﻿WEBVTT

00:00:00.590 --> 00:00:22.590
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:00:29.083 --> 00:00:31.625
هوم، آره

00:00:32.583 --> 00:00:35.750
،خب، الان توی کومه‌م
پاتوق نویسندگی‌م

00:00:37.000 --> 00:00:39.875
الان سی ساله که توی این کومه‌م

00:00:40.750 --> 00:00:42.958
خب، مهمه که قبل از شروع

00:00:43.041 --> 00:00:48.000
مطمئن بشم چیزهایی که
لازم دارم، در دسترسمه

00:00:48.083 --> 00:00:52.208
.سیگار، یقیناً لازمم می‌شه
قهوه، شکلات

00:00:53.958 --> 00:00:57.875
و همیشه قبل از شروع
مدادم رو تیز می‌کنم

00:00:59.916 --> 00:01:03.458
شیش‌تا مداد دارم و دوست دارم
بعدش تخته نویسندگی‌م رو تمیز کنم

00:01:05.666 --> 00:01:07.083
کلی تیکه‌ی پاک‌کن
روش جمع می‌شه

00:01:08.833 --> 00:01:09.833
تمیز شد

00:01:11.958 --> 00:01:13.875
و بعدش بالاخره شروع می‌کنم

00:01:17.125 --> 00:01:20.708
و معمولاً یه سری تصحیحات
لازم می‌شه

00:01:23.458 --> 00:01:24.458
آره

00:01:29.541 --> 00:01:30.541
...این

00:01:34.250 --> 00:01:38.041
هنری شوگر، 41 ساله
مجرد و ثروتمند بود

00:01:38.666 --> 00:01:41.625
دلیل ثروتمندیش، ارثیه‌ی
پدر ثروتمند فقیدش بود

00:01:41.708 --> 00:01:45.791
.دلیل مجرد بودنش هم، خساستش بود
نمی‌خواست پولش رو با زنش شریک بشه

00:01:45.875 --> 00:01:47.583
قدش 1.87 سانت بود

00:01:47.666 --> 00:01:50.291
و اونقدری که خودش فکر می‌کرد
خوش‌تیپ و جذاب نبود

00:01:50.375 --> 00:01:52.958
خیلی به لباس‌هاش توجه می‌کرد

00:01:53.041 --> 00:01:55.250
واسه کت‌شلوارهاش
می‌رفت سراغ یه خیاطی گرون‌قیمت

00:01:55.333 --> 00:01:58.666
پیراهن و کفش‌هاش رو هم
سفارشی می‌داد بسازن

00:01:58.750 --> 00:02:01.583
آرایشگرش هر ده روز یک‌بار
موهاش رو کوتاه می‌کرد

00:02:01.666 --> 00:02:04.458
همیشه می‌گفت که همزمان
براش مانیکور هم بکنن

00:02:04.541 --> 00:02:06.083
یه اتوموبیل فراری داشت

00:02:06.166 --> 00:02:08.666
که قیمتش با یک کلبه روستایی
برابری می‌کرد

00:02:10.291 --> 00:02:11.583
تمام دوستانش
ثروتمند بودن

00:02:11.666 --> 00:02:14.000
و توی زندگیش، هیچ‌وقت
زحمت نکشیده بود

00:02:15.000 --> 00:02:19.500
مردهایی مثل هنری، همچون
گیاهان دریایی بی‌شمارن

00:02:19.583 --> 00:02:23.291
مردهای بدی نیستن
ولی خوب هم نیستن

00:02:24.458 --> 00:02:26.416
صرفا بخشی از دکوراسیونِ زندگی هستن

00:02:28.375 --> 00:02:30.625
تمام مردهای پولداری
که مثل هنری هستن

00:02:30.708 --> 00:02:34.875
:یک ویژگی عجیب مشترک دارن
میل شدید به ثروت بیش‌تر

00:02:35.791 --> 00:02:38.625
نه ده میلیون براشون کافیه
نه بیست میلیون

00:02:38.708 --> 00:02:41.583
همیشه از اشتیاق به ثروت بیش‌تر
و وحشت ناشی

00:02:41.666 --> 00:02:45.250
از ورشکستگی رنج می‌برن

00:02:45.333 --> 00:02:48.541
این افراد، از روش‌های متفاوتی
برای افزایش ثروت‌شون استفاده می‌کنن

00:02:48.625 --> 00:02:51.333
بعضی‌ها سهام می‌خرن و افزایش
و کاهش ارزش‌ش رو شاهد هستن

00:02:51.416 --> 00:02:56.333
.بعضی‌ها زمین، اثر هنری و الماس می‌خرن
بعضی‌ها صرف قمار با ورق و اسب و رولتش می‌کنن

00:02:56.416 --> 00:02:58.416
بعضی‌ها هم اصلا روی هرچیزی
شرط می‌بندن

00:02:58.500 --> 00:03:02.541
.هنری شوگر جزء همین دسته از افراده
آدمی هم نیست که تقلب در شانش نباشه

00:03:03.500 --> 00:03:04.500
آخر هفته‌ی یک تابستون

00:03:04.541 --> 00:03:08.166
هنری از لندن به حومه شهر رفت
تا پیش سر ویلیام دابلیو باشه

00:03:08.250 --> 00:03:10.583
خونه و زمینش خارق العاده بود

00:03:10.666 --> 00:03:14.166
،ولی وقتی هنری روز شنبه رسید
شاهد بارون شلاقی بود

00:03:14.250 --> 00:03:17.750
میزبان با بقیه میهمانانش
عصر رو صرف بازی کردن

00:03:17.833 --> 00:03:21.708
درحالی که هنری، به اصابت قطرات باران
به پنجره خیره شده بود

00:03:21.791 --> 00:03:25.041
هنری از اتاق نشیمن خارج
و وارد سالن شد

00:03:25.125 --> 00:03:29.375
،بی‌هدف توی خونه چرخ می‌زد
تا اینکه بالاخره مسیرش به کتابخونه خورد

00:03:32.250 --> 00:03:35.916
پدر سر ویلیام، یک کلکسیونر کتابِ بزرگ بود

00:03:36.000 --> 00:03:39.291
و سرتاپای اتاق، با کتاب‌های
جلد چرمی تزئین شده بود

00:03:39.375 --> 00:03:40.708
هنری شوگر، علاقه‌ای
بهش نداشت

00:03:40.791 --> 00:03:44.166
اون فقط کتاب‌های کارآگاهی
و مهیج می‌خوند و اینجا از این کتاب‌ها نیست

00:03:44.250 --> 00:03:45.333
در شرف رفتن بود

00:03:45.416 --> 00:03:48.500
که یه چیز کاملا متفاوت
نظرش رو جلب کرد

00:03:48.583 --> 00:03:50.458
اونقدر کوچیک بود، که اگر
از لای کتاب‌ها

00:03:50.541 --> 00:03:53.541
بیرون نزده بود، متوجه‌ش نمی‌شد

00:03:53.625 --> 00:03:55.166
از توی قفسه درش آورد

00:03:55.250 --> 00:03:56.291
اون چیزی نبود جز

00:03:56.375 --> 00:03:59.166
دفتر مشقی که بچه‌ها
توی مدرسه استفاده می‌کنن

00:03:59.250 --> 00:04:01.833
،جلدش آبی پر رنگ بود
ولی چیزی روش نوشته نشده بود

00:04:01.916 --> 00:04:05.750
توی صفحه اول، با جوهر مشکی
نوشته شده بود

00:04:06.118 --> 00:04:08.572
« گزارشی از ایمداد خان: مردی که بدون چشم می‌بیند »
"نویسنده: دکتر زدزد چترجی - دسامبر 1935، کلکته"

00:04:08.666 --> 00:04:12.416
.چه عجیب و غریب
این چیه دیگه؟

00:04:13.291 --> 00:04:16.750
روی صندلی نشست
و از اول شروع کرد خوندن

00:04:16.833 --> 00:04:20.708
داستانی که شاهدش خواهید بود
چیزیه که هنری توی دفتر آبی خونده بود

00:04:24.958 --> 00:04:28.916
من زدزد چترجی، جراح مغز در بیمارستانِ
لردز اند لیدیز در کلکته هستم

00:04:29.000 --> 00:04:31.083
در روز دوم دسامبر 1935ـ

00:04:31.166 --> 00:04:33.291
توی اتاق استراحت دکترها
داشتم چای می‌خوردم

00:04:33.375 --> 00:04:36.916
.سه دکتر دیگه هم همراهم بودن
دکتر مارشال، میترا و مک‌فارلین

00:04:37.000 --> 00:04:38.500
یکی در رو زد

00:04:38.583 --> 00:04:39.750
گفتم بیا تو

00:04:41.458 --> 00:04:44.750
ببخشید، می‌شه یه لطفی
بهم بکنید؟

00:04:44.833 --> 00:04:46.500
گفتم این یه اتاق خصوصیه

00:04:46.583 --> 00:04:48.750
بله می‌دونم و متاسفم
که مزاحم شدم

00:04:48.833 --> 00:04:51.791
ولی به‌نظرم جالب‌ترین اتفاقِ دنیا
افتاده و باید نشون‌تون بدم

00:04:51.875 --> 00:04:54.208
چهارتامون عصبی شده بودیم
ولی چیزی نگفتیم

00:04:55.208 --> 00:04:59.375
آقایون، من مردی هستم که
بدون استفاده از چشم‌هاش می‌تونه ببینه

00:05:00.208 --> 00:05:01.666
قد کوتاه و حدوداً 60 ساله بود

00:05:01.750 --> 00:05:05.375
سیبیل سفید رنگی داشت
و موهای مشکی از گوشش زده بودن بیرون

00:05:05.458 --> 00:05:08.291
سرم رو با پنجاه‌تا بانداز، هرجور
که دوست دارید ببندید

00:05:08.375 --> 00:05:10.500
باز هم می‌تونم براتون
کتاب بخونم

00:05:10.583 --> 00:05:14.166
.به‌نظر کاملا جدی می‌اومد
کنجکاوی‌م گل کرده بود

00:05:14.250 --> 00:05:15.250
بفرما تو لطفا

00:05:15.438 --> 00:05:21.438
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:05:22.166 --> 00:05:25.791
خیلی‌خب، دکتر مارشال
چندتا از انگشت‌هاش رو جلوت گرفته؟

00:05:25.875 --> 00:05:27.291
هفت -
گفتم یه بار دیگه -

00:05:27.375 --> 00:05:28.750
نه -
گفتم یه بار دیگه -

00:05:28.833 --> 00:05:29.833
سه -
باز گفتم یه بار دیگه -

00:05:29.916 --> 00:05:31.291
دوباره سه -
یه بار دیگه -

00:05:32.250 --> 00:05:33.250
صفر

00:05:34.625 --> 00:05:36.333
چه حقه‌ای سوار می‌کنی؟

00:05:36.416 --> 00:05:40.333
حقه‌ای در کار نیست، این مهارتیه
که بعد از سال‌ها تمرین بهش دست یافتم

