﻿WEBVTT

00:00:00.674 --> 00:00:40.435
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
<c.color0a71ac>‏ .::   www.bolboljan.net  ::. </c>

00:01:29.600 --> 00:01:32.602
ترس توي چشماش
...و چاقو وسط سينه‌ش

00:01:32.958 --> 00:01:35.382
.اين آخرين تصويريه که از مادرم تو ذهنم دارم

00:01:35.705 --> 00:01:38.014
.براي همين باعث شد 4 سال بيفتم تو زندان

00:01:38.210 --> 00:01:40.462
.حتي با اينکه مادرم جون سالم بدر برد

00:01:40.797 --> 00:01:42.781
...بعد از اين قضيه، تا مدتي اوضاع خوب بود

00:01:42.943 --> 00:01:44.982
.تا اينکه با اون پيرزن 70 ساله روبرو شدم

00:01:45.249 --> 00:01:47.250
،"واي، خداي من"
.آخرين حرفي بود که به زبون آورد

00:01:47.444 --> 00:01:48.736
.بعدش کلکش رو کندم

00:01:48.969 --> 00:01:51.202
...من نمي‌شناختمش، چيزي هم ندزديده بودم

00:01:51.517 --> 00:01:53.460
.اين فکر لعنتي يهو افتاد تو سرم

00:01:53.620 --> 00:01:54.853
.فقط اينکه مجبور بودم

00:01:55.205 --> 00:01:56.746
.توضيحي هم براش نداشتم

00:01:56.949 --> 00:01:59.489
.براي همين 10 سال ديگه افتادم تو زندان

00:02:02.301 --> 00:02:05.592
،بعدش زندگي شخصيم
.بنظر روانشناس‌ها جالب اومد

00:02:08.819 --> 00:02:12.399
،وقتي اونا راجع به خواب‌هام ازم پرسيدن
.من از گل‌ها براشون تعريف کردم

00:02:12.747 --> 00:02:13.634
.گل‌ها

00:02:13.850 --> 00:02:15.275
.هميشه فقط گل‌ها

00:02:15.897 --> 00:02:19.323
گذشته از اين، من مي‌تونستم
.هر جور تخيلي که مي‌خواستم رو تصور کنم

00:02:19.666 --> 00:02:22.419
اين بهم کمک مي‌کرد
...که اميالم رو کنترل کنم

00:02:23.534 --> 00:02:25.576
.و قشنگ بُروزشون بدم

00:02:26.272 --> 00:02:31.072
..:: جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت ::..
<c.color00ff80>‏ .::   @bollbolljan_com  ::. </c>

00:02:46.634 --> 00:02:50.253
.زندان رو ساختن که يه نفر خودش رو اصلاح کنه

00:02:50.866 --> 00:02:56.659
،ولي چيزي که هيچوقت نتونستم ازش خلاص شم
.ميلي بود که به شکنجه‌ي يه آدم داشتم

00:03:44.945 --> 00:03:46.524
...اگه درست حساب کرده باشم

00:03:46.770 --> 00:03:50.062
من بيشتر از نصف عمرم رو
.پشت ميله‌هاي زندان بودم

00:03:50.679 --> 00:03:54.797
،و اينکه، من هر وقت جرمي رو مرتکب شدم
.با لذت ناب همراه بوده

00:03:55.050 --> 00:03:58.957
هميشه اون لذته، يه ذره هم که شده
.آخر بهش اضافه شده

00:04:55.926 --> 00:04:58.890
.مي‌دونستم که ماجرا دوباره اتفاق ميفته

00:04:59.376 --> 00:05:00.742
.بايد ميفتاد

00:05:00.980 --> 00:05:03.500
.اما اين دفعه نمي‌تونن گيرم بندازن

00:05:14.314 --> 00:05:16.104
.هيچکس سراغم نمياد

00:05:16.561 --> 00:05:18.793
.نه خونواده‌اي، هيچکس

00:05:19.628 --> 00:05:21.648
.بهرحال خيلي هيجان‌زده شدم

00:05:22.435 --> 00:05:25.245
.کلِ ديشب رو نخوابيدم

00:05:27.523 --> 00:05:28.987
.بالاخره آزاد شدم

00:05:37.669 --> 00:05:39.885
.يه نقشه‌ي توپ تدارک ديدم

00:05:40.177 --> 00:05:41.984
.جزئياتش همه تثبيت شده‌ست

00:05:42.772 --> 00:05:46.200
.حالا فقط لازم بود يه نفر (طعمه) رو پيدا کنم

00:05:46.885 --> 00:05:49.021
.ولي نمي‌دونستم اينجا کجا هست

00:05:49.449 --> 00:05:51.818
.من 10 سال تمام تو اين شهر زندگي کردم

00:05:52.196 --> 00:05:56.258
ولي از پشت ميله‌هاي زندان که
.نمي‌دوني توي شهر چه خبره

