﻿WEBVTT

00:00:00.027 --> 00:00:15.027
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:19.351 --> 00:00:22.809
‫یادمه صبح یکشنبه بعد از روز شکرگزاری بود.

00:00:22.809 --> 00:00:24.683
‫من یازده سالم بود.

00:00:24.725 --> 00:00:25.600
‫و شب رو خونه...

00:00:25.683 --> 00:00:28.559
‫بهترین دوستم تریسی گذرونده بودم.

00:00:30.059 --> 00:00:32.351
‫که ساعت رادیودار بصدا در اومد و
‫بیدارم کرد

00:00:32.392 --> 00:00:33.975
‫و من یه گزارش خبری شنیدم که میگفت...

00:00:34.017 --> 00:00:37.767
‫جسد مادرم در ساحل کاتالینا پیدا شده.

00:00:40.351 --> 00:00:42.392
‫چیز بعدی که ازش آگاه شدم این بود
‫که راننده ی ناپدریم...

00:00:42.434 --> 00:00:45.683
‫بهمراه دایه مون یعنی ویلی می ، اومده
‫بود اونجا.

00:00:45.725 --> 00:00:48.392
‫اومده بودن دنبالم تا ببرنم خونه

00:00:50.309 --> 00:00:52.559
‫بارون باریده بود و خیابونها خیس بودن

00:00:52.599 --> 00:00:55.892
‫و من میپرسیدم "حال مامان خوبه؟"

00:00:55.892 --> 00:00:57.892
‫اما اونها فقط دلداریم میدادن

00:00:57.934 --> 00:01:00.434
‫و بهم نمیگفتن واقعا چه اتفاقی افتاده.

00:01:02.226 --> 00:01:04.351
‫وقتی رسیدم خونه ، رفتم به تختخواب مادرم.

00:01:04.392 --> 00:01:07.267
‫و سعی کردم بخودم دلداری بدم

00:01:07.309 --> 00:01:09.892
‫میگفتم شاید فقط به پاش شکسته...

00:01:09.934 --> 00:01:13.600
‫یا یه چیزی شبیه این

00:01:13.600 --> 00:01:16.683
‫بعدش ناپدریم برگشت.

00:01:16.683 --> 00:01:20.351
‫از پله ها رفتم پایین ......

00:01:20.351 --> 00:01:23.267
‫همین که بصورتش نگاه کردم.

00:01:23.309 --> 00:01:25.100
‫باورم شد که به اتفاق وحشتناک افتاده

00:01:27.599 --> 00:01:31.100
‫روزی که مادرم مرد ، کل دنیای من
‫متلاشی شد...

00:01:31.100 --> 00:01:33.725
‫و خانواده ی ما هیچوقت مثل قبل نشد.

00:01:36.476 --> 00:01:39.309
‫از اون موقع اونقدر گمانه زنی

00:01:39.351 --> 00:01:42.476
‫و تمرکز روی چگونگی مرگش بوده...

00:01:42.518 --> 00:01:45.267
‫که زندگی کاریش و اینکه خودش

00:01:45.309 --> 00:01:48.184
‫در مقام یه انسان کی بوده رو تحت الشعاع
‫قرار داد.

00:01:50.434 --> 00:01:52.476
‫من . ناتاشا گرگسون واگنر هستم.

00:01:52.518 --> 00:01:54.600
‫و مادرم ناتالی وود بود.

00:02:46.184 --> 00:02:48.100
‫سلام ، ناتالی.
‫اوه دوباره سلام!

00:02:48.142 --> 00:02:49.767
‫بشین لطفا.
‫متشکرم.

00:02:49.809 --> 00:02:51.100
‫غذا چطوره؟

00:02:51.142 --> 00:02:52.600
‫بهترین غذای محلی که بعمرم خورد

00:02:52.683 --> 00:02:53.642
‫خب ، باید بگم کاملا بنظر میرسه...

00:02:53.725 --> 00:02:54.809
‫که ازش لذت بردی.

00:02:54.850 --> 00:02:56.267
‫من همینطوری بزرگ شدم.

00:02:56.351 --> 00:02:57.309
‫از وقتی چهار سالم بود.

00:02:57.392 --> 00:02:58.600
‫پشت صحنه غذا خوردم.

00:02:58.683 --> 00:03:00.809
‫درسته ناتالی یه بازیگر پرسابقه س.

00:03:00.850 --> 00:03:03.518
‫از سال هزار و نهصد و چهل و یک در
‫فیلمها حضور داشته ، درسته؟

00:03:03.559 --> 00:03:05.809
‫درسته.

00:03:05.850 --> 00:03:07.476
‫اسم واقعی من...

00:03:07.518 --> 00:03:09.809
‫ناتالیا نیكولیونا زاخار نکو بود.

00:03:09.850 --> 00:03:12.017
‫زاخارنکو همیشه اشتباه تلفظ میشد.

00:03:12.059 --> 00:03:14.184
‫برای والدینم خیلی مشکل بود ، لذا...

00:03:14.184 --> 00:03:15.642
‫نام خانواد گیشون رو به گوردین تغییر دادن...

00:03:15.683 --> 00:03:17.309
‫که اونم خیلی اشتباه تلفظ میشد.

00:03:17.392 --> 00:03:19.100
‫بنابراین وقتی پنج سالم شد...

00:03:19.142 --> 00:03:21.226
‫و ویلیام گوتز منو در اولین فیلمم شرکت داد.

00:03:21.226 --> 00:03:23.559
‫فکر کرد که گوردین اسم خوبی نیست...

00:03:23.599 --> 00:03:25.683
‫و در اون موقع منو ناتاشا صدا ...میکردن

00:03:25.725 --> 00:03:28.476
‫که در واقع اسم خودمونی ناتالیه

00:03:28.518 --> 00:03:31.059
‫در نتیجه ناتالی و بعد وود رو

00:03:31.059 --> 00:03:33.599
‫به افتخار دوستش سام وود کارگردان
‫انتخاب کرد.

00:03:33.600 --> 00:03:35.059
‫به این علت من ناتالی وود نامیده شدم.

00:03:35.100 --> 00:03:38.226
‫اوه روی قوریتون عکس گل مینا داره

00:03:38.226 --> 00:03:40.059
‫گل محبوب منه.

00:03:40.100 --> 00:03:41.351
‫یکی از مجذوب کنند.ترین

00:03:41.434 --> 00:03:43.600
‫مسائل در مورد ناتالی وود این بود
‫که...

00:03:43.642 --> 00:03:46.392
‫چند نسل آدم شاهد بزرگ شدنش بودن.

00:03:46.434 --> 00:03:48.392
‫که همین با اونچه در پیشرفت زندگی خودشون.

00:03:48.476 --> 00:03:51.226
‫داشت اتفاق میافتاد ، همساز بود.

00:03:51.226 --> 00:03:53.599
‫نه ، مامان زیاده روی نکردیم.

00:03:53.600 --> 00:03:55.476
‫وقتی آدم یه نوجوانه ، خیلی با چیزی
‫که...

00:03:55.559 --> 00:03:57.892
‫در پنج سالگی بوده ، فرق میکنه...

00:03:57.934 --> 00:04:00.683
‫مسلما اونم فرق میکرده ، اما فقط از
‫نقطه نظر هورمونی

00:04:00.725 --> 00:04:02.642
‫چون از اول یه ستاره ی سینما بوده

00:04:02.683 --> 00:04:03.600
‫برام آرزوی موفقیت کن

00:04:03.683 --> 00:04:05.434
‫میخوام یه سروصدایی بیا کنم

00:04:05.476 --> 00:04:08.267
‫حرفه ای که در اون مشغول بود ، به حرفه ی
‫مشكله...

00:04:08.309 --> 00:04:09.892
‫و برای بقا در اون حرفه....

00:04:09.934 --> 00:04:12.725
‫آدم باید طاقت بالایی داشته باشه...

00:04:12.767 --> 00:04:15.476
‫و بنظرم مجبور بود این رو رشد بده.

00:04:15.518 --> 00:04:17.059
‫اما کار راحتی نبود.

00:04:17.100 --> 00:04:19.392
‫چیزی که در حقیقت دلش میخواست ، خندیدن
‫و خوشگذرونی بود.

00:04:19.434 --> 00:04:20.725
‫اینکه صرفا یه آدم عادی باشه

00:04:20.767 --> 00:04:23.059
‫ولی بیشتر قلب بزرگی داشت

00:04:23.100 --> 00:04:24.559
‫و این رو در کارش نشون داد.

00:04:24.599 --> 00:04:28.351
‫نمیشه دقیقا مشخص کرد چیه که آدم
‫رو جذب یه شخصیت میکنه.

00:04:28.351 --> 00:04:30.392
‫فقط آدم ناغافل میگه:
‫"من میشناسمش"

00:04:30.434 --> 00:04:32.559
‫میدونم میتونم بهش واقعیت ببخشم."

00:04:32.599 --> 00:04:35.725
‫مردم میدونستن اون باهوش و بشکل
‫غیر قابل باوری منظمه....

00:04:35.767 --> 00:04:38.559
‫و در شهری که زنها....

00:04:38.599 --> 00:04:40.934
‫همیشه محترم شمرده نمیشدن

00:04:40.975 --> 00:04:43.599
‫چه در کار و چه در اجتماع....

00:04:43.600 --> 00:04:45.017
‫اون یک استثنا بود.

00:04:45.059 --> 00:04:47.226
‫میدونست نور باید چطور باشه.

00:04:47.309 --> 00:04:48.725
‫میدونست صدا باید چطور باشه.

00:04:48.809 --> 00:04:51.142
‫بلد بود چطور خودش رو نشون بده.

00:04:51.142 --> 00:04:53.309
‫و البته بلد بود که اجرای فوق العاده ای
‫داشته باشه.

00:04:53.392 --> 00:04:54.850
‫میدونم به هر دوی شما...

00:04:54.892 --> 00:04:56.017
‫شوک بزرگی وارد میکنه.

00:04:56.059 --> 00:04:57.934
‫ولی زیر این مو و پوست

00:04:57.975 --> 00:04:59.226
‫یه دختره...

00:04:59.309 --> 00:05:00.892
‫با تمام مسائل عادی مورد علاقه ام...

00:05:00.934 --> 00:05:02.100
‫و باورتون بشه یا نه...

00:05:02.142 --> 00:05:03.476
‫نمیخوام باقی عمرم رو...

00:05:03.559 --> 00:05:05.975
‫زن مردی باشم که داره لطف بزرگی بهم
‫میکنه

00:05:05.975 --> 00:05:08.309
‫در درجه ی اول من یه هنر پیشه هستم و فکر میکنم در همچین سطحی....

00:05:08.351 --> 00:05:10.642
‫وقتیکه آدم یه ستاره س...

00:05:10.683 --> 00:05:12.892
‫عمدتا من به کار فکر میکنم

00:05:12.934 --> 00:05:16.309
‫نه مقام چهره بودن که بدنبال کار میاد.

00:05:16.351 --> 00:05:18.599
‫من از بخشی که آدم بازی میکنه ، لذت
‫میبرم

00:05:18.600 --> 00:05:20.226
‫جائیکه چراغ قرمز روشن میشه و
‫دوربین حرکت میکنه.

00:05:20.309 --> 00:05:22.850
‫و آدم واقعا میتونه از پس کارش بربیاد.

00:05:22.850 --> 00:05:26.142
‫و در حرفهی فیلمسازی ، کلی عناصر دیگه
‫دخیل هستن...

00:05:26.142 --> 00:05:28.392
‫که لحظاتی رو...

00:05:28.434 --> 00:05:29.434
‫که در اونها میتونی صرفا هنرت رو
‫نشون بدی...

00:05:29.518 --> 00:05:31.600
‫ممکن میسازن

00:05:31.642 --> 00:05:33.934
‫بدون تداخل با کلی عوامل دیگه

00:05:39.559 --> 00:05:42.267
‫من همیشه میدونستم که اون یه هنر پیشه ......

00:05:42.309 --> 00:05:43.934
‫ولی در خونه....

00:05:43.975 --> 00:05:46.518
‫مادرم زیاد آرایش نمیکرد.

00:05:46.559 --> 00:05:48.809
‫و خیلی غیر رسمی بود.

00:05:48.850 --> 00:05:50.476
‫بنابراین من بهش نگاه میکردم و فکر میکردم

00:05:50.518 --> 00:05:53.392
‫چه چیز خیلی ویژه ای در تو هست ، خانم؟"

00:05:53.434 --> 00:05:56.017
‫ولی بعدش که با ناپدریم شیک و پیک
‫میکردن...

00:05:56.017 --> 00:05:58.267
‫و برای مثلا شام میرفتن بیرون

00:05:58.309 --> 00:06:00.142
‫ظاهر شگفت انگیزی پیدا میکرد.

00:06:00.184 --> 00:06:02.809
‫ولی ما ابدا توسط کسیکه...

00:06:02.850 --> 00:06:05.683
‫شبیه یه ستاره ی سینما بنظر بیاد
‫بزرگ نشدیم.

00:06:05.725 --> 00:06:07.642
‫فقط بنظر میومد یه جورایی از
‫آدمها بزرگتره...

00:06:07.683 --> 00:06:09.309
‫ولی نه بخاطر اینکه مشهور بود.

00:06:09.392 --> 00:06:11.850
‫بیشتر چون صرفا خودش بود.

00:06:14.226 --> 00:06:16.559
‫من هفت سالم بود که اون درگذشت

00:06:16.599 --> 00:06:19.059
‫و من حس میکنم انگار خاطراتم از اون....

00:06:19.100 --> 00:06:21.226
‫مرتب در حال تکامل هستن.

00:06:21.226 --> 00:06:24.267
‫میدونی ، صورت زیباش هست.

00:06:24.309 --> 00:06:25.892
‫صدا و دستهاش...

00:06:25.934 --> 00:06:28.059
‫و تمام اون چیزهایی که یادمه

00:06:28.059 --> 00:06:31.059
‫ولی وقتی الان سعی میکنم به مادرم
‫فکر کنم.

00:06:31.059 --> 00:06:33.184
‫خیلی مشکله بی کم و زیاد...

00:06:33.184 --> 00:06:35.559
‫مقابل یه عکس قرار میگیرم و
‫بهش نگاه میکنم.

00:06:35.599 --> 00:06:37.683
‫یه کم بیشتر بهش نگاه میکنم و فکر
‫میکنم

00:06:37.725 --> 00:06:39.850
‫این واقعا مامان منه؟"

00:06:39.892 --> 00:06:42.392
‫چطوریه که این مامان منه؟"

00:06:42.434 --> 00:06:44.599
‫من همچین مادر مشهوری دارم...

00:06:44.600 --> 00:06:47.100
‫و اون یه اسطوره س.

00:06:47.100 --> 00:06:48.559
‫میدونی؟

00:06:48.600 --> 00:06:51.100
‫امیدوارم یه روزی به یه جایی برسم...

00:06:51.100 --> 00:06:55.476
‫که بتونم به حس واقعی اینکه
‫این مادر من بوده.

00:06:55.476 --> 00:06:59.309
‫و من از اون بوجود اومدم ، دست پیدا
‫کنم.

00:06:59.309 --> 00:07:01.934
‫و اینکه برای مدت کوتاهی

00:07:01.975 --> 00:07:03.059
‫مال من بوده ، میدونی؟

00:07:03.100 --> 00:07:04.683
‫میدونی ، حس میکنم.

00:07:04.725 --> 00:07:09.184
‫حفظ کردنش خیلی مشکله

00:07:12.100 --> 00:07:13.434
‫من دو تا پدر دارم

00:07:13.518 --> 00:07:16.059
‫پدر تنی من ریچارد گرگسونه

00:07:16.059 --> 00:07:18.184
‫من بابا گرگسون صداش میکنم

00:07:18.226 --> 00:07:19.934
‫ناپدری من رابرت واگنره

00:07:19.975 --> 00:07:21.725
‫که همه RJ صداش میزنن.

00:07:21.767 --> 00:07:23.850
‫و من بابا واگنر صداش میکنم.

00:07:23.892 --> 00:07:26.267
‫مامانم بود که این اسمها رو
‫روشون گذاشت....

00:07:26.309 --> 00:07:27.850
‫بابا گرگسون و بابا واگنر

00:07:27.892 --> 00:07:31.476
‫تا اگه جماعت گیج شدن :
‫مشخص کنه کی به کیه.

00:07:31.518 --> 00:07:34.476
‫و این اسمها روشون موند

00:07:34.518 --> 00:07:36.600
‫من در اصل از دو سالگی

00:07:36.642 --> 00:07:38.267
‫توسط بابا واگنر بزرگ شدم.

00:07:38.351 --> 00:07:39.599
‫و در تمام اون مدت...

00:07:39.642 --> 00:07:41.725
‫با من طوری رفتار میکرد که انگار
‫از خون خودشم.

00:07:43.809 --> 00:07:46.642
‫خب ، بابا! فقط میخوام بگم...

00:07:46.642 --> 00:07:50.975
‫از اینکه میخوام راجع به مامان باهات صحبت کنم ، واقعا هیجان زده ام.

00:07:50.975 --> 00:07:52.392
‫منم همینطور.

00:07:52.476 --> 00:07:54.309
‫و تمام فراز و نشیبهایی که...

00:07:54.392 --> 00:07:56.600
‫پشت سر گذاشتیم.

00:07:56.642 --> 00:07:58.599
‫و در دل تمام این جریانات

00:07:58.600 --> 00:08:01.392
‫یکپارچگی خودمون رو حفظ کردیم.

00:08:01.434 --> 00:08:03.267
‫من گمون نمیکنم به روز...

00:08:03.351 --> 00:08:05.934
‫در عمرم باشه...

00:08:05.934 --> 00:08:07.434
‫که بدون یه لحظه فکر کردن

00:08:07.518 --> 00:08:09.476
‫به ناتالی گذشته باشه

00:08:09.518 --> 00:08:11.309
‫اینکه در قلب و روح من...

00:08:11.351 --> 00:08:13.476
‫چقدر ارزش داشد

00:08:13.518 --> 00:08:15.142
‫ما از خیلی جوانی شروع کردیم.

00:08:15.184 --> 00:08:17.975
‫سالها شاهد .. تکاملش

00:08:17.975 --> 00:08:19.434
‫به زنی که شد بودم.

00:08:19.518 --> 00:08:21.850
‫اون خیلی ویژه بود.

00:08:21.892 --> 00:08:24.351
‫شما دو تا چطور آشنا شدین؟
‫میخوام روایت هر دوتون رو بشنوم.

00:08:24.392 --> 00:08:26.351
‫خب ، راستش من ده ساله . ده ساله بودم...

00:08:26.434 --> 00:08:27.809
‫و RJ بنظرم حدود هجده سالش بود.

00:08:27.850 --> 00:08:29.184
‫که اولین قراردادت رو بسته بودی.

00:08:29.226 --> 00:08:32.017
‫یادمه با مادرم از سالن میومدیم پایین.

00:08:32.017 --> 00:08:35.642
‫و من دیدمش و به مادرم گفتم

00:08:35.642 --> 00:08:39.518
‫"وقتی بزرگ شدم ، دلم میخواد با این
‫ازدواج کنم."

00:08:39.518 --> 00:08:40.850
‫واقعا گفتی؟ آره.

00:08:40.892 --> 00:08:42.809
‫تو میدونستی...

00:08:42.850 --> 00:08:44.518
‫خب ، اون موقع نمیدونستم.

00:08:44.599 --> 00:08:47.017
‫از من بشنوی ، مطمئنا میتونست کلی زحمتم
‫رو کم کنه.

00:08:48.599 --> 00:08:50.809
‫میتونم روایت تو رو بشنوم؟

00:08:50.850 --> 00:08:52.309
‫وقتی من به زندگی ناتالی وارد شدم

00:08:52.392 --> 00:08:54.434
‫یه جورایی یه بچه ی سرخوش بودم

00:08:54.476 --> 00:08:58.434
‫که بجز مو ، چیز چندان زیادی در سرم
‫نبود...

00:09:00.892 --> 00:09:02.683
‫راستش اوایل یه جورایی به کم...

00:09:02.725 --> 00:09:04.184
‫در مقابلم مقاومت میکرد .چون
‫-آره؟

00:09:04.226 --> 00:09:05.309
‫خب ، چون من خیلی فرق میکردم...

00:09:05.392 --> 00:09:07.599
‫با تمام اون باقی... یادم نمیاد.

00:09:07.600 --> 00:09:09.184
‫چرا بعدش نهایتا یادمه

00:09:09.226 --> 00:09:10.559
‫شروع کردم با بیرون بردنت در

00:09:10.600 --> 00:09:12.850
‫روز تولد هجده سالگیم.
‫روز تولد هجده سالگیت.

00:09:12.892 --> 00:09:14.683
‫روز تولدش بردمش بیرون

00:09:14.725 --> 00:09:18.017
‫بیست
‫جولای هزار و نهصد و پنجاه و شش.

00:09:18.017 --> 00:09:19.642
‫با اسپنسر تریسی یه فیلم...

00:09:19.725 --> 00:09:21.892
‫به اسم "کوهستان" رو تموم کرده بودم.

00:09:21.934 --> 00:09:24.892
‫رفتیم به شب اول نمایشش و اینطوری
‫شروع شد.

00:09:24.892 --> 00:09:27.059
‫همه رابرت واگنر رو میشناختن

00:09:27.100 --> 00:09:29.683
‫و وقتی من نه سالم بود ، پدرم

00:09:29.725 --> 00:09:31.059
‫منو به RJ معرفی کرد.

00:09:31.100 --> 00:09:33.059
‫فیلم "شاهزاده شجاع" رو بازی کرده بود.....

00:09:33.100 --> 00:09:35.518
‫که اون زمان فیلم محبوب من بود.

00:09:35.559 --> 00:09:37.226
‫و در اون فیلم نقش شاهزاده شجاع
‫رو بازی میکرد.

00:09:37.309 --> 00:09:38.725
‫هیچکی از اون خوش تیپ تر نبود

00:09:38.809 --> 00:09:41.767
‫و خیلی باهام مهربون بود.

00:09:41.767 --> 00:09:45.642
‫در ششم دسامبر هزار و نهصد و پنجاه
‫و هفت...

00:09:45.642 --> 00:09:47.184
‫در رستورانی بنام رومانف ...

00:09:47.226 --> 00:09:49.059
‫یه جا رزرو کرده بودم.

00:09:49.100 --> 00:09:51.059
‫پسر ناتالی رو بردم اونجا

00:09:51.100 --> 00:09:53.059
‫و یه بطری شامپاین باز کردم

00:09:53.100 --> 00:09:54.725
‫یه مقدار شامپاین خوردیم.

00:09:54.767 --> 00:09:57.434
‫و من یکهو داخل گیلاسم رو نگاه کردم.

00:09:57.476 --> 00:09:59.892
‫یه حلقه داخلش بود.

00:09:59.934 --> 00:10:01.767
‫من حلقه رو در آوردم و نگاه کردم.

00:10:01.809 --> 00:10:04.809
‫و اون گفت: نگاه کنین ، بچه ها" و من گفتم: "خدای من! این چیه؟"

00:10:04.850 --> 00:10:06.600
‫بعدش گفت:
‫" داخل حلقه رو نگاه کن!"

00:10:06.642 --> 00:10:09.100
‫که نوشته بود باهام ازدواج کن

00:10:55.351 --> 00:10:58.975
‫ما در اسکاتسدیل آریزونا ازدواج کردیم.

00:10:58.975 --> 00:11:01.642
‫و من یه واگن ریلی خصوصی گرفتم.....

00:11:04.142 --> 00:11:06.892
‫بعد از مراسم با اتومبیل اختصاصی رفتیم...

00:11:06.892 --> 00:11:09.476
‫و یه قطار بزرگ اومد دنبالمون...

00:11:09.518 --> 00:11:11.642
‫و عازم شیکاگو شدیم.

00:11:11.683 --> 00:11:13.600
‫خیلی هیجان انگیز بود.

00:11:19.599 --> 00:11:21.518
‫شاید ما هم باید بمونیم.

00:11:21.559 --> 00:11:23.017
‫خب ، بنظرم بهتره شما برین

00:11:23.059 --> 00:11:24.683
‫واقعا فکر میکنم باید برین

00:11:24.725 --> 00:11:26.309
‫احتمالا تا فردا صبح حالش بهتر بشه.

00:11:26.392 --> 00:11:27.809
‫بیا.

00:11:27.850 --> 00:11:29.809
‫تو برمیگردی به آپارتمان؟

00:11:29.850 --> 00:11:31.975
‫آره آره پارک اونیو ، شماره ششصد و نود و پنج.

00:11:32.017 --> 00:11:33.809
‫آره برمیگردم

00:11:33.850 --> 00:11:36.351
‫کار کردن با RJ و ناتالی رو خیلی دوست داشتم.

00:11:36.392 --> 00:11:37.434
‫یه چیزی در وجود ناتالی بود...

00:11:37.518 --> 00:11:39.184
‫که بشکلی باورنکردنی دلچسب بود.

00:11:39.226 --> 00:11:42.392
‫کاری میکرد احساس کنی خودت مهم
‫هستی نه اون.

00:11:42.434 --> 00:11:44.392
‫یکی از ترفندهای زندگی

00:11:44.476 --> 00:11:46.017
‫و موفقیت

00:11:46.059 --> 00:11:48.351
‫اینه که کاری کنی وقتی دیگران اطرافت
‫هستن...

00:11:48.434 --> 00:11:50.559
‫احساس کنن خودشون مهم هستن نه
‫بخاطر اینکه....

00:11:50.599 --> 00:11:51.642
‫تو آدم مهمی هستی.

00:11:51.725 --> 00:11:53.476
‫کسیکه هنوز در اینجا بابت نقش آفرینی در
‫در عشق و جنگ...

00:11:53.559 --> 00:11:55.017
‫از تشویق حضار لذت میبره...

00:11:55.059 --> 00:11:56.184
‫رابرت واگنره.

00:11:56.226 --> 00:11:57.683
‫بهمراه همسر دوست داشتنی خودش
‫ناتالی وود.

00:11:57.725 --> 00:12:01.142
‫استودیوها همیشه دغدغه ی
‫زبانزد بودن رو داشتن

00:12:01.142 --> 00:12:02.476
‫و در اونزمان....

00:12:02.559 --> 00:12:04.809
‫مجلات سینمایی عامل اساسی بودن

00:12:04.850 --> 00:12:07.100
‫"فتوپلی" ، "مدرن اسکرین"

00:12:07.100 --> 00:12:09.267
‫و من و ناتالی یکی از سوژه های داغ

00:12:09.351 --> 00:12:10.351
‫برای مجلات بودیم

00:12:10.434 --> 00:12:13.392
‫لذا اونها بشدت در گیر رابطه ی ما
‫شده بودن.

00:12:13.434 --> 00:12:16.559
‫نات و RJ هر دو ستاره هایی بزرگ بودن...

00:12:16.599 --> 00:12:19.892
‫و من احساس نمیکردم هیچکدوم اون یکی رو تحت الشعاع قرار بدن.

00:12:19.892 --> 00:12:22.725
‫این حرفه طالب یه جور شکوهه....

00:12:22.725 --> 00:12:26.059
‫و RJ و نات همون شکوه بودن.

00:12:31.100 --> 00:12:34.267
‫چرا اینطور شروع نکنیم که...

00:12:34.309 --> 00:12:35.683
‫شما و مامانم چطور آشنا شدین؟

00:12:35.725 --> 00:12:37.850
‫اوه باشه!

00:12:37.892 --> 00:12:40.184
‫بذار ببینم ، چطور آشنا شدیم؟

00:12:40.226 --> 00:12:44.100
‫خب ، من با مامانت و ..بابا... واگنر

00:12:44.100 --> 00:12:46.767
‫در یک روز و یک لحظه آشنا شدم.

00:12:46.809 --> 00:12:51.059
‫چون مشغول کار برای الیا کازان
‫کارگردان بودم.

00:12:51.059 --> 00:12:53.226
‫من در فیلم شكوه علفزار ...

00:12:53.309 --> 00:12:55.226
‫دستیار تولید بودم.

00:12:55.226 --> 00:12:57.434
‫از اونجا بود که هر روز صبح...

00:12:57.476 --> 00:12:58.642
‫باید میرفتم دنبال مادرت

00:12:58.683 --> 00:13:01.184
‫بنابراین کلی صحبت میکردیم

00:13:01.226 --> 00:13:04.142
‫و برای من روشن بود که

00:13:04.142 --> 00:13:07.850
‫در ازدواجشون مشکل وجود داره

00:13:09.559 --> 00:13:12.683
‫من پی بردم که مادرم در سال هزار و نهصد و شصت و شش...

00:13:12.725 --> 00:13:15.100
‫برای مجله ی لیدیز هوم ژورنال"
‫مقاله ای نوشته بود.

00:13:15.142 --> 00:13:16.599
‫که هرگز منتشر نشد.

00:13:16.642 --> 00:13:17.599
‫اسمش بود...

00:13:17.642 --> 00:13:20.142
‫خاصیت عمومی ، انسان گوشه گیر

00:13:20.142 --> 00:13:22.975
‫خوندن این مقاله مبهوت کننده بود.

00:13:22.975 --> 00:13:25.267
‫من کلی مسئله از زندگی مادرم.....

00:13:25.309 --> 00:13:26.351
‫بویژه در زمانی

00:13:26.434 --> 00:13:28.392
‫حقیقتا چالش برانگیز فهمیدم

00:13:28.476 --> 00:13:30.518
‫که از شون خبر نداشتم.

00:13:30.559 --> 00:13:32.975
‫---
‫بعد از گذشت دو سال از ازدواج

00:13:33.017 --> 00:13:34.934
‫اوضاع شروع به تغییر کرد.

00:13:34.975 --> 00:13:37.100
‫ما . مطلع از مشکلاتمون بودیم.

00:13:37.142 --> 00:13:40.017
‫ولی سعی میکردیم از کشمکشهای
‫واقعی پرهیز کنیم.

