﻿WEBVTT

00:00:00.800 --> 00:00:10.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:00:40.698 --> 00:00:50.698
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:00:50.700 --> 00:00:55.700
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:00:55.700 --> 00:01:00.300
<c.red>&lt;&lt;</c>!امروز, روز زیبایی است<c.red>&gt;&gt;</c>

00:01:00.307 --> 00:01:05.307
<c.color80ffff>محصول 2012</c>
<c.colorc0c0c0>اثری از دان هرتزفلد</c>

00:01:15.508 --> 00:01:18.004
در اواسط راه به سمت ایستگاه اتوبوس
بیل متوجه شخص آشنایی شد که

00:01:18.045 --> 00:01:20.582
به سمتش حرکت می کرد ولی
 نمی تونست اسمشو به خاطر بیاره

00:01:20.624 --> 00:01:22.324
شروع کرد به فکر کردن تا چیزی برای گفتن

00:01:22.367 --> 00:01:24.324
پیدا کنه که باعث شناسوندن هردوشون به هم بشه

00:01:24.365 --> 00:01:26.152
,همینطور که به هم نزدیک میشدن
,در حالیکه چشماشون رو هم قفل بود

00:01:26.193 --> 00:01:28.853
مطمئن نبودن که دیگری
 قراره واسه حرف زدن وایسه یا نه

00:01:28.894 --> 00:01:31.555
اون شخص به بیل سلام کرد درحالیکه بیل عبارت هایی

00:01:31.598 --> 00:01:33.926
مثل "چه خبر" یا "چی کارا میکنی؟" رو با هم قاطی کرده بود

00:01:33.967 --> 00:01:37.209
"مرد گیج شده بود و بعد گفت:"ممنون

00:01:37.251 --> 00:01:38.709
قبل از اینکه بفهمه چی داره میگه

00:01:38.751 --> 00:01:43.241
"!!کلمات توی گلوی بیل گیر کرده بود و پاسخ داد:"وِه

00:01:43.282 --> 00:01:45.278
اونا یه نیم دور نافُرمی زدن

00:01:45.319 --> 00:01:46.817
و بعد ادامه دادن ,اینبار مطمئن از اینکه

00:01:46.858 --> 00:01:49.270
دیگری نمی خواست برای صحبت توقف کنه

00:01:49.312 --> 00:01:50.767
اونا دیگه هیچ وقت همو ندیدن

00:01:50.806 --> 00:01:53.886
و روز بعد همه چیز رو فراموش کردن

00:01:53.928 --> 00:01:56.880
بعد موقع شب,بیل نشست و یه پلوور بزرگ پوشید

00:01:56.920 --> 00:01:59.332
ولی فقط اونو خواب آلود کرد

00:01:59.372 --> 00:02:01.368
توی سوپرمارکت بیل همیشه مراقب بود که

00:02:01.409 --> 00:02:03.988
که از پشت کُپه ی میوه ها, میوه انتخاب کنه

00:02:04.029 --> 00:02:06.110
چون میوه های جلویی نزدیک به

00:02:06.151 --> 00:02:07.855
قسمت های انشعابی مشتریا بود
<c.colorff80c0>(اینجا از قسمت انشعابی منظور آلت تناسلی است)</c>

00:02:08.197 --> 00:02:11.399
♪

00:02:11.440 --> 00:02:13.977
مردی که بوی بنزین می داد پیازی رو به دست گرفت

00:02:14.018 --> 00:02:17.260
و گفت:"چه پیاز گنده ای!" بدون اینکه
مخاطب خاصی داشته باشه

00:02:17.302 --> 00:02:19.716
به بیل لبخند زد و بیل به جوراباش نگاه می کرد

00:02:19.757 --> 00:02:21.460
پشت صندوق, بیل متوجه شد که

00:02:21.502 --> 00:02:23.663
:پشت مرد گنده ای وایساده که رو لباسش نوشته بود

00:02:23.706 --> 00:02:26.532
"نفر دوم اولین بازنده است"

00:02:26.574 --> 00:02:29.566
دختر صندوقدار گفت:چطور مطوری امروز؟

00:02:29.607 --> 00:02:32.356
بیل گفت:خوبم ممنون تو چطوری؟

00:02:32.399 --> 00:02:34.141
اون جواب نداد

00:02:34.183 --> 00:02:36.012
بیل احساس کرد ازش سوء استفاده شده

00:02:36.053 --> 00:02:37.385
موقعی که منتظر اتوبوس بعدی بود

00:02:37.425 --> 00:02:39.214
بیل به یه نایلون پاره ماتش برد

00:02:39.256 --> 00:02:42.041
که روی یه میله ی شکسته در جریان باد تکون می خورد

00:02:42.084 --> 00:02:44.452
و با نگرانی خون گوشه ی دهانشو

00:02:44.495 --> 00:02:46.492
از توی گلوش قورت داد

00:02:49.026 --> 00:02:59.006
♪

00:02:59.047 --> 00:03:09.026
♪

00:03:09.069 --> 00:03:21.793
♪

00:03:09.777 --> 00:03:19.793
<c.colorffff80>همه چیز درست خواهد شد</c>

00:03:21.834 --> 00:03:23.371
بیل کلید هاشو انداخت بغل صندوق

00:03:23.413 --> 00:03:24.784
و همینطور بهشون زل می زد

00:03:24.827 --> 00:03:26.487
یه دفعه شروع کرد به فکر کردن

00:03:26.530 --> 00:03:28.362
به دفعات قبلی که کلیدش از دستش می افتاد

00:03:28.404 --> 00:03:30.355
و اینکه چطور روز هایی از روز های عمرشو با

00:03:30.398 --> 00:03:33.474
انجام دوباره و دوباره ی کار های تکراری و عبادت

00:03:33.515 --> 00:03:35.389
تلف کرده بود

00:03:35.430 --> 00:03:38.090
,بعد متعجب شد که,واقع گرایانه

00:03:38.132 --> 00:03:39.962
این زندگی اونه

00:03:40.004 --> 00:03:44.164
و قسمت های غیر عادیش موقعیه
که کار های دیگرو انجام میده

00:03:45.492 --> 00:03:50.438
♪

00:03:50.480 --> 00:03:52.766
بیل نشست و شروع به خوندن
مقاله ی یک شخص معروف کرد

00:03:52.808 --> 00:03:56.219
و بعد مورچه هایی که دور سینکش
 می خزیدند رو تماشا می کرد

00:03:58.753 --> 00:04:01.831
اون شب بیل خواب یه کله ماهی هیولایی رو دید

00:04:01.872 --> 00:04:05.699
که از بالای جمجمش تغذیه می کرد

00:04:12.185 --> 00:04:13.600
هنگام صبح بیل احساس کوفتگی می کرد

00:04:13.641 --> 00:04:15.637
با وجود اینکه هنوز خوابیده بود

00:04:15.678 --> 00:04:18.668
تقویمش عکس یه فیل دریایی رو
مخصوص اون ماه با خود داشت

00:04:18.708 --> 00:04:22.245
یه جوری به نظر می رسید که انگار
 فیل دریایی هم داشت بهش زل می زد

00:04:22.288 --> 00:04:25.282
بیل با یه جعبه ی بزرگ از بیسکوییت
 توی اتاق نشمین نشست

00:04:25.325 --> 00:04:27.193
فکر کرد شاید یه کم غذا بتونه سرپا نگهش داره

00:04:27.235 --> 00:04:29.608
ولی حس عجیبی موقع خوردن بهش دست داد

00:04:29.647 --> 00:04:31.269
چون مقابل تلویزیونی که
 روشنش نکرده بود نشسته بود

00:04:31.311 --> 00:04:33.434
کمی بعد مشغول تماشای مسابقه ی بوکسی شد

00:04:33.473 --> 00:04:34.719
که از شبکه ی مکزیکی پخش می شد

00:04:34.760 --> 00:04:36.426
اون تازگی مسابقه های بوکس زیادی دیده بود

00:04:36.466 --> 00:04:38.588
ولی خودشم واقعا نمی دونست چرا

00:04:38.629 --> 00:04:40.832
تو دور چهارم, تصادفا سر هر دو به شکل بسیار بدی

00:04:40.874 --> 00:04:43.909
به هم اصابت کرد که باعث شد سر یکی از بوکسور ها بشکافه

00:04:43.951 --> 00:04:47.609
اونا بار ها و بارها صحنه آهسته شو نشون دادن

00:04:47.651 --> 00:04:49.313
قبل از اینکه متوجهش بشه, بیل کل جعبه ی

00:04:49.356 --> 00:04:50.769
بیسکوییت ها رو کامل خورده بود

00:04:50.811 --> 00:04:53.305
احساس حقارت می کرد و توانایی بلند شدن نداشت

00:04:53.347 --> 00:04:55.219
ناگهان احساس کرد که باید با یکی حرف بزنه

00:04:55.260 --> 00:04:56.839
پس بیل به دوست دختر قبلیش زنگ زد

00:04:56.881 --> 00:04:59.749
و درباره ی فیل دریاییِ روی تقویمش بهش گفت

00:04:59.791 --> 00:05:03.078
دختر پرسید:اون فیلمرو دیدی که فیل های دریایی غول پیکر

00:05:03.118 --> 00:05:06.155
به شهر حمله می کنن؟

00:05:06.196 --> 00:05:09.439
بیل گفت:فکر کنم منظورت آخوندک های غول پیکره
<c.colorff80c0>(کلمه های فیل دریایی و آخوندک در زبان انگلیسی تشابه لفظی دارن)</c>

00:05:09.481 --> 00:05:11.267
دختر گفت:اوه آره

00:05:11.308 --> 00:05:13.095
آخوندک غول پیکر

00:05:15.800 --> 00:05:19.209
صبح روز بعد بیل حتی حس بدتری داشت

00:05:19.252 --> 00:05:21.164
پایین شهر, بوی تند کود

00:05:21.208 --> 00:05:22.743
همینطور که راه می رفت دورش پیچیده می شد

00:05:22.784 --> 00:05:25.573
بیل خیلی زود به جسد سه اسب رسید

00:05:25.615 --> 00:05:29.355
که ظاهرا توسط یه اتومبیل بزرگ له شده بودند

00:05:29.397 --> 00:05:33.139
"خب پس فکر کرد:"این توصیف خوبی برای اون بوئه

00:05:33.181 --> 00:05:35.093
♪

00:05:35.133 --> 00:05:37.254
اون دوست دختر قبلیشو موقع صرف ناهار ملاقات کرد

00:05:37.295 --> 00:05:40.207
و با هم به سمت پارک قدم زدند

00:05:40.249 --> 00:05:41.784
اون متوجه شد که هر قدر بهش نزدیک تر میشه

00:05:41.826 --> 00:05:45.279
اون با یه لبخند با لب های
,به هم چسبیده ازش فاصله میگیره

00:05:45.320 --> 00:05:48.150
با وجود اینکه همه چیز خوب بود

00:05:48.190 --> 00:05:50.309
اونا بیشتر درباره ی مرگ حرف زدن

00:05:50.352 --> 00:05:53.220
هر دو موافق بودن که خاک شدن تو قبر تنگاترسی میاره
<c.colorff80c0>(تنگا ترسی ترسی است از محیط های تنگ)</c>

00:05:53.263 --> 00:05:54.508
,و بیل دلش نمی خواست که سوزونده بشه

00:05:54.549 --> 00:05:56.339
از زمانیکه خونده بود که گرما زیاد

00:05:56.381 --> 00:05:57.584
,مایعات توی جمجمه رو تا زمانیکه مغز بترکه

00:05:57.627 --> 00:05:59.169
.جوش میاره

00:05:59.210 --> 00:06:02.450
اون تصمیم گرفت که دلش میخواد تو فضا توی یه فضاپیما

00:06:02.492 --> 00:06:03.699
به بدنش شلیک بشه

00:06:03.738 --> 00:06:05.111
اون حساب اینو کرد که اگه بخواد تمام وزن بدنشو

00:06:05.153 --> 00:06:06.859
به بیرون پرتاب کنه, براش خیلی گرون تموم میشه

00:06:06.901 --> 00:06:10.225
ولی شاید اگه فقط کله شو بفرسته
 ,تو فضا براش کافی باشه

