﻿WEBVTT

00:00:30.950 --> 00:00:33.408
واژه‌ی «تسخیر شده» بیش از هر
واژه‌ی دیگری

00:00:33.408 --> 00:00:35.658
س» در خود دارد»

00:00:37.116 --> 00:00:41.033
من بیل فریدکین هستم، روز اول، برداشت یک

00:00:41.057 --> 00:01:01.057
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:01:27.658 --> 00:01:34.658
هرچیزی باید در ارتباط با معمای
ایمان و سرنوشت باشد

00:01:34.658 --> 00:01:40.575
و «جنگیر» درباره‌ی معمای ایمان است

00:01:40.575 --> 00:01:43.283
«تنها فیلمی که در هنگام ساخت «جنگیر

00:01:43.283 --> 00:01:48.283
تحت‌تاثیر آن بودم «کلام» درایر بود

00:01:48.283 --> 00:01:52.741
هیچ فیلمی درباره‌ی تسخیر شدن
که من بشناسم نبود

00:01:52.741 --> 00:01:54.950
اینطور نبود که فیلمای مذهبی‌ آن زمان

00:01:54.950 --> 00:01:58.700
خیلی مهمل یا ضعیف باشند

00:01:58.700 --> 00:02:03.991
مثلا «ده قرمان» بسیار تماشایی بود

00:02:03.991 --> 00:02:08.825
کلام» فیلم ساده و زیبایی‌ست»

00:02:08.825 --> 00:02:12.575
بسیار زیبا اجرا و تصویربرداری شده

00:02:12.575 --> 00:02:17.450
و دارای زیبایی ساده‌ای‌ست
که آن را به نمایش می‌گذارد

00:02:17.450 --> 00:02:22.325
که در فیلم دقیقا به حیات دوباره منتهی می‌شود

00:02:22.325 --> 00:02:26.325
هربار که تماشاش میکنم نمیتونم
جلوی گریستن‌ام رو بگیرم

00:02:26.325 --> 00:02:28.575
شما کاملا فیلم رو باور میکنید

00:02:28.575 --> 00:02:32.491
هیچ سوالی در باب آنچه اتفاق میفتد وجود نداره

00:02:32.491 --> 00:02:35.908
این یه حقه‌ی سینمایی نیست

00:02:35.908 --> 00:02:39.366
من از مخاطبین «جنگیر» خواستم

00:02:39.366 --> 00:02:42.408
آنچه رو که میبینند باور کنند

00:02:44.158 --> 00:02:47.783
من یه معتقد سفت و سخت به سرنوشتم
که برای هرکسی خیلی سخته

00:02:47.783 --> 00:02:51.408
که بخواد تقدیرش رو کنترل بکنه

00:02:51.408 --> 00:02:53.658
میتونید کارای مشخصی رو انجام بدید

00:02:53.658 --> 00:02:59.575
اما در موارد زیادی، باور دارم
زیست‌شناسی تقدیره

00:02:59.575 --> 00:03:02.158
نمیدونم چطور وارد کار سینما شدم

00:03:02.158 --> 00:03:04.408
آن هم از آنجایی که من میام

00:03:04.408 --> 00:03:07.575
من در یه آپارتمان تک‌خوابه با مادر و پدرم

00:03:07.575 --> 00:03:09.241
در شیکاگو زندگی میکردم

00:03:09.241 --> 00:03:11.241
...مادرم من رو برد

00:03:11.241 --> 00:03:15.908
نمیدونم چند سالم بود شاید هفت یا این حدودا

00:03:15.908 --> 00:03:19.700
که من رو به یه سینما به نام «زیارت‌گاه» برد

00:03:19.700 --> 00:03:22.241
که در خیابان شریدان در شیکاگو بود

00:03:22.241 --> 00:03:25.658
میریم به این مکان بزرگ که
کلی آدم داخلش هستند

00:03:25.658 --> 00:03:26.908
نمیدونم آنجا چیکار میکنند

00:03:26.908 --> 00:03:28.325
نمیدونم قراره چی بشه

00:03:28.325 --> 00:03:32.575
ناگهان، چراغ‌ها خاموش میشه

00:03:32.575 --> 00:03:36.283
نور به تاریکی کامل میره

00:03:36.283 --> 00:03:39.866
...و من صدای کنار رفتن

00:03:39.866 --> 00:03:43.200
پرده‌هایی رو شنیدم

00:03:43.200 --> 00:03:46.866
و بعد یه نور روی پرده‌ی پخش پدیدار میشه

00:03:46.866 --> 00:03:49.783
همراه با عنوانین و کلماتی
و بعد من جیغ زدم

00:03:49.783 --> 00:03:54.866
این وحشت محض فرایند بود

00:03:54.866 --> 00:03:58.408
فکر میکنم اسم فیلم «هیچ مگر قلبی تنها» بود

00:03:58.408 --> 00:04:02.200
با بازی کری گرانت، براساس یکی
از داستان‌های کلیفورد اودتس

00:04:20.116 --> 00:04:22.908
در دوران بیست سالگیم بودم

00:04:22.908 --> 00:04:26.075
اول در اتاق نامه کار میکردم

00:04:26.075 --> 00:04:28.241
در یه ایستگاه تلویزیون در شیکاگو

00:04:28.241 --> 00:04:30.408
درست بعد از دییرستان، من هیچوقت کالج نرفتم

00:04:30.408 --> 00:04:33.700
یکی از دوستانم به طور اتفاقی گفت

00:04:33.700 --> 00:04:38.325
فیلمی در سینمایی به
نام «سرف» در حال نمایش است

00:04:38.325 --> 00:04:40.075
«چه فیلمی؟ «همشهری کین

00:04:40.075 --> 00:04:42.658
و من سانس ظهر رو رفتم

00:04:42.658 --> 00:04:46.075
و تا باقی روز رو اونجا موندم

00:04:46.075 --> 00:04:48.491
و من فقط حیرت‌زده شده بودم

00:04:48.491 --> 00:04:53.408
وقتی دور و ور نیمه‌شب از سینما اومدم بیرون

00:04:53.408 --> 00:04:57.783
فکر کردم که «من هیچ ایده‌ای
ندارم که این چیه

00:04:57.783 --> 00:05:00.908
«ولی این کاریه که دوست دارم انجام بدم

00:05:09.533 --> 00:05:13.033
همشهری کین در مورد معمای تقدیره

00:05:13.033 --> 00:05:17.783
و اینکه چطور تقدیر این پسر کوچک
رو از کلبه‌ی فقیر دور میکند

00:05:17.783 --> 00:05:21.491
و چون مادرش برای چیز بی‌ارزشی

00:05:21.491 --> 00:05:23.408
معدن کالارادو رو واگذاری کرده بود

00:05:23.408 --> 00:05:26.116
او بدل به ثروت‌مندترین مرد آمریکا شد

00:05:28.700 --> 00:05:32.033
این کار سرنوشت بود

00:05:32.033 --> 00:05:38.366
معنای «رزباد» ایده‌ای از انجیل است

00:05:38.366 --> 00:05:41.283
چه فایده‌ای دارد"

00:05:41.283 --> 00:05:45.241
اگر انسان تمام دنیا را بدست آورد

00:05:45.241 --> 00:05:47.283
"اما روح خودش را ببازد؟

00:05:47.283 --> 00:05:52.116
لحظه‌ی «رزباد» بزرگ و بی‌همتاست

00:05:52.116 --> 00:05:55.158
کوبریک این کار رو در «کشتن» کرد

00:05:55.158 --> 00:06:00.950
مجازات بزرگ سرقت تمام آن
پول از مسابقه‌ اسب‌سواری

00:06:00.950 --> 00:06:04.116
دو میلیون دلار در هوا به پرواز درمیاند

00:06:04.116 --> 00:06:06.783
لحظه‌ی «رزباد» بزرگی‌ست

00:06:06.783 --> 00:06:10.741
«مانند لحظه‌ای در «گنچ‌های سیرا مدره

00:06:10.741 --> 00:06:14.783
وقتی که تمام کیسه‌های
طلا توسط راه‌زنا باز میشن

00:06:14.783 --> 00:06:18.200
کسایی که دزدیدن چون فکر میکردن آب هستن

00:06:30.950 --> 00:06:35.575
این بیانه‌ای نهان در باب بیهودگی‌ست

00:06:35.575 --> 00:06:38.866
بیهودگی همه چیز

00:06:45.741 --> 00:06:51.200
و این ایده‌ی شگفت‌انگیز خالصیت از دست رفته

00:06:51.200 --> 00:06:54.825
عشق به جوشش درمیاد و قلب رو میفشرد

00:06:54.825 --> 00:07:00.825
چه بیانیه‌ی والایی، چه ایده‌ی شگفت‌انگیزی

00:07:08.366 --> 00:07:13.241
ایده‌ای که خوش‌بختانه به تمام
فیلم‌هایی که ساخته‌ام وصله

00:07:16.533 --> 00:07:20.200
ولی هیچکدوم مثل جنگیر نیستن

00:07:20.200 --> 00:07:26.241
من هنوز تا همین امروز احساس میکنم
نیروهایی والاتر از من بودند

00:07:26.241 --> 00:07:31.033
که همه چیز رو برای ساختن، به
این فیلم هدیه کردند

00:07:31.033 --> 00:07:32.991
همه چیز مربوط به فیلم

00:07:32.991 --> 00:07:37.616
توسط «خدای سینما» به‌هم وصل شد
از بلتی که رمان رو برام فرستاد

00:07:37.616 --> 00:07:40.366
کسی که سال‌ها بود هم‌دیگه رو ندیده بودیم

00:07:40.366 --> 00:07:44.866
در ابتدا استودیو نمیخواست
من فیلم رو کارگردانی کنم

00:07:44.866 --> 00:07:47.075
من رفتم و جایزه اسکار رو بردم

00:07:47.075 --> 00:07:49.075
که یک دورنما در فیلمسازی‌ام بود

00:07:49.075 --> 00:07:52.325
من حتی عضو آکادمی هم نبودم

00:07:52.325 --> 00:07:53.616
همه‌ی این اتفاقات

00:07:53.616 --> 00:07:55.825
تقدیره

00:07:55.825 --> 00:07:57.783
آره، تقدیر

00:07:57.783 --> 00:08:02.200
من تنها میتونم فیلمی رو بسازم که
بتونم در چشم ذهنم ببینمش

00:08:02.200 --> 00:08:04.491
و در زمان بسیار کوتاهی

00:08:04.491 --> 00:08:09.783
با خوندن رمانش، فیلم در سرم ظاهر شد

00:08:09.783 --> 00:08:12.658
دقیقا میدونستم که چطوری میخوام بسازمش

00:08:12.658 --> 00:08:14.700
چه چیزهایی رو میخواستم از کتابش نگه دارم

00:08:14.700 --> 00:08:16.283
و چه چیزهایی رو میخواستم رها کنم

00:08:16.283 --> 00:08:20.075
من هیچ داستان پیش‌زمینه و فلش‌بکی نمیخواستم

00:08:20.075 --> 00:08:22.450
فقط یه داستان سرراست

00:08:22.450 --> 00:08:25.658
فیلم به رئالیستی‌ترین شکل ممکن کار شد

00:08:25.658 --> 00:08:28.533
پس از اینکه بالاخره برای کارگردانی
فیلم استخدام شدم

00:08:28.533 --> 00:08:33.533
بلتی با پاکت کوچکی پیشم اومد و گفت

00:08:33.533 --> 00:08:35.575
برایت یه سورپرایز دارم

00:08:35.575 --> 00:08:37.491
فیلمنامه رو نوشتم

00:08:37.491 --> 00:08:39.908
من این رو نمیدونستم
فیلمنامه رو بهم داد

00:08:39.908 --> 00:08:42.116
به این قطر بود

00:08:46.533 --> 00:08:50.908
احساس کردم هجویه و تقلیدی از رمانش بود

00:08:50.908 --> 00:08:53.033
و این رو بهش گفتم

00:08:53.033 --> 00:08:57.158
فلش‌بک داشت
شاه‌ماهی‌های قرمز داشت

00:08:57.158 --> 00:09:00.908
بهش گفتم، بیل این فیلمنامه کتابت نیست

00:09:00.908 --> 00:09:03.241
من واقعا میخوام رمان رو فیلمبرداری کنم

00:09:03.241 --> 00:09:09.908
پس من نسخه‌ی خودم
رو نشانه‌گذاری‌ کردم

00:09:09.908 --> 00:09:11.741
چاپ اول

00:09:11.741 --> 00:09:14.575
چیزهایی که باید باشن و نباشن رو علامت زدم

00:09:14.575 --> 00:09:16.116
چیزهایی رو خط میزدم

00:09:16.116 --> 00:09:19.075
رفتن از این سکانس به اون یکی

00:09:19.075 --> 00:09:21.700
من واژه به واژه علامت زدم تا اون تقریبا

00:09:21.700 --> 00:09:24.783
بتونه متوجه بشه که من چه چیزی رو
میخواستم از رمان نگه دارم

00:09:24.783 --> 00:09:26.783
و چه چیز رو نیازی نداشتم

00:09:26.783 --> 00:09:28.741
بلتی در اولین نسخه فیلمنامه‌اش

00:09:28.741 --> 00:09:30.908
مقدمه رو حذف کرده بود

00:09:30.908 --> 00:09:35.366
و بهش گفتم که کاری کردی که
...حتی بدترین دشمنت هم باهات

00:09:35.366 --> 00:09:36.866
چنین کاری نمیکرد

00:09:36.866 --> 00:09:39.950
همه، از جمله ناشرش، گفتن

00:09:39.950 --> 00:09:41.741
تو به این مقدمه نیاز نداری

00:09:41.741 --> 00:09:43.158
اونا درکش نمیکردن

00:09:43.158 --> 00:09:49.450
من گفتم، بیل ما باید در عراق
داستان رو شروع کنیم

00:09:49.450 --> 00:09:53.033
فصل شروع

00:09:53.033 --> 00:09:56.200
که موقع خوندش، مو به تنم سیخ کرده بود

00:09:56.200 --> 00:09:58.158
و دلیلش رو نمیدونستم

00:09:58.158 --> 00:10:00.658
من مطمئنم تا همین امروز
افراد زیادی متوجه نشدن

00:10:00.658 --> 00:10:02.658
که این دیگه چیه؟

00:10:02.658 --> 00:10:07.408
اما این مقدمه‌ست، و برای من

00:10:07.408 --> 00:10:10.866
بنیانی بسیار محکم برای کل رمان

00:10:10.866 --> 00:10:13.366
ما مجوز رفتن رو گرفتیم

00:10:13.366 --> 00:10:16.325
من اساسا میدونستم کجا میخوام برم

00:10:16.325 --> 00:10:17.908
که شمال عراق بود

00:10:17.908 --> 00:10:20.366
شهر کوچکی که در آنجا به
سخنی فیلمبرداری کردیم

00:10:20.366 --> 00:10:22.533
که همان نینوا در انجیل هست

00:10:22.533 --> 00:10:27.616
جایی به نام هترا یا برای خود عراقی‌ها

00:10:27.616 --> 00:10:29.491
هدر...ه د ر

00:10:29.491 --> 00:10:31.908
به طور اتفاقی یه باستان‌شناس آلمانی اونجاست

00:10:31.908 --> 00:10:34.075
که با یه گروه آلمانی کار میکنه

00:10:34.075 --> 00:10:37.450
و عراقی‌هایی که اونجا در حال حفاری بودند

00:10:37.450 --> 00:10:42.075
و من باهاش ملاقات کردم و ازش پرسیدم که
آیا ممکنه که این حفاری رو فیلم بگیریم

00:10:42.075 --> 00:10:46.950
و مکس فون سیدو که در
حال انجام حفاری قدم بزنه

00:10:46.950 --> 00:10:48.825
پس همین کار رو هم کرد

00:10:48.825 --> 00:10:50.866
یه حفاری واقعی بود

00:10:50.866 --> 00:10:53.450
و چیزهایی که داشتن بیرون میکشیدن

00:10:53.450 --> 00:10:57.533
سرهای جدا شده و مجسمه‌ها بودند

00:10:57.533 --> 00:11:04.658
چون مشخص شد در دوره‌ای پیش از مسیح

00:11:04.658 --> 00:11:10.866
شهر هدر توسط ساسانیان غارت شده بود

00:11:10.866 --> 00:11:14.700
فکر میکنم 80 سال پیش از میلاد بود

00:11:14.700 --> 00:11:18.075
اونا سر هرکسی که اونجا زندگی میکرد رو بریدن

00:11:18.075 --> 00:11:20.700
و سر مجسمه‌ها رو قطع کردن

00:11:20.700 --> 00:11:25.116
And this is what the archeology
team was coming up with,

00:11:25.116 --> 00:11:28.825
along with other artifacts,
which I show in the film.

