﻿WEBVTT

00:00:01.900 --> 00:00:27.361
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:00:44.343 --> 00:00:46.345
‫میدونین، اون لذت نابی که از

00:00:46.377 --> 00:00:48.514
‫خندیدن مردم در سر حد
‫مرگ به آدم دست میده.

00:00:48.547 --> 00:00:52.752
‫مغزت داره چیکار میکنه؟ فرستنده
‫های عصبی دارن چیکار میکنند؟

00:00:52.785 --> 00:00:56.923
‫مغز انسان یه غده یک و
‫نیم کیلویی خارق العاده اس،

00:00:56.956 --> 00:01:00.392
‫که مثل کوانتومه... عصب شناسی
‫کوانتومه فیزیولوژی کوانتومه،،

00:01:00.426 --> 00:01:01.794
‫که موقعی که فکر میکنی درکش کردی،

00:01:01.826 --> 00:01:04.596
‫یهو پرده از یه
‫چیز دیگه برمیداره.

00:01:04.630 --> 00:01:08.768
‫چون من فی البداهه عمل نمیکنم
‫ولی بیشتر یه حوضچه آگاهی دارم،،

00:01:08.800 --> 00:01:12.571
‫میدونین چی میگم؟ ایده.

00:01:12.604 --> 00:01:16.508
‫لحظاتی هست که رو غلتک میوفتم یا یه
‫اتفاقی میوفته که سریع یادداشتش میکنم،

00:01:16.541 --> 00:01:18.911
‫و نمیتونین داشته باشینش... انگار
‫که تسخیر شده باشین. مثل کانال زدنه.

00:01:21.479 --> 00:01:24.249
‫ولی خیلی خوب جواب میده و
‫وقتی جواب نده، روی اعصابتونه،.

00:01:24.283 --> 00:01:25.585
‫ولی وقتی جواب داد،

00:01:25.618 --> 00:01:27.152
‫میشه شبیه همون مثال موج سواری،

00:01:27.185 --> 00:01:30.389
‫انگار داخل شدین، متوجهین؟
‫طوری که ورزشکارها توصیف میکنند.

00:01:30.422 --> 00:01:33.226
‫:عین همون لحظه ای که
‫میگی وای، داره جواب میده.

00:02:03.721 --> 00:02:05.557
‫من سوزان اشنایدر ویلیامز هستم،

00:02:06.458 --> 00:02:07.994
‫شوهرم رابین ویلیامز...

00:02:09.495 --> 00:02:11.430
‫دو جمله، لئونارد.

00:02:11.462 --> 00:02:13.431
‫همش طی دو جمله رخ داد.

00:02:13.465 --> 00:02:16.602
‫ما اطلاعی نداشتیم که داریم با یه
‫بیماری کشنده دست و پنجه نرم میکنیم.

00:02:16.634 --> 00:02:19.471
‫بیماری ای که درمان نداشت.

00:02:19.505 --> 00:02:22.775
‫رابین... مصیبتی که لوی
‫بادی سر مغز رابین آورده بود

00:02:22.807 --> 00:02:26.846
‫یکی از بدترین مواردی بود که متخصصان
‫علوم پزشکی تاکنون به چشم دیدند.

00:02:26.878 --> 00:02:29.983
‫با تمام این تفاسیر
‫قلبش قدرتمند باقی موند،.

00:02:31.382 --> 00:02:32.384
‫مسیر انتخاب نشده.

00:02:39.557 --> 00:02:41.359
‫وقتی رابین رفتارهای
‫غیرعادی از خودش بروز داد،

00:02:41.393 --> 00:02:44.563
‫تقریباً تک تک نواحی مغز
‫تحت حمله لوی بادی بود.

00:02:49.734 --> 00:02:54.506
‫دردی که همراه با متلاشی شدن
‫تجربه میکرد اصلاً قابل تصور نبود،

00:02:54.539 --> 00:02:58.443
‫و ناشی از چیزی نبود که حتی
‫اسمش رو بدونه یا درکش کنه.

00:03:13.925 --> 00:03:17.029
‫خب، امم، از گفتنش بیزارم

00:03:17.061 --> 00:03:19.431
‫اخبار فوری به دست
‫شبکه سی ان ان رسیده که

00:03:19.465 --> 00:03:22.902
‫بازیگر معروف رابین ویلیامز در
‫سن ۶۳ سالگی دار فانی را وداع گفت.

00:03:22.935 --> 00:03:25.371
‫هم اکنون اخباری از ساحل
‫غربی به دستمون رسیده.

00:03:25.404 --> 00:03:27.440
‫خبری مصیبت بار و اندوهناک.

00:03:27.472 --> 00:03:31.009
‫مرگ رابین ویلیامز تایید شد.

00:03:31.043 --> 00:03:35.014
‫آنان باور دارند که ساکن
‫منطقه خلیج خودکشی کرده.

00:03:35.047 --> 00:03:37.917
‫اطلاع داریم که در ساعت
‫۱۱:۵۵ امروز صبح،

00:03:37.949 --> 00:03:42.020
‫مرکز ارتباطات شهرستان مارین
‫تماس تلفنی ۹۱۱ دریافت میکنه،

00:03:42.054 --> 00:03:45.124
‫که یک شخص مذکر بالغ در
‫حالت بیهوش شناسایی شده،

00:03:45.156 --> 00:03:47.493
‫و در منزل مسکونی خود واقع در

00:03:47.525 --> 00:03:49.828
‫ناحیه ثبت نشده تیبورون
‫کالیفرنیا نفس نمیکشه.

00:03:55.434 --> 00:03:58.770
‫من احساس... ندامت
‫فوق العاده ای میکردم،

00:03:58.804 --> 00:04:04.043
‫همینطور احساس گناه که، "ای خدا، کاش
‫بیشتر ".تلاش میکردم. کاش کار بیشتری میکردم

00:04:08.013 --> 00:04:10.015
‫میدونم حتماً یه اتفاق
‫به شدت ناگواری برای

00:04:10.048 --> 00:04:14.821
‫شخص نابغه ای مثل رابین افتاده
‫که بدین شکل ما رو تنها بذاره،.

00:04:17.455 --> 00:04:19.958
‫بلافاصله بعد از مرگ رابین،

00:04:19.991 --> 00:04:24.896
‫سردرگمی و اطلاعات
‫دائماً در حال تغییر بود.

00:04:24.929 --> 00:04:27.098
‫جنگ رابین ویلیامز با اعتیاد

00:04:27.131 --> 00:04:29.067
‫و بیماری روانی بر
‫کسی پوشیده نیست.

00:04:30.099 --> 00:04:33.071
‫قبل از اینکه گزارش
‫پزشک قانونی بیاد،

00:04:33.104 --> 00:04:36.141
‫گمانه زنی های
‫رسانه ای بسیاری بود.

00:04:37.876 --> 00:04:39.779
‫مردم بدترین فرض
‫ها رو در نظر داشتند،

00:04:39.811 --> 00:04:42.181
‫که ورشکست بود، افسرده
‫بود یا تسلیم شده بود.

00:04:42.213 --> 00:04:45.116
‫زندگی پستی و بلندی
‫های خودش رو داره،

00:04:45.150 --> 00:04:49.688
‫و هیچ چیز ناراحت کننده تر از
‫زمانی نیست که یک کمدین تنهاست.

00:04:49.720 --> 00:04:52.857
‫ازش تصویر دلقک غمگین ساختند.

00:04:52.890 --> 00:04:56.729
‫کسایی که به ویلیامز نزدیک بودند
‫باور داشتند اختلال دوقطبی داره.

00:04:56.761 --> 00:04:58.830
‫فکر میکردند به خاطر
‫چیزی خودکشی کرده

00:04:58.864 --> 00:05:03.669
‫که ارتباط با ناراحتی، مواد
‫مخدر یا افسردگی داشته.

00:05:03.701 --> 00:05:06.438
‫و البته، هیچکدومش درست نیست.

00:05:06.472 --> 00:05:10.508
‫در ذهن رابین ویلیامز قبل
‫از مرگش پول مد نظر بود.

00:05:10.542 --> 00:05:13.512
‫- ...هرچند عجیب به نظر میرسه
‫- مردم جاهای خالی رو پر کردند ،

00:05:13.544 --> 00:05:16.848
‫امم، میدونین، این قبیل
‫صحبت ها رایج بود.

00:05:16.881 --> 00:05:20.151
‫آخرین عصری که کنارش بودم، اون...

00:05:20.184 --> 00:05:23.988
‫کاملاً هوشیار بود و مواد
‫مخدر مصرف نکرده بود،

00:05:24.022 --> 00:05:29.929
‫ولی بیشتر از همه، دچار
‫دردی بود که از سر میگذروند.

00:05:29.962 --> 00:05:32.131
‫به نظرم انتشار حقیقت حائز اهمیته

00:05:32.164 --> 00:05:36.836
‫چون چیزهای مثبت زیادی
‫بودند که رابین پاشون ایستاده بود،

00:05:36.869 --> 00:05:38.837
‫و ما میخوایم به همشون
‫باور داشته باشیم.

00:05:38.871 --> 00:05:41.006
‫میخوایم بهش باور داشته باشیم.

00:05:41.039 --> 00:05:46.111
‫و خطر اینجاست که مرگش
‫بهانه ای به مردم بده که فکر کنند،

00:05:46.143 --> 00:05:48.881
‫اوه، پس اون آدمی
‫نبود که فکر میکردیم.

00:05:48.914 --> 00:05:50.783
‫اصلاً نمیشناختیم کیه.

00:05:51.583 --> 00:05:53.852
‫امم، ولی میشناختیم.

00:05:53.886 --> 00:05:57.857
‫احساس میکردم که با
‫حرف نزدن در مورد

00:05:57.890 --> 00:06:00.726
‫کشمکش هایی که به چشم
‫دیدیم در حقش وفادارم،.

00:06:00.758 --> 00:06:03.895
‫احساس میکردم که
‫به کسی ربطی نداره.

00:06:03.929 --> 00:06:08.000
‫و داستان اینجاست
‫که رابین در معرض

00:06:08.032 --> 00:06:10.970
‫چیزی بود که نمیتونست کنترلش کنه.

00:06:11.003 --> 00:06:14.874
‫و حتی بدتر از عدم توانایی در
‫کنترلش عدم اطلاع در موردشه،.

00:06:17.643 --> 00:06:20.880
‫اکتبر ۲۰۱۴

00:06:20.912 --> 00:06:24.249
‫تا ماه اکتبر خبری نبود،
‫بعدش باهام تماس گرفتند تا برم
‫گزارش پزشکی قانونی رو بگیرم.

00:06:24.282 --> 00:06:27.753
‫هیچ مورد غافلگیرکننده ای
‫در گزارش سم شناسی نبود،

00:06:27.785 --> 00:06:29.153
‫میدونستم عزیزدل
‫من پاک و هوشیار بود.

00:06:29.186 --> 00:06:32.691
‫اونجا نشستم و گفتند،

00:06:32.724 --> 00:06:38.631
‫در واقع علت مرگ رابین
‫زوال عقل لوی بادی بوده.

00:06:40.732 --> 00:06:42.133
‫پرسیدم: چی هست؟

00:06:42.167 --> 00:06:44.703
‫در مورد تخریب سلول
‫های عصبی صحبت کردند.

00:06:44.736 --> 00:06:47.640
‫هوش و حواسش سر جا نبود.

00:06:47.672 --> 00:06:49.708
‫توضیح داد که این
‫لوی بادی ها بودند که

00:06:49.741 --> 00:06:53.812
‫تقریباً همه مغزش
‫رو اشغال کرده بودند.

00:06:53.845 --> 00:06:59.285
‫حالا منطقی بود که چرا
‫اون چیزها رو تجربه میکرد.

00:06:59.318 --> 00:07:03.289
‫حالات شناختی، حرکات
‫همشون تحت تاثیر قرار گرفتند،،

00:07:03.321 --> 00:07:06.691
‫افسردگی، ترس اضطراب، توهمات،،

00:07:06.725 --> 00:07:11.162
‫تفکر هذیانی، اختلالات عمده
‫خواب بی خوابی، پارانویا،.

00:07:12.097 --> 00:07:15.133
‫یادمه از اون مرکز خارج شدم،

00:07:15.167 --> 00:07:18.604
‫از پله ها پایین اومدم
‫و احساس کردم،

00:07:18.636 --> 00:07:21.139
‫حالا اسمش رو فهمیدم.

00:07:21.172 --> 00:07:25.710
‫نقطه آغاز درک اتفاقی
‫بود که واقعاً افتاده بود.

00:07:26.979 --> 00:07:30.316
‫- ،با یه نفر توی یو سی اس اف صحبت
‫کردم دانشگاه کالیفرنیا، سان فرانسیسکو

00:07:30.349 --> 00:07:34.119
‫و گفت: برام سوابق پزشکی
‫دو سال گذشته اش رو بفرست،

00:07:34.152 --> 00:07:38.090
‫به دست دکتر میلر میرسونم و
‫میدونم از دیدنت خوشحال میشه.

00:07:38.123 --> 00:07:42.227
‫زوال عقل لوی بادی
‫بیماری ویرانگریه.

00:07:42.260 --> 00:07:45.965
‫قاتله. سریعه پیش رونده اس..

00:07:45.998 --> 00:07:49.768
‫به نحوه مبتلا شدن
‫مغز رابین نگاه کردم.

00:07:49.801 --> 00:07:54.106
‫متوجه شدم که این
‫ویرانگرترین حالتی از

00:07:54.138 --> 00:07:57.342
‫زوال عقل لوی بادیه
‫که به عمرم دیدم.

00:07:57.376 --> 00:08:00.979
‫تقریباً هیچ ناحیه ای
‫بدون تاثیر باقی نمونده بود.

00:08:01.013 --> 00:08:04.784
‫همین که رابین میتونست راه بره و
‫تکون بخوره، من رو شگفت زده کرده بود.

00:08:07.419 --> 00:08:09.655
‫این بیماری نابودگره،

00:08:09.688 --> 00:08:12.157
‫اما موضوع مهم تر که
‫متوجهش میشین اینه که

00:08:12.189 --> 00:08:14.059
‫تشخیص این بیماری
‫برای رابین داده نشده بود.

00:08:14.092 --> 00:08:17.897
‫نمیدونست این نشونه های
‫جدید چه ریشه ای دارند.

00:08:19.797 --> 00:08:23.701
‫این بیماری به تدریج
‫غیر قابل برگشت میشه،

00:08:23.734 --> 00:08:27.706
‫توقف ناپذیر میشه و
‫همیشه کشنده اس، همیشه،.

00:08:31.242 --> 00:08:34.212
‫اما از لحاظ درمان،
‫خیلی فاصله داریم.

00:08:34.245 --> 00:08:38.850
‫خیلی ها بهش مبتلا میشند و
‫متاسفانه یکی از پیامدهاش خودکشیه.

00:08:45.757 --> 00:08:50.262
‫اگه ما تشخیص دقیقی از
‫زوال عقل لوی بادی داشتیم،

00:08:50.295 --> 00:08:52.298
‫همین یک موضوع باعث میشد...

00:08:53.864 --> 00:08:55.033
‫آرامش پیدا کنه.

00:09:05.911 --> 00:09:08.013
‫روحش اینجا شکوفا شد.

00:09:09.413 --> 00:09:11.316
‫اینجا بزرگ شده
‫ریشه هاش اینجاست..

00:09:11.349 --> 00:09:13.985
‫یعنی... شروعش در دیترویت بود،

00:09:14.018 --> 00:09:16.422
‫ولی اینجا تو ردوود مدرسه میرفته.

00:09:24.428 --> 00:09:29.033
‫رابین میتونست هر جایی دلش میخواد
‫زندگی کنه ولی خودش خواست تو محله باشه.

00:09:29.066 --> 00:09:31.235
‫زندگی در مارین یه
‫جورایی مثل زندگی در،

00:09:31.268 --> 00:09:32.736
‫شمال سان فرانسیسکوئه.

00:09:32.771 --> 00:09:37.109
‫یه جوری بود که: "همین
‫جا خوبه من نمیخوام،...

00:09:37.142 --> 00:09:41.146
‫یعنی توی لس آنجلس راحت نیستم
‫".انگار تو یه جامعه محصور هستم،

00:09:41.178 --> 00:09:44.215
‫و میگفت: دوست دارم با مردم
‫زندگی کنم. عاشق مردم هستم.

00:09:46.283 --> 00:09:50.489
‫مارین رو دوست داشت جای
‫خوب و زیبایی برای زندگیه،.

00:09:50.522 --> 00:09:54.926
‫هر روز دوچرخه سواری میکرد.

00:09:54.960 --> 00:09:57.796
‫میدیدین که داره با
‫سگش پیاده روی میکنه

00:09:57.829 --> 00:10:00.965
‫و میگین: اوه، این
‫آدم کاملاً معمولیه.

00:10:00.999 --> 00:10:05.303
‫میدونین، فرق چندانی نداشت، مثل آدم هایی که
‫که با سگشون پیاده روی میکنند و سلام میکنند.

00:10:05.336 --> 00:10:07.004
‫همیشه سعی میکرد معمولی باشه.

00:10:07.037 --> 00:10:11.943
‫ولی از اون طرف زندگی
‫دیوانه واری داشت،.

00:10:11.976 --> 00:10:13.745
‫به ذهنتون خطور
‫نمیکرد که سوپراستاره.

00:10:16.815 --> 00:10:18.249
‫تئاتر تروکمارتون توی میل ولی

00:10:18.282 --> 00:10:20.384
‫سه شنبه شب ها اجرای کمدی داشت.

00:10:20.417 --> 00:10:21.885
‫کلاً کمدی بود.

00:10:21.920 --> 00:10:26.258
‫ولی همیشه شلوغ بود و یه دلیلش این بود که
‫رابین ویلیامز توی همون خیابون زندگی میکرد.

00:10:26.291 --> 00:10:27.292
‫بعد یهو ناغافلی،

00:10:27.325 --> 00:10:30.095
‫بگی نگی سه شنبه ها
‫برنامه میکروفن آزاد بود

00:10:30.128 --> 00:10:33.831
‫که ۲۵۰ نفر رو جذب میکرد
‫سه شنبه هفته، هر هفته،.

00:10:33.864 --> 00:10:35.334
‫تماشاچی ها هیجان زده میشند.

