﻿WEBVTT

00:00:03.915 --> 00:00:08.910
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:00:10.922 --> 00:00:15.053
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:00:16.461 --> 00:00:21.490
شور و هيجان در آگوست

00:00:43.722 --> 00:00:47.318
بر اساس رماني از
کيوکو موراتا

00:01:02.407 --> 00:01:04.933
موزيک توسط شينيچيرو ايکبي
از قطعه هايي از شوبرت و ويوالدي

00:01:12.250 --> 00:01:14.310
با شرکت

00:01:15.487 --> 00:01:19.185
ساچيکو ميوراسه

00:01:20.158 --> 00:01:25.096
هيدتاکا يوشيوکا - توموکو اونتاکارا
ميه سوزوکي - ميتسونوري ايساکي

00:01:26.164 --> 00:01:31.159
هيساشي ايگاوا - توشيه نگشي
چويچيرو کاواراساکي - ناموري کاياشيما

00:01:32.070 --> 00:01:35.268
و
ريچارد گير

00:01:37.042 --> 00:01:41.878
نويسنده و کارگردان
آکيرا کوروساوا

00:01:47.953 --> 00:01:50.445
يه جورايي تابستون جالبي بود

00:01:50.789 --> 00:01:54.624
به نظر ميرسيد که در طي تعطيلات
اتفاقات عجيبي قراره بيوفته

00:02:23.922 --> 00:02:29.862
<i>و پسر يک گل سرخ را ديد</i>

00:02:30.095 --> 00:02:33.964
!بيخيال اون ارگ شو
!هر چقدر که سعي ميکني درستش کني خراب تر ميشه

00:02:36.768 --> 00:02:38.896
من قطعاً اونو درستش ميکنم

00:02:39.471 --> 00:02:40.871
من دانشگاه قبول شدم

00:02:41.172 --> 00:02:44.108
بالاخره تونستم ازون جهنم امتحان نجات پيدا کنم

00:02:44.175 --> 00:02:45.541
تصميم خودمو گرفتم

00:02:45.610 --> 00:02:48.546
توي اين تعطيلات قطعاً هيچ درسي نميخونم

00:02:49.014 --> 00:02:52.815
کلي وقت دارم تا اين ارگ رو درست کنم
...قطعاً

00:02:53.251 --> 00:02:57.518
!باز دوباره "قطعاً" گفتن "تاتئو" شروع شد
!سه بار اون کلمه رو گفتي

00:02:58.089 --> 00:03:00.490
!يه نامه از هاوائي

00:03:25.917 --> 00:03:28.716
چند تا عکس هم توشه

00:03:31.156 --> 00:03:32.419
بذار ببينيم

00:03:33.258 --> 00:03:36.490
<i><b>...سريعاً به اطلاع شما ميرسانم که</b></i>

00:03:37.028 --> 00:03:42.057
<i><b>خانواده ي پسر "سوزوجيرو" در فرودگاه "هونولولو" به ديدار ما آمدند</b></i>

00:03:43.001 --> 00:03:44.526
بابا يه گردنبند از گل توي گردنش داره

00:03:46.104 --> 00:03:50.599
<i><b>...ما ميدانستيم که زن سوزوجيرو که فوت شده،آمريکايي بود</b></i>

00:03:50.675 --> 00:03:53.372
<i><b>...اما تا حدودي غافلگير شديم ازينکه</b></i>

00:03:53.445 --> 00:03:56.973
<i><b>فهميديم تمام اعضاي خانواده صد در صد آمريکايي بودند</b></i>

00:03:58.083 --> 00:04:00.052
!فوق العلاده اس

00:04:00.385 --> 00:04:02.286
!اين يه ليموزين کاديلاک هستش

00:04:03.622 --> 00:04:08.151
...پسرش کلارک و زنش ناتالي

00:04:08.760 --> 00:04:11.787
و بچه هاشون مايکل و اميلي

00:04:13.331 --> 00:04:16.859
اين مايکل و اميلي به نظر مياد که
درست همسن هاي خودمون باشن

00:04:19.604 --> 00:04:23.302
و اميلي....اون خيلي دختر خوشگليه

00:04:26.578 --> 00:04:29.639
تاتئو، داري عاشقش ميشي؟ -
!احمق-

00:04:31.616 --> 00:04:36.054
<i><b>اما تمام آنها دست و پا شکسته ژاپني صحبت ميکنند
که باعث شده خيالمان راحت باشد</b></i>

00:04:36.655 --> 00:04:40.683
ميفهمم که چه حسي داشتن
بابا انگليسيش خيلي ضعيفه

00:04:41.259 --> 00:04:44.423
<i><b>...بعد از يک رانندگي راحت در حدود 20 دقيقه</b></i>

00:04:44.596 --> 00:04:46.997
<i><b>به خانه ي سوزوجيرو رسيديم</b></i>

00:04:47.065 --> 00:04:50.502
<i><b>بلافاصله سوزوجيرو رو ديديم که
مريض احوال توي تخت خواب بود</b></i>

00:04:51.569 --> 00:04:54.061
اون برادر بزرگه ي مادربزرگ هستش؟

00:05:04.115 --> 00:05:07.517
<i><b>سوزوجيرو ازون چيزي که انتظار داشتيم حالش بهتر بود</b></i>

00:05:07.619 --> 00:05:11.249
<i><b>...ازينکه دستايمان را توي دستش گرفته بود خيلي خشنود بود</b></i>

00:05:11.322 --> 00:05:14.417
<i><b>...و تا يه مدتي دوست نداشت که انها را رها کند</b></i>

00:05:15.293 --> 00:05:19.731
<i><b>ولي او ازينکه مادربزرگ نيامده بود خيلي نااميد شده بود</b></i>

00:05:20.331 --> 00:05:22.857
<i><b>اون مدام از ما سوال ميکرد که اون (مادربزرگ)چه مشکلي داشته؟</b></i>

00:05:22.934 --> 00:05:26.666
<i><b>و ما نميدونستيم که چي جوابش رو بدهيم</b></i>

00:05:32.477 --> 00:05:34.673
<i><b>چونکه مادر بزرگ جواب منفي داده بود</b></i>

00:05:34.746 --> 00:05:39.309
<i><b>...ما خودمون از طرف اون آمديم سوزوجيرو رو ببينيم</b></i>

00:05:39.651 --> 00:05:41.984
<i><b>که کار اشتباهي هم بود</b></i>

00:05:42.654 --> 00:05:45.055
<i><b>...ما خويشاوندان نزديک اون(مادربزرگ)هستيم</b></i>

00:05:45.123 --> 00:05:49.959
<i><b>اما هر چي باشه،تا جايي که به سوزوجيرو مربوط ميشود
ما نسبت به سوزوجيرو واقعاً غريبه هستيم</b></i>

00:05:51.496 --> 00:05:55.934
<i><b>شخصي که اون واقعاً ميخواست ببيند
...همان "تنها بازمانده"بود</b></i>

00:05:56.601 --> 00:05:58.763
<i><b>خواهرش:مادربزرگ</b></i>

00:05:59.504 --> 00:06:01.735
<i><b>ما نميتوانيم جاي اونو پر کنيم</b></i>

00:06:07.145 --> 00:06:10.547
<i><b>...سوزوجيرو،که چشمانش را براي لحظه اي بست</b></i>

00:06:10.615 --> 00:06:12.447
<i><b>:چشمايش را باز کرد و گفت</b></i>

00:06:12.517 --> 00:06:15.248
<i><b>...بهتره که مادربزرگ به ديدارش بيايد</b></i>

00:06:15.320 --> 00:06:18.552
<i><b>به همراه نوه هاش
توي همين تعطيلات تابستاني</b></i>

00:06:19.724 --> 00:06:22.660
<i><b>اون گفت که اينطوري احساس راحت تري خواهند داشت</b></i>

00:06:22.927 --> 00:06:25.795
<i><b>اين فکر خوبي است،لطفاً هر کاري که اون ميگويد را بکنيد</b></i>

00:06:26.197 --> 00:06:27.495
...بريم به -
!به هاوايي -

00:06:27.565 --> 00:06:31.058
<i><b>من هم فکر ميکنم که اين فکر خوبي است</b></i>

00:06:31.136 --> 00:06:33.935
<i><b>مادربزرگ،لطفاً دوباره راجع به اون قضيه فکر کن</b></i>

00:06:34.939 --> 00:06:39.206
<i><b>...يک سفر به هاوايي تفاوت چنداني</b></i>

00:06:39.844 --> 00:06:44.043
<i><b>با سفر بين ناگازاکي و توکيو که خانه ي ما آنجاست ندارد</b></i>

00:06:44.315 --> 00:06:46.011
!درسته

00:06:46.284 --> 00:06:48.276
<i><b>من هم همچنين از شما ميخواهم اين لطف را بکنيد</b></i>

00:06:48.486 --> 00:06:52.287
<i><b>...لطفاً با 4 نوه ي خود با هاوايي بيائيد</b></i>

00:06:52.657 --> 00:06:55.684
<i><b>و سوزوجيرو را ملاقات کنيد</b></i>

00:06:55.927 --> 00:06:58.021
<i><b>با احترام
"تادائو"</b></i>

00:06:58.596 --> 00:07:02.033
!مادربزرگ،اين خيلي فکر خوبيه
شما قطعاً بايد برين

00:07:02.100 --> 00:07:04.069
!همه به سمت هاوايي -
!شگفت انگيزه -

00:07:04.135 --> 00:07:08.004
!تعطيلات عالي اي ميشه -
!مادربزرگ،بياين بريم! لطفاً بياين بريم -

00:07:08.072 --> 00:07:11.565
...صبر کنين! مامانم همچنين نوشته که

00:07:12.877 --> 00:07:17.406
<i><b>...مادربزرگ عزيز
سوزوجيرو به ما گفته که در خانه اش بمانيم</b></i>

00:07:18.216 --> 00:07:20.583
<i><b>و اينکه درست نيست که در هتل بمانيم</b></i>

00:07:20.885 --> 00:07:24.014
<i><b>ما تصميم گرفتيم که از مهمان نوازي او
حداکثر استفاده را بکنيم</b></i>

00:07:24.522 --> 00:07:27.720
<i><b>اينجا خانه ي بزرگ و باشکوهي هستش</b></i>

00:07:27.792 --> 00:07:29.818
<i><b>ما فقط اينجا واسه ي خودمان ميچرخيم</b></i>

00:07:29.928 --> 00:07:33.558
<i><b>باغ اينجا بسيار زيباست و هيچي بهتر از
منظره ي کنار اقانيوس نيست</b></i>

00:07:33.631 --> 00:07:36.066
<i><b>!مادربزرگ،لطفاً بيائيد
"يوشي"</b></i>

00:07:37.335 --> 00:07:39.998
!نگاه کنين! عجب خونه ي مجلليه

00:07:41.539 --> 00:07:43.599
!مثل هتل ها ميمونه

00:07:47.312 --> 00:07:50.339
اينم يه نامه ي ديگه
از طرف کلارک،پسر سوزوجيرو هستش

00:07:50.415 --> 00:07:52.145
به خط "کاتاکانايي" نوشته شده
(يه نوع خط ژاپني)

00:07:52.217 --> 00:07:54.186
بيا،ميبيني؟

00:07:59.457 --> 00:08:00.686
<i><b>...عمه ي عزيز</b></i>

00:08:01.893 --> 00:08:03.361
<i><b>...من</b></i>

00:08:04.495 --> 00:08:07.431
<i><b>پسر بزرگترين برادر شما هستم</b></i>

00:08:07.498 --> 00:08:10.696
<i><b>سوزوجيرو هارونو</b></i>

00:08:11.669 --> 00:08:14.571
<i><b>...از زماني که پدر من</b></i>

00:08:14.639 --> 00:08:17.268
<i><b>...از ژاپن</b></i>

00:08:17.976 --> 00:08:20.411
<i><b>...در سال 1920 به هاوايي آمد</b></i>

00:08:22.080 --> 00:08:25.847
<i><b>...عمري رو اينجا با کاشت آناناس سر کرد</b></i>

00:08:26.284 --> 00:08:31.086
<i><b>...و به زودي به عنوان يه آمريکايي خواهد مرد</b></i>

00:08:32.257 --> 00:08:37.218
<i><b>و اين مزرعه ي وسيع رو براي من به ارث خواهد گذاشت</b></i>