00:05:56.748 --> 00:05:59.887
:اولين سوالِ پيشِ روم اين بود
کجا برم؟

00:06:00.446 --> 00:06:03.735
:با خودم فکر کردم
کجا ميشه يه آدم رو پيدا کرد؟

00:06:04.574 --> 00:06:08.098
براي همين، رفتم توي
.اولين کافي شاپي که باز بود

00:06:59.736 --> 00:07:02.141
.دو تا دختر جذاب نشسته بودن اونجا

00:07:02.864 --> 00:07:04.692
.اونا هنوز کاملاً جوون بودن

00:07:05.210 --> 00:07:07.058
.اما جوابِ کار منو مي‌دادن

00:07:26.664 --> 00:07:29.859
،از طرز لباس خودم
.يه کم ناراحت و خجل بودم

00:07:31.178 --> 00:07:34.450
اما آخه بعد از 10 سال حبس که
.نمي‌شد به‌روز لباس پوشيد

00:07:37.493 --> 00:07:39.571
.بهم خيره شده بودن

00:07:44.211 --> 00:07:46.500
.منم فوراً رفتم تو کارشون

00:07:56.563 --> 00:07:58.698
.جداً تحريک‌ـم کرده بودن

00:08:01.956 --> 00:08:04.613
فوراً تخيل‌ـم
.وحشي و سرکش شد

00:08:34.964 --> 00:08:37.812
داشتم فکر مي‌کردم
.که چطور بهشون نزديک شم

00:08:38.312 --> 00:08:40.373
.همين خودش بشدت هيجان‌زده‌م کرده بود

00:08:40.980 --> 00:08:43.983
فوراً عالي‌ترين چيزها
.توي خيالم جولان مي‌دادن

00:08:47.796 --> 00:08:50.434
،اما اون کارا، توي يه کافي شاپ
.حسابي جلب توجه مي‌کرد

00:08:50.626 --> 00:08:52.415
.همه صدامون رو مي‌شنيدن

00:08:52.590 --> 00:08:55.034
.فرصت چندان جالبي نبود

00:09:38.948 --> 00:09:42.800
بي‌ترديد، لازم بود که
...يه جاي خيلي آروم پيدا کنم

00:09:44.584 --> 00:09:47.027
اونوقت همه چيز
.قشنگ پيش مي‌رفت

00:09:49.134 --> 00:09:51.349
.بعد، يه چيز اتفاقي خودش به کمکم اومد

00:10:16.329 --> 00:10:17.850
کجا ميرين؟

00:10:18.355 --> 00:10:20.261
.مستقيم، لطفاً

00:10:22.785 --> 00:10:25.211
.يه فرصت توي تاکسي، ديگه محشر بود

00:10:25.694 --> 00:10:29.583
.من دنبال دزدي نبودم
.پول هم برام اهميتي نداشت

00:10:37.907 --> 00:10:41.968
اون زن، منو ياد اولين
."دوست دخترم مينداخت، "آنا-ماري

00:10:45.105 --> 00:10:47.070
.يه فاحشه‌ي تمام عيار

00:10:49.334 --> 00:10:52.762
.من 14 سالم بود و اون خيلي بزرگتر از من بود

00:10:53.627 --> 00:10:55.571
.همسن مادرم نشون مي‌داد

00:10:56.915 --> 00:10:59.301
.روي نيمکت تو پارک مي‌شستيم

00:11:00.123 --> 00:11:02.202
.مجبور بودم يه لنگه کفش‌م رو در بيارم

00:11:02.663 --> 00:11:05.454
...اون کفش‌م رو برمي‌داشت -
چيکار داري مي‌کني؟ -

00:11:06.513 --> 00:11:08.881
...و فقط وقتي بهم پس مي‌داد

00:11:09.261 --> 00:11:11.878
.که يه بوس بهش مي‌دادم -
اونجا داري چيکار مي‌کني؟ -

00:11:12.167 --> 00:11:14.939
.بعدش "آنا-ماري" منو مي‌برد خونه‌شون

00:11:15.236 --> 00:11:16.892
.حسابي حشري‌م کرد

00:11:17.101 --> 00:11:19.930
اون موقع، دفعه اولي بود
.که مي‌خواستم از اين کارا بکنم

