نوعی نبوغ‌ش رو به رخ بقیه بکشه

00:20:22.440 --> 00:20:23.980
.ملّت هم که از خداشون بود

00:20:25.220 --> 00:20:26.150
...می‌گفت

00:20:26.490 --> 00:20:29.070
«.متأسفانه نمی‌تونم اطلاعاتی بهتون بدم»

00:20:30.660 --> 00:20:34.020
...ولی می‌تونم بهتون بگم که اگه موفق بشیم»

00:20:34.490 --> 00:20:36.550
«.ممکنه به این جنگ خاتمه بده»

00:20:37.220 --> 00:20:39.610
«.حتی ممکنه به هرگونه جنگی خاتمه بده»

00:20:40.510 --> 00:20:41.800
...اوپنهایمر ازم خواست

00:20:41.820 --> 00:20:43.760
.که برم پیشش تو لس آلاموس

00:20:45.170 --> 00:20:46.670 line:20%
.منم گفتم از خدامه

00:20:45.410 --> 00:20:50.030 position:80%
[صدای رابرت کریستی]
[1916-2012]
[فیزیکدان نظری پروژه‌ی منهتن]

00:20:47.570 --> 00:20:49.400 line:20%
...مثل بیشتر دانشجوهاش

00:20:49.440 --> 00:20:52.860 line:20%
.بگی‌نگی تا ته دنیا کنارش وامیسادم

00:20:54.370 --> 00:20:57.100
اگه این فرصت رو داشتین تا
...به خاطر جنگ با نازی‌ها

00:20:57.340 --> 00:20:59.670
...اون سر کوه بی‌نظیر برین

00:20:59.740 --> 00:21:02.440
...و مهم‌ترین کار فیزیکی تاریخ رو انجام بدین

00:21:02.560 --> 00:21:03.570
چی‌کار می‌کردین؟

00:21:04.580 --> 00:21:06.110
.من بودم سریع خودم رو اون‌جا می‌رسوندم

00:21:08.170 --> 00:21:09.180
...فکر نکنم مردم

00:21:09.220 --> 00:21:11.190
.خیلی به تبعات‌ش توجه می‌کردن

00:21:11.210 --> 00:21:12.260
می‌شه سرزنش‌شون کرد؟

00:21:13.700 --> 00:21:14.980
<i>...همه‌‌مون می‌دونستیم</i>

00:21:15.020 --> 00:21:17.410
<i>...که در هر صورت</i>

00:21:17.840 --> 00:21:24.420
،به وضوح و بی‌محابا
.تاریخ بشر رو تحت تأثیر قرار می‌دیم

00:21:30.280 --> 00:21:32.270
<i>...وقتی که آزمایشگاه ساخته شد</i>

00:21:32.310 --> 00:21:33.520
<i>.اوپنهایمر ، پدر خانواده بود</i>

00:21:34.200 --> 00:21:35.900
<i>.عیال‌وار بود
.یه پسر کوچولو داشت</i>

00:21:38.030 --> 00:21:40.360 line:20%
طی مدتی که مدیریت آزمایشگاه رو
.بر عهده داشت

00:21:41.080 --> 00:21:42.620
.یه دختر کوچولو هم داشت

00:21:44.200 --> 00:21:46.250
...تابستان 1939

00:21:46.270 --> 00:21:48.560 line:20%
.تو مهمونی مشروب‌خوری برکلی بود

00:21:48.760 --> 00:21:51.670
و خانم جوونی به اسم
...«کیتی پونینگ»

00:21:51.710 --> 00:21:57.500
از اون سر باغ ، زیر نظرش داشت و
.سریع ، تو نخ‌ش رفت

00:21:59.780 --> 00:22:03.300
.آتیش‌پاره‌ای واسه خودش بود

00:22:08.280 --> 00:22:11.300
.عاشق همدیگه شدن
...و سال 1940

00:22:11.320 --> 00:22:12.440
.حامله شد

00:22:16.440 --> 00:22:18.140
<i>.تا ابد با هم زندگی کردن</i>

00:22:18.810 --> 00:22:20.450 line:20%
<i>حواس‌ت باشه که نگفتم
«.به خوبی و خوشی»</i>

00:22:22.240 --> 00:22:24.480
.همدیگه رو دوست داشتن

00:22:25.110 --> 00:22:28.950
.اما زندگی زناشویی پر دردسری بود
...اون هم به خاطر

00:22:28.970 --> 00:22:34.130
مشکلات زندگی رابرت و
...تفاوت‌های شخصیت‌شون

00:22:34.160 --> 00:22:36.750
.دغدغه‌های محیط پیرامون‌شون

00:22:40.810 --> 00:22:42.090
<i>.استاد دانشگاه بود</i>

00:22:42.110 --> 00:22:43.890
<i>.زیست‌شناس و گیاه‌شناس هم بود</i>

00:22:44.300 --> 00:22:46.500
سرانجام ، ازدواج‌شون
...باعث شد

00:22:46.840 --> 00:22:48.120
،سال‌ها در لس آلاموس
.زندگی به همین شکل تداوم پیدا کنه

00:22:49.280 --> 00:22:49.610
...به نظرم

00:22:49.630 --> 00:22:53.400 line:20%
...به خاطرِ بودن تنها به عنوانِ

00:22:53.850 --> 00:22:55.890
.همسر و مادر ، خیلی کلافه شده بود

00:22:58.390 --> 00:23:00.540 line:20%
<i>.آب و هوای لس آلاموس بهش نمی‌ساخت</i>

00:22:58.760 --> 00:23:00.980
[به دلیل قطعی آب ، تا اطلاع ثانوی بسته می‌باشد]

00:23:02.220 --> 00:23:04.250 line:20%
.آدم تنها و الکلی‌ای بود

00:23:05.780 --> 00:23:08.650
.و به نوعی ، گرفتار الکل شد

00:23:14.230 --> 00:23:17.790
اوپنهایمر به مخلوط‌کردن
.جین مارتینی‌هاش معروف بود

00:23:19.940 --> 00:23:24.480
دانشمندهاش رو وا می‌داشت
...کل هفته رو سخت کار کنن

00:23:25.020 --> 00:23:27.380
.تا آخر هفته‌ها رو حسابی خوش بگذرونن

00:23:29.230 --> 00:23:31.280
<i>.صبح یکشنبه‌ها ، همه مست و پاتیل بودن</i>

00:23:31.440 --> 00:23:33.630
<i>.ولی حسابی کار می‌کردن
.جون می‌کندن</i>

00:23:33.650 --> 00:23:34.570
<i>.و همکاری می‌کردن</i>

00:23:35.170 --> 00:23:37.230 line:20%
.و بخش بزرگی‌ش به خاطر اوپنهایمر بود

00:23:42.390 --> 00:23:44.570
<i>...پروژه‌ی لس آلاموس واسه‌ی بیشتر این جماعت</i>

00:23:44.600 --> 00:23:46.950
<i>.سرنوشت‌سازترین سال‌های عمرشون بود</i>

00:23:50.750 --> 00:23:52.540
<i>.فکر می‌کردن بخشی از یک اتفاق مهم هستن</i>

00:23:53.190 --> 00:23:55.570
<i>.بخشی از یک اتفاق مهم و تأثیرگذار</i>

00:23:56.880 --> 00:24:00.850
<i>و حرف این این مرد جوون چشم آبیِ
...آب زیرکاه</i>

00:24:00.870 --> 00:24:05.730
<i>و عجیب که همه تعریف‌ش می‌کردن رو
.گوش می‌کردن</i>

00:24:11.950 --> 00:24:12.850
[محل خرید و فروش دام‌های لس‌آلاموس]

00:24:12.860 --> 00:24:14.370
<i>.من توی لس آلاموس بزرگ شدم</i>

00:24:16.740 --> 00:24:20.010 line:20%
<i>.آخه پدرم در طول پروژه‌ی منهتن اون‌جا بود</i>

00:24:22.160 --> 00:24:27.370
.جای...عجیبی واسه زندگی بود

00:24:27.510 --> 00:24:31.230
،چون سه بار در طول روز
.انفجار رخ می‌داد

00:24:32.820 --> 00:24:35.710
انفجارها در ساعات 10 و 12 و 3
.رخ می‌داد

00:24:35.910 --> 00:24:37.210
...وقتی هم کلاس اول باشی

00:24:37.230 --> 00:24:38.900
.انفجار یعنی مدرسه تعطیله
.وقت نهاره و الفرار

00:24:41.330 --> 00:24:43.040
...راستش به عنوان بچه‌ها‌ی کوچک

00:24:43.080 --> 00:24:44.650
.کُشته‌مُرده‌ی انفجار بودیم

00:24:47.390 --> 00:24:49.110
:یه بار از پدرم پرسیدم

00:24:49.130 --> 00:24:50.080
«کا...کارِتون چیه؟»

00:24:50.840 --> 00:24:53.250
اون هم گفت
...خب. داریم کاری رو می‌کنیم»

00:24:53.290 --> 00:24:54.760
«.که تا حالا کسی نکرده

00:24:55.500 --> 00:24:57.680
پیش خودم گفتم
.حتماً کار خفنی‌ـه»

00:24:57.890 --> 00:24:58.720
«.حالا هر کاری که هست

00:25:04.590 --> 00:25:08.790
[سال 1944]

00:25:10.090 --> 00:25:13.850
<i>حدود یه سال
.درگیر ساخت آزمایشگاه بودیم</i>

00:25:14.320 --> 00:25:15.870
<i>...و به این نتیجه رسیدیم که</i>

00:25:15.890 --> 00:25:17.620
خیلی سخت‌تر از چیزی بود
.که فکر می‌کردیم

00:25:18.520 --> 00:25:20.330
.کوچک‌ترین کار هم سخته

00:25:21.230 --> 00:25:24.340
.چه برسه به این دستگاه‌های خیلی پیشرفته

00:25:25.870 --> 00:25:28.210
.سلاح هسته‌ای ، یه طرح نیست

00:25:28.470 --> 00:25:32.310
سلاح هسته‌ای رو به چشم
...یه عالمه طرح ببینین

00:25:32.330 --> 00:25:35.180
.که به صورت مجموعه در میان
.و با هم به نتیجه می‌رسن

00:25:37.510 --> 00:25:40.530
،واسه ساخت بمب اتمی
.سوخت نیاز دارین

00:25:43.290 --> 00:25:45.840
<i>ما پلوتونیوم و
.اورانیوم غنی‌شده داشتیم</i>

00:25:45.930 --> 00:25:47.620
...دو تا عنصر مختلف داشتیم

00:25:47.640 --> 00:25:49.050
.که می‌خواستیم ازشون استفاده کنیم

00:25:50.000 --> 00:25:53.550
.پلوتونیوم ، عنصر بهتری واسه استفاده بود

00:25:53.730 --> 00:25:55.070
.مقدار زیادی ازش وجود داشت

00:25:55.320 --> 00:25:57.300
،ولی واسه ساختن بمب
.مقدار کم هم کفایت می‌کنه

00:25:57.940 --> 00:26:00.510
ولی به این راحتی نمی‌شد
.منفجرش کرد

00:26:02.670 --> 00:26:07.410 line:20%
مرحله‌ی اول ساخت بمب
.سوار کردن سلاح‌ـه

00:26:03.910 --> 00:26:07.410 position:80%
[رابرت اس.نوریس]
[نویسنده‌ی کتاب رقابت بر سر بمب اتم]

00:26:08.610 --> 00:26:12.730
.قرار بود دو قطعه‌ی عنصری داشته باشه

00:26:09.240 --> 00:26:10.550 position:20% line:50%
[مواد منفجره‌ی غیر اتمی]
[حلقه‌های اورانیوم]

00:26:10.550 --> 00:26:13.470 position:80% line:50%
[لوله‌ی اورانیوم]
[آغازگر واکنش نوترونی]

00:26:13.570 --> 00:26:15.110
.و محکم به همدیگه بکوبیم‌شون

00:26:15.430 --> 00:26:16.920
[انفجار هسته‌ای]

00:26:16.950 --> 00:26:19.330
باعث افزایش حاد جرم و
.انفجار می‌شه

00:26:20.030 --> 00:26:22.650
،و اگه از اورانیوم بسیار غنی‌شده استفاده می‌شد
.نتیجه بخش بود

00:26:23.190 --> 00:26:27.260
تا اینکه یه روز متوجه شدن که
.پلوتونیوم به کار نمیاد

00:26:28.360 --> 00:26:31.650
معلوم شد که
...پلوتونیوم انقدری واکنش‌پذیره

00:26:32.210 --> 00:26:34.150
...که نمی‌شد اون رو از لوله

00:26:34.170 --> 00:26:36.070
.حتی با سرعت 900متر بر ثانیه شلیک کرد

00:26:36.600 --> 00:26:37.240
.از بین می‌رفت

00:26:37.360 --> 00:26:39.680
،قبل از اینکه توی لوله بره
.متلاشی می‌شد

00:26:40.550 --> 00:26:41.460
.شوک بزرگی بود

00:26:41.490 --> 00:26:43.610
...آخه این عنصر پلوتونیومی

00:26:43.630 --> 00:26:47.080
.صدها میلیون دلار رو به باد داده بود

00:26:51.370 --> 00:26:52.680
<i>.اوپنهایمر نگران بود</i>

00:26:52.730 --> 00:26:54.600
کارکن‌های لس آلاموس هم
.نگران بودن

00:26:56.160 --> 00:26:59.190
.می‌خواست استعفا بده
.خیلی ناراحت بود

00:26:59.220 --> 00:27:01.780
...ولی دوست‌های آزمایشگاهی‌ش بهش گفتن

00:27:01.800 --> 00:27:02.780
.نمی‌شه رابرت»

00:27:03.240 --> 00:27:05.130
باید بمونی و
.کار رو تموم کنی

00:27:05.150 --> 00:27:07.190
.باید بمونی
«.باید تموم‌ش کنیم

00:27:07.210 --> 00:27:09.130
.در آخر ، به ناچار موندگار شد

00:27:12.610 --> 00:27:14.240
<i>...جنگ ، تحت فرماندهی کامل</i>

00:27:14.280 --> 00:27:15.770
<i>.فرمانده دوآیت د.آیزنهاور است</i>

00:27:15.920 --> 00:27:18.250
<i>نیروهای متفقین
...حدود سه میلیون سرباز را</i>

00:27:18.280 --> 00:27:19.330
<i>.برای جنگ ، آموزش داده‌اند</i>

00:27:20.870 --> 00:27:22.410
<i>...در آن سوی کانال</i>

00:27:24.250 --> 00:27:25.480
<i>...نازی‌ها نیز</i>

00:27:25.500 --> 00:27:27.440
<i>از بسیج‌شدن نیروهای متفقین
.باخبر هستند</i>

00:27:28.830 --> 00:27:30.910
<i>.و خودشان را آماده می‌کنند</i>

00:27:34.950 --> 00:27:36.120
<i>...اوپنهایمر از این می‌ترسید</i>

00:27:36.160 --> 00:27:38.340
<i>.که نکنه آماده‌ی رقابت با آلمانی‌ها باشه</i>

00:27:38.960 --> 00:27:41.110
...حتی اواخر تابستان سال 1944

00:27:41.130 --> 00:27:42.710
...روح‌شون هم خبر نداشت

00:27:42.750 --> 00:27:45.200
.که پروژه بمب آلمانی‌ها تا چه حد پیشرفت کرده

00:27:48.140 --> 00:27:50.500
...و خب اگه مشکل پلوتونیوم رو حل نمی‌کردن

00:27:50.710 --> 00:27:52.320
ممکن بود بمب رو
.به موقع تحویل ندن

00:27:54.000 --> 00:27:56.660
...اوپنهایمر از کارکنان‌های آزمایشگاه

00:27:56.990 --> 00:27:58.580
.بی‌‌گاری می‌کشید

00:28:00.980 --> 00:28:03.700
<i>...واسه ساخت بمب‌های دیگه‌ای</i>

00:28:03.730 --> 00:28:05.390
<i>...که همون اول ردشون کرده بودن</i>

00:28:05.430 --> 00:28:06.600
<i>.کلی فکر به سرشون زد</i>

00:28:06.620 --> 00:28:08.560
<i>.ولی جواب ندادن
.چون خیلی سخت بودن</i>

00:28:09.260 --> 00:28:11.460
،ولی یکی‌‌ از طراحی‌ها
.اسمش «انفجار درونی» بود

00:28:13.760 --> 00:28:16.640
،به طور خلاصه
...طرح انفجار درونی این جوری بود که

00:28:16.850 --> 00:28:19.030
یه توپ توپر پلوتونیومی رو
.استفاده می‌کردن

00:28:19.050 --> 00:28:21.280
...یه گوی توپر پلوتونیومی

00:28:21.320 --> 00:28:23.610
.به اندازه یه توپ بیسبال
.شایدم یه‌کم کوچک‌تر

00:28:24.320 --> 00:28:29.000
و با هزاران کیلوگرم مواد منفجره
.پوشانده می‌شد

00:28:25.120 --> 00:28:27.860 position:80% line:50%
[لایه افزوده]