00:06:10.268 --> 00:06:12.552
.ترجیحا مقابل یه پنجره ی کوچیک

00:06:12.593 --> 00:06:15.174
,دوست دختر سابقش گفت که وحشت می کنه

00:06:15.216 --> 00:06:17.627
اگه بفهمه که سر بدبخت بیل بالای سرش

00:06:17.670 --> 00:06:19.912
تو فضا شناوره

00:06:19.955 --> 00:06:21.285
توی کلینک به بیل یه کتابچه داده بودن

00:06:21.327 --> 00:06:24.197
موقعی که برای درمانش درباره ی
پتانسیل آدم تو فراموشی بحث می کردن

00:06:24.237 --> 00:06:26.109
:توی کتاب یه شخصیت کارتونی بود که می گفت

00:06:26.150 --> 00:06:27.732
شما رفقا رو نمی دونم"

00:06:27.773 --> 00:06:30.308
"ولی من می تونم کلیدامو موقع خوردن صبحونه گم کنم

00:06:30.349 --> 00:06:33.096
,همسایش که سعی می کرد مفید واقع بشه اما نمی تونست

00:06:33.138 --> 00:06:34.673
بیل رو یه گوشه ای تو پارکینگ گیر مینداخت و درباره اینکه

00:06:34.714 --> 00:06:38.497
چطور دانشمندان می توستند مغزشو تا

00:06:38.540 --> 00:06:39.996
زمانی خاص در آینده منجمد کنن تا

00:06:40.038 --> 00:06:42.489
زمانیکه روبات های میکروسکوپی
 اونو درستش کنن,توضیح میداد

00:06:42.533 --> 00:06:45.109
بیل شروع کرد به خیالبافی درباره ی مغزهایی که

00:06:45.150 --> 00:06:46.814
توی شیشه های داخل مدرسه شون بودن

00:06:46.855 --> 00:06:48.273
اینکه متعجب شده بود از اینکه آیا در هر فرد

00:06:48.315 --> 00:06:51.056
هنوز تکه هایی پراکنده از رؤیا های
ناقصش یا خاطرات فراموش شدش

00:06:51.099 --> 00:06:54.258
,در داخل مغزش وجود خواهد داشت

00:06:54.299 --> 00:06:56.253
,که عمیقا درون پارچه ای از ذهن مُرده نهادینه میشه

00:06:56.295 --> 00:06:59.580
و یا اینکه تمام ذخایر مغز دقیقا در لحظه ای که

00:06:59.619 --> 00:07:01.450
بدن می میره از حافظه پاک میشه

00:07:01.892 --> 00:07:04.638
اون شروع کرد به فکر کردن درباره ی
 مردمی که توی پرتوی دیگه ای اند

00:07:04.679 --> 00:07:06.634
که چطور مردم کمی بیش

00:07:06.675 --> 00:07:10.042
از حد ترسید اند, تنه ی مغز شکننده

00:07:10.083 --> 00:07:11.746
,که با گوشت و فیزیک احاطه شده

00:07:11.787 --> 00:07:14.574
از اینکه همه ی قسمت هاشو بشناسن وحشت کرده ان

00:07:14.617 --> 00:07:17.067
که در حفاظ هایی از جمجمشون مجزا شدن

00:07:17.108 --> 00:07:18.814
و طبقه متوسط جامعه ازشون نگه داری می کنن

00:07:18.857 --> 00:07:21.808
,ترسیده از تغییر, ترسیده از تصمیمات

00:07:21.849 --> 00:07:23.349
,ترسیده از درد

00:07:23.388 --> 00:07:26.674
تو ترافیک گیر کردن و به آهنگ مزخرفی گوش میدن

00:07:29.750 --> 00:07:32.162
:همسایش بهش خیره شد و گفت

00:07:32.202 --> 00:07:36.110
دیشب خواب دیدم همه ی انگشتای پام کنده شدن

00:07:37.651 --> 00:07:40.184
تو راه درِ جلویی خونه, همسایه ی دیگه ی بیل گفت

00:07:40.227 --> 00:07:42.889
"خبر؟" یعنی "چه خبر؟"

00:07:42.930 --> 00:07:45.674
توی خونه, متوجه نقطه ی خیس عجیبی روی تشکش شد

00:07:45.717 --> 00:07:49.418
که یادش نمی اومد قبلا اونجا باشه

00:07:49.459 --> 00:07:51.581
بیل قسمتی از یک برنامه ی مستندو دید

00:07:51.621 --> 00:07:55.322
درباره ی مرد یخی 5000 ساله ای
 که تو ایتالیا پیدا شده بود

00:07:55.364 --> 00:07:57.732
دانشمندان تو تلویزیون داشتن توی روده ها و

00:07:57.775 --> 00:07:59.854
بقیه ی چیزاش تحقیق می کردن

00:07:59.894 --> 00:08:01.559
♪

00:08:01.599 --> 00:08:04.221
بیل شگفت شد که اگه مَرده اینو تجسم کرده بود

00:08:04.263 --> 00:08:06.671
حتما یه همچین روزی این اتفاق واسش می افتاد

00:08:09.956 --> 00:08:11.994
♪

00:08:12.035 --> 00:08:14.404
اون شب بیل خواب دید که رفته دریا

00:08:14.446 --> 00:08:17.400
انگار که داره جسد های توی قایقو می اندازه بیرون

00:08:22.556 --> 00:08:25.550
بیل قدم زنان به سمت پارک رفت تا کمی هوا عوض کنه

00:08:25.590 --> 00:08:27.462
متوجه شد که کسی روی محل شن بازی

00:08:27.503 --> 00:08:29.167
"نوشته: "دوستت دارم

00:08:29.208 --> 00:08:31.369
و فکر کرد که چقدر این زیباست

00:08:31.410 --> 00:08:33.862
همینطور که ادامه میداد, ناگهان قطره ای ادرار

00:08:33.904 --> 00:08:36.194
نوار راه رفتنشو قطع کرد

00:08:36.234 --> 00:08:38.145
غیر منتظره بود

00:08:38.189 --> 00:08:40.434
بعد یه بچه ی چاق با پای نافرمش

00:08:40.476 --> 00:08:43.258
سعی کرد که بهش وجه اشتراک یه مجله رو بفروشه

00:08:43.302 --> 00:08:45.384
بیل نگاهی به مجله های فروشی انداخت

00:08:45.426 --> 00:08:49.206
و با عصبانیت گفت که چرا هیچ
 !مجله ای از پورن آسیایی نداره

00:08:49.248 --> 00:08:52.367
!بعد متعجب شد که چرا همچین چیزی گفته

00:08:52.408 --> 00:08:54.736
توی راهش به سمت کلینیک متوجه شد که با

00:08:54.777 --> 00:08:56.320
مشکل کوچکی تو نفهمیدن آدم ها مواجه شده

00:08:58.395 --> 00:09:01.265
حتی جزوه اش براش متفاوت به نظر میومد

00:09:01.308 --> 00:09:02.887
مرد کناریش توی ایستگاه اتوبوس

00:09:02.929 --> 00:09:04.382
,کله اش مثل گاو بود

00:09:04.424 --> 00:09:07.168
ولی بیل سعی کرد که بهش اهمیت نده

00:09:07.211 --> 00:09:10.246
دکتر گفت که اخبار دلسرد کننده ای داره

00:09:10.286 --> 00:09:11.371
آخریت تست ها,انجام جراحی های

00:09:11.413 --> 00:09:13.445
آینده رو غیر ممکن می دونست

00:09:13.487 --> 00:09:15.525
و به نظر نمیومد که درمان های حال حاضرش

00:09:15.566 --> 00:09:16.981
افاقه ای کرده باشه

00:09:17.023 --> 00:09:19.599
اون می خواست از روش جدیدی برای درمان بیل استفاده

00:09:19.644 --> 00:09:21.058
اون نمی تونست دلیلی بیاره برای اینکه

00:09:21.099 --> 00:09:23.218
چطور بیل همه چیز رو به خوبی تشخیص میده

00:09:23.261 --> 00:09:25.297
و چرا ازش سؤال های زیادی می پرسه

00:09:56.351 --> 00:09:58.218
بیل تجویز جدیدشو برداشت و

00:09:58.260 --> 00:10:01.506
به خانه رفت و 7 ساعت استمناء کرد

00:10:01.546 --> 00:10:02.752
♪

00:10:02.795 --> 00:10:04.165
,صبح بعد که بیدار شد

00:10:04.207 --> 00:10:06.659
انگار اتاقش متفاوت به نظر می رسید

00:10:08.947 --> 00:10:15.184
♪

00:10:15.225 --> 00:10:17.138
از دهنش داشت خون می اومد

00:10:17.179 --> 00:10:20.050
چهار تا از دندونش موقع شب افتاده بودن

00:10:20.091 --> 00:10:24.166
یه جورایی شبیه دندونای سگ بودن

00:10:24.206 --> 00:10:27.700
توی سوپر مارکت همه شبیه یه جور شیطون بودن

00:10:27.742 --> 00:10:31.485
و همشون آلت های بزرگ پر باکتری داشتن

00:10:31.524 --> 00:10:33.643
که به سبد لعنتی میده ها چسبونده بودنشون

00:10:36.471 --> 00:10:40.255
حس می کرد که انگار کل بدنش داشت جرقه می زد

00:10:40.297 --> 00:10:43.376
حس می کرد که کفشاش داره پر خون میشه

00:10:43.419 --> 00:10:46.035
و دستاش بوی مس میدادن

00:10:51.773 --> 00:10:58.550
♪

00:10:58.592 --> 00:11:01.379
وقتی رسید خونه, یه جفت دمپایی شیر شاه توی

00:11:01.420 --> 00:11:04.830
کابینت پیدا کرد ولی نمی دونست اونا مال کی اند

00:11:04.871 --> 00:11:07.863
.یا اینکه اصلا چطور اومدن تو

00:11:16.680 --> 00:11:20.545
♪

00:11:20.587 --> 00:11:23.164
!لوله داره چکه میکنه

00:11:23.206 --> 00:11:24.121
♪

00:11:24.162 --> 00:11:26.160
!لوله داره چکه میکنه

00:11:26.201 --> 00:11:28.614
بیل می تونست فکر ندیمه شو بخونه

00:11:28.655 --> 00:11:32.189
که مقدار زیادی مداد چشم زده بود
 و هیچ عزت نفسی هم نداشت

00:11:32.229 --> 00:11:36.224
بیرون, پرنده های بسیار بد شکل داشتن
 ایمیل های صوتیشونو چک می کردن

00:11:36.265 --> 00:11:38.506
...من نگران این تقسیم سلولی هستم

00:11:38.550 --> 00:11:40.501
من یه شازده کوچولو ام, معلومه که هستم

00:11:46.159 --> 00:11:48.278
تأثیر مُسکن بر سلامت مورچه ها

00:11:48.321 --> 00:11:49.941
در ارتفاعات بالاتر غیر قابل پیش بینی است

00:11:49.982 --> 00:11:52.435
چرا نمیای اینجا رو دامنم بشینی؟

00:11:52.477 --> 00:11:56.055
بعد ناهار, بیل دمپایی های شیر شاهیشو پوشید

00:11:56.097 --> 00:11:58.465
و به سمت ایستگاه اتوبوس پرواز کرد

00:12:01.501 --> 00:12:03.744
...بیل کلید هاشو انداخت و همینطور بهشون زل زد

00:12:03.788 --> 00:12:05.325
یه دفعه شروع کرد به فکر کردن به دفعات قبلی که

00:12:05.368 --> 00:12:07.155
کلیدش از دستش می افتاد

00:12:07.197 --> 00:12:09.398
...و اینکه چطور روز هایی از عمرشو تلف کرده بود

00:12:09.440 --> 00:12:11.395
,بعد متعجب شد که,واقع گرایانه

00:12:11.437 --> 00:12:12.725
...این زندگیش بود

00:12:15.011 --> 00:12:16.300
این زندگیش بود

00:12:16.341 --> 00:12:17.594
این زندگیش بود

00:12:22.372 --> 00:12:24.368
♪

00:12:32.311 --> 00:12:35.427
♪

00:12:47.942 --> 00:12:50.604
!قدرت عیسی مسیح به تو دستور میده

00:12:50.646 --> 00:12:53.723
!قدرت عیسی مسیح به تو دستور میده

00:13:02.956 --> 00:13:09.357
♪

00:13:40.563 --> 00:13:43.558
مادرش این همه راه از اوماها اومد تا ازش مراقبت کنه

00:13:43.598 --> 00:13:48.598
اون یه ندیمه بود و بوی پودر بچه و پنیر میداد

00:13:48.700 --> 00:13:50.780
اونا با هم مدت زیادی رو با پازل درست کردن

00:13:50.800 --> 00:13:52.839
و تماشای تلویزیون گذروندند

00:13:55.286 --> 00:13:58.322
یه روز صبح, همینطور که بیل
 به نقش فرششون زل زده بود

