﻿WEBVTT

00:00:00.018 --> 00:00:20.018
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:24.242 --> 00:00:29.210
‫ترومن کاپوتی و تنسی
‫ویلیامز دو تن از مشهورترین

00:00:29.234 --> 00:00:33.760
‫نویسندگان آمریکایی
‫در زمانه‌ی خود بودند.

00:00:33.785 --> 00:00:37.914
‫برای بیش از چهل سال
‫این دو غول ادبیات آمریکا

00:00:38.000 --> 00:00:45.258
‫در تلاش برای تبدیل زندگی به
‫هنر یکدیگر را تشویق و حمایت کردند

00:00:45.283 --> 00:00:52.363
‫این مواجهه‌ای بین این دوستان
‫همیشگی از زبان خودشان است

00:01:05.742 --> 00:01:09.450
‫شونزده ساله‌م بود که با تنسی آشنا شدم.

00:01:09.575 --> 00:01:12.742
‫اون سیزده سال از من بزرگ‌تر بود.

00:01:12.867 --> 00:01:15.242
‫ما تبدیل به بهترین دوستان همدیگه شدیم.

00:01:15.367 --> 00:01:19.450
‫دوستی ما واقعا یه جور
‫یه دوستی اندیشمندانه‌ای بود

00:01:19.575 --> 00:01:22.908
‫هرچند که مردم بی‌برو برگرد
‫جور دیگه‌ای فکر می‌کردن

00:01:25.825 --> 00:01:29.242
‫وقتی برای اولین‌بار با
‫ترومن آشنا شدم اون آدمی

00:01:29.367 --> 00:01:32.867
‫شیرین، سحرآمیز و به
‫طرز حریصانه‌ای کنجکاو بود

00:01:32.992 --> 00:01:37.367
‫زندگی یه سبد شگفت‌انگیز از هدایا
‫بود و ترومن عاشق کنکاش کردن

00:01:37.492 --> 00:01:40.033
‫و اون ازش برمی‌داشت
‫و با دیگران تقسیم می‌کرد

00:01:40.533 --> 00:01:42.283
‫آدم دوست داشتنی‌ئی بود

00:01:44.617 --> 00:01:47.617
‫تنسی یه خنده‌ی به یاد موندنی داشت

00:01:47.742 --> 00:01:51.908
‫خنده‌ای نبود که نخراشیده،
‫زننده یا بطور بخصوصی بلند باشه

00:01:52.033 --> 00:01:58.783
‫فقط یه جور زنگ صدای مخصوص یه مرد از
‫اهالی کنار رودخونه‌ی می‌سی‌سی‌پی رو داشت

00:01:58.908 --> 00:02:01.908
‫هربار وارد یه اتاقی می‌شد
‫فوری متوجه حضورش می‌شدی

00:02:02.033 --> 00:02:04.533
‫مهم نبود چند نفر توی اون اتاق باشند.

00:02:09.825 --> 00:02:12.340
‫آدم‌هایی که برای اولین‌بار نوشته‌هام
‫رو نشون‌شون می‌دادم، می‌گفتن که

00:02:12.365 --> 00:02:15.442
‫من نمی‌تونم بنویسم، نباید بنویسم

00:02:16.158 --> 00:02:20.783
‫ولی من حس میکنم اگه واقعا یه
‫نویسنده باشی، یه نویسنده هم میشی

00:02:20.908 --> 00:02:24.950
‫و مطلقاً هیچ چیزی در جهان
‫این رو مختل نخواهد کرد.

00:02:27.783 --> 00:02:30.825
‫نوشتن یه انگیزه و یه کارکرد ساده

00:02:31.533 --> 00:02:33.950
‫توی قلب آدمه

00:02:34.825 --> 00:02:37.408
‫هیچوقت قرار نبود که تبدیل به یه شغل باشه

00:02:37.533 --> 00:02:39.783
‫یا شاید حتی به یه حرفه

00:02:40.359 --> 00:02:44.192
‫صرفا قرار بود روش یک آدم تنها

00:02:44.325 --> 00:02:46.783
‫برای فراخواندن دیگران باشه

00:02:49.033 --> 00:02:53.200
‫تنها چیزی که واقعا برای
‫تنسی اهمیت داشت، "نوشتن" بود

00:02:53.325 --> 00:02:56.408
‫اون به اضطرار نویسنده بود

00:02:56.533 --> 00:02:59.742
‫مثل بعضی از آدم‌ها که به
‫اضطرار خودشون کتابخون هستن

00:02:59.767 --> 00:03:01.575
‫ یا الکلی‌ان
‫یا حالا هرچی که هست

00:03:01.700 --> 00:03:06.783
‫و البته اون همینطور به نوشتن و
‫نوشتن و نوشتن و نوشتن، ادامه می‌داد

00:03:09.992 --> 00:03:16.158
‫ترومن بیشتر از هرکدوم ما دلش میخواست
‫که مشهور، محبوب و رشک‌برانگیز بشه

00:03:17.450 --> 00:03:22.033
‫این براش کافی نبود که دوست
‫خوبی برای بسیاری از ما باشه

00:03:22.617 --> 00:03:26.117
‫بلکه باید برای گرتا گاربو (بازیگر سوئدی)
‫آلبر کامو (نویسنده‌ی فرانسوی)

00:03:26.142 --> 00:03:29.950
‫جیمز دین (بازیگر آمریکایی) و
‫عیسی مسیح هم دوست خوبی می‌شد

00:03:30.075 --> 00:03:33.158
‫یا هرکس دیگه‌ای که اون روز
‫اسمش توی روزنامه اومده بود.

00:03:38.658 --> 00:03:41.117
‫همه‌ی ما میخواستیم مورد توجه قرار بگیریم

00:03:41.242 --> 00:03:42.825
‫همه‌مون!

00:03:43.408 --> 00:03:47.129
‫رویای مورد تایید دیگران قرار
‫داشتن از زمانی آغاز میشه که

00:03:47.154 --> 00:03:51.117
‫سر کلاس‌های درس و حیاط مدرسه
‫آدم عجیب و غریبی هستی که مسخره میشی

00:03:51.825 --> 00:03:53.950
‫یک روز به خودت میگی

00:03:54.075 --> 00:03:58.450
‫من مشهور، قدرتمند و محبوب میشم

00:04:04.666 --> 00:04:10.065
‫ترومن و تنسی

00:04:10.571 --> 00:04:16.563
‫یک گفتگوی صمیمانه

00:04:20.908 --> 00:04:24.658
‫لطفا به مردی که نویسنده‌ای
‫فوق‌العاده‌ست تبریک بگین

00:04:24.783 --> 00:04:27.033
‫لطفا به نمایشنامه‌نویس بزرگ خوش آمد بگین

00:04:27.158 --> 00:04:28.408
‫جناب ترومن کاپوتی

00:04:28.533 --> 00:04:29.575
‫جناب تنسی ویلیامز

00:04:36.033 --> 00:04:37.658
‫خوش اومدین

00:04:38.575 --> 00:04:39.908
‫بفرمایین بشینید

00:04:49.158 --> 00:04:50.335
‫شما یه ستاره‌اید

00:04:50.360 --> 00:04:55.058
‫توی چه سنی متوجه شدین که
‫شخصیت یه نویسنده‌ی ستاره رو دارید؟

00:04:55.183 --> 00:04:56.225
‫یه ستاره؟

00:04:57.308 --> 00:05:00.183
‫باید این دو تا چیز رو از هم جدا کنین.

00:05:00.308 --> 00:05:02.475
‫شخصیت؟ یا یه نویسنده؟

00:05:03.267 --> 00:05:05.767
‫خب شما یه جور تلفیقی از هردو هستین

00:05:06.642 --> 00:05:11.142
‫فکر می‌کنین اولین محرکی که در ابتدا
‫باعث شد شروع به نوشتن کنین چه چیزی بود؟

00:05:11.808 --> 00:05:16.350
‫خب وقتی سیزده سالم بود
‫مادرم برام یه ماشین تحریر خرید

00:05:17.017 --> 00:05:21.892
‫فکر میکنم تا همون موقع هم به
‫نویسندگی علاقه نشون داده بودم

00:05:22.725 --> 00:05:24.267
‫احتمالا حدود یازده سالگی

00:05:24.892 --> 00:05:28.308
‫مردم میگن که می‌تونن شما و
‫خانواده‌تون رو توی نمایشنامه‌هاتون ببینند

00:05:28.433 --> 00:05:32.933
‫خب من یه نویسنده‌ی خیلی شخصی
‫هستم، قصدش رو ندارم، صرفا هستم

00:05:33.975 --> 00:05:35.475
‫به طور اجنتاب ناپذیر.

00:05:37.017 --> 00:05:38.683
‫گمونم تنها کاری که انجام دادم

00:05:38.808 --> 00:05:42.892
‫که به قول شما "زندگی‌نامه‌ای" باشه

00:05:43.017 --> 00:05:45.017
‫"باغ‌وحش شیشه‌ای" بوده

00:05:45.517 --> 00:05:48.225
‫اولین کار موفقی بود که داشتم

00:05:50.808 --> 00:05:52.933
‫نمایشنامه، خاطره‌ست

00:05:53.642 --> 00:05:56.975
‫و از اونجایی که نمایشنامه یه خاطره‌ست
‫نور مبهم و تیره و تاری داره

00:05:57.100 --> 00:05:58.767
‫خیال انگیزه

00:05:58.892 --> 00:06:01.017
‫واقع‌‍گرایانه نیست

00:06:03.100 --> 00:06:08.100
‫من راوی نمایشنامه و همچنین
‫یکی از شخصیت‌هاش هستم

00:06:08.710 --> 00:06:09.833
‫ببین مادر!

00:06:09.866 --> 00:06:13.267
‫من هیچی ندارم، هیچ چیزی توی
‫زندگیم ندارم که بتونم بگم برای خودمه

00:06:13.392 --> 00:06:15.308
‫- صدات رو بیار پایین
‫- دیروز کتاب‌هام رو ازم گرفتی

00:06:15.333 --> 00:06:17.225
‫- هیچ حقی...
‫- آره گرفتم، گرفتم

00:06:17.341 --> 00:06:19.758
‫آره اون رمان افتضاح
‫رو برگردوندم به کتابخونه

00:06:19.845 --> 00:06:22.513
‫اون کتاب وحشتناکی اون
‫مرتیکه لارنس دیوونه نوشته

00:06:23.558 --> 00:06:27.392
‫من که نمی‌تونم خروجی یه مغز مریض یا
‫آدم‌هایی که بهش خوراک میدن رو کنترل کنم

00:06:27.517 --> 00:06:31.517
‫من نمیذارم پای چنین کثافتایی
‫توی خونه‌م باز شه. نه، نه، نه، نه!

00:06:31.642 --> 00:06:36.350
‫من هربار که میرم تماشای "باغ‌وحش
‫شیشه‌ای" بطور خودکار خوابم می‌بره

00:06:36.404 --> 00:06:38.350
‫حتی با وجود اجراهای شگفت‌انگیز

00:06:38.933 --> 00:06:41.850
‫گمونم به خاطر یک‌نواخت
‫بودن صدای اون زنه

00:06:41.975 --> 00:06:44.933
‫شخصیتش تقریبا بر اساس مادرمه

00:06:48.642 --> 00:06:52.808
‫شخصیت‌های دیگه مادرم
‫آماندا و خواهرم لورا هستن

00:06:52.933 --> 00:06:56.850
‫و مرد محترمی که برای یه ملاقات
‫کوتاه توی صحنه‌ی آخر پیداش میشه

00:06:56.975 --> 00:07:00.308
‫یه شخصیت پنجمی هم توی
‫نمایشنامه هست که نشون داده نمیشه

00:07:00.433 --> 00:07:03.892
‫به جز توی این عکسی که
‫بزرگتر از اندازه‎ی واقعیشه

00:07:04.017 --> 00:07:07.767
‫این عکس پدرمونه که مدت‌ها قبل ما رو ترک کرد

00:07:08.350 --> 00:07:09.850
‫می‌بینی چجوری پوزخند میزنه؟

00:07:09.975 --> 00:07:12.558
‫شونزده ساله که غیبش زده

00:07:12.690 --> 00:07:16.315
‫فکر می‌کنین مضامین "باغ‌وحش
‫شیشه‌ای" چه چیزهایی هستن؟

00:07:16.433 --> 00:07:18.308
‫ضرورت ...

00:07:19.308 --> 00:07:20.975
‫در هم شکستن ...

00:07:22.600 --> 00:07:25.017
‫روابط و پیوندهای حساس، میدونی؟

00:07:25.517 --> 00:07:29.142
‫اگه میخوای خودت رو بشناسی

00:07:29.725 --> 00:07:33.975
‫ضروریه که یه سری پیوندهای
‫محکم اما حساس رو در هم بشکنی

00:07:34.100 --> 00:07:37.433
‫تو توی خیالات زندگی میکنی
‫واسه خودت توهم می‌بافی!

00:07:37.558 --> 00:07:40.350
‫- کجا میری؟ کجا میری؟
‫- دارم میرم سینما

00:07:40.475 --> 00:07:43.975
‫اصلا پاشو برو ماه
‫پسره‌ی خیال‌پرداز خودخواه

00:07:49.303 --> 00:07:52.998
‫هر دو نویسنده در اوایل کار خویش
‫مورد تحسین عمومی قرار گرفتند.

00:07:53.187 --> 00:07:55.318
‫تنسی با نمایشنامه‌ی "باغ‌وحش
‫شیشه‌ای" در سال 1945

00:07:55.342 --> 00:07:57.780
‫و ترومن با رمان "صداهای دیگر،
‫اتاق‌های دیگر" در سال 1948

00:07:57.805 --> 00:08:02.619
‫این ستایش‌ها و تمجیدها در
‫طول دهه‌ی 50 نیز ادامه یافت.

00:08:04.683 --> 00:08:07.517
‫نوشتن همیشه برای من یه
‫جور وسواس و دل‌مشغولی بود

00:08:07.642 --> 00:08:10.600
‫یه کاری که صرفاً "باید" انجام میدادم

00:08:10.725 --> 00:08:13.683
‫انگار که مثلا من یه صدف باشم

00:08:13.808 --> 00:08:17.975
‫و یه نفر به زور یه دونه
‫شن رو توی پوسته‌م بندازه

00:08:18.475 --> 00:08:22.058
‫بعدش یه مروارید کنار اون
‫دونه‌ی شن شروع کنه به شکل گرفتن

00:08:22.183 --> 00:08:27.350
‫و این من رو کلافه میکرد، عصبیم
‫میکرد و گاهی حتی شکنجه‌م میداد

00:08:27.475 --> 00:08:31.475
‫اما شیفته‌ی این مروارید شدن
‫در واقع دست صدف نیست

00:08:37.683 --> 00:08:43.308
‫"صداهای دیگر، اتاق‌های دیگر"
‫تلاشی برای بیرون کردن شیاطین بود

00:08:44.392 --> 00:08:47.975
‫یه تلاش ناخودآگاه و کاملا شهودی

00:08:48.100 --> 00:08:49.808
‫چون که من ملتفت نبودم

00:08:49.933 --> 00:08:52.808
‫به جز توی چندتایی از رخدادها و توصیفات

00:08:52.933 --> 00:08:57.267
‫که این رمان با هر میزان سفت و
‫سختی یه جور زندگی‌نامه محسوب میشه

00:08:58.308 --> 00:09:03.225
‫حالا که دوباره می‌خونمش این
‫خودفریبی به نظرم غیرقابل بخشش میاد

00:09:10.133 --> 00:09:13.633
‫بینندگان جوان‌تر ما شاید هیچوقت
‫عکس غیرمتعارفی که از شما

00:09:13.758 --> 00:09:15.550
‫روی جلد کتاب چاپ شد رو ندیده باشند.

00:09:15.675 --> 00:09:19.092
‫نامتعارف نبود
‫محشر بود

00:09:19.217 --> 00:09:22.425
‫صرفا یه عکس معمولی بود واقعا

00:09:22.565 --> 00:09:26.648
‫و گذاشتنش پشت جلد کتاب و ...

00:09:26.758 --> 00:09:29.217
‫به اندازه‌‌ی خود کتاب هم جلب توجه کرد

00:09:29.342 --> 00:09:30.633
‫خیلی هم بیشتر

00:09:31.883 --> 00:09:34.758
‫در واقع منتقدین برای عکس هم نقد نوشتند

00:09:41.131 --> 00:09:43.207
‫آنچه که ما بیشتر از هرچیزی میخواهیم

00:09:43.232 --> 00:09:45.100
‫این است که در آغوش‌مان بگیرند

00:09:45.162 --> 00:09:48.553
‫و بهمان بگویند که همه‌چیز روبراه خواهد شد

00:09:48.578 --> 00:09:51.238
‫از رمان "صداهای دیگر، اتاق‌های دیگر"

00:09:52.050 --> 00:09:56.967
‫توی کتاب "صداهای دیگر، اتاق‌های دیگر"
‫جوئل، شخصیت اصلی‌تون ...

00:09:57.092 --> 00:09:59.758
‫گفتین چیزی که جوئل میخواست
‫این بود که دوستش داشته باشن

00:09:59.883 --> 00:10:03.550
‫برای خودتون هم چنین مشکلی وجود داشته؟

00:10:03.675 --> 00:10:07.967
‫مادر و پدرم من رو دوست داشتن
‫ولی خب من هیچوقت ندیدم

00:10:09.550 --> 00:10:12.050
‫به جز دخترعموم سوکی

00:10:12.800 --> 00:10:15.717
‫جای خالی بزرگی از

00:10:17.175 --> 00:10:20.758
‫از عشق توی کودکی من بود

00:10:31.675 --> 00:10:37.092
‫در نهایت گمون می‌کنم هرکسی
‫باید جهان خودش رو به وجود بیاره

00:10:37.256 --> 00:10:39.797
‫و این کاری بود که من واقعا انجام دادم

00:10:40.383 --> 00:10:42.467
‫من خودم رو به وجود آوردم

00:10:42.592 --> 00:10:45.592
‫بعد جهانی رو ساختم که به درد من بخوره

00:10:48.925 --> 00:10:51.967
‫به نظر شما به یاد موندنی‌ترین کتابی که

00:10:52.758 --> 00:10:55.383
‫کس دیگه‌ای نوشته و
‫شما خوندین چی بوده؟

00:10:56.675 --> 00:10:58.383
‫ها! خب بذار ببینم

00:10:59.425 --> 00:11:02.633
‫به یادموندنی‌ترین کتابی
‫که کس دیگه‌ای نوشته ...