00:08:45.403 --> 00:08:48.840
<i><b>...او به من ميگويد که آرزو دارد شما را ببيند</b></i>

00:08:48.907 --> 00:08:52.844
<i><b>خواهر کوچکترش را....قبل از اينکه بميرد</b></i>

00:08:54.245 --> 00:08:56.680
<i><b>خواهش ميکنم به ديدار پدرم بياييد</b></i>

00:08:59.584 --> 00:09:01.485
<i><b>با احترام
کلارک</b></i>

00:09:08.660 --> 00:09:10.253
!خيلي احساسي بود

00:09:10.328 --> 00:09:12.126
اره،همينطوره

00:09:13.364 --> 00:09:15.993
خب ديگه،مادربزرگ
بياين بريم هاوايي

00:09:16.301 --> 00:09:19.965
خودت شنيدي که توي نامه چي نوشته شده بود
خوب نيست اگه نري

00:09:20.038 --> 00:09:23.270
اما هنوزم قضيه عجيبه

00:09:23.808 --> 00:09:25.902
بايد يه اشتباهي شده باشه

00:09:25.977 --> 00:09:29.379
!بس کن
...خب اگه مادربزرگ يه ميليونر بود

00:09:29.447 --> 00:09:32.884
امکانش بود که اين يه کلاه برداري باشه که
ادعا ميکنه که برادر شماست

00:09:32.951 --> 00:09:35.887
...اما شرط ميبندم کسي اينقدر احمق نيست که

00:09:35.954 --> 00:09:38.947
به خودش زحمت بده در مورد اينکه برادر يه
مادربزرگ فقيره،دروغ بگه

00:09:39.023 --> 00:09:43.017
!اولاً که اينها پولدارن

00:09:44.128 --> 00:09:46.324
سوزوجيرو هارونو

00:09:47.165 --> 00:09:51.865
...خب فاميلي من که مطمئناً "هارونو" هستش

00:09:52.704 --> 00:09:55.674
اما من اسمي به نام "سوزوجيرو" يادم نمياد

00:09:56.975 --> 00:10:00.571
هرچي باشه،من توي خانواده ي فقيري به دنيا اومدم
که تنها مايه ي خوشبختي اون خانواده،بچه ها بودن

00:10:00.645 --> 00:10:03.740
من بيشتر از 10 تا خواهر و برادر داشتم

00:10:03.815 --> 00:10:05.306
بيشتر از 10 تا؟

00:10:07.151 --> 00:10:11.452
گذشته از اينها،اين مرد آمريکاييه،مگه نه؟

00:10:12.657 --> 00:10:16.992
چطور ممکنه اون برادر بزرگه ي من باشه؟ -
توي نامه نوشته شده -

00:10:17.061 --> 00:10:20.156
اون به عنوان مهاجر به هاوايي رفته و مقيم اونجا شده

00:10:20.231 --> 00:10:22.393
اگر چه اون شهروند آمريکايي شده

00:10:22.467 --> 00:10:24.936
ولي برادر مادربزرگ،هنوزم برادر مادربزرگه

00:10:25.003 --> 00:10:27.700
اين يارو سوزوجيرو لابد برادر بزرگتر مادربزرگه

00:10:27.772 --> 00:10:31.800
درسته.در غير اين صورت،چه دليل وجود داره که اون بخواد
سعي کنه شما رو پيدا کنه؟

00:10:31.876 --> 00:10:34.004
...ميدونم

00:10:34.245 --> 00:10:36.373
...منظورتون چيه،اما

00:11:07.045 --> 00:11:10.607
!فکر کنم الان ديگه وقت خوردن يه خورده لوبيا قرمز باشه

00:11:17.121 --> 00:11:19.852
يه کله شق واقعي
!اينو مطمئنم

00:11:20.058 --> 00:11:24.018
کي اصلاً ازونا ميخواد؟
هيچ تلويزيوني هم که نيست

00:11:25.196 --> 00:11:28.758
...و اون يخچال
حدس بزن چقدر مجبور بودم که التماسشو بکنم تا بخرش؟

00:11:28.833 --> 00:11:30.961
هنوزم نميخواد که يه ماشين لباسشوئي بخره

00:11:31.035 --> 00:11:34.699
اون ميگه که
"بدون وسيله هايي مثل اون هم ميشه لباس شست"

00:11:35.306 --> 00:11:38.504
يه کله خراب واقعي...انگار که يه پرده ي حصيري جلوي چشاشو گرفته باشه

00:11:54.892 --> 00:11:57.726
!خيلي لذيذه،واقعاً خوش مزه اس

00:11:58.863 --> 00:12:03.130
با شما غذا خوردن غذا رو چند برابر خوشمزه تر ميکنه

00:12:12.477 --> 00:12:13.968
!مادربزرگ

00:12:15.813 --> 00:12:18.647
بذار از فردا خواهرم غذا درست کنه

00:12:19.217 --> 00:12:22.312
مطمئنم که اينطوري واسه همه بهتره

00:12:22.386 --> 00:12:25.220
واسه شما هم خيلي راحت تره اينطوري،مادربزرگ

00:12:25.289 --> 00:12:26.723
نگران من نباش

00:12:26.791 --> 00:12:29.158
...به زبون ساده تر

00:12:29.227 --> 00:12:33.187
ما از آشپزي مادربزرگ داريم نااميد ميشيم

00:12:35.733 --> 00:12:39.727
به عبارت ديگه،آشپزي شما با سليقه ي ما جور در نمياد

00:12:40.505 --> 00:12:44.306
...منظورم اينه که
حقيقت قضيه اينه که آشپزي شما واقعاً مضخرفه

00:12:46.244 --> 00:12:48.543
...معذرت ميخوام مادربزرگ،اما

00:12:49.480 --> 00:12:53.747
...اين کدو و لوبيا قرمز، و کدو و گوشت جوجه

00:12:54.252 --> 00:12:58.451
اينقدر با سس سويا جوشونده شده که
!حتي نميتونيم تشخيص بديم چي به چيه

00:12:58.523 --> 00:13:01.584
...خيلي تيره اس،خيلي خميري و پر نمک هستش -
!تاتئو -

00:13:03.161 --> 00:13:07.963
من فکر ميکنم مزخرف بودن آشپزي مادربزرگ
به خاطر دندون مصنوعي هاش باشه

00:13:08.900 --> 00:13:11.734
چون هر چقدر که همه چيز نرم باشه
واسه اون راحته

00:13:11.802 --> 00:13:14.567
اما ما که دندون مصنوعي نداريم -
!شينجيرو -

00:13:35.626 --> 00:13:39.290
!شينجيرو،تو فوق العلاده اي
کارتو خوب انجام دادي

00:13:39.363 --> 00:13:40.922
...درسته....و به لطف تو

00:13:40.998 --> 00:13:43.991
من از فردا ميتونم با خيال راحت سر ميز بشينم

00:13:44.068 --> 00:13:46.037
منظورت اينه که خوردن تنها نگراني توئه؟

00:13:46.103 --> 00:13:49.540
اما نميتوني به اين راحتي ها از زيرش در بري
فردا،ميريم ناگازاکي واسه خريد

00:13:49.607 --> 00:13:52.873
و شينجيرو، تو هم مياي -
!دور منو خط بکشيد -

00:13:52.944 --> 00:13:57.973
من يه پروژه ي بزرگ دارم واسه راضي کردن مادربزرگ
به اينکه ما رو هم همراه خودش به هاوايي ببره

00:13:59.517 --> 00:14:03.249
!آره! اون مهم ترين موضوع تعطيلات تابستوني امسال هستش

00:14:03.387 --> 00:14:07.290
!ما همه بايد بريم هاوايي! قطعاً
!بزن قدش

00:14:08.693 --> 00:14:11.458
!سرنوشت دارد در ميزند

00:14:24.008 --> 00:14:26.568
...در زير اين شهر زيباي ناگازاکي

00:14:26.644 --> 00:14:30.638
يه دونه شهر ناگازاکي ديگه هستش که
...با يه بمب اتمي محو شد

00:14:31.415 --> 00:14:34.476
مگه پدر بزرگ توي انفجار اتمي ناگازاکي نمرد؟

00:14:35.620 --> 00:14:38.317
آره -
پس چطور مادر بزرگ سالم موند؟ -

00:14:38.990 --> 00:14:44.019
اون پشت کوه،توي خونه بود
ده کيلومتر دور تر از مرکز انفجار

00:14:44.262 --> 00:14:47.994
اما اون به من گفت که موهاش به خاطر بمب اتم اينطوري شده

00:14:49.100 --> 00:14:53.561
اون به اين خاطره که مادربزرگ همون روز
اومد به ناگازاکي که دنبال پدربزرگ بگرده

00:14:54.205 --> 00:14:57.835
مدرسه اي که پدربزرگ داشت توش درس ميداد
به مرکز انفجار نزديک بود

00:14:57.908 --> 00:14:59.968
و اون پدربزرگ رو پيدا کرد؟

00:15:01.646 --> 00:15:06.277
ساختمون مدرسه با خاک يکسان شد و سوخت
و توش پر از جسدهايي بود که از شدت سوختگي ذغال شده بودن

00:15:06.684 --> 00:15:10.416
غير ممکن بود که تشخيص داده بشه که
کدومشون پدربزرگ بوده

00:15:10.821 --> 00:15:13.154
ميخواي که به اون مدرسه بري؟

00:15:45.990 --> 00:15:48.585
ميدوني چيه؟ مادر بزرگ هم توي همين مدرسه معلم بود

00:15:48.659 --> 00:15:51.060
وقتي با پدربزرگ ازدواج کرد استعفا داد

00:15:51.128 --> 00:15:53.427
اون واقعاً خوش شانس بوده،مگه نه؟

00:15:53.998 --> 00:15:56.058
اونو ديگه نميدونم

00:15:56.300 --> 00:15:59.737
...وقتي پدربزرگ مرد،پدرمون هنوز بچه بود

00:16:00.671 --> 00:16:04.108
و مادربزرگ مامان "ميناکو" رو حامله بود

00:16:05.376 --> 00:16:07.106
...تنها شدن

00:16:07.712 --> 00:16:10.443
شرط ميبندم که خيلي واسه مادربزرگ سخت بوده

00:17:02.533 --> 00:17:03.762
...هنوزم

00:17:05.569 --> 00:17:08.300
...با اينکه هيچ کس هرگز پدربزرگ رو پيدا نکرد

00:17:09.340 --> 00:17:11.775
اون هنوز اينجاست...من مطمئنم

00:17:38.369 --> 00:17:42.306
...اون روز،ما به اطراف شهر ناگازاکي رفتيم

00:17:44.041 --> 00:17:47.739
چونکه ميخواستيم چيزهاي زيادي در مورد بمب اتمي بدونيم

00:17:51.849 --> 00:17:54.910
حتي با اينکه بمب اتمي انداختن،باز هم اين سالم موند؟

00:17:54.985 --> 00:17:57.147
نه،دوباره ساخته شد

00:17:57.321 --> 00:18:01.156
اما چيزهايي هستند که درست همونطور که بودن الان هم هستن

00:18:12.837 --> 00:18:15.807
اون فرشته ها طوري به نظر ميرسن که انگار دارن گريه ميکنن

00:18:29.887 --> 00:18:33.016
بمب اتم درست بالاي اينجا منفجر شد

00:18:49.406 --> 00:18:50.669
...کشور پرتغال

00:18:53.010 --> 00:18:55.206
...اينا بناهاي يادبودي هستن که

00:18:56.914 --> 00:18:59.816
از کشورهاي مختلف جهان فرستاده شدن

00:19:02.419 --> 00:19:03.944
چک و اسلواکي

00:19:09.727 --> 00:19:10.888
ايتاليا

00:19:13.664 --> 00:19:14.893
لهستان

00:19:17.935 --> 00:19:19.164
بلغارستان

00:19:25.843 --> 00:19:27.505
اتحاد جماهير شوروي

00:19:29.446 --> 00:19:30.709
چين

00:19:32.149 --> 00:19:33.481
برزيل

00:19:35.185 --> 00:19:36.448
کوبا

00:19:37.688 --> 00:19:38.883
هلند

00:19:40.658 --> 00:19:42.524
اوني که واسه آمريکاست رو نميتونم پيدا کنم

00:19:42.593 --> 00:19:46.792
چه انتظاري داري؟آمريکا همونيه که اون
بمب اتمي رو انداخت