00:05:40.416 --> 00:05:41.708
چه‌جور تمرینی؟

00:05:41.791 --> 00:05:44.208
ببخشید جناب، ولی این
یه مسئله شخصیه

00:05:45.125 --> 00:05:46.291
چه کاری ازمون برمیاد؟

00:05:46.375 --> 00:05:49.333
.من توی یه کاروان نمایشی کار می‌کنم
امروز رسیدیم کلکته

00:05:49.416 --> 00:05:52.791
امشب توی تالار رویال پالاس
اجرا داریم

00:05:52.875 --> 00:05:54.375
توی این برنامه، من

00:05:54.458 --> 00:05:56.708
به عنوان ایمداد خان؛ مردی که
بدون چشم‌هایش می‌بیند خطاب شدم

00:05:56.791 --> 00:05:58.750
وقتی به یک شهر جدید می‌ریم

00:05:58.833 --> 00:06:00.250
یه راست می‌رم به بزرگ‌ترین
بیمارستانِ اون شهر

00:06:00.333 --> 00:06:03.791
و از دکترها می‌خوام که چشم‌هام رو
کامل با بانداژ ببندن

00:06:03.875 --> 00:06:06.125
مهمه که این کار
توسط دکترها انجام بشه

00:06:06.208 --> 00:06:08.208
وگرنه ملت ممکنه فکر کنن
تقلبی توی کارمه

00:06:08.291 --> 00:06:11.041
بعدش می‌رم توی خیابون‌ها
و یه کار خطرناک می‌کنم

00:06:11.125 --> 00:06:12.333
به اون سه‌تا دکتر دیگه
نگاه کردم

00:06:12.416 --> 00:06:15.458
دکتر میترا و مک‌فارلین مجبور بودن
برگردن پیش بیمارهاشون. ادامه بده

00:06:15.541 --> 00:06:18.541
...ولی دکتر مارشال گفت -
چرا که نه؟ ولی بیا درست انجامش بدیم -

00:06:18.625 --> 00:06:20.708
تا مطمئن بشیم که
هیچی نمی‌بینه

00:06:20.791 --> 00:06:23.208
.به‌شدت انسان مهربانی هستید
هرکاری دوست دارید بکنید

00:06:23.291 --> 00:06:25.000
قبل از اینکه چشم‌هاش رو
با بانداژ ببندیم، به دکتر مارشال گفتم

00:06:25.083 --> 00:06:27.250
بیا چشم‌هاش رو با یه چیز نرم
و درست حسابی بپوشونیم

00:06:27.333 --> 00:06:29.500
خمیر؟ -
عالیه. برو کیک‌پزی بیمارستان -

00:06:29.583 --> 00:06:31.375
من می‌برمش اتاق جراحی
و چشم‌هاش رو می‌بندم

00:06:31.458 --> 00:06:33.916
ایمداد رو از سالن طویل‌مون
بردم به اتاق عمل

00:06:34.000 --> 00:06:35.250
گفتم دراز بکش لطفا

00:06:35.333 --> 00:06:37.666
یه بطری کوچیکِ کلودیون
از توی قفسه برداشتم

00:06:37.750 --> 00:06:39.916
پلک‌هات رو با این ماده
به‌هم می‌چسبونم

00:06:40.000 --> 00:06:41.291
بعداً چطوری جداشون کنم

00:06:41.375 --> 00:06:44.833
.آروم یه ذره الکل بمال به مژه‌هات
پاک می‌شه

00:06:44.916 --> 00:06:47.583
لطفا تا سفت می‌شه
چشم‌هات رو ببند

00:06:47.666 --> 00:06:48.666
دو دقیقه گذشت

00:06:48.708 --> 00:06:51.041
گفتم چشم‌هات رو باز کن
و البته که نمی‌تونست

00:06:51.125 --> 00:06:55.000
یه‌کم از خمیر دکتر مارشال برداشتم
و چسبوندم به یکی از چشم‌های ایمداد

00:06:55.083 --> 00:06:56.333
کل چشمش رو پوشوندم

00:06:56.416 --> 00:06:59.000
و گذاشتم که خمیر، پوستِ
اطراف چشمش رو هم دربر بگیره

00:06:59.083 --> 00:07:00.791
با اون یکی چشمش هم
همین کار رو کردم

00:07:00.875 --> 00:07:02.500
گوشه‌هاش رو سفت
به سمت پایین چسبوندم

00:07:02.583 --> 00:07:05.416
گفتم ناراحت‌کننده که نیست؟ -
نه اصلا، ممنون -

00:07:05.500 --> 00:07:07.458
به دکتر مارشال گفتم
تو دور چشمش بانداژ بپیچ

00:07:07.541 --> 00:07:09.000
انگشت‌هام خیلی چسبناک شده بودن

00:07:09.083 --> 00:07:11.833
.با کمال میل
اینا رو می‌ذاریم اینجا

00:07:11.916 --> 00:07:15.333
دکتر مارشال، دو تیکه پنبه زخیم رو
گذاشت روی چشم‌های ایمداد

00:07:15.416 --> 00:07:16.416
چسبید بهش

00:07:16.458 --> 00:07:17.458
بلند شو لطفا

00:07:18.125 --> 00:07:21.416
دکتر مارشال، یه بانداژ با عرض
ضخامت سانت رو گذاشت روی سرش

00:07:21.500 --> 00:07:23.833
لطفا بینی‌م رو نبند
که بتونم نفس بکشم

00:07:23.916 --> 00:07:25.083
البته

00:07:25.750 --> 00:07:28.500
ببخشید، یه خرده تنگه

00:07:31.166 --> 00:07:32.083
چطوره؟

00:07:32.166 --> 00:07:33.166
گفتم عالیه

00:07:33.208 --> 00:07:35.708
شبیه مردی شده بود که
عمل جراحی سختی داشته

00:07:35.791 --> 00:07:36.666
چه حسی داره؟

00:07:36.750 --> 00:07:37.833
حس خیلی خوبی داره

00:07:37.916 --> 00:07:40.916
بایستی از کار فوق‌العاده‌تون
تعریف کنم

00:07:41.000 --> 00:07:44.166
ایمداد خان از روی تخت پا شد
و یه راست رفت سمت در

00:07:51.291 --> 00:07:54.458
ای وای! دیدیش؟
دستش رو یه راست گذاشت روی دستگیره

00:07:54.541 --> 00:07:55.958
پوزخند دکتر مارشال
از روی صورتش پاک شد

00:07:56.541 --> 00:07:59.583
ایمداد به‌صورت عادی و سریع
توی سالن بیمارستان راه می‌رفت

00:07:59.666 --> 00:08:03.000
.من و دکتر مارشال چهار متر پشت سرش بودیم
و خیلی ترسناک بود که ببینیم

00:08:03.083 --> 00:08:06.000
این مرد، با این بانداژ بزرگ
داره عادی راه می‌ره

00:08:06.083 --> 00:08:07.166
"داد زدم "دیدش

00:08:07.250 --> 00:08:09.875
گفتم .چرخ دستیه رو دید
باور نکردنیه

00:08:09.958 --> 00:08:11.333
دکتر مارشال جوابم رو نداد

00:08:11.416 --> 00:08:14.166
توی چهره‌ش می‌شد
آثار تعجب رو دید

00:08:14.250 --> 00:08:16.708
ایمداد خان رفت سراغ پله‌ها
و بدون هیچ مشکلی، ازشون رفت پایین

00:08:16.791 --> 00:08:18.208
حتی میله پله رو هم نگرفت

00:08:18.291 --> 00:08:21.166
.چند نفر اومدن بالا
خودتون واکنش‌شون رو می‌بینید

00:08:21.875 --> 00:08:25.750
پایین پله‌ها، برگشت و از در خارج شد
و رفت توی خیابون

00:08:25.833 --> 00:08:28.166
من و دکتر مارشال، پشت سرش رفتیم

00:08:28.250 --> 00:08:31.416
دم در، 100 بچه‌ی پابرهنه توی حیاط
برای بازدیدکننده سر سفیدمون

00:08:31.500 --> 00:08:33.166
فریاد شادی سر می‌دادن

00:08:33.250 --> 00:08:35.500
با بلند کردن دو دستش
باهاشون سلام کرد

00:08:35.583 --> 00:08:38.833
مستقیم رفت سوار دوچرخه شد
و پدال زد

00:08:38.916 --> 00:08:41.708
بچه‌های پابرهنه، شاد و خندان
رفتن دنبالش

00:08:41.791 --> 00:08:44.583
با سرعت رفت توی خیابونِ شلوغ
و پر ترافیکی که

00:08:44.666 --> 00:08:47.916
همه طرفش اتوموبیل بود

00:08:48.000 --> 00:08:49.625
به‌طرز عالی‌ای دوچرخه سواری می‌کرد

00:08:49.708 --> 00:08:51.708
واسه یک دقیقه، جلو چشم‌مون بود

00:08:51.791 --> 00:08:53.750
بعدش پیچید و دیگه ندیدیمش

00:08:53.833 --> 00:08:57.375
دکتر مارشال گفت نمی‌تونم باور کنم -
نمی‌تونم باور کنم -

00:08:57.458 --> 00:08:58.958
گفتم من هم نمی‌تونم

00:08:59.041 --> 00:09:01.250
به‌نظرم الان با چشم‌های خودمون
یه معجزه دیدیم

00:09:01.333 --> 00:09:03.875
بقیه روز، سرم گرمِ بیمارها بود

00:09:03.958 --> 00:09:06.541
ساعت 6 عصر رفتم خونه‌م
تا لباس عوض کنم

00:09:06.625 --> 00:09:08.000
یه دوش سرد طولانی گرفتم

00:09:08.083 --> 00:09:11.500
توی بالکن، یه ویسکی سودا خوردم
و فقط یه حوله دور کمرم بود

00:09:11.583 --> 00:09:14.416
ساعت هفت ده‌کم رسیدم
به تالار رویال پالاس

00:09:14.500 --> 00:09:16.000
نمایش دو ساعت
به طول انجامید

00:09:16.083 --> 00:09:19.458
.به‌طرز غیرمنتظره‌ای ازش لذت بردم
هم از ژانگولرشون، هم از مار بازشون

00:09:19.541 --> 00:09:22.625
هم از آتش‌خوار و شمشیربازشون
که شمشیر رو از گلوش می‌کرد توی شکمش

00:09:22.708 --> 00:09:24.666
و در نهایت، بعد از شیپور زدن

00:09:24.750 --> 00:09:27.000
رفیق‌مون ایمداد خان اومد
تا نمایش‌ش رو اجرا کنه

00:09:27.083 --> 00:09:30.041
به تماشاگرها گفتن بیان روی صحنه
تا با پارچه و شال، چشم‌هاش رو ببندن