00:11:20.689 --> 00:11:24.213
،اول دست و پاشو بستم
...بعد هم دهنش رو

00:11:24.579 --> 00:11:26.446
...بعد مي‌گرفتمش زير کتک

00:11:26.885 --> 00:11:29.599
.اول با کمربند، و بعد هم با يه شلاق واقعي

00:11:30.695 --> 00:11:32.678
.اما مثل اينکه براش کافي نبود

00:11:33.121 --> 00:11:35.220
.جداً کِيف مي‌داد

00:11:35.767 --> 00:11:39.617
،"من شده بودم بَرده‌ي "آنا-ماري
.و اين منو حسابي به وجد مي‌آورد

00:11:41.210 --> 00:11:43.135
!هي، داري چيکار مي‌کني؟

00:13:52.124 --> 00:13:54.185
.هيچکي دنبالم نبود

00:13:55.333 --> 00:13:59.241
.نمي‌دونستم که تا کجا و چه مدت دويده بودم

00:14:00.406 --> 00:14:02.446
.اين منطقه رو نمي‌شناختم

00:14:02.893 --> 00:14:04.759
.هيچوقت تا حالا اينجا نيومدم

00:15:41.070 --> 00:15:43.379
.خونه به نظرم متروکه اومد

00:15:44.298 --> 00:15:46.955
.شک داشتم کسي توش زندگي کنه

00:16:15.639 --> 00:16:17.700
...خبري از کسي نبود

00:16:18.086 --> 00:16:19.856
.هيچ صدايي هم نميومد

00:16:26.493 --> 00:16:28.763
.هيچکس نبود

00:16:33.891 --> 00:16:36.874
.با خودم فکر کردم که اينجا برا من يه بهشت‌ـه

00:16:54.324 --> 00:16:56.979
اون خونه توسط فضاي سبز
.و درخت‌ها احاطه شده بود

00:16:57.531 --> 00:16:59.918
ترس و نگراني‌اي هم بابت همسايه‌ها
.برام وجود نداشت

00:17:00.940 --> 00:17:02.925
!اون مکان، حرف نداشت

00:17:03.635 --> 00:17:05.770
.هيچ خطري متوجه اينجا نبود

00:19:20.583 --> 00:19:22.644
.نفس‌م بالا نميومد

00:19:24.995 --> 00:19:26.805
.شديداً هيجان‌زده شده بودم

00:19:35.322 --> 00:19:38.093
...اين فکر که تو اين مکان به پُستِ يکي بخورم

00:19:38.391 --> 00:19:40.103
.داشت ديوونه‌م مي‌کرد

00:19:46.330 --> 00:19:49.834
با خودم گفتم... که ديگه بيشتر از اين
.نمي‌تونم طاقت بيارم

00:20:35.677 --> 00:20:38.488
ديگه حتم داشتم
.که يکي اينجا زندگي مي‌کرد

00:20:41.353 --> 00:20:42.641
.قربانيانِ من

00:20:45.542 --> 00:20:47.255
.ترسيده بودم

00:20:51.575 --> 00:20:53.060
بابا؟

00:20:55.829 --> 00:20:57.541
.ديگه دستِ قانون در کار نبود

00:20:58.556 --> 00:21:03.389
،توي وضعيتي از ذهن بودم
.که ديگه هيچ منطقي برام کارساز نبود

00:21:07.960 --> 00:21:09.712
.از خودم ترسيدم

00:21:17.183 --> 00:21:20.530
قبلاً هم برام پيش اومده بود
.که ترس زيادي رو تجربه کنم

00:21:20.872 --> 00:21:25.376
،براي مثال، وقتي کوچيک بودم
.برام محال بود که بتونم تو يه اتاق تنهايي بمونم

00:21:33.748 --> 00:21:39.505
،يه بار مامان‌بزرگم
.تمام شب منو تنها تو يه اتاق تاريک حبس کرد