00:19:59.376 --> 00:20:02.403
من خيلي خيلي تشنه بودم

00:20:03.113 --> 00:20:06.914
...آب! آب! همه در حال اداي اون کلمه مردند

00:20:38.549 --> 00:20:42.145
...اما امروزه،براي بيشتر مردم

00:20:43.787 --> 00:20:47.121
بمب اتم چيزيه که يکبار در روزهاي گذشته اتفاق افتاد

00:20:48.425 --> 00:20:51.361
...همچنان که سالها ميگذرند

00:20:51.428 --> 00:20:54.091
...مردم مستعد فراموش کردن حتي

00:20:54.164 --> 00:20:56.030
اتفاقي به اين وحشتناکي هستند

00:20:57.401 --> 00:20:59.427
ميتونيم اون اتفاق رو فراموش کنيم؟

00:20:59.837 --> 00:21:03.899
من واقعاً دلم واسه پدربزرگ و مادر بزرگ ميسوزه

00:21:11.015 --> 00:21:13.280
يه خورده بستني ميخواين؟

00:21:52.222 --> 00:21:53.451
مادربزرگ؟

00:21:54.491 --> 00:21:56.722
!مادربزرگ

00:22:10.174 --> 00:22:12.109
!دير کردين

00:22:13.310 --> 00:22:15.336
داشتين چيکار ميکردين؟

00:22:16.280 --> 00:22:20.775
حالا اشکالي نداره
همه چي روبه راهه

00:22:26.990 --> 00:22:28.856
چي شده؟

00:22:36.100 --> 00:22:39.036
فکر کنم مادربزرگ دوست نداره زياد ادويه داشته باشه

00:22:46.944 --> 00:22:48.970
ميشه خوردنو شروع کنم؟

00:23:13.837 --> 00:23:17.740
من واقعاً خجالت زده ام...مادربزرگ دستاشو
به حالت دعا برداشت تا غذايي رو که پخته بودم ستايش کنه

00:23:17.808 --> 00:23:20.403
و واقعاً هم لذيذ بود -
!درسته -

00:23:20.477 --> 00:23:23.106
ما ديگه از الان به بعد روي تو حساب ميکنيم

00:23:24.047 --> 00:23:25.515
!اينو ببينين

00:23:29.787 --> 00:23:31.255
اين چيه؟

00:23:31.321 --> 00:23:35.486
براي اينکه واسه رفتن به هاوايي متقاعدش کنم
امروز در مورد سوزوجيرو صحبت کردم

00:23:35.559 --> 00:23:39.291
بعد مادربزرگ شروع کرد به ياد آوردن اسم برادراش

00:23:40.864 --> 00:23:42.526
تتسوتارو

00:23:43.233 --> 00:23:44.724
دوزابورو

00:23:45.636 --> 00:23:46.865
جوشيرو

00:23:48.305 --> 00:23:49.739
شوگورو

00:23:50.641 --> 00:23:52.109
کوگينوسوکه

00:23:55.012 --> 00:23:56.378
ناتاکيچي

00:23:57.381 --> 00:23:58.610
کواتا

00:23:58.782 --> 00:24:00.182
سوزوکيچي

00:24:01.518 --> 00:24:02.611
نابه

00:24:02.686 --> 00:24:04.177
کانه
کيوکو

00:24:04.955 --> 00:24:07.789
اين اسمها نمادي که در زبون چيني براي فلز به کار ميره رو دارن

00:24:07.858 --> 00:24:12.626
پدر مادربزرگ،جدمون،به نظر ميرسه که آدم عجيبي بوده

00:24:13.997 --> 00:24:16.728
کانه! پس اين مادربزرگمون هست! درسته؟

00:24:20.504 --> 00:24:21.802
!يازده تا -
!يازده تا -

00:24:21.872 --> 00:24:26.037
و اون گفت که بايد يکي دو تا ديگه هم باشن
اما اون اونا رو يادش نمياد

00:24:26.109 --> 00:24:28.704
و سوزوجيرو جزء هموناييه که اون يادش نمياد؟

00:24:28.779 --> 00:24:31.772
اما ميدوني چيه؟ تتسوتارو،دوزابورو
يه نفر دومي هم وجود داره

00:24:31.849 --> 00:24:34.409
من فکر ميکنم برادري که بين اين دوتا بوده سوزوجيرو هستش

00:24:34.484 --> 00:24:39.286
من ازين بابت کاملاً مطمئنم.تازه کلمه ي "سوزو" علامت
چيني رو که براي کلمه ي فلز به کار ميره رو داره

00:24:39.356 --> 00:24:43.726
حتي اگه مادربزرگ يادش بياد،باز هم
نميره به هاوايي.ازون بابت مطمئنم

00:24:44.261 --> 00:24:45.627
واسه چي؟

00:24:45.762 --> 00:24:48.425
مادربزرگ به طور طبيعي از آمريکا خوشش نمياد

00:24:48.498 --> 00:24:53.493
هر چي باشه،پدربزرگ به خاطر بمب اتمي کشته شده

00:24:55.305 --> 00:24:57.035
من فکر ميکنم حق با اونه

00:24:57.975 --> 00:25:01.707
ميبينين؟ هيچ کدوم از ما و هيچ کدوم از وليدينمون
در مورد جنگ چيزي نميدونن

00:25:02.980 --> 00:25:05.006
...مثل همين بمب اتم

00:25:05.082 --> 00:25:06.880
مطمئناً همون در موردش شنيديم

00:25:06.950 --> 00:25:10.910
ولي واسمون چيزي بيشتر از يه
افسانه ي ترسناک کوچولو نيست

00:25:10.988 --> 00:25:14.015
...ما هيچ وقت احساسات مردمي رو که

00:25:14.091 --> 00:25:18.085
بمب اتمي بر سرشون افتاد واقعاً درک نکرديم
هيچ وقت نشستيم که بهش فکر بکنيم

00:25:18.161 --> 00:25:19.424
!همين مادر منو ببينين

00:25:19.496 --> 00:25:23.092
فقط همين که بهش گفتن که يه خويشاوند پولدار
توي هاوايي داريم ذوق زده شد

00:25:23.166 --> 00:25:25.897
نفرت انگيز نيست؟ پدرم هم همينطور

00:25:25.969 --> 00:25:29.565
اون حتي با مادر بزرگ وقتشو نگذرونده
ولي توي يه چشم به هم زدن پرواز کرد به هاوايي

00:25:29.640 --> 00:25:30.869
!آبجي بزرگه

00:25:39.116 --> 00:25:41.312
بياين،اينا رو بخورين

00:25:45.756 --> 00:25:47.554
...من واقعاً خوشحالم که

00:25:47.758 --> 00:25:51.456
شما اينقدر راجع به من نگرانين

00:25:52.195 --> 00:25:54.426
من واقعاً ممنونم

00:25:56.400 --> 00:26:01.395
اما اون موقعي که احساس بدي نسبت به آمريکا داشتم
مال زمانهاي دور بود

00:26:02.572 --> 00:26:06.202
بيشتر از 45 سال از موقعي که
پدربزرگ مرد ميگذره

00:26:07.411 --> 00:26:10.848
...حالا،اونطوري نيست که من مخصوصاً از آمريکا

00:26:10.914 --> 00:26:12.644
خوشم بياد يا بدم بياد

00:26:14.584 --> 00:26:17.053
همش به خاطر جنگ بودش

00:26:17.587 --> 00:26:19.818
تقصير قضيه گردن جنگه

00:26:22.826 --> 00:26:26.422
...در طي جنگ ژاپني هاي زيادي مردن

00:26:27.497 --> 00:26:29.693
و همينطور خيلي از آمريکاييها مردن

00:26:34.738 --> 00:26:36.229
...گوش کنين

00:26:36.840 --> 00:26:39.935
...به خاطر مردي که اسمش سوزوجيرو هستش يا هر چيز ديگه اي

00:26:40.010 --> 00:26:43.970
فکر نميکنم درست باشه که در مورد پدر و مادرتون بد صحبت کنيد

00:26:45.449 --> 00:26:49.545
اين من بودم که يه جورايي اونا رو راهي کردم
که برن به هاوايي

00:26:50.988 --> 00:26:55.858
براي اينکه خودم از داشتن شما چهار نفر در اينجا
وقتي که اونا نيستن،لذت ببرم

00:26:56.994 --> 00:27:01.398
به هرحال من ميخوام که همتون براي
تعطيلات تابستوني اينجا بمونيد

00:27:03.133 --> 00:27:07.002
اون مرد پولداري که در هاوايي هست براي من هيچ ارزشي نداره

00:27:08.205 --> 00:27:13.200
...من فقط شکر گذار اينم که به خاطر اون

00:27:13.276 --> 00:27:16.269
ميتونم اينطوري با شما زندگي کنم

00:27:20.250 --> 00:27:23.277
حالا،بفرمايين بخورين

00:27:24.521 --> 00:27:27.548
هندونه هاي مادربزرگ واقعاً خوش مزه ان

00:27:27.824 --> 00:27:29.349
!ممنونم

00:27:43.473 --> 00:27:47.843
...پدربزرگ عادت داشت اغلب اوقات با اين آهنگ بزنه

00:27:57.821 --> 00:27:59.756
...ميدونم که پير شدم

00:28:00.257 --> 00:28:03.523
همينطور اين ارگ هم پير شده

00:28:04.161 --> 00:28:06.596
!من تعميرش ميکنم.حتماً اينکارو ميکنم...قطعاً

00:28:06.663 --> 00:28:08.996
!باز دوباره داري ميگي قطعاً

00:28:29.386 --> 00:28:31.685
اونا خيلي زياد بودن

00:28:32.355 --> 00:28:34.449
اما الان همشون مردن

00:28:35.492 --> 00:28:38.394
همشون به خاطر بمب اتمي مردن؟

00:28:38.662 --> 00:28:43.259
نه،بعضيهاشون به اون خاطر مردن
...اما بعضيهاشون هم بودن که در جوانيشون مردن

00:28:43.333 --> 00:28:48.271
و بعضيهاشون در جاهاي دور دست مردن

00:28:57.047 --> 00:29:00.176
...اين يکي،ناتاکيچي

00:29:00.750 --> 00:29:05.415
اون فکر کنم برادر هفتمي يا هشتمي من بود

00:29:06.656 --> 00:29:11.356
اون خونه رو ترک کرد و توي ناگازاکي
يه کفش ساز شد

00:29:14.064 --> 00:29:16.226
...بعد از 5 سال کارآموزي

00:29:16.299 --> 00:29:20.134
...درست وقتي که آماده بود که مغازه ي خودشو باز کنه

00:29:20.804 --> 00:29:23.239
يه اشتباه خيلي بدي کرد

00:29:24.307 --> 00:29:25.866
اون چيکار کرد؟

00:29:26.676 --> 00:29:30.340
...برادر بزرگم،ناتاکيچي

00:29:30.413 --> 00:29:34.316
با زن صاحبکارش فرار کرد

00:29:34.518 --> 00:29:36.783
هي،چرا نميري توي رخت خواب؟

00:29:37.154 --> 00:29:38.713
من خوابم نمياد

00:29:39.055 --> 00:29:41.490
بعدش به سر ناتاکيچي چي اومد؟

00:29:41.925 --> 00:29:43.917
...پدرم خيلي عصباني بود

00:29:43.994 --> 00:29:47.431
و بهش اجازه نداد که برگرده خونه

00:29:48.365 --> 00:29:52.132
...بنابراين ناتاکيچي مجبور شد که يه کلبه ي کوچيک درست کنه

00:29:52.469 --> 00:29:54.665
...بالاي کوهي که پشت اينجاست

00:29:54.738 --> 00:29:58.266
...و با درست کردن کفش درآمد اندکي دربياره

00:29:59.609 --> 00:30:02.704
...اونا توي جايي زندگي کردن که

00:30:02.779 --> 00:30:05.180
...دو درخت سدر ذغال شده

00:30:05.882 --> 00:30:09.410
...که صاعقه بهشون اصابت کرده بود

00:30:09.719 --> 00:30:14.748
توي راهي که ازش واسه فرارشون استفاده کرده بودن قرار داشتن