00:28:27.880 --> 00:28:30.480 position:20% line:50%
[مواد منفجره]

00:28:30.560 --> 00:28:33.300
این مواد منفجره‌ی بسیار قوی
.به طور خیلی خاصی فرآوری شده بود

00:28:33.810 --> 00:28:36.900
تا وقتی منفجر بشن
...به نوعی

00:28:36.940 --> 00:28:40.900
.به کانون موج انفجار این توپ برسن

00:28:41.040 --> 00:28:43.100
.از بالا و پایین فشار بیارن

00:28:43.180 --> 00:28:44.700
.به هر دو سمت فشار بیارن

00:28:44.740 --> 00:28:46.240
...از همه طرف

00:28:46.270 --> 00:28:49.590
نیروی انفجاری بسیار زیادی
.بهش فشار میاورد

00:28:51.030 --> 00:28:54.190
هدف‌ این بود که
...این فشار رو

00:28:54.220 --> 00:28:58.380
به طور مساوی
.درون پلوتونیوم قرار بدیم

00:28:58.790 --> 00:29:01.430
،اگه نامتوازن بود
.ممکن بود جواب نده

00:29:01.970 --> 00:29:05.100
،باید خیلی سریع
...فشار مناسب رو وارد می‌کردیم

00:29:05.320 --> 00:29:08.810
،تا این ذرات بنیادی اتم
.محکم به هم برخورد کنن

00:29:08.840 --> 00:29:12.090
...تا باعث این واکنش
.حیرت انگیز بشن

00:29:13.640 --> 00:29:14.640
<i>.انجام این کار ، خیلی سخت بود</i>

00:29:15.890 --> 00:29:19.110
<i>.به هر صورت ، مشکل دیگه‌ای وجود داشت</i>

00:29:19.600 --> 00:29:21.800
این ، فناوری‌ای بود که
...ده سال پیشرفت فناوری

00:29:21.840 --> 00:29:23.020
.برای دستیابی بهش نیاز بود

00:29:23.040 --> 00:29:24.400
.اون‌ها ده سال وقت نداشتن
.یه سال وقت داشتن

00:29:28.590 --> 00:29:30.910
<i>...ِاوپنهایمر ، شب و روز مشغول</i>

00:29:30.950 --> 00:29:32.080
<i>.ساخت بمب بود</i>

00:29:32.790 --> 00:29:36.940
،و با پیشرفت پروژه
...تیم امنیتی بیشتری هم

00:29:36.960 --> 00:29:39.160
.برای محافظت از پروژه حاضر شدن

00:29:39.900 --> 00:29:40.360
...و با اینکه

00:29:40.380 --> 00:29:43.910
...نزد بیشتر دانشمندهای

00:29:43.960 --> 00:29:46.010
،پروژه لس آلاموس
...محبوب و محترم بود

00:29:46.230 --> 00:29:49.260
[پایگاه امنیتی انرژی هسته‌ای ایالات متحده]

00:29:46.590 --> 00:29:49.390 line:20%
.در دام سوء ظن بسیار بدی افتاد

00:29:49.810 --> 00:29:52.330
...چون کارهای گذشته‌ش

00:29:52.510 --> 00:29:54.630
...به احتمال

00:29:54.840 --> 00:29:57.050
خطر امنیتی بودن‌ش
.قوت می‌بخشیدن

00:29:57.770 --> 00:30:02.310
[کالیفورنیا ، برکلی]
[دهه‌ی 30 میلادی]

00:30:11.220 --> 00:30:12.910
<i>...زمانی که اوپنهایمر</i>

00:30:12.950 --> 00:30:15.240
توی دانشگاه کالیفورنیای برکلی
...درس می‌داد

00:30:15.320 --> 00:30:19.220
.واقعاً توی یه عالم دیگه بود

00:30:20.110 --> 00:30:21.910
.تمرکزش رو علم بود

00:30:22.290 --> 00:30:24.910
.تا اینکه دوران رکود اقتصادی شروع شد

00:30:27.100 --> 00:30:29.210
...در کمال ناباوری متوجه شد

00:30:29.280 --> 00:30:32.200
.که دانشجوهاش ، بیشتر مواقع غذا نمی‌خورن

00:30:33.120 --> 00:30:35.660
یکی‌ از دانشجوهاش بهم گفت
...با

00:30:37.080 --> 00:30:39.040
غذای گربه و کنسروهای غذای گربه
.خودش رو سیر می‌کنه

00:30:39.090 --> 00:30:40.470
.آخه فقط پول همون رو داشت

00:30:42.470 --> 00:30:47.160
...وقتی اوپنهایمر از این مصیبت باخبر شد

00:30:47.180 --> 00:30:48.680
.به کل تغییر کرد

00:30:52.320 --> 00:30:54.880
<i>...خب طبیعتاً اوپنهایمر</i>

00:30:54.900 --> 00:30:57.530
<i>...مثل بیشتر دوستانش در برکلی</i>

00:30:58.090 --> 00:31:00.470
.چپ‌گرا شد

00:31:03.360 --> 00:31:06.290
[دعوتنامه]
[به حزب کمونیست بپیوندید]

00:31:06.320 --> 00:31:08.830
[حزب کمونیست]

00:31:08.920 --> 00:31:12.990
<i>در دهه‌ی 30 میلادی
.کمونیسم ، موضوع جالبی بود</i>

00:31:14.750 --> 00:31:15.810
<i>.اینترنت نبود</i>

00:31:15.860 --> 00:31:17.730
<i>...ملّت در لحظه از کارِ</i>

00:31:17.760 --> 00:31:19.180
<i>.شوروی خبر نداشتن</i>

00:31:19.230 --> 00:31:21.630
در حالی که جوزف استالین
...داشت

00:31:21.640 --> 00:31:24.420
.20میلیون از مردم خودش رو می‌کُشت

00:31:30.010 --> 00:31:32.620
در مقابل ، چیزی که
...مردم آمریکا می‌دیدن این بود که

00:31:32.870 --> 00:31:35.860
...می‌گم‌ ، تو شوروی

00:31:36.080 --> 00:31:39.210
.همه آزاد و برابرن
.همه شاغل‌ن

00:31:39.230 --> 00:31:41.960
.خونه و زندگی دارن
.آینده دارن

00:31:41.980 --> 00:31:44.640
.نقش مهمی توی جامعه دارن

00:31:46.970 --> 00:31:49.670
...خب وقتی کسی شکم‌ش سیر نباشه

00:31:50.660 --> 00:31:52.790
.این چیزها جالب به نظر میاد

00:31:56.500 --> 00:32:00.220
...اینکه اوپنهایمر واقعاً و رسماً

00:32:00.270 --> 00:32:01.560
،عضو حزب کمونیست شده
.مشخص نیست

00:32:02.620 --> 00:32:04.250
.ولی برادرش عضو کمونیست بود

00:32:04.430 --> 00:32:06.390
فرانک اوپنهایمر
.عضو این حزب بود

00:32:06.870 --> 00:32:09.360
،جکی ، همسر فرانک
.عضو این حزب بود

00:32:10.300 --> 00:32:12.560
...خیلی از دوست‌های صمیمی‌ اوپنهایمر

00:32:12.580 --> 00:32:13.950
.عضو حزب کمونیست بودن

00:32:13.990 --> 00:32:16.230
خیلی از دانشجوهاش تو برکلی و
...شهرهای دیگه

00:32:16.250 --> 00:32:18.530
.عضو حزب کمونیست بودن

00:32:20.210 --> 00:32:21.960
<i>...در اواسط دهه‌ی 30 میلادی</i>

00:32:21.980 --> 00:32:24.580
<i>با خانم جوونی به اسم
...جین تاتلاک» آشنا شد»</i>

00:32:24.820 --> 00:32:28.040
<i>.که روانپزشکی می‌خوند</i>

00:32:28.380 --> 00:32:29.710
<i>.زن جوون بااستعدادی بود</i>

00:32:31.120 --> 00:32:32.340
.عاشق‌ش شد

00:32:34.510 --> 00:32:36.120
<i>.دو بار نامزد کردن</i>

00:32:36.930 --> 00:32:39.760
...به نظرم تعبیر درستیه

00:32:39.790 --> 00:32:41.270
.اگه بگم فکر و ذکرش شده بود

00:32:42.550 --> 00:32:43.790
.یه کمونیست بود

00:32:43.860 --> 00:32:45.980
اوپنهایمر هم
.به موضوع‌های کمونیستی علاقه داشت

00:32:47.260 --> 00:32:48.900
<i>...به مدت چهار سال</i>

00:32:48.940 --> 00:32:51.940
...اوپنهایمر کمک‌مالی هنگفتی

00:32:51.990 --> 00:32:53.350
.به حزب کمونیست کرد

00:32:54.240 --> 00:32:57.960
ولی فعالیت‌های سیاسی‌ش
.کم‌کم مورد توجه قرار گرفتن

00:33:02.590 --> 00:33:04.300
<i>...اون قدیم‌ها ، کار اف.بی.آی این بود که</i>

00:33:04.330 --> 00:33:05.460
<i>.ردّ کمونیست‌ها رو بزنن</i>

00:33:07.660 --> 00:33:08.530
<i>...پرسه می‌زدن و</i>

00:33:08.540 --> 00:33:10.830
<i>...پلاک ماشین‌هایی که</i>

00:33:10.850 --> 00:33:13.460
<i>جلوی خونه یا ساختمونی پارک کرده بودن رو
.می‌کندن تا از روشون پیداشون کنن</i>

00:33:14.400 --> 00:33:15.710 line:20%
...همین موقع بود که اوپنهایمر

00:33:15.690 --> 00:33:17.730 position:80%
[گِرِگ هِرکِن]
[نویسنده‌ی کتاب انجمن بمب‌سازان]

00:33:15.730 --> 00:33:17.730 line:20%
،برای اولین‌بار
.توجه اف.بی.آی رو به خودش جلب کرد

00:33:18.480 --> 00:33:21.320
<i>حتی وقتی که پروژه‌ی بمب سطح اول رو
...رهبری می‌کرد</i>

00:33:19.380 --> 00:33:22.230 line:20%
[اداره‌ی تحقیقات فدرال]

00:33:21.380 --> 00:33:24.630
<i>اف.بی.آی شنودش می‌کرد و
.ردّش رو دنبال می‌کرد</i>

00:33:24.910 --> 00:33:28.530
،سازمان اطلاعات
.مدام بازجویی‌ش می‌کرد

00:33:29.360 --> 00:33:31.430
<i>...به نظرم خیلی عجیب بود که</i>

00:33:31.460 --> 00:33:32.420
<i>.با این قضیه مشکلی نداشت</i>

00:33:32.450 --> 00:33:35.410
<i>چون پیش خودش فکر می‌کرد که
.کار درستی رو انجام می‌ده</i>

00:33:36.870 --> 00:33:39.160
<i>حتی به دیدنِ
.دوست‌دختر سابق‌ش رفت</i>

00:33:39.180 --> 00:33:41.460
<i>.در حالی که نباید همچین کاری می‌کرد</i>

00:33:44.270 --> 00:33:47.800
<i>،در سال 1943
.با جین تاتلاک در تماس بود</i>

00:33:48.280 --> 00:33:50.490
داشت با بحران عاطفی‌ش
.دست و پنجه نرم می‌کرد

00:33:50.500 --> 00:33:51.500
.و دلش می‌خواست اوپنهایمر رو ببینه

00:33:51.780 --> 00:33:53.560
.با جین در ارتباط بود

00:33:53.660 --> 00:33:55.120
.هنوزم دوست‌ش داشت

00:33:55.860 --> 00:33:58.670
.باهاش به هم زده بود
.اوپنهایمر هم با کیتی ازدواج کرده بود

00:33:58.870 --> 00:34:02.950
ولی می‌دونست که
.جین تاتلاک افسرده شده

00:34:03.480 --> 00:34:04.920
.واسه همین هم رفت ببینت‌ش

00:34:08.340 --> 00:34:09.940 line:20%
[به ایالت کالیفورنیا خوش آمدید]
[شهرستان سن برناردینو]

00:34:08.730 --> 00:34:11.870
<i>باید از لس آلاموس
.به سن فرانسیسکو می‌رفت</i>

00:34:16.710 --> 00:34:18.410
<i>...و البته برای حزب</i>

00:34:18.710 --> 00:34:21.360
.این‌ کار ، یه...یه خط قرمز بود

00:34:22.640 --> 00:34:25.350
.دو نفر ، بیرون آپارتمان منتظر بودن

00:34:26.720 --> 00:34:29.440
<i>.جین تاتلاک زیر نظر بود</i>

00:34:30.120 --> 00:34:32.470
<i>.هنوزم عضو حزب کمونیست بود</i>

00:34:33.880 --> 00:34:35.380
<i>.اوپنهایمر ، شب رو پیشش موند</i>

00:34:36.040 --> 00:34:36.850
<i>.یه‌بار عاشق همدیگه شدن</i>

00:34:36.870 --> 00:34:39.430
به نظرم ، اون شب
.دوباره این اتفاق رقم خورد

00:34:44.310 --> 00:34:47.770
<i>...به سرهنگ بوریس پاش</i>

00:34:47.800 --> 00:34:49.550
<i>...که رئیس اطلاعات سپاهِ</i>

00:34:49.570 --> 00:34:50.960
<i>،کرانه‌ی باختری بود
.گزارش دادن</i>

00:34:51.380 --> 00:34:54.430
،به عقیده‌ی پاش
...این اتفاق

00:34:54.450 --> 00:34:56.450
.نقض خطیرِ امنیت‌ بود

00:34:56.470 --> 00:35:00.110
ممکن بود اوپنهایمر
...اسرار هسته‌ای

00:35:00.130 --> 00:35:03.430
و اتمی رو
.از طریق تاتلاک برای حزب کمونیست فاش کنه

00:35:05.610 --> 00:35:08.450
.متأسفانه ، تاتلاک به شکل دردناکی فوت کرد

00:35:08.490 --> 00:35:11.100
.درست چند ماه بعد در بهار سال 1944

00:35:13.310 --> 00:35:16.960
،در وضعیتی مشکوک
...پدرش ، اون رو

00:35:17.660 --> 00:35:20.930
بدون لباس توی وان حموم دید که
.سرش زیر آب بود

00:35:21.160 --> 00:35:23.910
و به حالت خمیده‌
.لبه‌ی وان افتاده بود

00:35:25.960 --> 00:35:28.330
روش غیر معمولی
.واسه خودکشی بود

00:35:29.980 --> 00:35:32.480
...یه‌سری فرضیه‌ها می‌گن که

00:35:32.530 --> 00:35:34.460
.ممکنه به قتل رسیده باشه

00:35:36.410 --> 00:35:39.790
اوپنهایمر از این خبر
.خیلی ناراحت و شوکه شد

00:35:41.970 --> 00:35:45.380
مأمور امنیتی که
...این خبر رو به گوشش رسوند

00:35:45.610 --> 00:35:48.090
.«گفت «زد زیر گریه

00:35:48.380 --> 00:35:50.440
گفت که
...خیلی سرخورده شده بود

00:35:51.310 --> 00:35:53.660
...به کسی هم اعتماد نداشت

00:35:53.680 --> 00:35:55.110
.که باهاش درد و دل کنه

00:35:55.840 --> 00:35:58.980
،بنابراین
.تنها سوگواری می‌کرد

00:36:03.310 --> 00:36:04.680
<i>...به دلیل خبری مهم</i>

00:36:04.720 --> 00:36:05.940
<i>.برنامه را چند لحظه متوقف می‌کنیم</i>

00:36:06.050 --> 00:36:08.020
<i>.رئیس جمهور روزولت درگذشت</i>

00:36:08.210 --> 00:36:10.360
<i>رئیس جمهور
.به دلیل خونریزی مغزی درگذشت</i>

00:36:11.280 --> 00:36:14.380
...آپریل سال 1945 ، از ماه‌هایی‌ بود

00:36:14.400 --> 00:36:17.490
که سرنوشت جهان رو
.به یکباره دچار تغییر کرد

00:36:18.840 --> 00:36:20.600
.روزولت درگذشته بود

00:36:20.760 --> 00:36:23.350
.بعدش هم هیتلر خودکشی کرد

00:36:23.870 --> 00:36:26.250
<i>امپراطوری هیتلر
.آتش گرفت و نابود گردید</i>

00:36:27.780 --> 00:36:30.440
<i>برداشتی ضد هیتلری
.از بمب می‌شد</i>

00:36:32.330 --> 00:36:35.230
<i>،بهار سال 1945
.هیتلر از صحنه روزگار محو شده بود</i>