00:21:41.410 --> 00:21:44.237
برام مُسلم شده بود
.که مي‌خواد منو بکشه

00:21:54.423 --> 00:21:56.712
اون زمان بود که
.داشتم از ترس مي‌مردم

00:22:01.863 --> 00:22:04.056
.تنها چيزي که کمکم کرد، اون صداها بودن

00:22:37.853 --> 00:22:39.434
.عجب شانسي آوردم

00:22:39.919 --> 00:22:41.477
.عجب شانسي آوردم

00:22:41.864 --> 00:22:43.866
.اين خونه براي من ايده‌آل بود

00:22:47.979 --> 00:22:50.134
.نقشه‌م جواب ميده

00:25:55.943 --> 00:25:57.002
.مامان

00:25:57.327 --> 00:25:58.829
.بابا اينجاست

00:25:59.053 --> 00:26:02.170
،خنگ‌بازي درنيار
.بابات خيلي وقته که مُرده

00:26:39.735 --> 00:26:42.930
.وقتي بچه بودم، هميشه با ترس زندگي کردم

00:26:44.168 --> 00:26:47.421
.اول مادرم پدرم رو ترک کرد

00:26:53.181 --> 00:26:55.935
.بعدش رفت با يه مردِ ديگه زندگي کرد

00:26:56.709 --> 00:26:58.173
.نا پدري من

00:26:58.716 --> 00:27:01.024
.و بعد مادرم سعي کرد منو بکشه

00:27:02.123 --> 00:27:04.262
دست و پام رو
...با چند تا پوشک بچه‌ي خيس بست

00:27:04.510 --> 00:27:06.913
بعد پنجره رو باز کرد
.و منو گذاشت جلوي پنجره

00:27:07.196 --> 00:27:10.605
اينکار رو کرد که جلوي پنجره
.از سرما يخ بزنم و بميرم

00:27:17.721 --> 00:27:19.011
!"سيلويا"

00:27:24.548 --> 00:27:25.796
!پناه بر خدا

00:27:28.059 --> 00:27:29.002
..."سيلويا"

00:27:30.526 --> 00:27:31.604
..."سيلويا"

00:27:50.017 --> 00:27:52.672
.هيچوقت کنار مادرم امنيت نداشتم

00:27:54.607 --> 00:27:56.552
.اون از پسرها تنفر داشت

00:28:00.061 --> 00:28:04.470
براي مادرم، من فقط يه تلاش بودم
.براي دختردار شدن

00:28:06.094 --> 00:28:08.250
.اون يه پسر مثل منو نمي‌خواست

00:28:09.481 --> 00:28:13.351
خودش رو به معناي واقعي
.وقفِ توجه به خواهرم کرده بود

00:28:26.063 --> 00:28:28.026
.من اصلاً براش وجود خارجي نداشتم

00:28:28.909 --> 00:28:32.450
خواهرم هر کاري دلش مي‌خواست
.با من مي‌کرد

00:28:46.708 --> 00:28:49.229
.مادرم فقط هميشه مي‌خنديد

00:28:51.562 --> 00:28:54.967
.اما يه بار، خواهرم رو تنها گير آوردم

00:28:56.230 --> 00:28:58.464
...حسابي دِقو دِليم رو خالي کردم، بعد

00:28:59.078 --> 00:29:01.080
.مي‌خواستم تا حد مرگ همينطور بزنمش

00:29:01.344 --> 00:29:04.847
.ترس از من رو توي چشماش ديدم

00:29:05.133 --> 00:29:07.654
.همين خودش به شدت هيجان‌زده‌م مي‌کرد

00:29:13.588 --> 00:29:18.324
،چونکه مادرم منو نمي‌خواست
.من پيش مادربزرگم بزرگ شدم

00:29:20.687 --> 00:29:24.515
اما اون هميشه مي‌گفت
.که من باعث شرمساريش‌ام

00:29:25.177 --> 00:29:27.469
.که من مايه‌ي ننگِ کل خانواده‌ام

00:29:28.574 --> 00:29:30.594
.چون من يه بچه‌ي حرومزاده بودم

00:29:40.900 --> 00:29:42.787
...مادرم بشدت مذهبي بود

00:29:43.539 --> 00:29:46.817
،و براي پاک کردن گناه خودش
.منو به يه صومعه فرستاد

00:29:50.253 --> 00:29:52.026
.من دوست نداشتم برم

00:29:56.904 --> 00:29:59.092
.اما بنا بود من يه کشيش بشم

00:30:38.104 --> 00:30:40.789
،ما بعنوان رهجو
.تو اون صومعه زندگي کرديم

00:30:41.796 --> 00:30:45.263
کشيش‌ها و راهبه‌ها
.اونجا يه مزرعه داشتن

00:30:46.340 --> 00:30:48.418
.همه جور حيووني اونجا بود

00:30:49.059 --> 00:30:52.889
،يه روز بعدازظهر
...من يه سر يواشکي رفتم توي طويله

00:30:53.407 --> 00:30:58.037
،طوري از يه چاقو استفاده کردم
.که خون فوواره مي‌زد

00:30:59.439 --> 00:31:00.907
.يه خوک بود

00:31:01.544 --> 00:31:07.389
طوري از من ترسيده بود که با صداي بلند خرناسه
.مي‌کرد، اونوقت راهبه‌ها اومدن و منو گرفتن