00:30:17.160 --> 00:30:19.595
اما چرا اونا توي يه همچين جايي زندگي کنن؟

00:30:19.896 --> 00:30:21.797
...وقتي اونا داشتن فرار ميکردن

00:30:21.865 --> 00:30:25.302
...زنه که دستهاي ناتاکيچي رو توي دستش گرفته بود

00:30:26.469 --> 00:30:28.938
اون دو تا درخت رو ميبينه

00:30:32.142 --> 00:30:35.738
...و ميگه که اونا مثل

00:30:36.446 --> 00:30:38.972
دو نفر آدم که با هم خودکشي کرده باشن به نظر ميرسن

00:30:41.117 --> 00:30:45.487
و به همين خاطر اونا توي ان محل يه کلبه درست کردن

00:30:47.157 --> 00:30:50.525
داستان واقعاً عجيبي بود -
باعث ميشه من يه خورده احساس ترس کنم -

00:30:50.760 --> 00:30:52.490
من ميرم بخوابم

00:30:52.696 --> 00:30:55.131
منم همينطور.امروز حسابي خسته شدم

00:31:01.137 --> 00:31:02.503
شب بخير

00:31:08.211 --> 00:31:11.875
فردا بياين هممون بريم اونجا و ببينيم -
بريم کجا؟ چيو ببينيم؟ -

00:31:11.948 --> 00:31:16.079
اون دوتا درختي که با برخورد صاعقه
با همديگه خودکشي کردن رو

00:31:16.152 --> 00:31:18.883
!احمق نباش
اون خيلي وقت پيش اتفاق افتاده

00:31:18.955 --> 00:31:21.652
اون دوتا درخت نميتونن هنوزم اونجا باشن

00:32:12.075 --> 00:32:16.012
نميتونم ببينمشون.با اينکه مادربزرگ
گفته بوداونا هنوز اينجا هستن

00:32:17.380 --> 00:32:22.011
درختهاي سوخته تا ابد سرپا ميمونن
چونکه ديگه پوسيده نميشن

00:32:35.865 --> 00:32:39.802
!اونجان! خودشونن
بيا بريم و يه نگاه بندازيم

00:32:39.869 --> 00:32:42.737
چرا از همينجا که هستيم نگاشون نکنيم؟

00:32:42.806 --> 00:32:45.605
نميدونم چرا،اما من يه خورده ترسيدم

00:33:17.607 --> 00:33:22.602
<i><b>اون دو درخت سدر طوري به نظر ميرسيدن
که انگار با هم خودکشي کرده بودن</b></i>

00:33:29.486 --> 00:33:31.546
<i><b>ما دو معشوق فراري هستيم</b></i>

00:33:35.492 --> 00:33:39.190
<i><b>چرا کنار اون دو درخت زندگي نکنيم؟</b></i>

00:33:50.340 --> 00:33:51.808
داري چيکار ميکني؟

00:33:51.875 --> 00:33:54.504
ببخشيد!يه لحظه جوگير شدم

00:33:54.577 --> 00:33:56.409
!احمق! من دارم برميگردم

00:33:56.479 --> 00:34:00.075
!يه دقيقه وايستا! هي،صبر کن

00:34:32.382 --> 00:34:34.078
چي شده؟

00:34:35.385 --> 00:34:39.755
يه اتفاق عجيب.يه خانوم مسن از يه جايي
اومد تا مادربزرگ رو ببينه

00:34:40.290 --> 00:34:42.350
خب که چي؟اين کجاش خيلي عجيبه؟

00:34:42.425 --> 00:34:45.156
اما ميدونين چيه،اونا فقط رو در روي هم نشستن
همين

00:34:45.228 --> 00:34:48.198
اونا توي تمام اين مدت يه کلمه هم حرف نزدن

00:34:48.264 --> 00:34:50.563
و يه ساعتي همينطوري بود

00:36:11.881 --> 00:36:15.579
مادربزرگ،ببين اين نامه مشکلي نداره که بفرستيمش هاوايي

00:36:16.152 --> 00:36:20.180
<i><b>سلام
مادربزرگ الان مايل است که به هاوايي برود</b></i>

00:36:20.757 --> 00:36:22.726
اينو مثل زبون ديپلمات ها نوشتم

00:36:22.792 --> 00:36:25.489
هر چي باشه،ما بايد احساسات اونا رو هم در نظر بگيريم

00:36:25.562 --> 00:36:29.590
<i><b>اما قبل از آن،او ميگويد که ميخواهد
در مورد سوزوجيرو مطمئن شود</b></i>

00:36:29.666 --> 00:36:32.727
<i><b>حتي با عکسي که شما فرستاديد
...او نميتواند به علت</b></i>

00:36:32.802 --> 00:36:35.237
<i><b>پير شدن سوزوجيرو و ظاهرش بعد از بيماري
اورا به ياد بياورد</b></i>

00:36:35.305 --> 00:36:38.070
<i><b>اگر شما عکسي از سوزوجيرو داريد که
...موقعي که جوان بوده گرفته است</b></i>

00:36:38.141 --> 00:36:40.076
<i><b>لطفاً هر چه زودتر آن را بفرستيد</b></i>

00:36:40.143 --> 00:36:44.046
<i><b>و از سوزوجيرو بخواهيد که سعي کند تا
اسم برادرانش را به ياد بياورد</b></i>

00:36:44.881 --> 00:36:49.842
<i><b>...اگر او نامهاي تتسوتارو،دوزابورو و جوشيرو را به ياد آورد</b></i>

00:36:50.086 --> 00:36:53.750
<i><b>آن وقت آن اسم ها با خاطرات مادربزرگ جور در خواهد آمد</b></i>

00:36:53.890 --> 00:36:58.487
<i><b>و اين به آن معنا خواهد بود که سوزوجيرو
قطعاً برادز بزگتر مادربزرگ است</b></i>

00:36:58.828 --> 00:37:00.820
<i><b>با احترام</b></i>

00:37:01.397 --> 00:37:04.424
فکر خيلي خوبيه
!تاتئو،تو واقعاً واسه خودت چيزي هستي ها

00:37:05.034 --> 00:37:06.696
خوبه،مگه نه؟

00:37:06.769 --> 00:37:10.831
بابت تمام زحماتت ممنونم -
پس من اينو فردا سريع پست ميکنمش -

00:37:10.907 --> 00:37:14.503
اما ممکنه که اون نامه
موقعي که پدر در راه بازگشته، برسه

00:37:14.577 --> 00:37:17.547
اون يه کار گير آورده و الان تقريباً موقعشه که برگرده

00:37:17.614 --> 00:37:19.173
نه،اون برنميگرده

00:37:19.248 --> 00:37:22.446
جتي اگه اخراج هم بشه
اونجا يه مزرعه ي آناناس هستش

00:37:30.059 --> 00:37:34.360
اون خانوم مسني که امروز به ديدن شما اومد
واسه چه کاري اومده بود؟

00:37:35.131 --> 00:37:37.123
اومده بود تا با من گپ بزنه

00:37:37.333 --> 00:37:40.132
اما شما اصلاً صحبت نکرديد

00:37:40.269 --> 00:37:42.465
هر دوتاتون فقط نشسته بوديد و چيزي نميگفتيد

00:37:42.538 --> 00:37:47.533
و بعدش اون خانوم مسن به شما تعظيم کرد
و بدون گفتن کلمه اي رفت

00:37:48.811 --> 00:37:52.077
چيزهايي وجود دارند که ما براي
فهميدنشون به کلمات احتياجي نداريم

00:37:53.583 --> 00:37:55.552
...شوهر اون هم در

00:37:56.419 --> 00:38:00.254
ناگازاکي مرد،درست مثل پدربزرگ

00:38:02.025 --> 00:38:04.893
...واسه همينه که اون حالا مياد اينجا و بعدش

00:38:05.895 --> 00:38:10.629
بدون گفتن يه کلمه واسه يه مدتي ميشينه و
بعدش بدون گفتن کلمه اي ميره

00:38:11.300 --> 00:38:13.735
...مردماني وجود دارند که درحالي که دارن صحبت ميکنن

00:38:14.404 --> 00:38:16.305
ساکت هستن

00:38:32.588 --> 00:38:35.649
...اين يکي،سوزوکيچي

00:38:35.992 --> 00:38:38.257
جوانترين برادر

00:38:39.462 --> 00:38:42.057
يه خورده مخش خراب بود

00:38:42.465 --> 00:38:46.300
...از وقتي که تموم موهاي سرش رو به خاطر بمب اتم از دست داد

00:38:46.769 --> 00:38:49.762
خودشو توي يه اتاق حبس کرد و همونجا موند

00:38:51.541 --> 00:38:53.169
...اما توي روزهاي گرم تابستون

00:38:53.242 --> 00:38:56.940
بايد واسش غير قابل تحمل بوده باشه

00:38:57.780 --> 00:39:01.478
اون وقتي ماه بيرون ميومد،ميخزيد بيرون و
...دزدکي ميرفت که

00:39:01.551 --> 00:39:05.716
توي آبگير يه آبشار وسط کوهستان شنا بکنه
اين حقيقت داره...آره

00:39:05.788 --> 00:39:10.089
اون آبشار زيباست
بايستي بعضي وقتها يه سري به اونجا بزنين

00:39:10.927 --> 00:39:14.659
و بعدش،اون پسره،هر روز توي اون اتاق چيکار ميکرد؟

00:39:15.698 --> 00:39:18.896
اون فقط مدام تصوير ميکشيد -
چه جور تصويري؟ -

00:39:18.968 --> 00:39:22.871
به دلايل عجيبي،فقط تصويرهايي از چشم ها

00:39:23.339 --> 00:39:26.104
چشم ها؟ -
!چشم ها! مثل اينا -

00:39:27.643 --> 00:39:30.579
...تا وقتي که اونجا کاغذ بود

00:39:30.646 --> 00:39:33.639
اون فقط تصوير چشم ميکشيد
هيچ وقت ازون کار خسته نميشد

00:39:34.650 --> 00:39:36.050
!اون مثل ارواح بوده

00:39:36.853 --> 00:39:39.948
شرط ميبندم که اونا چشمهايي بودن که
داشتن يه عقده روحي رو تماشا ميکردن

00:39:40.022 --> 00:39:43.550
اون ازينکه با سر بدون مو ديده بشه نفرت داشته

00:39:43.626 --> 00:39:46.994
و اون به خاطر چشمهاي مردم عقده اي شده بود

00:39:48.064 --> 00:39:49.589
بايد اين چشمها بوده باشه

00:39:49.665 --> 00:39:51.463
اينجوري ميکشيد؟

00:39:57.907 --> 00:39:59.569
خودشه! درست همونطوري

00:39:59.642 --> 00:40:03.636
اونا دقيقاً يه شکل هستن

00:40:06.749 --> 00:40:08.513
...الان به ذهنم رسيد که

00:40:10.086 --> 00:40:14.524
!تو واقعاً شبيه سوزوکيچي هستي

00:40:15.191 --> 00:40:17.683
درست مثل سيبي که از وسط نصف شده باشين

00:40:18.861 --> 00:40:20.830
!واقعاً راست ميگه

00:40:53.996 --> 00:40:57.865
بياين امشب در رو باز بذاريم و بخوابيم -
چرا؟ -

00:40:58.401 --> 00:41:00.734
نميدونم چرا،ولي من ميترسم

00:41:00.803 --> 00:41:05.104
وقتي چشمامو ميبندم،تصوير اون چشمها به من خيره ميشه

00:41:05.174 --> 00:41:08.804
بس کن! حالا تو داري کاري ميکني که
!من کابوس ببينم

00:41:22.225 --> 00:41:23.420
!ترسو

00:41:34.804 --> 00:41:37.239
من موندم داستان مادربزرگ راسته يا نه؟

00:41:37.306 --> 00:41:40.538
من نميتونم باور کنم که اون سوزوکيچي
....که يه خورده مخش تاب داشته

00:41:40.610 --> 00:41:42.101
توي شب بياد اينجا و شنا کنه

00:41:42.178 --> 00:41:44.511
همين خودش ثابت ميکنه که اون مغزش معيوب بوده

00:41:44.580 --> 00:41:46.606
اينجا يه خورده سرد نيست؟

00:41:47.950 --> 00:41:52.217
مادربزرگ ميگه که يه جن توي آبگير
اين آبشار زندگي ميکنه