00:13:40.017 --> 00:13:42.975
‫ما در ظاهر یه رابطه ی شاد رو
‫حفظ کردیم.

00:13:42.975 --> 00:13:45.599
‫و امیدوار بودیم با تظاهر به اینکه
‫مشکلی وجود نداره

00:13:45.600 --> 00:13:47.559
‫مشکلات دور بشن

00:13:47.599 --> 00:13:50.351
‫آدم چطور میتونه در حالیکه کل طول عمرش در دام تظاهر گرفتاره

00:13:50.392 --> 00:13:54.017
‫فرق بین واقعیت و خیال رو تشخیص بده؟

00:13:54.017 --> 00:13:56.518
‫ازدواج مستلزم صبوری و تلاشه...

00:13:56.559 --> 00:13:59.683
‫بعلاوه ی توان پذیرش یک انسان
‫دیگه...

00:13:59.683 --> 00:14:02.017
‫با تمام نقاط ضعفش....

00:14:02.017 --> 00:14:04.767
‫بدون پوشاندن طرف در ردایی خفقان آور
‫از بی نقصی.

00:14:06.351 --> 00:14:09.725
‫تحت فشار از این زوج فوق العاده بودن

00:14:09.725 --> 00:14:13.226
‫و شروع بروز مشکلات در ازدواج

00:14:13.226 --> 00:14:15.850
‫من میتونستم ریش ریش شدنش رو
‫حس کنم ، همینطور ناتالی

00:14:15.850 --> 00:14:17.142
‫و در اونزمان....

00:14:17.184 --> 00:14:20.309
‫حرفه ی ناتالی حقیقتا در شرف
‫افروخته شدن بود.

00:14:20.351 --> 00:14:21.850
‫مثل کشیدن یه کبریت بود.

00:14:21.892 --> 00:14:24.642
‫و وقتی شکوه علفزار رو با کازان کار کرد

00:14:24.683 --> 00:14:27.559
‫رویاش به حقیقت پیوست

00:14:27.599 --> 00:14:30.476
‫هر چند چیزی نمیتواند بار دیگر...

00:14:30.559 --> 00:14:32.642
‫شکوه علفزار

00:14:32.683 --> 00:14:35.142
‫و طراوت گلها را بازگرداند.

00:14:35.142 --> 00:14:37.683
‫اما غمی نیست.

00:14:37.725 --> 00:14:41.934
‫باید قوی بود.

00:14:41.934 --> 00:14:45.892
‫و به آنچه بر جای مانده ، امید بست.

00:14:45.892 --> 00:14:47.934
‫در اون فیلم خودش خبر داشت...

00:14:47.975 --> 00:14:51.226
‫که انتخاب اول کازان نبوده

00:14:51.226 --> 00:14:52.892
‫و مصمم بود ثابت کنه...

00:14:52.934 --> 00:14:56.059
‫که یه هنر پیشه ی جدیه

00:14:56.059 --> 00:14:58.184
‫خانم متكالف....

00:14:58.184 --> 00:14:59.809
‫میشه من لطفا...

00:15:03.683 --> 00:15:05.599
‫فرصت کار با کازان

00:15:05.600 --> 00:15:07.142
‫واقعا فوق العاده بود.

00:15:07.184 --> 00:15:09.683
‫ولی از نظر احساسی نقش سختی بود.

00:15:09.725 --> 00:15:11.725
‫و ... نمیدونم...

00:15:11.767 --> 00:15:15.226
‫بنظرم روی زندگیم تاثیر زیادی داشت.

00:15:15.226 --> 00:15:18.267
‫همونطور که من و RJ در جهت نتیجه بخش بودن ،
‫از دواجمون تقلا میکردیم.

00:15:18.309 --> 00:15:20.767
‫مشکلات روی هم تلنبار میشدن.

00:15:20.809 --> 00:15:23.309
‫بعد از اتمام کار در شکوه علفزار

00:15:23.351 --> 00:15:25.600
‫مستقیما بمدت هشت ماه پیوسته
‫و سخت دیگه...

00:15:25.642 --> 00:15:29.142
‫رفتم سر کار "داستان وست ساید".

00:15:29.142 --> 00:15:31.476
‫وقتی من کار شکوه علفزار رو تموم کردم

00:15:31.518 --> 00:15:33.600
‫باقی بازیگرها یکماه بود که به تمرین
‫مشغول بودن.

00:15:33.642 --> 00:15:36.142
‫حالا من مجبور بودم چهار هفته تمرین رو.....

00:15:36.142 --> 00:15:37.599
‫در آخر هفته ها پر کنم.

00:15:37.642 --> 00:15:38.850
‫کاملا خسته بودم

00:15:38.892 --> 00:15:40.934
‫و وقت نداشتم همسری باشم.

00:15:40.975 --> 00:15:42.600
‫که دلم میخواست باشم.

00:15:42.683 --> 00:15:44.351
‫در طول این دوران پرجوش و خروش

00:15:44.434 --> 00:15:45.892
‫RJ وارد آزمون سختی شد که...

00:15:45.934 --> 00:15:47.892
‫تمام بازیگرها از جمله خودم...

00:15:47.934 --> 00:15:49.059
‫مجبورن باهاش روبرو بشن.

00:15:49.100 --> 00:15:51.434
‫کارش به کسادی پی در پی میخورد.

00:15:51.476 --> 00:15:53.600
‫یه وقتایی منتظر بودم شکایت کنه...

00:15:53.642 --> 00:15:54.892
‫یا یه دعوا راه بندازه

00:15:54.975 --> 00:15:57.600
‫ولی ظاهر آرومش ، بی تغییر باقی میموند.

00:15:57.642 --> 00:16:00.518
‫خونسردیش منو برآشفته میکرد.

00:16:01.599 --> 00:16:05.142
‫کار من مثل اون پررونق نبود

00:16:05.142 --> 00:16:08.559
‫اما این واقعا عامل خیلی بزرگی...

00:16:08.559 --> 00:16:11.142
‫در اینکه ما زندگیهای جدا پیش گرفته ......

00:16:11.142 --> 00:16:12.309
‫نهایتا طلاق گرفتیم ، نبود.

00:16:12.392 --> 00:16:15.142
‫عاملش فشاری بود که روی خودش

00:16:15.142 --> 00:16:17.100
‫و حرفه اش بود و همینطور...

00:16:17.142 --> 00:16:18.892
‫فکر میکنم احتمال داشت...

00:16:18.934 --> 00:16:20.267
‫اگه من یه کم سنم بیشتر بود

00:16:20.351 --> 00:16:21.476
‫و تجربه ی بیشتری داشتم...

00:16:21.559 --> 00:16:22.725
‫بتونم اوضاع رو یه کم بهتر مدیریت کنم.

00:16:22.809 --> 00:16:24.100
‫شاید میتونستم کاری کنم

00:16:24.142 --> 00:16:25.767
‫که به نتیجه برسه

00:16:25.809 --> 00:16:27.767
‫هر گونه شایعاتی که شنیده .میشد

00:16:27.809 --> 00:16:29.599
‫منظورم اینه که من اینجام تا بگم....

00:16:29.600 --> 00:16:32.476
‫وارن بیتی که هنرپیشهی ..مقابلش

00:16:32.518 --> 00:16:34.059
‫در شکوه علفزار بود.

00:16:34.100 --> 00:16:37.518
‫ابدا مشکل نبود

00:16:37.559 --> 00:16:40.226
‫و قطعا رابطه ای بین اونها ...

00:16:40.226 --> 00:16:42.309
‫تا مدتها بعد از ...

00:16:42.351 --> 00:16:46.683
‫فیصله پیدا کردن شکوه علفزار ، نبود

00:16:46.683 --> 00:16:48.809
‫ما جدا زندگی میکردیم و بنظرم ..وارن

00:16:48.850 --> 00:16:52.059
‫حسابی مجذوبش شده بود و چرا نباید میشد؟

00:16:52.059 --> 00:16:53.975
‫بهرحال دوران خیلی سختی بود.

00:16:54.017 --> 00:16:56.017
‫چون من خیلی ناراحت بودم.

00:16:56.059 --> 00:16:58.184
‫و از هر چیزی میرنجیدم.

00:16:58.184 --> 00:16:59.809
‫آمادگی این رو داشتم تا بیافتم دنبال وارن.

00:16:59.850 --> 00:17:01.309
‫الان راحت ازش میتونم حرف بزنم...

00:17:01.392 --> 00:17:03.767
‫ولی اون موقع یه کم مشکل بود.

00:17:03.809 --> 00:17:05.309
‫میشه تصورش رو کرد.

00:17:05.392 --> 00:17:08.100
‫رابطه ی اون و وارن بیتی خیلی داغ بود

00:17:08.100 --> 00:17:09.434
‫تقریبا نمیشد نگاهشون کرد

00:17:09.518 --> 00:17:10.809
‫حرارتش چشم آدم رو میسوزوند.

00:17:10.850 --> 00:17:13.392
‫خیلی خوش ظاهر بودن.

00:17:13.434 --> 00:17:14.599
‫من تنها بودم....

00:17:14.642 --> 00:17:16.559
‫هیچکسی رو در زندگیم نداشتم.

00:17:16.599 --> 00:17:19.725
‫و دیگه نمیتونستم اونطور در لوس آنجلس

00:17:19.767 --> 00:17:21.184
‫تنهایی سر کنم.

00:17:21.226 --> 00:17:22.850
‫و تصمیم گرفتم...

00:17:22.892 --> 00:17:24.017
‫برم اروپا.

00:17:24.059 --> 00:17:25.683
‫لذا با ناتالی صحبت کردم.

00:17:25.725 --> 00:17:28.100
‫و گفتم که عازم اروپا هستم.

00:17:28.142 --> 00:17:30.599
‫بنظرت دلت میخواد بیای اونجا؟"

00:17:30.600 --> 00:17:34.767
‫جواب داد:
‫نه من برنامه های دیگه دارم

00:17:34.767 --> 00:17:40.309
‫منم گفتم باشه و گوشی رو گذاشتم.

00:17:40.309 --> 00:17:41.559
‫همین

00:17:42.975 --> 00:17:44.725
‫نه من و نه وارن هیچکدوم...

00:17:44.767 --> 00:17:46.683
‫آمادگی یه رابطه ی دائمی رو نداشتیم.

00:17:46.725 --> 00:17:50.434
‫هر چند ماجرای عشقی ما تقریبا دو سال
‫طول کشید.

00:17:50.476 --> 00:17:53.934
‫رابطه ی ما از شروع تا پایان
‫فقط ناسازگاری بود.

00:17:53.934 --> 00:17:56.559
‫در حالیکه RJ هیچ پرخاشی نشون نمیداد.

00:17:56.599 --> 00:17:58.392
‫وارن از پرخاشگری هیچ ابایی نداشت.

00:17:58.434 --> 00:18:01.142
‫و منم سهمم در جنگ و مرافعه رو ایفا میکردم.

00:18:01.142 --> 00:18:03.100
‫در واقع هر دومون اونقدر گیج بودیم...

00:18:03.142 --> 00:18:05.267
‫که فکر میکردیم دعوا و ..پرخاش

00:18:05.309 --> 00:18:08.017
‫معنی صداقت در احساس رو میدن

00:18:09.434 --> 00:18:12.599
‫بعد از تمام رابطه اش با وارن

00:18:12.600 --> 00:18:15.434
‫در طول دهه ی شصت....

00:18:15.476 --> 00:18:16.767
‫و پیش از ازدواجش با بابا گرگسون من..

00:18:16.809 --> 00:18:18.767
‫یه زنجیره از ارتباطات رو تجربه کرد.

00:18:18.809 --> 00:18:20.934
‫چند تا نامزدی بهم خورده داشت...

00:18:20.975 --> 00:18:23.100
‫یکی با آرتور لو جونیر...

00:18:23.142 --> 00:18:25.599
‫که از دوستان نزدیک مامان باقی موند

00:18:25.600 --> 00:18:27.476
‫یکی با لادیسلاو ..بالاتنیک

00:18:27.518 --> 00:18:30.600
‫که بعنوان سلطان کفش ونزوئلا شناخته میشد.

00:18:30.600 --> 00:18:33.892
‫ولی من فکر میکنم مادرم دلش
‫میخواست...

00:18:33.892 --> 00:18:36.725
‫از نظر احساسی بهش رسیدگی بشه...

00:18:36.725 --> 00:18:38.725
‫و بنظرم در اونزمان

00:18:38.767 --> 00:18:40.599
‫بدنبال همین بود.

00:18:40.600 --> 00:18:42.599
‫من از فکر اینکه تنها دوست پسرش هستم
‫که...

00:18:42.600 --> 00:18:44.683
‫تا الان از خودش کوچکتر بوده ،
‫بخودم میبالیدم

00:18:44.725 --> 00:18:46.725
‫من چهار سال ازش کوچکتر بودم.

00:18:46.767 --> 00:18:49.267
‫نه من رو اذیت میکرد و نه اون رو.

00:18:49.309 --> 00:18:51.476
‫ولی هیچوقت بجایی نرسید.

00:18:51.518 --> 00:18:53.518
‫اصلا قرار نبود بجایی برسه.

00:18:53.559 --> 00:18:55.642
‫تا جائیکه دوام آورد خوش گذشت...

00:18:55.683 --> 00:18:59.100
‫و رفاقتمون بیشتر از دوران ارتباطمون
‫دوام آورد.

00:19:01.351 --> 00:19:02.767
‫برای اولین بار در عمرم

00:19:02.809 --> 00:19:04.767
‫به ترس فکر کردم.

00:19:04.809 --> 00:19:06.767
‫به احتمال پیوستن خودم

00:19:06.809 --> 00:19:09.518
‫به خیل ستاره های زن غمزده ی سینما...

00:19:09.559 --> 00:19:11.767
‫که نومیدانه سر از تنهایی در آوردن.

00:19:11.809 --> 00:19:14.518
‫و بجز بریده های جراید و عکسهای قدیمی .....

00:19:14.559 --> 00:19:16.975
‫خاطرات و روابط عشقی و طلاقها...

00:19:17.017 --> 00:19:20.767
‫واقعیتی که حفظشون کنه ، ندارن.

00:19:20.767 --> 00:19:24.267
‫فرزند شوهر سابقم تازه بدنیا اومده بود...

00:19:24.309 --> 00:19:26.934
‫وقتی خبر رو شنیدم ، گریه کردم.

00:19:26.975 --> 00:19:29.476
‫صرفا بخاطر احساس ضرر از چیزی که

00:19:29.518 --> 00:19:31.351
‫هیچوقت باهم شریک نشده بودیم ، نبود...

00:19:31.392 --> 00:19:34.642
‫از روی خوشحالی بخاطر اونم بود.

00:19:34.683 --> 00:19:36.184
‫زمانیکه مادرم در حرفه ی فیلم بود.

00:19:36.226 --> 00:19:38.184
‫اسمش ماریان مارشال بود.

00:19:38.184 --> 00:19:41.226
‫زمانیکه با استنلی دانن ازدواج کرد
‫اسمش ماریان دانن بود.

00:19:41.226 --> 00:19:42.809
‫دو تا پسر داشت...

00:19:42.850 --> 00:19:44.934
‫برادرهای من ، جاش و پیتر دانن

00:19:44.975 --> 00:19:47.226
‫که هشت و ده سال از من بزرگتر بودن.

00:19:49.226 --> 00:19:52.142
‫من لوس آنجلس رو ترک کردم
‫و بمدت سه سال...

00:19:52.142 --> 00:19:53.934
‫در روم زندگی کردم

00:19:53.975 --> 00:19:55.184
‫ماریان رو دیدم

00:19:55.226 --> 00:19:56.683
‫من و ماریان شروع به معاشرت کردیم

00:19:56.725 --> 00:19:58.850
‫کل اروپا رو باهم سفر کردیم

00:19:58.892 --> 00:20:00.226
‫عاشق همدیگه شدیم.

00:20:00.309 --> 00:20:04.017
‫ازدواج کردیم و برگشتیم به آمریکا

00:20:04.017 --> 00:20:06.392
‫دو تا پسر داشت بنامهای پیتر و جاش

00:20:06.434 --> 00:20:07.642
‫من عاشق این دو تا پسر بودم

00:20:07.725 --> 00:20:09.559
‫ما زندگی فوق العاده ای رو در کنار هم
‫داشتیم.

00:20:09.599 --> 00:20:13.100
‫من ازش یه دختر داشتم بنام کیتی...

00:20:13.100 --> 00:20:15.725
‫که شادمانی زندگی من بود.

00:20:21.434 --> 00:20:23.059
‫ما اینجا در ویلز هستیم...

00:20:23.100 --> 00:20:25.725
‫در خونه ی پدرم ریچارد گرگسون.

00:20:25.767 --> 00:20:29.100
‫پدرم در این برهه از زندگیش دچار پارکینسونه...

00:20:29.100 --> 00:20:32.683
‫و این شاید یکی از آخرین فرصتهایی باشه....

00:20:32.683 --> 00:20:35.059
‫که برای صحبت از مامان نصیب ما میشه.

00:20:35.683 --> 00:20:41.683
‫گمونم حدود سال هزار و نهصد و شصت و
‫پنج بود و من همراه پیشکارم در لوس آنجلس بودیم.

00:20:41.683 --> 00:20:47.683
‫و خیلی خوب کار میکردیم و من مردی
‫فعال و اجتماعی شده بودم.

00:20:47.683 --> 00:20:51.683
‫و میدونی که میگن باید بدست آدمهای فعال و معاشرتی یه کاری داد تا انجام بدن.

00:20:51.683 --> 00:20:56.683
‫لذا رفتم به یه مهمونی بزرگ که توسط یه شرکت تبلیغاتی برگزار شده بود.

00:20:56.683 --> 00:20:59.059
‫که اونجا در کنارم ناتالی وود بود.

00:20:59.518 --> 00:21:02.392
‫من شبی که با پدرت آشنا شد
‫پیشش بودم.

00:21:02.434 --> 00:21:04.059
‫شروع کردن به دیدن همدیگه و قرار گذاشتن

00:21:04.100 --> 00:21:06.642
‫و قضیه جدی شد.

00:21:06.683 --> 00:21:08.434
‫ریچارد گرگسون کارگزار من بود

00:21:08.476 --> 00:21:10.267
‫و بعدش از کارگزاری من

00:21:10.309 --> 00:21:11.434
‫تهیه کننده شد.

00:21:11.518 --> 00:21:13.100
‫و از همون ابتدای امر

00:21:13.142 --> 00:21:16.100
‫مردی بسیار بسیار باهوش و دلپذیر دیدمش.

00:21:16.100 --> 00:21:18.059
‫و بسیار بسیار کار کشته.

00:21:18.100 --> 00:21:21.142
‫خیلی بیشتر از باقی کارگزارهایی که
‫در هالیوود میشناختم.

00:21:21.142 --> 00:21:23.267
‫من در عروسیشون ساقدوش بودم

00:21:23.309 --> 00:21:25.267
‫یادمه یه قصه ای تعریف میکرد

00:21:25.351 --> 00:21:28.600
‫که اون از تمام زنهاش تقاضای ازدواج
‫کرده بود...

00:21:28.642 --> 00:21:30.599
‫ولی همه شون رد کرده بودن

00:21:30.600 --> 00:21:32.934
‫بنابراین اون ناچار شده صبر کنه
‫تا اونها ازش تقاضا کنن.

00:21:32.975 --> 00:21:35.100
‫و سرانجام ناتالی ازش...

00:21:35.142 --> 00:21:36.809
‫تقاضای ازدواج کرده و اونزمان سه یا چهار سال...

00:21:36.850 --> 00:21:38.476
‫رو باهم زندگی کردن

00:21:38.559 --> 00:21:40.975
‫یه عروسی بسیار بسیار خیال انگیز .داشتن

00:21:40.975 --> 00:21:43.351
‫در یه کلیسای روسی با مراسم روسی

00:21:43.392 --> 00:21:45.351
‫و خیلی زیبا بود.

00:21:53.518 --> 00:21:55.351
‫الان چند وقته ازدواج کردین؟

00:21:55.392 --> 00:21:56.599
‫پنج ماه.
‫پنج ماه.

00:21:56.642 --> 00:21:59.142
‫پنج ماهی که میگفتن اینقدر دوام
‫نمیاره.

00:21:59.142 --> 00:22:02.309
‫این حرف رو نزن

00:22:02.351 --> 00:22:03.559
‫و دقیقا ازت نقل قول شده

00:22:03.600 --> 00:22:04.725
‫که فعلا در فیلمی که که...

00:22:04.809 --> 00:22:07.184
‫هزاران مایل دورتر باشه شرکت نمیکنی
‫هان؟

00:22:07.184 --> 00:22:08.600
‫اگه بمعنای دوری از ریچارد باشه

00:22:08.642 --> 00:22:10.809
‫نه ، نمیکنم.

00:22:10.850 --> 00:22:12.476
‫تو چند وقته ازدواج کردی ، رابرت؟

00:22:12.559 --> 00:22:14.059
‫یازده سال

00:22:18.017 --> 00:22:20.518
‫و چه توصیه ای برای این زوج جوان داری؟

00:22:20.559 --> 00:22:23.184
‫آره ، ردفورد بهمون بگو چکار کنیم.

00:22:23.184 --> 00:22:26.184
‫خب ، صرفا سعی کنین در نظر داشته باشین

00:22:26.184 --> 00:22:27.642
‫چند ساله ازدواج کردین

00:22:27.725 --> 00:22:31.184
‫و تاریخهایی که از راه میرسن رو
‫بیاد داشته باشین.

00:22:31.184 --> 00:22:32.600
‫درسته چون هفته ی قبل یکی ازت بپرسید.

00:22:32.642 --> 00:22:34.392
‫چه روزی ازدواج کردین؟

00:22:34.434 --> 00:22:37.559
‫و من همزمان گفتم سی می..

00:22:37.559 --> 00:22:39.226
‫و اون گفت سی و یک .
‫می.

00:22:39.309 --> 00:22:41.226
‫و لازم نبود بپرسی کی اشتباه میکنه
‫درسته؟

00:22:41.226 --> 00:22:42.683
‫آره.

00:22:42.725 --> 00:22:45.600
‫خیلی بهش فکر میکنم.

00:22:45.600 --> 00:22:51.600
‫به خوشبختی کل دوران رابطه ی عاشقانه مون
‫در کنار هم فکر میکنم

00:22:51.600 --> 00:22:59.309
‫و بعد نتیجه ای که از ازدواج با اون حادث شده
‫یعنی ناتاشا رو میبینم و فکر میکنم

00:22:59.600 --> 00:23:01.683
‫چقدر خوش شانس بودم.

00:23:01.767 --> 00:23:04.226
‫هیچ احساسی...

00:23:04.226 --> 00:23:05.683
‫مثل بار اولی که...

00:23:05.725 --> 00:23:06.809
‫آدم میفهمه حامله .....

00:23:06.850 --> 00:23:09.267
‫تجربه ی اولین حاملگی ، نیست.

00:23:09.309 --> 00:23:13.226
‫هیچ چیز هرگز اینقدر اعجاب آور نیست.

00:23:13.226 --> 00:23:15.683
‫وای!
‫اون فقط حامله نشد...

00:23:15.725 --> 00:23:18.559
‫حامله شد چون بچه میخواست.

00:23:18.599 --> 00:23:20.725
‫و کاری که دلش میخواست رو انجام میداد.

00:23:20.767 --> 00:23:23.725
‫و خوب انجامش میداد ، بعد کار رو
‫برای مدتی

00:23:23.725 --> 00:23:25.100
‫گذاشت کنار

00:23:25.142 --> 00:23:26.518
‫میدونست برمیگرده سراغش

00:23:26.599 --> 00:23:28.599
‫کاملا واضح بود که هیچی برای ناتالی

00:23:28.600 --> 00:23:31.226
‫مهمتر از مادر بودن نیست.

00:23:31.226 --> 00:23:35.476
‫یه بار وقتی داشت بهت شیر میداد
‫رفتم داخل...

00:23:35.476 --> 00:23:37.725
‫رو به بالا نگاهی بهم کرد و گفت:

00:23:37.767 --> 00:23:42.975
‫وقتی آدم اینو داره ، چه نیازی به کار
‫نمایش داره؟"

00:23:42.975 --> 00:23:46.142
‫خدای من تو عینا شكل خودش بودی

00:23:46.142 --> 00:23:47.892
‫وقتی دنیا اومدی و کوچولو بودی

00:23:47.934 --> 00:23:49.892
‫باورنکردنی بود.

00:23:49.934 --> 00:23:51.434
‫قبل از تولد ناتاشا

00:23:51.518 --> 00:23:53.599
‫کلی کارها با ما میکرد

00:23:53.600 --> 00:23:55.476
‫میرفتیم به دنیای آبی...

00:23:55.518 --> 00:23:56.725
‫میرفتیم به دیزنی لند

00:23:56.809 --> 00:23:59.142
‫ولی بعد که ناتاشا دنیا اومد...

00:23:59.142 --> 00:24:02.476
‫میتونم بگم تمرکزش فقط .
‫روی
‫ناتاشا بود.

00:24:05.642 --> 00:24:08.642
‫یه کم سخت شده بود.

00:24:08.642 --> 00:24:12.975
‫که ناگزیر بر روی جدایی ما تاثیر گذاشت.

00:24:13.100 --> 00:24:17.142
‫ریچارد حس کرد ناتالی از نظر احساسی...

00:24:17.142 --> 00:24:18.934
‫خیلی وابسته و درگیر ناتاشا شده.

00:24:18.975 --> 00:24:21.518
‫طوریکه دیگه برای اون جایی نمونده

00:24:21.559 --> 00:24:23.392
‫بنابراین دست بکار واقعا احمقانه ای زد.

00:24:23.476 --> 00:24:25.267
‫و زندگی رو رها کرد

00:24:25.309 --> 00:24:27.351
‫وقتی تو و مامان طلاق گرفتین ، چه اتفاقی
‫افتاد؟

00:24:27.683 --> 00:24:31.351
‫من با منشیش ریختم رو هم

00:24:31.683 --> 00:24:34.642
‫ناتالی بیگمان .. فهمید.

00:24:34.683 --> 00:24:39.392
‫و من در چشمهاش که نگاهم میکرد
‫دیدم که میگفت:

00:24:39.683 --> 00:24:45.434
‫توووووووووووووووووووی ، حرومزاده
‫و بعد همه چی رو از پنجره پرت کرد بیرون.

00:24:45.559 --> 00:24:46.767
‫و گمونم قفلها رو عوض کرد.

00:24:46.767 --> 00:24:51.683
‫نه تنها قفلها رو عوض کرد بلکه یکهفته
‫پلیس اونجا گذاشت.

00:24:51.683 --> 00:24:56.850
‫باید بگم منش خوبی داشت ، وقتی از چیزی میگذشت ، میگذشت!

00:24:56.850 --> 00:24:58.518
‫من عاشق قصه ای هستم که...

00:24:58.599 --> 00:25:00.309
‫شما و مامان چطور در مهمانی...

00:25:00.392 --> 00:25:02.809
‫دوستتون جان فورمن ، دوباره بهم
‫وصل شدین.

00:25:02.850 --> 00:25:04.809
‫ما در این مهمانی

00:25:04.850 --> 00:25:07.392
‫تا حدی جذب هم شدیم...

00:25:07.434 --> 00:25:09.267
‫من پیشنهاد دادم برسونمش خونه

00:25:09.351 --> 00:25:11.975
‫و رسوندمش و پیاده اش کردم

00:25:11.975 --> 00:25:13.600
‫بهش شب بخیر گفتم .......

00:25:13.683 --> 00:25:17.559
‫و بعدش اون رفت بخونه اش در بنتلی

00:25:17.559 --> 00:25:20.518
‫و شروع کرد به گریه کردن

00:25:20.559 --> 00:25:21.975
‫بعد شما چکار کردی؟

00:25:22.017 --> 00:25:24.017
‫با ماشین رفتم پایین خیابون و نگه داشتم...

00:25:24.059 --> 00:25:27.226
‫در چشمهای منم اشک جمع شده بود.

00:25:27.226 --> 00:25:28.476
‫چون هر دوتون فهمیدین

00:25:28.559 --> 00:25:30.518
‫هنوز دلتون واسه هم تنگ میشه

00:25:30.559 --> 00:25:33.309
‫چطور شد که دوباره با باب واگنر ازدواج کردی؟

00:25:33.351 --> 00:25:34.518
‫-دوباره؟
‫-منظورم اینه که چه احساسی داشت

00:25:34.599 --> 00:25:37.850
‫بعد از طلاق گرفتن از شوهرت
‫باهاش ازدواج کنی؟

00:25:37.850 --> 00:25:39.309
‫و اگه نمیخوای در موردش صحبت کنی :
‫ازش میگذریم.

00:25:39.392 --> 00:25:40.392
‫اوه احساس محشری داره

00:25:40.476 --> 00:25:41.642
‫با حرف زدن ازش مخالفتی ندارم

00:25:41.683 --> 00:25:43.017
‫صرفا خوش شانسی بود ، میدونی؟

00:25:43.059 --> 00:25:45.142
‫مناسبت زمانی با ما یار بود.

00:25:45.142 --> 00:25:48.392
‫ما در زمانی تصادفا همدیگه رو دیدیم ،
‫که هر دو آزاد بودیم.

00:25:48.434 --> 00:25:51.351
‫حقیقت اینکه هر دومون به طرف مقابل
‫احساس داشتیم رو...

00:25:51.392 --> 00:25:52.809
‫در دلمون نگه نداشتیم.

00:25:52.850 --> 00:25:54.351
‫منظورم اینه که موفق شدیم انتقالش بدیم

00:25:54.434 --> 00:25:57.392
‫چون من حقیقتا نمیدونستم که RJ...

00:25:57.434 --> 00:26:00.226
‫هنوز احساسی بمن داره ، هر چند از
‫احساس خودم خبر داشتم.

00:26:00.226 --> 00:26:02.850
‫و اونم بهم احساس مشابه داشت
‫و نمیدونست من چه احساسی دارم

00:26:02.892 --> 00:26:06.934
‫ولی خوشبختانه توی دل خودمون
‫نگهش نداشتیم.