00:09:30.125 --> 00:09:32.250
و بعدش دور تا دور بدن یه بچه
کلی چاقو پرت کرد

00:09:32.333 --> 00:09:34.541
و یه قوطی که بالای سرش بود رو
با هفت تیر زد

00:09:34.625 --> 00:09:38.458
بعدش، یه بشکه آهنی گذاشتن
روی سر بانداژ شده‌ش

00:09:38.541 --> 00:09:42.291
پسره یه سوزن و یه نخ
داد دست ایمداد خان

00:09:42.375 --> 00:09:44.708
و یه آینه ذره‌بین گذاشتن جلوش

00:09:44.791 --> 00:09:46.375
و بدون اینکه اشتباهی بکنه

00:09:46.458 --> 00:09:49.458
خیلی ماهرانه، سوزن رو نخ کرد

00:09:54.208 --> 00:09:55.208
مبهوت شده بودم

00:09:57.583 --> 00:10:00.125
توی پشت صحنه، ایمداد خان رو دیدم
که ساکت روی یه چهارپایه چوبی نشسته بود

00:10:00.208 --> 00:10:01.625
تا گریمش رو پاک کنن

00:10:01.708 --> 00:10:03.416
کنجکاو شدی دکتر، درسته؟

00:10:03.500 --> 00:10:04.666
جواب دادم، به‌شدت

00:10:04.750 --> 00:10:08.583
باز هم موهای مشکی‌ای که از گوشش
زده بودن بیرون، حیرت‌زده‌م کردن

00:10:08.666 --> 00:10:10.916
تاحالا همچین چیزی رو
توی یک فرد دیگه ندیده بودم

00:10:11.000 --> 00:10:13.458
یه پیشنهاد برات دارم؛
من حرفه‌م نویسندگی نیست

00:10:13.541 --> 00:10:15.875
ولی اگه بهم بگی
چطور این قدرت رو کسب کردی

00:10:15.958 --> 00:10:18.833
که بدون چشم‌هات ببینی؛
صادقانه می‌نویسمش

00:10:18.916 --> 00:10:21.833
بعدش توی مجله پزشکی بریتانیا
یا شاید حتی یه مجله معروف

00:10:21.916 --> 00:10:23.125
چاپش می‌کنم

00:10:23.208 --> 00:10:25.375
این کمک می‌کنه
که معروف‌تر بشی؟

00:10:25.458 --> 00:10:27.416
خیلی کمکم می‌کنه -
عالیه -

00:10:27.500 --> 00:10:30.333
از اونجایی که سوابق پزشکی رو
ثبت می‌کنم

00:10:30.416 --> 00:10:33.500
معتقدم تموم چیزهایی که ایمداد
اون شب بهم گفت رو کلمه به کلمه نوشتم

00:10:33.583 --> 00:10:35.750
حالا دقیقا چیزهایی که گفت رو
بهتون می‌گم

00:10:37.076 --> 00:10:40.616
"تموم چیزهایی که ایمداد خان اون شب بهم گفت"
- کلمه به کلمه -

00:10:42.708 --> 00:10:45.791
من سال 1873 توی کشمیر به‌دنیا اومدم

00:10:45.875 --> 00:10:48.916
پدرم مامور بلیطِ راه‌آهن بود

00:10:49.000 --> 00:10:52.291
یه روز یه جادوگر اومد مدرسه‌مون
تا اجرا بکنه

00:10:52.375 --> 00:10:53.833
مجذوبش شده بودم

00:10:53.916 --> 00:10:55.833
دو هفته بعد، تمامِ پس‌اندازم رو برداشتم

00:10:55.916 --> 00:10:58.375
و از خونه فرار کردم تا عضوِ
یک گروه نمایشی کاروانی بشم

00:10:58.458 --> 00:11:01.708
.این قضیه مال سال 1886ئه
اون موقع 13 سالم بود

00:11:01.791 --> 00:11:02.791
به مدت سه سال

00:11:02.875 --> 00:11:05.500
با یه گروهی، کل پنجاب رو گشتم

00:11:05.583 --> 00:11:08.125
در نهایت، مهم‌ترین
نمایش‌ها رو اجرا می‌کردم

00:11:08.208 --> 00:11:10.666
کل اون مدت، پول جمع می‌کردم

00:11:10.750 --> 00:11:14.541
که خب در آخر شد 3 هزار روپیه

00:11:14.625 --> 00:11:17.625
اون موقع، آوازه‌ی یه یوگیِ
معروف به گوشم خورده بود

00:11:17.708 --> 00:11:19.958
که به قدرت معلق شدن
رسیده بود

00:11:20.041 --> 00:11:21.666
می‌گفتن وقتی دعا می‌کنه

00:11:21.750 --> 00:11:25.208
کل بدنش به طول 45 سانت
بلند و توی هوا معلق می‌شه

00:11:25.291 --> 00:11:27.250
در کم‌ترین حالت، تاثیرِ
خیلی زیادی داشت

00:11:28.375 --> 00:11:29.375
سیبیل؟

00:11:31.125 --> 00:11:33.245
از اون گروه نمایشی
استعفا دادم

00:11:33.291 --> 00:11:36.375
و به شهر کوچیکی که روی
رودِ گنگ هست رفتم

00:11:36.458 --> 00:11:38.375
شایعه کرده بودن که یوگیه
اونجا زندگی می‌کرد

00:11:38.458 --> 00:11:40.833
یه روز، شنیدم که یه مسافر
گفت با یه راهب تنها

00:11:40.916 --> 00:11:44.583
همین نزدیکی‌ها، توی جنگل
دیداری داشته

00:11:44.666 --> 00:11:45.958
همین برام کافی بود

00:11:46.041 --> 00:11:48.166
رفتم که اسب و گاری
اجاره کنم

00:11:49.083 --> 00:11:50.708
وقتی داشتم با کالسکه‌چیه
چونه می‌زدم

00:11:50.791 --> 00:11:53.291
یه مردی اومد و گفت که
باهام هم‌مسیره

00:11:53.375 --> 00:11:56.291
و گفت باهم سوار بشیم
و هزینه رو دنگی بدیم

00:11:56.375 --> 00:11:59.166
وای، عجب شانسی

00:11:59.250 --> 00:12:00.541
بعد از اینکه با یارو
صحبت کردم

00:12:00.625 --> 00:12:03.625
فهمیدم خودش از مریدانِ یوگیه‌ست

00:12:03.708 --> 00:12:06.541
و داشت می‌رفت که استادش رو ببینه

00:12:06.625 --> 00:12:07.458
سفره دلم رو پیشش باز کردم

00:12:07.541 --> 00:12:10.416
.دنبال این مردم
می‌شه ببینمش لطفا؟

00:12:10.500 --> 00:12:13.291
طرف به مدت زیاد
و آهسته نگاه‌م کرد

00:12:13.375 --> 00:12:15.458
گفت غیرممکنه

00:12:15.541 --> 00:12:18.750
از اون موقع به بعد
دیگه به سوال‌هام جواب نمی‌داد

00:12:18.833 --> 00:12:21.416
هرچند یه چیز کوچیک
یاد گرفتم

00:12:21.500 --> 00:12:24.625
اون موقع از روز، یوگی
مراقبه‌ش رو آغاز می‌کرد

00:12:24.708 --> 00:12:28.958
،هم‌سفرم به کالسکه‌چی گفت بایسته
پیاده شد و رفت

00:12:29.041 --> 00:12:31.625
من وانمود کردم که دارم مسیرم رو
ادامه می‌دم، ولی یه‌کم جلوتر

00:12:31.708 --> 00:12:33.875
پریدم پایین و دزدکی برگشتم

00:12:33.958 --> 00:12:36.375
طرف توی چنگل غیب شده بود

00:12:36.458 --> 00:12:38.750
پای زیراشکوب‌ها، صدای خش‌خش شنیدم

00:12:38.833 --> 00:12:41.125
گفتم اگه خودش نباشه
پس صدای ببر بوده

00:12:41.208 --> 00:12:43.750
و الان قراره بپره روم
و نابودم کنه

00:12:43.833 --> 00:12:46.583
و تیکه‌تیکه‌م کنه و بخورتم

00:12:47.958 --> 00:12:49.125
اما خودش بود

00:12:51.125 --> 00:12:54.791
اصلا معلوم نبود یارو
از کجا داره میاد

00:12:54.875 --> 00:12:57.000
داشت از بین بامبوها و سایرِ

00:12:57.083 --> 00:12:58.875
گیاهان بلند قامت رد می‌شد

00:12:58.958 --> 00:13:02.833
با فاصله 90 متری، آروم و ساکت
دنبالش کردم

00:13:02.916 --> 00:13:05.916
،هر وقت که گمش می‌کردم
البته اکثر مواقع گمش می‌کردم

00:13:06.000 --> 00:13:08.458
صدای قدم‌هاش رو دنبال می‌کردم

00:13:08.541 --> 00:13:11.750
تا نیم‌ساعت هی تعقیبش کردم

00:13:11.833 --> 00:13:14.666
که دیگه صداش رو نشنیدم

00:13:14.750 --> 00:13:16.375
ایستادم و گوش دادم

00:13:16.458 --> 00:13:18.583
یهو از بین زیراشکوب

00:13:18.666 --> 00:13:21.166
یه فضای باز و دوتا کومه دیدم

00:13:21.250 --> 00:13:22.458
هیجان‌زده شدم

00:13:22.541 --> 00:13:24.833
جفت کومه‌ای که بهم نزدیک بود
یه چاله آب دیدم

00:13:24.916 --> 00:13:26.916
که جفتش قالیچه‌ی عبادت بود و بالاش

00:13:27.000 --> 00:13:31.208
یه درخت بائوباب دیدم که شاخه‌های کلفت
و پربرگی داشت

00:13:31.291 --> 00:13:33.583
کل ظهر گرم رو منتظر موندم

00:13:33.666 --> 00:13:36.500
کل عصر هم که شرجی بود
منتظر موندم

00:13:36.583 --> 00:13:37.958
به محض اینکه ساعت 5 شد

00:13:38.041 --> 00:13:41.416
بی سر و صدا از درختم بالا رفتم
و بین برگ‌ها قایم شدم

00:13:41.500 --> 00:13:43.625
بالاخره یوگی اعظم
از کومه‌ش اومد بیرون

00:13:43.708 --> 00:13:45.541
و چهارزانو روی قالیچه نشست

00:13:45.625 --> 00:13:48.208
تمام حرکاتش آروم و آهسته بود

00:13:48.291 --> 00:13:50.791
کف دست‌هاش رو گذاشت
روی زانوهاش

00:13:50.875 --> 00:13:53.041
و نفس عمیقی از طریق بینی‌ش کشید

00:13:53.125 --> 00:13:56.875
و می‌دیدم که یه‌جور نوری
احاطه‌ش کرده

00:13:56.958 --> 00:14:00.291
به مدت پونزده دقیقه
بی‌حرکت همون‌جوری نشست

00:14:00.375 --> 00:14:04.000
و مادامی که داشتم نگاه‌ش می‌کردم
با چشم‌های خودم دیدم