00:36:35.270 --> 00:36:36.750
<i>.نازی‌ها دیگه خطری نداشتن</i>

00:36:37.340 --> 00:36:39.360
<i>.قرار نبود هیتلر ، بمب اتمی بسازه</i>

00:36:39.440 --> 00:36:40.330
<i>.و نیویورک رو منفجر کنه</i>

00:36:40.800 --> 00:36:41.740 line:20%
.قرار نبود چنین اتفاقی بیفته

00:36:41.190 --> 00:36:41.740 position:80%
[جان الس]
[کارگردان مستند فردای تثلیث]

00:36:42.290 --> 00:36:45.400
،ولی اون‌ها در هر صورت
.می‌خواستن سلاح رو آماده کنن

00:36:47.720 --> 00:36:49.140
<i>.می‌خواستن بمب بسازن</i>

00:36:49.260 --> 00:36:51.380
<i>.می‌خواستن این جنگ رو تموم کنن</i>

00:36:52.320 --> 00:36:54.840
.اوپنهایمر می‌خواست بمب به‌کار گرفته بشه

00:36:55.310 --> 00:36:58.040
.تا مردم دنیا ببینن

00:36:58.560 --> 00:37:00.030
<i>...هری اس.ترومن سوگند یاد کرد</i>

00:37:00.060 --> 00:37:01.850
<i>.تا رئیس جمهور ایالات متحده باشد</i>

00:37:02.190 --> 00:37:04.630
<i>...وقتی ترومن رئیس جمهور شد</i>

00:37:04.720 --> 00:37:05.840
.روز از نو ، روزی از نو

00:37:05.930 --> 00:37:08.610
.قرار بود بمب ، جایی منفجر بشه

00:37:09.070 --> 00:37:11.960
،با مرگ هیتلر
.هدف ، ژاپن شد

00:37:14.390 --> 00:37:15.920
<i>...حملات بی‌وقفه‌ی هوایی</i>

00:37:15.940 --> 00:37:18.170
<i>علیه امپراتوری غارت‌شده‌ی ژاپن
.ادامه دارد</i>

00:37:18.190 --> 00:37:21.360
<i>«در حالی که هواپیماهای «بی 24
.پایگاه‌های جزایر پرو را با خاک یکسان می‌کنند</i>

00:37:26.310 --> 00:37:28.690
جزیره به جزیره
.پیشروی می‌کردیم

00:37:34.040 --> 00:37:38.190
روی سر ژاپنی‌هایی که
.سنگر گرفته بودن ، خراب می‌شدیم

00:37:40.160 --> 00:37:41.640
...جوون مردهای

00:37:42.460 --> 00:37:43.660
.زیادی کُشته شدن

00:37:44.780 --> 00:37:46.520
...با گذشت هر روزی که

00:37:46.560 --> 00:37:49.430
هنوز آزمایش بمب
...به نتیجه نرسیده بود

00:37:49.980 --> 00:37:52.360
روزی بود که
.هزاران آمریکایی جون‌شون رو از دست می‌دادن

00:37:52.550 --> 00:37:54.260
<i>.هزاران سرباز زخمی شدند</i>

00:37:54.390 --> 00:37:57.100
<i>و هزاران سرباز دیگر
.جان خود را فدا کردند</i>

00:37:57.230 --> 00:37:59.800
<i>تا دشمن متعصب را
...از این پایگاه اصلی</i>

00:37:59.960 --> 00:38:01.860
<i>.پایگاه اصلی خود ژاپن به عقب برانند</i>

00:38:02.880 --> 00:38:04.940
<i>.فکر می‌کردن ژاپنی‌ها رو شکست دادن</i>

00:38:05.420 --> 00:38:08.160
،ولی شکست‌دادن و تسلیم‌شدن
.دو مقوله‌ی متفاوتن

00:38:08.420 --> 00:38:11.020
خب شما باشین
چطور تسلیم‌شون می‌کنین؟

00:38:13.870 --> 00:38:16.740
<i>،در دنیای تسلیحات اتمی
.خبری از جنگ نیست</i>

00:38:17.420 --> 00:38:18.860
<i>.و این مسئله‌ی کمی نیست</i>

00:38:22.280 --> 00:38:24.180
<i>...نگاه اوپنهایمر به بمب</i>

00:38:24.450 --> 00:38:29.210
<i>.به نوعی ، فلسفه‌ی ماورا طبیعی‌ شرقی بود</i>

00:38:29.540 --> 00:38:32.810
<i>.عمل نابودی و خلقت‌ـه</i>

00:38:32.850 --> 00:38:34.010
<i>.که همزمان صورت می‌گیره</i>

00:38:35.230 --> 00:38:37.740
<i>.جنگ و صلح</i>

00:38:38.060 --> 00:38:41.670
<i>،اگه این بمب
...برای اقدام نابجایی صورت بگیره</i>

00:38:41.690 --> 00:38:45.870
.می‌تونه بشریت رو از بین ببره
...ولی اگه بجا استفاده باشه و تحت کنترل باشه

00:38:46.060 --> 00:38:47.950
...می‌تونه باعث ایجاد عصر جدیدی

00:38:47.970 --> 00:38:50.590
.از صلح و رفاه در کل جهان بشه

00:38:58.810 --> 00:39:01.980
[تابستان1945]

00:39:02.020 --> 00:39:03.510
<i>...تابستان سال 45 میلادی</i>

00:39:03.620 --> 00:39:07.500
یک‌ سالی بود که
.روی ساخت «انفجار درونی» کار می‌کردن

00:39:07.580 --> 00:39:12.270
.بهینه‌سازی‌ و وسایل‌ رو تعبیه می‌کردن
.و همچنین ، با مشکلات دست و پنجه نرم می‌کردن

00:39:13.310 --> 00:39:14.310
<i>...برای به نتیجه رسیدن این کار</i>

00:39:14.510 --> 00:39:16.740
<i>...کلی مواد منفجره و چاشنی</i>

00:39:16.760 --> 00:39:18.780
<i>...و تقویت‌کننده و باتری</i>

00:39:18.810 --> 00:39:21.030
<i>.و غیره ، باید به خوبی عمل کنن</i>

00:39:21.570 --> 00:39:23.490
...و اگه قرار بر این بود

00:39:23.530 --> 00:39:24.950
.راه اصلاً مناسبی برای فهمیدن‌ش نبود

00:39:25.060 --> 00:39:27.560
...به جز
.آغاز یه عملیات

00:39:33.150 --> 00:39:34.750
<i>...محلی رو</i>

00:39:34.760 --> 00:39:36.400
<i>.برای آزمایش بمب انتخاب کردن</i>

00:39:36.640 --> 00:39:39.630
...و اوپنهایمر ، اسمش رو

00:39:40.210 --> 00:39:40.890
.تثلیث» گذاشت»

00:39:42.230 --> 00:39:43.140
...اون زمان ، اوپنهایمر

00:39:43.180 --> 00:39:44.620
.اشعار جان دان رو می‌خوند

00:39:44.690 --> 00:39:47.730
،و یکی از اشعارش
.چنین بیتی داشت

00:39:47.770 --> 00:39:49.970
به نام پدر ، پسر و روح‌القدس»
«در هم بشکن قلبم را

00:39:49.990 --> 00:39:52.920
.که اشاره‌ای به تثلیث مقدس مسیحیت داشت

00:39:54.620 --> 00:39:57.750
<i>به نظرم ، این کار
.ادای احترامی به جین تاتلاک بود</i>

00:39:58.080 --> 00:40:00.420
...چون جین و اوپی

00:40:00.450 --> 00:40:03.160
.اشعار جان دان رو توی تخت‌خواب می‌خوندن

00:40:13.350 --> 00:40:16.580 line:20%
<i>...15جولای سال 1945</i>

00:40:13.380 --> 00:40:18.210 position:80%
[15جولای سال 1945]
[نیومکزیکو ، الماگوردو]

00:40:16.920 --> 00:40:18.470 line:20%
<i>.نیومکزیکو ، الماگورودو</i>

00:40:19.250 --> 00:40:23.310 position:80%
<i>[صدای مجری شبکه‌ی ان‌بی‌سی]
[ژانویه 1965]</i>

00:40:19.300 --> 00:40:21.530 line:20%
<i>...یک روز مانده به آزمایش</i>

00:40:21.570 --> 00:40:23.390 line:20%
<i>.اولین سلاح اتمی جهان</i>

00:40:24.900 --> 00:40:27.220
<i>...«ساعات پیش از عملیات «تثلیث</i>

00:40:27.300 --> 00:40:30.060
<i>...یکی از بی‌نظیرترین لحظاتِ</i>

00:40:30.080 --> 00:40:32.300
<i>.سرشار از نگرانی قابل تصور بود</i>

00:40:32.740 --> 00:40:35.240
...میلیاردها دلار سرمایه

00:40:35.410 --> 00:40:37.150
...صدها هزار نفری که

00:40:37.180 --> 00:40:42.000
در ساخت لحظه‌ی آزمایش
.این سلاح جدید مشارکت داشتن

00:40:42.040 --> 00:40:44.290
...بار مسئولیت این آزمایش هم

00:40:44.530 --> 00:40:46.670
.بی‌شک ، روی دوش اوپنهایمر بود

00:40:47.510 --> 00:40:48.700
<i>...در محل آزمایش بمب</i>

00:40:48.740 --> 00:40:50.920
<i>.دانشمندان تحت فشار زیادی ، مشغول کارند</i>

00:40:51.540 --> 00:40:54.020
<i>به آن‌ها گفته شده که
.امکان اتلاف وقت وجود ندارد</i>

00:40:54.890 --> 00:40:57.030
<i>هنگامی که رئیس جمهور
...با استالین دیدار می‌کند</i>

00:40:57.060 --> 00:40:58.300
<i>.باید از نتایج این آزمایش مطلع شود</i>

00:40:59.340 --> 00:41:01.100
<i>...قرار بود رئیس جمهور آمریکا</i>

00:41:01.140 --> 00:41:03.760
<i>.در کنفرانس پوتسدام شرکت کنه</i>
778

00:41:03.790 --> 00:41:05.400
<i>.پوتسدام ، شهری در آلمان‌ـه</i>

00:41:05.490 --> 00:41:06.970
...قرار بود با جوزف استالین

00:41:07.110 --> 00:41:08.310
.و وینستون چرچیل دیدار کنه

00:41:08.620 --> 00:41:10.310
...تا درباره‌ی سرنوشت اروپا

00:41:10.350 --> 00:41:11.840
و سرنوشت جنگ اقیانوس آرام
.پای گفت‌وگو بنشینن

00:41:12.300 --> 00:41:14.290
...رئیس جمهور باید از بابت

00:41:14.340 --> 00:41:16.990
.آماده‌بودن سلاح هسته‌ای مطمعن می‌شد

00:41:27.030 --> 00:41:28.710
<i>.هیچ‌کس آروم و قرار نداشت</i>

00:41:28.750 --> 00:41:31.080
<i>.تازه ، اون‌ها باید اوپنهایمر رو آروم می‌کردن</i>

00:41:31.120 --> 00:41:33.080
<i>.رو پاهاش بند نمی‌شد</i>

00:41:34.620 --> 00:41:35.710
<i>.مدام سیگار می‌کشید</i>

00:41:35.750 --> 00:41:37.840
<i>.کار همیشگی‌ش بود</i>

00:41:39.460 --> 00:41:42.170 line:20%
<i>...تو اون وضعیت ، اصلاً دلم نمی‌خواست</i>

00:41:41.030 --> 00:41:43.270 position:80%
[صدای سپهبد ژنرال لزلی گروز]
[1896-1970]
[مدیر پروژه‌‌ی منهتن]

00:41:42.220 --> 00:41:44.100 line:20%
<i>.دکتر اوپنهایمر دستپاچه باشه</i>

00:41:46.870 --> 00:41:49.010
...یه عکس معروف از اون شب هست

00:41:49.490 --> 00:41:52.890
که اوپنهایمر خودش رو
.چهار دست و پا ، تا بالای دکل می‌رسونه

00:41:53.200 --> 00:41:55.090
.همون‌جایی که بمب کار گذاشته شده بود

00:41:56.360 --> 00:41:58.940
.آخرین درپوش‌ها رو بررسی می‌کرد

00:41:59.010 --> 00:42:01.580
.تا مطمعن بشه که همه‌چیز سرجاشه

00:42:03.020 --> 00:42:04.230
.کاملاً نگرانی‌ش پیدا بود

00:42:04.360 --> 00:42:06.970
.تک‌تک جزئیات رو بررسی می‌کرد

00:42:08.380 --> 00:42:09.860
<i>...اوپنهایمر اصلآً از بابت</i>

00:42:09.890 --> 00:42:10.880
<i>.کار کردن بمب مطمعن نبود</i>

00:42:11.250 --> 00:42:12.410
<i>...در حقیقت ، سر ده دلار</i>

00:42:12.430 --> 00:42:13.550
<i>...با یکی دیگه از دانشمندها</i>

00:42:13.590 --> 00:42:15.540
.شرط بسته بود که کار نکنه

00:42:16.960 --> 00:42:17.980
<i>...صدها قطعه بود</i>

00:42:18.030 --> 00:42:19.350
<i>،که احتمال اشتباه کار گذاشته ‌شدن‌شون
.وجود داشت</i>

00:42:21.450 --> 00:42:24.510
هر کدوم از این قطعه‌ها
.می‌تونست منجر به شکست آزمایش بشه

00:42:25.710 --> 00:42:27.290
<i>.همه دلشوره داشتن</i>

00:42:27.390 --> 00:42:28.930
<i>اصلاً ممکن بود کار کنه؟</i>

00:42:29.430 --> 00:42:32.530
.سوال دیگه هم اینه
.آخه کسی مطمعن نبود

00:42:32.570 --> 00:42:35.150
اگه کل جَو آتش بگیره چی؟

00:42:37.940 --> 00:42:39.730
<i>...اگه بمب رو منفجر کنیم</i>

00:42:39.870 --> 00:42:42.680 line:20%
...و جَو رو به آتش بکشه

00:42:42.300 --> 00:42:43.810 position:80%
[دکتر مارینا رابینسون اسنودِن]
[کارشناس امنیت هسته‌ای]

00:42:42.720 --> 00:42:43.810 line:20%
و گریبان‌گیر همه‌مون بشه چی؟

00:42:45.920 --> 00:42:48.500
<i>.به هر صورت ، جَو از اکسیژن ساخته شده</i>

00:42:49.000 --> 00:42:51.380
<i>...آیا ممکنه اکسیژن جَو</i>

00:42:51.730 --> 00:42:54.440
<i>به خاطر بمب اتمی بسوزه؟</i>

00:42:54.600 --> 00:42:56.660 line:20%
.کسی جواب این سوال‌ها رو نمی‌دونست

00:42:54.830 --> 00:42:56.700 position:80%
[دکتر میچیو کاکو]
[فیزیکدان نظری]

00:43:00.920 --> 00:43:06.820 position:80%
[16جولای 1945]
[ساعت 5:29 صبح]
[یک دقیقه تا شروع عملیات]

00:43:03.240 --> 00:43:06.880 line:20%
<i>،16جولای 1945
.هوا گرگ و میش بود</i>

00:43:07.690 --> 00:43:08.810
<i>.آسمون تاریک بود</i>

00:43:09.040 --> 00:43:12.230
<i>.بمب در 30متری دکل کار گذاشته شده بود</i>

00:43:12.470 --> 00:43:14.220
<i>.دیگه حاضر بودن</i>

00:43:15.560 --> 00:43:18.610
<i>اوپنهایمر توی یکی از
.پناهگاه‌های ساخته‌شده بود</i>

00:43:23.190 --> 00:43:25.150
<i>.اوپنهایمر خودش رو آماده کرده بود</i>

00:43:25.410 --> 00:43:28.160
<i>،طبق گفته‌ی عده‌ای
...زیر لب می‌گفت</i>

00:43:28.370 --> 00:43:30.860
<i>«.بارالهی ، تحمل‌ این موضوع برام سخته»</i>

00:43:35.080 --> 00:43:36.150
<i>.ده</i>

00:43:37.100 --> 00:43:37.710
<i>.نه</i>

00:43:38.640 --> 00:43:39.220
<i>.هشت</i>

00:43:39.720 --> 00:43:41.810
<i>...اوپنهایمر ، زیر لب می‌گفت</i>

00:43:41.840 --> 00:43:43.280
<i>«.باید به هوش باشم»</i>

00:43:43.790 --> 00:43:44.380
<i>.هفت</i>

00:43:44.770 --> 00:43:46.490
«.باید به هوش باشم»