00:11:31.325 --> 00:11:36.491
جک نیچه دستش رو به یه لیوان شراب مالید

00:11:36.491 --> 00:11:39.825
"و این شد صدای آغازین "جنگیر

00:11:39.825 --> 00:11:44.700
And then it segues from that to
something we recorded in Mosul,

00:11:44.700 --> 00:11:49.325
که صدای عربی موذن هست که دعا میخونه

00:11:49.325 --> 00:11:54.825
"کلمات "الله اکبر، الله اکبر

00:11:54.825 --> 00:11:58.366
و "خدا خوب است" به عربی

00:11:58.366 --> 00:12:00.825
"خدا عظیم است"

00:12:00.825 --> 00:12:04.158
این‌ها اولین کلمات فیلم‌اند

00:12:04.158 --> 00:12:08.450
کلمات آغازین رمان بلتی، در شمال عراق

00:12:08.450 --> 00:12:10.116
جایی که اتفاق میفته

00:12:10.116 --> 00:12:14.075
نمیتونستید همینطوری برید
بیابان موهاوی و فیلمبرداریش کنید

00:12:14.075 --> 00:12:17.616
اون روزها سی.جی.آی وجود نداشت

00:12:17.616 --> 00:12:20.075
باید به خود مکان میرفتید

00:12:20.075 --> 00:12:23.116
یک زاویه‌ای وجود داره که من
به طور ویژه طراحی کرد

00:12:23.116 --> 00:12:27.700
چون در پیش‌زمینه‌ی فون سیدو، نه چندان دور

00:12:27.700 --> 00:12:32.200
قبر "پادشاه نبوکدنصریکم" بود

00:12:32.200 --> 00:12:36.200
که بالای قبر "پادشاه داوود" ساخته شده بود

00:12:36.200 --> 00:12:37.741
ما اونجا بودیم

00:12:37.741 --> 00:12:40.783
فیلم با خورشید درخشانی شروع میشه

00:12:40.783 --> 00:12:44.158
وقتی به اتاق اصلاح زمان و رنگ رفتیم

00:12:44.158 --> 00:12:48.366
من تصمیم گرفتم فیلم رو با
خورشید سیاه‌وسفید شروع کنم

00:12:48.366 --> 00:12:50.741
که آروم آروم رنگی میشه

00:12:50.741 --> 00:12:52.325
فکر نمیکنم

00:12:52.325 --> 00:12:56.950
هیچ معنای خودآگاهی پشت
تصمیماتم وجود داشته باشه

00:12:56.950 --> 00:13:01.241
این‌ها مسائل غریزی هستند

00:13:01.241 --> 00:13:03.283
به "چرایی و چگونگی" ترجمه نمیشن

00:13:03.283 --> 00:13:07.991
در نگاهی به گذشته به نظر میاد
که میدونستم چیکار میکنم

00:13:07.991 --> 00:13:10.241
من فقط داشتم غریزه‌ام رو دنبال میکردم

00:13:10.241 --> 00:13:12.408
و فکر میکنم این چیزیه که کل فیلم

00:13:12.408 --> 00:13:15.825
اتفاق افتاد

00:13:15.825 --> 00:13:19.116
این رمان بلنتی، "جنگیر" هست

00:13:19.116 --> 00:13:20.450
این شروعشه

00:13:20.450 --> 00:13:23.158
"The blaze
of sun wrung pops of sweat

00:13:23.158 --> 00:13:25.283
from the old man's brow.

00:13:25.283 --> 00:13:27.575
دستش رو دور لیوان داغ نگه داشت

00:13:27.575 --> 00:13:30.158
چایی شیرین برای گرم کردن دستان

00:13:30.158 --> 00:13:33.200
He could not shake
the premonition.

00:13:33.200 --> 00:13:38.033
It clung to his back
like chill wet leaves."

00:13:38.033 --> 00:13:42.616
پس کل این پاراگراف در باب
یه کلمه است: دلشوره

00:13:42.616 --> 00:13:45.658
پس دور و ورش رو نگاه میکنه
و چیزای مختلفی میبینه

00:13:45.658 --> 00:13:47.991
این به دلشوره اضافه میکنه

00:13:47.991 --> 00:13:52.033
blacksmiths who are pounding,
bending steel,

00:13:52.033 --> 00:13:53.783
یکیشون برمیگرده و نگاهش میکنه

00:13:53.783 --> 00:13:56.616
و یه چشم نداره

00:13:56.616 --> 00:14:01.491
شبیه به وقتی که شیطان در
حالت بی‌وزنی نگاه می‌کنه

00:14:05.658 --> 00:14:09.866
و بسیاری فکر میکنن این خبر از چیزی شوم میده

00:14:09.866 --> 00:14:13.825
من هیچ قصدی برای پیش‌آگاهی دادن

00:14:13.825 --> 00:14:15.533
با چیزی که اون لوکشین فیلم گرفتم نداشتم

00:14:15.533 --> 00:14:19.866
من تنها از روی جذابیت چیزهایی
رو فیلم گرفتم و در فیلم گذاشتم

00:14:19.866 --> 00:14:24.033
و در طول دهه‌ها، تفسیر و بازتفسیر شده

00:14:24.033 --> 00:14:28.908
بعضی تفسیرها برام منطقی‌اند

00:14:28.908 --> 00:14:30.866
اما هیچوقت تعمدی نبودن

00:14:33.825 --> 00:14:36.491
ساعت می‌ایسته

00:14:37.866 --> 00:14:40.325
نمیدونم چه معنی کوفتی‌ای میتونه داشته باشه

00:14:40.325 --> 00:14:44.116
...من هیچوقت به پیش کشیدن یا تحمیل

00:14:44.116 --> 00:14:47.825
نماد یا معنایی فکر نکردم
به جز مدال سنت جوزف

00:14:47.825 --> 00:14:51.908
که در رویای پدر کاراس داره میفته

00:14:51.908 --> 00:14:56.325
اون مدالی بود که توسط
پدر مرین در عراق پیدا شد

00:14:56.325 --> 00:14:59.116
که می‌خراشه بعدا

00:14:59.116 --> 00:15:03.866
و به سر کوچکی از "پازوزو" میرسه

00:15:03.866 --> 00:15:10.575
وصل شده به لجن‌هایی که خودش
رو میان آن‌ها جاسازی کرده

00:15:10.575 --> 00:15:12.866
بعد چهره‌اش رو میخراشه

00:15:12.866 --> 00:15:18.741
و بعد اون...شما فقط چهره‌اش رو میبینید که
به تصویر "پازوزو" واکنش نشوه میده

00:15:18.741 --> 00:15:23.741
و درست اونجا دلشوره میگیره

00:15:23.741 --> 00:15:27.825
دلشوره از کل فیلم و تمام چیزهایی
که قریب‌الوقوع هستن

00:15:27.825 --> 00:15:30.825
...افتتاحیه در عراق لحن و موود

00:15:30.825 --> 00:15:33.116
کل فیلم رو شکل میده

00:15:33.116 --> 00:15:40.158
فضای خوف و راز ماورایی عصر کهن

00:15:40.158 --> 00:15:44.991
بدون اینکه این چیزایی که من گفتم، عنوان بشن

00:15:44.991 --> 00:15:52.116
مربوط به حضور شیطان حبشی "پازوزو" است

00:15:52.116 --> 00:15:54.575
شخصیت پدر مرین رو به عنوان
یه کشیش باستان‌شناس

00:15:54.575 --> 00:16:00.575
نشون میده و بیش از یک ساعت از فیلم

00:16:00.575 --> 00:16:02.575
طول میکشه

00:16:02.575 --> 00:16:06.533
تا دوباره پدر مرین رو ببینیم

00:16:06.533 --> 00:16:08.991
اون قبلا جنگیری رو اجرا کرده

00:16:08.991 --> 00:16:11.366
اون بعدا طرح میشه

00:16:31.533 --> 00:16:35.825
بعد اون پیش‌آگاهی‌ای میگیره که شما، مخطاب

00:16:35.825 --> 00:16:41.325
حسی دارید که دوباره قراره با این
دشمن کهن مواجه بشه

00:16:41.325 --> 00:16:43.616
پس برای من

00:16:43.616 --> 00:16:47.408
این به اندازه‌ی هر سکانس
دیگری در جنگیر برام مهمه

00:16:47.408 --> 00:16:52.408
...اینکه موود رو شکل بده و این ایده‌ی

00:16:52.408 --> 00:16:56.825
ماورایی در میان‌مان رو نمایش بدم

00:16:56.825 --> 00:17:01.575
...کل این ایده که

00:17:01.575 --> 00:17:07.491
یه موود رو به خوبی تا جایی که
داستان پیش رفته بسازی

00:17:07.491 --> 00:17:10.575
بهتون میگم که در اکثر فیلمای من

00:17:10.575 --> 00:17:13.825
به خصوص جنگیر

00:17:13.825 --> 00:17:17.825
من به شدت تحت‌تاثیر موسیقی بودم

00:17:17.825 --> 00:17:19.908
...و من همیشه

00:17:19.908 --> 00:17:24.075
...به طور خودآگاه و ناخودآگاه، تحت‌تاثیر

00:17:24.075 --> 00:17:27.991
موسیقی‌ای بودم که لایه به لایه ساخته میشه

00:17:27.991 --> 00:17:31.408
کارایی شبیه "پرستش بهار" ساخته‌ی
استراوینسکی

00:17:31.408 --> 00:17:33.491
که خیلی با ریتم آرامی ساخته شده

00:17:33.491 --> 00:17:36.741
استراوینسکی گفته اگر آرام آغاز بشه

00:17:36.741 --> 00:17:42.241
از اونجایی که با درام شروع کردی، باید
با غرش رعدوبرق تموم کنی

00:17:42.241 --> 00:17:44.825
پس تنها با یه ساز شروع کرد

00:17:44.825 --> 00:17:46.658
و یه ملودی خیلی آرام رو نواخت

00:17:48.658 --> 00:17:51.450
...و بعد به یکی از قوی‌تری

00:17:51.450 --> 00:17:55.908
و به بیانی، یکی از خوفناک‌ترین قطعات
موسیقی که تا به حال نوشته شده تبدیل میشه

00:17:59.866 --> 00:18:02.908
من عاشق فیلم‌هایی هستم که
لایه به لایه ساخته میشن

00:18:02.908 --> 00:18:06.950
"مثل "2001: اودیسه" و "روانی

00:18:06.950 --> 00:18:11.575
همش در مورد شکل دادن و
حفظ کردن یه لحن و موود هست

00:18:11.575 --> 00:18:17.116
و از همون آغاز خلقش کنی

00:18:17.116 --> 00:18:18.658
موود یه فیلم تغییر میکنه

00:18:18.658 --> 00:18:22.325
لحظاتی از روشنایی زیاد

00:18:22.325 --> 00:18:26.866
و شادی در لحظات آغازین جنگیر هست

00:18:33.533 --> 00:18:36.908
لحن تقریبا کل فیلم یکیه

00:18:36.908 --> 00:18:42.491
برجسته‌ کردن حس ترس که در تمام فیلم موجوده

00:18:42.491 --> 00:18:46.908
و این چیزیه که مخاطبان هم اون موقع هم الان

00:18:46.908 --> 00:18:48.908
قبل از اینکه برن فیلم رو ببینن میدونن

00:19:02.366 --> 00:19:04.241
...میدونید، موود از

00:19:04.241 --> 00:19:07.116
رابطه‌ی فوق‌العاده‌ی مادر و دختری

00:19:07.116 --> 00:19:13.741
به دگرگونی وحشتناک شخصیت
یه دختر 12 ساله تغییر میکنه

00:19:22.866 --> 00:19:26.700
در بسیاری از سکانس‌ها، حتی اون اوایل

00:19:26.700 --> 00:19:29.783
به نظر میرسه آنچه قراره اتفاق
بیفته پیش‌آگاهی میشه

00:19:29.783 --> 00:19:33.033
من در آن زمان کاملا آگاه و هشیار بودم

00:19:33.033 --> 00:19:37.158
به این مسئله که مردم
شروع میکنن به دیدن فیلم

00:19:37.158 --> 00:19:40.450
همه براشون سوال میشه که فیلم در مورد چیه

00:19:40.450 --> 00:19:43.825
میدونستم که مردم آگاهن

00:19:43.825 --> 00:19:46.991
داشتن به دیدن فیلمی میومدن که
درباره‌ی تسخیر شیطانی است

00:19:46.991 --> 00:19:50.741
نه فیلمی در مورد دختری که مشکل مغزی داره

00:19:50.741 --> 00:19:52.575
یه کم طول میکشه تا به جنگیری برسیم

00:19:52.575 --> 00:19:53.825
به همون اندازه‌ای که باید طول میکشید

00:19:59.200 --> 00:20:04.116
باید میدیدید این دختر بچه چه شکلی بوده

00:20:04.116 --> 00:20:06.450
قبل از اینکه ظاهرش

00:20:06.450 --> 00:20:10.158
و رفتارش کامل تغییر کنه

00:20:10.158 --> 00:20:15.241
و مشخصا، سکانس‌های جنگیری
باید از هم پیشی بگیرن

00:20:15.241 --> 00:20:19.158
اون اوایل فقط یه تکان خوردن تخت هست

00:20:19.158 --> 00:20:22.783
و هیچ تغییر دراماتیکی در شخصیت دختر نیست

00:20:22.783 --> 00:20:26.908
و برای اینه تا تغییر شخصیتی رو کامل کنه

00:20:26.908 --> 00:20:32.033
قدرت ابرانسانی و رفتارهای وحشتناک از دختر

00:20:32.033 --> 00:20:36.366
کارهایی که یه دختر 12 ساله
از انجامشون ناتوانه

00:20:40.033 --> 00:20:44.408
مضمونی وجود داره که من
اون موقع ازش آگاه بودم

00:20:44.408 --> 00:20:48.450
که بهش میگن عرصه‌ی انتظار

00:20:48.450 --> 00:20:51.658
اگر شما در شب در خیابانی
تاریک در حال قدم زدن باشید

00:20:51.658 --> 00:20:54.700
جایی که اخیرا جنایتی و قتلی رخ داده

00:20:54.700 --> 00:20:59.658
چیزی وجود داره که در درون شما رخ میده

00:20:59.658 --> 00:21:03.450
جایی که پروانه‌ها رو میابید

00:21:07.616 --> 00:21:09.658
و این روی تماشاگر جواب میده

00:21:09.658 --> 00:21:11.866
اونا میان داخل سالن و منتظرن تا بترسن

00:21:11.866 --> 00:21:14.825
و شما میتونید...با این پیش برید

00:21:31.116 --> 00:21:34.075
یادم میاد که در دوران نوجوانی

00:21:34.075 --> 00:21:38.991
و عادت داشتم تا دبیرستانی
در شیکاگو قدم بزنم

00:21:38.991 --> 00:21:42.366
و از یه محله‌ای رد میشدم

00:21:42.366 --> 00:21:47.908
جایی که یه قتل خشن و بی‌رحمانه رح داده بود

00:21:47.908 --> 00:21:54.658
دختر جوانی در خانه‌ای در مسیر زندگی میکرده

00:21:54.658 --> 00:22:00.491
که از پنجره اتاقش بیرون کشیده
شده و سر بریده شده

00:22:00.491 --> 00:22:03.575
و اندام بدن در چمنزار و خیابان‌ها

00:22:03.575 --> 00:22:08.533
و بیرون خونه رها شده بودند

00:22:08.533 --> 00:22:10.533
و دقیق یادمه

00:22:10.533 --> 00:22:13.783
هرروز از جلوی اون خونه‌ی وحشت
در مسیرم به مدرسه

00:22:13.783 --> 00:22:16.991
رد میشدم

00:22:16.991 --> 00:22:22.116
و به اون جنایت وحشیانه‌ای که
اونجا رخ داده فکر میکردم

00:22:22.116 --> 00:22:25.075
من قیل از فیلمبرداری یه صحنه
همیشه ایده‌ی داشتم

00:22:25.075 --> 00:22:27.366
که فکر میکنم چطور باید به نظر برسه

00:22:27.366 --> 00:22:30.366
و بعد ما صحنه رو فیلم میگرفتیم

00:22:30.366 --> 00:22:34.991
ممکنه چیزی ببینم که وادارم بسازه
از یه زاویه‌ی دیگه‌ای نگاه کنم

00:22:34.991 --> 00:22:41.741
یا یه زاویه دیگه...یه زاویه نزدیک‌تر یا
کلا هیچ پوششی و چیزی نداشته باشم

00:22:41.741 --> 00:22:45.991
در جنگیر ما معمولا در محل شلوغی هستیم

00:22:45.991 --> 00:22:50.408
میدونید، در فضاهای خیلی بسته و این سخت بود

00:22:50.408 --> 00:22:54.241
که بتونی روش دومی امتحان کنی یا با
دوربین‌های متخلفی صحنه رو بگیری

00:22:54.241 --> 00:22:56.200
یا اصلا میشه گفت "کلام" یه نمایش بود

00:22:56.200 --> 00:23:00.450
و درایر به روش‌های زیادی مثل
یه نمایش فیلمبرداریش کرد

00:23:00.450 --> 00:23:02.783
این سادگی فیلم کلام هست

00:23:02.783 --> 00:23:06.575
امروز، سینما، با صفحه نمایش‌های عریض‌تر

00:23:06.575 --> 00:23:11.575
و حتی فیلم‌های اکشن-ماجراجویی
متکی به کلوزآپ‌اند

00:23:11.575 --> 00:23:14.658
شما وقتی فیلم به قدرت "کلام" میبینید

00:23:14.658 --> 00:23:17.616
متوجه میشید که فیلم قاعده‌شکنی است

00:23:17.616 --> 00:23:22.408
نمیتونم کلوزآپی از "کلام" به یاد بیارم

00:23:22.408 --> 00:23:24.991
...ببینید، هیچ چیز قوی‌تر از

00:23:24.991 --> 00:23:27.658
کلوزآپی از استیو مک‌کوئین نیست

00:23:27.658 --> 00:23:31.241
نه حتی بهترین چشم‌اندازهایی
بتونید فیلم بگیرید

00:23:31.241 --> 00:23:37.283
حتی تاج محل هم قدرت یه کلوزآپ
از استیو مک‌کوئین رو نداره

00:23:37.283 --> 00:23:42.241
میتونید بدون اینکه استفاده‌ای از کلمات بشه
بفهمید مک‌کوئین به چی فکر میکرد

00:23:44.158 --> 00:23:46.450
فیلم ژاندارک از درایر

00:23:46.450 --> 00:23:52.325
برساخته از کلوزآپ‌هایی از شخصیت اصلی است

00:23:52.325 --> 00:23:58.533
نماهایی از رنج کشیدن‌اش و مصائبش در شکست

00:23:58.533 --> 00:24:02.033
وقتی شما یه تمایش رو روی صحنه
می‌بینید، مثل 12 مرد خشمگین