00:11:03.342 --> 00:11:06.467
‫عه... خب به گمونم

00:11:07.662 --> 00:11:09.245
‫موبی دیک
‫(اثر هرمان ملویل 1851)

00:11:09.550 --> 00:11:12.425
‫وقتی حدودا چهارده سالم بود خوندمش

00:11:12.450 --> 00:11:14.742
‫و یکهویی برای اولین بار...

00:11:14.967 --> 00:11:19.342
‫تمام ظرفیت‌های حقیقی
‫هنر و نویسندگی رو به چشم دیدم

00:11:19.467 --> 00:11:23.925
‫آثار بسیاری در ادبیات جهان وجود
‫دارند که به نظرم از موبی دیک بهتر هستن

00:11:24.050 --> 00:11:29.342
‫اما اون اولین کتابی بود که
‫تاثیر واقعا عمیقی روی من گذاشت

00:11:29.467 --> 00:11:34.467
‫به نظرم تاثیرگذارترین نویسنده‌ای
‫که تا بحال وجود داشته چخوفه

00:11:34.670 --> 00:11:37.586
‫تقریبا برای من یه تبدیل
‫به یه جور بت شده چخوف

00:11:37.633 --> 00:11:41.092
‫هرچیزی که درموردش گیرم بیاد رو میخونم

00:11:41.842 --> 00:11:46.383
‫عاشق نامه‌هاشم،
‫خاطراتش و صد البته تئاترش

00:11:48.125 --> 00:11:51.792
‫فکر می‌کنین که محل‌های نمایشنامه‌ی
‫شما ... جنوب... شباهتی به چخوف...

00:11:51.925 --> 00:11:54.217
‫خیلی زیاد، خیلی زیاد

00:11:54.342 --> 00:11:56.717
‫مثل روسیه‌ی تزاری، بله

00:12:03.281 --> 00:12:08.758
‫"اتوبوسی به نام هوس" 1951
‫اقتباسی از نمایشنامه‌ی تنسی ویلیامز 1947

00:12:12.042 --> 00:12:13.750
‫میتونم کمک‌تون کنم خانم؟

00:12:14.625 --> 00:12:17.917
‫به من گفتن سوار یه
‫اتوبوسی به اسم "هوس" بشم

00:12:18.375 --> 00:12:20.917
‫بعد خط عوض کنم و سوار
‫یکی به اسم گورستان بشم

00:12:21.034 --> 00:12:24.242
‫شش تا ایستگاه برم و بعد
‫توی باغ‌های اِلیسیان پیاده بشم

00:12:25.042 --> 00:12:26.208
‫همینو باید سوار شین

00:12:31.542 --> 00:12:33.500
‫من نوشتن "اتوبوس" رو شروع کردم

00:12:33.625 --> 00:12:36.708
‫وقتی که باغ‌وحش داشت توی شیکاگو اجرا میشد

00:12:36.833 --> 00:12:37.958
‫ممنون

00:12:38.058 --> 00:12:41.542
‫و تنها ایده‌ای که داشتم این بود که...

00:12:42.958 --> 00:12:45.167
‫زن جوونی که منتظر ...

00:12:46.167 --> 00:12:48.500
‫معشوقیه که پیداش نمیشه

00:12:48.625 --> 00:12:49.833
‫میدونین؟

00:12:50.417 --> 00:12:55.000
‫این همه‌ی چیزی بود که اولش داشتم
‫ولی بعد چیزهای دیگه هم واسه‌ش سر هم کردم

00:13:00.417 --> 00:13:03.375
‫تو باید استنلی باشی
‫من بلانشم

00:13:04.542 --> 00:13:06.208
‫ها تو خواهر استلی

00:13:07.167 --> 00:13:09.625
‫- آره
‫- خب سلام

00:13:10.375 --> 00:13:14.250
‫- خب خانم کوچولو کجاست؟
‫- توی دست‌شویی

00:13:17.792 --> 00:13:19.958
‫خب تو اهل کجایی بلانش؟

00:13:20.083 --> 00:13:22.083
‫من اوریول زندگی می‌کنم

00:13:24.208 --> 00:13:25.208
‫من ...

00:13:26.375 --> 00:13:29.167
‫اشکالی نداره من یکم راحت‌تر
‫باشم؟ تی‌شرتم چسبیده به تنم دیگه

00:13:29.292 --> 00:13:30.792
‫لطفاً... لطفاً راحت باش

00:13:30.917 --> 00:13:33.542
‫"راحت باش" این شعار منه
‫و جایی که ازش اومدم

00:13:33.665 --> 00:13:37.250
‫شعار منم هست، سخته که آدم
‫توی هوای گرم سرحال به نظر برسه

00:13:37.375 --> 00:13:41.542
‫منم نه دست و صورتم رو شستم و نه
‫حتی چیزی به صورتم مالیدم و اینم از تو ...

00:13:42.292 --> 00:13:46.125
‫خب آدم باید مراقب باشه خصوصا وقتی
‫جای مرطوبی می‌شینه، ممکنه سرما بخوره

00:13:46.250 --> 00:13:49.708
‫خصوصا وقتی ورزش‌های
‫سختی مثل بولینگ می‌کنه

00:13:50.450 --> 00:13:53.200
‫من فکر می‌کنم که بلانش و استنلی کوالسکی

00:13:53.246 --> 00:13:55.329
‫دو وجه ماهیت هر انسانی هستند

00:13:55.533 --> 00:13:59.158
‫استنلی و بلانش در
‫آستانه‌ی برخورد با هم بودند

00:13:59.283 --> 00:14:02.867
‫یکی‌شون باید می‌شکست و
‫اونی که شکست هم بلانش بود

00:14:02.968 --> 00:14:05.801
‫من حس می‌کنم که هم استنلی هستم و هم بلانش

00:14:09.798 --> 00:14:11.798
‫چرا نوشتم؟

00:14:11.892 --> 00:14:15.851
‫فکر میکنم به این خاطر که
‫زندگی برام رضایت‌بخش نبود

00:14:16.515 --> 00:14:20.848
‫نیاز داشتم که یه زندگی خیالی بسازم

00:14:21.450 --> 00:14:23.450
‫توی یه دنیال خیالی

00:14:23.575 --> 00:14:26.158
‫و میدونین... شخصیت‌های خیالی

00:14:28.992 --> 00:14:34.950
‫من فکر نمی‌کنم چیزی که هنرمند
‫ازش به عنوان "موضوع" استفاده میکنه

00:14:35.575 --> 00:14:40.575
‫به اندازه‌ی نحوه‌ی استفاده
‫از این موضوع مهم باشه

00:14:41.087 --> 00:14:45.421
‫یه هنرمند خوب می‌تونه یه
‫موضع کاملا معمولی رو برداره

00:14:45.742 --> 00:14:50.367
‫و از طریق هنروری و اراده‌ی خودش

00:14:50.492 --> 00:14:52.825
‫به یه اثر هنری تبدیلش کنه

00:14:54.028 --> 00:14:58.611
‫و گهگاهی، بسیار به ندرت
‫در لحظاتی ناگهانی

00:14:58.783 --> 00:15:02.533
‫آدم توی هنر حالتی از شکوه رو احساس میکنه

00:15:03.533 --> 00:15:07.950
‫جایی که انگار صدایی از درون
‫یه ابر باهاتون صحبت می‌کنه

00:15:08.075 --> 00:15:13.408
‫و چیزی که بوسیله‌ی دست‌های
‫شما منتقل میشه رو بهتون دیکته می‌کنه

00:15:14.825 --> 00:15:19.408
‫من همیشه این توهم رو
‫دارم که تمام بازی یک داستان

00:15:19.533 --> 00:15:22.117
‫شروع، وسط و پایانش

00:15:22.242 --> 00:15:25.158
‫همزمان توی ذهن من رخ میده

00:15:25.283 --> 00:15:27.825
‫جوری که من تمامش رو در یک لحظه می‌بینم

00:15:27.950 --> 00:15:31.533
‫اما موقع کار کردن، موقع نوشتن

00:15:31.658 --> 00:15:34.117
‫بی‌نهایت غافلگیری پیش میاد

00:15:34.242 --> 00:15:36.867
‫خدا رو شکر چون این غافلگیری‌ها

00:15:36.992 --> 00:15:41.450
‫پیچ‌های داستانی، عبارت‌هایی که توی
‫لحظه‌ی مناسب از ناکجاآباد پیداشون میشه

00:15:41.575 --> 00:15:43.617
‫یه جور منفعت غیرمنتظره‌ست

00:15:43.742 --> 00:15:47.908
‫فشار کوچیک مسرت بخشیه
‫که نویسنده رو به جلو میبره

00:15:50.825 --> 00:15:53.158
‫مرلین مونرو اولین انتخاب من

00:15:53.283 --> 00:15:55.658
‫برای بازی در نقش هالی گولایتلی بود.

00:15:56.283 --> 00:16:00.867
‫هالی باید یه چیز متاثرکننده‌ای
‫توی وجودش داشت، یه چیز ناتمام

00:16:00.992 --> 00:16:02.492
‫مرلین این خصوصیت رو داشت

00:16:02.617 --> 00:16:06.158
‫توی اون سن مرلین دقیقا
‫برای این نقش مناسب بود

00:16:09.408 --> 00:16:11.492
‫"صبحانه در تیفانی"

00:16:11.617 --> 00:16:14.158
‫اما کمپانی پارامونت من رو دور زد

00:16:14.283 --> 00:16:16.450
‫و نقش رو به آدری هپبورن دادند

00:16:17.158 --> 00:16:18.992
‫هرچند که کارش رو فوق‌العاده اجام داد

00:16:20.492 --> 00:16:22.283
‫عاشقش نیستی؟

00:16:22.408 --> 00:16:23.742
‫عاشق چی؟

00:16:23.867 --> 00:16:25.158
‫تیفانی دیگه!

00:16:26.367 --> 00:16:28.617
‫کتاب یه جورایی واقعا تلخ بود

00:16:28.742 --> 00:16:31.200
‫و هالی گولایتلی هم واقعی بود

00:16:31.325 --> 00:16:35.533
‫یه شخصیت سرسخت
‫که اصلا تو مایه‌های آدری هپبورن نبود

00:16:37.046 --> 00:16:41.249
‫ازم پرسید دوست دارم که
‫یه پیرمرد رو سرحال بیارم

00:16:41.536 --> 00:16:46.042
‫و همزمان هفته‌ای صد دلار هم گیرم بیاد
‫بهش گفتم ببین عزیزم

00:16:46.075 --> 00:16:48.075
‫هالی گولایتلی رو اشتباه گرفتی

00:16:48.192 --> 00:16:50.900
‫یه دختر میتونه تو مسیر رفتن به
‫آرایشگاه هم همینقدر خوب کار کنه

00:16:51.025 --> 00:16:55.067
‫هر آقای محترمی که ذره‌ای رفتارش شیک
‫باشه به یده دختر 50 دلار برای آرایشگاه میده

00:16:55.137 --> 00:16:57.220
‫من همیشه کرایه تاکسی هم میخوام
‫اونم پنجاه دلار دیگه

00:17:00.150 --> 00:17:03.650
‫هالی گولایتلی دقیقا یه فاحشه‌ی تلفنی نبود

00:17:03.775 --> 00:17:05.067
‫اون هیچ شغلی نداشت

00:17:05.192 --> 00:17:09.567
‫اما آقایون رو توی بهترین رستوران‌ها
‫و کلاب‌های شبونه همراهی میکرد

00:17:09.692 --> 00:17:13.067
‫با این درک که همراهش موظف بود

00:17:13.192 --> 00:17:15.900
‫تا یه جور هدیه‌ای بهش بده

00:17:16.025 --> 00:17:18.150
‫مگ عزیزم تو اینجا چیکار میکنی؟

00:17:18.275 --> 00:17:20.733
‫دلیل اصلی نوشتن من در مورد هالی

00:17:20.858 --> 00:17:23.275
‫جدای از این حقیقت که
‫خیلی ازش خوشم میومد

00:17:23.400 --> 00:17:25.775
‫این بود که اون نماد خیلی خوبی بود

00:17:25.900 --> 00:17:28.358
‫از تمام این دخترهایی که به نیویورک میان

00:17:28.483 --> 00:17:32.067
‫و مثل شاپره‌های یه روزه زیر آفتاب می‌خزند

00:17:32.192 --> 00:17:34.025
‫و بعد هم ناپدید میشن

00:17:35.275 --> 00:17:38.775
‫میخواستم یه دختر رو از اون
‫بی‌نام و نشون بودن نجات بدم

00:17:38.900 --> 00:17:41.775
‫و برای نسل‌های آینده نگهش دارم

00:17:48.567 --> 00:17:52.442
‫نیویورک شهریه که مثل یه جور
‫مدل ساخته شده از یه شهر میمونه

00:17:53.150 --> 00:17:55.358
‫میتونین هرجور که دوست دارین بسازینش

00:17:57.192 --> 00:17:59.442
‫تنها شهری توی جهانه

00:17:59.560 --> 00:18:02.442
‫که توش می‌تونین زندگی‌های
‫کاملا جداگانه‌ای داشته باشین

00:18:02.567 --> 00:18:05.275
‫گروه‌هایی از دوستانتون رو داشته
‫باشین که همدیگه رو نمی‌شناسن

00:18:05.400 --> 00:18:07.567
‫یا چیزی در مورد همدیگه نمی‌دونند

00:18:13.650 --> 00:18:18.983
‫گرچه من میتونم برای مدت‌های طولانی توی
‫کوهستان یا یا خلوتگاه‌های ساحلی زندگی کنم

00:18:19.108 --> 00:18:21.775
‫ولی در درجه‌ی اول یه آدم شهری‌ام

00:18:23.317 --> 00:18:24.900
‫از سنگ‌فرش خوشم میاد

00:18:25.025 --> 00:18:27.817
‫از صدای برخورد کفش‌ها با سنگ‌فرش‌ها

00:18:29.744 --> 00:18:31.935
‫موجودات اساطیری
‫یونانی به شکل زنان زیبا که

00:18:31.959 --> 00:18:34.150
‫با آواز سحرانگیز
‫دریانوردان را فریب می‌دادند

00:18:29.775 --> 00:18:34.150
‫پنجره‌های مملو از آدم
‫رستوران‌های شبونه، سایرن‌ها* در شب

00:18:34.267 --> 00:18:36.142
‫گناه‌آلود اما زنده

00:18:39.858 --> 00:18:41.992
‫کتابفروشی و و مغازه‌های
‫فروش صفحات موسیقی که یهویی

00:18:42.016 --> 00:18:44.150
‫و بدون برنامه‌ریزی نصف
‫شب می‌تونین برین سراغ‌شون

00:18:44.175 --> 00:18:46.217
‫و از این لحاظ

00:18:46.442 --> 00:18:49.858
‫نیویورک تنها شهر واقعی جهانه

00:18:55.685 --> 00:18:58.143
‫مسئله‌ی زیرپوستی در
‫مورد نیویورک اینه که

00:18:58.233 --> 00:19:02.692
‫اینه که یکم ادای مهم بودن درمیارین
‫و خودتون کم‌کم باورتون میشه

00:19:02.817 --> 00:19:08.067
‫چون این ادابازی به کمک دیگرانی که خودشون
‫هم دارن ادای مهم بودن درمیارن تقویت میشه

00:19:08.817 --> 00:19:13.817
‫ولی همه‌ش یه هاله‌ی
‫مصنوعیه که نیویورک ساخته‌ش

00:19:17.108 --> 00:19:19.650
‫گور ویدال(نویسنده) بچه‌ی خوش‌قیافه‌ای بود

00:19:19.775 --> 00:19:24.192
‫و من کاملا تحت تاثیر شوخ‌طبعی
‫و همچنین ظاهرش قرار گرفتم

00:19:24.983 --> 00:19:28.067
‫ما متوجه شدیم که علایق مشترکی داریم

00:19:28.192 --> 00:19:31.025
‫و زمان خیلی زیادی رو باهم می‌گذروندیم

00:19:31.733 --> 00:19:36.817
‫لطفا تصور نکنین که من دارم میگم یه
‫رابطه‌ی عاشقانه بین‌مون وجود داشته

00:19:36.942 --> 00:19:41.817
‫ما فقط از گفتگو با هم لذت
‫می‌بردیم و بی‌نهایت باهم می‌خندیدیم

00:19:42.775 --> 00:19:44.525
‫من از "گور" خوشم می‌اومد

00:19:44.650 --> 00:19:48.817
‫اون خیلی سرگرم‌کننده،
‫تیزهوش و همیشه خیلی ترشرو بود

00:19:49.983 --> 00:19:51.775
‫هردومون خیلی جوون بودیم

00:19:51.900 --> 00:19:55.817
‫ولی در عین حال در مورد
‫کارمون هم خیلی مطلع بودیم

00:20:01.400 --> 00:20:04.358
‫یه شب بعد از شام توی هتل پلازا

00:20:04.483 --> 00:20:08.525
‫من و گور تصمیم گرفتیم یه سری به
‫تنسی بزنیم که همون نزدیک‌ها زندگی میکرد

00:20:09.817 --> 00:20:12.275
‫ولی تنسی خونه نبود

00:20:14.983 --> 00:20:19.233
‫یه شب تا دیر وقت بیرون
‫بودم و وقتی برگشتم آپارتمانم

00:20:19.358 --> 00:20:24.692
‫صدای ترومن کاپوتی رو شنیدم
‫که از آشفتگی جیغ مانند شده بود