00:43:47.340 --> 00:43:48.060
<i>.شش</i>

00:43:48.640 --> 00:43:50.330
<i>.ثانیه‌ها نمی‌گذشتن</i>

00:43:50.770 --> 00:43:51.630
<i>.پنج</i>

00:43:52.900 --> 00:43:53.620
<i>.چهار</i>

00:43:54.760 --> 00:43:55.470
<i>.سه</i>

00:43:56.750 --> 00:43:57.890
<i>.دو</i>

00:43:58.230 --> 00:44:00.340
<i>...و یکدفعه</i>

00:44:07.660 --> 00:44:08.960
<i>.همه‌جا روشن شد</i>

00:44:19.840 --> 00:44:21.630
<i>...یکی از دانشمندها بهم گفت</i>

00:44:21.870 --> 00:44:25.130
<i>مثل این می‌مونه که
.یکی در کوره رو باز کنه</i>

00:44:26.710 --> 00:44:28.730
<i>.یکدفعه ، گرمای خیلی شدیدی به وجود اومد</i>

00:44:28.770 --> 00:44:30.270
<i>.گرمای تابشی بود</i>

00:44:30.310 --> 00:44:32.640
<i>.با سرعت نور پیش می‌رفت</i>

00:44:32.990 --> 00:44:35.790
<i>.بعد هم صدای امواج این غرش رو داشتیم</i>

00:44:36.130 --> 00:44:39.920
<i>و در نهایت ، اولین ابر قارچی
.کم‌کم بالا رفت</i>

00:44:40.290 --> 00:44:44.210
<i>.نارنجی و بنفش و آبی و زرد بود</i>

00:44:44.260 --> 00:44:47.590
<i>می‌خروشید و
.هر چی بالاتر می‌رفت ، بیشتر می‌شد</i>

00:44:48.130 --> 00:44:52.000
اوپنهایمر می‌گفت «اتفاق جدیدی
«.در زمین رقم خورده

00:44:52.040 --> 00:44:54.070
«.مسئله‌ای جدید برای بشریت‌ـه»

00:44:58.570 --> 00:45:00.220
<i>.مردم ، انفجار دیده بودن</i>

00:45:00.240 --> 00:45:04.540
<i>.سال‌ها ، آزمایش بمب‌ها رو دیده بودن
...ولی انفجار در این حد</i>

00:45:04.920 --> 00:45:07.790
...خیلی
.خیلی حیرت آور بود

00:45:09.430 --> 00:45:11.450
<i>...تا به حال ، چنین لحظه‌ای</i>

00:45:11.470 --> 00:45:12.760
<i>.در تاریخ دنیا رقم نخورده بود</i>

00:45:13.760 --> 00:45:17.550
<i>،نگاهِ به دنیا
...نگاهِ به اهمیت این موضوع</i>

00:45:17.570 --> 00:45:21.930
،و ماهیت‌ خودمون
.به طور ملموسی تغییر کرد

00:45:22.570 --> 00:45:27.260
مثل آزاد کردن نیرویی
...غیر قابل تصور می‌مونه

00:45:27.360 --> 00:45:30.160
که از حالا به بعد
.مورد توجه قرار می‌گیره

00:45:37.850 --> 00:45:39.860
<i>می‌دونستیم که
.دنیا مثل قبل‌ش نمی‌شه</i>

00:45:42.760 --> 00:45:45.060
.یه سری‌ها می‌خندیدن

00:45:47.010 --> 00:45:48.380
.یه سری‌ها اشک می‌ریختن

00:45:49.260 --> 00:45:51.010
.بیشتری‌ها هم مات و مبهوت بودن

00:45:54.250 --> 00:45:58.100
یاد بندی از
.انجیل هندی افتادم

00:45:58.150 --> 00:45:59.460
.بهاگواد گیتا

00:46:02.730 --> 00:46:03.890
...ویشنو

00:46:05.930 --> 00:46:08.880
...در تلاش برای مجاب‌کردن شاهزاده‌ست تا

00:46:10.410 --> 00:46:12.030
.به وظیفه‌ش عمل کنه

00:46:12.710 --> 00:46:14.950
...و برای تحت تأثیر قرار دادن‌ش

00:46:15.360 --> 00:46:20.050
...چهار دست خودش رو بالا میاره و میگه

00:46:20.910 --> 00:46:24.700
.حالا خدای مرگ شدم
.نابودگر دنیاها شدم

00:46:27.530 --> 00:46:30.370
،به نظرم
.در هر صورت ، برای همه‌مون صدق می‌کنه

00:46:43.490 --> 00:46:47.070
<i>،بعد از اتمام آزمایش
.اوپنهایمر ، باد به غبغب انداخته بود</i>

00:46:47.920 --> 00:46:49.080
<i>.خدا رو بنده نبود</i>

00:46:49.970 --> 00:46:50.950
<i>.موفق شده بود</i>

00:46:52.910 --> 00:46:55.820
<i>اوپنهایمر به این دستاورد
.خیلی می‌بالید</i>

00:46:57.940 --> 00:46:59.630
.وقت تغییر دنیا بود

00:46:59.660 --> 00:47:01.660
برای دانشمندها هم
.مثل روز روشن بود

00:47:06.910 --> 00:47:08.030
...حالا مسئله اینجا بود

00:47:08.060 --> 00:47:09.980
که دولت با این اختراع
.قراره چیکار کنه

00:47:10.060 --> 00:47:13.070
[محل تثلیث]
[جایی که اولین سلاح هسته‌ای در تاریخ 16جولای 1945 منفجر شد]

00:47:13.160 --> 00:47:14.370
<i>...گروز به سرعت</i>

00:47:14.400 --> 00:47:16.680
.به دفتر کارش تو واشینگتن برگشت
.و خبر رو تلگرام کرد

00:47:16.740 --> 00:47:19.910
گفت که
...آزمایش بمب موفق آمیز بوده

00:47:19.950 --> 00:47:23.510
.و حتی قوی‌تر از تصورشون بوده

00:47:25.230 --> 00:47:28.530
.این خبر به گوش ترومن می‌رسه
...و

00:47:28.830 --> 00:47:30.700
.رفتارش در پوتسدام به کل تغییر می‌کنه

00:47:30.740 --> 00:47:34.050
یه دفعه حس می‌کنه که
.پیروزی تو مُشت‌شه

00:47:34.130 --> 00:47:36.230
،یه دفعه
.به استالین امر و نهی می‌کنه

00:47:36.370 --> 00:47:39.140
،تصمیم می‌گیره که به هیچ‌وجه
.ژاپنی‌ها هیچ امتیازی نگیرن

00:47:40.710 --> 00:47:41.320
...ترومن

00:47:41.350 --> 00:47:46.300
.از وقتی رئیس جمهور شد ، از بمب خبر داشت
...ولی با دونستن اینکه بمب کار می‌کنه

00:47:46.330 --> 00:47:48.030
...و حتی قوی تر از تصورمون‌ـه

00:47:48.370 --> 00:47:50.720
.زمین تا آسمون واسش فرق داشت

00:47:52.080 --> 00:47:56.020
...خواسته‌ی ما این بوده و هست

00:47:56.290 --> 00:47:58.410
!بی چون و چرا ، تسلیم شوید

00:48:02.740 --> 00:48:04.140
<i>...پدر و مادرم</i>

00:48:04.180 --> 00:48:05.610
<i>.هر دو ، کهنه سرباز جنگ جهانی دوم بودن</i>

00:48:05.640 --> 00:48:08.560
<i>...مادرم می‌گفت بعدِ</i>

00:48:09.680 --> 00:48:11.490
<i>...بعدِ چهار سال جنگ</i>

00:48:12.960 --> 00:48:15.560
<i>...دیگه کسی
.کسی اعزام نمی‌شد</i>

00:48:15.580 --> 00:48:18.550
،استفاده از سلاح هسته‌ای
کار درستیه؟

00:48:20.120 --> 00:48:21.780
درست نمی‌گم؟
.کافیه دیگه

00:48:23.480 --> 00:48:25.130
...خیلی ناخوشاینده که این‌جوری

00:48:25.280 --> 00:48:27.450
هر کاری از دست‌تون بر میاد ، انجام بدین
.تا جنگ خاتمه پیدا کنه

00:48:28.970 --> 00:48:31.330
.همه ترسیده و خسته بودن

00:48:32.440 --> 00:48:35.840
...هر کس ، آشنایی داشت

00:48:35.880 --> 00:48:38.370
.که به خاطر جنگ از دنیا رفته بود

00:48:40.850 --> 00:48:42.740
<i>...با آماده‌شدن بمب</i>

00:48:43.180 --> 00:48:44.700
<i>،گزینه‌های روی میز
.شوکه‌کننده بودن</i>

00:48:45.840 --> 00:48:48.530
مثل روز واسه‌شون روشن بود که
...اگه چنین بمبی رو

00:48:48.570 --> 00:48:51.540
بر سر مردان و زنان و بچه‌های
...شهرهای ژاپن بندازن

00:48:51.950 --> 00:48:54.340
.چند صد هزار نفر از دنیا می‌رن

00:48:54.700 --> 00:48:59.610
اما اگه با بمب
...جلوی جنگ رو نگیرن

00:49:00.480 --> 00:49:02.410
.میلیون‌ها نفر از دنیا می‌رن

00:49:02.720 --> 00:49:05.630
.با این حساب ، دو تا راهکار وجود داشت

00:49:05.670 --> 00:49:07.740
.ولی یه راهکار سومی هم بود

00:49:08.350 --> 00:49:11.110
،راهکار سوم
.کشیدن خط و نشون بود

00:49:11.460 --> 00:49:15.820
شاید انفجار خلیج توکیو و
...کُشته‌شدن عده‌ی انگشت‌شماری

00:49:16.030 --> 00:49:17.610
.خط و نشون خیلی خوبی باشه

00:49:18.310 --> 00:49:20.360
.و شاید ژاپنی‌ها تسلیم بشن

00:49:21.190 --> 00:49:24.730
اون هم فقط به این خاطر که
.قدرت غیر قابل کنترل این بمب رو دیده بودن

00:49:25.770 --> 00:49:28.310
.اوپنهایمر ، این راهکار رو قبول نکرد

00:49:28.350 --> 00:49:30.660
.نقشه‌کش‌های واشینگتن هم قبول نکردن

00:49:35.940 --> 00:49:38.030
<i>...واسه‌مون سوال بود که</i>

00:49:38.070 --> 00:49:39.830
<i>...ویرانگری‌‌ش</i>

00:49:40.870 --> 00:49:42.320
...خطرش

00:49:42.800 --> 00:49:46.780
.به وضوح خط و نشون می‌کشه

00:49:47.010 --> 00:49:50.660
اون هم با شلیک به
.زمینی بایر و خالی از سکنه

00:49:51.070 --> 00:49:52.940
.حسابی دو به شک بودیم

00:49:56.460 --> 00:50:00.590
تعداد انگشت‌شماری
...نسبت به

00:50:00.600 --> 00:50:04.520
...جی. رابرت اوپنهایمر متوجه اتفاقِ

00:50:04.560 --> 00:50:06.630
.پس از به‌کار گیری این بمب در جنگ بودن

00:50:06.640 --> 00:50:09.230
...اوپنهایمر خیلی خوب این رو می‌دونست

00:50:09.770 --> 00:50:12.140
.که این ویرانگری بی‌فایده‌ست

00:50:19.390 --> 00:50:23.030
،دفتردارش ، اَن ویلسون
...ماجرایی رو واسم تعریف کرد

00:50:23.100 --> 00:50:24.630
.که هنوز هضم‌ش نکردم

00:50:25.100 --> 00:50:27.030
...«بعد از عملیات «تثلیث

00:50:27.540 --> 00:50:30.760
.یه روز ، همراه رابرت سر کار می‌ره

00:50:31.780 --> 00:50:35.830
رابرت چند قدم ازش جلوتره و
...یکدفعه زیر لب می‌گه

00:50:36.560 --> 00:50:39.120
«.طفلکی مردم»
«.طفلکی مردم»

00:50:41.370 --> 00:50:44.450
ان ، میون کلام‌ش می‌پره و می‌گه
«رابرت. چی زیر لب میگی؟»

00:50:46.860 --> 00:50:49.030
...نگاهی بهش می‌کنه و می‌گه

00:50:50.210 --> 00:50:51.770
...راستش ، قراره

00:50:51.810 --> 00:50:54.280
.بمب تو یکی دو شهر ژاپن انداخته بشه

00:50:54.320 --> 00:50:56.490
...قربانیان هم

00:50:58.010 --> 00:51:00.200
.شهروندها باشن
.یه شهر کامل

00:51:01.870 --> 00:51:06.200
.طبیعی بود که بهش فکر کنه
.مثل خوره ، به ذهن‌ش افتاده‌ بود

00:51:07.050 --> 00:51:12.510
،یادمه که همون هفته
...با فرمانده‌هایی

00:51:12.550 --> 00:51:14.620
،که مسئول بمباران بودن
.دیدار کرد

00:51:14.890 --> 00:51:16.640
...و روشن‌شون می‌کرد که

00:51:16.680 --> 00:51:19.430
...دقیقاً چطور بمب انداخته بشه

00:51:19.780 --> 00:51:23.090
...و برای حداکثر قدرت تخریب

00:51:23.130 --> 00:51:25.260
.توی چه ارتفاعی منفجر بشه

00:51:26.980 --> 00:51:29.660
<i>...غم‌خوار بودن‌ و</i>

00:51:29.700 --> 00:51:35.110
<i>محترم‌ و
...بشر دوست بودن‌ش‌</i>

00:51:35.270 --> 00:51:39.820
با موافق‌بودن‌ش
...با انداختن بمب در شهرها

00:51:39.860 --> 00:51:42.570
...و محاسبه‌کردن ارتفاع مناسب

00:51:42.590 --> 00:51:44.210
.برای تخریب‌ خونه‌ها نمی‌خوند
درست نمی‌گم؟

00:51:44.250 --> 00:51:46.120
آخه چه جوری می‌شه این دو تا رو
با هم وفق داد؟

00:51:47.510 --> 00:51:50.870
به نظرم ، از یه لحاظ
...اوپنهایمر امیدوار بود که

00:51:50.910 --> 00:51:55.820
...اولین و آخرین باری باشه

00:51:55.850 --> 00:51:58.510
که این سلاح هسته‌ای
.به کار گرفته می‌شه

00:51:58.540 --> 00:52:00.340
...و در این صورت

00:52:00.460 --> 00:52:03.470
،برای اطمینان خاطر از اینکه همین یه‌ بار
...آخرین کاربرد این سلاح هسته‌ای هست

00:52:03.670 --> 00:52:07.110
باید به بدترین و شدیدترین شکل ممکن
.منفجر بشه

00:52:11.030 --> 00:52:14.730 position:80%
[5آگوست سال 1945]
[اقیانوس آرام ، جزیره‌ی تینیان]

00:52:17.680 --> 00:52:20.120
<i>...آگوست 1945</i>

00:52:20.520 --> 00:52:23.550
<i>تمام شهرهای ژاپن که جمعیت‌شون
...بیشتر از 50هزار نفر بود</i>

00:52:23.580 --> 00:52:28.510
<i>.کامل سوخته بودن
...به جز سه چهارتا شهر</i>

00:52:28.780 --> 00:52:31.870
.که از قصد ، اهداف بمباران اتمی نبودن

00:52:32.470 --> 00:52:35.510
...به خاطر داشتنِ شرایط طبیعی‌ای

00:52:35.550 --> 00:52:38.970
،که آزمایش بمب رو محقق می‌کردن
.انتخاب شده بودن

00:52:47.220 --> 00:52:49.140
.هیروشیما ، شهر کم ارتفاعی بود

00:52:49.940 --> 00:52:54.260
،و با انتخاب این شهر
...می‌شد

00:52:54.580 --> 00:52:57.380
.امواج بمب رو تا حاشیه و کناره‌ها دید

00:52:58.420 --> 00:53:00.240
برای همین بود که
.هیروشیما انتخاب شد

00:53:10.070 --> 00:53:12.320
...وقتی یه بچه‌ی کوچک بودم

00:53:12.410 --> 00:53:14.790
.هفت رودخونه از شهر می‌گذشت

00:53:15.550 --> 00:53:18.260 line:20%
.کرانه‌های زیبای رودخونه‌ها

00:53:15.890 --> 00:53:17.900 position:80%
[دکتر هیدِکو تامورا]
[نجات‌یافته‌ی هیروشیما در ده سالگی]