00:24:02.033 --> 00:24:04.325
کلوزآپ‌های خودتون رو طراحی میکنید

00:24:04.325 --> 00:24:08.616
در سینما کارگردان این تصمیم رو برای شما میگیره

00:24:08.616 --> 00:24:10.575
"در فیلم "کلام

00:24:10.575 --> 00:24:13.741
درایر این تصمیم رو اتخاذ نکرد

00:24:13.741 --> 00:24:17.533
بهترین روش برای انجام کاری «سادگی» هست

00:24:17.533 --> 00:24:20.908
هیچکاک معمولا حتی در موقعیت‌های پیچیده

00:24:20.908 --> 00:24:25.658
ساده‌ترین راه‌حل رو پیدا میکرد
مثل اینکه برای اون مرد چگونه بود

00:24:25.658 --> 00:24:29.616
که چاقو بخوره و از عقب از پله‌ها بیفته؟

00:24:29.616 --> 00:24:33.866
فیلم‌های هیچکاک در باب امکانات سینمان

00:24:33.866 --> 00:24:37.408
به عنوان یک تحلیل‌گر که
از قضا فیلمساز هم هست

00:24:37.408 --> 00:24:41.325
شما باید به چیزی دقیق نگاه کنید و
تصمیم بگیرید چگونه ازش فیلم بگیرید

00:24:41.325 --> 00:24:44.658
«پس اول باید تجسم کنید که این «رخداد

00:24:44.658 --> 00:24:48.491
که قراره در مکان‌های مختلف رخ بده چی هست؟

00:24:48.491 --> 00:24:52.200
و اون‌ها وقتی داری انجامش
میدی باهات حرف میزنن

00:24:52.200 --> 00:24:55.575
«یه صدای درونی میگه: «این یکی چطوره؟

00:24:55.575 --> 00:25:00.116
بعد سعی میکنی بفهمی چطور به هم وصلش کنی

00:25:00.116 --> 00:25:03.991
تا به نظر یک پارچه بیاد

00:25:03.991 --> 00:25:06.950
چون از نماهای مجزایی تشکیل میشه

00:25:06.950 --> 00:25:09.908
یه جورایی شبیه نقاشی‌ای از جکسون پولاک

00:25:09.908 --> 00:25:12.450
متشکل از نقظه‌هایی است

00:25:12.450 --> 00:25:17.033
و نشانه‌های مونه تنها در ضربات قلم مو است

00:25:18.991 --> 00:25:22.116
جنگیر و رابط قرانسوی در بخش‌های زیادی

00:25:22.116 --> 00:25:25.366
مثل مستند هستن

00:25:25.366 --> 00:25:29.325
اما من مستندهایی ساخته بودم و
میدونستم که چطور اجراش کنم

00:25:29.325 --> 00:25:32.908
وقتی شما مثل الان داری یه مستند میسازی

00:25:32.908 --> 00:25:35.783
نمیدونید که سوژه قراره چی بگه

00:25:35.783 --> 00:25:38.158
پس با جریان صحنه فیلم میگیری

00:25:38.158 --> 00:25:41.866
و معمولا حاشیه‌های تندی داره

00:25:41.866 --> 00:25:43.658
من خوشم میاد از این مسئله

00:25:43.658 --> 00:25:47.200
من این گروه فیلمبرداری عالی
رو برای چندتا فیلم داشتم

00:25:47.200 --> 00:25:49.950
اما این با رابط فرانسوی با من شروع شد

00:25:49.950 --> 00:25:52.325
اسمش ریکی براوو بود

00:25:52.325 --> 00:25:56.700
اون «انقلاب کوبا» رو از طرف
کاسترو عکاسی کرده بود

00:25:56.700 --> 00:25:59.908
از کوه‌های سیرا ماسترا به هاوانا

00:25:59.908 --> 00:26:03.283
و ریکی میتونست با یه دوربین روی دست هرکاری بکنه

00:26:03.283 --> 00:26:05.366
من اجازه نمیدادم ریکی سر صحنه باشه

00:26:05.366 --> 00:26:06.991
وقتی که اوون داشت نورپردازی
صحنه رو انجام میداد

00:26:06.991 --> 00:26:08.491
وقتی که نور رو انجام داده بودیم

00:26:08.491 --> 00:26:10.366
میگفتم «خیلی خب ریکی
«آماده‌ی فیلمبرداری هستیم

00:26:10.366 --> 00:26:13.200
و من میذاشتم بره و صحنه رو پیدا کنه

00:26:13.200 --> 00:26:17.033
«و بهش میگفتم که «هیچوقت کات نده

00:26:17.033 --> 00:26:19.908
فقط بذار فیلم بگیره و نما رو پیدا کن

00:26:19.908 --> 00:26:22.200
همون کاری که با کاسترو کردی

00:26:22.200 --> 00:26:24.491
پس من یه صحنه رو آماده میکردم

00:26:24.491 --> 00:26:27.825
مثل سکانسی که دو مرد در رابط فرانسوی
وارد اتاق میشن

00:26:27.825 --> 00:26:30.200
میرن سمت میزی که یه مردی نشسته

00:26:30.200 --> 00:26:32.991
دو مرد محاصره‌اش میکنن و حرکت دارن

00:26:32.991 --> 00:26:36.991
و ریکی صحنه رو طوری که
یه مستند باشه پیدا کرد

00:26:36.991 --> 00:26:39.783
و بعضی اوقات کات میداد

00:26:39.783 --> 00:26:43.033
و من میگفتم ریکی بهت گفتم هیچوقت کات نده

00:26:43.033 --> 00:26:44.866
چرا کات دادی؟

00:26:44.866 --> 00:26:47.408
اون میگفت «اوه این یارو کاملا دید
«بهش بسته شده بود

00:26:47.408 --> 00:26:49.991
توسط اون یکی یارو دیدش بسته شده بود

00:26:49.991 --> 00:26:52.575
بهش گفتم ریکی به کاسترو هم همینو گفتی

00:26:52.575 --> 00:26:54.616
وقتی که اون بالای کوه بود؟

00:26:54.616 --> 00:26:56.783
گفتی فیدل باید از اول بگیریمش؟

00:26:56.783 --> 00:26:58.991
چون که دید بهت بسته شده بود؟

00:26:58.991 --> 00:27:00.825
در ذهن اکثر آدما

00:27:00.825 --> 00:27:04.450
یه فیلم روایی متفاوت از مستند است

00:27:04.450 --> 00:27:06.616
فیلم روایی مثل یه نمایش هست

00:27:06.616 --> 00:27:09.741
همه چیز طراحی شده و آماده‌سازی شده است

00:27:09.741 --> 00:27:11.700
من بهش این طور نگاه نمیکنم

00:27:11.700 --> 00:27:18.408
من بیشتر به خودانگیختگی و
اتفاق علاقه‌مندم تا کمال‌گرایی

00:27:18.408 --> 00:27:21.450
و شما نمیتونید با گرفتن 90 برداشت بهش برسید

00:27:21.450 --> 00:27:22.991
...ویلیام وایلر

00:27:22.991 --> 00:27:26.033
لقبش «وایلر 90 برداشتی» بود

00:27:26.033 --> 00:27:27.533
فیلماش عالین

00:27:27.533 --> 00:27:29.950
و تکنیکش هرچی که بود

00:27:29.950 --> 00:27:31.658
به من نمیخورد

00:27:31.658 --> 00:27:33.325
بهترین سال‌های زندگی ما
به خوبی هر اثر بزرگیه

00:27:33.325 --> 00:27:35.116
کلی برداشت از صحنه‌ها داشت

00:27:35.116 --> 00:27:39.283
و عادت داشت کل شبانه روز فیلمبرداری کنه و
همه جا صحنه فیلمبرداری آماده کنه

00:27:39.283 --> 00:27:41.408
اما این‌ها بیمه نامه‌اش بودن

00:27:41.408 --> 00:27:43.283
این نیاز رو احساس کرد

00:27:43.283 --> 00:27:47.491
و میدونم که گفته میشه کوبریک
بالای 90 تا 100 برداشت میگرفته

00:27:47.491 --> 00:27:49.616
من تک برداشتی‌ام

00:27:49.616 --> 00:27:52.491
من به برداشت دوم اعتقاد ندارم

00:27:52.491 --> 00:27:58.700
فون سیدو عالی بود تا اینکه
رسید به اون سکانس

00:27:58.700 --> 00:28:03.908
جایی که پدر مرین باید در
برابر شیطان ورد بخونه

00:28:13.866 --> 00:28:18.658
و این ورد خوندن باید توسط مردی که

00:28:18.658 --> 00:28:20.783
دریافته بودیم

00:28:20.783 --> 00:28:25.533
قرص‌های کوچک نیتروگلیسیرین برای وضعیت
قلبش مصرف میکند و نزدیک به مرگه

00:28:25.533 --> 00:28:27.325
باید قدرت‌مندانه اجرا میشد

00:28:27.325 --> 00:28:31.116
اما سیدو باید با این متن
خواندن قوی پیش میرفت

00:28:31.116 --> 00:28:35.575
و بنا به دلایلی مکس نتونست انجامش بده

00:28:35.575 --> 00:28:37.908
به اندازه کافی قوی نبود

00:28:37.908 --> 00:28:46.700
و سکانس نیاز به صدای ساز بادی داشت نه تار

00:28:46.700 --> 00:28:51.908
پس گفتم مشکل چیه مکس؟

00:28:51.908 --> 00:28:55.741
من هرکاری که باعث بشه بتونی
بازی رو دراری انجام میدم

00:28:55.741 --> 00:29:01.325
میریم برگمان رو میاریم اینجا
تا صحنه رو کارگردانی کنه

00:29:01.325 --> 00:29:04.783
و اون با آرامش گفت نه نه نه

00:29:04.783 --> 00:29:08.783
گفت موضوع برگمان نیست

00:29:08.783 --> 00:29:13.325
فکر میکنم مسئله اینه که
من به خدا اعتقاد ندارم

00:29:46.200 --> 00:29:47.991
بهش گفتم

00:29:47.991 --> 00:29:50.616
«اما تو در «بزرگ‌ترین داستان گفته شده

00:29:50.616 --> 00:29:55.991
نقش مسیح رو بازی کردی

00:29:55.991 --> 00:29:57.491
گفت آره

00:29:57.491 --> 00:30:01.283
نقش رو به عنوان یه انسان
بازی کردم نه یه خدا

00:30:11.741 --> 00:30:14.658
گفتم خب این مرد رو هم مثل یه انسان بازی کن

00:30:14.658 --> 00:30:16.908
و گفت باشه

00:30:16.908 --> 00:30:19.533
بهم یکم وقت بده

00:30:19.533 --> 00:30:21.200
در اتاق لباس تنهاش گذاشتیم

00:30:21.200 --> 00:30:24.450
اومد بیرون، رفت جلوی دوربین و انجامش داد

00:30:24.450 --> 00:30:26.283
و همون چیزیه که در فیلم میبینید

00:30:47.825 --> 00:30:50.658
من درکش نمیکنم

00:30:50.658 --> 00:30:52.366
نمیدونم چه اتفاقی افتاد

00:30:52.366 --> 00:30:54.241
این یکی از عجیب‌ترین اتفاقاتی بود

00:30:54.241 --> 00:30:56.991
که به عنوان کارگردان برام رخ داد

00:30:56.991 --> 00:30:59.825
و دلایلش برای ناتوانی‌اش در انجام دادنش

00:30:59.825 --> 00:31:01.866
برای من خیلی غریب بود

00:31:01.866 --> 00:31:04.741
برای اینکه بازیگر چی کار قراره بکنه؟

00:31:04.741 --> 00:31:06.200
!بازی

00:31:06.200 --> 00:31:09.866
چند سال بعد من و بلتی در
مورد موضوع صحبت کردیم

00:31:09.866 --> 00:31:11.450
بلتی بهم گفت

00:31:11.450 --> 00:31:14.741
فکر میکنم فقط نمیخواسته
به اون روش انجامش بده

00:31:14.741 --> 00:31:20.575
قدرت و توانایی مکس به عنوان
یه بازیگر آرامی بیانش بود

00:31:37.450 --> 00:31:40.575
مسئله اصلی به عنوان یه کارگردان
در به دست آوردن چیزی که میخواید

00:31:40.575 --> 00:31:44.325
در انتخاب بازیگران است

00:31:44.325 --> 00:31:45.700
اگر اشتباهی انتخاب کنید

00:31:45.700 --> 00:31:48.325
هیچوقت نمیتونی به چیزی که میخوای برسی

00:31:48.325 --> 00:31:52.575
بلتی نقش پدر کاراس رو برای خودش نوشت

00:31:52.575 --> 00:31:56.491
اون احساسات و تجربیات خودش رو ترسیم کرد

00:31:56.491 --> 00:31:58.158
اون فیلم رو در عراق طراحی کرد

00:31:58.158 --> 00:32:01.908
چون قبلا به عنوان خبرنگار اونجا بوده

00:32:01.908 --> 00:32:04.325
حالا قراره چیزی رو اعتراف کنم

00:32:04.325 --> 00:32:08.325
و فکر نکنم در عموم تا حالا گفته باشمش

00:32:08.325 --> 00:32:10.741
اینکه بلتی میخواست به من

00:32:10.741 --> 00:32:15.241
کل درصد سود فیلم رو بده

00:32:15.241 --> 00:32:17.991
تا بذارم نقش پدر کاراس رو بازی کنه

00:32:17.991 --> 00:32:22.450
و من اون رو در قالب این نقش نمیدیدم

00:32:22.450 --> 00:32:26.783
من نمایشی به اسم «فصل قهرمانی» دیدم

00:32:26.783 --> 00:32:28.033
از جیسون میلر

00:32:28.033 --> 00:32:29.991
معلوم شد که اون

00:32:29.991 --> 00:32:32.991
به دانشگاه کاتولیک در واشنگتون رفته بوده

00:32:32.991 --> 00:32:35.950
و برای سه سال کشیش بودن رو مطالعه کرده

00:32:35.950 --> 00:32:38.533
دچار به بحران ایمان شده و استعفا داده

00:32:38.533 --> 00:32:44.366
و اون کاتولیسیسم منقضی شده‌اش
رو وارد نمایش‌اش کرد

00:33:02.366 --> 00:33:05.825
پس بهش گفتم دارم فیلم «جنگیر» رو میسازم

00:33:05.825 --> 00:33:08.533
بهش گفتم چقدر نمایش‌اش رو دوست داشتم

00:33:08.533 --> 00:33:10.575
و بعد یه هفته یا بیشتر

00:33:10.575 --> 00:33:14.783
در کالیفورنیا یه تماس از جیسون
در نیویورک دریافت کردم

00:33:14.783 --> 00:33:17.658
و گفت «هی اون کتاب جنگیر

00:33:17.658 --> 00:33:19.241
«که بهم گفتی رو یادته؟

00:33:19.241 --> 00:33:20.491
گفت کتاب رو خوندم

00:33:20.491 --> 00:33:22.950
گفت من خود اون شخصیتم

00:33:23.033 --> 00:33:25.825
گفت من خود اون شخصیتم

00:33:25.825 --> 00:33:27.616
گفتم خب تو اون آدم نیستی

00:33:27.616 --> 00:33:29.450
ما یه بازیگر دیگه رو استخدام کرد

00:33:29.450 --> 00:33:31.283
قبل از اینکه من اصلا جیسون رو ببینم

00:33:31.283 --> 00:33:36.033
ما با بازیگری به اسم
استیسی کیچ قرارداد بستیم

00:33:44.950 --> 00:33:49.408
گفت من نقش رو میخوام...چرا ازم تست نمیگیری؟

00:33:49.408 --> 00:33:51.491
گفتم...عصبانی شدم

00:33:51.491 --> 00:33:53.283
گفتم برای چی؟

00:33:53.283 --> 00:33:56.033
گفتم که بازیگر انتخاب شده

00:33:56.033 --> 00:33:58.450
گفت دارم ازت درخواست میکنم

00:33:58.450 --> 00:34:02.241
پس گفتم باشه، تو میخوای یه تست بگیریم

00:34:02.241 --> 00:34:05.450
برات تست رو آماده میکنم و بعدش که تموم شد

00:34:05.450 --> 00:34:07.325
فیلم رو از دوربین درمیارم

00:34:07.325 --> 00:34:14.241
میدمش بهت و میتونی به نوه‌هات نشونش بدی

00:34:14.241 --> 00:34:17.075
تو به خواست خودت اومدی اینجا

00:34:17.075 --> 00:34:19.325
با وجود اینکه میدونی برای
نقش بازیگر انتخاب شده

00:34:19.325 --> 00:34:23.033
یه دالی تراک در یه استودیوی
ضبط خالی آماده میکنیم

00:34:23.033 --> 00:34:25.616
با فقط نور و بدون آماده‌سازی صحنه

00:34:25.616 --> 00:34:29.866
الن برستین رو که تازه انتخاب
کرده بودم صدا زدم

00:34:29.866 --> 00:34:33.116
تا یه صحنه با جیسون بازی کنه

00:34:33.116 --> 00:34:37.491
سکانسی که الن داره یه مسیر رو قدم میزنه

00:34:37.491 --> 00:34:42.075
...در شهرک جورن و به پدر کاراس میگه

00:34:51.158 --> 00:34:55.783
بعد الن رو خواستم تا با جیسون
درباره‌ی زندگیش مصاحبه کنه

00:34:55.783 --> 00:34:59.700
سکانسی که من دوربین رو بالای شانه‌ی الن
تنظیم میکنم و فقط جیسون رو تماشا میکنم