00:10:35.367 --> 00:10:38.437
‫و رابین بعد از اجرام
‫روی سن میومد،

00:10:38.470 --> 00:10:41.038
‫و دو ساعت دیگه به بداهه
‫پردازی مشغول میشدیم.

00:10:41.071 --> 00:10:42.807
‫و این اتفاق همیشه میوفتاد.

00:10:42.840 --> 00:10:45.109
‫و همیشه آخر شب بلند میشد،

00:10:45.143 --> 00:10:47.812
‫و بدون داشتن هیچ
‫محتوایی میترکوند.

00:10:47.845 --> 00:10:51.249
‫هیچ چیز به اندازه حضور در مقابل
‫تماشاچی زنده اون رو از خود بی خود نمیکرد،

00:10:51.282 --> 00:10:54.952
‫و خودش رو آزاد میکرد و اجازه
‫میداد مغزش کنترلش رو در جاهایی که

00:10:54.985 --> 00:10:56.922
‫میخواست بره به کنترل بگیره و
‫به تماشاچی ها واکنش نشون بده.

00:10:56.955 --> 00:10:58.523
‫اگه کسی موضوع جدیدی پیش میکشید،

00:10:58.556 --> 00:11:01.926
‫یا حرفی که میزد می قاپید و
‫سیصد تا مثال ازش میساخت.

00:11:01.960 --> 00:11:03.829
‫ذهنش خیلی سریع بود.

00:11:05.397 --> 00:11:06.732
‫اونجا رو ببین یه بچه
‫کوچولو اونجاست،.

00:11:06.764 --> 00:11:10.301
‫یه بچه سه ساله میبینم که به زور
‫میتونه قاشق یا چنگال دست بگیره.

00:11:10.335 --> 00:11:12.470
‫داره با دست هاش
‫زغال اخته میخوره،

00:11:12.503 --> 00:11:15.440
‫بعد یه نفر بهش آیفون میده،
‫یهو میبینی این شکلی میشه...

00:11:18.243 --> 00:11:19.978
‫وقتی در کنار رابین
‫ویلیامز اجرا میکنین،

00:11:20.010 --> 00:11:23.347
‫شما به خاطر رقابت
‫باهاش معروف نیستین.

00:11:23.380 --> 00:11:25.850
‫به خاطر شکست دادنش معروف نیستین.

00:11:25.883 --> 00:11:29.220
‫به این معروفین که چطور
‫به زور در سطحش بودین.

00:11:29.253 --> 00:11:31.989
‫اون بالا رو ببین ریک
‫روی تپه ها آدم هست،.

00:11:32.023 --> 00:11:33.892
‫سلام به اهالی روی تپه.

00:11:33.925 --> 00:11:36.862
‫از روی کوه جیغ بزنین.

00:11:36.894 --> 00:11:39.430
‫- مسیح روز کمدی داشت؟
‫- مسیح روز کمدی داشت .

00:11:39.464 --> 00:11:40.999
‫برمیگردم.

00:11:41.032 --> 00:11:43.402
‫موقعی که با رابین روی صحنه
‫بودم، بداهه پردازی هم بود،

00:11:43.435 --> 00:11:44.902
‫و با هم هماهنگ میشدیم،

00:11:44.936 --> 00:11:50.341
‫و برق چشم هاش رو
‫میدیدم که یعنی موفق شدیم.

00:11:50.374 --> 00:11:54.145
‫توصیف نبوغ یا کمدی واقعاً
‫غیرممکنه میتونی تحلیلش کنی..

00:11:54.178 --> 00:11:59.116
‫دو بار به همراهش واسه جلسات
‫ضبط صدا به استودیو دیزنی رفتم،

00:11:59.149 --> 00:12:00.585
‫و میدیدم به تکاپو افتاده،

00:12:00.619 --> 00:12:02.253
‫و صدای همه شخصیت ها رو درمیاره.

00:12:02.287 --> 00:12:04.355
‫ولش کنین این یارو رو!

00:12:04.388 --> 00:12:06.291
‫پادری بودن حرفه فوق العاده ایه.

00:12:06.324 --> 00:12:09.928
‫بد نبود، شب بخیر الکس.

00:12:09.960 --> 00:12:11.930
‫از میون تمام خلل و فرج وجودش،

00:12:11.963 --> 00:12:13.198
‫بسیار شاد و خوشحال بود.

00:12:13.230 --> 00:12:16.000
‫هی. برو بگیرش مردک دیوانه،.

00:12:16.033 --> 00:12:20.605
‫برام مهم نیست چی هستم من آزادم،.

00:12:20.638 --> 00:12:23.075
‫پیشنهادی فاقد اعتبار
‫یا منع قانونی است.

00:12:23.108 --> 00:12:24.443
‫همش میگفت: بهتر میتونم
‫انجامش بدم بهتر از قبل میتونم،.

00:12:24.475 --> 00:12:26.077
‫و میگفتند: یعنی چی
‫بهتر میتونی انحامش بدی؟

00:12:26.110 --> 00:12:28.479
‫میگفت: بذار یه دور دیگه ضبط
‫کنیم یه فکری به ذهنم رسیده..

00:12:28.513 --> 00:12:32.184
‫یه فکری به ذهنت
‫رسیده؟ وای خدای من.

00:12:32.216 --> 00:12:33.417
‫به نظرم آدم باید سیال باشه،

00:12:33.451 --> 00:12:36.287
‫باید بتونه داخل بشه
‫و به جنگ جادو بره.

00:12:36.321 --> 00:12:39.191
‫اون جادوی خودش رو داره، ولی
‫هنوز نتونسته توی خودش پیداش کنه.

00:12:39.224 --> 00:12:41.560
‫استفاده غیرضروری از
‫خزندگان پانصد سال مجازات،.

00:12:41.593 --> 00:12:45.063
‫تماشای خنده و گریه
‫دیوانه وار اون تکنسین ها،

00:12:45.095 --> 00:12:48.066
‫که سعی داشتند باهاش پیش
‫برند و شماره ها رو اشتباه نزنند

00:12:48.099 --> 00:12:50.636
‫در عین اینکه شاهد
‫نبوغ حقیقی بودند.

00:12:50.668 --> 00:12:55.106
‫خودت رو بیخیال. از
‫اون بگه مثل عسل شیرینه..

00:12:55.139 --> 00:12:57.308
‫زود باش از ویژگی هاش بگو..

00:12:57.341 --> 00:12:59.677
‫موهاش، چشم هاش، کفش هاش،

00:12:59.710 --> 00:13:03.347
‫خوشگل، موشگل، زیبا.

00:13:03.380 --> 00:13:06.117
‫وقتی با رابین توی اتاق
‫هستین اجرای تمام عیاره،.

00:13:07.484 --> 00:13:08.853
‫- .امم، ممنون - خواهش میکنم .

00:13:08.887 --> 00:13:12.357
‫تئودور روزولت، ۲۶مین رییس
‫جمهور ایالات متحده آمریکا،

00:13:12.389 --> 00:13:13.591
‫در خدمت شماست.

00:13:13.624 --> 00:13:17.028
‫اون جرقه دائمی بود،

00:13:17.061 --> 00:13:20.264
‫جرقه کمدی، جرقه
‫ایده دیالوگ گفتن،،

00:13:20.297 --> 00:13:22.234
‫بداهه پردازی های فراوان.

00:13:22.267 --> 00:13:26.271
‫یه سری از خنده دارترین صحنات
‫ساخت بداهه پردازی رابین هستند.

00:13:26.303 --> 00:13:30.608
‫روزهای زیادی رو به خاطر دارم که بن
‫استیلر و من تو روی همدیگه زل میزدیم

00:13:30.642 --> 00:13:35.347
‫چون داشتیم رابین ویلیامز رو میدیدیم
‫که کلاً داره بی اختیار صحبت میکنه.

00:13:35.379 --> 00:13:38.350
‫و این خلاقیت دیوانه وار

00:13:38.383 --> 00:13:42.321
‫و وحشیانه ایده
‫های بی انتهاش بود.

00:13:42.354 --> 00:13:46.191
‫امم، اون جادو، اون توانایی،

00:13:46.224 --> 00:13:47.993
‫که مثل یه قدرت فرا انسانی بود.

00:13:48.026 --> 00:13:49.428
‫تا حالا همچین چیزی ندیده بودم.

00:13:49.460 --> 00:13:52.063
‫ول کن بابا.

00:13:55.100 --> 00:13:57.970
‫باید بدونین که مغز ایستا نیست.

00:13:58.003 --> 00:13:59.672
‫ارتباطات همیشه
‫در حال تغییر هستند.

00:14:00.305 --> 00:14:02.507
‫بهش انعطاف پذیری عصبی میگیم.

00:14:02.540 --> 00:14:04.376
‫مثلاً یه نفر سکته کرده،

00:14:04.408 --> 00:14:07.244
‫قسمتی از مغزش آسیب
‫دیده برگشت پذیر نیست،.

00:14:07.277 --> 00:14:09.013
‫بعضی از این بیمارها
‫کاملاً بهبود پیدا میکنند

00:14:09.047 --> 00:14:12.283
‫چون مغز اصلاح میشه
‫انعطاف پذیری داره،.

00:14:12.316 --> 00:14:15.519
‫و ما درک کاملی از این عوامل
‫تعیین کننده انعطاف پذیری نداریم..

00:14:15.552 --> 00:14:18.489
‫اما برای شروع،
‫توانایی های فکری بالا،

00:14:18.523 --> 00:14:21.726
‫با این انعطاف
‫پذیری همراهی میکنند.

00:14:22.793 --> 00:14:26.063
‫کسایی که مغزهای سطح بالا دارند،

00:14:26.096 --> 00:14:30.167
‫به شدت نابغه هستند میتونند بیماری
‫های تحلیل برنده رو تحمل کنند،

00:14:30.200 --> 00:14:33.305
‫بهتر از کسی که متوسط حساب میشه.

00:14:33.338 --> 00:14:37.142
‫مفهوم مقاومت رابین
‫ویلیامز یه نابغه بود،.

00:14:42.814 --> 00:14:46.218
‫رابین با استعداد بود
‫چیزها رو میدونست،.

00:14:46.250 --> 00:14:50.521
‫ولی علاوه بر این
‫ادراک فرا حسی...

00:14:50.555 --> 00:14:53.291
‫از زندگی و از مردم و از من داشت،

00:14:53.324 --> 00:14:55.227
‫استاد این کار بود.

00:15:01.398 --> 00:15:04.068
‫میتونین تا دو سال قبل از
‫مرگش ردش رو بگیرین.

00:15:06.104 --> 00:15:08.239
‫ما همیشه به تروکمارتون میرفتیم.

00:15:08.273 --> 00:15:10.408
‫همیشه دعوت داشت که روی سن بره.

00:15:10.441 --> 00:15:12.744
‫و اتفاقی که طی این دو سال افتاد

00:15:12.777 --> 00:15:17.449
‫این بود که دیگه
‫نمیخواست ادامه بده.

00:15:19.216 --> 00:15:21.552
‫دیگه مشتاق نبود که

00:15:21.585 --> 00:15:25.190
‫پشت صحنه با مردم خوش و بش کنه،

00:15:25.223 --> 00:15:27.225
‫یا توی اتاق سبز زیاد بمونه.

00:15:27.258 --> 00:15:31.662
‫داشت یه مقدار مختصر میشد و اون

00:15:31.696 --> 00:15:37.335
‫اون دیگه... یه سری ناامنی براش
‫پیش اومده بود که نخواد روی سن بره.

00:15:37.368 --> 00:15:40.472
‫یه سری اجرا بود که انتظار
‫داشتم رابین حضور پیدا کنه،

00:15:40.504 --> 00:15:43.408
‫و بنا به دلایلی نتونست
‫حضور پیدا کنه.

00:15:45.442 --> 00:15:48.479
‫و... این اعتماد به نفسی که داشت،

00:15:48.513 --> 00:15:52.350
‫و توانایی ادامه
‫دادن و اجرا کردن...

00:15:52.383 --> 00:15:55.821
‫دیگه مشتاق نبود که به اونجا
‫بره کم کم از سرش افتاد،.

00:15:55.854 --> 00:15:58.757
‫این نگران کننده بود یه
‫جای کار ایراد داشت..

00:16:02.627 --> 00:16:05.430
‫مثلاً به یه نفر میخوره

00:16:05.463 --> 00:16:08.633
‫سال های ساله که اجرا میکنه،

00:16:08.666 --> 00:16:11.503
‫و بعد ناغافلی اتفاق
‫های عجیبی میوفته،

00:16:11.536 --> 00:16:14.773
‫اه، و نگرانی بالا میره،

00:16:14.806 --> 00:16:16.740
‫و بعد روز بعد دوباره خوب میشند.

00:16:16.773 --> 00:16:21.345
‫و به مرور زمان اون کاستی
‫ها عمیق و عمیق تر میشند،

00:16:21.378 --> 00:16:25.683
‫و به خصوص در ابتدا با
‫یه نوساناتی طرف هستیم،.

00:16:25.716 --> 00:16:29.253
‫آخرین چیزی که بهش فکر
‫میکنند بیماری تخریب مغزه.

00:16:32.624 --> 00:16:37.162
‫بعد از اون، اوضاع یعنی،
‫زندگی پر مشغله شد...

00:16:37.195 --> 00:16:40.331
‫سخت روی سریال
‫"دیوانه ها" کار میکرد،

00:16:40.364 --> 00:16:42.734
‫و یادآوری دیالوگ ها براش

00:16:42.767 --> 00:16:44.102
‫سخت و سخت تر میشد،

00:16:44.134 --> 00:16:47.471
‫و بیشتر و بیشتر بابت
‫اجراش غیرمطمئن میشد.

00:16:47.504 --> 00:16:49.072
‫مارک!

00:16:49.106 --> 00:16:51.809
‫میدونم که بعضی اوقات با
‫دیالوگ هاش مشکل داشت،

00:16:51.843 --> 00:16:53.277
‫و همینطور مسائل پیش رو،

00:16:53.311 --> 00:16:58.150
‫ولی اون همیشه قادر
‫بود همون آدم سابق بشه.

00:16:58.182 --> 00:16:59.884
‫و وقتی سراغ تدوین میرفتین،

00:16:59.917 --> 00:17:04.523
‫میدیدین که رابین ویلیامز دوست
‫داشتنی که میشناختین همیشه اونجا بود.

00:17:04.555 --> 00:17:07.458
‫پیشنهادم اینه که واقعه
‫۱۹۷۲ رو بازسازی کنیم،

00:17:07.492 --> 00:17:09.360
‫و تلاش کنیم احساس
‫رو به مردم برگردونیم.

00:17:09.394 --> 00:17:12.797
‫توی پروژه های من، همیشه
‫به فیلمنامه تکیه میکردیم،

00:17:12.830 --> 00:17:15.900
‫ولی وقتی رابین ویلیامز رو دارین،

00:17:15.934 --> 00:17:19.937
‫اشتباهه که اجازه ندیم
‫کار خودش رو بکنه.

00:17:19.971 --> 00:17:21.573
‫- .و برداشت - رییس .

00:17:21.606 --> 00:17:23.808
‫سس سری.

00:17:23.840 --> 00:17:25.944
‫♪ پیش به سوی عشق

00:17:25.976 --> 00:17:27.711
‫♪ پیش به سوی عشق ♪

00:17:27.744 --> 00:17:29.548
‫بلرزون، بلرزون بلرزون، بلرزون،.

00:17:29.580 --> 00:17:31.349
‫سس کچاپ بهم ندادی...

00:17:31.381 --> 00:17:33.851
‫- .قوطی بود - اوه خدای من .

00:17:33.885 --> 00:17:35.520
‫هر برداشت متفاوت بود.

00:17:35.552 --> 00:17:38.223
‫اه، دیالوگ های فی البداهه
‫و ادا و اطوارهایی که

00:17:38.255 --> 00:17:41.692
‫از مریخ یا یه جایی توی
‫ذهن رابین ظاهر میشد.

00:17:41.725 --> 00:17:45.263
‫ولی خیلی هاشون معرکه بود.

00:17:45.295 --> 00:17:48.566
‫به نظرم شاید اول کار
‫یه مقدار کندتر عمل کرد،

00:17:48.600 --> 00:17:50.334
‫ولی پایان بندی عالی بود.

00:17:50.368 --> 00:17:52.503
‫یه جورایی تونست
‫با قدرت تمومش کنه.

00:17:52.536 --> 00:17:55.306
‫بلند شد و تبدیل به آدمی شد که

00:17:55.340 --> 00:17:57.576
‫میشناختین و به خاطر
‫داشتین و عاشقش بودین.

00:17:57.609 --> 00:17:59.878
‫- میشه جدی باشه؟
‫- شاید یه لحظه .

00:17:59.910 --> 00:18:02.446
‫نه، دیدی... ببخشید.

00:18:02.480 --> 00:18:04.916
‫بازیگری در یه سریال
‫تلویزیونی کار ساده ای نیست،

00:18:04.948 --> 00:18:07.418
‫مهم تر از اون، کار فیلم
‫شب در موزه رو داشت،

00:18:07.452 --> 00:18:10.755
‫و میدونین دو تا کار
‫با هم انجام میداد،.

00:18:10.788 --> 00:18:12.991
‫سومین فیلم یعنی آخریش،،

00:18:13.023 --> 00:18:15.793
‫فکر کنم یه ماه
‫مونده به فیلمبرداری،

00:18:15.827 --> 00:18:19.330
‫برام واضح بود، برای هممون توی
‫اون برداشت واضح و مبرهن بود

00:18:19.363 --> 00:18:22.466
‫که رابین یه مشکلی داره.

00:18:22.500 --> 00:18:25.737
‫از این تجربه هیچوقت حرف نزدم،

00:18:25.770 --> 00:18:30.275
‫امم، یعنی به صورت عمومی.

00:18:30.308 --> 00:18:35.647
‫میدیدیم که رابین به طرز عجیبی
‫در حال کشمکش با خودش بود.

00:18:35.679 --> 00:18:38.850
‫که دیالوگ ها رو حفظ
‫کنه و کلمات درست رو،

00:18:38.882 --> 00:18:41.852
‫با اجرا ترکیب کنه.

00:18:41.886 --> 00:18:45.290
‫میدونین، وقتی رابین ساعت
‫ده شب ساعت دو نصف شب،،

00:18:45.322 --> 00:18:47.725
‫و چهار صبح زنگ میزد و میگفت،

00:18:47.759 --> 00:18:51.896
‫فایده داره؟ اصلاً به درد
‫میخوره؟ خراب کردم؟ چی شده؟

00:18:51.928 --> 00:18:54.265
‫بهش اطمینان دوباره میدادم.