00:53:18.800 --> 00:53:20.530
.آب ، زلال بود

00:53:21.230 --> 00:53:26.340
توی باغ‌های شگفت‌انگیز و
.لا به لای گل‌ها می‌دویدم

00:53:26.890 --> 00:53:30.360
.دنبال حشرات بسیار زیبا می‌دویدم

00:53:30.510 --> 00:53:32.080
.از هر نوعی بودن

00:53:33.440 --> 00:53:35.030
.پرنده‌ها ، آواز می‌خوندن

00:53:35.220 --> 00:53:37.020
.درکی از جنگ نداشتن

00:53:37.080 --> 00:53:40.790
.یه دفعه ، همه‌جا ساکت شد
.صدای شادی و خوشبختی نمیومد

00:53:42.510 --> 00:53:43.260
[هواپیمای اِنولا گِی]
[همان هواپیمایی که بمب در هیروشیما انداخت]

00:53:46.190 --> 00:53:49.410
.بلکه صدای انفجار میومد

00:53:49.450 --> 00:53:51.330
.انگار زمین ، از کوره در رفته بود

00:53:55.900 --> 00:54:02.540
[6آگوست سال 1945]
[ژاپن ، هیروشیما]

00:54:16.220 --> 00:54:17.710
<i>...در چند روز گذشته</i>

00:54:17.820 --> 00:54:22.310
<i>،یک هواپیمای آمریکایی
.بمبی در خاک هیروشیما انداخت</i>

00:54:24.040 --> 00:54:28.900
قدرت آن بمب ، به بیش از
.20هزار تُن تی‌ان‌تی می‌رسید

00:54:31.980 --> 00:54:33.580
.یک بمب اتمی بود

00:54:34.520 --> 00:54:37.790
.‌وسیله‌ای برای تسلط بر قدرت محضِ جهان

00:54:46.400 --> 00:54:49.660
...بیش از دو میلیارد دلار

00:54:49.690 --> 00:54:52.820
،در بزرگترین قمار علمی تاریخ
.هزینه کردیم

00:54:53.260 --> 00:54:54.410
.و پیروز شدیم

00:54:55.070 --> 00:55:00.170
[سه روز بعد]

00:55:02.190 --> 00:55:06.690 position:80%
[9آگوست سال 1945]
[ژاپن ، ناگازاکی]

00:55:07.250 --> 00:55:08.820
<i>.ژاپن ، به سرنوشت شومی دچار شده</i>

00:55:09.610 --> 00:55:11.450
<i>.چنین اتفاقی ، از یک بمب ساده بر نمی‌آید</i>

00:55:11.910 --> 00:55:14.110
<i>باعث تَلی از اجساد
.ملّتی متجاوز گردیده</i>

00:55:42.240 --> 00:55:44.670
<i>.هر لحظه‌ش رو یادمه</i>

00:55:47.490 --> 00:55:49.570
.تو عمرم ، انقدر بی‌نوا نبودم

00:55:55.360 --> 00:55:56.960
.زیر آوار بودم

00:55:58.200 --> 00:56:01.740
باید هر جوری بود
.به سمت نور می‌خزیدم و بیرون میومدم

00:56:07.310 --> 00:56:09.650
.باید دنبال مادرم می‌گشتم

00:56:22.500 --> 00:56:26.560
...وقتی مردم بی‌نوایِ در حال مرگ رو می‌بینی

00:56:27.060 --> 00:56:29.430
دلت نمی‌خواد که مادرت هم
.یکی از اون‌ها باشه

00:56:32.490 --> 00:56:34.950
...یه کلمه هم از

00:56:35.290 --> 00:56:40.330
.پسر عموم ، مادرم یا بهترین دوستم نشنیدم

00:56:47.960 --> 00:56:51.550
.از ته دلم می‌خواستم مثل اون‌ها مُرده باشم

00:56:52.090 --> 00:56:55.720
چون بعد از اون اتفاق
...زندگی ، خیلی طاقت ‌فرسا

00:56:55.760 --> 00:56:57.290
.و سخت بود

00:56:57.310 --> 00:57:00.340
.هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ روحی

00:57:00.360 --> 00:57:01.030
[هیروشیما ، 4آوریل سال 1946]

00:57:01.040 --> 00:57:01.250
[برداشت 357 اُم]

00:57:09.180 --> 00:57:11.320
[فیلمبرداری شده توسط دولت آمریکا]

00:57:11.470 --> 00:57:13.960
<i>...چند سال بعد از جنگ</i>

00:57:15.310 --> 00:57:19.170
<i>.فیلم خام هیروشیما و ناگازاکی رو دیدم</i>

00:57:23.890 --> 00:57:24.290
[برداشت 359 اُم]

00:57:25.640 --> 00:57:26.760
<i>.بی‌صدا هم بود</i>

00:57:26.870 --> 00:57:31.010
.فیلمی از پوست مردم‌ بود

00:57:31.030 --> 00:57:34.280
...و طرح‌های واژگون گل کیمونو

00:57:34.310 --> 00:57:35.710
.روی سوختگی‌شون بود

00:57:35.740 --> 00:57:38.560
.اجساد هم تو رودخونه‌ها بودن

00:57:39.600 --> 00:57:41.680
.خیلی شوکه‌کننده بود

00:57:44.710 --> 00:57:47.240
پیش خودم گفتم
«.همه‌شون ، دوست‌های پدرم هستن»

00:57:48.080 --> 00:57:50.140
«از کارشون خبر دارن؟»

00:57:51.780 --> 00:57:54.510
.اصلاً باورم نمی‌شد

00:57:54.560 --> 00:57:55.990
.خیلی وحشتناک بود

00:58:01.050 --> 00:58:03.030
<i>...وقتی خبر ویرانگری</i>

00:58:03.060 --> 00:58:04.710
<i>...به لس آلاموس رسید</i>

00:58:05.450 --> 00:58:08.950
.هضم‌ش برای دانشمندها سخت بود

00:58:10.820 --> 00:58:12.590
.درسته
.جنگ فاجعه‌باری بود

00:58:13.250 --> 00:58:15.330
...به هر صورت ، ده‌ها هزار نفر

00:58:15.370 --> 00:58:16.890
.تو این حملات کُشته شده بودن

00:58:18.390 --> 00:58:19.980
.شهرها ویران شده بودن

00:58:24.830 --> 00:58:28.720
و هضم این موضوع
.برای خیلی از دانشمندها سخت بود

00:58:30.300 --> 00:58:32.110 line:20%
...شک ندارم که هضم این موضوع

00:58:31.390 --> 00:58:34.450 position:80%
[اَلِن کارّ]
[مورخ باسابقه‌ی آزمایشگاه لس آلاموس]

00:58:32.140 --> 00:58:33.760 line:20%
.تا آخر برای اوپنهایمر سخت بوده

00:58:36.820 --> 00:58:41.540
...هیروشیما ، هم هزینه‌ی گزافی

00:58:41.630 --> 00:58:43.850
در این دنیا داشت
...و هم رنج و بی‌رحمیِ

00:58:45.590 --> 00:58:47.170
.گزافی رو به دنبال داشت

00:58:49.180 --> 00:58:51.710
.گفتن‌ش الان راحت به نظر میاد

00:58:58.750 --> 00:59:01.100
...اوپنهایمر ، به هیچ‌وجه

00:59:01.140 --> 00:59:03.250 line:20%
.به خاطر هیروشیما و ناگازاکی عذرخواهی نکرد

00:59:02.270 --> 00:59:06.790 position:80%
[کریستوفر نولان]
[نویسنده و کارگردان فیلم اوپنهایمر]

00:59:03.640 --> 00:59:05.380 line:20%
...بیش از حد

00:59:05.400 --> 00:59:08.890 line:20%
...توی تمام اظهارات‌‌ش در مورد

00:59:09.230 --> 00:59:11.920
،وجدان‌ش پس از دست‌ داشتن در این بمب‌گذاری
.محتاط و تودار بود

00:59:13.270 --> 00:59:16.030
،به هر صورت
...رفتارش بعد از حادثه‌ی هیروشیما و ناکازاکی

00:59:16.750 --> 00:59:18.260
...رفتارِ

00:59:18.280 --> 00:59:21.520
.کسی بود که مرتکب گناهی شده

00:59:23.060 --> 00:59:24.480
<i>...همگی گرد هم آمدیم</i>

00:59:26.020 --> 00:59:30.120
<i>در حضور نمایندگان هر دو قدرت بزرگِ
.درگیرِ جنگ</i>

00:59:30.630 --> 00:59:33.210
<i>.تا تفاهم‌نامه‌ای رسمی وضع شود</i>

00:59:33.450 --> 00:59:36.250
<i>.و به موجب آن ، صلح برقرار شود</i>

00:59:40.790 --> 00:59:42.770
...بعد از ظهر امروز

00:59:43.110 --> 00:59:45.240
.پیامی از سوی دولت ژاپن دریافت کردم

00:59:47.160 --> 00:59:49.620
من این پاسخ را
...تسلیم کامل

00:59:49.710 --> 00:59:52.370
و بی قید و شرط ژاپن
.قلمداد می‌کنم

00:59:54.580 --> 00:59:56.740
...البته که خیلی‌ها فکر می‌کردن

00:59:56.760 --> 00:59:59.400
.بمب اتمی ، باعث پایان جنگ جهانی دوم شده

00:59:59.590 --> 01:00:00.940
[جنگ خاتمه یافت]
[ژاپن تسلیم شد]

01:00:01.290 --> 01:00:02.150
.شاید هم شده بود

01:00:05.030 --> 01:00:07.550 line:20%
باعث و بانی‌ این اتفاق هم
.رابرت اوپنهایمر بود

01:00:05.270 --> 01:00:07.980 position:80%
[جان الس]
[کارگردان مستند فردای تثلیث]

01:00:09.350 --> 01:00:11.250
<i>.اسمش همه‌جا بود</i>

01:00:10.070 --> 01:00:14.430 position:80%
[صدای: روی گِلابِر]
[1925-2018]
[دانشمند پروژه‌ی منهتن]

01:00:11.290 --> 01:00:14.440 line:20%
<i>.عکسش روی جلد مجله «فورتایم» بود</i>

01:00:14.520 --> 01:00:16.390
<i>.یه‌بار عکسش روی مجله «فورلایف» بود</i>

01:00:16.550 --> 01:00:18.330
<i>...یه مجله هم نبود</i>

01:00:18.340 --> 01:00:19.660
<i>.که عکسش روش نباشه</i>

01:00:20.540 --> 01:00:23.340
«اولین چاپ مجله‌ی «علم فیزیک امروز
...به وضوح

01:00:23.360 --> 01:00:25.940
یه کلاه تمام‌لبه رو روی
.یک دستگاه کنترل شتاب‌گر گذاشته بود

01:00:27.040 --> 01:00:29.600 line:20%
همه هم می‌دونستن که
.اون ، کلاهِ اوپنهایمره

01:00:27.310 --> 01:00:29.670 position:80%
[گِرِگ هِرکِن]
[نویسنده‌ی کتاب انجمن بمب‌سازان]

01:00:32.260 --> 01:00:33.930
<i>.یه اسطوره بود</i>

01:00:34.030 --> 01:00:36.640
<i>.علّامه‌ی دهر آمریکا بود</i>

01:00:37.330 --> 01:00:39.330
<i>.خودش هم این وضعیت رو دوست داشت</i>

01:00:42.310 --> 01:00:46.580
<i>شاید فکر می‌کرد که
...بالأخره موفق شده</i>

01:00:46.910 --> 01:00:50.350
<i>.و دیگه ناشناس نیست</i>

01:00:52.430 --> 01:00:55.680 line:20%
...حالا ، نه تنها در مرکز توجه بود

01:00:52.600 --> 01:00:56.620 position:80%
[جِنِت کُنانت]
[نویسنده‌ی کتاب 109 خانه در شرق]

01:00:55.720 --> 01:00:57.480 line:20%
.بلکه به  قلّه‌ی موفقیت رسیده بود

01:01:02.310 --> 01:01:06.440
،به نظرم این وضعیت
.اون رو از خود بی‌خود کرده بود

01:01:09.830 --> 01:01:13.390
،در ضمن
...خیلی نسبت به

01:01:13.440 --> 01:01:15.770
پدید آوردن این سلاح در دنیا
.احساس مسئولیت می‌کرد

01:01:19.590 --> 01:01:20.700 line:20%
.ادامه بدین لطفاً

01:01:19.830 --> 01:01:24.450 position:80%
[بازآفرینی آزمایش تثلیث]
[مستند مارچ آو تایم ، سال 1946]

01:01:23.250 --> 01:01:25.190 line:20%
.روی کنترل خودکاره

01:01:26.660 --> 01:01:29.290
راب ، این دفعه
.به خطرش نمی‌ارزه

01:01:29.940 --> 01:01:31.590
.رابرت ، مشکلی پیش نمیاد

01:01:32.430 --> 01:01:33.850
<i>...به نظرم فکر می‌کرد</i>

01:01:33.870 --> 01:01:36.730
به عنوان پدر بمب اتمی
...وظیفه‌ی اون‌ـه که

01:01:36.870 --> 01:01:39.200
.بمب اتمی رو کنترل کنه

01:01:39.800 --> 01:01:40.760
.ادامه بدین لطفاً

01:01:41.010 --> 01:01:42.680
.خب ، تا 40ثانیه دیگه می‌فهمیم

01:01:42.920 --> 01:01:43.600
.سر جاتون وایسین

01:01:45.170 --> 01:01:45.730
.کات

01:01:48.290 --> 01:01:50.320
<i>...با گذشت سه ماه از هیروشیما</i>

01:01:50.470 --> 01:01:51.990
<i>...در مورد</i>

01:01:52.430 --> 01:01:56.620 line:20%
نحوه‌ی تبدیل شدن این سلاح به
...سلاحی برای متجاوزگرها

01:01:54.420 --> 01:01:57.020 position:80%
[کای بِرد]
[دستیار نویسنده‌ی کتاب آتشبان آمریکایی]

01:01:57.230 --> 01:01:59.230
.و آشوبگری این سلاح سخنرانی می‌کرد

01:02:00.890 --> 01:02:03.770
،خب این‌ها
.حرف‌های در بمب اتمی بود

01:02:07.340 --> 01:02:09.480
<i>...اگه پای جنگ جهانی دیگه‌ای وسط باشه</i>

01:02:12.160 --> 01:02:13.560
<i>...مردم دنیان</i>

01:02:14.610 --> 01:02:15.980
.که آسیب می‌بینن

01:02:22.290 --> 01:02:25.440
...باید از خودمون بپرسیم

01:02:26.470 --> 01:02:29.880
که تمام تلاش‌مون رو می‌کنیم
تا جلوی این اتفاق رو بگیریم؟

01:02:32.270 --> 01:02:33.240
<i>...دوست دارم</i>

01:02:33.280 --> 01:02:34.900
<i>.نوشته‌های پدر بزرگم رو بخونم</i>

01:02:35.740 --> 01:02:38.030 line:20%
...توی این سخنرانی‌ش گفته

01:02:37.800 --> 01:02:42.270 position:80%
[چارلز اوپنهایمر]
[نوه‌ی پسری]

01:02:38.040 --> 01:02:39.640 line:20%
...با در نظر گرفتن همه‌ی جوانب»

01:02:39.980 --> 01:02:41.340 line:20%
...دلیل انجام این کارمون

01:02:41.350 --> 01:02:43.600 line:20%
«.سیری‌ناپذیری ذات‌مونه

01:02:45.180 --> 01:02:47.460
،اگه دانشمند باشی»
«.امکان نداره چنین کاری نکنی

01:02:48.710 --> 01:02:50.140
،اگه دانشمند باشی»
...معتقدی که

01:02:50.160 --> 01:02:51.970
«.خوبه زیر و بم دنیا رو بدونی

01:02:52.210 --> 01:02:54.330
«.خوبه که حقایق رو بدونی»

01:02:55.420 --> 01:02:57.650
خوبه که برای به کارگیری»
...قدرتمندترین نیرو

01:02:57.680 --> 01:03:00.120
.به قصد کنترل دنیا ، سبک و سنگین کنی

01:03:00.160 --> 01:03:03.620
و با توجه به دانش‌‌ت نسبت به این مسئله
«.و عواقب‌ش ، به این موضوع بپردازی

