﻿WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:29.500
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:00:52.746 --> 00:00:54.989
تناقض آميز

00:00:56.791 --> 00:01:00.286
جسور
آره

00:01:01.671 --> 00:01:03.490
مرموز

00:01:03.590 --> 00:01:06.960
غيرعادي

00:01:07.469 --> 00:01:10.914
تودار
خيلي خيلي زنِ توداري بود

00:01:11.014 --> 00:01:14.709
هيچ وقت نميدونستم که اون عکس مي گيره

00:01:14.809 --> 00:01:17.796
دوست داشت عکس بگيره، يه عالمه عکس

00:01:17.896 --> 00:01:20.382
اون هيچ وقت نمي خواست اين اتفاق بيفته

00:01:20.482 --> 00:01:25.011
دوست داشتيد کار متفاوت ديگه اي درباره اون انجام مي داديد

00:01:25.111 --> 00:01:28.715
حتماً، دوست داشتم به جاي شما من اون نگاتيوها رو پيدا مي کردم

00:01:49.500 --> 00:01:53.000
<font color=#FFFF00>در جستجوي ويويان ماير</c>

00:01:54.557 --> 00:01:57.002
ده دلار...بريم بالاتر. ده دلار

00:01:57.102 --> 00:01:59.421
پس بايد تو عدد 5 خاتمه بدم. بنابراين ميتونم

00:01:59.521 --> 00:02:01.673
زمستان سال 2007 بود

00:02:01.773 --> 00:02:04.301
هفت دلار ميفروشم، کسي 7دلار مي خواد؟ هفت و نيم...ده

00:02:04.401 --> 00:02:05.719
و 10 دلار، بايد برم رو ده دلار

00:02:05.819 --> 00:02:08.805
محل حراجي نزديک خونه ماست

00:02:08.905 --> 00:02:13.268
اين جعبه رو پيدا کردم که با نگاتيو پر شده بود

00:02:13.368 --> 00:02:15.729
دلار 70، 75، 80

00:02:15.829 --> 00:02:20.984
داشتم يه کتاب تاريخي مي نوشتم و به تعداد زيادي عکس تاريخي نياز داشتم

00:02:21.084 --> 00:02:24.529
ميدونيد؟ اينطوري بود که گفتم عکس ها رو بگيرم و مقابل نور نگاه کنم

00:02:24.629 --> 00:02:26.281
و درونشون دنبال عکس هاي شيکاگو بگردم

00:02:26.381 --> 00:02:28.116
150،160...

00:02:28.216 --> 00:02:31.461
تو اين مجموعه چندين جعبه بود

00:02:32.303 --> 00:02:33.922
من فقط سراغ بزرگترينشون رفتم

00:02:34.322 --> 00:02:37.125
خريدار شماره 39، خريدار شماره

00:02:37.225 --> 00:02:39.677
من برنده شدم، فکر کنم 380 دلار بود

00:02:40.270 --> 00:02:43.673
مسئول حراج به من گفت اسم عکاس

00:02:43.773 --> 00:02:45.391
ويويان ماير هست

00:02:49.279 --> 00:02:51.723
تو گوگل سرچ کردم، هيچي پيدا نکردم

00:02:51.823 --> 00:02:53.524
منظورم اينه که واقعاً هيچي نبود

00:02:54.701 --> 00:02:57.228
براي همين براي يه مدت گذاشتمشون کنار

00:02:57.328 --> 00:02:59.105
يه شب بعضي هاشونو نگاه کردم

00:02:59.205 --> 00:03:01.691
خوب بودند اما به درد کتابم نميخوردند

00:03:01.791 --> 00:03:04.027
براي همين گذاشتمشون توي کمد

00:03:04.127 --> 00:03:07.080
با خودم فکر کردم، چکار ميتونم باشون بکنم

00:03:08.048 --> 00:03:11.292
به ذهنم رسيد که اسکنشون کنم

00:03:15.805 --> 00:03:18.750
من يه ذهنيتي داشتم از جايي

00:03:18.850 --> 00:03:22.379
اون پايين جاده که قديما مي رفتيم

00:03:22.479 --> 00:03:25.223
يه چيزي که ميدونم ارزشمنده

00:03:26.066 --> 00:03:29.010
منو برادرم تو جمعه بازار کار ميکرديم اونجا رشد کردم

00:03:29.110 --> 00:03:32.230
پدرم و پدربزرگم هم همين کارو مي کردند

00:03:32.864 --> 00:03:35.767
با برادرم به بعضي حراجي ها مي رفتيم

00:03:35.867 --> 00:03:38.728
اون يه چيزي مي خريد و بعد  زيرو روش مي کرديم

00:03:38.828 --> 00:03:42.315
يه عالمه نگاتيو ريختيم دور

00:03:42.415 --> 00:03:46.494
که اکثرشون براي فروش مجدد به مردم بي ارزش بودند

00:03:48.338 --> 00:03:51.616
وقتي اين نگاتيوهايي که کشف کردم رو براي اولين بار ديدم

00:03:51.716 --> 00:03:54.035
نميدونستم که واقعاً اينقدر خوبند

00:03:54.135 --> 00:03:55.996
فقط فکر کردم که بدک نيستند

00:03:56.096 --> 00:03:58.873
با چندتا گالري تماس گرفتم

00:03:58.973 --> 00:04:01.175
نمي دونستم کجا بايد برم

00:04:02.519 --> 00:04:06.097
يه وبلاگ راه انداختم و 200تا از عکسا رو توش گذاشتم

00:04:44.477 --> 00:04:47.096
يه لينک هم به سايت فليکر دادم

00:04:52.360 --> 00:04:56.230
اون وبلاگ غوغا کرد

00:05:10.587 --> 00:05:15.416
بعد از اون تصميم گرفتم که همه عکس ها رو پيدا کنم

00:05:17.427 --> 00:05:19.662
و آدمايي رو پيدا کردم که بقيه جعبه ها رو خريده بودند

00:05:19.762 --> 00:05:21.289
و جعبه ها رو خريدم ازشون

00:05:21.389 --> 00:05:25.593
و بعدش ديگه يه عالمه نگاتيو داشتم

00:05:27.228 --> 00:05:31.933
هميشه دوست داري بدوني اين عکس ها کار کيه

00:05:33.026 --> 00:05:35.895
فقط مي دونستم که اسمش ويويان ماير بود

00:05:36.738 --> 00:05:40.108
خبرنگار بود؟ يا يه عکاس حرفه اي؟

00:05:41.826 --> 00:05:45.822
گفتم بذار يه بار ديگه اسمشو جستجو کنم ببينم چيزي پيدا مي کنم

00:05:47.707 --> 00:05:53.454
يه آگهي ترحيم پيدا کردم که چند روز قبلش نوشته شده بود

00:05:54.631 --> 00:05:58.626
يه آدرس تو وسايل اون پيدا کردم

00:05:59.093 --> 00:06:02.247
رفتم تو اينترنت آدرسشو جستجو کردم

00:06:02.347 --> 00:06:04.841
تماس گرفتم و گفتم

00:06:06.100 --> 00:06:10.088
دارم روي نگاتيوهاي ويويان ماير کار مي کنم

00:06:10.188 --> 00:06:12.390
اون گفت: اوه! اون پرستار من بود

00:06:14.651 --> 00:06:16.269
پرستارش بود؟

00:06:18.905 --> 00:06:21.275
چرا يه پرستارِ بچه

00:06:22.075 --> 00:06:24.735
اين عکس ها رو گرفته؟

00:06:27.038 --> 00:06:29.482
چيزايي که اون به من گفت

00:06:29.582 --> 00:06:32.076
عجيب بود

00:06:34.879 --> 00:06:36.739
گفت که اون يه آدم گوشه گير بوده

00:06:36.839 --> 00:06:39.117
مي دونيم که هيچ قوم و خويشي هم نداره

00:06:39.217 --> 00:06:42.412
هيچ عشق يا بچه اي هم نداشته

00:06:42.512 --> 00:06:44.255
اما براي ما مثل يه مادر بود

00:06:47.225 --> 00:06:50.052
کنجکاويم بيشتر تحريک شد

00:06:50.812 --> 00:06:53.423
پرسيدم که آيا چيزي از وسايل اون داريد؟

00:06:53.523 --> 00:06:58.261
اونا گفتند وسايلشو يه جايي انبار کردند و قبضشو دارند

00:06:58.361 --> 00:07:01.598
مي خواهيم همه شو بندازيم دور. اون موش انباري بود

00:07:01.698 --> 00:07:02.849
گفتم: نه، نه اين کارو نکنيد

00:07:02.949 --> 00:07:06.319
اون گفت: متوجه نيستي اون مثل يه موش همه چي رو جمع مي کرد

00:07:07.245 --> 00:07:10.857
ميخواهيم همشو بريزيم دور خيلي خوشحال ميشيم اگه شما هم بياين کمک

00:07:10.957 --> 00:07:15.328
اگه چيزي رو دوست داشتي، ما اونو مي ندازيم دور، بعد تو بر دار

00:07:15.878 --> 00:07:19.957
فقط مي خواستم بفهمم اون کيه، همين

00:07:27.515 --> 00:07:30.710
يه کيف چرمي پيدا کردم

00:07:30.810 --> 00:07:35.340
انگار يه جعبه ضبط يا نوار يا يه همچين چيزي بود

00:07:35.440 --> 00:07:39.677
و ما بازش کرديم

00:07:39.777 --> 00:07:45.024
پر بود از نگاتيوهاي ظهور نشده

00:07:47.035 --> 00:07:51.364
يه قوطي اونجا بود، تکونش دادم صدا داد

00:07:52.248 --> 00:07:55.117
بازش کردم، توش دندون بود

00:08:01.382 --> 00:08:07.163
هرچيزي که داشت، رو هم گذاشته بود و پنهان کرده بود

00:08:07.263 --> 00:08:12.043
انگار هرچيزي براش راز کوچکي داشت، قايم کرده بود

00:08:12.143 --> 00:08:14.295
يه کوپن، يه نوشته

00:08:14.395 --> 00:08:17.423
بروشور، بليط اتوبوس، کارت مترو

00:08:17.523 --> 00:08:20.802
کلاه هاش، کفش هاش

00:08:20.902 --> 00:08:24.597
کُت هاش، لباس هاش

00:08:24.697 --> 00:08:27.517
چک ها و حواله هاي دولتي نقد نشده

00:08:27.617 --> 00:08:30.027
حدود چند هزار دلار

00:08:43.966 --> 00:08:45.994
حدود 100.000 نگاتيو ازش دارم

00:08:46.094 --> 00:08:49.372
و 700 نگاتيو رنگي ظهور نشده

00:08:49.472 --> 00:08:53.126
و 2000 نگاتيو سياه و سفيد ظهور نشده

00:08:53.226 --> 00:08:57.805
فهميدم هر چيزي که لازم داشتم، دسته بندي و بايگاني شده

00:08:58.564 --> 00:09:01.718
اما بيشتر از اوني بود که بتونم از پسش بربيام

00:09:01.818 --> 00:09:05.805
باخودم گفتم، بذار ببينم موزه ها چه کمکي مي تونند بکنند

00:09:05.905 --> 00:09:09.317
شايد بتونم اينا رو به موزه هنر مدرن (موما) يا گنجينه ملي ببرم

00:09:10.410 --> 00:09:12.603
براي اونا نامه نوشتم

00:09:12.703 --> 00:09:15.114
و اين جوابشونه

00:09:17.166 --> 00:09:19.652
آقاي مالوف عزيز، ضمن تشکر از شما

00:09:19.752 --> 00:09:23.197
بابت مراجعه به بخش عکاسي موزه ي موما

00:09:23.297 --> 00:09:25.700
متاسفانه  در حال حاضر اين عکس ها

00:09:25.800 --> 00:09:28.085
در رَده ي کارهاي ما نيست

00:09:28.845 --> 00:09:31.205
اينجا بود که فهميدم

00:09:31.305 --> 00:09:33.716
تنهايي بايد ادامه بِدم

00:09:36.644 --> 00:09:38.671
ميخواستم يه نمايشگاه برپا کنم

00:09:38.771 --> 00:09:41.341
کتاب چاپ کنم

00:09:41.441 --> 00:09:43.643
کار طاقت فرسايي بود

00:09:44.652 --> 00:09:46.812
در اين جور موضوعات وسواس دارم

00:09:48.448 --> 00:09:51.400
فقط مي خواستم مردم اين کارهاي فوق العاده رو ببينند

00:09:53.870 --> 00:09:57.698
و در خواست يه نمايشگاه در مرکز فرهنگي شيکاگو رو دادم

00:10:06.632 --> 00:10:12.963
و اونا گفتند اين بيشترين ميزان استقبال از کارهاي يک هنرمند بوده

00:10:14.098 --> 00:10:16.801
و تازه داستان از اينجا شروع شد

00:10:22.148 --> 00:10:24.675
تاريخ عکاسي خياباني بازنويسي شد

00:10:24.775 --> 00:10:26.427
ويويان ماير

00:10:26.527 --> 00:10:29.263
ويويان ماير از گمنامي در اومد

00:10:29.363 --> 00:10:33.851
شهرتي که پس از مرگ پيدا کرد، موقع زنده بودنش نداشت

00:10:33.951 --> 00:10:37.772
جان مالوف همچنان روي نگاتيوهاي ماير مشغول کاره

00:10:37.872 --> 00:10:42.118
ماموريت من قرار دادن  اسم ويويان در کتاب هاي تاريخه

00:10:46.214 --> 00:10:48.199
وقتي کارهاشو ديدم، اولين برداشت من

00:10:48.299 --> 00:10:53.162
يه جور تعجب همراه با لذت بود

00:10:53.262 --> 00:10:56.457
و حس ميکني که يه کسي که کشف نشده

00:10:56.557 --> 00:11:00.211
ناگهان کارهاش همگاني ميشه و خوب بنظر ميرسه

00:11:00.311 --> 00:11:03.673
بنظر ميرسه که چشم تيزبيني داره

00:11:03.773 --> 00:11:06.801
و يه درک واقعي از طبيعت و فطرت انسان داره

00:11:06.901 --> 00:11:09.929
از عکاسي، از خيابان

00:11:10.029 --> 00:11:12.723
اين از اون اتفاقات نادره

00:11:12.823 --> 00:11:17.311
تا حالا هزاران عکس ديدم، آدم هاي مختلفي عکس هاي
وبسايت خودشونو برام مي فرستند تا ببينم

00:11:17.411 --> 00:11:21.323
وقتي درونشون ميرم، حس ميکنم چيز برجسته اي ندارند

00:11:21.707 --> 00:11:28.072
اما کارهاي ويويان خيلي سريع درکي از چگونگي فهم انساني ارائه ميده

00:11:28.172 --> 00:11:30.032
صميميت و سرزندگي

00:11:30.132 --> 00:11:33.669
براي همينه که فکر ميکنم اون يه نابغه ي شکارگره

00:11:34.804 --> 00:11:37.089
چشم هاي تيزبيني داره

00:11:38.724 --> 00:11:41.135
و اون...حسِ غريبي در کادربندي داره

00:11:41.602 --> 00:11:45.923
اين يکي رو...نمي فهمم
يه کارگر ساختماني گل آلوده

00:11:46.023 --> 00:11:48.142
اوه خداي من

00:11:49.527 --> 00:11:51.812
يه حس طنز داره

00:11:52.488 --> 00:11:54.899
يه حس تراژدي

00:11:57.743 --> 00:11:59.779
زيباست

00:12:00.162 --> 00:12:02.615
عکس اين بچه ها قشنگه

00:12:04.333 --> 00:12:07.787
حس زيبايي از نور محيط

00:12:08.296 --> 00:12:09.906
همه اينا رو داشته

00:12:10.006 --> 00:12:12.750
اون پرکار بود؟ زياد عکس مي گرفت؟

00:12:13.259 --> 00:12:16.579
در مجموع حدود 150.000 نگاتيو داره

00:12:16.679 --> 00:12:18.664
خيلي عکس گرفته

00:12:18.764 --> 00:12:21.175
کارهاشو هيچ وقت به کسي نشون نداده؟

00:12:23.311 --> 00:12:26.380
اين همون چيزيه که منم دنبالشم تا اونجا که ميدونم نه

00:12:26.480 --> 00:12:28.682
فکر ميکنم مردم کارهاشو دوست داشتند

00:12:29.609 --> 00:12:33.646
حتي ميتونم بگم "رابرت فرانک" با قطعِ مربع

00:12:34.905 --> 00:12:37.149
ليزت مودل

00:12:38.200 --> 00:12:40.569
هلن لويت، عيناً

00:12:41.537 --> 00:12:43.272
دايان آربس

00:12:43.372 --> 00:12:45.616
بعضي از پرتره هاي خيابانيش

00:12:46.751 --> 00:12:50.162
اگه خودشو شناخته بود، مي تونست عکاس مشهوري بشه

00:12:52.131 --> 00:12:53.866
...يه اشکالي بوده يه چيزي

00:12:53.966 --> 00:12:58.003
يه تيکه از اين پازل گم شده

00:12:58.888 --> 00:13:01.298
اون قشنگه

00:13:03.059 --> 00:13:06.796
واقعاً ميخوام بدونم چرا ويويان اين عکس ها رو گرفته؟

00:13:06.896 --> 00:13:09.932
چي اونو وادار کرده

00:13:10.608 --> 00:13:14.178
به اين درجه از وسواس اين همه عکس بگيره

00:13:14.278 --> 00:13:16.564
چرا هيچ وقت اونا نشون داده نشدند؟

00:13:17.698 --> 00:13:21.686
شروع کردم به زيرو رو کردن وسايل هاش

00:13:21.786 --> 00:13:23.688
سرنخ هايي رو پيدا کردم

00:13:23.788 --> 00:13:26.023
رسيدهايي که داشت، اما

00:13:26.123 --> 00:13:30.570
رسيدهاش مربوط به دهه 70 و 80 بودند

00:13:30.670 --> 00:13:32.613
و در دهه 70 و 80 شيکاگو

00:13:32.713 --> 00:13:34.949
هيچ کد و پيش شماره منطقه اي وجود نداشت

00:13:35.049 --> 00:13:40.079
شروع کردم به تماس گرفتن با پيش شماره هاي مختلف

00:13:40.179 --> 00:13:44.917
773, 312, 708, 847, 630, 815...