00:20:25.775 --> 00:20:30.525
‫توی آپارتمان ترومن بود
‫به همراه گور و یه پلیس زن

00:20:30.850 --> 00:20:34.642
‫اون روزها بهشون میگفتن جوخه‌ی "بو پیپ"
‫( نام شخصیتی عروسکی )

00:20:36.183 --> 00:20:41.017
‫خانم جوخه‌ی بو پیپ با
‫ماشین داشته گشت میزده که

00:20:41.142 --> 00:20:44.100
‫که می‌بینه این دو تا دارن
‫از تیرک پنجره میرن بالا

00:20:44.225 --> 00:20:46.642
‫تا توی خونه تعقیب‌شون کرده بود

00:20:46.767 --> 00:20:49.600
‫و حالا هم گور و ترومن رو بازداشت کرده بود

00:20:49.725 --> 00:20:51.850
‫بخاطر ورود غیرقانونی

00:20:52.933 --> 00:20:56.100
‫این خونه‌ی کی هست؟
‫افسر پلیس پرسید

00:20:56.225 --> 00:20:58.767
‫من گفتم اینجا خونه‌ی تنسی ویلیامزه

00:20:58.892 --> 00:21:01.350
‫و من هم ترومن کاپوتی هستم

00:21:01.475 --> 00:21:03.058
‫پرسید: کی؟

00:21:03.183 --> 00:21:08.142
‫این یه نسخه از رمان صداهای دیگر،
‫میخوام بهت ثابت کنم که من یه نویسنده‌م

00:21:08.933 --> 00:21:11.392
‫وقتی تنسی پیداش شد ازش پرسید

00:21:11.517 --> 00:21:15.267
‫این دونفر بدون اجازه وارد خونه‌ی
‫شما شدن، میخواین شکایت کنین؟

00:21:15.392 --> 00:21:19.767
‫من گفتم گوش کن تنسی، همچین کاری نکنی‌ها

00:21:19.892 --> 00:21:24.725
‫من گفتم خب وقتی من رفتم
‫که اینجا نبودن، اینو میدونم

00:21:29.767 --> 00:21:33.725
‫اون موقع من رو کسی می‌دونستن که
‫دیگه خیلی پا رو از حد فراتر گذاشته

00:21:33.850 --> 00:21:36.350
‫من تنها شخصیت شناخته شده‌ای بودم

00:21:36.475 --> 00:21:39.850
‫که اهمیتی نمیداد کسی
‫چی میگه یا چه فکری می‌کنه

00:21:40.725 --> 00:21:43.892
‫توی خاطراتت خیلی در مورد
‫همجنس‌گراییت صریح صحبت میکنی

00:21:44.017 --> 00:21:48.975
‫به عنوان یه پسر توی چنین جامعه‌ای
‫لابد فشار زیادی بهت وارد شده

00:21:49.100 --> 00:21:51.308
‫البته خودم مطلع بودم

00:21:51.850 --> 00:21:55.475
‫خیلی قبلتر از اینکه رو بشه

00:21:56.475 --> 00:22:00.933
‫که من تمایل به همجنس‌گرایی دارم

00:22:02.492 --> 00:22:05.575
‫من جوون خیلی ناچیزی بودم

00:22:05.600 --> 00:22:08.100
‫فکر نمی‌کنم که رفتارهای زنونه‌ای داشتم

00:22:08.225 --> 00:22:10.767
‫اما یه جایی، توی عمق عصب‌هام

00:22:10.892 --> 00:22:13.683
‫یه دختر جوون محبوس بود

00:22:13.808 --> 00:22:16.100
‫یه جور دختر مدرسه‌ای خجالتی

00:22:16.225 --> 00:22:19.808
‫خیلی شبیه به اون دخترهایی که
‫توی شعر و ترانه توصیف میشن

00:22:21.100 --> 00:22:25.225
‫من این حس رو نداشتم که
‫توی بدن اشتباهی زندانی شدم

00:22:25.350 --> 00:22:27.517
‫من تراجنسیتی نبودم

00:22:27.642 --> 00:22:30.850
‫فقط فکر میکردم اگه دختر
‫بودم همه چیز آسون‌تر بود

00:22:31.925 --> 00:22:35.759
‫مامانم بهم گفت می‌برمت پیش دکتر مورفی

00:22:35.892 --> 00:22:37.600
‫گمونم همجنس‌گرا باشی

00:22:37.725 --> 00:22:40.975
‫و ازش میخوام که یه مقدار
‫هورمون مردونه بهت تزریق کنه

00:22:41.100 --> 00:22:43.142
‫در واقع داشت بهم می‌گفت

00:22:43.267 --> 00:22:46.308
‫به گمونم همجنسگرایی
‫هیولا کوچولو

00:22:49.808 --> 00:22:54.017
‫زمان که می‌گذره بالاخره
‫توی یه طرفی جا می‌افتی

00:22:54.142 --> 00:22:56.642
‫همجنس‌گرا یا دگرجنس‌گرا

00:22:56.767 --> 00:22:58.683
‫من همجنس‌گرا بودم

00:22:58.808 --> 00:23:01.517
‫و هیچوقت هم هیچ احساس گناهی بابتش نداشتم

00:23:03.100 --> 00:23:07.725
‫من با امیالی که هیچوقت
‫کاملا ارضا نمیشن، درد می‌کشم

00:23:08.850 --> 00:23:11.808
‫این بی‌بند و باری واقعا وحشتناکه

00:23:12.433 --> 00:23:14.142
‫سکس‌های یه شبه

00:23:14.933 --> 00:23:18.933
‫بدن‌های سرد و زیبای جوون‌ها

00:23:19.058 --> 00:23:22.350
‫که مثل سفره‌ی یه ضیافت
‫خودشون رو پهن می‌کنند

00:23:22.508 --> 00:23:25.591
‫تو با ولع غذا میخوری و بعدش

00:23:25.683 --> 00:23:28.975
‫اینجوریه که انگار هیچ چیزی جز هوا نخوردی

00:23:30.267 --> 00:23:33.058
‫حیوانات یه فصلی براش دارن

00:23:33.183 --> 00:23:37.142
‫ولی واسه من یه چیز همیشگی بود

00:23:37.267 --> 00:23:40.308
‫من زیاد از حد شهوتی بودم عزیزم

00:23:43.225 --> 00:23:48.350
‫خودتون رو بابت همجنس‌گرایی
‫خیلی خیلی گناهکار می‌دونستین؟

00:23:49.058 --> 00:23:52.308
‫- حتما می‌دونستم، متوجه‌این؟
‫- بله

00:23:53.350 --> 00:23:56.558
‫حتما سرکوب‌های جنسی وحشتناکی داشتم

00:23:56.683 --> 00:24:02.017
‫چون شهوانیت به همون
‫شدت هم در آثارم راه پیدا کرده

00:24:02.558 --> 00:24:04.308
‫شرم، شرم، شرم

00:24:04.333 --> 00:24:06.424
‫بیبی دال، 1956
‫اقتباسی از تنسی ویلیامز

00:24:06.517 --> 00:24:10.100
‫کاردینال اسپلمن "بیبی دال" رو محکوم کرد

00:24:10.225 --> 00:24:12.308
‫اسقف اعظم نیویورک

00:24:12.433 --> 00:24:16.308
‫به عنوان یه فیلم تحقیرآمیز که باعث
‫اشاعه‌ی بی‌اخلاقی و جنایت میشه

00:24:16.433 --> 00:24:18.975
‫من از همه‌چیت خبر دارم
‫و خیلی منو عصبی می‌کنی.

00:24:24.517 --> 00:24:27.808
‫و به کسانی که تحت تکلف
‫روحانی اون بودن دستور داد

00:24:27.933 --> 00:24:31.475
‫که ازش دوری کنن و زیر درد گناه نرن

00:24:32.558 --> 00:24:34.975
‫با وجود چنین محکومیتی

00:24:35.100 --> 00:24:39.017
‫بیبی دال نامزده چهار جایزه‌ی اسکار شد

00:24:39.142 --> 00:24:41.475
‫از جمله بهترین فیلمنامه

00:24:44.100 --> 00:24:46.183
‫من خیلی دیر اولین سکسم رو انجام دادم

00:24:46.308 --> 00:24:48.975
‫هیچوقت حتی خودارضایی هم نکرده بودم، میدونی؟

00:24:49.100 --> 00:24:52.308
‫تا وقتی که شد، بذار
‫ببینم، بیست و شش ساله‌م

00:24:53.975 --> 00:24:57.225
‫هیچوقت سکس توی یه رابطه‌ی
‫عاشقانه رو تجربه نکرده بودم

00:24:57.350 --> 00:24:58.850
‫تا وقتی بیست و هفت سالم شد

00:24:59.850 --> 00:25:02.892
‫هیچوقت یه رابطه‌ی
‫کامل همجنس‌گرایانه نداشتم

00:25:03.017 --> 00:25:04.642
‫تا وقتی بیست و هشت سالم شد

00:25:06.142 --> 00:25:10.100
‫هیچوقت کسی دنبال من نمی‌افتاد
‫همیشه من بودم که دنبال کسی میرفتم

00:25:12.250 --> 00:25:14.458
‫البته کاملا هم با موفقیت
‫کارم رو پیش می‌بردم

00:25:16.042 --> 00:25:19.125
‫- و یه رابطه‌ی عاشقانه‌ی 14 ساله داشتم
‫- با فرانک؟

00:25:19.250 --> 00:25:20.250
‫فرانک مرلو

00:25:20.375 --> 00:25:24.125
‫آدم خیلی خیلی خوبی بود
‫یه زندگی دوست داشتنی برای من ساخت

00:25:24.579 --> 00:25:26.412
‫همه دوستش داشتن

00:25:33.250 --> 00:25:36.917
‫فردا من و فرانک به ایسکیا
‫(شهری در ایتالیا) میریم

00:25:38.042 --> 00:25:40.667
‫ترومن و معشوق جدیدش جک دانفی

00:25:40.792 --> 00:25:43.375
‫که از آمریکا به اینجا کشوندش

00:25:43.500 --> 00:25:45.083
‫الان اونجا هستن

00:25:52.167 --> 00:25:54.375
‫ایسکیا یه رویاست

00:25:55.292 --> 00:25:58.417
‫آب هنوز واسه شنا کردن خیلی سرده

00:25:58.542 --> 00:26:02.083
‫ولی یه مسیری بین تپه‌هاس که
‫میشه یه پیاده‌روی طولانی کرد

00:26:02.208 --> 00:26:05.083
‫تا برسی به چندتا چشمه‌ی آبگرم رادیواکتیوی

00:26:05.208 --> 00:26:06.875
‫میگن این چشمه‌ها حسابی به آدم

00:26:07.000 --> 00:26:11.250
‫انرژی جنسی شگفت‌انگیز و مفرطی می‌بخشه

00:26:11.917 --> 00:26:16.375
‫گمون میکنم که معشوق ترومن مدام
‫در حال رفتن به این چشمه‎ها باشه

00:26:16.500 --> 00:26:20.208
‫اگر که بخواد رابطه‌شون
‫مدت طولانی ادامه پیدا کنه

00:26:21.167 --> 00:26:23.875
‫جک خیلی آدم محکم و متینیه

00:26:24.000 --> 00:26:27.792
‫یه نویسنده‌ی خیلی خوب
‫و دانشجوی برجسته‌ی زبان

00:26:27.917 --> 00:26:31.833
‫یه آدم اهل بیرون رفتن
‫و یه اسکی‌باز معرکه

00:26:32.875 --> 00:26:35.750
‫بین ما هیچ رقابتی وجود نداره

00:26:36.485 --> 00:26:40.069
‫اون تنها آدمیه که من
‫صددرصد بهش اعتماد دارم

00:26:40.665 --> 00:26:43.123
‫اون برای من همه‌چیزه

00:26:43.185 --> 00:26:46.685
‫اون سایه‌ی من نیست
‫خود دیگر من هم نیست

00:26:47.000 --> 00:26:51.750
‫جک تنها آدمیه که تا روز
‫مرگم دوستش خواهم داشت

00:26:53.875 --> 00:26:56.917
‫ترومن عملا هر لحظه و دقیقه

00:26:57.042 --> 00:27:00.375
‫مثل یه مار بوآ دور جک پیچیده

00:27:00.500 --> 00:27:04.000
‫به جز وقتی که با مدادش
‫داشت خط‌خطی‌های نامعلومی توی

00:27:04.125 --> 00:27:08.167
‫دفترچه یادداشتی میکرد که
‫قرار بود رمان بعدیش باشه.

00:27:08.750 --> 00:27:12.750
‫مرلو و تن(تنسی) مثل بارناکل* به ما چسبیدن
‫* نوعی صدف که به تنه‌ی کشتی می‌چسبد

00:27:13.347 --> 00:27:17.000
‫اگه دیدن‌شون مثل مصرف دوز پایین یه
‫قرص باشه من خیلی هم به جفتشون علاقه دارم

00:27:17.125 --> 00:27:20.042
‫ولی عزیزم نمی‌تونم اصلا
‫برات بگم که اوضاع چجوری بوده

00:27:20.167 --> 00:27:23.208
‫فرانکی کل روز و شب
‫به جون تنسی غر میزنه

00:27:23.333 --> 00:27:27.500
‫و فهمیدم که تنسی
‫هم یه پارانویید واقعیه

00:27:39.250 --> 00:27:42.125
‫من سی سال با جک بودم

00:27:42.250 --> 00:27:44.208
‫ما هنوز هم دوستای خیلی خوبی هستیم

00:27:44.347 --> 00:27:45.958
‫ما اصلا باهم بهم نزدیم

00:27:45.983 --> 00:27:48.775
‫من فقط دیگه باهاش نخوابیدم، همین!

00:27:52.000 --> 00:27:55.125
‫به نظرتون کدوم قدرتمند‌تره
‫عشق یا دوستی؟

00:27:55.150 --> 00:27:56.400
‫دوستی!

00:27:57.333 --> 00:27:58.833
‫منظورم اینه من در واقع...

00:27:58.958 --> 00:28:02.208
‫من فکر میکنم عشق و
‫دوستی دقیقا یه چیز هستند

00:28:03.042 --> 00:28:04.833
‫منظورتون چیه؟

00:28:04.958 --> 00:28:06.625
‫خب...

00:28:06.750 --> 00:28:09.375
‫مشخصاً سکس، عشق نیست

00:28:09.500 --> 00:28:12.625
‫یعنی یه وضعیت موقتیه، مگه نه؟

00:28:12.750 --> 00:28:15.208
‫سکس میتونه به عشق ختم شه، واضحاً...

00:28:15.333 --> 00:28:19.292
‫اما دوستی، دوستی واقعی
‫ناگزیر به عشق ختم میشه

00:28:19.417 --> 00:28:24.417
‫هیچ دوستی‌ئی بدون عشق نمیتونه
‫وجود داشته باشه، دوستی حقیقی

00:28:24.542 --> 00:28:27.583
‫ولی بازم آدم توی کل
‫عمرش اونقدری دوست نداره

00:28:27.708 --> 00:28:31.000
‫ولی اگه دوستی به عشق ختم میشه
‫باید حتما ...

00:28:31.125 --> 00:28:33.375
‫- معمولا پس به سکس میرسه؟
‫- نه

00:28:34.343 --> 00:28:37.417
‫- دوستی منجر به سکس شه؟
‫- نه وقتی تبدیل به عشق شده ...

00:28:41.458 --> 00:28:43.500
‫توی یه جهان فوق‌العاده میشه ولی...

00:28:43.625 --> 00:28:47.208
‫نه وقتی دوستی به عشق تبدیل میشه
‫آیا همیشه به سکس هم منجر میشه؟

00:28:47.333 --> 00:28:49.167
‫وقتی دوستی به عشق تبدیل شه...

00:28:49.292 --> 00:28:50.292
‫نه

00:28:51.629 --> 00:28:55.129
‫به نظر خیلی نگاه مثبتی
‫به سکس ندارین، دارین؟

00:28:55.292 --> 00:28:56.917
‫خب این هم درست نیست

00:28:57.042 --> 00:28:59.792
‫اما، منظورم اینه
‫من واقعا نمی‌فهمم

00:28:59.917 --> 00:29:03.667
‫اینا چه ارتباطی بهم دارن چونکه

00:29:03.792 --> 00:29:08.000
‫میدونین واقعا گمون نمی‌کنم سکس
‫هیچ ربطی به دوستی داشته باشه

00:29:08.125 --> 00:29:12.000
‫فکر میکنم اتفاقا خیلی سخته
‫که یه جور رابطه‌ی جنسی

00:29:12.125 --> 00:29:14.500
‫با کسی که واقعا دوستتونه داشته باشین

00:29:14.617 --> 00:29:16.284
‫عشق چیست؟

00:29:16.417 --> 00:29:19.250
‫عشق یه احساسه، نیستش؟

00:29:21.458 --> 00:29:22.750
‫چه جور احساسی؟

00:29:28.042 --> 00:29:30.958
‫عه... خب عشق جنسی داریم

00:29:32.833 --> 00:29:36.875
‫فکر می‌کنم عشق جنسی
‫معمولا بهترین مقدمه

00:29:37.917 --> 00:29:39.458
‫برای عشق باشه

00:29:39.583 --> 00:29:41.917
‫اما من فکر میکنم

00:29:42.042 --> 00:29:44.333
‫چیزی فراتر از اون هم هست

00:29:45.500 --> 00:29:48.042
‫چندبار اون خلوص عشق رو احساس کردین؟

00:29:48.167 --> 00:29:50.500
‫چندبار فراتر از اون رفتین؟

00:29:56.917 --> 00:30:00.292
‫هیچوقت تعدادش رو نشمردم

00:30:02.083 --> 00:30:05.667
‫هرچند هیچوقت بدون
‫احساس عشق زندگی نکردم

00:30:06.458 --> 00:30:07.458
‫- واقعا؟
‫- آره

00:30:07.583 --> 00:30:11.708
‫خیلی خودمونی دارم باهات صحبت میکنم
‫بیا بریم سراغ یه موضوعی

00:30:12.292 --> 00:30:14.875
‫بریم سراغ یه بحث کلی‌تر

00:30:15.917 --> 00:30:18.167
‫تا حالا عاشق شدین؟

00:30:18.359 --> 00:30:19.734
‫بله، اوهوم

00:30:20.333 --> 00:30:22.208
‫- به کرات؟
‫- نه دوبار

00:30:23.750 --> 00:30:26.917
‫پس مثه یه جور دوستی مضاعف بوده؟

00:30:29.417 --> 00:30:30.417
‫بله

00:30:36.750 --> 00:30:41.167
‫خب روابط جنسی‌تون بیشتر
‫از روابط عاشقانه بوده یا کمتر؟

00:30:45.250 --> 00:30:46.917
‫بذار ببینم، بیشتر روابط جنسی یا...