01:03:04.460 --> 01:03:07.730
از نقشش در جنگ و
.کارش پشیمون نبود

01:03:08.060 --> 01:03:12.430
،ولی چیزی طول نکشید که به جد
...به جلوگیری از

01:03:12.470 --> 01:03:14.610
.نتیجه‌ی کار علمی‌شون بر اومد

01:03:17.800 --> 01:03:19.740
<i>...تصمیم می‌گیره که</i>

01:03:19.780 --> 01:03:21.910
.دیگه بمبی نسازه

01:03:21.950 --> 01:03:24.980
.از پروژه‌ی لس آلاموس کناره‌گیری می‌کنه
...و مدیرِ

01:03:25.030 --> 01:03:28.710
.موسسه مطالعات پیشرفته‌ی پرینستون شد

01:03:29.590 --> 01:03:32.130
.به تعبیری ، کارفرمای انیشتین بود

01:03:32.880 --> 01:03:35.970
.بی‌شک ، معروف‌ترین دانشمند آمریکا بود

01:03:36.610 --> 01:03:40.240
...اوپنهایمر هم می‌خواست از شهرت‌ خودش

01:03:40.270 --> 01:03:41.900
.برای تحت تأثیر قرار دادن استفاده کنه

01:03:43.960 --> 01:03:47.060
به دیدار هری ترومن
.تو دفتر کارش می‌ره

01:03:48.300 --> 01:03:50.530
...هدف اوپنهایمر ، فهماندنِ

01:03:50.560 --> 01:03:55.080
اهمیت کنترل این فناوری
.به هری ترومن بود

01:03:57.170 --> 01:03:59.430
.شروع به صحبت‌کردن می‌کنه

01:04:00.390 --> 01:04:03.550
...ترومن با یه سوال وسط حرف‌ش می‌پره و میگه

01:04:03.590 --> 01:04:06.410
.خب دکتر اوپنهایمر»
...به‌نظرتون کِی روسیه‌

01:04:06.440 --> 01:04:08.730
«دستش به این سلاح کشتار جمعی می‌رسه؟

01:04:10.390 --> 01:04:13.890
...یه‌دفعه ، اوپنهایمر جا می‌خوره

01:04:14.830 --> 01:04:19.630
.و میگه «راستش نمی‌دونم
«.ولی یه روزی دستش می‌رسه

01:04:20.810 --> 01:04:24.520
ترومن دوباره وسط حرفش می‌پره و ‌میگه
«.ولی من می‌دونم. هیچ‌وقت دستش نمی‌رسه»

01:04:27.550 --> 01:04:30.330
...همون لحظه ، اوپی می‌فهمه که

01:04:30.350 --> 01:04:32.760
...هری ترومن هیچ درکی نسبت به

01:04:32.800 --> 01:04:35.030
.ساز و کار این سلاح نداره

01:04:36.250 --> 01:04:40.970
تو اون لحظه ، اوپنهایمر
.حرف خیلی نابه‌جایی می‌زنه

01:04:42.030 --> 01:04:45.720
...با گفتن این جمله که

01:04:45.730 --> 01:04:48.260
«.جناب رئیس‌جمهور ، دستانم به خون آلوده‌ست»
.رئیس‌جمهور ترومن رو حسابی عصبانی می‌کنه

01:04:52.230 --> 01:04:53.780
<i>...این ، حرف خیلی نابه‌جایی</i>

01:04:53.820 --> 01:04:55.980
<i>به کسی‌ـه که
...مسئول</i>

01:04:56.030 --> 01:04:59.660
<i>.انداختن دو بمب ‌اتمی توی دو شهر ژاپن بود</i>

01:05:01.170 --> 01:05:02.450
.می‌خواست ترومن رو تحت تأثیر قرار بده

01:05:04.020 --> 01:05:06.450
.فکر می‌کرد ترومن از این حرف خوشش میاد

01:05:06.580 --> 01:05:08.110
.ولی سخت در اشتباه بود

01:05:08.760 --> 01:05:11.050
درسته که اوپنهایمر
.واسه خیلی‌ها طناز بود

01:05:11.070 --> 01:05:13.290
...ولی اغلب به مذاق

01:05:13.330 --> 01:05:15.490
روءسا و صاحب‌منصب‌ها
.خوش نمیومد

01:05:16.430 --> 01:05:18.060
<i>...ترومن باورش نمی‌شد که</i>

01:05:18.100 --> 01:05:20.640
<i>.مسئولیت‌ش از همه بیشتره</i>

01:05:21.280 --> 01:05:24.720 line:20%
ترومن گفت
«.اون مرد رو از دفترم بندازین بیرون»

01:05:21.960 --> 01:05:25.860 position:80%
[ریچارد رودز]
[نویسنده‌ی مستند ساخت بمب اتمی]

01:05:24.740 --> 01:05:26.430 line:20%
«.مسئولیت اون کار با من بود»

01:05:28.170 --> 01:05:30.260
<i>.یه‌مرتبه ، جلسه رو متوقف می‌کنه</i>

01:05:30.310 --> 01:05:32.260
<i>...بعد هم به وردست‌هاش میگه که</i>

01:05:32.280 --> 01:05:35.220
«.دیگه نمی‌خوام اون دانشمند نُنُر رو ببینم»

01:05:36.110 --> 01:05:38.210
[زنگ خطر بمب اتمی]
[اخبار روز]

01:05:38.980 --> 01:05:42.750
به‌نظرم ، تنها چاره برای
...ایمن نگه‌داشتن آینده‌مون

01:05:42.790 --> 01:05:44.830
...همکاری‌ـه

01:05:44.870 --> 01:05:47.340
...مبتنی بر اعتماد و حسن نیّت

01:05:47.590 --> 01:05:49.240
.با مردم دنیاست

01:05:50.410 --> 01:05:53.260
<i>،مدتی کوتاه بعد از بمباران
...اوپنهایمر</i>

01:05:53.300 --> 01:05:54.590 line:20%
...عضو گروهی شد تا

01:05:53.910 --> 01:05:56.720 position:80%
[دکتر مارینا رابینسون اسنودِن]
[کارشناس امنیت هسته‌ای]

01:05:54.610 --> 01:05:56.970 line:20%
برای خلع سلاح بین‌المللی
.رایزنی کنه

01:05:58.740 --> 01:06:00.520
.ولی دیگه نوش دارو بعد مرگ سهراب بود

01:06:00.560 --> 01:06:02.350
درست نمی‌گم؟
...کسایی که دانش ساخت بمب رو داشتن

01:06:02.370 --> 01:06:04.790
.می‌تونستن دنیا رو از این رو به اون رو کنن

01:06:05.340 --> 01:06:08.020
چیزی نگذشت که
.توجه شوروی به این موضوع جلب شد

01:06:11.690 --> 01:06:15.030
.شوروی در سال 1949 ، بمبی رو آزمایش کرد

01:06:15.590 --> 01:06:17.850 position:80%
[رابرت اس.نوریس]
[نویسنده‌ی کتاب رقابت بر سر بمب اتم]

01:06:15.630 --> 01:06:17.850 line:20%
.که تقریباً همه رو شوکه کرد

01:06:17.880 --> 01:06:20.290
[انفجار بمب روسی ، مجمع عمومی را شوکه کرد]

01:06:20.290 --> 01:06:22.060
<i>...طبق خبر تکان‌دهنده‌ی رئیس‌جمهور</i>

01:06:21.430 --> 01:06:22.780 line:50%
[ترومن ، انفجار اتمی توسط روسیه را تأیید کرد]

01:06:22.070 --> 01:06:24.470
<i>.روسیه ، یک بمب اتمی ساخته و منفجر کرده</i>

01:06:22.800 --> 01:06:24.100 line:50%
[ترومن اعلام کرد که روسیه ، بمب اتمی منفجر کرده]

01:06:24.120 --> 01:06:25.220 line:50%
[روسیه ، بمب اتمی دارد]

01:06:24.710 --> 01:06:26.960
<i>خبرنگارها به سرعت
.به پارک «فلاشینگ میدوز» اعزام شدن</i>

01:06:27.040 --> 01:06:30.090
<i>جایی که قرار است ویشِنسکی ، وزیر امور خارجه
...برای اعضای سازمان ملل سخنرانی</i>

01:06:30.550 --> 01:06:33.540 line:20%
این اتفاق ، آمریکا رو
.تو شرایط بغرنجی قرار داد

01:06:30.820 --> 01:06:33.560 position:80%
[اَلکس وِلِرِستین]
[مورخ هسته‌ای]

01:06:34.340 --> 01:06:38.590
چون دیگه تنها کشوری نبود که
.سلاح هسته‌ای داشت

01:06:40.480 --> 01:06:42.080
...ناخودآگاه ، به این فکر فرو می‌رین

01:06:42.100 --> 01:06:45.710
...که اگه بین دو کشوری

01:06:45.740 --> 01:06:47.330
،که تسلیحات هسته‌ای کافی‌ای دارن
...جنگ رخ بده

01:06:48.440 --> 01:06:51.420
،در عرض چند ساعت
.همدیگه رو با خاک یکسان می‌کنن

01:06:52.480 --> 01:06:54.440
<i>.همگی باید به حالت آماده‌باش باشیم</i>

01:06:54.490 --> 01:06:56.650
<i>...همگی می‌دانیم</i>

01:06:56.780 --> 01:06:58.610
<i>در صورت انفجار بمب اتمی نزدیک‌مان
.چه‌کار کنیم</i>

01:07:00.790 --> 01:07:03.070
...یکی از راه‌حل‌هایی که

01:07:03.090 --> 01:07:05.570
،دانشمندها و سیاست‌مدارها
...سر اون به توافق رسیدن

01:07:05.770 --> 01:07:09.840
ساخت بمب هیدروژنی
.به عنوان کار بعدی‌شون بود

01:07:13.460 --> 01:07:15.710
<i>...بمب‌های هیروشیما و ناگازاکی</i>

01:07:15.730 --> 01:07:18.750
<i>.حدود 15کیلوتُن تی‌ان‌تی بودن</i>

01:07:18.230 --> 01:07:19.890 position:80% line:50%
[ناگازاکی: 21کیلوتن]

01:07:19.350 --> 01:07:21.260
<i>.که به هیچ‌وجه عدد کمی نیست</i>

01:07:19.890 --> 01:07:22.230 position:20% line:50%
[هیروشیما: 15کیلوتن]

01:07:23.830 --> 01:07:26.620
<b>...وقتی صحبت از بمب‌ هیدروژنی می‌شه</b>

01:07:27.320 --> 01:07:29.230
<i>.پای یه مگاتن وسط‌‌ میاد</i>

01:07:29.730 --> 01:07:33.210
.پای یه میلیون تن تی‌ان‌تی وسط‌ میاد

01:07:35.020 --> 01:07:36.620
.زمین تا آسمون فرق داره

01:07:35.780 --> 01:07:41.620 position:20% line:50%
[بمب‌هیدروژنی: 15مگاتن]

01:07:37.060 --> 01:07:39.470
...هزاران برابر قوی‌تر از انفجار

01:07:39.480 --> 01:07:41.080
.بمب هیروشیما و ناگازاکی‌ـه

01:07:43.170 --> 01:07:45.900
<i>...با یه بمب هیدروژنی خیلی عظیم</i>

01:07:46.180 --> 01:07:47.610
...می‌شد اندازه‌ی

01:07:47.640 --> 01:07:49.840
کُشته‌های جنگ جهانی دوم
.آدم کُشت

01:07:51.250 --> 01:07:54.240
.اوپنهایمر ، دلیلی واسه این کار نمی‌دید

01:07:54.680 --> 01:07:57.170
.«بهش می‌گفت «سلاح نسل کُشی

01:07:58.140 --> 01:08:00.420
[2000کیلومتر تا تپه]

01:08:00.980 --> 01:08:03.720
،با پایان جنگ
.خیلی‌ها می‌خواستن دست بکشن

01:08:04.570 --> 01:08:05.040
.ولی من نه

01:08:06.720 --> 01:08:08.720
...میون کسایی که

01:08:08.760 --> 01:08:10.970 line:20%
،با مشکل بزرگ بمب هیدروژنی
...دست و پنجه نرم می‌کردن

01:08:10.900 --> 01:08:13.970 position:80%
[ادوارد تِلِر]
[1908-2003]
[فیزیکدان نظری پروژه‌ی منهتن]

01:08:11.390 --> 01:08:13.710 line:20%
.من ، تنها موافق بودم

01:08:15.630 --> 01:08:18.720
.ادوارد تلر ، یهودی مجاری بود

01:08:18.740 --> 01:08:22.380
از مجارستان فرار کرده و
.به آمریکا اومده بود

01:08:23.580 --> 01:08:26.490
،طی جنگ جهانی دوم
.تلر روی پروژه‌ی لس آلاموس کار می‌کرد

01:08:27.420 --> 01:08:30.950
حتی قبل اینکه دست‌شون
...به بمب اتمی برسه

01:08:30.970 --> 01:08:33.570
.فکر و ذکرش بمب هیدروژنی بود

01:08:34.510 --> 01:08:36.790
<i>...تلر ، بمب اتمی رو</i>

01:08:36.830 --> 01:08:38.410
<i>.اختراع اوپنهایمر می‌دونست</i>

01:08:38.980 --> 01:08:41.230
ولی سلاحی رو می‌خواست که
.بهتر و بزرگ‌تر باشه

01:08:42.980 --> 01:08:44.910
<i>...اوپنهایمر هم به تلر گفت که</i>

01:08:46.010 --> 01:08:49.020
<i>.برگرد سرِ کارِت»
«.همچین چیزی هم نساز</i>

01:08:50.080 --> 01:08:51.270
«.نیازی نیست»

01:08:52.240 --> 01:08:54.720
<i>،اوپنهایمر
...رئیس هیئتی بود</i>

01:08:54.760 --> 01:08:57.810
<i>که تو واشینگتن ، گرد هم اومده بودن
...تا به نتیجه برسن که</i>

01:08:57.990 --> 01:08:59.120
.چی‌کار کنن

01:09:00.070 --> 01:09:02.060
.لازمه بمب هیدروژنی بسازن

01:09:03.260 --> 01:09:04.660
<i>...این سوالی‌ست که</i>

01:09:04.700 --> 01:09:07.510 line:20%
<i>ذهن همه رو درگیر کرده
.جناب دکتر اوپنهایمر</i>

01:09:06.620 --> 01:09:11.100 position:80%
[امروز در کنار خانم روزولت]
[خبرگذاری ان‌بی‌سی]
[فوریه‌ی سال 1950]

01:09:07.950 --> 01:09:13.500 line:20%
آیا قرار بر این است چیزی بسازیم که
قادر به کنترل آن نباشیم؟

01:09:14.340 --> 01:09:16.730
...تصمیم به ساختن

01:09:16.760 --> 01:09:18.840
...یا نساختن بمب هیدروژنی

01:09:19.840 --> 01:09:22.120
.بسته به اصول اخلاقی‌مون داره

01:09:22.640 --> 01:09:25.380
...پر واضح بود که جواب کمیته

01:09:25.400 --> 01:09:27.630
.نه» هست»
«.ما نباید بمب هیدروژنی بسازیم»

01:09:27.970 --> 01:09:30.980
...اگه ترس بَرمون داره

01:09:31.380 --> 01:09:33.780
.تو این بُرهه شکست می‌خوریم

01:09:35.050 --> 01:09:39.370
.گاهی وقت‌ها پاسخ ترس ، داشتن شهامت‌ـه

01:09:41.440 --> 01:09:43.560
<i>...مخالفت اوپنهایمر با ساخت بمب هیدروژنی</i>

01:09:43.600 --> 01:09:46.740
.اصلاً به مذاق موافق‌ها خوش نیومد

01:09:49.170 --> 01:09:51.790
<i>...نیروی هوایی ، بمب‌های بیشتر</i>

01:09:51.820 --> 01:09:53.490
<i>.و بزرگ‌تری می‌خواست</i>

01:09:53.830 --> 01:09:56.120
،هر چه قدر بمب به لحاظ قدرت انفجار
...بزرگ‌تر باشه

01:09:56.250 --> 01:09:58.080
<i>.هواپیما هم ویرانی بیشتری به بار میاره</i>

01:09:59.600 --> 01:10:01.680
<i>...هدف فرماندهی هواپیمای جنگی</i>

01:10:01.720 --> 01:10:03.150
<i>.منفجر کردن شوروی بود</i>

01:10:04.740 --> 01:10:07.880
<i>‌‌اوپنهایمر گفت «اقدام هوشمندانه‌تر اینه که
...منابع ، صرفِ</i>