00:41:52.321 --> 00:41:54.620
بس کن! لازم نيست همچين داستاني رو شروع کني

00:41:54.690 --> 00:41:56.886
بياين ناهارمون رو بخوريم

00:42:06.168 --> 00:42:09.002
به هرحال،اگه برين هاوايي،چيکار ميکنين؟

00:42:09.071 --> 00:42:11.302
اول از همه،يه آناناس ميخورم

00:42:11.474 --> 00:42:14.103
تو واقعاً تخيلات محدودي داري

00:42:14.176 --> 00:42:17.874
البته ازونجايي که تو روح جديد سوزوکيچي
هستي،اين قضيه طبيعي باشه

00:42:17.947 --> 00:42:21.076
تو هم ذات اون هستي
همينطور ازين لحاظ که مخت معيوبه

00:42:21.150 --> 00:42:23.551
اون فقط داشت شوخي ميکرد

00:42:23.719 --> 00:42:25.347
تاتئو،تو ميخواي چيکار کني؟

00:42:25.421 --> 00:42:28.983
اونجا ديگه چي هست؟ اون تموم وقتشو ميذاره تا
با دختر کلارک لاس بزنه

00:42:29.058 --> 00:42:30.617
بهش پيشنهاد ازدواج ميدي؟

00:42:30.693 --> 00:42:33.288
!احمق نباش
اميلي يکي از اقوام ماها هستش

00:42:33.362 --> 00:42:37.299
اون از وابستگان نزديک مادربزرگ هستش
ازدواج با اون غير ممکنه

00:42:37.366 --> 00:42:39.426
تو که حتي ازون مسائل خبر نداري

00:42:39.502 --> 00:42:42.267
...براساس قانون وراثت مندل،احتمال زيادي وجود داره که

00:42:42.338 --> 00:42:46.571
فرزندان کساني که ازدواج با بستگانشون دارن
دچار مشکلات ژنتيکي بشن

00:42:46.642 --> 00:42:49.043
بر اساس علم نژاد انساني،قطعاً اين اتفاق ميوفته

00:43:11.434 --> 00:43:15.030
چشمهاي مار،همون چشماييه که سوزوکيچي ميکشيده
ميبينين؟

00:43:15.104 --> 00:43:16.333
...اون چشمها

00:43:45.968 --> 00:43:48.699
مادربزرگ هم اونجاس
دارن چيکار ميکنن؟

00:43:48.771 --> 00:43:50.535
سرودهاي مذهبي بودائي ميخونن

00:43:50.606 --> 00:43:53.599
گاهي اوقات،زنهاي سالخورده جمع ميشن
...و يه مراسم عبادت مذهبي

00:43:53.676 --> 00:43:55.167
براي ارواح درگذشتگان انجام ميدن

00:43:55.244 --> 00:43:58.112
واسه همينه که توي خونه محراب بودائي وجود نداره

00:43:58.180 --> 00:44:00.172
الان ماه آگوست هستش

00:44:00.249 --> 00:44:03.014
روزي که بمب اتمي منفجر ميشه نزديکه

00:44:03.085 --> 00:44:04.576
نهم ماه آگوست

00:44:05.287 --> 00:44:07.222
روز مرگ پدربزرگ

00:44:30.012 --> 00:44:33.779
ميبينم که مردم ديگه اي هم با مادربزرگ هم عقيده ان

00:44:33.849 --> 00:44:38.753
آدم هاي مسن زيادي مثل اون اين اطراف هستن
سوزوکيچي يکي ازونا بود

00:44:38.821 --> 00:44:42.815
اگر چه جايي که بمب اتمي انداخته شد
خيلي ازينجا دور بود

00:45:00.743 --> 00:45:02.109
چشمهاي مار؟

00:45:02.978 --> 00:45:05.743
...چشمهايي که توي نقاشيهاي سوزوکيچي هستش

00:45:06.715 --> 00:45:08.445
چشمهاي مار نيستن

00:45:09.852 --> 00:45:12.583
اونها چشمهايي از درخشش هستن

00:45:34.376 --> 00:45:37.073
درسته
...اين اطراف

00:45:41.083 --> 00:45:44.178
...توي اون روز،وقتي ما آزير حمله ي هوايي رو شنيديم

00:45:46.088 --> 00:45:48.785
...سوزوکيچي و من داشتيم

00:45:51.460 --> 00:45:55.625
به سمت ناگازاکي که اونور اون کوه هستش
نگاه ميکرديم.هر دوتامون اينجا وايستاده بوديم

00:45:59.401 --> 00:46:02.462
ناگهان آسمان به دو نيم شد و به شدت درخشان شد

00:46:06.342 --> 00:46:07.867
...يه چشم بزرگ

00:46:08.744 --> 00:46:10.736
از روزنه ي آسمان،دزدکي نگاه ميکرد

00:46:15.284 --> 00:46:16.775
...اون چشم بزرگ

00:46:19.355 --> 00:46:21.017
...با خشم و غضب

00:46:21.624 --> 00:46:24.458
به ما دو نفر خيره شده بود

00:46:27.296 --> 00:46:30.289
ما فقط به آسمان نگاه ميکرديم
انگار که خشکمون زده بود

00:46:34.537 --> 00:46:37.439
...با يک صداي بسيار مهيب

00:46:38.374 --> 00:46:40.468
زمين شروع به لرزيدن کرد

00:46:45.748 --> 00:46:48.308
سوزوکيچي ترسيده بود
اون از جاش تکون نخورد

00:46:49.118 --> 00:46:50.450
...با چشمهاي باز

00:46:52.321 --> 00:46:54.813
به آسمان خيره شده بود

00:47:04.967 --> 00:47:07.994
ازون به بعد،اون به وسيليه ي اون چشم تسخير شده بود

00:47:09.738 --> 00:47:11.866
اون نميتونست چيز ديگه اي رو غير از اون ببينه

00:47:13.809 --> 00:47:16.040
و مدام اون تصوير رو ميکشيد

00:47:21.317 --> 00:47:23.616
منم نميتونم اون چشم رو فراموش کنم

00:47:31.093 --> 00:47:33.995
هيچ چشم ديگه اي به ترسناکي اون چشم نيست

00:48:07.730 --> 00:48:10.529
ماه هم ميدرخشه
اما ترسناک نيست

00:48:11.333 --> 00:48:13.097
مهتاب قشنگه

00:48:18.741 --> 00:48:21.905
آره،يه شبي بود مثل امشب

00:48:25.314 --> 00:48:27.010
...يه اتفاق عجيب افتاد

00:48:27.082 --> 00:48:28.277
!بس کن

00:48:28.350 --> 00:48:30.581
ديگه واسمون داستان ترسناک تعريف نکن

00:48:30.653 --> 00:48:32.178
...من هيچوقت

00:48:32.621 --> 00:48:34.283
واسه شما داستان ترسناک تعريف نکردم

00:48:37.459 --> 00:48:41.021
وقتي من توي آشپزخونه بودم
:شنيدم که يه صداي ضعيفي ميگه

00:48:42.164 --> 00:48:44.360
"سلام...سلام"

00:48:45.801 --> 00:48:48.202
من يه صداي ضعيف شنيدم

00:48:49.038 --> 00:48:50.370
...من نگاه کردم

00:48:50.439 --> 00:48:53.409
و ديدم يه پسر غريبه سرش رو آورده تو

00:48:55.644 --> 00:48:58.341
...اون گفت:سوزوکيچيه شما

00:48:59.048 --> 00:49:00.641
باز دوباره سوزوکيچي؟

00:49:02.685 --> 00:49:05.587
<i><b>...سوزوکيچي شما داشت توي آبگير غرق ميشد</b></i>

00:49:05.788 --> 00:49:07.689
<i><b>...واسه همين من کشيدمش بيرون</b></i>

00:49:09.058 --> 00:49:10.890
<i><b>و تا اينجا روي دوشم انداختم و آوردمش</b></i>

00:49:10.959 --> 00:49:13.190
<i><b>من اونو روي علفهاي اونجا گذاشتمش</b></i>

00:49:13.262 --> 00:49:15.458
اين چيزي بود که اون پسر کوچولو گفت

00:49:17.866 --> 00:49:20.859
اون يه پسر بچه ي خيلي لاغر و کوچولو بود

00:49:21.503 --> 00:49:24.769
و مطمئن بودم که حسابي خيس آب شده بود

00:49:25.274 --> 00:49:28.676
هنوزم آب از موهاش قطره قطره ميچکيد

00:49:31.080 --> 00:49:33.709
من خيلي شوکه شده بودم
با عجله رفتم بيرون تا ببينم

00:49:35.751 --> 00:49:36.980
...من

00:49:37.886 --> 00:49:40.219
ديدم سوزوکيچي اونجا دراز کشيده

00:49:40.522 --> 00:49:42.457
به نظر گيج ميرسيد

00:49:43.258 --> 00:49:46.160
و سر اون پسربچه کوچولوي لاغر چي اومد؟

00:49:48.764 --> 00:49:50.665
...وقتي به اطراف نگاه کردم

00:49:51.667 --> 00:49:53.067
اون رفته بود

00:49:56.105 --> 00:50:01.134
من متعجبم که چطور يه پسربچه ي کوچولوي لاغر
بتونه تمام راه سوزوکيچي رو روي دوشش بياره؟

00:50:01.377 --> 00:50:03.346
چونکه اون جن آبگير بود

00:50:03.412 --> 00:50:04.744
جن آبگير؟

00:50:05.814 --> 00:50:09.842
بعداً،مردم روستا و پدرم در اون مورد صحبت کردن

00:50:10.719 --> 00:50:15.054
اما بعد همشون به اين نتيجه رسيدن که
اون کار جن آبگير بوده

00:50:17.226 --> 00:50:20.924
اون دستا و پاهاي لاغرش که مثل خيار بود

00:50:21.930 --> 00:50:24.832
و صورت سبزش مثل يه برگ درخت

00:50:25.634 --> 00:50:29.537
اون امکان نداشت غير از جن آبگير،چيز ديگه اي بوده باشه

00:50:44.820 --> 00:50:48.382
مادربزرگ واقعاً در تعريف کردن داستانهايي
که وانمود ميکنه واقعيه،استاده

00:50:48.457 --> 00:50:51.017
شايد تقصير خودمونه که اينقدر جدي بهش گوش ميکنيم

00:50:51.093 --> 00:50:54.962
اون داستانا ساختگي نيست،به خاطر ضعف پيري هستش
هر چي باشه،بايد سنش رو هم در نظر بگيرين

00:50:57.866 --> 00:50:59.300
چي شده؟

00:50:59.368 --> 00:51:01.769
!جن آبگير داشت از توي پنجره داخل رو ديد ميزد

00:51:01.837 --> 00:51:03.601
!چرت و پرت نگو

00:51:20.289 --> 00:51:22.349
....شينجيرو! تو چرا

00:51:36.271 --> 00:51:39.070
!وايستا ببينم

00:52:10.105 --> 00:52:13.735
<i><b>سوزوجيرو اسم برادرانش را تائيد کرد</b></i>

00:52:14.376 --> 00:52:18.211
<i><b>لطفاً تصميم قطغي خود را براي آمادن به هاوايي بگيريد
"تادئو"</b></i>

00:52:19.715 --> 00:52:21.684
چيکار ميخواين بکنين مادربزرگ؟

00:52:23.252 --> 00:52:24.481
من ميرم

00:52:27.489 --> 00:52:31.585
اما سالگرد مرگ پدربزرگ خيلي نزديکه

00:52:32.160 --> 00:52:35.358
من بعد از مراسم يادبودش رو برگزار کردم ميرم

00:53:00.455 --> 00:53:03.118
چي؟مادربزرگ تصميم گرفته که بره؟

00:53:03.191 --> 00:53:06.059
آره.تو تلگرافي رو که واست فرستاده بوديم رو نديدي؟

00:53:07.062 --> 00:53:10.726
نه،متاسفانه تلگراف وقتي ما توي
راه برگشت بوديم فرستاده شده بوده

00:53:10.799 --> 00:53:13.359
فکر کنم ما مجبور نبوديم که به اين سرعت برگرديم

00:53:13.435 --> 00:53:16.997
فکر ميکرديم بچه ها دست تنها نميتونن مادربزرگ رو تر و خشک کنن

00:53:17.172 --> 00:53:21.610
مادر بزرگ گفت که درست بعد از اينکه مراسم
يادبود پدربزرگ رو برگزار کنه ميره