00:31:35.008 --> 00:31:38.061
،بعد از اين اتفاق
.من بايد صومعه رو ترک مي‌کردم

00:31:40.715 --> 00:31:44.317
،براي مادربزرگم
.انگار دنيا روي سرش هَوار شده بود

00:31:44.900 --> 00:31:46.911
...اون خيلي مذهبي بود

00:31:47.962 --> 00:31:50.217
.حالا ديگه من اجازه نداشتم کشيش بشم

00:33:12.595 --> 00:33:15.685
،بعد از اون اتفاق توي صومعه
...مادرم گفت

00:33:16.524 --> 00:33:19.084
.که خونواده‌ي من ازم ترس دارن

00:33:21.581 --> 00:33:24.027
.به چشم مادرم، من حالا ديگه يه هيولا بودم

00:33:27.396 --> 00:33:31.648
مادرم منو اينطوري تنبيه کرد
.که ديگه نذاره برگردم پيش مامان‌بزرگم

00:33:36.280 --> 00:33:40.856
اين به اين خاطر بود که ناپدري‌م تصميم گرفت
.که خودش شخصاً تربيت‌م رو بعهده بگيره

00:33:43.390 --> 00:33:45.124
.اما اون از من متنفر بود

00:33:46.932 --> 00:33:49.152
.اون هميشه با خواهرم خوب بود

00:33:51.022 --> 00:33:53.220
.ولي نمي‌تونست منو تحمل کنه

00:33:53.509 --> 00:33:56.661
تا بحال مادرم به بدي ناپدري‌م
.باهام رفتار نکرده بود

00:33:57.854 --> 00:34:01.976
يه بار، به قدري بد جور منو زد
.که روي زمين مي‌خزيدم

00:34:03.113 --> 00:34:07.303
مادرم و خواهرم فقط وايساده بودن اونجا
.و هِرهِر بهم مي‌خنديدن

00:36:15.197 --> 00:36:17.891
.مي‌خواستم از ناپدري‌م انتقام بگيرم

00:36:19.914 --> 00:36:22.568
.با تمام وجود مي‌خواستم بکشمش

00:36:23.744 --> 00:36:24.977
.بابا

00:36:25.264 --> 00:36:27.010
.اما من خيلي ضعيف و نحيف بودم

00:36:27.339 --> 00:36:28.989
.براي همين مجبور شدم از خونه فرار کنم

00:36:29.534 --> 00:36:31.448
.توي پارک خوابيدم

00:36:32.444 --> 00:36:34.872
.اونجا داشتم يه قو رو تماشا مي‌کردم

00:36:39.060 --> 00:36:41.279
.اول يه کم نازش کردم

00:36:41.765 --> 00:36:43.870
.بعد کله‌ش رو کندم

00:36:47.086 --> 00:36:51.755
اون قو از دسته طرد شده بود
.و نمي‌تونست برگرده توي آب پيش باقيِ گروه

00:36:52.141 --> 00:36:55.653
خودش تک و تنها
.يه گوشه از پارک زندگي مي‌کرد

00:36:56.367 --> 00:36:58.301
.خيلي شبيه آدما بود

00:36:58.636 --> 00:37:00.647
.اما از من ترس داشت

00:37:02.062 --> 00:37:05.988
با خودم خيال مي‌کردم
.که دارم انتقامم رو مي‌گيريم

00:38:02.901 --> 00:38:04.968
.همه چي غلط از آب دراومد

00:38:08.885 --> 00:38:10.438
.همه چي خيلي سريع اتفاق افتاد

00:38:13.920 --> 00:38:16.877
.کاملاً جور ديگه‌اي حساب مي‌کردم

00:38:17.301 --> 00:38:20.421
.خيلي خيلي دراماتيک‌تر
(با حس و هيجانِ خيلي بيشتر)

00:38:23.104 --> 00:38:26.881
حداقلش الان ديگه مي‌خواستم
.طبق نقشه‌م پيش برم

00:38:27.469 --> 00:38:31.361
اول اينکه، اون مادر
.بايد با پسرِ مُرده‌اش روبرو شه

00:38:31.701 --> 00:38:34.116
...بايد خيلي با دقت تماشا کنه

00:38:34.353 --> 00:38:37.050
که چطور پسرش
.ديگه نمي‌تونه تکون بخوره

00:38:37.333 --> 00:38:40.243
اينطوري ياد مي‌گرفت
.که يه مقدار احترام قائل شه

00:38:43.196 --> 00:38:46.818
.اما... خودش ديگه تکون نمي‌خورد

00:38:53.222 --> 00:38:56.444
با خودم فکر کردم
.که مي‌خواد بهم کلک بزنه

00:38:57.093 --> 00:38:59.935
.مثل روباهي که خودش رو به مُردن مي‌زنه

00:39:03.510 --> 00:39:06.428
.واقعاً فکر کردم که داره فيلم بازي مي‌کنه

00:39:11.409 --> 00:39:16.298
بعد متوجه شدم که
.نه بابا، واقعاً مثل اينکه يه چيزيش شده