00:14:04.083 --> 00:14:06.166
که بدنش آروم‌آروم
از روی زمین بلند شد

00:14:07.666 --> 00:14:11.333
سی سانت، 38 سانت، 40 سانت
پنجاه سانت

00:14:12.083 --> 00:14:14.166
یه متر از قالیچه فاصله گرفته بود

00:14:14.250 --> 00:14:15.958
بالای درخت، با خودم گفتم

00:14:16.041 --> 00:14:19.125
یارو جلوت توی هوا
معلق شده

00:14:20.458 --> 00:14:24.416
طبق محاسباتم 46 دقیقه
بدنش معلق موند

00:14:24.500 --> 00:14:26.708
بعدش آروم‌آروم برگشت روی زمین

00:14:26.791 --> 00:14:29.333
تا اینکه باسنش دوباره
روی قالیچه قرار گرفت

00:14:29.416 --> 00:14:31.916
از درختم اومدم پایین
و یه راست رفتم سمتش

00:14:32.000 --> 00:14:34.291
یوگی اعظم داشت توی کاسه
دست و پاش رو می‌شست

00:14:34.375 --> 00:14:36.583
با صراحت گفت: چند وقته اینجایی؟

00:14:36.666 --> 00:14:39.208
یهو یه آجر برداشت و محکم
سمتم پرت کرد

00:14:39.291 --> 00:14:41.791
خورد به پایین زانوم
و دو تیکه شد

00:14:41.875 --> 00:14:44.000
.هنوز زخمش رو دارم
بذار نشون بدم

00:14:46.916 --> 00:14:48.708
درواقع اتفاقی شد

00:14:48.791 --> 00:14:51.791
یک یوگی بزرگ نباید عصبانی بشه
و آجر پرت کنه

00:14:51.875 --> 00:14:56.250
پیرمرده تحقیر، پشیمون
و مایوس شده بود

00:14:56.333 --> 00:14:59.625
بهم توضیح داد که نمی‌تونه
من رو به عنوان مریدش قبول کنه

00:14:59.708 --> 00:15:02.541
ولی خب هرچند می‌تونه
یه سری دستورالعمل‌ها بهم بده

00:15:02.625 --> 00:15:04.708
تا حمله‌ای که بهم کرده رو جبران کنه

00:15:04.791 --> 00:15:07.125
حمله‌ای که کاملا مستحقش بودم

00:15:07.208 --> 00:15:09.041
این اتفاق توی 1890 افتاد

00:15:09.125 --> 00:15:11.041
اون موقع تقریبا 17 سالم بود

00:15:13.000 --> 00:15:15.250
دستورالعمله یوگیه چی بود؟

00:15:15.333 --> 00:15:16.875
حالا می‌گم

00:15:16.958 --> 00:15:18.458
ذهن، پخش و پلاست

00:15:18.541 --> 00:15:21.541
در لحظه، خودش رو
درگیر هزاران چیز می‌کنه

00:15:21.625 --> 00:15:24.250
چیزهایی که می‌بینی، می‌شنوی
و استشمام می‌کنی

00:15:24.333 --> 00:15:27.208
چیزهایی که بهشون فکر می‌کنی
و چیزهایی که سعی می‌کنی بهشون فکر نکنی

00:15:27.291 --> 00:15:29.250
باید یاد بگیری جوری
روی ذهنت متمرکز بشی

00:15:29.333 --> 00:15:32.916
که فقط به یک چیز فکر کنی

00:15:33.000 --> 00:15:35.958
اگه سخت تلاش کنی، شاید بتونی
ذهن آگاهت رو به مدت سه دقیقه و نیم

00:15:36.041 --> 00:15:37.458
روی یک چیز مشخص

00:15:37.541 --> 00:15:39.458
متمرکز کنی

00:15:39.541 --> 00:15:42.625
لازمه‌ش بیست سال
تلاش مضاعف و روزانه‌ست

00:15:42.708 --> 00:15:44.291
داد زدم و گفتم
« بیست سال؟ »

00:15:44.375 --> 00:15:46.083
بیست سال. شاید هم بیش‌تر

00:15:46.166 --> 00:15:48.875
اگه عرضه‌ش رو داشته باشی
در حالت معمول، بیست سال طول می‌کشه

00:15:48.958 --> 00:15:50.541
تا اون موقع که پیر می‌شم

00:15:50.625 --> 00:15:53.416
زمانش متغیره. بعضی‌ها ده ساله
و بعضی‌ها بعد از 30 سال موفق می‌شن

00:15:53.500 --> 00:15:56.333
در موارد نادر، افراد خاصی هستن که

00:15:56.416 --> 00:15:59.250
می‌تونن طی یک الی دو سال
این قدرت رو کسب کنن

00:15:59.333 --> 00:16:01.250
.ولی احتمالش یک در یک میلیارده
شامل تو نمی‌شه

00:16:01.333 --> 00:16:03.625
...یعنی اینقدر سخته که ذهن رو متمرک

00:16:03.708 --> 00:16:08.166
تقریبا غیرممکنه. امتحان کن؛
چشم‌هات رو ببند و به یه چیزی فکر کن

00:16:08.250 --> 00:16:11.291
.فقط به یک شیء فکر کن
تصورش کن و جلوت ببینش

00:16:11.375 --> 00:16:13.458
چند ثانیه بعد، ذهنت
فکرتراشی می‌کنه

00:16:13.541 --> 00:16:16.541
.بقیه افکار وارد ذهنت می‌شن
کار خیلی سختیه

00:16:16.625 --> 00:16:18.625
این رو یوگیِ اعظم پیر
و خردمند گفت

00:16:20.708 --> 00:16:23.500
و تمریناتم رو شروع کردم

00:16:24.083 --> 00:16:25.458
هرشب می‌نشستم

00:16:25.541 --> 00:16:28.916
چشم‌هام رو می‌بستم و کسی
که بیش‌تر از همه عاشقش بودم رو تصور می‌کردم

00:16:29.000 --> 00:16:32.333
اون هم برادرم بود که توی ده سالگی
به‌دلیل بیماری خونی مُرد

00:16:32.416 --> 00:16:36.208
،روی تصور کردن ذهنش تمرکز می‌کردم
ولی به محض اینکه ذهنم سرگردان می‌شد

00:16:36.291 --> 00:16:39.166
،تمرین رو متوقف
چند دقیقه‌ای استراحت

00:16:39.250 --> 00:16:40.458
و دوباره تمرین می‌کردم

00:16:40.541 --> 00:16:42.291
بعد از پنج سال تمرین روزانه

00:16:42.375 --> 00:16:45.208
تونستم به مدت یک دقیقه و نیم
تمام و کمال

00:16:45.291 --> 00:16:46.750
روی چهره برادرم تمرکز کنم

00:16:46.833 --> 00:16:48.166
داشتم پیشرفت می‌کردم

00:16:51.791 --> 00:16:52.625
طی اون مدت

00:16:52.708 --> 00:16:55.833
از طریق اجراهای تردستی
پول خوبی به جیب می‌زدم

00:16:55.916 --> 00:16:58.041
ذاتاً تردستی‌م خیلی خوبه

00:16:58.125 --> 00:17:00.708
ولی همیشه تمریناتم رو
ادامه می‌دادم

00:17:00.791 --> 00:17:04.583
هرشب، هرجا که بودم
یه جای آروم می‌نشستم

00:17:04.666 --> 00:17:07.333
و ذهنم رو روی چهره برادرم
متمرکز می‌کردم

00:17:07.416 --> 00:17:10.583
بعضی وقت‌ها یه شمع روشن می‌کردم
و به شعله‌ش خیره می‌شدم

00:17:10.666 --> 00:17:14.041
همون‌طور که می‌دونی، شعله‌ی شمع
سه بخش جداگونه داره

00:17:14.125 --> 00:17:16.541
،شعله‌ی بالایی زردش
قسمت آبی رنگ پایین شعله

00:17:16.625 --> 00:17:17.875
و فیتیله مشکی‌ش

00:17:17.958 --> 00:17:20.833
شمع رو چهل سانت
از چهره‌م دور می‌کردم

00:17:20.916 --> 00:17:22.458
کاملا جلوی چشم‌هام می‌ذاشتمش

00:17:22.541 --> 00:17:25.708
تا مجبور نشم حتی یه ذره هم
با بالا یا پایین نگاه کردن

00:17:25.791 --> 00:17:26.916
چشمم رو تکون بدم

00:17:27.000 --> 00:17:31.041
اونقدر به فیتیله مشکی‌ش خیره می‌شدم
که بقیه چیزهای دورم، محو می‌شدن

00:17:31.125 --> 00:17:32.458
بعدش چشم‌هام رو می‌بستم

00:17:32.541 --> 00:17:35.000
و روی چهره برادرم تمرکز می‌کردم

00:17:35.916 --> 00:17:40.750
تا 1907 که 30 سالم شده بود
می‌تونستم به مدت سی دقیقه

00:17:40.833 --> 00:17:43.125
بدون مشغول شدن ذهنم
تمرکز کنم

00:17:43.208 --> 00:17:46.458
طی همین زمان بود که
متوجه یه قابلیتی شدم

00:17:46.541 --> 00:17:48.291
یه نمه حس می‌کردم

00:17:48.375 --> 00:17:51.375
که وقتی چشم‌هام رو می‌بستم
و به یه چیزی، با نهایت شدت

00:17:51.458 --> 00:17:52.750
نگاه می‌کردم

00:17:52.833 --> 00:17:55.541
می‌تونستم خطوط حاشیه‌ی
چیزی که نگاه‌ش می‌کردم رو ببینم

00:17:55.625 --> 00:17:57.583
یاد یکی از حرف‌های یوگیه افتادم

00:17:57.666 --> 00:18:01.250
برخی از اشخاص مقدص"
به درجه‌ای از تمرکز رسیدن

00:18:01.333 --> 00:18:04.000
که می‌تونن بدون استفاده از چشم
"اطراف‌شون رو ببینن

00:18:04.083 --> 00:18:08.416
هرشب، بعد از تمرینم با شمع

00:18:08.500 --> 00:18:11.333
یه فنجون قهوه می‌خوردم
و بعدش چشم‌هام رو می‌بستم

00:18:11.416 --> 00:18:13.875
روی صندلی‌م می‌نشستم
و سعی می‌کردم بدون چشم‌هام ببینم

00:18:13.958 --> 00:18:16.125
با پاسور شروع کردم

00:18:16.208 --> 00:18:18.333
به پشت‌شون نگاه می‌کردم
و خودشون رو حدس می‌زدم

00:18:18.416 --> 00:18:20.583
و در 60 درصد مواقع
درست حدس می‌زدم

00:18:20.666 --> 00:18:22.833
بعدش مپ و چارت‌های مسیریابی خریدم

00:18:22.916 --> 00:18:24.625
و زدم به دیوار اتاقم

00:18:24.708 --> 00:18:29.083
و ساعت‌ها با چشم بسته، سعی می‌کردم
اسامی مکان و رودهایی که کوچیک نوشته شده بودن رو بخونم

00:18:29.166 --> 00:18:33.291
به مدت هشت سال، هرشب
همین تمرین رو انجام دادم

00:18:33.375 --> 00:18:36.000
تا سال 1915 می‌تونستم
یه کتاب رو کامل

00:18:36.083 --> 00:18:37.958
با چشم بسته بخونم

00:18:38.041 --> 00:18:39.291
به اون قدرت رسیده بودم

00:18:39.375 --> 00:18:41.291
بالاخره قدرته رو کسب کرده بودم

00:18:42.833 --> 00:18:45.541
و همون‌طور که می‌دونی
تبدیل به اجرای تردستیم شد

00:18:45.625 --> 00:18:48.791
مردم عاشقش بودن، ولی فکر نمی‌کردن
که واقعی باشه. هنوز هم باور نمی‌کنن