00:13:45.017 --> 00:13:47.753
اون پرستار يه بچه اي در سانفرانسيکو نبوده؟

00:13:47.853 --> 00:13:50.590
بله
اوه خداي من

00:13:50.690 --> 00:13:52.933
آره اون دقيقاً  همين بغل زندگي ميکرده

00:14:05.204 --> 00:14:08.198
ويويان ماير رو مي شناسم چون اون پرستار دوران بچگي من بود

00:14:08.998 --> 00:14:11.744
براي حدود چهار سال

00:14:14.630 --> 00:14:17.708
کارش خانه داري و پرستاري از بچه ها بود

00:14:19.301 --> 00:14:21.587
ويويان پرستار من بود

00:14:22.304 --> 00:14:27.968
ويويان وارد زندگي ما شد زماني که يه مراقب براي مادرم لازم داشتيم

00:14:28.686 --> 00:14:31.631
بهش خيره شدم و فکر کردم که

00:14:31.731 --> 00:14:35.768
خواهرم اين خانم پرستار  بچه رو از کجا پيدا کرده؟

00:14:44.076 --> 00:14:47.647
اون يه وسواس عجيبي در جمع آوري اشياء

00:14:47.747 --> 00:14:49.690
خاطره انگيز داشت

00:14:49.790 --> 00:14:54.320
چيزهايي که اون جمع آوري کرده به من کمک کرد که بيشتر درباره اش بدونم

00:14:54.420 --> 00:14:57.623
من ده ها نوار صوتي دارم که ويويان پر کرده

00:14:59.300 --> 00:15:02.000
<font color=#FFFF00>از وقتي اين آگهي رو به روزنامه دادم</c>

00:15:02.700 --> 00:15:04.200
<font color=#FFFF00>تماس هاي عجيبي داشتم</c>

00:15:05.000 --> 00:15:07.000
<font color=#FFFF00>آدم هاي احمقي تماس مي گرفتند</c>

00:15:07.500 --> 00:15:09.500
<font color=#FFFF00>براي گفتگو درباره ي عکاسي برهنه</c>

00:15:13.647 --> 00:15:17.893
من حدود 150 تا فيلم 8 و 16 ميليمتري دارم

00:15:29.914 --> 00:15:32.533
عکس هايي از "فيل داني هيو" ( مجري تلويزيون) پيدا کردم

00:15:33.375 --> 00:15:36.954
مثلاً تو خونه اش، در حال نوازش يه سگ و هنگام شام

00:15:38.088 --> 00:15:42.118
من يه پدر تنها با 4 پسر در شهرِ وينتکاي النويز بودم

00:15:42.218 --> 00:15:44.995
ويويان اومد

00:15:45.095 --> 00:15:47.415
يه مصاحبه هنگام شام خوردن با اون داشتم

00:15:47.515 --> 00:15:49.875
براي کار خانه داري

00:15:49.975 --> 00:15:52.336
اون از من عکس گرفت

00:15:52.436 --> 00:15:55.005
من يه مجري بودم و مرتب از اينجا به اونجا مي رفتم

00:15:55.105 --> 00:15:58.426
مجبور بودم هر روز اجرا داشته باشم گاهي دوتا اجرا

00:15:58.526 --> 00:16:01.137
...من کار خاصي ازش نمي خواستم، فقط

00:16:01.237 --> 00:16:03.731
مي دونيد؟ فقط مي خواستم جوراب هام تميز باشه

00:16:04.406 --> 00:16:06.726
اون کمتر از يک سال با ما بود

00:16:06.826 --> 00:16:09.854
يه خاطره از عکس گرفتن اون داشتم

00:16:09.954 --> 00:16:12.698
از داخل يه سطل زباله

00:16:15.668 --> 00:16:17.862
با خودم فکر کردم که خب... مي دونيد؟

00:16:17.962 --> 00:16:20.156
مثل کارهاي خنده دار پيکاسو

00:16:20.256 --> 00:16:22.450
منظورم اينه که فکر خاصي درباره اش نکردم

00:16:22.550 --> 00:16:24.710
فکر نکردم که مثلاً اون ديوانه است

00:16:29.056 --> 00:16:31.667
ويويان پرتره هايي از خودش گرفته بود

00:16:31.767 --> 00:16:35.463
نميدونم تو ذهنم چه تصويري ازش داشتم

00:16:35.563 --> 00:16:39.349
اما قطعاً اين تصوري نبود که ازش داشتم

00:16:54.290 --> 00:16:57.318
اون هميشه غير عادي بود

00:16:57.418 --> 00:17:01.155
اون کت بزرگي مي پوشيد با کلاه پشمي

00:17:01.255 --> 00:17:06.794
از اون لباس ها که شايد در سال 1925 رايج بود

00:17:09.138 --> 00:17:11.582
اون هميشه يه جوري خودشو پنهان مي کرد

00:17:11.682 --> 00:17:15.544
ميدونيد؟ کت هاي سنگين و از اين چکمه ها

00:17:15.644 --> 00:17:17.513
از اين چکمه هاي نظامي

00:17:19.523 --> 00:17:20.883
خيلي قدبلند بود

00:17:20.983 --> 00:17:22.510
هفت فوت

00:17:22.610 --> 00:17:25.137
نه! هفت فوت؟
اون بلند بود

00:17:25.237 --> 00:17:28.107
بايد حدوداي 5.9 بوده باشه
شش فوت

00:17:30.701 --> 00:17:33.270
دوست داشت لباس مردانه بپوشه
اون لباس مردانه مي پوشيد

00:17:33.370 --> 00:17:34.988
اون مي گفت خياطي بهتره

00:17:36.165 --> 00:17:39.068
اون موهاي روشن اينطوري داشت

00:17:39.168 --> 00:17:42.079
اون موهاي رو به بالا داشت

00:17:42.713 --> 00:17:45.241
حالا که دقت مي کنم يه جور لباسي داشت

00:17:45.341 --> 00:17:48.953
که خانم هاي کارگر کارخانه ها در دهه 50 در

00:17:49.053 --> 00:17:51.672
شوروي مي پوشيدند

00:17:52.973 --> 00:17:54.633
اينجوري راه مي رفت

00:17:57.770 --> 00:18:00.047
بايد مثل نظامي ها اينجوري راه بري

00:18:00.147 --> 00:18:03.592
يه جور همگام با مارش آلماني هاي نازي

00:18:03.692 --> 00:18:07.471
سوار موتور کوچکي مي ديدمش

00:18:07.571 --> 00:18:09.223
يادمه يه بار فکر کردم

00:18:09.323 --> 00:18:13.269
شبيه جادوگرها بود

00:18:13.369 --> 00:18:15.696
هميشه دوربين دور گردنش بود

00:18:16.914 --> 00:18:19.366
هميشه دوربينش دور گردنش بود

00:18:21.543 --> 00:18:25.948
از اين دوربين هاي بزرگ داشت. يادمه چهارگوش بود

00:18:26.048 --> 00:18:31.620
دوربين "رولي فلکس" که بايد دکمه رو بزني و مستقيم از اون بالا تو منظره يابش نگاه کني

00:18:31.720 --> 00:18:34.206
من با اون لنز دوتايش تحريک مي شدم

00:18:34.306 --> 00:18:35.916
و اون يکي از اونا داشت

00:18:36.016 --> 00:18:41.346
دروبين شو نگاه کردم بنظر قديمي مي اومد

00:18:43.899 --> 00:18:49.313
مي بينيد؟ رولي فلکس يه دوربين مخفيه

00:18:50.531 --> 00:18:55.102
براي اينکه اونو بالا نميگيري، کسي تو خيابان متوجه اش نميشه

00:18:55.202 --> 00:18:56.645
که ازش عکس ميگيري

00:18:56.745 --> 00:18:58.906
مي تونست اين پايين مخفيش کنه

00:19:00.791 --> 00:19:03.444
اين دوربين از پايين عکس مي گيره

00:19:03.544 --> 00:19:07.956
و اين به  عکس هاش يه جور ابهت مي داده

00:19:09.383 --> 00:19:12.995
عکس اين مرد...اين يه آدم معمولي تو خيابونه

00:19:13.095 --> 00:19:16.832
اما ابهت و قدرت داره

00:19:16.932 --> 00:19:21.170
اون اينجا ايستاده و به ويويان نگاه مي کرده

00:19:21.270 --> 00:19:24.924
اگه به چشماش دقت کني، دقيقاً به صورت اون نگاه مي کرده

00:19:25.024 --> 00:19:30.229
و احتمالاً پايينو نگاه کرده و فوکوس کرده و بعد از بالا ديدش

00:19:31.113 --> 00:19:33.982
و او به ويويان نگاه کرده و ويويان شاتر زده

00:19:35.117 --> 00:19:39.021
عکاس هاي خياباني تمايل به اجتماع دارند

00:19:39.121 --> 00:19:41.273
به اين معنا که ميتونند به خيابان برن

00:19:41.373 --> 00:19:44.735
و از بودن ميان مردم احساس راحتي دارند

00:19:44.835 --> 00:19:48.262
اما درعين حال يه تنهايي عجيبِ مسخره اي هم دارند

00:19:48.363 --> 00:19:51.033
در حالي که اجتماعي هم هستند

00:19:51.133 --> 00:19:53.577
مشاهده ميکني، پذيرا هستي، جذب ميکني

00:19:53.677 --> 00:19:57.130
اما اون عقب ميموني و سعي ميکني نامرئي بموني

00:19:59.099 --> 00:20:01.377
اون دوست نداشت درباره خودش حرف بزنه

00:20:01.477 --> 00:20:04.505
بعضي ها باز و خودموني هستند

00:20:04.605 --> 00:20:08.141
اما اون اينطوري نبود. آدم بسته اي بود

00:20:08.776 --> 00:20:11.387
اون در اتاق کوچک طبقه سوم ما زندگي مي کرد

00:20:11.487 --> 00:20:15.975
و اولين چيزي که از من خواست، قفل در بود

00:20:16.075 --> 00:20:19.278
طوري که بتونه حريم امن خودشو داشته باشه

00:20:20.537 --> 00:20:22.781
اون يه قفل خيلي محکم بود

00:20:23.457 --> 00:20:26.159
اون اسرارآميز بود

00:20:26.794 --> 00:20:31.290
اون گفت هيچ وقت در اين اتاق رو باز نکن

00:20:33.842 --> 00:20:36.745
فکر کنم منو دوست خودش مي دونست چون ازم چيزي رو خواست

00:20:36.845 --> 00:20:40.374
تا يه دسته از چمدان هاشو براش جابجا کنم

00:20:40.474 --> 00:20:42.718
فنرهاي ماشينم شکست

00:20:43.560 --> 00:20:46.930
فکر کنم متوجه شديد که چه وسايل سنگيني رو جابجا کردم

00:20:47.940 --> 00:20:51.051
گفت که مي خواد همه زندگيشو با خودش بياره

00:20:51.151 --> 00:20:53.762
که منظورش اون چمدان ها بود

00:20:53.862 --> 00:20:56.640
ما گفتيم باشه مشکلي نيست يه گاراژ داريم

00:20:56.740 --> 00:21:01.520
يه اتاق ايواني داشتيم. از اين اتاق هاي خواب ايواني

00:21:01.620 --> 00:21:04.781
تا اون بالا با جعبه پر شده بود

00:21:05.207 --> 00:21:09.036
اونا رو تو گاراژ گذاشتيم خوشبختانه اندازه دوتا

00:21:11.171 --> 00:21:12.622
ماشين جا داشتيم

00:21:12.965 --> 00:21:15.534
و اينطوري تبديل به دوتا گاراژ شد

00:21:15.634 --> 00:21:18.454
آره دوتا گاراژ تنگ شد

00:21:18.554 --> 00:21:22.249
البته ما نميدونيم چند تا صندوق عکس داشت

00:21:22.349 --> 00:21:24.418
و چقدر بودند
جان ميدونه

00:21:24.518 --> 00:21:28.013
اما خب، اون خيلي صندوق داشت

00:21:29.648 --> 00:21:34.094
دوست دارم ازش بپرسم چرا اين هنر بزرگ رو پنهان کردي

00:21:34.194 --> 00:21:36.521
چرا اينا رو به کسي نشون ندادي؟

00:21:37.239 --> 00:21:40.025
چه فايده اي داره وقتي کسي اونا رو نبينه؟

00:21:40.742 --> 00:21:42.644
واقعاً ناراحت کننده است

00:21:42.744 --> 00:21:44.646
خيلي ناراحت کننده است

00:21:44.746 --> 00:21:46.815
کاش ميشد همه عکس هاشو نشون داد

00:21:46.915 --> 00:21:49.485
اونو رو يه صندلي مي نشونديم

00:21:49.585 --> 00:21:52.204
و دهنشو چسب ميکرديم تا نتونه مخالفت کنه

00:21:52.796 --> 00:21:56.833
واضحه که زن خلاقي بوده و بايد براش سخت بوده باشه

00:21:57.509 --> 00:22:00.253
که فقط يه خدمتکار باشه

00:22:01.096 --> 00:22:04.091
کف خانه رو بشوري، ناهار و شام درست کني

00:22:04.850 --> 00:22:07.094
مثل يه پرستار از بچه ها مراقبت کني

00:22:12.941 --> 00:22:16.144
بعضي از عکس هايي که ازش دارم مربوط به سال 1951 هست

00:22:18.530 --> 00:22:23.693
يکي از اونا گفت مربوط به محله ي واکر و سات همپتون هستند