00:34:59.700 --> 00:35:03.491
و بعد ازش یه شات گرفتم
یه اکستریم کلوزآپ ازش

00:35:03.491 --> 00:35:06.033
که کلی حرف میزنه

00:35:06.033 --> 00:35:10.908
روز بعد راش‌های سکانس رو دیدم

00:35:10.908 --> 00:35:13.658
و متوجه شدم دوربین عاشقشه

00:35:13.658 --> 00:35:16.575
رفتم پیش جان کالی در برادران وارنر

00:35:16.575 --> 00:35:19.116
گفتم میخوام این یارو رو استخدام کنم

00:35:19.116 --> 00:35:21.950
گفت که اما کاملا ناشناخته‌ست

00:35:21.950 --> 00:35:23.866
هیچکی نیست

00:35:23.866 --> 00:35:25.575
تو استیسی کیچ رو داری

00:35:25.575 --> 00:35:27.158
گفتم برام مهم نیست

00:35:27.158 --> 00:35:28.533
انتخاب اینه

00:35:28.533 --> 00:35:30.366
من نیاری نیست که کارگردانیش کنم

00:35:30.366 --> 00:35:32.450
اون خود نقشه

00:35:32.450 --> 00:35:34.575
و به موافقت رسیدیم

00:35:34.575 --> 00:35:36.825
به اتفاق مفتخر نبودم

00:35:36.825 --> 00:35:40.158
اما باید پول استیسی کیچ رو میدادیم

00:35:40.158 --> 00:35:44.283
حقوق کاملش رو

00:35:44.283 --> 00:35:46.658
و اونا فکر کردن من دیوونه‌ام

00:35:46.658 --> 00:35:51.783
اما من چیزی رو داشتم که توسط
فریتس لانگ توصیف شده

00:35:51.783 --> 00:35:55.866
چیزی مثل امنیت یه خواب‌رو

00:35:55.866 --> 00:36:01.158
من شخصا فکر میکنم

00:36:01.158 --> 00:36:04.283
من فیلم‌هام رو

00:36:04.283 --> 00:36:09.783
با نوعی امنیت خواب‌رو ساختم

00:36:09.783 --> 00:36:11.700
من کارهایی کردم

00:36:11.700 --> 00:36:14.783
که فکر میکردم درستن

00:36:14.783 --> 00:36:16.825
همین

00:36:16.825 --> 00:36:19.533
این چیزی بود که موقع ساختن جنگیر داشتم

00:36:19.533 --> 00:36:24.741
اجساس میکردم هر تصمیمی که میگیرم درسته

00:36:24.741 --> 00:36:27.366
و غرایضم رو زیر سوال نمیبردم

00:36:27.366 --> 00:36:30.200
و من این قدرت رو داشتم

00:36:30.200 --> 00:36:31.908
که انجامشون بدم

00:36:31.908 --> 00:36:36.366
استودیو به استنلی کوبریک پیشنهادش داده بود

00:36:36.366 --> 00:36:38.825
همینطور آرتور پن و مایک نیکولز

00:36:38.825 --> 00:36:41.491
این سه نفر پروژه رو رد کردن

00:36:41.491 --> 00:36:43.950
نمیدونستن چطور فیلم رو بسازن

00:36:43.950 --> 00:36:45.825
اما من میدونستم

00:36:45.825 --> 00:36:47.991
و استودیو این رو حس کرده بود

00:36:47.991 --> 00:36:50.991
و جیسون در فیلم عالیه

00:36:50.991 --> 00:36:54.366
اون نباید در فیلم میبود

00:36:54.366 --> 00:36:57.325
من به طور تصادفی نمایشش رو دیدم

00:36:57.325 --> 00:37:02.533
و به طور شانسی تحت‌تاثیرش قرار گرفتم
یه هدیه دیگه از خدای سینما

00:37:02.533 --> 00:37:07.241
ببینید برای یه بازیگر، حتی
بزرگان، بسیار دشواره

00:37:07.241 --> 00:37:10.283
که احساسی رو جلوی دوربین تولید کنه

00:37:10.283 --> 00:37:15.075
پشت دوربین صدها نفر

00:37:15.075 --> 00:37:19.700
یا شاید بیشتر ایستاده‌اند

00:37:19.700 --> 00:37:23.450
راه میرن و حرکت دارن و حتی روزنامه میخونن

00:37:23.450 --> 00:37:24.950
ناهار میخورند

00:37:24.950 --> 00:37:27.491
من پدر اومالی رو ملاقات کردم

00:37:27.491 --> 00:37:30.325
کسی که پدر دایر رو در جنگیر بازی میکنه

00:37:30.325 --> 00:37:31.908
به واسطه‌ی بلتی دیدمش

00:37:31.908 --> 00:37:35.450
و فورا تونستم ببینم و بشنوم که داره میمیره

00:37:35.450 --> 00:37:37.408
اما بازیگر نبود

00:37:37.408 --> 00:37:41.075
یه کشیشه
و من بهش سخت نگرفتم

00:37:50.241 --> 00:37:55.908
تا اینکه رسیدیم به سکانسی
که باید گریه میکرد

00:37:55.908 --> 00:38:01.700
و آخرین ورد رو برای دوست
خوبش که داره میمیره میخونه

00:38:01.700 --> 00:38:03.908
و اومالی نمیتونست انجامش بده

00:38:03.908 --> 00:38:07.908
من کشیدمش کنار و گفتم

00:38:07.908 --> 00:38:11.033
بیل من رو دوست داری؟

00:38:11.033 --> 00:38:12.491
گفت

00:38:12.491 --> 00:38:13.741
آره البته که دوستت دارم بیل

00:38:13.741 --> 00:38:15.075
خودت میدونی

00:38:15.075 --> 00:38:17.700
بهش گفتم بهم اعتماد داری؟

00:38:17.700 --> 00:38:19.950
گفت البته که بهت اعتماد دارم

00:38:19.950 --> 00:38:22.658
گفتم خیلی خب و روم رو برگردوندم

00:38:22.658 --> 00:38:26.116
و بعد زدم تو صورتش

00:38:26.116 --> 00:38:28.116
زدم تو صورتش و هلش دادم

00:38:28.116 --> 00:38:31.283
جلوی دوربین و گفتم حرکت

00:38:42.533 --> 00:38:46.158
بعدش من رو بغل کرد و ازم تشکر کرد

00:38:46.158 --> 00:38:50.033
برای اینکه هیچ راه دیگه‌ای
نبود که بتونه انجامش بده

00:38:50.033 --> 00:38:53.366
و من هم فکر نمیکردم دوباره
بتونم به صورتش مشت بزنم

00:38:53.366 --> 00:38:57.700
امرزوه دیگه این تکنیک‌ها رو نمیشه اجرا شد

00:38:57.700 --> 00:38:59.908
این چیزی نبود که من مخترعش باشم

00:38:59.908 --> 00:39:02.533
این کار توسط کارگردانایی
مثل جان فورد اجرا شده بود

00:39:02.533 --> 00:39:06.158
همینطور جورج استیونز، برای تولید احساس

00:39:06.158 --> 00:39:09.991
فورد و استیونز هر تکنیکی
که جواب بده انجام میدن

00:39:09.991 --> 00:39:13.741
یادم میاد یه داستان رو در مجله لایف خوندم

00:39:13.741 --> 00:39:17.158
...یه عکس-مقاله از تولید

00:39:17.158 --> 00:39:21.158
«خاطرات آن فرانک»
به کارگردانی جورج استیونز

00:39:21.158 --> 00:39:25.783
اون‌ها یه مشکل بزرگ صحنه که بالای
یه آپارتمان ساخته شده بود داشتن

00:39:25.783 --> 00:39:29.158
جایی که خانواده فرانک قایم شده بودن

00:39:29.158 --> 00:39:32.366
و ترس ناامیدانه‌ای داشتن

00:39:32.366 --> 00:39:36.575
جایی که آژیرهای نازی‌ها در خیابان‌های
آمستردام به صدا درمیومد

00:39:36.575 --> 00:39:38.575
و یه عکس از جورج استیونز هست

00:39:38.575 --> 00:39:44.200
که بالای صحنه نشسته، روی
تیرسیمان با یه اسلحه

00:39:44.200 --> 00:39:46.991
و عادت داشته با اسلحه شلیک کنه

00:39:46.991 --> 00:39:51.533
تا از افراد داخل اتاق واکنش بگیره

00:39:51.533 --> 00:39:55.991
و من در جنگیر این کار رو اجرا کردم

00:39:55.991 --> 00:39:59.075
یه پلان به خصوص هست که به یاد میارم

00:39:59.075 --> 00:40:01.575
یه کلوزآپ بسته با جیسون میلر

00:40:01.575 --> 00:40:04.908
که داره در اتاقش روی میز کار میکنه

00:40:04.908 --> 00:40:07.783
و بعد یه تلفن زنگ میخوره

00:40:10.241 --> 00:40:12.825
من صدای تلفن نذاشتم

00:40:12.825 --> 00:40:15.616
من با اسلحه شلیک کردم

00:40:15.616 --> 00:40:17.825
روش‌های زیاده وجود داره که شما

00:40:17.825 --> 00:40:20.241
با بازیگرا و گروه ساخت کار میکنید

00:40:20.241 --> 00:40:23.908
فقط یه تکنیک نیست

00:40:23.908 --> 00:40:30.825
با کسایی مثل الن برستین یا
مکس فون سیدو، لی جی. کووب

00:40:30.825 --> 00:40:34.450
که یکی از بزرگ‌ترین بازیگرای آمریکایی هست

00:40:34.450 --> 00:40:36.950
بهشون خیلی نکته کارگردانی نمیدی

00:40:36.950 --> 00:40:41.241
اول یه صحبتی قبل فیلمبرداری میکنی

00:40:41.241 --> 00:40:43.950
تا مطمئن بشی همنظرید

00:40:43.950 --> 00:40:45.700
و بعد خودشون میرن و اجراش میکنن

00:40:45.700 --> 00:40:48.200
و اگر نیاز دارید چیزی رو اصلاح کنید

00:40:48.200 --> 00:40:50.075
بهشون میگید

00:40:50.075 --> 00:40:55.116
بیشتر شبیه یه رهبر ارکستر سمفونی

00:40:55.116 --> 00:40:58.741
که با گروهش حرف میزنه

00:40:58.741 --> 00:41:02.241
اون بخش یه کم آروم‌تر یا بلندتر

00:41:02.241 --> 00:41:04.325
یا سریع‌تر یا آروم‌تر

00:41:04.325 --> 00:41:07.700
و این اساسا چیزیه که تنظیم میکنید

00:41:07.700 --> 00:41:09.866
با یه بازیگر بزرگ

00:41:15.491 --> 00:41:18.075
سکانس محبوبم در جنگیر

00:41:18.075 --> 00:41:22.866
سکانسیه که لی جیکوب که نقش
کارآگاه کیندرمن رو بازی میکنه

00:41:22.866 --> 00:41:27.533
روبه‌روی الن برستین سر میز نشسته

00:41:27.533 --> 00:41:32.075
و این سکانس بسیار آرومیه
که اتفاق بسیار کمی میفته

00:41:32.075 --> 00:41:36.116
سکانسی که جیکوب بهش بدون گفتن بهش میگه

00:41:36.116 --> 00:41:38.533
که دخترش ممکنه یه مرد رو هل داده باشه

00:41:38.533 --> 00:41:41.116
و از پنجره اتاقش پرت کرده باشه پایین

00:41:41.116 --> 00:41:43.033
فقط دو موقعیت دوربین

00:41:43.033 --> 00:41:46.950
یکی اور شولدر الن و یکی لی

00:41:46.950 --> 00:41:50.616
که به سمت هرکدومشون حرکت میکنه

00:41:50.616 --> 00:41:53.616
فقط مخاطب رو نزدیک‌تر میکنه

00:41:53.616 --> 00:41:55.533
همه سکانس داخلیه

00:41:55.533 --> 00:42:01.325
و یادم میاد بهشون گفته باشم
که فقط سکانس رو جذبش کنن

00:42:01.325 --> 00:42:05.075
الن میدونی داره چی میگه

00:42:05.075 --> 00:42:06.908
اما نمیتونی نشونش بدی

00:42:06.908 --> 00:42:11.325
بهش نشون نده که این مسئله
داره از درون میکشتت

00:42:11.325 --> 00:42:14.366
کل سکانس این احساس رو سرکوب کن

00:42:14.366 --> 00:42:18.158
و سکانس رو به زیبایی بازی کرد

00:42:18.158 --> 00:42:20.241
این روشی بود که میخواست بازیش کنه

00:42:20.241 --> 00:42:23.116
با لی هم همینطور بود

00:42:23.116 --> 00:42:25.658
وقتی که تنش از میان میره

00:42:25.658 --> 00:42:31.575
دوربین تقریبا نامحسوس ازش دور میشه

00:42:31.575 --> 00:42:35.741
سکانسی که الان توصیف کردم

00:42:35.741 --> 00:42:40.158
یکی از سکانس‌های مملو از تنش در فیلم هست

00:42:40.158 --> 00:42:42.700
بخاطر چیزی که گفته شده

00:42:42.700 --> 00:42:44.408
الن اونجا سر میز نشسته

00:42:44.408 --> 00:42:48.116
الن بهش میگه، بدون اینکه بدونه چی بگه

00:42:50.783 --> 00:42:54.033
به امید اینکه بگه نه خوبه و از اونجا بره

00:42:54.033 --> 00:42:55.616
لی برمیگرده و میگه

00:42:56.866 --> 00:42:58.491
اوه خدای من

00:42:58.491 --> 00:43:02.825
اون لحظه براش ویرانگره

00:43:10.575 --> 00:43:14.700
و لی به آرومی بهش میگه

00:43:34.033 --> 00:43:39.450
دیالوگ هوشمندانه‌ایه و بعد میگه

00:43:47.616 --> 00:43:50.991
و بعد کاملا تنش از بین میره

00:43:58.950 --> 00:44:02.783
شخصیت‌های فوق‌العاده با کلماتی بسیار اندک

00:44:02.783 --> 00:44:05.200
اما تنش کاملا از میان رفته

00:44:05.200 --> 00:44:07.658
جون وقتی لی از در میره بیرون

00:44:07.658 --> 00:44:11.533
تمام خونه ناگهان پر از تنش میشه

00:44:11.533 --> 00:44:13.575
و بعد از اینکه میره

00:44:13.575 --> 00:44:19.325
من صدای تیک تیک یه ساعت
پدربزرگ رو اضافه کردم

00:44:19.325 --> 00:44:23.200
که برای مخاطب تاثیر یه بمب ساعتی رو داره

00:44:23.200 --> 00:44:24.658
قبل از اینکه خاموش بشه

00:44:24.658 --> 00:44:26.741
آرومه

00:44:29.366 --> 00:44:33.283
یه ساعت پدربزرگ در پلان مخفی شده

00:44:33.283 --> 00:44:36.200
اما برای بیشتر بخش‌ها، شما
بهش خودآگاه نیستید

00:44:36.200 --> 00:44:38.075
حتی اگر شما در یک اتاق باهاش باشید

00:44:46.700 --> 00:44:50.533
و بعد ناگهان یه صدای جیغ میاد

00:44:50.533 --> 00:44:56.241
که از اتاق بالا که بمب هست میاد

00:44:56.241 --> 00:44:59.325
هیچ چیز غافلگیرکننده‌تر از

00:44:59.325 --> 00:45:04.158
سکانس خودارضایی نیست
و این هدف بلتی بود

00:45:04.158 --> 00:45:06.783
و من بهش گفتم

00:45:06.783 --> 00:45:11.116
و اون هم موافق بود که قرار
نیست سکانس رو تلطیف کنم

00:45:11.116 --> 00:45:14.158
ایناهاش
این اتفاقیه که افتاد

00:45:19.116 --> 00:45:26.533
اون صحنه بسیار آزاردهنده بود

00:45:26.533 --> 00:45:31.116
هم تصورش هم فیلمبرداریش

00:45:31.116 --> 00:45:38.283
برای اینکه احتمالا اولین بار
در هر فیلمی باشه

00:45:38.283 --> 00:45:42.825
که چیزی مثل تصلیب و رحم

00:45:42.825 --> 00:45:47.616
به یه قاب از فیلمی آورده شدن

00:45:48.866 --> 00:45:50.450
من به این عقیده رسیدم

00:45:50.450 --> 00:45:52.991
و با دیک اسمیت بحثش کردم

00:45:52.991 --> 00:45:56.991
اینکه گریم باید ارگانیک باشه نسبت به

00:45:56.991 --> 00:45:59.325
کاری که ریگان با خودش کرده

00:45:59.325 --> 00:46:02.950
و متوجه شدم که گریم باید از
همچین چیزی نمودش رو پیدا کنه

00:46:02.950 --> 00:46:05.366
دیک اسمیت از ایده خوشش اومد

00:46:05.366 --> 00:46:08.700
پس گریمی درست کرد که
بزرگ‌تر بشه و لایه لایه باشه

00:46:08.700 --> 00:46:10.783
چیزی که به نظر رسید

00:46:10.783 --> 00:46:15.783
زخم‌های فاسد شده و سیاه که توسط
خودش روی چهرش پدیدار شدن

00:46:15.783 --> 00:46:18.950
جیمز انسور یکی از هنرمندای محبوب منه

00:46:18.950 --> 00:46:20.991
که تاثیر بسیار زیادی روی من گذاشت

00:46:20.991 --> 00:46:24.450
و ماسک‌هایی که من در
فیلم «سرقت برینک» استفاده کردم

00:46:24.450 --> 00:46:27.950
که فیلمی درباره‌ی سرقتی مشهور در دهه 50 است

00:46:27.950 --> 00:46:33.825
متاثر از نقاشی‌های انسور از ماسک هستند

00:46:33.825 --> 00:46:38.075
من این ماسک‌ها رو به دیک اسمیت
برای جنگیر نشون دادم