00:18:48.875 --> 00:18:52.333
حتی دکترهایی مثل تو هم که
با بانداژ من رو بستن

00:18:52.416 --> 00:18:55.375
این حقیقت رو باور نمی‌کردن

00:18:55.458 --> 00:18:58.708
یادشون می‌ره که راه‌های دیگه‌ای
برای فرستادن تصویر به مغز هست

00:18:58.791 --> 00:19:00.208
ایمداد خان ساکت شد

00:19:00.291 --> 00:19:01.208
خسته شده بود

00:19:01.291 --> 00:19:02.666
پرسیدم چه راه‌های دیگه‌ای؟

00:19:04.750 --> 00:19:06.333
حقیقتاً نمی‌دونم

00:19:08.083 --> 00:19:10.958
دیدن با یک عضو دیگه‌ی بدن
انجام می‌شه

00:19:11.041 --> 00:19:12.458
با کدوم عضو؟

00:19:22.125 --> 00:19:23.666
اون شب نخوابیدم

00:19:23.750 --> 00:19:26.833
این مرد می‌تونست دانشمندهای
سرتاسر جهان رو شگفت‌زده کنه

00:19:26.916 --> 00:19:28.875
بایستی با ارزش‌ترین
آدم روی زمین باشه

00:19:28.958 --> 00:19:32.625
بایستی می‌فهمیدم که دقیقا
روالش چطوریه. به‌لحاظ زیستی، شیمی، جادویی

00:19:32.708 --> 00:19:35.375
چطور می‌شه بدون استفاده از چشم
یک تصویر به مغز فرستاده بشه؟

00:19:35.458 --> 00:19:38.833
.افراد کور شاید بتونن بینا بشن
کرها شاید بشنون. شاید هم قابلیت‌های دیگه‌ای باشه

00:19:38.916 --> 00:19:41.541
گفتم این مرد باورنکردنی
نباید نادیده گرفته بشه

00:19:41.625 --> 00:19:45.333
تموم حرف‌هایی که اون شب
ایمداد خان بهم زد رو با دقت نوشتم

00:19:45.416 --> 00:19:47.416
پنج ساعت، بدون وقفه
فقط نوشتم

00:19:50.125 --> 00:19:53.583
ساعت هشت صبحِ فردا، موقعِ
رفتن به بیمارستان، مهم‌ترین بخش رو تموم کردم

00:19:53.666 --> 00:19:55.041
یعنی صفحاتی که تازه خوندین

00:19:55.125 --> 00:19:57.958
دکتر مارشال رو تا موقعی که رفتیم
اتاق استراحت چای بخوریم، ندیدم

00:19:58.041 --> 00:20:00.291
توی اون ده دقیقه، تا جایی که تونستم
براش تعریف کردم

00:20:00.375 --> 00:20:02.916
.بهش گفتم، برمی‌گردم به نمایشش
نباید از دستش بدیم

00:20:03.000 --> 00:20:04.291
من هم باهات میام

00:20:04.375 --> 00:20:06.875
ساعت 6:45 رفتیم تالار رویال پالاس

00:20:06.958 --> 00:20:09.458
ماشین رو پارک کردم
و دوتایی رفتیم سمت سالن

00:20:09.541 --> 00:20:11.250
گفتم یه چیزی شده

00:20:11.333 --> 00:20:13.625
کسی دم در نبود
و در هم بسته بود

00:20:13.708 --> 00:20:17.666
پوستر تبلیغاتی نمایش سرجاش بود
...ولی یکی با رنگ مشکی، یه چیزی روش نوشته بود

00:20:17.750 --> 00:20:19.833
«نمایش امشب کنسله»

00:20:20.875 --> 00:20:24.208
از دربان پرسیدم: چی شده؟

00:20:24.291 --> 00:20:26.500
یه نفر مُرده -
کی؟ -

00:20:26.583 --> 00:20:27.958
البته خودم می‌دونستم

00:20:28.041 --> 00:20:30.583
همونی که بدون چشم‌هاش می‌دید

00:20:30.666 --> 00:20:32.208
فریاد زدم چطور؟

00:20:32.291 --> 00:20:34.708
خوابید و دیگه بیدار نشد

00:20:35.208 --> 00:20:36.375
از این اتفاقات زیاد می‌افته

00:20:39.750 --> 00:20:41.416
آروم برگشتیم سمت ماشین

00:20:46.125 --> 00:20:48.500
حس سوگ و عصبانیت داشتم

00:20:48.583 --> 00:20:50.583
نباید می‌ذاشتم این مرد با ارزش
از جلوی چشم‌هام دور بشه

00:20:50.666 --> 00:20:52.546
باید می‌بردمش خونه خودم
و ازش مراقبت می‌کردم

00:20:52.583 --> 00:20:54.000
ایمداد خان، یه مرد
معجزه‌گر بود

00:20:54.083 --> 00:20:58.333
با نیروهایی که ورای درک و دسترس
آدم‌های عادی بودن، ارتباط داشت

00:20:58.416 --> 00:21:00.083
حالا هم مُرده

00:21:00.166 --> 00:21:01.833
دکتر مارشال گفت: این هم از این

00:21:02.625 --> 00:21:03.625
این هم از این

00:21:04.500 --> 00:21:05.500
من هم گفتم آره

00:21:06.833 --> 00:21:07.833
این هم از این

00:21:12.625 --> 00:21:15.083
این یک گزارش حقیقی
و دقیق، در رابطه با

00:21:15.166 --> 00:21:17.291
دو دیداریه که با ایمداد خان داشتم

00:21:20.416 --> 00:21:21.625
خب، خب، خب

00:21:22.708 --> 00:21:24.791
این به‌شدت جالبه

00:21:26.166 --> 00:21:28.333
این اطلاعات خارق العاده‌ایه

00:21:29.916 --> 00:21:31.333
این می‌تونه زندگیم رو عوض کنه

00:21:51.125 --> 00:21:53.541
این اطلاعاتی که هنری می‌گفت

00:21:53.625 --> 00:21:57.333
این بود که ایمداد خان، خودش رو
تمرین داده بود تا یک ورق پاسور رو

00:21:57.416 --> 00:21:58.833
از پشتش حدس بزنه

00:21:58.916 --> 00:22:01.541
و همون‌طور که قبلا گفتم
هنری یه قماربازِ متقلبه

00:22:01.625 --> 00:22:03.000
اونجا بود که متوجه شد

00:22:03.083 --> 00:22:05.083
اینجوری می‌تونه
به ثروت عظیمی برسه

00:22:05.166 --> 00:22:07.500
رفت طبقه پایین توی آبدارخونه

00:22:07.583 --> 00:22:10.208
و درخواست شمع، شمع‌دان
و خطکش کرد

00:22:10.291 --> 00:22:12.051
بردشون توی اتاق خوابش
در رو قفل کرد

00:22:12.125 --> 00:22:14.041
پرده‌ها رو کشید و چراغ‌ها رو
خاموش کرد

00:22:14.125 --> 00:22:16.625
.صندلی رو گذاشت روی کمد لباس
صندلی رو هم کشید جلو

00:22:16.708 --> 00:22:20.083
وقتی فهمید چشم‌هاش با شعله هم‌ترازه
خشنود شد

00:22:20.166 --> 00:22:24.000
با استفاده از خطکش، همون‌طور
که توی کتاب قید شده بود

00:22:24.083 --> 00:22:25.541
بیست سانت از شمع فاصله گرفت

00:22:25.625 --> 00:22:29.125
ایمداد خان، چهره‌ی عزیزترین کسش رو
تصور کرده بود

00:22:29.208 --> 00:22:31.666
و اون برادر متوفی‌ش بود

00:22:31.750 --> 00:22:33.458
هنری برادر نداشت

00:22:34.041 --> 00:22:36.958
تصمیم گرفت که چهره‌ی خودش رو تصور کنه

00:22:43.750 --> 00:22:46.875
وقتی هنری به فیتیله‌ی سیاهِ
شعله‌ی شمع خیره شد

00:22:46.958 --> 00:22:48.583
اتفاق خارق العاده‌ای افتاد

00:22:48.666 --> 00:22:51.791
ذهنش خالی شد و مغزش
دیگه بی‌قرار نبود

00:22:51.875 --> 00:22:55.083
و یهویی حس کرد که کل بدنش

00:22:55.166 --> 00:22:56.000
توی اون فضای سیاهِ

00:22:56.083 --> 00:22:58.708
بین شمع، غرق و آروم شده

00:22:59.291 --> 00:23:01.500
کلا 15 ثانیه بیش‌تر طول نکشید

00:23:01.583 --> 00:23:03.791
ولی از اون روز به بعد
مهم نبود کجاست و چی کار می‌کنه

00:23:03.875 --> 00:23:07.291
روزی پنج‌بار، با شمع
تمرین می‌کرد

00:23:07.375 --> 00:23:11.583
برای اولین‌بار توی عمرش، با ذوق واقعی
درگیر یک کار شده بود

00:23:11.666 --> 00:23:14.083
و پیشرفت خارق العاده‌ای کرده بود

00:23:14.166 --> 00:23:15.166
بعد از شش ماه

00:23:15.250 --> 00:23:18.625
می‌تونست به مدت سه دقیقه
و بدون اینکه فکری وارد ذهنش بشه

00:23:18.708 --> 00:23:21.541
کاملا چهره خودش رو
تصور کنه

00:23:21.625 --> 00:23:23.166
هنری با خودش گفت: منم

00:23:23.250 --> 00:23:25.416
اون یک در میلیاردی که می‌تونه

00:23:25.500 --> 00:23:27.791
با سرعت خارق العاده
به قدرت یوگا برسه، منم

00:23:27.875 --> 00:23:31.291
بعد از گذشت یک سال، می‌تونست
پنج دقیقه و نیم تمرکز کنه

00:23:32.250 --> 00:23:33.375
وقتش رسیده بود

00:23:37.375 --> 00:23:39.833
.اتاق نشیمن خانه‌ی هنری
نیمه‌شب

00:23:39.916 --> 00:23:42.083
هنری با هیجان، برای اولین بار

00:23:42.166 --> 00:23:44.291
پاسورها رو به‌صورت برعکس
جلوی خودش قرار می‌ده

00:23:44.375 --> 00:23:46.041
و روی ورق اول، تمرکز می‌کنه

00:23:46.125 --> 00:23:49.833
تنها چیزی که می‌بینه، طراحیِ
ساده‌ و خط‌های قرمز رنگِ پشت ورقه

00:23:49.916 --> 00:23:52.750
احتمالا این رایج‌ترین
طراحیِ پشت پاسور در دنیاست

00:23:52.833 --> 00:23:56.375
حالا تمرکزش رو از پشت ورق
به اون سر ورق، منعطف می‌کنه