00:18:54.299 --> 00:18:56.901
‫و میگفتم: تو هنوز خودتی.

00:18:56.934 --> 00:19:01.505
‫من میدونم، کل دنیا
‫میدونه فقط باید یادت باشه..

00:19:02.506 --> 00:19:04.475
‫ایمان من بهش هیچوقت از بین نرفت

00:19:04.509 --> 00:19:08.046
‫ولی دیدم روحیه اش
‫در حال فروپاشیه.

00:19:08.079 --> 00:19:13.585
‫آدمی رو میدیدم که خودش
‫نبود و فکر میکرد نابخشودنیه.

00:19:16.353 --> 00:19:19.290
‫زوال عقل لوی بادی
‫به قدری دردناکه که

00:19:19.323 --> 00:19:22.494
‫باعث افزایش اضطراب،

00:19:22.526 --> 00:19:25.929
‫افزایش شک به خود ایجاد توهم،،

00:19:25.963 --> 00:19:29.501
‫و باورهای نادرستی میشه که
‫هیچوقت در شخص بروز نکرده بود.

00:19:29.533 --> 00:19:31.936
‫و تصور کنین این
‫برای کسی که نمیدونه

00:19:31.968 --> 00:19:34.672
‫داره از یه بیماری مخرب رنج میبره

00:19:34.705 --> 00:19:36.675
‫چقدر سخته،

00:19:36.707 --> 00:19:39.410
‫بیماری ای که به آرومی

00:19:39.444 --> 00:19:41.812
‫عملکردهای عصب های
‫سراسر مغز مختل میکنه.

00:19:46.583 --> 00:19:48.419
‫به نظرم چیزی که رابین رو از نگاه

00:19:48.453 --> 00:19:51.489
‫حیطه توانایی هاش
‫خاص و متمایز میکرد،

00:19:51.522 --> 00:19:53.792
‫اون آدم محکمی بود که اون وسطه.

00:19:53.824 --> 00:19:55.426
‫این تو هستی در مرکزیت همه چیز.

00:19:55.459 --> 00:19:56.927
‫این چیزها میان و
‫میرن، تو کی هستی؟

00:19:57.328 --> 00:19:58.664
‫تو خودت میمونی؟

00:19:59.763 --> 00:20:01.532
‫میدونی؟ چی میشی؟

00:20:05.770 --> 00:20:08.874
‫روزی که اومد نیویورک
‫همدیگه رو دیدیم.

00:20:11.676 --> 00:20:16.648
‫یادمه آدم متفاوتی بود
‫اون اوایل رو یادمه..

00:20:16.680 --> 00:20:20.351
‫رابین و کریستوفر ریو
‫به عنوان دانشجوهای ارشد

00:20:20.385 --> 00:20:22.686
‫وارد کلاس سال سوم
‫من در جولیارد شدند.

00:20:22.719 --> 00:20:25.823
‫کریستوفر هم اتاقیم بود
‫و رابین خیلی به سرعت

00:20:25.857 --> 00:20:28.059
‫بهترین رفیق عمرم شد.

00:20:28.091 --> 00:20:31.428
‫آره، ما هیپی های فضایی
‫بودیم و اون قهرمان لیگ برتر.

00:20:31.462 --> 00:20:34.799
‫ولی باید بهتون بگم ما سه
‫نفر اوقات خوشی داشتیم،.

00:20:34.831 --> 00:20:38.736
‫اون موقع کمدین نبود
‫بازیگر جدی ای بود،.

00:20:38.770 --> 00:20:40.272
‫رفتم نیویورک رفتم جولیارد،،

00:20:40.304 --> 00:20:44.441
‫که خب میدونین، تمرین کلاسیک بود
‫ولی بیشتر شبیه تشریفات مذهبی بود،.

00:20:44.475 --> 00:20:46.811
‫واسه من چیز فوق العاده ای
‫بود اول اینکه نیویورک بودم،،

00:20:46.843 --> 00:20:49.713
‫تمرین میکردم و یه
‫مدل تمرینی بود که

00:20:49.746 --> 00:20:53.150
‫ترکیبی از کلاسیک و حرفه ای بود.

00:20:53.184 --> 00:20:55.954
‫و خیلی قابل باور
‫بود از لحاظ بصری،،

00:20:55.986 --> 00:20:59.890
‫ولی بیشتر نحوه استفاده
‫از صداش پسر، معرکه بود..

00:20:59.924 --> 00:21:02.860
‫و مخ دانشکده و
‫دانشجوها سوت میکشید.

00:21:02.894 --> 00:21:04.596
‫ولی همیشه بامزه بود.

00:21:04.628 --> 00:21:06.497
‫ما دیالوگ هامون رو تمرین
‫میکردیم اون میپرید وسط،،

00:21:06.531 --> 00:21:09.734
‫ارباب من، تو نمیدانی
‫تو باخبر نیستی،.

00:21:09.766 --> 00:21:12.070
‫و به انواع و اقسام گوناگون
‫از خودش دیالوگ میساخت،

00:21:12.102 --> 00:21:16.941
‫ولی البته، میدونین، دیالوگ
‫های مفتضح خیلی خنده دار بود..

00:21:17.908 --> 00:21:19.910
‫واسش سخت بود

00:21:19.944 --> 00:21:24.416
‫چون اون موقع جولیارد
‫قوانین زیادی داشت.

00:21:24.448 --> 00:21:27.418
‫دو سوم سال رو
‫گذرونده بود که بیخیال شد.

00:21:30.955 --> 00:21:32.890
‫برمیگردم سان فرانسیسکو.

00:21:32.924 --> 00:21:35.093
‫و دنبال کار بازیگری میگردم،

00:21:35.126 --> 00:21:37.061
‫و بعد سراغ استندآپ کمدی رفتم...

00:21:37.093 --> 00:21:39.797
‫- .صحیح - چون کار
‫بازیگری پیدا نکردم .

00:21:39.830 --> 00:21:42.734
‫باغ وحش شهر مقدس
‫پاتوق همه کمدین ها بود.

00:21:44.167 --> 00:21:45.936
‫اگه روی صحنه میرفتین،

00:21:45.969 --> 00:21:49.540
‫که رابین قرار بود
‫اون شب اجرا کنه،

00:21:49.573 --> 00:21:51.810
‫یعنی عالی بودین
‫اونجا غلغله میشد..

00:21:51.842 --> 00:21:54.678
‫آقایون و خانم ها، رابین ویلیامز.

00:21:57.247 --> 00:22:01.852
‫تک تک تماشاچی ها از
‫خنده روده بر میشدند.

00:22:01.886 --> 00:22:05.590
‫وقتی اون کارهای دیوانه
‫وار رو روی صحنه انجام داد،

00:22:05.622 --> 00:22:08.625
‫:فکر کنم همه میگفتند
‫وای، عجب اجرایی.

00:22:08.658 --> 00:22:11.929
‫به بقیه میگفت: آره چیزهای
‫دیوونه وار قابل قبول هستند،.

00:22:11.963 --> 00:22:13.598
‫رابین تو دهه هفتاد
‫این کار رو میکرد.

00:22:13.630 --> 00:22:16.167
‫یعنی، ۱۰، ۱۵،
‫۲۰ سال قبل از اینکه

00:22:16.199 --> 00:22:18.969
‫این اتفاق جای دیگه بیوفته.

00:22:19.003 --> 00:22:21.473
‫حتی به هالیوود اومد
‫و توی کمدی استور

00:22:21.505 --> 00:22:22.806
‫به روی صحنه رفت
‫و بداهه پردازی کرد و

00:22:22.840 --> 00:22:24.975
‫انگار روی مین رفته باشند.

00:22:25.009 --> 00:22:27.178
‫من ماهی تن نیستم.

00:22:27.211 --> 00:22:31.082
‫من ماهی تن نیستم
‫کسی اینجا مواد زده؟.

00:22:31.115 --> 00:22:33.751
‫- !آره - خیلی خب .

00:22:33.783 --> 00:22:37.088
‫یه تست سریع میشناسم
‫اگه مشکلی نداشته باشین.

00:22:37.120 --> 00:22:40.624
‫بیا اینجا برادر عزیز.

00:22:40.657 --> 00:22:43.895
‫کشیش از این چیزها خوشش میاد.

00:22:43.927 --> 00:22:45.964
‫توی کمدی استور اجرا میکرد،

00:22:45.996 --> 00:22:47.532
‫و خنده دار بود.

00:22:47.564 --> 00:22:50.567
‫و من تماشاش کردم
‫و به پشت صحنه رفتم،

00:22:50.600 --> 00:22:53.537
‫و روی پله های پشت
‫صحنه نشسته بود.

00:22:53.571 --> 00:22:55.572
‫دیدم تنهاست.

00:22:55.606 --> 00:22:58.109
‫تماشای کسی که
‫کاملاً تماشاچی ها رو

00:22:58.141 --> 00:23:00.143
‫منقلب کرده دیدنی بود،

00:23:00.176 --> 00:23:04.215
‫و بعد انگار کلی با کاری
‫که کرده فاصله داره.

00:23:04.247 --> 00:23:08.051
‫جشنی در کار نبود
‫انگار خسته بود از اینکه،

00:23:08.084 --> 00:23:10.054
‫کلی انرژی گذاشته بود.

00:23:17.227 --> 00:23:18.629
‫یه نفر زنگ زد.

00:23:19.763 --> 00:23:21.599
‫رابین بود.

00:23:21.631 --> 00:23:26.070
‫توی ونکوور بود و داشت
‫روی شب در موزه ۳ کار میکرد.

00:23:26.102 --> 00:23:28.872
‫و بهش حمله عصبی دست داده بود،

00:23:28.906 --> 00:23:31.676
‫و نمیتونست خودش رو آروم کنه.

00:23:31.708 --> 00:23:33.777
‫دچار کشمکش بدی شده بود...

00:23:35.745 --> 00:23:37.247
‫فقط یه دیالوگ یادش بود.

00:23:37.281 --> 00:23:40.918
‫- .زندگیت به من بستگی داشت
‫- بگو. واسه تو کافی نبود که ...

00:23:40.952 --> 00:23:42.587
‫خیلی ناامید شده بود.

00:23:42.619 --> 00:23:46.991
‫یادم میاد بهم میگفت
‫من دیگه خودم نیستم،.

00:23:47.023 --> 00:23:49.694
‫نمیدونم چی شده دیگه خودم نیستم..

00:23:49.726 --> 00:23:53.931
‫ذهنش با همون سرعت
‫سابق عمل نمیکرد.

00:23:53.965 --> 00:23:58.669
‫اون جرقه کمرنگ شده بود.

00:23:58.703 --> 00:24:01.973
‫اه، گاهی اوقات اون
‫شادی اونجا نبود.

00:24:04.074 --> 00:24:06.544
‫باید توی تدوین بیشتر کار میکردم،

00:24:07.111 --> 00:24:09.046
‫تا روی صحنه بیارمش

00:24:09.080 --> 00:24:11.883
‫چون همیشه همون طوری
‫نبود که روی صحنه میخواستیم.

00:24:11.916 --> 00:24:13.083
‫و بابتش تاسف نمیخورم،

00:24:13.117 --> 00:24:16.788
‫بیشتر چالش انگیز بود، وقت
‫و انرژی بیشتری می طلبید،

00:24:16.821 --> 00:24:18.356
‫ولی اگه بازیگر من
‫چنین چیزی میخواست،

00:24:18.388 --> 00:24:19.991
‫پس منم به بازیگرم تقدیمش میکنم.

00:24:23.293 --> 00:24:26.330
‫یه چیزی که اذیتم میکرد دستش بود.

00:24:26.363 --> 00:24:31.268
‫بارها دیدم که دستش رو
‫به سینه اش نزدیک میکنه،

00:24:31.301 --> 00:24:34.973
‫یا میذاره تو جیبش تا یه
‫چیزهایی رو پنهان کنه.

00:24:35.906 --> 00:24:37.809
‫میدونستیم حساس شده،

00:24:37.841 --> 00:24:42.714
‫و قرار بر این بود که
‫گاهی بذاریم رابین تنها باشه،

00:24:42.746 --> 00:24:45.048
‫دقیقه ای استراحت کنه، نفس بگیره،

00:24:45.081 --> 00:24:48.252
‫به خصوص آخر فیلمبرداری.

00:24:48.284 --> 00:24:51.723
‫اه، آخرین باری که
‫باهاش بودم سر صحنه بود.

00:24:51.755 --> 00:24:56.226
‫داشتیم یه صحنه تو
‫کلیسا فیلمبرداری میکردیم،

00:24:56.260 --> 00:24:58.296
‫اسم فیلم شکوه عشق بود.

00:24:58.329 --> 00:25:01.832
‫فکر کردم تابوت تکون خورد!

00:25:01.866 --> 00:25:06.371
‫و یه اتاقی براش ترتیب داده بودیم
‫تا بین برداشت ها به اونجا بره،

00:25:06.404 --> 00:25:09.340
‫و اون به اتاق میرفت،

00:25:09.372 --> 00:25:12.275
‫یه مقدار در مورد
‫صحنه صحبت میکردیم،

00:25:12.309 --> 00:25:17.348
‫و امم، چند بار ازم پرسید،

00:25:17.380 --> 00:25:19.883
‫چطور بود؟ جواب میده؟

00:25:19.917 --> 00:25:24.722
‫:امم، ولی معنی اصلیش این بود
‫کارم چطور بود؟ درست اجرا کردم؟

00:25:24.754 --> 00:25:28.225
‫احساس امنیت و اعتماد به نفسش

00:25:28.259 --> 00:25:30.228
‫و کسی که بود و چیزی که بود،

00:25:30.261 --> 00:25:32.930
‫انگار یه فرسایشی
‫درونش در جریان بود.

00:25:32.963 --> 00:25:34.298
‫دلیلش رو نمیدونستیم.

00:25:34.330 --> 00:25:36.167
‫- .به افتخارش یه هورا - آره .

00:25:36.199 --> 00:25:37.801
‫چون میدونستیم خودش
‫در حال آزمایش بود.

00:25:37.834 --> 00:25:41.872
‫احساس میکرد درمانده
‫شده خودش نیست،،

00:25:41.906 --> 00:25:44.175
‫و آزمایش میداد و فکر میکنم،

00:25:44.207 --> 00:25:48.178
‫اون آزمایش ها شامل اسکن
‫مغزی بود و چیزی مشخص نبود.

00:25:49.346 --> 00:25:52.784
‫طوری نبود که پسرم
‫باشه و بتونم بگم،

00:25:52.817 --> 00:25:55.019
‫خیلی خب، بسه دیگه.

00:25:55.051 --> 00:25:58.790
‫تو دیگه حق نداری بری
‫چون داری مریض میشی،

00:25:58.822 --> 00:26:01.458
‫و باید استراحت کنی برام
‫مهم نیست معلم هات چی میگن..

00:26:01.492 --> 00:26:03.327
‫نه، نه، نه.

00:26:03.359 --> 00:26:05.830
‫قرارداد بسته بود نمیشد
‫این قراردادها رو فسخ کنی..

00:26:05.862 --> 00:26:07.364
‫این قضیه هست، اون قضیه هست...

00:26:09.300 --> 00:26:11.202
‫چیکار میتونم بکنم؟

00:26:11.234 --> 00:26:14.205
‫و رابین هدف هر روزش
‫کسب رضایت بود،،

00:26:14.237 --> 00:26:16.039
‫هر دقیقه هدفش کسب رضایت بود،.

00:26:16.072 --> 00:26:18.775
‫اگه استودیو یا شبکه
‫میومدند التماسش میکردند

00:26:18.809 --> 00:26:24.081
‫که مصاحبه بیشتر کنه و بیشتر در معرض
‫عموم باشه، از جون و دل مایه میذاشت.

00:26:24.115 --> 00:26:29.287
‫هوش و ذکاوت ذهنیش
‫بسیار فراتر از ما بود.

00:26:29.320 --> 00:26:32.889
‫اونقدر که ممکن بود
‫باعث خطر بزرگی بشه،

00:26:32.923 --> 00:26:36.928
‫ولی باز هم جلوتر از همه ما
‫در حال اجرا و نقش آفرینی بود.

00:26:36.961 --> 00:26:41.199
‫- ...چه مقدار از فیلمنامه خودتون
‫هستین - حدود ۲۳.۵ درصد بداهه پردازی .

00:26:41.232 --> 00:26:43.468
‫- ...خوبه. دقیقاً همین رو
‫میخواستم - ۲۳.۵ درصد .

00:26:43.501 --> 00:26:45.802
‫- .سوالش رو تموم نکرده بود رابین
‫- ولی میدونستم چی میخواد بگه .

00:26:45.836 --> 00:26:50.341
‫- - .باشه

00:26:51.475 --> 00:26:55.346
‫زوال عقلی لوی بادی مثل
‫همه بیماری های تحلیل برنده،

00:26:55.378 --> 00:26:58.949
‫مشکل کانال بندی و مداره.

00:26:58.983 --> 00:27:01.351
‫این بیماری های مخرب ناشی از

00:27:01.385 --> 00:27:04.955
‫پروتئین کژتابیده درون عصب هاست،

00:27:04.988 --> 00:27:08.992
‫یا بخش هایی از مغز که به ما
‫اجازه حرکت، تفکر و احساس میدند.

00:27:10.927 --> 00:27:13.430
‫ما ۷۰ میلیارد سلول عصبی داریم.

00:27:13.464 --> 00:27:16.501
‫اون ها به آرومی متلاشی میشند.

00:27:16.533 --> 00:27:21.238
‫این پروتئین آلفا-سینوکلئین ناهنجار بی
‫وقفه سلول های عصبی رو در یک ناحیه خاص

00:27:21.272 --> 00:27:25.376
‫از بین میبره و در اون
‫ناحیه گسترش پیدا میکنه،

00:27:25.408 --> 00:27:29.781
‫و بعد به نواحی مختلفی
‫در مغز جریان پیدا میکنه.

00:27:29.813 --> 00:27:33.383
‫و بالاخره سراسر
‫ساقه مغز رو فرا میگیره،

00:27:33.417 --> 00:27:36.821
‫تقریباً تک تک سلول
‫های عصبی اون مدار

00:27:36.853 --> 00:27:42.125
‫به همراه خواب، حالات، اضطراب
‫و شناخت تحت تاثیر قرار میگیرند،

00:27:42.158 --> 00:27:46.129
‫و این در واقع مرحله آخر زوال
‫عقلی با لوی بادی حساب میشه.