00:53:22.477 --> 00:53:24.844
اينو توي تلگراف نوشته بودين؟

00:53:24.913 --> 00:53:26.472
آره،اون نوشت

00:53:27.516 --> 00:53:31.146
نهم آگوست روزيه که پدربزرگ به خاطر بمب اتمي مرد

00:53:31.219 --> 00:53:34.383
ميخواد اون روز مراسم يادبود رو ترتيب بده

00:53:38.961 --> 00:53:40.759
صلاح نيست که اين کار انجام بشه

00:53:42.664 --> 00:53:47.398
اگه کلارک اون تلگراف رو بخونه
قضيه خيلي بد ميشه،مگه نه؟

00:53:48.804 --> 00:53:50.363
چرا اين حرفو ميزنين؟

00:53:50.439 --> 00:53:51.498
چرا؟

00:53:51.573 --> 00:53:53.769
چونکه کلارک يه آمريکايي هستش

00:53:54.109 --> 00:53:58.069
و بعد از اينکه بفهمه که پدربزرگ
...با بمب اتمي کشته شده

00:53:58.814 --> 00:54:01.875
صد البته باعث ميشه که احساس بدي پيدا کنه

00:54:06.888 --> 00:54:08.550
بدبختي درست شد واسمون

00:54:09.858 --> 00:54:12.225
...بابا،منظورتون اينه که شما رفتين اونجا

00:54:12.294 --> 00:54:15.856
و به سوزوجيرو و کلارک و خانوادش
چيزي در مورد پدربزرگ نگفتين؟

00:54:15.931 --> 00:54:19.891
البته که نه.اين چيزيه که گفتنش ضروري نيست

00:54:32.481 --> 00:54:33.779
!بابائه

00:54:33.849 --> 00:54:35.374
!و مامان

00:54:38.587 --> 00:54:39.577
...ممنونم

00:54:39.655 --> 00:54:41.749
بابات تمام زحمتاتون

00:54:41.823 --> 00:54:44.122
شرط ميبندم خيلي بهتون خوش گذشته

00:54:44.192 --> 00:54:47.094
ماچينو بهم گفت که شما دارين يه راست مياين اينجا

00:54:47.162 --> 00:54:51.395
ازونجايي که من مادربزرگ رو يه مدتيه که نديدم
تصميم گرفتم که بيام و يه سري بزنم

00:54:52.334 --> 00:54:56.237
منم همينطور.مادر بزرگ تمام اين مدت مواظب بچه هاي من بوده

00:54:56.304 --> 00:54:58.068
بنابراين بايد ببينمش و ازش تشکر بکنم

00:54:58.140 --> 00:55:01.941
راستي،هاوايي چه خبر بود؟
...من يه خورده پرس و جو کردم و فهميدم که

00:55:02.010 --> 00:55:04.912
...اون مزرعه ي آناناس بسيار بزرگه

00:55:04.980 --> 00:55:07.677
...و همينطور کارخونه ي کمپوت سازي داخلش

00:55:07.749 --> 00:55:11.743
بگو ببينم،شنيدم خونه ي سوزوجيرو مثل يه قلعه ميمونه،درسته؟

00:55:13.722 --> 00:55:14.781
...مامان

00:55:14.856 --> 00:55:18.315
تو براي ديدن مادربزرگ اومدي اينجا
چرا در موردش چيزي نميپرسي پس؟

00:55:54.763 --> 00:55:58.825
شام امشب خيلي مفصل بود ولي
لذت بخش نبود...مگه نه؟

00:55:59.401 --> 00:56:02.462
چونکه صحبتهاي آدم بزرگها لذت بخش نبود

00:56:05.240 --> 00:56:07.232
بياين سوغاتيشون رو بخوريم

00:56:10.846 --> 00:56:12.075
...تاتئو

00:56:13.115 --> 00:56:15.141
به نظر تو عجيب نيست؟

00:56:15.250 --> 00:56:18.049
چرا اونا همه جيز رو در مورد پدربزرگ مخفي ميکنن؟

00:56:19.020 --> 00:56:23.355
اگه از جنبه ي مثبت بخوايم نگاه کنيم،اونا اين کار رو
براي ملاحظه ي حال و احوال سوزوجيرو و کلارک ميکنن

00:56:23.425 --> 00:56:27.795
و اگه از جنبه ي منفي نگاه کنيم،اين يه جور
تاکتيک ديپلماتيک و حسابگري هستش

00:56:27.863 --> 00:56:30.992
اگه بخوايم رک و راست به قضيه نگاه کنيم
...اونا نميخوان که رابطه رو با

00:56:31.066 --> 00:56:33.968
اون خانواده ي پولداري که باهاش تازه آشنا شدن خراب کنن

00:56:35.771 --> 00:56:39.674
صبر کن.منظورت اينه که مادر بزرگ فقط يه بهانه بود؟

00:56:39.741 --> 00:56:40.868
وحشتناکه

00:56:40.942 --> 00:56:43.639
واقعيت يه آدم بالغ و بزرگ بودن همينه

00:56:44.379 --> 00:56:46.143
هنوزم از اين قضيه متنفرم

00:56:47.849 --> 00:56:49.442
تو ميتوني همچين قضيه اي رو قبول کني؟

00:56:50.152 --> 00:56:53.714
من؟ منو بيخيال بشين
من ميخوام فقط روي اين قضيه تمرکز کنم

00:57:02.456 --> 00:57:05.824
هر جوره که بخواي حساب کني
مزرعه ي آناناس خيلي وسيعه

00:57:06.160 --> 00:57:08.959
هشت هزارو خورده اي جريب وسعتشه
(تقريباً 34 کيلومتر مربع)

00:57:09.163 --> 00:57:12.292
شيش تا دودکش عظيم از کارخونه ي
کنسرو سازي سر به آسمان بلند کردن

00:57:12.366 --> 00:57:15.495
توي حياط خلوتشون يه استخر بزرگ دارن

00:57:15.569 --> 00:57:18.004
زن کلارک يه لباس شنا واسم آورد

00:57:18.072 --> 00:57:20.064
ولي ميدوني که،من نميتونم شنا کنم

00:57:21.408 --> 00:57:24.310
و همچنين کلارک ما رو برد از کارخونه بازديد کنيم

00:57:24.411 --> 00:57:27.074
ميدونستين دفتر نمايندگي کارخونه توي توکيو هستش؟

00:57:27.147 --> 00:57:30.777
اينو ميدونم.اونا توي تمام شهرهاي بزرگ دنيا نمايندگي دارن

00:57:30.851 --> 00:57:32.945
بگو ببينم زن کلارک چه شکليه؟

00:57:33.020 --> 00:57:36.320
يه آدم واقعاً نازنين
خيلي با زنهاي پولدار ژاپني فرق داره

00:57:36.390 --> 00:57:40.088
توي يه چشم به هم زدن باهامون صميمي شد و
انگار که خانواده اش باشيم هوامونو داشت

00:57:40.160 --> 00:57:42.959
و چرا که نه؟
هر چي باشه،شما قوم و خويش همديگه هستين

00:57:43.030 --> 00:57:44.794
فکر کنم حق با توئه

00:57:45.866 --> 00:57:48.927
و در مورد نمايندگي کارخونه ي کنسرو سازي

00:57:49.169 --> 00:57:52.628
احساس ميکنم که کلارک ميخواد که من اونجا کار بکنم

00:57:53.040 --> 00:57:56.477
و البته،حتماً پست و مقام خوبي هم بهت ميده
!دارم تصورش ميکنم

00:58:00.347 --> 00:58:02.111
دارم در موردش فکر ميکنم

00:58:02.182 --> 00:58:06.313
ميدوني چيه،ازونجايي که فروشنده موندن
براي هميشه واقعاً غير قابل تحمله

00:58:08.722 --> 00:58:10.122
درسته

00:58:11.892 --> 00:58:15.852
خب،حالا،وقتي موقش رسيد منو يادت نره ها! باشه؟

00:58:17.865 --> 00:58:19.834
حالا بيا يه پيکي بزنيم

00:58:19.933 --> 00:58:21.526
ممنونم

00:58:22.236 --> 00:58:24.228
!عجب مرداي بدبختي هستين شما

00:58:24.671 --> 00:58:27.072
چي باعث شده که اينقدر سبک مغز باشين؟

00:58:27.841 --> 00:58:29.833
شما درست مثل گدا ها هستين

00:58:31.645 --> 00:58:33.477
...من فقط به اين دليل ميرم که

00:58:33.547 --> 00:58:36.915
اون مرد،سوزوجيرو،برادر بزرگ من هستش

00:58:37.785 --> 00:58:41.483
و اينو بفهمين که من نميرم اونو ببينم چونکه اون پولداره

00:58:55.469 --> 00:58:57.938
!همگي بياين اينجا

00:58:58.839 --> 00:59:00.205
چي شده؟

00:59:00.507 --> 00:59:04.842
شب مهتابي قشنگيه
!بياين بيرون از هواي خنک سر شب لذت ببريم

00:59:19.460 --> 00:59:22.828
پدربزرگ عاشق تماشاي ماه بود

00:59:24.264 --> 00:59:27.792
اون هميشه ميگفت که تماشاي ماه ذهنش رو پاک ميکرد

00:59:28.202 --> 00:59:31.798
اون اغلب توي باغچه مي ايستاد و به ماه نگاه ميکرد

00:59:45.319 --> 00:59:48.881
مادربزرگ واقعاً يه شير زنه،مگه نه؟

00:59:50.090 --> 00:59:52.286
نه،اون تفکراتش خيلي قديميه

00:59:53.193 --> 00:59:55.788
به عبارت ديگه،اون ذهنش منسوخ شده

00:59:56.196 --> 00:59:59.633
اما هنوز طرز صحبت کردنش برازنده ي يه معلم هستش

01:00:00.000 --> 01:00:01.525
مطمئنم که پدربزرگ هم همينطوري بوده

01:00:01.602 --> 01:00:05.505
اونا هر دوشون معلم مدرسه بودن
هر دوتاشون روحيات سرسختي داشتن

01:00:05.806 --> 01:00:07.138
...و حالا

01:00:07.407 --> 01:00:09.171
ما مادربزرگ رو ناراحت کرديم

01:00:09.309 --> 01:00:10.971
من احساس خيلي بدي دارم

01:00:11.778 --> 01:00:13.940
بايد يه کاري در اين رابطه بکنيم

01:00:14.014 --> 01:00:15.505
نگران نباش

01:00:15.782 --> 01:00:17.808
اون خيلي زود وضع روحيش بهتر ميشه

01:00:17.885 --> 01:00:21.913
اما اگه باز شروع کنه بگه که به هاوايي نمياد چي؟

01:00:21.989 --> 01:00:24.185
تو که ميدوني اون چقدر کله شقه

01:00:25.225 --> 01:00:26.318
من يه فکري دارم

01:00:26.393 --> 01:00:31.422
چرا شما و تادئو و يوشي تا مراسم
سالگرد پدربزرگ اينجا نمي مونين؟

01:00:31.498 --> 01:00:34.127
...توي کارهاي مراسم کمکش کنين و

01:00:34.535 --> 01:00:37.130
با يه حال روحي خوب بفرستينش به هاوايي؟

01:00:38.438 --> 01:00:41.272
من نميتونم اين کارو بکنم
توي اداره کار دارم

01:00:41.341 --> 01:00:44.368
چرا که نه؟هنوز يه خورده از تعطيلات تابستونيت مونده

01:00:44.478 --> 01:00:45.741
...و علاوه بر اين

01:00:45.812 --> 01:00:50.147
تازه اگه مسئله اي هم براي کارت پيش بياد
باز هم راه براي کار توي کارخونه ي کنسرو سازي بازه،مگه نه؟

01:00:51.351 --> 01:00:55.584
اما من بايد براي مادربزرگ و بچه ها گذرنامه بگيرم

01:00:55.656 --> 01:00:58.490
نگران اون قضيه نباش
من خودم ترتيبشو ميدم

01:00:58.559 --> 01:01:01.859
اينکه مادربزرگ رو توي وضعيت
روحي خوبي نگه داريم اولويت اولمونه

01:01:02.062 --> 01:01:06.158
اگه اون دوباره شروع کنه به گفتن اينکه نميخواد بره
اونوقت تبديل به يه مشکل جدي ميشه