00:30:47.042 --> 00:30:50.375
‫نه من روابط عاشقانه‌ی بیشتری داشتم

00:30:50.500 --> 00:30:52.417
‫تا روابط جنسی

00:30:52.542 --> 00:30:55.500
‫- ولی فقط دو تا رابطه‌ی عاشقانه داشتین
‫- بله

00:30:55.625 --> 00:30:58.083
‫نه وایسا من رو توی تله انداختی!

00:31:00.083 --> 00:31:01.208
‫توی تله انداختی!

00:31:04.542 --> 00:31:08.208
‫خیلی‌خوب بود، خیلی خوب بود
‫ولی نمی‌تونی از زیرش در بری

00:31:10.833 --> 00:31:13.583
‫من دوستت دارم و این ارزش جنگیدن داره

00:31:13.708 --> 00:31:16.000
‫نه اسکیپر، اسکیپر خوب نبود

00:31:16.125 --> 00:31:18.042
‫- مگی!
‫- شاید منم چندان خوب نباشم

00:31:18.167 --> 00:31:19.708
‫هیچکس خوب نیست

00:31:19.833 --> 00:31:22.042
‫ولی بریک، اسکیپر مرده

00:31:22.625 --> 00:31:24.250
‫- و من زنده‌م
‫- مگی!

00:31:24.375 --> 00:31:26.625
‫مگی گربه‌هه زنده‌ست

00:31:26.750 --> 00:31:28.125
‫من زنده‌م

00:31:28.250 --> 00:31:30.208
‫چرا از حقیقت وحشت داری؟

00:31:30.958 --> 00:31:34.875
‫شما توی نمایشنامه‌هاتون،
‫قرابتی با شخصیت‌های زن دارین

00:31:35.000 --> 00:31:38.000
‫و اون‌ها پویاتر و گیراتر
‫از شخصیت‌های مرد هستن

00:31:38.125 --> 00:31:42.083
‫تقریبا هیچوقت آدم توی آثارتون یه زن
‫حوصله‌سربر خسته‌ کننده‌ی جنوبی نمی‌بینه

00:31:42.208 --> 00:31:46.417
‫نه زن‌هایی خیلی سرسخت و بدقلق می‌بینی
‫ولی هیچوقت خسته کننده نیستن

00:31:46.542 --> 00:31:48.542
‫و همیشه هم خیلی سخنور هستن

00:31:48.667 --> 00:31:52.208
‫و بنابراین به نظرم خیلی ایده‌آل اومدن

00:31:53.208 --> 00:31:57.458
‫به عنوان قهرمان نمایشنامه‌هایی
‫که توی جنوب اتفاق می‌افتند

00:31:58.542 --> 00:32:03.000
‫یه داستان کوچولوی بامزه واسه‌مون تعریف
‫کن استنلی، یه چیزی که بدردمون بخوره

00:32:03.125 --> 00:32:05.625
‫خیال نمیکردم از داستان‌های
‫من خوشت بیاد بلانش

00:32:05.750 --> 00:32:08.583
‫اگه سرگرم کننده باشن خوشم میاد
‫ولی ناشایست باشن دوست ندارم

00:32:08.708 --> 00:32:11.583
‫هیچ داستانی بلد نیستم که به قدر
‫کافی واسه سلیقه‌ی تو شایسته باشه

00:32:12.417 --> 00:32:13.833
‫توی جنوب

00:32:13.958 --> 00:32:17.042
‫هر یکشنبه این خانواده‌ها دور هم جمع میشن

00:32:17.167 --> 00:32:21.542
‫با یه میز بزرگ که واسه
‫25 نفر جای نشستن داره

00:32:22.125 --> 00:32:25.292
‫بعدش عمه ادنا میگه

00:32:25.417 --> 00:32:28.792
‫اون موقع رو یادتونه که
‫جورج ماشین رو داغون کرد؟

00:32:28.917 --> 00:32:32.542
‫نه نه درست متوجه نشدی
‫اینجوری نشده بود که

00:32:32.667 --> 00:32:35.458
‫بعدش ، نه، نه! اد بود که ماشین رو داغون کرد

00:32:35.583 --> 00:32:39.292
‫بعد داستان همینجوری پیش
‫میره و میره و میره و میره

00:32:39.417 --> 00:32:41.167
‫واسه چند ساعت دور اون میز

00:32:41.292 --> 00:32:43.833
‫بعد هم آخر شام
‫یه رمان داری

00:32:47.917 --> 00:32:50.667
‫"ساز چمن"(رمانی از
‫کاپوتی) برای من خیلی واقعیه

00:32:50.792 --> 00:32:54.958
‫واقعی‌تر از هرچیزی که تابحال نوشتم،
‫احتمالا واقعی‌تر از هرچیزی که تا ابد بنویسم

00:32:55.542 --> 00:32:59.292
‫یه جور خاطرات تلخ و شیرین از کودکیم بود

00:33:00.417 --> 00:33:03.958
‫من رو توی یه وضعیت
‫احساسی دردناکی نگه داشت

00:33:04.542 --> 00:33:07.292
‫خاطرات همیشه قلب من رو می‌شکونند

00:33:07.833 --> 00:33:09.042
‫گریه میکنم

00:33:09.167 --> 00:33:10.875
‫خیلی عجیب و غریبه

00:33:11.000 --> 00:33:15.042
‫به نظر هیچ کنترلی روی
‫خودم و کاری که می‌کنم ندارم

00:33:18.035 --> 00:33:21.652
‫جایی خوندم که گذشته و
‫آینده مثل مارپیچ می‌مونند

00:33:21.761 --> 00:33:26.230
‫یه مارپیچ حاوی مارپیچ بعدیه
‫و مضمونش رو پیش‌بینی می‌کنه

00:33:26.325 --> 00:33:28.325
‫شاید همینطور باشه

00:33:28.450 --> 00:33:30.867
‫ولی زندگی من همیشه به نظرم

00:33:30.992 --> 00:33:33.908
‫بیشتر شبیه یه سری دایره‌ی بسته بود

00:33:34.033 --> 00:33:37.742
‫حلقه‌هایی که به آزادی یه
‫مارپیچ تکامل پیدا نمی‌کنند

00:33:38.533 --> 00:33:43.742
‫برای من رفتن از یه حلقه به حلقه‌ی
‫دیگه به معنای پریدنه نه سر خوردن

00:33:43.867 --> 00:33:47.158
‫چیزی که من رو ضعیف میکنه
‫وقفه‌ایه که در این بین وجود داره

00:33:47.283 --> 00:33:50.283
‫اون انتظار قبل از این
‫که بدونم کجا باید بپرم

00:33:50.308 --> 00:33:53.263
‫از رمان "سازچمن" یا "چنگ چمن"

00:33:53.533 --> 00:33:56.658
‫نمایش ترومن کاپوتی به اسم "چنگ جمن"

00:33:56.783 --> 00:33:59.200
‫پنجشنبه توی نیویورک افتتاح شد

00:34:00.158 --> 00:34:02.825
‫من فقط یه آگهی ازش
‫توی روزنامه‌ی "تایمز" دیدم

00:34:02.950 --> 00:34:07.200
‫که یه آگهی خیلی جنجالی هم بود و
‫من به طرز دیوانه‌واری حسودیم شد

00:34:08.658 --> 00:34:11.117
‫چقدر از خودم از این بابت متنفرم

00:34:12.617 --> 00:34:15.992
‫حتی با این وجود که دو تا
‫جایزه‌ی پولیتزر برده بودم

00:34:16.117 --> 00:34:18.658
‫و دو جایزه‌ی حلقه‌ی منتقدان نیویورکی درام

00:34:18.783 --> 00:34:20.783
‫و یه جایزه‌ی تونی

00:34:22.567 --> 00:34:25.817
‫من به تمام نویسنده‌های دیگه حسودی میکردم

00:34:25.950 --> 00:34:27.783
‫- واقعا؟
‫- بله

00:34:27.908 --> 00:34:31.533
‫خیلی بدت اومد وقتی فاکنر نقدهای
‫عالی برای رمانش دریافت کرد؟

00:34:31.658 --> 00:34:35.117
‫در مورد نویسنده‌های به این عظمت ...
‫هیچوقت بهشون حسادت نکردم

00:34:35.257 --> 00:34:38.367
‫فقط به اون‌هایی حسودیم میشد که

00:34:38.492 --> 00:34:41.700
‫توی همون بلوکی از برادوی
‫اجرا داشتن که من هم داشتم

00:34:43.867 --> 00:34:47.325
‫تمام زندگی من مغلوب حسادت بوده

00:34:47.450 --> 00:34:51.158
‫این تنها چیز غیرقابل کنترل توی وجود منه

00:34:51.283 --> 00:34:53.325
‫کلید شخصیت منه

00:34:53.992 --> 00:34:56.117
‫من در مورد همه‌چیز حسودم

00:34:56.242 --> 00:35:00.825
‫مثلا اگه از جلوی مغازه‌ای رد بشم
‫و یه لیوان عتیقه پشت ویترینش ببینم

00:35:00.950 --> 00:35:03.075
‫و ببینم که یه نفر دیگه
‫هم داره بهش نگاه میکنه

00:35:03.200 --> 00:35:05.492
‫دور می‌زنم و برمیگردم میخرمش

00:35:17.325 --> 00:35:21.950
‫ایتالیا کشور آب و هوای ملایم و انوار طلاییه

00:35:22.742 --> 00:35:26.200
‫و دسته‌های بزرگی از بنفشه و میخک

00:35:27.700 --> 00:35:31.575
‫با آرمانی یونانی که به طرز ملموسی

00:35:31.700 --> 00:35:34.533
‫در ظرافت و زیبایی مردم

00:35:34.658 --> 00:35:36.700
‫و تندیس‌های عتیقه باقی مونده

00:35:39.283 --> 00:35:43.533
‫توی رم به ندرت مرد جوونی
‫رو توی خیابون می‌بینین

00:35:43.658 --> 00:35:46.158
‫که یه نعوظ کوچیکی نداشته باشه

00:35:47.700 --> 00:35:49.992
‫اغلب توی خیابون ویا ونتو قدم میزنن

00:35:50.117 --> 00:35:52.825
‫در حالی که دست‌هاشون توی جیب‌شونه

00:35:52.950 --> 00:35:55.908
‫و کاملا ناخودآگاه آلت‌شون رو می‌مالند

00:35:56.575 --> 00:36:01.117
‫و اهمیتی هم نمیدم که جای
‫شلوغی هستن یا دارن دور می‌زنن

00:36:01.242 --> 00:36:07.200
‫اون‌ها بدون عقاید خشکه مقدسی
‫ما در مورد سکس بزرگ شدند

00:36:07.783 --> 00:36:12.533
‫جوون‌های خوش‌قیافه‌ی ایتالیایی هیچوقت
‫به خودشون به چشم دیگه‌ای نگاه نمی‌کنند

00:36:13.033 --> 00:36:15.950
‫و کم هم پیش میاد که اشتباه کنند

00:36:17.200 --> 00:36:20.075
‫شما خیلی جابه‌جا میشین
‫جاهای مختلفی خونه دارین

00:36:20.200 --> 00:36:21.492
‫و دور دنیا رو می‌گردین

00:36:21.617 --> 00:36:22.908
‫آدم بدون ریشه‌ای هستی؟

00:36:23.233 --> 00:36:26.108
‫من یه کولی‌ام، توی قلبم یه کولی‌ام

00:36:27.836 --> 00:36:31.313
‫بین سال‌های 1940 تا 1960 ترومن و تنسی
‫مدت زیادی را در خارج از کشور گذراندند

00:36:31.338 --> 00:36:34.857
‫به خصوص در فرانسه،
‫ایتالیا، سوئیس، اسپانیا، مراکش

00:36:34.882 --> 00:36:38.576
‫اغلب با دوستان مشترک‌شان
‫دور هم جمع می‌شدند

00:36:40.600 --> 00:36:43.142
‫به مدت سی سال من همه‌جا زندگی کردم

00:36:43.267 --> 00:36:45.850
‫و سراسر جهان خونه داشتم

00:36:46.600 --> 00:36:49.433
‫خونه جاییه که کلاهت رو آویزون می‌کنی.

00:37:08.520 --> 00:37:13.012
‫بعضی شهرها مثل جعبه‌های کادویی باز
‫نشده‌ی زیر درخت کریسمس می‌مونند

00:37:13.122 --> 00:37:17.497
‫که هدایای غیرمنتظره و شادکامی‌های
‫رازآلودی رو در خودشون پنهان کردن

00:37:17.521 --> 00:37:20.295
‫باغ‌های مخفی (1979)

00:37:21.725 --> 00:37:25.808
‫بعضی شهرها همیشه جعبه‌های
‫کادوپیچ شده باقی می‌مونند

00:37:25.933 --> 00:37:29.142
‫جعبه‌هایی پر معما که هرگز حل نمی‌شن

00:37:29.267 --> 00:37:32.350
‫یا حتی به چشم توریست‌های
‫موقع تعطیلات هم نمیان

00:37:32.475 --> 00:37:33.892
‫یا حتی میشه گفت

00:37:34.017 --> 00:37:37.225
‫به چشم کنجکاوترین و
‫پیگیرترین توریست‌ها هم نمیان

00:37:44.975 --> 00:37:49.350
‫من متوجهم که "خانم" کاپوتی ایتالیاست

00:37:49.475 --> 00:37:51.558
‫ولی بهم برنخوردیم

00:37:52.058 --> 00:37:57.433
‫ایشون(ضمیر مونث) الان
‫توی اقامتگاه باکلاس پورتوفینوئه

00:37:57.558 --> 00:38:00.600
‫که خیلی خفن‌تر از کاپریه (شهری در ایتالیا)

00:38:02.017 --> 00:38:05.308
‫فرانک و من یه عضو
‫جدید توی خانواده‌مون داریم

00:38:05.433 --> 00:38:09.392
‫یه سگ بولداگ انگلیسی به
‫اسم آقای مون، یا مونی (مهتابی)

00:38:10.267 --> 00:38:13.725
‫ترومن ما رو به پورتوفینو دعوت کرده

00:38:13.850 --> 00:38:17.433
‫البته ما مهمون‌نوازیش رو
‫به آقای مون هم تعمیم نمیدیم

00:38:17.558 --> 00:38:22.183
‫چون اون یه سگ ماده تقریبا از همین نژاد داره

00:38:22.975 --> 00:38:24.267
‫به هرحال...

00:38:24.392 --> 00:38:28.100
‫من اصلا مطمئن نیستم که دلم
‫بخواد خونه رو با این یارو تقسیم کنم

00:38:28.225 --> 00:38:31.308
‫چون اونجوری بیشتر از یه
‫آدم لاشی زیر این سقفه دیگه

00:38:31.433 --> 00:38:32.892
‫از این بابت میشه مطمئن بود

00:38:34.267 --> 00:38:37.225
‫چرا نویسنده‌ها هی می‌افتن
‫توی رفاقت و ازش درمیان؟

00:38:37.250 --> 00:38:39.208
‫حسادت دیگه، گمون نمی‌کنی؟

00:38:39.281 --> 00:38:43.198
‫نویسنده‌ها بدقلق‌ترین و
‫نچسب‌ترین آدم‌های جهانند

00:38:44.725 --> 00:38:48.017
‫بیشتر مردم خیال می‌کنند چون یه نفر نقاشه

00:38:48.142 --> 00:38:51.517
‫یا نویسنده‌ست یا یه آدم خلاقیه

00:38:51.642 --> 00:38:54.600
‫پس لابد خیلی باهوشه
‫ولی اینجوری نیست

00:38:54.725 --> 00:38:58.551
‫منظورم اینه نویسنده‌های زیادی هستن که

00:39:00.600 --> 00:39:03.808
‫فوق‌العاده خلاقن و حتی یه
‫جورایی نابغه به حساب میان

00:39:03.933 --> 00:39:05.767
‫مثل تنسی ویلیامز

00:39:05.892 --> 00:39:07.808
‫و تنسی اصلا باهوش نیست

00:39:12.975 --> 00:39:17.600
‫نویسنده‌ها پارانوییدن
‫چون که دو تا زندگی دارن

00:39:17.725 --> 00:39:21.600
‫یکی زندگی خلاقانه‌شون که
‫خیلی هم ازش مراقبت می‌کنن

00:39:21.725 --> 00:39:24.642
‫و یه زندگی‌شون به عنوان انسان

00:39:24.767 --> 00:39:27.267
‫باید از هر دو زندگی محافظت کنند

00:39:27.392 --> 00:39:30.642
‫من به زندگی خلاقانه بیشتر اهمیت میدم

00:39:31.225 --> 00:39:33.267
‫به نظرت آدم خوشبختی هستی؟

00:39:38.808 --> 00:39:40.517
‫خدایا...