00:27:46.163 --> 00:27:49.067
‫مرحله ای که کسی ازش خلاص نمیشه.

00:27:58.509 --> 00:28:01.579
‫سربازها ردیاب دقیقی
‫از چرت و پرت دارند،

00:28:01.611 --> 00:28:05.015
‫تا متوجه ارتباط آنی ای بشند که

00:28:05.049 --> 00:28:06.885
‫رابین قادر به برقرار کردنش بود.

00:28:09.186 --> 00:28:12.356
‫شب بخیر، بغداد.

00:28:12.388 --> 00:28:13.357
‫ممنونم.

00:28:13.389 --> 00:28:17.561
‫چیزی که در مورد
‫سربازان آمریکایی میدونست

00:28:17.594 --> 00:28:20.864
‫اینه که اهل کجا هستند.

00:28:20.898 --> 00:28:23.600
‫بعضی هاشون در شرف
‫مرگ هستند یا زخمی هستند،.

00:28:23.634 --> 00:28:26.437
‫راه و روش خاصی برای
‫ارتباط باهاشون داشت

00:28:26.469 --> 00:28:29.373
‫که بهشون حس خیلی خوبی بده.

00:28:30.640 --> 00:28:32.442
‫حامی اونها بود،

00:28:32.475 --> 00:28:34.878
‫و این رو میفهمیدند.

00:28:34.911 --> 00:28:38.148
‫اونجا کلی جنگ و خشونت
‫هست و به اضافه کلی معطلی،

00:28:38.182 --> 00:28:40.117
‫و مردم به این چیزها نیاز دارند

00:28:40.149 --> 00:28:42.919
‫تا با اون حوصله سررفتگی
‫مبارزه کنند و این مهمترین نکته اس،.

00:28:42.953 --> 00:28:47.157
‫و به نظرم بیشترشون شوکه شده بودند که
‫یه نفر اونجاست: پسر تو اینجا چیکار میکنی؟

00:28:50.526 --> 00:28:53.864
‫افغانستان، شش بار عراق،
‫پنج بار. باورنکردنیه،.

00:28:53.898 --> 00:28:56.434
‫و هنوز تعدادشون
‫برابر نیست ناامید شدم..

00:28:56.466 --> 00:28:58.535
‫میدونی، اونجا که میری با بهترین
‫تماشاچی های دنیا طرف هستی،.

00:29:04.174 --> 00:29:06.109
‫من یه داستانی دارم.

00:29:06.142 --> 00:29:08.412
‫من... هزاران داستان دارم.

00:29:10.546 --> 00:29:13.416
‫مرد جوانی که به شدت مجروح بود،

00:29:13.449 --> 00:29:17.254
‫و همسرش تصمیمش رو گرفته بود

00:29:17.288 --> 00:29:18.656
‫چون رسیدگی بهش سخت بود.

00:29:18.688 --> 00:29:22.560
‫و اون گذاشت و رفت و دیگه برنگشت.

00:29:22.592 --> 00:29:26.096
‫تو راهش سمت فرودگاه بود.

00:29:26.129 --> 00:29:32.203
‫ما وارد شدیم و معلوم بود
‫که در ناامیدی فرو رفته.

00:29:32.235 --> 00:29:36.206
‫و چقدر خودش رو باخته
‫بود که قدم به جلو برداره،

00:29:36.240 --> 00:29:38.643
‫و فکر میکرد دیگه هیچ
‫وقت همسری نصیبش نمیشه،

00:29:38.676 --> 00:29:42.280
‫میدونین، اینکه زندگیش
‫قراره چطوری باشه.

00:29:42.312 --> 00:29:47.484
‫و، امم، رابین صندلیش
‫رو به سمت تختش کشید

00:29:47.517 --> 00:29:50.921
‫و شروع به صحبت درباره ترس کرد.

00:29:50.955 --> 00:29:53.357
‫وارد مباحث شخصی شد.

00:29:53.389 --> 00:29:56.026
‫فکر کنم یک ساعت
‫و نیم منتظر بودیم.

00:29:56.060 --> 00:29:58.596
‫و میدونین، بیرون رفتیم،

00:29:58.628 --> 00:30:02.433
‫و، امم، رابین گفت،

00:30:02.465 --> 00:30:04.368
‫پسر، واقعاً سخت بود.

00:30:04.400 --> 00:30:09.039
‫گفت، چون واسه همه ما رو
‫به رو شدن با ترس هامون،

00:30:09.072 --> 00:30:11.708
‫کار بسیار سختیه.

00:30:11.742 --> 00:30:15.280
‫و گفت: مطمئنم هیچکس فکر
‫نمیکنه من از چیزی میترسم.

00:30:17.380 --> 00:30:21.118
‫اون موضوع بزرگ صحبت ما بود.

00:30:21.150 --> 00:30:23.486
‫آیا همسر اون ها کنارشون میموند؟

00:30:23.520 --> 00:30:26.991
‫آیا مردم نگاه متفاوتی
‫بهشون میکنند؟

00:30:27.023 --> 00:30:29.627
‫در واقع حول محور
‫این مباحث صحبت کرد.

00:30:29.659 --> 00:30:34.298
‫مایل بود بشینه و درباره
‫ترس های خودش صحبت کنه.
‫ما به دیدن صدها نفر میرفتیم،

00:30:36.734 --> 00:30:40.571
‫و، امم، هیچوقت یه روز
‫رو یادم نمیره که گفت،

00:30:40.603 --> 00:30:42.305
‫الین، این یکی مورد سختیه.

00:30:42.339 --> 00:30:44.642
‫و گفت: خودش نمیدونه،

00:30:44.675 --> 00:30:49.213
‫ولی من خیلی نزدیک به چیزی
‫بودم که اون در موردم صحبت میکرد.

00:31:00.057 --> 00:31:02.493
‫اوایل ماه می بود که اومد خونه،

00:31:02.525 --> 00:31:07.330
‫مثل هواپیمایی بود
‫که ارابه فرود نداره،

00:31:07.363 --> 00:31:12.369
‫منابع داخلیش... خالی شده بود.

00:31:12.403 --> 00:31:15.606
‫قرار بود بریم پیش دوستانمون و،

00:31:15.638 --> 00:31:18.443
‫رابین نمیتونست نمیتونست
‫از تخت بلند بشه،.

00:31:20.711 --> 00:31:24.181
‫دیگه بیشتر از حد نرمال شده بود،

00:31:24.214 --> 00:31:25.416
‫رابین حالش خوب نبود.

00:31:27.350 --> 00:31:30.654
‫و نمیتونم دلیلش رو بگم.

00:31:30.686 --> 00:31:32.255
‫باید خونه میموندیم.

00:31:32.789 --> 00:31:34.993
‫حلقه توهمش

00:31:36.260 --> 00:31:37.996
‫شب ها سر میرسید.

00:31:39.629 --> 00:31:43.633
‫رفتیم مهمونی تولد دوست
‫عزیزمون مورت سال.

00:31:45.269 --> 00:31:47.138
‫اون شب،

00:31:47.170 --> 00:31:50.273
‫رابین بلند شد و شروع
‫کرد به حرف زدن،،

00:31:50.307 --> 00:31:54.245
‫میترسید که مورت
‫اون شب زنده نمونه.

00:31:55.745 --> 00:31:58.349
‫میدونین، دوباره بحث
‫این ماجرا پیش کشیده شد.

00:31:58.381 --> 00:31:59.716
‫ساعت ۱۲، ۱ نصف شب بود،

00:31:59.750 --> 00:32:02.053
‫و تا ساعت ۳:۳۰ صبح ادامه داشت.

00:32:02.086 --> 00:32:04.388
‫یعنی همینطور ادامه داشت ما
‫همه جنبه ها رو بررسی کردیم،

00:32:04.420 --> 00:32:08.491
‫چون مصر شده بود که
‫همین الان بره خونه مورت،

00:32:08.524 --> 00:32:09.761
‫و مطمئن بشه حالش خوبه.

00:32:11.794 --> 00:32:14.164
‫اون شب داشت به مورت پیام میداد،

00:32:14.197 --> 00:32:17.667
‫حالت خوبه؟ مشکلی نداری؟ و
‫احتمال قوی مورت خواب بوده.

00:32:17.701 --> 00:32:20.704
‫و چون مورت ساعت ۲
‫نصف شب جوابش رو نمیداد

00:32:20.736 --> 00:32:23.474
‫میخواست بلند بشه و بره اونجا.

00:32:25.641 --> 00:32:29.112
‫واسه ما یه شب معمولی بود.

00:32:31.380 --> 00:32:33.249
‫یه جای کار ایراد داشت.

00:32:33.282 --> 00:32:35.586
‫یه کاسه ای زیر نیم کاسه بود.

00:32:40.189 --> 00:32:42.526
‫و میگفت: فقط میخوام مغزم
‫رو خاموش و روشن کنم.

00:32:43.726 --> 00:32:45.595
‫میخوام ذهنم رو خاموش و روشن کنم.

00:32:52.769 --> 00:32:55.573
‫متوجه بروز اتفاقات
‫جسمانی در اون شدیم،

00:32:55.606 --> 00:32:58.509
‫و سعی میکرد با دستش
‫و این ها قایمش کنه.

00:32:58.542 --> 00:32:59.644
‫و متوجهش شدیم.

00:33:01.044 --> 00:33:04.414
‫یه بار که اومد تیشرت تنش بود.

00:33:04.447 --> 00:33:06.783
‫دنده هاش معلوم بود.

00:33:06.817 --> 00:33:11.289
‫پوستش رو گرفتم
‫رابین، خیلی لاغر شدی..

00:33:12.688 --> 00:33:15.658
‫گفت: آره رییس، رفتم دکتر،

00:33:15.692 --> 00:33:18.561
‫ولی نمیدونم مشکلم چیه.

00:33:18.594 --> 00:33:20.630
‫وقتی اومد مهمونی
‫و همه اونجا بودیم،،

00:33:20.664 --> 00:33:24.602
‫کمدین ها بودند
‫دستپاچه شده بودند،،

00:33:24.635 --> 00:33:27.204
‫منقلب شده بودند.

00:33:27.236 --> 00:33:31.641
‫و اون تنها در گوشه
‫ها کز کرده بود.

00:33:31.675 --> 00:33:34.177
‫تصور کنین توی مهمونی
‫هستین و میگین رابین کجاست؟

00:33:34.211 --> 00:33:37.481
‫بعد اونجا رو میگردین و میبینین یکی
‫اون گوشه تنهایی داره وقت کشی میکنه،

00:33:37.513 --> 00:33:40.184
‫یا همچین چیزی که
‫اصلاً خوب نیست،.

00:33:41.517 --> 00:33:45.155
‫داشت رنج میکشید
‫و کاملاً مشخص بود.

00:33:45.188 --> 00:33:48.359
‫سعی کردم اون رو با خودمون
‫به کنسرت جیمز تیلور ببرم،

00:33:48.391 --> 00:33:49.893
‫و گفت: فکر نکنم بتونم.

00:33:49.926 --> 00:33:52.396
‫بهش گفتم: میدونم خسته ای ولی
‫من رانندگی میکنم و میام دنبالت.

00:33:52.428 --> 00:33:53.898
‫و بلیط هم خریدیم و مهمون من.

00:33:53.930 --> 00:33:56.199
‫و گفت: نه، فکر نکنم
‫بتونم از خونه خارج بشم.

00:33:56.233 --> 00:33:59.637
‫و این یه مقدار ترس به
‫دلم انداخت، متوجهین؟

00:33:59.669 --> 00:34:03.206
‫چون جدی گفت و منم
‫در جواب گفتم باشه.

00:34:03.240 --> 00:34:06.911
‫و بهش فشار نیارم ولی، رک
‫و پوست کنده بهم میگفت که،

00:34:06.944 --> 00:34:08.779
‫فکر نکنم الان بتونم
‫از خونه بیرون بیام.

00:34:10.214 --> 00:34:11.949
‫و الگوی صحبتش یه مقدار تغییر کرد

00:34:11.982 --> 00:34:14.485
‫که نمیدونم چطوری صحبت
‫درباره اش برام سخته....

00:34:14.518 --> 00:34:15.985
‫میدونستم یه اتفاقی در جریانه.

00:34:16.020 --> 00:34:19.757
‫تقریباً هر روز با رابین صحبت
‫میکردم یا بهش پیام میدادم،

00:34:19.790 --> 00:34:22.326
‫من شاهد بودم که
‫رویاروییش با واقعیت

00:34:22.359 --> 00:34:25.696
‫با هر کس دیگه زمین
‫تا آسمون فرق داشت.

00:34:25.728 --> 00:34:27.598
‫و تنها دلیل درباره اش
‫صحبت میکنم اینه که

00:34:27.630 --> 00:34:31.668
‫مغزش بهش اطلاعات نادرست میداد.

00:34:31.701 --> 00:34:33.270
‫اطلاعات کاملاً نادرست.

00:34:41.511 --> 00:34:45.917
‫<i>Going from where Robin
‫and I had our world together,</i>

00:34:46.484 --> 00:34:49.386
‫<i>that was our sanctuary.</i>

00:34:49.418 --> 00:34:51.688
‫<i>Oh, it's so lovely to see
‫that you're so happy and everything.</i>

00:34:51.721 --> 00:34:52.924
‫<i>How did the two of you meet?</i>

00:34:54.891 --> 00:34:57.461
‫راستش رو بخواین،
‫بیرون فروشگاه اپل.

00:34:58.929 --> 00:35:00.397
‫شنبه شلوغی بود.

00:35:00.431 --> 00:35:04.335
‫باید میرفتم فروشگاه اپل
‫رفتم سمت انتهای مغازه،،

00:35:04.368 --> 00:35:07.670
‫یه آقایی رو دیدم که
‫لباس کامو پوشیده.

00:35:07.703 --> 00:35:11.641
‫به من لبخند میزد و با خودم
‫گفتم فکر کنم اون رابین ویلیامزه،.

00:35:14.710 --> 00:35:17.214
‫و گفتم، خیلی خب
‫میرم یه سلامی بکنم،.

00:35:20.016 --> 00:35:23.419
‫شلوار کامو پام بود و گفت از
‫شلوار کامو راضی هستین؟،

00:35:23.453 --> 00:35:25.788
‫معلومه راضی هستم، خودت که دیدی.

00:35:25.822 --> 00:35:29.893
‫شروع به صحبت کردیم و توی
‫۱۲ گام ترک اعتیاد تفاهم داشتیم.

00:35:29.926 --> 00:35:34.697
‫هردومون دوران جهالت مواد مخدر و
‫نوشیدنی غیر مجاز در زندگیمون داشتیم.

00:35:34.730 --> 00:35:37.267
‫اطلاعات کافی داشت
‫تا بتونه پیدام کنه،

00:35:37.301 --> 00:35:39.904
‫یعنی اگه میخواست میتونست تو
‫یکی از جلسات عادی ۱۲ گام بودم،.

00:35:40.871 --> 00:35:42.740
‫سه شنبه شب بعدی،

00:35:42.772 --> 00:35:45.742
‫من تو جلسه بودم.

00:35:45.775 --> 00:35:47.777
‫به اطراف اتاق نگاه کردم،
‫ندیدمش با خودم گفتم: همینه دیگه..

00:35:47.810 --> 00:35:50.780
‫وسط جلسه دور و برم رو نگاه کردم،

00:35:50.813 --> 00:35:53.917
‫و اونجا بود انتهای
‫اتاق ایستاده بود....

00:35:53.949 --> 00:35:56.986
‫و سریع روم رو برگردوندم و
‫گفتم وای خدای من، اینجاست.

00:35:57.020 --> 00:35:59.523
‫صحنه خیلی شیرینی بود
‫و من شروع خوبی داشتم.

00:35:59.556 --> 00:36:00.657
‫حیرت انگیز بود.

00:36:00.690 --> 00:36:04.895
‫از دختری گفت که
‫هوش از سر و روش برده.

00:36:04.927 --> 00:36:06.663
‫بهم گفت عاشق شده.

00:36:06.697 --> 00:36:09.367
‫میدونی، مردها معمولاً این
‫حرف ها رو به هم نمیزنند.

00:36:30.554 --> 00:36:34.391
‫My partner in crime who we've been
‫walking clean and sober together,

00:36:34.424 --> 00:36:39.996
‫and enjoying all the rawness and
‫authenticity of life together.

00:36:40.029 --> 00:36:42.765
‫Like here. This is Susan and
‫Robin and it was great you know.

00:36:42.799 --> 00:36:47.003
‫It was like a, "I'm going to raise up.
‫Let me lift myself up to love."

00:36:54.511 --> 00:37:00.351
‫We just had a theme, a way of
‫approaching life that was so in sync.

00:37:00.384 --> 00:37:01.886
‫<i>We just were like
‫two little kids.</i>

00:37:06.857 --> 00:37:10.127
‫<i>We were looking
‫at the world together,</i>

00:37:10.159 --> 00:37:13.029
‫<i>you know, almost like
‫through each other's eyes.</i>

00:37:14.831 --> 00:37:16.734
‫<i>That was like having
‫a best friend, you know,</i>

00:37:16.766 --> 00:37:18.768
‫<i>where you could really
‫explore life together.</i>

00:37:26.509 --> 00:37:28.378
‫<i>Yeah, we dated
‫for about four years.</i>

00:37:28.411 --> 00:37:32.616
‫We'd had promise rings that
‫we'd worn for a year already.

00:37:32.648 --> 00:37:36.453
‫Doesn't everybody do promise rings?
‫I don't know.

00:37:36.485 --> 00:37:38.054
‫<i>We knew we wanted
‫to get married.</i>

00:37:42.859 --> 00:37:45.529
‫<i>October 22nd, 2011,</i>

00:37:46.163 --> 00:37:47.665
‫<i>it was storybook.</i>

00:37:48.831 --> 00:37:51.402
‫Wow. I'm just picturing him.
‫Um...

00:37:51.435 --> 00:37:52.603
‫He sure looked good.