01:01:19.112 --> 01:01:21.172
<i><b>من تلگراف شما رو دريافت کردم</b></i>

01:01:21.248 --> 01:01:23.945
<i><b>کلارک فوراً خواهد آمد
"سوزوجيرو"</b></i>

01:01:34.828 --> 01:01:37.923
ميدونستم که اون تلگراف همه چيز رو به هم ميريزه

01:01:38.131 --> 01:01:41.431
آمريکائي ها ازينکه بمب اتم بهشون يادآوري بشه متنفرن

01:01:41.768 --> 01:01:45.136
آمريکايي هاي ژاپني تبار حساسيت ويژه اي روي اين قضيه دارن

01:01:46.173 --> 01:01:49.075
فکر ميکنم که از آمريکايي ها احساس شرمندگي ميکنن

01:01:55.849 --> 01:01:58.284
ازين متجبم که کلارک واسه چي مياد اينجا؟

01:01:58.352 --> 01:01:59.945
...خب

01:02:00.053 --> 01:02:01.851
...اون احتمالاً مياد که

01:02:01.922 --> 01:02:04.653
تکليف اين قضيه رو يه بار و براي هميشه روشن کنه

01:02:06.360 --> 01:02:07.521
متوجه ام

01:02:07.894 --> 01:02:10.921
اينکه بهمون بگه که کل قضيه رو فراموش کنيم

01:02:13.767 --> 01:02:16.498
در ضمن،فکر کنم که من بايد الان برم

01:02:19.272 --> 01:02:21.969
پس منم فکر ميکنم که بهتره برم

01:02:22.542 --> 01:02:24.841
ازونجايي که بودن من اينجا فايده اي نداره

01:02:25.345 --> 01:02:27.246
از نظر شما که اشکالي نداره،آره؟

01:02:27.614 --> 01:02:30.277
عجب اميدمون بر باد رفت

01:02:31.451 --> 01:02:34.046
!واقعاً اون همه زحمات واسه ي هيچي

01:02:35.088 --> 01:02:37.990
!تقصير توئه
اينکه يه تلگراف اونطوري بفرستيم

01:02:38.058 --> 01:02:39.549
!کافيه

01:02:40.761 --> 01:02:42.821
تقصير رو گردن تاتئو نندازين

01:02:43.630 --> 01:02:45.724
من مجبورش کردم اونو بنويسه

01:02:47.100 --> 01:02:48.261
...اما

01:02:49.102 --> 01:02:52.300
متوجه نميشم که نوشتن حقيقت چه اشکالي داره

01:02:52.806 --> 01:02:54.001
!احمقها

01:02:56.043 --> 01:03:00.344
اونا بمب اتمي انداختن و ازينکه بهشون يادآوري بشه متنفرن؟

01:03:01.715 --> 01:03:04.514
اگه اونا ازين خوششون نمياد
مجبور نيستن که يادشون بياد

01:03:04.584 --> 01:03:07.486
اما من نميتونم اجازه بدم که وانمود کنن که بي تفاوت هستن

01:03:07.921 --> 01:03:11.323
اونا مدعي هستن که اون انفجار رو انجام دادن که جنگ رو متوقف کنن

01:03:13.527 --> 01:03:16.395
الان 45 سال گذشته

01:03:17.431 --> 01:03:19.832
اما انفجار جنگ رو متوقف نکرده

01:03:20.634 --> 01:03:22.830
!اونا هنوز مردم رو ميکشن

01:03:26.073 --> 01:03:27.598
...اما ميدونين چيه

01:03:28.341 --> 01:03:30.105
تقصير گردن جنگه

01:03:33.680 --> 01:03:35.444
...مردم هرکاري ميکنن تا

01:03:36.550 --> 01:03:38.212
فقط براي اينکه در يه جنگ پيروز بشن

01:03:39.720 --> 01:03:42.884
دير يا زود،اون همه ي ما رو نابود خواهد کرد

01:04:02.142 --> 01:04:04.737
حالا بياين بريم به سالن ورودي

01:04:04.811 --> 01:04:07.576
هنوز تا موقعي که اون بياد بيرون وقت هست

01:04:07.647 --> 01:04:08.842
...اما

01:04:24.931 --> 01:04:27.765
من يه جورايي احساس افسردگي ميکنم

01:04:29.436 --> 01:04:32.600
...اگه اون به خاطر حرفي که مادرم زده بياد

01:04:33.206 --> 01:04:35.300
نميخوام که کلارک رو ملاقات کنم

01:04:37.911 --> 01:04:39.573
بايد در بريم؟

01:04:56.963 --> 01:05:00.764
ازينکه کلارک رو به مادربزرگ معرفي کنم احساس بدي دارم

01:05:00.834 --> 01:05:03.827
منم همينطور.اما نميشه کاريش کرد

01:05:23.623 --> 01:05:28.027
فکر نميکنين که کاري ما داريم با کلارک
ميکنيم ممکنه کار درستي نباشه؟

01:05:28.094 --> 01:05:29.426
کي اهميت ميده؟

01:05:29.663 --> 01:05:33.225
اون فقط اومده که رابطه رو با مادربزرگ قطع کنه

01:05:44.544 --> 01:05:46.513
!سلام -
!سلام -

01:05:49.416 --> 01:05:50.748
ممنونم

01:05:52.452 --> 01:05:54.444
...چرا شما در مورد

01:05:55.889 --> 01:05:58.120
شوهر عمه به ما چيزي نگفتين؟

01:05:59.526 --> 01:06:01.256
دوست داشتم که ميدونستم

01:06:02.229 --> 01:06:03.993
...وقتي ما

01:06:04.898 --> 01:06:06.389
...در مورد شوهر عمه فهميديم

01:06:07.234 --> 01:06:08.702
هممون گريه کرديم

01:06:17.244 --> 01:06:21.807
وقتي به ناگازاکي نگاه ميکني،باورش سخته که
اينجا جايي بوده که بمب انداخته شده

01:06:21.882 --> 01:06:25.410
مردم همه چيز رو فراموش ميکنن
و خيلي هم زود فراموش ميکنن

01:06:26.620 --> 01:06:28.589
!اما من هيچ وقت فراموش نميکنم

01:06:29.489 --> 01:06:31.981
بياين يه بار ديگه برگرديم اونجا

01:06:32.792 --> 01:06:34.658
منظورت همون مدرسه اس؟

01:06:34.995 --> 01:06:37.396
آره.بياين بريم جاي پدربزرگ

01:06:43.803 --> 01:06:46.238
ناگازاکي کجاست؟

01:06:46.306 --> 01:06:48.104
هنوز نميتونيم ببينيمش

01:06:48.174 --> 01:06:50.370
اون ور اون کوه هستش

01:06:52.879 --> 01:06:55.576
در عجبم که سر بچه ها چي اومده؟

01:06:57.617 --> 01:07:00.712
اونا نمي خواستن که با کلارک ملاقات کنن
اين ديگه واضحه

01:07:01.821 --> 01:07:03.551
همش تقصير خودمونه

01:07:04.491 --> 01:07:05.652
...حماقت

01:07:08.061 --> 01:07:09.393
خودمون

01:07:09.763 --> 01:07:11.322
...اما کلارک

01:07:11.398 --> 01:07:13.196
فکر اينجاشو نکرده بوديم

01:07:15.235 --> 01:07:20.173
کلارک،جايي تو ناگازاکي هست که دوست داشته باشي ببيني؟

01:07:20.874 --> 01:07:22.365
آره،هست

01:07:23.143 --> 01:07:25.840
...پس ما ميريم هتل،و بعدش

01:07:26.846 --> 01:07:28.815
من به هتل احتياجي ندارم

01:07:30.116 --> 01:07:32.642
من توي خونه ي عمه ميمونم

01:07:34.321 --> 01:07:38.520
قبل از اون،يه جايي هست که دوست دارم ببينم

01:07:42.262 --> 01:07:44.356
جايي که شوهر عمه مرد

01:08:14.194 --> 01:08:16.356
چي؟شما همتون اينجا بودين؟

01:08:17.664 --> 01:08:20.156
کلارک اومده که از مادربزرگ معذرت خواهي کنه

01:08:21.234 --> 01:08:24.295
اون با خوندن تلگراف در مورد پدربزرگ فهميده

01:08:24.371 --> 01:08:26.340
...اما بابا،شما گفتي که

01:08:27.140 --> 01:08:29.837
معذرت ميخوام
به اين خاطر بود که من احمق بودم

01:08:33.279 --> 01:08:34.440
سلام

01:08:39.652 --> 01:08:43.214
پسرم،تاتئو....و دخترم،ميناکو

01:08:44.257 --> 01:08:47.056
من کلارک هستم...حالتون چطوره؟

01:08:49.329 --> 01:08:50.957
پسرم،شينجيرو

01:08:53.366 --> 01:08:54.595
...دخترم

01:08:55.935 --> 01:08:57.335
دوست داشتني هستن

01:08:57.871 --> 01:09:00.500
من از ديدنتون خيلي خوشحالم

01:09:02.308 --> 01:09:03.901
...بعد از 9 آگوست

01:09:04.344 --> 01:09:06.575
...بياين همگي

01:09:08.314 --> 01:09:10.112
با عمه بريم هاوايي

01:09:26.966 --> 01:09:28.366
...شوهر عمه ي من

01:09:29.102 --> 01:09:30.468
همينجاست؟

01:09:35.608 --> 01:09:37.099
...و اين

01:09:40.413 --> 01:09:44.111
بناي يادبودي هستش که براي
کودکاني که اون روز کشته شدن ساخته شده

01:10:05.705 --> 01:10:07.571
...همراه اين بچه ها

01:10:08.942 --> 01:10:12.310
شوهر عمه ي من هم مرد

01:10:17.750 --> 01:10:19.742
دقيقاً کجا اتفاق افتاد؟

01:10:21.154 --> 01:10:23.385
اين چيزيه که ما نميتونيم پيدا کنيم

01:10:23.590 --> 01:10:25.115
نميتونيد پيدا کنيد؟

01:10:27.127 --> 01:10:28.493
...اون روز

01:10:29.496 --> 01:10:31.692
تمام شهر در آتش شعله ور بود

01:10:31.998 --> 01:10:36.732
و اين مکان پر بود از آدمهايي که
سعي داشتن از آتش فرار کنن

01:10:38.404 --> 01:10:40.930
اما مدرسه هم در آتش سوخت

01:10:41.808 --> 01:10:43.834
مردم سوختن

01:10:45.712 --> 01:10:47.340
همه جا پر از تکه آهن بود

01:13:35.782 --> 01:13:40.345
اين مردمي که اينجان همکلاسيهاي
بچه هايي هستن که اينجا مردند

01:13:42.588 --> 01:13:44.022
...اين آدمها

01:13:44.090 --> 01:13:45.956
يه جورايي منو ميترسونن

01:13:46.592 --> 01:13:48.083
...به اين خاطره که

01:13:48.528 --> 01:13:51.726
اونا مردمي هستن که شاهد بدترين ترس بودن

01:13:58.871 --> 01:14:01.466
...ديدن اين مردم

01:14:04.177 --> 01:14:06.339
...ناگازاکي...اون روز

01:14:07.647 --> 01:14:09.138
ميتونم حسش کنم

01:14:29.469 --> 01:14:30.562
!اوکي

01:14:30.803 --> 01:14:34.240
حتي اگه تخت واسه تو اوکي باشه
باز هم واسه کلارک کوتاهه

01:14:34.307 --> 01:14:36.276
پاهاش از تخت ميزنه بيرون

01:14:36.676 --> 01:14:39.077
اندازش مثل "جان وين" ميمونه
(بازيگر مشهور فيلمهاي وسترن)

01:14:39.846 --> 01:14:42.338
چطوره اينا رو اضافه کنيم تا اندازش بيشتر بشه؟

01:14:57.363 --> 01:14:59.662
ما واقعاً احمق بوديم

01:14:59.732 --> 01:15:01.462
اينطور فکر نميکني؟

01:15:01.834 --> 01:15:03.632
فکر کنم حق با توئه

01:15:04.003 --> 01:15:05.801
من واقعاً احساس شرمندگي ميکنم

01:15:06.339 --> 01:15:07.602
کلارک کجاست؟

01:15:07.673 --> 01:15:10.165
با مادر بزرگ رفت توي باغچه

01:15:10.243 --> 01:15:14.044
نميدونم اين درسته يا نه
نميدونم که ميتونن با هم ارتباط برقرار کنن يا نه