00:22:25.162 --> 00:22:29.699
از ديدن عکس هاي خانه پدر و مادر بزرگم غافلگير شدم

00:22:31.084 --> 00:22:33.286
ما هميشه به اونجا آخرِ جذر و مد ميگفتيم

00:22:40.469 --> 00:22:44.339
عجيبه که اينجا اينقدر متروک شده

00:22:47.226 --> 00:22:48.627
اينجاها گل بود

00:22:48.727 --> 00:22:51.805
ما اينجا ناهار و چاي مي خورديم

00:22:52.648 --> 00:22:54.842
خيلي عالي بود

00:22:54.942 --> 00:22:57.845
ويويان احتمالاً تابستان اينجا بوده

00:22:57.945 --> 00:23:00.647
احتمالاً يه پرستار بچه نيويورکي بوده

00:23:01.198 --> 00:23:04.184
همراه با خانواده و بچه ها

00:23:04.284 --> 00:23:07.229
اون روزا پدر تو نيويورک کار ميکرده

00:23:07.329 --> 00:23:09.439
و جمعه ها با قطار مي اومده

00:23:09.539 --> 00:23:11.567
و يک شنبه ها برميگشته

00:23:11.667 --> 00:23:14.653
فکر نميکنم الانم زياد فرقي کرده باشه

00:23:14.753 --> 00:23:17.114
اگه امروز به کلوپِ ساحلي بريد

00:23:17.214 --> 00:23:19.825
و به ساحل بري

00:23:19.925 --> 00:23:22.210
پرستارها رو اونجا ميبيني

00:23:22.970 --> 00:23:25.080
بعضي از اين زن ها اين شانس رو دارند

00:23:25.180 --> 00:23:27.541
که به آمريکا بياند

00:23:27.641 --> 00:23:31.678
دختري که به من کمک ميکرد 5 يا 6 سالي اينجا بود

00:23:32.396 --> 00:23:35.015
اسمش چي بود؟
اليويا

00:23:36.942 --> 00:23:39.769
آدم دلچسبي بود. خيلي دوسش داشتم

00:23:41.697 --> 00:23:45.017
انگليسي کم بلد بود، من يکمي باهاش اسپانيايي حرف مي زدم

00:23:45.117 --> 00:23:47.486
اوقات زيبايي باهم داشتيم

00:23:56.336 --> 00:23:59.364
درباره اش گفتن که دوستانِ کمي داشت

00:23:59.464 --> 00:24:03.418
و خودمو يکي از همين دوستانش در نظر مي گيرم

00:24:04.553 --> 00:24:07.797
اونو خيلي دوست داشتم، آدم خاصي بود

00:24:09.599 --> 00:24:11.843
سال 1962

00:24:12.686 --> 00:24:16.590
تو هايلند پارک زندگي مي کردم چندتا بچه کوچيک داشتم و سرم شلوغ بود

00:24:16.690 --> 00:24:21.136
يکي از بچه هام با پسري که اون ازش مراقبت مي کرد دوست بود

00:24:21.236 --> 00:24:24.514
بچه ها هميشه پيش هم بودند

00:24:24.614 --> 00:24:26.058
و اون دنبالش مي اومد

00:24:26.158 --> 00:24:30.812
باهم گفتگوهاي زيادي داشتيم درحالي که بچه ها دورمون پرسه مي زدند

00:24:30.912 --> 00:24:33.907
درخانه ي من به روي همه باز بود

00:24:36.251 --> 00:24:38.620
هيچ نظم و انظباطي نبود

00:24:38.962 --> 00:24:40.830
ميدونيد؟ مثلاً هم ديگه رو نزنيد

00:24:41.673 --> 00:24:43.951
اون عاشق بچه ها بود و بچه ها هم دوستش داشتند

00:24:44.051 --> 00:24:46.378
اون با بچه ها خيلي خوب بود

00:24:49.765 --> 00:24:54.344
فکر کنم اينقدر که اونا رو دوست داشت، کس ديگه اي رو دوست نداشت

00:24:55.729 --> 00:24:57.839
تق تق
کي اونجاست؟

00:24:57.939 --> 00:24:59.091
سيب
سيب کيه؟

00:24:59.191 --> 00:25:01.935
تق تق سيب
کي اونجاست؟

00:25:02.944 --> 00:25:05.355
سيب
تق تق

00:25:05.947 --> 00:25:07.557
کي اونجاست؟
تق تق

00:25:07.657 --> 00:25:09.493
کي در ميزنه؟

00:25:10.000 --> 00:25:13.000
<font color=#FFFF00>ميخوام با اين چرت و پرت ها يه سُسِ سيب درست کنم</c>

00:25:14.447 --> 00:25:15.391
اوه خدا

00:25:15.791 --> 00:25:17.693
خب آقايون

00:25:17.793 --> 00:25:22.080
فکر کنم اون کاملاً سرزنده بود و در سال هاي جوانيش عالي بوده

00:25:22.964 --> 00:25:24.574
منظورم اينه که اون پرنشاط بوده

00:25:24.674 --> 00:25:27.703
ميديدم که بچه ها مي پرستيدنش

00:25:27.803 --> 00:25:30.706
براي اينکه اون ماجراجو بود

00:25:30.806 --> 00:25:34.384
کاري که معمولاً والدين انجام نميدن

00:25:35.852 --> 00:25:38.722
زندگي اطراف اون پر از ماجرا بود

00:25:39.523 --> 00:25:43.135
اون درباره اينکه بچه ها بايد چطوري وقتشونو  بگذرونند خيلي خودراي بود

00:25:43.235 --> 00:25:46.388
و عمدتاً درباره اينکه چقدر بايد با اون بيرون باشند

00:25:46.488 --> 00:25:50.976
اون بچه و کيفش رو هردوتاشو تو کالسکه مي ذاشت

00:25:51.076 --> 00:25:53.353
و مي رفت بيرون

00:25:53.453 --> 00:25:55.105
و يه کار هميشگي شون اين بود که

00:25:55.205 --> 00:25:57.941
به مرکز خريد شهر در ميدان مارشال ميرفتند

00:25:58.041 --> 00:26:00.193
که طبقه اولش يه قفسه آب نبات بود

00:26:00.293 --> 00:26:03.788
اول از همه اونجا مي رفتند چون آب نبات هاي مجاني داشت

00:26:04.756 --> 00:26:08.668
اون از آب نبات هاي مجاني خيلي بر مي داشت

00:26:09.261 --> 00:26:11.121
همه رو اينجوري بر مي داشت

00:26:11.221 --> 00:26:14.124
ظرفِ آب نبات هاي نعنايي رو خالي مي کرد

00:26:14.224 --> 00:26:16.426
مي ريخت تو کيفش و مي رفت

00:26:17.561 --> 00:26:19.296
ديگه اونجا نرفتيم

00:26:19.396 --> 00:26:23.808
فکر کنم از اونجا انداختنش بيرون

00:26:24.401 --> 00:26:26.762
يه خاطره که خوب يادمه اين بود که

00:26:26.862 --> 00:26:29.773
از مانکن هاي بدون لباس عکس مي گرفت

00:26:30.198 --> 00:26:34.144
بعضي هاشون سر نداشتن بعضي هاشون کمي واژگون بودند

00:26:34.244 --> 00:26:36.271
احتمالاً عکس هاي شگفت انگيزي بودند

00:26:36.371 --> 00:26:38.231
اما بعنوان يک بچه برام عجيب بود که

00:26:38.331 --> 00:26:40.400
يه گوشه از خيابان منتظرباشي

00:26:40.500 --> 00:26:44.654
تا اين خانم، عکس مانکن هاي بدون سر رو بگيره

00:26:44.754 --> 00:26:48.367
بعد اونا ميرفتن بيرون تو آشغال هاي خيابون مي گشتند

00:26:48.467 --> 00:26:50.410
براي اينکه اون دوست داشت اين کارو بکنه

00:26:50.510 --> 00:26:53.789
بعد با يه تيکه فلز يا وسايل قديمي به خونه بر مي گشتند

00:26:53.889 --> 00:26:55.624
و ما بايد نگاهشون مي کرديم

00:26:55.724 --> 00:26:59.419
اين هنره؟ اين هنر نيست؟ اين چيه؟ اوه! اين به درد ميخوره

00:26:59.519 --> 00:27:01.638
اين يه روزي به درد ميخوره

00:27:03.231 --> 00:27:06.927
برادرم "رابي" با دوچرخه از مدرسه برمي گشت

00:27:07.027 --> 00:27:08.178
با يه ماشين تصادف کرد

00:27:08.278 --> 00:27:12.140
اون وسط خيابان خوابيده بود و آمبولانس تو راه بود

00:27:12.240 --> 00:27:14.976
اون بهم گفت..نميدونم درسته يا نه

00:27:15.076 --> 00:27:19.114
هميشه مي گفت وقتي روي زمين بوده، ويويان ازش عکس ميگرفته

00:27:21.666 --> 00:27:23.527
اينطوري نبود که مثلاً بگه: رابي حالت خوبه؟

00:27:23.627 --> 00:27:25.870
بيشتر اينطوري بوده که اوه چه عکس خوبي ميشه

00:27:32.886 --> 00:27:37.173
مادرم از راه رسيد و ديد برادرم تو خيابون افتاده

00:27:38.558 --> 00:27:41.428
گفت: اوه! من فکر کردم يه سگ تصادف کرده

00:27:43.271 --> 00:27:45.465
ويويان فقط از اون بالا نظاره گر بود

00:27:45.565 --> 00:27:50.145
يادمه به اين فکر مي کردم چقدر عادي داره عکس ميگيره

00:27:53.532 --> 00:27:58.403
اون از وضعيت اجتماعي و سياسي جامعه باخبر بوده

00:28:00.956 --> 00:28:05.110
اون دوربينش فيلمبرداريشو برداشته

00:28:05.210 --> 00:28:09.664
و رفته به سوپرمارکت و از مردم سوال مي پرسه

00:28:10.799 --> 00:28:12.033
سلام کارل
سلام

00:28:12.133 --> 00:28:13.577
شما رو روي دوربينم دارم

00:28:13.677 --> 00:28:17.998
ميخواستم بدونم نظرت درباره وقايعِ اخير چيه؟

00:28:18.098 --> 00:28:20.125
خب
درباره نيکسون و بقيه

00:28:20.225 --> 00:28:23.378
فکر مي کنم اين بهترين چيزيه که براي کشورمون اتفاق افتاده

00:28:23.478 --> 00:28:26.173
و شايد يه هشداري باشه براي سياستمداران آينده

00:28:26.273 --> 00:28:28.933
درسته، همينه

00:28:29.526 --> 00:28:31.678
درباره استيضاح چه نظري داريد؟

00:28:31.778 --> 00:28:33.263
بيا زودباش
از من فيلم ميگيري؟

00:28:33.363 --> 00:28:36.099
بله از شما
چيزي نميدونم

00:28:36.199 --> 00:28:38.143
بايد يه نظري داشته باشي

00:28:38.243 --> 00:28:41.780
زنان بايد نظر خودشونو داشته باشند

00:28:42.998 --> 00:28:47.243
فيلمي هست که اون ساخته و يه يادداشتي کنارشه

00:28:48.795 --> 00:28:53.366
نوشته: 1972، شيکاگو، قتل مادر و بچه

00:28:53.466 --> 00:28:56.661
در فروشگاهي که اون آگهي استخدام پرستار پيدا کرده بود

00:28:56.761 --> 00:28:59.380
که منجر به ناپديد شدن و مرگش شد

00:29:09.024 --> 00:29:11.768
بعد توي فروشگاه راه ميره

00:29:14.112 --> 00:29:17.315
اون ردپاي پرستار رو دنبال ميکنه

00:29:21.536 --> 00:29:24.030
وقدم زدن اونو در محله مي بينيد

00:29:24.664 --> 00:29:28.618
عجيبه که اينجا جنايت اتفاق افتاده

00:29:34.841 --> 00:29:37.085
به مراسم ختم اون ميره

00:29:50.106 --> 00:29:54.010
اون خبرنگار دوره ي خودش بوده

00:29:54.110 --> 00:29:57.305
اما معمولاً اين کار رو براي نشون دادن به مردم ميکنند

00:29:57.405 --> 00:29:59.349
براي نمايش ، مگه نه؟ اين کاريه که انجام ميدن

00:29:59.449 --> 00:30:00.733
اما اون فقط انجامش مي داد

00:30:07.540 --> 00:30:12.078
يه بار تو سال 1977 در جاده شرايدان رانندگي مي کردم

00:30:13.546 --> 00:30:16.116
و يه نفر دست بلند کرد که سوار بشه

00:30:16.216 --> 00:30:18.201
کاري که خيلي ها مي کنند

00:30:18.301 --> 00:30:20.545
معلوم شد که ويويان ماير بود

00:30:21.304 --> 00:30:25.041
وقتي ويويان رو ديدم سال 1972 بود

00:30:25.141 --> 00:30:27.544
من توي دانشکده اي در نورت وست بودم

00:30:27.644 --> 00:30:29.713
و در لابراتوار زبان کار مي کردم

00:30:29.813 --> 00:30:34.726
و خيلي غيرعادي نبود که آدم هاي غريبه بيان به آزمايشگاه

00:30:35.694 --> 00:30:40.223
اون فرانسوي بود اما بخش زيادي از لهجه اش رو از دست داده بود

00:30:40.323 --> 00:30:46.396
اون تلاش مي کرد اما من فوري متوجه شدم که لهجه اش ساختگيه

00:30:46.496 --> 00:30:49.065
برخي ميگن که لهجه ي فرانسويش ساختگي بود

00:30:49.165 --> 00:30:50.900
نه..اين واقعيت نداره

00:30:51.000 --> 00:30:54.537
تخصص من زبان شناسيه، دکتراي زبان شناسي دارم

00:30:56.589 --> 00:30:59.584
واقعيت اينه که اون لهجه اش ساختگي بود

00:31:01.553 --> 00:31:06.541
رفتم فيلمِ "چهار سوار آخرالزمان" رو نگاه کردم

00:31:06.641 --> 00:31:09.377
...همينطوري رفتم. اونا

00:31:09.477 --> 00:31:11.087
...و من

00:31:11.187 --> 00:31:14.390
صداش آهنگ داره متوجه ميشيد؟

00:31:14.691 --> 00:31:18.178
(لهجه ي فرانسوي  ويويان رو تقليد ميکنه)

00:31:20.989 --> 00:31:23.558
صداش بالا و پايين ميرفت

00:31:23.658 --> 00:31:26.102
ميدونيد من چي ميگم؟ اوه بله..اوه

00:31:26.202 --> 00:31:29.981
حروف صدا داري که استفاده ميکرد کشيده تر از زبان فرانسوي بود

00:31:30.081 --> 00:31:32.025
...منظورم اينه که ميدونيد اين

00:31:32.125 --> 00:31:37.280
پايان نامه ي من درباره کشيدگيِ صدا در زبان فرانسه بود

00:31:37.380 --> 00:31:39.040
براي همين يه پيش زمينه اي دارم

00:31:40.675 --> 00:31:43.411
به نظرم همينطور که انگليسيش بهتر شده

00:31:43.511 --> 00:31:46.247
بخشي از لهجه ي فرانسوي خودشو از دست داده

00:31:46.347 --> 00:31:49.751
...شما که نميخواين يه کپي از پايان نامه منو ببينيد پس