00:39:40.642 --> 00:39:42.017
‫نسبتاً؟

00:39:44.017 --> 00:39:45.475
‫به گمونم

00:39:46.308 --> 00:39:48.392
‫مردم همیشه میپرسن
‫تو خوشبختی؟

00:39:48.517 --> 00:39:51.017
‫احمقانه‌ترین سوالیه که شنیدم

00:39:51.142 --> 00:39:53.308
‫منظورم اینه هیچکس خوشبخت نیست

00:39:53.433 --> 00:39:56.850
‫همچین چیزی وجود نداره
‫خوشبختی گاهی چشمک میزنه

00:39:56.975 --> 00:40:00.600
‫خوشبختی مثل ارضا شدن
‫یا عطسه کردن می‌مونه

00:40:00.725 --> 00:40:03.058
‫می‌دونین؟ گاه به گاهی اتفاق می‌افتن

00:40:05.017 --> 00:40:08.975
‫خب هنوز هم فکر می‌کنم
‫بزرگترین خوشبختی...

00:40:10.475 --> 00:40:12.433
‫توی لحظاتی عالی حس میشه

00:40:16.558 --> 00:40:18.975
‫لحظات مهربونی و عطوفت بین دو نفر

00:40:20.267 --> 00:40:24.433
‫همه‌ی ما تمایل زیادی داریم
‫که از خودمون فرار کنیم

00:40:25.892 --> 00:40:30.725
‫و حس کنیم که به آدم دیگه‌ای پیوستیم

00:40:32.267 --> 00:40:35.642
‫چون تنها بودن به معنای تنهایی کشیدنه

00:40:36.267 --> 00:40:39.642
‫آدم تنهایی هستین؟ تا حالا تنها بودین؟

00:40:39.767 --> 00:40:41.392
‫خب اول از همه

00:40:41.517 --> 00:40:45.225
‫جوری که کار من پیش میره

00:40:45.350 --> 00:40:49.142
‫اینجاب میکنه که هفته‌ها و هفته‌ها
‫یا ماه‌ها و ماه‌ها

00:40:49.267 --> 00:40:51.267
‫عملاً تنها باشم

00:40:51.392 --> 00:40:54.475
‫و من واقعاً...
‫اساساً مشکلی با تنهایی ندارم

00:40:54.600 --> 00:40:57.058
‫ولی با این وجود ...

00:40:57.558 --> 00:41:01.558
‫همونطور که ویرجینا ولف میگه
‫اینجا یه اتاق و اون طرف اتاق دیگه‌ایه

00:41:01.683 --> 00:41:06.183
‫و من همیشه از این آگاهم که همه‌ی
‫ما داخل اتاق‌های جداگانه‌ای هستیم

00:41:07.225 --> 00:41:09.142
‫من از تنهایی خوشم نمیاد

00:41:09.267 --> 00:41:13.683
‫ولی بهترین نوشته‌هاتون از دل
‫تنهایی تنسی ویلیامز بیرون نیومده؟

00:41:13.808 --> 00:41:17.683
‫ها اونو میگی؟ اون موقع تنها نیستی
‫پیش شخصیت‌هاتی

00:41:17.808 --> 00:41:20.225
‫کنار آدم‌هایی که خلق‌شون می‌کنی

00:41:20.350 --> 00:41:22.892
‫و اون‌ها هم‌نشین‌های خیلی خوبی‌اند

00:41:23.392 --> 00:41:24.392
‫کذب!

00:41:24.509 --> 00:41:27.300
‫ببین چه دروغ‌هایی من باید تحمل کنم

00:41:27.433 --> 00:41:31.600
‫تظاهر، ریاکاری! انگار که واقعا
‫مامان بزرگه واسم اهمیتی داره

00:41:31.725 --> 00:41:34.850
‫در حالیکه چهل ساله
‫نمی‌تونم این زن رو تحمل کنم

00:41:34.975 --> 00:41:38.558
‫کلیسا! حوصلم رو سر می‌بره ولی میرم

00:41:39.100 --> 00:41:41.600
‫همه‌ی اون انجمن‌های کلاهبرداری
‫و باشگاه‎های اجتماعی

00:41:41.725 --> 00:41:43.892
‫و خیریه‌های پول بگیر

00:41:44.017 --> 00:41:46.392
‫همینا منو تبدیل کردن به
‫نفر اول فهرست احمق‌ها

00:41:46.517 --> 00:41:48.808
‫من توی کذب و دروغ زندگی کردم

00:41:48.933 --> 00:41:50.850
‫چرا تو نمی‌تونی باهاش زندگی کنی؟

00:41:50.975 --> 00:41:54.225
‫بابابزرگه یکی از شخصیت‌های خیلی عالیه

00:41:54.350 --> 00:41:57.267
‫بابابزرگه مثل بابای خودم حرف میزنه

00:41:57.850 --> 00:42:01.683
‫اون اول توی شرکت تلفن بود

00:42:01.808 --> 00:42:04.183
‫به عنوان وکیل‌شون کار میکرد

00:42:04.892 --> 00:42:09.517
‫بعدش شد یه فروشنده‌ی دوره‌گرد
‫اون موقع خیلی کم می‌دیدمش

00:42:10.183 --> 00:42:13.183
‫بعدش شد مدیر فروش

00:42:13.308 --> 00:42:16.142
‫توی یه شعبه از یه کمپانی
‫بین‌المللی فروش کفش

00:42:16.267 --> 00:42:20.225
‫بعدش دیگه بیشتر من رو می‌دید
‫ولی از چیزی که می‌دید خوشش نیومد

00:42:20.350 --> 00:42:22.392
‫چندان با هم کنار نمی‌اومدیم

00:42:23.100 --> 00:42:25.308
‫میخواستم من رو دوست داشته باشی

00:42:25.433 --> 00:42:27.350
‫- داشتم و دارم
‫- نه

00:42:28.049 --> 00:42:30.758
‫نه من نه گوپر و نه حتی مامان

00:42:30.892 --> 00:42:33.933
‫دروغه، من مامانت رو دوست داشتم
‫همه‌چی به پاش ریختم

00:42:34.058 --> 00:42:36.892
‫چیزی... چیزی...
‫بهش یه مشت چیزمیز دادی

00:42:37.017 --> 00:42:39.850
‫یه خونه، سفر به اروپا و همه‌ی این آشغال‌ها

00:42:39.975 --> 00:42:43.225
‫یه مشت جواهر، یه سری چیز
‫تو یه مشت چیز میز بهش دادی بابا نه عشق

00:42:43.350 --> 00:42:46.225
‫موندم از چی تو خوشش نمی‌اومد؟
‫اصلا فکر میکرد که تو...

00:42:46.350 --> 00:42:50.058
‫خب من به تصور و برداشت اون از

00:42:50.725 --> 00:42:53.933
‫یه مرد جوون ایده‌آل نمی‌رسیدم

00:42:56.225 --> 00:42:59.975
‫گاه و بیگاه پدرم تلاش‌های بی‌فایده‌ای

00:43:00.092 --> 00:43:01.592
‫برای نشان دادن محبتش میکرد

00:43:01.725 --> 00:43:05.517
‫از من میخواست باهاش
‫توی مرکزشهر به سینما برم

00:43:06.183 --> 00:43:10.642
‫من هم می‌رفتم اما از ترس
‫پدرم خشک و منجمد میشدم

00:43:10.767 --> 00:43:14.142
‫و بعد از بارها شکست خوردن، پدرم تسلیم شد

00:43:15.100 --> 00:43:16.975
‫گمونم دوستم داشت

00:43:18.017 --> 00:43:20.767
‫پدربزرگ و مادربزرگم بیشترین میزان

00:43:20.892 --> 00:43:24.683
‫حمایت و مهربونی رو در زندگیم بهم نشون دادن

00:43:25.350 --> 00:43:29.975
‫اون‌ها در شرایط اغلب آشفته‌ی
‫من بهم نظم و آرامش می‌دادن

00:43:33.808 --> 00:43:36.058
‫اون پسره جوون رو یادته

00:43:36.183 --> 00:43:38.433
‫توی کتاب "صداهای دیگر، اتاق‌های دیگر"

00:43:38.558 --> 00:43:41.933
‫که در جستجوی پدرش به
‫عمارت درب و داغونی می‌رفت؟

00:43:42.058 --> 00:43:46.475
‫و اونجا پیرمردی رو پیدا میکرد
‫که معلول بود و نمی‌تونست صحبت کنه

00:43:46.600 --> 00:43:48.600
‫و فقط با پرتاب کردن

00:43:48.725 --> 00:43:51.683
‫توپ‌های قرمز رنگ تنیس از
‫پله‌ها می‌تونست ارتباط برقرار کنه؟

00:43:51.808 --> 00:43:56.808
‫خب یهویی فهمیدم که البته این نمایانگر

00:43:56.933 --> 00:44:00.017
‫جستجوی خود من برای
‫پدریه که به ندرت می‌دیدمش

00:44:00.975 --> 00:44:03.683
‫و این نکته که اون پیرمرد معلول بود

00:44:03.808 --> 00:44:10.142
‫و این شیوه‌ی من برای انتقال ناتوانی
‫خودم در برقراری ارتباط با پدرم بود

00:44:10.267 --> 00:44:14.600
‫من توی این قصه فقط اون پسر جوون نبودم
‫بلکه اون پیرمرد هم بودم

00:44:18.225 --> 00:44:21.808
‫باید گاهی اوقات لوبوتومی* انجام بدی
‫(جراحی برش بخشی از مغز)

00:44:21.933 --> 00:44:25.850
‫و آدم‌ها رو از ذهنت بیرون
‫کنی وگرنه تو رو پایین می‌کشند

00:44:26.475 --> 00:44:29.058
‫من پدرم رو خیلی وقت پیش بریدم

00:44:29.767 --> 00:44:32.642
‫و با ناپدریم جو کاپوتی بزرگ شدم

00:44:32.767 --> 00:44:35.017
‫شوهر دوم مادرم

00:44:36.899 --> 00:44:39.562
‫ترومن با نام اصلی ترومن
‫استرکفوس پرسونز متولد شد

00:44:39.587 --> 00:44:42.367
‫او در هشت سالگی نام خود
‫را به ترومن کاپوتی تغییر داد

00:44:42.523 --> 00:44:45.466
‫تنسی با نام اصلی تامس
‫لانیر ویلیامز سوم متولد شد

00:44:45.513 --> 00:44:49.130
‫در سال 1939 نام او به
‫تنسی ویلیامز تغییر یافت

00:44:56.258 --> 00:44:59.425
‫زمانی که به موفقیت رسیدی
‫پدرت بیشتر ازت خوشش اومد؟

00:44:59.550 --> 00:45:02.342
‫خب بله
‫فکر میکنم بیشتر راغب بود

00:45:02.467 --> 00:45:08.092
‫آخرین عکسی که از پدرم به یاد دارم
‫زیر سایبون یه سینما

00:45:08.217 --> 00:45:12.842
‫توی ناکسویل ایستاده بود
‫که "بیبی‌دال" رو نمایش می‌داد

00:45:12.967 --> 00:45:14.550
‫و زیرش نوشته بود

00:45:14.707 --> 00:45:18.582
‫پدر تنسی می‌گوید: من هیچ
‫مشکلی توی این فیلم نمی‌بینم

00:45:20.050 --> 00:45:22.925
‫حدس میزنم "بیبی دال" رو به مادرم ربط میداد

00:45:24.195 --> 00:45:25.842
‫من وارد این مسئله نمیشم

00:45:30.625 --> 00:45:34.500
‫در مورد تبدیل نمایشنامه‌هاتون به فیلم چه
‫حسی داشتین؟ همیشه مایوس می‌‍شدین؟

00:45:34.625 --> 00:45:37.792
‫تقریبا همیشه خیلی مایوس میشدم

00:45:38.333 --> 00:45:40.583
‫می‌دونین بیشتر فیلم‌‌های من توی

00:45:40.708 --> 00:45:43.583
‫دوره‌ی سانسور شدید آمریکا ساخته شدن

00:45:44.167 --> 00:45:46.208
‫و پایان‌ها باید عوض میشد

00:45:46.333 --> 00:45:49.500
‫که نسبتا با معانی نمایشنامه در تضاد بود

00:45:50.000 --> 00:45:53.292
‫و اگه تئاترش رو ندیده بودی

00:45:54.542 --> 00:45:57.625
‫با دیدن فیلم چندان متوجه
‫نمیشی درباره‌ی چی هست

00:45:57.750 --> 00:46:01.833
‫اغلب این سانسورها فقط روی
‫چند دقیقه‌ی آخر فیلم تاثیر می‌ذاشت

00:46:02.458 --> 00:46:07.208
‫برای همین من به مردمی که
‫می‌رفتن فیلم‌ها رو ببینند توصیه میکردم

00:46:07.333 --> 00:46:09.583
‫پنج دقیقه قبل از پایان از سینما بزنن بیرون

00:46:10.625 --> 00:46:12.375
‫- بلانش
‫- بیا عزیزم

00:46:12.500 --> 00:46:14.958
‫به من دست نزن
‫دیگه هیچوقت به من دست نزن

00:46:15.083 --> 00:46:17.958
‫توی "اتوبوس" باید اینطور نشون داده میشد

00:46:18.615 --> 00:46:23.750
‫که استلا دیگه هیچوقت با
‫استنلی نمی‌خوابه و زندگی نمی‌کنه

00:46:23.875 --> 00:46:27.583
‫ولی نکته اینجاست که می‌کنه
‫چون زندگی اینجوریه

00:46:27.708 --> 00:46:30.333
‫حتی با اینکه شاید به
‫خواهرش تجاوز کرده باشه؟

00:46:30.458 --> 00:46:32.583
‫بله، زندگی اینجوریه

00:46:33.292 --> 00:46:36.917
‫فیلم‌ها ماندگارتر از تولیدات تئاتری هستن

00:46:37.042 --> 00:46:40.333
‫و متاسفانه نمایشنامه‌های
‫من بیشتر با فیلم‌هایی که

00:46:40.458 --> 00:46:42.750
‫ازشون ساخته میشه به یاد آورده میشن

00:46:43.250 --> 00:46:46.917
‫و بخاطر همین هم برای من خیلی مهمه که

00:46:47.042 --> 00:46:51.458
‫که من باید تا حد امکان کنترل
‫هنری روی اثر داشته باشم

00:46:52.583 --> 00:46:57.000
‫وقتی نمایشنامه می‌نوشتین، نقش‌ها
‫رو برای بازیگرهای خاصی می‌نوشتین

00:46:57.125 --> 00:46:58.625
‫یا مثلا فکر می‌کردین...

00:46:58.750 --> 00:47:03.250
‫من فقط دوبار برای بازیگر
‫نقش نوشتم اون هم برای

00:47:03.375 --> 00:47:05.250
‫براندو و آنا مگنانی بود

00:47:07.292 --> 00:47:11.625
‫چرا این چیزها رو
‫داری به من میگی امشب؟

00:47:11.750 --> 00:47:14.572
‫چون هیچکس هیچوقت کسی رو نمی‌شناسه

00:47:14.597 --> 00:47:16.517
‫همیشه در فرار 1960
‫اقتباسی از تنسی ویلیامز 1957

00:47:16.542 --> 00:47:18.333
‫ما همه ...

00:47:20.083 --> 00:47:23.250
‫همه‌مون محکوم به سلول
‫انفرادی خودمون هستیم

00:47:24.042 --> 00:47:27.792
‫توی پوسته‌ی تنهایی خودمون تا
‫وقتی که روی این زمین زندگی می‌کنیم

00:47:30.375 --> 00:47:31.917
‫واسه من اینجوری نیست

00:47:33.042 --> 00:47:35.708
‫من چندان آدم خوشبینی نیستم

00:47:38.042 --> 00:47:42.583
‫ولی نمی‌تونم با چیزی
‫به این غمگینی موافقت کنم

00:47:45.042 --> 00:47:46.250
‫میرم بالا دیگه

00:47:46.375 --> 00:47:49.750
‫و یکم ملافه‌ی تمیز میارم
‫که تختت رو مرتب کنم

00:47:58.750 --> 00:48:01.625
‫شما هم مثل بیشتر جنوبی‌ها خرافاتی هستین؟

00:48:01.750 --> 00:48:03.292
‫خیلی، خیلی خرافاتی‌ام

00:48:03.417 --> 00:48:06.750
‫به طالع‌بینی اعتقاد دارم
‫کارت‌های تاروت

00:48:07.333 --> 00:48:09.417
‫از زیر نردبون رد نمیشم

00:48:09.542 --> 00:48:12.667
‫یه بار یه دعوای ناجوری
‫با تنسی ویلیامز کردم

00:48:12.784 --> 00:48:15.950
‫چون که با همدیگه

00:48:16.958 --> 00:48:18.917
‫رفته بودیم کاپری

00:48:19.042 --> 00:48:21.458
‫این واسه خیلی وقت پیشه

00:48:21.583 --> 00:48:22.958
‫پونزده سال پیش

00:48:23.083 --> 00:48:25.125
‫بعد رفتیم یه هتلی و

00:48:25.250 --> 00:48:28.875
‫وقتی کلیدها رو آوردن

00:48:29.000 --> 00:48:32.208
‫که شماره اتاق‌ها روش بود من به
‫شماره‌م نگاه کردم و خوشم نیومد

00:48:32.333 --> 00:48:33.958
‫و به تنسی گفتم

00:48:34.083 --> 00:48:38.000
‫اشکالی نداره کلیدت رو بدی
‫بهم و من اتاق تو رو بردارم؟

00:48:38.125 --> 00:48:40.833
‫اونم گفت خب نه، اشکالی نداره

00:48:41.333 --> 00:48:44.375
‫خلاصه کلید رو داد و من رفتم
‫طبقه‌ی بالا و برگشتم پایین باز

00:48:44.500 --> 00:48:48.667
‫داشتیم مشروب میخوردیم و
‫دیدم با یه قیافه‌ی وحشتناکی اومد تو

00:48:48.792 --> 00:48:52.083
‫گفتش... چون اون حتی از منم خرافاتی‌تره

00:48:52.208 --> 00:48:53.875
‫گفت من تازه الان فهمیدم

00:48:54.000 --> 00:48:57.417
‫چرا میخواستی من به
‫جای تو اون شماره رو بگیرم

00:48:57.542 --> 00:48:59.708
‫چون جمع اعدادش میشه سیزده!