00:37:56.473 --> 00:37:59.844
‫<i>A part of my wedding vows
‫was really all about...</i>

00:38:00.777 --> 00:38:03.080
‫<i>loving him as he is.</i>

00:38:03.112 --> 00:38:05.382
‫<i>I've no desire
‫to change this man.</i>

00:38:08.784 --> 00:38:10.487
‫<i>And you had
‫your honeymoon in Paris?</i>

00:38:10.520 --> 00:38:11.822
‫- <i>Oh, it was wonderful.</i>
‫- <i>Yeah?</i>

00:38:11.855 --> 00:38:13.956
‫The great thing is in Paris,
‫all the paparazzi

00:38:13.989 --> 00:38:15.090
‫are like wildlife
‫photographers.

00:38:15.125 --> 00:38:18.195
‫Obviously you look over there
‫like, Robin, kiss her.

00:38:18.228 --> 00:38:20.030
‫Lift up her skirt.
‫No, get away from me.

00:38:20.063 --> 00:38:22.566
‫Kiss her, kiss her,
‫do it now.

00:38:22.598 --> 00:38:25.535
‫The comedian will now attempt
‫to kiss the tall woman.

00:38:32.241 --> 00:38:34.644
‫از صحنه فیلمبرداری شب در موزه

00:38:34.677 --> 00:38:36.712
‫به خونه برگشت.
‫عملا یک هفته توی خونه بود.

00:38:36.746 --> 00:38:37.948
‫کاملا از پا در اومده بود.

00:38:38.982 --> 00:38:41.819
‫<i>He was absolutely exhausted.</i>

00:38:41.851 --> 00:38:43.987
‫یک هفته تست جلوی رومون بود.

00:38:44.020 --> 00:38:45.656
‫تقویم کاملا پر شده بود.

00:38:45.688 --> 00:38:47.924
‫خب، توی اون روز
‫اول تمام این ماجرا.

00:38:47.958 --> 00:38:49.059
‫گفتم: می دونی، چرا نریم تنسی

00:38:49.092 --> 00:38:51.928
‫ولی بریم اونجا پیاده روی کنیم،.

00:38:51.962 --> 00:38:54.498
‫که دوستش داشتیم ما عاشق
‫پیاده روی هامون بودیم..

00:38:54.531 --> 00:38:55.431
‫اون موقع بود که متوجه شدم عزیز

00:38:55.465 --> 00:38:57.801
‫من تابه حال هیچوقت پیکنیک نرفته بوده،.

00:38:59.235 --> 00:39:01.638
‫اون روز خیلی باد می اومد.

00:39:01.670 --> 00:39:03.674
‫اما وقتی که رفتیم بیرون
‫آدمای خیلی زیادی اونجا نبودن،،

00:39:03.706 --> 00:39:04.708
‫و،

00:39:05.775 --> 00:39:07.211
‫<i>it was so nice</i>

00:39:07.243 --> 00:39:09.012
‫خیلی خوب بود که در طبیعت
‫اطراف مون فضا داشته باشیم.

00:39:09.645 --> 00:39:10.680
‫<i>in nature.</i>

00:39:10.714 --> 00:39:12.850
‫رفتیم سمت سنگ ها و،

00:39:13.683 --> 00:39:15.752
‫ساندویچ مون رو خوردیم
‫و فقط خودمون بودیم،

00:39:15.784 --> 00:39:18.087
‫و اونجا آرامش بخش بود.

00:39:18.121 --> 00:39:20.891
‫یکی از اون لحظه های وسط...

00:39:20.924 --> 00:39:22.826
‫جنونی بود که سعی داشتی
‫بفهمی اوضاع از چه قراره.

00:39:22.859 --> 00:39:24.761
‫انگار که ضرب درام
‫هی بیشتر و بیشتر می شد.

00:39:26.196 --> 00:39:28.197
‫و اون تحلیل رفته بود.

00:39:28.230 --> 00:39:29.566
‫خیلی...

00:39:30.634 --> 00:39:31.836
‫خیلی تحلیل رفته بود.

00:39:32.268 --> 00:39:34.036
‫و...

00:39:34.069 --> 00:39:36.172
‫اون فقط دراز کشیده بود،

00:39:36.206 --> 00:39:38.742
‫فکر کنم حدود چندین ساعت

00:39:40.777 --> 00:39:42.713
‫همینجور دراز کشیده بود.

00:39:42.746 --> 00:39:43.747
‫چندین ساعت

00:39:44.947 --> 00:39:46.549
‫خب، این آدم خسته بود.

00:39:53.656 --> 00:39:55.959
‫خب، اولین باری که
‫رابین اومد فروشگاه من،

00:39:56.993 --> 00:39:58.728
‫سال 1983 بود.

00:39:58.761 --> 00:40:01.898
‫و مدت کوتاهی پس از
‫مرگ جان بولوشی بود.

00:40:04.000 --> 00:40:05.768
‫وقتی که جان
‫بولوشی از دنیا رفت...

00:40:07.871 --> 00:40:10.107
‫رابین رو نابود کرد.

00:40:10.139 --> 00:40:12.109
‫جان از هرکسی دیوانه تر بود،

00:40:12.141 --> 00:40:13.877
‫اما مَرد، بهاش رو هم داد،

00:40:13.909 --> 00:40:15.212
‫و، می دونید،

00:40:15.244 --> 00:40:17.982
‫مثل این بود که آب
‫یخ ریخته باشن روش.

00:40:19.014 --> 00:40:21.150
‫اون خودش رو جمع و جور کرد.

00:40:21.183 --> 00:40:22.919
‫برای یک سال مصرف همه چیز

00:40:22.953 --> 00:40:24.888
‫به جز نوشیدنی رو متوقف کرد،

00:40:24.920 --> 00:40:26.022
‫و جلسات انجمن معتادا رو هم نرفت.

00:40:26.056 --> 00:40:28.292
‫و می گفتم: عجب چطور
‫داری این کار رو می کنی؟

00:40:28.324 --> 00:40:30.726
‫و اون گفت: فقط به این
‫خاطر که مجبورم می دونید..

00:40:30.759 --> 00:40:31.761
‫نمی خواست بمیره.

00:40:31.795 --> 00:40:33.730
‫و البته اون همیشه فعالیت،...

00:40:33.763 --> 00:40:35.632
‫فیزیکی زیاد داشت می
‫دونید، اون ورزشکار بود،،

00:40:35.665 --> 00:40:36.967
‫اون ورزشکار خوبی بود.

00:40:37.000 --> 00:40:38.902
‫اون شروع کرد به دوچرخه سواری.

00:40:38.935 --> 00:40:40.637
‫و بیشتر و بیشتر
‫دوچرخه سواری کرد،

00:40:40.670 --> 00:40:42.106
‫و ما بیشتر و بیشتر می دیدیمش.

00:40:42.672 --> 00:40:45.042
‫تو به دوچرخه سواری
‫علاقه ی زیادی داری؟

00:40:45.074 --> 00:40:46.342
‫بله قربان من عشق دوچرخه ام..

00:40:46.375 --> 00:40:47.844
‫بله قربان عاشق دوچرخه سواری ام..

00:40:49.145 --> 00:40:50.980
‫یعنی برای من این مراقبه ی منه،.

00:40:51.014 --> 00:40:52.883
‫این کاریه که می کنم می تونم.،

00:40:52.915 --> 00:40:53.984
‫سوار دوچرخه م بشم و حدود،

00:40:54.016 --> 00:40:56.619
‫گاهی اوقات 20 مایل، گاهی
‫اوقات 40 یا 50 مایل رکاب بزنم.

00:40:56.652 --> 00:40:57.754
‫و بی نظیره زیباست..

00:40:59.154 --> 00:41:00.223
‫گفته بود،

00:41:00.255 --> 00:41:02.960
‫می دونید، دوچرخه سواری
‫نزدیک ترین چیز به پرواز کردنه،

00:41:03.860 --> 00:41:05.862
‫و بهش اجازه داد...

00:41:05.895 --> 00:41:06.929
‫تا خودش رو،

00:41:06.962 --> 00:41:09.265
‫ از تموم چیزهایی
‫که در ذهنش می گذشت آزاد کنه

00:41:09.299 --> 00:41:11.601
‫چون ذهنش خیلی فعال بود، درسته؟

00:41:12.802 --> 00:41:15.105
‫رابین با دویدن و دوچرخه سواری،

00:41:15.138 --> 00:41:16.840
‫همیشه در تقلا بود.

00:41:16.873 --> 00:41:18.175
‫می دونید باید به
‫خودت فشار بیاری،

00:41:18.208 --> 00:41:19.243
‫باید خودت رو به چالش بکشی.

00:41:20.743 --> 00:41:22.378
‫و رابین به عنوان یک هنرمند،

00:41:22.411 --> 00:41:25.047
‫خودش رو برای بازی در
‫نقش هایی به چالش می کشید...

00:41:25.081 --> 00:41:26.350
‫که انگار،

00:41:27.217 --> 00:41:28.952
‫خودش رو بسط می داد.

00:41:28.985 --> 00:41:31.888
‫می خواست ثابت کنه که
‫اون فقط بازیگر کمدی نبود،

00:41:31.920 --> 00:41:32.922
‫اون بازیگر بود.

00:41:32.956 --> 00:41:34.324
‫ابتکار عمل به خرج می دی خودت رو
‫ابراز می کنی و اطرافت رو می بینی،.

00:41:34.357 --> 00:41:36.994
‫مثل اینه که برم و با گل حرف بزنم
‫که حالت چطوره؟ لطفا سرفه کن.

00:41:37.027 --> 00:41:39.396
‫می دونید وقتی اینجوری بازی
‫می کنید، خودتون رو ابراز می کنید.

00:41:39.429 --> 00:41:42.065
‫با توقف اینکار اون انرژی رو
‫با زور درون خودت می ریزی،،

00:41:42.098 --> 00:41:44.266
‫و در نهایت خودت رو منفجر می کنی.

00:41:44.299 --> 00:41:46.603
‫یا بخاطر خاطرات
‫یا احساسات مختلف.

00:41:48.672 --> 00:41:50.040
‫ای ناخدا ناخدای من،.

00:41:50.072 --> 00:41:51.141
‫بشین، آقای...

00:41:51.174 --> 00:41:53.342
‫انجمن شاعران مرده
‫نزدیک بود ضبط نشه،

00:41:53.375 --> 00:41:55.711
‫چون اون ها فقط می
‫خواستن رابین بازی کنه.

00:41:55.744 --> 00:41:56.980
‫نویسنده ازم پرسید...

00:41:57.980 --> 00:41:59.683
‫چطور می تونیم رابین رو مجبور کنیم

00:41:59.715 --> 00:42:01.317
‫دوباره بهش فکر کنه و شاید انجامش بده؟

00:42:01.351 --> 00:42:03.720
‫گفتم: خب باید در روند
‫خلاقانه اون رو دخیل کنی.

00:42:03.752 --> 00:42:04.955
‫و حداقل در انتخاب
‫کارگردان بهش حق نظر بدید.

00:42:04.987 --> 00:42:07.190
‫"and at least
‫give him a voice

00:42:07.223 --> 00:42:09.359
‫"in choosing the director."

00:42:09.391 --> 00:42:10.926
‫گفتم براش لیست کوتاهی درست کن.

00:42:10.960 --> 00:42:12.795
‫اما پیتر ویر در صدر لیست بود.

00:42:12.828 --> 00:42:14.897
‫و اون گفت: اگر بتونید پیتر ویر
‫رو بیارید من هم بازی می کنم.

00:42:15.699 --> 00:42:16.700
‫و عملی شد.

00:42:18.467 --> 00:42:20.002
‫ممنونم، پسرا.

00:42:20.036 --> 00:42:21.938
‫اون بهم هدیه ی شیرینی داد،

00:42:21.971 --> 00:42:23.239
‫می دونید،

00:42:23.272 --> 00:42:24.907
‫اون وقتی که داره به کتاب سالانه ی

00:42:24.940 --> 00:42:26.676
‫دوران دانش آموزی خودش نگاه می کنه.

00:42:26.710 --> 00:42:29.012
‫آقایان.

00:42:29.045 --> 00:42:30.848
‫ما داشتیم به کتاب سالانه
‫قدیمی شما نگاه می کردیم.

00:42:32.348 --> 00:42:34.317
‫خدای من.

00:42:34.350 --> 00:42:35.985
‫- ....و بعد بچه ها-
‫نه، این من نیستم...

00:42:36.018 --> 00:42:37.053
‫کتاب سالانه رو بهش نشون می دن.

00:42:37.087 --> 00:42:38.722
‫زانو می زنه و می گه...

00:42:38.755 --> 00:42:40.190
‫نه، این من نیستم.

00:42:40.223 --> 00:42:42.292
‫استنلی ویلسون ملقب به ابزار.

00:42:42.324 --> 00:42:44.226
‫استنلی ویلسون ملقب به ابزار.

00:42:44.259 --> 00:42:45.428
‫که اسم مستعارش برای من بود.

00:42:49.065 --> 00:42:50.701
‫انجمن شاعران مرده چیه؟

00:42:52.402 --> 00:42:53.904
‫خب، در پخش اولیه همراه

00:42:53.936 --> 00:42:54.938
‫رؤسای دیزنی نشستم کنارش،

00:42:54.971 --> 00:42:57.139
‫و اون داشت لبخند می
‫زد و بهم نگاه نمی کرد.

00:42:57.172 --> 00:42:59.475
‫و وقتی که این صحنه
‫پخش شد زدم زیر گریه،

00:42:59.509 --> 00:43:02.244
‫و این تشکرش از من
‫برای کمک کردن بهش بود.

00:43:02.277 --> 00:43:04.013
‫و اون شگفت انگیز بود.

00:43:04.047 --> 00:43:06.150
‫رسوخ ناپذیر درست مثل احساس شما.

00:43:07.116 --> 00:43:08.217
‫دنیا صدف اون هاست.

00:43:08.252 --> 00:43:11.221
‫همیشه می خواست خودش رو
‫ببره رو به جلو. و انجامش داد.

00:43:11.253 --> 00:43:13.223
‫و به نظرم بسیار قابل ستایشه...

00:43:13.255 --> 00:43:15.192
‫because you don't
‫have to do that.

00:43:15.225 --> 00:43:16.460
‫می دونید چون مجبور
‫نیستید اینکارو بکنید.

00:43:16.493 --> 00:43:18.295
‫اون هم وقتی که ثروتمند و
‫مشهوری و مردم جهان دوستت دارن،،

00:43:18.328 --> 00:43:19.763
‫و ازت می خوان بخندونی شون.

00:43:29.139 --> 00:43:31.274
‫ما دوست داشتیم بریم با گروه

00:43:31.306 --> 00:43:32.341
‫های محلی ای بسکتبال بازی کنیم...

00:43:32.375 --> 00:43:35.779
‫که به بهتر شدن بزرگسالان
‫معلول ذهنی کمک می کرد.

00:43:38.380 --> 00:43:41.484
‫عصب شناس اش که
‫اون هم اونجا می اومد،،

00:43:41.518 --> 00:43:44.920
‫اون رو از ماه دسامبر ندیده بود،

00:43:44.953 --> 00:43:48.859
‫وقتی که شبه هایی نسبت به...

00:43:48.891 --> 00:43:51.393
‫لرزش دستش داشت می
‫دونید جوری بود که،...

00:43:51.427 --> 00:43:52.895
‫حواس تون بهش
‫باشه، اما در اون وهله،

00:43:52.929 --> 00:43:56.066
‫اونقدر خفیف بود که ممکنه بخاطر
‫آسیب قبلی شونه ش بوده باشه.

00:43:57.433 --> 00:43:59.902
‫خب، اساسا، اون شب،

00:43:59.935 --> 00:44:01.971
‫دکترش از اون طرف زمین
‫چشما بیماریش رو تشخیص داد.

00:44:02.005 --> 00:44:03.207
‫.

00:44:11.447 --> 00:44:14.084
‫تمام چیزی که می دونست این
‫بود که قراره بریم پزشک عمومی.

00:44:15.418 --> 00:44:17.087
‫وقتی که بهش گفتن
‫پارکینسون داره...

00:44:22.225 --> 00:44:23.860
‫و می گفتن اوایلشه و خفیفه،

00:44:23.893 --> 00:44:25.427
‫و، می دونید این عالیه،.

00:44:25.460 --> 00:44:27.163
‫پس، باشه، دارو مصرف می کنیم،

00:44:27.197 --> 00:44:30.233
‫یکجوری درستش می کنیم،
‫می دونید در دست می گیریمش،.

00:44:30.266 --> 00:44:32.369
‫گفتن 10 سال بدون
‫مشکل در انتظارشه.

00:44:32.402 --> 00:44:34.170
‫می تونستم ببینم که حرف
‫شون رو قبول نکرده.

00:44:35.103 --> 00:44:36.339
‫رابین یک سری...

00:44:37.172 --> 00:44:38.507
‫سوالاتی رو پرسید،

00:44:38.540 --> 00:44:40.243
‫که در اون زمان انگار...

00:44:41.578 --> 00:44:42.780
‫می دونید...

00:44:44.514 --> 00:44:47.884
‫پرسیده بود من،...

00:44:47.917 --> 00:44:49.853
‫من آلزایمر دارم؟

00:44:49.886 --> 00:44:51.087
‫زوال عقل دارم؟

00:44:51.119 --> 00:44:52.188
‫من اسکیزوفرنی دارم؟

00:44:56.326 --> 00:44:58.362
‫و جواب ها نه، نه، و نه بودن.

00:45:01.029 --> 00:45:03.065
‫فقط اون عمق واقعی
‫این علائم رو می دونست،

00:45:03.098 --> 00:45:05.000
‫.

00:45:05.034 --> 00:45:06.970
‫بقیه مون با چیزی که می
‫دونستیم نتیجه می گرفتیم..

00:45:08.638 --> 00:45:12.141
‫در رابطه با رابین تمرکز
‫اصلی روی حرکاتش بود،.

00:45:12.174 --> 00:45:14.109
‫اما فکر کنم از درون برای رابین،

00:45:14.143 --> 00:45:16.012
‫این فقط بخش کوچکی از علائمی

00:45:16.045 --> 00:45:19.449
‫بود که داشت تجربه می کرد.

00:45:19.482 --> 00:45:22.018
‫یکی دیگر از نشانه های اولیه زوال

00:45:22.051 --> 00:45:25.522
‫عقل جسم لویی توهمات دیداریه.

00:45:25.554 --> 00:45:27.890
‫اغلب باور دارن که
‫این توهمات واقعیه.