00:31:51.311 --> 00:31:54.180
خب
نه شما واقعاً نميخواين

00:31:56.775 --> 00:31:58.802
ازش اسمشو پرسيدم

00:31:58.902 --> 00:32:01.221
يادمه که مکث کرد

00:32:01.321 --> 00:32:03.481
و گفت: منو "اسميت" صدا کن

00:32:04.616 --> 00:32:07.402
خيلي واضح بود که نميخواست اسمشو بگه

00:32:08.453 --> 00:32:10.488
باخودم فکر کردم: اين عجيبه

00:32:14.209 --> 00:32:16.903
اون يکي از مشتري هاي ما بود

00:32:17.003 --> 00:32:19.539
اون با راستگويي مشکل داشت

00:32:20.173 --> 00:32:23.743
ما وسايل اونو بيش تر از يک سال نگه داشتيم

00:32:23.843 --> 00:32:26.663
ميگفتيم: اسم شما چيه؟

00:32:26.763 --> 00:32:28.715
من هيچي به شما نميگم

00:32:29.933 --> 00:32:32.802
اگه اسمتو نَگي نميتونيم اونا رو برات نگه داريم

00:32:33.603 --> 00:32:37.098
باشه، خانمِ وي اسميت

00:32:40.401 --> 00:32:42.637
ها! ها! ها! خانمِ وي اسميت

00:32:42.737 --> 00:32:46.641
بديهي بود که اون خانمِ وي اسميت نبود

00:32:46.741 --> 00:32:49.018
بعد ما گفتيم باشه شماره تلفنتون؟

00:32:49.118 --> 00:32:50.937
شماره تلفن ندارم

00:32:51.037 --> 00:32:53.982
اگه لازم شد، چطوري مي تونيم شما رو پيدا کنيم ؟

00:32:54.082 --> 00:32:55.408
خب نمي تونيد

00:32:59.212 --> 00:33:02.123
براي چي به ما اسم جعلي داد؟

00:33:04.634 --> 00:33:06.878
ما خيلي مثلِ شما درباره اين قضيه

00:33:07.887 --> 00:33:09.964
فکر نميکنيم

00:33:14.352 --> 00:33:16.421
اون اسمشو به صورت هاي مختلفي مي نوشت

00:33:16.521 --> 00:33:19.640
بي بعنوان پسر ِماير

00:33:20.108 --> 00:33:23.219
ماير رو به اشکال مختلفي ميشه تلفظ کرد

00:33:23.319 --> 00:33:27.682
M-E-Y-E-R. M-A-I-E-R. M-A-Y-E-R. تلفظ

00:33:27.782 --> 00:33:29.934
ما هميشه خانم ماير صداش مي کرديم

00:33:30.034 --> 00:33:31.978
خانم مايرز

00:33:32.078 --> 00:33:34.355
اون ميگفت منو "ويو" صدا کن

00:33:34.455 --> 00:33:37.283
نميتوني اين خانم رو "ويو" صدا کني

00:33:37.876 --> 00:33:40.528
ويويان
کسي ويو صداش نميکرد؟

00:33:40.628 --> 00:33:42.747
نه ويويان

00:33:44.132 --> 00:33:47.210
چرا به مردم نميخواي اسم واقعي تو بگي؟

00:33:48.303 --> 00:33:53.208
اينو ازش پرسيدم و پاسخي داد که هيچ وقت فراموش نميکنم

00:33:53.308 --> 00:33:55.251
من يه جور جاسوس هستم

00:33:55.351 --> 00:33:58.338
دقيقاً همينو گفت، هنوز چيزي رو که گفت ميتونم تصور کنم و بشنوم

00:33:58.438 --> 00:33:59.764
اين عجيب بود

00:34:01.107 --> 00:34:06.805
فکر ميکنم کسي که خودش ميگه من جاسوسم قطعاً جاسوس نيست

00:34:06.905 --> 00:34:09.190
براي چي اينو گفت؟

00:34:10.000 --> 00:34:13.700
<font color=#FFFF00>خب حالا بگو اسمت چيه؟
بايد بدونيم با کي داريم حرف ميزنيم</c>

00:34:13.750 --> 00:34:15.250
<font color=#FFFF00>اسم خودت چيه؟</c>

00:34:16.000 --> 00:34:18.200
<font color=#FFFF00>من زنِ اسرارآميز هستم</c>

00:34:22.837 --> 00:34:25.248
شايد دوست داشت کس ديگه اي باشه

00:34:26.090 --> 00:34:28.334
خيلي از ماها اينکارو ميکنيم

00:34:32.555 --> 00:34:36.793
اگر اون اين شغل پرستاري بچه رو نداشت

00:34:36.893 --> 00:34:40.930
روش زندگيش قابل درک بود

00:34:42.732 --> 00:34:46.394
سوال واقعي اينه که چرا اين شغل رو انتخاب کرده بود؟

00:34:48.529 --> 00:34:52.767
نبوغ اون و نوع ديد او به اطراف

00:34:52.867 --> 00:34:57.188
چيز خيلي با ارزشي به اون ميداد که ميخواست سري نگهش داره

00:34:57.288 --> 00:35:03.236
شايد نگاهِ پايين به ويويان از طرف کساني که استخدامش مي کردند

00:35:03.336 --> 00:35:07.290
و حقوق کمي که بهش مي دادند باعث مي شد

00:35:09.384 --> 00:35:12.336
که آدمِ فقيري شناخته بشه

00:35:19.310 --> 00:35:21.212
منظورم اينه که اون پيشِ دکتر نمي رفت

00:35:21.312 --> 00:35:23.047
هيچ بيمه اي نداشت

00:35:23.147 --> 00:35:25.466
بهش گفتم: نگران اين چيزا نيستي؟

00:35:25.566 --> 00:35:29.061
و اون گفت: فقرا فقيرتر از اوني هستند که بميرند

00:35:31.239 --> 00:35:34.809
به من از زماني گفت که براي اولين بار به نيويورک اومده بود

00:35:34.909 --> 00:35:38.646
رفته بود براي کار در يه فروشگاهِ خياطي

00:35:38.746 --> 00:35:41.649
يه روز متوجه شده بود که دوست داره يه کار خاصي بکنه

00:35:41.749 --> 00:35:45.320
جايي باشه که بتونه بره بيرون و دنيا رو ببينه

00:35:45.420 --> 00:35:48.247
و آفتاب رو ببينه، بنابراين پرستاري رو انتخاب کرده بود

00:35:50.049 --> 00:35:54.295
حس کرده بود اين شغل وقت آزادِ زيادي رو بهش ميده

00:35:55.763 --> 00:35:58.499
و يه نفر ديگه سرپناهشو براش مهيا ميکنه

00:35:58.599 --> 00:36:03.379
اون نميخواست تمام وقتش اِشغال باشه

00:36:03.479 --> 00:36:07.892
و اينطوري وقت آزاد بيشتري براي عکاسي پيدا ميکرد

00:36:16.075 --> 00:36:17.644
سال 1959

00:36:17.744 --> 00:36:23.316
ويويان به کارفرماش گفت ميخوام به سفر دورِ دنيا برم

00:36:23.416 --> 00:36:25.159
و 8ماه ديگه برميگردم

00:36:26.753 --> 00:36:30.490
اون رفت به بانکوک، هند، تايلند

00:36:30.590 --> 00:36:32.833
مصر، يمن

00:36:33.718 --> 00:36:36.120
تمام آمريکاي جنوبي

00:36:36.220 --> 00:36:38.798
تنهايي سفر ميکرد

00:36:40.683 --> 00:36:43.378
فقط خودش و دوربينش

00:36:43.478 --> 00:36:46.847
هزاران عکس از سفر دورِ دنياش هست

00:37:20.765 --> 00:37:25.211
فکر ميکنيد ويويان دوست داشت از کسي توجه بگيره؟

00:37:25.311 --> 00:37:27.839
فکر ميکنم که اون خيلي... نميدونم...فکر نکنم

00:37:27.939 --> 00:37:30.675
فکر ميکنم اون خيلي آدمِ توداري بود

00:37:30.775 --> 00:37:33.469
نميدونم، شايد هم يه جور شبيه آدم هاي نفوذي

00:37:33.569 --> 00:37:35.938
که دوست دارن سرزده به جايي بِرن

00:37:39.492 --> 00:37:46.232
کمي احساس گناه و ناراحتي بهم دست ميده که بخوام

00:37:46.332 --> 00:37:53.080
درباره کسي بگم که دوست نداشت فاش بشه

00:37:54.841 --> 00:37:57.126
اون خيلي پنهان کار بود

00:37:57.468 --> 00:38:00.038
فکر ميکنم دوست داشت يه کار هنري انجام بده که باعث افتخار باشه

00:38:00.138 --> 00:38:03.291
اما از طرفي، دوست نداشت که مورد توجه ديگران قرار بگيره

00:38:03.391 --> 00:38:05.551
نميدونم

00:38:05.977 --> 00:38:08.504
اون اجازه نميداد اين اتفاق بيفته

00:38:08.604 --> 00:38:10.882
که بخاطرش معروف بشه

00:38:10.982 --> 00:38:12.383
نه، اون هرگز اجازه اين کارو نميداد

00:38:12.483 --> 00:38:14.685
اونا مثل بچه هاش بودند

00:38:15.528 --> 00:38:18.356
و نميخواست بچه هاش رو نمايش بده

00:38:20.199 --> 00:38:22.643
اما فکر نميکنم اون اين عکس ها رو گرفته باشه

00:38:22.743 --> 00:38:24.395
تا خاک بخورند

00:38:24.495 --> 00:38:27.531
فکر ميکنم اين عکس ها رو گرفت تا ديده بشن

00:38:30.585 --> 00:38:36.665
فکر ميکنم رمز و راز پنهان کاريش از خودِ عکس هاش جالب تر باشه

00:38:38.092 --> 00:38:42.797
خيلي دوست دارم بيشتر درباره ي اين شخص بدونم

00:38:44.599 --> 00:38:47.752
و فکر نکنم اينو از طريق عکس هاش متوجه بشي

00:38:47.852 --> 00:38:49.962
پس اون هيچ چيزي درباره خودش به شما نگفت

00:38:50.062 --> 00:38:52.507
اين که اهل کجاست و پس زمينه اش؟

00:38:52.607 --> 00:38:55.301
هيچ چيزي نميدونيد؟ کسي کنجکاوي نکرد؟

00:38:55.401 --> 00:38:57.812
نه.... نه واقعاً

00:38:58.529 --> 00:39:02.058
هيچ چيزي درباره ي ويويان نميدونيد؟

00:39:02.158 --> 00:39:05.236
خانواده اش، گذشته اش؟
نه

00:39:06.370 --> 00:39:10.733
اين عجيبه نه؟ با کسي 10 سال دوست باشي

00:39:10.833 --> 00:39:16.280
و حتي اينقدر هم درباره اش ندوني؟

00:39:16.380 --> 00:39:18.407
هميشه فکر ميکرديم که اون فرانسويه

00:39:18.507 --> 00:39:21.244
حالا ميگن... اتريشيه؟

00:39:21.344 --> 00:39:26.298
منظورم اينه که اهل "آلسيس لورين" يا يه همچين چيزي؟

00:39:27.475 --> 00:39:28.876
اون اهلِ نيويورک بود

00:39:28.976 --> 00:39:30.878
از نيويورک؟ منظورتون چيه از نيويورک؟

00:39:30.978 --> 00:39:33.222
خب اون تو نيويورک بدنيا اومده
واقعاً؟

00:39:33.856 --> 00:39:37.218
اون متولدِ نيويورکه
نه...واقعاً؟

00:39:37.318 --> 00:39:40.771
اوه من فکر ميکردم متولد اروپاست فکر ميکردم فرانسويه

00:39:41.781 --> 00:39:44.358
پس لهجه اش رو از کجا گرفته بود؟

00:39:49.413 --> 00:39:52.483
خب...ويويان اهل کجاست؟

00:39:52.583 --> 00:39:56.370
نيويورک، اون متولد اول فوريه 1926 هست

00:39:56.712 --> 00:39:59.407
از نظر يه حرفه اي

00:39:59.507 --> 00:40:02.160
در مقايسه با کارهايي که قبلاً انجام دادم

00:40:02.260 --> 00:40:06.789
اين از همشون سخت تر بوده

00:40:06.889 --> 00:40:09.876
خانواده ها معمولاً يه ثباتي دارند

00:40:09.976 --> 00:40:12.044
در محلي که اقامت دارند

00:40:12.144 --> 00:40:15.715
حداقل از اين نظر که ميشه اطلاعات ثبت شده اونا رو پيدا کرد

00:40:15.815 --> 00:40:19.719
اما اين يکي نه، تمام خانواده اش همينطوري اسرارآميز بودند

00:40:19.819 --> 00:40:22.346
چيزهاي کمي درباره ي ويويان ماير ميدونيم

00:40:22.446 --> 00:40:25.600
اول اينکه ميدونيم هرگز ازدواج نکرد و مجرد بوده

00:40:25.700 --> 00:40:29.069
همسر يا بچه اي نداشته

00:40:29.870 --> 00:40:31.689
والدينش هردو فوت کرده اند

00:40:31.789 --> 00:40:34.066
ويويان يه برادر بزرگ داشته

00:40:34.166 --> 00:40:36.402
واضحه که اونم به احتمال زياد مٌرده

00:40:36.502 --> 00:40:38.654
همه اونا محرمانه بوده اند

00:40:38.754 --> 00:40:42.033
همه اونا کاري با بقيه ي خانواده نداشته اند

00:40:42.133 --> 00:40:46.537
همه اونا ارتباط شونو با بقيه خانواده قطع کرده بودند

00:40:46.637 --> 00:40:51.083
يه خاله داشته که همه اموالشو براي يکي از دوستانش بجا گذاشت. به خواسته ي خودش

00:40:51.183 --> 00:40:54.545
نه براي خانواده، براي يک دوست و دليل اين کارش هم اينه

00:40:54.645 --> 00:40:57.840
دارم مستقيماً از خودش نقل قول ميکنم که گفته

00:40:57.940 --> 00:41:01.928
هيچ ارثي براي بستگان و اقوام خودم نگذاشتم

00:41:02.028 --> 00:41:05.264
به دلايلي که  فقط براي خودم روشنه

00:41:05.364 --> 00:41:09.985
فقط براي چند تا از دوستان صميمي ام بازگو ميکنم

00:41:10.870 --> 00:41:13.689
هنگام مرگِ "آلما" در سال 1965 ويويان

00:41:13.789 --> 00:41:17.068
قطعاً زنده بوده و تنها خواهر زاده اش بوده

00:41:17.168 --> 00:41:21.447
هرمسئله اي که بوده، همراه با خودش به گور برده

00:41:21.547 --> 00:41:25.326
ويويان تصور زيادي از پدرش نداشته

00:41:25.426 --> 00:41:29.338
اسناد نشون ميده که ويويان با مادرش زندگي ميکرده

00:41:30.973 --> 00:41:33.626
اما ميدونم که مدتي در فرانسه زندگي ميکرده

00:41:33.726 --> 00:41:35.836
و مادرش فرانسوي بوده

00:41:35.936 --> 00:41:38.422
بنابراين حدس ميزنم که اقوامي در فرانسه داشته باشه

00:41:38.522 --> 00:41:44.428
براي اينکه عکس هاي سال 1949 و 1959 متعلق به

00:41:44.528 --> 00:41:46.639
يک روستا هستند

00:41:46.739 --> 00:41:49.108
پس ميدونم که دوباره به همون مکان برگشته

00:41:49.867 --> 00:41:52.561
پس شروع کردم به ديدن  همه ي اون چيزايي که از فرانسه داشت

00:41:52.661 --> 00:41:55.106
و عکس هاي فرانسه اش رو نگاه کردم

00:41:55.206 --> 00:41:57.900
ديدن برج کوچک و مناره ي کليسا

00:41:58.000 --> 00:42:01.320
و اينکه برج اين کليسا چطوريه و توي اون روستا برج ها چه شکلي هستند

00:42:01.420 --> 00:42:04.490
و رفتم تو اينترنت و روستاهاي کوچک فرانسه رو جستجو کردم

00:42:04.590 --> 00:42:05.908
و سعي کردم تا برج ها رو باهم تطبيق بدم

00:42:06.008 --> 00:42:08.577
مثل تطبيق دو اثر انگشت باهم

00:42:08.677 --> 00:42:11.539
و حداقل يکي از روستاهايي رو که رفته بود ميشناختم

00:42:11.639 --> 00:42:13.882
پيدا شد

00:42:16.060 --> 00:42:18.421
سِنت جوليان و سِنت باني

00:42:18.521 --> 00:42:23.718
روستايي دور در منطقه ي آلپ

00:42:23.818 --> 00:42:25.978
با جمعيتِ 250 نفر

00:42:27.113 --> 00:42:30.433
شايد از اينکه روستاشو پيدا کردي ناراحت بشه

00:42:30.533 --> 00:42:32.651
اين به شما ارتباطي نداره

00:42:33.452 --> 00:42:35.863
ممکنه بگه: اوه خداي من نه

00:42:36.747 --> 00:42:38.991
چرا اين کارو کرد؟

00:42:40.876 --> 00:42:44.822
کنجکاوي من به دلايلي خلل ناپذيره

00:42:44.922 --> 00:42:47.249
تا چيزهاي بيشتري درباره ويويان کشف کنم

00:42:48.509 --> 00:42:50.411
ميخوام يک هنرمند رو آشکار کنم

00:42:50.511 --> 00:42:54.623
اگه همينطوري ناشناخته رهاش کنم

00:42:54.723 --> 00:42:57.635
اشتباه بزرگيه

00:43:14.200 --> 00:43:17.200
<font color=#FFFF00>مردم اونو به ياد ميارن</c>

00:43:18.000 --> 00:43:21.000
<font color=#FFFF00>اونو به ياد ميآورند چون کاملاً متفاوت بود</c>