00:23:56.458 --> 00:24:00.500
با شدت تمام، روی اون سر ورق
تمرکز می‌کنه

00:24:00.583 --> 00:24:03.416
.سی ثانیه گذشت
یک دقیقه، دو دقیقه، سه دقیقه

00:24:03.500 --> 00:24:04.916
هنری هیچ تکونی نمی‌خوره

00:24:05.000 --> 00:24:07.500
تمرکزش در حالت اعلی قرار داره

00:24:07.583 --> 00:24:09.500
پشت ورق رو تصور می‌کنه

00:24:09.583 --> 00:24:12.000
هیچ فکر دیگه‌ای اجازه نداره
به ذهنش ورود کنه

00:24:12.083 --> 00:24:14.375
طی دقیقه چهارم، یک اتفاقی می‌افته

00:24:14.458 --> 00:24:16.333
آروم، جادویی، ولی با وضوح کامل

00:24:16.416 --> 00:24:20.125
یک نقطه سیاه تبدیل به اسپیک
و یک خط پیچ‌دار تبدیل به پنج می‌شه

00:24:20.208 --> 00:24:21.708
پنج اسپیک

00:24:21.791 --> 00:24:25.083
با انگشت لرزان، ورق رو برمی‌داره
و می‌چرخونتش

00:24:25.166 --> 00:24:27.250
«می‌گه «موفق شدم

00:24:28.333 --> 00:24:29.541
هنری دچار وسواس می‌شه

00:24:29.625 --> 00:24:32.291
،هیچ‌وقت از خونه‌ش خارج نمی‌شه
مگر برای خرید خوراک و نوشیدنی

00:24:32.375 --> 00:24:34.250
تموم روز و اغلب تا نیمه شب

00:24:34.333 --> 00:24:36.583
با کرنومتری که جفتشه
به سمت ورق‌ها خم می‌شه

00:24:36.666 --> 00:24:38.833
زمانش رو ثانیه به ثانیه
کاهش می‌ده

00:24:38.916 --> 00:24:41.791
.ظرف یک ماه، به رکورد 1 دقیقه و نیم می‌رسه
بعد از شیش ماه، به رکورد 20 ثانیه

00:24:41.875 --> 00:24:43.708
هفت ماه دیگه به رکورد 10 ثانیه

00:24:43.791 --> 00:24:45.000
هدفش اینه که به 5 ثانیه برسه

00:24:45.083 --> 00:24:47.708
می‌دونه اگر نتونه طی حداکثر 5 ثانیه
یک ورق رو تشخیص بده

00:24:47.791 --> 00:24:49.875
نمی‌تونه توی قمارخونه‌ها
موفقیت‌آمیز عمل کنه

00:24:49.958 --> 00:24:53.916
ولی هرچی به هدفش نزدیک‌تر می‌شه
رسیدن بهش سخت‌تر می‌شه

00:24:54.000 --> 00:24:56.166
چهار هفته طول می‌کشه
تا از ده ثانیه به 9 ثانیه برسه

00:24:56.250 --> 00:24:58.083
پنج هفته دیگه طول می‌کشه
تا از 9 به 8 ثانیه برسه

00:24:58.166 --> 00:24:59.791
توی این مرحله، سختکوشی
دیگه براش اذیت‌کننده نیست

00:24:59.875 --> 00:25:02.375
می‌تونه بدون هیچ زحمتی
به مدت 12 ساعت کار کنه

00:25:02.458 --> 00:25:04.791
با قاطعیت کامل ایمان داره
که ته‌ش به هدفش می‌رسه

00:25:04.875 --> 00:25:07.333
.دو ثانیه آخر، از همه سخت‌تره
یازده ماه

00:25:07.416 --> 00:25:09.041
...ولی آخر عصر یک روز شنبه

00:25:16.708 --> 00:25:20.583
پنج ثانیه. هنری زمان می‌گیره
و کل ورق‌ها رو چک می‌کنه

00:25:20.666 --> 00:25:24.458
پنج ثانیه، پنج ثانیه، پنج ثانیه

00:25:25.500 --> 00:25:27.833
چقدر طول کشیده
تا به این لحظه رسیده؟

00:25:28.666 --> 00:25:31.666
سه سال و سه ماه
تلاشِ بی‌وقفه

00:25:33.208 --> 00:25:35.625
بیش از 100 قمارخونه‌ی قانونی
توی لندن وجود داشت

00:25:35.708 --> 00:25:39.750
.هنری عضو ده‌تاشون بود
قمارخونه‌ی لوردز هاوس، موردعلاقه‌ش بود

00:25:39.833 --> 00:25:43.041
بهترین قمارخونه‌ی کشور
و در یک عمارت گرجی بود

00:25:43.125 --> 00:25:44.166
شب به‌خیر آقای شوگر

00:25:44.250 --> 00:25:46.916
این رو کسی گفت که وظیفه‌ش
به‌یاد سپردنِ همه‌ی چهره‌ها بود

00:25:47.000 --> 00:25:50.125
هنری از راه‌پله‌ی شکوهمند سفید رنگ
بالا رفت و به صندوق‌دار رسید

00:25:50.208 --> 00:25:52.250
یه چک ده هزار پوندی نوشت

00:25:52.333 --> 00:25:56.416
زنان چاق، چرخ رولت رو
با اشتیاق می‌چرخوندن

00:25:56.500 --> 00:25:58.708
مردهای اخمو با سیگار برگِ
بین لب‌هاشون

00:25:58.791 --> 00:26:01.125
و چشم‌های سرشار از طمع‌شون
ژتون‌هاشون رو می‌شمردن

00:26:02.541 --> 00:26:04.541
عجیب بود. هنری، برای
اولین‌بار در زندگیش

00:26:04.625 --> 00:26:07.583
با تنفر به اتاقی که پر از
مردان پولدار بود، نگاه می‌کرد

00:26:07.666 --> 00:26:10.500
هنری به‌دنبال یک صندلی خالی
در سمت راست دیلر

00:26:10.583 --> 00:26:12.166
در سمت میزهای بلک‌جک می‌گشت

00:26:12.250 --> 00:26:15.250
دیلر، پلاک هنری رو برداشت
و گذاشت توی سوراخ میز

00:26:15.333 --> 00:26:18.458
مرد نسبتاً جوانی بود که
چشم‌های مشکی و پوست رنگ‌پریده‌ای داشت

00:26:18.541 --> 00:26:20.791
اصلا لبخند نمی‌زد و فقط درصورت لزوم
صحبت می‌کرد

00:26:20.875 --> 00:26:23.583
دست‌های به‌شدت نازکی داشت
و قدرت شمارش‌ش بالا بود

00:26:23.666 --> 00:26:26.875
ژتون‌های 25 پوندی رو برداشت
و گذاشت‌شون روی میز

00:26:26.958 --> 00:26:29.708
لازم نبود بشمارت‌شون
چون هیچ‌وقت اشتباه محاسباتی نمی‌کرد

00:26:29.791 --> 00:26:31.250
ژتون‌ها رو داده بود به هنری

00:26:31.333 --> 00:26:32.708
هنری مادامی که ژتون‌ها رو
جلوی خودش می‌چید

00:26:32.791 --> 00:26:34.875
به ورق اول دیلر
نگاه می‌کرد

00:26:34.958 --> 00:26:38.375
.طی پنج ثانیه تشخیص داد که 10ئه
هشت‌تا ژتون به ارزش 200 پوند رو گذاشت وسط

00:26:38.458 --> 00:26:40.583
این حداکثر میزانی بود که
توی لردز هاوس مجاز بود

00:26:40.666 --> 00:26:43.083
بهش یه ده و یه نه دادن

00:26:43.166 --> 00:26:44.333
جمعاً شد 19 تا

00:26:44.416 --> 00:26:45.416
وقتی می‌شی 19، نباید ورق بخونی

00:26:45.500 --> 00:26:49.083
باید بشینی و آرزو کنی
که دیلر 20 یا 21 نشه

00:26:49.166 --> 00:26:51.708
...دیلر به هنری گفت -
نوزده -

00:26:51.791 --> 00:26:54.333
و رفت سراغ بازیکن بعدی -
هنری گفت وایسا -

00:26:54.416 --> 00:26:55.958
دیلر کارش رو متوقف کرد
و به هنری نگاه کرد

00:26:56.041 --> 00:26:58.333
ابروهاش رو داد بالا
و خونسردانه نگاه‌ش کرد

00:26:58.416 --> 00:27:00.583
می‌خوای یه ورق دیگه برداری؟ -
خیلی خشک پرسید -

00:27:00.666 --> 00:27:04.208
فقط دوتا ورق بودن که باعثِ
باخت هنری نمی‌شدن. یا دو یا آس

00:27:04.291 --> 00:27:08.250
فقط یه احمق با 200 پوند روی میز
همچین ریسکی می‌کنه

00:27:08.333 --> 00:27:11.375
.پشت ورق مشخص بود
دیلر بهش دست نزده بود

00:27:11.458 --> 00:27:14.833
.هنری گفت بله، یه ورق دیگه بده
دیلر ورق رو درآورد

00:27:14.916 --> 00:27:18.083
،دو گیشنیز رو انداخت جلوی هنری
کنار 10 و نوزده‌ش

00:27:18.166 --> 00:27:19.708
...دیلر به‌صورت بی‌طرفانه گفت -
بیست و یک -

00:27:19.791 --> 00:27:21.750
با چشم‌های مشکی‌ش
به هنری نگاه کرد

00:27:21.833 --> 00:27:24.500
و آروم و محتاطانه بهش خیره شد

00:27:25.666 --> 00:27:29.208
هنری گیجش کرده بود. دیلره تاحالا
ندیده بود یه نفر بعد از 19 شدن، باز ورق بخواد

00:27:29.291 --> 00:27:31.500
این یارو با قطعیت و خونسردی
بعد از 19 ورق برداشته بود

00:27:31.583 --> 00:27:33.750
و برده بود. گیج‌ شده بودن

00:27:33.833 --> 00:27:37.166
هنری بعد از دیدنِ طرز نگاه دیلر
متوجه شد که اشتباه احمقانه‌ای کرده

00:27:37.250 --> 00:27:39.500
.توجه زیادی جلب کرده بود
ببخشید

00:27:39.583 --> 00:27:41.000
دیگه نباید همچین کاری بکنه

00:27:41.083 --> 00:27:44.125
باید خیلی مواظب باشه و بعضی وقت‌ها
حتی از عمد ببازه

00:27:44.208 --> 00:27:45.250
بازی ادامه پیدا کرد

00:27:45.333 --> 00:27:47.041
برتری‌ای که هنری نسبت
به بقیه داشت، خارق العاده بود