00:13:58.363 --> 00:14:01.311
مادرش متوجه یه نخ روی یقه اش شد

00:14:01.355 --> 00:14:05.264
♪

00:14:12.559 --> 00:14:15.136
اون گفت: چطور فکر کردی من میخوام به تو صدمه بزنم؟

00:14:15.178 --> 00:14:18.837
و روی زمین چمباتمه زد

00:14:20.334 --> 00:14:23.867
تو اون لحظه فکر کرد که چقدر پیر به نظر میاد

00:14:27.526 --> 00:14:31.852
گاهی مایعاتِ توی سِرُم مزه های
 مسخره ای تو دهنش میدادن

00:14:33.764 --> 00:14:37.673
بیل با یه آفتاب زیبایی که از
پنجره ش جریان داشت, بیدار شد

00:14:37.715 --> 00:14:39.167
سعی کرد که به سمتش بره

00:14:39.207 --> 00:14:41.621
ولی توانایی کافی برای ایستادن نداشت

00:14:41.664 --> 00:14:47.404
♪

00:14:49.689 --> 00:14:59.710
♪

00:14:59.751 --> 00:15:11.561
♪

00:15:14.097 --> 00:15:19.750
♪

00:15:27.542 --> 00:15:30.576
صبح روز بعد, بیل احساس خیلی خوبی داشت

00:15:30.620 --> 00:15:33.530
روز بعدش, حتی احساس بهتری داشت

00:15:33.572 --> 00:15:35.899
بعد احساسش کلی بدتر شد

00:15:35.941 --> 00:15:39.017
اما روز بعد,باز احساس خوبی داشت

00:15:39.058 --> 00:15:43.258
دکتر گفت: متأسفم, نمی دونم باید چی کارش کنم

00:15:43.342 --> 00:15:46.041
شاید بدن بیل درست قبل از اینکه

00:15:46.084 --> 00:15:48.538
متوقف بشه, داره انرژِی جمع آوری می کنه

00:15:48.581 --> 00:15:51.447
عموش, که بیل اصلا متوجه حضورش تو اتاق نشده بود

00:15:51.491 --> 00:15:54.025
کلی مرخصی گرفته بود تا بتونه این همه راهو

00:15:54.067 --> 00:15:56.151
از تولسا به اینجا بیاد

00:15:56.191 --> 00:15:59.972
به شکل مبهمی, رنج کشیده به نظر می رسید

00:16:07.416 --> 00:16:08.954
بعد از دو روز

00:16:08.996 --> 00:16:11.240
نتیجه گرفتن که بیل قرار نیست بمیره

00:16:11.280 --> 00:16:14.485
پس مادرش همه ی گل هارو از اتاقش برد

00:16:17.394 --> 00:16:21.174
همینطور, مجبور شد تابوتو با کلی
 زحمت و قیمت زیاد برش گردونه

00:16:24.173 --> 00:16:25.708
♪

00:16:25.751 --> 00:16:28.912
بیل باید چهارشنبه میرفت سر کار

00:16:28.951 --> 00:16:31.530
تو طول مدت حرکت اتوبوس بارون بارید

00:16:31.575 --> 00:17:31.575
♪

00:18:06.200 --> 00:18:10.200
<c.magenta>فصل 2</c>

00:18:12.716 --> 00:18:16.669
هفته ی گذشته, کلاس بیل
 اونارو به گردش دور ساحل برد

00:18:16.709 --> 00:18:19.245
برادر نیمه تنیش, رندال باهاشون اومد

00:18:19.285 --> 00:18:22.947
پسر کوچکی در کلاسی مخصوص که
 دستای آلومینیومی قلاب مانند داشت

00:18:22.987 --> 00:18:26.482
و مغزش درست مثل پاهاش ناجور بودن

00:18:27.685 --> 00:18:29.431
تو مدرسه هیچ کس خیلی نمیشناختش

00:18:29.474 --> 00:18:31.136
چون همیشه سوار یه اتوبوس دیگه می شد

00:18:31.178 --> 00:18:32.969
و بهش یاد داده بودن که هر زنگ تفریح

00:18:33.008 --> 00:18:36.294
توی محدوده ی دایره ی تفربال بازی وایسه
<c.colorff80c0>(تفربال نوعی بازی مانند بیسبال است)</c>

00:18:36.336 --> 00:18:39.118
موقع بعد از ظهر, وقتی که همراه بزرگترا بود

00:18:39.160 --> 00:18:41.279
به یه مرغ دریایی بالای سرش خیره شده بود

00:18:41.321 --> 00:18:42.488
چشماش از احساس داشت منفجر می شد

00:18:42.529 --> 00:18:44.941
و ناگهان شروع کرد به تلوتلو خوردن به سمتش

00:18:44.981 --> 00:18:47.560
اشک از صورت کوچیکش سرازیر می شد

00:18:47.603 --> 00:18:49.388
قلاب های آلومینیومیشو تا جایی که می تونست

00:18:49.430 --> 00:18:51.345
به سمت خورشید دراز کرد

00:18:51.387 --> 00:18:54.672
"فریاد می زد:"استدعا می کنم, استدعا می کنم

00:18:54.714 --> 00:18:57.914
و در دریای آبی عمیق غیبش زد

00:18:57.957 --> 00:19:00.739
♪

00:19:00.783 --> 00:19:04.360
بچه های دیگه از این که انقدر
 سریع دویده بود تعجب کرده بودن

00:19:04.401 --> 00:19:05.771
♪

00:19:05.813 --> 00:19:07.561
هر موقع که بیل خونه رو ترک می کرد, مادرش

00:19:07.602 --> 00:19:09.346
یه کت بزرگ روی شونه هاش می انداخت

00:19:09.387 --> 00:19:10.511
از ترس اینکه ممکن بود هر لحظه قربانی

00:19:10.552 --> 00:19:13.799
چیزی به نام "سینه پهلوی متحرک" بشه

00:19:13.840 --> 00:19:16.625
اون از وقتیکه رندالو از دست داد اینکارو می کرد

00:19:16.666 --> 00:19:20.076
اما بعد, تا 5 سال مجبورش کرد که بپوشدش

00:19:20.118 --> 00:19:22.528
تو تابستون هم مجبور بود که کلاه ایمنی سرش کنه

00:19:22.568 --> 00:19:25.190
و دستکش های امنی دستش کنه

00:19:25.231 --> 00:19:27.558
کم پیش میومد که تو این روزا خونه رو ترک کنه

00:19:27.600 --> 00:19:29.926
و آخر هفته ها موهای گربه شونو کوتاه کنه

00:19:29.967 --> 00:19:32.258
تو تولد 6 سالگیش مادرش بهش یه

00:19:32.299 --> 00:19:34.294
تمبر پُست و یه تیکه الیاف داد

00:19:34.335 --> 00:19:36.417
و مدت 5 دقیقه بغلش کرد

00:19:36.459 --> 00:19:39.244
♪

00:19:39.285 --> 00:19:40.905
پدر و مادرش اون شب دوباره با هم دعوا کردن

00:19:40.947 --> 00:19:42.904
و مادر گوشت پرت می کرد

00:19:42.944 --> 00:19:44.731
پدرخوانده ش به سمت در یورش برد

00:19:44.770 --> 00:19:47.808
همونجا سرشو به سمت سوراخ روی سقف چرخوند

00:19:47.849 --> 00:19:52.837
و فریاد زد:من نمی تونم این زن لعنتیو تحمل کنم

00:19:52.879 --> 00:19:54.793
و بعد رفت

00:19:56.415 --> 00:19:59.285
مادر به در خونه زل زده بود و همون جا ثابت موند

00:19:59.325 --> 00:20:05.062
و همش آه و ناله می کرد

00:20:05.104 --> 00:20:06.393
,از اون موقع به بعد و تو مدرسه

00:20:06.436 --> 00:20:09.802
یه یادداشت از مادرش تو باکس ناهارش گیر می آورد

00:20:09.806 --> 00:20:18.606
<c.colorff80c0>!خیلی بهت افتخار می کنم</c>

00:20:09.846 --> 00:20:19.116
♪

00:20:25.354 --> 00:20:28.349
موهاش داشت دوباره در می اومد

00:20:39.532 --> 00:20:42.109
,بعد از اتمام آزمون روزانه ی کلینیک

00:20:42.152 --> 00:20:46.099
بیل به شهر رفت و دید مورچه ها دارن
 یه پرنده ی مُرده رو تکه تکه می کنن

00:20:50.676 --> 00:20:53.958
دیروز, 30 ثانیه داشت تلاش می کرد که در جلو رو

00:20:54.000 --> 00:20:56.332
با کلید جعبه نامه هاش باز کنه

00:20:56.373 --> 00:20:59.326
,یک سالی از تشخیص ناخوشیش می گذره

00:20:59.367 --> 00:21:01.152
از زمانیکه فهمیدن تا دیر وقت مشروب می خورن

00:21:01.192 --> 00:21:03.360
و بیل روی کاناپه می خوابید

00:21:05.352 --> 00:21:07.471
موقع صبح, نشست روی توالت فرنگی

00:21:07.514 --> 00:21:10.384
و تمام مدت به آرایش کردنش نگاه می کرد

00:21:10.425 --> 00:21:14.209
بعد از ظهر اون روز, به بیل گفت که دیگه تمومه

00:21:14.252 --> 00:21:17.078
تو مغازه ی سخت افزار, یه پسر خوب با مشکل پوستی

00:21:17.121 --> 00:21:21.029
به بیل کمک کرد که باتری مناسبِ ساعتشو گیر بیاره

00:21:21.071 --> 00:21:22.645
به سمت پارک قدم می زد

00:21:22.689 --> 00:21:26.266
ولی نمی دونست اونجا قراره با روزش چیکار کنه

00:21:26.307 --> 00:21:31.087
تو خونه, تُست درست می کرد ولی نظرشو عوض کرد

00:21:31.129 --> 00:21:33.293
اون دوباره مشکل بی خوابی داشت

00:21:33.337 --> 00:21:37.326
و فهمید که با چشمای باز تو تاریکی دراز کشیده

00:21:43.313 --> 00:23:30.434
♪

00:23:33.205 --> 00:23:36.201
وقتی که مادربزرگ بهشون سر می زد و
 ,اون بهش نقاشی هاشو نشون میداد

00:23:36.242 --> 00:23:39.110
فکر می کرد که چقدر راحت بیل کوچولو رو می تونه بندازه

00:23:39.150 --> 00:23:42.064
توی شومینه و یا

00:23:42.104 --> 00:23:44.056
از تو پنجره ی باریک بندازدش

00:23:44.097 --> 00:23:47.883
چون هنوز جوون و خیلی کوچولو و شُلی بود

00:23:47.926 --> 00:23:49.091
و به اندازه ی کافی برای یه زن

00:23:49.131 --> 00:23:51.128
,با اون قد و هیکل سبک بود

00:23:51.172 --> 00:23:54.575
که بتونه اونو چند یارد اونور تر یا بیشتر پرتش کنه

00:23:54.717 --> 00:23:56.216
♪

00:23:56.257 --> 00:23:58.503
اواسط شب, در کشو رو باز کرد

00:23:58.544 --> 00:24:01.953
تا کله ی گربه ای که هفته ی
 پیش شکار کرده بودو پیدا کنه

00:24:01.995 --> 00:24:05.279
حس می کرد که ماهی داره مغزشو خفه می کنه

00:24:05.322 --> 00:24:07.525
و جادوی مالیدن کله های خز دار کوچیک اونا

00:24:07.567 --> 00:24:10.726
روی پوستش, داره حالشو بدتر می کنه

00:24:12.267 --> 00:24:14.092
و این به خاطر این بود که فکر می کرد

00:24:14.135 --> 00:24:17.212
کیفیتشون خوب نیست, پس باید بیشتر ازشون داشته باشه

00:24:17.255 --> 00:24:20.291
باید بیشتر از گربه های با اصل و نسب تر داشته باشه

00:24:20.331 --> 00:24:24.613
کله های کوچک با آرایش موی
 ,بهتر و گوش های کوچک تمیزتر