00:46:38.075 --> 00:46:39.616
فقط برای اینکه

00:46:39.616 --> 00:46:42.825
چیزهای بیانگر مشخصی رو که
ممکن بودن نشون بدم

00:46:42.825 --> 00:46:48.200
اولین تست گریم که دیک انجام
داد فقط چهره سفید بود

00:46:48.200 --> 00:46:51.658
با چشمای مشکی و خطوط قرمز زیر چهره

00:46:51.658 --> 00:46:53.200
و من خوشم نیومد

00:46:53.200 --> 00:46:55.366
به نظر مثل یه گریم به نظر اومد

00:46:55.366 --> 00:46:59.658
اما چند ماه بعد در اتاق تدوین

00:46:59.658 --> 00:47:01.783
باد اسمیت تدوینگر فیلم

00:47:01.783 --> 00:47:05.075
تست‌های گریم رو دوباره نشونم داد

00:47:05.075 --> 00:47:07.408
گفت به این قاب نگاه کن

00:47:10.658 --> 00:47:14.366
وقتی فقط به یه قاب ازش یا
دوتا نگاه میکنید، شوکه‌کننده‌ست

00:47:14.366 --> 00:47:16.783
به وضوح نمایان میشه

00:47:16.783 --> 00:47:18.533
در فیلمنامه نیست

00:47:18.533 --> 00:47:20.658
تصمیم گرفتم بعدا بذارمش

00:47:20.658 --> 00:47:23.658
و بعد وقتی نسخه نمایش 2000 رو اصلاح جدید کردم

00:47:23.658 --> 00:47:26.575
یه چندتا بیشتر اضافه کردم

00:47:26.575 --> 00:47:30.991
فکر میکنم همه ما احتمالا به

00:47:30.991 --> 00:47:32.908
ادراک نیمه‌خودآگاه باور داریم

00:47:32.908 --> 00:47:36.366
اولین بار دیدم توسط آلن رنه اجرا شده

00:47:36.366 --> 00:47:40.908
«در «سال گذشته در مارین‌باد» و «هیروشیما عشق من

00:47:50.533 --> 00:47:53.075
و تاثیر عظیمی روی من گذاشت

00:47:53.075 --> 00:47:55.033
و در جنگیر ازش استفاده کردم

00:47:55.033 --> 00:47:59.533
در «شب گردی» از کات‌های نیمه‌خودآگاه استفاده کرده‌ام

00:47:59.533 --> 00:48:01.950
در طول سکانس قتل

00:48:01.950 --> 00:48:07.408
و در «ساحره» به عنوان فلش‌بک‌های ذهنی گذرا

00:48:07.408 --> 00:48:09.700
اون کار رو با صدا هم کردم

00:48:09.700 --> 00:48:12.283
اما خلی نامحسوس‌تر هست

00:48:12.283 --> 00:48:16.575
صداهای نیمه‌خودآگاه مثل ضجه‌ی خوک

00:48:16.575 --> 00:48:20.908
که با صدای شیطان در مکان‌ها ترکیب شده

00:48:28.950 --> 00:48:32.033
یه حشره که در به بطری با میکروفون حبس شده

00:48:32.033 --> 00:48:34.658
اونجا گیر افتاده، اون اونجاست

00:48:37.533 --> 00:48:40.741
من اساسا یه مرد قدیمی‌ام که رادیو گوش میدم

00:48:45.200 --> 00:48:48.241
اولین تاثیرات من از
برنامه‌های دراماتیک رادیو بود

00:48:48.241 --> 00:48:52.033
همه چیز در تصورات بود، همه چیز

00:48:52.033 --> 00:48:56.283
اما این شو نه فقط با صدای انسانی و موسیقی

00:48:56.283 --> 00:48:58.533
بلکه با افکت‌های صوتی اجرا میشد

00:49:00.950 --> 00:49:06.825
جنگیر یه موزه‌ای از صدای تجربه‌گرایانه است

00:49:06.825 --> 00:49:12.200
پس وقتی به سینما اومدم، خیلی تمایل داشتم

00:49:12.200 --> 00:49:16.241
که سعی کنم به این نوع
استفاده از صدا ادامه بدم

00:49:16.241 --> 00:49:21.616
صدای شبطان از صداهای متنوعی شکل گرفته بود

00:49:21.616 --> 00:49:25.033
و صدای مرسدس مک‌کمبریج

00:49:35.325 --> 00:49:37.116
من دوستی از شیکاگو داشتم

00:49:37.116 --> 00:49:40.991
که من باهاش قبلا کار میکردم
و اساسا یه گوینده بود

00:49:40.991 --> 00:49:44.408
اما یه تجربه‌گرای عالی در صدا بود‎

00:49:44.408 --> 00:49:46.908
اسمش کن نوردین بود

00:50:02.991 --> 00:50:04.325
بهش زنگ زدم و گفتم

00:50:04.325 --> 00:50:07.658
کن میتونی یه صدای شیطان درست کنی؟

00:50:07.658 --> 00:50:09.991
و اون برای چند ماه تست کرد

00:50:09.991 --> 00:50:14.200
و من متوجه شدم که این جواب نمیده

00:50:14.200 --> 00:50:15.741
چرا جواب نمیده؟

00:50:15.741 --> 00:50:17.616
خب، صدای یه مرد هست

00:50:17.616 --> 00:50:23.450
مهم نیست چقدر تعمدا دفرمه شده باشه

00:50:23.450 --> 00:50:26.658
نمیتونه صدای یه زن باشه

00:50:26.658 --> 00:50:31.075
پس با خودم فکر کردم آیا کسی هست

00:50:31.075 --> 00:50:36.241
که صداش هم مردونه باشه هم زنونه

00:50:36.241 --> 00:50:39.033
یه جورایی فاقد جنسیت

00:50:39.033 --> 00:50:41.408
یهو تو سرم اومد

00:50:41.408 --> 00:50:44.700
از روزهای قدیم نمایش دراماتیک رادویویی

00:50:44.700 --> 00:50:46.366
مرسدس مک‌کمبریج

00:50:59.075 --> 00:51:02.450
راف کات فیلم رو بهش نشون دادم

00:51:02.450 --> 00:51:05.700
بدون هیچ صدایی، با صدای لیندا بلیر

00:51:17.491 --> 00:51:21.991
گفت چیزی در مورد من میدونی؟

00:51:21.991 --> 00:51:25.491
من از دورانی کودکی یه کاتولیک معتقد بودم

00:51:25.491 --> 00:51:30.283
بعدش یه الکلی انتحاری شدم
به موسسه الکلی‌های گمنام رفتم

00:51:30.283 --> 00:51:35.533
و دیگه حتی نمیتونم یذره هم مشروب بخورم

00:51:35.533 --> 00:51:39.783
اما گفت برای اینکه بتونم
کاری رو بکنم که ازم میخوای

00:51:39.783 --> 00:51:42.491
تا با این صدا کار کنم، قراره که

00:51:42.491 --> 00:51:47.033
باید الکل بریزم تو گلوم و قراره که

00:51:47.033 --> 00:51:51.658
چند بار در روز تخم‌مرغ خام قورت بدم

00:51:51.658 --> 00:51:56.741
و بهم گفت که میخوام اینجوری
من رو به یه صندلی ببندی

00:51:56.741 --> 00:52:01.200
و من روی صندلی چمپاتمه میزنم

00:52:01.200 --> 00:52:04.825
تا واقعا درد رو احساس کنم

00:52:04.825 --> 00:52:08.158
و من دوباره سیگار میکشم و مشروب میخورم

00:52:08.158 --> 00:52:13.033
اما من این دو کشیش رو که دوستانم
هستن رو میخوام تو اتاق باشن

00:52:13.033 --> 00:52:16.200
تمام وقتی که در استودیو ضبط هستیم

00:52:16.200 --> 00:52:19.825
باید بهشون برای کلیساشون یکم پول بدی

00:52:19.825 --> 00:52:22.158
و بعدش میبینیم چه میشه کرد

00:52:26.325 --> 00:52:29.033
و ما رفتیم به استودیوی ضبط

00:52:29.033 --> 00:52:33.783
یه سکانس رو تموم میکرد و
میرفت به پشت استیج صدا

00:52:33.783 --> 00:52:35.533
جایی که دو کشیش نشسته بودن

00:52:35.533 --> 00:52:38.991
و روی دستای اونا در حالت گریان غش میکرد

00:52:41.491 --> 00:52:42.950
اون دیالوگ‌هایی میگفت مثل

00:52:42.950 --> 00:52:46.616
مادرت تو جهنم کیر ساک میزنه کاراس

00:52:46.616 --> 00:52:49.575
هر جمله‌ای که شما در فیلم میبینید

00:52:49.575 --> 00:52:51.325
لیندا بلیر باید میگفت

00:52:51.325 --> 00:52:53.450
وقتی که از دهن یه دختر دوازده ساله

00:52:53.450 --> 00:52:55.533
بیرون میاد خیلی متفاوت هست

00:53:01.241 --> 00:53:04.783
اون هرچیزی که لیندا بلیر گفت رو جایگزین کرد

00:53:12.200 --> 00:53:16.075
و بعضی اوقات خیلی ساده دهنش رو باز میکرد

00:53:16.075 --> 00:53:18.575
به این اندازه باز

00:53:22.408 --> 00:53:27.158
اما از گلوش سه یا چهار صدای
متفاوت بیرون میومد

00:53:27.158 --> 00:53:31.158
به خاطر مشروب و تخم‌مرغا و سیگار

00:53:31.158 --> 00:53:34.741
به روشی که جان کولترین ساکسیفون مینوازه

00:53:34.741 --> 00:53:39.033
که شما سه یا چهار نت رو همزمان میشنوید

00:53:42.825 --> 00:53:46.825
من اسم مرسدس مک‌کمبریج
رو به زبون نیاورده بودم

00:53:46.825 --> 00:53:50.741
تا اینکه اون رو در فیلم «غول» دیدم و دوباره

00:53:50.741 --> 00:53:53.866
یه الهام بود از خدای سینما

00:53:53.866 --> 00:53:56.491
تصاویر در چشم ذهن من میمونن

00:53:56.491 --> 00:53:59.866
چیزی رو میبینم و اون تصویر میره

00:53:59.866 --> 00:54:04.616
به حافظه ذهنی و معمولا باید ازش استفاده کنم

00:54:04.616 --> 00:54:07.450
بیشتر فیلم‌های من رئالیستی‌اند

00:54:07.450 --> 00:54:10.950
چون من هیچوقت قادر نبودم
که به سوررئالیسم وصل بشم

00:54:10.950 --> 00:54:13.908
اما سوررئال چیزیه که بیش از همه تحسین میکنم

00:54:27.825 --> 00:54:35.533
مگریت برای من بزرگ‌ترین سوررئالیسته

00:54:40.741 --> 00:54:43.366
اولین چیزی که مکس فون سیدو فیلمبرداری کردیم

00:54:43.366 --> 00:54:46.950
در شهرک جورج بود، جایی که وارد میشه

00:54:55.658 --> 00:55:01.616
اون نما از نقاشی‌ای از رنه مگریت میاد

00:55:01.616 --> 00:55:04.700
اسمش «قلمروی نور» هست

00:55:04.700 --> 00:55:08.866
خیابانی هست که خیلی به خیابان پراسپکت شبیهه

00:55:08.866 --> 00:55:11.075
در شهرک جورج هست

00:55:11.075 --> 00:55:15.241
آسمان روشن روز بر یه خیابان به وقت شب هست

00:55:15.241 --> 00:55:18.616
و این نقاشی تاثیر عظیمی بر من گذاشت

00:55:18.616 --> 00:55:23.241
و من تصمیم گرفتم در این
نقاشی یه فیگور بذارم

00:55:24.116 --> 00:55:26.533
فون سیدو، کشیش

00:55:26.533 --> 00:55:30.950
و نوری که از اتاق دختر به سمتش

00:55:30.950 --> 00:55:37.200
میدرخشه که یه احساس سوررئال میده

00:55:37.200 --> 00:55:38.866
چیزی که نقاشی مگریت داشت

00:55:38.866 --> 00:55:44.241
برای همیشه این بدل به تصویر اصلی جنگیر شد

00:55:44.241 --> 00:55:47.658
من عاشق نقاشی‌های کاراواجو هستم

00:55:47.658 --> 00:55:49.741
که اکثرا فیگورهایی هستند

00:55:49.741 --> 00:55:55.200
که در برابر یه پس‌زمینه کاملا سیاه
طراحی شدن، با نورپردازی دراماتیک

00:55:55.200 --> 00:55:58.450
بیشترشون موقعیت‌هایی انجیلی هستن‎

00:55:58.450 --> 00:56:01.741
بیشتر نقاشی‌های انجیلی رنسانس

00:56:01.741 --> 00:56:04.491
همه چیز رو در پس‌زمینه طراحی میکنن

00:56:04.491 --> 00:56:08.533
کاراواجو به خودش زحمت نداد

00:56:08.533 --> 00:56:12.616
تا هیچکدوم از صحنه‌های «سرزمین مقدس» رو بازسازی کنه

00:56:12.616 --> 00:56:17.200
اون فقط با قدرت فیگورها رو
در پیش‌زمینه قرار داد

00:56:17.200 --> 00:56:22.491
نقاشی‌هاش قوی و احساسین و کیفیت تندی دارند

00:56:22.491 --> 00:56:25.825
وادارت میکنند تا به فیگورها نگاه کنی

00:56:25.825 --> 00:56:30.658
و اونا تقریبا شبیه عکسای کارتریه-برسون هستن

00:56:30.658 --> 00:56:34.950
لحظاتی از حقیقت که درون
این رخدادها گزینش شده‌اند

00:56:34.950 --> 00:56:37.241
تا توامان برجسته و جداسازی کنن

00:56:37.241 --> 00:56:39.700
و این روشی بود که این کارها رو میکرد

00:56:39.700 --> 00:56:43.408
که من در ابعادی قادر بوده‌ام تا بازسازی کنم

00:56:43.408 --> 00:56:45.116
اما نه به اندازه‌ی او

00:56:45.116 --> 00:56:47.325
نور از یه سمت میاد

00:56:47.325 --> 00:56:49.366
فیگورهای قوی پیش‌زمینه

00:56:49.366 --> 00:56:52.450
و بعد یا خارج از فوکوس‌اند یا در پس‌زمینه سیاه

00:56:52.450 --> 00:56:55.283
من این کار رو معمولا ناخودآگاه انجام میدم

00:56:55.283 --> 00:57:00.283
و میدونم برمیگرده به علاقه‌ام به کاراواجو

00:57:00.283 --> 00:57:02.366
فیگورهای شگفت‌انگیز

00:57:02.366 --> 00:57:06.158
پرتره‌های رامبرانت بر فیلمبردارها تاثیر گذاشته‌اند

00:57:06.158 --> 00:57:10.866
و همینطور برای همیشه بر
کارگردانان، از همان شروع سینما

00:57:10.866 --> 00:57:15.116
کاری که به طور کلی کرد این
بود که یه منبع نور داشت

00:57:15.116 --> 00:57:18.658
پس نور بسیار برجسته و قوی‌ای وجود داشت

00:57:18.658 --> 00:57:21.616
که از یه منبع بر فیگور میتابد

00:57:21.616 --> 00:57:23.366
و باقی نور که بر چهره است

00:57:23.366 --> 00:57:28.033
نوعی نور گذاری لطیفی است از یه منبع دیگه

00:57:28.033 --> 00:57:31.866
به قدرت منبع اولیه نیست

00:57:31.866 --> 00:57:35.158
و معمولا یه کم نور پشت وجود داره

00:57:35.158 --> 00:57:36.616
اما روش تاکید نمیشه

00:57:36.616 --> 00:57:39.075
و این ایده‌ی روشی‌ست که من تلاش کردم

00:57:39.075 --> 00:57:41.700
چهره‌ها و پرتره‌ها رو فیلمبرداری کنم

00:57:41.700 --> 00:57:48.700
هرموقع که میتونستم نور داخلی رو کنترل کنم

00:57:48.700 --> 00:57:51.658
به این روش فیلم میگرفتیم

00:57:51.658 --> 00:57:56.033
رامبرانت اساسا یه سبک نورپردازی خلق کرد

00:57:56.033 --> 00:57:59.908
که هنوز وجود داره و کاربردیه

00:57:59.908 --> 00:58:02.200
من تا جایی پیش میرم که میشه گفت تقریبا میتونید

00:58:02.200 --> 00:58:07.450
هرچیز دیگه‌ای رو دور بندازید
حتی مونا لیزا

00:58:07.450 --> 00:58:12.491
من همچنین ملهم از
نقاشی‌های هلندی قرن 17 بوده‌ام

00:58:12.491 --> 00:58:16.491
به خصوص ورمیر

00:58:16.491 --> 00:58:19.241
قدرت‌مندترین نقاشی‌ای که تا به حال دیدم

00:58:19.241 --> 00:58:23.116
نقاشی «چشم‌اندزی از دلفت» از ورمیره

00:58:23.116 --> 00:58:24.866
بی‌نظیره

00:58:24.866 --> 00:58:28.825
از معدود چشم‌اندازهاش هست

00:58:28.825 --> 00:58:31.700
و تنها گروهی از زنان تو ساحل هستن

00:58:31.700 --> 00:58:34.575
که دارن خریدهای روزانه‌اشون رو انجام میدن

00:58:34.575 --> 00:58:37.866
و حالا دارن باهم حرف میزنن

00:58:37.866 --> 00:58:43.491
در پس‌زمینه شهر دلفت است

00:58:43.491 --> 00:58:47.241
که به آرومی در تصوریرش بازتنظیم میشه

00:58:47.241 --> 00:58:52.200
و ال گرکو چشم‌انداز تلدو
رو بازنتظیم کرد و کشید

00:58:52.200 --> 00:58:54.866
و پرتویی از نور وجود داره

00:58:54.866 --> 00:58:56.616
که به گوشه‌ی یه ساختون میخوره

00:58:56.616 --> 00:58:59.700
یه نقطه زرد روی نقاشی

00:58:59.700 --> 00:59:02.866
و تقاشی کاملا شما رو برمیگردونه

00:59:02.866 --> 00:59:06.575
به قرن 17 دلفت

00:59:06.575 --> 00:59:10.158
شما اونجایی و تقریبا میتونید
صدای مکالمه‌ها رو بشنوید