00:26:06.934 --> 00:26:11.434
‫من از طریق RJ وارد زندگی ناتالی شدم.

00:26:11.434 --> 00:26:14.892
‫RJ با مادرم ازدواج کرد

00:26:14.892 --> 00:26:16.767
‫و وقتی مادرم و RJ از هم جدا شدن

00:26:16.809 --> 00:26:19.059
‫من با RJ خیلی صمیمی باقی موندم.

00:26:19.100 --> 00:26:22.809
‫بنابراین وقتی شروع کرد به دیدن مجدد ناتالی

00:26:22.809 --> 00:26:26.226
‫طبعا از این طریق به ناتالی معرفی شدم.

00:26:26.226 --> 00:26:28.476
‫و بعد از دانشکده...

00:26:28.518 --> 00:26:31.392
‫ناتالی گفت:
‫بیا و در مهمانسرای ما زندگی کن."

00:26:31.434 --> 00:26:33.599
‫و من چندین سال اونجا موندم...

00:26:33.600 --> 00:26:35.017
‫و همون زمان بود که واقعا بهم نزدیک شدیم.

00:26:35.059 --> 00:26:37.184
‫میدونی ، از دیدن اونها در کنار هم
‫مشهود بود که...

00:26:37.226 --> 00:26:39.892
‫اونها عاشق همدیگه هستن ولی یه چیز بیشتری وجود داشت...

00:26:39.934 --> 00:26:43.809
‫بنظرم میومد که اونها باید باهم باشن.

00:26:43.809 --> 00:26:46.599
‫این درست بنظر میرسید.

00:26:46.600 --> 00:26:49.100
‫وقتی شما و مامان برگشتین سراغ هم...

00:26:49.142 --> 00:26:51.892
‫اون یه مامان بود و شما یه بابا

00:26:51.892 --> 00:26:53.392
‫-درسته.
‫و هر دو بینش

00:26:53.476 --> 00:26:54.934
‫ده سال زمان داشتین

00:26:54.975 --> 00:26:57.434
‫یعنی واقعا دوتایی به بلوغ فکری رسیده
‫بودین؟

00:26:57.476 --> 00:26:58.559
‫گمون میکنم.

00:26:58.600 --> 00:26:59.934
‫میدونی ، وقتی جوانتر بودیم.

00:26:59.975 --> 00:27:02.142
‫خیلی بحرفه مون علاقه مند بودیم.

00:27:02.184 --> 00:27:03.725
‫و اینکه تا کجا باهاش میتونیم پیش بریم

00:27:03.767 --> 00:27:06.642
‫بار دوم از اهمیتش کم شده بود.

00:27:06.683 --> 00:27:09.642
‫منظورم اینه که کارهای بیشتری بین خودمون

00:27:09.642 --> 00:27:12.975
‫وتو و کیتی داشتیم.

00:27:12.975 --> 00:27:14.975
‫بخشی از این علاقه و رابطه ی عشقی بودن

00:27:15.017 --> 00:27:16.599
‫خیلی هیجان انگیز بود.

00:27:17.100 --> 00:27:19.351
‫و برای بار دوم

00:27:19.392 --> 00:27:20.892
‫در "رمبلین رز ازدواج کردن

00:27:20.934 --> 00:27:22.059
‫یه روز شگفت انگیز بود.

00:27:22.100 --> 00:27:23.434
‫از یه گروه کوچولو

00:27:23.518 --> 00:27:25.100
‫احتمالا سی نفر تشکیل میشد.

00:27:28.434 --> 00:27:30.267
‫در "پارادیس کو" ازدواج کردیم...

00:27:30.351 --> 00:27:32.476
‫و بعد از پارادیس کو

00:27:32.518 --> 00:27:33.599
‫به ایستموس رفتیم...

00:27:33.642 --> 00:27:35.975
‫و ماه عسلمون رو در کاتالینا گذروندیم.

00:27:39.142 --> 00:27:41.309
‫معلوم بود که RJ عشق زندگیشه.

00:27:41.351 --> 00:27:42.476
‫چون وقتی برگشتن پیش ...هم

00:27:42.599 --> 00:27:45.518
‫انگار که دو بخش از یک واحد

00:27:45.559 --> 00:27:46.767
‫دوباره بهم رسیدن.

00:27:46.850 --> 00:27:49.100
‫و من بشکلی کاملتر میدیدمش.

00:27:49.142 --> 00:27:51.559
‫میدونی ، واقعا خوشحال بود.

00:27:53.975 --> 00:27:55.809
‫ناتالی ، تو در مورد فرزند دوم

00:27:55.850 --> 00:27:57.142
‫سعی کردی زایمان طبیعی داشته باشی.

00:27:57.184 --> 00:27:59.142
‫خب، در مورد بچهی اول هم همین بود.

00:27:59.184 --> 00:28:00.434
‫آره؟
‫-من هشیار بودم...

00:28:00.518 --> 00:28:01.725
‫و بدنیا اومدن ناتاشا رو تماشا میکردم.

00:28:01.809 --> 00:28:03.309
‫و راجع به کورتنی

00:28:03.392 --> 00:28:04.767
‫ناغافل مشکلاتی پیش اومد

00:28:04.809 --> 00:28:08.184
‫میدونی ، بعد از حدود هفده هجده
‫ساعت درد زایمان

00:28:08.184 --> 00:28:10.351
‫ناگهان دکتر گفت:

00:28:10.392 --> 00:28:12.351
‫اوه نه این یه عمل اورژانسی شده"

00:28:12.434 --> 00:28:13.642
‫و عرض دو دقیقه کورتنی رو بیرون آورد.

00:28:13.725 --> 00:28:15.017
‫جونش رو نجات داد.

00:28:18.600 --> 00:28:21.934
‫من نهم مارچ هزار و نهصد و هفتاد و
‫چهار بدنیا اومدم...

00:28:21.934 --> 00:28:23.642
‫و بنظرم یه خبر بزرگ...

00:28:23.683 --> 00:28:25.725
‫و مفصل برای روزنامه ها شد.

00:28:25.767 --> 00:28:28.642
‫مبنی بر اینکه من نزدیک بود بمیرم

00:28:28.683 --> 00:28:31.059
‫ولی بچه ی مورد علاقه شدم.

00:28:38.934 --> 00:28:41.184
‫من از ماریان ، کیتی رو داشتم.

00:28:41.226 --> 00:28:43.892
‫و اون از ریچارد ، ناتاشا رو.

00:28:43.934 --> 00:28:46.184
‫و از همدیگه کورتنی رو داشتیم.

00:28:46.184 --> 00:28:49.226
‫بنابراین خیلی ذوق زده بودیم.

00:28:49.226 --> 00:28:52.017
‫بار دوم چیز بیشتری دستگیرت شد؟

00:28:52.017 --> 00:28:54.642
‫دستگیرم شد که براش ارزش قائلم.

00:28:54.683 --> 00:28:56.226
‫اوه داری تقصیر به گردن میگیری ، هان؟

00:28:56.309 --> 00:28:57.392
‫یعنی بار اول براش ارزش قائل نبودی؟

00:28:57.476 --> 00:28:58.642
‫نه نه الزاما اینطور نبود

00:28:58.725 --> 00:29:00.850
‫فکر میکنم ما هر دو بیشتر قدر همدیگه رو
‫میدونیم.

00:29:00.892 --> 00:29:04.017
‫بنظرم در مقام دو تا آدم ، بهتر همدیگه رو درک میکنیم

00:29:04.017 --> 00:29:05.599
‫و یه جورایی روی به مدار فکری قرار گرفتیم

00:29:05.600 --> 00:29:07.100
‫میدونی ، از کارهای مشابه خوشمون میاد

00:29:07.142 --> 00:29:08.892
‫دلمون میخواد باهم وقت بگذرونیم.

00:29:08.934 --> 00:29:10.599
‫با بچه ها وقت بگذرونیم.

00:29:14.100 --> 00:29:16.059
‫وقتی ازدواج کردیم ، در اسپرینگز
‫زندگی میکردیم.

00:29:16.100 --> 00:29:18.559
‫من در پالم اسپرینگز خونه داشتم.

00:29:18.599 --> 00:29:20.226
‫و بعد در کانن درایو

00:29:20.309 --> 00:29:22.599
‫در بورلی هیلز خونه رو پیدا کردیم.

00:29:22.600 --> 00:29:25.518
‫خریدیمش و نقل مکان کردیم اونجا.

00:29:28.642 --> 00:29:31.600
‫زمانیکه در دهه ی هفتاد به خانواده ی
‫تمام عیار بودیم...

00:29:31.600 --> 00:29:33.809
‫تو بودی ، مامان ، کورتنی و من...

00:29:33.850 --> 00:29:35.892
‫کیتی اومد و با ما زندگی میکرد.

00:29:35.934 --> 00:29:37.725
‫و این گروه ما رو تشکیل میداد.

00:29:37.767 --> 00:29:40.600
‫همراه با دیدارهایی از جانب جاش و پیتر

00:29:40.642 --> 00:29:43.100
‫سارا ، شارلوت و هیوگو

00:29:43.100 --> 00:29:44.767
‫مهمانسرا بیشتر پر بود ، مگه نه؟

00:29:44.809 --> 00:29:46.683
‫آره ، همیشه داخلش جابجایی انجام میشد.

00:29:46.725 --> 00:29:47.934
‫یه عالمه سگ...

00:29:47.975 --> 00:29:49.725
‫کلی گربه ، پرنده

00:29:49.767 --> 00:29:51.017
‫بزمچه.
‫بزمچه

00:29:51.059 --> 00:29:53.142
‫اردک

00:29:53.142 --> 00:29:56.309
‫این پرستار شگفت انگیز که اسمش
‫ویلی می بود رو داشتیم.

00:29:56.351 --> 00:29:57.975
‫که تا زمانیکه در نود سالگی فوت کرد...

00:29:58.017 --> 00:29:59.934
‫با ما زندگی میکرد.

00:29:59.975 --> 00:30:01.142
‫بانوی بزرگی بود.

00:30:01.184 --> 00:30:03.975
‫من واقعا به ویلی می دلبستگی پیدا کرده بودم.

00:30:03.975 --> 00:30:06.267
‫همیشه بیشتر به ویلی می میچسبیدم.

00:30:06.309 --> 00:30:07.476
‫تا به مامانم.

00:30:07.559 --> 00:30:09.142
‫حس میکردم ناتاشا مامانم رو داره.

00:30:09.184 --> 00:30:10.434
‫و من ویلی می رو.

00:30:10.518 --> 00:30:12.059
‫و بعدش ما همدیگه رو داشتیم...

00:30:12.100 --> 00:30:14.725
‫نمیدونم چی در وجود ویلی می بود.

00:30:14.767 --> 00:30:16.767
‫صرفا خیلی عاشق ویلی می بودم.

00:30:16.809 --> 00:30:19.642
‫ویلی می ورسن پرستار بود

00:30:19.642 --> 00:30:20.725
‫که من تحسینش میکردم.

00:30:20.809 --> 00:30:21.934
‫همه تحسینش میکردن

00:30:21.975 --> 00:30:25.518
‫یه غول شش فوتی از ته جنوب بود.

00:30:25.518 --> 00:30:28.100
‫خیلی تند ولی دوست داشتنی.

00:30:28.100 --> 00:30:30.559
‫اون عضوی از خانواده بود.

00:30:30.599 --> 00:30:33.184
‫و من بمدت چهار سال...

00:30:33.184 --> 00:30:34.476
‫دستیار شخصی ناتالی وود بودم.

00:30:34.559 --> 00:30:36.142
‫دفترم دقیقا...

00:30:36.184 --> 00:30:38.142
‫گوشه ی اتاق خواب صاحب کار بود.

00:30:38.184 --> 00:30:40.351
‫اون دو تا داخل تختخواب بودن

00:30:40.434 --> 00:30:42.809
‫راستش خیلی خنده دار بود

00:30:42.850 --> 00:30:46.184
‫که همچین جایی دفتر کار آدم باشه

00:30:46.184 --> 00:30:50.226
‫ناتالی مهمانیهای شگفت انگیزی میداد

00:30:50.226 --> 00:30:51.642
‫اما مهمانی اصلی که سالیانه برگزار میشد

00:30:51.683 --> 00:30:53.642
‫مهمانی شب سال نو بود.

00:30:53.683 --> 00:30:54.642
‫مهمانها...

00:30:54.725 --> 00:30:56.599
‫جرج سیگال و زنش بودن

00:30:56.600 --> 00:30:58.975
‫گریگوری پک بود ، جیمی استوارت...

00:30:59.017 --> 00:31:00.476
‫رادی مک داول

00:31:00.559 --> 00:31:01.642
‫سمت راستم رو نگاه میکردم.

00:31:01.725 --> 00:31:03.850
‫و در اونجا...

00:31:03.892 --> 00:31:05.892
‫بخدا قسم...

00:31:05.934 --> 00:31:09.184
‫فرد آستر داشت کل" پورتر" رو میخوند...

00:31:09.184 --> 00:31:10.809
‫با همراهی یه نوازنده ی پیانو

00:31:10.850 --> 00:31:12.226
‫و آهنگش رو تموم میکرد.

00:31:12.309 --> 00:31:13.850
‫و همه غرق هلهله و کف زدن میشدن.

00:31:13.892 --> 00:31:15.392
‫بهترین مهمانیها بودن

00:31:15.476 --> 00:31:17.184
‫آدم داشت با یکی حرف میزد .....

00:31:17.226 --> 00:31:20.892
‫سر برمیگردوند و لارنس الیویه
‫رو میدید

00:31:20.892 --> 00:31:23.017
‫حالا باید پیدا میکردم

00:31:23.059 --> 00:31:24.850
‫چه جور گفتگویی میتونم باهاش داشته باشم.

00:31:24.892 --> 00:31:29.059
‫خونه لبریز از عشق...

00:31:29.059 --> 00:31:31.017
‫و شادی بود.

00:31:31.059 --> 00:31:34.226
‫بودن در اونجا احساس خوبی به آدم میداد.

00:31:34.226 --> 00:31:35.351
‫در خونه ی کانن درایو ، کلی آدم در رفت و آمد بودن

00:31:35.434 --> 00:31:37.683
‫که فقط مشهور نبودن

00:31:37.725 --> 00:31:39.059
‫بلکه دوست بودن

00:31:39.100 --> 00:31:40.351
‫دوستان بزرگ واقعی

00:31:40.434 --> 00:31:42.392
‫تمام مدت مهمانی داشتن

00:31:42.434 --> 00:31:44.100
‫میدونی ، تعطیلات ما بسیار بزرگ بودن.

00:31:44.142 --> 00:31:46.267
‫کورتنی در تولد ناتاشا کلی هدیه میگرفت.

00:31:46.309 --> 00:31:48.850
‫و ناتاشا در تولد کورتنی

00:32:00.100 --> 00:32:01.725
‫همه چی وجد آور بود.

00:32:01.767 --> 00:32:05.100
‫محیط خونه بسیار زیبا و همینطور گرم بود

00:32:05.100 --> 00:32:07.599
‫و ناتالی خیلی طبیعی بود.

00:32:07.600 --> 00:32:10.059
‫و تمرکزش روی بچه ها بود نه بزرگترها.

00:32:13.600 --> 00:32:16.226
‫من مهمانیها و صداهای خنده رو یادم میاد.

00:32:16.226 --> 00:32:18.599
‫یادمه که واقعا عاشق هم بودن...

00:32:18.600 --> 00:32:20.599
‫و مادرم همیشه میگفت:

00:32:20.600 --> 00:32:22.267
‫"اوه ، RJ! باور کن!"

00:32:22.351 --> 00:32:24.559
‫ولی بعدش میزد زیر خنده.

00:32:24.599 --> 00:32:26.599
‫اونها همیشه میخندیدن

00:32:26.600 --> 00:32:29.309
‫یادمه ارتباطی که ..داشتن

00:32:29.351 --> 00:32:31.184
‫داشت بحد کمال میرسید.

00:32:31.226 --> 00:32:33.850
‫همیشه واسه هم هدیه میخریدر

00:32:33.892 --> 00:32:36.309
‫و مادرم همیشه یه جورایی

00:32:36.351 --> 00:32:37.934
‫تمهیدات یه سورپرایز شگفت انگیز رو
‫برای پدرم فراهم میکرد

00:32:37.975 --> 00:32:40.226
‫که در موردش و اسمون تعریف میکرد.

00:32:41.518 --> 00:32:43.934
‫مهمترین چیز برای من خانواده ی منه

00:32:43.975 --> 00:32:45.809
‫شوهرم ، بچه هام.

00:32:45.850 --> 00:32:47.476
‫بهمین خاطره که دوست داریم
‫زمان زیادی رو روی قایق بگذرونیم

00:32:47.518 --> 00:32:49.725
‫جائیکه حقیقتا فقط به خانواده هستیم.

00:32:49.767 --> 00:32:52.476
‫و چیزهای زیاد دیگه ای باهامون در
‫ارتباط نیستن.

00:32:52.518 --> 00:32:55.351
‫باهم یه قایق به اسم "اسپلندر" خریدیم...

00:32:55.392 --> 00:32:57.518
‫و اغلب آخر هفته ها و بیشتر تعطیلات رو...

00:32:57.559 --> 00:32:59.267
‫در کاتالینا میگذروندیم.

00:32:59.351 --> 00:33:01.434
‫ما زمان زیادی رو در اون جزیره سپری کردیم.

00:33:02.809 --> 00:33:04.934
‫ناتالی هیچوقت در خونه آشپزی . نمیکرد.

00:33:04.975 --> 00:33:07.476
‫ولی در قایق همیشه صبحانه درست میکرد.

00:33:07.518 --> 00:33:09.642
‫تخم مرغ سرخ کرده با سس تند

00:33:09.683 --> 00:33:11.767
‫از قایق لذت میبرد.

00:33:11.809 --> 00:33:14.809
‫میدونی ، کلاه سرش میکرد و لباس کامل
‫میپوشید.

00:33:14.850 --> 00:33:16.934
‫اسباب خوشگذرونی خانواده بود .....

00:33:16.975 --> 00:33:20.226
‫و برای RJ ناتالی هم گریزی برای تفریح بود.

00:33:31.559 --> 00:33:33.975
‫والدینم در قایق خیلی آرامش داشتن

00:33:33.975 --> 00:33:36.642
‫دوستان دیگه شون رو میبردن و ما
‫دوستانمون رو میبردیم.

00:33:36.683 --> 00:33:39.017
‫میرفتیم کاتالینا ، میرفتیم امرالد بی.

00:33:39.017 --> 00:33:40.476
‫میرفتیم ایستموس.

00:33:40.559 --> 00:33:43.600
‫و واقعا اوقات شادی رو در اونجا داشتیم.

00:33:46.683 --> 00:33:49.184
‫امروز مطلع شدیم که مرده ...

00:33:49.184 --> 00:33:50.476
‫هنر پیشهی با سابقه ناتالی وود ، پیدا شد.

00:33:50.559 --> 00:33:52.184
‫جسدش را در آبهای جزیره ی سانتا کاتالینا....

00:33:52.226 --> 00:33:54.559
‫در حالیکه لباس کامل بتن داشت
‫یافتند.

00:33:54.599 --> 00:33:56.767
‫مقامات لوس آنجلس تنها میتوانند تائید کنند...

00:33:56.809 --> 00:33:59.184
‫که خانم وود چهل و سه ساله غرق شده.

00:33:59.184 --> 00:34:01.683
‫ولی در شرایط فعلی ، چیز بیشتری
‫برای گفتن نیست.

00:34:01.725 --> 00:34:04.392
‫دیوید برینگتون گزارش میدهد.

00:34:04.434 --> 00:34:05.892
‫ناتالی وود و همسرش

00:34:05.934 --> 00:34:07.351
‫یعنی رابرت واگنر ..بازیگر

00:34:07.434 --> 00:34:09.017
‫برای گذراندن تعطیلات آخر هفته با
‫دوستان...

00:34:09.059 --> 00:34:11.725
‫به جزیره ی کاتالینا سفر دریایی کرده بودند.

00:34:11.767 --> 00:34:13.809
‫ظاهرا بعد از شام به قایق تفریحی خود

00:34:13.850 --> 00:34:16.226
‫یعنی اسپلندر برگشته بودند.

00:34:16.226 --> 00:34:17.892
‫زمانیکه ناتالی با این قایق نجات

00:34:17.934 --> 00:34:19.518
‫روی آب برگشته بود.

00:34:19.559 --> 00:34:22.184
‫هیچکس باخبر نیست که دقیقا در آنزمان چه اتفاقی افتاده

00:34:22.184 --> 00:34:24.683
‫اما جسدش بعد از طلوع آفتاب امروز صبح.....

00:34:24.725 --> 00:34:27.892
‫در خلیج کوچکی نه چندان دورتر از
‫قایق نجات پیدا شد.

00:34:27.892 --> 00:34:29.642
‫در خبرها شنیدم.

00:34:29.683 --> 00:34:32.309
‫و به دوست مشترکمون لئونارد گرش تلفن کردم.

00:34:32.351 --> 00:34:34.725
‫گفتم: "حال ناتالی خوبه؟"

00:34:34.767 --> 00:34:37.934
‫گفت نه نات"

00:34:42.518 --> 00:34:44.434
‫ناتالی برای همیشه رفته بود.

00:34:44.476 --> 00:34:47.434
‫یادمه با شنیدن اون خبر خرد شدم

00:34:47.476 --> 00:34:51.934
‫خیلی بهش علاقه داشتم.

00:34:51.934 --> 00:34:53.683
‫خبرها دلم رو بدرد میاورد.

00:34:53.725 --> 00:34:55.226
‫تلفن زنگ زد...

00:34:55.309 --> 00:34:56.892
‫و من گوشی رو برداشتم

00:34:56.934 --> 00:35:00.975
‫RJ پشت تلفن...

00:35:00.975 --> 00:35:02.599
‫فریاد میکشید

00:35:06.476 --> 00:35:08.600
‫"اون مرد!"

00:35:08.642 --> 00:35:11.934
‫برادرم ، برادر مرحومم پیتر دانن
‫بهم تلفن کرد

00:35:11.934 --> 00:35:13.599
‫حدود ساعت شش صبح بهم تلفن کرد.

00:35:13.600 --> 00:35:16.100
‫گوشی تلفن اتاقم رو برداشتم.

00:35:16.100 --> 00:35:20.059
‫و اون گفت: "ناتالی مرده ، غرق شده

00:35:20.059 --> 00:35:21.809
‫من با خودم فکر کردم، خب ... غرق شده...

00:35:21.850 --> 00:35:23.184
‫ولی احیا میشه ، درسته؟

00:35:23.226 --> 00:35:24.892
‫منظورم به فکر عجیب غریبه که...

00:35:24.934 --> 00:35:26.767
‫با شنیدن چنین اخباری میاد به ذهن آدم.

00:35:26.809 --> 00:35:28.100
‫من داشتم کنار ساحل قدم میزدم.

00:35:28.142 --> 00:35:29.767
‫صبح اول وقت بود...

00:35:29.809 --> 00:35:32.599
‫برادرم رو دیدم

00:35:32.600 --> 00:35:34.142
‫اومد بطرف ساحل....

00:35:34.184 --> 00:35:36.100
‫اومد سمت من و بازوش رو دورم حلقه کرد.

00:35:36.142 --> 00:35:38.518
‫گفت: "ناتالی مرده"

00:35:38.559 --> 00:35:40.850
‫من در حالت شوک بودم.

00:35:40.892 --> 00:35:44.017
‫یکی از بدترین صبحهایی بود.

00:35:44.017 --> 00:35:46.599
‫که بعمرمون تجربه کردیم

00:35:46.600 --> 00:35:51.184
‫بنابراین سوار ماشین شدیم و راه
‫افتادیم
‫سمت
‫کانن...

00:35:51.184 --> 00:35:53.809
‫از قبل خبرنگارها ، بیرون در خیابون بودن

00:35:53.809 --> 00:35:55.767
‫دوربینها و این قبیل و وسایل...

00:35:55.809 --> 00:35:58.059
‫و ما قبل از RJ اونجا رسیدیم.

00:35:58.100 --> 00:36:00.476
‫خلاصه RJ اومد...

00:36:00.518 --> 00:36:01.975
‫و ما رفتیم طبقه ی پایین

00:36:02.017 --> 00:36:05.351
‫و اون داخل شد
‫قیافه اش عین یه مرده بود.

00:36:05.392 --> 00:36:08.809
‫یادمه ویلی می از خواب بیدارم کرد...

00:36:08.809 --> 00:36:13.392
‫و میتونستم صدای گریه ی خواهرم ناتاشا
‫رو بشنوم.

00:36:13.392 --> 00:36:14.975
‫و تمام اون آدمها رو در

00:36:15.017 --> 00:36:16.642
‫اتاق پذیرایی دیدم

00:36:16.725 --> 00:36:18.476
‫داشتم از پله ها میومدم پایین

00:36:18.559 --> 00:36:20.975
‫و پدرم لب پله ها بود.

00:36:21.017 --> 00:36:23.559
‫بهم گفت:
‫میدونی ، قرار نیست دیگه...

00:36:23.599 --> 00:36:24.809
‫مامانت رو ببینی

00:36:24.892 --> 00:36:28.725
‫گفت:
‫ولی میخوام بدونی

00:36:28.725 --> 00:36:30.975
‫که ما قراره خوب باشیم.

00:36:31.017 --> 00:36:32.934
‫ما در کنار هم میمونیم

00:36:32.975 --> 00:36:34.809
‫ما هنوز یه خانواده هستیم.

00:36:34.850 --> 00:36:37.351
‫و قراره در برابر این ماجرا دوام بیاریم

00:36:37.392 --> 00:36:40.642
‫وظیفه ی سنگینی بود.

00:36:40.642 --> 00:36:43.392
‫بهشون چسبید .....

00:36:43.434 --> 00:36:45.226
‫اونها هم به اون.

00:36:45.226 --> 00:36:48.392
‫لحظه ای که مادرم مرد

00:36:48.434 --> 00:36:52.059
‫انگار هوای داخل بالن بود
‫میدونی ، اون زندگی ما بود.

00:36:52.059 --> 00:36:54.017
‫انگار ... انگار...

00:36:54.059 --> 00:36:57.017
‫میدونی ، انگار مهمونی تموم شد.

00:37:03.351 --> 00:37:06.392
‫یادمه شنیدم مامان بزرگم غش کرد

00:37:06.434 --> 00:37:08.226
‫ولی یادمه دلم نمیخواست

00:37:08.226 --> 00:37:09.850
‫اطراف مامان بزرگم باشم...

00:37:09.892 --> 00:37:12.392
‫چون خیلی بر آشفته بود.

00:37:12.434 --> 00:37:15.226
‫بنظرم من سوگوار انزواطلب تری بودم.

00:37:15.226 --> 00:37:19.892
‫و مامان بزرگم مثل سوگواریش

00:37:19.892 --> 00:37:22.599
‫پررنگ و آب بود.

00:37:22.600 --> 00:37:25.226
‫و من در کنارش احساس امنیت نمیکردم.

00:37:25.226 --> 00:37:28.100
‫یادمه مامان بزرگم واقعا.....

00:37:28.100 --> 00:37:30.725
‫دارم از کسی حرف میزنم که
‫عنان اختیار رو از دست داده بود.

00:37:30.767 --> 00:37:32.892
‫میدونی ، غش کرد

00:37:32.934 --> 00:37:34.934
‫خیلی هم پرشور بود.

00:37:34.975 --> 00:37:36.725
‫زمانهایی پیش اومده بود که
‫میشنیدیم...

00:37:36.767 --> 00:37:39.309
‫که ناغافل . ترسیده

00:37:39.351 --> 00:37:40.434
‫و خورده به دیوار...

00:37:40.518 --> 00:37:41.599
‫چون متوجه نبوده

00:37:41.642 --> 00:37:43.725
‫میدونی ، منظورم اینه که...

00:37:43.767 --> 00:37:45.767
‫این زن غمزده بود.

00:37:45.809 --> 00:37:50.476
‫کل زندگیش حول دخترش میچرخید.

00:37:53.100 --> 00:37:55.351
‫والدین مامانم ، بابابزرگ و مامان بزرگم

00:37:55.392 --> 00:37:57.600
‫نیک و ماریا گوردین بودن

00:37:57.642 --> 00:37:59.850
‫با لهجه ی غلیظ روسی حرف میزدن

00:37:59.892 --> 00:38:01.559
‫چون هر دو مهاجر بودن

00:38:01.599 --> 00:38:04.309
‫که در سانفرانسیسکو آشنا شدن و
‫عروسی کردن

00:38:04.351 --> 00:38:07.267
‫مادرم والدینش رو ماد و فاد صدا میکرد.

00:38:07.309 --> 00:38:09.476
‫مخفف مادا و فادا.

00:38:09.518 --> 00:38:11.934
‫مادرم دختر وسطی بین سه دختر بود.

00:38:11.934 --> 00:38:14.309
‫یه خواهر ناتنی بزرگتر بنام اولگا داشت

00:38:14.351 --> 00:38:16.267
‫که ده سال ازش بزرگتر بود.

00:38:16.351 --> 00:38:20.184
‫و یه خواهر کوچکتر بنام لانا که هشت
‫سال ازش کوچکتر بود.

00:38:20.184 --> 00:38:22.725
‫فکر میکنم وقتی من دو ساله بودم....

00:38:22.767 --> 00:38:25.850
‫از سانفرانسیسکو به سانتارزا نقل مکان کردن

00:38:25.850 --> 00:38:28.600
‫و بعد یه شرکت فیلمسازی در جستجوی
‫محل فیلمبرداری...

00:38:28.642 --> 00:38:31.267
‫به سانتارزا اومد و به یه دختر کوچولو
‫نیاز داشتن...

00:38:31.309 --> 00:38:33.100
‫که یه بستنی قیفی رو میندازه
‫و گریه میکنه.

00:38:33.142 --> 00:38:36.100
‫و بنظرم مامانم بعنوان یه پند درست...