00:24:24.656 --> 00:24:26.319
و چشم های واضح تر

00:24:29.106 --> 00:24:32.969
♪

00:24:33.011 --> 00:24:38.311
بهش گفتن که یه تومور تو سرش داره و از
 حمله های ناگهانی و جنون رنج میبره

00:24:38.338 --> 00:24:40.413
بیل نمی دونست این کلمات یعنی چی

00:24:40.454 --> 00:24:42.242
ولی یه فکرایی دربارش می کرد

00:24:45.237 --> 00:24:47.066
♪

00:24:47.106 --> 00:24:49.478
مامان بزرگ تو بوتبلک,,وایومین,به دنیا اومده بود

00:24:49.522 --> 00:24:53.968
دو سال بعدِ طوفان های بزرگ خاک,اون خوک هارو غرق کرد

00:24:54.009 --> 00:24:56.714
,پدرش تو کار الکترونیک بود

00:24:56.755 --> 00:25:01.038
و یه بار یه سنگو به خاطر هیجانات مذهبی خفه کرد

00:25:01.079 --> 00:25:03.199
♪

00:25:03.238 --> 00:25:06.498
اون از چوب و قصه گفتن به بچه ها موقع شب در مورد اینکه

00:25:06.500 --> 00:25:10.100
چطور پدرش وحشی هارو اهلی می کرد, لذت می برد

00:25:10.101 --> 00:25:13.634
♪

00:25:13.676 --> 00:25:17.045
مرد غیر قابل تصوری بود که یه روز
 همینطور که داشت پیاز می خورد

00:25:17.086 --> 00:25:19.247
توسط یه قطار, نصف شد

00:25:22.374 --> 00:25:26.200
♪

00:25:26.244 --> 00:25:28.526
برادر بزرگتر مامان بزرگ یه واعظ شد

00:25:28.570 --> 00:25:32.438
که میذاشت مو های خال هاش رشد کنن تا روحشو پاک کنه

00:25:32.478 --> 00:25:34.435
توی سال های اول, به صورت مخفیانه

00:25:34.477 --> 00:25:37.343
سرپرستی یه بچه ی حرومزاده رو
 به عهده گرفت و یه شب توی

00:25:37.385 --> 00:25:39.296
یه طویله ی متروکه آزارش داد

00:25:39.338 --> 00:25:41.420
♪

00:25:41.460 --> 00:25:44.660
سنش که بالا رفت, در اثر نیش حشره طاعون گرفت

00:25:44.702 --> 00:25:47.278
و یه بار ادعا کرد که یه موجود دریایی رو دیده

00:25:47.321 --> 00:25:50.150
که داشت با گاو قیمتی کلانتر به سرعت فرار می کرد

00:25:50.191 --> 00:25:52.477
♪

00:25:52.522 --> 00:25:56.804
در آخر, در اثر پیشرفت سم و پولیو فلج شد
<c.colorff80c0>(پولیو=بیماری فلج اطفال)</c>

00:25:56.845 --> 00:25:59.130
و توسط یه قطار کشته شد

00:25:59.172 --> 00:26:03.496
♪

00:26:03.537 --> 00:26:07.323
خواهر کوچک مامان بزرگ,پولی,مو های طلایی زیبایی داشت

00:26:07.364 --> 00:26:11.395
و حیوونای خیالیشو با چکش می زد

00:26:11.439 --> 00:26:16.137
اون تو سن 8 سالگی به خاطر ابتلا به تب سرد

00:26:16.179 --> 00:26:18.256
و آتیش گرفتن مُرد

00:26:18.297 --> 00:26:23.454
♪

00:26:23.494 --> 00:26:27.155
بعدِ مرگ پولی, مادر مامان بزرگ زبونشو کَند

00:26:27.197 --> 00:26:32.697
و شدیدا از سلامت بالا و تجویز های دارویی لذت می برد

00:26:37.342 --> 00:26:39.795
اون تابستون, یه مرد وحشی تو شهر سرگردون شد

00:26:39.838 --> 00:26:43.205
و متصدیان کلیسارو با بیل زد

00:26:43.246 --> 00:26:45.783
بعد چیزی که شبیه بشکه ی بلوبری روی ایوون خونه

00:26:45.825 --> 00:26:48.444
بود رو خالی کرد و بعد در حالیکه به سمت مرداب

00:26:48.487 --> 00:26:51.312
زوزه می کشید, غیبش زد

00:26:51.354 --> 00:26:52.975
هیچ کس نمی دونست که در واقع, این مرد وحشی

00:26:53.015 --> 00:26:55.388
عموی بزرگ مادربزرگم بود

00:26:55.429 --> 00:26:59.128
یه بچه ی ناخواسته و فراموش شده
 که کربولیک اسید به خوردش داده بودن

00:26:59.170 --> 00:27:03.034
که 52 سال تا اون موقع تو جنگل شمال رها شده بود

00:27:03.075 --> 00:27:05.198
اون گل و تیکه چوب می خورد

00:27:05.239 --> 00:27:08.070
"!و فقط می تونست بگه:"بایبل
<c.colorff80c0>(بایبل در فارسی یعنی انجیل)</c>

00:27:08.111 --> 00:27:09.316
♪

00:27:09.358 --> 00:27:10.895
"Bah ball!"

00:27:10.938 --> 00:27:14.885
♪

00:27:14.927 --> 00:27:17.506
صبح یه تابستون, وقتی که خواب ماه رو می دید

00:27:17.546 --> 00:27:21.001
تنها, توی یه مزرعه جان سپرد

00:27:21.042 --> 00:27:25.282
شش هفته بعد از تو کله ش یه آفتابگردون رشد کرد

00:27:25.323 --> 00:27:27.487
تو سال های آخرشون, خونواده ی مادربزرگ

00:27:27.528 --> 00:27:29.149
,به شهر بزرگ اسباب کشی کردن

00:27:29.190 --> 00:27:31.229
جاییکه مادرش بقیه ی عمرشو به

00:27:31.271 --> 00:27:36.384
درست کردن مربا و آزار یهودیا پرداخت

00:27:37.755 --> 00:27:39.377
یه بوته جلوی ساختمونشون قرار داشت

00:27:39.419 --> 00:27:41.623
,که شبیه قلب بود و باعث می شد هر وقت مادر اونو می دید

00:27:41.664 --> 00:27:44.159
به گریه بیفته

00:27:44.198 --> 00:27:48.023
وقتی که مادربزرگ مدرسه بود, اون مُرد

00:27:48.065 --> 00:27:50.477
و توسط ارواح محاصره شد

00:27:56.256 --> 00:27:59.665
پدربزرگ 11 سال قبل از مرگ مادربزرگ مُرد

00:27:59.706 --> 00:28:01.914
قبلا هر یکشنبه کنارش می نشست

00:28:01.956 --> 00:28:04.989
ولی الان مجبوره برای هردوشون دبلنا بازی کنه

00:28:09.384 --> 00:28:15.700
♪

00:28:15.743 --> 00:28:17.782
...دیشب بیل خواب دید دوباره جوون شده

00:28:17.823 --> 00:28:20.774
در کنار دوستاش, کنار دریا

00:28:20.817 --> 00:28:22.518
یه فک خوشحال بزرگ بهشون پارس کرد

00:28:22.459 --> 00:28:26.537
و برای فوتبال بازی کردن دریا رو ترک کرد

00:28:26.579 --> 00:28:28.325
خیلی خوب بود

00:28:28.367 --> 00:28:31.276
مثل فیلم های حیوونی بود

00:28:31.317 --> 00:28:33.560
بعد فک یه ضربه ی جوگیرانه به توپ زد

00:28:33.602 --> 00:28:35.558
و از بالای سر همشون عبور کرد

00:28:35.600 --> 00:28:39.600
و به شدت به سینه ی یه پسر کوچولو برخورد کرد

00:28:39.716 --> 00:28:42.417
به نظر میومد دچار مشکل قلبی یا همچین چیزی شده

00:28:42.459 --> 00:28:44.788
چون اصلا تکون نمی خورد

00:28:44.830 --> 00:28:47.577
همه یه جورایی خشکشون زد

00:28:47.619 --> 00:28:51.442
فک به دریا برگشت

00:28:51.482 --> 00:28:53.395
هیچ کس نمی دونست چی کار کنه

00:28:56.012 --> 00:28:57.468
انگار ناجور روی دستش خوابیده بود

00:28:57.512 --> 00:28:59.923
و به نظر خواب رفته بود

00:29:04.581 --> 00:29:09.029
گاهی وقتا انگار توی آب صداهایی هست

00:29:09.070 --> 00:29:10.734
مدتی بود که داشت وزن کم می کرد

00:29:10.775 --> 00:29:14.061
و دکترش گفت که این خبر خوبیه

00:29:14.103 --> 00:29:16.473
تو ایستگاه اتوبوس, بیضه ی چپش

00:29:16.515 --> 00:29:17.636
بدون دلیل خاصی درد می کرد

00:29:17.677 --> 00:29:20.048
و تقریبا باعث شد سرگیجه بگیره

00:29:21.795 --> 00:29:23.665
اتفاق خاصی موقع کار نیفتاد

00:29:23.706 --> 00:29:26.534
بیل یه هرم از سه گیره زن ساخت

00:29:26.575 --> 00:29:28.446
و مرد جدید یه کلیپس کاغذ قورت داد

00:29:28.488 --> 00:29:30.981
که روی ویلچر کار می کرد

00:29:33.105 --> 00:29:34.809
مرد توی اتاقک کناری

00:29:34.850 --> 00:29:37.469
به بیل از یه برنامه ی تلویزیونی

00:29:37.510 --> 00:29:40.588
درباره ی بچه های دوقلویی گفت که اول از هم جدا بودن

00:29:40.629 --> 00:29:44.909
ولی بعد هرکردم تبدیل به قاتلان سریالی شدن

00:29:44.952 --> 00:29:49.852
و اینکه انتخاب خودشون نبوده که اینطوری بشن

00:29:49.899 --> 00:29:52.811
,همینطور که می گفت: ژنتیک خیلی قاطی پاطی شده

00:29:52.853 --> 00:29:56.096
آدامسش از دهنش افتاد بیرون

00:29:59.505 --> 00:30:03.305
موقع ناهار درباره ی کتاب فیزیکِ
 مربوط به زمانی که خونده بود می گفت

00:30:03.371 --> 00:30:06.118
اینکه چطور گذر زمان یه توهمه

00:30:06.159 --> 00:30:10.110
چونکه ابدیت داره در آن واحد اتفاق می افته

00:30:10.752 --> 00:30:12.327
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:30:12.329 --> 00:30:14.783
گذشته هیچ وقت از بین نمیره

00:30:14.823 --> 00:30:18.235
و آینده هم اتفاق افتاده

00:30:18.277 --> 00:30:21.726
تمام تاریخ ثابته و از قبل ترتیبش داده شده

00:30:21.767 --> 00:30:25.011
مثل یک چشم انداز ابدی از رویداد های همزمان

00:30:25.052 --> 00:30:28.918
که برای اینکه تو یه مسیر صاف حرکت کنن, ایجاد میشن

00:30:28.960 --> 00:30:30.457
♪

00:30:31.995 --> 00:30:33.703
بیل به شوخی قسم خورد که

00:30:33.743 --> 00:30:35.821
,قبلا اینو یه جایی گفته

00:30:35.864 --> 00:30:39.023
ولی مَرده فقط بهش زل زد, انگار که مطلبو نگرفته

00:30:40.771 --> 00:30:43.640
تو خونه, بیل به چرخش غذا تو مایکروفر نگاه می کرد

00:30:43.681 --> 00:30:46.840
و درباره ی جزایر گالاپاگوس خیالبافی می کرد

00:30:46.881 --> 00:30:49.336
اینبار دستمال توالتی با مارک جدیدی خریده بود که

00:30:49.377 --> 00:30:52.952
رو هرکدومشون صد ها برآمدگی کوچک بود

00:30:59.273 --> 00:31:02.765
یه پیغامی روی پیغامگیرش بود که

00:31:02.806 --> 00:31:07.806
خبر ناراحت کننده ای درباره ی مرگ
 مادرش تو اون روز صبح میداد