00:39:23.414 --> 00:39:26.066
هيچکي نمي‌تونست به اون خوبي
.نقش بازي کنه

00:39:26.791 --> 00:39:28.895
.امکان نداشت

00:39:30.680 --> 00:39:33.259
.اما نبايد بيهوش شده باشه

00:39:34.234 --> 00:39:37.198
بايد توي کل مراحل
.عميقاً حضور داشته باشه

00:39:47.405 --> 00:39:49.814
.کنترل خودم رو از دست دادم

00:39:53.745 --> 00:39:55.148
!عجب فاجعه‌اي

00:39:56.608 --> 00:39:58.505
.نبايد اين به سَرَم ميومد

00:39:58.785 --> 00:39:59.841
داري چيکار مي‌کني؟

00:40:01.366 --> 00:40:02.807
.مادرم مريض‌ـه

00:40:04.315 --> 00:40:05.830
...اون بايد داروش رو بخوره

00:40:07.218 --> 00:40:08.810
.داروش توي آشپزخونه‌ست

00:40:19.894 --> 00:40:22.340
.اون مي‌تونست بهم کمک کنه -
.خواهش مي‌کنم -

00:40:41.605 --> 00:40:44.772
اون پيرزنه بايد به هر قيمتي که شده
.به هوش بياد

00:40:45.793 --> 00:40:47.783
.مي‌خواستم آخر سر خودش رو خفه کنم

00:40:48.617 --> 00:40:53.660
و دختره بايد
.مرگ آهسته‌ي مادرش رو تماشا کنه

00:40:54.541 --> 00:40:57.707
.اون بايد مي‌ديد که مُردن چه حسي داره

00:41:17.297 --> 00:41:19.912
.دختره سعي مي‌کرد که منو شهوتي کنه

00:41:20.417 --> 00:41:24.797
،يا از من خيلي خوشش اومده بود
.يا اينکه سعي داشت خودش رو نجات بده

00:41:25.116 --> 00:41:29.007
،اما هيچکدومش مهم نبود
.خودش هنوز نمي‌دونست چه خبره

00:41:35.695 --> 00:41:38.518
.يه برنامه‌ي ويژه واسه خودش داشتم

00:41:39.091 --> 00:41:42.124
چيزي که واضح بود اين بود که
.عاقبتِ خودش از همه بدتره

00:41:43.139 --> 00:41:46.515
برنامه‌اي که براش داشتم
.قراره خيلي خاص باشه

00:41:47.748 --> 00:41:50.762
توي آشپزخونه
.متوجه چند تا ابزار مختلف شدم

00:41:52.228 --> 00:41:55.018
،وقتي نوبتش رسيد
.به دقيق‌ترين شکل براش دارم

00:41:55.332 --> 00:41:59.122
دقيقاً اونطوري که هميشه
.تو تصورم خيال مي‌کردم

00:42:04.978 --> 00:42:07.441
.اما اول بايد اون پيري‌ـه رو بيدار کنم

00:42:19.530 --> 00:42:22.259
.اون بايد دوباره هوشش بياد سر جاش

00:42:31.835 --> 00:42:36.515
هر چي باشه، اون قراره با وحشت تمام از من
.ناله کنه و هق‌هق بزنه

00:42:40.623 --> 00:42:44.508
بعدش دختره بايد ببينه که
.مادرش چجوري جون ميده

00:42:55.597 --> 00:42:57.927
.اون نبايد تسليم شه

00:42:59.823 --> 00:43:01.953
.نبايد به همين راحتي خلاص شه

00:43:03.734 --> 00:43:05.764
.کارش رو تموم کردم

00:43:16.037 --> 00:43:18.802
.حالا فقط دختره برام مونده

00:43:48.066 --> 00:43:48.938
!تو

00:43:53.062 --> 00:43:53.838
.تو

00:44:13.758 --> 00:44:14.459
.تو

00:44:49.096 --> 00:44:49.968
.تو

00:45:04.045 --> 00:45:06.432
.تو... تو

00:52:38.926 --> 00:52:42.548
نمي‌خواستم جنازه‌ها رو
.اونطوري تو خونه ول کنم

00:55:40.245 --> 00:55:44.601
تصميم گرفتم
.که کل خونواده رو همراه خودم ببرم

00:55:53.524 --> 00:55:57.257
اين فکر که مي‌تونستم تمام مدت
...جنازه‌ها رو با خودم داشته باشم