00:38:36.100 --> 00:38:37.809
‫سقلمه های کوچولو بهم زد و گفت:

00:38:37.850 --> 00:38:39.476
‫چرا نمیری جلو با اون آقای ...مهربون

00:38:39.559 --> 00:38:41.184
‫صحبت کنی و از آهنگهات براش بخونی؟

00:38:43.767 --> 00:38:46.934
‫منم اینکارو کردم و اونم منو انتخاب کرد تا بستنی قیفی رو بندازم.

00:38:46.934 --> 00:38:50.725
‫و یکسال بعد وقتی داشت فیلم فردا ابدی است" رو میساخت...

00:38:50.725 --> 00:38:52.476
‫یاد من افتاد.

00:38:52.559 --> 00:38:53.934
‫نامش اروینگ پیچل بود.

00:38:53.975 --> 00:38:55.600
‫برای والدینم نامه نوشت

00:38:55.642 --> 00:38:57.518
‫مبنی بر اینکه دلش میخواد

00:38:57.559 --> 00:38:59.392
‫که من برای یه آزمایش هنرپیشگی
‫به لوس آنجلس برم

00:38:59.434 --> 00:39:01.850
‫چون برای یه دختر جوان آلمانی
‫یه نقش داشت.

00:39:01.892 --> 00:39:04.642
‫و برخلاف خواسته ی کامل پدرم

00:39:04.683 --> 00:39:07.476
‫من و مادرم با قطار سفر کردیم.

00:39:07.518 --> 00:39:09.767
‫من آزمون رو دادم و نقش رو گرفتم.

00:39:09.809 --> 00:39:13.599
‫نقل مکان به لوس آنجلس ایده ی خوبی
‫بنظر میرسید.

00:39:13.599 --> 00:39:15.934
‫که همینکارو کردیم و پدرم مشغول
‫کار...

00:39:15.975 --> 00:39:19.309
‫در بخش وسایل صحنه ی استودیوها شد.

00:39:19.351 --> 00:39:20.975
‫که یه وقتایی تصادفا همدیگه رو میدیدیم.

00:39:21.017 --> 00:39:23.309
‫هر دو مشغول بکار بودیم.

00:39:23.392 --> 00:39:25.600
‫زود از اینجا میریم ، پدر؟

00:39:28.184 --> 00:39:29.642
‫میریم؟

00:39:29.683 --> 00:39:32.017
‫گفتی احتمالا باید اینجا رو ترک کنیم.

00:39:32.059 --> 00:39:34.809
‫من اولین هنر پیشه ی اصلی مقابلش بودم...

00:39:34.850 --> 00:39:37.559
‫و در شش هفت برداشت.

00:39:37.599 --> 00:39:39.850
‫دیالوگهام رو اشتباه میگفتم.

00:39:39.892 --> 00:39:41.559
‫ولی ناتالی نه.

00:39:41.599 --> 00:39:43.059
‫بنظرم اولین فیلمش بود.

00:39:43.100 --> 00:39:46.100
‫ولی به این زودی به حرفه ای شده بود.

00:39:46.100 --> 00:39:47.683
‫خب ، اسمت چیه ، خانم جوان؟

00:39:47.725 --> 00:39:49.975
‫من سوزان واکرم ، اسم شما چیه؟

00:39:50.017 --> 00:39:52.184
‫من؟ بابا نوئل.

00:39:52.226 --> 00:39:54.725
‫من سانتا کلاز هستم.

00:39:54.767 --> 00:39:57.559
‫باور نمیکنی ، نه؟

00:39:58.767 --> 00:40:00.559
‫میدونی ، مادرم یعنی خانم و اکر....

00:40:00.599 --> 00:40:03.434
‫تو رو استخدام کرده.

00:40:03.476 --> 00:40:04.559
‫ولی باید بگم...

00:40:04.600 --> 00:40:06.184
‫ظاهرت از تمام اونهایی که تا الان
‫دیدم ، بهتره.

00:40:06.226 --> 00:40:07.975
‫-واقعا؟
‫ریشت از اون چیزهایی...

00:40:08.017 --> 00:40:09.892
‫که میرن بالای گوش نداره

00:40:09.934 --> 00:40:11.351
‫چون ریشم واقعیه.

00:40:11.434 --> 00:40:13.683
‫همونطور که خودم واقعا بابانوئل هستم.

00:40:13.725 --> 00:40:16.850
‫نکته ی برجسته در بازی ناتالی وود

00:40:16.850 --> 00:40:19.518
‫در معجزه ی خیابان سی و چهارم....

00:40:19.559 --> 00:40:20.767
‫اینه که ترفندی درش نیست.

00:40:20.850 --> 00:40:24.267
‫اون مراقب و شکاکه...

00:40:24.309 --> 00:40:27.975
‫با ظاهری خیلی مطمئن از خودش

00:40:27.975 --> 00:40:30.267
‫و در آخر مثل هر کس دیگه ای.....

00:40:30.309 --> 00:40:32.892
‫همون رویاها و خیالات رو داره

00:40:32.934 --> 00:40:36.559
‫و من فکر میکنم همین خیلی جذابش میکرد.

00:40:39.100 --> 00:40:42.725
‫حقیقت هالیوود یه فش آب سرده

00:40:42.725 --> 00:40:45.309
‫بجای سحر آمیز بودن ، من خودم رو...

00:40:45.351 --> 00:40:47.434
‫غرق کار و درس دیدم

00:40:47.476 --> 00:40:48.934
‫وقتی من دوازده سالم بود

00:40:48.975 --> 00:40:52.142
‫پدرم دچار اولین حمله از یکسری
‫مشکلات قلبیش شد

00:40:52.142 --> 00:40:54.642
‫و برای چند سالی اصلا نتونست کار کنه.

00:40:54.683 --> 00:40:57.476
‫معنیش این بود که بازیگری من تنها
‫پشتوانه ی مالی

00:40:57.518 --> 00:40:59.100
‫خانواده ام بود.

00:40:59.142 --> 00:41:00.476
‫و بنابراین پیدا کردن ...کار

00:41:00.559 --> 00:41:03.309
‫یه مسئولیت هراس انگیز شد.

00:41:03.351 --> 00:41:04.767
‫یه وقتایی کابوس میدیدم

00:41:04.809 --> 00:41:08.683
‫اگه کار نکنم خانواده از گرسنگی
‫هلاک میشن

00:41:08.683 --> 00:41:10.267
‫یادمه ناتالی قصه ای در مورد مادرش

00:41:10.351 --> 00:41:11.309
‫برام تعریف کرد.

00:41:11.392 --> 00:41:13.725
‫که ناتالی به یه آزمون رفته بود.

00:41:13.767 --> 00:41:16.975
‫و مادرش حس کرده بود که
‫آزمون ناتالی چندان خوب نبوده.

00:41:16.975 --> 00:41:19.600
‫و در راه برگشت از استودیو

00:41:19.642 --> 00:41:21.975
‫به ناتالی گفت:

00:41:22.017 --> 00:41:24.267
‫خیلی خوب نبود ، هان؟...

00:41:24.309 --> 00:41:26.600
‫پس از کفش نو برای خواهرت خبری نیست"

00:41:26.642 --> 00:41:27.892
‫البته ناتالی رو خواستن

00:41:27.975 --> 00:41:29.975
‫و نقش رو گرفت ، بنابراین احتمالا ...

00:41:30.017 --> 00:41:32.309
‫لانا صاحب کفشهای جدیدش شد.

00:41:34.142 --> 00:41:35.850
‫بهر حال روی ناتالی جوان

00:41:35.892 --> 00:41:37.351
‫فشار زیادی بود.

00:41:39.809 --> 00:41:41.809
‫زمانیکه فیلم "وعده ی سبز" رو بازی میکرد...

00:41:41.850 --> 00:41:43.725
‫مچش آسیب دید...

00:41:47.434 --> 00:41:48.809
‫و هیچوقت درست جوش نخورد.

00:41:48.850 --> 00:41:51.809
‫واسه همین این استخوان مچش.

00:41:51.809 --> 00:41:53.309
‫از اون یکی بزرگتر بود.

00:41:53.392 --> 00:41:55.309
‫و احساس خجالت میکرد

00:41:55.351 --> 00:41:58.725
‫بنابراین واسه اینکه بپوشوندش ، همیشه
‫یه دستبند دست میکرد

00:41:58.725 --> 00:42:00.184
‫دستبندی داشت که همیشه دستش بود

00:42:00.226 --> 00:42:02.850
‫و مچش رو میپوشوند

00:42:02.850 --> 00:42:04.767
‫و همیشه باعث میشد یه جورایی فکر کنم.

00:42:04.809 --> 00:42:06.642
‫که این آدم ، زنی کاملا صاحب اختیاره...

00:42:06.683 --> 00:42:10.392
‫ولی نقصی داشت که ازش آگاه بود.

00:42:10.434 --> 00:42:12.683
‫هیچ معنایی نداشت ولی تا اندازه ای...

00:42:12.725 --> 00:42:16.434
‫باعث میشد حس کنم ارتباطی با
‫آسیب پذیریش داره.

00:42:16.434 --> 00:42:19.017
‫و با چهره ی برجسته بودن در بچگی

00:42:19.017 --> 00:42:21.184
‫اینکه ستاره ی خردسال برجسته ای بود

00:42:21.226 --> 00:42:24.017
‫نمیدونی بچهها باید دیده بشن و
‫صداشون شنیده نشه؟

00:42:24.059 --> 00:42:25.642
‫مطابق با انجیل ارمیا ، خیر

00:42:25.683 --> 00:42:27.059
‫بگو که من یک کودک نیستم

00:42:27.100 --> 00:42:29.392
‫به آنها که بتو فرمان رفتن میدهند
‫به تمام آنها که ترا روانه میکنند.

00:42:29.434 --> 00:42:32.267
‫در برابر هر آنچه بتو دستور میدهند
‫باید صحبت کنی.

00:42:32.309 --> 00:42:34.725
‫استیون ، میشه اینو از اینجا ببری؟

00:42:34.767 --> 00:42:36.518
‫حس نمیکردی خیلی از.....

00:42:36.559 --> 00:42:38.226
‫تفریحات بچگانه رو داری از دست میدی؟

00:42:38.309 --> 00:42:40.017
‫خب ، اونموقع خبر نداشتم...

00:42:40.059 --> 00:42:41.351
‫منظورم اینه که ظاهرا خبر نداشتم...

00:42:41.434 --> 00:42:43.850
‫که بچه های دیگه کارهای دیگه میکنن.

00:42:43.892 --> 00:42:47.017
‫و بعدش وقتی حدودا دوازده ساله بودم.

00:42:47.017 --> 00:42:48.725
‫بین کارها شروع کردم به گرفتن

00:42:48.767 --> 00:42:50.226
‫به مدرسه ی عادی

00:42:50.309 --> 00:42:52.434
‫در طول اون دوران بود که

00:42:52.476 --> 00:42:53.559
‫تا حدی حس میکردم وصله ی ناجورم

00:42:53.600 --> 00:42:55.559
‫چون با بزرگترها خیلی راحت بودم.

00:42:55.599 --> 00:42:57.184
‫و با بچهها نسبتا ناراحد

00:42:57.226 --> 00:42:59.059
‫چون زیاد بچه دوروبرم نبود

00:43:02.434 --> 00:43:05.226
‫من با ناتالی وود در پیش دبیرستانی آشنا شدم.

00:43:05.226 --> 00:43:06.850
‫خیلی مهربون و شیرین بود.

00:43:06.892 --> 00:43:10.434
‫از اون قماش نبود که بگه
‫منو نگاه کنین من یه ستاره ی سینمام"

00:43:10.476 --> 00:43:12.059
‫با هیچکس در مدرسه اینطوری نبود

00:43:12.100 --> 00:43:14.434
‫و رفتارشون باهاش شبیه ستاره سینما نبود

00:43:14.476 --> 00:43:16.434
‫ما سریع دوست هم شدیم.

00:43:16.476 --> 00:43:19.100
‫مادرش خیلی مراقبش بود

00:43:19.100 --> 00:43:22.100
‫اینکه با کی حرف میزنه ، با کی بیرون
‫میره

00:43:22.100 --> 00:43:24.725
‫و من در امتحان مادرش قبول شدم.

00:43:24.767 --> 00:43:28.226
‫که خیلی خوب بود.

00:43:28.226 --> 00:43:30.892
‫والدین ناتالی خیلی در گیرش بودن.

00:43:30.934 --> 00:43:33.226
‫از تمام کارهاش خبر ..داشتن

00:43:33.309 --> 00:43:35.226
‫اینکه کجا میرفت ، چی میپوشید

00:43:35.309 --> 00:43:37.725
‫والدین دلواپس بودن ، میدونی؟

00:43:37.767 --> 00:43:41.476
‫همیشه اطرافش چرخ میزدن

00:43:41.476 --> 00:43:44.600
‫پدر ناتالی یعنی نیک ، خیلی مرد
‫آرومی بود.

00:43:44.642 --> 00:43:46.226
‫وقتی باهاش آشنا شدم.

00:43:46.309 --> 00:43:48.351
‫بنظرم دچار یه بیماری قلبی بود.

00:43:48.392 --> 00:43:51.142
‫و تا جائیکه من میدیدم ، مرد آروم ......

00:43:51.142 --> 00:43:52.142
‫متینی بود.

00:43:52.184 --> 00:43:54.518
‫صحبت زیادی باهاش نداشتم

00:43:54.559 --> 00:43:56.267
‫ولی با ملایا ، چرا!

00:43:56.351 --> 00:43:57.934
‫اون زن عجیبی بود.

00:43:57.975 --> 00:44:00.309
‫میگفت: "وقتی آفتاب هست ، در..

00:44:00.351 --> 00:44:01.599
‫اون طرف مسیر قدم نزنین

00:44:01.642 --> 00:44:03.809
‫چون نقش زمین میشین

00:44:03.850 --> 00:44:07.017
‫و کلی واهمه های ناراحت کننده.

00:44:07.017 --> 00:44:10.142
‫مامان بزرگم بشکلی باورنکردنی خرافاتی بود.

00:44:10.142 --> 00:44:12.309
‫بنابراین کله ی مامانم رو

00:44:12.392 --> 00:44:14.767
‫با همه جور قصههای احمقانه پر کرده بود.

00:44:14.809 --> 00:44:18.975
‫همیشه از آب وحشت داشتم ، حتى الان.

00:44:18.975 --> 00:44:22.142
‫آب تیره ، آب دریا ... میدونی ، آب رودخونه.

00:44:22.142 --> 00:44:25.559
‫روایتی هست که یه کولی به مامان بزرگم
‫گفته ...

00:44:25.559 --> 00:44:29.309
‫که دختر دومش شهرت جهانی پیدا میکنه.

00:44:30.392 --> 00:44:31.351
‫اوه

00:44:31.434 --> 00:44:33.100
‫ولی از آب تیره حذر کن

00:44:35.683 --> 00:44:37.100
‫شنا بلدی؟

00:44:37.142 --> 00:44:38.434
‫یه کم!

00:44:38.518 --> 00:44:40.351
‫بسیار خب ، کات

00:44:40.392 --> 00:44:42.184
‫فکر میکنم فقط چون مادرم غرق شد

00:44:42.226 --> 00:44:43.975
‫مردم روی این قضیه متمرکز شدن که

00:44:44.017 --> 00:44:46.184
‫اون از آب تیره میترسید.

00:44:46.226 --> 00:44:48.309
‫ولی وقتی بچه بودم اون تمام مدت

00:44:48.351 --> 00:44:50.267
‫با ما داخل استخر بود.

00:44:50.309 --> 00:44:52.642
‫هیچوقت راجع به ترسش از آب تیره حرف نزد.

00:44:52.683 --> 00:44:56.267
‫لذا هیچوقت این بعنوان یه معضل بزرگ ،
‫محسوس نبود

00:44:56.309 --> 00:44:58.226
‫منظورم اینه کیه که از آب تیره خوشش بیاد؟

00:44:58.226 --> 00:45:00.850
‫چیز چندان وسوسه انگیزی نیست

00:45:00.892 --> 00:45:03.351
‫بهر حال مامان بزرگم خیلی خیال پرداز ..بود

00:45:03.392 --> 00:45:07.184
‫چنان قصه ها رو پیچ و تاب میداد

00:45:07.184 --> 00:45:09.642
‫که من نمیدونم چی واقعی بود و چی نبود.

00:45:09.683 --> 00:45:11.683
‫یادمه ناتالی در تختخواب بود

00:45:11.725 --> 00:45:13.267
‫و فیلمنامه اش رو مطالعه میکرد.

00:45:13.351 --> 00:45:16.934
‫ماریا در یکی از اتاق خوابها ..بود.

00:45:16.934 --> 00:45:20.267
‫و ناگهان شروع کرد به لرزیدن

00:45:20.309 --> 00:45:21.892
‫و چشمهاش میچرخیدر

00:45:21.934 --> 00:45:25.226
‫و من دویدم بسمت اتاق ..نا تنالی

00:45:25.226 --> 00:45:27.434
‫گذاشتمش روی تخت و گفتم
‫"ناتالی...

00:45:27.476 --> 00:45:29.017
‫مادرت مریضه

00:45:29.059 --> 00:45:31.559
‫بنظرم دچار حملهی صرع
‫شده."

00:45:31.599 --> 00:45:33.600
‫و ناتالی گفت:

00:45:34.934 --> 00:45:37.642
‫تا یه دقیقه ی دیگه خوب میشه

00:45:37.683 --> 00:45:39.017
‫هیچ واکنشی نشون نداد.

00:45:39.059 --> 00:45:40.809
‫و از اون موقع بود که فهمیدم

00:45:40.850 --> 00:45:44.599
‫این یه عادت معمول ماریا برای جلب توجه
‫بوده.

00:45:44.599 --> 00:45:46.559
‫مامانم با مامان بزرگم...

00:45:46.599 --> 00:45:48.683
‫رابطه ی خیلی پیچیده ای .داشت

00:45:48.725 --> 00:45:51.100
‫دختر یه مادر خودشیفته ، کنترل کننده

00:45:51.100 --> 00:45:53.434
‫و سلطه گرا بودن...

00:45:53.476 --> 00:45:55.892
‫منظورم اینه که در خیلی از فیلمهاش
‫بتصویر کشیده شده.

00:45:55.934 --> 00:45:59.892
‫در فیلم "کولی" مادرت عملا بهم گفت:

00:45:59.892 --> 00:46:01.559
‫نمیدونم این صحنه ی آخر رو...

00:46:01.599 --> 00:46:03.559
‫چطور بازی کنم

00:46:03.599 --> 00:46:06.934
‫من تقریبا نقش زمین شدم و گفتم

00:46:06.934 --> 00:46:09.600
‫چی؟!"

00:46:09.642 --> 00:46:12.267
‫نمیدونی چطور اون صحنه رو بازی کنی؟...

00:46:12.309 --> 00:46:14.892
‫کافیه بچشمهای رزالیند راسل نگاه کنی

00:46:14.892 --> 00:46:17.599
‫و تصور کنی که اون مادرته...

00:46:17.600 --> 00:46:19.725
‫ماریا گوردینه

00:46:19.767 --> 00:46:21.226
‫اونوقت میتونی

00:46:21.309 --> 00:46:24.599
‫مامان حالا بهم نگاه کن من یه ستاره ام

00:46:24.600 --> 00:46:26.434
‫نگاه کن ببین چطور زندگی میکنم

00:46:26.476 --> 00:46:29.184
‫به دوستانم نگاه کن ، ببین کجاها میرم

00:46:29.184 --> 00:46:30.767
‫من در نمایشهای مسخره آمیز باقی نمیمونم.

00:46:30.809 --> 00:46:33.476
‫میخوام حرکت کنم ، شاید به بالا
‫شاید به پایین.

00:46:33.518 --> 00:46:35.809
‫ولی هر جا که باشه دارم لذت میبرم

00:46:35.850 --> 00:46:37.642
‫من دارم حسابی خوش میگذرونم.

00:46:37.683 --> 00:46:39.142
‫چون برای اولین بار

00:46:39.184 --> 00:46:41.809
‫این زندگی خودمه و من عاشقشم.

00:46:41.809 --> 00:46:43.309
‫عاشق هر ثانیه اش هستم

00:46:43.392 --> 00:46:46.142
‫و اگه قرار باشه اینو ازم بگیری ، محکوم
‫به شکستم.

00:46:46.142 --> 00:46:47.725
‫مادرش شبیه...

00:46:47.767 --> 00:46:50.725
‫مادر خیلی از آدمهای موفق بود.

00:46:50.725 --> 00:46:52.476
‫بنظرم مصمم بود که...

00:46:52.518 --> 00:46:54.975
‫دخترش موفق بشه...

00:46:55.017 --> 00:46:58.476
‫که ناتالی موفق بود.

00:46:58.518 --> 00:47:02.642
‫بنظرم یه بار بهم گفت خودش واقعا تصمیم نگرفته.

00:47:02.642 --> 00:47:05.226
‫که چکار بکنه....

00:47:05.226 --> 00:47:06.767
‫که هنر پیشه بشه...

00:47:06.809 --> 00:47:09.934
‫تا زمان نیک ری در فیلم "شورش...

00:47:09.934 --> 00:47:11.599
‫و اون وقت بود که براش مشخص شد.

00:47:11.642 --> 00:47:14.392
‫دیگه توسط مادرش

00:47:14.434 --> 00:47:15.892
‫بجلو رونده نمیشد.

00:47:17.351 --> 00:47:19.559
‫طوری نگاهم میکنه...

00:47:19.599 --> 00:47:23.184
‫که انگار زشت ترین موجود دنیام

00:47:23.184 --> 00:47:25.184
‫از دوستانم خوشش نمیاد

00:47:25.226 --> 00:47:28.309
‫از هیچ چیز من خوشش نمیاد.

00:47:28.351 --> 00:47:32.642
‫و منو...

00:47:32.642 --> 00:47:36.017
‫منو ولگرد کثیف صدا کرد

00:47:36.017 --> 00:47:37.934
‫پدر خودم

00:47:37.975 --> 00:47:41.184
‫شخصا برای من فیلم خیلی مهمی
‫بود...

00:47:41.184 --> 00:47:43.518
‫چون تا اون موقع بعنوان یه بچه کار میکردم.

00:47:43.559 --> 00:47:45.809
‫و هر کاری که بهم گفته میشد رو
‫انجام میدادم.

00:47:45.850 --> 00:47:47.476
‫میدونی ، این فیلم رو بازی کن

00:47:47.518 --> 00:47:48.725
‫بعد اون فیلم رو بازی کن.

00:47:48.809 --> 00:47:51.351
‫و من بچه ای خیلی حرف شنو بودم

00:47:51.392 --> 00:47:54.559
‫وقتی والدینم فیلمنامه ی شورش
‫رو خوندن

00:47:54.599 --> 00:47:56.226
‫گفتن: "نه! این نه!"

00:47:56.309 --> 00:47:57.518
‫چون میدونی والدین رو

00:47:57.599 --> 00:48:00.017
‫بشکلی غیر همفکر نشون میداد.

00:48:00.059 --> 00:48:01.892
‫و وقتی خودم خوندمش برای
‫اولین بار در عمرم

00:48:01.934 --> 00:48:03.184
‫گفتم: "اوه یه دقیقه صبر کنین....

00:48:03.226 --> 00:48:05.476
‫من باید اینو بازی کنم عاشقشم

00:48:05.518 --> 00:48:07.559
‫میدونی ، من عاشق جولی هستم...

00:48:07.599 --> 00:48:10.725
‫و با نقش بشدت احساس یکی انگاری
‫میکردم.

00:48:10.767 --> 00:48:13.434
‫گمونم داشتم اولین نافرمانی ام رو
‫تجربه میکردم.

00:48:13.476 --> 00:48:15.725
‫مادرم دلش میخواست در شورش بی دلیل
‫بازی کنه...

00:48:15.767 --> 00:48:17.975
‫چون میدونست این فیلم

00:48:18.017 --> 00:48:20.767
‫از نقش خانم کوچولوهای خوب دورش میکنه...

00:48:20.767 --> 00:48:22.683
‫و بسمت نقشهای اول زن سوقش میده

00:48:22.725 --> 00:48:25.892
‫لذا سخت مبارزه کرد تا نقش رو بگیره.

00:48:25.892 --> 00:48:27.351
‫وقتی پونزده سالم بود.

00:48:27.434 --> 00:48:28.725
‫و فیلم شورش بی دلیل میخواست
‫ساخته بشه...

00:48:28.767 --> 00:48:30.184
‫در اونزمان...

00:48:30.226 --> 00:48:31.392
‫کارگردان و استودیو و بقیه ..میگفتن

00:48:31.476 --> 00:48:32.642
‫من خیلی جوان هستم.

00:48:32.683 --> 00:48:33.809
‫هر چند سنم دقیقا درست بود.

00:48:33.892 --> 00:48:35.267
‫آزمونهایی از دخترهای بزرگتر هم
‫گرفته میشد
‫---

00:48:35.351 --> 00:48:38.599
‫که بچشم اونها هم من یه دخترک با موهای دم موشی و پیشبند میومدم

00:48:38.600 --> 00:48:39.850
‫چون اینها نقشهایی بودن که

00:48:39.934 --> 00:48:41.809
‫من در اونها بازی داشتم.

00:48:41.850 --> 00:48:43.184
‫بنابراین آزمون دادم.

00:48:43.226 --> 00:48:44.683
‫در واقع چندین بار

00:48:44.767 --> 00:48:46.059
‫خب ، دیگه خوبه.

00:48:46.100 --> 00:48:48.226
‫حالا بچه ی ما شدی

00:48:48.226 --> 00:48:50.392
‫همینطور دچار یه حادثه ی اتومبیل شدم

00:48:50.434 --> 00:48:52.518
‫و بجای اینکه بگم به والدینم تلفن
‫کنن...

00:48:52.559 --> 00:48:53.725
‫بهشون گفتم به کارگردان زنگ بزنن.

00:48:53.767 --> 00:48:54.892
‫چون یکی از پلیسها

00:48:54.934 --> 00:48:57.184
‫منو نوجوان خلافکار خطاب کرد

00:48:57.226 --> 00:48:58.599
‫و من گفتم: "اوه! پس این یعنی...

00:48:58.642 --> 00:49:02.476
‫که من نقش رو میگیرم

00:49:02.476 --> 00:49:04.600
‫تلفن بزنین به نیک ری

00:49:04.642 --> 00:49:05.725
‫یه روایت مشهور هست که...

00:49:05.767 --> 00:49:07.809
‫وقتی ناتالی به هتل شاتو مارمونت رفت...

00:49:07.850 --> 00:49:08.934
‫تا با نیکلاس ری

00:49:08.975 --> 00:49:10.599
‫کارگردان شورش بیدلیل به توافق برسه.

00:49:10.600 --> 00:49:13.267
‫صمیمیتی خصوصی بین اون دو شکل گرفت

00:49:13.309 --> 00:49:14.434
‫یه کار پرخطر در اونزمان

00:49:14.518 --> 00:49:16.934
‫ناتالی زیر سن قانونی بود و اون
‫خیلی بزرگتر.

00:49:16.934 --> 00:49:18.434
‫امروز هم مشکل دار محسوب میشه.

00:49:18.518 --> 00:49:21.100
‫من چند دفعه نیکلاس ری رو دیدم

00:49:21.100 --> 00:49:23.434
‫حتی قبل از بازی ناتالی در شورش

00:49:23.476 --> 00:49:27.476
‫و وقتی فهمیدم رفتیم به آپارتمان
‫نیکلاس ری

00:49:27.476 --> 00:49:29.600
‫اصلا بالا نرفتم.

00:49:30.184 --> 00:49:32.599
‫یکی دو روز بعدش بهم گفت...

00:49:32.600 --> 00:49:35.267
‫فکر میکرده عاشق نیکلاس ری شده

00:49:35.309 --> 00:49:37.518
‫من بهش گفتم: "ناتالی ، اون خیلی پیره"

00:49:37.559 --> 00:49:39.476
‫اون گفت " خب ، میدونی که من از مردهای
‫بزرگتر خوشم میاد."

00:49:39.518 --> 00:49:41.100
‫من گفتم ولی این یکی واقعا پیره"

00:49:41.142 --> 00:49:43.600
‫هیچوقت هیچکدوم از آقایونی که...

00:49:43.642 --> 00:49:45.725
‫بعنوان روئسای تو در نظر گرفته ..میشدن

00:49:45.767 --> 00:49:47.434
‫ازت خواسته ای داشتن که

00:49:47.518 --> 00:49:51.142
‫احتمالا غیر اخلاقی بنظر بیاد؟

00:49:51.142 --> 00:49:52.725
‫نه

00:49:57.017 --> 00:50:01.017
‫ناتالی محصول سیستم استودیوئی بود.

00:50:01.017 --> 00:50:02.975
‫صبح بموقع میرسید.

00:50:03.017 --> 00:50:04.642
‫کل روز رو کار میکرد.

00:50:04.683 --> 00:50:07.392
‫همیشه تمام دیالوگهاش رو بلد بود.

00:50:07.434 --> 00:50:09.767
‫این آموزش اون سیستم بود...

00:50:09.809 --> 00:50:13.599
‫ناتالی بشکل خوبی از این سیستم
‫نمایان شد.

00:50:13.599 --> 00:50:15.017
‫کار هر کسی نبود

00:50:15.059 --> 00:50:16.518
‫چون اون سیستم

00:50:16.559 --> 00:50:19.351
‫همه چیز رو در زندگی آدم کنترل میکرد.

00:50:19.392 --> 00:50:21.809
‫فقط به آدم گفته میشد چه فیلمهایی
‫کار کنه...

00:50:21.850 --> 00:50:24.683
‫و چه زمانی گزارش بده

00:50:24.725 --> 00:50:26.599
‫اون تحت مالکیت استودیو بود.

00:50:26.600 --> 00:50:28.142
‫و دلش نمیخواست کسی صاحبش باشه

00:50:28.184 --> 00:50:30.518
‫میخواست رو انتخابهاش کنترل داشته باشه.