00:31:07.836 --> 00:31:11.287
اونا گفتن به دلیل هیستری های پیری, به خاطر

00:31:11.331 --> 00:31:14.157
فرار از علاجش این اتفاق براش افتاد

00:31:14.197 --> 00:31:16.859
و بعد یه قطار بهش زد

00:31:16.902 --> 00:31:20.060
قبلا برای پیشبرد کار, محل قبرشو رزرو کرده بود

00:31:20.101 --> 00:31:22.763
تا بتونه کنار خانوادش به خاک سپرده شه

00:31:22.806 --> 00:31:26.880
ولی به خاطر مشکلات دفتری, 50 یارد اونورتر

00:31:26.920 --> 00:31:28.417
بین تابوت های پر از سنگ

00:31:28.458 --> 00:31:31.869
و بازیاب طلایی یه زن پولدار خاک شد

00:31:31.911 --> 00:31:34.780
بعد از عزاداری, بیل سراغ جعبه ی وسایل مادر رفت

00:31:34.821 --> 00:31:38.937
و با تعجب تونست یه آلبوم عکس صد ساله گیر بیاره

00:31:38.979 --> 00:31:40.810
بین عکس های فامیل هاش

00:31:40.851 --> 00:31:42.181
,و آدمایی که نمیشناخت

00:31:42.221 --> 00:31:47.088
عکس های زیادی از بیکن و الوار بود
<c.colorff80c0>(بیکن=گوشت خوک)</c>

00:31:47.129 --> 00:31:49.792
همینطور, یه سری از عکس های عجیب قدیمی بود

00:31:49.834 --> 00:31:53.781
که برای رجوع به آینده های نامشخص طبقه بندی شده بودند

00:31:53.825 --> 00:31:58.145
♪

00:31:58.188 --> 00:32:00.685
سراسر جعبه هم عکس های فراموش شده ای از

00:32:00.728 --> 00:32:02.431
بچگی های خودش پخش شده بود

00:32:02.472 --> 00:32:05.798
قبلا یه بار درمورد چگونگی جایگزینی سلول های جدید بدن

00:32:05.838 --> 00:32:08.293
بعد از اینکه هرکدوم در طول سال می میرن, خونده بود

00:32:08.335 --> 00:32:10.995
اینکه چطور هرکدوم از تغییر مداوم هر تیکه

00:32:11.036 --> 00:32:15.278
.به آرامی بازسازی میشن

00:32:15.319 --> 00:32:18.727
وقتی می دید چقدر عکس ها براش
 غریبه شده بودند, ناراحتش می کرد

00:32:18.771 --> 00:32:22.801
اینکه چطور سلول های نابالغش, هویت این بچه ی

00:32:22.844 --> 00:32:24.839
شاد مُرده رو ازش می دزدیدند

00:32:24.881 --> 00:32:29.481
و زندگیش, اونو تبدیل به یه مجموعه ی بی نظمی کرده بود

00:32:29.583 --> 00:32:31.161
زیر آلبوم یه پوشه از

00:32:31.203 --> 00:32:33.240
سوابق درمان مادرش بود

00:32:33.284 --> 00:32:35.194
,توی پیوست اولین تشخیصش

00:32:35.235 --> 00:32:37.895
یه یادداشت از دکتر بود که شدیدا توصیه می کرد

00:32:37.937 --> 00:32:39.767
که هیچ وقت بچه به دنیا نیاره

00:32:50.038 --> 00:33:00.059
♪

00:33:00.100 --> 00:33:10.080
♪

00:33:10.120 --> 00:33:16.564
♪

00:33:16.604 --> 00:33:18.724
تصور کرد که انگار مشکل تنفسی داره

00:33:18.765 --> 00:33:21.804
و توی یه اتاق با آدمای نگران بیدار میشه

00:33:21.846 --> 00:33:24.964
کل عمرش از مرگ می ترسید

00:33:25.006 --> 00:33:27.002
,و به همون اندازه ای که سعی می کرد بهش فکر نکنه

00:33:27.044 --> 00:33:29.373
,مرگ همیشه پشت سرش بود

00:33:29.413 --> 00:33:32.779
.توی هر گوشه ای,شناور توی هر افقی

00:33:32.821 --> 00:33:35.692
اون از مرگ تو چند موقعیت مختلف می گریخت

00:33:35.733 --> 00:33:37.853
,اما توی دوره ی جاهلیت جوونی

00:33:37.894 --> 00:33:41.428
این اتفاقا براش غیرممکن به نظر میومد

00:33:41.468 --> 00:33:44.257
اما با گذر هر دهه, دوره هایی که

00:33:44.299 --> 00:33:47.209
,گذرونده بود رو ارزیابی می کرد و توی چهل سالگیش

00:33:47.251 --> 00:33:49.868
,که به نظر نصف عمرشو گذرونده بود,تو بهترین حالت

00:33:49.909 --> 00:33:52.573
:فقط اومده بود که فقط یه چیز رو بفهمه

00:33:52.615 --> 00:33:55.108
تو فقط پیر خواهی شد

00:33:55.149 --> 00:33:57.978
♪

00:33:58.019 --> 00:33:59.889
چیز بعدی که میفهمی اینه که به جای اینکه

00:33:59.932 --> 00:34:01.429
به جلو نگاه کنی, به عقب نگاه می کنی

00:34:01.470 --> 00:34:04.757
,و حالا, بعد از گذر اون همه سال نگرانی

00:34:04.797 --> 00:34:07.250
شب های بیخوابی و انکار

00:34:07.292 --> 00:34:10.951
,بیل بالاخره فهمید با مرگ چشم تو چشم شده

00:34:10.992 --> 00:34:13.610
توسط آدمایی که دیگه نمیشناسه و

00:34:13.652 --> 00:34:15.898
دیگه احساس نزدیکی ای با

00:34:15.941 --> 00:34:19.474
هزاران فامیل قدیمیش نمی کنه, محاصره شده

00:34:19.516 --> 00:34:21.302
همینطور که خورشید به سمت غروب پیش می رفت

00:34:21.344 --> 00:34:24.464
بالاخره داشت متوجه این چیز مسخره می شد که

00:34:24.505 --> 00:34:28.329
,چقدر منتظر این لحظه تو تمام زندگیش بوده

00:34:28.370 --> 00:34:31.322
این لحظه ی مزخرف و زشت مرگ

00:34:31.362 --> 00:34:34.399
,که با تهاجم به روزهامون و پرت کردن حواسمون

00:34:34.442 --> 00:34:38.225
استرس و اتلاف وقت زیادی رو ایجاد کرده

00:34:38.266 --> 00:34:41.259
ای کاش می تونست به عقب برگرده و کمی از عقلش

00:34:41.302 --> 00:34:42.842
;تو دوره ی جوونیش استفاده کنه

00:34:42.884 --> 00:34:46.667
ای کاش می تونست اینو به جوونای توی اتاق بگه

00:34:46.708 --> 00:34:50.034
:یه دستشو بالا برد و خیلی غیر روشن گفت

00:34:50.076 --> 00:34:53.444
"انگار بوی خاک و نور ماه میاد"

00:34:53.485 --> 00:34:58.285
♪

00:34:59.300 --> 00:35:01.422
چند سال قبل فراموش کرد که باتری

00:35:01.423 --> 00:35:03.374
ساعت دیواری ارزونِ توی آشپزخونه شو عوض کنه

00:35:03.422 --> 00:35:06.580
و برای همیشه روی 11:57 دقیقه موند

00:35:06.621 --> 00:35:09.621
یادش نمی اوند که چرا از همون
 اول اون ساعتو اونجا گذاشته

00:35:09.744 --> 00:35:11.405
چون توی یه برآمدگی ناجوری

00:35:11.446 --> 00:35:14.730
اطراف گوشه ای بود که اصلا نمی تونست ببینه ساعت چنده

00:35:14.773 --> 00:35:28.492
♪

00:35:28.534 --> 00:35:30.196
,پایینای جعبه ی وسایل

00:35:30.238 --> 00:35:33.649
,بیل یه دفتر قدیمی ناآشنا پیدا کرد

00:35:33.692 --> 00:35:35.064
که صفحاش توش از

00:35:35.106 --> 00:35:37.971
,تمرین خطاطی مادرش پر شده بود

00:35:38.012 --> 00:35:39.886
تا بتونه پسرشو با یادداشت هایی که با

00:35:39.930 --> 00:35:42.048
زیبا ترین خط نوشته شده, به مدرسه بفرسته

00:35:42.089 --> 00:35:52.109
♪

00:35:52.152 --> 00:36:02.130
♪

00:36:02.173 --> 00:36:09.033
♪

00:36:09.075 --> 00:36:11.775
بعد از چک آپش,به دوست دختر سابقش زنگ زد

00:36:11.817 --> 00:36:13.689
تا باهاش برای ناهار قرار بذاره

00:36:13.730 --> 00:36:15.395
♪

00:36:18.136 --> 00:36:20.092
صبح امروز یادش نمی اومد که

00:36:20.136 --> 00:36:23.128
امتحانای روزانه ی کلینیکو کجا گذاشته

00:36:25.662 --> 00:36:33.522
♪

00:36:37.676 --> 00:36:39.759
تصمیم گرفت تُست درست کنه

00:36:39.802 --> 00:36:44.085
ولی چند لحظه یادش رفت که چطوری بود

00:36:44.126 --> 00:36:47.410
حالا فقط یه لکه ی قهوه ای, درست
جاییکه کفتره اومده بود, وجود داشت

00:36:49.030 --> 00:36:51.526
دکترش شدیدا خوش خبر بود

00:36:51.568 --> 00:36:53.940
درمان بیل خیلی خوب پیشرفت کرده بود

00:36:53.980 --> 00:36:56.849
و دیگه متوجه چیز غیر عادی ای ازش نشد

00:36:56.890 --> 00:36:59.590
,بهش گفت که اگه تا حالا از تاریخ درمانش خبردار نشده

00:36:59.632 --> 00:37:03.541
امروز می تونه بهش قول یه بیل کاملا سالمو بده

00:37:15.930 --> 00:37:17.971
تو راهش برای ناهار, بیل لبخند می زد

00:37:18.013 --> 00:37:19.718
و برای اولین بار با خودش فکر کرد که

00:37:19.758 --> 00:37:21.379
...شاید همه چیز داره خوب پیش

00:37:32.481 --> 00:37:39.962
♪

00:37:40.005 --> 00:37:42.708
بیل, آخرای صبح سه شنبه

00:37:42.749 --> 00:37:45.701
تو یه دنیای نارنجی و قرمز به دنیا اومده بود

00:37:45.744 --> 00:37:49.155
♪

00:37:49.195 --> 00:37:53.893
بیل حسی که با دست کشیدن روی فرش
 زردش بهش دست میداد رو دوست داشت

00:37:55.059 --> 00:37:57.136
♪

00:37:57.176 --> 00:38:00.544
اون از نور آفتاب و موشک و

00:38:00.585 --> 00:38:03.788
بویی که حیاط پشتی موقع صبح میده, خوشش میاد

00:38:05.453 --> 00:38:07.821
اون ببر ها و درختا و

00:38:07.863 --> 00:38:09.819
بستنی شکلاتی آب شده و

00:38:09.861 --> 00:38:12.104
دیدن چراغا موقعی که داره رو صندلی
 پیشتی ماشین خوابش می بره رو

00:38:12.144 --> 00:38:13.728
دوست داره

00:38:16.261 --> 00:38:18.426
♪

00:38:22.914 --> 00:38:25.159
یکی کنار دریا پیشش نشست و بهش گفت که

00:38:25.201 --> 00:38:28.446
چطور موج ها قبل اینکه بیل به دنیا باید, وجود داشتن

00:38:28.487 --> 00:38:32.145
و چطور بعد از مرگش هنوز وجود خواهند داشت

00:38:32.186 --> 00:38:33.726
بیل به آب نگاه کرد و

00:38:33.766 --> 00:38:35.553
به کار های فوق العاده ای که میخواد تو زندگیش

00:38:35.595 --> 00:38:37.842
انجام بده, فکر کرد

00:38:37.883 --> 00:38:44.621
♪

00:38:53.808 --> 00:38:54.974
♪

00:38:57.761 --> 00:38:59.800
♪

00:39:01.085 --> 00:39:11.065
♪

00:39:11.105 --> 00:39:16.094
♪

00:39:21.537 --> 00:39:22.368
بیل

00:39:22.411 --> 00:39:23.157
صدامو می شنوی بیل؟

00:39:23.198 --> 00:39:23.860
به من نگاه کن بیل

00:39:23.903 --> 00:39:24.361
به من نگاه کن

00:39:24.404 --> 00:39:25.236
140/90.