00:43:21.500 --> 00:43:24.100
<font color=#FFFF00>چون در دهه ي 50 کسي عکس نميگرفت</c>

00:43:24.200 --> 00:43:28.000
<font color=#FFFF00>به جز براي صميميت يا مراسمِ ازدواج</c>

00:43:29.000 --> 00:43:32.200
<font color=#FFFF00>ويويان ماير به جاده ها و مناظر ميرفت</c>

00:43:33.000 --> 00:43:35.200
<font color=#FFFF00>و به کوهستان مي رفت</c>

00:43:37.100 --> 00:43:40.000
<font color=#FFFF00>يا کسي که در حالِ کار بود</c>

00:43:40.500 --> 00:43:43.500
<font color=#FFFF00>واقعاً يه وقت هايي بود که عجيب مي شد</c>

00:43:46.000 --> 00:43:49.500
<font color=#FFFF00>چه نسبتي با ويويان ماير داري؟</c>

00:43:51.100 --> 00:43:54.000
<font color=#FFFF00>خب من آخرين پسر خاله اش هستم</c>

00:43:56.100 --> 00:43:58.000
<font color=#FFFF00>سيلوان، عکسي داري که به ما نشون بدي؟</c>

00:43:59.000 --> 00:44:01.200
<font color=#FFFF00>البته، چندتا عکس دارم که نشونتون بدم</c>

00:44:02.000 --> 00:44:04.001
<font color=#FFFF00>پدر بزرگم</c>

00:44:06.000 --> 00:44:08.100
<font color=#FFFF00>پدر بزرگ هامون باهم برادر بودند</c>

00:44:08.506 --> 00:44:10.533
<font color=#FFFF00>ويويان اينو گرفته؟
مطمئني؟</c>

00:44:10.633 --> 00:44:13.877
<font color=#FFFF00>بله 100درصد من يه نسخه ازاين دارم</c>

00:44:13.950 --> 00:44:15.300
<font color=#FFFF00>اين همونه؟
آره! آره</c>

00:44:15.429 --> 00:44:17.840
<font color=#FFFF00>ويويان اين عکس رو گرفته. اين نسخه ي اونه</c>

00:44:19.725 --> 00:44:21.969
<font color=#FFFF00>بله</c>

00:44:22.645 --> 00:44:24.179
<font color=#FFFF00>ميپرسه خوشحال نيستي؟</c>

00:44:25.022 --> 00:44:27.383
<font color=#FFFF00>جعبه ي دوربين اون</c>

00:44:29.276 --> 00:44:31.478
<font color=#FFFF00>منم يکي شبيه اين دارم</c>

00:44:32.279 --> 00:44:34.857
<font color=#FFFF00>نه اين دوربين مادرِ ويويانه
مادرِ ويويان؟</c>

00:44:36.000 --> 00:44:38.000
<font color=#FFFF00>دوربين مادرِ ويويانه؟
آره</c>

00:44:48.930 --> 00:44:49.930
<font color=#FFFF00>اين سيلويان و  اون ويويان</c>

00:44:50.130 --> 00:44:51.623
<font color=#FFFF00>اين ويويانه؟
آره</c>

00:44:57.346 --> 00:45:01.375
<font color=#FFFF00>يه چيز ديگه که تو وسايل ويويان پيدا کردم اين نامه بود</c>

00:45:01.475 --> 00:45:06.847
<font color=#FFFF00>به فرانسوي نوشته شده و با يه لابراتوار عکاسي در فرانسه مکاتبه کرده</c>

00:45:10.000 --> 00:45:12.500
<font color=#FFFF00>اگه اين نامه رو نداشتي چه کار ميکردي؟</c>

00:45:14.000 --> 00:45:16.500
<font color=#FFFF00>اين همون نامه است
پسرم الان اونو ميخونه</c>

00:45:17.324 --> 00:45:19.685
<font color=#FFFF00>ميتوني اين کارو بکني؟
بله</c>

00:45:19.785 --> 00:45:23.030
<font color=#FFFF00>نامه اينطوري شروع ميشه: آقاي سيمون عزيز</c>

00:45:23.300 --> 00:45:25.300
<font color=#FFFF00>پس اين بابامه</c>

00:45:27.500 --> 00:45:30.200
<font color=#FFFF00>اغلب عکس هاي استادانِ عکاسي از کوهستانِ آلپ رو ميبينم</c>

00:45:30.600 --> 00:45:33.200
<font color=#FFFF00>که شما اونا رو روي کارتِ پستال چاپ کرديد</c>

00:45:36.000 --> 00:45:38.900
<font color=#FFFF00>من عاشقِ نگاه کردن به اين مناظر زيبا هستم</c>

00:45:39.600 --> 00:45:43.000
<font color=#FFFF00>و اونا منو يادِ شما مي اندازه</c>

00:45:45.000 --> 00:45:46.800
<font color=#FFFF00>مشکلِ من اينه</c>

00:45:47.100 --> 00:45:49.100
<font color=#FFFF00>کاش ميشد باهم همکاري کنيم</c>

00:45:49.200 --> 00:45:52.200
<font color=#FFFF00>علي رغمِ فاصله اي که بينِ ما هست</c>

00:45:53.000 --> 00:45:55.000
<font color=#FFFF00>دوست دارم کارهام شبيه کارهاي شما باشه</c>

00:45:55.500 --> 00:45:57.500
<font color=#FFFF00>البته من مشکلاتِ زيادي دارم</c>

00:45:58.000 --> 00:46:00.000
<font color=#FFFF00>که بدون شک شما متوجه شديد</c>

00:46:00.500 --> 00:46:04.500
<font color=#FFFF00>شايد بتونم عکس هامو بفرستم تا شما چاپ کنيد</c>

00:46:06.500 --> 00:46:09.200
<font color=#FFFF00>کُلي نگاتيوهاي عالي دارم</c>

00:46:10.000 --> 00:46:13.200
<font color=#FFFF00>که با دوربينِ "رولي فلکس" جديدم گرفتم</c>

00:46:14.500 --> 00:46:16.500
<font color=#FFFF00>تجربه هاي زيادي داشتم</c>

00:46:16.800 --> 00:46:18.900
<font color=#FFFF00>از وقتي که به آمريکا برگشتم</c>

00:46:20.000 --> 00:46:24.000
<font color=#FFFF00>اگه خودم بخوام نظر بدم خيلي بد نيستند</c>

00:46:26.000 --> 00:46:30.000
<font color=#FFFF00>وقتي ميگم "کُلي نگاتيو دارم" منظورم خيلي زياده</c>

00:46:31.000 --> 00:46:35.500
<font color=#FFFF00>يک نکته: نمي خوام عکس ها براق چاپ بشن و نيمه مات رو ترجيح ميدم</c>

00:46:36.800 --> 00:46:39.800
<font color=#FFFF00>(سفارشِ چاپِ ويويان)
براق چاپ نشود</c>

00:46:41.000 --> 00:46:45.000
<font color=#FFFF00>از همون کاغذي استفاده کنيد که براي کارت پستال ها استفاده کرديد</c>

00:46:46.500 --> 00:46:48.000
<font color=#FFFF00>و در آخر</c>

00:46:48.850 --> 00:46:52.000
<font color=#FFFF00>نظرتون رو درباره ي کارهام بنويسيد</c>

00:47:00.427 --> 00:47:03.622
تا پيش از اين فکر ميکرديم ويويان هيچ کدام

00:47:03.722 --> 00:47:07.084
از عکس هاي خودشو به کسي نشون نداده

00:47:07.184 --> 00:47:10.629
اين نامه اثبات ميکنه که اين فرض اشتباه بود

00:47:10.729 --> 00:47:12.965
ويويان ميدونست که عکاس خوبيه

00:47:13.065 --> 00:47:15.551
و ميدونست که اين عکس ها خوبند

00:47:15.651 --> 00:47:17.720
ميخواست که اونا رو به مردم نشون بده

00:47:17.820 --> 00:47:20.598
شايد زماني که زنده بود فرصتش رو نداشت

00:47:20.698 --> 00:47:23.025
اما الان ما اين کارو براش انجام ميديم

00:47:23.909 --> 00:47:27.487
اسکن کردن عکس ها رو متوقف کردم چون نميتونستم خيلي عالي انجام بدم

00:47:32.835 --> 00:47:36.196
لابراتواري در نيويورک هست با متخصصين اين کار

00:47:36.296 --> 00:47:38.866
از دوشنبه تا جمعه، و از ساعت 9 صبح تا 5 عصر کار ميکنند

00:47:38.966 --> 00:47:41.793
هزاران فيلم رو در يک هفته اسکن مي کنند

00:47:42.678 --> 00:47:44.788
قبلاً فيلمِ سياه و سفيد ظهور کرده بودم

00:47:44.888 --> 00:47:47.424
اما الان چند صد فيلم براي ظهور کردن داشتم

00:47:50.978 --> 00:47:53.422
خيلي کار پيچيده ايه و کلي فوت و فن نياز داره

00:47:53.522 --> 00:47:55.633
براي اينکه بايد فرمول صحيح و مناسبش رو بدوني

00:47:55.733 --> 00:47:59.061
و فقط يه بار شانس داري که درست ظهور کني

00:48:00.362 --> 00:48:02.022
سحرآميزه

00:48:11.999 --> 00:48:14.576
ما نميدونيم چه نوع چاپي رو دوست داشته

00:48:15.836 --> 00:48:18.246
چطوري انتخاب بشن و اديت بشن

00:48:20.591 --> 00:48:25.253
داريم کارهايي از ويويان رو مي بينيم که خودش هرگز اونا رو نديده بود

00:48:27.097 --> 00:48:31.835
وقتي بامن تماس گرفتين، مطمئن نبودم که حاضرين منم همکاري کنم

00:48:31.935 --> 00:48:34.638
در پروژه چاپ عکس هاي پس از مرگش

00:48:35.439 --> 00:48:38.342
فقط فکر نميکنم اين ابعاد مناسب نمايشگاه باشند

00:48:38.442 --> 00:48:41.053
اين اتاقيه که ما عکس ها رو توش انبار ميکنيم

00:48:41.153 --> 00:48:44.181
فکر ميکنم بين 25 تا 30 هزار عکس اينجا داريم

00:48:44.281 --> 00:48:46.684
اين يعني بيش از ميزاني که اغلبِ موزه ها دارند

00:48:46.784 --> 00:48:50.771
کارهاي ويويان ماير براي ما جالب تر از

00:48:50.871 --> 00:48:55.409
بقيه ي عکاساني بود که روشون کار کرديم

00:49:02.174 --> 00:49:05.585
مشکلِ بزرگ اينه که بخوايم کارهاشو به يه موسسه ببريم

00:49:06.678 --> 00:49:09.373
مشکل اينجاست که دنياي هنر هنوز

00:49:09.473 --> 00:49:11.583
کارهاي ويويان را به رسميت نمي شناسه

00:49:11.683 --> 00:49:16.588
موزه ها معمولاً با کارهاي چاپي هنرمنداني سروکار دارند که

00:49:16.688 --> 00:49:19.558
توسط خودِ هنرمند و در دوران حياتش آماده شده

00:49:20.859 --> 00:49:25.981
اونها نميخواهند کارهاي هنرمندي رو که خاموش شده تفسير کنند

00:49:26.824 --> 00:49:29.727
اين حرف بيخوده چون گري وينوگراند

00:49:29.827 --> 00:49:33.272
يه ميز پرُ از فيلم هاي ظهور نشده داشت

00:49:33.372 --> 00:49:35.107
و اونا ظهور کردند

00:49:35.207 --> 00:49:38.444
کارهاي ي"يوجين اتژه" هم پس از مرگش چاپ شد

00:49:38.544 --> 00:49:40.863
و پس از پايان کار توسط آرشيو ملي "موما" خريداري شد

00:49:40.963 --> 00:49:44.750
نااميد کننده است چون اين کار قبلاً هم انجام شده

00:49:45.467 --> 00:49:47.411
اما هيچ کسي نميخواد اين کارو براي آثار ويويان انجام بده

00:49:47.511 --> 00:49:49.872
اون بعضي از کارهاشو چاپ کرده بود

00:49:49.972 --> 00:49:54.543
اما بيشتر اونا اديت خوبي نشده بودند

00:49:54.643 --> 00:49:57.588
اون در عکاسي استاد بود

00:49:57.688 --> 00:50:00.891
اما خودش چاپ نميکرده

00:50:02.359 --> 00:50:06.013
اين خيلي مرسومه، "کارتيه برسون" هم از چاپ کردن بيزار بوده

00:50:06.113 --> 00:50:08.182
رابرت فرانک هم چاپگرِ خوبي نبوده

00:50:08.282 --> 00:50:09.983
اما چاپگر استخدام مي کردند

00:50:10.993 --> 00:50:13.153
اونا يه نفر رو استخدام ميکردند تا براشون چاپ کنه

00:50:13.620 --> 00:50:18.108
کار خوب، خوبه و معلومه که کارهاش واقعاً عالي هستند

00:50:18.208 --> 00:50:21.495
فکر ميکنم دنيا بايد از آثارش قدرداني کنه

00:50:24.673 --> 00:50:26.458
اينا چاپ هاي جديد هستند

00:50:26.967 --> 00:50:29.661
آره خوبه، اينا عالي هستند ممنون که نشونم ميدي

00:50:29.761 --> 00:50:31.830
مال خودتند

00:50:31.930 --> 00:50:35.959
تنها چيزي که اين کار رو پيش ميبره پوله، پول همه اينا رو ميسازه

00:50:36.059 --> 00:50:38.678
پول چاپ هم بخشي از اينکاره

00:50:43.775 --> 00:50:49.223
البته دوست داشتم مي تونستم پولشو بهش بدم

00:50:49.323 --> 00:50:52.734
اون رفته، کاري نميتونم انجام بدم

00:50:54.536 --> 00:50:56.772
اون هميشه مشکل مالي داشت

00:50:56.872 --> 00:50:59.233
خدا ميدونه، احتمالاً ميتونست از اين پول استفاده کنه

00:50:59.333 --> 00:51:01.618
چقدر بده که اون ده سال قبل کشف نشد

00:51:11.803 --> 00:51:13.105
مرمر

00:51:14.848 --> 00:51:17.092
آره شما دوتا

00:51:18.518 --> 00:51:22.130
اين عکسِ ويويانه دقيقاً اون گوشه

00:51:22.230 --> 00:51:24.475
نميتونستم اونو ويويان صدا کنم

00:51:24.775 --> 00:51:27.302
خودشو ميکشت اگه اينجوري صداش ميکردي

00:51:27.402 --> 00:51:31.690
نه خانم نه ويويان، فقط دوشيزه مايرز

00:51:32.449 --> 00:51:35.519
اون حاکم من بود از وقتي که 5 سالم بود

00:51:35.619 --> 00:51:37.938
تا زماني که 11 ساله شدم

00:51:38.038 --> 00:51:40.315
اينا رو همراه با تاريخ دقيق تو کتاب بچه ام گذاشتم

00:51:40.415 --> 00:51:45.537
اين بايد مربوط به مارس67 تا  74 باشند

00:51:46.630 --> 00:51:52.202
من و اينگر بهترين دوستان هم بوديم و براي همين زمان زيادي رو با خانم ماير گذروندم

00:51:52.302 --> 00:51:56.373
اون ما رو به پايينِ شهر مي برد و ما فقط قدم مي زديم

00:51:56.473 --> 00:52:00.210
در بدترين قسمت شهر و اون سريع راه مي رفت

00:52:00.310 --> 00:52:03.213
و پاهاي کوچيک من بايد پرواز ميکرد تا با اون همراه باشه