01:10:07.920 --> 01:10:09.830
.شلیک به بمب‌افکن‌های شوروی بشه

01:10:11.440 --> 01:10:13.350
<i>...کارش دقیقاً برخلافِ</i>

01:10:13.390 --> 01:10:14.820
<i>.خواسته‌ی نیروی هوایی بود</i>

01:10:15.170 --> 01:10:17.690
.می‌خواستن از قدرت بندازن‌ش
.می‌خواستن شرّش کم بشه

01:10:20.730 --> 01:10:24.900
<i>سال 1953 ، اوپنهایمر
...به اندازه کافی</i>

01:10:24.950 --> 01:10:27.260
<i>.توی دولت واشینگتن دشمن داشت</i>

01:10:28.290 --> 01:10:30.490
بعد هم که سر و کله‌ی
.لوئیس استراوس پیدا شد

01:10:33.490 --> 01:10:36.080
.رئیس جدید هیئت انرژی اتمی

01:10:37.130 --> 01:10:39.650
.همین الان از آزمایشگاه اقیانوس آرام برگشتم

01:10:39.810 --> 01:10:43.180
جایی که شاهد آزمایش
.تسلیحات گرما هسته‌ای بودم

01:10:43.980 --> 01:10:45.960
.استراوس ، اوپنهایمر رو می‌شناخت

01:10:45.990 --> 01:10:48.560
.حاضر نبود چهره‌ش رو ببینه

01:10:49.580 --> 01:10:52.140
<i>...اوپنهایمر یه‌بار باهاش دعواش شده بود</i>

01:10:52.160 --> 01:10:54.080
<i>.و حسابی عصبانی‌ش کرده بود</i>

01:10:54.730 --> 01:10:58.090
...استراوس هم دسیسه می‌چینه

01:10:59.070 --> 01:11:02.110
.تا اوپنهایمر رو از قدرت بندازه

01:11:03.570 --> 01:11:05.370
<i>خب چطوری این کار رو می‌کنه؟</i>

01:11:05.720 --> 01:11:11.510 line:20%
<i>لوئیس استراوس ، تمرکزش رو
...روی رابطه اوپنهایمر</i>

01:11:05.930 --> 01:11:10.390 position:80%
[مارتین ج. شروین]
[دستیار نویسنده‌ی کتاب آتشبان آمریکایی]
«1937-2021»

01:11:11.540 --> 01:11:14.240 line:20%
<i>...با دوست‌های چپ‌گراش</i>

01:11:13.460 --> 01:11:17.380 position:20% line:50%
[جولیوس رابرت اوپنهایمر]
[ملقب به جروم رابرت اوپنهایمر]

01:11:14.320 --> 01:11:17.310 line:20%
<i>.تو دهه‌ی 30 میلادی شهر برکلی می‌ذاره</i>

01:11:18.350 --> 01:11:19.390
<i>«کمونیسم»</i>

01:11:19.970 --> 01:11:21.620
...کی طرفدار نظامی‌ست

01:11:21.660 --> 01:11:24.390
که هدف‌ش نابودی سبک‌زندگی آمریکایی‌ست؟

01:11:26.180 --> 01:11:30.030 line:20%
،طی جنگ جهانی دوم
.شوروی ، متحدمون بود

01:11:26.850 --> 01:11:28.890 position:80%
[دیوید آیزِنباخ]
[استاد دانشگاه درس تاریخ در دانشگاه کلمبیا]

01:11:28.910 --> 01:11:29.920
[هنری فوربز]
[ضلع شرقی مجمع]

01:11:29.920 --> 01:11:30.660
[حزب کمونیست]
[خیابان فرعی 201]

01:11:30.670 --> 01:11:35.030
[مرگ بر استعمارگر]

01:11:31.080 --> 01:11:33.680 line:20%
...و کمونیست‌بودن

01:11:33.690 --> 01:11:35.430 line:20%
...یا همکاری با کمونیست‌ها

01:11:35.040 --> 01:11:36.480
[آمریکا و شوروی ، پیروز جنگ شدن]
[همکاری ، صلح به همراه دارد]

01:11:35.460 --> 01:11:38.500 line:20%
.مسئله‌ای نداشت

01:11:36.630 --> 01:11:38.350
[رژیم سرمایه‌داری ، خواستار سوسیالیسم است]

01:11:38.370 --> 01:11:39.450
[آزادی بیان]

01:11:39.590 --> 01:11:41.740
.البته تا شروع جنگ سرد

01:11:43.210 --> 01:11:46.020
...باعث شد که یه‌دفعه از حالا به بعد

01:11:46.510 --> 01:11:50.420
...هر کس با هر گذشته‌ی کمونیستی

01:11:50.620 --> 01:11:51.980
.یه تهدید امنیتی به حساب بیاد

01:11:52.990 --> 01:11:55.470
<i>...اگه کمونیستی در بدنه‌ی دولت نبوده</i>

01:11:55.910 --> 01:11:59.760
<i>چرا 18ماه صبر کردیم؟</i>

01:12:00.170 --> 01:12:02.370
<i>و تحقیقات‌ بمب هیدروژنی رو
رو به تعویق انداختیم؟</i>

01:12:03.690 --> 01:12:06.030
<i>...به خاطر این طرز فکرها بود</i>

01:12:06.240 --> 01:12:09.430
<i>...که در نهایت ، دولت تصمیم گرفت</i>

01:12:09.460 --> 01:12:12.100
.مجوز امنیتی اوپنهایمر رو بگیره

01:12:14.820 --> 01:12:15.680
<i>...باید</i>

01:12:15.720 --> 01:12:20.090
<i>.مجوز امنیتی‌ش رو تا 30 روز تحویل می‌داد
.وگرنه محاکمه می‌شد</i>

01:12:23.970 --> 01:12:25.980
می‌دونست که
.نمی‌تونه مجوز امنیتی‌ش رو تحویل بده

01:12:26.030 --> 01:12:27.320
...باهاشون

01:12:27.360 --> 01:12:29.220
،سر مناسب بدنه‌ی دولت نبودن‌ش
.هم‌عقیده نبود

01:12:31.060 --> 01:12:33.050
<i>.باید بهشون می‌گفت گورتون رو گم کنین</i>

01:12:34.240 --> 01:12:36.600
<i>باید می‌گفت
.منم که بمب اتم رو ساختم</i>

01:12:38.130 --> 01:12:39.510
<i>«.به خاطر من بود که جنگ جهانی رو پیروز شدیم»</i>

01:12:40.160 --> 01:12:41.540
«.گم‌شین بابا»

01:12:42.790 --> 01:12:45.560
.به دلیلی دک‌شون نکرد

01:12:45.640 --> 01:12:46.960
.می‌خواست بجنگ‌ـه

01:12:48.810 --> 01:12:50.680
<i>...قبل اینکه به واشینگتن بره</i>

01:12:50.710 --> 01:12:52.480
<i>...رفت انیشتین رو ببینه</i>

01:12:52.990 --> 01:12:55.990
<i>.تا بهش خبر بده که چند هفته نیست</i>

01:12:57.140 --> 01:13:01.290
.واکنش انیشتین خیلی جالب بود

01:13:03.180 --> 01:13:07.980
آلبرت میگه
«.رابرت ، ناسلامتی مرد اتمی هستی»‌

01:13:08.420 --> 01:13:10.540
«.محتاج اون‌ها نیستی»
«.اون‌هان که محتاج توئن»

01:13:10.570 --> 01:13:13.070
«.راهت رو بکش برو»
«چرا خودت رو از این مهلکه خلاص نمی‌کنی؟»

01:13:14.470 --> 01:13:19.110
اوپنهایمر ، سرش رو تکون می‌ده و
...به آلبرت میگه

01:13:19.140 --> 01:13:20.530
«.آخه تو در جریان نیستی»

01:13:22.080 --> 01:13:24.030
.بعد هم پا می‌شه می‌ره

01:13:24.050 --> 01:13:26.750
انیشتین هم رو می‌کنه
...به دفتردارش و میگه

01:13:27.760 --> 01:13:28.980
«.عجب ناری‌ـه‌ها»

01:13:30.280 --> 01:13:31.910
.«به یهودی یعنی «نادون

01:13:37.360 --> 01:13:39.210
<i>...این هفته ، توجه مردم دنیا</i>

01:13:39.250 --> 01:13:41.460
<i>به ساختمان هیئت انرژی اتمی
.در واشینگتن جلب شده</i>

01:13:42.070 --> 01:13:44.370
<i>،جایی که هیئت سه‌نفره
...نشست‌هایی ویژه</i>

01:13:44.400 --> 01:13:47.070
<i>در رابطه با شکایت‌های امنیتی
.دکتر جی.رابرت اوپنهایمر برگزار می‌کنن</i>

01:13:47.530 --> 01:13:49.980
<i>دانشمند هسته‌ای که
.اولین بمب اتمی رو ساخت</i>

01:13:51.550 --> 01:13:55.470
نشست امنیتی شروع می‌شه و
...چیزی نمی‌گذره که معلوم می‌شه

01:13:55.500 --> 01:13:57.550
.نشست امنیتی‌ای در کار نیست

01:13:57.590 --> 01:13:58.540
.محاکمه‌ست

01:13:58.980 --> 01:14:00.380
<i>...اتهام جدیدی در خصوص</i>

01:14:00.420 --> 01:14:02.990
<i>مخالفت این دانشمند با ساخت بمب هیدروژنی
.وجود دارد</i>

01:14:03.600 --> 01:14:06.280
<i>.اوضاع بر وفق مرادش نبود
.و این اصلاً خوب نبود</i>

01:14:06.880 --> 01:14:08.680
...مکالمه‌هاش با

01:14:08.720 --> 01:14:11.290
وکیل‌ش رو به صورت غیر قانونی شنود می‌کردن
.و تحویل دادستان می‌دادن

01:14:11.310 --> 01:14:12.880
.تا از جیک و پوک ماجرا خبردار بشن

01:14:14.180 --> 01:14:16.630
می‌تونستن فایل‌های محرمانه
.اف.بی.آی رو ببینن

01:14:16.730 --> 01:14:18.300
.ولی اون نمی‌تونست
.چون اجازه نداشت

01:14:18.350 --> 01:14:20.960
سر همین هم
.نمی‌تونست فایل اف.بی.آی خودش رو ببینه

01:14:23.110 --> 01:14:26.210
.رابطه‌ی اوپنهایمر با جین تاتلاک

01:14:27.960 --> 01:14:30.790
.ابهام سر کمونیست‌بودن برادرش

01:14:30.830 --> 01:14:31.950
.و اینکه هنوز هم کمونیست‌ـه یا نه

01:14:33.500 --> 01:14:36.100
چیزهایی بودن که
.از تو پرونده بیرون کشیدن

01:14:39.710 --> 01:14:42.270
<i>...یکی از مدارک کوبنده‌ای</i>

01:14:42.300 --> 01:14:43.260
<i>...که بر ملا شد</i>

01:14:44.010 --> 01:14:48.400
<i>،این بود که طی جنگ
...گفت‌وگویی</i>

01:14:48.420 --> 01:14:51.330
<i>با هاکان شوالیه توی خونه‌اش
.تو برکلی داشته</i>

01:14:51.470 --> 01:14:54.460
<i>دوست قدیمی‌ش که
...بهش گفته بود</i>

01:14:54.480 --> 01:14:56.690
<i>...شاید راهی باشه که بتونه</i>

01:14:56.810 --> 01:15:00.180
...اطلاعات پروژه اتمی که روش کار می‌کرد رو

01:15:00.210 --> 01:15:01.390
.برای مقامات شوروی فاش کنه

01:15:02.250 --> 01:15:04.450
.اون زمان ، اوپنهایمر این کار رو نمی‌کنه

01:15:04.570 --> 01:15:06.530
.ولی همچین چیزی رو گزارش نکرد

01:15:07.670 --> 01:15:10.360
...می‌دونست که سر متهم بودن

01:15:10.400 --> 01:15:13.890
،به خاطر روابط کمونیستی‌ش
.آبش با مقامات امنیتی توی جوب نمی‌ره

01:15:14.500 --> 01:15:17.620
واسه همین سعی می‌کرد
.خودش رو تو مخمصه نندازه

01:15:18.720 --> 01:15:21.280
مشکل این‌جا بود که
...طی گفت‌وگوهای مداوم

01:15:21.330 --> 01:15:27.270
،با مقامات امنیتی لس آلاموس
...همه‌ش از توضیحِ

01:15:27.310 --> 01:15:30.580
ماجرای این گفت‌وگو
.طفره می‌رفت و سربسته جواب می‌داد

01:15:32.440 --> 01:15:34.480
...وقتی جواب‌های سربسته‌ اوپنهایمر رو

01:15:34.720 --> 01:15:37.680
.کنار هم قرار دادن
...ازش پرسیدن که

01:15:37.720 --> 01:15:38.980
«چرا طفره می‌رفتی؟»

01:15:39.030 --> 01:15:41.230
«چرا رک و پوست‌کنده جواب نمی‌دادی؟»

01:15:42.320 --> 01:15:44.330
اون هم گفت
«.بی‌عقلی کردم»

01:15:45.520 --> 01:15:48.360
.به نحوی ، تسلیم شده بود

01:15:51.770 --> 01:15:52.870
<i>.فرو پاشیده بود</i>

01:15:54.310 --> 01:15:57.570
.می‌خواست اقرار کنه
.ولی فرو پاشیده بود

01:15:59.560 --> 01:16:02.370
<i>.انگار یه حمله عصبی دیگه بهش دست داده بود</i>

01:16:03.160 --> 01:16:05.280
<i>مثل همون حمله‌ی عصبی‌ای که
.تو نوجوونی بهش دست داده بود</i>

01:16:06.000 --> 01:16:11.390
<i>.عجیب خونسرد بود
...مثل وقتی که تو جوونی‌ش</i>

01:16:11.410 --> 01:16:12.520
<i>...تو سردخونه</i>

01:16:13.340 --> 01:16:16.110
<i>،کسایی که تو اردو باهاش بودن
.اذیت‌ش کردن</i>

01:16:19.210 --> 01:16:23.030
تسلیم شد و
.یه کلمه هم از خودش دفاع نکرد

01:16:24.890 --> 01:16:29.090
...البته کسی که تیر خلاص رو زد

01:16:29.260 --> 01:16:30.290
.ادوارد تلر بود

01:16:33.730 --> 01:16:36.030
<i>.تلر علیه اوپنهایمر شهادت داد</i>

01:16:36.900 --> 01:16:39.110
<i>...گفت که به‌نظرش بهتر بود</i>

01:16:39.150 --> 01:16:40.930
<i>...امنیت ملی</i>

01:16:40.960 --> 01:16:43.410
<i>به دست کس دیگه‌ای
.جز اوپنهایمر سپرده می‌شد</i>

01:16:44.960 --> 01:16:47.830
یکی از
...دانشمندهای صمیمی‌ـه اوپنهایمر گفت که

01:16:48.930 --> 01:16:51.800
این کار ، نه تنها
...از پشت خنجر زدن به اوپنهایمر بود

01:16:52.040 --> 01:16:53.330
.بلکه نمک هم رو زخم‌ش پاشید

01:16:56.110 --> 01:16:57.200
...موقع رفتن‌

01:16:57.220 --> 01:16:59.250
...پا می‌شه به اوپنهایمر دست می‌ده

01:16:59.270 --> 01:17:00.570
و میگه
«.متأسفم»

01:17:03.000 --> 01:17:05.600
اوپنهایمر هم تو چشم‌هاش نگاه می‌کنه
...و میگه

01:17:07.140 --> 01:17:09.950
...ادوارد ، بعد حرفی که الان زدی»

01:17:09.990 --> 01:17:12.530
«معذرت خواهی‌ت واسه چیه؟

01:17:14.410 --> 01:17:17.230
شکی درش نیست که
...آدم به‌شدت باهوشی بود

01:17:17.680 --> 01:17:19.150
...ولی به‌نظرم

01:17:19.840 --> 01:17:24.070
...قدرت تشکیلات و دم و دستگاه دولت

01:17:25.470 --> 01:17:27.250
...و عدم قدرت آدمی

01:17:27.280 --> 01:17:28.370
که در مقابل‌شون قد علم کنه رو
.دست کم گرفته بود

01:17:30.360 --> 01:17:32.910
<i>.نتیجه مشخص بود</i>

01:17:36.560 --> 01:17:38.480
<i>.دکتر جی.رابرت اوپنهایمر</i>

01:17:38.520 --> 01:17:40.770
<i>دانشمند مشهوری که
...اخراج این هفته‌ش</i>

01:17:40.810 --> 01:17:43.150
<i>،توسط هئیت انرژی اتمی
.همه را شوکه کرد</i>

01:17:44.350 --> 01:17:48.130
هیئت ، رأی به
.گرفتن مجوز امنیتی اوپنهایمر داد

01:17:48.150 --> 01:17:49.170
[مخترع بمب اتمی متهم شد]