00:49:01.458 --> 00:49:04.250
‫من قبلا به طرز عجیب و غریبی خرافاتی بودم

00:49:04.375 --> 00:49:06.792
‫یعنی تا سر حد جنون

00:49:06.917 --> 00:49:09.333
‫زور زدم که خودم رو ازش خلاص کنم

00:49:09.458 --> 00:49:12.667
‫ولی هنوز هم عملا روز
‫سیزدهم هیچکاری نمی‌کنم.

00:49:13.458 --> 00:49:17.042
‫یه کلاه روی تخت* باشه من رو به جنون میرسونه
‫(نشان از بدشانسی، دعوا، مرگ و جراحت)

00:49:17.167 --> 00:49:20.833
‫و اصلا سه تا سیگار رو توی
‫یه زیرسیگاری خاموش نمی‌کنم

00:49:21.333 --> 00:49:24.583
‫و با هواپیمایی که دو تا
‫راهبه توش باشه هم سفر نمیرم

00:49:28.458 --> 00:49:30.417
‫از چه چیزی بیشتر می‌ترسی؟

00:49:30.542 --> 00:49:33.417
‫من به طرز وحشتناکی ترس
‫از فضاهای بسته و تنگ دارم

00:49:33.542 --> 00:49:35.750
‫خیلی وحشت دارم که توی یه فضای کوچیک

00:49:35.875 --> 00:49:39.083
‫گیر بیفتم و نتونم ازش
‫بیرون بیام یا تکون بخورم

00:49:44.692 --> 00:49:46.650
‫از چه چیزی می‌ترسی؟

00:49:48.442 --> 00:49:51.900
‫من از چیزهایی نمی‌ترسم
‫که بیشتر مردم رو می‌ترسونه

00:49:52.025 --> 00:49:54.483
‫از قاتل‌ها نمی‌ترسم

00:49:58.567 --> 00:50:02.067
‫من اون موضوع رو انتخاب نکردم

00:50:02.192 --> 00:50:05.525
‫چون علاقه‌ی زیادی بهش داشتم

00:50:06.150 --> 00:50:10.233
‫چون میخواستم چیزی رو بنویسم

00:50:10.358 --> 00:50:13.358
‫که خودم بهش میگم یه رمان غیر داستانی

00:50:14.483 --> 00:50:17.900
‫کتابی که وقتی می‌خونیش دقیقا انگار یه رمانه

00:50:18.025 --> 00:50:22.233
‫به جز اینکه تک تک کلماتش واقعا حقیقت دارند

00:50:25.543 --> 00:50:31.209
‫و در نهایت به این جنایت گنگ توی بخش

00:50:31.233 --> 00:50:34.317
‫دروافتاده‌ای از کانزاس بسنده کردم

00:50:35.483 --> 00:50:40.817
‫چون حس میکردم اگه این
‫مسئله رو از اول تا آخر دنبال کنم

00:50:40.942 --> 00:50:44.317
‫اطلاعاتی در اختیارم قرار میده

00:50:45.108 --> 00:50:49.442
‫که میتونم یه کار فنی برجسته باهاش انجام بدم

00:50:52.314 --> 00:50:54.897
‫فقط یه وانتی میخوایم که
‫ما رو از اینجا ببره اونجا

00:50:55.483 --> 00:50:57.192
‫باید پول گیر بیاریم

00:50:57.317 --> 00:50:59.358
‫یه آدم با یه کیف پول تپل

00:50:59.483 --> 00:51:01.692
‫و یه ماشین سرعتی با صندلی عقب

00:51:02.233 --> 00:51:06.108
‫من میشینم کنارش تو می‌شینی
‫عقب، من چندتا جوک بهش میگم

00:51:07.317 --> 00:51:10.608
‫بعد میگم هی پری، یه کبریت بهم بده

00:51:11.078 --> 00:51:15.036
‫این علامت توئه، محکم و سریع
‫خفه‌ش میکنی، من فرمون رو می‌گیرم

00:51:16.461 --> 00:51:19.233
‫دستاورد بزرگ "در کمال خونسردی" اینه که

00:51:19.358 --> 00:51:21.608
‫اینه که من یه بار هم توی داستان نمیام

00:51:22.483 --> 00:51:25.233
‫هیچ جاییش "من" آورده نمیشه

00:51:32.608 --> 00:51:34.858
‫دیک، به گمونم

00:51:35.358 --> 00:51:38.567
‫یه کلاهبردار خرده‌پا بود

00:51:38.692 --> 00:51:43.233
‫که تا حد زیادی آب از سرش گذشته بود

00:51:43.358 --> 00:51:48.067
‫و در واقع مسئول اصلی این قتل‌ها بود

00:51:48.192 --> 00:51:50.983
‫که پری مرتکب‌شون شده بود

00:51:53.692 --> 00:51:58.192
‫من باور دارم پری این کاری که کرد
‫رو بنا به دلایلی که خودش میگفت انجام داد

00:51:58.317 --> 00:52:04.692
‫که زندگی اون توده‌ی بزرگی
‫از سرخوردگی و بدبختی بود

00:52:04.817 --> 00:52:09.125
‫و یهو به خودش میاد و می‌بینه وسط
‫خونه‌ی کلاترها (نام فامیل مقتولین) وایساده

00:52:09.150 --> 00:52:11.817
‫توی یه بن‌بست روانی

00:52:15.017 --> 00:52:18.600
‫خانواده‌ی کلاتر یه
‫مجموعه‌ی عالی بودن به عنوان

00:52:18.736 --> 00:52:21.483
‫نمادی از تمام سرخوردگی‌های اون توی زندگیش!

00:52:21.608 --> 00:52:25.400
‫همونطور که خود پری گفت: من
‫هیچ چیزی بر علیه‌شون نداشتم

00:52:25.525 --> 00:52:30.483
‫و اون‌ها برعکس آدم‌های دیگه‌ی زندگیم
‫هیچوقت اشتباهی در حقم نکرده بودن

00:52:30.608 --> 00:52:33.775
‫شاید صرفا کسایی بودن
‫که باید تاوانش رو می‌دادن

00:53:04.567 --> 00:53:07.358
‫موضوع داستان و تنهایی

00:53:07.483 --> 00:53:13.400
‫به چیزی ختم شد که شما
‫بهش می‌گین تاریکی قطعی

00:53:13.525 --> 00:53:16.733
‫من هیچوقت اونقدر مضطرب و کلافه نبودم

00:53:21.025 --> 00:53:25.192
‫هیچکس هیچوقت نمی‌فهمه که "در
‫کمال خونسردی" چه چیزی از من گرفت

00:53:25.317 --> 00:53:29.733
‫درست تا مغز استخوونم رو خراش داد

00:53:31.567 --> 00:53:33.358
‫تقریبا به کشتنم داد

00:53:34.525 --> 00:53:37.483
‫فکر می‌کنم از جهتی واقعا من رو کشت

00:53:38.525 --> 00:53:43.400
‫قبل از شروع "در کمال خونسردی"
‫من به نسبت آدم قرص و محکمی بودم

00:53:44.192 --> 00:53:47.608
‫بعد از نوشتنش... یه اتفاقی واسم افتاد

00:53:48.567 --> 00:53:50.608
‫اصلاً نمی‌تونم فراموشش کنم

00:53:54.692 --> 00:53:58.358
‫این تجربه احساسات من رو نسبت به

00:53:58.483 --> 00:54:00.817
‫دیدگاه تراژیک به زندگی تقویت کرد

00:54:00.942 --> 00:54:05.317
‫که بخشی از من رو روایت
‫می‌کنه که به شدت بیهوده به نظر میاد

00:54:05.442 --> 00:54:09.358
‫اون بخش از وجودم همیشه
‫توی یه راهروی تاریکی وایساده

00:54:09.483 --> 00:54:11.775
‫و مرگ و مصیبت رو به سخره می‌گیره

00:54:11.900 --> 00:54:14.858
‫واسه همینم هست که شامپاین و
‫اقامت توی هتل ریتز رو دوست دارم

00:54:19.683 --> 00:54:23.308
‫به عنوان یه پسربچه‌ی اهل
‫نیواورلینز همیشه رویای این رو داشتم

00:54:23.433 --> 00:54:26.683
‫که بزرگترین و بهترین مهمونی کوفتی رو

00:54:26.808 --> 00:54:28.892
‫که تا حالا کسی شنیده بدم

00:54:29.558 --> 00:54:33.183
‫دلم میخواست آدم‌های
‫مهمی رو از هر قشری ببینم

00:54:37.350 --> 00:54:39.808
‫مهمونی خوبی بود، مگه نه؟

00:54:39.933 --> 00:54:42.850
‫یه چیز گرم و دنجی توش وجود داشت

00:54:42.975 --> 00:54:45.225
‫دقیقا بر عکس تمام چیزهایی
‫که در موردش گفتن و نوشتن

00:54:45.933 --> 00:54:49.225
‫چیزی که توی بعضی از نوشته‌ها
‫من رو بیشتر از هرچیز دلخور کرد

00:54:49.350 --> 00:54:54.225
‫این بود که می‌گفتن این مهمونی
‫برای تبلیغ خودم یا کتاب‌هام بوده

00:54:55.058 --> 00:54:58.558
‫من به بهترین مهمونی سال دعوت شدم

00:54:58.683 --> 00:55:00.975
‫ولی ترجیح دادم که نرم

00:55:01.100 --> 00:55:03.642
‫مردم هیچوقت به اندازه‌ی زمانی که خیال میکنن

00:55:03.767 --> 00:55:06.517
‫شما ارزش این رو دارین که تحت
‫تاثیر قرارتون بدن نچسب نیستن

00:55:08.058 --> 00:55:12.808
‫مورد تمجید و تحسین واقع شدن توی
‫مقیاس کوچیک من رو متقاعد کرده که

00:55:12.933 --> 00:55:18.517
‫یا بهتره بگم تردیدم رو تایید کرده
‫که موفقیت خیلی کسل کننده‌ست

00:55:19.225 --> 00:55:23.017
‫کشمکش و نقلا برای من، خلق کردنه

00:55:23.142 --> 00:55:25.517
‫تجملات، گرگ دم دره

00:55:25.642 --> 00:55:31.100
‫و دندون‌های نیشش تکبر و
‫نخوتیه که از دل موفقیت جوونه زدن

00:55:31.225 --> 00:55:36.433
‫وقتی یه هنرمند این رو یاد بگیره
‫دیگه می‌دونه خطر کجا در کمینه

00:55:36.558 --> 00:55:39.642
‫واقعا فکر میکنم یه شاهکار نوشتی

00:55:39.767 --> 00:55:41.433
‫خب ممنونم

00:55:41.558 --> 00:55:45.517
‫حالا که اینجوری فکر می‌کنی یه
‫تقدیم‌نامه‌ی خیلی بهتر واست می‌نویسم

00:55:47.276 --> 00:55:50.235
‫من همیشه برای انجام

00:55:50.392 --> 00:55:53.308
‫کاری که می‌کنم آموزش دیده بودم

00:55:53.433 --> 00:55:58.933
‫و بخشی از اون اینه که توانایی
‫پذیرش موفقیت رو داشته باشم

00:55:59.058 --> 00:56:03.642
‫بدون این توانایی، می‌دونین
‫ضربه فنی می‌شین

00:56:03.767 --> 00:56:06.392
‫همونجور که هست
‫بپذیرینش و باهاش پیش برین

00:56:06.975 --> 00:56:10.933
‫یه بار گفتین تنها چیزی که متنفرین
‫در مورد خودتون بخونین، حقیقته

00:56:11.058 --> 00:56:13.350
‫- درسته
‫- دروغ‌ها اشکالی نداره

00:56:13.475 --> 00:56:17.392
‫واسه من اهمیتی نداره کسی در موردم
‫چی میگه مگه اینکه حرفش درست باشه

00:56:17.517 --> 00:56:20.142
‫از خودتون خوش‌تون میاد یا نه؟

00:56:22.183 --> 00:56:24.058
‫یا خودتون رو می‌پرستین؟

00:56:24.183 --> 00:56:26.517
‫خودم رو نمی‌پرستم، نه

00:56:27.725 --> 00:56:28.725
‫نه،نه.

00:56:28.850 --> 00:56:32.350
‫- به نظرتون هم‌صحبت خوبی هستین؟
‫- من ... عه...

00:56:32.475 --> 00:56:35.433
‫من هیچوقت خیلی به این موضوع فکر نکردم

00:56:35.558 --> 00:56:40.975
‫من همیشه درگیر خودم هستم و کار
‫چندانی هم بابتش از دستم ساخته نیست

00:56:41.100 --> 00:56:44.308
‫از خودم خوشم میاد؟ نه
‫خیلی از خودم خوشم نمیاد

00:56:45.850 --> 00:56:49.433
‫من به شدت دمدمی‌ام
‫در معرض افسردگی‌های وحشتناکی هم قرار دارم

00:56:50.017 --> 00:56:53.017
‫آیا شما در واقع آدم ناامیدی هستین؟

00:56:53.642 --> 00:56:58.517
‫نه من ناامید نیستم، اگه ناامید
‫بودم خیلی دووم نمی‌آوردم

00:56:58.642 --> 00:57:04.558
‫من تاریکی عظیمی رو توی
‫زندگی می‌بینم، این درسته

00:57:05.517 --> 00:57:12.308
‫چرا نمایشنامه‌هاتون مملو از
‫موضوعات نه چندان شادی هستن، مثل ...

00:57:13.558 --> 00:57:16.642
‫سرطان، لوبوتومی(جراحی مغز برای درمان
‫مشکلات روانی و همجنسگرایی) تجاوز و زنا

00:57:16.767 --> 00:57:19.725
‫و زنای با محارم، اعتیاد جنسی
‫و همجنس‌گرایی و مثله کردن

00:57:19.850 --> 00:57:21.350
‫- خب این چیزها
‫- و اختگی

00:57:21.475 --> 00:57:28.142
‫متوجه نیستین که این چیزها مسائلی
‫هستن که همه‌ی ما باید باهاشون زندگی کنیم

00:57:28.933 --> 00:57:30.850
‫ما واسش جور کردیم

00:57:31.475 --> 00:57:34.058
‫قبلا این کارها رو توی
‫جاهای شیک و مدروزی میکرد

00:57:34.183 --> 00:57:35.933
‫که تا قبل از تابستون پارسال می‌رفتن

00:57:36.058 --> 00:57:38.100
‫سباستین پیش مردم خجالتی بود
‫ولی اون(دختر) نبود

00:57:38.683 --> 00:57:40.017
‫منم نبودم

00:57:40.850 --> 00:57:43.725
‫ولی هردومون یه کار رو واسش کردیم

00:57:44.183 --> 00:57:46.183
‫ما واسش آشنا و رابط پیدا میکردیم

00:57:46.308 --> 00:57:49.892
‫من نمیتونم به این وقاحت گوش کنم

00:57:50.017 --> 00:57:51.267
‫جلوش رو بگیر دکتر

00:57:51.384 --> 00:57:55.092
‫میخوای حقیقت رو از توی مغزم
‫دربیاری؟ این چیزیه که میخوای عمه وای؟

00:57:55.225 --> 00:57:56.225
‫خب نمی‌تونی!

00:57:56.350 --> 00:58:00.308
‫حتی خدا هم نمی‌تونه این حقیقت رو
‫تغییر بده که ما چیزی نبودیم جز یه جفت ...

00:58:00.433 --> 00:58:01.850
‫- دکتر!
‫- حقیقته

00:58:01.975 --> 00:58:04.558
‫می‌بینی با زبونش که مثل ساتور
‫می‌مونه چجوری ما رو نابود می‌کنه؟

00:58:04.683 --> 00:58:07.600
‫باید این داستان شنیع رو از مغزش جدا کنی

00:58:07.725 --> 00:58:10.433
‫چی این موضوع رو به ذهن‌تون آورد؟

00:58:11.850 --> 00:58:14.142
‫یه آدمی که خیلی خوب می‌‍شناختمش

00:58:14.267 --> 00:58:17.975
‫که جراحی لوبوتومی مغزی انجام داد

00:58:19.558 --> 00:58:20.850
‫خواهرتون؟

00:58:20.975 --> 00:58:25.058
‫رز کینه‌ی درونی زیادی نسبت به مادر داشت

00:58:25.183 --> 00:58:26.767
‫چون در طول دوران نوجوونی

00:58:26.892 --> 00:58:30.600
‫مادرم یکسره خشکه‌ مقدسی‌هاش
‫رو به اون تحمیل کرده بود

00:58:31.100 --> 00:58:34.100
‫رز عاشق شوکه کردن مادر بود

00:58:34.600 --> 00:58:36.475
‫خواهرم، گفتش

00:58:36.600 --> 00:58:40.350
‫مامان وقتی من توی کالج آل سینتز بودم

00:58:40.475 --> 00:58:41.683
‫میدونی...