00:52:03.313 --> 00:52:05.640
اون دستاشو اينجوري تکان مي داد

00:52:06.566 --> 00:52:09.261
و گام هاش بزرگ بود

00:52:09.361 --> 00:52:12.097
اينگر التماس ميکرد که يواش تر

00:52:12.197 --> 00:52:14.774
و اون اينگر رو دنبال خودش مي کشيد

00:52:15.742 --> 00:52:17.227
بيچاره

00:52:17.327 --> 00:52:19.771
اون از همه چي عکس ميگرفت

00:52:19.871 --> 00:52:21.948
يه سوژه اي رو مي ديد

00:52:22.791 --> 00:52:24.860
يه چيزي که براش جالب بود

00:52:24.960 --> 00:52:27.529
دوربينشو درمي آورد

00:52:27.629 --> 00:52:29.364
فوکوس مي کرد

00:52:29.464 --> 00:52:31.450
مردمِ بيچاره

00:52:31.550 --> 00:52:34.453
از اونا مي خواست که براش ژست بگيرن

00:52:34.553 --> 00:52:36.413
اون به ژستِ مردم توجهي نداشت

00:52:36.513 --> 00:52:37.831
ميگفت: وايسا، صبر کن

00:52:37.931 --> 00:52:39.583
روش اون فقط همين بود

00:52:39.683 --> 00:52:41.752
از مردمِ بيچاره، ناگهان عکس ميگرفت

00:52:41.852 --> 00:52:45.180
يا از يکي که گريه ميکرد...بـَم

00:52:46.523 --> 00:52:47.925
بعد اونا... ميدونيد؟

00:52:48.025 --> 00:52:50.218
اوه خداي! من اين خانم چکار داره ميکنه؟

00:52:50.318 --> 00:52:53.180
ما به هم جوک ميگفتيم درباره ي شکستنَ دوربينش

00:52:53.280 --> 00:52:55.015
چون ما رو خيلي خجالت زده ميکرد

00:52:55.115 --> 00:52:57.726
اين کار زشت و گستاخانه بود

00:52:57.826 --> 00:53:01.605
اونا فکر مي کردند تمسخرشون ميکنه. اينو مطمئنم

00:53:01.705 --> 00:53:03.323
تعجب مي کردم که چرا نمي زدنش

00:53:04.416 --> 00:53:08.954
مادرم خيلي مُصر بود که خانمِ ماير منو به مناطق زاغه نشين نبره

00:53:11.256 --> 00:53:14.534
اون عاشقِ روزنامه خواندن بود ما براش "نيويورک تايمز" رو مي گرفتيم

00:53:14.634 --> 00:53:16.119
و اون هر روز روزنامه رو مي خوند

00:53:16.219 --> 00:53:21.875
و هميشه دنبالِ خبرهاي عجيب، متناقض و ناجور بود

00:53:21.975 --> 00:53:24.803
علاقه اي به خبرهاي سبک و شيرين نداشت

00:53:29.733 --> 00:53:35.981
اون تيترهايي رو دوست داشت که درباره ي کارهاي احمقانه ي مردم بود

00:53:37.449 --> 00:53:41.019
داستان هايي که بعدش بتونه به ما بگه: من که بهتون گفته بودم

00:53:41.119 --> 00:53:43.438
بهتون که گفته بودم

00:53:43.538 --> 00:53:47.067
مرداني که همسرشون رو کشته بودند و خونسرد بودند

00:53:47.167 --> 00:53:48.443
من که بهتون گفته بودم

00:53:48.543 --> 00:53:52.539
منظورم چيزايي که حماقت انسان ها رو نشون مي داد

00:54:11.817 --> 00:54:17.230
اگر به هنرش توجه کنيد متوجه ميشيد که اون مسائلِ غير عادي زندگي رو مي ديد

00:54:18.031 --> 00:54:22.610
چيزهاي نامتعارف زندگي و غيرِجذابِ انساني

00:54:26.414 --> 00:54:29.359
هميشه يه چيزهاي کوچکي وجود داشت

00:54:29.459 --> 00:54:32.571
اون فقط ساده بود

00:54:32.671 --> 00:54:36.958
چيزهاي خيلي کوچيکي که اذيتم ميکرد

00:54:37.968 --> 00:54:39.627
هميشه

00:54:40.428 --> 00:54:43.373
ميرفتم تا با پولِ توجيبي خودم چيزي بخرم

00:54:43.473 --> 00:54:45.542
به مغازه ي فروشِ صنايع دستي

00:54:45.642 --> 00:54:50.873
تا براي خودم چيزهاي جوراجور کوچک بخرم مثلِ رنگين کمان

00:54:51.273 --> 00:54:53.516
شيشه هاي رنگي

00:54:54.151 --> 00:54:57.979
ويو به اونا نگاه ميکرد و بدش مي اومد

00:54:59.156 --> 00:55:02.225
يه سطل بزرگ آب مي آورد

00:55:02.325 --> 00:55:06.104
و اونو با آب داغ، صابون و آمونياک پر مي کرد

00:55:06.204 --> 00:55:09.357
آمونياکي که استفاده ميکرد اينقدر قوي و زننده بود

00:55:09.457 --> 00:55:11.359
که نميتونستي به سطل نزديک بشي

00:55:11.459 --> 00:55:13.904
واضحه که وقتي چيزي خيلي خيلي کثيف باشه

00:55:14.004 --> 00:55:17.499
از آمونياک زياد استفاده ميکني

00:55:21.136 --> 00:55:23.380
از طرفِ دسته اشون ميگرفت

00:55:24.472 --> 00:55:27.250
و شيشه هاي رنگي رو تو سطل برس مي کشيد

00:55:27.350 --> 00:55:31.004
اونا رو بهم مي ساييد و خردشون ميکرد

00:55:31.104 --> 00:55:33.131
همه ي اونا رو تو آمونياک غرق ميکرد

00:55:37.152 --> 00:55:41.848
من مجبور بودم ساکت باشم و تحمل کنم تا هرکاري دوست داره بکنه

00:55:41.948 --> 00:55:43.517
برادرم عمل کرده بود

00:55:43.617 --> 00:55:48.313
فکر نميکنم رفتارش با اون مناسب با شرايطش بود

00:55:48.413 --> 00:55:51.316
انگار ميخواست دورمون کنه

00:55:51.416 --> 00:55:54.486
همگي باهم ميرفتيم براي پياده روي تو کوچه ها

00:55:54.586 --> 00:55:56.738
و يه دفعه ناپديد ميشد

00:55:56.838 --> 00:55:59.040
تا پليس ما رو پيدا مي کرد

00:56:00.675 --> 00:56:03.328
فکر کنم ميخواست ما رو بترسونه

00:56:03.428 --> 00:56:07.582
يادم مياد يه بار پليس بهمون گفت شما نبايد از پرستارتون دور بشيد

00:56:07.682 --> 00:56:09.709
و من گفتم نه! نه

00:56:09.809 --> 00:56:11.845
اون ما رو رها کرده

00:56:14.356 --> 00:56:16.883
يه سري اتفاقات بود

00:56:16.983 --> 00:56:21.221
که ميدونستم اتفاق نيستند، همه ميدونستند که اتفاق نبودند

00:56:21.321 --> 00:56:23.014
جيغِ ناگهاني بچه اي

00:56:23.114 --> 00:56:25.475
در زيرزميني با درهاي بسته و چراغ هاي خاموش

00:56:25.575 --> 00:56:27.602
از اين جور چيزها

00:56:27.702 --> 00:56:30.063
اون بدجنس بود نميدونم چطوري بگم

00:56:30.163 --> 00:56:32.524
اون يه بخشِ تاريک تو وجودش داشت

00:56:32.624 --> 00:56:34.909
يه بار يادمه گفت

00:56:36.169 --> 00:56:39.489
اين مردها که ميرين تو بغلشون مي شينيد

00:56:39.589 --> 00:56:42.500
بعدش ممکنه اتفاق بدي بيفته

00:56:44.219 --> 00:56:46.496
مضمون چيزي رو که ميگفت يادم نمياد

00:56:46.596 --> 00:56:50.167
اما ميدونم که نسبت به مردها ديدِ خوبي نداشت

00:56:50.267 --> 00:56:52.460
اما الان دقيقاً ميدونم منظورش چي بود

00:56:52.560 --> 00:56:57.098
اما بعنوان يه بچه ميدونستم چيزي که مي گفت سياه بود و خيلي درست نبود

00:57:07.367 --> 00:57:11.396
دو سه باري ديده بودم که از مردي ترسيده بود و به عقب پريده بود

00:57:11.496 --> 00:57:14.149
اون بارها و بارها بهمون گفت

00:57:14.249 --> 00:57:16.693
مردها باعثِ تباهي شما ميشوند

00:57:16.793 --> 00:57:19.321
از اونا فاصله بگيريد، مواظب باشيد

00:57:19.421 --> 00:57:22.624
اونا از شما فقط سکس مي خواهند

00:57:23.258 --> 00:57:26.836
اون هميشه از لمس شدن مي ترسيد

00:57:28.346 --> 00:57:30.290
يادمه کنارِ يه سطل ايستاده بود

00:57:30.390 --> 00:57:33.043
و از يه چيزي داشت عکس ميگرفت

00:57:33.143 --> 00:57:35.545
يه مردي ظاهراً فکر کرده بود اون در حالِ افتادنه

00:57:35.645 --> 00:57:39.174
به سمتش اومد که کمکش کنه و وقتي مرد بهش نزديک شد

00:57:39.274 --> 00:57:41.176
ضربه محکمي به اون زد

00:57:41.276 --> 00:57:43.595
فکر ميکرد مي خواست بهش حمله کنه

00:57:43.695 --> 00:57:45.764
اونو مصدوم کرد

00:57:45.864 --> 00:57:48.066
فرستادش بيمارستان

00:57:49.200 --> 00:57:52.737
شرط مي بندم که اون

00:57:53.538 --> 00:57:56.691
خشونت يا حمله اي رو تجربه کرده بود

00:57:56.791 --> 00:57:59.945
منظورم تعرض يا يه همچين چيزيه

00:58:00.045 --> 00:58:03.698
دوست ندارم اينو بگم اما فکر ميکنم قبلاً اتفاقِ وحشتناکي رو تجربه کرده بود

00:58:03.798 --> 00:58:06.918
چون هيچ کس اينطوري رفتار نميکرد که اون ميکرد

00:58:07.510 --> 00:58:10.705
يه چيزهايي يادم مياد که از به يادآوريشون ناراحت مي شم

00:58:10.805 --> 00:58:16.010
به يادآوردنشون هم برام ناراحت کننده است

00:58:19.606 --> 00:58:22.467
نميدونم که ميخواين وارد اين چيزا بشيم يا نه اما ميگم

00:58:26.363 --> 00:58:29.983
اتفاقاتي براي من پيش اومد که خوب نبودند

00:58:31.242 --> 00:58:33.728
خانمِ ماير به اجبار بهم غذا مي داد

00:58:35.372 --> 00:58:38.817
مجبورم ميکرد که بخورم چون من بشقاب غذامو تموم نکرده بودم

00:58:38.917 --> 00:58:42.862
والدينم فهميدند و عصباني شدند

00:58:42.962 --> 00:58:46.207
پدرم فهميد که قضيه چي بوده

00:58:47.759 --> 00:58:51.371
اون منو نشونده بود و به زور غذا تو دهنم مي کرد

00:58:51.471 --> 00:58:54.591
بعد مجبورم ميکرد که اونا رو قورت بدم

00:58:55.392 --> 00:58:58.094
و اون بارها و بارها اين کارو تکرار کرد

00:59:02.273 --> 00:59:04.926
اينا بخش هاي تاريک وجود اون هستند

00:59:05.026 --> 00:59:07.437
که تو ذهنم مونده

00:59:09.948 --> 00:59:12.350
گاهي وقت ها از کنترل خارج ميشد

00:59:12.450 --> 00:59:16.021
اولين باري که منو کتک زد 5 ساله بودم

00:59:16.121 --> 00:59:20.450
چون مي خواستم ياد بگيرم بند کفشم رو ببندم

00:59:21.251 --> 00:59:22.861
و نميتونستم

00:59:22.961 --> 00:59:24.946
و اون خيلي نااميد شد از من

00:59:25.046 --> 00:59:28.616
و سرم رو به قفسه ي کتاب ها کوبيد

00:59:28.716 --> 00:59:32.912
مستقيم به صورتم ضربه نزد، واضحه که صورتم کبود نشد

00:59:33.012 --> 00:59:35.498
مچِ دستم رو ميگرفت و تو اتاق ميچرخوند

00:59:35.598 --> 00:59:38.835
و تکون تکونم ميداد وقتي از چيزي ناراحت ميشد

00:59:38.935 --> 00:59:43.089
تا وقتي که 8 ساله شدم و دستش رو پس زدم

00:59:43.589 --> 00:59:45.425
و بعد از اون ديگه اين کارو با من نکرد

00:59:45.525 --> 00:59:47.435
ديگه بقدر کافي قوي شده بودم

00:59:49.404 --> 00:59:52.357
آره ... اون آدمِ درخشاني بود

00:59:53.116 --> 00:59:55.818
اون واقعاً از ما مراقبت مي کرد و فکر ميکنم سعي شو ميکرد

00:59:56.661 --> 00:59:59.856
نميدونم ديگران هم درباره اش اين چيزها رو گفتن يا نه

00:59:59.956 --> 01:00:01.358
اگه براي اونا هم اتفاق افتاده باشه

01:00:01.458 --> 01:00:04.452
نميدونم، شايد براي همه اينطوري بوده اميدوارم که براي همه خوب بوده باشه

01:00:10.091 --> 01:00:12.118
واقعاً از گفتن اين چيزا متنفرم

01:00:12.218 --> 01:00:15.455
براي اينکه احساسِ گناه ميکنم که اونو بيشتر نگه نداشتم

01:00:15.555 --> 01:00:19.876
منو همسرم درباره آوردنِ يک فرزند خوانده باهم حرف مي زديم

01:00:19.976 --> 01:00:24.089
ويو گفت اگه ميخواين از کسي مراقبت کنيد چرا از من مراقبت نميکنيد؟

01:00:24.189 --> 01:00:26.974
و بعدش خنديد اما جدي ميگفت

01:00:27.442 --> 01:00:34.015
فکر ميکنم اون واقعاً ميخواست عضوي از خانواده ي ما باشه

01:00:34.115 --> 01:00:40.571
اما خب...من دنبال همچين چيزي نبودم

01:00:46.085 --> 01:00:48.496
خب همين جاست

01:00:53.468 --> 01:00:55.453
اين خانه ي کوچک

01:00:55.553 --> 01:00:58.248
خانمِ مايرز طبقه ي بالا زندگي ميکرد

01:00:58.348 --> 01:01:01.876
پدرم يه اتاق بالاي دفتر خودش آماده کرد

01:01:01.976 --> 01:01:04.963
من فقط يه بار تونستم داخلشو ببينم

01:01:05.063 --> 01:01:07.882
وقتي پشت سرش پنهان شده بودم

01:01:07.982 --> 01:01:09.634
چون روش قفل زده بود

01:01:12.487 --> 01:01:14.689
خب آره کاملاً تغيير کرده

01:01:17.492 --> 01:01:19.436
اينجا منطقه ي ممنوعه بود

01:01:19.536 --> 01:01:21.980
هيچ کسي اجازه نداشت محلِ زندگي اونو ببينه

01:01:24.874 --> 01:01:28.820
خانمِ ماير رفت داخل و در رو باز گذاشت تا من بتونم ببينم

01:01:28.920 --> 01:01:32.365
و اتاق به معناي واقعي از کف تا سقف با روزنامه پر شده بود

01:01:32.465 --> 01:01:34.868
مي بينيد کف چه شيبي داره؟

01:01:34.968 --> 01:01:38.621
به پدرم گفتم و اون پاسخ داد: براي اينکه کف خيلي شکم داده