00:55:57.564 --> 00:55:59.732
.فوق‌العاده هيجان‌زده‌م کرده بود

00:56:15.896 --> 00:56:18.820
به هيچ وجه حاضر نبودم
.بدون اونا اينجا رو ترک کنم

00:56:19.648 --> 00:56:23.174
.با اون جسدها کلي برنامه داشتم

00:56:47.886 --> 00:56:52.740
ديگه مصصم شده بودم
.که تمام اينا تازه شروع ماجراست

00:56:54.104 --> 00:56:57.707
قصد داشتم که تا آخر
.تخيلات‌م رو دنبال کنم

00:56:58.351 --> 00:57:02.351
تو اون لحظه برام اهميتي نداشت
.که اين قضيه تا کجا کِش پيدا مي‌کنه

00:57:03.563 --> 00:57:05.879
.يه ذره هم درباره‌ش فکر نمي‌کردم

00:57:06.270 --> 00:57:09.095
فقط مي‌خواستم هر چه سريعتر
.قرباني‌هاي بعدي رو گير بيارم

00:57:09.705 --> 00:57:11.771
.از فکرش داشتم ديوونه مي‌شدم

00:57:12.708 --> 00:57:15.703
.يه نقشه‌ي جديد کشيدم

00:57:20.823 --> 00:57:23.912
تصميم گرفتم جسدها رو
.به قرباني‌هاي بعديم نشون بدم

00:57:24.535 --> 00:57:28.724
حتم داشتم که اينکار
.مي‌تونه جداً زهره‌ترک‌شون کنه

00:57:34.725 --> 00:57:40.055
نقشه کشيدم که قرباني‌هاي بعدي و جسدها رو
.با هم بندازم تو يه اتاق دربسته

00:57:44.814 --> 00:57:47.659
.اينطوري از ترس سکته مي‌زنن

00:57:48.528 --> 00:57:51.237
.حتماً بعضي‌هاشون همونجا از ترس مي‌ميرن

00:57:51.984 --> 00:57:55.926
.شکنجه از اين طريق رو نمي‌تونن طاقت بيارن

00:58:02.067 --> 00:58:04.833
.بعدش خودم دَخل‌شون رو ميارم

01:06:09.682 --> 01:06:12.624
،بعد از اين اتفاقي که افتاد
.احساس خيلي خوبي پيدا کردم

01:06:13.276 --> 01:06:15.209
.سَرَم سبک‌تر شد

01:06:17.166 --> 01:06:19.670
.تمام بدن‌م هم احساس سبکي مي‌کرد

01:06:20.186 --> 01:06:24.007
با خودم فکر کردم که ديگه از الان به بعد
.انجام همه‌ي اون کارها برام آسون‌تره

01:06:24.354 --> 01:06:26.211
.طوري بود که انگار شناور بودم

01:06:34.494 --> 01:06:38.183
.سرشار از هوش و سرخوشي بودم

01:06:47.309 --> 01:06:49.964
البته خودم مي‌دونستم
...که وضعيتِ ذهنيِ حاضرم

01:06:50.312 --> 01:06:53.021
.اين حسِ آسودگي که دارم، موندگار نيست

01:06:53.767 --> 01:06:57.189
،اون ميل و انگيزه‌ي انجام اين کارها
.بازم به سراغم مياد

01:08:56.496 --> 01:08:57.689
!هي

01:08:58.035 --> 01:08:59.401
!هي

01:08:59.694 --> 01:09:02.008
.هي، بيا بيرون از اون تو

01:09:02.418 --> 01:09:05.074
!همين الان بيا بيرون

01:09:07.592 --> 01:09:08.957
!با توئم

01:09:10.988 --> 01:09:12.733
!زود باش

01:11:08.045 --> 01:11:10.888
.هيچي دلم به حالِ اون قرباني‌ها نمي‌سوخت

01:11:11.767 --> 01:11:13.917
.فقط دوست داشتم هي قتل رو ادامه بدم

01:11:25.238 --> 01:11:27.701
.از قبل يه نقشه‌ي عالي تدارک ديده بودم

01:12:29.903 --> 01:12:32.463
.بازم اون دو تا دختر اونجا نشسته بودن

01:12:33.478 --> 01:12:35.164
.فوراً رفتم تو کارشون

01:12:48.964 --> 01:12:52.225
فوراً تخيل‌ـم
.وحشي و سرکش شد

01:13:02.510 --> 01:13:04.311
.نمي‌تونستم جلوش مقاومت کنم

01:13:05.116 --> 01:13:06.613
.فقط و فقط تخيل

01:13:17.907 --> 01:13:19.670
...با خودم فکر کردم

01:13:21.185 --> 01:13:23.309
چطور مي‌تونم بهشون نزديک شم؟

01:13:28.471 --> 01:13:29.894
...تا اينکه تصميم گرفتم

01:13:30.309 --> 01:13:32.261
.همه‌شون رو با خودم ببرم

01:13:41.979 --> 01:13:44.936
،هر چهار تاشون را با خودم مي‌برم
.همينجا و همين حالا