00:59:10.158 --> 00:59:11.700
اگر خودتون رو بهش بسپرید

00:59:11.700 --> 00:59:14.241
اوه چه چیز غیرمنتظره‌ای کوچکی‌ست

00:59:14.241 --> 00:59:20.075
من این رو بسیار ساده و متاثرکننده یافتم

00:59:20.075 --> 00:59:27.325
اصلا فقط یه تکه از واقعیت نیست

00:59:27.325 --> 00:59:30.783
یک «طنین رحمت» هست

00:59:31.866 --> 00:59:35.283
من بی‌شک سعی کردم

00:59:35.283 --> 00:59:40.116
در جنگیر طنین‌های رحمت داشته باشم

00:59:40.116 --> 00:59:42.366
یه نمایی وجود داره که

00:59:42.366 --> 00:59:46.866
یکی از زیباترین نماهایی‌ست
که در آن مشارکت داشتم

00:59:49.450 --> 00:59:56.741
نمایی از فون سیدوست که داره تو بازار راه میره

00:59:56.741 --> 01:00:01.575
روی سقف سوراخ‌هایی بود که
میذاشت خورشید به داخل بیاد

01:00:01.575 --> 01:00:04.908
و من گفتم این بسیار زیباست

01:00:04.908 --> 01:00:08.991
و من فون سیدو رو داشتم که اونجا قدم میزنه

01:00:10.450 --> 01:00:15.283
طنین‌های رحمت چیزهایی هستید که
شما از هر تجربه‌ای به یاد می‌آورید

01:00:15.283 --> 01:00:19.116
شخصی که ملاقات کردید

01:00:19.116 --> 01:00:22.658
چیزهایی که دوست داریم در
مورد آدمایی که دوست داریم

01:00:22.658 --> 01:00:26.283
یا لحظه‌ای در فیلم یا یه رمان

01:00:26.283 --> 01:00:31.116
همشهری کین» سرشار از طنین‌های رحمت است»

01:00:31.116 --> 01:00:33.241
سرشار از طنین‌های رحمت

01:00:37.741 --> 01:00:41.158
رزباد

01:00:47.200 --> 01:00:50.408
داستان توسط آقای برنستین
به خبرنگاری گفته شده

01:00:50.408 --> 01:00:55.825
اینکه چطور به یاد میاره

01:00:55.825 --> 01:00:57.283
دیدن یه زن رو

01:01:25.825 --> 01:01:30.950
این یه طنین رحمت است که
بهتون در مورد تجربه انسانی

01:01:30.950 --> 01:01:32.491
چیزی والا میگه

01:01:32.491 --> 01:01:34.366
ما همه چنین چیزهایی داریم

01:01:34.366 --> 01:01:39.241
و بسیار از رخدادهای عظیم‌تر مهمترن

01:01:40.575 --> 01:01:45.700
وقتی الن برستین به خونه قدم
میزنه، از فیلمی درون فیلم دیگر

01:01:45.700 --> 01:01:52.408
که داره بازی میکنه، دو راهبه رو میبینید که راه میرن

01:01:52.408 --> 01:01:55.866
و باد لباس‌هاشون رو میکشه

01:01:55.866 --> 01:01:59.741
در حالت به نوعی اسلوموشن بهشون باد میخوره

01:01:59.741 --> 01:02:02.200
و اون متوجه این لحظه میشه

01:02:02.200 --> 01:02:07.366
متوجه بچه‌هایی میشه که
با لباس هالووین میدون

01:02:07.366 --> 01:02:10.741
که به نوعی پیش‌درآمدی است

01:02:10.741 --> 01:02:15.908
که چه اتفاقی برای بچه‌ی تغییر یافته میفته

01:02:15.908 --> 01:02:18.950
چیزی در اون سکانس‌ها نیست که فیلم رو

01:02:18.950 --> 01:02:23.241
یه اینچ جلو ببره اما طنین‌های رحمت هستند

01:02:23.241 --> 01:02:27.616
که من سعی کردم به کل تجربه اضافه کنم

01:02:27.616 --> 01:02:30.283
یه کار روتینی که وقتی میرم شیکاگو اینه که

01:02:30.283 --> 01:02:32.658
در خیابان منتهی به موسسه هنر قدم میزنم

01:02:32.658 --> 01:02:36.491
و یکی دو ساعت به نقاشی‌های معینی نگاه میکنم

01:02:36.491 --> 01:02:38.200
به طور مدام

01:02:38.200 --> 01:02:40.950
برگشتن و نگاه کردن به این
نقاشی‌ها مثل اینه که

01:02:40.950 --> 01:02:43.408
دوستای قدیمیت رو ببینی

01:02:43.408 --> 01:02:47.033
کالکشن مونه بهترینه

01:02:47.033 --> 01:02:50.783
«به خصوص «صبح در سن نزدیک ژیورنی

01:02:50.783 --> 01:02:53.450
که احتمالا اگر بخوام بگم

01:02:53.450 --> 01:02:56.366
محبوب‌ترین نقاشی برای من در دنیاست

01:02:59.158 --> 01:03:03.491
که چیزی به جز یه کلاژ بسیار لطیف نیست

01:03:03.491 --> 01:03:05.491
سفیدها، آبی‌ها، خاکستری‌ها

01:03:05.491 --> 01:03:10.825
که به شکل هارمونیک کنار
همن، هیچ چیز شلوغی نیست

01:03:10.825 --> 01:03:15.283
همه چیز در نقاشی لطیفه، تقریبا نامحسوس

01:03:15.283 --> 01:03:19.033
انتزاعی آرام و خالص

01:03:19.033 --> 01:03:24.408
شبیه موسیقی راول یا دبوسی بر بوم نقاشی‌ست

01:03:24.408 --> 01:03:28.866
"Quartet in F" به خصوص
از موریس راول

01:03:28.866 --> 01:03:34.033
پس برای من نوعی همزیستی
میان هنر و موسیقی وجود داره

01:03:35.200 --> 01:03:38.741
افکت‌های صوتی آرام عالی‌ای وجود دارن

01:03:38.741 --> 01:03:41.783
در سراسر فیلم و من نمیخواستم
روشون موسیقی بذارم

01:03:41.783 --> 01:03:44.991
که صداشونو خفه کنم
پس موسیقی بلند نمیخواستم

01:03:44.991 --> 01:03:48.658
یا موسیقی ریتمیک یا موسیقی طوفانی

01:03:48.658 --> 01:03:52.366
در بیشتر بخش‌ها
من دوست ندارم مخاطب رو راهنمایی کنم

01:03:52.366 --> 01:03:54.700
یا اینکه قراره چه احساسی داشته باشن

01:03:54.700 --> 01:03:57.825
دوست دارم خودشون متوجه بشن

01:03:57.825 --> 01:04:01.325
استثناهایی در این مورد وجود داره مثل روانی

01:04:01.325 --> 01:04:05.283
که موسیقی میگه دقیقا در تمام لحظات

01:04:05.283 --> 01:04:08.116
چطور احساسی داشته باشید و عالیست

01:04:23.950 --> 01:04:25.741
وقتی تدوین فیلم رو تموم کردم

01:04:25.741 --> 01:04:31.616
رفتم پیش آهنگساز بزرگ برنارد هرمن

01:04:31.616 --> 01:04:33.450
که اون موقع در لندن زندگی میکرد

01:04:33.450 --> 01:04:37.075
اون موسیقی‌ای داشت که
توسط هیچکاک رد شده بود

01:04:37.075 --> 01:04:40.741
و هرمن آمریکا رو ترک کرد و رفت انگلیس

01:04:40.741 --> 01:04:42.491
مهاجر شد

01:04:58.075 --> 01:05:01.908
من راف کات جنگیر رو برای هرمن

01:05:01.908 --> 01:05:03.450
نمایش دادم

01:05:03.450 --> 01:05:05.991
اون بعد از پخش اومد بیرون و گفت

01:05:05.991 --> 01:05:11.491
خب فکر میکنم اگر بسپریش به من
این فیلم گه رو

01:05:11.491 --> 01:05:14.575
میتونم نجات بدم و برات موسیقی رو پست میکنم

01:05:14.575 --> 01:05:18.366
از دست اون سکانس اول در صحرا خلاص شو

01:05:18.366 --> 01:05:20.825
یا هر قبرستونی که فیلمبرداریش کردی

01:05:20.825 --> 01:05:22.075
بهش نیاز نداری

01:05:22.075 --> 01:05:24.283
هیچ معنی نمیده

01:05:24.283 --> 01:05:27.366
و حالا من یکم ناراحت شدم

01:05:27.366 --> 01:05:31.908
و بهش گفتم میتونم بپرسم چه ایده‌ای داری؟

01:05:31.908 --> 01:05:33.658
چطور موسیقی براش میسازی؟

01:05:33.658 --> 01:05:35.450
گفت خب یه کلیسا هست

01:05:35.450 --> 01:05:37.991
جایی خارج از لندن

01:05:37.991 --> 01:05:41.283
به اسم سنت جایلز کریپلجیت

01:05:41.283 --> 01:05:43.533
و اونجا بهترین ارگ کلیسا رو دارن

01:05:43.533 --> 01:05:44.783
که من میشناسم

01:05:44.783 --> 01:05:46.741
صداش بی‌نظیره

01:05:46.741 --> 01:05:49.700
و بهش گفتم میخوای در جنگیر

01:05:49.700 --> 01:05:51.658
از ارگ کلیسا استفاده کنی؟

01:05:51.658 --> 01:05:55.033
ایده‌ای داشتی که چرا میخواست

01:05:55.033 --> 01:05:56.533
از ارگ کلیسا استفاده کنه؟

01:05:56.533 --> 01:05:58.325
نه

01:05:58.325 --> 01:06:02.283
به نظرم کلیشه اومد و میدونستم دارم

01:06:02.283 --> 01:06:04.658
با بزرگ‌ترین آهنگسازی که وجود داره حرف میزنم

01:06:04.658 --> 01:06:06.741
ایستادم و گفتم

01:06:06.741 --> 01:06:10.158
خب ممنون که اجازه دادی با
یه شخص جذاب ملاقات کنم

01:06:10.158 --> 01:06:12.366
و رفتم

01:06:12.366 --> 01:06:14.908
به هیچ جام نیست که طرف برنارد هرمنه

01:06:14.908 --> 01:06:18.200
یا لودویگ بیتهوون

01:06:18.200 --> 01:06:22.741
من به فیلم وابسته‌تر از این بودم
که به کسی بدمش

01:06:22.741 --> 01:06:26.616
که بهش المان مهمی چون موسیقی اضافه کنه

01:06:26.616 --> 01:06:33.575
این یکی از بدترین ناامیدی‌های من در زندگیمه

01:06:33.575 --> 01:06:35.700
پس فیلم رو با خودم برگردوندم خونه

01:06:35.700 --> 01:06:39.866
و من شروع کردم به استفاده از موسیقی انتخابی

01:06:39.866 --> 01:06:43.700
موسیقی‌های موجود رو که
گوش میدادم رو میذاشتم

01:06:43.700 --> 01:06:48.200
من دنبال موسیقی‌ای نبودم
که فیلم رو جلو ببره

01:06:48.200 --> 01:06:52.533
من دنبال قطعه موسیقی بودم

01:06:52.533 --> 01:06:56.866
که مانند یه دست سرد روی گردن یا کمر باشه

01:06:56.866 --> 01:07:03.533
پس به کارهایی مثل کریستف پندرسکی گوش میدادم

01:07:03.533 --> 01:07:04.991
آهنگساز لهستانی

01:07:15.908 --> 01:07:21.575
آنتون وبرن که آرام‌ترین قطعات رو نوشته

01:07:21.575 --> 01:07:24.700
قطعه‌ای به نام پنج قطعه برای ارکسترا

01:07:24.700 --> 01:07:28.200
که موسیقی هیچوقت از این سطح بالاتر نمیره

01:07:41.325 --> 01:07:43.616
اون شاگرد شوئنبرگ بود

01:07:43.616 --> 01:07:48.200
یه جورایی دوازده صدای موسیقی
یا مجموعه موسیقی خلق میکرد

01:07:48.200 --> 01:07:52.533
که معمولا ملودیک یا ریتمیک نیست

01:07:52.533 --> 01:07:55.950
من موسیقی فیلم رو

01:07:55.950 --> 01:08:01.325
اول با قطعات این موسیقی‌ها انتخاب کردم

01:08:01.325 --> 01:08:06.533
و بعد فیلم رو با انتخاب موسیقایی‌ام

01:08:06.533 --> 01:08:11.616
پیش یه آهنگساز به اسم
لالو شیفرین که میشناختم بردم

01:08:11.616 --> 01:08:15.533
و گفتم لالو میخوام موسیقی مثل

01:08:15.533 --> 01:08:17.116
یه دست سرد روی گردن یا کمر باشه

01:08:17.116 --> 01:08:19.741
هیچ چیز بلند و شلوغی نمیخوام

01:08:19.741 --> 01:08:24.991
به جز شاید در سری جاها فقط برای تاکید

01:08:24.991 --> 01:08:28.866
مثل جایی که دختر بچه نوشته‌های
روی سینه‌اش رو نشون میده

01:08:45.325 --> 01:08:47.033
گفت فهمیدم فهمیدم

01:08:47.033 --> 01:08:50.158
و من رفتم به استودیوی ضبط در وانرز برادرز

01:08:50.158 --> 01:08:55.325
و اونجا 80 یا 90 موزیسین
هستند که همشون آمادن

01:08:55.325 --> 01:09:00.158
و اول برای صحرای عراق شروع به اجرا میکنه

01:09:00.158 --> 01:09:05.200
و موسیقی داشت غرش
میکرد و داد میکشید و جیغ میزد

01:09:05.200 --> 01:09:08.200
و من صدای فوق‌العاده‌ی این افراد رو داشتم

01:09:08.200 --> 01:09:13.491
که در فاصله دارن حفاری میکنن
در نمای مدیوم و کلوزآپ

01:09:13.491 --> 01:09:16.783
و موسیقی همه چیز رو نابود میکرد

01:09:16.783 --> 01:09:19.866
موسیقی خیلی پیچیده و جذابی‌ست

01:09:19.866 --> 01:09:24.033
اما بلند و ریتمیک و اشتباه بود

01:09:24.033 --> 01:09:26.741
و ازش متنفر شدم

01:09:37.033 --> 01:09:40.866
گفتم لالو این اشتباهه

01:09:40.866 --> 01:09:42.325
میتونی تغییرش بدی؟

01:09:42.325 --> 01:09:45.408
و گفت نه نمیتونم

01:09:45.408 --> 01:09:48.283
پس گفتم تمومه. جلسه تمومه

01:09:48.283 --> 01:09:49.741
و دوست خوب من بود

01:09:49.741 --> 01:09:54.491
دیگه از اون موقع حرف نزدیم

01:09:55.033 --> 01:09:58.408
رئیس موسیقی برادران وارنر ترک‌ها رو گرفت

01:09:58.408 --> 01:10:04.408
که من از نسخه‌هاای ال پی
انتخاب کرده بود رو بازتنظیم کرد

01:10:04.408 --> 01:10:07.908
توسط یه ارکسترایی در لندن

01:10:07.908 --> 01:10:09.658
این چیزیه که در فیلمه

01:10:09.658 --> 01:10:13.741
من چیزی ابهام‌آمیز میخواستم
یا صدایی که به نظر بیاد

01:10:13.741 --> 01:10:17.908
مثل «لالایی» برامس که اینطوریه

01:10:32.116 --> 01:10:36.450
به قطعات مختلف یکی
پس از دیگری گوش میدادم

01:10:36.450 --> 01:10:40.866
پخش میکردم...پخش میکردم، دو ثانیه و حذف

01:10:40.866 --> 01:10:43.033
ده ثانیه و قطع

01:10:43.033 --> 01:10:47.283
صدها قطعه گوش دادم تا برسم به

01:10:47.283 --> 01:10:50.991
لوله‌ی زنگ‌ها از مایک الدفیلد

01:10:50.991 --> 01:10:53.950
هیچ برچسبی روش نیست، دست‌نوشته‌ای
روی یه برچسب بود

01:11:23.700 --> 01:11:27.991
نامعمول نیست که چنین موسیقی‌ای داشته باشی

01:11:27.991 --> 01:11:31.991
شما افتتاحیه‌ و موسیقی همراه
با اون رو اودیسه 2001 دارید

01:11:31.991 --> 01:11:36.616
"Thus Spake Zarathustra" قطعه‌ی

01:11:36.616 --> 01:11:39.200
که توسط هربرت فون کاراجان آهنگسازی شده بود

01:11:39.200 --> 01:11:41.908
با ارکستر سمفونی وین

01:11:59.450 --> 01:12:02.283
اون‌ها قطعات اتنخابی و موجود
بود که کوبریک استفاده کرد

01:12:02.283 --> 01:12:06.200
بعد از اینکه موسیقی که
الکس نورث ساخته بود رو

01:12:06.200 --> 01:12:07.783
رد کرد

01:12:07.783 --> 01:12:10.950
و موسیقی نورث با موسیقی انتخابی هماهنگ نبود

01:12:10.950 --> 01:12:13.116
و مورد من هم همین بود

01:12:32.908 --> 01:12:36.241
تمام اون چیزها، نقاشی‌ها و موسیقی

01:12:36.241 --> 01:12:41.283
همشون در مسیر بلندی بر من تاثیر
گذاشتن که چطور فیلم رو بسازم