01:01:38.721 --> 01:01:42.292
اون با ستون فلزي اونجا رو تقويت کرد

01:01:42.392 --> 01:01:44.919
بخاطر اينکه کف شکم داده بود و نميدونست چرا

01:01:45.019 --> 01:01:46.721
فقط کاملاً پُرش کرد

01:01:52.652 --> 01:01:55.521
اين طبقه محدوده ي ويو بود

01:01:56.406 --> 01:02:01.227
به ذهنم رسيد شايد وقتي اون نيست بتونم برم اونجا

01:02:01.327 --> 01:02:03.488
اون کليد رو با اکراه به من داد

01:02:04.080 --> 01:02:06.616
و من رفتم داخل

01:02:08.251 --> 01:02:10.570
شايد فکر کنيد اينجا قدم ميزده

01:02:10.670 --> 01:02:15.783
اما اينجا اينقدر باريکه که فقط مي تونيد اينطوري راه بريد

01:02:15.883 --> 01:02:18.244
و جايي که بايد محلِ خواب باشه. اينجا

01:02:18.344 --> 01:02:21.422
انبوهي از روزنامه ها تا سقف تلنبار شده بود

01:02:25.018 --> 01:02:28.638
شايد فکر کنيد دارم اغراق ميکنم. نه اينطور نيست

01:02:46.914 --> 01:02:51.861
همينجوري روهم، روهم، روهم...همه جا

01:02:51.961 --> 01:02:55.490
بلند، ميدونيد؟ ارتفاع بلندي از روزنامه

01:02:55.590 --> 01:02:58.243
چطوري اين همه روزنامه ميگرفت

01:02:58.343 --> 01:03:01.838
نميدونم واقعاً اين همه روزنامه ميخونده

01:03:09.604 --> 01:03:13.341
ديدم که جاهاي ديگه رو هم پر از روزنامه کرده

01:03:13.441 --> 01:03:17.554
تو زيرزمين، تو انبار، ما يه انبار تو  ورودي خونه داشتيم

01:03:17.654 --> 01:03:20.098
اونجا رو هم با روزنامه پر کرده بود

01:03:20.198 --> 01:03:24.644
ايده اش اين بود که يه سري از مقالات رو نگه داره

01:03:24.744 --> 01:03:29.323
تا بخش هايي رو که ميخواد بِبُره و نگه داره

01:03:30.124 --> 01:03:36.406
اين نگرانم ميکرد اما با خودم ميگفتم: حالا هرچي

01:03:36.506 --> 01:03:38.700
حالا هرچي

01:03:42.929 --> 01:03:47.292
يه جايي رو بهش دادم بعنوان محلِ کارش

01:03:47.392 --> 01:03:51.254
روي ميزشو نگاه کردم ديدم انبوهي از روزنامه ها بود

01:03:51.354 --> 01:03:57.885
باورش شده بود که اونجا دفترِ کارشه و مي رفت تو اتاقش

01:03:57.985 --> 01:04:01.347
وسط اين چيزها

01:04:01.447 --> 01:04:05.977
کتاب ها و وسايلش رو جوري رو ميز گذاشته بود

01:04:06.077 --> 01:04:10.273
که اگه کسي اونا رو نيم سانت جابجا ميکرد

01:04:10.373 --> 01:04:12.775
همين که برميگشت متوجه ميشد

01:04:12.875 --> 01:04:15.236
و ويويان داستاني درست ميکرد

01:04:15.336 --> 01:04:20.825
علاوه بر اين يويان اطمينان داشت مردم با دوربين داخل اتاقشو نگاه ميکنند

01:04:20.925 --> 01:04:24.629
و از پشتِ پنجره مي تونند داخلِ اتاقش رو ببينند

01:04:26.806 --> 01:04:29.250
هرچي ميگذشت، بيشتر و بيشتر گوشه گير ميشد

01:04:29.350 --> 01:04:30.460
و بيشتر و بيشتر جمع مي کرد

01:04:30.560 --> 01:04:32.378
همه با صداي بلند ميگفتن

01:04:32.478 --> 01:04:34.881
اوه خداي من!  بايد از شرش خلاص شيد

01:04:34.981 --> 01:04:38.134
فکر مي کنم پدر و مادرم واقعاً متوجه نبودند که

01:04:38.234 --> 01:04:43.014
تا چه حد دچار بيماري رواني بود

01:04:43.114 --> 01:04:44.682
چون واقعاً بود

01:04:44.782 --> 01:04:47.234
اون بود، اون بود، اون

01:04:47.994 --> 01:04:50.237
اون

01:04:53.249 --> 01:04:55.910
آره اون با قبلش فرق ميکرد

01:04:56.794 --> 01:04:59.947
همسايه ام گفت: ميخوام حمام رو رنگ کنم، روزنامه داري؟

01:05:00.047 --> 01:05:02.950
گفتم آره يه عالمه روزنامه کنارِ درِ پشتي هست

01:05:03.050 --> 01:05:05.870
درِ پشتي رو نشون دادم و گفتم بفرماييد

01:05:05.970 --> 01:05:10.541
وقتي ويويان برگشت، ديد روزنامه ها کم شده

01:05:10.641 --> 01:05:13.211
سه متر کمتر شده يا 2 متر، يا حالا هرچي

01:05:13.311 --> 01:05:16.422
وحشت زده و عصباني شد

01:05:16.522 --> 01:05:19.725
کي روزنامه هاي منو برداشته؟ کي روزنامه هاي منو برداشته

01:05:21.152 --> 01:05:24.263
از کوره در رفت، ديوونه شده بود

01:05:24.363 --> 01:05:28.059
يادمه اون پشت داد و فرياد راه انداخته بود

01:05:28.159 --> 01:05:31.062
فرياد ميزد که به اونا بگيد روزنامه هامو برگردونند

01:05:31.162 --> 01:05:33.606
اما بعضي از اونا رنگي شده و پاره شده بودند

01:05:33.706 --> 01:05:37.151
اونا همشون رنگي شدند حالا چطوري ميتونم از اونا استفاده کنم

01:05:37.251 --> 01:05:41.080
همه ي اونا رنگي شدند چطوري ميخواي روزنامه هامو برگردوني؟

01:05:41.839 --> 01:05:46.077
من فقط گفتم...ويويان اونا روزنامه هاي تو نبودند اونا مالِ خودم بودند

01:05:46.177 --> 01:05:48.746
و اين خونه پُر از روزنامه است

01:05:48.846 --> 01:05:53.459
يادمه والدينم گفتن: ويويان ديگه پيشِ ما نميمونه

01:05:53.559 --> 01:05:56.178
اون ديوونه شده

01:05:57.021 --> 01:05:59.215
انگار که قبلاً ديوونه نبود

01:05:59.315 --> 01:06:03.261
اما ديوونگيش اينقدر زياد شده بود که ديگه نمي تونستيم تحملش کنيم

01:06:03.361 --> 01:06:06.397
خوب يادمه که بهش گفتم: ويو

01:06:08.241 --> 01:06:10.727
فکر ميکنم بايد بري دنبالِ يه شغلِ ديگه

01:06:10.827 --> 01:06:12.812
چقدر گفتنِ اين جمله به اون برام سخت بود

01:06:12.912 --> 01:06:16.774
اما ميدونيد؟ او حتي تعجب هم نکرد

01:06:16.874 --> 01:06:20.278
برگشت و نگاهم کرد و گفت واقعاً؟

01:06:20.378 --> 01:06:22.621
...واقعاً؟ اون گفت خب

01:06:23.464 --> 01:06:27.452
چيزي که ميخوام 2 ماه مهلت

01:06:27.552 --> 01:06:30.663
و 2ماه حقوقه يا يه همچين چيزي

01:06:30.763 --> 01:06:33.124
چيزايي رو که ميخواست بهم گفت

01:06:33.224 --> 01:06:36.627
همونطور که اينا رو ميگفت داشت فکر ميکرد

01:06:36.727 --> 01:06:38.880
و نميدونم آيا متوجه شده بود يا نه چون

01:06:38.980 --> 01:06:41.215
به قدرِ کافي حدش رو رد کرده بود که

01:06:41.315 --> 01:06:44.427
متوجه بشه چي ميگه يا نه

01:06:44.527 --> 01:06:47.897
يا پيش بيني از شرايط داشته باشه

01:06:49.240 --> 01:06:52.185
بعد از اينکه اون رفت منو همسرم و بچه هام

01:06:52.285 --> 01:06:55.521
بلافاصله پريديم تو ماشين و رفتيم به ميشيگان

01:06:55.621 --> 01:06:57.356
کاري که قبلن هيچ وقت نميتونستيم انجام بديم

01:06:57.456 --> 01:07:01.368
بخاطرِ نبودن اون شرايط احساسي خوبي نداشتيم

01:07:02.086 --> 01:07:05.698
مي بينيد من هنوز گريه ام ميگيره چون واقعاً نگرانِ ويو بودم

01:07:05.798 --> 01:07:09.410
و فکر ميکنم اون هم به ما اهميت ميداد و اين فقط يکيشون بود

01:07:09.510 --> 01:07:14.924
اون آدمي بود که با هيچ جا جور در نمي اومد

01:07:16.058 --> 01:07:19.253
يه تندي هايي داشت که جور در نمي اومد

01:07:19.353 --> 01:07:22.215
و فکر ميکنم...خب دارم تعريفِ خودمو ميکنم

01:07:22.315 --> 01:07:25.676
که ما از معدودخانواده هايي بوديم که بيشترين دلسوزي رو براش داشتيم

01:07:25.776 --> 01:07:29.055
و خلق و خوي کاري اونو پذيرفته بودم

01:07:29.155 --> 01:07:31.724
اينو نميدونم شايد درست بود

01:07:31.824 --> 01:07:34.902
و ما ديگه نميتونستيم کاري بکنيم

01:07:40.291 --> 01:07:46.030
سال 1996 ميخواستيم خونه ي والدينمون رو آماده کنيم براي فروش

01:07:46.130 --> 01:07:51.244
به ويويان گفتم ميتوني چند ماه اونجا بموني

01:07:51.344 --> 01:07:54.622
هنوز اونو براي فروش آماده نکردم هنوز يه کارهايش مونده

01:07:54.722 --> 01:07:58.676
و بيرونت نميکنم ميتوني بموني

01:07:59.518 --> 01:08:02.922
ويويان اونجا بود تا اونو به ديگران نشون بده

01:08:03.022 --> 01:08:05.633
اما هيچ کمکي به کارکنانِ املاک نميکرد

01:08:05.733 --> 01:08:07.760
اجازه ي ورود بهشون نميداد

01:08:07.860 --> 01:08:11.964
اونا زنگ ميزدند و ميگفتند که اجازه نميده اونجا رو ببينيم

01:08:12.364 --> 01:08:15.852
گفتند "جودي" بايد يه کاري بکني

01:08:15.952 --> 01:08:19.572
پس بهش تلفن کردم و گفتم ويويان بايد کمکشون کني تا بتونند اونجا رو ببينند

01:08:21.290 --> 01:08:24.777
اونا نتونستند کاري بکنند و نتونستند اونجا رو بفروشند

01:08:24.877 --> 01:08:28.205
فکر کنم يک سالي در اونجا بسته موند

01:08:32.051 --> 01:08:35.955
وکيل بهم تلفن زد و گفت جودي ميترسم اون از خونه بيرون نره

01:08:36.055 --> 01:08:38.757
و من گفتم نگران نباش اون ميره

01:09:04.000 --> 01:09:05.735
آخرين باري که ديدمش

01:09:05.835 --> 01:09:08.370
هنوز ازش ناراحت بودم

01:09:10.047 --> 01:09:13.375
حدودهاي سالِ 2000 بود

01:09:14.218 --> 01:09:17.622
رفته بودم "ويلمت" تا با دخترم و بچه هاش بريم کنارِ ساحل

01:09:17.722 --> 01:09:19.790
و 4 نفر از دوستانِ بچه هاش

01:09:19.890 --> 01:09:23.669
تابستونِ خيلي گرمي بود ماهِ آگوست انگار هوا 100 درجه بود

01:09:23.769 --> 01:09:26.756
و ناگهان زني رو ديديم که تو خيابون راه مي رفت

01:09:26.856 --> 01:09:29.300
بلافاصله متوجه شديم که ويويانه

01:09:29.400 --> 01:09:31.602
اونو 30 سال بود که نديده بودم

01:09:32.611 --> 01:09:35.272
اما همديگه رو شناختيم

01:09:37.324 --> 01:09:39.769
دوتايي مون گفتيم اوه! ويويان چطوري؟

01:09:39.869 --> 01:09:43.022
چطوري کارول؟ چند ساله همديگه رو نديديم

01:09:43.122 --> 01:09:45.608
چقدر خوشحالم که ديدمت

01:09:45.708 --> 01:09:48.110
بعد گفتيم: ما بايد بريم

01:09:48.210 --> 01:09:49.987
اون گفت صبر کنيد...نريد

01:09:50.087 --> 01:09:52.323
اون گفت کارول، اسم مادرم کارول بود

01:09:52.423 --> 01:09:54.625
کارول خواهش ميکنم نرو

01:09:55.134 --> 01:09:57.078
خب چند تا بچه همراهمون بودند

01:09:57.178 --> 01:09:59.914
و اونا ميخواستند برن به ساحل

01:10:00.014 --> 01:10:02.667
هوا خيلي گرم بود و ما گير کرده بوديم

01:10:02.767 --> 01:10:06.045
و اون ميگفت با من حرف بزن، بيا باهم حرف بزنيم

01:10:06.145 --> 01:10:09.674
و من ميگفتم نمي تونم ويويان، بايد برم

01:10:09.774 --> 01:10:13.102
و اون مرتب ميگفت: اماتو دوستِ مني، تو دوست من مني

01:10:14.737 --> 01:10:16.555
...و

01:10:16.655 --> 01:10:18.683
اشتباه کردم

01:10:18.783 --> 01:10:21.769
فقط همينو ميتونم بگم و احساس بدي دارم

01:10:21.869 --> 01:10:27.116
يه حسِ نااميدي تو صداش بود، درموردِ ديدنِ دوستانش

01:10:28.000 --> 01:10:30.744
حس ميکنم که من بيشترش کردم

01:10:31.587 --> 01:10:33.656
و بعدش بچه ها رو به ساحل بردم

01:10:33.756 --> 01:10:36.367
بهش گفتم با ما بيا، اما اون اينو نميخواست

01:10:36.467 --> 01:10:39.128
و اين پايانِ اون بود

01:10:39.762 --> 01:10:43.624
يه بار يادمه، بهم نميگفت قراره کجا بريم

01:10:43.724 --> 01:10:45.801
بهت نميگم اين يه سورپرايزه

01:10:46.811 --> 01:10:49.054
منو به محلِ فروشِ دام ها برد

01:10:51.398 --> 01:10:54.635
نميدونم اينو ميدونستم يا نه، که اينجا

01:10:54.735 --> 01:10:57.604
جاييه که دام ها رو مي کشتند

01:10:59.573 --> 01:11:02.735
يه کاميون پر از گوسفند اونجا بود

01:11:05.329 --> 01:11:08.816
يادمه يه نفر گوسفندها رو با چوب ميزد تا از روي

01:11:08.916 --> 01:11:11.410
يه سطح شيب داري برن پايين

01:11:13.170 --> 01:11:15.156
بعد از پايان تخليه ي گوسفندان

01:11:15.256 --> 01:11:17.916
يه گوسفند مرده رو انداختند پايين

01:11:18.759 --> 01:11:20.794
يکي که زير پا مونده بود

01:11:22.429 --> 01:11:24.798
اولين باري بود که مرگ رو ديدم

01:11:27.560 --> 01:11:30.804
وقتي به گذشته نگاه ميکنم، اين قضيه آزارم نميداد

01:11:31.605 --> 01:11:34.600
فقط  برام يه چيز عجيبي بود که درکش نمي کردم

01:11:37.361 --> 01:11:41.015
من هميشه يه پرورش دهنده بودم  اين گوسفندان هم بچه هام هستند

01:11:45.828 --> 01:11:49.774
آخرهاي عمرش يه چيزي بود که نگرانم ميکرد، درباره زماني که پيشِ ما کار ميکرد