00:27:47.125 --> 00:27:49.583
جوری که براش سخت بود
به میزان برد معقولانه‌ای برسه

00:27:49.666 --> 00:27:51.291
طی یک ساعت، 30هزار پوند برنده شد

00:27:51.375 --> 00:27:52.416
اونجا بود که بازی رو تموم کرد

00:27:52.500 --> 00:27:54.916
می‌تونست به آسونی
یک میلیون برنده بشه

00:27:55.000 --> 00:27:56.208
ممنون

00:27:56.291 --> 00:27:58.958
هنری حالا به این قابلیت رسیده بود

00:27:59.041 --> 00:28:01.458
که سریع‌تر از هرکسی در کل دنیا
پول دربیاره

00:28:03.666 --> 00:28:04.666
جالبه

00:28:09.041 --> 00:28:11.333
اگه این یه داستان خیالی بود
و واقعی نبود

00:28:11.416 --> 00:28:12.833
ضروری می‌بود که یک پایان‌بندیِ

00:28:12.916 --> 00:28:15.583
غافلگیرکننده و هیجان‌انگیز
براش نوشته بشه

00:28:15.666 --> 00:28:17.250
یه پایانِ دراماتیک و غیرمعمول

00:28:17.333 --> 00:28:20.416
مثلا هنری می‌تونست بره خونه
و پول‌هاش رو بشماره

00:28:20.500 --> 00:28:23.333
و حین این کار، یهویی
حالش بد بشه

00:28:23.416 --> 00:28:24.875
سینه‌ش درد بگیره

00:28:25.875 --> 00:28:28.333
.تصمیم می‌گیره سریع بخوابه
لباسش رو درمیاره

00:28:28.416 --> 00:28:30.250
لخت می‌ره سمت کمدش
تا پیژامه بپوشه

00:28:30.333 --> 00:28:33.458
از جلوی آینه‌ی تمام قدِ روی دیوار
رد می‌شه و می‌ایسته

00:28:33.541 --> 00:28:36.541
به‌طور خودکار، از روی عادت
شروع به تمرکز می‌کنه

00:28:36.625 --> 00:28:38.833
یهو پشتِ پوست خودش رو می‌بینه

00:28:38.916 --> 00:28:41.250
،مثل اشعه‌ی ایکس‌ری
البته بهتر؛ همه‌چیز رو می‌بینه

00:28:41.333 --> 00:28:43.666
شریان‌ها، رگ‌ها، خونی
که درون بدنش جریان داره

00:28:43.750 --> 00:28:46.541
.کبد، کلیه، روده‌هاش
حتی قلبش رو می‌بینه

00:28:46.625 --> 00:28:48.708
به نقطه‌ای از سینه‌ش که
درد داره، نگاه می‌کنه

00:28:48.791 --> 00:28:52.958
یه غده سیاه بزرگ توی رگش می‌بینه
که از سمت راست، داره می‌ره توی قلبش

00:28:53.041 --> 00:28:55.916
یه لخته‌ی خونیه. در ابتدا این لخته
ثابت به‌نظر می‌رسه

00:28:56.000 --> 00:28:59.083
.بعدش حرکت می‌کنه. حرکتش کنده
در حد یه میلی‌متر

00:28:59.166 --> 00:29:01.708
خون توی رگ از لخته عبور می‌کنه

00:29:01.791 --> 00:29:03.083
و لخته دوباره تکون می‌خوره

00:29:03.166 --> 00:29:06.166
.بیش از یک سانت به جلو می‌ره
هنری با وحشت نگاه‌ش می‌کنه

00:29:06.250 --> 00:29:09.666
می‌دونه این لخته‌ی خونی بزرگ
که رها شده و توی رگش تکون می‌خوره

00:29:09.750 --> 00:29:11.125
بالاخره به قلبش می‌رسه

00:29:11.208 --> 00:29:12.500
قراره بمیره

00:29:12.583 --> 00:29:15.375
.این پایانِ بدی برای یک داستان خیالی نیست
ولی این داستان که خیالی نیست

00:29:15.458 --> 00:29:16.458
این داستان حقیقیه

00:29:16.500 --> 00:29:19.333
.تنها چیزیش که دروغه، اسم هنریه
چون اسم طرف، هنری شوگر نبوده

00:29:19.416 --> 00:29:22.750
.اسمش نباید فاش بشه
حتی الان

00:29:22.833 --> 00:29:24.875
سوای از اون، این یک داستان حقیقیه

00:29:24.958 --> 00:29:28.000
و چون یک داستان حقیقیه
باید پایانی حقیقی هم داشته باشه

00:29:28.083 --> 00:29:29.583
این اتفاقیه که واقعا ته‌ش افتاد

00:29:33.916 --> 00:29:36.875
.هنری به مدت یک‌ساعت قدم زد
شبِ خنک و دلنشینی بود

00:29:36.958 --> 00:29:38.583
مردم همچنان در شهر
درحال تردد بودن

00:29:38.666 --> 00:29:42.041
ضخامت پولِ توی جیبِ کتش رو
حس می‌کرد

00:29:42.125 --> 00:29:43.500
آروم دست کشید روش

00:29:43.583 --> 00:29:45.708
واسه یه ساعت کار
پول زیادی بود

00:29:45.791 --> 00:29:47.791
با این حال گیج شده بود

00:29:47.875 --> 00:29:51.583
نمی‌دونست چرا اینقدر نسبت به این
موفقیت بزرگ، هیجان کمی بهش دست داده

00:29:51.666 --> 00:29:54.333
اگه دو سه سال پیش، قبل از شروع یوگا
این اتفاق براش می‌افتاد

00:29:54.416 --> 00:29:56.041
از شدت هیجان دیوونه می‌شد

00:29:56.125 --> 00:29:58.666
به نزدیک‌ترین کلاب شبانه می‌رفت
تا جشن بگیره

00:29:58.750 --> 00:30:00.750
ولی هنری حس هیجان نداشت

00:30:00.833 --> 00:30:02.083
حس ناراحتی داشت

00:30:02.166 --> 00:30:04.916
هر وقت شرط می‌بست
مطمئن بود که می‌بره

00:30:05.000 --> 00:30:08.083
هیجان، شورمندی و ریسکی نداشت

00:30:08.166 --> 00:30:11.083
البته می‌دونست که می‌تونه دور دنیا رو
بگرده و میلیون میلیون پول دربیاره

00:30:11.166 --> 00:30:12.750
ولی آیا بهش حال می‌داد؟

00:30:12.833 --> 00:30:15.000
.یه مسئله دیگه
آیا امکان نداشته

00:30:15.083 --> 00:30:17.166
فرآیندی که برای به‌دست آوردنِ
قدرت یوگا طی کرده بود

00:30:17.250 --> 00:30:20.833
شخصیت و طرز نگاهش به دنیا رو
کاملا عوض کرده باشه؟

00:30:20.916 --> 00:30:22.041
ممکن بود

00:30:22.750 --> 00:30:25.458
.فردا صبحش، هنری پا شد
از تختش اومد پایین

00:30:25.541 --> 00:30:28.166
پول زیادی که روی کمد لباسش بود رو دید

00:30:28.250 --> 00:30:30.208
و نسبت بهش رمقی نداشت

00:30:54.500 --> 00:30:55.333
هن؟

00:30:55.416 --> 00:30:58.875
.صبح به‌خیر، جناب
این واسه شماست. کادوئه

00:30:58.958 --> 00:30:59.958
...من

00:31:01.000 --> 00:31:02.000
چی؟

00:31:02.625 --> 00:31:03.958
بذارش جیبت

00:31:05.458 --> 00:31:06.458
باشه

00:31:15.208 --> 00:31:16.250
این چیه؟

00:31:16.333 --> 00:31:18.041
پوله -
نگه‌ش دارید -

00:31:24.583 --> 00:31:25.416
هی

00:31:28.875 --> 00:31:29.875
...یالا

00:32:04.541 --> 00:32:06.291
صدای زنگ در اومد

00:32:06.375 --> 00:32:08.875
چه غلطی داری می‌کنی؟ -
صبح به‌خیر جناب افسر. عذر می‌خوام -

00:32:08.958 --> 00:32:10.208
.که ازدحام ایجاد شد
صرفا یه‌کم پول پخش کردم

00:32:10.291 --> 00:32:12.750
داری شورش به‌پا می‌کنی -
صرفا یه‌کم پول پخش کردم -

00:32:12.833 --> 00:32:15.000
.دیگه تکرار نمی‌شه
مطمئنم به‌زودی می‌رن

00:32:15.083 --> 00:32:18.000
پلیس از جیبش یه پنجاه پوندی درآورد

00:32:18.083 --> 00:32:21.333
می‌بینم خودت هم یکی برداشتی -
این مدرکه. پول رو از کجا آوردی -

00:32:21.416 --> 00:32:24.166
.توی بازی بلک‌جک بردم
دیشب خیلی شانس باهام یار بود

00:32:24.250 --> 00:32:26.875
هنری اسم قمارخونه رو آورد
و پلیسه هم نوشتش

00:32:26.958 --> 00:32:28.333
،یه سر بهشون بزن
تصدیق می‌کنن

00:32:28.416 --> 00:32:30.250
.پلیس کتاب رو آورد پایین
برام مهم نیست

00:32:30.333 --> 00:32:31.958
برات مهم نیست؟ -
نه، اصلا -

00:32:32.041 --> 00:32:33.583
در حقیقت داستانت رو باور می‌کنم

00:32:33.666 --> 00:32:36.541
ولی این حتی یه ذره هم کاری
که کردی رو جبران نمی‌کنه

00:32:36.625 --> 00:32:38.958
کار غیرقانونی‌ای نکردم که؟

00:32:39.791 --> 00:32:40.791
غیرقانونی؟

00:32:41.458 --> 00:32:42.583
تو کسخلی

00:32:43.333 --> 00:32:46.708
اگه اونقدر خوش‌شانس بودی که
همچین پولی برنده شدی

00:32:46.791 --> 00:32:49.750
و اگه می‌خوای ببخشیش، نباید
از پنجره پرتش کنی بیرون

00:32:49.833 --> 00:32:53.958
.باید بدیش یه جایی که خیری توش باشه
مثل بیمارستان یا یتیم‌خونه

00:32:54.041 --> 00:32:56.125
کلی بیمارستان و یتیم‌خونه
توی این کشور هست

00:32:56.208 --> 00:32:59.375
که پولِ خرید کادوی کریسمس
برای بچه‌ها رو ندارن

00:32:59.458 --> 00:33:01.208
بعدش یه کسخل لوسی مثل تو

00:33:01.291 --> 00:33:03.666
که تاحالا توی زندگیش سختی نکشیده

00:33:03.750 --> 00:33:06.666
پول‌ها رو پرت می‌کنه توی خیابون

00:33:06.750 --> 00:33:09.666
مادامی که پلیس از پله‌ها رفت پایین
و در رو کوبید روی هم

00:33:09.750 --> 00:33:10.666
هنری تکون نخورد

00:33:10.750 --> 00:33:13.416
صحبت‌های خشمگینانه‌ی پلیس

00:33:13.500 --> 00:33:14.750
تاثیر عمیقی روش گذاشتن

00:33:14.833 --> 00:33:16.375
شرمسار شده بود

00:33:16.458 --> 00:33:17.708
حس وحشتناکی داشت

00:33:23.916 --> 00:33:25.000
بعدش خیلی یهویی

00:33:25.083 --> 00:33:28.500
هنری یه انرژی الکتریسیته عجیبی رو
توی وجودش حس کرد

00:33:28.583 --> 00:33:32.208
و بعدش ایده‌ی فوق‌العاده‌ای که قرار بود
همه‌چیز رو عوض کنه، به ذهنش رسید