00:50:30.559 --> 00:50:33.267
‫یعنی وقتی سه ماه وقتش
‫رو صرف یه فیلم میکرد.

00:50:33.309 --> 00:50:34.975
‫دوست داشت بهش باور داشته باشه.

00:50:35.017 --> 00:50:37.392
‫لذا رفت سراغ جک وارنر و بهش گفت:

00:50:37.434 --> 00:50:38.600
‫من میخوام اعتصاب کنم...

00:50:38.683 --> 00:50:40.059
‫چون دوست ندارم نقشهایی که...

00:50:40.100 --> 00:50:42.392
‫تو برام انتخاب میکنی ، بازی کنم

00:50:42.434 --> 00:50:45.059
‫تعلیق هجده ماه طول کشید.

00:50:45.059 --> 00:50:47.059
‫جریمه اش این بود که...

00:50:47.100 --> 00:50:49.059
‫اگه واسه اونها کار نکنی...

00:50:49.100 --> 00:50:50.559
‫واسه کس دیگه ای هم نتونی کار کنی.

00:50:50.600 --> 00:50:51.683
‫-درسته.
‫اصلا مسئله این نبود که

00:50:51.767 --> 00:50:52.642
‫بخوام پول بیشتری در بیارم.

00:50:52.725 --> 00:50:54.683
‫ابدا این نبود.

00:50:54.725 --> 00:50:57.392
‫بهرحال حقی که نهایتا نصیبم شد.

00:50:57.434 --> 00:51:01.434
‫حق انتخاب یک فیلم در سال شد.

00:51:01.434 --> 00:51:02.642
‫میدونی که به انتخاب خودم باشه.

00:51:02.725 --> 00:51:04.226
‫اولین انتخابی که کردم

00:51:04.309 --> 00:51:05.518
‫داستان وست ساید بود.

00:51:05.599 --> 00:51:07.892
‫امشب شروع واقعی زندگی م

00:51:07.934 --> 00:51:10.518
‫بعنوان یک بانوی جوان آمریکائیه

00:51:10.559 --> 00:51:13.392
‫با داستان وست ساید ، ناتالی مثال زدنی
‫شد.

00:51:13.434 --> 00:51:14.892
‫یه آدم برجسته ی بزرگ

00:51:14.934 --> 00:51:18.017
‫یادمه با ناتالی به ایستگاههای قطار

00:51:18.017 --> 00:51:19.975
‫یا فرودگاهها میرفتیم.

00:51:20.017 --> 00:51:23.267
‫و صدها نفر آدم میشناختنش

00:51:23.309 --> 00:51:25.934
‫یا مادر مقدس ، من هر کاری میکنم

00:51:25.975 --> 00:51:27.599
‫منو بکش...

00:51:27.600 --> 00:51:29.725
‫فقط التماس میکنم این آرزو رو محقق کن.

00:51:29.767 --> 00:51:32.059
‫امروز هیچوقت برای همچین نقشی
‫انتخاب نمیشد.

00:51:32.100 --> 00:51:33.850
‫چون پورتوریکویی نیست.

00:51:33.892 --> 00:51:35.267
‫اونزمان بطور آشکاری متفاوت بود.

00:51:35.351 --> 00:51:36.351
‫یه جورایی جالبه...

00:51:36.434 --> 00:51:38.392
‫اگه امروز بود ، مسلما ناتالی یکی از.....

00:51:38.434 --> 00:51:42.309
‫نقشهای شاخصش رو بدست نمیاورد.

00:51:42.309 --> 00:51:45.100
‫تو بخاطر داستان وست ساید نامزد...

00:51:45.100 --> 00:51:46.059
‫جایزه ی اسکار شدی

00:51:46.100 --> 00:51:48.599
‫ولی یه دلیل مشخص واسش وجود داره

00:51:48.600 --> 00:51:50.351
‫خب ، چون برای شکوه علفزار نامزد شده بودم؟

00:51:50.434 --> 00:51:52.226
‫درسته

00:51:52.309 --> 00:51:54.850
‫تا سن بیست و پنج سالگی مامانم....

00:51:54.850 --> 00:51:55.975
‫نامزد سه جایزه ی اسکار شد.

00:51:56.017 --> 00:51:58.059
‫بهترین نقش مکمل زن

00:51:58.100 --> 00:51:59.683
‫برای شورش بی دلیل

00:51:59.725 --> 00:52:01.392
‫بهترین نقش اول زن

00:52:01.476 --> 00:52:02.767
‫برای شکوه علفزار

00:52:02.809 --> 00:52:04.267
‫بهترین نقش اول زن

00:52:04.351 --> 00:52:06.434
‫برای عشق با بیگانه ی کامل

00:52:06.476 --> 00:52:08.767
‫متاسفانه هیچوقت برنده نشد

00:52:08.809 --> 00:52:10.642
‫اما یادمه در سال هزار و نهصد و هشتاد

00:52:10.683 --> 00:52:11.767
‫والدینم برای رفتن به مراسم گولدن گلوب

00:52:11.809 --> 00:52:13.600
‫شیک و پیک کرده بودن

00:52:13.642 --> 00:52:14.725
‫و مامانم برنده شد.

00:52:14.809 --> 00:52:17.476
‫ناتالی وود

00:52:17.518 --> 00:52:19.934
‫برای نسخه ی تلویزیونی از اینجا تا ابدیت

00:52:19.975 --> 00:52:23.518
‫با ویلیام دیون ، برنده گولدن گلوب شد.

00:52:23.518 --> 00:52:25.559
‫این واقعا احساس خوبی داره

00:52:25.599 --> 00:52:27.767
‫خیلی متشکرم.

00:52:27.809 --> 00:52:29.767
‫واقعا غافلگیر شدم.

00:52:29.809 --> 00:52:32.142
‫همیشه توانایی...

00:52:32.142 --> 00:52:34.683
‫تشخیص جنس خوب رو داشت.

00:52:34.725 --> 00:52:36.809
‫و وقتی شکوه علفزار رو کار کرد.

00:52:36.850 --> 00:52:40.184
‫و بعدش داستان وست ساید رو
‫یه موفقیت شگفت انگیز بود.

00:52:40.184 --> 00:52:42.100
‫شروع کرد به تصمیم گیری برای خودش

00:52:42.142 --> 00:52:43.599
‫اینکه چکار میخواست بکنه...

00:52:43.600 --> 00:52:45.267
‫و چه چیزهایی براش مهیاست.

00:52:45.351 --> 00:52:46.809
‫با گامهای بلند قدم برداشت و
‫دل به دریا زد.

00:52:46.850 --> 00:52:48.850
‫من یه زنم و به سن قانونی رسیدم.

00:52:48.892 --> 00:52:51.518
‫من اولین زنی در دانشکده ام بودم
‫که روزنامه ویرایش کردم

00:52:51.559 --> 00:52:53.518
‫و اونقدر دست بسته به این در باقی میمونم

00:52:53.559 --> 00:52:55.850
‫تا اینکه اولین خبرنگار زن

00:52:55.892 --> 00:52:58.017
‫نیویورک سنتینل" بشم.
‫مگر از روی نعش من رد بشی.

00:52:58.059 --> 00:52:59.809
‫در "مسابقه ی بزرگ...

00:52:59.850 --> 00:53:01.809
‫هر چند کمدی بود...

00:53:01.850 --> 00:53:04.100
‫با این وجود شخصیتی رو بازی کرد.

00:53:04.142 --> 00:53:07.434
‫که از زنها دفاع میکرد و به زنها
‫اعتقاد داشت.

00:53:07.476 --> 00:53:09.017
‫اما متوجه شد که...

00:53:09.059 --> 00:53:11.850
‫بشكل برابر با تونی کورتیس و جک لمون...

00:53:11.892 --> 00:53:14.142
‫باهاش معامله و بهش دستمزد داده نشده.

00:53:14.142 --> 00:53:17.226
‫لذا همه جور گزافکاری کرد تا

00:53:17.226 --> 00:53:19.184
‫مطمئن بشه که همه
‫چی

00:53:19.184 --> 00:53:20.934
‫حتی تا طول ....

00:53:20.975 --> 00:53:22.892
‫سیم تلفن اتاقهاشون ، برابر بوده

00:53:22.934 --> 00:53:24.642
‫و در اونزمان از معدود زنانی بود که

00:53:24.683 --> 00:53:27.767
‫قدرت همچین کاری داشت.

00:53:27.767 --> 00:53:29.559
‫زنان زیادی همچین کارهایی نمیکردن.

00:53:29.599 --> 00:53:31.392
‫که بقدر کافی رک گو ..باشن

00:53:31.434 --> 00:53:33.725
‫و بتونن با اطلاعاتشون گفته هاشون
‫رو اثبات کنن.

00:53:33.767 --> 00:53:35.599
‫هر کس باهاش کار میکرد ، اینو میفهمید.

00:53:35.600 --> 00:53:37.017
‫همه ازش یاد گرفتن

00:53:37.059 --> 00:53:38.142
‫یه عکسی ازش هست...

00:53:38.184 --> 00:53:40.059
‫که سر یه میز نشسته...

00:53:40.100 --> 00:53:42.683
‫و پشت سرش ، مدیر تبلیغاتش ، پیشکارش

00:53:42.725 --> 00:53:44.017
‫مدیر بازرگانیش که

00:53:44.059 --> 00:53:45.518
‫همه برای اون ، کار میکردن

00:53:45.599 --> 00:53:46.683
‫تنها زن ، خودش بود

00:53:46.767 --> 00:53:48.434
‫و سر میز نشسته بود.

00:53:48.518 --> 00:53:51.184
‫از اینکه اختیار داشته باشه ، واهمه ای نداشت.

00:53:52.892 --> 00:53:55.017
‫من
‫قطعا آغاز کارم...

00:53:55.059 --> 00:53:56.725
‫در سینما رو مدیون او هستم.

00:53:56.767 --> 00:53:59.600
‫چون من در برادوی هنرپیشه ی تئاتر
‫بودم...

00:53:59.600 --> 00:54:02.100
‫به دیدن یکی از نمایشهای من اومده بود.

00:54:02.100 --> 00:54:03.767
‫برای سلام گفتن اومد پشت صحنه.

00:54:03.809 --> 00:54:06.184
‫من خیلی بخودم میبالیدم و همش
‫همین بود.

00:54:06.226 --> 00:54:08.017
‫یه کم بعدش وقتی برای فیلم

00:54:08.059 --> 00:54:10.725
‫درون دیزی "کلاور" انتخابش کردن ،
‫اسم من به میون اومد.

00:54:10.767 --> 00:54:12.934
‫ولی من اصلا در هالیوود شناخته شده ..نبودم

00:54:12.975 --> 00:54:14.934
‫و ناتالی بود که...

00:54:14.975 --> 00:54:17.725
‫از من پشتیبانی کرد و گفت: "من این رو میخوام!"

00:54:17.767 --> 00:54:20.059
‫خیلیها بودن که سعی کردن در برابر این
‫قضیه مقاومت کنن.

00:54:20.100 --> 00:54:21.267
‫میگفتن " اون شناخته شده نیست...

00:54:21.351 --> 00:54:23.184
‫تو یه ستاره ی بزرگی ولی اون نه!"
‫و از این حرفها.

00:54:23.226 --> 00:54:25.559
‫اون گفت: "برام مهم نیست ، من میخوام
‫با اون کار کنم."

00:54:25.599 --> 00:54:27.599
‫یه خانم جوانی بود بنام چری

00:54:27.600 --> 00:54:31.017
‫که عادت داشت با شراب شیرین
‫سیاه مست .کنه

00:54:31.017 --> 00:54:33.267
‫و وقتی گفتن

00:54:33.309 --> 00:54:34.599
‫وقتی گفتن

00:54:34.642 --> 00:54:37.934
‫چی ... چی ... چی ... چی...
‫کمکم کن!

00:54:37.934 --> 00:54:39.892
‫وقتی چی گفتن؟

00:54:39.934 --> 00:54:41.309
‫بنظرت...

00:54:41.392 --> 00:54:43.725
‫این نوشیدنی مناسبه؟

00:54:43.767 --> 00:54:45.142
‫خوبه

00:54:46.767 --> 00:54:48.392
‫اون جواب داد...

00:54:52.100 --> 00:54:53.184
‫نه چندان.

00:54:54.351 --> 00:54:56.975
‫لذا وقتی این اتفاق افتاد و اون
‫فیلم رو باهم کار کردیم

00:54:57.017 --> 00:54:58.767
‫بعدش وارد کار این ملک متروک است
‫شدیم...

00:54:58.809 --> 00:55:00.100
‫که شدیدا تمایل به کار در اون داشـ

00:55:00.142 --> 00:55:02.975
‫میگفت: من دوست دارم بچسبم
‫به باب"

00:55:02.975 --> 00:55:04.934
‫بنابراین یه جورایی منو از خودم دور کرد.

00:55:04.975 --> 00:55:06.600
‫صرفا چون بعضی از مردم فکر میکنن
‫که من خوشگلم.....

00:55:06.683 --> 00:55:09.059
‫این معنا رو نداره که من دارایی هر کسی
‫باشم.

00:55:09.100 --> 00:55:10.850
‫اگه خودت واقعا فکر میکردی خوشگلی.

00:55:10.892 --> 00:55:12.142
‫دارایی هیچکس نمیشدی

00:55:12.184 --> 00:55:13.434
‫خانم خودت بودی!

00:55:13.518 --> 00:55:16.309
‫من خانم خودم هستم ، آقای لیگیت

00:55:16.351 --> 00:55:18.476
‫و مسلما به آدم پرمدعایی شبیه تو....

00:55:18.518 --> 00:55:20.476
‫که از راه برسه و اشتباهات روشهای منو
‫یادآور بشه ، نیازی ندارم.

00:55:20.518 --> 00:55:23.100
‫وقتی فیلمهاش رو نگاه میکنم ،
‫بین به مرز باریک

00:55:23.100 --> 00:55:26.017
‫از فرو رفتن در ..نقشش

00:55:26.017 --> 00:55:30.518
‫و بعد پیدا کردن سرنخهایی که خودش
‫کی بوده ، قرار میگیرم

00:55:30.518 --> 00:55:32.809
‫بنظرم خیلی از فیلمهایی که مادرم
‫انتخاب کرد.

00:55:32.850 --> 00:55:36.600
‫یه جنبه ی عقده گشایی داشتن مخصوصا درون دیزی کلاور

00:55:36.600 --> 00:55:38.309
‫صحنه ای که در اتاقک ضبطه...

00:55:38.392 --> 00:55:40.476
‫و قراره برای خودش صداگذاری کنه

00:55:40.518 --> 00:55:42.309
‫و ما نمیتونیم صداش رو بشنویم
‫چون ...بیرون

00:55:42.351 --> 00:55:44.476
‫اتاقک ضبط هستیم و اون داره
‫فریاد میکشه

00:55:46.017 --> 00:55:47.809
‫این احساس درونیش بوده

00:55:47.850 --> 00:55:49.184
‫درونش داشته فریاد میزده

00:55:49.226 --> 00:55:51.600
‫ولی کسی نمیتونه صداش رو بشنوه...

00:55:51.642 --> 00:55:54.476
‫چون در تملک استودیو بوده

00:55:54.518 --> 00:55:56.142
‫تو در دیزی ...کلاور

00:55:56.184 --> 00:55:58.142
‫یه صحنه ی درخشان از فروپاشی روانی داری

00:55:58.184 --> 00:56:00.351
‫در شکوه علفزار به صحنه ی دیگه...

00:56:00.392 --> 00:56:01.600
‫در وان حمام داری

00:56:01.683 --> 00:56:03.809
‫اجرای همچین صحنه هایی باید سخت باشه.

00:56:03.850 --> 00:56:06.100
‫بنظرم در این جور صحنه ها...

00:56:06.100 --> 00:56:08.642
‫میدونی ... لازمه که آدم.....

00:56:08.683 --> 00:56:09.934
‫به یه حالت روحی خاصی برسه....

00:56:09.975 --> 00:56:12.351
‫و از اون کارهایی نیست که آدم بتونه...

00:56:12.392 --> 00:56:14.226
‫بارها و بارها دوباره انجامش بده

00:56:14.309 --> 00:56:17.392
‫نه ، مامان من فاسد نشدم!

00:56:17.434 --> 00:56:19.850
‫من
‫فاسد نشدم ، مامان!

00:56:19.892 --> 00:56:21.642
‫من دست نخورده و مثل روزی که...

00:56:21.683 --> 00:56:23.142
‫از شکم مادر زاده شدم ، باکره ام ، مامان

00:56:23.184 --> 00:56:24.642
‫تمومش کن

00:56:24.725 --> 00:56:27.017
‫زمانیکه مادر من بزرگ شد...

00:56:27.059 --> 00:56:29.850
‫فروپاشیهای عصبی و موسسات
‫روانی...

00:56:29.892 --> 00:56:31.600
‫و خود کشی

00:56:31.642 --> 00:56:33.725
‫تابو شناخته میشدن

00:56:33.767 --> 00:56:35.850
‫اینجور چیزها ، مایه ی ننگ بود.

00:56:35.892 --> 00:56:36.850
‫دینی ، برگرد اینجا

00:56:36.934 --> 00:56:38.599
‫و در شکوه علفزار

00:56:38.642 --> 00:56:41.226
‫اون تلاش کرد تا در آب خودکشی کنه...

00:56:41.226 --> 00:56:44.434
‫و بعد بمدت دو سال میره به...

00:56:44.476 --> 00:56:45.934
‫یه موسسه ی روانی

00:56:45.975 --> 00:56:47.184
‫از وقتی آوردنش اینجا

00:56:47.226 --> 00:56:49.725
‫یک کلمه حرف نزده

00:56:49.767 --> 00:56:51.559
‫ولی در سال هزار و نهصد و شصت و چهار

00:56:51.599 --> 00:56:53.683
‫سه سال بعد از پخش شکوه علفزار

00:56:53.725 --> 00:56:55.642
‫این مضمونها عملا در زندگی واقعی
‫خودش...

00:56:55.683 --> 00:56:57.559
‫بازتاب پیدا کردن

00:56:57.599 --> 00:56:59.725
‫در حین کار در مسابقه ی بزرگ...

00:56:59.767 --> 00:57:02.226
‫احساس تنهایی و غم میکرد.

00:57:02.226 --> 00:57:05.100
‫ترس از اینکه هیچوقت نتونه...

00:57:05.100 --> 00:57:07.725
‫در یه رابطه ی سالم پایدار باقی بمونه

00:57:07.767 --> 00:57:09.934
‫پس اونقدر قرص خواب خورد

00:57:09.975 --> 00:57:11.600
‫که برای کشتنش کافی باشه.

00:57:11.642 --> 00:57:13.392
‫وقتی من از این جریان اطلاع پیدا کردم

00:57:13.476 --> 00:57:16.100
‫بابا واگنر بهم گفت با مارت صحبت کنم...

00:57:16.100 --> 00:57:18.267
‫چون مارت شبی که این اتفاق افتاد رو

00:57:18.309 --> 00:57:19.434
‫در خونه ی مامان گذرونده بود.

00:57:19.518 --> 00:57:22.309
‫مصرف بیش از حد دارو بود.

00:57:22.351 --> 00:57:24.725
‫یا قادر مطلق اون رفته بود

00:57:24.767 --> 00:57:27.059
‫میدونی ، بعد از شستشوی معده...

00:57:27.100 --> 00:57:29.017
‫بهم گفتن هنوز نمیشه گفت....

00:57:29.059 --> 00:57:30.559
‫که آیا جون بدر میبره یا نه.

00:57:30.600 --> 00:57:32.267
‫ولی برد

00:57:32.351 --> 00:57:33.934
‫آخر هفته رو در بیمارستان گذروند

00:57:33.975 --> 00:57:35.184
‫و صبح دوشنبه....

00:57:35.226 --> 00:57:37.059
‫برگشت سر کارش در مسابقه بزرگ.

00:57:37.100 --> 00:57:39.100
‫اما من به اون شب ، الزاما...

00:57:39.142 --> 00:57:40.476
‫بعنوان تلاشی برای خود کشی نگاه نمیکنم.

00:57:40.559 --> 00:57:42.975
‫در واقع فریادی برای کمک خواستن بود.

00:57:42.975 --> 00:57:44.434
‫بعد از خوردن قرصها.

00:57:44.518 --> 00:57:46.434
‫رفته بود و در خونه ی مارت رو زده بود.

00:57:46.476 --> 00:57:48.934
‫پس واضح بود که میخواست زنده بمونه

00:57:48.975 --> 00:57:50.850
‫من شنیدم تحت روانکاوی بودی

00:57:50.892 --> 00:57:52.100
‫نمیدونم درسته یا نه....

00:57:52.142 --> 00:57:53.975
‫پنج روز در هفته ، بمدت هشت سال

00:57:54.017 --> 00:57:55.725
‫تحت روانکاوی مطابق با تئوریهای فروید

00:57:55.767 --> 00:57:57.892
‫پس حتما پدر و مادرت رو خشکشویی کردی

00:57:57.934 --> 00:57:59.434
‫منظورم در اون دوره ی زمانیه

00:57:59.518 --> 00:58:01.518
‫خب ، یه چند تا مشکل رو حل کردم.

00:58:01.559 --> 00:58:04.975
‫دکتر جاد ، اونها نمیفهمن من منم؟

00:58:04.975 --> 00:58:08.100
‫فکر نمیکنم دیگه هیچوقت بتونم
‫برگردم خونه

00:58:08.100 --> 00:58:10.600
‫فکر نمیکنم هیچوقت بتونم بهشون
‫احساسی رو داشته باشم...

00:58:10.642 --> 00:58:12.599
‫که سابق داشتم.

00:58:13.309 --> 00:58:15.476
‫ما زیاد در مورد بچگیش صحبت نمیکردیم.

00:58:15.518 --> 00:58:17.351
‫ولی من یه چیزایی میدونستم.

00:58:17.392 --> 00:58:19.142
‫اون به کمکهایی نیاز داشت...

00:58:19.184 --> 00:58:21.809
‫که از مادرش دریافت نمیکرد.

00:58:21.850 --> 00:58:24.850
‫که بدون شک به مدتها پیش برمیگشت.

00:58:24.850 --> 00:58:25.809
‫تمامش.

00:58:25.892 --> 00:58:30.184
‫بنابراین با هوش شخصی چشمگیری
‫که داشت...

00:58:30.184 --> 00:58:31.975
‫و یه روانپزشک خوب...

00:58:32.017 --> 00:58:35.809
‫میتونست از یه سری چرت و پرتهای مشکلی
‫که...

00:58:35.809 --> 00:58:37.351
‫سر راهش میومدن و میرفتن
‫سر دربیاره.

00:58:37.434 --> 00:58:38.599
‫تو از کجا میدونی؟

00:58:38.642 --> 00:58:40.142
‫چون من سه ساله روانکاو تو هستم.

00:58:40.184 --> 00:58:41.184
‫میدونم چه کارهایی ازت برمیاد.

00:58:41.226 --> 00:58:42.476
‫و چه کارهایی ازت برنمیاد.

00:58:42.559 --> 00:58:43.559
‫میخوای شرط ببندی؟

00:58:43.600 --> 00:58:44.975
‫آبروی من در روانشناسی...

00:58:45.017 --> 00:58:46.767
‫در برابر هر چی که تو میخوای مطرح کنی.

00:58:46.809 --> 00:58:48.017
‫این کافیه؟

00:58:48.059 --> 00:58:50.142
‫من حس میکنم از روانکاوی خیلی
‫چیزها عایدم شد.

00:58:50.142 --> 00:58:52.142
‫بنظرم خیلی از مردم فکر میکنن . روانکاوی...

00:58:52.184 --> 00:58:53.975
‫آدم رو درونگرا میکنه....

00:58:54.017 --> 00:58:55.100
‫و من فکر میکنم برعکسش عمل میکنه.

00:58:55.142 --> 00:58:56.309
‫بنظرم آدم رو رها میکنه

00:58:56.392 --> 00:58:57.767
‫فکر میکنم آدم رو از قید اینکه....

00:58:57.809 --> 00:59:00.892
‫خودش رو در وجودش محبوس کنه و نگران خودش باشه ، آزاد میکنه

00:59:00.892 --> 00:59:02.559
‫یکی از بهترین کارهایی که

00:59:02.600 --> 00:59:05.059
‫در حق من کرد این بود که قانعم کرد...

00:59:05.059 --> 00:59:06.683
‫منم برم سراغ روانکاوی

00:59:06.725 --> 00:59:09.184
‫که بی چون و چرا زندگیم رو نجات داد.

00:59:09.184 --> 00:59:13.184
‫یادمه روزی که باربارا استرایسند رو دیدم

00:59:13.184 --> 00:59:15.351
‫که اومده بود به صحنه تا با ناتالی
‫صحبت کنه...

00:59:15.434 --> 00:59:20.059
‫که چطور در روند ساخت فیلم برای
‫دیدن روان شناسش...

00:59:20.059 --> 00:59:22.309
‫وقفه میندازه، چون ستاره ها در اون زمان

00:59:22.351 --> 00:59:23.518
‫همچین شرطی در قراردادهاشون نداشتن

00:59:23.599 --> 00:59:25.599
‫ولی ناتالی داشت.

00:59:25.600 --> 00:59:27.642
‫هیچ چیز ممنوعه ای در مورد ناتالی
‫وجود نداشت.

00:59:27.683 --> 00:59:30.184
‫من خیلی کنارش احساس راحتی میکردم.

00:59:30.226 --> 00:59:33.351
‫این به افتخار باب و کارول و تد و آلیس

00:59:33.392 --> 00:59:35.142
‫خوبه ، من بسلامتی خودمون میخورم

00:59:35.184 --> 00:59:36.309
‫به افتخار اوقات خوب
‫بسلامتی...

00:59:36.392 --> 00:59:38.683
‫چهار تا از معرکه ترین آدمهایی که بعمرم
‫شناختم.

00:59:38.725 --> 00:59:40.642
‫این فیلم در مورد خیانت به همسره...

00:59:40.683 --> 00:59:41.934
‫و این گروههای رو در رو

00:59:41.975 --> 00:59:44.599
‫که مردم به قلمروشون نگاه میکردن

00:59:44.600 --> 00:59:48.100
‫و به تمام چیزهایی که در زمان خودش
‫کاملا تازه

00:59:48.100 --> 00:59:49.725
‫و بسیار بحث آفرین بودن

00:59:49.767 --> 00:59:51.599
‫درست بنظر نمیاد

00:59:51.600 --> 00:59:52.850
‫اینطور نیست.

00:59:52.892 --> 00:59:54.559
‫ببین
‫فقط حس و حال خوبه.

00:59:54.600 --> 00:59:56.599
‫یه چیزی که هیچوقت قبلا انجام ندادیم.

00:59:56.600 --> 00:59:59.934
‫یه تفریح جسمی ، صرفا سکسه.

00:59:59.934 --> 01:00:02.226
‫من از فیلم مطمئن نبودم

01:00:02.309 --> 01:00:04.142
‫فکر میکردم به لحاظ...

01:00:04.184 --> 01:00:07.226
‫جنبه های سکسی فیلم ،
‫ممکنه ازش سوء استفاده بشه.

01:00:07.226 --> 01:00:10.767
‫ولی ناتالی چیزی که فیلم لازم داشت
‫رو با خودش آورد

01:00:10.767 --> 01:00:12.434
‫نه صرفا یک ستاره

01:00:12.518 --> 01:00:15.892
‫بلکه یک نوع تیزهوشی...

01:00:15.892 --> 01:00:19.309
‫که به بیننده میتونست باهاش
‫احساس شباهت بکنه.

01:00:19.351 --> 01:00:21.599
‫و حتى صحنه ای که...

01:00:21.600 --> 01:00:24.059
‫ما همگی باهم در تختخواب هستیم.

01:00:24.059 --> 01:00:26.642
‫من دو جفت شورت پوشیدم

01:00:26.683 --> 01:00:30.683
‫ولی ناتالی خیلی راحت

01:00:30.683 --> 01:00:32.100
‫و طبیعیش کرد.

01:00:32.142 --> 01:00:35.600
‫بنابراین به نعمت بزرگ برای همه ی ما بود.

01:00:35.600 --> 01:00:39.059
‫در دهه ی هفتاد با
‫باب و کارول و تد و آلیس.....

01:00:39.059 --> 01:00:40.809
‫یه موفقیت بزرگ واسش محقق شد.

01:00:40.850 --> 01:00:44.184
‫بابا گرگسونم پولدار" و شاد" صداش میزد.

01:00:44.184 --> 01:00:46.600
‫چون در اون فیلم این امتیازات رو داشم

01:00:46.642 --> 01:00:49.142
‫و لذا من فکر میکنم در اون دوران

01:00:49.142 --> 01:00:50.809
‫واقعا در جایگاه خوبی قرار داشت.

01:00:53.809 --> 01:00:57.309
‫از یک نظر تو بعنوان یک زن

01:00:57.351 --> 01:00:58.642
‫قدرتی باور نکردی داشتی

01:00:58.683 --> 01:01:00.600
‫از معدود زنهایی بودی

01:01:00.642 --> 01:01:02.725
‫که موفقیت به فیلم رو تضمین میکردی

01:01:02.767 --> 01:01:06.476
‫بعدش بنظر رسید ترجیح دادی ستاره
‫نباشی.

01:01:06.518 --> 01:01:07.975
‫چرا؟

01:01:08.017 --> 01:01:10.309
‫وای ، خدایا! نمیدونم ، رونا

01:01:10.392 --> 01:01:13.518
‫من از وقتی پنج سالم بود بازی میکردم

01:01:13.559 --> 01:01:16.850
‫و فکر کردم به نقطه ای از زندگیم رسیدم.

01:01:16.850 --> 01:01:19.476
‫که حس کردم میخوام یه مقدار
‫خودم زندگی کنم.