01:11:49.874 --> 01:11:52.902
فکر ميکردم که اون به چي فکر ميکنه؟

01:11:53.002 --> 01:11:54.612
فکر نميکنم که پايانِ خوبي داشت

01:11:54.712 --> 01:11:58.199
خيلي خوشحال بودم که اين بچه هايي که يه زمان ازشون مراقبت ميکرد

01:11:58.299 --> 01:12:00.618
کمکش کردند

01:12:00.718 --> 01:12:05.381
اونا براش يه آپارتمان گرفتند و اجاره اش رو مي دادند

01:12:13.981 --> 01:12:16.383
شما اين اطراف زندگي مي کنيد؟
بله

01:12:16.483 --> 01:12:19.720
زني رو که خيلي روي اين نيمکت مي نشست يادتون مياد

01:12:19.820 --> 01:12:21.680
با يه کلاهِ لبه دار؟

01:12:21.780 --> 01:12:23.849
اون خانم فرانسوي رو ميگين؟

01:12:23.949 --> 01:12:25.476
آره اونو يادم مياد

01:12:25.576 --> 01:12:30.239
مردمي که هنوز اينجا زندگي ميکنند اونو يادشون مياد

01:12:30.998 --> 01:12:34.451
اينجا زياد مي اومد و روي نيمکت مي نشست

01:12:35.169 --> 01:12:37.830
اما فکر نکنم کسي با اون حرف زده باشه

01:12:38.297 --> 01:12:40.908
اينجا آدمهاي غيرعادي زيادي داره

01:12:41.008 --> 01:12:43.168
و اونم يکي از اونا بود

01:12:44.053 --> 01:12:46.088
اون تنها زندگي ميکرد

01:12:48.724 --> 01:12:50.835
گاهي اوقات کنارِ سطل هاي زباله بود

01:12:50.935 --> 01:12:54.004
و ازش مي پرسيديم کمک ميخواي؟ يا غذا ميخواي؟

01:12:54.104 --> 01:12:56.932
و اون به زبان فرانسوي سرمون فرياد ميکشيد

01:12:57.816 --> 01:12:59.260
اون چطوري بود؟

01:12:59.360 --> 01:13:01.178
فقط اونو تو محله ديده بودم

01:13:01.278 --> 01:13:04.056
شما کنارش مي نشستيد؟
خب من هميشه کنارش روي اون نيمکت مي نشستم

01:13:04.156 --> 01:13:08.018
اونجا مي نشست و  هفته ها يا ماه ها طول کشيد تا بلاخره با من حرف زد

01:13:08.118 --> 01:13:11.063
من هميشه تو خيابان بودم، مي رفتم سراغِ آشغال ها

01:13:11.163 --> 01:13:14.150
اون زمان يه سري لباسِ کهنه و يه کلاهِ پشمي بهش دادم

01:13:14.250 --> 01:13:17.987
اونو برداشت و گفت عاليه، اينو موقعِ خواب مي پوشم

01:13:18.087 --> 01:13:20.114
اون با مردم مراوده نداشت

01:13:20.214 --> 01:13:23.367
بامزه بود، خانمِ خوبي بود

01:13:23.467 --> 01:13:26.495
وقتي سوارِ دوچرخه بودم و از جلوش رد ميشدم

01:13:26.595 --> 01:13:29.874
فرياد ميزد: زنگ بزن، زنگ بزن

01:13:29.974 --> 01:13:32.835
گاهي که زمستون ها تو خيابان ميرفتم

01:13:32.935 --> 01:13:37.590
و منو بدونِ کلاه مي ديد داد ميزد: کلاه سرت کن

01:13:37.690 --> 01:13:40.176
درباره ي زنگِ دوچرخه ميگفت
آره

01:13:40.276 --> 01:13:43.262
کي فکرشو ميکرد که هنرمندِ بزرگي مثل اون

01:13:43.362 --> 01:13:45.055
بياد زباله ها رو زيرو رو کنه؟

01:13:45.155 --> 01:13:47.808
ناراحت کننده است
منظورم اينه که رو نيمکت مي نشست

01:13:47.908 --> 01:13:50.728
تو خيابان ها دنبالِ غذا ميگشت

01:13:50.828 --> 01:13:54.231
بعد چي گيرش مي اومد؟ ذرت، يه تيکه گوشت يا يه چيز ديگه

01:13:54.331 --> 01:13:57.693
يادمه يه قوطي کنسرو دستش بود گرم نبود قاشق هم نداشت

01:13:57.793 --> 01:13:59.796
و گفت چقدر خوشمزه است

01:14:03.549 --> 01:14:06.335
بيش از اوني که فکر ميکردم آسيب ديده بود

01:14:07.928 --> 01:14:11.798
خيلي دلم براش سوخت

01:14:17.229 --> 01:14:20.724
با خودم فکر کردم خدايا چقدر اين زن تنهاست

01:14:22.234 --> 01:14:24.561
خيلي تنها بود

01:14:25.654 --> 01:14:28.482
و درک نشده بود

01:14:30.367 --> 01:14:33.395
اگه امروز دوباره ببينمش

01:14:33.495 --> 01:14:36.615
بعد از همه ي اين اتفاقات، ديگه بهش سخت نميگيرم

01:14:41.420 --> 01:14:42.905
يه نفر صدام کرد و گفت

01:14:43.005 --> 01:14:46.158
اون زنِ تو پارک، افتاده رو زمين

01:14:46.258 --> 01:14:48.494
آمبولانس اومده بود

01:14:48.594 --> 01:14:51.622
رفتم تو خيابون همون جايي که افتاده بود

01:14:51.722 --> 01:14:54.375
اونو گذاشته بودند روي يه صندلي چرخدار

01:14:54.475 --> 01:14:57.670
به مردم و به امدادگران ميگفت

01:14:57.770 --> 01:15:00.464
که نمي خواد جايي بره، ميخواست بره خونه

01:15:00.564 --> 01:15:03.092
و اونا ميگفتن که بايد ببرنش

01:15:03.192 --> 01:15:05.928
با نگاهش انگار از من ميخواست که يه کاري بکنم

01:15:06.028 --> 01:15:07.805
اما کاري از دست من بر نمي اومد

01:15:07.905 --> 01:15:11.400
از امدادگرها درخواست کردم اما گفتن نه بايد ببرنش

01:15:14.995 --> 01:15:16.772
و اونطوري شد

01:15:16.872 --> 01:15:19.449
منظورم اينه که سوار آمبولانسش کردند و بردنش

01:15:20.334 --> 01:15:22.903
و بعد از اون اتفاق بيشتر همسايه ها مي پرسيدن

01:15:23.003 --> 01:15:25.956
اون پيرزنه چي شد؟ هيچ کسي نميدونه

01:15:51.323 --> 01:15:56.186
بايد با استفاده از شواهدي که داري ترسيمش کني

01:15:56.286 --> 01:15:59.072
تا به درکي از اون برسي

01:16:00.541 --> 01:16:04.278
فکر ميکنم تصاوير اون يه حساسيتي رو نشون ميداد

01:16:04.378 --> 01:16:08.198
هشداري سريع درباره تراژدي هاي انساني

01:16:08.298 --> 01:16:12.461
و لحظات سخاوت و شيرين

01:16:13.429 --> 01:16:18.592
من اونو يه ناظرِ باور نکردني و يک فردِ نگران مي دونم

01:16:19.435 --> 01:16:24.389
اينکه چرا اون يک پرستار بود به اين دليله که همه ي اين ظرفيت ها رو داشته

01:16:26.275 --> 01:16:29.853
در سالِ 1962 زماني که اون خيلي زياد عکس ميگرفت

01:16:31.280 --> 01:16:33.774
بچه ها هميشه تو دره ها بازي ميکردند

01:16:34.992 --> 01:16:37.444
زيباترين نقطه در دنيا

01:16:41.290 --> 01:16:44.735
بجاي اين مکان هاي زمخت و لبه دارِ شهري

01:16:44.835 --> 01:16:48.906
هميشه اينجورجاها ميرين تا بچه ها طبيعت رو لمس کنند

01:16:49.006 --> 01:16:51.742
طبيعت وحشي رو

01:16:51.842 --> 01:16:55.587
يه بوته ي توت فرنگي اونجاها وجود داره

01:16:59.558 --> 01:17:03.095
و اون اين چيزها رو خيلي دوست داشت و به همين دليل هم اونجا دفنش کردند

01:17:05.564 --> 01:17:08.934
اينجا مکانيه که اونا به ياد مي آوردند که که اون شاد بود

01:17:11.069 --> 01:17:13.680
حالا به من بگو چطوري ميخواهي هميشه زنده بموني؟

01:17:13.780 --> 01:17:16.183
زودباش

01:17:16.283 --> 01:17:19.728
شايد اون  در زندگي به بن بست رسيده و با خودش گفته

01:17:19.828 --> 01:17:23.990
چرا بايد تلاش کنم و برم براي پول اون بيرون کار بکنم؟

01:17:24.750 --> 01:17:27.486
شخصيت بعضي از مردم مانع از اين ميشه

01:17:27.586 --> 01:17:32.874
تا به خودشون فشار بيارند تا کارهاشون ديده بشه

01:17:33.592 --> 01:17:36.161
اون خودشو يه هنرمند نميدونست

01:17:36.261 --> 01:17:38.547
اون فقط کارشو انجام مي داد

01:17:39.264 --> 01:17:41.425
يک حکمِ کلي که وجود داره

01:17:41.850 --> 01:17:43.460
وقتي کسي رو مي بينيد

01:17:43.560 --> 01:17:46.130
هميشه يه چهره ي ديگه اي از خودش نشون ميده

01:17:46.230 --> 01:17:49.258
اما فکر نميکنم اون چهره اي ديگه اي داشته

01:17:49.358 --> 01:17:55.188
وقتي به عکس ها نگاه ميکنم هميشه يه چيزِ اوليه و اصلي رو حس ميکنم

01:17:58.200 --> 01:18:02.938
فکر ميکنم که کارهاش اونقدر خوبند که بيشترِ مردم رو تسخير ميکنه

01:18:03.038 --> 01:18:06.316
چيزهايي که قبلاً به اون بي اعتنا بودند

01:18:06.416 --> 01:18:08.535
باد از کجا مياد؟ کي ميدونه؟

01:18:10.045 --> 01:18:12.364
بيشتر موسسات هنري دنيا

01:18:12.464 --> 01:18:14.825
هنوز کارهاي ويويان رو به رسميت نشناخته اند

01:18:14.925 --> 01:18:19.872
اما مردم اهميتي نمي دهند اونا صبر نمي کنند تا موسسه ها اعتبار کسي رو تاييد کنند

01:18:19.972 --> 01:18:23.425
اونا کارهاي ويوان رو متعلق به خودشون مي دونند

01:18:25.185 --> 01:18:27.387
کارهاي اون الان توي گالري هاي نيويورک هستند

01:18:32.651 --> 01:18:35.645
تو لس آنجلس هم ميشه ديدشون

01:18:40.742 --> 01:18:42.853
يه چيزِ ويژه تو اين هست که خريدمش

01:18:42.953 --> 01:18:45.272
تو اين قاب فقر رو مي تونيد ببينيد

01:18:45.372 --> 01:18:48.366
اما يه روحيه ي شادي هم در سرتاسرش وجود داره

01:18:50.794 --> 01:18:52.946
کارهاي اون در سرتاسر دنيا ديده ميشه

01:18:53.046 --> 01:18:56.700
لندن، آلمان، دانمارک

01:18:56.800 --> 01:19:00.420
اونا رو به آغوش مي کشند، ويويان ماير رو به آغوش مي کشند

01:19:07.811 --> 01:19:09.721
<font color=#FFFF00>آره، آره، آره</c>

01:19:18.800 --> 01:19:22.500
<font color=#FFFF00>اصلاح نکرده بودم</c>

01:19:23.800 --> 01:19:26.000
<font color=#FFFF00>حالا خوبه</c>

01:19:29.200 --> 01:19:32.200
<font color=#FFFF00>اونو خوب ميشناسي، آره مامان؟</c>

01:19:32.500 --> 01:19:34.000
<font color=#FFFF00>اون شوهرت بود</c>

01:19:34.200 --> 01:19:36.600
<font color=#FFFF00>آخي...مامان...عزيزم</c>

01:19:37.600 --> 01:19:39.600
<font color=#FFFF00>آخي مامانِ</c>

01:19:40.000 --> 01:19:44.000
<font color=#FFFF00>قشنگه نه؟ خيلي پر احساسه</c>

01:19:47.476 --> 01:19:50.128
شايد بهترين راه براي اون همين بود

01:19:50.228 --> 01:19:53.757
که اين اتفاق پس از مرگش بيفته

01:19:53.857 --> 01:19:55.759
احتمالاً ويويان رو خوشحال تر ميکنه

01:19:55.859 --> 01:20:00.438
توجهي که در زمانِ حياتش براش خوشايند نبود

01:20:02.449 --> 01:20:04.434
ويوياني سرکوب شده بود مگه نه؟

01:20:04.534 --> 01:20:06.353
اون يه پرستار بچه بود

01:20:06.453 --> 01:20:10.399
که در زندگي موقعيت بالايي محسوب نميشه

01:20:10.499 --> 01:20:12.442
ازدواج نکرده بود

01:20:12.542 --> 01:20:14.953
زندگي اجتماعي نداشت که درباره اش حرف بزنه

01:20:15.671 --> 01:20:20.117
وضعيتي نداشت که مردم آرزوي

01:20:20.217 --> 01:20:22.460
اونو داشته باشند

01:20:23.261 --> 01:20:25.839
اما اون يه ذره هم سازش نداشت

01:20:27.015 --> 01:20:28.750
اون همون کاري رو کرد که مي خواست

01:20:28.850 --> 01:20:33.388
اين چيزي بود که ازش ياد گرفتم از زندگي هموني رو گرفت که ميخواست. اون اين کارو کرد

01:20:38.026 --> 01:20:41.021
خيلي چيزها درباره ي اون فهميدم

01:20:44.157 --> 01:20:50.480
اما هنوز مشخص نيست که چرا در فرمي از هنر اينقدر محرمانه بود و

01:20:50.580 --> 01:20:55.327
اينقدر پرکار و اونا رو  هم به اشتراک نمي گذاشت؟

01:20:56.378 --> 01:20:58.405
کي ميدونه؟

01:20:58.505 --> 01:21:00.824
اون اين کارو کرد پس نبايد فراموش بشه

01:21:00.924 --> 01:21:03.209
و اون فراموش نميشه

01:21:05.095 --> 01:21:06.955
اونطوري که اون عکاسي ميکرد

01:21:07.055 --> 01:21:11.501
مي ديد که چقدر ميشه به فضاي شخصي ديگران وارد شد

01:21:11.601 --> 01:21:13.086
و از اونا عکسي ايجاد کنه

01:21:13.186 --> 01:21:15.589
اين به من خيلي چيزها درباره ي اون ميگه

01:21:15.689 --> 01:21:19.593
به من ميگه که مي تونست به فضاي ديگران راه پيدا کنه

01:21:19.693 --> 01:21:23.021
و اونا رو جاي خودش فرض کنه

01:21:23.530 --> 01:21:27.392
و لحظه اي رو ايجاد کنه که

01:21:27.492 --> 01:21:32.739
که در واقع دو نفر  يه جور لرزشِ يکساني باهم دارند

01:21:38.044 --> 01:21:40.413
و بعدش اون رفت

01:21:48.346 --> 01:21:51.083
(صداي ويويان)
خب من گمون ميکنم که هيچ چيزي تا ابد بي معني نمي مونه

01:21:51.183 --> 01:21:54.044
ما مجبوريم تا براي ديگران اتاقي بسازيم. اين يه چرخه(سيکل) است

01:21:54.144 --> 01:21:58.223
مجبوريد اين کارو بکنيد تا به پايان برسيد و بعد کس ديگه اي به جاي شما مياد

01:21:58.273 --> 01:22:02.102
و الان ميخوام تمومش کنم و سريع برم خونه ي همسايه تا کارهامو انجام بدم

01:22:12.000 --> 01:22:17.000
<font color=#FFFF00>به يادِ ويويان ماير
تولد: اول فوريه 1926
مرگ: 21 آوريل 2009</c>

01:22:17.500 --> 01:22:27.000
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.