00:33:32.291 --> 00:33:33.791
هنری توی خونه قدم می‌زد

00:33:33.875 --> 00:33:36.916
و ایده‌ی فوق العاده‌ش رو
جهت عملی کردن، مرور می‌کرد

00:33:37.000 --> 00:33:39.333
از این لحظه به بعد
باید هر روز

00:33:39.416 --> 00:33:42.416
پول کلانی برنده بشم

00:33:42.500 --> 00:33:46.250
دو، هیچ‌وقت نباید به مدت شیش ماه
دو بار به یک قمارخونه برم

00:33:46.333 --> 00:33:49.000
سه، نباید توی یک نشست
پول زیادی برنده بشم

00:33:49.083 --> 00:33:51.666
محدودیتم شبی پنجاه‌هزار پونده

00:33:51.750 --> 00:33:55.166
چهار، اگه طی 365 روز سال
شبی پنجاه‌هزار پوند دربیارم

00:33:55.250 --> 00:33:57.916
می‌شه 18.25 میلیون پوند

00:33:58.000 --> 00:33:59.166
پنج، شهر عوض می‌کنم

00:33:59.250 --> 00:34:01.791
توی هر شهر، باید سه شب بمونم

00:34:01.875 --> 00:34:03.958
لندن، مونت کارلو، کن، بیاریتز

00:34:04.041 --> 00:34:07.083
دوویل، لاس وگاس و مکزیکو سیتی
بوئنوس آیرس و ناسائو

00:34:07.166 --> 00:34:11.416
شیش، از پول‌ها برای احداث بیمارستان
و یتیم‌خونه در سرتاسر دنیا استفاده می‌کنم

00:34:11.500 --> 00:34:13.791
موافقم، رویای خز و سانتی‌مانتالیه

00:34:13.875 --> 00:34:16.083
ولی واقعیتِ ممکنیه

00:34:16.166 --> 00:34:20.208
.به‌نظرم اصلا هم خز نیست
تازه خارق العاده می‌شه

00:34:20.291 --> 00:34:23.875
.هفت، به یه همکار نیاز دارم
کسی که بتونه پشت میز بشینه

00:34:23.958 --> 00:34:25.541
پول رو دریافت کنه و
برگردونه به نیازمندها

00:34:25.625 --> 00:34:28.791
کسی که بتونم قاطعانه
و برای همیشه بهش اعتماد کنم

00:34:28.875 --> 00:34:32.041
جان وینستون، حسابدار هنری
و پدرش بود

00:34:32.125 --> 00:34:34.708
پدر جان وینستون هم
حسابدار پدربزرگ هنری بوده

00:34:34.791 --> 00:34:36.708
اینجوری می‌تونی
ثروتمندترین مرد جهان بشی

00:34:38.833 --> 00:34:41.000
نمی‌خوام ثروتمندترین مرد جهان بشم

00:34:43.583 --> 00:34:46.250
.نمی‌تونم توی انگلیس کار کنم
اداره مالیات همه‌ش رو می‌بره

00:34:46.333 --> 00:34:48.416
.به‌گمونم باید برم سوئیس
ولی همین فردا نمی‌شه

00:34:48.500 --> 00:34:51.125
من مثل تو بدون وابستگی
و بدون مسئولیت نیستم

00:34:51.208 --> 00:34:54.000
.بایستی با زن و بچه‌م صحبت کنم
باید به شرکام خبر بدم

00:34:54.083 --> 00:34:56.541
باید خونه‌م رو بفروشم و یه خونه
توی سوئیس پیدا کنم

00:34:56.625 --> 00:34:58.916
.باید بچه‌ها رو از مدرسه‌شون دربیارم
این چیزها زمانبرن

00:34:59.000 --> 00:35:02.125
یک سال بعد، هنری
صد و بیست میلیون پوند

00:35:02.208 --> 00:35:03.875
به جان وینستون
در لوزان فرستاد

00:35:03.958 --> 00:35:05.958
پول طی پنج روز از هفته

00:35:06.041 --> 00:35:08.250
به یک شرکت سوئیسی به اسمِ
وینستون شوگر ال‌ال‌سی تحویل داده می‌شد

00:35:08.333 --> 00:35:11.250
هیچ‌کس جز جان وینستون
و هنری، منشا پول

00:35:11.333 --> 00:35:12.708
و عاقبتش رو نمی‌دونستن

00:35:12.791 --> 00:35:14.458
پرداختی دوشنبه، همیشه
بیش‌تر از بقیه روزها بود

00:35:14.541 --> 00:35:17.125
چون شاملِ پول‌هایی بود که هنری
روز جمعه، شنبه و یکشنبه

00:35:17.208 --> 00:35:18.333
حین تعطیلی بانک‌ها
برنده می‌شد

00:35:18.416 --> 00:35:20.041
هنری سرعت جابه‌جاییش
خارق العاده بود

00:35:20.125 --> 00:35:22.750
بعضی وقت‌ها طی یک هفته
چندین‌بار، هویتش رو عوض می‌کرد

00:35:22.833 --> 00:35:25.416
اغلب مواقع تنها سرنخی که جان
از مکان فعلی هنری داشت

00:35:25.500 --> 00:35:29.250
.آدرس بانکی بود که پول رو می‌فرستاد
حیرت‌آور بود

00:35:49.541 --> 00:35:52.958
هنری پارسال، در 63 سالگی
به دلیل آمبولی ریه فوت شد

00:35:53.041 --> 00:35:56.166
،خودش کاملا انتظارش رو داشت
ولی در آرامش مطلق بود

00:35:56.250 --> 00:35:58.833
بیش از 20 سال، برنامه‌ش رو
اجرا کرد

00:35:58.916 --> 00:36:01.458
و 644 میلیون پوند پول درآورد

00:36:01.541 --> 00:36:03.041
و 21 بیمارستان اطفال

00:36:03.125 --> 00:36:06.208
و یتیم‌خونه در سرتاسر جهان
از خودش به‌جای گذاشت

00:36:06.291 --> 00:36:10.333
که توسط جان وینستون و کارکنانش
در لوزان، مدیریت و شارژ مالی می‌شد

00:36:10.416 --> 00:36:11.666
کارش تکمیل شده بود

00:36:16.125 --> 00:36:20.208
حالا من از کجا اینا رو می‌دونم؟
سوال خوبیه! بذارید بگم

00:36:20.291 --> 00:36:23.791
کمی بعد از مرگ هنری، جان وینستون
از سوئیس بهم زنگ زد

00:36:23.875 --> 00:36:25.291
به سادگی خودش رو

00:36:25.375 --> 00:36:28.750
رئیس شرکت وینستون شوگر ال‌ال‌سی
معرفی کرد

00:36:28.833 --> 00:36:31.000
و ازم خواست که برم لوزان ببینمش

00:36:31.083 --> 00:36:34.000
تا تاریخچه سازمان‌شون رو بنویسم

00:36:34.625 --> 00:36:36.250
نمی‌دونم چطور من رو انتخاب کرده

00:36:36.333 --> 00:36:39.125
لابد یه لیست از نویسنده‌ها داشته
و همینجوری من رو انتخاب کرده

00:36:39.208 --> 00:36:41.375
گفت بهم پول خوبی می‌ده و اضافه کرد

00:36:41.458 --> 00:36:43.583
که یک مرد به‌شدت خیرخواه مُرده

00:36:43.666 --> 00:36:45.291
اسمش هنری شوگر بوده

00:36:45.375 --> 00:36:49.125
به‌نظرم مردم باید یه‌کم از کارهایی
که برای دنیا کرده، خبردار بشن

00:36:49.208 --> 00:36:50.208
در کمال جهل

00:36:50.291 --> 00:36:53.000
از طرف پرسیدم
این داستان به اندازه‌ای جالب هست"

00:36:53.083 --> 00:36:54.541
"که بخوام بیارمش روی کاغذ؟

00:36:54.625 --> 00:36:58.041
.این باعث عصبانی شدن جان وینستون شد
احتمالا براش برخورنده هم بود

00:36:58.625 --> 00:37:00.083
پنج دقیقه گذشت

00:37:00.166 --> 00:37:03.041
و حرفه شغلی سرّی هنری شوگر رو
برام تعریف کرد

00:37:03.125 --> 00:37:04.541
دیگه سری نبود

00:37:04.625 --> 00:37:08.083
هنری مُرده بود و دیگه قرار نبود
وارد یک کازینوی دیگه بشه

00:37:08.166 --> 00:37:10.083
گفتم میام

00:37:10.166 --> 00:37:13.000
توی لوزان، جان وینستونی
که بیش از 70 سال داره رو دیدم

00:37:13.083 --> 00:37:14.291
مکس انگلمن رو هم دیدم

00:37:14.375 --> 00:37:17.291
طرف استاد گریمی بود که با هنری
دور دنیا سفر می‌کرد

00:37:17.375 --> 00:37:20.166
تا چهره‌ی هنری رو تغییر بده
و براش هویت مخفی بسازه

00:37:20.250 --> 00:37:24.333
.جفت‌شون از مرگ هنری شوکه شده بودن
می‌شه گفت مکس بیش‌تر شوکه شده بود

00:37:24.416 --> 00:37:26.625
.دوستش داشتم
مرد بزرگی بود

00:37:26.708 --> 00:37:29.666
جان وینستون، دفتر مشقِ اصلیِ آبی رو
نشونم داد

00:37:29.750 --> 00:37:32.666
که توسط  زدزد چترجی، در
دسامبر 1935، در کلکته، توش گزارش نوشته بود

00:37:32.750 --> 00:37:34.833
کلمه به کلمه‌ش رو کپی کردم

00:37:34.916 --> 00:37:36.375
گفتم بذارید سوال آخرم رو بپرسم

00:37:36.458 --> 00:37:40.083
همه‌ش اون رو هنری شوگر خطاب می‌کنید
ولی می‌گید که اسم اصلیش نیست

00:37:40.166 --> 00:37:43.375
نمی‌خواید توی داستان
هویت اصلی‌ش رو بگم؟

00:37:43.458 --> 00:37:44.750
جان وینستون گفت -
نه -

00:37:44.833 --> 00:37:47.208
من و مکس قول دادیم که هیچ‌وقت
هویتش رو فاش نکنیم

00:37:47.291 --> 00:37:49.750
به‌گمونم دیر یا زود افشا می‌شه

00:37:49.833 --> 00:37:51.833
هرچی نباشه بچه‌ی
یه خانواده‌ی سرشناس انگلیسی بود

00:37:51.916 --> 00:37:54.500
ولی اگه سعی نکنی به هویتش
پی ببری، ازت ممنون می‌شم

00:37:54.583 --> 00:37:56.791
لطفا فقط هنری شوگر
خطابش کن

00:37:58.833 --> 00:38:00.291
من هم همین کار رو کردم

00:38:08.022 --> 00:38:11.814
«داستان زندگی خارق‌العاده‌ی هنری شوگر»
- به قلمِ رولد دال -

00:38:11.897 --> 00:38:16.147
در کومه‌ی روستای گریت میسندن
واقع در باکینگهام‌شر

00:38:16.231 --> 00:38:18.647
"بین فوریه و دسامبر 1976ـ"

00:38:18.672 --> 00:38:38.672
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.