01:15:14.347 --> 01:15:17.977
فکر کنم که همه چي مرتب باشه
به نظر مياد که دارن به خير و خوشي صحبت ميکنن

01:15:28.461 --> 01:15:32.523
من ازينکه چيزي در مورد شوهر عمه نميدونستم واقعاً شرمنده ام

01:15:34.100 --> 01:15:36.331
من واقعاً متاسفم

01:15:40.540 --> 01:15:42.168
اشکالي نداره

01:15:44.877 --> 01:15:47.847
شما توي ناگازاکي به دنيا اومدين و زندگي کردين

01:15:50.716 --> 01:15:52.116
...و هنوز

01:15:52.752 --> 01:15:54.948
ما متوجهش نبوديم

01:15:57.824 --> 01:15:59.622
اشتباه از طرف ما بود

01:16:01.360 --> 01:16:02.988
ما در اشتباه بوديم

01:16:05.765 --> 01:16:07.393
اشکالي نداره

01:16:12.171 --> 01:16:15.869
...پدرم بهم گفت

01:16:17.844 --> 01:16:19.779
<i><b>...کلارک،برو</b></i>

01:16:21.481 --> 01:16:25.543
<i><b>و هر کاري که از دستت برمياد براي عمه ات بکن</b></i>

01:16:27.553 --> 01:16:29.317
اين چيزي بود که اون گفت

01:16:31.257 --> 01:16:32.885
اشکالي نداره

01:16:33.759 --> 01:16:35.421
همه چيز مرتبه

01:16:38.931 --> 01:16:40.695
ازت خيلي ممنونم
(صحبت به زبان انگليسي)

01:16:41.634 --> 01:16:44.263
نه.من از شما خيلي ممنونم
(صحبت به زبان انگليسي)

01:16:45.338 --> 01:16:47.364
شما منو خيلي خوشحال کردين
(صحبت به زبان انگليسي)

01:16:48.341 --> 01:16:49.969
خيلي خيلي خوشحال کردين
(صحبت به زبان انگليسي)

01:16:54.814 --> 01:16:56.077
کلارک کجاست؟

01:16:56.148 --> 01:16:58.617
روي نيمکت نشسته و با مادربزرگ صحبت ميکنه

01:16:58.684 --> 01:17:00.346
ديدمشون که با هم دست ميدادن

01:17:02.021 --> 01:17:04.855
احساس کردم که اون صحنه اي که ديدم واقعاً دلنشين بود

01:17:04.924 --> 01:17:06.552
!عاليه

01:17:09.161 --> 01:17:13.895
<i><b>و پسر يه گل سرخ را ديد</b></i>

01:17:14.300 --> 01:17:16.030
!صداي ارگ، کلاً درست شده

01:17:16.102 --> 01:17:19.072
بهت نگفتم که من قطعاً درستش ميکنم؟

01:17:19.138 --> 01:17:20.663
نظرتون راجع به اين چيه؟

01:17:20.740 --> 01:17:22.572
!بياين بخونيم

01:17:24.810 --> 01:17:29.407
<i><b>و پسر يه گل سرخ را ديد</b></i>

01:17:29.649 --> 01:17:33.916
<i><b>گل سرخي که در دشت بود</b></i>

01:17:34.120 --> 01:17:38.649
<i><b>که داشت در پاکي ميشکفت</b></i>

01:17:38.724 --> 01:17:42.855
<i><b>با ابهت از رنگي که داشت</b></i>

01:17:43.062 --> 01:17:48.091
<i><b>يک شيفتگي بي پايان</b></i>

01:17:49.168 --> 01:17:54.368
<i><b>...براي رنگ سرخ گل سرخي که</b></i>

01:17:55.575 --> 01:18:01.378
<i><b>در دشت بود</b></i>

01:18:03.249 --> 01:18:05.013
!آفرين
!آفرين
(صحبت به زبان انگليسي)

01:18:06.085 --> 01:18:08.816
مثل فرشته ها به نظر ميرسين
شگفت انگيز بود
(صحبت به زبان انگليسي)

01:18:29.141 --> 01:18:31.838
اين اتاق شوهر عمه اس؟

01:18:34.680 --> 01:18:36.308
اين تخت شماست
(صحبت به زبان انگليسي)

01:18:36.449 --> 01:18:37.815
!واي خداي من
(صحبت به زبان انگليسي)

01:18:39.352 --> 01:18:40.445
اوکي؟

01:18:41.354 --> 01:18:43.186
!اوکي

01:18:47.093 --> 01:18:48.322
!بدک نيست

01:18:58.904 --> 01:19:01.396
بهتره که امتحانش بکنم،مگه نه؟
(صحبت به زبان انگليسي)

01:19:04.610 --> 01:19:05.873
!اوه،آره
(صحبت به زبان انگليسي)

01:19:06.712 --> 01:19:09.580
!اين يه تختخوابه
!يه تختخواب واقعيه
(صحبت به زبان انگليسي)

01:19:15.488 --> 01:19:17.286
اون چيه اون بالا؟

01:19:22.061 --> 01:19:25.429
يه عکس از شوهر عمه اس؟ -
آره،اين -

01:19:28.868 --> 01:19:30.131
و اين

01:19:42.581 --> 01:19:44.174
اين پدربزرگه
(صحبت به زبان انگليسي)

01:19:48.287 --> 01:19:49.653
خيلي جوون بوده
(صحبت به زبان انگليسي)

01:19:50.589 --> 01:19:53.115
چهل و چهر سال قبل
(صحبت به زبان انگليسي)

01:19:54.860 --> 01:19:58.661
...اين عکس همون سالي برداشته شده که
(صحبت به زبان انگليسي)

01:20:01.434 --> 01:20:03.027
اون مرد
(صحبت به زبان انگليسي)

01:21:08.634 --> 01:21:10.535
...اون الفبا هاي بزرگ

01:21:11.403 --> 01:21:13.065
چه معني اي دارن؟

01:21:17.910 --> 01:21:21.244
<i><b>بيائيد دوباره ملاقات کنيم
تا در آن سو به يکديگر بپيونديم</b></i>

01:23:37.516 --> 01:23:40.111
!يه ماهي سيمي داره از آبشار ميره بالا

01:23:41.754 --> 01:23:45.282
اشتباهه
اون يه ماهي کپوره

01:23:45.591 --> 01:23:47.526
يه ماهي کپور داره از آبشار ميره بالا

01:23:48.794 --> 01:23:51.992
لعنتي! باز دوباره اشتباه کردم

01:23:52.064 --> 01:23:53.828
! کلارک سان

01:23:58.437 --> 01:23:59.837
اين چيه؟

01:24:07.846 --> 01:24:09.474
...پدر کلارک

01:24:10.316 --> 01:24:12.308
سوزوجيرو سان،فوت کرده

01:24:45.084 --> 01:24:47.485
اون کلارک سانه

01:24:53.826 --> 01:24:57.228
کلارک سان رفته
اون به يه هواپيماي ديگه رفت

01:25:08.340 --> 01:25:09.330
رسيديم خونه

01:25:20.219 --> 01:25:22.415
کلارک واقعاً متاسف بود

01:25:23.422 --> 01:25:27.223
ميگفت که اينکه مجبور باشه اينطوري
اينجا رو ترک بکنه غيرقابل تحمله

01:25:30.095 --> 01:25:31.586
...برادر بزرگ

01:25:32.564 --> 01:25:33.862
من متاسفم

01:25:35.567 --> 01:25:38.002
اي کاش زودتر ميومدم ميديدمت

01:25:59.224 --> 01:26:01.887
!برادر بزرگم

01:26:03.495 --> 01:26:05.430
اومدي که منو ببيني؟

01:26:40.566 --> 01:26:43.035
بهتره که عجله کني وگرنه از هواپيما جا ميموني

01:26:43.102 --> 01:26:45.196
نه.من تصميم گرفتم که نرم

01:26:46.705 --> 01:26:48.196
اما کارت چي ميشه؟

01:26:48.273 --> 01:26:51.266
شينجيرو،برو ببين حال مادربزرگ چطوره

01:26:54.413 --> 01:26:57.008
مادربزرگ چيزيش شده؟

01:26:59.184 --> 01:27:01.210
!يه چيزي خيلي عجيبه

01:27:05.324 --> 01:27:08.055
مادربزرگ خوابه
!مثل طوفان هم داره خرناس ميکشه

01:27:18.637 --> 01:27:20.003
حالش چطوره؟

01:27:21.607 --> 01:27:24.600
يه خورده فرني برنج خورد
اما دوباره خوابيده

01:27:27.713 --> 01:27:29.682
ماهم بريم بخوابيم

01:27:32.451 --> 01:27:36.684
به نظر مياد که قراره يه خورده بارون بياد
بريم درهاي کشويي رو ببنديم

01:27:58.076 --> 01:27:59.305
!مادربزرگ

01:28:02.981 --> 01:28:03.971
!بمب

01:28:04.049 --> 01:28:05.642
چي شده مادربزرگ؟

01:28:05.717 --> 01:28:07.709
مادربزرگ! چه خبره؟

01:28:07.786 --> 01:28:10.950
!بمبه
شما دوتا،زودباشين! اينو بندازين روي خودتون

01:28:11.823 --> 01:28:13.849
بهترين کار در برابر بمب همينه

01:28:14.726 --> 01:28:18.959
!خيليها به اين خاطر که يه چيز سفيدي پوشيده بودن زنده موندن

01:28:45.724 --> 01:28:47.056
هر چه زودتر،بهتر

01:28:47.125 --> 01:28:49.151
!بيا همين الان ببريمش بيمارستان

01:28:49.228 --> 01:28:51.129
به نظر مياد که الان خواب باشه

01:28:51.330 --> 01:28:54.698
شايد بايستي يه خورده ديگه بذاريم به حال خودش باشه

01:28:55.834 --> 01:28:57.063
!برادر

01:29:12.017 --> 01:29:13.781
!مادربزرگ اونجا نيست

01:29:21.026 --> 01:29:22.255
...اينها

01:29:22.327 --> 01:29:24.193
!اينا لباسهاي پدربزرگن

01:29:25.497 --> 01:29:27.932
اما چرا اينطوري پخششون کرده بيرون؟

01:29:29.768 --> 01:29:32.932
ساعتي که توي مغز مادربزرگه داره برعکس کار ميکنه

01:29:33.005 --> 01:29:36.305
واسه همين حالا اون داره برميگرده به زمان پدربزرگ

01:29:47.786 --> 01:29:48.947
!سلام

01:29:49.021 --> 01:29:50.080
بله؟

01:29:53.458 --> 01:29:57.361
همين يه خورده قبل مادربزرگتون اومد پيش من

01:29:57.729 --> 01:29:59.254
...بعدش

01:29:59.831 --> 01:30:03.859
ابرها رو ديد و سريع زد بيرون
داشت ميرفت به ناگازاکي

01:30:03.935 --> 01:30:05.528
...ابرهاي امروز

01:30:05.671 --> 01:30:08.368
دقيقاً مثل همون روز به نظر ميرسن

01:30:08.607 --> 01:30:11.805
شايد اتفاقات اون روز به يادش افتاده

01:30:13.478 --> 01:30:16.539
...نه،منظورم اينه که
اون فکر ميکنه داره توي همون روز دوباره زندگي ميکنه

01:32:47.032 --> 01:32:48.694
!مادربزرگ

01:32:48.767 --> 01:32:50.429
!مادربزرگ

01:32:53.071 --> 01:32:57.099
<i><b>و پسر يه گل سرخ را ديد</b></i>

01:32:57.175 --> 01:33:01.237
<i><b>گل سرخي که در دشت بود</b></i>

01:33:01.346 --> 01:33:05.283
<i><b>که داشت در پاکي ميشکفت</b></i>

01:33:05.550 --> 01:33:10.955
<i><b>با ابهت از رنگي که داشت</b></i>

01:33:11.323 --> 01:33:16.023
<i><b>يک شيفتگي بي پايان</b></i>

01:33:17.629 --> 01:33:21.794
<i><b>...براي رنگ سرخ گل سرخي که</b></i>

01:33:23.902 --> 01:33:28.203
<i><b>در دشت بود</b></i>

01:33:28.227 --> 01:33:38.227
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.