01:01:19.518 --> 01:01:20.599
‫بدون کار

01:01:20.642 --> 01:01:23.725
‫چون من همیشه خیلی غرق کار بودم

01:01:23.725 --> 01:01:26.975
‫ضمنا ازدواج کرده بودم و میخواستم
‫بچه دار بشم...

01:01:26.975 --> 01:01:30.351
‫و حقیقتا از بودن در کنار اونها لذت میبردم

01:01:38.559 --> 01:01:41.683
‫بعد از تولد من در سال هزار و نهصد و هفتاد

01:01:41.683 --> 01:01:43.599
‫مادرم بمدت چهار یا پنج سال...

01:01:43.600 --> 01:01:45.975
‫از بازیگری کناره گرفت.

01:01:46.017 --> 01:01:49.100
‫چون دلش میخواست به مادر خونه باشه.

01:01:49.100 --> 01:01:50.184
‫و بعد آروم آروم....

01:01:50.226 --> 01:01:52.892
‫شیفتگی بازیگری برگشت

01:01:52.934 --> 01:01:55.934
‫و لذا حس کرد نیاز داره برگرده
‫سر کار.

01:01:55.934 --> 01:01:57.017
‫میتونم بیام داخل؟

01:01:57.059 --> 01:01:58.559
‫چرا که نه؟

01:01:58.600 --> 01:01:59.850
‫دیر اومدن بهتر از اصلا نیومدنه.

01:01:59.892 --> 01:02:02.351
‫و وقتی من و کورتنی بزرگتر شدیم.

01:02:02.392 --> 01:02:03.683
‫دلش خواست...

01:02:03.725 --> 01:02:06.392
‫با دانشی که از مادر بودن داره ،
‫بازی کنه.

01:02:06.434 --> 01:02:07.600
‫بسیار خب.

01:02:07.683 --> 01:02:09.809
‫این کاسی کوچولو همیشه حرف شنوست.

01:02:09.850 --> 01:02:11.518
‫مادرت رو میبوسی ، میری
‫اعتراف میکنی

01:02:11.599 --> 01:02:13.226
‫بچه رو عوض میکنی و دهنت رو میبندی.

01:02:13.309 --> 01:02:16.267
‫"سازگاه کوبنده در اونزمان به ..اتفاق

01:02:16.309 --> 01:02:17.725
‫بزرگ تلویزیونی بود.

01:02:17.809 --> 01:02:21.767
‫بسیار نامعمول بود که یک ستاره ی
‫بزرگ سینما...

01:02:21.767 --> 01:02:24.892
‫شخصیتی رو در تلویزیون بتصویر بکشه....

01:02:24.892 --> 01:02:27.017
‫که کلی نقطه ضعف داشم

01:02:27.059 --> 01:02:28.809
‫من نقش دخترش رو بازی میکردم

01:02:28.850 --> 01:02:30.767
‫و یادمه در برابر حقیقی بودن

01:02:30.809 --> 01:02:33.683
‫کشمکشهای افراد خانواده بهیجان میومد.

01:02:33.725 --> 01:02:35.267
‫و در برابر اصیل بودن

01:02:35.351 --> 01:02:37.599
‫از کتابی بود که بنظرم فوق العاده اومد...

01:02:37.600 --> 01:02:39.476
‫و بنظرم چیزی که شاخصش میکرد

01:02:39.518 --> 01:02:40.892
‫فهم واقعی یک زن

01:02:40.934 --> 01:02:42.518
‫و شیوه اش در...

01:02:42.559 --> 01:02:44.559
‫مواجهه با مشکلاتی که داشت ، بود.

01:02:44.599 --> 01:02:46.642
‫بنظرم صرفا در مورد اعتیاد به الکل نبود.

01:02:46.683 --> 01:02:49.059
‫فکر میکنم ضمنا راجع به فشارهای
‫زیادی بود.

01:02:49.100 --> 01:02:53.600
‫که یک زن ، یک همسر و یک مادر
‫امروزه باهاش روبروست.

01:02:53.600 --> 01:02:57.934
‫من گفتگوهایی با ناتالی و RJ داشتم.....

01:02:57.934 --> 01:02:59.017
‫چون اونها اینجا در تخت بودن

01:02:59.059 --> 01:03:00.392
‫و من اینجا پشت میز

01:03:00.476 --> 01:03:03.434
‫RJ در حال کار در سریال "هارت بهمراه هارت"
‫بود...

01:03:03.476 --> 01:03:05.267
‫و ناتالی میگفت من تازه

01:03:05.309 --> 01:03:07.683
‫فیلمنامه ی "شهاب" رو در مقابل شون کانری ، تحویل گرفتم.

01:03:07.725 --> 01:03:10.351
‫که RJ گفت:
‫باشه! من یه وقفه میندازم!"

01:03:10.392 --> 01:03:13.934
‫چون قانون اصلیشون این بود

01:03:13.934 --> 01:03:15.809
‫که همزمان مشغول کار نباشن

01:03:15.850 --> 01:03:17.809
‫تا یکی خونه پیش بچه ها بمونه

01:03:17.850 --> 01:03:19.600
‫بنظر نمیاد آماده باشی تا از روی
‫طناب بیری

01:03:19.642 --> 01:03:21.100
‫خب ، بنظرم میخوام تماشا کنم.

01:03:21.142 --> 01:03:22.975
‫و بذار خانواده ی هارت از روی طناب بیرن

01:03:23.017 --> 01:03:24.142
‫ولی ما در خونه طناب بازی میکنیم.

01:03:24.184 --> 01:03:25.267
‫و بچه ها از روی طناب میپرن

01:03:25.351 --> 01:03:27.100
‫کورتنی ، ناتاشا ، کیتی

01:03:27.142 --> 01:03:28.767
‫من عاشق طناب بازی هستم.

01:03:28.809 --> 01:03:30.892
‫-چرا؟
‫-چون...

01:03:30.934 --> 01:03:32.683
‫-حس خوبی به آدم میده؟
‫-آره.

01:03:32.725 --> 01:03:34.059
‫تو به بقیه توصیه اش میکنی؟

01:03:34.100 --> 01:03:35.559
‫نمیدونم.

01:03:35.600 --> 01:03:38.850
‫بنظرم امروزه زنها دارن تلاش میکنن
‫تا همه چی رو داشته باشن

01:03:38.850 --> 01:03:41.683
‫به این معنی که صرفا

01:03:41.683 --> 01:03:43.599
‫این چیز یا اون چیز رو انتخاب نکنیم.

01:03:43.600 --> 01:03:46.184
‫نگیم که خب حالا کارمون رو کنار میذاریم.

01:03:46.184 --> 01:03:49.100
‫زندگیمون رو فدا میکنیم و یک همسر
‫و مادر میشیم.

01:03:49.100 --> 01:03:51.642
‫یا میخوایم یه زن شاغل باشیم و
‫ولش نکنیم.

01:03:51.683 --> 01:03:56.059
‫منظورم اینه که خیلی از ماها
‫داریم تلاش میکنیم

01:03:56.059 --> 01:03:57.518
‫همه شون باشیم.

01:03:57.559 --> 01:04:00.683
‫بدون اینکه بذاریم هیچکدوم
‫دستخوش تغییر بشن.

01:04:00.683 --> 01:04:02.642
‫فکر میکنم براش مشکل بود.

01:04:02.683 --> 01:04:05.642
‫در دو جهت مخالف....

01:04:05.683 --> 01:04:08.518
‫بین بودن در کنار بچه هاش

01:04:08.559 --> 01:04:10.892
‫در جمع خانواده با RJ بودن....

01:04:10.934 --> 01:04:13.476
‫و برآورده کردن بخش دیگر وجودش که...

01:04:13.518 --> 01:04:14.600
‫جوهرش بود ، کشیده میشد.

01:04:14.683 --> 01:04:18.351
‫و بنظرم به فشار واقعی رو به رشد بود.

01:04:18.351 --> 01:04:19.642
‫نشانگر.

01:04:19.683 --> 01:04:21.599
‫با بزرگ شدن بچه ها

01:04:21.600 --> 01:04:25.184
‫و برگشتن به شرکت در فیلمهای بیشتر...

01:04:25.184 --> 01:04:29.017
‫نزدیک شدن به چهل سالگی رو چطور میبینی؟

01:04:29.017 --> 01:04:30.599
‫وای خدا!

01:04:30.600 --> 01:04:32.934
‫خب ، دوست دارم کار کنم

01:04:32.975 --> 01:04:34.351
‫به کارم ادامه بدم...

01:04:34.434 --> 01:04:36.809
‫نه الزاما با سرعت زیادتر

01:04:36.850 --> 01:04:38.683
‫ولی دوست دارم نقشهای خوب بازی کنم.

01:04:38.725 --> 01:04:40.351
‫من عاشق کار در داستان وست ساید
‫بودم...

01:04:40.434 --> 01:04:41.599
‫ولی بعقب برنمیگردم

01:04:41.642 --> 01:04:42.725
‫امروزه که بحساب میاد

01:04:42.767 --> 01:04:44.767
‫رین تری" کمکتون میکنه تا حداکثر
‫استفاده رو ازش ببرین.

01:04:44.809 --> 01:04:47.059
‫داشت از یک تحول سنی عبور میکرد...

01:04:47.100 --> 01:04:50.059
‫که چندان مورد پذیرش هالیوود نبود.

01:04:50.059 --> 01:04:53.226
‫حتى الان وقتی چین و چروکهای پنجه کلاغی
‫ظاهر میشن ، اشکال ایجاد میکنن.

01:04:53.226 --> 01:04:54.184
‫میدونی؟

01:04:54.226 --> 01:04:55.683
‫احتمالش میره که آدم نقشهای برجسته
‫نصیبش نشه.

01:04:55.725 --> 01:04:58.392
‫اگه منو دوست داشته باشین ، دلتون نمیخواد
‫در زمان برگردین عقب...

01:04:58.434 --> 01:05:00.392
‫در برابر زمان ایستادگی میکنین

01:05:00.476 --> 01:05:02.267
‫ولی اون اهل نشست نبود.

01:05:02.309 --> 01:05:04.559
‫می پذیرفت که:
‫"آره من دیگه چهل ساله هستم.....

01:05:04.599 --> 01:05:06.309
‫که امروز سنی بحساب نمیاد...

01:05:06.392 --> 01:05:07.351
‫و میخوام کار کنم و دوست دارم...

01:05:07.434 --> 01:05:10.184
‫زنی در سن خودم باشم و این قراره
‫عالی باشه.

01:05:10.184 --> 01:05:13.599
‫دست بردار اینقدر مانع درست نکن.

01:05:13.599 --> 01:05:15.142
‫باشه ، لعنت به شیطون...

01:05:15.184 --> 01:05:16.892
‫من
‫متاسف نیستم که اونها دارن طلاق میگیرن.

01:05:16.934 --> 01:05:19.059
‫یعنی متاسف هستم که دارن طلاق میگیرن.

01:05:21.184 --> 01:05:23.059
‫انگار دو تا شخصیت .داشت

01:05:23.100 --> 01:05:25.059
‫هر دو رو تحت کنترل داشـ

01:05:25.100 --> 01:05:27.725
‫وقتی انتخاب میکرد که یه ستاره ی سینما
‫باشه...

01:05:27.767 --> 01:05:30.226
‫تماما ساختگی بود.

01:05:30.226 --> 01:05:31.975
‫-عزیزم...
‫-بله؟

01:05:32.017 --> 01:05:34.142
‫حین اینکه سوسیست رو تموم میکنی

01:05:34.142 --> 01:05:35.599
‫به این فکر کن که...

01:05:35.642 --> 01:05:38.600
‫من زیر کنم هیچی نپوشیدم

01:05:38.642 --> 01:05:40.934
‫شوخی میکنی.

01:05:42.892 --> 01:05:45.434
‫بنابراین نسبت به اینکه

01:05:45.476 --> 01:05:48.476
‫چطور از خودش استفاده کنه ، بسیار
‫آگاه بود...

01:05:48.518 --> 01:05:50.476
‫از جنبه ی تجاری خودش

01:05:50.518 --> 01:05:52.683
‫مادرم به مدیر تبلیغات عالی داشت...

01:05:52.725 --> 01:05:55.100
‫بنام جرج کیروی و اون احساس میکرد.

01:05:55.142 --> 01:05:57.518
‫در حالیکه مامان به دهه ی چهل از عمرش
‫رسیده بود.

01:05:57.559 --> 01:05:59.600
‫وقتش بود که تصویرش رو نوسازی کنه.

01:05:59.642 --> 01:06:01.518
‫من برای مجله ی "لوک...

01:06:01.559 --> 01:06:03.975
‫و پیپل کار میکردم....

01:06:03.975 --> 01:06:05.934
‫وجرج کیروی گفت:

01:06:05.975 --> 01:06:10.017
‫شاید خبر داری که ما میخوایم تصویر
‫ناتالی رو...

01:06:10.017 --> 01:06:13.392
‫به اندازه ای شهوت انگیزتر و شاید
‫یه کم سکسی تر...

01:06:13.434 --> 01:06:17.100
‫و بیشتر دهه ی هفتادی تغییر بدیم
‫و ما اینکارو کردیم.

01:06:17.100 --> 01:06:18.725
‫واقعا اینکارو اجرا کردیم.

01:06:18.767 --> 01:06:20.434
‫مکتوب شد که من...

01:06:20.518 --> 01:06:23.599
‫کل تصویر حرفهای ناتالی وود رو تغییر بدم.

01:06:24.683 --> 01:06:29.600
‫این عکس محبوب من از ناتالی ووده

01:06:29.600 --> 01:06:33.184
‫در کل دنیا چاپ شد.

01:06:33.184 --> 01:06:36.809
‫و این مربوطه به پوستر "آناستازیا"...

01:06:36.809 --> 01:06:39.683
‫که ما برای...
‫نگهش دار...

01:06:39.725 --> 01:06:41.683
‫تئاتر آمنسون گرفته بودیم.

01:06:41.725 --> 01:06:45.725
‫برای حرفهاش زمان هیجان انگیزی بود.

01:06:45.725 --> 01:06:47.725
‫یادمه با خودش و ...جرج

01:06:47.767 --> 01:06:49.267
‫گفتگوهایی داشتیم.

01:06:49.351 --> 01:06:52.518
‫در مورد اولین حضور روی صحنه اش...

01:06:52.559 --> 01:06:53.850
‫در تئاتر "آناستازیا".

01:06:53.892 --> 01:06:56.142
‫اون از صحنه دچار دلهره میشد...

01:06:56.142 --> 01:06:58.642
‫ولی میخواست بهش غلبه کنه.

01:06:58.683 --> 01:06:59.975
‫در زمانیکه ...مامان

01:07:00.017 --> 01:07:02.142
‫مشغول فکر کردن در مورد آناستازیا بود.

01:07:02.142 --> 01:07:03.934
‫شما سخت مشغول به کار بودی.

01:07:03.975 --> 01:07:05.309
‫ما هنوز مشغول کارهارت بهمراه هارت بودیم.

01:07:05.392 --> 01:07:06.850
‫در هارت بهمراه هارت مشغول بودی

01:07:06.892 --> 01:07:08.934
‫وقتی ناتالی به کار در تلاطم ..مغزی

01:07:08.975 --> 01:07:10.309
‫در کارولینای شمالی مشغول بود.

01:07:10.392 --> 01:07:12.351
‫من در هاوایی در محل فیلمبرداری
‫ھارت بهمراه هارت بودم

01:07:12.392 --> 01:07:15.017
‫در سال هزار و نهصد و هشتاد و یک
‫که مادرم فوت کرد.

01:07:15.059 --> 01:07:17.975
‫وسط فیلمبرداری تلاطم مغزی بود.

01:07:17.975 --> 01:07:21.059
‫با بازی کریستوفر واکن و لوئیز فلچر

01:07:21.059 --> 01:07:23.434
‫در کارولینای شمالی مشغول
‫فیلمبرداری بود.

01:07:23.476 --> 01:07:24.892
‫که مسئله ی مهمی بود.

01:07:24.934 --> 01:07:27.892
‫چون اولین باری بود که مامانم...

01:07:27.892 --> 01:07:28.809
‫و بابا واگنرم...

01:07:28.892 --> 01:07:30.518
‫همزمان مشغول کار بودن

01:07:30.559 --> 01:07:32.559
‫بنظرم میتونم اندازه اش کنم

01:07:32.599 --> 01:07:34.184
‫تا ظاهرش جذابتر بنظر بیاد.

01:07:34.226 --> 01:07:38.100
‫احتمالا یه چیزی شبیه گوشیهای
‫هدفون استریو

01:07:38.100 --> 01:07:40.184
‫من نگران این قضیه نیستم ، میدونم
‫از پسش برمیای

01:07:40.184 --> 01:07:42.850
‫صحبت مایکله.

01:07:42.892 --> 01:07:45.892
‫باید خیلی تنگاتنگ باهاش کار کنی.

01:07:45.892 --> 01:07:47.309
‫مشکلی داره؟

01:07:47.392 --> 01:07:49.017
‫نه

01:07:49.059 --> 01:07:50.683
‫مشکلی نیست.

01:07:50.725 --> 01:07:52.599
‫بسیار خب.
‫از دید من نیست.

01:07:52.600 --> 01:07:54.850
‫اول از فکر کار با ناتالی وود

01:07:54.892 --> 01:07:56.392
‫خیلی جا خورده بودم.

01:07:56.476 --> 01:07:58.184
‫اینکه یه هنر پیشه ی کاملا

01:07:58.226 --> 01:08:00.059
‫با تجربه و ماهره

01:08:00.100 --> 01:08:03.809
‫و کریستوفر واکن یه جور هنرپیشه ی
‫تجربی

01:08:03.809 --> 01:08:05.642
‫و بسیار فوق العاده س.

01:08:05.683 --> 01:08:07.226
‫لذا از نقطه نظر به کارگردان

01:08:07.309 --> 01:08:09.892
‫مشکلی در اینکه بعنوان یک زوج

01:08:09.892 --> 01:08:11.059
‫کنار هم بگنجونمشون ، نمیدیدم.

01:08:11.100 --> 01:08:12.599
‫فکر میکردم خوب جواب بده.

01:08:12.642 --> 01:08:15.476
‫ولی یه چیزی که میخوام در زمینه ...

01:08:15.518 --> 01:08:17.184
‫این مصاحبه در موردش اظهار نظر کنم.

01:08:17.226 --> 01:08:19.599
‫اینه که یه صحنه ی عشقی بین ایندو
‫وجود داشت....

01:08:19.600 --> 01:08:21.017
‫در حقیقت یه صحنه ی سکسی...

01:08:21.059 --> 01:08:23.434
‫و من حین فیلمبرداری اون صحنه فهمیدم.....

01:08:23.476 --> 01:08:26.100
‫که در واقع هیچ جاذبه ی جنسی...

01:08:26.100 --> 01:08:27.559
‫ابدا بین اون دو تا وجود نداره

01:08:27.599 --> 01:08:30.434
‫که باعث میشه الان در نگاه به گذشته
‫بگم...

01:08:30.476 --> 01:08:32.267
‫اون فکری که به مثلث عشقی وجود داشته...

01:08:32.351 --> 01:08:35.100
‫بین ناتالی و کریستوفر و RJ یا یه
‫همچین چیزی

01:08:35.100 --> 01:08:36.559
‫هر چی که هر کس ازش ساخته بود.

01:08:36.600 --> 01:08:37.683
‫حقیقت نداره

01:08:37.767 --> 01:08:39.142
‫بنظر من محاله.

01:08:39.184 --> 01:08:41.850
‫بر اساس گفتگوهایی که من با
‫ناتالی داشتم...

01:08:41.892 --> 01:08:44.059
‫اون رابطه ی نامشروعی ندا

01:08:44.100 --> 01:08:46.559
‫این رو بر مبنای گفته ی خودش میگم.

01:08:48.142 --> 01:08:50.392
‫که بهش معتقدم.

01:08:50.850 --> 01:08:52.892
‫شما و خانمت چطور میتونین

01:08:52.934 --> 01:08:56.351
‫دو مسیر حرفه ای موفق رو با یه
‫زندگی خوب خانوادگی توام کنین؟

01:08:56.392 --> 01:08:58.184
‫اون یه خانم واقعا فوق العاده س...

01:08:58.226 --> 01:09:00.642
‫و با زحمت زیاد تمامش رو ایجاد میکنه.

01:09:00.683 --> 01:09:03.142
‫میدونی ، واقعا مشكله....

01:09:03.142 --> 01:09:04.476
‫یه مادر باشی ، یه هنر پیشه ..باشی

01:09:04.559 --> 01:09:06.351
‫شغل و شوهر داشته باشی

01:09:06.392 --> 01:09:07.892
‫و تمام این مسائل

01:09:07.934 --> 01:09:09.934
‫مشکله چون ما تا الان واقعا...

01:09:09.975 --> 01:09:11.434
‫هیچوقت اینقدر طولانی از هم دور نبودیم.

01:09:11.518 --> 01:09:12.934
‫این طولانی ترین زمانیه که ما از
‫هم دور هستیم....

01:09:12.975 --> 01:09:16.392
‫و بنظرم حقیقتا مشكله...

01:09:16.434 --> 01:09:18.600
‫میدونی ، چون مدتها کنار هم بودیم.

01:09:18.642 --> 01:09:21.600
‫و فکر میکنم برای هر کسی که عاشقه
‫مشکله که...

01:09:21.600 --> 01:09:23.767
‫از کسی که دوستش داره

01:09:23.809 --> 01:09:25.309
‫دور باشه.

01:09:25.392 --> 01:09:27.184
‫بنظرم این واقعا یه سئواله که....

01:09:27.226 --> 01:09:28.683
‫آدم چطور از وقتش ، به بهترید

01:09:28.725 --> 01:09:29.809
‫شكل استفاده کنه.

01:09:29.850 --> 01:09:30.975
‫و انعطاف پذیر باشه.

01:09:31.017 --> 01:09:32.309
‫چون فکر میکنم مسئله ی اصلی...

01:09:32.392 --> 01:09:34.309
‫تلاش برای کنار هم بودن همه س.

01:09:34.351 --> 01:09:35.892
‫که همه ... میدونی...

01:09:35.934 --> 01:09:37.059
‫که بقدر کافی با بچه هات ..باشی

01:09:37.100 --> 01:09:40.351
‫بقدر کافی با شوهرت و خودت باشی...

01:09:40.392 --> 01:09:43.642
‫و کار خودت رو بقدر کافی انجام بدی.

01:09:43.683 --> 01:09:45.309
‫وقتی رفت به کارولینای شمالی

01:09:45.392 --> 01:09:47.600
‫یادمه واسش نامه مینوشتم

01:09:47.642 --> 01:09:50.017
‫و حین نامه نویسی گریه میکردم.

01:09:50.059 --> 01:09:51.184
‫چون دلم خیلی براش تنگ شده بود.

01:09:51.226 --> 01:09:54.559
‫و دور اشک خط میکشیدم.

01:09:54.599 --> 01:09:56.767
‫و مینوشتم اشک بهمراه تیر

01:09:56.809 --> 01:09:58.476
‫آخه واضح بود که

01:09:58.559 --> 01:10:00.975
‫نمیتونست اشک رو ببینه چون خشک میشد

01:10:01.017 --> 01:10:02.600
‫آره ، خیلی دلتنگش بودی.
‫آره.

01:10:02.642 --> 01:10:04.767
‫واقعا دلم واسش تنگ شده بود
‫و به دوری ازش.

01:10:04.809 --> 01:10:06.476
‫عادت نداشتم.

01:10:06.599 --> 01:10:09.725
‫بنابراین وقتی برگشت.

01:10:09.725 --> 01:10:12.392
‫ما همگی واقعا از دیدنش خوشحال
‫بودیم.

01:10:12.434 --> 01:10:14.226
‫کار رو در کارولینای شمالی فیصله دادیم...

01:10:14.226 --> 01:10:16.434
‫کار فیلمبرداری در اونجا تموم شده بود.

01:10:16.476 --> 01:10:17.809
‫و بر می گشتیم به لوس آنجلس

01:10:17.850 --> 01:10:20.599
‫تا نماهای درونی رو در مترو گلدن مایر
‫بگیریم و کار رو...

01:10:20.600 --> 01:10:22.142
‫تا بعد از تعطیلات روز شکرگزاری عقب انداختیم.

01:10:22.184 --> 01:10:24.683
‫در سال هزار و نهصد و هشتاد و یک ،
‫در خونه ی کانن درایو

01:10:24.725 --> 01:10:26.392
‫کل خانواده کنار هم بودیم.

01:10:26.476 --> 01:10:28.892
‫طبق معمول یه خونه پر از آدم.

01:10:28.934 --> 01:10:31.184
‫ناتالی از کارولینای شمالی برگشته بود.

01:10:31.226 --> 01:10:33.226
‫تا کار فیلمبرداری تلاطم مغزی رو در
‫لوس آنجلس تموم کنه...

01:10:33.309 --> 01:10:35.599
‫بابا از هاوایی ، محل فیلمبرداری...

01:10:35.600 --> 01:10:37.725
‫هارت بهمراه هارت برگشته بود...

01:10:37.767 --> 01:10:40.518
‫آخر هفته ای توفانی و خیلی بارونی بود.

01:10:40.559 --> 01:10:42.184
‫ناتالی و بابا برای آخر هفته ها....

01:10:42.226 --> 01:10:43.184
‫زیاد به قایق میرفتن

01:10:43.226 --> 01:10:44.518
‫خیلی از مواقع بچهها میرفتن

01:10:44.599 --> 01:10:46.683
‫ولی در این مورد ، قرار شد به آخر هفته ی بزرگسالانه رو بگذرونن...

01:10:46.725 --> 01:10:49.100
‫میدونم ناتالی از خیلی آدمها خواسته بود.

01:10:49.100 --> 01:10:50.226
‫بهشون ملحق بشن

01:10:50.309 --> 01:10:51.725
‫کریستوفر برای اتمام تلاطم ...مغزی

01:10:51.809 --> 01:10:52.892
‫در لوس آنجلس بود.

01:10:52.934 --> 01:10:54.559
‫لوس آنجلس زندگی نمیکرد.

01:10:54.599 --> 01:10:56.059
‫بنابراین طبعا ناتالی ازش خواست.

01:10:56.100 --> 01:10:57.226
‫که به قایق بره

01:10:57.309 --> 01:10:59.725
‫و از خیلی دوستان دیگه خواستن

01:10:59.767 --> 01:11:00.850
‫که خاطر شون آسوده نبود

01:11:00.892 --> 01:11:02.600
‫و دلشون نخواست برن

01:11:02.642 --> 01:11:06.476
‫کل روز شکرگزاری ، سیل آسا بارون میبارید.

01:11:06.476 --> 01:11:08.559
‫ما همگی سر شام بودیم.

01:11:08.599 --> 01:11:11.434
‫من ضمن تلاش برای بهونه آوردن

01:11:11.476 --> 01:11:12.934
‫فکر کردم این معنا نداره

01:11:12.975 --> 01:11:14.934
‫چون میدونی ... مشخص بود...

01:11:14.975 --> 01:11:19.059
‫RJ و کریس ، تمام مدت داشتن بحث میکردن.

01:11:19.059 --> 01:11:20.642
‫نمیخواستم بخشی از این داستان باشم.

01:11:20.683 --> 01:11:24.599
‫یادمه یه کم تنش احساس میشد...

01:11:24.599 --> 01:11:28.059
‫و یادمه بیشتر پیشش موندم

01:11:28.059 --> 01:11:29.559
‫تا شاهد باشم حالش خوبه.

01:11:29.600 --> 01:11:32.100
‫بعد همگی شام خوردیم.

01:11:32.142 --> 01:11:34.476
‫و بهم گفت حالش خوبه

01:11:34.518 --> 01:11:36.351
‫و اینکه در فیلم...

01:11:36.392 --> 01:11:37.767
‫تحت فشار زیادی بوده

01:11:37.809 --> 01:11:40.434
‫و ازم دعوت کرد به قایق برم

01:11:40.476 --> 01:11:42.434
‫ولی تولد پسرم بود

01:11:42.518 --> 01:11:43.725
‫بنابراین به ناتالی گفتم...

01:11:43.809 --> 01:11:44.934
‫نمیتونم به قایق برم

01:11:45.017 --> 01:11:48.309
‫و لذا شام یکشنبه شب رو باهم خواهیم خورد.

01:11:48.351 --> 01:11:50.642
‫و این آخرین باری بود که دیدمش.

01:11:50.683 --> 01:11:53.267
‫شب آخر ، تمام ساعات شب رو...

01:11:53.309 --> 01:11:55.226
‫بیدار و گرم صحبت بودیم.

01:11:55.226 --> 01:11:58.309
‫ناتالی نگران رفتن به قایق بود.

01:11:58.351 --> 01:12:02.226
‫چون احساس مشکل میکرد.

01:12:02.226 --> 01:12:05.142
‫اون عاشق زندگیش بود

01:12:05.142 --> 01:12:07.267
‫و عاشق کارش

01:12:07.309 --> 01:12:10.059
‫و میدونست نمیتونه از پس
‫هر دوشون بطور کامل بربیاد.

01:12:10.059 --> 01:12:13.059
‫و این دو مرد عملا نماینده ی

01:12:13.059 --> 01:12:14.600
‫دو جنبه ی این استدلال بودن

01:12:14.642 --> 01:12:16.725
‫میدونی ، کریس در ذهن ناتالی

01:12:16.767 --> 01:12:18.975
‫یه فرد آزاد بود ، به هنرمند

01:12:19.017 --> 01:12:22.809
‫و RJ یه شوهر وظیفه شناس و یه
‫پدر بود.

01:12:22.809 --> 01:12:25.642
‫و من بهش گفتم بنظرم.....

01:12:25.683 --> 01:12:27.434
‫حائز اهمیته که به قایق بره

01:12:27.476 --> 01:12:28.809
‫تا فرصتی براش مهیا بشه...

01:12:28.850 --> 01:12:30.142
‫تا تمام این مشکل رو قدم به قدم
‫مدیریت کنه.