00:45:27.924 --> 00:45:30.293
‫پس برای رابین، دونستن اینکه

00:45:30.326 --> 00:45:33.263
‫.

00:45:33.295 --> 00:45:34.297
‫بیماری پارکینسون داره کافی نبود.

00:45:40.435 --> 00:45:41.571
‫اون دوست قدیمی من...

00:45:41.603 --> 00:45:44.174
‫و همکلاسی اسبق من در
‫مدرسه جولیار نیویورک،

00:45:44.206 --> 00:45:45.208
‫رابین ویلیامز.

00:45:48.344 --> 00:45:50.380
‫- .باید نگه ش داری. خدمت
‫تو- اینجارو داشته باش!

00:45:51.281 --> 00:45:52.516
‫یا خیلات یکی دیگه ست.

00:45:57.987 --> 00:46:00.557
‫رابین و کریستوفر
‫دوستان خیلی خوبی بودن.

00:46:00.589 --> 00:46:02.892
‫کریستوفر یه بچه خوشتیپ
‫از نیوانگلند بود، اون...

00:46:03.560 --> 00:46:05.561
‫برادر یکم کوچیک تر ما بود.

00:46:05.594 --> 00:46:07.997
‫و سه نفر ما می
‫دونید، برادر ویلیامز،،

00:46:08.031 --> 00:46:09.333
‫برادر ویلسون، و برادر ریو بودیم.

00:46:15.270 --> 00:46:18.173
‫اون اوایل که کریستوفر
‫دچار حادثه شد، رفتیم دیدنش.

00:46:18.206 --> 00:46:20.576
‫اون تازه دچار حادثه شده بود و...

00:46:20.610 --> 00:46:23.213
‫افرادی هستند که
‫دارن تصمیم می گیرن،

00:46:23.246 --> 00:46:24.547
‫که می دونید به دستگاه حفظ
‫حیات متصل نگه ش دارن یا نه.

00:46:24.580 --> 00:46:26.282
‫رابین با لباس مبدل

00:46:26.315 --> 00:46:28.118
‫دکتر رفت توی اورژانس.

00:46:28.150 --> 00:46:30.920
‫گفتم متخصص روده روسی ام،

00:46:30.953 --> 00:46:32.621
‫و اکثر دکترهای دیگه
‫همه گفتن اوه، نه،.

00:46:32.654 --> 00:46:35.090
‫و من رو نگاه کرد و گفت
‫سلام برادر، چه خبرا؟،

00:46:35.123 --> 00:46:36.659
‫و من گفتم با اجازه یه
‫آزمایش ساده می گیرم،

00:46:36.692 --> 00:46:39.662
‫همونطور که خودتون گفتید اگه
‫انگشتات رو حس کردی شانس آوردی.

00:46:41.563 --> 00:46:43.098
‫می دونید و اون خندید،...

00:46:43.132 --> 00:46:44.501
‫و گفت، داداش چه خبر شده؟

00:46:44.534 --> 00:46:47.337
‫و حتی توی اوج اون
‫مشکل همچین تفکری داشتم.

00:46:47.369 --> 00:46:49.038
‫و این کمک کرد
‫منظورم اینه که، اون.،

00:46:49.072 --> 00:46:50.474
‫می دونید اون آدم
‫خارق العاده ایه،.

00:46:52.141 --> 00:46:56.145
‫وقتی واقعا توی دردسر افتاده بودم
‫اولین نفری بود که اومد ویرجینیا.

00:46:56.179 --> 00:46:58.648
‫یک بعد از ظهر اومد کسلر و فقط...

00:47:01.551 --> 00:47:03.420
‫خدا رو شکر که روی این
‫صندلی کمربند ایمنی بسته بودم،

00:47:03.453 --> 00:47:05.121
‫چون ممکن بود از خنده بیفتم.

00:47:08.257 --> 00:47:11.194
‫اون اوایل که کریستوفر اون حادثه
‫براش پیش اومده بود و رفته بودیم دیدنش.

00:47:11.226 --> 00:47:14.431
‫هردومون حرف زدیم و گفتم
‫هیچوقت نمی دونستم اون قویه،،

00:47:14.464 --> 00:47:16.299
‫و رابین هم نمی دونست و گفت.،

00:47:16.331 --> 00:47:19.234
‫فکر نکنم بتونم از
‫پس اون ماجرا بر بیام.

00:47:19.268 --> 00:47:21.103
‫و من نمی خواستم می دونید..

00:47:26.542 --> 00:47:28.210
‫وقتی از سر اون فیلم موزه

00:47:28.243 --> 00:47:31.113
‫برگشت خیلی نحیف شده بود.

00:47:31.147 --> 00:47:33.183
‫عادت داشت هر بعد از ظهر سر بزنه.

00:47:34.449 --> 00:47:36.453
‫درست روی اون صندلی
‫گوشه اتاق می نشست.

00:47:38.186 --> 00:47:40.257
‫راجع بهش من من می کرد، اما...

00:47:40.790 --> 00:47:42.225
‫اما

00:47:43.759 --> 00:47:46.362
‫اما هیچوقت شدت جدی بودنش
‫رو برای من توصیف نکرد،

00:47:47.362 --> 00:47:49.264
‫شدت از دست دادن همه چیز رو.

00:47:49.297 --> 00:47:51.467
‫حتی وقت هایی که افسرده
‫می شد گولش می زدم.

00:47:52.534 --> 00:47:54.636
‫می گفتم خب خیلی وقت ها،...

00:47:54.670 --> 00:47:56.172
‫می خوام از پشت بوم بپرم پایین.

00:47:56.205 --> 00:47:57.340
‫می گفت، واقعا؟

00:47:57.373 --> 00:47:59.676
‫اما می گفتم، آره.

00:48:01.411 --> 00:48:03.647
‫گفتم، تو نمی تونی از
‫سقف بپری پایین چون....

00:48:06.315 --> 00:48:08.451
‫نمی تونی سوزان رو تنها بذاری.

00:48:08.484 --> 00:48:11.520
‫و به محض اینکه حتی حرفی نزدیک به
‫این هم می زدم اون اینجوری می کرد.

00:48:11.554 --> 00:48:13.290
‫.

00:48:13.857 --> 00:48:16.159
‫همیشه حیرت زده می شد،

00:48:16.192 --> 00:48:18.594
‫این چیزی بود که همیشه
‫مدام از من دستگیرش می شد،

00:48:18.627 --> 00:48:21.196
‫و می گفت،

00:48:21.230 --> 00:48:22.599
‫حالا بالاخره درست متوجه شدم.

00:48:23.665 --> 00:48:25.768
‫خب، اون کنایه عظیمی رو...

00:48:28.670 --> 00:48:30.239
‫در مریض شدن دید.

00:48:32.607 --> 00:48:34.744
‫لحظاتی بود که
‫خویشتن نگری می کرد.

00:48:36.746 --> 00:48:38.315
‫و وقتی که اینکار رو می کرد

00:48:39.348 --> 00:48:40.384
‫افسردگی شدیدی می گرفت.

00:48:43.152 --> 00:48:45.388
‫اما اون به من حرفی ازش نزد...

00:48:45.420 --> 00:48:46.489
‫و...

00:48:49.558 --> 00:48:51.093
‫اون دیگه خیلی نمی خندید.

00:48:55.163 --> 00:48:58.634
‫مردم باورد دارن که
‫روانشناسی ای وجود داره،

00:48:58.668 --> 00:49:00.603
‫و بعد عصب شناسی ای وجود داره.

00:49:00.636 --> 00:49:02.304
‫و اون ها یکی نیستن.

00:49:02.337 --> 00:49:04.273
‫اما در واقع همه ش به این مربوطه .

00:49:04.306 --> 00:49:06.176
‫که شبکه
‫های عصبی مغز ما چطور فعالیت می کنن

00:49:07.610 --> 00:49:10.547
‫درک و قبول این واقعیت
‫برای جامعه ما خیلی سخته،

00:49:10.580 --> 00:49:12.715
‫چرا که ما طرز تفکر متفاوتی نسبت

00:49:12.748 --> 00:49:14.384
‫به بیماری های روانشناختی داریم.

00:49:14.417 --> 00:49:16.319
‫درک این وجود نداره که

00:49:16.351 --> 00:49:18.687
‫تغییرات شیمیایی در مغز،

00:49:18.721 --> 00:49:22.391
‫مسبب ایجاد علائم
‫روانشناختی می شن.

00:49:22.424 --> 00:49:25.661
‫در بیماری جسم لویی، شبکه های

00:49:25.694 --> 00:49:27.397
‫عصبی مغز مشکلاتی ایجاد می کنه،

00:49:27.429 --> 00:49:30.699
‫که مردم اون ها رو مشکلات
‫رفتاری درنظر می گیرن،

00:49:30.732 --> 00:49:33.168
‫و به طور بلقوه اون رو
‫به بیماری ارتباط نمی دن.

00:49:33.201 --> 00:49:35.772
‫کسی بیماری پارکینسون داره
‫بدنش می لزره، نمی تونه راه بره،.

00:49:35.804 --> 00:49:37.306
‫می گن پس این مشخصا بیماریه.

00:49:37.339 --> 00:49:39.775
‫اما در واقع معنای
‫بیماری رو می رسونه.

00:49:39.808 --> 00:49:42.478
‫هیچ تفاوتی وجود نداره.

00:49:42.511 --> 00:49:43.546
‫فقط شبکه های .

00:49:43.580 --> 00:49:46.482
‫عصبی متفاوتی
‫هستند که تحت تأثیر قرار گرفتن

00:49:46.516 --> 00:49:49.385
‫مثل موج عظیمی فرد
‫رو در بر می گیره،

00:49:49.418 --> 00:49:51.421
‫مهم نیست اون فرد چقدر

00:49:51.453 --> 00:49:53.222
‫ اخلاق
‫مدار درست، ،.

00:49:53.255 --> 00:49:55.190
‫خوب و باهوش باشه

00:49:55.223 --> 00:49:57.192
‫می دونید، وقتی که بیمار ی ای به

00:49:57.226 --> 00:49:59.863
‫بزرگی زوال عقل جسم لویی می گیرن،

00:49:59.895 --> 00:50:01.363
‫خیلی مریض می شن،

00:50:01.397 --> 00:50:04.201
‫و از لحاظ روانشناختی
‫به شدت تغییر می کنن.

00:50:05.668 --> 00:50:07.403
‫از همون اوایل روی
‫خواب تأثیر می ذاره.

00:50:07.435 --> 00:50:11.573
‫این یکی دیگه از بخش های
‫خیلی مشکل بیماری جسم لوئیه.

00:50:11.607 --> 00:50:14.543
‫وقتی که خوابیدن ناگهان حرکات
‫درون خواب شون رو انجام می دن،،

00:50:14.576 --> 00:50:17.147
‫ما بهش می گیم رفتار رِم.

00:50:17.179 --> 00:50:18.815
‫می تونن حین خواب حمله کنن و

00:50:18.848 --> 00:50:20.550
‫در واقع توی شب کسی رو بزنن.

00:50:21.884 --> 00:50:24.320
‫<i>The lack of sleep
‫had been building</i>

00:50:24.353 --> 00:50:27.490
‫کمبود خواب از دسامبر
‫به شدت بیشتر شد.

00:50:27.522 --> 00:50:28.790
‫دیگه شب ها بی قرار شده بود

00:50:28.824 --> 00:50:30.827
‫که از علائم مشابه به پارکینسونه،.

00:50:31.761 --> 00:50:33.096
‫پس، الان،

00:50:33.128 --> 00:50:35.464
‫چه اتفاقی داشت می افتاد؟
‫می دونید اوایل وقتی که خوابیدید،

00:50:35.498 --> 00:50:37.833
‫مثلا بخاطر خسته بودن خیلی
‫سریع خواب تون سنگین می شه؟

00:50:37.866 --> 00:50:39.635
‫اون یکدفعه می گفت،

00:50:39.668 --> 00:50:41.203
‫عزیزم نظرت درباره...

00:50:41.237 --> 00:50:43.840
‫و با صدای در طول روز
‫حرف می زد صداش بلند بود،.

00:50:45.674 --> 00:50:47.176
‫هیچ کس نمی تونست بخوابه.

00:50:47.210 --> 00:50:49.846
‫بخاطر چرخه توهم زا غیرممکن بود.

00:50:51.614 --> 00:50:54.918
‫و اون وقت، سطحی که بدگمانی هم

00:50:54.951 --> 00:50:57.621
‫وارد ماجرا شد، خیلی طاقت فرسا بود.

00:50:58.888 --> 00:51:00.590
‫فقط اتاق به اتاق حرکت می کرد،

00:51:00.623 --> 00:51:01.925
‫و عملا من رو زیرنظر داشت،

00:51:01.958 --> 00:51:03.760
‫اون خیلی تماس تلفنی می گرفت،

00:51:03.793 --> 00:51:06.396
‫و به مردم پیام می داد
‫و پرس و جو می کرد.

00:51:06.429 --> 00:51:08.565
‫مطمئنم. می دونم که
‫اکثر سوال و جواب ها،

00:51:09.065 --> 00:51:11.434
‫راجع به وفاداری من به خودش بود.

00:51:14.302 --> 00:51:16.371
‫و بعد مثلا برمی گردم به استودیو،

00:51:16.404 --> 00:51:17.940
‫و اون منو زیرنظر گرفته،

00:51:17.973 --> 00:51:20.809
‫و بدون حرکت انگار که
‫خشکش زده اونجا ایستاده.

00:51:21.944 --> 00:51:23.446
‫و حرکت نمی کرد.

00:51:24.647 --> 00:51:26.415
‫و بعد از اون حالت بیرون می اومد،

00:51:26.449 --> 00:51:28.284
‫و خیلی از دست خودش ناراحت بود.

00:51:30.319 --> 00:51:32.355
‫صحنه های دیگه ای
‫براش در جریان بود.

00:51:32.388 --> 00:51:35.225
‫فکرهای دیگه ای راجع
‫به ما در سرش می گذشت.

00:51:36.259 --> 00:51:37.627
‫کدوم بخش این...

00:51:38.527 --> 00:51:39.529
‫اختیار داشتنه؟

00:51:40.596 --> 00:51:41.931
‫از کاری که داشت می کرد آگاهی

00:51:41.964 --> 00:51:45.335
‫داشت و این مسئله براش دردناک بود،

00:51:45.368 --> 00:51:48.505
‫چون می دونست که ما
‫اینجوری نیستیم که درست نیست،.

00:51:51.806 --> 00:51:53.743
‫اون هسته ی انسان هست که

00:51:53.775 --> 00:51:56.279
‫هنوز دست نخورده باقی مونده.

00:51:56.311 --> 00:51:57.647
‫و اون ها با این مسئله
‫در کشمکش هستن،

00:51:57.679 --> 00:52:00.015
‫با تغییر کردن شون در کشمکش هستن،

00:52:00.049 --> 00:52:02.518
‫و می دونید، اغلب، نتیجه گیری

00:52:02.551 --> 00:52:05.355
‫منطقی خوبی راجع بهش ندارن.

00:52:05.388 --> 00:52:06.523
‫پس، خیلی مشکله.

00:52:13.029 --> 00:52:16.833
‫رابین به اندازه کافی نمی خوابه.

00:52:16.866 --> 00:52:19.802
‫روانشناس ها می گن: نخوابیدن
‫می تونه خیلی خطرناک باشه.

00:52:21.971 --> 00:52:24.007
‫وقتی بهمون گفته شد که،

00:52:24.040 --> 00:52:26.610
‫از هم جدا باشیم

00:52:28.677 --> 00:52:31.513
‫اومد پیش من و گفت...

00:52:31.547 --> 00:52:33.483
‫یعنی الان از هم طلاق گرفتیم؟

00:52:36.951 --> 00:52:39.622
‫برای کسی به اون باهوشی
‫که همچین حرفی رو بزنه.

00:52:40.855 --> 00:52:42.859
‫چه عدم تطابقی در واقعیتش بوده.

00:52:45.060 --> 00:52:46.528
‫پنج دقیقه بعد...

00:52:48.364 --> 00:52:49.932
‫برگشته بود،

00:52:49.964 --> 00:52:50.865
‫و متوجه شد که،

00:52:50.900 --> 00:52:52.969
‫نه، ما عاشق همدیگه
‫ایم و زن و شوهریم.

00:52:53.735 --> 00:52:54.737
‫<i>There's no...</i>

00:52:56.538 --> 00:52:57.674
‫<i>I'm not leaving him.</i>

00:53:01.844 --> 00:53:04.781
‫رابین توی خونه بود و
‫اومده بود سر بزنه و...

00:53:04.813 --> 00:53:07.417
‫می خواست از پنجره
‫پشتی بیرون رو نگاه کنه،

00:53:07.449 --> 00:53:09.551
‫به اسکله و قایق هامون نگاه کنه،

00:53:09.585 --> 00:53:12.054
‫و منظره متفاوتی رو تماشا کنه.

00:53:13.522 --> 00:53:16.826
‫و خب، از پنجره پشتی
‫بیرون رو نگاه کرد،

00:53:16.859 --> 00:53:19.561
‫به بیرون از اتاق
‫آفتاب گیر ما نگاه کرد،

00:53:19.594 --> 00:53:21.964
‫اونجا ایستاد، و ایستاد،

00:53:21.996 --> 00:53:24.032
‫و ایستاد،

00:53:24.065 --> 00:53:29.471
‫حدود 10 تا 12 دقیقه
‫بدون حرکت ایستاد.

00:53:29.505 --> 00:53:32.975
‫یک کلمه هم نگفت فقط
‫اونجا ایستاد و نگاه کرد..

00:53:33.007 --> 00:53:37.513
‫برای طولانی ترین دوره
‫زمانی. بیش از حد طولانی.

00:53:37.545 --> 00:53:40.949
‫بالاخره گفتم، رابین
‫بیا برگردیم بیرون.

00:53:48.723 --> 00:53:50.559
‫وسط طوفان،

00:53:51.659 --> 00:53:54.996
‫مدام سعی داشتیم در
‫مرکزش باقی بمونیم.

00:53:55.029 --> 00:53:57.999
‫تا اون موقع، دیگه هر روز
‫داشتیم روانشناس می دیدیم.

00:53:58.032 --> 00:54:00.502
‫مثل دوچرخه سواریه
‫این کار 12 مرحله داره،.

00:54:00.536 --> 00:54:03.438
‫با هم مراقبه کردن کمی کمک کرد.