01:12:43.575 --> 01:12:48.450
اون‌ها به نوعی به تصوراتت نفود میکنن

01:12:48.450 --> 01:12:53.033
که ایده‌هات رو برای یه فیلم تغذیه میکنن

01:12:54.658 --> 01:12:58.741
اگر یه بدبین بودم نمیتونستم فیلمساز بشم

01:12:58.741 --> 01:13:00.991
رویکرد من در جنگیر

01:13:00.991 --> 01:13:04.408
به عنوان یه ناباور یا بدبین نبود

01:13:04.408 --> 01:13:06.700
به عنوان یه معتقد فیلم رو ساختم

01:13:06.700 --> 01:13:15.158
و برای کارگردانی فیلم به
این شکل، من مجبور بودم

01:13:15.158 --> 01:13:19.908
خودم رو و احساساتم در
مورد مسئله رو جدا کنم

01:13:19.908 --> 01:13:25.200
و بازیگران رو وارد یه فضای ذهنی کنم

01:13:25.200 --> 01:13:28.783
که بتونن خودشون رو جدا کنند

01:13:28.783 --> 01:13:30.783
از چیزی که داشت به تصویر کشیده میشد

01:13:30.783 --> 01:13:34.450
بلتی و من هیچوقت در مورد
یه فیلم ترسناک حرف نزدیم

01:13:34.450 --> 01:13:37.991
یا تاثیرات یک فیلم ترسناک

01:13:37.991 --> 01:13:41.616
برای من بیشتر شبیه یه
قطعه «موسیقی مجلسی» هست تا نمایشی

01:13:41.616 --> 01:13:46.283
بیشتر اتفاقات در یه اتاق رخ میده

01:13:46.283 --> 01:13:48.741
در اتاق دختر کوچولو

01:13:48.741 --> 01:13:51.866
من قصد گفتن این داستان رو کردیم

01:13:51.866 --> 01:13:56.491
که با معمای ایمان و خیر و شر سروکار داشت

01:13:56.491 --> 01:14:02.283
فداکاری و خیر و عشق شدید

01:14:13.991 --> 01:14:19.408
الان که من اینجا نشستم و
در مورد این فیلم حرف میزنم

01:14:19.408 --> 01:14:23.908
احنمالا در ذهن چشم مردم موقع دیدن فیلم

01:14:23.908 --> 01:14:27.116
براشون سواله که آیا به
...من چنین چیزی باور دارم

01:14:27.116 --> 01:14:28.950
«چیزی تحت عنوان «تسخیر شیطانی

01:14:28.950 --> 01:14:32.825
هیچ نظری ندارم، این یکی از معماهاست

01:14:43.325 --> 01:14:48.825
حالا من چیزی رو فیلم میگیرم که قراره
...یه تسخیر شدگی واقعی و

01:14:48.825 --> 01:14:51.533
جنگیری توسط جنگیر واتیکان

01:14:51.533 --> 01:14:53.491
پدر گابریل آمورث

01:14:53.491 --> 01:14:58.283
چیزی که من دیدم بسیار
آزاردهنده و متقاعدکننده بود

01:14:58.283 --> 01:15:02.283
اما آیا میدونم چی بود؟ نه

01:15:02.283 --> 01:15:03.741
افرادی هستن که میگن

01:15:03.741 --> 01:15:06.658
خب من هیچکدوم از این چیزا رو باور نمیکنم

01:15:06.658 --> 01:15:10.783
به تسخیر باور ندارم
به شیطان باور ندارم

01:15:10.783 --> 01:15:14.783
اما دارن تماشاش میکنن، میبینی؟

01:15:14.783 --> 01:15:19.116
حقیقت اینه که ما هیچی نمیدونیم الکساندر

01:15:19.116 --> 01:15:20.741
ما هیچی نمیدونیم

01:15:20.741 --> 01:15:23.283
از بزرگترین متفکران و فیلسوفان

01:15:23.283 --> 01:15:27.075
که دنیا به خودش دیده، از آگوستین

01:15:27.075 --> 01:15:31.700
تا اسفتن هاوکینگ، ما هیچی نمیدونیم

01:15:41.491 --> 01:15:45.200
تنها چیزی که میدونیم اینه که در مورد
تولدمون چیزی برای گفتن نداریم

01:15:45.200 --> 01:15:49.575
ما بی‌شک هیچی نداریم در
مورد زمان و مکان بگیم

01:15:49.575 --> 01:15:53.658
یا اینکه میمیریم

01:15:53.658 --> 01:15:58.616
زندگی به شدت مبهمه
برای همین هم فیلمای من مبهمن

01:16:04.366 --> 01:16:13.200
بیشتر زندگی ما در ذهن چشم میگذره

01:16:13.200 --> 01:16:18.241
و بعد میتونه از واقعیت جدانشدنی بشه

01:16:18.241 --> 01:16:21.616
هر کدوم از ما با واقعیت مجزایی زندگی میکنه

01:16:24.241 --> 01:16:29.658
پس من سوال رو برای زمان
طولانی‌ای از فیلم رها میکنم

01:16:29.658 --> 01:16:34.991
همانطور که بسیاری از این‌ها در واقع چیزی‌ست

01:16:34.991 --> 01:16:43.241
که در زندگی واقعی اتفاق میفته
...یا شاید این نتیجه‌ی

01:16:43.241 --> 01:16:47.700
رخدادی به شدت نامعمول است

01:16:47.700 --> 01:16:51.616
که به روش‌های متفاوتی ‎

01:16:51.616 --> 01:16:54.283
برای آدم‌های متفاوتی اتفاق میفته

01:16:55.783 --> 01:16:57.950
کاراس تنها شخصیتیه

01:16:57.950 --> 01:17:01.408
که قبل‌تر ولگرد رو دیده و صداشو شنیده

01:17:13.616 --> 01:17:16.783
یکی از دلایکی که مردم ممکن بود
توسط اون سکانس کوتاه

01:17:16.783 --> 01:17:21.533
در مترو متاثر بشن
این واقعیت هست که

01:17:21.533 --> 01:17:27.408
صدای اون ولگرد بعدا در اتاق شنیده میشه

01:17:27.408 --> 01:17:29.491
از دهان ریگان

01:17:29.491 --> 01:17:32.325
وقتی داره از تخت دختر دور میشه

01:17:32.325 --> 01:17:35.408
صدای ولگرد رو میشنوه

01:17:40.366 --> 01:17:42.658
یا شایدم نه؟

01:17:42.658 --> 01:17:46.658
همیشه سوال هست

01:17:46.658 --> 01:17:49.658
به همون شکل که شما مدال رو میبینید

01:17:49.658 --> 01:17:52.741
که در خواب کاراس ظاهر میشه، اونی
که توسط مرین در عراق

01:17:52.741 --> 01:17:55.158
کشف شده بود

01:17:55.158 --> 01:17:58.658
ایده‌ی این سکانس همبستگی داره با

01:17:58.658 --> 01:18:01.616
این ایده که آدما قراره به طور
پیچیده‌ای در نقطه‌ای

01:18:01.616 --> 01:18:04.366
به هم مربوط بشن

01:18:04.366 --> 01:18:09.908
تصاویر و افکار اشتراکی

01:18:09.908 --> 01:18:13.241
مدال سن جوزفه که در غار پیدا میشه

01:18:21.241 --> 01:18:23.866
سوال اینه که مدال سن جوزف

01:18:23.866 --> 01:18:29.200
بین این همه اثر هنری از
قرن‌های پیشین چیکار میکنه

01:18:29.200 --> 01:18:31.700
و این سوالی بود که من میخواستم مطرح کنم

01:18:31.700 --> 01:18:34.491
همونطور که در اول «2001 اودیسه» مطرح میشه

01:18:34.491 --> 01:18:38.158
ما تا امروز هنوز نمیدونیم که
ستون هرمی در مورد چیه

01:18:38.158 --> 01:18:40.700
در ظهور و شروع انسان ظاهر میشه

01:18:40.700 --> 01:18:45.866
و بعد در «مشتری» در 2001 ظاهر میشه

01:18:45.866 --> 01:18:49.033
و بعد در پایان فیلم

01:18:49.033 --> 01:18:52.866
دوباره ستون هرمی رو داریم

01:18:52.866 --> 01:18:58.116
به نظرم نبوغ‌آمیز بود از یه جادو در
فیلمی این چنینی استفاده کنی

01:18:58.116 --> 01:19:02.075
و این چیزیه که به «همشهری کین» ورود میکنه

01:19:05.033 --> 01:19:08.158
همه اینها چه معنی میدن؟

01:19:08.158 --> 01:19:12.658
هم واضحه هم نامحسوس

01:19:15.450 --> 01:19:19.825
من این نماهای دیگه رو به صحنه اضافه کردم

01:19:19.825 --> 01:19:23.116
که از تجربه مرین بود

01:19:23.116 --> 01:19:26.241
و به خواب کاراس وارد میشد

01:19:26.241 --> 01:19:29.116
مدالی در حال افتادن

01:19:29.116 --> 01:19:32.408
مدال سن جوزف که در عراق یافت شد

01:19:32.408 --> 01:19:37.408
من یه سگ در حال پارس که به
سمت دوربین میدوه اضافه کردم

01:19:37.408 --> 01:19:40.825
که یادبودی از سگ‌های عراق است

01:19:40.825 --> 01:19:44.241
که وقتی مرین با مجسمه پازوزو مواجه میشه

01:19:44.241 --> 01:19:46.741
دور مجسمه پازوزو پارس میکنن

01:19:46.741 --> 01:19:50.075
ساعت در عراق که فقط مرین میبینه

01:19:50.075 --> 01:19:52.408
ساعتی که کاراس تا حالا ندیده

01:19:52.408 --> 01:19:56.491
مادرش از دکه مترو بیرون میاد

01:20:00.200 --> 01:20:06.366
یکی از موتیف‌های تکرارشونده
در فیلم عروج است

01:20:07.283 --> 01:20:11.825
که بی‌شک ارجاعی‌ست به مسیحیت

01:20:11.825 --> 01:20:13.950
خیلی نیمه‌خودآگاهه

01:20:13.950 --> 01:20:17.366
اگر بهش اشاره نمیکردم ممکن بود متوجهش نشید

01:20:21.950 --> 01:20:25.991
«و بهش جیغ میزنه «دیمی

01:20:25.991 --> 01:20:27.241
اسمی که صداش زده بود

01:20:27.241 --> 01:20:29.116
اسمش دمین بود

01:20:29.116 --> 01:20:32.950
هیچوقت صداش رو نمیشنوید

01:20:32.950 --> 01:20:38.991
و داره بهش دست تکون میده
و داد میزنه مامان مامان

01:20:38.991 --> 01:20:41.033
اما صداش رو نمیشنوید

01:20:41.033 --> 01:20:42.283
دوتا کات مجزا هستن

01:20:42.283 --> 01:20:45.033
دیگه هیچوقت با هم تو یه قاب نیستن

01:20:45.033 --> 01:20:48.616
داره مادرش رو میبینه که نزول میکنه

01:20:48.616 --> 01:20:54.283
در یه ایستگاه مترو که بهش
نشون میده که احتمالا

01:20:54.283 --> 01:20:57.075
داره به جهنم نزول میکنه

01:20:57.075 --> 01:21:01.658
کاملا ارجاعی به ایده‌ای که داشت
مادرش رو از دست میداد

01:21:01.658 --> 01:21:03.950
و نمیتونست جلوش رو بگیره

01:21:33.658 --> 01:21:38.658
ایده در باب منبع گناه هست

01:21:45.825 --> 01:21:49.616
گناهی که زندگیش رو متعلق به کشیشی کرد

01:21:49.616 --> 01:21:52.950
نه به خاطر سلامت مادرش یا نیک زیستن

01:21:59.366 --> 01:22:00.866
این اساس منبع گناه هست

01:22:00.866 --> 01:22:04.158
پس وقتی در فیلم میبینیمش

01:22:04.158 --> 01:22:08.075
داره از این گناه رنج میکشه و
ایمانش رو از دست میده

01:22:08.075 --> 01:22:10.450
چیزی که من در زندگیم در مورد
مادرم احساس کردم

01:22:10.450 --> 01:22:15.241
چیزی که من و بلتی رو صمیمی کرد

01:22:15.241 --> 01:22:19.575
عشق مادران‌مون بود

01:22:19.575 --> 01:22:24.533
بیل به مادرش

01:22:24.533 --> 01:22:29.116
عشق فوق‌العاده و حسی از فقدان

01:22:29.116 --> 01:22:31.158
برای مادرش داره

01:22:31.158 --> 01:22:35.575
مادرش که به اون بیشتر موفقیتش رو مدیونه

01:22:35.575 --> 01:22:40.616
و من حس فقدان عظیمی به مادرم دارم

01:22:40.616 --> 01:22:44.575
و این یکی از چیزایی بود که بینمون دوستی ایجاد کرد

01:22:44.575 --> 01:22:47.866
و همینطور مضمون کلی فیلم

01:22:47.866 --> 01:22:50.700
کاراس هدف شیطانه

01:22:50.700 --> 01:22:52.741
نه دختربچه

01:23:11.200 --> 01:23:16.283
شیطان میره داخل و سعی
میکنه به کاراس نشون بده

01:23:16.283 --> 01:23:21.825
ایمانش بی‌ارزش و پوچ و بی‌تاثیر است

01:23:21.825 --> 01:23:26.741
این هدف کل تسیخیر هست

01:23:26.741 --> 01:23:32.366
و این کنش شیطانه تا به کشیش جوان نشون بده

01:23:32.366 --> 01:23:38.158
انسان‌ها موجودات منزجرکننده از کثافت‌اند

01:23:38.158 --> 01:23:41.450
حتی یه بچه معصوم و کم سن هیچی نیست

01:23:41.450 --> 01:23:46.158
مگر یه تیکه کثافت منزجرکننده، چیزی
که شیطان میخواد

01:23:46.158 --> 01:23:50.075
در مورد هم فکر کنیم

01:24:02.575 --> 01:24:05.366
فکر میکنم هدف اینه که ما رو ناامید کنه

01:24:08.658 --> 01:24:12.366
تا خودمون رو قالب

01:24:12.366 --> 01:24:14.450
حیوان و پلیدی ببینیم

01:24:17.658 --> 01:24:21.741
رد کردن این امکان که خدا به دادمون میرسه

01:24:30.116 --> 01:24:32.075
هیتر باورش داشت

01:24:48.408 --> 01:24:50.158
استالین باورش داشت

01:24:50.158 --> 01:24:54.366
استالین 20 میلیون از آدمای خودش رو کشت

01:24:54.366 --> 01:24:56.866
چون باور داشت که بی‌ارزشند

01:25:03.575 --> 01:25:09.575
اینجا یه سکانس قوی بین کاراس و پدر هست

01:25:09.575 --> 01:25:13.825
که توسط یه کشیش واقعی به
اسم پدر بیرمینگام بازی شده

01:25:28.658 --> 01:25:32.991
سکانس به موازای چیزی که
داره ریگان اتفاق میفته هست

01:25:39.866 --> 01:25:43.366
و شما این دو نیروی ناهمخوان رو میبینید

01:25:43.366 --> 01:25:48.741
که به آرومی به سمت هم با
کششی مغناطیسی حرکت میکنن

01:25:48.741 --> 01:25:54.866
دختر بچه‌ای که قربانی جدایی

01:25:54.866 --> 01:25:58.616
والدینش هست و اندوه مادرش

01:25:58.616 --> 01:26:03.200
و کشیش رو میبینید که داره
ایمانش رو از دست میده

01:26:03.200 --> 01:26:07.450
کسی که فراخوانده میشه تا به دختر کمک کنه

01:26:07.450 --> 01:26:10.783
این سه شخصیت قراره بهم برسن

01:26:10.783 --> 01:26:16.616
و توسط جهان‌های مجزایی به سمت
هم به وسیله سرنوشت جذب میشن

01:26:16.616 --> 01:26:18.366
و این چیزی بود که طراحی شده بود

01:26:18.366 --> 01:26:25.616
و از مکان دیگری به من ابلاغ شده بود

01:26:25.616 --> 01:26:31.116
باور دارم همه ما چنین تجربیات
وصف ناشدنی داریم

01:26:31.116 --> 01:26:35.991
رویاهای توضیح‌ناپذیر که
ممکنه از جای دیگری باشن

01:26:35.991 --> 01:26:39.283
که بعضی اوقات خودشون رو
تحت عنوان دژاوو نشون میدن

01:26:39.283 --> 01:26:44.033
تصاویر و لحظات بسیار زیادی در زندگی وجود دارن

01:26:44.033 --> 01:26:51.033
که در پیچش زمانی و در مکان دیگری وجود دارن

01:26:51.033 --> 01:26:56.491
که به طور تصادفی توسط کس دیگری گزینش شده‌اند

01:26:56.491 --> 01:27:00.116
ما فقط در مورد چیزایی که اتفاق افتادند خواب نمیبینیم