01:12:30.184 --> 01:12:34.184
‫و ... عجب حماقتی کردم

01:12:34.184 --> 01:12:39.184
‫من هرگز از اینکه نرفتم، خودم رو نمیبخشم.

01:12:39.184 --> 01:12:40.600
‫چون مطمئنم یه جایی...

01:12:40.642 --> 01:12:43.725
‫یه حرکت متفاوتی انجام میشد.

01:12:43.725 --> 01:12:46.392
‫آخرین باری که مامانم رو دیدم...

01:12:46.434 --> 01:12:48.809
‫روز بعد از شکر گزاری بود

01:12:48.850 --> 01:12:50.975
‫در خونه مون در کانن درایو

01:12:51.017 --> 01:12:52.642
‫بیرون بارون میومد.

01:12:52.683 --> 01:12:55.599
‫و من دلم نمیخواست اونها به قایق برن

01:12:55.600 --> 01:12:57.184
‫بغلش کرده بودم و بهش میگفتم

01:12:57.226 --> 01:12:59.434
‫عاشقتم و نمیخوام بری به قایق

01:12:59.476 --> 01:13:02.599
‫اون دلداریم میداد و میگفت که نگران نباشم.

01:13:02.599 --> 01:13:04.226
‫و اینکه همه چی مرتبه

01:13:04.309 --> 01:13:08.017
‫بنابراین چند ساعت بعد ، والدینم با قایق به مقصد کاتالینا ..رفتن

01:13:08.017 --> 01:13:10.142
‫بهمراه کریستوفر واکن که

01:13:10.142 --> 01:13:12.059
‫درست نمیشناختمش...

01:13:12.100 --> 01:13:14.226
‫و دنیس دورن که والدینم

01:13:14.226 --> 01:13:16.559
‫برای هدایت اسپلندر استخدام کرده بودن

01:13:16.599 --> 01:13:19.351
‫از کاتالینا بهم تلفن کرد

01:13:19.392 --> 01:13:22.226
‫و دو تا پیام روی تلفنم گذاشت.

01:13:22.226 --> 01:13:24.226
‫که خبر از RJ دارم؟

01:13:24.309 --> 01:13:25.683
‫ناتالی و RJ شب قبلش...

01:13:25.725 --> 01:13:26.975
‫بحثشون شده بود.

01:13:27.017 --> 01:13:28.518
‫دومی این بود که مجددا زنگ زده

01:13:28.599 --> 01:13:31.017
‫تا بگه همه چی مرتبه و جای نگرانی نیست.

01:13:31.892 --> 01:13:34.184
‫شب اولی که مامان به....

01:13:34.226 --> 01:13:37.518
‫جزیره ی کاتالینا رفت ، در یه هتل
‫اقامت کرد.

01:13:37.518 --> 01:13:38.559
‫درسته؟
‫در اولان

01:13:38.600 --> 01:13:39.683
‫در اولان ، درسته.
‫آره.

01:13:39.725 --> 01:13:41.850
‫و دلیلش این بود که ما نتونستیم

01:13:41.892 --> 01:13:45.100
‫داخل بندر به جایگاه مهار کشتی پیدا کنیم

01:13:45.100 --> 01:13:48.142
‫لذا بیرون موج شکن ، لنگر انداختیم.

01:13:48.142 --> 01:13:50.476
‫شب بسیار متلاطمی بود

01:13:50.518 --> 01:13:53.267
‫و قایق مرتب بالا و پایین میکرد

01:13:53.309 --> 01:13:54.392
‫دائم بالا و پایین میرفت

01:13:54.476 --> 01:13:55.892
‫و خیلی ناراحت بود.

01:13:55.934 --> 01:13:58.059
‫یعنی یه جورایی بگومگوتون شد.

01:13:58.100 --> 01:13:59.559
‫آره ، که مادرت رو...

01:13:59.600 --> 01:14:01.892
‫خیلی عصبی کرده بود ، بنابراین ما تصمیم
‫گرفتیم.

01:14:01.934 --> 01:14:03.100
‫که ناتالی بره به ساحل...

01:14:03.142 --> 01:14:05.683
‫و من و کریس روی عرشه بمونیم....

01:14:05.725 --> 01:14:06.934
‫تا فقط ببینیم.

01:14:06.975 --> 01:14:08.059
‫که همه چی مرتبه و بسلامت
‫میرسه به ساحل.

01:14:08.100 --> 01:14:10.059
‫بعدش فردا صبح برگشت به قایق

01:14:10.100 --> 01:14:12.975
‫و ما تصمیم گرفتیم از اولان ..بریم.

01:14:12.975 --> 01:14:14.683
‫به ایستموس.

01:14:14.725 --> 01:14:17.017
‫بهر طریق میخواستیم به کریس
‫نشون بدیم...

01:14:17.059 --> 01:14:18.934
‫که ماه عسلمون رو کجا گذروندیم...

01:14:18.975 --> 01:14:20.559
‫و از این جور صحبتها.

01:14:20.599 --> 01:14:22.892
‫و وقتی رسیدیم ایستموس...

01:14:22.934 --> 01:14:25.600
‫اونجا لنگر انداختیم و من خوابم برد.

01:14:25.642 --> 01:14:27.142
‫چون خیلی خسته بودم.

01:14:27.184 --> 01:14:28.642
‫از شب قبلش. از شب قبلش.

01:14:28.683 --> 01:14:31.017
‫وقتی بیدار شدم

01:14:31.017 --> 01:14:33.267
‫مادرت و کریس بساحل رفته بودن.

01:14:33.309 --> 01:14:36.142
‫به کافه ای که اونجا بود

01:14:36.142 --> 01:14:38.059
‫یه قایق ساحلی گرفتم و رفتم دیدنشون.

01:14:38.100 --> 01:14:39.392
‫از این قایقهایی که

01:14:39.476 --> 01:14:41.934
‫میان و آدم رو میبرن ، رفتم دیدنشون...

01:14:41.975 --> 01:14:44.642
‫و شام خوردیم که خیلی خوب بود.

01:14:44.683 --> 01:14:49.518
‫یادمه یه گیلاس شراب ایتالیایی خوردم

01:14:49.518 --> 01:14:54.017
‫و حس خیلی خوبی داشتم .....

01:14:54.017 --> 01:14:58.351
‫برگشتیم به قایق

01:14:58.351 --> 01:15:00.476
‫یه بطری دیگه شراب باز کردم

01:15:00.518 --> 01:15:01.934
‫چند تا گیلاس دیگه شراب خوردیم.

01:15:01.975 --> 01:15:06.017
‫و با کریس نشستیم.

01:15:06.017 --> 01:15:08.600
‫و شروع کردیم به صحبت...

01:15:08.642 --> 01:15:11.518
‫شروع کرد بمن گوشزد کردن در مورد
‫مادرت...

01:15:11.559 --> 01:15:12.600
‫و اینکه چقدر فوق العاده س...

01:15:12.683 --> 01:15:14.518
‫و چقدر بازیگر بزرگیه.

01:15:14.559 --> 01:15:16.142
‫و چطور از کار کردن باهاش لذت برده

01:15:16.184 --> 01:15:18.100
‫و گفت: "میدونی ، من فکر میکنم
‫این مهمه که...

01:15:18.142 --> 01:15:19.309
‫ناتالی کار کنه و من گفتم:

01:15:19.392 --> 01:15:21.476
‫من فکر میکنم این مهمه که تو در
‫زندگیش دخالت نکنی

01:15:21.518 --> 01:15:25.017
‫میدونی ، یه کم از این قضیه کفری بودم.

01:15:25.017 --> 01:15:26.975
‫که ناغافل برگرده بهم بگه...

01:15:27.017 --> 01:15:30.059
‫ناتالی چکار باید بکنه و چطور رفتار کنه.

01:15:30.059 --> 01:15:31.767
‫از این بابت عصبانی بودم.

01:15:31.809 --> 01:15:33.809
‫بنابراین مادرت رفت پایین

01:15:33.850 --> 01:15:36.017
‫به اتاق خصوصیمون....

01:15:36.059 --> 01:15:37.809
‫اتاق خوابمون پایین بود.

01:15:37.850 --> 01:15:40.351
‫و رفت پایین تا آماده ی خوابیدن بشه.

01:15:40.392 --> 01:15:42.683
‫و من اونجا با کریس نشستم و گفتم

01:15:42.725 --> 01:15:43.934
‫تو چرا فقط...

01:15:43.975 --> 01:15:45.599
‫از تعیین تکلیف براش دست برنمیداری

01:15:45.600 --> 01:15:47.351
‫و از زندگیش نمیری بیرون؟

01:15:47.434 --> 01:15:50.226
‫یه بطری برداشتم و روی میز خردش کردم.

01:15:50.226 --> 01:15:53.892
‫میدونی ... من واقعا .... میدونی....

01:15:53.892 --> 01:15:57.599
‫از دستش شکار بودم.

01:15:57.599 --> 01:16:00.725
‫حالا که به گذشته فکر میکنم ، موجه
‫نبود...

01:16:00.767 --> 01:16:02.809
‫میدونی ... ولی اون طفره رفت.

01:16:02.850 --> 01:16:06.683
‫رفت بیرون ، رفت بالای

01:16:06.683 --> 01:16:09.017
‫عرشه...

01:16:09.017 --> 01:16:11.184
‫و من اون بیرون تعقیبش کردم.

01:16:11.226 --> 01:16:14.642
‫و میدونی هنوز همین رو بهش میگفتم.

01:16:14.642 --> 01:16:16.142
‫"تو فقط دخالت نکن ، کریس!

01:16:16.184 --> 01:16:17.518
‫خودت رو قاتی نکن

01:16:17.599 --> 01:16:18.767
‫مسئله مهمه ، اون سه تا بچه داره

01:16:18.850 --> 01:16:20.142
‫-میدونی...
‫آره.

01:16:20.184 --> 01:16:23.975
‫منظورم اینه که منم اون موقع یه کم
‫افراط کردم

01:16:23.975 --> 01:16:25.059
‫ولی آروم شدم.

01:16:25.100 --> 01:16:29.975
‫میدونی ، بنظرم از هوای آزاد

01:16:29.975 --> 01:16:32.434
‫بهرحال آروم شدم.

01:16:32.476 --> 01:16:35.434
‫و دوباره برگشتیم پایین.

01:16:35.476 --> 01:16:37.559
‫و یه مدت صحبت کردیم.

01:16:37.599 --> 01:16:38.975
‫شما و کریس؟ آره.

01:16:39.017 --> 01:16:41.434
‫-آها!
‫و اون رفت به کابین خودش

01:16:41.476 --> 01:16:44.267
‫که بالا ، سمت دیگه در جلوی قایق بود.

01:16:44.309 --> 01:16:46.850
‫و با دنیس...

01:16:46.850 --> 01:16:49.850
‫میدونی ، شیشه رو از روی زمین

01:16:49.892 --> 01:16:54.100
‫جارو کردیم و یه کم سالن رو تمیز کردیم.

01:16:54.100 --> 01:16:57.142
‫و راجع به برگشت فردامون...

01:16:57.142 --> 01:16:59.017
‫صحبت کردیم.

01:16:59.059 --> 01:17:01.934
‫بعدش رفتم پایین و وقتی رفتم پایین.

01:17:01.934 --> 01:17:03.892
‫اون نبود.

01:17:03.934 --> 01:17:06.518
‫بنابراین اطراف رو گشتم.

01:17:06.559 --> 01:17:10.059
‫حمام و دستشویی رو نگاه کردم که نبود.

01:17:10.059 --> 01:17:13.100
‫رفتم قسمت عقب عرشه....

01:17:13.100 --> 01:17:14.559
‫و قایق نجات هم نبود

01:17:14.600 --> 01:17:15.934
‫برگشتم بالا و...

01:17:15.975 --> 01:17:18.100
‫دنیس و کریس رو خبر کردم.

01:17:18.142 --> 01:17:19.309
‫گفتم: "ناتالی اینجا نیست...

01:17:19.392 --> 01:17:22.975
‫بنظرم با قایق نجات

01:17:22.975 --> 01:17:24.267
‫رفته

01:17:24.351 --> 01:17:27.100
‫شما چیزی نشنیدین؟"

01:17:27.100 --> 01:17:29.267
‫هیچکی هیچی نشنیده بود.

01:17:29.351 --> 01:17:30.434
‫-درسته.
‫-من هیچی نشنیدم.

01:17:30.518 --> 01:17:31.683
‫میدونی ، اصلا چیزی نشنیدم که

01:17:31.767 --> 01:17:34.267
‫گمونم اگه قایق نجات

01:17:34.309 --> 01:17:35.809
‫روشن شده بود ، ما یه چیزی میشنیدیم.

01:17:35.850 --> 01:17:37.600
‫آره.

01:17:37.642 --> 01:17:40.142
‫.بنابراین...

01:17:40.142 --> 01:17:44.184
‫یه قایق ساحلی خبر کردم

01:17:44.184 --> 01:17:45.809
‫وقتی اومدن چون فکر میکردم

01:17:45.850 --> 01:17:47.309
‫شاید برگشته به رستوران

01:17:47.392 --> 01:17:48.434
‫یا ایستموس...

01:17:48.518 --> 01:17:49.600
‫یا رفته به این اسکله های کوچولویی

01:17:49.683 --> 01:17:50.767
‫که میشه قایق رو گذاشت و رفت داخل

01:17:50.850 --> 01:17:52.142
‫یادمه اونها رو

01:17:52.184 --> 01:17:53.975
‫نه قایق بود و نه ناتالی

01:17:54.017 --> 01:17:55.267
‫سر یارو داد زدم:

01:17:55.351 --> 01:17:57.892
‫"ناتالی اون بالا نیست؟" نه! اینجا نیست!"

01:17:57.892 --> 01:18:00.767
‫من برگشتم و قایق ساحلی برگشت.

01:18:00.809 --> 01:18:03.017
‫من گفتم: " بساحل نرفته....

01:18:03.059 --> 01:18:04.809
‫لااقل به ایستموس
‫-درسته.

01:18:04.850 --> 01:18:07.975
‫بعدش گشت آبراهها رو خبر کردیم.

01:18:07.975 --> 01:18:09.600
‫گفتم: "شما چیزی دیدین؟ خبری دارین؟"

01:18:09.642 --> 01:18:11.518
‫"نه ما چیزی ندیدیم

01:18:11.559 --> 01:18:13.142
‫گارد ساحلی رو خبر کردیم ، گارد ساحلی
‫اومد...

01:18:13.184 --> 01:18:17.559
‫و بعدش مدتی طولانی صبر کردیم.

01:18:17.559 --> 01:18:19.809
‫خدا برای من مثل تا ابد بنظر میومد!

01:18:19.850 --> 01:18:21.142
‫چون داشتن دنبالش میگشتن ، درسته؟

01:18:21.184 --> 01:18:22.767
‫آره ، دنبالش میگشتن...

01:18:22.809 --> 01:18:23.934
‫و یه آقایی بنام داگ بومبارد...

01:18:24.017 --> 01:18:25.642
‫که من و مادرت میشناختیم...

01:18:25.683 --> 01:18:28.559
‫که اون زمان متصدی همه چیز در
‫کاتالینا بود.

01:18:28.599 --> 01:18:32.267
‫و تمام اسکله ها رو تحت نظر داشت.

01:18:32.309 --> 01:18:36.434
‫گفت که: ما پیداش کردیم.

01:18:36.434 --> 01:18:39.892
‫و من گفتم:

01:18:39.892 --> 01:18:44.017
‫"حالش خوبه؟"
‫و اون گفت: "مرده"

01:18:47.725 --> 01:18:51.017
‫همه چی در تنم فرو ریخت

01:18:51.017 --> 01:18:54.725
‫میدونی ... همه چی...

01:18:54.725 --> 01:18:58.559
‫در من فرو ریخت...

01:18:58.559 --> 01:19:01.351
‫همگی بهت زده بودیم ......

01:19:05.642 --> 01:19:09.100
‫اونشب به دفعات از ذهن من
‫گذشته.

01:19:09.100 --> 01:19:13.100
‫میتونی تصور کنی

01:19:13.100 --> 01:19:17.351
‫و من...

01:19:17.351 --> 01:19:19.017
‫میدونی ، کریس اونجا با من بود.

01:19:19.059 --> 01:19:24.434
‫بهرحال اون یه مرد استخوان داره

01:19:24.434 --> 01:19:27.392
‫و بسیار آقامنش ، یه آقای واقعی.

01:19:27.434 --> 01:19:28.725
‫یادمه مارت بهم گفت.

01:19:28.767 --> 01:19:31.309
‫شما و کریس واکن رو سوار

01:19:31.351 --> 01:19:33.434
‫هلیکوپتر کرد. -آره.

01:19:33.476 --> 01:19:35.683
‫شما رو برد سراغ آرتور مالین

01:19:35.725 --> 01:19:37.184
‫روانپزشکت....

01:19:37.226 --> 01:19:38.683
‫چون احتیاج داشتی باهاش حرف بزنی

01:19:38.725 --> 01:19:41.100
‫تا چطور بمن و کورتنی بگی.

01:19:41.100 --> 01:19:44.392
‫بهم گفت:

01:19:44.434 --> 01:19:46.642
‫RJ ، فقط میخوام یه چیزی رو بهت بگم....

01:19:46.683 --> 01:19:48.059
‫قضیه رو کوچیک جلوه نده

01:19:48.100 --> 01:19:52.809
‫عملا بهشون بگو قضیه چقدر خانمان سوزه

01:19:52.809 --> 01:19:54.434
‫یادمه شماها رو بغل کردم.

01:19:54.518 --> 01:19:56.600
‫پایین راه پله بودی

01:19:56.642 --> 01:19:58.476
‫یادته که؟

01:19:58.518 --> 01:20:03.142
‫و از مادرت گفتم.

01:20:03.142 --> 01:20:06.975
‫و بعد دور هم جمع شدیم.

01:20:06.975 --> 01:20:09.434
‫و کنار هم موندیم.

01:20:09.476 --> 01:20:11.683
‫آره.

01:20:11.725 --> 01:20:13.100
‫خدا رو شکر.

01:20:13.142 --> 01:20:15.476
‫بله.

01:20:15.518 --> 01:20:17.476
‫امروز بعد از ظهر ناتالی وود

01:20:17.518 --> 01:20:19.518
‫در یک مراسم خصوصی در لوس آنجلس
‫بخاک سپرده شد.

01:20:19.559 --> 01:20:22.142
‫شرکت کنندگان صرفا اعضای خانواده
‫و دوستان نزدیک بودند.

01:20:22.142 --> 01:20:25.809
‫مراسم تدفین به بحران رسانه ای دیگه بود.

01:20:25.809 --> 01:20:28.809
‫بهشون اجازه داده نشد به گورستان
‫وارد بشن...

01:20:28.809 --> 01:20:30.850
‫ولی نردبون گذاشتن تا از دیوار بالا بیان

01:20:30.892 --> 01:20:33.559
‫که چندان خوشایند نبود.

01:20:33.599 --> 01:20:36.184
‫با توجه به اینکه ما سعی داشتیم
‫ادای احترام کنیم.

01:20:36.184 --> 01:20:38.351
‫و بخودمون مسلط باشیم.

01:20:38.392 --> 01:20:40.559
‫عکاسها همه جا بودن

01:20:40.599 --> 01:20:41.975
‫و ازمون عکس میگرفتن

01:20:42.017 --> 01:20:45.683
‫و من داشتم فکر میکردم
‫چطور میتونن ازم عکس بگیرن...

01:20:45.683 --> 01:20:50.476
‫درست زمانیکه من دارم از مامانم
‫خداحافظی میکنم؟

01:20:50.476 --> 01:20:52.267
‫این خیلی اشتباه بنظر میاد!"

01:20:52.351 --> 01:20:53.809
‫یادمه مادر بزرگت.

01:20:53.850 --> 01:20:55.476
‫نیش آخر رو بهم زد

01:20:55.559 --> 01:20:57.975
‫با آخرین حرفی که در مراسم تدفین

01:20:57.975 --> 01:20:59.267
‫بهم زد.

01:20:59.351 --> 01:21:00.850
‫اومد سراغم و گفت:

01:21:00.892 --> 01:21:02.683
‫"اگه تو..." ، منظورش من بودم...

01:21:02.725 --> 01:21:06.392
‫"اگه تو در اون قایق بودی...

01:21:06.392 --> 01:21:09.892
‫الان دختر من زنده بود

01:21:15.017 --> 01:21:16.599
‫روز بعد از تدفین

01:21:16.600 --> 01:21:19.934
‫یه گردهمایی بزرگ نامانوس آشفته
‫در خونه بیا بود.

01:21:19.934 --> 01:21:22.351
‫RJ بالا در تختخوابش بود

01:21:22.392 --> 01:21:24.518
‫و تمام ستاره های سینما اونجا بودن.

01:21:24.559 --> 01:21:26.559
‫خیلی عجیب بود ،
‫از دید من خیلی عجیب بود.

01:21:26.599 --> 01:21:30.226
‫انگار موزه ی مادام توسو ، زنده شده باشه.

01:21:30.226 --> 01:21:33.017
‫الیزابت تایلور با گوی بلورین اونجا بود.

01:21:33.017 --> 01:21:35.892
‫شرلی مکلین RJ رو درمان میکرد.

01:21:35.892 --> 01:21:39.100
‫بنظرم جو واقعا عجیب غریبی داش

01:21:39.100 --> 01:21:40.184
‫از دید من

01:21:40.226 --> 01:21:42.559
‫من بوضوح سعی میکردم قوی باشم.

01:21:42.599 --> 01:21:46.599
‫چون بابا واگنر بسیار آسیب پذیر شده بود.

01:21:46.599 --> 01:21:50.725
‫من نگران بودم اگه زیاد ناراحتی کنم

01:21:50.725 --> 01:21:53.100
‫از توانش خارج بشه...

01:21:53.100 --> 01:21:55.725
‫بیافته بمیره.

01:21:55.767 --> 01:21:57.392
‫RJ واقعا عذاب میکشید...

01:21:57.476 --> 01:22:00.392
‫و چندین روز از تختخواب بیرون نیومد...

01:22:00.434 --> 01:22:01.892
‫تا اینکه ویلی می...

01:22:01.934 --> 01:22:03.642
‫که واقعا عضوی از خانواده بود.

01:22:03.683 --> 01:22:05.434
‫رفت به اتاق خوابش و گفت

01:22:05.518 --> 01:22:06.683
‫RJ ، تو باید همین الان بلند بشی...

01:22:06.725 --> 01:22:07.934
‫و از این تخت بیای بیرون

01:22:07.975 --> 01:22:09.892
‫دخترانت فکر میکنن تو داری میمیری

01:22:09.934 --> 01:22:11.392
‫جریان این بود.

01:22:11.476 --> 01:22:13.767
‫خدا رو شکر که ویلی می بود.

01:22:13.809 --> 01:22:15.267
‫یادمه که ویلی میخیلی کمکم کرد.

01:22:15.351 --> 01:22:17.267
‫تا دوباره بلند بشم...

01:22:17.309 --> 01:22:20.267
‫و خودم رو جمع وجور کنم...

01:22:20.309 --> 01:22:22.559
‫و دوباره قدم بردارم.

01:22:22.599 --> 01:22:24.599
‫آروم آروم.

01:22:24.600 --> 01:22:26.892
‫خیلی آروم آروم

01:22:26.934 --> 01:22:29.434
‫مطبوعات ول کن نبودن

01:22:29.476 --> 01:22:31.559
‫واقعا وحشتناک بود.

01:22:31.599 --> 01:22:33.059
‫بچه ها نمیتونستن برن بیرون

01:22:33.100 --> 01:22:34.392
‫از باغ پشتی میشد برن

01:22:34.476 --> 01:22:36.392
‫ولی قطعا از جلو نمیشد.

01:22:36.434 --> 01:22:40.683
‫هر دوستی که برای احترام میومد.

01:22:40.683 --> 01:22:42.267
‫تلق ، تلق ، تلق ، تلق!

01:22:42.351 --> 01:22:45.351
‫اغلب مردم نمیتونن تصور کنن که

01:22:45.392 --> 01:22:47.599
‫زندگی در یک همچین تنگ ماهی
‫چه حسی داره.

01:22:47.600 --> 01:22:50.100
‫و همینطور RJ

01:22:50.100 --> 01:22:52.934
‫دلش نمیخواست کریسمس خونه باشه.

01:22:52.934 --> 01:22:55.600
‫بعدش برای کریسمس رفتیم سوئیس...

01:22:55.642 --> 01:22:57.476
‫به دیدن دوستش دیوید نیون

01:22:57.518 --> 01:23:01.142
‫اونجا بودیم و بدور از جنونی...

01:23:01.142 --> 01:23:02.100
‫که اونزمان اطراف خونه رو...

01:23:02.142 --> 01:23:03.434
‫در کانن درایو احاطه کرده بود.

01:23:03.518 --> 01:23:04.809
‫و RJ بتشویق پدرم...

01:23:04.850 --> 01:23:06.767
‫بچه ها رو آورده بود.

01:23:06.809 --> 01:23:08.100
‫تا از شهر دور باشن

01:23:08.142 --> 01:23:10.600
‫و یه کلبه ییلاقی برای RJ
‫پیدا کردیم.

01:23:10.642 --> 01:23:13.850
‫که از کلبه ی پدرم دور نبود.

01:23:13.850 --> 01:23:17.518
‫چیزی نگذشت که پدرم ازمون خواست...

01:23:17.518 --> 01:23:20.767
‫بریم
‫انگلستان پیش ریچارد گرگسون

01:23:20.809 --> 01:23:24.142
‫شب سال نوی بعد از حادثه بود.

01:23:24.142 --> 01:23:26.642
‫خبرنگارها از درختها آویزون شده بودن

01:23:26.683 --> 01:23:28.518
‫و RJ اطراف باغ ...

01:23:28.559 --> 01:23:30.642
‫با ریچارد ، اشک ریزان قدم میزدن

01:23:30.683 --> 01:23:32.642
‫ولی همزمان ما یه مهمونی داشتیم.

01:23:32.683 --> 01:23:35.392
‫هر چند عجیب بنظر میاد ، خوش میگذروندیم.

01:23:35.434 --> 01:23:36.975
‫کلی جنب وجوش بود.

01:23:37.017 --> 01:23:38.809
‫مشغول سفر بودیم و این صحبتها...

01:23:38.850 --> 01:23:41.599
‫که برام نسبتا آرامبخش بود.

01:23:41.600 --> 01:23:44.184
‫بنظرم سرانجام برگشتن بخونه

01:23:44.184 --> 01:23:45.975
‫و همینطور مدرسه بود.

01:23:46.017 --> 01:23:47.850
‫که حس خوبی نداشت.

01:23:47.892 --> 01:23:49.850
‫والدین ما سخت تلاش کردن تا یه زندگی مستحکم ......

01:23:49.892 --> 01:23:52.351
‫نظام مند رو برای ما فراهم کنن

01:23:52.392 --> 01:23:56.392
‫که بعد با مرگ مادر همه چی وارونه شد.

01:23:56.392 --> 01:24:00.434
‫بنابراین فکر میکنم یه مدت فقط بحث دوام آوردن مطرح بود.

01:24:05.600 --> 01:24:08.934
‫وقتی من برای عرض تسلیت

01:24:08.934 --> 01:24:10.642
‫بخونه ی واگنر .رفتم

01:24:10.683 --> 01:24:12.351
‫داغون بود.

01:24:12.434 --> 01:24:14.392
‫همه شون داغون بودن

01:24:14.434 --> 01:24:17.392
‫من خودم تجربهی از دست دادن رو داشتم.

01:24:17.434 --> 01:24:20.683
‫شوهر سابقم رو در یک سانحه ی هوایی
‫از دست داده بودم.

01:24:20.725 --> 01:24:23.434
‫میدونستم فقدان چه معنایی داره

01:24:23.476 --> 01:24:26.850
‫وقتی جیل به زندگی من اومد ، من
‫متلاشی بودم.

01:24:26.850 --> 01:24:29.559
‫منظورم اینه که کاملا تهی بودم...

01:24:29.599 --> 01:24:32.559
‫اون زیر بازوم رو گرفت.

01:24:32.599 --> 01:24:34.809
‫و بلندم کرد

01:24:34.850 --> 01:24:38.226
‫و من وزنه ی سنگینی بودم.

01:24:38.226 --> 01:24:40.184
‫ما عاشق شدیم.

01:24:40.226 --> 01:24:43.267
‫ولی نه بلافاصله.

01:24:43.309 --> 01:24:45.267
‫همچین فقدانی.

01:24:45.351 --> 01:24:47.267
‫دردی جانگاه بود

01:24:47.309 --> 01:24:49.100
‫و زمان برد.

01:24:49.142 --> 01:24:50.892
‫خوشبختانه برای ما....

01:24:50.934 --> 01:24:53.226
‫به یه چیز بسیار زیبا تحول پیدا کرد.

01:24:53.309 --> 01:24:55.934
‫اوایل وقتی بابا واگنر و جیل...

01:24:55.975 --> 01:24:57.226
‫شروع به قرار گذاشتن کردر

01:24:57.309 --> 01:24:59.226
‫گهگاهی پیش بابا بزبون میاوردم...

01:24:59.309 --> 01:25:01.267
‫که این آزاردهنده س و من خوشم
‫نمیاد...

01:25:01.351 --> 01:25:03.683
‫و به جیل احساس نزدیکی نمیکنم.

01:25:03.725 --> 01:25:06.226
‫من و جیل در موردش در جلسات روان درمانی صحبت میکردیم

01:25:06.226 --> 01:25:10.476
‫منظورم اینه که دقیقا یه فرآیند بود.

01:25:10.476 --> 01:25:13.476
‫بعد از فوت مادرم و حتی همین حالا

01:25:13.518 --> 01:25:15.599
‫این پژواک همیشگی رو

01:25:15.600 --> 01:25:18.600
‫در گوشهام حس میکنم که انگار میگه:

01:25:18.642 --> 01:25:20.600
‫این دختر ناتالی ووده

01:25:20.642 --> 01:25:22.476
‫این دختر ناتالی ووده

01:25:22.518 --> 01:25:23.850
‫میدونی ، درست همین رو میشنوم...