01:17:49.190 --> 01:17:50.340
[متهم به همکاری با شوروی]

01:17:50.360 --> 01:17:50.730
[متهم به اخلال در آزمایش بمب هیدروژنی]

01:17:51.990 --> 01:17:55.460
.این خبر ، صفحه‌ی اول روزنامه‌های کشور بود

01:17:55.490 --> 01:17:56.390
[مدیر پروژه‌ی بمب اتمی ، شوروی بود]

01:17:56.420 --> 01:17:58.480
رئیس جمهور دستور داد تا]
[.مانعی میان اوپنهایمر و رازهای دفاعی آمریکا قرار دهند

01:17:57.260 --> 01:17:59.340 line:20%
...کمونیست‌ها رو

01:17:59.380 --> 01:18:01.590
از پروژه‌های بمب اتمی و هیدروژنی
.مطلع ساخته

01:18:02.290 --> 01:18:04.490
...به گفته‌ی خودش ، همسرش

01:18:04.600 --> 01:18:06.330
.از مقامات حزب کمونیستی بوده

01:18:07.450 --> 01:18:09.350
.برادرش ، عضو بسیار فعال کمونیست بوده

01:18:11.090 --> 01:18:12.990
<i>.منفور سیاسی شد</i>

01:18:14.680 --> 01:18:16.470
...این اتفاق ، لرزه به تنِ

01:18:16.820 --> 01:18:18.350
.جامعه‌ی علمی انداخت

01:18:19.860 --> 01:18:22.820 line:20%
<i>اگه تونستن مشهورترین
...دانشمند اتمی زمین رو</i>

01:18:21.210 --> 01:18:25.630 position:80%
[دکتر میچیو کاکو]
[فیزیکدان نظری]

01:18:22.830 --> 01:18:25.960 line:20%
<i>،از پا در بیارن
.پس ما رو هم از پا در میارن</i>

01:18:28.310 --> 01:18:31.050
<i>...پیام زشتی</i>

01:18:31.110 --> 01:18:33.310
.به گوش تمام دانشمندها رسید

01:18:33.970 --> 01:18:37.940 line:20%
تحت این عنوان که
«.مراقب روابط سیاسی‌تان باشید»

01:18:34.310 --> 01:18:35.280
[...دانشمندان]

01:18:36.310 --> 01:18:37.160
[...متهم به]

01:18:38.530 --> 01:18:39.460
[.براندازی شدن]

01:18:39.480 --> 01:18:41.260
[آیزنهاور ، اوپنهایمر را بازداشت کرد]

01:18:41.260 --> 01:18:45.190
.این اصلاً مسئله‌ی خوبی نبود
.چون به تخصص‌شون احتیاج داشتیم

01:18:46.110 --> 01:18:48.130
...به هر صورت ، محاکمه‌ی اوپنهایمر

01:18:48.810 --> 01:18:51.090
.قوز بالا قوز شده بود

01:18:57.930 --> 01:18:59.240
<i>...بعد از محاکمه‌ی امنیتی</i>

01:18:59.550 --> 01:19:02.070
.اوپنهایمر دیگه اون آدم سابق نبود

01:19:03.500 --> 01:19:05.790
.آدم خشکی شده بود

01:19:07.850 --> 01:19:09.540
<i>...وقتی حرف‌ش بین خونواده وسط میاد می‌گیم</i>

01:19:09.810 --> 01:19:10.910
<i>.احساسات‌ش جریحه دار شد</i>

01:19:15.750 --> 01:19:18.930
<i>.دل ‌خوشی از اون ماجرا نداشت
.با این حال ، یه کلمه هم ازش حرف نزد</i>

01:19:19.270 --> 01:19:21.980
.یه بیانیه علنی هم منتشر نکرد

01:19:24.560 --> 01:19:26.450
.به هیچ‌وجه دنبال معذرت‌خواهی نبود

01:19:27.220 --> 01:19:29.980
.به خونه‌ی اول‌ش برگشت

01:19:31.510 --> 01:19:33.810
.هنوز کارش تو پرینستون رو داشت

01:19:34.180 --> 01:19:36.460
.ولی دیگه سراغ فیزیک نرفت

01:19:35.490 --> 01:19:42.590 line:20%
[فرهنگستان فولد]

01:19:37.870 --> 01:19:39.840
.سال‌های غم‌انگیزی بود

01:19:40.380 --> 01:19:42.800
.پروفسور انیشتین همچنان اونجاست
درسته؟

01:19:43.760 --> 01:19:46.230
.درسته. البته که هست
.البته که هست

01:19:47.320 --> 01:19:48.740
باهاتون تلفنی هم تماس گرفتن؟

01:19:50.030 --> 01:19:50.800
.گاهی وقتی

01:19:50.830 --> 01:19:52.800
...به‌نظرم وقـ
...وقتی

01:19:52.840 --> 01:19:54.650
...تو روزنامه

01:19:54.830 --> 01:19:56.590
مطلبی در موردم می‌خونه که
...خُلق‌ش رو تلخ کنه

01:19:56.630 --> 01:19:58.620
...بهم زنگ می‌زنه و میگه

01:19:58.650 --> 01:20:00.480
«.اشکالی نداره»
«.اشکالی نداره»

01:20:01.040 --> 01:20:03.880 line:20%
<i>.روحیه جنگندگی‌ش رو از دست داده بود</i>

01:20:01.820 --> 01:20:04.440 position:80%
[مارتین ج. شروین]
[دستیار نویسنده‌ی کتاب آتشبان آمریکایی]

01:20:04.640 --> 01:20:09.070
<i>...هیچ نظری</i>

01:20:09.090 --> 01:20:13.620
<i>.در مورد موضوعات هسته‌ای روز نداشت</i>

01:20:14.600 --> 01:20:17.650
.دکتر اوپنهایمر
...می‌شه نظرتون رو

01:20:17.670 --> 01:20:19.830
در مورد روش سیاست اتمی کشور‌ بگین؟

01:20:20.380 --> 01:20:22.830
.نه
.نمیـ...نمیتونم

01:20:22.860 --> 01:20:26.740
.اطلاعـ...اطلاعات کافی ندارم

01:20:26.910 --> 01:20:28.170
...اطلاعات کافی

01:20:28.200 --> 01:20:32.580
.نسبت به فکر و ذکر بقیه ندارم

01:20:35.020 --> 01:20:37.420
...یه بار هانس بته بهم گفت که

01:20:37.660 --> 01:20:40.510
«.اوپنهایمر از همه‌مون باهوش‌تر بود»

01:20:41.570 --> 01:20:43.370
.برنده‌ی جایزه‌ی نوبل نشد

01:20:44.070 --> 01:20:45.610
...آخه چطور ممکنه همچین کسی که

01:20:45.630 --> 01:20:49.410
بهتر از چندین فیزیکدان برجسته‌ی
...قرن بیستم درخشیده بود

01:20:49.430 --> 01:20:54.030
...،بیشتر از این تو حیطه‌ی کاری خودش ، فیزیک

01:20:54.350 --> 01:20:55.320
موفقیت کسب نکرده بود؟

01:20:56.670 --> 01:20:58.160
<i>...وقتی پای دانش اوپنهایمر وسط بیاد</i>

01:20:58.180 --> 01:20:59.770
<i>.نمی‌شه ازش یاد نکرد</i>

01:21:01.180 --> 01:21:02.530
<i>.بخشی از زندگی‌ش بود</i>

01:21:02.630 --> 01:21:04.140
<i>وقتی از چیزی که دوست داشت
...حرف می‌زد</i>

01:21:04.340 --> 01:21:07.510
<i>اون چیز تبدیل به آدمی می‌شد
.که پر از اطلاعات بود</i>

01:21:08.210 --> 01:21:09.510
<i>.این‌ها ذرات منفی هستن</i>

01:21:09.680 --> 01:21:13.130
<i>.این یکی خنثی‌ست
...این هم دو یون‌ش بارداره. مثبت و مثبت</i>

01:21:13.570 --> 01:21:15.430
<i>...فعالیت‌‌ش روی سیاه چاله‌ها</i>

01:21:15.570 --> 01:21:17.800
.شایسته جایزه‌ی نوبل بود

01:21:20.330 --> 01:21:25.140
<i>...سال 1939 ، اوپنهایمر اولین مقاله‌ش رو</i>

01:21:25.180 --> 01:21:29.680
<i>با موضوع آشنایی با فروپاشی ستاره‌ها
.و سیاه‌چاله نوشت</i>

01:21:26.720 --> 01:21:28.940 line:20%
[مطالعه‌ی فیزیکی در مورد انقباض مداوم گرانشی]

01:21:28.940 --> 01:21:30.540 line:20%
[دریافت در تاریخ 10جولای 1939]

01:21:31.140 --> 01:21:34.890
<i>،خب
.سیاه‌چاله ، هدف جدیدش بود</i>

01:21:34.900 --> 01:21:36.110
<i>.به‌نظرم فکر خیلی بکری بود</i>

01:21:38.270 --> 01:21:39.900
...و اگه یه سیاه‌چاله

01:21:39.940 --> 01:21:42.280
...قبل از فوت‌ش پیدا می‌شد

01:21:43.960 --> 01:21:46.400
میتونست واسه این کارش
.جایزه‌ی نوبل بگیره

01:21:49.750 --> 01:21:51.250
<i>...سال 1966</i>

01:21:52.420 --> 01:21:54.700
<i>پزشک تشخیص داد که
.سرطان مری داره</i>

01:21:55.900 --> 01:21:58.690
<i>،اون همه سال سیگار کشیدن
.گریبان‌گیرش شده بود</i>

01:22:01.450 --> 01:22:04.620
<i>.اوایل سال 67 میلادی هم درگذشت</i>

01:22:04.950 --> 01:22:07.810
[دکتر جی.رابرت اوپنهایمر در سن 62 سالگی درگذشت]

01:22:07.870 --> 01:22:09.690
<i>...سرگذشت اوپنهایمر</i>

01:22:09.790 --> 01:22:12.040
.سرگذشت قرن بیستم‌ـه

01:22:12.760 --> 01:22:15.710
.سرگذشت عصر هسته‌ای‌مون‌ـه

01:22:16.120 --> 01:22:17.480
.عصری که درش زندگی می‌کنیم

01:22:18.470 --> 01:22:20.950
.و این قصه ، تمومی نداره

01:22:21.100 --> 01:22:22.410
.ته نداره

01:22:27.180 --> 01:22:28.200
<i>.بمب‌ش رو داریم</i>

01:22:29.640 --> 01:22:31.070
.بمب‌ش همراه‌مون‌ـه

01:22:31.090 --> 01:22:33.830
می‌تونیم با اعضای حزب کمونیستی
.مذاکره کنیم

01:22:33.880 --> 01:22:35.860
...یا می‌تونیم سر درست‌بودنِ

01:22:35.900 --> 01:22:38.590
.بمبارون شهروندی هیروشیما بحث و جدل کنیم
.تا یکی کوتاه بیاد

01:22:39.180 --> 01:22:41.160
.به هر جهت ، تسلیحات هسته‌ای داریم

01:22:43.060 --> 01:22:44.500
.این یه یادبودـه

01:22:46.240 --> 01:22:49.780
،و تلاش برای کنترل‌ اون تسلیحات
.تا همیشه ادامه داره

01:22:54.380 --> 01:22:56.770
.ما همین الان تو خطریم

01:22:57.780 --> 01:23:01.170
.بمب‌ معمولی هم خیلی ترسناک بود

01:23:01.870 --> 01:23:05.390
.حالا که دیگه کلی سلاح هسته‌ای کشنده دارن

01:23:08.120 --> 01:23:09.370
<i>...حرف و حدیث‌های زیادی</i>

01:23:09.510 --> 01:23:11.600
<i>.در مورد خلاص‌شدن از شرّ تسلیحات اتمی هست</i>

01:23:12.910 --> 01:23:15.910
<i>.من هم از ته دل باهاشون هم‌عقیده‌م</i>

01:23:18.440 --> 01:23:23.630
<i>.خواهش می‌کنم به تفاهم برسین</i>

01:23:26.590 --> 01:23:30.980
،شک ندارم که اگه اوپی خدابیامرز هم زنده بود
.با حرف من موافق بود

01:23:32.360 --> 01:23:33.470
...دو
...یک

01:23:35.270 --> 01:23:37.180
<i>.به هر جهت ، نباید خودمون رو گول بزنیم</i>

01:23:38.050 --> 01:23:39.850
<i>.دنیا مثل قبلش نمی‌شه</i>

01:23:40.190 --> 01:23:42.590
<i>اهمیتی نداره که
...با بمب اتمی چی‌کار کنیم</i>

01:23:43.940 --> 01:23:48.510
<i>چون دانش ساخت بمب اتمی رو
.نمی‌شه از بین برد</i>

01:23:54.300 --> 01:23:56.680 line:20%
<i>...فیزیکدان جی.رابرت اوپنهایمر</i>

01:23:54.810 --> 01:23:59.220 position:80%
[جودی وودروف]
[برنامه تلویزیونی پی.بی.اس. نیوزهَورز]
[دسامبر 2022]

01:23:56.700 --> 01:24:00.180 line:20%
<i>درسته که بیشتر به عنوانِ
.پدر بمب اتمی شناخته می‌شد</i>

01:24:02.010 --> 01:24:03.350
<i>...ولی به مرور زمان</i>

01:24:03.390 --> 01:24:06.640
<i>حرف و حدیث‌های جدیدی
.از نقش او در تاریخ بر زبان‌ها افتاد</i>

01:24:08.270 --> 01:24:11.370 line:20%
اواخر سال 2022 بود که
...وزارتخانه‌ی انرژی

01:24:10.910 --> 01:24:16.450
[مهندس بمب اتمی ، رفع اتهام شد]

01:24:11.740 --> 01:24:15.850 line:20%
.تصمیم به لغو دادگاه امنیتی گرفت

01:24:16.450 --> 01:24:18.290
[بازجویی هئیت انرژی اتمی اشتباه بود]

01:24:18.360 --> 01:24:20.570
در وهله‌ی اول، فاجعه ملی اینه که
...این دادگاه امنیتی

01:24:20.880 --> 01:24:24.430
تو دوران پاپوش‌دوزی مک‌کارتی
.بر پا شد

01:24:26.070 --> 01:24:27.570
...دیگه همچین اتفاقی

01:24:27.610 --> 01:24:28.810
.تو این کشور نخواهد افتاد

01:24:29.950 --> 01:24:33.000
.قدم بزرگ و مهمی برداشته شد

01:24:35.220 --> 01:24:36.980
.ولی یه‌جورایی غم‌انگیز بود

01:24:37.740 --> 01:24:39.970
...چون جی.رابرت اوپنهایمر دیگه نیست

01:24:40.010 --> 01:24:41.940
.تا همچین چیزی رو ببینه

01:24:45.220 --> 01:24:47.290
<i>...علم ، به شدت</i>

01:24:47.310 --> 01:24:49.300
<i>...وضعیت زندگی انسان رو</i>

01:24:50.680 --> 01:24:53.990
<i>هم از نظر مادی و هم معنوی
.دچار تغییر کرده</i>

01:24:57.890 --> 01:24:59.450
به‌نظرم ، هنوز که هنوزه
.حرف اوپنهایمر هست

01:24:59.490 --> 01:25:01.040
.چون شخص مهم و تأثیرگذاری بود

01:25:02.270 --> 01:25:05.350
.ما هم برای علم ارزش قائلیم
.و هم ازش ترس داریم

01:25:07.360 --> 01:25:10.210
و قطع به یقین ، باعث و بانی این اتفاق
.اوپنهایمر بود

01:25:12.160 --> 01:25:14.360
.مسلّمه که دنیا رو تغییر داد

01:25:15.500 --> 01:25:16.960
.دنیا رو واسه همیشه تغییر داد

01:25:17.080 --> 01:25:18.110
.راه برگشتی در کار نیست

01:25:18.980 --> 01:25:22.510
به هر جهت ، مطمعنیم که
...تا وقتی آزادی عمل داره

01:25:22.850 --> 01:25:26.680
.تا وقتی آزادی بیان داره
.و تا وقتی آزادی اندیشه داره

01:25:26.980 --> 01:25:29.030
.به هیچ وجه ، علم پسرفت نخواهد کرد

01:25:29.410 --> 01:25:32.500
و آزادی ، به هیچ‌وجه
.به طور کامل از بین نخواهد رفت

01:25:37.030 --> 01:25:58.000
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.