00:39:25.277 --> 00:39:26.275
صدامو می شنوی بیل؟

00:39:26.317 --> 00:39:26.937
بیل؟-
بیل؟-

00:39:26.978 --> 00:39:28.395
صدامو میشنوی؟

00:39:28.436 --> 00:39:35.713
♪

00:39:38.498 --> 00:39:44.486
♪

00:39:47.020 --> 00:39:56.422
♪

00:39:58.956 --> 00:40:01.574
♪

00:40:04.402 --> 00:40:06.980
,تنها چیز هایی که بیل یادش میومد

00:40:07.022 --> 00:40:09.183
...حرف زدنش با دوست دختر سابقش

00:40:14.008 --> 00:40:16.335
...بال پرنده ها

00:40:16.376 --> 00:40:18.914
و بوی شیرین بیان سیاه بود

00:40:18.956 --> 00:40:30.473
♪

00:40:33.257 --> 00:40:38.373
♪

00:40:40.947 --> 00:40:47.727
♪

00:40:47.768 --> 00:40:52.386
اون داشت به خاک های شناورِ تو
 نور آفتابِ بالای سرش نگاه می کرد

00:40:52.427 --> 00:40:57.209
♪

00:40:57.250 --> 00:40:59.453
و بعد دوباره خوابش برد

00:40:59.493 --> 00:41:03.319
♪

00:41:03.361 --> 00:41:05.897
,هم اتاقیش اسمش متیو بود

00:41:05.940 --> 00:41:08.806
یه مرد جوون معلول که پشت یه پرده قایم شده بود

00:41:08.848 --> 00:41:10.346
که می تونست با پرستارا توسط

00:41:10.389 --> 00:41:12.258
یه ردیف از دکمه ها با 5 جمله ی

00:41:12.301 --> 00:41:15.214
الکترونیکی مختلف ارتباط داشته باشه

00:41:15.254 --> 00:41:19.077
:ولی یه دکمه رو بیشتر از بقیه فشار میداد

00:41:19.119 --> 00:41:21.198
"من درد دارم"

00:41:21.239 --> 00:41:23.525
بعد از ظهرا, بازتاب نور خورشید

00:41:23.566 --> 00:41:25.021
,از ترافیک خیابون پایینی

00:41:25.062 --> 00:41:28.351
شکل های رنگارنگی رو روی سقف ایجاد می کنه

00:41:28.393 --> 00:41:30.265
صبح ها, نور خورشید پرده ی

00:41:30.307 --> 00:41:32.796
متیو رو روشن می کرد و با وجود اینکه رنگ پرده

00:41:32.838 --> 00:41:35.417
طوسی بود, اونو قشنگ می کرد

00:41:35.459 --> 00:41:38.163
دوست دختر قبلیش تازگی زیاد به ملاقاتش میرفت

00:41:38.203 --> 00:41:41.736
و ساعت ها درباره ی اتفاقات اخیر حرف می زدن

00:41:41.777 --> 00:41:44.563
!گاهی هم بستنی حصیری می خوردن

00:41:44.605 --> 00:41:46.315
♪

00:41:46.355 --> 00:41:50.303
امروز بعد مدت ها, شادترین روزش بود

00:41:50.344 --> 00:41:51.799
♪

00:41:54.335 --> 00:41:58.369
♪

00:42:00.201 --> 00:42:02.153
بیل به یه دکتر جدید معرفی شد

00:42:02.195 --> 00:42:04.148
و مصاحبه ای کوتاه باهاش داشت

00:42:04.191 --> 00:42:05.520
نمی دونست که الان چه ماهیه

00:42:05.561 --> 00:42:08.181
ولی می دونست که تو بیمارستانه

00:42:08.223 --> 00:42:10.262
,آدرس خونشو یادش نمیومد

00:42:10.302 --> 00:42:13.795
پس فکر کرد همیشه باید اینجا زندگی کنه

00:42:13.836 --> 00:42:15.375
افکارش یه کم نا مفهوم بود

00:42:15.415 --> 00:42:19.325
و دیگه هیچ توانی رو توی دست چپش حس نمی کرد

00:42:19.367 --> 00:42:23.190
از بیل خواستن که چند تا عکسو تشریح کنه

00:42:23.233 --> 00:42:27.183
می تونست درباره ی خیلی هاشون صحبت کنه

00:42:27.225 --> 00:42:30.220
ولی بعضیاشون گیجش می کرد

00:42:34.044 --> 00:42:39.047
همینطور, تو تشخیص بعضی از صورت های آشنا مشکل داشت

00:42:39.158 --> 00:42:43.316
همه ی اونا واقعا یه شکل بودن

00:42:43.357 --> 00:42:48.528
البته دوست دختر سابشو به خاطر مو های
 بلندی که داشت, تونست تشخیص بده

00:42:48.637 --> 00:42:51.131
اسمشو یادش نبود

00:42:52.879 --> 00:42:57.397
به دکتر گفت یه ماهی داره که تو مغزش زندگی می کنه

00:42:57.411 --> 00:43:00.072
احتمالا قزل آلا هم هست

00:43:00.114 --> 00:43:02.692
امشب دوباره این فکر تو سروکله اش پیدا میشه

00:43:02.733 --> 00:43:04.478
که انگار یه چیزی کمه

00:43:04.523 --> 00:43:08.387
,همه ی خاطره هایی که دکتر ازش خواست به یاد بیاره

00:43:08.428 --> 00:43:10.753
یه دفعه ای از چنگش پرید

00:43:10.795 --> 00:43:14.747
همه ی این چهره ها و ثانیه ها از این همه سال

00:43:14.790 --> 00:43:19.655
حالا تبدیل به یه حس مبهم شده بود

00:43:19.696 --> 00:43:24.106
همه ی این سال ها داشتن از ذهنش می پریدند

00:43:27.224 --> 00:43:29.384
,دیروز یه باغبون با یه شلنگ

00:43:29.424 --> 00:43:32.920
لونه ی همه ی گنجشک هارو که روی سایه بون طبقه ی دومِ

00:43:32.961 --> 00:43:34.416
ساختمون بغلی بودن, داغون کرد

00:43:34.457 --> 00:43:39.074
بارون گِل و تخم های کوچیک
شکسته شده تو پارکینگ دیده میشد

00:43:41.484 --> 00:43:42.899
تست دیگه ای ترتیب داده بودن

00:43:42.940 --> 00:43:45.768
و بیلو به یه اتاق سفید بردن

00:43:45.810 --> 00:43:49.052
رادیولوژیست یه شکاف ایجاد کرد و یه لوله رو

00:43:49.092 --> 00:43:51.629
به درون سرخرگش فشار داد

00:43:51.671 --> 00:43:53.166
لوله با دقت زیاد

00:43:53.206 --> 00:43:55.494
...از شکمش به سمت قلبش فشار داده میشد

00:43:55.536 --> 00:43:58.363
,به سمت بالا از سینه ش به طرف سرش

00:43:58.407 --> 00:44:00.069
یه رنگ خاص بهشون معرفی شده بود تا

00:44:00.111 --> 00:44:03.397
خون رو توی رگ های سرش برای
 اشعه ی ایکس به جریان بندازه

00:44:03.439 --> 00:44:07.388
بعد از بیل خواستند که بازوهاشو
 بالا ببره و تا 20 بشماره

00:44:07.431 --> 00:44:09.509
بیهوش کننده ی قدرتمندی بهشون معرفی شده بود

00:44:09.550 --> 00:44:13.664
تا موقتا نمیکره ی مغزشو از کار بندازه

00:44:14.371 --> 00:44:17.534
...و تست روی نیمکره ی دیگه ی مغز بیل انجام

00:44:18.365 --> 00:44:21.276
بیل صدامو میشنوی؟

00:44:21.318 --> 00:44:23.521
بیل سرتو می گیری بالا و به من نگاه کنی؟

00:44:23.564 --> 00:44:26.139
می تونی بهم بگی این عکسا چین؟

00:44:26.181 --> 00:44:28.637
بیل می تونی بهم بگی این چیه؟

00:44:28.678 --> 00:44:32.043
بیل می تونی جمع این اعدادو بهم بگی؟

00:44:32.084 --> 00:44:33.871
کارت خوبه بیل

00:44:33.913 --> 00:44:36.245
خیله خب و مجموع این اعداد با هم چند میشن؟

00:44:36.288 --> 00:44:37.490
به من نگاه کن بیل

00:44:37.532 --> 00:44:39.113
به من نگاه کن
به من نگاه کن بیل

00:44:39.154 --> 00:44:41.734
خب بیل, می تونی بهم بگی این کیه؟

00:44:41.775 --> 00:44:43.064
خوبه بیل, داری عالی پیش میری

00:44:43.105 --> 00:44:45.515
و می تونی بهم بگی این کیه؟

00:44:45.557 --> 00:44:48.718
بیل می تونی بهم بگی این کیه؟

00:44:48.759 --> 00:44:50.591
اینو یادت میاد؟

00:45:05.807 --> 00:45:07.927
امروز با دوست پسرش اومده بود

00:45:07.970 --> 00:45:09.590
,مردی جوان به اسم استیو

00:45:09.631 --> 00:45:11.627
که بیشتر وقتشو تو گوشه ی اتاق, داشت به

00:45:11.668 --> 00:45:13.958
.پرده ی متیو زل می زد

00:45:13.999 --> 00:45:15.577
"من درد دارم"

00:45:15.620 --> 00:45:18.200
بهش توضیح داد که ممکه بیل توی تشخیص

00:45:18.241 --> 00:45:21.443
زمان گذشته و حال مشکل داشته باشه

00:45:21.485 --> 00:45:24.235
همچنین ممکنه تشخیص فرق بین خاطرات واقعیش

00:45:24.236 --> 00:45:26.635
و تصوراتش مشکل داشته باشه

00:45:26.677 --> 00:45:29.714
,وقتی که مغز با از دست دادن شدید حافظه روبرو میشه

00:45:29.756 --> 00:45:33.789
...داستان های دلسوزانه جایگزین اونا میشن

00:45:33.831 --> 00:45:37.614
,خاطرات غلط,افرادی که اصلا وجود نداشتن

00:45:37.655 --> 00:45:42.270
جمع بندی های خود ساخته ای که از
گیج کنندگی های زندگی روزانه کم می کنه

00:45:42.311 --> 00:45:46.220
و یه جورایی, اتفاقایی که سرش
 میادو راحت الهضم تر می کنه

00:45:48.383 --> 00:45:50.669
امروز, اونا قراره با هم بد حرف بزنند

00:45:50.711 --> 00:45:53.291
بیل نمی تونست بیشتر از چند ثانیه

00:45:53.331 --> 00:45:55.162
روی یه موضوع گیر کنه

00:45:55.203 --> 00:45:57.863
و به نظر راحت اعصابش خرد میشد

00:45:57.904 --> 00:45:59.444
بهش میگه که نمی دونست چرا

00:45:59.484 --> 00:46:01.604
دیروز استیو رو با خودش آورد

00:46:01.646 --> 00:46:05.346
و اقرار کرد که به خاطر این اتفاق شوکه شده بود

00:46:05.388 --> 00:46:09.089
و تمام طول راهو توی ماشین گریه کرد

00:46:10.502 --> 00:46:13.581
گنجشک ها ساختن دوباره رو شروع کرده بودن

00:46:13.622 --> 00:46:17.278
ولی مطمئن نبود که واسشون ناراحته یا خوشحال

00:46:20.853 --> 00:46:22.725
خواب دید که عضو خدمه ی یه موشکه

00:46:22.769 --> 00:46:25.056
که دارن دوباره وارد جو زمین میشن

00:46:25.098 --> 00:46:27.091
همینطور که به سرعت فرود میومدند, باور داشتن که

00:46:27.132 --> 00:46:29.588
خوردن بستنی حصیری باعث جلوگیری از

00:46:29.630 --> 00:46:31.126
ضربه دیدنشون میشه

00:46:31.168 --> 00:46:34.162
همینطور که گرما بالا میرفت, بستنیشو می خورد و

00:46:34.204 --> 00:46:36.989
,یواشکی امید داشت که اگه اتفاق بدی بیفته

00:46:37.030 --> 00:46:38.566
,موشک منفجر نمیشه

00:46:38.608 --> 00:46:41.436
ولی بقیه حتما بهشون ضربه وارد میشه

00:46:41.478 --> 00:46:43.475
آخرین باتری ها برای تست باعث شدن که

00:46:43.516 --> 00:46:46.176
.شانس جراحی کاملا به صفر برسه

00:46:46.219 --> 00:46:49.545
به خاطر مصرف زیاد قرص, بیل این تست ها رو به جز

00:46:49.585 --> 00:46:52.623
یه صدا توی گوش راستش

00:46:52.664 --> 00:46:56.365
و یه تصویر کوتاه از یه اسب دریایی

00:46:56.404 --> 00:46:57.652
و یه درخت در حال سقوط, به یاد نخواهد آورد

00:47:04.472 --> 00:47:07.716
♪

00:47:13.080 --> 00:47:15.031
صبح اون روز, یادش نمی اومد که آخرین بار

00:47:15.074 --> 00:47:17.609
کی دوست دختر سابقش بهش سر زده

00:47:17.650 --> 00:47:21.188
می تونست ساعت ها یا شاید هفته ها پیش باشه

00:47:21.231 --> 00:47:24.512
عموش, که بیل اصلا متوجه حضورش تو اتاق نشده بود

00:47:24.555 --> 00:47:27.590
به بیرون پنجره نگاه می کرد
 و درباره ی مادر بیل حرف میزد