01:25:23.892 --> 01:25:25.309
‫و به تنها چیزی که میتونم فکر کنم.

01:25:25.392 --> 01:25:29.100
‫که باید این احساس عجیب رو...

01:25:29.100 --> 01:25:32.642
‫با خواهرم ناتاشا و خواهرم کیتی
‫خنثی کنم.

01:25:32.642 --> 01:25:35.476
‫من فقط خدا رو شکر میکنم که در طی این ماجرا

01:25:35.518 --> 01:25:36.934
‫و کلا در زندگی ، اونها رو دارم

01:25:36.975 --> 01:25:40.059
‫چون من به خواهرانم خیلی خیلی
‫نزدیک هستم.

01:25:40.059 --> 01:25:43.476
‫کورتنی خیلی بچه بود ، فقط هفت
‫سالش بود...

01:25:43.518 --> 01:25:45.600
‫فکر کردن به اینکه در چنین سنی مادرش رو از دست داده...

01:25:45.642 --> 01:25:47.518
‫غیر قابل تصوره.

01:25:47.559 --> 01:25:49.267
‫و بنظرم میخواست...

01:25:49.351 --> 01:25:51.767
‫درد رو بیحس کنه و جلوش رو بگیره

01:25:51.809 --> 01:25:53.934
‫لذا برای مدتی طولانی

01:25:53.975 --> 01:25:55.767
‫درگیر مواد و الکل شد.

01:25:55.809 --> 01:25:58.642
‫اوقاتی بود که من بی گمان فکر میکردم.

01:25:58.642 --> 01:26:00.559
‫خواهرم رو از دست میدم.

01:26:02.809 --> 01:26:04.600
‫وقتی ما در مقام یک خانواده

01:26:04.642 --> 01:26:07.142
‫به درگیریهای کورتنی توجه میکردیم.

01:26:07.184 --> 01:26:10.850
‫قادر بودیم از اعماق دلمون حرف بزنیم.

01:26:10.850 --> 01:26:13.351
‫چیزهایی که شاید قبلش
‫از احساسهایی که داشتیم.

01:26:13.392 --> 01:26:15.100
‫بیان نکرده بودیم.

01:26:15.142 --> 01:26:18.683
‫که من معتقدم در مقام یک خانواده ،
‫ما رو بهم نزدیکتر کرد.

01:26:18.683 --> 01:26:21.850
‫مسئله ی اصلی که میانه روی برام
‫بهمراه داشت...

01:26:21.850 --> 01:26:25.059
‫اینه که من میتونم کنترل کامل

01:26:25.059 --> 01:26:26.809
‫روی زندگیم داشته باشم.

01:26:26.850 --> 01:26:28.184
‫چند شب پیش فکر میکردم

01:26:28.226 --> 01:26:29.599
‫یه" چیزی رو میدونی؟...

01:26:29.642 --> 01:26:31.142
‫من دیگه روی زندگیم کنترل دارم...

01:26:31.184 --> 01:26:34.184
‫و لازم نیست نگران چیزی باشم

01:26:37.184 --> 01:26:40.351
‫وقتی مامانم زنده بود همیشه میگفت

01:26:40.392 --> 01:26:41.975
‫من احساسات خودم رو بروز میدم

01:26:42.017 --> 01:26:45.017
‫و همینکار رو میکردم.

01:26:45.017 --> 01:26:46.267
‫ولی وقتی مرد

01:26:46.351 --> 01:26:50.100
‫من دیگه جای امنی برای بی پناهی نداشتم.

01:26:50.100 --> 01:26:53.434
‫لذا در برابر دنیای خارج خودم رو مسلح
‫کردم به

01:26:53.476 --> 01:26:55.017
‫"من حالم خوبه من روبراهم

01:26:55.059 --> 01:26:56.683
‫به دلسوزی شما نیازی ندارم

01:26:56.725 --> 01:26:58.892
‫خوب خوبم بسیار متشکرم

01:26:58.934 --> 01:27:00.850
‫ولی بعد از فوت مادرم

01:27:00.892 --> 01:27:02.559
‫از روان درمانی....

01:27:02.600 --> 01:27:04.017
‫قدرت و شفافیت زیادی پیدا کردم.

01:27:04.059 --> 01:27:06.226
‫فهمیدم دلم میخواد بچه دار بشم...

01:27:06.309 --> 01:27:08.767
‫که واقعا مهم بود.

01:27:08.809 --> 01:27:10.017
‫و بعد از تولد دخترم...

01:27:10.059 --> 01:27:13.725
‫من غرق شادی....

01:27:13.725 --> 01:27:15.017
‫و سپاسگزاری شدم.

01:27:15.059 --> 01:27:17.184
‫و اسم دخترم رو کلاور گذاشتم...

01:27:17.184 --> 01:27:19.518
‫نه الزاما بخاطر نقشی که

01:27:19.559 --> 01:27:22.559
‫مادرم بازی کرد ، یعنی نقش دیزی کلاور

01:27:22.599 --> 01:27:25.559
‫بلکه بیشتر بخاطر اینکه کلاور معنی
‫شبدر رو میده و خوش یمنه

01:27:25.599 --> 01:27:28.392
‫و من از داشتن اون خیلی احساس
‫خوشبختی میکنم.

01:27:28.434 --> 01:27:30.392
‫و داشتن دخترم...

01:27:30.476 --> 01:27:35.309
‫بهترین التیام برای من بوده

01:27:35.309 --> 01:27:36.599
‫رویداد امشب اختصاص داره به....

01:27:36.642 --> 01:27:39.392
‫یکی از پایدارترین اسرار هالیوود

01:27:39.434 --> 01:27:41.267
‫مرگ ناتالی وود.

01:27:41.351 --> 01:27:44.434
‫نظرت چیه که اخیرا

01:27:44.476 --> 01:27:45.934
‫دوباره این پرونده رو باز کردن؟

01:27:45.975 --> 01:27:48.309
‫مرگ وود غرق شدن تصادفی ذکر شد

01:27:48.351 --> 01:27:49.725
‫ولی در سال دو هزار و بازده

01:27:49.767 --> 01:27:51.226
‫کارآگاههای کلانتری لوس آنجلس

01:27:51.309 --> 01:27:52.226
‫بعد از اینکه دنیس دورن

01:27:52.309 --> 01:27:54.599
‫کتابی نوشت

01:27:54.600 --> 01:27:56.599
‫که شرحی کاملا متفاوت از اتفاقات
‫اون شب میداد.

01:27:56.600 --> 01:27:57.809
‫دوباره پرونده رو باز کردن.

01:27:57.850 --> 01:28:00.809
‫من معتقدم تا لحظه ای که ناتالی
‫داخل آب افتاد...

01:28:00.809 --> 01:28:02.767
‫رابرت واگنر در کنارش بود.

01:28:02.809 --> 01:28:03.934
‫منظورم اینه من میدونم چه
‫احساسی دارم...

01:28:03.975 --> 01:28:05.725
‫حس میکنم مردم فقط دنبال...

01:28:05.767 --> 01:28:08.434
‫یه جور تلاطم رسانه ای هستن.

01:28:08.476 --> 01:28:10.599
‫این اطلاعات تازه برای ما...

01:28:10.600 --> 01:28:12.476
‫اساسا کافیه تا نگاهی دیگه به پرونده بندازیم.

01:28:12.518 --> 01:28:15.351
‫رابرت واگنر متهمه؟
‫-خیر.

01:28:15.392 --> 01:28:18.642
‫همه چی برای من روشنه

01:28:18.683 --> 01:28:20.600
‫اونها امروز میتونن هر چی دلشون خواست
‫چاپ کنن.

01:28:20.642 --> 01:28:23.600
‫میدونی ، گارد ساحلی اونجا بود.

01:28:23.642 --> 01:28:25.309
‫گشت آبراهها...

01:28:25.392 --> 01:28:26.934
‫پلیس بود.

01:28:26.975 --> 01:28:28.767
‫همه درگیر بودن.

01:28:28.809 --> 01:28:30.934
‫وقتی اول اتفاق افتاد.
‫وقتی اول اتفاق افتاد.

01:28:30.975 --> 01:28:33.600
‫کمی بعد از نیمه شب...

01:28:33.642 --> 01:28:36.518
‫یعنی صبح یکشنبه...

01:28:36.559 --> 01:28:39.642
‫ظاهرا تلاش کرده

01:28:39.642 --> 01:28:43.934
‫تا سوار قایق نجات بشه.

01:28:43.934 --> 01:28:47.309
‫سر خورده و افتاده داخل آب.

01:28:47.351 --> 01:28:51.809
‫نه قادر بوده برگرده به قایق نجات و
‫نه به قایق اصلی

01:28:51.809 --> 01:28:55.059
‫نگوچی گفت که مدرکی دال بر
‫جنایت دیده نشده.

01:28:55.059 --> 01:28:56.518
‫لیکن خاطرنشان کرد که

01:28:56.559 --> 01:28:59.434
‫آزمایشات نشون میدن که خانم
‫وود عملا مست بوده

01:28:59.476 --> 01:29:01.642
‫از سوی دیگه مرتب به وضعیت خانم وود....

01:29:01.683 --> 01:29:03.518
‫بعنوان قدری مست" اشاره میکرد.

01:29:03.559 --> 01:29:04.767
‫با اینحال پذیرفت

01:29:04.850 --> 01:29:06.767
‫که الکل میتونسته به دلیل این باشه...

01:29:06.809 --> 01:29:09.184
‫که خانم بازیگر دستخوش ناخود آگاهی شده.

01:29:09.184 --> 01:29:12.975
‫وقتی بعد از غرق شدن ناتالی گزارش زهرشناسی اومد...

01:29:12.975 --> 01:29:13.934
‫مشخص شد که...

01:29:13.975 --> 01:29:15.309
‫مقدار زیادی الکل در خونش بوده

01:29:15.392 --> 01:29:16.476
‫همینطور "دلمین"

01:29:16.559 --> 01:29:17.975
‫قرص خوابی که استفاده میکرده

01:29:18.017 --> 01:29:20.850
‫فرض بر این بوده که وقتی رفته ..پایین.

01:29:20.850 --> 01:29:22.683
‫احتمالا رفته ...بیرون

01:29:22.725 --> 01:29:24.600
‫تا قایق نجات رو محکم کنه.

01:29:24.642 --> 01:29:26.809
‫من یادمه همیشه عصبانیش میکرد.

01:29:26.850 --> 01:29:29.351
‫و میگفت:
‫RJ ، میتونی قایق نجات رو جابجا کنی؟

01:29:29.392 --> 01:29:32.142
‫آره ، چون...
‫چون اونطور که آب به قایق میخورد...

01:29:32.142 --> 01:29:33.975
‫بنگ صدا ...میکرد

01:29:34.017 --> 01:29:35.850
‫و اون خیلی بصدا حساس بود.

01:29:35.892 --> 01:29:37.642
‫آره ، و وقتی بیرون رفته...

01:29:37.683 --> 01:29:39.642
‫اون شب مه آلود بوده...

01:29:39.683 --> 01:29:42.767
‫و فرض بر اینه که...

01:29:42.767 --> 01:29:44.725
‫رفته بیرون و سر خورده

01:29:44.767 --> 01:29:46.725
‫و سرش خورده جایی...

01:29:46.767 --> 01:29:48.975
‫و غلت خورده داخل آب

01:29:49.017 --> 01:29:50.767
‫بهر حال همیشه در مورد
‫افراد خیلی مشهور ...

01:29:50.809 --> 01:29:53.059
‫گمانه زنی وجود داره

01:29:53.100 --> 01:29:56.725
‫و مادرت بسیار مشهور بود.

01:29:56.725 --> 01:29:58.142
‫و گمونم همیشه گمانه زنی هست....

01:29:58.184 --> 01:29:59.518
‫میدونی ، همیشه پیش میاد

01:29:59.599 --> 01:30:00.809
‫ولی نه تا این درجه

01:30:00.892 --> 01:30:02.559
‫منظورم اینه چیزی شده که....

01:30:02.599 --> 01:30:04.226
‫رسانه های اجتماعی کنترلش میکند

01:30:04.309 --> 01:30:05.850
‫ما به درخواست به بنگاه خبری...

01:30:05.892 --> 01:30:07.850
‫جهت نگاه کردن دوباره به پرونده ،
‫شروع به اقدام کردیم.

01:30:07.892 --> 01:30:09.226
‫فکر کردیم فکر خوبیه...

01:30:09.309 --> 01:30:10.809
‫که تلاش کنیم بریم جلو و اینکارو
‫انجام بدیم.

01:30:10.850 --> 01:30:12.683
‫منظور از مظنون چیه؟

01:30:12.725 --> 01:30:14.351
‫همین اون مظنونه

01:30:14.434 --> 01:30:17.559
‫چون اونجا کنارش بوده

01:30:17.599 --> 01:30:20.059
‫قبل از مرگش آخرین نفره که باهاش بوده.

01:30:20.100 --> 01:30:22.267
‫چه احساسی بهت دست میده...

01:30:22.309 --> 01:30:24.599
‫وقتی شما رو مظنون خطاب میکنن؟

01:30:24.600 --> 01:30:27.100
‫من چندان توجهی نمیکنم ، ناتاشا.

01:30:27.100 --> 01:30:29.100
‫چون اونها قرار نیست ماهیت منو
‫معلوم کنن.

01:30:29.142 --> 01:30:30.518
‫درسته.

01:30:30.599 --> 01:30:31.767
‫میدونی ، اونها ماهیت منو تعیین نمیکنن

01:30:31.809 --> 01:30:33.017
‫من میدونم کی هستم.

01:30:33.059 --> 01:30:36.934
‫بابا ، ولی برای من مهمه که مردم

01:30:36.934 --> 01:30:40.600
‫شما رو طوری مد نظر قرار بدن که واقعا
‫هستی.

01:30:40.600 --> 01:30:44.267
‫و این منو اذیت میکنه که هیچکس فکر کنه.

01:30:44.309 --> 01:30:47.559
‫شما در اتفاقی که سر مامان اومد
‫دست داشتی.

01:30:47.599 --> 01:30:51.934
‫چون شما زندگیت رو برای مامانم میدادی

01:30:51.934 --> 01:30:53.892
‫درسته ، همینطوره.

01:30:53.934 --> 01:30:57.267
‫همه مون اینکارو میکردیم ، منظورم اینه که...

01:30:57.309 --> 01:30:58.226
‫اگه چیزی شنیده بودیم

01:30:58.309 --> 01:31:00.267
‫یا میدونستیم خبری هست...

01:31:00.351 --> 01:31:02.600
‫یا قراره هیچ نوع فاجعه ای پیش بیاد

01:31:02.642 --> 01:31:04.600
‫رفته بودیم سراغش

01:31:04.642 --> 01:31:06.892
‫هیچوقت به کاتالینا برگشتی؟

01:31:06.934 --> 01:31:10.059
‫نه ، هرگز به اون جزیره برنگشتم

01:31:11.309 --> 01:31:12.725
‫هر چند از گاهی میبینمش...

01:31:12.809 --> 01:31:14.434
‫میدونی که چطور یه وقتایی بچشم میخوره.

01:31:14.518 --> 01:31:15.934
‫درسته؟

01:31:15.975 --> 01:31:19.518
‫وقتی داری از فرودگاه میپری

01:31:19.518 --> 01:31:22.434
‫میپیچن سمت سمت جنوب و از جزیره رد میشن

01:31:22.476 --> 01:31:24.142
‫من به پایین بسمت ایستموس نگاه میکنم

01:31:24.184 --> 01:31:26.975
‫و بتمام اوقات فوق العاده ای که اونجا داشتیم...

01:31:26.975 --> 01:31:28.059
‫فکر میکنم.

01:31:28.100 --> 01:31:30.476
‫بتمام اون تجارب حیات بخش عالی

01:31:30.518 --> 01:31:33.767
‫میدونی ، خیلی عجیبه

01:31:33.809 --> 01:31:37.100
‫که این مسائل پیش اومد.

01:31:37.100 --> 01:31:39.267
‫که همچین پایانی پیدا کرد.

01:31:39.351 --> 01:31:41.142
‫نه ، هیچوقت برنگشتم

01:31:41.184 --> 01:31:43.142
‫علاقه ای به برگشتن نداری؟

01:31:43.184 --> 01:31:44.476
‫نه راستش نه

01:31:44.559 --> 01:31:46.017
‫فکر میکنی حقیقت

01:31:46.059 --> 01:31:49.559
‫مرگ ناتالی وود واقعا آشکار شده؟

01:31:49.559 --> 01:31:51.518
‫حقیقت مرگ ناتالی

01:31:51.559 --> 01:31:53.226
‫اینه که اون...

01:31:54.683 --> 01:31:56.683
‫غرق شد.

01:31:56.725 --> 01:32:00.559
‫و ... هیچکی نمیدونه چطور غرق شد...

01:32:00.559 --> 01:32:02.518
‫یا چه اتفاقی افتاد.

01:32:02.559 --> 01:32:05.518
‫غیر از خودش.

01:32:07.683 --> 01:32:10.184
‫اگه حتی وضعیت سیاه و سفید باشه...

01:32:10.226 --> 01:32:12.559
‫شایعه نامه ها خاکستریش ...میکنن

01:32:12.599 --> 01:32:14.309
‫بنابراین هر سال ، حول و حوش...

01:32:14.392 --> 01:32:16.142
‫سالگرد مرگ ناتالی ، آدم میبینه...

01:32:16.184 --> 01:32:18.309
‫که خودجوش سروکله شون پیدا میشه.

01:32:18.351 --> 01:32:20.518
‫چون در اون زمانه که میتونن بیشترین
‫فروش رو داشته باشن

01:32:20.559 --> 01:32:22.683
‫من با سردبیرها گفتگوهایی داشتم

01:32:22.725 --> 01:32:26.184
‫چرا حتی امروز در حال استفاده از این
‫قصه های وحشتناک هستین؟"

01:32:26.184 --> 01:32:28.476
‫چون مردم هنوز میخوان در موردش بخونن

01:32:28.518 --> 01:32:30.518
‫چون هنوز برامون پولسازه

01:32:30.559 --> 01:32:32.017
‫کلی آدم از مرگ ناتالی وود

01:32:32.059 --> 01:32:33.683
‫پولدار شدن.

01:32:33.725 --> 01:32:37.599
‫در این زمینه عین نیزه ماهی ..هستن

01:32:37.599 --> 01:32:38.767
‫صرفا از چیزی تغذیه میکنن

01:32:38.850 --> 01:32:41.392
‫که هیچ معنایی براشون نداره

01:32:41.434 --> 01:32:45.434
‫و چون سوء استفاده از این موقعیت

01:32:45.434 --> 01:32:48.892
‫همیشه برای ما خیلی مهم بوده.

01:32:48.892 --> 01:32:50.559
‫این کار جنایته.

01:32:50.600 --> 01:32:53.559
‫و من میدونم آدمهایی هستن که دلشون
‫میخواد در این زمینه حرف بزنن.

01:32:53.599 --> 01:32:56.226
‫ولی اونها کار خودشون رو ...میکنن

01:32:56.226 --> 01:32:57.392
‫و چطور بخودشون اجازه میدن؟

01:32:57.476 --> 01:32:59.725
‫چطور بخودشون اجازه میدن؟

01:32:59.767 --> 01:33:01.392
‫من فکر میکنم . تحقیقات

01:33:01.476 --> 01:33:02.892
‫از همون اول ، بد اجرا شد.

01:33:02.934 --> 01:33:06.142
‫همه چی بیش از حد ساده شد و
‫زیر سبیلی رد شد.

01:33:06.142 --> 01:33:09.226
‫توطئه یه کم بعیده....

01:33:09.226 --> 01:33:14.100
‫اما آیا مسائل بشكل معنی دار ، مخفی
‫و ندیده گرفته شدن؟

01:33:14.100 --> 01:33:16.017
‫من مطمئنم همینطور بوده

01:33:16.059 --> 01:33:18.809
‫وقتی در جراید میخونم یا این برنامه های
‫تلویزیونی رو...

01:33:18.850 --> 01:33:20.725
‫که لانا درشون ظاهر میشه میبینم

01:33:20.767 --> 01:33:22.892
‫واقعا ناراحت میشم

01:33:22.934 --> 01:33:24.892
‫چون
‫RJ
‫و دخترها رو اذیت میکنه...

01:33:24.934 --> 01:33:28.100
‫و بخاطره ی ناتالی لطمه میزنه...

01:33:28.100 --> 01:33:31.100
‫و منو ناراحت و عصبی میکنه

01:33:31.100 --> 01:33:32.809
‫شما داری میگی

01:33:32.850 --> 01:33:36.392
‫یه جوری از پا درش آورده

01:33:36.434 --> 01:33:37.725
‫انداختنش داخل آب یا....

01:33:37.809 --> 01:33:40.767
‫دقیقا یه چیزی در این مایهها

01:33:40.767 --> 01:33:42.892
‫ناتالی با لانا خیلی مهربون بود.

01:33:42.934 --> 01:33:45.600
‫خیلی به موقعیتش احترام میذاشت

01:33:45.642 --> 01:33:47.934
‫چون ناتالی دختری بود که برای
‫والدین...

01:33:47.975 --> 01:33:49.559
‫موفقیت بزرگی بحساب میومد.

01:33:49.599 --> 01:33:52.142
‫و ناتالی خیلی مراقب لانا بود.

01:33:52.142 --> 01:33:54.309
‫بنظر من لانا هنرپیشه شد.

01:33:54.351 --> 01:33:56.767
‫چون خواهرش به ستاره بود.

01:33:56.809 --> 01:33:58.725
‫و اسمش وود نبود

01:33:58.767 --> 01:34:01.600
‫اما مادرش اسمش رو به لانا وود تغییر داد.

01:34:01.642 --> 01:34:03.476
‫من نمیدونم ، تمام مسائل مربوط به لانا...

01:34:03.518 --> 01:34:05.100
‫فقط ...

01:34:05.142 --> 01:34:08.683
‫من حتی فکر نمیکنم خودش بحرفهای
‫خودش معتقد باشه

01:34:08.683 --> 01:34:11.309
‫فکر میکنم اون فقط عصبانیه و من
‫میتونم این رو درک کنم

01:34:11.351 --> 01:34:13.434
‫عصبانی بودن رو میتونم درک کنم.

01:34:13.476 --> 01:34:15.725
‫قطعا احساسات نابجا رو میتونم درک کنم.

01:34:15.767 --> 01:34:17.934
‫تمام اینها رو میتونم درک کنم.

01:34:17.975 --> 01:34:20.599
‫اما وقتی به پدرم فکر میکنم.

01:34:20.600 --> 01:34:22.142
‫که باید به هر کدوم از این مسائل مربوط بشه....

01:34:22.184 --> 01:34:24.476
‫حتی تصورش برام سخته.

01:34:24.518 --> 01:34:28.683
‫میدونی ، اون یه کابوس واقعی رو تجربه کرده.

01:34:28.683 --> 01:34:30.809
‫کابوس بمعنای واقعی

01:34:30.850 --> 01:34:33.017
‫یکی از چیزهایی که شنیدم لانا گفته...

01:34:33.059 --> 01:34:35.642
‫...
‫اینه که ناپدری من RJ

01:34:35.683 --> 01:34:38.142
‫ما رو از اون دور کرد.

01:34:38.142 --> 01:34:40.518
‫اما من یادم نمیاد حتی پیش از فوت
‫مامانم...

01:34:40.559 --> 01:34:42.267
‫به لانا نزدیک بوده باشیم.

01:34:42.351 --> 01:34:44.892
‫وقتی بخونه مون در کانن درایو میومد

01:34:44.892 --> 01:34:47.642
‫همیشه حس میشد تمرکزش بیشتر
‫روی مامان منه....

01:34:47.683 --> 01:34:49.017
‫تا کورتنی یا من.

01:34:49.059 --> 01:34:52.142
‫بنابراین من هیچوقت ارتباطی که دخترم
‫با خواهرانم داره...

01:34:52.142 --> 01:34:54.892
‫باهاش نداشتم.

01:34:54.892 --> 01:34:58.850
‫و اون موبه مو بابام رو به کشتن
‫مامانم متهم میکنه...

01:34:58.850 --> 01:35:02.476
‫که این دورترین مسئله از حقیقته.

01:35:03.559 --> 01:35:06.351
‫متاسفانه پسماندهای مصیبت

01:35:06.392 --> 01:35:07.934
‫همیشه باقی میمونه

01:35:07.975 --> 01:35:10.559
‫چون مردم از سرگذشتهای هیجان انگیز
‫و بلا خوششون میاد

01:35:10.599 --> 01:35:13.226
‫و در موردشون نظریه پردازی میکنن

01:35:13.226 --> 01:35:14.975
‫حتی یه وقتایی دوستانم میگن...

01:35:15.017 --> 01:35:17.599
‫میدونی ، آدم رو میکشن به کناری و میگن:

01:35:17.600 --> 01:35:19.683
‫بسیار خب ، بمن میتونی بگی واقعا
‫چه اتفاقی افتاد."

01:35:19.725 --> 01:35:23.599
‫انگار که یه خبر دست اول خصوصی
‫داشته باشی.

01:35:23.599 --> 01:35:26.892
‫ناتالی وود به گروه

01:35:26.892 --> 01:35:28.975
‫مریلین مونرو

01:35:29.017 --> 01:35:30.518
‫و الویس پریسلی پیوست

01:35:30.599 --> 01:35:32.599
‫اونها بتهایی بودن

01:35:32.600 --> 01:35:34.725
‫که موضوع مرگشون.

01:35:34.767 --> 01:35:37.017
‫همیشه مطرح میشه.

01:35:37.059 --> 01:35:39.642
‫ولی ناتالی عنوان مقاله نیست

01:35:39.683 --> 01:35:42.184
‫ناتالی انسان زنده ای بود که خوب زندگی کرد.

01:35:42.226 --> 01:35:44.017
‫طولانی نبود

01:35:44.059 --> 01:35:46.642
‫ولی در همون دوران خیلی کارها کرد

01:35:46.683 --> 01:35:49.642
‫برای بچه هاش ، برای دوستانش

01:35:49.683 --> 01:35:51.434
‫برای صنعت.

01:35:51.518 --> 01:35:53.309
‫اثرگذار بود.

01:35:53.351 --> 01:35:55.934
‫واقعا غم انگیزه که در اون سن مرد.....

01:35:55.934 --> 01:35:58.725
‫چون دیدن اینکه میخواد در مقام یک
‫زن...

01:35:58.767 --> 01:36:02.434
‫در دهه های چهل و پنجاه عمرش چکار بکنه ، واقعا محشر بود.

01:36:02.434 --> 01:36:05.476
‫و نقشهایی که با گذر زمان میگرفت.

01:36:05.518 --> 01:36:07.059
‫چون همیشه مشغول
‫دست و پنجه نرم کردن

01:36:07.100 --> 01:36:09.599
‫با این بود که زن بودن

01:36:09.600 --> 01:36:12.100
‫در دوره های مختلف زندگی چه معنایی داره.

01:36:12.142 --> 01:36:14.059
‫ولی یه نکته ی فوق العاده در بازیگر بودن
‫وجود داره

01:36:14.100 --> 01:36:17.934
‫آدم همیشه زنده س ، فیلمها هنوز وجود
‫دارن.

01:36:17.934 --> 01:36:19.518
‫ناتالی تک بود.

01:36:19.559 --> 01:36:22.934
‫یه لحظه ی اشتباه در فیلمهاش ند

01:36:22.934 --> 01:36:24.599
‫ادا در نمیاورد.

01:36:24.642 --> 01:36:27.142
‫در وجودش چیزی پیدا میکرد.

01:36:27.142 --> 01:36:29.309
‫در دل و در خردش

01:36:29.392 --> 01:36:31.351
‫و تمامش رو ارائه میکرد.

01:36:31.392 --> 01:36:33.559
‫من عاشقتم ، مادر.

01:36:33.599 --> 01:36:36.309
‫و خانمهای جوانی که الان میبیننش

01:36:36.351 --> 01:36:38.725
‫فرض بر اینکه تصمیم بگیری یکی از
‫فیلمهاش رو ببینی

01:36:38.767 --> 01:36:40.142
‫کاملا تحت تاثیر قرار میگیری

01:36:40.184 --> 01:36:43.767
‫توسط زن جوانی چند بعدی

01:36:43.767 --> 01:36:47.309
‫که از نشون دادن آسیب پذیریهاش

01:36:47.351 --> 01:36:50.142
‫عشقش ، قدرتش...

01:36:50.142 --> 01:36:51.975
‫و هوشش نمیترسه

01:36:52.017 --> 01:36:53.600
‫همه چی رو میشه دید.

01:36:53.642 --> 01:36:55.100
‫در روشنایی صحنه بمن ملحق نمیشی...

01:36:55.142 --> 01:36:56.683
‫بانوی درد؟

01:36:57.809 --> 01:36:58.892
‫چیزی که همیشه دنبالش بود.

01:36:58.934 --> 01:37:02.725
‫راحتی در کنار دوستان خوب و آدمهای
‫خوب بود.

01:37:02.725 --> 01:37:05.184
‫و توانایی یک انسان عادی بودن

01:37:05.184 --> 01:37:06.892
‫جویای همین بود.

01:37:06.934 --> 01:37:09.100
‫سخت مخالف شهرت ناشی از ...

01:37:09.142 --> 01:37:10.267
‫ستاره ی سینما بودن بود

01:37:10.351 --> 01:37:13.351
‫و من شاهد میل شدیدش جهت تحقق

01:37:13.392 --> 01:37:16.184
‫صرفا یک انسان عادی بودن ، بودم.

01:37:16.184 --> 01:37:17.934
‫برخلاف رفتارهای عجیب غریب

01:37:17.975 --> 01:37:19.059
‫یه ستاره ی سینما.

01:37:19.100 --> 01:37:21.017
‫که به زیبایی اجراش کرد

01:37:22.100 --> 01:37:35.100
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

01:37:35.124 --> 01:37:47.124
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.