00:58:41.808 --> 00:58:44.808
‫دخترها همش با خودشون ور میرفتن

00:58:44.933 --> 00:58:48.350
‫اونم با شمع‌هایی که از توی
‫محراب کلیسا دزدیده بودن

00:58:48.475 --> 00:58:51.433
‫مادرم جیغ کشید و دستاش
‫رو تو هوا تکون داد و گفت

00:58:51.529 --> 00:58:54.892
‫دکتر، دکتر
‫هرکار میتونی بکن

00:58:55.017 --> 00:58:59.183
‫هرکاری که لازمه تا جلوی
‫این مدل حرف زدنش رو بگیره

00:59:24.440 --> 00:59:26.773
‫علاوه بر جراحی لوبوتومی

00:59:26.958 --> 00:59:32.542
‫رز شصت و پنج بار هم تحت
‫درمان شوک الکتریکی قرار گرفت

00:59:33.917 --> 00:59:36.375
‫من رفتم آسایشگاه ملاقاتش

00:59:36.500 --> 00:59:39.292
‫و رز کوچولوی عزیزم رو دیدم

00:59:40.167 --> 00:59:43.375
‫حالا مثل یه آدم نیمه منگه

00:59:43.500 --> 00:59:44.833
‫ساکت

00:59:44.958 --> 00:59:46.250
‫آروم

00:59:46.375 --> 00:59:50.375
‫مثل خیلی‌‌های دیگه یهو طغیان نمی‌‍کنه

00:59:51.417 --> 00:59:55.208
‫گاهی اوقات چشم‌هاش از اشک پر میشن

00:59:56.125 --> 00:59:58.708
‫شجاع باش دخترک عزیزم

01:00:00.000 --> 01:00:03.333
‫چرا تو باید اونجا باشی رز کوچولو

01:00:03.458 --> 01:00:05.375
‫و من اینجا؟

01:00:06.208 --> 01:00:07.667
‫دوباره و دوباره

01:00:07.792 --> 01:00:11.292
‫نمایشنامه‌های شما به طرز خارق‌‍العاده‌ای
‫از دل زندگی شخصی خودتون بیرون میان

01:00:11.417 --> 01:00:14.708
‫از دل زندگی شخصی همه

01:00:15.792 --> 01:00:19.208
‫فکر میکنم همه‌ی ما با تجاوز زندگی می‌کنیم

01:00:21.250 --> 01:00:22.792
‫خدای من!

01:00:22.917 --> 01:00:26.708
‫همه‌ی ما به طور نمادینی
‫قربانی تجاوز هستیم، نیستیم؟

01:00:27.208 --> 01:00:28.708
‫چطور؟

01:00:28.833 --> 01:00:32.042
‫جامعه به هر آدم منفردی تجاوز میکنه

01:00:36.042 --> 01:00:40.708
‫آیا ما به طور نمادینی با
‫آدمخواری هم زندگی می‌کنیم؟

01:00:40.833 --> 01:00:45.042
‫آدمخواری! بله با اون هم به
‫شکل نمادینی زندگی میکنیم.

01:00:45.167 --> 01:00:47.417
‫ما همه همدیگه رو می‌بلعیم

01:00:48.125 --> 01:00:49.750
‫به شیوه‌ی خودمون!

01:00:51.878 --> 01:00:55.837
‫گمون نمیکنم اعصابم بتونه
‫بیشتر از این تحمل کنه.

01:00:56.042 --> 01:00:59.500
‫من نویسنده‌ای با قصد و هدفی جدی‌ام

01:00:59.625 --> 01:01:02.333
‫که از قضا شاید بشه گفت

01:01:02.458 --> 01:01:05.250
‫در نیمی از نمایشنامه‌هاش
‫نویسنده‌‍ای تجاری هم هست!

01:01:05.362 --> 01:01:06.667
‫اما این رو هم باید به خاطر داشته باشین

01:01:06.792 --> 01:01:10.875
‫که اون نصف دیگه بدجوری شکست خوردن!

01:01:11.875 --> 01:01:14.042
‫تمام زندگیم رو بیرون بودم

01:01:14.167 --> 01:01:15.917
‫و زمان داره تموم میشه

01:01:16.042 --> 01:01:18.333
‫دور و برت رو نگاه کن پسر
‫اون‌ها یه جایی واسه‌ی

01:01:18.458 --> 01:01:22.125
‫پیرها، مریض‌ها و آواره‌ها پیدا کردند
‫ولی هیچ جایی واسه شکست‌خورده‌ها نیستش

01:01:22.250 --> 01:01:25.833
‫شکست هم که یه بیماری به شدت مسریه

01:01:25.958 --> 01:01:28.750
‫کشمکش و تنش‌های برادوی
‫داشت به منم می‌رسید و

01:01:28.875 --> 01:01:32.625
‫یه چیزی لازم داشتم که
‫سطح تنش رو پایین بیاره

01:01:33.167 --> 01:01:34.958
‫و ویسکی این کار رو واسم کرد

01:01:35.708 --> 01:01:38.667
‫چرا آروم و قرار نداری؟
‫مورچه رفته توی خشتکت؟

01:01:38.792 --> 01:01:40.458
‫- بله آقا
‫- چرا؟

01:01:42.167 --> 01:01:44.792
‫- یه چیزی هنوز نشده
‫- چی هست؟

01:01:44.917 --> 01:01:47.458
‫- یه تلقی توی سرم
‫- گفتی تلق؟

01:01:47.583 --> 01:01:51.500
‫بله پدر یه تلق توی سرم که
‫بهم احساس آرامش میده

01:01:51.625 --> 01:01:54.500
‫- پسر بعضی وقت‌ها نگرانم می‌کنی
‫- مثل یه ...

01:01:55.500 --> 01:01:57.917
‫مثل یه کلیدی که توی سرم تلق بخوره

01:01:58.042 --> 01:02:00.125
‫چراغ‌های داغ رو خاموش و
‫چراغ‌های خنک رو روشن میکنه

01:02:00.250 --> 01:02:02.458
‫و یهویی آرامش برقرار میشه

01:02:04.417 --> 01:02:06.708
‫پسر تو واقعا الکلی شدی دیگه!

01:02:07.958 --> 01:02:11.167
‫کاملا حقیقت داره
‫بله آقا من الکلی‌ام

01:02:14.033 --> 01:02:18.116
‫پدرم بهم گفت که تمام زندگیش رو

01:02:18.250 --> 01:02:19.708
‫برده‌ی مشروب بوده.

01:02:21.042 --> 01:02:24.875
‫که تمام خاندان ویلیامز
‫مشروب‌خورهای وحشتناکی بودن

01:02:25.000 --> 01:02:28.708
‫و امیدوار بود که من با یه
‫زن عرق‌خور ازدواج نکنم

01:02:29.625 --> 01:02:33.250
‫تمام مدتی که داشت این حرف‌ها رو میزد
‫خودش یه بند داشت مشروب میخورد

01:02:33.375 --> 01:02:36.833
‫و مدام بیشتر و بیشتر شبیه
‫یه لاشخور پیر خمار میشد

01:02:37.833 --> 01:02:40.958
‫تکون دهنده و دردناک بود

01:02:43.458 --> 01:02:46.500
‫مامان دلیل تمام اضطراب‌های من بود

01:02:46.625 --> 01:02:49.625
‫وقتی مشروب نمی‌خورد
‫آدم فوق‌العاده‌ای بود

01:02:49.750 --> 01:02:51.875
‫وقتی میخورد تحملش غیرممکن بود

01:02:52.750 --> 01:02:54.875
‫خودِ دکتر جکیل و آقای هاید بود

01:02:55.500 --> 01:02:59.542
‫عصبی‌تر و پریشون‌تر از اونکه
‫کسی بتونه تصورش رو بکنه

01:03:01.250 --> 01:03:05.125
‫هنوز هم می‌تونم اون اتاق‌های
‫توی سنت لوئیس رو ببینم

01:03:05.250 --> 01:03:06.792
‫و توی نیواورلینز

01:03:06.917 --> 01:03:11.208
‫فوبیای فضای بسته و ترس از رها
‫شدن من هم از همون موقع شروع شد

01:03:12.792 --> 01:03:15.958
‫مادرم حبسم کرد و هنوز
‫هم نمی‌تونم بیرون بیام

01:03:16.958 --> 01:03:19.042
‫مدام دارم باهاش زندگی میکنم

01:03:19.167 --> 01:03:21.417
‫هیچوقت هرگز ازش آزاد نمیشم

01:03:25.275 --> 01:03:30.442
‫سال 1954 بخاطر مصرف بیش
‫از حد آرامبخش و الکل مرد.

01:03:33.950 --> 01:03:35.367
‫هیچی بدتر از این نیست

01:03:35.492 --> 01:03:37.700
‫واسه یه دختری توی
‫این شرایط نابه‌سامان تو

01:03:37.825 --> 01:03:39.171
‫تا با مردی توی

01:03:39.196 --> 01:03:42.117
‫شرایط نابه‌سامان من قاطی شه

01:03:42.242 --> 01:03:45.117
‫چون دو تا آدم توی شرایط نابه‌سامان

01:03:45.242 --> 01:03:47.867
‫مثل دو تا کشوری هستن
‫که روبروی هم قرار گرفتن

01:03:47.992 --> 01:03:49.783
‫اون هم توی شرایط نابه‌سامان

01:03:49.908 --> 01:03:55.742
‫بالقوه یه استعداد ویرانگری داره
‫که می‌تونه کل دنیا رو بهم بریزه

01:04:06.908 --> 01:04:12.075
‫افول حرفه‌ای من بعد از
‫"شب ایگوانا" شروع شد.

01:04:15.606 --> 01:04:22.189
‫در حقیقت بعد از سال
‫1961 هیچ نقد خوبی نگرفتم

01:04:24.783 --> 01:04:29.325
‫از شکست‌های پشت سر همم
‫توی تئاتر همونقدر داغون شدم

01:04:29.450 --> 01:04:31.617
‫که از مرگ فرانک!

01:04:33.492 --> 01:04:37.367
‫فرانک بعد از یه سرطان
‫طولانی سال 1963 مُرد.

01:04:38.575 --> 01:04:41.117
‫نه تنها دلم برای خودش تنگ میشد

01:04:41.242 --> 01:04:44.492
‫بلکه همینطور واسه‌ی اون
‫زندگی که برام ساخته بود

01:04:46.533 --> 01:04:48.658
‫همه‌چیز بهم ریخت.

01:04:48.783 --> 01:04:51.742
‫زندگیم، چه شخصی چه حرفه‌ای.

01:04:52.283 --> 01:04:56.283
‫و در نهایت هم ذهنم داغون شدن.

01:04:58.908 --> 01:05:02.200
‫میدونی چی لازم دارم تا از شر این
‫افسردگی توی این تابستون راحت شم؟

01:05:02.325 --> 01:05:05.075
‫چی بهتر از اون همه قرص‌ها و تزریق‌های

01:05:05.219 --> 01:05:07.033
‫قلمروی داروسازیه؟

01:05:08.825 --> 01:05:10.783
‫یه معشوق واسه خودم لازم دارم

01:05:14.700 --> 01:05:18.867
‫مهم‌ترین اتفاق توی اواسط دهه‌ی شصت

01:05:18.992 --> 01:05:24.658
‫تبدیل شدن من به بیمار دکتری بود
‫که بهش میگفتن دکتر حال خوب کن

01:05:27.450 --> 01:05:31.783
‫من بیمار دکتر فیلگود(حال خوب کن) اصلی بودم

01:05:32.298 --> 01:05:35.158
‫ولی حقیقتا در اون زمان

01:05:35.283 --> 01:05:38.283
‫با اینکه دوستان زیادی داشتم
‫که پیش این دکتر می‌رفتن

01:05:38.408 --> 01:05:40.283
‫ولی نمی‌دونستم که

01:05:40.408 --> 01:05:44.367
‫که چیزی بیشتر از ترکیب همه‌جور ویتامینی بود

01:05:45.033 --> 01:05:50.283
‫اوایل من فقط برای تزریقات
‫پیش دکتر فیلگود می‌رفتم

01:05:50.408 --> 01:05:53.658
‫ولی کم‌کم یه آمپول‌هایی هم بهم میداد

01:05:53.783 --> 01:05:57.158
‫که من صبح‌ها که بیدار
‫می‌شدم تزریق میکردم

01:05:58.117 --> 01:05:59.908
‫کمک میکردن ادامه بدم

01:06:00.033 --> 01:06:01.825
‫کمک میکردن کار کنم

01:06:02.408 --> 01:06:06.533
‫هنرمند بودن آدم رو دوپاره میکنه

01:06:06.658 --> 01:06:09.783
‫یعنی مغز آدم کار میکنه

01:06:09.908 --> 01:06:12.617
‫توی یه حالت سریع‌تر، حساس‌تر

01:06:13.617 --> 01:06:17.367
‫توی یه سطح چشم برهم زدنی

01:06:17.492 --> 01:06:18.992
‫نسبت به باقی آدم‌ها

01:06:19.117 --> 01:06:21.908
‫فکر می‌کنم صادقانه به همین دلیله که

01:06:22.033 --> 01:06:27.742
‫چرا بیشتر نویسنده‌ها مشروب
‫یا قرص میخورن یا فلان و بیسار

01:06:27.867 --> 01:06:30.950
‫تا خودشون رو آروم کنند

01:06:31.075 --> 01:06:35.325
‫تا این ماشیین سریع و
‫دائم‌الکار رو ساکت کنند

01:06:40.367 --> 01:06:44.533
‫میدونم که تنسی ویلیامز
‫واسه همین این کار رو میکنه

01:06:44.658 --> 01:06:46.158
‫منظورم اینه اون...

01:06:47.908 --> 01:06:51.700
‫اون باید آرام‌بخش بخوره

01:06:51.842 --> 01:06:53.492
‫یا چیزهایی از این دست

01:06:53.617 --> 01:06:58.700
‫چون اون یکی از فرزترین و
‫تیزبین‌ترین ذهن‌های جهان رو داره

01:07:04.492 --> 01:07:07.450
‫الان دیگه از اعتیاد عبور کردین؟

01:07:08.367 --> 01:07:11.492
‫آدم هرگز نمی‌تونه این رو بگه
‫هیچوقت نمیدونی

01:07:11.617 --> 01:07:17.492
‫از اون دست چیزهاست که هیچکس
‫بطور کامل ازش بهبود پیدا نمی‌کنه

01:07:18.492 --> 01:07:20.992
‫کاری که می‌کنی اینه که ...

01:07:24.290 --> 01:07:26.075
‫حبسش می‌کنی.

01:07:26.200 --> 01:07:29.783
‫و توی یه حالت فروکش کرده
‫یا بهبودی موقتی قرارش میدی

01:07:29.908 --> 01:07:34.492
‫درست مثل کسی که
‫سرطانش رو یه مدت آروم کرده

01:07:36.350 --> 01:07:39.117
‫می‌دونی؟ فقط یه مشکل
‫واقعی توی زندگی وجود داره

01:07:39.242 --> 01:07:41.742
‫و اونم اینه که با خودت مشکل داشته باشی

01:07:55.992 --> 01:07:58.575
‫من تعداد وحشتناکی کلاب شبونه رفتم

01:07:58.700 --> 01:08:01.492
‫و این بهترین کلابیه که به عمرم دیدم

01:08:01.992 --> 01:08:05.242
‫خیلی بد نیست که پروست (نویسنده
‫فرانسوی) همچین چیزی نداشته؟

01:08:06.533 --> 01:08:08.575
‫گاهی اوقات وقتی اونجام

01:08:08.800 --> 01:08:12.967
‫به همه‌ی مرده‌هایی فکر می‌کنم که عاشق54
‫(کلاب و سالن تئاتری در برادوی) می‌شدن

01:08:12.992 --> 01:08:15.283
‫خیلی حیف شد که دیگه نیستن

01:08:15.776 --> 01:08:18.908
‫آدم‌هایی مثل تولوز لوترک (نقاش فرانسوی)
‫یا بودلر (شاعر فرانسوی)

01:08:19.033 --> 01:08:22.158
‫یا اسکار وایلد (نمایشنامه‌نویس ایرلندی)
‫یا کارل ون وکتن (نویسنده آمریکایی)

01:08:22.283 --> 01:08:24.408
‫کول پورتر (آهنگساز
‫آمریکایی) که عاشقش میشد

01:08:27.650 --> 01:08:31.567
‫حدود یه سال پیش یکی
‫ازم پرسید یه چی مشهورم؟

01:08:31.692 --> 01:08:35.192
‫منم گفتم من مشهور به مشهور بودنم

01:08:36.358 --> 01:08:39.775
‫مورد دیگه‌ای هم هست که مثلا
‫اونجور که فکر میکردین نباشین؟

01:08:39.900 --> 01:08:41.650
‫- بله
‫- چی؟

01:08:41.775 --> 01:08:42.900
‫نامرئی

01:08:45.192 --> 01:08:49.108
‫دوست داشتین جور دیگه‌ای
‫باشه؟ چیز دیگه‌ای باشین؟

01:08:49.233 --> 01:08:52.192
‫بله و این خیلی هم شوکه‌‌تون می‌کنه

01:08:52.317 --> 01:08:55.025
‫دوست داشتم خیلی خوش‌قیافه بودم

01:09:00.275 --> 01:09:05.442
‫من تمام زندگیم رو کار کردم
‫و تنها جایزه‌ی ادبی که گرفتم

01:09:05.567 --> 01:09:10.817
‫سال 1947 بود که یه داستان
‫کوتاه به اسم "میریام" نوشتم

01:09:11.858 --> 01:09:15.067
‫با خودم گفتم
‫من میخوام یه کتاب بنویسم

01:09:15.192 --> 01:09:18.442
‫که همه‌تون از خودتون خجالت بکشین

01:09:18.942 --> 01:09:20.317
‫قراره بفهمین که

01:09:20.442 --> 01:09:25.983
‫یه نویسنده‌ی با استعداد با
‫اراده‌ی فوق‌العاده چیکار میتونه بکنه

01:09:26.108 --> 01:09:31.108
‫من بهش میگم رمان ولی در واقع
‫یه داستان واقعی با اسم‌های ساختگیه

01:09:31.775 --> 01:09:34.317
‫تقریبا همه‌چیز توش حقیقت داره

01:09:34.983 --> 01:09:37.567
‫چند سالی هست که منتظر
‫"دعاهای مستجاب " هستیم

01:09:37.692 --> 01:09:40.025
‫- تا حالا به هیچ ناشری ندادینش؟
‫- نه

01:09:40.150 --> 01:09:43.150
‫الان دیگه بهش میگم رمان پس از مرگم.