00:47:27.631 --> 00:47:31.875
,بعد گفت:این خیلی بده که آدما تا وقتی که دیگه دیره

00:47:31.916 --> 00:47:34.866
از هم نمی پرسن چه حسی دارن

00:47:36.032 --> 00:47:38.315
و بعد دیگه هیچی نگفت

00:47:38.356 --> 00:47:40.896
تلویزیون توی اتاق همیشه رو حالت سکونه

00:47:40.938 --> 00:47:42.599
,و پشت سر عموش

00:47:42.641 --> 00:47:44.137
بیل یه ابر قهرمانو دید که

00:47:44.180 --> 00:47:46.422
صورت هیولا رو کاملا ذوب کرد

00:47:46.799 --> 00:47:50.166
دکتر اومد و به بیل گفت که شاید اگه چند روز

00:47:50.208 --> 00:47:53.036
تو خونه زیر نظر خانواده باشه, تا وقتی که

00:47:53.077 --> 00:47:54.825
نتایج نهایی به دستشون برسه, بدک نیست

00:47:58.149 --> 00:48:00.063
احتمالا یکی از همسایه ها این خریدارو

00:48:00.105 --> 00:48:01.806
تو آپارتمانش گذاشته بود

00:48:01.848 --> 00:48:04.348
که خیلی کار پسندیده ای بود

00:48:09.294 --> 00:48:12.699
به نظر روز واقعا خوبی می اومد

00:48:12.740 --> 00:48:16.903
تصمیم گرفت دور بلوک قدم بزنه

00:48:16.945 --> 00:48:18.150
کنار خیابون, کفش تنیسِ

00:48:18.192 --> 00:48:20.353
یه زن رو دید که با برگ پر شده بود

00:48:20.394 --> 00:48:24.926
و به شکل مبهمی, ناراحتش کرد

00:48:24.967 --> 00:48:27.588
,به سمت ته خیابون قدم زد

00:48:27.628 --> 00:48:31.784
,کنار پل, بعد مغازه ی مزرعه دار

00:48:31.826 --> 00:48:34.241
و در طول معبر اصلی

00:48:44.385 --> 00:48:47.670
به نظر روز واقعا خوبی می اومد

00:48:47.714 --> 00:48:51.162
تصمیم گرفت دور بلوک قدم بزنه

00:48:51.204 --> 00:48:52.743
کنار خیابون, کفش تنیسِ

00:48:52.784 --> 00:48:54.988
یه زن رو دید که با برگ پر شده بود

00:48:55.030 --> 00:48:59.938
و به شکل مبهمی, ناراحتش کرد

00:48:59.977 --> 00:49:02.556
,به سمت ته خیابونش قدم زد

00:49:02.598 --> 00:49:07.213
,کنار پل, بعد مغازه ی مزرعه دار

00:49:07.254 --> 00:49:09.457
و در طول معبر اصلی

00:49:17.774 --> 00:49:20.433
به نظر روز واقعا خوبی می اومد

00:49:20.474 --> 00:49:22.764
...تصمیم گرفت دور بلوک قدم بز

00:49:27.297 --> 00:49:30.414
♪

00:49:30.456 --> 00:49:32.949
!همه چیز از این دست می افته

00:49:32.991 --> 00:49:36.732
♪

00:49:36.774 --> 00:49:39.602
قرار نبود به کسی زنگ بزنه؟

00:49:39.644 --> 00:49:41.765
♪

00:49:41.806 --> 00:49:43.593
اسمش چی بود؟

00:49:43.636 --> 00:49:48.289
♪

00:49:48.332 --> 00:49:51.537
این لیوان چه مرگشه؟

00:49:53.450 --> 00:49:57.399
واقعا انقدر غذا لازم داره؟؟

00:49:57.440 --> 00:50:00.269
صدای یه دکتر پشت پیغامگیره

00:50:01.432 --> 00:50:02.557
♪

00:50:02.598 --> 00:50:04.218
مریض شده؟

00:50:04.259 --> 00:50:06.918
♪

00:50:06.959 --> 00:50:10.328
دکتر با دقت نتایج تست هارو بهش توضیح میداد

00:50:10.371 --> 00:50:12.535
اعداد و اطلاعاتی که

00:50:12.575 --> 00:50:14.237
بیل متوجهشون نمیشد رو یادش آورد

00:50:14.280 --> 00:50:17.729
و چیزایی که بیل یادش نمی آوردو هی تکرار می کرد

00:50:17.771 --> 00:50:19.935
اون لحظه ساکت بود

00:50:19.976 --> 00:50:21.305
و بعد به بیل گفت

00:50:21.347 --> 00:50:24.383
مدت زیادی زنده نمی مونه

00:50:33.446 --> 00:50:36.649
به نظر روز واقعا خوبی می اومد

00:50:36.689 --> 00:50:39.228
تصمیم گرفت دور بلوک قدم بزنه

00:50:39.268 --> 00:50:40.722
کنار خیابون, کفش تنیسِ

00:50:40.762 --> 00:50:42.719
یه زن رو دید که با برگ پر شده بود

00:50:42.762 --> 00:50:44.671
و به شکل مبهمی, ناراحتش کرد

00:50:44.714 --> 00:50:47.625
به سمت ته خیابونش قدم زد و رنگ های زننده ای رو

00:50:47.665 --> 00:50:49.164
,توی چهره های مردم اطرافش می دید

00:50:49.205 --> 00:50:52.326
جزئیاتی رو توی این دیوار های
آجری زیبا و علف های هرزی که

00:50:52.366 --> 00:50:54.818
هر روز بی توجه ازشون رد می شد, می دید

00:50:54.861 --> 00:50:57.440
هوا بوی متفاوتی داشت, یه جورایی روشن تر بود

00:50:57.481 --> 00:51:01.096
و جریان های زیر پل عجیب و زنده به نظر می رسیدن

00:51:01.140 --> 00:51:03.090
و خورشید صورتشو گرم می کرد

00:51:03.134 --> 00:51:07.831
و جهان زمخت و زیبا و تازه بود

00:51:07.873 --> 00:51:10.992
و همینطور که داشت تو طول مدتی که

00:51:11.032 --> 00:51:12.283
خدا می دونست چقدره,تو خواب راه می رفت

00:51:12.324 --> 00:51:16.939
یه چیزی با شدت زیاد اونو از خواب پروند

00:51:16.982 --> 00:51:20.303
پادری های حمومش فوق العاده ست

00:51:20.346 --> 00:51:22.217
♪

00:51:22.259 --> 00:51:25.296
طرح حبوبات توی کابیت چوبی ارزونش

00:51:25.338 --> 00:51:28.040
.چیز خیلی عمیقیو توش لرزوند

00:51:28.083 --> 00:51:30.908
نوع خیس شدن دستمال توالتش, اونو به وجد میاورد

00:51:30.950 --> 00:51:33.820
اون هیچ وقت, خیلی این چیزا رو ستایش نمی کرد

00:51:33.861 --> 00:51:36.563
هیچ وقت به این اطلاعات اشاره نکرده بودن

00:51:36.606 --> 00:51:40.968
,اطلاعاتی که هیچ وقت متوجهش نبود
 اون زندست, اون زندست

00:51:41.011 --> 00:51:43.133
اون زندست, اون زندست

00:51:43.174 --> 00:51:45.919
هیچ وقت متوجهش نبود
 اون زندست, اون زندست

00:51:45.960 --> 00:51:47.746
ستاره ها مغزشو به تغ تغ درآوردن

00:51:47.788 --> 00:51:51.242
همه ی این نور ها میلیون ها سال رو سپری کردن

00:51:51.282 --> 00:51:53.111
تا تو این لحظه بهش برسن, اینکه چند مدت

00:51:53.154 --> 00:51:54.610
طول کشیده تا خورشید اینطوری به نظر برسه

00:51:54.652 --> 00:51:57.562
,چند تا از این ستاره ها دیگه وجود ندارن

00:51:57.604 --> 00:52:00.013
اما حالا نور های باستانیشون داره بهش می رسه

00:52:00.055 --> 00:52:01.883
,تأثیری از یه روح

00:52:01.925 --> 00:52:05.877
یه ماشین فوق العاده دقیق زمان
که هر شب بالای سرش بوده

00:52:05.919 --> 00:52:08.291
بدون اینکه اصلا بهش توجهی کنه

00:52:08.332 --> 00:52:10.781
می خواست مردم توی پیاده رو
:رو متوقف کنه و بهشون بگه

00:52:10.822 --> 00:52:12.901
این فوق العاده نیست؟

00:52:12.944 --> 00:52:15.937
آیا همه چیز فوق العاده نیست؟

00:52:15.980 --> 00:52:17.890
به سمت یه ماشین اجاره ای دوید

00:52:17.933 --> 00:52:20.680
و خودشو توی یه بزرگراه پیدا کرد
 که کل شبو داشت رانندگی می کرد

00:52:20.722 --> 00:52:22.216
و از مسیر یابی هایی توی مغزش استفاده می کرد

00:52:22.257 --> 00:52:23.632
تا به جایی که یادش نمی اومد برسه

00:52:23.674 --> 00:52:25.873
و همه چی رو قبل از اینکه همش

00:52:25.916 --> 00:52:29.701
تا صبح محو بشه, مشاهده می کرد

00:52:29.743 --> 00:52:32.861
♪

00:52:33.982 --> 00:52:36.395
کلید این ماشینو داشت

00:52:36.768 --> 00:52:40.305
♪

00:52:40.346 --> 00:52:42.340
کلید اتاق یه مُتل رو هم داشت
<c.colorff80c0>(مُتل همون مسافر خونه است)</c>

00:52:42.381 --> 00:52:45.831
ولی آخرین باری که خوابیدو یادش نمی اومد

00:52:45.874 --> 00:52:50.783
زیر آفتاب روی ماشین لباسشویی نشسته بود

00:52:50.826 --> 00:52:54.398
یه مرد سن بالاتر با یه کلاه بیسبال
 پشت تلفن عمومی وایساده بود