00:54:03.471 --> 00:54:06.408
‫رفتیم پیش هیپنوتیزم
‫گری توی استنفورد،

00:54:06.442 --> 00:54:08.644
‫و خدا خیرش بده همه کاری کرد،.

00:54:08.677 --> 00:54:10.113
‫می اومدم تو اتاق و اون نشسته
‫بود و داشت این کاره رو می کرد،

00:54:10.145 --> 00:54:12.514
‫این بخشی از این جریان بود

00:54:12.547 --> 00:54:14.049
‫که مثلا خودت ور هیپنوتیزم کن.

00:54:15.016 --> 00:54:16.685
‫یکجورایی جواب داد، یکمی.

00:54:16.719 --> 00:54:18.154
‫اما همیشه موقتی بود.

00:54:18.186 --> 00:54:19.855
‫اما اون به تلاش
‫کردن ادامه می داد.

00:54:20.755 --> 00:54:22.891
‫اون جنگجوی کله شقی بود.

00:54:22.924 --> 00:54:24.960
‫طوری که می تونست...

00:54:24.993 --> 00:54:29.030
‫با پریشانی های درونی اش
‫مبارزه کنه ترس های درونی اش،.

00:54:29.063 --> 00:54:33.369
‫با کاری که قلبش قادر به انجامش
‫بود، مورد مرهمت قرار گرفته بود.

00:54:34.170 --> 00:54:36.873
‫در وسط جولانگاه ترس.

00:54:36.906 --> 00:54:39.475
‫کل عمرت رو بدون اینکه بفهمی چه

00:54:39.507 --> 00:54:41.710
‫شکلی ای می گذرونی و بعد، اینم از تو.

00:54:42.777 --> 00:54:44.580
‫گرسنه می شی احمق می شی،،

00:54:44.612 --> 00:54:46.081
‫تیر می خوری و می میری.

00:54:46.114 --> 00:54:49.851
‫و بعد به این ظاهری که برای
‫دیگران داشتی نگاه سریعی می ندازی.

00:54:49.884 --> 00:54:53.955
‫به دنیای اطرافت هیچوقت اون
‫چیزی که فکرش رو می کردی نیست..

00:54:53.989 --> 00:54:57.960
‫می تونست کاری رو بکنه که

00:54:57.993 --> 00:55:01.431
‫در توان هیچکس دیگه ای نبود.

00:55:01.464 --> 00:55:04.801
‫یادمه روزی که فهمیدم
‫سر از پا نمی شناختم.

00:55:04.833 --> 00:55:08.136
‫که رابین ویلیامز قراره بیاد نقش ببر

00:55:08.170 --> 00:55:10.206
‫بنگال رو تو نمایش باغ وحش بغداد بازی کنه.

00:55:10.239 --> 00:55:12.475
‫<i>Bengal Tiger at
‫the Baghdad Zoo.</i>

00:55:12.507 --> 00:55:13.842
‫می دونید، اون ببره.

00:55:14.909 --> 00:55:18.714
‫واقعیت اینجاست که ببرها بی خدان.

00:55:19.848 --> 00:55:21.750
‫تموم ما گستاخیم.

00:55:21.784 --> 00:55:25.054
‫بهشت و جهنم، این ها
‫مفاهیم خاصی هستن...

00:55:25.087 --> 00:55:28.090
‫که نشان دهنده گرسنه
‫بودن و گرسنه نبودن اند.

00:55:28.123 --> 00:55:32.962
‫می دیدمش که بعد از
‫نمایش منتظر می مونه،

00:55:32.994 --> 00:55:35.697
‫بعد از اینکه از نمایش 2 ساعت
‫و 20 دقیقه ای بیرون می امدیم.

00:55:35.730 --> 00:55:38.633
‫<i>and he's waiting for
‫every single person</i>

00:55:38.667 --> 00:55:41.536
‫<i>to get their picture
‫and to sign their playbill.</i>

00:55:41.569 --> 00:55:44.906
‫<i>And I learned patience,
‫and I learned compassion.</i>

00:55:44.940 --> 00:55:48.811
‫He's everything you want
‫from a fellow artist.

00:55:48.844 --> 00:55:52.514
‫- .سلام، کلن- تو اتاق
‫انتظار خوشتیب نشستیم.

00:55:55.150 --> 00:55:58.821
‫اون می رفت و از سر محبت...

00:55:58.853 --> 00:56:01.089
‫برای کمدین های اتاق
‫انتظار نمایش اجرا می کرد.

00:56:01.123 --> 00:56:03.726
‫همه بهش به چشم
‫قهرمان نگاه می کردن،

00:56:03.759 --> 00:56:06.862
‫و اون، بیشتر از سخاوتمنده.

00:56:06.895 --> 00:56:09.865
‫وایسا، می تونی ادای اونی که
‫امروز زد به ماشین مون رو دربیاری؟

00:56:09.898 --> 00:56:12.969
‫- لطفا؟- نه! بیخیال رفیق! نه.

00:56:13.002 --> 00:56:16.505
‫- .هیچی- داداش، تو زدی
‫به ماشین اجاره ای من.

00:56:16.538 --> 00:56:19.007
‫نه، داداش. زدم
‫ولی اتفاقی نیفتاده.

00:56:19.040 --> 00:56:21.643
‫- .این از قبل هم اینجا بوده و
‫هیچ اتفاقی نیفتاده- خیلی خنده داره.

00:56:21.677 --> 00:56:23.579
‫احتمالا بیمه که داری؟

00:56:23.612 --> 00:56:25.782
‫اصلا و ابدا، ممنون.

00:56:33.855 --> 00:56:35.857
‫اون آخرین دوچرخه سواری با رابین،

00:56:35.891 --> 00:56:37.659
‫در اول سواری ازش پرسیدم
‫خیلی خسته به نظر می رسی.

00:56:37.692 --> 00:56:39.895
‫مطمئنی می خوای رکاب
‫بزنیم؟ انگار خسته و کوفته ای.

00:56:39.929 --> 00:56:41.797
‫اون گفت نه، بهش نیاز داره
‫که واقعا بهش نیاز داشته..

00:56:41.830 --> 00:56:42.898
‫و اینکه آماده انجامشه.

00:56:42.931 --> 00:56:43.933
‫اما مشخص بود که بی روحه،

00:56:43.967 --> 00:56:46.569
‫جوری بی روح بود که
‫تابه حال اینجوری نبود.

00:56:46.601 --> 00:56:49.672
‫خیلی لاغرتر شده بود
‫انگار که اصلا اونجا نبود،.

00:56:51.639 --> 00:56:54.609
‫چندین بار از اون حدی که
‫باید می رفت توی خط جاده،

00:56:54.643 --> 00:56:58.114
‫خیلی بیش از حد به سمت مرکز جاده.

00:56:58.147 --> 00:57:00.016
‫سوال های عجیب زیادی پرسید،

00:57:00.049 --> 00:57:02.150
‫به طرز عجیبی انگار
‫حواسش پرت شده بود.

00:57:02.183 --> 00:57:06.321
‫برمی گشت و حرفایی مثل
‫«ساعتت چنده رئیس؟» رو می زد.

00:57:06.355 --> 00:57:08.958
‫هیچوقت تابه حال موقع رکاب
‫زدن ازم چنین سوالی نپرسیده بود.

00:57:08.991 --> 00:57:12.194
‫می گفتم: نمی دونم، ساعت یک راه افتادیم
‫نصف راه رو اومدیم الان1:30 شده؟،

00:57:12.226 --> 00:57:13.862
‫ممنون رئیس.

00:57:15.230 --> 00:57:18.902
‫سی ثانیه بعدش ساعتت چنده رئیس؟

00:57:20.235 --> 00:57:23.806
‫چهل و پنج ثانیه بعد همون سوال..

00:57:23.839 --> 00:57:28.610
‫چندین سوال دیگه ای هم پرسید که
‫عجیب بودن و با عقل جور در نمی اومدن.

00:57:28.643 --> 00:57:32.814
‫توی مسیر راه گفت،
‫شاید بهتر باشه برگردیم،

00:57:32.848 --> 00:57:36.118
‫یک دور زدیم دیگه برگردیم
‫می دونید، همچین چیزهایی،.

00:57:36.150 --> 00:57:39.688
‫قبل از اینکه آدم متوجه بشه
‫داشت از من دور می شد،.

00:57:39.721 --> 00:57:42.725
‫اول 20 یارد فاصله داشت
‫بعد 40 تا و بعد 100 تا.

00:57:42.757 --> 00:57:44.326
‫این اتفاق هیچوقت توی
‫رکاب زدن نیفتاده بود.

00:57:44.360 --> 00:57:48.197
‫و ناگهان صد و خورده ای یارد
‫دور بود و نمی تونستم بهش برسم.

00:57:48.230 --> 00:57:50.666
‫خودم رو کشتم تا بهش برسم.

00:57:50.699 --> 00:57:52.969
‫نمی تونستم و اون تا
‫خود خونه رو رکاب زد.،

00:57:53.002 --> 00:57:54.137
‫و وقتی که رسیدیم خونه گفت،

00:57:54.170 --> 00:57:57.106
‫امیدوارم مشکل نداشته باشی
‫رئیس اما امروز رو باید برم خونه،.

00:57:57.139 --> 00:57:59.309
‫یه سری کار دارم. و گفتم، باشه
‫و اون باعجله رفت توی خونه،.

00:58:15.757 --> 00:58:20.895
‫بر خلاف عادتش حدود
‫ساعت 9:30 شب،.

00:58:20.929 --> 00:58:27.670
‫کارول متوجه شد که رابین و
‫لئونارد بیرون خونه ایستادن،

00:58:27.703 --> 00:58:34.677
‫اومدم بیرون و پرسیدم
‫که مشکلی پیش اومده یا نه.

00:58:34.710 --> 00:58:38.947
‫و اون گفت، آره حالم خوبه.

00:58:38.980 --> 00:58:41.249
‫یک جورایی جواب ساده ای داد.

00:58:41.282 --> 00:58:45.654
‫و بعد گفت رئیس،
‫واقعا بغل لازمم،.

00:58:46.388 --> 00:58:49.958
‫و خب بغلش کردم.

00:58:49.991 --> 00:58:56.197
‫اون لحظه زد زیر گریه
‫سرش رو گذاشت رو شونه ام،.

00:58:56.230 --> 00:58:59.701
‫و خب دستم رو گذاشتم روی شونه اش.

00:58:59.735 --> 00:59:03.205
‫بعد ازش پرسیدم، رابین،
‫رابین، حالت خوبه؟

00:59:03.237 --> 00:59:06.875
‫مشکلی پیش اومده
‫که بتونم کمک کنم؟

00:59:06.909 --> 00:59:08.244
‫درد داری؟

00:59:08.277 --> 00:59:12.114
‫اون گفت، نه رئیس.

00:59:12.147 --> 00:59:17.253
‫اون راجع به خانواده و اتفاقی که
‫داشت توی زندگی اش می افتاد حرف زد،

00:59:17.286 --> 00:59:21.357
‫و مسائلی که...

00:59:21.389 --> 00:59:25.694
‫فکر کنم حس می کرد که من
‫محرمانه نگه شون می دارم.

00:59:27.228 --> 00:59:32.132
‫حدود 15 دقیقه ای طول
‫کشید گفت، خداحافظ رئیس..

00:59:32.134 --> 00:59:34.170
‫گفتم، فردا می بینمت.

00:59:34.203 --> 00:59:37.907
‫و رفت به سمت خونه.

00:59:41.810 --> 00:59:44.313
‫سعی می کنیم تا ساعت
‫خواب بهتری پیدا کنیم.

00:59:44.346 --> 00:59:48.985
‫یک کم تا دیر وقت بیدار موندیم
‫که کاری بود که اون هفته کردیم،.

00:59:50.052 --> 00:59:52.154
‫وقتی جدا می خوابیدیم، گفتیم، خب،

00:59:52.186 --> 00:59:55.924
‫تا زمانی که وقت خوابیدن برسه
‫با هم پیش تخت مون می مونیم.

00:59:55.958 --> 01:00:01.230
‫دوباره، براش می خوندم،
‫و بعد وقت خواب بود،

01:00:01.263 --> 01:00:05.500
‫و اون،...رفت توی دفترش،

01:00:05.534 --> 01:00:09.338
‫که بغل اتاق مونه، و اون چند باری
‫رفت و اومد تا وسایلش رو ببره،

01:00:09.371 --> 01:00:12.273
‫و دیدم که آیپدش
‫رو برده و فکر کردم،

01:00:12.306 --> 01:00:16.011
‫خیلی خوبه چون اون خیلی وقته که، می دونید

01:00:16.043 --> 01:00:20.949
‫نمی خواسته چیزی بخونه، یا اصلا کاری بکنه،.

01:00:20.982 --> 01:00:24.385
‫خیلی ساده به همدیگه شب
‫بخیر گفتیم شبت بخیر، عشق من..

01:00:24.418 --> 01:00:26.822
‫شبت بخیر، عشق من.

01:00:36.397 --> 01:00:38.800
‫ما هر روز با هم مراقبه می کردیم.

01:00:38.833 --> 01:00:42.971
‫پس، وقتی که بیدار شدم و
‫اون هنوز بیدار نشده نبود،

01:00:43.005 --> 01:00:45.141
‫با خودم گفتم که خدای
‫من، در هنوز بسته ست.

01:00:45.174 --> 01:00:50.780
‫اون خوابه، اون
‫خوابه این خیلی خوبه،.

01:00:50.813 --> 01:00:54.150
‫دستیارش اومد چون یه سری
‫مسائل کاری داشتن که بررسی کنن،

01:00:54.183 --> 01:00:57.186
‫و من باید می رفتم، پس بهش گفتم،

01:00:57.219 --> 01:00:59.755
‫می دونی، وقتی که
‫بیدار شد بهم پیام بده.

01:01:01.255 --> 01:01:02.891
‫ظاهرا خواب مونده بوده.

01:01:02.924 --> 01:01:07.562
‫و نمی تونستن بفهمن چرا خواب مونده
‫بوده چون اون اینجوری نبوده، درسته؟،

01:01:07.596 --> 01:01:10.166
‫و سعی کردن برن
‫تو اتاق و در قفل بوده.

01:01:11.900 --> 01:01:14.070
‫و بعد پیامی گرفتم
‫که نوشته بود...

01:01:15.270 --> 01:01:20.476
‫بیدار نشده چیکار باید بکنم؟،

01:01:20.509 --> 01:01:27.049
‫می دونستم...فقط می دونستم که
‫اتفاق خیلی خیلی وحشتناکی افتاده بوده،

01:01:27.081 --> 01:01:30.051
‫درست نبود و من پیام دادم،،

01:01:30.085 --> 01:01:33.456
‫بلافاصله بیدارش
‫کن و بهم زنگ بزن.

01:01:38.493 --> 01:01:40.429
‫اون بهم زنگ زد.

01:01:48.103 --> 01:01:50.172
‫سوزان تازه برگشته بود.

01:01:50.205 --> 01:01:54.310
‫دن و ربکا بیرون خونه بودن.

01:01:54.342 --> 01:01:58.047
‫پلیس ها داشتن سر می رسیدن
‫و نمی دونستن جریان چیه.

01:02:00.882 --> 01:02:03.484
‫خواهرم اومد تو آشپزخونه
‫و گفت، حالت چطوره؟

01:02:03.518 --> 01:02:06.222
‫گفتم خوبم. ادامه داد که پس
‫تو...خدای من، نمی دونی؟،

01:02:06.255 --> 01:02:08.390
‫و می دونید، بعدش بهم گفت.

01:02:08.422 --> 01:02:11.893
‫می دونید، یک باره
‫سونامی غم من رو برگرفت.

01:02:15.630 --> 01:02:20.969
‫سه سال پیش همین امروز
‫دارم با ماشین برمی گردم.

01:02:21.002 --> 01:02:24.539
‫و یک خبرنگار از
‫تابلوید به تلفنم زنگ زد.

01:02:24.572 --> 01:02:27.243
‫اصلا نمی دونم چطور
‫شماره م رو پیدا کرده بود.

01:02:27.275 --> 01:02:29.611
‫و گفت، نظری راجع به مرگ دوست

01:02:29.645 --> 01:02:33.415
‫تون رابین ویلیامز بخاطر خودکشی دارید؟

01:02:33.447 --> 01:02:37.485
‫و تلفن کوفتیم رو انداختم اون
‫طرف ماشین و به رانندگی ادامه دادم.

01:02:39.654 --> 01:02:43.424
‫با جزئیات تموم یادمه
‫که بیرون خونه ایستادیم،

01:02:43.458 --> 01:02:47.596
‫و می تونید صدای اومدن
‫هلی کوپتر رو بشنوید.

01:02:47.628 --> 01:02:50.333
‫اون گفت، خیلی خب، پیداشون شد.

01:02:53.335 --> 01:02:55.404
‫اون روز تموم منطقه
‫ساحلی آشفته شده بود.

01:02:55.436 --> 01:02:59.141
‫و همینطور نیویورک،
‫و هالییوود و همه جا.

01:02:59.174 --> 01:03:02.210
‫مثل منطقه جنگی بود، هلی
‫کوپترها چرخ می زدن،،

01:03:02.243 --> 01:03:04.979
‫ون های اخبار دیش های ماهواره
‫ای بزرگ شون رو بیرون آورده بودن،

01:03:05.013 --> 01:03:06.482
‫و همه دارن دوربین
‫ها رو آماده می کنن.

01:03:06.514 --> 01:03:09.183
‫در خونه های ما رو
‫می زنن نظر می خوان.

01:03:09.217 --> 01:03:11.320
‫این اطراف خیلی وضعیت
‫دیوانه کننده ای شده بود.

01:03:11.353 --> 01:03:16.992
‫رسانه جهانیی به این بن
‫بست کوچیک اعزام شده بود.

01:03:17.025 --> 01:03:19.161
‫اینکه چطور همه قسمت
‫خبری خودشون رو می خواستن.

01:03:21.529 --> 01:03:26.467
‫ما حس کردیم که نقص
‫حریم خصوصی بزرگی بود.

01:03:26.500 --> 01:03:31.339
‫این اتفاق خیلی
‫وحشتناک دردآوری بود،

01:03:31.373 --> 01:03:34.911
‫برای افراد عادی که
‫همسایه های ما هستن.