01:27:00.116 --> 01:27:02.283
یا چیزایی دارن اتفاق میفتن

01:27:02.283 --> 01:27:04.491
ما در مورد چیزهایی از جای دیگری خواب میبینیم

01:27:04.491 --> 01:27:06.075
از کجا هستند؟

01:27:06.075 --> 01:27:09.366
و این بزرگترین کشفی‌ست که من کرده‌ام

01:27:09.366 --> 01:27:12.950
که به عنوان یه فیلمساز میتونم

01:27:12.950 --> 01:27:16.033
جیزی از زندگی یه شخصیت بردارم

01:27:16.033 --> 01:27:19.575
و بذارش در زندگی ناخودآگاه شخص دیگری

01:27:31.075 --> 01:27:36.866
من برام ابهام جذاب نیست اما عاشق خلقشم

01:27:36.866 --> 01:27:41.825
وقتی مخاطب برداشت خودش رو از یه فیلم داره

01:27:41.825 --> 01:27:44.366
فیلمی که من یا کس دیگه‌ای ساخته

01:27:44.366 --> 01:27:48.158
من همیشه باور داشته‌ام
چیزی که به یه فیلم میاری

01:27:48.158 --> 01:27:51.866
به خصوص مثل جنگیر، چیزی که تو بهش میاری

01:27:51.866 --> 01:27:54.616
چیزی قراره باشه که ازش میگیری

01:27:54.616 --> 01:27:58.033
پایان لازم نیست قطعی نیست

01:27:58.033 --> 01:28:00.741
اما باید قانع‌کننده میبود

01:28:00.741 --> 01:28:05.700
خیلی‌ها به آخر فیلم به عنوان ابهام نگاه میکنن

01:28:05.700 --> 01:28:10.325
خیلی‌ها فکر میکنن که شیطان برد

01:28:10.325 --> 01:28:14.075
و کاراس و مرین از نتیجه مرده‌اند

01:28:14.075 --> 01:28:17.283
از تسخیر و جنگیری

01:28:17.283 --> 01:28:19.283
این رویکرد من به فیلم نبود

01:28:19.283 --> 01:28:21.075
و حتی باور من هم نیست

01:28:39.283 --> 01:28:44.658
یه شعر فوق‌العاده از باب دیلن هست

01:28:44.658 --> 01:28:48.366
وقتی واعظین درباره‌ی سرنوشت
شیطان موعظه می‌کنن

01:28:48.366 --> 01:28:52.366
معلمین آموزش میدن، دانش صبر میکند

01:28:52.366 --> 01:28:57.241
اما خیر بیرون از دروازه‌ها می‌ایستد

01:28:57.241 --> 01:29:03.283
و بعضی اوقات حتی رئیس جمهور آمریکا

01:29:03.283 --> 01:29:06.991
باید برهنه بایستد

01:29:06.991 --> 01:29:09.741
و اگر افکار رویاهای من قابل رویت بودن

01:29:09.741 --> 01:29:12.783
احتمالا سرم رو میذاشتن تو گیوتین

01:29:12.783 --> 01:29:17.408
اما اشکالی نداره مامان، من فقط دارم میمیرم

01:29:18.991 --> 01:29:23.075
چیزی که در لحظه آخر مرگ کاراس

01:29:23.075 --> 01:29:25.575
نشون داده میشه

01:29:25.575 --> 01:29:31.325
پدر کاراس زندگیش رو در ذهنش از دست میده

01:29:33.700 --> 01:29:38.700
برای زندگی یه بچه که هیچوقت نمیشناخته

01:29:38.700 --> 01:29:41.616
اون فقط دختر تسخیر شده رو دیده بود

01:29:41.616 --> 01:29:45.908
و احساس بزرگی از ایثار وجود داره

01:29:45.908 --> 01:29:50.783
که در اون لحظه رخ میده، مثل سیدنی کارتون

01:29:50.783 --> 01:29:53.783
در پایان داستان دو شهر

01:30:04.866 --> 01:30:09.200
ایده‌ی تسخیر شیطانی و جنگیری

01:30:09.200 --> 01:30:14.283
ایده‌ایست که کشیش مسیح رو

01:30:14.283 --> 01:30:18.616
در تشریفات آیینی برای بیرون
راندن شیطان صدا میزنه

01:30:18.616 --> 01:30:20.741
در پایان جنگیر

01:30:20.741 --> 01:30:23.825
در تناقض با چیزیه که الان گفتم

01:30:23.825 --> 01:30:27.325
در رمان
توسط کریس و شارون در اتاق دیگری شنیده میشه

01:30:27.325 --> 01:30:29.575
توسط کریس و شارون در اتاق دیگری شنیده میشه

01:30:29.575 --> 01:30:32.533
بلتی تمام این پاراگراف رو

01:30:32.533 --> 01:30:36.366
در راستای این نوشت تا اتفاق رو نشون نده

01:30:36.366 --> 01:30:38.575
اینکه کاراس خودکشی میکنه

01:30:38.575 --> 01:30:41.075
ما نمیتونیم کات بزنیم

01:30:41.075 --> 01:30:44.575
ما در طول جنگیری کات نمیزنیم

01:30:44.575 --> 01:30:47.741
ما لحظه‌ای داریم که کریس رو نشسته میبینیم

01:30:47.741 --> 01:30:49.325
چیزی رو میدوزه

01:30:49.325 --> 01:30:52.366
اما در طول جنگیری
کات زدنی به بیرون وجود نداره

01:30:52.366 --> 01:30:55.325
و من گفتم بیل چی شده؟

01:30:55.325 --> 01:30:59.366
مشخصا از پنجره رفت بیرون، چطور؟

01:30:59.366 --> 01:31:00.658
تسخیر شده بود؟

01:31:00.658 --> 01:31:05.908
نه، ییل گفت تسخیر نشده

01:31:05.908 --> 01:31:09.200
نه اون تصمیمی خودآگاه گرفت

01:31:09.200 --> 01:31:11.700
که خودش رو پرت کنه بیرون

01:31:11.700 --> 01:31:16.116
و با شیطان در درونش خودش رو بکشه

01:31:16.116 --> 01:31:19.366
اما تو به من میگی شیطان رو میخوای بیرون کنی

01:31:19.366 --> 01:31:20.866
کی از پنجره میره بیرون؟

01:31:20.866 --> 01:31:24.408
من گفتم اما بیل این خودکشیه

01:31:24.408 --> 01:31:27.825
این در کلیسای کاتولیک گناهه

01:31:27.825 --> 01:31:30.283
خودکشی گناهه

01:31:30.283 --> 01:31:34.866
هم اون موقع هم الان گیج کننده‌ست

01:31:34.866 --> 01:31:38.700
اول از همه از نظرم بعید اومد که یه شخصیت

01:31:38.700 --> 01:31:42.366
بتونه شیطان رو به درونش فرابخونه

01:31:42.366 --> 01:31:46.283
شیطان کاری که بخواد رو میکنه

01:32:21.033 --> 01:32:23.825
اگر سکانس رو نگاه کنید و آنالیزش کنید

01:32:23.825 --> 01:32:27.158
شیطان وارد کاراس میشه

01:32:27.158 --> 01:32:30.991
چون کاراس دعوتش میکنه وارد بشه

01:32:30.991 --> 01:32:33.616
و اون این دختر رو زده

01:32:33.616 --> 01:32:35.366
که کاری‌ست شیطانی

01:32:35.366 --> 01:32:38.033
شما دقیقا میبینید که میگه

01:32:45.325 --> 01:32:49.950
مرین هیچوقت نمیتونست کاری
که کاراس کرد رو بکنه

01:32:53.408 --> 01:32:57.116
این تو محدوده مرین نبود

01:32:57.116 --> 01:32:59.325
اون دستاش دور گردن دختره

01:32:59.325 --> 01:33:03.491
همونطور که بلتی در رمان نوشته
و اون

01:33:03.491 --> 01:33:06.158
مدال سن جوزف دور گردنش رو پاره میکنه

01:33:06.158 --> 01:33:09.116
کاراس به بیرون نگاه میکنه

01:33:09.116 --> 01:33:11.658
که بازن و پرده‌ها هم باد میخورن

01:33:11.658 --> 01:33:14.450
چهره‌ی مادرش رو میبینه

01:33:14.450 --> 01:33:16.991
اینجا دو سه تا کات داریم

01:33:16.991 --> 01:33:20.450
که در کتاب نیست و بلتی زیر سوال بردش

01:33:20.450 --> 01:33:24.866
اما در آخر با ایده همراه شد

01:33:24.866 --> 01:33:30.283
اینکه فکر میکنه شاید به مادرش ملحق میشه

01:33:30.283 --> 01:33:32.158
در زندگی بعدیش

01:33:32.158 --> 01:33:35.741
در اون لحظه در لحظه‌ای کوتاه و بریده

01:33:35.741 --> 01:33:40.033
تغییر ظاهرش و تبدیل شدنش
به شیطان رو مییبینید

01:33:40.033 --> 01:33:44.658
و دستاش رو در حالی که گردن
دختر رو گرفته میبینیم

01:33:44.658 --> 01:33:47.075
که تا حد مرگ خفش کنه

01:33:47.075 --> 01:33:49.950
که احتمالا انگیزه‌ای شیطانی است

01:33:49.950 --> 01:33:52.575
و بعد رها میکنن

01:33:52.575 --> 01:33:54.200
شیطان درونش نیست

01:33:54.200 --> 01:33:56.991
و به درخواست به خصوص بلتی

01:33:56.991 --> 01:34:01.741
و اکثر آدمایی که متوجه نیستن
یا درکش نمیکنن

01:34:01.741 --> 01:34:05.241
به کاراس تهی از شیطان برمیگردیم

01:34:05.241 --> 01:34:12.991
من بودم ظاهر شیطان رو در
کاراس تا آخر نگه میداشتم

01:34:12.991 --> 01:34:18.908
و بیل گفت نه باید برگردی به ظاهر کاراس

01:34:18.908 --> 01:34:22.116
به عنوان فریاد «نه» گفتن که

01:34:22.116 --> 01:34:24.741
باعث میشه این تصمیم رو خودآگاهانه بگیره

01:34:24.741 --> 01:34:27.908
وگرنه این شیطانه که پیروز شده

01:34:27.908 --> 01:34:32.283
اما همینطور که اینجا نشستم برام مشخص نیست

01:34:32.283 --> 01:34:34.950
چرا این اتفاق میفته

01:34:34.950 --> 01:34:38.575
من هرکسی رو به چالش میکشم تا این رو ببینه

01:34:38.575 --> 01:34:40.283
و با تحلیل کردنش

01:34:40.283 --> 01:34:42.575
بگه از این سکانس چه برداشتی کردن

01:34:42.575 --> 01:34:46.700
اینکه چرا شیطان تصمیم میگیره
به کاراس توجه کنه

01:34:46.700 --> 01:34:50.491
دختر رو ول کنه بره به کاراس یه سواله

01:34:50.491 --> 01:34:54.533
اما من باور دارم که کل تسخیر

01:34:54.533 --> 01:34:59.200
دختر بچه در راستای استیصال کاراسه

01:34:59.200 --> 01:35:03.200
و احتمال فقدان ایمان

01:35:03.200 --> 01:35:07.075
آیا میتونیم بگیم که در لحظه آخر با شیطان

01:35:07.075 --> 01:35:10.283
ایمانش رو بازیافت؟

01:35:10.283 --> 01:35:13.825
این چیزیه که بلتی سعی داره بگه

01:35:13.825 --> 01:35:17.741
اون در لحظه مرگ گناهانش رو اعتراف میکنه

01:35:17.741 --> 01:35:19.825
به دوستش پدر دایر

01:35:19.825 --> 01:35:23.200
بنابراین توسط ایمان کاتولیک بخشیده شده

01:35:23.200 --> 01:35:25.825
اما این یه گناهه

01:35:25.825 --> 01:35:29.783
فکر میکنم اگر ضعفی در جنگیر باشه همینه

01:35:29.783 --> 01:35:31.991
من راه دیگه‌ای نداشتم

01:35:31.991 --> 01:35:35.283
پس به روشی که بلتی بهم
توضیحش داد فیلمبرداریش کردم

01:35:35.283 --> 01:35:38.783
لحظه‌ی میانه‌رویی هست

01:35:38.783 --> 01:35:43.741
خیلی اتفاق روتینی نبوده
که به عنوان کارگردان

01:35:43.741 --> 01:35:46.116
مجبور بوده باشم چیزی که
کامل درک نمیکنم فیلم بگیرم

01:35:46.116 --> 01:35:49.700
در واقع این تنها مثالیه که میتونم بگم

01:35:49.700 --> 01:35:52.700
برای من این یه ضعفه

01:35:52.700 --> 01:35:57.616
مثل زخم‌های یک چرم خوب هست

01:35:57.616 --> 01:36:02.616
بیل که مثل یه برادر دوستش
دارم و براش احترام قائلم

01:36:02.616 --> 01:36:05.200
و بهم این اثر شگفت‌انگیز رو داد

01:36:05.200 --> 01:36:08.200
که به عنوان یک فیلم نوشته بودش

01:36:08.200 --> 01:36:11.408
...اما هیچوقت قادر نبود تا در لحظه یکی مانده به آخر

01:36:11.408 --> 01:36:14.908
فیلم سازش کنه

01:36:14.908 --> 01:36:16.366
و منم همینطور

01:36:16.366 --> 01:36:20.033
نمیتونم از اون سکانس دفاع کنم

01:36:20.033 --> 01:36:21.866
به نظر نمیرسه برای میلیون‌ها آدمی که دیدنش

01:36:21.866 --> 01:36:25.783
مشکلی بوده باشه

01:36:25.783 --> 01:36:29.158
چیزی که نشون دادیم رو پذیرفتن

01:36:29.158 --> 01:36:34.658
سکانس که از سمت مخاطب

01:36:34.658 --> 01:36:36.825
ایمان کامل رو میطلبه

01:36:44.116 --> 01:36:49.533
چندسال پیش به کیوتو رفتم، وقتی
جنگیر رو پخش کرده بودن

01:36:51.408 --> 01:36:55.700
وقتی شما به کیوتو میاید، فقط یه شهر صنعتیه

01:36:55.700 --> 01:36:58.700
شبیه لانگ بیچ کالیفورنیاست

01:36:58.700 --> 01:37:01.616
هیچ نکته‌ای در موردش نیست تا اینکه

01:37:01.616 --> 01:37:06.866
میرسید به والد سیتی که شامل قرن 11 میشه

01:37:06.866 --> 01:37:11.700
و حتی مکان‌ها و خونه‌های قدیمی‌تر

01:37:11.700 --> 01:37:19.366
و مانند پوشش زمانی از قرن‌ها پیشه

01:37:19.366 --> 01:37:23.575
و بهم گفتن که باید باغ ذن رو ببینی

01:37:23.575 --> 01:37:28.325
و منم به فکر رفتن بهش افتادم

01:37:28.325 --> 01:37:32.866
رفتم اونجا و یه تکه زمینی بود

01:37:32.866 --> 01:37:37.616
که دریایی از شن شانه‌ای بود

01:37:37.616 --> 01:37:42.408
و روی تعدادی سنگ بود

01:37:42.408 --> 01:37:49.908
و هرکدوم از اونا روی جایی از دریای شن بودن

01:37:49.908 --> 01:37:54.241
و دورش نیمکت‌هایی بود که آدما بتونن بشینن

01:37:54.241 --> 01:37:59.325
و اونا اونجان تا باغ ذن رو عبادت کنن

01:37:59.325 --> 01:38:01.158
و من نشستم

01:38:01.158 --> 01:38:04.783
شاید فقط 20 نفر اونجا بودن

01:38:04.783 --> 01:38:07.200
همه خیلی ساکت بودن

01:38:07.200 --> 01:38:10.700
و به خودم گفتم این چیه

01:38:10.700 --> 01:38:16.200
یه تعداد سنگ هست که روی دریایی
از شن‌ شانه‌ای جایگذاری شده

01:38:16.200 --> 01:38:21.825
و اگر خودت رو بسپری
بهش این اتفاقیه که میفته

01:38:23.866 --> 01:38:25.616
من بهش نگاه میکردم

01:38:25.616 --> 01:38:29.908
و سعی کردم بفهمم جذابیتش چیه

01:38:29.908 --> 01:38:31.658
چرا انقدر معروفه؟

01:38:31.658 --> 01:38:37.283
کسی نمیدونه اون سنک‌ها توسط کی
و چه موقع اونجا گذاشته شدن

01:38:37.283 --> 01:38:41.658
پس شروع میکنه به درگیر کردن ذهنتون

01:38:41.658 --> 01:38:45.033
چیزی که بعد متوجه میشید این سنگ‌هان

01:38:45.033 --> 01:38:50.408
شبیه قاره‌های مجزایی که
هیچوقت بهم وصل نمیشن

01:38:50.408 --> 01:38:55.158
همیشه جدا از هم زندگی میکنن

01:38:55.158 --> 01:38:59.075
مانند قاره‌های زمین

01:38:59.075 --> 01:39:05.950
و بعد متوجه میشی که مثل آدم‌هان

01:39:05.950 --> 01:39:09.325
مانند خانواده‌هایی که تنها زندگی میکنن

01:39:09.325 --> 01:39:13.366
و بعد شروع میکنی به فهمیدن این که

01:39:13.366 --> 01:39:18.950
این طبیعت انسانه
که همه ما تنهاییم

01:39:18.950 --> 01:39:23.700
مهم نیست چقدر به خانواده و
دوستامون نزدیک باشیم

01:39:23.700 --> 01:39:27.200
ما در این دنیا تنهاییم

01:39:27.200 --> 01:39:29.700
...و من اونجا نبودم تا

01:39:29.700 --> 01:39:33.200
همین الانم که دارم در موردش
حرف میزنم من رو دگرگون میکنه

01:39:33.200 --> 01:39:39.283
هنوز یه ربع نشده بود اونجا
بودم که شروع به گریه کردم

01:39:39.283 --> 01:39:42.866
شروع به گریستن کردم

01:39:42.866 --> 01:39:48.158
من توسط این تصویر ساده به شدت متاثر شدم

01:39:48.158 --> 01:39:52.533
که نمایان میکرد جدایی‌ای را

01:39:52.533 --> 01:39:56.575
که همه ما با هم زیسته‌ایم

01:39:59.158 --> 01:40:03.116
تا به امروز من رو متاثر کرده

01:40:04.658 --> 01:40:08.366
من هیچوقت اون تجربه‌ی
کیوتو رو فراموش نمیکنم

01:40:08.366 --> 01:40:12.783
و مضطربم دوباره تجربش کنم

01:40:12.783 --> 01:40:15.200
احتمالا 40 سال پیش بود

01:40:15.200 --> 01:40:17.741
که من اونجا بودم اما یه روز هم نبوده

01:40:17.741 --> 01:40:21.491
که من تصویری از اون تجربه نداشته باشم

01:40:23.866 --> 01:40:27.241
من کل دنیا بودم

01:40:27.241 --> 01:40:30.991
و «طنین رحمت» برای من باغ کوچک ذن بود

01:40:30.991 --> 01:40:34.241
باغی از هیچ مگر شن و سنگ

01:40:34.265 --> 01:40:54.265
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

01:40:54.289 --> 01:41:14.289
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.