01:09:44.392 --> 01:09:48.350
‫چون بالاخره یا من اون رو
‫می‌کشم یا اون من رو می‌کشه

01:09:58.358 --> 01:10:00.983
‫چهار فصل از کتاب "دعاهای مستجاب"

01:10:01.108 --> 01:10:03.192
‫توی مجله‌ی اسکوایر چاپ شد

01:10:03.733 --> 01:10:07.192
‫بعد از خوندن داستانم
‫"هیولاهای دست نخورده"

01:10:07.317 --> 01:10:11.233
‫تنسی بابت الگوم برای آقای
‫والاس خیلی ازم عصبانی بود

01:10:11.358 --> 01:10:14.775
‫یکی از مشتری‌های پسرک پادو

01:10:16.192 --> 01:10:18.608
‫اون انقدر به سکس تمایل نداره

01:10:18.733 --> 01:10:22.400
‫بیشتر میخواد یکی رو استخدام کنه که
‫سگ بولداگ انگلیسیش رو ببره پیاده‌روی

01:10:23.775 --> 01:10:30.567
‫والاس به عنوان یه کوتوله‌ی خپل
‫شکم‌گنده‌ی پف کرده از مشروب توصیف شده

01:10:30.692 --> 01:10:35.108
‫که یه سبیل نمایشی بالای
‫لب‌های باریکش چسبیده

01:10:35.233 --> 01:10:38.108
‫که یه صدای روستایی‌طور داره

01:10:38.233 --> 01:10:41.858
‫یه آدم ریزه میزه‌ی
‫دمدمی با یه ذهن دراماتیک

01:10:41.983 --> 01:10:45.817
‫که دقیقا مثل یکی از زن‌های
‫قهرمان و سرگردان داستان‌های خودش

01:10:45.942 --> 01:10:47.817
‫دنبال توجه و همدردیه

01:10:47.942 --> 01:10:52.483
‫اونم با گفتن دروغ‌های نه
‫چندان قابل باور به غریبه‌ها

01:10:53.650 --> 01:10:58.317
‫کاپوتی یه آدم دروغگوئه
‫و همه هم این رو می‌دونند

01:10:59.442 --> 01:11:03.567
‫من به دستکاری کردن و
‫جزئی‌گویی بیش از حد تمایل دارم

01:11:03.692 --> 01:11:07.733
‫خودم شخصا بهش میگم "زنده کردن چیزی"

01:11:07.858 --> 01:11:09.983
‫به بیان دیگه، شکلی از هنر

01:11:10.483 --> 01:11:15.067
‫هنر و حقیقت لزوما دو تا
‫دوست سازگار با هم نیستن

01:11:16.900 --> 01:11:18.108
‫خب...

01:11:18.233 --> 01:11:24.483
‫مفهومی وجود داره که میگه تمام
‫آثار خلاقانه، تمام داستان‌ها، تخیله.

01:11:25.192 --> 01:11:29.983
‫اما این تخیل با بدجنسی
‫یا دروغگویی یکی نیست.

01:11:30.483 --> 01:11:33.608
‫هیچ بهونه‌ای نمی‌تونم براش پیدا کنم.

01:11:34.358 --> 01:11:38.858
‫کل کتاب من غیبت و شایعه‌ست.
‫یه لحظه هم منکرش نمیشم

01:11:38.983 --> 01:11:41.317
‫تمام ادبیات یه جور غیبت کردنه

01:11:42.192 --> 01:11:44.775
‫محض رضای خدا مگه "آنا کارنینا" چیه؟

01:11:44.900 --> 01:11:48.942
‫یا "جنگ و صلح" یا " خانم
‫بواری" اگه غیبت نیستن پس چی‌اند؟

01:11:49.525 --> 01:11:51.233
‫یا پروست؟

01:11:52.317 --> 01:11:54.900
‫مارسل پروست، به عنوان مثال

01:11:55.025 --> 01:11:58.400
‫تمام شخصیت‌هاش رو
‫از زندگی واقعی برداشته

01:11:58.525 --> 01:12:02.400
‫ولی گمونم نمی‌کنم هیچکدوم‌شون
‫مغرضانه توصیف شده باشن

01:12:02.525 --> 01:12:05.650
‫فکر نمی‌کنم بدجنسی جذاب‌ترین عنصر

01:12:05.775 --> 01:12:07.192
‫در شخصیت انسان باشه

01:12:07.900 --> 01:12:13.358
‫اما بدجنسی در حال تبدیل شدن به
‫یه کالای بسیار پرفروش توی نوشتنه

01:12:13.983 --> 01:12:15.400
‫من پروست نیستم

01:12:15.525 --> 01:12:19.858
‫من به اندازه‌ی اون باهوش
‫یا تحصیل کرده نیستم

01:12:19.983 --> 01:12:22.650
‫از جهات مختلف به اندازه‌ی اون حساس نیستم

01:12:22.775 --> 01:12:26.692
‫ولی چشم‌هام به خوبی چشم‌های اون هست

01:12:26.817 --> 01:12:31.025
‫من همه‌چیز رو می‌بینم و فقط
‫نصف چیزهایی که دیدم رو نوشتم

01:12:31.150 --> 01:12:33.525
‫هیچ چیزی به ذهنم نمیرسه

01:12:33.650 --> 01:12:37.817
‫به جز یه نارضایتی بزرگ توی ماهیت آدم

01:12:37.942 --> 01:12:41.150
‫که وادارش میکنه از این دست زخم‌ها

01:12:41.275 --> 01:12:42.775
‫به آدم‌های دیگه وارد کنه.

01:12:43.733 --> 01:12:47.150
‫آدم باید سعی کنه توی این جهان رو به جلو بره

01:12:47.275 --> 01:12:50.775
‫بدون اینکه توی این حرکت رو
‫به جلو دیگران رو زیر پاش له کنه

01:12:50.900 --> 01:12:52.567
‫اگه بتونیم از پسش بربیایم

01:12:55.383 --> 01:12:59.925
‫حرف دوست‌ها شد، یه سوالی هست
‫که شما اصلا الان دوستی دارین یا نه؟

01:13:00.050 --> 01:13:03.342
‫شما یه چیزی توی اسکوایر چاپ کردین
‫که یه داستان خیالیه

01:13:03.467 --> 01:13:05.925
‫- نه نیست
‫- خب... نیستش، مگه نه؟

01:13:08.008 --> 01:13:11.050
‫- راستش من منتشر کردم ...
‫- مثه اینکه مایه‌‌ی اختلاف شده

01:13:11.175 --> 01:13:15.092
‫واقعیتش من برای اون داستان فقط
‫سه تا از دوستانم رو از دست دادم

01:13:15.188 --> 01:13:17.675
‫البته تا اون اندازه از
‫کتاب که تا الان چاپ شده

01:13:17.800 --> 01:13:20.550
‫من تضمین نمیکنم که بعدا چی قراره پیش بیاد

01:13:20.675 --> 01:13:22.467
‫میخواین به ده تا دوست برسه؟

01:13:23.192 --> 01:13:26.317
‫اول اینکه من به همه گفته بودم

01:13:26.342 --> 01:13:28.050
‫که دارم این کتاب رو می‌نویسم

01:13:28.175 --> 01:13:31.550
‫البته حتما متوجه بودین که دارین
‫یه ریسک حساب شده می‌کنین

01:13:31.675 --> 01:13:35.508
‫و ممکنه یه سری از دوستان‌تون رو از
‫دست بدین واسه همین این سوال پیش میاد که

01:13:35.692 --> 01:13:38.942
‫نوشتن برای شما از
‫دوستان‌تون اهمیت بیشتری داره؟

01:13:41.175 --> 01:13:43.967
‫خب ببین، به همین سادگیه

01:13:45.675 --> 01:13:50.633
‫تمام چیزی که نویسنده واسه
‫نوشتن داره چیزهایی که میدونه

01:13:50.758 --> 01:13:54.092
‫تمام چیزیه که داری یا
‫حداقل تمام چیزیه که من دارم

01:13:55.592 --> 01:13:59.550
‫همه‌ی مفهوم آثار من اینه که چیزی به اسم

01:13:59.660 --> 01:14:03.800
‫درست کامل، غلط کامل، سیاه
‫کامل و سفید کامل وجود نداره

01:14:03.825 --> 01:14:04.992
‫که ...

01:14:05.217 --> 01:14:10.258
‫که همه‌ی ما توی یه قایق
‫هستیم و این قایق در واقع جهانه

01:14:10.383 --> 01:14:14.425
‫میشه حتی گفت همه‌ی جهان هستیه
‫تمام آفرینش همین قایقه

01:14:15.342 --> 01:14:17.842
‫مثل یه شعر ناتمام می‌مونه

01:14:18.342 --> 01:14:21.925
‫شاید این شعر یکهویی
‫تبدیل به یه ترانه‌ی فکاهی بشه

01:14:22.050 --> 01:14:24.717
‫یا شاید هم تبدیل به یه شعر حماسی بشه

01:14:25.217 --> 01:14:28.175
‫اما وظیفه‌ی همه‌مون اینه که
‫تلاش کنیم تا این شعر رو کامل کنیم

01:14:28.300 --> 01:14:32.092
‫و راه کامل کردن اون از
‫طریق درک کردن، صبوری

01:14:32.217 --> 01:14:34.467
‫و مدارا داشتن بین خودمونه

01:14:35.092 --> 01:14:40.008
‫واقعیتش من این زندگی رو
‫برای خودم انتخاب نمی‌کردم

01:14:40.133 --> 01:14:41.425
‫قسم میخورم

01:14:42.092 --> 01:14:46.008
‫چون هیچ چیز دیگه‌ای
‫نیست که به این دشواری باشه

01:14:46.133 --> 01:14:49.175
‫چیزی دشوارتر از این به تصورم هم نمیاد

01:14:49.300 --> 01:14:51.592
‫که فقط تاب بیاری

01:14:52.592 --> 01:14:56.050
‫برای دهه‌ها و دهه‌ها و دهه‌ها

01:14:56.175 --> 01:14:58.633
‫کار خودت رو در یه سطح مشخصی

01:14:58.758 --> 01:15:02.925
‫حفظش کنی، تازه نگهش داری

01:15:03.050 --> 01:15:05.508
‫و همیشه تلاش کنی و همیشه تلاش کنی

01:15:05.633 --> 01:15:09.592
‫منظورم اینه تنسی ویلیامز رو ببینید

01:15:09.717 --> 01:15:12.467
‫ضمناً من کتابم رو به تنسی تقدیم کردم

01:15:12.592 --> 01:15:15.883
‫- اتفاقا میخواستم بپرسم چرا
‫- حالا بهت میگم چرا

01:15:16.008 --> 01:15:19.133
‫- نمیگم که ایشون سزاوارش نیست
‫- بهت میگم چرا

01:15:19.258 --> 01:15:22.175
‫من مدت خیلی زیادیه که تنسی رو می‌شناسم

01:15:22.300 --> 01:15:25.717
‫دوستی‌مون بالا و پایین‌های خودش رو داشته

01:15:26.342 --> 01:15:28.675
‫این کار رو کردم چون ...

01:15:31.300 --> 01:15:32.717
‫اون یه مردی بود که

01:15:32.842 --> 01:15:37.508
‫تمام زندگیش رو فدای هنر کرد

01:15:38.133 --> 01:15:40.675
‫و همیشه تلاش کرد و تلاش کرد

01:15:40.800 --> 01:15:42.925
‫و نابغه هم هست

01:15:43.050 --> 01:15:49.550
‫و کارهای خارق‌العاده، خلاقانه
‫و شگفت‌انگیزی هم انجام داده

01:15:49.675 --> 01:15:52.425
‫و نمایشنامه‌ی آخرش اومد بیرون

01:15:52.550 --> 01:15:55.800
‫و منتقدها حسابی توپیدن بهش

01:15:55.925 --> 01:15:57.217
‫اوف!

01:15:57.342 --> 01:16:02.300
‫و بیست ساله که دارن
‫همین کار رو با تنسی می‌کنند

01:16:02.842 --> 01:16:05.467
‫واسه‌تون مهمه که تاریخ
‫چه نظری در موردتون داره؟

01:16:05.592 --> 01:16:07.508
‫مثلا پنجاه یا صد سال دیگه؟

01:16:07.633 --> 01:16:11.675
‫اگر هم مهمه کاملا ناخودآگاهه

01:16:13.008 --> 01:16:16.758
‫آدم برای تاریخ که نمی‌نویسه
‫می‌نویسه تا الان خودش رو ابراز کنه

01:16:17.550 --> 01:16:19.550
‫توی همین لحظه‌ی زندگیش

01:16:21.633 --> 01:16:25.842
‫از نظر شخصی دوست دارین به عنوان
‫کسی که دیگران دوستش داشتن به یاد آورده بشین

01:16:25.967 --> 01:16:28.217
‫یا به عنوان کسی که دیگران رو دوست داشته؟

01:16:28.342 --> 01:16:33.383
‫به نظرم خیلی مهم‌تره که دیگران رو دوست
‫داشته باشی تا اون‌ها دوستت داشته باشن

01:16:35.217 --> 01:16:39.967
‫آخرین باری که تنسی رو
‫دیدم چند هفته قبل از مرگش بود

01:16:40.092 --> 01:16:41.925
‫با هم شام خوردیم

01:16:42.050 --> 01:16:44.883
‫توی یه جای دنج کوچیک به اسم لکلاب

01:16:45.508 --> 01:16:48.342
‫گفت دیگه هیچ دوستی نداره

01:16:48.467 --> 01:16:51.675
‫و من یکی از معدود افراد توی زندگیش بودم

01:16:51.800 --> 01:16:53.467
‫که واقعا می‌شناختمش

01:16:54.258 --> 01:16:58.342
‫به ترومن گفتم فکر می‌کنم
‫الان زمان مناسبی باشه

01:16:58.467 --> 01:17:02.300
‫که چیزی رو بهت بگم
‫که تو یه زمانی بهم گفتی

01:17:02.800 --> 01:17:05.925
‫بیشتر از اونچه که بدونی واسم مهمی

01:17:07.008 --> 01:17:10.592
‫شاید بیشترین چیزی که الان بهت کمک کنه

01:17:10.717 --> 01:17:13.633
‫حس شوخ طبعی منحصر به فردت باشه

01:17:14.300 --> 01:17:15.842
‫یکم استراحت کن

01:17:15.967 --> 01:17:19.425
‫و هیچوقت، هیچوقت دست از خندیدن برندار

01:17:20.800 --> 01:17:24.425
‫تنسی ازم پرسید کی
‫دوباره همدیگه رو می‌بینیم؟

01:17:24.550 --> 01:17:27.133
‫بهش گفتم توی بهشت

01:17:29.717 --> 01:17:33.508
‫زمان به من یاد داد که یه
‫مرد باید با حمله روبرو بشه

01:17:33.633 --> 01:17:35.800
‫بدون اینکه روش رو برگردونه

01:17:35.925 --> 01:17:39.967
‫چه این حمله از جانب مطبوعات
‫باشه چه از طرف ترومن کاپوتی طفلکی

01:17:40.675 --> 01:17:44.508
‫خداوند به روح شکنجه دیده‌ش چه
‫روی زمین و چه توی بهشت آرامش بده

01:17:45.508 --> 01:17:47.050
‫لطفا ملاحظه بفرمایین که من گفتم

01:17:47.175 --> 01:17:50.675
‫خدا به روحش چه روی زمین
‫و چه توی بهشت آرامش بده

01:17:50.800 --> 01:17:53.675
‫هیچ اشاره‌ای به جهنم نکردم

01:17:53.800 --> 01:17:55.717
‫اون یه هنرمنده

01:18:00.842 --> 01:18:03.467
‫تمام نوشتن، تمام هنر

01:18:03.592 --> 01:18:05.342
‫یه کار از سر ایمانه

01:18:06.258 --> 01:18:10.842
‫هر اثر هنری درصورتی که
‫برای درک بیشتر بین مردم

01:18:10.967 --> 01:18:13.925
‫از انگیزه‌ای خالصانه سرچشمه بگیره

01:18:14.050 --> 01:18:16.008
‫یه کار از سر ایمانه

01:18:16.133 --> 01:18:18.633
‫و بنابراین یه کار از روی عشقه

01:18:24.883 --> 01:18:27.675
‫نویسنده بودن چطوریه؟

01:18:28.758 --> 01:18:32.633
‫من میگم مثل آزاد بودن می‌مونه

01:18:34.133 --> 01:18:37.967
‫به معنای مسافر بودنه
‫اینجا و اونجا

01:18:38.717 --> 01:18:40.967
‫خوشحال یا غمگین

01:18:41.092 --> 01:18:43.258
‫بدون پشیمانی چندانی

01:18:44.300 --> 01:18:47.217
‫به معنای آزادی وجوده

01:18:48.592 --> 01:18:51.508
‫همونطور که یه نفر خردمندانه گفته

01:18:52.550 --> 01:18:55.133
‫اگه نمی‌تونی خودت باشی

01:18:55.258 --> 01:18:58.758
‫اصلاً "چیزی" بودن دیگه چه فایده‌ای داره؟

01:19:05.944 --> 01:19:10.617
‫تنسی ویلیامز در سال 1983، در سن 71 سالگی
‫براثر مصرف بیش از حد آرام‌بخش اوردوز کرد

01:19:10.735 --> 01:19:15.110
‫ترومن کاپوتی هجده ماه بعد در سن 59
‫سالگی بر اثر عوارض مصرف الکل درگذشت

01:19:15.709 --> 01:19:20.092
‫هردوی آن‌ها از اعتیاد
‫و افسردگی رنج می‌بردند

01:19:24.162 --> 01:19:27.457
‫کتاب‌های ترومن کاپوتی همچنان میلیون‌ها
‫نسخه در سراسر جهان فروش دارند

01:19:27.482 --> 01:19:30.013
‫و به بیش از
‫سی زبان نیز ترجمه شده‌اند

01:19:30.038 --> 01:19:32.935
‫نمایشنامه‌های تنسی ویلیامز در
‫سراسر جهان به اجرا درآمده‌اند

01:19:33.006 --> 01:19:37.639
‫زبان و شخصیت‌های او تبدیل به
‫بخشی از فرهنگ عامه‌ی ما شده .

01:19:37.663 --> 01:19:49.663
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

01:19:49.687 --> 01:20:01.687
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.