01:03:38.480 --> 01:03:41.417
‫و همینطور طرفدارهای رابین هم بودن که

01:03:41.449 --> 01:03:43.685
‫فقط می خواستن بیان و ادای احترام کنن،

01:03:43.719 --> 01:03:48.357
‫و با صلح جلوی خونه ش می ایستادن،

01:03:48.389 --> 01:03:52.161
‫و گل می ذاشتن زمین و
‫فقط ادای احترام می کردن..

01:03:56.264 --> 01:04:00.035
‫می دونید، واقعا مثل
‫این بود که انگار...

01:04:00.067 --> 01:04:05.107
‫یک عضوی از بدنت رو کنده
‫باشن و نتونی بلافاصله درمانش کنی.

01:04:14.715 --> 01:04:20.022
‫یادمه که داشتم از پله های
‫اون ساختمون پایین می اومدم...

01:04:20.054 --> 01:04:24.426
‫و حس می کردم که این
‫یک سال و نیم گذشته...

01:04:24.458 --> 01:04:30.031
‫از تلاش بسیار زیادی که
‫من و شوهرم از سر گذرونیدم.

01:04:30.065 --> 01:04:32.969
‫من شروع پاسخ رو داشتم.

01:04:34.268 --> 01:04:38.006
‫حدود یک سال بعدش رو
‫شروع به تحقیق کردم.

01:05:05.132 --> 01:05:08.203
‫راه برگشتی از زوال
‫عقل جسم لویی وجود نداره.

01:05:08.235 --> 01:05:11.306
‫درمانی وجود نداره افسردگی،
‫می تونید ازش بیرون بیایید،.

01:05:11.339 --> 01:05:14.310
‫اون قبلا در زندگی
‫اش ازش رها شده بود.

01:05:15.743 --> 01:05:19.747
‫هر چقدر هم که بی حواس بود،
‫و بخاطر اون حقه هایی که بیماری

01:05:19.781 --> 01:05:24.686
‫بهش زده بود مشاعر درستی نداشت.
‫و نداشتن خوابیدن
‫و همه این موارد.

01:05:24.719 --> 01:05:28.791
‫اما فکر کنم احتمالا در یک
‫بخشی از مغزش تصمیم گرفت،

01:05:30.324 --> 01:05:32.261
‫نمی خوام همه رو
‫با خودم به زیر بکشم.

01:05:32.293 --> 01:05:34.797
‫می خوام یک یا دو سال توی
‫این مسیر رو به زوال برم.

01:05:34.830 --> 01:05:37.732
‫شاید همچین سطحی از هوشیاری رو
‫نداشته، اما با شناختی که از رابین دارم،

01:05:37.766 --> 01:05:40.601
‫من می خوام دوچرخه سواری کنم. می خوام
‫کنار هسر زیبام باشم، می خوام کمدی بازی کنم.

01:05:40.634 --> 01:05:46.808
‫این ها احتمالا پس از مدت خیلی
‫کوتاهی از دسترس خارج می شدن.

01:05:46.842 --> 01:05:49.311
‫و اون خیلی شاد بود. و بعد
‫لذتی در زندگیش باقی نمی موند.

01:05:49.344 --> 01:05:50.846
‫نه اون آماده رفتن نبود
‫اون اصلا آماده رفتن نبود..

01:05:50.878 --> 01:05:55.083
‫و اون بیشتر از چیزی که حسش
‫رو داشت به زندگی چنگ زده بود.

01:05:56.250 --> 01:05:59.687
‫No, he wasn't ready to go.
‫He wasn't ready to go at all.

01:05:59.721 --> 01:06:03.692
‫And he stuck around longer than he
‫felt like it. I mean, I just know him

01:06:03.725 --> 01:06:08.831
‫<i>because he wasn't ready to say
‫goodbye to Susan or to life.</i>

01:06:08.864 --> 01:06:15.270
‫می دونید وقتی کسی اونجوری مریض
‫می شه دلیلش اونقدر گیج کننده بودنشه.

01:06:15.302 --> 01:06:18.239
‫این قلب شون نیست که مریضه.

01:06:18.272 --> 01:06:20.808
‫می دونید مشکل از بخش
‫اصلیه مشکل از کامپیوتره،.

01:06:20.842 --> 01:06:24.646
‫و این مسئله خیلی متفاوته،

01:06:24.679 --> 01:06:26.715
‫خیلیی متفاوت

01:06:29.618 --> 01:06:33.554
‫جسم لویی به هیچکس
‫فرصت آماده شدن نمی ده.

01:06:33.587 --> 01:06:39.393
‫بخش روانی خود بیماریه این
‫ظهور بیماری در ساقه مغزه..

01:06:39.427 --> 01:06:42.564
‫به نظرم در این کشور
‫مشکل بزرگی هست،

01:06:42.596 --> 01:06:45.234
‫چرا که سلامت روانی و عصب
‫شناسی جدا از هم دیده می شن.

01:06:45.266 --> 01:06:48.469
‫در واقع همه شون رفتار
‫غیرمعمول شبکه های عصبیه،

01:06:48.502 --> 01:06:55.243
‫وقتیه که مغز شما عمل نمی کنه تا
‫بهتون اجازه بده انسانی کامیاب باشید.

01:06:55.277 --> 01:06:58.813
‫این تمایل وجود داره تا مردم رو بخاطر
‫رفتارشون و بیماری شون سرزنش کرد،

01:06:58.846 --> 01:07:02.717
‫و طرز تفکر خاصی حول محور بیماری هست

01:07:02.750 --> 01:07:06.154
‫که مردم مسئول بیماری خودشون هستن. نیستند.

01:07:06.188 --> 01:07:09.925
‫به نظرم این دنیایی بدون سرزنشه درست
‫مثل وقتی که کسی سرطان داشته باشه،،

01:07:09.958 --> 01:07:11.160
‫بدون سرزنش.

01:07:28.643 --> 01:07:32.313
‫بیوه رابین ویلیامز
‫درباره کمدین عزیزش...

01:07:32.346 --> 01:07:34.649
‫از زمانی که او زندگی اش را
‫گرفته برای اولین صحبت می کند...

01:07:34.683 --> 01:07:36.851
‫سوزان ویلیامز سکوتش رو می شکند.

01:07:36.884 --> 01:07:39.888
‫از زمان مرگش یک سال گذشته می
‫بینم که هنوز حلقه ازدواجت دستته..

01:07:39.920 --> 01:07:41.790
‫- حالت چطوره؟- حالم خوبه.

01:07:41.822 --> 01:07:43.725
‫سال حزن و اندوه بود.

01:07:43.757 --> 01:07:45.826
‫<i>Uh, and it's been
‫a year of</i>

01:07:45.860 --> 01:07:47.796
‫و سال این بوده که واقعا
‫بفهمم چی همسر من رو کشته.

01:07:47.828 --> 01:07:50.898
‫سوزان اسناید ویلیام سرمقاله
‫ای برای ژورنال عصب شناسی...

01:07:50.931 --> 01:07:54.669
‫برای اولین مصاحبه تلوزیونی اش از
‫زمان نوشتن درباره مشکلات سلامتی رابین.

01:07:54.703 --> 01:07:58.340
‫مردم فکر می کنن شوهرت
‫خودش رو کشت چون افسرده بود.

01:07:58.373 --> 01:08:00.576
‫همه فکر می کردن
‫بخاطر خودکشی مرده،

01:08:00.609 --> 01:08:02.411
‫از افسردگی اما اصل
‫ماجرا این نبوده؟.

01:08:02.444 --> 01:08:04.913
‫نه، رابین از افسردگی نمرد.

01:08:04.946 --> 01:08:11.420
‫رابین بیماری مرگ باری داشت،
‫و اسمش زوال عقل جسم لوئیه.

01:08:11.453 --> 01:08:13.889
‫هر کس به روش
‫خودش با غم کنار میاد.

01:08:17.025 --> 01:08:19.795
‫بخشی که نیازمند
‫تمرکز و توجه ‍ه اینه که...

01:08:19.828 --> 01:08:23.764
‫بیایید این بیماری رو درمان کنیم
‫هیچکس نباید چنین چیزی رو تجربه کنه..

01:08:23.798 --> 01:08:28.237
‫هیچکس نباید اون سطح از دردی
‫که رابین تجربه کرد رو احساس کنه.

01:08:28.270 --> 01:08:31.540
‫و اون یکی از ملیون ها نفر بوده.

01:08:31.572 --> 01:08:33.475
‫اما کاری که اون کرده
‫این بود که همه کسانی،....

01:08:33.508 --> 01:08:36.878
‫که براشون مهم بوده رو از
‫اتفاقی که واقعا افتاد آگاه کرد،

01:08:36.910 --> 01:08:38.645
‫داستان واقعی سال آخرش.

01:08:38.679 --> 01:08:42.985
‫گزارشات کالبد شکافی تشخیص دادند که ویلیامز
‫بیماری وخیم زوال عقل جسم لوئی داشته.

01:08:43.017 --> 01:08:44.752
‫زوال عقل جسم لویی.

01:08:44.786 --> 01:08:48.289
‫نوعی زوال عقل داشته که با عنوان
‫زوال عقل جسم لویی شناخته می شود.

01:08:48.322 --> 01:08:51.860
‫که تنها پس از مرگش کشف شد.

01:08:51.892 --> 01:08:55.596
‫وقتی بیماری ات رو تشخیص ندادن،

01:08:55.629 --> 01:09:00.668
‫و داری مسیرهایی رو برای درک اینکه
‫چه اتفاقی داره می افته طی می کنی،

01:09:00.701 --> 01:09:03.004
‫ترس از اینکه این از
‫کجا سرچشمه گرفته؟

01:09:03.038 --> 01:09:06.907
‫رابین پرسید من زوال عقل دارم؟

01:09:06.941 --> 01:09:09.511
‫من اسکیزوفرنی دارم؟

01:09:09.544 --> 01:09:13.282
‫و خب الان درسته
‫دیگه؟ مشخصه یا نه؟

01:09:13.315 --> 01:09:14.782
‫این چیزیه که دیگر خانواده
‫ها دارن از سر می گذرونن.

01:09:14.816 --> 01:09:17.486
‫مثالی از اتفاقی که داره در
‫خیلی از این زندگی ها می افته.

01:09:19.486 --> 01:09:20.822
‫داشتن تشخیص بیماری....

01:09:21.923 --> 01:09:23.759
‫به معنای همه چیز بود.

01:09:27.395 --> 01:09:31.066
‫صحبت با مطبوعات
‫برای اون فیلم آخر واقعا،

01:09:31.098 --> 01:09:34.703
‫منظورم اینه که، از نظر
‫احساسی واقعا پیچیده بود،

01:09:34.736 --> 01:09:38.674
‫و بخوام بی پرده بگم واقعا به
‫این قضیه افتخار می کنم که،...

01:09:38.706 --> 01:09:41.310
‫هر روز 200 نفر سر اون صحنه بودن،

01:09:41.343 --> 01:09:42.778
‫و حتی یک نفرشون،

01:09:42.811 --> 01:09:48.784
‫هیچوقت با کسی راجع به مشکلاتی
‫که دیدیم رابین تحمل می کنه حرفی نزد.

01:09:48.816 --> 01:09:52.887
‫اما دیگه سکوت کردن درباره
‫ش کار صادقانه ای نیست،

01:09:52.920 --> 01:09:56.891
‫بلکه شاید بدون احساس گناه به
‫اشتراک گذاشتنش صادقانه باشه،

01:09:56.924 --> 01:10:01.562
‫بدون رازداری، که آره،
‫این مرد داشت درد می کشید.

01:10:01.596 --> 01:10:04.532
‫مشکلی داشت که اون زمان
‫هنوز براش اسمی نداشت.

01:10:04.566 --> 01:10:08.970
‫و این مسئله رابین رو برنمی
‫گردونه اما قطعا شفافیت ایجاد می کنه،.

01:10:09.003 --> 01:10:12.840
‫چرا که متغیر کاملا جدیدی...

01:10:12.874 --> 01:10:17.478
‫در اواخر به معادله زندگی رابین ویلیامز
‫وارد شد، که زندگی اش رو پایان داد.

01:10:17.512 --> 01:10:20.749
‫رابینی که ما تموم اون
‫سال ها تماشا کردیم،

01:10:20.781 --> 01:10:22.984
‫مردی که خودش رو ابراز می کرد،

01:10:23.017 --> 01:10:26.355
‫مردی که می رفت خارج کشور
‫تا نیروهای ارتش رو سرگرم کنه،

01:10:26.387 --> 01:10:30.057
‫مردی که خدمه صحنه
‫رو سرگرم می کرد،

01:10:30.090 --> 01:10:33.995
‫مردی که دوستانش رو بغل
‫می کرد و از دست نمی داد.

01:10:34.027 --> 01:10:35.731
‫اون واقعا حقیقت داشته.

01:10:43.804 --> 01:10:48.976
‫بعد از اینکه فوت کرد، در میز کنار
‫تختش چند تا وسیله بود. فقط چندتا چیز.

01:10:49.009 --> 01:10:54.048
‫و هر چند وقت یکبار در
‫اون کشو رو باز می کردم.

01:10:54.081 --> 01:10:57.651
‫um...

01:10:57.685 --> 01:11:01.589
‫وقتی که دلم براش تنگ شده بود و
‫فقط می خواستم که چیزی بهم بگه،.

01:11:03.157 --> 01:11:05.727
‫اون کتاب رو باز
‫کردم و تعجب کردم.

01:11:13.034 --> 01:11:17.873
‫و یادم اومد وقتی که درباره کاری
‫که می خواستیم بکنیم حرف می زدیم،

01:11:17.905 --> 01:11:22.510
‫می خواستیم بتونیم که این رو به
‫عنوان میراث مون به جا بذاریم.

01:11:22.544 --> 01:11:27.883
‫و برای رابین، این مسئله بود که می
‫خواست به مردم کمک کنه که کمتر بترسن.

01:11:40.061 --> 01:11:44.965
‫وقتی بتونید رابین رو به عنوان همسایه و دوست
‫مون همونطور که ،.

01:11:44.999 --> 01:11:47.469
‫همه ما می شناختیمش بشناسید

01:11:47.502 --> 01:11:50.105
‫این یک مسئله ست. اما در واقع،...

01:11:50.137 --> 01:11:55.510
‫اما درکی وجود داره که اون
‫چه تأثیری در سطح جهانی داشته.

01:12:07.155 --> 01:12:10.992
‫آخرین صحنه مجموعه شب در موزه.

01:12:11.025 --> 01:12:14.596
‫خداحافظی کردن
‫رابین و بن استیلره،

01:12:14.629 --> 01:12:18.500
‫و می دونن که احتمالا دیگه
‫هیچوقت همدیگه رو نمی بینن.

01:12:18.532 --> 01:12:20.701
‫اون خود صحنه بود.

01:12:20.735 --> 01:12:23.906
‫ما متوجه نبودیم که
‫اون زندگی واقعی بود.

01:12:25.673 --> 01:12:28.109
‫وقت ماجراجویی بعدیته.

01:12:28.142 --> 01:12:30.212
‫اصلا نمی دونم فردا
‫قراره چیکار کنم.

01:12:30.245 --> 01:12:32.815
‫چقدر هیجان انگیز.

01:12:39.187 --> 01:12:41.923
‫خداحافظ تدی.

01:12:41.955 --> 01:12:44.659
‫بدرود لاورنس.

01:12:48.262 --> 01:12:50.965
‫اگر فیلم هاش رو دیده باشید،

01:12:50.999 --> 01:12:57.239
‫فیلم های رابین رو، یک
‫وجه ی رابین رو دیدید.

01:12:57.271 --> 01:13:00.609
‫اما بزرگترین نعمت این بود
‫که به عنوان انسان چه کسی بود.

01:13:03.745 --> 01:13:08.282
‫اون فردی بود که مهر می
‫ورزید و این چیزیه که اون بود.

01:13:08.316 --> 01:13:10.519
‫اون کاملا رو راست بود، می دونید.

01:13:12.920 --> 01:13:15.624
‫و عظمت عشق رو درک می کرد.

01:13:18.058 --> 01:13:22.096
‫اوه، پسر، این مرده یعنی،
‫همیشه اطرفش حس خوبی دارم،.

01:13:22.129 --> 01:13:24.565
‫لحظه هایی بود که اصلا
‫از خنده منفجر می شدم.

01:13:24.598 --> 01:13:27.636
‫صداش رو توی گوشم می شنوم.

01:13:27.669 --> 01:13:30.305
‫می دونید اون یکی از
‫خوشی های زندگی من بود،

01:13:30.338 --> 01:13:32.040
‫یعنی، اون یکی از بهترین
‫دوستانی بود که به عمرم داشتم.

01:13:32.072 --> 01:13:34.942
‫می دونید منظورم چیه؟

01:13:34.976 --> 01:13:36.844
‫حقیقتا دوران با ارزشی بود
‫تجربه بی همتای زندگی بود..

01:13:38.713 --> 01:13:42.117
‫من فقط خیلی دوستش دارم.

01:13:53.727 --> 01:13:55.797
‫آره غصه هست و
‫بعد باید ازش بگذری.

01:13:55.829 --> 01:14:00.034
‫و بعد امید هست می دونید
‫غصه ها همیشه اینجوریه که....

01:14:00.067 --> 01:14:02.670
‫آرزو می کنی که ای کاش
‫اتفاق نمی افتادن. اما افتادن.

01:14:02.704 --> 01:14:04.272
‫و هدف اینه که تفاوتی ایجاد کنی.

01:14:04.304 --> 01:14:06.575
‫این چیزیه که بهش
‫می گن نعمت بودایی.

01:14:06.607 --> 01:14:08.810
‫این تفکره که...

01:14:08.843 --> 01:14:13.014
‫به خودت اومدی و متوجه می
‫شی که چیزی که مهمه دیگرانن،

01:14:13.047 --> 01:14:15.215
‫بسیار فراتر از خودت.

01:14:15.249 --> 01:14:18.954
‫خود می ره رد کارش نفس، بای بای،.

01:14:18.986 --> 01:14:22.190
‫متوجه می شی افراد بی نظیر خیلی زیادی
‫اون بیرون هستن که شکرگزارشون باشی.

01:14:22.222 --> 01:14:24.926
‫و خدایی مهربان.

01:14:24.959 --> 01:14:28.129
‫و به غیر از اون موفق باشید،.

01:14:28.161 --> 01:14:30.031
‫هدف زندگی اینه.

01:14:30.055 --> 01:14:55.055
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.