01:15:18.715 --> 01:15:20.539
.مدارک ماشينت رو بده

01:15:21.973 --> 01:15:24.097
!هيچ کاري باهاش ندارم
(منظور سگه)

01:15:29.175 --> 01:15:30.368
!مدارک

01:15:30.615 --> 01:15:34.006
،من ماشين رو از کس ديگه‌اي گرفتم
.نمي‌دونم چطور اون اتفاق افتاد

01:15:34.267 --> 01:15:36.524
!من کاري ندارم! مدارک رو نشون بده -
...من -

01:15:36.995 --> 01:15:38.360
حالا چي؟

01:15:38.730 --> 01:15:43.487
مدارک داري يا نه؟ -
...تقصير من نيست، اين ماشين من نيست -

01:15:45.714 --> 01:15:48.048
.برام مهم نيست
.مدارک ماشين رو نشون بده

01:15:48.261 --> 01:15:50.421
.اون لحظه خيلي مهيج بود

01:15:51.598 --> 01:15:53.551
.واقعاً هيجان‌زده شده بودم

01:15:54.086 --> 01:15:57.562
!اما به من هيچ ربطي نداره -
!صندوق عقب رو باز کن -

01:15:57.877 --> 01:16:00.568
.حالا قراره همه از ترس سکته کنن

01:16:04.458 --> 01:16:06.678
.حالا همه از من وحشت کردن

01:16:07.244 --> 01:16:08.909
.من معروف شدم

01:16:09.641 --> 01:16:11.784
...به هر حال، اون دخترها خيلي حيف شدن

01:16:12.052 --> 01:16:14.249
.عجب جشني از توش در ميومد

01:16:19.009 --> 01:16:22.006
.بخشي از نظراتِ روانشناسي

01:16:22.761 --> 01:16:26.637
بيمار عمداً و در هوشياري
...نقشه طرح کرده و مرتکب جرائم شده

01:16:26.957 --> 01:16:30.853
.تا به ارضاء فيزيکي برسد

01:16:31.786 --> 01:16:35.152
او در قبال اعمال خود مسئول بوده
.و انحراف اخلاقي داشته است

01:16:35.498 --> 01:16:39.708
،مسلماً بدترين نوع از يک اختلال رواني
.دگرآزاري (ساديسم) مي‌باشد

01:16:40.079 --> 01:16:43.566
گرچه تشخيص پزشکي
.بيماري رواني نبوده

01:16:44.504 --> 01:16:46.682
...صدمه زدن به ديگران از راه خشونت

01:16:46.951 --> 01:16:50.836
به نحوي که
...منجر به هيجانِ جنسي مي‌گردد

01:16:51.275 --> 01:16:54.458
چيزي بوده که
.بيمار از دوران کودکي با آن آشنا بوده

01:16:55.422 --> 01:16:58.571
رابطه‌ي او با اجتماع
.شديداً مُخل و با آسيب همراه است

01:16:58.897 --> 01:17:04.849
اين بدان دليل بوده که
...مادر وي او را در کودکي ترک کرده

01:17:05.235 --> 01:17:09.405
و در نتيجه او هرگز
.چيزي از ارزش و ثبات يک خانواده نمي‌داند

01:17:09.935 --> 01:17:12.560
...بيمار بطور 100% مقصر تلقي مي‌شود

01:17:13.063 --> 01:17:17.177
،ولي طبق حکم يک مجرم به قتل
.نمي‌توان در مورد او رأي صادر نمود

01:17:17.745 --> 01:17:22.113
،مجازاتِ قبلي وي
.نتوانست مانع از جرم و جنايتِ آتيِ او گردد

01:17:22.741 --> 01:17:25.282
:حکم او از طرف هيئت منصفه

01:17:25.680 --> 01:17:28.489
.حبس ابد

01:17:30.993 --> 01:17:45.833
..:: جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت ::..
<c.color00ff80>‏ .::   @bollbolljan_com  ::. </c>

01:17:47.793 --> 01:18:55.593
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏<c.color0a9046>.::  www.bolboljan.net ::.</c>