00:52:54.440 --> 00:52:58.181
مضطربانه هی گوشی رو برمیداشت و میذاشت

00:53:13.275 --> 00:53:15.229
از بیل خواست یه مداد بهش قرض بده

00:53:15.269 --> 00:53:17.723
تا بعد به دخترش زنگ بزنه

00:53:17.766 --> 00:53:20.552
بهش گفت دوستش داره و بهش افتخار می کنه

00:53:20.592 --> 00:53:24.338
"و اینکه:"بالاخره یکی از این روزا دور هم جمع میشیم

00:53:24.377 --> 00:53:27.078
و بعد گفت: عالیه, عالی

00:53:27.119 --> 00:53:28.745
و گوشیو گذاشت

00:53:28.787 --> 00:53:31.406
,با اینکه خیلی شوکه شده به نظر می رسید

00:53:31.448 --> 00:53:35.021
مداد بیلو با کمی اِفه بهش برگردون

00:53:35.062 --> 00:53:38.056
,چون به اینکه تو طول مدتی که مداد دستش بود

00:53:38.098 --> 00:53:39.970
بهش آسیبی نزده بود, افتخار می کرد

00:53:41.796 --> 00:53:45.042
,خواب مِهی رو دید که توی نیمه ی تاریک صخره بود

00:53:45.084 --> 00:53:46.954
که صد ها فوت پایین ترش

00:53:46.997 --> 00:53:49.865
.دریای عمیق در حال اصابت به سنگ ها بود

00:53:49.905 --> 00:53:53.358
,اگه رو لبه وایسید و با دقت تماشا کنید

00:53:53.399 --> 00:53:57.141
به سختی می تونید شکل های طوسی رنگ ماشین هارو

00:53:57.181 --> 00:53:59.344
که از صخره به پایین پرت شدن

00:53:59.387 --> 00:54:02.089
و تو عمقش غرق شدن رو ببینید

00:54:02.130 --> 00:54:05.290
,و همینطور که امواج, آروم روشونو می پوشوندن

00:54:05.332 --> 00:54:09.779
,جریان های زیرین چراغ هاشونو روشن و خاموش می کردن

00:54:09.821 --> 00:54:12.399
روشن و خاموش, با تکراری بی پایان

00:54:12.442 --> 00:54:15.142
که به مرور تاریک تر می شدن

00:54:15.185 --> 00:54:18.469
تا روزیکه کاملا محو بشن

00:54:22.835 --> 00:54:26.080
♪

00:54:26.122 --> 00:54:27.783
اون الان تو خونه ست

00:54:27.823 --> 00:54:31.152
وقتی کوچیک بود, اینطوری با یه

00:54:31.194 --> 00:54:33.315
چراغ قوه که سقفو نشونه گرفته بود,دور اتاق می دوید

00:54:33.357 --> 00:54:37.224
و وانمود می کرد فضانوردیه که به سمت بالای ماه میره

00:54:37.265 --> 00:54:39.177
یه آشنا اینجاست

00:54:39.217 --> 00:54:42.296
مطمئن نبود چجوری پیداش کرده,شاید دنبالش کرده

00:54:42.338 --> 00:54:45.164
ولی حالا دارن با هم حرف میزنن و به بیل یه آدرس داد

00:54:45.204 --> 00:54:48.199
اون گفت: آدرسیه که هیچ وقت
مادرش نمی خواست,ازش بویی ببره

00:54:48.241 --> 00:54:50.195
ولی حالا مهمه که بیل داشته باشدش

00:54:50.236 --> 00:54:54.230
,آدرسی که می تونست پدرشو گیر بیاره,پدر واقعی بیل

00:54:54.272 --> 00:54:56.805
مردی که قبل از تولدش رهاش کرده بود

00:54:56.846 --> 00:55:01.131
مردی که یه بار دیده بودتش ولی چون خیلی
 کوچیک بود, نمی تونست بشناسدش

00:55:01.173 --> 00:55:04.620
♪

00:55:04.663 --> 00:55:05.953
,حالا داره باز رانندگی می کنه

00:55:05.995 --> 00:55:08.116
,ساعت هاست,مطمئن نیست

00:55:08.156 --> 00:55:11.108
با هر مایل,مقداری از حافظه شو از دست میده

00:55:11.151 --> 00:55:13.146
و مُتل دیگه ای رو پیدا کرد

00:55:13.188 --> 00:55:14.937
و اون شب کلی بستنی خورد

00:55:14.978 --> 00:55:16.847
و خواب هاشو اصلا یادش نمی اومد

00:55:16.889 --> 00:55:18.221
...خواب هاشو اصلا یادش نمی اومد

00:55:18.264 --> 00:55:20.881
.و خواب هاشو اصلا یادش..., خواب هاشو اصلا

00:55:20.924 --> 00:55:24.207
الان تو خانه ی سالمندانه

00:55:24.249 --> 00:55:25.121
یعنی پیره؟

00:55:25.162 --> 00:55:26.742
یعنی پیره؟

00:55:26.785 --> 00:55:28.571
یه اتاق پر از پنجره

00:55:28.613 --> 00:55:30.236
یه اتاق پر از پنجره

00:55:30.277 --> 00:55:34.277
و یه کاغذ با یه اسمی که روش بود رو به
 حسابدار میده که دست خط هم خودش نبود

00:55:34.390 --> 00:55:37.885
و یه پیرمرد لاغر با ویلچر میاد تا ببیندش

00:55:37.927 --> 00:55:40.464
مردی که ده ساله که اونجا بوده

00:55:40.505 --> 00:55:42.418
ولی کم پیش میومد ملاقاتی داشته باشه

00:55:42.460 --> 00:55:49.692
♪

00:55:49.734 --> 00:55:52.732
هیچ کدومشون یادشون نمی اومد که چرا اونجان

00:55:52.773 --> 00:55:55.307
یا اینکه دقیقا طرف مقابلشون کیه

00:55:55.348 --> 00:55:59.009
ولی نشستن و با هم یه برنامه ی ورزشی دیدن

00:55:59.052 --> 00:56:02.250
♪

00:56:02.292 --> 00:56:04.370
و وقتی که وقت رفتن بیل رسید

00:56:04.412 --> 00:56:07.407
وایساد و یه جمله ی زیبا به مرد گفت

00:56:07.448 --> 00:56:10.068
♪
<c.yellow>تو بخشیده شدی</c>

00:56:10.110 --> 00:56:12.768
و هیچ کدوم نفهمیدن منظورش چیه

00:56:12.810 --> 00:56:15.307
ولی پیر مرد به هر حال زد زیر گریه

00:56:15.351 --> 00:56:17.845
و دیگه هیچ وقت همدیگه رو نخواهند دید

00:56:18.218 --> 00:56:20.755
♪

00:56:20.795 --> 00:56:22.333
داره رانندگی می کنه

00:56:22.376 --> 00:56:24.577
,و هر دفعه که متوجه میشه پشت فرمونه

00:56:24.618 --> 00:56:27.572
فکر می کنه بهتره که فقط راننگی کنه

00:56:27.612 --> 00:56:31.066
و گاهی آواز می خونه و گاهی گریه می کنه

00:56:31.108 --> 00:56:32.312
و سمت چپ بدنش

00:56:32.353 --> 00:56:35.185
شروع می کنه به شل و بی حس شدن

00:56:35.227 --> 00:56:37.761
و تنها کاری که می کنه رانندگیه

00:56:37.803 --> 00:56:39.379
و یه جورایی ادامه دادن به رانندگیه

00:56:39.421 --> 00:56:41.294
هیچ مسیری نیست که بخواد دنبال کنه

00:56:41.337 --> 00:56:44.205
ولی دوباره و دوباره باک ماشینو پر می کنه

00:56:44.248 --> 00:56:45.867
و راهشو تو شب ادامه میده

00:56:45.908 --> 00:56:47.198
میخواد به رانندگی ادامه بده

00:56:47.241 --> 00:56:49.444
میخواد برای همیشه بره

00:57:13.768 --> 00:57:16.219
!امروز, روز زیبایی است

00:57:22.165 --> 00:57:25.451
یه لحظه صبر کن, قرار نیست اینجا بمیره؟

00:57:25.491 --> 00:57:28.361
ولی اون اینجا نمی میره, نه نه نه بیل پاشو

00:57:28.401 --> 00:57:29.939
بلند شو بیل
بیل بلند شو

00:57:29.982 --> 00:57:31.396
اون اینجا نمی میره
نباید اینجا بمیره

00:57:31.439 --> 00:57:33.310
اون اصلا نمی تونه بمیره

00:57:33.351 --> 00:57:34.432
بیل؟

00:57:34.472 --> 00:57:35.927
بیل؟

00:57:37.758 --> 00:57:41.291
♪

00:57:41.332 --> 00:57:44.784
اون صد ها سال دور جهان می چرخه

00:57:44.826 --> 00:57:47.945
و چیز هایی که باید بدونه رو یاد می گیره

00:57:47.987 --> 00:57:51.187
هر زبانی رو یاد می گیره

00:57:51.230 --> 00:57:55.177
همه ی کتابارو می خونه

00:57:55.219 --> 00:57:58.257
هر سرزمینی رو میشناسه

00:57:59.378 --> 00:58:01.703
اون هزاران سال به انجام

00:58:01.746 --> 00:58:04.494
کار های هنری فوق العاده ادامه میده

00:58:04.535 --> 00:58:07.237
♪

00:58:07.279 --> 00:58:11.434
مدیتیت یاد می گیره تا هر دردی رو کنترل کنه

00:58:11.476 --> 00:58:14.845
همینطور که جنگ ها در می گیرند

00:58:14.885 --> 00:58:18.046
...و بزرگترین عشق ها پیدا میشن

00:58:18.090 --> 00:58:20.498
♪

00:58:20.540 --> 00:58:23.120
...و از دست میرن...

00:58:23.162 --> 00:58:24.992
و پیدا میشن

00:58:25.033 --> 00:58:28.275
♪

00:58:28.316 --> 00:58:30.271
...از دست میرن

00:58:30.314 --> 00:58:32.640
و پیدا میشن

00:58:32.683 --> 00:58:35.180
و پیدا میشن

00:58:35.220 --> 00:58:37.135
و پیدا میشن

00:58:37.176 --> 00:58:40.707
و خاطره ای روی خاطره ساخته میشه

00:58:40.749 --> 00:58:44.159
تا زمانیکه زندگی روی دور تکرار قرار بگیره

00:58:44.199 --> 00:58:50.272
♪

00:58:50.644 --> 00:58:55.261
اون پدریِ صد ها هزار بچه که با

00:58:55.302 --> 00:58:57.383
زاد و ولد خودش به وجود اومدن رو به عهده می گیره

00:58:57.425 --> 00:59:01.750
اون به آرومی نشونی همه ی این سال ها رو فراموش می کنه

00:59:01.790 --> 00:59:04.117
و میلیون ها زندگی زیبا

00:59:04.159 --> 00:59:07.817
که بالاخره از زمین پاک میشن

00:59:07.860 --> 00:59:11.640
♪

00:59:11.682 --> 00:59:16.092
و بیل همچنان ادامه خواهد داد

00:59:16.134 --> 00:59:17.795
همه چیز درباره ی زندگی, همون قدر

00:59:17.837 --> 00:59:22.078
که تو تاریخ بوده رو یاد می گیره

00:59:22.120 --> 00:59:25.404
ولی مرگ همیشه براش یه غریبه باقی می مونه

00:59:25.445 --> 00:59:27.151
♪

00:59:27.193 --> 00:59:31.975
آدم ها میان و میرن تا وقتی که
 همه ی نام ها بی معنی بشن

00:59:32.018 --> 00:59:33.885
تا وقتی که همه ی مردم بی معنی میشن

00:59:33.927 --> 00:59:36.547
و کاملا از جهان ناپدید میشن

00:59:36.589 --> 00:59:39.915
♪

00:59:39.956 --> 00:59:42.454
و بیل همچنان زندگی خواهد کرد

00:59:42.495 --> 00:59:45.488
♪

00:59:45.528 --> 00:59:49.354
اون با ساکنان بعدی زمین دوست میشه

00:59:49.395 --> 00:59:54.010
و نوری میشه که اون مردم مثل خدا ستایشش می کنن

00:59:54.053 --> 00:59:57.838
♪

00:59:57.879 --> 01:00:00.290
و بیل باز بعد اونها زندگی می کنه

01:00:00.331 --> 01:00:02.865
♪

01:00:02.906 --> 01:00:06.029
...برای میلیون ها و میلوین ها سال...

01:00:06.070 --> 01:00:08.106
♪

01:00:08.148 --> 01:00:12.014
جستجو,یادگیری,زندگی

01:00:12.055 --> 01:00:15.258
تا وقتی که زمین زیر پاهاش متلاشی بشه

01:00:15.300 --> 01:00:19.375
♪

01:00:19.416 --> 01:00:22.328
تا مدت ها بعد از اینکه خورشید مُرده

01:00:22.368 --> 01:00:26.899
♪

01:00:26.941 --> 01:00:30.352
وقتی که زمان بی معنی میشه و لحظه ای می رسه که

01:00:30.393 --> 01:00:33.427
فقط موقعیت ستاره هارو می دونه

01:00:33.469 --> 01:00:37.918
و اونارو چه با چشمان باز و چه بسته می تونه ببینه

01:00:37.962 --> 01:00:39.914
تا وقتی که اسمشو و

01:00:39.956 --> 01:00:42.407
جاییکه توش متولد شده رو فراموش کنه

01:00:42.449 --> 01:00:44.403
♪

01:00:44.445 --> 01:00:47.315
اون دوباره و دوباره زندگی میکنه

01:00:47.357 --> 01:00:49.560
تا وقتی که تمام روشنایی ها از بین برن

01:00:49.602 --> 01:01:03.239
♪

01:01:03.263 --> 01:01:08.263
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

01:01:10.270 --> 01:01:15.270
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  www.bolboljan.net ::.